مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

بررسی شبهات خطبه ۹۲ نهج البلاغه (والتمسوا غیری)

بررسی شبهات خطبه ۹۲ نهج البلاغه

فهرست

طرح شبهه

اصل خطبه

نقد و بررسی

تعیین امام ، به دست خدا ، و تشکیل حکومت به خواست مردم است

تعیین خلیفه و امام درقرآن مجید

قضیه حضرت آدم و حضرت داوود علیهما السلام

آیه شریفه (إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَْرْضِ خَلِیفَه)، دلیل در منصوب بودن امام و خلیفه

تعیین خلیفه در سنت پیامبر صلی الله علیه وآله

تعیین خلیفه به دست خدا است

۱٫ الأمر إلی الله یضعه حیث یشاء
۲٫ الملک لله یجعله حیث یشاء
۳٫ إنما ذلک إلی الله عز وجل یجعله حیث یشاء

بررسی شؤون امامت

۱٫ وساطت در فیض بر کلّ هستی

الف: اثبات وساطت در فیض از قرآن کریم

ب: اثبات وساطت فیض از طریق روایات

بررسی سندی این روایت

۲٫ هدایت مردم

۳٫ مرجعیت علمی

مرجعیت علمی امیرمؤمنان (ع)در فرمایشات رسول خدا صلی الله علیه و آله

الف: حدیث شریف ثقلین
دلالت حدیث شریف ثقلین بر مرجعیت علمی اهل بیت علیهم السلام
ب: اهل بیت مرجع حل اختلاف بعد از پیامبر (ص)
ج: علی علیه السلام دروازه شهر علم (رسول خدا صلی الله علیه واله)
تحلیل این روایت

مرجعیت علمی امیرمؤمنان (ع) از زبان صحابه و تابعین

۱٫ عائشه: علی داناترین مردم به سنت است !
۲٫ ابن عباس: علی تمام علم را دارا است !
۳٫ سعید بن مسیب: هیچ یک از صحابه ، جز علی نمی گفت «از من بپرسید»
۴٫ عمر: از مشکلی که علی کارگشای آن نباشد ، به خدا پناه می برم !
۵٫ رجوع بزرگان صحابه به نظرات امیر المؤمنین علی علیه السلام
۴٫ حفظ شریعت
۵٫ بسط عدالت
در حکومت اسلامی بیعت مردم چه نقشی دارد؟
بررسی شبهات خطبه ۹۲ نهج البلاغه

شبهه اول : عدم پذیرش خلافت توسط امیرالمؤمنین علیه السلام در ابتدای خلافت

پاسخ

۱٫ تحولات نادرست دوران خلفا یکی از علتهای نپذیرفتن خلافت

۲٫ بدعتهای گذشتگان

نماز تراویح

متعه الحج و متعه النساء

جعل حدیث از پیامبر در باره ارث نگذاشتن پیامبران

تغییر سنت رسول اکرم صلی اللّه علیه وآله

شبهه دوم: عدم منافات رد حکومت مشروط با آیه: « وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَهٍ… »

پاسخ:

شبهه سوم: آیا علی علیه السلام برای قبول خلافت پیش شرط تعیین می کند؟

پاسخ:

شبهه چهارم: آیا عدم عدم پذیرش خلافت توسط امیرالمؤمنین علیه السلام نوعی فرار از مسؤلیت نمی باشد؟

پاسخ:

جواب شبهاتی دیگر، همانند شبهه خطبه«۹۲»

نتیجه

بررسی شبهات خطبه ۹۲ نهج البلاغه

طرح شبهه:

یکی از شبهاتی که وهابی ها زیاد مطرح می کنند این است که:

اگر خلافت و امامت یک وظیفه الهی و انتصابی بود؛ پس چرا بعد از عثمان امیرمؤمنان علیه السلام از قبول آن خودداری می کرد؟ تا این که نوبت به اصرار رسید و فرمود:

دعونی والتمسوا غیری … وأنا لکم وز`یراً خیراً لکم منی امیراً وان ترکتمونی فأنا کاحدکم وأسمعکم وأطوعکم

مرا رها کنید و به سراغ دیگری بروید ، وزیر و مشاور بودن من برای شما بهتر از آن است که امیر و زمامدار باشم؟

نهج البلاغه صبحی صالح، ج ۱، ص۱۳۶٫

اصل خطبه:

دَعُونِی وَالَْتمِسُوا غَیْرِی فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَأََلْوَانٌ لَا تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ وَلَا تَثْبُتُ عَلَیْهِ الْعُقُولُ وَ إِنَّ الآفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ وَالَْمحَجَّهَ قَدْ تَنَکَّرَتْ. وَاعْلَمُوا أَنِّی إِنْ أَجَبْتُکُمْ رَکِبْتُ بِکُمْ مَا أَعْلَمُ وَلَمْ أُصْغِ إِلَی قَوْلِ الْقَائِلِ وَعَتْبِ الْعَاتِبِ وَإِِنْ تَرَکْتُمُونِی فَأَنَا کَأَحَدِکُمْ ولَعَلِّی أَسْمَعُکُمْ وَأَطْوَعُکُمْ لِمَنْ وَلَّیْتُمُوهُ أَمْرَکُمْ وَأَنَا لَکُمْ وَزِیراً خَیْرٌ لَکُمْ مِنِّی أَمِیراً.

مرا رها کنید و به سراغ دیگری بروید که ما به کاری روی آورده ایم که دارای رنگ های گوناگون است. دلها بر آن قرار نمی گیرد و عقابها پایدار نمی ماند. به راستی که همه جا را ابر فتنه پر کرده و راه راست ناشناخته مانده است.

بدانید اگر من درخواست شما را پذیرا باشم با شما آن گونه که خود می دانم رفتار خواهم کرد و به حرف ملامت گرها و این و آن گوش نمی دهم. و اگر دست از من بردارید من همانند یکی از شما خواهم بود. و در میان کسانی که ولایت امور را بدو می سپارید من شنواتر و فرمانبردارتر می باشم. من اگر وزیر شما باشم بهتر است از آنکه امیر شما باشم.»

نهج البلاغه صبحی صالح، ج ۱، ص۱۳۶٫

نقد و بررسی:

در پاسخ به این شبهه، باید چند نکته اساسی را مورد توجه قرار داد:

تعیین امام ، به دست خدا ، و تشکیل حکومت به خواست مردم است

باید توجه داشت که موضوع امامت با قضیه حکومت جدا است؛ چون امامت یک منصب خداوندی است؛ ولی حکومت یکی از شئونات إمامت است؛ پس هر کسی را که خداوند او را به این مقام والا نصب کند، امام است؛ چه مردم بخواهند و یا نخواهند ، اراده مردم در تعین إمام هیچگونه نقشی ندارد؛ همانگونه که در تعیین پیامبر نیز نقشی ندارد.

اما اینکه آن حضرت خواهان بیعت نبوده اند منافاتی با حق امامت آن حضرت ندارد؛ چون بیعت با مردم (حکومت)، نیاز به اقبال و آمادگی مردم دارد؛ اما امامت منصوب از طرف خداوند تبارک و تعالی نیازی به اقبال و آمادگی مردم ندارد و مثل نبوت پیامبر صلی الله علیه واله می باشد. همچنانکه پیامبر صلی الله علیه وآله، در شهر مکه سیزده سال قبل از هجرت، حکومت اسلامی را تشکیل ندادند؛ چون زمینه تشکیل حکومت در مکه فراهم نبود.

تعیین خلیفه و امام درقرآن مجید:

خداوند متعال در قرآن مجید، انتخاب خلیفه و پیشوا را به خود نسبت داده است و در رابطه با تعیین پیامبر و خلیفه خود در زمین؛ می فرماید:

اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَه . الأنعام/۱۲۴٫

خداوند آگاهتر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد .

همچینین در رابطه با تعین إمام می گوید:

وَإِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَْرْضِ خَلِیفَه. البقره/۳۰٫

به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روی زمین، جانشینی [ نماینده ای ] قرار خواهم داد.

وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا. الأنبیاء/۷۳٫

و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما، (مردم را) هدایت می کردند.

وَنُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثین . القصص/۵٫

ما می خواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم.

قضیه حضرت آدم و حضرت داوود علیهما السلام:

ادله انتصابی بودن خلافت و امامت؛ که شامل آیات و روایات می شود؛ بیش از آن هستند که بتوان همه آن را در این مقاله کوتاه ؛ بررسی کرد، در این حال به صورت خلاصه به این مطلب خواهیم پرداخت .

خداوند در این باره می فرماید:

وَإِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَْرْضِ خَلِیفَه البقره/۳۰٫

به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روی زمین، جانشینی [ نماینده ای ] قرار خواهم داد.

و در آیه شریفه دیگر ( قضیه حضرت داوود علیه السلام) می فرمایند:

یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَهً فِی الأَْرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی. ص/ ۲۶٫

ای داوود! ما تو را خلیفه و(نماینده خود) در زمین قرار دادیم.

آیه شریفه (إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَْرْضِ خَلِیفَه)، دلیل در منصوب بودن امام و خلیفه:

ابو عبد الله قرطبی تفسیر پرداز شهیر اهل سنت، در تفسیر آیه ۳۰ از سوره مبارکه بقره (قضیه حضرت آدم علیه السلام) این آیه شریفه را اصل در منصوب بودن امام و خلیفه دانسته و گفته است:

هذه الآیه أصل فی نصب إمام وخلیفه یسمع له ویطاع لتجتمع به الکلمه وتنفذ به أحکام الخلیفه ولا خلاف فی وجوب ذلک بین الأمه ولا بین الأئمه… .

«این آیه اصل است در منصوب بودن امام و خلیفه ای که کلام او شنیده می شود و اطاعت می شود برای این که وحدت کلمه ایجاد شود و دستورات خلیفه تنفیذ (استوار و ثابت شود) و هیچ اختلافی در واجب بودن امامت در بین امت اسلام و پیشوایان اسلام نیست.»

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای۶۷۱هـ)، الجامع لأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)، ج ۱، ص ۲۶۴، ناشر: دار الشعب – القاهره.

و سپس این آیات شریفه را دلیل بر واجب بودن نصب امام و خلیفه می آورند:

ودلیلنا قول الله تعالی : «إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَْرْضِ خَلِیفَه» وقوله تعالی : «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَْرْضِ» أی یجعل منهم خلفاء إلی غیر ذلک من الآی.

دلیل ما بر این مطلب این گفته خداوند است که ««من در روی زمین، جانشینی [ نماینده ای ] قرار خواهم داد» و این گفته خداوند : ««ای داوود! ما تو را خلیفه و(نماینده خود) در زمین قرار دادیم.» و همچنین این سخن خداوند : « «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند وعده می دهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد» « یعنی از بین آنها افراد (ازکسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند) خلفایی منصوب می کند.» و آیات دیگر …

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای۶۷۱هـ)، الجامع لأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)، ج ۱، ص ۲۶۴، ناشر: دار الشعب – القاهره.

تا آنجایی که قرطبی امامت را رکنی از ارکان دین دانسته است:

فدل علی وجوبها وأنها رکن من أرکان الدین الذی به قوام المسلمین.

پس دلالت می کند بر وجوب امامت؛ این که آن؛ رکنی ( پایه ای) از ارکان دین است که به آن پایداری و بقاء مسلمانان وابسته است.

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای۶۷۱هـ)، الجامع لأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)، ج ۱، ص ۲۶۵، ناشر: دار الشعب – القاهره.

و خداوند در در رابطه با رسالت حضرت إبراهیم می فرماید:

وَلَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَإِبْراهیمَ وَجَعَلْنا فی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّهَ وَ الْکِتاب . الحدید/ ۲۶٫

ما نوح و ابراهیم را فرستادیم، و در دودمان آن دو نبوّت و کتاب قرار دادیم؛ بعضی از آنها هدایت یافته اند و بسیاری از آنها گنهکارند.

همچنانکه در رابطه با منصب امامتش نیز می فرماید:

َ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمین . البقره/۱۲۴٫

(به خاطر آورید) هنگامی که به او فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من(نیز امامانی قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمی رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)».

حضرت موسی از خداوند می خواهد که جانشین بعد از او را معین نماید:

وَاجْعَلْ لی وَزیراً مِنْ أَهْلی . طه/ ۲۹٫

و وزیری از خاندانم برای من قرار ده.

خداوند نیز در پاسخ دعای حضرت موسی می فرماید:

قَالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یَامُوسی . طه/ ۳۶٫

ای موسی! آنچه را خواستی به تو داده شد.

خداوندی که در باره انبیاء بنی اسرائیل می گوید:

لَقَدْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی إِسْرائیلَ وَ أَرْسَلْنا إِلَیْهِمْ رُسلاً. المائده/ ۷۲٫

ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم؛ و رسولانی به سوی آنها فرستادیم.

در رابطه با پیشوایان بنی اسرائیل نیز می فرماید: از میان ملت بنی اسرائیل، افرادی را بعنوان رهبر وپیشوا فرستادیم.

وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا . السجده/۲۴٫

و از آنان امامانی قرار دادیم که به فرمان ما(مردم را) هدایت می کردند.

پس در تمامی این آیات، خداوند انتخاب خلیفه و پیشوا را به خود نسبت داده است همانطوی که انتخاب و اعزام انبیاء را به خود نسبت داده است.

تعیین خلیفه در سنت پیامبر صلی الله علیه وآله:

در سنت پیامبر صلی الله علیه وآله نیز مثل قرآن مجید ، انتخاب خلیفه و پیشوا را به خداوند متعال نسبت داده شده است.

تعیین خلیفه به دست خدا است:

علمای بزرگی از اهل سنت؛ مانند ابن هشام و ابن کثیر و ابن حبّان و دیگران نقل کرده اند که در هنگام دعوت قبائل عرب به سوی اسلام، بعضی از شخصیت های بزرگ قبایل؛ مانند بنی عامر بن صعصعه، به رسول اکرم صلی اللّه علیه وآله گفتند: اگر ما تو را یاری کنیم و کار تو بالا بگیرد، ریاست و جانشینی بعد از تو، به عهده ما خواهد بود؟

أیکون لنا الأمر من بعدک؟.

آیا بعد ازتو حکومت برای ما خواهد بود؟

حضرت پاسخ دادند: تعیین رهبری به دست من نیست؛ بلکه به دست خدا است و هر کس را که بخواهد، انتخاب خواهد کرد، در اینجا عنوان نمونه، چند مورد از کلمات شریف آن حضرت در این زمینه آورده می شود:

۱٫ الأمر إلی الله یضعه حیث یشاء

عن الزهری أنه أتی بنی عامر بن صعصعه فدعاهم إلی الله عز وجل وعرض علیهم نفسه فقال رجل منهم یقال له بیحره بن فراس قال ابن هشام فراس بن عبدالله بن سلمه الخیر بن قشیر بن کعب ابن ربیعه بن عامر بن صعصعه:

والله لو أنی أخذت هذا الفتی من قریش لأکلت به العرب ثم قال أرأیت إن نحن بایعناک علی أمرک ثم أظهرک الله علی من خالفک أیکون لنا الأمر من بعدک. قال: الأمر إلی الله یضعه حیث یشاء.

از زهری روایت است که حضرت رسول صلی الله علیه الله علیه واله به میان قبیله بنی عامر ین صعصعه آمد و آنها را به خداوند متعال دعوت کرد؛ مردی از آن قبیله که به او « بیحره بن فراس» گفته می شد، … گفت: اگر ما با تو بیعت کردبم و خداوند تو را بر مخالفین پیروز گردانید آیا حکومت بعد از تو برای ما خواهد بود؟ پیامبر صلی الله علیه واله فرمود : أمر حکومت با خداوند است هر جا که یخواهد آن را قرار می دهد..

ابن هشام، عبد الملک بن هشام بن أیوب الحمیری أبو محمد، (متوفای۲۱۸هـ)، السیره النبویه، ج۲، ص۲۷۲، تحقیق : طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعهالأولی ، ۱۴۱۱ هـ ؛

الطبری، محمد بن جریر أبو جعفر (متوفای۳۱۰)، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری) ، ج ۲، ص ۸۴، تحقیق و مراجعه وتصحیح وضبط : نخبه من العلماء الأجلاء، ناشر : مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، الطبعهالرابعه، ۱۴۰۳ – ۱۹۸۳ م ،توضیحات : قوبلت هذه الطبعه علی النسخه المطبوعه بمطبعه «بریل»بمدینه لندن فی سنه ۱۸۷۹ م؛

التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم(متوفای۳۵۴ هـ)، الثقات، ج ۱، ص۸۹ ـ ۹۰، تحقیق السید شرف الدین أحمد، ناشر: دار الفکر، الطبعهالأولی، ۱۳۹۵هـ – ۱۹۷۵م؛

عز الدین بن الأثیر، علی بن أبی الکرم محمد بن محمد بن عبد الکریم الشیبانی أبو الحسن(متوفای۶۳۰هـ)، الکامل فی التاریخ، ج ۱، ص ۶۰۹، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه الثانیه، ۱۴۱۵هـ ؛

الکلاعی الأندلسی، سلیمان بن موسی ابوالربیع (متوفای۶۳۴هـ)، الإکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله والثلاثه الخلفاء، ج ۱، ص ۳۰۴، تحقیق د. محمد کمال الدین عز الدین علی، ناشر: عالم الکتب – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷هـ ؛

النویری، شهاب الدین أحمد بن عبد الوهاب (متوفای۷۳۳هـ)، نهایه الأرب فی فنون الأدب، ج ۱۶، ص ۲۱۵، تحقیق مفید قمحیه وجماعه، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعهالأولی، ۱۴۲۴هـ – ۲۰۰۴م؛

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۱، ص ۲۸۶، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م؛

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه ج ۳ ، ص ۱۳۹، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت؛

الحلبی، علی بن برهان الدین (متوفای۱۰۴۴هـ)، السیره الحلبیه فی سیره الأمین المأمون، ج ۲، ص ۱۵۴، ناشر: دار المعرفه – بیروت – ۱۴۰۰٫

۲٫ الملک لله یجعله حیث یشاء

همچنین بسیاری از بزرگان اهل سنت همین روایت را از ابن عباس نقل کرده اند:

عن ابن عباس، عن العباس قال: قال لی رسول الله صلی الله علیه وسلم: «لا أری لی عندک ولا عند أخیک منعه، فهل أنت مخرجی إلی السوق غدا حتی نقر فی منازل قبائل الناس» وکانت مجمع العرب. قال: فقلت: هذه کنده ولفها، وهی أفضل من یحج البیت من الیمن، وهذه منازل بکر بن وائل، وهذه منازل بنی عامر بن صعصعه، فاختر لنفسک. قال: فبدأ بکنده فأتاهم فقال: ممن القوم ؟ قالوا: من أهل الیمن.قال: من أی الیمن ؟ قالوا: من کنده قال: من أی کنده ؟ قالوا: من بنی عمرو بن معاویه.

قال: فهل لکم إلی خیر ؟ قالوا: وما هو ؟ قال: ” تشهدون أن لا إله إلا الله وتقیمون الصلاه وتؤمنون بما جاء من عند الله “.

قال عبدالله بن الاجلح: وحدثنی أبی عن أشیاخ قومه، أن کنده قالت له: إن ظفرت تجعل لنا الملک من بعدک ؟ فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم: « إن الملک لله یجعله حیث یشاء». فقالوا: لا حاجه لنا فیما جئتنا به.

ابن عباس از پدرش عباس نقل می کند که گفت: پیامبر صلی الله علیه واله فرمودند: آیا تو با من فردا به بازاز می آیی تا در محل نزول قبایل مردم که محل اجتماع عرب است استقرار یابیم؟ عباس گفت که : به رسول الله صلی الله علیه واله گفتم: قبیله کنده ومنازل بکر بن وائل و.منازل بنی عامر بن صعصعه می باشد، هر کدام را که می خواهی انتخاب کن، عباس گفت: آن حضرت از قبیله کنده شروع کرد و به سراغ آنها رفت و فرمود : چه کسانی هستند این جمعیت؟ گفتند: از اهل یمن، فرمود : از کدام تیره یمن؟ گفتند: از بنی عمرو بن معاویه؛ فرمود: آیا خواهان خیر هستید؟ گفتند: چیست آن؟ فرمود: ابنکه شهادت بدهید که خدایی جز خدای یگانه نیست و نماز را بپا دارید و ایمان بیاورید به آنچه که از طرف خداوند آمده است، عبدالله بن اجلح گفت: پدرم از پیرمردان قبیله خود حدیث کرد که، قبیله کنده به آن حضرت گفتند: اگر پیروز شدی آیا ملک و حکومت را برای ما قرار می دهی؟: پیامبر صلی الله علیه واله فرمودند:

ملک و حکومت فقط برای خداوند است هر جا که بخواهد آن را قرار می دهد.

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای۷۷۴هـ)، السیره النبویه، ج۲، ص۱۸۹٫ طبق برنامه الجامع الکبیر؛

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۳، ص۱، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.

۳٫ إنما ذلک إلی الله عز وجل یجعله حیث یشاء

و نیز بسیاری از بزرگان اهل سنت همین داستان را در باره عامر بن طفیل و اربد بن ربیعه نیز نقل کرده اند که آن ها نیز همین درخواست را داشتند و رسول خدا صلی الله علیه وآله همان جواب را داده است:

عن ابن عباس رضی الله عنهما قال أقبل عامر بن الطفیل وأربد بن ربیعه وهما عامریان یریدان رسول الله وهو جالس فی المسجد فی نفر من أصحابه فدخلا المسجد فاستشرف الناس لجمال عامر وکان أعور وکان من أجل الناس فقال رجل یا رسول الله هذا عامر بن الطفیل قد أقبل نحوک فقال: دعه فإن یرد الله به خیرا بهذه فأقبل حتی قام علیه فقال یا محمد مالی إن أسلمت قال لک ما للمسلمین وعلیک ما علی المسلمین قال تجعل لی الأمر بعدک قال لیس ذلک إلی إنما ذلک إلی الله عز وجل یجعله حیث یشاء.

از ابن عباس روایت است که گفته است: عامر بن طفیل و اربد بن ربیعه که هر دو عامری (از قبیله بنی عامر) بودند به طرف رسول اکرم صلی الله علیه واله آمدند و آن حضرت در مسجد نشسته بودند، پس داخل مسجد شدند، مردی گفت که ای رسول خدا عامر بن طفیل به سوی شما آمدند، آن حضرت فرمودند: رهایش کن اگر خداوند به واسطه او خیری را خواسته باشد با این آمدن او خواهد بود پس عامر بن طفیل نزدیک آمد تا اینکه د ر مقابل آن حضرت ایستاد و گفت: ای محمد }صلی الله علیه واله{ چه جیزی برای من خواهد بود اگر اسلام بیاورم، نبی مکرم اسلام فرمود: به نفع و ضرر تو همان چیزی خواهد بود که به نفع و ضرر مسلمانان است، عامر گفت: حکومت را بعد از خودت برای من قرار بده، آن حضرت فرمودند: این امر مربوط به من نیست وبا خداوند عز وجل است که هر جا که بخواهد آن را قرار می دهد.

البغوی، الحسین بن مسعود (متوفای۵۱۶ هـ )،تفسیر البغوی، ج ۳، ص ۱۰، تحقیق: خالد عبد الرحمن العک، ناشر: دار المعرفه – بیروت؛

الثعلبی ابوإسحاق أحمد بن محمد بن إبراهیم (متوفای۴۲۷هـ) الکشف والبیان، ج ۵، ص۲۷۶، تحقیق: الإمام أبی محمد بن عاشور، مراجعه وتدقیق الأستاذ نظیر الساعدی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۲۲هـ-۲۰؛۲م؛

القرطبی، محمد بن أحمد الأنصاری أبو عبد الله، الجامع لأحکام القرآن ( تفسیر القرطبی) (متوفای ۶۷۱ هـ )، ج ۹، ص ۲۹۷، ناشر : دار الشعب – القاهره.

البغدادی الشهیر بالخازن، علاء الدین علی بن محمد بن إبراهیم (متوفای۷۲۵هـ )، تفسیر الخازن المسمی لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج ۴ ص ۸ ، ناشر: دار الفکر – بیروت / لبنان – ۱۳۹۹هـ ـ ۱۹۷۹م؛

النویری، شهاب الدین أحمد بن عبد الوهاب (متوفای۷۳۳هـ)، نهایه الأرب فی فنون الأدب، ج ۳ ص ۳۷، تحقیق مفید قمحیه وجماعه، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعهالأولی، ۱۴۲۴هـ – ۲۰۰۴م؛

المیدانی، أحمد بن محمد النیسابوری أبو الفضلل، (متوفای۵۱۸هـ )، مجمع الأمثال ج ۲ ص ۵۷ ، تحقیق : محمد محیی الدین عبد الحمید ناشر : دار المعرفه – بیروت؛

الزیلعی، عبدالله بن یوسف ابومحمد الحنفی (متوفای۷۶۲هـ)، تخریج الأحادیث والآثار الواقعه فی تفسیر الکشاف للزمخشری، ج ۲ ص ۱۸۹، تحقیق: عبد الله بن عبد الرحمن السعد، ناشر: دار ابن خزیمه – الریاض، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۴هـ ؛

الحلبی، علی بن برهان الدین (متوفای۱۰۴۴هـ)، السیره الحلبیه فی سیره الأمین المأمون، ج ۳ ، ص ۲۴۶،ناشر: دار المعرفه – بیروت – ۱۴۰۰؛

الواحدی، أبی الحسن علی بن أحمد، أسباب نزول الآیات، ناشر: مؤسسه الحلبی وشرکاه للنشر والتوزیع – القاهره، ۱۳۸۸ – ۱۹۶۸ م.

بررسی شؤون امامت :

از اشتباهات بزرگ بعضی از اندیشمندان این است که تصور نموده اند امامت با حکومت مترادف است و حال آنکه حکومت یکی از شؤون امامت است و امامت شؤونی دیگر هم دارد که عبارتند از:

۱٫ وساطت در فیض بر کلّ هستی:

الف: اثبات وساطت در فیض از قرآن کریم:

در واسطه فیض بودن پیامبران و افراد صالح و این که خداوند متعال پیامبران خود را واسطه در فیض بر کلّ هستی قرار داده است هیچ تردیدی نیست، همچنانکه در قرآن مجید در قضیه حضرت سلیمان می فرمایند:

هذا عطاؤنا فامنن أو أمسک بغیر حساب. ص / ۳۹٫

(و به او گفتیم:) این عطای ما است، به هر کس می خواهی (و صلاح می بینی) ببخش، و از هر کس می خواهی امساک کن، و حسابی بر تو نیست (تو امین هستی).

چون خداوند متعال تصرف در آن ملک را به حضرت سلیمان تفویض کرده بود و حضرت سلیمان را واسطه فیض قرار داده بود، آن پیامبر خدا نیز می توانست آن را به هر کس ببخشد و نبخشد؛ بدون این که مورد محاسبه و بازخواست قرار گیرد.

و در باره رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرماید:

وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمْ اللَّهُ وَرَسُولُه مِن فَضْلِه . توبه / ۷۴٫

آنها (کافران) به عیبجویی برنخاستند؛ مگر [بعد از] آنکه خدا و پیامبرش از فضل خود آنان را بی نیاز گردانیدند.

در این آیه شریفه واسطه بودن پیامبر صلی الله علیه واله در بی نیاز شدن مردم ، بعد از بی نیاز نمودن خداوند قرار گرفته است . و این بدین معنا است که : بی نیاز ساختن پیامبر صلی الله علیه واله در طول بی نیاز نمودن خداوند متعال است و این همان واسطه فیض بودن پیامبر صلوات الله علیه و اله می باشد که حضرت سلیمان و سایر انبیا هم دارای این ویژگی بودند، بعد از نبی مکرم صلی الله علیه وآله، فقط امامان معصوم علیهم السلام هستند که این ویژگی را دارند و می توانند واسطه فیض در کلّ هستی باشند؛ زیرا بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله، تمسک به اهل بیت علیهم السلام با تمسک به قرآن کریم مقرون است و موجب نجات از گمراهی؛ همچنانکه در زمان حیات شریف پیامبر صلی الله علیه واله تمسک به قرآن و گفته های خود آن حضرت موجب رهایی از گمراهی می شد؛ پس از آن حضرت، اهل بیت و قرآن هستند که واسطه فیض إلهی هستند و گر نه یا باید قائل شویم که بعد از پیامبر صلی الله علیه واله (صلی الله علیه و سلم) الله علیه واله کسی واسطه فیض نبوده است که این باطل است و یا این که دیگران را که همسنگ قرآن نیستند ، واسطه فیض بدانیم ! و این مقبول نیست که خداوند با وجود اهل بیت ، دیگران را واسطه فیض قرار دهد !

و نیز خداوند در آیه دیگر می فرماید:

وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُواْ مَا ءَاتَئهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللَّهُ سَیُؤْتِینَا اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلیَ اللَّهِ رَاغِبُون . توبه/ ۵۹٫

(در حالی که) اگر به آنچه خدا و پیامبرش به آنان داده راضی باشند، و بگویند: «خداوند برای ما کافی است! و بزودی خدا و رسولش، از فضل خود به ما می بخشند ما تنها رضای او را می طلبیم.» (برای آنها بهتر است).

در این آیه شریفه نیز، «ایتاء» هم به خدا و هم به رسول خدا نسبت داده شده است.

ب: اثبات وساطت فیض از طریق روایات:

در منابع اهل سنت نیز روایاتی آمده است که ثابت می کند خداوند بلاها را از اهل زمین به واسطه پیامبران و افراد صالح دفع می نماید . در واقع این افراد واسطه فیض خداوند هستند ، بلاها را از مخلوقات دفع می کنند و رحمت خداوند را به آنان می رسانند.

از این رو علمای اهل سنت نیز در اصل واسطه فیض بودن انبیاء و افراد صالح تردیدی ندارند؛ اما تنها واسطه فیض را انبیاء زنده و یا افراد صالح دیگر می دانند؛ ولی ما شیعیان؛ واسطه فیض را امام معصوم در هر زمان می دانیم.

در اینجا به چند نمونه از روایاتی که در ای زمینه در منابع اهل سنت آمده است؛ اشاره می کنیم:

  1. ابن حجر در فتح الباری آورده است که چند نفر از پیامبران زنده و امان برای اهل زمین هستند ( موجب دفع بلا از اهل زمین هستند):

وروی عن مکحول عن کعب الأحبار قال أربعه من الأنبیاء أحیاء أمان لأهل الأرض اثنان فی الأرض الخضر والیاس واثنبن فی السماء إدریس وعیسی.

و از مکحول روایت شده است که از کعب الاحبار که گفته است: چهار نفر از پیامبران زنده هستند و امان ( سبب دفع بلا) از اهل زمین می باشند؛ دوو تا از آنها در زمین : خضر و الیاس و دوتا از آنها در آسمان: ادریس و حضرت عیسی.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج ۶ ، ص ۴۳۴، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

۲ . عینی در عمده القاری نیز آورده است:

وعن شهر بن حوشب : لا تخلو الأرض إلاَّ وفیها أربعه عشر یدفع الله بهم عن أهل الأرض ویخرج برکتها إلاَّ زمان إبراهیم علیه الصلاه والسلام ، فإنه کان وحده.

از شهر بن حوشب روایت شده است که: خالی نمی ماند زمین مگر این که در آن چهارده نفر هستند که خداوند به واسطه آنها بلا را از اهل زمین دور می گرداند و برکات زمین را خارج می کند، مگر زمان حضرت ابراهیم (علیه السلام) که او تنها است.

العینی الغیتابی الحنفی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد (متوفای ۸۵۵هـ)، عمده القاری شرح صحیح البخاری، ج ۱۹، ص ۱۸، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

  1. همین روایت را نیز فخر رازی در تفسیرش آورده است:

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای۶۰۴هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج ۲۰، ص ۱۰۸، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م.

  1. طبری نیز همین روایت را با سند ش در تفسیرخود آورده است:

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای ۳۱۰هـ)، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۱۴، ص۱۹۰و۱۹۲، ناشر: دار الفکر، بیروت – ۱۴۰۵هـ

۵ . و قرطبی در تفسیرش روایت دیگری را از امام علی علیه السلام آورده است که در آن چهل نفر جزء ابدال شمرده شده است که به وساطت آنها بر مردم؛ باران می بارد و بر دشمنان پیروز میشوند و بلا از آنها دور می شود:

وروی عن علی رضی الله عنه قال : سمعت رسول الله صلی الله علیه وسلم یقول : ) إن الأبدال یکونون بالشام وهم أربعون رجلا کلما مات منهم رجل أبدل الله مکانه رجلا یسقی بهم الغیث وینصر بهم علی الأعداء ویصرف بهم عن أهل الأرض البلاء ) ذکره الترمذی الحکیم فی نوادر الأصول.

از امیر المؤنین امام علی علیه السلام روایت شده است که فرموده است: شنیدم از رسول خدا (صحابه) ابدال؛ در شام می باشند و آنها چهل نفر می باشند که هر وقت یک نفر از آنها بمیرند، خداوند یک نفر را به جای آنها می آورد؛ ( این چهل نفر هستندکه) به واسطه آنها بر مردم؛ باران می بارد و بر دشمنان پیروز میشون و بلا از آنها دور می شود.

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای۶۷۱هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج ۳ ، ص ۲۵۹، ناشر: دار الشعب – القاهره.

  1. طبرانی در معجم الأوسط خود روایتی را از انس نقل کرده است که در آن نیز چهل نفر را جز ابدال شمرده است:

حدثنا علی بن سعید قال نا إسحاق بن زریق الراسبی قال نا عبد الوهاب بن عطاء عن سعید بن أبی عروبه عن قتاده عن انس قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم لن تخلو الأرض من اربعین رجلا مثل إبراهیم خلیل الرحمن فبهم یسقون وبهم ینصرون ما مات منهم أحد الا ابدل الله مکانه اخر قال وسمعت قتاده یقول لسنا نشک ان الحسن منهم .

سعید بن أبی عروبه از قتاده و او از انس نقل می کند که گفت که: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: زمین خالی نمی ماند از چهل مرد که مثل حضرت حضرت ابراهیم علیه السلام هستند که به واسطه آنها باران بر مخلوقات می بارد و به واسطه آنها یاری می شوند و هیچ یک از آنها نمی میرند، مگر اینکه خداوند یک نفر را به جای آنها می آورد؛ سعید گفت که از قتاده شنیدم که گفت که ما شک نداریم که حسن جزئ آنها می باشد.

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفای۳۶۰هـ)، المعجم الأوسط، ج ۴، ص ۲۴۷، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد، عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی، ناشر: دار الحرمین – القاهره – ۱۴۱۵هـ.

بررسی سندی این روایت:

هیثمی در مجمع الزوائد آورده است:

رواه الطبرانی فی الأوسط وإسناده حسن.

این روایت را طبرانی در معجم اوسط خود این روایت را آورده است و اسنادش حسن است.

الهیثمی، ابوالحسن علی بن أبی بکر (متوفای ۸۰۷ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۱۰، ص ۶۳، ناشر: دار الریان للتراث/ دار الکتاب العربی – القاهره، بیروت – ۱۴۰۷هـ.

همچنین این که پیامبر صلی الله علیه و اله اهل بیت خود را بعد از خودشان پناهگاه مردم معرفی کرده اند دلیل واضح و روشنی بر واسطه فیض بودن آنها می باشد، در اینجا چند مورد از آن روایات را می آوریم:

ابویوسف فسوی، مورخ نام آور اهل سنت در کتاب المعرفه والتاریخ می نویسد:

حدثنا عبید الله قال: حدثنا موسی بن عبیده عن ایاس بن سلمه بن الأکوع عن أبیه قال: قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: النجوم أمان لأهل السماء وأهل بیتی أمان لأمتی.

ستارگان امان برای اهل آسمان هستند و اهل بیت من امان برای امتم.

الفسوی ، أبو یوسف یعقوب بن سفیان (متوفای۲۷۷هـ) ، المعرفه والتاریخ ،ج ۱، ص۱۲۱، تحقیق : خلیل المنصور ، ناشر : دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۹هـ- ۱۹۹۹م .

و ابو عبد الله ترمذی در نوادر الأصول می نویسد:

فی أن النجوم أمان لأهل السماء . والعلماء الصدیقین أهل بیت النبوه أمان للأمه .

عن سلمه بن الأکوع رضی الله عنه قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم (النجوم أمان لأهل السماء وأهل بیتی أمان لأمتی).

در باره این که ستارگان امان برای اهل آسمان هستند و دانشمندان صدیق که همان اهل بیت پیامبر (ص) هستند، امان برای امتند .

از سلمه بن الأکوع نقل کشده است که رسول خدا (ص) فرمود: ستارگان برای اهل آسمان امان هستند و اهل بیت من برای امتم امانند.

الترمذی، محمد بن علی بن الحسن ابوعبد الله الحکیم (متوفای۳۶۰هـ)، نوادر الأصول فی أحادیث الرسول صلی الله علیه وسلم، ج ۳، ص۶۱، تحقیق: عبد الرحمن عمیره، ناشر: دار الجیل – بیروت – ۱۹۹۲م.

همین روایت را ابن حجر عسقلانی در المطالب العالیه نقل کرده است:

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، المطالب العالیه بزوائد المسانید الثمانیه، ج ۱۶، ص۲۱۵، تحقیق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزیز الشتری، ناشر: دار العاصمه/ دار الغیث، الطبعه: الأولی، السعودیه – ۱۴۱۹هـ .

و حاکم نیشابوری حدیث دیگری را از پیامبر صلی الله علیه واله سلم آورده است که در آن فرموده اند :

النجوم أمان لأهل السماء فإذا طمست النجوم، أتی السماء ما یوعدون ، وأنا أمان لأصحابی فإذا قُبضت، أتی أصحابی ما یوعدون ، وأهل بیتی أمان لأمّتی فإذا ذهب أهل بیتی أتی أمتی ما یوعدون.

ستارگان امان برای اهل آسمان می باشند پس هر گاه ستارگان از بین بروند، در آسمان، آنچه که وعده داده شده است پدید می آید و من امان برای اصحابم می باشم، پس هرگاه که از دنیا بروم ، برای اصحابم آنچه که وعده داده شده است، پیش می آید و اهل بیت من امان برای امت من می باشند، پس هرگاه که اهل بیتم بروند برای امتم آنچه که وعده داده شده است، پیش می آید.

الحاکم ، محمد بن عبدالله ابوعبدالله (متوفای ۴۰۵ هـ)، المستدرک علی الصحیحین،ج۳،ص۴۵۷، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت الطبعه: الأولی، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.

ودر حدیث دیگر فرموده اند:

النجوم أمان لأهل السماء ، فإذا ذهبت النجوم ذهب أهل السماء ، وأهل بیتی أمان لأهل الأرض ، فإذا ذهب أهل بیتی ذهب أهل الأرض.

ستارگان امان برای اهل آسمان می باشند پس هر گاه ستارگان از بین بروند، اهل آسمان از بین می روند و اهل بیت من امان برای اهل زمین می باشند پس هر گاه اهل بیت من از دنیا بروند، اهل زمبن از بین می روند.

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای۹۷۳هـ)، الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه، ج۲، ص۴۴۵، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م؛

القندوزی الحنفی ، الشیخ سلیمان بن إبراهیم (متوفای۱۲۹۴هـ) ینابیع الموده لذوی القربی، ج۱، ص ۷۱، باب سوم، تحقیق سید علی جمال أشرف الحسینی، ناشر : دار الأسوه للطباعه والنشر ـ قم، الطبعه:الأولی ، ۱۴۱۶هـ .

و در لفظ دیگر آمده است:

النجوم أمان لأهل السماء وأهل بیتی أمان لأمتی.

ستارگان؛ امان برای اهل آسمان می باشند و اهل بیت من امان برای امتم می باشند.

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای۹۷۳هـ)، الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه،۱۸۷ ج۲، ص ۴۴۵، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷٫

طبق این روایات، وساطت فیض؛ برای اهل بیت آن حضرت ثابت می باشد؛ زیرا امان برای اهل زمین هستند؛ پس با توجه به این روایات و روایات گذشته می توان گفت که اصل واسطه در فیض بودن برخی از افراد مثل اهل بیت آن حضرت در بین امت اسلامی، امری مسلم و مورد قبول همه مسلمانان می باشد.

۲٫ هدایت مردم:

در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وظیفه هدایت مردم به عهده خود آن حضرت بود، بعد از وفات آن حضرت، هدایت مردم باید بر عهده کسانی باشد که آن حضرت آنها را به هنوان هادی امت معرفی کرده است.

در منابع متعدد در تفسیر آیه شریفه:

«إنّما أنت منذر ولکلّ قوم هاد» الرعد/ ۷

تو فقط بیم دهنده ای! و برای هر گروهی هدایت کننده ای است.

آمده است که:

وقتی که این آیه شریفه نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه وآله دست خود را بر سینه خود گذاشت و فرمود:

«أنا المنذر وأومأ بیده إلی منکب علی رضی اللّه عنه فقال: أنت الهادی یا علی بک یهتدی المهتدون من بعدی».

من بیم دهنده هستم و اشاره کردند با دستشان به شانه علی علیه السلام و فرمودند: تو هدایت کننده ای، به واسطه تو هدایت یافتگان؛ هدایت می شوند.

الطبری، محمد بن جریر أبو جعفر (متوفای ۳۱۰هـ)،جامع البیان عن تأویل آی القرآن،ج ۱۳، ص ۱۴۲، تقدیم : الشیخ خلیل المیس / ضبط وتوثیق وتخریج : صدقی جمیل العطار، ناشر: دار الفکر، بیروت -۱۴۱۵ – ۱۹۹۵هـ؛

إبی أبی حاتم الرازی، عبد الرحمن بن محمد بن إدریس (متوفای۳۲۷هـ)، تفسیر القرآن العظیم ، تحقیق: أسعد محمد الطیب، ناشر: المکتبه العصریه – صیدا؛

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای۶۰۴هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج ۱۹، ص۱۲، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م.

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای۷۷۴هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۵۲۰، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۱هـ. ؛

الحاکم ، محمد بن عبدالله ابوعبدالله (متوفای ۴۰۵ هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۲۹، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت الطبعه: الأولی، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م؛

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، الدر المنثور، ج۴، ص۶۰۸، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳٫٫

طبق این روایت، هدایت مردم بعد از رسول خدا به عهده امیرمؤمنان علیه السلام و یکی از وظایف آن حضرت است .

همچنین در منابع متعددی از اهل سنت، پیامبر صلی الله علیه و اله امیر المؤمنین علی علیه السلام را اینچنین معرفی نموده اند :

«عن حذیفه قال : قالوا : یا رسول اللّه ألا تستخلف علیا ؟ قال : «إن تولّوا علیّاً تجدوه هادیاً مهدیّاً یسلک بکم الطریق المستقیم».

از حذیفه روایت است که گفت: گفتند: ای رسول خدا آیا جانشین تعیین نمی کنی؟ فرمود:«اگر علی علیه السلام را ولی و سرپرست قرار دهید او را هدایت کننده و هدایت شونده می یابید و شما را به راه مستقیم راهنمایی می کند».

الأصبهانی، ابونعیم أحمد بن عبد الله (متوفای۴۳۰هـ)، حلیه الأولیاء وطبقات الأصفیاء، ج ۱، ص۶۴، ناشر: دار الکتاب العربی – بیروت، الطبعه: الرابعه، ۱۴۰۵هـ؛

الکوفی، محمد بن سلیمان(متوفای۳۰۰هـ)، مناقب الإمام أمیر المؤمنین (علیه السلام) ج۱، ص۴۴۸، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی، ناشر: مجمع إحیاء الثقافه الإسلامیه – قم، الطبعه الأولی،۱۴۱۲ هـ .

گنجی شافعی در کفایه الطالب گفته است:

هذا حدیث حسن عال.

این حدیث حسن و دارای سند عالی است.

الگنجی الشافعی، الإمام الحافظ أبی عبد الله محمد بن یوسف بن محمد القرشی، کفایه الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب، ص ۱۶۳، تحقیق و تصحیح و تعلیق: محمد هادی امینی، ناشر: دار احیاء تراث اهل البیت (ع)، طهران، الطبعه الثالثه، ۱۴۰۴هـ .

و در مستدرک حاکم نیشابوری آمده است:

وان ولیتموها علیا فهاد مهتد یقیمکم علی صراط مستقیم. هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه.

و اگر ولایت او (علی) را بپذیرید، او را هدایت کننده و هدایت شونده است که شما را به راه مستقیم بر پا می دارد (راهنمایی می کند).

این حدیث صحیح بود بر بنابر شرط شیخین ( بخاری و مسلم) و حال اینکه آن را نیاورده اند.

الحاکم ، محمد بن عبدالله ابوعبدالله (متوفای ۴۰۵ هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۷۳ و ۷۴، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت الطبعه: الأولی، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.

۳٫ مرجعیت علمی:

در زمان حیات شریف پیامبر صلی الله علیه وآله، مرجعیت علمی مسلمانان به شخص آن بزرگوار منحصر می شد که با بیان أحکام شرعیه برای مردم، گاهی از طریق تلاوت نمودن آیات الأحکام و گاهی از طریق سنت شریف خودشان، به این وظیفه خود عمل می کردند.

خداوند متعال، در این باره می فرماید:

لقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ. آل عمران /۱۶۴٫

خداوند بر مؤمنان منت نهاد [ نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنها، پیامبری از خودشان برانگیخت؛ که آیات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد؛ هر چند پیش از آن، در گمراهی آشکاری بودند.

و در آیه دیگر می نویسد:

وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ. النحل/۴۴٫

و ما این ذکر[ قرآن ] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی؛ و شاید اندیشه کنند.

بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله با ظهورحوادث جدید، امت اسلامی، محتاج احکام جدیدی می شوند که در زمان آن حضرت ، مطرح نگردیده بودند و با فقدان نبی مکرم صلی الله علیه وآله ، وجود یک مرجع علمی مثل آن حضرت لازم و ضروری است تا احتیاجات جدید امت اسلامی به احکام را با توجه به سنت غنی رسول خدا (ص) که به آنان منتقل شده است ، بر آورده فرماید و ومرجعیت علمی را بعد از آن حضرت، بر عهده داشته باشد.

مرجعیت علمی امیرمؤمنان (ع)در فرمایشات رسول خدا صلی الله علیه و آله

در احادیت متعددی از پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه وآله ، این مرجعیت علمی به مردم معرفی شده است و به امت اسلامی هم سفارش شده است که در اختلافات علمی به این مرجع علمی مراجعه نمایند، که در اینجا به سه نمونه از آن احادیث اشاره می نماییم:

الف: حدیث شریف ثقلین:

در این حدیث شریف، پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه وآله اهل بیت خود را به عنوان مرجع علمی به امت خویش معرفی کرده و آن را همتای کتاب خداوند متعال قرار داده و فرموده اند که: «این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند و اگر امت اسلامی از این دو گوهر گرانبها جدا نشوند هرگز گمراه نخواهند شد»

حدیث شریف ثقلین، مورد اتفاق همه امت اسلامی می باشد و عده زیادی از علمای شیعه و سنی بر صحیح بودن این این روایت تصریح کرده اند، حتی ابن کثیر سلفی در تفسیرش آورده است:

وقد ثبت فی الصحیح أنّ رسول اللّه صلی الله علیه وسلم قال فی خطبته بغدیر خم «إنّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه وعترتی وإنّهما لم یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض».

در صحیح (مسلم) ثابت شده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در خطبه اش در غدیر خم فرمودند: « دو چیز نفیس و گران بها در میان شما می گذارم: کتاب خداوند متعال و عترت خود را، این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا اینکه در حوض بر من وارد شوند.

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای۷۷۴هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۱۱۴، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۱هـ..

و در دو کتاب دیگرش گفته است:

قال شیخنا أبو عبد اللّه الذهبی: و هذا حدیث صحیح.

استاد ما ابو عبد الله ذهبی گفته است: « این حدیث صحیح است.»

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای۷۷۴هـ)، السیره النبویّه، ج۴، ص۴۱۶، تحقیق : مصطفی عبد الواحد، ناشر : دار المعرفه للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان، ۱۳۹۵هـ- ۱۹۷۶ م؛

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۵، ص۲۲۸، تحقیق وتدقیق وتعلیق : علی شیری، ناشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت – لبنان، چاپ : الأولی، ۱۴۰۸هـ – ۱۹۸۸ م.

و شیخ ناصر الدین البانی وهّابی به صححیح بودن این حدیث شهادت داده است.

ألبانی، محمّد ناصر، صحیح الجامع الصغیر ج۱، ص۱۳۶، ح۲۷۴۸، ناشر: المکتب الإسلامی،الطبعه المجدده والمزیده والمنقحه ۱۴۰۸هـ

و هیثمی هم گفته است:

رواه الطبرانی فی الکبیر ورجاله ثقات.

طبرانی در معجم کبیر ابن روایت کرده است و رجال سند این حدیث ثقه هستند.

الهیثمی، ابوالحسن علی بن أبی بکر (متوفای ۸۰۷ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج۱، ص۱۷۰، ناشر: دار الریان للتراث/ دار الکتاب العربی – القاهره، بیروت – ۱۴۰۷هـ.

دلالت حدیث شریف ثقلین بر مرجعیت علمی اهل بیت علیهم السلام:

دلالت این حدیث بر مرجعیت علمی اهل بیت واضح و روشن است؛ چون تمسک به اهل بیت با تمسک به کتاب خدا مقرون گشته است، پس همانطور که قران کریم به عنوان مرجع علمی برای هدایت مردم از گمراهی می باشد، تمسک به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و اله نیز موجب رهایی از گمراهی می شود؛ و معلوم است که تمسک به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و اله و متابعت نمودن آنها و اطاعت دستوراتشان فقط با اعتقاد به امامت آنها و اقتدا نمودن به آنها به عنوان ائمه مسلمین، سازگار است.

عده ای از علمای اهل سنت نیز با توجه به مقرون بودن تمسک به عترت با تمسک به قرآن کریم در این حدیث شریف، تمسک به اهل بیت را، عمل به دستورات آنها ــ که در آن علم و هدایت است ــ می دانند که این هم فقط با اعتقاد به امامت آنها و مرجع علمی دانستن آنها ممکن و میسر است.

در اینجا به عنوان نمونه، کلام چند تن از آنها را می آوریم:

  1. تفتازانی در «شرح المقاصد» آورده است:

ألا یری أنه صلی الله علیه وسلم قرنهم بکتاب الله فی کون التمسک بهما منقذا من الضلاله ولا معنی للتمسک بالکتاب إلا الأخذ بما فیه من العلم والهدایه فکذا فی العتره.

آیا نمی بیند که پیامبر صلی الله علیه و اله، عترت را با کتاب خداوند در تمسک به آن دو در نجات از گمراهی مقرون دانسته است و هیچ معنایی برای تمسک به کتاب خداوند نیست مگر عمل کردن به انچه که در آن است از علم و هدایت پس همینطور است درباره عترت.

التفتازانی، سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفای ۷۹۱هـ)، شرح المقاصد فی علم الکلام، ج ۲، ص ۳۰۳، ناشر: دار المعارف النعمانیه – باکستان، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۱هـ – ۱۹۸۱م.

  1. ملا علی قاری در کتاب «مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح » گفته «ابن الملک» را در این زمینه آورده است:

وقال ابن الملک : التمسک بالکتاب العمل بما فیه ، وهوالائتمار بأوامر الله والانتهاء بنواهیه . ومعنی التمسک بالعتره محبتهم والاهتداء بهدیهم وسیرتهم.

و ابن ملک گفته است: تمسک به کتاب خداوند، عمل نمودن به آنچه که در آن است و آن پذیرش دستورات خداوند و دوری از نهی های خداوند است و معنای تمسک به عترت پیامبر صلی الله علیه واله محبت نمودن به آنها و هدایت یافتن به راهنمایی و سیره وروش آنها است.

القاری، علی بن سلطان محمد (متوفای ۱۰۱۴هـ)، مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح، ج ۱۱، ص۳۰۷، تحقیق : جمال عیتانی، ناشر: دار الکتب العلمیه – لبنان/ بیروت الطبعه : الأولی – ۱۴۲۲هـ – ۲۰۰۱م.

  1. ۳٫ مناوی نیز گفته است:

زاد فی روایه (کهاتین) وأشار بأصبعیه وفی هذا مع قوله أولا إنی تارک فیکم تلویح بل تصریح بأنهما کتوأمین خلفهما ووصی أمته بحسن معاملتهما وإیثار حقهما علی أنفسهم واستمساک بهما فی الدین.

در یک روایتی دیگر، پیامبر صلی الله علیه و اله این زیادی است که آن حضرت فرموده اند: مثل این دو ـ و با دو انگشت وسطی و سبابه خودشان اشاره کردند ـ یعنی اینکه همیشه با هم هستند و در این کلام و در فرمایش آن حضرت که فرمودند: من دو چیز در بین شما می گذارم اشاره ای بلکه تصریحی است بر اینکه این دو مثل دو همزاد هستند که بعد از خودشان آنها را به جا گذاشته است و امت خود را به رفتار نیکویی با آنها و مقدم داشتن حق آن دو بر خودشان و تمسک جستن به آن دو در دین، وصیت کرده است.

المناوی، محمد عبد الرؤوف بن علی بن زین العابدین (متوفای ۱۰۳۱هـ)، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج۳، ص ۱۵، ناشر: المکتبه التجاریه الکبری – مصر، الطبعه: الأولی، ۱۳۵۶هـ.

ب: اهل بیت مرجع حل اختلاف بعد از پیامبر (ص):

رسول خدا صلی الله علیه وآله بارها اهل بیت علیهم السلام و در رأس آن علی بن أبی طالب علیه السلام را بن عنوان مرجع حل اختلاف امت خود معرفی کرده است.

حاکم نیشابوری آن را در کتاب «مستدرک» آورده است، و آن را بنابر شرط شیخین( بخاری و مسلم) صحیح دانسته است:

(حدثنا) عبدان بن یزید بن یعقوب الدقاق من أصل کتابه ثنا إبراهیم بن الحسین بن دیزیل ثنا أبو نعیم ضرار بن صرد ثنا معتمر بن سلیمان قال سمعت أبی یذکر عن الحسن عن انس بن مالک رضی الله عنه ان النبی صلی الله علیه وآله وسلم قال: أنت تبین لامتی ما اختلفوا فیه بعدی.

هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه.»

انس بن مالک روایت کرده است که پیامبر صلی الله علیه واله به علی علیه السلام فرمودند: تو بیان می کنی برای امت من در آنچه که اختلاف کنند.

الحاکم ، محمد بن عبدالله ابوعبدالله (متوفای ۴۰۵ هـ)، المستدرک علی الصحیحین،ج۳، ص۱۳۲، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت الطبعه: الأولی، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.

عده دیگری نیز این روایت را آورده اند:

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله،(متوفای۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج۴۲، ص۳۸۷، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵؛

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای۹۷۵هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج۱۱، ص۲۸۲، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۹هـ – ۱۹۹۸م؛

الأصبهانی، ابونعیم أحمد بن عبد الله (متوفای۴۳۰هـ)، حلیه الأولیاء وطبقات الأصفیاء، ج۱، ص ۶۴، ناشر: دار الکتاب العربی – بیروت، الطبعه: الرابعه، ۱۴۰۵هـ ؛

الخوارزمی، الموفق بن أحمد بن محمد البکری المکی الحنفی متوفای ۵۶۸ه ، المناقب، ص۸۵، تحقیق الشیخ مالک المحمودی مؤسسه سید الشهداء ( علیه السلام ) ، مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه الطبعهالثانیه ربیع الثانی ۱۴۱۴ه ـ ؛

القندوزی الحنفی ، الشیخ سلیمان بن إبراهیم (متوفای۱۲۹۴هـ) ینابیع الموده لذوی القربی، ج۲، ص۴۸۸، تحقیق سید علی جمال أشرف الحسینی، ناشر : دار الأسوه للطباعه والنشر ـ قم، الطبعه:الأولی ، ۱۴۱۶هـ .

و در روایت دیگر نقل می کند:

حدثنا مکرم بن أحمد القاضی ثنا أحمد بن علی الأبار ثنا إسحاق بن سعید بن أرکون الدمشقی ثنا خلید بن دعلج أبو عمرو السدوسی أظنه عن قتاده عن عطاء عن بن عباس رضی الله عنهما قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق وأهل بیتی أمان لأمتی من الاختلاف فإذا خالفتها قبیله من العرب اختلفوا فصاروا حزب إبلیس هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه

الحاکم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفای ۴۰۵ هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۶۲، ح۴۷۱۵، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت الطبعه: الأولی، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.

روشن و واضح است که، در اختلافات عادی بین مردم مسلمان مثل اختلافات مالی و… افراد بسیاری می توانند به عنوان مرجع حل اختلاف باشند؛ اما هر کسی نمی تواند، مرجع حل اختلافات علمی در بین امت اسلامی باشد؛ یعنی هرکسی نمی تواند در اختلافی که بین علمای اسلام در یک مسأله علمی پیش آمده است، داوری و اظهار نظر نماید؛ بلکه باید این شخص دارای علم زیادی باشد که خداوند متعال از طریق پیامبر (صلی الله علیه و سلم) الله علیه واله به او داده باشد و همه ما می دانیم که امیر المؤمنین و ائمه معصومین علیهم اسلام، اعلم افراد این امت درزمان خود بوده اند چون که همتای قران کریم معرفی شده اند و امیر المؤمنن علیه السلام به اعتراف صحابه پیامبر اعلم الناس و باب مدینه العلم بوده است؛ همچنانکه از عایشه و ابن عباس رضی الله عنه نقل شده است و روایاتش در مبحث بعدی ( مبحث مرجعیت علمی امیرمؤمنان علیه السلام از زبان صحابه و تابعین) می آید.

ج: علی علیه السلام دروازه شهر علم (رسول خدا صلی الله علیه واله):

عن ابن عباس قال قال رسول اللّه صلی اللّه علیه وسلم: «أنا مدینه العلم وعلی بابها فمن أراد العلم فلیأته من بابه.

ابن عباس گفته است که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: من شهر علم هستم و علی علیه السلام دروازه آن، هرکس علم می خواهد باید از دروازه آن وارد شود.

الطبرانی، سلیمان بن أحمد بن أیوب ابوالقاسم (متوفای۳۶۰هـ)، المعجم الکبیر، ج ۱۱/۶۵ تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبه الزهراء، الموصل، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۴هـ ؛ الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۴، ص ۱۰۹، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م؛

البغدادی، أحمد بن علی ابوبکر الخطیب (متوفای۴۶۳هـ)، تاریخ بغداد، ج ۴، ص۳۴۸، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت؛

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، جامع الاحادیث(الجامع الصغیر وزوائده ) ،ج ۱، ص ۴۱۵، ناشر : دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت، الطبعه الأولی، ۱۴۰۱ هـ – ۱۹۸۱ م.

حاکم نیشابوری نیز این حدیث را از اعمش نقل کرده است و آن را صحیح دانسته و گفته است:

هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه.

این حدیث صحیح الاسناد است ولی شیخین( بخاری و مسلم) آن رانیاورده اند.

محمد بن عبدالله ابوعبدالله الحاکم (متوفای۴۰۵ هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۳۷، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.

و همچنین حاکم نیشابوری همین حدیث را با سند دیگر از ابن عباس نقل کرده و گفته است:

ولهذا الحدیث شاهد من حدیث سفیان الثوری بإسناد صحیح.

برای این حدیث، شاهدی از حدیث سفیان ثوری باسند صحیح است.

محمد بن عبدالله ابوعبدالله الحاکم (متوفای۴۰۵ هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۳۷، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.

ابن حجر عسقلانی گفته است:

وهذا الحدیث له طرق کثیره فی مستدرک الحاکم، أقل أحوالها أن یکون للحدیث أصل، فلا ینبغی أن یطلق علیه بالوضع.

در مستدرک حاکم برای این حدیث ، سندهای زیادی است که کمترین حالات آنها این است که برای این حدیث اصل است؛ پس سزوار نیست که آن را جعلی بدانیم.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲ هـ)، لسان المیزان، ج ۲ ص۲۲، تحقیق: دائره المعرف النظامیه – الهند، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۶هـ – ۱۹۸۶م.

تحلیل این روایت:

دروازه شهر علم بودن به معنای این است که هرکسی می خواهد از علوم شهر علم (رسول الله صلی الله علیه واله) استفاده ای ببرد، باید از دروازه آن شهر عبور کند و این به معنای معرفی امیر المؤمنین علیه السلام به عنوان تنها مرجع علمی در امت اسلامی است؛ چون طبق این حدیث هر کسی که می خواهد به فرمایشات پیامبر صلی الله علیه واله دسترسی پیدا کند باید به امیر المؤمنین علیه السلام مراجعه کند و پس از آن حضرت نیز امامان معصوم علیهم السلام که علم خویش را از امیرمومنان علی علیه السلام گرفته اند ، واسطه بین ما و باب مدینه العلم هستند .

مرجعیت علمی امیرمؤمنان (ع) از زبان صحابه و تابعین:

عده ای از صحابه نیز در بیانات خود علی علیه السلام را داناترین مردم و صحابه دانسته اند و این نیز به معنای مرجع علمی یودن آن حضرت است؛ چون عقلا رجوع افراد عادی را به داناترین مردم تحسین می کنند. در اینجا گفتار عده ای از صحابه در این باره می آید:

۱٫ عائشه: علی داناترین مردم به سنت است !

بخاری در تاریخ خود به نقل از عائشه می نویسد:

علی أعلم الناس بالسنّه.

علی داناترین مردم به سنت پیامبر است

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، التاریخ الکبیر، ج ۲، ص۲۵۵، تحقیق: السید هاشم الندوی، ناشر: دار الفکر؛

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله،(متوفای۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج۴۲، ص۴۰۸، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵٫

مرجع علمی بودن داناترین مردم به سنت پیامبر صلی الله علیه واله برای امت اسلامی نباید جای هیچگونه انکاری باشد.

۲٫ ابن عباس: علی تمام علم را دارا است !

بزرگان اهل سنت از ابن عباس نقل کرده اند:

لقد أعطی علی تسعه أعشار العلم وأیم الله لقد شارکهم فی العشر العاشر.

به علی علیه السلام نه دهم از علم عطا شده است و به خدا قسم در یک دهم از ده تا نیز با بقیه مردم شریک است.

النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفای ۴۶۳هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج ۳، ص۱۱۰۴، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۲هـ ؛

الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج ۴ ص ۱۰۹، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م؛

الثعالبی ، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفای۸۷۵هـ) ، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص۵۲، ناشر : مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت؛

النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیی بن شرف بن مر بن جمعه بن حزام (متوفای۶۷۶ هـ)، تهذیب الأسماء واللغات، ج ۱، ص۳۱۷٫ تحقیق: مکتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۹۹۶م؛

الشیرازی الشافعی، ابوإسحاق إبراهیم بن علی بن یوسف (متوفای ۴۷۶هـ)، طبقات الفقهاء ، ح۱، ص۲۳، تحقیق : خلیل المیس ، ناشر : دار القلم – بیروت ؛

الطبری، ابوجعفر محب الدین أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفای۶۹۴هـ)، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ج۱، ص۷۸، ناشر : دار الکتب المصریه – مصر؛

الجندی الکندی: بهاء الدین محمد بن یوسف بن یعقوب، السلوک فی طبقات العلماء والملوک، ج۱، ص ۸۰ ، تحقیق : محمد بن علی بن الحسین الأکوع الحوالی، دار النشر : مکتبه الإرشاد – صنعاء، الطبعهالثانیه، ۱۹۹۵م؛

الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفای۹۴۲هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیره خیر العباد، ج۱۱، ص۲۸۹، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۴هـ .

وقتی که شخصیتی مثل ابن عباس که اورا «حبر الامه» نامیده اند، بگوید: به حضرت علی علیه السلام نه دهم از علم عطا شده است و به خدا قسم در یک دهم از ده تا نیز با بقیه مردم شریک است، مرجعیّت علمی حضرت علی علیه السلام باید مورد اعتراف همه باشد.

و همچنین قول دیگری از ابن عباس:

إذا ثبت لنا الشئ عن علی لم نعدل عنه إلی غیره.

هرگاه چیزی بر ما توسط علی علیه السلام ثابت می شد در آن چیز به دیگران مراجعه نمی کردیم.

النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفای ۴۶۳هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج ۳، ص۱۱۰۴، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۲هـ ؛

الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج ۴ ص ۱۱۰، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م؛

النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیی بن شرف بن مر بن جمعه بن حزام (متوفای۶۷۶ هـ)، تهذیب الأسماء واللغات، ج ۱، ص۳۱۷، تحقیق: مکتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۹۹۶م.

معنای عدول نکردن شخصیتی مثل ابن عباس (حبر الامه) در فهم یک مسأله از امیر المؤمنین علی علیه السلام به دیگران، بیانگر مرجع علمی بودن حضرت علی علیه السلام در نزد صحابه است.

همچنین ابن عباس که به عنوان مشهورترین مفسر قرآن در بین صحابه شناخته شده است ، می گوید :

فأما صدر المفسرین والمؤید فیهم فعلی بن أبی طالب رضی الله عنه ویتلوه عبدالله بن عباس وهو تجرد للأمر وکمله وتبعه العلماء علیه کمجاهد وسعید بن جبیر وغیرهما والمحفوظ عنه فی ذلک أکثر من المحفوظ عن علی وقال ابن عباس : ما أخذت من تفسیر القرآن فعن علی بن أبی طالب

بزرگ مفسران ، و کسی که در این راه ، مورد تایید خداوند بود ، علی بن ابی طالب است ، و پس از او عبد الله بن عباس است ، که تنها تخصصش تفسیر بود و آن را کامل کرد ، و علما نیز از او تبعیت کرده اند ، مثل مجاهد و سعید بن جبیر ، و روایاتی که از ابن عباس در باره تفسیر آمده است ، از علی بیشتر است ؛ ولی ابن عباس گفته است ، هر آنچه از تفسیر قرآن گرفتم از علی بن ابی طالب بود !

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای۶۷۱هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱، ص۳۵، ناشر: دار الشعب – القاهره.

۳٫ سعید بن مسیب: هیچ یک از صحابه ، جز علی نمی گفت «از من بپرسید»

از سعید بن مسیب نقل شده است که می گفت:

لم یکن أحد من الصحابه یقول «سلونی» إلاّ علیّ.

هیچ یک از صحابه نگفتند «از من بپرسید مگر علی علیه السلام.»

الشیبانی، أحمد بن حنبل ابوعبد الله (متوفای۲۴۱هـ)، فضائل الصحابه، ج ۲، ص ۶۴۶، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م؛

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله،(متوفای۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج۴۲، ص۳۹۹، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵؛

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج۳، ص۶۳۸، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م؛

ابن معین، یحیی بن معین أبو زکریا الوفاه: (متوفای۲۳۳هـ)، تاریخ ابن معین (روایه الدوری)، ج۳، ص۱۴۳، تحقیق : د. أحمد محمد نور سیف، ناشر : مرکز البحث العلمی وإحیاء التراث الإسلامی – مکه المکرمه – ۱۳۹۹هـ – ۱۹۷۹م، الطبعهالأولی؛

البته در بعضی از منابع، این گفته سعید بن مسیب با جمله «لم یکن أحد من الناس یقول: سلونی إلاّ علیّ» آمده است.

هیچ یک از مردم نگفتند که: « بپرسید از من مگر علی علی علیه السلام. »

الشیبانی، أحمد بن حنبل ابوعبد الله (متوفای۲۴۱هـ)، فضائل الصحابه، ج۲، ص۶۴۶، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م؛

النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیی بن شرف بن مر بن جمعه بن حزام (متوفای۶۷۶ هـ)، تهذیب الأسماء واللغات، ج ۱، ص۳۱۷، تحقیق: مکتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۹۹۶م؛

الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج ۴ ، ص ۱۰۹، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶م؛

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، تاریخ الخلفاء، ص۱۷۱، تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید، ناشر: مطبعه السعاده – مصر، الطبعه: الأولی، ۱۳۷۱هـ – ۱۹۵۲م.

این گفته سعید بن مصیب نیز گویای آن است که هیچکدام از صحابه دیگر نمی توانستند به عنوان مرجع علمی برای امت اسلامی بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله باشند

۴٫ عمر: از مشکلی که علی کارگشای آن نباشد ، به خدا پناه می برم !

بسیاری از بزرگان اهل سنت نوشته اند:

کان عمر یتعوذّ باللّه من معضله لیس فیها أبو حسن.

عمر به خدا پناه می برد از مشکلی که در آن ابوالحسن علی علیه السلام نبود.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفای۲۳۰هـ)، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۳۹، ناشر: دار صادر – بیروت؛

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج۷، ص۳۶۰، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت؛

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۹۶، ناشر: دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م؛

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، تاریخ الخلفاء، ص۱۷۱، تحقیق محمد محی الدین عبد الحمید، ناشر: مطبعه السعاده ـ مصر، الطبعه: الأولی، ۱۳۷۱هـ – ۱۹۵۲م؛

و این گفتار از عمر مشهور است که:

لولا علی لهلک عمر.

اگرعلی علیه السلام نبود حتما عمر از بین می رفت.

الدینوری، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبه (متوفای۲۷۶هـ)، تأویل مختلف الحدیث، ج۱، ص۱۶۲، تحقیق : محمد زهری النجار ، ناشر : دار الجیل – بیروت – ۱۳۹۳هـ – ۱۹۷۲م؛

النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفای ۴۶۳هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج ۳، ص۱۱۰۳، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۲هـ ؛

الإیجی، عضد الدین (متوفای۷۵۶هـ)، کتاب المواقف، ج ۳،ص۶۲۷ و ص۶۳۶، تحقیق: عبد الرحمن عمیره، ناشر: دار الجیل، لبنان، بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷هـ ق، ۱۹۹۷م؛

التفتازانی، سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفای ۷۹۱هـ)، شرح المقاصد فی علم الکلام، ج ۲، ص ۲۹۴، ناشر: دار المعارف النعمانیه – باکستان، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۱هـ – ۱۹۸۱م؛

ابن العربی، محمد بن عبد الله أبو بکر، العواصم من القواصم، ج ۱ ، ص ۲۰۲، تحقیق محب الدین الخطیب – ومحمود مهدی الاستانبولی ناشر : دار الجیل – لبنان – بیروت – ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م ، الطبعه : الثانیه .

با این که اهل سنت، عمر را شخصی عالم به سنت رسول الله می دانند، اما از این جمله عمر مشخص می شود که وی نیز در حل بیشتر مشکلات محتاج علم علی علیه السلام بوده است، همان علمی که رسول الله صلی الله علیه و اله به امیر المؤمنین علی علیه السلام آموخته بودند، و دیگران از آن بی بهره بودند .

روشن و واضح است که مرجع علمی بودن برای امت ، برای کسی سزاوار است که هیچ وقت محتاج دیگران نبوده باشد و دیگران در حل مشکلات به او می بردند.

۵٫ رجوع بزرگان صحابه به نظرات امیر المؤمنین علی علیه السلام:

محیی الدین نووی در تهذیب الأسماء می نویسد:

وسؤال کبار الصحابه ورجوعهم إلی فتاویه وأقواله فی المواطن الکثیره والمسائل المعضلات، مشهور.

سؤال نمودن بزرگان صحابه و رجوع آنها به نظرات و اقوال علی علیه السلام در جایگاهای متعدد و مسائل مشکل، مشهور است.

النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیی بن شرف بن مر بن جمعه بن حزام (متوفای۶۷۶ هـ)، تهذیب الأسماء واللغات، ج ۱، ص۳۱۷، تحقیق: مکتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۹۹۶م.

۴٫ حفظ شریعت:

تمام شرایع گذشته بعد از رحلت پیامبران خود دستخوش تحریف گردیدند؛ ولی شریعت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله که شریعت جاودانه است باید از هر گونه تحریف مصون باشد. رسول اکرم صلی الله علیه وآله در حیات شریفشان، نگران هر گونه تحریف دین بودند و می فرمودند:

من کذب علیّ متعمداً فلیتبوأ مقعده من النار.

هر کس بر من از روی عمد دروغ ببندد پس باید که جایگاهش را در آتش ببیند.

این روایت را احمد بن حنبل و ذهبی آورده اند:

الشیبانی، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفای۲۴۱هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج ۱، ص ۶۵، ناشر: مؤسسه قرطبه – مصر؛

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۲۷، ص ۲۹۳، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.

به همین سبب رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله در زمان حیات خویش تمام تلاش را برای حفظ دین به کار گرفتند و بعد از آن حضرت نیز باید شخصیت هایی باشند مثل پیامبر بزرگوار اسلام و معصوم باشند تا بتوانند مانع از انحراف و اعوجاج دیگران باشند ؛ و در صورت عدم عصمت ، دلیلی برای اعتماد سایر مسلمانان به آنان وجود ندارد ؛ زیرا آنان نیز افرادی مانند سایر امت به حساب می آیند ! چون که احتمال خلاف در هر یک از دستورات آنها را خواهند داد و معلوم و واضح است که صحابه معصوم نیستند و از طرف خداوند هم برای هدایت مردم انتخاب نشده اند و پیامبر اکرم (ص) نفرموده است:

انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وأصحابی.

ولی نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله برای بعد از خودشان اهل بیت خود را برای هدایت امت خویش و حفظ شریعت معرفی کرده اند:

ابن حجر هیثمی در الصواعق المحرقه و محب الدین طبری در ذخائر العقبی و قندوزی حنفی در ینابیع الموده از عمر نقل کرده اند که رسول خدا فرموده اند:

إن النبی صلی الله علیه وآله وسلم قال : «فی کلّ خلف من أمتی عدول من أهل بیتی ، یَنفُون عن هذا الدین تحریف الغالین ، وانتحال المبطلین ، وتأویل الجاهلین».

پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: در هرنسل از امت من اشخاص عادلی از اهل بیت من هستند که تحریف گمراهان و گزافه گویی اشخاص باطل و تأویل افراد جاهل را از این دین نفی می کنند.

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای۹۷۳هـ)، الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه، ج۲، ص۴۴۱، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م؛

الطبری، ابوجعفر محب الدین أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفای۶۹۴هـ)، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ص ۱۷، ناشر : دار الکتب المصریه – مصر؛

القندوزی الحنفی ، الشیخ سلیمان بن إبراهیم (متوفای۱۲۹۴هـ) ینابیع الموده لذوی القربی، ج۲، ص ۱۱۳، ح ۳۱۸ و۳۶۶ ح ۴۴، تحقیق سید علی جمال أشرف الحسینی، ناشر : دار الأسوه للطباعه والنشر ـ قم، الطبعه:الأولی ، ۱۴۱۶هـ .

شبیه همین را نیز أبو جعفر اسکافی آورده است:

وعنه یؤثر صلی الله علیه و سلم أنّه قال : «یحمل هذا العلم من کلّ خلف من أهل بیتی عدوله ، ینفون عنه تحریف الغالین ، وانتحال المبطلین، وتأویل الجاهلین.

از پیامبر صلی الله علیه و اله رسیده است که آن حضرت فرمودند: حاملین علم در هر نسل از امت من اشخاص عادل از اهل بیت من هستند که تحریف گمراهان و گزافه گویی اشخاص باطل و تأویل افراد جاهل را از این دبن نفی می کنند.

الإسکافی، محمد بن عبد الله ابو جعفر،(متوفای۲۲۰هـ)، المعیار والموازنه فی فضائل الامام علی بن ابی ابی طالب، ص۲۰۴، تحقیق : الشیخ محمد باقر المحمودی، الطبعهالأولی، ۱۴۰۲ – ۱۹۸۱م.

۵٫ بسط عدالت:

عدالت گستری در امت اسلام بعد از نبی مکرم اسلام، باید توسط حاکمانی باشد که عدالت را محور اساسی برنامه حکومت خود قرار می دهند و هیچ گاه گروهی از مسلمانان را بر گروهی دیگر و عرب را بر عجم ترجیح ندهد؛ و بین آنها تبعیض قائل نشود و حتی به برادر خودش هم بیش از سایر مسلمین از بیت المال مسلمانان ندهد.

در حکومت اسلامی بیعت مردم چه نقشی دارد؟

تمامی این شؤنات و وظائف إمام که اشاره شد، جز بسط عدالت، در دوران خلافت خلفاء ثلاثه بر وجود مقدس حضرت امیر المؤمنین علیه السلام مترتب بود؛ اما بسط عدالت در سایه حکومت، مشروط به ایجاد زمینه و خواست مردم بود که بعد از کشته شدن عثمان فراهم گردید؛ چون تعیین امام، از طرف خداوند و بودن نص پیامبر صلی الله علیه وآله به تنهایی در تحقق هدف بسط عدالت کافی نمی باشد. زیرا خداوند متعال می فرماید:

إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ . الرعد/۱۱

خداوند سرنوشت هیچ قوم(و ملّتی) را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.

بدیهی است که حاکم اسلامی منصوب از طرف خدا، در صورتی می تواند حکومت حق تشکیل دهد که جامعه پذیرای آن باشد، و زمینه تشکیل حکومت فراهم شده باشد، همانطوری که رسول اکرم صلی اللّه علیه وآله در مدتی که مکه بود اقدام به تشکیل حکومت نکرد؛ ولی وقتی که به مدینه تشریف آورد با اعلام آمادگی مردم و فراهم شدن زمینه بسط عدالت، اقدام به تشکیل حکومت نمود.

بنابراین امام منصوب از جانب خداوند، امام است؛ چه مردم بخواهند و یا نخواهند و شرایط تشکیل حکومت برای او فراهم باشد یا نباشد.

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه و غیر آن، صریحاً خودشان را بر حق می داند و دیگران را برای امامت شایسته نمی داند، به عنوان نمونه در خطبه دوم از نهج البلاغه می فرمایند:

لَا یُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و اله) مِنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ أَحَدٌ وَ لَا یُسَوَّی بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَیْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّینِ وَ عِمَادُ الْیَقِینِ إِلَیْهِمْ یَفِی ءُ الْغَالِی وَ بِهِمْ یُلحَق التَّالِی وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَایَهِ وَ فِیهِمُ الْوَصِیَّهُ وَ الْوِرَاثَهُ.

الْآنَ إِذْ رَجَعَ الْحَقُّ إِلَی أَهْلِهِ وَ نُقِلَ إِلَی مُنْتَقَلِهِ.

احدی از این امت را با آل محمد (ص) مقایسه نتوان کرد آنان که ریزه خوار خوان نعمت آل محمدند با آنها برابر نخواهند بود. آنها اساس دینند و ارکان یقین غلو کننده باید به سوی آنان بازگردد، و عقب مانده باید به آنان ملحق شود. ویژگیهای ولایت و حکومت از آن آنها است، و وصیت پیغمبر (ص) و وراثت او در میان آنان هم اکنون حق به اهلش برگشته و دوباره به جائی که از آنجا منتقل شده بود باز گردیده است.

نهج البلاغه صبحی صالح ص ۴۷ قسمتی ازخطبه دوم.

این خطبه آن قدر صراحت در حقانیت امیر المؤمنین علیه السلام دارد که ابن ابی الحدید معتزلی هم نتواسته آن را انکار کند و فقط شایستگی آن حضرت برای خلافت را توجیه نموده است که این شایستگی به افضلیت است، و به لحاظ نص نمی باشد:

ثم ذکر علیه السلام أن الحق رجع الآن إلی أهله ، وهذا یقتضی أن یکون فیما قبل فی غیر أهله ، ونحن نتأول ذلک علی غیر ما تذکره الإمامیه ، ونقول : إنه علیه السلام کان أولی بالأمر وأحق ، لا علی وجه النص ، بل علی وجه الأفضلیه ، فإنه أفضل البشر بعد رسول الله، وأحق بالخلافه من جمیع المسلمین ، لکنه ترک حقه لما علمه من المصلحه ، وما تفرس فیه هو والمسلمون من اضطراب الإسلام ، وانتشار الکلمه ، لحسد العرب له ، وضغنهم علیه . وجائز لمن کان أولی بشیء فترکه ثم استرجعه أن یقول : قد رجع الأمر إلی أهله .

سپس علی علیه السلام فرموده است: اینک حق به اهل آن بازگشته و رسیده است. اقتضای این سخن چنین است که حق پیش از آن در کسانی بود که اهل آن نبوده اند. ما این موضوع را به چیز دیگری غیر از آنچه شیعیان تأویل می کنند تأویل کرده و می گوییم: علی (ع) برای خلافت شایسته تر بوده است، ولی نه از لحاظ نص، بلکه از لحاظ افضلیت، که او پس از پیامبر (ص) افضل افراد بشر و از همه مسلمانان برای خلافت سزاوارتر است، و لیکن خودش با توجه به مصلحتی که آنرا می دانسته است و فهم صحیحی که خودش و مسلمانان داشته اند – که ممکن است به سبب حسادت و کینه اعراب نسبت به او اساس اسلام مضطرب و اختلاف نظر پیدا شود – این حق خود را ترک فرموده است؛ و جایز است کسی که به چیزی شایسته تر است و آنرا به طور موقت ترک می کند، چون آنرا می گیرد، بگوید که اکنون حق به اهل آن برگشته است.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج۱ ص۸۹ ـ۹۰، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.

بررسی شبهات خطبه «۹۲ »:

بر این خطبه شبهاتی وارد شده است که عبارتند از:

اول: عدم پذیرش خلافت توسط امیر المؤمنین علیه السلام در ابتدای خلافت.

دوم: منافات رد حکومت مشروط با آیه :

وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَهٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ ُ مِن أَمْرِهِمْ . الاحزاب/۳۶٫

هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، اختیاری(در برابر فرمان خدا) داشته باشد؛ و هر کس نافرمانی خدا و رسولش را کند، به گمراهی آشکاری گرفتار شده است.

سوم: چرا علی علیه السلام برای قبول خلافت پیش شرط تعیین می کند؟

چهارم : آیا عدم پذیرش خلافت توسط امیر المؤمنین علیه السلام نوعی فرار از مسؤلیت نمی باشد؟

شبهه اول : عدم پذیرش خلافت توسط امیرالمؤمنین علیه السلام در ابتدای خلافت

یکی از شبهات اساسی که وهابی ها بر این خطبه نموده اند این است که چرا امام علیه السلام در ابتدای خلافت ظاهری خودشان از پذیرش خلافت امتناع فرمودند؟ با این که امامت را امری انتصابی می دانید و نپذیرفتن آن مخالفت با دستور خداوند محسوب می شود.

پاسخ :

۱٫ تحولات نادرست دوران خلفا یکی از علتهای نپذیرفتن خلافت:

این جملات حضرت ، در واقع کنایه به کسانی است که قبل از آنکه به سراغ حضرت بیایند ، سراغ سه خلیفه قبل رفته بودند !

در حقیقت حضرت می فرمایند شما که قبل از من به سراغ دیگران رفتید ، حال نیز به سراغ دیگران بروید ! چطور ، تا به حال که ممکن بود خلافت اسلامی به راحتی صورت گیرد و دین در جای خود مستقر شود به سراغ من نیامدید ؛ اما اکنون به سراغ من آمده و طالب خلافت من هستید !

اگر شبهه کننده تحولات نادرست دوران خلفای سه گانه را مطالعه می کرد هرگز این شبهه را نمی کرد و می دانست که نپذیرفتن خلافت در آن روز، دلیل بر این نیست که امامت آن حضرت ، منصوص نبوده است؛ بلکه بدین سبب است که شرایط دوران حکومت اسلامی زمان پیامبر صلی الله علیه وآله به کلی دگرگون شده بود و ظرفیت و آمادگی برای پذیرفتن روش علوی و عدالت او از بین رفته بود؛ چنان که در ادامه همین خطبه می فرماید:

فانا مستقبلون امراً له وجوه و ألوان.

این سخن را حضرت در زمانی فرمود که جامعه اسلامی با بحران هایی روبرو بود؛ تحولات و دگرگونی هایی که در دوران عثمان به وجود آمد امت را با دشواری های جدی روبرو کرد؛ لذا حضرت فرمود:

ما با ماجراهایی هستیم که چهره های گوناگونی دارد… بدانید اگر من درخواست شما را پذیرا باشم با شما آن گونه که خود می دانم رفتار خواهم کرد و به حرف ملامتگرها و این و آن گوش نمی دهم.

امام علیه السلام به خوبی می دانست که مردم مسلمان در زمان خلفا مخصوصا در زمان خلیفه سوم از اسلام راستین فاصله گرفته بودند. تقسیم دلخواه پستها و مناصب حکومت اسلامی و بذل و بخشش غیر عادلانه و طبق امیال شخصی بیت المال که در زمان خلیفه سوم به اوج خود رسیده بود، مردم را چنین عادت داده بود که اگر کسی می خواست سنت پیامبر را دقیقاً اجرا کند با مخالفت های شدیدی روبرو می شد و حوادث بعدی (مخالفت ناکثین و قاسطین و مارقین) هم درست بودن پیش بینی امام علیه السلام را کاملا اثبات کرد؛ لذا هنگامی که مردم می خواستند با آن حضرت بیعت کنند به عنوان اعلام خطر فرمود:

مرا رها کنید زیرا شما طاقت تحمل اجرای حق و عدالت مرا ندارید.

این فرمایش امام علیه السلام زمانی برای ما کاملا واضح می شود که موقعیت تاریخی آن زمان را به خوبی درک کنیم و بدانیم که بعد از قتل عثمان، کسانی از صحابه و تابعین که جهت بیعت با امام اجتماع کرده بودند، می کوشیدند نظیر بیعت با خلفای پیشین، با آن حضرت بیعت کنند، خلیفه در چنین جایگاهی، مشروعیّت خلافتش را از بیعت مردم می گیرد و این گونه خلافت، غیر از امامت الهی است که به واسطه تصریح پیامبر صلی الله علیه و اله در موارد متعدد (مثل «یوم الدار» و«غدیر خم» و…) بر امیر المؤمنین علی علیه السلام ثابت شده است؛ زیرا بیعت کنندگان در چنان شرایطی که پیش آمده بود فقط به فکر نصب خلیفه بودند، بدون اینکه توجهی به امامت مورد نصّ الهی برای امام علی داشته باشند و حضرت بخواهد خود را از قبول آن کنار بکشد و یا در قبول کردن و یا قبول نکردن آن خود را با اختیار ببیند .

جامعه پس از حکومت خلفای سه گانه آمادگی چنین روشی را نداشتند. همچنانکه مردم شهر مکه هم سیزده سال قبل از هجرت پیامبر صلی الله علیه واله، آمادگی حکومت اسلامی را نداشتند، به طوری که پیامبر صلی الله علیه واله در شهر مکه حکومت اسلامی را تشکیل ندادند.

نکته دیگر این که احادیث نیز ــ خواه از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله یا اهل بیت ایشان باشد ــ از محکم و متشابه برخوردار می باشد از این رو بر فرضی که برخی از گفتار حضرت علی علیه السلام به خاطر متشابه بودن بر مدعای شبهه کننده دلالت نماید، اگر شبهه کننده در گفتار خلفا و یا صحابه که اهل سنت تمام آنان را عادل می دانند، ناسازگاری یافت چه می کند؟ و مخالفت های صحابه را با بزرگ صحابه (حضرت علی علیه السلام ) چگونه توجیه می کند؟

در بسیاری از خطبه های نهج البلاغه می بینیم که امام علیه السلام با صراحت امامت را حق خود می داند و دیگران را برای آن شایسته نمی داند که به یک مورد از آنها قبلا اشاره شد و چند مورد دیگر نیز در اینجا آورده می شود:

  1. در خطبه سوم (شقشقیّه) می فرمایند:

أَمَا وَاللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ وَإِنَّهُ لَیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَی یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَلَا یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْر…»

«آگاه باشید به خدا سوگند ابا بکر، جامه خلافت را به زور بر تن کرد، در حالی که می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت می کند. او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است، و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کرد.»

نهج البلاغه صبحی صالح، ص ۴۸، خطبه۳

  1. خطبه (۱۴۴):

إِنَّ الْأَئِمَّهَ مِنْ قُرَیْشٍ غُرِسُوا فِی هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِم لَا تَصْلُحُ عَلَی سِوَا وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاهُ مِنْ غَیْرِهِمْ.

…همانا امامان همه از قریش بوده که درخت آن را در خاندان بنی هاشم کاشته اند، مقام ولایت و امامت در خور دیگران نیست، ودیگر مدعیّان زمامداری، شایستگی آن را ندارند.

نهج البلاغه صبحی صالح، ص ۲۰۱، خطبه۱۴۴٫

  1. نامه (۳۶) :

…فدَعْ عَنْکَ قُرَیْشاً وَ تَرْکَاضَهُمْ فِی الضَّلَالِ وَ تَجْوَالَهُمْ فِی الشِّقَاقِ وَ جِمَاحَهُمْ فِی التِّیهِ فَإِنَّهُمْ قَدْ أَجْمَعُوا عَلَی حَرْبِی کَإِجْمَاعِهِمْ عَلَی حَرْبِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله ) قَبْلِی فَجَزَتْ قُرَیْشاً عَنِّی الْجَوَازِی فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمِی وَ سَلَبُونِی سُلْطَانَ ابْنِ أُمِّی…

…}ای برادر{، قریش را بگذار تا در گمراهی بتازند، و در جدایی سرگردان باشند، و با سرکشی و دشمنی زندگی کنند. همانا آنان در جنگ با من متّحد شدند آنگونه که پیش از من در نبرد با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هماهنگ بودند، خدا قریش را به کیفر زشتی هایشان عذاب کند، آنها پیوند خویشاوندی مرا بریدند، و حکومت فرزند مادرم (پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) را از من ربودند.

نهج البلاغه صبحی صالح، ص ۴۰۹، نامه ۳۶٫

  1. حکمت (۲۲):

وَ قَالَ ( علیه السلام) لَنَا حَقٌّ فَإِنْ أُعْطِینَاهُ وَ إِلَّا رَکِبْنَا أَعْجَازَ الْإِبِلِ وَ إِنْ طَالَ السُّرَی.

« و درود خدا بر او، فرمود: ما را حقّی است اگر به ما داده شود، و گرنه بر پشت شتران سوار شویم و برای گرفتن آن برانیم هر چند شب روی به طول انجامد.»

نهج البلاغه صبحی صالح، ص۴۷۲، حکمت ۲۲٫

۴ـ نامه (۶۲): که نامه آن حضرت به مردم مصر می باشد که توسط مالک اشتر رحمه الله علیه، موقعی که او را فرمانروای مصر کرد، فرستاد.

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله وسلم ) نَذِیراً لِلْعَالَمِینَ وَ مُهَیْمِناً عَلَی الْمُرْسَلِینَ فَلَمَّا مَضَی (علیه السلام)تَنَازَعَ الْمُسْلِمُونَ الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ فَوَاللَّهِ مَا کَانَ یُلْقَی فِی رُوعِی وَ لَا یَخْطُرُ بِبَالِی أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) عَنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ لَا أَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّی مِنْ بَعْدِهِ فَمَا رَاعَنِی إِلَّا انْثِیَالُ النَّاسِ عَلَی فُلَانٍ یُبَایِعُونَهُ فَأَمْسَکْتُ یَدِی حَتَّی رَأَیْتُ رَاجِعَهَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ یَدْعُونَ إِلَی مَحْقِ دَیْنِ مُحَمَّدٍ ( صلی الله علیه وآله )…

پس از یاد خدا و درود، خداوند سبحان محمّد صلّی اللّه علیه و آله را فرستاد تا بیم دهنده جهانیان،و گواه پیامبران پیش از خود باشد. آنگاه که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به سوی خدا رفت، مسلمانان پس از وی در کار حکومت با یکدیگر درگیر شدند. سوگند به خدا نه در فکرم می گذشت، و نه در خاطرم می آمد که عرب خلافت را پس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله از اهل بیت او بگرداند، یا مرا پس از وی از عهده دار شدن حکومت باز دارد، تنها چیزی که نگرانم کرد شتافتن مردم به سوی فلان شخص بود که با او بیعت کردند. من دست باز کشیدم، تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام باز گشته، می خواهند دین محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را نابود سازند…

نهج البلاغه صبحی صالح، ص۴۵۱، نامه۶۲٫

ابن ابی الحدید نیز در ترجمه لغات همین نامه نهج البلاغه، بر امتناع نمودن امام علیه السلام از بیعت با ابو بکر تصریح نموده است، وی در ترجمه و شرح لغات این نامه آورده است:

قوله : فأمسکت یدی ، أی امتنعت عن بیعته ، حتی رأیت راجعه الناس.

فرمایش امام علیه السلام که فرموده اند: من دست باز کشیدم، یعنی اینکه از بیعت نمودن امتناع نمودم تا اینکه دیدم که مردم از دین بر می گردند.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج ۱۷، ص ۸۷، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.

ابن ابی الحدید در شرح خطبه ۱۷۲ و ۲۱۷ از نهج البلاغه هم این کلمات امام علیه السلام را آورده است.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج ۶، ص۹۵؛ ج۱۷ ص ۱۵۱، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.

و ابن قتیبه دینوری نیز همین مطلب را آورده است:

الدینوری، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبه (متوفای۲۷۶هـ)، الإمامه والسیاسه، ج۱، ص ۱۲۶، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۷م.

نکته قابل توجه بعدی اینکه: در روایات فراوانی همراه با تأیید وقایع و حوادث تاریخی، نص بر امامت علی علیه السلام وجود دارد و در صورتی که شخصی در ظاهر این روایات تعارضی را ببیند، در این تعارض، روایاتی پذیرفته می شود که مشهور آن را پذیرفته باشند و روایات مخالف، بر اساس نظر مشهور توجیه می شود.

بنابراین اگر حضرت علی علیه السلام در ابتدای حضور مردم برای بیعت، به سرعت آن را نپذیرفت و فرمود: «غیر مرا انتخاب کنید». این دلیل بر عدم منصوصیت نیست ؛ بلکه آن حضرت با این گونه برخوردها می خواستند ناراحتی خود را از روش های غلط پیشین اعلان و نسبت به آینده پرفراز و نشیب هشدار داده و آنان را آماده کنند .

پر واضح است که بیعت مردم، موانع اجرای حکومت را از بین برده و زمینه تشکیل حکومت را مهیا می سازد، نه اینکه به حکومت حاکم اسلامی، مشروعیت ببخشد.

بعد از رسول گرامی صلی اللّه علیه وآله حتی در دوران خلافت خلفای سه گانه، علی علیه السلام، همان امام منصوب از طرف پیامبر صلی اللّه علیه وآله به امر خداوند است و تنها فرد اولی به مردم از خود مردم است، و اگر در زمان خلفا، در مسیر یاری اسلام بپا می خیزد و برای نجات دین قیام می کند، به عنوان همکاری با خلفا نیست؛ بلکه به عنوان عمل به وظیفه در محدوده امکان، یا از باب دفع افسد به فاسد است که سخن آن حضرت؛ در نهج البلاغه، گویای این حقیقت است:

… فَخَشِیتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَأَهْلَهُ أَنْ أَرَی فِیهِ ثَلْماً أَوْ هَدْماً تَکُونُ الْمُصِیبَهُ بِهِ عَلَیَّ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلَایَتِکُمُ الَّتِی إِنَّمَا هِیَ مَتَاعُ أَیَّامٍ قَلَائِلَ یَزُولُ مِنْهَا مَا کَانَ کَمَا یَزُولُ السَّرَابُ أَوْ کَمَا یَتَقَشَّعُ السَّحَابُ فَنَهَضْتُ فِی تِلْکَ الْأَحْدَاثِ حَتَّی زَاحَ الْبَاطِلُ وَزَهَقَ وَاطْمَأَنَّ الدِّینُ وَ تَنَهْنَهَ… .

پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنه ای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم، که مصیبت آن بر من سخت تر از رها کردن حکومت بر شماست، که کالای چند روزه دنیاست و به زودی ایّام آن می گذرد چنانکه سراب ناپدید شود، یا چونان پاره های ابر که زود پراکنده می گردد. پس در میان آن آشوب و غوغا بپا خاستم تا آن که باطل از میان رفت، و دین استقرار یافته، و آرام شد.

نهج البلاغه صبحی صالح، ص۴۵۱، نامه ۶۲؛

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج۱۷ ص۸۶، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م؛

الدینوری، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبه (متوفای۲۷۶هـ)، الإمامه والسیاسه، ج۱، ص ۱۲۶، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۷م.

۲٫ بدعتهای گذشتگان

این خطبه را حضرت علی علیه السلام زمانی فرموده اند که در اثر بدعتهایی که توسط خلفا انجام گرفته بود، مردم با اسلام واقعی فاصله گرفته بودند، و سنت حقیقی به فراموشی سپرده شده بود.

ما به چند مورد از بد عتهای خلفا به صورت اختصار اشاره می کنیم:

نماز تراویح:

مانند نماز تراویح که طبق نقل بخاری، عمر صراحتاً آن را بدعت دانسته است:

وَعَنْ بن شِهَابٍ عن عُرْوَهَ بن الزُّبَیْرِ عن عبد الرحمن بن عَبْدٍ القاریء أَنَّهُ قال خَرَجْتُ مع عُمَرَ بن الْخَطَّابِ رضی الله عنه لَیْلَهً فی رَمَضَانَ إلی الْمَسْجِدِ فإذا الناس أَوْزَاعٌ مُتَفَرِّقُونَ یُصَلِّی الرَّجُلُ لِنَفْسِهِ وَیُصَلِّی الرَّجُلُ فَیُصَلِّی بِصَلَاتِهِ الرَّهْطُ فقال عُمَرُ إنی أَرَی لو جَمَعْتُ هَؤُلَاءِ علی قَارِئٍ وَاحِدٍ لَکَانَ أَمْثَلَ ثُمَّ عَزَمَ فَجَمَعَهُمْ علی أُبَیِّ بن کَعْبٍ ثُمَّ خَرَجْتُ معه لَیْلَهً أُخْرَی وَالنَّاسُ یُصَلُّونَ بِصَلَاهِ قَارِئِهِمْ قال عُمَرُ نِعْمَ الْبِدْعَهُ هذه …

از عبد القاری روایت است که گفت: در شبی از ماه رمضان با عمر بن خطاب، به سوی مسجد رفتم؛ مردم به صورت جدا ازهم و متفرق نماز می خواندند؛ عمر گفت: اگر من بخواهم آنها را بر یک قاری(قرآن خوان) جمع کنم، بهتر خواهد بود؛ سپس تصمیم جدی گرفت و آنها را پشت سر أبی ابن کعب جمع کرد؛ سپس من با او در شب دیگری به مسجد رفتم ومردم را دیدم که پشت سر قاری(قرآن خوان) خود نماز ( مستحبی) می خواندند، عمر گفت: این چه خوب بدعتی است! …

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۲،ص ۷۰۷، ح۱۹۰۶، کِتَاب (۳۷) صَلَاهِ التَّرَاوِیحِ بَاب فَضْلِ من قام رَمَضَانَ ،تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫

و افراد دیگری نیز این روایت را آورده اند:

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تلخیص الحبیر فی أحادیث الرافعی الکبیر، ج۲، ص۲۴، تحقیق السید عبدالله هاشم الیمانی المدنی، ناشر: – المدینه المنوره – ۱۳۸۴هـ – ۱۹۶۴م؛

المقدسی الحنبلی، ابومحمد عبد الله بن أحمد بن قدامه (متوفای۶۲۰هـ)، المغنی فی فقه الإمام أحمد بن حنبل الشیبانی، ج۱ص۴۵۵و۴۵۶، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۵هـ؛

النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیی بن شرف بن مر بن جمعه بن حزام (متوفای۶۷۶ هـ)، شرح النووی علی صحیح مسلم، ج۶ ص ۱۵۵، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، الطبعه الثانیه، ۱۳۹۲ هـ؛

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، شرح سنن النسائی، ج۳، ۱۸۹، ناشر : دار الکتب العلمیه – بیروت – لبنان.

با اینکه پیامبر گرامی فرموده بود:

کلّ بدعه ضلاله.

هر بدعتی گمراهی است.

مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم،ج۲، ص ۵۹۲، کتاب الجمعه باب تخفیف الصلاه والخطبه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

و آن حضرت فرموده بود:

وکلّ ضلاله فی النار.

و هر گمراهی در آتش است.

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفای۳۰۳ هـ)، السنن الکبری، ج۳، ص۴۴۹ تحقیق: د.عبد الغفار سلیمان البنداری، سید کسروی حسن، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۱؛

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای۷۷۴هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج۱، ص۵۵۷، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۱هـ؛

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، الدر المنثور، ج۳، ص۶۱۲، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳٫

متعه الحج و متعه النساء

متعه حج و متعه نساء از دیدگاه قرآن و سنّت مشروع بود؛ ولی عمر از آنها نهی کرد؛ همانطوری که بخاری در صحیح خود در این باره آورده است:

أنْزِلَتْ آیَهُ الْمُتْعَهِ فی کِتَابِ اللَّهِ فَفَعَلْنَاهَا مع رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم ولم یُنْزَلْ قُرْآنٌ یُحَرِّمُهُ ولم یَنْهَ عنها حتی مَاتَ قال رَجُلٌ بِرَأْیِهِ ما شَاءَ.

آیه متعه نازل شد در کتاب خدا و ما به همراه رسول الله به آن عمل می کردیم و آیه ای هم نازل نشد که آن را حرام کند یا از آن نهی کند تا اینکه حضرت رسول الله صلی الله علیه واله از دنیا رحلت کردند و یک مردی بنابر رأی و نظر خود هر چه را می خواست گفت.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح بخاری، ج ۴، ص۱۶۴۲، کتاب التفسیر، باب قوله تعالی «یا أیّها الذین آمنوا لا تحرّموا طیّبات ما أحل اللّه لکم. (المائده: ۸۷)، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه، بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫

در نسخه ای از کتاب صحیح بخاری ( چاپ انتشارات دار الفکر) آمده است که محمد بن اسماعیل بخاری گفته است که مقصود از «رجل» که در این روایت آمده است، خلیفه؛ عمر بن خطّاب است:

.. قال رجل برأیه ما شاء قال محمد یقال إنه عمر.

مردی بنابر رأی و نظر خود هر چه را می خواست گفت؛ محمد ( محمد بن اسماعیل بخاری) می گوید: گفته شده است که آن مرد؛ عمر بوده است.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح بخاری، ج ۵، ص۱۵۸، کتاب التفسیر، باب «فمن تمتع بالعمره إلی الحج»البخاری، ناشر: دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع؛ بیروت؛توضیحات : طبعه بالأوفست عن طبعه دار الطباعه العامره بإستانبول، ۱۴۰۱ – ۱۹۸۱ م.

ولی متأسفانه در برخی از نسخه های بخاری این عبارت حذف شده است؛ چنانچه ابن حجرعسقلانی نیز بر همین مطلب تصریح نموده است:

وکأن البخاری أشار بذلک إلی روایه الجریری عن مطرف فقال فی آخره ارتأی رجل برأیه ما شاء یعنی عمر کذا فی الأصل.

و گویا بخاری به آن اشاره کرده بود} یعنی اشاره کرده بود که منظور از« رجل» همان عمر بوده است.{در روایت جریری از مطرف و گفته بوده است که مقصود از مردی که بنابر رأی و نظر خود هر چه را می خواست گفت، عمر بوده است، در اصل نسخه صحیح بخاری اینچنین بوده است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۳، ص۴۳۳، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

بدر الدین عینی، شارح دیگر صحیح بخاری نیز بر همین حذف نام عمر در نسخه هایی از صحیح بخاری تصریح کرده است:

وحکی الحمیدی أنه وقع فی البخاری فی روایه أبی رجاء عن عمران ، قال البخاری : یقال : إنه عمر ، أی الرجل الذی عناه عمران بن حصین.

و حمیدی حکایت کرده است که در کتاب صحیح بخاری ، در روایت أبو رجاء از عمران، بخاری گفته است: گفته می شود که آن مرد؛ عمر بوده است. یعنی مردی که مورد نظر عمران بن حصین بوده است.

العینی الغیتابی الحنفی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد (متوفای ۸۵۵هـ)، عمده القاری شرح صحیح البخاری، ج ۹، ص۲۰۵، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

مسلم نیز در صحیح خود همین حدیث را آورده است :

مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم ج ۲، ص ۹۰۰، کتاب الحج، بَاب جَوَازِ التَّمَتُّعِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

ونیز آورده است:

حدثنا محمد بن الْمُثَنَّی وبن بَشَّارٍ قال بن الْمُثَنَّی حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَهُ قال سمعت قَتَادَهَ یحدث عن أبی نَضْرَهَ قال کان بن عَبَّاسٍ یَأْمُرُ بِالْمُتْعَهِ وکان بن الزُّبَیْرِ یَنْهَی عنها قال فَذَکَرْتُ ذلک لِجَابِرِ بن عبد اللَّهِ فقال علی یَدَیَّ دَارَ الْحَدِیثُ تَمَتَّعْنَا مع رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فلما قام عُمَرُ قال إِنَّ اللَّهَ کان یُحِلُّ لِرَسُولِهِ ما شَاءَ بِمَا شَاءَ وَإِنَّ الْقُرْآنَ قد نَزَلَ مَنَازِلَهُ فَ ) وأتموا الْحَجَّ وَالْعُمْرَهَ لِلَّهِ ( کما أَمَرَکُمْ الله وَأَبِتُّوا نِکَاحَ هذه النِّسَاءِ فَلَنْ أُوتَی بِرَجُلٍ نَکَحَ امْرَأَهً إلی أَجَلٍ إلا رَجَمْتُهُ بِالْحِجَارَهِ.

أبو نضره گفت که: اببن عباس به متعه دستور می داد و إبن زبیر از آن نهی می کرد، من این مطلبرا ( اختلاف آن دو ) را به جابر بن عبد الله انصاری گفتم، پس گفت : در دست من است خانه (منبع) حدیث؛ ما متعه را در زمان رسول خدا صلی الله علیه و اله انجام می دادیم ولی وقتی که عمر به حکومت رسید؛ گفت: خداوند برای پیامبرش هر چیزی را می خواست حلال کرد و قرآن هم در وقت خودش نازل شد و حج و عمره را تمام به جا آورید؛ همچنانکه خداوند دستور داده است ولی نکاح این زنها را رها کنید( متعه الحج را رها کنید) مردی را پیش من نمی آورند که متعه ( در حج) راانجام داده باشدف مگر این که او را سنگسار می کنم.

مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم ج ۲، ص ۸۵۵، کتاب الحج، بَاب فی الْمُتْعَهِ بِالْحَجِّ وَالْعُمْرَهِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

و در باره متعه النساء آورده است که حلال بوده است تا این که عمر از آن نهی کرد:

حدثنی محمد بن رَافِعٍ حدثنا عبد الرَّزَّاقِ أخبرنا بن جُرَیْجٍ أخبرنی أبو الزُّبَیْرِ قال سمعت جَابِرَ بن عبد اللَّهِ یقول کنا نَسْتَمْتِعُ بِالْقَبْضَهِ من التَّمْرِ وَالدَّقِیقِ الْأَیَّامَ علی عَهْدِ رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم وَأَبِی بَکْرٍ حتی نهی عنه عُمَرُ فی شَأْنِ عَمْرِو بن حُرَیْثٍ.

أبو الزبیر می گوید: از جابر بن عبدالله انصاری شنیدم که می گفت: ما با یک مشت خرما و آرد متعه انجام می دادیم در زمان رسول خدا صلی الله علیه و اله و زمان حکومت ابوبکر تا این که عمر ما را از متعه نساء نهی کرد برای قضیه عَمْرِو بن حُرَیْثٍ.

مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج ۲، ص ۱۰۲۳،کتاب النکاح، بَاب نِکَاحِ الْمُتْعَهِ وَبَیَانِ أَنَّهُ أُبِیحَ ثُمَّ نُسِخَ ثُمَّ أُبِیحَ ثُمَّ نُسِخَ وَاسْتَقَرَّ تَحْرِیمُهُ إلی یَوْمِ الْقِیَامَهِ؛، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

و سرخسی از علمای بزرگ اهل سنت می گوید:

وقد صحّ أنّ عمر رضی الله عنه نهی الناس عن المتعه فقال متعتان کانتا علی عهد رسول الله صلی الله علیه وسلم وانا أنهی الناس عنهما متعه النساء ومتعه الحج.

این صحیح است که عمر، مردم را نهی کرد از متعه و گفت: که دو متعه بودند در زمان رسول الله صلی الله علیه واله، من مردم را از آن دو نهی می کنم متعه النساء ومتعه الحج.

السرخسی الحنفی، شمس الدین ابوبکر محمد بن أبی سهل (متوفای۴۸۳هـ )، المبسوط، ج۴، ص۲۷، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

همچنین ابن قدامه وابن حزم هم نهی عمر را به صورت یک امر مسلم و قطعی نقل نموده اند:

المقدسی الحنبلی، ابومحمد عبد الله بن أحمد بن قدامه (متوفای۶۲۰هـ)، المغنی فی فقه الإمام أحمد بن حنبل الشیبانی، ج۷، ص ۱۳۶، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۵هـ؛

إبن حزم الظاهری، ابومحمد علی بن أحمد بن سعید (متوفای۴۵۶هـ)، المحلی، ج۷، ص۱۰۷، تحقیق: لجنه إحیاء التراث العربی، ناشر: دار الآفاق الجدیده – بیروت.

جعل حدیث از پیامبر در باره ارث نگذاشتن پیامبران

أبو بکر، حضرت صدیقه طاهره سلام اللّه علیها را از ارث منع کرد به استناد حدیثی که به حضرت رسول اکرم نسبت داد که فرموده:

إنّا معاشر الأنبیاء لا نورث.

ما انبیاء چیزی را به ارث نمی گذاریم.

در صحیح مسلم آمده است که امیر المؤمنین علیه السلام و عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و سلم) الله علیه واله، ابوبکر را برای این که این کلمات را جعل کرده بود، دروغگو و گناهکار و حیله گر و خیانتکار دانستند، عین عبارت مسلم در اینجا می آید:

…ثُمَّ نَشَدَ عَبَّاسًا وَعَلِیًّا بِمِثْلِ ما نَشَدَ بِهِ الْقَوْمَ أَتَعْلَمَانِ ذلک قالا نعم قال فلما تُوُفِّیَ رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم قال أبو بَکْرٍ أنا وَلِیُّ رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِیرَاثَکَ من بن أَخِیکَ وَیَطْلُبُ هذا مِیرَاثَ امْرَأَتِهِ من أَبِیهَا فقال أبو بَکْرٍ قال رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم ما نُورَثُ ما ترکنا صَدَقَهٌ فَرَأَیْتُمَاهُ کَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا…

… سپس عمر عباس و علی علیه السلام را قسم داد مانند آنچه که مردم را قسم داد }و گفت{ که: آیا می دانید آن را؟ گفتند بله و گفت که: وقتی که رسول الله صلی الله علیه و اله از دنیا رفت، ابوبکر گفت: من ولی رسول الله صلی الله علیه و اله هستم؛ پس یکی از شما دو نفر آمد تا میراث برادر زاده خود و دیگری ارث زن خود از پدرش را بخواهد؛ پس ابوبکر گفت: رسول الله صلی الله علیه و اله فرموده است: ما پیامبران چیزی را به ارث نمی گذاریم و آنچه را بعد از خود باقی

می گذاریم؛ صدقه است؛ پس شما دو نفر او را ( أبو بکر) را دروغگو و گنهکار وحیله گر (مکار) و خیانتکار دانستید…

مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۳۷۸، کِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّیَرِ، بَاب حُکْمِ الْفَیْءِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

واین روایت را جز ابوبکر کسی دیگر از حضرت نقل نکرده و بزرگان حدیث اهل سنت، این حدیث را از منفردات وی شمرده اند؛ همانند أبو القاسم بغوی متوفای سنه ۳۱۷ وأبو بکر شافعی متوفای سنه ۳۵۴ وابن عساکر متوفای سنه ۵۷۱ وسیوطی متوفای سنه ۹۱۱ وابن حجر مکی متوفای سنه ۹۷۳ ومتقی الهندی متوفای سنه ۹۷۵٫

سیوطی می نویسد:

أخرج أبو القاسم البغوی وأبو بکر الشافعی فی فوائده وابن عساکر عن عائشه قالت : إختلفوا فی میراثه صلی الله علیه وسلم ، فما وجدوا عند أحد فی ذلک علما . فقال أبو بکر : سمعت رسول الله صلی الله علیه وسلم یقول : إنا معاشر الأنبیاء لا نورث.

ابو القاسم بغوی و ابوبکر شافعی ودر کتاب فوائدش و ابن عساکر از عایشه روایتی را آورده اند که وی گفته است : مردم در ارث پیامبر صلی الله علیه واله اختلاف کردند ودر نزد هیچ کس در این باره علمی نیافتند، پس ابوبکر گفت که شنیدم از رسول الله صلی الله علیه و اله که می فرمود: ما انبیاء چیزی را به ارث نمی گذاریم.

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، تاریخ الخلفاء، ص۷۳، تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید، ناشر: مطبعه السعاده – مصر، الطبعه: الأولی، ۱۳۷۱هـ – ۱۹۵۲م؛

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای۹۷۳هـ)، الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه،ج۱، ص۹۳،تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م؛

المتقی الهندی علاء الدین علی بن حسام الدین الهندی البرهان فوری (متوفای سنه ۹۷۵) ، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج ۱۲، ص ۴۸۸، رقم ۳۵۶۰۰، تحقیق وضبط و تفسیر:الشیخ بکری حیانی ـ تصحیح وفهرسه: الشیخ صفوه السقا، ناشر : مؤسسه الرساله – بیروت – لبنان،۱۴۰۹هـ- ۱۹۸۹ م؛

الإیجی، عضد الدین عبد الرحمن بن أحمد الإیجی ، کتاب المواقف، ج۳ ص۵۹۸، تحقیق : عبد الرحمن عمیره، ناشر : دار الجیل – لبنان – بیروت – ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م ، الطبعه : الأولی.

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای۶۰۴هـ)، المحصول فی علم أصول الفقه، ج ۳، ص۸۷ و ج ۴، ص۳۶۹، تحقیق دکتور طه جابر فیاض، ناشر : مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه الثانیه،۱۴۱۲هـ؛

الغزالی، محمد بن محمد ابوحامد (متوفای۵۰۵هـ، المستصفی فی علم الأصول، ج۱، ص۲۲۸، تحقیق : محمد عبد السلام عبد الشافی، ناشر : دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۳ ، الطبعه : الأولی ؛

الآمدی، ابوالحسن علی بن محمد (متوفای ۶۳۱هـ)، الإحکام فی أصول الأحکام، ج۲، ص۷۷ و۲۲۴و۲۵۴و۳۴۸ و ج۳، ص۵۵، تحقیق: د. سید الجمیلی، ناشر: دار الکتاب العربی – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۴هـ.

این حدیث که از منفردات ابوبکر است؛ مخالف با نص قرآن مجید است که می فرماید:

«وورث سلیمان داود». النمل/ ۱۶

حضرت سلیمان از داوود ارث برد.

و به نقل از حضرت زکریا می فرماید:

«فهب لی من لدنک ولیّاً یرثنی ویرث من آل یعقوب». مریم/ ۶٫

پس ببخش مرا از نزد خودت یک ولی (وارث) که از من ارث برد واز آل یعقوب ارث برد.

و مخالف است با فرمایش حضرت زهرا سلام اللّه علیها که به أبوبکر فرمود:

أبی اللّه یا ابن أبی قحافه أن ترث أباک ولا أرث أبی لقد جئت فریّاً.

هر گز خداوند نمی پسند، ای پسر ابو قحافه آیا تو از پدرت ارث ببری اما من از پدرم ارث نبرم؟ کار عجبب و زشت و تازه ای را آورده ای.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۵۳، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.

الجوهری، أحمد بن عبد العزیز الجوهری البصری البغدادی أبو بکر(متوفای۳۲۳ هـ)، السقیفه وفدک، ص۱۰۱و ۱۴۵، تحقیق : تقدیم وجمع وتحقیق : دکتر الشیخ محمد هادی الأمینی، ناشر: شرکه الکتبی للطباعه والنشر بیروت – لبنان، الطبعهالثانیه، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۳ م.

ابن طیفور، أحمد بن أبی طاهر ابن طیفور أبو الفضل(متوفای۲۸۰هـ) ، بلاغات النساء، ص ۶٫

و در مسند أحمد آمده است:

أنّها قالت لأبی بکر: أنت ورثت رسول اللّه أم أهله ؟ قال : بل أهله.

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به ابوبکر فرمودند: آیا تو از رسول الله ارث می بری یا اهل بیت آن حضرت؟ ابو بکر گفت: بلکه اهل بیت آن حضرت.

الشیبانی، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفای۲۴۱هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج۱، ص۴، ناشر: مؤسسه قرطبه – مصر.

و حلبی از سبط ابن جوزی نقل کرده است که :

وفی کلام سبط ابن الجوزی رحمه الله أنه رضی الله تعالی عنه کتب لها بفدک ودخل علیه عمررضی الله تعالی عنه فقال ما هذا فقال کتاب کتبته فاطمه بمیراثها من ابیها فقال مماذا تنفق علی المسلمین وقد حار بتک العرب کما تری ثم احذ عمر الکتاب فشقه.

در کلام ابن جوزی آمده است که ابو بکر برای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها سند فدک را نوشت و در آن حال عمر بر وی وارد شد و گفت که این چیست؟ ابوبکر گفت : این نوشته ای است که آنرا نوشته ام برای ارث بردن فاطمه سلام الله علیها از پدرش، عمر گفت: چه چیز را بر مسلمانان خرج و انفاق می کنی در حالی که الآن عرب به جنگ با تو پرداخته است، همچنانکه می بینی. سپس عمر آن نوشته راگرفت و پاره کرد.

الحلبی، علی بن برهان الدین (متوفای۱۰۴۴هـ)، السیره الحلبیه فی سیره الأمین المأمون، ج۳، ص ۴۸۸، ناشر: دارالمعرفه ـ بیروت،۱۴۰۰هـ .

تغییر سنت رسول اکرم صلی اللّه علیه وآله

صدها تغییرات و بدعتهای دیگر که بعد از رسول خدا انجام گرفت تا آنجایی که که إمام شافعی در کتاب «الأمّ» از وهب بن کیسان نقل می کند:

کلّ سنن رسول الله قد غیّرت حتی الصلاه.

همه سنتهای رسول خدا صلی الله علیه و آله تغییر پیدا کرد حتی نماز.

الشافعی، محمد بن إدریس ابوعبد الله (متوفای ۲۰۴هـ)، الأم، ج۱، ص۲۳۵ ناشر : دار المعرفه، ـ بیروت، الطبعهالثانیه، ۱۳۹۳هـ.

و بخاری هم روایتی مثل همین را از زهری آورده است:

حدثنا عَمْرُو بن زُرَارَهَ قال أخبرنا عبد الْوَاحِدِ بن وَاصِلٍ أبو عُبَیْدَهَ الْحَدَّادُ عن عُثْمَانَ بن أبی رَوَّادٍ أَخِی عبد الْعَزِیزِ قال سمعت الزُّهْرِیَّ یقول دَخَلْتُ علی أَنَسِ بن مَالِکٍ بِدِمَشْقَ وهو یَبْکِی فقلت ما یُبْکِیکَ فقال لَا أَعْرِفُ شیئا مِمَّا أَدْرَکْتُ إلا هذه الصَّلَاهَ وَهَذِهِ الصَّلَاهُ قد ضُیِّعَتْ وقال بَکْرُ حدثنا محمد بن بَکْرٍ الْبُرْسَانِیُّ أخبرنا عُثْمَانُ بن أبی رَوَّادٍ نَحْوَهُ.

از زهری روایت است که گفت: داخل شدم بر انس بن مالک در شهر دمشق در حالی که گریه می کرد، پس گفتم چرا تو گریه می کنی؟ پس گفت: نشناختم چیزی از از آنچه را که درک کردم مگر همین نماز را و همین نماز را هم ضایع شد. و بکر گفت: حدیث کرد ما را محمد بن بکر بُرْسانِی که خبر داد مارا عثمان بن ابی رواد مثل آن را.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح بخاری، ج ۱، ص ۱۹۸، کِتَاب مَوَاقِیتِ الصَّلَاهِ، بَاب ششم: باب تَضْیِیع الصَّلَاهِ عن وَقْتِهَا تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه، بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫

ابن عبد البر هم این را آورده است:

إبن عبد البر، یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر النمری (متوفای۴۶۳هـ)، جامع بیان العلم وفضله، ج۲، ص۲۰۰، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۳۹۸هـ.

و بسیاری موارد دیگر از تغییرات و بدعتها نشان می دهد که در اثر عدم آشنایی حاکمان جامعه به اسلام و عمل به خلاف سنت، نشانه های حقیقی اسلام از میان مردم رفته بودو قضیه به جایی رسیده بود که وقتی علی علیه السلام نماز خواند، مردم گفتند: نماز علی علیه السلام یاد آور نماز پیامبر صلی اللّه علیه وآله بود.

مسلم دراین باره با اسناد خودش از مطرف روایت کرده و گفته است :

حدثنا یحیی بن یحیی وَخَلَفُ بن هِشَامٍ جمیعا عن حَمَّادٍ قال یحیی أخبرنا حَمَّادُ بن زَیْدٍ عن غَیْلَانَ عن مُطَرِّفٍ قال صَلَّیْتُ أنا وَعِمْرَانُ بن حُصَیْنٍ خَلْفَ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ فَکَانَ إذا سَجَدَ کَبَّرَ وإذا رَفَعَ رَأْسَهُ کَبَّرَ وإذا نَهَضَ من الرَّکْعَتَیْنِ کَبَّرَ فلما انْصَرَفْنَا من الصَّلَاهِ قال أَخَذَ عِمْرَانُ بِیَدِی ثُمَّ قال لقد صلی بِنَا هذا صَلَاهَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وسلم أو قال قد ذَکَّرَنِی هذا صَلَاهَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وسلم.

روایت از مطرف است که گفت: من و عمران بن حصین پشت سر علی ابن ابی طالب علیه السلام نماز خواندیم، هنگامی که آن حضرت به سجده می رفت ویا سر از سجده بر می داشت و یا هر گاه که از دو رکعت فارغ می شد، تکبیر می گفت. وقتی که نماز را تمام کردیم، عمران بن حصین دست مرا گرفت و گفت: با این نماز، نماز پیامبر صلی الله علیه و اله را خواندیم یا اینکه گفت: این نماز، نماز پیامبر صلی الله علیه و اله را به یاد من آورد.

النیسابوری القشیری مسلم بن الحجاج ابوالحسین (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج۱، ص۲۹۵، کتاب الصلاه ، باب إثبات التکبیر ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

و بخاری از عمران بن حصین روایت کرده که گفته است:

صلّی مع علی بالبصره فقال: ذکرنا هذا الرجل صلاه کنّا نصلیها مع رسول اللّه صلی الله علیه وسلم.

نماز خواندیم با علی علیه السلام در بصره، پس عمران بن حصین گفت: این مرد به یاد ما آورد نمازی را که با پیامبر صلی الله علیه و اله می خواندیم.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح بخاری، ج ۱، ص ۲۷۱، کتاب صِفَهِ الصَّلَاهِ، باب۳۳: باب إِتْمَامِ التَّکْبِیرِ فی الرُّکُوع تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه، بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫

وبخاری روایت دیگری هم از مطرف بن عبد اللّه آورده است که وی گفته است:

صَلَّیْتُ خَلْفَ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه أنا وَعِمْرَانُ بن حُصَیْنٍ فَکَانَ إذا سَجَدَ کَبَّرَ وإذا رَفَعَ رَأْسَهُ کَبَّرَ وإذا نَهَضَ من الرَّکْعَتَیْنِ کَبَّرَ فلما قَضَی الصَّلَاهَ أَخَذَ بِیَدِی عِمْرَانُ بن حُصَیْنٍ فقال قد ذَکَّرَنِی هذا صَلَاهَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وسلم أو قال لقد صلی بِنَا صَلَاهَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وسلم.

مطرف بن عبدالله گوید: من و عمران بن حصین، پشت سر علی ابن ابی طالب علیه السلام نماز خواندیم، هنگامی که آن حضرت به سجده می رفت ویا سر از سجده بر می داشت و هر گاه که از دو رکعت فارغ می شد، تکبیر می گفت. وقتی که نماز را تمام کردیم، عمران بن حصین دست مرا گرفت و گفت: این نماز، نماز پیامبر صلی الله علیه و اله را به یاد من آورد یا اینکه گفت: با این نماز، نماز پیامبر صلی الله علیه و اله را خواندیم

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح بخاری، ج ۱، ص ۲۷۲، کتاب صِفَهِ الصَّلَاهِ، باب إتمام التکبیر فی السجود، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه، بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫

و همچنین عده ای از مردم که در زمان عثمان به تصرف بی رویه در بیت المال عادت کرده بودند، و انتظار داشتند در زمان علی علیه السلام نیز به همان منوال کار پیش برود، و به همین جهت، مقصود امیر المؤمنین علی علیه السلام از جمله «دَعُونِی وَ الَْتمِسُوا غَیْرِی» این است که «اگر چنانچه منظور شما این است که حکومت من نیز به همان روش خلفای گذشته باشد، و کتاب خدا وسنت پیامبر کنار گذاشته شود، من حاضر نیستم این چنین حکومتی را بپذیرم».

شبهه دوم: عدم منافات رد حکومت مشروط با آیه: « وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَهٍ… »

شبهه دیگری که مطرح کرده اند این است که: آیا این نپذیرفتن امامت منصوب از طرف خداوند ، با این آیه شریفه در قرآن که هرنوع مخالفت با حکم خدا و پیامبر خدا را موجب گمراهی می داند، منافاتی ندارد؟

وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَهٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ ُ مِن أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِینا . الاحزاب/۳۶٫

هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، اختیاری(در برابر فرمان خدا) داشته باشد؛ و هر کس نافرمانی خدا و رسولش را کند، به گمراهی آشکاری گرفتار شده است.

پاسخ:

گروه بسیاری از کسانی که با حضرت بیعت کردند ، کسانی بودند که از سیره عثمان به ستوه آمده بودند ، و می خواستند که حضرت ، به روش خلیفه اول و دوم عمل نمایند ! و طبق آنچه که گذشت روشن شد که مقصود حضرت علی علیه السلام که می گوید: «مرا رها کنید و به سراغ دیگری بروید»، این است: اگر می خواهید همان مسیر خلفای گذشته را ادامه دهم، من حاضر نیستم در رأس چنین حکومتی را قرار گیرم، و به سراغ کسانی بروید که حاضر باشند به همان کیفیت حکومت کنند.

وقبول چنین حکومتی نه تنها مشمول آیه شریفه:

«وما کان لمؤمن ولا مؤمنه إذا قضی اللّه ورسوله أمراً…» الأحزاب/ ۳۶ .

نمی باشد

هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، اختیاری(در برابر فرمان خدا) داشته باشد؛ و هر کس نافرمانی خدا و رسولش را کند، به گمراهی آشکاری گرفتار شده است.

بلکه خلاف نظر خداوند عزّ وجلّ است، چون که پذیرفتن خلافت و حکومتی که در آن عدالت نباشد و برسیره و روش حکومتی باشد که در آن بین عرب و عجم تبعیض بوده و به حق حکم نمی شده است:

همانطوری که خداوند متعال به حضرت داود می فرماید:

یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الْهَوی . ص/ ۲۶٫

ای داوود! ما تو را خلیفه و(نماینده خود) در زمین قرار دادیم؛ پس در میان مردم بحق داوری کن، و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد؛ کسانی که از راه خدا گمراه شوند، عذاب شدیدی بخاطر فراموش کردن روز حساب دارند.

و فرمایش حضرت در این خطبه؛ دقیقا شبیه سخن آن حضرت در روز شورا می باشد که به عبد الرحمن بن عوف که در روز شورا، بیعت با آن حضرت را مشروط به عمل به سیره ابوبکر و عمر نمود؛ آن حضرت نپذیرفت و فرمود:

فقال: أسیر فیکم بکتاب الله وسنه نبیه ما استطعت.

امام فرمود: من فقط بر طبق کتاب خدا و سنت پیامبر؛ تا اندازه ای که توان دارم رفتار خواهم کرد.

الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفای۲۹۲هـ)، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۱۶۲، ناشر: دار صادر – بیروت.

شبهه سوم: آیا علی علیه السلام برای قبول خلافت پیش شرط تعیین می کند؟

عده ای از اهل سنت شبهه کرده اند که: اگر امامت، در نظر شما انتصابی است، پس چرا امیرالمؤمنین علیه السلام در این خطبه برای پذیرفتن آن پیش شرط تعیین کرده است؛ با این که هیچ پیامبری برای نبوت خود، شرطی را معین نکرده است، و حال این که نبوت و امامت، هر دو از نظر شما انتصابی هستند و به طور کلی هر گونه پیش شرطی با نبوت و امامت منصوص از جانب خداوند متعال، منافات دارد؛ و حضرت علی علیه السلام در این خطبه برای پذیرش امامت، اینگونه شرط تعیین کرده اند:

وَاعْلَمُوا أَنِّی إِنْ أَجَبْتُکُمْ رَکِبْتُ بِکُمْ مَا أَعْلَمُ وَ لَمْ أُصْغِ إِلَی قَوْلِ الْقَائِلِ وَ عَتْبِ الْعَاتِبِ…

بدانید اگر من درخواست شما را پذیرا باشم با شما آن گونه که خود می دانم رفتار خواهم کرد و به حرف ملامتگرها و این و آن گوش نمی دهم.

نهج البلاغه صبحی صالح، ج ۱، ص۱۳۶، خطبه ۹۲٫

پاسخ:

بزرگترین اشتباه شبهه کننده، این است که میان موضوع دعوت انبیاء به سوی توحید و تشکیل حکومت آنان خلط کرده است.

کدام پیامبری بدون داشتن نیروی کافی، اقدام به حکومت نمود؟

کدام پیامبری بدون فراهم بودن زمینه در جامعه، تشکیل حکومت داده است؟

کدام پیامبری حکومت خود را بر مبنای دلخواه مردم، پایه ریزی نموده؟

در پاسخ به این شبهه، چهار مطلب را بیان می کنیم:

اوّل: مقصود امام علیه السلام این است که اگر قبول حکومت (و نه امامت) نمایم به آنچه که از کتاب و سنت در یافته ام بر شما حکومت خواهم نمود، نه به طوریکه دلخواه شما باشد. وهمین شرط را نیز در قضیه شورای شش نفره بیان فرمود.

یعنی در واقع ، چیزی جز عمل به دین را شرط نکرده اند !

دوم: قرآن با کمال صراحت می فرماید که مبنای حکم حاکم اسلامی باید بر طبق دستور الهی باشد نه دلخواه مردم.

«لتحکم بین الناس بما أراک اللّه» النساء/ ۱۰۵

تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در میان مردم قضاوت کنی.

«وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ» المائدهء/ ۴۵

و هر کس به احکامی که خدا نازل کرده حکم نکند، ستمگر است.

«وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ» المائدهء/ ۴۷

و کسانی که بر طبق آنچه خدا نازل کرده حکم نمی کنند، فاسق هستند.

سوم: مگر حضرت موسی بنا به دلخواه مردم حکومت می کرد؟ اگر این چنین بود با گوساله پرستی و ده ها موارد خلافی که مورد خواست مردم بود، نباید مخالفت می کرد.

چهارم: هر حاکم اسلامی و غیر اسلامی اگر بخواهد بنا به دلخواه مردم حکومت کند، شیرازه جامعه از هم پاشیده می شود؛ چون هر بخشی از مردم چیزی می خواهند که با خواست بخش دیگر در تضاد است.

آیا مردم از امام علیه السلام در خواست دعوت به سوی حق می کردند که حضرت نپذیرفت!! و یا اینکه بر عکس این جمعی مخفیانه نزد علی آمده بودند که می خواستند پس از گرفتن امتیاز، با حضرت بیعت کنند که فریاد برآورد:

إنّ بیعتی لا تکون فی خلوه إلّا فی المسجد ظاهراً .

پس بیعت من نبابد پنهانی باشد و فقط باید در مسجد باشد.

المتقی الهندی علاء الدین علی بن حسام الدین الهندی البرهان فوری (متوفای سنه ۹۷۵) ، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج ۵، ص ۲۹۷، رقم ۱۴۲۸۱، تحقیق : محمود عمر الدمیاطی ، ناشر : دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۹هـ ـ ۱۹۹۸م ، الطبعه : الأولی

آیا تا کنون فکر کرده اید که چرا طلحه و زبیر همراه بخشی از مهاجرین و انصار برای بیعت نزد علی علیه السلام آمدند تا بیعت کنند ولی امام علیه السلام، بیعت آنان را نپذیرفت، و فرمود:

لا حاجه لی فی أمرکم؟

هیچ نیازی به حکومت نمودن بر شما را ندارم.

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای۳۱۰)، تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۶۹۷، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت.

راستی ! غرض و مقصود اینها از اصرار بر بیعت پنهانی با امیر المؤمنین علیه السلام چه بود که آن حضرت فرمود:

أما إذ أبیتم فإن بیعتی لا تکون سرّاً فاخرجوا إلی المسجد فخرجوا.

اگر حرف مرا نمی پذبربد و اصرار بر بیعت نمودن می نمایید، پس بیعت من نبابد پنهانی باشد، پس بروید به طرف مسجد، پس آنها نیز به طرف مسجد رفتند.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای۲۷۹هـ)، أنساب الأشراف، ج۱، ص۳۰۲، طبق برنامه الجامع الکبیر.

آیا احتمال نمی دهید که همین پاسخ منفی علی علیه السلام به خواسته های نامشروع آنان، باعث شعله ور شدن آتش جنگ جمل گردید؟

آیا تاکنون از خود پرسیده اید که چرا علی علیه السلام در آغاز از مهاجرین و انصار بیعت گرفت و آنگاه توده مردم بیعت نمودند؟

وأبی هو إلا المسجد فلما دخل دخل المهاجرون والأنصار فبایعوه ثم بایعه الناس.

آن حضرت بیعت نکردند مگر در مسجد، پس وقتی که داخل مسجد شدند، مهاجرین و انصار نیز داخل مسجد شدند و با آن حضرت بیعت کردند وسپس بقیه مردم بیعت کردند.

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای۳۱۰)، تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۶۹۶، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت.

شبهه چهارم: آیا عدم عدم پذیرش خلافت توسط امیرالمؤمنین علیه السلام نوعی فرار از مسؤلیت نمی باشد؟

شبهه دیگری که بر این خطبه نموده اند این است که:

آیا فرمایش امام علیه السلام که می فرماید: «وَ إِنْ تَرَکْتُمُونِی فَأَنَا کَأَحَدِکُمْ» «اگر مرا رها کنید همانند یکی از شما خواهم بود.» نوعی فرار از مسؤلیت نیست؟

نهج البلاغه صبحی صالح، ج۱، ص۱۳۶، خطبه ۹۲

پاسخ:

این فرمایش حضرت، فرار از مسئولیت نیست؛ بلکه زیر بار حکومت غیر الهی مورد خواست مردم، نرفتن است؛ وجمله «لِمَنْ وَلَّیْتُمُوهُ أَمْرَکُمْ» «برای کسی که ولی قرار می دهید.» (نهج البلاغه صبحی صالح، ج۱، ص۱۳۶، خطبه ۹۲) بهترین دلیل بر این است که آن حضرت می فرماید: این حکومتی که مورد نظر شما است، قابل قبول من نیست و به هر کس می خواهید واگذار کنید، و سراغ آن کس بروید که حاضر هست این چنین حکومتی را قبول کند.

و ادامه که فرموده اند:

«وَ أَنَا لَکُمْ وَزِیراً خَیْرٌ لَکُمْ مِنِّی أَمِیراً» «من برای شما به وزارت بنشینم بهتر از قیام به امارت است.»

نهج البلاغه صبحی صالح، ج۱، ص۱۳۶، خطبه ۹۲٫

منظور حضرت این است که اگر من مسئولیتی در جامعه نداشته باشم، تکلیفی هم ندارم، و به عنوان مشاور در موارد ضرورت، همانند گذشته عمل خواهم کرد؛ ولی اگر حکومت را بپذیرم، تمام معیارهای غلط گذشته را کنار خواهم گذاشت و افراد نالایق را از مسئولیتها برکنار خواهم زد و افراد لایق را که کنار گذاشته شده اند بر مسئولیتها منصوب خواهم نمود.

همانگونه که در اولین سخنرانی خود بعد از خلافت به فرمود:

والذی بعثه بالحق، ولتُساطُنَّ سَوطَ القِدْر حتّی یَعُودَ أسْفَلُکُم أعْلاکُم وأعلاکم أسْفَلَکُم، ولَیَسْبِقَنّ سابِقُون کانوا قَصَّرُوا وَلَیُقَصِرَنَّ سَبّاقُون کانوا سَبَقُوا.

سوگند به خدایی که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را به حق مبعوث کرد، سخت آزمایش می شوید، چون دانه ای که در غربال ریزند، یا غذایی که در دیگ گذارند به هم خواهید ریخت، زیر و رو خواهید شد، تا آن که پایین به بالا، و بالا به پایین رود، آنان که سابقه ای در اسلام داشتند، و تاکنون منزوی بودند، بر سر کار می آیند، و آنها که به ناحق، پیشی گرفتند، عقب زده خواهند شد.

نهج البلاغه صبحی صالح، ص ۵۷، خطبه۱۶

و همچنین تمام اموال عمومی که بناحق تصرف شده به بیت المال خواهم گرداند:

واللّه لو وَجَدْتُه قد تُزوّج به النساء ومُلک به الإماء لرَدَدْتُه.

به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز می گردانم، گر چه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند، زیرا در عدالت گشایش برای عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمّل ستم برای او سخت تر است.

نهج البلاغه صبحی صالح، ص ۵۷، خطبه۱۵

و می توان چنین گفت که مقصود اصلی حضرت را از کلماتش این بوده است که اگر من مسئولیت بپذیرم حکومت را به همان روش زمان رسول اکرم بر می گردانم. و شما با همان مشکلات زمان بعثت حضرت مواجه خواهید شد:

وإن بَلِیَّتَکم قد عادت کهیئتها یوم بعث اللّه نبیّکم والذی بعثه بالحق.

آگاه باشید، بلایا و آزمایش ها، همانند زمان بعثت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بار دیگر به شما روی آورد.

نهج البلاغه صبحی صالح، ص ۵۷، خطبه۱۶٫

و قطعاً مواجه شدن با مشکلات زمان بعثت، برای مردم زمان امام علیه السلام سنگین بود، و تحمل این چنین مشکلاتی را نداشتند و با خروج بر حاکم ، نه تنها گناه کنار زدن خلیفه بر حق را بر گردن خود خواهند داشت ، گناه مقاتله با امام زمان را نیز بر عهده خواهند گرفت ! و برای همین هم می بینیم که آن حضرت، جمله «خَیْرٌ لَکُمْ» را بعد از جمله« وَ أَنَا لَکُمْ وَزِیراً» فرموده اند یعنی به نفع شما است، و این جمله حضرت، نشانه صرف نظر از خلافت الهی نیست؛ بلکه اعتراضی است بر خواسته های نا مشروع مردم، و قبول نکردن حکومتی است که شاخصه های اسلامی ندارد.

در اینجا پاسخ به شبهه ای که بر خطبه«۹۲» مطرح شده بود پایان می پذیرد.

جواب شبهاتی دیگر، همانند شبهه خطبه«۹۲»:

با جوابی که از شبهه بر خطبه«۹۲» دادیم، جواب شبهه بر خطبه (۱۳۷) و(۲۲۹) و… هم روشن و واضح می شود( چون در این دو خطبه هم،مثل شبهه خطبه«۹۱» حکایت از بیعت ننمودن آن حضرت با مردم است.)

در خطبه (۱۳۷) فرموده اند:

… فَأَقْبَلْتُمْ إِلَیَّ إِقْبَالَ الْعُوذِ الْمَطَافِیلِ عَلَی أَوْلَادِهَا تَقُولُونَ الْبَیْعَهَ الْبَیْعَهَ قَبَضْتُ کَفِّی فَبَسَطْتُمُوهَا وَ نَازَعَتْکُمْ یَدِی فَجَاذَبْتُمُوهَا…

« پس رو آوردید به من بعد از قتل عثمان برای بیعت مانند روی آوردن شترانی که تازه زایمان کرده اند به فرزندانشان، پی در پی می گفتید آمده ایم بیعت کنیم، دست خود را بستم (نگذاشتم با من بیعت کنید) ولی شما آن را باز کردید، و آنرا عقب بردم، شما بسوی خود کشیدید.»

نهج البلاغه صبحی صالح، ص۱۹۵، خطبه ۱۳۷

و در خطبه (۲۲۹) فرموده اند:

وَبَسَطْتُمْ یَدِی فَکَفَفْتُهَا وَمَدَدْتُمُوهَا فَقَبَضْتُهَا ثُمَّ تَدَاکَکْتُمْ عَلَیَّ تَدَاکَّ الْإِبِلِ الْهِیمِ عَلَی حِیَاضِهَا یَوْمَ وِرْدِهَا حَتَّی انْقَطَعَتِ النَّعْلُ وَسَقَطَ الرِّدَاءُ وَوُطِئَ الضَّعِیفُ وَبَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَیْعَتِهِمْ إِیَّایَ أَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِیرُ وَهَدَجَ إِلَیْهَا الْکَبِیرُ وَتَحَامَلَ نَحْوَهَا الْعَلِیلُ وَحَسَرَتْ إِلَیْهَا الْکِعَاب.

دست مرا برای بیعت می گشودید و من می بستم، شما آن را به سوی خود می کشیدید و من آن را می گرفتم ،سپس چونان شتران تشنه که به طرف آبشخور هجوم می آورند بر من هجوم آوردید، تا آن که بند کفشم پاره شد، و عبا از دوشم افتاد، و افراد ناتوان پایمال گردیدند. آنچنان مردم در بیعت با من خشنود بودند که خردسالان شادمان، و پیران برای بیعت کردن، لرزان به راه افتادند، و بیماران بر دوش خویشان سوار، و دختران جوان، بی نقاب به صحنه آمدند.

نهج البلاغه صبحی صالح، ص۳۵۱، خطبه ۲۲۹٫

البته در جواب شبهه بر این دو خطبه و… غیر از آنچه که قبلا گفته شد، این را هم اضافه می کنیم که :

امام علیه السلام این دو خطبه را برای این فرموده اند که بر اشخاصی مثل طلحه و زبیر ثابت شود که بیعت آنها با امام علیه السلام با اکراه واجبار نبوده است؛ بلکه آنها بودند که با میل خود، برای بیعت، به سوی آن حضرت شتافتند؛ ولی بعد از مدت کمی بیعت خود را شکستند و حضرت امیر المؤمنین در نامه خود به آن دو نیز برهمین نکته یعنی: اجباری نبودن بیعت آن دو) تصریح نموده و فرموده اند:

أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمَا وَ إِنْ کَتَمْتُمَا أَنِّی لَمْ أُرِدِ النَّاسَ حَتَّی أَرَادُونِی وَ لَمْ أُبَایِعْهُمْ حَتَّی بَایَعُونِی وَ إِنَّکُمَا مِمَّنْ أَرَادَنِی وَ بَایَعَنِی…

…گر چه پنهان می دارید- که من برای حکومت در پی مردم نرفته، تا آنان به سوی من آمدند، و من قول بیعت نداده تا آن که آنان با من بیعت کردند، و شما دو نفر از کسانی بودید که مرا خواستند و بیعت کردند.

نهج البلاغه صبحی صالح، ص۴۴۵، نامه۵۴٫

نتیجه:

در پایان نتیجه می گیریم که این فرمایش حضرت بعد از حکومت آن سه خلیفه بوده است که مدت بیست و پنج سال طول کشیده است و در این مدت، خلفا بدعت هایی در دین پدید آوردند ـ که شرح بعضی از آنها آورده شد ـ و مردم را بر حکومتی عادت داده بودند که در آن حکومت، روش غلط و ظالمانه تقسیم بیت المال در زمان عثمان و بذل و بخشش بیت المال به خویشاوندان خود مثل بخشش خمس غنائم آفریقا به مروان و… وجود داشت و مردمی که به این نوع حکومتها عادت کرده بودند در بیعت خود با امیر المؤمنین علی علیه السلام نیز همان نوع حکومت را می خواستند؛

از این رو، مقصود امیرمؤمنان علیه السلام که می فرماید: «مرا رها کنید و به سراغ دیگری بروید» این است: اگر می خواهید همان مسیر خلفای گذشته را ادامه دهم، من حاضر نیستم در رأس چنین حکومتی قرار گیرم، به سراغ کسانی بروید که حاضر باشند به همان کیفیت حکومت کنند.

و این کلام حضرت علی علیه السلام هیچ منافاتی با امامت منصوب از طرف خداوند متعال ندارد چون بیعت مردم و تشکیل حکومت یکی از شئونات امامت منصوب از طرف خداوند می باشد و این حکومت است که نیاز به اقبال و آمادگی مردم دارد، همانطور که حکومت پیامبر صلی الله علیه و آله در شهر مکه نیاز به اقبال و آمادگی مردم داشت؛ و برای اینکه اقبال و آمادگی مردم مکه نبود، حکومت تشکیل نشد؛ اما امامت منصوب از طرف خداوند تبارک و تعالی نیازی به اقبال و آمادگی مردم ندارد ـ طبق آیات شریفه قرآن کریم، تعیین خلیفه و امام (علیه السلام) فقط از جانب خداوند متعال می باشد ـ بنابر این: آن حضرت در زمان خلفای سه گانه و بعد از آن هم تا زمان شهادتش، امام منصوب از طرف خداوند تبارک و تعالی بودند و جمله «دعونی والتمسوا غیری» در کلام امام علیه السلام نمی تواند دلیلی بر منصوب نبودن آن حضرت بر امامت باشد.

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطیبین و الطاهرین.

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

0 0 رای ها
شما هم امتیاز بدهید..
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
دکمه بازگشت به بالا
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx
()
x
بستن