مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

معرفی کتاب :خلاصه اصول کافی جلد ۲ (اخلاقیات )

     


فهرست عناوین
مقدّمه ۱
آ ۳
     آداب مجلس ۳
     آزار مسلمین ۳
     آزردن پدر و مادر ۳
     اجتناب ازمحرمات ۳
     احترام به سالخوردگان ۴
     احترام به مؤمن ۴
     احسان به خویشان و نزدیکان ۴
     استدراج و مکر الهى ۴
     استغفار ۴
     اســلام ۵
     اصرار بر گناه ۵
     اصلاح روابط مسلمین ۵
     اطعام مؤمنان ۵
     اعتراف به تقصیر ۵
     اعتراف به گناه ۵
     انصاف دادن ۶
     ایـمـان ۶
ب ۶
     بخشیده شدن گناه ۶
     بدخویى ۶
     بد زبانى ۶
     برادران ایمانى ۷
     بوسیدن ۷
     بهـتـان ۷
     بیم و امید ۷
پ ۷
     پشیمانى از گناه ۷
     پنهان داشتن راز ۸
ت ۸
     تعجیل در خیر ۸
     تعـصـب ۸
     تفکر کردن ۸
     تـقـوا ۸
     تـقـیـه ۹
     تکبر و برترى جویى ۹
     تواضع و فروتنى ۹
     تـوبــه ۱۰
     توحـیـد ۱۰
     تـوکّــل ۱۰
     تهمت زدن و گمان بد بردن به برادر دینى ۱۰
ح ۱۰
     حـسـد ۱۰
     حسن ظن ۱۱
     حق همسایگى ۱۱
     حلم و خویشتن دارى ۱۱
     حـیــا ۱۱
خ ۱۱
     خاموشى و حفظ زبان ۱۱
     خودبینى و عجب ۱۲
     خوش خلقى ۱۲
     خوش رفتارى با پدرو مادر ۱۲
     خیر خواهى براى مؤمنان ۱۳
د ۱۳
     دروغ گفتن ۱۳
     دشنام گویى ۱۳
     دعـــا ۱۳
     دعا سلاح مؤمنان ۱۴
     دعا دفع کننده بلا و قضا ۱۴
     ثمرات دعا ۱۴
     اجتماع براى دعا و عمومیت دادن به آن ۱۴
     دل آدمى و حالات آن ۱۴
     دنـیـــا ۱۵
     دورویى و نفاق ۱۵
     دورى از گناه ۱۶
     دوستى دنیا و حرص بر آن ۱۶
     دوستى و دشمنى براى خدا ۱۷
     دیدار برادران ۱۷
     دین عطیه خاص الهى ۱۷
ذ ۱۷
     ذکـر خـدا ۱۷
ر ۱۷
     راستگویى و اداى امانت ۱۷
     رضا به قضا ۱۸
     روا کردن حاجت مؤمن ۱۸
     روزى بسنده ۱۸
     ریاست طلبى ۱۸
     ریـا کـارى ۱۸
ز ۱۹
     زبان و آفات آن ۱۹
     زهـــد ۱۹
س ۱۹
     ستایش پروردگار ۱۹
     ستایش خداوند پیش از دعا ۱۹
     سخن چینى ۲۰
     سرزنش ۲۰
     سفاهت و بى خردى ۲۰
     سلام کردن ۲۰
     سیراب کردن مؤمن ۲۰
ش ۲۰
     شاد کردن مؤمنان ۲۰
     شر عمل و زبان ۲۰
     شــک ۲۰
     شکر گزارى ۲۰
     شمـاتـت ۲۱
ص ۲۱
     صـبـر ۲۱
     (صلوات فرستادن بر رسول خدا(ص) و آل او) ۲۱
ط ۲۱
     طـمـع ۲۱
ظ ۲۱
ع ۲۲
     عـبـادت ۲۲
     عـدالـت ۲۲
     عـفـت ۲۲
     عفو و گذشت ۲۲
     عیب جویى ۲۲
غ ۲۲
     غـضـب ۲۲
     غنا و بى نیازى ۲۳
     غیبت کردن ۲۳
ف ۲۳
     فخر فروشى ۲۳
     فرمان بردارى ۲۳
     فرو بردن خشم ۲۳
     فریب دادن مردم ۲۳
     فقر و تنگدستى ۲۴
ق ۲۴
     قرائت قرآن و بهره مندى از آن ۲۴
     قساوت و سخت دلى ۲۵
     قطع رحم ۲۵
     قناعت کردن ۲۵
     قهر کردن با برادر دینى ۲۵
ک ۲۶
     کـفــر ۲۶
گ ۲۶
     گریستن ۲۶
     گـنـاه ۲۶
     گناهان بزرگ ۲۷
م ۲۷
مـؤمــن ۲۷
     ۱ . نشانه ها و صفات مؤمنان ۲۷
     ۲ . اندک بودن تعداد مؤمنان ۲۷
     ۳ ـ آثار و برکات مؤمنان ۲۸
     ۴ . آزمایشها و گرفتاریهاى مؤمنان ۲۸
     محاسبه خویشتن ۲۸
     مدارا و سازگارى ۲۹
     مداومت بر عمل ۲۹
     مزاح و شوخ طبعى ۲۹
     مصافحه ۲۹
     معاشـرت ۲۹
     معانقه کردن ۳۰
     میانه روى در عبادت ۳۰
ن ۳۰
     ناسازگارى ۳۰
     نامه وجواب آن ۳۰
     نرمى و ملایمت ۳۰
     نـیّــت ۳۱
و ۳۳
     واجـبـات ۳۳
     وسوسه هاى اعتقادى ۳۳
     وسوسه هاى مربوط به خداوند ۳۳
     وعده دادن ۳۳
هـ ۳۳
     همت گماشتن به امور مسلمانان ۳۳
     همنشینى با گنهکاران ۳۳
     هواى نفس و پیروى از آن ۳۴
یى ۳۴
     یقـیـن ۳۴
     پاورقی ۳۴
 
مقدّمه

بِسم اللّه الرَّحمن الرَّحیم

ستایش بى حد سزاوار خداى توانایى است که در دیده خود روشن تر از همه چیز و واضح تر از وضوح است سپاس بیکران او را که انسانها را نعمت روان و روانها را نیروى خود و نفوس را با لباس فضایل و آرایش کمالات زینت بخشید در میدان عمر به مسابقه دانش و تکامل فرمان داد پیشروان را پاداش نیکو و بیکران و پلیدان و زیانکاران را کیفر متناسب به جرمشان قرار داد.

و درود فراوان به فرستادگانش که در همه عمر اندیشه اى جز ابلاغ رسالت و تکمیل نفوس و تطهیر روانها و رساندن قافله بشرى به قله کمال انسانى نداشته اند خاصه به خاتم پیامبرانش محمد بن عبداللّه(ص) و جانشینان گرامى آن حضرت که رهروان طریقه توحید و رهبران جامعه توحیدى اند.

وبعد پایه اساسى و زیر بناى همه برنامه هاى اسلامى بلکه همه شرایع آسمانى سه بخش است: عقاید اخلاق اعمال این سه امر در حقیقت محط و موضوع و فرودگاه احکام الهى و دستورات دینى و آسمانى است.

اما عقاید یعنى باورهاى درونى واعمال قلبى که غالباً معلول قیام برهان و تحقیق مقدمات علم و اذعان است احکامى را که در این باره مورد گفتگو و محل نقض و ابرام است اصول دین خوانند و مجموعه ابحاث مربوط به آن را علم کلام نامند چه آنکه در آن علم گفتگو از مبدأ و معاد و دیگر اموراعتقادى مى شود.

اما اخلاق عبارت است از صفات روحى و ملکات نفسانى یعنى رنگهاى ثابت روان والوان مختلف روح و جان ـ که رنگ آمیزى نفس با آنها محتاج به مجاهده و کوشش است ـ به آسانى تحقق نپذیرد و به راحتى نیز زوال و انعدام نیابد.

مطلبى است مبرهن که اتصاف نفوس انسانى به اخلاق و صفات ـ خواه نیکو و فضایل باشد و خواه زشت و رذائل ـ گاهى به طور طبیعى و اجبارى و داخل خمیره و عجین با ذات است چه این خمیر مایه را دست مشیت الهى مخلوط کرده یا علل و عوامل غیر آن.

و دیگر گاه کسبى و تحصیلى است که خود یافته وخود در بر کرده است این صفات را ملکات و اخلاق نامند و مجموعه ابحاث مربوط به این قسمت را ـ که از عوامل واسباب پیدایش یا کیفیت فراگرفتن آن صحبت مى کند یا از آثار وخواص و بازده آن گفتگو دارد ـ علم اخلاق خوانند چه آنکه در آن از عوارض نفس و صفات نیکو و یا زشت روانى بحث مى شود.

و اگر روان کاوان دینى وعلماى اخلاق در کتابهاى مربوطه صحبت از کردار نیک یا اعمال بد داشته اند ـ نظیر نماز و روزه و سایر عبادات یا دروغ و ظلم و دیگر گناهان کبیره و صغیره ـ ازاین نظر بوده که بیان کنند: تکرار و مداومت بر عمل نیک سبب پیدایش صفت نیک و عادت به کردار زشت زمینه ساز پیدایش صفت بد خواهد بود پس بحث از علل وعواملِ موضوع بوده است.

و اما اعمال عبارت ازحرکات و سکناتى است که برحسب اراده انسان عاقل از وى سر مى زند احکام و قوانین عارضه آن را فروع دین خوانند و ابحاث مربوط به آن را علم فقه نامند چه آن که فقه در اصطلاح دینى عبارت است از یافتن احکام عمل واستخراج برنامه هاى مذهبى آن از منابع مربوط و مدارک تعیین شده پس بدین نتیجه رسیدیم که عمده علوم باحفظ ترتیب از نظر اهمیّت و لزوم عبارت است از: علم کلام علم اخلاق و علم فقه.

غرض از سخن فوق صحه گذاشتن به این امر است که صفتها و ملکات انسانى یکى از اسباب و علل مؤثر در روش عملى اوست که اگر انسان را با ماشینى در حال حرکت مقایسه کنیم ایمان و کفر را شبیه اراده راننده و اخلاق را شبیه موتور و اعمال خارجى را شبیه حرکت در راه رسیدن به مقصد خواهیم یافت (البته تشبیه در بعد خاصى است). بدین جهت اخلاق انسانى در پیمودن راه سعادت تأثیرى به سزا دارد و توجه کردن به آن براى کسانى که در جستجوى کمالات معنوى و سعادت چند بعدى مى باشند امرى است لازم و اساسى


۲

عجبا انسانى در بهداشت تن آن همه مى کوشد پس او چگونه درباره سلامت و کمال روان خویش نمى کوشد حال آن که مقام و عظمت وارزش روح او با بدنش قابل مقایسه نیست به راستى آیا آن انسان را که همتش منحصراً مصروف بهداشت بدن و مراعات حال آن است مى توان انسان نامید؟ جواب منفى است آنها در شکل و قیافه انسانند چنانچه امیرالمؤمنین(ع) مى فرماید: (جثث باللیل و بهائم بالنهار) تن پروران و برده هاى شهوت وغضب در طول روز در خدمت تن باشند واین حیوان پروار را سیر از علوفه و آب کنند و شب هنگام چون جثه بى روح در افتند و از شب و اسرار و معنویت آن ـ که ه

نگام برقرارى روابط و توجه به عالم بالا و خلوت بندگان خالص حق با معبود مهربان و بهترین اوقات درک سعادت و حیازت کمالات و دریافتن خواسته ها از پیشگاه حق است ـ غافل و محروم مانند و چون آن حضرت از انسانهاى ذى روح و داراى قلب و زنده و ارزنده سخن مى گوید بدین عبارت تعبیر مى فرماید: (رهبان باللیل واسود بالنهار) آنان در ساعات شب از غیر حق منقطعند که رهبانند و در اوج رابطه با حقند و از شوق به احسان الهى در وجد ونشاطند و از بیم کیفرش ترسانند و در هنگامه روز پیوسته در میدان نبرد و مبارزه با نفس و با هر نیروى ضد خدایى و ضد عدالت و انسانى همچون شیران بیشه قوى و نیرومند.

نظرى به حال کتاب

نیازى به توضیح نیست که مهمترین مدرک شیعه درباره مسائل اعتقادى واخلاقى و عملى کتابهاى چهارگانه زیر است (الاصول الاربعه للمحمدین الثلاثه):

۱ ـ اصول کافى تألیف محدث عظیم الشأن محمد بن یعقوب کلینى;

۲ ـ من لایحضره الفقیه تألیف ثقه المحدثین محمد بن على بن بابویه القمى;

۳ و ۴ ـ تهذیب و استبصار تألیف محقق عالى قدر محمد بن حسن طوسى اگر چه کتابهاى دیگرى نیز موجود است که مورد استفاده و جزء مدارک علوم مذهبى عالم تشیع است که محدث جلیل القدر محمد بن حر عاملى اغلب آنها را با کتابهاى چهارگانه فوق گرد آورده و کتابى بزرگ به نام (وسائل الشیعه) قرار داده است که فعلاً از لحاظ اینکه جامع کتب اربعه و سایر مدارک معتبره است یگانه مدرک اصیل و مرجع فقهى دانشمندان تشیع است.

کتاب اصول کافى دو جلد و جلداول آن مربوط به علم وتوحید و اصول عقاید است و جلد دوّم به طورغالب مربوط به دستورات اخلاقى و مابقى کتاب که فروع کافى نامیده مى شود راجع به احکام فرعیه پس سه بخش کتاب از سه موضوع یاد شده یعنى عقاید اخلاق و اعمال بحث کرده است.

به طورى که نقل شده مرحوم کلینى این کتاب را درمدت بیست سال گرد آورده و زحمات فراوانى در راه تألیف آن متحمل شده است وى احادیث اهل بیت(ع) را ازاشخاص زیادى و از امکنه متعددى فراهم کرده و همه عالم تشیع را در انجام این امر خطیر رهین زحمات ارزنده خود قرار داده است فجزاه اللّه عن الاسلام خیراً.

نباید غفلت داشت که مقتضاى بیان فوق این نیست که همه احادیث و اخبار این کتابِ نفیس از جنبه سند صحیح و معتبر ومُسلّم الصدور و ازنظر دلالت صریح و روشن و ظاهرالدلاله است نه چنین است بلکه همه شامل حدیثهاى صحیح و حسن و موثق و قابل اعتماد است و هم شامل حدیثهاى ضعیف و مجهول و مقطوع و مرسل و مضمر که از نظر فن حدیث فاقد شرایط حجیتند و تمسک به آنها جز با ضمیمه قراینى که احیاناً تحقق مى پذیرد غیر صحیح است چه آنکه کتابى که هیچ ضعف و انحراف و خطا و اشتباه در آن راه نیابد از غیر خدا و اولیاى معصومین محال و غیر ممکن است و فعلاً آن کتاب قرآن مجید است وبس.

بالجمله کتابى که در برابر شما است خلاصه اى از جلد دوّم اصول کافى است(۱) که قسمت اخلاقیات آن در اینجا گنجانده شده سندهاى احادیث که مورد استفاده همه نیست و همچنین مکررات آن حذف گردیده


۳

و چون غالب مراجعان نا آشنا به زبان عربى هستند متون اخبار در این کتاب در پاورقى و اصل آن به فارسى تنظیم شده است.

وضع این مجموعه به صورت کتابهاى لغت است کلمه مورد نظر را ابتدا بر طبق حروف الفبا از فهرست پیدا کرده سپس به خود کتاب مراجعه فرمایید.

رجا مندیم طالبان کمال و فضیلت و علاقه مندان خودشناسى و خودسازى مندرجات آن را (بدین تناسب که موضوع سخن بزرگ و گویندگانش بس عظیمند) به دقت فراگیرند و آن را قالبِ شکل بخشِ روح و الگوى صفات روان و آرایش جان سازند در خود هضم کنند تا انسانى ساخته شده اللّه گردند و در محیط خویش پیاده کنند که رسالت خویش را انجام دهند و براى مؤلف محترم ثقه الدین شیخ ابراهیم پیشوایى ملایرى که در این راه به اندازه وسع خویش زحمت کشیده اند از خداى بزرگ پاداش خیر مى طلبم.

جزاه اللّه عن صالح نیّاته واعماله خیراً

والحمد للّه اولاً وآخراً

۲۰ ۲ ۵۷ على مشکینى
آ
آداب مجلس

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: هیچ مجلسى نباشد که در آن نیکان و بدکاران گرد هم اجتماع کنند و بى یاد خداى از آن برخیزند جز اینکه در روز قیامت براى آنها مایه حسرت باشد.(۱)

(۲) امام باقر(ع) فرمود: همانا ذکر ما ذکر خداست و ذکر دشمن ما ذکر شیطان است.(۲)

(۳) حضرت باقر(ع) فرمود: هرکه خواهد به پیمانه تمام مزد برد (و به کامل ترین وجهى بى کم و کاست از خدا ثواب دریافت کند) باید هنگامى که مى خواهد برخیزد بگوید: (سبحان ربک رب العزه عما یصفون وسلام على المرسلین والحمدللّه رب العالمین).(۳)

(۴) امام باقر(ع) فرمود: در تورات تحریف نشده نوشته شده است که همانا موسى از پروردگار پرسید وعرض کرد: بارالها! گاهى در مجالسى حضور مى یابم که تورا عزیزتر و والاتر از آن مى دانم که در آن مجلسها تو را یاد کنم; خداوند فرمود: اى موسى به یاد من بودن در هر حالى نیکوست.(۴)

(۵) حضرت صادق(ع) فرمود: خداى عزّوجل فرموده: هر که در میان دسته اى از مردم مرا یاد کند من او را در میان دسته اى از فرشتگان یادکنم.(۵)

آزار مسلمین

(۱) حضرت صادق(ع) مى فرمود: خداوند فرمود: کسى که بنده مؤمن مرا بیازارد به من اعلام جنگ داده است.(۶)

(۲) حضرت صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرمود: خداى تعالى فرموده است: کسى که به یکى از دوستان من اهانت کند به تحقیق خود را براى جنگ با من آماده کرده است.(۷)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: خداى فرموده: آنکه بنده مؤمن مرا خوار کند آشکارا به جنگ با من برخاسته است.(۸)

(۴) حضرت صادق(ع) فرمود: هر که مؤمنى را به خاطر ندارى و فقرش پست و کوچک شمارد خداوند روز قیامت او را در برابر خلایق رسوا کند. (و به زشتى شهره سازد).(۹)

آزردن پدر و مادر

(۱) امام صادق(ع) فرمود: کمترین آزار (به پدر و مادر) گفتن اف (به آنها)ست واگر خدا چیزى را آسان تر وخوارتر از آن مى دانست از آنها نهى مى فرمود.(۱۰)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: (با پدر و مادر) نیکو رفتار باش و در بهشت جایگزین شو و اگر عاق و جفاکارى باآتش دوزخ بساز.(۱۱)

(۳) حضرت صادق(ع) فرمود: هر کس به پدر و مادر خود نظر دشمنى کند در صورتى که آن دو به اوستم (نیز) کرده باشند خداوند نمازش را نپذیرد.(۱۲)

(۴) رسول خدا(ص) فرمود: بپرهیزید از آزردن پدر و مادر زیرا بوى بهشت از مسافت هزار ساله شنیده شود ولى عاق والدین آن را نشنود.(۱۳)

اجتناب ازمحرمات

(۱) امام صادق(ع) درباره قول خداى عزّوجل (و براى آنکه از مقام پروردگارش ترسد دو بهشت است) فرمود: هر که بداند خداى عزّوجل او را مى بیند و هر چه ازخیر وشر مى گوید و مى کند مى شنود [و بدان آگاه است] و همین دانش او را ازکارهاى زشت باز دارد کسى است که از مقام پروردگارش ترسیده و خود را از هوس باز داشته است(۱۴).

(۲) سلیمان بن خالد گوید: از امام صادق(ع) درباره این سخن خداى عزّوجل پرسیدم: (وما به اعمال فاسد بى خلوص و حقیقت آنها توجه کرده و همه را باطل و نابود مى گردانیم) (فرقان (۲۵) آیه ۲۳).


۴

فرمود: هان به خدا سوگند! کردارهاى ایشان سفیدتر از پارچه هاى نازک مصرى بود ولى چون به حرامى برمى خورند از آن دست بر نمى داشتند.(۱۵)

شرح: مفسران قرآن ذیل آیه شریفه و شارحان اصول کافى ذیل این حدیث مطالبى مفصل راجع به احباط و تکفیر و عقاید فرق اسلامى در آن باره ذکر نموده اند که خلاصه و عصاره آنها چنین است: مقصود از کردارهاى سفیدتر از آن پارچه ها اعمالى مانند: مهمان نوازى و صله رحم و فریاد رسى گرفتاران است که همه آنها محبوب و مطلوب شارع است و به همین جهت آنها را بسیار سفید دانسته است و مقصود از غبار پراکنده ذرات ریز و کوچکى است که در شعاع آفتاب از روزنه اتاق دیده مى شود و کنایه از این است که این کردار واعمالِ پسندیده و مطلوب به واسطه عدم پرهیز از حرام بى اثر ونتیجه مى گردد واجر و ثوابى را که خداى متعال در برابر اعمال صالح وعده فرموده است به کننده آنها عطا نمى فرماید.

(۳) رسولخدا (ص) فرماید: هر که به خاطر ترس از خداى تبارک و تعالى گناهى را ترک کند خداوند او را در روز قیامت خشنود گرداند.(۱۶)

احترام به سالخوردگان

(۱) امام صادق(ع) فرمود: احترام گذاشتن به پیرمرد بزرگوار احترام گذاشتن به خداوند است.(۱۷)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: سه تن هستند که کسى حق آنها را نادیده نگیرد مگر منافقى که به نفاق معروف است آن سه تن عبارتند از: کسى که مویش را در اسلام سپید کرده و آن که قرآن را در بر دارد و پیشواى عادل.(۱۸)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: احترام گذاشتن به مؤمن سفید موى تجلیل خداست.(۱)

(۴) امام صادق(ع) فرمود:از ما نیست کسى که بزرگسال ما را احترام نکند و به خردسال ما ترحم ننماید.(۲۰)

احترام به مؤمن

(۱) امام صادق(ع) فرمود: هر که نزد برادر مسلمانش رود و او را گرامى دارد همانا خدا را گرامى داشته است.(۲۱)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: بنده اى از امتم نیست که نسبت به برادرش لطفى کند جز آنکه خدا برخى از خدمتگزاران بهشت را خادمش سازد.(۲۲)

(۳) رسول خدا(ص) فرمود: هر مسلمانى که به جماعتى از مسلمین خدمتگزارى کند خدا به شماره آنها دربهشت به اوخدمتگزار دهد.(۲۳)

احسان به خویشان و نزدیکان

(۱) امام رضا(ع) فرمود: مردى که سه سال ازعمرش باقى مانده صله رحم مى کند و خدا عمرش را سى سال قرار مى دهد و خدا هر چه خواهد بکند.(۲۴)

(۲) امام باقر(ع) فرمود: صله ارحام اعمال را پاک کند و اموال را فزونى دهد و بلا را دورگرداند وحساب را آسان کند و اجل را به تأخیر اندازد.(۲۵)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: صله ارحام اخلاق را نیکو و دست را با سخاوت ونفس را پاکیزه و روزى را زیاد کند و اجل را به تأخیر اندازد.(۲۶)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: با خویشانت رابطه داشته باش اگر چه نوشیدن آبى باشد و بهترین صله رحم آزار نرسانیدن به اوست.(۲۷)

(۵) رسول خدا(ص) فرمود: چیزى که ثوابش ازهمه چیز زودتر رسد صله رحم است.(۲۸)

(۶) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: با ارحام خود رابطه داشته باشید اگر چه با سلام کردن باشد.(۲۹)

استدراج و مکر الهى

(۱) از حضرت صادق(ع) درباره گفتار خدا که فرماید: (ایشان را به آهستگى و تدریج از راهى که ندانند غافلگیر کنیم.) (اعراف (۷) آیه ۱۸۲) سؤال کردم فرمود: آن بنده اى است که گناهى مرتکب شود و نعمت تازه اى به او داده شود و این نعمت او را از استغفار از آن گناه غافل و سرگرم سازد.(۳۰)

(۲) همچنین آن حضرت(ع) فرمود: چه بسا شخصى که به نعمت هایى که خداوند به او داده مغرور گردد و چه بسا کسى که به سبب پرده پوشى خداوند بر [گناهان] او غافلگیر شود و چه بسا کسى که به ستایش مردم فریب خورد.(۳۰)

استغفار

(۱) امام صادق(ع) فرمود: بنده مؤمن چون گناه کند خداوند او را هفت ساعت مهلت دهد پس اگر از خدا آمرزش خواست چیزى بر او نوشته نشود و اگر این ساعتها گذشت و آمرزش نخواست یک گناه بر او نوشته شود و همانا مؤمن پس از بیست سال به یاد گناهش افتد و از خدا آمرزش خواهد و خدا گناهش را بیامرزد


۵

و کافر همان ساعت آن را فراموش کند.(۳۱)

(۲) از معصوم روایت شده که: براى هر چیزى دارویى است و داروى گناهان طلب آمرزش و استغفار است.(۳۲)

(۳) رسول خدا(ص) فرمود: بهترین دعا استغفار (و آمرزش خواهى است).(۳۳)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: هرگاه بنده بسیار استغفار کند (و از خداوند آمرزش خواهد) نامه عملش در حالى که مى درخشد [به سوى خدا] بالا رود.(۳۴)

(۵) امام رضا(ع) فرمود: مثل استغفار (و ریزش گناهان به سبب آن) چون برگى است بر درختى که (در فصل پاییز) بجنبد و آن برگ بریزد و کسى که از گناهى استغفار کند و باز آن را انجام دهد مانند کسى است که پروردگار خود را مسخره کند.(۳۵)

اســلام

(۱) امام صادق(ع) درباره آیه (رنگ خدایى (بپذیرید!) و چه رنگى از رنگ خدایى بهتراست) (بقره (۲) آیه ۱۳۸).(۳۶)

فرمود: مقصود از رنگ [الهى] همان اسلام است.

(۲) امام صادق(ع) فرمود: به وسیله اسلام خون شخص محفوظ ماند وامانت ادا شود و زناشویى حلال گردد; ولى ثواب بردن در گرو ایمان است.(۳۷)

شرح: اسلام به معنى اقرار به شهادتین به وسیله زبان است و ایمان عقیده قلبى و رفتار عملى طبق موازین و مقررات این دین شریف است. پس کافرى که با مسلمین مى جنگد به محض این که شهادتین را بر زبان جارى کند از لحاظ ظاهر یکى از افراد مسلمین محسوب مى شود و روا نیست که مسلمانى به روى اوشمشیر بکشد و چون امانتى به مسلمانى سپارد باید به او رد کند یا اگر کسى نزد او امانتى سپارد لازم است که آن را به صاحبش برگرداند و نیز مى تواند با زنى مسلمان ازدواج نماید اما ثواب و پاداشى که خداوند در آخرت به کسى مى دهد مربوط به ایمان وعقیده قلبى و مقررات شرعى است.

اصرار بر گناه

(۱) امام صادق(ع) فرمود: گناه صغیره با تکرار و اصرار ورزیدن بر آن صغیره نماند و گناه کبیره ـ در صورت استغفار از آن ـ کبیره نباشد.(۳۸)

(۲) امام باقر(ع) فرمود: اصرار بر گناه این است که کسى گناهى کند و از خدا آمرزش نخواهد و فکر توبه را به خود راه ندهد.(۳۹)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: به خدا سوگند که خداوند هیچ طاعتى را با اصرار ورزیدن بر یکى از گناهان نپذیرد.(۴۰)

اصلاح روابط مسلمین

(۱) امام صادق(ع) فرمود: صدقه اى را که خدا آن را دوست دارد اصلاح کردن روابط بین مردم است زمانى که در میانشان جدایى و فساد رایج شود و نزدیک ساختن آنها به یکدیگر زمانى که از هم دور شوند.(۴۱)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: این که رابطه بین دو تن را بهبود ببخشم نزد من محبوبتر است از این که دو دینار صدقه دهم.(۴۲)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: هر گاه میان دو نفر از شیعیان ما نزاعى دیدى از مال من فدیه بده (یعنى هر چه ادعا مى کند از مال من به او بده تا طرف را رها کند).(۴۳)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: مصلح دروغگو نیست.(۴۴)

اطعام مؤمنان

(۱) حضرت سجاد(ع) فرمود: هر که مؤمن گرسنه اى را سیر کند خداوند ازمیوه هاى بهشت به او بخوراند.(۴۵)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: از اسباب آمرزش اطعام کردن مسلمان گرسنه است.(۴۶)

(۳) امام صادق(ع) به سدیر صیرفى فرمود: چه چیزى تو را باز مى دارد از آن که هر روز بنده اى آزاد کنى؟ گفتم داراییم به این مقدار نمى رسد فرمود: در هر روز مسلمانى را اطعام کن.(۴۷)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: غذایى که برادر مسلمانم نزد من مى خورد براى من محبوبتر است ازاین که بنده اى آزاد کنم.(۴۸)

اعتراف به تقصیر

(۱) موسى بن جعفر(ع) فرمود: فرزندم همواره کوشش کن مبادا خود را درعبادت و طاعت خداى بى تقصیر دانى زیرا خداوند هرگز چنان که شایسته است پرستش نمى شود.(۴۹)

اعتراف به گناه

(۱) امام باقر(ع) فرمود: به خدا سوگند! از گناه نجات و رهایى نیابد جز کسى که بدان اعتراف کند.(۵۰)

(۲) امام باقر(ع) فرمود: به خدا سوگند! خداوند از مردم جز دو خصلت نخواسته است (یکى) اعتراف به نعمتهاى او تا بر نعمتهایشان بیفزاید و (دیگر) اعتراف به گناهان تا آنها را بیامرزد.(۵۱)

(۳) حضرت صادق(ع) مى فرمود: هیچ بنده اى با اصرار به گناه و تداوم آن از گناه بیرون نرود


۶

و هیچ بنده اى جز با اقرار و اعتراف به آن از گناه بیرون نرود.(۵۲)

انصاف دادن

(۱) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: آگاه باشید هر که در امور مربوط به خود نسبت به دیگران با انصاف و خیرخواه باشد خدا جز برعزتش نیفزاید.(۵۳)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: هرکه در رابطه خود با مردم به عدل و انصاف رفتار نماید (اگر چه بر زیانش باشد) بر داورى میان دیگران برگزیده شود.(۵۴)

(۳) رسول خدا(ص) فرمود: کسى که در مال خود با فقیر مواسات کند و نسبت به مردم با انصاف باشد مؤمن حقیقى است.(۵۵)

(۴) امام باقر(ع) فرمود: خدا را بهشتى است که جز سه کس در آن وارد نشوند یکى از آنها کسى است که درباره خود به حق داورى کند.(۵۶)

(۵) امام صادق (ع) فرمود: آیا به شما از سخت ترین چیزى که خدا آن را بر خلقش واجب کرده خبر ندهم؟ سپس سه چیز را ذکر فرمود که اولین آنها این بود: انصاف حکم کردن میان خودت و مردم.(۵۷)

ایـمـان

(۱) امام صادق(ع) درباره آیه: (سکینه را در دلهاى مؤمنان فرود آورد) فرمود: سکینه ایمان است; نیز درباره قول خداى متعال: (با روحى از جانب خود ایشان را تأیید کرد) فرمود: آن ایمان است و درباره آیه: (وآنها را به حقیقت تقوا ملزم ساخت) فرمود: آن ایمان است.(۵۸)

(۲) امام باقر (ع) فرمود: براى هیچ چیز همچون ولایت ندا در داده نشده است و نیز فرمود: بالاترین مرتبه امر دین و کلیدش و راه وصول به هر چیز و مایه خرسندى خداى رحمان اطاعت از امام است بعد از معرفت او; همانا خداوند مى فرماید: هر که پیغمبر را فرمان برد خدا را فرمان برده است و هر که پشت کند ما تو را به نگهبانى آنها نفرستاده ایم. (نساء (۴) آیه ۸۰) همانا اگر مردى شبها براى عبادت به پا خیزد و روزها را روزه دارد و تمام اموالش را صدقه دهد و در تمام دوران عمرش به حج رود و امر ولایت ولى خدا را نشناسد تا از او پیروى کند و تمام اعمالش طبق راهنمایى او باشد نزد خدا حق و بهره اى از ثواب بردن ندارد و از اهل ایمان نباشد.(۵۹)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: ایمان شریک اسلام مى شود ولى اسلام شریک ایمان نمى گردد; ایمان آنست که در دل ثابت شود.(۶۰)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: هر چیزى را اساس و پایه اى است و پایه اسلام محبت ما اهل بیت است.(۶۱)

ب
بخشیده شدن گناه

(۱) امام صادق(ع) فرمود: همانا مؤمن خواب هولناک ببیند و [به واسطه ترس ناشى از آن] گناهش آمرزیده شود و [نیز] تنش رنج ببیند و بدین سبب گناهش آمرزیده شود.(۶۱)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: چون گناه بنده بسیار گردد (و خدا بخواهد او را پاک کند) و عمل [نیکى] نداشته باشد که آن را جبران کند وکفاره آنها شود او را به اندوه گرفتار سازد تا کفاره گناهانش گردد.(۶۳)

(۳) امام باقر(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرمود: پیوسته غم و اندوه گریبانگیر مؤمن باشد تا براى او گناهى باقى نگذارد. [یعنى مایه تطهیر او از گناهان گردد.](۱)

بدخویى

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: بدخویى کردار را تباه سازد چنانچه سرکه عسل را تباه کند.(۶۴)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: خدا از صاحب خوى بد توبه نخواسته است. عرض شد: چگونه این چنین است اى رسول خدا؟ فرمود: به جهت این که هرگاه از گناهى توبه کند در گناه بزرگترى افتد.(۶۵)

(۳) حضرت صادق(ع) فرمود: هر که خوى او بد است خود را شکنجه مى دهد.(۶۶)

بد زبانى

(۱) رسول خدا(ص) فرمود: هرگاه مردى را دیدید که باکى از آنچه مى گوید و آنچه به او گفته مى شود ندارد پس به درستى که یا مولود زناست یابهره و نصیب شیطان.(۶۷)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: خداوند متعال بهشت را برهر دشنام گوى بى آبرو و کم شرمى ـ که باکى ازآنچه به اوگفته شود ندارد ـ حرام کرده است.(۶۸)

(۳) از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: خداوند شخص دشنام گوى دشنام جو را دشمن مى دارد.(۶۹)

(۴) رسول خدا(ص) فرمود: اگر دشنام به صورتى تجسم یابد بى تردید صورت بدى خواهد داشت.(۷۰)


۷

(۵) رسول خدا(ص) فرمود: از زمره بدترین بندگان خدا کسى است که براى هرزه و دشنام گویى اش از همنشینى و مجالست با او دورى گزینند.(۷۱)

(۶) حضرت صادق(ع) فرمود: بد زبانى از درشتى و خشونت است وجایگاه درشتى وخشونت آتش است.(۷۲)

(۷) ونیز فرمود: دشنام دادن و بد زبانى و هرزه گویى از [نشانه هاى] نفاق و دورویى است.(۷۳)

برادران ایمانى

(۱) امام صادق(ع) فرمود:اهل ایمان برادر یکدیگر و فرزندان یک پدرو مادرند و هرگاه رگ یکى از ایشان زده شود دیگران شب برایش بیدارى مى کشند.(۷۴)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: مؤمن برادر مؤمن است چشم و راهنماى اوست نسبت به او خیانت و ستم روا ندارد و اورا نفریبد و وعده اى به او ندهد که بدان وفا نکند.(۷۵)

(۳) امام باقر(ع) مى فرمود: مؤمن برادر تنى مؤمن است; زیرا خداى عزّوجل مؤمنان را از سرشت بهشتى آفرید و از نسیم بهشت در پیکرشان دمید از این رو آنان برادران تنى او هستند.(۷۶)

(۴) امام باقر(ع) فرمود: شما بر این امر (تشیع) برادر هم نشدید بلکه تنها به پیوند برادرى خود واقف شدید. [یعنى این پیوند در فطرت شما نهفته بود و با رابطه برادرى این پیوند را آشکار کردید.](۷۷)

(۵) امام صادق(ع) به اصحابش مى فرمود: از خدا پروا کنید و برادرانى خوش رفتار باشید; در راه خدا با هم دوستى کنید و پیوستگى داشته باشید و مهر ورزید.(۷۸)

بوسیدن

(۱) امام صادق(ع) فرمود: نباید سر یا دست کسى بوسیده شود; مگر (دست) رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ یا کسى که مقصود از او رسول خدا(ص) باشد (مانند ائمه ـ علیهم السلام ـ و سادات و علما بنا به قولى در عین حال نسبت به بوسیدن سر یا دست دیگران هم کسى قائل به حرمت نشده است).(۷۹)

(۲) امام موسى کاظم(ع) فرمود: هر که به خاطر پیوند خویشاوندى فامیلش را ببوسد باکى بر او نیست (زیرا نظر شهوت و غرض باطلى در میان نیست) و محل بوسیدن برادر (نسبى یا ایمانى) گونه او و محل بوسیدن امام میان دو چشم اوست (یعنى شایسته است که گونه برادر و میان دو چشم امام را بوسید).(۸۰)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: بوسیدن لب سزاوار نیست جز نسبت به همسر یا فرزند خردسال.(۸۱)

بهـتـان

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: هر که به مرد مؤمن یا زن مؤمنه عیبى راکه در آنها نیست بهتان بزند خداوند او را در (طینت خبال) بر انگیزد و نگهدارد تا از آنچه گفته بیرون آید. ابن ابى یعفور عرض کرد: (طینت خبال)چیست؟ فرمود چرکى است که از فرج زنان بدکاره بیرون آید.(۸۲)

(۲) حضرت صادق(ع) مى فرمود: بهتان آن است که درباره او [برادرت] چیزى بگویى که در او نیست.(۸۳)

بیم و امید

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: وصیت لقمان به پسرش این بود: از خداى چنان بترس که اگرنیکى جن و انس را [به درگاه او] ببرى [تصور کنى که تو را] عذاب مى کند و به خدا چنان امیدوار باش که اگرگناه جن و انس را [به درگاهش] ببرى [تصور کنى که] تو را مى بخشاید.(۸۴)

(۲) حضرت صادق(ع)فرمود: هر که خدا را شناخت از او بترسد و هر که از خدا بترسد دل از دنیا برکند.(۸۵)

(۳) حضرت صادق(ع) فرمود: هر که به چیزى امیدوار باشد در راه رسیدن به آن کارکند و هرکه از چیزى بترسد از آن بگریزد.(۸۶)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: حب جاه و شهرت در دل شخص ترسان وهراسان نباشد (پس کسى که از خدا بترسد حب ریاست و شهرت ندارد).(۸۷)

(۵) امام باقر(ع) مى فرمود: هیچ بنده مؤمنى نیست جز آنکه در دلش دونور است: نور ترس و نور امید اگر این یکى وزن شود از آن دیگر افزون نباشد و اگر آن دیگر وزن شود از این یکى افزون نباشد.(۸۸)

پ
پشیمانى از گناه

(۱) امام باقر(ع) فرمود: پشیمان بودن براى توبه کردن کافى است.(۸۹)

(۲) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: همانا پشیمانى از گناه و بدى انسان را به ترک آن وا مى دارد.(۹۰)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: هیچ بنده اى نیست که گناهى کند و از آن پشیمان گردد جز اینکه پیش از آنکه طلب آمرزش کند خدا گناهش را بیامرزد.(۹۱)


۸

(۴) امام صادق(ع) فرمود: همانا مرد [گاهى] گناه کند و خدا به وسیله آن او را به بهشت برد; عرض شد: خداوند به سبب گناه او را به بهشت برد؟ فرمود: آرى هر آینه او گناهى مى کند و پیوسته از آن ترسان و برخود خشمناک است پس خداوند به او ترحم مى کند و او را به بهشت مى برد.(۹۲)

پنهان داشتن راز

(۱) امام صادق(ع) فرمود: شما بر آیینى هستید که هر کس آن را [از مخالفان و دشمنان] پوشیده دارد خدا عزیزش کند و هر که آن را فاش سازد خداوند او را خوار و بى مقدار نماید.(۹۳)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: به دوش کشیدن و عهده دار شدن امر ما تنها به تصدیق و پذیرفتن آن نیست از جمله تحمل امر ما پنهان و پوشیده داشتن آن از نا اهلش است پس به شیعیان ما سلام برسان.(۹۴)

(۳) امام باقر(ع) فرمود: به خدا سوگند! محبوب ترین اصحابم نزد من کسى است که پرهیزکارتر و فقیه تر است و حدیث ما را پوشیده تر مى دارد.(۹۵)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: همانا امر ما پوشیده و در پرده میثاق [الهى] است (همان پیمانى که خدا و پیغمبر وائمه ـ صلوات اللّه علیهم ـ از مردم گرفته اند که راز ما را از نا اهل نهان دارند) پس هر که آن پرده را علیه ما بدرد خدا خوار و بى مقدارش سازد.(۹۶)

ت
تعجیل در خیر

(۱) امام باقر(ع) فرمود:چون اراده کار خیرى کردى بشتاب زیرا نمى دانى چه پیش مى آید.(۹۷)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: همانا خداوند کارهاى خیرى را که زود انجام شود دوست دارد.(۹۸)

(۳) امام صادق(ع) فرمود:هرگاه یکى از شما آهنگ کار خیر یا رساندن نفعى به دیگرى کرد دو شیطان در جانب راست و چپ او باشند پس باید بشتابد که او را از آن باز ندارند.(۹۹)

تعـصـب

(۱) امام صادق(ع) فرمود: کسى که تعصب ورزد یا برایش تعصب ورزند (در صورتى که به آن راضى باشد) رشته ایمان را از گردش خویش باز کرده است.(۱۰۰)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: هر که در دلش به اندازه دانه خردلى عصبیت باشد خدا او را روز قیامت با اعراب جاهلیت مبعوث کند.(۱۰۱)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: هرکه تعصب کند خداوند دستمالى آتشین به سر او بندد.(۱۰۲)

(۴) امام سجاد(ع) فرمود: عصبیتى که صاحبش به سبب آن گنهکار است این است که کسى تبهکاران قوم خود را از نیکان قوم دیگر بهتر داند ولى اگر کسى قوم خود بدان را دوست داشته باشد این عصبیت نیست عصبیت آن است که قوم خویش را بر ظلم و ستم یارى کند.(۱۰۳)

تفکر کردن

(۱) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: با تفکر دل خود را بیدار ساز و در شب پهلو از بستر خواب تهى کن و از خدا و پروردگارت پروا پیشه کن.(۱۰۴)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: بهترین عبادت همواره اندیشیدن درباره خدا و قدرت اوست.(۱۰۵)

شرح: با توجه به این که اسلام افراد را از تفکر در ذات و حقیقت خداوند نهى مى کند مقصود از اندیشیدن درباره خدا تفکر در افعال بدیع و آثار شگفت انگیز صنع او و تأمل در اسرار نظام آفرینش است; چرا که با اندیشیدن در خلقت بشر از مشتى خاک مى توان به عظمت و قدرت حق تعالى پى برد و دریافت که خلقت این دستگاه عظیم هستى یاوه و بیهوده نیست و هدف بزرگى را تعقیب مى کند و خداوند متعال همان گونه که بر آفرینش کائنات از عدم توانایى دارد بر بعث و حشر آن ها در قیامت نیز تواناست.

علت نهى از تفکر در ذات و حقیقت بارى تعالى نیز آن است که خداوند متعال از گنجایش فکر و فهم بشر خارج است و انسان نمى تواند بر او احاطه علمى بیابد و تفکر در ذات خداوند به جز سرگردانى و حیرت ثمرى ندارد.

(۳) امام رضا(ع) فرمود: عبادت به نماز و روزه بسیار نیست همانا عبادت اندیشیدن در امر خداست.(۱۰۶)

(۴) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: اندیشیدن انسان را به نیکى و انجام دادن آن فرامى خواند.(۱۰۷)

تـقـوا

(۱) امام باقر(ع) فرمود: مذاهب مختلف شما را از راه به در نبرد به خدا سوگند که شیعه ما نیست جز آنکه خدا را اطاعت کند.(۱۰۸)


۹

شرح: در زمان امام باقر(ع) بدعت گزاران و دین سازان گمراه عقاید و افکار باطلى در میان مسلمین انتشار مى دادند که نمونه اى از آنها در روزگار ما هم در میان عوام دیده مى شود مانند عقیده به اینکه تنها قبول تشیع یا محبت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ یا امیدوارى به خدا یا گریه براى امام حسین ـ علیه السلام ـ بدون هیچ طاعت و عبادت دیگر موجب سعادت و نجات است امام باقر ـ علیه السلام ـ با یک جمله کوتاه تمام رشته هاى این قبیل اوهام و خرافات را بر باد داده شیعیان خود را بیدار وهوشیار مى کند و شاهراه حقیقت را پیش پاى آنها مى گذارد و مى فرماید: افکار و عقاید باطل شما را منحرف نسازد بدانید یگانه راه سعادت و نجات اطاعت خداست و بس. دیگر احادیث این بخش نیز شاهد براین مدعاست.

(۲) امام باقر(ع) فرمود: خدا با هیچکس خویشى ندارد محبوب ترین بندگان خدا و گرامى ترینشان نزد او با تقواترین ومطیع ترین آنهاست.(۱۰۹)

و فرمود: هرکه مطیع خدا باشد دوست ما و هر که نافرمانى خدا کند دشمن ماست ولایت ما جز با عمل کردن و پارسایى ورزیدن به دست نیاید.

(۳) امیرالمؤمنین(ع) مى فرمود: عملى که با تقوا همراه باشد کم نیست چگونه عمل پذیرفته شده [دردرگاه الهى] کم باشد؟ (با آنکه خداى تعالى فرماید: ﴿انما یتقبل اللّه من المتقین خدا فقط عمل مردم با تقوا را مى پذیرد).(۱۱۰)

تـقـیـه

(۱) امام باقر(ع) فرمود: تقیه از دین من و دین پدرانم مى باشد و کسى که تقیه ندارد ایمان ندارد.(۱۱۱)

(۲) امام باقر(ع) فرمود: تقیه مربوط به موارد ضرورت است و تقیه کننده خود داناتر است که چه زمانى ضرورت پیش مى آید.(۱۱۲)

(۳) امام باقر(ع) مى فرمود: چه چیز بهتراز تقیه چشم مرا روشن مى کند؟ تقیه سپر مؤمن است.(۱۱۳)

(۴) امام باقر(ع) فرمود: تقیه تنها براى جلوگیرى از خونریزى وضع شده پس هرگاه کار به خونریزى کشد تقیه نباشد.(۱۱۴)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: هر چه این امر [ظهور امام قائم(ع)] نزدیک تر شود تقیه شدید تر شود. [زیرا بدعت و ستم توسعه یابد و اظهار حق دشوارتر شود].(۱۱۵)

(۶) امام صادق(ع) فرمود: تقیه سپرى است خدایى میان او و مخلوقش.(۱۱۶)

(۷) امام باقر(ع) فرمود: هرگاه [شیوه] فرمانروایى و حکومت کودکانه [و از روى هوا و هوس] باشد با مردم در ظاهر معاشرت کنید و در باطن مخالف آنها باشید.(۱۱۷)

تکبر و برترى جویى

(۱) از امام صادق(ع) سؤال شد: کمترین درجه الحاد چیست؟ فرمود: کمترین درجه آن کبر است.(۱۱۸)

(۲) امام باقر(ع) فرمود: عزت روپوش خدا وبزرگ منشى زیرپوش خداست پس هر کس به یکى از آنها دست درازى کند خداوند در دوزخ سرنگونش کند.(۱۱۹)

شرح: روپوش و زیرپوش استعاره است براى اختصاص عزت و بزرگ منشى به خداى تعالى چنان که روپوش و زیرپوش هر کسى مختص به خود اوست.

(۳) امام باقر(ع) فرمود: بزرگ منشى روپوش خداست و متکبر با خدا منازعه مى کند.(۱۲۰)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: هر که به سنگینى ذره اى تکبر در دل خود داشته باشد داخل بهشت نشود.(۱۲۱)

(۵) امام باقر و امام صادق(ع) فرمودند: متکبران (در روز قیامت) به صورت مور درآیند و مردم آنها را پایمال کنند تا آن گاه که خدا از حساب آنها فارغ شود.(۱۲۲)

(۶) امام صادق(ع) فرمود: هیچ کس لاف بزرگى نزند جز به سبب ذلتى که در خود مى بیند.(۱۲۳)

تواضع و فروتنى

(۱) امام صادق(ع) مى فرمود: همانا دو فرشته در آسمان بر بندگان گماشته شده اند که هر کس براى خدا تواضع کند او را بالا برند و هر که تکبَر کند خوار و بى مقدارش کنند.(۱۲۴)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: از تواضع این است که از نشستن در پایین مجلس راضى باشى و به هر که برخورى سلام کنى و مجادله را ترک کنى اگر چه حق با تو باشد و دوست نداشته باشى که تو را به تقوا بستایند.(۱۲۵)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: در آنچه خداى عزّوجل به داوود(ع) وحى فرمود این بود: (اى داوود چنان که نزدیکترین مردم به خدا متواضعانند دورترین مردم از خدا هم متکبرانند.)(۱۲۶)

(۴) امام رضا(ع) فرمود: تواضع آن است که به مردم عطا کنى آنچه را که دوست دارى به تو عطا کنند.(۱۲۷)


۱۰
تـوبــه

(۱) حضرت باقر(ع) فرمود: توبه کننده از گناه همانند کسى است که گناه ندارد.(۱۲۸)

(۲) حضرت صادق(ع) فرمود: همانا خداوند از توبه بنده مؤمنش شاد شود چنانچه یکى از شما به گمشده خود که آن را پیدا کرده شاد گردد.(۱۲۹)

(۳) حضرت صادق(ع) فرمود: همانا خداوند دوست دارد بنده اى که در فتنه [گناه] افتد و بسیار توبه کند و هر که این گونه نباشد [البته] بهتر است. (یعنى آن کس که خود را به گناه آلوده نکرده بهتر است از آنکه گناه کند و پس از آن توبه نماید).(۱۳۰)

(۴) ابوالصباح کنانى گوید: از حضرت صادق(ع) درباره گفتار خداى (اى آنان که ایمان آورده اید توبه کنید به سوى خدا توبه نصوح) پرسیدم فرمود: یعنى بنده از گناه توبه کند و دیگر به آن باز نگردد.(۱۳۰)

(۵) امام باقر(ع) یا امام صادق(ع) درباره گفتار خداى متعال: (و آن کس که به او اندَرزى از جانب پروردگارش بیاید) فرمود: [مقصود از] اندرز و موعظه در این آیه توبه است.(۱۳۱)

(۶) حضرت باقر(ع) فرمود: همین که جان به اینجا رسید ـ و به گلوى خود اشاره فرمود ـ براى عالم و دانا توبه نباشد و براى نادان وقت توبه [باقى] است.(۱۱۰۳

توحـیـد

(۱) زراره گوید: از امام صادق(ع) درباره فرموده خداى عزّوجل: (فطرت الهى که مردم را برآن آفریده است) پرسیدم فرمود: [خداوند] همه را بر یگانه پرستى آفرید.(۱۳۲)

(۲) رسول خدا(ص) فرماید: هر نوزادى بر همین فطرت متولد مى شود; یعنى خداى عزّوجل را خالق خود مى داند. همچنین است قول خداى تعالى: (اگر از آنها بپرسى آسمانها و زمین را که آفریده؟ خواهند گفت: خدا).(۱۳۳)

تـوکّــل

(۱) امام صادق(ع) فرمود: بى نیازى و عزت [به این سو و آن سو] در گردشند پس چون به محل توکل برسند وطن گیرند.(۱۳۴)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: و هر که به خدا پناهنده گردد خداوند او را پناه دهد.(۱۳۵)

و فرمود: به هر که توکل دادند بى نیازى و بندگى دادند.

(۳) امام صادق(ع) فرمود: خدا مى فرماید: هر یک از بندگانم که بدون توجه به هیچ یک از مخلوقاتم به من پناهنده شود و من آن را از نیت او دریابم حتى اگر آسمانها و زمین و هر چه در آنهاست آهنگ فریب و نیرنگ او را بکنند من از میان آنها راه چاره اى برایش فراهم مى آورم.(۱۳۶)

تهمت زدن و گمان بد بردن به برادر دینى

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: همین که مؤمن به برادر [دینى] خود تهمت زند ایمان از دلش زدوده شود چون نمک در آب.(۱۳۷)

(۲) حضرت صادق(ع) مى فرمود: هر کس به برادر دینى خود تهمت زند احترامى میان آن دو به جا نماند.(۱۳۸)

(۳) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: کار برادر دینى خود را به بهترین وجه آن حمل کن تا آن گاه که کارى کند و راه توجیه را بر تو ببندد و هیچ گاه به سخنى که از دهان برادرت بیرون آید گمان بدمبر در صورتى که براى آن سخن محمل خوبى مى یابى.(۱۳۹)

شرح: مقصود این است که هرگاه گفتارى یا کردارى از برادر دینى سرزند که داراى دووجه است: یکى نیک و یکى بد باید تا آنجا که مقدور انسان است آن را بروجه نیک حمل کند گر چه احتمال طرف دیگر را هم بدهد وتجسس و وارسى کردن هم جایز نیست و خداوند از آن نهى فرموده مگر آن که راهى بر توجیه نیکوى آن به دست نیاورى.

ح
حـسـد

(۱) امام صادق(ع) فرمود: حسد ایمان را مى خورد چنانکه آتش هیزم را مى خورد.(۱۴۰)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: نزدیک است که حسد بر [قضا و] قدر غلبه کند.(۱۴۱)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: آفت دین حسد است.(۱۴۲)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: مؤمن غبطه برد و حسد نبرد ولى منافق حسد برد وغبطه نبرد.(۱۴۳)

شرح: حسد آن است که نعمتى را که خدا به برادر دینى تو داده براى او نخواهى و ازآن رنج برى و آرزوى زوال آن را داشته باشى چه مشابه آن نعمت به تو برسد و چه نرسد; ولى غبطه آن است که با نعمت او کارى نداشته باشى و آرزو کنى که خودت هم نظیر آن نعمت را داشته باشى; حسد از نظر عقل و شرع مذموم و ناپسند است; زیرا حسد بیمارى دل است و بدخواهى برادر مسلمان و ناراحتى از لطف ونعمت یزدان و اعتراض بر عدالت خداى تعالى و نظام احسن او و این ناراحتى چه بسا که موجب رنجورى و اختلال حواس و بیمارى روحى حسود مى شود


۱۱

پس حسود دشمن جان خویشتن است; ولى غبطه و رقابت ممدوح و مستحسن است و در آیات شریفه و اخبار و احادیث گاهى از آن به مسابقه و گاهى به تنافس تعبیر شده است مانند آیه: ﴿وفى ذلک فلیتنافس المتنافسون).

حسن ظن

(۱) رسول خدا(ص) فرمود: سوگند به خدایى که جز او شایسته پرستش نیست هرگز به هیچ مؤمنى خیر دنیا و آخرت داده نشد جز به سبب خوش بینى اش به خدا و امیدوارى اش به او و فرمود به خدایى که جز او شایان پرستش نیست گمان هیچ بنده اى نسبت به خدا نیکو نشود جز این که خدا همراه گمان بنده مؤمن خود باشد (هرگونه به او گمان برد خدا با او رفتار کند) زیرا خدا کریم است و همه خیرات به دست اوست او حیا مى کند از اینکه بنده مؤمنش بدو گمان نیک برد و او خلاف گمان و امید بنده رفتار کند پس به خدا خوش بین باشید و به سویش رغبت کنید.(۱۴۴)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: حسن ظن به خدا این است که به غیر خدا امیدوار نباشى و جز از گناهانت نترسى.(۱۴۵)

حق مؤمن بر برادرش و اداى آن

#

(۱) امام صادق(ع) فرمود: خدا به چیزى بهتر از اداء حق مؤمن عبادت نشود.(۱)

(۲) امام باقر(ع) فرمود: از حق مؤمن بر برادر مؤمنش این است که گرسنگى او را سیر کند و عورتش را بپوشاند و از گرفتارى اش نجات بخشد و بدهى اش را بپردازد و چون بمیرد در میان خانواده و فرزندانش او را جانشینى کند.(۱)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: از حق مؤمن بر مؤمن دوستى قلبى اوست و مواسات مالى و این که به جاى او از خانواده اش سر پرستى کند و در برابر کسى که به او ستم کند یارى اش کند.(۱۴۶)

حق همسایگى

(۱) رسول خدا(ص) فرمود: همسایه مانند خود انسان است که نه زیان به او رسد و نه گناهکار شود و احترام همسایه مانند احترام مادر است.(۱)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: خوش رفتارى با همسایه روزى را زیاد مى کند.(۱)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: خوش رفتارى با همسایه درعمرها بیفزاید و خانه ها را آباد کند.(۱۴۷)

(۴) امام موسى بن جعفر(ع) فرمود: خوش رفتارى با همسایه تنها این نیست که از آزار همسایه خوددارى کنى بلکه شکیبایى بر آزار اوست.(۱۴۸)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: بدانید کسى که با همسایه اش خوش رفتارى نکند از ما نیست.(۱۴۹)

(۶) امام صادق(ع) مى فرمود: مؤمن کسى است که همسایه اش از ستم و آزار او آسوده باشد.(۱۵۰)

(۷) رسول خدا(ص) فرموده: هر چهل خانه همسایه باشند از برابر واز پشت سر و از راست و چپ (یعنى از چهار طرف تا چهل خانه همسایه هستند).(۱۵۱)

حلم و خویشتن دارى

(۱) امام سجاد(ع) فرمود: من مردى را دوست دارم که هنگام غضب بردبارى اش او را دریابد.(۱۵۲)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: بردبارى براى یارى [مرد بردبار] کافى است و فرمود: اگر بردبار نیستى خود را به بردبارى وادار.(۱۵۳)

(۳) امام باقر(ع) فرمود: خداوند شخص با حیاى خویشتن دار و پاکدامن و پاکى جو را دوست دارد.(۱۵۴)

حـیــا

(۱) امام صادق(ع) فرمود : حیا از ایمان است وجایگاه ایمان بهشت است.(۱۵۵)

(۲) امام باقر یا امام صادق ـ علیهما السلام ـ فرمود: حیا و ایمان همراه و همدوش هم هستند و چون یکى ازآن دو رفت دیگرى هم در پى آن برود.(۱۵۶)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: کسى که شرم و حیا ندارد ایمان ندارد.(۱۵۷)

(۴) رسول خدا(ص) فرمود: حیا دو گونه است: حیاى عقل و حیاى حماقت حیاى عقل علم است وحیاى حماقت نادانى.(۱۵۸)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: هر کس کم رو باشد کم دانش است (زیرا از پرسیدن شرم مى کند و مشکلات علمى اش حل نمى شود).(۱۵۹)

خ
خاموشى و حفظ زبان

(۱) امام رضا(ع) فرمود: همانا خاموشى یکى از درهاى حکمت است; همانا خاموشى محبت مى آورد و راهنماى هرامر خیرى مى باشد (زیرا انسان با تفکر به هر خیرى مى رسد و خاموشى زمینه بسیار خوبى براى تفکر است).(۱۶۰)

(۲) امام باقر(ع) فرمود: شیعیان ما بى زبانند (کم گوى و گزیده گویند).(۱۶۱)

(۳) رسول خدا(ص) فرمود: زبانت را جز از خیر


۱۲

خاموش دار.(۱۶۲)

(۴) رسول خدا(ص) فرمود: نجات مؤمن در نگهداشتن زبانش باشد.(۱۶۳)

(۵) امام باقر(ع) فرمود: ابوذر ـ رحمه اللّه ـ مى گفت: اى دانشجو! همانا این زبان کلید خیر و کلید شر است پس همچنان که بر طلا و نقره ات مهر مى زنى برزبانت هم مهر بزن.(۱۶۴)

(۶) امام صادق(ع) فرمود: روزى نیست جز آن که هر عضوى از اعضاى تن در برابر زبان فروتنى کند و بگوید: تو را به خدا سوگند! مبادا به سبب تو عذاب ببینیم.(۱۶۵)

(۷) رسول خدا(ص) فرمود: کسى که سخنش را از عملش نشمارد خطاهایش زیاد شود و عذابش فرا رسد.(۱۶۶)

(۸) رسول خدا(ص) فرمود: اگر در چیزى نحسى باشد در زبان است.(۱۶۷)

(۹) رسول خدا(ص) فرمود: هر که سخنش را از کردارش بداند سخن گفتنش کم شود مگر درباره آنچه برایش سودمند باشد.(۱۶۸)

خودبینى و عجب

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: همانا خدا دانست که ارتکاب گناه براى مؤمن از خودبینى بهتر است و اگرچنین نبود هرگز مؤمنى به گناهى دچار نمى شود.(۱۶۹)

(۲) حضرت صادق(ع) فرمود: هر که را خودبینى فرا گیرد هلاک شود.(۱۷۰)

خوش خلقى

(۱) امام باقر(ع) فرمود: کامل ترین مردم از لحاظ ایمان خوش خلق ترین آنهاست.(۱۷۱)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: روز قیامت درترازوى کسى چیزى بهتر از حسن خلق گذاشته نمى شود.(۱۷۲)

(۳) رسول خدا(ص) فرمود: آن که خلق نیکو دارد پاداش روزه گیر شب زنده دار دارد.(۱۷۳)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: خداى تبارک و تعالى به یکى از پیغمبرانش وحى فرمود: که خوش خلقى گناه را آب مى کند چنان که خورشید یخ را آب مى کند.(۱۷۴)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: اخلاق بخششى است که خداى عزّوجل به مخلوقش عطا مى کند و بخشى از آن غریزى و فطرى و برخى از آن [وابسته به] نیت [آدمى] است (یعنى با تصمیم و اکتساب و تمرین حاصل مى شود و غریزه و فطرت ثانوى مى گردد.)(۱۷۵)

(۶) یکى از اصحاب به امام صادق(ع) عرض کرد: تعریف حسن خلق چیست؟ فرمود: این که فروتنى کنى وخوش سخن باشى و با برادرت با خوشرویى برخورد کنى.(۱۷۶)

خوش رفتارى با پدرو مادر

(۱) ابو ولاّد حنّاط (گندم فروش) گوید: از امام صادق(ع) از قول خداى عزّوجلّ: (وبه والدین احسان کنید) (اسراء (۱۷) آیه ۲۳) پرسیدم که این احسان چیست؟

فرمود: احسان این است که به خوشى با آنها یار باشى و آنها را واندارى که آنچه را نیاز دارند از تو بخواهند و اگر چه توانگر باشند (یعنى حوائج آنها رانگفته فراهم کنى (مگر نیست که خدا ـ عزّوجل ـ مى فرماید: (به احسان کردن نرسید تا آنکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید) (آل عمران (۳) آیه ۹۲) گوید: سپس امام صادق(ع) فرمود: واما قول خدا ـ عزّوجل ـ: (اگر چنانچه یکى از آنها یا هر دو نزد تو به دوران پیرى رسیدند به آنها اف مگو و با آنها درشتى مکن) (اسراء (۱۷) آیه ۲۳) فرمود: یعنى اگر تو را به تنگ آوردند به آنها مگو اف و اگر تو را زدند با آنها درشتى مکن فرمود: (و به آنها با احترام سخن بگو) فرمود: یعنى اگر تو را زدند به آنها بگو: خدا شما را بیامرزد این است گفتار کریمانه و محترمانه فرمود: (از روى مهربانى در برابر آنها زبونى و فروتنى کن) فرمود: یعنى چشم به آنها خیره مکن و جز با مهر و دلسوزى به آنها نگاه مینداز و آواز خود را بر آواز آنها میفراز و دست بالاى دست آنها مدار و بر آنها پیشى مگیر.(۱۷۷)

(۲) رسول اللّه ـ صلى اللّه علیه وآله ـ فرمود: پدر و مادرت را فرمان برو به آنها نیکى کن زنده باشند یا مرده و اگر دستور دادند که از همسر و دارایى ات دورى گزین این کار را بکن که از ایمان است.(۱۷۸)

(۳) مردى از رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ پرسید: حق پدر بر فرزندش چیست؟ فرمود: او را به نامش نخواند و جلوش راه نرود و پیش از او ننشیند و باعث دشنام او نشود (کارى نکند که مردم پدرش را دشنام دهند).(۱۷۹)


۱۳

(۴) امام صادق(ع) فرمود: چه چیز مانع مى شود که مردى از شما به پدر و مادرش در حیات و مرگشان نیکى کند: از جانب آنها نماز بخواند و صدقه و حج گذارد و روزه بگیرد تا آنچه کرده [ثوابش] به ایشان برسد و خود نیز همان را دریافت دارد. تا خداوند به سبب نیکى و صله او خیر فراوانى روزى اش کند.(۱۸۰)

(۵) مردى به امام صادق(ع) عرض کرد: پدر و مادر من مخالف [شیعه] مى باشند حضرت فرمود: با آنها خوش رفتارى کن چنان که با مسلمانهاى دوست ما خوش رفتارى مى کنى.(۱۸۱)

(۶) امام باقر(ع) فرمود: همان بنده اى نسبت به پدر و مادرخویش درزمان حیاتشان نیکوکار است سپس آنها مى میرند و او بدهى آنها را نمى پردازد و براى آنها آمرزش نمى خواهد لذا خدا او را [نسبت به والدین] عاق و نافرمان محسوب مى کند و بنده دیگر در زمان حیات پدر و مادر خود عاق آنها است و نسبت به آنها نیکى نمى کند ولى چون درگذشتند بدهى آنها را مى پردازد و براى آنها آمرزش مى خواهد و خداوند او را نیکوکار محسوب مى نماید.(۱۸۲)

خیر خواهى براى مؤمنان

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: بر مؤمن واجب است که در حضور وغیاب خیر خواه مؤمن باشد.(۱۸۳)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: هر مردى از شما باید خیرخواه برادرش باشد همان گونه که خیرخواه خویشتن است.(۱۸۴)

(۳) رسول خدا(ص) فرمود: بزرگترین مردم از لحاظ مرتبه نزد خدا در روز قیامت کسى است که براى خیرخواهى مردم در زمین بیشتر دوندگى کند.(۱۸۵)

(۴) رسول خدا(ص) فرمود: هر که در پى انجام حاجت برادر دینى خود برود ولى براى او خیر اندیشى نکند به خدا و رسولش خیانت کرده است.(۱۸۶)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: هر که با برادر (دینى) خود مشورت کند; واو نظر خالص و بى غرضانه اى به او ارائه ندهد خداوند عقل و تدبیرش را از او بگیرد.(۱۸۷)

د
دروغ گفتن

(۱) امام سجاد (ع) فرمود: از دروغ کوچک و بزرگ ـ چه جدى و چه شوخى ـ بپرهیزید زیرا کسى که در چیز کوچک دروغ گفت به دروغ بزرگ نیز جرأت پیدا کند.(۱۸۸)

(۲) امام باقر(ع) فرمود: خدا براى بدى قفلهایى قرار داده و کلیدهاى آنها را شراب قرار داده و دروغ بدتر از شراب است.(۱۸۹)

(۳) امام باقر(ع) فرمود: دروغ ویران کننده ایمان است.(۱۹۰)

(۴) امام باقر(ع) فرمود: اولین کسى که دروغ را تکذیب کند خداوند است سپس دو فرشته که با او هستند سپس خود شخص که به دروغگویى خودواقف است.(۱۹۱)

دشنام گویى

(۱) رسول خدا(ص) فرمود: دشنام گوى مؤمن مانند کسى است که در پرتگاه هلاکت است.(۱۹۲)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: دشنام گویى به مؤمن نافرمانى و تبهکارى است.(۱۹۳)

(۳) رسول خدا(ص) فرمود: به مردم دشنام مدهید تا میان آنان دشمنى ایجاد نشود.(۱۹۴)

(۴) امام موسى کاظم(ع) فرمود: درباره دو مردى که به هم دشنام دهند فرمود: آن که دشنام آغاز کند ستمکارتر است و گناه او و گناه رفیقش به گردن اوست تا زمانى که از ستم دیده معذرت بخواهد.(۱۹۵)

(۵) امام باقر(ع) فرمود: لعنت چون از دهان کسى بیرون آید [در هوا] مردد ماند پس اگر جایى پیدا کرد [در آن قرار گیرد] وگرنه به گوینده برگردد.(۱۹۶)

(۶) امام باقر(ع) فرمود: هیچ انسانى رو در روى مؤمنى به او طعن نزند جز این که به بدترین مرگها بمیرد و سزاوار است که روى خیر [و سعادت] را نبیند.(۱۹۷)

دعـــا

دعا براى برادران دینى در پشت سر آنان

(۱) حضرت باقر(ع) فرمود: دعایى که بیشتر امید استجابت آن مى رود وزودتر به اجابت مى رسد دعا در پشت سر برادر دینى است.(۱۹۸)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: دعاى انسان در غیاب برادر [دینى] اش روزى را فراوان کند و از [امور] نامطلوب جلوگیرى کند.(۱۹۹)

(۳) امام باقر(ع) فرمود: چیزى نزد خدا بهتر از این نیست که از آنچه نزد اوست از او درخواست شود و کسى نزد خدا مغبوض تر نیست از آن کس که از عبادت او تکبر ورزد [و سرپیچى کند] و از آنچه نزد اوست درخواست نکند.(۲۰۰)

(۴) حضرت صادق(ع) فرمود: هر که از فضل خدا درخواست نکند نیازمند و فقیر گردد.(۲۰۱)

(۵) حضرت صادق(ع) فرمود: پیوسته دعا کنید; زیرا به هیچ چیز مانند آن به خدا نزدیک نشوید.(۲۰۲)


۱۴
دعا سلاح مؤمنان

(۶) رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ فرمود: دعا سلاح مؤمن و ستون دین و نور آسمانهاست.(۲۰۳)

(۷) امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ فرمود: دعا کلیدهاى نجات و گنجینه هاى رستگارى است و بهترین دعا آن دعایى است که از سینه اى پاک و دلى پرهیزکار بر آید.(۲۰۴)

(۸) امیرالموٌمنین ـ علیه السلام ـ فرمود: دعا سپر مؤمن است و هرگاه درى را بسیار کوبیدى به روى تو باز شود.(۲۰۵)

(۹) حضرت رضا ـ علیه السلام ـ همیشه به اصحاب خود مى فرمود: پیوسته ملازم سلاح پیامبران باشید و آن دعاست.(۲۰۶)

(۱۰) حضرت صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: دعا از نیزه نافذتر است.(۲۰۷)

دعا دفع کننده بلا و قضا

(۱۱) حضرت صادق(ع) فرمود: دعا قضایى را که از آسمان نازل گردیده و به سختى استوار گشته باز گرداند.(۲۰۸)

(۱۲) امام سجاد(ع) فرمود: همانا دعا و بلا تا روز قیامت با هم رفاقت کنند و همانا دعا بلایى را که به سختى استوار شده برگرداند.(۲۰۹)

(۱۳) امام سجاد(ع) فرمود: دعا بلا را دفع کند چه نازل شده باشد و چه نازل نشده باشد.(۲۳۰)

ثمرات دعا

(۱۴) حضرت صادق(ع) فرمود: پیوسته دعا کن; زیرا درمان هردردى دعاست.(۲۳۱)

(۱۵) حضرت صادق(ع) فرمود: دعامخزن و گنجینه اجابت است چنانچه ابر مخزن باران است.(۲۳۲)

(۱۶) حضرت صادق(ع) فرمود: دعا در حال راحتى و آسایش نیازمندیهاى زمان گرفتارى را برآورده مى سازد.(۲۳۳)

(۱۷) حضرت صادق(ع) فرمود: هر که را خوش آید که دعایش در حال سختى به اجابت برسد باید در حال راحتى و آسایش بسیار دعا کند.(۲۳۴)

(۱۸) حضرت صادق(ع) فرمود: هرگاه دعا کردى گمان کن که حاجتت بر در خانه است.(۲۳۵)

(۱۹) حضرت صادق(ع) فرمود: خداوند دعایى را که از دل غافل بر آید اجابت نکند; پس هرگاه دعا کردى از عمق دل دعا کن و یقین داشته باش که اجابت شود.(۲۳۶)

(۲۰) حضرت صادق(ع) فرمود: همانا چون بنده دعا کند خداوند پیوسته در پى حاجت او باشد مادامى که آن بنده شتاب نکند.(۲۳۷)

(۲۱) حضرت باقر(ع) فرمود: به خدا سوگند هیچ بنده اى در دعا به درگاه خدا پافشارى و اصرار نکند جز آن که حاجتش را بر آورد.(۲۳۸)

(۲۲) حضرت رضا(ع) فرمود: یک دعاى بنده در پنهانى برابر با هفتاد دعاى آشکار اوست.(۲۳۹)

(۲۳) حضرت باقر(ع) فرمود: پدرم هر گاه که به درگاه خداوند حاجتى داشت در این ساعت آن را مى خواست یعنى اول ظهر (هنگام زوال که خورشید از میانه آسمان به طرف مغرب متمایل شود.)(۲۴۰)

(۲۴) رسول خدا(ص) فرمود: بهترین وقتى که در آن خدا را بخوانید (و به درگاهش دعا کنید) سحرها است: و این آیه را که درباره گفتار حضرت یعقوب(ع) است تلاوت فرمود: (گفت به زودى براى شما از پروردگار خود آمرزش خواهم) (یوسف (۱۲) آیه ۹۸) فرمود: (دعا کردن براى آنها را) به سحرگاه تأخیر انداخت (وموکول به وقت سحر کرد).(۲۴۱)

(۲۵) از حضرت باقر(ع) درباره آیه: (پس فروتن نشدند براى پروردگار خویش و زارى نکردند) (مؤمنون (۲۳) آیه ۷۶) سؤال شد فرمود: (استکانت) همان فروتنى است و تضرع بلند کردن هر دو دست و زارى کردن به دانهاست.(۲۴۲)

اجتماع براى دعا و عمومیت دادن به آن

(۲۶) حضرت صادق(ع) فرمود: هیچ گاه چهار نفر با هم اجتماع نکرده اند که براى مطلبى به درگاه خدا دعا کنند جز این که به اجابت آن دعا از هم جدا شده اند.(۲۴۳)

(۲۷) امام صادق(ع) فرمود: دعا کننده و آمین گو در مزد و اجر شریکند.(۲۴۴)

(۲۸) رسول خدا(ص) فرمود: هرگاه یکى از شماها دعا کند پس آن را عمومیت دهد (و همه را دعا کند) زیرا که آن به اجابت نزدیک تر است.(۲۴۵)

(۲۹) به امام صادق(ع) عرض شد: دعاى مردى مستجاب مى شود و سپس به تأخیر مى افتد؟ فرمود: آرى تا بیست سال (ممکن است تأخیر افتد).(۲۴۶)

(۳۰) حضرت صادق(ع) فرمود: میان گفته خدا [که به موسى و هارون در مقابل دعا براى نابودى فرعون و پیروانش فرمود:] (هر آینه دعاى شما به اجابت رسید (یونس (۱۰) آیه ۸۹) تا نابودى فرعون چهل سال طول کشید.(۲۴۷)

دل آدمى و حالات آن

(۱) امام صادق(ع) فرمود: به درستى که ساعتى از شب و روز بر دل بگذرد که نه در آن کفر است و نه ایمان و مانند پارچه اى کهنه است


۱۵

سپس فرمود: آیا تو در نفس خودت چنین چیزى را درک نکرده اى؟ فرمود: سپس به دست خداست که هر طور بخواهد نقطه اى ازکفر یا ایمان بر دل زند.(۲۴۸)

(۲) امام موسى کاظم(ع) فرمود: خداوند دلهاى مؤمنان را پیچیده و بسته به ایمان آفریده (یعنى مانند نامه لوله کرده و خانه بسته که جز نویسنده نامه و صاحبخانه کسى نداند که چه در آن است) و هنگامى که بخواهد آنچه در آن است بدرخشد به باران حکمت آبیارى اش کند و بذر علم در آن بکارد و زارع و سرپرست آن پروردگار جهانیان است.(۲۴۹)

(۳) حضرت صادق(ع) فرمود: گاهى مردى را مى بینى که در سخنورى در یک لام یا واو خطا نکند و خطیبى زبردست است ولى دلش از شب تاریک و ظلمانى تاریکتر و سیاهتر است و گاهى مردى را مى یابى که نمى تواند آنچه را که در دل دارد به زبان آورد اما دلش مانند چراغ نورافشانى کند.(۲۵۰)

(۴) حضرت باقر(ع) فرمود: دلها سه گونه اند: دل وارونه که هیچ خیرى را در خود جا ندهد و آن دلِ کافر است و دلى که در آن نقطه سیاهى است وخوبى و بدى در آن با هم درکشمکش باشند پس هرکدام از آنها هم سنخ دل باشد بر دیگرى چیره گردد و دلى باز و گشاده که در آن چراغهایى است تابناک و نورش تا روز رستاخیز خاموش نگردد و آن دل مؤمن است.(۲۵۱)

(۵) حضرت باقر(ع) فرمود: همانا این دلها گاهى سخت شود و گاهى نرم و هموار گردد.(۲۵۲)

(۶) حضرت صادق(ع) فرمود: هیچ قلبى نیست جز آنکه دو گوش دارد بر سر یکى از آن دو فرشته اى است راهنما و بر سر دیگرى شیطانى است فتنه انگیز این فرمانش دهد و آن بازش دارد شیطان به گناهان فرمانش دهد و فرشته از آنها بازش دارد.(۲۵۳)

(۷) حضرت باقر(ع) فرمود: چیزى تباه کننده تر از گناه براى قلب نیست قلب مرتکب گناهى مى شود و برآن اصرار مى ورزد تا اینکه بر آن سیطره مى یابد.(۲۵۴)

دنـیـــا

(۱) رسول خدا(ص) فرمود: دنیا خانه کسى است که خانه ندارد و آنکه عقل ندارد براى دنیا جمع مى کند.(۲۵۵)

(۲) امام باقر(ع) فرمود: هر روز فرشته اى ندا در مى دهد که: [اى] آدمیزاد! به دنیا آى براى مردن و گرد آورى کن براى نابودى و بساز براى خرابى.(۲۵۶)

(۳) رسول خدا(ص) مى فرمود: مرا با دنیا چه کار؟ حکایت من و دنیا حکایت سوارى است که در روز گرمى درختى برایش به پا شده و او در زیر آن درخت خواب کوتاهى مى کند و سپس کوچ مى نماید و درخت را وا مى گذارد.(۲۵۷)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: در کتاب على ـ صلوات اللّه علیه ـ آمده است که: حکایت دنیا حکایت مار است که دست مالیدن به آن بسیار نرم و خوشایند است در حالى که زهر کشنده اى در درون دارد مرد عاقل از آن بپرهیزد و کودک نادان بدان متمایل گردد.(۲۵۸)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: دنیا مانند آب دریاست که هر چه شخص تشنه از آن بیشتر بیاشامد تشنگى اش بیشتر شود تا آنکه او را بکشد.(۲۵۹)

(۶) امام رضا(ع) فرمود: عیسى بن مریم ـ صلوات اللّه علیه ـ به حواریین گفت: اى بنى اسرائیل! بر آنچه از دنیا از دست شما رفت افسوس مخورید چنانکه اهل دنیا چون به دنیاى خود رسند بر دین از دست داده افسوس نخورند.(۲۶۰)

دورویى و نفاق

(۱) امام صادق(ع) فرمود: هر که با مسلمان به دو چهره و دو زبان برخورد کند روز قیامت در حالى بیاید که براى او دو زبان آتشین باشد.(۲۶۱)

شرح: مقصود کسانى هستند که براى جلب نفع دنیوى نزد هرکس مطابق تمایلات او سخن گویند و به اصطلاح معروف نان به نرخ روز خورند که این کار باعث حق کشى هاى فراوان مى گردد و عین نفاق است.

(۲) حضرت باقر(ع) فرمود: چه بد بنده اى است آن بنده دو رو و دو زبان که درحضور برادرش او را ستایش کند و در پشت سر او را بخورد [و از او بدگویى کند] اگر دارا شود (و ثروتى به چنگ آورد) بر او رشک برد


۱۶

و اگر گرفتار شود دست از یارى او بردارد.(۲۶۲)

شرح: مقصود از اینکه حضرت فرمود: (در پشت سر او را بخورد) یعنى غیبت او را کند چنانچه خداى تعالى فرماید: (و غیبت نکند برخى از شما برخى دیگر را; آیا یکى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خویش را بخورد؟ همانا آن را ناخوش دارید. (حجرات (۴۹) آیه ۱۲).

(۳) خداى تبارک و تعالى به عیسى بن مریم فرمود: اى عیسى! باید که زبانت در پنهانى و آشکار یکى باشد و همچنین قلب تو. همانا من تو را از نفس خودت مى ترسانم و همین بس که من [بر حال تو] آگاهم. دو زبان در یک دهان نشاید و دو شمشیر در یک غلاف نگنجد و دو دل در یک سینه نباشد نهاد انسان نیز این چنین است [که دو عقیده مخالف در یک ذهن نتواند جایگیر شود].(۲۶۳)

دورى از گناه

(۱) امام صادق(ع) فرمود: بر شما باد به ورع زیرا بدانچه نزد خدا هست جز با ورع نتوان رسید.(۲۶۴)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: کوشش بدون ورع سود نبخشد.(۲۶۵)

(۳) امام باقر(ع) فرمود: سخت ترین عبادت ورع است.(۲۶۶)

(۴) از حضرت صادق(ع) سؤال شد: مرد با ورع کیست؟ فرمود: آنکه از حرامهاى خدا دورى گزیند.(۲۶۷)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: در ضمن آنچه خداى عزّوجلّ با موسى(ع) مناجات فرمود این بود که فرمود: اى موسى! تقرب جویندگان به چیزى مانند پرهیز از محرماتم به من تقرب نجسته اند; همانا من اقامت در بهشتهاى جاودان را به آنها مباح سازم و کس دیگرى را در این کار با آنها شریک نگردانم.(۲۶۸)

دوستى دنیا و حرص بر آن

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: ریشه و سرهر خطا کارى دوستى دنیاست.(۲۶۹)

توضیح: باید دانست که دنیا ودوستى آن به خودى خود مذموم نیست آنچه مذموم است دنیایى است که انسان را از کسب کمالات و تحصیل آخرت باز دارد و او را به مهالک اندازد وگرنه وسیله بسیارى از سعادتها همین دنیا و دوستى آن است دنیاست که محل نزول فرشتگان رحمت و خانه پیمبران و جاى تجارت اولیاى خدا بوده (چنانچه امیرالمؤمنین(ع) به آن اشاره فرموده) و روى همین اصل پیمبران و ائمه اطهار از خداى تعالى طول عمر و ماندن در دنیا را طالب بودند چنانچه درکلام سیدالساجدین(ع) است که از خدا طول عمر مى خواهد تا در راه طاعتش صرف نماید و البته چنین دنیایى عین آخرت است چنانچه در روایت صحیح از ابن ابى یعفور حدیث نقل است که گوید: به حضرت صادق(ع) عرض کردم که ما دنیا را دوست داریم فرمود: دنیا را براى چه مى خواهى؟ عرض کردم: مى خواهم به وسیله آن تزویج کنم و حج به جاى آورم و برنان خورهاى خود انفاق کنم و به برادران دینى خود برسانم و صدقه بدهم فرمود: این از دنیا نیست (بلکه) این آخرت است پس به طور کلى آنچه از اخبار و آیات استفاده مى شود آن است که اگر دوستى دنیا باعث فراموشى آخرت و تن پرورى و واگذاردن دستورات الهى و حرص بر

لذت و شهوت گناهان و امثال اینها باشد مذموم است ولى اگر آدمى دنیا را براى درک سعادت و کسب کمالات و آخرت بخواهد مذموم نیست بلکه ممدوح است.

(۲) حضرت صادق(ع) فرمود: شیطان پسر آدم را به هرگناه و لغزشى وا مى دارد پس چون ناتوان و عاجز شود در کنار مال کمین مى کند و چون آدمى بدان جا رسد گریبانش را مى گیرد.(۲۷۰)

(۳) رسول خدا(ص) فرمود: درهم و دینار [و دوستى آنها] کسانى را که پیش از شما بودند هلاک کردند و هلاک کننده شما نیز همین دو چیز است.(۲۷۱)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: خداوند درى از دنیا بر بنده نگشاید جز اینکه همانند آن درى از حرص بر او بگشاید.(۲۷۲)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: دورترین حالى که بنده از خدا دارد این است که اندوهى جز شکم و غریزه جنسى نداشته باشد.(۲۷۳)

(۶) و نیز آن حضرت(ع) فرمود: هر که بیشتر به دنیا آلوده است هنگام جدایى ازآن حسرت و افسوسش سخت تر است.(۲۷۴)

(۷) حضرت صادق(ع) مى فرماید: هر که به دنیا دل بندد به سه خصلت دل بسته است


۱۷

اندوهى که پایان ندارد و آرزویى که به چنگ نیاید و امیدى که به دان نرسد.(۲۷۵)

دوستى و دشمنى براى خدا

(۱) امام صادق(ع) فرمود: هر که براى خدا دوستى و دشمنى کند و [از دارایى خود] بخشش نماید از کسانى است که ایمانش کامل است.(۲۷۶)

(۲) از امام صادق(ع) سؤال شد: آیا حب و بغض از ایمان است؟ فرمود: مگر ایمان چیزى جز حب و بغض است.(۲۷۷)

(۳) امام باقر(ع) فرمود: هرگاه خواهى بدانى درتو خیرى هست به قلب خود نظر کن اگر اهل طاعت خدا را دوست و اهل معصیت خدا را دشمن دارد در تو خیر است و خدا هم تو را دوست دارد و اگر اهل طاعت خدا را دشمن و اهل معصیت خدا را دوست دارد در تو خیر نیست و خدا دشمنت دارد و آدمى با کسى [همراه] است که او را دوست مى دارد.(۲۷۸)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: هر که براى دین دوستى و دشمنى نمى کند دین ندارد.(۲۷۹)

دیدار برادران

(۱) امام صادق(ع) فرمود: هر که براى خدا از برادرش دیدن کند خداوند فرماید: مرا دیدن کردى و ثوابت بر من است و به ثوابى جز بهشت برایت خرسند نیستم.(۲۸۰)

(۲) حضرت صادق(ع) فرمود: به خاطر خدا به دیدار مؤمن رفتن از آزاد ساختن ده بنده مؤمن بهتر است.(۲۸۱)

(۳) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: دیدار برادران غنیمت بزرگى است اگر چه اندک باشند [یعنى اگر چه این گونه برادران کمیابند].(۲۸۲)

دین عطیه خاص الهى

(۱) امام باقر(ع) فرمود: همانا خدا دنیا را به کسى که او را دوست مى دارد و آنکه او را دشمن مى دارد عطا کند ولى دینش را جز به آنکه دوستش دارد عطا نکند.(۲۸۳)

(۲) امام باقر(ع) فرمود: سلامتى دین و صحت تن از مال و ثروت بهتر است.(۲۸۴)

ذ
ذکـر خـدا

(۱) امام صادق(ع) مى فرمود: شیعیان ما آنهایى هستند که هرگاه تنها باشند بسیار یاد خدا کنند.(۲۸۴)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: هر که خدا را بسیار یاد کند خدا او را دوست دارد و هر که خدا را بسیار یاد کند براى او دو برات [منشور آزادى] نوشته شود: یکى برات نجات از دوزخ و دیگرى برات رهایى از نفاق.(۲۸۵)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: هر که خدا را بسیار یاد کند خداوند او را در بهشتش در کنف رحمت خود جا دهد.(۲۸۶)

(۴) نیز فرمود: خداوند فرماید: هر که به سبب یاد من از درخواست چیزى از من غافل شود (به طورى که درخواست خود را فراموش کند) به او چیزى عطا کنم برتر از آنچه که به درخواست کننده از من عطا مى کنم.(۲۸۷)

(۵) نیز مى فرمود: خداوند فرموده: هر که مرا در نهانى یاد کند من او را آشکارا یاد کنم.(۲۸۸)

ر
راستگویى و اداى امانت

(۱) امام صادق(ع) فرمود: هر که زبانش راست باشد کردارش پاک است.(۲۸۹)

(۲) امام باقر(ع) فرمود: پیش از یاد گرفتن حدیث راستگویى بیاموزید.(۲۹۰)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: نخستین کسى که شخص راستگو را تصدیق مى کند خداوند است که به راستگویى او واقف است و خودش هم خود را تصدیق مى کند و مى داند راستگوست.(۲۹۱)

(۴) امام باقر(ع) فرمود: همانا مرد [پیوسته] راست مى گوید تا آنکه خداوند او را صدّیق (بسیار راستگو) محسوب مى دارد.(۲۹۲)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: خداوند هیچ پیغمبرى را مبعوث نفرمود جز با راستگویى و اداى امانت نسبت به نیکوکار و بدکردار.(۲۹۳)

شرح: مراد این است که هر پیغمبرى راستگو و امانت دار بوده و یا آنکه ـ علاوه بر آن ـ اگر صاحب شریعت بوده این دو صفت در برنامه شریعت او نیز بوده است.

(۶) امام صادق(ع) فرود:همانا على نزد رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ به سبب راستگویى و اداى امانت به آن مقام رسید.(۲۹۴)

(۷) امام صادق(ع) فرمود: به روزه و نماز مردم فریفته مشوید زیرا انسان به نماز و روزه شیفته مى شود تا آنجا که اگر ترک کند به هراس مى افتد ولى آنها را به هنگام راستگویى و اداى امانت بیازمایید.(۲۹۵)

شرح: گاهى ترس از نارضایتى و اعتراض مردم یا انگیزه هاى دنیوى دیگر موجب مى شود که انسان بر نماز و روزه مداومت کند و آنها را ترک ننماید پس نماز و روزه معیار کامل و همیشگى صلاح و ترس از خدا نیست.


۱۸
رضا به قضا

(۱) امام صادق(ع) فرمود: داناترین مردم به خدا راضى ترین آنهاست به قضاى الهى.(۲۹۶)

(۲) على بن الحسین(ع) مى فرمود: صبرو راضى بودن از خدا پایه و اساس اطاعت خداست.(۲۹۷)

(۳) حضرت صادق(ع) فرمود: خداوند فرماید: بنده مؤمنم را به هر حالتى که بگردانم برایش خیر است پس باید به قضاى من راضى باشد و بر بلاى من صبر کند و نعمتهایم را سپاس گزارد تا [نام] او را ـ اى محمد ـ در زمره صدیقان درگاهم ثبت کنم.(۲۹۸)

(۴) امام سجاد(ع) فرمود: بالاترین درجه یقین پست ترین درجه رضاست.(۲۹۹)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ هیچ گاه درباره چیزى که رخ داده و سپرى شده بود نمى فرمود: کاش غیر این مى بود.(۳۰۰)

روا کردن حاجت مؤمن

(۱) امام صادق(ع) فرمود: روا ساختن حاجت مؤمن از آزاد کردن هزار بنده در راه خدا بهتر است و در روایتى آمده است که بهتر از بیست حج است.(۱)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: هر مسلمانى که حاجت مسلمانى را روا کند خداى تبارک و تعالى به او خطاب کند که: ثواب تو به عهده من است و به چیزى جز بهشت برایت راضى نباشم.(۳۰۱)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: در نیکى رساندن به برادران خود با یکدیگر مسابقه گذارید و اهل نیکى باشید زیرا بهشت داراى درى است به نام معروف [نیکى و احسان] وجز کسى که در زندگى دنیا نیکى کرده داخل آن نشود.(۳۰۲)

(۴) امام موسى کاظم(ع) مى فرمود: همانا از براى خدا در زمین بندگانى است که براى حاجات مردم کوشش مى کنند اینان روز قیامت در امانند و هر که به مؤمنى شادى رساند خدا روز قیامت دلش را شاد سازد.(۳۰۳)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: براى اعتماد داشتن مرد به برادرش همین بس که حاجتش را به سوى او برد.(۳۰۴)

(۶) امام صادق(ع) فرمود: خداوند فرماید: مردم عیال منند (زیرا ضامن روزى ایشانم) و محبوب ترینشان نزد من کسى است که نسبت به آنها مهربان تر و در راه حوایجشان کوشاتر باشد.(۳۰۵)

(۷) امام صادق(ع) فرمود: کسى از کمک به برادر مسلمان خود و کوشش در آن دست بر ندارد و ترک همدردى و هکارى نکند جز اینکه گرفتار کمک کردن به کسى گردد که گناهکار است و براى این یارى کردن نیز اجرى نبرد.(۳۰۶)

روزى بسنده

(۱) رسول خدا(ص) فرمود: خوشا به حال آن که مسلمان بوده و زندگى اش به قدر کفاف باشد.(۳۰۷)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: بار خدایا! به محمد و آل محمد و دوستداران آنها پاکدامنى و به مقدار کفاف روزى عطا کن.(۳۰۸)

(۳) رسول خدا(ص) فرمود: آنچه کم باشد و کفایت کند بهتر است از آنچه فراوان باشد ودل را مشغول سازد.(۳۰۹)

ریاست طلبى

(۱) امام موسى کاظم(ع) فرمود: بودن دو گرگ درنده در میان گله گوسفندى که شبانان آن هر یک به سویى رفته اند زیان بخش تر از ریاست نسبت به دین مسلمان نیست. [ریاست طلبى از دو گرگ درنده به دین مسلمان بیشتر زیان رساند].(۳۱۰)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: هر که ریاست طلبد هلاک شود.(۳۱۱)

(۳) حضرت صادق(ع) مى فرمود: بپرهیز از این رؤسایى که ریاست را به خود مى بندند زیرا به خدا سوگند که کفشها در پس مردى صدا نکند جز آنکه هلاک شود و هلاک کند.(۳۱۲)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: کسى که ریاست را به خود بندد ملعون است; کسى که به آن همت گمارد ملعون است; کسى که به فکر آن باشد ملعون است.(۳۱۳)

ریـا کـارى

(۱) امام صادق(ع) فرمود: واى بر تو اى عَبّاد! از ریا بپرهیز که هر کس براى غیر خدا کار کند خدا او را به کسى که برایش کار کرده واگذارد.(۳۱۴)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: هر گونه ریایى شرک است هر که براى مردم کار کند پاداشش به عهده مردم است و هر که براى خدا کار کند ثوابش بر خداست.(۳۱۵)

(۳) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ریا کار سه نشانه دارد: چون مردم را بیند [در عبادت] به نشات آید وهرگاه تنها باشد کسل شود و دوست دارد که در هر کارى او را بستایند.(۳۱۶)

(۴) حضرت صادق(ع) مى فرمود: خداى فرماید: من بهترین شریکم [پس اى بنده! دیگرى را درعبادت شریک من مساز]; زیرا هر کس در عملى که انجام مى دهد


۱۹

دیگرى را شریک من سازد از او جز عملى که خالص براى من باشد نپذیرم.(۳۱۷)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: هر کس عملى را که خدا دوست مى دارد به مردم نشان دهد و عملى را به خدا نشان دهد که او ناپسند مى دارد خداوند را در حالى ملاقات کند که او را دشمن دارد.(۳۱۹)

ز
زبان و آفات آن

(۱) امام صادق(ع) فرمود: به راستى مبغوض ترین خلق خدا بنده اى است که مردم از زبانش هراسان باشند.(۳۲۰)

(۲) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: از مجادله و ستیزه بپرهیزید که دلهاى دوستان و برادران را بیمار کند و نفاق به بار آرد. (زیرا سلامتى دل به صفا و صمیمیت است وبیمارى اش به کینه و اندوه و پریشانى خاطر که بر اثر مجادله و ستیزه پدید آید وبین دوستان جدایى افتد).(۳۲۱)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: نه با شخص بردبار مجادله کن و نه با شخص بى خرد; زیرا بردبار دشمنت دارد و بى خرد آزارت رساند.(۳۲۲)

(۴) رسول خدا(ص) فرمود: جبرئیل نزد من نمى آمد جز آنکه مى گفت: اى محمد! از بغض و دشمنى مردم بپرهیز.(۳۲۳)

(۵) رسول خدا(ص) فرمود: از کشمکش و ستیزه با مردم بپرهیز.(۳۲۴)

(۶) امام صادق(ع) فرمود: از دشمنى ورزیدن بپرهیزید که پدید آورنده گناه و آزار و غرامت و آشکار کننده زشتى و عیب است.(۳۲۵)

(۷) امام صادق(ع) فرمود: از دشمنى با یکدیگر بپرهیزید زیرا دشمنى دل را به سختى مشغول کند و موجب نفاق شود و کینه ها پدید آورد.(۳۲۶)

(۸) رسول خدا(ص) فرمود: آن اندازه که جبرئیل درباره دورى گزیدن از دشمنى با مردم به من سفارش کرد درباره چیز دیگرى سفارش نکرد.(۳۲۷)

(۹) امام صادق(ع) فرمود: هر که دشمنى بکارد کاشته خود را درو کند.(۳۲۸)

زهـــد

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: همه خیرات و نیکیها در خانه اى نهاده شد و کلیدش را زهد و بى رغبتى به دنیا قرار داده اند.(۳۲۹)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: مرد شیرینى ایمان را در قلبش احساس نکند تا آنکه باکش نباشد که چه کسى دنیا را مى خورد.(۳۳۰)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: شناختن شیرینى ایمان بردلهاى شما حرام است تا آن گاه که به دنیا بى رغبت شود.(۳۳۱)

(۴) على(ع) فرمود: از خلقیاتى که انسان را در امر دین یارى مى کند زهد ورزیدن نسبت به دنیاست.(۳۳۲)

(۵) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: علامت مشتاق به ثواب آخرت بى رغبتى نسبت به خوشى و عیش دنیاى نقد است; همانا بى رغبتى زاهد نسبت به دنیا از آنچه خداوند در دنیا بهره او ساخته کاهش ندهد اگر چه زهد ورزد و حرص شخص حریص بر خوشى وعیش دنیاى نقد برایش فزونى نیاورد اگر چه حرص ورزد پس فریب خورده و زیانکار کسى است که از بهره آخرت خود محروم ماند.(۳۳۳)

س
ستایش پروردگار

(۱) محمد بن مروان گوید: به حضرت صادق(ع) عرض کردم چه عملى به درگاه خداى متعال محبوب ترین همه اعمال است فرمود: این که او را ستایش کنى.(۳۳۴)

(۲) حضرت صادق(ع) فرمود: هر که صبح از خواب برخیزد و چهار بار بگوید: (الحمداللّه ربّ العالمین) هر آینه شکر آن روزش را ادا کرده و هر که چون شب فرا رسید چنین کند شکر شبش را ادا کرده است.(۳۳۵)

ستایش خداوند پیش از دعا

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: هرگاه خواهى دعا کنى پس خدا را تمجیدکن و او را حمد وسپاس و تسبیح و تهلیل (لا اله الاّ اللّه) و ثنا بگوى و بر محمد(ص) و آل او صلوات فرست سپس درخواست کن تا به تو داده شود.(۳۳۶)

شرح: علامه مجلسى(ره) گوید: گاهى گفته شود که تمجید گفتن (اللّه اکبر) است: و تمحید (الحمد للّه) است و تسبیح (سبحان اللّه) است: و تهلیل (لا اله الاّ اللّه) است و ثنا آن است که نعمتهایى که خداوند بر بنده عطا فرموده بشمارد: ولى دور نیست که معانى اینها را تعمیم دهیم که شامل گردد هرجه را به این معانى برسانند و اختصاص به این الفاظ مخصوص نداشته باشد چنانچه تمجید بر (لا حول ولا قوّه الاّ باللّه) نیز اطلاق شده است.

(۲) حضرت صادق(ع) فرمود: هر که دوست مى دارد که دعایش به اجابت رسد باید کسب خود را پاک وحلال کند.(۳۳۷)


۲۰
سخن چینى

(۱) رسول خدا(ص) به اصحاب خود فرمود: آیا خبر ندهم که بدترین شما کیست؟ عرض کردند: چرا یا رسول اللّه; فرمود: آنان که به سخن چینى روند و میان دوستان جدایى افکنند و براى مردمان پاکدامن عیب جویى کنند.(۳۳۸)

(۲) امام باقر(ع) فرمود: بهشت بر دروغ پردازان سخن چینى کننده حرام است.(۳۳۹)

سرزنش

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: هر که مؤمنى را سرزنش کند خدا او را در دنیا و آخرت سرزنش کند.(۳۴۰)

(۲) حضرت صادق(ع) فرمود: هر که مؤمنى را به گناهى سرزنش کند نمیرد تا اینکه آن رامرتکب گردد.(۳۴۱)

سفاهت و بى خردى

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: به راستى که بى خردى خوى پستى است صاحب آن بر زیر دستش گردن فرازى کند و بر بالادست خود زبونى کند.(۳۴۲)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: بى خردى مکنید زیرا پیشوایان شما بى خرد نبودند.(۳۴۳)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: هر کس [رفتار] شخص بى خرد را با بى خردى مقابله به مثل کند به هر چه بر سرش آید رضایت داده چون همانند او رفتار کرده است.(۳۴۴)

سلام کردن

(۱) رسول خدا(ص) فرمود: سلام کردن مستحب و جواب آن واجب است.(۳۴۵)

(۲) رسول اکرم(ص) فرمود: هر که پیش از سلام کردن شروع به سخن گفتن کند پاسخش مدهید.(۳۴۶)

(۳) امام باقر(ع) فرمود: به درستى که خداوند آشکار کردن سلام را دوست دارد.(۱)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: بخیل کسى است که در سلام کردن بخل ورزد.(۳۴۷)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: آنکه آغاز به سلام کند به خدا و رسولش نزدیک تر است.(۳۴۸)

(۶) نیز فرمود: از فروتنى و تواضع این است که به هر که برخورد کردى سلام کنى.(۱)

(۷) همچنین فرمود: کوچک بر بزرگ سلام کند ورهگذر برنشسته وگروه اندک بر گروه بسیار سلام کنند.(۳۴۹)

(۸) نیز فرمود: چون فردى از میان جمعى سلام کند از جانب آنها کفایت مى کند و چون یکى از آنها جواب داد کفایت مى کند.(۳۵۰)

(۹) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: به اهل کتاب آغاز به سلام گفتن نکنید وهرگاه به شما سلام کردند شما در جواب بگویید: (علیکم).(۳۵۱)

سیراب کردن مؤمن

(۱) امام سجاد(ع) فرمود: هر که مؤمن تشنه کامى را آب دهد خدایش از شراب بهشتى سر به مهر به او بنوشاند.(۳۵۲)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: هر کس توانایى آن داشته باشد که جرعه آبى به مؤمنى بنوشاند خداوند در برابر هر شربتى هفتاد هزار حسنه به او دهد و اگر با وجود آنکه توانایى این کار را ندارد (یعنى آب به سختى فراهم مى شود) به او آب بنوشاند مثل این است که ده بنده از فرزندان اسماعیل را آزاد کرده است.(۳۵۳)

ش
شاد کردن مؤمنان

(۱) امام باقر(ع) فرمود: رسول خدا فرمود: هر کس مؤمنى را شاد و خوشحال سازد پس به راستى که مرا خوشحال ساخته و هرکس مرا خوشحال سازد به راستى که خدا را خوشحال نموده است.(۳۵۴)

(۲) امام باقر(ع) فرمود: خداوند به چیزى محبوب تر از مسرور ساختن مؤمن پرستش نشده است.(۳۵۵)

(۳) حضرت صادق(ع) فرمود: هر مسلمانى که به مسلمانى برخورد نماید و او را شاد کند خدا را شاد کرده است.(۳۵۶)

(۴) امام رضا(ع) فرمود: هر کس اندوه مسلمانى را از بین ببرد خداوند در روز قیامت اندوه دلش را زایل سازد.(۳۵۷)

شر عمل و زبان

(۱) رسول خدا(ص) فرمود: بدترین مردم در روز قیامت نزد خدا کسانى هستند که از ترس بدى و شرشان آنها را احترام و اکرام کنند.(۳۵۸)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: کسى که مردم از زبانش به ترسند او در آتش است.(۳۵۹)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: به درستى که مبغوض ترین خلق خدا آن بنده ایست که مردم از زبانش پرهیز کنند.(۳۶۰)

شــک

(۱) امام صادق(ع) فرمود: هر که شک کند و یا گمان برد و بر یکى از آن دو حال بماند خداوند عملش را بى ارزش سازد به درستیکه حجت خدا همان حجت روشن [و یقینى] است.(۳۶۱)

(۲) امام باقر(ع) فرمود: با شک و تردید هیچ عملى سود ندارد.(۳۶۲)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: شک و نافرمانى در آتشند نه از ما هستند و نه به سوى ما توجه دارند.(۳۶۳)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: کسى که بر فطرت توحید [و از پدر و مادر خدا پرست] به دنیا آید و درباره خدا شک کند هرگز به خیر [و سعادت] باز نگردد.(۳۶۴)

شکر گزارى


۲۱

(۱) رسول خدا(ص) فرمود: خداوند در شکر و سپاسگزارى را به روى بنده اى نگشاید مگر اینکه در فزونى و فراوانى هم به رویش گشوده گردد.(۳۶۵)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: خورنده سپاسگزار اجرش مانند روزه دار خدا جوست وتندرست شکرگزار اجرش مانند اجر گرفتار صابر است و عطا کننده سپاسگزار اجرش مانند اجر محروم قانع است.(۳۶۶)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: شکر نعمت دورى گزیدن از محرمات است و تمام سپاسگزارى به گفتن ﴿الحمدللّه ربّ العالمین) است.(۳۶۷)

شمـاتـت

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: در گرفتارى برادر [دینى] خود اظهار شادى و شماتت مکن تا [در نتیجه عمل بد تو] خداوند به او ترحم کند و آن گرفتارى را به سوى تو بگرداند و فرمود: هر کس به مصیبتى که به برادر [دینى اش] رسیده شاد کام شود از دنیا نرود تا خودش گرفتار آن شود.(۳۶۸)

ص
صـبـر

(۱) امام صادق(ع) فرمود: صبر سر ایمان است.(۳۶۹)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: هر که صبر کند اندکى صبر کرده و هر که بى تابى کند اندکى بى تابى کرده است [زیرا عمرکوتاه است ومصیبات کوتاه تر].(۳۷۰)

(۳) امام باقر(ع) فرمود: بهشت در میان ناگواریها و شکیبایى است; پس هر که در دنیا بر ناگواریها صبر کند به بهشت رود.(۳۷۲)

(۴) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: و صبر در کارها مانند سراست نسبت به تن چون سر از تن جدا شود بدن تباه گردد و چون صبر از کارها جدا شود کارها تباه شود.(۳۷۴)

(۵) رسول خدا(ص) فرمود: صبر بر سه قسم است: صبر در مصیبت و صبر بر طاعت و صبر از گناه.(۳۷۵)

(۶) امام باقر(ع) فرمود: جوانمردى صبر در حالت نیازمندى و فقر و آبرو نگهداشتن و ثروتمندى (رنج بردن) بیشتر از جوانمردى بخشش است.(۳۷۶)

(۷) امام باقر(ع) فرمود: به آن حضرت عرض شد: صبر جمیل چیست؟ فرمود: صبرى که با شکوه و شکایت به مردم همراه نباشد.(۳۷۷)

(۸) امام باقر(ع) فرمود: کسى که صبر را براى مصیبتهاى روزگار آماده نکند ناتوان گردد.(۳۷۸)

(صلوات فرستادن بر رسول خدا(ص) و آل او)

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: پیوسته دعا بى نتیجه است تا آنگاه که بر محمد و آلش صلوات فرستاده شود [که در این صورت دعا به ثمر رسد].(۳۷۹)

(۲) امام باقر و یا صادق ـ علیهما السلام ـ فرمود: در میزان [ترازوى اعمال در روز قیامت] چیزى سنگین تر از صلوات بر محمد و آل محمد نیست.(۳۸۰)

ط
طـمـع

(۱) امام صادق(ع) فرمود: چه زشت است براى مؤمن که میل و رغبتى در او باشد که او را خوار کند.(۳۸۱)

(۲) امام باقر(ع) فرمود: چه بد بنده اى است آن بنده که دراو طمعى باشد که او را [اسیر کند و به دنبال خود] به کشاند و چه بد بنده اى است آن بنده که در او میل و رغبتى باشد که او را خوار کند.(۳۸۲)

(۳) امام سجاد(ع) فرمود: من تمامى خیر و سعادت را گرد آمده در دل کندن از آنچه در دست مردم است دیدم.(۳۸۳)

(۴) به امام صادق(ع) عرض کردم: آن چیست که ایمان بنده را پایدار کند؟ فرمود: ورع و پارسایى [سؤال شد:] آنچه که او را از ایمان بیرون برد چیست؟ فرمود: حرص و طمع.(۳۸۴)

ظ

ظلم و ستم

(۱) امام صادق(ع) درباره سخن خدا: (وبه درستى که پروردگارت در کمینگاه است) (فجر (۸۹) آیه ۱۴) فرمود: (آن کمینگاه) پلى است بر صراط که هر کس به ظلم و ستم مالى را تصاحب کرده از آن عبور نکند. [چرا که حقوق مردمان درگردن اوست].(۳۸۵)

(۲) حضرت صادق(ع) فرمود: هیچ ستمکارى سخت تر از آن ستمکارى نیست که [به کسى روا داشته شود و] شخص ستم دیده یاورى جز خداى نداشته باشد.(۳۸۶)

شرح: مجلس(ره) گوید: یعنى نتواند در دنیا انتقام بگیرد و نه استمداد از کسى دیگر برایش میسر شود.

(۳) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: هر که از قصاص [و جزاى کردار] بترسد خود از ستم کردن به مردم باز دارد.(۳۸۷)

(۴) رسول خدا(ص) فرمود: هر که بامداد کند و قصد ستم به کسى را نداشته باشد خداوند گناهى راکه مرتکب شده بیامرزد.(۳۸۸)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: هر کس به کسى ستم کند در جان یا مال یا فرزندانش به همان ستم گرفتار شود.(۳۸۹)

(۶) رسول خدا(ص) فرمود: خود را از ستم باز دارید که آن تاریکیهاى روز قیامت است.(۳۹۰)


۲۲

(۷) حضرت صادق(ع) فرمود: ستمکار و یاور او و آنکه به ستم او راضى باشد هرسه آنان در ستم شریکند.(۳۹۱)

(۸) امام صادق(ع) فرمود: همانا بنده مورد ظلم و ستم واقع شود و پیوسته دعا [ونفرین] کند تا ظالم گردد.(۳۹۲)

شرح: فیض ـ علیه الرحمه ـ گوید: یعنى به حدى شخص ظالم را نفرین کند که نفرینش بر ظلم او فزونى گیرد پس ظالم مظلوم و مظلوم ظالم گردد.

(۹) امام صادق(ع) فرمود: هر که براى شخص ستمکارى در ستمى که کرده است عذر بتراشد [و در صدد مجاز جلوه دادن آن و کاستن از نارضایتى و اعتراض مردم نسبت به او برآید] خداوند کسى را بر او مسلط کند که به او ستم کند و اگر دعا کند مستجاب نشود و دربرابر ستمى که به او شده پاداشى به او ندهد.(۳۹۳)

(۱۰) امام باقر(ع) فرمود: خداوند از [هیچ] ستمکارى انتقام نگیرد مگر به وسیله ستمکارى دیگر و این همان گفتار خداى متعال است: (و به دینسان بعضى از ستمگران را بر بعضى بگماریم) (انعام (۶) آیه ۱۲۹).(۳۹۴)

(۱۱) رسول خدا(ص) فرمود: هر که به دیگرى ستم کرد و دسترسى به او نداشت [که از او رضایت بجوید] از خداوند براى او طلب آمرزش کند; زیرا که همین استغفار کفاره ستم او گردد.(۳۹۵)

(۱۲) رسول خدا(ص) فرمود: زودرس ترین کیفر بدیها کیفر تجاوزکارى و ستمگرى است.(۳۹۶)

(۱۳) امام صادق(ع) در نامه اى به ابوسیار نوشت: توجه داشته باش که هرگز از سر طغیان و ستم سخنى بر زبان نیاورى هر چند که [گفتن آن] براى تو و فامیلت خوشایند باشد.(۳۹۷)

ع
عـبـادت

(۱) امام صادق(ع) فرمود: خداى تعالى فرماید: اى بندگان راستى پیشه من! در دنیا از نعمت عبادتم برخوردار باشید که در آخرت به سبب آن متنعم خواهید بود.(۳۹۸)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: عبادت کنندگان سه دسته اند:

[۱ ـ ] گروهى که خداوند را از ترس عبادت کنند و این عبادت بردگان است.

[۲ ـ ] گروهى که خداوند را براى ثواب و پاداش عبادت کنند و این عبادت اجیر شدگان است.

[۳ ـ ] دسته اى که خداوند را براى دوستى اش عبادت کنند و این عبادت آزادگان و بهترین عبادت است.(۳۹۹)

(۳) امام سجاد(ع) فرمود: کسى که به آنچه خداوند براو واجب ساخته عمل کند عابدترین مردم است.

عـدالـت

(۱) امام صادق(ع) فرمود: از خدا پروا کنید و عدالت ورزید زیرا خود شما بر مردمى که عدالت نمى ورزند عیب مى گیرید.(۴۰۰)

(۲) نیز فرمود: عدالت شیرین تر از عسل و نرمتر از کره و خوشبوتر از مُشک است.(۴۰۱)

(۳) نیز فرمود: عدالت شیرین تر از آبى است که به لب تشنه رسد عدالت چه گشایشى دارد زمانى که به آن عمل شود اگر چه کم باشـد.(۴۰۲)

عـفـت

(۱) امام باقر(ع) فرمود: خداوند به چیزى بهتر از عفت در خوراک و غریزه جنسى عبادت نشده است.(۴۰۳)

(۲) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: بهترین عبادت عفت است.(۴۰۴)

عفو و گذشت

(۱) رسول خدا(ص) فرمود: پیوسته عفو و گذشت کنید; زیرا گذشت جز به عزت و بزرگى بنده نیفزاید از یکدیگر بگذرید تا خدا شما را عزت دهد.(۴۰۵)

(۲) امام باقر(ع) فرمود: پشیمانى از عفو بهتر و آسان تر است تا پشیمانى از مجازات.(۴۰۶)

(۳) امام موسى کاظم(ع) فرمود: هیچ گاه دو گروه با هم رویارو [ودرگیر نشوند] جز آنکه با گذشت ترینشان پیروزى یابد.(۴۰۷)

(۴) رسول خدا(ص) فرمود: آیا شما را به بهترین اخلاق دنیا و آخرت راهنمایى نکنم؟ پیوند کنى با کسى که از تو بریده و عطا کنى به کسى که تو را محروم کرده و در گذرى از کسى که به تو ستم کرده است.(۴۰۸)

عیب جویى

(۱) حضرت باقر(ع) فرمود: نزدیکتر حال بنده به کفر این است که با مردى عقد اخوت دینى بسته باشد و لغزشها و خطاهاى او را شماره کند که روزى او را به سبب آنها سرزنش کند.(۴۰۹)

(۲) از حضرت صادق(ع) از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمود: لغزشهاى مؤمنین را جستجو نکنید زیرا هر که لغزشهاى برادرش را جستجو کند خداوند لغزشهایش را دنبال کند و هر کسى که خداوند لغزشهاى او را دنبال کند رسوایش سازد گرچه در درون خانه اش باشد.(۴۱۰)

غ
غـضـب

(۱) رسول خدا(ص) فرمود: غضب ایمان را فاسد کند


۲۳

چنان که سرکه عسل را.(۴۱۱)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: غضب کلید هر شرى است.(۴۱۲)

(۳) نیز فرمود: هر که غضب خود را نگه دارد خدا عیب او را بپوشاند.(۴۱۳)

(۴) امام باقر(ع) فرمود: در خطابهاى خداوند به حضرت موسى(ع) در تورات آمده است که اى موسى! خشم خود را از کسى که تو را بر او مسلط ساخته ام بازگیر تا خشم خود را از تو باز گیرم.(۴۱۴)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: در تورات نوشته شده است: اى آدمیزاد؟ هرگاه خشم گیرى مرا به یاد آور تا تو را هنگام خشمم به یاد آورم و با آنها که نابودشان مى کنم نابودت نکنم.(۴۱۵)

(۶) نیز فرمود: غضب دل شخص حکیم را تباه کند (از این رو به جاى حکمت از او سفاهت ببینند).(۴۱۶)

(۷) نیز فرمود: هر کس مالک غضب خود نباشد مالک عقل خود نخواهد بود.(۴۱۷)

(۸) امام باقر(ع) فرمود: هر که خشم خود را از مردم باز دارد خداوند عذاب روز قیامت را از او باز دارد.(۴۱۸)

غنا و بى نیازى

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: هرگاه یکى از شما از پروردگار خود چیزى بخواهد به او عطا مى کند پس باید از همه مردم مأیوس شود.(۴۱۹)

(۲) امام سجاد(ع) فرمود: تمام خیر و نیکى را در بریدن طمع از دست مردم گرد آمده دیدم وهر که هیچ امیدى به مردم نداشته باشد وامرش را در هر کارى به خدا واگذارد خداوند در هر چیزى او را اجابت کند.(۴۲۰)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: نومیدى از آنچه در دست مردم است موجب عزت دینى مؤمن است.(۴۲۱)

غیبت کردن

(۱) رسول خدا(ص) فرمود: غیبت در نابودى دین مرد مسلمان زودتر کارگر شود تا بیمارى خوره در درون او.(۴۲۲)

(۲) از امام صادق(ع) سؤال شد: غیبت چیست؟ فرمود: این است که درباره دیندارى برادرت چیزى بگویى که نکرده است و به زبان او منتشر کنى چیزى را که خداوند بر او پوشانده بود و حدى براى آن اقامه نکرده بود.(۴۲۳)

(۳) نیز فرمود: ازپیغمبر(ص) پرسیده شد: کفاره ٌغیبت چیست؟ فرمود: از خداوند براى کسى که غیبتش را کرده اى ـ هر گاه که به یاد او افتادى ـ طلب آمرزشى کنى.(۴۲۴)

ف
فخر فروشى

(۱) رسول خدا(ص) فرمود: آفت حسب و نسب به خود بالیدن است.(۴۲۵)

(۲) در شگفتم از متکبر فخر فروش در حالى که از نطفه آفریده شده و سپس مردارى گندیده شود و در این میان نمى داند با او چه خواهد شد.(۴۲۶)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: مردى نزد رسول خدا(ص) آمد وعرض کرد: اى رسول خدا! من فلانى پسر فلانى ام و تا نه نفر از پدران واجداد خود را شمرد رسول خدا به وى فرمود: اما تو دهمین آنانى در دوزخ.(۴۲۷)

فرمان بردارى

(۱) رسول خدا(ص) فرمود: هر کس خشنودى مردم را با ناخشنودى خدا جوید خداوند ستایش کننده او را نکوهش کننده اش قرار دهد.(۴۲۸)

(۲) امام حسین(ع) فرمود: هر که امرى را با نافرمانى خدا بجوید آنچه امید دارد زوتر از دستش برود و آنچه از آن مى گریزد زودتر بر سرش آید.(۴۲۹)

(۳) رسول خدا(ص) فرمود: هر که سلطانى را باناخشنود ساختن خداوند خشنود سازد از دین خدا بیرون رود.(۴۳۰)

فرو بردن خشم

(۱) امام سجاد(ع) فرمود: و هیچ جرعه اى ننوشیدم که برایم محبوب تر باشد از جرعه خشمى که طرف را به دان کیفر ندهد.(۴۳۱)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: نیکو جرعه اى است خشم براى کسى که بر آن صبر کند زیرا پاداش بزرگ در برابر بلاى بزرگ است و خدا مردمى را که دوست دارد گرفتارشان سازد.(۴۳۲)

(۳) حضرت صادق(ع) فرمود: هر که خشمى را فرو خورد که بتواند آن را اعمال کند [و از طرف مقابل خود انتقام بگیرد] خدا روز قیامت دلش را از رضاى خود پر کند.(۱)

(۴) حضرت صادق(ع) فرمود: هیچ بنده اى خشمى فرونخورد جز آنکه خدا در دنیا و آخرت بر عزت او بیفزاید.(۴۳۳)

فریب دادن مردم

(۱) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: اگر نبود که مکر و فریبکارى در آتشند من مکر اندیش ترین مردمان بودم.(۴۳۴)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: از ما نیست کسى که مسلمانى را فریب دهد.(۴۳۵)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: براى مسلمین نشاید که خدعه کنند و نه دستور به خدعه دهند.(۴۳۶)

(۴) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: آگاه باشید که:هر خیانت و فریبى [نوعى] تبهکارى و هرزه گى است و هر تبهکاریى کفرى در بر دارد.(۱)


۲۴
فقر و تنگدستى

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود:اگر مؤمنین براى طلب روزى نزد خدا اصرار نمى ورزیدند خدا آنها را از آن حال به تنگدستى بیشترى منتقل مى نمود.(۴۳۷)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: هر اندازه که ایمان بنده زیاد شود معیشتش تنگ تر گردد.(۴۳۸)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: شیعیان خالص ما در زمان باطل جز به اندازه خوراک بهره ندارند حتى اگر به مشرق بروید یا به مغرب جز به اندازه خوراک روزى نیابید.(۴۳۹)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: در مناجات موسى ـ علیه السلام ـ است که [خداى تعالى فرماید] اى موسى! هرگاه دیدى فقر [به تو] رو آورده بگو: مرحبا به شعار شایستگان! و چون دیدى توانگرى [به تو] روى آورده بگو: گناهى است که عقوبتش شتاب کرده است.(۴۴۰)

(۵) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: فقر براى مؤمن از خط گونه اسب خوش نماتر است.(۴۴۱)

(۶) امام صادق(ع) فرمود: فقر مرگ سرخ است راوى گوید: به امام ـ علیه السلام ـ عرض کردم: مقصود نداشتن دینار و درهم است فرمود: نه بلکه فقر دینى است.(۴۴۲)

ق
قرائت قرآن و بهره مندى از آن

(۱) امام صادق(ع) فرمود: همانا در این قرآن جایگاه نور هدایت و چراغهاى شب ظلمانى نهفته است; پس شخص تیز بین باید در آن دقت کند و نظر خویش را براى بهره گیرى از پرتو آن بگشاید.(۴۴۳)

(۲) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: بدانید همانا قرآن راهبر روز است و پرتو افکن شب تار اگر چه [آن کس که در صدد راهنمایى شدن و کسب نور از آن باشد] در سختى و ندارى باشد.(۱)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: همانا قرآن باز دارنده و فرمان دهنده است: به بهشت فرمان دهد و از دوزخ باز دارد.(۴۴۳)

(۴) امام سجاد(ع) فرمود: اگر همه مردمى که بین مشرق و مغرب هستند بمیرند من از تنهایى نهراسم پس از آنکه قرآن با من باشد.(۴۴۵)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: حافظ قرآن که بدان عمل کند در آخرت رفیق فرشتگان پیغام برنده و نیک رفتار خداوند است.(۴۴۶)

(۶) رسول خدا(ص) فرمود: هر کس که خداوند [از معارف] قرآن به او عطا کند و چنان پندارد که به مردى بهتر از آن چیزى داده اند چیز بزرگى را کوچک شمرده و چیز کوچکى را بزرگ دانسته است.(۴۴۷)

(۷) حضرت صادق(ع) فرمود: هر که قرآن بخواند بى نیاز شود ونیازى پس از آن نیست وگرنه [اگر قرآن بى نیازش نکند] هیچ چیز او را بى نیاز نکند.(۴۴۸)

(۸) رسول خدا(ص) فرمود: حاملان قرآن نمایندگان و سرپرستان اهل بهشتند.(۴۴۹)

(۹) امام صادق(ع) فرمود: کسى که درباره قرآن رنج کشد و با وجود سختى و کم حافظه بودنش آن را حفظ کند دو اجر دارد.(۴۵۰)

(۱۰) امام صادق(ع) مى فرمود: کسى که به سختى قرآن را یاد گیرد دو اجر دارد و آن کس که به آسانى یاد گیرد با اولین است.(۴۵۱)

(۱۱) امام سجاد(ع) مى فرماید: آیه هاى قرآن گنجینه هایى است پس هرگاه در یک گنجینه را گشودى شایسته است که بدانچه در آن است نظر بیفکنى.(۴۵۲)

(۱۲) امام صادق(ع) فرمود: خانه اى که در آن شخص مسلمانى قرآن مى خواند اهل آسمان آن خانه را به گونه اى بنگرند که اهل دنیا ستاره درخشان را در آسمان مى نگرند.(۴۵۳)

(۱۳) امام صادق(ع) فرمود: هر که قرآن را از روى آن بخواند از دیدگان خود بهره مند شود و سبب سبک شدن عذاب پدر ومادرش گردد اگر چه آن دو کافرباشند.(۴۵۴)

(۱۴) امام صادق(ع) فرمود: هر آینه من دوست مى دارم که در خانه قرآنى باشد که خداوند به سبب آن شیطانها را [از آن] دور کند.(۴۵۵)

(۱۵) حضرت صادق(ع) فرمود: قرآن براى اندوه [و تأثر در نفوس مردمان] نازل شده پس آن را با آواز حزین بخوانید.(۴۵۶)

(۱۶) رسول خدا(ص) فرمود: هر چیزى زینتى دارد و زینت قرآن آواز خوش است.(۴۵۷)

(۱۷) رسول خدا(ص) فرمود: قرآن را با لحنها و آواز عرب بخوانید و از لحن فاسقان و گنهکاران دورى کنید. زیرا پس از من مردمانى بیایند که قرآن را در گلو بچرخانند و مانند خوانندگى و نوحه خوانى وخواندن کشیشان که از گلوى آنها نگذرد (یعنى مقبول درگاه خداوند واقع نگردد) دلهاى ایشان وارونه است و هر که از آنها خوشش آید نیز دلش وارونه است.(۴۵۸)


۲۵

(۱۸) رسول خدا(ص) فرمود: مرد عجمى (غیر عرب) از امت من قرآن را عجمى مى خواند (یعنى مراعات تجوید و محسنات قرائت را نمى کند یا اعراب آن را غلط مى خواند) و فرشتگان آن را به عربى صحیح بالا برند.(۴۵۹)

(۱۹) حضرت صادق(ع) فرمود: براى مؤمن شایسته است که نمیرد تا قرآن را یاد گیرد یا در پى یاد گرفتنش باشد.(۴۶۰)

(۲۰) حضرت صادق(ع) فرمود: قرآن عهدخداوند و فرمان اوست بر خلقش پس سزاوار است براى شخص مسلمان که در این عهد و فرمان خدا نظر افکند و روزى پنجاه آیه از آن بخواند.(۴۶۱)

(۲۱) رسول خدا(ص) فرمود: خانه هاى خود را با تلاوت قرآن روشن کنید و آنها را گورستان نکنید چنانچه یهود و نصارا کردند در کلیساها و عبادتگاههاى خود نماز کنند ولى خانه هاى خویش را معطل گذارده اند (و در آنهاعبادتى انجام ندهند) زیرا که هرگاه در خانه قرآن بسیار تلاوت شد خیر و برکتش زیاد شودواهل آن به وسعت رسند و آن خانه براى اهل آسمان درخشندگى دارد چنانچه ستارگان آسمان براى اهل زمین مى درخشند.(۴۶۲)

قساوت و سخت دلى

(۱) اى موسى! در دنیا آرزوى خود را دراز مکن که دلت سخت گردد و سخت دل ازمن دور است.(۴۶۳)

(۲) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: (مردم را) دو خاطره است خاطره اى از شیطان و خاطره اى از فرشته خاطره فرشته رقت ونرمى دل و فهم است وخاطره شیطان فراموشى و سخت دلى است.(۴۶۴)

قطع رحم

(۱) امام صادق(ع) فرمود: از حالقه بپرهیزید زیرا که آن مردان را مى میراند عرض شد: حالقه چیست؟ فرمود: قطع رحم است.(۴۶۵)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: از خویشاوند خود مبر اگر چه او باتو قطع رابطه کند.(۴۶۶)

(۳) امیرالمؤمنین(ع) در خطبه اى فرمود: از گناهانى که به سرعت مایه نابودى گردد به خداوند پناه مى برم. عبدالله بن کوّاء یشکرى برخاست و گفت: اى امیرمؤمنان! آیا گناهانى هست که به سرعت سبب نابودى گردد؟ فرمود: آرى ـ واى بر تو ـ [آن] قطع رحم است. بى تردید اهل منزلى گرد هم آیند و یکدیگر را یارى نمایند و با اینکه بدکارند خداوند به ایشان روزى دهد و اهل خانه اى [هم] پراکنده شوند و با یکدیگر قطع رابطه کنند با اینکه متقى هستند خداوند محرومشان سازد.(۴۶۷)

(۴) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: هرگاه مردمان قطع رحم کنند اموال (و ثروتها) در دست اشرار قرار گیرد.(۴۶۸)

قناعت کردن

(۱) امام صادق(ع) فرمود: هر که به معاش اندک ازخدا راضى گردد خدا هم به عمل اندک او راضى شود.(۴۶۹)

(۲) امام باقر(ع) فرمود: زندگى رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ را به یاد آور که خوراکش جو و حلوایش خرما و آتش گیره اش شاخه درخت خرما بود اگر پیدا مى کرد.(۴۷۰)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: هر که به حلال اندک خشنود باشد هزینه اش سبک شود و کسبش پاکیزه گردد و از مرز بدکارى بیرون رود.(۴۷۱)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: هر که خواهد بى نیازترین مردم باشد باید به آنچه در دست خداست اعتمادش بیشتر از آنچه در دست دیگران است بوده باشد.(۴۷۲)

قهر کردن با برادر دینى

(۱) رسول خدا(ص) فرمود: بیش از سه روز جدایى و قهر کردن روا نیست.(۴۷۳)

شرح: علاّمه مجلسى گوید: ظاهر این حدیث این است که اگر بین دو برادر ایمانى دراثر کوتاهى کردن در آداب معاشرت کدورتى پیدا شد و سرانجام به قهر و جدایى کشید نباید بیش از سه روز به متارکه ادامه دهند و اما قهر در این سه روز ظاهراً عفو شده است; چرا که سبب تسکین غضب و بدخلقى در این مدت است با اینکه دلالت آن بر جواز ادامه تا سه روز به مفهوم حدیث است و دلالت مفهوم (و استدلال به آن) ضعیف است. و (باید دانست که) این گونه اخبارمخصوص است به غیر بدعت گذاران و هواپرستان و آنان که بر گناه خو گرفته اند و آن را رها نمى کنند وگرنه قهر و جدایى از آنان مطلوب و این خود یک نوع نهى از منکر است.

(۲) حضرت صادق(ع) مى فرمود: دو مرد به صورت قهر کردن از هم جدا نشوند جز اینکه یکى از آن دو سزاوار بیزارى (خدا و رسولش) و لعنت (یعنى دورى از رحمت حق) گردد


۲۶

و چه بسا که هر دوى آنان سزاوار آن شوند.(۴۷۴)

(۳) رسول خدا(ص) فرمود: پس هرکدام از آن دو [که با هم قهر شده اند] به سخن گفتن با برادرش پیشى گرفت او درروز حساب پیشرو به بهشت باشد.(۴۷۵)

(۴) امام باقر(ع) فرمود: خدا رحمت کند مردى را که میان دو تن از دوستان ماالفت اندازد اى گروه مؤمنین با هم انس والفت گیرید و به هم مهربانى کنید.(۴۷۶)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: تا هنگامى که دومسلمان با هم قهر هستند پیوسته شیطان شادمان است و همین که با هم آشتى کنند زانوهاى شیطان به لرزد و بندهایش از هم جدا شود و فریاد زند: اى واى بر او (و مقصود از او خود شیطان است) از آنچه بدو رسد از هلاکت.(۴۷۷)

ک
کـفــر

(۱) امام صادق(ع) فرمود:هر که در خدا و رسولش شک کند کافر است.(۴۷۸)

(۲) امام باقر(ع) فرمود: هر چه که دستاورد اقرار و تسلیم باشد ایمان است وهر چه را که انکار و جحود به بار آورد کفر است.(۴۷۹)

(۳) امام باقر(ع) فرمود: همانا على(ع) درى است که خداوند (به روى مردمان) گشود هر که داخل آن گردد مؤمن است وهر که از آن بیرون رود کافر است.(۴۸۰)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: اگر بندگان هنگامى که نمى دانستند توقف مى کردند و ستیزه جویى [و انکار] نمى نمودند کافر نمى شدند.(۴۸۱)

گ
گریستن

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: پس اگر بنده اى در میان یک امتى بگرید خدا به خاطر گریه آن بنده به همه آن امت رحم کند.(۴۸۲)

(۲) حضرت باقر(ع) فرمود: هیچ قطره اى نزد خدا محبوبتر نیست از آن قطره اشکى که در تاریکى شب از ترس خدا بریزد و جز خدا انگیزه دیگرى براى آن نباشد.(۴۸۳)

(۳) حضرت باقر(ع) فرمود: نزدیکترین حالى که بنده به پروردگار دارد زمانى است که در سجده باشد و گریان.(۴۸۴)

(۴) حضرت صادق(ع) فرمود: اگر گریه ات نیاید خود را به گریه وادار کن پس اگر از دیدگانت به اندازه قطره اى اشک بیرون آمد پس بَه بَه (خوشا بر حالت).(۴۸۵)

گـنـاه

(۱) امام باقر(ع) فرمود: هیچ نکبتى به بنده نرسد (پایش به سنگى نخورد) مگر به سبب گناهى و آنچه خدا از او مى گذرد بیشتر است.(۴۸۶)

(۲) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: تو که اعمال رسوا کننده مرتکب شده اى خنده دندان نما مکن و کسى که گناهانى کرده از بلاى شبگیر و پیشامد ناگهانى نباید ایمن باشد.(۴۸۷)

(۳) حضرت باقر(ع) فرمود: همه گناهان سخت است (از نظر نافرمانى خدا و کیفر و عقوبت آنها) ولى سخت ترین آنها گناهانى است که بر آن گوشت و خون بروید (مانند خوردن مال حرام یا اصرار برگناه اگر چه حلال خورد).(۴۸۸)

(۴) حضرت باقر(ع) فرمود: همانا بنده مرتکب گناه مى شود و روزى از او بر کنار مى گردد.(۴۸۹)

شرح: مقصود گناهانى است که تنگى روزى مى آورد و آن هم نسبت به اشخاصى که خداى تعالى بخواهد آنها را در دنیا بدین وسیله کیفر دهد وگرنه بسیارى از گنهکاران داراى زندگى مرفه و روزى فراوانى هستند.

(۵) حضرت صادق(ع) فرمود: همان گناه بنده را از روزى محروم مى دارد.(۴۹۰)

(۶) حضرت صادق(ع) فرمود: همانا شخص گناهى مرتکب مى شود و بر اثر آن از نمازشب محروم مى شود و تأثیر کار بد در صاحبش از تأثیر کارد در گوشت زودتر است.(۴۹۱)

(۷) حضرت صادق(ع) فرمود: کسى که آهنگ گناهى کند آن را انجام ندهد زیرا گاهى بنده گاهى مرتکب شود و خداى تبارک و تعالى او را ببیند و فرماید: به عزت و جلالم سوگند دیگر بعد از این تو را نیامرزم.(۴۹۲)

(۸) امام موسى کاظم(ع) مى فرمود: بر خدا سزاوار است که هر خانه اى که در آن نافرمانیش کنند خرابش کند تا خورشید بر آن بتابد و (از پلیدى معنوى) پاکش کند (پس معصیت خدا خانه را ویران کند چنان که آفتاب بر سطح آن بتابد).(۴۹۳)

(۹) رسول خدا(ص) مى فرمود: همانا بنده گاهى براى یکى از گناهانش صد سال[در قیامت] حبس شود در حالى که همسران خود را بیند که درنعمت بهشت مى خرامند.(۴۹۴)

(۱۰) امام باقر(ع) فرمود: خدا حکم قطعى و حتمى فرموده که نعمتى را که به بنده اى مرحمت فرموده از او باز نگیرد


۲۷

مگر زمانى که بنده گناهى مرتکب شود که به سبب آن مستحق کیفر گردد.(۴۹۵)

(۱۱) حضرت صادق(ع) مى فرمود: گاهى یکى از شما از سلطان بسیار مى ترسد و این جز به سبب ارتکاب گناهان نیست پس تا مى توانید از گناهان بپرهیزید و بر آنها اصرار نورزید.(۴۹۶)

شرح: برخى از گناهان موجب مى شود که سلطان ظالمى بر مردم مسلط شود و آنها از او بترسند.

(۱۲) امیرالمؤمنین(ع) مى فرمود: دردى دردناکتر از گناه براى دل نیست وترسى سخت تر از مرگ نیست و گذشته براى اندیشیدن (و عبرت گرفتن) و مرگ براى اندرز دادن کافى است.(۴۹۷)

(۱۳) امام رضا(ع) مى فرمود: هر چند بندگان گناهان تازه اى را که سابقه نداشته ایجاد کنند خدا براى آنها بلاهایى ناشناخته برایشان پدید آورد.(۴۹۸)

توضیح: این روایت شریف در اجتماع امروز ما به روشنى جلوه گر است ما در این زمان گناهان نو ظهورى (خصوصاً نسبت به زنان و انواع کلاه برداریها) مى شنویم که نسبت به انحرافات گذشته بى سابقه به نظر مى رسد و همچنین از امراض و گرفتاریهاى مردم آنچه مى بینیم در قاموس معلومات ما تازگى دارد.

(۱۴) حضرت صادق(ع) مى فرمود: خداى فرماید: هرگاه کسى که مرا شناخته نافرمانیم کند کسى را که مرا نشناخته بر او مسلط کنم.(۴۹۹)

گناهان بزرگ

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: گناهان کبیره آنهایى است که خدا دوزخ را براى آنها واجب ساخته است.(۵۰۰)

(۲) حضرت موسى بن جعفر(ع) یکى از اصحاب در نامه پرسیده بود گناهان کبیره چندتاست و چیست؟ حضرت نوشت: گناهان کبیره کسى که از آنچه خدا بر آن به دوزخ تهدید کرده دورى کند کردارهاى بد او پوشیده مى شود اگر مؤمن باشد.(۵۰۱)

(۳) به امام صادق(ع) عرض شد: آیا درمورد گناهان کبیره استثنایى وجود دارد که خداوند کسى را که مرتکب آن شود ببخشاید؟ فرمود: آرى.(۵۰۲)

م
مـؤمــن
۱ . نشانه ها و صفات مؤمنان

(۱) امام صادق(ع) فرمود: هر که از نیکى خود شادمان واز بدى خویش بدحال گردد او مؤمن است.(۵۰۳)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: همانامؤمن کسى است که چون خشم کند از حق نگذرد و چون راضى و خشنود گردد در باطل قدم ننهد و چون قدرت یابد بیشتر از حق خود نگیرد.(۵۰۴)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: سه چیز از علامات مؤمن است: علم به خدا و [دوستى با] هر که خدا دوستش مى دارد و [دشمنى با] هر که خدا دوستش نمى دارد.(۵۰۵)

(۴) رسول خدا ـ صلى اللّه علیه و آله ـ فرمود: مؤمن مانند درختى است که برگش در زمستان و تابستان فرو نریزد: گفتند یا رسول الله! آن چه درختى است؟ فرمود: درخت خرما.(۵۰۶)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: مؤمن بردبارى است که نادانى نورزد و اگر نسبت به او نادانى ورزند بردبارى کند و ستم نکند و اگر به او ستم کنند ببخشند و بخل نورزد و اگر نسبت به او بخل ورزند صبر کند.(۵۰۷)

(۶) امام باقر(ع) فرمود: مؤمن از کوه محکم تر است زیرا از کوه چیزى برگرفته شود ولى از دین مؤمن چیزى گرفته نشود.(۵۰۸)

(۷) امام صادق(ع) فرمود: مؤمن یارى کردنش نیکو و خرجش سبک است زندگى اش را خوب اداره مى کند از یک سوراخ دوبار گزیده نمى شود [یعنى از یک راه دوبار گول نمى خورد بلکه در همان بار اول عبرت مى گیرد].(۵۰۹)

۲ . اندک بودن تعداد مؤمنان

(۱) امام صادق(ع) مى فرمود: زن مؤمن کمیابتر از مرد مؤمن است و مرد مؤمن کمیابتر از گوگرد سرخ است کدام یک از شما گوگرد سرخ را دیده اید.(۵۶۰)

(۲) امام کاظم(ع) مى فرمود: چنین نیست که هر که به ولایت ما معتقد شد مؤمن باشد بلکه آنها همدم مؤمنین قرار داده شده اند.(۵۶۱)

(۳) امام صادق(ع) مى فرمود: براى مؤمن سزاوار نیست که از ترس و وحشت با برادر وغیر برادرش مأنوس شود مؤمن در دینش عزیز و قدرتمند است. (یعنى عزت و شرافت دینش از هر همدمى براى او بهتر و بالاتر است).(۵۶۲)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: مؤمن در کنار مؤمن آرامش مى یابد چنانکه تشنه با آب سرد آرامش مى یابد.(۵۶۳)

توضیح: چنانچه شخص تشنه از فراق آب اضطراب و پریشانى دارد و همواره جویاى آن است و چون آب را پیدا کرد دلش آرام مى گیرد


۲۸

مؤمن هم از فراق مؤمن پریشان است و چون او را پیدا کند دلش آرام شود و خاطر جمع گردد پس این کلام از باب تشبیه معقول به محسوس است.

۳ ـ آثار و برکات مؤمنان

(۱) امام باقر(ع) فرمود: همانا خدا به واسطه یک مؤمن نابودى را از یک قریه دفع مى کند.(۵۶۴)

(۲) و فرمود: به منطقه اى که هفت مؤمن در آن باشند عذاب نرسد.(۵۶۵)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: مؤمن [فرد نیکوکارى است که] مورد ناسپاسى قرار مى گیرد.(۵۶۶)

(۴) امام باقر(ع) مى فرمود: هرگاه مؤمن بمیرد به شماره ربیعه و مضر [دو قبیله بزرگ عرب] شیاطینى که به او مشغول بوده اند بر همسایگانش راه یابند. (یعنى مؤمن سنگر استوار و مقاومى در برابر شیاطین است و با رفتن او این سنگر و سد دفاعى شکسته مى شود.)(۵۶۷)

۴ . آزمایشها و گرفتاریهاى مؤمنان

(۱) امام صادق(ع) مى فرمود: مؤمن مانند کفه ترازوست که هر چه برایمانش بیفزاید بربلایش افزوده شود.(۵۶۸)

(۲) امام صادق(ع) مى فرمود: بر مؤمن چهل شب نگذرد جز آنکه پیشامدى برایش رخ دهد که غمگینش سازد و موجب بیدارى اش گردد.(۵۶۹)

توضیح: یعنى متذکر شود که آن پیشامد به سبب گناهى است که از او سرزده و توبه کند چنانکه خداى تعالى فرماید: (ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم) و نیز متذکر شود که خدا قادر است آن بلا را از او بگرداند پس دعا و تضرع کند و نیز متذکر پستى و خوارى دنیا شود که چگونه به کدورت ومصایب آمیخته است و به آخرت رغبت کند که مکان قدس و تنزه است.

(۳) امام صادق(ع) مى فرمود: خدا مؤمن را از بلاهاى تکان دهنده دنیا ایمن نساخته ولى او را ازکوردلى دنیا [که به سبب آن حق را تشخیص ندهد] و شقاوت آخرت ایمن ساخته است.(۵۷۰)

(۴) رسول خدا(ص) فرمود: حکایت مؤمن حکایت ساقه گیاهى است که باد آن را به این سو و آن سو کج مى کند مؤمن را هم دردها و بیماریها خم مى کند.(۵۷۱)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: سخت ترین مردم از لحاظ بلا وگرفتارى پیغمبرانند سپس کسانى که در پى آنانند و سپس کسى که از دیگران بهتر است و به همین ترتیب.(۵۷۲)

(۶) امام صادق(ع) فرمود: چون خدا بنده اى را دوست بدارد او را در بلا غوطه ور سازد اى سُدیر! ما و شما صبح و شام با آن دم سازیم.(۵۷۳)

(۷) امام صادق(ع) فرمود: اجر بزرگ با بلاى بزرگ است و خدا هیچ قومى را دوست نداشته جز آنکه آنان را [با گرفتاریها] آزموده است.(۵۷۴)

(۸) امام باقر(ع) فرمود: مؤمن در دنیا به اندازه دینش گرفتارى ببیند.(۵۷۵)

(۹) امام صادق(ع) فرمود: در بهشت مقامى است که هیچ بنده اى به آن نرسد جز با بلایى که [در دنیا] به بدنش رسد.(۵۷۶)

(۱۰) رسول خدا(ص) فرمود: خداوند به کسى که از مال و بدنش براى او بهره اى نیست نیازى ندارد. [کسى که زیان مالى و بدنى نبیند خدا به اوتوجهى ندارد].(۵۷۷)

(۱۱) امام صادق(ع) فرمود: مصیبتها بخششهاى خداست و فقر در خزانه خدا محفوظ است. (و آن را جز به بنده عزیزش که خواهد او را به خود متوجه سازد ندهد).(۵۷۸)

محاسبه خویشتن

(۱) امام موسى کاظم(ع) فرمود: از ما نیست کسى که هر روز [احوال] خود را محاسبه نکند پس اگر کار نیکى کرده است از خدا زیادى آن را خواهد و اگر گناه و کار بدى کرده از خدا آمرزش خواهد و به سوى او بازگشت کند. (و توبه نماید).(۵۷۹)

(۲) حضرت صادق(ع) فرمود: تو را طبیب خودت کرده اند و درد را هم برایت گفته اند و نشانه سلامتى را نیز به تو یاد داده اند و به دارو هم راهنمایى کرده اند اکنون بنگر که چگونه درباره آن رفتار کنى.(۵۸۰)

شرح: مجلسى(ره) گوید: درد همان اخلاق زشت و گناهان کشنده است و نشانه سلامتى همان نشانه هایى است که خدا و رسول وائمه اطهار فرموده اند.

(۳) حضرت صادق(ع) فرمود: از [استعدادهاى] خودت براى خودت بهره گیر از تندرستیت پیش از آنکه بیمار شوى و در [حال] توانایى پیش از آنکه ناتوان گردى


۲۹

و در زندگى پیش از مردن [از قوا و استعدادهاى خود به نفع خویش] بهره مند شو.(۵۸۱)

(۴) امام صادق(ع) فرمود: چون روز آید [به مردمان] گوید: اى فرزند آدم در این روز نیکى کن تا در روز رستاخیز در درگاه الهى به آن شهادت دهم چرا که من در گذشته پیش تو نیامدم و در آینده هم نخواهم آمد و چون شب فرا رسد سخنى همانند آن بگوید.(۵۸۲)

مدارا و سازگارى

(۱) امام صادق(ع) مى فرمود: جبرئیل(ع) نزد پیغمبر(ص) آمد و عرض کرد:اى محمد! پروردگارت سلام مى رساند و مى گوید با مخلوقم مدارا کن.(۵۸۳)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: پروردگارم مرا به سازگارى با مردم امر فرمود چنان که به انجام واجبات امر فرمود.(۵۸۴)

(۳) رسول خدا(ص) فرمود: سازگارى با مردم نصف ایمان است و نرمش با آنها نصف زندگى است.(۵۸۵)

مداومت بر عمل

(۱) امام باقر(ع) فرمود: دوست ترین اعمال نزد خدا عملى است که بنده آن را ادامه دهد اگر چه اندک باشد. [یعنى اگر چه کوچک باشد یا از لحاظ شماره کم باشد].(۵۸۶)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: مبادا عملى را برخود واجب گردانى و تا دوازده ماه از آن دست بردارى.(۵۸۷)

شرح: مقصود این است که انجام دادن عملى را پیش خود تصمیم بگیرى و بدان ملتزم شوى نه آنکه از راه نذر و عهد و قسم بر خود واجب گردانى;زیرا شکستن و بر هم زدن این امور جایز نیست و هر یک کفّاره مخصوص دارد.

مزاح و شوخ طبعى

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: هیچ مؤمنى نیست جز این که در او (دُعابه) هست عرض کردم دعابه چیست؟ فرمود: مزاح.(۵۸۸)

(۲) حضرت باقر(ع) فرمود: خدا آن کس را که در میان جمعى شوخى و خوشمزگى کند دوست مى دارد در صورتى که فحشى [در میان] نباشد.(۵۸۹)

(۳) حضرت صادق(ع) فرمود: مبادا مزاح کنید که آبرو را از بین مى برد.(۵۹۰)

(۴) حضرت صادق(ع) فرمود: هرگاه مردى را دوست دارى با او مزاح و ستیزه مکن.(۵۹۱)

(۵) امیرالمؤمنین(ع) فرمود: مبادا شوخى کنید که کینه آورد ودشمنى به جاى گذارد وآن دشنام کوچکى است.(۵۹۲)

(۶) حضرت صادق(ع) فرمود: شوخى مکن که برتو جرأت پیدا کنند.(۵۹۳)

مصافحه

(۱) امام باقر(ع) فرمود: هنگامى که دو مؤمن به هم برخورند و مصافحه کنند خدا به آنها رو آورد و گناهانشان چون برگ درخت بریزد.(۵۹۴)

(۲) امام صادق(ع) حد مصافحه را از آن حضرت پرسیدند فرمود: [به اندازه] گردش دور درخت خرما. (یعنى اگر چه به مقدار گردش دور درخت خرما از یکدیگر جدا شوند مستحب است با یکدیگر مصافحه کنند).(۵۹۵)

(۳) رسول خدا(ص) فرمود: چون با یکدیگر روبه رو شدید با سلام کردن و مصافحه دیدار کنید و چون از یکدیگر جدا شوید با آمرزش خواهى جدا شوید.(۵۹۶)

(۴) هرگاه که رسول خدا(ص) با مردى مصافحه مى کرد دست خود را از دست او نمى کشید تا وقتى که او دست خود را از دست حضرت مى کشید.(۵۹۷)

(۵) امام صادق(ع) فرمود: با یکدیگر مصافحه کنید زیرا مصافحه کینه را از بین مى برد.(۵۹۸)

معاشـرت

(۱) امام باقر(ع) فرمود: با هر که معاشرت دارى اگر توانى دست عطایت را به سر آنها بکشى و به آنها خیرى برسانى چنین کن.(۵۹۹)

(۲) امام صادق(ع) در تفسیر سخن خداى متعال [که درباره یوسف(ع) فرماید:] (ما تو را از نیکو کاران مى بینیم) (یوسف (۱۲) آیه ۳۶) فرمود: براى [یوسف] کسانى که وارد مى شدند جا باز مى کرد و به نیازمندان وام مى داد و به ناتوانان کمک مى کرد.(۶۰۰)

(۳) امام باقر(ع) فرمود: یاران خود را بزرگ بشمارید و احترامشان بکنید و برخى از شما به برخى دیگر هجوم نبرید و به هم زیان مزنید و بر هم حسد مورزید و از بخل بپرهیزید تا از بندگان با اخلاص [و شایسته] خدا باشید.(۶۰۱)

(۴) از امام باقر یا صادق ـ علیهما السلام ـ روایت کرده اند که فرمود:ترش رویى به مردم دشمنى به بار آورد.(۶۰۲)

(۵) امام باقر(ع) فرمود: از کسى پیروى کن که تو را مى گریاند و اندرزت مى دهد نه از آنکه تو را بخنداند و گولت زند.(۶۰۳)

(۶) امام صادق(ع) فرمود: با بدعت گذاران هم صحبت و هم نشین مشوید که درنظر مردم چون یکى از آنها شوید.(۶۰۴)


۳۰

(۷) امام صادق(ع) فرمود: بپرهیز از دوستى با احمق زیرا که تو هر چه از جانب او شادتر باشى او به بدى رساندن به تو نزدیک تراست (مقصود این است که هر چه به دوستى او خوشحال تر باشى احتمال خطر زیان رساندن او به واسطه حماقتش به تو بیشتر شود).(۶۰۵)

(۸) امام صادق(ع) فرمود: خوش رفتارى و مدارا کردن با مردم یک سوم خردمندى است.(۱)

(۹) امام موسى بن جعفر(ع) فرمود: دوستى کردن با مردم نیمى از خرد است.(۶۰۶)

(۱۰) امام صادق(ع) فرمود: هر که دست آزارش را از سرمردم بردارد فقط دستى را از آنها بازداشته ولى (در مقابل) دستهاى بسیارى از آزار او خوددارى کنند.(۶۰۷)

(۱۱) امام صادق(ع) فرمود: هرگاه یکى از برادران (دینى) خود را دوست داشتى او را از آن آگاه کن.(۶۰۸)

(۱۲) امام صادق(ع) فرمود: [احوال باطنى] مردم را بازرسى و تفتیش مکن که بى دوست مى مانى.(۶۰۹)

شرح: چون در عموم مردم خواه ناخواه نقطه ضعفهایى هست و کسى که خالى از هرگونه عیبى باشد انگشت شمار است. بنابراین اگر کسى در صدد تفحص از عیوب دیگران باشد تا آنکه دوست بى عیبى پیدا کند به چنین آرزویى دست نخواهد یافت و بدون رفیق خواهد ماند. پس بهتر آنکه به همان حُسن ظاهر اکتفا کند و در پى تحقیق و کندکاو از احوال درونى مردم برنیاید.

(۱۳) به امام صادق(ع) عرض شد مردى مى گوید: تو را دوست دارم من چگونه بدانم که او مرا دوست دارد؟ (و راست مى گوید) فرمود: دلت را آزمایش کن پس اگر تو نیز او را دوست دارى (بدان که) او هم تو را دوست دارد.(۶۱۰)

(۱۴) رسول خدا(ص) فرمود: هرگاه بزرگوار قومى بر شما رسید او را گرامى دارید.(۶۱۱)

(۱۵) امام صادق(ع) فرمود: تکمیل تحیت (سلام گفتن و خوش آمد) براى شخصى که به سفر نرفته مصافحه (و دست دادن با او) است و نسبت به آنکه از سفر آمده معانقه (و در آغوش گرفتن و دست به گردن همدیگر انداختن) است.(۶۱۲)

معانقه کردن

(۱) حضرت باقر و صادق(ع) فرمودند: و چون [دو مؤمن] با هم ملاقات و مصافحه و معانقه کنند خدا به آنها روى آورد.(۶۱۳)

(۲) حضرت صادق(ع) فرمود: چون دو مؤمن یکدیگر را در آغوش کشند رحمت خداآنها را فرا گیرد.(۶۱۴)

میانه روى در عبادت

(۱) امام صادق(ع) فرمود: عبادت را به خود تحمیل نکنید.(۶۱۵)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: همانا این دین محکم و متین است پس با ملایمت در آن در آیید و عبادت خدا را به زور به بندگان خدا تحمیل نکنید که در این صورت همانند سوار درمانده اى خواهید بود که نه مسافتى پیموده و نه مرکبى به جا گذاشته است.(۶۱۶)

ن
ناسازگارى

(۱) حضرت باقر(ع) فرمود: آن کس که ناسازگارى بهره اش گردد ایمان از او در پس پرده رود.(۶۱۷)

شرح: مجلسى(ره) گوید: سرّ اینکه شخص ناسازگار از ایمان دور مى شود این است که اولاً مؤمنین را آزار دهد و این مخالف ایمان است; زیرا مؤمن کسى است که مسلمانان از دست و زبانش آسوده و در امان باشند و ثانیاً به واسطه ناسازگارى از طلب دانش ـ که به وسیله آن به پایه کمال ایمان رسد ـ محروم ماند زیرا اسباب طلب آن برایش فراهم نگردد.

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: اگر ناسازگارى قابل دیدن باشد چیزى در میان مخلوقات خدا زشت تر از آن نخواهد بود.(۶۱۸)

نامه وجواب آن

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: دادن جواب نامه مانند دادن جواب سلام واجب است.(۶۱۹)

نرمى و ملایمت

(۱) حضرت باقر(ع) فرمود: براى هر چیزى قفلى است (که آن را بدو حفظ کنند) و قفل ایمان نرمى و ملاطفت است. (چه آنکه هر کس نرمى را از دست دهد و خشم و قهر و خشونت پیش گیرد ناچار به اعمالى دست مى زند که ایمانش از دست مى رود).(۶۲۰)

(۲) رسول اللّه(ص) فرمود: نرمى میمنت دارد و خشونت نحوست.(۶۲۱)

(۳) امام باقر(ع) فرمود: خداوند ملایم است و ملایمت را دوست دارد و پاداشى که به ملایمت مى دهد به خشونت و سختگیرى نمى دهد.(۶۲۲)

(۴) رسول خدا(ص) مى فرمود: نرمى بر هر چه نهاده شود آن را زینت دهد و از هر چه بر کنده شود


۳۱

زشتش سازد.(۶۲۳)

(۵) رسول خدا(ص) فرمود: در نرمى فزونى و برکت است و هرکه از نرمى محروم شد از خیر محروم گشت.(۶۲۴)

(۶) امام صادق(ع) فرمود: افراد هر خانه اى که نرمى از آنها دور باشد خیر از آنها دور گردد.(۶۲۵)

(۷) امام موسى کاظم(ع) فرمود: نرمى نیمى از زندگى است.(۶۲۶)

(۸) رسول خدا(ص) فرمود: اگر نرمى مخلوقى قابل دیدن بود در میان مخلوقات خدا از او نیکوتر وجود نداشت.(۶۲۷)

(۹) رسول خدا(ص) فرمود: هیچ گاه دو نفر با هم رفاقت و همدمى نکنند جز آنکه هر کدام از آنها که نرمیش با رفیقش بیشتر است نزد خداى پاداشش بزرگ تر و محبوبیتش بیشتر گردد.(۶۲۸)

(۱۰) حضرت صادق(ع) فرمود: هر که در کار خود نرمى کند هر چه از مردم خواهد بدان برسد.(۶۲۹)

نـیّــت

(۱) امام سجاد(ع) فرمود: عملى نباشد جز به وسیله نیت.(۶۳۰)

شرح: مقصود از عمل عبادت و طاعات و مراد به نیّت قصد تقرّب به خداى تعالى است پس نماز و روزه و حج و امثال آن بدون قصد تقرب و رضاى حق تعالى صحیح نیست و هیچ اجر و پاداشى ندارد و نیز اعمالى که بر انسان واجب نیست مانند صدقه دادن و تعلیم و ارشاد زمانى موجب پاداش و ثواب مى گردد که به نیّت تقرّب و رضاى خدا انجام گیرد.

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: نیت مؤمن بهتر از عمل اوست و نیّت کافر بدتر از عملش و هر کس طبق نیتش کار مى کند.(۶۳۱)

شرح: مرحوم مجلسى درتوجیه و تفسیر این روایت دوازده قول از دانشمندان حدیث نقل مى کند و سپس تحقیقى در این باره بیان مى فرماید که به واسطه اهمیت آن و از نظر اینکه نیت رکن و پایه همه اعمال است فشرده اى از آن را در اینجا ذکر مى کنیم:

اصلاح نیت از مشکل ترین اعمال انسان است زیرا نیت تابع حالت نفسانى است و قبول رد شدن آن و درجات کمالش مربوط به همان حالت نفسانى مى باشد و جز با زدودن محبت دنیا از دل به وسیله ریاضتهاى شاق و تفکرات صحیح ممکن نگردد زیرا دل سلطان و فرمانرواى بدن است و همه اعضا و جوارح محکوم فرمان او مى باشند و در یک دل دو محبت متناقض جمع نشود چنانچه خداى تعالى فرماید: ﴿ما جعل اللّه لرجل من قلبین فى جوفه;(۶۳۲) خدا در اندرون هیچ کس دو دل قرار نداده است) و چون دنیا و آخرت دو مطلوب مخالف و متناقض با یکدیگرند محبت آن دو در یک دل جمع نشود از این رو کسى که محبت دنیا در دلش جایگزین شده و آخرت را فراموش کرده است همیشه فکر و خیال و اعضا و جوارحش متوجه دنیاست و هر عملى که انجام مى دهد نتیجه غایى و مقصود از آن دنیاست اگر چه به دروغ از خدا و آخرت دم زند از این رو در عبادات و طاعاتش هم اعمالى را انتخاب مى کند که آثار و فواید دنیوى بیشترى داشته باشد و مثلاً به افزایش مال و ثروت بینجامد ونسبت به طاعاتى که موجب تقرب و محبت خداست اعتنایى ندارد.

و نیز کسى که حبّ جاه و شهرت بر دلش مستولى گشته در همه اعمال و رفتارش از این هدف پیروى مى کند و همچنین است اغراض دنیوى دیگر و عمل بنده خالص نگردد تا زمانى که تمام این اغراض فاسد ـ که موجب دورى از حق تعالى است ـ از دل بیرون رود; بنابراین درجات و مراتب نیت در مردم متعدد و بلکه بى شمار است.

و بلکه هر انسانى در حالات مختلف نیتهاى مختلف دارد که برخى از آنها موجب فساد و بطلان عمل و بعضى موجب کمال و ترقى آن است. آنچه موجب فساد و بطلان عمل است ریاى خالص است که علاوه بر اینکه عبادت را از ثواب ساقط مى کند موجب کیفر و عقاب هم مى گردد و اما هرگاه قصد ریا و ضمیمه تابع باشد و یا غیر از ریا ضمایم دیگرى در نیتش باشد مانند قصد نظافت و خنک شدن در وضو و غسل تفصیلى دارد که حکمش در رسائل فقها موجود است.

و اما ضمیمه نمودن بعضى از انگیزه هاى مباح دنیوى مانند وسعت رزق و طول عمر را جماعتى مبطل دانسته اند


۳۲

ولى گفتار آنها خالى از اشکال نیست زیرا گزاردن نماز حاجت و نماز استخاره و تلاوت قرآن و اذکار و دعوات مأثوره بدون شک عبادت است و به آن امر شده و این امور دنیوى از نتایج آنها ذکر شده است و محال است که انسان قصد و نیت خود را از آنها خالى کند زیرا نیت چنان که دانستى گفتن به زبان و خطور نیست بلکه واقع و حقیقت آن در باطن دل انسان مستتر است و داعى حقیقى انسان هم همان واقع و حقیقت است.

و اما نیات مقاصدى که موجب کمال عمل مى شود و از اغراض دنیوى خالى است به حسب اشخاص و احوال ایشان مختلف است و نیت هرکس تابع طریقه و شاکله و حالت باطنى اوست که برخى از آنها را یادآور مى شویم:

۱ ـ نیت کسانى که به عذاب و عقاب آخرت مى اندیشند و دنیا در نظرشان پست مى شود و عبادت خویش را براى ترس از عذاب انجام مى دهند.

۲ ـ کسانى باشند که نعمتهاى بهشت و حور و قصور آن ایشان را به عبادت تحریک کند.

گروهى از دانشمندان عبادت این دو طایفه را باطل دانسته اند ولى اینان حقیقت تکلیف و درجات مردم را به خوبى نشناخته اند; براى بیشتر مردم ممکن نیست که عبادات خود را به غیر از این دو وجه انجام دهند و غیر از این نمى توانند درک کنند واین نیت منافى با اخلاص نیست زیرا عبادت به قصد آنچه در آخرت وعده داده شده ازشائبه هاى دنیوى پاک و خالص است و دلیلى هم نداریم که عبادت باید خالصاً لوجه اللّه و حتى از این گونه اغراض هم خالى باشد بلکه دلیل برعکس این عقیده موجود است.

مانند آیه شریفه: ﴿ادعوه خوفاً و طمعاً(۶۳۳)) ﴿ویدعوننا رغبا ورهبا (۶۳۴).

و نیز امیرالمؤمنین(ع) در وقف نامه خود مى نویسد: (هذا ما اوصى به فى ماله عبداللّه على ابتغاء وجه اللّه تعالى لیولجنى به الجنه ویصرفنى به عن النار).

برخى حقیقت معنى نیت را درک نکرده و گمان کرده اند که با گفتن اینکه تدریسم را براى محبت خدا انجام مى دهم حل مشکل مى شود غافل از اینکه این گفتار جز لقلقه زبان و ادعایى کاذب بیش نیست وحقیقت نیت همان میل و توجه دل است به آنچه مى خواهد و اگر محبت خدا مطلوب دل نباشد با گفتن به زبان و خطور به دل به دست نمى آید و مثل این است که شخص سیر بگوید: من به غذا میل دارم پیداست که این گفتن براى او اشتها نمى آورد.

۳ ـ کسانى که به نعمتهاى بى پایان خدا مى اندیشند و چون شکر منعم را واجب مى دانند براى سپاسگزارى خدا را عبادت مى کنند چنانچه امیرالمؤمنین(ع) فرماید: (لولم یتوعداللّه على معصیه لکان یجب ان لا یعصى شکرالنعمته).

۴ ـ کسانى که از راه حیا و شرمسارى عبادت مى کنند زیرا خدا را بر نهان و آشکار خود مطلع مى دانند چنانچه پیغمبر(ص) مى فرماید: (اعبداللّه کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک).

۵ ـ کسانى که خدا را به قصد تقرب عبادت مى کنند و مقصود قرب معنوى و علوّ مقام بنده است که نقصهاى خود کاسته و به کمال نزدیک شود.

۶ ـ کسانى که خدا را براى اهلیّت و سزاوارى اش به پرستش عبادت مى کنند چنانکه امیرالمؤمنین(ع) فرماید:(ولکن وجدتک اهلاً للعباده فعبدتک) ولى این ادعا از غیر خاندان امیرالمؤمنین پذیرفته نیست زیرا حقیقت این ادعا این است که: اگرخدا بهشت و جهنمى نمى آفرید بلکه اگر بر فرض محال مطیعان را به دوزخ مى برد آنها خدا را عبادت مى کردند براى اینکه سزاوار عبادت است چنانچه حضرت ابراهیم(ع) در دنیا آتش را انتخاب کرد و بر او سرد و سلامت شد و اولیاى دیگر خدا کشته شدن و زجر و شکنجه به دست اشرار را پذیرفتند.

۷ ـ کسانى که به انگیزه محبت و دوستى خدا او را عبادت مى کنند و این بالاترین درجات مقربین است; از این بیان معنى جمله اخیر روایت دانسته مى شود.


۳۳

اما درباره بودن نیت مؤمن از عملش و بدى نیت کافر نسبت به عملش از امام باقر(ع) روایت شده که علتش این است که مؤمن کارهاى خیر زیادى را قصد مى کند که به انجام آن موفق نمى شود و همچنین کافر به مقاصد زشتى در سر مى پروراند که نمى تواند آنها را عملى سازد; نیز از امام صادق(ع) روایت شده که چون عمل در معرض ریاى بندگان است و نیت خالص براى خداست نیت مؤمن از عملش بهتر است و خداوند به نیت ثوابى دهد که به عمل ندهد.

(۳) امام صادق(ع) فرمود: بنده مؤمن فقیر مى گوید: پروردگارا! به من [مال و ثروت] روزى کن تا ازاحسان و راههاى خیر چنین و چنان کنم. [مسجد بسازم و اطعام دهم و به بینوایان کمک کنم] و چون خداى عزّوجل بداند نیتش صادق است و راست مى گوید براى او همان اجر و پاداش را نویسد که اگر انجام مى داد مى نوشت همانا خدا وسعت بخش و کریم است(۶۳۵).

و
واجـبـات

(۱) امام سجاد(ع) فرمود: هرکه بدانچه خداوند بر اوواجب ساخته عمل کند از بهترین مردم است.(۶۳۶)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: به واجبات خدا عمل کن تا پرهیزکارترین مردم باشى.(۶۳۷)

(۳) حضرت صادق(ع) فرمود: خداى تعالى فرماید: بنده من با چیزى محبوب تر از انجام آنچه بر او واجب کرده ام به دوستى من نگراید.(۶۳۸)

وسوسه هاى اعتقادى

(۱) از امام صادق(ع) درباره وسوسه ـ اگر چه زیاد باشد ـ سؤال شد امام فرمود: چیزى در آن نیست مى گویى لا اله الا اللّه. (یعنى همین کلام و تفکر در آن وسوسه را از بین مى برد).(۶۳۹)

وسوسه هاى مربوط به خداوند

(۱) از امام صادق(ع) از وسوسه سؤال شد ـ حتى اگر فراوان باشد ـ فرمود: اشکالى در آن نیست مى گویى: لااله الا اللّه.

(یعنى همین کلام توحیدى و تفکر در آن وسوسه را از بین مى برد زیرا مقصود از وسوسه همان وسوسه هاى مربوط به خدا و مکان و کیفیت اوست).(۱)

(۲) جمیل بن دراج گوید: به حضرت صادق(ع) عرض کردم: در دلم شبهه بزرگى آمده؟ فرمود: بگو: لا اله الا اللّه جمیل گوید: هرگاه در دلم تردیدى پدید مى آمد مى گفتم: لا اله الا اللّه آن تردید از دلم بیرون مى رفت.(۶۴۰)

وعده دادن

(۱) امام صادق(ع) فرمود: وعده مؤمن به برادر [دینى] خود نذرى است که کفاره ندارد پس هر که به آن وفا نکند به مخالفت وعده با خدا برخاسته و خود را در غضب او انداخته است.(۶۴۱)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: هر که به خدا و روز جزا ایمان دارد باید به وعده اى که مى دهد وفا کند.(۶۴۲)

هـ
همت گماشتن به امور مسلمانان

(۱) رسول خدا(ص) فرمود: هر که بامداد از خواب برخیزد و به امور مسلمین همت نگمارد مسلمان نیست.(۶۴۳)

(۲) رسول خدا(ص) فرمود: عابدترین مردم کسى است که نسبت به همه مسلمین خیرخواه و پاکدل تر باشد.(۶۴۴)

(۳) امام صادق(ع) فرمود: بر تو باد که براى خدا نسبت به مخلوقش خیرخواه باشى که هرگزخدا را به عملى بهتر از آن ملاقات نکنى.(۶۴۵)

(۴) از رسول خدا(ص) سؤال شد: محبوب ترین مردم نزد خدا کیست؟ فرمود: کسى که سودش به مردم بیشتر باشد.(۶۴۶)

(۵) رسول خدا(ص) فرمود: هرکس آب یا آتشى دامن گستر را از گروهى از مسلمین باز دارد بهشت بر او واجب گردد.(۶۴۷)

همنشینى با گنهکاران

(۱) حضرت صادق(ع) فرمود: براى مؤمن سزاوار نیست که در مجلسى بنشیند که خداوند در آن مجلس نافرمانى شود و او قدرت بر دگرگون ساختن [وضعیت] آن مجلس نداشته باشد.(۶۴۸)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: با اهل بدعت رفاقت و همنشینى نکنید تا نزد مردم چون یکى از آنها محسوب نشوید رسول خدا(ص) فرمود: انسان بر کیش و آیین دوست و رفیق خویش است.(۶۴۹)

(۳) حضرت صادق(ع) فرماید: براى مسلمان سزاوار نیست که با فاجر (هرزه تباهکار) نافرمان و نه با احمق و نه با دروغگو رفاقت کند.(۶۵۰)

(۴) حضرت صادق(ع) فرمود: هر که به خدا و روز قیامت ایمان دارد در مجلسى که امامى را مذمت کنند یا مؤمنى را عیب کنند ننشیند.(۶۵۱)

(۵) حضرت صادق(ع) فرمود: هر که نزد دشنامگوى به اولیاى الهى بنشیند


۳۴

خداى تعالى را نافرمانى کرده است.(۶۵۲)

هواى نفس و پیروى از آن

(۱) حضرت صادق(ع) مى فرمود: از هواهاى (نفسانى) خود برحذر باشید و بترسید چنانچه از دشمنان حذر مى کنید; زیرا چیزى براى مردان دشمن تر از پیروى هواهاى خودشان ودرو شده هاى زبانهاشان (یعنى آنچه بیهوده از دهان خارج شود) نیست.(۱)

(۲) امام موسى کاظم(ع) فرمود: بپرهیز از نردبانى که رفتنش آسان و پایین آمدنش دشواراست.(۶۵۳)

شرح: فیض و مجلسى ـ علیهما الرحمه ـ گویند: شاید مقصود نهى از طلب جاه و ریاست وسایر شهوات دنیا باشد که اگر چه به آسانى به دست آید ولى عاقبت وخیمى دارد و خلاصى ازگرفتاریهاى آن بى نهایت دشوار است و حاصل اینکه پیروى نفس و بالارفتن از پله هاى هوا وهوس گر چه آسان است ولى هنگام مرگ دست از همه شستن و گذاردن و رفتن و حساب پس دادن دشوار است و همانند کسى است که اندک اندک برقله کوهى بالا رود و در فرود آمدن حیران و سرگردان بماند و نظیر کسى است که پله پله بر نردبانى برآید و در پله آخرین به طور ناگهانى سقوط کند پس هر چه پله ها فزونتر باشد زیان سقوط بیشتر و خطر آن زیادتر است.

(۳) حضرت صادق(ع) مى فرمود: نفس(سرکش) را به میل و خواهش خود رها مکن زیرا که نابودى اش در خواهش آن است رها کردن نفس به آنچه خواهد براى آن درد و رنج وجلوگیرى آن از آنچه خواهد درمان آن است.(۶۵۴)

یى
یقـیـن

(۱) امام موسى کاظم(ع) مى فرمود: ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان و یقین یک درجه بالاتر از تقوا است و میان مردم چیزى کمتر از یقین پخش نشده است.(۶۵۵)

(۲) امام صادق(ع) فرمود: و چیزى گرامى تر و کمیاب تر از یقین نیست.(۶۵۶)

(۳) به حضرت صادق(ع) عرض شد: تعریف یقین چیست؟ فرمود: اینکه با وجود خدا از چیزى نترسى.(۶۵۷)

الحمدللّه اولاً و آخراً والسلام عل رسوله وآله

والحمدللّه الذى هدانا لهذا و ما کنا لنهتدى لولا ان هدانا اللّه.

پاورقی

(۱)با توجه به این که همه احادیث این مجموعه از جلد دوم اصول کافى انتخاب شده در پاورقیها تنها عنوان باب مربوطه و شماره حدیث قید شده است.

(۲)ما من مجلس یجتمع فیه ابرار وفجار فیقومون على غیر ذکر اللّه عزّوجل الا کان حسره علیهم یوم القیامه. (باب ما یجب من ذکر اللّه عزّوجل فى کل مجلس ح۱).

(۳)ان ذکرنا من ذکر اللّه وذکر عدونا من ذکر الشیطن . (همان ح۲)

(۴)من اراد ان یکتال بالمکیال الاوفى فلیقل اذا اراد ان یقوم من مجلسه: (سبحان ربک رب العزه عما یصفون وسلام على المرسلین والحمدللّه رب العالمین).(همان ح۳).

(۵)فقال الهى انه یأتى على مجالس اعزک واجللک ان اذکرک فیها فقال یا موسى ان ذکرى حسن على کل حال. (همان ح۸).

(۶)قال اللّه عزّوجل: من ذکرنى فى ملأ من الناس ذکرته فى ملأ من الملائکه (همان ح۱۳).

(۷)قال اللّه عزّوجل: لیأذن بحرب منى من أذى عبدى المؤمن. (باب من اذى المسلمین واحترقهم ح۱).

(۸)قال اللّه تبارک وتعالى: من أهان لى ولیاً فقد أرصد لمحاربتى. (همان ح۳).

(۹)قال اللّه عزّوجل: قد نابذنى من أذل عبدى المؤمن. (همان ح۶).

(۱۰)من استذل مؤمناً واستحقره لقله ذات یده ولفقره شهره اللّه یوم القیامه على رؤس الخلائق. (همان ح۹).

(۱۱)ادنى العقوق أف ولو علم اللّه شیئاً اهون منه لنهى عنه. (باب العقوق ح۱).

(۱۲)کن بارا واقتصر على الجنه وان کنت عاقا فاقتصر على النار. (همان ح۲).

(۱۳)من نظر الى ابویه نظر ماقت وهما ظالمان له لم یقبل اللّه له صلوه. (همان ح۵).

(۱۴)ایاکم وعقوق الوالدین فان ریح الجنه توجد من مسیره الف عام ولا یجدها عاق. (همان ح۶).

(۱۵)من علم ان اللّه عزّوجل یراه ویسمع ما یقوله ویفعله من خیر او شرّ فیحجزه ذلک عن القبیح من الاعمال فذلک الذی (خاف مقام ربه ونهى النفس عن الهوى). (باب اجتناب المحارم ح۱).

(۱۶)(وقدمنا الى ماعملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا) قال اما واللّه ان کانت اعمالهم اشد بیاضاً من القباطى ولکن کانوا اذا عرض لهم الحرام لم یدعوه. (همان ح۵).

(۱۷)من ترک معصیه للّه مخافه اللّه تبارک وتعالى أرضاه اللّه یوم القیامه. (همان ح۶).

(۱۸)ان من اجلال اللّه عزّوجلّ اجلال الشیخ الکبیر (باب وجوب اجلال ذى الشیبه المسلم


۳۵

ح۱).

(۱۹)ثلاثه لایجهل حقهم الا منافق معروف [بِـ] النفاق: ذوالشیبه فى الاسلام وحامل القرآن والامام العادل. (همان ح۴).

(۲۰)من اجلال اللّه عزّوجلّ اجلال المؤمن ذى الشیبه. (همان ح۵).

(۲۱)لیس منا من لم یوقرکبیرنا ویرحم صغیرنا. (باب اجلال الکبیر ح۲).

(۲۲)من اتاه اخوه المسلم فاکرمه فانما اکرم اللّه عزّوجل . (باب فى الطاف المؤمن واکرامه ح۳).

(۲۳)ما فى امتى عبدالطف اخاه فى اللّه بشىء من لطف الا اخدمه اللّه من خدم الجنه (همان ح۴).

(۲۴)ایما مسلم خدم قوما من المسلمین الااعطاه اللّه مثل عددهم خدما فى الجنه. (باب فى خدمته ح۱).

(۲۵)یکون الرجل یصل رحمه فیکون قد بقى من عمره ثلاث سنین فیصیرها اللّه ثلاثین سنه ویفعل اللّه ما یشاء (باب صله الرحم ح۳).

(۲۶)صله الارحام تزکى الاعمال وتنمى الاموال وتدفع البلوى وتیسر الحساب وتنسىء فى الأجل.(همان ح۴).

(۲۷)صله الارحام تحسن الخلق وتسمح الکف وتطیب النفس وتزید فى الرزق وتنسىء فى الأجل. (همان ح۶).

(۲۸)صل رحمک ولو بشربه من ماء وافضل ما توصل به الرحم کف الاذى عنها. (همان ح۹).

(۲۹)ان اعجل الخیر ثواباً صله الرحم. (همان ح۱۵).

(۳۰)صلوا ارحامکم ولو بالتسلیم.(همان ح۲۲).

(۳۱)سألت ابا عبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجل: (سنستدرجهم من حیث لایعلمون) قال هو العبد یذنب الذنب فتجدد له النعمه معه تلهیه تلک النعمه عن الاستغفار من ذلک الذنب. (باب الاستدراج ح۳).

(۳۲)کم من مغرور بما قد انعم اللّه علیه وکم من مستدرج بستراللّه علیه وکم من مفتون بثناء الناس علیه. (همان ح۴).

(۳۳)العبد المؤمن اذا اذنب ذنبا اجله اللّه سبع ساعات فان استغفراللّه لم یکتب علیه شىء وان مضت الساعات ولم یستغفر کتبت علیه سیئه وان المؤمن لیذکر ذنبه بعد عشرین سنه حتى یستغفر ربه فیغفر له وان الکافر لینساه من ساعته. (باب الاستغفار من الذنب ح۳).

(۳۴)لکل شىء دواء ودواء الذنوب الاستغفار. (همان ح۸).

(۳۵)خیر الدعاء الاستغفار. (باب الاستغفار ح۱).

(۳۶)اذااکثر العبد من الاستغفار رفعت صحیفته وهى یتلألأ. (همان ح۲).

(۳۷)مثل الاستغفار مثل ورق على شجره تحرک فیتناثر والمستغفر من ذنب ویفعله کالمستهزىء بربّه. (همان ح۳).

(۳۸)عن ابى عبداللّه(ع) فى قول اللّه عزوجل: (صبغه اللّه ومن احسن من اللّه صبغه) قال: الصبغه هى الاسلام. (باب فى ان الصبغه هى الاسلام ح۲).

(۳۹)الاسلام یحقن به الدم وتؤدى به الأمانه و تستحل به الفروج والثواب على الایمان. (باب ان الاسلام یحقن به الدم ح ۱).

(۴۰)لاصغیره مع الاصرار ولا کبیره مع الاستغفار. (باب الاصرار على الذنب ح۱).

(۴۱)الاصرار هو أن یذنب الذنب فلا یستغفر اللّه ولایحدث نفسه بتوبه فذلک الاصرار. (همان ح۲).

(۴۲)لا واللّه لایقبل اللّه شیئا من طاعته على الاصرار على شىء من معاصیه (همان ح۳).

(۴۳)صدقه یحبها اللّه اصلاح بین الناس اذا تفاسدوا وتقارب بینهم اذا تباعدوا (باب الاصلاح بین الناس ح۱).

(۴۴)لان اصلح بین اثنین أحب الى من أن اتصدق بدینارین. (همان ح۲).

(۴۵)اذا رأیت بین اثنین من شیعتنا منازعه فافتدها من مالى. (همان ح۳).

(۴۶)المصلح لیس بکاذب. (همان ح۵).

(۴۷)من اطعم مؤمنا من جوع أطعمه اللّه من ثمار الجنه. (باب اطعام المؤمن ح۵).

(۴۸)من موجبات المغفره اطعام المسلم السغبان. (همان ح۶).

(۴۹)ما منعک أن تعتق کل یوم نسمه؟ قلت لایحتمل مالى ذلک قال: تطعم کل یوم مسلما. (همان ح۱۲).

(۵۰)أکله یأکلها اخى المسلم عندى أحب الى من ان اعتق رقبه. (همان ح۱۳).

(۵۱)یابنى علیک بالجد لاتخرجن نفسک من حد التقصیر فى عباده اللّه عزّوجل وطاعته فان اللّه لایعبد حق عبادته. (باب الاعتراف بالتقصیر ح۱).

(۵۲)واللّه ما ینجو من الذنب الا من اقربه. (باب الاعتراف بالذنوب والندم علیها ح۱).

(۵۳)لا واللّه ما اراد اللّه من الناس الا خصلتین: ان یقروا له بالنعم فیزیدهم وبالذنوب فیغفرها لهم. (همان ح۲).

(۵۴)انه واللّه ما خرج عبد من ذنب باصرار وما خرج عبد من ذنب الاباقرار. (همان ح۴).

(۵۵)الا انه من ینصف الناس من نفسه لم یزده اللّه الا عزا. (باب الانصاف والعدل ح۴).

(۵۶)من أنصف الناس من نفسه رضى به حکما لغیره (همان ح۱۲).

(۵۷)من واسى الفقیرمن ماله وأنصف الناس من نفسه فذلک المؤمن حقا. (همان ح۱۷).

(۵۸)ان اللّه جنه لایدخلها الا ثلاثه احدهم من حکم فى نفسه بالحق. (همان ح۱۹).

(۵۹)الا اخبرکم باشدّ ما فرض اللّه على خلقه؟ فذکر ثلاثه اشیاء اولها: انصاف الناس من نفسک. (همان ح۶).

(۶۰)سألت اباعبداللّه ـ علیه السلام ـ عن قوله عزّوجل: (هو الذى انزل السکینه فى قلوب المؤمنین) قال هو الایمان قال قلت: (وایدهم بروح منه) قال: هو الایمان وعن قوله: (والزمهم کلمه التقوى). قال: هو الایمان (باب فى ان السکینه هى الایمان ح۵).

(۶۱)لم یناد بشىء کما نودى بالولایه (باب دعائم الاسلام


۳۶

ح۳) ثم قال ذروه الأمر وسنامه ومفتاحه وباب الأشیاء والرضا الرحمن الطاعه للامام بعد معرفته ان الله عزوجل یقول: (من یطع الرسول فقد اطاع اللّه ومن تولى فما ارسلناک علیهم حفیظاً) أما لو ان رجلاً قام لیله وصام نهاره وتصدق بجمیع ماله وحج جمیع دهره ولم یعرف ولایه ولى اللّه فیوالیه ویکون جمیع اعماله بدلالته الیه ما کان له على اللّه جل وعزّ حق فى ثوابه ولا کان من اهل الایمان. (همان ح۵).

(۶۲)ان الایمان یشارک الاسلام ولایشارکه الاسلام ان الایمان ما وقر فى القلوب. (باب ان الایمان یشرک الاسلام والاسلام لایشرک الایمان ح۳).

(۶۳)ولکل شىء أساس وأساس الاسلام حبنا اهل البیت. (ج۲ ص۴۶).

(۱)ان المؤمن لیهول علیه فى نومه فیغفر له ذنوبه وانه لیمتهن فى بدنه فیغفر له ذنوبه. (باب تعجیل عقوبه الذنب ح۴).

(۶۴)ان العبد اذا کثرت ذنوبه ولم یکن عنده من العمل ما یکفرها ابتلاه بالحزن لیکفرها. (همان ح۲).

(۶۵)ما یزال الهم والغم بالمؤمن حتى ما یدع له ذنبا (همان ح۷).

(۶۶)ان سوء الخلق لیفسد العمل کما یفسد الخل العسل. (باب سوء الخلق ح۱).

(۶۷)ابى اللّه لصاحب الخلق السیىء بالتوبه. قیل: وکیف ذاک یا رسول اللّه؟ قال: لانه إذا تاب من ذنب وقع فى ذنب اعظم منه. (همان ح۲).

(۶۸)من سآء خلقه عذب نفسه. (همان ح۴).

(۶۹)اذا رأیتم الرجل لایبالى ما قال ولا ما قیل له فانه لغیه أو شرک شیطان. (باب البذاء ح۲).

(۷۰)ان اللّه حرم الجنّه على کل فحاش بذى قلیل الحیاء. (همان ح۳).

(۷۱)ان اللّه یبغض الفحاش المتفحش (همان ح۴).

(۷۲)ان الفحش لو کان مثالاً لکان مثال سوء. (همان ح۶).

(۷۳)ان من شر عباد اللّه من تکره مجالسته لفحشه. (همان ح۸).

(۷۴)البذاء من الجفاء والجفاء فى النار. (همان ح۹).

(۷۵)ان الفحش والبذاء والسلاطه من النفاق. (همان ح۱۰).

(۷۶)انما المؤمنون اخوه بنوأب وام واذا ضرب على رجل منهم عرق سهر له الاخرون. (باب اخوه المؤمنین بعضهم لبعض ح۱).

(۷۷)المؤمن أخو المؤمن عینه ودلیله لایخونه ولایظلمه ولایغشه ولایعده عده فیخلفه. (همان ح۳).

(۷۸)المؤمن أخوالمؤمن لأبیه وامه لأن اللّه عزوجل خلق المؤمنین من طینه الجنان وأجرى فى صورهم من ریح الجنه فلذلک هم إخوه لأب وام. (همان ح۷).

(۷۹)لم تتواخوا على هذا الأمر وانما تعارفتم علیه. (باب فى ان التواخى لم یقع على الدین ح۱).

(۸۰)کونوا اخوه برره متحابین فى اللّه متواصلین متراحمین. (باب التراحم والتعاطف ح۱).

(۸۱)لایقبل رأس احد ولایده الا رسول اللّه(ص) او من ارید به رسول اللّه(ص). (باب التقبیل ح۲).

(۸۲)من قبل للرحم ذا قرابه فلیس علیه شىء وقبله الاخ على الخد وقبله الامام بین عینیه. (همان ح۵).

(۸۳)لیس القبله على الفم الا للزوجه [أ] والولد الصغیر. (همان ح۶).

(۸۴)من بهت مؤمنا او مؤمنه بما لیس فیه بعثه اللّه فى طینه خبال حتى یخرج مما قال قلت: وما طینه الخبال؟ قال: صدیدیخرج من فروج المومسات. (باب الغیبه والبهت ح۵).

(۸۵)البهتان ان تقول فیه ما لیس فیه. (همان ح۷).

(۸۶)خف اللّه عزوجل خیفه لوجئته ببر الثقلین لعذبک وارج اللّه رجآء لو جئته بذنوب الثقلین لرحمک. (باب الخوف والرجاء ح۱).

(۸۷)من عرف اللّه خاف اللّه ومن خاف اللّه سخت نفسه عن الدنیا. (همان ح۴).

(۸۸)من رجا شیئاً عمل له ومن خاف من شىء هرب منه. (همان ح۶).

(۸۹)ان حب الشرف والذکر لایکونان فى قلب الخآئف الراهب. (همان ح۷).

(۹۰)انه لیس من عبد مؤمن الا [و] فى قلبه نوران: نور خفیه ونور رجآء لووزن هذا لم یزد على هذا ولو وزن هذا لم یزد على هذا. (همان ح۱).

(۹۱)کفى بالندم توبه. (باب الاعتراف بالذنوب والندم علیها ح۱).

(۹۲)ان الندم على الشر یدعو الى ترکه. (همان ح۷).

(۹۳)ما من عبد أذنب ذنباً فندم علیه الا غفراللّه له قبل ان یستغفر. (همان ح ۸).

(۹۴)ان الرجل لیذنب الذنب فیدخله اللّه به الجنه قلت یدخله اللّه بالذنب الجنه؟ قال نعم انه لیذنب فلا یزال منه خائفاً ماقتا لنفسه فیرحمه اللّه فیدخله الجنه. (همان ح۳).

(۹۵)انکم على دین من کتمه اعزه اللّه ومن اذاعه اذله اللّه. (باب الکتمان ح۳).

(۹۶)انه لیس من احتمال امرنا التصدیق له والقبول فقط من احتمال امرنا ستره وصیانته من غیر اهله فاقرئهم السلام. (همان ح۵).

(۹۷)واللّه ان احب اصحابى الى اورعهم وافقههم واکتمهم لحدیثنا. (همان ح۷).

(۹۸)ان امرنا مستور مقنع بالمیثاق فمن هتک علینا اذله اللّه. (همان ح۱۵).

(۹۹)اذا هممت بخیر فبادر فانک لاتدرى ما یحدث. (باب تعجیل فعل الخیر ح۳).

(۱۰۰)ان اللّه یحب من الخیر ما یعجل. (همان ح۴).

(۱۰۱)اذا هم احدکم بخیر او صله فان عن یمینه وشماله شیطانین فلیبادر لایکفاه عن ذلک. (همان


۳۷

ح۸).

(۱۰۲)من تعصب او تعصب له فقد خلع ربقه الایمان من عنقه. (باب العصبیه ح۱).

(۱۰۳)من کان فى قلبه حبه من خردل من عصبیه بعثه اللّه یوم القیمه مع أعراب الجاهلیه. (همان ح۳).

(۱۰۴)من تعصب عصبه اللّه بعصابه من نار (همان ح۴).

(۱۰۵)العصبیه التى یأثم علیها صاحبها ان یرى الرجل شرار قومه خیراً من خیار قوم آخرین ولیس من العصبیه ان یحب الرجل قومه ولکن من العصبیه ان یعین قومه على الظلم. (همان ح۷).

(۱۰۶)نبه بالتفکر قلبک وجاف عن اللیل جنبک واتق اللّه ربک. (باب التفکر ح۱).

(۱۰۷)افضل العباده ادمان التفکر فى اللّه وفى قدرته. (همان ح۳).

(۱۰۸)لیس العباده کثره الصلوه والصوم انماالعباده التفکر فى امراللّه عزّوجل (همان ح۴).

(۱۰۹)[ان] التفکر یدعوا الى البر والعمل به. (همان ح ۵).

(۱۱۰)لاتذهب بکم المذاهب فواللّه ما شیعتنا الا من اطاع اللّه عزّوجل. (باب الطاعه والتقوى ح۱).

(۱۱۱)لیس بین اللّه وبین احد قرابه احب العباد الى اللّه عزّوجلّ [واکرمهم علیه] اتقاهم واعملهم بطاعته… من کان للّه مطیعاً فهو لنا ولى ومن کان للّه عاصیا فهو لنا عدو ما تنال ولایتنا الا بالعمل والورع. (همان ح۳).

(۱۱۲)لایقل عمل مع تقوى وکیف یقل ما یتقبل (همان ح۵).

(۱۱۳)التقیه من دینى ودین آبائى ولا ایمان لمن لاتقیه له. (باب التقیه ح۱۲).

(۱۱۴)التقیه فى کل ضروره وصاحبها اعلم بها حین تنزل به. (همان ح۱۳).

(۱۱۵)واى شىء اقر لعینى من التقیه ان التقیه جنه المؤمن. (همان ح۱۴).

(۱۱۶)انما جعلت التقیه لیحقن بها الدم فاذا بلغ الدم فلیس تقیه (همان ح۱۶).

(۱۱۷)کلماتقارب هذا الأمر کان اشد للتقیه (همان ح۱۷).

(۱۱۸)التقیه تُرْسُ اللّه بینه وبین خلقه. (همان ح۱۹).

(۱۱۹)خالطوهم بالبرانیه وخالفوهم بالجوانیه اذا کانت الأمره صبیانیه. (همان ح۲۰).

(۱۲۰)سألت ابا عبداللّه(ع) عن ادنى الالحاد فقال: ان الکبر ادناه (باب الکبر ح۱).

(۱۲۱)العز رداء اللّه والکبر ازاره فمن تناول شیئاً منه اکبه اللّه فى جهنم. (همان ح۳).

(۱۲۲)الکبر رداء اللّه والمتکبر ینازع اللّه رداءه.(همان ح۴).

(۱۲۳)لایدخل الجنه من فى قلبه مثقال ذره من کبر. (همان ح۶).

(۱۲۴)ان المتکبرین یجعلون فى صورالذر یتوطاهم الناس حتى یفرغ اللّه من الحساب. (همان ح۱۱).

(۱۲۵)ما من رجل تکبر او تجبر الا لذله وجدها فى نفسه. (همان ح۱۷).

(۱۲۶)ان فى السماء ملکین موکلین بالعباد فمن تواضع للّه رفعاه ومن تکبر وضعاه (باب التواضع ح۲).

(۱۲۷)من التواضع ان ترضى بالمجلس دون المجلس وان تسلم على من تلقى وان تترک المرآء وان کنت محقا وان لاتحب ان تحمد على التقوى. (همان ح۶).

(۱۲۸)فیما اوحى اللّه عزّوجل إلى داود(ع) یا داود کما ان اقرب الناس من اللّه المتواضعون کذلک ابعد الناس من اللّه المتکبرون. (همان ح۱۱).

(۱۲۹)التواضع ان تعطى الناس من تحب ان تعطاه. (همان ح۱۳).

(۱۳۰)التائب من الذنب کمن لاذنب له. (باب التوبه ح۱۰).

(۱۳۱)ان اللّه عزّوجل یفرح بتوبه عبده المؤمن اذا تاب کما یفرح احدکم بضالته اذا وجـدهـا. (همــان ح۱۳).

(۱۳۲)ان اللّه یحب العبد الفتن التواب ومن لم یکن ذلک منه کان افضل. (همان ح۹).

(۱۳۳)سألت اباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجل (یا ایها الذین آمنوا توبوا الى اللّه توبه نصوحاً) قال: یتوب العبد من الذنب ثم لایعود فیه. (همان ح۳).

(۱۳۴)عن احدهما فى قول اللّه عزّوجل: (فمن جاءه موعظه من ربه فانتهى فله ماسلف) قال: الموعظه التوبه.(همان ح۲).

(۱۳۵)اذا بلغت النفس هذه ـ واهوى بیده الى حلقه ـ لم یکن للعالم توبهوکانت للجاهل توبه. (باب فیما اعطى اللّه عزّوجل آدم(ع) وقت التوبه ح۳).

(۱۳۶)سألت اباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجل (فطره اللّه التى فطر الناس علیها) قال(ع): فطرهم جمیعاً على التوحید. (باب فطره الخلق على التوحید ح۳).

(۱۳۷)کل مولود یولد على الفطره یعنى المعرفه بان اللّه عزّوجل خالقه کذلک قوله (ولئن سألتهم من خلق السموات والارض لیقولن اللّه). (همان ح۴).

(۱۳۸)ان الغنى والعز یجولان فاذا ظفرا بموضع التوکل اوطنا. (باب التفویض الى اللّه والتوکل علیه ح۳).

(۱۳۹)من اعتصم باللّه عصمه اللّه. قال: من اعطى التوکل اعطى الکفایه (همان ح۴ و ۶).

(۱۴۰)اوحى اللّه عزّوجل الى داود(ع) ما اعتصم بى عبد من عبادى دون احد من خلقى عرفت ذلک من نیته ثم تکیده السموات والأرض ومن فیهن الا جعلت له المخرج من بینهن. (همان ح۱).

(۱۴۱)اذا اتهم المؤمن أخاه انماث الأیمان من قلبه کما ینماث الملح فى الماء. (باب التهمه وسوء الظن ح۱).

(۱۴۲)من اتهم اخاه فى دینه فلاحرمه بینهما. (همان ح۲).

(۱۴۳)ضع أمر أخیک على أحسنه حتى یأتیک ما یغلبک منه ولا تظنن بکلمه خرجت من اخیک سوءا وأنت تجد لها فى الخیر محملاً. (همان ح۳).

(۱۴۴)ان الحسد یأکل الایمان کما تأکل النار الحطب. (باب الحسد ح۲).

(۱۴۵)کاد الحسد ان یغلب القدر. (همان


۳۸

ح۴).

(۱۴۶)آفه الدین الحسد. (همان ح۵).

(۱۴۷)ان المؤمن یغبط ولایحسد والمنافق یحسد ولا یغبط. (همان ح۷).

(۱۴۸)والذى لا اله الا هو ما اعطى مؤمن قط خیرالدنیا والاخره الا بحسن ظنه باللّه ورجائه له… والذى لا اله الا هولایحسن ظن عبد مؤمن باللّه الا کان اللّه عند ظن عبده المؤمن لان اللّه کریم بیده الخیرات یستحیى ان یکون عبده المؤمن قد احسن به الظن ثم یخلف ظنه ورجائه فاحسنوا باللّه الظن وارغبوا الیه. (باب حسن الظن باللّه عزّوجل ح۲).

(۱۴۹)حسن الظن باللّه ان لاترجو الا اللّه ولا تخاف الا ذنبک. (همان ح۴).

(۱۵۰)ما عبداللّه بشىء أفضل من اداء حق المؤمن. (باب حق المؤمن على اخیه واداء حقه ح۴).

(۱۵۱)من حق المؤمن على أخیه المؤمن أن یشبع جوعته ویوارى عورته ویفرج عنه کربته ویقضى دینه فاذا مات خلفه فى اهله وولده. (همان ح۱).

(۱۵۲)ان من حق المؤمن على المؤمن الموده له فى صدره والمواساه له فى ماله والخلف له فى اهله والنصره له على من ظلمه. (همان ح۷).

(۱۵۳)ان الجار کالنفس غیر مضار ولا آثم وحرمه الجار کحرمه امه. (باب حق الجوار ح۲).

(۱۵۴)حسن الجوار یزید فى الرزق.(همان ح۳).

(۱۵۵)حسن الجوار یعمر الدیار ویزید فى الاعمار. (همان ح۸).

(۱۵۶)لیس حسن الجوار کف الاذى ولکن حسن الجوار صبرک على الاذى. (همان ح۹).

(۱۵۷)اعلموا انه لیس منا من لم یحسن مجاوره من جاوره (همان ح۱۱).

(۱۵۸)المؤمن من آمن جاره بوائقه (اى ظلمه وغشمه). (همان ح۱۲).

(۱۵۹)کل اربعین دارا جیران: من بین یدیه ومن خلفه وعن یمینه وعن شماله. (باب حد الجوار ح۱).

(۱۶۰)انه لیعجبنى الرجل ان یدرکه حلمه عند غضبه. (باب الحلم ح۳).

(۱۶۱)کفى بالحلم ناصراً وقال اذا لم تکن حلیما فتحلم. (همان ح۶).

(۱۶۲)ان اللّه یحب الحیى الحلیم العفیف المتعفف. (همان ح۸).

(۱۶۳)الحیاء من الایمان والایمان فى الجنه. (باب الحیاء ج۱).

(۱۶۴)عن احدهما ـ علیهما السلام ـ الحیاء والایمان مقرونان فى قرن فاذا ذهب احدهما تبعه صاحبه. (همان ح۴).

(۱۶۵)لا ایمان لمن لاحیاء له. (همان ح۵).

(۱۶۶)الحیاء حیائان حیاء عقل وحیاء حمق فحیاء العقل هو العلم وحیاء الحمق هوالجهل. (همان ح۶).

(۱۶۷)من رق وجهه رق علمه. (همان ح۳).

(۱۶۸)ان الصمت باب من ابواب الحکمه ان الصمت یکسب المحبه انه دلیل على کل خیر. (باب الصمت وحفظ اللسان ح۱).

(۱۶۹)انما شیعتنا الخرس (همان ح۲).

(۱۷۰)فاصمت لسانک الامن خیر.(همان ح۵).

(۱۷۱)نجاه المؤمن [فى] حفظ لسانه.(همان ح۹).

(۱۷۲)کان ابوذر ـ رحمه اللّه ـ یقول: یا مبتغى العلم ان هذا اللسان مفتاح خیر ومفتاح شر فاختم على لسانک کما تختم على ذهبک و ورقک. (همان ح۱۰).

(۱۷۳)ما من یوم الا وکل عضو من أعضاء الجسد یکفر اللسان یقول: نشدتک اللّه ان نعذب فیک. (همان ح۱۲).

(۱۷۴)من لم یحسب کلامه من عمله کثرت خطایاه وحضر عذابه. (همان ح۱۵).

(۱۷۵)ان کان فى شىء شؤم ففى اللسان. (همان ح۱۷).

(۱۷۶)من رأى موضع کلامه من عمله قل کلامه الا فیما یعنیه. (همان ح۱۹).

(۱۷۷)ان اللّه علم ان الذنب خیر للمؤمن من العجب ولولا ذلک ما ابتلى مؤمن بذنب ابدا. (باب العجب ح۱).

(۱۷۸)من دخله العجب هلک. (همان ح۲).

(۱۷۹)ان اکمل المؤمنین ایماناً احسنهم خلقاً (باب حسن الخلق ح۱).

(۱۸۰)ما یوضع فى میزان امرىء یوم القیامه افضل من حسن الخلق. (همان ح۲).

(۱۸۱)ان صاحب الخلق الحسن له مثل أجر الصائم القائم. (همان ح۵).

(۱۸۲)اوحى اللّه تبارک و تعالى الى بعض انبیائه الخلق الحسن یمیث الخطیئه کماتمیث الشمس الجلید. (همان ح۹).

(۱۸۳)ان الخلق منیحه یمنحها اللّه عزّوجل خلقه فمنه سجیه ومنه نیه. (همان ح۱۱).

(۱۸۴)قلت له ما حد حسن الخلق قال تلین جناحک وتطیب کلامک وتلقى اخاک ببشر حسن. (باب حسن البشر ح۴).

(۱۸۵)عن ابى ولاد الحناط قال: سألت ابا عبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجل: (وبالوالدین احسانا) ما هذا الاحسان؟ فقال: الاحسان ان تحسن صحبتهما وان لا تکلفهما ان یسألاک شیئاً مما یحتاجان الیه وان کانا مستغنیین الیس یقول اللّه عزّوجل: (لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون).

قال: ثم قال ابوعبداللّه(ع): واما قول اللّه عزّوجلّ: (اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف ولا تنهرهما) قال: ان اضجراک فلا تقل لهما اف ولاتنهرهما ان ضرباک قال: (وقل لهما قولا کریما) قال: ان ضرباک فقل لهما: غفراللّه لکما فذلک منک قول کریم.

قال: (واخفض لهما جناح الذل من الرحمه) قال: لا تملأ عینیک من النظر الیهما الا برحمه ورقه ولا ترفع صوتک فوق اصواتهما ولایدک فوق ایدیهما ولاتقدم قدامهما. (باب البربالوالدین ح۱).

(۱۸۶)ووالدیک فاطعهما وبرهما حیین کانا او میتین و ان امراک أن تخرج من أهلک ومالک فافعل فان ذلک من الایمان. (همان


۳۹

ح۲).

(۱۸۷)سأل رجل عن رسول اللّه(ص) ما حق الوالد على ولده؟ قال لایسمیه باسمه ولایمشى بین یدیه ولایجلس قبله ولایستسب له. (همان ح۵).

(۱۸۸)ما یمنع الرجل منکم ان یبر والدیه حیین ومیتین یصلى عنهما ویتصدق عنهماویحج عنهما ویصوم عنهما فیکون الذى صنع لهما وله مثل ذلک فیزیده اللّه عزوجل ببره وصلته خیراً کثیراً. (همان ح۷).

(۱۸۹)رجلاً یقول لابى عبداللّه(ع): ان لى ابوین مخالفین فقال(ع) برهما کما تبرالمسلمین ممن یتولانا. (همان ح۱۴).

(۱۹۰)ان العبد لیکون بارا بوالدیه فى حیاتهما ثم یموتان فلا یقضى عنهما دیونهما ولایستغفر لهما فیکتببه اللّه عاقا وانه لیکون عاقا لهما فى حیاتهما غیر باربهما فاذا ماتا قضى دینهما واستغفر لهما فیکتبه اللّه عزّوجل بارا. (همان ح۲۱).

(۱۹۱)یجب للمؤمن على المؤمن النصیحه له فى المشهد والمغیب. (باب نصیحه المؤمن ح۲).

(۱۹۲)لینصح الرجل منکم أخاه کنصیحته لنفسه. (همان ح۴).

(۱۹۳)ان اعظم الناس منزله عنداللّه یوم القیامه أمشاهم فى ارضه بالنصیحه لخلقه. (همان ح۵).

(۱۹۴)من سعى فى حاجه لاخیه فلم ینصحه فقد خان اللّه ورسوله. (باب من لم یناصح اخاه المؤمن ح۱).

(۱۹۵)من استشار أخاه فلم یمحضه محض الرأى سلبه اللّه عزّوجل رأیه. (همان ح۵).

(۱۹۶)اتقوا الکذب الصغیروالکبیر فى کل جد وهزل فان الرجل اذا کذب فى الصغیر اجترى على الکبیر. (باب الکذب ح۲).

(۱۹۷)ان اللّه عزّوجل جعل للشر اقفالاً وجعل مفاتیح تلک الاقفال الشراب والکذب شر من الشراب. (همان ح۳).

(۱۹۸)ان الکذب هوخراب الایمان. (همان ح۴).

(۱۹۹)ان اول من یکذب الکذاب اللّه عزّوجل ثم الملکان اللذان معه ثم هو یعلم انه کاذب. (همان ح۶).

(۲۰۰)سباب المؤمن کالمشرف على الهلکه. (باب السباب ح۱).

(۲۰۱)سباب المؤمن فسوق. (همان ح۲).

(۲۰۲)لاتسبوا الناس فتکتسبوا العداوه بینهم. (همان ح۳).

(۲۰۳)فى رجلین یتسابان قال البادى منهما اظلم ووزره ووزر صاحبه علیه ما لم یعتذر الى المظلوم. (همان ح۴).

(۲۰۴)ان اللعنه اذا خرجت من فى صاحبها ترددت بینهما فان وجدت مساغاً والارجعت على صاحبها. (همان ح۷).

(۲۰۵)ما من انسان یطعن فى عین مؤمن الامات بشر میته وکان قمنا ان لایرجع الى خیر. (همان ح۹).

(۲۰۶)او شک دعوه واسرع اجابه دعاء المرء لاخیه بظهر الغیب. (باب الدعاء للاخوان بظهر الغیب ح۱).

(۲۰۷)دعاء المرء لاخیه بظهر الغیب یدر الرزق ویدفع المکروه. (همان ح۲).

(۲۰۸)ما من شىء افضل عند اللّه عزّوجل من ان یسأل ویطلب مما عنده وما احد ابغض الى اللّه عزّوجل ممن یستکبر عن عبادته ولایسأل ما عنده. (باب فضل الدعاء والحث علیه ح۲).

(۲۰۹)من لم یسأل عزّوجل من فضله [فقد] افتقر. (همان ح۴).

(۲۱۰)علیکم بالدعاء فانکم لاتقربون بمثله (همان ح۶).

(۲۱۱)الدعاء سلاح المؤمن وعمودالدین ونور السماوات والارض. (باب ان الدعاء سلاح المؤمن ح۱).

(۲۱۲)الدعاء مفاتیح النجاح ومقالید الفلاح وخیرالدعاء ما صدرعن صدر نقى وقلب تقى. (همان ح۲).

(۲۱۳)الدعاء ترس المؤمن ومتى تکثر قرع الباب یفتح لک. (همان ح۴).

(۲۱۴)علیکم بسلاح الانبیاء فقیل وما سلاح الانبیاء؟ قال: الدعاء. (همان ح۵).

(۲۱۵)ان الدعاء انفذ من السنان. (همان ح۶).

(۲۱۶)ان الدعاء یرد القضاء وقد نزل من السماء وقد ابرم ابراما. (باب ان الدعاء یرد البلاء والقضاء ح۳).

(۲۱۷)ان الدعاء والبلاء لیترافقان الى یوم القیمه ان الدعا لیرد البلاء وقد ابرم ابراما. (همان ح۴).

(۲۱۸)الدعاء یدفع البلاء النازل وما لم ینزل. (همان ح۵).

(۲۱۹)علیک بالدعاء فانه شفاء من کل داء. (باب ان الدعاء شفاء من کل داء ح۱).

(۲۲۰)الدعاء کهف الاجابه کما ان السحاب کهف المطر. (باب ان من دعا استجیب له ح۱).

(۲۲۱)ان الدعاء فى الرخاء یستخرج الحوائج فى البلاء. (باب التقدم فى الدعاء ح۳).

(۲۲۲)من سره ان یستجاب له فى الشده فلیکثر الدعاء فى الرخاء. (همان ح۴).

(۲۲۳)اذا دعوت فظن ان حاجتک بالباب. (باب الیقین فى الدعاء ح۱).

(۲۲۴)ان اللّه عزّوجل لایستجیب دعاء بظهر قلب ساه فاذا دعوت فاقبل بقلبک ثم استیقن بالاجابه (باب الاقبال على الدعاء ح۱).

(۲۲۵)ان العبد اذا دعا لم یزل اللّه تبارک و تعالى فى حاجته ما لم یستعجل. (باب الالحاح فى الدعاء والتلبث ح۱).

(۲۲۶)واللّه لایلح عبد مؤمن على اللّه عزّوجل فى حاجته الا قضاها له. (همان ح۳).

(۲۲۷)دعوه العبد سرا دعوه واحده تعدل سبعین دعوه علانیه. (باب اخفاء الدعاء ح۱).

(۲۲۸)کان ابى اذا کانت له الى اللّه حاجه طلبها فى هذه الساعه یعنى زوال الشمس. (باب الاوقات والحالات التى ترجى فیها الاجابه ح۴).

(۲۲۹)خیر وقت دعوتم اللّه عزّوجلّ فیه الاسحار وتلا هذه الآیه فى قول یعقوب(ع): (سوف استغفر لکم ربی) [و] قال اخّرهم الى السحر. (همان ح۶).

(۲۳۰)سألت ابا جعفر(ع) عن قول اللّه عزّوجل: (فما استکانوا لربهم ومایتضرعون) قال الاستکانه هى الخضوع والتضرع رفع الیدین والتضرع بهما. (باب الرغبه والرهبه ح۶).

(۲۳۱)ما اجتمع اربعه رهط قط على امر واحد فدعوا [اللّه] الا تفرقوا عن اجابه . (باب الاجتماع فى الدعاء


۴۰

ح۲).

(۲۳۲)الداعى والمؤمن فى الاجر شریکان. (همان ح۴).

(۲۳۳)اذا دعا احدکم فلیعم فانه اوجب للدعاء. (باب العموم فى الدعاء ح۱).

(۲۳۴)قلت لابى عبداللّه(ع) یستجاب للرجل الدعاء ثم یؤخر؟ قال: نعم عشرین سنه. (باب من ابطأت علیه الاجابه ح۴).

(۲۳۵)کان بین قول اللّه عزّوجل: (قد اجیبت دعوتکما) وبین اخذ فرعون اربعین عاما. (همان ح۵).

(۲۳۶)ان القلب لیکون الساعه من اللیل والنهار ما فیه کفر ولا ایمان کالثوب الخلق قال ثم قال لى اما تجد ذلک من نفسک قال ثم تکون النکته من اللّه فى القلب بماشاء من کفرو ایمان. (باب سهوالقلب ح۱).

(۲۳۷)ان اللّه خلق قلوب المؤمنین مطویه مبهمه على الایمان فاذا اراد استناره ما فیها نضحها بالحکمه وزرعها بالعلم زارعها والقیم علیها رب العالمین. (همان ح۳).

(۲۳۸)تجد الرجل یخطىء بلام ولا واو خطیباً مصقعا ولقلبه اشد ظلمه من اللیل المظلم وتجد الرجل لایستطیع یعبر عما فى قلبه بلسانه و قلبه یزهر کما یزهر المصباح . (باب فى ظلمه قلب المنافق ح۱).

(۲۳۹)القلوب ثلاثه قلب منکوس لایعى شیئاً من الخیر وهو قلب الکافر وقلب فیه نکته سوداء فالخیر والشرفیه یعتلجان فایهما کانت منه غلب علیه وقلب مفتوح فیه مصابیح تزهر ولایطفأ نوره الى یوم القیامه وهو قلب المؤمن. (همان ح۳).

(۲۴۰)انما هى القلوب مره تصعب ومره تسهل. (باب فى تنقل احوال القلب ح۱).

(۲۴۱)ما من قلب الاّ و له اذنان على احداهما ملک مرشد وعلى الاخرى شیطان مفتن هذا یأمره وهذا یزجره. (باب ان للقلب اذنین ح۱).

(۲۴۲)ما من شىء افسد للقلب من خطیئه ان القلب لیواقع الخطیئه فما تزال به حتى تغلب علیه (باب الذنوب ح۱).

(۲۴۳)الدنیا دار من لا دار له ولها یجمع من لاعقل له. (باب ذم الدنیا ح۸).

(۲۴۴)ملک ینادى کل یوم ابن آدم لد للموت واجمع للفناء وابن للخراب. (همان ح۱۴).

(۲۴۵)مالى وللدنیا انمامثلى ومثلها کمثل الراکب رفعت له شجره فى یوم صائف فقال تحتها ثم راح وترکها. (همان ح۱۹).

(۲۴۶)ان فى کتاب على صلوات اللّه علیه انما مثل الدنیا کمثل الحیه ما الین مسها وفى جوفها السم الناقع یحذرها الرجل العاقل ویهوى الیها الصبى الجاهل. (همان ح۲۲).

(۲۴۷)مثل الدنیا کمثل ماء البحر کلما شرب منه العطشان ازداد عطشاً حتى یقتله. (همان ح۲۴).

(۲۴۸)قال عیسى بن مریم ـ صلوات اللّه علیه ـ للحواریین: یا بنى اسرائیل لا تأسوا على ما فاتکم من الدنیا کما لا یأسى اهل الدنیا على ما فاتهم من دینهم اذا اصابوا دنیاهم. (همان ح۲۵).

(۲۴۹)من لقى المسلمین بوجهین ولسانین جاء یوم القیامه وله لسانان من نار. (باب ذى اللسانین ح۱).

(۲۵۰)بئس العبد یکون ذا وجهین وذا لسانین یطرى اخاه شاهد ویأکله غائباً ان اعطى حسده وان ابتلى خذله. (همان ح۲).

(۲۵۱)قال اللّه تبارک و تعالى لعیسى بن مریم(ع): یا عیسى لیکن لسانک فى السر والعلانیه لساناً واحدا وکذلک قلبک انى احذرک نفسک وکفى بى خبیراً لایصلح لسانان فى فم واحد ولاسیفان فى غمد واحد ولاقلبان فى صدر واحد وکذلک الاذهان. (همان ح۳).

(۲۵۲)علیکم بالورع فانه لاینال ما عنداللّه الا بالورع. (باب الورع ح۳)

(۲۵۳)لاینفع اجتهاد لاورع فیه.(همان ح۴).

(۲۵۴)ان اشد العباده الورع (همان ح۵).

(۲۵۵)سألت ابا عبداللّه(ع) عن الورع من الناس فقال الذى یتورع عن محارم اللّه عزّوجل. (همان ح۸).

(۲۵۶)قال الصادق(ع): فیما ناجى اللّه عزّوجل به موسى(ع): یا موسى ما تقرب الى المتقربون بمثل الورع عن محارمى فانى ابیحهم جنات عدن لااشرک معهم احدا (اجتناب المحارم ح۳).

(۲۵۷)رأس کل خطیئه حب الدنیا. (باب حب الدنیا ح۱).

(۲۵۸)ان الشیطان یدیر ابن آدم فى کل شىء فاذا اعیاه جثم له عندالمال فاخذ برقبته. (همان ح۴).

(۲۵۹)ان الدینار والدرهم اهلکا من کان قبلکم وهما مهلکاکم. (همان ح۶).

(۲۶۰)ما فتح اللّه على عبد بابا من امرالدنیا الا فتح اللّه علیه من الحرص مثله.(همان ح۱۲).

(۲۶۱)ابعد ما یکون العبد من اللّه عزّوجل اذا لم یهمه الابطنه وفرجه. (همان ح۱۴).

(۲۶۲)من کثر اشتباکه بالدنیا کان اشد لحسرته عند فراقها. (همان ح۱۶).

(۲۶۳)من تعلق قلبه بالدنیا تعلق قلبه بثلاث خصال هم لا یفنى وامل لایدرک ورجاء لاینال (همان ح۱۷).

(۲۶۴)من احب للّه وابغض للّه واعطى للّه فهو ممن کمل ایمانه.(باب الحب فى اللّه ح۱).

(۲۶۵)سألت ابا عبداللّه(ع) عن الحب والبغض امن الایمان هو؟ فقال: وهل الایمان الا الحب والبغض. (همان ح۵).

(۲۶۶)اذا اردت ان تعلم ان فیک خیرا فانظر الى قلبک فان کان یحب اهل طاعه اللّه ویبغض اهل معصیته ففیک خیر واللّه یحبک وان کان یبغض اهل طاعه اللّه ویحب اهل معصیته فلیس فیک خیرواللّه یبغضک والمرء مع من احب. (همان


۴۱

ح۱۱).

(۲۶۷)کل من لم یحب على الدین ولم یبغض على الدین فلا دین له. (همان ح۱۶).

(۲۶۸)من زار اخاه فى اللّه قال اللّه عزّوجل: ایاى زرت وثوابک على ولست ارضى لک ثوابا دون الجنه. (باب زیاره الاخوان ح۴).

(۲۶۹)لزیاره المؤمن فى اللّه خیر من عتق عشر رقاب مؤمنات. (همان ح۱۳).

(۲۷۰)لقاء الاخوان مغنم جسیم وان قلوا. (همان ح۱۶).

(۲۷۱)ان اللّه یعطى الدنیامن یحب ویبغض ولایعطى دینه الا من یحب. (باب ان اللّه انما یعطى الدین من یحبه ح۲).

(۲۷۲)سلامه الدین وصحه البدن خیر من المال. (باب سلامه الدین ح۳).

(۲۷۳)شیعتنا الذین اذا خلوا ذکروا اللّه کثیراً. (باب ذکر اللّه عزّوجل کثیراً ح۲).

(۲۷۴)من اکثر ذکر اللّه عزّوجل احبه اللّه ومن ذکراللّه کثیراً کتبت له برائتان: براءه من النار و براءه من النفاق. (همان ح۳).

(۲۷۵)من اکثر ذکر اللّه عزّوجل اظله اللّه فى جنته. (همان ح۵).

(۲۷۶)ان اللّه عزّوجل یقول: من شغل بذکرى عن مسألتى اعطیته افضل ما اعطى من سألنى (باب الاشتغال بذکر اللّه عزّوجل ح۱).

(۲۷۷)قال اللّه عزّوجل: من ذکرنى سرا ذکرته علانیه. (باب ذکر اللّه عزّوجلّ فى السر ح۱).

(۲۷۸)من صدق لسانه زکى عمله. (باب الصدق واداء الامانه ح۳).

(۲۷۹)تعلموا الصدق قبل الحدیث. (همان ح۴).

(۲۸۰)ان الصادق اول من یصدقه اللّه عزّوجل یعلم انه صادق وتصدقه نفسه تعلم انه صادق. (همان ح۶).

(۲۸۱)ان الرجل لیصدق حتى یکتبه اللّه صدیقاً. (همان ح۸).

(۲۸۲)ان اللّه عزّوجل لم یبعث نبیا الا بصدق الحدیث واداء الامانه الى البر والفاجر. (همان ح۱)

(۲۸۳)فان علیا(ع) انما بلغ به عند رسول اللّه(ص) بصدق الحدیث واداء الامانه.(همان ح۵).

(۲۸۴)لاتغتروا بصلاتهم ولا بصیامهم فان الرجل ربما لهج بالصلاه والصوم حتى لو ترکه استوحش ولکن اختبروهم عند صدق الحدیث واداء الامانه. (همان ح۲).

(۲۸۵)ان اعلم الناس باللّه ارضاهم بقضاء اللّه عزّوجل. (باب الرضا بالقضاء ح۲).

(۲۸۶)الصبر والرضا عن اللّه رأس طاعه اللّه. (همان ح۳).

(۲۸۷)قال اللّه عزّوجل: عبدى المؤمن لا اصرفه فى شىء الا جعلته خیراً له فلیرض بقضائى ولیصبر على بلائى ولیشکر نعمائى اکتبه یا محمد من الصدیقین عندى (همان ح۶).

(۲۸۸)واعلى درجه الیقین ادنى درجه الرضا. (همان ح۱۰).

(۲۸۹)لم یکن رسول اللّه(ص) یقول لشىء قد مضى لو کان غیره. (همان ح۱۳).

(۲۹۰)قضاء حاجه المؤمن خیر من عتق الف رقبه. (باب قضاء حاجه المؤمن ح۳).

(۲۹۱)ما قضى مسلم لمسلم حاجه الا ناداه اللّه تبارک و تعالى على ثوابک ولا ارضى لک بدون الجنه. (همان ح۷).

(۲۹۲)تنافسوا فى المعروف لاخوانکم وکونوا من اهله فان للجنه بابا یقال له المعروف لایدخله الا من اصطنع المعروف فى الحیاه الدنیا. (همان ح۱۰).

(۲۹۳)ان للّه عبادا فى الارض یسعون فى حوائج الناس هم الامنون یوم القیامه (باب السعى فى حاجه المؤمن ح۲).

(۲۹۴)کفى بالمرء اعتمادا على اخیه ان ینزل به حاجته. (همان ح۸).

(۲۹۵)قال اللّه عزّوجل: الخلق عیالى فاحبهم الى الطفهم بهم و اسعاهم فى حوائجهم. (همان ح۱۰).

(۲۹۶)لم یدع رجل معونه اخیه المسلم حتى یسعى فیها ویواسیه الا ابتلى بمعونه من یاثم ولایوجر. (باب من استعان به اخوه فلم یعنه ح۳).

(۲۹۷)طوبى لمن اسلم وکان عیشه کفافا. (باب الکفاف ح۲).

(۲۹۸)اللهم ارزق محمداً وآل محمد ومن احب محمدا وآل محمد العفاف والکفاف. (همان ح۳).

(۲۹۹)ان ما قل وکفى خیر مما کثر وألهى (همان ح۴).

(۳۰۰)ما ذئبان ضاریان فى غنم قد تفرق رعاؤها باضر فى دین المسلم من الرئاسه. (باب طلب الرئاسه ح۱).

(۳۰۱)من طلب الرئاسه هلک. (همان ح۲).

(۳۰۲)ایاکم وهؤلاء الرؤساء الذین یترأسون فواللّه ما حفقت النعال خلف رجل الا هلک واهلک. (همان ح۳).

(۳۰۳)ملعون من ترأس ملعون من هم بها ملعون من حدث بها نفسه. (همان ح۴).

(۳۰۴)ویلک یا عباد ایاک والریاء فانه من عمل لغیر اللّه وکلّه اللّه الى من عمل له. (باب الریاء ح۱).

(۳۰۵)کل ریاء شرک انه من عمل للناس کان ثوابه على الناس ومن عمل للّه کان ثوابه على اللّه. (همان ح۳).

(۳۰۶)ثلاث علامات للمرائى: ینشط اذا رأى الناس ویکسل اذا کان وحده ویحب ان یحمد فى جمیع اموره. (همان ح۸).

(۳۰۷)قال اللّه عزّوجل انا خیر شریک من اشرک معى غیرى فى عمل عمله لم اقبله الا ما کان لى خالصاً. (همان ح۹).

(۳۰۸)من اظهر للناس اما یحب اللّه وبارز اللّه بما کرهه لقى اللّه وهو ماقت له. (همان ح۱۰).

(۳۰۹)ان ابغض خلق اللّه عبد اتقى الناس لسانه.(باب السفه ح۴).

(۳۱۰)ایاکم والمراء والخصومه فانهما یمرضان القلوب على الاخوان وینبت علیهما النفاق. (باب المراء والخصومه ح۱).

(۳۱۱)لا تمارین حلیما ولاسفیها فان الحلیم یقلیک والسفیه یؤذیک. (همان ح۴).

(۳۱۲)ما کاد جبرئیل(ع) یأتینى إلاّ قال یا محمد اتق شحناء الرجال وعداوتهم. (همان ح۵).

(۳۱۳)ایاک وملاحاه الرجال. (همان ح۶).

(۳۱۴)ایاکم والمشاره فانها تورث المعره وتظهر المعوره. (همان


۴۲

ح۷).

(۳۱۵)ایاکم والخصومه فانها تشغل القلب وتورث النفاق وتکسب الضغائن. (همان ح۸).

(۳۱۶)ما عهد الى جبرئیل(ع) فى شىء ما عهد الى فى معاداه الرجال. (همان ح۱۱).

(۳۱۷)من زرع العداوه حصد ما بذر. (همان ح۱۲).

(۳۱۸)جعل الخیر کله فى بیت وجعل مفتاحه الزهد فى الدنیا. (باب ذم الدنیا والزهد فیها ح۲).

(۳۱۹)لایجد الرجل حلاوه الایمان فى قلبه حتى لایبالى من اکل الدنیا.(همان جا).

(۳۲۰)حرام على قلوبکم ان تعرف حلاوه الایمان حتى تزهد فى الدنیا. (همان جا).

(۳۲۱)ان من اعون الاخلاق على الدین الزهد فى الدنیا. (همان ح۳).

(۳۲۲)ان علامه الراغب فى ثواب الآخره زهده فى عاجل زهره الدنیا اما ان زهد الزاهد فى هذه الدنیا لاینقصه مما قسم اللّه عزّوجل له فیها وان زهد وان حرص الحریص على عاجل زهره [الحیاه] الدنیا لایزیده فیها وان حرص فالمغبون من حرم حظّه من الاخره. (همان ح۶).

(۳۲۳)قلت لابى عبداللّه(ع): اى الاعمال احب الى اللّه عزّوجل؟ فقال: ان تحمده. (باب التحمید والتمجید ح۲).

(۳۲۴)من قال اربع مرات اذا اصبح الحمدللّه رب العالمین فقد ادى شکر یومه ومن قالها اذا امسى فقد ادى شکر لیلته. (همان ح۵).

(۳۲۵)اذا اردت ان تدعو فمجداللّه عزّوجل واحمده وسبحه وهلله واثن علیه وصل على محمد النبى وآله ثم سل تعط. (باب الثناء قبل الدعاء ح۵).

(۳۲۶)من سره ان یستجاب له دعوته فلیطب مکسبه. (همان ح۹).

(۳۲۷)الا انبئکم بشرارکم؟ قالوا: بلى یا رسول اللّه قال: المشاؤون بالنمیمه المفرقون بین الاحبه. (باب النمیمه ح۱).

(۳۲۸)محرمه الجنه على القتاتین المشائین بالنمیمه. (همان ح۲).

(۳۲۹)من انب مؤمنا انبه اللّه فى الدنیا والاخره. (باب التعییر ح۱).

(۳۳۰)من عیر مؤمنا بذنب لم یمت حتى یرکبه. (همان ح۳).

(۳۳۱)ان السفه خلق لئیم یستطیل على من [هو] دونه ویخضع لمن [هو] فوقه (باب السفه ح۱).

(۳۳۲)لا تسفهوا فان ائمتکم لیسوا بسفهاء. (همان ح۲).

(۳۳۳)من کافاً السفیه بالسفه فقد رضى بما اتى الیه حیث احتذى مثاله. (همان جا).

(۳۳۴)السلام تطوع والرد فریضه. (باب التسلیم ح۱).

(۳۳۵)من بدأ بالکلام قبل السلام فلا تجیبوه. (همان ح۲).

(۳۳۶)ان اللّه عزّوجل یحب افشاء السلام. (همان ح۵).

(۳۳۷)ان البخیل من یبخل بالسلام. (همان ح۶).

(۳۳۸)البادى بالسلام اولى باللّه وبرسوله. (همان ح۸).

(۳۳۹)من التواضع ان تسلم على من لقیت. (همان ح۱۲).

(۳۴۰)یسلم الصغیر على الکبیر والمار على القاعد والقلیل على الکثیر (باب من یجب ان یبدأ بسلام ح۱).

(۳۴۱)اذا سلم من القوم واحد أجزأ عنهم واذا رد واحد أجزأ عنهم (باب اذا سلم واحد من الجماعه ح۳).

(۳۴۲)لاتبدؤوا اهل الکتاب بالتسلیم واذا سلموا علیکم فقولوا وعلیکم. (باب التسلیم على اهل الملل ح۲).

(۳۴۳)من سقى مؤمنا من ظمأ سقاه اللّه من الرحیق المختوم. (باب اطعام المؤمن ح۵).

(۳۴۴)من سقى مؤمنا شربه من ماء من حیث یقدر على الماء اعطاه اللّه بکل شربه سبعین الف حسنه وان سقاه من حیث لایقدر على الماء فکانما اعتق عشررقاب من ولد اسماعیل. (همان ح۷).

(۳۴۵)من سر مؤمنا فقد سرنى ومن سرنى فقد سراللّه. (باب ادخال السرور على المؤمنین ح۱).

(۳۴۶)ما عبداللّه بشىء احب الى اللّه من ادخال السرور على المؤمن. (همان ح۲).

(۳۴۷)ایمامسلم لقى مسلما فسره سره اللّه عزّوجل . (همان ح۱۵)

(۳۴۸)من فرج عن مؤمن فرج اللّه عن قلبه یوم القیامه. (باب تفریج کرب المؤمن ح۴).

(۳۴۹)شر الناس عنداللّه یوم القیامه الذین یکرمون اتفاء شرهم.

(۳۵۰)من خاف الناس لسانه فهو فى النار.

(۳۵۱)ابغض خلق اللّه عبد اتقى الناس لسانه.

(۳۵۲)من شک او ظن فاقام على احدهما احبط اللّه عمله ان حجه اللّه هى الحجه الواضحه. (باب الشک ح۸).

(۳۵۳)لاینفع مع الشک والجحود عمل. (همان ح۷).

(۳۵۴)ان الشک والمعصیه فى النار لیسا منا ولا الینا. (همان ح۵).

(۳۵۵)من شک فى اللّه بعد مولده على الفطره لم یفىء الى خیر ابدا. (همان ح۶).

(۳۵۶)ما فتح اللّه على عبد باب شکر فخزن عنه باب الزیاده (باب الشکر ح۲).

(۳۵۷)الطاعم الشاکر له من الاجر کاجر الصائم المحتسب والمعافى الشاکر له من الاجر کاجر المبتلى الصابر والمعطى الشاکر له من الاجر کاجر المحروم القانع. (همان ح۱).

(۳۵۸)شکر النعمه اجتناب المحارم وتمام الشکر قول الرجل: الحمدللّه رب العالمین.(همان ح۱۰).

(۳۵۹)لاتبدى الشماته لاخیک فیرحمه اللّه ویصیرها بک وقال: من شمت بمصیبه نزلت باخیه لم یخرج من الدنیا حتى یفتتن. (باب الشماته ح۱).

(۳۶۰)الصبر رأس الایمان. (باب الصبر ح۱).

(۳۶۱)ان من صبر صبر قلیلاً وان من جزع جزع قلیلاً. (همان ح۳).

(۳۶۲)الجنه محفوفه بالمکاره والصبر فمن صبر على المکاره فى الدنیا دخل الجنه. (همان ح۷).

(۳۶۳)والصبر فى الامور بمنزله الرأس من الجسد فاذا فارق الرأس الجسد فسد الجسد واذا فارق الصبر الامور فسدت الامور. (همان ح۹).

(۳۶۴)الصبر ثلاثه: صبر عندالمصیبه وصبر على الطاعه وصبر عن المعصیه. (همان


۴۳

ح۱۵).

(۳۶۵)مروه الصبر فى حال الحاجه والفاقه والتعفف والغنا اکثر من مروه الاعطاء. (همان ح۲۲).

(۳۶۶)قلت لأبى جعفر(ع): یرحمک اللّه ما الصبر الجمیل؟ قال ذلک صبر لیس فیه شکوى الى الناس. (همان ح۲۳).

(۳۶۷)من یعد الصبر لنوائب الدهر یعجز. (همان ح۲۴).

(۳۶۸)لایزال الدعاء محجوبا حتى یصل على محمد وآل محمد. (باب الصلاه على النبى محمد واهل بیته علیهم السلام ح۱).

(۳۶۹)عن أحدهما (ع) قال: ما فى المیزان شىء اثقل من الصلوه على محمد وآل محمد. (همان ح۱۵).

(۳۷۰)ما اقبح بالمؤمن ان تکون له رغبه تذله. (باب الطمع ح۱)

(۳۷۱)بئس العبد عبدله طمع یقوده وبئس العبد عبدله رغبه تذله. (همان ح۲).

(۳۷۲)رأیت الخیر کله قد اجتمع فى قطع الطمع عما فى ایدى الناس. (همان ح۳).

(۳۷۳)قلت له: [ما] الذى یثبت الایمان فى العبد؟ قال الورع والذى یخرجه منه؟ قال: الطمع. (همان ح۴).

(۳۷۴)فى قول اللّه عزّوجل: (ان ربک لبالمرصاد) قال قنطره على الصراط لایجوزها عبد بمظلمه. (باب الظلم ح۲).

(۳۷۵)ما من مظلمه اشد من مظلمه لایجد صاحبها علیهاعوناً الا اللّه عزّوجل. (همان ح۴).

(۳۷۶)من خاف القصاص کف عن ظلم الناس. (همان ح۶).

(۳۷۷)من اصبح لایهم بظلم احد غفر اللّه مااجترم. (همان ح۸).

(۳۷۸)من ظلم مظلمه اخذ بها فى نفسه او فى ماله او فى ولده. (همان ح۹).

(۳۷۹)اتقوا الظلم فانه ظلمات یوم القیامه. (همان ح۱۰).

(۳۸۰)العامل بالظلم والمعین له والراضى به شرکاء ثلاثتهم. (همان ح۱۶).

(۳۸۱)ان العبد لیکون مظلوماً فمایزال یدعو حتى یکون ظالماً. (همان ح۱۷).

(۳۸۲)من عذر ظالماً بظلمه سلط اللّه علیه من یظلمه فان دعا لم یستجب ولم یأجره اللّه على ظلامته. (همان ح۱۸).

(۳۸۳)ما انتصر اللّه من ظالم الا بظالم وذلک قوله عزّوجل: (وکذلک نولى بعض الظالمین بعضا). (همان ح۱۹).

(۳۸۴)من ظلم احدا ففاته فلیستغفر اللّه له فانه کفاره له. (همان ح۲۰).

(۳۸۵)ان اعجل الشر عقوبه البغى. (باب البغى ح۱).

(۳۸۶)انظر أن لا تکلمن بکلمه بغى ابداً وان اعجبتک نفسک وعشیرتک. (همان ح۳).

(۳۸۷)قال اللّه تبارک و تعالى: یا عبادى الصدیقین تنعموا بعبادتى فى الدنیا فانکم تتنعمون بها فى الاخره. (باب العباده ح۲).

(۳۸۸)[ان] العباد ثلاثه قوم عبدوا اللّه عزّوجل خوفا فتلک عباده العبید وقوم عبدوا اللّه تبارک و تعالى طلب الثواب فتلک عباده الاجراء وقوم عبدوا اللّه عزّوجل حبّاً له فتلک عباده الاحرار وهى افضل العباده. (همان ح۵).

(۳۸۹)اتقوا اللّه واعدلوا فانکم تعیبون على قوم لایعدلون. (باب الانصاف والعدل ح۱۴).

(۳۹۰)العدل احلى من الشهد وألین من الزبد واطیب ریحا من المسک. (همان ح ۱۵).

(۳۹۱)العدل احلى من الماء یصیبه الظمآن ما اوسع العدل اذاعدل فیه وان قل. (همان ح۲۰).

(۳۹۲)ما عبداللّه بشىء افضل من عفه بطن وفرج. (باب العفه ح۱).

(۳۹۳)افضل العباده العفاف. (همان ح۳).

(۳۹۴)علیکم بالعفو فان العفو لایزید العبد الا عزا فتعافو یعزکم اللّه. (باب العفو ح۵).

(۳۹۵)الندامه على العفو أفضل و ایسر من الندامه على العقوبه. (همان ح۶).

(۳۹۶)ما التقت فئتان قط الانصر اعظمهما عفوا. (همان ح۸).

(۳۹۷)الا ادلکم على خیر اخلاق الدنیا والآخره؟ تصل من قطعک و تعطى من حرمک و تعفو عمن ظلمک. (همان ح۲).

(۳۹۸)اقرب ما یکون العبد الى الکفر ان یواخى الرجل على الدین فیحصى علیه عثراته وزلاته لیعنفه بها یوماما. (باب من طلب عثرات المؤمنین وعوراتهم ح۱).

(۳۹۹)لاتطلبوا عثرات المؤمنین فان من تتبع عثرات اخیه تتبع اللّه عثراته ومن تتبع اللّه عثراته یفضحه ولو فى جوف بیته. (همان ح۵).

(۴۰۰)الغضب یفسد الایمان کما یفسد الخل العسل. (باب الغضب ح۱).

(۴۰۱)الغضب مفتاح کل شر. (همان ح۳).

(۴۰۲)من کف غضبه ستر اللّه عورته. (همان ح۶).

(۴۰۳)مکتوب فى التوراه فیما ناجى اللّه عزّوجل به موسى(ع): یا موسى امسک غضبک عمن ملکتک علیه اکف عنک غضبى. (همان ح۷).

(۴۰۴)ان فى التوراه مکتوبا: یا ابن آدم اذکرنى حین تغضب اذکرک عند غضبى فلا امحقک فیمن امحق. (همان ح۱۰).

(۴۰۵)الغضب ممحقه لقلب الحکیم. (همان ح۱۳).

(۴۰۶)من لم یملک غضبه لم یملک عقله. (همان جا).

(۴۰۷)من کف غضبه عن الناس کف اللّه عنه عذاب یوم القیامه. (همان ح۱۵).

(۴۰۸)اذااراد احدکم ان لا یسأل ربه شیئا الا اعطاه فلییأس من الناس کلّهم. (باب الاستغناء ح۲).

(۴۰۹)رأیت الخیر کله قد اجتمع فى قطع الطمع عما فى ایدى الناس ومن لم یرج الناس فى شىء و ردّ امره الى اللّه عزّوجل فى جمیع اموره استجاب اللّه عزّوجل له فى کل شىء. (همان ح۳).

(۴۱۰)والیأس مما فى ایدى الناس عزللمؤمن فى دینه. (همان ح۴).

(۴۱۱)الغیبه اسرع فى دین الرجل المسلم من الاکله فى جوفه. (باب الغیبه والبهت ح۱).

(۴۱۲)سألت ابا عبداللّه(ع) عن الغیبه قال هو ان تقول لاخیک فى دینه مالم یفعل وتبث علیه امراً قدستره اللّه علیه لم یقم علیه فیه حد. (همان


۴۴

ح۳).

(۴۱۳)سئل النبى (ص) ما کفّاره الاغتیاب قال تستغفر اللّه لمن اغتبته کلما ذکرته. (همان ح۴).

(۴۱۴)آفه الحسب الافتخار. (باب الفخر والکبر ح۲).

(۴۱۵)عجبا للمختال الفخور وانما خلق من نطفه ثم یعود جیفه وهو فیمابین ذلک لایدرى ما یصنع به. (همان ح۴).

(۴۱۶)أتى رسول اللّه(ص) رجل فقال یا رسول اللّه انافلان بن فلان حتى عدتسعه فقال له رسول اللّه(ص) اما انک عاشرهم فى النار. (همان ح۵).

(۴۱۷)من طلب رضا الناس بسخط اللّه جعل اللّه حامده من الناس ذاما (باب من اطاع المخلوق فى معصیه الخالق ح۱).

(۴۱۸)من حاول امرا بمعصیه اللّه کان افوت لما یرجو واسرع لمجیىء ما یحذر. (همان ح۳).

(۴۱۹)من ارضى سلطاناً بسخط اللّه خرج من دین اللّه. (همان ح۵).

(۴۲۰)وما تجرعت جرعه احب الى من جرعه غیظ لا اکافى بها صاحبها. (باب کظم الغیظ ح۱).

(۴۲۱)نعم الجرعه الغیظ لمن صبر علیها فان عظیم الاجر لمن عظیم البلاء وما احب اللّه قوماً الا ابتلاهم. (همان ح۲).

(۴۲۲)من کظم غیظاً ولو شاء ان یمضیه امضاه املأ اللّه قلبه یوم القیامه رضاه. (همان ح۶).

(۴۲۳)ما من عبد کظم غیظاً الا زاده اللّه عزّوجل عزا فى الدنیا والاخره. (همان ح۵).

(۴۲۴)لولا ان المکر والخدیعه فى النار لکنت امکر الناس. (باب المکر والغدر والخدیعه ح۱).

(۴۲۵)لیس منا من ماکر مسلما. (همان ح۳).

(۴۲۶)لاینبغى للمسلمین ان یغدروا ولایأمروا بالغدر… (همان ح۴).

(۴۲۷)الا ان لکل غدره فجره ولکل فجره کفره. (همان ح۶).

(۴۲۸)لولا الحاح المؤمنین على اللّه فى طلب الرزق لنقلهم من الحال التى هم فیها الى حال اضیق منها.(باب فضل فقراء المسلمین ح۵).

(۴۲۹)کلما ازداد ایماناً ازداد ضیقا فى معیشته. (همان ح۴).

(۴۳۰)لیس لمصاص شیعتنا فى دوله الباطل الا القوت شرقوا ان شئتم او غربوا لن ترزقوا الا القوت. (همان ح۷).

(۴۳۱)فى مناجات موسى(ع) یا موسى اذا رایت الفقر مقبلا فقل مرحباً بشعار الصالحین واذا رایت الغنى مقبلاً فقل ذنب عجلت عقوبته. (همان ح۱۲).

(۴۳۲)الفقر ازین للمؤمن من العذار على خد الفرس. (همان ح۲۲).

(۴۳۳)الفقر الموت الاحمر فقلت لابى عبداللّه(ع): الفقر من الدینار والدرهم؟ فقال: لا ولکن من الدین. (تتمه همان ح۲).

(۴۳۴)ان هذا القرآن فیه منار الهدى ومصابیح الدجى فلیجل جال بصره ویفتح للضیاء نظره. (کتاب فضل القرآن ح۵).

(۴۳۵)اعلموا ان القرآن هدى النهار ونور اللیل المظلم على ما کان من جُهد وفاقه. (همان ح۶).

(۴۳۶)ان القرآن زاجر وآمر: یأمر بالجنه ویزجر عن النار. (همان ح۹).

(۴۳۷)لومات من بین المشرق والمغرب لما استوحشت بعد ان یکون القرآن معى. (همان ح۱۳).

(۴۳۸)الحافظ للقرآن العامل به مع السفره الکرام البرره. (باب فضل حامل القرآن ح۲).

(۴۳۹)من اعطاه اللّه القرآن فرأى ان رجلا اعطى افضل مما اعطى فقد صغر عظیماً وعظم صغیراً. (همان ح۷).

(۴۴۰)من قرأ القرآن فهو غنى ولا فقر بعده والا ما به غنى.(همان ح۸).

(۴۴۱)حمله القرآن عرفاء اهل الجنه. (همان ح۱۱).

(۴۴۲)ان الذى یعالج القرآن ویحفظه بمشقه منه وقله حفظ له اجران. (باب من یتعلم القرآن بمشقه ح۱).

(۴۴۳)من شدد علیه فى القرآن کان له اجران ومن یسر علیه کان مع الاولین. (همان ح۲).

(۴۴۴)آیات القرآن خزائن فکلما فتحت خزانه ینبغى لک ان تنظر ما فیها. (باب فى قراءته ح۲).

(۴۴۵)ان البیت اذا کان فیه المرء المسلم یتلو القرآن یتراءاه اهل السماء کما یتراءى اهل الدنیا الکواکب الدرى فى السماء. (باب البیوت التى یقرأ فیها القرآن ح۲).

(۴۴۶)من قرأ القرآن فى المصحف متع ببصره وخفف عن والدیه وان کانا کافرین. (باب قراءه القرآن فى المصحف ح۱).

(۴۴۷)انه لیعجبنى ان یکون فى البیت مصحف یطرد اللّه عزّوجل به الشیاطین. (همان ح۲).

(۴۴۸)ان القرآن نزل بالحزن فاقرؤوه بالحزن. (باب ترتیل القرآن بالصوت الحسن ح۲).

(۴۴۹)لکل شىء حلیه وحلیه القرآن الصوت الحسن. (همان ح۹).

(۴۵۰)اقرؤوا القرآن بالحان العرب واصواتها وایاکم ولحون اهل الفسق واهل الکبائر فانه سیجیئ من بعدى اقوام یرجعون القرآن ترجیع الغناء والنوح والرهبانیه لایجوز تراقیهم قلوبهم مقلوبه وقلوب من یعجبه شأنهم. (همان ح۳).

(۴۵۱)ان الرجل الاعجمى من امتى لیقرأ القرآن بعجمیه فترفعه الملائکه على عربیه (باب ان القرآن یرفع کما انزل ح۱).

(۴۵۲)ینبغى للمؤمن ان لایموت حتى یتعلم القرآن او یکون فى تعلیمه. (باب من یتعلم القرآن بمشقه ح۳).

(۴۵۳)القرآن عهد اللّه الى خلقه فقد ینبغى للمرء المسلم ان ینظر فى عهده وان یقرأ منه فى کل یوم خمسین آیه. (باب فى قرائته ح۱).

(۴۵۴)نوّروا بیوتکم بتلاوه القرآن ولا تتخذوها قبوراً کما فعلت الیهود والنصاری… (باب البیوت التى یقرأ فیها القرآن ح۱).

(۴۵۵)فیما ناجى اللّه عزوجل به موسى(ع) یا موسى لاتطول فى الدنیا املک فیقسو قلبک والقاسى القلب منى بعید. (باب القسوه


۴۵

ح۱).

(۴۵۶)لمتان: لمه من الشیطان ولمه من الملک فلمه الملک الرقه والفهم ولمه الشیطان السهو والقسوه. (همان ح۳).

(۴۵۷)اتقوا الحالقه فانها تمیت الرجال قلت: وما الحالقه؟ قال: قطیعه الرحم.(باب قطیعه الرحم ح۲).

(۴۵۸)لاتقطع رحمک وان قطعتک. (همان ح۶).

(۴۵۹)قال امیرالمؤمنین(ع) فى خطبه: اعوذ باللّه من الذنوب التى تعجل الفناء فقام الیه عبداللّه بن الکواء الیشکرى فقال: یا امیرالمؤمنین او تکون ذنوب تعجل الفناء؟ فقال: نعم ویلک قطیعه الرحم ان اهل البیت لیجتمعون ویتواسون وهم فجره فیرزقهم اللّه وان اهل البیت لیتفرقون ویقطع بعضهم بعضاً فیحرمهم اللّه وهم أتقیاء. (همان ح۷).

(۴۶۰)اذا قطعوا الارحام جعلت الاموال فى ایدى الاشرار. (همان ح۸).

(۴۶۱)من رضى من اللّه بالیسیر من المعاش رضى اللّه منه بالیسیر من العمل. (باب القناعه ح۳).

(۴۶۲)فاذکر عیش رسول اللّه(ص) فانما کان قوته الشعیر وحلواه التمر ووقوده السعف اذا وجده. (همان ح۱).

(۴۶۳)من رضى بالیسیر من الحلال خفت مؤنته وزکت مکسبته وخرج من حد الفجور. (همان ح۴).

(۴۶۴)من قنع بما رزقه اللّه فهو من اغنى الناس. (همان ح۹).

(۴۶۵)لاهجره فوق ثلاث. (باب الهجره ح۲).

(۴۶۶)لایفترق رجلان على الهجران الا استوجب احدهما البرائه واللعنه وربما استحق ذلک کلاهما. (همان ح۱).

(۴۶۷)فایهما سبقا الى کلام اخیه کان السابق الى الجنه یوم الحساب. (همان ح۵).

(۴۶۸)فرحم اللّه امرأ الف بین ولیین لنا یا معشر المؤمنین تألَّفوا وتعاطفوا. (همان ح۶).

(۴۶۹)لایزال ابلیس فرحا ما اهتجر المسلمان فاذا التقیا اصطکت رکبتاه وتخلعت اوصاله ونادى یا ویله ما لقى من الثبور. (همان ح۷).

(۴۷۰)من شک فى اللّه وفى رسوله فهو کافر. (باب الکفر ح۱۰).

(۴۷۱)کل شىء یجره الاقرار والتسلیم فهو الایمان وکل شىء یجره الانکار والجحود فهو الکفر. (همان ح۱۵).

(۴۷۲)ان علیّاً ـ صلوات اللّه علیه ـ باب فتحه اللّه من دخله کان مؤمنا ومن خرج منه کان کافرا. (همان ح۱۶).

(۴۷۳)لو ان العباد اذا جهلوا وقفوا ولم یجحدوا لم یکفروا. (همان ح۱۹).

(۴۷۴)فلو ان عبدا بکى فى امه لرحم اللّه عزّوجل تلک الامه ببکاء ذلک العبد. (باب البکاء ح۲).

(۴۷۵)ما من قطره احب الى اللّه عزوجل من قطره دموع فى سواد اللیل مخافه من اللّه لایراد بها غیره. (همان ح۳).

(۴۷۶)ان اقرب ما یکون العبد من الرب عزوجل وهو ساجد باک. (همان ح۱۰).

(۴۷۷)ان لم یجئک البکاء فتباک فان خرج منک مثل رأس الذباب فبخ بخ. (همان ح۱۱).

(۴۷۸)ما من نکبه نصیب العبد الا بذنب وما یعفواللّه عنه اکثر. (باب الذنوب ح۴).

(۴۷۹)لاتبدین عن واضحه وقد عملت الاعمال الفاضحه ولایأمن البیات من عمل السیئات. (همان ح۵).

(۴۸۰)الذنوب کلها شدیده واشدها مانبت علیه اللحم والدم. (همان ح۷).

(۴۸۱)ان العبد لیذنب الذنب فیزوى عنه الرزق. (همان ح۸).

(۴۸۲)ان الذنب یحرم العبد الرزق. (همان ح۱۱).

(۴۸۳)ان الرجل یذنب الذنب فیحرم صلاه اللیل وان العمل السیئى اسرع فى صاحبه من السکین فى اللحم. (همان ح۱۶).

(۴۸۴)من هم بسیئه فلا یعملها فانه ربما عمل العبد السیئه فیراه الرب تبارک و تعالى فیقول: وعزتى وجلالى لا اغفر لک بعد ذلک ابدا. (همان ح۱۷).

(۴۸۵)قال حق على اللّه ان لا یعصى فى دار الا اضحاها للشمس حتى تطهرها.(همان ح ۱۸).

(۴۸۶)ان العبد لیحبس عن ذنب من ذنوبه مأه عام وانه لینظرالى ازواجه فى الجنه یتنعمن. (همان ح۱۹).

(۴۸۷)ان اللّه قضى قضاء حتماً لاینعم على العبد بنعمه فیسلبها ایاه حتى یحدث العبد ذنباً یستحق بذلک النقمه. (همان ح۲۲).

(۴۸۸)ان احدکم لیکثر به الخوف من السلطان وما ذلک الا بالذنوب فتوقوها ما استطعتم ولاتمادوا فیها. (همان ح۲۷).

(۴۸۹)لا وجع اوجع للقلوب من الذنوب ولاخوف اشد من الموت وکفى بما سلف تفکراً وکفى بالموت واعظاً. (همان ح۲۸).

(۴۹۰)کلما احدث العباد من الذنوب مالم یکونوا یعملون احدث اللّه لهم من البلاء مالم یکونوا یعرفون. (همان ح۲۹).

(۴۹۱)یقول اللّه عزّوجل اذا عصانى من عرفنى سلطت علیه من لا یعرفنى (همان ح۳۰).

(۴۹۲)الکبائر: التى اوجب اللّه عزوجل علیها النار. (باب الکبائر ح۱).

(۴۹۳)…یسأله عن الکبائر کم هى وما هى؟ فکتب: الکبائر; من اجتنب ما وعداللّه علیه النار کفر عنه سیئاته اذا کان مؤمنا. (همان ح۲).

(۴۹۴)قلت لابى عبداللّه(ع): الکبائر فیها استثناء ان یغفر لمن یشاء؟ قال: نعم. (همان ح۱۹).

(۴۹۵)من سرته حسنته وسائته سیئته فهومؤمن. (باب المؤمن وعلاماته وصفاته ح۶).

(۴۹۶)انما المؤمن الذى اذا غضب لم یخرجه غضبه من حق واذا رضى لم یدخله رضاه فى باطل واذا قدر لم یأخذ اکثر مماله. (همان ح۱۱).

(۴۹۷)ثلاثه من علامات المؤمن: العلم باللّه ومن یحب ومن یکره. (همان ح۱۵).

(۴۹۸)المؤمن کمثل شجره لایتحات ورقها فى شتاء ولا صیف: قالوا یا رسول اللّه وما هى؟ قال النخله. (همان ح۱۶).

(۴۹۹)المؤمن حلیم لایجهل وان جهل علیه یحلم ولا یظلم وان ظلم غفر ولایبخل وان بخل علیه صبر. (همان


۴۶

ح۱۷).

(۵۰۰)المؤمن اصلب من الجبل الجبل یستقل منه والمؤمن لایستقل من دینه شىء. (همان ح۳۷).

(۵۰۱)المؤمن حسن المعونه خفیف المؤونه جید التدبیر لمعیشته لایلسع مـن حجـر مرتین. (همــان ح۳۸).

(۵۰۲)المؤمنه اعز من المؤمن والمؤمن اعز من الکبریت الاحمر فمن رأى منکم الکبریت الأحمر (باب فى قله عدد المؤمنین ح۱).

(۵۰۳)لیس کل من قال بولایتنا مؤمنا ولکن جعلوا انساللمؤمنین. (همان ح۷).

(۵۰۴)ما ینبغى للمؤمن ان یستوحش الى اخیه فمن دونه المؤمن عزیز فى دینه. (باب الرضا بموهبه الایمان والصبر ح۴).

(۵۰۵)ان المومن لیسکن الى المؤمن کما یسکن الظمئان الى الماء البارد. (باب فى سکون المؤمن الى المؤمن ح۱).

(۵۰۶)ان اللّه لیدفع بالمؤمن الواحد عن القریه الفناء. (باب فیما یدفع اللّه بالمؤمن ح۱).

(۵۰۷)لایصیب قریه عذاب وفیها سبعه من المؤمنین. (همان ح۲).

(۵۰۸)المؤمن مکفر. (باب ما اخذه اللّه على المؤمن من الصبر على ما یلحقه ح۸).

(۵۰۹)اذا مات المؤمن خلى على جیرانه من الشیاطین عدد ربیعه ومضر کانوا مشتغلین به (همان ح۱۰).

(۵۱۰)انما المؤمن بمنزله کفه المیزان کلما زید فى ایمانه زید فى بلائه. (باب شده ابتلاء المؤمن ح۱۰).

(۵۱۱)المؤمن لایمضى علیه اربعون لیله الاعرض له امر یحزنه یذکر به. (همان ح۱۱).

(۵۱۲)لم یؤمن اللّه المؤمن من هزاهز الدنیا ولکنه آمنه من العمى فیها والشقاء فى الاخره. (همان ح ۱۸).

(۵۱۳)مثل المؤمن کمثل خامه الزرع تکفئها الریاح کذا وکذا وکذلک المؤمن تکفئها الاوجاع والامراض (همان ح۲۵).

(۵۱۴)ان اشد الناس بلاء الانبیاء ثم الذین یلونهم ثم الامثل فالامثل. (همان ح۱).

(۵۱۵)ان اللّه اذا احب عبد غته بالبلاء غتا وانا وایاکم یا سدیر لنصبح به ونمسى. (همان ح۶).

(۵۱۶)ان عظیم الاجر لمع عظیم البلاء وما احب اللّه قوما الا ابتلاهم. (همان ح۳).

(۵۱۷)انما یبتلى المؤمن فى الدنیا على قدر دینه. (همان ح۹).

(۵۱۸)ان فى الجنه منزله لایبلغها عبد الا بالابتلاء فى جسده. (همان ح۱۴).

(۵۱۹)لاحاجه للّه فیمن لیس له فى ماله وبدنه نصیب. (همان ح۲۱).

(۵۲۰)المصائب منح من اللّه والفقر مخزون عنداللّه. (باب فضل فقراء المسلمین ح۲).

(۵۲۱)لیس منا من لم یحاسب نفسه فى کل یوم فان عمل حسنا استزاد اللّه وان عمل سیئاً استغفراللّه منه وتاب الیه. (باب محاسبه العمل ح۲).

(۵۲۲)انک قد جعلت طبیب نفسک وبین لک الداء وعرفت آیه الصحه ودللت على الدواء فانظر کیف قیامک على نفسک. (همان ح۶).

(۵۲۳)خذ لنفسک من نفسک خذمنها فى الصحه قیل السقم وفى القوه قبل الضعف وفى الحیاه قبل الممات. (همان ح۱۱).

(۵۲۴)ان النهار اذا جاء قال یا ابن آدم اعمل فى یومک هذا خیرا اشهد لک به عند ربک یوم القیامه فانى لم آتک فیما مضى ولا آتیک فیما بقى واذا جاء اللیل قال مثل ذلک.(همان ح۱۲)

(۵۲۵)جاء جبرئیل(ع) الى النبى (ص) فقال یا محمد(ص) ربک یقرئک السلام ویقول لک دار خلقى. (باب المداراه ح۲).

(۵۲۶)امرنى ربى بمداراه الناس کما امرنى باداء الفرائض. (همان ح۴).

(۵۲۷)مداراه الناس نصف الایمان والرفق بهم نصف العیش. (همان ح۵).

(۵۲۸)احب الاعمال الى اللّه عزّوجلّ مادام علیه العبد وان قل. (باب استواء العمل والمداومه علیه ح۲).

(۵۲۹)ایاک ان تفرض على نفسک فریضه فتفارقها اثنى عشر هلالا. (همان ح۶).

(۵۳۰)ما من مؤمن الا وفیه دعابه قلت وما الدعابه قال المزاح. (باب الدعابه والضحک ح۲).

(۵۳۱)ان اللّه عزّوجل یحب المداعب فى الجماعه بلا رفث. (همان ح۴).

(۵۳۲)ایاکم والمزاح فانه یذهب بماء الوجه. (همان ح ۸).

(۵۳۳)اذا احببت رجلا فلا تمازحه ولا تماره. (همان ح۹).

(۵۳۳)ایاکم والمزاح فانه یجر السخیمه ویورث الضغینه وهوالسب الاصغر. (همان ح۱۲).

(۵۳۴)لاتمازح فیجترأ علیک. (همان ح ۱۸).

(۵۳۵)ان المؤمنین اذا التقیا فتصافحا اقبل اللّه عزّوجل علیهما بوجهه وتساقطت عنهما الذنوب کما یتساقط الورق من الشجر. (باب المصافحه ح۴).

(۵۳۶)سئل عن حد المصافحه فقال دور نخله. (همان ح۸).

(۵۳۷)اذا التقیتم فتلاقوا بالتسلیم والتصافح واذا تفرقتم فتفرقوا بالاستغفار. (همان ح۱۱).

(۵۳۸)ما صافح رسول اللّه رجلاً قط فنزع یده حتى یکون هو الذى ینزع یده منه. (همان ح۱۵).

(۵۳۹)تصافحوا فانها تذهب بالسخیمه. (همان ح۱۸).

(۵۴۰)من خالطت فان استطعت ان تکون یدک العلیا علیهم فافعل. (باب حسن المعاشره ح۱).

(۵۴۱)فى قول اللّه عزّوجل (انا نراک من المحسنین) قال: کان یوسع المجلس ویستقرض للمحتاج ویعین الضعیف. (همان ح۳).

(۵۴۲)عظموا اصحابکم ووقروهم ولایتهجم بعضکم على بعض وتضاروا ولا تحاسدوا (همان ح۴).

(۵۴۳)الانقباض من الناس مکسبهللعداوه. (همان ح۵).

(۵۴۴)اتبع من یبکیک وهو لک ناصح ولا تتبع من یضحک وهولک غاش. (باب من تجب مصادقته ومصاحبته ح۲).

(۵۴۵)لاتصحبوا اهل البدع ولاتجالسوهم فتصیروا عندالناس کواحد منهم. (باب من نکره مجالسته ومرافقته ح۱۰).

(۵۴۶)ایاک ومصادقه الاحمق فانک اسرماتکون من ناحیته اقرب مایکون الى مسائتک. (همان ح۱۱).

(۵۴۷) مجامله الناس ثلث العقل. (باب التحبب الى الناس والتودد الیهم ح۲).

(۵۴۸)التودد الى الناس نصف العقل. (همان


۴۷

ح۴).

(۵۴۹)من کف یده عن الناس فانما یکف عنهم یدا واحده ویکفون عنه ایدیاً کثیره. (همان ح۶).

(۵۵۰)اذ احببت احدا من اخوانک فاعلمه ذلک. (باب اخبار الرجل اخاه بحبه ح۱).

(۵۵۱)لاتفتش الناس فتبقى بلاصدیق.

(۵۵۲)قیل له(ع) الرجل اودک فکیف اعلم انه یودنى قال امتحن قلبک فان کنت توده فانه یودک.

(۵۵۳)اذا اتاکم کریم قوم فاکرموه. (باب اکرام الکریم ح۲).

(۵۵۴)ان من تمام التحیه للمقیم المصافحه وتمام التسلیم على المسافر المعانقه. (باب التسلیم ح۱۴).

(۵۵۵)فاذا التقیا وتصافحا وتعانقا اقبل اللّه علیهما بوجهه. (باب المعانقه ح۱).

(۵۵۶)ان المؤمنین اذا اعتنقا غمرتهما الرحمه. (همان ح۲).

(۵۵۷)لاتکرهواالى انفسکم العباده. (باب الاقتصاد فى العباده. ح۲).

(۵۵۸)ان هذا الدین متین فاوغلوا فیه برفق ولاتکرهوا عباده اللّه الى عباداللّه فتکونوا کالراکب المنبت الذى لاسفرا قطع ولا ظهرا ابقى. (همان ح۱).

(۵۵۹)من قسم له الخرق حجب عنه الایمان. (باب الخرق ح۱).

(۵۶۰)لوکان الخرق خلقا یرى ما کان شىء مما خلق اللّه اقبح منه (همان ح۲).

(۵۶۱)رد جواب الکتابه واجب کوجوب ردّ السلام.(باب التکاتب ح۲).

(۵۶۲)ان لکل شىء قفلاً وقفل الایمان الرفق. (باب الرفق ح۱).

(۵۶۳)الرفق یمن والخرق شؤم. (همان ح۴).

(۵۶۴)ان اللّه عزّوجل رفیق یحب الرفق ویعطى على الرفق ما لایعطى على العنف. (همان ح۵).

(۵۶۵)ان الرفق لم یوضع على شىء الا زانه ولانزع من شىء الاشانه. (همان ح۶).

(۵۶۶)ان فى الرفق الزیاده والبرکه ومن یحرم الرفق یحرم الخیر. (همان ح۷).

(۵۶۷)ما زوى الرفق عن اهل بیت الازوى عنهم الخیر.(همان ح۸).

(۵۶۸)الرفق نصف العیش. (همان ح۱۱).

(۵۶۹)لو کان الرفق خلقا یرى ما کان مما خلق اللّه شىء احسن منه. (همان ح۱۳).

(۵۷۰)ما اصطحب اثنان الا کان اعظمهما اجراً واحبهما الى اللّه عزّوجل ارفقهما بصاحبه. (همان ح۱۵).

(۵۷۱)من کان رفیقاً فى امره نال ما یرید من الناس. (همان ح۱۶).

(۵۷۲)لاعمل الابنیه. (باب النیه ح۱).

(۵۷۳)نیه المؤمن خیر من عمله ونیه الکافر شرمن عمله وکل عامل یعمل على نیته. (همان ح۲).

(۵۷۴)احزاب (۳۳) آیه ۴٫

(۵۷۵)اعراف (۷) آیه ۵۶٫

(۵۷۶)انبیاء (۲) آیه ۹۰٫

(۵۷۷)ان العبد المؤمن الفقیر لیقول: یا رب ارزقنى حتى افعل کذا وکذا من البر ووجوه الخیر فاذا اعلم اللّه ذلک منه بصدق نیه کتب اللّه له من الاجر مثل ما یکتب له لو عمله ان اللّه واسع کریم.(باب النیّه ح۳).

(۵۷۸)من عمل بما افترض اللّه علیه فهو من خیر الناس. (باب اداء الفرائض ح۱).

(۵۷۹)اعمل بفرائض اللّه تکن اتقى الناس. (همان ح۴).

(۵۸۰)قال اللّه تبارک و تعالى ما تحبب الى عبدى باحب مما افترضت علیه. (همان ح۵).

(۵۸۱)سئل عن الوسوسه وان کثرت فقال لا شىء فیها تقول لا اله الا اللّه(باب الوسوسه وحدیث النفس ح۱).

(۵۸۲)سألت ابا عبداللّه عن الوسوسه وان کثرت فقال: لاشىء فیها تقول لا اله الا اللّه. (باب الوسوسه وحدیث النفس ح۱).

(۵۸۳)قال قلت له انه یقع فى قلبى امر عظیم فقال قل لا اله الاّ اللّه قال جمیل فکلما وقع فى قلبى شىء قلت: لااله الا اللّه فیذهب عنى. (همان ح۲).

(۵۸۴)عده المؤمن اخاه نذر لا کفاره له فمن اخلف فبخلف اللّه بدأ ولقمته تعرض. (باب خلف الوعد ح۱).

(۵۸۵)من کان یؤمن باللّه والیوم الاخر فلیف اذا وعد. (همان ح۲).

(۵۸۶)من اصبح لایهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم. (باب الاهتمام بامور المسلمین ح۱).

(۵۸۷)انسک الناس نسکا انصحهم جیبا واسلمهم قلباً لجمیع المسلمین (همان ح۲).

(۵۸۸)علیک بالنصح للّه فى خلقه فلن تلقاه بعمل افضل منه. (همان ح۳).

(۵۸۹)سئل رسول اللّه(ص) من احب الناس الى اللّه؟ قال: انفع الناس للناس. (همان ح۷).

(۵۹۰)من رد عن قوم من المسلمین عادیه [ماء] اونار اوجبت له الجنه. (همان ح۸).

(۵۹۱)لاینبغى للمؤمن ان یجلس مجلساً یعصى اللّه فیه ولایقدر على تغییره. (باب مجالسه اهل المعاصى ح۱).

(۵۹۲)لا تصحبوا اهل البدع ولا تجالسوهم فتصیروا عند الناس کواحد منهم قال رسول اللّه(ص) المرء على دین خلیله وقرینه. (همان ح۳).

(۵۹۳)لاینبغى للمسلم ان یواخى الفاجر ولا الاحمق ولا الکذاب. (همان ح۵).

(۵۹۴)من کان یؤمن باللّه والیوم الاخر فلایجلس مجلساً ینتقص فیه امام او یعاب فیه مؤمن. (همان ح۹).

(۵۹۵)من قعد عند سباب لاولیاء اللّه فقد عصى اللّه تعالى. (همان ح۱۴).

(۵۹۶)احذروا اهوائکم کما تحذرون اعدائکم فلیس شىء اعدى للرجال من اتباع اهوائهم وحصائد السنتهم. (باب اتباع الهوى ح۱).

(۵۹۷)اتق المرتقى السهل اذا کان منحدره وعرا. (همان ح۴).

(۵۹۸)لاتدع النفس وهواها فان هواها [فى] رداها وترک النفس وما تهوى اذاها وکف النفس عما تهوى دواؤها. (همان ح۴).

(۵۹۹)الایمان فوق الاسلام بدرجه والتقوى فوق الایمان بدرجه والیقین فوق التقوى بدرجه وما قسم فى الناس شىء اقل من الیقین. (باب فضل الایمان على الاسلام والیقین على الایمان ح۲).

(۶۰۰)و ما من شىء اعز من الیقین. (همان ح۱).

(۶۰۱)قیل له (ع) فما حد الیقین قال الا تخاف مع اللّه شیئاً (باب فضل الیقین


۴۸

ح۱).

فهرست آیات
فهرست روایات
(سبحان ربک رب العزه عما یصفون وسلام على المرسلین والحمدللّه رب العالمین) ۳
(لولم یتوعداللّه على معصیه لکان یجب ان لا یعصى شکرالنعمته). ۳۲
(اعبداللّه کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک). ۳۲
(ولکن وجدتک اهلاً للعباده فعبدتک) ۳۲
ما من مجلس یجتمع فیه ابرار وفجار فیقومون على غیر ذکر اللّه عزّوجل الا کان حسره علیهم یوم القیامه. ۳۴
ان ذکرنا من ذکر اللّه وذکر عدونا من ذکر الشیطن . ۳۴
من اراد ان یکتال بالمکیال الاوفى فلیقل اذا اراد ان یقوم من مجلسه: (سبحان ربک رب العزه عما یصفون وسلام على المرسلین والحمدللّه رب العالمین). ۳۴
فقال الهى انه یأتى على مجالس اعزک واجللک ان اذکرک فیها فقال یا موسى ان ذکرى حسن على کل حال. ۳۴
قال اللّه عزّوجل: من ذکرنى فى ملأ من الناس ذکرته فى ملأ من الملائکه (همان ح۱۳). ۳۴
قال اللّه عزّوجل: لیأذن بحرب منى من أذى عبدى المؤمن. ۳۴
قال اللّه تبارک وتعالى: من أهان لى ولیاً فقد أرصد لمحاربتى. ۳۴
قال اللّه عزّوجل: قد نابذنى من أذل عبدى المؤمن. ۳۴
من استذل مؤمناً واستحقره لقله ذات یده ولفقره شهره اللّه یوم القیامه على رؤس الخلائق. ۳۴
ادنى العقوق أف ولو علم اللّه شیئاً اهون منه لنهى عنه. ۳۴
کن بارا واقتصر على الجنه وان کنت عاقا فاقتصر على النار. ۳۴
من نظر الى ابویه نظر ماقت وهما ظالمان له لم یقبل اللّه له صلوه. ۳۴
ایاکم وعقوق الوالدین فان ریح الجنه توجد من مسیره الف عام ولا یجدها عاق. ۳۴
من علم ان اللّه عزّوجل یراه ویسمع ما یقوله ویفعله من خیر او شرّ فیحجزه ذلک عن القبیح من الاعمال فذلک الذی (خاف مقام ربه ونهى النفس عن الهوى). ۳۴
(وقدمنا الى ماعملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا) قال اما واللّه ان کانت اعمالهم اشد بیاضاً من القباطى ولکن کانوا اذا عرض لهم الحرام لم یدعوه. ۳۴
من ترک معصیه للّه مخافه اللّه تبارک وتعالى أرضاه اللّه یوم القیامه. ۳۴
ان من اجلال اللّه عزّوجلّ اجلال الشیخ الکبیر (باب وجوب اجلال ذى الشیبه المسلم ح۱ ۳۴
ثلاثه لایجهل حقهم الا منافق معروف [بِـ] النفاق: ذوالشیبه فى الاسلام وحامل القرآن والامام العادل. ۳۴
من اجلال اللّه عزّوجلّ اجلال المؤمن ذى الشیبه. ۳۴
لیس منا من لم یوقرکبیرنا ویرحم صغیرنا. ۳۴
من اتاه اخوه المسلم فاکرمه فانما اکرم اللّه عزّوجل . ۳۴
ما فى امتى عبدالطف اخاه فى اللّه بشىء من لطف الا اخدمه اللّه من خدم الجنه (همان ح۴). ۳۴
ایما مسلم خدم قوما من المسلمین الااعطاه اللّه مثل عددهم خدما فى الجنه. ۳۴
یکون الرجل یصل رحمه فیکون قد بقى من عمره ثلاث سنین فیصیرها اللّه ثلاثین سنه ویفعل اللّه ما یشاء (باب صله الرحم ح۳). ۳۴
صله الارحام تزکى الاعمال وتنمى الاموال وتدفع البلوى وتیسر الحساب وتنسىء فى الأجل. ۳۴
صله الارحام تحسن الخلق وتسمح الکف وتطیب النفس وتزید فى الرزق وتنسىء فى الأجل. ۳۴
صل رحمک ولو بشربه من ماء وافضل ما توصل به الرحم کف الاذى عنها. ۳۴
ان اعجل الخیر ثواباً صله الرحم. ۳۴
صلوا ارحامکم ولو بالتسلیم. ۳۴
سألت ابا عبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجل: (سنستدرجهم من حیث لایعلمون) قال هو العبد یذنب الذنب فتجدد له النعمه معه تلهیه تلک النعمه عن الاستغفار من ذلک الذنب. ۳۴
کم من مغرور بما قد انعم اللّه علیه وکم من مستدرج بستراللّه علیه وکم من مفتون بثناء الناس علیه. ۳۴
العبد المؤمن اذا اذنب ذنبا اجله اللّه سبع ساعات فان استغفراللّه لم یکتب علیه شىء وان مضت الساعات ولم یستغفر کتبت علیه سیئه وان المؤمن لیذکر ذنبه بعد عشرین سنه حتى یستغفر ربه فیغفر له وان الکافر لینساه من ساعته. ۳۴
لکل شىء دواء ودواء الذنوب الاستغفار. ۳۴
خیر الدعاء الاستغفار. ۳۴
اذااکثر العبد من الاستغفار رفعت صحیفته وهى یتلألأ. ۳۴
مثل الاستغفار مثل ورق على شجره تحرک فیتناثر والمستغفر من ذنب ویفعله کالمستهزىء بربّه. ۳۴
عن ابى عبداللّه(ع) فى قول اللّه عزوجل: (صبغه اللّه ومن احسن من اللّه صبغه) قال: الصبغه هى الاسلام. ۳۴
الاسلام یحقن به الدم وتؤدى به الأمانه و تستحل به الفروج والثواب على الایمان. ۳۴
لاصغیره مع الاصرار ولا کبیره مع الاستغفار. ۳۴
الاصرار هو أن یذنب الذنب فلا یستغفر اللّه ولایحدث نفسه بتوبه فذلک الاصرار. ۳۴
لا واللّه لایقبل اللّه شیئا من طاعته على الاصرار على شىء من معاصیه (همان ح۳). ۳۴
صدقه یحبها اللّه اصلاح بین الناس اذا تفاسدوا وتقارب بینهم اذا تباعدوا (باب الاصلاح بین الناس ح۱). ۳۴
لان اصلح بین اثنین أحب الى من أن اتصدق بدینارین. ۳۴
اذا رأیت بین اثنین من شیعتنا منازعه فافتدها من مالى. ۳۴
المصلح لیس بکاذب. ۳۴
من اطعم مؤمنا من جوع أطعمه اللّه من ثمار الجنه. ۳۴
من موجبات المغفره اطعام المسلم السغبان. ۳۴
ما منعک أن تعتق کل یوم نسمه؟ قلت لایحتمل مالى ذلک قال: تطعم کل یوم مسلما. ۳۴
أکله یأکلها اخى المسلم عندى أحب الى من ان اعتق رقبه. ۳۴
یابنى علیک بالجد لاتخرجن نفسک من حد التقصیر فى عباده اللّه عزّوجل وطاعته فان اللّه لایعبد حق عبادته. ۳۴
واللّه ما ینجو من الذنب الا من اقربه. ۳۴
لا واللّه ما اراد اللّه من الناس الا خصلتین: ان یقروا له بالنعم فیزیدهم وبالذنوب فیغفرها لهم. ۳۴
انه واللّه ما خرج عبد من ذنب باصرار وما خرج عبد من ذنب الاباقرار. ۳۴
الا انه من ینصف الناس من نفسه لم یزده اللّه الا عزا. ۳۴
من أنصف الناس من نفسه رضى به حکما لغیره (همان ح۱۲). ۳۴
من واسى الفقیرمن ماله وأنصف الناس من نفسه فذلک المؤمن حقا. ۳۴
ان اللّه جنه لایدخلها الا ثلاثه احدهم من حکم فى نفسه بالحق. ۳۴
الا اخبرکم باشدّ ما فرض اللّه على خلقه؟ فذکر ثلاثه اشیاء اولها: انصاف الناس من نفسک. ۳۴
سألت اباعبداللّه ـ علیه السلام ـ عن قوله عزّوجل: (هو الذى انزل السکینه فى قلوب المؤمنین) قال هو الایمان قال قلت: (وایدهم بروح منه) قال: هو الایمان وعن قوله: (والزمهم کلمه التقوى). ۳۴
لم یناد بشىء کما نودى بالولایه (باب دعائم الاسلام ح۳) ثم قال ذروه الأمر وسنامه ومفتاحه وباب الأشیاء والرضا الرحمن الطاعه للامام بعد معرفته ان الله عزوجل یقول: (من یطع الرسول فقد اطاع اللّه ومن تولى فما ارسلناک علیهم حفیظاً) أما لو ان رجلاً قام لیله وصام نهاره وتصدق بجمیع ماله وحج جمیع دهره ولم یعرف ولایه ولى اللّه فیوالیه ویکون جمیع اعماله بدلالته الیه ما کان له على اللّه جل وعزّ حق فى ثوابه ولا کان من اهل الایما ۳۴
ان الایمان یشارک الاسلام ولایشارکه الاسلام ان الایمان ما وقر فى القلوب. ۳۴
ولکل شىء أساس وأساس الاسلام حبنا اهل البیت. ۳۴
ان المؤمن لیهول علیه فى نومه فیغفر له ذنوبه وانه لیمتهن فى بدنه فیغفر له ذنوبه. ۳۴
ان العبد اذا کثرت ذنوبه ولم یکن عنده من العمل ما یکفرها ابتلاه بالحزن لیکفرها. ۳۴
ما یزال الهم والغم بالمؤمن حتى ما یدع له ذنبا (همان ح۷). ۳۴
ان سوء الخلق لیفسد العمل کما یفسد الخل العسل. ۳۴
ابى اللّه لصاحب الخلق السیىء بالتوبه. ۳۴
من سآء خلقه عذب نفسه. ۳۴
اذا رأیتم الرجل لایبالى ما قال ولا ما قیل له فانه لغیه أو شرک شیطان. ۳۴
ان اللّه حرم الجنّه على کل فحاش بذى قلیل الحیاء. ۳۴
ان اللّه یبغض الفحاش المتفحش (همان ح۴). ۳۴
ان الفحش لو کان مثالاً لکان مثال سوء. ۳۴
ان من شر عباد اللّه من تکره مجالسته لفحشه. ۳۴
البذاء من الجفاء والجفاء فى النار. ۳۴
ان الفحش والبذاء والسلاطه من النفاق. ۳۴
انما المؤمنون اخوه بنوأب وام واذا ضرب على رجل منهم عرق سهر له الاخرون. ۳۴
المؤمن أخو المؤمن عینه ودلیله لایخونه ولایظلمه ولایغشه ولایعده عده فیخلفه. ۳۴
المؤمن أخوالمؤمن لأبیه وامه لأن اللّه عزوجل خلق المؤمنین من طینه الجنان وأجرى فى صورهم من ریح الجنه فلذلک هم إخوه لأب وام. ۳۴
لم تتواخوا على هذا الأمر وانما تعارفتم علیه. ۳۴
کونوا اخوه برره متحابین فى اللّه متواصلین متراحمین. ۳۴
لایقبل رأس احد ولایده الا رسول اللّه(ص) او من ارید به رسول اللّه(ص). ۳۴
من قبل للرحم ذا قرابه فلیس علیه شىء وقبله الاخ على الخد وقبله الامام بین عینیه. ۳۴
لیس القبله على الفم الا للزوجه [أ] والولد الصغیر. ۳۴
من بهت مؤمنا او مؤمنه بما لیس فیه بعثه اللّه فى طینه خبال حتى یخرج مما قال قلت: وما طینه الخبال؟ قال: صدیدیخرج من فروج المومسات. ۳۴
البهتان ان تقول فیه ما لیس فیه. ۳۴
خف اللّه عزوجل خیفه لوجئته ببر الثقلین لعذبک وارج اللّه رجآء لو جئته بذنوب الثقلین لرحمک. ۳۴
من عرف اللّه خاف اللّه ومن خاف اللّه سخت نفسه عن الدنیا. ۳۴
من رجا شیئاً عمل له ومن خاف من شىء هرب منه. ۳۴
ان حب الشرف والذکر لایکونان فى قلب الخآئف الراهب. ۳۴
انه لیس من عبد مؤمن الا [و] فى قلبه نوران: نور خفیه ونور رجآء لووزن هذا لم یزد على هذا ولو وزن هذا لم یزد على هذا. ۳۴
کفى بالندم توبه. ۳۴
ان الندم على الشر یدعو الى ترکه. ۳۴
ما من عبد أذنب ذنباً فندم علیه الا غفراللّه له قبل ان یستغفر. ۳۴
ان الرجل لیذنب الذنب فیدخله اللّه به الجنه قلت یدخله اللّه بالذنب الجنه؟ قال نعم انه لیذنب فلا یزال منه خائفاً ماقتا لنفسه فیرحمه اللّه فیدخله الجنه. ۳۴
انکم على دین من کتمه اعزه اللّه ومن اذاعه اذله اللّه. ۳۴
انه لیس من احتمال امرنا التصدیق له والقبول فقط من احتمال امرنا ستره وصیانته من غیر اهله فاقرئهم السلام. ۳۴
واللّه ان احب اصحابى الى اورعهم وافقههم واکتمهم لحدیثنا. ۳۴
ان امرنا مستور مقنع بالمیثاق فمن هتک علینا اذله اللّه. ۳۴
اذا هممت بخیر فبادر فانک لاتدرى ما یحدث. ۳۴
ان اللّه یحب من الخیر ما یعجل. ۳۴
اذا هم احدکم بخیر او صله فان عن یمینه وشماله شیطانین فلیبادر لایکفاه عن ذلک. ۳۴
من تعصب او تعصب له فقد خلع ربقه الایمان من عنقه. ۳۷
من کان فى قلبه حبه من خردل من عصبیه بعثه اللّه یوم القیمه مع أعراب الجاهلیه. ۳۷
من تعصب عصبه اللّه بعصابه من نار (همان ح۴). ۳۷
العصبیه التى یأثم علیها صاحبها ان یرى الرجل شرار قومه خیراً من خیار قوم آخرین ولیس من العصبیه ان یحب الرجل قومه ولکن من العصبیه ان یعین قومه على الظلم. ۳۷
نبه بالتفکر قلبک وجاف عن اللیل جنبک واتق اللّه ربک. ۳۷
افضل العباده ادمان التفکر فى اللّه وفى قدرته. ۳۷
لیس العباده کثره الصلوه والصوم انماالعباده التفکر فى امراللّه عزّوجل (همان ح۴). ۳۷
[ان] التفکر یدعوا الى البر والعمل به. ۳۷
لاتذهب بکم المذاهب فواللّه ما شیعتنا الا من اطاع اللّه عزّوجل. ۳۷
لیس بین اللّه وبین احد قرابه احب العباد الى اللّه عزّوجلّ [واکرمهم علیه] اتقاهم واعملهم بطاعته… من کان للّه مطیعاً فهو لنا ولى ومن کان للّه عاصیا فهو لنا عدو ما تنال ولایتنا الا بالعمل والورع. ۳۷
لایقل عمل مع تقوى وکیف یقل ما یتقبل (همان ح۵). ۳۷
التقیه من دینى ودین آبائى ولا ایمان لمن لاتقیه له. ۳۷
التقیه فى کل ضروره وصاحبها اعلم بها حین تنزل به. ۳۷
واى شىء اقر لعینى من التقیه ان التقیه جنه المؤمن. ۳۷
انما جعلت التقیه لیحقن بها الدم فاذا بلغ الدم فلیس تقیه (همان ح۱۶). ۳۷
کلماتقارب هذا الأمر کان اشد للتقیه (همان ح۱۷). ۳۷
التقیه تُرْسُ اللّه بینه وبین خلقه. ۳۷
خالطوهم بالبرانیه وخالفوهم بالجوانیه اذا کانت الأمره صبیانیه. ۳۷
سألت ابا عبداللّه(ع) عن ادنى الالحاد فقال: ان الکبر ادناه (باب الکبر ح۱). ۳۷
العز رداء اللّه والکبر ازاره فمن تناول شیئاً منه اکبه اللّه فى جهنم. ۳۷
الکبر رداء اللّه والمتکبر ینازع اللّه رداءه. ۳۷
لایدخل الجنه من فى قلبه مثقال ذره من کبر. ۳۷
ان المتکبرین یجعلون فى صورالذر یتوطاهم الناس حتى یفرغ اللّه من الحساب. ۳۷
ما من رجل تکبر او تجبر الا لذله وجدها فى نفسه. ۳۷
ان فى السماء ملکین موکلین بالعباد فمن تواضع للّه رفعاه ومن تکبر وضعاه (باب التواضع ح۲). ۳۷
من التواضع ان ترضى بالمجلس دون المجلس وان تسلم على من تلقى وان تترک المرآء وان کنت محقا وان لاتحب ان تحمد على التقوى. ۳۷
فیما اوحى اللّه عزّوجل إلى داود(ع) یا داود کما ان اقرب الناس من اللّه المتواضعون کذلک ابعد الناس من اللّه المتکبرون. ۳۷
التواضع ان تعطى الناس من تحب ان تعطاه. ۳۷
التائب من الذنب کمن لاذنب له. ۳۷
ان اللّه عزّوجل یفرح بتوبه عبده المؤمن اذا تاب کما یفرح احدکم بضالته اذا وجـدهـا. ۳۷
ان اللّه یحب العبد الفتن التواب ومن لم یکن ذلک منه کان افضل. ۳۷
سألت اباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجل (یا ایها الذین آمنوا توبوا الى اللّه توبه نصوحاً) قال: یتوب العبد من الذنب ثم لایعود فیه. ۳۷
عن احدهما فى قول اللّه عزّوجل: (فمن جاءه موعظه من ربه فانتهى فله ماسلف) قال: الموعظه التوبه. ۳۷
اذا بلغت النفس هذه ـ واهوى بیده الى حلقه ـ لم یکن للعالم توبهوکانت للجاهل توبه. ۳۷
سألت اباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجل (فطره اللّه التى فطر الناس علیها) قال(ع): فطرهم جمیعاً على التوحید. ۳۷
کل مولود یولد على الفطره یعنى المعرفه بان اللّه عزّوجل خالقه کذلک قوله (ولئن سألتهم من خلق السموات والارض لیقولن اللّه). ۳۷
ان الغنى والعز یجولان فاذا ظفرا بموضع التوکل اوطنا. ۳۷
من اعتصم باللّه عصمه اللّه. ۳۷
اوحى اللّه عزّوجل الى داود(ع) ما اعتصم بى عبد من عبادى دون احد من خلقى عرفت ذلک من نیته ثم تکیده السموات والأرض ومن فیهن الا جعلت له المخرج من بینهن. ۳۷
اذا اتهم المؤمن أخاه انماث الأیمان من قلبه کما ینماث الملح فى الماء. ۳۷
من اتهم اخاه فى دینه فلاحرمه بینهما. ۳۷
ضع أمر أخیک على أحسنه حتى یأتیک ما یغلبک منه ولا تظنن بکلمه خرجت من اخیک سوءا وأنت تجد لها فى الخیر محملاً. ۳۷
ان الحسد یأکل الایمان کما تأکل النار الحطب. ۳۷
کاد الحسد ان یغلب القدر. ۳۷
آفه الدین الحسد. ۳۸
ان المؤمن یغبط ولایحسد والمنافق یحسد ولا یغبط. ۳۸
والذى لا اله الا هو ما اعطى مؤمن قط خیرالدنیا والاخره الا بحسن ظنه باللّه ورجائه له… والذى لا اله الا هولایحسن ظن عبد مؤمن باللّه الا کان اللّه عند ظن عبده المؤمن لان اللّه کریم بیده الخیرات یستحیى ان یکون عبده المؤمن قد احسن به الظن ثم یخلف ظنه ورجائه فاحسنوا باللّه الظن وارغبوا الیه. ۳۸
حسن الظن باللّه ان لاترجو الا اللّه ولا تخاف الا ذنبک. ۳۸
ما عبداللّه بشىء أفضل من اداء حق المؤمن. ۳۸
من حق المؤمن على أخیه المؤمن أن یشبع جوعته ویوارى عورته ویفرج عنه کربته ویقضى دینه فاذا مات خلفه فى اهله وولده. ۳۸
ان من حق المؤمن على المؤمن الموده له فى صدره والمواساه له فى ماله والخلف له فى اهله والنصره له على من ظلمه. ۳۸
ان الجار کالنفس غیر مضار ولا آثم وحرمه الجار کحرمه امه. ۳۸
حسن الجوار یزید فى الرزق. ۳۸
حسن الجوار یعمر الدیار ویزید فى الاعمار. ۳۸
لیس حسن الجوار کف الاذى ولکن حسن الجوار صبرک على الاذى. ۳۸
اعلموا انه لیس منا من لم یحسن مجاوره من جاوره (همان ح۱۱). ۳۸
المؤمن من آمن جاره بوائقه (اى ظلمه وغشمه). ۳۸
کل اربعین دارا جیران: من بین یدیه ومن خلفه وعن یمینه وعن شماله. ۳۸
انه لیعجبنى الرجل ان یدرکه حلمه عند غضبه. ۳۸
کفى بالحلم ناصراً وقال اذا لم تکن حلیما فتحلم. ۳۸
ان اللّه یحب الحیى الحلیم العفیف المتعفف. ۳۸
الحیاء من الایمان والایمان فى الجنه. ۳۸
عن احدهما ـ علیهما السلام ـ الحیاء والایمان مقرونان فى قرن فاذا ذهب احدهما تبعه صاحبه. ۳۸
لا ایمان لمن لاحیاء له. ۳۸
الحیاء حیائان حیاء عقل وحیاء حمق فحیاء العقل هو العلم وحیاء الحمق هوالجهل. ۳۸
من رق وجهه رق علمه. ۳۸
ان الصمت باب من ابواب الحکمه ان الصمت یکسب المحبه انه دلیل على کل خیر. ۳۸
انما شیعتنا الخرس (همان ح۲). ۳۸
فاصمت لسانک الامن خیر. ۳۸
نجاه المؤمن [فى] حفظ لسانه. ۳۸
کان ابوذر ـ رحمه اللّه ـ یقول: یا مبتغى العلم ان هذا اللسان مفتاح خیر ومفتاح شر فاختم على لسانک کما تختم على ذهبک و ورقک. ۳۸
ما من یوم الا وکل عضو من أعضاء الجسد یکفر اللسان یقول: نشدتک اللّه ان نعذب فیک. ۳۸
من لم یحسب کلامه من عمله کثرت خطایاه وحضر عذابه. ۳۸
ان کان فى شىء شؤم ففى اللسان. ۳۸
من رأى موضع کلامه من عمله قل کلامه الا فیما یعنیه. ۳۸
ان اللّه علم ان الذنب خیر للمؤمن من العجب ولولا ذلک ما ابتلى مؤمن بذنب ابدا. ۳۸
من دخله العجب هلک. ۳۸
ان اکمل المؤمنین ایماناً احسنهم خلقاً (باب حسن الخلق ح۱). ۳۸
ما یوضع فى میزان امرىء یوم القیامه افضل من حسن الخلق. ۳۸
ان صاحب الخلق الحسن له مثل أجر الصائم القائم. ۳۸
اوحى اللّه تبارک و تعالى الى بعض انبیائه الخلق الحسن یمیث الخطیئه کماتمیث الشمس الجلید. ۳۸
ان الخلق منیحه یمنحها اللّه عزّوجل خلقه فمنه سجیه ومنه نیه. ۳۸
قلت له ما حد حسن الخلق قال تلین جناحک وتطیب کلامک وتلقى اخاک ببشر حسن. ۳۸
عن ابى ولاد الحناط قال: سألت ابا عبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجل: (وبالوالدین احسانا) ما هذا الاحسان؟ فقال: الاحسان ان تحسن صحبتهما وان لا تکلفهما ان یسألاک شیئاً مما یحتاجان الیه وان کانا مستغنیین الیس یقول اللّه عزّوجل: (لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون). ۳۸
: واما قول اللّه عزّوجلّ: (اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف ولا تنهرهما) قال: ان اضجراک فلا تقل لهما اف ولاتنهرهما ان ضرباک قال: (وقل لهما قولا کریما) قال: ان ضرباک فقل لهما: غفراللّه لکما فذلک منک قول کریم. ۳۸
قال: لا تملأ عینیک من النظر الیهما الا برحمه ورقه ولا ترفع صوتک فوق اصواتهما ولایدک فوق ایدیهما ولاتقدم قدامهما. ۳۸
ووالدیک فاطعهما وبرهما حیین کانا او میتین و ان امراک أن تخرج من أهلک ومالک فافعل فان ذلک من الایمان. ۳۸
سأل رجل عن رسول اللّه(ص) ما حق الوالد على ولده؟ قال لایسمیه باسمه ولایمشى بین یدیه ولایجلس قبله ولایستسب له. ۳۹
ما یمنع الرجل منکم ان یبر والدیه حیین ومیتین یصلى عنهما ویتصدق عنهماویحج عنهما ویصوم عنهما فیکون الذى صنع لهما وله مثل ذلک فیزیده اللّه عزوجل ببره وصلته خیراً کثیراً. ۳۹
رجلاً یقول لابى عبداللّه(ع): ان لى ابوین مخالفین فقال(ع) برهما کما تبرالمسلمین ممن یتولانا. ۳۹
ان العبد لیکون بارا بوالدیه فى حیاتهما ثم یموتان فلا یقضى عنهما دیونهما ولایستغفر لهما فیکتببه اللّه عاقا وانه لیکون عاقا لهما فى حیاتهما غیر باربهما فاذا ماتا قضى دینهما واستغفر لهما فیکتبه اللّه عزّوجل بارا. ۳۹
یجب للمؤمن على المؤمن النصیحه له فى المشهد والمغیب. ۳۹
لینصح الرجل منکم أخاه کنصیحته لنفسه. ۳۹
ان اعظم الناس منزله عنداللّه یوم القیامه أمشاهم فى ارضه بالنصیحه لخلقه. ۳۹
من سعى فى حاجه لاخیه فلم ینصحه فقد خان اللّه ورسوله. ۳۹
من استشار أخاه فلم یمحضه محض الرأى سلبه اللّه عزّوجل رأیه. ۳۹
اتقوا الکذب الصغیروالکبیر فى کل جد وهزل فان الرجل اذا کذب فى الصغیر اجترى على الکبیر. ۳۹
ان اللّه عزّوجل جعل للشر اقفالاً وجعل مفاتیح تلک الاقفال الشراب والکذب شر من الشراب. ۳۹
ان الکذب هوخراب الایمان. ۳۹
ان اول من یکذب الکذاب اللّه عزّوجل ثم الملکان اللذان معه ثم هو یعلم انه کاذب. ۳۹
سباب المؤمن کالمشرف على الهلکه. ۳۹
سباب المؤمن فسوق. ۳۹
لاتسبوا الناس فتکتسبوا العداوه بینهم. ۳۹
فى رجلین یتسابان قال البادى منهما اظلم ووزره ووزر صاحبه علیه ما لم یعتذر الى المظلوم. ۳۹
ان اللعنه اذا خرجت من فى صاحبها ترددت بینهما فان وجدت مساغاً والارجعت على صاحبها. ۳۹
ما من انسان یطعن فى عین مؤمن الامات بشر میته وکان قمنا ان لایرجع الى خیر. ۳۹
او شک دعوه واسرع اجابه دعاء المرء لاخیه بظهر الغیب. ۳۹
دعاء المرء لاخیه بظهر الغیب یدر الرزق ویدفع المکروه. ۳۹
ما من شىء افضل عند اللّه عزّوجل من ان یسأل ویطلب مما عنده وما احد ابغض الى اللّه عزّوجل ممن یستکبر عن عبادته ولایسأل ما عنده. ۳۹
من لم یسأل عزّوجل من فضله [فقد] افتقر. ۳۹
علیکم بالدعاء فانکم لاتقربون بمثله (همان ح۶). ۳۹
الدعاء سلاح المؤمن وعمودالدین ونور السماوات والارض. ۳۹
الدعاء مفاتیح النجاح ومقالید الفلاح وخیرالدعاء ما صدرعن صدر نقى وقلب تقى. ۳۹
الدعاء ترس المؤمن ومتى تکثر قرع الباب یفتح لک. ۳۹
علیکم بسلاح الانبیاء فقیل وما سلاح الانبیاء؟ قال: الدعاء. ۳۹
ان الدعاء انفذ من السنان. ۳۹
ان الدعاء یرد القضاء وقد نزل من السماء وقد ابرم ابراما. ۳۹
ان الدعاء والبلاء لیترافقان الى یوم القیمه ان الدعا لیرد البلاء وقد ابرم ابراما. ۳۹
الدعاء یدفع البلاء النازل وما لم ینزل. ۳۹
علیک بالدعاء فانه شفاء من کل داء. ۳۹
الدعاء کهف الاجابه کما ان السحاب کهف المطر. ۳۹
ان الدعاء فى الرخاء یستخرج الحوائج فى البلاء. ۳۹
من سره ان یستجاب له فى الشده فلیکثر الدعاء فى الرخاء. ۳۹
اذا دعوت فظن ان حاجتک بالباب. ۳۹
ان اللّه عزّوجل لایستجیب دعاء بظهر قلب ساه فاذا دعوت فاقبل بقلبک ثم استیقن بالاجابه (باب الاقبال على الدعاء ح۱). ۳۹
ان العبد اذا دعا لم یزل اللّه تبارک و تعالى فى حاجته ما لم یستعجل. ۳۹
واللّه لایلح عبد مؤمن على اللّه عزّوجل فى حاجته الا قضاها له. ۳۹
دعوه العبد سرا دعوه واحده تعدل سبعین دعوه علانیه. ۳۹
کان ابى اذا کانت له الى اللّه حاجه طلبها فى هذه الساعه یعنى زوال الشمس. ۳۹
خیر وقت دعوتم اللّه عزّوجلّ فیه الاسحار وتلا هذه الآیه فى قول یعقوب(ع): (سوف استغفر لکم ربی) [و] قال اخّرهم الى السحر. ۳۹
سألت ابا جعفر(ع) عن قول اللّه عزّوجل: (فما استکانوا لربهم ومایتضرعون) قال الاستکانه هى الخضوع والتضرع رفع الیدین والتضرع بهما. ۳۹
ما اجتمع اربعه رهط قط على امر واحد فدعوا [اللّه] الا تفرقوا عن اجابه . ۳۹
الداعى والمؤمن فى الاجر شریکان. ۴۰
اذا دعا احدکم فلیعم فانه اوجب للدعاء. ۴۰
قلت لابى عبداللّه(ع) یستجاب للرجل الدعاء ثم یؤخر؟ قال: نعم عشرین سنه. ۴۰
کان بین قول اللّه عزّوجل: (قد اجیبت دعوتکما) وبین اخذ فرعون اربعین عاما. ۴۰
ان القلب لیکون الساعه من اللیل والنهار ما فیه کفر ولا ایمان کالثوب الخلق قال ثم قال لى اما تجد ذلک من نفسک قال ثم تکون النکته من اللّه فى القلب بماشاء من کفرو ایمان. ۴۰
ان اللّه خلق قلوب المؤمنین مطویه مبهمه على الایمان فاذا اراد استناره ما فیها نضحها بالحکمه وزرعها بالعلم زارعها والقیم علیها رب العالمین. ۴۰
تجد الرجل یخطىء بلام ولا واو خطیباً مصقعا ولقلبه اشد ظلمه من اللیل المظلم وتجد الرجل لایستطیع یعبر عما فى قلبه بلسانه و قلبه یزهر کما یزهر المصباح . ۴۰
القلوب ثلاثه قلب منکوس لایعى شیئاً من الخیر وهو قلب الکافر وقلب فیه نکته سوداء فالخیر والشرفیه یعتلجان فایهما کانت منه غلب علیه وقلب مفتوح فیه مصابیح تزهر ولایطفأ نوره الى یوم القیامه وهو قلب المؤمن. ۴۰
انما هى القلوب مره تصعب ومره تسهل. ۴۰
ما من قلب الاّ و له اذنان على احداهما ملک مرشد وعلى الاخرى شیطان مفتن هذا یأمره وهذا یزجره. ۴۰
ما من شىء افسد للقلب من خطیئه ان القلب لیواقع الخطیئه فما تزال به حتى تغلب علیه (باب الذنوب ح۱). ۴۰
الدنیا دار من لا دار له ولها یجمع من لاعقل له. ۴۰
ملک ینادى کل یوم ابن آدم لد للموت واجمع للفناء وابن للخراب. ۴۰
مالى وللدنیا انمامثلى ومثلها کمثل الراکب رفعت له شجره فى یوم صائف فقال تحتها ثم راح وترکها. ۴۰
ان فى کتاب على صلوات اللّه علیه انما مثل الدنیا کمثل الحیه ما الین مسها وفى جوفها السم الناقع یحذرها الرجل العاقل ویهوى الیها الصبى الجاهل. ۴۰
مثل الدنیا کمثل ماء البحر کلما شرب منه العطشان ازداد عطشاً حتى یقتله. ۴۰
قال عیسى بن مریم ـ صلوات اللّه علیه ـ للحواریین: یا بنى اسرائیل لا تأسوا على ما فاتکم من الدنیا کما لا یأسى اهل الدنیا على ما فاتهم من دینهم اذا اصابوا دنیاهم. ۴۰
من لقى المسلمین بوجهین ولسانین جاء یوم القیامه وله لسانان من نار. ۴۰
بئس العبد یکون ذا وجهین وذا لسانین یطرى اخاه شاهد ویأکله غائباً ان اعطى حسده وان ابتلى خذله. ۴۰
قال اللّه تبارک و تعالى لعیسى بن مریم(ع): یا عیسى لیکن لسانک فى السر والعلانیه لساناً واحدا وکذلک قلبک انى احذرک نفسک وکفى بى خبیراً لایصلح لسانان فى فم واحد ولاسیفان فى غمد واحد ولاقلبان فى صدر واحد وکذلک الاذهان. ۴۰
علیکم بالورع فانه لاینال ما عنداللّه الا بالورع. ۴۰
لاینفع اجتهاد لاورع فیه. ۴۰
ان اشد العباده الورع (همان ح۵). ۴۰
سألت ابا عبداللّه(ع) عن الورع من الناس فقال الذى یتورع عن محارم اللّه عزّوجل. ۴۰
قال الصادق(ع): فیما ناجى اللّه عزّوجل به موسى(ع): یا موسى ما تقرب الى المتقربون بمثل الورع عن محارمى فانى ابیحهم جنات عدن لااشرک معهم احدا (اجتناب المحارم ح۳). ۴۰
رأس کل خطیئه حب الدنیا. ۴۰
ان الشیطان یدیر ابن آدم فى کل شىء فاذا اعیاه جثم له عندالمال فاخذ برقبته. ۴۰
ان الدینار والدرهم اهلکا من کان قبلکم وهما مهلکاکم. ۴۰
ما فتح اللّه على عبد بابا من امرالدنیا الا فتح اللّه علیه من الحرص مثله. ۴۰
ابعد ما یکون العبد من اللّه عزّوجل اذا لم یهمه الابطنه وفرجه. ۴۰
من کثر اشتباکه بالدنیا کان اشد لحسرته عند فراقها. ۴۰
من تعلق قلبه بالدنیا تعلق قلبه بثلاث خصال هم لا یفنى وامل لایدرک ورجاء لاینال (همان ح۱۷). ۴۰
من احب للّه وابغض للّه واعطى للّه فهو ممن کمل ایمانه. ۴۰
سألت ابا عبداللّه(ع) عن الحب والبغض امن الایمان هو؟ فقال: وهل الایمان الا الحب والبغض. ۴۰
اذا اردت ان تعلم ان فیک خیرا فانظر الى قلبک فان کان یحب اهل طاعه اللّه ویبغض اهل معصیته ففیک خیر واللّه یحبک وان کان یبغض اهل طاعه اللّه ویحب اهل معصیته فلیس فیک خیرواللّه یبغضک والمرء مع من احب. ۴۰
کل من لم یحب على الدین ولم یبغض على الدین فلا دین له. ۴۱
من زار اخاه فى اللّه قال اللّه عزّوجل: ایاى زرت وثوابک على ولست ارضى لک ثوابا دون الجنه. ۴۱
لزیاره المؤمن فى اللّه خیر من عتق عشر رقاب مؤمنات. ۴۱
لقاء الاخوان مغنم جسیم وان قلوا. ۴۱
ان اللّه یعطى الدنیامن یحب ویبغض ولایعطى دینه الا من یحب. ۴۱
سلامه الدین وصحه البدن خیر من المال. ۴۱
شیعتنا الذین اذا خلوا ذکروا اللّه کثیراً. ۴۱
من اکثر ذکر اللّه عزّوجل احبه اللّه ومن ذکراللّه کثیراً کتبت له برائتان: براءه من النار و براءه من النفاق. ۴۱
من اکثر ذکر اللّه عزّوجل اظله اللّه فى جنته. ۴۱
ان اللّه عزّوجل یقول: من شغل بذکرى عن مسألتى اعطیته افضل ما اعطى من سألنى (باب الاشتغال بذکر اللّه عزّوجل ح۱). ۴۱
قال اللّه عزّوجل: من ذکرنى سرا ذکرته علانیه. ۴۱
من صدق لسانه زکى عمله. ۴۱
تعلموا الصدق قبل الحدیث. ۴۱
ان الصادق اول من یصدقه اللّه عزّوجل یعلم انه صادق وتصدقه نفسه تعلم انه صادق. ۴۱
ان الرجل لیصدق حتى یکتبه اللّه صدیقاً. ۴۱
ان اللّه عزّوجل لم یبعث نبیا الا بصدق الحدیث واداء الامانه الى البر والفاجر. ۴۱
(۱)فان علیا(ع) انما بلغ به عند رسول اللّه(ص) بصدق الحدیث واداء الامانه. ۴۱
لاتغتروا بصلاتهم ولا بصیامهم فان الرجل ربما لهج بالصلاه والصوم حتى لو ترکه استوحش ولکن اختبروهم عند صدق الحدیث واداء الامانه. ۴۱
ان اعلم الناس باللّه ارضاهم بقضاء اللّه عزّوجل. ۴۱
الصبر والرضا عن اللّه رأس طاعه اللّه. ۴۱
قال اللّه عزّوجل: عبدى المؤمن لا اصرفه فى شىء الا جعلته خیراً له فلیرض بقضائى ولیصبر على بلائى ولیشکر نعمائى اکتبه یا محمد من الصدیقین عندى (همان ح۶). ۴۱
واعلى درجه الیقین ادنى درجه الرضا. ۴۱
لم یکن رسول اللّه(ص) یقول لشىء قد مضى لو کان غیره. ۴۱
قضاء حاجه المؤمن خیر من عتق الف رقبه. ۴۱
ما قضى مسلم لمسلم حاجه الا ناداه اللّه تبارک و تعالى على ثوابک ولا ارضى لک بدون الجنه. ۴۱
تنافسوا فى المعروف لاخوانکم وکونوا من اهله فان للجنه بابا یقال له المعروف لایدخله الا من اصطنع المعروف فى الحیاه الدنیا. ۴۱
ان للّه عبادا فى الارض یسعون فى حوائج الناس هم الامنون یوم القیامه (باب السعى فى حاجه المؤمن ح۲). ۴۱
کفى بالمرء اعتمادا على اخیه ان ینزل به حاجته. ۴۱
قال اللّه عزّوجل: الخلق عیالى فاحبهم الى الطفهم بهم و اسعاهم فى حوائجهم. ۴۱
لم یدع رجل معونه اخیه المسلم حتى یسعى فیها ویواسیه الا ابتلى بمعونه من یاثم ولایوجر. ۴۱
طوبى لمن اسلم وکان عیشه کفافا. ۴۱
اللهم ارزق محمداً وآل محمد ومن احب محمدا وآل محمد العفاف والکفاف. ۴۱
ان ما قل وکفى خیر مما کثر وألهى (همان ح۴). ۴۱
ما ذئبان ضاریان فى غنم قد تفرق رعاؤها باضر فى دین المسلم من الرئاسه. ۴۱
من طلب الرئاسه هلک. ۴۱
ایاکم وهؤلاء الرؤساء الذین یترأسون فواللّه ما حفقت النعال خلف رجل الا هلک واهلک. ۴۱
ملعون من ترأس ملعون من هم بها ملعون من حدث بها نفسه. ۴۱
ویلک یا عباد ایاک والریاء فانه من عمل لغیر اللّه وکلّه اللّه الى من عمل له. ۴۱
کل ریاء شرک انه من عمل للناس کان ثوابه على الناس ومن عمل للّه کان ثوابه على اللّه. ۴۱
ثلاث علامات للمرائى: ینشط اذا رأى الناس ویکسل اذا کان وحده ویحب ان یحمد فى جمیع اموره. ۴۱
قال اللّه عزّوجل انا خیر شریک من اشرک معى غیرى فى عمل عمله لم اقبله الا ما کان لى خالصاً. ۴۱
من اظهر للناس اما یحب اللّه وبارز اللّه بما کرهه لقى اللّه وهو ماقت له. ۴۱
ان ابغض خلق اللّه عبد اتقى الناس لسانه. ۴۱
ایاکم والمراء والخصومه فانهما یمرضان القلوب على الاخوان وینبت علیهما النفاق. ۴۱
لا تمارین حلیما ولاسفیها فان الحلیم یقلیک والسفیه یؤذیک. ۴۱
ما کاد جبرئیل(ع) یأتینى إلاّ قال یا محمد اتق شحناء الرجال وعداوتهم. ۴۱
ایاک وملاحاه الرجال. ۴۱
ایاکم والمشاره فانها تورث المعره وتظهر المعوره. ۴۱
ایاکم والخصومه فانها تشغل القلب وتورث النفاق وتکسب الضغائن. ۴۲
ما عهد الى جبرئیل(ع) فى شىء ما عهد الى فى معاداه الرجال. ۴۲
من زرع العداوه حصد ما بذر. ۴۲
جعل الخیر کله فى بیت وجعل مفتاحه الزهد فى الدنیا. ۴۲
لایجد الرجل حلاوه الایمان فى قلبه حتى لایبالى من اکل الدنیا. ۴۲
حرام على قلوبکم ان تعرف حلاوه الایمان حتى تزهد فى الدنیا. ۴۲
ان من اعون الاخلاق على الدین الزهد فى الدنیا. ۴۲
ان علامه الراغب فى ثواب الآخره زهده فى عاجل زهره الدنیا اما ان زهد الزاهد فى هذه الدنیا لاینقصه مما قسم اللّه عزّوجل له فیها وان زهد وان حرص الحریص على عاجل زهره [الحیاه] الدنیا لایزیده فیها وان حرص فالمغبون من حرم حظّه من الاخره. ۴۲
قلت لابى عبداللّه(ع): اى الاعمال احب الى اللّه عزّوجل؟ فقال: ان تحمده. ۴۲
من قال اربع مرات اذا اصبح الحمدللّه رب العالمین فقد ادى شکر یومه ومن قالها اذا امسى فقد ادى شکر لیلته. ۴۲
اذا اردت ان تدعو فمجداللّه عزّوجل واحمده وسبحه وهلله واثن علیه وصل على محمد النبى وآله ثم سل تعط. ۴۲
من سره ان یستجاب له دعوته فلیطب مکسبه. ۴۲
الا انبئکم بشرارکم؟ قالوا: بلى یا رسول اللّه قال: المشاؤون بالنمیمه المفرقون بین الاحبه. ۴۲
محرمه الجنه على القتاتین المشائین بالنمیمه. ۴۲
من انب مؤمنا انبه اللّه فى الدنیا والاخره. ۴۲
من عیر مؤمنا بذنب لم یمت حتى یرکبه. ۴۲
ان السفه خلق لئیم یستطیل على من [هو] دونه ویخضع لمن [هو] فوقه (باب السفه ح۱). ۴۲
لا تسفهوا فان ائمتکم لیسوا بسفهاء. ۴۲
من کافاً السفیه بالسفه فقد رضى بما اتى الیه حیث احتذى مثاله. ۴۲
السلام تطوع والرد فریضه. ۴۲
من بدأ بالکلام قبل السلام فلا تجیبوه. ۴۲
ان اللّه عزّوجل یحب افشاء السلام. ۴۲
ان البخیل من یبخل بالسلام. ۴۲
البادى بالسلام اولى باللّه وبرسوله. ۴۲
من التواضع ان تسلم على من لقیت. ۴۲
یسلم الصغیر على الکبیر والمار على القاعد والقلیل على الکثیر (باب من یجب ان یبدأ بسلام ح۱). ۴۲
اذا سلم من القوم واحد أجزأ عنهم واذا رد واحد أجزأ عنهم (باب اذا سلم واحد من الجماعه ح۳). ۴۲
لاتبدؤوا اهل الکتاب بالتسلیم واذا سلموا علیکم فقولوا وعلیکم. ۴۲
من سقى مؤمنا من ظمأ سقاه اللّه من الرحیق المختوم. ۴۲
من سقى مؤمنا شربه من ماء من حیث یقدر على الماء اعطاه اللّه بکل شربه سبعین الف حسنه وان سقاه من حیث لایقدر على الماء فکانما اعتق عشررقاب من ولد اسماعیل. ۴۲
من سر مؤمنا فقد سرنى ومن سرنى فقد سراللّه. ۴۲
ما عبداللّه بشىء احب الى اللّه من ادخال السرور على المؤمن. ۴۲
ایمامسلم لقى مسلما فسره سره اللّه عزّوجل . ۴۲
من فرج عن مؤمن فرج اللّه عن قلبه یوم القیامه. ۴۲
شر الناس عنداللّه یوم القیامه الذین یکرمون اتفاء شرهم. ۴۲
من خاف الناس لسانه فهو فى النار. ۴۲
ابغض خلق اللّه عبد اتقى الناس لسانه. ۴۲
من شک او ظن فاقام على احدهما احبط اللّه عمله ان حجه اللّه هى الحجه الواضحه. ۴۲
لاینفع مع الشک والجحود عمل. ۴۲
ان الشک والمعصیه فى النار لیسا منا ولا الینا. ۴۲
من شک فى اللّه بعد مولده على الفطره لم یفىء الى خیر ابدا. ۴۲
ما فتح اللّه على عبد باب شکر فخزن عنه باب الزیاده (باب الشکر ح۲). ۴۲
الطاعم الشاکر له من الاجر کاجر الصائم المحتسب والمعافى الشاکر له من الاجر کاجر المبتلى الصابر والمعطى الشاکر له من الاجر کاجر المحروم القانع. ۴۲
شکر النعمه اجتناب المحارم وتمام الشکر قول الرجل: الحمدللّه رب العالمین. ۴۲
لاتبدى الشماته لاخیک فیرحمه اللّه ویصیرها بک وقال: من شمت بمصیبه نزلت باخیه لم یخرج من الدنیا حتى یفتتن. ۴۲
الصبر رأس الایمان. ۴۲
ان من صبر صبر قلیلاً وان من جزع جزع قلیلاً. ۴۲
الجنه محفوفه بالمکاره والصبر فمن صبر على المکاره فى الدنیا دخل الجنه. ۴۲
والصبر فى الامور بمنزله الرأس من الجسد فاذا فارق الرأس الجسد فسد الجسد واذا فارق الصبر الامور فسدت الامور. ۴۲
الصبر ثلاثه: صبر عندالمصیبه وصبر على الطاعه وصبر عن المعصیه. ۴۲
مروه الصبر فى حال الحاجه والفاقه والتعفف والغنا اکثر من مروه الاعطاء. ۴۳
قلت لأبى جعفر(ع): یرحمک اللّه ما الصبر الجمیل؟ قال ذلک صبر لیس فیه شکوى الى الناس. ۴۳
من یعد الصبر لنوائب الدهر یعجز. ۴۳
لایزال الدعاء محجوبا حتى یصل على محمد وآل محمد. ۴۳
عن أحدهما (ع) قال: ما فى المیزان شىء اثقل من الصلوه على محمد وآل محمد. ۴۳
ما اقبح بالمؤمن ان تکون له رغبه تذله. ۴۳
بئس العبد عبدله طمع یقوده وبئس العبد عبدله رغبه تذله. ۴۳
رأیت الخیر کله قد اجتمع فى قطع الطمع عما فى ایدى الناس. ۴۳
قلت له: [ما] الذى یثبت الایمان فى العبد؟ قال الورع والذى یخرجه منه؟ قال: الطمع. ۴۳
فى قول اللّه عزّوجل: (ان ربک لبالمرصاد) قال قنطره على الصراط لایجوزها عبد بمظلمه. ۴۳
ما من مظلمه اشد من مظلمه لایجد صاحبها علیهاعوناً الا اللّه عزّوجل. ۴۳
من خاف القصاص کف عن ظلم الناس. ۴۳
من اصبح لایهم بظلم احد غفر اللّه مااجترم. ۴۳
من ظلم مظلمه اخذ بها فى نفسه او فى ماله او فى ولده. ۴۳
اتقوا الظلم فانه ظلمات یوم القیامه. ۴۳
العامل بالظلم والمعین له والراضى به شرکاء ثلاثتهم. ۴۳
ان العبد لیکون مظلوماً فمایزال یدعو حتى یکون ظالماً. ۴۳
من عذر ظالماً بظلمه سلط اللّه علیه من یظلمه فان دعا لم یستجب ولم یأجره اللّه على ظلامته. ۴۳
ما انتصر اللّه من ظالم الا بظالم وذلک قوله عزّوجل: (وکذلک نولى بعض الظالمین بعضا). ۴۳
من ظلم احدا ففاته فلیستغفر اللّه له فانه کفاره له. ۴۳
ان اعجل الشر عقوبه البغى. ۴۳
انظر أن لا تکلمن بکلمه بغى ابداً وان اعجبتک نفسک وعشیرتک. ۴۳
قال اللّه تبارک و تعالى: یا عبادى الصدیقین تنعموا بعبادتى فى الدنیا فانکم تتنعمون بها فى الاخره. ۴۳
[ان] العباد ثلاثه قوم عبدوا اللّه عزّوجل خوفا فتلک عباده العبید وقوم عبدوا اللّه تبارک و تعالى طلب الثواب فتلک عباده الاجراء وقوم عبدوا اللّه عزّوجل حبّاً له فتلک عباده الاحرار وهى افضل العباده. ۴۳
اتقوا اللّه واعدلوا فانکم تعیبون على قوم لایعدلون. ۴۳
العدل احلى من الشهد وألین من الزبد واطیب ریحا من المسک. ۴۳
العدل احلى من الماء یصیبه الظمآن ما اوسع العدل اذاعدل فیه وان قل. ۴۳
ما عبداللّه بشىء افضل من عفه بطن وفرج. ۴۳
افضل العباده العفاف. ۴۳
علیکم بالعفو فان العفو لایزید العبد الا عزا فتعافو یعزکم اللّه. ۴۳
الندامه على العفو أفضل و ایسر من الندامه على العقوبه. ۴۳
ما التقت فئتان قط الانصر اعظمهما عفوا. ۴۳
الا ادلکم على خیر اخلاق الدنیا والآخره؟ تصل من قطعک و تعطى من حرمک و تعفو عمن ظلمک. ۴۳
اقرب ما یکون العبد الى الکفر ان یواخى الرجل على الدین فیحصى علیه عثراته وزلاته لیعنفه بها یوماما. ۴۳
لاتطلبوا عثرات المؤمنین فان من تتبع عثرات اخیه تتبع اللّه عثراته ومن تتبع اللّه عثراته یفضحه ولو فى جوف بیته. ۴۳
الغضب یفسد الایمان کما یفسد الخل العسل. ۴۳
الغضب مفتاح کل شر. ۴۳
من کف غضبه ستر اللّه عورته. ۴۳
مکتوب فى التوراه فیما ناجى اللّه عزّوجل به موسى(ع): یا موسى امسک غضبک عمن ملکتک علیه اکف عنک غضبى. ۴۳
ان فى التوراه مکتوبا: یا ابن آدم اذکرنى حین تغضب اذکرک عند غضبى فلا امحقک فیمن امحق. ۴۳
الغضب ممحقه لقلب الحکیم. ۴۳
من لم یملک غضبه لم یملک عقله. ۴۳
من کف غضبه عن الناس کف اللّه عنه عذاب یوم القیامه. ۴۳
اذااراد احدکم ان لا یسأل ربه شیئا الا اعطاه فلییأس من الناس کلّهم. ۴۳
رأیت الخیر کله قد اجتمع فى قطع الطمع عما فى ایدى الناس ومن لم یرج الناس فى شىء و ردّ امره الى اللّه عزّوجل فى جمیع اموره استجاب اللّه عزّوجل له فى کل شىء. ۴۳
والیأس مما فى ایدى الناس عزللمؤمن فى دینه. ۴۳
الغیبه اسرع فى دین الرجل المسلم من الاکله فى جوفه. ۴۳
سألت ابا عبداللّه(ع) عن الغیبه قال هو ان تقول لاخیک فى دینه مالم یفعل وتبث علیه امراً قدستره اللّه علیه لم یقم علیه فیه حد. ۴۳
سئل النبى (ص) ما کفّاره الاغتیاب قال تستغفر اللّه لمن اغتبته کلما ذکرته. ۴۴
آفه الحسب الافتخار. ۴۴
عجبا للمختال الفخور وانما خلق من نطفه ثم یعود جیفه وهو فیمابین ذلک لایدرى ما یصنع به. ۴۴
أتى رسول اللّه(ص) رجل فقال یا رسول اللّه انافلان بن فلان حتى عدتسعه فقال له رسول اللّه(ص) اما انک عاشرهم فى النار. ۴۴
من طلب رضا الناس بسخط اللّه جعل اللّه حامده من الناس ذاما (باب من اطاع المخلوق فى معصیه الخالق ح۱). ۴۴
من حاول امرا بمعصیه اللّه کان افوت لما یرجو واسرع لمجیىء ما یحذر. ۴۴
من ارضى سلطاناً بسخط اللّه خرج من دین اللّه. ۴۴
وما تجرعت جرعه احب الى من جرعه غیظ لا اکافى بها صاحبها. ۴۴
نعم الجرعه الغیظ لمن صبر علیها فان عظیم الاجر لمن عظیم البلاء وما احب اللّه قوماً الا ابتلاهم. ۴۴
من کظم غیظاً ولو شاء ان یمضیه امضاه املأ اللّه قلبه یوم القیامه رضاه. ۴۴
ما من عبد کظم غیظاً الا زاده اللّه عزّوجل عزا فى الدنیا والاخره. ۴۴
لولا ان المکر والخدیعه فى النار لکنت امکر الناس. ۴۴
لیس منا من ماکر مسلما. ۴۴
لاینبغى للمسلمین ان یغدروا ولایأمروا بالغدر… (همان ح۴). ۴۴
الا ان لکل غدره فجره ولکل فجره کفره. ۴۴
لولا الحاح المؤمنین على اللّه فى طلب الرزق لنقلهم من الحال التى هم فیها الى حال اضیق منها. ۴۴
کلما ازداد ایماناً ازداد ضیقا فى معیشته. ۴۴
لیس لمصاص شیعتنا فى دوله الباطل الا القوت شرقوا ان شئتم او غربوا لن ترزقوا الا القوت. ۴۴
فى مناجات موسى(ع) یا موسى اذا رایت الفقر مقبلا فقل مرحباً بشعار الصالحین واذا رایت الغنى مقبلاً فقل ذنب عجلت عقوبته. ۴۴
الفقر ازین للمؤمن من العذار على خد الفرس. ۴۴
الفقر الموت الاحمر فقلت لابى عبداللّه(ع): الفقر من الدینار والدرهم؟ فقال: لا ولکن من الدین. ۴۴
ان هذا القرآن فیه منار الهدى ومصابیح الدجى فلیجل جال بصره ویفتح للضیاء نظره. ۴۴
اعلموا ان القرآن هدى النهار ونور اللیل المظلم على ما کان من جُهد وفاقه. ۴۴
ان القرآن زاجر وآمر: یأمر بالجنه ویزجر عن النار. ۴۴
لومات من بین المشرق والمغرب لما استوحشت بعد ان یکون القرآن معى. ۴۴
الحافظ للقرآن العامل به مع السفره الکرام البرره. ۴۴
من اعطاه اللّه القرآن فرأى ان رجلا اعطى افضل مما اعطى فقد صغر عظیماً وعظم صغیراً. ۴۴
من قرأ القرآن فهو غنى ولا فقر بعده والا ما به غنى. ۴۴
حمله القرآن عرفاء اهل الجنه. ۴۴
ان الذى یعالج القرآن ویحفظه بمشقه منه وقله حفظ له اجران. ۴۴
من شدد علیه فى القرآن کان له اجران ومن یسر علیه کان مع الاولین. ۴۴
آیات القرآن خزائن فکلما فتحت خزانه ینبغى لک ان تنظر ما فیها. ۴۴
ان البیت اذا کان فیه المرء المسلم یتلو القرآن یتراءاه اهل السماء کما یتراءى اهل الدنیا الکواکب الدرى فى السماء. ۴۴
من قرأ القرآن فى المصحف متع ببصره وخفف عن والدیه وان کانا کافرین. ۴۴
انه لیعجبنى ان یکون فى البیت مصحف یطرد اللّه عزّوجل به الشیاطین. ۴۴
ان القرآن نزل بالحزن فاقرؤوه بالحزن. ۴۴
لکل شىء حلیه وحلیه القرآن الصوت الحسن. ۴۴
اقرؤوا القرآن بالحان العرب واصواتها وایاکم ولحون اهل الفسق واهل الکبائر فانه سیجیئ من بعدى اقوام یرجعون القرآن ترجیع الغناء والنوح والرهبانیه لایجوز تراقیهم قلوبهم مقلوبه وقلوب من یعجبه شأنهم. ۴۴
ان الرجل الاعجمى من امتى لیقرأ القرآن بعجمیه فترفعه الملائکه على عربیه (باب ان القرآن یرفع کما انزل ح۱). ۴۴
ینبغى للمؤمن ان لایموت حتى یتعلم القرآن او یکون فى تعلیمه. ۴۴
القرآن عهد اللّه الى خلقه فقد ینبغى للمرء المسلم ان ینظر فى عهده وان یقرأ منه فى کل یوم خمسین آیه. ۴۴
نوّروا بیوتکم بتلاوه القرآن ولا تتخذوها قبوراً کما فعلت الیهود والنصاری… (باب البیوت التى یقرأ فیها القرآن ح۱). ۴۴
فیما ناجى اللّه عزوجل به موسى(ع) یا موسى لاتطول فى الدنیا املک فیقسو قلبک والقاسى القلب منى بعید. ۴۴
لمتان: لمه من الشیطان ولمه من الملک فلمه الملک الرقه والفهم ولمه الشیطان السهو والقسوه. ۴۵
اتقوا الحالقه فانها تمیت الرجال قلت: وما الحالقه؟ قال: قطیعه الرحم. ۴۵
لاتقطع رحمک وان قطعتک. ۴۵
قال امیرالمؤمنین(ع) فى خطبه: اعوذ باللّه من الذنوب التى تعجل الفناء فقام الیه عبداللّه بن الکواء الیشکرى فقال: یا امیرالمؤمنین او تکون ذنوب تعجل الفناء؟ فقال: نعم ویلک قطیعه الرحم ان اهل البیت لیجتمعون ویتواسون وهم فجره فیرزقهم اللّه وان اهل البیت لیتفرقون ویقطع بعضهم بعضاً فیحرمهم اللّه وهم أتقیاء. ۴۵
اذا قطعوا الارحام جعلت الاموال فى ایدى الاشرار. ۴۵
من رضى من اللّه بالیسیر من المعاش رضى اللّه منه بالیسیر من العمل. ۴۵
فاذکر عیش رسول اللّه(ص) فانما کان قوته الشعیر وحلواه التمر ووقوده السعف اذا وجده. ۴۵
من رضى بالیسیر من الحلال خفت مؤنته وزکت مکسبته وخرج من حد الفجور. ۴۵
من قنع بما رزقه اللّه فهو من اغنى الناس. ۴۵
لاهجره فوق ثلاث. ۴۵
لایفترق رجلان على الهجران الا استوجب احدهما البرائه واللعنه وربما استحق ذلک کلاهما. ۴۵
فایهما سبقا الى کلام اخیه کان السابق الى الجنه یوم الحساب. ۴۵
فرحم اللّه امرأ الف بین ولیین لنا یا معشر المؤمنین تألَّفوا وتعاطفوا. ۴۵
لایزال ابلیس فرحا ما اهتجر المسلمان فاذا التقیا اصطکت رکبتاه وتخلعت اوصاله ونادى یا ویله ما لقى من الثبور. ۴۵
من شک فى اللّه وفى رسوله فهو کافر. ۴۵
کل شىء یجره الاقرار والتسلیم فهو الایمان وکل شىء یجره الانکار والجحود فهو الکفر. ۴۵
ان علیّاً ـ صلوات اللّه علیه ـ باب فتحه اللّه من دخله کان مؤمنا ومن خرج منه کان کافرا. ۴۵
لو ان العباد اذا جهلوا وقفوا ولم یجحدوا لم یکفروا. ۴۵
فلو ان عبدا بکى فى امه لرحم اللّه عزّوجل تلک الامه ببکاء ذلک العبد. ۴۵
ما من قطره احب الى اللّه عزوجل من قطره دموع فى سواد اللیل مخافه من اللّه لایراد بها غیره. ۴۵
ان اقرب ما یکون العبد من الرب عزوجل وهو ساجد باک. ۴۵
ان لم یجئک البکاء فتباک فان خرج منک مثل رأس الذباب فبخ بخ. ۴۵
ما من نکبه نصیب العبد الا بذنب وما یعفواللّه عنه اکثر. ۴۵
لاتبدین عن واضحه وقد عملت الاعمال الفاضحه ولایأمن البیات من عمل السیئات. ۴۵
الذنوب کلها شدیده واشدها مانبت علیه اللحم والدم. ۴۵
ان العبد لیذنب الذنب فیزوى عنه الرزق. ۴۵
ان الذنب یحرم العبد الرزق. ۴۵
ان الرجل یذنب الذنب فیحرم صلاه اللیل وان العمل السیئى اسرع فى صاحبه من السکین فى اللحم. ۴۵
من هم بسیئه فلا یعملها فانه ربما عمل العبد السیئه فیراه الرب تبارک و تعالى فیقول: وعزتى وجلالى لا اغفر لک بعد ذلک ابدا. ۴۵
قال حق على اللّه ان لا یعصى فى دار الا اضحاها للشمس حتى تطهرها. ۴۵
ان العبد لیحبس عن ذنب من ذنوبه مأه عام وانه لینظرالى ازواجه فى الجنه یتنعمن. ۴۵
ان اللّه قضى قضاء حتماً لاینعم على العبد بنعمه فیسلبها ایاه حتى یحدث العبد ذنباً یستحق بذلک النقمه. ۴۵
ان احدکم لیکثر به الخوف من السلطان وما ذلک الا بالذنوب فتوقوها ما استطعتم ولاتمادوا فیها. ۴۵
لا وجع اوجع للقلوب من الذنوب ولاخوف اشد من الموت وکفى بما سلف تفکراً وکفى بالموت واعظاً. ۴۵
کلما احدث العباد من الذنوب مالم یکونوا یعملون احدث اللّه لهم من البلاء مالم یکونوا یعرفون. ۴۵
یقول اللّه عزّوجل اذا عصانى من عرفنى سلطت علیه من لا یعرفنى (همان ح۳۰). ۴۵
الکبائر: التى اوجب اللّه عزوجل علیها النار. ۴۵
…یسأله عن الکبائر کم هى وما هى؟ فکتب: الکبائر; من اجتنب ما وعداللّه علیه النار کفر عنه سیئاته اذا کان مؤمنا. ۴۵
قلت لابى عبداللّه(ع): الکبائر فیها استثناء ان یغفر لمن یشاء؟ قال: نعم. ۴۵
من سرته حسنته وسائته سیئته فهومؤمن. ۴۵
انما المؤمن الذى اذا غضب لم یخرجه غضبه من حق واذا رضى لم یدخله رضاه فى باطل واذا قدر لم یأخذ اکثر مماله. ۴۵
ثلاثه من علامات المؤمن: العلم باللّه ومن یحب ومن یکره. ۴۵
المؤمن کمثل شجره لایتحات ورقها فى شتاء ولا صیف: قالوا یا رسول اللّه وما هى؟ قال النخله. ۴۵
المؤمن حلیم لایجهل وان جهل علیه یحلم ولا یظلم وان ظلم غفر ولایبخل وان بخل علیه صبر. ۴۵
المؤمن اصلب من الجبل الجبل یستقل منه والمؤمن لایستقل من دینه شىء. ۴۶
المؤمن حسن المعونه خفیف المؤونه جید التدبیر لمعیشته لایلسع مـن حجـر مرتین. ۴۶
المؤمنه اعز من المؤمن والمؤمن اعز من الکبریت الاحمر فمن رأى منکم الکبریت الأحمر (باب فى قله عدد المؤمنین ح۱). ۴۶
لیس کل من قال بولایتنا مؤمنا ولکن جعلوا انساللمؤمنین. ۴۶
ما ینبغى للمؤمن ان یستوحش الى اخیه فمن دونه المؤمن عزیز فى دینه. ۴۶
ان المومن لیسکن الى المؤمن کما یسکن الظمئان الى الماء البارد. ۴۶
ان اللّه لیدفع بالمؤمن الواحد عن القریه الفناء. ۴۶
لایصیب قریه عذاب وفیها سبعه من المؤمنین. ۴۶
المؤمن مکفر. ۴۶
اذا مات المؤمن خلى على جیرانه من الشیاطین عدد ربیعه ومضر کانوا مشتغلین به (همان ح۱۰). ۴۶
انما المؤمن بمنزله کفه المیزان کلما زید فى ایمانه زید فى بلائه. ۴۶
المؤمن لایمضى علیه اربعون لیله الاعرض له امر یحزنه یذکر به. ۴۶
لم یؤمن اللّه المؤمن من هزاهز الدنیا ولکنه آمنه من العمى فیها والشقاء فى الاخره. ۴۶
مثل المؤمن کمثل خامه الزرع تکفئها الریاح کذا وکذا وکذلک المؤمن تکفئها الاوجاع والامراض (همان ح۲۵). ۴۶
ان اشد الناس بلاء الانبیاء ثم الذین یلونهم ثم الامثل فالامثل. ۴۶
ان اللّه اذا احب عبد غته بالبلاء غتا وانا وایاکم یا سدیر لنصبح به ونمسى. ۴۶
ان عظیم الاجر لمع عظیم البلاء وما احب اللّه قوما الا ابتلاهم. ۴۶
انما یبتلى المؤمن فى الدنیا على قدر دینه. ۴۶
ان فى الجنه منزله لایبلغها عبد الا بالابتلاء فى جسده. ۴۶
لاحاجه للّه فیمن لیس له فى ماله وبدنه نصیب. ۴۶
المصائب منح من اللّه والفقر مخزون عنداللّه. ۴۶
لیس منا من لم یحاسب نفسه فى کل یوم فان عمل حسنا استزاد اللّه وان عمل سیئاً استغفراللّه منه وتاب الیه. ۴۶
انک قد جعلت طبیب نفسک وبین لک الداء وعرفت آیه الصحه ودللت على الدواء فانظر کیف قیامک على نفسک. ۴۶
خذ لنفسک من نفسک خذمنها فى الصحه قیل السقم وفى القوه قبل الضعف وفى الحیاه قبل الممات. ۴۶
ان النهار اذا جاء قال یا ابن آدم اعمل فى یومک هذا خیرا اشهد لک به عند ربک یوم القیامه فانى لم آتک فیما مضى ولا آتیک فیما بقى واذا جاء اللیل قال مثل ذلک. ۴۶
(۱)جاء جبرئیل(ع) الى النبى (ص) فقال یا محمد(ص) ربک یقرئک السلام ویقول لک دار خلقى. ۴۶
امرنى ربى بمداراه الناس کما امرنى باداء الفرائض. ۴۶
مداراه الناس نصف الایمان والرفق بهم نصف العیش. ۴۶
احب الاعمال الى اللّه عزّوجلّ مادام علیه العبد وان قل. ۴۶
ایاک ان تفرض على نفسک فریضه فتفارقها اثنى عشر هلالا. ۴۶
ما من مؤمن الا وفیه دعابه قلت وما الدعابه قال المزاح. ۴۶
ان اللّه عزّوجل یحب المداعب فى الجماعه بلا رفث. ۴۶
ایاکم والمزاح فانه یذهب بماء الوجه. ۴۶
اذا احببت رجلا فلا تمازحه ولا تماره. ۴۶
ایاکم والمزاح فانه یجر السخیمه ویورث الضغینه وهوالسب الاصغر. ۴۶
لاتمازح فیجترأ علیک. ۴۶
ان المؤمنین اذا التقیا فتصافحا اقبل اللّه عزّوجل علیهما بوجهه وتساقطت عنهما الذنوب کما یتساقط الورق من الشجر. ۴۶
سئل عن حد المصافحه فقال دور نخله. ۴۶
اذا التقیتم فتلاقوا بالتسلیم والتصافح واذا تفرقتم فتفرقوا بالاستغفار. ۴۶
ما صافح رسول اللّه رجلاً قط فنزع یده حتى یکون هو الذى ینزع یده منه. ۴۶
تصافحوا فانها تذهب بالسخیمه. ۴۶
من خالطت فان استطعت ان تکون یدک العلیا علیهم فافعل. ۴۶
فى قول اللّه عزّوجل (انا نراک من المحسنین) قال: کان یوسع المجلس ویستقرض للمحتاج ویعین الضعیف. ۴۶
عظموا اصحابکم ووقروهم ولایتهجم بعضکم على بعض وتضاروا ولا تحاسدوا (همان ح۴). ۴۶
الانقباض من الناس مکسبهللعداوه. ۴۶
اتبع من یبکیک وهو لک ناصح ولا تتبع من یضحک وهولک غاش. ۴۶
لاتصحبوا اهل البدع ولاتجالسوهم فتصیروا عندالناس کواحد منهم. ۴۶
ایاک ومصادقه الاحمق فانک اسرماتکون من ناحیته اقرب مایکون الى مسائتک. ۴۶
مجامله الناس ثلث العقل. ۴۶
التودد الى الناس نصف العقل. ۴۶
من کف یده عن الناس فانما یکف عنهم یدا واحده ویکفون عنه ایدیاً کثیره. ۴۷
اذ احببت احدا من اخوانک فاعلمه ذلک. ۴۷
لاتفتش الناس فتبقى بلاصدیق. ۴۷
قیل له(ع) الرجل اودک فکیف اعلم انه یودنى قال امتحن قلبک فان کنت توده فانه یودک. ۴۷
اذا اتاکم کریم قوم فاکرموه. ۴۷
ان من تمام التحیه للمقیم المصافحه وتمام التسلیم على المسافر المعانقه. ۴۷
فاذا التقیا وتصافحا وتعانقا اقبل اللّه علیهما بوجهه. ۴۷
ان المؤمنین اذا اعتنقا غمرتهما الرحمه. ۴۷
لاتکرهواالى انفسکم العباده. ۴۷
ان هذا الدین متین فاوغلوا فیه برفق ولاتکرهوا عباده اللّه الى عباداللّه فتکونوا کالراکب المنبت الذى لاسفرا قطع ولا ظهرا ابقى. ۴۷
من قسم له الخرق حجب عنه الایمان. ۴۷
لوکان الخرق خلقا یرى ما کان شىء مما خلق اللّه اقبح منه (همان ح۲). ۴۷
رد جواب الکتابه واجب کوجوب ردّ السلام. ۴۷
ان لکل شىء قفلاً وقفل الایمان الرفق. ۴۷
الرفق یمن والخرق شؤم. ۴۷
ان اللّه عزّوجل رفیق یحب الرفق ویعطى على الرفق ما لایعطى على العنف. ۴۷
ان الرفق لم یوضع على شىء الا زانه ولانزع من شىء الاشانه. ۴۷
ان فى الرفق الزیاده والبرکه ومن یحرم الرفق یحرم الخیر. ۴۷
ما زوى الرفق عن اهل بیت الازوى عنهم الخیر. ۴۷
الرفق نصف العیش. ۴۷
لو کان الرفق خلقا یرى ما کان مما خلق اللّه شىء احسن منه. ۴۷
ما اصطحب اثنان الا کان اعظمهما اجراً واحبهما الى اللّه عزّوجل ارفقهما بصاحبه. ۴۷
من کان رفیقاً فى امره نال ما یرید من الناس. ۴۷
لاعمل الابنیه. ۴۷
نیه المؤمن خیر من عمله ونیه الکافر شرمن عمله وکل عامل یعمل على نیته. ۴۷
احزاب (۳۳) آیه ۴٫ ۴۷
اعراف (۷) آیه ۵۶٫ ۴۷
انبیاء (۲) آیه ۹۰٫ ۴۷
ان العبد المؤمن الفقیر لیقول: یا رب ارزقنى حتى افعل کذا وکذا من البر ووجوه الخیر فاذا اعلم اللّه ذلک منه بصدق نیه کتب اللّه له من الاجر مثل ما یکتب له لو عمله ان اللّه واسع کریم. ۴۷
من عمل بما افترض اللّه علیه فهو من خیر الناس. ۴۷
اعمل بفرائض اللّه تکن اتقى الناس. ۴۷
قال اللّه تبارک و تعالى ما تحبب الى عبدى باحب مما افترضت علیه. ۴۷
سئل عن الوسوسه وان کثرت فقال لا شىء فیها تقول لا اله الا اللّه(باب الوسوسه وحدیث النفس ح۱). ۴۷
سألت ابا عبداللّه عن الوسوسه وان کثرت فقال: لاشىء فیها تقول لا اله الا اللّه. ۴۷
قال قلت له انه یقع فى قلبى امر عظیم فقال قل لا اله الاّ اللّه قال جمیل فکلما وقع فى قلبى شىء قلت: لااله الا اللّه فیذهب عنى. ۴۷
عده المؤمن اخاه نذر لا کفاره له فمن اخلف فبخلف اللّه بدأ ولقمته تعرض. ۴۷
من کان یؤمن باللّه والیوم الاخر فلیف اذا وعد. ۴۷
من اصبح لایهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم. ۴۷
انسک الناس نسکا انصحهم جیبا واسلمهم قلباً لجمیع المسلمین (همان ح۲). ۴۷
علیک بالنصح للّه فى خلقه فلن تلقاه بعمل افضل منه. ۴۷
سئل رسول اللّه(ص) من احب الناس الى اللّه؟ قال: انفع الناس للناس. ۴۷
من رد عن قوم من المسلمین عادیه [ماء] اونار اوجبت له الجنه. ۴۷
لاینبغى للمؤمن ان یجلس مجلساً یعصى اللّه فیه ولایقدر على تغییره. ۴۷
لا تصحبوا اهل البدع ولا تجالسوهم فتصیروا عند الناس کواحد منهم قال رسول اللّه(ص) المرء على دین خلیله وقرینه. ۴۷
لاینبغى للمسلم ان یواخى الفاجر ولا الاحمق ولا الکذاب. ۴۷
من کان یؤمن باللّه والیوم الاخر فلایجلس مجلساً ینتقص فیه امام او یعاب فیه مؤمن. ۴۷
من قعد عند سباب لاولیاء اللّه فقد عصى اللّه تعالى. ۴۷
احذروا اهوائکم کما تحذرون اعدائکم فلیس شىء اعدى للرجال من اتباع اهوائهم وحصائد السنتهم. ۴۷
اتق المرتقى السهل اذا کان منحدره وعرا. ۴۷
لاتدع النفس وهواها فان هواها [فى] رداها وترک النفس وما تهوى اذاها وکف النفس عما تهوى دواؤها. ۴۷
الایمان فوق الاسلام بدرجه والتقوى فوق الایمان بدرجه والیقین فوق التقوى بدرجه وما قسم فى الناس شىء اقل من الیقین. ۴۷
و ما من شىء اعز من الیقین. ۴۷
قیل له (ع) فما حد الیقین قال الا تخاف مع اللّه شیئاً ۴۷