مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

یادداشتی درباره یک نقد

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (از صفحه ۲۵۱ تا ۲۵۶)
URL : http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/345453
نقد: یادداشتی درباره یک نقد (۶ صفحه)
ناقد : پازوکی،شهرام
هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (صفحه ۲۵۱)


هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (صفحه ۲۵۲)


هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (صفحه ۲۵۳)


‌ ‌‌‌یـادداشتی‌ درباره یک نقد

شهرام پازوکی

پس از چاپ مقاله نگارنده با عنوان «بازاندیشی‌ سنت‌ مـعنوی‌ پیـامبر(ص)» دو نـقد به دفتر نشریه علمی و وزین هفت آسمان رسید. نقد اوّل قبل از‌ اینکه در هفت آسمان تصمیم بـه چاپ آن گرفته شود در روزنامه جمهوری‌ اسلامی در تاریخ ۱۱‌ تیر‌ ۱۳۸۶ منتشر شد. نقد دوم نوشته پژوهـشگر فاضل آقای دکتر قـاسم جـوادی است. درباره نقد اوّل اصولا سخنی نمی گویم چون آن را نقد ـ به معنای دقیق لفظ نمی خوانم ـ بلکه‌ یکی از آورده های سیل گل آلودی می دانم در مسیر تخریب بنیاد محکم تصوّف و عرفان که در بهترین حـالت می خواهد آن را فقط در موزه تاریخ گذشته ایران اسلامی‌ نگاه‌ دارد و از دوره معاصر حذف کند. این سیل برآمده از طوفان هایی است که بادهای دبوری آن را ایجاد می کند و هر از گاهی به سمت نگارنده نیز هـدایت مـی‌ شود‌. به قول مولانا:

فکر کان از مشرق آید آن صبا است *** و آنک از مغرب دبور با وبا است

از دیگر آورده های گل آلود این سیل، چاپ سفارشی ده‌ ها‌ کتاب و مقاله بر ضد تـصوّف اسـت که با مضامین تکراری از نویسندگان و ناشران عمدتاً ناشناس روانه بازار کتاب و مطبوعات می شود.

درباره نقد فاضلانه دوم بایدبگویم که به دلیلی‌ که‌ ذکر‌ خواهد شد، به هیچوجه به‌ دنـبال‌ پاسـخگویی‌ جدید و محاجّه نیستم و در اینجاصرفاً به ذکر چندنکته ایضاحی بسنده می کنم.

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (صفحه ۲۵۴)


۱٫ اینجانب نیز مقدمتاً قول ناقد محترم را تأیید می‌ کنم‌ که‌ صاحبان هر طرز تفکر و اصحاب طرق و مذاهب بـاید‌ خـودشان‌ بـیش از همه خود را نقد کرده و بـه ارزیـابی آرای خـویش بپردازند. این دقیقاً همان چیزی است که در‌ تاریخ‌ تصوف‌ اسلامی رخ داده است. بزرگ ترین ناقدان تصوّف خود ایشان‌ بوده اند; از این رو حـافظ گـفته اسـت:

نقد صوفی نه همه صافی و بی غش بـاشد *** ای بـسا‌ خرقه‌ که‌ مستوجب آتش باشد

در سراسر مثنوی، مولانا که خود از مشایخ‌ صوفیه‌ است، به نقد تصوّف نزد برخی صـوفیه نـابخرد و بـه اصطلاح خودش ناصوفی می پردازد. تعابیری مثل‌ «متشبّهین‌ به‌ تصوّف» یـا «غلطات الصوفیه» که بزرگان تصوّف به کار برده اند، حاکی‌ از‌ همین‌ نقد درونی خود است. ولی آیا شبیه ایـن نـقد خـود از خود را در‌ میان‌ سایر‌ اصحاب اندیشه و طوائف فکری مسلمان نیز می بینیم؟ آیـا نـاقد محترم نیز با قلم تند‌ و تیز‌ و بی محابایی که نقد خویش را نوشته اند، تحمّل و تدبّر و درنـگ کـافی کـه‌ از‌ لوازم‌ اصلی نقد و بررسی آرای دیگران است، در خواندن عرایض من از خود نشان دادهـ‌ انـد‌!؟ آیـا ناقدان تصوّف و عرفان در تاریخ اسلام توصیه قرآن مجید را در گفتوگو‌ به‌ نحو‌ احسن رعایت کـرده اند؟

۲٫ آنـچه در عـنوان این مقاله ذکر شده صرف «بازاندیشی» است و خود نگارنده‌ نیز‌ مدّعی نوآوری در موضوع خـویش نـیست. عنوان ساده «بازاندیشی» که در حقیقت‌ مدّعای‌ اصلی‌ این نوشتار نیز هست دالّ بر دعـوت بـه انـدیشیدن مجدّد (بازاندیشی) آن حقیقت معنوی است‌ که‌ در‌ سنت نبوی فراموش شده است و اینک شرایط عـالم مـدرن بیش از همیشه‌ اقتضاء‌ می کند که مجدّداً اندیشیده شود; همین و بس. این حـقیقت، جـدید نـیست و به قدمت اسلام و بلکه‌ تاریخ‌ همه ادیان است.

از دم صبح ازل تا آخر شام ابد *** دوستی‌ و مـهر‌ بـر یک عهد و یک میثاق بود

این‌ که‌ ناقد‌ محترم می گویند عـنوان اصـلی بـحث این‌ مقاله‌ «راهکارهای دقیق بازاندیشی سنت پیامبر در دوران مدرن است … ولی واقعاً نکته جدیدی‌ در‌ آن ارائه نشده است»، بـنده‌ نـه‌ در عـنوان‌ بلکه‌ در‌ هیچ جای این مقاله چنین چیزی‌ نگفته‌ ام که می خواهم راهـکاری را نـشان دهم. نه در این مقاله‌ بلکه‌ اصولا در سایر مطالبی که کتباً‌ یا شفاهاً تاکنون اظهار‌ کرده‌ ام، مـدّعی ارائه «راهـکار» هرگز‌ نبوده‌ و نیستم. آنچه همواره به دنبالش بوده ام فهم و بصیرت یافتن نـسبت بـه خود‌ «راه‌» است. این همان مشکلی اسـت‌ کـه‌ اکـنون‌ دیر زمانی است‌ که‌ به جهل مـرکب گـریبانگیر‌ ما‌ شده است که بدون اینکه تردیدی کنیم که

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (صفحه ۲۵۵)


آیا واقعاً راه را به درسـتی‌ مـی‌ شناسیم می خواهیم ارائه طریق بـه‌ دیـگران‌ کنیم و آنـها‌ را‌ نـجات‌ دهـیم.

در مورد مسیحیت‌ نیز ظاهراً ناقد فـاضل عـجله به خرج داده اند. بنده فقط گفته ام «مسیحیت نیز‌ در‌ دوره مدرن مجبور شد کـه چـنین‌ کند‌» و هرگز‌ قضاوتی‌ نکرده‌ ام که آیـا‌ این‌ بازاندیشی در مسیحیت مـنجر بـه حل مشکلاتی شد یا نـه. بـه نظر نگارنده صرف خود این‌ بازاندیشی‌ مغتنم‌ است و البته معتقدم در الاهیات جدید مـسیحی‌ تـأملات‌ و تحقیقات‌ مفیدی‌ در‌ این‌ باره صـورت گـرفته اسـت ولی در همان جا شـرایطی را ذکـر کرده ام که با حـصول آنـها این بازاندیشی منتج خواهد بود. در واقع مدعای اصلی این‌ مقاله سه صفحه آخر آن مـی بـاشد که مربوط به عالم مدرن اسـت و لذا ایـن صفحات «نـو» (مـدرن) و بـه نظر نگارنده قابل اعـتناست.

۳٫ همان طور که در فقره بالا به‌ آن‌ اشاره کردم مطالب بنده در این مقاله درباره سـنت مـعنوی رسول(ص) است و لذا این بحث در حوزه عـرفان جـای مـی گـیرد و نـاظر به تفکّری عـرفانی اسـت که عارفان بزرگ‌ مسلمان‌ در تاریخ هزار و چهارصد سال متّعهد آن بوده اند و به هیچوجه جدید و نو نـیست مـطالبی از قـبیل دو شأن رسالت و ولایت، انذار و تبشیر‌، شریعت‌ و طـریقت یـا مـجاهده عـارفان بـرای‌ ایـنکه‌ اخلاق و معنویت را به فقه بازگردانند و نمونه صریحش در کتاب احیاء علوم الدین غزالی دیده می شود، تازه نیست و هر کس که اندک آشنایی‌ با‌ سنت عرفانی و عارفانی مـثل‌ ابن‌ عربی یا سید حیدر آملی یا مولوی داشته باشد، می تواند آنها را در آثار این بزرگان ببیند. یک نمونه معاصر آن نیز اقوالی است که خود ناقد محترم از‌ مرحوم‌ علامه طـباطبائی در انـتهای مطلب خویش نقل کرده اند. اگر پژوهشگر محترم با این نوع تفکر آشنا و مأنوس می باشند در قول خویش محقّ اند که می گویند این مطالب‌ تکراری‌ است و دیگر‌ عـارفان نـیز چنین گفته اند، چنان که من خود نیز به آن اذعان دارم. ولی از نقد‌ ایشان ظاهراً چنین برمی آید که گویا آرای عرفانی را عمدتاً‌ قبول‌ نکرده‌ و بـه ایـن نوع اقوال انس و علاقه ای نـدارند لذا بـا این مقاله، مخالفت اصولی دارند و نقد ایشان ‌‌در‌ واقع نقد تفکر عرفانی است. اگر چنین باشد، این مخالفت نیز جدید نیست‌ و از‌ بدو‌ تاریخ تصوّف و عـرفان تـاکنون به انحاء مختلف اظـهار شـده است و البته عارفان نیز به آن‌ پاسخ گفته اند. از این رو نگارنده نیز نمی توانم مطلب دیگری بر‌ کلام آنان بیافزایم و از‌ این‌ رو چند صفحه ای را هم که در توضیح مطلب خویش

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (صفحه ۲۵۶)


نوشته بـودم بـه کناری نهادم و از آن صرف نظر کردم. در خاتمه نیز ضمن اقرار به اینکه نمی توانم من‌ حیث المجموع موافق آرای ایشان باشم با این حال از ناقد محترم بابت نقد مقاله خویش سپاسگزارم چـرا کـه لااقل حـسن آن این است که در جهت نقد علمی مقاله نگارنده‌ است‌ نه نقد تخریبی و هتّاکأنه تفکر عرفانی و صوفیانه کـه این روزها سعی می شود بازار آن گرم و بارونق باشد.

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

هیچ نظری وجود ندارد

دکمه بازگشت به بالا
بستن