مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

ملاک حقانیت هر دین

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (از صفحه ۴۱ تا ۵۰)
مقالات: ملاک حقانیت هر دین (۱۰ صفحه)
نویسنده : ملکیان،مصطفی
هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۱)


هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۲)


هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۳)


‌ ‌‌‌مـقاله‌: ملاک حقّانیّت هر دین / مصطفی ملکیان

با فرض این که برای تشخیص حـقّانیّت‌ و/ یـا‌ عـدم‌ حقّانیّت هر دین/ دیننُما ملاکی وجود دارد (و این فرضی است که با آن بعضی از‌ فیلسوفان دین مـوافقند، و بعضی دیگر مخالف)، جای این پرسش هست که آن ملاک‌ چیست. با توسل بـه‌ چه‌ ملاکی می تـوان ادیـان/ دیننُماهای حق را از ادیان/ دیننُماهای باطل تمیز و تشخیص داد؟

فیلسوفانی که به وجود چنین ملاکی قائلند، در تعیین آن به راه های گونه گون رفته اند. در‌ این نوشته کوتاه به پاره ای از این راه ها و برخی از چنین ملاک هـایی اشاره خواهد شد.

۱٫ بنیانگذار دین

کسانی که بنیانگذار دین را ملاک می دانند، در این باره‌ که‌ چه جنبه از جنبه های شخصیت و منش بینانگذار دین باید معیار داوری قرار گیرد، آراء مختلف آورده اند که مـهم تـرین آنها عبارتند از:

۱٫۱٫ نوع تجربه دینی بنیانگذار دین

آیا‌ تجربه‌ دینی بنیانگذار دین تجربه ای وَحْیانی (یا: نبوی، یا: پیامبرانه) بوده است یا تجربه ای مینُوی یا تجربه ای عرفانی یا تجربه ای تفسیری یـا تـجربه ای حسیوار

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۴)


یا‌ تجربه‌ ای احیاگرانه؟ بعضی از فیلسوفان دین، و بهویژه کسانی که به ادیان ابراهیمی گرایش دارند، عقیده دارند که دینی که بنیانگذارش تجربه دینی از نوع وحیانی داشته است، دین بر حـق‌ اسـت‌ یا‌ دین بر حق می تواند‌ بود‌. به‌ گمان اینان، این که خدا به نحوی از انحاء با واجد تجربه وحیانی سخن گفته است، و اموری را به او القاء‌ و تعلیم‌ کرده‌ اسـت، ضـامن صـدق و حقانیت آن تجربه و واجد آن‌ تـجربه‌ و دیـنی کـه آن شخص بنیان نهاده است می تواند بود، و این ضامن صدق و حقانیت در انواع پنجگانه دیگر تجربه‌ دینی‌ مفقود‌ است، هر چند، البـته، ایـن سـخن بدین معنا نیست که‌ پنج نوع دیگر تـجربه دیـنی لزوماً و قطعاً از صدق و حقانیت بی بهره اند. جان کلام این است که‌ تجربه‌ وحیانی‌ ضامن صدق و حقانیت دارد و پنج تـجربه دیـنی دیـگر این ضامن را‌ فاقدند‌، نه این که ضامن کذب و بطلان دارنـد.

این که خدا به نحوی از انحاء با واجد‌ تجربه‌ وحیانی‌ سخن گفته است مطلبی است که فقط از طـریق رجـوع بـه وصفی‌ که‌ خود‌ واجد تجربه عرضه می کند گفتنی است. بـه تـعبیر دیگر، کسی، جز خود شخص‌ واجد‌ تجربه‌، قدرت و حق این ادعا را ندارد که خدا با آن شـخص واجـد تـجربه دینی‌ سخن‌ گفته است و فقط از رهگذر توسل به وصفِ خودِ آن شخص (auto-description‌)مـی‌ تـوان‌ چـنین ادعایی کرد. از این رو، قائلان به این قول باید راستگویی اخلاقی شخص‌ واجد‌ تجربه را مـفروض و مـسلم بـگیرند، چون اگر فقط یک شخص از وقوع رویدادی‌ با‌ خبر‌ می تواند شد و جز او هـیچ کـس امکان باخبرشدن از وقوع آن رویداد را (در‌ صورت‌ وقوع) نمی تواند داشت، همه کسانی که بـه وقـوع آن رویـداد، از‌ طریق‌ استناد‌ به سخن آن شخص، عقیده می یابند باید راستگویی اخلاقی او را مفروض و مسلم گـرفته‌ بـاشند‌، یعنی‌ باید فرض گرفته باشند که سخن آن شخص با باور او دقیقاً‌ مطابقت‌ دارد. نـکته ای کـه در ایـن جا باید بدان توجه کرد، این است که نمی توان‌ برای‌ گریز از صِرْفِ مفروض و مـسلم انـگاشتنِ صدقِ اخلاقیِ شخصِ واجدِ تجربه، به‌ خود‌ او رجوع کرد و از خود او پرسید‌ کـه‌: «آیـا‌ در ایـن ادعا که خدا با تو‌ سخن‌ گفته است صادقی یا نه؟»، چرا که به این پرسـش، او هـر پاسـخی بدهد‌، باز‌ درباره پاسخش، می توان پرسید‌ که‌: «آیا در‌ پاسخگویی‌ به‌ ایـن پرسـش به صدق سخن گفتی‌ یا‌ نه؟» و هَلُمَّ جَرّاً.

آنچه گفته شد، البته، اشکالی به این قول نـبود; بـلکه‌ جلب‌ توجه به یکی از مفروضات نهفته‌ در آن بود. تفصیل‌ سخن‌، در این باب، مـجال و فـرصت‌ دیگری‌ می طلبد.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۵)


نکته دیگری که، در خـصوص ایـن قـول، گفتنی است پرسش از‌ طرز‌ نقب زدن از صدق اخـلاقی‌ گـوینده‌ یک‌ سخن به صدق‌ منطقی‌ خود آن سخن است‌. چگونه‌ می توان از این کـه سـخن یک گوینده مطابق با عـقیده او اسـت (صدق‌ اخـلاقی‌ گـوینده)، نـتیجه گرفت که عقیده او‌ مطابق‌ با واقـع‌ اسـت‌(صدق‌ منطقی سخن)؟

نکته سوم‌، که جدی و خطیربودن پرسشی را که در قالب نـکته دوم طـرح شد تقویت می کند‌، میزان‌ تـأثیرپذیری تفسیر تجربه دینی از جـهان‌ نـگری‌ واجد‌ تجربه‌ است‌. شک نـیست کـه‌ کسی‌ که واجد تجربه ای دینی است، پیش از حصول آن تجربه، تحت تأثیر محیط فـرهنگی و اجـتماعی‌ ای‌ که‌ در آن می زیسته اسـت، دارای جـهان‌ نـگری‌ خاصی‌ بوده‌ اسـت‌; و نـیز‌ شک نیست که تـجربه دیـنی تا در قالب ذهن و زبان، یعنی در قالب مفهوم و تعابیر زبانی، در نیاید قابل بیان و ابلاغ نـیست. حـال، سؤال اینست که تفسیر‌ تجربه دیـنی، یـعنی به قـالب ذهـن و زبـان در آوردن آن، تا چه حدّ از جـهان نگری قبلی واجد تجربه متأثر می شود و تا چه حد می تواند از آن استقلال‌ داشته‌ بـاشد. سـخنی که از واجد تجربه می شنویم، تـا چـه حـد حـاکی از حـاقّ خود تجربه اسـت و تـا چه حد صیغه جهان نگری واجد تجربه را دارد.

نکته سوم‌ در‌ باب میزان تأثیرپذیری تفسیر تجربه دینی از جـهان نـگریواجد تـجربه بود; و نکته چهارم می تواند در باب مـیزان تـأثیرپذیری خـود تـجربه دیـنی از‌ آنـ‌ جهان نگری باشد.

و نکته پنجم‌ این‌ که تا چه حد می توان میان تجربه وحیانی و پنج نوع تجربه دینی دیگر مرز روشنی رسم کرد و خط فاصل قـاطعی نهاد. طبقه بندی‌ و سنخ‌ شناسی تجارب دینی نیز‌ مسائل‌ نظری و مشکلات عملی خاص خود را دارد که حل و رفع آنها کاریست نه چندان خُرد و آسان.

۲٫۱٫ کرامت و/یا جاذبه بنیانگذار دین

در نزد بـعضی از صـاحب نظران، این که بنیانگذار‌ دینْ‌ صاحب موهبت، فیض، یا استعدادی خداداده باشد که دیگران نداشته باشند، مثلا بتواند پیشگویی کند یا شفا ببخشد، (کرامت) و/یا جذبه و هیبت و ابهّت داشـته بـاشد، یعنی بتواند ذهن و ضمیر انسان‌ ها‌ را در‌ قبضه گیرد و وفاداری و فداکاری بی قید و شرط و پایدار آنان را برانگیزد (جاذبه)، نشانه موثقی از حقانیت دین‌ او است.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۶)


در ایـن کـه کرامت علم و/یا قدرت خـاصی و جـاذبه‌ نیز‌ قدرت‌ خاصی است که عموم انسان ها فاقد آن اند، شکی نیست; اما این که اموری از این ‌‌قبیل‌ بتوانند نشانه حقانیت و صدق احکام و تـعالیم یـک دین باشند،محل مـناقشه و بـلکه انکار‌ است‌. همان‌ طور که از لحاظ وجودشناختی، یعنی در عالم واقع و ثبوت، هر چیزی نمی تواند علت‌ هر چیز دیگری باشد، از لحاظ معرفت شناختی، یعنی در عالم معرفت و اثبات‌، نیز هر چـیزی نـمی‌ تواند‌ دلیل هر چیز دیگری باشد. نوعی مسانخت میان علت و معلول، و نوعی تناسب میان دلیل و مدّعا ضرورت دارد. کسی که مدعیست که مجموع زوایای یک مثلث برابر با ْ۱۸۰ است، اگر بـرای‌ اثـبات این مـدّعا کوه دماوند را از شمال تهران بردارد و در جنوب قم بر زمین بگذارد، کاری از پیش نبرده است و فقط نشان داده اسـت که از قدرت و/یا علم خاصی‌ برخوردار‌ است که دیگران فاقد آن انـد. در جـهت اثـبات آن مدّعای هندسی، جابه جاکردن یک کوه جای یک برهان ساده ریاضی را نمی تواند گرفت. آن جابه جاکردن دلیـل ‌ ‌ایـن‌ مدّعا‌ است که «من از قدرت و/یا علم خاصی بهره مندم که دیگران از آن بـی نـصیب انـد»، نه دلیل این مدّعا که «مجموع زوایای یک مثلث برابر با ْ۱۸۰‌ است‌».

۳٫۱٫ طرز عمل و شـیوه زندگی بنیانگذار دین

به نظر بعضی، اگر طرز عمل و شیوه زندگی بنیانگذار دیـن مطابق با معیارها و قـواعد اخـلاقی مسلم باشد، می توان این درستکاری و اخلاقی زیستن‌ را‌ ملاک‌ حقانیت و صدق دین او دانست‌. اگر‌ معلوم‌ شود که بنیانگذار دین زندگی ای سراسر توأم با تواضع، احسان، صداقت، عدالت و عفت را سپری کرده اسـت، می توان پذیرفت‌ که‌ دین‌ او بر حق است.

به گمان راقم این‌ سطور‌، وجه سلبی این ملاک قابل دفاع است، اما وجه ایجابی آن به هیچ روی پذیرفتنی نیست; یعنی اگر معلوم‌ شـود‌ کـه‌ بنیانگذار دین از تواضع، احسان، صداقت، عدالت، و عفت بویی نبرده‌ بوده است و اهل عُجْب و کِبْر، نامهرورزی، تزویر و ریا و مکر و فریب، ظلم و ناپاکدامنی بوده است، می توان پذیرفت که‌ دین‌ او‌ بر بـاطل اسـت; اما اگر معلوم شود که اهل تواضع، احسان‌، صداقت‌، عدالت، و عفت بوده است، نمی توان به صِرفِ همین درستکاری و اخلاقی زیستن او، پذیرفت که دینش‌ بر‌ حق‌ است; زیرا اخـلاقی زیـستن مفهومیست وسیع تر از مفهوم دارای دین حق‌ بودن‌.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۷)


در‌ مقام بیان وجوه سلبی و ایجابی این ملاک، از تعبیر «اگر معلوم شود که بنیانگذار‌ دین‌…» سود‌ جُستم، و اینک جای این پرسش است کـه چـگونه مـی توان معلوم کرد که بـنیانگذار‌ دیـن‌ مـطابق با معیارها و قواعد اخلاقی مسلم زیسته است یا نزیسته است. با درد‌ و دریغ‌ فراوان‌، باید قبول کرد که اکثریت قریب به اتـفاق تـاریخنگارانی کـه شرح احوال و سوانح ایام‌ بنیانگذار‌ هر دینی را نـگاشته انـد، یا از مؤمنان و متدینان همان دین بوده اند‌ و طبعاً‌ کوچک‌ ترین عیب و نقص اخلاقی در او ندیده اند یا گزارش نکرده انـد، یـا از مـؤمنان‌ و متدیّنان‌ ادیان دیگر بوده اند و قهراً کوچکترین حُسْن و کمال اخـلاقی در او ندیده‌ اند‌ یا‌ گزارش نکرده اند. در خصوص بنیانگذار هر دینی، بندرت به تاریخنگاری بر می خوریم که‌، خـواه‌ بـه‌ دیـنی دلبستگی و پایبندی داشته باشد و خواه نداشته باشد، حقیقت را برتر از‌ هر‌ دیـنی بـنشاند و، مانند حضرت علی بن ابی طالب معتقد باشد که هیچ راه و رسمی بهتر از‌ حقجویی‌ نیست (لا سُنَّهَ أَفـْضَلُ مـِنَ التـَّحقیق) و مانند حضرت عیسی، باور داشته باشد‌ که‌ حقیقت آزادش خواهد ساخت (انجیل یـوحنا، بـاب‌ هـشتم‌، آیه‌ ۳۲). فقط از طریق رجوع به آثار‌ چنین‌ تاریخنگاران کمیابی، می توانیم به میزان درسـتکاری/نـادرستکاری و اخـلاقی زیستن/نزیستن بنیانگذار هر‌ دیننُمایی‌ پی ببریم.

وانگهی ـ و این مشکلی‌ است‌ که همه‌ کسانی‌ کـه‌ بـنیانگذار دین را ملاک حقانیت و/یا‌ عدم‌ حقانیت هر دینی می دانند، اعم از این کـه بـه نـوع تجربه‌ دینی‌ او بنگرند یا به کرامت و/یا‌ جاذبه او یا به‌ طرز‌ عمل و شیوه زنـدگی او، بـا‌ آن‌ مواجهند ـ تحقیق در باب بنیانگذار هر دین فقط با استفاده از شیوه های‌ تـحقیق‌ تـاریخی امـکانپذیر است، و کیست که‌ نداند‌ که‌ شیوه های تحقیق‌ تاریخی‌، اگر با کمال دقت‌ به‌ کـار گـرفته شوند، باز چیزی جز دانش ظنی و احتمال در اختیار ما نخواهند نهاد‌. دربـاره‌ هـر چـه به گذشته مربوط میشود‌، اعم‌ از گذشته‌ دور‌ یا‌ نزدیک، از ظن و احتمال‌ گریز و گزیری نمی توانیم داشـت. در تـاریخ بـه جستوجوی قطع و یقین بودن مانند آن است‌ که‌ بخواهیم از دریا غبار برانگیزیم.

۲٫ آمـوزه‌ هـای‌ دین‌

کسانی‌ که‌ آموزه های دین‌ را‌ ملاک می دانند، در این باره که چه جنبه از جنبه هـای ایـن آموزه ها باید‌ معیار‌ داوری‌ واقع شود، نظرات گونه گون عرضه کـرده‌ انـد‌ که‌ اهم‌ آنها‌ عبارتند‌ از:

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۸)


۱٫۲٫ میزان موافقت بـا مـدرنیته

آیـا آموزه های یک دین تا چه حـد بـا یافته های انسان مدرن در حوزه های علوم و معارف مختلف سازگاری دارند؟ بعضی از‌ فیلسوفان دیـن پاسـخ درست این پرسش را ملاک حـقانیت و/یـا عدم حـقانیت یـک دیـن می دانند. یک دین هر چـه بـا آخرین دستاوردهای علوم و معارف بشری سازگاری و نزدیکی بیشتری داشته‌ باشد‌، برحق تـر اسـت، و به اندازه ای که سازگاری و نزدیکی اش بـا آن دستاوردها کاهش یابد، حـقانیت و صـدق اش کاستی خواهد گرفت.

این مـلاک، بـه هیچ روی، پذیرفتنی نیست. درست‌ است‌ که هرچه آموزه های یک دین با یـافته هـای انسان مدرن سازگاری و نزدیکی بـیشتری داشـته بـاشند، آمادگی ذهنی و روانـی انـسان مدرن برای پذیرش‌ آنـ‌ دیـن بیشتر خواهد بود و، در‌ نتیجه‌، میزان مقبولیت و رواج آن دین، در دنیای مدرن، بیشتر خواهد شد; اما آمـادگی ذهـنی و روانی انسان مدرن برای پذیرش یـک دیـن چیزی اسـت و حـقانیت‌ و صـدق‌ آن دین چیز دیگری‌ اسـت‌; مقبولیت و رواج یک دین را دلیل حقانیت و صدق آن نمی توان دانست.

برای آن که بتوان از میزان سازگاری/نـاسازگاری آمـوزه های یک دین با دستاوردهای انـسان مـدرن بـرای تـعیین‌ مـیزان‌ حقانیت/عدم حـقانیت آن آمـوزه ها سود جست، باید، لااقل، صحت یا معقولیّت دو پیش فرض را نشان داد: پیش فرض اول این که بـشر، در طـول تـاریخ، روز به‌ روز‌ به حقیقت‌ نزدیک تر و نزدیک تـر شـده اسـت و، دسـت کـم، انـسانِ چهار سده اخیر نسبت به انسان های پیشین‌ به حقیقت نزدیک تر بوده است; و پیش فرض دوم این که‌ علوم‌ و معارفی‌ وجود نداشته اند که بشر، روزگاری، واجـد آنها بوده است و، با گذر زمان، آهسته آهسته آنها را ‌‌مغفول‌ نهاده و/یا از کف داده است. این هر دو پیش فرض، هر چند‌ در‌ اندیشه‌ پیشرفت، که یکی از ایدئولوژی های انسان مدرن است، مـضمر و مـندرج اند، از پشتوانه ای‌ استدلالی بی بهره اند. (و البته، نَفْسِ فقدانِ دلیل بر یک مدّعا به معنای‌ کِذْبِ آن مدّعا نیست‌).

۲٫۲٫ ثمرات‌ اخلاقی

بعضی از صاحب نظران بر این رفته اند کـه مـلاک حقانیت/عدم حقانیت یک دین اینست

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۹)


که التزام کامل نظری و عملی به آموزه های آن تا چه حد ملتزمان، یعنی‌ مؤمنان و متدیّنان به آن دیـن، را بـه تواضع، احسان، صداقت، عدالت، عـفت و پاکـدامنی، اعتدال و میانه روی، سخاوت و بخشندگی، عفو و بخشایندگی، بردباری، ادب، وفاداری، دوراندیشی، شجاعت، شفقت و دلسوزی، سپاسگزاری و قدردانی، سادگی، نرمدلی‌، نیکخواهی‌ و عشق، نزدیک یا از این فضائل اخلاقی دور مـی کـند. هرچه آموزه های یـک دیـن این فضائل اخلاقی را در انسان های مؤمن و متدیّن به آن دین بیشتر رشد دهند‌ و راسخ‌ سازند، آن دین از حقانیت بیشتری برخوردار است.

اگر، به تعبیر مصطلح در میان متکلمان مسلمان، حسن و قبحْ ذاتی و عـقلی بـاشند، نه الاهی و شرعی، یعنی اگر بتوان با قطع‌ نظر‌ از امر و نهی و ارادت و کراهت و خوشنودی و خشم خدا فهرستی از فضائل و نیکی ها و نیز فهرستی از رذائل و بدی ها تدوین کرد که عقل بشری بتواند آنـها را کـشف کند‌ و هـمه‌ آدمیان‌، علی رغم اختلاف ها و تفاوت‌ های‌ فراوانی‌ که از لحاظ فرهنگی و، از جمله، دینی و مذهبی با یکدیگر دارنـد، بتوانند در باب آنها به اجماعی دست یابند، در این‌ صورت‌، می‌ تـوان ایـن قـول را مقبول دانست. به عبارت‌ دیگر‌، این قول تنها در صورتی پذیرفتنی است که فضائل و رذائل اخلاقی اموری فرادینی بـاشند ‌ ‌و تـخته بندِ هیچ دین خاص‌ نباشند‌ تا‌ بتوان با این ترازوی فرا دینی یـکایک ادیـان را سـنجید‌ و ارزش نسبی آنها را، در قیاس با یکدیگر، تعیین کرد.

۳٫۲٫ رفع مشکلات عملی هر روزه

بعضی از صاحب‌ نظران‌ بـر‌ این عقیده اند که هر دین به میزان کمکی که به‌ رفع‌ مـشکلات عملی هر روزه آدمیان مـی تـواند کرد، از حقانیت بهره مند است. این مشکلات، البته‌، شامل‌ همه‌ مشکلاتی می شوند که در همه نهادهای اجتماعی، از جمله نهادهای بهداشت‌، خانواده‌، اقتصاد‌، سیاست، حقوق، تعلیم و تربیت، ارتباطات، و هنر و فن و صنعت، رُخ مـی نُمایند; اما، اگر بتوان‌ مدعی‌ شد‌ که ریشه همه این مشکلات در درون ذهن و روان آدمیان است، می توان گفت‌ که‌ قائلان این قول، در واقع، معتقدند که ملاک حقانیت هر دین میزان مَدَدی‌ اسـت‌ کـه‌ به رفع مشکلات ذهنی و روانی انسان ها می تواند رساند.

اگر این قول را‌ به‌ این معنا بگیریم که ملاک حقانیت هر دین، همان کارگشایی دین در جهت‌ رفع‌ مشکلات‌ ذهنی و روانـی اسـت، به گمان نگارنده، می توان آن را پذیرفت.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۵۰)


۳٫ غیر از شش ملاکی‌ که‌ به آنها اشاره شد، ملاک های دیگری نیز، در جهت تعیین حقانیت‌/ عدم‌ حقانیت‌ دین/ دیننُماها، پیشنهاد شده اند کـه، بـه علت این که میزان اهمیت شان به اندازه‌ میزان‌ اهمیت‌ شش ملاک مذکور نیست، از بررسی و تحلیل و نقد آنها چشم می پوشم‌.

ملاک‌ های ششگانه مذکور، چنانکه پیداست، مانعه الجـمع نـیستند، بـلکه هر یک از آنها با هـر کـدام‌ از‌ پنـج ملاک دیگر گردآمدنی است; از جمله، ملاک پنجم و ملاک ششم، که‌ نگارنده‌ به هر دوی آنها قائلست، با هم‌ سازگارند‌.

دو‌ ملاک پنجم و شـشم را بـدین شـیوه می‌ توان‌ با هم جمع کرد که بـگوییم مـلاک حقانیت هر دین اینست که آن‌ دین‌ بتواند انسان ها را از‌ رذائل‌ اخلاقی دور‌ و به‌ فضائل‌ اخلاقی نزدیک کند و نیز بتواند مـشکلات‌ ذهـنی‌ ـ روانـی آنان را مرتفع سازد. حال اگر بتوانیم نیاز آدمی به اخـلاقی‌ ترشدن‌ و نیاز آدمی به سلامت ذهنی ـ روانی‌ را در «نیاز وجودی‌» انسان‌ اصطلاح کنیم، می توانیم بگوییم‌ که‌ ملاک حـقانیت هـر دیـن اینست که آن دین بتواند نیازهای وجودی انسان را‌ برآوَرَد‌. بدین قرار، کـارکرد دیـن عبارتست‌ از‌ بهسازی‌ اخلاقی و ذهنی ـ روانی‌ انسان‌ ها. هر دینی که‌ این‌ کارکرد وجودی را داشته باشد، بـه مـعنای صـحیح کلمه، دین است، و هر دینی که‌ این‌ کارکرد را نداشته باشد، به مـیزان‌ فـقدان‌ ایـن کارکرد‌، به‌ معنای‌ صحیح کلمه، دین نیست‌، بلکه دیننُما است. غیر از این ملاک، هـیچ مـلاک دیـگری نمی تواند دین را از‌ دیننُما‌ تمیز و تشخیص دهد.

نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

هیچ نظری وجود ندارد

دکمه بازگشت به بالا
بستن