مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

عدم وجود نصی از پیامبر، بر خلافت جناب «ابوبکر»!

عدم وجود نصی از پیامبر، بر خلافت جناب «ابوبکر»!
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مقدمه:

هیچ نصی بر خلافت «ابوبکر» وجود ندارد!!

اعتراف «سعد الدین تفتازانی»:

اعتراف «ابن کثیر دمشقی»:

اعتراف مهم خلیفه دوم، «عمر بن خطاب»:

آیا اجماعی بر خلافت «ابوبکر» منعقد شده بود!؟

شواهدی صریح، بر عدم وجود اجماع بر خلافت ابوبکر!

اعتراف جناب «عمر بن خطاب»:

اعتراف «قرطبی» از ائمه تفسیر اهل سنت:

مخالفت امیرالمؤمنین؛ زبیر و تمامی انصار به اعتراف خلیفه دوم:

مخالفت بنی امیه و بنی هاشم:

دفاع انصار از بیعت با امیرالمؤمنین:

اعتراف جناب «عایشه»، همسر پیغمبر:

آیا نماز ابوبکر به جای پیامبر، دلیل بر خلافت اوست؟

«ابوبکر»، امام جماعتی که به پیغمبر اقتدا کرده بود!!

«ابوبکر» مکبّر بود، نه امام جماعت!!

توسل به زور برای به خلافت رساندن «ابوبکر»!!

«عمر بن خطاب» و ایجاد ترس در میان مردم:

توسل به زور  و وادار ساختن مردم به بیعت:

استفاده از چماق به دستان برای بیعت:

بهرده برداری از قبیله «اسلم»، برای بیعت گرفتن از مردم:

تهدید به آتش زدن خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای بیعت:

تهدید به آتش زدن خانه حضرت زهرا برای بیعت؛ به نقل «طبری»:

دستور احضار علی (علیه السلام) برای بیعت، به بدترین شکل!!

 

 

فهرست

 مقدمه:

برخی از آقایان اهل سنت معتقد هستند، همچنانی که «شیعه» معتقد است، برای خلافت «امیرالمؤمنین»، نصی از پیغمبر دارند؛ ما هم معتقد هستیم که برای خلافت «ابوبکر»، نص وجود دارد و پیغمبر او را برای خلافت نصب کرده است. اهل سنت برای این ادعای خویش، شواهدی مثل «اقامه نماز ابوبکر به جای پیامبر»، و یا «اجماع مسلمین بر خلافت ابوبکر» را مطرح می کنند. ما در این مقاله، این شواهد را بررسی نموده و ثابت می کنیم که نه تنها نصی بر خلافت ابوبکر موجود نیست، نه تنها اجماعی در کار نبوده است، بلکه خلافت ابوبکر، با زور و تهدید و اجبار مسلمین صورت گرفته است.

ما در پاسخ به این سؤال که آیا نصی بر خلافت ابوبکر وارد شده است؛ قبل آنکه ادله اهل سنت در نص بر خلافت ابوبکر را نقل کرده و رد کنیم، یک راست می رویم سراغ سرچشمه و اصل مطلب را مطرح می کنیم. و آن این است که بزرگان اهل سنت، رسماً اعلام کرده اند، ما نصی در خلافت «ابوبکر» نداریم!

هیچ نصی بر خلافت «ابوبکر» وجود ندارد!!

در مسئله وجود و عدم وجود نص بر خلافت «ابوبکر»، ما نصوص صریحی از بزرگان اهل سنت داریم، که به صراحت اعتراف کرده اند که نصی بر خلافت ابوبکر وجود ندارد:

 اعتراف «سعد الدین تفتازانی»:

جناب «تفتازانی»، از بزرگان علم کلام اهل سنت، به صراحت اعتراف می کند که:

«و النص منتف فی حق أبی بکر.»

درباره خلافت ابوبکر ما نصی از پیامبر نداریم.

شرح المقاصد فی علم الکلام، سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله التفتازانی، ج ۲، ص ۲۸۱ دار النشر: دار المعارف النعمانیه – باکستان – ۱۴۰۱هـ – ۱۹۸۱م ، الطبعه: الأولى

اعتراف «ابن کثیر دمشقی»:

«ابن کثیر» دمشقی سلفی، در یک اعتراف صریح می نویسد:

«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ لَمْ یَنُصَّ عَلَى الْخِلَافَهِ عَیْنًا لِأَحَدٍ مِنَ النَّاس، لَا لِأَبِی بَکْرٍ کَمَا قَدْ زَعَمَهُ طَائِفَهٌ مِنْ أَهْلِ السُّنَّهِ، وَلَا لَعَلِّی کما یقوله طائفه من الرَّافِضَهِ.»

پیغمبر اکرم بر خلافت هیچ کسی از مردم تصریح نکرده است. نه برای ابوبکر؛ آن چنانی که گروهی از اهل سنت معتقدند و نه برای علی؛ آن چنانی که برخی از شیعیان می گویند.

ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر (م ۷۷۴)، البدایه و النهایه، ج ۸، فَصْلُ إِجْمَاعِ الصَّحَابَهِ عَلَى تَقْدِیمِ أَبِی بَکْرٍ، ص ۹۴، تحقیق: عبد الله بن عبد المحسن الترکی، دار هجر للطباعه و النشر و التوزیع و الإعلان، چاپ اوّل، ۱۴۱۸ هـ.ق.

این دو اعتراف از علمای بزرگ اهل سنت، دلیل روشنی است بر این که ما هیچ نصی بر خلافت «ابوبکر» نداریم.

اعتراف مهم خلیفه دوم، «عمر بن خطاب»:

و از همه اینها مهمتر، اعتراف خلیفه دوم است بر عدم وجود نصی بر خلافت ابوبکر، آنجا که وقتی از وی در آخرین لحظات عمرش، می خواهند که خلیفه معین کند؛ می گوید:

«إِنْ أَسْتَخْلِفْ فَقَدْ اسْتَخْلَفَ مَنْ هُوَ خَیْرٌ مِنِّی أَبُوبَکْرٍ وَ إِنْ أَتْرُکْ فَقَدْ تَرَکَ مَنْ هُوَ خَیْرٌ مِنِّی رَسُولُ اللَّهِ.»

اگر خلیفه معین کنم، به روش ابوبکر که بهتر از من بود و خلیفه تعیین کرد، عمل کرده ام. و اگر خلیفه معین نکنم، به روش پیغمبر که از من بهتر بود، و خلیفه معین نکرد، عمل نموده ام!

صحیح البخاری، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری، ج ۶، ص ۲۶۳۸، کِتَابُ الأَحْکَامِ، باب الإستخلاف، ح ۶۷۹۲، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا

اهل سنت اگر پنجاه روایت هم بیاورند، با نص جلی، یا با نص خفی؛ ما می گوئیم که جناب خلیفه دوم، یا راست می گوید یا دروغ می گوید. اگر راست می گوید تمام ادلّه شما بر باد است. و اگر دروغ می گوید، آدمی که دروغگو باشد، شایسته خلافت نیست! زیرا خود علمای اهل سنت تصریح دارند که خلیفه مسلمین، نه تنها باید عادل باشد، بلکه باید أعدل اهل زمانش باشد.

جناب قوشجی در «شرح تجرید الأعتقاد» می گوید، خلیفه مسلمین سه شرط دارد: اعلم اهل زمان خودش باشد، اشجع اهل زمان باشد، اعدل اهل زمان باشد. اگر یک خلیفه دروغ بگوید، چگونه می خواهد اسلام را در جامعه پیاده کند؟ چگونه می خواهد حق مظلوم را از ظالم بگیرد؟چگونه می خواهد عدالت را رعایت کند؟

پس بنابر  آنچه گفته شد، آقایان اهل سنت، هیچ نصی برای خلافت «ابوبکر» ندارند.

آیا اجماعی بر خلافت «ابوبکر» منعقد شده بود!؟

این آقایان می گویند: درست است که ما نصی بر خلافت «ابوبکر» نداریم، ولی اجماع بر خلافتش داریم! یعنی بعد از نبی مکرم، صحابه ایشان جمع شدند، و آقای ابوبکر را به خلافت برگزیدند! و پیغمبر هم که فرموده است:

«إِنَّ أُمَّتِی لا تَجْتَمِعُ عَلَى ضَلَالَهٍ»

همانا امت من بر گمراهی جمع نمی شوند.

سنن ابن ماجه، ج۲، ص ۱۳۰۳، باب سواد الأعظم، ح ۳۹۵۰

قرآن کریم هم که می فرماید:

«وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدى‏ وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبیلِ الْمُؤْمِنینَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصیراً»

هر کس که بعد از آشکار شدن هدایت برای او، با پیامبر مخالفت کند و از راهی جز راه مؤمنان پیروی نماید، ما او را به همان سو که می رود می بریم و به دوزخ داخل می کنیم و چه بد فرجامی است.

سوره نساء(۴): آیه ۱۱۵

شواهدی صریح، بر عدم وجود اجماع بر خلافت ابوبکر!

این ادعای وجود اجماع مسلمین، بر خلافت «ابوبکر»، در حالی است که شواهد گوناگونی وجود دارد که نشان می دهد هیچگونه اجماعی بر خلافت ابوبکر وجود نداشت است:

اعتراف جناب «عمر بن خطاب»:

جناب خلیفه دوم، عمر بن خطاب به صراحت اعلام می کند که بیعت با ابوبکر، امری ناگهانی و نسنجیده بود:

«إِنَّمَا کَانَتْ بَیْعَهُ أَبِی بَکْرٍ فَلْتَهً وَ تَمَّتْ، أَلاَ وَ إِنَّهَا قَدْ کَانَتْ کَذَلِکَ، وَلَکِنَّ اللَّهَ وَقَى شَرَّهَا»

بیعت با ابوبکر کار نسنجیده بود و تمام شد. و خداوند ما را از شرش حفظ کرد.

صحیح البخارى، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری، ج۶، ص ۲۵۰۵، کتاب الحدود، بَابُ رَجْمِ الحُبْلَى مِنَ الزِّنَا إِذَا أَحْصَنَتْ، ح ۶۴۴۲؛ دار النشر: دار ابن کثیر الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا

اگر واقعاً شورایی در کار بود و یا اجماعی در کار بود، چرا آقای «عمر» از بیعت با ابوبکر، تعبیر میکند به «فَلْتَهً»؛ «فلته» یعنی یک  کار بی تدبیر و ناگهانی. یک کار بی حساب و کتاب. به اعتراف آقای «عمر» بیعت با «ابوبکر»، کاری بود که شرخیز است، دردسر ساز است، لذا می گوید: «وَ لَکِنَّ اللَّهَ وَقَى شَرَّهَا»!!

البته آقای «شیخ محمد مرعی الأمین الأنطاکی»، متوفى ۱۳۸۳ هـ‍ ق؛ قاضی القضات «سوریه»، بعد از آنکه در سن شصد، هفتاد سالگی شیعه شد، و با شیعه شدن ایشان و برادرش، دهها هزار نفر در «سوریه» شیعه شدند؛ می گوید که این شر، هرگز حفظ نشد:

«لاوالله ما وقى الله شرها، بل ما زال شررها یلتهب، و ضررها مستمر إلى الأبد»

نه به خدا قسم، خداوند شرش را حفظ نکرد. بلکه شرش و ضررش تا ابد استمرار دارد.

لماذا اخترت مذهب الشیعه، ص ۴۱۴

اعتراف «قرطبی» از ائمه تفسیر اهل سنت:

آقای «قرطبى» که از ائمه تفسیر اهل سنت است متوفی ۶۷۱ قمری، می گوید:

« فَإِنْ عَقَدَهَا وَاحِدٌ مِنْ أَهْلِ الْحَلِّ وَالْعَقْدِ فَذَلِکَ ثَابِتٌ وَ یَلْزَمُ الْغَیْرُ فِعْلَهُ، خِلَافًا لِبَعْضِ النَّاسِ حَیْثُ قَالَ: لَا تَنْعَقِدُ إِلَّا بِجَمَاعَهٍ مِنْ أَهْلِ الْحَلِّ وَ الْعَقْدِ وَ دَلِیلُنَا أَنَّ عُمَرَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَقَدَ الْبَیْعَهَ لِأَبِی بَکْرٍ وَ لَمْ یُنْکِرْ أَحَدٌ مِنَ الصَّحَابَهِ ذَلِکَ»

اگر یک نفر از اهل حل و عقد، کسی را به عنوان خلیفه معین کند، خلافت او ثابت می شود. بر خلاف بعضی از مردم که گفته اند خلافت، فقط به وسیله جماعتی از اهل حل و عقد حاصل می شود. دلیل ما بر انعقاد خلافت با یک نفر از اهل حل و عقد، فعل عمر است، که خودش خلافت را برای ابوبکر منعقد ساخت. و هیچ یک از صحابه خلافت ابوبکر را انکار نکردند.

تفسیر القرطبی، ج۱، ص  ۲۶۹؛ دارالنشر: دارالشعب، القاهره

این که «قرطبی» می گوید: «عمر» به تنهایی خلافت «ابوبکر» را منعقد کرد، یک اعتراف است. ولی این که می گوید: هیچ یک از صحابه مخالفت نکردند، یک ادعاست که دلیل می خواهد و آقای قرطبی هم دلیلی نمی آورد.

مخالفت امیرالمؤمنین؛ زبیر و تمامی انصار به اعتراف خلیفه دوم:

جناب خلیفه دوم، در یک اعترافی آشکار، اعلام می کند که نه تنها اجماعی بر خلافت ابوبکر در کار نبوده است، بلکه بسیاری از بزرگان مسلمین، با این بیعت مخالفت نیز کردند:

«أَنَّ الأَنْصَارَ خَالَفُونَا وَاجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ فِی سَقِیفَهِ بَنِی سَاعِدَهَ، وَخَالَفَ عَنَّا عَلِیٌّ وَ الزُّبَیْرُ وَ مَنْ مَعَهُمَا… »

انصار با ما مخالفت کردند. و همه آنها در سقیفه بنی ساعده جمع شدند. و علی و زبیر و کسانی که با آن دو بودند هم، با ما مخالفت کردند.

صحیح البخارى، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری، ج۶، ص ۲۵۰۵، کتاب الحدود، بَابُ رَجْمِ الحُبْلَى مِنَ الزِّنَا إِذَا أَحْصَنَتْ، ح ۶۴۴۲؛ دار النشر: دار ابن کثیر الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا

شما می گوئید بر خلافت ابوبکر، اجماع بوده! این چه اجماعی است که نه انصار در آن است نه امیرالمؤمنین و نه زبیر، و نه کسانی که با علی و زبیر بودند. به اعتراف «عمر»، دهها نفر از بنی هاشم با خلافت ابوبکر مخالفت کردند. این چه اجماعی است که شکل گرفت!؟

«ابن حزم آندلسی» درباره اجماع بدون حضور امیرالمؤمین، تعبیر جالبی دارد و می گوید:

«وَلَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى کُلِّ إجْمَاعٍ یَخْرُجُ عَنْهُ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَمَنْ بِحَضْرَتِهِ مِنْ الصَّحَابَهِ»

خدا لعنت کند آن اجماعی را که علی بن ابیطالب و صحابه همراه او، از آن اجماع بیرون بیاید.

المحلى، ج ۹، ص ۳۴۵؛ دار النشر: دار الآفاق الجدیده – بیروت، تحقیق: لجنه إحیاء التراث العربی

مخالفت بنی امیه و بنی هاشم:

«ابن تیمیه» متوفای ۷۴۸ قمری می گوید:

«وکان أکثر بنی عبد مناف ـ من بنی أمیه وبنی هاشم و غیرهم ـ لهم میل قوی إلى علیّ بن أبی طالب یختارون ولایته.»

اکثر فرزندان عبد مناف، از بنی امیه و بنی هاشم و دیگران؛ تمایل زیادی به علی بن ابی طالب داشتند و ولایت او را برگزیده بودند.

منهاج السنه النبویه، أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیه الحرانی، ج ۷، ص ۴۹، دار النشر: مؤسسه قرطبه – ۱۴۰۶ ، الطبعه: الأولى ، تحقیق: د. محمد رشاد سالم

دفاع انصار از بیعت با امیرالمؤمنین:

«ابن الأثیر» در زمینه مخالفت انصار با خلافت ابوبکر می گوید:

«فقالت الأنصار أو بعض الأنصار: لانبایع إلاّ علیّاً»

تمام انصار یا بعضی از آنها گفتند که ما فقط با علی بیعت می کنیم.

الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۱۸۹؛ دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۵هـ ، الطبعه: ط۲، تحقیق: عبد الله القاضی؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۲۳۳؛ دارالنشر: دار الکتب العلمیه- بیروت

اعتراف جناب «عایشه»، همسر پیغمبر:

جناب «عایشه» دختر ابوبکر هم می گوید:

«وَ عَاشَتْ فَاطِمَهُ بَعْدَ النَّبِیِّ سِتَّهَ أَشْهُر… وَ لَمْ یَکُنْ علی یُبَایِعُ تِلْکَ الأَشْهُرَ.»

و فاطمه بعد از پیغمبر، شش ماه زندگی کرد. و در این شش ماه علی با ابوبکر بیعت نکرد

صحیح البخاری، ج ۴، ص ۱۵۴۹، ح ۳۹۹۸؛ دار النشر: دار ابن کثیر- الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا

همانگونه که گفتیم «ابن حزم آندلسی» هم در اجماعی که امیرالمؤمنین مخالف آن اجماع باشد می گوید:

«ولعنه اللّه على کلّ إجماع یخرج عنه على بن أبى طالب و من بحضرته من الصحابه»

خدا لعنت کند آن اجماعی را که علی بن ابیطالب و صحابه همراه او، از آن اجماع بیرون بیاید.

المحلى، ج ۹، ص ۳۴۵؛ دار النشر: دار الآفاق الجدیده – بیروت، تحقیق: لجنه إحیاء التراث العربی

آیا نماز ابوبکر به جای پیامبر، دلیل بر خلافت اوست؟

از مهمترین و اساسی ترین دلائل اهل سنت بر خلافت «ابوبکر»، این است که می گویند پیغمبر، در اواخر عمر شریف خود، ابوبکر را برای نماز به جای خود فرستاد. و این دلیل محکمی است بر اینکه او لیاقت جانشینی پیامبر را داشته است!! لذا قول «عایشه» دختر ابوبکر، نقل می کنند که گفته است:

«أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ لَهَا: مُرِی أَبَا بَکْرٍ یُصَلِّی بِالنَّاسِ»

همانا پیغمبر گفت به ابوبکر بگوئید برای مردم نماز بخواند.

صحیح البخاری، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری، ج ۳، ص ۱۲۳۸، ح۳۲۰۴، دار النشر: دار ابن کثیر- الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا

می گویند که اگر «علی» افضل بود، پیغمبر او را برای نماز می فرستاد. اگر کسی غیر از «ابوبکر» افضل بود، پیغمبر او را برای نماز به جای خودش انتخاب می کرد! در حقیقت پیغمبر با این کارش به مردم فهماند که آن کسی که صلاحیت امامت را دارد، ابوبکر است. وقتی ابوبکر در مسائل دینی ما امام است، در مسائل دنیوی به طریق اولی صلاحیت امامت دارد!

«ابوبکر»، امام جماعتی که به پیغمبر اقتدا کرده بود!!

این ادعای امامت ابوبکر به جای پیامبر، در حالی مطرح می شود که طبق یک نقل عجیب و غریب «بخاری»، جناب ابوبکر امام جماعت مردم بود، و خود ابوبکر در همان نماز جماعت، به نماز پیامبر اقتدا کرده بود!!!

«بخاری» نقل می کند که:

«فَکَانَ أبوبَکْرٍ یُصَلِّی قَائِمًا و کان رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یُصَلِّی قَاعِدًا یَقْتَدِی أبوبَکْرٍ بِصَلَاهِ رسول اللَّهِ وَ النَّاسُ مُقْتَدُونَ بِصَلَاهِ أبی بَکْرٍ»

پیغمبر وقتی رفت به مسجد نشسته نماز می خواند، و ابوبکر ایستاده نماز می خواند. ابوبکر به نماز پیغمبر اقتدا کرده بود و مردم به نماز ابوبکر اقتدا کرده بودند!

صحیح البخاری، ج۱، ص ۲۵۱، کِتَابُ الأَذَانِ، بَابُ الرَّجُلُ یَأْتَمُّ بِالإِمَامِ وَیَأْتَمُّ النَّاسُ بِالْمَأْمُومِ، ح ۶۸۱؛ دار النشر: دار ابن کثیر- الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا

این گونه نماز جماعت، از عجائب روزگار است. نماز جماعتی عجیب و غریب! یک نماز جماعت با دو امام جماعت. پیغمبر، امام جماعت مخصوص ابوبکر؛ و ابوبکر، امام جماعت برای دیگر صحابه!

حال باید گفت که نماز پیغمبر یا درست است یا باطل! اگر باطل است، نماز ابوبکر که به پیغمبر اقتدا کرده هم، باطل است. و اگر درست است، و نماز ابوبکر هم درست است، چرا صحابه به پیغمبر اقتدا نکردند؟

«ابوبکر» مکبّر بود، نه امام جماعت!!

«بخاری» در یک روایتی جالب نقل می کند که اصلاً جناب «ابوبکر» در نمازی که اهل سنت معتقد هستند رفت تا به جای پیغمبر نماز بخواند، مکبّر بوده است:

«وَأَبُوبَکْر یُسْمِعُ النَّاسَ التَّکْبِیرَ»

ابوبکر مکبر نماز بوده است.

صحیح البخاری، ج۱، ص ۲۵۱، کِتَابُ الأَذَانِ، بَابُ مَنْ أَسْمَعَ النَّاسَ تَکْبِیرَ الإِمَامِ، ح ۶۸۰؛ دار النشر: دار ابن کثیر- الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا

توسل به زور برای به خلافت رساندن «ابوبکر»!!

ما وقتی تاریخ را کمی به عقب ورق می زنیم، می بینیم که درباره خلافت ابوبکر، نه تنها نصی از پیغمبر وجود نداشته است، و نه تنها اجماعی از مسلمین بر بیعت با ابوبکر در کار نبوده است؛ بلکه به عکس، مردم هیچ اراده و اختیاری در این زمینه نداشتند و با زور و تهدید، با ابوبکر بیعت کردند!! در زمینه بیعت گرفتن از مردم برای ابوبکر، مصادیقی از استفاده از زور و تهدید و ایجاد رعب و وحشت در بین مردم، در تاریخ ثبت شده است که نمونه هایی را ذکر می کنیم:

«عمر بن خطاب» و ایجاد ترس در میان مردم:

بخاری از قول «عایشه» نقل کرده است:

«لَقَدْ خَوَّفَ عُمَرُ النَّاسَ، وَ إِنَّ فِیهِمْ لَنِفَاقًا»

یقیناً عمر، مردم را ترساند و مردم منافق شده بودند.

صحیح البخاری، ج۳، ص ۱۳۴۱، کتاب أصحاب النبی، بَابُ قَوْلِ النَّبِیِّ: «لَوْ کُنْتُ مُتَّخِذًا خَلِیلًا»، ح ۳۴۶۷؛ دار النشر: دار ابن کثیر- الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا  

توسل به زور  و وادار ساختن مردم به بیعت:

«ابن ابی الحدید» از «براء بن عازب» نقل می کند:

«فلمّا قبض رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم… فکنت أتردّد إلى بنى هاشم وهم عند النبى صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم فى الحجره… واذا أنا بأبى بکر قد أقبل و معه عمر و أبو عبیده و جماعه من أصحاب السقیفه و هم محتجزون بالأَزْرِ الصنعانیّه لایمرّون بأحد الاّ خبطوه. قدّموه فمدّوا یده فمسحوها على ید أبی بکر یبایعه شاء ذلک أو أبى»

 وقتی که پیغمبر از دنیا رفت، من در بین بنی هاشم رفت و آمد می کردم، آنها کنار جنازه پیغمبر در درون حجره بودند، در این هنگام من با ابوبکر مواجه شدم، در حالی کنارش عمر و ابوعبیده و عده ای دیگر از یاران سقیفه حضور داشتند، اینها با خودشان چوبهای صنعانی داشتند و به هر کس که می رسیدند، با این چوبها می زدند، آنها را می گرفتند، دستشان را می گرفتند و بر روی دست ابوبکر می کشیدند. تا با او بیعت کند. چه بخواهد و چه نخواهد.

شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید: ج۱، ص ۱۳۷؛ دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م، الطبعه : الأولى، تحقیق: محمد عبد الکریم النمری؛ نثر الدر، ج۱، ص ۲۷۸؛ دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان – ۱۴۲۴ هـ – ۲۰۰۴ م الطبعه : الأولى، تحقیق : خالد عبد الغنی محفوظ

استفاده از چماق به دستان برای بیعت:

مرحوم «شیخ مفید» در کتاب «الجمل»، روایتی را از «محمدبن اسحاق کلبی» که از مورخین نامی اهل سنت است، نقل می کند:

«کان جماعه من الاعراب قد دخلوا المدینه لیتماروا منها … فأنفذ إلیهم عمر واستدعاهم وقال لهم خذوا بالحظ من المعونه على بیعه خلیفه رسول اللّه واخرجوا إلى الناس واحشروهم لیبایعوا فمن امتنع فاضربوا رأسه وجبینه … وأخذوا بأیدیهم الخشب وخرجوا حتى خبطوا الناس خبطا وجاؤا بهم مکرهین إلى البیعه.»

گروهی از مردم وارد مدینه شدند تا آذوقه ای برای خود تهیه کنند، عمر این گروه را احضار کرد و از آنها خواست تا کمک کنند که مردم با ابوبکر بیعت کنند. عمر به آنها گفت: هر چه قدر آذوقه بخواهید من به شما می دهم. بروید به سوی مردم و آنها را وادار کنید تا بیعت کنند، هر کس هم بیعت نکرد، با چوب به سرو صورتشان بزنید. آنها رفتند به سوی مردم در حالی که چوبهایی در دست داشتند، آنها مردم را به شدت می زدند و مجروح می کردند و با اجبار برای بیعت با ابوبکر می آوردند.

الجمل شیخ مفید، ص ۵۹

بهرده برداری از قبیله «اسلم»، برای بیعت گرفتن از مردم:

«طبری» نقل می کند:

«إن أسلم أقبلت بجماعه فبایعوا أبا بکر فکان عمر یقول: ما هو إلاّ أن رأیت أسلم، فأیقنت بالنصر»

قبیله اسلم به همراه جماعتی از مردم با ابوبکر بیعت کردند. عمر گفت: من بیعت قبیله اسلم را که دیدم، یقین کردم که ما پیروز می شویم.

تاریخ الطبری ج ۲ ص ۲۴۴، دارالنشر: دارالکتب العلمیه/ بیروت؛ کامل ابن الأثیر ج ۲ ص ۲۲۴؛ الحاوی الکبیر، علی بن محمد ماوردی، ج ۱۴، ص ۹۹؛ دارالنشر: دارالکتب العلمیه/ بیروت  

قبیله «اسلم»، از قبایل عشایر اطراف مدینه بودند و اختلافات دیرینه ای با انصار داشتند. اینها آمدند با توافقات پنهانی وارد مدینه شدند و چماق به دست، مردم را وادار می کردند که با ابوبکر بیعت بکنند. و اگر کسی بیعت نمی کرد او را مورد ضرب و شتم قرار می دادند.

تهدید به آتش زدن خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای بیعت:

«بلاذری» متوفی ۲۷۰ هجری، از «عبدالله بن عون» نقل می کند:

« أَنَّ أَبَا بَکْرٍ أَرْسَلَ إِلَى عَلِیٍّ یُرِیدُ الْبَیْعَهَ، فَلَمْ یُبَایِعْ. فَجَاءَ عُمَرُ، و معه قَبَسٌ فَتلقته فاطمه على الباب، فقالت فاطمه: یا ابن الْخَطَّابِ، أَتُرَاکَ مُحَرِّقًا عَلَیَّ بَابِی؟ قَالَ: نَعَمْ»

ابوبکر برای بیعت گرفتن از علی، کسی را به خانه او فرستاد ولی او بیعت نکرد. عمر در حالی که شعله ای از آتش در دست داشت، با فاطمه در کنار درب خانه مواجه شد، فاطمه به عمر گفت: ای پسر خطاب! آیا می خواهی درب خانه ام را آتش بزنی؟ عمر گفت: آری!

انساب الاشراف، بلاذرى، ج۱، ص۵۸۶؛ تحقیق: سهیل زکار و ریاض الزرکلی، الناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶م  

بررسی سند روایت فوق:

«ذهبی» در مورد «علی بن محمد مدائنی» گفته است:

«المَدَائِنِیُّ أَبُو الحَسَنِ عَلِیُّ بنُ مُحَمَّدِ بنِ عَبْدِ اللهِ: العَلاَّمَهُ، الحَافِظُ، الصَّادِقُ… قال یحیى: ثقه ثقه ثقه.»

علی بن محمد مدائنی، بسیار دانا، حافظ(بیش از صدهزار حدیث حفظ بوده است)، راستگو… یحیی بن معین سه مرتبه گفته است که علی بن محمد مدائنی مورد اعتماد است.

سیر أعلام النبلاء ج۱۰، ص ۴۰۱؛ دار النشر: مؤسسه الرساله – بیروت – ۱۴۱۳ ، الطبعه: التاسعه، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی

«ابن حبان» در مورد «مسلمه بن محارب» گفته است:

«مسلمه بن محارب ثقه»

مسلمه بن محارب مورد اعتماد است.

الثقات ابن حبان، ج۷، ص ۴۹۰؛ دار النشر: دار الفکر – ۱۳۹۵ – ۱۹۷۵، الطبعه: الأولى، تحقیق: السید شرف الدین أحمد

«ابن حجر عسقلانی» در مورد «سلیمان تیمی» گفته است:

«سلیمان التِیْمی: قال ابن معین و النسائی: ثقه.»

ابن معین و نسائی گفته اند که سلیمان تیمی مورد اعتماد است.

تهذیب التهذیب، ج ۴، ص۱۷۶؛ دار النشر: دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴، الطبعه: الأولى

«بخاری» در مورد «عبدالله بن عون» گفته است:

«عبدالله بن عون: قال ابن المبارک: ما رأیت أحدا أفضل من ابن عون»

ابن مبارک گفته است که من کسی را با فضیلت تر از ابن عون ندیدم

تاریخ الکبیر بخاری، ج ۵، ص ۱۶۳، ش ۵۱۲؛ دار النشر: دار الفکر، تحقیق: السید هاشم الندوی

تهدید به آتش زدن خانه حضرت زهرا برای بیعت؛ به نقل «طبری»:

«طبری» متوفی ۳۱۰ هجری، روایت تهدید «عمر بن خطاب»، به آتش زدن خانه امیرالمؤمنین برای بیعت گرفتن برای ابوبکر را، اینگونه نقل می کند:

« عَنْ زِیَادِ بْنِ کُلَیْبٍ، قَالَ: أَتَى عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ مَنْزِلَ عَلِیٍّ وَفِیهِ طَلْحَهُ وَالزُّبَیْرُ وَرِجَالٌ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ، فَقَالَ: وَاللَّهِ لأَحْرِقَنَّ عَلَیْکُمْ أَوْ لَتَخْرُجُنَّ إِلَى الْبَیْعَهِ

زیاد بن کلیب نقل می کند که عمر گفت: به خدا قسم اگر برای بیعت کردن از این خانه خارج نشوید، این خانه را با اهلش به آتش می کشم!

تاریخ الطبرى، ج۲،‌ ص۲۳۳؛ دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت

دستور احضار علی (علیه السلام) برای بیعت، به بدترین شکل!!

«بلاذری» در «انساب الأشراف»، دستور و رفتار قابل تأملی را از قول ابوبکر نسبت به امیرالمؤمنین، ،برای گرفتن بیعت نقل می کند:

« عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: بَعَثَ أَبُو بَکْرٍ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ إِلَى عَلِیٍّ رَضِیَ اللَّه عَنْهُمْ حِینَ قَعَدَ عَنْ بَیْعَتِهِ وَقَالَ: ائْتِنِی بِهِ بِأَعْنَفِ الْعُنْفِ. فَلَمَّا أَتَاهُ، جَرَى بَیْنَهُمَا کَلامٌ. فقال: احْلُبْ حَلَبًا لَکَ شَطْرُهُ. واللَّه مَا حِرْصُکَ على إمارته الیوم إلا لیؤثرک»

ابن عباس گفته است که وقتی علی بن ابیطالب از بیعت با ابوبکر سرباز زد، ابوبکر، عمر را به سوی علی فرستاد و به عمر گفت: علی را به بدترین صورت، نزد من بیاور. وقتی عمر، علی را آورد، بین علی و عمر درگیری لفظی پیش آمد، علی به عمر گفت: پستان خلافت را بدوش، که سهم تو محفوظ است. به خدا قسم انگیزه ای امروز تو را وادار نکرده برای تلاش برای خلافت ابوبکر، مگر اینکه این خلافت فردا به تو برسد.

 أنساب الأشراف بلاذری، ج۱، ص ۵۸۷ ؛ تحقیق: سهیل زکار و ریاض الزرکلی الناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م

در حقیقت، امیرالمؤمنین، پشت پرده تلاش عمربن خطاب برای بیعت گرفتن از مردم برای ابوبکر را، به روشنی بیان می کند. و می فرماید که ای عمر! تو داری امروز زمینه سازی خلافت خود را انجام می دهی. ابوبکر وسیله ای است برای به قدرت رسیدن خودت! و هدف اصلی از ریاست و خلافت، خودت هستی!

«ابن قتیبه دینوری» داستان جسارت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) و بیعت اجباری برای «ابوبکر» را، اینگونه نقل می کند:

«فمضوا به إلى أبی بکر، فقالوا له: بایع . فقال : إن أنا لم أفعل فمه؟! قالوا : إذا والله الذی لا إله إلا هو نضرب عنقک! قال: إذا تقتلون عبد الله و أخا رسوله و أبو بکر ساکت لا یتکلم فقال له عمر: ألا تأمر فیه بأمرک؟ فقال: لا أکرهه على شیء ما کانت فاطمه إلى جنبه»

علی را به پیش ابوبکر آوردند و گفتند که بیعت کن! فرمود: اگر بیعت نکنم چه می شود؟ گفتند: اگر بیعت نکنی، به خدای احد و واحد قسم، که گردنت را می زنیم. فرمود: در اینصورت بنده از بندگان خدا و برادر رسول خدا را کشته اید! ابوبکر ساکت بود و حرفی نمی زد. عمر به ابوبکر گفت: دستورت را صادر نمی کنی که کار علی را تمام کنیم!؟ ابوبکر گفت: تا وقتی که فاطمه در کنار علی هست، من علی را بر چیزی مجبور نمی کنم.

الإمامه والسیاسه، ج۱، ص ۱۶؛ دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۷م تحقیق: خلیل المنصور

این آقایان، برای رسیدن به خلافت، همانجا می خواهند امیرالمؤمنین را از وسط بردارند و بکشند؛ ولی حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را مانع کار خود می دانند و می گویند اول باید فاطمه حذف بشود، بعد برویم سراغ علی! مادامی که فاطمه هست، اگر ما علی را بکشیم، او ما را رسوا خواهد کرد!

نتیجه نهائی:

بنابر آنچه که بیان شد، مشخص می شود که در رابطه با خلافت جناب «ابوبکر»، نه تنها هیچ نصی از نبی مکرم در این زمینه نداریم؛ بلکه هیچ اجماعی نیز بر خلافت ابوبکر صورت نگرفته است. آنچه بود، اجبار و تهدید بود! آنچه بود استفاده از زور و قهر و غلبه بود! و در حقیقت حکومتی با استفاده از چماق بدستان و زورگویان تشکیل شد و مردم هیچ اختیاری در رد و عدم قبول حکومت و عدم بیعت با ابوبکر، نداشتند.

 

والسلام علی من اتبع الهدی

واحد تدوین مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

0 0 رای ها
شما هم امتیاز بدهید..
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
دکمه بازگشت به بالا
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx
()
x
بستن