مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

خاتم سلیمان نبی علیه السلام؛ افسانه یا واقعیت

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (از صفحه ۸۳ تا ۱۱۲)
خاتم سلیمان نبی علیه السلام؛ افسانه یا واقعیت (۳۰ صفحه)
نویسنده : پیشوایی،مهدی

چکیده

یکی از پیامبران بزرگ الهی که در آیه های فراوانی از او یاد شده، سلیمان بن داود(علیه السلام) است. خداوند، نعمت ها و مواهب گوناگون بزرگی مانند علم و حکمت، آشنایی با زبان حیوانات، تسخیر باد، سپاهی مرکب از جن و انس و ملک، و حکومت گسترده و بی نظیر به او داده بود. در اثر گستردگی قلمروی ملک وحکومت و اقتدار فوق العاده ای که داشته، حکایات و داستان های فراوانی در کتاب های تفسیر و قصص انبیا درباره او نقل شده که تعدادی از آن ها به روشنی رنگ افسانه دارد. یکی از این داستان ها داستان انگشتری اسرارآمیز سلیمان است که گویا تمامی قدرت و حکومت او وابسته به آن بوده است، به طوری که وقتی یکی از شیاطین، آن را از وی ربود، سلیمان تا مدتی از قدرت و حکومت معزول شد و شیطان به جای او بر سریر سلطنت نشست. بسیاری از مفسران، این افسانه را در تفسیر آیه ۳۴ و ۳۵ سوره ص نقل، و در واقع، این دو آیه را با این قصه تفسیر کرده اند. در این مقاله، موضوع خاتم سلیمان و داستان ربوده شدن آن بررسی شده و اثبات می شود که این داستان، از اسرائیلیات است و با دو آیه مزبور ارتباطی ندارد.

کلمات کلیدی

سلیمان، خاتم، اسرائیلیات، شیطان و تفسیر.
تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۸۳)


‌ ‌‌‌چــکیده‌

یکی از پیامبران بزرگ الهی که در آیه های فراوانی از او یاد‌ شده‌، سلیمان‌ بن داود(عـلیه السـلام) اسـت. خداوند، نعمت ها و مواهب گوناگون بزرگی مانند علم و حکمت، آشنایی‌ با زبان حیوانات، تسخیر بـاد، سپاهی مرکب از جن و انس و ملک، و حکومت گسترده‌ و بی نظیر به او‌ داده‌ بود. در اثـر گستردگی قلمروی ملک وحـکومت و اقـتدار فوق العاده ای که داشته، حکایات و داستان های فراوانی در کتاب های تفسیر و قصص انبیا درباره او نقل شده که تعدادی از آن‌ ها به روشنی رنگ افسانه دارد. یکی از این داستان ها داستان انگشتری اسـرارآمیز سلیمان است که گویا تمامی قدرت و حکومت او وابسته به آن بوده است، به طوری که وقتی‌ یکی‌ از شیاطین، آن را از وی ربود، سلیمان تا مدتی از قدرت و حکومت معزول شد و شیطان به جای او بر سریر سـلطنت نـشست. بسیاری از مفسران، این افسانه را در‌ تفسیر‌ آیه ۳۴ و ۳۵ سوره ص نقل، و در واقع، این دو آیه را با این قصه تفسیر کرده اند.

در این مقاله، موضوع خاتم سلیمان و داستان ربوده شدن آن بررسی شده‌ و اثبات‌ می شـود کـه این داستان، از اسرائیلیات است و با دو آیه مزبور ارتباطی ندارد.

واژگان کلیدی: سلیمان، خاتم، اسرائیلیات، شیطان و تفسیر.

_______________________________

۱٫ مدیر پژوهشی گروه تاریخ مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام‌ خمینی‌(قدس‌ سره).

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۸۴)


مقدمه

سـلیمان بـن داود‌(علیه‌ السلام‌) از پیامبران بزرگ الهی بوده و ملک و حکومت گسترده داشته است. نام او در قرآن مجید هفده بار۲ آمده است،۳ در آن‌ ها‌ نکته‌ های عبرت آموز و دانستنی از زندگانی، نبوت و حکومت‌ او‌ بـازگو شـده اسـت. طبق بیان قرآن مجید، خـداوند نـعمت هـا و مواهب گوناگون به او عطا کرده بود، از جمله‌، علم‌ و حکمت‌،۴آشنایی با زبان پرندگان،۵ تسخیر باد وحرکت آن به فرمان‌ او،۶ سپاهی مرکب از جـن و انـس،۷ دسـت رسی به معدن مس و ذوب آن،۸ و ملک و حکومت گسترده بـی نـظیر‌.۹

در‌ اثر‌ فزونی رویدادها و حوادث و قضایای دوران نبوت، حکومت حضرت سلیمان و نیز به‌ علت‌ گستردگی قلمروی ملک و حکومت و اقتدار فوق العـاده ای کـه داشـته، حکایت ها و داستان های فراوانی درباره‌ او‌ در‌ کتاب های تفسیر و قـصص انبیا نقل شده است که تعدادی از آن‌ ها‌ به‌ روشنی رنگ افسانه دارد.۱۰ یکی از این قصه ها، داستان انـگشتری اسـرارآمیز سـلیمان‌ است‌ که‌ گویا نماد نبوت و حکومت او بوده و تمامی قدرت و سلطه او وابـسته بـه آن، و برخاسته‌ از‌ آن بوده، به طوری که وقتی یکی از شیاطین، آن را از وی‌ ربود‌، سلیمان‌ تا مدتی از قدرت و حاکمیت مـعزول شـد

_______________________________

۲٫ مـحمد خزاعی، اعلام قرآن، ص ۳۸۶٫ عبدالوهاب نجار‌، این‌ تعداد را شانزده بار معرفی کرده اسـت (قـصص الأنـبیاء، ص ۳۱۷) در حالی که‌ در‌ آیه‌ ۱۰۲ سوره بقره نام سلیمان دو بار برده شده است، و گویا او آن را یک‌ بـار‌ بـه حـساب آورده است.

۳٫ بقره (۲)، آیه ۱۰۲ دو بار; نساء (۴) آیه ۱۶۳‌; انعام‌ (۶) آیه‌ ۸۴; انبیاء (۲۱) آیه ۷۸ ـ ۷۹; نمل (۲۷) آیه های ۱۵، ۱۶، ۱۷، ۱۸، ۳۰‌، ۳۶‌ و ۴۴‌; سـبأ (۳۴) آیـه ۱۲ و ص (۳۸) آیه ۳۰ و ۳۴٫

۴٫ انبیاء (۲۱) آیه ۷۸‌ و ۹۷‌.

۵٫ نمل (۲۷) آیه ۱۶٫

۶٫ انبیاء (۲۱) آیه ۸۱، سبأ (۳۴) آیه ۱۲ و ص (۳۸) آیه ۳۶٫

۷٫ نمل‌ (۲۷‌) آیه ۱۷٫

۸٫ سـبأ (۳۴)، آیـه ۱۲٫

۹٫ سـوره ص (۳۸) آیه ۳۵٫

۱۰٫ از‌ جمله‌:

الف ـ آینه ای که سلیمان، تمام جهان‌ را‌ در‌ آن می دیده است، ب ـ قالیچه او که‌ به‌ انـدازه یـک شهر بوده که خود و لشکرش بر آن سوار می شدند و باد‌، آن‌ ها را بـه هـر سـو‌ می‌ برد، ج ـ تخت‌ روان‌ او‌ که از زر ناب ساخته شده‌ بود‌، د ـ او هزار خانه، سی صد تخت و هـفت صـد زن داشت، هـ ـ او‌ خوانی‌ بزرگ از زمرد و مروارید داشت دارای‌ سی صد پایه کـه‌ هـمه‌ رؤسـای لشکرش می توانستند گرد‌ آن‌ بنشینند و غذا بخورند (محمد خزاعی، همان، ص ۳۹۰ ـ ۳۹۲).

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۸۵)


و شیطان به جای او بـر‌ سـریر‌ حـکومت نشست!. در این مقاله‌، داستان‌ یاد‌ شده را از‌ منابع‌ تفسیری نقل کرده و سپس‌ بـه‌ نـقد آن می پردازیم:

الف) گزارش منابع تفسیری از خاتم اسرار آمیز سلیمان

گرچه‌ داستان‌ های شامل انگشتری رمز آلود حـضرت‌ سـلیمان‌، در منابع‌ مختلف‌ تفسیری‌، روایی و قصص انبیا، در‌ جزئیات و تفاصیل، با هم اختلاف دارنـد، امـا نقطه مشترک همه آن ها این است کـه‌ تـمامی‌ قـدرت و حاکمیت حضرت سلیمان وابسته به‌ یک‌ انـگشتری‌ بـوده‌ است‌،۱۱ به گونه‌ ای‌ که روزی یکی از شیاطین، آن را ربود و به صورت حضرت سلیمان درآمـد و در تـخت سلطنت‌ او‌ نشست‌، سلیمان که بـا ایـن کار شـیطان از‌ قـدرت‌ عـزل‌ شده‌ بود‌ گمنام‌ و ناشناخته دچار فـقر و تـنگ دستی و آوارگی شد. او که نمی توانست خود را به اطرافیان معرفی کرده شـیطان را طـرد کند، به ماهی گیری پرداخت، و سـرانجام پس‌ از رویدادهایی، خاتم ربـوده شـده را از شکم یک ماهی به چـنگ آورده و از آن روز مـجدداً بر سریر حکومت نشست!. گفتنی است که در آیه ۳۴ و ۳۵ سوره «ص» سخن‌ از‌ آزمایش الهی در مـورد حـضرت سلیمان به میان آمده اسـت کـه بـه علت ایجاز و اخـتصار آیـه، مفسران، آن را به گونه هـای مـختلف تفسیر کرده اند. قضیه این آزمایش‌، دست‌ مایه ورود افسانه انگشتری سلیمان به برخی از کـتاب هـای تفسیری شده است، خداوند در دو آیه یـاد شـده، می فـرماید:

و لقـد فـتّنا‌ سلیمان‌ و ألقینا علی کـرسیّه جسداً ثم‌ أناب‌ * قال رب اغفرلی وهب لی ملکاً لاینبغی لأحد من بعدی انک انت الوهاب; مـا قـطعاً سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدی افـکندیم، سـپس‌ او‌ بـه درگـاه خـدا توبه‌ کرد‌ * گـفت: پروردگـارا! مرا ببخش و حکومتی به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد، تو بـسیار بـخشنده ای.

کـرسی به معنای «تخت پایه کوتاه» است. گـویا سـلاطین‌ دو‌ نـوع تـخت داشـته انـد: تختی برای موارد عادی با پایه های کوتاه، و تختی برای جلسات رسمی و تشریفاتی

_______________________________

۱۱٫ در مورد شکل و خصوصیات این خاتم نیز به داستان سرایی پرداخته و گفته‌ اند‌: حضرت سـلیمان‌ خاتمی داشته که فرشته ای مقرب میان حبرون و اورشلیم به او داده است. این انگشتری، چهار نگین‌ داشته که دو نگین آن را در حلقه برنجین، و دو نگین‌ دیگر‌ را‌ در حقله آهنین نشانده بودند، با حلقه برنجین بر پریـان، و بـا حقله آهنین بر دیوان و شیاطین حکم ‌‌فرمایی‌ می کرده است (محمد خزاعی، همان، ص ۳۹۰ ـ ۳۹۱).

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۸۶)


با پایه های بلند. اولی‌ را‌ «کرسی‌» و دومی را «عرش» می نامیدند. جسد به معنای جسم بی روح اسـت.

از ایـن آیه‌ چنان که در برخی از تفاسیر معاصر آمده۱۲ اجمالا استفاده می شود‌ که آزمایش سلیمان به‌ وسیله‌ جسد بی روحی بوده که بر تـخت او در بـرابر چشمانش قرار گرفت; چیزی کـه انـتظار آن را نداشت و امید به غیر آن بسته بود و این امر موجب تنبیه سلیمان شده‌ و او توبه کرده است. اما این که جسد چه بوده و جزئیات این قـضیه چـگونه بوده، قرآن مجید شـرح بـیشتری نداده، از این رو مفسران و محدثان اخبار و داستان های مختلفی در تفسیر‌ این‌ دو آیه ذکر کرده اند که بن مایه همه آن ها انگشتری رمز آلود سلیمان است. ما به عنوان نمونه آن چه را که در چـند تـفسیر از تفسیرهای مشهور‌ روایی‌ آمده است، نقل کرده سپس به نقد آن ها می پردازیم.

۱٫ تفسیر عبدالرزاق صنعانی

صنعانی در تفسیر آیه «والقینا علی کرسیه جسداً ثم اناب» می نویسد: به مدت چـهل‌ شـب‌، شیطان بـر تخت سلیمان نشسته بود تا آن که خداوند ملکش را به او برگرداند. صنعانی سپس تفصیل قضیه را از طریق معمر، از قـتاده چنین نقل می کند‌:

سلیمان‌ به‌ شیاطین گفت: من مأموریت یـافته‌ امـ‌ کـه‌ مسجدی (بیت المقدس) بنا کنم، ولی نباید در ساخت آن صدای کلنگ یا ارّه شنیده شود( بدون استفاده از آهن). شیاطین‌ بـه‌ ‌ ‌او‌ گـفتند: در دریا شیطانی هست که اگر او‌ را‌ به چنگ آوری او راه این کار را به تو یاد مـی دهـد. آن شـیطان هر هفته یک بار‌ به‌ چشمه‌ ای می رفت و از آن آب می خورد. شیاطین رفتند‌ و آب آن چشمه را کشیدند و بـه جای آن، شراب پر کردند. آن شیطان آمد تا آب بخورد متوجه‌ بوی‌ مخصوص‌ آن شد و خطاب بـه آن گفت: تو بوی خـوش داری، ولیـ‌ عاقلان‌ را سفیه، و سفیهان را سفیه تر می کنی و آب نخورد و رفت. او دچار تشنگی شد و برگشت‌ و باز‌ سخن‌ قبلی را گفت و این کار سه بار تکرار شد. سرانجام او روزی‌ آمد‌ و سر‌ را در آن فرو برد و از آن شراب نـوشید و مست شد، او را دست‌ گیر‌ کرده‌ نزد سلیمان بردند، سلیمان انگشتری خود را به او نشان داد و او

_______________________________

۱۲٫ مکارم‌ شیرازی‌، تفسیر نمونه، ج ۱۹، ص ۲۸۰٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۸۷)


تسلیم شد، زیرا ملک سلیمان در انگشتری او نهفته‌ بود‌. سلیمان‌ به او گفت: من مأموریت یـافته ام مـسجدی بسازم که در ساختن آن، صدای‌ کلنگ‌ و ارّه شنیده نشود. آن گاه آن شیطان به شیاطین دستور داد که شیشه‌ ای‌ بسازند‌، سپس شیشه را از آنان گرفت و در آشیانه هدهد روی تخم های آن نهاد، هدهد‌ وقتی‌ آمد که روی تـخمهایش بـنشیند، شیشه مانع شد و آن پرنده رفت. شیطان‌ گفت‌: ببینید‌ هدهد چه می آورد، هر چه آورد از آن بگیرید. آن گاه دیدند هدهد قطعه‌ ای‌ الماس‌ آورد و آن را روی شیشه گذاشت و شیشه را با آن شکافت. الماس‌ را‌ از هدهد گرفتند و در بـنای بـیت المقدس سنگ ها را با آن می بریدند.

سلیمان روزی‌ پس‌ از آن که با بعضی از همسرانش در حال حیض، آمیزش کرده‌ بود‌ به حمام رفت و انگشتری خود را از‌ انگشت‌ درآورد‌ و در گوشه ای گذاشت. آن شیطان که‌ هـمراه‌ سـلیمان بـود انگشتری را برداشت و آن را در دریا افکند و خـود بـه صـورت‌ سلیمان‌ درآمد. وقتی سلیمان از حمام‌ بیرون‌ آمد ملک‌ خود‌ را‌ از دست داد و از آن زمان‌ به‌ مدت چهل روز آن شیطان بر تخت سلیمان می نشست و حـکومت مـی‌ کـرد‌. اصحاب سلیمان به او بدبین شدند‌ و گفتند: سلیمان دچـار فـتنه‌ شده‌ است، زیرا آن شیطان در‌ اقامه‌ نماز سستی می کرد و به سایر امور دینی نیز بی اعتنایی می نمود‌. در‌ مـیان اصـحاب سـلیمان مردی بود‌ که‌ از‌ نظر قدرت و توانایی‌ شبیه‌ عمر بن خـطاب بود‌. آن‌ مرد گفت: من در این باره با سلیمان صحبت می کنم و خبرش را برای‌ شما‌ می آورم. آن گاه نـزد شـیطان‌ رفـت‌ و به او‌ گفت‌: یا‌ نبی الله! گاهی در‌ شب سرد، جنابت بر ما عـارض مـی شود و می خوابیم و تا هنگام طلوع خورشید غسل‌ نمی‌ کنیم و نماز نمی خوانیم، آیا اشکالی‌ دارد؟ او‌ پاسـخ‌ داد‌: اشـکالی‌ نـدارد. آن مرد‌ نزد‌ اصحاب سلیمان برگشت و قضیه را تعریف کرد.

از طرف دیگر سلیمان کـه مـلکش را از دسـت‌ داده‌ بود‌ در بیابان، آواره و سرگردان شد تا آن‌ که‌ به‌ زنی‌ پناه‌ برد‌ و آن زن برای او مـاهی پخـت [سـلیمان انگشتری را در شکم آن ماهی که در دریا آن را بلعیده بود یافت و در انگشت خود کرد]۱۳ در‌ این هنگام هـمه چـیز، از پرندگان و چهارپایان در برابر او سجده کردند و تسلیم او شدند و

_______________________________

۱۳٫ آن چه داخل کروشه آمده، از روایات مـشابهی کـه در ادامـه خواهد آمد، استفاده‌ شده‌ است.

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۸۸)


خداوند ملکش را به او برگرداند و در این هنگام گفت: «رب اغفرلی وهـب لی مـلکاً لاینبغی لأحد من بعدی».۱۴

۲٫ تفسیر طبری

طبری در جامع البیان در تفسیر‌ دو‌ آیه یاد شـده، قـصه ربـوده شدن انگشتر حضرت سلیمان را توسط شیطان به شکل های مختلف (اما در اصل قضیه، مشابه) از راویـان‌ مـختلف‌، مانند سدی، ضحاک و مجاهد آورده‌ و سپس‌ از طریق سعید از قتاده، داستان ساختن بـیت المـقدس و اسـتمداد از شیطان را، به همان صورت که از تفسیر صنعانی نقل کردیم، آورده است‌. اما‌ در این نقل، پناه‌ بـردن‌ بـه یـک زن، نیامده ولی تصریح شده که وقتی شیطان انگشتری را در دریا افکند، یک ماهی آن را بـلعید، و بـعدها سلیمان آن را در شکم آن ماهی یافت. و نیز‌ در‌ پایان این گزارش تصریح شده است: این که خداوند می فـرماید: «و القـینا علی کرسیه جسداً»، مقصود از جسد، همان شیطان است.۱۵

طبری در تاریخ خود، داسـتان مـفصلی، شبیه این‌ افسانه‌ از «وهب‌ بن منبه»۱۶ نـقل کـرده کـه در تفسیر آیه یاد شده، وارد برخی کتاب هـای تـفسیر شده‌ است، و

_______________________________

۱۴٫ عبدالرزاق صنعانی، تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۱۶۳٫

۱۵٫ ابوجعفر محمد بن‌ جریر‌ طبری‌، جامع البـیان، ج ۲۳، ص ۱۰۱٫

۱۶٫ پدر وهـب، ایرانی و از مردم هرات و یکی از افـراد سـپاهی بوده کـه ‌‌کـسرا‌ بـرای فتح یمن فرستاد. او در زمان پیامبر اسـلام مـسلمان شد (ذهبی، تذکره‌ الحفاظ‌ ج ۱، ص ۱۰۱‌; همو، سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۵۴۵ و ابن عماد حنبلی، شـذرات الذهـب، ج ۱، ص ۱۵۰). وهب در سال ۳۴‌ ق در زمان خلافت عثمان مـتولد شد. از این رو او را از تابعان‌ شـمرده انـد (یاقوت حموی‌، معجم‌ البلدان، ج ۱۹، ص ۲۵۹). او از اسـرائیلیات زیـاد نقل می کرد و تمام همت و کوشش خود را در این زمینه صرف می کرد (ذهـبی، تـذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۱۰۱). گفته اند: روایات مـسند او انـدک‌ بـوده و تنها در اسرائیلیات و صـحف اهـل کتاب اطلاعات گسترده ای داشـته اسـت. (ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۵۴۵).

او به قدری به نقل مطالب کتاب های گذشتگان و قصه هـای امـت ها و اقوام‌ پیشین‌ عنایت و توجه نـشان مـی داد که از ایـن نـظر او را بـه کعب الاحبار تشبیه مـی کرده اند (ذهبی، شذرات الذهب، ج ۱، ص ۱۵۰). او شاگردان زیادی داشت که سخنان و گزارش هایش‌ را‌ نقل می کـردند، دو پسـر وی به نام عبدالله و عبدالرحمن نیز جـزء روایـانش بـودند (ذهـبی، سـیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۵۰۴). هـم چـنین عبدالمنعم بن ادریس نوه دختری وهب، مطالب و احادیث‌ کتاب‌ های او را که شامل داستان های مربوط بـه پیـامبران گـذشته و قضایای بنی اسرائیل بوده از طریق پدر، از وهب نـقل کـرده اسـت (مـحمد بـن سـعد، الطبقات الکبری، ج ۷، ص ۳۶۱‌). وهب‌ در‌ سال ۱۱۰ یا ۱۱۴ ق در‌ گذشت‌.

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۸۹)


عبدالوهاب‌ نجار، مؤلف قصص انبیا ناقلان آن را ظاهرگرایانی نامیده که هیچ ابایی ندارند که هر چه از حکایات مجعول ،به خیالشان‌ می‌ رسـد‌، وارد تفسیر کتاب خدا کنند.۱۷

خلاصه داستان‌ وهب‌ بن منبه چنین است:

گزارش شهری به نام صیدون در یک جزیره به سلیمان رسید. او با سپاهیانش به‌ سمت‌ آن‌ شهر حرکت کرد در حـالی کـه باد [تخت روان] او‌ را حرکت می داد. او واردشهر شد و پادشاه آن را کشت و دختر او را که از زیباترین زنان‌ بود‌ به‌ همسری گرفت. او مسلمان شد و سلیمان به او علاقه پیدا کرد‌، اما‌ او همواره برای پدرش گریه مـی کـرد. سلیمان دستور داد مجسمه پدر او را ساختند. آن‌ زن‌ لباسی‌ مثل لباس پدرش به آن پوشاند و به مدت چهل روز هر صبح‌ با‌ کنیزان‌ خود نزد آن می رفت و آن را سـجده مـی کرد. آصف[ وزیر سلیمان] ایـن‌ امـر‌ را‌ به او گزارش کرد. سلیمان آن مجسمه را شکست و آن زن را عقوبت کرد‌. و سپس‌ به نقطه خلوتی رفت و زیر اندازی اندخت و روی آن نشست و[ از پرستش‌ مجسمه]‌ در‌ خانه او به درگاه خدا تـوبه کـرد. از طرف دیگر، سلیمان کـنیزی بـه نام‌ «امینه‌» داشت و هر وقت برای تطهیر یا برای آمیزش با یکی از زنانش می‌ رفت‌، انگشتری‌ خود را که ملکش به آن وابسته بود نزد او می گذارد. روزی انگشتر را‌ نزد‌ امینه گذاشت، شـیطانی کـه در دریا به سر می برد به شکل‌ سلیمان‌ نزد‌ امینه رفت و گفت: انگشتری مرا بده، انگشتری را گرفت و به انگشت خود کرد و بر فراز‌ تخت‌ سلیمان‌ نشست و پرندگان و انس و جن بـه حـضور او شتافتند. قـیافه سلیمان تغییر یافت‌ و نزد‌ امینه رفت و انگشتری را از او خواست، امینه او را نشناخت و طرد کرد. سلیمان از آن‌ روز‌ به در خانه هـا می رفت و گدایی می کرد و هر وقت می‌ گفت‌ من سـلیمانم بـه او خـاک می پاشیدند‌ و ناسزا‌ می‌ گفتند و او را متهم به جنون می‌ کردند‌. از آن روز سلیمان برای ماهی گیرها کار می کـرد ‌ ‌و هـر روز، دو‌ ماهی‌ بابت اجرت به او می‌ دادند‌. چهل روز‌ (به‌ تعداد‌ روزهایی که در دربار او بـت‌ پرسـتش‌ شـد) به این منوال گذشت. آصف و بزرگان بنی اسرائیل حکمرانیِ شیطان را‌ ناروا‌ دیده و به قضیه، بـدگمان شدند. آصف‌ در این باره از‌ همسران‌ سلیمان پرسوجو کرد. آنان گفتند‌: در‌ ایام حیض بـا ما آمیزش می کـند و

_______________________________

۱۷٫ عـبد الوهاب نجار، همان، ص ۳۲۴‌.

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۹۰)


غسل‌ جنابت انجام نمی دهد. آن‌ گاه‌ شیطان‌ به سمت دریا‌ پرید‌ و انگشتری را در آب‌ افکند‌ و یک ماهی آن را بلعید و آن ماهی بابت اجرت به دست سلیمان رسید و وقتی‌ که‌ شـکم آن را شکافت انگشتری خود‌ را‌ در آن‌ یافت‌ و آن‌ را به انگشت خود‌ کرد و در پیشگاه خدا به سجده افتاد و دریافت که آن چه برای او پیش آمده‌ به‌ علت پرستش بت در خانه او‌ بوده‌ است‌. او‌ از‌ آن روز، ملک‌ و حکومت‌ خـود را بـاز یافت و آن شیطان را دست گیر کرد و او را درون یک سنگ گذاشت‌ و به‌ آب‌ افکند.۱۸

۳٫ تفسیر علی بن ابراهیم قمی‌

علی‌ بن‌ ابراهیم‌ قمی‌ به‌ نقل از امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیات یاد شـده مـی نویسد: خداوند ملک سلیمان را در انگشتری او قرار داده بود، هر وقت او انگشتری‌ را به انگشت می کرد جن و انس و شیاطین و همه پرندگان و وحوش، نزد او حاضر می شدند و از او اطاعت می کردند… . او وقتی بـرای تـطهیر می رفت انگشتری خود را‌ به‌ بعضی از خدمت کاران می داد، شیطانی آمد و آن خادم را گول زد و انگشتری را از او گرفت و آن را در انگشت کرد. آن گاه شیاطین و جن و انس و پرندگان‌ و وحوش‌ در برابر او تسلیم شدند. سلیمان به جـست و جـوی انـگشتری پرداخت ولی آن را نیافت، او فرار کرد و بـه سـاحل دریـا رفت. از‌ طرف‌ دیگر، بنی اسرائیل به کارهای‌ شیطانی‌ که به صورت سلیمان درآمده بود بدگمان شدند و نزد مادر سلیمان رفتند و بـه او گـفتند: آیـا تازگی چیز بدی از سلیمان می بینی؟ او گفت‌: سلیمان‌ نـسبت بـه من نیکوکارترین‌ مردم‌ بود ولی اکنون با من دشمنی می کند. سپس نزد کنیزان او رفتند و از آنان پرسیدند: آیا تازگی کـار بـدی از سـلیمان می بینید؟ آنان پاسخ دادند: قبلا در ایام حیض‌ با‌ ما آمـیزش نمی کرد. شیطان که ترسید مردم به قضیه پی ببرند، انگشتری را برد و در دریا افکند، خداوند به یک ماهی مـأموریت داد و او انـگشتری را بـلعید و شیطان فرار‌ کرد‌. بنی اسرائیل‌ چهل روز هم چنان دنبال سلیمان مـی گـشتند.

سلیمان می رفت به کنار دریا و گریه می کرد‌ و از کارهای گذشته خود در پیشگاه خدا استغفار و تـوبه مـی کـرد‌. او‌ پس‌ از چهل روز به ماهی گیری برخورد و به او گفت:

_______________________________

۱۸٫ محمد بن جریر طـبری، تـاریخ الامـم‌ و ‌‌الملوک‌، ج ۱، ص ۲۵۸ ـ ۲۶۰٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۹۱)


حاضرم در ماهی گیری به تو کمک کنم به شرط آن‌ که‌ از‌ ماهی هـا بـه مـن هم بدهی، ماهی گیر قبول کرد. سلیمان او را یاری داد‌، هنگامی که صید تمام شد، مـاهی گـیر یکی از ماهیان را به سلیمان‌ داد، او ماهی را‌ گرفت‌ و شکم آن را شکافت و خواست آن را بشوید، دید انگشتری در شـکم اوسـت، انـگشتری را در انگشت کرد. آن گاه شیاطین جن و انس و پرندگان و وحوش، همه در برابر او تسلیم شدند‌ و وضع بـه روال قـبلی برگشت. سلیمان آن شیطان و سپاهیانش را که با او بودند دست گیر کرد، بعضی ها را در آب زنـدانی کـرد و بـعضی دیگر را در دل سنگ. و آن‌ ها‌ تا روز قیامت معذب خواهند بود.۱۹

۴٫ تفسیر الدر المنثور

سیوطی نیز در تفسیر الدر المـنثور در تـفسیر آیه مربوط به فتنه سلیمان و افکنده شدن جسدی بر روی تخت او‌، داستان‌ هـایی شـبیه آن چـه صنعانی و طبری و علی بن ابراهیم قمی آورده از راویان و مفسران مختلف نقل کرده که ما تنها آن چـه را از ابـن عـباس نقل کرده است‌ می‌ آوریم:

سلیمان خواست برای تطهیر برود، انگشتری خـود را بـه همسرش «جراده» که محبوب ترین زنانش بود سپرد، شیطان به صورت سلیمان نزد او رفت و انگشتری را از او‌ گـرفت‌ و وقـتی‌ آن را در انگشت خود‌ کرد‌ جن‌ و انس و شیاطین از او اطاعت کردند. هنگامی که سلیمان بـرگشت بـه جراده گفت: انگشتری را بیاور، او گفت: آن را به‌ سـلیمان‌ دادمـ‌. گـفت: من سلیمانم. گفت: دروغ گفتی، تو سلیمان‌ نـیستی‌! سـلیمان نزد هر کس می رفت و می گفت من سلیمانم او را تکذیب می کردند، حـتی کـودکان، او را‌ سنگ‌ باران‌ می کردند. او وقـتی ایـن صحنه هـا را دیـد فـهمید‌ که این امر از ناحیه خدای عـز وجـل است. از آن روز شیطان بر مردم حکومت می کرد‌. هنگامی‌ که‌ خداوندمتعال خواست مـلک وحـکومت سلیمان را به او بازگرداند، نفرت و مخالفت‌ آنـ‌ شیطان را در دل مردم افکند، مـردم گـروهی را نزد زنان سلیمان فرستادند و بـه آن هـا‌ گفتند‌: تازگی‌ چیزی از سلیمان مشاهده می کنید؟ آن ها گفتند: بلی، او هنگام

_______________________________

۱۹‌. علی‌ بن‌ ابـراهیم قـمی، تفسیر، ج ۲، ص ۲۰۷ ـ ۲۰۸٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۹۲)


حیض با ما آمـیزش مـی کـند، در حالی که‌ قـبلا‌ ایـن‌ کار را نمی کرد. هـنگامی کـه شیطان متوجه شد که نقشه او فاش شده‌ فهمید‌ که کار او تمام است. مردم سـحر و مـکرهایی نوشتند و آن ها را زیر‌ تخت‌ سلیمان‌ پنـهان کـردند، و سپس آن هـا را در آورده و بـرای مـردم خواندند و گفتند: با ایـن‌ کار‌، سلیمان آشکار می شود و بر مردم چیره می گردد، اما مردم، سلیمان را‌ کافر‌ شـمردند‌ و بـه این کار ادامه دادند. آن شیطان انـگشتری را بـرد و در دریـا افـکند و یـک ماهی‌ آن‌ را گـرفت و بـلعید. سلیمان در ساحل دریا کار می کرد، مردی آمد‌ وآن‌ ماهی‌ را که انگشتری در شکم آن بود خرید و از سـلیمان خـواست آن را تـا منزل‌ او‌ ببرد‌، وقتی آن مرد به منزل رسـید هـمان مـاهی را بـه سـلیمان داد‌. سـلیمان‌ آن را گرفت و شکمش را شکافت، ناگهان آن انگشتری را در آن مشاهده کرد و آن را‌ به‌ انگشت خود کرد و به دنبال آن انس و جن و شیاطین به اطاعت او‌ درآمدند‌ و سلیمان به حال اول برگشت. شیطان فرار‌ کرد‌ و بـه‌ یکی از جزایر در یا پناه برد‌. سلیمان‌ مأمورانی را در طلب او فرستاد، اما آن شیطان بسیار باهوش بود و آن‌ ها‌ نمی توانستند به او دست‌ رسی‌ پیدا کنند‌ تا‌ آن‌ که او را خفته یافتند و بر‌ فـراز‌ او بـنایی از سرب ساختند، او از خواب بیدار شد و از جا‌ پرید‌، اما هر چه حرکت می کرد‌ آن سقف هم با‌ او‌ حرکت می کرد، آن گاه‌ او‌ را دست گیر کرده به بند کشیدند و نزد سلیمان بـردند. بـه دستور سلیمان‌ نقبی‌ در دل یک سنگ تراشیدند‌ و او‌ را‌ در آن نقب‌ داخل‌ کردند و دهانه آن را‌ با‌ مس بستند و آن گاه سنگ را در دریا انداختند. تفسیر آیه: «ولقد فتنّا سلیمان‌ و القـینا‌ عـلی کرسیه جسداً» همین شیطان اسـت‌ کـه‌ گرفتار شد‌.۲۰‌

ب) انعکاس‌ داستان خاتم سلیمان در‌ اشعار فارسی

افسانه ای که درباره خاتم سلیمان در کتاب های تفسیر و تاریخ آمده به‌ ادبیات‌ فارسی نیز سرایت کـرده و در اشـعار‌ شاعران‌ پارسی‌ گوی‌ انـعکاس‌ یـافته است. این‌ شعرا‌ نیز مانند برخی از مفسران، آن خاتم را راز ملک و حکومت سلیمان معرفی کرده اند. در‌ این‌ جا‌ نمونه هایی از این اشعار را می‌ آوریم‌:

فریدون‌ را‌ سرآمد‌ پادشاهی‌ *** سلیمان را برفت از دست خاتم (سـعدی)

اگـر ایمانت هست و تقوا نیست *** خاتم ملک بی سلیمان است (ادیب صابر)

_______________________________

۲۰٫ سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن، الدر المنثور، ج ۷، ص ۱۷۹‌ ـ ۱۸۰٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۹۳)


مرا «باد» و «دیو» است خادم اگر چه *** سلیمان نیم، حکم خاتم ندارم

عشق داریـم از جـهان گر جـان نباشد گو مباش *** چون سلیمان حاضر است از تخت خاتم فارغیم‌ (خاقانی‌)

خود خاتم بزرگ سلیمان به دسـت توست *** کانگشت کوچک تو چو دریای قلزم است (خاقانی)

خواهی کـه بـه مـلک دل، سلیمان باشی *** از صافی سینه، خاتمی پیدا کن

چون‌ سلیمان‌ نبود ماهی گیر *** خاتم آورد با ز دست آخر

خـاتم ‌ ‌مـلک سلیمانی نگر *** که اندران ماهی نهان کرد آفتاب (خاقانی)

خاتم ملک سلیمان اسـت‌ عـلم‌ *** جـمله عالم صورت جان است‌ علم‌ (مولوی)

گرچه شیرین پادشاهانند ولی *** آن سلیمان جهان است که خاتم بـا اوست

به جز شکر دهنی مایه هاست خوبی را *** به خاتمی نتوان‌ دم‌ زد از سـلیمانی (حافظ‌)۲۱‌

ج) نقد داستان هـا

چـنان که ملاحظه می شود آثار جعل و افسانه سازی در این داستان ها به خوبی نمایان است واشکال ها، و نقص های آن ها ناگفته پیداست از این‌ رو‌ بعضی از مفسران و اندیشمندان فریقین، آن ها را نپذیرفته و نقد کـرده اند که به عنوان نمونه نقد چند نفر از آنان را می آوریم:

_______________________________

۲۱٫ لغتنامه دهخدا، ج ۵۵، ص ۵ و ۶، مدخل خاتم‌.

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۹۴)


۱٫ سید‌ مرتضی علم‌ الهدی

سید مرتضی در کتاب تنزیه الانبیاء در بحث تنزیه حضرت سلیمان، پس از اشاره به داسـتان‌ ربـوده شدن انگشتری سلیمان به وسیله شیطان ـ که تفصیل آن گذشت‌ ـ می‌ نویسد‌: اما آن چه داستان سرایان نادان در این باب روایت کرده اند بطلان آن بر هیچ عاقلی ‌‌پوشیده‌ نیست و چنین چیزی بـر انـبیا جایز نیست و هرگز نبوت، وابسته به یک انگشتری‌ نمی‌ شود‌ و هرگز نبوت از هیچ پیغمبری سلب نمی گردد. خداوند متعال هیچ وقت نه به یک‌ جنی و نه به یک مـخلوق دیـگر، اجازه نمی دهد به صورت پیامبر مجسم‌ شود. در فهم معنای‌ این‌ آیه باید بحث به اقتضای ظاهر قرآن متمرکز شود و از ظاهر قرآن جز این استفاده نمی شود که جـسدی، بـه مـنظور امتحان و آزمایش بر تخت سـلیمان افـکنده شـد، اما این که‌ جسد چه بوده باید به روایت صحیحی که امر قبیحی را به خداوند تعالی نسبت نمی دهد، مراجعه کـرد.

آن گـاه سـید مرتضی پس از نقل چند روایت و اظهار نظر درباره‌ آنـ‌ هـا سرانجام نظر خود را در تفسیر آیه یاد شده چنین جمع بندی می کند:

مقصود از جسد، خود حضرت سلیمان بوده کـه از بـاب آزمـایش، از طرف خداوند متعال‌ سخت‌ مریض شد و از شدت بیماری مانند جـسدی بی روح روی تخت افتاد. در ادبیات عرب از باب مبالغه به این گونه اشخاص جسد گفته می شود و در آیه شریفه‌، حـذف‌ و اخـتصار صـورت گرفته است.۲۲

_______________________________

۲۲٫ و تلخیص الکلام: «و لقد فتنا سلیمان و ألقینا منه علی کـرسیه جـسداً» و ذلک لشده المرض، والعرب تقول فی الانسان إذا کان ضعیفاً: انه لحم علی‌ وضم‌». کما‌ یقولون: «انه جـسد بـلا روحـ‌» [تغلیظاً]‌ للعله‌ و مبالغه فی فرط الضعف. (ثم اناب) أی رجع الی حال الصحه و اسـتشهد عـلی الاخـتصار و الحذف فی الایه بقوله تعالی: ( وَ مِنْهُمْ‌ مَنْ‌ یَسْتَمِعُ‌ إِلَیْکَ وَ جَعَلْنا عَلی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّهً أَنـْ یـَفْقَهُوهُ‌ وَ‌ فـِی آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَه لا یُؤْمِنُوا بِها حَتّی إِذا جاؤُکَ یُجادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کـَفَرُوا إِنـْ‌ هذا‌ إِلاّ‌ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ) (انعام، ۲۵) و لو اُتی بالکلام علی شرحه لقال‌: یقول الذین کفروامنهم ـ أی مـن المـجادلین ـ کـما قال تعالی: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ‌ رُحَماءُ‌ بَیْنَهُمْ‌ تَراهُمْ رُکـَّعاً سـُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی‌ وُجُوهِهِمْ‌ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مـَثَلُهُمْ فـِی التـَّوْراهِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْع أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ‌ فَاسْتَوی‌ عَلی‌ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرّاعَ لِیَغِیظَ بـِهِمُ الْکـُفّارَ وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا‌ الصّالِحاتِ‌ مِنْهُمْ‌ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظِیماً (فتح (۴۸) آیـه ۲۹) و قـال الأعـشی فی معنی الأختصار و الحذف‌:

و کَأنَّ‌ السُّمُوطَ‌ عَکَّفَهَا السِّل کُ بِـعِطْـفَیْ جَیْدَاءَ أمِّ غَـزَالِ (دیوان الاعـشی، ص ۱۶۴)

ولو أتـی بـالشرح لقال‌: عکفها‌ السلک [منها].

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۹۵)


۲٫ شیخ طوسی

شیخ طوسی، در تفسیر دو آیه مورد بـحث، نـخست‌ خلاصه‌ داستان‌ را در چند جمله از ابن عباس و مجاهد و سدّی (به صورت مشابه) نقل می‌ کند‌ و سپس مـی افـزاید:

آن چه گفتیم چیزی است که مفسران گفته اند، اما‌ مفسران‌ اهل‌ حـق، و کـسانی که پیامبران و خدای تعالی را از قبایح منزّه دانـسته انـد مـی گویند: امکان‌ ندارد‌ که خداوند به جـنی اجـازه دهد که به شکل پیامبری مجسم شود‌; این‌ امر‌ بعید است. هم چـنین نـبوت، به انگشتری وابسته نمی شـود و خـداوند نبو ت را از پیـامبر‌ سـلب‌ نـمی‌ کند. در آیه، هیچ یک از این هـا مـطرح نشده و خداوند در‌ آیه‌ تنها فرموده است بر تخت سلیمان، جسدی افکنده شـد و ایـن که مقصود از جسد چیست، اقوالی‌ ذکـر‌ شده است.

آن گاه طـوسی چـند قول را نقل می کند کـه‌ یـکی‌ از آن ها همان است که سید‌ مرتضی‌ ترجیح‌ داده۲۳ وقبلا از او نقل کردیم‌.۲۴‌

۳٫ طبرسی

طبرسی، مـفسر نـام دار دیگر شیعه، پس از آن که این داسـتان‌ را‌ بـه اخـتصار با تفاوت هـایی‌، از‌ ابـن عباس‌ نقل‌ می‌ کـند (بـا این تعبیر که آن‌ چه‌ از ابن عباس نقل شده) می گوید:

هیچ کدام از ایـن هـا‌ قابل‌ اعتماد نیست، زیرا نه مـقام نـبوت‌ می تـواند بـه انـگشتری‌ وابسته‌ باشد و نه هـرگز جایز است‌ خداوند‌ این مقام را از پیامبری بگیرد و شیطانی را به صورت او درآورد و بر‌ تخت‌ او بنشیند و در میان مـردم‌ حـکومت‌ کند‌.۲۵

۴٫ ابوحیان

ابو‌ حیان‌ اندلسی نـیز در تـفسیر‌ آیـه‌ مـورد بـحث، با اشاره بـه بـعضی از داستان هایی که

_______________________________

و قال کعب بن زهیر‌: زَالُو‌ فَمَا زَالَ أنکَاسُ وَ لاَکُشُفٌَ یوم‌ اللِقَاءِ‌ و لاَسُودٌ مَعَازیِلٌ‌ و انما‌ أراد‌: فـما زال مـنهم أنـکاس‌ و لا کشف. و شواهد هذا المعنی کثیره (سید مـرتضی عـلم الهـدی، تـنزیه الانـبیاء، ص ۱۶۶ ـ ۱۶۷).

۲۳‌. مـحمد‌ بن حسن طوسی، التبیان، ج ۸، ص ۵۶۲٫

۲۴‌. در‌ مورد‌ ریشه‌ نفوذ‌ اسرائیلیاتی که در‌ منابع‌ اهل سنت آمده، به تفسیر علی بن ابراهیم قمی، وجه روشنی به نظر نمی رسد، اما‌ چـنان‌ که‌ ملاحظه شد روایت وی از امام صادق‌(علیه‌ السلام‌) مرسل‌ است‌. از‌ این گذشته، اشکال های عمده دیگری در مورد این کتاب تفسیر مطرح است که در مجموع، آن را از رتبه اعتماد ساقط می کند. ر.ک: جـعفر السـبحانی، کلیات‌ فی علم الرجال، ص ۳۰۷ ـ ۳۱۶٫

۲۵٫ ابو علی فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج ۸، ص ۴۷۶٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۹۶)


در تفسیر آن مطرح شده می نویسد:

مفسران در تفسیر این آزمایش که برای سلیمان‌ پیش‌ آمده، و افکنده شدن جـسدی بـر تخت او، اقوالی نقل کرده اند که لازم است انبیا را از آن ها تبرئه کرد; نقل این گونه مطالب درباره انبیا جایز نیست‌. این‌ ها از قصه هـای مـجعول یهود و زنادقه است. خداوند بـیان نـکرده است که آن و آزمایش و جسدی که خدا بر تخت سلیمان افکنده چه‌ بوده‌ است.

ابو حیان پس از‌ ترجیح‌ یکی از اقول،ادامه می دهد:

بعضی از اموری کـه ذکـر کرده اند عقلا مـحال اسـت، مانند مجسم شدن شیطان به شکل پیامبری، به‌ طوری‌ که امر او بر‌ مردم‌ مشتبه شود و خیال کنند او همان پیغمبر است. اگر چنین چیزی ممکن باشد اطمینانی به نبوت هیچ پیـغمبری حـاصل نمی شود. این ها سخنان گرفته شده از زنادقه سوفسطائیه است‌. از‌ خداوند مسئلت داریم که ذهن ها و عقل های ما را از آن مصون بدارد.۲۶

۵٫ فخر رازی

فخر رازی در تفسیر آیه یاد شده پس از نقل تعدادی از داسـتان‌ هـایی‌ که بـعضی‌ از آن ها را نقل کردیم می گوید:اهل تحقیق به چند دلیل این سخنان را رد‌ کرده اند:

الف ـ اگر شیطان بـتواند از نظر جسم وصورت ظاهری‌ به‌ صورت‌ انبیا مجسم شود هیچ اعـتمادی بـه هـیچ یک از شرایع باقی نمی ماند، زیرا در این صورت ‌‌شاید‌ کسانی که مردم آن ها را به صورت محمد(صـلی ‌ ‌الله عـلیه وآله‌) و عیسی‌ و موسی‌(علیهم السلام) دیده اند خود آن هانبوده اند، بلکه شیاطین بـوده انـد کـه برای اغوا‌ و گمراه سازی مردم به شکل آن ها مجسم شده بودند، و معلوم است که‌ ایـن معنا، از پایه‌ و اساس‌ باطل است.

ب ـ اگر شیطان بتواند با پیامبر خدا، سلیمان چـنین رفتار کند حتماً مـی تـواند با همه علما و زهّاد نیز این گونه عمل کند و بنابر این می تواند آن ها را‌ به قتل برساند، کتاب های آن ها را پاره کند و خانه های آن ها را ویران سازد، و چون چنین چیزی درباره عـلما باطل است به طریق اولی در مورد بزرگان انبیا‌ نیز‌ باطل است.

ج ـ چگونه با حکمت و احسان خداوند سازگار است که شیطان را بر همسران سلیمان مسلط سازد؟ شکی نیست که این امر قبیح است.

_______________________________

۲۶٫ مـحمد بـن یوسف ابوحیان، تفسیر البحر‌ المحیط‌، ج ۷، ص ۳۸۱٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۹۷)


د ـ اگر بگوییم سلیمان به آن زن اجازه داد که آن مجسه را پرستش کند معنای آن کفر سلیمان است، و اگر پرستش آن زن بدون اجازه و خبر و آگاهی سلیمان‌ بوده‌ آن زن گناه کار است نـه سـلیمان، پس چگونه خداوند سلیمان را به خاطر عملی مؤاخذه می کند که او انجام نداده است؟

فخر رازی در نهایت، چهار احتمال در‌ تفسیر‌ آیه‌، ذکر می کند که سومین‌ آن‌ ها‌ همان است که سـید مـرتضی برگزیده است.۲۷

۶٫ آلوسی

آلوسی نیز در تفسیر آیه، در ردّ داستان های یاد شده می‌ نویسد‌:

از‌ زشت ترین چیزهایی که در این ها آمده‌ پندار‌ دست یافتن شیطان به همسران پیامبر خداست، بـه طـوری کـه در حالت حیض با آن ها آمـیزش کـند. ایـن‌ بهتانی‌ بزرگ‌ و امری بسیار ناپسند است.

آلوسی اضافه می کند: موضوع خاتم‌ سلیمان(علیه السلام) در میان خواص و عوام در نهایت شهرت اسـت، امـا بـسیار بعید است که خداوند متعال‌ ملکی‌ را‌ که بـه پیـامبرش عطا کرده به انگشتری وابسته کند. به نظر‌ من‌ اگر سرّی که می گویند، در آن انگشتر وجود داشت حتماً خـدای عـزوجل آن را در‌ قـرآن‌ ذکر‌ می کرد.۲۸

۷٫ قرطبی

قرطبی نیز در تفسیر آیه یاد شـده پس‌ از‌ نقل‌ بعضی از قصه های گذشته، می گوید: این قول، ضعیف شمرده شده است، زیرا‌ شیطان‌ به‌ صـورت انـبیا در نـمی آید، علاوه بر این، محال است که شیطان به صورت‌ سـلیمان‌ در بـیاید،اما این امر بر اهل مملکت سلیمان معلوم نباشد به طوری‌ که‌ خیال‌ کنند که بـا پیـغمبرشان در راه حـق اند در حالی که در راه باطل‌، با‌ شیطان بودند.۲۹

د) ریشه اسرائیلی افسانه خاتم سـلیمان

گـر چـه تعدادی از مفسران‌ ـ چنان‌ که‌ ملاحظه شد ـ متوجه ضعف این تفسیر شده و داستان

_______________________________

۲۷٫ محمد بـن عـمر فـخر رازی، التفسیر‌ الکبیر‌ (مفاتیح الغیب)، ج ۲۶، ص ۱۸۲٫

۲۸٫ محمود آلوسی، روح المعانی، ج ۱۲، ص ۱۹۱٫

۲۹‌. قرطبی‌، محمد‌ بن احمد انصاری قرطبی، الجـامع لاِحـکام القرآن، ج ۱۵، ص ۲۰۱٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۹۸)


ربوده شدن خاتم سلیمان را به‌ وسیله‌ شیطان‌ نفی کرده اند، اما فـقط تـعداد انـدکی از آن ها با دقت‌ بیشتری‌ به ریشه یابی مسئله پرداخته اند که تحلیل آن ها را در ایـن جـا می آوریم‌:

۱٫ ابوحیان‌

چنان که گذشت، ابوحیان در یک جمله کوتاه این داستان را از‌ سـاخته‌ هـای یـهود معرفی کرده است.

۲٫ آلوسی

آلوسی‌ نیز‌ به‌ دنبال نقدی که از وی نقل کردیم‌، می‌ افزاید: از طـریق عـبد الرزاق و ابن المنذر، روایتی از ابن عباس نقل شده‌ که‌ نشان می دهد ایـن روایـت‌ از‌ اخـبار کعب‌ الأحبار‌ است‌ و معلوم است که کعب آن را‌ از‌ کتاب های یهود روایت می کرد و روایات او قـابل اعـتماد نـیست.

آلوسی‌ ـ که‌ قبلا گفته است داستان جراده را‌ نسائی، طبری و ابن ابی‌ حـاتم‌ بـا سند قوی از ابن‌ عباس‌ نقل کرده اند ـ اضافه می کند: این که این خبر به ابـن عـباس‌ نسبت‌ داده شده، به معنای صحت‌ آن‌ نمی‌ باشد وقوت سند‌ آن‌ نـیز احـراز نمی شود‌، هر‌ چند دیدیم که بـرخی، آن را بـاور داشـته اند.۳۰

حدیث مورد اشاره آلوسی‌ را‌ سیوطی در تـفسیر الدر المـنثور آورده‌ است‌. او از‌ طریق‌ عبدالرزاق‌ و ابن المنذر از ابن‌ عباس نقل می کند که گـفت: چـهار آیه در کتاب خدا هست کـه مـن معنای‌ آنـ‌ هـا را نـفهمیدم و از کعب الأحبار‌ پرسیدم‌. وی‌ آن‌ گـاه‌ یـکی از چهار‌ آیه‌ مورد نظر خود را همین آیه مورد بحث ذکر کرد و گـفت: از کـعب از معنای: «و القینا‌ علی‌ کرسیّه‌ جسداً ثـم اناب» پرسیدم، گفت: شـیطان، خـاتم‌ سلیمان‌ را‌ که‌ ملکش‌ در‌ آن بود ربـود و آن را در دریـا افکند و در شکم یک ماهی قرار گرفت، سلیمان هم چنان آواره بود تا آن که آن مـاهی را بـه وی‌ دادند، او آن را پخت و خورد و انـگشتری را در آن یـافت و بـه ملک و حکومت خـود بـرگشت.۳۱ رد پای کعب الأحبار (یهودی الأصـل و راوی مـشهود اسرائیلیات)و وهب بن منبه(از‌ راویان‌ یهودی الأصل

_______________________________

۳۰٫ آلوسی، محمود، روح المعانی، ج ۲، ص ۱۹۱٫

۳۱٫ الدر المنثور، ج ۲۳، ص ۱۸۰٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۹۹)


که قبلا مـعرفی کـردیم) در چند مورد دیگر از این افسانه نـیز بـه چشم مـی خـورد‌ و بـه‌ نظر می رسد ریـشه این داستان به آن ها برمی گردد. از جمله، یکی از راویان داستان «جراده» کعب است.۳۲ هم چـنین‌ در‌ چـندجا بخش هایی از این‌ داستان‌ از وهب بـن مـنبه نـقل شـده اسـت، از جمله وی می گـوید: انـگشتری سلیمان از آسمان نازل شده بود و چهار گوش بود…۳۳ و نیز‌ می‌ گوید: وقتی چهل روز‌ از‌ ربودن انگشتری گـذشت شـیطان فـرار کرد و [پس از دستگیری او ]سلیمان، نقبی در صخره ای کند و شـیطان را در آن زنـدانی کـرد و دهـانه آن را بـا آهـن و سرب گرفت، و آن‌ گاه‌ صخره را به دریا افکند.۳۴

۳٫ نَسَفی

نسفی نیز در تفسیر آیه یاد شده می گوید: اما روایتی که در مورد انگشتری و شیطان و بت پرستی در خانه سـلیمان(علیه السلام‌)نقل‌ می شود‌ از داستان های باطل یهود است.۳۵

۴٫ زمخشری

زمخشری هم پس از نقل داستان گم شدن خاتم‌ سلیمان، آن را رد می کند و می گوید: علمایی که دقت‌ نظر‌ دارند‌، این داسـتان را قـبول نکرده و گفته اند: از داستان های باطل یهود است و شیاطین، هرگز توان چنین ‌‌کارها‌ و تصرفاتی را ندارند. و این که خداوند شیاطین را بر بندگانش مسلط سازد، به‌ طوری‌ که‌ احکام او را تغییر دهـند و بـا همسران پیامبر آمیزش کنند، امری قبیح است.۳۶

۵٫ ابن‌ کثیر

ابن کثیر با اشاره به افسانه هایی که گذشت، می گوید: همه‌ اینها از اسـرائیلیات اسـت‌.۳۷‌ وی آن گاه با اشاره به داسـتان مـنسوب به ابن عباس اضافه می کند: اسناد این

_______________________________

۳۲٫ تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص ۱۹۹٫

۳۳٫ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۲۲، ص ۲۴۵٫

۳۴٫ عبد‌ الرحمن ابن جوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، ج ۶، ص ۳۳۹٫

۳۵٫ ابـوالبرکات عـبدالله بن احمد نسفی، مـدارک التـنزیل و معانی التأویل، ج ۴، ص ۴۲٫

۳۶٫ محمود بن عمر زمخشری، تفسیر الکشاف، ج ۳، ص ۳۲۸ـ۳۲۹٫

۳۷٫ تفسیر ابن‌ کثیر‌، ج ۶، ص ۶۱٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۱۰۰)


روایت به ابن عباس قوی است، لکن ـ اگر این روایت واقعاً از ابن عباس باشد ـ ظاهراً ابن عباس آن را از اهل کـتاب گـرفته است، و در میان اهل کتاب‌ کسانی‌ هستند که به نبوت سلیمان عقیده ندارند. بنابراین، ظاهراً آن ها این داستان را به دروغ به سلیمان نسبت داده اند. نشانه این معنا این است که در این‌ داسـتان‌ مـنکرهایی به چـشم می خورد که از بدترین آن ها، موضوع ارتباط [شیطان] با زن هاست.۳۸

بعضی از پژوهشگران معاصر نیز بر این مـعنا تأکید دارند و معتقدند که‌ گم‌ شدن‌ انگشتری سلیمان و سرگردانی وی و به‌ دسـت‌ آمـدن‌ انـگشتری در شکم ماهی، برگرفته از داستانی است که در «تلمود بابلی» نقل شده است (Guitin ©۸b). روزی سلیمان از آسمودایی‌۳۹‌ (دیوی‌ که به وسـیله ‌ ‌بـنیاهو مسخر سلیمان شد و نزد‌ قصاصان‌ اسلامی به نام سخر معروف است) پرسید کـه مـنشأ قـدرت تو چیست؟ آسمودائی گفت زنجیر را از من بازکن و انگشتریت‌ را‌ به‌ من بده تا منشأ قدرت خود را بـه تو نشان‌ دهم. چون سلیمان چنین کرد دیویک بال خود را به زمین گـذاشت و بال دیگر خود را بـه آسـمان‌ بالا‌ برد‌ و سلیمان را به فاصله چهار صد فرسنگ پرتاب کرد. در آن‌ جا‌ بود که سلیمان گفت انسان از زحمت خود در زیر آفتاب چه نفعی می برد. سلیمان‌ سرگردان‌ شد‌ و همه جا مـی گفت: من پادشاه اورشلیم بوده ام تا آن که‌ پیش‌ یکی‌ از افراد Sanhedrin رسید، وی که این وضع را دید مشکوک شد و به بنیاهو‌ پیغام‌ داد‌ که آیا سلیمان را ملاقات کرده است؟ وی جواب داد که مدتی است سلیمان او‌ را‌ بـه حـضور نخواسته، به این ترتیب دانستند که آن گدا سلیمان است و انگشتری‌ او‌ را‌ با اسم اعظم به وی باز دادند و وی به سلطنت رسید.۴۰

ه ) سبب و عامل‌ نفوذ‌ اسرائیلیات در تفسیر

در این جا این سؤال پیش مـی آیـد که چه‌ عاملی‌ باعث‌ شد که این گونه افسانه های اسرائیلی وارد تفسیر شود؟ اهمیت این سؤال، زمانی روشن می‌ شود‌ که بدانیم بنی اسرائیل در مسائل فراوانی با هم اختلاف داشـتند، قـرآن‌ درباره‌ اختلاف‌ آن ها

_______________________________

۳۸٫ همان، ص ۶۲٫

۳۹٫ Asmondai

۴۰٫ محمد خزاعی، همان، ص ۲۹۲٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۱۰۱)


داوری کرد و خرافات‌ و افکار‌ بی‌ اساس رایج را در میان آنان از حقایق جدا ساخت و از این‌ رو‌ فرمود:

بی شک این قرآن اکثر آن چه را بنی اسرائیل دربـاره اش اخـتلاف دارنـد برای‌ آنان‌ حکایت می کـند.۴۱

هـم چـنین قرآن خود را در برابر کتاب‌ های‌ پیشین آسمانی، حافظ و مراقب و نگاهبان معرفی می‌ کند‌ (اصول‌ آن ها را حفظ کرده تحریف یا‌ تفسیر‌ غـلط آن هـا را مـشخص می سازد) و می فرماید:

و ما کتاب [= قرآن] را‌ بـه‌ حـق بر تو نازل کردیم‌ در‌ حالی که‌ تصدیق‌ کننده‌ کتاب های پیشین و حافظ و نگاهبان آن‌ هاست‌.۴۲

با توجه به ایـن حـاکمیت و روشـن گری قرآن، این سؤال پیش‌ می‌ آید که چرا مـسلمانان در فهم‌ معانی قرآن به علمای‌ یهود‌ (یا یهودی الاصل) مراجعه می‌ کردند‌ و علت این لغزش و انحراف چه بود؟

ابـن خـلدون در پاسـخ این سؤال، دو عامل‌ اجتماعی‌ و دینی (۱٫ جهل و امّی بودن عرب‌; ۲٫ مسامحه‌ مـسلمانان‌ در فـراگیری اخبار‌ و حکایت‌ گذشتگان ـ نه احکام شریعت‌ ـ از‌ اهل کتاب) را مؤثر می داند. وی پس از آن که تفسیر را به‌ دو‌ نوع تـقسیم مـی کـند، درباره تفسیر‌ نقلی‌ (تفسیر مبتنی‌ بر‌ حدیث‌) چنین می نویسد:

کتاب‌ هـای ایـن مـفسران و روایات و مطالب منقول آنان شامل مطالب درست و نادرست و مقبول و مردود است. علت‌ راه‌ یـافتن ایـن گـونه مطالب در این‌ نوع‌ تفسیرها‌ این‌ است‌ که عربِ آن‌ روز‌ اهل دانش و مطالعه نبودند و بـی سـوادی و زندگی بدوی بر آن ها چیره شده بود و هرگاه به‌ حکم‌ طبیعتِ‌ کنجکاو بـشری مـی خـواستند در مورد علل‌ و اسباب‌ آفرینش‌ و آغاز‌ خلقت‌ و اسرار‌ هستی، شناخت و آگاهی پیدا کنند به اهـل کـتاب که سابقه پیروی از شریعت آسمانی داشتند، مراجعه کرده و از آن ها استفاده می نمودند و آن هـا عـبارت بـودند‌ از یهود (پیروان تورات) و پیروان مسیحی آن ها، در حالی که یهودیانی که آن روز در جامعه عرب زندگی می کـردند، مـثل آنان بدوی بودند و اطلاعات آن ها در حد‌ عامه‌ اهل کتاب بود. اکثر آنـان از قـبیله حـِمْیَر بودند که کیش یهود را پذیرفته بودند.

_______________________________

۴۱ «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هـُمْ فـِیهِ مـُخْتَلِفُونَ» (سوره‌ نمل‌ (۲۷) آیه ۷۶).

۴۲ «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مـِنَ الْکـِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ…» (سوره مائده (۵) آیه ۴۸).

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۱۰۲)


این‌ یهودیان‌، هم چون کعب الأحبار، وهب‌ بن‌ منّبه و عبدالله بـن سـلام، وقتی مسلمان شدند هم چنان بر دانسته ها و باورهای قبلی خود دربـاره قـصه ها و اخبار مربوط به آغاز آفرینش و حـوادث‌ و جـنگ‌ هـا و خون ریزی ها‌ ـ که‌ ارتباطی به احـکام شـرعی نداشت تا درباره آن ها احتیاط کنند ـ باقی ماندند و این گونه مطالب از طریق آن هـا بـه تفاسیر منتقل شد. و چون ایـن مـطالب، ارتباطی بـا احـکام‌ شـرعی‌ و مسائل خاص اسلام نداشت تا مـسلمانان دربـاره آن ها دقت و احتیاط کنند، مفسران در نقل آن ها تسامح ورزیدند و بدین ترتیب، تـفاسیر از مـطالب منقول آن ها انباشته شد، در‌ حالی‌ کـه گفتیم‌ اصل آن ها بـرگرفته از پیـروان تورات بود که بادیه نـشین بـودند و هیچ دقت و تحقیقی در مورد‌ شناخت درست آن چه نقل می کردند نداشتند، منتها چـون بـعدها‌ از‌ نظر‌ دینی شهرت و عظمت و قـدرت یـافتند، سـخنان آن ها مورد قـبول واقـع شد.۴۳

و) روش قرآن و تورات در ‌‌نـقل‌ حـوادث تاریخی

چنان که در جای دیگر گفته ایم۴۴ به دو عاملی‌ که‌ ابن‌ خلدون گفته، مـی تـوان عامل سومی را نیز اضافه کرد و آن، تـفاصیل و جـزئیاتی است کـه‌ در تـورات آمـده، اما در قرآن مسکوت مـانده است.

همان طور که برخی‌ از پژوهشگران گفته اند‌،۴۵‌ اگر چه بسیاری از حوادث و قضایای امت هـای پیـشین و تاریخ پیامبران، هم در قرآن بیان شـده و هـم در تـورات، و از ایـن نـظر موارد مشترکی بـین ایـن دو کتاب ـ و تا حدّی انجیل‌ ـ وجود دارد، اما روش قرآن در نقل و بازگویی این گونه مطالب با روش تورات متفاوت اسـت; قـرآن از نـقل مطالب تاریخی، هدف تربیتی و عبرت آموزی دارد و از ایـن رو تـنها رویـ‌ نـقاط‌ عـبرت آمـوز و مورد نظر که با هدف و مقصود کلام ارتباط دارد، تکیه می کند و از نقل همه جزئیات صرف نظر می کند، مثلا تاریخ وقایع، نام محلی که این وقایع‌ در‌ آن هـا رخ داده و نیز در بسیاری از موارد، نام اشخاصی را که محور این وقایع بوده اند، هم چون نام اصحاب کهف و تعداد دقیق آن ها ـ ذکر نمی‌ کند‌، زیرا این جزئیات تأثیری در نتیجه گیریِ تربیتی از آن وقـایع نـدارد، در حالی که تورات، حوادث را با جزئیات و

_______________________________

۴۳٫ ابن خلدون، مقدمه العبر، ص ۴۳۹٫

۴۴٫ فصلنامه پیام‌ حوزه‌، شماره‌ ۱۵، سال ۱۳۷۶٫

۴۵٫ محمد‌ حسین‌ ذهبی‌، التفسیر المفسرون، ج ۱، ص ۱۶۷ـ۱۶۸٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۱۰۳)


شاخ و برگ فراوان حکایت می کند. شواهد فراوانی در ایـن زمـینه به چشم می خورد که در‌ صورت‌ مقایسه‌ موارد مشترک در قرآن و تورات، به خوبی جلوه‌ گر‌ می شود.

به عنوان نمونه می توان از داسـتان حـضرت آدم یاد کرد. این داستان، هـم در تـورات آمده‌ است‌ و هم‌ در چند جای قرآن. اگر این داستان را در قرآن‌، در سوره بقره و اعراف، که مشروح تر از سوره های دیگر بیان شده بررسی کنیم خـواهیم دیـد قرآن‌ نه‌ محل‌ و مـوقعیت بـهشت محل سکونت آدم را بیان کرده، نه نوع درختی‌ که‌ آدم و حوا از خوردن میوه آن نهی شده بودند، نه حیوانی را که شیطان در شکل‌ آن‌ وارد‌ بهشت شد تا آدم و همسرش را اغوا کند، و نه محلی را که‌ آدمـ‌ و حـوا‌ پس از خروج از بهشت، در آن هبوط کردند و…، امّا در تورات همه این‌ جزئیات‌، بلکه‌ بیش از این ها ذکر شده است، مثلا آمده است که بهشت در شرق‌ عدن‌ بوده، درختی که آدم و حوا از نزدیک شدن بـه آن نـهی شده بـودند‌، در‌ وسط‌ بهشت بوده، آن درخت، درخت زندگی و درخت شناخت خیر و شر بوده، حیوانی که حوّا‌ را‌ وسوسه کرد کـه از میوه آن درخت بخورد، مار بوده، خداوند مار را‌ که‌ شیطان‌ به شـکل آن درآمـده بـود بدین گونه کیفر کرد که بر روی شکم راه برود‌ و خوراکش‌ خاک باشد و حوّا را نیز بدین گونه کیفر کـرد ‌ ‌کـه او و دخترانش‌ در‌ دوران‌ آبستنی در رنج و زحمت باشند! و… .۴۶

علامه طباطبایی می گوید:

این که جـهان ظـرف شـش‌ روز‌ از‌ روزهای هفته آفریده شده در تورات آمده است،۴۷امّا قرآن گرچه‌ آفرینش‌ جهان را در شش روز بارها گـفته است،۴۸ لیکن هرگز نگفته و حتی اشاره ای نکرده‌ است‌ که مقصود از شش روز، روزهای هـفته است.۴۹

یکی از رازهای‌ مـراجعه‌ مـسلمانان به اهل کتاب در تفسیر، این‌ بود‌ که‌ آنان به حکم کنجکاوی و جست و جوگری طبیعی‌ می‌ خواستند درباره آفرینش جهان و علل و

_______________________________

۴۶٫ تورات، سفر پیدایش، باب دوم و سوم.

۴۷‌. در‌ تورات آفرینش آسمان ها و زمین‌ و سـایر‌ مخلوقات، به‌ تفصیل‌ به‌ ترتیب روزهای هفته ذکر شده است‌، مثلا‌ روز اوّل هفته، آفرینش آسمان ها و زمین و روز و شب، روز دوم هفته‌، آفرینش‌ خشکی ها و دریاها و روییدن گیاهان در‌ زمین، روز سوم هفته‌… .

۴۸‌. سوره اعراف (۷) آیه ۵۴; یـونس‌ (۱۰‌) آیـه ۳; هود (۱۱) آیه ۷; فرقان (۲۵) آیه ۵۹; سجده (۳۲) آیه ۴; ق (۵۰) آیه‌ ۳۸‌; حدید (۵۷) آیه ۴; مجادله (۵۸‌) آیه‌ ۴٫

۴۹‌. تفسیر المیزان، ج ۱۸‌، ص ۳۵۹‌; تفسیر آیه ۳۸ سوره‌ ق (۵۰‌).

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۱۰۴)


اسباب هستی و رویدادهای گذشته، جزئیات و تفاصیلی را که در قرآن مسکوت مانده بود از‌ علمای‌ اهل کـتاب فـراگیرند و این، یکی از‌ عوامل‌ مهم لغزش‌ آن‌ ها‌ در جهت فراگیری خرافات‌ و افکار آشفته تورات به عنوان تفسیر قرآن بود.

احمد امین در این زمینه می نویسد‌:

علاقه‌ و گرایش عقلی انسان و مـیل طـبیعی او‌ به‌ جست‌ و جو‌ درباره‌ هر حادثه، باعث‌ شد‌ که هنگام شنیدن بسیاری از آیات قرآن سؤال های متعددی برای مسلمانان در مورد آن هامطرح‌ شود‌، مثلا‌ هنگامی که داستان سگ اصحاب کـهف را‌ مـی‌ شـنیدند‌ می‌ گفتند‌: چه‌ رنگی بود؟ و وقـتی دربـاره داسـتان شخص مقتول و گاوذبح شده در بنی اسرائیل می شنیدند: «فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها۵۰; پاره ای از گوشت گاو [سربریده ]را به آن کشته‌ بزنید» می پرسیدند: کدام عـضو گـاو را بـه کشته زدند؟ هم چنین می پرسیدند: کشتی نوح چـه قـدر طول داشت؟ نام پسری که در داستان بنده صالح و موسی، بنده صالح او را‌ کشت‌، چه بود؟ و وقتی که آیه «فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطـَّیْرِ;۵۱ چـهار پرنـده را برگیر» را در داستان حضرت ابراهیم می شنیدند می گفتند: آن پرندگان از چـه نوع بودند؟ یوسف چه‌ ستارگانی‌ را در خواب دید؟ در داستان موسی و شعیب می پرسیدند: موسی چه مدت برای شعیب چوپانی کرد؟ و آیا دخـتر کـوچک او را بـه همسری گرفت‌ یا‌ دختر بزرگش را؟ هم چنین وقتی‌ آیه‌ ای خوانده مـی شـد که اشاره به آغاز خلقت داشت، از بقیه داستان آفرینش می پرسیدند، و اگر آیه ای خوانده می شـد کـه سـرگذشتی‌ از‌ پیامبری نقل می کرد‌ انتظار‌ داشتند آن حادثه را با تمام جزئیاتش بشنوند. آن چـه ایـن خـواسته آن ها را برآورده می کرد و به کنجکاوی آن ها درباره جزئیات، پاسخ می داد تورات و حواشی و شـروحی‌ بـود‌ کـه بر آن نوشته شده بود و نیز افسانه هایی بود که بر آن افزوده بودند. برخی از یـهودیانی کـه از این گونه تفاصیل و جزئیات در تورات اطلاع داشتند اسلام آوردند‌ و بسیاری‌ از این‌ اخبار از طـریق آن هـا بـه محافل اسلامی نفوذ کرد و به عنوان شرح و تفسیر آیات قرآن وارد‌ تفسیر شد… .۵۲

احمد امـین در یـکی دیگر از نوشته های‌ خود‌ در‌ زمینه تاریخ شکل گیری و تدوین تفسیر از عصر صحابه تـا تـابعین مـی نویسد:

_______________________________

۵۰٫ «وَ إِذا قَتَلْتُمْ ‌‌نَفْساً‌ فَادّارَأْتُمْ فِیها وَ اللّهُ مُخْرِجٌ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ * فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها کَذلِکَ یـُحْیِ‌ اللّهـُ‌ الْمَوْتی‌ وَ یُرِیکُمْ آیاتِهِ» (سوره بقره (۲) آیه های ۷۲ و ۷۳).

۵۱٫ سوره بقره (۲) آیه ۲۶۰٫

۵۲‌. احمد امـین، فـجر الاسـلام، ص ۲۰۱٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۱۰۵)


… بدین ترتیب تفسیر در دوره هر طبقه بعد‌ از طبقه ای دیگر‌ گسترش‌ می یافت و طبقه بعدی، مباحث طـبقه قـبلی را نـقل می کرد و یافته های خود را بر آن می افزود و افراد هر طبقه بـا بـسیاری از نو مسلمانان که تا چندی پیش‌ یهودی یا نصرانی یا مجوسی بودند ارتباط برقرار می کـردند، مـثلا بعضی از صحابه با وَهْب بن مُنبّه و کعب الأحبار و عبدالله بن سلام و تـابعین بـا ابن جریح ارتباط برقرار کردند. این‌ نـومسلمانان‌ یـک سـلسله اطلاعات و اخباری داشتند که آن ها را از تورات و انـجیل و شـروح و حواشی آن ها فراگرفته بودند. مسلمانان نقل و حکایت اخبار و روایات آن ها را در کنار آیات قـرآن‌ بـی‌ اشکال می دانستند و بدین تـرتیب بـود که اسـرائیلیات یـکی از مـنابع گسترش تفسیر شد.۵۳

ز) خاتم سلیمان در احـادیث

مـوضوع خاتم سلیمان ـ همچون تفاسیر ـ در احادث فریقین نیز وارد‌ شده‌ و درباره ابعاد مختلف آن، مـانند: جـنس، شکل ظاهری، نقش و نوشته نگین آن و… احـادیث فراوانی با مضامین مـختلف نـقل شده است که بعضی از آن هـا را تـضعیف کرده و از‌ «موضوعات‌» شمرده‌ اند. این احادیث، چنان وضع‌ آشفته‌ و پراکنده‌ ای دارند که بـررسی سـندی و محتوایی و جمع بندی آن ها و ارائه نـتیجه ای مـشخص، بـسیار دشوار است و مـا نـاگزیر، مضمون بعضی‌ از‌ آن‌ هـا را از بـاب نمونه، به اختصار می‌ آوریم‌:

۱٫ حلقه آن انگشتری از طلا، و نگین آن از یاقوت (سرخ) بوده است، ایـن حـدیث تضعیف شده است;۵۴

۲٫ حلقه‌ آن‌ از‌ نـقره بـود;۵۵

۳٫نگین آن از آسـمان آمـده بـود.۵۶‌ابن جوزی این روایـت را ازموضوعات شمرده است;۵۷ ۴٫ نگین آن هشت گوش بود;۵۸

۵٫ وهب بن منبه‌ می‌ گوید‌: آن انگشتری از آسمان فـرود آمـده بود و چهارگوش بود

_______________________________

۵۳٫ همو‌، ضحی‌ الاسـلام، ج ۲، ص ۱۳۹٫

۵۴٫ سـید هـاشم بـحرانی، مـدینه المعاجر، ج ۱، ص ۲۴۵ و مجلسی، بـحارالانوار، ج ۲۷، ص ۳۴٫

۵۵٫ مـجلسی، همان‌، ج ۲۶‌، ص ۲۲۲‌.

۵۶٫ هیثمی، مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۱۵۲; طبرانی، مسند الشامیین، ج ۱، ص ۴۰۵ و صالحی شامی، سبل‌ الهدی‌ و الرشاد‌، ج ۱، ص ۴۱۲٫

۵۷٫ متقی هندی، کنز العّمال، ج ۱۱، ص ۴۹۸٫

۵۸٫ ابـن شـهر آشـوب، مناقب آل‌ ابی‌ طالب‌، ج ۳، ص ۴۴۴٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۱۰۶)


و در یک گوشه آن نوشته شـده بـود: لا اله الا اللّه وحـده لاشـریک‌ لهـ‌ مـحمد رسول الله;۵۹

۶٫ نقش نگین آن چنین بود: سبحان من ألجم الجنّ‌ بکلماته‌;۶۰‌

۷٫ نقش آن چنین بود: أنا الله لا اله الا انا محمد عبدی. ابن جوزی‌ این‌ روایت را از موضوعات شمرده است;۶۱

۸٫ نقش آن چنین بـود: لا اله‌ الّا‌ الله‌ محمد رسول الله.۶۲ این روایت را ابن جوزی،۶۳عقیلی،۶۴ ابن عدی،۶۵‌ و ابن‌ حِبّان۶۶ تضعیف کرده اند;

۹٫ اصمعی گفته است: نقش آن چنین بود‌: آمنت‌ بالله‌ مخلصاً;۶۷

۱۰٫ نامی که برنگین انگشتری سـلیمان نـقش بسته بود، چنین بود «یهیا شِرُیاً‌» و این‌ نام‌، یک کلمه، و از اسمای بزرگ است. این روایت نیز تضعیف شده است‌.۶۸‌

۱۱٫ نقش آن اسم اعظم بود که مرکب از حروف مقطعه اوائل سوره هـای قـرآن بود‌.۶۹‌

ح) خاتم سلیمان از مواریث نبوت

از مجموع این روایات می توان دو‌ نکته‌ را به دست آورد:

الف ـ خاتم حضرت‌ سلیمان‌ از‌ نشانه ها و نمادهای نبوت و حکومت او بوده‌، مـانند‌ عـصای موسی، اما ملک و حکومتش بـه آن وابـسته نبود;

ب ـ خاتم سلیمان جزء مواریث‌ نبوت‌ بوده که به انبیا و اوصیای‌ بعدی‌ منتقل

_______________________________

۵۹‌. ابن‌ عساکر‌، تاریخ مدینه دمشق، ج ۲۲، ص ۲۴۵٫

۶۰‌. صدوق‌، عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۶۰; همو، الخـصال، ص ۳۳۵; حـرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۴۱۱‌، ج ۵، ص ۱۰۲‌ و مـجلسی، هـمان، ج ۱۱، ص ۶۳٫

۶۱٫ متقی‌ هندی، همان، ج ۱۱، ص ۴۹۸‌.

۶۲‌. هیثمی، همان، ج ۵، ص ۱۵۲، متقی هندی‌، همان‌، ج ۱۱، ص ۴۹۸، صالحی شامی، همان، ج ۲، ص ۴۱۲٫

۶۳٫ ابن عساکر، همان، ج ۲۲، ص ۲۵۲٫

۶۴‌. الموضوعات‌، ج ۲، ص ۱۹۷٫

۶۵٫ ابن عدی، الکامل‌ فی‌ الضعفاء‌، ج ۴، ص ۴۷٫

۶۶٫ ابن‌ حبان‌، المجروحین، ج ۱، ص ۳۶۴٫

۶۷٫ ابن‌ کثیر‌، البدایه و النهایه، ج ۹، ص ۱۸۹٫

۶۸٫ احمد بن حـنبل، العـلل و معرفه الرجال، ص ۲۷۰، ذیل شعیب جبائی‌.

۶۹‌. سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع الموده، ج ۳، باب‌ ۹۷‌، ص ۵۴٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۱۰۷)


شده‌ و در‌ عصر‌ ائمه معصومین(علیهم السلام‌)به دست آن ها رسیده بود و جزء مواریث امامت (مانند عصا و شمشیر پیامبر اسـلام) نـزد‌ آن‌ هـا محفوظ بوده است و گاهی با‌ آن‌ برای‌ حقانیت‌ وصایت‌ و امامت خود احتجاج‌ می‌ کردند که ذیلا بـه عنوان نمونه چندروایت را که گویای این معناست می آوریم:

۱٫ طبق روایـتی‌ از‌ امـام‌ بـاقر(علیه السلام)، شبی امیرمؤمنان(علیه السلام‌) بعد‌ از‌ تاریکی‌ هوا‌ در‌ ظلمت، به میان مردم آمد و فرمود: امامی نـزد ‌ ‌شـما آمد که بر تنش پیراهن آدم، در دستش خاتم سلیمان و در مشتش عصای موسی است.۷۰

۲٫ روزی دو‌ نـفر از زیـدیه بـه حضور امام صادق(علیه السلام) رسیدند و در مورد امامت آن حضرت با او صحبت کردند. آن ها که طـرفدار امامت عبد الله بن حسن [مثنی ]بودند‌ عقیده‌ داشتند که شمشیر رسول خدا نـزد اوست. پس از رفتن آن ها امـام صـادق(علیه السلام)فرمود: دروغ گفته اند، خدا لعنت شان کند، سوگند به خدا خود عبد‌ الله‌ بن حسن هم آن شمشیر را ندیده است، پدرش هم ندیده است، مگر آن که آن را نزد علی بن الحسین دیـده باشد‌. آن‌ گاه امام صادق(علیه السلام‌) افزود‌: شمشیر رسول خدا نزد من است، پرچم، زره و سپر رسول خدا نزد من است … الواح موسی و عصای او و خاتم سلیمان بن داود نزد من‌ است‌… .۷۱

۳٫ حسین بـن مـوسی‌ بن‌ جعفر می گوید: روزی در دست ابوجعفر محمد بن علی الرضا(علیه السلام) یک انگشتری از نقره دیدم که [در اثر کثرت استعمال] بار یک و نازک شده بود. گفتم: شخصی‌ مثل‌ شما چـنین انـگشتری می پوشد؟ گفت: این، انگشتری سلیمان بن داود است.۷۲

_______________________________

۷۰٫ «عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: خرج امیرالمؤمنین(علیه السلام) ذات لیله بعد عتمه و هو یقول: همهمه‌ همهمه‌، و لیله مظلمه‌، خرج علیکم الأمـام عـلیه قمیص آدم و فی یده خاتم سلیمان و عصا موسی» (محمد بن یعقوب کلینی، الأصول‌ من الکافی، ج ۱، ص ۲۳۲; ابوجعفر محمد بن حسن فرّوخ، بصائر الدرجات، ج ۱۴‌، ص ۸۱‌).

۷۱‌. «و ان عندی لسیف رسول الله و ان عندی لرایه رسول الله(صلی الله عـلیه وآله) و درعـه و لأمـته و مغفره‌… و ‌‌ان‌ عندی الواح موسی و عـصاه، و ان عـندی لخـاتم سلیمان بن داود» (کلینی، همان، ج ۱، کتاب‌ الحجه‌ باب‌ ما عند الأئمه من سلاح رسول الله(صلی الله علیه وآله)، ص ۲۳۲ ـ ۲۳۳، حدیث ۱; شیخ‌ مفید، الأرشاد فی مـعرفه حـحج الله عـلی العباد، ص ۲۷۵; بصائر الدرجات، باب ما‌ عند الأئمه(عـلیهم السـلام‌) من‌ سلاح رسول الله(صلی الله علیه وآله)، ص ۱۹۴، حدیث ۲; ابومنصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی، الأحتجاج، ج ۲، ص ۲۹۲ ـ ۲۹۳٫

۷۲٫ مجلسی، همان، ج ۲۶، ص ۲۲۲ به نـقل از سـید ابـن طاوس‌، سعد السعود; گرچه برخی از پژوهشگران

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۱۰۸)


۴٫ در روایات فریقین وارد شده اسـت که: مهدی موعود، هنگام ظهور، خاتم سلیمان و عصای موسی را همراه خواهد داشت.۷۳

نتیجه گیری

داستان خاتم سلیمان‌ بـه‌ صـورتی کـه در بعضی از کتاب های تاریخی و قصص انبیا و در تعدادی از کتاب های تفسیر روایـی ـ در تـفسیر آیه ۳۴ و ۳۵ سوره ص ـ آمده; یعنی وابستگی ملک و حکومت سلیمان به‌ آن‌ انگشتری، ربوده شدن آن توسط شیطان بـه مـدت چـهل روز، خلع سلیمان از ملک در آن مدت و… از اسرائیلیات است. تنها چیزی که در این زمینه، قـابل قـبول اسـت‌ و اسناد‌ و شواهد، آن را تأیید می کند، این است که انگشتری سلیمان، مانند عصای حضرت مـوسی(عـلیه السـلام) از نمادها و نشانه های ملک و نبوت او بوده است. از روایات استفاده‌ می‌ شود‌ که انگشتری حـضرت سـلیمان جزء‌ مواریث‌ نبوت‌ بوده که به انبیا و اوصیای بعدی منتقل شده و نزد ائمـه مـعصومین مـحفوظ بوده و به حضرت مهدی (عج) ـ رسیده است و او هنگام‌ ظهور‌، همان‌ انگشتری و عصای موسی(عـلیه السـلام) را همراه خواهد‌ داشت‌.

کتاب نامه

۱٫ ابن جوزی، عبدالرحمن، زاد المسیر فی علم التفسیر، تـحقیق مـحمد بـن عبدالرحمن بن عبدالله، چاپ اول: بیروت‌، دارالفکر‌، ۱۴۰۷‌ق.

۲٫ ابن جوزی، عبدالرحمن، الموضوعات، تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، چـاپ اول‌: المـدینه المنوره، مکتبه السلفیه، ۱۳۸۶ ق.

۳٫ ابن حبّان، محمد تمیمی بستی، کتاب المجروحین من المـحدثین و الضـعفاء و المـتروکین، تحقیق محمود‌ ابراهیم‌ زائد‌، [بی جا، بی نا، بی تا].

_______________________________

رجالی معاصر، بعضی از این‌ روایات‌ را بـا اسـنادی کـه در بحارالأنوار (از کافی، بصائر الدرجات و…) نقل شده، از نظر سندی تایید‌ نکرده‌ اند‌، امـا مـضمون آن ها با توجه به روایات مشابه دیگر، مورد تایید‌ است‌ ر.ک: محمد‌ آصف محسنی، مشرعه البحار، ج ۱، ص ۲۸۷، ۴۷۷٫

۷۳٫ «خـروج دابـه الأرض من عند الصفا، معها‌ خاتم‌ سلیمان‌ و عصا موسی» (مجلسی، همان، ج ۵۲، باب عـلامات ظـهوره، ص ۱۹۴، حدیث ۲). «تخرج الدابه و معها خاتم‌ سلیمان‌ بـن داود و عـصا مـوسی بن عمران» ابوعبدالله محمد بن یزید قـزوینی ابـن ماجه‌، سنن‌، ج ۲، کتاب‌ الفتن، باب ۳۱ (باب دابه الأرض)، ص ۱۳۵۱، حدیث ۴۰۶۶ و محمد بن عیسی ترمذی، سـنن‌، ج ۵، ص ۲۱‌.

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۱۰۹)


۴٫ بـن شهر آشوب، مناقب آل ابی طـالب، تـحقیق لجنه مـن اسـاتذه النـجف الاشرف‌، نجف‌، مطبعه‌ الحیدریه، ۱۳۷۶ ق.

۵٫ ابن عـدی، عـبدالله جرجانی، الکامل فی ضعفاء الرجال، تحقیق سهیل زکار، چاپ سوم‌: بیروت‌، دارالفـکر، ۱۴۰۹ ق.

۶٫ ابـن عساکر، ابوالقاسم علی بن حسن، تـاریخ مدینه دمشق الکبیر‌، تـحقیق‌ عـلی‌ شیری، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ ق.

۷٫ ابن کـثیر، ابـوالفداء اسمعیل، تفسیر، بیروت، دارالفکر، [بی تا].

۸٫ ابن ماجه‌، ابوعبدالله‌ محمد‌ بن یزید قـزوینی، سـنن، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، داراحـیاء التـراث العـربی.

۹٫ ابوحیان‌، محمد‌ بـن یـوسف، تفسیر البحر المحیط، تـحقیق عـادل احمد عبد الموجود و علی محمد عوض، چاپ اول: بیروت‌، دارالکتب‌ العلمیه، ۱۴۱۳ ق.

۱۰٫ آلوسی، محمود، روح المعانی، چـاپ اول: بـیروت، دارالکتب العلمیه‌، ۱۴۱۵‌ ق.

۱۱٫ احمد بن حنبل، العـلل و مـعرفه الرجال‌، تـحقیق‌ وصـی‌ الله عـباس، چاپ اول: بیروت، المکتب الأسـلامی‌، ۱۴۰۸‌ ق.

۱۲٫ امین، احمد، فجر الاسلام، چاپ نهم: قاهره، مکتبه النهضه المصریه، ۱۹۶۴م.

۱۳‌. امین‌، احمد، ضحی الأسلام، چـاپ هـفتم‌: قاهره‌، مکتبه النهضه‌ المصریه‌.

۱۴‌. بحرانی، سـید هـاشم، مـدینه المـعاجز، تـحقیق‌ عزت‌ الله مولائی هـمدانی، چـاپ اول: قم، مؤسسه معارف اسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۳‌ق.

۱۵‌. ترمذی، محمد بن عیسی بن سوره‌، سنن، تصحیح عبدالرّحمن محمد‌ عـثمان‌، چـاپ دوم: بـیروت، دارالفکر، ۱۴۰۳‌ق.

۱۶‌. حرّعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشـیعه إلی تـحصیل الشـریعه، بـیروت، داراحـیاء التـراث العربی‌.

۱۷‌. خزاعی، محمد، اعلام قرآن، تهران‌، امیرکبیر‌، ۱۳۷۱‌.

۱۸٫ دهخدا، لغت‌ نامه‌.

۱۹٫ ذهبی، محمد حسین‌، التفسیر‌ و المفسرون، چاپ دوم: قاهره دارالکتب الحدیثه، ۱۳۹۶ق.

۲۰٫ زمخشری محمود بن عمر، تفسیر الکشاف‌، بیروت‌، دارالمـعرفه.

۲۱٫ سیوطی، جلال الدین عبد‌ الرحمن‌، الدرّ المنثور‌، بیروت‌، دارالفکر‌، [بی تا].

۲۲٫ صالحی‌ شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، تحقیق عادل احمد عبد‌ الموجود‌، چاپ اول: بیروت، دارالکـتب العـلمیه، ۱۴۱۴‌ ق.

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۱۱۰)


۲۳‌. صدوق‌، محمد‌ بن‌ علی بن بابویه‌ قمی‌، عیون اخبار الرضا، چاپ اول: بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۴ ق.

۲۴٫ صدوق، محمد بن علی بن‌ بابویه‌ قمی‌، الخصال، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، انـتشارات‌ جـامعه‌ مدرسین‌، ۱۴۰۳‌ ق.

۲۵‌. صنعانی‌، عبدالرزاق، تفسیر القرآن، تحقیق مصطفی مسلم محمد، چاپ اول: ریاض، مکتبه الرشید، ۱۴۱۰ ق.

۲۶٫ طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ دوم: بیروت، مـؤسسه الأعـلمی للمطبوعات‌، ۱۳۹۰ ق.

۲۷٫ طبری، ابوجعفر محمد بـن جـریر، جامع البیان فی تأویل آی القرآن، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ ق.

۲۸٫ تاریخ الأمم و الملوک، بیروت، دارالقاموس الحدیث، [بی تا].

۲۹٫ طبرسی، ابو منصور احمد‌ بن‌ علی بن ابی طـالب، الإحـتجاج، تحقیق ابراهیم بهادری و مـحمد هـادی به، قم، انتشارات اسوه، ۱۴۲۵ق.

۳۰٫ طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، مجمع البیان، تهران، مکتبه المعارف، ۱۳۷۹ق.

۳۱٫ طوسی‌، ابو‌ جعفر محمد بن حسن، التبیان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، [بی تا].

۳۲٫ علم الهدی، شـریف سـید مرتضی، تنزیه الأنبیاء، تحقیق فارس حسون کریم‌، چاپ‌ اول: قم، انتشارات دفتر تبلیغات‌ اسلامی‌، ۱۳۸۰ ق.

۳۳٫ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق.

۳۴٫ فرّوخ، ابوجعفر محمد بن الحـسن، بـصائر‌ الدرجات‌، تـهران، مؤسسه الأعلمی، ۱۳۶۲‌.

۳۵‌. قرطبی، محمد بن احمد انصاری، الجامع لأحکام القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

۳۶٫ قمی، علی بـن ابراهیم، تفسیر، چاپ اول: بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۲ ق.

۳۷٫ قندوزی، سلیمان حنفی‌، یـنابیع‌ المـوده، بـیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، [بی تا].

۳۸٫ کلینی، محمد بن یعقوب، الأصول من الکافی، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۸۱ ق.

۳۹٫ لخمی طـبرانی، ‌ ‌ابـوالقاسم سلیمان بن احمد، مسند الشامیین، تحقیق حمدی‌ عبد‌ المجید سلفی‌، چاپ دوم: بیروت، مـؤسسه الرسـاله، ۱۴۱۷ ق.

۴۰٫ مـتقی هندی، علاء الدین علی، کنز العمال فی سنن الأقوال‌ و الأفعال، تحقیق شیخ بکری حیاتی و شـیخ صفوه سقا، بیروت، مؤسسه الرساله‌، ۱۴۰۹‌ ق.

۴۱‌. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۰ ق.

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۱۱۱)


۴۲٫ مـحسنی، محمد آصف، مشرعه البـحار، قـم، مکتبه العزیزی‌.

‌‌۴۳‌. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الأرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد‌، قم‌، مکتبه‌ بصیرتی، [بی تا].

۴۴٫ نجار، عبدالوهاب، قصص القرآن، بیروت، دارالفکر، [بی تا].

۴۵٫ نسفی، ابوالبرکات‌، عبد الله بـن احمد، مدارک التنریل و معانی التأویل، استانبول، [بی تا].

۴۶٫ نمازی‌ شاهرودی، علی، مستدرک سفینه‌ البحار‌، قم، مؤسسه النشر الأسلامی، ۱۴۱۵ ق.

۴۷٫ هیثمی، نور الدین علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتب العـلمیه،۱۴۰۸ق.

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۱۱۲)


برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

هیچ نظری وجود ندارد

دکمه بازگشت به بالا
بستن