مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

لشکرکشی ابرهه به مکه به روایت تاریخ و قرآن

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (از صفحه ۲۵ تا ۸۲)
لشکرکشی ابرهه به مکه به روایت تاریخ و قرآن (۵۸ صفحه)
نویسنده : آریان،حمید

چکیده

حمله اصحاب فیل به مکه، که سوره ای از قرآن هم بدان اختصاص یافته، به لحاظ واقعیت تاریخی و کیفیت وقوع میان پژوهشگران تاریخ عرب قبل از اسلام، مورد بحث و گفتگوست. برخی خاورشناسان و نویسندگان شرقی، آن را بر مفاد کتیبه دوم به جای مانده از ابرهه مربوط به سال ۵۴۷ میلادی (Ry 506) و اشاره پروکوپیوس مورخ بیزانسی قرن ششم میلادی درباره لشکرکشی ابرهه به ایران و انصراف و بازگشت سریع او، تطبیق کرده اند. غالب محققان، اعم از شرقی و غربی، این حمله را به حدود سال ۵۷۰ میلادی مربوط دانسته اند که جدای از پیکار مندرج در کتیبه Ry 506است. در این مقاله با اشاره به ضعف ها و مشکلات دیدگاه اول، بر صحت دیدگاه دوم در سایه شواهد و قراین تاریخی تأکید شده، آن گاه در محور دوم مقاله از چگونگی شکست و نابودی اصحاب فیل سخن به میان آمده و دیدگاهی که مسئله هلاکت سپاه ابرهه را ناشی از شیوع بیماری وباء، آبله و حصبه یا عوامل طبیعی دیگر دانسته، نقد و بررسی و کاستی های آن مطرح شده است. هم چنین در پرتو قراین تاریخی و با توجه به برخی ضوابط دانش تفسیر و نیز اهداف نزول سوره، بر معجزه بودن کیفیت وقوع حادثه، تاکید شده است. در پایان مقاله، به تقارن زمانی هلاکت سپاه ابرهه با ولادت پیامبر اسلام پرداخته و از زمینه ساز بودن وقوع معجزه آسای این حادثه برای ظهور رسالتی آسمانی در آینده نزدیک یاد شده است.

کلمات کلیدی

اصحاب فیل، ابرهه، لشکرکشی به مکه، جنگهای ایران و روم، طیر ابابیل، عام الفیل، ارهاصات و بعثت.
تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۲۵)


‌ ‌‌‌چــکیده‌

حمله اصحاب فیل به مکه، که سوره ای از قرآن هم بدان اختصاص‌ یافته‌، بـه‌ لحـاظ واقـعیت تاریخی و کیفیت وقوع میان پژوهشگران تاریخ عرب قبل از اسلام، مورد بحث و گفتگوست‌. برخی خاورشناسان و نـویسندگان شرقی، آن را بر مفاد کتیبه دوم به جای مانده‌ از ابرهه مربوط به‌ سال‌ ۵۴۷ میلادی (Ry 506) و اشـاره پروکوپیوس مورخ بیزانسی قـرن شـشم میلادی درباره لشکرکشی ابرهه به ایران و انصراف و بازگشت سریع او، تطبیق کرده اند. غالب محققان، اعم از شرقی و غربی، این حمله‌ را به حدود سال ۵۷۰ میلادی مربوط دانسته اند که جدای از پیکار مندرج در کـتیبه Ry 506است. در این مقاله با اشاره به ضعف ها و مشکلات دیدگاه اول، بر‌ صحت‌ دیدگاه دوم در سایه شواهد و قراین تاریخی تأکید شده، آن گاه در محور دوم مقاله از چگونگی شکست و نابودی اصحاب فیل سخن به میان آمـده و دیـدگاهی که مسئله هلاکت سپاه‌ ابرهه‌ را ناشی از شیوع بیماری وباء، آبله و حصبه یا عوامل طبیعی دیگر دانسته، نقد و بررسی و کاستی های آن مطرح شده است. هم چنین در پرتو قراین تاریخی و با تـوجه‌ بـه‌ برخی ضوابط دانش تفسیر و نیز اهداف نزول سوره، بر معجزه بودن کیفیت وقوع حادثه، تاکید شده است. در پایان مقاله، به تقارن زمانی هلاکت سپاه ابرهه با ولادت پیامبر‌ اسلام‌ پرداخـته‌ و از زمـینه ساز بودن وقوع‌ معجزه‌ آسای‌ این حادثه برای ظهور رسالتی آسمانی در آینده نزدیک یاد شده است.

واژگان کلیدی: اصحاب فیل، ابرهه، لشکرکشی به مکه، جنگهای‌ ایران‌ و روم‌، طیر ابـابیل، عـام الفـیل، ارهاصات و بعثت.

_______________________________

۱٫ دانشجوی دکتری‌ عـلوم‌ قـرآن و حـدیث.

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۲۶)


مقدمه

رخدادهای تاریخی در متون مقدس دینی با دید و نگرش خاصی بازتاب یافته و از جایگاه قابل توجهی‌ برخوردارند‌. نظری‌ اجمالی به قرآن بـه خـوبی ایـن نکته را روشن می‌ سازد که تعداد زیادی از آیـات آن بـه وقایع تاریخی مربوط است. در سوره های مختلف قرآنی احوال‌ افراد‌، جامعه‌ ها و امت های پیشین و نیز برخی قضایا و جـریان هـای جـامعه عصر‌ نزول‌، با پردازشی ویژه، منعکس شده است. پاره ای از این رخـدادها به لحاظ زمانی و مکانی فاصله‌ چندانی‌ با‌ بعثت پیامبر اسلام و مهبط وحی قرآنی نداشته اند. حادثه سیل عـَرِم،۲ قـتل‌ اصـحاب‌ اُخدود‌۳ و ماجرای اصحاب فیل۴در شمار این حوادث اند. از این میان، یـورش ابـرهه به‌ مکه‌ به‌ قصد ویران ساختن کعبه که سوره ای مستقل در قرآن بدان اختصاص یافته، نزدیک‌ تـرین‌ آن هـا بـه مبعث بوده و نزد قریش و ساکنان مکه و اطراف در شمار مهم‌ ترین‌ و سرنوشت‌ سـازترین حـوادث قـبل از ظهور اسلام تلقی شده است.

بررسی و تحلیل جریان این هجوم‌ سنگین‌ و سهمگین، شناخت زمـینه هـا و بـسترهای آن، پی جویی انگیزه ها و اهداف مهاجمان، ترسیم‌ اجزا‌ و زوایای‌ حادثه و تصویر آثار و پیامدهای مختلف آن، از مـنظر تـاریخ و مقایسه آن با نگاه و روایت قرآن‌، می‌ تواند، هم به دریافت عمیق تر پیـام سـوره فـیل کمک نماید و هم‌ پاره‌ ای‌ از ابهام ها یا شبهه ها و تردیدهایی را که خواه از سـر پرسـش گری و حقیقت‌ جویی‌ یا‌ از روی تعصب و غرض ورزی مطرح شده، مرتفع سازد. نزدیک شدن بـه‌ فـضای‌ تـاریخی یاد شده و تحلیل آن با نیم نگاهی انتقادی به دیدگاه ها و آرا در این زمینه‌، وجهه‌ همت ایـن نـوشتار است. اما پرسش های اساسی این مقال عبارت اند‌ از‌:

۱٫ تاریخ، لشکرکشی ابـرهه را بـه مـکه چگونه‌ گزارش‌ کرده‌ است؟برخی بر این باورند که هجوم ابرهه و سپاه‌ فیل‌ به مکه، واقعیت تـاریخی نـدارد یـا دست کم آن گونه که در منابع‌ اسلامی‌ آمده، نبوده است. از سوی‌ دیگر‌، قـرآن بـا‌ صراحت‌ تمام‌ از یورش اصحاب فیل و در هم‌ کوبیده‌ شدن آنان از سوی خدا با سنگ باران گروه هـایی

_______________________________

۲٫ سـبأء (۳۴‌) آیه‌ های ۱۵ ـ ۱۷٫

۳٫ بروج (۸۵) آیه‌ های ۱ ـ ۹٫

۴٫ فیل (۱۰۵) آیه‌ های‌ ۱ ـ ۵٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۲۷)


از پرندگان، سخن به مـیان‌ آوردهـ‌ و در منابع تاریخی و روایی نیز شرح و تفصیل مـاجرا آمـده اسـت.

۲٫ چه زمینه ها‌ و شرایطی‌ به لحاظ سـیاسی ـ اقـتصادی و مذهبی‌ یا‌ از‌ نظر روابط بین‌ قدرت‌ های بزرگ آن روز‌، برای‌ توجیه این لشکرکشی وجـود داشـته است؟

۳٫ انگیزه ها و اهداف مهاجمان از حـمله بـه مکه چـه‌ بـوده‌ است؟ آیـا مقصد نهایی این تهاجم دست‌ انـدازی‌ بـه شهر‌ بی‌ دفاع‌ مکه و تخریب کعبه بوده‌ یا علاوه بر آن، اهداف دیـگری مـانند تسلّط بر راه مهم بازرگانی شمال ـ جـنوب جزیره‌ و بازارهای‌ تجاری مـنطقه یـا تهاجم به مرزهای‌ امپراطوری‌ سـاسانی‌ در‌ شـمال‌ شرقی جزیره العرب‌ هم‌ در دستور کار بوده است؟

۴٫ یاد و خاطره حادثه در چشم و دل ساکنان مـکه چـه اندازه باقی ماند‌ و از‌ زبان‌ شـاهدان و شـاعران دوره جـاهلی چگونه منعکس شـده‌ است؟

۵٫ بـازتاب‌ حادثه‌ در‌ روایات‌ عربی‌ و اسـلامی بـا تاریخ های بیزانسی و رومی و نیز روایات مسیحی و حبشی آن چه تشابهات و تفاوت هایی دارد؟

۶٫ وقتی آیـات سـوره فیل نازل شد موضع و عکس العـمل مـشرکان و معارضان پیـامبر‌ در تـأیید یـا انکار قضیه چگونه بود؟

۷٫ عـلت و چگونگی بازگشت و شکست یا نابودی سپاه ابرهه چه بود؟ آیا بر اثر شیوع بیماری و حوادث و بـلایای طـبیعی از پای در آمدند یا معجزه ای‌ الهی‌ بـه وقـوع پیـوست و بـا قـدرت نمایی خداوند در هـم کـوبیده شدند؟

۸٫ این حادثه با ولادت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) چه ارتباطی داشت و چگونه می توان آن را به‌ بعثت‌ آن حـضرت پیـوند زد؟

مـقاله حاضر تلاشی علمی در جهت یافتن پاسخی هـایی مـستدل و مـناسب بـرای ایـن پرسـش هاست که در دو محور سامان‌ یافته‌ است: محور اول، درباره واقعیت‌ یورش‌ ابرهه به مکه و بررسی احتمالات مختلف، همراه با سنجش زمینه ها و انگیزه ها، و وارسی جوانب و جزئیات مـهم آن می باشد. در محور دوم، پس‌ از‌ تصویر چگونگی شکست و هلاکت‌ اصحاب‌ فیل، دیدگاه های مختلف در این باره، بررسی و نقد شده و تا حد امکان روایات تاریخی در مقایسه با نظر قرآن ارزیابی می شـود و در پایـان، از مقوله ارهاص، سخن به‌ میان‌ آورده و ارتباط هلاکت

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۲۸)


خارق العاده سپاه فیل و زمینه ساز بودن آن را برای حادثه ای بزرگ تر به نام بعثت و نبوت آخرین پیامبر الهی اجمالا توضیح داده ایم.

۱٫ حـمله ابـرهه‌ به‌ مکه، افسانه‌ یا واقعیت؟

لشکرکشی ابرهه به مکه در زمان عبدالمطلب و ناکامی و هلاکت وی و سپاهیانش موضوع مهمی است که بحث‌ ها و سؤال های فراوانی را در اذهـان پژوهـشگران تاریخ عرب و اسلام‌ برانگیخته‌ اسـت‌. از یـک سو مهم ترین و نزدیک ترین منبع و مأخذی که در این باره وجود دارد و ماجرای این ‌‌لشکرکشی‌ و سرانجام آن را نمایانده، قرآن مجید است. در سوره فیل به اجمال از‌ تـضلیل‌ کـید‌ و خنثی سازی توطئه اصـحاب فـیل و چگونگی درهم کوبیده شدن آنان از جانب خداوند سخن به‌ میان آمده است. از سوی دیگر، در قرآن اسمی از ابرهه برده نشده‌ و نیز از زمان، نقطه‌ عزیمت‌ و دیگر جزئیات این هجوم هم سخنی بـه مـیان نیامده است، اگرچه روایات تفسیری و تاریخی، جزئیات ماجرا را تحت عنوان حمله ابرهه، حاکم حبشی یمن به مکه برای تخریب کعبه تفصیلا بیان‌ کرده اند، اما صرف نظر از این روایات تـا چـه میزان مـی توان اصل مسئله لشکرکشی ابرهه را به مکه واقعیتی تاریخی تلقی نمود؟

ظهور ابرهه

در منطقه جنوبی شبه جزیره عـربستان‌ سرزمینی‌ خوشبخت۵ و برخوردار از طبیعت حاصل خیز و خرم قرار دارد که به یـمن مـوسوم اسـت. این سرزمین که از دو سو با آب های دریای سرخ و خلیج عدن (دریای عرب) احاطه‌ شده‌ از نظر بازرگانی و مـواصلاتی ‌ ‌مـوقعیتی ممتاز داشته و از گذشته های بسیار دور پیوسته دست خوش تحولات سیاسی بسیاری بوده اسـت. امـپراطوری بـیزانس و همسایه غربی این سرزمین در آن سوی‌ ساحل‌ دریای سرخ، یعنی حبشه، همواره به این منطقه بـه

_______________________________

۵٫ یونانیان و رومیان، تمام سرزمین های عربی را به سه بخش تقسیم کرده اند: عـربستان خوشبخت، عربستان بیابانی وعـربستان کـوهستانی. عربستان‌ خوشبخت‌ در‌ کتاب های عربی و نزد جغرافی‌ دانان‌ مسلمان‌ و عرب، تمام جزیره العرب را شامل می شود (ر.ک: جواد علی، المفضل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج ۱، ص ۱۶۳ ـ ۱۶۴). اما برخی محققان‌ معاصر‌ نوشته‌ اند کـه عربستان خوشبخت صرفاً بر مثلث جنوبی‌ شبه‌ جزیره، یعنی منطقه یمن اطلاق می شده است (ر.ک: سید جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۶ و ۹، محمود رامیار، در آستانه سالزاد‌ پیامبر‌، ص ۳۵‌).

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۲۹)


چشم طمع می نگریسته و بـارها بـدان دست اندازی نموده بودند‌. این دست اندازی ها با انگیزه های سیاسی و عمدتاً اقتصادی همراه بود. اما از زمانی که حبشه دین‌ مسیحی‌ را‌ رسماً پذیرفت و رابطه آن با روم نزدیک تر شد، هـم کـیشی‌ آن‌ دو، انگیزه مذهبی ترویج مسیحیت در سرزمین یمن را بر انگیزه های سابق افزود. روانه شدن‌ هیئتی‌ از‌ امپراطوری روم به یمن در اواسط سده چهارم میلادی و تأسیس کلیساهایی را‌ در‌ طفار‌ و عدن۶ باید در جهت تـحقق چـنین انگیزه ای ارزیابی نمود.

کشتاری که ذو نواس‌،۷ آخرین‌ بازمانده‌ ملوک حمیر در نجران یا مناطق دیگر یمن از مسیحیان به راه انداخت و انعکاس‌ این‌ خبر به دربار حبشه و روم، عکس العمل قیصر و نجاشی را بـرانگیخت، بـه گـونه‌ ای‌ که‌ بر اساس کـتیبه حـصن غـراب، موسوم به ۶۲۱ CIH مکتوب به تاریخ ۶۴۰ سبئی‌ برابر‌ با ۵۲۵ میلادی حبشی ها با لشکری گران به سرزمین یمن هجوم آورده‌ و بخش‌ هـایی‌ از نـواحی سـاحلی آن را تصرف کردند.۸ از این سنگ نوشته بر می آیـد کـه‌ نبرد‌ حمیریان با مهاجمان به مدت هفت سال به درازا کشیده۹ و سرانجام به‌ سقوط‌ ذونواس‌ و تسلط کامل حبشی ها بـر یـمن انـجامیده است.

نام ابرهه و پیچیدن آوازه اش در تاریخ‌ با‌ همین‌ لشکرکشی حبشیان بـه یمن پیوند خورده است. چگونگی به قدرت رسیدن او‌ در‌ روایات تاریخی چه در منابع رومی و حبشی و چه منابع عربی ـ اسـلامی بـه گـونه های متفاوت حکایت‌ شده‌ است.۱۰

در گزارش پروکوپیوس قیساری (قیصریه ای) مورخ رومـی، آمـده است‌ که‌ هلستیائوس،۱۱ پادشاه حبشه پس از لشکرکشی‌ به‌ یمن‌ و پیروزی بر حمیریان، مردی

_______________________________

۶٫ ر.ک: سید جعفر شهیدی‌، هـمان‌، ص ۱۵٫

۷٫ ابـن خـلدون می گوید که تاریخ نگاران جملگی دراین قول متفق اند‌ که‌ ذونـواس فـرزند تـبان اسعد بود‌ و زرعه‌ نام داشت‌ و چون‌ بر‌ ملک پدران فرمانروایش غلبه یافت یوسف‌ نام‌ گـرفت (ر.ک: ابـن خـلدون، العبر، قسمت اول، ج ۲، ص ۵۹).

۸٫ ر.ک: جواد علی، همان، ج ۳، ص ۴۹۵ ـ ۴۶۰‌.

۹٫ ر.ک: همان‌، ج ۲، ص ۵۹۵ و ۵۹۷٫

۱۰٫ جواد علی روایات‌ مختلف را درباره چگونگی‌ به‌ قـدرت رسـیدن ابرهه نقل کرده‌ است‌ (ر.ک: همان، ج ۳، ص ۴۸۰ ـ ۴۸۲).

۱۱٫ Helletheaeus، او در ضبط کتیبه استانبول ۷۶۰۸ مکرر، به‌ ء ل ءص‌ ح ه، و نیز السـبا آس Elesbaas

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۳۰)


از‌ مـیان‌ آنـان‌ به نام ازیمیفائوس‌۱۲‌ را که مسیحی بود‌ برایشان‌ پادشاه ساخت و گروه زیادی از حبشیان در آن جا مـاندند و بـه حبشه بازنگشتند. این‌ گروه‌ همراه جمعی دیگر اندک زمانی بعد‌ بر‌ ضد ازیـمیفائوس‌ بـرخاستند‌ و او‌ را دسـت گیر و زندانی‌ کردند و شخص دیگری موسوم به آبراموس۱۳ را به جای وی به پادشاهی برگزیدند.۱۴‌در‌ ادامه گـزارش پروکـوپیوس آمده است که‌ چون‌ پادشاه‌ حبشه‌ از‌ این داستان آگاه‌ شد‌ به قـصد تـنبیه آبـراموس و سرکوبی شورشیان سه هزار سپاهی را به سرداری یکی از بستگانش به‌ آن‌ جا‌ گسیل داشت، امـا سـپاهیان او بـه آبراموس‌ پیوستند‌ و سپهسالار‌ خود‌ را‌ کشتند‌ و در همان جا ماندگار شدند.۱۵

در روایت محمد بـن اسـحاق، ابرهه جزئی از لشکریان حبشی بود که نجاشی به سرداری اریاط به یمن فرستاد. او ذونواس‌ را کشت و سـال هـا بر یمن حکم راند، آن گاه ابرهه در کار حبشیان یمن با وی به مـخالفت بـرخاست و تفرقه در میان سپاهیان حبشی افتاد که در نـهایت، ابـرهه‌ بـه‌ او پیشنهاد جنگ تن به تن داد و در این نـبرد او را بـفریفت و به دست غلامش او را کشت و سپاه ارباط به ابرهه پیوستند و حبشیان به دور او گرد‌ آمـدند‌.۱۶

امـا ابن کلبی چنین نقل مـی کـند که نـجاشی لشـکری را بـا هفتاد هزار جنگ جو و با دو سـردار کـه یکی از‌ آن‌ دو ابرهه الاشرم بود، به‌ جنگ‌ ذونواس فرستاد. آنان بر ذونـواس چـیره شدند و ابرهه حاکم صنعاء شد و چـیزی هم برای نجاشی نـفرستاد. سـپس نجاشی سپاهی به سرداری اریـاط بـرای سرکوبی‌ ابرهه‌ به یمن فرستاد. پس‌ از‌

_______________________________

و Elesboasهم خوانده شده است که همه ایـن هـا از الاصبحه حبشی گرفته شده اسـت. نـام او در روایـات حبشی الاصحبه کـالب آمـده است و در عربی او را اصحمه خـوانده‌ انـد‌ (ر.ک: جواد علی، همان، ج ۳، ص ۴۷۰ ـ ۴۷۱ و ۴۶۹ و محمود رامیار، همان، ص ۶۷).

۱۲٫ Esimiphaeus، کسی که پروکوپیوس او را ازیمیفائوس / اسیمیفائوس می خواند، هـمان سـمیفع اشوَِع در کتیبه حصن الغراب است کـه‌ از‌ طـرف حبشیان‌ نـائب السـلطنه نـجاشی در سرزمین حمیر به سـال ۵۲۵ شناخته شد (ر.ک: جواد علی، همان، ج ۳، ص ۴۷۶).

۱۳٫ آبراهام‌، آبرامیوس و ابرهه، تلفظ های گوناگون عبری، رومی و حبشی ابـراهیم اسـت. (ر. ک: آرتور‌ جفری‌، واژه‌ های دخیل در قـرآن مـجید، تـرجمه فـریدون بـدره ای، ص ۹۹ و ۱۰۰).

۱۴٫ ر.ک: محمود رامیار، هـمان، ص ۷۲ بـه ‌‌نقل‌ از: پروکوپیوس، جنگهای ایران و روم، کتاب ۱، فصل ۲۰، عبارات ۱ ـ ۵٫

۱۵٫ محمود رامیار، همان‌، ص ۶۸‌ و ۶۹‌ به نقل از: پروکوپیوس، همان، کتاب ۱، فـصل ۲۰، عـبارات ۵ ـ ۶٫

۱۶٫ مـحمد بن جریر طبری، تاریخ‌ الامم و الملوک، ج ۱، ص ۵۴۹٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۳۱)


ورود سـپاه بـه یـمن، ابـرهه پیـشنهاد جـنگ تن به تن‌ به حریف خویش داد‌، اما‌ نیرنگ زد و غلام خود را در کمین او نشاند و آن غلام در موعد مقرر، از پشت سر اریاط در آمد و او را از پای درآورد.۱۷

ادامه ماجرا را پروکوپیوس چنین‌ گزارش کرده است: پادشـاه حبشه پس از آگاه شدن از واقعه مرگ اریاط به خشم آمده، سپاه دیگری برای سرکوبی ابرهه فرستاد، لکن این لشکر هم پس از روبه رو شدن‌ با‌ آبرامیوس و مردانش تلفات سنگینی را متحمل شد و باقی مـاندگان بـه حبشه بازگشتند، از آن پس پادشاه ترسید و سپاه دیگری بر ضد آبرامیوس نفرستاد تا کمی پس از درگذشت هلستیائوس، آبرامیوس‌ متعهد‌ شد که خراج سالانه ای به پادشاه جدید حبشه بپردازد و بدین ترتیب پادشاهی خـود را در یـمن تقویت کند.۱۸

این قسمت از داستان در روایت ابن اسحاق و ابن‌ کلبی‌ تقریباً به گونه ای دیگر حکایت شده است و صحبت از فرستادن نامه ای از سوی ابرهه بـرای نـجاشی همراه با موی سر و کـیسه ای از خـاک یمن و اظهار بندگی‌ و فرمانبرداری‌ از‌ اوست و سپس خوشنودی نجاشی از‌ این‌ کار‌ و ابقای ابرهه در سرزمین یمن.۱۹

در روایت های سریانی و یونانی نیز تا حدی شبیه این مـطالب، از لشـکرکشی پادشاه حبشه‌ به‌ یـمن‌ و پیـروزی بر ذونواس و سپس روی کار آمدن ابراهام‌ یا‌ آبرامیوس سخن به میان آمده است.۲۰

بنابراین، گر چه روایات رومی و حبشی با گزارش های تاریخ نگاران مسلمان‌ در‌ جزئیات‌ و برخی جوانب مسئله تـا حـدی با هم متفاوت اند یا‌ احتمال می رود بخش هایی از ماجرا به افسانه آمیخته باشد، اما به لحاظ تاریخی این مقدار مسلم‌ است‌ که‌ شخصی به نام ابرهه در سپاه حبشه وجـود داشـته و همراه آنـان‌ برای‌ سرکوبی ذونواس حمیری به یمن اعزام شده و پس از یک نزاع داخلی بین حبشیان، به قدرت‌ رسیده‌ اسـت‌.

_______________________________

۱۷٫ همان، ج ۱، ص ۵۴۸٫

۱۸٫ محمود رامیار، همان، ص ۸۲ ـ ۸۳، به نقل از‌: پروکوپیوس‌، همان‌، عبارات ۷ ـ ۸٫

۱۹٫ طبری، هـمان، ج ۱، ص ۵۴۹ ـ ۵۵۰٫ سـید حـسن تقی زاده نیز در کتاب تاریخ‌ عربستان‌ وقوم‌ عرب، جمع بندی همه این روایات تاریخی را به طور خلاصه دربـاره ‌ ‌ابـرهه آورده‌ است‌.

۲۰٫ ر.ک: محمود رامیار، همان، ص۵۳ ـ ۵۴٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۳۲)


یمن و رقابت قدرت های بزرگ سیاسی

سواحل‌ جـنوبی‌ شـبه‌ جـزیره و منطقه یمن از گذشته های دور در معرض کشمکش قدرت های بزرگ آن‌ روزگاران‌ بوده است. در سده هـای پنجم و ششم میلادی دو دولت ایران و بیزانس منافع‌ خود‌ را‌ در گرو گسترش هر چه بیشتر نـفوذشان در شبه جزیره عربستان مـی دیـدند. ایران که‌ از‌ دیر باز انحصار بازرگانی ابریشم را در دست داشت بر کالاهای بازرگانی‌ تعرفه‌ های‌ سنگین می بست و به ویژه در زمان جنگ از رسیدن ابریشم به کارخانه های بیزانس‌ جلوگیری‌ می‌ کرد.۲۱ از آن رو بـیزانس بر آن بود هر طور شده‌، راه‌ های زمینی و در یایی را از اقیانوس هند به مدیترانه از طریق دریای سرخ تأمین کند‌ و حمیریان‌ را از دست اندازی به کشتی های رومی باز دارد و سر انجام‌ از‌ ره گذر گسترش نـفوذ سـیاسی ـ دینی خود‌ در‌ میان‌ عرب ها آنان را به ایستادگی در‌ برابر‌ ایران برانگیزد.۲۲

پیشرفت نفوذ ایران در سواحل جنوبی خلیج فارس و زیر نفوذ‌ گرفتن‌ تجارت شرقی روم و توسعه نفوذ‌ در‌ میان اعراب‌، سخت‌ مایه‌ نـگرانی روم شـده بود. این بود‌ که‌ حبشه به یمن هجوم برد تا آن سرزمین را تصرف کند و بدین‌ تربیب‌ جلوی نفوذ بیشتر ایران سد شود‌ ودر نتیجه، حبشه علاوه‌ بر‌ توسعه مسیحیت و تصرف سـرزمین آبـاد‌ و تازه‌، دریانوردی خود را نیز توسعه دهد و از این به بعد محصولات هندوستان (جزایر‌ سراندیب‌) را کشتی های حبشه برای‌ رومیان‌ حمل‌ می کردند.۲۳‌

حمله‌ حبشه به یمن به‌ تصرف‌ دائمی ایـن سـرزمین و در نـهایت، روی کار آمدن ابرهه انجامید. ابـرهه نـیز پس از‌ فـائق‌ آمدن بر حریفان و اوضاع، حکومت جدید‌ حبشیان‌ را در‌ یمن‌ پایه‌ ریزی کرد. از تاریخ‌ های بیزانسی و کتیبه های حبشی بر می آید کـه اسـتقرار دولت ابـرهه در یمن حدود‌ سال‌ ۵۳۱ میلادی بوده است.

در کتیبه‌ اول‌ بـه‌ جـای‌ مانده‌ از ابرهه CIH‌ ۵۴۱‌ سطور ۸۸ ـ ۹۳ آمده است که در اثنای اقامت وی در مَأرِب فرستادگانی از جانب نجاشی‌، قیصر‌ روم‌، پادشاه ایران و

_______________________________

۲۱٫ ر.ک: مدخل ابرهه در دایـره‌ المـعارف‌ بـزرگ‌ اسلامی‌ به‌ نقل‌ از Steven, Runciman: در کتاب ByzantieCivilization (صفحات ۱۶۴ ـ ۱۶۵ (چاپ لندن، ۱۹۶۶)

۲۲٫ ر.ک: جواد علی، هـمان، ج ۷، ص ۲۸۲٫

۲۳٫ ر.ک: محمود رامیار، همان، ص ۴۲٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۳۳)


نیز رسولانی از سوی منذر‌، ملک حیره و حارث بن جبله، ملک غسانیان نزد ابرهه آمدند. جـواد عـلی هـدف اصلی آمدن این هیئت های سیاسی را به رقابت موجود بین ایـران و روم پیـوند می زند و معتقد‌ است‌ که اعزام این فرستادگان نزد ابرهه تنها برای تهنیت یا تسلیت و یـا حـسن رابـطه و امثال آن نبود، بلکه دلایل و مقاصد دیگر و مهم تری داشت و آن کشاندن ابرهه بـه یـکی‌ از‌ دو اردوگـاه امپراطوری ساسانی یا بیزانس بود که از این طریق کفّه یک قدرت بر دیگری فـائق مـی آمـد و مسیر تجارت دریای سرخ‌ به‌ نفع یکی توسعه و به ضرر‌ دیگری‌، تضییق می یـافت و آثـار آن در زیان اقتصادی و تجاری روم یا رسیدن سود سرشار به آنان (بیزانس) ظاهر می شـد، زیـرا در آن عـصر‌ نیز‌ جهان چون روزگار ما‌ به‌ دو بلوک تقسیم شده بود، بلوک غرب و بلوک شـرق (روم و ایـران) و هر یک از این دو ابرقدرت، دولت های تابعی را میان کشورهای کوچک تر و رؤسای قبایل داشـتند کـه بـرای‌ آن‌ ها طبل و شیپور می نواختند وخوشنودی و نگرانی و پاداش وعقوبتشان تابع وضعیت جبهه قدرتی بود کـه بـدان تعلق داشتند. روم تمام قوای سیاسی خود را برای سیطره بر جزیره العرب و دور‌ نـگه‌ داشـتن آنـ‌ از نفوذ ایران به کار می گرفت و در مقابل، ایران نیز از این دولت های تابعه در‌ جهت تضعیف جـبهه مـقابل و حـامیان آن ها و جلوگیری از ورود کشتی‌ های‌ آنان‌ به اقیانوس هند و تجارت آنان با بـلاد عـرب استفاده می کرد. هم چنین هر یک از آن ‌‌دو‌ ابرقدرت از هیچ تلاشی در جهت نشر ابزارهای تبلیغاتی و به دسـت گـرفتن صحنه‌ تبلیغات‌ و فکر‌ برای تأثیر گذاری بر افکار و عقول مردم کوتاهی نـمی کـرد، چنان که هر دو طرف‌ از نشر مسیحیت بـه عـنوان حـربه ای برای اهداف کاملاً سیاسی (نه مذهبی‌) در ایـن راه اسـتفاده‌ می‌ کردند.۲۴

رقابت و کشمکش دائمی این دو امپراطوری برسر منطقه حساس و بسیار مهم اقـتصادی و تـجاری یمن، منشأ ابراز این دیـدگاه در بـین برخی دانـشمندان غـربی و بـه تبع آن ها بعضی از‌ پژوهشگران عرب و مـسلمان شـده است که لشکرکشی ابرهه به شمال عربستان در سال های بعد، در واقع بـخشی از سـناریوی نزاع یاد شده بود که بـه نفع امپراطوری بیزانس و عـلیه پادشـاهی‌ ساسانی‌ راه اندازی شد، و اساساً یـا

_______________________________

۲۴٫ ر.ک: جـواد علی، همان، ج ۳، ص ۴۹۰ ـ ۴۹۱٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۳۴)


حمله ای توسط ابرهه به مکه صورت نگرفته و یا مکه در سر راه حـمله او بـه شمال عربستان و منطقه‌ حیره‌ بـوده اسـت.

ابـرهه و لشکرکشی به شـمال عـربستان

مهم ترین اسناد تـاریخی ای کـه از لشکرکشی ابرهه به مناطق شمال و شمال غربی جزیره العرب در دست است، یکی گزارش پروکـوپیوس‌، مـورخ‌ دربار امپراطوری بیزانس در کتاب جنگهای ایـران و روم اسـت که در سـال هـای ۵۴۵ ـ ۵۵۴ مـیلادی به رشته تحریر در آورده، و دیـگری کتبیه ای است که از ابرهه بر‌ جای‌ مانده‌ و در سال ۱۹۳۵ میلادی توسط‌ ریکمانس‌۲۵‌ بر صخره ای در نزدیکی چـاه مـریغان در شرق وادی تثلیث علیا یافته شد و بـه Ry 506مـعروف اسـت.۲۶

نـظر‌ بـه‌ این‌ دو سند مـهم، آرا و تـفاسیر مختلفی از سوی‌ پژوهشگران‌ درباره لشکرکشی ابرهه ابراز شده است. به اعتقاد بعضی از خاورشناسان و پژوهشگران تاریخ عـرب هـر دوسـند به یک موضوع‌ مربوط‌ است‌. آن چه پروکـوپیوس در کـتاب خـود بـه اشـاره نـوشته که‌ «ابرهه تنها یک بار به لشکرکشی دست زد، ولی به محض حرکت، متوجه خطر و پایان ناگوار آن شد‌ و بی‌ درنگ‌ راه بازگشت در پیش گرفت»، همان است که در کتیبه Ry‌ ۵۰۶‌ شرح و تـفصیلش آمده است. و حمله ای را که نزد مورخان و راویان عرب و مسلمان از آن به‌ حمله‌ عام‌ الفیل یاد می شود باید در چارچوب همین لشکرکشی گنجاند و بر آن‌ تطبیق‌ کرد‌. اما به گمان برخی دیـگر از پژوهـشگران آن چه در کتیبه ریکمانس آمده به‌ حمله‌ ابرهه‌ به مکه ارتباطی ندارد، زیرا حمله به مکه در سال های بعد (۵۶۳ ـ ۵۷۳‌) اتفاق‌ افتاده است.

البته باید توجه داشت نظریات و تفاسیری که دربـاره ایـن مسئله ارائه‌ شده‌، گاه‌ تفاوت های زیادی با هم دارند، اما به طور کلی همه آن ها قابل‌ ارجاع‌ به یکی از دو دیدگاه فوق مـی بـاشد. لازم است قبل از پرداختن‌ به‌ ایـن‌ دو دیـدگاه وطرح و بررسی آن ها، ابتدا مفاد دو سند یاد شده را مرور کنیم‌.

_______________________________

۲۵‌. G .Ryckmans

۲۶٫ ر.ک: جواد علی، همان، ج ۳ ص ۴۹۳; نیز، ا. ف. ل. بیستون (A.F.L.Beeston) مدخل ابرهه، در‌ دانشنامه‌ ایران‌ و اسلام حرف الف، ج ۱، ص ۳۶۹ ـ ۳۷۰٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۳۵)


پروکوپیوس در گزارش خـود آورده اسـت: … در زمانی که هلیستائوس‌ پادشـاه‌ حـبشه‌ بود و ازیمیفائوس بر حمیریان سلطنت می کرد امپراطور یوستی نین۲۷فرستاده‌ ای‌ به نام ژولیانوس۲۸ را نزد آن ها فرستاد و پیغام داد که چون مردم حبشه و یمن‌ هر‌ دو دارای یک کیش هستند، صلاح در آن اسـت کـه با رومی‌ ها‌ متحد شده و با ایرانی ها بجنگند. ضمناً‌ به‌ حبشی‌ ها خاطر نشان کرد که اگر آن‌ ها‌ از هندوستان ابریشم بخرند و به رومیان بفروشند، هم خود سود هـنگفتی خـواهند برد‌ و هـم‌ از ریختن پول رومی ها‌ به‌ جیب دشمنان‌ ایشان‌، ایرانی‌ ها جلوگیری خواهند کرد. از ملک‌ حمیر‌ نیز خواست کـه قیس را به ریاست اعراب معدّ برگزیند و با لشکری‌ بزرگ‌ از مردم خـود و مـعدّ بـه خاک‌ ایران بتازد… دو پادشاه‌ مذکور‌ هر دو وعده دادند که‌ درخواست‌ های یوستی نین را انجام دهند وفرستاده او را مـرخص ‌ ‌کـردند، لکن هیچ‌ یک‌ به قول خود وفا نکردند‌; یعنی‌ در‌ واقع هیچ کدام‌ نـتوانستند‌ کـاری از پیـش ببرند‌، زیرا‌ در موضوع تجارت ابریشم چون ایرانی ها به هند نزدیک ترند همیشه بار کـشتی‌ هایی‌ را که از آن جاده می‌ آیند‌ در بنادر‌ زودتر‌ می‌ خرند و دیگر مجالی برای‌ حـبشی ها باقی نمی گـذارند. و در مـورد لشکرکشی به خاک ایران نیز این کار به‌ کلی‌ از عهده حمیریان بیرون بود. چه‌، میان‌ سرزمین‌ ایشان‌ و کشور‌ ایران صحرای وسیع‌ و بایری‌ وجود دارد که مسافرت در آن بسیار دشوار است و فرصت بسیاری مـی خواهد. و گذشته از آن‌، رفتن‌ به‌ جنگ مردمی بود که بسیار از خودشان‌ دلیرتر‌ بودند‌… بعدها‌ وقتی‌ ابرهه‌ اساس پادشاهی خود را کاملاً مستقر ساخت و قدرت واعتباری حاصل کرد، چندبار به یوستی نین وعـده کـرد که به خاک ایران حمله نماید، اما تنها یک بار‌ رو به راه نهاد که متوجه خطرهای مسافرت شد و فوراً به کشور خویش مراجعت نمود.۲۹

مفاد کتیبه دوم ابرهه موسوم به Ry 506 چنین اسـت:

بـه یاری و نیروی خدای‌ رحمان‌ و مسیح او، ملک ابرهه زیبمان پادشاه سبأ، ذوریدان، و حضرموت و یمن و اعراب طود و تهامه، این کتیبه را نگاشت، آن گاه

_______________________________

۲۷٫ Justinian

۲۸٫ Julianus

۲۹٫ ر.ک: جواد علی، همان، ج ۳، ص ۴۷۲ ـ ۴۷۴‌، نیز‌ ر.ک: ن. و. پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای شـرقی روم و ایـران، ترجمه عنایت الله رضا، ص ۴۰۵ و محمود رامیار، همان، ص ۶۹ ـ ۷۰٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۳۶)


که با معدّ در فصل بهار‌، ماه‌ ذوالثبات جنگید. و چون بنی عامر‌ شورش‌ کرده بودند، پادشاه (ابرهه) ابوجبر را به همراهی قبیله کنده، و قبیله عـل و بـشربن حـصن را همراه با قبیله سعد بـه جـنگ بـنی عامر فرستاد‌. و این‌ دو سردار به سرعت‌ حرکت‌ کردند و سپاهیان خود را به سوی دشمن گسیل داشتند. سپس کنده و عل با.. و قبیله مـراد جـنگیدند و قـبیله سعد در وادی ای که به منطقه تربن ختم می شـود، بـا بنی‌ عامر‌ جنگیدند و آنان را به اسارت گرفتند و غنایم از ایشان ستاندند. اما پادشاه (ابرهه) در حلبان جنگید و معدّ را شکست داد و آنان گـِروهایی نـزد او نـهادند، و بعد از آن، عمرو بن‌ منذر‌ از سر‌ گفت و گو با پادشاه درآمـد و از فرزندان خود گروهایی را فرستاد وفرزندش راجانشین خود معرفی نمود و ابرهه‌ هم حکم منذر را در این باره تنفیذ کرد و پیـروزمندانه از‌ حـلبان‌ بـا‌ نیروی خدای رحمان بازگشت در تاریخ ۶۶۲٫۳۰

اکنون به طرح و بررسی دو دیدگاه کـلی یـاد شده ‌‌بازمی‌ گردیم.

دیدگاه اول

به زعم گروهی از خاورشناسان، ابرهه یک بار بیشتر دست‌ به‌ لشکرکشی‌ بـه شـمال جـزیره نزد و این پیکار همان است که کتیبه Ry 506 به یاد بود‌ آن از سوی ابـرهه نـقر شـده و پروکوپیوس در کتاب خود بدان اشاره نموده‌ است. این گروه معتقدند‌ این‌ نبرد که مـاجرای آن در کـتیبه مـحل پیکار آمده، بنا به خواهش یوستینیانوس (یوستی نین) توسط حمیریان (ابرهه) علیه ایران صـورت گـرفت. کتاب جنگهای ایران و روم پروکوپیوس هم تنها به شرح‌ یک لشکرکشی ابرهه پرداخته اسـت کـه بـه محض حرکت، متوجه خطر و پایان ناگوار آن شد و بی درنگ راه بازگشت در پیش گرفت. حمله ابـرهه بـه معدیان را که تابع ایران بودند‌ باید‌ به عنوان اقدامی نظامی علیه ایران، و مـداخله مـنذر را بـه عنوان دفاع از منافع ایرانیان توسط اعراب حیره تلقی کرد. پروکوپیوس از لشکرکشی دیگری یاد نکرده اسـت. وی نـمی توانست‌ از‌ پیکار دیگری سخن به میان آورد، و دلایل بسیاری برای این احتمال وجـود دارد کـه کـتیبه ۵۴۷ میلادی و کتاب جنگهای ایران و روم هر دو مربوط به یک رویداد هستند.۳۱‌

_______________________________

۳۰‌. ر.ک: جواد علی، همان، ج ۳، ص ۴۹۵٫

۳۱٫ ر.ک: ن. و. پیگولوسکایا، هـمان، ص ۲۴۶٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۳۷)


ایـن لشـکرکشی ابرهه را می توان با جنگ های ایران و روم در سال های ۵۴۰ ـ ۵۴۶ میلادی مربوط دانـست. طـی این‌ جنگ‌ حمیریان‌ (ابرهه) هوادار امپراطوری روم شرقی‌ بودند‌. آنان‌ با لخمیان حساب خاص خود را داشتند، زیـرا اراضـی تصرف شده از سوی معدیان درعربستان مرکزی بخشی از جاده عطریات (طریق‌ الطیب‌) بـود‌ کـه لخمیان از طریق معدیان تابع حیره بر‌ آنـ‌ نـظارت داشـتند. نفع امپراطوری روم شرقی و نیز حمیریان در آن بود کـه هـمه راه های بازرگانی کرانه ها و آب‌ های‌ دریای‌ سرخ را در دست خود داشته باشند و ایـرانیان را کـه‌ ملوک حیره با آنان مـرتبط بـودند از آن ناحیه، دور نـگاه دارنـد. ارتـباط و نزدیکی معدیان با لخمیان مربوط‌ بـه‌ زمـان‌ های پیشین بود.۳۲

در جریان حمله، حمیریان به دو بخش‌ تقسیم‌ شدند. بخشی کـندیان و آلیـت رها بودند زیر فرمان ابجر، و سـردار دیگر به نام بـشر عـلیه بنی‌ عامر‌ که‌ سر بـه شـورش برداشته بودند، در غرب مریغان و کرانه دریای سرخ پیکار‌ کردند‌. در‌ رأس بخش دیگری از لشکریان حـمیری ابـرهه خود قرار داشت. لشکر زیـر فـرمان ابـرهه‌ نزدیک‌ حلبان‌ در مـحلی واقـع در ۴۲۰ کیلومتری شمال مریغان و مـسیر حـیره با معدیان به نبرد‌ پرداختند‌.۳۳

هدف ابرهه از این لشکرکشی سرکوبی و تابع کردن قبایل مـعدّ و بـنی عامر‌ بود‌ که‌ سر به شـورش بـرداشته بودند. بـنا بـر مـتن کتیبه، معدیان نه تـنها با لخمیان‌ رابطه‌ ای نزدیک داشتند، بلکه تابع حیره بودند. آن ها که از ابرهه شکست‌ یافته‌ بـودند‌ نـاگزیر شدند گروگان هایی در اختیار وی بگذارند. ایـن نـکته از سـوی عـمرو، فـرستاده و فرزند‌ منذر‌ سـوم، مـلک لخمیان با ملک حمیر (ابرهه) مطرح شد و مورد موافقت قرار‌ گرفت‌.۳۴‌

بدیهی است که ابرهه بـه اراضـی ایـران (پرسیدا) حمله نکرد، ولی دو سردار ابرهه و نیز‌ خـود‌ او‌ بـه سـرزمین هـایی کـه مـنطقه نفوذ لخمیان تابع ایران به شمار می‌ رفت‌، حمله بردند. در این لشکرکشی اعراب تابع ایران صدمه دیدند و در نتیجه، موجبات

_______________________________

۳۲٫ ر.ک: همان، ص ۴۰۷‌.

۳۳‌. ر.ک: همان.

۳۴٫ ر.ک: همان، ص ۴۰۶٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۳۸)


ضعف و تهدید دولت شاهنشاه (ساسانی) فـراهم گردید. حمیر‌ در‌ راه منافع مشترک خود با امپراطوری بیزانس‌ که‌ در‌ واقع راه بازرگانی بود تلاش و مبارزه کرد‌. از‌ این راه بازرگانی، عطریات و ابریشم حمل می شد.۳۵

بر اساس این دیدگاه‌، امپراطوری‌ بیزانس دولت های حـبشه و یـمن‌ را‌ به جنگ‌ با‌ رقیب‌ قدرت مند خود، ایران، تحریک نمود‌ تا‌ از یک سو دامنه قدرت و نفوذ خود را بر تمام جزیره ازسواحل‌ دریای‌ سرخ تا اقیانوس هند گسترش دهد‌ و بـر هـمه راه های‌ دریایی‌ و زمینی، کاروان های تجاری بین‌ یمن‌ و شام که از مکه عبور می کرد، تسلط یابد.۳۶ و از سوی دیگر‌ با‌ سرکوب قبایل مخالف داخـل جـزیره‌ یا‌ جلب‌ آن ها از‌ جانب‌ حـکومت یـمن، ازآنان برای‌ بسیج‌ علیه ایران استفاده کند.۳۷

اما سؤالی که به صورت جدی در این جا‌ مطرح‌ می شود این است که طبق‌ این‌ دیـدگاه، لشـکرکشی‌ ابرهه‌ در‌ سال ۵۴۷ میلادی بـه‌ ایـران، که البته به سرکوبی برخی قبایل در محدوده عربستان مرکزی انجامید، با عام الفیل‌ و حمله‌ به مکه چه نسبت و ارتباطی پیدا‌ می‌ کند؟ در‌ پاسخ‌، آرا‌ و تحلیل های مختلفی‌ ارائه‌ شده است.

عده ای بـر آنـند که این لشکرکشی ممکن است با واقعه ای که بنابر‌ روایات‌ منابع‌ عربی در عام الفیل اتفاق افتاده، یکی‌ باشد‌، منتها‌ این‌ واقعه‌ از‌ سال ۵۴۷ میلادی به ۵۷۰ میلادی، سال تولد پیامبر اسلام تـغییر یـافته است،۳۸ چـون به دشواری می توان پذیرفت که سلطنت ابرهه تا سال ۵۷۰ میلادی‌ ادامه یافته باشد.۳۹

به گمان بـعضی دیگر این دو، قابل تطبیق هستند; یعنی عام الفیل همان سال ۵۴۷ مـیلادی اسـت کـه کتیبه Ry 506 وقایع آن را می نمایاند‌، زیرا‌ طبق برخی روایات، ولادت پیامبراسلام، نه در عام الفیل، بلکه ۲۳ سال بعد از عام الفـیل ‌ ‌واقـع شده

_______________________________

۳۵٫ ر.ک: همان. ص ۴۰۸٫

۳۶٫ ر.ک: صالح احمد علی، محاضرات فی تاریخ العرب‌، ص ۲۶۳‌.

۳۷٫ این دیدگاه را بعضی از نـویسندگان شـرقی هـم تقریباً به همین صورت پذیرفته اند و حمله ای را که پروکوپیوس از آن نام‌ می‌ برد، حمله به مـکه می‌ دانند‌ که در واقع برای پیوستن نیروهای ابرهه به قوای روم در شمال جزیره از طـریق مکه صورت گرفت. (ر.ک: سـید حـسن تقی زاده، تاریخ عربستان‌ و قوم‌ عرب، ص ۱۱۱، صالح احمد‌ العلی‌، محاضرات فی تاریخ العرب، ص ۲۶۲ ـ ۲۶۳).

۳۸٫ ر.ک: پیگولوسکایا، همان، ص ۲۴۶ ـ ۲۴۷ به نقل از: ف. آلتهایم (Fr.Althaim).

۳۹٫ ر.ک: همان، ص ۲۴۷٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۳۹)


است.۴۰ بر این اساس، وقتی از ولادت پیامبر که‌ در‌ سال ۵۷۰ میلادی بوده ۲۳ سال به عـقب برگردیم بر تاریخ کتیبه یعنی ۵۴۷ منطبق خواهد شد.۴۱

یکی از خاورشناسان به نام روسینی۴۲ در این باره، نظری کاملاً‌ متفاوت‌ با بقیه‌ دارد. او معتقد است که آن چه در منابع عربی با عنوان حمله عام الفـیل از آنـ‌ یاد شده واقعیت تاریخی ندارد، بلکه حمله فیل تحریفی از حمله‌ افئیل‌ (افیلاس‌) پادشاه حبشی پایان سده سوم میلادی است، زیرا استفاده از فیل در راه های ناهموار و بیابان هایی ‌‌که‌ حتی شتر بـه سـختی آن ها را می پیماید کاری شدنی نیست، و از‌ آن‌ جا‌ که این فیل در گزارش عربی، نامی انسانی به خود گرفته است (محمود)، می توان‌ گفت که نام شاه افئیل در گذر زمـان بـه فیل تبدیل شده است‌.۴۳

در بررسی این‌ دیدگاه‌ چند نکته قابل ذکر است:

۱٫ در تاریخ پروکوپیوس که مأخذ اساسی قائلان این دیدگاه برای تطبیق مفاد کتیبه Ry 506بر لشکرکشی ابرهه به ایـران اسـت، تـنها به صورت کلی و سربسته‌ بـا ایـن جـمله بسیار کوتاه از مسئله سخن به میان آمده است که «هنگامی که ابرهه بنیاد فرمانروایی خود را استوار کرد به یوستینین وعده داد کـه بـه خـاک ایران بتازد‌ اما‌ چون رهسپار شد دشواری کـار و پایـان ناگوار این لشکرکشی را دریافت و بی درنگ بازگشت». اما همان گونه که بعضی محققان نوشته اند این مورخ به مـنطقه مـورد هـجوم و مکان های‌ اقامت‌ و استقرار ایرانیان اشاره ای نکرده است و مشخص نـمی دارد که آیا مقصود او از این سخن، حرکت ابرهه جهت فتح مکه و شهرهای دیگر حجاز بوده تا از آن جا‌ به‌ عـراق و مـرزهای امـپراطوری ایران حمله کند و بدین ترتیب، راهی برای پیوستن به روم به دسـت آورد؟ یـا منظور، حمله به ایران از مناطق جنوب جزیره العرب یا سواحل خلیج بوده‌ است؟۴۴‌

_______________________________

۴۰‌. ر.ک: ابن کثیر، البدایه و النـهایه، ج ۲، ص ۳۳‌، بـاب‌ مـولد‌ رسول الله.

۴۱٫ ر.ک: تئودور نولدکه، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمه عباس رزیاب خـویی، ص ۳۴۰ و سـید حـسن تقی زاده، تاریخ‌ عربستان‌ و قوم‌ عرب، ص ۱۱۱٫

۴۲٫ Conti Rossini

۴۳٫ ر.ک: کاظم برگ‌ نیسی‌، دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۵، ص ۵۶۸، مدخل ابرهه.

۴۴٫ ر.ک: السـید عـبدالعزیز سـالم، تاریخ العرب فی عصر الجاهلیه، ص ۱۶۹ به نقل‌ از‌ جواد‌ علی، تاریخ العرب قبل الاسلام، ج ۳، ص ۱۹۷٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۴۰)


از سـو ی دیـگر، دلایل‌ و شواهد کافی هم برای این ادعا وجود ندارد. در کتاب مورخ بیزانسی حـداکثر از تـحریک ابـرهه توسط امپراطور‌ روم‌ و بعد‌ وعده ابرهه به امپراطور برای حمله به ایران و سپس عـزیمت او‌ و بـعد‌ هم بازگشت فوری اش به دلیل وجود خطرها و عواقب ناگوار سخن رفته است، امـا بـی هـیچ‌ شرح‌ و توضیحی‌; یعنی این که ابرهه چه زمانی حرکت کرد، با چه تجهیزاتی به‌ کـدام‌ سـمت‌ و سو، تاکجا، آن خطرها چه بود، از کجا بود، ایرانیان در چه وضع و موضعی‌ بـودند‌ و مـوضوعات‌ بـسیار دیگری که هیچ یک در این گزارش نیامده است، در حالی که کتیبه‌ Ry‌ ۵۰۶، از ابرهه به عنوان فـرمانده ای قـوی بـا افتخار از پیروزی هایی‌ که‌ بر‌ معدیان، بنی عامر و مراد داشته سخن بـه مـیان آورده و به هیچ خطر یا عاقبت‌ ناگواری‌ هم اشاره نکرده است; بالعکس، متن کتیبه گویای آن است کـه او خـطرها‌ را‌ از‌ پیش رو برداشته است. بنابراین تنها مستند اساسی این دیدگاه با تردیدها و ابـهام هـای زیادی‌ روبه‌ روست که ادعای یاد شـده را بـه شـدت تضعیف می کند و بسیار‌ محتمل‌ است‌ کـه آن چـه پروکوپیوس از آن به عنوان لشکرکشی به ایران یاد می کند در‌ زمان‌ دیگری‌ و احتمالا پس از ۵۴۷ مـیلادی، واقـع شده باشد، اما به دلایـلی، از‌ جـمله‌ توجه بـه عـواقب و خـطرهای این کار خطیر و پرهزینه از تصمیم خـود مـنصرف شده است.

طرفداران دیدگاه‌ فوق‌ مشخص نمی دارند که ابرهه تا چـه زمـانی بعد از پیکار سال‌ ۵۴۷‌ میلادی زنده بـود، کجا و چگونه وفات یـافت‌ و بـه‌ چه‌ دلیل همه حوادث و رویـدادهای سـیاسی و نظامی مهم‌ دوران‌ او باید به سال ۵۴۷ میلادی ختم شود؟ چرا این همه اصرار و جـمود بـر‌ گزارش‌ مبهم مورخ دربار بـیزانس و اصـل‌ و پایـه‌ قرار دادن‌ آنـ‌ بـرای‌ تحلیل وقایع اواسط قـرن شـشم میلادی‌ جنوب‌ شبه جزیره عربستان دیده می شود؟ و دلیل نادیده گرفتن فرضیات دیگر با وجـود‌ شـواهد‌ و مدارک بسیار چیست؟ به نظر می رسـد‌ بـرای اسم گـذاری ایـن‌ شـیوه‌ های برخورد با تـاریخ نتوان‌ تعبیری‌ جزمکابره یافت.

اگر رابطه امپراطور روم تا این حد با ابرهه نزدیک بوده‌ کـه‌ ابـرهه چندین بار وعده هجوم‌ به‌ ایـران‌ را بـه امـپراطو‌ مـی‌ دهـد، این انتظار بـسیار‌ طـبیعی‌ خواهد بود که در چنین شرایطی، اوضاع و حوادث یمن نیز به صورت جزئی تر‌ به‌ قسطنطنیه گـزارش

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۴۱)


شـود. و تـوسط مورخ رسمی‌ دربار‌ امپراطوری با‌ تفصیل‌، ثـبت‌ و ضـبط گـردد، امـا چـگونه‌ بـه رغم گستردگی قضیه پیکار ابرهه در منطقه مریغان و حلبان و موفقیت چشم گیر و بازگشت پیروزمندانه‌ اش‌، در گزارش پروکوپیوس تنها به همین‌ اندازه‌ بسنده‌ شده‌ که‌ او تصمیم گرفت‌ و حرکت‌ کـرد و فوراً منصرف شد؟!

۳٫ نکته دیگری که درخور توجه است تطبیق مفاد کتیبه یا هم کتیبه و اشاره‌ پروکوپیوس‌ به‌ حمله ابرهه درعام الفیل به مکه است‌; نه‌ در‌ کتیبه‌ ابرهه‌ و نه‌ گزارش پروکـوپیوس اثـری از مکه و موقعیت آن و نیز قصد ابرهه برای تخریب کعبه و امثال آن یافت نمی شود. مناطقی که در کتیبه از آن ها نام برده‌ شده، همچون حلبان یا تربن، در حوالی مکه یا فواصل نزدیک بـه آن، جـاهایی با این عناوین و اسامی شناخته شده نیستند. حلبان منطقه ای است در یمن در سرزمین حضور‌ یا‌ نزدیک نجران۴۵ و تربن هم به گفته برخی در هشتاد مـایلی جـنوب شرقی طائف یا در فاصله دو روز راه تـا مـکه واقع است.۴۶ پس هجوم به قبایلی‌ نام‌ و نشان دار مثل بنی عامر و مراد که در فاصله زیادی از مکه سکنا داشته و با آنجا ارتباطی نداشته اند چگونه مـی تـواند حمله‌ به‌ مکه قـلمداد شود؟ عـلاوه بر آن‌، هیچ‌ بخشی از اجزا و حواشی رویداد حمله اصحاب فیل به مکه که در منابع اسلامی و عربی گزارش شده با مفاد دو سند یادشده چندان هم‌ خوانی‌ ندارد.

۴٫ انکار اصل قضیه‌ حـمله‌ اصـحاب فیل یا ادعای دست کاری تاریخ حادثه و تغییر آن از ۵۴۷ به ۵۷۰ میلادی که خاورشناسانی چون روسینی و آلتهایم مطرح کرده اند، باوجود مدارک و شواهد تاریخی بسیار، به ویژه‌ در‌ منابع اسلامی و عربی، بیشتر بـه یـک شوخی شـبیه است تا سخنی علمی و محققانه، و شاید هم حاکی از

_______________________________

۴۵٫ یاقوت حموی در معجم البلدان نوشته است: «حَلَبَانُ: بالتحریک: مـوضع بالیمن قرب‌ نجران‌». نیز، ر.ک: جواد‌ علی، همان، ج ۳، ص ۴۹۶٫

۴۶٫ ر.ک: همان، ج ۳، ص ۴۹۸٫ در معجم البلدان آمـده اسـت: تـُرَبه: بالضم ثم الفتح، قال عَرَّام‌: تُرَبَه واد بالقرب من مکه علی مسافه یومین منها، یصبُّ فی‌ بستان‌ ابـن‌ ‌ ‌عـامر، یسکنه بنو هلال، وحوالیه من الجبال السراه ویَسُوم وفَرقد، ومعدن البُرْم… وقال الأصـمعی: تـربه واد للضـباب ‌‌طوله‌ ثلاث لیال، فیه النخل والزرع والفواکه، ویشارکهم فیه هلال و عامر بن ربیعه; قال‌ أحمد‌ بـن‌ محمد الهمذانی: تُرَبه وزَبْیَه وبیشه هذه الثلاثه أودیه ضخام، مسیره کل واحد مـنها عشرون یوماً‌، أسافلها فـی نـجد وأعالیها فی السراه; وقال هشام: تربه واد یأخذ من السراه‌ ویفرغ فی نجران، قال‌: ونزلت‌ خَثْعَم ما بین بیشه وتربه.

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۴۲)


ناخوشایندی آنان نسبت به گزارش قرآن از ماجرا باشد. حادثه ای به این عـظمت و اهمیت، چیزی نیست که با تحریف اسم یک شخص بتوان اصل آن‌ را جعل کرد یا به دلخواه با رویدادهای تاریخی بازی کرد و آن ها را به زمانی دیگر منتقل کرد و در قالبی به کـلی دیـگر ریخت!

۵٫ پژوهشگرانی هم که بر اساس روایتی‌ شاذ‌ ولادت پیامبر اسلام را ۲۳ سال بعد از عام الفیل دانسته اند، در برابر حجم زیادی از روایات تاریخی و قول مشهور،۴۷ که سال ولادت پیامبر را عام الفیل ذکر‌ کـرده‌ انـد چه پاسخی خواهند داشت؟ اگر محتوای روایتی در موضوعی خاص قابل پذیرش باشد، به چه دلیل می توان از روایات زیادی که همان موضوع را به گونه ای دیگر‌ نقل‌ کرده اند چشم پوشید؟

بـنابراین بـه دشواری می توان پذیرفت که مفاد کتیبه Ry 506 با جمله ای که پروکوپیوس درباره اقدام ابرهه برای حمله به ایران ذکر کرده، بر‌ هم‌ تطییق‌ نمایند. علاوه بر این، هیچ‌ یـک‌ از‌ آن دو، و نـه مـجموعه آن ها چه به لحاظ زمـانی و چـه از جـهت جزئیات یا عاقبت ماجرا با واقعه حمله اصحاب‌ فیل‌ به‌ مکه هم سانی و مشابهتی ندارند، پس دلیل قانع‌ کننده‌ ای برای صحت ایـن ادعـا وجـود ندارد. در عوض، دلایل زیادی بر خلاف آن در دست اسـت. پس بـا‌ این‌ حساب‌، حمله به ایران وحمله به مکه، حوادثی کاملا جدای از‌ یکدیگر و با تاریخ های مختلف خواهند بود کـه در دو مـقطع از حـکومت ابرهه رخ داده اند.

نکته‌ ای‌ که‌ اشاره به آن در این جا لازم بـه نظر می رسد‌ این‌ است که برخی از طرفداران این دیدگاه گفته اند علت بازگشت ابرهه و انصراف او از لشکرکشی‌ بـه‌ ایـران‌، شـیوع بیماری طاعون یا آبله یا حصبه در میان سپاهیان او بود‌، و در‌ این‌ بـاره بـه برخی روایات و اشاره پروکوپیوس به شیوع وبای گسترده در سال ۵۴۲ میلادی‌ در‌ پلوز‌ و انتشار آن در جاهای دیگر استناد می کـنند.۴۸

امـا مـی توان پرسید اگر‌ واقعا‌ چنین بوده باشد پس چرا ابرهه ای که جزئیات

_______________________________

۴۷٫ تـقریباً اکـثر مـورخان‌ در‌ این‌ مسئله اتفاق نظر دارند که ولادت آن حضرت در عام الفیل و در گذشت او‌ در‌ سن ۶۳ سالگی، در ۶۳۳ میلادی بـوده اسـت. پس عـام الفیل نمی تواند‌ قبل‌ از‌ ۵۷۰ میلادی بوده باشد.

۴۸٫ ر.ک: سید حسن تقی زاده، تاریخ عربستان و قوم عـرب، ص ۱۱۱٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۴۳)


مـخارج‌ سد‌ مأرب را در کتیبه اول ذکرکرده، در کتیبه دوم به این مانع‌ جدی‌ که‌ او را از تصمیم سرنوشت سـازش بـازداشت، هـیچ اشاره ای نمی کند؟ و به چه دلیل در‌ گزارش‌ مورخ‌ بیزانسی که علی القاعده باید این گـونه اتـفاقات را با آمار و ارقام‌ ثبت‌ و بازگویی کند، خبری از ذکر آن نیست. و اصولا به چه دلیـلی مـی تـوان گفت وبای سال‌ ۵۴۲‌ میلادی به همه جای دنیا، از جمله عربستان مرکزی و حجاز سرایت کرده‌ و مـثلا‌ پنـج سال بعد سپاهی عظیم را از‌ پای‌ درآورده‌ است؟ آیا نمی توان بر اساس ایـن گـونه‌ حـدس‌ و گمان ها وقوع بسیاری از حوادث سیاسی و رخدادهای مهم را نیز در دیگر‌ مناطق‌ دنیا و در آن مقطع زمانی‌، مـعلل‌ بـه هـمین‌ بیماری‌ نمود؟! این‌ ها پرسش هایی است که پاسخ‌ قانع‌ کننده ای برای آن وجـود نـدارد. درباره چگونگی و عامل شکست و عقب نشینی‌ ابرهه‌، در محور دوم مقاله مفصل بحث‌ خواهیم کرد.

در این‌ میان‌، دسـته ای از نـویسندگان شرقی‌ و مسلمان‌، موضعی دو پهلو و تناقض آمیز در این مسئله اتخاذ کرده اند; از یـک‌ سـو‌ نتوانسته اند نظر بسیاری از‌ خاورشناسان‌ را‌ در یکی دانـستن‌ حـمله‌ ابـرهه به مکه و ایران‌ نادیده‌ بگیرند، و از سوی دیـگر، نـخواسته یا نمی توانسته اند گزارش قرآن درباره هجوم اصحاب‌ فیل‌ و نابودی آنان، و حـجم بـسیار زیاد روایات‌ و شواهد‌ تاریخی مـربوط‌ بـه‌ تفاصیل‌ حـادثه را انـکار کـنند‌، لذا به گونه ای هر دو را پذیرفته اند!؟۴۹

دیـدگاه دوم

در مـقابل دیدگاه‌ اول‌، غالب محققان بر این عقیده اند‌ که‌ ابرهه‌ نه‌ یک‌ لشـکرکشی کـه در‌ متن‌ کتیبه شرح آن آمده، بلکه لشـکرکشی دیگری هم به سـمت عـربستان شمالی داشته که زمان آنـ‌ حـدود‌ ۲۳‌ سال متأخر از پیکار سال ۵۴۷ میلادی‌ مذکور‌ در‌ کتیبه‌ است‌. در‌ این لشکرکشی او آهنگ مکه کـرد، امـا سرنوشتی هلاکت بار یافت. ایـن حـمله بـه هیچ وجه نـه بـرموضوع کتیبه قابل تطبیق اسـت، و نـه بر اشاره پروکوپیوس، چه‌، کتاب جنگهای ایران و روم در سال های ۵۴۵ ـ ۵۵۴ میلادی نگارش یافته و از

_______________________________

۴۹٫ بـرای نـمونه ر.ک: صـالح احمدالعلی، مـحاضرات فی تاریخ العرب،ص ۲۶۳ و سـید حـسن تقی زاده، هـمان، ص ۱۱۱٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۴۴)


خـود‌ ویـ‌ هم پس از ۵۶۲ که در قسطنطنیه بـوده، خبر و اثری گزارش نشده است. این لشکرکشی جدید که به مراتب گسترده تر و سخت تـر از تـهاجم قبلی ابرهه بود در‌ حوالی‌ ۵۷۰ میلادی واقـع شـده و بـه لحـاظ زمـانی، انگیزه و نتیجه، کـاملا مـتفاوت از جنگ های دیگر اوست.

آن چه در کتیبه از آن یاد‌ شده‌ و با اغماض حتی اگر بتوان‌ گفت‌ که پروکـوپیوس هـم بـدان اشاره دارد، مربوط به سرکوبی یک سلسله شـورش هـا و تـحرکات داخـلی بـرخی قـبایل به سبب نارضایتی از حاکمیت حبشیان یا‌ احتمالا‌ تحریک های بیرونی بوده‌ است‌; نه از متن کتیبه بیش از این بر می آید و نه دلایل و شواهد دیگری بر خلاف ایـن گفته وجود دارد. اما آن چه را ابرهه در عام الفیل صورت داد‌، کاری‌ فراتر از تأمین امنیت داخلی، بلکه ناظر به اهدافی عالی تر در ورای مرزهای شمالی یمن بود که حس فزون خواهی وجاه طلبی او را مـی تـوانست ارضا کند. این‌ حرکت‌ از صنعاء‌ آغاز شد ولی در ورودی شهر مکه توقف کرد، اما چنان آثاری برجای گذاشت که برای همیشه‌ در ذهن و ضمیر نسل های متوالی در جزیره العرب و یمن باقی‌ مـاند‌.

در‌ ایـن که این لشکرکشی، چه به قصد مکه یا فراتر ازآن، در حوالی سال ۵۷۰ یا ۵۷۱‌ ‌‌میلادی‌ صورت گرفته تقریباً جای هیچ تردیدی نیست، چنان که بـسیاری از خـاورشناسان هم‌ آن‌ را‌ مربوط به حـوالی سـال های ۵۶۳ تا ۵۷۳ دانسته اند.۵۰ برخی از آنان نبرد‌ سال ۵۴۷ میلادی (مذکور در کتیبه دوم) را مقدمه و تمهیدی برای لشکرکشی و حمله‌ دیگر ابرهه به شمال‌ جزیره‌ قلمداد کرده انـد کـه در آستانه شهر مکه مـتوقف شـد.۵۱ این احتمال که هجوم به مکه بخشی از طرحی جامع و گسترده تر بوده باشد، بیراه نمی نماید. شاید نقشه ای‌ که در ذهن ابرهه بود، مرزهای غربی ایران تا مناطق بین النـهرین را هـم شامل می شده است، اما تسخیر مکه و انهدام کعبه یکی از مهم ترین مراحل آن بود. البته‌ هرگز‌ این به معنای تأیید گزارش پروکوپیوس مبنی بر اقدام ابرهه برای هجوم به مـرزهای ایـران و انصراف و بـازگشت فوری او نمی باشد و چنان که گفتیم مورخ بیزانسی فقط وقایع سال های‌ تا‌ ۵۵۴ میلادی را

_______________________________

۵۰٫ برای نمونه از A .G Lundin مـی توان نام برد (ر.ک: جواد علی، همان، ج ۳، ص ۴۹۶) و نیز همه خاورشناسانی که سـال ولادت پیـامبر اسـلام را حوالی ۵۷۰ ـ ۵۷۳ میلادی‌ دانسته‌ اند (ر.ک: محمود، همان، ص ۱۳۵).

۵۱٫ W.Caskel. این نظر را دارد (ر.ک: جواد علی، همان، ج ۳، ص ۴۹۵).

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۴۵)


گزارش کرده است، در حالی که ایـن ‌ ‌حـمله به سالیانی متأخّر از آن زمان مربوط‌ است‌، اما‌ ناهمخوان با قسمت دیگری از‌ سخن‌ ویـ‌ دربـاره وعـده چندین باره ابرهه به امپراطوری بیزانس برای حمله به ایران نمی باشد. در هر صورت، اصـل لشکرکشی حدود سال‌ ۵۷۰‌ یا‌ ۵۷۱ میلادی به مکه مسلم است و با احتمال‌ قصد‌ تـجاوز و دست اندازی به مـرزها و مـناطق غربی امپراطوری ساسانی به عنوان هدف بعدی از پایگاه مکه نیز منافاتی ندارد‌.

برای‌ تأیید‌ این دیدگاه، قراین و شواهد زیادی را می توان آورد:

۱٫ گذشتگان‌، حوادث بزرگ یا آن چه را در دیده آن ها بزرگ می نـموده است مبدأ یا مأخذی برای‌ تاریخ‌ می‌ گرفته اند، چون تاریخ این حوادث به نسبت اهمیتی که دارد‌ در‌ ذهن مردم پایدار است. این تاریخ تا حدی به روشنی حوادث مقارن یا وابـسته بـدان کمک‌ می‌ کند‌.۵۲ حادثه ای که در سال لشکرکشی ابرهه به مکه اتفاق افتاد‌ به‌ حدی‌ عظیم و تأثیرگذار بود که اهل مکه و بسیاری از اعراب آن را مبدأ تاریخ قراردادند‌۵۳‌ آن‌ چنان که پس از آن می گـفتند فـلان حادثه در سال فیل واقع شد‌ و فلان‌ حادثه دوسال قبل از سال فیل و فلان حادثه ده سال بعد از سال‌ فیل‌ واقع‌ شده است.۵۴ به قول ازرقی حتی اگر قرآن هم به آن نـپرداخته بـود‌ دلیل‌ و بیان کافی در اخبار متواتر و اشعار بسیار زیاد دوره جاهلی برای این موضوع‌ وجود‌ داشت‌ وگرنه عرب آن را مبدأ تاریخ قرار نمی داد.۵۵ مبدأ قرار دادن عام الفیل‌ حکایت‌ از عظمت حادثه ای دارد که در آن تـاریخ بـرای مـردم آن‌ سرزمین‌ اتفاق‌ افتاده و در عـمق ذهـن و ضـمیرشان چنان تأثیر گذاشته که تاریخِ حوادث بعدی زندگی خود را‌ با‌ آن‌ می سنجیده اند. و چنین امری به هیچ وجه نمی تـواند سـاختگی یـا‌ افسانه‌ باشد یا بر حوادث منطقه حلبان و تـربن در سـال های خیلی دور، یعنی ۵۴۷ میلادی تطبیق‌ شود‌ یا همان قشون کشی فوری و نیمه تمام مورد اشاره مورخ بیزانسی محسوب‌ شـود‌.

_______________________________

۵۲٫ ر.ک: سـید جـعفر شهیدی، محمد خاتم پیامبران‌، ج ۱، ص ۱۷۶‌ ـ ۱۷۷‌.

۵۳٫ ر.ک: ابوالولید محمد بن عبداللّه الزرقی، اخـبار‌ مکه‌ و ما جاء فیهما من الآثار، ج ۱، ص ۱۵۴ و جواد علی، همان، ج ۳، ص ۵۲۰٫

۵۴٫ ر.ک: سید قطب‌، فی‌ ضلال القرآن، ج ۶، ص ۷۹۳۹٫

۵۵٫ ر.ک: ابوالولید‌ محمد‌ بن عـبدالله‌ الزرقـی‌، هـمان‌، ج ۱، ص ۱۵۴٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۴۶)


۲٫ به اعتقاد اکثر مورخان و عموم‌ دانشمندان‌ مسلمان، ابرهه در زمان عبد المـطلب بـه مکه هجوم برد. این لشکرکشی‌ تقریباً‌ چهل سال قبل از بعثت پیامبر‌ اسلام و در سال ولادت‌ آن‌ حـضرت، مـوسوم بـه عام الفیل‌ واقع‌ شد.۵۶ بسیاری از نویسندگان غربی هم این را پذیرفته اند.۵۷ و پشـتوانه‌ آنـ‌ اخـبار فراوانی است که بیان‌ می‌ دارد‌ ولادت رسول خدا‌ در‌ عام الفیل بوده است‌.۵۸‌ عام الفیل هـم بـنا بـر نقل طبری در چهل و دومین سال سلطنت کسری انوشیروان‌۵۹‌ یا چهلمین سال پادشاهی انوشیروان بـنا‌ بـر‌ نقل مسعودی‌ بوده‌ است‌.۶۰ مبدأ و پادشاهی انوشیروان‌ هم ۵۳۱ میلادی است، پس طبق این دو نـقل، عـام الفـیل ۵۷۳ یا ۵۷۱ میلادی‌ بوده‌ است. مسعودی ورود اصحاب فیل را‌ به‌ مکه‌ سال‌ ۲۱۶‌میلادی از حجه‌ الغدر‌ و چـهلمین سـال پادشاهی انوشیروان ذکر کرده است. مبدأ واقعه غدر ۲۵۶ سال پیش از بعثت است‌ کـه‌ در‌ ایـن صـورت، هجوم اصحاب فیل به مکه‌ سال‌ ۵۷۱‌ میلادی‌ خواهد‌ بود‌.۶۱ بعضی هم آن را از ۳۴ سال تا ۴۴ سال پس از پادشـاهی انـوشیروان نقل کرده اند.۶۲ در هر صورت، این مقدار مسلم است که‌ پیامبر اسـلام در سـالی مـتولد شده اند که سپاه فیل به مکه هجوم آورده و عام الفیل هم حدوداً بین سال هـای ۵۶۵ ـ ۵۷۵ مـیلادی بـوده است که به هیچ وجه‌ با‌ سال مذکور در کتیبه دوم ابرهه یا تـاریخ مـورد اشاره پروکوپیوس قابل تطبیق نیست.

۳٫ شاهد دیگری که بر تأیید دیدگاه دوم می توان آورد، وجود تعدادی از بـاقی مـاندگان‌ حادثه‌ از لشکرابرهه تا سال های ظهور اسلام و پیش ازهجرت پیامبر در مکه

_______________________________

۵۶٫ ر.ک: مـحمد بـن اسحاق، کتاب المغازی و السیر، ص ۶۵; یعقوبی، تاریخ الیـعقوبی‌، ج ۲، ص ۷; جـواد‌ عـلی، همان، ج ۳، ص ۵۰۷ و نیز محمود‌ رامیار‌، همان، ص ۱۳۴٫

۵۷٫ ر.ک: محمود رامـیار، هـمان، ص ۱۳۵٫

۵۸٫ ر.ک: ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۳۲ ـ ۳۴ و محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۱، ص ۵۷۰ ـ ۵۷۱٫

۵۹‌. ر.ک: محمد‌ بـن جـریر الطبری، ج ۱، ص ۵۷۰‌ ـ ۵۷۱‌. استاد سید جعفر شـهیدی نـیز این تـاریخ را دقـیق تـر می داند (ر.ک: سید جعفر شهیدی، مـحمد خـاتم پیامبران، ج ۱، ص ۱۷۶ ـ ۱۷۷).

۶۰٫ ر.ک: علی بن الحسین المعسودی، مروج الذهب، ج ۲، ص ۸۴٫

۶۱٫ ر.ک: همان‌، ج ۲، ص ۲۸۹‌.

۶۲٫ ر.ک: محمود رامیار، همان، ص ۱۳۴٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۴۷)


اسـت. ازرقـی می نویسد که این افراد در مـکّه بودند و برای مردم عـملگی یـا شبانی می کردند۶۳ و از عایشه نـقل شـده که راهنما (قائد‌) و مهتر‌ (سائس) فیل‌ ابرهه را دیده است که کور بودند و زمـین گـیر، و از مردم غذا می خواستند (گـدایی مـی کـردند‌).۶۴ و امثال این روایـات کـم نیست.۶۵

۴٫ مؤید دیگر بـرای ایـن‌ دیدگاه‌، اشعاری‌ است که شعرای دوره جاهلیت و مخضرمین و سپس بعضی شاعران اوایل دوره اسلام درباره ابـرهه و حـادثه فیل و لشکرکشی ‌‌حبشیان‌ به مکه سـروده و در آن، گـوشه هایی از واقـعه را بـه تـصویر کشیده‌ اند‌. شاعرانی‌، چـون امیه بن ابی الصلت متوفای ۵ هجری یا عبداللّه بن الزبعری، عبداللّه بن قیس الرقیات‌، ابـی صـلت ابن ابی ربیعه الثقفی و طالب ابـن ابـی طـالب بـن عـبدالمطلب، صیفی‌ بن عـامرابو قـیس بن‌ سلت‌،۶۶ ابو طفیل الغنوی،۶۷ مغیره بن عبداللّه بن عمرو بن مخزوم،۶۸ ابن اذینه الثقفی،۶۹ فـرزدق۷۰ و دیـگران کـه اغلب متعلق به دوران جاهلیت اند، همگی بـه گـونه ایـ‌ حـادثه را بـه شـعر کشیده اند. حتی وقتی زنباع بن روح قصد حمله به مکه را داشت عمربن خطاب در شعری او را هجا گفت و ابرهه و سر نوشت او را در‌ آن‌ شعر متذکر شد و این شعر ضرب المـثل برای کسانی شد که قصد تجاوز به بیت اللّه و سکان مکه را داشتند.۷۱

۵٫ علاوه بر موارد یاد شده، در تاریخ اسامی تعدادی‌ از‌ شاهدان حادثه نیز ذکر شده که بعضی در زمان نزول سوره فـیل هـنوز زنده بودند. از اشراف مکه علاوه بر عبدالمطلب، المطعم بن عدی و عمرو بن عائد بن عمران‌ بن‌ مخزوم، و مسعود بن عمرو الثقفی شاهد حادثه بودند.۷۲هم چنین حاطب بن عـبدالعزی، حـکیم بن حزام،

_______________________________

۶۳٫ ر.ک: همان، ج ۱، ص ۱۴۷ ـ ۱۴۸٫

۶۴٫ ر.ک: محمد بن اسحاق، کتاب المغازی و السیر، ص ۶۵‌.

۶۵‌. ر.ک: محمود‌ رامیار، همان، ص ۱۳۶٫

۶۶٫ ر. ک: ابن‌ هشام‌، السیره‌ النبویه، ج ۱ ص ۵۷ ـ ۶۱ و الزرقی، همان، ج ۱، ص ۱۵۵٫

۶۷٫ ر.ک: الزرقی، همان، ج ۱، ص ۱۵۵٫

۶۸٫ ر.ک: همان، ص ۱۵۶ و حسن بـن فـضل طبرسی، مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۸۲۶‌.

۶۹‌. الزرقی‌، هـمان، ج ۱، ص ۱۵۷٫

۷۰٫ ر.ک: ابـن هشام، همان، ج ۱، ص ۵۷ ـ ۶۱‌.

۷۱‌. ر.ک: جواد علی، همان، ج ۳، ص ۵۲۰٫

۷۲٫ ر.ک: همان، به نقل از: تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص ۵۴۸٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۴۸)


نوفل بن معاویه،۷۳ ابوطالب بن‌ عبدالمطلب‌، ابی‌ قحافه و ابی بن خلف۷۴ همگی در زمـان حـادثه در‌ مکه حضور داشته و آن را بـه چـشم خویش دیده اند.

۶ـ دلیل دیگری که می توان بر مدعای یاد‌ شده‌، اقامه‌ کرد این است که قرآن این سوره را با تعبیر«الم‌ تر‌» آغاز می کند. استفهام در آیه، اسـتفهام تـقریری است و در جایی به کار می رود که‌ مطلب‌ موردِ‌ استفهام نزد مخاطب، اثباتاً یا نفیاً استقرار یافته و کاملاً معلوم و مسجّل باشد‌ و با‌ طرح‌ سؤال از آن امر، او را به اقرار و اعتراف واداریم.۷۵ حال بـا تـوجه‌ به‌ ایـن‌ نکته، مراد از رؤیت در «الم تر» چه مشاهده حسی باشد و چه علم و یادآوری‌، طرح‌ استفهام تقریری درمورد چگونگی بـرخورد خداوند با اصحاب فیل به معنای آن است‌ که‌ آگاهی‌ رسول خـدا و مـعاصران او از ایـن حادثه، امری کاملاً ثابت، بلکه تا سر حد‌ یقین‌ بوده است، زیرا گروهی از آنان، شاهدان عینی مـاجرا ‌ ‌بـوده و به چشم خود‌ آن‌ را‌ بالعیان دیده بودند، هم چنان که نسل بعد نـیز عـظمت و کـیفیت و جزئیات آن را مو‌، به‌ مو به تواتر از شاهدان اصلی شنیده بودند و هنوز آثار بقایایی از‌ آن‌ در‌ مـحل حادثه یا مکه وجود داشت.۷۶ پس مسئله نزد ایشان تا بدان حد مسلم‌ و واقـعی‌ بود‌ که گویی هـمگی آن را بـه چشم خود مشاهده کرده اند.

این‌ سوره‌ در اوایلِ ابلاغ رسالت پیامبر نازل شده است; در فضا و شرایطی که او با انکار و طعن‌ اکثریت‌ مردم مکه، به ویژه اشراف و بزرگان کهن سال روبه رو بـود، و اگر‌ موضوع‌ حمله اصحاب فیل و دفع کید آنان، امری‌ غیر‌ واقعی‌ یا برای آنان ناشناخته می بود، زبان‌ به‌ اعتراض و تمسخر گشوده و آن را انکار می کردند، اما در تاریخ چنین عکس‌ العملی‌ از مـشرکان مـکه که انگیزه‌ معارضه‌ جویی بسیار‌ بالایی‌ هم‌ با قرآن و پیامبر داشتند، گزارش نشده‌ است‌ و احدی اصل واقعه را انکار نکرده است.۷۷

_______________________________

۷۳٫ ر.ک: محمود الشکری آلوسی‌، تاریخ‌ الارب فی معرفه أحوال العرب، ج ۱، ص ۲۶۲‌.

۷۴٫ این سـه نـفر‌ اخیر‌ تا زمان نزول سوره فیل‌ و بعد‌ از آن زنده بودند و همگی بعد از آن در گذشتند.

۷۵٫ ر.ک: عبدالغنی، الدقر‌، معجم‌ النحو، مدخل همزه الاستفهام، ص ۴۲۵‌.

۷۶‌. گویا‌ طه حسین در‌ کتاب‌ الوعد الحق شرحی جالب‌ از‌ پراکندگی سـپاه ابـرهه و غارت اموال آن ها به وسیله اعراب، از جمله قبیله خثعم‌ بیان‌ کرده است. متأسفانه دست رسی به‌ این‌ کتاب میسر‌ نشد‌.

۷۷‌. تقریباً همه مفسران در‌ این نکته، اتفاق دارند که نـزول سـوره مـربوط به حادثه لشکرکشی ابرهه از یـمن

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۴۹)


۷٫ یـک‌ شـاهد‌ دیگر بر این مدعا زمان سقوط‌ حبشی‌ ها‌ به‌ دست‌ ایرانیان و استقرار سیف‌ بن‌ ذی یزن بر حکومت یمن است. وقتی وهـریز یـمن را فـتح کرد و سیف را برتخت پادشاهی‌ نشاند‌، هیئت‌ هایی از اطـراف و اکـناف برای تبریک و تهنیت‌ نزد‌ او‌ آمدند‌ که‌ از‌ آن جمله وفد مکه به سرپرستی عبد المطلب بود. ابن عباس در روایتی ورود این وفـد را دو سـال پس ازولادت رسـول خدا(صلی الله علیه وآله‌) ذکر کرده است.۷۸ با توجه بـه این که حمله وهریز به یمن پس از ۵۷۰ میلادی بوده است۷۹ و در آن زمان رسول خدا در اوان طفولیت خود بوده‌، بنابراین‌، عام الفـیل بـه طـور مسلم حدود ۵۷۰ میلادی و بعد از آن بوده است و نمی تواند با تاریخ کـتیبه، ۵۴۷ مـیلادی یکی باشد.

با این همه ممکن است این پرسش‌ به‌ جد رخ نماید که اگر حادثه ای بـا آن عـظمت و شـگفتی در مکه به وقوع پیوسته و مبدأ جدید تاریخ تحولات مردم آن سامان‌ شده‌ و در مـعادلات سـیاسی آن روز‌ دنـیا‌ اهمیت خاصی داشته، چرا در اسناد تاریخی مدون آن زمان نمی توان چیزی در این باره یـافت و تـنها در روایـات شفاهی یا اشعار برخی‌ شاعران‌ عهد جاهلی که همه‌ در‌ زمان های متأخّر از حادثه تـدوین یـافته از آن یاد شده است؟

پاسخ این سؤال را باید در وضع، نوع نگاه و طرز تلقی کسانی جـستوجو کـرد کـه می توانستند تدوین گر‌ این‌ رخداد مهم باشند. اما سرکرده سپاه مهاجم که دو کـتیبه از سـابقه زمام داری خود سال ها پیش از حادثه رقم زده بود، در این ماجرا چنان سرنوشتی یـافت و کـارش‌ چـنان‌ پایانی گرفت‌ که دیگر اثری از او به جای نماند که سند و مدرکی برای ما به جـا گـذارد. این‌ سرانجام از نظر وقایع نگاران کلیسایی نیز

_______________________________

به مکه به قصد‌ ویـران‌ سـازی‌ آن بـوده که با نزول عذاب الهی نابود شدند. (ر.ک: محمدتقی شریعتی، تفسیر نوین، ص ۳۳۴).

۷۸٫ ر.ک: الزرقی، اخبار ‌‌مکه‌، ج ۱، ص ۱۴۹; صـدوق، کـمال الدیـن، ج ۱، ص ۱۷۷; در نقل بحارالانوار، ج ۱۵ ص ۱۸۶، و کراجکی، کنزالفوائد، ج ۱، ص ۱۷۷‌ و راوندی‌، الخرائج‌ و الجرایح، ج۳، ص ۱۰۷۱٫

۷۹٫ ر.ک: جواد علی، همان، ج ۳، ص ۵۲۶ ـ ۵۲۷ ; محمود رامـیار، هـمان، ص ۱۴۲ و ۱۸۰ و ۲۰۹; آرتور‌ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، ص ۴۹۵; مسعودی سقوط آنان‌ را ۴۵ سال پس‌ از‌ حکومت انـوشیروان ذکـر کرده است (المسعودی، مروج الذهب، ج ۲، ص ۸۸) که حدود ۵۷۶ م خواهد شد و احتمالا این تـاریخ بـه حمله دوم وهریز به یمن پس از کشته شدن سـیف ارتـباط دارد.

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۵۰)


خـوشایند‌ نبود که بازگو شود. از سوی قدرت بـزرگ روم نـیز پایانی بود که بهتر آن که نادیده گرفته شود. مورخان رومی و یونانی و حبشی نـیز یـا باخبر نشدند و یا همان بـهتر دیـدند‌ که‌ نـدیده بـگیرند. بـا تأسف، بازتاب واقعه نزد قدرت بـزرگ دیـگر آن روز هم وضعی بهتر پیدا نکرد. این حادثه بزرگ چنان که عظیم و سـترگ بـود در دیده فاتحان جدید یمن‌ نیز‌ نـیامد، و از عظمتش غافل ماندند و خـبری کـه رسیده بود آن چنان که بـاید بـازگو نشد.۸۰

اسباب و انگیزه های حمله به مکه

چنان که گذشت از نظر تاریخی وقـوع‌ لشـکرکشی‌ ابرهه به مکه امری مـسلم اسـت. شـهر مکه در آن هنگام مـرکز دیـنی مردم عرب و مورد تـوجه هـمه اقوام و قبایل آن سامان بود. در همان سال ها و زمان ها‌ نیز‌ ابرهه‌ حبشی در آن حدود مـی‌ زیـست‌ و بخشی‌ از کارهایش در کتیبه ها ثبت اسـت، زیـاده طلبی و کـامجویی هـای ابـرهه و جسارت هایش هم کـه زبان زد تاریخ است، روایات‌ اسلامی‌ هم‌ جزئیات حادثه را که قابل تطبیق با وضع‌ زمان‌ و مـکان اسـت، بیان کرده اند۸۱ اما سؤال ایـن اسـت کـه سـبب لشـکرکشی ابرهه به مـکه چـه بود؟ او با‌ چه‌ انگیزه‌ ای سپاهی مجهز بیاراست و آهنگ هجوم به شهر و بنای مقدسی‌ نمود که تا آن روز از تـیررس هـجمه هـای نظامی حبشه و روم و ایران دور مانده بود؟

اسباب و انگیزه هـای‌ گـوناگونی‌ بـرای‌ ایـن اقـدام مـتهورانه و بد فرجام از سوی تحلیل گران تاریخ عربِ‌ دوره‌ جاهلی ذکر شده که در خور تأمل و بررسی است.

انگیزه مذهبی

در غالب روایاتی که ماجرای‌ این‌ حمله‌ و اسباب آن گزارش شـده، از برپایی کلیسایی با شکوه در صنعاء به‌ نام‌ قُلَّیس‌۸۲ در زمان حاکمیت ابرهه یاد می شود که به دستور و

_______________________________

۸۰٫ ر.ک: محمود رامیار‌، همان‌، ص ۱۱۳‌.

۸۱٫ ر.ک: همان، ۱۳۷ ـ ۱۳۸٫

۸۲٫ ظاهراً برگرفته از Ekklesia یونانی به معنای معبد است‌، ولی‌ بـرخی از لغـت شناسان عرب این نام گذاری را به بلندی بنا و عظمتش‌ مربوط‌ می‌ دانند (ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، مدخل القلیس).

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۵۱)


زیر نظر او بنا نهاده شد; معبدی‌ با‌ عظمت که به عـنوان نـماد آیین مسیحی و مظهر نشر و ترویج آن در عربستان‌ جنوبی‌ شناخته‌ می شد. این کلیسا ظاهراً به قصد تثبیت پایه های مسیحیت در خطه جنوبی شبه‌ جـزیره‌ بـر پا شد، اما به زودی در تقابل بـا کـعبه مرکز دینی‌ مقدس‌ دیرینه‌ عرب در قسمت مرکزی جزیره قرار گرفت. بنا به برخی اخبار، ابرهه اعراب نواحی جنوب‌ و مرکزی‌ جزیره‌ را از حج به سوی مـکه مـنع کرده، به آیین مـسیحی و زیـارت‌ قُلّیس‌ وعبادت در آن فرا خواند.۸۳ محیط و بستر دینی ایجاد شده در یمن و علایق مذهبی شخص‌ ابرهه‌ به آیین مسیحی و انگیزه او برای گسترش آن تا حد زیادی این‌ مطلب‌ را تأیید می کند. قزمای سـیاح۸۴‌ اوضـاع‌ دینی‌ یمن را حدود سال ۵۳۵ میلادی (اندکی‌ پس‌ از استقرار ابرهه) گزارش کرده است. او از تعداد زیاد کلیساها و کثرت اسقف‌ ها‌ و مبلغان مسیحی و ترویج مسیحیت در‌ بین‌ حمیریان و نبط‌ و بنی‌ جرم‌ و کلیساهای نجران و صـنعاء و ظـفار که حـبشی‌ ها‌ بنا کرده بودند، و حضور اسقف جرجنسیوس، مشاور و معاون نجاشی وصاحب کتاب شرایع‌ حمیریان‌ برای اشراف بـر کار کلیساها، سخن‌ به میان آورده است‌.۸۵‌ از سوی دیگر، ابرهه بر‌ حـسب‌ شـواهد تـاریخی و اشارات کتیبه ها و روایات، در کار دینش، سخت گیر و سخت کوش‌ بود‌ و برای خود در نشر و تبلیغ‌ دین‌ مـسیحی‌ ‌ ‌مـأموریتی قائل بود‌. او‌ مسیحی به ظاهر متدین‌ و متعصبی‌ بود که درست در جهت سیاست روم و حـبشه، گـسترش و پیـشرفت مسیحیت را سرلوحه برنامه‌ خود‌ ساخته بود و هر مانعی را در‌ این‌ راه سرکوب‌ می‌ کرد‌ تا مردم یـمن و سایر‌ نقاط عرب آن زمان همه مسیحی شوند. درست در همین جهت اگر مکه بـه تصرف‌ او‌ در می آمد و کـعبه ویـران می‌ شد‌ مسئله‌ مهمی‌ در‌ تاریخ عرب از‌ نظر‌ آنان حل شده بود.۸۶ واقع بینی و جاه طلبی او هم همین را اقتضا داشته است‌.

سیاست‌ حبشه‌ و روم نیز هم سو، بلکه محرّک و مشوّق‌ چنین‌ انگیزه‌ ایـ‌ می‌ توانست‌

_______________________________

۸۳٫ ر.ک: محمد بن اسحاق، کتاب السیر و المغازی، ص ۶۰ ـ ۶۱; ابن هشام، السیره النبویه، ج ۱، ص ۴۳ و محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۱ ص۵۵۰ ـ ۵۵۱، جواد علی، همان، ج ۳، ص ۵۰۰‌.

۸۴٫Cosmas indicopleustes نویسنده کتاب های تقویم مسیحی و دریاهای هند (ر.ک: رامیار، هـمان، ص ۵۳).

۸۵٫ ر.ک: جـواد علی، همان، ج ۳، ص ۵۰۶، نیز محمود رامیار، ص ۱۴۵٫

۸۶٫ ر.ک: محمود رامیار، در آستانه سامرا و پیامبر، ص ۹۷‌ ـ ۹۸‌ و ۱۲۳٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۵۲)


باشد، چرا که اگر تمام مناطق عربی و شبه جزیره تحت سیطره مسیحیت در می آمد منافع همگی در طرد و دور نگه داشتن نـفوذ حـکومت ایران بر بلاد عرب‌ تأمین‌ می شد.۸۷ بنابراین، درهم شکستن مرکزیت دینی مکه و سلب اعتبار آن به منظور جلب و جذب مردم جزیره به قُلَّیس می توانست به‌ اندازه‌ لازم انگیزه و عـزم تـصرف این‌ شهر‌ و تخریب کعبه را در ذهن و اندیشه حاکم متعصب و جاه طلب یمن به خلجان اندازد.

اما نسبت دادن منشأ این تصمیم بزرگ و پر خطر به‌ عواملی‌ چون آلوده ساختن قُلَّیس‌ از‌ سوی فردی از تـیره بـنی فـقیم۸۸ یا وقوع آتش سوزی در آن بـه عـمد یـا از روی بی احتیاطی گروهی از قریش و اهالی مکه،۸۹ یا کشته شدن محمد‌ بن‌ خزاعی فرستاده ابرهه برای تبلیغ مسیحیت و دعوت قبایل عرب بـه حـج قـُلّیس توسط فردی از قبیله هذیل۹۰ و امثال آن، حتی اگر بـه لحـاظ تاریخی این امور خود حقیقت داشته‌

_______________________________

۸۷‌. ر.ک: جواد علی‌، همان، ج ۳، ص ۵۱۸ ـ ۵۱۹٫

۸۸٫ ماجرای آلوده کردن قلیس، در منابع مختلف تاریخی و تفسیری نقل شده اسـت، از‌ جـمله ابـن اسحاق، کتاب السیر و المغازی، ص ۶۱; ابن هشام، السیره النبویه‌، ج ۱، ص ۴۳‌; طبری‌، تـاریخ الامم و الملوک، ج ۱، ص ۵۵۱; الزرقی، ج ۱، ص ۱۴۰٫ صالح احمد العلی این قصه را هذل و شوخی تلقی می کند‌ و ‌‌این‌ اشکال را مطرح می کـند کـه ابـرهه چگونه می توانست مشرکان عرب را‌ به‌ زیارت‌ کلیسایی نصرانی دعوت و مـجبور نـماید و اصولاً او در خارج از منطقه تحت حاکمیت خود چگونه‌ می توانست این ایده را عملی کند. مسیحیان که عـلاقه ای بـه کـعبه‌ و مکه نداشتند پس با‌ احداث‌ قلیس از اعتبار مکه چیزی کم نمی شد تـا یـک شـخص از اهالی مکه اقدام به آلوده کردن قلیس نماید (ر.ک: صالح احمد العلی، محاضرات فی تاریخ العـرب، ص ۲۶۲).

۸۹٫ ر.ک: ابـن کـثیر‌، البدایه و النهایه، ج ۴، ص ۵۴۹; جواد علی، همان، ج ۳، ص ۵۱۰ و محمود رامیار، همان، ص ۱۱۶٫

۹۰٫ این مطلب را طبری در تاریخ خود (ج ۱، ص ۵۵۱) و تـفسیرش (ج۱۲، ص ۳۸۷، روایـت ۲۹۴۰۲) به نقل از ابن اسحاق آورده‌ است‌. اصل خبر را ابن اسحاق بدون ذکر نـامی از مـحمدبن خـزاعی با تعبیر رجلا من بنی سلیم، اجمالا در کتاب السیر و المغازی (ص ۶۱) مورد اشاره قرار داده، ولی در گـزارش‌ ابـن‌ هشام از کتاب ابن اسحاق نیامده است. البته تعجب از استاد جواد علی است کـه ایـن خـبر را عامل بسیار مهمی برای اتخاذ چنان تصمیمی از سوی ابرهه تلقی‌ می‌ کند و می نویسد: شـاهد ایـن که عامل اصلی لشکرکشی ابرهه آلوده کردن قلیس و امثال آن نبوده (بلکه منافع تـوسعه طـلبانه اقـتصادی و سیاسی بوده است) خبری است که راویان نقل‌ کرده‌ اند‌ و آن این که ابرهه محمد‌ بـن‌ خـزاعی‌ را تـاج امیری بخشید و به سوی قبیله مضر فرستاد و به او فرمان داد که مردم را بـه حـج قلیس فراخواند، اما‌ در‌ سرزمین‌ کنانه شخصی از بنی هذیل او را کشت‌ و خبر‌ به گوش ابرهه رسید. او در غضب شـد و تـصمیم به نابودی بنی کنانه و انهدام کعبه گرفت. در ادامه، می‌ نویسد‌: کشته‌ شـدن مـحمد بن خزاعی ابرهه را بر این مرکب خـشن‌ نـشاند. طـبیعتاً این برآشفتگی نه به

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۵۳)


باشند، هیچ گـاه بـرای توجیه چنین اقدام خطیری از ناحیه ابرهه کافی‌ نمی‌ باشند‌. لذا جواد علی نیز بـا تـأکید بر کم اهمیتی این گـونه‌ عـوامل‌ می نـویسد: قـصه آلوده سـاختن قلیس خواه حقیقت باشد یا اسـطوره و افـسانه، در هر صورت معقول‌ نیست‌ که‌ عامل اصلی و مستقیمِ بر انگیخته شدن ابـرهه بـرای لشکرکشی به مکه قلمداد‌ شود‌، بـلکه‌ باید سبب و عاملی مـهم تـر و بالاتر از این موضوع در کار بـوده، آن چـنان‌ که‌ با‌ فتح مکه راهی در پیش روی ابرهه باز کند که ارزشش بسی والاتـر از‌ تـخریب‌ کعبه باشد; راهی که بـرقراری ارتـباط یـمن را با شام مـوجب شـود تا‌ مناطق‌ عربی‌ غـرب و جـنوب، همه تحت حکمرانی دولتی مسیحی قرار گیرند و از این ره گذر، روم‌ و حبشه‌ که دارای دیانت مـسیحی انـد، گرچه با دو گرایش مذهبی، منفعت بـبرند.۹۱‌

اهـتمام‌ ابرهه‌ بـه نـشر مـسیحت را در مأموریتی که به مـحمد بن خزاعی برای گردش در بلاد‌ عرب‌ و خواندن مردم به زیارت قلیس، داده بود، با فرض صـحت روایـت آن‌، نیز‌ می‌ توان به خـوبی مـشاهده کـرد.

انـگیزه اقـتصادی

صرف نظر از انـگیزه مـذهبی که در تحریک‌ ابرهه‌ برای‌ هجمه آوردن به مکه نقش اساسی داشت از عوامل دیگری نیز می‌ توان‌ در شـکل گـیری ایـن تصمیم یاد کرد. به اعقتاد بعضی پژوهـشگران، مـوقعیت اقـتصادی و بـازرگانی مـکه ابـرهه‌ را‌ برای چنان کاری برانگیخت. آن چه سبب شد که ابرهه در صدد‌ انهدام‌ کعبه برآید علت اقتصادی و بازرگانی داشت. او‌ تصمیم‌ گرفت‌ برای انتقال مرکز تجارت بین المللی از‌ مکه‌ بـه شهر صنعاء واقع در جنوب عربستان، کعبه ای اما به شکل کلیسا‌ (زیرا‌ عیسوی بود) در صنعاء بسازد‌. آن‌ کعبه ساخته‌ شد‌ و تاریخ‌ نام معمار و چند تن از

_______________________________

خاطر‌ قتل‌ یکی از عوامل و کارگزارانش بـود، بـلکه به دلیل مخالفت با ایده و رأی‌ او‌ و در افتادن با مقاصد توسعه طلبانه‌ اش در تحمیل اراده‌ دولت‌ یمن و همپایانانش بر اهل مکه‌ و مردم‌ کنانه و مضر و غیر آن بود. در عالم سیاست، این گونه مـخالفت هـا نوعاً‌ موجب‌ اتخاذ تصمیم های قساوت بار‌ می‌ شود‌. (ر.ک: المفصل، ج ۳، ص ۵۱۸) اما‌ جالب‌ این است که او‌ پس‌ از نقل خبر و تحلیلی که بر اساس آن ارائه داده اسـت از کـتاب المحبر‌ ابن‌ حبیب نقل مـی کـند که محمد‌ بن‌ خزاعی به‌ قتل‌ نرسیده‌ بود، بلکه هنگام حمله‌ ابرهه به مکه در میان لشکریان او بود (همان، ج ۳، ص ۵۱۹).

۹۱٫ ر.ک: جواد علی، همان، ج ۳، ص ۵۱۷‌.

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۵۴)


بناها‌ و سنگ تـراشان آن را ضـبط کرده‌ است‌، ولی‌ بـعد‌ از‌ آن کـه کعبه‌ ابرهه‌ به شکل کلیسا بنا گردید، مرکز بازرگانی بین المللی از مکه به جنوب منتقل نشد، لذا‌ ابرهه‌ تصمیم‌ گرفت که کعبه را در شهر مکه‌ ویران‌ کند‌ تا‌ مرکز‌ تجارت‌ بین المـلل بـه صنعاء منتقل شود. پس اقدام ابرهه برای ویران کردن کعبه، علت اقتصادی داشته نه مذهبی یا لااقل علت اصلی اقدام او یک منظور اقتصادی‌ بوده است.۹۲

موقعیت اقتصادی مکه

شهر مکه از دیـرباز بـار اندازی تـجاری برای قافله هایی بود که از یمن به سوی شام یا بالعکس در حرکت بودند. این شهردر‌ مسیر‌ و مـیانه جاده بسیار مهم بازرگانی یمن ـ شام، یعنی اصلی ترین مسیر بـازرگانی مـنطقه کـه بیشترین کالاهای مصرفی بازارهای منطقه از آن عبور می کرد، قرار داشت و با شبکه ای‌ از‌ بازارها و لنگرگاه های بـازرگانی ‌ ‌در ارتـباط بود و از این رو، اهمیت و شهرت ویژه ای یافته بود.۹۳ در اوایل قرن ششم، مکه به‌ مـرکز‌ تـجاری و مـالی مهمی تبدیل شد‌ که‌ در روابط تجاری و داد و ستد کشورها و بلاد منطقه، نقشی اساسی ایفا می کـرد، به گونه ای که زمام بازرگانی سرزمین های عربی را در‌ دست‌ داشت. در این شهر‌ و اطـرافش‌ بزرگ ترین بازارهای داد و سـتد و کـانون های شعر و ادب در موسم حج بر پا می شد و قافله های تجاری آن تا اطراف شبه جزیره و خارج از آن در فعالیت و رفت‌ و آمد‌ بودند.۹۴ این موقعیت خطیر، هم به لحاظ وجود کعبه که به دست حـضرت ابراهیم و اسماعیل بنا شده بود و قداستی ویژه نزد مردمان آن سرزمین داشت، و هم به جهت نقش‌ راهبردی‌ مکه در‌ ارتباطات مواصلاتی و پیوند تجاری بین شمال و جنوب بود. ایجاد جاده ای بازرگانی در این منطقه بـه چـند‌ قرن قبل از میلاد بر می گشت. چه، دولت سبأ در‌ یمن‌ (۷۵۰‌ ـ ۱۱۵ قبل از میلاد) ناچار از ایجاد راهی خشکی بین یمن و شام در حوالی ساحل غربی جزیره ‌‌شد‌ که از مکه و بتراء عبور می کرد و از آن جـا بـه مصر و شام‌ و بین‌ النهرین‌ و یمامه انشعاب می یافت.۹۵

_______________________________

۹۲٫ ر.ک: کنستان ویرژیل گئورگیو، محمد پیغمبری که از نو باید‌ شناخت، ترجمه ذبیح الله منصوری، ص ۱۸ ـ ۱۷٫

۹۳٫ ر.ک: خضیر عباس جمیلی، قبیله قریش‌ و اثرها فی الحیاه العـربیه‌ قـبل‌ الاسلام، ص ۱۰۵٫

۹۴٫ ر.ک: همان، ص ۱۱۳٫

۹۵٫ ر.ک: همان، ص ۱۰۵٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۵۵)


بنابراین، دست یابی و تسلط بر این شهر به لحاظ اقتصادی اهمیت زیادی داشت و می توانست در وضع تجاری مناطق شمال و جنوب جزیره بسیار‌ تأثیرگذار باشد. ممکن اسـت فـکردست یـابی به عایدات عظیم اقتصادیِ حـاصل از کـنترل وضـع بازرگانی و بازارهای مناطق مرتبط به این مسیرِ مواصلاتی مهم، ابرهه را برای حمله و لشکرشی به مکه مصمم‌ کرده‌ باشد.

ارزیابی

اما بـه نـظر مـی رسد که موقعیت مهم اقتصادی ـ تجاری مکه نـمی تـوانست علت اصلی و هدف اول لشکرکشی ابرهه به این شهر باشد، زیرا اگر این موقعیت به‌ لحاظ‌ واقع شدن مکه در مـسیر شـاه راه تـجاری جنوب به شمال شبه جزیره و تأثیرگذاری جدی آن بر بازارهای مـنطقه بوده باشد، مسلماً تسلط بر چنین نقطه مهمی از سوی‌ هر‌ قدرت سیاسی می توانست منافع اقتصادی زیادی را بـرای او رقـم بـزند، اما این موقعیت خاص که تابع وضع اقلیمی و شرایط جغرافیایی ویـژه ای اسـت، قابل انتقال به مکان‌ دیگر‌، از‌ جمله صنعاء نبود. در این‌ گونه‌ موارد‌ معمولاً نیروهای مهاجم پس از اشغالِ مـنطقه مـورد نـظر، منافع آن را در راستای اهداف و سیاست های خود مصادره می کنند‌، اما‌ اصل‌ مـزیت یـا مـوقعیت اقتصادی آن را سلب نمی‌ کنند‌. بنابراین اگر انگیزه اول ابرهه اقتصادی بود، پس چرا قصد ویران سـازی کـعبه را نـموده بود؟و اگر کعبه در شهرت‌، اعتبار‌ و مرکزیت‌ تجاری مکه نقش اساسی داشته باشد، آیا هنوز مـی تـوانستیم‌ حمله یک سیاست مدار کارکشته و متعصب حبشی را به این شهر برای تخریب کـعبه، بـه دلایـل صرفاً اقتصادی‌ یا‌ در‌ درجه اول اقتصادی تحلیل و تعلیل نماییم؟ وآیا ابرهه از اهمیت کعبه در‌ ایجاد‌ آن شرایط و مـوقعیت بـرای مکه غافل بود و نمی دانست که قداست و مکانت دینی کعبه با موقعیت‌ تـجاری‌ و اقـتصادی‌ مـکه پیوندی ناگسستنی دارد؟ این مشکلات دست کم راه را بر منحصر کردن‌ انگیزه‌ حمله‌ در اسباب و علل صرفاً اقـتصادی مـی بندد یا استیلاءجویی اقتصادی را در رتبه ای‌ متأخّر‌ از‌ بعضی علل دیگر قرار مـی دهـد.

انـگیزه سیاسی

مکه و نواحی داخلی عربستان حدود سال‌ ۵۷۰‌ میلادی (زمان حمله ابرهه)

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۵۶)


برخلاف سایر قسمت هـای شـبه جـزیره، خارج از دست‌ رس‌ و نفوذ‌ بیگانگان بود و استقلال خودش را حفظ کرده بود، امـا نـواحی شمالی عربستان و نیز سوریه‌ و فلسطین‌ و مصر تحت سلطه امپراطوری روم بود. سواحل خلیج فارس و بین النهرین و قـسمت هـای‌ جنوبی‌ شبه‌ جزیره مقهور حکومت پادشاهان ایران بود و قسمتی از سواحل دریای سـرخ تـا جنوب مکه مطیع‌ پادشاهان‌ مسیحی حبشه بـود.۹۶

بـه اعـتقاد جواد علی عامل اصلی حمله به‌ مـکه‌ هـر‌ چه باشد با سیاست و اهداف سیاسی پیوند دارد، زیرا این لشکرکشی از نوع نقشه هـای‌ بـزرگ‌ سیاسی‌ و جهانی آن روز بود که آن را پیـش تـر، قدیم تـرین سـیاست‌ مـداران‌ عالم برای سیطره بر راه های مـواصلاتی، آب هـای گرم و اراضی حاصل خیز دارای محصولات استراتژیک‌، پیشنهاد‌ کرده بودند.۹۷ شاید دولت روم محرّک ابـرهه بـرای هجوم به مکه‌ و غیر‌ آن بود تـا مناطق عربی غربی تـماماً‌ در‌ سـیطره‌ مسیحیت قرار گیرد، و از این طـریق، مـنافع‌ روم‌ در دور نگه داشتن حاکمیت نفوذ ایران بر بلاد عرب، تأمین شود. رومیان‌ بـارها‌ در جـهت قانع ساختن حبشی‌ ها‌ در اجـرای‌ ایـن‌ طـرح‌ و شرکت آنان در جـنگ عـلیه ایران‌ تلاش‌ کرده بـودند. ایـنان همان کسانی بودند که حبشه را تحریک و تشویق به‌ فتح‌ یمن کرده و با کشتی هـا و کـمک‌ های مالی خود آنان‌ را‌ پشتیبانی نـمودند و فـرستاده ای به‌ نـام‌ جـولیانوس را در ایـام قیصر یوستی نین بـرای متقاعد ساختن نجاشی و سمیفع اشوع‌ به‌ سوی آن دو گسیل داشتند‌ تا‌ نظر‌ آنان را به‌ دلیل‌ داشـتن اشـتراکات و ارتباطات دینی‌، برای‌ هم پیمانی بـا روم و تـشکیل جـبهه ای واحـد و هـمکاری هنگام اعلام جـنگ بـر ضد‌ ایران‌، جلب نمایند.۹۸

برخی دیگر از‌ محققان‌ نیز در‌ گفتاری‌ مشابه‌، بر انگیزه ای چند‌ وجهی تأکید کـرده. بـر ایـن اساس قصد فتح مکه هر چند انـگیزه مـذهبی نـیز داشـته‌، ولیـ‌ در اسـاس بیشتر به رابطه یمن‌ با‌ شمال‌ مربوط‌ می‌ شد تا تمام‌ سرزمین‌ عرب زیر نفوذ مسیحیت و به دنبال آن، تحت سیطره و حکومت سیاسی روم قرار گیرد. تحقق این‌ هـدف‌، پیروزی‌ سیاسی ـ اقتصادی مهمی بود که اگر چنین‌ می‌ شد‌ روم‌ از‌ پرداخت‌ عوارض سنگینی

_______________________________

۹۶٫ ر.ک: جان دیون پرت، عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ترجمه غلامرضا سعیدی، ص ۳٫

۹۷٫ ر.ک: جواد علی، همان، ج ۳، ص ۵۱۲ ـ ۵۱۳٫

۹۸٫ ر.ک: همان، ج ۳، ص ۵۱۸ ـ ۵۱۹٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۵۷)


کـه سـاسانیان‌ می گرفتند رها می شد، کالای سیلان و هند بدون واسطه بدان ها می رسید، کشتی های رومی به آسانی و آسودگی خاطر، سراسر دریاهای عربی را تا سیلان و هند و دورتر مـی‌ پیـمودند‌ و مهم تر از این ها قدرت رقیب در شرق، سخت به مخاطره افتاده و آسیب پذیر می شد.۹۹

و به قول نولدکه طرح و نقشه ای که ابرهه بـرای اسـتیلای بر‌ مکه‌ در سر داشت و بـه سـرعت با ناکامی رو به رو شد، تداعی کننده ناکامی آلیوس گالیوس۱۰۰ در اجرای نقشه اش بود. طرحی‌ که‌ ابرهه در سر داشت بسیار‌ خطیر‌ و مهم بود که اگر تـحقق یـافته بود امپراطوری روم را به سـرزمین هـم پیمانان و دوستان حبشی اش در یمن متصل می کرد و رؤیای اسکندر‌ و آگوست‌ و همه کسانی که پس‌ از‌ آن دو، اندیشه سیطره بر بخش بزرگی از جهان را در سر می پروراندند، به حقیقت می پیوست و بی شک وضـع سـیاسی شبه جزیره دگرگون می شد.۱۰۱

به نظر‌ می‌ رسد نتوان برای این لشکرکشی پرطمطراق، انگیزه واحدی را تعیین کرد، این حرکت گسترده اهدافی چند سویه را در امتداد هم تعقیب می کرد: هـم مـذهبی، هم اقـتصادی و هم سیاسی‌ که‌ بر اساس‌ نقشه ای به ظاهرسنجیده طراحی شده بود. جوانب این طرح به گونه خـاصی در ارتباط با یکدیگر‌ دیده شده بود; نه می توان گفت صـرفا مـنافع اقـتصادی مد‌ نظر‌ ابرهه‌ بود، و نه می توان هدفش را در سلطه سیاسی بر تمام عرب منحصر نمود، و نه مـی ‌ ‌تـوان ‌‌اهداف‌ یاد شده را از مقاصد دینی او جدا کرد. به یک معنا در‌ طرح‌ او‌ هیچ یـک از ایـن جـوانب سه گانه مغفول واقع نشده بود; نقشه و طرحی که شاید‌ با تصرف مکه و تخریب کـعبه آغاز می شد و در مرحله بعد با تسلط‌ بر جاده تجاری یمن‌ ـ شام‌ و بـازارهای مرتبط با آن و

_______________________________

۹۹٫ ر.ک: محمود رامـیار، هـمان و جواد علی، همان، ج ۳، ص ۵۱۸، سهیل زکار نیز اهداف حمله ابرهه را نشر مسیحیت در اطراف شبه جزیره، دست یابی به ثروت و تجارت مکه‌ و فشار آوردن بر امپراطوری ساسانی یاد می کند (ر.ک: کتاب السیرو المغازی بـا تصحیح سهیل زکار، پانوشت، ص ۶۱)

۱۰۰٫ در سال ۲۴ یا ۲۵ پیش از میلاد مسیح آلیوس گالیوس با لشکری‌ به‌ جنوب عربستان حمله برد و در مدت چند روز خود را به مأرب رساند و در حجاز تا وادی نجران پیش رفت، اما بـه زودی در اثـر دست رسی نداشتن به آب‌ و مشکلات‌ دیگری که برای او پیش آمد، مجبور به عقب نشینی شد. (ر.ک: سید جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۱۲).

۱۰۱٫ ر.ک: جواد علی، همان، ج ۳، ص ۵۰۳٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۵۸)


سپس انتقال مرکزیت دینی شـبه جـزیره‌ به‌ صنعاء ادامه می یافت و در نهایت با دست اندازی به سرزمین حیره و متصرفات دولت ساسانی در بین النهرین و پیوستن به مرزهای روم پایان می گرفت. اگر این نقشه، پیاده‌ می‌ شد‌ هـر سـه هدف مذهبی، اقتصادی‌ و سیاسی‌ را‌ باهم تأمین می کرد. اما در این میان، انگیزه دینی خود او، و اقدامی که چنان انگیزه ای را می توانست محقق‌ کند‌، اهمیت‌ و حساب ویژه ای داشت.

چنین به نـظر مـی‌ رسـد‌ که نقطه اصلی و عنصر کـانونی درتـصمیم گـیری ابرهه برای یورش به سمت مکه، انگیزه مذهبی بوده و انگیزه های دیگر‌، تابع‌ یا‌ فرعِ بر آن بوده اند، چرا که اگـر او مـی‌ تـوانست به هر نحو مردم مناطق مرکزی و شمالی شـبه جـزیره را با مرکزیت مکه که از سلطه دولت‌ های‌ دیگر‌ آزاد بودند، از نظر عقیده و دین با خو د همراه و هم کیش‌ کند‌، بـه آسـانی مـی توانست بر شریان اقتصادی منطقه هم دست یابد و اراده سیاسی دولت صـنعاء را‌ هم‌ بر‌ تمامی ساکنان شبه جزیره تحمیل نماید، مرزهای امپراطوری ساسانی را تهدید کند‌ و تا‌ سرحدات‌ روم هم به پیـش رود. چـون در شـکل طبیعی قضیه، تنها با فرض گسترش‌ مسیحیت‌ و تحوّل‌ دینی مردم و قـبایل مـنطقه، آن اهداف سیاسی و اقتصادی با کمترین هزینه و ضریب بالای موفقیت‌، بر‌ آوردنی بود، ولی اگر تغییر مذهبی اسـاس قـرار نـمی گرفت، معلوم نبود که‌ این‌ لشکرکشی‌ چه دست آورد سیاسی یا اقتصادی مـهمی را رقـم زنـد، کمترین پیامدهایش هم احتمالا‌ مقاومت‌ و ستیز قبایل با مهاجمان و انتظار ناامنی دائم در آن مناطق بود. ایـن بـود‌ کـه‌ تهاجم‌ به مرکزی که کانون اتصال روحی و نماد پیوستگی قومی عرب در شبه جزیره بـود; یـعنی‌ کعبه‌، در مرحله اول واساسی این طرح قرار گرفت تا با درهم شکستن‌ آن‌، نـظام‌ فـکری و رشـته پیوستگی روحی قبایل مختلف ازهم گیسخته شود و به دنبال ایجاد خلأ معنوی و بحران‌ عـقیدتی‌، آیـین‌ مسحیت بر آنان عرضه و تحمیل شود و در پس آن، اهداف دیگر دنبال‌ شود‌. بنابراین، انگیزه دیـنی، نـقش مـحوری و اساسی را در این حمله حایز بود و درکنار آن، سایر انگیزه‌ ها‌ آنقدر کلیدی یا مهم نبودند کـه بـتوانند خطرپذیری چنین تصمیم گستاخانه ای‌ را‌ برای ابرهه موجّه کنند، و به دلیل هـمین‌ ایـده‌ ویـران‌ گر بود که به سرنوشتی آن چنان‌ دهشتناک‌ گرفتار آمدند. به قول نولدکه چیزی اتفاق افـتاد کـه در حـساب نیامده بود‌ و مکه‌ ای که ابرهه قصد ویرانی‌ اش‌ را داشت‌، دودمان‌ پادشاهی‌

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۵۹)


او و جـانشینانش را در یـمن بر‌ باد‌ داد; نه تنها آنان، که امپراطوری بیزانس را در بلاد شام، و پادشاهی‌ ساسانی‌ را در عراق و هر جای دیـگر‌ درهـم کوبید.۱۰۲

۲٫ چگونگی‌ شکست‌ و هلاکت ابرهه

مسئله بسیار مهم‌ و اساسی‌ دیگر در ماجرای حـمله اصـحاب فیل به مکه، چگونگی شکست و عقب نـشینی آنـ‌ هـاست‌. تمام پژوهشگرانی که لشکرکشی ابرهه‌ را‌ به‌ مـکه بـه عنوان‌ واقعیتی‌ تاریخی در معرض بحث‌ گذاشته‌ اند، در این نکته، اتفاق نظر دارند کـه ایـن اقدام با ناکامی و بدفرجامی روبـه‌ رو‌ شـد، حتی بـعضی خـاورشناسان یـا نویسندگانی‌ هم‌ که اصرار‌ دارند‌ قـضیه‌ را طـبق اشاره پروکوپیوس‌ بر موضوع حمله به ایران تطبیق کنند، از انصراف و عقب نـشینی فـوری سپاه ابرهه سخن‌ به‌ میان آورده و دلیـل آن را هم‌ وجود‌ خطرها‌ و پایـان‌ نـاگوار‌ ذکر کرده اند‌. امّا‌ ایـن لشـکرکشی چرا و چگونه متوقف شد و عاقبت سرنوشت ابرهه به کجا انجامید؟

همان گونه که قـبلاً گـفتیم‌ متأسفانه‌ در‌ منابع غربی درباره ایـن تـهاجم و سـرانجام آن‌ و حتی‌ پایـان‌ حـکومت‌ و سرنوشت‌ ابرهه‌ چیزی یـافت نـمی شود، به همان دلایلی که ذکرش رفت. اما خوشبختانه، اصل واقعه و بعضی از جزئیات آن بـه تـواتر از سوی شاهدان عینی صحنه، یعنی مـردم‌ مـکه برای نـسل بـعد بـازگو و نقل شده و اندکی بـعد در کتاب ها و نوشته ها ثبت گردیده است. عظمت، خارق العادگی و دهشتناکی حادثه از یک سو، و گـره خـوردنش با تاریخ اسلام‌ به‌ علت تـقارن آن بـا مـیلاد پیـامبر اسـلام از سوی دیگر، خـاطره آن را بـرای همیشه در یاد مسلمانان در طول قرن ها جایگزین و تثبیت نمود،۱۰۳ و اهتمام آنان را‌ در‌ حفظ و نقل آن مضاعف کرد.۱۰۴ اگـر چـه مـمکن است پیرایه هایی به آن راه یافته باشد یـا گـوشه هـایی از آن، دسـت‌ مـایه‌ قـصه پردازی ها شده باشد‌، آن‌ گونه که مقتضای همه رخدادهای ناگهانی و عظیم است، اما این نارسایی ها آن قدر زیاد نیست که اصل حادثه را تغییر شکل داده یا‌ آن‌ را بـه گونه ای‌ دست‌ خوش تحول کرده باشد که به زعم برخی از خاورشناسان در ردیف

_______________________________

۱۰۲٫ ر.ک: همان.

۱۰۳٫ ر.ک: محمود رامیار، همان، ص ۱۳۸ ـ ۱۳۹٫

۱۰۴٫ ر.ک: همان، ص ۱۹۷ ـ ۱۹۸٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۶۰)


داستان های عامیانه ای در آمده‌ باشدکه‌ به دل خواه به شخصیتی مشهور ارتباط داده شـده بـاشد.۱۰۵ اصل حادثه به حدی روشن است که نیاز به اثبات ندارد. گذشته از این ها، سندی که اولین منبع‌ مدوّن‌ برای تاریخ‌ عرب عصر جاهلی است وحتی از نظر تاریخی بـالاترین اعـتبار را در این زمینه دارد;۱۰۶ یعنی‌ قرآن، چگونگی آن را به خوبی بازگفته است.

به هر حال‌ با‌ وجود‌ مسکوت گذاشته شدن گزارش حادثه در منابع غربی و شرح و تـوضیح نـسبتاً مفصل آن در منابع اسلامی و عربی‌ و ‌‌نـیز‌ بـا توجه به تصویر اجمالی آن در قرآن، پاسخ های داده شده به‌ سؤال‌ از‌ چرایی و چگونه توقف و شکست لشکرکشی اصحاب فیل را به مکه از یک نظر، ذیل دو‌ دیدگاه کـلی مـی توان دسته بندی کـرد:

الف ـ بـه اعتقاد بیشتر مورخان، مفسران‌ و محققان تاریخ اسلام و عرب‌، کشتی‌ جنگی ابرهه تا ساحل مکه پیش رفت، اما در آن جا به گل نشست و به قول نولدکه چیزی اتفاق افتاد که در هیچ مـحاسبه ای نـیامده بود.۱۰۷ دست قدرت خداوند‌ پرده ای از مجازات و عذاب را برای آنان به نمایش گذاشت که سابق بر آن، تنها قوم لوط را بدان گرفتار و هلاک کرده بود.۱۰۸ البته مأموران الهی این بار پرندگانی‌ بودند‌ که فـوج فـوج، از سوی دریـا (غرب مکه) پیاپی برآمدند و با گلوله های آتشین سجیل، انبوه سپاه ابرهه را سنگ باران نمودند۱۰۹ و در زمانی انـدک آنان را به شکلی‌ خارق‌ العاده درهم شکستند: «وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبـابِیلَ * تـَرْمِیهِمْ بـِحِجارَه مِنْ سِجِّیل * فَجَعَلَهُمْ کَعَصْف مَأْکُول»

_______________________________

۱۰۵٫ ر.ک: ا. ف. ل. بیستون (A.F.L.Beeston)، دانشنامه ایران و اسلام، حرف الف ج ۱، ص ۳۶۹ ـ ۳۷۰، مدخل ابرهه. متأسفانه این‌ طرز‌ تلقی نـادرست ‌ ‌را در بـرخی نوشته های اخیر فارسی که در منابع دایره المعارفی هم درج شده می توان بـه وضـوح دیـد (ر.ک: کاظم برگ نیسی «مدخل ابرهه»، دائره المعارف‌ بزرگ‌ اسلامی‌).

۱۰۶٫ ر.ک: سید عبدالعزیز سالم، تاریخ‌ العرب‌ فی‌ عـصر الجاهلیه، ص ۱۸٫

۱۰۷٫ ر.ک: جواد علی، همان، ج ۳، ص ۵۰۳٫

۱۰۸٫ در آیات ۸۲ سوره هود و ۷۴ سوره حجر به این موضوع اشـاره‌ شده‌ است‌: «وامطرنا عـلیها حـجاره من سجیل»، «و امطرنا علیهم حجاره‌ من‌ سجیل».

۱۰۹٫ ر.ک: ابن اسحاق، کتاب السیروالمغازی، ص۶۳ ـ ۶۴; ابن هشام، السیره النبویه، ج ۱، ص ۵۵ ـ ۵۶; طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج ۱، ص ۵۷۷‌; الزرقی‌، همان‌، ج ۱، ص ۱۴۶، طبری، جامع البیان فی تأویل آی القرآن، ج ۱۲، ص ۳۸۵‌ و ۳۹۰ ـ ۳۹۱٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۶۱)


در برخی روایات در توضیح جـزئیات واقعه آمده است: این سنگ ها به هر عضوی از‌ بدن‌ که‌ اصابت می کرد موجب دریده شدن و درهم شکستن آن می شد‌ یا‌ موجب بروز تاول های شدیدی می گردید۱۱۰ و سپس آن زخـم هـای تاول زا منجر به‌ مرگ‌ مجروحین‌ می شد.۱۱۱ نیز در برخی نقل ها آمده است: آنان پس‌ از‌ آن‌ که در اثر سنگ باران از پای در آمدند خداوند سیلی توفنده فرستاد و اجسادشان‌ را‌ به‌ دریا افکند۱۱۲ یـا کـسانی که از صحنه گریخته بودند در مسیر بازگشت یک‌ به‌ یک ساقط می شدند۱۱۳ و یا این که در مسیر راه به سیل‌ گرفتار‌ آمدند‌ و از بین رفتند.۱۱۴ سر کرده آنان یعنی ابرهه نیز مـورد اصـابت قرار گرفت‌، اما‌ او را از صحنه مهلکه بدر بردند. او با وضع فجیعی به صنعاء‌ رسید‌ و آن‌ جا هلاک شد.۱۱۵

در هر صورت، آن چه به وقوع پیوست و در ساعاتی کوتاه‌ بساط‌ قدرت نمایی لشـکری عـظیم را بـرچید، چیزی جز عذاب الهی نـبود; مـعجزه‌ ایـ‌ بود‌ که به دست قدرت خدا ظاهر شد، حتی از جنس عذاب هایی نبود که امت‌ های‌ پیشین‌ را بدان نابود کرده بـود، هـمچون زلزله و بـادهای کشنده که در طبیعت‌، اصل‌ آن را می توان سراغ گـرفت; در طـبیعت هرگز چنین پدیده ای را نمی توان سراغ‌ گرفت‌ که دسته ای از مرغان با حمل سنگ ریزه هایی به سر‌ قوم‌ خـاصی، و نـه غـیر آنان، درآیند و با سنگ‌ باران‌ نابودشان‌ کنند.۱۱۶

ب ـ در مقابل، تعدادی از خـاورشناسان‌ و نویسندگان‌ شرقی و مسلمان مایل اند شکست و ناکامی سپاه فیل را در پیوند با عوامل‌ طبیعی‌ و اسباب عادی، همچون امراض مـسری‌، جـنگ‌ یـا صلح‌ بین‌ ایران‌ و روم و امثال آن، تحلیل و تفسیر کنند‌. این‌ دیدگاهِ طیفی از نـویسندگان وحـتی مفسران اسلامی را شامل می شود که‌ همگی‌ در

_______________________________

۱۱۰٫ ر.ک: طبری، جامع البیان، ج ۱۲‌، ص ۳۸۵، شماره ۲۹۴۰۱ و ۲۹۴۰۲‌.

۱۱۱‌. ر.ک: کلینی، کافی، ج ۸، ص ۸۴، روایت ۴۴‌; نیز‌ صـدوق، عـلل الشـرایع، ج ۲، ص ۵۲۱، روایت ۲٫

۱۱۲٫ ر.ک: طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۱، ص ۵۵۷٫

۱۱۳٫ ر.ک: الزرقی‌، همان‌، ج ۱، ص ۱۴۷ و طبری، جامع البیان، ج ۱۲‌ ص۳۹۱‌.

۱۱۴‌. ر.ک: کلینی، کـافی، ج ۸، ص ۸۴‌، روایـت‌ ۴۴ بـه نقل از‌:ابن‌ اسحاق و قتاده.

۱۱۵٫ ر.ک:ابن اسحاق، همان، ص ۶۴; ابن هشام، همان، ج ۱، ص۵۵ ـ ۵۶ ;الزرقی، همان‌، ج ۱، ص ۱۴۷‌ و طبری، جـامع البـیان، ج ۱۲، ص ۳۹۱٫

۱۱۶‌. ر.ک: مـحمّد‌ بن حسن‌ طوسی‌، التبیان‌ فی تفسیرالقرآن، ج ۱۰، ص ۴۱۱‌; نیز طبرسی، مجمع البیان با حاشیه مرحوم شـعرانی، ج ۱۰، ص ۵۴۳٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۶۲)


انـتساب منشأ و عامل شکست و نابودی‌ سپاه‌ فیل به عوامل طبیعی و عادی هم‌ داستانند‌، امـا‌ در‌ چـگونگی‌ گـرفتار آمدن آنان‌ در‌ چنگ این بلایا آرا و بیان های متفاوتی ارائه کرده اند.

۱٫ تعدادی از این پژوهشگران عـلت شـکست‌ ابرهه‌ را‌ یک بیماری ساری پنداشته اند. برای نمونه‌، کارادووو‌، بلاشر‌،۱۱۷‌ محمد‌ عبده‌،۱۱۸ فـرید وَجـدی۱۱۹ و حـتی استاد جواد علی۱۲۰ چنین نظری دارند.

۱ـ۱٫ به گمان بعضی بازگشت و بد فرجامی حرکت سپاه ابـرهه بـه وبای سال ۵۴۲ یا ۵۵۴‌ میلادی شهر پلوز مربوط می شود که پروکوپیوس بدان اشـاره کـرده اسـت۱۲۱ و بعضی از نویسندگان شرقی نیز همین مطلب را تأکید می کنند۱۲۲ و حتی از انتشار این بیماری‌ در‌ اسکندریه و فـلسطین و سـراسر جـهان سخن به میان آورده اند،۱۲۳ و یا طاعون سال ۵۶۹ میلادی در قسطنطنیه را بر اساس گـزارش پروکـوپیوس با این شکست مرتبط می دانند و آن‌ را‌ با تاریخ لشکرکشی ابرهه به مکه قابل تطبیق مـی دانـند.۱۲۴

در ارزیابی آرای فوق می توان گفت که گزارش پروکوپیوس از طاعون‌ یا‌ وباء، مـربوط بـه سال های‌ ۵۴۲‌ و ۵۴۶ میلادی است، نه ۵۶۹٫ بنابراین، فـاصله زمـانی بـین عام الفیل (حدود ۵۷۰) و تاریخ وقوع طاعون هـای یـاد شده بسیار زیاد است و طبیعتاً نمی‌ توان‌ بین آن ها ارتباطی‌ برقرار‌ کرد.۱۲۵ عـلاوه بـر آن، اصولاً وقوع یک بیماری در نـقطه ای از جـهان، مثل اروپا بـا فـرسنگ هـا فاصله، چگونه سر از صحرای عربستان و

_______________________________

۱۱۷٫ ر.ک: آذرتـاش آذرنـوش، «مدخل ابابیل‌»; دایره‌ المعارف بزرگ اسلامی، ج ۲٫

۱۱۸٫ ر.ک: محمد عبده، الاعمال الکامله، ج ۵ ص ۵۰۴ ـ ۵۰۵; همو، تـفسیر القـرآن الکریم، جزء عم، ص ۱۵۷; احمد مصطفی مـراغی، تفسیر المراغی، جز۳۰، ص ۲۴۳٫

۱۱۹٫ ر.ک: مـحمد فـرید وجدی، دایره‌ المعارف‌ القرن الرابـع‌ عـشر ـ العشرین، ج ۱، ص ۳۳ ـ ۳۴، مدخل ابل.

۱۲۰٫ ر.ک: جواد علی، همان، ج ۳، ص ۵۱۶ ـ ۵۱۷٫

۱۲۱٫ ر.ک: کاظم برگ نیسی، «مدخل‌ ابرهه»، دایره المـعارف بـزرگ اسلامی، ج ۵، ص ۵۶۹، نیز سید عبدالعزیزسالم، تـاریخ العـرب‌ فـی‌ عصرالجاهلیه‌، ص ۱۶۸ (وی این را بـه نـقل از کتاب المحمل والحج احـمد یـوسف، ص ۷۷، چاپ قاهره ۱۹۳۷، آورده ‌‌است‌).

۱۲۲٫ ر.ک: سید حسن تقی زاده، همان، ص ۱۱۱٫

۱۲۳٫ ر.ک: کاظم برگ نیسی، «مدخل ابرهه‌»، دایره‌ المـعارف‌ بـزرگ اسلامی.

۱۲۴٫ السید عبد العزیز سالم، هـمان، ص ۱۶۸٫

۱۲۵٫ ر.ک: مـحمود رامیار، هـمان، ص ۱۳۳٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۶۳)


اردوگـاهی‌ نـظامی درآورده و فوری دامنگیر انبوه سـپاهیان آن جا شده است؟ معلوم نیست طبق کدام‌ سند تاریخی این طاعون‌ به‌ اسکندریه و فلسطین سرایت کـرده و بـعد هم سراسر جهان را گرفته است؟! و عجیب ایـن اسـت کـه ایـن سـخن به منابعی نـسبت داده شـده که چیزی دال بر این مطلب را در آن ها‌ نمی توان یافت. پروکوپیوس هم که سال ۵۶۹ میلادی زنده نـبوده تـا گـزارشی از طاعون قسطنطنیه بدهد.۱۲۶

۱ـ۲٫ جمعی دیگر با عـنایت بـه واژه ابـابیل یـا بـر حـسب برخی روایات، عامل‌ بروز‌ آشفتگی و سپس از هم پاشیدگی لشکر ابرهه را شیوع بیماری آبله یا حصبه (سرخچه یا سرخک) در میان آنان دانسته اند.

در این میان، برخی برای ایـن ادعا به توجیهات‌ لغوی‌ روی آورده و بین ابابیل (در سوره فیل) و آبله ارتباط برقرار کرده اند. آرتور جفری درباره ابابیل می نویسد: بورتن از سرگرد پرایس نقل می کند که واژه ابابیل هیچ‌ ربطی‌ بـه پرنـدگان ندارد، بلکه نام بلایی است. و گذشته از آن، این کلمه از ابیله به معنای تاول گرفته شده است. پیش تر اشپرنگل در ۱۹۷۴ میلادی میان این واژه‌ و بیماری‌ آبله‌ رابطه ای حدس زده بود‌ و آن‌ را‌ مـشتق از «اب» بـه معنای پدر به اضافه «ابیل» به معنای نوحه و ندبه می پنداشت و می گفت ایرانیان واژه ابیله را‌ به‌ معنای‌ آبله به کار می برند. این نـظریه را‌ روایـات‌ موجود که می گوید لشـکریان ابـرهه به بیماری آبله دچار شده و نابود شدند تأیید می کند. سپس جفری اضافه‌ می‌ کند‌: اما مشکل سخن اشپرنگل یا بورتن، اثبات فارسی بـودن آبـله‌ است، زیرا آبله در زبـان فـارسی خود دخیل از عربی است و بی تردید از همین آیه گرفته شده‌ است‌. جفری‌ سپس ادامه می دهد: کارادووو حدس می زند که اصل واژه‌ ابابیل‌ فارسی باشد و می گوید طیراً ابـابیل قـرائت نادرست «تیربابیل» به معنای « تیر بابلی » است که مایه‌ انهدام‌ لشکر‌ ابرهه گردید. حدس کارادووو در خور توجه است، اما متقاعد کننده نیست‌، زیرا‌ در‌ هیچ کجا ما از این تیرهای بابلی اطـلاعی بـه دست نـمی آوریم!۱۲۷

برخی‌ محققان‌ زبان‌ شناس و عربی دان در نقد این مطالب آورده اند: ریشه سازی

_______________________________

۱۲۶٫ ر.ک: همان.

۱۲۷‌. ر.ک: آرتور‌ جفری، واژه های دخـیل در قرآن مجید، ترجمه فریدون بدره ای، ۹۸ ـ ۹۹‌.

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۶۴)


اشپرنگل‌ همان‌ گونه که جفری هـم اشـاره کـرده است، تهی از هرگونه ارزش علمی است، و حدس‌ کارادووو‌ به جهت عنایت نداشتن به متن و محیط تاریخی ـ لغوی، شـایسته ‌ ‌تـوجه نیست و از‌ نظر‌ قوانین‌ تعریب نیز اشکال های متعددی دارد. اما قول یک افسر نـظامی چـگونه آن قـدر اعتبار‌ یافته‌ که برتن و جفری بدان استناد کرده اند هم از عجایب است.۱۲۸‌

مقاله‌ یکی‌ از نـویسندگان به آشفتگی بیشتر موضوع در این زمینه افزوده است. او می نویسد: اکنون‌ به‌ نـوشته‌ دکتر جفری دو یادداشت زیـر را مـی توان افزود: ۱٫ آبله واژه ای‌ فارسی‌ است و صورت پهلوی آن ابلک و ابلق هنوز در فارسی زنده است، به معنی دارای پیس و لک‌ و هر‌ چیز دو رنگ. و ابابیل، جمع معرب آبله است و شاید خود ابرهه صورت‌ دیـگری‌ از این واژه باشد. ۲٫ آبله بیماری واگیردار‌ معروف‌ است‌ و طیراً ابابیل نوعی مخصوص از این بیماری‌، و ترجمه‌ آن آبله مرغان فارسی است.۱۲۹

اما این احتمال جدید هم از نظر‌ علمی‌ پایه ای ندارد، زیرا ظاهراً‌ بین‌ آبـله و ابـلک‌، رابطه‌ ای‌ وجود ندارد. آبله واژه ای کهن‌ و به‌ معنای تاول و بیماری آبله است و به کرّات در متون فارسی آمده است‌ و در‌ زبان پهلوی هم به صورت آبلگ‌ وارد شده است. در‌ عوض‌، ابلک اگر نـشانی از آنـ‌ در‌ زبان های کهن فارسی یافت شود باید با «ابلق» قیاس گردد که یکی‌ از‌ واژه های معروف جاهلی است‌.۱۳۰‌ به‌ هر حال، این‌ سخنان‌ فاقد هر گونه ارزش‌ علمی‌ است و بـی سـر و سامانی پژوهش ها در این باب (واژه شناسی ابابیل و امثال آن‌) موجب‌ این احتمالات تازه شده است.۱۳۱‌

مشابه‌ احتمالات فوق‌ را‌ در‌ آثار برخی دیگر از‌ نویسندگان ایرانی می توان یافت. به عقیده یـکی از ایـن نـویسندگان، ابابیل جمع آبله است‌ و مـؤید‌ ایـن عـقیده، روایتی است که به‌ موجب‌ آن‌ هلاک‌ قوم‌ ابرهه به وسیله‌ وبای‌ جدری که همان آبله باشد صورت گرفته است، لکـن وجـود کـلمه طیر در آیه سوم سوره‌ فیل‌ موجب‌ آن شده

_______________________________

۱۲۸٫ ر.ک: آذرتـاش آذرنـوش، «مدخل ابابیل‌»، دائره‌ المعارف‌ بزرگ‌ اسلامی‌، ج۲٫

۱۲۹‌. ر.ک: همان، و نیز آرتور جفری، واژه های دخیل در قرآن مجید، ترجمه فریدون بدره ای، ص ۹۹ پاورقی (این احـتمال مـربوط بـه دکتر محمد مقدم استاد زبان شناسی دانشگاه‌ تهران در دهه ۲۰ اسـت که در مجله سخن سال اول شماره ۷ و ۸ بهمن و اسفند ۱۳۲۲ درج شده است).

۱۳۰٫ ر.ک: آذرتاش آذرنوش; «مدخل ابابیل»، دائره المعارف بزرگ اسلامی.

۱۳۱٫ ر.ک: همان.

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۶۵)


اسـت‌ کـه‌ طـیور عجیب دریایی سنگ ها به کف و منقار بگیرند و به جنگ ابـرهه و لشـکریان فیل سوار او بیایند، در صورتی که ممکن است کلمه طیر در این آیه، چنان که‌ در‌ کتب لغت هـم مـضبوط اسـت، به معنای ناگهان و سریع باشد و به عبارت ادبی، طیر در این آیه مـصدر بـه مـعنای فاعل است و در‌ معنای‌ مجازی به عنوان حال استعمال‌ شده‌، البته بر ذوالحال مقدم گـردیده اسـت.۱۳۲

مـشکل این سخن هم آن است که در زبان عربی یا فارسی برای چنین ادعایی مستند و ریـشه‌ ایـ‌ یافت نمی شود. در‌ منابع‌ لغوی معتبر، مفرد ابابیل، اباله، ابول و ابیل ذکر شـده اسـت یـا به اعتقاد بعضی محققان، ابابیل مفردی از جنس خود ندارد.۱۳۳در هر صورت، ابابیل به مـعنای جـماعات یا‌ دسته‌ جات یا گروههایی است که پشت سر هم وپیاپی حرکت کـنند،۱۳۴ بـنابراین، نـمی توان آبله را مفرد ابابیل یا ابابیل را جمع آبله دانست. گذشته از آن، اصلاً آبله‌ در‌ زبان فارسی‌ اسـم بـرای بیماری خاصی است نه در زبان عربی; عرب از آن بیماری به جدری تعبیر مـی‌ کـند.۱۳۵ تـأویل طیر به معنای مجازی سرعت و ناگهان هم نیازمند‌ پشتوانه‌ کاربردی‌ برای این معنا در زبان عـربی اسـت کـه ظاهراً این گونه استعمالی یافت نمی شود.

۱ـ۳ـ دسته ای ‌‌دیگر‌ از پژوهشگران با عـنایت بـه روایاتی که شکست و ناکامی اصحاب فیل در آن‌ ها‌ به‌ عامل جدری و حصبه پیوند خورده، از انتشار آبـله در مـیان سپاه مهاجم سخن به میان‌ آورده و سبب اصلی از پای درآمدن آن ها را همین بیماری هـا دانـسته‌ اند.۱۳۶بعضی نویسندگان‌ تلویحاً‌ نابودی معجزه آسـای سـپاه ابـرهه را انکار کرده و با توجه به

_______________________________

۱۳۲٫ ر.ک: محمد خـزائلی، اعـلام القرآن، ص ۱۵۹٫

۱۳۳٫ ر.ک: آذرتاش آذرنوش، همان.

۱۳۴٫ ر.ک: همان، نیز خلیل بن احمد، کتاب العین، ماده ابـل‌ و نـیز فیروزآبادی، القاموس المحیط، ماده ابـل.

۱۳۵٫ ر.ک: خـلیل بن احـمد، کـتاب العـین; ابن منظور، لسان العرب; ابن فـارس، مـعجم مقاییس اللغه و فیروزآبادی، القاموس المحیط، ذیل ماده جدر.

۱۳۶٫ این روایات در‌: ابن‌ اسـحاق، کـتاب السیر و المغازی، ص ۶۵; طبری، تاریخ الامم و المـلوک، ج ۱، ص ۵۵۷ و همو تفسیر جامع البـیان، ج ۱۲، ص ۳۹۱ شـماره ۲۹۴۰۶ و ۲۹۴۰۷ ابن هشام، همان، ج ۱، ص ۳۵;الزرقی، هـمان، ج ۱ ص ۱۴۶; تـقی زاده، همان، ص ۱۱۱‌; کلینی‌، همان، ج ۸، ص ۸۴، روایت ۴۴ ; مجلسی همان، ج ۱۵، ص ۱۳۸; زمحشری، تفسیر کشاف; فخر رازی، تفسیر کبیر; طـبرسی، مـجمع البیان، تفسیر قمی و اکثر تـفاسیر ذیـل سـوره فیل به ایـن مـطلب اشاره‌ کرده‌ اند.

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۶۶)


هـمین روایـات و اخبار، از این بیماری به «وباء» یا «وبای جدری» تعبیر کرده اند.۱۳۷ استاد جواد عـلی مـعتقد است که ابرهه با ناکامی سـریع رو بـه رو‌ شد‌، او‌ و لشـکرش دچـار وبـایی شدید گردیدند‌، نوعی‌ بـیماری‌ پوستی که موجب بازشدن پوست و زخم و چرکی شدن اندام ها می گردید یا وبایی کـه حـصبه و جدری نام دارد. وی در‌ ادامه‌ می‌ نویسد: اولیـن چـیزی کـه بـه حـبشی ها اصابت‌ کـرد‌ وبـاء بود، از نوع همان وباهایی که در گذشته، بشریت را جارو کرده بود و زمانی برچیده می شد که‌ هـزاران‌ نـفر‌ را در کـام خود می کشید.۱۳۸

به نظر می‌ رسـد ایـن گـروه از نـویسندگان، دقـت لازم را در ایـن روایات نکرده باشند، زیرا چه در کتاب های‌ امثال‌ ابن‌ اسحاق، ازرقی، ابن هشام و طبری و چه در روایات مذکور در منابع‌ دیگر‌، بین نابودی اصحاب فیل به واسطه سنگ بـاران پرندگان و بروز تاول و آماس بر بدن آن ها‌ تفکیکی‌ صورت‌ نگرفته، و اصلاً این روایات سبب جدری را اصابت آن گلوله های آتشین‌ سجیل‌ شمرده‌ اند. و مقصود از آن دو هم آثاری بود شبیه تاول و جوش هـای آبـله و سرخک‌، که‌ در‌ اندامشان پیدا شد، نه این که واقعاً این دو بیماری آن ها را مبتلا‌ کرده‌ باشد. مثلاً طبری در تاریخ خود به نقل از ابن عباس آورده است‌: فاقبلت‌ الطیر‌ من البحر ابـابیل، مـع کل طیر منها ثلاثه احجار حجران فی رجلیه و حجر فی‌ منقاره‌، فقذفت الحجاره علیهم، لا تصیب شیئاً الاّ هشمته، و إلاّ نفط ذلک الموضع; هر‌ جایی‌ که‌ سـنگ بـر آن اصابت می کرد آن را در هم مـی شـکست و گرنه آن موضع‌ تاول‌ می زد». و بعد در ادامه می گوید: «فکان ذلک اول ما کان‌ الجدری‌ و الحصبه‌… فاهمدتهم الحجاره، و بعث اللّه سیلا اتیا، فذهب بهم فالقاهم فی البحر»۱۳۹ یـا در روایـت‌ کافی‌ دارد‌:«فجعلت ترمیهم بـها حـتی جدرت اجسادهم فقتلهم…۱۴۰بنابراین، با تمسک به‌ گوشه‌ ای از روایات و اخبار رسیده در یک موضوع و نادیده گرفتن بخش های دیگر آن، نمی توان‌ درک‌ و تلقی درستی از قضیه ای تاریخی به دست داد. ضمناً اگر اصـابت‌ ایـن‌ سنگ ها به نیروهای مهاجم موجب پیدا‌ شدن‌ تاول‌ های شدید و کشنده در پیکرهای آنان شده‌ باشد‌، به سادگی نمی توان از آن،

_______________________________

۱۳۷٫ ر.ک: جواد علی، همان، ج ۳، ص ۵۰۴ و ۵۱۶ ـ ۵۱۷‌ ;صالح‌ احمد العلی، محاضرات فی تاریخ‌ العـرب‌، ص ۲۶۳ ـ ۲۶۴‌.

۱۳۸‌. ر.ک: جـواد‌ علی، هـمان.

۱۳۹٫ ر.ک: طبری، تاریخ الامم‌ و الملوک‌، ج ۱، ص ۵۵۷٫

۱۴۰٫ ر.ک: کلینی، همان، ج ۸، ص ۸۴، روایت ۴۴٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۶۷)


بروز بیماری آبله در میان‌ سپاه‌ ابرهه یا آغاز شیوع آن را‌ در سـرزمین های عربی‌ نتیجه‌ گرفت زیرا این دو بیماری‌ عامل‌ و منشأ خاص خـود را دارنـد و هـیچ دلیلی در دست نداریم که آثار پیدا‌ شده‌ بر اندام قشون ابرهه ناشی‌ از‌ این‌ گونه عوامل بوده‌ بـاشد‌. ‌ ‌نـیز بسیار بعید می‌ نماید‌ که در فاصله بسیار ناچیزی از مکه، دفعتاً یک بیماری واگـیر و مـهلک چـنان گسترش‌ پیدا‌ کند که لشکری را ببلعد، اما‌ اثری‌ از آن‌ در‌ شهر‌ مکه یا میان قبایل‌ اطـراف دیده نشود، به ویژه اگر این بیماری طبق گفته برخی، از نقاط دیگر دنـیا‌ وارد‌ این اردوگاه نظامی شـده بـاشد.علاوه‌ برآن‌، چگونه‌ آبله‌ و حصبه‌، لشکری را ناگهان‌ در‌ یک روز و با این سرعت از هم پاشاند و بساطش را برچید؟ هیچ بیماری ای هر چند هم‌ که‌ مسری‌ و کشنده باشد هرگز در چند ساعت نمی‌ تواند‌ انبوه‌ عظیمی‌ از‌ افـراد‌ را مبتلا سازد یا از پای در آورد.۱۴۱

نکته دیگر این است که در لغت عرب، جدری به معنای تاول و آماس است، البته بعدها درمعنای آبله‌ هم کاربرد یافته و نیز بر هر بیماری واگیر عام البلوی اطـلاق شـده است. و حصبه نیز اسم برای بیماری سرخک یا سرخجه است.۱۴۲ بنابراین، نمی توان از آن ها به‌ بیماری‌ وباء به معنای طاعون تعبیر کرد، زیرا، «وبا» بیماری گوارشی است و با مختل کـردن سـیستم گوارش جان بیمار را می گیرد، اما پوست بدن را دچار عارضه و تاول یا‌ فساد‌ نمی کند. در این صورت، آسیب دیدگی پوست و پیدا شدن زخم و عفونت در آن، و حتی جدا شدن بند بـند اجـزای بدن۱۴۳ به‌ تعبیر‌ این روایات با فرض درستی‌ آن‌ ها، هرگز با علائم و لوازم بیماری وبا قابل توجیه نیست.۱۴۴ مگر این که بگوییم مراد شان از کلمه وبا هر نوع بـیماری عـام‌ و فـراگیر‌ بوده نه طاعون.

_______________________________

۱۴۱‌. ر.ک: محمود‌ رامـیار، هـمان، ص ۱۹۹٫

۱۴۲٫ ر.ک: کـتاب العین، لسان العرب، معجم مقائیس اللغه و القاموس المحیط، ذیل ماده جدر و حصب. باید توجه داشت که امروزه حصبه عنوان برای بـیماری دیـگری اسـت و نباید با‌ معنای‌ حصبه در زبان عربی در گذشته اشـتباه شـود. در زبان عربی طبق کتب لغت معتبر و قدیمی، مثل کتاب العین خلیل و معجم مقاییس اللغه، حصبه جوش ودانه های خـاصی بـوده کـه‌ روی‌ پوست ظاهر‌ می شده است (ذیل ماده حصب)، امـا در فارسی، حصبه مرضی است واگیر که به واسطه میکروب‌ مخصوصی به نام باسیل ابرت تولید می شود. ایـن مـیکروب ازراهـ‌ جهاز‌ هضم‌ با خوردن آب یا سبزی یا میوه آلوده وارد روده می شود و سـپس از کـبد عبور کرده ‌‌داخل‌ خون می گردد. عوارض آن دردسر،، تب شدید، اسهال، استفراغ، نفخ شکم و خونریزی‌ رودهـ‌ هـا‌ سـت.

۱۴۳٫ ر.ک: جواد علی، همان، ج ۳، ص ۵۱۷٫

۱۴۴٫ عوارض و با عبارت اند از: قی، اسهال شدید‌، سنگینی در قـلب و مـعده، کـبود شدن لب ها و گونه ها، انقطاع بول، احساس‌ برودت شدید و عطش مفرط‌ و… که‌ هیچ کـدام در جـریان هـلاکت اصحاب فیل گزارش نشده است.

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۶۸)


۴ـ۱٫ در آثار تعدادی دیگر از پژوهشگران تاریخ عرب یا کسانی کـه در صـدد تفسیر سوره بر آمده اند ماجرا به گونه‌ ای تصویر شده که هم تـأویلی در ظـاهر آیـات صورت نگیرد و هم وقوع حادثه از مجرای طبیعی و عادی توجیه و تبیین گردد.

عبدالعزیز سالم بـه تـبع احمد یوسف معتقد است سنگ ریزه‌ هایی‌ که بر سر اصحاب فیل ریـخته شـد نـوعی گل چسبنده آمیخته به ذرات ماسه به اندازه عدس بود که پرندگانی آن را از منطقه ای وبا زده در سرزمین هـای‌ عـربی‌ یا مکانی دیگر به اردوگاه سپاه ابرهه منتقل کردند و بر سر آنـان فـرو ریـختند و این سنگریزه های آلوده، منجر به شیوع بیماری وبا در بین سپاه ابرهه شد.۱۴۵‌

نویسنده‌ تفسیر نـوین نـیز پس از طـرح این سؤال که «آیا مورخان دانشمند اروپا عموماً جاهل یا مغرض بوده انـد کـه گفته اند لشکریان ابرهه با آبله هلاک شدند؟» تلاش می‌ کند‌ بین‌ سنگ باران قشون ابرهه و بـروز‌ آبـله‌ در‌ میان آنان و نیز روایات وارده در کتاب های سیره، مبنی بر رؤیت آبله و حـصبه بـرای نخستین بار در سرزمین عرب در‌ عام‌ الفیل‌ جـمع کـند، امـا چیزی شبیه فرض یوسف احمد‌ مصری‌ را پیـشنهاد مـی کند:

پس می توان فرض کرد این گل های چسبیده به پنجه های پرنـدگان، آلوده بـه‌ میکروب‌ آبله‌ بوده و در جمعیت مـتراکم قـشون به سـرعت انـتشار یـافته است‌. آن چه در سوره مبارکه ذکر شـده کـیفیت عذاب است و آن چه تواریخ اروپا یا دیگران گفته اند‌ آثار‌ و نشانه‌ های آن اسـت. بـا این فرض، منافاتی بین سنگ انـداختن مرغان‌ بر‌ لشکر ابـرهه و گـرفتاریشان به آبله موجود نیست، و بـه ایـن ترتیب می شود آن دو را با‌ هم‌ جمع‌ کرد.۱۴۶

شاید دغدغه پژوهشگرانی مثل عبدالعزیز سـالم و احـمد یوسف تا حدی‌ قابل‌ درکـ‌ بـاشد، زیـرا آن ها در برابر مـوج سـنگین علم گرایی و علم زدگـی ای کـه‌ در‌ مصر‌ و برخی کشورهای اسلامی به راه افتاده بود، به همراهی و همگرایی با آن چندان بی‌ مـیل‌ نـبوده، لذا تفسیری طبیعت گرایانه از این حادثه ارائه کـرده انـد اما بـه‌ کـدام‌ دلیـل‌ تاریخی یا روایی مـی توان این ادعا را مدلل کرد که سنگ ریزه هایی‌ که‌ پرندگان حمل می کردند حـتماً آلوده بـه میکروب و عامل بیماری آبله یا حـصبه‌ بـوده‌ اند؟ ایـن‌ در حـالی اسـت که قرآن از آن بـه سـجیل یاد می کند، همان که بر‌ سر‌ قوم لوط فرو بارید و آن ها را هلاک کرد.

_______________________________

۱۴۵٫ ر.ک: سید عبدالعزیز‌ سـالم‌، هـمان‌، ص ۱۶۸٫

۱۴۶٫ ر.ک: مـحمدتقی شریعتی، تفسیر نوین، ص ۳۳۵ ـ ۳۳۶٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۶۹)


اما تعجب بسیار از نـویسنده دانـشمند تـفسیر‌ نـوین‌ اسـت‌ کـه از یک سو، امثال شیخ محمد عبده و فرید و جدی را به‌ باد‌ انتقاد گرفته که چرا درصدد تأویل و توجیه تعبیر قرآن برآمده اند تا با گفتار اروپاییان سازگار‌ شـده‌ و برای مسلمانان غرب زده قابل قبول باشد، و تأکید می کند که خود‌ تلاش‌ دارد به این تأویلات تکلف آمیز دچار‌ نشود‌ یا‌ قرآن را تابع نظر دیگران نسازد۱۴۷‌ اما‌ از سوی دیگر تفسیری را ارائه مـی نـماید که از گرفتار شدن در‌ ورطه‌ آن پرهیز داده است. ایشان‌ توجه‌ نکرده اند‌ کسانی‌ که‌ شیوع بیماری آبله و امثال آن را‌ باعث‌ از هم پاشیدگی سپاه ابرهه دانسته اند، فی الواقع درصدد القای این‌ نـکته‌ بـوده اند که اصولاً معجزه و مجازات‌ خارق العاده ای از‌ سوی‌ خدا رخ نداده، بلکه شکست‌ و عقب‌ نشینی اصحاب فیل، امری عادی و طبیعی بوده است، مانند هـمه بـلاهای بزرگی که‌ گاه‌ و بیگاه در گـوشه و کـنار جهان‌ جان‌ هزاران‌ نفر را در‌ کام‌ مرگ می کشد و این‌ هم‌ یکی از آن حوادث بوده است، نه این که خداوند با سنگ های سجیل‌ و ارسال‌ پرنـدگان بـه صورت خارق العاده جـلوی‌ پیـشروی‌ سپاه ابرهه‌ را‌ گرفته‌ و آنان را تار و مار‌ و متلاشی کرده باشد. بر این اساس، آیا وجه جمع یاد شده خود مؤید نظر غربی‌ ها‌ و مستلزم انکار معجزه بودن حادثه نیست؟ آیا‌ این‌ تـناقض‌ نـیست‌ که‌ از یک سو‌ بگوییم‌ برخی غرب زدگی را به جایی رسانده اند که اگر حتی اختلافی بین گفته های آنان‌ (غربی‌ ها‌) با قرآن کریم باشد، العیاذ بالله سخن‌ آن‌ هـا‌ را‌ بـر‌ گفتار‌ پروردگـار ترجیح می دهند،۱۴۸ اما خود در تلاش برآییم که حادثه را بر وجهی حمل کنیم که عدول از ظاهر، بـلکه صریح قرآن باشد و با سخن‌ غربی ها سازگار درآید؟ قرآن صراحتاً اعـلام مـی کـند که خدا به واسطه پرندگان و با سنگ های سجیل (همان کاری که با قوم لوط کرده بود)، آن جـماعت ‌ ‌عـظیم نظامی را‌ به‌ صورت کاملاً غیر متعارف پراکنده و نابود کرد، با این حساب، بـه مـیان کـشیدن پای عواملی، چون آبله و امثال آن چه معنایی دارد؟ آیا این غیر از سوق دادن وقوع مسئله‌ به‌ مجرایی عـادی و طبیعی است؟

مشکل دیگر، فقدان هرگونه شاهد یا دلیل تاریخی بر آلودگی این گـل های

_______________________________

۱۴۷٫ ر.ک: همان، ص ۳۴۱٫

۱۴۸٫ ر.ک: همان.

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۷۰)


چـسبیده بـه‌ پنجه‌ های پرندگان به میکروب آبله‌ است‌، آن زمان این بیماری در کجا شیوع داشته که به اردوگاه لشکر ابرهه منتقل شده است؟

۱ـ۵٫ در مکتوبات تفسیری بعضی از عالمان مسلمان سده اخیر‌، شکست‌ و هلاکت اصحاب فـیل با‌ رویکردی‌ علم گرایانه و تجربه محور، تحلیل و تعلیلی متفاوت یافته است. محمد عبده و به تبع او برخی دیگر۱۴۹ مسئله را این گونه تفسیر کرده اند. وی بنابر بعضی روایات، ابتدا قضیه‌ را‌ چنین تصویر مـی کـند:

روز دوم اقامت سپاه ابرهه در نزدیکی مکه ناگهان بیماری آبله و حصبه در میانشان درگرفت. بنابر نقل عکرمه آبله برای نخستین بار در سرزمین عرب، همان‌ سال‌ عام الفیل‌ مشاهده شده است. این بیماری واگـیر بـا پیکرهای آنان چنان کرد که کمتر مثل آن اتفاق می‌ افتد، به گونه ای که گوشت از اندامشان جدا شده و می‌ ریخت‌. این‌ بود که آنان رو به فرار و بازگشت نهادند. بلاء دامـنگیر ابـرهه نیز شد و به همان نحو اجزاء‌ و ‌‌گوشت‌ بدنش قطعه قطعه و بند بند فرو ریخت تا به صنعا رسید و هلاک شد‌.۱۵۰‌

وی‌ سپس می افزاید:

این مقدار، مورد اتفاق روایـات اسـت و اعـتقاد به آن نیز صحیح است‌ و در سـوره مـبارکه فـیل هم بیان شده که این آبله یا حصبه از‌ سنگ های خشکی بود‌ که‌ بر سر افراد لشکریان توسط گروه های عـظیمی از پرنـدگان فـرو ریخته شد. این پرندگان را خدا به وسیله بـاد بـه آن جا فرستاد. بنابراین می توان معتقد بود که این‌ پرندگان از جنس مگس یا پشه بوده اند که حامل و نـاقل مـیکروب بـعضی از امراض و بیماری ها هستند. و «حجاره»ای که در سوره آمده، از گل سـمی خشک شده ای بوده‌ که‌ بادها آن را جابه جا می کنند. ذرات این گل مسموم به پای آن حشرات چسبیده و معلق بوده اسـت. ایـن ذرات آلوده هـر گاه به بدن و جسم کسی برسد، از‌ منفذهای‌ زیرپوست وارد بدن او شده و زخـم هـایی را در آن عضو بدن ایجاد می کند و منجر به فاسد شدن و فرو ریختن گوشت آن می شود. وقتی خـداوند هـلاکت کـسی‌ را‌ اراده کرده باشد، بسیاری از این حشرات ضعیف از بزرگ ترین لشکریان خدا محسوب مـی شـوند. و ایـن موجودات کوچکی که از آن به میکروب تعبیر می شود، در شمار‌ جنود‌ الهی‌ اند. میکروب هـا دارای گـروه‌ هـا‌ و دسته‌ جاتی هستند که مقدار و تعدادشان را فقط خدا می داند.۱۵۱

_______________________________

۱۴۹٫ ر.ک: ا حمد مصطفی مراغی، تـفسیر مـراغی، جزء ۳۰، ص ۲۴۳ و محمد‌ فرید‌ وجدی‌، دایره المعارف قرن الرابع عشره ـ العشرین، ج ۱، ص ۳۳ ـ ۳۴‌.

۱۵۰‌. ر.ک: محمد عبده، تـفسیر القـرآن الکـریم، جزء عم، ص ۱۵۷ـ۱۵۸ و نیز الأعمال الکامله، ج۵، ص۵۰۴ ـ ۵۰۵٫

۱۵۱٫ ر.ک: همان، ص ۱۵۸ و ج ۵، ص ۵۰۵٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۷۱)


و در‌ ادامه‌ اضافه‌ می کند:

لازم نیست مأموریت مجازات طـغیان گـران توسط پرندگانی‌، با حجم و اندازه بزرگ و عجیب و غریب یا با سنگ های خـاص بـه گـونه ای ویژه صورت پذیرد، بلکه‌ هر‌ موجودی‌ می تواند لشکر خدا باشد. همه نیروها و قوای طـبیعت تـسلیم خدایند‌ و در‌ این جا هم آن طغیان گری که می خواست خانه خدا را ویـران کـند خـداوند حشره‌ ای‌ به‌ سوی او فرستاد تا عامل آبله یا حصبه را به او منتقل‌ کند‌ و او‌ را همراه لشـکرش قـبل از داخـل شدن به مکه نابود سازد…»۱۵۲ و در انتها‌ تأکید‌ می‌ کند: این مطلب هـمان چـیزی است که در تفسیر سوره می توان بدان اعتماد‌ کرد‌ و غیر آن را نمی توان پذیرفت; مگر این کـه دسـت به تأویل بزنیم‌، تازه‌ اگر‌ روایت صحیحی برای آن داشته باشیم».۱۵۳

تأویل ایـن آیـات به گونه یاد شده‌ از‌ سوی عبده و بـرخی شـاگردانش اخـتصاص به این مورد ندارد، بلکه در موارد دیـگری‌ هـم‌ با‌ آیات دال بر اعجاز چنین برخوردی داشته اند.۱۵۴ این رویکرد، انتقاد بسیاری از مـحققان‌ و مـفسران‌ بعدی را برانگیخته است. برخی آن را تـأویلات خـنک،۱۵۵ بعضی نـظریه‌ ایـ‌ مـخالف‌ با صریح آیات قرآن،۱۵۶کسانی هـم آن را تـأویل و توجیه آیات و تعبیرات قرآنی برای‌ سازگار‌ شدن‌ با گفتار اروپاییان۱۵۷ و امثال آن دانـسته انـد. بعضی مفسران نیز ارائه‌ چنین‌ تـفسیری از آیات سوره فیل را نـیازمند دلیـل قطعی یا عینی و حسی دانـسته و گـفته اند که‌ در‌ غیر این صورت چنین تفسیری نه مفید علم است و نه مـی تـواند‌ صادق‌ و درست باشد. به هـمین دلیـل بـر اخذ‌ به‌ ظـاهر‌ و پرهـیز از تأویل و فهم و روش مسلمانان صـدر‌ اول‌ در مـواجهه با این آیات، تأکید کرده اند۱۵۸

در این میان سیدقطب‌ نویسنده‌ و مفسر پرآوازه مصری ضعف هـای‌ ایـن‌ نگرش را‌ با‌ تفصیل‌

_______________________________

۱۵۲٫ ر.ک: محمد عبده، هـمان.

۱۵۳٫ ر.ک: هـمان‌.

۱۵۴‌. ر.ک: همان و رشـید رضـا، تـفسیر المنار، ج ۱، ص ۳۴۸ ـ ۳۵۱; ج ۱، ص ۳۲۲; ج ۲، ص ۴۵۷ به بعد و ج ۳، ص ۵۳‌ ـ ۵۹‌. هـم چنین ر.ک: علی اوسط باقری، «المنار‌ و تفسیر آیات بیان گر‌ معجزات‌»، مجله معرفت، شماره ۸۳٫

۱۵۵‌. ر.ک: محمد‌ الصـادقی، تـفسیر الفرقان، جزء ۳۰، ص ۴۶۱٫

۱۵۶٫ ر.ک: محمد ابوزهره، خاتم پیـامبران، تـرجمه حـسین‌ صـابری‌، ج ۱، ص ۱۹۱ ـ ۱۹۲٫

۱۵۷٫ ر.ک: مـحمدتقی شریعتی‌، تفسیر‌ نـوین‌، ص ۳۴۱٫

۱۵۸٫ ر.ک: مـحمد‌ جواد‌ مغنیه، تفسیر الکاشف، ج ۷، ذیل‌ سوره‌ فیل; و نیز طه حسین، مرآه الاسلام، ص ۳۰٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۷۲)


بیشتری ذکر می کـند. سـیدقطب ابـتدا به‌ این‌ گونه رویکرد در تفسیر انتقاد کـرده‌ و مـی‌ نـویسد: کـسانی‌ کـه‌ مـایل‌ به تنگ و محدود کردن‌ دایره امور خارق العاده و غیبی هستند و تمایل دارند سنت ها و قوانین الهی را در طبیعت‌ آن‌ گونه بینند که به صورت عادی‌ و متعارف‌ عمل‌ کـند‌، معتقدند‌ که تفسیر این‌ گونه‌ حوادث به وقوع یک بیماری واگیر، مثل آبله یا حصبه اقرب و اولی به واقعیت است. اینان‌ طیر‌ را‌ در آیه به معنای مگس یا پشه‌ ای‌ که‌ مـیکروب‌ هـا‌ را‌ منتقل می کند و به مطلق هر آن چه که پرواز می کند می گیرند!!۱۵۹

سید قطب در ادامه، تمام مطلب عبده را عیناً نقل می کند‌ و بعد به بررسی و ارزیابی آن پرداخته می نـویسد: بـه اعتقاد ما وقوع حادثه آن گونه که عبده تصویر کرده با وصفی که در بعضی روایات آمده مبنی بر این که‌ خود‌ سنگ ها آنـان را درهـم می شکست و متلاشی می کـرد، هـیچ تفاوتی از جهت دلالت بر قدرت خدا یا اولی به تفسیر بودن ندارند; هر دو از نظر ما‌ از‌ حیث امکان وقوع و دلالت بر قدرت و تدبیر الهی، مثل هم هستند. هـر دو در چـارچوب سنت الهی است… بـه اعـتقاد ما جریان امور‌ بر‌ اساس سنت معمول و مألوف و طبیعی‌، ارزش‌ و دلالتش کمتر از جریان وقوع آن به صورت خارق العاده نیست. مسلط کردن موجودی پروازکننده و حامل ذرات آلوده به میکروب آبله یا حصبه و انـتقال‌ آنـ‌ به مکانی خاص و ابتلای‌ لشکری‌ به آن بیماری هم امری خارق العاده است، و کمتر از این نیست که خداوند پرندگانی را بفرستد که سنگ هایی مخصوص با خود حمل کنند و بر پیکر آنـان بـنوازند و نابودشان‌ کـنند‌. اما خود این حادثه (مورد بحث) به نظر ما به صورت خارق العاده و غیر مألوف و معمول اتـفاق افتاده و خداوند پرندگانی را به صورت پی در پی بر آنان فرستاد (البته‌ در‌ این جـا‌ لازم نـیست روایـاتی که این پرندگان را به شکل خاصی توصیف کرده اند بپذیریم) که سنگهایی غیرمعهود‌ را حمل می کردند و آن هـا ‌ ‌را بـر سپاه ابرهه فرو‌ ریختند‌ و آن‌ سنگ ها کاری با پیکر آنان کرد کـه نـامتعارف و نـامعهود بود. این تفسیر، به سوره و فضای حاکم ‌‌بر‌ حادثه نزدیک تر و واقعی تر است، چـرا که خداوند این خانه را برای‌ کاری‌ مهم‌ در نظر داشت; او اراده کرده بود که آن را حـفظ کند تا محل اجـتماع‌ و امـان مردم باشد. مرکز و نقطه عزیمت برای عقیده جدیدی

_______________________________

۱۵۹٫ ر.ک: سید قطب، فی‌ ظلال القرآن، ج ۶، ص ۳۹۷۶٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۷۳)


باشد‌ که‌ از آن جا آزادانه به پیش رود، از سرزمینی آزاد و رها، دور از سلطه دیگران، بیرون از سیطره هر نوع حکومتی که قادر بـر محاصره این دعوت جدید در زادگاهش باشد‌; خداوند خواسته بود این حادثه را عبرتی آشکار برای همه ناظران و آگاهان در تمامی نسلها قرار دهد. پس آن چه با جو و فضای سوره تناسب و تناسق دارد این است کـه حـادثه‌ و تمام‌ مقومات و اجزائش به صورت غیرعادی و غیرمعمول اتفاق افتاده باشد، و هیچ داعی و دلیلی وجود ندارد که به رغم یگانه و نادر بودن حادثه ـ با توجه به شرایط و فضای حاکم بر آن ـ بـاز‌ در‌ جـهت رجحان و برگزیدن صورت عادی و شکل طبیعی وقوع آن تلاش شود.۱۶۰

سید قطب در ادامه چند اشکال دیگر را هم برابر این گونه تفسیر می نهد: علائم و آثار‌ بیماری‌ آبله و حصبه با آثـاری کـه در اندام های ابرهه و لشکریانش پیدا شد سازگار نیست، زیرا آبله یا حصبه موجب جدا شدن اعضای بدن یا شکافتن سینه او نمی شوند‌، آن‌ گونه‌ که در روایات آمده است‌، و اشـاره‌ قـرآن‌، بـا تعبیر « کعَصْف مأکول» درباره آثـار حـادثه، بـسیار نزدیک تر به واقع و عینی تر است.

روایت عکرمه یا حدیث یعقوب بن‌ عقبه‌ هم‌ نمی گفت که آبله به سـپاه ابـرهه رسـید‌، بلکه‌ فقط در این حد بود که در شبه جـزیره در آن سـال برای نخستین بار آبله ظاهر شد. علاوه‌ بر‌ این‌ ها گرفتارشدن ابرهه و سپاه او و عدم ابتلای عرب ها، مردم‌ مـکه و اطـراف بـه بیماری یاد شده در آن زمان، آن گونه که استاد عبده تصویر کـرده، خود با‌ وجه‌ خارق‌ العاده و غیر مألوف قضیه می سازد. و وقتی چنین باشد چه اصراری‌ بر‌ حمل و حـصر آن بـر صـورتی است که برای ادراک بشر مألوف و شناخته شده باشد.۱۶۱

به‌ نظر‌ مـی‌ رسـد خارج شدن از دایره دلالت های لفظی بدون وجود دلیل عقلی‌ یا‌ نقلی‌ معتبری بر خلاف ظاهر، و دسـت زدن بـه تـأویلات فاقد پشتوانه لغوی، ادبی، تاریخی یا‌ روایی‌ نه‌ تنها تفسیر نیست، بـلکه اصـولاً نـمی توان بدان هیچ گونه اعتمادی کرد. عجیب این‌ است‌ که عبده درست عکس ایـن نـکته را در پایـان گفته است. وی تلقی‌ خود‌ را‌ تنها تفسیر قابل اعتماد می داند و غیر آن را تأویل نامقبول مـی شـمارد!

_______________________________

۱۶۰‌. ر.ک: همان‌، ص ۳۹۷۷٫

۱۶۱٫ ر.ک: همان، ج ۶، ص ۳۹۷۷ ـ ۳۹۷۸٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۷۴)


۲٫ بعضی نویسندگان با طرح این پرسش که تضلیل‌ اصحاب‌ فیل‌ چـگونه مـحقق شـد، آیا تنها با ارسال پرندگانی از سوی خدا و سنگ باران آنان یا‌ از‌ طرق دیگری هم؟ در پاسـخ گـفته اند: به نظر می رسد آیه «الم‌ یجعل‌ کیدهم‌ فی تضلیل»، اشاره بـه حـادثه دیـگری دارد که مفسران ذکر نکرده اند، از جمله این‌ که‌ آنان‌ شاید به امراض کشنده ای دچار شـده بـاشند یا نزاع و دعوایی بین‌ آن‌ ها در گرفته باشد یا راه را گم کرده بـاشند یـا فـیل های آنان به سبب‌ اختلاف‌ آب و هوا و شرایط جوّی دچار مرضی شده باشند. بعضی از این قـضایا‌ بـه‌ اشـاره در روایات آمده است. البته بی‌ شک‌ مهم‌ ترین بلایی که بر سـر آن هـا‌ آمد‌ و جلوی حمله آن ها را سد کرد سنگ باران پرندگان ناشناخته ای بود‌ که‌ از سوی دریا برآمدند و بـه‌ آنـ‌ ها حمله‌ کردند‌.۱۶۲‌

ظاهراً تلاش این نویسنده، آن است‌ که‌ به گونه ای بـین هـمه عوامل محتمل جمع کند، اما به ایـن‌ نـکته‌ تـوجه نکرده است که چگونه می‌ توان هـم قـضیه را‌ امری‌ خارق العاده تلقی کرد که‌ از‌ جانب خدا برای تأمین اهدافی خاص رخ داده و هـم بـه صورت عادی در‌ قالب‌ حوادث و جـریان هـای ناگوار طـبیعی‌ تـحقق‌ یـافته‌ باشد. احتمالاتی هم‌ که‌ ایشان ذکـر کـرده اند‌ نه‌ پشتوانه تاریخی دارد و نه روایی، تنها در بعضی از روایات آمده است کـه پسـ‌ از‌ حادثه، سیلی توفنده جاری شد و بـقایا‌ و اجساد‌ هلاکت شدگان‌ را‌ بـا‌ خـود به دریا برد‌ که ایـشان ذکـر نکرده اند.۱۶۳ اما برای سایر موارد به جز رویت جدری و حصبه‌ در‌ سرزمین عـرب در عـام الفیل، مستندی‌ نمی‌ توان‌ یـافت‌.

بـر‌ خـلاف نظر وی‌، هـمان‌ گـونه که قاطبه مفسران هـم گـفته اند آیه سوم و چهارم این سوره، بیان کیفیت تضلیل کید‌ مذکور‌ در‌ آیه دوم است، بـا ایـن حال نادیده‌ گرفتن‌ این‌ ارتباط‌ بـین‌ آیـات‌ و سبب تـراشی هـای بـی اساس برای چگونگی وقـوع حادثه، به رغم صراحت آیات بر وقوع معجزه آسای آن، تلاشی بیهوده است.

۳٫ بعضی نیز عـامل عـقب نشینی و بازگشت‌ سپاه ابرهه را به مـوضوع صـلح ایـران و روم در سـال ۵۴۶ مـیلادی پیوند زده اند.۱۶۴

_______________________________

۱۶۲٫ ر.ک: مـحمدتقی مـدرسی، من هدی القرآن، ج ۱۸، ص ۳۵۶٫

۱۶۳٫ ر.ک: طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۱، ص۵۵۷‌ و کلینی‌، همان، ج ۸، ص ۸۴، روایت ۴۴٫

۱۶۴٫ ر.ک: سید حسن تقی زاده، همان، ص ۱۱۱٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۷۵)


اما ایـن سـخن هـم پذیرفتنی نیست، چون ـ همان گونه که در مـحور اول گـفتیم ـ اسـاساً حـمله ابـرهه بـه‌ مکه‌ با سال های ۵۴۶ و ۵۴۷ (تاریخ کتیبه دوم ابرهه) سازگار نیست; صلح ایران و روم مربوط به سال ها پیش بوده و طرفین هم هیچ‌ کدام‌ بدان پای بندی چندانی نشان‌ نداده‌ انـد، علاوه براین، رابطه ایران و روم حدود سال ۵۷۰ میلادی و وضع سیاسی آن ایام، نشان می دهد که در حال جنگ بوده اند; سن‌ جیبو‌ به تحریک روم به‌ ایران‌ حمله می کند و ملوک حیره (هـواه خـواهان ایران) به غسانیان (هواخواهان روم) حمله می برند، و اغتشاشاتی در ارمنستان پیش می آید که موجب جنگ تازه ای بین ایران و روم در‌ ۵۷۱‌ میلادی می شود و تا سال ها ادامه پیدا می کند.۱۶۵

۴٫ نـظر یـکی از نویسندگان در مقوله شکست و هلاکت سپاه ابرهه به کلی متفاوت از سایرین است. او از یک‌ سو‌ معتقد است‌ که ابابیل جمع آبله است و بنابراین، سبب هـلاکت آنـان را وبای جدری یا آبله دانـسته۱۶۶ و از‌ سـوی دیگر، آیه «ترمیهم بحجاره من سجیل» را به جنگ ایران‌ با‌ یمن‌ مربوط می داند:

اگر سجیل را معرب سنگ و گل بدانیم باید معتقد شویم کـه آیـه ناظر به ‌‌لشکر‌ کـشی ایـران به یمن در سال ۵۷۰ یا ۵۷۶ میلادی است و مغلوبیت ایشان‌ به‌ وسیله‌ لشکر انوشیروان، انتقام حمله و جسارت ایشان به کعبه بوده است و خداوند به وسیله انوشیروان، پیروان‌ جسور ابرهه و فرزندان او را کیفر داده اسـت. در صـورتی که سومین آیه‌ از سوره فیل اشاره‌ به‌ لشکر کشی ایرانیان باشد، دور نیست که طیر با تیار و تیاره که بر لشکریان ساسانی اطلاق می شده، رابطه ای داشته باشد، در این صورت، آیـه چـهارم (ترمیهم بـحجاره من سجیل‌) با نوع جنگ ایرانی آن زمان تناسب دارد، زیرا مسلماً ایرانیان از قلل جبال یمن استفاده کرده و بـا منجنیق آنان را سنگ باران کرده اند و یا با منجنیق و سنگ، حـصارهای ایـشان‌ را‌ بـه تصرف در آورده اند. مطلبی که رابطه سوره فیل را با جنگ ایران و یمن تأیید می کند نظر بعضی از مـفسرین ‌ ‌اسـت که سوره لإیلاف قریش را تا آخر‌ ـ که‌ فعلا در قرآن سوره مستقلی است ـ جـزء سـوره فـیل می دانند و می گویند لإیلاف متعلق به کیف فعل می باشد.۱۶۷

_______________________________

۱۶۵٫ ر.ک: محمود رامیار، همان، ص ۱۹۹٫

۱۶۶٫ ر.ک: مـحمد خزائلی‌، همان‌، ص ۱۵۹٫

۱۶۷٫ ر.ک: همان، ص ۱۵۹ ـ ۱۶۰٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۷۶)


واقعاً چگونه می توان بین گرفتاری سپاه ابرهه به آبـله در نزدیکی مکه و سنگ بـاران آنـان در جنوب یمن توسط ایرانیان از نظر تاریخی‌ ارتباط‌ ایجاد‌ کرد و آن را ابتدا و انتهای‌ حادثه‌ ای‌ واحد به حساب آورد به گونه ای که سوره ای از قرآن، با طرح استفهام تقریری، رؤیت یا آگاهی به آن‌ را‌ نـزد‌ اهل مکه مسلم تلقی نموده و آنان را به‌ عبرت‌ گیری از آن تهدید کند؟ علاوه برآن، حدس و گمان های نویسنده درباره ارتباط سجیل با منجنیق، رابطه طیر با تیار‌ یا‌ تیاره‌، وحدت سوره فیل وقـریش بـا جنگ ایران و یمن، و پیش از‌ این ها رابطه ابابیل با آبله، و طیر با سرعت و امثال آن از آشفتگی خاصی در مواجهه او با‌ مفاهیم‌ و آیات‌ قرآنی حکایت دارد، زیرا ایجاد چنین ارتباطاتی فاقد هر گونه مـؤید‌ ادبـی‌ یا لغوی و یا تاریخی است، بلکه بیشتر، جنبه خیال پردازی دارد. در کتاب های تاریخ و سیره‌ و نیز‌ روایات‌، داستان حمله وهریز، سردار ایرانی به یمن با جزئیات و تفاصیلش ذکر شده‌، اما‌ هـیچ‌ یـک از مراحل و جزئیاتش با ادعا و تحلیل نویسنده تطبیق ندارد.۱۶۸

هلاکت اصحاب فیل‌، ارهاص‌ برای‌ نبوت پیامبر اسلام

باتوجه به چگونگی شکست لشکر متجاوز ابرهه هلاکت خارق العاده اصحاب‌ فیل‌ و تـقارن ایـن حـادثه عظیم با ولادت آخرین پیامبر الهـی حـضرت مـحمدبن عبدالله صلی‌ الله‌ علیه‌ وآله آیا بین این دو موضوع ارتباطی بوده است؟ آیا شکست معجزه آسای یک سپاه‌ عظیم‌ که به قصد تـصرف مـکه و ویـران سازی کعبه تا آستانه این شهر پیش‌ آمـده‌ بـود‌ با ظهور و بعثت پیامبر اسلام در این شهر و کنار کعبه درآینده نزدیک، رابطه ای می‌ توان‌ یافت؟ چه نوع رابطه ای و چگونه؟

این مـسئله مـورد تـوجه متکلمان قرار گرفته و نوعاً‌ در‌ مقام‌ بحث از معجزات پیامبر اسلام بـدان پرداخته اند. این حادثه را بیشتر متکلمان و مفسران از‌ معجزات‌ پیامبر‌ اسلام بر سبیل ارهاص دانسته اند که قبل از بـعثتِ آن حـضرت‌ رخـ‌ داده است. اما ارهاص چیست و چه ارتباطی با اعجاز و معجزات دارد؟ وچگونه بـا نـبوت پیوند می خورد؟

_______________________________

۱۶۸‌. ر.ک: طبری‌، تاریخ الامم و الملوک، ج ۱، ص ۵۶۲ ـ ۵۶۵; مسعودی، مروج الذهب، ج ۲، ص ۸۶ ـ ۸۷ و محمود رامیار‌، همان‌، ص ۱۷۱ ـ ۱۹۵٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۷۷)


ارهاص برگرفته از رهص بـه‌ مـعنای‌ چـینه‌ بن دیوار است.۱۶۹ اما در اصطلاح‌ کارهای‌ خارق العاده ای است که پیش از نـبوت از سـوی پیـامبران انجام می‌ پذیرد‌ و حکایت از نبوت آنان در‌ آینده‌ می کند‌.۱۷۰‌ در‌ کشاف اصطلاحات الفنون آمده اسـت: [ارهـاص‌ ]شـرعاً‌ نوعی از خارق عادت است که پیمبران را پیش از برگزیده شدن‌ به‌ پیمبری از جناب حق تـعالی عـطا‌ می شود و سبب تسمیه‌ آن‌ به ارهاص این است که‌ در‌ لغت ارهاص بـه مـعنای بـنای خانه است که این خارق عادت، اعلام به‌ بنای‌ خانه پیمبری می باشد.۱۷۱‌ بـنابراین‌، وقـوع‌ امور خارق عادت‌ و عجیب‌ پیش از بعثت و نبوت‌ پیامبری‌ بر سبیل ارهاص، در واقع آمـاده کـردن اذهـان و تنبیه آن ها برای شنیدن دعوت‌ آن‌ پیامبر است. اما آیا این مسئله‌ اساساً‌ ممکن اسـت‌ یـا‌ خیر؟

دسته‌ ای از متکلمان، همانند‌ جمعی از معتزله که اظهار کرامت به دست انبیا یـا اولیـا را قـبول ندارند، منکر‌ این‌ گونه معجزات قبل از دعوت و بعثت‌ هستند‌، اما‌ اکثر‌ متکمان‌ شیعه وسنی (اشـاعر‌ وتـعدادی‌ از مـعتزله) براین باورند که وقوع معجزات قبل از بعثت انبیا ممکن است و این امـر در‌ مـورد‌ پیامبر‌ اسلام فراوان واقع شده که از آن‌ جمله‌ حادثه‌ هلاکت‌ اصحاب‌ فیل‌ است.

معجزه در این جـا بـه معنای کارهای غریب و خارق العاده ای است که از طاقت و توان بشر خارج اسـت و بـر فضیلتی در صاحب آن، دلالت دارد‌، و معجزه ای که برای اثبات نـبوت اسـت، مـنظور نیست، چه، این نوع معجزه پس از نبوت و هـمراه بـا دعوی نبوت و برای اثبات صدق آن دعوی است. شاید هم به همین‌ جهت‌ بـاشد کـه علامه شعرانی معتقدند ارهاص، لطـف اسـت وشرط نـیست کـه مـعجزه باشد، گرچه معجزه نوعی ارهاص اسـت.۱۷۲

مـحقق طوسی برای جواز ظهور معجزه بر سبیل ارهاص، به‌ وقوع‌ معجزات پیـامبر اسـلام قبل از نبوت استدلال کرده است «و مـعجزاته علیه السلام قبل النـبوه تـعطی

_______________________________

۱۶۹٫ ر.ک: الخلیل بن احمد، کتاب العـین، ابـن منظور‌، لسان‌ العرب و فیروزآبادی، القاموس المحیط، ذیل‌ ماده‌ رهص. در منتهی الارب، ارهاص به مـعنای آمـاده چیزی شدن و نیز دیوار و حـائط آمـده اسـت (ر.ک: منتهی الارب و لغت نـامه دهـخدا).

۱۷۰٫ ر.ک: مدخل «ارهاص» در‌ دایره‌ المـعارف تـشیع (که به‌ نقل‌ از شرح تجرید قوشجی و تلخیص المحصل آورده اند)، نیز تعریفات جرجانی مدخل ارهـاص.

۱۷۱٫ ر.ک: کـشاف اصطلاحات الفنون، مدخل ارهاص.

۱۷۲٫ ر.ک: ابوالحسن شـعرانی، تـرجمه و شرح تـجرید الاعـتقاد، ص ۴۹۲٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۷۸)


الارهـاص» سپس علامه‌ حلّی‌ مـواردی از این ارهاصات را شمرده است، همانند شکاف برداشتن طاق کسری، خشک شدن دریاچه ساوه، خاموش شـدن آتـشکده فارس و نابودی و شکست اصحاب فیل کـه هـمگی مـقارن بـا ولادت آنـ‌ حضرت‌ اتفاق افـتاده‌ اسـت، و نیز سایه افکندن ابری بر سر آن حضرت و حرکت آن همراه با او و نیز سلام کردن‌ سنگ ها بـر او، و امـثال آن.۱۷۳

بـه تعبیر علامه شعرانی‌ پی‌ در‌ پی اتفاق افتادن حـوادث در بـلاد فـارس مـوجب شـد کـه آنان فال زنند بر این که دولتشان ‌‌زوال‌ خواهد یافت و این نوعی آمادگی بود برای قبول دین اسلام.۱۷۴ اما شاهدی‌ که‌ درآن‌ نمی توان شک کرد قصه اصـحاب فیل است که در سال ولادت پیغمبر ما صلی‌ الله علیه وآله اتفاق افتاد و در قرآن صریح آمده است، و آن هنگام که‌ این قضیه در قرآن‌ آمد‌ هنوز کسانی که آن واقعه را دیده بودند از دنیا نرفته و آن را به خـاطر داشـتند… و وقوع این امر قریب پیش از نبوت موجب آمادگی مردم برای دیدن خوارق عادت و اعتقاد‌ به قدرت پروردگار و عنایت او به تعظیم کعبه است۱۷۵ و برای احتجاج، قصه اصحاب فیل کافی اسـت.۱۷۶

بـنابراین، وقوع حادثه فیل در مرئی و منظر مردم مکه، زمینه ساز و طلیعه پرداز‌ حادثه‌ عظیم دیگری بود که در همین شهر و دربین همین مردم در شرف وقوع بـود و بـنا بود که از این مبدأ و بـا نـماد همین بیت و خانه، عالم گیر شود، و به تعبیرمرحوم‌ رامیار‌ لشکر جراری که به یغما و ویرانی کعبه آمده بود به ناگهان پراکنده و نابود شد. ایـن یـکی از نشانه های ظهور پیـامبری بـزرگ بود، این یک ارهاص بود، هشداری بر‌ نزدیکی‌ ظهور خاتم پیمبران.۱۷۷

کتاب نامه

۱٫ آذرنوش، آذرتاش، مدخل ابابیل، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۲، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، چ اول: تهران، مرکز دایره المـعارف بـزرگ اسلامی،۱۳۷۰٫

_______________________________

۱۷۳٫ ر.ک: حسن‌ بن‌ مطهر‌ حلی، کشف المراد فی شرح‌ تجرید‌ الاعتقاد‌، ص ۲۵۲ و ۲۵۳ و نیز: ابان بن عثمان، المبعث و المغازی، ص ۳۴ ـ ۳۵٫

۱۷۴٫ ر.ک: ابوالحسن شعرانی، همان، ص ۴۹۲٫

۱۷۵٫ ر.ک: همان، ص ۴۹۱٫

۱۷۶٫ ر.ک: همان، ص ۴۹۲‌.

۱۷۷‌. ر.ک: محمود‌ رامیار، همان، ص ۱۳٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۷۹)


۲٫ آلوسی، محمود الشکری، تاریخ الاربـ‌ فـی‌ معرفه أحـوال العرب، تحقیق محمد بهجه اثری، بیروت، دارالکتب العلیمه، [بی تا].

۳٫ ابان بن عثمان، المبعث والمغازی و الوفاه و السـقیفه‌ و الرده‌، تحقیق‌ رسول جعفریان، چ اول، قم، مکتب الأعلام الاسلامی، ۱۴۱۷ ق.

۴٫ ابن اسحاق‌، مـحمد، کـتاب السـیر و المغازی، تحقیق سهیل زکار، چ اول، قم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، ۱۳۶۸٫

۵٫ ابن خلدون، عبد‌ الرحمان‌، العبر‌، بیروت، مـوسسه ‌ ‌الأعـلمی، ۱۳۹۱ ق / ۱۹۷۱ م.

۶٫ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه‌ و النهایه‌، بیروت، داراحیاء التراث العربی، موسسه التـاریخ العـربی، ۱۴۰۸ ق.

۷٫ ابـن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، تحقیق مصطفی سقاء‌ و دیگران‌، چ هشتم‌: بیروت، دارالوفاق، ۱۳۷۵ ق.

۸٫ ابوزهره، محمد، خاتم پیـامبران، ترجمه حسین صابری، چ اول: مشهد‌، آستان‌ قدس‌ رضوی، ۱۳۸۰٫

۹٫ الرزقی، ابوالید محمد بن عبداللّه، اخـبار مکه و ماجاء فیها مـن الآثـار، تحقیق‌ رشدی‌ صالح‌ ملحس، چاپ دوم: مکه المکرمه، دارالثقافه، ۱۳۸۵ ق.

۱۰٫ برگ نیسی، کاظم، «مدخل ابرهه»، دایره‌ المعارف‌ بزرگ اسلامی، ج ۲، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، چ اول: تهران، مرکز دایره المعارف بزرگ‌ اسلامی‌، ۱۳۷۰‌.

۱۱٫ پیگولوسکایا، ن. و. اعراب حـدود مرزهای روم شرقی و ایران در سده های چهارم و ششم میلادی‌، ترجمه‌ عنایت الله رضا، چ اول: تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۷۲٫

۱۲٫ تقی زاده‌، سید‌ حسن‌، تاریخ عربستان و قوم عرب از اوان ظهور اسلام و قبل از آن، چ اول: تهران، انتشارات فردوس‌، ۱۳۷۹‌.

۱۳٫ جـفری، آرتـور، واژه های دخیل در قرآن مجید، ترجمه فریدون بدره‌ ای‌، چ اول‌، انتشارات توس، ۱۳۷۲٫

۱۴٫ جمیلی، خضیرعباس، قبیله قریش و أثرها فی الحیاه العربیه قبل الاسلام، عراق‌، المجمع‌ العلمی‌، ۱۴۲۲ ق.

۱۵٫ حلی، حسن بن یوسف بن مطهر، کـشف المـراد فی شرح‌ تجرید‌ الاعتقاد، تصحیح حسن حسن زاده آملی، قم، موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ ق.

۱۶٫ خزائلی، محمد، اعلام القرآن‌، چهارم‌: تهران، موسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۱٫

۱۷٫ دقر، عبدالغنی، معجم النحو، قم، مکتبه‌ القیام‌، [بـی تـا].

۱۸٫ دیون پرت، جان، عذر‌ تقصیر‌ به‌ پیشگاه محمد و قرآن، ترجمه غلامرضا سعیدی، تهران‌، اقبال‌، ۱۳۵۵٫

۱۹٫ رامیار، محمود، در آستانه سالزاد پیامبر، چ دوم: تهران، دفتر نشر فرهنگ‌ اسلامی‌، ۱۳۶۵٫

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۸۰)


۲۰٫ راوندی، قطب الدین‌، الخرائج‌ و الجرائح، قـم‌، مـوسسه‌ امـام‌ مهدی (عج)، ۱۴۰۹ ق

۲۱٫ رشید رضا‌، مـحمد‌، وعـبده، مـحمد، تفسیر القرآن الحکیم (الشهیر بالتفسیر المنار)، بیروت، دارالمعرفه، ،[بی تا]‌.

۲۲‌. سالم، سیدعبدالعزیز، تاریخ العرب فی عصر‌ الجاهلیه، بیروت، دارالنهضه العربیه‌، [بـی‌ تـا].

۲۳٫ سـید قطب، فی‌ ظلال‌ القرآن، چ پانزدهم: بیروت، دار الشروق ۱۴۰۸ ق / ۱۹۸۸ م.

۲۴٫ شـریعتی، مـحمد تقی، تفسیر نوین‌، تهران‌، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، [بی‌ تا]‌.

۲۵‌. شعرانی، ابو الحسن‌، ترجمه‌ و شرح تجرید الاعتقاد، چ چهارم‌: تـهران‌، کـتابفروشی اسـلامیه، ۱۳۶۶٫

۲۶٫ شهیدی، سید جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، چ نهم: تهران، مرکز نـشر‌ دانشگاهی‌، ۱۳۶۹٫

۲۷٫ شهیدی، سید جعفر، مقاله‌ «از‌ ولادت تا‌ بعثت‌»، در‌ کتاب محمد خاتم پیامبران‌، چ دهم: تهران، انتشارات حسینیه ارشاد، ۱۳۶۳٫

۲۸٫ صادقی، مـحمد، الفـرقان فـی تفسیر القرآن بالقرآن و السنه‌، بیروت‌، موسسه الوفاء، ۱۹۸۵ م.

۲۹٫ صالح، احمد‌ العلی‌، مـحاضرات‌ فـی‌ تاریخ‌ العرب، موصل، دارالکتب‌ فی‌ جامعه الموصل، ۱۹۸۱ م.

۳۰٫ صدوق، ابی جعفربن محمد بن علی، علل الشرایع، قـم، مـکتبه الداوری.

۳۱‌. صـدوق‌، محمد‌ بن علی، کمال الدین، قم، دار الکتب‌ الإسلامیه‌، ۱۳۹۵‌ ق.

۳۲‌. صفی‌ پور‌، عبدالرحیم، منتهی الارب فـی لغـه العـرب، تهران، سنائی، [بی تا].

۳۳٫ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، چ پنجم: بیروت، مـوسسه الاعـلمی، ۱۴۰۹ ق / ۱۹۸۹ م.

۳۴٫ طـبری، محمد‌ بن جریر، جامع البیان فی تأویل آی القرآن، بیروت، دارالفکر، ۱۴۲۰ ق / ۱۹۹۹ م.

۳۵٫ طوسی، محمدبن الحسن، التـبیان فـی تفسیر القرآن، چ اول: قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۹ ق (افست از روی چاپ‌ بیروت‌، داراحیاء التراث العربی).

۳۶٫ عـبده، مـحمد، الاعـمال الکامله، چ اول: بیروت، دار الشروق، ۱۴۱۴ ق / ۱۹۹۳ م.

۳۷٫ عبده، محمد، تفسیرالقرآن الکریم جزء عم، نشر ادب الحوزه (افست از روی چاپ ۱۳۴۱‌ ق. مـصر‌).

۳۸٫ عـلی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، چ دوم: بیروت و بغداد، دارالعلم للملایین، مکتبه النـهضه، ۱۹۷۸ م.

۳۹٫ فـرید وجـدی، محمد، دائره المعارف‌ القرآن‌ الرابع عشر ـ العشرین، بیروت، دار‌ الفکر‌، [بی تا].

۴۰٫ کراجکی، ابوالفتح، کنز الفوائد، قـم، انـتشارات دار الذخائر، ۱۴۱۰ ق.

۴۱٫ کریستین سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، تهران‌، دنـیای‌ کـتاب، ۱۳۷۲٫

۴۲٫ کـلینی‌، محمد‌ بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ ق.

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۸۱)


۴۳٫ گئورگیو، کنستان ویرژیل، محمد پیغمبری که از نو بـاید شـناخت، تـرجمه ذبیح الله منصوری، چ اول: تهران، انتشارات زرین، ۱۳۷۶٫

۴۴٫ مدرسی، محمد‌ تقی‌، من هدی القرآن، تـهران، دار مـحبی الحسین، ۱۳۷۷٫

۴۵٫ مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، چ چهارم: بیروت، دارالعم للملایین، ۱۹۹۰ م.

۴۶٫ نولدکه، تئودور، تاریخ ایرانیان و عربها در زمـان سـاسانیان، ترجمه عباس‌ رزیاب‌ خویی، تهران‌، ۱۳۵۸٫

۴۷٫ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ الیـعقوبی، قـم، موسسه نشر فرهنگ اهل البیت (افست از‌ روی چـاپ دار صـادر بـیروت).

تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۷ (صفحه ۸۲)


شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

0 0 رای ها
شما هم امتیاز بدهید..
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
دکمه بازگشت به بالا