سیر مسیحیت

خبرهای غیبی امام رضا علیه السلام با تکیه بر کتاب عیون اخبار الرضا شیخ صدوق رحمه الله علیه

اینفورس: یکی از ادعاهای جریانات پنطیکاستی مسیحی، غیب گویی است. این مقاله برای آشنایی با بحث علم غیب ائمه علیهم السلام در این زمینه در سیر مطالعاتی مسیحیت، به شما توصیه می شود.

 

درآمد

قرآن، علم غیب و آگاهی همه جانبه را به طور ذاتی و اصیل مخصوص خدای متعال می داند. برخی بندگان، بر اساس شایستگی­هایی که کسب نمودند، از طرف ذات مقدس ربوبی، به اُمور غیب و نهان آگاهی می یابند. انبیا و ائمه علیهم السلام در این جایگاه، پیشگام هستند.

علم غیب انبیا و ائمه علیهم السلام را از چند طریق می توان ثابت کرد. بیان خبرهای غیبی توسط آنها، یکی از راههای منطقی اثبات این ادعاست. بدیهی است اگر کسی از غیب خبر بدهد، حتماً علم غیب دارد.

این قلم در نظر دارد، به مناسبت ایام ولادت امام رضا علیه السلام، مواردی از خبرهای غیبی آن حضرت را با تمرکز بر گزارشهای کتاب گرانقدر عیون اخبار الرضا شیخ صدوق رحمه الله علیه ارائه کند.

گزارشها

قریب به اتفاق گزارشهای مربوط به خبرهای غیبی امام رضا علیه السلام  ذیل “بابُ دلالات الرضا علیه السلام”  از کتاب گرانسنگ عیون اَخبار الرضا، گرد آمده است. تعداد اندکی از این دست روایات در این نگاره کوتاه تقدیم می گردد.

لازم به ذکر است؛ تمامی روایات نوشتار حاضر، اعتبار و اتقان کافی را مطابق قواعد دانش حدیث، دارایند.

بر پایه این روایات، امام رضا علیه السلام از بسیاری از رخدادهای آینده خبر داده است. آن حضرت باطن افراد را برایشان بازگو می کرد و خواسته هایشان را پیش از آنکه بیان کنند، اجابت می نمود.

روایت یکم : خبر از درخواست ریان بن صلت

ریان بن صلت دوست داشت یکی از لباسهای شخصی امام رضا علیه السلام و مقداری پول از آن حضرت دریافت کند. چون می خواست از امام علیه السلام جدا شود، بسیار غمگین گشت. به همین دلیل خواسته­اش را فراموش کرد و آن را به زبان نیآورد. امام علیه السلام خود متذکر درخواستش شد و آن را اجابت نمود.

متن روایت این است:

حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی قال حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم قال حدثنی الریان بن الصلت قال: لما أردت الخروج إلى العراق وعزمت على تودیع الرضا علیه السلام فقلت فی نفسی إذا ودعته سألته قمیصا من ثیاب جسده لأکفن به ودراهم من ماله أصوغ بها لبناتی خواتیم فلما ودعته شغلنی البکاء والأسف على فراقه عن مسأله ذلک فلما خرجت من بین یدیه صاح بی یا ریان ارجع فرجعت فقال لی : أما تحب أن أدفع إلیک قمیصا من ثیاب جسدی تکفن فیه إذا فنى أجلک؟ أوما تحب أن أدفع إلیک دراهم تصوغ بها لبناتک خواتیم؟ … فرفع علیه السلام الوساده وأخرج قمیصا فدفعه إلی ورفع جانب المصلى فاخرج دراهم فدفعها إلی وعددتها فکانت ثلاثین درهما.

القمی، ابی جعفر الصدوق، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای۳۸۱هـ)، عیون أخبار الرضا علیه السلام ج ۱ ص ۲۲۹، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م

ریان‏ بن‏ صلت‏ گفت: وقتی می خواستم به عراق بروم، برای خدا حافظی خدمت امام رضا علیه السّلام رفتم و با خود فکر میکردم که از حضرت پیراهنى از لباسهاى شخصیش که بر تن کرده است بخواهم تا آن را کفن خود کنم و مبلغى هم پول از امام علیه السلام بگیرم تا براى دخترانم انگشترى تهیّه نمایم. چون با حضرت وداع کردم از ناراحتى جدائى و فراقش چنان گریه گلوگیرم شد که به کلى فراموش کردم آنچه را فکر کرده بودم از او بخواهم. وقتی بیرون آمدم امام علیه السلام صدایم زد و فرمود: اى ریّان باز گرد! باز گشتم، فرمود: آیا دوست ندارى از پیراهن‏هائى که خود بر تن کرده‏ام یکى را به تو دهم تا براى کفن خود کنار گذارى؟ آیا دوست دارى چند درهمى به تو بدهم تا براى دخترانت انگشترى تهیّه کنى؟ … حضرت پشتیش را کنار زد و پیراهنى بیرون آورد سپس کنار سجاده را بالا زد و چند درهم برداشت و به من‏ داد. من آن را شمردم سى درهم بود.

روایت دوم: خبر از درخواست هشام عباسی

شبیه به داستان ریان بن صلت، برای شخص دیگر به نام هشام عباسی هم پیش آمد کرد.

روایت را بنگرید:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى الْیَقْطِینِیِّ قَالَ سَمِعْتُ الْهِشَامَ الْعَبَّاسِیَّ یَقُولُ‏ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ‏ أَسْأَلَهُ‏ أَنْ یُعَوِّذَنِی لِصُدَاعٍ أَصَابَنِی وَ أَنْ یَهَبَ لِی ثَوْبَیْنِ مِنْ ثِیَابِهِ أُحْرِمُ فِیهِمَا فَلَمَّا دَخَلْتُ سَأَلْتُ عَنْ مَسَائِلِی فَأَجَابَنِی وَ نَسِیتُ حَوَائِجِی فَلَمَّا قُمْتُ لِأَخْرُجَ وَ أَرَدْتُ أَنْ أُوَدِّعَهُ قَالَ لِی اجْلِسْ فَجَلَسْتُ بَیْنَ یَدَیْهِ فَوَضَعَ یَدَهُ عَلَى رَأْسِی وَ عَوَّذَنِی ثُمَّ دَعَا لِی بِثَوْبَیْنِ مِنْ ثِیَابِهِ فَدَفَعَهُمَا إِلَیَّ وَ قَالَ لِی أَحْرِمْ فِیهِمَا قَالَ الْعَبَّاسِیُّ وَ طَلَبْتُ بِمَکَّهَ ثَوْبَیْنِ سَعِیدِیَّیْنِ إِحْدَاهُمَا لِابْنِی فَلَمْ أُصِبْ بِمَکَّهَ مِنْهُمَا شَیْئاً عَلَى نَحْوِ مَا أَرَدْتُ فَمَرَرْتُ بِالْمَدِینَهِ فِی مُنْصَرَفِی فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع فَلَمَّا وَدَّعْتُهُ وَ أَرَدْتُ الْخُرُوجَ دَعَا بِثَوْبَیْنِ سَعِیدِیَّیْنِ عَلَى عَمَلِ الْمُوَشَّى الَّذِی کُنْتُ طَلَبْتُهُ فَدَفَعَهُمَا إِلَیَّ.

القمی، ابی جعفر الصدوق، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای۳۸۱هـ)، عیون أخبار الرضا علیه السلام ج ۲ ص ۲۳۸، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م

هشام عباسى گفت: بر امام رضا علیه السلام وارد شدم و خواستم دعائى برایم بخواند تا سر دردم بر طرف شود. همچنین می خواستم دو پیراهن از پیراهنهایش را که در آنها مُحرم می شد به من دهد. چون بر آن حضرت وارد شدم و مسائل خود را سؤال کرده و جواب شنیدم، خواسته هایم را فراموش کردم. پس از خدا حافظی، فرمود بنشین؛ سپس دست مبارکش را روى سرم نهاد و دعائى خواند همچنین دو جامه از جامه‏هاى خود را نیز طلب کرد و فرمود در میان این‏ دو جامه احرام بسته‏ام. هشام عباسى می گوید: در مکه دو پیراهن سعدیه میخواستم که براى پسرم سوغات آورم. آن نوع را در مکه نیافتم تا آنکه هنگام برگشت بر امام رضا علیه السلام وارد شدم. وقت خداحافظی برخاستم که بیرون آیم، حضرت دو جامه سعدیه از همان نوعی که می خواستم به من عطا کرد.

روایت سوم: خبر از درخواست وشاء

امام رضا علیه السلام، از تقاضای حسن بن علی وشاء خبر داشت و پیش از آنکه او مطرح کند، بدان پاسخ داد. مشروح جریان چنین است:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ: سَأَلَنِی الْعَبَّاسُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْأَشْعَثِ أَنْ أَسْأَلَ الرِّضَا ع أَنْ یُحْرِقَ‏کُتُبَهُ إِذَا قَرَأَهَا مَخَافَهَ أَنْ تَقَعَ فِی یَدِ غَیْرِهِ قَالَ الْوَشَّاءُ فَابْتَدَأَنِی ع بِکِتَابٍ قَبْلَ أَنْ أَسْأَلَهُ أَنْ یُحْرِقَ کُتُبَهُ فِیهِ أَعْلِمْ صَاحِبَکَ أَنِّی إِذَا قَرَأْتُ کُتُبَهُ إِلَیَّ حَرَقْتُهَا.

القمی، ابی جعفر الصدوق، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای۳۸۱هـ)، عیون أخبار الرضا علیه السلام ج ۱ ص ۲۳۷، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م

حسن بن على وشاء گفت: عباس بن جعفر بن محمد بن اشعث از من درخواست نمود که از امام رضا علیه السلام سؤال کنم تا هر نامه‏اى که عباس به آن بزرگوار می نویسد بعد از خواندن پاره کند تا آنکه دست غیر آن بزرگوار نیفتد. وشاء می گوید: قبل از اینکه به آن بزرگوار عرض کنم، آن حضرت به من نوشت که به رفیق خود اعلام کن کتابى را که به من می نویسد، پس از خواندن آن را پاره میکنم.

روایت چهارم: خبر از درخواست بزنطی

همچنین امام رضا علیه السلام، از تقاضای بزنطی خبر داشت و پیش از آنکه او مطرح کند، بدان پاسخ داد. این مطلب بر پایه روایت ذیل می باشد:

حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ الْبَزَنْطِیِّ قَالَ: کُنْتُ شَاکّاً فِی أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام فَکَتَبْتُ إِلَیْهِ کِتَاباً أَسْأَلُهُ فِیهِ الْإِذْنَ عَلَیْهِ وَ قَدْ أَضْمَرْتُ فِی نَفْسِی أَنْ أَسْأَلَهُ إِذَا دَخَلْتُ عَلَیْهِ عَنْ ثَلَاثِ آیَاتٍ قَدْ عَقَدْتُ قَلْبِی عَلَیْهَا قَالَ فَأَتَانِی جَوَابُ مَا کَتَبْتُ بِهِ إِلَیْهِ عَافَانَا اللَّهُ وَ إِیَّاکَ أَمَّا مَا طَلَبْتَ مِنَ الْإِذْنِ عَلَیَّ فَإِنَّ الدُّخُولَ إِلَیَّ صَعْبٌ وَ هَؤُلَاءِ قَدْ ضَیَّقُوا عَلَیَّ فِی ذَلِکَ فَلَسْتَ تَقْدِرُ عَلَیْهِ الْآنَ وَ سَیَکُونُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ کَتَبَ علیه السلام بِجَوَابِ مَا أَرَدْتُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنْهُ عَنِ الْآیَاتِ الثَّلَاثِ فِی الْکِتَابِ وَ لَا وَ اللَّهِ مَا ذَکَرْتُ لَهُ مِنْهُنَّ شَیْئاً …

القمی، ابی جعفر الصدوق، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای۳۸۱هـ)، عیون أخبار الرضا علیه السلام ج ۱ ص ۲۲۹، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م

بزنطی روایت می کند: درباره امامت امام رضا علیه السلام دچار شک و تردید بودم، نامه‏اى براى آن جناب نوشتم اجازه خواستم خدمتش برسم. در دلم تصمیم داشتم وقتى خدمتش رسیدم از سه آیه که برایم مشکل بود، سؤال کنم.جواب نامه‏­ی امام علیه السلام چنین رسید: خدا ما و شما را نگه دارد آنچه درباره آمدن نزد ما تقاضا نموده بودى، اکنون امکان پذیر نیست زیرا اینها بسیار سخت گرفته‏اند و نمی گذارند کسى پیش من بیاید. بزنطی می گوید: امام علیه السلام جواب آن چند آیه‏اى که در دل تصمیم داشتم بپرسم را نیز براىم نوشت. با اینکه به خدا قسم هیچ کدام را در نامه ننوشته بودم…

روایت پنجم: خبر از باطن بزنطی

مطابق روایت ذیل، امام رضا علیه السلام از خطورات ذهنی بزنطی، خبر داد و او را از پیش آمد اینگونه خطورات موعظه نمود. اینک متن روایت:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رض قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى بْنِ أَبِی نَصْرٍ الْبَزَنْطِیِّ قَالَ: بَعَثَ الرِّضَا ع إِلَیَّ بِحِمَارٍ فَرَکِبْتُهُ وَ أَتَیْتُهُ فَأَقَمْتُ عِنْدَهُ بِاللَّیْلِ إِلَى أَنْ مَضَى مِنْهُ مَا شَاءَ اللَّهُ فَلَمَّا أَرَادَ أَنْ یَنْهَضَ قَالَ لِی لَا أَرَاکَ تَقْدِرُ عَلَى الرُّجُوعِ إِلَى الْمَدِینَهِ قُلْتُ أَجَلْ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ فَبِتْ‏ عِنْدَنَا اللَّیْلَهَ وَ اغْدُ عَلَى بَرَکَهِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْتُ أَفْعَلُ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ یَا جَارِیَهُ افْرُشِی لَهُ فِرَاشِی وَ اطْرَحِی عَلَیْهِ مِلْحَفَتِیَ الَّتِی أَنَامُ فِیهَا وَ ضَعِی تَحْتَ رَأْسِهِ مِخَدَّتِی‏ قَالَ فَقُلْتُ فِی نَفْسِی مَنْ أَصَابَ مَا أَصَبْتُ فِی لَیْلَتِی هَذِهِ لَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِی مِنَ الْمَنْزِلَهِ عِنْدَهُ وَ أَعْطَانِی مِنَ الْفَخْرِ مَا لَمْ یُعْطِهِ أَحَداً مِنْ أَصْحَابِنَا بَعَثَ إِلَیَّ بِحِمَارِهِ‏ فَرَکِبْتُهُ وَ فَرَشَ لِی فِرَاشَهُ وَ بِتُّ فِی مِلْحَفَتِهِ وَ وُضِعَتْ لِی مِخَدَّتُهُ مَا أَصَابَ مِثْلَ هَذَا أَحَدٌ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالَ وَ هُوَ قَاعِدٌ مَعِی وَ أَنَا أُحَدِّثُ نَفْسِی فَقَالَ ع لِی یَا أَحْمَدُ إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع أَتَى زَیْدَ بْنَ صُوحَانَ‏ فِی مَرَضِهِ یَعُودُ فَافْتَخَرَ عَلَى النَّاسِ بِذَلِکَ فَلَا تَذْهَبَنَّ نَفْسُکَ إِلَى الْفَخْرِ وَ تَذَلَّلْ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ …

القمی، ابی جعفر الصدوق، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای۳۸۱هـ)، عیون أخبار الرضا علیه السلام ج ۱ ص ۲۳۰، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م

بزنطى می گوید: امام رضا علیه السلام اُلاغی نزد من فرستاد، من سوار شدم و نزد آن حضرت رفتم. شب خدمت آن حضرت بودم. نشسته بودیم تا اینکه مقداری از شب گذشت. چون می خواست برخیزد فرمود نمى‏بینم که قدرت داشته باشى به مدینه مراجعت کنى، عرض کردم بلى. فرمود امشب نزد ما بمان. سپس فرمود اى کنیز؛ فراش مرا براى او پهن کن و لحافى که خودم در آن میخوابم بینداز و بالش مرا زیر سر او بگذار. بزنطی گوید: من نزد خود خیال کردم که آنچه در این شب به من رسیده منزلتى است که خدا براى من قرار داده و احدى از اصحاب ما را این افتخار نصیب نشده است زیرا آن حضرت اُلاغ خود را براى من فرستاد و لحاف او برایم پهن شد. همین حال که نشسته بودم و نزد خود این خیالها را می کردم، آن بزرگوار فرمود: ای بزنطی؛ امیر المؤمنین علیه السلام در ایام مریضی زید بن صوحان به عیادت او آمد و او بدین سبب بر مردم فخر کرد. تو نزد خود فخر نکن و در مقابل خدا تواضع و تذلل کن…

روایت ششم: خبر از  پیشامد برای دعبل

امام رضا علیه السلام مقداری سکه طلا به دعبل خزاعی داد و فرمود اینها به کار تو می آید. همانطور که امام علیه السلام خبر داد، این سکه ها به کارش آمد و از او مشکل گشایی کرد. تفصیل مطلب را بنگرید:

حدثنا الحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام المؤدب و علی بن عبد الله الوراق رضی الله عنهما قالا حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم عن أبیه إبراهیم بن هاشم عن عبد السلام بن صالح الهروی قال دخل دعبل علی موسى الرضا علیهما السلام بمرو … فأنشده : مدارس آیات خلت من تلاوه  * ومنزل وحی مقفر العرصات …  ثم نهض الرضا علیه السلام بعد فراغ دعبل من إنشاد القصیده وأمره أن لا یبرح من موضعه فدخل الدار فلما کان بعد ساعه خرج الخادم إلیه بمائه دینار رضویه فقال له : یقول لک مولای إجعلها فی نفقتک فقال دعبل : والله ما لهذا جئت ولا قلت هذه القصیده طمعا فی شئ یصل إلی ورد الصره وسأل(دعبل) ثوبا من ثیاب الرضا علیه السلام لیتبرک ویتشرف به فانفذ إلیه الرضا علیه السلام جبه خز مع الصره وقال للخادم: قل له خذ هذه الصره فإنک ستحتاج إلیها … وَ سَارَ دِعْبِلٌ حَتَّى وَصَلَ إِلَى قُمَّ فَسَأَلَهُ أَهْلُ قُمَّ أَنْ یُنْشِدَهُمُ الْقَصِیدَهَ فَأَمَرَهُمْ أَنْ یَجْتَمِعُوا فِی الْمَسْجِدِ الْجَامِعِ فَلَمَّا اجْتَمَعُوا صَعِدَ الْمِنْبَرَ فَأَنْشَدَهُمُ الْقَصِیدَهَ فَوَصَلَهُ النَّاسُ مِنَ الْمَالِ وَ الْخِلَعِ بِشَیْ‏ءٍ کَثِیرٍ وَ اتَّصَلَ بِهِمْ خَبَرُ الْجُبَّهِ فَسَأَلُوهُ أَنْ یَبِیعَهَا مِنْهُمْ بِأَلْفِ دِینَارٍ فَامْتَنَعَ مِنْ ذَلِکَ فَقَالُوا لَهُ فَبِعْنَا شَیْئاً مِنْهَا بِأَلْفِ دِینَارٍ فَأَبَى عَلَیْهِمْ وَ سَارَ عَنْ قُمَّ فَلَمَّا خَرَجَ مِنْ رُسْتَاقِ الْبَلَدِ لَحِقَ بِهِ قَوْمٌ مِنْ أَحْدَاثِ الْعَرَبِ وَ أَخَذُوا الْجُبَّهَ مِنْهُ فَرَجَعَ دِعْبِلٌ‏ إِلَى قُمَّ وَ سَأَلَهُمْ رَدَّ الْجُبَّهِ فَامْتَنَعَ الْأَحْدَاثُ مِنْ ذَلِکَ وَ عَصَوُا الْمَشَایِخَ فِی أَمْرِهَا فَقَالُوا لِدِعْبِلٍ لَا سَبِیلَ لَکَ إِلَى الْجُبَّهِ فَخُذْ ثَمَنَهَا أَلْفَ دِینَارٍ فَأَبَى عَلَیْهِمْ فَلَمَّا یَئِسَ مِنْ رَدِّهِمُ الْجُبَّهَ سَأَلَهُمْ أَنْ یَدْفَعُوا إِلَیْهِ شَیْئاً مِنْهَا فَأَجَابُوهُ إِلَى ذَلِکَ وَ أَعْطَوْهُ بَعْضَهَا وَ دَفَعُوا إِلَیْهِ ثَمَنَ بَاقِیهَا أَلْفَ دِینَارٍ وَ انْصَرَفَ دِعْبِلٌ إِلَى وَطَنِهِ فَوَجَدَ اللُّصُوصَ قَدْ أَخَذُوا جَمِیعَ مَا کَانَ فِی مَنْزِلِهِ فَبَاعَ الْمِائَهَ الدِّینَارَ الَّتِی کَانَ الرِّضَا ع وَصَلَهُ بِهَا فَبَاعَ مِنَ الشِّیعَهِ کُلَّ دِینَارٍ بِمِائَهِ دِرْهَمٍ فَحَصَلَ فِی یَدِهِ عَشَرَهُ آلَافِ دِرْهَمٍ فَذَکَرَ قَوْلَ الرِّضَا ع إِنَّکَ سَتَحْتَاجُ إِلَى الدَّنَانِیر

القمی، ابی جعفر الصدوق، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای۳۸۱هـ)، عیون أخبار الرضا علیه السلام ج ۱ ص ۲۹۴، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م

ابوصلت هروی می گوید: دعبل خزاعى در مرو بر امام رضا علیه السلام وارد شد و این قصیده معروف را سرود. مدارس آیات خلت من تلاوه ** ومنزل وحی مقفر العرصات … 

( بعد از اتمام شعر) امام علیه السلام برخاست و به دعبل فرمودند از جایش بلند نشود. حضرت داخل خانه شد، بعد از مدتی خادم بیرون آمد و صد دینار سکه که به نام امام رضا علیه السلام زده شده بود، آورد و به دعبل گفت مولاى من می فرماید این سکه ها را خرج کن. دعبل گفت به خدا قسم‏ براى مال دنیا نیامده‏ام و این قصیده را به طمع اینکه امام علیه السلام به من صله عطا کند نگفته‏ام به همین دلیل آن را رد کرد. او جامه­ای از جامه‏هاى امام رضا علیه السلام را درخواست کرد تا  بدان تبرک بجوید. اما امام رضا علیه السلام یک جبه خز با کیسه زر به او عطا کرد و به خادم فرمود به دعبل بگو این پول را بگیر که به زودى بدان محتاج می شوی  … دعبل رفت تا اینکه به شهر قم رسید اهل قم از او سؤال کردند که قصیده را براى ایشان انشاء کند دعبل اهل قم را امر کرد تا در مسجد جامع جمع شوند. چون اجتماع کردند بالاى منبر رفت و قصیده را براى مردم انشا کرد. مردم اموال بسیار به او دادند و چون خبر عطا کردن جبه­ی امام رضا علیه السلام به آنها رسید از دعبل خواهش کردند که جبه را به هزار دینار بفروشد، دعبل امتناع کرد. گفتند حال که تمام آن را نمیفروشى قدرى از آن را به ما به هزار دینار بفروش باز هم دعبل امتناع کرد و از شهر قم خارج شد. چون از سیاهى شهر بیرون آمد گروهى از جوانان عرب بر سر او ریختند و جبه را از او گرفتند. دعبل به شهر قم مراجعت کرد و از ایشان درخواست نمود تا جبه را به او برگردانند. جوانان از دادن جبه امتناع کردند و هر چه پیر مردانشان به آنها گفتند نپذیرفتند. آنها به دعبل گفتند جبه را نمیدهیم، پول آن را هزار دینار از ما بگیر اما دعبل امتناع کرد. و چون از برگشت جبه مأیوس شد از ایشان خواست تا قدرى از آن جبه را به او برگردانند جوانان نیز مقداری از آن جبه را رد کردند و پول باقى آن را به هزار دینار دادند. دعبل به وطن‏ خود بازگشت چون به منزل خود رسید دید که هر چه داشته است تمام را دزد برده است سپس از آن صد دینارى که حضرت رضا علیه السلام به او داده بود، هر دینارى را به صد درهم  به شیعیان فروخت، و ده هزار درهم عاید او شد. در آنجا بود که او سخن امام رضا علیه السلام را به یاد آورد که فرمود: به زودى به اینها محتاج می شوی‏.

روایت هفتم: خبر از کشته شدن امین عباسی

امام رضا علیه السلام، در یک خبر غیبی فرمود: امین عباسی فرزند هارون توسط برادرش مأمون کشته می شود. آنچه امام علیه السلام فرمود تحقق یافت.

حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى بْنِ عُبَیْدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ بَشَّارٍ قَالَ قَالَ الرِّضَا ع‏ إِنَّ عَبْدَ اللَّهِ یَقْتُلُ مُحَمَّداً فَقُلْتُ لَهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ هَارُونَ یَقْتُلُ مُحَمَّدَ بْنَ هَارُونَ فَقَالَ لِی نَعَمْ عَبْدُ اللَّهِ الَّذِی بِخُرَاسَانَ یَقْتُلُ مُحَمَّدَ ابْنَ زُبَیْدَهَ الَّذِی هُوَ بِبَغْدَادَ فَقَتَلَهُ.

القمی، ابی جعفر الصدوق، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای۳۸۱هـ)، عیون أخبار الرضا علیه السلام ج ۱ ص ۲۲۶، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م

حسین بن بشار گفت: امام رضا علیه السلام فرمود: عبد الله، محمد را می کشد. گفتم: عبد الله بن هارون محمد بن هارون را می کشد؟ فرمود: بلى؛ عبد الله که در خراسان است محمد بن زبیده را که در بغداد است می کشد. طولى نکشید که مأمون، امین را به قتل رساند.

روایت هشتم: خبر از چگونگی شهادت و محل دفن

مطابق تعدادی از گزارشها، امام رضا علیه السلام از نحوه شهادت و مکان دفن خود خبر داد. نمونه­ای از آن را ابو صلت هروی به شرح ذیل گزارش می دهد:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْمُتَوَکِّلُ وَ أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ تَاتَانَهَ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُؤَدِّبُ وَ عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الصَّلْتِ الْهَرَوِیِّ قَالَ: بَیْنَا أَنَا وَاقِفٌ بَیْنَ یَدَیْ أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع إِذْ قَالَ لِی یَا أَبَا الصَّلْتِ ادْخُلْ هَذِهِ الْقُبَّهَ الَّتِی فِیهَا قَبْرُ هَارُونَ وَ ائْتِنِی بِتُرَابٍ مِنْ أَرْبَعَهِ جَوَانِبِهَا قَالَ فَمَضَیْتُ فَأَتَیْتُ بِهِ فَلَمَّا مَثُلْتُ بَیْنَ یَدَیْهِ فَقَالَ لِی نَاوِلْنِی هَذَا التُّرَابَ وَ هُوَ مِنْ عِنْدِ الْبَابِ فَنَاوَلْتُهُ فَأَخَذَهُ وَ شَمَّهُ ثُمَّ رَمَى بِهِ ثُمَّ قَالَ سَیُحْفَرُ لِی هَاهُنَا… ثُمَّ قَالَ علیه السلام یَا أَبَا الصَّلْتِ غَداً أُدْخَلُ عَلَى هَذَا الْفَاجِرِ فَإِنْ أَنَا خَرَجْتُ وَ أَنَا مَکْشُوفُ الرَّأْسِ فَتَکَلَّمْ أُکَلِّمْکَ وَ إِنْ أَنَا خَرَجْتُ وَ أَنَا مُغَطَّى الرَّأْسِ فَلَا تُکَلِّمْنِی قَالَ أَبُو الصَّلْتِ فَلَمَّا أَصْبَحْنَا مِنَ الْغَدِ … دَخَلَ الْمَأْمُونَ … فَخَرَجَ ع مُغَطَّى الرَّأْسِ فَلَمْ أُکَلِّمْهُ حَتَّى دَخَلَ الدَّار… قَالَ أَبُو الصَّلْت‏ … فَأَمَرَ (المأمون) بِحَفْرِ الْقَبْرِ فَحُفِرَتُ الْمَوْضع فَظَهَرَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ عَلَى مَا وَصَفَهُ الرِّضَا علیه السلام …

القمی، ابی جعفر الصدوق، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای۳۸۱هـ)، عیون أخبار الرضا علیه السلام ج ۱ ص ۲۷۱الی ۲۷۳، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م

ابو صلت هروى می گوید: نزد امام رضا علیه السلام بودم، فرمود اى ابا صلت در این قبه که قبر هارون الرشید در آن است داخل شو و خاک چهار طرف آن قبه را براىم بیاور. من رفتم و خاک چهار جانب را آوردم. آنگاه فرمود این خاکى که از نزدیک در بود پیش بیاور، سپس حضرت آن را گرفت و استشمام کرد و ریخت و فرمود: به زودى در اینجا براىم قبر حفر کنند … سپس فرمود اى ابا صلت فردا بر این فاجر (مامون) داخل می شوم اگر بیرون آمدم و رداء بر سر کشیده‏ بودم با من تکلم مکن. ابو الصلت گوید چون صبح روز فردا شد … بر مامون داخل شد … سپس خارج شد در حالى که رداء مبارک را بر سر کشیده بود من با او تکلم نکردم تا اینکه به خانه خود داخل شد (و در اثر غذای مسمومی که توسط مامون به حضرت داده شد، به شهادت رسید) … ابو الصلت گفت: … مامون به کندن قبر آن حضرت امر کرد و من آن موضع را کندم و هر چیزى که حضرت رضا علیه السلام فرموده بود همان ظاهر شد …

نتیجه:

رهاورد تعدادی از گزارشهای معتبر عیون اخبار الرضا علیه السلام شیخ صدوق رحمه الله علیه، اثبات علم غیب امام رضا علیه السلام می باشد.

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن