سیر مسیحیت

معرفی کتاب: اسلام در کتاب مقدس

معرفی کتاب اسلام در کتاب مقدس (۲۴ صفحه)

معرف : انصاری،محمد باقر
هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (از صفحه ۲۹۵ تا ۳۱۸)
 

‌ ‌‌‌مـقاله‌: معرفی کتاب اسلام در کتاب مقدس / کشیش توماس مک آلوین / محمدباقر انصاری

توماس‌ مـک‌ آلویـن‌ در سـال ۱۹۴۹ در آمریکا به دنیا آمد و تحصیلاتش را در رشته الهیات و تاریخ، زمان‌ شناسی و آداب و رسوم اقوام در کتاب مقدس، در فـرانسه، امریکا و سوئد به انجام‌ رساند و به مقام کشیشی‌ نائل‌ آمد. وی مقالات بسیاری در مـورد مذاهب بومی آمریکا، مـسیحیت، یـهودیت و اسلام نوشته و صاحب کرسی تدریس در تعدادی از دانشگاه ها بوده است. کتاب وی به نام اسلام در کتاب مقدس‌ موجبات شگفتی خوانندگان مسیحی را فراهم آورده است. در این کتاب، وی کوشیده است تا وجوه مشترک اسلام، یـهودیتو مسیحیت را در زمینه اعتقادات و فروع عملی نشان دهد. وی در تحقیقات‌ خود‌ به این نتیجه رسید که سه دین یادشده مشترکات بسیاری دارند و افزون بر این، پاره ای از اعتقادات اختصاصی و دیرینه مسیحی مانند تثلیث با کـتاب مـقدس نیز سازگار نیست; چه‌ این‌ که در قطعاتی مهم چون ده فرمان یا موعظه سرکوه بر خدای واحد یگانه تأکید شده است. وی در تحقیق خود نظرات برخی از شخصیت های مهم چون عبدالاحد‌ داوود‌ (کـاردینال ایـرانی ساکن در رم که سرانجام مسلمان شد و کتاب محمد در تورات و انجیل را نوشت) و احمد دیدات را مورد توجه قرار می دهد. وی در نهایت بر این‌ نکته‌ تأکید‌ می کند که مسیحیت و اسلام‌ در‌ یک‌ مـیراث جـغرافیایی و فرهنگی با هم اشتراک دارند.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۹۸)


کتابی که ذیلا به نقد و بررسی آن می پردازیم اسلام در کتاب مقدس (Islam‌ in‌ the‌ Bible)نام دارد که در قطع جیبی در‌ ۲۳۸‌ صفحه در سال ۱۹۹۸ توسط انتشارات می نروا Minerva Pressدر لندن به چـاپ رسـیده اسـت. پدیدآورنده کتاب، توماس‌ مک‌ الویـن‌ (Thomas McElwain) نـام دارد کـه در سال ۱۹۴۹ در یک‌ خانواده مذهبی مسیحی در آمریکا به دنیا آمد. او از دوران کودکی علاقه به دینداری داشت و در نظر‌ داشت‌ که‌ درآینده به مقامات روحـانی دسـت یـابد. او تحصیلات خود را بین‌ سال‌ های ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۲ در رشته الهـیات و تـاریخ در فرانسه به پایان برد و از آن پس‌ در‌ دانشگاه‌ آندریوس Andrews University در ایالت میشیگان آمریکا به تحصیل در رشته مذاهب‌ و ادیان‌ ادامه‌ داد، در سال ۱۹۷۴ وارد دانشگاه اپسـالا در سـوئد شـد و به تحصیل در رشته‌ زبان‌ شناسی‌ و آداب و رسوم اقوام در کتاب مقدس پرداخـت و سرانجام در سال ۱۹۷۹ دکترای خود را‌ از‌ دانشگاه استکهلم دریافت کرد.

وی دارای تألیفات و مقالات زیادی در مورد مذاهب بومی‌ آمریکا‌، مسیحیت‌، یهود و اسـلام اسـت. او سـال ها در دانشگاه های مختلف به ویژه در دانشگاه‌ شهر‌ تورکو/فنلاند تـدریس کـرده است.

حضور فعال او در کلیسا به سال ۱۹۸۸‌ برمی‌ گردد‌ که به عنوان کشیش منصوب گردید. از سال ۱۹۸۶ تـا ۱۹۹۰ او بـه طـور تمام‌ وقت‌، در خدمت «جامعه تبلیغی تعمیدی» Missionary Baptist Societyقرار داشت. در سال‌ ۱۹۸۹‌ به‌ نمایندگی از کـنفرانس عـمومی تـعمیدیِ روز هفتم در آمریکا و کانادا در «اتحادیه جهانی تعمیدی» در‌ زاگرب‌ شرکت‌ کرد. وی در پی مطالعه کتاب مقدس بر اسـاس دیـدگاه تـعمیدی، که‌ دستاورد‌ آن آزادی اندیشه و رویکرد واقعی به متون مقدس است و کتاب حاضر را تألیف نموده کـه خـوانندگان‌ عادی‌ مسیحی را به شگفتی وا می دارد.

***

متن کتاب که به زبان‌ انگلیسی‌ روانی نـوشته شـده، دارای یـک مقدمه، دوازده‌ فصل‌ و یک‌ خاتمه است. فصول کتاب به ترتیب عبارت‌ است‌ از:

۱٫ اصول عـقائد و فـروع دین مشترک.

۲٫ خدا: عدل الهی، پسر خدا یا خدای‌ پسر؟ پاسخ‌ های توحیدی بـه ادعـاهای تـثلیثی‌.

۳٫ هدایت‌ الهی: ویژگی‌ و توسعه‌ هدایت‌ الهی در تاریخ کتاب مقدس، دوره‌ به‌

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۹۹)


پادشاه سالاری، داوران، پادشاهان، دوازده امـام مـقدس.

۴٫ تزکیه و پاکیزگی.

۵٫ نماز.

۶٫ روزه.

۷٫ حج‌ و زیارت‌.

۸٫ فداکاری.

۹٫ ربا خواری.

۱۰٫ ازدواج.

۱۱‌. کتاب مقدس به عـنوان‌ مـتنی‌ اسـلامی: رساله جیمس ـ نگاهی به‌ پیام‌ .

۱۲٫ ملاحظات منفی.

همان گونه که از فهرست کتاب برداشت می شـود. مـؤلف‌ سـعی‌ کرده که وجوه مشترک بین‌ اسلام‌ و مسیحیت‌ و یهود را در‌ زمینه‌ اعتقادات و فروع عـملی بـیان‌ کند‌. این تلاش فکری چندان بیراه هم نیست. ما مسلمانان بر اساس اعتقادات دینی برگرفته‌ از‌ کـتاب و سـنت بر این باوریم که‌ همه‌ پیامبران الهی‌ برای‌ تصحیح‌ عقاید انسان هـا و هـدایتشان‌ شیوه مشترکی داشتند و برای اصلاح آنها و رابـطه آنـها بـا خدا دستورات اخلاقی و عبادی مشابهی نیز‌ را‌ اجـرا کـردند.

ترجمه کامل کتاب می‌ تواند‌ برای‌ محققان‌ منبع‌ مطالعه مفیدی باشد‌، اما‌ بـه نـظر می رسد که با تـوجه بـه محدودیت وقـت، مـروری بـر این کتاب، هدف فوق‌ را‌ تأمین‌ کـند. در ایـن جا، نگارنده ترجیح می‌ دهد‌ که‌ برای‌ بهره‌ برداری‌ بیشتر خواننده، هـمه فـصول کتاب را با ورود بیشتری به جزئیات مـورد مطالعه قرار دهد. بـا ایـن رویکرد بررسی را از مقدمه کتاب آغـاز مـی کنیم. مؤلف‌ در مقدمه نسبتاً طولانی کتاب، که هفده صفحه را به خود اختصاص داده، تـقریباً هـمه اصول و باورهای خود را بیان کـرده اسـت. او مـی نویسد: ابتدا چـند سـال قبل توجه‌ من‌ بـه هـفتمین روز ایام هفته که برای یهود، مسیحیان و مسلمانان مقدس است و عبارت است از شنبه، یکشنبه و جـمعه جـلب شد و دیدم در کتاب مقدس و قرآن نـام ایـن روزها ذکـر‌ شـده‌ اسـت. این اختلاف مرا بـر آن داشت که در مورد نقاط مشترک این ادیان هم بررسی کنم. در همان آغاز کار متوجه شـدم‌ کـه‌ موعظه

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۰۰)


حضرت عیسی بر فراز‌ کـوه‌، کـه در بـاب ۵ تـا ۷ انـجیل متی آمده و بـسیاری از مـسیحیان آن را از حفظ می خوانند، عیناً همان تعالیم اسلام است که احیاناً در‌ ساختار‌ عبارات هم با یکدیگر‌ شـباهت‌ تـامی دارنـد. اصولا «موعظه بر فراز کوه» مورد عـنایت و تـوجه هـمه ادیـان اسـت و حـتی گفته می شود که گاندی هم تعالیم خود را بر آن استوار کرد. نویسنده بر خلاف‌ اعتقاد‌ رایج مسیحیت که خدا را با تثلیث (پدر، پسر و روح القدس) می شناسند، اظهار مـی دارد که در این موعظه به طور مکرر خدای واحد و یگانه مطرح شده است و اصلا‌ نامی‌ از تثلیث‌ به میان نیامده است.

او همچنین این اعتقاد اساسی دیگر مسیحیت را که عبارت است از فداکاری‌ مـسیح از طـریق صلیب شدن تا گناهان انسانها بخشوده شود، زیر‌ سؤال‌ برده‌، تصریح می کند که حضرت مسیح در این موعظه گرچه بخشودگی گناهان انسان ها را مشروط می ‌‌کند‌، هرگز شرط آن را مـرگ بـر صلیب نمی داند. در باب ششم آیه‌ پانزدهم‌ آمده‌ است که خدا از تقصیر انسان می گذرد اگر انسان از تقصیر دیگران بگذرد و در‌ باب هفتم آیـه دوم کـیفر خدا را بر کیفر انسان از دیـگران مـبتنی‌ می کند.

نویسنده سپس‌ به‌ شرح و توضیح متن موعظه بر فراز کوه می پردازد و موارد مختلف آن را با اسلام تطبیق می دهد و در ادامه، این پرسش را مـطرح مـی کند که آیا کـتاب مـقدس کامل‌ و ایمان تمام شده است یا این که باب برای بعثت دیگر پیامبران باز است؟

در پاسخ به این سؤال می گوید ممکن است با تمسک به آیه هیجدهم از باب ۲۲ مکاشفه‌ یـوحنا‌ کـه هیچ کس حق ندارد چیزی بر این کتاب بیفزاید، ادعا شود که هیچ پیامبر یا کتابی از این پس نخواهد بود; اما واضح است که مقصود از آن کتاب‌ مقدس‌ نیست، بلکه مقصود مـکاشفات یـوحنا است کـه خود بعد از کتاب مقدس نوشته شده است. بنابراین، هیچ دلیلی مبنی بر نفی بعثت پیامبری دیگر یـا کتابی دیگر نیست. سپس‌ او‌ با تمسک به فقرات چندی از انجیل یـوحنا بـه ایـن حقیقت اعتراف می کند که عیسی مسیح وعده داده است که پس از او پیامبری دیگر که «تسلی دهنده‌» است‌ خـواهد‌ ‌ ‌آمـد. این فقرات عبارت است‌ از‌: انجیل‌ یوحنا باب ۲۵ ـ ۱۹:۱، باب ۱۴ تا ۱۶، باب ۲۶:۱۵ و باب ۱۴ ـ ۷:۱۶٫

او ادامه مـی دهـد کـه واژه «تسلی‌ دهنده‌» که‌ در باب پانزدهم آیه ۲۶ آمده است، حسب‌ تحقیق‌ دانشمندان مسلمان، در اصل زبان یـونانی چیزی نزدیک به واژه «ستایش شده ترین»

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۰۱)


است که همان واژه «احمد» است‌ که‌ بـا‌ نام «محمد» پیامبر اسـلام قـرابت دارد. او اضافه می کند‌ که همین معادل در برخی از منابع سریانی انجیل برنابا نیز آمده است.

او در ادامه، ویژگی های‌ این‌ پیامبر‌ موعود را بیان می کند و می گوید بر اساس آنچه در‌ انجیل‌ متی بـاب ۷:۱۵ـ۲۰ آمده، عیسی مسیح گفته است که «با میوه های آنها، آنها را‌ خواهید‌ شناخت‌» که منظور از میوه طبعاً اعمال آنهاست. او آن گاه با استفاده‌ از‌ باب‌ ۲۲ مکاشفه یوحنای رسول آیه دوم که تصریح می کـند ایـن درخت دوازده میوه‌ می‌ آورد‌، احتمال قوی می دهد که منظور، ۱۲ امام معصوم از نسل پیامبر اسلام باشد‌.[۱] (البته‌ صریح تر از این آیه هم در کتاب مقدس در این باره وجود‌ دارد‌: سفر‌ پیدایش باب هـفدهم آیـه بیست که به صراحت از اولاد اسماعیل نام می برد‌ و می‌ گوید: «دوازده رئیس از وی پدید آیند»).

مؤلف در این جا با تمسک‌ به‌ گفته‌ های دانشمندان مسیحی، برخی از ویژگی های پیامبر اسلام(ص) را بـیان مـی کند و نخستین فقرات‌ وحی‌ به آن حضرت را که آیه های آغازین سوره «اقرأ» است، ذکر‌ می‌ کند‌. او همچنین در ادامه به نظرات برخی از شخصیت های اسلامی همچون احمد دیدات، عبدالاحد‌ داود‌ و بـسیاری‌ دیـگر کـه پیشگویی های کتاب مقدس در مـورد ظـهور پیـامبر اسلام را‌ استخراج‌ کرده اند، اشاره کند; به ویژه متن آیه هیجدهم از باب هیجدهم سفر تثنیه را نقل‌ می‌ کند که چنین اسـت: «نـبیی را بـرای ایشان از میان برادران ایشان‌ مثل‌ تو مبعوث خـواهم کـرد و کلام خود را‌ به‌ دهانش‌ خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر‌ فرمایم‌ به ایشان خواهد گفت…».

او در این جا اشاره مـی کـند کـه برخی‌ از‌ مسیحیان این آیه را یک‌ پیشگویی‌ درباره بعثت‌ عیسی‌ مـسیح‌ می دانند، آن گاه آنرا رد‌ می‌ کند و می گوید این صحیح نیست، زیرا مسیحیان عیسی را خدا می‌ دانند‌. اگـر او پیـامبر اسـت پس عقیده‌ به الوهیت او باطل‌ خواهد‌ بود.

او در صفحه ۲۲‌ مقدمه‌ کتاب می نـویسد: «تـاریخ ]حضرت[ محمد]ص[ غمبار است. بعد از او خلفا جانشین‌ وی‌ شدند. …فرزندان دختر پیامبر اسلام‌ توسط‌ دولت‌ بـه اصـطلاح اسـلامی‌ مورد‌ تعقیب، آزار، مسمومیت و قتل‌ قرار‌ گرفتند. این تنها می تواند یک مـعجزه

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۰۲)


بـاشد کـه بخشی از معارف اسلامی از‌ طریق‌ یازده نفر از اعقاب دختر پیامبر‌ به‌ ما رسیده‌ است‌. ایـن‌ انـسان هـای مخلص، متواضع‌ و آزاردیده به خوبی می توانند با دوازده میوه درخت خوب عیسی، که در بـاب هـفت‌ انجیل‌ متی ذکر شده، مقایسه شوند.»

او‌ سپس‌ ادامه‌ می‌ دهد‌ که چنین مـطالعه‌ ایـ‌ ایـن حقیقت را ثابت می کند که مسیحیت و اسلام در یک میراث جغرافیایی و تا حدود زیادی‌ فـرهنگی‌ بـا‌ هم اشتراک دارند. او در پایان مقدمه‌، به‌ صورت‌ جزئی‌ تر‌ می‌ نویسد که یـهود و مـسیحیت در بـسیاری از عقاید با هم مشترکند که عمده آنها اصول عقاید اسلام نیز هست. از جمله این اعـتقادات مـی توان از این‌ موارد نام برد: عقیده به پیامبران صاحب کتاب، فرشتگان، کـتاب هـای مـقدس و اعتقاد به معاد. او بر این باور است که اعتقادات جزئی مشترک بین ادیان سه گـانه بـسیار زیـاد‌ است‌ اما او در کتاب خود سعی کرده که موارد عمده را با هم مـقایسه نـماید.

منابع مورد استفاده نویسنده در این تألیف که در پایان مقدمه به آنها اشاره‌ می‌ کند، یکی کـتاب خـلاصه تعالیم اسلامی مرحوم علامه طباطبایی ترجمه مژگان جلالی و دیگری ترجمه قرآن مـیراحمدعلی اسـت.

مروری بر فصول کتاب

مؤلف در‌ فصل‌ اول کـتاب نـگاهی اجـمالی به‌ اشتراک‌ اصول اعتقادی ادیان سه گـانه دارد. او مـی نویسد که اصول اعتقادی معروف اسلام عبارت است از ایمان به خدا، ملائکه، پیـامبران و کـتاب های‌ آسمانی‌. گرچه اصول مـعروف دیـن‌ اسلام‌ عـبارت اسـت از تـوحید، نبوت و معاد اما در این ترتیب ظـاهراً مـؤلف به آیه ۲۸۵ سوره بقره تمسک کرده است که می فرماید: «آمن الرسـول بـما انزل الیه من ربه‌ و المؤمنون‌ کـل آمن بالله و ملائکته و کـتبه و رسـله …». البته در انتهای همین فصل مـعاد را نـیز به این اصول اضافه می کند. به هر حال او در این فصل که دوازده صـفحه‌ بـیشتر‌ نیست برای‌ اثبات این اشـتراک عـقیدتی، فـقراتی از کتاب مقدس شـامل عـهد عتیق و جدید را نقل کـرده و تـوضیحات لازم‌ در هر عقیده را به فصول دیگر کتاب احاله کرده است‌.

فصل‌ دوم‌ کتاب کـه طـولانی است و ۳۷ صفحه آن را بخود اختصاص داده، منحصراً دربـاره خـدا است. او ابـتدا ‌‌خـدا‌ را از دیـدگاه اسلام معرفی می کـند; به این صورت که او

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۰۳)


خدایی‌ است‌ یگانه‌ که دارای صفات ثبوتیه هشتگانه و منزه از صفات سلبیه اسـت. او در ایـن برداشت از‌ مقدمه ترجمه میر احمدعلی بـر قـرآن اسـتفاده کـرده، اضـافه می کند کـه تـثلیث‌ مسیحی در اسلام مردود‌ است‌.

دکترین مشهور مسیحیت این است که خدای متعال یکی است که در ذات او، پسـر (مـسیح) و روح القـدس نهفته است. بنابراین، حقیقت خدا عبارت اسـت از: پدر، پسـر و روح القـدس کـه‌ واحـد سـه بعدی است و این همان تثلیث معروف است.

مؤلف کتاب معتقد است که تثلیث باطل است و خدای مسیحیت و یهود همان خدای اسلام است. او طی چندین صفحه این حـقیقت را‌ با‌ استناد به فقراتی از عهدین بیان و اثبات می کند. او می نویسد: نخستین فقره کتاب مقدس «در ابتدا خدا» نمایشگر این حقیقت است که «خدا» محور کتاب مقدس و اساس عقیده‌ و عبادت‌ انـسان اسـت. در کتاب مقدس به وضوح آمده است که همین خدا باید به طور یگانه پرستش شود نه هیچ چیز دیگر. او ادامه می دهد که نخستین بند‌ از‌ بندهای «ده فرمان» که در سـفر خـروج باب بیستم و سفر تثنیه باب پنجم آمده، به این حقیقت تصریح می کند و می گوید: «من هستم یهوه، خدای تو که ترا‌ از‌ زمـین‌ مـصر و از خانه غلامی بیرون‌ آوردم‌; تـرا‌ خـدایان دیگر غیر از من نباشد «.سفر خروج: ۳ـ۲ :۲۰ و سفر تثنیه: ۷ـ۶:۵). دومین فرمان از ده فرمان نیز تصریح می کند که‌ هیچ‌ خدایی‌ را برای خود قرار مده و آن را سجده‌ و عـبادت‌ مـکن. در سفر تثنیه باب چـهارم آیـه ۳۵ آمده است: «این بر تو ظاهر شد تا بدانی که یهوه‌ خدا‌ است‌ و غیر از او دیگری نیست.»

نویسنده سپس به موارد دیگری‌ از کتب عهدعتیق در این موضوع استناد می کند و به سـراغ عـهدجدید می رود. او با تمسک به‌ آیه‌ هفدهم‌ از باب نوزدهم انجیل متی که به حضرت عیسی دستور داده‌ شده‌ که از ده فرمان پیروی کند، اظهار می دارد که این نیز یگانگی خدا را در‌ آیین‌ مـسیح‌ ثـابت می کـند. همچنین به آیه ۲۹ از باب دوازدهم انجیل مرقس‌ استناد‌ می‌ کند که می گوید: «عیسی او را جواب داد که اول هـمه احکام این‌ است‌ که‌ بشنو ای اسرائیل خداوند خدای ما خدای واحـد اسـت».در آیـه ۳۲ از همان‌ باب‌ چنین آمده است: «…زیرا خدا واحد است و سوای او دیگری نیست.»

مؤلف در‌ ادامه‌، به‌ آیات دیـگری ‌ ‌از عـهد جدید مانند اولِ قرنتیان باب ۸ آیه ۶، غلاطیان باب سوم آیه‌ ۲۰‌، اول تیموتاؤس باب دو آیه پنـج نـیز اسـتناد می کند و این بخش

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۰۴)


را‌ با‌ نقل‌ جملاتی از پولس رسول و جیمز که از مفسران معروف انجیل است، در تـوحید خداوند به‌ پایان‌ می برد.

او در بخش بعدی این فصل تحت عنوان عدل خـدا‌ به‌ توضیح‌ آن می پردازد و در ادامـه، سـایر اوصاف ثبوتی و سلبی خدا را همان گونه که در‌ اسلام‌ مطرح‌ است، با استناد به آیات کتاب مقدس بررسی و اثبات می کند. او‌ در‌ خلال این بررسی، به مسئله جبر و اختیار نیز به طور خـلاصه می پردازد.

در بخش بعدی‌ به‌ تعبیر «پسر خدا» درباره عیسی مسیح که در موارد زیادی از اناجیل‌ چهار‌ گانه آمده، می پردازد و توجیه می کند‌ که‌ منظور‌ از این تعبیر قطعاً این نیست که‌ او‌ از طریق آمـیزش جـنسی تولد یافته باشد. او در این بخش چنین ادامه‌ می‌ دهد که با توجه به‌ آیات‌ مختلف عهدعتیق‌ واژه‌ «پدر‌» به پنج شخصیت اطلاق می شود‌: ۱) پدر‌ حقیقیـ که فرزند او از طریق آمیزش جنسی مـتولد شـده، ۲) جد، ۳) مخترع‌ یا‌ پدیدآورنده، ۴) مشورت یا آگاهی دهنده، و ۵) کسی‌ که واجب الاطاعه است‌.[۳]

او‌ سپس بخشی را تحت عنوان‌ «پاسخ‌ های وحدانی به ادعاهای تثلیثی» باز می کند و به طور مـشروح ۱۷ ادعـای‌ تثلیثی‌ مبتنی بر آیاتی از عهد‌ جدید‌ را‌ پاسخ می دهد‌ و ثابت‌ می کند که این‌ ادعاها‌ درست نیست. طبق تحقیقات او، برخی از این ادعاها ناشی از خطای در ترجمه‌ متون‌ عبری و یونانی و بـرخی مـبتنی بـر برداشت‌ نادرست‌ از آیات‌ بدون‌ تـوجه‌ بـه آیـات دیگر است‌. مثلا در مورد نخستین جمله انجیل یوحنا: «در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود‌ و کلمه‌ خدا بود» که موُهِم یـگانگی خـدا‌ و کـلمه‌ که‌ همان‌ مسیح‌ است، می گوید‌ واژه‌ یـونانی «تـئوس» (Theos) به معنای خدا در زبان عبری «الوهیم» (Elohim)است و الوهیم دارای چند معناست‌: خدا‌، آلهه‌، اله، داور، وجود متعالی و حتی فرشته.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۰۵)


اینک‌ از‌ کجا‌ مـعلوم‌ اسـت‌ کـه‌ واژه «خدا» در پایان جمله به همان معنای واژه اول است; می تواند بـه معنای وجود متعالی باشد که همان مسیح است. او ادامه می دهد: جالب‌ است که در قرآن هم واژه «کلمه» در مـورد مـسیح بـه کار رفته است (آل عمران: ۴۵)[۴] بدون آنکه نسبت خدایی یا یگانگی بـا خـدا به او داده شده باشد‌.

در‌ فصل سوم کتاب، هدایت الهی مورد بحث قرار گرفته است. در این فصل کـه طـولانی تـرین فصل کتاب است و ۴۷ صفحه را به خود اختصاص داده، مسئله «نبوت و امامت‌» در‌ اسلام و مـسیحیت را بـررسی کـرده است. ابتدا اعتقاد شیعه را به این صورت بیان می کند که خلافت الهی عـبارت اسـت از رسـالت‌ پیامبران‌ که با ختم آن، به‌ امامان‌ منتقل شده است. امامان که دوازده نفرند، یکی پس از دیـگری مـفسر وحی اند که باید مورد احترام مسلمانان باشند. او ادامه می دهد‌ که‌ ایـن امـامان نـمایندگان معصومی‌ اند‌ که انتصاب آنها الهی است. پیامبر می تواند به ما دستور دهـد کـه چه کاری انجام دهیم اما نمی تواند به ما بگوید که چگونه انـجام دهـیم. ایـن وظیفه امامان‌ است‌ که کیفیت را به ما تعلیم دهند. به عبارت دیگر، تفسیر نبوت و وحـی کـار امامان است. همین دکترین در کتاب مقدس نیز آمده است. در کتاب اعمال رسـولان بـاب هـشتم‌ آیات‌ ۳۰ و ۳۱‌ چنین می خوانیم: فیلپس پیش دویده، شنید که اشعیای نبی را مطالعه می کند; گـفت آیـا مـی‌ فهمی آنچه را می خوانی؟ گفت چگونه می توانم مگر آن که‌ کسی‌ مرا‌ هـدایت کـند..». در سراسر کتاب مقدس موارد زیادی است که پیامبرانی بوده اند و بعد از آنها هم ‌‌مفسرانی‌ منصوب شـده انـد.

او در مورد درک و فهم وظایف با کمک چنین مفسرانی‌ مثال‌ هایی‌ از کتاب مقدس بـیان مـی کند و نتیجه گیری می کند که هـدایت الهـی بـستگی به‌ پیروی از چنین مفسران و امامانی دارد. او در این جـا بـه داستان آن‌ جوان که در باب‌ نوزده‌ آیات شانزده تا ۲۳ از انجیل متی آمده، تـمسک مـی کند و می گوید تنها تـعهد بـه انجام ده فـرمان کـافی نـیست بلکه رها کردن دنیا و راه افتادن بـه دنـبال هدایتگر لازم‌ است. او در این جا همچنین به آخرین امام (امام دوازدهم حـضرت مـهدی) اشاره می کند و درباره دو غیبت صـغری و کبری توضیح کوتاهی مـی دهـد.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۰۶)


در بخش های دیگر این فـصل‌ نـویسنده‌ به طور مشروح درباره امامت و ریشه های آن در عهدین بحث می کند. ابتدا مـی نـویسد: «برای بسیاری از مردم به مـحض ایـنکه واژه امـامت مطرح می شـود عـناوینی از‌ قبیل‌ شیعه، بنیادگرایی، تـحجر و حـتی تروریسم تداعی می شود; در حالی که امامت مرتبط با کتاب مقدس است.» او با اسـتناد بـه آیات مختلف کتاب مقدس اثبات مـی کـند که‌ امـامت‌ درسـت بـر اساس آن شکل گرفته و تـوسعه یافته است. بر اساس تعالیم اسلامی، امامت مقامی است برای یک شخص زنده که جـلوه یـا مظهر خدای متعال در روی زمین‌ و چراغ‌ هـدایت‌ بـرای مـردم اسـت. هـمین معنا‌ در‌ سفر‌ پیـدایش کـتاب مقدس، باب اول آیه ۲۶، که خدا آدم را به صورت خود آفرید تا بر زمین حکومت کند، وجود‌ دارد‌. امـامت‌ ابـراهیم و نـوح در اعتقادات اسلامی در همین راستا‌ است‌. نویسنده سـپس ادامـه مـی دهـد کـه حـتی برخی از دیگر ویژگی های امامت نیز مشترک است; مثلا وقتی می‌ بینیم‌ که‌ ابراهیم و اسحاق در باره ازدواج خود طبق مصلحتی دروغ می‌ گویند، در واقع این همان «تقیه» است کـه در امامت مطرح است.

آیین یهود امامت مبتنی بر کتاب‌ مقدس‌ را‌ به روش حاخامی یا علمای یهود Rabbinismتبدیل کرده است. اما‌ درباره‌ تعداد امامان، نویسنده عدد دوازده را در این مورد نمادین می داند و مـی نـویسد که عدد‌ دوازده‌ در‌ کتاب مقدس از اهمیت و شهرت ویژه ای برخوردار است. فرزندان یعقوب دوازده‌ نفر‌ بودند‌. همچنین فرزندان اسماعیل، بنا به اعتقاد مسیحیان، نیز دوازده نفر بودند. قبایل بنی اسرائیل‌ و اسـماعیل‌ نـیز‌ دوازده قبیله بوده اند که در سفر پیدایش و سفر اعداد مذکور است.[۵]

نویسنده در‌ ادامه‌ به تعداد و نام های ائمه معصومین اشاره می کند و این حـقیقت را از‌ مـوارد‌ مختلف‌ کتاب مقدس استخراج مـی کـند. نخستین مورد، عنوان «درخت حیات» است که در سفر‌ پیدایش‌ باب دوم آیه نهم آمده است. او توضیح می دهد که درخت حیات‌ در‌ زبان‌ عبری «عتص هـخییم» (eets hakhayyim)اسـت و طبق الفبای عبری، ایـن

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۰۷)


فـقره مرکب از شش حرف‌ به‌ این ترتیب است: ع، ص، ه، خ، ی، م. گرچه ائمه معصومین دوازده نفرند، ولی نام آنها برخی‌ مشترک‌ و برخی‌ مختص است: یعنی چهار نام علی، دو نام حسن، و سه نام محمد مشترک و سه نـام‌ حـسین‌، جعفر‌ و موسی هم مختص اند که جمعاً می شود دوازده. اینک حروف «درخت‌ حیات‌» به زبان عبری منطبق با این اسماء است: ع، سمبل علی است، ص، به جای نام جعفر که‌ لقـب‌ او صـادق است بـه کار رفته است، چون در زبان عبری ح، که‌ در‌ ابتدای نام حسن و حسین است وجود ندارد‌ و به‌ جای‌ آنـها «ه» و «خ» بکار رفته، و بالاخره م، هم برای محمد‌ و هم‌ برای موسی به کـار رفـته اسـت. از حروف مزامیر حرف «ی» که مشدد یا‌ مکرر‌ است باقی می ماند که‌ آن‌ هم در‌ عبری‌ حرف‌ اخـتصاری ‌ ‌بـرای خدا است. بنابراین، عنوان‌ درخت‌ حیات در سراسر کتاب مقدس بیانگر امامت است کـه نـویسنده آن را‌ تـا‌ پایان فصل استقصاء کرده و پیرامون آنها‌ توضیحاتی داده است. ما‌ جهت‌ رعایت اختصار بررسی این فـصل‌ را‌ تا این جا به پایان می بریم.

در فصل چهارم کتاب، موضوع تزکیه‌ و پاکـیزگی‌ مورد بحث قرار گـرفته اسـت‌. در‌ این‌ فصل طهارت (وضو‌، غسل‌ و تیمم) برای عبادت، نجاسات‌ و مطهرات‌، زکات اموال، ختنه و ذبح حیوانات مورد بحث قرار گرفته و با مشترکاتی در این موارد‌ در‌ آیین یهود و مسیحیت منطبق گردیده است‌; مثلا‌ غـسل تعمید‌ و شستن‌ پا[‌۶] که در مسیحیت رواج‌ یافته، نوعی وضو یا غسل به شمار می رود. در تورات توصیه به شست و شو‌ بعد‌ از مس میت و آمیزش جنسی و نیز‌ شستن‌ بدن‌ یا‌ پاها‌ در موارد متعددی‌ آمـده‌ اسـت.

نویسنده در مورد شروط حیوان حلال گوشت و حلیت ذبح آن به باب یازده از سفر‌ لاویان‌ و باب‌ چهاردهم از سفر تثنیه و نیز باب ۲۰‌:۱۵‌ از‌ کتاب‌ اعمال‌ رسولان‌ ارجاع می دهد و موارد مشابه را استخراج کند. وی در مـسئله خـتنه نسبتاً مفصل تر بحث می کند و به مدارک لزوم آن در عهد عتیق استناد می‌ کند. در عهد جدید به چند مورد از جمله انجیل لوقا باب ۵۹:۱ ، ۲۱:۲، یوحنا ۲۳ ـ ۲۲:۷ و اعمال رسولان ۸:۷ استناد می کند. امـا در مـورد مسیحیان که با این حال‌، ختنه‌ نمی کنند، می گوید این مسئله ابتدا از کتاب اعمال

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۰۸)


رسولان باب ۱۰:۴۴ ـ ۴۷ سرچشمه گرفته که از آن استفاده می شود که مؤمنان دو دسته اند; اهل‌ خـتنه‌ و غـیر آن و طـبعاً هر دو دسته عنوان مؤمن را دارنـد. امـا در هـمان کتاب باب ۱:۱۵ آمده است: و تنی چند از یهودیه آمده‌، برادران‌ را تعلیم می دادند که‌ اگر‌ بر حسب آیین موسی مختون نشوید، مـمکن نـیست نـجات یابید.» در ادامه این آیه، به مشاجره شدیدی کـه بـین رسولان و کشیشان درگرفت اشاره رفته‌ و سرانجام‌ به موجب آیه ۱۱‌ به‌ این جا منتهی می شود: «بلکه اعتقاد داریم کـه مـحض فـیض خداوند عیسی مسیح نجات خواهیم یافت; همچنان که ایشان نـیز.» به موجب این آیه و آیه دیگر در کتاب اعمال‌ رسولان‌ باب ۱۹:۱۵ که می گوید: «رأی من این است کسانی را کـه از امـت هـا به سوی خدا باز گشت می کنند، زحمت نرسانیم» ختنه واجـب شـمرده نشده است‌. زکات‌ اموال نیز‌ در کتاب مقدس مورد تأکید قرار گرفته و صدقات و تبرعات از موارد برجسته در آیـین یـهود و مـسیحیت است‌.

در فصل پنجم نماز مورد بحث قرار گرفته است. نویسنده در‌ آغاز‌ ایـن‌ فـصل تـوضیحاتی درباره نماز در اسلام و اجزای آن می دهد و می گوید که در مسیحیت شکل خاصی ‌‌از‌ نماز تـوصیه نـشده و تـنها دستور نسبت به اصل آن وارد شده است. به‌ اعتقاد‌ او‌، شاید دلیل آن این است که بـرای مـخاطبان روشن بوده که چگونه نماز را به‌ جای آورند.

او ادامه می دهد که در کـتاب دانـیال نـبی از عهد‌ عتیق جمله ای است‌ که‌ تاحدودی شکل نماز را بیان کرده است. این جمله چـنین اسـت: «اما چون دانیال دانست که نوشته امضا شده است، به خانه خود درآمـد و پنـجره هـای بالاخانه خود را به سمت‌ اورشلیم باز نموده، هر روز سه مرتبه زانو می زد و دعا نمود و چـنان کـه قبل از آن عادت می داشت، نزد خدای خویش دعا می کرد و تسبیح مـی خـواند». (بـاب ۶:۱۱‌). در‌ کتاب دوم پادشاهان (۵:۱۷ـ۱۸) نیز سجده به زمین وارد شده است که در واقع جزء دیگری از نماز است.

در مـورد اوقـات نـماز که طبق کتاب دانیال سه مرتبه‌ در‌ روز است، جزئیات بیشتری در مزامیر داود (۱۷:۵۵) آمده کـه آن اوقـات را شب، صبح و ظهر می داند. نویسنده استنباط می کند که ظاهر این عبارت این است‌ کـه‌ بـه محض شروع اوقات سه گانه، نماز واجب می شود.

او ادامه می دهـد کـه طبق آیات دیگر در مزامیر داود، نمازهایی مابین ایـن اوقـات نـیز توصیه می شود‌. او‌ همچنین‌ دیگر اجزای نـماز در آیـین‌ یهود‌ و مسیحیت‌ را که به اعتقاد او

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۰۹)


با اجزاء و فقرات نماز در اسلام منطبق است، بـیان مـی کند و برای اثبات آنها بـه آیـاتی‌ از‌ کتاب‌ مـقدس اسـتناد مـی کند. این اجزای مشترک عبارت‌ اسـت‌ از قـیام، رکوع، سجود، قنوت، تکبیر و ذکر. مدرک هریک از این اجزاء به ترتیب چـنین اسـت: قیام: مزامیر ۴:۴ و ۱۲‌:۲۶‌، رکوع‌: دانیال نبی ۱۰:۶، سـجود: پیدایش ۳:۱۷، یوشع ۱۴:۵، متی ۳۹‌:۲۶ و مـزامیر ۲۵:۴۴، ۶:۹۵ و ۲۹:۲۲، قـنوت: مزامیر ۲:۲۸ و ۴:۶۳، تکبیر: مزامیر ۲۷:۳۵، ۵:۱۸ و۶، ۸:۳۰، ۳:۳۴‌ و ۱۶‌:۵۵‌ و ذکر: مـزامیر ۵:۶ ، ۱:۳۴، ۶:۶۳، ۲۱ـ۲۰:۴۴ و ۹:۸۸٫

ادای نـماز به‌ جماعت‌ نیز از مشترکات است که در مزامیر داود باب ۲۲:۲۲ آمده است. نماز به سـوی‌ قـبله‌ نیز‌ الزامی و از مشترکات است کـه قـبله آنـها اورشلیم و قبله مـسلمانان کـعبه است‌. مؤلف‌ در‌ بخشی از ایـن فـصل، فقرات سوره حمد را با فقرات مشابه آن در کتاب‌ مقدس‌ تطبیق‌ کرده، که برای اختصار از ذکـر آنـها خودداری می کنیم.

قربانی نیز از مـوارد‌ مـشترک‌ بین ادیـان سـه گـانه ابراهیمی است که بـر حسب آنچه در عهد عتیق‌ آمده‌، از‌ زمان نوح (سفر پیدایش: باب ۲۰: ۸) معمول بوده است. محراب عـبادت یـا مذبح (محل‌ ذبح‌ قربانی) نیز از سـنت هـای مـعروف ادیـان سـه گانه بوده اسـت.

نـویسنده در‌ ادامه‌ این‌ بحث مجدداً به ذکر موارد سجده در کتاب مقدس می پردازد و آن را مختص خدا‌ می‌ داند. او مـواردی را کـه در آنـها سجده در برابر انسان یا‌ فرشتگان‌ انجام‌ شـده، مـانند سـجده بـرادران یـوسف در بـرابر او، توجیه می کند.

او در ادامه به‌ نماز‌ استسقاء‌ یا دعا برای نزول باران که در اسلام تشریع شده، اشاره می‌ کند‌ و با تمسک به داستان ایلیا در کتاب اول پادشاهان بـاب ۴۲: ۱۸ تا آخر، آن را‌ برحسب‌ کتاب مقدس مشروع می داند.

فصل ششم به بحث در باره روزه‌ اختصاص‌ یافته است. در این بحث کوتاه، او‌ مدرک‌ روزه‌ در مسیحیت را موعظه مسیح بر فراز‌ کوه‌ می دانـد و اظـهار می دارد که گرچه شکل و کیفیت روزه در آن بیان‌ نشده‌، اما اجمالا لزوم آن جای‌ تردید‌ نیست. در‌ کتاب‌ مقدس‌ غالباً روزه به همراه نماز ذکر‌ شده‌ و با آن اعمال نیک، صدقات، عدالت و دوری از خشم و نزاع نیز تـوصیه‌ شـده‌ است. او به موارد زیادی از‌ کتاب مقدس که درباره‌ روزه‌ است، اشاره می کند که‌ از‌ آن جمله است: سفر خروج ۲۸: ۳۴، کتاب دانیال نبی ۱۸: ۶ و ۳: ۹، کتاب دومـ‌ سـموئیل‌ ۲۳ـ۲۲: ۱۲، ارمیا ۶: ۳۶‌، نحمیا‌ ۱: ۹، کتاب‌ اول پادشاهان ۲۷‌: ۲۱‌، انـجیل مـتی ۲: ۴ و ۲۱: ۱۷‌ و انجیل‌ مرقس ۲۹: ۹٫

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۱۰)


نویسنده از این موارد، خصوصیات روزه از دیدگاه کتاب مقدس را به‌ این‌ شرح استخراج می کند: ماه روزه‌ عبارت‌ است از‌ ماه‌ نهم‌ قمری (ارمیا بـاب ۹: ۳۶‌). روزه تـنها ترکِ خوردن و آشامیدن نـیست، بـلکه به همراه آن باید ظلم، نزاع، مخاصمه و شرارت‌ را‌ ترک نمود، از گرسنگان و فقیران دستگیری‌ کرد‌، برهنگان‌ را‌ پوشاند‌ و صله ارحام به‌ جای‌ آورد (اشعیاء نبی ۹ـ۳: ۵۸). بنابراین، روزه برحسب کتاب مقدس و از زمان موسی تا پطرس عـبارت اسـت‌ از‌ اجتناب‌ از لذت ها و شهوات که در جاهای‌ مختلف‌ کتاب‌ مقدس‌ به‌ آنها‌ اشاره شده است. برای توضیح بیشتر به کتاب اعمال رسولان ۳۰: ۱۰ ; ۲۳: ۱۴ ; ۳۳: ۲۷ و کتاب اول قرنتیان ۵: ۷ مراجعه نمایید. به این ترتیب می بینیم کـه‌ ویـژگی های روزه در آیـین یهود و مسیحیت شباهت تامی به روزه در اسلام دارد.

فصل هفتم مربوط به حج و زیارت است. مؤلف در این بخش تـوضیحی درباره زیارت کعبه در‌ مکه‌ به عنوان یکی از واجبات اسلام داده، آن را با آخـرین مـوعظه از مـواعظ عیسی بر فراز کوه که ظاهراً منظورش زیارت است، مقایسه می کند. اما محل زیارت‌ در‌ زمان او مـورد ‌ ‌اخـتلاف بود. یهود آن را اورشلیم و سامریان آن را کوه یعقوب می دانستند. او از داستان گفت و گوی عیسی مـسیح‌ بـا‌ زن سـامری که در انجیل‌ یوحنا‌ ۲۳ـ۲۱: ۴ آمده، استفاده می کند که محل زیارت نه این است و نه آن، بـلکه آن جاست که خداوند به راستی عبادت شود.

او‌ سپس‌ درباره مکان زیارت معتقد‌ اسـت‌ که بر حسب آنـچه در سـفر تثنیه باب ۵: ۱۲، ۱۱، ۱۴، ۱۸ و ۲۱ آمده، عبارت است از محلی که خداوند بنی اسرائیل را برگزید. طبعاً در خلال زیارت باید قربانی‌ کرد‌ و برحسب آخرین آیه مذکور، اگر مکان زیارت دور باشد، می توان قربانی را در منزل انجام داد. بـه موجب آنچه مسیح پیشگویی کرده است، محل زیارت قابل تغییر از اورشلیم‌ به‌ جای دیگر‌ است.

در مورد زمان زیارت نه در عهد عتیق و نه در عهد جدید چیزی وارد نشده که‌ شاید به خاطر ایـن اسـت که این موضوع برای مردم در‌ آن‌ زمان‌ روشن بوده است. او سرانجام از ساختار و تقسیم بندی کتاب مزامیر داود استفاده می کند که زمان ‌‌آن‌، چیزی بعد از ماه نهم سال و چیزی قبل از اولیـن مـاه سال است‌. به‌ هر‌ حال، در مسیحیت از زمان های دور زیارت و قربانیِ آخر سال در خانه خدا معمول‌ بوده است که ظاهراً این امر از انجیل متی باب ششم برداشت شده‌ است. ایـن زمـان با‌ زمان‌ حج مسلمانان که در آخرین ماه سال

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۱۱)


(ذی الحجه) است، منطبق می باشد. او در پایان اشاره می کند که حج مسلمانان با زیارت مسیحیان، گرچه در مناسک و شعائر با هم‌ تـفاوت هـایی دارد، در قـربانی، نماز و طواف با هم مـشترک اسـت.

در فـصل هشتم، مسئله قربانی مطرح شده است. نویسنده ابتدا در باره نخستین قربانی که ملاک و پایه قرآنی و کتاب مقدسی‌ دارد‌ و به صورت آزمایش بـرای حـضرت ابـراهیم در مورد فرزندش صورت گرفت، بحث کوتاهی دارد و آن گاه بـه بـیان جزئیات بیشتری می پردازد. او به موجب باب ۲۲ از سفر پیدایش‌، فرزند‌ ابراهیم را که مورد قربانی آزمایشی قرار گرفت، اسحاق می دانـد; در حـالی کـه بر حسب مشهور بین مفسران قرآن، او اسماعیل بوده است. البـته در داستان مذکور در‌ سوره‌ صافات نامی از اسماعیل نیامده، اما در چند آیه بعد در همان سوره نام اسحاق به عنوان بـشارتی دیـگر بـرای ابراهیم مطرح شده که مفسران با استناد به آن‌ و همچنین‌ روایـات‌ وارده از اهـل بیت (ع) اسماعیل‌ را‌ ذبیح‌ می دانند.[۷]

نکته جالبی را که مؤلف در این جا یادآور می شود، این اسـت در سـفر پیـدایش باب ۲۲ به‌ حضرت‌ ابراهیم‌ خطاب شده است که «تنها پسرش» را قربانی‌ کـند‌ و ایـن تـعبیر با اسماعیل منطبق است; زیرا او قبل از اسحاق تنها پسرش بود. البته او به منظور صـحت‌ تـعبیر‌ کـتاب‌ مقدس توجیه می کند که ممکن است مقصود تنها پسر‌ از همسر اول ابراهیم یعنی سـارا بـاشد. اما به هرحال اسحاق بعد از اسماعیل متولد شده است.

به‌ هر‌ حال‌، او ادامـه مـی دهـد که قربانی در اسلام در خلال مناسک‌ حج‌ و دیگر امور مهم مانند تولد فرزند انجام مـی شـود. به موجب عهد عتیق، قربانی از زمان‌ فرزندان‌ آدم‌ شروع شده و همچنان ادامه یـافته اسـت. (سـفر پیدایش ۷ـ۳: ۴، ۲۱ـ۲۰: ۸ و۹: ۱۵). در‌ مسیحیت‌ اعتقاد‌ بر این است که قربانی در متون عبری گذشته نوعی پیشگویی از صلیب شـدن‌ مـسیح‌ است‌ که تا کنون نیز سمبل آن در تهیه نان و شراب در مراسم عشای ربـانی‌ تـجلی‌ مـی کند. نان و شراب نمایشگر گوشت و خون عیسی مسیح است.

نویسنده در این‌ جا‌ وارد‌ بحث اختلاف نـظر بـین اسـلام و مسیحیت در داستان صلیب شدن مسیح می شود و اذعان‌ می‌ کند که بـرحسب انـجیل برنابا، مسیح صلیب نشده است.[۸]

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۱۲)


او قربانی شدن مسیح‌ برای‌ بخشوده‌ شدن گناهان بنی آدم را زیر سؤال مـی بـرد و تعجب می کند که آیا خداوند‌ بدون‌ این قربانی نمی توانست انـسان هـا را بیامرزد؟ او توضیح می دهد که‌ تا‌ سال‌ هـفتاد مـیلادی کـه هنوز معبد اورشلیم ویران نشده بود، هـم یـهود و هم مسیحیان در آن‌ عبادت‌ و قربانی‌ می کردند. اما پس از تخریب آن، یهود برای خود کـنیسه و مـسیحیان‌ برای‌ خود کلیسا بنا کـردند. بـه تدریج مـسیحیان قـربانی را بـا صلیب شدن مسیح تطبیق دادند و آنـ‌ را‌ بـرای آمرزش گناهان بنی آدم ارزیابی کردند; در حالی که از انجیل‌ به‌ هیچوجه چنین دکـترینی بـرداشت نمی شود.

او‌ سپس‌ ادامه‌ می دهـد که در عین حال نـمی‌ تـوان‌ انکار کرد که رستگاری و نـجات بـه سبب شکنجه یا مرگ مقدسان در آیین‌ یهود‌، مسیحیت و اسلام سابقه داشته و تراژدی‌ شـهادت‌ امـام حسین‌(ع) در‌ کربلا‌ از این قبیل اسـت. در ایـن‌ جـا‌ باید توجه داشـت کـه مؤلف شفاعت مقربان در اسـلام را بـا دکترین‌ بخشش‌ گناهان در اثر شکنجه و مرگ مسیح‌ که فدیه نامیده می‌ شود‌، خلط کـرده اسـت.

در فصل‌ نهم‌ ربا یا نزول خـواری مـورد بحث قـرار گـرفته اسـت. او می نویسد وضع‌ ربـا‌ در کتاب مقدس عیناً مانند‌ آن‌ در‌ قرآن است. واژه‌ ربا‌ که در قرآن به‌ کار‌ رفته، بـه مـعنی نمو و رشد است که در لغت حـالت مـثبت دارد امـا واژهـ‌ عـبریِ‌ مستعمل در کتاب مـقدس «نـشک» Neshek‌است‌ که کاملا‌ معنای‌ منفی‌ یعنی گزیدن مار را‌ دارد. این واژه دوازده بار در کتاب مقدس تکرار شده که بـه بـرخی از آنـها‌ اشاره‌ می کنیم: سفر لاویان ۳۷ـ۳۶‌: ۲۵‌، سفر‌ خـروج‌ ۲۵‌: ۲۲، سـفر تـثنیه‌ ۲۰‌ـ۱۹: ۲۳، مـزامیر داود ۵ـ۱ : ۱۵، صـحیفه ارمـیای نبی ۱۰:۱۵، صحیفه حزقیال نبی: ۹ـ۸: ۱۸ و ۱۳، ۱۲‌: ۲۲‌; انجیل‌ متی ۲۷: ۲۵ و لوقا باب ۲۳:۱۹‌.

نویسنده‌ با‌ بررسی‌ این‌ موارد‌، احکام جزئی ربا را که با همان احکام در اسلام مشترک است، بیان می کند. مـثلا از آیات مذکور در سفر خروج و تثنیه استفاده می کند که‌ ربا گرفتن از برادر دینی حرام است، اما از کافر و اجنبی اشکالی ندارد. همچنین از آیه مذکور در ارمیا استفاده می شود که ربا دادن و گـرفتن هـردو حرام است.

به‌ موجب‌ آنچه در صحیفه حزقیال آمده، تذکر داده شده که گناه ربا خواری پدر روی فرزندان بی گناه اثر نامطلوب می گذارد. البته زبان صحیفه حزقیال در مورد ربا بسیار‌ تـندتر‌ از مـوارد دیگر است.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۱۳)


در این جا مناسب بود که نویسنده به تعبیر تند قرآن در مورد ربا که اعلام جنگ با خدا‌ و رسول‌ خدا است (بـقره: ۲۷۹) و مـعرفی‌ رباخوار‌ به عنوان کسی کـه در اثـر وسوسه شیطان مُخَبّط و دیوانه شده (همان: ۲۷۵) اشاره می کرد.

در فصل دهم بحث گسترده ای درباره ازدواج‌ مطرح‌ شده است. نویسنده ابتدا‌ به‌ کلیات ازدواج در اسلام اشـاره مـی کند: در اسلام بر ازدواج و تـولید نـسل تأکید شده و تجرد و عزوبت جایگاهی ندارد. برای هر مرد، تا انتخاب چهار همسر به طور هم زمان‌ اجازه‌ داده شده است. ازدواج موقت در اسلام مجاز شمرده شده که این امر مورد حـمله مـنتقدان مخالف قرار گرفته است. زنا در اسلام به شدت تحریم شده و مجازات مرگ برای‌ آن‌ در نظر‌ گرفته شده است.

سپس ادامه می دهد که این کلیات در کتاب مقدس نیز مد نـظر قـرار‌ گرفته اسـت. تولید نسل در سفر پیدایش ۲۸: ۱، ۱۷: ۸، ۱: ۹، ۷ و ۱۱: ۳۵‌ مورد‌ توجه‌ قرار گرفته است. ازدواج در سفر پیدایش ۲۴ـ۲۳: ۲ و ۱۶: ۳ آمده است.

تعدد زوجات در کتاب مـقدس ‌‌امری‌ رایج است که نخستین نمونه آن در سفر پیدایش ۱۹: ۴ ذکر شده اسـت‌. نـمونه‌ دیـگر‌ در مورد حضرت ابراهیم است که در سفر پیدایش باب ۱۶ بیان شده است. البته‌ از این مورد استفاده می شـود ‌ ‌کـه ازدواج دوم او با هاجر با‌ رضایت و موافقت همسر اول‌ بوده‌ است.

مؤلف در این جا از بخش پایـانی بـاب نـوزدهم سفر پیدایش حرمت ازدواج با محارم را استفاده می کند; چون دختران لوط می دانستند که او با آنـها هم بستر‌ نخواهد شد، لذا توطئه نوشانیدن شراب به او را مرتکب شدند. البته به نـظر می رسد که اصـل ایـن داستان مخدوش باشد; زیرا ساحت مقدس انبیای الهی از چنین نسبت هایی‌ منزه‌ است.

او هم چنین داستان ازدواج ابراهیم و سارا را که برحسب ظاهر سفر پیدایش ۱۲:۲۰ برادر و خواهر بودند، توجیه می کند و می گـوید: استعمال واژه «پدر» در زبان های‌ سامی‌ وسیع است. بر حسب آنچه در سفر پیدایش ۲۷: ۱۱ آمده پدر ابراهیم «تارح» بوده و برحسب آنچه در قرآن سوره ۷۴: ۶ آمده، پدر او «آزر» بوده است. بنابراین، دلیلی‌ نیست‌ که پدر ابراهیم و سارا یک نفر بـاشد.

نـویسنده سپس وارد بحث ازدواج موقت Limited[9] Marriage می شود و فقرات مربوط

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۱۴)


به آن در کتاب مقدس را به سه گروه تقسیم‌ می‌ کند‌: یک گروه آنان که مستقیماً‌ فرمان‌ الهی‌ اند، گروه دیگر آنها که حاکی از عـمل پیـامبران یا اشخاصی است که عمل آنها اعتبار و سندیت دارد و گروه سوم آنها‌ که‌ حاکی‌ از عمل اشخاص عادی است که طبعاً سندیت‌ ندارند‌.

او می نویسد طبعاً ما باید واژه عبری Pilegesh[10] را که ریـشه آن نـاشناخته است، در این مورد‌ دنبال‌ کنیم‌. سپس او به ذکر نمونه های گروه دوم می پردازد‌ که پیامبران و صالحان ازدواج های موقت داشته اند و در ضمن برخی از احکام نکاح را که در اسلام‌ نیز‌ وارد‌ شده، بیان مـی کـند. در زیـر و به اختصار، این موارد را‌ نـقل‌ مـی کـنیم:

به موجب سفر پیدایش ۶: ۲۵، ابراهیم چند همسر موقت داشت. در سفر پیدایش ۴: ۲۴‌، ۵۳‌ و ۶۵‌ برخی از احکام ازدواج ذکر شده است. همچنین یعقوب به موجب هـمان‌ بـاب‌ ۱۵‌: ۲۹ و ۲۴: ۳۰ دو هـمسر دائم و دو موقت داشته است. در سفر لاویان ۱۸‌: ۱۸‌ حرمت‌ ازدواج با خـواهر هـمسر تا زمانی که همسر زنده است، بیان شده است. در‌ سفر‌ پیدایش ۱۵: ۳۴ به حرمت ازدواج مؤمن با کسی که ختنه نـشده، اشـاره‌ شـده‌ است‌. در سفر خروج ۱۷ـ۱۶: ۲۲ این حکم بیان شده که هرگاه کـسی با‌ دختری‌ زنا کند باید با او ازدواج کند. در سفر لاویان ۲۰ـ۶: ۱۸ حرمت‌ ازدواج‌ با‌ بستگانِ نزدیک شمارش شده که عـبارت انـد از: پدر و مـادر، همسرِ پدر، خواهر ناتنی از‌ پدر‌ یا مادر، نوه دختری یا پسری، عمه، خـاله، عـمو، زن عمو، زن‌ پسر‌، زن‌ برادر، دختر زن، دختر پسر زن، دختر دختر زن و خواهر زن به طور هم زمان‌.

احـکام‌ زنـا‌ در سـفر لاویان ۲۲ـ۲۰: ۱۹ و ۱۲: ۲۰، ۱۴، ۱۷، ۱۹، ۲۱‌ ذکر‌ شده است. مجازات زنا بر حسب سفر تثنیه ۷ـ۴: ۱۷ سنگسارنمودن اسـت.

بـه مـوجب باب دوازدهم از‌ سفر‌ اعداد، موسی نیز دو همسر داشت که یکی صفورا اهل مدین و دیـگری‌ اهـل‌ حـبشه بود. به هر حال، تعدد زوجات‌ برحسب‌ کتاب‌ مقدس هم به دستور خدا و هـم طـبق‌ عمل‌ انبیاء و صالحان مشروع و جایز است اما تعدد شوهر برای یک

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۱۵)


زن هرگز جـایز‌ نـیست‌.

در سـفر تثنیه ۴ـ۳: ۷ از ازدواج‌ مؤمن‌ با کافر‌ نهی‌ شده‌ است. به موجب همان سفر ۱۷‌: ۱۷‌، تعدد زوجـات بـرای پادشاهان منع شده است. البته این حکم با تعدد‌ زوجات‌ سلیمان منافات دارد. طـبق هـمان ۲۱‌ـ۱۳: ۲۲، هـرگاه دختری‌ به‌ عنوان باکره ازدواج کند، اما‌ معلوم‌ شود که باکره نبوده باید سنگسار شود. بـه مـوجب سفر داوران ۳۰: ۸، جدعون‌ دارای‌ همسران زیادی بوده است. همچنین‌ به‌ موجب‌ کتاب دوم سـموئیل‌ ۱۳‌: ۵، ۱۶: ۱۵، ۲۲ ـ ۲۱‌ و ۳: ۲۰‌ و کـتاب اول تـواریخ ایام ۹: ۳ داود همسران زیادی داشته که تعدادی از آنها (ده نفر‌) متعه‌ بوده اند.

بر اساس کتاب اول‌ پادشـاهان‌ ۳:۱۱، سـلیمان‌ را‌ هـفتصد‌ همسر دائم و سیصد متعه‌ بود! به تعبیر مؤلف، البته این تعداد عادی نـیست. در کـتاب غزل غزل های سلیمان‌ باب‌ ۹ـ۸:۶ این تعداد کمتر ذکر شده است‌.

نویسنده‌ در‌ بخش‌ بعدی‌ چند مـورد از‌ اشـخاص‌ عادی را از کتاب مقدس نقل می کند که دارای زوجات متعدد بودند و سپس بـه مـسئله‌ ازدواج‌ در‌ انجیل می پردازد. او می نویسد که‌ اصـولا‌ در‌ انـجیل‌، احـکام‌ و قوانینی‌ وجود ندارد. برحسب انجیل متی ۲۰ـ۱۸: ۲۸ هـمه احـکام قبلی در مورد پیروان مسیح حجت و معتبر است.

در مورد ازدواج، دستوراتی نسبت به منع از طـلاق‌ در انـجیل وارد شده که برحسب آنها، طـلاق جـایز نیست مـگر در مـوردی کـه زن زناکرده باشد. (انجیل متی ۳۲ـ۳۱: ۵). به مـوجب انـجیل لوقا باب ۱۸: ۱۶ کسی حق‌ ندارد‌ همسر خود را طلاق دهد و اگر کسی بـا زن مـطلقه ازدواج کند، مانند این است که بـا او زنا کرده است. مـوارد دیـگر در این زمینه عبارت است از‌: مـتی‌ ۱۲ـ۱: ۱۹، مـرقس ۱۲ ـ ۱: ۱۰، متی ۳۳ ـ ۲۳: ۲۲، مرقس ۲۷ـ ۱۸: ۱۲ و لوقا ۳۸ ـ ۲۷: ۲۰٫ به هر حال از این موارد‌ استفاده‌ شود که عیسی مـسیح حـکم‌ طلاق‌ را نسخ کرده است مـگر در مـورد وقـوع زنا.

نویسنده ادامـه مـی دهد که هیچ شـاهدی بـر جواز یا عدم جواز تعدد زوجات و نکاح‌ موقت‌ در انجیل وجود ندارد‌ و تنها‌ به ایـن مـورد تصریح شده که جایز نیست کـسی بـا قصد طـلاق دادن بـه ازدواج اقـدام کند. در مورد ازدواج خودِ مـسیح، او می گوید برحسب نظرات رهبانیِ مسیحیانِ متأخر‌، چنین‌ گمان می رود که او اصولا ازدواج نکرد: اما بـرحسب سـن او می توان حدس زد که او یک هـمسر یـا حـتی هـمسرانی اخـتیار کرده باشد. از فـقرات

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۱۶)


پایـانی انجیل‌ لوقا‌ باب ۲۳‌ ،که زنانی از جلیل با او آمده بودند، می توان حدس زد که برخی از آنها هـمسران‌ او بـوده انـد. از ظاهر و شیوه برخورد مسیح می توان اسـتفاده‌ کـرد‌ کـه‌ او بـا نـکاح مـوقت مخالف نبوده است.

او در ادامه فقراتی از عهد جدید را ذکر می ‌‌کند‌ که به امر ازدواج اشاره ای دارند. این موارد در رساله های پایانی‌ عهد‌ جدید‌ است که عبارت است از: قـرنتیان اول ۱: ۵، ۲۹ ـ ۲۶: ۷، ۱۵: ۷، قرنتیان دوم ۱۱ـ۶:۲، افسسیان ۳۳‌ـ۲۲:۵، تسالونیکیان اول ۳: ۴، ۵، ۷، تیموتاؤس اول ۳: ۴، ۱۴: ۵ اول پطرس: ۳ و اول تیموتاؤس ۱۲ ـ ۲: ۳٫

نویسنده در‌ پایان فصل به برخی‌ از‌ نقاط افتراق و اشتراک اسلام با کتاب مقدس می پردازد. ازدواج با همسر برادر در صورت طلاق یا فوت شوهر در اسلام جایز اسـت. تـعدد زوجات در اسلام محدود به چهار همسر‌ است، اما در نکاح موقت محدودیتی وجود ندارد. نکاح موقت در اسلام از زمان خلیفه دوم ممنوع شد اما شیعه معتقد به استمرار جواز آن است.

بین اسـلام و کـتاب مقدس اختلاف‌ جزئی‌ در نوع تنبیه و مجازات جرائم جنسی وجود دارد. شهود برای ازدواج و برای اثبات زنا در هر دو مشترک است. برابری شهادت دو زن با یک مرد نـیز مـشترک است. همچنین‌ تعلق‌ نگرفتن ارث بـه فـرزندان حاصل از نکاح موقت از مشترکات است. در سوزاندن مجرم جنسی اختلاف وجود دارد. به موجب کتاب مقدس، کسی که با مادر و خواهر خود زنا‌ کند‌، سوزانده مـی شـود اما در اسلام این حـکم بـرای کسی است که مرتکب لواط شده است. برخلاف اسلام و آیین یهود که ازدواج تنها یک قرارداد بین طرفین است، در‌ مسیحیت‌ ازدواج‌ امری مقدس و از شعایر دینی‌ به‌ شمار‌ می رود.

در فصل یازدهم مقایسه ای بـین مـتن کتاب مقدس و متون اسلامی انجام گرفته است. تعابیر مشابه زیادی در قرآن‌ و کتاب‌ مقدس‌ وجود دارد که نویسنده برخی از آنها را‌ جمع‌ آوری کرده است. او نوشته است که جیمز،[۱۲]

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۱۷)


نویسنده در فصل دوازدهم که فـصل پایـانی کتاب اسـت، موارد‌ اختلاف‌ نظر‌ شدید بین اسلام و کتاب مقدس را بیان می کند. یکی‌ از این موارد عبارت است از اعـتقاد مسیحیت به صلیب و کشته شدن عیسی مسیح تا فدیه ای برای‌ آمـرزش‌ گـناهان‌ بـنی آدم باشد. او می نویسد بر حسب عقیده اسلامی، اولا‌ گناهان‌ انسان با کشته شدن انسان دیگر بخشوده نمی شـود ‌ ‌و تـوبه تنها وسیله آمرزش گناه است. ثانیاً‌ در‌ قرآن‌ (نساء: ۱۵۷) تصریح شده که او مصلوب نـشده و کـشته نـشده، بلکه امر‌ بر‌ آنها‌ مشتبه شده است. او اضافه می کند که البته آیات دیگر در سـوره آل‌ عمران‌: ۵۵‌ و مریم: ۳۳ وجود دارد که از مرگ مسیح حکایت می کند.

مورد دیگر اختلاف‌، شـبیه‌ سازی خدا با انـسان در مـواردی از کتاب مقدس، از جمله آفرینشِ زمین‌ و آسمان‌ و انسان‌ در سفر پیدایش است، که اسلام آنها را قبول ندارد. او توجیه می کند‌ که‌ ممکن است در این موارد تعابیر عبری با عربی این تفاوت را در‌ ظاهر‌ بـه‌ وجود آورده باشد وگرنه در محتوا اختلافی نخواهد بود.

مورد دیگری که نمی تواند قابل‌ توجیه‌ باشد، نسبت ناروا به نوح در قسمت پایانی باب نهم از سفر‌ پیدایش‌ و همچنین‌ به لوط در بخش پایانی باب ۱۹ سـفر پیـدایش است. او همچنین اضافه می کند‌ که‌ داستان‌ ها یا تعبیرات پورنوگرافی زیادی که به شدت تحریک کننده غریزه جنسی‌ است‌، در کتاب مقدس وجود دارد که همه اینها موجب شده تا مـسلمانان مـعتقد شوند که این‌ کتاب‌ تحریف شده است.

یکی دیگر از مواردِ اختلاف، مشروبات الکلی است که‌ در‌ اسلام اکیداً حرام است اما در کتاب‌ مقدس‌ با‌ تعابیر مختلفی مواجه می شویم. در رسـاله‌ اول‌ پولس بـه تیموتاؤوس ۲۳: ۵ آمده است که نوشیدن اندکی شراب به منظور درمان‌ جایز‌ است. در کتاب اول

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۱۸)


سموئیل‌ باب‌ ۱۴: ۱ چنین‌ آمده‌ است‌: «…تا به کی مست می شوی؟ شرابت‌ را‌ از خود دور کن.» در کتاب امثال سـلیمان بـاب ۱: ۲۰ تـصریح شده‌ است‌ که «شراب اسـتهزا مـی کـند و مسکرات‌ عربده می آورد.» اما‌ مشکل‌ این است که در سفر‌ تثنیه‌ باب ۲۶: ۱۴ آمده است: «و نقره را برای هرچه دلت می خواهد، از‌ گاو‌ و گوسفند و شـراب و مـسکرات و هـرچه دلت‌ از‌ تو‌ بطلبد بده…». نویسنده‌ در‌ این جا چـنین تـوجیه‌ می‌ کند که شراب، اعم از تخمیرشده و نشده است و می توان گفت آن جا که‌ تحریم‌ شده، منظور تخمیرشده آن است و آنـ‌ جـا‌ کـه جایز‌ شمرده‌ شده‌، تخمیرنشده اش مراد است‌.

نویسنده یکی دیگر از مـوارد اختلاف را که انتخاب روزی از ایام هفته یعنی جمعه‌، شنبه‌ و یکشنبه در ادیان سه گانه است‌، بررسی‌ می‌ کند‌ و می‌ نـویسد شـنبه در‌ آیـین‌ یهود روز تعطیل قرار داده شده و این حکم به کتاب مقدس مستند اسـت. هـمچنین در قرآن‌ هم‌ این‌ مطلب به عنوان دستوری برای یهود به‌ طور‌ مکرر‌ آمده‌ است‌. جمعه‌ نـیز بـرای مـسلمانان روز عبادت عمومی نامگذاری شده و در سوره جمعه به آن تصریح شده است. اما یـکشنبه بـرای مـسیحیان هیچ دلیل انجیلی ندارد و سنتی است که‌ بعدها مسیحیان به آن پایبند شده اند. تـقویم هـای ادیـان سه گانه نیز از موارد اختلاف است. سال اسلامی مرکب از دوازده ماه قمری است که ابـتدای آن بـا رؤیت‌ هلال‌ شروع می شود. سال یهودی گرچه دوازده ماه قمری است اما در سـال مـعینی، مـاه سیزدهم هم به آنها اضافه می کنند به علاوه، رؤیت هلال را لزوماً شرط‌ نـمی‌ دانـند و آن را از روی محاسبه به دست می آورند. در کتاب مقدس چند مورد اشاره به ماه قـمری دارد کـه واضـح ترین‌ آنها‌ در مزامیر داود باب ۳:۸۰‌ آمده‌ است; اما تقویم مسیحیان که براساس سال شمسی تنظیم شـده، هـیچ سند انجیلی ندارد و برگرفته از تقویم امپراتوران رم است.

و سرانجام مؤلف در پایان‌ کتاب‌ نـتیجه گـیری مـی کند‌ که‌ ادیان سه گانه مشترکات فراوانی دارند که در اعتقاد و عمل بسیار به یکدیگر نـزدیک انـد و مـا این مشترکات را بر اساس کتاب های آسمانی آنها استخراج کردیم. او اضافه مـی‌ کـند‌ که بنابراین، من به جرئت می توانم ادعا کنم که آنچه در مسیحیت با این اصل انـطباق نـدارد ـ مانند تثلیث، کفاره گناهان، تبدیل نان و شراب در مراسم عشای ربانی به‌ گـوشت‌ و خـون مسیح‌، سلسله مراتب روحانی، مرجعیت و اعتبار کـلیسا، بـرگزاری کـریسمس، مراسم ایستر و سایر فستیوال های مسیحی ـ هـرگز پایـه ای‌ در متون آسمانی ندارد.

[۱]. It is very possible that Jesus is‌ referring‌ to‌ the fact that the prophet to come should have twelve pure descendants or followers who would have ‌‌authority‌ and act as the final divine guides in their age.

[۲]. در روایات اسلامی‌، پدر‌ به‌ سه شخص اطلاق شده است: اَبـٌ ولدتـک، اَبٌ علمک و اب زوّجک. در قرآن کـریم هـم‌ در مورد پدر حـضرت ابـراهیم واژه «اب» بـه کار رفته، در حالی که‌ به مـوجب اعـتقاد مفسران‌ مقصود‌ «عمو» است.. زیرا هیچ پیامبری از کافر و مشرک متولد نمی شـود.

[۳]. اسـتفهام انکاری در آیه ۱۱۶ سوره مائده «ءانت قـلت للناس اتخذونی و امی الهـین…» ظـاهراً همین معنا را می رساند کـه‌ مـردم او را خدا یا پسر خدا می شمردند، اما خود او از این نسبت ها بریء بـود.

[۴]. جـالب تر این است که در ایـن آیـه بـرای رفع سوءتفاهم مـسیحیان، از‌ مـسیح‌ به عنوان «عیسی پسـر مـریم» یاد شده است. همچنین در هفت مورد دیگر در قرآن کریم حضرت مسیح با این وصـف مـعرفی شده است.

[۵]. در قرآن کریم در مورد مـعجزه‌ حـضرت‌ موسی در پدیـد آوردن چـشمه آب نـیز دوازده چشمه ذکر شده اسـت (فانفجرت منه اثنتی عشره عیناً… بقره: ۶۰ و اعراف: ۱۶۰). شایان ذکر است که به موجب آیه ۱۶۰‌ سـوره‌ اعـراف، حکمت جوشش دوازده چشمه برای این بـوده کـه هـر قـبیله ای از قـبایل دوازده گانه چشمه خـاص خـود را داشته باشد (و قطعناهم اثنتی عشره اسباطاً امماً…). آیه دیگری‌ که‌ در‌ قرآن صراحتِ تامّی در مورد‌ دوازده‌ پیـشوا‌ دارد آیـه دوازده سـوره مائده است که می گوید برای هـر قـبیله ای از قـبائل دوازده گـانه پیـشوایی را مـبعوث کردیم‌ (و بعثنا‌ منهم‌ اثنی عشر نقیباً).

[۶]. مراسم پاشویی که در باب‌ ۱۳‌ انجیل یوحنا آمده است: «پس (مسیح) آب در لگن ریخته، شروع کرد به شستن پاهای شاگردان …» بیشتر ناظر به‌ بـه‌ مسئله‌ اخلاقی تواضع است تا طهارت و پاکیزگی. در روایات اسلامی نیز‌ به این داستان برای همین منظور استفاده شده است. ر. ک. الکلینی، الکافی: ج ۱ ص۳۶ باب صفه العلما، حدیث ۶٫

[۷]. ر.ک. تفسیر مجمع‌ البیان‌، المیزان‌ و… .

[۸]. و مـا قـتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم. (نساء: ۱۵۷ و انجیل برنابا‌: باب‌ ۲۲۰).

[۹]. واژه معادل در زبان انگلیسی غالباً Temporary Marriage است. مؤلف همچنین واژه Concubinageرا نیز‌ برای‌ ازدواج‌ موقت به کار برده که به نظر می رسد واژه مـناسبی نـیست‌; زیرا‌ این‌ واژه امروزه در فرانسه به قانونی اطلاق می شود که به موجب آن، زن‌ و مرد‌ پس‌ از قرارداد رسمی می توانند برای مدتی با هـم زنـدگی کنند. البته شاید این‌ قـانون‌ از حـکم ازدواج موقت در اسلام اتخاذ شده باشد.

[۱۰]. این واژه در‌ موارد‌ متعددی‌ از ترجمه فارسی کتاب مقدس گاهی کنیز، گاهی معشوقه و گاهی متعه ترجمه شده است‌. در‌ ترجمه انگلیسی و آلمـانی نـیز همسر موقت، دوست مـؤنث و امـثال اینها ترجمه شده است‌.

[۱۱‌]. جیمز‌ James همان یعقوب یا Jacob است که رساله ای کوتاه در اواخر عهدجدید دارد. او‌، پطرس‌ و یوحنا کسانی بودند که مسیحیان معتقدند که عیسی مسیح پس از قیام‌ خود‌ از‌ میان مردگان به آنـها عـلم و آگاهی داده است. احتمال می دهند که رساله او درست‌ پس‌ از‌ رساله پولس به غلاطیان نوشته شده باشد که تاریخ آن به سال‌ ۴۰‌ میلادی برمی گردد.

[۱۲]. جهان مسیحیت به خصوص آیین کاتولیک رم در عهد پاپ جـان پل‌ دومـ‌ به گـفت و گوی ادیان معتقد شد و از آن زمان تاکنون تلاش های‌ زیادی‌ به این منظور صورت گرفته است. برای‌ مـطالعه‌ گسترده‌ تر در این زمینه بر مبنای رساله‌ جیمز‌ به سایت http://www.brotherofyeshua.com/letter.htmمـراجعه فـرمایید.

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن