مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

وهابیت از منظر عقل و شرع (۱) و (۲) و (۳) و(۴) و (۵) وهابیت و تفرقه

وهابیت از منظر عقل و شرع (۱) وهابیت و تفرقه
 
باسمه تعالی

الحمد للّه ربّ العالمین والصلاه والسلام علی سیّدنا محمّد وآله الطاهرین.
مقدمه

گسترش تهاجم به شیعه بعد از انقلاب اسلامی وانگیزه های آن

اندیشمندان اهل سنّت از دیر باز، نگاهی نقّادانه به فرهنگ و معارف شیعی داشته اند وهمواره سؤالات و شبهاتی را مطرح کرده اند. این رویکرد با ظهور وهّابیّت در شبه جزیره عربستان، روند وسیع تر وشدیدتری به خود گرفته است و پس از پیروزی انقلاب پرشکوه اسلامی ایران این هجمه با روشهای مدرن و با استفاده از رسانه های عمومی مانند اینترنت وماهواره در سطحی وسیع گسترش یافته است.

این تهاجم در سالهای اخیر گسترش چشمگیری داشته است به گونه ای که همه گروهها، از مردم عادی تا اساتید، دانشجویان، دانش آموزان و حتی روحانیّون کاروانهای حج را هم در بر گرفته است.

با اینکه این شبهات، غالباً از افتراء و دروغ و یا جهل و نادانی سرچشمه گرفته است، ولی از مسئولیّت اساتید و دانش پژوهان در پاسخگویی به آن کاسته نمی شود.

زیرا مخالفان مکتب اهل بیت، هرگز تصوّر نمی کردند که فرهنگ غنی شیعه بتواند ملّت ایران را این چنین به صحنه بیاورد که با دست خالی، ولی با قلبی آکنده از ایمان و عشق به اسلام، طومار حکومت تا دندان مسلّح را ـ با آن همه حمایتهای بیدریغ شرق و غرب ـ برای همیشه درهم بپیچد و به جای آن، حکومت اسلامی برپایه فقه شیعه تأسیس نماید.

به همین جهت، مخالفان مکتب اهل بیت، وقتی که با گسترش فرهنگ تشیّع، موقعیّت خود را در خطر می بینند، با تألیف کتابهای ضدّ شیعیِ مملوّ از تهمت و کذب، سعی در مخدوش کردن چهره نورانی مذهب شیعه را در سطح جهانی دارند.

چشم انداز مذهب شیعه

یکی از انگیزه های تهاجم وسیع وهّابیّت بر ضدّ مذهب اهل بیت (علیهم السلام)، ترس و وحشت آنان از گسترش فرهنگ برخاسته از قرآن در میان جوانان و دانشمندان تحصیل کرده و استقبال آنان از این مکتب نورانی مطابق با سنّت راستین محمّدی(صلی الله علیه وآله وسلم)است، به چند نمونه توجّه کنید:

? دکتر عصام العماد، فارغ التحصیل دانشگاه «الإمام محمّد بن سعود» در ریاض و شاگرد بن باز (مفتی اعظم سعودی) و امام جماعت یکی از مساجد بزرگ صنعاء و از مبلّغین وهّابیّت در یمن که کتابی نیز در اثبات کفر و شرک شیعه تحت عنوان: «الصله بین الإثنی عشریّه وفرق الغلاه» نوشته است با آشنایی با یکی از جوانهای شیعه، با فرهنگ نورانی تشیّع آشنا شد و از فرقه وهّابیّت دست کشید و به مذهب شیعه مشرّف گردید.

دکتر عصام در کتابی که به همین مناسبت تألیف نموده، می نویسد:

با مطالعه کتابهایی که وهّابیّت در سالهای اخیر نوشته اند، به یقین در می یابیم که آنان احساس کرده اند که تنها مذهب آینده، همان مذهب شیعه امامیّه است: «وکلَّما نقرأ کتابات إخواننا الوهّابیّین نزداد یقیناً بأنّ المستقبل للمذهب الاثنی عشری لأنّهم یتابعون حرکه الانتشار السریعه لهذا المذهب فی وسط الوهّابیّین وغیرهم من المسلمین»(۱).

(هنگامی که کتابهای برادران وهّابی را می خوانیم بر یقین ما افزوده می شود که آینده از آن مذهب تشیّع است، زیرا آنان خود وسیله انتشار سریع و آشنائی با مذهب تشیّع در بین وهّابیان می باشند).

سپس از قول شیخ عبد اللّه الغُنیمان استاد «الجامعه الإسلامیّه» در مدینه منوّره نقل می کند: «إنّ الوهّابیّین علی یقین بأنّ المذهب (الاثنی عشر) هو الذی سوف یجذبُ إلیه کلّ أهل السنَّه وکلّ الوهّابیّین فی المستقبل القریب» (وهّابیون به یقین دریافته اند، تنها مذهبی که در آینده، اهل سنّت و وهّابیّت را به طرف خود جذب خواهد کرد، همان مذهب شیعه امامی است(۲).

? آقای شیخ ربیع بن محمّد، از نویسندگان بزرگ سعودی می نویسد: «وممّا زاد عجبی من هذا الأمر أنّ إخواناً لنا ومنهم أبناء أحد العلماء الکبار المشهورین فی مصر، ومنهم طلاّب علم طالما جلسوا معنا فی حلقات العلم، ومنهم بعضُ الإخوان الذین کنّا نُحْسن الظنَّ بهم سلکوا هذا الدَرْب، وهذا الاتّجاه الجدید هو (التشیّع)، وبطبیعه الحال أدرکت منذ اللحظه الأولی أنّ هؤلاء الإخوه ـ کغیرهم فی العالم الإسلامی ـ بهرتهم أضواء الثوره الإیرانیّه»(۳).

(آنچه که باعث فزونی شگفتی من گردیده، این است که برخی از برادران وهّابی و فرزندان شخصیّتهای علمی و دانشجویان مصری، اخیراً به سراغ مکتب تشیّع رفته اند).

? شیخ محمّد مغراوی از دیگر نویسندگان مشهور وهّابی می گوید: باگسترش مذهب تشیّع در میان جوانهای مشرق زمین، بیم آنرا دارم که این فرهنگ در میان جوانهای مغرب زمین نیز گسترده شود: «بعد انتشار المذهب الإثنی عشری فی مشرق العالم الإسلامی، فخفت علی الشباب فی بلاد المغرب … »(۴).

? دکتر ناصر قفاری استاد دانشگاههای مدینه می نویسد: «وقد تشیّع بسبب الجهود التی یبذلها شیوخ الإثنی عشریّه من شباب المسلمین، ومن یطالع کتاب «عنوان المجد فی تاریخ البصره ونجد» یَهُولُه الأمر حیث یجدُ قبائل بأکملها قد تشیّعت»(۵).(اخیراً تعداد زیادی از اهل سنّت به طرف مذهب شیعه گرویده اند و اگر کسی کتاب «عنوان المجد فی تاریخ البصره ونجد» را مطالعه کند به وحشت می افتد که چگونه برخی از قبایل عربی به صورت کامل، مذهب شیعه را پذیرفته اند).

? جالبتر ازاینها سخن شیخ مجدی محمّد علی محمّد نویسنده بزرگ وهّابی است که می گوید: «جاءنی شابّ من أهل السنّه حیران، وسبب حیرته أنّه قد امتدّت إلیه أیدی الشیعه … حتّی ظنّ المسکین أنّهم ملائکه الرحمه وفرسان الحقّ»(۶).

(یکی از جوانهای اهل سنّت حیرت زده نزد من آمد وقتی که علّت حیرت او را جویا شدم، دریافتم که دست یکی از شیعیان به وی رسیده است، و این جوان سنّی تصوّر کرده است که شیعیان ملائکه رحمت، و شیر بیشه حقّ می باشند).

ارزش و جایگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت

شاید به ذهن بعضی خطور کند که طرح مسایل اختلافی بین شیعه و سنّی، و یا شیعه و وهّابیّت، با جریان وحدت میان مسلمانان منافات داشته باشد، و یا زمینه رنجش خاطر بعضی فراهم شود، و یا موجب تفرقه گردد، بدین منظور نا گزیریم نسبت به مفهوم وحدت و عوامل آن به صورت گذرا اشاره کنیم.

? شکی نیست که یکی از عوامل پیشرفت ملتها و رمز پیروزی آنان، پیوند و اتحاد بوده است، همانگونه ای که با اتحاد قطرات آب، مخزن بزرگ سد تشکیل و با پیوستن جویهای کوچک به همدیگر رودخانه های عظیم ایجاد می شود، با اتحاد انسانها نیز صفوف بزرگی تشکیل می شود که دشمن با نگاهش به وحشت افتاده و فکر تجاوز به آنان را برای همیشه از سر بیرون می کند (تُرْهِبُونَ بِهِی عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ)(۷).

? قرآن مجید ملل اسلامی را به سوی یگانه عامل وحدت، «تمسک به حبل اللّه» دعوت می کند، و از هر گونه تفرقه برحذر می دارد: (وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ)(۸).

بلکه اختلاف و پراکندگی و به جان هم افتادن را یکی از بدترین عذابها به شمار می آورد: (قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَی أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِکُمْ أَوْمِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعًا وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْض)(۹)، «بگو او تواناست که از بالای سرتان یا از زیر پاهایتان عذابی بر شما بفرستد، یا شما را گروه گروه به هم اندازد ]و دچار تفرقه سازد[ و عذاب بعضی از شما را به بعضی دیگر بچشاند».

ابن اثیر می گوید: مراد از «شِیَعاً» همان تفرقه میان امت اسلامی است(۱۰).

? رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) می فرماید: «مثل المؤمنین فی توادّهم وتعاطفهم وتراحمهم بمنزله الجسد إذا اشتکی منه شی تداعی له سائر الجسد بالسهر والحمّی»(۱۱).

(تمام مسلمانان عالم اعضاء یکدیگر هستند وهمه آنان بمنزله یک جسد می باشند، که اگر عضوی از آن به درد آید سایر اعضاء نیز متأثّر خواهد شد).

اهمّیّت وحدت در عصر حاضر

و شکّی نیست که ما در عصری زندگی می کنیم که تمامی دشمنان برای نابودی اسلام هم پیمان گشته و تمامی امکانات سیاسی و اقتصادی خود را در سقوط اسلام از صحنه بین الملل بکار گرفته اند.

که طرح نوین «هانتیگتون»، بزرگ نظریّه پرداز کاخ سفید و استراتژیست معروف یهودی در کتاب «برخورد تمدّنها» مؤیّد این مطلب است.

و همچنین نظریه دکتر مایکل برانت، یکی از معاونان سابق سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (سیا) که در کتاب A Plan to divis and desnoylte theology«نقشه ای برای جدایی مکاتب الهی» آمده، می گوید: افرادی که باشیعه اختلافات نظر دارند آنها را علیه شیعه منظم و مستحکم کرده، وکافر بودن شیعه گسترش داده شود و آن ها را از جامعه جدا نموده وعلیه آن ها مواد نفرت برانگیز نوشته شود(۱۲).

بنا بر این در چنین عصری بیش از هر عصر دیگر، مسلمانان نیاز به وحدت دارند، و شاید بیش از هر زمانی جامعه اسلامی به همکاری و مساعدت یکدیگر نیازمند است.

گلادستون نخست وزیر اسبق بریتانیا می گوید: «مادام هذا القرآن موجوداً فی أیدی المسلمین، فلن تستطیع أروبا السیطره علی الشرق ولا أن تکون هی نفسها فی أمان». مادامی که قرآن در دست مسلمان هااست، اروپا نه می تواند بر شرق تسلط یابد و نه احساس امنیت کند(۱۳).

بن گوریون نخست وزیر اسبق دولت غاصب صهیونیستی می گوید: «إنّ أخشی ما نخشاه أن یظهر فی العالم العربی، محمد جدید». آن چه که ما را به وحشت انداخته این است که می ترسیم در جهان عرب محمد تازه ای ظهور کند(۱۴).

بالاتر از همه این ها، با این که یکی از اصول مسلم مسیحیت، کشته شدن حضرت مسیح به دست یهود بوده و به همین خاطر، در طول ۲۰ قرن بغض و کینه وعداوت میان آنان حاکم بود، ولی برای ایجاد وحدت میان مسیحیت و یهود در برابر مسلمین، دولت واتیکان طی اطلاعیه رسمی از این اصل صرف نظر کرده و یهود را از این جنایت تبرئه می کند.

وجای شگفت این است که این اعلامیه در سال ۱۳۹۳ هجری مطابق با ۱۹۷۳ میلادی هم زمان با جنگ اسرائیل با مسلمانان صادر شد، تا بتواند تمام نیروهای یهود ونصاری را در برابر مسلمانان بسیج نماید(۱۵).

با توجه به نکات یاد شده، اهمّیّت سخن رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) که می فرماید: «من أصبح ولم یهتمّ بأمور المسلمین فلیس بمسلم» کسی که به فکر مشکلات برادران دینی خود نباشد مسلمان نیست، در این زمان بیش از هر زمان دیگر ملموس باشد.

بدیهی است در موقعیت فعلی، هر گونه حرکت مشکوک که موجب تفرقه میان صفوف مسلمانان باشد، به نفع اسلام نیست.

و هرگونه فحش و ناسزا قبل از آنکه به وحدت میان مسلمین و تقریب بین مذاهب ضربه بزند، چهره نورانی مکتب اسلام را در سطح بین الملل مخدوش می کند، و طبقه تحصیل کرده را به مکتب نورانی اسلام بدبین می سازد.

اهداف وحدت

هدف از وحدت، یکی کردن مذاهب و از بین بردن دیگر مذاهب نیست، و غرض مؤسّسان تقریب هم جایگزینی اشعری بجای معتزله و سنی را تبدیل به شیعه و حنفی را حنبلی ساختن و یا بعکس نبوده است زیرا این امر نه تنها کاری دشوار بلکه امری غیر ممکن می باشد.

بلکه همّت آنان نزدیک نمودن صاحبان مذاهب مختلف به همدیگر با تکیه بر مشترکات، و قرار دادن همه مسلمانان را در صف واحد در برابر دشمنان قسم خورده اسلام بوده است.

مرحوم شیخ محمّد تقی قمّی، مؤسّس «دار التقریب بین المذاهب الإسلامیّه» و نماینده حضرت آیت اللّه العظمی بروجردی در مدرسه فیضیّه می گفت: هدف از تأسیس این مرکز، تقریب میان مذاهب است نه توحید مذاهب، یعنی هدف این نیست که شیعه از اصول و معتقدات خودش فاصله بگیرد، و یا سنّی از مبانی اعتقادیش دست بر دارد.

علت فاصله میان مذاهب، عدم آشنایی صحیح از مبانی فکری یکدیگر است، و با تأسیس این مرکز، صاحبان اندیشه های هر یک از مذاهب، با حفظ مبانی اعتقادی خود و احترام به معتقدات همدیگر، مسائل اختلافی را در محیطی آرام مطرح نمایند. تا ضمن آشنائی با افکار همدیگر، و مشترکات میان مذاهب، تفاهم بیشتری داشته باشند. که این قضیّه در نهایت به نفع شیعه است.

? در تاریخ ۲۴ ژوئن ۲۰۰۱، برابر با سوم تیر ۱۳۸۰، شبکه تلویزیونی ANNدر لندن، میزگردی درباره تقریب بین مذاهب اسلامی، و وحدت مسلمانان، با شرکت جمعی از متفکران ایرانی و لبنانی و مصری و بریتانیایی تشکیل داده بود، آقای شیخ محمّد عاشور، معاون رئیس دانشگاه الأزهر و رئیس کمیته گفتوگو بین مذاهب اسلامی که به صورت تلفنی با برنامه در تماس بود، گفت:

«فکره التقریب بین المذاهب الإسلامیّه لاتعنی توحید المذاهب الإسلامیّه ولاصَرْف أیّ مسلم مذهبه وصرف المسلم عن مذهبه تحت التقریب تضلیل فکره التقریب … فإنّ الاجتماع علی فکره التقریب یجب أن یکون أساسه البحث والإقناع والاقتناع، حتّی یمکن لسلاح العلم والحجّه محاربه الأفکار الخرافیّه … وأن یلتقی علماء المذاهب ویتبادلون المعارف والدراسات لیعرف بعضهم بعضاً فی هدوء العالم المتثبّت الذی لاهمّ له إلاّ أن یدری ویعرف ویقول فینتج»(۱۶).

یعنی: هدف از اندیشه تقریب بین مذاهب اسلامی، یکی کردن همه مذاهب و روی گردانی از مذهبی و روی آوردن به مذهبی دیگرنیست، که این به بیراهه کشاندن اندیشه تقریب است، تقریب باید بر پایه بحث وپذیرش علمی باشد تا بتوان با این اسلحه علمی به نبرد با خرافات پرداخت، و باید دانشمندان هر مذهبی در محیطی آرام در گفتگوهای علمی خود دانش خود را مبادله کنند، ونتیجه بگیرند.

استاد مرتضی مطهری و برداشت انحرافی از وحدت

شهید مطهری در زمینه ارائه برداشتِ غلط از وحدت اسلامی می نویسند: «ایراد دوم این است که با طرح و بحث این مسائل تکلیف اتّحاد اسلامی چه می شود؟ آن چه بر سر مسلمین آمد، شوکت آنها را گرفت و آن ها را زیر دست و تو سری خور ملل غیر مسلمان قرار داد، همین اختلافات فرقه ای است … آیا طرح اینگونه بحث ها کمک به هدف های استعماری نیست؟

جواب این است که بدون شک نیاز مسلمین به اتّحاد و اتّفاق از مبرمترین نیازهاست و درد اساسی جهان اسلام همین کینه های کهنه میان مردم مسلمان است. دشمن هم همواره از همینها استفاده می کند.

امّا به نظر می رسد که اعتراض کننده در مفهوم «اتّحاد اسلامی» دچار اشتباه شده است.

مفهوم اتّحاد اسلامی که در صد سال اخیر میان علماء و فضلاء مؤمن و روشنفکر اسلامی از اصول اعتقادی و یا غیر اعتقادی خود صرفنظر کنند و به اصطلاح مشترکات همه فرق را بگیرند و مختصّات همه را کنار بگذارند، چه این کار، نه منطقی است و نه عملی.

چگونه ممکن است از پیروان یک مذهب تقاضا کرد که به خاطر مصلحت حفظ وحدت اسلام و مسلمین از فلان اصل اعتقادی یا عملی خود که به هر حال به نظر خود آن را جزء متن اسلام می داند صرف نظر کند؟ در حکم این است که از او بخواهیم به نام اسلام از جزئی از اسلام چشم بپوشد … .

ما خود شیعه هستیم و افتخار پیروی اهل البیت(علیهم السلام) را داریم، کوچکترین چیزی حتّی یک مستحبّ و یا مکروه کوچک را قابل مصالحه نمی دانیم، نه توقّع کسی را در این زمینه می پذیریم و نه از دیگران انتظار داریم که به نام مصلحت و به خاطر اتّحاد اسلامی از یک اصل از اصول خود دست بردارند آنچه ما انتظار و آرزو داریم این است که محیط حسن تفاهم به وجود آید تا ما که از خود اصول وفروعی داریم، فقه، حدیث، کلام، فلسفه وادبیات داریم، بتوانیم کالای خود را به عنوان بهترین کالا عرضه بداریم تا شیعه بیش از این در حال انزوا به سر نبرد و بازارهای مهم جهان اسلامی به روی کالای نفیس معارف اسلامی شیعی بسته نباشد. اخذ مشترکات اسلامی و طرد مختصّات هر فرقه ای نوعی خرق اجماع مرکّب است، محصول آن چیزی است که قطعاً غیر از اسلام واقعی است زیرا بالاخره مختصّات یکی از فرق، جزء متن اسلام است و اسلام مجرّد از همه این مشخصّات و ممیّزات و مختصّات، وجود ندارد.

گذشته از همه این ها طراحان فکر عالی اتحاد اسلامی که در عصر ما مرحو آیه اللّه العظمی بروجردی(قدس سره) در شیعه وعلامه شیخ عبد المجید سلیم وعلامه شیخ محمود شلتوت در اهل تسنن در رأس آن قرار داشتند چنان طرح را در نظر نداشتند.

آنچه که آن بزرگان در نظر داشتند این بود که فرقه های اسلامی در عین اختلافاتی که درکلام، فقه و غیره باهم دارند به واسطه مشترکات بیشتری که در میان آن ها هست می توانند در مقابل دشمنان خطرناک اسلام دست برادری بدهند وجبهه واحدی تشکیل دهند. این بزرگان هرگز در فکر طرح وحدت مذهبی تحت عنوان وحدت اسلامی که هیچگاه عملی نیست نبودند.

در اصطلاحات معمولی عرف، فرق است میان حزب واحد و جبهه واحد، وحدت حزبی ایجاب می کند که افراد از نظر فکر و ایدئولوژی و راه و روش و بالاخره همه خصوصیّات فکری به استثناء مسائل شخصی یک رنگ و یک جهت باشند.

امّا معنی وحدت جبهه اینست که احزاب و دسته جات مختلف در عین اختلاف در مسلک و ایدئولوژی و راه و روش، بهواسطه مشترکاتی که میان آن ها هست در مقابل دشمن مشترک، در یک صف، جبهه بندی کنند.

و بدیهی است که صف واحد در برابر دشمن تشکیل دادن با اصرار در دفاع از مسلک خود و انتقاد از مسلکهای برادر و دعوت سایر برادران هم جبهه به مسلک خود به هیچ وجه منافات ندارد.

آنچه مخصوصاً مرحوم آیت اللّه العظمی بروجردی بدان می اندیشید این بود که زمینه را برای پخش و انتشار معارف اهل البیت(علیهم السلام) در میان برادران اهل سنت فراهم کند و معتقد بود که این کار، جز با ایجاد حسن تفاهم، امکان پذیر نیست، توفیقی که آن مرحوم در طبع برخی کتب فقهی شیعه در مصر به دست خود مصریان در اثر حسن تفاهمی که به وجود آورده بود کسب کرد از مهمترین موفقیتهای علماء شیعه است. جزاه اللّه عن الإسلام والمسلمین خیر الجزاء.

به هر حال طرفداری از تز «اتّحاد اسلامی» ایجاب نمی کند که در گفتن حقایق کوتاهی شود، آن چه نباید صورت گیرد، کارهایی است که احساسات و تعصّبات و کینه های مخالف را بر می انگیزد، امّا بحث علمی سروکارش با عقل و منطق است، نه عواطف و احساسات.

سیره فراموش شده علی (علیه السلام)

سیره متروک و فراموش شده شخص مولای متقیان علی (علیه السلام) ، قولاً و عملاً ، که از تاریخ زندگی آن حضرت پیداست بهترین درس آموزنده در این زمینه است .

علی (علیه السلام) از اظهار و مطالبه حق خود و شکایت از ربایندگان آن خودداری نکرد ، با کمال صراحت ابراز داشت و علاقه به اتحاد اسلامی را مانع آن قرار نداد، خطبه های فراوانی در نهج البلاغه شاهد این مدعی است .

در عین حال این تظلمها موجب نشد که از صف جماعت مسلمین در مقابل بیگانگان خارج شود، در جمعه و جماعت شرکت می کرد ، سهم خویش را از غنائم جنگی آن زمان، دریافت می کرد ، از ارشاد خلفا دریغ نمی نمود ، طرف شور قرار می گرفت و ناصحانه نظر می داد.

در جنگ مسلمین با ایرانیان که خلیفه وقت مایل است خودش شخصاً شرکت نماید علی پاسخ می دهد: خیر! شرکت نکن زیرا تا تو در مدینه هستی دشمن فکر می کند: فرضاً سپاه میدان جنگ را از بین ببرد، از مرکز، مدد می رسد ولی اگر شخصاً به میدان نبرد بروی، خواهند گفت: «هذا اصل العرب» ریشه و بن عرب این است ، نیروهای خود را متمرکز می کنند تا تو را از بین ببرند و اگر تو را از بین ببرند با روحیه قویتر به نبرد مسلمانان خواهند پرداخت(۱۷)

پستی را از هیچیک از خلفا نمی پذیرد ، نه فرماندهی جنگ و نه حکومت یک استان و نه اماره الحاج و نه یک چیز دیگر از این قبیل را زیرا قبول یکی از این پست ها به معنی صرف نظر کردن او از حق مسلم خویش است.

و به عبارت دیگر کاری بیش از همکاری و همگامی و حفظ وحدت اسلامی است اما در عین حال که خود پستی نمی پذیرفت، مانع نزدیکان و خویشاوندان و یارانش در قبول آن پست ها نمی گشت زیرا قبول آن ها صرفاً همکاری و همگامی است و به هیچ وجه امضای خلافت تلقی نمی شود.

سیره علی(علیه السلام) در این زمینه خیلی دقیق است و نشانه متفانی بودن آن حضرت در راه هدفهای اسلامی است در حالی که دیگران می بریدند او وصل می کرد ، آن ها پاره می کردند و او می دوخت.

ابو سفیان فرصت را مغتنم شمرد، خواست از نارضائی او استفاده کند و انتقام خویش را به صورت خیر خواهی و احترام به وصیت پیغمبر، به وسیله وصی پیغمبر از پیغمبر بگیرد ، اما قلب علی آگاه تر از این بود که گول ابوسفیان ها را بخورد ، دست رد بر سینه اش زد و او را از خود راند . در هر زمانی ابوسفیانها و حیی بن اخطب ها در کارند، در عصر ما انگشت حیی بن اخطبها در بسیاری از جریانات نمایان است، بر مسلمین و بالاخص شیعیان و موالیان علی(علیه السلام) است که سیرت و سنت آن حضرت را در این زمینه نصب العین خویش قرار دهند و فریب ابو سفیان ها و حیی بن اخطبها را نخورند(۱۸).

نگرانی رسول گرامی (ص) از اختلاف امت

شکی نیست که وحدت امت اسلامی بالاترین آرزوی پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) بود و هر گونه اختلاف میان آنان موجب نگرانی حضرت بود همانگونه که سیوطی و دیگران آورده اند:

مردی به نام «شاس بن قیس» که بزرگ شده دوران جاهلیت بود، کینه و حسد مسلمانان در سینه اش شعله می کشید، یک نفر جوان یهودی را تحریک کرد که میان دوقبیله بزرگ اسلامی اوس و خزرج، اختلاف ایجاد کند.

این یهودی میان این دو قبیله آمده جنگها و درگیری های زمان جاهلیت را برای آنان یاد آوری کرد و آتش فتنه را روشن ساخت به طوری افراد دو قبیله شمشیر به دست گرفته و در برابر هم صف آرایی کردند.

همین که رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) از این قضیه مطلع شد، به همراه تعدادی از مهاجرین و انصار در محل درگیری حاضر شد و فرمود: «یا معشر المسلمین اللّه اللّه، أبدعوی الجاهلیّه وأنا بین أظهرکم؟ بعد إذ هداکم اللّه إلی الإسلام وأکرمکم به، وقطع به عنکم أمر الجاهلیه، واستنقذکم به من الکفر، وألّف به بینکم، ترجعون إلی ما کنتم علیه کفّار».

ای مسلمانان! آیا خدا را فراموش کرده اید و شعار جاهلیت سر می دهید با این که هنوز در میان شما حضور دارم.

پس از آن که خداوند شما را به نور اسلام هدایت کرد و به شما ارزش داد و فتنه های دوران جاهلیت را ریشه کن ساخت و از کفر رهایی بخشید و میان شما الفت و برادری برقرار کرد، شما دو باره می خواهید به دوران کفر جاهلی برگردید.

در اثر سخنان رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم)، متوجه شدند که این فتنه، توطئه شیطانی است، از این کار خویش پشیمان شده و سلاح ها را به زمین گذاشتند و در حالی که اشک از دیدگانشان جاری بود، دست در گردن هم انداختند و همدیگر را غرق بوسه ساختند و در معیت رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم)به طرف منازل خود باز گشتند(۱۹).

راهی که رسول اکرم (ص) برای وحدت ترسیم نمود

اکنون که این همه به فکر تقریب میان مذاهب و وحدت میان مسلمانان هستیم، آیا بهتر نیست که به تحقیق و بررسی پیرامون مسأله رهبری و جانشینی بعد از رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) به پردازیم؟ زیرا اختلافی ترین مسأله هم همین موضوع است، و قطعاً پیامبر گرامی هم می دانست که بعد از رحلت آن حضرت بین امّت اختلاف واقع خواهد شد، بنا بر این آیا راه حلّی برای رفع اختلاف ارائه داده اند یا خیر؟

و یا اینکه آن حضرت ـ العیاذ باللّه ـ در این جهت کوتاهی نموده است با اینکه آن حضرت فرموده است: «تفترق أمّتی علی بضع وسبعین فرقه»(۲۰). (پس از من، امّت من بیش از هفتاد فرقه خواهد شد).

ولی با مراجعه به کتب فریقین (شیعه و سنّی) در می یابیم که رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم)برای رفع اختلاف و ایجاد وحدت، راه را نشان داده و تکلیف را نیز روشن نموده، و بهترین عامل وحدت را تمسّک به قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) معیّن فرموده است. سخن رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) پیرامون عامل وحدت، در منابع روایی فریقین با سندهای متعدّد و صحیح بلکه به صورت متواتر بیان شده است.

و می توان گفت: بهترین عامل بلکه منحصرترین راه برای تقریب میان مذاهب و وحدت میان مسلمانان عمل به توصیه رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) در تمسّک به قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) که ضامن هدایت و بیمه از هر گونه ضلالت و گمراهی است می باشد.

«إنّی تارک فیکم ما إن تمسّکتم به لن تضلّوا بعدی ، أحدهما أعظم من الآخر ، کتاب اللّه حبل ممدود من السماء إلی الأرض وعترتی أهل بیتی ولن یتفرّقا حتّی یردا علیّ الحوض، فانظروا کیف تخلفونی فیهما»(۲۱) (من دو چیز گرانبها در میان شما به یادگار می گذارم، اگر به آن چنگ زدید هیچگاه گمراه نخواهید شد، یکی از این دو بزرگتر و مهمتر از دیگری است، کتاب خدا «قرآن» این ریسمان الهی که از آسمان تا زمین کشیده شده است، و عترت و خاندان من، این دو از هم دیگر جدا نخواهند شد تا کنار حوض بر من وارد شوند، پس بیندیشید که چگونه حق مرا در باره این دو اداء می کنید).

در برخی از روایات بجای ثقلین تعبیر به دو خلیفه و جانشین شده است.

«إنّی تارک فیکم خلیفتین : کتاب اللّه … وعترتی أهل بیتی، وأنّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض»(۲۲).

و در بعضی از روایات آمده است: «فلا تقدّموهما فتَهلِکوا، ولا تُقَصِّروا عنهما فتهلکوا، ولا تعلّموهم فإنّهم أعلم منکم»(۲۳). (بر آنان پیشی نگیرید و فاصله نداشته باشید که موجب هلاکت است، و در مقام آموزش به آنان نباشید که آنان از همه شما داناتر هستند).

جالب اینجاست که برخی از مفسران بزرگ اهل سنّت مانند فخر رازی این حدیث را در ذیل آیه (وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا)(۲۴) (و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید) آورده اند(۲۵).

علی (ع) بزرگ منادی و عامل وحدت

علی(علیه السلام) پس از رحلت پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) با وجود این که خلافت و امامت را حق مسلم خویش می دانست و معتقد بود که ربایندگان خلافت، ظلم نا بخشودنی در حق او کرده اند: «ما زلت مظلوماً منذ قبض اللّه نبیّه(صلی الله علیه وآله وسلم)»(۲۶). ولی همین که احساس نمود که زمینه برای احقاق حق خویش فراهم نیست و قیام او جز تفرقه میان امت اسلامی حاصل دیگری ندارد: «وأیم اللّه لولا مخافه الفرقه بین المسلمین … لکنّا علی غیر ما کنّا لهم علیه»(۲۷). اگر ترس تفرقه میان مردم نبود با هیئت حاکمه غیر طور دیگر برخورد می کردم.

روی همین جهت وقتی با دشوارترین ظلم ها مواجه گردید، سخت ترین مصیبت ها را تحمل نمود: «صبرت وفی العین قذی وفی الحلق شجی أری تراثی نهباً»(۲۸). صبر پیشه کردم در حالی که خار در چشم و استخوان در گلویم بود و می نگریستم که چگونه حق و میراث مرا به غارت می برند

ولی حاضر نشد وحدت و انسجام جامعه اسلامی پاشیده شود.

علی (علیه السلام) با این که در باره خلیفه اول و دوم معتقد بود دروغگو، فریبکار و خائن هستند، طبق صریح کتاب صحیح مسلم عمر خطاب به علی (علیه السلام) و عباس می گوید: «فلمّا توفّی رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله، قال أبو بکر: أنا ولی رسول اللّه… فرأیتماه کاذباً آثماً غادراً خائناً … ثمّ توفّی أبو بکر فقلت: أنا ولیّ رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله، ولی أبی بکر، فرأیتمانی کاذباً آثماً غادراً خائناً»(۲۹).

پس از رحلت رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) ابوبکر گفت: من خلیفه پیامبرم ولی نظر شما دونفر این بود که وی دروغگو، گنهکار، فریبکار و خائن هست و همچنین پس او فوت ابوبکر من گفتم: خلیفه پیامبر و ابوبکر هستم، شما نیز مرا دروغگو، گنهکار، فریبکار و خائن دانستید.

ونکته جالب اینجاست که این قضیه در اواخر خلافت عمر صورت گرفته و هنگامی که عمر به علی(علیه السلام)و عباس می گوید: شما ابوبکر را دروغگو، گنهکار، فریبکار و خائن می دانستید «فرأیتماه کاذباً آثماً غادراً خائناً»، و آن دو این نظریه را انکار نمی کنند و این عدم انکار، نشانگر استمرار و اصرار بر این نظریه است.

ولی با تمام این حال، این نظریه باعث نشد که بدون داشتن نیروی کافی در برابر آنها بایستد و موجب ضعف و تباهی امت اسلامی شود بلکه در هر موردی که تشخیص می داد که رهنمودهای او به صلاح اسلام و جامعه اسلامی است از هر گونه مساعدت مضایقه نمی کرد.

آری! چون علی (علیه السلام) بر این باور بود «الخلاف یهدم الرأی»(۳۰) انسان در محیط آرام می تواند نظریه درست ارائه دهد ولی در جو آکنده از برخورد و اختلاف ، دچار انحراف و کج فکری می شود.

ومعتقد بود که «ما اختلف دعوتان إلاّ کانت إحداهما ضلاله»(۳۱)، اگر دو نظریه در برابر هم گرفت، قطعاً یکی از آن دو باطل است، یعنی همواره حق در برابر باطل است حق و باطل هر گز با هم جمع نمی شوند.

و روی همین بود وقتی یکی از یهودیان، بخاطر اختلاف مسلمانان در مسأله امامت در صدد مقام طعنه و عیب جویی به حضرت گفت:

«ما دفنتم نبیّکم حتی اختلفتم فیه». قبل از آنکه پیامبرتان را به خاک بسپارید درباره او اختلاف کردید!!

حضرت پاسخ داد: إنّما اختلفنا عنه لا فیه، و لکنّکم ما جَفت أرجلکم من البحر حتی قلتم لنبیّکم: اجعل لنا إلهاً کما لهم آلهه، فقال: إنّکم قوم تجهلون(۳۲). ما در باره خود رسول گرامی اختلافی نداشتیم بلکه اختلاف ما پیرامون سخنان آن حضرت بود، اما شما یهودیان هنوز پایتان از آب دریا خشک نشده بود که به حضرت موسی گفتید: همانند خدای بت پرستان برای ما خدایی قرار ده، آنگاه حضرت موسی گفت: شما چه ملت نادان و جاهلی هستید.

و فریاد علی (علیه السلام) است که در فضای تاریخ طنین افکنده: «وألزموا السواد الأعظم، فإنّ ید اللّه علی الجماعه، وإیّاکم والفرقه، فإنّ الشاذّ من الناس للشیطان، کما أنّ الشاذّ من الغنم للذئب … (۳۳)». ملازم جامعه اسلامی باشید، چون دست خدا همواره با جماعت است، و از تفرقه به پرهیزید، زیرا گروه اندک، طعمه شیطان می شود، همانطوری که گلّه اندک، نصیب گرگ می شود.

در نامه ۴۷ نهج البلاغه می خوانیم: «وعلیکم بالتواصل و التباذل وإیّاکم و التدابر و التقاطع». برای همبستگی تلاش کنید به همدیگر بذل و بخشش کنید و از پشت کردن به هم و قطع رابطه با یکدیگر به پرهیزید.

«وإیّاکم و التلّون فی دین اللّه، فإنّ جماعه فیما تکرهون من الحق، خیرٌ من فُرقه فیما تحبّون من الباطل»(۳۴).

در دین خدا از تلون و هر روز به یک رنک درآمدن پرهیز کنید زیرا وحدت و همبستگی در مسیر حق که مورد علاقه شما نیست از تفرقه در راه باطل که دوست می دارید بهتر است.

وهّابیّت عامل تفرقه میان امتّها

ملّت مسلمان که با الهام از رهنمودهای حیاتبخش اسلام توانسته بود پیوند اخوت در میان خود ایجاد نماید و در پرتو کلمه توحید و توحید کلمه در برابر تهاجم سنگین صلیبیان و قساوتهای ثنویان (مغول) ثابت و استوار بماند، ولی با کمال تأسّف با ظهور مکتب وهّابیّت در قرن هفتم این وحدت در هم شکسته شد، و با اتهام نادرست بدعت و شرک به مسلمانان، ضربات جبران ناپذیری به صفوف به هم پیوسته آنان وارد ساخت، و با نابودی آثار بزرگان دین و کاستن از مقام انبیاء و اولیاء، در خدمت استعمار شوم غرب و دشمنان دیرینه اسلام در آمد.

عصر ظهور اندیشه های ابن تیمیه

پیشرفت اسلام در اروپا و شکست آندلس برای غرب صلیبی بسیار تلخ و ناگوار بود، و لذا به فکر و اندیشه انتقام بود تا اینکه در سالهای پایانی قرن پنجم، پاپ (رهبر کاتولیکها در شهر رم) با فرمان حمله به فلسطین (قبله اوّل مسلمانان)، صدها هزار مسیحی بر افروخته از کینه دیرینه صلیبی را بر ضد توحید از اروپا به راه انداخت، تا قدس را قتلگاه مسلمانان سازند، و به دنبال آن جنگهای مشهور صلیبی که حدود ۲۰۰ سال (۴۸۹ ـ ۶۹۰) به طول انجامید و میلیونها کشته و مجروح بر جای گذاشت آغاز گشت.

در همان زمانی که مصر و شام با صلیبیان درگیر بودند، امّت اسلامی با طوفانی مهیبتر یعنی حمله مغولان به رهبری چنگیز مواجه گردید، که آثار ارزشمند اسلامی را نابود و یا غارت کردند.

پنجاه سال بعد از آن (۶۵۶ ق) توسّط هلاکو نواده چنگیز، بغداد به خاک و خون کشیده شد و طومار خلافت عبّاسی را در هم پیچید.

سپس بر سر حلب و موصل (۶۵۷ ـ ۶۶۰ ق) همان بلا آمد که بر بغداد گذشته بود.

ابن اثیر مورّخ مشهور می نویسد: مصائب وارده بر مسلمین از سوی مغول آنچنان سهمگین بود که مرا یارای نوشتن آنها نیست، و ای کاش مادر مرا نمی زایید(۳۵).

گفتنی است که در طول سلطه مغول فرستادگان سلاطین همواره می کوشیدند که با جلب نظر مغولان و همدستی آنان امّت اسلامی را از دو سو تار و مار کنند.

افزون بر اینکه مادر و همسر هولاکو مسیحی بودند، و سردار بزرگش در شامات (کیتو بوقا) نیز مسیحی بود.

و همچنین اباقاخان، (۶۶۳ ـ ۶۸۰) فرزند هلاکو با دختر امپراتور روم شرقی ازدواج کرد، و با پاپ و سلاطین فرانسه و انگلیس بر ضد مسلمین متّحد شد، و به مصر و شام لشکر کشید.

از همه بدتر (ارغون) نوه هلاکو (۶۸۳ ـ ۶۹۰) به وسوسه وزیر یهودیش سعد الدوله ابهری در اندیشه تسخیر مکّه و تبدیل آن به بتخانه افتاد، و مقدّمات این دسیسه را نیز فراهم ساخت، که خوشبختانه با بیماری ارغون و قتل سعد الدوله آن فتنه بزرگ عملی نشد(۳۶).

در چنین زمان حسّاسی که کشورهای اسلامی در تب و تاب درگیریهای ویرانگر می سوخت، و مسلمانان مورد حمله های ناجوانمردانه شرق و غرب قرار گرفته بودند، «ابن تیمیّه» مؤسّس اندیشه های وهّابیّت به نشر افکار خود پرداخت و شکاف تازه ای در امّت اسلامی ایجاد کرد.

عصر ظهور افکار محمد بن عبد الوهّاب

در قرن ۱۲ «محمّد بن عبد الوهّاب» مروّج اصلی افکار وهّابیّت، مسلمانان را به جرم توسل به انبیاء و اولیاء الهی مشرک و بت پرست قلمداد کرد، و فتوا به تکفیر آنان داد، و خونشان حلال و قتل آنان را جایز، و اموال آنان را جزء غنائم جنگی به حساب آورد، که در نتیجه این فتوا، هزاران مسلمان بی گناه به خاک وخون کشیده شدند.

آری! طرح مجدّد افکار «ابن تیمیّه» توسّط «محمّد بن عبد الوهّاب» در بدترین شرایط تاریخی، و اوضاع بسیار نامناسبی صورت گرفت، چرا که امّت اسلام از چهار طرف مورد تهاجم شدید استعمارگران صلیبی قرار داشت، و بیش از هر زمان دیگری نیاز به وحدت کلمه داشت.

انگلیسیها بخش عظیمی از هند را با زور و تزویر از چنگ مسلمانان خارج ساخته و با پایان دادن به شوکت امپراتوری مسلمان تیموری، خواب تسخیر پنجاب وکابل و سواحل خلیج فارس را می دیدند، و لشگر آنان گام به گام به سمت جنوب وغرب ایران پیشروی می کرد.

فرانسویها به رهبری ناپلئون، مصر و سوریه وفلسطین را با قوّه قهریّه اشغال کرده و در حالی که به امپراتوری مسلمان عثمانی چنگ و دندان نشان می دادند، در اندیشه نفوذ به هند بودند.

روسهای تزاری که مدعی جانشینی سزارهای مسیحی روم شرقی بودند، با حملات مکرّر به ایران، وعثمانی، می کوشیدند تا قلمرو حکومت خویش را از یکسو تا قسطنطنیّه وفلسطین، و از سوی دیگر تا خلیج فارس گسترش دهند، و بدین منظور اشغال نظامی متصرّفات ایران و عثمانی در اروپا و قفقاز را در صدر برنامه های خود قرارداده بودند. حتّی آمریکائیها نیز چشم طمع به کشورهای اسلامی شمال آفریقا دوخته و با گلوله باران شهرهای لیبی و الجزایر، سعی در رخنه و نفوذ به جهان اسلام داشتند، جنگ اتریش باعثمانی بر سر صربستان و همکاری ناوگان جنگی هلند با انگلیسیها در محاصره نظامی پایتخت الجزایر نیز در همین دوران بحرانی صورت پذیرفت(۳۷).

مفتیان سعودی زمینه ساز تفرقه

امروز که دشمنان قسم خورده اسلام از مسحیت و یهود و امریکا و صهیونیزم کمر به نابودی اسلام و ملت مسلمان بسته اند و اساسی ترین طرح هانیتگتون مغز متفکر کاخ سفید و دکتر مائیکل بزرگ نظریه پرداز سازمان سیا، ایجاد تفرقه میان مسلمین می باشد، می بینیم که مفتیان سعودی که عملاً در خدمت بیگانگان قرار گرفته اند با فتاوای نادرست و مبتنی بر موهومات و تخیلات راه هرگونه وحدت میان امت اسلامی را مسدود کرده و موجب تفرقه بیش از پیش میان آنان می شوند.

بن باز و عدم امکان تقریب

مفتی أعظم عربستان شیخ عبد العزیز بن باز استفتاء شده: «من خلال معرفه سماحتکم بتاریخ الرافضه ، ما هو موقفکم من مبدأ التقریب بین أهل السنه وبینهم؟»

نظر شما نسبت به تقریب میان شیعه و اهل سنت چیست؟

پاسخ داده:

«التقریب بین الرافضه وبین أهل السنّه غیر ممکن لأنّ العقیده مختلفه … فلا یمکن الجمع بینهما ، کما أنّه لا یمکن الجمع بین الیهود والنصاری والوثنیین وأهل السنّه ، فکذلک لا یمکن التقریب بین الرافضه وبین أهل السنّه لاختلاف العقیده التی أوضحناها»(۳۸).

تقریب میان شیعه و اهل سنت ممکن نیست زیرا عقائد این دو باهمدیگر سازگاری ندارد و همبستگی میان آنان امکان پذیر نیست همانگونه که نمی شود اهل سنت با یهود، نصاری و بت پرستان در یک جا گرد هم جمع شوند، همچنین به خاطر اختلاف اعتقادی که میان شیعه و اهل سنت هست، تقریب میان آنان امکان پذیر نیست.

و یا در کتابی که با حمایت حاکمان مکه و مدینه در همین سالهای اخیر به نام «مسأله التقریب»(۳۹) منتشر شد، اولین پیش شرط وحدت و تقریب با شیعه را إثبات مسلمان بودن شیعه دانسته اند.

امریکا، یهود و شیعه دشمن مشترک اهل سنت

عبد العزیز قارئ از علمای بزرگ مدینه منوره رسماً اعلام کرد که ما امروز در برابر دشمن مشترکی هستیم که دارای سه زاویه می باشد: امریکا، یهود وروافض (شیعه) وحوادث عراق و لبنان ثابت کرد که هدف اصلی این دشمنان اهل سنت و جماعت هستند و ما باید در برابر این دشمنان متحد باشیم.

تا آن جا که می گوید: کسانی که بر این باور هستند که اهل سنت دارای یک مذهب هستند باید تلاش کنند اعتقاد به مذاهب اربعه را از محدوده اهل سنت و جماعت خارج کنند و گرنه این مذاهب چهارگانه فقهی وسیله انحراف جامعه خواهد بود.

«نحن الآن فی زمن عصیب طوقنا العدو المشترک وهو ذو ثلاث شعب: الیهود، وامریکا، والروافض، وهذا العدوّ نبت من أحداث العراق الجسام وما وقع فی لبنان أنّه یستهدف أهل السنّه جمیعاً علی اختلاف مذاهبهم فهل یصحّ أن نتشاجر نحن أهل الدائره الواحده المستهدفه ـ دائره أهل السنّه والجماعه، ألاّ یجب أن ننتکاتف ضدّ الأخطار التی تتهدّدنا جمیعاً؟.

ـ إلی أن قال ـ إنّ من یقول إنّ أهل السنّه والجماعه مذهب واحد یلزمه أن یخرج هذه المذاهب الأربعه من دائره أهل السنّه والجماعه، وهم فعلا یعتقدون ذلک ویعتبرون تعدّد هذه المذاهب الفقهیّه مظهر انحراف»(۴۰).

آیا این فتاوی دور از شرع و عقل، در خدمت چه کسانی است؟

آیا از این نظریه های بر گرفته از جهل و نادانی، چه افرادی بهره می برند؟

بدیهی است مادامی که نگرش آنان به شیعه نگاه برون مذهبی است، و با تبعیت از اسلاف خود شیعه را بدتر از یهود دانسته، و وجدان بشری را زیر پا گذاشته و با دشمنان قسم خورده اسلام هم صدا می شوند، چگونه می شود به تقریب مذاهب اسلامی و وحدت مسلمین دست یافت؟

چه خوش بی مهربانی از دو سربی*** که یک سر مهربانی درد سر بی

که حضرت آیت اللّه العظمی صافی از مراجع بزرگوار تقلید می نویسد: هنگامی که کتاب «العواصم من القواصم» را خواندم، از تلاش نویسنده آن برای تفرقه میان مسلمانان شگفت زده شدم، و به حق سوگند، به ذهنم خطور نمی کرد که در عصر حاضر یک مسلمانی برای دور کردن مسلمانان از همدیگر و ایجاد اختلاف میان آنان این چنین کوشش کند و همه مصلحان و منادیان وحدت را به نادانی و دروغگویی و نفاق و حیله، متهم سازد. و بالاترین مصیبت اینجاست که این کتاب توسط دانشگاه بزرگ مدینه منوره چاپ و منتشر شده است.

آری! و مادامی که کتابهایی همانند «الخطوط العریضه»، «الشیعه والسنه»، والعواصم من القواصم، به وسیله دانشگاه اسلامی مدینه منوره چاپ و منتشر می شود و عداوت و دشمنی با اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) را آشکار نموده و حقایق تاریخی را انکار کرده و هر گونه وحدت میان مسلمانان را زیر سؤال برده و با منادیان وحدت به مخالفت برخاسته ، چگونه می شود به تقریب مذاهب اسلامی و وحدت مسلمین دست یافت؟(۴۱)

(۱) المنهج الجدید والصحیح فی الحوار مع الوهابیّین: ۱۷۸٫

(۲) همان.

(۳) مقدّمه کتاب «الشیعه الإمامیّه فی میزان الإسلام»: ۵٫

(۴) مقدّمه کتاب من سبَّ الصحابه ومعاویه فأُمّه هاویه: ۴٫

(۵) مقدمه أُصول مذهب الشیعه الإمامیّه الاثنی عشریّه: ۱/۹٫

(۶) انتصار الحق: ۱۱ و ۱۴٫

(۷) انفال: ۶۰٫

(۸) آل عمران: ۱۰۳٫

(۹) انعام: ۶۵٫

(۱۰) النهایه فی غریب الحدیث: ۲/۵۲۰٫

(۱۱) مسند أحمد: ۴/۲۷۰٫

(۱۲) روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۵/۳/۱۳۸۳ هفته نامه افق حوزه ۲۸/۲/۱۳۸۳٫

(۱۳) الإسلام علی مفترق الطرق ص ۳۹٫

(۱۴) روزنامه «الکفاح الإسلامی» سال ۱۹۵۵٫ م، هفته دوم، ماه نیسان.

(۱۵) مع رجال الفکر ج ۱ ص ۱۶۲٫

(۱۶) مطارحات فکریّه فی القنوات الفضائیّه، العدد الثالث، رجب ۱۴۲۲، صفحه ۱۹ نوشته «مرکز العقائد الإسلامیّه»، و باز خوانی اندیشه تقریب صفحه ۳۱٫

(۱۷) نهج البلاغه ، خطبه . ۱۴۴٫

(۱۸) امامت و رهبری، ص ۱۶ ـ ۲۱، انتشارات صدرا، چاپ سوم زمستان ۱۳۶۴٫

(۱۹) فعرف القوم أنها نزغه من الشیطان وکید من عدوهم لهم فألقوا السلاح وبکوا وعانق الرجال بعضهم بعضاً ثمّ انصرفوا مع رسول الله صلی الله علیه وسلم سامعین مطیعین قد أطفأ الله عنهم کید عدو الله شاس. الدر المنثور: ۲/۵۷، جامع البیان: ۴/۳۲، فتح القدیر: ۱/۳۶۸، تفسیر الآلوسی: ۴/۱۴، أسد الغابه: ۱/۱۴۹، السیره النبویه: ۲/۳۹۷، عیون الأثر: ۱/۲۸۴، سبل الهدی والرشاد: ۳/۳۹۸، السیره الحلبیه: ۲/۳۲۰٫

(۲۰) المستدرک علی الصحیحین: ۳/۵۴۷ والمحلّی: ۱/۶۲٫

(۲۱) صحیح الترمذی: ۵/۳۲۹، ح ۳۸۷۶، ط. دار الفکر، الدرّ المنثور للسیوطی: ۶/۷، و ۳۰۶، الصواعق المحرقه: ۱۴۷ و ۲۲۶، ط. المحمّدیّه، أسد الغابه: ۲/۱۲، تفسیر ابن کثیر: ۴/۱۱۳٫

(۲۲) مسند أحمد: ۵/۱۸۲ و۱۸۹، من حدیث زید بن ثابت بطریقین صحیحین. مجمع الزوائد: ۹/۱۶۲، الجامع الصغیر للسیوطی: ۱/۴۰۲، الدرّ المنثور: ۲/۶۰٫

(۲۳) المعجم الکبیر: ۵/۱۶۶ ح ۴۹۷۱، مجمع الزوائد: ۹/۱۶۳، الدرّ المنثور للسیوطی: ۲/۶۰٫

(۲۴) آل عمران: ۱۰۳٫

(۲۵) تفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب) : ۷/۱۷۳٫

(۲۶) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۲۰ ص ۲۸۳، الشافی فی الإمامه ج ۳ ص ۱۱۰٫ رجوع شود به: الامامه والسیاسه، تحقیق الشیری ج ۱ ص ۶۸، تحقیق الزینی ج ۱ص ۴۹، بحار الأنوار ج ۲۹ ص۶۲۸٫

(۲۷) شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید ج ۱ ص ۳۰۷ ، الارشاد للمفید ج ۱ ص ۲۴۵٫

(۲۸) نهج البلاغه، خطبه ۳٫

(۲۹) صحیح مسلم ج ۵ ص ۱۵۲، کتاب الجهاد باب ۱۵ حکم الفئ حدیث ۴۹، فتح الباری ج ۶ ص ۱۴۴ وکنز العمال ج ۷ ص ۲۴۱٫

(۳۰) نهج البلاغه: حکمت ۲۱۵٫

(۳۱) نهج البلاغه: حکمت ۱۸۳٫

(۳۲) نهج البلاغه صبحی صالح: حکمت ۳۱۷٫

(۳۳) نهج البلاغه لصبحی الصالح: ۱۸۴ رقم ۱۲۷٫

(۳۴) نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶٫

(۳۵) الکامل فی التاریخ: ۱۲/۳۵۸٫

(۳۶) جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب «وهّابیّت، مبانی فکری وکارنامه عملی» تألیف دانشمند فرزانه و فقیه توانا حضرت آیت اللّه سبحانی ص ۲۱ ـ ۲۴٫

و جهت آگاهی از جنایات مغول و روابط آنان با صلیبیون بر ضد اسلام رجوع شود به کتاب «تاریخ مغول» اثر محقق توانمند آقای عباس اقبال آشتیانی: ص ۱۹۱ ـ ۱۹۷ ـ و ۲۲۶ به بعد.

(۳۷) جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب «وهّابیّت، مبانی فکری وکارنامه عملی» تألیف دانشمند فرزانه و فقیه توانا حضرت آیت اللّه سبحانی ص ۲۱ ـ ۲۴٫

و جهت آگاهی از جنایات مغول و روابط آنان با صلیبیّون بر ضدّ اسلام رجوع شود به کتاب «تاریخ مغول» اثر محقّق توانمند آقای عباس اقبال آشتیانی: ۱۹۱ ـ ۱۹۷ ـ ۲۲۶ به بعد.

(۳۸) اختلاف عقیده میان شیعه و اهل سنت را چنین ترسیم کرده:

فعقیده أهل السنّه والجماعه توحید اللّه وإخلاص العباده للّه سبحانه وتعالی ، وأنّه لا یدعی معه أحد لا ملک مقرّب ولا نبیّ مرسل، وأنّ اللّه سبحانه وتعالی هو الذی یعلم الغیب.

ومن عقیده أهل السنّه محبّه الصحابه رضی اللّه عنهم جمیعاً والترضّی عنهم والإیمان بأنّهم أفضل خلق اللّه بعد الأنبیاء وأنّ أفضلهم أبو بکر الصدیق ، ثمّ عمر ، ثمّ عثمان ، ثمّ علیّ، رضی اللّه عن الجمیع ، والرافضه خلاف ذلک … فلا یمکن الجمع بینهما، کما أنّه لا یمکن الجمع بین الیهود والنصاری والوثنیّین وأهل السنّه ، فکذلک لا یمکن التقریب بین الرافضه وبین أهل السنّه لاختلاف العقیده التی أوضحناها. مجموع فتاوی ومقالات لابن باز ج ۵ ص ۱۵۶٫

(۳۹) کتاب «مسأله التقریب بین أهل السنّه والشیعه» رساله فوق لیسانس دکتر قفاری است که اخیراً در کشور سعودی، بارها چاپ شده است. جهت آگاهی بیشتر به ج ۲ ص ۲۵۳، از چاپ پنجم مراجعه شود

(۴۰) جریده الرساله ـ الجمعه ۷ رجب ۱۴۲۶ هـ الموافق ۱۲ أغسطس ۲۰۰۵ م.

(۴۱) جهت آگاهی بیشتر رجوع شود به کتاب صوت الحق ص ۱۷، تألیف حضرت آیت اللّه العظمی صافی گلپایگانی.

وهّابیّت در یک نگاه

پی ریزی مبانی فکری وهابیت:

تبلیغ وهّابیّت مبتنی بر انحرافات شدید در امور اعتقادی، و اثبات شرک و کفر فرق اسلامی توسط ابن تیمیّه در سال ۶۹۸ هـ ق، در منطقه شام آغاز گردید، که با مخالفت صریح دانشمندان بزرگ اهل سنّت و شیعه روبرو شد.

او در سال ۷۲۸ در زندان قلعه دمشق جان سپرد، که بامرگش افکار وی نیز به فراموشی سپرده شد.

ترویج مجدّد افکار باطل ابن تیمیّه توسّط محمّد بن عبد الوهّاب در سرزمین نجد و هماهنگی با محمّد بن سعود حاکم «دِرعیّه»، در سال ۱۱۵۷ آغاز گردید، که با نبردهای خونین بر سواحل خلیج فارس و تمامی منطقه حجاز سلطه یافتند.

خاندان سعود به ترتیب یک دوره ۷۵ ساله، قدرت را در اختیار داشتند، که تا سال ۱۲۳۳ طول کشید، این افراد عبارت اند از: محمّد بن سعود، عبد العزیز بن محمّد، سعود بن عبد العزیز و عبد اللّه بن سعود.

با قلع و قمع دولت نجد به دست إبراهیم پاشای عثمانی و قتل عبد اللّه بن سعود در اسلامبول، خاندان سعودی از قدرت ساقط شد، و برای مدتی قریب ۸۰ سال در عزلت گذراندند.

نخستین دولت سعودی:

محمّد بن سعود: حاکم وامام وهّابیّت بین سالهای ۱۱۵۷ ـ ۱۱۷۹٫

عبد العزیز بن محمّد: (متولّد ۱۱۳۳، و متوفّای ۱۲۱۸) رهبر وهّابیّت بعد از پدرش.

سعود بن عبد العزیز: (متوفّای ۱۲۲۹).

عبد اللّه بن سعود: که در ۱۲۳۳، در استامبول کشته شد.

رهبران دینی وهّابیّت پس از فروپاشی:

ترکی بن عبد اللّه بن محمّد بن سعود، که در سال ۱۲۴۹ به قتل رسید.

فیصل بن ترکی بن عبد اللّه (متولّد ۱۲۱۳، و متوفّای ۱۲۸۲).

عبد الرحمن بن فیصل بن ترکی (متوفّای ۱۳۴۶).

دوّمین دولت سعودی:

عبد العزیز بن عبد الرحمان در سال ۱۳۹۱ از کویت به نجد آمد، و با کمک بازماندگانی از پیروان مسلک وهّابیّت و با تکیه بر کمکهای بی دریغ انگلیسی ها و فرانسوی ها، و در مدّت ۲۰ سال مبارزه و تلاش در تقسیم کشورهای عربی، کشور عربستان سعودی را تأسیس کرد، که هم اکنون فرزندان وی بر این کشور حکومت می کنند(۱).

ملک عبد العزیز بن عبد الرحمن (متوفّای ۱۳۷۳) در سال ۱۳۱۹ از کویت به ریاض برگشت ودر طیّ ۲۰ سال مبارزه، دوباره بر حجاز مسلط شد، و سلطنت آل سعود را پی ریزی کرد.

ملک سعود بن عبد العزیز: (متولّد ۱۳۱۹، متوفّای ۱۳۸۸) .

ملک فیصل بن عبد العزیز: (متولّد ۱۳۲۴، متوفّای ۱۳۹۵) در سال ۱۳۸۷ زمام دولت را به دست گرفت و به توسعه حرمین پرداخت.

ملک خالد بن عبد العزیز: (متولّد ۱۳۳۱، متوفّای ۱۴۰۲) در سال ۱۳۹۵ زمام کشور را به دست گرفت.

ملک فهد بن عبد العزیز: (متولّد ۱۳۴۰)(۲).

ابن تیمیّه بنیانگذار فکری وهّابیّت

أحمد بن تیمیّه در سال ۶۶۵ ق، پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان از توابع شام به دنیا آمد، و تحصیلات اولیّه را در آن سر زمین به پایان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام و همراه خانواده اش به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزید.

در سال ۶۹۸ هـ ق، به تدریج آثار انحراف در وی ظاهر شد، خصوصاً به هنگام تفسیر آیه شریفه (الرَّحْمَـنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی )(۳)، در شهر حماه(۴) برای خداوند تبارک وتعالی جایگاهی در فراز آسمانها که بر تخت سلطنت تکیه زده است، تعیین کرد(۵).

این تفسیر مخالف آیات قرآن چون: (لَیْسَ کَمِثْلِهِی شَیْءٌ )(۶) و (وَ لَمْ یَکُن لَّهُو کُفُوًا أَحَدُم )(۷) می باشد که خداوند را از هر گونه تشبیه به صفات مخلوقات باز داشته است.

انتشار افکار باطل «ابن تیمیّه» در دمشق و اطراف آن غوغایی به پا کرد، گروهی از فقهاء علیه او قیام کرده و از جلال الدین حنفی قاضی وقت محاکمه وی را خواستار شدند، ولی وی از حضور در دادگاه امتناع ورزید.

«ابن تیمیّه» همواره با آراء خلاف خود افکار عمومی را متشنّج، و معتقدات عمومی را جریحه دار می کرد، تا اینکه هشتم رجب سال ۷۰۵ هـ ق، قضات شهر همراه با وی در قصر نائب السلطنه حاضر شدند، و کتاب «الواسطیّه» وی قرائت شد، پس از دو جلسه مناظره با «کمال الدین زملکانی» و اثبات انحراف فکری و عقیدتی «ابن تیمیّه» او را به مصر تبعید کردند.

در آنجا نیز بخاطر نشر اندیشه های انحرافی توسّط «ابن محلوف مالکی» قاضی وقت به زندان محکوم گشت، و سپس در ۲۳ ربیع الأوّل سال ۷۰۷ هـ ق، از زندان آزاد شد، ولی بخاطر پافشاری بر نشر عقاید باطلش، قاضی «بدر الدین» وی را محاکمه کرد و احساس نمود که وی در قضیّه توسل به پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) ادب را نسبت به حضرت رعایت نمی کند، بنابر این او را روانه زندان کرد(۸).

عاقبت در سال ۷۰۸ هـ ق، از زندان آزاد شد، ولی فعّالیّت مجدّد وی باعث شد که آخر ماه صفر سال ۷۰۹ هـ ق، به اسکندریّه مصر تبعید شود، و پس از هشت ماه به قاهره بازگردد.

ابن کثیر می نویسد: در ۲۲ رجب سال ۷۲۰ هـ ق، به خاطر فتاوای دور از مذاهب اسلامی به دار السعاده احضار شد، و قضات هر چهار مذهب (حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی) او را مذمّت و به زندان محکوم کردند، تا اینکه در دوّم محرّم سال ۷۲۱ هـ ق، از زندان آزاد گردید.

ابن حجر عسقلانی و شوکانی از علماء بزرگ اهل سنّت می نویسند: قاضی شافعی دمشق دستور داد که در دمشق اعلان کنند که: «من اعتقد عقیده ابن تیمیّه حلّ دمه وماله»(۹).

هر کس معتقد به عقاید «ابن تیمیّه» باشد، خون و مالش حلال است.

انتقادات بزرگان اهل سنّت از «ابن تیمیّه»

برخی از شخصیّتهای بزرگ اهل سنّت و معاصر «ابن تیمیّه»، مطالب وی را به نقد کشیده، و برخی کتابهایی مستقلّ در بطلان آرای او تألیف کردند، مانند: «تقی الدین سُبکی» که دو کتاب به نامهای «شفاء السقام فی زیاره خیر الأنام» و «الدرّه المضیّه فی الردّ علی ابن تیمیّه» نوشت.

۱ ـ انتقاد تند ذهبی از ابن تیمیّه:

«ذهبی» دانشمند بلند آوازه عصر «ابن تیمیّه» در نامه ای خطاب به وی می نویسد:

«یا خیبه! من اتّبعک فإنّه معرض للزندقه والإنحلال .. فهل معظم أتباعک إلاّ قعید مربوط، خفیف العقل، أو عامیّ، کذّاب، بلید الذهن، أو غریب واجم قویّ المکر، أو ناشف صالح عدیم الفهم، فإن لم تصدّقنی ففتّشهم وزِنْهم بالعدل … إلی متی تمدح کلامک بکیفیّه لا تمدح بها واللّه أحادیث الصحیحین، یا لیت أحادیث الصحیحین تسلم منک، بل فی کلّ وقت تغیر علیها بالتضعیف والإهدار أو بالتأویل والإنکار، أما آن لک أن ترعوی ؟ أما حان لک أن تتوب وتُنیب؟ أما أنت فی عشر السبعین وقد قرب الرحیل ، بلی واللّه ما أذکر أنّک تذکر الموت، بل تزدری بمن یذکر الموت، فما أظنّک تقبل علی قولی وتصغی إلی وعظی، فإذا کان هذا حالک عندی وأنا الشفوق المحبّ الوادّ، فکیف حالک عند أعدائک ، وأعداؤک واللّه فیهم صلحاء وعقلاء وفضلاء کما أنّ أولیاءک فیهم فجره کذبه جهله(۱۰).

ای بی چاره، آنان که از تو متابعت می کنند در پرتگاه زندقه و کفر و نابودی قرار دارند، نه این است که عمده پیروان تو عقب مانده، گوشه گیر، سبک عقل، عوام، دروغگو، کودن، بیگانه، فرومایه، مکّار، خشک، ظاهر الصلاح، و فاقد فهم هستند. اگر چنانچه سخن مرا قبول نداری آنان را امتحان کن، و با مقیاس عدالت بسنج.

تا کی سخنان نا شایست خود را بالاتر از احادیث صحیح بخاری، و صحیح مسلم می شماری؟ ای کاش احادیث آن دو کتاب از اعتراض تو در امان مانده بود، تو بعضی اوقات آنها را تضعیف کرده و بی ارزش می کنی و یا توجیه نموده و انکار می کنی!!

آیا وقت آن نرسیده است که از جهل و نادانی دست برداری و توبه کنی؟ بدان که مرگت نزدیک شده است، بخدا قسم گمان نمی کنم تو به یاد مرگ باشی، بلکه کسانی را که به یاد مرگ هستند تحقیر می کنی! … تو با من که دوستت هستم این چنین برخورد می کنی پس با دشمنانت چه خواهی کرد.

به خدا سوگند درمیان دشمنانت، افراد صالح و شایسته و عاقل و دانشور فراوان هستند، چنان که در بین دوستان تو افراد آلوده، دروغگو، نادان و بی عار زیاد به چشم می خورند.

۲ ـ ابن حجر عسقلانی و نسبت نفاق به ابن تیمیّه:

«وافترق الناس فیه شیعاً، فمنهم من نسبه إلی التجسیم، لما ذکر فی العقیده الحمویّه والواسطیّه وغیرهما من ذلک کقوله: إنّ الید والقدم والساق والوجه صفات حقیقیّه للّه، وأنّه مستو علی العرش بذاته.

ـ إلی أن قال ـ : ومنهم من ینسبه إلی الزندقه، لقوله: النبیّ ( صلّی اللّه علیه وسلّم ) لا یستغاث به، وأنّ فی ذلک تنقیصاً ومنعاً من تعظیم النبیّ (صلّی اللّه علیه وسلّم).

ـ إلی أن قال ـ : ومنهم من ینسبه إلی النفاق، لقوله فی علیّ ما تقدّم – أی أنّه أخطأ فی سبعه عشر شیئاً – ولقوله: إنّه – أی علیّ – کان مخذولاً حیثما توجّه، وأنّه حاول الخلافه مراراً فلم ینلها، وإنّما قاتل للرئاسه لا للدیانه، ولقوله: إنّه کان یحبّ الرئاسه، ولقوله: أسلم أبو بکر شیخاً یدری ما یقول، وعلیّ أسلم صبیّاً، والصبیّ لا یصحّ إسلامه، وبکلامه فی قصّه خطبه بنت أبی جهل … فإنّه شنع فی ذلک، فألزموه بالنفاق ، لقوله صلّی اللّه علیه وسلّم: ولا یبغضک إلاّ منافق»(۱۱).

بزرگان اهل سنّت در رابطه با «ابن تیمیّه» نظریّه های مختلفی دارند، بعضی معتقدند که وی قائل به تجسیم است، زیرا او در کتاب «العقیده الحمویّه» برای خداوند تعالی دست و پا، ساق پا و صورت، تصوّر کرده است.

و بعضی به سبب مخالفت او با توسّل و استغاثه به رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)، که این نیز تنقیص مقام نبوّت، و مخالفت با عظمت حضرت به حساب می آید، وی را زندیق و بی دین دانسته اند.

و بعضی بجهت سخنان زشتی که در باره امیر مؤمنان(علیه السلام) بیان داشته وی را منافق دانسته اند.

چون وی گفته است: علی بن أبی طالب بارها برای به دست آوردن خلافت تلاش کرد، ولی کسی او را یاری نکرد، جنگهای او برای دیانت خواهی نبود، بلکه برای ریاست طلبی بود، اسلام ابوبکر، از اسلام علی که در دوران طفولیّت صورت گرفته با ارزشتر است، و همچنین خواستگاری علی از دختر أبو جهل نقص بزرگی برای وی بشمار می رود.

تمامی این سخنان نشانه نفاق اوست، چون پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم)به علی (علیه السلام)فرموده است: جز منافق کسی تو را دشمن نمی دارد.

۳ ـ سُبْکی، ابن تیمیّه را بدعت گزار می داند:

سُبکی متوفّای سال ۷۵۶ هجری، از دانشمندان بلند آوازه اهل سنّت و معاصر «ابن تیمیّه» می نویسد:

«لمّا أحدث ابن تیمیّه ما أحدث فی أصول العقائد، ونقض من دعائم الإسلام الأرکان والمعاقد، بعد أن کان مستتراً بتبعیّه الکتاب والسنّه، مظهراً أنّه داع إلی الحقّ، هاد إلی الجنّه، فخرج عن الاتّباع إلی الابتداع، وشذّ عن جماعه المسلمین بمخالفه الإجماع، وقال بما یقتضی الجسمیّه والترکیب فی الذات المقدّسه، وأنّ الافتقار إلی الجزء لیس بمحال، وقال بحلول الحوادث بذات اللّه تعالی … فلم یدخل فی فرقه من الفرق الثلاثه والسبعین التی افترقت علیها الأمّه، ولا وقفت به مع أمّه من الأمم همّه»(۱۲).

او در پوشش پیروی از کتاب و سنّت، در عقاید اسلامی بدعت گذاشت، و ارکان اسلام را درهم شکست، او با اتّفاق مسلمانان به مخالفت بر خاست، و سخنی گفت که لازمه آن جسمانی بودن خدا و مرکّب بودن ذات اوست، تا آنجا که ازلی بودن عالم را ملتزم شد و با این سخنان حتی از ۷۳ فرقه نیز بیرون رفت.

۴ ـ ابن حجر مکّی، ابن تیمیّه را گمراه و گمراه گر می شمارد:

«ابن حجر مکّی» از دانشمندان بزرگ اهل سنّت و مورد قبول وهّابیّت در باره «ابن تیمیّه» می نویسد:

«ابن تیمیّه عبد خذله اللّه، وأضلّه وأعماه، وأصمّه وأذلّه، وبذلک صرّح الأئمّه الذین بیّنوا فساد أحواله وکذب أقواله … وأهل عصرهم وغیرهم من الشافعیّه والمالکیّه والحنفیّه، ولم یقتصر اعتراضه علی متأخّری الصوفیّه، بل اعترض علی مثل عمر بن الخطّاب وعلیّ بن أبی طالب رضی اللّه عنهما.

والحاصل أنّه لا یقام لکلامه وزن بل یرمی فی کلّ وعر وحزن، ویعتقد فیه أنّه مبتدع، ضالّ، مضلّ، غال، عاملها اللّه بعدله، و أجارنا من مثل طریقته»(۱۳).

خدا اورا خوار و گمراه و کور و کر کرده است، و پیشوایان اهل سنّت و معاصرین وی از شافعیها، و مالکیها، و حنفیها، بر فساد افکار واقوال او تصریح دارند، اعتراض وی حتی عمر بن خطاب و علی بن أبی طالب (علیه السلام) را نیز در بر گرفته است … سخنان «ابن تیمیّه» فاقد ارزش بوده، واو فردی بدعت گذار، گمراه، و گمراهگر و غیر معتدل است، خداوند با او به عدالت خود رفتار نماید، و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ نماید.

۵ ـ اطلاق شیخ الإسلام به ابن تیمیّه کفر است:

«شَوکانی» از علماء بزرگ اهل سنّت می گوید:

«صرّح محمّد بن محمّد البخاری الحنفیّ المتوفّی سنه ۸۴۱ بتبدیعه ثمّ تکفیره، ثمّ صار یصرّح فی مجلسه: إنّ من أطلق القول علی ابن تیمیّه أنّه شیخ الإسلام فهو بهذا الإطلاق کافر»(۱۴).

محمّد بخاری حنفی متوفّای سال ۸۴۱ در بدعت گذاری و تکفیر «ابن تیمیّه» بی پرده سخن گفته است، تا آنجا که در مجلس خود تصریح نموده است، که اگر کسی «ابن تیمیّه» را «شیخ الاسلام» بداند، کافر است.

عوامل انزوای «ابن تیمیّه» وعلل گسترش مجدّد افکار او

افکار باطل «ابن تیمیّه» در منطقه شامات که مهد علم و دانش بود، با انتقادات و اعتراضات علماء و دانشمندان مذاهب مختلف مواجه شد، که در نتیجه باعث انزوای «ابن تیمیّه»، و افکار و عقاید وی نیز به بوته فراموشی سپرده شد.

ولی در قرن ۱۲ این افکار در منطقه نجد که از تمدّن و فرهنگ بی بهره بود، مجدّداً منتشر شد، و پس از آن سعودی با پشتیبانی قدرتهای استعماری، به ترویج آن پرداخت.

نگاهی گذرا به زندگی محمّد بن عبد الوهّاب»

«محمّد بن عبد الوهّاب» در سال ۱۱۱۵، در شهر عُیَینه، از توابع نجد عربستان به دنیا آمد، او فقه حنبلی را در زادگاه خود آموخت و آنگاه برای ادامه تحصیل رهسپار مدینه منوره شد.

او در دوران تحصیل مطالبی به زبان می آورد که نشانگر انحراف فکری او بود به طوری که برخی از اساتید او نسبت به آینده او اظهار نگرانی می کردند.

گفتنی است که وی مبتکر و بنیانگذار فرقه وهّابیّت نبود، بلکه قرنها پیش از او این عقاید یا بخشی از آن توسّط برخی از عالمان کج اندیش حنبلی مانند «ابن تیمیّه»، و شاگردان او اظهار شده بود، ولی باتوجّه به مخالفتهای صریح علمای اهل سنّت و شیعه در بوته فراموشی سپرده شده بود، و مهمترین کاری که «محمّد بن عبد الوهّاب» انجام داد این بود که عقاید ابن تیمیه را به صورت یک فرقه و یا مذهب جدیدی در آورد که با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنّت و مذهب شیعه تفاوت داشت.

آغاز ترویج وهّابیّت و برخورد مردم با آن

دکتر منیر العجلانی می نویسد: «وتجمّع علیه أناس فی البصره من رؤساءها وغیرهم، فآذوه أشدّ الأذی، وأخرجوه منها»(۱۵).

محمّد بن عبد الوهّاب در آغاز کارش به بصره آمد، و عقایدش را اظهار نمود، که با مخالفت شدید بزرگان بصره مواجه شد، که در نتیجه مردم علیه او قیام نموده و او را از شهر بیرون کردند.

او سپس به بغداد و کردستان وهمدان واصفهان روانه شد(۱۶) و سر انجام به زادگاه خویش برگشت.

او در زمان حیات پدرش جرأت اظهار عقائد خویش را نداشت ولی پس از آن که پدر او در سال ۱۱۵۳ در گذشت محیط را برای اظهار عقاید خویش مساعد یافت و مردم را به آیین جدید خود فرا خواند(۱۷).

ولی اعتراض عمومی مردم که نزدیک بود خونش را بریزند، او را ناگزیر کرد تا به زادگاه خویش عُیَیْنه باز گردد، و بر اساس پیمانی که با امیر آنجا «عثمان بن مَعْمَر» بست که هر دو بازوی یکدیگر باشند، عقاید خود را تحت حمایت او بی پرده مطرح ساخت، ولی طولی نکشید که حاکم عیینه به دستور فرمانروای احساء، وی را از شهر عیینه اخراج کرد.

محمد بن عبد الوهاب به نا چار شهر دِرْعِیّه را برای اقامت برگزید و با پیمان جدیدی که با محمد بن سعود حاکم درعیه بست که حکومت از آن محمد بن سعود و تبلیغ به دست محمد بن عبد الوهاب باشد.

او در آغاز کار به مطالعه زندگی نامه مدّعیان دروغین نبوّت مانند «مُسَیْلمه کذّاب»، «سَجاج» «أسود عَنْبسی» و «طلیحه أسدی» علاقه خاصّی داشت، برخی از اساتید و علماء و حتّی پدرش وی را گمراه دانسته و مردم را از اطاعت وی منع می کردند(۱۸).

اوّلین کتابی که بر ردّ عقاید باطل وی نوشته شد توسّط برادرش «سلیمان بن عبد الوهّاب» به نام «الصواعق الإلهیّه فی الردّ علی الوهّابیّه» بود.

اوّلین کاری که «محمّد بن عبد الوهّاب» انجام داد، ویران کردن زیارتگاههای صحابه، و اولیاء در اطراف عُیَیْنه بود، که از جمله آنان تخریب قبر «زید بن خطّاب» برادر خلیفه دوّم بود(۱۹)، که با واکنش شدید علماء و بزرگان مواجه گردید، به دنبال آن امیر عُیَیْنه به ناچار، شیخ را از این شهر بیرون کرد.

همان طوری که در بخش «عصر ظهور افکار محمد بن عبد الوهّاب» اشاره شد،(۲۰)در قرن ۱۲ هجری موقعیّت بسیار سخت و اوضاع بسیار نامناسبی که برای مسلمانان پیش آمد و کشورهای اسلامی از هر طرف مورد تهاجم شدید استعمارگران قرار داشت، کیان امت اسلامی از سوی انگلیس، فرانسه، روس و امریکا تهدید می شد ، جامعه اسلامی بیش از هر زمان دیگری نیاز به وحدت کلمه داشت.

در این عصر، بیش از هر زمانی مسلمانان نیاز به وحدت و همکاری بر ضد دشمن مشترک داشتند، ولی متأسفانه «محمّد بن عبد الوهّاب» مسلمانان را به جرم توسّل به انبیاء و اولیاء الهی، مشرک و بت پرست قلمداد کرد، و فتوا به تکفیر آنان داد، و خونشان حلال، و قتل آنان را جایز، و اموال آنان را جزء غنائم جنگی به حساب آورد، و پیروان او به استناد این فتوا هزاران مسلمان بی گناه را به خاک وخون کشیدند، که در قسمت بعدی به تفصیل بیان خواهد شد.

(۱) رجوع شود به تاریخ وهّابیّت، تألیف محمّد حسین قریب گرکانی، مجله هفت آسمان: سال اول، شماره سوم و چهارم ص ۱۷۷٫

(۲) رجوع شود به: رسائل أئمّه دعوه التوحید، تألیف: د. فیصل بن مشعل بن سعود بن عبد العزیز.

(۳) طه: ۵٫

(۴) یکصدو پنجاه کیلومتری شهر دمشق.

(۵) او در کتاب العقیده الحمویّه: ۴۲۹ می گوید: إنّ اللّه تعالی فوق کلّ شیء وعلی کلّ شیء وأنّه فوق العرش وأنّه فوق السماء …

(۶) شوری/ ۱۱٫

(۷) إخلاص: ۴٫

(۸) البدایه والنهایه: ۱۴/۴۷٫

(۹) الدرر الکامنه: ۱/۱۴۷، البدر الطالع: ۱/۶۷٫

(۱۰) الإعلان بالتوبیخ: ۷۷٫ تکمله السیف الصقیل، ردّ ابن زفیل: ۲۱۸٫

(۱۱) الدرر الکامنه فی أعیان المائه الثامنه: ۱/۱۵۵٫

(۱۲) الدرّه المضیئه: ۵٫

(۱۳) الفتاوی الحدیثه: ۸۶٫

(۱۴) البدر الطالع: ۲/۲۶۰٫

(۱۵) تاریخ العربیّه السعودیّه: ۸۸٫

(۱۶) او چهار سال در بصره، پنچ سال در بغداد و یک سال درکردستان ودو سال در همدان اقامت گزید واندک زمانی هم در اصفهان و قم بود و آن گاه به حُرَیْمَله اقامتگاه پدرش رفت. وهابیت مبانی فکری وکارنامه عملی ص ۳۶٫

(۱۷) رجوع شود به زعماء الإصلاح فی عصر الحدیث: ۱۰، تاریخ العربیّه السعودیّه: ۸۹، تاریخ نجد آلوسی ص ۱۱۱٫

(۱۸) کشف الارتیاب: ۷٫

(۱۹) عنوان المجد فی تاریخ نجد: ۹، البراهین الجلیّه فی رفع تشکیکات الوهابیّه: ۴، هذه هی الوهابیّه: ۱۲۵، السلفیّه بین أهل السنّه والامامیّه: ۳۰۷٫

(۲۰) به صفحه «عصر ظهور افکار محمد بن عبد الوهّاب» مراجعه شود.

ابن تیمیه ناشر افکار تجسیم

از مسائلی که «ابن تیمیّه» بنیانگذار فکری وهّابیّت رسماً به نشر آن همت گماشت قضیه جسمانیت خداوند متعال و اثبات لوازم جسمانیت مانند قرار گرفتن بر روی کرسی و خندیدن و راه رفتن و مانند این ها است.

ابن تیمیه گفته: «ولیس فی کتاب اللّه ولا سنّه رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّه وأئمّتها أنّه لیس بجسم وأنّ صفاته لیست أجساماً وأعراضاً ؟ ! فنفی المعانی الثابته بالشرع والعقل بنفی ألفاظ لم ینف معناها شرع ولا عقل ، جهل وضلال»(۱).

در کتاب خدا و سنت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و همچنین در گفتار سلف امت (صحابه) و پیشوایان دینی نیامده که خداوند جسم نیست و صفات او از جسمانیت و عرض بودن منزه است.

انکار یک معنایی که شرع و عقل آن را نفی نکرده، یک نوع نادانی و گمراهی است.

او می گوید: «والکلام فی وصف اللّه بالجسم نفیاً وإثباتاً بدعه ، لم یقل أحد من سلف الأمّه وأئمتها إنّ اللّه لیس بجسم ، کما لم یقولوا إن اللّه جسم».الفتاوی: ۵/۱۹۲٫

نفی و اثبات جسمانیت خداوند متعال بدعت است و کسی از بزرگان گذشته نگفته اند که خداوند جسم نیست همان طوری نگفته اند که او جسم است.

و در جای دیگر می گوید: «فإسم المشبّهه لیس له ذکر بذم فی الکتاب والسنه ولا کلام أحد من الصحابه والتابعین»(۲).

در قرآن و روایات مذمتی از مشبهه به میان نیامده و سخنی هم از صحابه و تابعین در این باره نقل نشده است.

نظر هیأت عالی افتای سعودی در جسمانیّت خداوند تعالی

هیأت عالی افتای سعودی در پاسخ به سؤالی پیرامون جسمانیّت خداوند تعالی نوشته است:

«ونظراً إلی أنّ التجسیم لم یرد فی النصوص نفیه ولا إثباته فلایجوز للسملم نفیه ولا إثباته لأنّ الصفات توقیفیّه»(۳).

(با توجّه به اینکه در باره جسمانیّت خداوند نفیاً و اثباتاً در روایات گفتگو نشده است، بنا بر این نباید سخنی گفته شود چون صفات خداوند توقیفی است، یعنی آنچه در روایات و آیات آمده است، می شود به زبان آورد).

خدای وهابیت می خندد

او در رساله «عقیده الحمویّه» می نویسد: خداوند می خندد، و روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّی می کند(۴).

خدای وهابیت از عرش به زیر می آید

ابن تیمیه می گوید: هر شب هر طور که بخواهد به آسمان دنیا فرود می آید، و می گوید: آیا کسی هست که مرا بخواند و من اجابتش کنم، و طالب مغفرتی هست که او را ببخشم … خدا این کار را تا طلوع فجر انجام می دهد.

و پس از نقل مطلب فوق می نویسد: «فمن أنکر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ» (هر کس فرود آمدن خدا را به آسمان دنیا انکار یا توجیه کند بدعتگذار و گمراه است(۵).

«ابن بطوطه» در سفرنامه خود می نویسد: «ابن تیمیّه» درمسجد جامع دمشق که من حضور داشتم، بر بالای منبر گفت: «إنّ اللّه ینزل إلی السماء الدنیا کنزولی هذا» (خداوند به آسمان دنیا فرود می آید، همچنان که من از پلّه این منبر فرود می آیم)، سپس یک پلّه پایین آمد، «ابن الزهراء» از فقهاء مالکی اعتراض کرد، و اظهارات وی را به اطلاع ملک ناصر رساند، وی دستور داد تا او را زندانی کردند، و در زندان از دنیا رفت(۶).

خدای وهابیت با چشم قابل رؤیت است

در کتاب «منهاج السنّه» که در ردّ کتاب «منهاج الکرامه» علاّمه حلّی نوشته است می گوید: عموم منسوبین به اهل سنّت برای اثبات رؤیت خدا اتّفاق دارند واجماع سلف براین است که ذات احدیّت را در آخرت با چشم می توان دید ولی در دنیا نمی توان دید(۷).

خدای وهابیت نمی تواند همه جا باشد

«وسألت عن اللجنه الدائمه: کیف الردّ علی القائلین بأنّ (اللّه فی کلّ مکان) تعالی عن ذلک، وما حکم قائلها؟

وأجابت اللجنه: أوّلا: عقیده أهل السنّه والجماعه أنّ اللّه سبحانه وتعالی مستو علی عرشه بذاته، وهو لیس داخل العالم بل منفصل وبائن عنه. . . .

وممّا یدلّ علی علوّه علی خلقه نزول القرآن من عنده، والنزول لا یکون إلاّ من أعلی إلی أسفل، قال تعالی(وَأَنزَلْنَآ إِلَیْکَ الْکِتَـبَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَـبِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ)(۸)

إلی أن ذکرت قول رسول اللّه لجاریه: أین اللّه؟ قالت: فی السماء قال: من أنا؟ قالت: أنت رسول اللّه، قال: أعتقها فإنّها مؤمنه. أخرجه مسلم وأبوداود والنسائی وغیرهم، وفی الصحیحین حدیث أبی سعید الخدری رضی اللّه عنه قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه وسلّم: «ألا تأمنونی وأنا أمین من فی السماء، یأتینی خبر السماء صباحاً ومساءً»(۹).

وثانیاً: من اعتقد أنّ اللّه فی کلّ مکان فهو من الحلولیّه، ویردّ علیه بماتقدّم من الأدلّه علی أنّ اللّه فی جهه العلوّ، وأنّه مستو علی عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ علیه الکتاب والسنّه والإجماع، وإلاّ فهو کافر مرتدّ عن الإسلام(۱۰).

از هیأت عالی افتای سعودی پرسیده شده: از نظر شرعی حکم کسی که معتقد است که خداوند همه جا وجود دارد چیست؟ و چگونه می شود به او پاسخ داد؟

هیأت جواب داد: عقیده اهل سنّت این است که خداوند بالای عرش قرار گرفته، و در درون جهان نیست بلکه خارج از این عالم می باشد.

ودلیل بر علوّ خداوند و بالا بودن او از مخلوقات، همان نزول قرآن از طرف اوست، و مسلّم است که نزول همواره از بالا به پایین صورت می گیرد، همانطوری که در قرآن نیز آمده است: (وَأَنزَلْنَآ إِلَیْکَ الْکِتَـبَ بِالْحَقِّ …): ما قرآن را به سوی تو به حق نازل نمودیم.

تا آنجا که می نویسند: رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) از کنیزی که می خواستند آزاد نمایند پرسید: خداوند کجاست؟ پاسخ داد: در آسمان ها است. حضرت پرسید: من، چه کسی هستم؟ پاسخ داد: پیامبر خدا.

آنگاه حضرت به صاحب آن کنیز فرمود: او شخص با ایمانی است، و می توانی وی را در راه خدا آزاد نمایی.

و همچنین رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: من امین کسی هستم که در آسمان هاست، و اخبار آسمان هر صبح و شب به اطلاع من می رسد.

آن گاه هیأت عالی افتای سعودی می نویسد: هر کس معتقد باشد که خداوند همه جا هست، قائل به حلول و دخول خداوند در درون عالم شده، باید به چنین فردی با دلیل ثابت کرد که خداوند بر بالای عرش قرار دارد، و خارج از جهان می باشد، و اگر نپذیرفت او کافر و مرتدّ و خارج از اسلام است.

خدای وهابیت می تواند بر روی پشه قرار گیرد

و همچنین گفته:«ولو قد شاء لاستقرّ علی ظهر بعوضه فاستقلّت به بقدرته ولطف ربوبیّته فکیف علی عرش عظیم»(۱۱).

اگر خداوند بخواهد با قدرت خویش می تواند بر پشت یک پشه ای هم قرار گیرد، پس چگونه نتواند بر روی عرش استقرار بیابد.

خدای وهابیت غیر از ریش و عورت همه چیز دارد

قال ابو بکر ابن عربی وأخبرنی من أثق به من مشیختی أنّ أبا یعلی محمد بن الحسین الفرّاء رئیس الحنابله ببغداد کان یقول: «إذا ذکر اللّه تعالی وما ورد من هذه الظواهر فی صفاته، یقول: ألزمونی ماشئتم فإنّی ألتزمه، إلاّ اللحیه والعوره»(۱۲).

ابو بکر ابن عربی می گوید: فردی که مورد وثوق من بود نقل کرد که ابو یعلی، (امام و پیشوای ابن تیمیه) می گوید: در باره خدا هر عضوی را جز ریش و عورت اثبات خواهم کرد.

پیامبر وهابیت در کنار خدای آنان جلوس می کند

قال ابن القیم تلمیذ ابن تیمیه: إنّ اللّه یجلس علی العرش ، ویجلس بجنبه سیّدنا محمد (ص) وهذا هو المقام المحمود. بدائع الفوائد: ۴/۳۹٫

ابن قیم شاگرد ابن تیمیمه می نویسد: خداوند بر روی عرش می نشیند و رسول اکرم (ص) نیز در کنار او جلوس می کند، و این همان مقام محمود و شایسته ای است که قرآن وعده داده است.

خداوند اهل سنت چهار انگشت بلندتر از عرش

وقال الدیلمی قال ابن عمر : «إنّ اللّه عزّ وجل ملأ عرشه یفضل منه کما یدور العرش أربعه أصابع بأصابع الرحمن عز وجل». فردوس الأخبار ج ۱ ص ۲۱۹٫

قال ابوبکر ابن العربی فی العواصم: (الرحمن علی العرش استوی)قالوا: «إنّه جالس علیه، متّصل به، وأنّه أکبر بأربع أصابع، إذ لایصح أن یکون أصغر منه، لأنّه العظیم، ولا یکون مثله لأنّه (لیس کمثله شیء) فهو أکبر من العرش بأربع أصابع»(۱۳).

کرسی در اثر سنگینی خدای وهابیت ناله می کند

وقال السیوطی: وأخرج عبد بن حمید وابن أبی عاصم فی السنه والبزار وأبو یعلی وابن جریر وأبو الشیخ والطبرانی وابن مردویه والضیاء المقدسی فی المختاره عن عمر، «أنّ إمرأه أتت النبی صلی الله علیه وسلم فقالت: أدع اللّه أن یدخلنی الجنّه ، فعظمّ الرب تبارک وتعالی وقال : «إنّ کرسیّه وسع السماوات والأرض ، وإنّ له أطیطاً کأطیط الرحل الجدید إذا رکب من ثقله»(۱۴).

زنی خدمت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) رسید و گفت: دعا کن خداوند مرا وارد بهشت سازد، رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) خدا را به عظمت یاد کرد و فرمود: کرسی خداوند سراسر آسمان و زمین را فرا گرفته است و هنگامی که خداوند بر روی کرسی قرار می گیرد، در اثر سنگینی حق از کرسی ، ناله ای همانند ناله شتر بچه خارج می شود.

و هیثمی روایت را صحیح دانسته است.

خداوند وهابیت و هروله (دویدن)

سألت عن اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه والإفتاء: هل للّه صفه الهروله؟

أجابوا: نعم، صفه الهروله علی نحو ما جاء فی الحدیث القدسی الشریف علی ما یلیق به قال تعالی: «إذا تقرّب إلیّ العبد شبراً تقرّبت إلیه ذراعاً، وإذا تقرّب إلیّ ذراعاً تقرّبت منه باعاً، وإذا أتانی ماشیاً أتیته هروله» رواه البخاری ومسلم(۱۵).

از لجنه افتای سعودی در باره صفت هروله سؤال شده و پاسخ داده اند که صفت هروله (دویدن) خدا در حدیث قدسی که بخاری و مسلم نقل کرده اند آمده که خداوند فرموده: اگر بنده ای یک وجب به من نزدیک شود، من یک ذراع (نیم متر) به او نزدیک خواهم شد و اگر او یک ذراع به طرف من بیاید، من به قدر فاصله دو کف دست (بیش از یک متر) به او نزدیک خواهم شد، اگر او قدم زنان به طرف من بیاید، من دوان دوان به طرف او خواهم رفت.

«أمّا الوجه والیدان والعینان والساق والأصابع فقد ثبتت فی النصوص من الکتاب والسنّه الصحیحه وقال بها أهل السنّه والجماعه وأثبتوها للّه سبحانه علی الوجه اللائق به سبحانه وهکذا النزول والهروله جاءت بها الأحادیث الصحیحه ونطق بها الرسول صلی اللّه علیه وسلّم وأثبتها لربّه عزّ وجلّ علی الوجه اللائق به سبحانه»(۱۶).

بن باز مفتی أعظم سابق عربستان در پاسخ به استفتائی این چنین نوشته: آن چه که

صورت و دست و چشم و ساق و انگشت، برای خداوند، در کتاب و سنت صحیح آمده و نظریه اهل سنت بر آن استوار است و همچنین نزول حق از عرش به آسمان عالم ماده و هروله و دویدن در احادیث صحیح وارد شده و رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) این صفات را برای خداوند به آن گونه ای لایق او می باشد، اثبات نموده است.

سخنان ابن تیمیه و وهابیت مخالف کتاب و سنت

سخن ابن تیمیّه و پیروان وهابی او در اثبات جسمانیت حق تعالی مخالف کتاب و سنت است زیرا آیه شریفه (لَیْسَ کَمِثْلِهِی شَیْءٌ)(۱۷). صراحت دارد که خداوند مانندی ندارد و آیه شریفه (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ )(۱۸). نیز دلالت می کند که او بی همتا است.

حاکم نیشابوری در روایتی از اُبَیّ بن کعب نقل کرده:

«إنّ المشرکین قالوا : یا محمد أنسب لنا ربک ! فأنزل اللّه عز وجل : (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ ) قال : الصمد الذی (لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ )، لأنّه لیس شئ یولد إلاّ سیموت ، ولیس شئ یموت إلاّ سیورث وإنّ اللّه لا یموت ولا یورث، (وَ لَمْ یَکُن لَّهُو کُفُوًا أَحَدُم )قال : لم یکن له شبیه ولا عدل ولیس کمثله شئ».

ثمّ قال الحاکم : صحیح الإسناد ولم یخرجاه. وقال الذهبی: صحیح(۱۹).

مشرکان از رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) خواستند که نسب خداوند متعال را بیان نماید، خداوند سوره توحید را نازل نمود و فرمود: که ای پیامبر! به مشرکان بگو: (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ ) او خداوند یکتا و بی نیاز است، بی نیازی که (لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ )فرزندی ندارد و از پدر و مادری هم زاده نشده زیرا آن که زاده شده، روزی هم خواهد مرد، و آن که بمیرد ارثی خواهد گذاشت، وخداوند بی همتا از مردن و ارث نهادن منزّه است.

(وَ لَمْ یَکُن لَّهُو کُفُوًا أَحَدُم) خداوند متعال، شبیه، مانند و همتا ندارد.

آن گاه حاکم نیشابوری و همچنین ذهبی گفته اند: این روایت صحیح است.

احمد بن حنبل و بطلان نظریه قائلین به تجسیم

بیهقی از بزرگ شخصیتهای علمی اهل سنت می گوید: «وأنکر أحمد علی من قال بالجسم وقال: إنّ الأسماء مأخوذه من الشریعه واللغه ، وأهل اللغه وضعوا هذا الإسم علی ذی طول وعرض وسمک وترکیب وصوره وتألیف، واللّه سبحانه خارج عن ذلک کلّه ، فلم یجز أن یسمّی جسماً لخروجه عن معنی الجسمیّه ولم یجئ فی الشریعه ذلک فبطل»(۲۰).

امام احمد بن حنبل نظریه قائلین به جسمانیت حق تعالی را باطل دانسته و گفته است: اسم ها از شریعت و لغت گرفته می شود و اهل لغت کلمه «جسم» را در برابر چیزی که دارای طول، عرض، ارتفاع، ترکیب و صورت باشد، قرار داده اند و خداوند متعال از تمامی این ها منزّه است و شایسته نیست که او را جسم بنامیم زیرا او از هرگونه معنا و مفهوم جسم، خارج است و در شریعت نیز این لفظ وارد نگردیده است، بنا بر این عقیده به جسمانیت باطل است.

علمای اهل سنت و تکفیر مجسّمه

امام قرطبی پس از نقل اقوال دیگر عالمان، پیرامون مجسمه می گوید: «والصحیح القول بتکفیرهم إذ لا فرق بینهم وبین عبّاد الأصنام والصور»(۲۱).

قول صحیح این است که قائلین به جسمانیت حق تعالی کافر هستند زیرا تفاوتی میان آنان و بت پرستان و چهره پرستان نیست.

نَوَوی از علماء بزرگ اهل سنت می گوید: «فمِمَّن یُکَفّر، من یجسّم تجسیماً صریحاً ومن ینکر العلم بالجزئیّات»(۲۲).

از جمله کسانی که کفر آنان ثابت است، قائلین به جسمانیت حق تعالی و آنان که علم به جزئیات او را انکار می کنند.

عبد القاهر بغدادی متوفای ۴۲۹ هـ، از متکلمان بلند آوازه اهل سنت می گوید: «وأمّا جسمیّه خراسان من الکرامیّه، فتکفیرهم واجب لقولهم: بأنّ اللّه تعالی له حدّ ونهایه من جهه السفل ومنها یماس عرشه ، ولقولهم: بأنّ اللّه تعالی محلّ للحوادث»(۲۳).

فرقه کرامیه منطقه خراسان که معتقد به جسمانیت حق تعالی هستند، تکفیرشان واجب است زیرا خداوند متعال را محدود به حدود دانسته و برای او از ناحیه پایین، نقطه پایانی قائل هستند که با عرش تماس دارد و محل عروض حوادث است.

وهمو در کتاب الفرق بین الفرق ضمن شمردن اموری که اهل سنت بدان اجماع نموده اند، می گوید: «وقالوا بنفی النهایه والحدّ عن صانع العالم». اهل سنت، هرگونه حدود و نقطه پایانی را از خداوند متعال نفی کرده اند(۲۴).

تا آن جا که می گوید: «وأجمعوا علی أن لا یحویه مکان ولا یجری علیه زمان، خلاف قول من زعم من الشهامیّه والکرامیّه أنّه مماسّ لعرشه، وقد قال أمیر المؤمنین علی رضی اللّه عنه: إنّ اللّه تعالی خلق العرش إظهاراً لقدرته لا مکاناً لذاته»(۲۵).

اهل سنت اجماع دارند که خداوند متعال را نه مکانی در بر گرفته و نه زمانی بروی می گذرد، (ذات مقدسش فراتر از مکان و زمان است» بر خلاف قول باطل شهامیّه و کرامیّه که می گویند: ذات اقدس ربوبی با عرش، در تماس است امیر مؤمنان علی (علیه السلام)می فرماید: خداوند عرش را به خاطر قدرت نمایی آفریده، نه برای جایگاه خویش.

ابن نجیم متوفای ۹۷۰ هـ، از فقهای بزرگ اهل سنت می گوید: «والمشبّه إن قال: إنّ للّه یداً أو رِجْلاً کما للعباد فهو کافر ، وإن قال: إنّه جسم، لا کالأجسام فهو مبتدع»(۲۶).

مشبهه (آنان که خداوند را به بندگان تشبیه می کنند) اگر بگویند که خداوند همانند بندگان دارای دست و پا هست، کافر هستند و اگر بگویند خداوند دارای جسم است ولی نه مانند اجسام، بدعت گذار هستند.

غزالی آن عالم بلند آوازه اهل سنت می گوید: فإن خطر بباله أنّ اللّه جسم مرکّب من أعضاء فهو عابد صنم فإنّ کلّ جسم فهو مخلوق، وعباده المخلوق کفر، وعباده الصنم کفر لأنّه مخلوق وکان مخلوقاً لأنّه جسم، فمن عبد جسماً فهو کافر بإجماع الأئمه، السلف منهم والخلف(۲۷).

اگر کسی به ذهنش خطور کند که خداوند تعالی دارای جسمی هست که از عضوهای متعدد تشکیل یافته، او بت پرست است زیرا هر جسمی مخلوق و آفریده شده است و به اجماع تمام علمای و پیشوایان دینی در تمام زمان های پیش و نزدیک، پرستش مخلوق، کفر و بت پرستی است.

دخول تجسیم از کانال یهود

یقول الشهرستانی: «وضع کثیر من الیهود الذین اعتنقوا الإسلام أحادیث متعدده فی مسائل التجسیم والتشبیه وکلّها مستمدّه من التوراه»(۲۸). شهرستانی می گوید: بسیاری از یهودیان که به طرف اسلام کشیده شدند احادیث متعددی را در جسمانیت حق تعالی ساختند و وارد شریعت اسلامی کردند، و تمامی احادیث تجسیم از تورات سر چشمه گرفته است.

اسرائیلیّات در کتب اهل سنت

ورود بعضی از قصص و نقلهای تاریخی در کتب حدیثی و تاریخی و تفسیری چهره ای نا زیبا از وقایع درست تاریخی به نمایش گذاشته است، که تشخیص این حقیقت کاری فوق العاده مشکل وسخت است، زیرا پژوهندگان و اهل تحقیق را در دستیابی به حقایق تاریخی دچار مشکل، و یا با ناکامی رو برو می کند.

ابن خلدون می نویسد: عرب صدر اسلام بهره ای از علم و کتابت نداشتند و مطالب مربوط به آفرینش جهان و اسرار هستی را از علماء یهود و اهل تورات و یا از نصاری همانند: کعب الأحبار، وهب بن منبه، وعبد الله بن سلام می پرسیدند تا آن جا که می گوید: «فامتلأت التفاسیر من المنقولات عندهم وتساهل المفسرون فی مثل ذلک وملأوا کتب التفسیر بهذه المنقولات ، وأصلها کلها کما قلنا من التوراه أو مما کانوا یفترون»(۲۹).

تفاسیر اهل سنت از گفته های یهود و نصاری مملو گشته و مفسران هم در این زمینه سهل انگاری کردند و کتابهای تفسیری را از این قماش روایات پر کرند و ریشه همه این روایات از تورات و یا دروغ بافی های یهود و نصاری سر چشمه گرفته است.

و حتی دو کتاب معروف و مشهور اهل سنّت صحیح بخاری و مسلم نیز از این آفت بی بهره نمانده و متأسّفانه اخباری از این دست به فراوانی در آن دیده می شود، که از آن جمله نقل حدیث ساختگی ذیل است که از افکار یهودیّت در میان احادیث مسلمین رسوخ کرده است.

«عن أبی هریره عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم قال: ینزِل اللّه إلی السماء الدنیا کلّ لیله حین یمضی ثلث اللیل الأوّل فیقول: أنا الملک، أنا الملک، من ذا الذی یدعونی فأستجیب له، من ذا الذی یسألنی فأعطیه، من ذا الذی یستغفرنی فأغفر له، فلا یزال کذلک حتّی یضیء الفجر»(۳۰).

خداوند هر شب پس از گذشت یک سوّم از آن، به آسمان زمین فرود می آید، و تا طلوع فجر ندا می کند: چه کسی است که مرا بخواند و از من چیزی بخواهد، و طلب بخشش کند، تا خواسته های وی را بر آورده نمایم.

در برخی از روایات آمده است: «فإذا طلع الفجر صعد إلی عرشه»(۳۱) پس از طلوع فجر به عرش مراجعت می کند.

شاید روزگاری این سخنان بی پایه و اساس مشتری داشت، ولی امروز با رشد دانشها و تکامل عقلانی بشر این قبیل نقلها مورد تمسخر قرار گرفته و به آن می خندند، چون با توجّه به کرویّت زمین، در هر لحظه از شبانه روز در یک نقطه از کره زمین پایان شب و طلوع فجر می باشد، و اگر خداوند از عرش به زمین آمده باشد، مادامی که زمین باقی است و شب و روز در چرخش است دیگر به عرش بر نخواهد گشت.

روی این جهت برخی از بزرگان اهل سنّت در توجیه این روایت دچار حیرت و سرگردانی شده اند(۳۲).

البتّه نتیجه دوری از اهل بیت عصمت و طهارت و بی توجّهی به توصیه رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) در تمسّک به ثقلین، سقوط در وادی های خطرناکی این چنین را در پی دارد.

مشابه این داستان نقلی است از ابوهریره که می گوید: «أرسل ملک الموت إلی موسی (علیه السلام)فلمّا جاءه صکّه ففقأ عینه، فرجع إلی ربّه فقال: أرسلتنی إلی عبد لا یرید الموت، قال: فردّ اللّه إلیه عینه(۳۳). وفی روایه عمّار، فقال: یا ربّ! عبدک موسی فقأ عینی، ولولا کرامته علیک، لشققت علیه»(۳۴).

(حضرت موسی هنگام قبض روح، سیلی محکمی به صورت عزرائیل نواخت که چشم او از حدقه بیرون پرید، عزرائیل به خدا شکایت نمود وگفت: اگر موسی مورد عنایت تو نبود، من هم با وی به سختی برخورد می کردم).

شکّی نیست که این مطالب بی اساس، با منطق قرآن که حضرت موسی را پیامبر مرسل و مخلص معرفی می کند، سازگاری ندارد: (وَ اذْکُرْ فِی الْکِتَـبِ مُوسَی إِنَّهُو کَانَ مُخْلَصًا وَکَانَ رَسُولاً نَّبِیًّا )(۳۵)، «و در این کتاب از موسی یاد کن، زیرا که او پاکدل و فرستاده ای پیامبر بود».

و با مقام عصمت و جایگاه والای او نزد خداوند تعالی منافات دارد: (وَ کَانَ عِندَ اللَّهِ وَجِیهًا )(۳۶)، «و موسی نزد خدا آبرومند بود».

و همچنین روایت دیگری از ابو هریره نقل کرده اند که می گوید: «یقال لجهنّم: هل امتلأت؟ وتقول: هل من مزید؟ فیضع الربّ تبارک وتعالی قدمه علیها فتقول: قطّ قطّ»(۳۷). (در قیامت هر چه از گنهکاران را وارد جهنّم می کنند پر نمی شود تا آنگاه که خداوند تبارک وتعالی پای خود را درون جهنّم می گذارد پر می شود).

آری، وقتی که صاحب کتاب صحیح بخاری از علی (علیه السلام) فقط ۲۹ روایت در تمام کتابش که از دوران کودکی تا آخرین لحظه حیات پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم)ملازم با حضرت بوده است نقل می کند(۳۸)، ولی از ابوهریره که کمتر از دو سال با پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)بوده است ۴۴۶ روایت نقل می کند(۳۹)، نتیجه بهتر از این نخواهد بود.

محمود أبوریّه از علماء بزرگ اهل سنّت می گوید: اگر علی (علیه السلام)، هر روز فقط یک روایت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)فرا می گرفت، باید بیش از ۱۲ هزار روایت از او نقل می شد، چون بیش از یک سوم قرن ملازم آن حضرت بوده است.(۴۰) و حال آن که همه احادیثی که اهل سنّت در تمام کتب روایی و تفسیری و تاریخی از علی (علیه السلام)نقل کرده اند از مرز ۵۳۶ روایت تجاوز نمی کند(۴۱). ولی آمار روایات ابوهریره در کتب اهل سنّت، به ۵۳۷۴ می رسد(۴۲).

و همچنین در تمام کتاب صحیح بخاری، از حضرت صدّیقه طاهره(علیها السلام)، فقط یک روایت نقل شده، ولی از عایشه ۲۴۲ روایت نقل شده است(۴۳).

از مقداد، ۲ روایت، و از سلمان و عمّار هر یک ۴ روایت، و از امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) حتّی یک روایت هم وجود ندارد ولی از عبد اللّه عمر ۲۷۰ روایت، و از انس بن مالک ۲۶۸ روایت نقل شده است(۴۴).

نگاهی دیگر به سخنان ابن تیمیه

با توجه به آنچه که بیان شد از آیات قرآن و سنت شریف و گفتار شخصیتهای بزرگ علمی اهل سنت، دوباره عبارت ابن تیمیه را مرور می کنیم که می گوید: «ولیس فی کتاب اللّه ولا سنّه رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّه وأئمّتها أنّه لیس بجسم» (۴۵). در کتاب خدا و سنت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و همچنین در گفتار سلف امت (صحابه) و پیشوایان دینی نیامده که خداوند جسم نیست.

مگر (لَیْسَ کَمِثْلِهِی شَیْءٌ) و یا (وَ لَمْ یَکُن لَّهُو کُفُوًا أَحَدُم ) از آیات قرآن نیستند؟

و یا آن چه را که از اُبَیّ بن کعب نقل شد و حاکم نیشابوری و ذهبی شهادت به صحت آن دادند(۴۶)، خارج از سنت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)می باشد؟!!!

و یا احمد بن حنبل، بیهقی، قرطبی، عبد القاهر بغدادی و شهرستانی و… از علماء اهل سنت نیستند؟!!

مگر نه این است که وی به فتوای علماء معاصر خویش به خاطر همین عقیده باطل تجسیم محکوم به زندان شد؟

همان طوری که أبو الفداء در تاریخ خود می گوید: «استدعی تقی الدین أحمد بن تیمیه من دمشق إلی مصر وعقد له مجلس وأمسک وأودع الاعتقال بسبب عقیدته فإنّه کان یقول بالتجسیم…»(۴۷).

ابن تیمیه از دمشق به مصر احضار گردید وپس از محاکمه وی را دستگیر و به سبب عقیده اش زندانی کردند زیرا او معتقد بود که خداوند متعال دارای جسم است.

و به نقل ابن حجر عسقلانی، قاضی مالکی اعلام کرد: «فقد ثبت کفره»(۴۸)، کفر ابن تیمیه ثابت است.

و همچنین ابن حجر عسقلانی و شوکانی از علماء بزرگ اهل سنّت نوشته اند: قاضی شافعی دمشق دستور داد که در دمشق اعلان کنند که: «من اعتقد عقیده ابن تیمیّه حلّ دمه وماله»(۴۹). هر کس عقیده ابن تیمیه را داشته باشد خونش هدر و مالش مباح است.

(۱) التأسیس فی ردّ أساس التقدیس: ج ۱ ص ۱۰۱٫

(۲) بیان تلبیس الجهمیّه فی تأسیس بدعهم الکلامیه: ج ۱ ص ۱۰۹٫

(۳) فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه والإفتاء: ۳/۲۲۷٫

(۴) مجموعه الرسائل الکبری، رساله یازدهم: ۴۵۱٫

(۵) مجموعه الرسائل الکبری، رساله یازدهم: ۴۵۱٫

(۶) رحله ابن بطوطه: ۱۱۳٫

(۷) مختصر منهاج السنّه: ۲/۲۴۰٫

(۸) المائده:۵/۴۸٫

(۹) أحمد (۳/۴، ۶۸، ۷۳) والبخاری (فتح الباری) برقم ۳۳۴۴، ۴۳۵۱، ومسلم برقم ۱۰۶۴٫

(۱۰) فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه والإفتاء: ۳/۲۱۶ ـ ۲۱۸٫

(۱۱) التأسیس فی ردّ أساس التقدیس: ج ۱ ص۵۶۸ .

(۱۲) العواصم من القواصم: ۲۱۰، الطبعه الحدیثه: ۲/۲۸۳، دفع شبه التشبیه بأکف التنزیه لابن الجوزی: ۹۵، ۱۳۰ ـ الهامش.

(۱۳) العواصم من القواصم: ۲۰۹٫

(۱۴) الدر المنثور ج ۱ ص ۳۲۸٫ قال الهیثمی: رواه البزار ورجاله رجال الصحیح . مجمع الزوائد ج ۱ ص ۸۳٫ وقال أیضاً: رواه أبو یعلی فی الکبیر ورجاله رجال الصحیح غیر عبد اللّه بن خلیفه الهمذانی وهو ثقه. مجمع الزوائد ج ۱۰ ص ۱۵۹٫

(۱۵) فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث والإفتاء: ۳/۱۹۶، فتوی رقم ۶۹۳۲٫

(۱۶) فتاوی بن باز: ۵ / ۳۷۴٫

(۱۷) الشوری : ۱۱٫

(۱۸) الاخلاص : ۴٫

(۱۹) المستدرک: ۲/ ۵۴۰٫

(۲۰) طبقات الحنابله: ۲/۲۹۸، اعتقاد الإمام ابن حنبل للتمیمی: ۲۹۸، العقیده لأحمد بن حنبل: ۱۱۰، تهنئه الصدیق المحبوب لسقاف: ۳۹٫

(۲۱) تفسیر القرطبی: ج ۴ ص ۱۴، التذکار: ص ۲۰۸٫

(۲۲) المجموع: ج ۴ ص ۲۵۳٫

(۲۳) اصول الدین: ۳۳۷، یراجع: التندید بمن عدد التوحید للسقاف: ۵۲٫

(۲۴) الفرق بین الفرق: ۴۰، تحقیق لجنه إحیاء التراث العربی، ط. دار الجیل ـ بیروت.

(۲۵) الفرق بین الفرق: ۴۱٫

(۲۶) البحر الرائق: ج ۱ ص ۶۱۱٫

(۲۷) إلجام العوام عن علم الکلام: ۲۰۹، دراسات فی منهاج السنه: ۱۴۵، نقلا عن الرساله التدمریّه: ۹۲٫

(۲۸) الملل والنحل: ۱/۱۱۷ .

(۲۹) مقدمه ابن خلدون: ۴۳۹ .

(۳۰) صحیح مسلم: ۲/۱۷۵، سنن ابن ماجه: ۱/۴۳۵، سنن الترمذی: ۱/۲۷۷٫

(۳۱) فتح الباری: ۱۳/۳۹۰٫

(۳۲) رجوع شود به تفسیر القرطبی: ۴/۳۹، فتح الباری: ۱۳/۳۹۰٫

(۳۳) صحیح مسلم: ۷/۱۰۰، کتاب الفضائل باب فضائل موسی، صحیح البخاری: ۲/۹۲، کتاب الجنائز باب من أحبّ الدفن فی الأرض المقدّسه.

(۳۴) فتح الباری ج ۶ ص ۳۱۵٫

(۳۵) مریم: ۵۱٫

(۳۶) أحزاب: ۶۹٫

(۳۷) صحیح البخاری: ۶/۴۸، و/۲۲۴٫

(۳۸) مقدّمه فتح الباری: ۴۷۶٫

(۳۹) مقدّمه فتح الباری: ۴۷۷٫

(۴۰) أبو هریره: ۱۲۸٫

(۴۱) أسماء الصحابه الرواه وما لکلّ واحد من العدد: ۴۴٫

(۴۲) أسماء الصحابه الرواه وما لکلّ واحد من العدد: ۳۷، بتحقیق سید کسروی حسن. وتلقیح فهوم الأثر لابن الجوزی: ۳۶۳٫

(۴۳) مقدّمه فتح الباری: ۴۷۷٫

(۴۴) مقدّمه فتح الباری: ۴۷۵ و ۴۷۷٫

(۴۵) التأسیس فی ردّ أساس التقدیس: ج ۱ ص ۱۰۱٫

(۴۶) مستدرک الصحیحین: ۲/۵۴۰٫

(۴۷) تاریخ أبی الفداء: ۲/۳۹۲، حوادث ۷۰۵، کشف الارتیاب: ۱۲۲٫

(۴۸) الدرر الکامنه: ۱/۱۴۵٫

(۴۹) الدرر الکامنه: ۱/۱۴۷، البدر الطالع: ۱/۶۷٫

ابن تیمیه و تکفیر مسلمین و قتل آنان

خطرناکترین چیزی که ابن تیمیه بنیانگزار فکری وهابیت در آغاز دعوت خویش مطرح ساخت و افکار عمومی را متشنج و عقائد مردم را جریحه دار کرد، متهم ساختن مسلمان به کفر و شرک بود.

او رسماً اعلام کرد: هر کس کنار قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) یا یکی از افراد صالح بیاید و از آنان حاجت بخواهد مشرک است، پس واجب است چنین شخصی را وادار به توبه کنند، و اگر توبه نکرد، باید کشته شود.

«من یأتی إلی قبر نبیّ أو صالح، ویسأله حاجته ویستنجده… فهذا شرک صریح ، یجب أن یُستتابَ صاحبُه ، فإن تاب، وإلاّ قُتِل»(۱).

محمّد بن عبد الوهّاب و تکفیر مسلمین و جهاد با آنان

محمّد بن عبد الوهّاب مجدّد ناشر افکار ابن تیمیّه می گوید:

«وإنّ قصدهم الملائکه والأنبیاء والأولیاء یریدون شفاعتهم والتقرّب إلی اللّه بذلک، هو الذی أحلّ دماءهم وأموالهم»(۲).

(همانا هدف آنان وسیله تقرّب به خداوند و شفیع قرار دادن پیامبران، و صالحان است، به همین جهت خونشان حلال و قتلشان جایز است).

شهادت به کفر مسلمانان، شرط ورود به آیین وهّابیّت

أحمد زینی دحلان مفتی مکّه مکرّمه می نویسد: «کان محمّد بن عبد الوهّاب إذا اتّبعه أحد وکان قد حجّ حجّه الإسلام، یقول له: حجّ ثانیاً! فإنّ حجّتک الأولی فعلتها وأنت مشرک، فلا تقبل، ولا تسقط عنک الفرض.

وإذا أراد أحد الدخول فی دینه، یقول له بعد الشهادتین: اشهد علی نفسک إنّک کنت کافراً، وعلی والدیک أنّهما ماتا کافرین، وعلی فلان وفلان، ویسمّی جماعه من أکابر العلماء الماضین أنّهم کانوا کفّاراً، فإن شهد قبله، وإلاّ قتله، وکان یصرّح بتکفیر الأمّه منذ ستّمائه سنه، ویکفّر من لا یتّبعه، ویسمّیهم المشرکین، ویستحلّ دماءهم وأموالهم»(۳).

اگر چنانچه کسی به مذهب وهّابیّت در می آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود «محمّد بن عبد الوهّاب» به وی می گفت: باید دوباره به زیارت خانه خدا بروی چون حج گذشته تو در حال شرک صورت گرفته است.

و به کسی که می خواست وارد کیش وهّابیّت بشود می گفت: پس از شهادتین باید گواهی دهی که در گذشته کافر بوده ای و پدر و مادر تو نیز در حال کفر از دنیا رفته اند، و همچنین باید گواهی دهی که علماء بزرگ گذشته کافر مرده اند.

اگر چنانچه گواهی نمی داد وی را می کشتند. آری او بر این باور بود که تمام مسلمانان در طول ۱۲ قرن گذشته کافر بوده اند، و هرکسی را که از مکتب وهّابیّت پیروی نمی کرد او را مشرک دانسته و خون و مال او را مباح می کرد.

فتوی ابن جبرین در کفر شیعه

ابن جبرین که یکی از مفتیان بزرگ سعودی است سؤال شده که آیا به فقرای شیعه می شود زکات داد؟

پاسخ داده طبق نظر علماء اسلامی به کافر نمی شود زکات داد و شیعیان بدون شک به چهار دلیل کافر هستند:

۱ – آنان نسبت به قرآن طعنه زده و بدگویی می کنند و معتقد به تحریف قرآن هستند و می گویند که دو سوم قرآن حذف شده و هرکس به قرآن طعنه زند کافر هست و منکر آیه شریفه «وإنا له لحافظون» می باشد.

۲ – به سنت پیامبر و احادیث صحیح بخاری و مسلم نیز طعنه می زنند و به احادیثی که در این دوکتاب آمده عمل نمی کنند چون بر این عقیده هستند که روایات این کتاب ها از صحابه نقل شده و صحابه را کافر می شمارند. و معتقد هستند که پس از پیامبر گرامی همه صحابه جز علی و فرزندان او وتعداد اندکی مانند سلمان و عمار همه کافر و مرتد شدند.

۳ – شیعیان اهل سنت را کافر دانسته و با آنان نماز نمی خوانند و اگر پشت سر اهل سنت نماز بخوانند آن نماز را اعاده می کنند بلکه آنان معتقد به نجاست اهل سنت هستند و اگر با یکی از اهل سنت مصافحه کنند، دست خود را آب می کشند.

۴ – شیعیان نسبت به علی و فرزندان او غلوّ کرده و آنان را به صفاتی که ویژه خداوند است توصیف می کنند و همانند خداوند آنان را صدا می کنند.

تا آن جا که گفته: «من دفع إلیهم الزکاه فلیخرج بدلها حیث أعطاها من یستعین بها علی الکفر ، وحرب السنّه»

اگر کسی به شیعیان زکات بدهد قبول نیست زیرا او با این کار خود به کسی کمک کرده که کفر را تقویت می کند و با سنت پیامبر در حال جنگ است(۴).

اعلام رسمی جهاد بر ضدّ شیعه

از شیخ عبد الرحمان براک از مفتیان سعودی استفتا شده: «هل یمکن أن یکون هناک جهاد بین فئتین من المسلمین (أی: السنه مقابل الشیعه؟».

آیا امکان جهاد میان اهل سنت و شیعه وجود دارد؟

وی پاسخ داده: «… إن کان لأهل السنه دوله وقوه وأظهر الشیعه بدعهم ، وشرکهم ، واعتقاداتهم ، فإن علی أهل السنه أن یجاهدوهم بالقتال…(۵).

اگر اهل سنت دارای دولت مقتدی باشند و شیعه برنامه شرک آمیز خود را اظهار نمایند (مانند اعتقاد به وصایت علی (علیه السلام) بعد از پیامبر گرامی و مراسم عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) و توسل به امیر المؤمنین و حسین (علیهما السلام)). در این صورت بر اهل سنت واجب است که علیه شیعه اعلام جهاد نموده و آنان را به قتل برساند.

فتوای هیأت عالی افتای سعودی بر کفر شیعه

هیأت عالی افتای سعودی در پاسخ به سؤالی پیرامون شیعه نوشته است:

«إنّ کان الأمر کما ذکر السائل من أن الجماعه الذین لدیه من الجعفریه یدعون علیا والحسن والحسین وسادتهم فهم مشرکون مرتدون عن الإسلام»(۶).

همان گونه که در سؤال آمده است، آنان که «یاعلی، یاحسین» می گویند مشرک، و از ملّت اسلام خارج می باشند.

و این فتوی به امضاء چهار تن از اعضای هیأت عالی سعودی به شرح ذیل رسیده است:

رئیس هیأت: عبد العزیز بن عبد اللّه بن باز.

اعضای هیأت: عبد الرزاق عفیفی، عبد اللّه بن غَدَیان و عبد اللّه بن قعود.

فتوای زرقاوی بر جهاد بر ضد شیعه

زرقاوی رهبر وهابیون عراقی طی اطلاعیه ای که از طریق اینترنت منتشر گردید اعلام کرد: مخالفان (شیعیان): افعی ها و دشمنان در کمین نشسته و عقرب های حیله گر هستند، ما اکنون به جنگ با دشمن کافر و جنگ دشوار با دشمن حیله گری که لباس دوست بر تن کرده و به همدلی دعوت می کند، ولیکن شرور است و ارث اختلاف درونی را به میراث برده، می پردازیم.

یک ناظر جستجوگر درک می کند که شیعیان خطری آشکار و حقیقی هستند. پیام تاریخ که واقعیت نیز آن را تصدیق نموده، این امر را روشن ساخته که تشیع، دینی جدا از اسلام است و با یهود تحت شعار اهل کتاب و مسیحیان ملاقات می کنند، شرک نمایان شیعیان تا جایی است که قبرها را می پرستند و در اطراف قبور ائمه طواف می کنند، به حدی رسیده اند که یاران پیامبر را کافر می دانند و به مادر مؤمنان و صالحان این امت دشنام می دهند و قرآن کریم را جعل می کنند.

و در کتب شیعیان که تاکنون در حال انتشار است به نزول وحی برای آن گروه ادعا شده است و این یکی از تصاویر کفر و کفرشناسی است.

کسانی که گمان می کنند شیعیان می توانند میراث تاریخی و کینه سیاه خود را فراموش کنند، در توهم به سر می برند و این همانند آن است که این افراد، (متوهمان) از مسیحیان بخواهند صلیب کشیدن مسیح را فراموش کنند. آیا یک عاقل چنین کاری می کند؟

این قوم علاوه بر کفر خود، برای افزایش بحران حکومت و موازین نیرو در دولت، از مکر و حیله سیاسی استفاده و تلاش می کنند برای تثبیت شرایط محیطی جدید خود، با استفاده از پلاکاردهای سیاسی و سازمان های خود با هم پیمانانشان همکاری کنند.

این قوم خیانتکار در طول تاریخ، اهل تسنن را به مبارزه می طلبیده و در هنگام سقوط رژیم صدام، شعار «انتقام از تکریت تا انبار» را سر می داد که این مسأله خود بر میزان کینه آنها نسبت به اهل تسنن دلالت می کند(۷).

نتیجه شوم تکفیر و اعلام جهاد

محمد بن عبد الوهاب با اعلام جهاد علیه مسلمین به اتهام کفر و شرک و بدعت، اعراب بادیه نشین را بر انگیخت و به کمک ابن سعود لشکری فراهم ساخت و با حمله به شهرها و روستاهای مسلمان نشین، مردم را به خاک و خون کشید و اموال آنان را به عنوان غنائم جنگی غارت نمود(۸).

۱ – قتل و غارت وهابیون در منطقه نجد

الف: کشتار مسلمانان و قطع نخلها و غارت مغازه ها:

ابن بشر عثمان بن عبد اللّه، مؤرخ آل سعود در رابطه با آغاز دعوت وهابیت در منطقه نجد و کشت و کشتار مردم بی گناه به اتهام شرک می نویسد: عبد العزیز همراه با عده ای به قصد جهاد با اهل سرزمین ثادق حرکت کرد، و آنان را به محاصره در آورد و بخشی از نخلستان های آنان را قطع کرد و تعدادی هم از مردان آنان را به قتل رساند(۹).

سپس عبد العزیز به قصد جهاد به سمت خُرج حرکت کرد و در منطقه «دُلَم» هشت نفر از مردان را به قتل رساند و مغازه ها را که مملو از اموال بود، غارت نمود و آنگاه به سرزمین «نَعْجان» و «ثَرْمَدا» و «دُلَم» و «خُرْج» رفت و عدّه ای را کشت و شتران بسیاری به غنیمت گرفت.

ب: به آتش کشیدن محصولات زراعی:

تا آن جا که می گوید: عبد العزیز به قصد جهاد وارد منفوحه شد و محصولات زراعی آنان به آتش کشید و بخش عظیمی از جواهرات و گوسفند و شتران را به غنیمت گرفت و تعدا ده نفر را نیز به قتل رساند(۱۰).

ج: باعث سقط زنان حامله:

لشکر عبد العزیز شبانگاه وارد منطقه حَرْمه شدند و پس از طلوع فجر به دستور عبد اللّه پسر عبد العزیز تیر اندازان بصورت دسته جمعی به طرف شهر تیراندازی و صدای مهیب تیرها شهر را به لرزه درآورد به گونه ای که بعضی از زنان حامله، سقط کردند و مردم به وحشت افتاده و شهر به محاصره در آمد و مردم نه توان مقاومت و نه امکان فرار از شهر را داشتند(۱۱).

د: کشته شدن مردم ریاض در اثر گرسنگی و تشنگی:

ابن بشر در رابطه با حمله وهابیت به ریاض می نویسد:

«ففرّ أهل الریاض فی ساقته الرجال والنساء والأطفال لا یلوی أحد علی أحد ، هربوا علی وجوههم إلی البریه فی السهباء قاصدین الخروج وذلک فی فصل الصیف ، فهلک منهم خلق کثیر جوعا وعطشاً».

اهل ریاض با شنیدن حمله لشکر وهابیت ازترس و وحشت، همه مردان وزنان و کودکان پا به فرار گذاشتند، از آنجایی که این حمله در فصل تابستان بود، جمعیت زیادی در اثر گرسنگی و تشنگی جان سپردند.

هـ: کشتار فراریان:

وقتی عبد العزیز وارد ریاض شد دید در شهر جز اندکی کسی نمانده و و فراریان را دنبال کرد و عدّه ای را کشت و اموالی را که با خود داشتند به غنیمت گرفت.

و آن گاه در شهر ریاض تمام اموال مردم و خانه ها و نخلستانهای آنان را به تصرف در آوردند.

«فلمّا دخل عبد العزیز الریاض وجدها خالیه من أهلها إلاّ قلیلاً فساروا فی أثرهم یقتلون ویغنمون. ثمّ إنّ عبد العزیز جعل فی البیوت ضبّاطاً یحفظون ما فیها . وحاز جمیع ما فی البلد من الأموال والسلاح والطعام والأمتاع وغیر ذلک وملک بیوتها ونخیلها إلا قلیلاً» (۱۲).

چند سؤال ؟

این کشت و کشتار مردم بی دفاع نمونه ای از جنایات وهابیت بود که توسط یک مورخ سعودی بیان گردید و اینک چند سؤال از طرفداران وهابیت مطرح است.

بر فرض این که ساکنان این مناطق که مورد حمله و هجوم وهابیون قرار گرفت همگی مشرک بودند، آیا رهبران وهابی قبل از حمله و قتل و غارت، آنان را به طرف اسلام و ایمان دعوت کردند و آنان نپذیرفتند و به دنبال آن، حمله و قتل و غارت را آغاز کردند و یا بدون هیچ اطلاعی، شبانگاه مردم بی دفاع را به رگبار گلوله بستند و زنان حامله از ترس جنین خود را سقط کردند.

آیا دعوت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) از مشرکان این چنین بود؟

آیا آتش زدن مزارع، نابودی نخلستانها و به دنبال کردن فراریان که در میان آنان زنان و کودکان بود با کدامیک از موازین اسلام مطابقت دارد؟

آیا رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) یک مورد این چنین برخوردی با مشرکان و حتی یهودیان داشته اند؟

مگر پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) پس از فتح مکه که برخی شعار می دادند «الیوم یوم الملحمه» امروز، روز انتقام است، نفرمود؟ «الیوم یوم المرحمه»(۱۳) امروز، روز نمایش رحمت ورأفت اسلامی است،

و نسبت به کسانی هشت سال تمام با حضرت جنگیده بودند با جمله: «اذهبوا فأنتم الطلقاء»(۱۴)، همه را از هرگونه انتقام و مجازات معاف نداشت؟

آیا به آتش کشیدن مزارع و قتل زنان و کودکان فراری از نظر عرف مردم و قوانین بین المللی قابل توجیه است؟(۱۵)

۲ – کشتار بی رحمانه شیعیان در کربلا

کشتار وهّابیان در عتبات عالیات به راستی صفحه تاریخ را سیاه کرده و لکّه ننگ همیشگی بر پیشانی وهّابیان زده است.

«صلاح الدین مختار» که خود وهّابی است می نویسد: در سال ۱۲۱۶ امیر سعود با لشگر انبوهی از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و دیگر نقاط، به قصد عراق حرکت کرد، در ماه ذی قعده به کربلا رسید و تمام برج و باروی شهر را خراب کرد، و بیشتر مردم را که در کوچه و بازار بودند به قتل رساند، نزدیک ظهر با اموال و غنایم فراوان از شهر خارج شد. آنگاه خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقیّه را به نسبت هر پیاده یک سهم و هر سواره دو سهم بین لشگریان تقسیم نمود(۱۶).

شیخ عثمان نجدی از مورّخان وهّابی می نویسد: وهّابیان به صورت غافلگیرانه وارد کربلا شدند و بسیاری از اهل آنجا را در کوچه و بازار و خانه ها کشتند، روی قبر حسین(علیه السلام) را خراب کردند، و آنچه در داخل قبّه بود به چپاول بردند، و هرچه در شهر از اموال، اسلحه، لباس، فرش، طلا، وقرآنهای نفیس یافتند ربودند، نزدیک ظهر از شهر خارج شدند در حالی که قریب به دو هزار نفر از اهالی کربلا را کشته بودند(۱۷).

برخی می نویسند که وهّابیان در یک شب، بیست هزار نفر را به قتل رساندند(۱۸).

میرزا ابو طالب اصفهانی در سفرنامه خود می نویسد: هنگام برگشت از لندن و عبور از کربلا و نجف دیدم که قریب بیست و پنج هزار نفر وهّابی وارد کربلا شدند وصدای «اقتلوا المشرکین واذبحوا الکافرین» (مشرکان را بکشید و کافران را ذبح کنید)، سر می دادند، بیش از پنج هزار نفر را کشتند و زخمیها حساب نداشت، صحن مقدس امام حسین (علیه السلام)از لاشه مقتولین پر، و خون از بدنهای سر بریده شده روان بود.

بعد از یازده ماه مجدّداً به کربلا رفتم دیدم که مردم آن حادثه دلخراش را نقل و گریه می کنند به طوری که از شنیدن آن، موها بر اندام راست می شد(۱۹).

وهّابیان بعد از کشتار بی رحمانه اهل کربلا و هتک حرمت حرم حسینی (علیه السلام)با همان لشگر راهی نجف اشرف شدند، ولی مردم نجف بخاطر آگاهی از جریان قتل و غارت کربلا و آمادگی دفاعی به مقابله برخواستند و حتی زنها از منزلها بیرون آمده و مردان خود را تشجیع و تحریک به دفاع می کردند تا اسیر قتل و چپاول وهّابیان نشوند.

و در سال ۱۲۱۵ نیز گروهی برای انهدام مرقد مطهر حضرت امیر (علیه السلام)عازم نجف اشرف شدند که در مسیر با عدّه ای از اعراب در گیر شده و شکست خوردند(۲۰).

در مدّت نزدیک به ده سال چندین بار حملات شدیدی به شهر کربلا و نجف انجام دادند(۲۱).

۳ – قتل عام مردم طائف

شاید بعضی تصوّر کنند که وهّابیان فقط بلاد شیعه نشین را مورد تاخت و تاز قرار داده اند، ولی با نگاهی به عملکرد سیاه آنان در حجاز و شام روشن خواهد شد که حتی مناطق سنی نشین نیز از حملات وحشیانه آنان در امان نبود.

«جمیل صدقی زهاوی» در حمله وهّابیان به طائف می نویسد: از زشت ترین کارهای وهّابیان در سال ۱۲۱۷، قتل عام مردم طائف است که بر صغیر و کبیر رحم نکردند، طفل شیر خوار را بر روی سینه مادرش سر بریدند، جمعی را که مشغول فرا گرفتن قرآن بودند کشتند و حتی گروهی را که در مسجد مشغول نماز بودند به قتل رساندند، و کتابها که در میان آنها تعدادی قرآن و نسخه هایی از صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتب حدیث و فقه نیز بود در کوچه و بازار افکنده و آنها را پایمال کردند(۲۲).

وهّابیان پس از قتل عام مردم طائف طی نامه ای علمای مکّه را به آیین خود دعوت کردند، آنان در کنار کعبه گرد آمدند تا به نامه وهّابیان پاسخ گویند که ناگهان جمعی از ستمدیدگان طائف داخل مسجد الحرام شدند و آنچه بر آنان گذشته بود بیان داشتند، مردم سخت به وحشت افتادند چندان گویی که قیامت بر پا شده است.

آنگاه علماء و مفتیان مذاهب اربعه اهل سنّت که از مکّه مکرّمه، و سایر بلاد اسلامی برای ادای مناسک حج آمده بودند به کفر وهّابیان حکم کردند، و برامیر مکّه واجب دانستند تا به مقابله با آنان بشتابد، و فتوا دادند که بر مسلمانان واجب است تا در این جهاد شرکت نمایند، و در صورت کشته شدن شهید خواهند بود(۲۳).

۴ – کشتار عمومی علماء اهل سنّت

دریادار سرتیپ «ایّوب صبری» سرپرست مدرسه عالی نیروی دریایی در دولت عثمانی می نویسد: «عبد العزیز بن سعود» که تحت تأثیر سخنان «محمّد بن عبد الوهّاب» قرار گرفته بود در اوّلین سخنرانی خود در حضور شیوخ قبایل گفت: ما باید همه شهرها و آبادیها را به تصرّف خود در آوریم و احکام و عقاید خود را به آنان بیاموزیم … برای تحقّق بخشیدن به این آرزو ناگزیر هستیم که عالمان اهل سنّت را که مدعی پیروی از سنّت سنیّه نبویّه و شریعت شریفه محمّدیّه هستند از روی زمین برداریم.

و به عبارت دیگر، مشرکانی که خود را به عنوان علمای اهل سنّت قلمداد می کنند از دم شمشیر بگذرانیم به ویژه علمای سرشناس و مورد توجّه را، زیرا تا اینها زنده هستند هم کیشان ما روی خوشی نخواهند دید، از این رهگذر باید نخست کسانی را که به عنوان عالم خودنمایی می کنند ریشه کن نمود سپس بغداد را تصرّف کرد(۲۴).

در جای دیگری می نویسد: «سعود بن عبد العزیز» در سال ۱۲۱۸ به هنگام تسلّط بر مکّه مکرّمه، بسیاری از دانشمندان اهل سنّت را بی دلیل به شهادت رساند، و بسیاری از اعیان و اشراف رابدون هیچ اتّهامی به دار آویخت، و هر کس را که در اعتقادات مذهبی ثبات قدم نشان می داد به انواع شکنجه ها تهدید کرد، و آنگاه منادیانی فرستاد که در کوچه و بازار بانگ زدند: «ادخلوا فی دین سعود، وتظلّوا بظلّه الممدود» هان ای مردمان! به دین سعود داخل شوید ودر زیر سایه گسترده اش مأوا گزینید!(۲۵).

۵ – خطبه کفر آمیز سعود در مدینه منوّره

«سعود بن عبد العزیز» پس از تصرّف مدینه منوّره همه اهالی مدینه را در مسجد النبی گرد آورد، و درهای مسجد را بست، و اینگونه سخن آغاز نمود:

هان ای مردم مدینه! بر اساس آیه شریفه «الیوم أکملت لکم دینکم» دین و آیین شما امروز به کمال رسید، به نعمت اسلام مشرف شدید، حضرت احدیّت از شما راضی و خشنود گردید، دیگر ادیان باطله نیاکان خود را رها کنید و هر گز از آنها به نیکی یاد نکنید، از درود و رحمت فرستادن بر آنها به شدّت پرهیز نمایید، زیرا همه آنها به آیین شرک در گذشته اند(۲۶).

۶ – انهدام میراث فرهنگی

حفظ تاریخ گذشتگان و صیانت از میراث فرهنگی نیاکان نشانگر تمدّن یک جامعه به شمار می رود، که برای پاسداری از آنها ادارات ویژه تأسیس نموده و کارشناسان ماهر تربیت می کنند، و در این عرصه اجازه نمی دهند که حتی یک سفال و یا کتیبه کوچک سنگی از بین برود.

شکّی نیست که تمدّن اسلامی تنها تمدّن پیشتاز عصر خویش بود که مسلمانان در پرتو تعالیم آسمانی خویش آن را پی ریزی نمودند.

شکوفایی این تمدّن در قرن چهارم و پنجم هجری به اوج خود رسید و به شهادت محقّقان غربی نفوذ این تمدن از طریق آندلس و جنگهای صلیبی به اروپا یکی از مهمترین علل شکوفایی و رنسانس غرب در قرون اخیر به شمار می رود.

آثار و ابنیه مربوط به شخص پیامبر و یاران باوفای او جزئی از میراث عمومی این تمدّن بزرگ بوده و حفظ و صیانت از آنها نشانه تقدیر از بنیانگذاران این فرهنگ و تمدّن به شمار می رود.

و از طرفی اقدام به تخریب و نابودی این آثار، نشانه انحطاط فکری و بی توجهی به سازندگان و بنیانگذاران تاریخ و تمدّن می باشد، که در اثر مرور زمان واقعیّتهای تاریخی و اصالتهای دینی به دست فراموشی سپرده می شود، و از همه مهمتر، عامل رکود انگیزه های فکری و نابودی استعدادهای درخشان در جامعه بشری می گردد.

با مراجعه به قرآن کریم روشن می شود که امّتهای پیشین به حفاظت و صیانت از آثار پیامبران خود اهتمام، و به آن تبرّک می جستند، همانند صندوقی که در آن مواریث خاندان موسی و هارون قرار داشت که آن را در نبردها حمل می کردند تا از طریق تبرّک به آن بر دشمن پیروز گردند.

(وَقالَ لَهُمْ نَبِیُّهُم إنَّ آیَهَ مُلْکِهِ أنْ یَأتِیَکُمُ التّابُوتُ فِیهِ سَکِینَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَبَقِیَّهٌ مِمّا تَرَکَ آل مُوسی وَهارُون)(۲۷)، «و پیامبرشان بایشان گفت: در حقیقت نشانه پادشاهی او این است که آن صندوق ]عهد[ که در آن آرامش خاطری از جانب پروردگارتان، و بازمانده ای از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون ]در آن[ بر جای نهاده اند در حالی که فرشتگان آن را حمل می کنند به سوی شما خواهد آمد».

«جلال الدین سیوطی» نقل می کند: وقتی که رسول اکرم آیه شریفه (فِی بُیُوت أذِنَ اللّهُ أنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَر فِیهَا اسْمُهُ)(۲۸) را در مسجد تلاوت نمود، فردی برخاست وپرسید: مقصود از این خانه ها چیست؟

پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: خانه های پیامبران. در این موقع ابوبکر برخاست و به خانه علی و زهرا اشاره کرده و گفت: ای پیامبر خدا! این خانه از همین خانه هاست که خدا رخصت بر رفعت و منزلت آنان داده است؟ حضرت فرمود: آری از برترین آنها است(۲۹).

و این قضیه نشان می دهد که خانه های پیامبران وصالحان از اعتبار و جایگاه خاصی برخوردار است، و پیدا است که این منزلت ارتباط به جنبه مادّی و خشت و گل و آجر آنها ندارد، بلکه این ارزش به خاطر انسانهای والایی است که در آنجا سکونت گزیده اند.

سیر و سیاحت در کشورهایی که قبور انبیاء و فرزندان آنان در آنجا قرار دارد نشان می دهد که پیروان پیامبران نسبت به حفظ قبور آنان و ساختن بناهای مجلّل بر روی آنها اهتمام خاصّی میورزیده اند، و سپاه اسلام نیز هنگام فتح شامات دست به تخریب قبور پیامبران نزدند، بلکه خادمان آنها را که حفاظت از آن را بعهده داشتند ابقا کردند.

و این بناها تا امروز محفوظ مانده و برای مسلمانان بلکه برای تمام موحّدان جهان جاذبه خاصّی دارد.

اگر ساختن بنا بر قبور انبیاء و اولیاء نشانه شرک بود، جا داشت تا فاتحان منصوب از سوی خلفاء به تخریب و نابودی آن ابنیه می پرداختند.

بررسی کتب تاریخی و سفرنامه ها گواه وجود صدها آرامگاه و مرقد با شکوه در سرزمین وحی و کشورهای اسلامی است.

مسعودی (متوفّای ۳۴۵) مورّخ معروف، مشخّصات کامل قبور ائمّه بقیع و اهل بیت(علیهم السلام) را بیان نموده است(۳۰)، و «ابن جبیر» آندلسی جهانگرد معروف اواخر قرن ششم که مشرق زمین را سه بار زیر پا نهاده است، در سفر نامه خود در باره مشاهد انبیاء و صالحان و ائمّه اهل بیت را در مصر، مکه، مدینه، عراق، و شام به تفصیل سخن گفته و ویژگیهای روضه ائمّه بقیع و خصوصیّات ضریح آنها را بیان نموده است(۳۱).

۷ – تخریب آثار بزرگان در مکه

وهّابیون در سال ۱۲۱۸ پس از مسلط شدن بر مکّه تمام آثار بزرگان دین را تخریب نمودند.

آنان در «مُعَلّی» قبّه زادگاه پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) را، و همچنین قبّه زادگاه علی بن أبی طالب (علیه السلام)، و حضرت خدیجه، و حتی ابوبکر را ویران و باخاک یکسان کردند.

آثار باستانی که در اطراف خانه خدا و بر روی زمزم بود تخریب کرده و در تمام مناطقی که مسلط می شدند آثار صالحین را نابود می کردند، و هنگام تخریب طبل می زدند و به رقص و آواز خوانی می پرداختند(۳۲).

بلکه اینان شقاوت را به جایی رساندند که خانه حضرت خدیجه را که مدّتی مهبط وحی الهی بود خراب کرده و به توالت تبدیل کردند(۳۳).

زادگاه رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) را ویران ساخته وبه محل خرید وفروش حیوانات در آمد که با تلاش افراد صالح و خیّر، از چنگال وهّابیها در آمد و به کتابخانه مبدّل گردید(۳۴).

رفاعی بعد از این قضیّه می نویسد: فصرتم یرمون المکان بعیون الشرّ والتهدید والانتقام، وتتربّصون به الدوائر وطالبتم صراحه بهدمه واستعدیتم السلطه وحرضّتموها علی ذلک بعد اتّخاذ قرار بذلک من هیئه کبار علمائکم قبل سنوات قلیله (وعندی شریط صریح بذلک) غیر أنّ خادم الحرمین الشریفین الملک فهد العاقل الحکیم العارف بالعواقب تجاهل طلبکم وجمّده.

فیا سوء الأدب وقلّه الوفاء لهذا النبیّ الکریم الذی أخرجنا اللّه به وإیّاکم والأجداد من الظلمات إلی النور! ویا قلّه الحیاء منه یوم الورود علی حوضه الشریف! ویا بؤس وشقاء فرقه تکره نبیّها سواء بالقول أو بالعمل وتحقّره وتسعی لمحو آثاره!(۳۵)

(شما وهّابیان در این سالهای اخیر تصمیم گرفتید نیّات شوم خود را از طریق تهدید و انتقام پیاده کنید، تمام تلاش خود را جهت نابودی محل ولادت رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم)به کار بستید، حتّی از شخصیّتها و علماء بزرگ سعودی مجوّز ویران کردن آن مکان مقدس را گرفتید، ولی ملک فهد، عواقب شوم آن را ملاحظه کرد و شما را از این کار ننگین باز داشت.

این چه کار بی ادبانه ای است که از شما سر می زند؟!

این چه بی وفایی است از شما به رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم)! که خداوند به وسیله آن حضرت، ما و شما و اجداد ما را از تاریکیهای شرک و بد بختی به سوی نور اسلام هدایت فرمود؟!

بدانید که به هنگام مشاهده رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) در کنار حوض، جز بی حیایی نصیب شما نخواهد شد.

و به یقین بدانید که نتیجه شقاوت خود را در نابودی آثار پاک آن نبی مکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)که موجب رنجش گردیده است مشاهده خواهید کرد.

آثار قبور صحابه و امّهات المؤمنین و آل البیت را نابود کرده و قبر آمنه بنت وهب مادر گرامی رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) را با بنزین به آتش کشیدید واثری از آنها باقی نگذاشتید)(۳۶).

۸ – آتش زدن کتابخانه های بزرگ

دردناکترین چیزی که وهّابیّت مرتکب شد و ننگ او برای ابد بر پیشانی آنان باقی است، آتش زدن کتابخانه بزرگ «المکتبه العربیّه» بود که بیش از ۶۰ هزار عنوان کتاب گرانقدر و کم نظیر، و بیش از ۴۰ هزار نسخه خطّی منحصر به فرد داشت، که در میان آنها برخی از آثار خطّی دوران جاهلیّت، یهودیان، کفّار قریش، و همچنین آثار خطّی علی (علیه السلام)، ابوبکر، عمر، خالد بن ولید، طارق بن زیاد، و برخی از صحابه پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) و قرآن مجید به خطّ «عبد اللّه بن مسعود» وجود داشت.

و نیز در همین کتابخانه انواع سلاحهای رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)، و بتهایی که هنگام ظهور اسلام مورد پرستش بود، مانند «لات»، «عُزّی»، «مَناه» و «هُبَل» موجود بود.

«ناصر السعید» از قول یکی از مورّخان نقل می کند که هنگام تسلط وهّابیان، این کتابخانه را به بهانه وجود کفریّات در آن به آتش کشیده و به خاکستر تبدیل کردند(۳۷).

تخریب گرانبهاترین آثار اسلامی مدینه

آل سعود در سال ۱۳۴۴ که تسلط کامل بر حجاز یافت تمام آثار صحابه را در مدینه نابود کرد، مانند زادگاه امام حسن و امام حسین (علیهما السلام)در مدینه، قبور شهداء بدر، بارگاه ائمّه بقیع: امام حسن، امام سجاد، امام باقر و امام صادق(علیهم السلام)، وبیت الأحزانی که علی(علیه السلام) برای حضرت زهراء ساخته بود، و مرقد فاطمه بنت اسد مادر امیر مؤمنان(علیه السلام).

فهرست

وهابیت و تکفیر مسلمین hellip1

ابن تیمیه و تکفیر مسلمین و قتل آنان hellip1

محمّد بن عبد الوهّاب و تکفیر مسلمین و جهاد با آنان hellip1

شهادت به کفر مسلمانان، شرط ورود به آیین وهّابیّت hellip2

فتوی ابن جبرین در کفر شیعه hellip3

اعلام رسمی جهاد بر ضدّ شیعه hellip5

فتوای هیأت عالی افتای سعودی بر کفر شیعه hellip5

فتوای زرقاوی بر جهاد بر ضد شیعه hellip6

نتیجه شوم تکفیر و اعلام جهاد hellip7

۱ – قتل و غارت وهابیون در منطقه نجد hellip7

چند سؤال ؟ hellip9

۲ – کشتار بی رحمانه شیعیان در کربلا hellip10

۳ – قتل عام مردم طائف hellip12

۴ – کشتار عمومی علماء اهل سنّت hellip13

۵ – خطبه کفر آمیز سعود در مدینه منوّره hellip14

۶ – انهدام میراث فرهنگی hellip14

۷ – تخریب آثار بزرگان در مکه hellip17

۸ – آتش زدن کتابخانه های بزرگ hellip19

تخریب گرانبهاترین آثار اسلامی مدینه hellip20

(۱) زیاره القبور والاستنجاد بالمقبور: ۱۵۶، قریب منه فی الهدیّه السنیّه: ۴۰، انظر کشف الارتیاب: ۲۱۴٫

(۲) کشف الشبهات: ۵۸، ط. دار القلم ـ بیروت، مجموع مؤلّفات الشیخ محمّد بن الوهاب: ۶/۱۱۵، رساله کشف الشبهات.

(۳) الدرر السنیّه: ۱/۴۶، الفجر الصادق لجمیل صدقی الزهاوی: ۱۷، کشف الارتیاب: ۱۳۵ نقلا عن خلاصه الکلام: ۲۲۹ – ۳۳۰ لدحلان.

(۴) السؤال: ما حکم دفع زکاه أموال أهل السنّه لفقراء الرافضه (الشیعه) وهل تبرأ ذمّه المسلم الموکّل بتفریق الزکاه إذا دفعها للرافضی الفقیر أم لا ؟

الجواب: لقد ذکر العلماء فی مؤلّفاتهم فی باب أهل الزکاه أنهّا لا تدفع لکافر ، ولا مبتدع ، فالرافضه بلا شکّ کفار لأربعه أدله :

الأول: طعنهم فی القرآن ، وإدّعاؤهم أنّه حذف منه أکثر من ثلثیه ، کما فی کتابهم الذی ألّفه النوری وسمّاه «فصل الخطاب فی إثبات تحریف کتاب ربّ الأرباب» وکما فی کتاب الکافی ، وغیره من کتبهم ، ومن طعن فی القرآن فهو کافر مکذّب لقوله تعالی : «وإنّا له لحافظون».

الثانی: طعنهم فی السنّه وأحادیث الصحیحین ، فلا یعملون بها لأنّها من روایه الصحابه الذین هم کفّار فی اعتقادهم، حیث یعتقدون أنّ الصحابه کفروا بعد موت النبی صلی اللّه علیه وسلم إلاّ علیّ وذرّیته ، وسلمان وعمّار ، ونفر قلیل ، أمّا الخلفاء الثلاثه، وجماهیر الصحابه الذین بایعوهم فقد ارتدّوا ، فهم کفّار ، فلا یقبلون أحادیثهم ، کما فی کتاب الکافی وغیره من کتبهم .

الثالث : تکفیرهم لأهل السنّه ، فهم لا یصلّون معکم ، ومن صلّی خلف السنّی أعاد صلاته بل یعتقدون نجاسه الواحد منّا ، فمتی صافحناهم غسّلوا أیدیهم بعدنا ، ومن کفّر المسلمین فهو أولی بالکفر ، فنحن نکفّرهم کما کفّرونا وأولی .

الرابع : شرکهم الصریح بالغلّو فی علیّ وذرّیته ، ودعاؤهم مع اللّه ، وذلک صریح فی کتبهم ، وهکذا غلوّهم ووصفهم له بصفات لا تلیق إلا بربّ العالمین ، وقد سمعنا ذلک فی أشرطتهم.

ثمّ إنّهم لا یشترکون فی جمعیّات أهل السنّه ، ولا یتصدّقون علی فقراء أهل السنّه ، ولو فعلوا فمع البغض الدفین ، یفعلون ذلک من باب التقیّه ، فعلی هذا، من دفع إلیهم الزکاه فلیخرج بدلها حیث أعطاها من یستعین بها علی الکفر ، وحرب السنّه ، ومن وکلّ فی تفریق الزکاه حرم علیه أن یعطی منها رافضیّاً ، فإن فعل لم تبرأ ذمّته ، وعلیه أن یغرم بدلها ، حیث لم یؤدّ الأمانه إلی أهلها ، ومن شکّ فی ذلک فلیقرأ کتب الردّ علیهم ، ککتاب القفاری فی تفنید مذهبهم ، وکتاب الخطوط العریضه للخطیب وکتاب إحسان إلهی ظهیر وغیرها . واللّه الموفق. اللؤلؤ المکین من فتاوی فضیله الشیخ ابن جبرین ص۳۹٫

(۵) سایت المنجد، سؤال شماره ۱۰۲۷۲٫

(۶) فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه والإفتاء: ۳/۳۷۳ فتوی رقم ۳۰۰۸٫

(۷) سایت بازتات «BAZTAB.COM»: مورخ ۸/۳/۱۳۸۴٫

(۸) رجوع شود به تاریخ نجد: ۹۵، الفصل الثالث، الغزوات، تاریخ آل سعود: ۱/۳۱ و تاریخچه نقد و بررسی وهّابیها: ۱۳ ـ ۷۶٫

(۹) «سار عبد العزیز رحمه الله تعالی غازیا بجمیع المسلمین وقصد بلد ثادق ونازلهم وحاصرهم ووقع بینهم قتال وقطع شیئا من نخیلهم فأقام علی ذلک أیاما ، وقتل من أهل البلد ثمانیه رجال ، وقتل من المسلمین ثمانیه رجال». عنوان المجد ، ص ۳۴ .

(۱۰) «غزا عبد العزیز إلی الخرج فأوقع بأهل الدُلَم وقتل من أهلها ثمانیه رجال ونهبوا بها دکاکین فیها أموال . ثم أغاروا علی أهل بلد نَعْجان وقتلوا عوده بن علی ورجع إلی وطنه، ثمّ بعد أیام سار عبد العزیز بجیوشه إلی بلد (ثَرْمَدا) وقتل من أهلها أربعه رجال وأصیب من الغزو مبارک بن مزروع . ثمّ أن عبد العزیز کرّ راجعا وقصد ( الدُلَم ) و ( الخُرْج ) فقاتل أهلها وقتل من فزعهم سبعه رجال وغنم علیهم إبلاً کثیراً . . . غزا عبد العزیز منفوحه وأشعل فی زروعها النار ؟ ! وأخذ کثیرا من حللهم وغنم منهم إبلا کثیرا وقتل من الأعراب عشره رجال». عنوان المجد ، ص ۴۳٫

(۱۱) أتوا بلاد حَرْمه فی اللیل وهم هاجعون . . . فلما انفجر الصبح أمر عبد اللّه علی صاحب بُندق یثورها ، فثوروا البنادق دفعه واحده فارتجت البلد بأهلها وسقط بعض الحوامل ، ففزعوا وإذا البلاد قد ضبطت علیهم ولیس لهم قدره ولا مخرج . عنوان المجد ، ص ۶۷٫

(۱۲) عنوان المجد ، ص ۶۰ – ۶۱ .

(۱۳) أسد الغابه، ج۲، ص ۲۸۴، فتح الباری، ج۸، ص ۷٫

(۱۴) فتح الباری، ج۸، ص۱۵، سنن بیهقی، ج۹، ص ۱۱۸٫

(۱۵) برای اطلاع بیشتر رجوع شود به «السلفیه بین أهل السنه والإمامیه» ص ۳۲۴٫

(۱۶) تاریخ المملکه السعودیه: ۳/۷۳٫

(۱۷) عنوان المجد فی تاریخ نجد: ۱/۱۲۱، حوادث سال ۱۲۱۶٫

(۱۸) تاریخچه نقد و بررسی وهّابیها: ۱۶۲٫

(۱۹) مسیر طالبی: ۴۰۸٫

(۲۰) ماضی النجف وحاضرها: ۱/۳۲۵٫

(۲۱) تاریخ المملکه السعودیّه: ۱/۹۲٫

(۲۲) الفجر الصادق: ۲۲٫

(۲۳) سیف الجبر المسلول علی الأعداء: ۲، از شاه فضل رسول قادری.

(۲۴) تاریخ وهّابیان: ۳۳٫

(۲۵) همان مصدر: ۷۴٫

(۲۶) تاریخ وهّابیان: ۱۰۷٫

(۲۷) بقره: ۲۴۸٫

(۲۸) نور: ۳۶٫

(۲۹) الدرّ المنثور: ۶/۲۰۳٫

(۳۰) مروج الذهب: ۲/۲۸۸٫

(۳۱) رحله ابن جبیر: ۱۷۳، جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب «وهّابیّت، مبانی فکری وکارنامه عملی» :۱۴۹ ـ ۱۷۹، تألیف دانشمند فرزانه و فقیه توانا حضرت آیت اللّه سبحانی.

(۳۲) کشف الارتیاب: ۲۷ به نقل از تاریخ «الجبرتی».

(۳۳) قال الرفاعی أحد کبار علماء الکویت: رضیتم ولم تعارضوا هدم بیت السیّده خدیجه الکبری أمّ المؤمنین والحبیبه الأولی لرسول ربّ العالمین صلی اللّه علیه وآله، المکان الذی هو مهبط الوحی الأوّل علیه من ربّ العزّه والجلال، وسکتم علی هذا الهدم راضین أن یکون المکان بعد هدمه دورات میاه وبیوت خلاء ومیضات، فأین الخوف من اللّه؟ وأین الحیاء من رسوله الکریم علیه الصلاه والسلام. نصیحه لإخواننا علماء نجد» ص ۵۹٫ تألیف: یوسف بن السیّد هاشم الرفاعی، با مقدمه دکتر محمّد سعید رمضان البوطی.

(۳۴) قال الرفاعی: حاولتم ولا زلتم تحاولون وجعلتم دأبکم هدم البقعه الباقیه من آثار رسول اللّه صلی اللّه تعالی علیه وآله وسلم ألا وهی (البقعه الشریفه التی ولد فیها)، التی هُدمت، ثمّ جُعلت سوقاً للبهائم، ثمّ حولها بالحیله الصالحون إلی مکتبه هی (مکتبه مکّه المکرّمه). نصیحه لإخواننا علماء نجد» ص ۶۰٫

(۳۵) نصیحه لإخواننا علماء نجد» ص ۶۰٫

(۳۶) هدمتم معالم قبور الصحابه وأمّهات المؤمنین وآل البیت الکرام رضی اللّه عنهم وترکتموها قاعاً صفصفاً وشواهداً حجاره مبعثره لا یُعلم ولا یُعرف قبر هذا من هذا بل سُکب علی بعضها البنزین فلا حول و لاقوّه إلاّ باللّه. ثمّ ذکر فی الهامش: قبر السیدّه آمنه بنت وهب أم الحبیب المصطفی نبیّ هذه الأمّه(صلی الله علیه وآله وسلم). نصیحه لإخواننا علماء نجد: ۳۸٫

(۳۷) جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب تاریخ آل سعود: ۱/۱۵۸، کشف الارتیاب: ۵۵، ۱۸۷، ۳۲۴، أعیان الشیعه: ۲/۷، الصحیح من سیره النبیّ الأعظم: ۱/۸۱ و آل سعود من أین إلی أین: ۴۷٫

۱ ـ حرمت زیارت پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم)

زیارت قبور پیامبران و صالحان بلکه هر گونه تکریم و بزرگداشت آنان را وهّابیّون حرام و موجب شرک می دانند.

«ابن تیمیّه» می گوید:«فمن جعل سفره إلی مسجد الرسول صلی اللّه علیه وسلّم وقبره کالسفر إلی قبور هؤلاء والمساجد التی عندهم فقد خالف إجماع المسلمین وخرج عن شریعه سیّد المرسلین»(۱).

هر کس سفرش را به قصد زیارت قبر رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) انجام دهد، مثل کسانی که به قصد زیارت قبور پیشوایانشان در مدینه و مساجدی که اطراف آن است سفر می کنند، با اجماع مسلمانان مخالفت نموده و از شریعت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) خارج شده است.

و نیز می گوید:«من زار قبره أو قبر غیره لیشرک به ویدعوه من دون اللّه فهذا حرام کلّه وهو مع کونه شرکاً باللّه»(۲).

زیارت قبر پیامبر یا غیر او، و غیر خدارا خواندن، و شریک کردن آنان در کارهای خدایی، حرام، و شرک است.

و نیز می گوید: «التمسّح بالقبر وتقبیله ولو کان ذلک من قبور الأنبیاء شرک»(۳). مسح و بوسیدن هر قبری اگر چه قبر پیامبر باشد، شرک است.

گفتنی است که این افکار مخالف با نصّ صریح قرآن است، آنجا که می فرماید: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّـلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ )(۴) «و اگر آنان که به خود ستم کرده بودند، پیش تو می آمدند و از خدا آمرزش می خواستند و پیامبر برای آنان طلب آمرزش می کرد، قطعاً خدا را توبه پذیر مهربان می یافتند».

و از قول برادران حضرت یوسف نقل می کند که از حضرت یعقوب خواستند تا برای آنان از خدا طلب مغفرت کند (یَـأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا)(۵) آیا آنها مشرک بودند؟

و از طرفی مخالف با روایات صحیح اهل سنّت می باشد چنانکه نقل می کنند: «أصاب الناس قحط فی زمن عمر رضی اللّه عنه، فجاء رجل إلی قبر النبی صلی اللّه علیه وسلّم، فقال: یا رسول اللّه! هلک الناس، استسق لأمّتک، فأتاه رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم فی المنام، فقال: إئت عمر فاقرأه منّی السلام، وأخبره أنّهم مسقون، وقل له: علیک الکیس.

قال: فأتی الرجل عمر فأخبره، فبکی عمر رضی اللّه عنه، وقال: یا ربّ ما آلوا إلاّ ما عجزت عنه»(۶).

در زمان عمر، مردم دچار قحطی و خشکسالی شدند، مردی کنار قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)آمد و گفت: ای رسول خدا مردم نابود شدند، از خداوند برای امّتت طلب باران کن، رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) در عالم خواب به آن مرد فرمود: نزد عمر برو و از جانب من به او سلام برسان و بگو: بزودی باران خواهد آمد و سیرآب خواهید شد، و بگو: کیسه سخاوت را گسترده ساز.

آن مرد ماجرای خوابش را برای عمر نقل کرد، قطرات اشک از چشمان عمر جاری شد و گفت: خداوندا کوشش و جدیّت کردم، ولی همیشه ناتوان و عاجز بودم.

ابن حجر در فتح الباری و ابن کثیر در البدایه والنهایه می گویند: اسناد این روایت صحیح است(۷).

ابن حجر می نویسد: مردی که خواب دیده بود بلال بن هلال از اصحاب رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم)بود(۸).

سیره تمامی مسلمین بر این امر در طول تاریخ استوار بوده و هست بطوری که «حصنی دمشقی» شافعی می نویسد: «وقال (ابن تیمیّه): «من استغاث بمیّت أو غائب من البشر، بحیث یدعوه فی الشدائد والکربات ، ویطلب منه قضاء الحاجات … فإنّ هذا ظالم، ضالّ، مشرک».

هذا شیء تقشعرّ منه الأبدان، ولم نسمع أحداً فاه، بل ولا رمز إلیه فی زمن من الأزمان، ولا بلد من البلدان، قبل زندیق حرّان ـ قاتله اللّه عزّ وجلّ ـ وقد جعل الزندیق الجاهل الجامد، قصّه عمر رضی اللّه عنه دعامه للتوصّل بها إلی خبث طویّته فی الإزدراء بسیّد الأوّلین والآخرین وأکرم السابقین واللاحقین، وحطّ رتبته فی حیاته، وأنّ جاهه وحرمته ورسالته وغیر ذلک زال بموته، وذلک منه کفر بیقین وزندقه محقّقه»(۹).

«ابن تیمیّه» گفته است: هر کس به مرده و یا فرد دور از نظر استغاثه کند و در گرفتاریها از وی استمداد کرده و طلب حاجت نماید، ظالم، گمراه و مشرک است.

از این سخن «ابن تیمیّه»، بدن انسان می لرزد، این سخن، قبل از زندیق حرّان «ابن تیمیّه» از دهان کسی در هیچ زمان و هیچ مکان بیرون نیامده است، این زندیق نادان و خشک، داستان عمر را وسیله ای برای رسیدن به نیّت نا پاکش در بی اعتنایی به ساحت حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) قرار داده و با این سخنان بی اساس مقام و منزلت آن حضرت را در دنیا پایین آورده است، و مدعی شده است که حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بین رفته است. این عقیده به یقین کفر و در واقع زندقه و نفاق است).

۲ ـ انکار فضائل اهل بیت(علیهم السلام)

یکی از مبانی فکری «ابن تیمیّه» انکار فضائل مسلّم اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) است، او در کتاب «منهاج السنّه» که به قول علاّمه امینی باید آن را «منهاج البدعه» نامید(۱۰) می نویسد: نزول آیه شریفه (إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُو)(۱۱) در حقّ علی(علیه السلام)به اتفاق اهل علم دروغ است.

«وقد وضع بعض الکذّابین حدیثاً مفتری أنّ هذه الآیه نزلت فی علیّ لمّا تصدّق بخاتمه فی الصلاه، وهذا کذب بإجماع أهل العلم بالنقل، وکذبه بیّن من وجوه کثیره(۱۲).

بعضی از دروغگویان حدیثی را جعل کرده و گفته اند: آیه (إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُو) در شأن علی هنگامی که در نماز انگشترش را به فقیر صدقه داد نازل شده است، به اجماع اهل علم این مطلب دروغ، و دروغ بودن آن آشکار است.

این حدیث و شأن نزول را بیش از ۶۶ نفر از محدّثان و دانشمندان اهل سنّت نقل کرده اند(۱۳).

آلوسی از علماء بزرگ اهل سنّت می گوید:«غالب الأخباریّین علی أنّ هذه الآیه نزلت فی علیّ کرّم اللّه وجهه».

(غالب اخباریها معتقدند که این آیه در باره علی بن أبی طالب (علیه السلام)نازل شده است).

سپس می افزاید که حسّان شاعر، در این زمینه اشعاری سروده است، و آنگاه اشعار او را ذکر می کند(۱۴).

و نیز می نویسد: «وأمّا قوله وأنزل اللّه فیهم (قُل لاَّ أَسْـَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَی)فهذا کذب ظاهر»(۱۵)

نزول آیه شریفه (قُل لاَّ أَسْـَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا…) در حقّ خاندان رسالت دروغ است.

و حال آن که متجاوز از ۴۵ نفر از بزرگان اهل سنّت آن را نقل کرده اند(۱۶).

و در باره حدیث «علیّ مع الحقّ والحقّ معه» می نویسد: من أعظم الکلام کذباً وجهلاً فإنّ هذا الحدیث لم یروه أحد عن النبیّ صلّی اللّه علیه وسلّم لا بإسناد صحیح ولا ضعیف».

از بزرگترین دروغها و نادانیها است که این حدیث را از پیامبر بدانیم، چون این روایت را هیچ کس حتی با سند ضعیف، از پیامبر نقل نکرده است.

با این که جمعی از علماء بزرگ اهل سنّت همانند: خطیب بغدادی، هیثمی حاکم نیشابوری، ابن کثیر و ابن قتیبه، از ابو سعید خُدری، سعد بن وقّاص، علی بن أبی طالب (علیه السلام)، ام سلمه و عائشه این حدیث را با تعابیر مختلف نقل کرده اند.

مانند: «علیّ مع الحقّ والحقّ مع علیّ، ولن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض یوم القیامه». و یا عبارت: «علیّ مع الحقّ والقرآن، والحقّ والقرآن مع علیّ، ولن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض» و یا جمله: «الحقّ مع ذا، الحقّ مع ذا» و همچنین عبارت: «الّلهمّ أدر الحقّ مع علیّ حیث دار».

هیثمی از علماء بزرگ اهل سنّت می نویسد: «رواه أبو یعلی، ورجاله ثقات»(۱۷). این روایت را ابویعلی نقل نموده، و روات آن همه ثقه هستند.

و همچنین حاکم نیشابوری و ذهبی که از استوانه های علمی اهل سنّت به شمار می روند، تصریح به صحت روایت نموده اند(۱۸).

فخر رازی می نویسد: «من اقتدی فی دینه بعلیّ بن أبی طالب فقد اهتدی لقول النبیّ صلّی اللّه علیه وآله وسلّم : «الّلهمّ أدر الحقّ مع علیّ حیث دار»(۱۹). (هدایت یافته کسی است که به علی(علیه السلام) اقتدا کند، زیرا پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)فرموده است: خدایا حق را بر محور علی قرار بده).

۳ ـ توهین به امیر مؤمنان (علیه السلام)

ابن حجر عسقلانی نسبت به جوابیّه های ابن تیمیّه در پاسخ به علاّمه حلّی و در مقام تأثّر وتأسّف می گوید:

«وکم من مبالغه لتوهین کلام الرافضی أدّته أحیاناً إلی تنقیص علیّ رضی اللّه عنه»(۲۰). (ابن تیمیّه در پاسخ به علاّمه حلّی بقدری زیاده روی کرده است، که جوابهای او منجرّ به تنقیص مقام علی بن ابی طالب شده است).

و در موردی دیگر می گوید: «وقال ابن تیمیّه فی حقّ علیّ: أخطأ فی سبعه عشر شیئاً، ثمّ خالف فیها نصّ الکتاب منها اعتداد المتوفّی عنها زوجها أطول الأجلین(۲۱).

«ابن تیمیّه» در باره امیر مؤمنان(علیه السلام) می گوید: علی در ۱۷ مورد دچار اشتباه شده است، و با نصّ قرآن مخالفت نموده است، که یکی از آنها در باره عدّه زن شوهر مرده است، که طولانی ترین زمان را تعیین کرده است.

۴ ـ انکار موقعیت علمی علی(علیه السلام)

ابن تیمیّه می نویسد: «قوله، ابن عباس تلمیذ علیّ کلام باطل»(۲۲).

عالم شیعه، علاّمه حلّی که می گوید: ابن عباس شاگرد علی (علیه السلام)بوده است، دروغ محض است.

«والمعروف أنّ علیّاً أخذ العلم عن أبی بکر»(۲۳). آن چه مشهور است علی علم را از ابوبکر فرا گرفته است.

همچنین گفته: «وقد جمع الشافعیّ ومحمّد بن نصر المَرْوَزی کتاباً کبیراً فیما لم یأخذ به المسلمون من قول علیّ لکون قول غیره من الصحابه أتبع للکتاب والسنّه»(۲۴) .

شافعی و مَرْوَزی در کتابی بزرگ مواردی که مسلمانان به گفتار علی عمل نکرده اند را جمع آوری کرده اند، چون گفتار صحابه غیر از علی به قرآن و سنّت نزدیکتر بوده است).

«عثمان قد جمع القرآن کلّه بلا ریب، و کان أحیاناً یقرؤه فی رکعه واحده، وعلیّ قد اختلف فیه هل حفظ القرآن کلّه أم لا؟»(۲۵).

عثمان قرآن را جمع کرد و بعضی از اوقات تمام قرآن را در یک رکعت نماز قرائت می کرد، ولی در این که علی تمام قرآن را حفظ بود یا نه، اختلاف است.

۵ ـ اهانت به حضرت صدّیقه سلام اللّه علیها

استاد حسن سقّاف از دانشمندان معاصر اردنی در کتاب خود «التنبّی والردّ علی معتقد قِدَم العالم والحدّ» می نویسد: «ابن تیمیّه یحتجّ کثیر من الناس بکلامه، ویسمّیه بعضهم «شیخ الاسلام» ، وهو ناصبیّ، عدوّ لعلیّ(علیه السلام)، واتّهم فاطمه(علیها السلام)بأنّ فیها شعبه من النفاق»(۲۶).

برخی از مردم به ابن تیمیّه، شیخ الاسلام می گویند با اینکه وی ناصبی و دشمن امیر المؤمنین (علیه السلام) است، و به ساحت حضرت صدّیقه طاهره جسارت کرده و می گوید: در او ـ نستجیر باللّه ـ شعبه ای از نفاق وجود داشت(۲۷).

۶ ـ دفاع «ابن تیمیّه» از ابن ملجم

قال ابن تیمیّه: والذی قتل علیّاً کان یصلّی ویصوم ویقرأ القرآن ، وقتله معتقداً أنّ اللّه ورسوله یحبّ قتل علیّ، وفعل ذلک محبّه للّه ورسوله فی زعمه، وإن کان فی ذلک ضالاًّ مبتدعاً(۲۸) .

(«ابن تیمیّه» می گوید: آن کسی که علی را کشت، اهل نماز و روزه بود و قرآن می خواند، و معتقد بود که کشتن علی مورد رضایت خدا و پبامبر است، و این کار را به خاطر به دست آوردن محبّت خدا و پیامبر انجام داد، اگر چه در این عقیده دچار گمراهی شده بود).

و نیز می گوید:«وقال أیضاً: قتله واحد منهم وهو عبدالرحمن بن ملجم المرادی مع کونه کان من أعبد الناس وأهل العلم»(۲۹) . (علی بن ابی طالب را یکی از خوارج به نام عبد الرحمن بن ملجم در حالی که از عابدترین انسانها و دارای مقام علمی بود به قتل رساند).

ملاحظه می کنید که «ابن تیمیّه»، ابن ملجم را چگونه مدح می کند با این که پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم)، او را از شقی ترین انسانها و در ردیف پی کننده ناقه ثمود شمرده است.

قال علی(علیه السلام): «أخبرنی الصادق المصدّق أنّی لا أموت حتی أضرب علی هذه وأشار إلی مقدّم رأسه الأیسر فتخضب هذه منها بدم، وأخذ بلحیته وقال لی: یقتلک أشقی هذه الأمّه کما عقر ناقه اللّه أشقی بنی فلان من ثمود»(۳۰).

قال الهیثمی: رواه الطبرانی وأبو یعلی وفیه رشدین بن سعد وقد وثّق ، وبقیّه رجاله ثقات.

حضرت امیر (علیه السلام) می فرماید: پیامبر راستگو و راستین به من خبر داد که مرا شقی ترین انسانهای این امت به شهادت خواهد رساند).

هیثمی روایاتی به این مضمون نقل می کند، سپس می نویسد: روات این روایات همه مورد وثوق هستند.

سپس روایت دیگری به همین مضمون نقل می کند و می گوید: وقال بعد روایه أخری بهذا المضمون: رواه أحمد والطبرانی والبزّار باختصار، ورجال الجمیع موثّقون(۳۱).

احمد وطبرانی و بزّار آن را به اختصار نقل کرده اند، و راویان این حدیث همه آنان ثقه می باشند.

۷ ـ تمجید از معاویه و یزید

«ابن تیمیّه» می نویسد: «إنّ الرافضه تعجز عن إثبات إیمانه (أی علیّ بن أبی طالب(علیه السلام)) وعدالته ، فإن احتجّوا بما تواتر من إسلامه وهجرته وجهاده، فقد تواتر إسلام معاویه ویزید وخلفاء بنی أمیّه وبنی العبّاس وصلاتهم وصیامهم وجهادهم الکفّار»(۳۲). شیعه نمی تواند ایمان و عدالت علی (علیه السلام) را ثابت کند، چون اگر به اسلام و هجرت و جهاد علی که به تواتر ثابت شده است استدلال کند، خواهیم گفت که اسلام معاویه و یزید، و خلفاء بنو امیه، و بنو عباس، و همچنین نماز، و روزه، و جهاد آنان نیز به تواتر ثابت شده است.

همچنین هیئت افتای سعودی در پاسخ به سؤالی می نویسد: «لم یثبت فسقه الذی یقتضی اللعن»

فسق یزید به طوری که لعن او را جایز شمارد، ثابت نشده است(۳۳).

کارنامه عملی وهّابیّت

(۳)

وهابیت و اتهام بدعت با خیالات واهی و باطل

از زشت ترین پدیده ها در آیین وهّابیّت این است که هر چیزی که با افکار آنان تطبیق نکند، آن را بدعت شمرده و شرک می دانند، که در این قسمت به بخشی از آن اشاره می شود.

۱ ـ سجده بر تربت بدعت است:

صالح فوزان عضو هیئت إفتاء سعودی می نویسد: «السجود علی التربه المسمّاه تربه الولیّ إن کان المقصود منه التبرّک بهذه التربه والتقرّب إلی الولیّ، فهذا شرک أکبر، وإن کان المقصود التقرّب إلی اللّه مع إعتقاد فضیله هذه التربه و أنّ فی السجود علیها فضیله، کالفضیله التی جعلها اللّه فی الأرض المقدسّه فی المسجد الحرام، والمسجد النبویّ، و المسجد الأقصی، فهذا إبتداع فی الدین(۳۴).

(سجده بر تربت اولیاء، اگر به قصد تبرّک به تربت و تقرّب به اولیاء باشد، شرک اکبر محسوب می شود، و اگر مقصود تقرّب به خداوند متعال باشد با اعتقاد به این که این تربت همانند زمین مسجد الحرام، و مسجد النبی، و مسجد الأقصی دارای فضیلت می باشد، بدعت در دین به شمار می رود).

۲ ـ مراسم میلاد رسول اکرم (ص) بدعت است:

بن باز مفتی اعظم سعودی می نویسد: «لایجوز الأحتفال بمولد الرسول (ص) ولا غیره، لأنّ ذلک من البدع المحدثه فی الدین، لأنّ الرسول (ص) لم یفعله ولاخلفاؤه الراشدون ولاغیرهم من الصحابه ـ رضی اللّه عنهم ـ ولا التابعون لهم بإحسان فی القرون المفضّله»(۳۵).

(مراسم میلاد پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم)جایز نیست چون بدعت در دین محسوب می شود، زیرا رسول گرامی، و خلفای راشدین، و صحابه حضرت، و دیگر تابعین، چنین مراسمی انجام نمی داده اند).

۳ ـ مراسم سوگواری پیامبران و صالحان بدعت است:

فتوای هیئت دائم افتای سعودی در پاسخ به سؤالی پیرامون مراسم سوگواری: «لایجوز الإحتفال بمن مات من الأنبیاء والصالحین ولا إحیاء ذکراهم بالموالد و… لأنّ جمیع ما ذکر من البدع المحدثه فی الدین، و من وسائل الشرک»(۳۶).

(مراسم سوگواری برای پیامبران و صالحان و همچنین مراسم بزرگداشت آنان جایز نیست و بدعت در دین، و شرک به حساب می آید).

۴ ـ جشن تولّد نوزادان وسالگرد ازدواج بدعت است:

شیخ عثیمین از نویسندگان و فعّالان گروه وهّابیّت می نویسد:

«إنّ الإحتفال بعید المیلاد للطفل فیه تشبهاً بأعداء اللّه، فإنّ هذه العاده لیست من عادات المسلمین : و إنّما ورثک من غیرهم، وقد ثبت عنه (ص) «أنّ من تشبّه بقوم فهو منهم»(۳۷).

(بر پائی مراسم جشن تولّد برای اطفال از عادات و سنّتهای اسلامی نیست، بلکه از دشمنان به ارث برده شده است، رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرموده است: هر کس همانند دیگران شود از آنان محسوب می گردد).

و در سخنی دیگر می گوید: «و أمّا أعیاد المیلاد للشخص أو أولاده أو مناسبه زواج و نحوها فکلّها غیر مشروعه و هی للبدعه أقرب من الإباحه»(۳۸). (جشن میلاد برای اشخاص یا اولاد و یا برای مناسبتهای دیگر از قبیل ازدواج و مانند آن غیر مشروع وبدعت است).

هیئت دائم افتای سعودی در پاسخ به سؤالی پیرامون مراسم جشن تولّد می نویسد: «وأعیاد الموالد نوع من العبادات المحدثه فی دین اللّه فلا یجوز عملها لأیّ من الناس مهما کان مقامه أو دوره فی الحیاه»(۳۹).

(جشن تولّد بدعت در دین محسوب می شود، و برای هیچ فردی جایز نیست اگر چه از شخصیّتهای برجسته جامعه و دارای موقعیّت ممتاز باشد).

و در پاسخ به استفتای دیگری می نویسد: «لا یجوز إقامه عید میلاد لأحد لأنّه بدعه». وقد ثبت عن الرسول (ص) أنّه قال: «من أحدث فی أمرنا ما لیس منه فهو ردّ»(۴۰).

(به پاداشتن مراسم جشن تولد برای هیچکس جایز نیست و بدعت به شمار می آید، و از رسول اکرم (ص) آمده است: هر کس در دستورات دینی ما چیزی بیفزاید، مردود می باشد).

ولی جای بس شگفتی است که همان هیئت در رابطه با مراسم جشنهای دولتی می نویسد: «وما کان المقصود منه (العید) تنظیم الأعمال مثلا لمصحله الأمّه وضبط أمورها کأسبوع المرور، وتنظیم مواعید الدراسیّه، والاجتماع بالموظّفین للعمل ونحو ذلک ممّا لا یفضی به إلی التقرّب والعباده والتعظیم بالأصاله، فهو من البدع العادیّه التی لا یشملها قوله (ص) «من أحدث فی أمرنا ما لیس منه فهو ردّ» فلا حرج فیه، بل یکون مشروعاً(۴۱).

(اگر مقصود از مراسم برگزاری عید به خاطر مصلحت ملّت و تظیم امور کشور صورت پذیرد، همانند هفته پلیس، و شروع سال تحصیلی، وگردهمایی کارمندان دولتی، و امثال آنها که قصد تقرّب و عبادت در آن نیست، مانعی ندارد و شامل نهی پیامبر نمی شود).

بدیهی است که چنین تفکری، نهایت تحجّرگرایی و انجماد فکری است زیرا گذشته از این که مخالفت با برپایی جشن تولد، مخالفت با امری فطری است، بلکه هیچ تفاوتی میان جشن ولادت با جشن های دیگر مانند مراسم دولتی وجود ندارد، چون کسانی که برای فرزندان خود مراسم جشن تولّد می گیرند، هیچ گونه قصد تقرّب و یا عبادت ندارند.

۵ ـ درود بر رسول اکرم (ص) قبل از اذان و بعد از اذان بدعت است:

هیئت دائم افتای سعودی در پاسخ به سؤالی پیرامون درود و تحیّت بر پیامبر می نویسد: ذکر الصلاه والسلام علی الرسول (ص) قبل الأذان، وهکذا الجهر بها بعد الأذان مع الأذان من البدع المحدثه فی الدین، وقد ثبت عن النبیّ(ص) أنّه قال: «من أحدث فی أمرنا هذا، ما لیس منه فهو ردّ». متّفق علیه، وفی روایه: «من عمل عملا لیس علیه أمرنا فهو ردّ». رواه مسلم… من فعل تلک البدعه ومن أقرّها ومن لم یغیّرها وهو قادر علی ذلک فهو آثم(۴۲).

ومثله قال إبن باز فی فتاواه(۴۳).

(درود فرستادن بر رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)قبل از اذان و بعد از اذان، از بدعتهایی است که در دین ایجاد شده و رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرموده است: هر کس بر دستورات دینی ما چیزی بیفزاید، مردود است، و همچنین فرموده است: هر کس عملی را انجام دهد که ما به آن دستور نداده ایم قابل قبول نیست.

همین مطلب در نوشتار بن باز مفتی اعظم سعودی نیز آمده است).

۶ ـ دعا کردن در کنار قبر رسول اکرم (ص) به قصد اجابت بدعت است:

شیخ صالح فوزان عضو هیئت افتای سعودی می نویسد:«من البدع التی تقع عند قبّه الرسول (ص) کثره التردّد علیه، کلّما دخل المسجد ذهب یسلّم علیه ، وکذلک الجلوس عنده، ومن البدع کذلک، الدعاء عند قبر الرسول (ص) أو غیره من القبور، مظنّه أنّ الدعاء عنده یستجاب»(۴۴).

(رفت و آمد زیاد به کنار قبر رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و نشستن در آنجا و سلام گفتن به حضرت، بدعت به شمار می آید، و همچنین دعا کردن به این نیّت که شاید در آنجا به اجابت برسد، نیز از بدعتها به حساب می آید).

۷ ـ دست کشیدن به پرده کعبه بدعت است:

شیخ عثیمین از مفتیان و علماء بزرگ سعودی می نویسد: «التبرّک بثوب الکعبه والتمسّح به من البدع، لأنّ ذلک لم یرد عن النبیّ (ص)(۴۵).

(تبرّک جستن به پرده کعبه و دست کشیدن به آن بدعت به شمار می رود، چون از رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)دستوری در این باره نرسیده است).

۸ ـ اهداء ثواب نماز و قرآن به رسول اکرم (ص) و مردگان بدعت است:

لجنه دائم افتاء سعودی می نویسد: «لا یجوز أن تهب ثواب ما صلّیت للمیّت، بل هو بدعه، لأنّه لم یثبت عن النبیّ (ص) ولا عن الصحابه رضی اللّه عنهم(۴۶).

قالت اللجنه الدائمه: لا یجوز إهداء الثواب للرسول صلی اللّه علیه وسلّم، لا ختم القرآن ولا غیره، لأنّ السلف الصالح من الصحابه رضی اللّه عنهم، ومن بعدهم، لم یفعلوا ذلک، والعبادات توقیفیّه»(۴۷).

(هدیه نمودن ثواب نماز به میّت بدعت محسوب می شود، چون از رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و اصحاب در این باره چیزی نرسیده است.

و همچنین اهداء ثواب و ختم قرآن برای رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) نیز جایز نمی باشد، چون اصحاب پیامبر و دیگران چنین کاری نکرده اند).

۹ ـ قرائت قرآن برای میّت بدعت است:

شیخ عثیمین از مفتیان و علماء بزرگ سعودی می نویسد:

«وأمّا الاجتماع عند أهل المیّت وقرائه القران، وتوزیع التمر واللحم، فکلّه من البدع التی ینبغی للمرء تجنّبها، فإنّه ربّما یحدث مع ذلک نیاحه وبکاء وحزن، وتذکّر للمیت حتّی تبقی المصیبه فی قلوبهم لا تزول. وأنا أنصح هؤلاء الذین یفعلون مثل هذا أنصحهم أن یتوبوا إلی اللّه عزّ وجلّ»(۴۸).

(اجتماع نزد مصیبت دیده و همچنین خواندن قرآن برای میّت و توزیع خرما و گوشت از بدعتهایی است که باید از آن اجتناب نمود، چون این کار باعث نوحه سرایی و گریه و حزن داغدیدگان می شود، و تلخی مصیبت برای همیشه در قلب آنان می ماند، و من این چنین افراد را نصیحت می کنم که از این کار خود دست برداشته و توبه نمایند).

۱۰ ـ رفتن به غار حراء بدعت است:

لجنه دائم افتاء سعودی می نویسد: «الصعود إلی الغار المذکور ـ أی غار حراء ـ لیس من شعائر الحجّ، ولا من سنن الإسلام بل أنّه بدعه، وذریعه من ذرائع الشرک باللّه، وعلیه ینبغی أن یمنع الناس من الصعود له»(۴۹).

(رفتن به غار حراء از شعائر حجّ و آداب اسلامی به حساب نمی آید، بلکه بدعت و از اسباب شرک است، و باید مردم را از این عمل جلوگیری نمود).

۱۱ ـ ذکر با تسبیح بدعت است:

بن باز مفتی اعظم سعودی گفته است:«لا نعلم أصلا فی الشرع المطهّر للتسبیح بالمسبحه، فالأولی عدم التسبیح بها، والإقتصار علی المشروع فی ذلک ، وهو التسبیح بالأنامل»(۵۰).

(ذکر گفتن با تسبیح در شرع مطهّر وارد نشده است بهتر است به جای تسبیح با انگشتان دست ذکر گفته شود).

و ای کاش از وی سؤال می شد که آیا غذا خوردن با قاشق، مسافرت با ماشین و هواپیما، در شرع وارد شده یا خیر؟

۱۲ ـ آغاز نمودن جلسات با آیات قرآن بدعت است:

شیخ عثیمین از مفتیان می نویسد: «إتّخاذ الندوات والمحاضرات بآیات من القرآن دائماً کأنّها سنّه مشروعه فهذا لا ینبغی»(۵۱).

(آغاز نمودن جلسات و سخنرانی ها با آیات قرآن به صورت دائم، در شرع وارد نشده است و شایسته نیست).

۱۳ ـ قرائت قرآن و دعاء، به صورت دسته جمعی بدعت است:

لجنه دائم افتاء سعودی نوشته است: «إنّ قراءه القرآن جماعه بصوت واحد بعد کلّ من صلاه الصبح والمغرب أو غیرهما بدعه، وکذا التزام الدعاء جماعه بعد الصلاه»(۵۲).

(قرائت قرآن و همچنین خواندن دعاء به صورت دسته جمعی پس از هر نماز بدعت است).

۱۴ ـ گفتن «صدق اللّه العظیم» بعد از ختم قرآن بدعت است:

لجنه دائم افتاء سعودی نوشته است: «قول صدق اللّه العظیم بعد الإنتهاء من قراءه القرآن بدعه»(۵۳).

(در پایان قرائت قرآن گفتن «صدق اللّه العظیم» بدعت است).

شیخ عثیمین از مفتیان بزرگ سعودی نیز به همین حکم فتوا داده است(۵۴).

فهرست

۱ ـ حرمت زیارت پیامبر گرامی۶ hellip1

۲ ـ انکار فضائل اهل بیت: hellip4

۳ ـ توهین به امیر مؤمنان ۷ hellip7

۴ ـ انکار موقعیت علمی علی۷ hellip7

۵ ـ اهانت به حضرت صدّیقه سلام اللّه علیها hellip8

۶ ـ دفاع «ابن تیمیّه» از ابن ملجم hellip9

۷ ـ تمجید از معاویه و یزید hellip10

۱ ـ سجده بر تربت بدعت است: hellip12

۲ ـ مراسم میلاد رسول اکرم (ص) بدعت است: hellip13

۳ ـ مراسم سوگواری پیامبران و صالحان بدعت است: hellip13

۴ ـ جشن تولّد نوزادان وسالگرد ازدواج بدعت است: hellip13

۵ ـ درود بر رسول اکرم (ص) قبل از اذان و بعد از اذان بدعت است: hellip15

۶ ـ دعا کردن در کنار قبر رسول اکرم (ص) به قصد اجابت بدعت است: hellip16

۷ ـ دست کشیدن به پرده کعبه بدعت است: hellip17

۸ ـ اهداء ثواب نماز و قرآن به رسول اکرم (ص) و مردگان بدعت است: hellip17

۹ ـ قرائت قرآن برای میّت بدعت است: hellip17

۱۰ ـ رفتن به غار حراء بدعت است: hellip18

۱۱ ـ ذکر با تسبیح بدعت است: hellip18

۱۲ ـ آغاز نمودن جلسات با آیات قرآن بدعت است: hellip19

۱۳ ـ قرائت قرآن و دعاء، به صورت دسته جمعی بدعت است: hellip19

۱۴ ـ گفتن «صدق اللّه العظیم» بعد از ختم قرآن بدعت است: hellip20

(۱) الردّ علی الأخنائی: ۱۸٫

(۲) الردّ علی الأخنائی: ۲۵٫

(۳) الجامع الفرید، کتاب الزیاره لابن تیمیّه: ۴۳۸، المسأله السابعه.

(۴) نساء: ۶۴٫

(۵) یوسف: ۹۷٫

(۶) تاریخ دمشق: ۴۴/۳۴۶ و ۵۶/۴۸۹، الإصابه: ۶/۲۱۶، المصنّف لابن أبی شیبه: ۷/۴۸۲، وکنز العمّال: ۸/۴۳۱٫

(۷) فتح الباری: ۲/۴۱۲، فی باب سؤال الناس الإمام الاستسقاء إذا قحطوا، والبدایه والنهایه: ۷/۱۰۵٫ فی واقعه سنه ثمانی عشره.

(۸) فتح الباری: ۲/۴۱۲٫

(۹) دفع الشبه عن الرسول : ۱۳۱٫

(۱۰) الغدیر: ۳/۱۴۸: وهو الحریّ بأن یسمّی «منهاج البدعه» وهو کتاب حشوه ضلالات وأکاذیب، وتحکّمات، وإنکار المسلّمات، وتکفیر المسلمین، وأخذ بناصر المبدعین، ونصب وعداء محتدم علی أهل بیت الوحی(علیهم السلام).

(۱۱) مائده: ۵۵٫

(۱۲) منهاج السنّه: ۲/۳۰٫

(۱۳) الغدیر: ۳/۱۵۴ ـ ۱۶۲٫

(۱۴) روح المعانی فی تفسیر القرآن: ۶/۱۶۷٫

(۱۵) منهاج السنّه: ۴/۵۶۳٫

(۱۶) الغدیر: ۳/۱۵۶٫

(۱۷) مجمع الزوائد للحافظ الهیثمی: ۷/۲۳۵٫

(۱۸) المستدرک: ۳/۱۲۳، ۱۲۴ ح ۴۶۲۹٫

(۱۹) (تفسیر الکبیر: ۱/۲۰۵ و۲۰۷ والمحصول: ۶/۱۳۴). رجوع شود به: تاریخ بغداد: ۱۴/۳۲۲، تاریخ مدینه دمشق: ۴۲/۴۴۹، کنز العمّال: ۱۱/۶۲۱ ح ۳۳۰۱۸ البدایه والنهایه لابن کثیر: ۷/ ۳۹۸، الصواعق المحرقه: ۷۴، ط. المیمنه بمصر، تاریخ الخلفاء للسیوطی: ۱۱۶ و۱۶۲، وفیض القدیر للمناوی: ۴/۳۵۶، الإمامه والسیاسه: ۱/۹۸، بتحقیق علی شیری.

(۲۰) لسان المیزان: ۶/۳۱۹٫

(۲۱) الدرر الکامنه: ۱/۱۵۳ ـ ۱۵۵٫

(۲۲) منهاج السنّه: ۷/۵۳۶٫

(۲۳) منهاج السنّه: ۵/۵۱۳٫

(۲۴) منهاج السنّه: ۸/۲۸۱٫

(۲۵) منهاج السنّه: ۸/۲۲۹٫

(۲۶) التنبیه والردّ: ۷٫

(۲۷) رجوع شود به منهاج السنه ج ۴ ص ۲۴۵٫

(۲۸) منهاج السنه: ۱/۱۵۳٫

(۲۹) منهاج السنّه: ۵/۴۷٫

(۳۰) مسند أبی یعلی: ۱/۴۳۱، المعجم الکبیر: ۸/۳۸، کنز العمّال: ۱۳/۱۹۲، تاریخ مدینه دمشق: ۴۲/۵۴۳٫

(۳۱) مجمع الزوائد: ۹/۱۳۶٫

(۳۲) منهاج السنّه: ۲/۶۲٫

(۳۳) فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه والإفتاء: ۳/۲۹۷٫

(۳۴) المنتقی من فتاوی الشیخ صالح بن فوزان: ۲/۸۶٫

(۳۵) مجموع فتاوی و مقالات متنوعه: ۱/۱۸۳، فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه والإفتاء: ۳/۱۸٫

(۳۶) فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه والإفتاء: ۳/۵۴ الفتوی رقم ۱۷۷۴٫

(۳۷) فتاوی منار الإسلام: ۱/۴۳٫

(۳۸) مجموع فتاوی و رسائل ابن العثیمین: ۲/۳۰۲٫

(۳۹) فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه والإفتاء: ۳/۸۳، الفتوی رقم ۲۰۰۸٫

(۴۰) فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه والإفتاء: ۳/۸۴، الفتوی رقم ۵۲۸۹٫

(۴۱) فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه والإفتاء: ۳/۸۸، الفتوی رقم ۹۴۰۳٫

(۴۲) فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه والإفتاء: ۲/۵۰۱، الفتوی رقم ۹۶۹۶٫

(۴۳) فتاوی إسلامیّه: ۱/۲۵۱٫

(۴۴) مجلّه الدعوه: عدد ۱۶۱۲ ص ۳۷٫

(۴۵) مجموع الفتاوی لإبن عثیمین: رقم ۳۶۶٫

(۴۶) فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه والإفتاء: ۴/۱۱، الفتوی رقم ۷۴۸۲٫

(۴۷) فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه والإفتاء: ۹/۵۸، الفتوی رقم ۳۵۸۲٫

(۴۸) فتاوی منار الإسلام: ۱/۲۷۰٫

(۴۹) اللجنه الدائمه، الفتوی رقم ۵۳۰۳٫

(۵۰) فتاوی إسلامیّه: ۲/۳۶۶٫

(۵۱) نور علی الدرب: ۴۳٫

(۵۲) فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه والإفتاء: ۳/۴۸۱ فتوی رقم ۴۹۹۴٫

(۵۳) فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه والإفتاء: ۴/۱۴۹ فتوی رقم ۳۳۰۳٫

(۵۴) قال الشیخ ابن عثیمین: «ختم التلاوه به ـ أی بقول (صدق اللّه العظیم) ـ غیر مشروع ولا مسنون، فلا یسنّ للإنسان عند إنتهاء القرآن الکریم أن یقول: (صدق اللّه العظیم». فتاوی إسلامیه: ۴/۱۷٫

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

هیچ نظری وجود ندارد

دکمه بازگشت به بالا
بستن