مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

معرفی کتاب :امام و روش زندگی

     
امام و روش زندگی

مرکز تحقیقات اسلامی سپاه

فهرست عناوین


۲
مـدیـریـت مـنـزل

انـسـان هـاى بـزرگـى که در جهان ظهور مى کنند و اسوه جوامع بشرى قرار مى گیرند، هر چه روحانى تر و با معنویت بیشترى باشند، شعاع نفوذ انفاس الهى شان در اجتماع انسان ها بیشتر خـواهـد بـود، تـا جـایى که افراد سعى مى کنند در جزء جزء زندگى خود، او را سرمشق کارهاى خویش قراردهند.

رهبر کبیر انقلاب اسلامى حضرت امام خمینى (ره )نمونه بارز چنین اسوه هایى است ؛ اسوه اى که حتى زندگى شخصى آن بزرگوار، مثالى روشن از حیات دینى و تبلیغ عملى احکام اسلام است .

ایـن کـتـاب بـر آن اسـت تـا نـقش امام خمینى (ره )را در خانواده ، هر چند به اختصار و تنها از چند منظر محدود، مورد بررسى قرار دهد.

سیاست امام در منزل

از زمـانـى که حضرت امام خمینى (ره )وارد زندگى مشترک شد و براى خود همسرى متدین و داراى اصـالت خـانوادگى انتخاب نمود، سیاست کلى خود را به عنوان سرپرست خانواده تعیین و به هـمـسـرش اعـلام کـرد. خـانم خدیجه (قدس ایران ) ثقفى ، همسر گرامى امام (ره ) در این باره مى گوید:

امـام در مـسـائل خـصـوصـى زنـدگـى مـن دخـالت نـمـى کـردنـد. اوایـل زنـدگى مان ، یادم نیست هفته اوّل یا ماه اوّل ، به من گفتند: من کارى به کار تو ندارم به هـر صـورت کـه میل دارى لباس بخر و بپوش ؛ امّا آنچه از تو مى خواهم این است که واجبات را انجام بدهى و محرّمات را ترک بکنى ؛ یعنى گناه نکنى .(۱)

بـعـد از آنکه خداوند تبارک و تعالى به او فرزند عطا نمود و نعمت و مسؤ ولیت پدر بودن را به او بخشید، در سِمَت پدر در خانواده ، همان سیاست را در مورد فرزندان نیز اجرا کرد. ایشان از فـرزنـدان خـود مـى خـواسـت کـه بـه اصول و ارزش هاى اسلامى پایبند بوده و از گناهان و محرمات اجتناب کنند و در بقیه امور اختیار با خودشان باشد. دخت گرامى ایشان فریده مصطفوى در این باره مى گوید:

ایـشـان بـراى هـر فـردى آزادى و حـق انـتـخـاب قـائل بـودنـد، در زنـدگـى داخـلى شـان هـم همین روال را داشـتـنـد، بـه همین جهت هم بود که در زندگى داخلى بچه ها و حتّى خانمشان هیچ گونه دخـالتـى نمى کردند و همه را آزاد مى گذاشتند. تا زمانى که خلاف شرع پیش نمى آمد، ایشان هـم هـیـچ کـارى نـداشـتـنـد. در مـعـاشـرت ، لبـاس پـوشـیدن و رفت و آمد، هیچ سخت گیرى نمى کردند.(۲)

او بـراى اجـراى سـیاست کلى خود در خانواده و رعایت آن از جانب فرزندان به گونه اى رفتار مـى کـرد کـه نـقـض آن از جـانـب هـیـچ کـس قـابـل قـبـول نـبـود. در پـایـبـنـدى بـه اصـول اسـلامـى و ارزش هـاى بنیادین قاطعیت خاصى داشت ، هم خود به گونه اى جدّى به آنها مـقـیـد بـود و هم از فرزندان خود و دیگران مى خواست که در مقید بودن به آنها محکم ، استوار و جدّى باشند. در این باره نیز خانم مصطفوى مى گوید:

مـا مـى دانـسـتیم و عملاً این طور به ما تفهیم کرده بودند… که اگر چیزى مخالف میلشان باشد نـبـاید آن را انجام دهیم و نمى دادیم . البته ایشان هم نسبت به فروعات ما را آزاد مى گذاشتند، خـیـلى سـخـت نمى گرفتند ولى راجع به اصول ، که خیلى به آنها مقید بودند، هیچ کس قدرت مخالفت نداشت !(۳)

الگوى عملى در خانه

امـام بـه عـنـوان یـک حـکـیـم الهـى به این اصل اساسى در تربیت واقف بودند که اگر بخواهند فـرزنـدان او در خانه ، اعمال و رفتار او را الگو قرار دهند و از پدرشان پیروى نمایند باید خـود در کـارهایش صادق باشد و با عمل خویش فرزندان را به سوى سعادت و خوشبختى هدایت نماید. این نقش امام ، از زبان همان فرزند گرامى اش چنین بیان شده است :

در خـانـواده وقـتـى مـا رفـتـار امـام را مى دیدیم ، خود به خود در ما تاءثیر مى گذاشت و همیشه سـعـى مى کردیم که مثل ایشان باشیم ولو اینکه مثل ایشان نمى شدیم . از نظر تربیتى ، خود ایـشـان بـراى مـا یـک الگـو بـودنـد، وقتى کارى را به ما مى گفتند انجام ندهید و ما مى دیدیم ایـشـان در عمرشان آن کار را نمى کنند، قهراً ما هم انجام نمى دادیم . مثلاً به ما مى گفتند: باید نـمـاز بـخـوانـیـد. خـودشـان از نـیـم سـاعـت بـه ظـهـر وضـو مـى گـرفـتـنـد و مشغول نماز خواندن مى شدند و ما هم داخل حیاط مشغول بازى کردن بودیم . یک مرتبه هم نیامدند صـدا کـنـند که : دخترها! بایستید براى نماز. بیایید من ایستاده ام ، پشت سر من یا خودتان نماز بخوانید.


۳

ایـشـان تـمـام سـال ، اوّل اذان نـمـاز مى خواندند، ولى یک بار هم به ما نگفتند که : الان دست از کـارتـان بـردارید، موقع اذان است دست از بازى تان بردارید و بایستید براى نماز؛ ولى مى گـفـتـنـد: شـمـا بـایـد در طـول ایـن سـاعـت نـمـاز بـخـوانـیـد، واى بـه حـال کـسـى که در طول این ساعت نماز را نخواند، آن وقت اگر آن نماز را نخواند، باید از خانه بـیـرون برود، یعنى اصلاً اولاد آقا نباشد. این گونه با او برخورد مى شد. صبح هم کسى را از خـواب بـیـدار نـمـى کـردنـد و مـى گـفـتـنـد: خـودتان اگر بیدار مى شوید بلند شوید نماز بـخـوانـیـد، اگـر بـیـدار نـشـدیـد، مـقـیـد بـاشـیـد کـه ظـهـر، قبل از نماز ظهر و عصرتان ، نماز صبحتان را قضا بکنید.(۴)

همسر گرامى امام نیز درباره سرمشق بودن حضرت امام خمینى در خانواده مى گوید:

روحـیـه امـام و حـرکـت هـا و صحبت هایشان در بچه ها بسیار اثر مى گذاشت . به خصوص دیانت ایـشان بسیار مؤ ثر بود. بچه هاى من خیلى متدیّن اند و من از این بابت شاکر به درگاه خدایم و مـى دانم که همه این ها اثر وجود آقاست . برخورد و رفتار و دیانت و تقواى ایشان بر من نیز چـون فـرزنـدانـم اثـر داشته است ؛ امّا از نظر اخلاقى بر بچه هایم بیشتر اثر گذاشته است .(۵)

امام (ره )نیز خطاب به دخترشان چنین مى فرماید:

بـا بچه ها رو راست باشید تا آنها هم رو راست باشند؛ الگوى بچه ، پدر و مادر هستند، اگر بـا بـچـه درست رفتار کردید، بچه ها درست بار مى آیند. هر حرفى که به بچه ها زدید به آن عمل کنید.(۶)

اهتمام به تربیت دینى

امـام خـمـیـنى (ره )به عنوان فردى روحانى که وظیفه اش ارشاد، تبلیغ و هدایت جامعه به سوى مـعـارف اسـلامـى و الهـى بـود، در کـنـار پـرداخـتـن به درس و بحث و تبلیغ دین و فعالیت هاى سـیـاسـى و اجـتـمـاعـى ، از تـربـیـت دیـنـى و مـذهـبـى فـرزنـدان غـافـل نـبـودنـد. حـتـّى این امر مهم را در اولویت قرار داده و به آن اهتمام داشتند. ایشان در تربیت دیـنـى بـا عـمـل خـویش ، آنان را به سوى انجام فرایض دینى فرامى خواند. همسر امام در زمینه تربیت بچه ها مى گوید:

امـام مـا را کـم نـصـیحت مى کردند. از هفت سالگى در تربیت دینى دقّت داشتند؛ یعنى مى گفتند: بـچـه هـا از هفت سالگى نماز بخوانند. بچه ها را وادار به نماز کن تا وقتى نه ساله شدند، عادت کرده باشند.

مـن بـه ایـشـان مـى گفتم : تربیت هاى دیگرشان با من ، نمازشان با شما. شما بگو. من که مى گویم ، گوش ‍ نمى کنند.

خـودشـان مـقـیـد بـودنـد و مـى پـرسـیـدنـد. امـّا هـمـیـن کـه بـچـه هـا مـى گـفـتـنـد: خـوانـدم قبول مى کردند و کنجکاوى نمى کردند. به طور کلّى بچه هاى من اخلاق و ایمان را از امام دارند، امّا سلیم بودن و سازگار بودن در زندگى با همسرانشان را از من دارند.(۷)

او چون خود بهترین الگوى تقیّد به ارزش هاى اسلامى و برترین اسوه عصر در مؤ دّب بودن به آداب اسلامى بود انتظار داشت فرزندانش نیز این گونه باشند. خانم فریده مصطفوى مى گوید:

هـمـیـشـه مـا را مـقـیـد مـى کـردنـد کـه مـعصیت نکنیم و مؤ دب به آداب اسلامى باشیم . هر چقدر در مـنـزل بـازى و یـا شـلوغ مى کردیم هیچ ایرادى نمى گرفتند ولى اگر مى فهمیدند که کارى کرده ایم که همسایه اذیت شده ، به شدّت به ما اعتراض مى کردند و ناراحت مى شدند که : چرا ایـن کـار را کـردیـد؟ بـدیـن جـهـت مـا نـیـز سـعـى مـى کـردیـم کـارى کـنـیـم کـه ایـشـان خـوشـحـال شـونـد و بـرخـلاف مـیـل ایـشـان قـدمـى بـرنـداریـم تـا ایـشـان نـاراضـى و نـاراحت نشوند.(۸)

ایجاد صفا و صمیمیت در خانواده

یـکى از موضوعات بسیار مهمّى که پدر باید به آن توجه داشته باشد، وجود صفا و صمیمیت در خـانواده است . وجود این خصوصیت مهم در خانه باعث مى شود که فرزندان با آرامش و اطمینان خـاطـر رشـد یـابـنـد و افـرادى صـالح ، شـایـسـتـه و مفید براى جامعه بار آیند. عدم وجود چنین ویژگى در محیط کوچک خانواده ، فرزندان را آماده مى نماید که براى دستیابى به مهربانى ، صـفـا و صـمـیـمیت به مکان ها و افراد دیگرى تمایل پیدا نمایند. امام خمینى (ره )به عنوان پدر آنچنان صفا و صمیمیتى در فضاى گرم و آرام خانواده خویش ایجاد کرده بودند که تمام اعضاى خانواده به ویژه فرزندان را دلبسته خویش نموده بودند. یکى از فرزندان امام مى گوید:


۴

امـام در مـنـزل بـا بـچـه ها خیلى مهربان و صمیمى بودند و کلاً محیط خانواده ما پر از رفاقت و صمیمیت بود. البته در عین حال خیلى هم قاطع و جدّى بودند.

بـا نـوه هـایـشـان خـیـلى صـمـیـمـى و خـیـلى مـهـربـان بـودنـد؛ شـایـد چـون آنـهـا بـچـه سـال و بعضاً جوان بودند. حضرت امام با آنها خیلى رفیق تر و مهربان تر بودند. مثلاً وقتى که ما خدمتشان بودیم سختشان بود که به ما کار واگذار کنند، امّا مثلاً به نوه ها مى گفتند: این لیـوان را آب کـن یـا آن دواى مـرا بـده یـا آن اسـتـکـان را بردار. خلاصه با آنها صمیمى تر و خودمانى تر بودند، آنها هم شیفته حضرت امام بودند.(۹)

حجت الاسلام حسن ثقفى (برادر خانم امام (ره ) نیز مى گوید:

ایـشـان از صـفـا و صـمـیـمـیـت و تـواضـع خـاصـّى بـهـره مـنـدنـد و بـرخـوردشـان در مـنـزل بـا بـستگان نزدیک ، میهمانان ، خدمتکارانى که در خانه رفت و آمد مى کنند و یا کودکان ، فوق انتظارات است ، یعنى تصوّر نمى شود که شخصى در این سن این قدر متواضع و صمیمى و گرم باشد.(۱۰)

یـکـى از راه هـاى ایـجـاد مـهـر و مـحـبـت در مـحـیـط خـانـواده ، بـازى کـردن بـا بـچـه هـاسـت . ایـن عـمـل بـاعـث مـى شـود که فرزندان علاقه پدر نسبت به خود را احساس نمایند. حضرت امام (ره ) براى ایجاد چنین صمیمیتى تا آنجا که وقت به او اجازه مى داد. با بچه ها و نوه هاى خود بازى مى کرد. در این باره مرحوم حجت الاسلام سید احمد خمینى اظهار داشتند:

هـرگـز چـیـزى را کـه [در] بـیـرون مـى گـفتند در خانه تغییر نمى دادند. به اضافه اینکه در داخـل رسـمـیـت سـاقـط مـى شد، آنچه را مى فهمیدند صادقانه با بچه ها و مادرم مى گفتند. مثلاً بـارهـا شـده بـود کـه من وارد اتاق مى شدم و امام مرا نمى دیدند. مى دیدم که امام به زانو روى زمـین نشته اند و پسرم على روى دوششان سوار است … صمیمیت و صداقت امام با بچه ها و مادرم خیلى عجیب بود.(۱۱)

خانم طباطبایى همسر سید احمد آقا نیز در این باره مى گوید:

ایـشـان [امـام ] بـا آنـهـا بازى مى کردند. یعنى بعد از تمام شدن درس ساعتى را به بازى با بـچـه هـا مـى پـرداخـتـنـد و بـه ایـن تـرتـیـب بـه خـانـم در کـار تـربـیـت بـچـه هـا کـمـک مـى کردند.(۱۲)

احترام به اعضاى خانواده

هـنگامى که پدر، به عنوان بزرگ خانواده ، به فرزندان احترام مى گذارد فرزندان نیز حرمت پـدر را رعـایـت کـرده و بـه او احـترام خواهند گذاشت . بى احترامى نسبت به فرزندان و تحقیر نـمـودن آنـان نیز باعث هتک حرمت ها مى شود و دیگر نمى توان از فرزندان احترام لازم را انتظار داشـت . امـام خمینى (ره )به عنوان پدر در خانواده ، هم به همسر خویش ‍ احترام مى گذاشت و هم از فـرزنـدان مـى خـواست که به مادرشان بیشتر از پدر احترام بگذارند. همچنین حرمت فرزندان را رعـایت مى کرد و با احترام عملى به همسر در جلوى فرزندان و احترام به فرزندان خود در نزد نوه هایش مى آموخت که باید، حریم ها در خانواده محفوظ بماند.

درباره احترام به مادر در مقابل فرزندان ، دختر دوم امام خمینى (ره )خانم فریده مصطفوى ، چنین اظهار مى کند:

ایـشـان آن قـدر در خـانـه نـسـبـت بـه خـانـم مـحـبـت و احـتـرام قـائل بـودنـد کـه مـا فـرزنـدان هـم تـحـت تـاءثـیـر تـقـیـّد ایـشان قرار گرفته بودیم . ما از اوّل که چشم باز کردیم ، مى دیدیم که ایشان تا زمانى که خانم سر سفره حاضر نشده و دست دراز نـکـرده بـودنـد، غـیـر مـمـکـن بـود سـر سـفـره بـیـایـنـد و مـشـغـول غـذا خـوردن شـونـد! خـواه نـاخـواه مـا نـیـز صـبـر مـى کـردیـم تـا مـادرمـان بـیـایـد و مشغول غذا خوردن بشوند، بعد ما مشغول مى شدیم … . همیشه خیلى به خانم احترام مى گذاشتند و خـیلى به ایشان اظهار محبت و علاقه مى کردند و مقیّد بودند این اظهار محبت و علاقه را جلوى ما فرزندان هم علنى کنند.(۱۳)


۵

و درباره احترام به فرزندان ، دختر بزرگ امام ، خانم صدیقه مصطفوى مى گوید:

بـه مـن خیلى علاقه داشتند و فوق العاده احترام مى گذاشتند به اتاق ایشان که مى رفتم و مى نشستم ، اگر مثلاً آب ، دوا یا چیز دیگرى مى خواستند به من نمى گفتند. یک وقت مى دیدم که آقا بـلنـد شـدنـد. مـى پـرسـیـدم آقا! چه کار دارید؟ بگذارید… خودشان مى رفتند و لیوان آب یا دوایـشـان را مـى آوردنـد. یـک روز مـن ایستاده بودم و دخترهایم نشسته بودند، ایشان با ناراحتى گـفـتـنـد: بـلنـد شوید بروید. مادر شما جلوى شما ایستاده چرا شما نشسته اید؟ بلند شوید از جایتان .

هـیـچ وقـت کـارى از مـن نـمـى خواستند. من ناراحت مى شدم . مى گفتم : آقا از من کارى بخواهید. مى گـفـتـنـد کـه سـن مـن بـالاسـت ، بـزرگـم و مـادر چـنـدیـن فـرزنـد؛ بـه هـمـیـن دلیل به من احترام مى گذاشتند.(۱۴)

برابرى در ابراز علاقه

یـکـى از مـظـاهر مهمّ صفا و صمیمیت در خانواده این است که پدر خانواده به طور یکسان و مساوى بـه هـمـه فـرزندان ابراز علاقه و محبت نماید. اگر فرزندان احساس نمایند که پدر در اظهار علاقه و محبت تبعیض قائل مى شود؛ به جاى محبت در قلب فرزندان کدورت رخنه کرده و گرمى و آرامـش خـانـواده از بـیـن مـى رود. امـام خـمـینى (ره )براى ابراز علاقه نسبت به فرزندانش هیچ فـرقـى بین دختر و پسر نمى گذاشت و به همه آنها به طور یکسان محبت مى نمود. به گونه اى که خانم فریده مصطفوى مى گوید:

آنـچـه کـه اصـلاً در مـنزل ما مطرح نبود، دختر و پسر بودن بچه ها بود همه بچه ها براى امام عـزیـز بـودنـد. ما هیچ وقت احساس نکردیم که حتى ایشان کدام یک از ما را بیشتر دوست داشتند و کدام یک را کمتر. البته ظاهراً نسبت به اولاد دختر اظهار محبت بیشتر مى کردند. حضرت امام همیشه محبت و لطف خاصى نسبت به فرزندان دختر خود داشتند. این امر شاید به خاطر آن باشد که مى دانستند اولاد دخترشان در جامعه آن طور که باید مورد لطف قرار نمى گیرند و جامعه آن طور که شایسته است به طبقه بانوان توجه ندارد.(۱۵)

و خانم صدیقه مصطفوى دختر بزرگ امام (ره )نیز در این باره مى گوید:

[امام (ره )] همه فرزندان شان را دوست داشتند، هر کدام که پهلوى ایشان مى رفت ، فکر مى کرد که او را از همه بیشتر دوست دارند. حتى هر کدام از فرزندان ایشان که بچه اش را پیش آقا مى برد فکر مى کرد که آن بچه را از همه بیشتر دوست دارند.(۱۶)

همکارى در منزل

تـفـکـیـک کـارهـاى مـنـزل از کـارهـاى بـیـرون از آن ، و سـپـردن امـور مـنـزل به همسر و بیرون از منزل به مرد، کارى بسیار مطلوب و مورد پسند جامعه اسلامى است ؛ ولى ایـن بـه آن مـعـنـا نـیـسـت کـه مـرد در منزل به همسر خویش کمک نکند و یا زن در مواقعى که ضرورى است در بیرون از خانه با شوهر خود همکارى ننماید. همکارى و کمک به یکدیگر در عین آنـکـه امـور مـنـزل و بـیـرون آن تفکیک شده باشد، باعث گرمى کانون خانواده و صفا و صمیمیت بـیـشتر مى باشد. این همکارى فرزندان را تحت تاءثیر قرار مى دهد تا با کمک و همکارى خود، زندگى را شیرین تر نمایند.

امام خمینى (ره )با آنکه مشغله هاى زیادى داشتند و از او هیچ انتظارى درجهت کمک به خانواده نبود، تـا آنـجـا کـه بـراى او فـرصـت پـیش مى آمد از کمک در خانه دریغ نمى کرد، در این باره خانم فریده مصطفوى مى گوید:

امـام هـمـیـشـه در کـارهـاى منزل کمک مى کردند و به ما نیز مى گفتند: کمک از بهشت آمده است ، مثلاً خـودشـان چاى مى ریختند. حتى وقتى لیوان آبى مى خواستند به کسى دستور نمى دادند بلکه خـودشـان بـه آشـپـزخـانـه مـى رفـتند و لیوان را آب مى کردند. وقتى مى گفتیم که چرا به ما نگفتید. امام مى گفتند: خودم باید کار کنم .(۱۷)


۶

و دختر دیگر حضرت امام (ره )خانم فهیمه (زهرا) مصطفوى نیز درباره همکارى امام (ره ) در مراقبت از فرزندان مى گوید:

ایشان براى مراقبت از فرزندان با همسرشان نهایت همکارى را مى کردند و شب ها دو ساعت ایشان استراحت مى کردند و مادرمان از ما نگهدارى مى کرد و دو ساعت مادرمان استراحت مى کرد و امام از ما نگهدارى مى کردند.(۱۸)

عدم انتقال مشکلات به خانواده

مـحـیـط گـرم و آرام خـانـواده نباید با گرفتارى ها، سختى ها و مشکلاتى که پدر در بیرون از خـانـه بـا آن مـواجه است ، آرامش خود را از دست بدهد. پدر تا زمانى که در بیرون از خانه است بـایـد در پـى حـلّ مـشـکـلات باشد ولى به محض ورود به خانه باید گرفتارى ها را پشت در خـانـه گـذاشـتـه ، بـا خـوش رویـى و نـشـاط وارد خـانـه شـود. تـا آرامش ، صفا و گرمى محیط خـانـوادگـى بـرقـرار بماند. حضرت امام خمینى (ره )این گونه بود. فرزندشان خانم فهیمه (زهرا) مصطفوى مى گوید:

ایشان همیشه رنج ها و غم ها و سختى ها و خون دل خوردن ها و زحمات طاقت فرسایشان را از همه پنهان مى کردند. سخت آرام و مهربان و باوقار بودند. با همه قاطعیت و ابّهت شان ، خیلى گرم نگاهمان مى کردند و آهسته بر ایمان سخن مى گفتند.(۱۹)

همسر مرحوم سید احمد خمینى (ره ) نیز در این باره مى گوید:

هـمـانـطـور کـه مى دانید بعد از انقلاب ، مشکلات بسیار زیاد بود،خصوصاً بعد از شروع جنگ ، مـسـائل تاءثّرآور و ناراحت کننده اى به اطلاع ایشان مى رسید، امّا امام هرگز آنها را با ما مطرح نـمـى کـردنـد. گـاهـى بـه اتـاقـشـان مـى رفـتـم و مـتـوجـه مـى شـدم قـبـل از مـن کسى خبرى به ایشان داده است و ناراحت شده اند. وقتى از موضوع مى پرسیدم ، مردد مـى شـدنـد و مـى گـفتند: چه اصرارى است که مطلب را بگویم و تو هم ناراحت شوى ؟ از طرف دیـگـر، هـر بـار کـه خـبـر خـوشحال کننده اى به ایشان مى رسید به محض اینکه از در وارد مى شـدیـم مى گفتند: بیایید این خبر را برایتان بگویم . خوشى را با همه در میان مى گذاشتند و ناراحتى را براى خودشان نگه مى داشتند.(۲۰)

امـام خـمـینى (ره )همیشه در هنگام ازدواج فرزندان و نوه هایشان به داماد و عروس این توصیه را مـى کردند که اجازه ندهید مشکلات و گرفتارى ها کانون گرم خانواده شما را از هم بپاشد. به مردها مى فرمود:

سـعـى کـنـید با هم رفیق باشید. اگر مرد هستى و در بیرون از خانه هزاران مساءله داراى وقتى بـه خـانـه مـى آیـى ، نـاراحـتـى هـایـت را پـشـت در بـگـذار و سـعـى کـن بـا لطـف و مـهـربـانـى داخل خانه شوى .

از طرف دیگر به زن هم توصیه مى کردند:

تـوهـم ممکن است در خانه خیلى کار کرده و خسته باشى ، ولى نباید خستگى خود را به شوهرت منتقل کنى . به استقبالش برو و زندگى گرمى براى خودتان درست کنید.(۲۱)

رفع اختلافات خانواده

هـر جـا اجـتـمـاعى از انسان ها وجود داشته باشد، اختلاف و تفاوت سلیقه نیز وجود دارد. خانواده نـیز به عنوان یک اجتماع کوچک ، از این اصل مستثناء نیست ولى پدر مى تواند در پیش گیرى از اخـتلافات نقش اساسى داشته باشد. ایجاد محیط گرم ، آرام ، با صفا و صمیمیت ، با گذشت و بـخـشـش نـسـبـت بـه یـکـدیـگـر مـى تـوانـد درصـد بـالایـى از اخـتـلافـات را حـل نماید به گونه اى که احساس شود، هیچ گونه اختلافى وجود ندارد. و اگر روزى اختلاف نـاچـیـزى هـم بـه وجـود آمـد بـتـوان آن را بـه طـور مـسـالمـت آمـیـز حـل و فـصـل کـرد. حـضـرت امـام (ره )در نـقـش یـک پدر آگاه و دلسوز محیط خانواده خویش را این گـونه ساخته بود که کمتر در آن اختلافى بروز نماید. دختر ایشان خانم فریده مصطفوى مى گوید:

کـمـتـر، اخـتـلافـى پیش مى آمد. اگر هم موردى بود، سعى مى کردیم که آقا متوجه نشوند و این مـساءله باعث ناراحتى ایشان نشود. ولى اگر متوجه مى شدند، ما را به صبر، گذشت و سازش دعوت مى کردند.(۲۲)


۷

نظارت بر امور خانواده

یـکى از وظایف پدر در خانواده ، نظارت بر رفت و آمد بچه ها در بیرون از خانه مى باشد. تا زمـانـى کـه بـچـه ها دوران کودکى و نوجوانى را مى گذرانند این نظارت بسیار اساسى و مهم اسـت . یـک پدر باید بداند فرزند دلبندش در این سنین حساس و پر تلاطم به کجا مى رود و با چه کسى دوست و رفیق است و در بیرون از خانه چه مى کند. لازم است این مراقبت تا زمانى که قوه تشخیص او قوى نشده و خود درک ننموده ، ادامه یابد. خانم فریده مصطفوى در این باره مى گوید:

اگـر یـکى از بچه ها یک روز سر سفره نبود، مقید بودند بپرسند: چطور نیست ؟ چرا سر سفره نـیـسـت ؟ اگـر خـانـه بـودیـم بـایـد سـر سـفـره حـاضـر مـى شدیم و اگر هم خانه نبودیم مى پرسیدند چرا نیستیم .(۲۳)

دادن حق انتخاب

آزادى دادن به فرزندان در خانه و حق انتخاب داشتن آنان باعث رشد و شکوفایى آنها مى شود. حـضرت امام خمینى (ره )به عنوان پدر خانواده از فرزندان خود رعایت واجبات شرعى و دورى از گـنـاهـان را مـى خـواسـت و در بـقـیـه مـوارد زنـدگى حق انتخاب را به آنان مى داد. خانم فریده مصطفوى اظهار مى دارد:

ایـشـان بـراى هـر فـردى آزادى و حـق انـتـخـاب قـائل بـودنـد، در زنـدگـى داخـلى شـان هـم همین روال را داشـتـنـد. بـه هـمین جهت هم بود که در زندگى داخلى بچه ها و حتى خانمشان هیچ گونه دخـالتـى نمى کرد و همه را آزاد مى گذاشتند تا زمانى که خلاف شرع پیش نمى آمد، ایشان هم هـیـچ کـارى نـداشـتـنـد در مـعـاشـرت ، لبـاس پـوشـیـدن و رفـت و آمـد، هـیـچ سـخـت گیرى نمى کردند.(۲۴)

در انـتـخاب همسر نیز براى فرزندان ، پس از تحقیق و تفحص از وضعیت خواستگاران و خانواده آنان ، حق انتخاب نهایى با فرزندان بود. دختر گرامى شان در این باره نیز مى گوید:

در انـتـخـاب هـمـسـر چه براى دخترانشان و چه براى پسرانشان روى خانواده هایشان خیلى تکیه داشتند که خانواده هایى مورد پسند آقا باشند. یعنى مى گفتند: خانواده ها باید هم مسلک باشند، سـنـخـیـّت داشـتـه بـاشـنـد و مـؤ مـن و مـتـعـهـد باشند… . در مورد دامادهایشان هم همان قدر که مى تـوانـسـتـنـد زنـدگـى شـان را اداره کـنـنـد کـافـى بـود و گـرنـه مـال مـطرح نبود. امام مقید بودند که وقتى دختر مکلّف شد و عقلش رسید و به ازدواج راضى بود با رضایت پدر و مادرش ازدواج کند. هر خواستگارى که مى آمد نظر دختر شرط بود. به عنوان مـثـال مـى گـفـتـنـد: ایـن شـخـص ، فـرد خـوبـى اسـت و بـه صـلاح شـمـاسـت . دخـتـر هـم قبول مى کرد. ولى اگر در بعضى از موارد دختر مى گفت نه ، امام ردّ مى کردند.(۲۵)

عدم دخالت نابجا

یکى از مشکلات موجود در جامعه ، دخالت نابجاى پدر و مادر در امور خانوادگى فرزندان پس از ازدواج مـى بـاشـد. کـه شـایـد بـتـوان گـفـت این دخالت ها گاهى باعث از هم پاشیدگى کانون خـانـوادگـى فـرزنـدانـشـان شـده اسـت . البـتـه پـدر و مـادر نـمـى تـوانـنـد در مقابل مشکلات خانوادگى فرزندان خود بى تفاوت باشند. ولى دخالت هاى بى مورد نیز نباید داشـتـه بـاشـند. حضرت امام (ره )به عنوان پدر، پس از ازدواج فرزندانش به آنها نصیحت هاى کـلى مـى نـمـود ولى دیـگر هیچ دخالتى در امور خانوادگى آنها نداشت . خانم فاطمه طباطبائى (همسر مرحوم سید احمد خمینى ) چنین مى گوید:

امـام غالباً در مسائل خانوادگى فرزندانشان دخالت نمى کردندمخصوصاً اگر بچه اى ازدواج کـرده و از خـانـه پدرى رفته بود. البته در مورد پسر و خانواده پسرى تعیین تکلیف بیشترى مـى کـردنـد امّا حتى در نامگذارى نوه هایشان هم نظرى نمى دادند هر چند اگر از ایشان نظرشان را مـى پـرسـیدند، جواب مى دادند. خاطرم است وقتى پسر بزرگ من به دنیا آمد، حضرت امام در نـجـف اشـرف در تـبـعـیـد بـودنـد خـانـم ایـشان در همان دوران به ایران آمدند. ما در انتخاب اسم نـوزادمـان تردید داشتیم ، چند اسم پیشنهاد شده بود و مردد بودیم که کدام را انتخاب کنیم . دو مـاهـى بـه هـمین ترتیب سپرى شده بود. یک روزى خانم گفت که : وقتى صحبت فرزند شما مى شد، آقا مى گفتند: (حسن ) اسم مناسب و خوبى است ؛ اگر فرزند احمد پسر بود، انتخاب کند. ولى بـه خـودمـان نـگـفـتـه بـودنـد. حـتـى پـس از تولد، در نامه تبریکى که برایمان نوشته بـودنـد، راجـع بـه اسـم نـوزاد ذکـرى نـشـده بـود. بـا وجـود ایـن وقـتـى کـه از میل و نظر ایشان با خبر شدیم ، نام حسن را براى نوزاد انتخاب کردیم .


۸

در مـورد تـحـصـیـل دخـتـرانـشـان هم وضع به همین منوال بود. اصرار نمى کردند که حتماً فلان رشـتـه را بـخوانند یا فلان رشته را نخوانند. اساساً دخالتى در این امور نمى کردند. حداکثر ایـن بـود کـه تـوصـیـه بـه تـحـصـیـل عـلم مـى کـردنـد بـه هـمـیـن دلیـل نـوه هـایـشـان هـمـه تـحـصـیـل کـردنـد و بـرخـى از آنـهـا مـراحـل دانـشـگـاهـى را هـم طـى کـردنـد. امـام هـمـیـشـه مـشـوّق ادامـه تحصیل آنها بودند.(۲۶)

امـام خـمـیـنى (ره )اسوه اسلام ناب محمّدى (ص )در زمان کنونى بودند و با گفتار و رفتار خود، شـخـصـیـت والاى ائمـه (ع )را یـادآور مى شدند. ایشان امامان معصوم را در همه اجزاء زندگى خود سـرمـشـق قـرار داده بـودنـد و تـوانـسـتـنـد بـدیـنـگـونـه ، بـه مـراحل بلندى از کمال دست یابند. باشد که ما نیز با سرمشق قرار دادن رفتار امامان معصوم (ع )و پـیـروان راستین آنان همچون امام خمینى (ره )در این مسیر گام برداریم . هم در جامعه فردى مؤ ثـر و مـفـیـد بـوده ، هـم در خـانـواده بـه وظـایـف الهـى خـود عمل نماییم .

رعایت حقوق

زن یـکى از دو رکن اساسى خانواده ، و در مقام و منزلت انسانى ، همشاءن و همطراز با مرد است . خالق هستى در صحیفه آسمانى قرآن در این باره مى فرماید:

﴿وَ مـِنْ ایـاتِهِ اءَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اءَنْفُسِکُمْ اءَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّه وَ رَحْمَه إِنَّ فِى ذلِکَ لاَ یاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

(سوره روم / آیه ۲۱)

و از نـشـانـه هـاى او ایـن کـه هـمسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یـابـیـد و در مـیـانـتـان مـودّت و رحمت قرار داد؛ در این (کار) نشانه هایى است براى گروهى که تفکّر مى کنند.

ایـن کـه خـداونـد سـبـحـان مـى فـرمـایـد: (مـا زن را از جـنـس مـرد آفـریـدیـم )دلیـل بـر ایـن است که خلقت آنها از یک جنس است و تفاوتى در آنها نیست . محبّت و مودّت را نیز بین آن دو قرار داد تا زندگانى مشترکشان ، استحکام و استمرار یابد.

انـسـان هـا در طـول تـاریـخ بـا نـادیـده گرفتن آیین مقدس الهى که توسط پیامبران ابلاغ مى گردید، به کج راهه هایى کشیده شده اند که یکى از آنها نادیده گرفتن حقوق و هویت انسانى زن است .

درباره زن و حقوق او در جوامع بشرى ، دیدگاه هاى افراطى و تفریطى متفاوتى وجود دارد؛ عده اى او را از جـنـس انـسـان نـمـى دانـنـد؛ گـروهـى وى را بـه عـنـوان یـک شـى ء یا کالاى لوکس و تـجـملاتى مى پندارند که تمام همّ و غم او عرضه خود با هزار قلم آرایش است . و بعضى او را پـدیـده اى مـى دانـنـد کـه باید در خانه محبوس شود و تنها، خواسته هاى شوهرش ‍ را برآورده نماید.

دیـدگـاه امـام خمینى (ره )درباره زن که بر گرفته اسلام ناب محمدى (ص )و متن صحیفه الهى قـرآن و احـادیـث نـبـوى و عـلوى اسـت ، دیـدگـاهـى مـتـعـالى و متعادل است . او درباره زن به عنوان یک انسانِ همطراز با مرد مى فرماید:

زن باید داراى حقوق مساوى با مرد باشد. اسلام بر تساوى زن و مرد تاءکید کرده و به هر دو آنـهـا حـق تـعـیـین سرنوشت را داده است ؛ یعنى اینکه باید از همه آزادى ها بهره مند باشد. آزادى انـتـخـاب کـردن ، آزادى انـتـخـاب شـدن ، آزادى آموزش خویشتن و کار کردن و مبادرت به هر نوع فعالیت اقتصادى .(۲۷)

حـضـرت امـام خـمـیـنـى (ره )مـى خـواسـت هـمـسـرى انـتـخـاب نـمـایـد کـه پـا بـه پـاى او در مسیر تکامل زندگى حرکت نماید. ایشان قبل از ازدواج ، این گونه بیان مى دارد:

[مـن هـمـسرى ] مى خواهم کفو خودم باشد. اگر خودم درس مى خوانم ، مى خواهم همسرى بگیرم که همفکر من باشد. در نتیجه باید… از خانواده روحانى و همشاءن خودم باشد.(۲۸)

بـا هـمـیـن دیـدگـاه بـود کـه هـمـسـرى از خـانـواده روحـانـى ، مـتـعـهـد و تحصیل کرده انتخاب مى نماید و زندگى مشترک را آغاز مى کند.


۹

حـضـرت امام خمینى (ره )فردى اسلام شناس و ملتزم به اسلام ناب بود، از این رو بر طبق آیین اسلام با همسرش رفتار مى کرد به گونه اى که همسر گرامى اش مى گوید:

امـام واقـعـاً شـوهـرى اسـلام شـناس بودند و مى دانستند که اسلام به مرد چه مقدار حق دخالت در زندگى همسرش را داده است .(۲۹)

محبت و عاطفه در خانواده

یـکـى از پـایـه هـاى اسـاسـى استحکام خانواده ارتباط عاطفى بین زن و شوهر است ، یعنى زن ، احـساس کند که شوهرش نسبت به او مهر و محبت دارد و شوهر احساس کند که همسرش علاقمند به اوسـت . ایـن ارتباط در سطح عالى در زندگى خانوادگى امام (ره ) وجود داشت . مرحوم سید احمد خمینى (ره ) در این باره مى گوید:

امـام بـا مـادرمـان واقـعـاً ارتـبـاط عاطفى عجیبى داشتند. هر وقت براى حضرت امام حادثه اى مانند بـیـمارى اتفاق مى افتاد، ایشان نزدیکان را فرا مى خواندند و سفارش مادرمان را مى کردند. از سـخـتـى هـا و مشکلاتى که مادرمان کشیده است ؛ صحبت مى کردند و مى فرمودند: (باید رضایت مادرتان را جلب کنید.)(۳۰)

و در همین زمینه دختر بزرگ ایشان نیز مى گوید:

در شـرایـط سـخـت روزهـاى آخـر، هـر وقـت چـشم باز مى کردند، اگر قادربه صحبت بودند، مى گفتند: (خانم چطورند؟) مى گفتیم : خانم خوبند، بگوییم بیایند پیش شما؟ مى گفتند: (نه ، خـانـم کـمـرشـان درد مـى کـنـد بـگـذاریـد اسـتـراحـت کـنـنـد.) چـون خـانـم یـک هـفـتـه قـبـل از عـمـل آقـا، به دلیلى کمرشان مقدارى ناراحتى پیدا کرده بود که دکتر گفته بود باید مدتى استراحت کنند. این قدر به خانم توجه داشتند.(۳۱)

خانم زهرا اشراقى ، نوه امام مى گوید:

امـام بـه هـمـسرشان نیز علاقه وافرى داشتند، به طورى که از نظر امام همسرشان در یک طرف قـرار داشـت و بـچـه هایشان در طرف دیگر و این دوست داشتن با احترام خاصّى تواءم بود. یادم است یک بار که خانم مسافرت رفته بودند، آقا خیلى دلتنگى مى کردند.

وقتى آقا اخم مى کردند، ما به شوخى مى گفتیم : اگر خانم باشند، آقا مى خندند و وقتى خانم نباشند، آقا ناراحتند و اخم مى کنند.

خـلاصـه ، مـا هـر چه سر به سر آقا گذاشتیم ، اخم آقا باز نشد. بالاخره من گفتم : خوشا به حـال خـانـم کـه شـمـا ایـن قـدر دوسـتـش داریـد! ایـشـان گـفـتـنـد: خـوش بـه حال من که چنین همسرى دارم . فداکارى اى که خانم در زندگى کرده اند هیچ کس نکرده است . شما هم اگر مثل خانم باشید، همسرتان شما را این قدر دوست خواهد داشت .(۳۲)

هـمـسـر امام نیز به همان مقدار نسبت به امام ، ابراز علاقه مى کردند. خانم اشراقى در این باره نیز مى گوید:

در هنگام رفتن به بیمارستان ، خانم سعى مى کردند که ظاهرشان را حفظ کنند، صبحِ همان روز، امـام سـراغ خـانم را گرفته بودند. خانم بااینکه به علت درد ستون فقرات در استراحت مطلق به سر مى بردند، وقتى صداى آقا را شنیده بودند به بالکن آمده بودند. امام که در آن لحظه در حـیـاط قـدم مـى زدنـد، گـفـتـه بـودنـد: خـانـم ! قـرار اسـت فـردا مـرا عـمـل کـنـند. و خانم گفته بودند: شما که مثل کوه استوارید، من باید بخوابم . با این همه ، شب کـه امام را به بیمارستان مى بردند، همین که ایشان رد شدند، خانم چنان دست به شیون زد که تمام پاسدارها باخبر شدند!(۳۳)

اگر کانون خانواده گرم و صمیمى است به خاطر مهر و محبتى است که خداوند تبارک و تعالى در قـلب زن و شـوهـر، نـسـبـت بـه یکدیگر قرار داده است . هر چند این علاقه ها درونى است ولى گـاهـى اوقـات بـایـد، بـروز نـمـاید، بخصوص از جانب شوهر، تا فضاى صمیمى خانواده را مـستحکم تر نماید. امام خمینى (ره )، علاقه خود به همسرشان را در مواقع گوناگون در حضور فـرزندان ابراز و از کارهاى او در خانه تعریف و تمجید مى نمود. یکى از دخترانش در این باره مى گوید:


۱۰

خـیـلى بـه ایـشـان اظـهار محبت و علاقه مى کردند و مقید بودن این اظهار محبت و علاقه را جلوى ما فرزندان هم عَلَنى کنند.

اگـر روزى خـانـم غـذا را تهیه مى کردند، هر چقدر هم که بد مى شد، کسى حق اعتراض نداشت و امـام از آن غـذا تعریف مى کردند. خانم اگر کارى در خانه انجام مى دادند، حتى اگر استکانى را جـا بـه جـا مـى کردند و ما نشسته بودیم ، امام با ناراحتى به ما مى گفتند: (شما نشسته اید و خانم کار مى کنند؟)

امـام اگـر یک روز مى دیدند که خانم کار مى کنند، آن روز، روز وااسلاماى امام بود که چرا خانم کار مى کنند. مى گفتند: خانمتان [مادرتان ] از همه شما بهتر است ، هیچ کس مادر شما نمى شود.

اگر زمانى ما دو ـ سه نفرى با هم به نزد امام مى رفتیم و صحبت مى کردیم ، امام مى فرمودند: (چرا این جا نشسته اید و مادرتان در آن حیاط، تنهاست ؟ بروید پهلوى مادرتان صحبت کنید.)

یـک زمـانـى هـم آقا بیمار بودند و هم خانم و ما معمولاً دو ـ سه نفر بودیم . اگر یکى از ما نزد امام مى ماند، فوراً مى گفتند: (من کسى را نمى خواهم بروید پیش مادرتان بمانید) و با تَشَر و اوقات تلخى ما را از اتاق بیرون مى کردند.(۳۴)

احترام به همسر

ایـجـاد یـک زنـدگـى مـشـتـرک سـالم و کـانـون گـرم بـدون احـتـرام مـتـقـابـل زن و شوهر امکان پذیر نیست . امام (ره )با احترام به همسرش چنین کانونى را به وجود آورده بود. خانم ایشان مى گوید:

حـضرت امام به من خیلى احترام مى گذاشتند و خیلى اهمیت مى دادند. هیچ حرف بد یا زشتى به من نمى زدند… .

امـام حـتـى در اوج عـصـبـانـیـت هرگز بى احترامى و اسائه ادب نمى کردند همیشه در اتاق ، جاى بـهـتر را به من تعارف مى کردند. تا من نمى آمدم سر سفره ، خوردن غذا را شروع نمى کردند. به بچه ها هم مى گفتند: صبر کنید تا خانم بیاید.(۳۵)

البـتـه ایـن حـقـیـقـت را نـیـز نـبـایـد نـادیـده گـرفـت کـه هـمـسـر امـام نـیـز بـااحـتـرام متقابل به امام زندگى مشترک را مستحکم تر مى نمودند. دخترشان در این باره مى گوید:

خانم هم نسبت به ایشان خیلى احترام قائل بودند و خیلى صبور و بردبار بودند.(۳۶)

امـام (ره )در مـحـیـط خـانـواده و در اداره امـور خـانـه و مـسـائل شـخـصـى بـراى نـظـرات هـمـسـرش ‍ احـتـرام خـاصـى قائل بودند. خانم فریده مصطفوى مى گوید:

یـادم مى آیدکه بچه بودیم و با توپ ، توى اتاق بازى مى کردیم و توپ را زدیم و شیشه را شـکـسـتـیم . آقا خیلى ناراحت ، آمدند که ما را تاءدیب کنند که چرا این کار را کردید؟ من گفتم : خـانم به ما گفتند (بازى کنید، عیب ندارد.) تا من این را گفتم ، ایشان هیچ نگفتند و سرشان را پایین انداختند و از اتاق بیرون رفتند و اگر مى خواستند ما را تنبیه کنند، نکردند.(۳۷)

دخت گرامى شان در جاى دیگر اظهار مى دارد:

در تمام مسائل شخصى و خانوادگى ، نظر خانم محترم بود و هیچ گونه دخالتى در امور داخلى مـنـزل نـداشـتـنـد. البـتـه خـانـم هـم خـیـلى مـقـیـد بـودنـد کـه هـیـچ کـارى بـرخـلاف میل و رضاى آقا انجام ندهند و قدمى برندارند.(۳۸)

انتظار از خانواده

در شـریـعـت مـقـدس اسـلام ، زن و شوهر هر کدام حقوقى دارند که هریک از دو طرف ؛ باید آن را رعایت کنند و انتظار آن دو نیز باید در این چارچوب باشد.

آنـچـه امـام از هـمـسـرش انـتظار داشت فقط انجام واجبات و دورى از محرمات بود و در بقیه موارد، آزادى انتخاب داشت :

امام در خانواده خودشان همه حقوق را رعایت مى کردند. ایشان به خود حق نمى دادند که به مادر ما حـتـى یـک فـرمـان کـوچـک بـدهـنـد. مـادرِ مـا، در مـنـزل در هـمـه زمـیـنـه هـا از آزادى کـامـل بـرخـوردار بـود و بـراى بـیـرون رفـتـن از مـنـزل نـیـز آزادى کـامـل داشـت . فـقـط امام اگر جایى در نظرشان نامناسب مى رسید تذکر مى دادند و طبیعى است . مـادرِ مـا کـه از تـمـام آزادى هـاى مـشـروع بـرخوردار بودند از تذکّر همسرشان ، که یک دوست و دلسـوز بـرایـشـان بـود، نـاراحـت نـمـى شـدنـد، بـلکـه [بـه آن ] عمل مى کردند.(۳۹)


۱۱

امـام (ره )بـا هـمـسـر خـود بـه گونه اى رفتار مى کرد که هیچ گاه او احساس سخت گیرى نمى کرد. خانم فریده مصطفوى مى گوید:

حـضـرت امـام ، در زنـدگـى هیچ گونه سخت گیرى نمى کردند و خانم در رفت و آمدها و لباس پوشیدن ، آزاد بودند و فقط مقیّد بودند که معصیت نکنند.(۴۰)

دختر دیگر او نیز در این باره مى گوید:

ایـشان [حضرت امام (ره )] مستقلاً در مورد کارهاى خود تصمیم گیرنده بودند و مادر ما هم در تمام مـسـائل مـربـوط بـه خـود تـصـمـیـم گـیـرنـده بـود. ایـن نـعمت آزادى را مدیون تربیت امام هستیم .(۴۱)

طـبـق احـکـام اسـلامـى ، زن بـه جـز تـمـکـیـن شـوهـر، در مـقـابـل کـارهـاى مـنـزل از قبیل پخت و پز، لباس شستن ، تر و خشک کردن بچه و حتى شیر دادن فرزندان ، هیچ وظـیـفـه شـرعـى بـه گـردن نـدارد؛ حـتـى مـى تـوانـد از شـوهـر خـود در قبال این کارها، مزد طلب نماید.

البـتـه ایـن مـطـلب را بـایـد اضـافـه کـرد کـه بـه هـر حال کسى باید کارهاى منزل را انجام دهد و امور خانه را سر و سامان بخشد. این کار را یا باید بـانـوى خـانـه از رضـایـت قلب انجام دهد، که لطفى است در حق شوهر، و یا اگر بانوى محترم انـجـام نـداد، شـوهـر بـایـد در مـقـابـل اعـطـاى مـزد او را راضـى کـنـد کـه انـجـام دهـد و اگـر در قـبـال مـزد نیز راضى نبود، باید یا خود انجام دهد یا خادم استخدام نماید. البته در این زمینه ، هـر زن و مـردى بـایـد مـتـناسب با شاءن خانوادگى خود تصمیم بگیرد. مهم آن است که زندگىِ سالم ، آرام ، بدون دغدغه و مطابق احکام الهى داشته باشند و در این جهت با هم مصالحه و تفاهم نمایند.

همسر گرامى امام مى فرماید:

[حـضـرت امـام (ره )] حـتى حاضر نبودند که من در خانه کار بکنم . همیشه به من مى گفتند: جارو نـکـن . اگـر مـى خـواستم لب حوض روسرى بچه را بشویم ، مى آمدند و مى گفتند: بلند شو، تو نباید بشویى .

مـن پـشـت سـر ایـشـان ، اتـاق را جـارو مـى کـردم و وقـتـى منزل نبودند، لباس بچه را مى شستم . یک سال که به امام زاده قاسم رفته بودیم ،… وقتى ناهار تمام شد، من نشستم لب حوض تا ظرف ها را بشویم . ایشان همین که دیدند من دارم ظرف ها را مـى شـویـم بـه فـریـده ، یـکـى از دخـتـرهـا کـه در منزل ما بود، گفتند: فریده ! بدو، خانم دارد ظرف مى شوید… . حتى وقتى وارد اتاق مى شدم ، به من نمى گفتند: در را پشت سرتان ببندید. صبر مى کردند تا بنشینم و بعد خودشان بلند مى شدند و در را مى بستند.(۴۲)

تشویق به کسب دانش

در قوانین استوار اسلام ، کار و فعالیت هاى اقتصادى و فراگیرى علم و دانش جزو حقوق زن است ، لذا امام (ره )براى همسر خود همین حقوق را قائل بودند.

هـمـسـر امـام ، قـبل از ازدواج ، فردى تحصیل کرده بود. بعد از زندگى مشترک ، با امام (ره )نیز بـه تـحـصـیـل ، ادامـه داد و در ایـن زمینه امام ، خود شخصاً به ایشان کمک مى نمود. ایشان در این زمینه مى گوید:

بـعـد از ازدواجـم ، امـام بـه من ، تعلیم مى دادند. پس از مدتى به من گفتند که چون با استعداد هستم ، احتیاج به تعلیم ندارم و شروع کردند به تدریس جامع المقدمات . همه درس هاى (جامع المقدمات ) را خواندم . البته سال اوّل هیئت خواندم و بعد از آن شروع به خواندن جامع المقدمات کـردم . دو بـچـه داشـتـم کـه سـیوطى را شروع کردم و وقتى (سیوطى ) تمام شد، چهار بچه داشـتـم . وقـتى بچه چهارم ، که فریده خانم است به دنیا آمد دیگر وقت مطالعه و درس خواندن نـداشـتـم ولى ایـشـان تـدریس شرح لمعه را شروع کردند… . در مجموع تدریس امام به من هشت سـال طـول کـشـیـد. ایـنـکـه خـودشـان قبول کردند که به من درس بدهند، برایم در حکم تشویق بود.(۴۳)


۱۲

دختر گرامى ایشان نیز درباره تحصیل علم و دانش مادرشان مى گوید:

زمـانـى کـه هـمـشـیـره مـن ، متولد شدند و گرفتارى و مشغله زیاد شد، خود خانم از درس خواندن کـنـاره گرفتند. البته آقا همیشه آماده بودند که به خانم درس بدهند و براى پیشرفت خانم ، ایشان را به درس ‍ خواندن و فراگیرى علم و دانش تشویق مى کردند.(۴۴)

امـام خـمـیـنـى (ره )درتـمام شؤ ون زندگى به ویژه درحقوق زنان تحولاتى اساسى و بنیادین ایـجـاد کـرد و آنـهـا را بـا حـقوق اجتماعى ، سیاسى و خانوادگى شان آشنا نمود و به آنان به عـنـوان نـیـمـى از جـامـعـه بـشـرى کـه حـقـوقـشـان قـرن هـا پـایـمال شده بود، حیاتى دوباره بخشیده شخصیت حقیقى آنان را زنده کرد. و نیز دختر گرامى حضرت امام (ره )در این باره مى گوید:

ایـشان در عمل و بیان رابطه سالم اسلامى با خانواده و همسر را آموختند و مصداق واقعى مساوات و عدالت و همدلى و همکارى در خانه را چون جدّشان على (ع )تحقق بخشیدند.(۴۵)


۱۳
تربیت فرزند

تـربـیـت بـه طـور خلاصه عبارت است از پرورش و رشد استعدادهایى که آفریدگار جهان در وجود انسان جهت سعادت و کمال او به ودیعت گذاشته است .(۴۶)

یـکـى از اهـداف اصـلى انـبـیـاء الهـى ، تـربـیـت انـسـان هـا بـراى رسـیـدن بـه کمال واقعى است . پیامبران مبعوث شده اند تا با تزکیه و تربیت انسان ها، جایگاه حقیقى او را دربـیـن موجودات به او بنمایانند و وى را در دستیابى به آن جایگاه اصلى هدایت کنند. حضرت حق جلّ و علا در مصحف شریفش مى فرماید:

﴿هـُوَ الَّذى بـَعـَثَ فـِى الاُْمِّیِّیـنَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ایاتِهِ وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَه وَ اِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلالٍ مُبینٍ(جمعه / آیه ۲)

او کـسـى اسـت که در میان جمعیّت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها مى خواند و آنها را تزکیه نموده ، به آنان کتاب (قرآن ) و حکمت مى آموزد هر چند پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند.

امام خمینى (ره )در باره هدف انبیا مى فرماید:

انـبیا هم آمدند براى اینکه انسان درست کنند. از اول هر نبى اى آمده است تا آخر، فقط شغلش این بـوده کـه انسان درست بکند، تربیت کند انسان ها را… پیغمبر اکرم معلّم همه بشر است و پس از او حضرت امیر(ع )باز معلم همه بشر است .(۴۷)

تـربـیـت انـسـان هـا، کـار بـسـیـار پـیـچـیـده و مـشـکـلى اسـت و جـز بـا توکّل بر خدا و توسّل بر معصومین (ع )و نیز استفاده از شیوه هاى ارائه شده از سوى دین مبین اسـلام ، مـمـکـن نـیـسـت . هـمـچـنین عملکرد انسان هایى که در تربیت موفق بوده اند مى تواند کمک بـسـیار مؤ ثرى در این امر مهم باشد. از این رو، نگاهى اجمالى به سیره عملى شخصیت موفق و الگـوى تـربـیـتـى مـعـاصـر، یـعـنـى امـام خـمینى (ره ) خواهیم داشت تا با پیروى از شیوه هاى تربیتى آن اسوه تربیت و تقوا بتوانیم گامى مؤ ثر در تربیت فرزندان خویش برداریم . ان شاءالله .

الگوى تربیت

یـک مـربى ، زمانى در کار تربیت موفق خواهد بود که خود به آنچه که مى گوید در حد توان عـمـل نـمـایـد. خـداى سـبـحـان نـیـز در قـرآن کـریـم ، آنـانـى را کـه بـه گـفـتـه هـاى خـویـش عمل نمى نمایند مورد خطاب قرار داده و مى فرماید:

﴿یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ(صف / آیه ۲)

اى کـسـانـى کـه ایـمـان آورده ایـد! چـرا سـخـنـى مـى گـویـیـد کـه بـدان عمل نمى کنید.

رمـز مـوفـقـیـت امـام خـمـیـنـى در امـر تـربـیـت هـمـیـن بـود کـه بـدان چـه مـى گـفـت عمل مى کرد. یکى از دختران آن بزرگوار در این باره مى فرماید:

از نـظـر تـربیتى خود ایشان براى ما یک الگو بودند. وقتى کارى را به ما مى گفتند (انجام نـدهـیـد) و ما مى دیدیم ایشان در عمرشان آن کار را نمى کنند، قهراً ما هم انجام نمى دادیم ؛ مثلاً بـه مـا مـى گـفـتند: (باید نماز بخوانید.) خودشان از نیم ساعت به ظهر وضو مى گرفتند و مشغول خواندن نماز مى شدند.(۴۸)

صداقت امام

صداقت ، گوهر گران بهایى است که با گذر ایام ارزشش آشکارتر مى شود و براى صاحبش بهترین زینت است .

یـکـى از وظـایـف اصـلى پـدران و مادران تربیت کودکانى شایسته است و اوّلین منشاء اثرگذار فرزندان ، والدین هستند. بنابراین اگر فرزندان ، پدر و مادر خود را صادق یافتند، خود نیز صداقت را پیشه خواهند کرد.

حـضـرت امـام خـمینى (ره )، با صداقت خود نه تنها براى فرزندان خویش الگو بود بلکه با صـداقـت در دل مردم جاى گرفت و آنان نیز ایشان را به عنوان بهترین اُسوه و نمونه تربیت و اخلاق اسلامى پذیرفتند. حجت الاسلام والمسلمین سید احمد خمینى درباره صداقت آن بزرگوار در منزل چنین گفته است :

یـکـى از رفـتـارهاى ویژه و خاص حضرت امام در خانه ، صداقت ایشان بود. هرگز چیزى را که بیرون مى گفتند، در خانه تغییر نمى دادند.(۴۹)


۱۴

تقید به مسائل شرعى

تـاءکـیـد دیـن مـبـیـن اسلام بر عمل به احکام و دستورات شرعى بدان جهت است که تنها در سایه عـمـل بـه احـکـام الهـى اسـت کـه انـسـان مـى تـوانـد بـه سـعـادت دنـیـوى و اخـروى نایل شود.

از امـتـیـازات و مـشـخـصـه هـاى مـراجـع و بـزرگـان شـیـعـه پـاى بـنـدى بـه مسائل شرعى است که بیش از گفتار، با عمل بدان ، دیگران را نیز به آن ترغیب مى نمایند. امام خـمـیـنـى (ره )نـیـز در پـاى بـنـدى بـه مـسـائل شـرعـى و عـمـل بـه آنـها سرآمد دیگران بودند. دختر حضرت امام ، خانم فریده مصطفوى ، در این باره مى فرماید:

امـام بـه جـز در مـسـائل شـرعى ، در بقیه مسائل خیلى سخت گیرى نمى کردند. ایشان همیشه مقید بودند که ما دستورات خدا را انجام دهیم تا بتوانیم از گناهان دور باشیم . کارهاى دینى به ما دیـکـتـه نـمـى شـد. در خـانـواده وقتى ما رفتار امام را مى دیدیم ، خود به خود در ما تاءثیر مى گـذاشـت و هـمـیـشـه سـعـى مـى کـردیـم کـه مـثـل ایـشـان بـاشـیـم ولو ایـنـکـه مثل ایشان نمى شدیم .(۵۰)

برخورد عاطفى

خداوند انسان را به گونه اى آفریده است که داراى قواى مختلف ؛ از جمله عاطفه است . و انسان بـایـد از ایـن قـوه بـه گـونه اى استفاده کند که به افراط و تفریط نکشد. نسبت به دیگران مـهـربـان بـودن و عـاطـفـه نـشان دادن ، موجب جلب قلوب آنان مى شود. امامان معصوم (ع )نیز به مهربانى و عطوفت سفارش نموده اند؛

چنان که امام صادق (ع )مى فرماید:

بـه یـکـدیـگـر مـتـصـل شـویـد و پیوند محبت را محکم کنید. درباره هم نیکى نمایید و نسبت به هم مهربان و عطوف باشید.(۵۱)

اسـوه هـا و الگـوهـایـى چون امام خمینى نیز از سیره معصومین پیروى مى کرده اند. چنان که نوه حضرت امام ، خانم زهرا اشراقى درباره عاطفى بودن امام مى فرماید:

اگـر مـا یـک یـا دو روز بـه خـانـه شان نمى رفتیم ، مى گفتند: کجا بودید شما؟ اصلاً مرا مى شـنـاسـیـد؟ یـعـنـى ایـن قـدر مـتـوجـه اوضـاع بـودنـد. گـاهـى نـیـز مـن دخـتـرم فـاطـمـه را بـه مـنـزل ایـشان نمى بردم . یک روز وارد خانه امام که شدم دیدم توى حیاط قدم مى زنند. تا سلام کردم ، گفتند: (بچه ات کو؟) گفتم : نیاورده ام . اذیت مى کند.

به حدى ایشان ناراحت شدند که گفتند (اگر این دفعه بدون فاطمه مى خواهى بیایى ، خودت هم نباید بیایى ). این نکته نشانگر روح ظریف امام است . از ایشان مى پرسیدم : (آقا! شما چرا این قدر این بچه ها را دوست دارید؟ چون بچه هاى ما هستند دوستشان دارید؟) مى گفتند:

نـه ، مـن بـه حـسـیـنـیـه کـه مـى روم ، اگـر بـچـه بـاشـد، حـواسـم دنـبـال او مـى رود. ایـن قـدر دوست دارم بچه ها را! بعضى وقت ها که صحبت مى کنم مى بینم که بـچـه اى گـریـه مـى کـنـد یـا دسـت تـکـان مـى دهـد و اشـاره بـه مـن مى کند، حواسم پیش او مى رود.(۵۲)

مرحوم حجت الاسلام سید احمد خمینى درباره عاطفى بودن حضرت امام (ره ) مى فرماید:

امـام مـحـیـط زنـدگـى و احترام به همسر و فرزندان را بخشى از سلامت و سعادت جامعه آینده مى دانـنـد. بـرخـلاف طـرز فـکـر بـعـضـى از افـراد مـسـؤ ول و متعهد که با اشتغال به یک کار، زن و فرزند و زندگى را به امان خدا رها کرده و یک ماه ، یـک مـاه به آنها سرکشى نمى کنند، امام خانه را زیربناى مسؤ ولیت ها و ساختن فرزندان سالم مى داند.

گـاهـى نـوه هـاى امام دور ایشان مى آیند و سر و صدا و داد و فریاد مى کنند، به این طرف و آن طـرف مـى رونـد؛ ولى بـرخـورد امـام خـیـلى صمیمانه و مهربان است . آن بزرگوار، در تربیت فرزندان ، محیط داخلى منزل را حسب رشد و ترقى مى دانست .(۵۳)

ایشان همچنین مى فرماید:

زمـانى که حضرت امام برنامه تلویزیون تماشا مى کردند ولى وقتى من مى رفتم خدمت ایشان و یـکـى از دو کـانـال بـرنـامـه ورزشـى پـخـش مـى کـرد و امـام کانال دیگر را مى دیدند، فوراً کانالى را که ورزش پخش ‍ مى کرد مى گرفتند و مى گفتند:


۱۵

این هم به خاطر تو، بنشین و تماشا کن .(۵۴)

دختر حضرت امام در مورد عاطفى بودن پدر بزرگوارش مى فرماید:

حـضـرت امـام بـچه هاى خردسال را خیلى دوست مى داشتند. آن قدر به بچه هاى کوچک علاقه مند بـودنـد کـه مـى گـفتند: در نجف از حرم که برمى گشتم ، بچه ها را با وجود اینکه کثیف بودند خیلى دوست مى داشتم .

… امـام بـه یـکـى از دخـتـرهـایـش کـه از شیطنت بچه خود گله مى کرد، مى گفتند: من حاضرم که ثوابى را که تو از تحمل شیطنت حسین مى برى ، با ثواب تمام عبادات خودم عوض کنم .

عـقـیـده داشـتـنـد کـه بچه باید آزاد باشد تا وقتى که بزرگ شود، آن وقت برایش حدى تعیین کـنـنـد. در مـورد کـودکـان مـى گـفـتند: (با بچه ها رو راست باشید تا آنها هم رو راست باشند. الگوى بچه ، پدر و مادر هستند. اگر با بچه درست رفتار کردید. بچه ها درست بار مى آیند. هر حرفى که به بچه ها زدید به آن عمل کنید.)(۵۵)

نادیده گرفتن پاره اى از لغزش ها

از نـظـر کـارشـنـاسان ، یکى از روش هاى مؤ ثر در تربیت ، اغماض و چشم پوشى از پاره اى لغـزش هـا اسـت . بـنـابـرایـن نـباید به محض سر زدن خطایى از فرزندان آنان را تنبیه کرد، بـلکـه در پـاره اى مـوارد روش هـاى عفو و صفح کارسازتر است . در روش (عفو)، خطاى فرد، مـورد اغـماض قرار مى گیرد و فرصتى به او داده مى شود تا به جبران آن بپردازد. در روش ‍ (صفح )، ضمن دادن این فرصت ، با خوش رویى با او برخورد مى شود. قرآن کریم درباره عفو و صفح مى فرماید:

﴿… وَ اِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَاِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ

(تغابن / آیه ۱۴)

و اگر عفو کنید و چشم بپوشید و ببخشید (خدا شما را مى بخشد) به درستى که خداوند بخشنده و مهربان است .

سـیـره بـزرگـان دیـن اسـلام نـیـز بـرگـرفـتـه از مـنـابـع اصـیـل اسـلامـى است . حضرت امام خمینى که از جمله این بزرگان است ، همواره عفو و صفح را در سیره تربیتى اش به کار مى بست .

دختر حضرت امام در این باره مى فرماید:

من یک دختر ده ـ یازده ساله بودم ، رفته بودم زیر گذر، کاغذ بخرم . همان طور که تند مى آمدم و صورتم را خیلى خوب نگرفته بودم (البته مکلّف بودم ، تا مکلّف نبودیم هیچ تکلیفى بر ما بـار نـمـى کـردنـد) دیدم آقا دارند مى آیند و مرا دیدند، چون هم صورتم باز بود و هم تند مى آمـدم و بـا ایـشـان رو بـه رو شـدم ، بـه قـدرى تـرسـیـدم کـه وحـشـت کـردم و دو روز در منزل پنهان شدم ، یعنى سر سفره حاضر نمى شدم !… ایشان هم نمى گفتند: (چرا فریده سر سـفـره نـمـى آیـد) درصـورتـى کـه اگـر یـکى از بچه ها یک روز سر سفره نبود، مقید بودند بپرسند: (چطور نیست ؟ چرا سر سفره نیست ؟) اگر خانه بودیم ، باید سر سفره حاضر مى شـدیـم و اگـر هـم خانه نبودیم مى پرسیدند چرا نیستیم ؟ … ایشان مى دانستند من براى چه رو نـشـان نـمى دهم ، به همین دلیل اصلاً هم به روى خودشان نیاوردند. براى اینکه قبح قضیه از بین نرود… این اثر خوبى هم داشت و آن این بود که باعث مى شد، کار خلافى انجام ندهیم ، نه اینکه دائماً انجام دهیم یا تنبیه شویم یا (ببخشید) بگوییم و باز دو مرتبه همان کار را انجام دهیم .(۵۶)

خشن جلوه ندادن چهره اسلام

قـدم گـذاشـتن در وادى تربیت ، نیاز به داشتن آگاهى لازم در این زمینه است ؛ زیرا تربیت کار بسیار ظریفى است و کوچک ترین اشتباه و بى دقتى خسارات هنگفتى بر جسم و جانِ متربّى وارد مى کند.

امام خمینى (ره )با درایت و تیزبینى خاص توانست عملکرد خوبى در زمینه تربیت از خود ارائه دهـد. دخـتـر آن بـزرگـوار در مـورد تـوجـه ایـشـان در مسائل تربیتى مى فرماید:


۱۶

هـمـسـرم بـه جـهت عادت خانوادگى ، دخترم را از خواب صبحگاهى بیدار مى کرد و به نماز وامى داشت . امام وقتى از ماجرا خبردار شدند، برایش پیغامى فرستادند که : (چهره شیرین اسلام را بـه مذاق بچه تلخ نکن !) این کلام آن چنان مؤ ثر افتاد و اثر عمیقى بر روح و جان دخترم به جـاى گـذاشت که بعد از آن ، خودش سفارش کرد براى اقامه نماز صبح به موقع بیدارش کنم .(۵۷)

پرداخت دیه

درصورتى که شخصى صدمه اى به کسى وارد سازد، مى باید براساس موازین اسلامى دیه اش را پـرداخـت نـمـایـد و از آن گـریـزى نیست . امام خمینى (ره )که خود بر اجراى احکام اسلامى تـاءکـیـد داشـتـنـد، بـیـشـتـر و بـهـتـر از دیـگـران بـه آنـهـا عمل هم مى نمودند. دختر آن بزرگوار در این باره مى فرماید:

رفتار ایشان با ما، ما را به یاد سیره رسول اکرم (ص )مى انداخت . یادم هست در دوران کودکى من و دو خواهر بزرگترم که نه و یازده ساله بودند، على رغم تذکر قبلى امام در مورد نرفتن به خـانـه همسایه ، به آنجا رفته بودیم . خبر به گوش ایشان رسید. ایشان براى تنبیه خواهر بـزرگترم ، ترکه اى برداشتند و براى ترساندن او، آن را به دیوار زدند که ترکه شکست و چـوب شـکـسـتـه بـه پـاى خـواهـرم اصـابـت کـرد و بـعـد از مـدت کـوتـاهـى محل اصابت غیر عمدى ترکه کبود شد. ایشان از ماجرا خبردار شدند و مقدار کبودى را دیدند و در قبال آن دیه لازم را به او دادند و با ملاطفت خاصى دوباره دستور خود را تکرار کردند.

… رفـتـار و کـردار ایـشـان نمونه عینى اخلاق اسلامى را در ذهنمان تداعى مى کرد و مصاحبت با ایشان اثر خاصى در روح و روان ما بر جاى مى گذاشت … .(۵۸)

آموزش عملى گذشت و ایثار

دخـتـر حضرت امام ، خانم فریده مصطفوى در بیان خاطره اى از ایثار عملى امام که جنبه آموزشى نیز داشت مى گوید:

پـدرم بـه مـا مـى گـفـتـنـد: بـیـن شـمـا و کـارگـرى کـه در مـنـزل کـار مـى کـنـد هـیچ فرقى نیست . یادم هست که کوچک بودم ، روزى پیرمردى براى باغچه منزل خاک آورده بود. سر سفره بودیم که او آمد. امام گفتند: این پیرمرد ناهار نخورده . بشقابى بـرداشـتـنـد و اول خـودشـان چـند قاشق از غذایشان را در این بشقاب ریختند و بعد به ما گفتند: بیایید هر کدام چند قاشقى از غذاى خودتان را در این بشقات بریزید تا غذاى یک نفر بشود. و چون غذاى اضافى نداشتیم ، به این ترتیب غذاى آن پیرمرد را با قدرى نان مرتب کردیم . در عالم بچگى ، آن قدر از این کار خوشم آمد که نهایت نداشت .(۵۹)

رعایت حقوق همسایه

یـکـى از سـفـارش هاى مؤ کد اسلام ، رعایت حقوق همسایه است . چنانکه در روایت اسلامى نیز آمده اسـت : (اَلْجـارُ ثـُمَّ الدّارُ)(۶۰)؛ یعنى اول همسایه ، سپس خانه . در اسلام آن قدر درباره همسایه سفارش شده است که تو گویى همسایگان از یکدیگر ارث مى برند! حضرت امام خمینى تلاش مى کردند تا به عنوان یک همسایه خوب ، آزار و اذیتى به همسایگان دیگر نرسد.

دختر آن بزرگوار در این باره مى فرماید:

هـر چـقدر در منزل بازى یا شلوغ مى کردیم ، هیچ ایرادى نمى گرفتند؛ ولى اگر مى فهمیدند کـه کـارى کـرده ایـم (که ) همسایه اذیّت شده ، به شدت به ما اعتراض مى کردند و ناراحت مى شـدنـد کـه (چـرا ایـن کـار را کـردید؟) بدین جهت ما نیز سعى مى کردیم کارى کنیم که ایشان خوشحال شوند و برخلاف میل ایشان قدمى برنداریم تا ایشان ناراضى نشوند.(۶۱)

آنـچه که بیان شد، نمونه هایى از دقت امام (ره )در تربیت فرزندانشان بود. ایشان در بیرون از مـنـزل مـسـؤ ولیـت هـاى مـهـمـى را بـرعـهـده داشـتـنـد، امـّا از امـور داخـل مـنـزل و بـه ویـژه تـربـیـت اولاد خـود غـافل نمى شدند. این توجه امام یادآور این نکته مهم تربیتى است که اولین و مهم ترین مکان براى تربیت صحیح یا غلط افراد جامعه محیط خانواده مـى بـاشـد. بـدیـهى است عامل بودنِ والدین به احکام الهى ، مى تواند سلامت فکرى و روحى و دینى فرزندان را در آینده تضمین نماید.والسلام


۱۷
اقتصاد خانواده

یـکـى از ویـژگـى هـاى بـارز امـام خـمـیـنـى (ره )رعـایـت اعتدال اقتصادى در زندگى بود. جهت ارائه الگوى صحیح مصرف و تنظیم اقتصاد خانواده بر اساس ملاک و معیار اسلامى لازم است زندگى آن حضرت را از این جهت مورد بررسى قرار داد که در این فصل به آن اشاره مى شود.

اعتدال در مصرف

یکى از شاخه هاى اعتدال در زندگى ، اصل (اعتدال در مصرف ) است که در زبان دین از آن به (صرفه جویى ) و (قناعت ) نیز تعبیر شده است .

قرآن کریم از آن به عنوان یکى از صفات عبادالرحمن (بندگان خاص خدا) یاد مى کند:

﴿وَالَّذینَ اِذا اَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً(۶۲)

آنان (بندگان خاص خدا) کسانى هستند که چون انفاق مى کنند نه زیاده روى نموده ونه سختگیر هستند، بلکه میان این دو حد وسط را برمى گزینند.

هـنـگـامـى کـه امـام صـادق (ع )ایـن آیـه را تـلاوت مـى کـرد بـراى تـبـیـیـن (اعتدال در مصرف ) مشتى سنگ ریزه از زمین برداشت و محکم در دست گرفت و فرمود: (این همان اقتار و سختگیرى است .) سپس دست خود را گشود که همه آن به روى زمین ریخت و فرمود: (این اسـراف اسـت .) بـار سـوم ، مـشت دیگرى برداشت و دست خود را کمى گشود، به گونه اى که مـقـدارى فـروریـخـت و مـقـدارى در دسـتـش بـاقـى مـانـد و فـرمـود: (ایـن هـمـان قـوام و اعتدال است .)(۶۳)

هـمـچـنـیـن شـخـصـى از امام رضا(ع )پرسید که ، چه مقدار خرجى بر خانواده مجاز است ؟ حضرت فـرمـود: (حد بین دو حرام ) عرض کرد دو حرام کدام است ؟ من آن را نمى شناسم ، فرمود: (مگر نـمى دانى که خداوند اسراف را حرام کرده و سختگیرى را نیز حرام کرده است ؟) پس آیه فوق را تلاوت کرد.

سعدى پیرامون میانه روى در خوردن و آشامیدن چنین سروده است :

نه چندان بخور کز دهانت برآید

نه چندان که از ضعف جانت برآید

حـضـرت امـام خـمـیـنـى (ره )کـه در هـمـه ابـعـاد زنـدگـى بـه خصوص زندگى فردى ، نمونه کـامـل و سـرآمـد اهـل زمـان خـود بـود. از ابـتـداى جـوانـى کـه روح خـود را از سـرچـشـمـه زلال معرفت سیراب مى کرد، به این مساءله توجه داشت از سویى به صرفه جویى و پرهیز از اسراف به عنوان یکى از تعالیم مهم اسلام ، اعتقادى راسخ داشت و توجه به آن را سرلوحه زندگى معیشتى خود قرار داد. از طرفى نیز در زندگى سختگیر نبود.

۱ ـ صرفه جویى در زندگى

حـضـرت امـام (ره ) از کـلام خـدا دریـافـتـه بـود کـه : (اسـراف کـنـنـدگـان بـرادران شـیـاطـیـن هستند.)(۶۴) و (خداوند اسراف کنندگان را دوست نمى دارد.)(۶۵) و نیز این سخن امام صادق (ع )را به خوبى آویزه گوش جانش کرده بود که فرمود:

(اِنَّ الْقـَصـْدَ اَمـْرٌ یُحِبُّهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ اِنَّ السَّرَفَ یُبْغِضُهُ حَتّى طَرْحُکَ النُّواه فَاِنَّهاتَصْلَحُ لِشَىْءٍ وَ حَتّى صَبُّکَ فَضْلَ شَرابِکَ.)(۶۶)

بـه راسـتـى مـیانه روى کارى است که خداوند عزوجل آن را دوست مى دارد و همانا اسراف و زیاده روى را مـکـروه مـى شـمـارد حتى دور افکندن هسته خرما؛ چرا که به کارى مى آید و همچنین باقى مانده آب آشامیدنى .

امـام خـمـیـنى (ره )با وجود این که از خانواده هاى تقریباً متمکن جامعه بود و توان ریخت و پاش و حـیـف و میل در زندگى برایش میسر بود، نفس خود را در پرتو اسلام چنان تربیت کرده بود که به کمترین حد اسراف هم راضى نمى شد و روح لطیفش از آلوده شدن بدان سخت گریزان بود.

در اینجا برخى از جلوه هاى صرفه جویى در زندگى امام را بیان مى کنیم :

الف ـ صرفه جویى در آب

یکى از کسانى که سالها در منزل امام حضور داشت ، مشاهدات خود را در این باره چنین بازگو مى کند:

امـام اگـر آب مـى خـوردنـد بـاقـیمانده آب لیوان را خالى نمى کردند، بلکه کاغذى روى آن مى گذاشتند تا بعداً از آن استفاده کنند.(۶۷)


۱۸

همچنین در مورد وضو گرفتن ایشان مى گوید:

مـن بـارهـا نـاظـر وضـو گـرفـتـن امـام بـوده ام کـه ایـشـان در فـاصـله بـه جـا آوردن اعـمـال وضـو، شیر آب را مى بندند. و در موقع لازم دوباره باز مى کنند تا مبادا آب اضافى از شیر خارج شود.(۶۸)

ب ـ صرفه جویى در برق

حـضـرت امـام بـه عـنـوان یـک شهروند ایرانى همچون سایر مردم ، از نعمت برق استفاده مى کرد ولى نحوه استفاده امام براى ما درس آموز است .

یکى از اعضاى دفتر امام در این باره مى گوید:

در اتـاق حـضرت امام یک مهتابى یا یک لامپ صد وات روشن است که هنگام مطالعه یا نوشتن چون این نور کافى نیست هر دو را روشن مى کند.(۶۹)

ایشان همچنین مى گوید:

مکرراً دیده ام که معظم له از اتاقشان به طرف اندرون رفته اند ولى چند لحظه بعد ازمیان راه بـرگشته لامپ مهتابى را خاموش کرده و مجدداً به طرف اندرون رفته اند. با آن که در آن موارد مـعـمـولاً بـیـش از چـنـد دقـیـقـه در انـدرون نـمـى مـانـدنـد و دوبـاره بـه هـمـیـن اتـاق بـرمـى گشتند.(۷۰)

حضرت امام علاوه بر این که خود مساءله صرفه جویى و پرهیز از اسراف را به دقت رعایت مى کـردنـد بـا رفـتـارشـان سـعـى مـى کـردنـد کـه بـه دیـگـران نـیـز ایـن شـیـوه را در عمل بیاموزند. بنا به گفته یکى از اعضاى دفتر امام :

شـمـا در مـنـزل امـام یـک چـراغ اضـافـه روشـن پـیـدا نـمـى کنید. بعضى مواقع حتى خود امام که مشغول ملاقات با شخصیت ها و افراد بوده اند وقتى متوجه شده اند که چراغ دستشویى بى جهت روشـن اسـت بـلنـد شـده انـد و بـدون آن کـه بـه دیـگـران امـر کـنـند خودشان آن را خاموش کرده اند.(۷۱)

ج ـ صرفه جویى در لباس

اسـلام نـظـافـت را نـشانه ایمان مى داند و مسلمانان را به آراستگى لباس و بدن سفارش کرده است . ولى متاءسفانه بعضى این سفارش اسلام را به گونه اى دیگر گرفته اند و شخصیّت خـود را در لبـاس هـاى رنـگـارنـگ و فـاخـر مـى دانـنـد، غـافـل از ایـن کـه اگـر چـه اسـلام به نظافت و داشتن سر و وضع مرتب سفارش کرده است ، اما اسراف و زیاده روى را نیز حرام مى داند.

یکى از یاران و شاگردان امام از وضع لباس پوشیدن ایشان چنین مى گوید:

امـام بـه جـاى آن کـه لبـاس نـو و رنـگارنگ بخرند و مرتب لباس عوض کنند، یک دست لباس بـراى زمـستان و یک دست هم براى تابستان داشتند و همیشه از همان دو لباس استفاده مى کردند. ولى از لبـاس هـایـشـان خـوب نـگهدارى مى کردند، و در عین حالى که همان لباس قدیمى بود ولى تمیز بود. همیشه نعلین هایشان برق مى زد.(۷۲)

همچنین یکى از دختران امام از شیوه دیرینه پدر خود در پوشیدن لباس مى گوید:

شـایـد سال ها و سال ها یک قبا و لبّاده داشتند و مى پوشیدند که همه به صدادرمى آمدند که : (فلانى چقدر این یک قبا را مى پوشد!) ولى همین یک قبا آنقدر تمیز بود که شاید کمتر کسى به نظافت ایشان در قم پیدا مى شد.(۷۳)

د ـ صرفه جویى در وقت

عـمـر انـسـان ، سرمایه گرانبهایى است که پیوسته از منبع محدود خود در نهر باریک زندگى جریان دارد و انسان را قادر مى سازد تا هرگونه که بخواهد از آن استفاده برد.

نظم و انضباط بهترین راه براى استفاده بهتر از عمر و جلوگیرى از هدر رفتن آن است . على (ع )در واپسین لحظات عمر گرانبهاى خود در ضمن وصیت نامه اى چنین مى فرماید:

(اُوصیکُما وَ جَمیعَ وُلْدى وَ اَهْلى وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتابى بِتَقْوَى اللّهِ وَنَظْمِ اَمْرِکُمْ…)(۷۴)

شـمـا و همه فرزندان و اهل بیتم و هر کس را که نامه ام به او مى رسد به تقوا و ترس ازخدا و نظم در کارها… سفارش مى کنم .

امـام خـمـیـنـى (ره )در طـول حـیـات پر برکتشان همواره مراقب بود تا از عمرو فرصت ها بهترین اسـتـفـاده را بـبرند. و این یکى از رموز موفقیت و پیروزى او در کارها و برنامه هایشان در تمام مدت زندگى بود. تنظیم وقت و برنامه زندگى او را قادر مى ساخت تا به تمام امور زندگى اعم از شخصى ، خانوادگى ، حکومتى ، علمى و مطالعاتى ، عبادى و غیره برسند.


۱۹

یکى از یاران امام در این باره مى گوید:

امام آنقدر کارهایشان دقیق و منظم بود که ما در ایامى که در آنجا (نجف ) بودیم ساعت [کارى مان ] را بـا کارهاى ایشان تنظیم مى کردیم . یعنى آن موقعى که ایشان کارى را انجام مى دادند ما مى فـهـمـیـدیـم کـه سـاعـت چـنـد اسـت . حـتـى خـانـواده ایـشـان مـى فـهـمـیـدنـد کـه در ایـن سـاعت آقا مشغول چه کارى است .(۷۵)

على (ع )درباره ویژگى اهل تقوا مى فرماید:

شیوه اهل تقوا غنیمت شمردن فرصت ها و توشه گیرى براى سفر آخرت است .(۷۶)

بـه راسـتـى کـه امـام راحـل در زمـان خـود اسـوه پـارسـایـان و سـرآمـد اهل ایمان بودو از فرصت ها کمال استفاده را مى کرد؛ چنان که یکى از نزدیکان وى مى گوید:

امـام در فاصله اى که بعداز نماز ظهر و عصر براى نهار مى آمدند، اگر در این مدت کوتاه چند دقـیقه اى فرصت مى شد قرآن برمى داشتند و مى خواندند و گاهى این اوقات کمتر از دو دقیقه بود و ایشان نمى گذاشتند که حتى چند دقیقه از عمرشان بیهوده بگذرد.(۷۷)

حـتـى هـنـگـام مـصـاحـبـه ، در فـاصله اى که خبرنگارها وسایلشان را آماده مى کردند، از وقتشان استفاده مى کردند.

نمونه بارز صرفه جویى

یـکـى از دخـتـران امـام از خـاطـرات خـود بـا پـدر بـزرگـوارش چـنـیـن نقل مى کند:

یـک بـار کـه خـدمـت امـام بـودم از مـن خـواسـتـنـد پـاکـت دارویـشـان رابـدهـم . داخـل پـاکـت پـُمـادى بـود کـه بـایـد بـه پـایشان مى مالیدند. بعد از مصرف دارو، امام یک عدد دستمال کاغذى را به چهار تکه تقسیم کردند و با یک قسمت از آن چربى پایشان را پاک کردند و سه قسمت دیگر را داخل پاکت گذاشتند تا براى دفعات بعد استفاده کنند. به امام عرض کردم : (اگر برنامه زندگى این گونه است ، پس ما همه جهنمى هستیم ! چون ما واقعاً این رعایت ها را به خصوص در مورد دستمال کاغذى ، نمى کنیم . امام فرمودند:

(شما این طور نباشید، ولى باید رعایت کنید.)(۷۸)

ایـن سـخن امام (ره )مشابه فرمایش مولا امیر مؤ منان (ع )به فرد زاهدى است که خود را با امام (ع )مقایسه مى کرد. حضرت به او فرمود:

اشـتباه مى کنى ، من با تو فرق دارم . من مسؤ ولیتى دارم که تو ندارى .من در لباس پیشوایى و حـکـومـتـم . وظـیـفـه حـاکـم و رهـبـر، وظـیـفـه دیـگـرى اسـت . خـداونـد بـر پـیـشـوایـان عـادل واجـب کرده که ضعیف ترین مردم را مقیاس زندگى خود قرار دهند و آن گونه زندگى کنند تـا سـختى فقر و تهیدستى به آن طبقه اثر نکند. بنابراین ، من وظیفه اى دارم و تو وظیفه اى .(۷۹)

هـنـگـامـى کـه ظـرافـت هـاى بـرنـامـه اسـلام را در کـنـار لطـافـت هـاى کـردار امـام راحـل قـرار مـى دهـیـم خـود را در برابر مردى وارسته و خودساخته مى یابیم که کران تا کران روح بـلنـدش آمـیخته با عطر پیام قرآن و سنت بود. و لحظه لحظه عمرش ، آیه ، آیه قرآن را نـمایش مى داد. او واقعاً یک زاهد واقعى بود که از کمترین امکانات ، بیشترین بهره را مى برد و ضـمـن اسـتـفاده صحیح و اصولى از نعمت هاى خدادادى ، هیچ گاه مرتکب اسراف ، ریخت و پاش ، تـنـگ نـظـرى و افـراط و تـفـریـط نـمـى شـد. واقـعـاً امـام یـک الگـوى زیـبـاى اعتدال و میانه روى اسلامى بود.

۲ ـ صرفه جویى در خانواده

وجـود فرهنگ صرفه جویى در جامعه ، نشانه پیشرفت و از زیرساخت هاى مهم رشد اقتصادى و توسعه اجتماعى آن جامعه به شمار مى رود.

فـرهـنـگ حـاکـم درمـحیط خانواده و کنترل مصرف و رعایت صرفه جویى مهمترین نقش را در رشد ساختار اقتصادى کشور ایفا مى کند.

از ایـن رو، تـرویـج فـرهـنـگ مـصـرف گـرایـى و تـبـلیـغ مـدل هـاى زندگى تجملاتى از سوى استعمارگران در کشورهاى جهان سوم تلاشى در راستاى تـخـریـب همین اصل بنیادین رشد اقتصادى است که در نهایت به وابستگى اقتصادى ، فرهنگى ، سیاسى و نظامى نیز منجر مى شود.


۲۰

نـگـاهى به آمار اسراف و حیف و میل نعمت هاى الهى و سرمایه هاى ملّى در کشور، زنگ هاى خطر را در گـوش جـان هـر هموطن مسلمان و آگاه به صدا درمى آورد و انسان بى اختیار انگشت حیرت به دندان مى گزد!

به راستى آیا سزاوار است که کشور اسلامى ما که از دیرباز مردمى پرتلاش و قانع داشته و امـروز بـه لطـف خـداونـد تـحـت لواى حـکـومـت جمهورى اسلامى به سر مى برد و به دلایلى با مشکل کمبود و گرانى روبرو است ، آمار اسرافش در بسیارى از کالاهاى اساسى مانند نان ، مواد سوختى و غیره نسبت به کشورهاى مشابه ، چندین برابر باشد؟

بنابر این ، بسیار شایسته و بجا خواهد بود که جهت رعایت اقتصاد و میانه روى ، مسیر مصرف خانواده خود را با مسیر زندگى خانوادگى امام امت هم جهت سازیم . و البته این امر، مستلزم آشنا شـدن ـ هـرچـنـد بـه اجـمـال ـ بـا سـاخـتـار زنـدگـى اقـتـصـادى خـانـواده امـام راحـل مـى بـاشـد. چـرا کـه آن حـضـرت در زمـیـنـه کـنـتـرل مـصـرف و رعـایـت اعتدال و صرفه جویى در خانواده بسیار موفق بودند.

رعـایـت صـرفه جویى در خانواده امام (ره ) یک فرهنگ بود که نمود آن را مى توان در چند محور زیر مورد مطالعه قرار داد:

الف ـ مراسم ازدواج

ازدواج سنگ زیربناى تشکیل خانواده و رعایت اعتدال در مراسم عروسى اولین گام مؤ ثر در مسیر زندگى جمعى است . اما متاءسفانه یکى از مشکلاتى که امروزه دامنگیر بسیارى از خانواده ها شده و سرنوشت آینده نسل جوان جامعه را به مخاطره افکنده ، رواج عروسى هاى پرهزینه و چشم و هم چشمى هاى نادرست است .

البـتـه کـسـانـى هـم هستند که خود را از چنگال آداب ، رسوم و عادات جاهلى رها ساخته و فارغ از قـیـل و قـال هـاى فـامـیـل و در و هـمـسـایـه ، زنـدگـى صـحـیـح و معقول براساس معیارهاى اسلامى و رفتارهاى رهبران دینى براى خود برمى گزینند.

این شیوه پسندیده را امام امت از همان دوران جوانى براى خود پیشه کرد و در مراسم ازدواج خود و فرزندانش آن را به کار بست .

یکى از دختران امام شنیده هاى خود را در مورد مراسم عروسى امام چنین بازگو مى کند:

مراسم عروسى امام با این که پدرشان ثروتمند بود، بسیار ساده برگزار شده بود، و تنها با شرکت اقوام و دوستان نزدیک ایشان مراسم انجام گرفت .(۸۰)

حـضـرت امـام بـراى ازدواج پـسران و دختران خود نیز از همین رویه استفاده کرد، ولى براى نوه هایشان از روال معمول هم ساده تر گرفت . چنان که دخترشان مى گوید:

در مـورد مـراسم ازدواج فرزندانشان خیلى مختصر و معمولى هم عقدگرفتند و هم عروسى ، ولى نسبت به نوه هایشان چون بعد از انقلاب بود خیلى ساده تر برگزار کردند.

البته جهیزیه به دخترهایشان مى دادند ولى جهیزیه اى به اندازه رفع حاجت و خیلى معمولى . یـعـنـى یـک فـرش مـعـمـولى و دو دسـت رخـتـخـواب و مـخـتـصـرى وسایل دیگر.

امـام مـقـیـد بـودند دختر باید هم مهریه داشته باشد و هم جهیزیه ولى در حد متعارف یک خانواده معمولى .(۸۱)

ب ـ مصرف خوراکى ها

اسلام دین اعتدال است و در هر کارى حد معتدل و میانه را برمى گزیند، در مورد مصرف و خوراکى ها نیز دستور به اعتدال و میانه روى داده و مى فرماید:

بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید.(۸۲)

زیرا به فرموده مولا على (ع ):

کسى که میانه روى را پیشه خود سازد هرگز سربار دیگران نخواهدشد.(۸۳)

از ایـن رو، کـسى که در دخل و خرج و مصرف از اسراف بپرهیزد و میانه رو باشد در حقیقت نیمى از هـزیـنـه زنـدگـى را تـاءمـیـن کـرده اسـت . بارها رهبران معصوم ما بدین مطلب سفارش کرده و فرموده اند:

(اَلاِْقْتِصادُ نِصْفُ الْمَؤُونَه )(۸۴)

میانه روى ، نیمى از هزینه زندگى را تاءمین مى کند.

شـیوه کنترل و اندازه گیرى در مصرف بخصوص در مورد غذا به قدرى در اقتصاد زندگى مهم است ، که امام صادق (ع )به مسلمانان براى مقدار پخت و پز برنامه مى دهد و مى فرماید:


۲۱

هر مردى باید به خانواده اش براساس نیازش با پیمانه غذا بدهد، و من براى خود و خانواده ام این چنین مى کنم .(۸۵)

و همچنین رسول خدا(ص )پیمانه کردن غذا را مایه برکت آن مى داند و مى فرماید:

غذایتان را پیمانه کنید که همانا برکت در غذاى با پیمانه است .(۸۶)

امـا افـسـوس کـه در جامعه ما به علّت رسوخ فرهنگ غرب نه تنها برنامه اسلام کم رنگ شده ، بـلکـه گـاهـى ارزش هـا جـاى خـود را بـه ضـد ارزش هـا داده اسـت . سـالیـان درازى اسـت کـه استعمارگران براى ترویج فرهنگ مصرف گرایى به ما القا کرده اند که ؛ (زن باید دستش ‍ در پـخـت و پـز بـا بـرکت باشد.) و براى مردان نیز چنین القا کرده اند. که (مرد آن است که هنگام مراجعت به منزل با پا در را باز کند.) کنایه از این که باید آنقدر از خرید دستانش پر باشد که قادر به گشودن در با دست نباشد!

اى عـزیـزان ! اکـنون که با انقلاب اسلامى به سلطه بیگانگان پایان داده ایم ، خوب است که در فـکـر و فرهنگ مصرف خود نیز انقلاب کنیم و این بار هم با پیروى از امام عزیزمان الگوى مصرف خود را با دستورات دین همسو سازیم .

یکى از دختران ایشان مى گوید:

امـام هـمـیـشـه بـه ما سفارش مى کردند به اندازه غذا درست کنیم تا اضافه نیاید و در زندگى زیـاد مـصـرف نـکـنـیـم . هـمـیشه گوشزد مى کردند که : (الا ن ما در وضعى هستیم که امکان دارد وضع بعضى از خانواده ها به سختى بگذرد).(۸۷)

خـانـم دبـاغ کـه مـدتـى در پـاریس در منزل امام به سر مى برد از خاطراتش نسبت به امام چنین نقل مى کند:

روزى مـن در نـوفـل لوشـاتـو [حـومـه پـاریـس ]بـه عـلت ارزانـى در حـدود دوکـیـلو پـرتـقـال خـریـدم فـکـر کـردم کـه هـوا خـنـک اسـت و بـراى سـه الى چـهـار روز پرتقال خواهیم داشت . امام با دیدن پرتقال ها فرمودند:

ایـن هـمـه پـرتـقـال بـراى چـیـسـت ؟ مـن هـم بـراى ایـن کـه کـار خـودم را توجیه کنم عرض کردم (پـرتـقـال ارزان بود براى چند روز این قدر خریدم .) ایشان فرمودند: (شما مرتکب دو گناه شـدیـد: یـک گـنـاه بـراى ایـن کـه مـا نـیـاز بـه ایـن هـمـه پـرتـقـال نـداشـتـیـم ، و دیـگـر ایـن کـه شـایـد امـروز در نـوفـل لوشـاتـو کـسـانـى بـاشـنـد کـه بـه عـلّت گـران بـودن پـرتـقـال تـا حـال نتوانسته اند تهیه کنند و با ارزان شدن آن مى توانستند مقدارى از آن تهیه کـنـنـد. ببرید مقدارى از آن را پس دهید… . گفتم پس دادن آن ها ممکن نیست فرمودند: (باید راهى پیدا کرد). عرض کردم چه کار مى توانم بکنم ؟ فرمود: (آنها را بدهید به کسانى که تا به حال پرتقال نخورده اند، شاید از این طریق خدا از سر تقصیرت بگذرد.)(۸۸)

امـام (ره )در مـورد خـریـد اضـافـه بـر مـصـرف حـساس بودند که مثلاً اگر مى خواست آب لیمو بگیرند به مشهدى حسین (خادم منزل ) مى گفت که فقط به اندازه یک لیوان ، آب لیمو بخرد و هـر چـه اصـرار مـى کـرد کـه یـک شیشه مى گیریم نگه مى داریم ، کم کم مصرف مى شود. مى فـرمـود: نـه ، فـعـلاً بـه آن اندازه اى که لازم است باید بگیرید. همچنین در مورد سبزى خوردن بیش از چند فِلِس اجازه نمى داد بگیرند.(۸۹)

چـنـیـن برخوردى از حضرت امام ، داستانى از امام صادق (ع )را در ذهن تداعى مى کند: مدتى بود نـرخ گـنـدم و نان روز به روز در مدینه بالا مى رفت ، مردم نگران شده بودند و عده اى گندم آیـنـده خـود را خـریـدارى مـى کـردند و آن را انبار مى کردند. در این میان مردمى هم بودندکه به واسطه تنگ دستى مجبور بودند روز به روز آذوقه خود را از بازار بخرند.

(مـعـتـب ) وکـیـل خـرج خـانه امام صادق (ع )مى گوید: امام از من پرسید: (ما چقدر گندم در خانه داریـم ؟) عـرض کـردم بـه قـدرى کـه چند ماه را کفایت کند. فرمود: (آن ها را به بازار ببر و بفروش ). عرض کردم گندم در مدینه نایاب است اگر اینها را بفروشیم ممکن است دیگر خرید آن میسر نباشد. فرمود:


۲۲

هـمـه را بـفـروش و بـعـد از این ، نان خانه مرا روز به روز از بازارخریدارى کن . نان خانه من بـایـد بـعـد از ایـن نـیـمـى گـنـدم و نـیـمـى جـو بـاشـد. خـدا مـى دانـد مـن تـوانـایـى دارم کـه عـیـال خود را با نان گندم به بهترین وجهى اداره کنم ، ولى این کار را نمى کنم تا در پیشگاه الهى مساءله (اندازه گیرى معیشت ) را رعایت کرده باشم .(۹۰)

ج ـ مسکن

حـضـرت امـام (ره )پـس از ازدواج ، زنـدگـى سـاده خـود را در قـم و در مـنـزلى بـسـیـار کـوچک و اسـتـیـجـارى ولى مـستقل آغاز کردند.(۹۱) و با زیاد شدن تعداد فرزندانشان تصمیم به خـریـد مـنـزلى در مـحله یخچال قاضى ـ منزل فعلى امام در قم ـ گرفتند، در قسمتى از حیاط این خانه که به صورت باغچه اى کوچک بود، خانه اى براى اسکان فرزندشان حاج آقا مصطفى که تازه ازدواج کرده بود ساختند.(۹۲)

پـس از قـیـام پـانـزده خرداد و تبعید ایشان به ترکیه و عراق ، حضرت امام (ره )منزلى کوچک و قـدیمى در حدود ۴۵ متر و با حیاطى قریب چهارده متر که نیاز به تعمیر و رنگ آمیزى هم داشت ، در نجف اجاره کردند.

بـا ایـن کـه افرادى همچون آقاى اشراقى ـ داماد امام ـ بارها به آن حضرت پیشنهاد داده بود که حـاضـر اسـت از مال شخصى خود مخارج تعمیر و رنگ آمیزى خانه را برعهده بگیرد، حضرت امام براى حفظ زىّ روحانیت حاضر به این کار نشدند.(۹۳)

نـکـتـه قابل توجه این که حضرت امام به لحاظ مقام مرجعیت و رهبرى که داشتند علاوه بر وظایف یـک مـسلمان که باید از اسراف و زیاده روى خوددارى کند، وظیفه داشتند تا با ایثار و فداکارى بـه بـالاتـریـن مرحله قناعت و صرفه جویى خود را برسانند و در حد فقیرترین افراد جامعه زنـدگـى خـود را تـنـزّل دهـنـد. ایـن عـمـل امـام مـلهـم از درسـى اسـت کـه مـولا عـلى (ع )بـا سخن و عمل خود به رهبران دینى داده است .

هـواى نـجـف در تـابـسـتـان بـسـیـار گرم و خشک بود و مرسوم بود که بزرگان نجف در کوفه نزدیک شط فرات منزلى داشتند و در تابستان به آنجا کوچ مى کردند تا از هواى مطبوع آنجا که بیش از پنج درجه از هواى نجف خنک تر بود استفاده کنند.

حضرت امام با این که در تابستان از هواى گرم نجف بسیار رنج مى برد، به همراه مردم بومى در نجف مى ماندند و حتى یک بار هم حاضر به استفاده از هواى مطبوع کوفه نشدند.

روزى یکى از دوستان امام که از مشاهده این وضع متاءثر شده بود با تمجید و توصیف از هواى کوفه سعى فراوانى کرد تا امام را راضى کند منزلى در کوفه اجاره کند.

هـمـیـن کـه سـخـنـان ایـشـان تمام شد، امام سرشان را بلند کردند و بدون این که یک کلمه حرف بزنند فقط تبسمى زیبا و تشکرآمیز از آن شخص بر لبشان نقش ‍ بست .(۹۴)

ولى در جاى دیگر که دوباره این مساءله مطرح شده بود حضرت فرمودند:

آیـا مـن مـى تـوانـم بـه کـوفـه بـروم درحـالى کـه بـسـیـارى از مـردم ایـران در سـیـاه چال به سر مى برند؟!(۹۵)

زمانى هم که انقلاب اسلامى به پیروزى رسید و امام تصمیم به مراجعت به ایران گرفت ، از دسـت انـدرکـاران خـواسـت تا منزلى در جنوب شهر تهران که محله مستضعف نشین است ، برایشان اجـاره کـنـنـد. و آنـهـا مـدرسـه رفـاه را در نـظـر گـرفـتـنـد تـا امـام بـتـوانـد از مـردم هـم استقبال کند.(۹۶)

هـمـچـنـیـن وقـتـى امـام در بـیـمـارسـتـان قـلب بـسـتـرى شدند، شوراى پزشکى امام خروج امام از بـیـمارستان را به شرطى تجویز کرده بود که در نزدیکى بیمارستان اسکان کنند. از این رو ایـشان به آقاى رسولى فرمودند: (بروید منزلى مانند خانه پدرت برایم پیدا کنید.) پیدا کـردن خـانـه خـشـت و گـلى آن هـم نـزدیـک بـیـمـارسـتـان کـار آسـانـى نـبـود، خـلاصـه منزل جماران پیشنهاد گردید که هم خواسته امام باشد و هم مردم بتوانند از حسینیه جماران براى ملاقات هاى عمومى استفاده کنند.


۲۳

مـنـزلى کـه بـراى امـام و دفـتـر ایـشـان در نـظـر گـرفـتـه شـد مـجـمـوعاً ۱۶۰ متر زمین داشت ، مـنزل خصوصى امام داراى دو اتاق ، یکى براى ملاقات با شخصیت ها و دیگرى براى استفاده و اسـتـراحت بود که گاهى ملاقات کنندگان به قدرى زیاد مى شدند که به اجبار از اتاق دیگر نیز استفاده مى گردید.(۹۷)

امـام راحـل (ره )بـا زنـدگـى سـاده و بدون تجمل و زرق و برق خود به همه آزادگان و مسلمانان آموختند که مى توان با کمترین امکانات رفاهى ، بزرگ ترین و انقلابى ترین کارها را انجام داد و رفاه زدگى با آزادگى و انقلابى بودن هیچ تناسبى ندارد.

۳ ـ صرفه جویى در بیت المال

در حـوزه اقـتـصـادى اسـلام ، بـیـت المـال بـه هـمـه مسلمانان تعلق دارد و همه باید در نگه دارى امـوال آن و نـیـز درسـت و بـه جـا مصرف کردن آن نهایت تلاش را بنمایند، در اسلام به این امر تاءکید و سفارش فراوانى شده است .

در زمـان غـیـبـت ، بـیـت المال در اختیار ولى فقیه قرار مى گیرد(۹۸) و در جایى که حکومت اسـلامـى بـر پـا نـبـاشـد وظـیـفـه رسـیـدگـى بـه امـوال بـیـت المال با مراجع تقلید است .

وجـوهـات شـرعـیـه بـخـش کـوچـکـى از مـنـابـع بـیـت المـال اسـت و بـخـش اعـظـم آن شامل همه اموال عمومى و دولتى و ذخایر روزمینى و زیرزمینى و دریایى و غیره مى شود.

امـام خـمـیـنى (ره )از جمله کسانى است که به جراءت مى توان گفت در زمینه حفظ و نگهدارى بیت المال و کنترل و نظارت در مصرف به جا از اموال عمومى ، بسیار موفق بوده است و احتیاط شدید ایـشـان در ایـن زمـیـنـه زبـانزد خاص و عام است . بیان مواردى از دقت و توجه امام ، ما را به این حقیقت بیشتر رهنمون مى سازد.

الف ـ احتیاط در مصرف بیت المال

امـام عـلاوه بـرایـن که هیچ گاه بیت المال را صرف هزینه شخصى خود نمى کرد،دقت و حساسیت زایـدالوصـفـى نـسـبت به حفظ و هزینه آن به کار مى بست . این دقت به قدرى حساب شده و با احتیاط بود که در خانه ایشان همواره مصرف ، فقط در حد نیازهاى ضرورى بود و همین نیازمندى هـاى ضرورى ـ خوراک ، پوشاک ، اثاثیه ، وسیله رفت و آمد و… ـ با کمترین هزینه و به طور ساده تهیه مى شد. حجت الا سلام قرهى ـ یکى از مسؤ ولین دفتر امام ـ مى گوید:

روزى در شـهـر نـجـف ، امـام خـواسـتـنـد تـشـریـف بـبـرنـد مـنـزل . بـه من فرمودند: (برو یک درشکه بگیر، ماشین نگیر!) درشکه هاى آنجا خیلى تمیز و مرتب نبود، باور کنید من خودم خجالت مى کشیدم ولى امام تا آنجا که امکان داشت سعى مى کرد از سهم امام کمتر استفاده کنند.(۹۹)

و نیز در جاى دیگر مى گوید:

فـرش هـاى بـیـرونى منزل امام ناقص بود، من عرض کردم : اجازه بدهید براى این قسمت خالى ، فـرش ‍ تهیه کنم . امام فرمود: آن طرف ـ یعنى در اندرون ـ فرش هست ، عرض کردم آن ها گلیم اسـت و بـراى بـیـرونـى خـوب نـیـسـت . فـرمـود: مـگـر مـنـزل صـدر اعـظـم اسـت ؟! گـفتم : فوق مـنـزل صـدر اعـظـم اسـت ، مـنـزل امـام زمـان اسـت ! فـرمـود: در منزل خود امام زمان هم معلوم نیست چه فرشى افتاده است .(۱۰۰)

از ایـن رو، وقتى به حضرت امام (ره )پیشنهاد مى شود ساختمان بیرونى بیت نیاز به تعمیر و رنگ دارد، امام مى فرماید:

(من از بیت المال نمى توانم خرج آن کنم .)(۱۰۱)

و یـا زمـانى که شهرستانى ها به امام گلایه مى کنند که ما نیاز به ارتباط با شما داریم ، و شما تلفن لازم دارید، حضرت امام مى فرماید:

(پول بیت المال خرج رساله من و تلفن نشود.)(۱۰۲)

تـا ایـن کـه یـک نـفـر بـازارى تـلفـنـى بـه نـام ایـشـان مـى خـرد و در منزل معظم له نصب مى کند.

بـى شـک چـنـیـن احـتـیـاطـى الگـو گـرفـته از نگرشى است که اسلام و رهبران معصوم به بیت المال داشته اند. همانند برخورد حضرت على (ع )با طلحه و زبیر که چون کار شخصى داشتند، امام (ع )چراغ بیت المال را خاموش کردند!


۲۴

و یـا زمـانـى کـه بـرادرش عـقـیـل ـ از روى فـقـر ـ از آن حـضـرت تـقـاضاى یک مَن گندم از بیت المال مى کند، آهن گداخته را به دستان او نزدیک مى کند تا به او بفهماند که دست اندازى به بیت المال آتش دوزخ را در پى دارد.(۱۰۳)

یـادآورى : گـرچـه حـضـرت امـام در مـورد مـصـرف بـیـت المـال آنـجـا کـه جـنـبـه شـخصى داشت بسیار محتاط عمل مى کرد، ولى هر جا که پاى هزینه لازم براى عموم و یا انقلاب اسلامى به میان مى آمد، با دستى باز و دلى سخى اجازه مصرف مى داد و به تعبیر مرحوم حجت الاسلام سید احمد خمینى (ره ):

همان کسى که براى خرید یک پنکه در نجف ، فریاد برمى آورد: (مرا به جهنم نفرستید.) همان کسى است که سهم امام را به طور مطلق براى نابودى شاه اجازه مى دهد!

هـمـان کـسـى کـه اجـازه نـمـى دهـد که همسر فرزند شهیدش [حاج سید مصطفى ] یک تلفن از بیت المـال بـه ایـران بـزنـد… هـمان کسى است که به پاریس مى رود و در فرنگ ، عَلَم دین را به دوش ‍ مى کشد.(۱۰۴)

و نیز مى گوید:

پـس از شـهـادت آیـت ا… سـعـیدى ، طلاب نجف چهل شب براى بزرگداشت ایشان ، مجلس فاتحه گـرفـتـنـد، مـخـارج این گونه مجالس براى طلاب ـ که شهریه مختصرى مى گرفتند ـ سنگین بـود. امام خمینى (ره )ضمن این که هر شب در این مجلس شرکت کرد، فرمود: مخارج مجلس فاتحه را من مى دهم .(۱۰۵)

هـمـچـنـیـن بـراى جـلب تـوجـه و تـرغـیـب غـیـرمـسلمانان به اسلام ، از صرف هزینه هاى جنبى و تـشـریـفـاتـى نـیـز کـوتـاهـى نـمـى کـنـد. چـنـان کـه در دهـکـده (نـوفـل لوشـاتـو) در حـومه پاریس ، شب تولد حضرت مسیح (ع )براى مسیحیان پیام تبریک فـرسـتـادنـد و دسـتـور دادنـد کـه یـک سـرى هـدیـه هـمـراه دسـتـه هـاى گل براى همسایه ها بفرستند.

امـام نـه تـنـهـا خـود بـه آنـچـه مـعـتـقد بود عمل مى کرد بلکه همواره سران حکومت را نیز از دست یازیدن به بیت المال مسلمانان پرهیز مى داد و آنان را نسبت به وجوهى که در غیر امور مسلمانان هزینه شود بر حذر مى نمود، در خطابى به سران حکومت هاى اسلامى چنین مى فرماید:

بـیـت المـال مـسـلمـیـن را بـزرگ بـشـمـاریـد، حـکـومـت هـاى اسـلامـى بـایـد بـیـت المـال مـسـلمـیـن را بـراى جـلال و جـبـروت خـودشـان صـرف نـکـنـنـد، بـیـت المال مسلمین صرف آن چیزى بشود که براى مسلمین است .(۱۰۶)

ب ـ جلوگیرى از اسراف بیت المال

یـکـى از وظـایـف مـهـم رهـبـران و مـدیـران نـظـام اسـلامـى در مـورد بـیـت المال ، حفظ و جلوگیرى از هدر رفتن آن به دست کارگزاران حکومتى است .

ایـن مـوضـوع بـه انـدازه اى مـهـم اسـت کـه امـام عـلى (ع )در نـامه اى به زیاد بن ابیه ـ جانشین استاندار بصره ـ مى نویسد:

بـه خـداونـد سوگند یاد مى کنم ، سوگندى از روى راستى و درستى ! اگر به من خبر برسد کـه تـو در بیت المال مسلمانان به چیزى اندک یا بزرگ خیانت کرده و برخلاف دستور، صرف نـمـوده اى ، بـر تـو سـخـت خـواهـم گـرفت ، چنان سختگیرى که تو را کم مایه ، گران پشت و ذلیل و خوار گرداند!(۱۰۷)

امـام نـیـز بـه پـیـروى از مـولایـش امـیـرالمـؤ مـنـیـن (ع )نـسـبـت بـه کـنـتـرل و مـحـافـظـت از بـیـت المـال بسیار حسّاس بود. یکى از اعضاى دفتر امام در این باره مى گوید:

(مـرتـب امـام از طـریـق آقـاى صـانـعـى تـذکـر مـى دهـنـد کـه در مـصـرف دقـت شـود و گـاه سـؤ ال مى فرمایند که چرا زیاد شده و مواظب باشید.)(۱۰۸)

یـکـى از نـزدیـکـان امـام خـاطـره اى را در ایـن بـاره از آن جـنـاب چـنـیـن نقل مى کند:

(گـاهـى کـه حـضورى نمى توانستم خدمت امام برسم مطلبم را روى کاغذ مى نوشتم و مى دادم . روزى در بین راه به من فرمود: (تو احتیاط نمى کنى !) من که ذهنم خالى بود پرسیدم چه کار کـردم ؟ امـام فـرمـودنـد: (تـو ایـن مـطـلب را روى کـاغـذ بـاطـله هـم مـى تـوانـسـتـى بـنـویـسـى !).(۱۰۹)


۲۵

انسان موجودى توجیه گر است ، فراوان دیده مى شود افرادى براى استفاده شخصى از امکانات بیت المال به نوعى کار خود را توجیه مى کنند، به گونه اى که خود را مستحق استفاده از آن مى دانند.

حـضـرت امـام بـا تـوجـه بـه روحـیـات انسان ها، پیشاپیش هرگونه راه توجیه را به روى این گونه افراد مى بست . یکى از اعضاى دفتر امام در نجف در این باره مى گوید:

امـام مـى فـرمـود: هـیـچ کـس حـق نـدارد از ایـنـجـا تـلفـن زیـادى بـکـنـد، تـلفـن داخل نجف را اجازه مى دادند ولى به کربلا یا جاى دیگر نمى توانستیم تلفن بزنیم ، زیرا امام تـحـریـم کرده بودند. حتى به احمد آقا فرموده بودند: تو حق ندارى به تهران یا جاى دیگر تلفن شخصى کنى .)(۱۱۰)

شـایـد کمتر کسى از مردم به روشن بودن چراغ اضافى در محیط کار یااداره حساسیت نشان دهند از ایـن رو گـاهـى بـدون تـوجـه بـه خـامـوش کـردن لامـپ ، مـحـل کـار خـود را تـرک کـرده و بـه مـنـزل مـى رونـد. ولى حـضـرت امـام بـه ایـن مـسـائل هـر چـند کوچک بسیار حساس ‍ بود. از این رو اگر گاهى چراغى روشن مى ماند از اندرون بـیـرون مـى آمـد و چراغ را خاموش مى کرد و فردا آنان را توبیخ مى نمود که چرا شما چراغ را روشن گذاشتید.)(۱۱۱)

ج ـ حسابرسى بیت المال

یـکـى از راه هـاى صـرفـه جـویـى و جـلوگـیـرى از اسـراف هـا حـسـابرسى دقیق در مساءله بیت المـال اسـت . حـسـابـرسـى بـجـا و بـه مـوقـع ، از هـدر رفـتـن بـیـت المـال و خـیـانـت احـتـمـالى کـارگـزاران جـلوگـیـرى مـى کـنـد و امـوال حـیـف و مـیـل شده را به بیت المال بازمى گرداند. در تاریخ آمده است که وقتى به امیر مؤ مـنـان از نـادرسـتـى و خـیـانـت کـارى هـاى یـکـى از کـارگـزارانـش نـسـبـت بـه بـیـت المال گزارش مى دهند، فوراً دست به قلم برده و براى حسابرسى او چنین مى نویسد:

گزارشى از کارهایت به من رسیده که اگر درست باشد پروردگارت را به خشم آورده و امام و پیشوایت را نافرمانى نموده و امانت خود را خوار گردانیده اى (و دیگر لیاقت حکمرانى ندارى ).

گزارش شده است که تو محصول درخـتـان و زراعـت هـا را بـراى خـود بـرده و چـیـزى بـه رعـیـّت نـداده اى و امـوال و دارایـى بـیـت المـال را تـصـرف کـرده بـراى خـویش اندوخته اى ! اکنون براى من حساب (دخـل و خـرج ) خود را بفرست ، و بدان که حساب خدا (در روز رستاخیز) از حساب و دادرسى مردم بـزرگـتـر و دقـیـق تـر است ؛ زیرا اینجا ممکن است صورت دروغ و برخلاف واقع تنظیم شود، ولى آنجا جز راستى کارى انجام نمى گیرد!)(۱۱۲)

حـضـرت امـام نـیـز در جـمـع رؤ سـاى سـه قـوه و سـران مـمـلکـتـى پـیـرامـون بـیـت المال چنین سفارش مى فرماید:

… ایـن دسـتـور اسـت در طـول تـاریـخ بـراى کـسـانـى کـه مـتـکـفـّل حـکومت هستند که تا اندازه ممکن در بیت المال تصرف نکنند. یک درهمش در آن طرف [قیامت ] حـسـاب دارد. بـاید حساب [پس ] بدهیم . باید در پیشگاه خداى تبارک و تعالى در کارهایى که مـى کنیم ، تصرف هایى که در بیت المال مى کنیم ، باید بعد حساب بدهیم که چرا؟ زیاده روى شده باشد، مجازات دارد! عدالت شده باشد، مجازات خیر دارد!(۱۱۳)

۱- پـا بـه پـاى آفـتـاب ، امـیـر رضـا سـتـوده ، چـاپ اوّل ، بهار ۱۳۷۳، نشر پنجره ، ج ۱، ص ۵۲ و ۵۳

۲- همان ، ص ۱۰۴

۳- همان ، ص ۹۹

۴- همان ، ص ۱۰۰ و ۱۰۱

۵- همان ، ص ۵۵

۶- همان ، ص ۱۰۷

۷- همان ، ص ۵۶

۸- همان ، ص ۹۹

۹- همان ، ص ۱۰۷

۱۰- همان ، ص ۱۳۹

۱۱- همان ، ص ۸۲

۱۲- همان ، ص ۱۷۳

۱۳- همان ، ص ۹۶ و ۹۷

۱۴- همان ، ص ۹۱

۱۵- همان ، ص ۱۰۲

۱۶- همان ، ص ۹۱

۱۷- همان ، ص ۱۰۳

۱۸- همان ، ص ۱۲۲


۲۶

۱۹- همان ، ص ۱۲۵

۲۰- همان ، ص ۱۷۶

۲۱- همان ، ص ۱۷۳

۲۲- همان ، ص ۱۰۸

۲۳- همان ، ص ۱۰۰

۲۴- همان ، ص ۱۰۴

۲۵- همان ، ص ۱۰۴ و ۱۰۵

۲۶- همان ، ص ۱۷۱

۲۷- در جـسـتـجـوى راه از کـلام امـام ، دفـتر سوم ، زن ، انتشارات امیر کبیر (تهران ۱۳۶۱)، مصاحبه با روزنامه السّفیر در تاریخ ۱ / ۱۱ / ۵۷

۲۸- پـا بـه پـاى آفـتـاب ، امـیـر رضـا سـتـوده ، چـاپ اول ، بهار ۱۳۷۳، نشر پنجره ، ج ۱، ص ۹۴

۲۹- همان ، ص ۵۲

۳۰- همان ، ص ۸۴

۳۱- همان ، ص ۹۲

۳۲- همان ، ص ۱۹۸ و ۱۹۹

۳۳- همان ، ص ۲۰۶ و ۲۰۷

۳۴- همان ، ص ۹۷ و ۹۸

۳۵- همان ، ص ۵۰

۳۶- همان ، ص ۹۸

۳۷- همان ، ص ۹۷

۳۸- همان ، ص ۹۶

۳۹- همان ، ص ۱۲۲

۴۰- همان ، ص ۹۶

۴۱- همان ، ص ۱۵

۴۲- همان ، ص ۵۰

۴۳- همان ، ص ۵۱

۴۴- همان ، ص ۹۶

۴۵- همان ، ص ۱۲۲

۴۶- راه و روش تـربـیـت از دیـدگـاه امـام عـلى (ع )، على محمد حسین ادیب ، ترجمه سید محمد رادمنش ، (چاپ بهمن ، بهار ۱۳۶۲،) ص ۱۰٫

۴۷- صحیفه نور، امام خمینى ، ج ۷، ص ۷۶ و ۷۷٫

۴۸- پـا بـه پـاى آفـتـاب ، امـیـررضـا سـتـوده ، (نـشـر پـنـجـره ، چـاپ اول ، ۱۳۷۳ هجرى شمسى ،) ج ۱، ص ۹۹٫

۴۹- همان ، ص ۸۲ و ۸۳ .

۵۰- همان ، ص ۹۹ و ۱۰۰ .

۵۱- اصول کافى ، ج ۲، ص ۱۷۵٫

۵۲- پـابـه پـاى آفـتـاب ، امـیـر رضـاسـتـوده ، (نـشـر پـنـجـره ، چـاپ اول ، ۱۳۷۳هـ.ش .)، ج ۱، ص ۲۰۰ و ۲۰۱٫

۵۳- سرگذشت هاى ویژه از زندگى امام خمینى ، جمعى از فضلاء مجموعه شش جلدى ، ج ۲، ص ۸۷٫

۵۴- پا به پاى آفتاب ، امیرضا ستوده ، ج ۱، ص ۸۱ .

۵۵- همان ، ص ۸۲ و ۸۳ .

۵۶- همان ، ص ۹۹ و ۱۰۰ .

۵۷- همان ، ص ۱۲۳ .

۵۸- همان .

۵۹- همان ، ص ۱۰۱ و ۱۰۲ .

۶۰- وسایل الشیعه ، ج ۱، ص ۳۲۷٫

۶۱- پا به پاى آفتاب ، ج ۱، ص ۹۹ .

۶۲- فرقان (۲۵)، آیه ۶۷

۶۳- تـفـسیر نورالثقلین ، حویزى ، تعلیقه رسولى محلاتى (افست علمیه قم )، ج ۴، ص ۲۹

۶۴- اعراف (۷)، آیه ۳۱ ؛ انعام (۶)، آیه ۱۴۱٫

۶۵- اسراء (۱۷)، آیه ۲۷

۶۶- سفینه البحار، شیخ عباس قمى ، ج ۱، ص ۶۱۵

۶۷- سـرگـذشـت هـاى ویژه از زندگى امام خمینى ، به روایت جمعى از فضلا، گردآورى و تنظیم مصطفى وجدانى ، (انتشارات پیام آزادى ، چاپ دوم ، مجموعه شش جلدى ، ۱۳۶۸ هـ. ش ) ج ۴، ص ۶۰

۶۸- همان ، ص ۶۰ و ۶۱

۶۹- همان ، ص ج ۵، ص ۷۳

۷۰- همان

۷۱- همان ، ج ۲، ص ۸۲

۷۲- همان ، ج ۶، ص ۲۹ و ۳۰

۷۳- پـا بـه پـاى آفـتـاب ، امـیـررضـا سـتـوده ، (نـشـر پـنـجـره ، چـاپ اول ، ۱۳۷۳ هجرى شمسى ) ج ۱، ص ۱۱۵

۷۴- نهج البلاغه ، ترجمه و شرح فیض الا سلام ، نامه ۴۷، ص ۹۷۷

۷۵- سرگذشتهاى ویژه …، ج ۴، ص ۱۲۵

۷۶- غررالحکم و دررالکلم ، انتشارات دانشگاه تهران ، ج ۶، ص ۱۸۶

۷۷- سرگذشتهاى ویژه …، ج ۴، ص ۴۶

۷۸- پا به پاى آفتاب ، ج ۱، ص ۱۱۷

۷۹- داستان راستان ، مرتضى مطهرى ، ج ۱، داستان شماره ۱۶

۸۰- پابه پاى آفتاب ، ج ۱، ص ۹۶

۸۱- همان ، ص ۱۰۵

۸۲- اعراف (۷)، آیه ۳۱

۸۳- نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، کلمات قصار، شماره ۱۳۴

۸۴- غررالحکم و دررالکلم ، ج ۱، ص ۱۵۱

۸۵- الفروع من الکافى ، کلینى ، ج ۵، ص ۵۱۲

۸۶- وسایل الشیعه ، شیخ حر عاملى ، ج ۱۲، ص ۳۲۴

۸۷- پا به پاى آفتاب ، ج ۱، ص ۱۱۶

۸۸- سرگذشتهاى ویژه …، ج ۴، ص ۶۰

۸۹- همان ، ج ۲، ص ۱۴۸


۲۷

۹۰- بحارالانوار، محمد باقر مجلسى ، ج ۴۷، ص ۵۹ و ۶۰

۹۱- پا به پاى آفتاب ، ج ۱، ص ۹۵

۹۲- همان ، ص ۱۰۴

۹۳- سرگذشتهاى ویژه … ، ج ۶، ص ۱۲۲

۹۴- همان ، ج ۵، ص ۶۰ و ۶۱

۹۵- همان ، ص ۶۱

۹۶- همان ، ج ۴، ص ۶۶

۹۷- همان ، ج ۲، ص ۸۳ و ۸۴

۹۸- رسـاله نـویـن ، امـام خـمـینى ، گردآورنده بى آزارشیرازى ، (چاپ هفتم ، ۱۳۷۱ هجرى شمسى )، ج ۲، ص ۱۲۲

۹۹- سرگذشتهاى ویژه …، ج ۱، ص ۱۹

۱۰۰- همان ، ص ۱۸

۱۰۱- همان ، ج ۴، ص ۱۳۴

۱۰۲- همان ، ج ۵، ص ۹۰

۱۰۳- نهج البلاغه ، ص ۷۱۳، خطبه ۲۱۵

۱۰۴- سرگذشتهاى ویژه …، ج ۲، ص ۱۷

۱۰۵- همان ، ج ۱، ص ۳۹

۱۰۶- صـحـیـفـه نـور، مـجموعه رهنمودهاى امام خمینى (ره )، (جمع آورى مرکز مدارک فرهنگى انقلاب اسلامى ، انتشارات وزارت ارشاد اسلامى )، ج ۱۹، ص ۲۳۳

۱۰۷- نهج البلاغه ، نامه ۲۰، ص ۸۷۰

۱۰۸- سرگذشتهاى ویژه …، ج ۲، ص ۸۳

۱۰۹- همان ، ج ۶، ص ۱۵۱

۱۱۰- همان ، ج ۴، ص ۱۳۳

۱۱۱- همان ، ص ۱۳۴

۱۱۲- نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، نامه ۴۰، ص ۹۵۵

۱۱۳- صحیفه نور، ج ۱۹، ص ۲۳۳

فهرست آیات
فهرست روایات
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن