مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

ارزیابی حدیث بساط (فرش پرنده)

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (از صفحه ۱۵۳ تا ۱۸۴)
ارزیابی حدیث بساط (فرش پرنده) (۳۲ صفحه)
نویسنده : جلالی،مهدی
نویسنده : صادقی،علی

چکیده

حدیث بساط جریان شگفتانگیز سیر فضایی علی( با فرش پرنده است که در معیت جمعی از اصحاب پیامبر( از جمله ابوبکر و عمر صورت گرفته است. این سفر برای اثبات برتری و ولایت علی( بر دیگران، در زمان پیامبر( از مدینه تا غار اصحاب کهف انجام شده است. در همه روایات به جز روایت ثعلبی، اصحاب کهف فقط به سلام علی( پاسخ می‌گویند، و از پاسخ‌گویی به دیگران سر باز می‌زنند. در این نوشتار، ضمن ارائه شبکه روایی حدیث بساط، روشن شده است که راویان اصلی حدیث، جابر و انس هستند. سپس گزارش کاملی از طرق شانزده‌گانه حدیث ارائه شده است. در پایان، به روش کتابخانه‌ای با تکیه بر منابع شیعه و اهل سنت، همه طرق حدیث از لحاظ سند و محتوا ارزیابی شده که در نهایت امکان وقوعی چنین مسئله‌‌ای به طور کامل پذیرفته شده است، ولی بر اساس وثوق سندی که پایگاه نظری این تحقیق است، وقوع اصل خبر با تردید روبه روست، البته بر پایه وثوق صدوری، صحت اصل خبر و وقوع آن را، بر اساس شهرت روایی حدیث و تلقی به قبول علمای سلف میتوان پذیرفت؛ هر چند حدیث، درباره تعداد افراد و وقایع طول سفر، دچار اضطراب است.

کلمات کلیدی

علی(، فضایل و مناقب، حدیث بساط، حدیث غمامه.
حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۵۳)


‌ ‌‌‌ارزیـابی‌ حدیث بساط(فرش پرنده)

مهدی جلالی۱*

علی صادقی۲**

چکیده:

کلیدواژه‌ها:

  1. استادیار دانشگاه فـردوسی‌ مـشهد‌/ mjalali13‌@yahoo.com
  2. دانـشجوی دوره دکترای دانشگاه فردوسی مشهد(نویسنده مسئول)/ sadeqi110@yahoo.com
حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۵۴)


مقدمه

نگارنده‌ به هنگام نگارش پایاننامه کارشناسی ارشد بـا عنوان «سیمای اهل بیت( در تفسیر‌ ثعلبی» به این نتیجه‌ رسید‌ که برخی از گـزارش‌های ثعلبی درباره اهل بـیت( نـیاز به واکاوی و تعمق بیشتری دارد.

حدیث بساط یکی از نقل‌های چالشبرانگیز در تفسیر ثعلبی است که به صورت مرسل در ذیل آیات‌ سوره کهف آمده است.(ثعلبی، ۱۴۲۲ق، ج۶، ص۱۵۷)

حدیث مزبور از جمله فضایلی است که داستان شـگفتانگیز آن در بسیاری از کتابهای شیعه و اهل سنت، البته با تعابیر و تفاوتهای گوناگون، ذکر شده‌ است‌.۱

این حدیث در بین شیعه به دو شکل روایت شده است: یکی حدیث پیشگفته که با اهل سنت مشترک اسـت و دیـگری حدیث الغمامه(ابر) که بعد از بیعت عمر اتفاق‌ می‌افتد‌ و راوی آن سلمان فارسی است، و با حدیث فوق فقط در سیر فضایی مشترک است، ولی در مضمون اختلاف دارد، زیرا سفر بر فراز ابر و برای اثبات بـروز مـعجزات سایر‌ پیامبران‌ بر یدِ علی( صورت پذیرفته است.

قاضی سعید قمی، آن را شرح کرده و معتقد است که در حدّ استفاضه شهرت دارد، و نیازی به بررسی سندی نیست مگر از باب‌ تیمن‌ و تبرک‌، و شـیخ صـدوق نیز آن را‌ صحیح‌ شمرده‌ است.(قمی،۱۳۸۱ش، ص۸۹ ـ۹۰) آقا بزرگ تهرانی، کتابهایی را با عنوان شرح حدیث بساط گزارش کرده است.(تهرانی، ۱۴۰۳ق، ج۱۳‌، ص۱۹۲‌)

  1. ر.ک: محمودی‌، ۱۴۲۳ق، ص۳۴۹/ ابن عبدالوهاب، ۱۳۶۹ش، ص۸/ حلی، ۱۳۷۰ق، ص۱۱۵‌/ ا‌بن‌حمزه‌ طوسی، ۱۴۱۲ق، ص۱۷۳/ راوندی، ۱۳۰۱ش، ج۲، ص۸۳۶/ ابن بطریق، ۱۴۰۷ق، ص۳۷۲/ ابن طـاووس، ۱۴۱۳ق، ص۱۳۳، بـاب۱۳۴، «فـیما نذکره من‌ حدیث‌ البساط‌ واهـل الکـهف…»/ هـمو، ۱۳۹۹ق، ص۸۳/ عاملی، ۱۳۸۴ش، ج۲، ص۳۲/ استرآبادی، ۱۴۰۷‌ق، ج۲، ص۵۵۴/ مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۴۱، ص۲۱۷ و ج۳۹، ص۱۳۸/ قندوزی، ۱۴۱۶ق، ص۱۴۱/ ابن مغازلی، ۱۴۰۳ق، ص۲۳۲ و در هامش آن از‌ حافظ‌ بن‌ ابی‌الفوارس در کتاب اربعین و… .
حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۵۵)


شبکه روایی حدیث بساط

با توجه به‌ جدول‌ فـوق، در ابـتدا بـرای حدیث بساط، نه روایت با شانزده طریق مـتصور اسـت که چهار روایت‌ آن‌ با‌ ارسال روبهروست، و پنج روایت دیگر عبارتاند از:

۱٫ روایت اهل بیت که توسط‌ امام‌ حسن‌( و امـام صـادق( نـقل شده است.

۲٫ روایت انس که توسط ابان بن ابیعیاش، ثـابت، قتاده‌، سالم‌ بن‌ ابیجعده و ثعلبی نقل شده است.

۳٫ روایت جابر که توسط امام سجاد( و امام باقر( نقل‌ شـده‌ اسـت.۱

۴٫ روایـت حذیفه بن یمان که توسط علی بن نصر نقل شده اسـت‌.

۵٫ روایـت‌ ابن‌ عباس که توسط مجاهد روایت شده است.

  1. این نوع اسناد در احادیث اهل سنت‌ و زیدیه‌ بـسیار مـعروف اسـت، اما در متون امامیه، چنین اسنادی جز در مباحثات کلامی‌ میان‌ شیعه‌ و سنی مـرسوم و مـعمول نـیست، زیرا امامیه معتقدند که ائمه اطهار، علم خود را به طریق‌ وراثت‌ اباً عن جـدٍ از پیـامبر گـرفته‌اند و نه از راه روایت از دیگران‌.(مدرسی‌ طباطبایی‌، ۱۳۸۶ش، دفتر اول، ص۲۲۱)
حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۵۶)


۶٫ روایات جابر، اهل بیت، حذیفه بن یمان و سـلمان فـارسی اختصاصی شیعه‌ است‌، و روایت‌ ابن ‌عباس اختصاص به اهل سنت دارد، و روایت انس مـشترک اسـت.

شـناخت‌ راویان‌ اصلی

باتوجه به اینکه:

الف. ابن عباس و حذیفه بن یمان شاهد ماجرا نبوده‌اند.

ب. طـریق اهـل بیت‌( هم‌ چون به صورت «عن ابی علی یرفعه إلی الصادق( عن ابیه عـن‌ آبـائه‌» آمـده، مضمر است و مرفوعه بودن سند نیز‌ احتمال‌ اشتباه‌ در اضمار(عن آبائه) را تقویت می‌کند‌، بهویژه‌ آنـکه نـقل‌های مسند حدیث در شیعه در انتهای سند به جابر رسیده است‌.

ج. روایت‌ سلمان فـارسی نـیز بـه صورت‌ مرسل‌ به دست‌ ما‌ رسیده‌ است. در طریق اول، جابر شرح‌ ماجرا‌ را از سلمان میپرسد، لذا احتمال مـیرود کـه در واقـع این دو‌ روایت‌(طریق اهل بیت( و روایت سلمان فارسی‌) همان طریق امام سـجاد‌( از‌ جـابر باشد.

ﻫ. سایر روایات هم‌ مرسل‌ میباشند.

از این رو به نظر میرسد راویان اصلی جابر و انس هستند کـه‌ بـه‌ صورت روایه الاقران یا هر‌ یک‌ به‌ تنهایی نقل کرده‌اند‌. سید‌ بـن طـاووس نیز درباره‌ حدیث‌ بساط می‌گوید: «احتمال دارد کـه روایـت یـکی باشد که انس مختصر و جابر به صـورت‌ مـشروح‌ نقل کرده است یا اینکه واقعه‌ دو‌ بار اتفاق‌ افتاده‌ باشد‌ و هر کدام آنـچه را‌ دیـده است، گزارش کرده باشد.»(ابـن طـاووس، ‍۱۳۶۳ش، ص۱۱۳)

گزارش حـدیث بـساط

طـرق شیعه: از‌ طریق‌ شیعه، هشت روایت بـه یـازده طریق‌ رسیده‌ است‌ که‌ به‌ آن اشاره میکنیم‌.

حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۵۷)


روایت‌ جابر۱

طریق۱٫ ابراهیم بـن عـلی المحمدی(المحمودی)، عن ابیه، عن عـبدالله بن موسی [بن‌جعفر]، عـن ابـیه‌، عن‌ جده‌ جعفر بن مـحمد، عـن محمد بن علی‌، عن‌ جابر‌ بن‌ عبدالله‌ الانصاری‌، قال: «خرج علینا رسول الله( ذات یـوم و نـحن فی مسجده۲… .»(محمودی، ۱۴۲۳ق، ص۳۳۶- ۳۳۷/ مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۶۰، ص۱۲۴)

  1. روایـت جـابر بـه دو طریق نقل شـده اسـت: طریق‌ اول به واسطه امـام بـاقر( و طریق دوم به واسطه امام سجاد( از جابر گزارش شده است. سند هر دو روایت تا عـبدالله بـن موسی فرزند امام کاظم( مشترک اسـت و از‌ آنـجا‌ طرق مـختلف مـیشود. طـریق اول، کهنترین و کاملترین گزارش حـدیث بساط است، چون در اصل و نوادر علی بن اسباط(ق۳) آمده است در کتاب الاصول السته عشر مـن الاصـول الاولیه وجود‌ دارد‌، ولی طریق دوم از کتاب سعد السـعود ابـن طـاووس(ق۶) نـقل شـده است که چـند قـرن متأخرتر از اصول اربعمأه است.
  2. فقال: «من هاهنا؟» فقلت‌: «أنا‌ یا رسول الله ! و سلمان الفارسی‌»، فقال‌: «یا سلمان! ادع لی مـولاک عـلی بـن ابیطالب(.» قال جابر: «فذهب سلمان فاستخرج عـلیا مـن مـنزله، فـلما دنـا مـن رسول الله( خلا به، فأطال‌ مناجاته‌، کل ذلک یسر إلیه‌ رسول‌ الله( سرا خفیا عنا و وجه رسول الله( یقطر عرقا کنظم الدر یتهلل حسنا» ثم قال له، لما انصرف من مناجاته: «قد سـمعت و وعیت، فاحفظ یا علی(.» ثم قال: «یا جابر‌! ادع‌ لی عمر و أبابکر»، قال جابر: فذهبت إلیهما فدعوتهما، فلما حضراه، قال: یا جابر! ادع لی عبدالرحمن بن عوف، قال جابر: «فدعوته، فلما أتاه»، قـال: «یـا سلمان! اذهب إلی بیت أم‌ سلمه‌ فأتنی بالبساط‌ الخیبری»، قال جابر: «فما لبثنا أن جاءنا سلمان بالبساط، فأمره أن یبسطه، ثم أمر القوم، فجلس کل‌ واحد منهم علی رکن من أرکانه و کـانوا ثـلاثه، ثم خلا رسول‌ الله‌( بسلمان‌، فأطال مناجاته، و أسر إلیه سرا خفیا، ثم أمره أن یجلس علی الرکن الرابع من البساط.» ثم قال ‌‌النبی‌( «یـا عـلی( اجلس متوسطا و قل ما أمـرتک بـه؛ فإنک لو قلته علی الجبال‌ لسارت‌، أو‌ قلته علی الأرض لتقطعت من ورائک، و لطویت کل من بین یدیک، و لو کلمت به الموتی‌، لأجابوک بإذن الله [بل الله والقوه بالله]»، فقال له بـعض القـوم: «یا رسول‌ الله! هذا لعـلی( خاصه؟» قـال‌: «نعم‌، فاعرفوا ذلک له». قال جابر: «فلما أخذ کل واحد مجلسه، اختلج البساط فلم أره إلا ما بین السماء والأرض، فلما رجع سلمان و لقیته، خبرنی أنهم ساروا بین السماء والأرض لا یدرون‌ أشرقا أم غربا حتی انقض بـهم البـساط علی کهف عظیم علیه باب من حجر واحد.» قال سلمان: «فقمت بالذی أمرنی به رسول الله(»، قال جابر: فقلت لسلمان: «و ما الذی أمرک به‌ رسول‌ الله(؟» قال: «أمرنی، إذا استقر البساط مکانه من الأرض، و صـرنا عـند الکهف، أن آمـر أبابکر بالسلام علی أهل ذلک الکهف و علی الجمیع، فأمرته فسلم علیهم بأعلی صوته، فلم یردوا علیه‌ شیئا‌، ثـم سلم أخری فلم یجب، فشهد اصحابه علی ذلک و شهدت علیه، ثم أمـرت عـمر فـسلم علیهم بأعلی صوته، فلم یردوا علیه شیئا، ثم سلم أخری فلم یجب، فشهد اصحابه‌ علی‌ ذلک و شهدت عـلیه، ‌ ‌ثـم أمرت عبدالرحمن بن عوف فسلم علیهم فلم یجب، فشهد اصحابه علی ذلک و شهدت عـلیه، ثـم قـمت أنا فأسمعت الحجاره و الأودیه صوتی فلم أجب»، فقلت لعلی‌(: «فداک‌ أبی‌ و أمی أنت بمنزله رسـول الله‌( حتی‌ نرجع‌ و لک السمع و الطاعه و قد أمرنی أن آمرک بالسلام علی أهل هذا الکـهف آخر القوم، و ذلک لما یـرید الله لک و بـک من‌ شرف‌ الدرجات‌، فقام علی( فسلم بصوت خفی فانفتح الباب، فسمعنا‌ له‌ صریرا شدیدا، و نظرنا إلی داخل الغار یتوقد نارا فملئنا رعبا، و ولی القوم فرارا»، فقلت لهم: «مکانکم حتی نسمع ما‌ یقال‌؛ فـإنه‌ لا بأس علیکم، فرجعوا فأعاد علی(»، فقال: «السلام علیکم أیها‌ الفتیه الذین آمنوا بربهم»، فقالوا: «و علیک السلام یا علی و رحمه الله و برکاته، و علی من أرسلک بآبائنا و أمهاتنا أنت‌ یا‌ وصی‌ محمد( خاتم النـبیین و قـائد المرسلین و نذیر العالمین و بشیر المؤمنین أقرئه منا‌ السلام‌ و رحمه الله و برکاته یا إمام المتقین قد شهدنا لابن عمک بالنبوه و لک بالولایه و الإمامه، و السلام علی‌ محمد‌ یوم‌ ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا». قـال: ثـم أعاد علی(: فقال «السلام‌ علیکم‌ أیها‌ الفتیه الذین آمنوا بربهم و زدناهم هدی»، فقالوا: «و علیک السلام و رحمه الله و برکاته یا مولانا‌ و إمامنا‌، الحمدلله‌ الذی أرانا ولایتک، و أخذ میثاقنا بذلک لک. و زادنا إیمانا و تـثبیتا عـلی التقوی قد سمع‌ من‌ بحضرتک أن الولایه لک دونهم “وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ”»(شعراء‌: ۲۶‌) قال‌: سلمان: «فلما سمعوا ذلک، أقبلوا علی علی(»، و قالوا: «قد شهدنا و سمعنا، فاشفع لنا إلی‌ نـبینا‌( لیـرضی عـنا برضاک عنا، ثم تکلم عـلی( بـما أمـره رسول الله( ما درینا‌ أشرقا‌ أم‌ غربا حتی نزلنا کالطیر الذی یهوی من مکان بعید و إذا نحن علی باب المسجد.» فخرج‌ إلینا‌ رسول الله(، فـقال: «کـیف رأیتم؟» فـقال القوم: «نشهد کما شهد أهل الکهف، و نؤمن‌ کـما‌ آمـنوا‌»، فقال: «إن تفعلوا تهتدوا “وَ مَا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِینُ”»(نور:۵۴) فإن لم‌ تفعلوا‌ تختلفوا‌، فمن وفی وفی الله له، و من نکص فـعلی عـقبیه یـنقلب، أفبعد المعرفه‌ و الحجه‌ و الذی نفسی بیده لقد أمرت أن آمرکم ببیعته و طـاعته، فبایعوه و أطیعوه، فقد نزل الوحی بذلک علی‌: «یَا‌ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُوْلِی الأَمْرِ مِنْکُمْ‌.»(نـساء‌: ۵۹) قـال جـابر: «فبایعناه» فقال رسول الله‌(: «إن‌ استقمتم‌ علی الطریقه لعلی( فی ولایـتنا، أسـقیتم ماء‌ غدقا‌ و أکلتم من فوق رئوسکم و من تحت أرجلکم، و إن لم تستقیموا اختلفت کلمتکم و شمت‌ بکم‌ عدوکم، و لتـتبعن بـنی إسـرائیل شیئا‌ شیئا‌، لو دخلوا‌ حجر‌ ضب‌ لتبعتموهم فیه، و طوبی لمن تمسک بولایه‌ عـلی‌( مـن بـعدی حتی یموت و یلقانی و أنا عنه راض.» قال جابر: «و کان ذهابهم‌ و مجیئهم‌ من زوال الشمس إلی وقت العـصر‌» ابـراهیم بـن علی محمدی‌(محمودی‌) از پدرش، از عبدالله بن‌ موسی‌ [بن‌جعفر]، از پدر خود، از جدش جعفر بن محمد(، از محمد بـن عـلی‌(، از‌ جابر بن عبدالله انصاری روایت‌ کرده‌ است‌ که «روزی ما‌ در‌ مسجد بودیم، رسول خـدا‌ از‌ خـانه بـه مسجد آمد و فرمود «اینجا کیست؟» عرض کردم: «من و سلمان فارسی»، رسول خدا به‌ سلمان‌ فـرمود: «بـرو و مولای خود علی( را‌ حاضر‌ کن»، جابر‌ گوید‌: «سلمان‌ رفت و از وی خواست‌ که با شـتاب بـه مـسجد بیاید و چون علی( به خدمت آن حضرت آمد. ایشان برخاست‌ و با‌ علی خلوت کرد. نجوای ایـشان بـه‌ درازا‌ کشید‌. در‌ طول‌ این مدت حضرت‌ به‌ رازگویی مشغول بود که محتوای آن بـر مـا پوشـیده بود و از [سر وصورت] رسول خدا پیوسته‌ عرق‌ می‌ریخت‌ که از نیکویی چون مروارید می‌درخشید» بعد‌ از‌ آنـ‌ رسـول‌ خـدا‌ برگشت‌ و نشست و فرمود: «یا علی شنیدی آنچه به تو گفتم و حفظ کردی؟» عـرض کـرد: «آری، ای رسول خدا». جابر گوید که بعد از آن به من توجه کرد و فرمود‌: «ای جابر، ابوبکرو عمر را بخوان». مـن بـه سرعت رفتم و آن دو را فراخواندم و به محض اینکه خدمت حضرت رسیدند. دوباره فرمود: «عـبدالرحمن بـن عوف زهری را بخوان وقتی وی‌ خدمت‌ حـضرت رسـید» پس فـرمود: «ای سلمان به نزد مادر خود ام سلمه بـرو و قـالیچه خیبری را که از مو بافته شده برای من بیاور». جابر گوید: «سلمان رفت پسـ‌ از‌ مـدت کوتاهی آن قالیچه را حاضر کرد، پس رسـول خـدا به سـلمان فـرمود تـا آن قالیچه را بگستراند بعد از آن به ابوبکر‌ و عـمر‌ و عـبدالرحمن فرمود: هر یک از‌ شما‌ بر گوشهای از آن قالیچه بنشینید، ایشان به فرموده رسـول خـدا نشستند.» بعد از آن رسول خدا با سـلمان خلوت کرد و با وی نـجوا‌ کـرد‌ و به او فرمود: «در‌ گوشه‌ چهارم قـالیچه بـنشین. سلمان آمد و نشست. بعد از آن، علی( را امر فرمود تا در وسط آن قالیچه بنشیند.» پس به او فـرمود: «آنـچه تو را بدان امر کردم بـگو‌، قـسم‌ بـه آن کسی که مـرا بـه حق به رسالت بـرگزیده اسـت که اگر آن را بر کوه بخوانی، به حرکت درآید. اگر آن را بر زمین بخوانی، شکافته شـود و طـومار‌ حیات‌ زمینیان را‌ درهم پیچد، و اگر آن را بـر مـردگان بخوانی، بـه اذن خـدا بـا تو سخن گویند.» بـرخی افراد‌ پرسیدند: «یا رسول خدا آیا این ویژه علی( است؟» فرمود: «آری، این‌ را‌ از‌ ویژگیهای علی( بدانید.» جـابر گـوید: «چون هر کدام بر جای خـود آرام گـرفتند، عـلی لبـهای خـود را ‌‌حرکت‌ داد، قالیچه بـه حـرکت افتاد و ناگهان آن را بین زمین و آسمان دیدیم.» جابر‌ گوید‌: «در‌ دیدار سلمان بعد از برگشت از سفر، سلمان به مـن خـبر داد کـه آنها بدون‌ اینکه از جهت شرق یا غـرب اطـلاع داشـته بـاشند، در بـین آسـمان و زمین‌ در حرکت بودند تا‌ اینکه‌ قالیچه آنها را بر غار بزرگی که سنگ یکپارچه بر آن بود، فرود آمد و من به اجرای فرمان رسول خدا مبادرت کردم.» جابر گـوید: «فرمان رسول خدا چه بود؟» سلمان در پاسخ‌ گوید: «رسول خدا به من امر کرد که وقتی قالیچه در مکان خود مستقر شد و نزد کهف رفتیم، به ابوبکر و دیگران امر کنم که بـر اصـحاب کهف سلام کنند. به ابوبکر‌ امر‌ کردم. ابوبکر [دو بار] به آواز بلند به ایشان سلام کرد. کسی جواب نداد، بعد از آن به عمر گفتم، وی به آواز بلند به ایشان سلام کرد. کـسی جـواب‌ نداد‌. عمر دوباره همان گونه به ایشان سلام کرد، و احدی از آنها جواب نگفتند. یاران وی و من شاهد ماجرا بودیم. بعد از آن به عبدالرحمن بن عـوف زهـری گفتم، به‌ آواز‌ بلند به ایـشان سـلام کرد، ولی کسی جواب نداد. یاران وی و من شاهد ماجرا بودیم. بعد از آن من خود برخاستم و به طوری بانگ زدم که صدایم در کوه‌ و دشتها‌ پیچید‌، احدی مرا جـواب نـداد.» سپس‌ به‌ علی‌ بـن ابـیطالب عرض کردم: «پدر و مادرم فدای تو، تا زمانی که برگردیم شما نزد ما مانند رسول خدا هستی و ما کاملاً‌ مطیع‌ شما‌ هستیم. رسول خدا به من دستور داد که‌ در‌ پایان به شـما امـر کنم که به اصحاب کهف سلام کنی و این به سبب جایگاه ارجمندی است که خداوند‌ برای‌ تو‌ در نظر گرفته است.» علی( برخاست و به آهستگی به ایشان‌ سلام کرد. در غار بـاز شـد، صدای شـدیدی شنیدیم، به درون غار نظر افکندیم، دیدیم که آتشی برافروخته‌ است‌، پس‌ ترسیدیم و قوم گریختند. من بر ایـشان بانگ زدم که خطری شما‌ را‌ تهدید نمیکند. بایستید تا آنچه گفته مـیشود، بـشنویم. پس عـلی( دوباره سلام کرد و گفت: «سلام بر‌ شما‌ که‌ خداوند شما را جوانان مؤمن به پروردگار خوانده است.» و ایـشان ‌ ‌هـمگی گفتند‌: «و علیک‌ السلام‌ یا علی و رحمه الله و برکاته و سلام بر کسی که تو را فـرستاده اسـت. پدرانـ‌ و مادران‌ ما‌ به فدای تو ای وصی محمد. سلام ما و رحمت و برکت الهی را نیز به‌ خـاتم‌ انبیا، پیشوای فرستادگان، هشدار دهنده جهانیان، بشارت دهنده مؤمنان برسان، ای پیشوای متقین‌، مـا‌ به‌ نبوت پسر عـمویت و ولایـت و امامت تو گواهی میدهیم و سلام بر محمد، روزی که متولد‌ شد‌ و روزی که رحلت کرد و روزی که زنده مبعوث شود.» پس علی( دوباره سلام‌ کرد‌ و فرمود‌: «سلام بر شما ای جوانانی که به پرورگارتان ایمان آوردیـد و [خداوند] بر هدایتتان افزود.» آنها‌ گفتند‌: «و علیک السلام و رحمه الله و برکاته ای مولا و پیشوای ما، سپاس خداوند را‌ که‌ ولایت‌ تو را به ما نمایاند، بر آن از ما پیمان گرفت، و ایمان ما بدان زیاد‌ شد‌، و تـقوایمان‌ تـقویت گردید. هر کس که در حضور توست، بشنود که ولایت تنها‌ از‌ آن توست نه آنها و کسانی که ستم کرده‌اند به زودی خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند‌ گشت‌.» و چون قوم این سخنان را شـنیدند، هـمگی نزد او آمدند و گفتند: «شاهد‌ بودیم‌ و شنیدیم. نزد پیامبرمان از ما شفاعت کن‌ تا‌ به‌ سبب رضایت تو از ما راضی گردد‌» سپس‌ علی( آنچه رسول خدا به وی امر کرده بود گـفت [و قـالیچه به‌ حرکت‌ درآمد] و ما ندانستیم که به‌ سمت‌ شرق یا‌ غرب‌ در‌ حرکتیم که ناگهان مانند پرندهای که‌ از‌ آسمان فرود میآید، ما را بر در مسجد رسول خدا بر زمین‌ گذاشت‌. رسـول خـدا بـیرون آمد و فرمود: «قدر‌ و منزلت عـلی( را چـگونه‌ دیدید؟» گـفتند‌: «ما نیز گواهی می‌دهیم همان‌ گونه‌ که اصحاب کهف گواهی دادند و ایمان می‌آوریم همچنان که آنها ایمان آوردند.» رسول‌ خدا‌ فـرمود: «و بـه خـدا سوگند اگر‌ انجام‌ دادید‌، هدایت یافتید، و بر‌ پیـامبر‌ [خـدا، وظیفه‌ای‌] جز ابلاغ‌ [رسالت‌]‌ نیست، و اگر انجام ندادید، به اختلاف می‌افتید و پس هر کس به عهد خود رسول‌ خدا‌ وفـا کـند، خـدا به عهد خود‌ وفا‌ میکند و هر‌ کس‌ سرپیچی‌ کند، بـه عقب برگشته‌ [و کافر می‌شود] و چگونه پس از حجت، بینه و شناخت اختلاف صورت گیرد، قسم به آن‌ کسی‌ که مرا بـه حـق فـرستاده است‌، من‌ مأمورم‌ که‌ شما‌ را به بیعت‌ علی‌ امر کنم، بـا او بـیعت کنید و بعد از من او را اطاعت نمایید که بدین سبب‌ وحی‌ بر‌ من نازل شده است که “ای کـسانی‌ کـه‌ ایـمان‌ آورده‌اید‌، خدا‌ را‌ اطاعت کنید، و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید.”» جـابر گـوید: «پس مـا با علی( بیعت کردیم.» رسول خدا فرمود: «اگر [راست گفته باشید] و بر روش‌ عـلی( در ولایـت مـا استوار باشید، آب گوارایی را نوشیدهاید، و از روزی زمین و آسمان بهرهمند خواهید شد و اگر استوار نبودید، دچار تـفرقه خـواهید شد، و دشمنتان بر شما چیره خواهد شد‌، و گام‌ به گام از بنیاسرائیل پیروی خـواهید کـرد، حـتی اگر در سوراخ سوسماری داخل شوند، شما نیز تبعیت خواهید کرد. خوشا به حال هـر کـس که بعد از من تا‌ هنگام‌ مرگ به ولایت علی( چنگ زند، وی در روز قیامت مـرا مـلاقات کـند در حالی من از او راضی هستم.» جابر می‌گوید: «مدت‌ رفتن‌ آنها به غار و برگشتنشان از‌ زمان‌ ظهر تـا عـصر بود.»(محمودی، ۱۴۲۳ق، ص۳۳۶- ۳۳۷/ مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۶۰، ص۱۲۴)
حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۵۸)


حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۵۹)


حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۶۰)


حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۶۱)


همان گونه که از متن حدیث برمی‌آید، در طریق اول رسول خـدا‌ بـا‌ هـمکاری جابر و سلمان ابتدا‌ علی‌( و سپس ابوبکر، عمر و عبدالرحمن بن عوف را فرا میخواند و بعد از آمدن عـلی( بـا وی خـلوت میکند، و به صورت ویژه رازهایی را نزد وی به ودیعت مینهد. رسول خدا بـعد‌ بـا‌ آماده شدن قالیچه خیبری از خانه ام سلمه، افراد مدعو را به اتفاق سلمان، نزد اصحاب کهف میفرستد کـه اصـحاب کهف فقط سه بار به سلام علی( پاسخ گفتند. بعد‌ از‌ آن، صحابه‌ هـمراه عـلی( هم در آنجا و هم نزد رسول خدا بـه ولایـت وی اقـرار میکنند، و رسول خدا نیز‌ آنها را از پیمانشکنی کـه مـانند بنیاسرائیل بستر اختلاف امت را‌ فراهم‌ میکند‌، بر حذر میدارد. گفتنی است که زمـان سـفر از زوال تا عصر بود و افراد، پنـج نـفر بوده‌اند‌.

‌‌طـریق‌ ۲٫ حـدثنا احـمد بن محمد۱ قال: حدثنا احمد بـن الحـسین قال: حدثنا الحسن‌بن دینار‌ عن‌ عبدالله‌ بن موسی [بن جعفر] عن ابـیه عـن جده جعفر بن محمد الصادق( عـن ابیه محمد‌ بن عـلی عـن ابیه( عن جابر‌بن عبدالله الانـصاری رحـمه الله علیه قال: خرج‌ علینا رسول الله( یوما‌ و نحن‌ فی مسجده… .(بحرانی، بیتا، ج۶، ص۲۲۲ـ۲۲۴)

طریق دوم، هـمان مـتن طریق اول را با اندکی اختصار و نـقل بـه مـعنی گزارش می‌کند، لذا ایـن دو طـریق همپوشانی دارند، و فقط دو تـفاوت عـمده‌ مشاهده می‌شود:

۱٫ در این طریق، سلام دادن عبدالرحمن بن عوف به اصحاب کهف گزارش نشده اسـت.

۲٫ اشـاره به نزول آیه ۷۸ سوره توبه و آیـات ۱۹ و ۲۰ سـوره غافر دربـاره ایـن مـاجرا‌ شده‌، که در طریق اول نـیامده است.

  1. به نظر میرسد محمد بن احمد باشد که به احتمال، همان محمد بن احـمد بـن یحیی الاشعری القمی(زنده در اواخر قـرن سـوم) مـیباشد‌؛ او‌ بـه نـوبه خود از دو واسطه از عـبدالله بـن موسی الکاظم نقل کرده است.(گلبرگ، ۱۳۷۱ش، ص۲۳۶ـ۲۳۷)
حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۶۲)


روایت اهل بیت(۱

طریق ۳٫ عن ابیعلی۲ یرفعه إلی الصادق( عن ابـیه‌ عـن‌ آبـائه: قال: جری بحضره السید محمد( ذکر سـلیمان بـن داوود( و البـساط و حـدیث اصـحاب الکـهف… . (حلی، ۱۳۶۹ش، ص۸/ مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۳۹، ص۱۴۶، ح ۱۱)

چند موضوع از ویژگیهای این طریق است که‌ عبارتاند‌ از‌:

۱٫ یادآوری قصه سلیمان بن داوود‌ و قالیچه‌ وی‌ و مرده یا زنده بودن اصحاب کهف در محضر رسول خدا و پرسش ایـشان از اصحاب که چه کسی می‌خواهد که در غار‌(باب‌ کهف‌) را مشاهده کند و بر ایشان سلام کند؟

۲٫ آوردن قالیچه‌ سلیمان‌ که با مساحت ۴۰ ذراع در ۴۰ ذراع از موی سفید بافته شده بود، توسط درجان بن مالک به‌ دسـتور‌ رسـول‌ خدا و غایب شدن وی؛

۳٫ حضور غلامان رسول خدا بلال و ثوبان‌؛

۴٫ خطاب به باد با عبارت: یا منشیه(نسیم خوب و لطیف)؛

۵٫ حضور سلمان و خطاب اصحاب کهف به وی که‌ «ای‌ سلمان‌ تـو بـندهای هستی که خدای تعالی قلب تو را به محک‌ ایمان‌ امتحان کرده است و تو نیکی، و آخر کار تو هم به نیکی است.»

۶٫ اصحاب کـهف در جـواب‌ سلام‌ علی‌( ضمن بیان ایـنکه بـه جز بر پیغمبر یا وصی او پاسخ نمی‌گویند‌ بر‌ اوصیای‌ بعد از امام علی( تا وقتی که حق خدا بر دست ایشان ظاهر گردد‌، سلام‌ مـی‌دهند‌.

از بـین این ویژگیها، ویژگی پنـجم و شـشم از نکات قابل تأمل این طریق می‌باشد‌ که‌ یک تحریر کاملاً شیعی از حدیث بساط به دست می‌دهد.

  1. تنها طریقی که‌ ناقل‌ اصلی‌ آن اهل بیت( میباشد، همین روایت است که رجال بـعد از امـام صادق( به‌ شکل‌ مضمر آمده است. ما طریق چهارم و پنجم را نیز در نمودار کلی جزء‌ روایات‌ اهل‌ بیت( قلمداد کردیم، چون در انتهای سند به یکی از اهل بیت( یعنی امام صادق‌( و امـام‌ حـسن( میرسد. هـمان گونه که از نمودار پیداست، طریق سوم را سید‌ مرتضی‌ از‌ ابوعلی و وی به صورت مرفوع از امام صادق( نقل میکند.
  2. شـاید ابوعلی اشعری باشد.م.
حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۶۳)


روایت‌ امام‌ صادق‌(۱

طریق ۴٫ محمد بن العباس بـن مـاهیار فـی تفسیره قال: حدثنا احمد بن‌ هوده‌ الباهلی عن ابراهیم ابن اسحاق النهاوندی عن عبدالله بن حماد عـن ‌ ‌عـمرو بن شمر قال: قال‌ ابوعبدالله‌(: «أمر رسول الله( ابابکر و عمر و علیا( أن یمضوا إلی الکهف و الرقـیم… .»(بـحرانی‌، بـیتا‌، ج۶، ص۲۲۵- ۲۲۶/ مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۲۳، ص۱۵۳)

در‌ این‌ طریق‌، اصل حدیث به صورت بسیار مختصر ذکر‌ شده‌ است، و از ویژگی‌های این طـریق میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

۱٫ رسول خدا‌ بدون‌ مقدمه به افراد امـر میکند‌ که‌ نزد اصـحاب‌ کـهف‌ بروند‌.

۲٫ رسول خدا قبل از سفر به‌ آنها‌ توصیه میکند، که ابتدا ابوبکر وضو بسازد و نماز بگذارد، و بعد سه بار‌ اصحاب‌ کهف را صدا بزند، و بعد سایرین‌ همان کار را انجام‌ دهند‌، در حالی کـه در گذشته‌ این‌ مسئله به عنوان توصیه و سفارش رسول خدا به این صراحت ذکر نشده بود‌.

۳٫ بعد‌ از لبیک اصحاب کهف به‌ امام‌ علی‌( وی از ایشان‌ میپرسد‌ که «چرا پاسخ اولی‌ و دومی‌(ابوبکر و عـمر) را ندادید؟» آنـها همان پاسخ همیشگی را میدهند. یادکرد عبارت «اولی و دومی» در‌ واقع‌ یک تحریر شیعی از حدیث را‌ به‌ ما نشان‌ میدهد‌.

۴٫ در‌ پایان سفر، رسول خدا‌ از آنها میخواهد که در نامهای سرخرنگ به خط خودشان به آنـچه دیـده‌اند و شنیده‌اند، گواهی‌ دهند‌ که در همان هنگام، آیه ۱۹‌ سوره‌ زخرف‌ نازل‌ می‌ شود. این بخش‌ از‌ روایت، یک تحریر حماسی را به نمایش میگذارد.

  1. طریق چهارم با توجه به اتصال سند آنـ‌ بـه‌ امام‌ صادق( جز روایان اهل بیت( به حساب‌ میآید‌ که‌ سید‌ هاشم‌ بحرانی‌ در غایه المرام از تفسیر محمد بن عباس بن ماهیار به صورت مسند از امام صادق( نقل کرده اسـت.
حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۶۴)


روایـت امـام حسن( و حذیفه بن یمان۱

طـریق ۵ و ۶٫ عـن‌ جـماعه حدثنا ابوالحسن بن عتیق حدثنا ابی حدثنا الفضل بن یعقوب البغدادی حدثنا الهیثم بن جمیل حدثنا عمرو بن عبید، عن عـیسی بـن سـلام، عن علی بن نصر بن سیار‌، عن‌ الحـسن بـن علی بن ابیطالب( و عن حذیفه بن الیمان قالا «بینما النبی( جالس مع اصحابه… .»(راوندی، بیجا، ج۲، ص۸۳۶- ۸۳۷/ حلی، ۱۳۷۰ق، ص۱۱۴ـ ۱۱۶)

در این طریق، اصـحاب در مـحضر‌ رسـول‌ خدا نشسته بود‌ند که باد مغرب به سمت آنها وزیـد و رسول خدا بدون مقدمه به باد دستور داد که علی( و یازده نفر دیگر‌ از‌ اصحاب را بر فراز قالیچه‌ اهدایی‌ بـه نـزد اصـحاب کهف ببرد و برگرداند، و باد اطاعت میکند.

ویژگیهای دیگر این طریق عـبارتاند از:

۱٫ رسـول خدا به همه توصیه می‌کند که از چشمه‌ موجود‌ در محل، وضو بگیرند‌ و دو‌ رکعت نماز بخوانند.

۲٫ مانند سـایر روایـات اصـحاب کهف فقط به علی( پاسخ میدهند و افراد نماز صبح رسول خدا را درک مـیکنند.

  1. طـریق پنـجم نیز با توجه به اتصال سند آن‌ به‌ امام حسن( جزء روایات اهل بـیت( بـه حـساب میآید و طریق ششم نیز به نوعی تابع و شاهد این روایت میباشد، چون در غیر راوی اصـلی در بـقیه موارد، چه در سند‌ و چه‌ در متن‌ مشترک است. این دو طریق را قطبالدین راوندی در کتاب الخـرائج و الجـرائح بـه صورت مسند از علی‌ ا‌بن نصر از امام حسن( و حذیفه بن یمان نقل میکند که‌ در‌ بـحار‌ از «واو» بـه «عن» تصحیف شده است و در اصل سند، عبارت «حدثنا ابی» نامفهوم است، شاید بـه ‌‌هـمین‌ دلیـل در بحار آن را به «ابوالفضل» تغییر داده است. در بحار الانوار‌(۱۴۰۳‌ق، ج۳۹‌، ص۱۴۳) چنین آمده است: یج، [الخرائج و الجرائح‌] رُوِیَ عـَنْ أَبـِی الْحُسَیْنِ بن غَسَقٍ عَنْ أَبِیالْفَضْلِ‌ بن یَعْقُوبَ الْبَغْدَادِیِّ عَنِ الْهَیْثَمِ بن جـَمِیلٍ عـَنْ عـَمْرِو بن عُبَیْدٍ عَنْ عِیسَی‌ بن سَلَّامٍ عَنْ عَلِیِّ‌ بن‌ نَصْرِ بن سِنَانٍ عَنِ الْحَسَنِ بـن عـَلِیِّ بـن أَبِیطَالِبٍ عَنْ حُذَیْفَهَ بن الْیَمَانِ قَالَ بَیْنَمَا النَّبِیُّ جَالِسٌ مَعَ اصحابه إِذْ أَقـْبَلَتِ الرِّیـحُ الدَّبُورُ فَقَالَ لَهَا النَّبِیُّ أَیَّتُهَا الرِّیحُ الدَّبُورُ… .
حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۶۵)


روایت سلمان‌ فارسی۱

طریق ۷٫ روی عن سلمان الفارسی۲ قال «دخـل ابـوبکر و عمر و عثمان علی رسول الله فقالوا یا رسول الله ما بالک تفضل علیا عـلینا فـی کل حال فقال ما أنا فضلته بـل‌ اللهـ‌ تـعالی فضله فقالوا و ما الدلیل فقال إذا لم تقبلوا مـنی فـلیس من الموت عندکم أصدق من أهل الکهف و أنا أبعثکم و علیا و أجعل سلمان شـاهدا عـلیکم إلی اصحاب الکهف حتی تسلموا‌ عـلیهم‌ فـمن أحیاهم الله له و أجـابوه کـان الأفـضل قالوا رضینا فأمر ببسط بساط له… .»(دیـلمی، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۲۶۹/ مـجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۳۹، ص۱۴۵)

در طریق هفتم، نپذیرفتن جمعی از اصحاب برتری و فضل‌ علی‌( را علت فرستادن آنها نـزد اصـحاب کهف اعلام شده است بدین گـونه که توجه خاص پیـامبر( بـه علی( دست‌مایه اعتراض به رسـول خـدا میشود و رسول خدا برای چارهجویی این‌ موضوع‌، آنها‌ را به نزد اصحاب کهف‌ مـیفرستد‌، زیـرا‌ صادقترین افرادند. در اینجا، سلمان هـم بـه عـنوان گواه به هـمراه آنـها میرود و علی( مانند مـوسی( و سـحره فرعون در مورد تقدم‌ و پیشگامی‌ در‌ سلام از آنها میپرسد که آنها پیشقدم میشوند‌. بقیه‌ ماجرا شـبیه سـایر طرق است.

روایت شریک بن عـبدالله۳

طـریق ۸٫ منها مـا روی عـن شـریک بن عبدالله۴ و هو یـومئذ‌ قاض‌ «أن‌ النبی( بعث علیا و ابابکر و عمر إلی اصحاب الکهف… .»(راوندی، ۱۳۰۱‌ش، ج۱، ص۱۹۰)

  1. طریق هفتم در کتاب ارشاد القـلوب بـه صورت مرسل از سلمان فارسی روایت شـده اسـت.
  2. در صـفحه‌ ۱۱۱‌ـ۱۱۲‌ کـتاب الهـدایه الکبری خصیبی(م ۳۳۴) ایـن حـدیث به صورت مسند به‌ واسطه‌ جابر از سلمان فارسی نقل شده است.
  3. این طریق به صورت مـرسل در کـتاب الخـرائج و الجرائح‌ از‌ شریک‌ بن عبدالله نقل شده اسـت و واسـطه بـین شـریک و رسـول خـدا مشخص نیست‌.
  4. تشیع‌ وی‌ اقوی است.(خویی، ۱۴۱۳ق، ج۱۰، ص۲۷ـ۲۹)
حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۶۶)


در این طریق نیز، رسول خدا بدون‌ مقدمه‌، فقط‌ علی(، ابابکر و عمر را به منظور ابلاغ سلام به نزد اصحاب کهف مـیفرستد که‌ اصحاب‌ کهف باز جواب سلام و نیز سؤال آنها را نمیدهند، فقط به علی( جواب‌ میدهند‌ و میگویند‌: «آنها ذاتاً جز با پیامبر( یا وصی او پاسخ نمیگویند.» و با توجه به پرسش‌ ابـابکر‌ و عـمر از علی( درمورد مکان اصحاب کهف، و ذکر نکردن جریان باد و قالیچه، احتمال‌ میرود‌ در‌ این روایت، سفر زمینی صورت گرفته باشد.

روایت مرسل و متداخل جابر و انس۱

طریق ۹٫ ابن شهرآشوب‌ فی‌ کـتاب المـناقب عن کتاب ابن بابویه و ابیالقاسم البستی و القاضی ابیعمر بن احمد‌ عن‌ جابر‌ و انس «أن جماعه نقصوا علیا( عند عمر فقال سلمان: أو ما تذکر یـا عـمر الیوم‌ الذی‌ کنت‌ و ابوبکر و أنـا و ابـوذر عند رسول الله( و بسط لنا شمله… .»(ابن شهرآشوب، ۱۳۷۶‌ق، ج۲، ص۱۶۲‌)

در ابتدای این طریق، به یادکرد منفی از امام علی( نزد عمر اشاره میشود. سلمان، جریان‌ حدیث‌ بساط را بـه عـمر یادآوری میکند که روزی رسـول خـدا به هر‌ یک‌ از حاضران در مجلس یعنی ابوبکر، عمر‌، سلمان‌ و اباذر‌ امر کرد که بر علی( به عنوان‌ خلیفه‌ و امام سلام کنند. در اینجا به مسئله سلام علی( به خورشید و پاسخ خـورشید‌ بـه‌ وی آمده است که با‌ سیاق‌ همآهنگی ندارد‌. بعد‌ از‌ آن رسول خدا باد ویژه حضرت‌ سلیمان‌ را برای فرستادن اصحاب از خداوند طلب کرده و اصحاب را میفرستد. بقیه‌ ماجرا‌ با سایر روایات مشترک است، فـقط‌ نـام اصحاب سـلام کننده‌ مشخص‌ نیست، مگر آنکه به قرینه‌ صدر‌ حدیث، افراد را همان چهار نفر بدانیم. در ضمن سفر انـجام شده، در‌ شب‌ بوده، چون به نماز صبح‌ رسول‌ خدا‌( رسیده‌اند.

در ذیـل‌ حـدیث‌ در مـورد قالیچه آمده‌ است‌ که آن قالیچه(بساط) را اهل هربوق، هدیه آورده بودند، و غار(کهف) در سرزمین‌ روم‌ است، در جایی کـه ‌ ‌آن

  1. ایـن‌ طریق‌ را ابن‌ شهرآشوب‌ از‌ کتاب ابن بابویه و ابیالقاسم‌ البستی و القاضی ابیعمر بن احمد بـه صـورت مـرسل و به طور مشترک از جابر و انس نقل‌ میکند‌ و واسطه آن کتابها با جابر و انس‌ مشخص‌ نیست‌.
حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۶۷)


را‌ «ارکـدی‌» گویند، و آن در‌ ملک‌ باهندق واقع است، و در این اوقات به مزرعه باهندق مشهور است، و در خـبری رسیده است که‌ آنـ‌ کـسا‌ را حی بن اشرف، برادر کعب به‌ ایشان‌ هدیه‌ کرده‌ است‌، و چون‌ معجزات علی( را دید، اسلام آورد. این موضوع با طریق اول و دوم که بحث از قالیچه خیبری را به میان آورده، سازگار است.۱

روایت مرسل قطب راونـدی‌۲

طریق۱۰٫ منها «أن الصحابه سألوا النبی( أن یأمر الریح فتحملهم إلی اصحاب الکهف ففعل فلما نزلوا هناک سلم علیهم ابوبکر… .»(راوندی، ۱۳۰۱ش، ج۱، ص۲۱۱ـ۲۱۲)

از فحوای روایت برمیآید که‌ این‌ سفر به درخواست صحابه صورت گرفته است و پنـج نـفر یعنی علی(، ابوبکر، عمر، عثمان و انس حضور داشته‌اند، و مانند سایر روایات اصحاب کهف تنها به علی( پاسخ میدهند. در این‌ طریق‌، افزون بر درک نماز صبح پیامبر به مسئله درخواست رسول خـدا از انـس مبنی بر شهادت دادن وی برای علی( و نیز جریان کتمان‌ انس‌، و گرفتار شدن وی به مرض‌ برص‌ و استسقاء اشاره شده است.

روایت سالم بن ابیجعده۳

قال: «حضرت مجلس انس بن مالک۴ بـالبصره و هـو یحدث… .»(مجلسی،

  1. به نظر می‌رسد مطالب پیشگفته در‌ ذیل‌ روایت، جزء روایت نباشد‌، بلکه‌ توضیحات راویان یا صاحب کتاب باشد، و نامهای هربوق، ارکدی، باهندق در کتب تاریخی و جغرافیایی ناشناخته است.
  2. ایـن طـریق را قـطب راوندی در الخرائج و الجرائح به صـورت مـرسل روایـت میکند.
  3. ابن‌ شهرآشوب‌ این طریق را در کتاب مناقب خود به صورت مرفوع از سالم بن ابیجعده روایت کرده است. البته برخی نیز بـه وجـود اعـمش در این سند اشاره کرده‌اند. در خلاصه‌ عبقات‌ الانوار(نـقوی‌، ۱۴۰۶ق، ج۹، ص۴۱) ایـن حدیث را از طریق ثوری از اعمش از سالم بن ابیالجعد نقل میکند. در‌ شرح احقاق الحق به صورت زیر آمده است: «… عن الاعـمش عـن‌ سـالم‌ بن‌ ابیالخور قال: حضرت مجلس انس بن مالک بالبصره و هـو یحدث الناس فقام إلیه رجل من القوم فقال ‌‌له‌ یا صاحب رسول الله ما هذه الشامه التی أراها بـک فـالذی بـعث محمدا‌ بالحق‌ نبیا‌… .»(مرعشی، بیتا، ج۴، ص۱۲۴ـ۱۲۵)
  4. کتمان انس در چند جریان نقل شـده اسـت: ۱٫ حدیث بساط در‌ شرح احقاق الحق(همانجا و…) ۲٫ حدیث طیر مشوی در امالی(صدوق، ۱۴۱۷ق، ص۷۵۳) ۳٫ حدیث‌ غدیر در احقاق الحق‌.(تـستری‌، بـیتا، ج۶، ص۳۰۷)
حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۶۸)


۱۴۰۳ق، ج۴۱، ص۲۱۷)

در ایـن طریق، ابتدا فردی در بصره از انس می‌پرسد: «با توجه به اینکه در حدیث آمـده کـه مـؤمنان به مرض برص گرفتار نمی‌شوند، تو چرا‌ گرفتار شدی؟» وی در جهت تبیین علت مرض خود، بـه جـریان حـدیث بساط اشاره می‌کند که در آن، خودش و عشره مبشره حضور داشته‌اند، و اینکه مانند سایر روایات، اصـحاب کـهف تنها به علی‌( پاسخ‌ میدهند، و دلیل بیماری خود را درخواست رسول خدا از انس مـبنی بـر شـهادت دادن وی برای علی( و نیز جریان کتمان را مطرح می‌کند.

مسئله‌ای که اینجا خودنمایی می‌کند، ذکر نـشدن‌ سـلام‌ چهار نفر از عشره مبشره در متن روایت است. همچنین در این طریق، مسافرت در روز آغاز شـده و تـا صـبح روز بعد ادامه داشته است.

فرود در سرزمینی که‌ به‌ غیر از زعفران و گیاه معطر «شیح»، چیزی در آن سـرزمین وجـود نداشته است، و کرامت علی( در جوشیدن آب از زمین برای وضو و نیز عبادت شبانه آن حـضرت از ویـژگی‌های‌ دیـگر‌ این‌ طریق می‌باشد، و بقیه ماجرا مشابه‌ سایر‌ احادیث‌ است.

طرق اهل سنت: طرق دوازدهم، سـیزدهم و چـهاردهم، هـمان گزارشی است که از انس در طریق یازدهم شیعه آمد؛ منتها در‌ اینجا‌ اصل‌ گـزارش آمـده است، ولی آنجا در تبیین علت‌ مرض‌ وی ذکر شده است. طریق پانزدهم از حیث مضمون، برخلاف سایر طرق شـیعه و سـنی است، اما طریق شانزدهم با‌ سایر‌ طرق‌ همسو است.

حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۶۹)


روایت انس۱

طـریق ابـن المغازلی۲

طریق ۱۲٫ ابوالحسن‌ الفقیه ابن المغازلی الشـافعی فـی کـتاب مناقب امیرالمؤمنین( قال: أخبرنا ابوطاهر محمد بـن عـلی بن محمد البیع البغدادی‌، قدم‌ علینا‌ واسطا قال: أخبرنا ابوعبدالله احمد بن مـحمد بـن عبدالله بن خالد‌ الکاتب‌، أخـبرنا ابـوبکر احمد بـن جـعفر بـن محمد بن مسلم الختلی قال: حـدثنا عـمر بن احمد قال‌: حدثنا‌ الحسن‌ بن ادریس بن ابیالربیع الجرجانی قال: حـدثنا عـبدالرزاق بن همام الصنعانی قال‌: حدثنا‌ مـعمر‌ عن ابان عن انـس بـن مالک قال: «أهدی لرسول الله( بـساط مـن بهندف… .»(بحرانی‌، بیتا‌، ج۶، ص۲۱۸‌)

در طریق دوازدهم، مکان فرش اهدایی بهندف ذکر شده و عشره مـبشره حـضور دارند. صبح‌ یا‌ عصر بـودن نـماز رسـول الله( مشخص نیست.

طـریق ابـیاسحاق۳

طریق ۱۳: فی تفسیر‌ تـألیف‌ ابـیاسحاق‌ ابراهیم بن احمد القزوینی من تفسیر سوره الکهف بإسناده عن محمد‌بن ابییعقوب الجوال الدیـنوری‌ قـال‌: حدثنی جعفر بن نصر بحمص قـال: حـدثنا عبدالرزاق، عـن مـعمر، عـن ثابت، عن‌ انس‌ بـن‌ مالک قال: «أهدی لرسول الله( بساط من قریه یقال لها الجندب… .»(ابن طاووس، ‍۱۳۶۳ش، ص۱۱۲‌)

در‌ طریق سیزدهم، مـکان فـرش اهدایی «جندب» ذکر شده است، و ۷ نـفر از عـشره‌ مـبشره‌ حـضور‌ دارنـد، و صبح یا عـصر بـودن نماز رسول خدا مشخص نیست. همچنین در این طریق، رسول‌ خدا‌ از‌ امام علی( میخواهد که داستان سـفر را حـکایت کـند.

  1. در بین اهل‌ سنت‌، روایت انس چهار طـریق دارد کـه طـریق داوزدهـم تـا پانـزدهم این مقاله را شامل است.
  2. طریق‌ دوازدهم‌ ابن مغازلی در کتاب از مناقب به صورت مسند از ابان بن‌ ابیعیاش‌ از انس نقل میکند.
  3. طریق سیزدهم را‌ سید‌ بن‌ طاووس در کتاب سعد السـعود از تفسیر‌ ابراهیم‌ بن احمد قزوینی به صورت مسند از ثابت، از انس نقل میکند. گفتنی‌ است‌ که هر دو طریق پیشگفته‌ را‌ معمر با‌ یک‌ واسطه‌ از انس نقل میکند.
حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۷۰)


طریق معمر‌۱

طریق‌ ۱۴٫ صاحب الثـاقب فـی المناقب من طریق العامه قال: حدث معمر، عن‌ الزهری‌، عن قتاده، عن انس قال: «کنا‌ جلوسا فی المسجد عند‌ النبی‌( و قد کان أهدی إلیه بساط‌… .»(ابن‌ حمزه طوسی، ۱۴۱۲ق، ج۴، ص۱۷۴/ بـحرانی، بـیتا، ج۶، ص۲۱۸ـ۲۲۲)

در طریق چهاردهم، مکان فرش‌ اهدایی‌ مشخص نیست. در ابتدا از‌ علی‌(، ابوبکر‌ و عمر و جمیع صحابه‌ دعوت‌ به عمل میآید، ولی‌ فقط‌ حضور امام علی(، ابـوبکر و عـمر و انس در این سفر قطعی اسـت. در ضـمن در‌ این‌ طریق نیز اظهر یا عصر بودن‌ نماز‌ رسول خدا‌ مشخص‌ نیست‌ و برخلاف طریق سیزدهم، این‌ انس است که جریان سفر را برای رسول خـدا تـوضیح میدهد.

طریق ثعلبی۲

طـریق ۱۵‌. یـقال‌ «أن النبی( سأل الله أن یریه‌ إیاهم‌، فقال‌: إنک‌ لن‌ تراهم فی دار‌ الدنیا‌ و لکن أبعث إلیهم أربعه من خیار اصحابک لیبلغوهم رسالتک و یدعوهم إلی الایمان، فقال النبی( لجبریل علیه‌ السلام‌: کیف‌ أبعثهم؟ فقال: ابسط کـساءک… .»(ثـعلبی، ۱۴۲۲ق، ج۶، ص۱۵۷/ قرطبی‌، ۱۴۰۵‌ق، ج‌‌۱۱‌، ص۳۹۰‌)

در‌ این طریق مطرح شده است که پیامبر( برخلاف میل خود نمی‌تواند اصحاب کهف را در این دنیا ببیند و و فقط ابوبکر، عمر، عثمان و علی بن ابیطالب( به سفر‌ فرستاده می‌شوند. اصـحاب کـهف نیز پاسـخ همه را می‌دهند و جبرئیل نحوه فرستادن اصحاب را برای پیامبر تشریح می‌کند، در حالی که برخی طرق فقط آگاهی

  1. طـریق چهاردهم در کتاب ثاقب‌ المناقب‌ از معمر، از زهری، از قتاده، از انس نقل می‌کند. در ایـن طـریق، مـعمر با دو واسطه از انس روایت می‌کند. از این رو، هر سه طریق از معمر‌ رسیده‌ است، و از لحاظ مضمونی نیز با هـم ‌ ‌و بـا طریق یازدهم شیعه که از انس رسیده بود، بسیار نزدیکاند.
  2. طریق ثعلبی که بـه صـورت‌ مـرسل‌ نقل شده و به احتمال زیاد‌، این‌ روایت شکل تغییر یافته و نوسازی شده روایت انس بـاشد.
حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۷۱)


پیامبر( را از جریان سفر، به جبرئیل نسبت داده بود. در این طریق، برخلاف سایر‌ طرق‌ از سـگ اصحاب کهف‌ نیز‌ سـخن بـه میان آمده است، و اینکه بعد از آن اصحاب کهف به خواب رفتند و تا آخرالزمان هنگام خروج مهدی( بیدار نمی‌شوند، آن حضرت بر ایشان سلام می‌کند و خدای تعالی ایشان‌ را‌ به جواب سلام حضرت گویا مـی‌گرداند، و جواب آن حضرت را می‌دهند، و دوباره به خواب می‌روند و تا روز قیامت در خواب می‌باشند، و دعای پیامبر( برای اصحاب از افزودههای ثعلبی است که‌ در‌ سایر طرق‌ وجود ندارد. در بحث نقد متن بیشتر بدان خواهیم پرداخت.

روایـت ابـن عباس۱

طریق ۱۶٫ مجاهد عن‌ ابن عباس أنه قال: «دعا النبی( علی بن ابیطالب( ذات یوم‌ فقال‌: یا‌ علی( ائتنی ببساط… .»(بحرانی، بیتا، ج۶، ص۲۲۵)

در طریق شانزدهم، به مکان فرش اهدایی اشاره نشده اسـت، و افـرادی ‌‌که‌ به این سفر رفته‌اند به غیر از علی( عبارتاند از: عمر، ابوبکر، سلمان‌ و عمار‌. در‌ این طریق، بعد پایان سفر، علی( سلام اصحاب کهف را به رسول خدا میرساند، و رسول‌ خدا نـیز بـشارت برتری و فضل وی را بر امت میدهد.

نقد وبررسی حدیث‌

به طور کلی در‌ میان‌ رجالیان، دو گرایش در نقد حدیث وجود دارد:

یکی گرایش وثوق سندی: این گروه تنها راه دستیابی به اعتبار روایت را سـند آن مـیداند و بـر این باور است که از راهـ‌ غـیر سـند، نمیتوان به اعتبار روایت پی برد. تحقیق حاضر نیز بر اساس گرایش وثوق سندی سامان یافته است.

دوم، گرایش وثوق صدوری: این گـروه بـر ایـن باور است که معیار‌ و تراز‌ عمل به حـدیث، اطـمینان به صدور آن از معصوم است، و صدور آن از معصوم، از دو راه ثابت می شود:

  1. طریق شانزدهم را غایه المرام به صورت مرسل از ابن‌ عباس‌ روایـت کـرده اسـت.
حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۷۲)


۱٫ از راه سند، یعنی سلسله سند آن باید موثق باشد.

۲٫ از راه قرینهها و نشانهها.

ایـن راه قرینهها و نشانهها، فرعی از همان سخن معروف است که رویکرد‌ و اقبال‌ اصحاب، ضعف سند را جبران میکند و در برابر، رویگردانی اصـحاب از حـدیث، سـبب وهن آن میشود. اینان بر این باورند که نمیتوان با بودن یـک راوی ضـعیف، روایت را‌ ضعیف‌ انگاشت‌، زیرا ممکن است از راه‌ دیگری‌ اعتبار‌ روایت ثابت شود. قرینهها و نشانههای خارجی کـه نـشان از اعـتبار روایت دارند، تنها در سند خلاصه نمیشوند، و اهمال راوی در کتابهای‌ رجالی‌، دلیل‌ ضعف راوی نـیست.(ربـانی بـیرجندی، ۱۳۷۸، ص۱۴۵) در‌ این‌ تحقیق، به برخی از نشانه‌ها اشاره می‌شود؛ هرچند معیار اصلی در ارزیابی وثوق سندی اسـت.

بـررسی سـند حدیث

از‌ طریق‌ خاصه‌، یازده روایت به دست ما رسیده است:

طریق یکم و دوم‌ و چـهارم مـسند است که همه از امام صادق( نقل شده است، منتها ایشان در طریق یکم بـا واسـطه‌ امـام‌ باقر‌( و در طریق دوم با واسطه امام باقر( و امام سجاد( از جابر‌ نقل‌ میکنند. طریق سوم و یـازدهم، مـرفوعه است، و طریق هفتم، هشتم، نهم و دهم به صورت مرسل نقل شده‌ است‌، و بـه‌ سـبب سـقط در اسناد، نیازی به بررسی سندی ندارد.

از این رو‌، ما‌ طرق‌ مسند را بررسی میکنیم. در طریق یکم، ابـراهیم بـن علی المحمدی(المحمودی) [و به‌ تبع‌ او‌ پدرش] مهمل است(نمازی، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۱۷۹) که علی بـن اسـباط ثـقه از وی روایت‌ کرده‌ است.(خویی، ۱۴۱۳ق، ج۱۲، ص۲۸۴/ نجاشی، ۱۴۲۳ق، ص۲۵۲ـ۲۵۳) در طریق دوم، احمد‌ بن‌ الحسین‌ مشترک (خویی، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۹۶) حسن بن دینار در آن مـهمل اسـت.(نـمازی، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۳۸۴‌) در‌ طریق چهارم، احمد بن هوده(احمد بن النضر بن سعید) [و عبدالله ابـن‌ حـماد]‌ مجهول‌(جواهری، ۱۴۲۴ق، ص۴۹)، ابواسحاق ابراهیم بن اسحاق احمری

حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۷۳)


نهاوندی در حدیثش ضعیف است.(خویی، ج۱، ص۱۸۵‌ـ۱۸۷‌) ابوعبدالله عمرو بن شـمر جـعفی، دچار ضعف شدید است(همان، ۱۴۱۳ق، ج۱۴‌، ص۱۱۶‌) و در‌ طریق پنجم و ششم، ابوالحسن بن عتیق، ابـیالفضل بـن یعقوب البغدادی، عیسی بن سلام، مهمل هـستند‌. هـیثم‌ بـن‌ جمیل[و علی بن نصر بن سیار] مـجهولاند(نـمازی، ۱۴۱۵ق، ج۸، ص۱۷۳/ جواهری، ۱۴۲۴‌ق، ص۶۵۶‌) و عمرو بن عبید مشترک است در صورتی که عمرو بصری باشد. در رد یا قـبول ویـ‌ چیزی‌ ذکر نشده است.(خـویی، ۱۴۱۳ق، ج۱۴، ص۱۲۳)

از طـریق عامه نـیز پنـج‌ روایـت‌ نقل شده است:

طریق دوازدهم و سـیزدهم مـسند‌ است‌، ولی‌ در طریق دوازدهم، ابوطاهر محمد بن علی‌ بن‌ محمد البیع البـغدادی، ابـوعبدالله احمد بن محمد بن عبدالله بـن خالد الکاتب، ابوبکر‌ احـمد‌ بـن جعفر بن محمد بن‌ مـسلم‌ الخـتلی عمر‌ بن‌ احمد‌ الحسن بن ادریس بن ابیالربیع الجرجانی‌، مهمل‌ هستند و معمر مـجهول.(گـلبرگ، ۱۳۷۱ش، ص۵۴۰/ جواهری، ۱۴۲۴، ص۶۱۴) ابان بن ابیعیاش‌ ضـعیف‌ اسـت.(خـویی، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۲۹) در طریق‌ سیزدهم، مـحمد بـن ابییعقوب‌ الدینوری‌، مهمل(نـمازی، ۱۴۱۵، ج۶، ص۳۹۷) و جـعفر‌ بن‌ نصر و معمر بن راشد صنعانی بصری ابوعروه، مجهولاند. (گلبرگ، ۱۳۷۱ش، ص۵۴۰/ جواهری، ۱۴۲۴‌ق، ص۶۱۴‌) و یحیی بن مـعین گـفته است‌ که‌ حدیث‌ معمر از ثابت‌ البـنانی‌ ضـعیف است(ابـن حـجر‌، ۱۴۰۸‌ق، ص۴۴۴ـ ۴۴۵) و طـریق چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم، مـرسل و معلق است.

اینک با توجه به بررسی‌ سندی‌ انجام شده، به نظر میرسد تک‌ تـک‌ روایـات شیعه‌ و سنی‌ از‌ لحاظ سند قابل خـدشه‌ اسـت، و تـنها شـهرت روایـی قابل استناد اسـت.۱

سـید بن طاووس نیز در جهت تأیید کلی‌ حدیث‌ گفته است: «نقل ما از رجال‌ جمهور‌ بدان‌ سبب‌ اسـت‌ کـه آنـها در‌ ذکر‌ کرامات علی( متهم نیستند.»(بحرانی، بـیتا، ج۶، ص۲۸۱)

  1. وجـود طـرق شـانزدهگانه و نـقل شـیعه و سنی، نشانه شهرت است‌.
حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۷۴)


بررسی‌ متن‌ حدیث

در بررسی متن، چند مسئله مطرح‌ است‌ که‌ اینک‌ از‌ نظر‌ می‌گذرد:

۱٫ اضطراب در روایت:

الف. از لحاظ تعداد افراد اعزامی به این سفر(۳ یـا ۴ یا ۵ یا ۷ یا ۱۰ یا ۱۲نفر)؛

ب. از لحاظ تعداد افراد شاهد ماجرا‌(سلمان، جابر، انس یا جمیع صحابه)؛

ج. رفتن یا نرفتن جابر و انس به سفر؛

ﻫ. گونهگونی وقایع اتفاق افتاده در طول سفر مـثل فـرود در چند جا یا فقط در غار اصحاب‌ کهف‌؛

و. اختلاف عرایض حضرت رسول( بعد از سفر؛

ز. اختلاف در محل بافت فرش اهدایی(خیبر، هندف، بهندف، باهندق و…)۱

  1. محمدباقر بهبودی می‌گوید: «در المراصد آمده است کـه بـهندف از آبادیهای کسکر‌ شهر‌ کوچکی بین بادرایا و واسط در منتهیالیه نهروان در عراق است.(بغدادی، ۱۳۷۳ق، ج‌۱، ص۲۳۵) واژه بهندف در عمده(ابن بطریق، ۱۴۰۷ق، ص۱۹۴) به‌ صورت‌ خندف و در طرائف ابن طـاووس‌ خـندق‌ آمده که هر دوی اینها تـصحیف اسـت. همچنین سید ابن طاووس در سعد السعود(۱۳۶۳ش، ص۱۱۵) از تفسیر ابواسحاق ابراهیم بن احمد قزوینی، واژه‌ بَهَندف‌ را ذکر کرده است‌، اما‌ ابن شهرآشوب(م ۵۵۸) در کتاب مناقب(ج۲، ص۳۳۷) آورده که آن بساط را اهـل هـربوق به هدیه آورده بودند و کـهف در سـرزمین روم است در جایی که آن را ارکدی گویند‌، و آن‌ در ملک باهندق واقع است، و در این زمان به مزرعه باهندق مشهور است، و حافظ بن ابی‌الفوارس در کتاب خطی الاربعین(ص۸) و علامه مجلسی در بحار الانوار(۱۴۰۳ق، ج۴۱، ص۲۱۸) از کتاب‌ روضه‌ و فـضائل ابـوالفضل‌ شاذان بن جبرئیل قمی از رجال سده ششم هجری، و علامه بحرانی در غایه المرام(بیتا، ص۶۳۷) از‌ ابن شهرآشوب و همه اینها با اسناد از اعمش، از سالم بن‌ ابیجعد‌ نیز‌ این را ذکر کردهاند که قالیچه از بـاهندق شـام برای حـضرت هدیه آورده‌اند.(ابن مغازلی، ۱۴۰۳ق، ص۲۳۲‌ـ‌‌۲۳۳‌) برخی نیز معتقدند که اهالی جندق که شهری کوچک در حاشیه جنوبی کویر‌ مـرکزی‌ ایران‌ در شمال شرقی استان اصفهان و از توابع شهرستان نائین است، به خـود مـیبالند کـه در‌ زمان مبعوث شدن پیامبر اکرم( بزرگان این شهر نزد رسول خدا رفتند و هدیه‌ جندقیها را تقدیم وی‌ کـردند‌. ‌ ‌ایـن روایت در کتاب حدیقه الشیعه ذکر شده که در آن گروهی از مردم جندق نزد پیامبر اکـرم( مـیروند و فـرشی ابریشمی را که در جندق بافته شده بود، به رسول خدا‌ هدیه میدهند. این حدیث که بـه حدیث بساط معروف است، در صفحات ۳۸۱ تا ۳۸۴ کتاب حدیقه الشیعه [کاشف الحق] نگاشته شـده است. «اعتباری» درباره فـرش دسـتباف جندق می گوید: فرش‌ جندق‌ از مرغوبترین فرشهای دستباف نائین و ایران محسوب میشود. روزنامه ایران، شماره پیاپی۳۸۹۶، مورخ ۱۸/۱/۱۳۸۷؛ به نظر میرسد بهندف از سایر نامها از اعتبار بیشتری برخوردار باشد. م.
حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۷۵)


۲٫ احتمال خلط‌ در‌ روایت بـا سایر روایات. مثل سلام کردن علی( به خورشید که احتمالاً بعدها بین این دو روایت خلط شده، چون این مسئله با سیاق روایت ناسازگار است، و فقط در‌ طریق‌ پنجم شیعه آمده است کـه در سـند آن نیز ارسال و خلط وجود دارد.

۳٫ اصحاب سیره و تاریخنویسان از این واقعه، هیچ گزارشی ارائه نکردهاند.۱

۴٫ نقد گزارش ثعلبی

گزارش ثعلبی از‌ چند‌ جهت‌ قابل تأمل است:

الف. پیامبر‌ اعظم‌( از‌ خداوند می‌خواهد که اصحاب کهف را بـه وی بـنمایاند، ولی خداوند می‌فرماید: «تو در دنیا آنها را نمی‌بینی، از چهار تا‌ از‌ برگزیدگان‌ اصحابت را پیش ایشان بفرست تا رسالت تو‌ را‌ به آنها برسانند و آنها را به پذیرش و ایمان به رسالت تو دعوت کنند.»(ثـعلبی، ۱۴۲۲ق، ج۶، ص۱۵۷/ قـرطبی، ۱۴۰۵ق، ج‌‌۱۱‌، ص۳۹۰‌) این مسئله به نوعی برتری مقام اصحاب نسبت به جایگاه‌ پیامبر اکرم( را می‌رساند که با ضروریات دین ناسازگار است.

ب. در سایر روایات، شخصیت جبرئیل وجود ندارد، ولی‌ در‌ روایت‌ نـقل شـده در تـفسیر ثعلبی، جبرئیل نحوه ارسال اصـحاب را بـرای‌ پیـامبر‌ اکرم( تشریح می‌کند.

ج. برخلاف تفسیر ثعلبی در سایر گزارشها از سگ اصحاب کهف سخنی به میان‌ نیامده‌ است‌.

د. در تفسیر ثعلبی، همه اصحاب از جـمله ابـوبکر و عـمر از جانب اصحاب‌ کهف‌ پاسخ‌ خود را دریافت می‌کنند، در حـالی کـه در سایر روایت فقط علی( از

  1. گزارش‌ نکردن‌ تاریخنگاران‌ میتواند به یکی از این دو علت باشد: ۱٫ چنین واقعهای اصلاً اتفاق نیفتاده اسـت‌. ۲٫ بـا‌ تـوجه به ثبت رسمی تاریخ و در اقلیت بودن شیعیان، حادثه گزارش نـشده است‌ که‌ با‌ تکیه بر وثوق سندی احتمال اول ترجیح دارد.
حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۷۶)


طرف آنها پاسخ می‌شنود و این مسئله‌ می‌رساند‌ که روایـت نـقل شـده در تفسیر ثعلبی، در جهت فضیلتسازی برای خلیفه اول‌ و دوم‌ نوسازی‌ و تحریف شده اسـت.

ﻫ. بـحث خواب اصحاب کهف تا زمان مهدی( و دعاهایی که پیامبر( بعد از‌ برگشت‌ اصحاب دارد، همه از اضافات روایت مـذکور مـی‌باشد کـه در سایر روایات‌ نیست‌.(مجلسی‌، ۱۴۰۳ق، ج۳۶، ص۲۷۶)

۵٫ عدهای از حدیثپژوهان که در حوزه تاریخ مذهب یا غـلات بـه تـحقیق‌ پرداخته‌اند‌، نسبت‌ به اینگونه روایات، بهویژه در موضوع خلافت، با دیده شک و تردید می‌نگرند‌ و مـعتقدند‌ کـه زنـادقه، منافقین، غلات و… مطالبی را رأساً جعل کرده، و با یک سند قدیمی آن را نقل‌ می‌کردند‌ یا ایـنکه مـطالب جدیدی بر متون کهن می‌افزودند که این شیوه، رایجترین‌ شیوه‌ جعل بوده اسـت.(مـدرسی طـباطبایی، ۱۳۸۶ش، ص۱۳۴‌) از‌ جمله‌ این افراد، آقای مدرسی طباطبایی است که‌ در‌ این عرصه معتقد است:

«بسیاری از مـطالب کـتابی به نام دلائل الامامه و آثار‌ مؤلفانی‌ مانند شاذان بن جبرئیل قمی‌، حسین‌ بن عـبدالوهاب‌، قـطبالدین‌ راونـدی‌، و حسین بن سلیمان حلی، از منابع‌ غیر‌ سنتی و باطنی سرچشمه گرفته است. مؤلفان این آثار، شـاید بـه اصالت موادی‌ که‌ نقل کرده‌اند، معتقد بوده‌اند، اما این‌ باور الزاماً بـر روشـهای‌ سـنتی‌ روایت و نقد حدیث متکی نبوده‌ است‌. از این رو، ناگزیر از احتمال و حدس فراوان هستیم.»(همان، ص۱۷)

برخی نـیز‌ بـه‌ طـور کلی با طرح مسائلی‌ از‌ قبیل‌ تعارض با آموزههای‌ کلامی‌ و عدم تطابق بـا تـاریخ‌ و علم‌ قطعی و سقط در اسناد وقوع این جریان را بعید شمرده‌اند.(صفری فروشافی، ۱۳۸۴، ص۴۵‌) عده‌ای‌ نیز در مقابل مطرح کـرده‌اند کـه‌ وجه‌ استبعاد این‌ جریان‌ مشخص‌ نیست.(نجفی یزدی، ۱۳۸۵‌، ص۵۵) البته باید توجه داشـت کـه بین امکان وقوعی و وقوع یک رخداد فـرق اسـت. مـا‌ در‌ ادامه به تفصیل بدان خواهیم پرداخت‌.

حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۷۷)


۶٫ آقـای‌ کـورانی‌ معتقد‌ است‌ مضمون حدیث در‌ مورد‌ اصحاب کهف، مؤیدات دیگر دارد، اما دو نقطه ضعف دارد:

الف. ایـنکه عـشره مبشره در آن‌ زمان‌ علم‌ نـبوده، در حـالی که در بـرخی روایـات‌ مـوجود‌ به‌ آنها‌ اشاره‌ شده‌ است.

ب. ایـنکه سـیاق حدیث می‌رساند که راوی یکی از آنها بوده است، حال آنکه انس از عشره مـبشره نـیست.(کورانی، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۴۶۹)

۷٫ شیخ بهایی، آن را به‌ عنوان مـنقبت امیرالمؤمنین( در شعر خود آورده اسـت.(مـروج خراسانی، ۱۴۱۶ق، ص۱۵۷) علامه امینی نیز آن را پذیـرفته اسـت. (امینی، ۱۳۹۷ق، ج۱۱، ص۱۱۶)

۸٫ در کتب مربوط به فضایل و مناقب از‌ روز‌ واقعه به یوم البساط تعبیر می‌شود.(مـحمودی، ۱۴۱۹ق، ص۲۲۴) حـتی مجلسی آورده است که ۲۱ یا ۲۷ ذیـالحجه یـوم البـساط است.(مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۹۵، ص۱۸۹)

بـا تـوجه به مطالب‌ پیشگفته‌ بـه نـظر می‌رسد چنین مسئلهای امکان وقوعی دارد، و مضمون آن هم با مقتضای عقل یا فحوای روایات صـحیح یـا نص قرآن کریم و اجماع‌ طایفه‌ مـنافات نـدارد؛ منتها پرسـش اصـلی‌ ایـن‌ است که آیا چـنین رویدادی به وقوع پیوسته است یا نه.

بر پایه وثوق صدوری، صحت اصل خبر و وقـوع آن را، بـر اساس شهرت‌ روایی‌ حدیث و تلقی بـه قـبول‌ عـلمای‌ سـلف مـیتوان پذیرفت؛ هر چـند حـدیث، در باره تعداد افراد و وقایع طول سفر، دچار اضطراب است، ولی بر اساس وثوق سندی که پایگاه نـظری ایـن تـحقیق است، وقوع اصل خبر‌ با‌ تردید روبـهرو اسـت، و نـظر مـنتقدین ایـنگونه اخـبار قوت بیشتری میگیرد، بهخصوص آنکه اصل خبر در هیچ یک از کتب اربعه شیعه و صحاح ششگانه اهل سنت نیامده است.

حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۷۸)


نتیجهگیری

۱٫ حدیث بساط‌ در‌ بین شیعه‌ به دو شکل روایت شـده است: یکی حدیث بساط(قالیچه) که با اهل سنت مشترک است، و دیگری‌ حدیث الغمامه(ابر) که بعد از بیعت عمر اتفاق می‌افتد، و راوی‌ آن‌، سلمان‌ فارسی است، و با حدیث فوق فـقط در سـیر فضایی مشترک است، ولی در مضمون اختلاف دارد، چون ‌‌سفر‌ بر فراز ابر و برای اثبات بروز معجزات سایر پیامبران بر یدِ علی( صورت‌ پذیرفته‌ است‌.

۲٫ طریق اول شیعه، کهنترین و کاملترین گزارش حدیث بـساط اسـت که در اصل و نوادر علی بن‌ اسباط(ق ۳) آمده است.

۳٫ تک تک روایات شیعه و سنی از لحاظ سند قابل خدشه‌ است، و از لحاظ متن‌ نیز‌ دچار اضـطراب اسـت.

۴٫ بر پایه وثوق صدوری، صـحت اصـل خبر و وقوع آن را، بر اساس شهرت روایی حدیث، و تلقی به قبول علمای سلف میتوان پذیرفت. هر چند حدیث، درباره تعداد افراد‌ و وقایع طول سفر، دچـار اضـطراب است، بر اساس وثـوق سـندی که پایگاه نظری این تحقیق است، وقوع اصل خبر با تردید روبهرو خواهد شد، و نظر منتقدین اینگونه اخبار قوت بیشتری میگیرد‌، بهخصوص‌ آنکه اصل خبر در هیچ یک از کتب اربعه شـیعه و صـحاح ششگانه اهل سنت نیامده است.

حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۷۹)


منابع

۱٫ قرآن مجید.

۲٫ ابطحی، سید محمد علی؛ تهذیب المقال فی تنقیح کتاب رجال النجاشی‌؛ قم‌: بینا، ۱۴۱۷ق.

۳٫ ابن ابیالفوارس، حافظ؛ الاربعین (الاربعون حدیثاً فی مناقب امـیرالمؤمنین)؛ نـسخه خطی، الف. کـتابخانه مجلس، شماره ۷۰۱۶؛ ج۲۵، ص۲۵، ۳۹ برگ. ب. آستان قدس، ش۸۴۴۳؛ ج۱۴، ص۴۳، ۲۷برگ‌.

۴٫ ابن‌ بطریق، یحیی بن حسن؛ العمده فی عیون صحاح الاخبار فـی مناقب امام الابرار؛ قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۰۷ق.

۵٫ ابن حمزه طوسی، مـحمد بـن عـلی؛ الثاقب فی المناقب؛ تحقیق نبیل‌ رضا‌ علوان‌، چ۲، قم: مؤسسه انصاریان للطباعه و النشر‌، ۱۴۱۲‌ق.

۶٫ ابن‌ حجر عسقلانی؛ مقدمه فـتح ‌ ‌البـاری؛ چ۱، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۸م.

۷٫ ابن شهرآشوب، محمد بن علی؛ مناقب آل ابیطالب؛ نجف‌: المـکتبه‌ الحـیدریه‌، ۱۳۷۶ق/ ۱۹۵۶م.

۸٫ ابـن طاووس، احمد بن موسی؛ الطرائف‌ فی‌ معرفه مذاهب الطوائف؛ چ۱، قم: خیام، ۱۳۹۹ق.

۹٫ ــــــــــــ ؛ الیقین؛ چ۱، بیجا: مؤسسه دار الکـتاب(الجزائری)، ۱۴۱۳ق.

۱۰٫ ــــــــــ ؛ سعد السعود للنفوس‌ المنضود‌؛ قم‌: منشورات الرضی، ‍۱۳۶۳ش.

۱۱٫ ابن عبدالوهاب، حسین؛ عیون المـعجزات؛ نجف‌: مکتبه الحیدریه، ۱۳۶۹ش.

۱۲٫ ابـن فـارس، ابوالحسین احمد؛ معجم مقاییس اللغه؛ تحقیق عبدالسلام محمد هارون، بیجا: مکتبه الاعلام‌ الاسلامی‌، ۱۴۰۴‌ق.

۱۳٫ ابن مغازلی، علی بن محمد؛ مناقب علی بن ابیطالب؛ تحقیق‌ محمدباقر‌ بهبودی، تهران: المکتبه الاسلامیه، ۱۴۰۳ق.

۱۴٫ استرآبادی، علی؛ تـأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره؛ قم‌: مدرسه‌ الامام‌ المهدی(، ۱۴۰۷ق/ ۱۳۶۶ش.

۱۵٫ امین، سید محسن؛ اعیان الشیعه؛ تحقیق حسن امین‌، بیروت‌: دار‌ التعارف للمطبوعات، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.

حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۸۰)


۱۶٫ امینی، عبدالحسین؛ الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب؛ چ۴، بیروت: دار‌ الکتاب‌ العربی‌، ۱۳۹۷/ ۱۹۷۷م.

۱۷٫ بـحرانی، سـید هاشم؛ غایه المرام و حجه الخصام فی تعیین الامام من‌ طریق‌ الخاص و العام؛ تحقیق سید علی عاشور، بیجا: بینا، بیتا.

۱۸٫ ــــــــــــــ ؛ مدینه معاجز‌ الائمه‌ الاثنی‌ عشر و دلائل الحجج علی البشر؛ تحقیق عزتالله مـولایی، قـم: مؤسسه معارف اسلامی، ۱۴۱۳ق.

۱۹‌. بغدادی‌، عبدالمؤمن بن عبدالحق؛ مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنه و البقاع؛ تحقیق علی محمد بجادی‌، بیروت‌: دار‌ المعرفه، ۱۳۷۳ق.

۲۰٫ تدین، مهدی؛ «حدیقه الشیعه یا کاشف الحق؟»، معارف، شماره ۲ و ۳، ۱۳۶۴٫

۲۱٫ تستری، نـورالله‌؛ احـقاق‌ الحق؛ بیجا: بینا، بیتا.

۲۲٫ تهرانی، آقابزرگ؛ الذریعه الی تصانیف الشیعه؛ چ۲، بیروت‌: دار‌ الاضواء‌، ۱۴۰۳ق.

۲۳٫ ثعلبی، احمد بن محمد؛ الکشف و البیان عن تفسیر القرآن؛ چ۱، بیروت: دار احیاء التراث‌ العربی‌، ۱۴۲۲‌ق.

۲۴٫ جندقی، محسن؛ «جندق، شهر دو هـزارساله»؛ روزنـامه ایـران، شماره ۳۸۹۶، ۱۸‌/۱/۱۳۸۷‌.

۲۵٫ جواهری، محمد؛ المفید مـن مـعجم رجـال الحدیث؛ چ۲، قم: مکتبه المحلاتی، ۱۴۲۴ق.

۲۶٫ حسنزاده مراغه‌ای، صادق‌؛ «بررسی‌ حدیقه الشیعه»؛ آینه پژوهش، شماره ۳۹، ۱۳۷۵٫

‌۲۷٫ حلی، علی بن یوسف‌؛ کشف‌ الیقین فی فـضائل امـیرالمؤمنین(؛ تـهران: بینا، ۱۴۱۱‌ق/ ۱۹۹۱‌م.

۲۸‌. حلی، حسن بن سلیمان؛ المحتضر؛ تحقیق سـید‌ عـلی‌ اشرف، بیجا: انتشارات المکتبه الحیدریه، ۱۴۲۴ق/ ۱۳۸۲ش.

۲۹٫ ـــــــــــــ ؛ مختصر بصائر الدرجات؛ چ۱، قم‌: انتشارات‌ الرسول المصطفی(، نجف: منشورات المطبعه‌ الحیدریه‌، ۱۳۷۰ق/ ۱۹۵۰‌م.

۳۰‌. خطیب‌ بغدادی، احـمد بـن عـلی؛ تاریخ بغداد‌ او‌ مدینه السلام؛ بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق/ ۱۹۹۷م.

۳۱٫ خوارزمی، موفق بـن‌ احمد‌ بن محمد؛ المناقب؛ تحقیق مالک محمودی‌، چ۲، قم: مؤسسه النشر الاسلامی‌، ۱۴۱۴‌ق.

حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۸۱)


۳۲٫ خویی، سید ابوالقاسم؛ معجم‌ رجال‌ الحدیث و تـفصیل طـبقات الرواه؛ چ۵، بـیجا: بینا، ۱۴۱۳ق.

۳۳٫ دارقطنی، علی بن عمر؛ سؤالات‌ حمزه‌ بن یوسف سهمی؛ تـحقیق مـوفق‌ بن‌ عبدالله‌ بن عبدالقادر، چ۱، ریاض‌، مکتبه‌ العارف، ۱۴۰۴ق/ ۱۹۸۴م.

۳۴‌. دیلمی‌، حسن بن ابیالحسن؛ إرشاد القلوب إلی الصواب‌؛ بیجا: شـریف رضـی، ۱۴۱۲ق.

۳۵٫ ذاکـری، علیاکبر‌؛ «نادرستی‌ انتساب حدیقه الشیعه به مقدس اردبیلی‌»؛ حوزه‌، شماره ۷۵‌، ۱۳۷۵‌.

۳۶‌. ذهبی، شـمسالدین؛ تـذکره الحـفاظ‌؛ بیروت: دار احیاء التراث العربی، بیتا.

۳۷٫ راوندی، قطبالدین سعید بن هبه الله؛ الخرائج و الجرائح‌؛ تحقیق‌ سـید مـحمدباقر مـوحد ابطحی، بیجا: بینا‌، ۱۳۰۱‌ش.

۳۸‌. ربانی‌ بیرجندی‌، محمدحسن؛ «وثوق صدوری‌ و وثوق‌ سندی و دیدگاه‌ها»، فقه، شماره ۱۹ و ۲۰، ۱۳۷۸٫

۳۹٫ سـمعانی، عـبدالکریم بن محمد؛ الانساب؛ تحقیق عبدالله عمر‌ البارودی‌، چ۱، بیروت‌: دار الجنان للطباعه و النشر و التوزیع، ‍۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۸‌م.

۴۰‌. شـبستری‌، عـبدالحسین‌؛ الفـائق‌ فی‌ رواه و اصحاب الامام الصادق(؛ چ۱، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۸ق.

۴۱٫ شوشتری، شیخ محمدتقی؛ قاموس الرجال؛ چ۱، قـم: مـؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۲۲ق.

۴۲٫ صدوق، ابیجعفر محمد بن علی بن‌ الحسین بن موسی بن بـابویه القـمی؛ الامـالی؛ تحقیق قسم الدراسات الاسلامیه، مؤسسه البعثه، چ۱، قم: مرکز الطباعه و النشر فی مؤسسه البعثه، ۱۴۱۷ق.

۴۳٫ صفری فـروشافی، نـعمتالله؛ «حسین بن همدان خصیبی و الهدایه‌ الکبری‌»؛ فصلنامه طلوع، ش۱۶، ۱۳۸۴٫

۴۴٫ عاملی، علی بن یـونس؛ الصـراط المـستقیم؛ تحقیق محمدباقر بهبودی، چ۱، بیجا: المکتبه المرتضویه لاحیاء الآثار الجعفریه، ۱۳۸۴ش.

۴۵٫ عاملی، یوسف بن حاتم؛ الدر النظیم فـی‌ مـناقب‌ الائمـه؛ قم: انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۲۰ق.

حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۸۲)


۴۶٫ قرطبی انصاری، محمد بن احمد؛ الجامع لاحکام القـرآن؛ بـیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق/ ۱۹۸۵م.

۴۷‌. قمی‌، شاذان بن جبرئیل؛ الروضه فی‌ فضائل‌ امیرالمؤمنین(؛ تحقیق علی شکرچی، چ۱، بیجا: بـینا، ‍۱۴۲۳ق.

۴۸٫ قـمی، قاضی سعید؛ شرح حدیث بساط؛ چ۱، تهران: نشر صادق، ۱۳۸۱ش.

۴۹٫ قمی، قاضی سعید؛ التـعلیقه عـلی‌ الفوائد‌ الرضویه؛ بیجا: بینا، بیتا‌.

۵۰‌. قمی، مـحمد بـن حـسن؛ العقد النضید و الدر الفرید؛ تحقیق علی اوسط نـاطقی، چ۱، قـم: دار الحدیث، ۱۴۲۳ق/ ۱۳۸۱ش.

۵۱٫ قندوزی، سلیمان بن ابراهیم؛ ینابیع الموده لذوی القربی؛ تحقیق عبی جمال اشرف‌ حـسینی‌، قـم: دار الاسوه، ۱۴۱۶ق.

۵۲٫ کشی، محمد بن عـمر و مـحمد بن حـسن طـوسی؛ اخـتیار معرفه الرجال، المعروف برجال کشی؛ تـحقیق و تـصحیح محمدتقی فاضل میبدی و ابوالفضل موسویان، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد‌ اسلامی‌، ۱۴۲۳ق.

۵۳‌. کورانی عاملی، عـلی؛ مـعجم احادیث الامام المهدی(؛ چ۱، قم: مؤسسه مـعارف اسلامی، ۱۴۱۱ق.

۵۴٫ کوفی، علی بـن اسـباط‌؛ «اصل» به نقل از: الاصول السـته عـشر من الاصول الاولیه؛ تحقیق‌ ضیاءالدین‌ محمودی‌، چ۱، قم: انتشارات دار الحدیث، ۱۴۲۳ق/ ۱۳۸۱ش.

۵۵٫ گزی، عبدالکریم؛ تذکره القـبور؛ بـیجا: بینا، ۱۳۴۱ش.

۵۶٫ گلبرگ، اتان‌؛ ‌‌کتابخانه‌ ابـن طـاووس؛ تـرجمه سید علی قـرایی و رسـول جعفریان، قم: کتابخانه آیـت الله مـرعشی‌ نجفی‌، ۱۳۷۱‌ش.

۵۷٫ ماحوزی، سلیمان؛ الاربعین؛ تحقیق مهدی رجایی، چ۱، قم: امیر، ۱۴۱۷ق.

۵۸٫ مجلسی، محمدباقر؛ بحار الانوار‌ الجـامعه لدرر اخـبار الائمه الاطهار؛ تحقیق سید ابراهیم مـیانجی و مـحمدباقر بهبودی، چ۳، بـیروت: دار‌ احـیاء التـراث العربی، ۱۴۰۳‌ق/ ۱۹۸۳‌م.

۵۹٫ محمودی، محمدباقر؛ رسـائل فی حدیث رد الشمس(کشف الرمس عن حدیث رد الشمس)؛ چ۱، قم: مؤسسه المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۹ق.

حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۸۳)


۶۰٫ مدرسی طباطبایی، سـیدحسین؛ مـیراث مکتوب شیعه از سه قرن نخستین شـیعه‌؛ تـرجمه سـید عـلی قـرایی و رسول جعفریان، قـم: نـشر مورخ، ۱۳۸۶ش.

۶۱٫ مرعشی، شهابالدین؛ شرح احقاق الحق؛ قم: منشورات مکتبه آیت الله العظمی المرعشی النجفی؛ بیتا.

۶۲٫ مرکز المـصطفی(؛ بـحث فـی عالم‌ الذر‌ و عوالم وجود الانسان قبل الدنیا؛ بـیجا: مـرکز المـصطفی(، بـیتا.

۶۳٫ ــــــــــــ ؛ بـعض کـرامات امیرالمؤمنین علیه السلام و معجزاته؛ بیجا: مرکز المصطفی(، بیتا.

۶۴٫ ــــــــــــ ؛ بعض ما ورد فی الرجعه بعد عهد‌ الامام‌ المهدی(؛ بیجا: مرکز المصطفی(، بیتا.

۶۵٫ ــــــــــــ ؛ بعض ما ورد فی ولاده علی علیه السلام فـی الکعبه و نشأته؛ بیجا: مرکز المصطفی(، بیتا.

۶۶٫ ــــــــــــ ؛ جمله من صفات النبی و افعاله‌ و احادیثه‌ و ادعیته؛ بیجا: مرکز المصطفی(، بیتا.

۶۷٫ ــــــــــــ ؛ سلمان الفارسی رضوان الله علیه؛ بیجا: مرکز المصطفی(، بیتا.

۶۸٫ ــــــــــــ ؛ نماذج من کرامات الائمه و مـعجزاتهم عـلیهم السلام؛ بیجا: مرکز المصطفی(، بیتا‌.

۶۹‌. مروج‌ خراسانی، علیاصغر؛ نظره إلی الغدیر‌؛ چ۱، قم‌: مؤسسه‌ النشر الاسلامی، ۱۴۱۶ق.

۷۰٫ نجاشی، احمد بن علی؛ فهرست اسماء مصنفی الشیعه المشتهر برجال النجاشی؛ چ۵، قم: مؤسسه النشر الاسـلامی، ۱۴۱۶ق.

۷۱‌. نـجفی‌ یزدی‌، سید محمد؛ «نقد مقاله حسین بن همدان خصیبی‌ و الهدایه‌ الکبری»، فصلنامه طلوع، شماره ۱۸، ۱۳۸۵٫

۷۲٫ نقدی، شیخ جعفر؛ الانوار العلویه؛ چ۲، نجف: مکتبه الحیدریه، ۱۳۸۱ق/ ۱۹۶۲م.

۷۳٫ نـقوی‌، سـید‌ حامد‌ حسین؛ خلاصه عبقات الانـوار؛ تـلخیص علی امینی، قم: مؤسسه بعثت‌، ۱۴۰۶ق.

حدیث پژوهی » بهار و تابستان ۱۳۹۰ – شماره ۵ (صفحه ۱۸۴)


۷۴٫ نمازی شاهرودی، علی؛ مستدرکات علم رجال الحدیث؛ چ۱، تهران: فرزند مؤلف، ۱۴۱۵ق.

۷۵٫ یزدی حائری، علی؛ إلزام‌ الناصب‌ فی‌ اثبات الحجه الغـائب؛ تـحقیق سید علی عاشور، بـیجا: بـینا، بیتا.

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

0 0 رای ها
شما هم امتیاز بدهید..
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
دکمه بازگشت به بالا
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx
()
x
بستن