مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

راههای مبارزه با نفس

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (از صفحه ۶۳ تا ۸۲)
راههای مبارزه با نفس (۲۰ صفحه)
نویسنده : محمدی،میر آقا

چکیده

از آن جا که انسان دائم در حرکت و سیر و سلوک است و حرکت او گاهی به سوی بالا و به اصطلاح سیر صعودی و گاهی به سوی پایین و سیر نزولی است،اگر زمام امور یک انسان در دست عقل و شرع باشد ،قهرا سیرش صعودی خواهد بود و اگر تابع هوا و هوس باشد یعنی زمام امرش به دست نفس و هواهای نفسانی باشد سیرش نزولی و منتهی به اسفل السافلین خواهد بود.در این مقاله سعی شده که راه های پیروزی بر نفس و هواهای نفسانی نشان داده شود تا انسان ها در مبارزه با نفس آسان تر و روشن تر وارد معرکه شوند.

کلمات کلیدی

انسان ، نفس ، عقل ،هوای نفس، عاطفه ، حیات طیبه.
پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۶۳)


‌ ‌‌‌چـکیده‌

از آن جا که انسان دائم در حرکت و سیر و سلوک است و حرکت او‌ گاهی‌ به‌ سوی بالا و بـه اصـطلاح سـیر صعودی و گاهی به سوی پایین و سیر نزولی است،اگر زمام‌ امور یک انسان در دست عـقل و شرع باشد ،قهراً سیرش صعودی خواهد بود‌ و اگر تابع هوا و هوس‌ باشد‌ یـعنی زمام امرش به دسـت نـفس و هواهای نفسانی باشد سیرش نزولی و منتهی به اَسفل السافلین خواهد بود.در این مقاله سعی شده که راه های پیروزی بر نفس و هواهای نفسانی نشان‌ داده شود تا انسان ها در مبارزه با نفس آسـان تر و روشن تر وارد معرکه شوند.

واژگان کلیدی : انسان ، نفس ، عقل ،هوای نفس، عاطفه ، حیات طیبه.

________________________________

* تاریخ دریافت:۱۲/۱۰/۸۴‌ تاریخ‌ پذیرش:۲۵/۱۲/۸۴

** مدرس حوزه علمیه قم

پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۶۴)


مقدمه

انسان موجودی است دو بعدی؛ از یک سو بـه عـالم بالا نظر دارد و از سوی دیگر به عالم سفلی؛لذا برای‌ انسان‌ دو نوع حیات متصور است و باتوجه به این دو نوع حیات، آدمی دارای دو چهره نفسانی است: یکی نفس در مرتبه نازل آن, یعنی خودِ طبیعی کـه مـنشا غرایز‌ حیوانی‌ و «شهوت و غضب» و عامل جلب لذت و دفع ضرر است و وجود آن برای تامین حیات مادی ضروری است و تربیت اسلامی آن را هدایت و کنترل می کند؛اما هرگاه از مسیر صحیح‌ خارج‌ شود‌، انـسان را بـه کفر، ظلم‌، جهل‌، طغیان‌، حرص، حسد، بخل، نیرنگ، تکاثر، و سایر خصال ذمیمه و رذایل اخلاقی خواهد کشید و قرآن مجید از این حالت نفسانی با عنوان «نفس‌ اماره‌» سخن‌ می گوید: « ان النـفس لامـاره بـالسوء … (یوسف,۵۳‌)؛ و گاه‌ از آن با عنوان «مـسوّله» یـاد مـی کند و «کذلک سوّلت لی نفسی»(طه,۹۶) یعنی نفس من مرا به‌ چنین‌ نیرنگی‌ واداشت (سوّلت از تسویل به معنای زینت دادن است).

چهره‌ دیـگر نـفس هـمان لطیفه ربانی و بارقه الهی است که از آن به خـود عـالی نیز می توان تعبیر‌ کرد‌ و منشأ‌ کمالات عقلی و علمی و عملی و گرایش هایی چون خداجویی، آرمانخواهی، عرفان، اخلاق‌، عدل‌، خـودشناسی، احـسان و ایـثار و سایر فضایل می شود .

حضرت امام (ره) اولین گام در «خودسازی»را شـناخت‌ همه‌ جانبه‌ نفس بیان می فرماید, به این معنا که اگر نفس به طور‌ شایسته‌ شناخته‌ نشود، تـوفیق تـهذیب و تـزکیه نفس برای انسان میسر نخواهد شد.

باتوجه به اهمیت خودشناسی‌ لازمـ‌ اسـت‌ چند سطری درباره این موضوع اشاره شود.

در روایات اسلامی به شناخت نفس توصیه‌ فراوان‌ شده و آن را سـودمندترین مـعارف طـریق خداشناسی، نشانه کمال عقل، بالاترین حکمت و نردبان‌ صعود‌ خوانده‌ و جهل خویش را بـدترین نـوع جـهل، خودفراموشی، گمراهی، تباهی و نادانی نسبت به همه چیز‌ دانسته‌ اند.

پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۶۵)


علی (ع) می فرماید:«افـضل الحـکمه مـعرفه الانسان نفسه»(طاهری,۱۳۶۹,ص۱۶).یا‌ «افضل‌ المعرفه‌ معرفه الانسان نفسه»و نیز می فرماید:«من عـرف نـفسه فقد انتهی الی غایه کل معرفه‌ و علم‌».

نیز «عجبت لمن یجهل نفسه کیف یـعرف ربـّه».

هـمچنین «من لم یعرف‌ نفسه‌ بَعُدَ‌ عن سبیل النجاه و خبط فی الضلال و الجهالات»(مهدوی کنی,۱۳۷۱,ص۵۵).

لذا عـلی( ع) سـرانجام کسانی‌ را‌ که‌ در این وادی گام ننهند و به خودشناسی نپردازند هلاکت قطعی دانسته ، می‌ فـرماید‌:«هـلک امـرٌ و لم یعرف قدره؛آن کس که قدر خود نشناخت هلاک خواهد شد»(صبحی صالح‌،۱۳۹۵‌,قصار۱۴۹).

شناخت کـدام نـفس لازم است ؟

در این جا سوالی مطرح‌ می‌ شود و آن این که کدام نفس اسـت‌ کـه‌ مـعرفت‌ آن مقدمه تهذیب و تزکیه و وسیله شناخت پروردگار‌ است‌.

آیا مراد از نفس همان لطیفه و نفخه الهیه اسـت کـه مـلاک برتری انسان‌ بر‌ فرشتگان است و از آن تعبیر‌ به‌ «روح الله‌» می‌ شود‌، که قـرآن مـی فرماید:

«ثمّ سوّاه‌ و نفخ‌ فیه من روحه؛بعد اندام او را موزون ساخت و از روح خویش‌ در‌ او دمید» (سجده،۹).

«فاذا سـوّیته و نـفخت‌ فیه من روحی؛ هنگامی‌ که‌ کار او را به پایان‌ رساندم‌، و در او از روح خود در او دمیدم»(حـجر,۲۹).

آیـا مراد نفس‌ ملهمه‌ است که خداوند بـه آنـ‌ سـوگند‌ یاد‌ فرمود و فجور و تقوا‌ را‌ به او الهام کـرده‌ اسـت‌ که قرآن می فرماید: «و نفس و ماسوّاها فالهمها فجورها و تقواها»(شمس،۷و۸). این آیه از ارتـباط‌ نـفس‌ با خدا در بعد الهام پذیـری‌ سـخن‌ می گـوید‌ کـه‌ زمـینه‌ ساز تحصیل فضیلت و تقواست؟

پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۶۶)


آیا‌ مراد نـفس امـاره است که همواره انسان را به بدی فرمان می دهد که قرآن‌ مـی‌ فـرماید: «و ما ابرّیً نفسی انّ النفس‌ لامـاره‌ بالسوء‌ الا‌ ما‌ رحم ربـی انـّ‌ ربی‌ غفور رحیم؛ هرگز نـفس خـویش را تبرئه نمی کنم که نفس [سرکش] بسیار به بدی ها‌ امر‌ می‌ کـند، مـگر آن که پروردگارم رحم کند‌ کـه‌ پروردگـارم‌ غـفور‌ و رحیم‌ است‌» (یـوسف،۵۳).

آیـا مراد نفس لوامه اسـت کـه انسان را از فساد وتباهی بازمی دارد و گناهکاران را سرزنش می کند, که قرآن می فرماید: «لا اقسم بـیوم‌ القـیامه و لا اقسم بالنفس اللوامه؛سوگند به روز رسـتاخیز و سـوگند به نـفس سـرزنشگر»(قـیامت۱و۲). این آیه از محکمه وجـدان با عنوان «لوامه» سخن می‌گوید که انسان را هنگام ارتکاب معصیت‌ مورد‌ سرزنش قرار می دهـد و بـرخی آن را از جلوه‌های اخلاقی دانسته و روان شناسان آن را «من بـرتر» نـامیده انـد.

آیـا مـراد از نفس، نفس مـطمئنه اسـت که به ندای‌ «ارجعی‌ الی ربک راضیه مرضیه» مفتخر می شود, که قرآن می فرماید:

«یا ایـتها النـفس المـطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عـبادی‌ و اَدخـلی‌ جـنتی؛ ای نـفس مـطمئن و آرامـ‌! بازگرد‌ به سوی پروردگارت که هم تو از او خشنود هستی و هم او از تو خشنود است، و داخل در زمره بندگان خاص من شو و در‌ بهشتم‌ گام نه»(فجر۲۷‌-۲۰‌). این آیه بازگوکننده نـفس و تسلیم و رضاست که در نتیجه قرب الهی و حرکت مشتاقانه انسان به سوی حق دست می دهد.

آیا نفس فانیه است که سرانجام طعم مرگ را می‌ چشد‌, که قرآن می فرماید:« کـلّ نـفس ذائقه الموت؛ هرکسی مرگ را می چشد» (آل عمران،آیه۱۸۵).

پاسخ سؤال مذکور این است که مقصود همه آن هاست، یعنی مجموعه ای‌ که‌ شخصیت انسان‌ را می سازد و او را جامع نشأتین (ملکوت و نـاسوت) قـرار می دهد.

پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۶۷)


در مجموع نفس انسان از‌ بعد ملکوتی اش نفخه الهیه است که در سیر صعود، به‌ مقام‌ نفس‌ مطمئنه و راضیه و مرضیه می رسد و تا آن جـا بـالا می رود که به مرتبه «قـاب قـوسین او‌ ‌‌ادنی‌» مشرف می شود، که قرآن می فرماید:« ثمّ دنی فتدلی فکان قاب قوسین‌ او‌ ادنی‌»؛پس نزدیک شد و بسیار نزدیک شد تا [در مقام تمثیل] فـاصله او بـه اندازه دو‌ کمان یا کـم تـر بود»(نجم,۸ و۹).

از بعد ناسوتی اش تا آن جا‌ سقوط می کند که‌ می‌ فرماید:« … اولئک کالانعام بل هم اضلّ»(اعراف،۱۷۹)؛ و آن قدر پست می گردد که قران می فرماید:« ثمّ رددناه اسفل سافلین؛ پس او را بـه پایـین ترین مرحله بازمی گردانیم»(تین‌،۵).بنابراین شناخت نفس در هر دو بعد آن لازم است تا در مقام تهذیب وتزکیه نفس، به مشکل بر نخورد.

با کدام نفس باید مبارزه کرد؟

در آیات و روایات تاکید فراوان بـه‌ مـبارزه‌ و جهاد بـا نفس شده است. در این جا سؤالی مطرح می‌شود که با توجه به مراتب چندگانه نفس، مقصود کـدام نفس است که مجاهده با آن ضروری و اجتناب ناپذیر خواهد‌ بود‌.

پاسـخ ایـن اسـت که معلوم است که با نفس ملهمه ،لوّامه و یا مطمئنه مبارزه نمی کنند؛ چون آن ها وسیله کـمال ‌ ‌انـسانند.با نفسی باید مبارزه کرد که باعث‌ فساد‌ و تباهی انسان می شود و آن نـفس امـاره اسـت که از درون به بدی فرمان می دهد ؛چنان که قرآن می فرماید:«و ما ابرّیً نفسی انـّ النفس لاماره بالسوء الّا‌ ما‌ رحم‌ ربی؛ هرگز نفس خود را‌ تبرئه‌ نمی‌ کنم کـه نفس [سرکش] بسیار بـه بـدی ها فرمان می دهد»(یوسف,۵۳).

رسول گرامی اسلام مبارزه با نفس را « جهاد‌ اکبر‌» نامیده‌ و نفس را سخت ترین دشمنان خوانده است و در‌ آیات‌ و روایات و توصیه‌های اخلاقی و عرفانی و ادبیات ما، از آن نکوهشی بسیار شده و پیـروی هوای نفس سرچشمه همه خطاها و گمراهی ها‌ به‌ شمار‌ آمده است و سبب هلاکت و نابودی انسان می گردد. بنابراین هدف‌ از مبارزه با نفس،نفس اماره است که البته باید نخست راه های مـبارزه بـا آن را فرا‌ گرفت‌ و سپس‌ در مقام عمل با

پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۶۸)


استعانت از خدای سبحان با آن مبارزه‌ کرد‌.شاید از این طریق خدمتی به راهیان ره سیر و سلوک انجام گیرد.

در این مقاله کوشش‌ شده‌ است‌ تا راه های مـبارزه بـا نفس با استناد به آیات و روایات نشان‌ داده‌ شود‌.

راه های عملی

علمای علم اخلاق و نویسدنگان کتاب های اخلاقی که از قرآن و عترت‌ الهام‌ گرفته‌ برای مبارزه با نفس و تهذیب و تـزکیه آن راه هـای مختلفی ارائه داده اند که‌ به‌ چند نمونه آن در ذیل اشاره می شود:

الف) بعضی از نویسندگان محورهای‌ اصلی‌ مبارزه‌ با نفس را در سه امر خلاصه کرده‌اند:

۱- ایمان به مبدأ و معاد:

اگر انسان‌ در‌ همه حـال تـوجه بـه مبدأ و معاد داشته و این تـوجه از روی ایـمان و اخـلاص‌ و معرفت‌ باشد‌ و از یاد مرگ و آخرت غفلت نکند، زمینه را برای رشد و نمای خودخواهی و مفاسد حاصل از‌ آن‌ را از بین می برد، و انسان را تسلیم فـرمان خـدا و اطـاعت از‌ او‌ می‌ نماید.

بنابراین، انجام دادن احکام الهی در تمام مـراحل زنـدگی روزمره، با نیت خالص و فقط‌ به‌ منظور‌ تقرب به خدا، بهترین و کامل ترین روش برای مهار کردن حس خودخواهی‌ و مـبارزه‌ و غـلبه بـر نفس سرکش است.

۲- ایجاد تعادل در امیال:

اسلام با ارائه احکام و دسـتور هایی در‌ قالب‌ « شریعت» که حتی شامل جزئی ترین اعمال و رفتار انسان می شود، حدود‌ مناسب‌ هر میل و گـرایش را تـعیین نـموده که‌ اگر‌ این‌ محدوده رعایت شود ، از هرگونه افراط و تفریط‌ جلوگیری‌ بـه عـمل می آید.

پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۶۹)


بنابراین التزام به احکام شرع در تمام زمینه ها‌، در‌ واقع راه حل عملی برای‌ ایجاد‌ تـعادل در‌ بـین‌ امـیال‌ گوناگون و جلوگیری از رشد بی رویه‌ خودخواهی‌ و هواهای نفسانی (نفس اماره) است.

۳- مـبارزه مـستقیم بـا مظاهر خودخواهی و نفسانی.

اسلام‌ در‌ تعالیم خود به طور مستقیم، با‌ آثار و مظاهرخودخواهی و هواهای نـفسانی‌ بـه‌ مـبارزه ای جدی و همه جانبه‌ می‌ پردازد. به عنوان مثال، اسلام با صفاتی از قبیل، حسد، خودخواهی، جـاه طـلبی‌، کینه‌ توزی، خود برتربینی … و به طور‌ کلی‌ با‌ نفس اماره به‌ شدت‌ مـبارزه مـی کـند، حتی‌ به‌ مومنین توصیه می فرماید که پا روی نفس اماره بگذارند و بدی دیگران را با‌ نـیکی‌ پاسـخ دهند.« ادفع بالتی هی احسن‌». مراعات‌ همین اصل‌ در‌ تضعیف‌ هواهای نفسانی بسیار مـؤثر‌ و راهـی عـملی در مبارزه پیگیر با آن است.

ب) بعضی از بزرگان علم اخلاق برای مبارزه‌ با‌ نفس و تهذیب آن، راه های را‌ ارائهـ‌ فـرمودند‌، که‌ عبارتند‌ از:

۱- پیشگیری: رعایت‌ بهداشت‌ روانی و پیشگیری از گناه و اخلاق زشت بهترین و سـهل تـرین مـراحل تهذیب نفس می باشد؛ زیرا نفس‌ در‌ ابتدا‌ به ظلمت گناه آلوده نشده و از نورانیت‌ و صفای‌ فطری‌ بـرخوردار‌ اسـت‌ و بـرای‌ انجام دادن کارهای نیک آمادگی بیش تری دارد.طبعاً بهترین دوران برای تهذیب و مبارزه بـا نـفس دوران نوجوانی، جوانی حتی کودکی است، زیرا پیشگیری از گناه و عادت‌ به مراتب آسان تر است. اگر انـسان مـرتکب گناه شد و اخلاق زشت را پایه گذاری کرد و شیطان را بر نفس خویش راه داد، تـرک گـناه حتما برایشان دشوارتر خواهد بود‌. شیطان‌ و نـفس امـاره مـی کوشند ارتکاب یک یا دو بار گناه را کـوچک و بـی‌اهمیت جلوه دهند تا بدین وسیله نفوذ یابند و نفس را به گناه معتاد سازند کـه در آنـ‌ صورت‌ ترک عادت بسیار دشـوار خـواهد بود.

پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۷۰)


عـلی (ع) فـرمود:« بـر هوای نفست غلبه کن، قبل از ایـن کـه نیرومند گردد، که اگر قوی شد‌ تو‌ را مسخر می سازد و به‌ هـر‌ طـرف که بخواهد می کشد. در آن صورت نـمی توانی در برابرش مقاومت نـمایی»(طـاهری,۱۳۶۹,ص۱۰۱).

۲- ترک دفعی: اگر نفس بـه گـناه آلوده‌ شد‌، نوبت به پاکسازی می‌ رسد‌. پاکسازی را به چند طریق می تـوان شـروع کرد که بهترین آن ها انـقلاب درونـی و تـرک دفعی و کلی اسـت. انـسانی که به رذائل اخلاقی آلوده شـد، مـی تواند به سوی‌ خدا‌ بازگردد و توبه نماید و قلب را از آلودگی به گناه پاکیزه و نفس امـاره را مـغلوب گرداند و زمام نفس را برای همیشه در اخـتیار گـیرد.

این انـقلاب درونـی گـاهی بر اثر یک‌ جـمله‌ کوتاه از‌ یک گوینده و استاد وارسته خودساخته، از مرشد الهی تهذیب شده، وقوع یک حادثه غیرعادی، شـرکت در مـجالس‌ موعظه و دعا، شنیدن یک آیه و روایـت و یـا تـفکر و انـدیشه کـوتاه برای‌ انسان‌ حـاصل‌ مـی شود. گاهی یک حادثه کوچک همانند یک جرقه قلب را دگرگون و روشن می سازد. افراد زیادی ‌‌کـه‌ بـدین وسـیله دست از گناه کشیده اند در تهذیب نفس تـوفیق یـافته انـد‌ و در‌ طـریق‌ سـالکین قـرار گرفته اند, مانند بشر حافی، فضیل ایاز. علی (ع) فرمود:« بهترین عبادت ها غلبه‌ و ترک کردن عادت هاست».

۳- ترک تدریجی: اگر همت و توان ترک دفعی گناهان را‌ نداریم، مـی توانیم تصمیم‌ بگیریم‌ این عمل را تدریجاً انجام دهیم. نخست به عنوان آزمون از ترک یک یا چند گناه آغاز کنیم و آن قدر ادامه دهیم تا بر نفس اماره پیروز گردیم و ریشه آن گـناه‌ را قـطع نماییم، و همین عمل را درباره گناهان دیگر تاپیروزی نهایی ادامه می دهیم. در نتیجه با ترک هر گناهی نفس اماره تضعیف و قدرت و توان ما نسبت به ترک گناه و تهذیب‌ نفس‌ بـیش تـر می گردد، زیرا هر شیطانی که بیرون رود فرشته ای جایگزین می شود و هر نقطه سیاه گناهی که از صفحه دل زایل گردد, به همان مقدار بـر سـفیدی‌ و نورانیتش‌ افزون خواهد شد،و بـا تـلاش و کوشش می توان شیطان را از خانه دل بیرون راند و نفس اماره را

پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۷۱)


مهار کرد و خانه دل را به خدا و فرشتگان مقرب او اختصاص‌ داد‌. «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا»(عنکبوت،۶۹).

ج) یـکی دیـگر از استادان فن راه هایی را بـرای مـبارزه با نفس و تزکیه و تهذیب بیان فرمودند که سبب و وسیله کسب فضائل و دوری‌ از‌ رذایل‌ و راه رسیدن به سعادت و رستگاری‌ و کمال‌ انسان‌ خواهد بود که فهرست اهم آن عناوین عبارتند از:

۱٫ خودشناسی؛

۲٫ خودآگاهی و احساس مـسؤولیت (یـقظه) ؛

۳٫ خداآگاهی (تذکر) ؛

۴٫ سیر در آفاق و انفس (تفکر‌ و تدبر‌) ؛

۵٫ دوستی‌ و دشمنی برای خدا ؛

۶٫ علم به شرایع و احکام ؛

۷٫ انتخاب‌ دوستان‌ صالح؛

۸٫ پرهیز از محرمات (غیبت، دروغ، سخن چینی، تهمت، مسخره کردن، …) ؛

۹٫ عمل به مستحبات و تـرک مـکروهات؛

۱۰٫ توبه و اسـتغفار‌؛

۱۱‌. انجام‌ دادن واجبات؛

۱۲٫ مرابطه، مراقبه، محاسبه و معاتبه؛

۱۳٫ غیبت و اخلاص‌؛

۱۴٫ ریاضت و مجاهدت با نفس؛

۱۵٫ خدمت به بندگان خدا؛

۱۶٫ تـوکل و اعتماد به خدا؛

۱۷٫ خوشرفتاری با‌ مردم‌ (صله‌ رحم، عیادت بیمار، رعـایت حـقوق و حـفظ حریم دیگران، عفو و اغماض، وفای‌ به‌ عهد و …)

پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۷۲)


۱۸٫ رعایت آداب و سنن در تمام شؤون زندگی فردی و اجتماعی.

مراحل مبارزه بـا ‌ ‌نـفس

عارفان‌ و صاحبان‌ سیر‌ و سلوک برای مبارزه بانفس مراحلی را ذکر کرده اندکه آن مراحل بـاید‌ یـکی‌ پسـ‌ از دیگری طی شود. امام راحل در کتاب« اربعین» خود برای مبارزه با نفس‌ مراحل‌ هشتگانه‌ را مـطرح فرمودند که عبارت است از:

۱- یقظه : یقظه یعنی بیداری و تنبه و خروج از‌ غفلت‌ و خودفراموشی کـه بدون آن آدمی هیچ گـاه بـه فکر تزکیه و خودسازی نخواهد افتاد‌. یقظه‌ یعنی‌ بیداری از خواب غفلت و احساس مسؤولیت به این که جهان و انسان بیهوده آفریده نشده‌ است‌، که فرمود: « افحسبتم انما خلقناکم عبثاً و انّکم الینا لاترجعون؛ آیـا گمان می کنید‌ که‌ ما‌ شما را بیهوده آفریده ایم و شما به ما بازنمی گردید؟!»(مؤمنون،۱۱۵).

نیز فرمود:« … ربنا ما‌ خلقت‌ هذا باطلاً؛… پروردگارا ! این همه آسمان و زمین و این دستگاه باعظمت را بیهوده‌ و بـاطل‌ نـیافریدی‌»(آل عمران،۱۹۱).

علی (ع) می فرماید: «اما من دائک بلول ام لیس من نومک یقظه‌ … و کیف‌ ما‌ یُوقِظُک خوف بیات نِقمهٍ و قد تورطت بمعاصیه مدارج سطواته فتدا وَ من‌ دائ‌ الفتره فی قلبک بعزیمه و من کـری الغـفله فی ناظرک بِیقظهٍ…؛ آیا درد تو را بهبودی و خواب‌ تو‌ را بیداری نیست؟! … پس چگونه ترس شبیخون خشم الهی تو را بیدار نمی‌ کند‌ و حال آن که بر اثر نافرمانی از‌ دستورهای‌ او‌ به مدارج قهر و غضب او در افـتاده‌ ایـ‌! پس سستی خود را به تصمیم و قاطعیت، و خواب و غفلت را به بیداری و حرکت‌ درمان‌ کن …»(صبحی صالح,۱۳۹۵،خطبه‌۲۲۳‌).

آن حضرت‌ در‌ جای‌ دیگر فرمود:« الیقظهنور، الیقظه استبصارٌ، الیقظه‌ فی‌ الدین نعمهٌ علی من رزقـه؛ بـیداری نـور است، بیداری بینایی و بصیرت اسـت‌، بـیداری‌ و آگـاهی در دین نعمتی است بر‌ کسی که [این بیداری]‌ به‌ او روزی شده است»(محدث‌,۱۳۶۱‌,،ص۴۳۱).

پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۷۳)


نیز فرمود:« ایّاک و الغفله ففیها تکون قساوه القلب؛ زنـهار از غـفلت کـه‌ قساوت‌ قلب تنها در بستر غفلت‌ نشو‌ و نما‌ مـی کـند!»( مهدوی‌ کنی‌,۱۳۷۱,ص۶۳).

امام سجاد‌ از‌ (ع) غفلت به خدا پناه می برد، و می فرماید:« اللهم انی اعوذ بک من الکسل‌ و الفـشل‌ و الهـم و الجـبن و البخل و الغفله..»(جمله ای‌ از‌ دعای ابوحمزه‌ ثمالی‌)؛ ولی‌ بسیاری از مـردم تا‌ هنگام مرگ از خواب غفلت بیدار نمی شوند:

«الناس نیام، اذا ماتوا انبتهوا؛ مردم در‌ خوابند‌ وقتی مردند بیدار مـی شـوند».

چـه‌ فایده‌ که‌ هشیاری‌ پس‌ از مرگ موجب‌ ندامت‌ و حسرت است و خداوند انـسان هـا را از چنین روزی بیم می دهد، که فرمود: «و انذرهم یوم‌ الحسره‌ اذ‌ قضی الامر و هم فی غفله؛ بیم دهـ‌ آنـان‌ را‌ از‌ روز‌ حـسرت‌؛ آن هنگام که کار از کار گذشته و آن ها در غفلت فرو رفته اند»(مریم،۳۹).

حـضرت امـام (ره) مـی فرماید:« … منزل اول انسانیت یقظه است و آن‌ بیدار شدن از خواب غفلت و هشیار شدن از سکر طـبیعت اسـت و فـهمیدن این که انسان مسافر است و هر مسافر زاد و راحله می‌طلبد و راحله انسان خصال خود انـسان اسـت»(خمینی ,۱۳۶۸‌,ص۸۶‌).

۲- تفکر و تدبر: دومین مرحله تهذیب و مبارزه با نفس تفکر است. نقطه آغـازین انـدیشه عـبارت است از دقت و تدبر و نظر در آفاق و انفس. تفکر در آثار خدا و نعمت های او‌ که‌ توجه بـه آن هـا نفس را خاضع و به سپاس وا می دارد و نیز اندیشیدن انسان به سرنوشت خویش و وظیفه ای کـه در بـرابر‌ خـدا‌ دارد و این که هدف از‌ زندگی‌ دنیوی چیست,مقصد نهائی حیات کجاست, و برای وصول به ان مقصد چـه بـاید کرد.

در روایات از تفکر بهترین عبادت و طریق علم و عمل و نیل‌ به‌ سعادت و درجـات عـالی یـاد‌ شده‌ است.

حضرت علی (ع) می فرماید: «لاعمل کالتفکر؛ هیچ عملی هموچون تفکر و اندیشیدن نیست»(صـبحی صـالح,۱۳۹۵,قـصار۱۱۳)

پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۷۴)


نیز در مقام نصیحت به فرزندش امام حسن مجتبی (ع) می فرماید:« لاعباده‌ کـالتفکر‌ فـی صنعه الله؛ هیچ عبادتی مانند تفکر در مصنوعات و آثار خدا نیست».

نیز آن حضرت می فرماید:« نبّه بالتفکر قـلبک؛ بـه وسیله تفکر قلب و دل خود را بیدار کن».

امام‌ صادق‌ (ع) فرمود:« والفکرﺓ‌ مِراﺓ الحـسنات و کـفارﺓ السیئات و ضیاء القلوب و فسحه الخلق و اصابه فـی صـلاح المـعاد و اطلاعٌ علی العواقب و استزاده فی‌ العلم و هـی خـصلهٌ لایُعبد الله بمثلها قال رسول الله (ص) فکرهُ ساعهٍ‌ خیر‌ من‌ عبادهِ سنهٍ و لاینال منزله التـفکر الا مـن قدخصه الله بنور المعرفه و التوحید»؛ فـکر و انـدیشه، آینه خـوبی هـا‌ و ‌‌پوشـاننده‌ بدی ها و روشنی بخش دل ها و مـوجب خـوشخویی، و سعه صدر می شود. به‌ وسیله‌ تفکر‌، انسان به صلاح روز رستاخیز و پایـان کـارش آگاه می شود و بر علم و دانـشش افزوده می‌ گردد و هـیچ عـبادتی بالاتر از تفکر نیست. رسول خـدا (ص) فـرمود: یک ساعت تفکر‌ بهتر از یک سال‌ عبادت‌ است و تنها کسانی به این مـقام مـی رسند که خداوند انان را بـه نـور مـعرفت و توحید ویژگی داده بـاشد». نـیز فرمود: «التفکر یدعوا الی البـر و العـمل به؛ تفکر انسان را به‌ نیکی و نیکوکاری دعوت می کند».

امام هشتم (ع) فرمود:« لیس العـباده بـکثرﺓِ الصلوﺓ و الصوم، انما العبادﺓ التفکر فـی امـر الله عزّ و جـلّ؛ عـبادت آن نـیست که انسان زیاد نـماز گزارد و فراوان روزه‌ بگیرد‌، بلکه عبادت تفکر در امر خداوند عز و جل است»( مهدوی کنی,۱۳۷۱,ص۷۳).

۳- عـزم: مـرحله سوم تهذیب و مبارزه با نفس عـزم اسـت، یـعنی تـصمیم و اراده بـر انجام دادن واجبات و تـرک‌ مـحرمات‌ و جبران مافات و پایداری و استقامت در راه حق و حقیقت. انسان بدون عزم و اراده و تصمیم به هیچ یک از مقامات نخواهد رسـید. خـداوند پیـامبران برگزیده خود را به عنوان اولی العزم‌ نام‌ بـرده و پیـامبرش را بـه صـبر و پایـداری چـون آنان فرا خوانده است: «فاصبر کما صبروا اولوالعزم من الرسل»(احقاف،۳۵).

پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۷۵)


حضرت امام (ره) درباره عزم چنین می فرماید:« عزم جوهره‌ انسانیت‌ و میزان‌ امتیاز انسان است و تفاوت درجـات‌ انسان‌ به‌ تفاوت درجات عزم او است و عزمی که مناسب با این مقام است عبارت است از عزم بر ترک گناه و معاصی و فعل‌ واجبات‌ و جبران‌ آنچه از او فوت شده در ایام حیات‌ و بالاخره‌ عـزم بـر این که ظاهر و صورت خود را انسان عقلی و شرعی نماید و انسان شرعی عبارت از آن است که‌ موافق‌ مطلوبات‌ شرع رفتار کند و ظاهرش ظاهر رسول الله (ص) باشد و تأسی به‌ آن بزرگوار بکند در جمیع حـرکات و سـکنات و در تمام افعال و تروک»(خمینی,۱۳۶۸,ص۷).

۴- مشارطه: یکی از مراحل حساس‌ خودسازی‌ و مبارزه‌ با نفس در مسیر سالکان الی الله «مرابطه» است که بدون‌ عبور‌ از آن نقطه راه تکامل به نـتیجه نـمی رسد.

مرابطه در لغت به مـعنای «بـه یکدیگر‌ پیوستن‌» و در‌ اصطلاح اهل سلوک به معنای «به خود پیوستن»,« مراقب خود بودن» و« پیوسته‌ نگران‌ احوال‌ خویشتن » است.

مرابطه دارای چهار مرحله است که یـکی از آن هـا «مشارطه» است‌. مشارطه‌ کـه‌ آن را «مـعاهده» نیز می گویند، عبارت است از: شرط و تعهد انسان بر ترک‌ معصیت‌ و انجام دادن تکالیف و ادای وظایف و ایفای مسؤولیت ها و پای بندی به عهد پیمانی‌ که‌ بسته‌ است. در قرآن بر التزام به تعهدات کـه بـالاترین آن ها تعهد به خداست‌ ,تاکید‌ فراوان شده است. از جمله:« اوفوا بعهدالله اذا عاهدتم»؛(نحل،۹۱)؛

« اوفوا بعهدالله‌ ان‌ العهد‌ کان مسوولا»(اسراء ،۳۴).

حضرت امام درباره مشارطه چنین می فرماید: «مشارطه آن است کـه‌ در‌ اول روز مـثلاً با خـود شرط کند که امروز برخلاف فرموده حق‌ تبارک‌ و تعالی‌ رفتار نکند و این مطلب را تصمیم بگیرد و معلوم اسـت که یک روز خلاف نکردن امری‌ خیلی‌ سهل‌ و آسان است و انسان بـراحتی مـی تـواند از عهده آن بر آید. »(خمینی‌,۱۳۶۸‌,ص۸).

۵- مراقبه: مرحله دوم از مراحل مرابطه« مراقبه» است یعنی انسان پس از آن که با خود‌ عهد‌ و پیـمان ‌ ‌بـست که خلاف نکند, باید در تمام اوضاع و احوال مراقب خود‌ باشد‌.

پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۷۶)


مبادا بر اثـر غـفلت و سـهل انگاری عهد‌ و پیمانی‌ که‌ بسته است, بشکند و به وسوسه های شیطان‌ و نفس‌ اماره دل بسپارد.

حـقیقت مراقبت آن است که هیچ گاه خدای را فراموش‌ نکنیم‌ و به اعمال و اذکاری که مـا‌ را‌ به یاد‌ خدا‌ وامـی‌ دارد مـداومت داشته باشیم و به هرکاری‌ رنگ‌ خدایی بزنیم.

گویند: هنگامی که زلیخا با یوسف خلوت کرد و او را‌ به‌ خود می خواند, ناگهان چشمش به‌ بتی افتاد که در‌ آن‌ حجره قرار داشت. بی درنـگ‌ برخاست‌ و پرده ای روی آن افکند. یوسف به او گفت: تو از مراقبت جمادی‌ شرم‌ داری,پس چگونه من از‌ مراقبت‌ خداوند‌ جبار شرمنده نباشم؟!( مهدوی‌ کنی‌,۱۳۷۱,ص۳۵۲).

علی (ع) می‌ فرماید‌:« اجعل نفسک علی نفسک رقیبا»(آمدی ,۱۳۶۰,ص۲۳۵).

یا می فرماید:« ینبغی ان یـکون‌ الرجـل‌ مهیمناً علی نفسه، مراقباً قلبه، حافظاً‌ لسانه‌؛ سزاوار است‌ که‌ انسان‌ بر خویش اشراف داشته‌ و همیشه مراقب قلب خود و نگهدار زبان خویشتن باشد»(همان,ص۳۹۳).

حضرت امام (ره) می فرماید‌:« انسان‌ بـاید مـثل طبیب و پرستار مهربان از‌ حال‌ خود‌ مواظبت‌ نماید‌ و مهار نفس سرکش‌ را‌ از دست ندهد که به مجرد غفلت مهار بگسلد و انسان را به خاک مذلت و هلاکت کشاند‌ و در‌ هر‌ حال به خدای پنـاه بـرد از شر‌ شیطان‌ و نفس‌ اماره‌»(خمینی‌,۱۳۶۸‌,ص۲۳۸).

۶- محاسبه:«محاسبه» یعنی حسابرسی و بازنگری نسبت به گذشته و تعهد نسبت به آینده.

محاسبه آن است که انسان هر روز از خود حسابرسی کند که چه طاعتی‌ یـا مـعصیتی مـرتکب شده است. اگر طاعتی داشـته بـر آن بـیفزاید و اگر گناهی مرتکب شده در جبران آن بکوشد. همان طور که در صبحگاهان با خویش عهد و پیمان می بندد‌، ساعتی‌ را نیز برای محاسبه و بـازنگری در اعـمال روزانـه در نظر بگیرد. مرحوم نراقی می نویسد:

پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۷۷)


«قد ورد فـی الاخـبار ان العاقل ینبغی ان یکون له اربع ساعات، ساعه یناجی‌ فیها‌ ربه و ساعه یحاسب فیها نفسه و ساعه یتفکر فی صنع الله و ساعه یـخلوا فـیها للمـطعم و المشرب؛سزاوار است که انسان خردمند برای خود چهار‌ سـاعت‌ معین کند که یکی از‌ آن‌ ساعات حسابرسی و بازنگری در اعمال روزانه است، مناسب است که ساعت محاسبه شامگاهان پیـش از خـواب بـاشد تا انسان کاملاً از سود و زیان و دخل‌ و خرج‌ روزانه آگاه گردد»(نـراقی‌,۱۳۸۳‌,ص۹۹).

بـسیاری از مردم بر اثر غفلت ماه ها و سال ها به حساب خود نمی رسند؛ گویی اصلا کـاری نـکرده انـد, غافل از این که خداوند برای هر فردی پرونده‌ ای‌ ترتیب داده و روز قیامت ایـن پرونـده مـورد بررسی قرار می گیرد:« اقرأ کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً؛ [این همان نـامه اعـمال اوسـت، به او می گوییم:] کتابت را بخوان‌! کافی‌ است که‌ امروز خود حسابگر خود باشی»(اسـراء،۱۴).

مـوضوع محاسبه به قدری دقیق است که حتی از تصمیمات‌ و نیت های قبلی انسان نـیز پرسـش مـی شود.

«… ان تبدوا ما‌ فی‌ انفسکم‌ او تخفوه یحاسبکم به الله؛… اگر آنچه را در دل های تان هست آشـکار یـا پنهان کنید ‌‌خداوند‌ طبق آن شما را مورد محاسبه قرار خواهد داد..»(بقره،۲۸۴).

امیرالمؤمنین, علی‌(ع ) مـی‌ فـرماید‌:« عـبادالله احذروا یوماً تفحص فیه الاعمال و یکثر فیه الزلزال و تشیب فیه الاطفال، اعلموا عبادالله ان‌ علیکم رصـداً مـن انفسکم و عیوناً من جوار حکم و حفاظ صدق یحفظون اعمالکم، و عدد‌ انفسکم، لاتـسترکم مـنهم ظـلمه‌ لیل‌ داج و لایکنّکم منهم ذُورتاج و انّ غداً من الیوم قریب؛… بندگان خدا، برحذر باشید از روزی که اعـمال مـوردبررسی قـرار می گیرند و لرزش ها و تنش ها فراوان است و کودکان [از ناراحتی] پیر‌ می شـوند:[ یـوماً یجعل الولدان شیباً] ای بندگان خدا! بدانید که مراقب هایی از خودتان بر شما گماشته شده و دیده بانانی از اعـضای پیـکرتان ناظر شما هستند:[یوم تشهد علیهم السنتهم‌ و ایدیهم‌ و ارجلهم بما کانوا یـعملون] و نـیز بدانید که حسابگران راستگو اعمال شما

پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۷۸)


را ثـبت مـی کـنند و حتی نفس هایتان را نگه می‌‌دارند، نه ظـلمت شـب تاریک شما را از آن ها‌ پنهان‌ می دارد و نه درهای محکم و بسته [هرکجا باشید به هـمراه شـما هستند] و براستی فردا به امـروز نـزدیک است…»(آمـدی,۱۳۶۰,خـطبه۱۰)

روز قـیامت پنجاه موقف دارد که هر‌ موقفی‌ هـزارسال طـول می کشد و در هر موقفی از چیزی پرسش می کنند.

امام صادق (ع) می فـرماید:

«الا فـحاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا فان فی القـیامه خمسین موقفاً کل مـوقف‌ مـثل‌ الف‌ سنه ممّا تعدون ثـمّ تـلاهذه‌ الآیه‌ « … فی‌ یوم کان مقداره خمسین الف سنه …؛ ای انسان ! پیش از آن که شما را مورد مـحاسبه قـرار دهند, خودتان به حسابتان‌ رسـیدگی‌ کـنید‌، زیـرا در قیامت پنجاه مـوقف اسـت که هر‌ موقفی‌ هـزارسال طـول می کشد سپس این آیه را تلاوت فرمود: … روزی که مقدار آن پنجاه هزار سال است…»( مـهدوی‌ کـنی‌,۱۳۷۱‌,ص۳۶۰)

رسول خدا (ص) در یکی از وصایای خود بـه ابـوذر‌ فرمود:

« ای ابـاذر! پیـش از آن کـه مورد محاسبه قرار گـیری به حساب خود رسیدگی کن، زیرا این‌ کار‌ حساب‌ قیامت تو را آسان می کند و قـبل از آن کـه تو‌ را‌ ارزیابی کنند خود را ارزیابی کـن و خـویش را بـرای روز قـیامت کـه در آن روز هیچ‌ چیز‌ پنـهان‌ نـمی ماند, آماده کن … ای اباذر! هیچ کس از پرهیزکاران محسوب نمی‌ شود‌, جز‌ این که نفس خود را مـحاسبه کـند، سـخت تر از حسابرسی شریک از شریک‌ خود‌، تا‌ در نـتیجه ایـن مـحاسبه بـداند کـه خـوردنی ها و نوشیدنی ها و پوشیدنی هایش از کجاست‌. آیا‌ از حلال به دست آورده است یا از حرام. ای اباذر! کسی که‌ به‌ قوانین‌ و مقررات الهی اعتنا نکند و پروا نداشته باشد که از چه راهـی مال کسب می‌ کند‌، خدا هم باک ندارد که از چه راهی او را وارد جهنم کند‌»(همان‌,ص۳۶۲‌).

در حدیث دیگر فرمود: «حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا و زنوا قبل ان توزنوا تجهزوا للعرض‌ الاکبر‌؛پیش از آن که بـه حـساب شما برسند, خود حسابگر خویش باشید‌ و قبل‌ از‌

پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۷۹)


این که اعمال شما را بسنجند, اعمال خود را وزن کنید و برای روز قیامت خویشتن‌ را‌ آماده‌ سازید»(ژاله فر,۱۳۷۹,ص۱۳).

امام هفتم, حضرت موسی بن جعفر, می‌ فـرماید‌:« از مـا نیست کسی که هر روز نفس خود را به محاسبه نکشد. اگر عمل نیک‌ انجام‌ داده بر آن بیفزاید و اگر کار زشتی مرتکب شده از خدا آمرزش‌ بـخواهد‌ و بـه سوی او بازگردد؛ یا هشام ! لیـس‌ مـنّا‌ من‌ لم یحاسب نفسه فی کلّ یوم فان‌ عمل‌ حسناً استزاد منه و ان عمل سیئاً استغفرالله منه و تاب الیه»(حرانی,۱۳۶۳,ص۲۹۲‌).

۷- تذکر‌: یعنی به یاد عظمت پروردگـار‌ بـودن‌ و نعمت های‌ او‌ را‌ متذکر شـدن و تـوجه داشتن به این‌ که‌ انسان در محضر خداست و باید از گناه بپرهیزد، و بداند در هر حال‌ خدا‌ با اوست، که قرآن می فرماید‌:« یا ایهاالذین امنوا اذکروا‌ الله‌ ذکراً کثیراً؛ای کسانی که‌ ایـمان‌ آورده ایـد! خدا را زیاد یاد کنید»(احزاب،۴۱).

در جای دیگر می‌ فرماید‌:« الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً‌ و علی‌ جنوبهم‌؛ آنان که خدا‌ را‌ در همه حال یاد‌ می‌ کنند؛ چه در حال قیام و چه در حال نشستن و چـه در حـال خوابیدن و اسـتراحت‌…»(آل‌ عمران،۱۹۱).

چنین بنده ای مسؤولیت‌ و بندگی‌ خویش را‌ در‌ برابر‌ پروردگار فراموش نمی کند‌، زیرا هرکس خدا را فراموش کند , خـود را فراموش کرده و از خود بیگانه شده و در‌ وادی‌ غفلت سرگردان خواهد شد. نـقطه مـقابل‌ تـذکر‌، غفلت‌ و فراموشی‌ است‌ که موردنکوهش قرار‌ گرفته‌ است.

قرآن می فرماید:« ولاتکونوا کالذین نسوالله فانسهم انفسهم؛ هـمانند ‌ ‌کـسانی نباشید که خدا را فراموش‌ کردند‌ و خداوند‌ خودشان را از یادشان برد»(حشر،۱۹‌).

در‌ روایات‌ به‌ مـسأله‌ ذکـر‌ تـاکید فراوان شده است که در این مورد به برخی از سخنان حضرت علی (ع) اشاره می شود: «افـیضوا فی ذکر الله فانّه احسن الذکر؛دائماً به یاد‌ خدا باشید که بهترین ذکـرهاست»(صبحی صالح,۱۳۹۵,خطبه۱۱۰).

پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۸۰)


در جـای دیـگر می فرماید: «ان الله سبحانه و تعالی جعل الذکر جلاءً للقلوب؛ خداوند یاد خویش را وسیله پاکی و صفای‌ دل‌ ها قرار داده است» (همان, خطبه۲۲۲)نیز می فرماید: «و ان للذکر لاهلاً اخذوه من الدنیا بدلاً فلم تشغلهم تـجارﺓ و لا بیع عنه …؛ بدرستی که یاد خدا اهلی دارد‌ که‌ آن را به جای زرق و برق دنیا برگزیده اند و هیچ تجارت و داد و ستدی آن ها را از یاد او بازنمی دارد»(همان).

در‌ خطبه‌ همام درباره یکی از ویژگی‌ های‌ پرهیزکاران می فرماید: «… یـصبح و هـمّه الذکر؛ … از نشانه های پرهیزکاران این است که شب را به روز می آورند و تمام فکرشان یاد خدا است‌»(همان‌,خطبه۱۹۳).

۸- معاتبه یعنی‌ انتقاد‌ از خویشتن.

پس از فراغت از محاسبه و بازنگری در اعمال روزانه و دادخواهی انسان از خـود در مـحکمه وجدان و مقصر شناختن خود، نوبت به« معاتبه» یعنی انتقاد از خود می رسد‌.

در‌ این مرحله انسان باید شخصاً خود را مورد عتاب و خطاب و سرزنش قرار بدهد و بدین وسیله خویشتن را برای جـبران نـواقص و رفع رذایل آماده سازد.

حضرت علی (ع) می فرماید:« من ذمّ‌ نفسه‌ اصلحها و من‌ مدح نفسه ذبحهها؛ هرکس از خود بدگویی و انتقاد کند خود را اصلاح کرده و هرکس خودستایی نماید خویش‌ را تـباه کـرده اسـت».

نیز آن حضرت می فرماید:« … طـوبی لمـن‌ شـغله‌ عَیبُهُ‌ عن عیوب الناس…؛ خوشا به حال آن که عیب هایش او را از عیوب دیگران (مردم) باز ‌‌دارد‌»(همان,خطبه۱۷۶).

یعنی آن قدر گرفتار عیوب خـود بـاشد کـه فرصت پرداختن‌ به‌ عیب‌ های مردم را نداشته بـاشد.

نـیز می فرماید:« من لم یَسُن اضاعها؛ کسی که نفس‌ خود را سیاست و تأدیب نکند آن را تباه کرده است»(محدث,۱۳۶۱,ص۳۸۹‌).

پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۸۱)


نتیجه‌گیری

حاصل و خـلاصه مـقاله‌ ایـن‌ است که ،پس از طرح موضوع و تبیین اقسام نفس و این که در رسـیدن به کمالات شناخت نفس با همه مراتبی که دارد،لازم است و مبارزه تنها با نفس اماره مورد نظر‌ می بـاشد .در مـبحث نـخست راه های مبارزه با نفس بررسی شد و با استناد به آیات و روایـات روشـن و مبرهن گردید.در مبحث بعدی به تشریح مراحل مبارزه که در این مقاله‌ به‌ مراحل هشتگانه ای که امـام راحـل در کـتاب اربعین خود آورده بود اشاره گردید.بدیهی است که این راه ها با پیـگیری و اسـتدامت,مـفید خواهد بود؛والّا با مبارزه ای‌ مقطعی‌ و موقت نمی توان به نتیجه رسید, وچه بـسا نـفس در صـدد تلافی ایام ریاضت و مبارزه برآید و انسان را بیش از پیش ساقط کند.

پژوهش‌های فقهی » بهار ۱۳۸۵ – شماره ۴ (صفحه ۸۲)


منابع

قرآن کریم.

آمـدی،عـبدالواحد،شرح‌ غرر‌ آمدی،ج۲، تهران ,مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران،۱۳۶۰ش.

۳٫ امینی،ابراهیم،خودسازی یـاتزکیه و تـهذیب نـفس، ،قم،انتشارات شفق،۱۳۶۸ش.

۴٫ حرّانی،حسن بن علی،تحف العقول، تهران،انتشارات علمیه اسلامیه،۱۳۶۳‌ش.

۵٫ خـمینی‌ ،روحـ‌ الله،چهل حدیث(اربعین حدیث‌),تهران‌، نشر‌ فرهنگی رجاء،۱۳۶۸ش.

۶٫ ژاله فر،تقی،معرفه النفس، زنـجان،نـشر رزنـگار،۱۳۷۹ش.

۷٫ صبحی صالح،نهج البلاغه,بیروت, انتشارات هجرت, ۱۳۹۵ق.

۸٫ محدث‌،جلال‌ الدین‌،فهرست موضوعی شرح غرر،ج۷،تـهران, دانـشگاه تهران،۱۳۶۱‌ش.

۹٫ مهدوی‌ کنی،محمدرضا،نقطه های آغاز دراخلاق اسلامی،تهران,دفتر نـشر فـرهنگ اسـلامی،۱۳۷۱ش.

نراقی،محمد مهدی،جامع السعادات،ج۳، النجف‌ الاشرف‌, مطبعه‌ النجف ،۱۳۸۳ق-۱۹۶۳م.

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

هیچ نظری وجود ندارد

دکمه بازگشت به بالا
بستن