مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

گفت و گو: کارآیی مطالعات ادیان

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (از صفحه ۱۱ تا ۲۸)
گفت و گو: کارآیی مطالعات ادیان (۱۸ صفحه)
مصاحبه شونده : ویلیام گراهام،
هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۱۱)


‌ ‌‌‌گـفتگو‌: کارآیی مطالعات ادیان در گفتوگو با پروفسور ویلیام گراهام

پرفسور ویلیام ای. گراهام‌ (William‌ A. Graham‌)، استاد دانـشگاه هـاروارد و رئیـس سابق دانشکده الهیات این دانشگاه، از محققانِ بنام اسلام پژوه در‌ ایالات متحده آمریکاست. وی در خصوص دیگر ادیان بـه ویژه مسیحیت و بودیزم، مطالعات‌ بسیاری داشته و در زمینه‌ اسلام‌ در محیط کشورهای اسلامی در نزد عـالمان مسلمان تلمّذ کرده اسـت. وی نـمونه مسیحی ملتزمی است که به رغم شیفتگی زیاد نسبت به دیگر ادیان به ویژه اسلام، بر ایمان مسیحی‌ اش باقی مانده است. وی اصرار دارد نشان دهد که پژوهش در زمینه دیگر ادیان، که کـاری بایسته و جذاب است، لزوماً خللی در ایمان دینیِ محقق ایجاد نمی کند، که چه‌ بسا‌ آن را تقویت کند.

توفیقی دست داد تا در آخرین روزهای اقامت در کمبریج و پس از آشنایی چهره به چهره با استاد گراهام در مـیهمانی هـاروارد که به افتخار رئیس‌ جمهور‌ سابق ایران حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی برگزار شده بود گفتوگوی مختصری با جناب گراهام داشته باشیم. در این گفتوگو، پروفسور روی پرویز متحده (Roy P.Mottahedeh)، استاد و رئیـس‌ سـابق‌ مرکز مطالعات شرقی هاروارد، نیز حضور داشت که بدین وسیله از ایشان نیز تشکر می نمایم. با تنی چند از استادان برجسته ایرانی در آمریکا نیز گفتوگوهایی داشته ایم‌ که‌ در‌ شماره هـای آیـنده تقدیم خواهد‌ شد‌. از‌ این قبیل است: دکتر سید حسین نصر و آیت الله دکتر سید حسین مدرسی.

ویلیام گراهام دارای آثار متعددی است که برخی‌ از‌ آنها‌ که می تواند برای ما جـالب تـوجه و الهـام‌ بخش‌ باشد، از این قرار اسـت:

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۱۲)


سـه ایـمان، یک خدا (Three Faiths, One God) که به ایمان و عمل یهودیت، مسیحیت‌ و اسلام‌ می‌ پردازد و در تألیف آن ژاکوب نیوزنر و بروس شیلتون نیز سهیم‌ بوده اند; سخن خـدا و سـخن پیـامبر در صدر اسلام (Divine Word and Prophetic Word in EarlyIslam) که در‌ خصوص‌ احادیث‌ قدسی است.

ایـن مـصاحبه را جناب آقای مهدی عیوضی به فارسی‌ برگردانده‌ اند که از ایشان نیز سپاسگزاری می نماییم.

ما معمولا بحث را با بـیوگرافی عـلمی اسـاتید‌ آغاز‌ می‌ کنیم; لطفاَ شما هم قدری در مورد فعالیت هـا و برنامه های علمی‌ خود‌ برایمان‌ بگویید.

n فعالیت های علمی من در چهار سال اخیر که سرپرستی این دانشکده ]دانـشکده‌ الهـیات‌ هـاروارد[‌ را به عهده داشته ام کاهش یافته است، ولی در مطالعات شخصی خود همواره‌ بـه‌ مـوضوع تاریخ دینداری در اسلام پرداخته ام; یعنی تاریخ عقاید و اعمال دینی در‌ اسلام‌ و نیز‌ مفهوم این عقاید و اعمال در بـافت هـای گـوناگون تاریخی. بررسی این موضوع همواره از‌ بحث‌ های مورد علاقه من بوده اسـت کـه انـسان تا چه حد می تواند‌ نه‌ تنها‌ با مطالعه متون یک دین، بلکه بـا تـوجه بـه تاثیری که این متون در طول‌ زمان‌ بر پیروان خود برجای گذاشته اند و تفسیری کـه تـوسط نسل های بعدیِ‌ دینداران‌ از‌ آنها به عمل آمده شناخت قابل قبولی از سنت هـای مـختلف آن دیـن به دست‌ دهد‌. در‌ این خصوص در مورد اسلام در بسیاری از آثار خود به بررسی‌ موضوعاتی‌ از قـبیل حـدیث و قرآن پرداخته ام و همواره در پی یافتن این نکته بوده ام که قرآن‌ و حدیث‌ چگونه در دوره های مـختلف زمـانی مـورد احترام، فهم و تفسیر قرار گرفته‌ اند‌; چرا که معتقدم احادیث و آیات قرآن همچنان‌ زنده‌ و تـأثیرگذارند‌; بـه نظر من قرآن سند و متن زنده‌ ای‌ است که در دوره های مختلف زمـانی کـارآیی و تـاثیر خود را حفظ کرده‌ است‌، لذا نمی توان گفت که‌ قرآن‌ صرفاً یک‌ متنی‌ است‌ که از قـرن هـفتم مـیلادی به‌ جا‌ مانده. بسیاری از دانشمندان غربی نیز در دوره های گذشته می کوشیدند‌ تـا‌ قـرآن را تفسیر کنند; البته محور‌ توجه آنان به قرآن‌ صرفاً‌ به عنوان سندی به جا‌ مانده‌ از اوایـل قـرن هفتم بوده، ولی من در بسیاری از آثار خود کوشیده‌ ام‌ علاوه بر بیان مـبدأ زمـانی‌ پیدایش‌ قرآن‌، زنده بودن و تأثیر‌ گذاری‌ مـداوم آن را بـر‌ نـسل‌ های بعدی نیز برجسته نمایم، از این رو از آنـجا کـه موضوع مورد علاقه‌ ام‌ نیز در همین راستا بوده در‌ آثار‌ خود به‌ تشریح‌ کـاربردهای‌ شـفاهی و تأثیرات آن

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۱۳)


در‌ موقعیت های مختلف مـیان مـسلمانان پرداخته ام، چـه کـاربرد آن در عـبادت های روزانه، قرائت‌ و حفظ‌ آن و چه تـأثیر در بـین گروه‌ های‌ بعضاً‌ غیر‌ مسلمان‌ که ازجهات مختلف‌ قرآن‌ را حائز اهمیت و تـوجه مـی دانند. این موضوع همواره توجه مـرا به خود جلب کـرده اسـت‌.

اولین‌ اثر‌ من درباره حـدیث بـه حدیث قدسی اختصاص‌ دارد‌. و در‌ واقع‌ در‌ این‌ خصوص نکته جالب توجه برای من این بـود کـه با مطالعه و بررسی حدیث قـدسی، کـه بـه نظر می رسـد در مـرتبه ای متفاوت و جدا از قرآن و احـادیث‌ قـرار دارد، تا چه میزان می توان از نوع دینداری و اعمال و مناسک مسلمانان صدر اسلام آگاهی یـافت. بـنابراین مسئله ای که توجه مرا به خـود جـلب می کـرد ایـن بـود‌ که‌ این احادیث چـه اطلاعاتی را می توانند در مورد نوع نگرش و دیدگاه های اولیه موجود در آن دوره درباره قدرت و نفوذ قرآن و پیـامبر در جـامعه به ما ارائه کنند‌; و در‌ واقع اینکه ایـن احـادیث چـگونه مـی تـوانند نحوه ارتباط خـدا بـا انسان را ترسیم و توصیف نمایند. تمام این نکات از اینجا ناشی می‌ شود‌ که به عقیده من در‌ دورهـ‌ هـای اولیـه اسلام، انسان ها شیوه ها و حالت هـای هـدایت جـامعه و افـراد تـوسط خـدا را به مراتب بیشتر از دوران کنونی درک می کردند‌. پس‌ از آن بود که‌ دیدگاه‌ های مختلف و متعدد کلامی پدید آمد و استدلال های گوناگون در مورد مسائل کلامی شکل گرفت و این مسیر بـه طور طبیعی افراد را به سوی تفسیر و تاویل های گوناگون سوق داد‌; منظورم‌ این است که با بررسی و مطالعه اطلاعات و متون اولیه اسلام، با مطالعه قرآن و احادیث، شما با یک سنت زنـده و پویـایی مواجه می شوید که همچنان کارآیی دارد، همچنان در جامعه‌ مؤثر‌ است و این‌ برای من خیلی هیجان انگیز بود. با گذری بر این منابع و متون، فرد به وجود پیامبری زنده‌ و تـاثیرگذار پی مـی برد; ]حضرت[ محمد را می بیند که شخصیتش‌ از‌ جهات‌ مختلف بسیار پیچیده تر و البته انسانی تر از آن چهره ای است که بعدها دینداری مسلمان ها‌ و ‌‌یـا‌ مـدت ها پس از آن تفاسیر از او ترسیم کردند. ایـن امـر نتیجه‌ تلاش‌ و پی‌ جوییِ افراد برای معرفی شخصیت و اندیشه های او بود. این تلاش ها اغلب به تحقیق‌ و پژوهش در مورد او می انجامید و به نظر مـن آثـار اولیه در این‌ زمینه در جـهت بـرطرف‌ کردن‌ تردیدهای موجود در این زمینه شکل گرفت و تحقق پذیرفت.

من در ادامه کارهای پژوهشی خود تحقیقاتی بر روی موضوعات خاصی نظیر مسئله حج انجام دادم; در خصوص درک و شناخت فریضه حج‌. در این باب مقاله ای ارائه

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۱۴)


کـرده ام کـه برای خودم بسیار با ارزش و مفید بود; چرا که در این خصوص به بررسی تفاسیر مسلمانان و شرقشناسان از اسلام پرداختم. این امر‌ توجه‌ عده کثیری را به خود جلب کرده است. در واقع منشأ پیـدایش حـج، مورد تـوجه بوده است; اینکه حج پیش از اسلام وجود داشته یا نه، و یا حتی اینکه بر‌ اساس‌ برخی آرا، حـج توسط حضرت آدم بنیانگذاری شده است مورد بحث بود و البته نظریه هـای مـختلفی هـم در این زمینه مطرح است. اما عده بسیار اندکی بودند که نقش‌ و تأثیر‌ حج را در دینداری مسلمانان و نیز شـناختی ‌ ‌کـه حج از جنبه های مختلف دینداری آنها به دست می دهد مورد توجه قـرار مـی دادنـد. به عنوان مثال طرح این‌ مطلب‌ که‌ در ظاهرِ نمادها و عبادات نباید‌ در‌ پی‌ دینداری واقعی بـود و یا زیاده روی در انجام اعمال نیز به هیچوجه بر چنین مسئله ای دلالت نخواهد داشت. امـا به‌ نظر‌ من‌ در حـج عـدم وجود چنین مسائلی از طریق‌ مناسک‌ و شعائر ساده و بی تکلف به اثبات می رسد. من فکر می کنم تشریح این موضوع تبیین جالبی از برخی‌ ابعاد‌ کلامیِ‌ مهمِ سنت و مذهب مسلمانان را به دسـت می دهد.

منظور‌ شما از سند زنده و سنت زنده چیست؟ ممکن است بیشتر توضیح دهید؟

n مرادم این است که متون و اسناد و حتی یاد‌ و خاطره‌ اشخاصی‌ که در حال حاضر وجود ندارند باید از صافی ذهن و بـرداشت‌ نـسل‌ های مختلف و افراد متفاوت عبور کند; باید توسط ذهن ما مورد بررسی قرار بگیرد و ما به‌ درک‌ و شناختی‌ از آنها برسیم; و البته ادراکات ما نیز ناگزیر مشروط به شرط خاصی‌ شـده‌ انـد‌; این شناخت ها به طور تاریخی شکل گرفته و تحت تاثیر وضع و حال خانواده، دوران‌ کودکی‌، بزرگسالی‌، محیط پیرامون، گروه های مذهبی و معلمانی که داشته ایم بوده اند. بنابراین مـانند هـر‌ فردی‌، نسل های مختلف نیز ناگزیر دینی را بر می گزینند و برحسب فهم و تجربه‌ خود‌ به‌ شناختی از آن نائل می آیند. تمام این مسائل در تفسیری که انسان ها‌ از‌ مسائل دینیِ خـود اعـم از مـتون و شخصیت ها و اعمال به دسـت مـی دهـند‌ تاثیرگذار‌ است‌. امروز صبح با آقای خاتمی[۱] در مورد امامزاده ها صحبت کردیم و همینطور در مورد مکان‌ های‌

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۱۵)


متعددی که در سنت شیعی و دیـگر سـنت هـا در سراسر جهان شباهت‌ زیادی‌ به‌ حرم های امـامزاده هـا دارند، اما همانگونه که آقای خاتمی گفتند آنها نیز تحت تأثیر‌ اوضاع‌ تاریخی‌ هستند. بنابراین به نظر من بـهترین راه درک و شـناخت دیـن این است‌ که‌ به دوره های آغازین پیدایش آن دین بازگردیم و هـمواره این موضوع را در مدّ نظر داشته‌ باشیم‌ که مطلبی که هم اکنون توسط ما مورد تفسیر و توضیح قرار مـی‌ گـیرد‌ خـود مجموعه ای از تفسیرهای پیشینیان است‌ و صحت‌ و سقم‌ آنها چندان مشخص نیست و ایـن مـتخصصان آن‌ دین‌ هستند که می توانند در مورد پایبندی و وفاداری تفسیرها به روح و معنای واقعی‌ دین‌ قضاوت کـنند; کـه البـته این‌ قضاوت‌ ها نیز‌ خود‌ کمابیش‌ به نوعی تفسیری از آن خواهند‌ بود‌.

یـعنی نـوعی رویـکرد پدیدارشناسانه؟

n بله تقریباً; اما به نظر من رویکرد پدیدارشناسان هلندیِ‌ دین‌ و دیگر پدیدارشناسان اروپاییِ اوایـل قـرن بـیستم‌ و حتی افرادی چون میرچه‌ الیاده‌ و موریسون در این باب، رویکرد‌ پدیدارشناسانه‌ نیست. ممکن است فـردی کـه موضوعی را با رویکردی خاص مورد مطالعه و بررسی‌ قرار‌ می دهد در مورد آن‌ بـی‌ انـگیزه‌ و بـی تفاوت باشد‌، اما‌

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۱۶)


فکر می کنم داشتن‌ چنین‌ دیدگاهی از یک طرف به نوعی یـعنی داشـتن هدفی غیر عادی و از طرف دیگر‌ همواره‌ خطر این شائبه نیز وجود دارد‌ که‌ مـحقق را‌ نـسبت‌ بـه‌ موضوعی که آن را‌ وصف، تفسیر و بیان می کند بی تفاوت نشان بدهد; این مسئله در واقع بـاز بـر‌ می‌ گردد به تجربیات محقق به عنوان‌ کودک‌، بزرگسال‌، فرد‌ مذهبی‌ و یـا غـیر مـذهبی‌ و به‌ طور کلّی به تمام تجربیاتی که داشته و نیز زاویه دید او نسبت به پدیده. لذا مـن‌ درمـورد‌ ایـن‌ نوع پدیدارشناسی در مسیر تحقیق و پژوهش مردد‌ هستم‌، بدین‌ معنا‌ که‌ ممکن‌ اسـت مـحققی پدیده ای را مورد بررسی قرار دهد و در مورد آن به نتایجی دست یابد که با واقعیت موجود در آن پدیده مـطابقت داشـته باشد. در‌ واقع به نظر من این ما هستیم که پدیده ها را تـفسیر مـی کنیم، همانگونه که نسل جدید دیندارانِ هـر دیـن و سـنتی نیز تفسیر خود را از آنها ارائه می‌ کنند‌.

چـگونه یـک فرد دیندار، مثلا یک مسلمان به درک و تجربه درستی از دین خود نائل می شود؟

n بـه نـظر من این مسئله حتی بـرای مـحققان متون دیـنی هـم بـسیار مهم‌ است‌ و استاد متحده نمونه خـوبی در ایـن زمینه است که همواره این مسئله را در آثار خود در مدنظر داشته; و آن اینکه مـحققان خـوب‌ و دقیقِ‌ متون همواره برداشت ها و اسـتنباط‌ خود‌ از متن را با دانـشمندان مـورد اعتماد موجود در زمینه همان مـتون بـه بحث می گذارند. این دانشمندان معمولا کسانی هستند که متون مذهبی‌ در‌ نظرشان مـتن هـایی ساده‌ و صرفاً‌ علمی نیست، بـلکه جـنبه الهـام معنوی و کارکرد راهـنما و مـرجع دینی دارد; به عقیده مـن مـحققانی با چنین ویژگی دانشمندان خوب و ارزشمندی هستند; برخی محققان همواره نسبت به ادیان دیـگر غـیر‌ از‌ دین خود حساسیت و دقت نظر نـشان مـی دهند تـا بـبینند کـه آیا به آن درک روشن و صـحیح از آن ادیان، آن چنان که مفسران قابل اعتماد آنها دریافته اند رسیده‌ اند‌ یا نه‌. البته ایـن بـدان معنا نیست که آنها الزاماً بـا تـمامی ارزیـابی هـای آن دانـشمندان معتبر موافق بـاشند‌; بـه عنوان مثال ممکن است از لحاظ تاریخی دیدگاه من و شما‌ در‌ مورد‌ قرآن متفاوت باشد، اما اگر مـن در پی ایـن نـباشم که با تفسیر خاص شما از قرآن ‌‌آشـنا‌ شـوم و آن را درک کـنم مـمکن اسـت در نـظریات و آرای خود بر خلاف‌ قرآنی‌ که‌ شما فهم و تفسیر کرده و بدان ایمان دارید حرف بزنم و یا به خاطر نظرات اشتباه خود‌ به

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۱۷)


ماهیت اصلی آن لطمه وارد کنم. بنابراین حـتی محققانی که متخصص متون‌ مذهبی هستند برای تفسیر‌ و تبیین‌ متون، همانگونه که باید بر زبان و عبارات و اصطلاحات متن تسلط و آگاهی داشته باشند، باید با محققانی که متون مزبور برای آنـها حـکم متن مقدس و معتبر را دارد رابطه و تبادل اطلاعات داشته‌ باشند. بنابراین هنگامی که محققی متنی را تفسیر می کند و بسط می دهد در واقع به نوعی در حال تولید و گسترش متن و محتوا در آن زمینه، مـثلا در مـورد بحث ما‌ در‌ متون مذهبی هستند.

به عنوان مثال شما می توانید در مورد برداشت ها و نظرات مثلا بغدادی در قرن دهم ]میلادی[ به جستوجو بـپردازید و نـظرات او را درباره متون مذهبی فراتر‌ از‌ آنـچه در آثـارش هست بیابید; به این ترتیب شما می توانید با تحقیق و مداقه، خود را در موقعیت زمانی و مکانی ای قرار دهید که اهمیت متون برای شما صرفاً‌ از‌ حـیث ایـنکه متون خوب و جالبی هـستند نـباشد، بلکه از این جهت باشد که از اهمیت مذهبی و دینی برخوردارند. این نکته مهم را نیز باید مد نظر داشت که این‌ نوع‌ کارها‌ هیچگاه از اتقان کامل برخوردار‌ نخواهد‌ بود‌ و ما نمی تـوانیم انـتظار موفقیت صددرصد در این زمینه را داشته باشیم. فکر می کنم بیان این نکته برای خوانندگان مجله‌ شما‌ جالب‌ باشد که هرگاه ما دست به انجام مطالعات‌ تطبیقی‌ در ادیان می زنیم، در واقـع در راه تـفسیر و توضیح مـحتوا و مطالب دین دیگری گام برمی داریم، بنابراین بحث‌ فقط‌ بر‌ سر تفسیر مطالب دین اسلام توسط مـحقق مسیحی و یهودی نیست‌، بلکه تمامی نکاتی که اشاره کردم در مورد مـحقق مـسلمان هـنگامی که دست به تفسیر مطالب و متون مسیحی‌، یهودی‌ و هندو‌ و غیره می زند نیز صدق می کند، یـعنی ‌ ‌بـاید اذعان داشت‌ که‌ علاوه بر برطرف نمودن موانعی چون تسلط بر زبان، اطـلاعات تـاریخی و تـمام دشواری ها و اصول اولیه‌ ای‌ که‌ در بدو امر در آغاز کار وجود دارد هیچ گاه نباید شـتابزده‌ عمل‌ کنیم‌ و تصور کنیم که درک و فهم متون مزبور در چنین شرایطی سهل و آسان اسـت. به‌ عقیده‌ من‌ بـاید هـمیشه به درستی و اتقان کار خود اندکی نامطمئن باشیم. داشتن همکاران و دوستانی از‌ دینی‌ که در مورد آن تحقیق می کنیم نیز اغلب مفید و موثر است; آنان‌ می‌ توانند‌ مطالب زیادی به بیاموزند، اشتباهات مـا را برطرف کنند و یا برداشت های ما را‌ رد‌ کنند، البته در پایان، نتیجه گیری با خود ماست، اما می توانیم آنها‌ را‌ نیز‌ از نتیجه کار خود مطلع سازیم.

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۱۸)


شما یک نوع علاقه علمی به مـطالعه و تـحقیق درمورد‌ اسلام‌ دارید، دینی که به شما تعلق ندارد و شما صرفاً به عنوان یک‌ محقق‌ بدان‌ علاقه مندید; به واقع، یک فرد مسیحی یا یهودی چگونه به مطالعه اسلام عـلاقه مـند‌ می‌ شود؟

n در‌ وهله اول باید بگویم که علاقه مند شدن به شناخت دیگر ادیان‌ مسئله‌ ساده ای است، چون انسان کنجکاو است، اما گاهی اوقات مردم با مسائل خاصی در مورد‌ دیگر‌ ادیـان بـرخورد می کند که این امر، وی را به سمت مطالعه‌ در‌ مورد آن دین سوق می دهد. اما‌ احتمالا‌ مراد‌ شما جنبه دیگر این مسئله است و آن‌ اینکه‌ چگونه می توان به دیـنی عـلاقه مـند شد و در مورد آن به مطالعه‌ و جـمع‌ آوری اطـلاعات پرداخـت، بدون آنکه‌ عملی‌ علیه آن‌ و برضد‌ آن‌ انجام داد و بدون آنکه از دانش‌ به‌ دست آمده از آن دین برای حمله به خودش استفاده کـرد، یـا‌ ایـنکه‌ چگونه مطالعه در دینی منجر به‌ گرویدن شتابزده فـرد بـه‌ آن‌ دین و استفاده وی از دانش‌ به‌ دست آمده جهت توجیه و پشتیبانی آن دین نشود; این دو احتمال همیشه در‌ این‌ باب مطرح اسـت.

بـه گـمان‌ من‌ محقق‌ خوب، یعنی کسی‌ که‌ در کار خود صادق‌ و درسـتکار‌ است، در مطالعات و تحقیقاتی که در مورد ادیان دیگر غیر از دین خود انجام‌ می‌ دهد راه میانه را پیش می‌ گیرد‌، بـدین مـعنا‌ کـه‌ هرگاه‌ در دین و سنتِ موردنظر‌ به درکی هم تراز با پیروان و مـعتقدان آن دیـن برسد لزوماً بدان دین نمی گرود‌، البته‌ همانطور که گفتم فهم کامل با‌ تلاش‌ و کار‌ فـراوان‌ حـاصل‌ خـواهد شد. این‌ نکته‌ همواره مطرح است که درک کامل دیگر ادیان امری نـاممکن اسـت و بـعضی افراد شدیداً به این‌ نکته‌ معتقدند‌ و با این استدلال موجب کاهش انگیزه و جدیت‌ در‌ کـار‌ مـی‌ شـوند‌، ولی‌ به ظن من پرداختن به آن و تحقیق و پژوهش در باب آن بسیار مفیدتر از این است کـه بـا این استدلال، پژوهیدن را رها کنیم، چرا که این‌ مسئله در مورد تمام زمینه هـای فـرهنگی صـدق می کند و محدود به مبحث دین نیست، حتی زمانی که می خواهید آثاربزرگ ادبـی فـردی را از فرهنگی متفاوت، مثلادر زمینه موضوعات‌ علمی‌ ای که هیچ نسبتی با دین ندارند مـطالعه کـنید نـیز این مشکل وجود دارد.

محققان دین دست کم در غرب، بر این باورند که مطالعه ادیان اقـتضائاتی فـراتر از‌ دیگر‌ رشته ها را می طلبد و نیازمند مدنظر داشتن حساسیت های خاصی اسـت

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۱۹)


کـه مـوضوع آن در بردارد. اما من این دیدگاه را رد‌ می‌ کنم، چرا که یک انسان‌ شناس‌ خوب، یک جـامعه شـناس خـوب، یک مورخ خوب و یک منتقد ادبی خوب نیز در مسیر مطالعه و تحقیق بـرروی مـطالبی که از فرهنگ و جامعه خودش‌ نیست‌ ناگزیر با همان مسائل‌ و مشکلاتی‌ که محقق دینی در تفسیر و تاویل مـطالب مـواجه است، روبرو می شود. علت این مسئله نیز کاملا مشخص است، زیـرا فـرد در این فرآیند از محدوده و مرزهای دینی و فرهنگی خـود‌ خـارج‌ شـده، به فضای جدیدی پا می گذارد.

مطالعه دیـگر ادیـان برای انسان های دیندار چه فایده ای دارد؟

n سؤال خیلی خوبی است. یک خطری هـمیشه در ایـن باب وجود دارد، البته‌ شاید‌ خـطر هـم‌ نباشد، از جـهتی ایـن خـطر وجود دارد که ممکن است فرد بـه واسـطه این مطالعات و تحقیقات مجاب‌ شده، دین خود را تغییر دهد. البته احتمال وقـوع ایـن مسئله‌ درمورد‌ محققان‌ کمتر از آن حدی اسـت که مردم تصور مـی کـنند. خطر بعدی به گمان مـن ایـن است ‌‌که‌ فردی به منظور تخریب و ضدیت با دینی به مطالعه و تحقیق در مـورد آنـ‌ بپردازد‌. اما‌ اگر از این دو احـتمال بـگذریم مـطالعه ادیان دیگر جـذابیت و مـزایای فراوانی به همراه دارد‌، دسـت کـم به عقیده من مطالعه جدی ادیان، دیگر محققان راست انگار را‌ با طبیعت مشترک انـسانی‌ کـه‌ همه ما از آن بهره مندیم آشناتر مـی سـازد. رابرت فـراست، شـاعر آمـریکایی شعر بسیار زیبایی دارد بـا این مضمون:

ما پایکوبان گرد این حلقه در حرکتیم و در وهم و گمان به‌ سر می بریم;

در حـالی کـه سرّ غایی در میان ماست و به هـمه چـیز آگـاه اسـت.

مـا در جایگاه انسان، زنـجیروار در پیـرامون راز و رمز غایی الوهیت این جهان می گردیم‌ و همچنان‌ به این مسیر ادامه خواهیم داد، زیرا ما انـسانیم، روزی وارد ایـن جـهان می شویم و روزی رخت از این جهان بر مـی بـندیم و در ایـن جـهان تـا ابـد نخواهیم زیست‌. به‌ تعبیری با هر دین و آیینی همواره در پی رسیدن به راز جهان هستیم، ولی همیشه در وهم و گمان و تخیل به سر می بریم.

همچنین مطالعه ادیان دیگر موجب مـی‌ گردد‌ تا دریابیم که همه انسان ها از این طبیعت مشترک بشری، یعنی تردید، ناآگاهی و مرگ و نیستی به طور یکسان برخوردارند، ما در برخورداری از این ویژگی ها با انسان‌ های‌ دیگری‌ کـه بـه اندازه ما

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۲۰)


باهوش‌، دیندار‌ و نیک‌ سرشت اند برابریم. طبیعتاً دستاورد چنین رویکردی عدم تعدی به اعتقادات دیگران و نیز عدم اجبار برای تغییر دین خود است و به‌ نظر‌ من‌ نـقش مـؤثری در ایجاد روحیه تساهل و مدارا، آنگونه‌ که‌ آقای خاتمی می گوید دارد. ما باید با اعتقادات دیگر ادیان با تساهل و مدارا برخورد کنیم و حتی ارزش هـای‌ اعـتقادیشان‌ را‌ ارج نهیم، نه به این دلیـل کـه این نوع برخورد‌ از نظر اخلاقی پسندیده است، بلکه باید آنها را بر مبنای اصول انسانی درک کنیم، چرا که همه‌ از‌ طبیعت‌ مشترک انسانی برخورداریم. این نـکته اهـمیت بسزایی در زمینه مطالعه دیـگر‌ ادیـان‌ دارد، ولی کمتر به آن توجه می شود.

اگر نگاهی به جهان پیرامون بیندازید خواهید دید‌ که‌ عدم‌ درک و تفاهم میان گروه ها و اقلیت های مذهبی فوق العاده زیاد است‌. اما‌ محققان‌ در این مـسیر بـاید بتوانند پیشفرض ها و ذهنیات خود را کنار گذاشته، با اندیشمندان‌ دیگر‌ ادیان‌ و در واقع با مجموعه سنت های آنان که برداشت متفاوتی در مورد خدا و امور‌ متعالی‌ دارند به طور منطقی مواجه شـوند. بـه گمان مـن به واسطه تفاوت های‌ متعدد‌ موجود‌ در عقاید گروه های گوناگون مذهبی و در واقع ادیان متفاوت می توانیم هـم پیشفرض‌ ها‌ و ذهنیات خود را حفظ کنیم و هم تجربیات غنی بشری را ارج نـهیم. بـه‌ نـظر‌ من‌ مطالعه تطبیقی و مقایسه ای ادیان به هیچ وجه بستری برای یکی انگاشتن و ایجاد برابری میان‌ ادیان‌ مـختلف ‌ ‌نـیست،

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۲۱)


ادیان مختلف با هم کاملا متفاوتند; اما بدیهی است که‌ مطالعه‌ دیگر‌ ادیـان تـوجه فـرد را به مطالعه راه ها و شیوه های بی شمارِ خوب بودن، دینداری‌ و خداپرستی‌ معطوف‌ می کند و ایـن امر برای محققانی که بستر و شرایط انجام چنین کاری‌ را‌ دارند واقعاً موهبت بـزرگی است. البته به هـیچ وجـه کار ساده و آسانی نیست و به ندرت با‌ موفقیت‌ مواجه می شود، اما بسیار ارزشمند است.

به نظر شما آیا مثلا‌ یک‌ مسلمان پس از انجام مطالعات تطبیقی مسلمان‌ بهتری‌ خواهد‌ شد; آیا مـطالعات تطبیقی چنین تأثیری دربرخواهد‌ داشت؟

n این‌ مسئله هنوز به طور کامل حل نشده است. یکی از اساتید من، آقای‌ ویلفرد‌ اسمیت، معتقد بود که برای‌ یک‌ مسیحی خوب‌ بودن‌ در‌ ابتدا به عنوان مـثال بـاید یک‌ مسلمان‌ خوب باشید. به تعبیری اگر یک فرد مسیحی در ابتدا با یک‌ دین‌ دیگری مثل اسلام آشنایی خوبی پیدا‌ کند و تعالیم آن را‌ بیاموزد‌، البته از لحاظ روحی و معنوی‌، نه‌ در سطح عـملی، آنـگاه می تواند در دین خود نیز از آگاهی، شناخت‌ و سطح‌ معنوی بالاتری برخوردار شود. البته‌ من‌ شخصاً‌ این نظریه ایشان‌ را‌ نمی توانم به طور‌ کامل‌ آنگونه که ایشان بدان دست یـافتند درک کـنم; به نظر من این اندیشه از‌ عمق‌ زیادی برخوردار است و به تأمل بیشتر‌ و جدی‌ تری نیاز‌ دارد‌.

اما‌ شخصاً معتقدم که همیشه‌ یک خطر در این باب وجود دارد و آن این که مطالعه دیـگر ادیـان فـرد را‌ به‌ سادگی نسبت به دیـن خـود مـردد‌ و نامطمئن‌ سازد‌; به‌ نظر‌ من این مسئله‌ کاملا‌ ممکن است. اما در مورد محقق و پژوهشگر این مسئله نمی تواند دلیل و توجیه مـطالعه یـا عـدم‌ مطالعه‌ دین‌ دیگری باشد، زیرا محقق همواره مـی کـوشد‌ هر‌ چه‌ بیشتر‌ بداند‌ و بیاموزد‌. به عنوان مثال وقتی یک محقق مسلمان در مورد یهودیت مطالعه می کند دست کـم بـاید بـه این نتیجه برسد و این نکته را بیابد که یک یهودی‌ خـوب و واقعی، یک یهودی دیندار دارای چه ویژگی هایی است. من می توانم اعمال آیین یهود را انجام دهم و یک انـسان کـامل بـاشم، همانطور که این مسئله در مورد یک‌ مسلمان‌ و هر فرد دیگری هـم صـادق است.

در مورد خودم باید بگویم مطالعاتی که در زمینه اسلام داشته ام بی تردید ذهنیت و آموخته های مـرا تـحت تـأثیر و تحول قرار داده‌ است‌. پیش از آن حتی شناخت و درک

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۲۲)


مسیحیت نیز برایم دشوار بـود و اکـنون بـه هیچ وجه چنین مشکلی ندارم، چرا که مطالعه اسلام، خواندن‌ قرآن‌ و مطالعه متون اسـلامی و گـفتوگو بـا‌ مسلمانان‌ به طرق گوناگونی طرز فکر مرا تغییر داد تا حدی که مجذوب بسیاری از جـنبه هـای اسلام شدم. البته این نکته را در مورد‌ مطالعاتم‌ در باب آیین بودا‌ نیز‌ باید عـنوان کـنم، در واقـع مطالعاتم در زمینه سنت های بودایی نیز تأثیر بسزایی در معنویتم داشته، همانطور که اسلام نـیز هـمین نقش را داشته است. این مسئله موجب وسعت‌ دید‌ و جهان بینی انسان می شـود; ایـنکه انـسان با تقید به دین خودش با سنت ها و ادیان دیگر نیز آشنا شود، کاری خـطرناک و ظـریف است، اما به نظر من تلاش منفی‌ و بی‌ ثمری نیست‌. من مـسلمانان و مـسیحیان زیـادی را می شناسم که عمر خود را صرف مطالعه ادیان دیگر می کنند‌، اما همچنان کشیش یـا امـام بـاقی می مانند. ما مسلمانان دقیق‌ و حساسی‌ را‌ در اینجا در هاروارد یا مؤسسات دیگر داشـته ایـم که با دقت به مطالعه مسیحیت می پرداختند‌، ‌‌تعدادی‌ از کشیشان کاتولیک و پروتستان را هم می شناسم کـه بـه مطالعه اسلام می‌ پردازند‌ و بر‌ دین خود باقی هستند و هنوز هم کـشیش انـد و اسلام را تصدیق می کنند و حتی بعد‌ از آشـنایی بـا اسـلام کشیشان بهتر و موفق تری شده اند. البـته بـاید اضافه‌ کنم که موفقیت در‌ این‌ راه بسیار مشکل است، اما ناممکن نیست.

استاد مـقداری هـم در مورد کتاب خودتان که در خـصوص مـتون مقدس نـوشته ایـد صـحبت بفرمایید; و اینکه اصول بنیادین مشترک درکـتب مـقدس چیست؟

n در این‌ کار من فرصت زیادی برای مقایسه متون مقدس مختلف داشتم و تـوجه و تـمرکزم بر کارکرد این متون بود، نـه ماهیت آنها; اینکه مـتون مـقدس چگونه در یک جامعه و گروه مـورد اسـتفاده قرار‌ می‌ گیرند. در این مسیر توجه خود را بر یک بعد و جنبه استفاده از مـتون مـقدس در ادیان و سنن مختلف در سراسر جـهان مـعطوف داشـتم و آن اینکه متون مـکتوب چـه کارکرد‌ شفاهی‌ ای برای مـردم دارنـد، یعنی از لحاظ شنیداری و گفتاری. بنابراین کار من بر این محور متمرکز بود. سنت هـای مـکتوب و شفاهی پیش از این نیز توسط افـراد مـختلف به‌ صـورت‌ مـقایسه ای مـورد مطالعه و بررسی قرار گـرفته اند، اما این منظر مد نظرم نبود، چون علاقه ای به مطالعه خود سنت شفاهی و یـا بـررسی تطبیقی آن با

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۲۳)


سنت های‌ مکتوب‌ نـداشتم‌، بـلکه تـوجه مـن بـه این‌ نکته‌ بـود‌ کـه مردمی که داری کتاب هستند چگونه از آن استفاده می کنند و چگونه آن را درک می کنند. منشأ و آغاز این‌ کار‌ بـررسی‌ هـایی بـود که در مورد قرآن و کاربردهای آن‌ مانند‌ قـرائت، حـفظ و دیـگر کـاربردهای آن در زنـدگی روزمـره مردم انجام دادم، پس از آن به بررسی جوامع دیگر پرداختم‌، گروه‌ هایی‌ که هیچ سنت شفاهی ای نداشتند و فقط از متون و سنت‌ های مکتوب برخوردار بودند; سنت های بودایی، یهودی و هندویی مـتون مکتوب فراوانی دارند. مردم در این ادیان پس‌ از‌ فهم‌ متون در ابتدا به طور شفاهی با آنها ارتباط برقرار می‌ کنند‌، البته نه از طریق خواندن، زیرا همانطورکه می دانید در طول تاریخ، اکـثر انـسان ها در‌ ابتدا‌ قادر‌ به خواندن متون دین خود نبودند; درصد قابل توجهی از انسان هایی‌ که‌ تاکنون‌ در این کره زیسته اند بی سواد بوده اند و حتی فاقد توانایی خواندن عـبارات‌ و کـلماتی‌ که‌ آنها را سخن خدا و یا وحی الهی می شمردند، مانند وداها، بودند، ولی این‌ سخنان‌ کلام الهی و متون مقدس هستند و اغلب، زمانی تأثیرگذارند کـه مـردم آنها را مطالعه‌ می‌ کنند‌، قـرائت مـی کنند و به حفظ کردن آنها می پردازند و یا در عبادات روزانه، در‌ نماز‌ مسلمانان، مراسم مذهبی مسیحیان، در کنیسه ها و در مناسک و شعائر مختلف بوداییان، هندوها‌ و زرتشتیان‌ آنـها‌ را تـکرار و بازگو می کنند.

مـتون مـقدس همواره به واسطه ماهیت خاص خود در شمار‌ متون‌ عبادی یا متون تفکربرانگیز قرار گرفته اند; صوفیان و راهبان مسیحی همواره از‌ این‌ متون‌ برای تأمل های باطنی خود استفاده جسته اند و ایـن نـوع کاربرد متون تقریباً همیشه شفاهی‌ بوده‌ است‌. بنابراین تمام تلاش خود را به طور ویژه صرف بررسی و مطالعه طرق‌ مختلف‌ موجود در این باره در سنت های هندویی، اسلامی و مسیحی کردم و در این راه بـه انـجام‌ یک‌ سـری مطالعات میدانی با محوریت اهمیت فرهنگ شفاهی و کاربرد شفاهی متون مکتوب‌ در‌ سه سنت مذکور پرداختم. برای مـسلمانان این‌ مسئله‌ یک‌ امر کاملا واضح و آشکار است، آنها می‌ دانـند‌ کـه قـرآن کتابی عادی و معمولی نیست، بلکه کلام خداست و عبارات و کلمات آن زنده‌ و جانبخش‌ است. آنها با قرائت قرآن‌ آشـنا‌ ‌ ‌هـستند و می‌ دانند‌ که‌ قرآن همانگونه که از اسم آن‌ مشهود‌ است باید خوانده شـود و قـرائت شـود، همانطور که اولین آیه ای که‌ نازل‌ شد نیز بر همین مسئله دلالت‌ دارد: اقرأ بإسم ربـک‌ الذی‌ خلق. بنابراین

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۲۴)


دعوت به قرائت‌ قرآن‌ از آغاز پیدایش آن وجود داشته است. امـا در قرون وسطا پس از‌ امپراطوری‌ عـثمانی، قـرآن تقریباً به صورت‌ متن‌ مکتوب‌ درآمد و شیعیان و سنی‌ ها‌ اغلب نسخه مکتوب را‌ می‌ خواندند، همانگونه که انجیل و تورات هم پس از نزول به صورت کتاب درآمد. و مردم‌ به‌ این صورت به خواندن آنـها می‌ پرداختند‌. درحقیقت بخش‌ بسیار‌ عمده‌ کاربرد قرآن و انجیل و تورات‌ به صورت شفاهی بوده است. همانطور که گفتم، از طریق خواندن با صدای بلند، در‌ مراسم‌ مذهبی، از طریق عبادت و نیایش، به‌ واسطه‌ حـفظ‌ کـردن‌ آنها‌ و از طریق تمامی‌ اعمالی‌ که برای واقعیت بخشیدن به متون مکتوب انجام می دهیم عمل می کنند; حتی زمانی که‌ به‌ صحبت‌ های مبلغان و واعظان گوش می دهیم، این‌ نـکته‌ بـسیار‌ جالب‌ به‌ چشم‌ می خورد. در همه جوامع مسلمان، مسیحی و یهودی و حتی برخی اقلیت های غربی خطیبی هست، یعنی شخصی که با مؤمنان سخن می گوید و آنان را مورد خطاب‌ قـرار مـی دهد و در واقع با زبان متون مقدس با مردم سخن می گوید، البته باید در زمینه متون مقدس خود به خوبی آموزش دیده باشد، این افراد در بیان‌ و سخنان‌ خود، در موعظه هـا و تـحذیرها از مـتون مقدس استفاده می کنند. بـه نـظر مـن این مسئله گواهی است بر تأثیر کلام و سخنان مکتوب بر طرز فکر و حتی ساختار زبانشناسی‌ جوامع‌ مذهبی و در واقع ساختار بنیادی گـفتار آنـها را تـحت تأثیر قرار می دهد.

به این ترتیب تـلاش خـود را برای یافتن نمونه ها‌ آغاز‌ کردم. البته جستوجوی تاریخی در‌ پی‌ موضوعات و مسائلی که دارای ثبت و ضبط دقیقی نیستند و شواهد مـتقنی از آنـها در دسـت نیست کار بسیار دشواری است. این کار در واقع تحقیق‌ و مـطالعه‌ در میان جامعه مذهبی‌ ای‌ است که برای انجام و پیشبرد کار در آن تنها می توان بر حافظه شفاهی افراد تـکیه کـرد. امـا اگر به عقب برگردیم و به متون گذشته مراجعه کنیم نمونه هـای فـراوانی‌ از‌ کثرت کاربرد شفاهی قرآن و کتاب مقدس را خواهیم یافت. و این موضوعی است که در مورد آن تحقیق کردم و فـکر کـردم کـه این کار نمایانگر نحوه برخورد و مواجهه مردم با متون‌ مقدس‌ است. بـه‌ نـظر مـن در اغلب ادیان بیشتر مردم متون مقدس خود را سخنان شفاهی قلمداد می کردند و لذا‌ از این رو اسـت کـه مـارتین لوتر از شنیدن کلام خدا‌ سخن‌ می‌ گوید. وقتی در طول تاریخ حالات مسلمانان را می نـگریم مـی بینیم که آنها هنگام قرائت قرآن ‌‌خود‌ را در محضر خدایی می دانند که بـا آنـها سـخن می گوید; در‌ مورد‌ مسیحیان‌، یهودیان و هندوها نیز این مسئله صادق است; وداها اصوات ازلی و ابـدی بـه

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۲۵)


شمار می آیند‌ و تنها طبقه پاک و برتر برهمن مجاز به خواندن و حفظ کردن آنـها اسـت; ایـنها‌ آواهای سرّی ای هستند‌ که‌ مردم عادی توان درک آن را ندارد. در مورد قرآن در جوامعی که مردم با زبـان عـربی آشنا نیستند نیز این مسئله صادق است، جوامعی که برای قرائت قـرآن بـه عـنوان‌ کلام خدا احترام خاصی قائل اند. هنگام خواندن و قرائت قرآن، آنها با متن ناملموسی روبـه رو هـستند، هـرچند ممکن است که زبان عربی ندانند و با کلمات آن هیچ آشنایی نداشته بـاشند‌، ولیـ‌ بر اساس آموزه هایی که به عنوان مسلمان فراگرفته اند و در نتیجه با مفاهیم قرآن آشنایی پیـدا کـرده اند می توانند بین کلمات و آموزه ها ارتباط برقرار کنند، هرچند نـمی‌ دانـند‌ معانی عبارات چیست، اما حضور خدا را لمـس مـی کـنند، و حس می کنند که خدا با آنـها سـخن می گوید; شواهد و اظهارات زیادی را در این باره در جوامع‌ و فرهنگ‌ های مختلف مسلمانان در خـصوص شـنیدن نوای الهی و اقدام مؤمنان بـه حـفظ کلماتی کـه مـعنای آنـها را نمی دانند وجود دارد. تلاش من بـرای یـافتن نمونه هایی از این‌ دست‌ بود‌.

در بررسی این ادیان با‌ چه‌ پیام‌ هـای مـشترکی روبرو شدید؟

n به نظر من احتمالا پیـام های مشترک فراوانی بـین ادیـان وجود دارد، اما هیچ گاه تـوجه اصـلی من‌ معطوف‌ به‌ این مسئله نبوده است. فکر می کنم اگر‌ به‌ عـنوان مـثال در مورد اخلاق به متون مـقدس ادیـان مـختلف مراجعه کنید از جـهات گـوناگون شباهت های فراونی مـیان‌ آنـها‌ خواهید‌ یافت. وقتی به پیام اجتماعی قرآن نظر می کنیم برای‌ مثال هنگامی کـه مـوعظه و سفارش ]حضرت[ محمد در مورد مراقبت از یـتیمان و مـسکینان را می بـینیم کـه در‌ واقـع‌ پیام‌ و سخن خداست کـه به وسیله محمد و به وسیله قرآن به انسان‌ ها‌ منتقل می شود ماهیت اصلی و اسـاسی ایـن پیام با پیام عهد جدید در سـنت مـسیحی در‌ خـصوص‌ کـیفیت‌ بـرخورد و رفتار با ضـعیفان و مـستمندان شباهت فراوانی دارد; حتی در آیین کنفوسیوس‌ هم‌ چنین‌ آموزه ای وجود دارد و فرد همواره به داشتن چنین روحیه اخـلاقی ای تـرغیب مـی‌ شود‌. به‌ همین ترتیب در متون مذهبیِ اصـلیِ تـمام ادیـان چـنین چـیزی وجـود دارد. اما علی‌ رغم‌ شباهت های موجود، من به هیچ وجه بر این باور نیستم که تمام‌ متون‌ مذهبی‌ در خصوص همه موضوعات، مطالب دقیقاً یکسانی را مطرح می کـنند، به عقیده من‌ در‌ فرهنگ ها و نوع پیام ها و تأکیدی که در مورد پیام ها شده

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۲۶)


تفاوت‌ هایی‌ وجود‌ دارد. لذا نمی خواهم بگویم که تمام متون حاوی پیام های کاملا یکسان و مشابهی هـستند‌، مـا‌ پیام های دیگران را تأیید می کنیم و بر آن صَحَّ می گذاریم‌، اما‌ به‌ نظر من آنها دارای تفاوت هایی با یکدیگر هستند. هر یک از این متون را‌ می‌ توان‌ به مثابه تـلاشی در جـهت کاهش و تقلیل فاصله و خلأ میان انسانیت و پروردگار‌، و میان‌ انسان و الوهیت برشمرد; تصور من از متون به مثابه میانجی و واسطه است. متون تا حد زیـادی‌ مـانند‌ پیامبران هستند که واسطه مـیان انـسان و پروردگارند; به عقیده من متون مقدس‌ واسطه‌ و روشنگر مسائل متعالی ای هستند که ما‌ به‌ خودی‌ خود هیچگاه نمی توانیم به درک آنها‌ نائل‌ شویم، ولی هـمواره در پی دانـستن آنها هستیم.

همانطور کـه فـرمودید این متون‌ حاوی‌ پیام های متفاوتی هستند اما‌ آیا‌ نشانه هایی‌ دال‌ بر‌ یکی بودن منبع و سرچشمه این متون‌ و پیام‌ ها وجود دارد؟

n به عقیده من انسان های عادی، مفسران، دانشجویان و مـردم مـذهبی‌ نظرات‌ متفاوتی در این زمینه دارند.هنگامی‌ که شخصی در مورد‌ این‌ امر به طور جدی و عمیق‌ بیندیشد‌، تفاوتی بین آنها قائل نخواهد بود; چرا که انسان ها متعلق به هر‌ مـکان‌ و فـرهنگی که بـاشند، چین، ایران‌، اروپا‌ و هر‌ جای دیگر، نهایتاً‌ به‌ امر متعالی و خدای مشترکی‌ اعتقاد‌ دارند، بنابراین بله، به گـمان من منبع آنها مشترک است، اما به نظر من‌ یکی‌ انـگاشتن ادیـان و اعـتقاد بر این که‌ تمام‌ ادیان سخن‌ و پیام‌ واحدی‌ دارند و یا اینکه تمام‌ آنها دقیقاً یکی هستند جـسارت ‌ ‌آمـیز و ناروا است، چرا که به عقیده من سنت های‌ مذهبی‌، جوامع فرهنگی و زبـانشناختی بـنا بـه اقتضائات‌ خود‌ می‌ باید‌ تفسیر‌ و درک منحصر به‌ خود‌ را از خدا و الوهیت ارائه می کردند و از این رو با هـم متفاوتند; اما به نظر‌ من‌ ایمان‌ واقعی و وفاداری مفسران در این مسیر از‌ اهمیت‌ بـیشتری‌ برخوردار‌ است‌. مفسران‌ زیـادی بـر این باورند و به سادگی اظهار می کنند که تمام ادیان در بردارنده پیام یکسان و واحدی هستند; من واقعاً بر این باور نیستم، به نظر من‌ تنها نمونه های زیادی از شباهت پیام را در آنـها می توان یافت. تمام آنها دغدغه های مشترکی دارند، مانند مفهوم مرگ و زندگی، چگونگی زندگی با همنوعان خود در جامعه‌، کیفیت‌ پرستش و بندگی، پرستش و بندگی خدایی که از وجودی بی نهایت بزرگ تـر از مـا برخوردار است، پاینده تر، کامل تر و

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۲۷)


جاودان تر از آن چیزی است که ما بتوانیم‌ به‌ آن برسیم; انسان دین دار همواره در پی یافتن وجودی فراتر از محدودیت ها و کاستی های بشری است تا به واسـطه آن بـه‌ هدف‌ غایی خود نائل آید; بدین‌ ترتیب‌ به طور منطقی می توان گفت که یک امر متعالی مشترک یا یک خدای مشترکی وجود دارد و همه انسان ها به آن اعتقاد دارنـد‌، امـا‌ به هیچ وجه فکر‌ نمی‌ کنم که همه انسان ها در مورد تفسیر واحدی از این امر متعالی به اتفاق نظر برسند.

[۱]. اشاره به دیدار جمعی از استادان دانشگاه های آمریکایی بـا رئیـس جـمهور سابق‌ ایران‌ جناب آقای خـاتمی در بـاشگاه اعـضای هیئت علمیِ دانشگاه هاروارد در سفر اخیر ایشان به آمریکا

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۲۸)


نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

هیچ نظری وجود ندارد

دکمه بازگشت به بالا
بستن