مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

استدلال به نامه ششم نهج البلاغه برای انکار شهادت حضرت زهرا (س)

طرح شبهه:

ما معتقدیم که همه صحابه و به ویژه حضرت ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما) با دختر گرامی رسول اکرم (صلی الله علیه وسلم) رفتاری شایسته داشته اند و احترام خانه آن بانوی بزرگوار را کاملاً مراعات نموده اند؛ چنانچه حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) سفارش فرمودند:

ارقبوا محمداً (صلی الله علیه وسلم) فی أهل بیته.

حال محمد (صلی الله علیه وسلم) را درباره ی اهل بیتش مراعات کنید.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۳۶۱، ح۳۵۰۹، کتاب فضائل الصحابه، بَاب مَنَاقِبِ قَرَابَهِ رسول اللَّهِ، و ج ۳، ص ۱۳۷۰، ح۳۵۴۱ و بَاب مَنَاقِبِ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ رضی الله عنهما، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.

وحضرت علی (رض) در «نهج البلاغه» تصریح می کند که با مخالفان بیعت با خلیفه یا امام برخورد شدید شود، گرچه این کار به درگیری بیانجامد؛ آنجا که می فرماید:

و چون ایشان ( مهاجرین و انصار ) گرد آمده مردی را خلیفه و پیشوا نامیدند رضا و خشنودی خدا در این کار است، و اگر کسی به سبب عیب جویی و یا بر اثر بدعتی از فرمان ایشان سرپیچید او را به اطاعت وادار نمایند، و اگر فرمان آن ها را نپذیرفت با او می جنگند به جهت آن که غیر راه مؤمنین را پیروی نموده، و خداوند او را واگذارد به آنچه که به آن رو آورده است.

نهج البلاغه، فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ج، ۵ ص، ۸۴۱،۸۴۰ چاپ: تهران.

ما با آن که معتقدیم در امر بیعت با خلیفه هیچ گونه درگیری میان شیخین و حضرت علی رخ نداده؛ اما باز هم اگر حضرت عمر فاروق (رضی الله عنه) کسی را تهدید کرده باشد مطابق با فرمان حضرت علی (رضی) او را معذور می دانیم.

نقد و بررسی:

وقایع و حوادث تاریخی خلاف سخن شما را ثابت می کند؛ زیرا بر فرض صحیح بودن آنچه شما از رفتار و سفارش ابوبکر نسبت به خاندان رسول خدا صلی الله علیه وآله ادعا می کنید، نقل ها و روایات موجود در منابع روائی و تاریخی، چهره دیگری را از تعامل با امیرمؤمنان علی علیه السلام و خاندان وحی به نمایش در آورده است؛ زیرا در نخستین مرحله شاهد اصرار بر وادار کردن علی علیه السلام به بیعت با خلیفه هستیم، و این پا فشاری آنقدر ادامه پیدا می کند تا زشت ترین حوادث و دردناک ترین ستم ها در خانه علی و فاطمه اتفاق می افتد.

فقال أبو بکر لقنفد وهو مولی له: اذهب فادع لی علیا، قال فذهب إلی علی فقال له: ما حاجتک؟ فقال یدعوک خلیفه رسول الله، فقال علی: لسریع ما کذبتم علی رسول الله. فرجع فأبلغ الرساله، قال: فبکی أبو بکر طویلا. فقال عمر الثانیه: لا تمهل هذا المتخلف عنک بالبیعه، فقال أبو بکر رضی الله عنه لقنفد: عد إلیه، فقل له: خلیفه رسول الله یدعوک لتبایع، فجاءه قنفد، فأدی ما أمر به…

ابوبکر به قنفذ نوکرش دستور داد و گفت: برو علی را صدا بزن، قنفذ دستور را اجرا کرد و نزد علی علیه السلام رفت، علی پرسید: چه می خواهی؟ گفت: جانشین پیغمبر تو را می خواهد، فرمود: چه زود به رسول خدا علیه السلام دروغ بستید (کنایه از این که خلیفه رسول بودن دروغی بیش نیست )، قنفذ باز گشت و پیام علی را به ابوبکر ابلاغ کرد، ابوبکر گریست، عمر گفت: به کسی که از بیعت کوتاهی کرده است مهلت مده، ابوبکر بار دیگر به قنفذ دستور داد تا به خانه علی برود و او را برای بیعت فرا به خواند….

الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبه (متوفای۲۷۶هـ)، الإمامه والسیاسه، ج ۱، ص ۱۶، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۷م.

اگر واقعاً ابوبکر به سخنی که گفته است، اعتقاد داشته و عمل نیز کرده است، چرا در برابر غضب حضرت صدیقه طاهره که به نص روایت بخاری، با غضب پیامبر مساوی است، هیچ عکس العملی نشان نداد و برای به دست آوردن رضایت حضرت اقدامی نکرد؟

بخاری می نویسد:

فَغَضِبَتْ فَاطِمَهُ بِنْتِ رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَکْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتی تُوُفِّیَتْ.

فاطمه دختر رسول خدا از ابوبکر ناراحت و از وی روی گردان شد و این ناراحتی ادامه داشت تا از دنیا رفت.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۱۲۶، ح۲۹۲۶، باب فَرْضِ الْخُمُسِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫

آیا امکان دارد که فاطمه زهرا سلام الله علیها که رسول خدا غضب او را مساوی با غضب خود می داند، بی جهت بر کسی غضبناک شود؟

متن نامه ششم نهج البلاغه:

اما استدلال شما به نامه امیرمؤمنان علی علیه السلام که در پاسخ معاویه نوشته است، باز هم دردی را از شما دوا نمی کند.

حضرت امیر علیه السلام در نامه ششم نهج البلاغه، به معاویه می نویسد:

إِنَّهُ بَایَعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایَعُوا أَبَا بَکْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ عَلَی مَا بَایَعُوهُمْ عَلَیْهِ فَلَمْ یَکُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یَخْتَارَ وَ لِلْغَائِبِ أَنْ یَرُدَّ وَإِنَّمَا الشُّورَی لِلْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَی رَجُلٍ وَسَمَّوْهُ إِمَاماً کَانَ ذَلِکَ لِلَّهِ رِضًا فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَهٍ رَدُّوهُ إِلَی مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَی قَاتَلُوهُ عَلَی اتِّبَاعِهِ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ وَوَلاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّی.

همانا کسانی با من، بیعت کرده اند که با ابوبکر و عمر و عثمان، با همان شرایط بیعت نمودند، پس آنکه در بیعت حضور داشت نمی تواند خلیفه ای دیگر برگزیند، و آنکه غایب است نمی تواند بیعت مردم را نپذیرد، همانا شورای مسلمین، از آنِ مهاجرین و انصار است، پس اگر بر امامت کسی گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودی خدا هم در آن است.

حال اگر کسی کار آنان را نکوهش کند یا بدعتی پدید آورد، او را به جایگاه بیعت قانونی باز می گردانند، اگر سر باز زد با او پیکار میکنند؛ زیرا که به راه مسلمانان درنیامده، خدا هم او را در گمراهیش وامی گذارد.

در نامه حضرت امیر علیه السلام به معاویه توجه به چند نکته ضروری است:

احتجاج علی (علیه السلام) به معاویه از باب الزام :

  1. آنچه که مسلم است، امام علیه السلام در این نامه در مقام بیان یک قاعده کلی کلامی نیست؛ بلکه در مقام احتجاج با دشمن عنودی است که معتقد به مشروعیت خلافت خلفاء از طریق بیعت مهاجرین و انصار بود؛ یعنی از باب استدلال به خصم از راه عقاید و افکار و اعمال خود اوست، که از آن به عنوان «وجادلهم بالتی هی أحسن» تعبیر می شود.

به عبارت دیگر، حضرت امیر علیه السلام به معاویه که از طرف عمر و عثمان استاندار و حاکم شام بود، و آن دو را خلیفه مشروع می دانست، خطاب کرده و می فرماید:

اگر از نظر تو معیار مشروعیت خلافت آنان، اجتماع مهاجرین و انصار بود، همان معیار در خلافت من نیز وجود دارد.

  1. از آنجا که قصد مؤلف نهج البلاغه، نقل بخش های بلیغ سخنان حضرت بوده؛ از این رو، بخشی از این نامه را نقل نکرده و دیگر مؤلفان؛ همانند نصر بن مزاحم و ابن قتیبه دینوری این نامه را به صورت مبسوط نقل کرده اند و نکاتی در نقل آنان هست که نشان دهنده حقیقت یاد شده است.
  2. در آغاز نامه آمده است:

فإنّ بیعتی بالمدینه لزمتک و أنت بالشام.

همانگونه که بیعت با ابوبکر و عمر در مدینه بود و تو در شام به آن ملتزم شدی، باید بیعت مرا هم بپذیری.

المنقری، نصر بن مزاحم بن سیار (متوفای۲۱۲هـ) وقعه صفین، ج ۱، ص ۲۹؛ تحقیق عبدالسلام محمد هارون، ناشر: مؤسسه العربیّه الحدیثه ـ بیروت؛

الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبه (متوفای۲۷۶هـ)، الإمامه والسیاسه، ج ۱، ص ۸۰، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۷م؛

الأندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفای: ۳۲۸هـ)، العقد الفرید، ج ۴، ص ۳۰۹، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الثالثه، ۱۴۲۰هـ – ۱۹۹۹م؛

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۴۷، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م؛

الکوفی، أبی محمد احمد بن أعثم (متوفای ۳۱۴هـ) کتاب الفتوح، ج ۲ ص ۴۹۴، تحقیق: علی شیری ( ماجستر فی التاریخ الإسلامی )، ناشر: دار الأضواء للطباعه والنشر والتوزیع، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۱ هـ؛

ابن سعد الخیر، علی بن إبراهیم (متوفای۵۷۱هـ)، القرط علی الکامل، ج ۱، ص ۱۱۲؛

ابن عساکر الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله (متوفای۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج ۵۹، ص ۱۲۸، تحقیق محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵ م.

این فرمایش حضرت، در برابر استدلال سخیف معاویه است که دلیل تسلیم نشدن خویش در برابر حضرت را، سرپیچی مردم شام از بیعت با حضرت عنوان کرده بود:

وأما قولک أنّ بیعتی لم تصحّ لأنّ أهل الشام لم یدخلوا فیها کیف وإنّما هی بیعه واحده، تلزم الحاضر والغائب، لا یثنی فیها النظر، ولا یستانف فیها.

اما گفتار تو که به خاطر بیعت نکردن اهل شام، خلافت مرا زیر سؤال بردی، سخنی بی اساس و سخیف است؛ زیرا بیعتی که با خلیفه مسلمین در مرکز حکومت اسلامی انجام می گیرد، رعایت آن بر تمام حاضران و غائبان لازم است و کسی حق ندارد در آن تجدید نظر کند و یا بیعتی جدید را از سر گیرد.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج ۱۴، ص ۲۴، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.

  1. امام علیه السلام در بخش پایانی نامه، داستان بیعت شکنی طلحه و زبیر را گوشزد نموده و سپس از معاویه می خواهد همانند سایر مسلمان ها در برابر حکومت، سر تسلیم فرود آورد و خود را گرفتار ننماید و در غیر این صورت با وی به ستیز خواهد برخاست:

وإن طلحه والزبیر بایعانی ثم نقضا بیعتی، وکان نقضهما کردّهما، فجاهدتهما. علی ذلک حتی جاء الحق وظهر أمر اللّه وهم کارهون. فادخل فیما دخل فیه المسلمون، فإن أحب الأمور إلی فیک العافیه، إلا أن تتعرض للبلاء. فإن تعرضت له قاتلتک واستعنت اللّه علیک.

طلحه و زبیر با من بیعت کردند، سپس بیعتشان را گسستند، با آن دو پیکار کردم تا حق آشکار شد؛ اگر چه آنان دوست نداشتند؛ پس تو هم ای معاویه به آن چه مسلمانان پذیرفته اند وارد شود؛ چون دوست دارم تو در سلامت باشی و اگر دست به فتنه و آشوب زدی، به یاری خداوند با تو خواهم جنگید.

اگرعلی علیه السلام بیعت با خلفای سه گانه را دلیل بر مشروعیت خلافت آنان می دانست، چرا خودش از بیعت کردن با آنان امتناع کرد؟

این که امام علیه السلام با آنان بیعت نکرده است، از قطعیات تاریخ است که حتی در صحیح ترین کتاب های اهل سنت نیز به آن اعتراف شده است.

محمد بن اسماعیل بخاری می نویسد:

وَعَاشَتْ بَعْدَ النبی (ص) سِتَّهَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّیَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلًا ولم یُؤْذِنْ بها أَبَا بَکْرٍ وَصَلَّی علیها وکان لِعَلِیٍّ من الناس وَجْهٌ حَیَاهَ فَاطِمَهَ فلما تُوُفِّیَتْ اسْتَنْکَرَ عَلِیٌّ وُجُوهَ الناس فَالْتَمَسَ مُصَالَحَهَ أبی بَکْرٍ وَمُبَایَعَتَهُ ولم یَکُنْ یُبَایِعُ تِلْکَ الْأَشْهُرَ….

فاطمه زهرا [ سلام الله علیها ] پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شش ماه زنده بود، هنگامی که از دنیا رفت، شوهرش او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را خبر نکرد و خود بر او نماز خواند. وتا زما نی که فاطمه زنده بود، علی [ علیه السلام] در میان مردم احترام داشت؛ اما هنگامی که فاطمه از دنیا رفت، مردم از او روی گرداندند، و این جا بود که علی با ابوبکر مصالحه و بیعت کرد. علی علیه السلام در این شش ماه که فاطمه زنده بود، با ابوبکر بیعت نکرد.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۴، ص ۱۵۴۹، ح۳۹۹۸، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫

البته توجه به این نکته ضروری است که بیعت علی علیه السلام از روی میل و اختیار نبوده؛ بلکه با زور و اجبار بوده است؛ چنانچه خود حضرت در نهج البلاغه نامه ۲۸ می فرماید:

إنّی کنت أقاد کما یقاد الجمل المخشوش حتی أبایع.

مرا از خانه ام کشان کشان به مسجد بردند تا بیعت کنم؛ همان گونه که شتر را مهار می زنند و هر گونه گریز و اختیار را از او می گیرند.

و جالب این است، هنگامی که امیرمؤمنان علیه السلام وارد مسجد شد، گفتند با ابوبکر بیعت کن. حضرت فرمود: اگر من بیعت نکنم، چه می شود؟ گفتند: قسم به خدایی که شریک ندارد، گردنت را می زنیم. حضرت فرمود: در این هنگام بنده خدا و برادر پیامبر را کشته اید. ابوبکر ساکت شد و چیزی نگفت.

فقالوا له: بایع. فقال: إن أنا لم أفعل فمه؟! قالوا: إذا والله الذی لا إله إلا هو نضرب عنقک! قال: إذا تقتلون عبد الله وأخا رسوله. وأبو بکر ساکت لا یتکلم.

الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبه (متوفای۲۷۶هـ)، الإمامه والسیاسه، ج ۱، ص ۱۶، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۷م

و از آن هم جالب تر این که در اثبات الوصیه مسعودی آمده است که امیرمؤمنان علیه السلام را کشان کشان نزد ابوبکر بردند و گفتند: باید بیعت کنی. علی علیه السلام دستش را محکم بسته بود و باز نمی شد. جمعیت حاضر کوشیدند تا دست آن حضرت را باز کنند نتوانستند. ابوبکر خودش جلو آمد و دست خود را روی دست امیرمؤمنان علیه السلام کشید.

فروی عن عدی بن حاتم أنه قال: والله، ما رحمت أحدا قط رحمتی علی بن أبی طالب علیه السلام حین اتی به ملببا بثوبه یقودونه إلی أبی بکر وقالوا: بایع، قال: فإن لم أفعل؟ قالوا: نضرب الذی فیه عیناک، قال: فرفع رأسه إلی السماء، وقال: اللهم إنی اشهدک أنهم أتوا أن یقتلونی فإنی عبد الله وأخو رسول الله، فقالوا له: مد یدک فبایع فأبی علیهم فمدوا یده کرها، فقبض علی أنامله فراموا بأجمعهم فتحها فلم یقدروا، فمسح علیها أبو بکر وهی مضمومه….

از عدی بن حاتم نقل است که گفت: سوگند به خدا! هرگز دلم برای کسی نسوخت ؛ مگر آن روزی که علی علیه السلام را در حالی که لباسش را روی سرش کشیده بودند، او را نزد ابوبکر آوردند و گفتند: با ابوبکر بیعت کن. گفت اگر بیعت نکنم؟! گفتند: سرت را از بدن قطع می کنیم. علی سرش را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تو را شاهد می گیرم که اینان تصمیم بر قتل من داردند در حالی که من بنده خدا و برادر رسول خدا هستم.

به علی گفتند: دستت را بیاور و بیعت کن، علی اعتنا نکرد، دستش را به زور جلو آورند، مشتش را گره کرد، حاضران نتوانستند دستش را باز کنند، به ناچار ابوبکر دستش را روی دست گره شده علی (علیه السلام) کشید.

المسعودی، أبو الحسن علی بن الحسین بن علی (متوفای۳۴۶هـ)، إثبات الوصیه، ص۱۴۶٫

امام علیه السلام، سیره شیخین را غیر مشروع می دانست.

اگر علی علیه السلام خلافت آنان را مشروع می دانست، چرا در روز شورای شش نفره هنگامی که سه بار به حضرت پشنهاد دادند که بر طبق سنت ابوبکر و عمر رفتار کند تا با او بیعت کنند، حضرت با قاطعیت تمام رد نموده و اعلام کرد معیار و ملاک حکومت من فقط کتاب خدا و سنّت پیامبر است و با وجود این دو، نیازی به ضمیمه کردن سیره دیگری نیست.

یعقوبی، تاریخ نویس معروف اهل سنت این قضیه را این گونه نقل می کند:

وخلا بعلی بن أبی طالب، فقال: لنا الله علیک، إن ولیت هذا الامر، أن تسیر فینا بکتاب الله وسنه نبیه وسیره أبی بکر وعمر. فقال: أسیر فیکم بکتاب الله وسنه نبیه ما استطعت. فخلا بعثمان فقال له: لنا الله علیک، إن ولیت هذا الامر، أن تسیر فینا بکتاب الله وسنه نبیه وسیره أبی بکر وعمر. فقال: لکم أن أسیر فیکم بکتاب الله وسنه نبیه وسیره أبی بکر وعمر، ثم خلا بعلی فقال له مثل مقالته الأولی، فأجابه مثل الجواب الأول، ثم خلا بعثمان فقال له مثل المقاله الأولی، فأجابه مثل ما کان أجابه، ثم خلا بعلی فقال له مثل المقاله الأولی، فقال: إن کتاب الله وسنه نبیه لا یحتاج معهما إلی إجیری أحد. أنت مجتهد أن تزوی هذا الامر عنی. فخلا بعثمان فأعاد علیه القول، فأجابه بذلک الجواب، وصفق علی یده.

عبد الرحمن بن عوف نزد علی بن ابوطالب علیه السلام آمد و گفت: ما با تو بیعت می کنیم به شرطی که به کتاب خدا، سنت پیامبر و روش ابوبکر و عمر رفتار کنی. امام فرمود: من فقط بر طبق کتاب خدا و سنت پیامبر؛ تا اندازه ای که توان دارم رفتار خواهم کرد.

عبد الرحمن بن عوف نزد عثمان رفت و گفت: ما با تو بیعت می کنیم به شرطی که به کتاب خدا، سنت پیامبر و روش ابوبکر و عمر رفتار کنی. عثمان در پاسخ گفت: بر طبق کتاب خدا، سنت رسول و روش ابوبکر و عمر با شما رفتار خواهم کرد.

عبد الرحمن دو باره نزد امام رفت و همان پاسخ اول را شنید، دو باره نزد عثمان رفت و بازهم همان سخنی را گفت که بار اول گفته بود. برای بار سوم نزد علی علیه السلام رفت و همان پیشنهاد را داد، امام علیه السلام فرمود:

چون کتاب خدا و سنت پیامبر در میان ما هست، هیچ نیازی به عادت و روش دیگری نداریم، تو تلاش می کنی که خلافت را از من دور کنی.

برای بار سوم نزد عثمان رفت و همان پیشنهاد اول را داد و عثمان هم همان پاسخ اول را داد. عبد الرحمن دست عثمان را فشرد و اورا به خلافت بر گزید.

الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفای۲۹۲هـ)، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۱۶۲، ناشر: دار صادر – بیروت.

احمد بن حنبل نیز در مسندش قضیه را از زبان عبد الرحمن بن عوف این گونه روایت می کند:

عن أبی وائل قال قلت لعبد الرحمن بن عوف کیف بایعتم عثمان وترکتم علیا رضی الله عنه قال ما ذنبی قد بدأت بعلی فقلت أبایعک علی کتاب الله وسنه رسوله وسیره أبی بکر وعمر رضی الله عنهما قال فقال فیما استطعت قال ثم عرضتها علی عثمان رضی الله عنه فقبلها.

أبو وائل می گوید: به عبد الرحمن بن عوف گفتم: چطور شد که با عثمان بیعت و علی را رها کردید؟ گفت: من گناهی ندارم، من به علی (علیه السلام) گفتم که با تو بیعت می کنم به شرطی که به کتاب خدا، سنت رسول و روش ابوبکر و عمر رفتار کنی، علی (علیه السلام) فرمود: برآن چه در توانم باشد، بیعت می کنم. به عثمان پشنهاد دادم، او قبول کرد.

الشیبانی، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفای۲۴۱هـ)، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج ۱، ص ۷۵ ، ناشر: مؤسسه قرطبه – مصر؛

الهیثمی، علی بن أبی بکر (متوفای۸۰۷ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۵، ص ۱۸۵، ناشر: دار الریان للتراث / دار الکتاب العربی – القاهره، بیروت – ۱۴۰۷هـ.

الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج ۴، ص ۳۲، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م

معنای سخن امام علیه السلام این است که کتاب خدا و سنت رسول نقصی ندارند تا نیاز باشد که عادت و سیره کس دیگری را به آن ضمیمه کنیم؛ یعنی من سیره و روش آن ها را مشروع نمی دانم و محال است چیزی را که جزء اسلام نبوده و در اسلام مشروعیت ندارد، وارد اسلام کنم.

عبد الرحمن بن عوف نیز کاملاً بر این مطلب واقف بود که علی علیه السلام چنین شرطی را نمی پذیرد و هرگز زیر بار آن نخواهد رفت؛ از این رو، این پشنهاد را داد تا عملاً خلافت را از امام دور کرده باشد و آن را به کسی واگذارد که پیش از آن جامه خلافت را برای او دوخته بودند.

اگر امیرمؤمنان علیه السلام خلافت و سیره و روش آن دو را مشروع می دانست، به طور قطع در آن موقعیت حساس پشنهاد عبد الرحمن بن عوف را رد نمی کرد تا مجبور نباشد بیش از دوازده سال دیگر خانه نشین باشد.

و باز حتی در زمان حکومت ظاهری خودش، هنگامی که ربیعه بن ابوشداد خثعمی گفت: درصورتی بیعت خواهم کرد که بر طبق سنت ابوبکر و عمر رفتار کنی، حضرت نپذیرفت و فرمود:

ویلک لو أن أبا بکر وعمر عملا بغیر کتاب الله وسنه رسول الله صلی الله علیه وسلم لم یکونا علی شئ من الحق فبایعه….

وای بر تو! اگر ابوبکر و عمر بر خلاف کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) عمل کرده باشند، چه ارزشی می تواند داشته باشد؟.

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای۳۱۰هـ)، تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۱۱۶، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت؛

الشیبانی، أبو الحسن علی بن أبی الکرم محمد بن محمد بن عبد الکریم (متوفای۶۳۰هـ)، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۲۱۵، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه الثانیه، ۱۴۱۵هـ.

آیا علی علیه السلام معتقد به خلافت شورایی بود؟

واما این سخن علی علیه السلام:

وَ إِنَّمَا الشُّورَی لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَی رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً کَانَ ذَلِکَ لِلَّهِ رِضًا.

گرچه برخی به این فراز از سخن حضرت برای مشروعیت بخشیدن به خلافت نشات گرفته از شورای مهاجران وانصار استدلال نموده اند؛ ولی کاملا اشتباه و نادرست است؛ زیرا طرف سخن علی (علیه السلام) معاویه است که می خواهد با عدم شرکت خود و دیگر طلقاء، بیعت حضرت را زیر سؤال ببرد حضرت در این نامه می فرماید:

وَ إِنَّمَا الشُّورَی لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ.

اگر بر فرض، انتخاب خلیفه بر اساس شورا هم باشد، شورا حق مسلم مهاجرین و انصار است و تو نه از انصاری و نه از مهاجرین؛ بلکه در سال فتح مکه ودر زیر سایه شمشیر آن هم به ظاهر اسلام آوردی.

علی علیه السلام در قضیه جنگ صفین در رابطه با یاران معاویه صراحتا می فرماید:

فَوَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّهَ وَ بَرَأَ النَّسَمَهَ مَا أَسْلَمُوا وَ لَکِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْکُفْرَ فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَیْهِ أَظْهَرُوهُ.

قسم به خدایی که دانه را شکافت، و پدیده ها را آفرید، آن ها اسلام را نپذیرفتند؛ بلکه به ظاهر تسلیم شدند، و کفر خود را پنهان داشتند، آنگاه که یاورانی یافتند آن را آشکار ساختند.

نهج البلاغه، خطبه ۱۶٫

عمار یاسر، یار باوفای امیر المؤمنبن نیز با تبعیت از امام می گوید:

واللّه ما أسلموا، ولکن استسلموا وأَسَرُّوا الْکُفْرَ فَلَمَّا رأوا علیه أَعْوَاناً عَلَیْهِ أَظْهَرُوهُ.

به خدا سوگند این ها إسلام نیاوردند؛ بلکه به ظاهر تسلیم شدند و آنگاه که نیرو یافتند، کفر خود را اظهار نمودند.

الهیثمی، علی بن أبی بکر (متوفای۸۰۷ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۱، ص ۱۱۳، ناشر: دار الریان للتراث / دار الکتاب العربی – القاهره، بیروت – ۱۴۰۷هـ.

و از طرفی با فتح مکه هجرت پایان پذیرفت و هجرت و مهاجر، به معنای مورد نظر ما وجود نداشت؛ بخاری از رسول اکرم صلی الله علیه وآله نقل کرده است که فرمود:

لاَ هِجْرَهَ بَعْدَ فَتْحِ مَکَّهَ.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۱۲۰، ح۲۹۱۳، کتاب الجهاد والسیر، ب ۱۹۴، باب لاَ هِجْرَهَ بَعْدَ الْفَتْحِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫

و از قول عائشه نیز نقل کرده است که گفت:

انْقَطَعَتِ الْهِجْرَهُ مُنْذُ فَتَحَ اللَّهُ عَلَی نَبِیِّهِ صلی الله علیه وسلم مَکَّهَ.

از روزی که خداوند مکه را برای پیامبرش فتح نمود، دیگر هجرت قطع شد و پایان گرفت.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۱۲۰، ح۲۹۱۴، کتاب الجهاد والسیر، ب ۱۹۴، باب لاَ هِجْرَهَ بَعْدَ الْفَتْحِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫

خلافت ابوبکر فلته و امر ناگهانی بود:

در داستان به خلافت رسیدن ابوبکر که شورایی در کار نبود؛ بلکه بنا به تصریح شخص ابوبکر:

وقد کانت بیعتی فلته وذلک أنی خشیتُ الفتنه

بیعت من یک امر ناگهانی و اتفاقی بیش نبود؛ ولی خداوند ما را از شر او حفظ نمود و به خاطر جلوگیری از فتنه به قبول خلافت تن دادم.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای۲۷۹هـ) أنساب الأشراف، ج ۱، ص ۲۵۵؛

الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفای۹۴۲هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیره خیر العباد، ج ۱۲، ص ۳۱۵، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۴هـ.

و نیز اعتراف عمر:

فَوَاللَّهِ ما کانت بَیْعَهُ أبی بَکْرٍ الا فَلْتَهً.

به خدا سوگند که بیعت با ابوبکر ناگهانی بود.

و در ادامه می گوید:

إنما کانت بَیْعَهُ أبی بَکْرٍ فَلْتَهً….

بیعت با ابوبکر، امری ناگهانی بود.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۶، ص ۲۵۰۵، ح۶۴۴۲، کتاب المحاربین، بَاب رَجْمِ الْحُبْلَی فی الزِّنَا إذا أَحْصَنَتْ، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.

خلافت از نگاه علی علیه السلام:

حضرت امیر (علیه السلام) معتقد به خلافت انتصابی است و خلافت انتخابی را مخالف کتاب و سنت می داند، این نکته در جای جایِ نهج البلاغه به چشم می خورد.

در خطبه دوم نهج البلاغه، خلافت را ویژه آل محمد (علیهم السلام) دانسته و وصیت پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله را گواه بر ادعای خویش بیان می کند:

ولهم خصائصُ حقِّ الولایه، وفیهم الوصیّهُ والوِراثهُ.

ولایت حق مسلم آل محمد است، و این ها وصی و وارث رسول اکرم صلی الله علیه وآله هستند.

نهج البلاغه، خطبه دوم.

و در نامه خود به مردم مصر می نویسد:

فو اللّه ماکان یُلْقَی فی رُوعِی ولا یَخْطُرُ بِبالی أنّ العَرَب تُزْعِجُ هذا الأمْرَ من بعده صلی اللّه علیه وآله عن أهل بیته، ولا أنّهم مُنَحُّوهُ عَنّی من بعده.

به خدا سوگند باور نمی کردم، و به ذهنم خطور نمی کرد که ملت عرب این چنین به سفارش های رسول اکرم پشت پا زده، و خلافت را از خاندان رسالت دور سازد.

نهج البلاغه، نامه شماره ۶۲، نامه به مالک اشتر.

و در خطبه ۷۴ می فرماید:

لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّی أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَیْرِی وَ وَ اللَّهِ لاسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِینَ وَ لَمْ یَکُنْ فِیهَا جَوْرٌ إِلا عَلَیَّ خَاصَّهً الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِکَ وَ فَضْلِهِ وَ زُهْداً فِیمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ.

همانا می دانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم، سوگند به خدا! به آنچه انجام داده اید گردن می نهم، تا هنگامی که اوضاع مسلمین روبراه باشد، و از هم نپاشد، و جز من به دیگری ستم نشود، و پاداش این گذشت و سکوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم، و از آن همه زر و زیوری که در پی آن حرکت می کنید، پرهیز می کنم.

علی علیه السلام خلافت ابو بکر را حکومتی استبدادی می دانست:

حضرت امیر علیه السلام خلافت خلفا را مبتنی بر اساس دموکراسی نمی داند؛ بلکه صراحت دارد که حکومت را به استبداد قبضه کردند؛ ولذا خطاب به ابوبکر فرمود:

وَلَکِنَّکَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَیْنَا بِالْأَمْرِ وَکُنَّا نَرَی لِقَرَابَتِنَا من رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم نَصِیبًا.

تو به زور بر ما مسلط شدی، و ما بخاطر نزدیک بودن به رسول اکرم (ص) خود را سزاوار تر به خلافت می دیدیم.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری ج ۴، ص ۱۵۴۹، ح۳۹۹۸، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.

علی علیه السلام عمر را شایسته خلافت نمی دانست:

خبر جانشینی عمر به وسیله ابوبکر بار دیگر علی علیه السلام را وادار به موضع گیری کرد؛ چرا که آنان ادعا می کردند که باید انتخاب خلیفه شورایی باشد نه با نصب خلیفه پیشین، ولذا باز هم طبق نقل ابن سعد در کتاب طبقات، اعتراض شدید خود را با صراحت اعلام می کند.

عن عائشه قالت لما حضرت أبا بکر (متوفای استخلف عمر فدخل علیه علی وطلحه فقالا من استخلفت قال عمر قالا فماذا أنت قائل لربک قال بالله تعرفانی لأنا أعلم بالله وبعمر منکما أقول استخلفت علیهم خیر أهلک.

عائشه نقل می گوید: در واپسین لحظات زندگی ابوبکر، علی (علیه السلام) و طلحه نزد او رفتند و از وی پرسیدند: چه کسی را خلیفه خود قرار داده ای؟

پاسخ داد: عمر را.

به وی گفتند: پاسخ خداوند را چه خواهی داد.

پاسخ داد: شما می خواهید خدا را به من معرفی کنید، من به خدا و عمر از شما آگاه ترم، اگر به ملاقات خداوند بروم خواهم گفت: که بهترین بنده تو را برای خلافت انتخاب کردم.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری (متوفای۲۳۰هـ)، الطبقات الکبری، ج ۳، ص ۲۷۴، ناشر: دار صادر – بیروت؛

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای۲۷۹هـ)، أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۳۹۱؛

ابن عساکر الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله (متوفای۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج ۴۴، ص ۲۵۱، تحقیق محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵م.

حسن بن فرحان مالکی پس از نقل این حدیث می گوید:

وهذه قد رواها ابن عساکر بسند صحیح من طریق الضحاک بن مخلد ( صاحب السنه ) عن عبید الله بن أبی زیاد ( وهو صدوق ) عن یوسف بن ماهک ( وهو ثقه معروف ) عن عائشه فهذا إسناد صحیح وأقل رجاله توثیقا هو ابن أبی زیاد وهو ( صدوق ).

این روایت را ابن عساکر با سند صحیح از طریق ضحاک بن مخلد از عبید الله بن ابوزیاد از یوسف بن ماهک از عائشه نقل کرده است؛ و ضعیف ترین شخص در این روایت ابن أبی زیاد است که او نیز راستگوست.

المالکی، حسن بن فرحان، نحو إنقاذ التاریخ الإسلامی، ص۲۶۶٫

اعتراض شدید علی علیه السلام به انتخاب عثمان :

پس از عمر بن خطاب خلافت بر اساس سفارش و برنامه های حساب شده به عثمان می رسد، علی علیه السلام باز هم با مخالفت خویش دستگاه حاکمیت خلافت را به چالش می کشد و آنقدر اصرار و پافشاری می کند که عبد الرحمن بن عوف او را تهدید به قتل می کند:

قال عبد الرحمن بن عوف: فلا تجعل یا علی سبیلاً إلی نفسک، فإنّه السیف لا غیر.

عبد الرحمن بن عوف گفت: ای علی! راه برای کشتن خویش باز نکن که شمشیر در بین است نه چیز دیگری.

الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبه (متوفای۲۷۶هـ)، الإمامه والسیاسه، ج ۱، ص ۲۷، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۷م.

و از قضیه شورای شش نفره عمر به شدت می نالد و فریاد بر می آورد:

فَیَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَی مَتَی اعْتَرَضَ الرَّیْبُ فِیَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّی صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَی هَذِهِ النَّظَائِرِ لَکِنِّی أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا وَ طِرْتُ إِذْ طَارُوا فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ وَ مَالَ الآخَرُ لِصِهْرِهِ مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ إِلَی أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَیْهِ بَیْنَ نَثِیلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِیهِ یَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَهَ الْإِبِلِ نِبْتَهَ الرَّبِیعِ إِلَی أَنِ انْتَکَثَ عَلَیْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَیْهِ عَمَلُهُ وَ کَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ.

پناه به خدا از این شورا! در کدام زمان من با اعضاء شورا برابر بودم که هم اکنون مرا همانند آن ها پندارند و در صف آن ها قرارم دهند، ناچار، باز هم کوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گردیدم، یکی از آن ها با کینه ای که از من داشت روی برتافت و دیگری دامادش را بر حقیقت برتری داد و اغراض دیگری که یادآوری آن مناسب نیست.

تا آن که سومی به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود، و خویشاوندان پدری او از بنی امیه بپا خاستند، و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه ای که به جان گیاه بهاری بیافتد، عثمان آن قدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد، و اعمال او مردم را برانگیخت، و شکم بارگی او نابودش ساخت.

نهج البلاغه، خطبه ۳٫

گفتگوی عمر با علی علیه السلام وعباس:

عمر بن خطاب از موضع گیری امیرمؤمنان علیه السلام، در برابر خلافت ابوبکر و خودش به درستی آگاه بود و می دانست که از نگاه علی هر دو نفر غاصب خلافت هستند، ولذا در محاجه و گفتگویی که با آن حضرت وعباس عموی وی دارد، راز دل علی را بیان می کند.

مسلم در روایتی این گفتگو را این گونه نقل می کند ومی نویسد:

فلمّا توفّی رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله، قال أبو بکر: أنا ولی رسول اللّه… فرأیتماه کاذباً آثماً غادراً خائناً… ثمّ توفّی أبو بکر فقلت: أنا ولیّ رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله، ولی أبی بکر، فرأیتمانی کاذباً آثماً غادراً خائناً! واللّه یعلم أنّی لصادق، بارّ، تابع للحقّ!.

عمر گفت: پس از رحلت پیامبر (ص)، ابوبکر گفت: من جانشین رسول خدا (ص) هستم، و شما دو نفر (علی و عباس) ابوبکر را دروغگو، گنهکار، حیله گر و خائن دانستید، و پس از درگذشت ابوبکر، گفتم: من خلیفه پیامبر و ابوبکر هستم، شما باز هم مرا دروغگو، گنهکار، حیله گر و خائن دانستید، و خدا می داند که من راستگو، نیکوکار، و پیرو حق می باشم.

النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۳۷۸، ح ۱۷۵۷، کِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّیَرِ، بَاب حُکْمِ الْفَیْءِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

علی علیه السلام خلفا را غاصب می دانست:

علی علیه السلام برای خلافت خلفا مشروعیتی قائل نبود و آنان را غاصب خلافت که حق خود او بود می دانست، ولذا در نامه ای به عقیل می نویسد:

فَجَزَتْ قُرَیْشاً عَنِّی الْجَوَازِی فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمِی وَ سَلَبُونِی سُلْطَانَ ابْنِ أُمِّی.

خدا قریش را به کیفر زشتیهایشان عذاب کند، آن ها پیوند خویشاوندی مرا بریدند، و حکومت فرزند مادرم را از من ربودند.

نهج البلاغه، نامه ۳۶٫

و در نقل ابن ابی الحدید آمده است که آن حضرت فرمود:

وغصبونی حقی، وأجمعوا علی منازعتی أمرا کنت أولی به.

قریش حق مرا غصب کردند و در امر خلافت که از همه شایسته تر بودم با من به نزاع برخاستند.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج ۴، ص ۶۲، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.

بنا بر نقل ابن قتیبه هنگامی که ابوبکر قنفذ را نزد علی علیه السلام فرستاد و به او گفت:

یدعوکم خلیفه رسول الله (ص)

خلیفه پیامبر تو را احضار کرده است.

علی علیه السلام در پاسخ فرمود:

لسریع ما کذبتم علی رسول الله (ص)

چه زود بر پیامبر گرامی (ص) دروغ بستید و خود را خلیفه او نامیدید.

ثمّ قال أبو بکر: عد إلیه فقل: أمیر المؤمنین یدعوکم، فرفع علی صوته فقال: سبحان الله لقد ادعی ما لیس له.

ابو بکر برای مرتبه دوم قنفذ را نزد علی علیه السلام فرستاد و گفت: به او بگو: امیرمؤمنان تو را احضار کرده است. علی علیه السلام با شنیدن این سخن فریاد بر آورد: سبحان اللّه چه ادعای بی جایی کرده است.

الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبه (متوفای۲۷۶هـ)، الإمامه والسیاسه، ج ۱، ص ۱۶، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۷م.

آیا با توجه به نکات هفتگانه یاد شده، باز هم جای آن دارد که بگوییم علی علیه السلام به نقش شورا در خلافت عقیده داشت و خلافت خلفای پیشین را مشروع می دانست؟!!

آیا إجماع صحابه دلیل بر رضایت خداوند است؟

اما نسبت به این سخن علی علیه السلام که می فرماید:

فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَی رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً کَانَ ذَلِکَ لِلَّهِ رِضًا.

پس اگر مهاجرین و انصار امامت کسی را پذیرفته و او را امام خود خواندند، خشنودی خدا هم در آن است.

آقایان اهل سنت نمی توانند به این فراز از سخن حضرت امیر علیه السلام برای اثبات حقانیت خلافت خلفا استدلال نمایند؛ زیرا:

أوّلاً: در برخی از نسخه های نهج البلاغه بجای جمله «کَانَ ذَلِکَ لِلَّهِ رِضًا»؛ عبارت «کَانَ ذَلِکَ رِضًا» بدون ذکر کلمه «لِلَّهِ» آمده است .

( رجوع شود به نهج البلاغه چاپ: مصر، قاهره).

یعنی اگر مهاجرین و انصار کسی را برای خلافت برگزیدند، دلیل بر رضایت آنان بر این انتخاب می باشد و این بیعت با زور و شمشیر صورت نگرفته است.

ثانیاً: بر فرض این که کلمه «للّه» نیز در خطبه وجود داشته باشد، معنایش این است که انتخاب با مشارکت همه مهاجران و انصار از جمله حضرت علی، صدیقه طاهره، حسن و حسین علیهم السلام صورت گرفته باشد و فردی را به امامت و رهبری برگزینند، که در این صورت دلیل بر رضایت خداوند خواهد بود؛ ولی به شهادت تاریخ و گواهی اسناد، در هیچ یک از انتصاب ها و یا انتخاب های مربوط به جانشینی، خاندان پیامبر و یاران و پیروان آنان حضور و مشارکت نداشته اند.

آیا فاطمه زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر بیعت کرد؟

شما ادعا می کنید که انتخاب خلفا با اجماع و رضایت همه اصحاب صورت گرفته است؛ پس نارضایتی فاطمه دخت گرامی و تنها یادگار رسول خدا صلی الله علیه وآله را چگونه تفسیر می کنید؟ مگر نه این است که صدیقه طاهره بنا به روایات صحیح رضایت او رضایت پیامبر و غضب او غضب پیامبر می باشد که بنا به نقل حاکم نیشابوری رسول خدا (ص) به فاطمه زهرا (س) فرمود:

إنّ اللّه یغضب لغضبک، ویرضی لرضاک.

خدا به غضب تو غضباک و به رضایت تو راضی می شود.

هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه.

این روایت صحیح است ولی بخاری و مسلم آن را ذکر نکرده اند.

النیسابوری، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم (متوفای۴۰۵ هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۶۷، تحقیق مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م

هیثمی پس از نقل روایت می گوید:

رواه الطبرانی وإسناده حسن.

الهیثمی، علی بن أبی بکر (متوفای۸۰۷ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۹، ص ۲۰۳، ناشر: دار الریان للتراث / دار الکتاب العربی – القاهره، بیروت – ۱۴۰۷هـ.

و به نقل بخاری حضرت فرمودند:

فاطمه بَضْعَه منّی فمن أغضبها أغضبنی.

فاطمه پاره تن من است و هر کس او را به غضب آورد مرا به غضب آورده است.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۳۷۴، ح ۳۵۵۶، بَاب مَنَاقِبِ فَاطِمَهَ علیها السَّلَام، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫

و به نقل مسلم نیشابوری، حضرت فرمود:

إِنَّمَا فَاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنِّی یُؤْذِینِی مَا آذَاهَا.

فاطمه پاره تن من است و آنچه او را اذیت کند مرا اذیت کرده است.

النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۹۰۳، ح۲۴۴۹، کتاب فضائل الصحابه رضی الله تعالی عنهم، ب ۱۵، باب فَضَائِلِ فَاطِمَهَ بِنْتِ النَّبِیِّ عَلَیْهَا الصَّلاَهُ وَالسَّلاَمُ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

شکی نیست که حضرت زهرا (س) نه تنها با ابوبکر بیعت نکرد؛ بلکه در حال غضب و خشم و قهر دار فانی را وداع نمود.

بخاری می نویسد:

فَغَضِبَتْ فَاطِمَهُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَکْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتی تُوُفِّیَتْ.

فاطمه دختر رسول خدا از ابوبکر ناراحت و از وی روی گردان شد و این ناراحتی ادامه داشت تا از دنیا رفت.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۱۲۶، ح۲۹۲۶، باب فَرْضِ الْخُمُسِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫

و بنا به وصیت آن حضرت، علی علیه السلام بر بدنش شب نماز خواند و بدون آگاهی و اطلاع ابوبکر او را دفن کرد.

فلما تُوُفِّیَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلًا ولم یُؤْذِنْ بها أَبَا بَکْرٍ وَصَلَّی علیها

هنگامی که فاطمه (س) از دنیا رفت همسرش علی شبانه او را دفن کرد و به ابوبکر خبر نداد و خودش بر بدن فاطمه نماز خواند.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۴، ص ۱۵۴۹، ح۳۹۹۸، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫

آیا علی علیه السلام در میان مهاجرین و انصار بود؟

مگر نه این است که علی علیه السلام بنا به نقل بخاری و مسلم تا مدت ۶ ماه از بیعت با ابوبکر خود داری نمود:

وعاشت بعد النبی صلی الله علیه وسلم، سته أشهر… ولم یکن یبایع تلک الأشهر.

حضرت فاطمه پس از رحلت پیامبر شش ماه زند بود و در طول این مدت علی علیه السلام با ابوبکر بیعت ننمود.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۴، ص ۱۵۴۹، ح۳۹۹۸، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫

آیا بیعت ننمودن علی علیه السلام دلیل بر عدم مشروعیت خلافت ابوبکر نیست؟

مگر بنی هاشم به تبعیت از علی علیه السلام از بیعت خود داری نکردند؟

بنا به نقل عبد الرزاق، استاد بخاری، نه امیر مؤمنان علیه السلام تا شش ماه بیعت کرد و نه هیچ یک از بنی هاشم:

فقال رجل للزهری: فلم یبایعه علیّ سته أشهر؟ قال: لا، ولا أحد من بنی هاشم.

مردی به زهری گفت: آیا درست است که علی در طول شش ماه بیعت نکرد؟ پاسخ داد: علی و هیچیک از بنی هاشم در طول این مدت بیعت نکردند.

الصنعانی، أبو بکر عبد الرزاق بن همام (متوفای۲۱۱هـ)، المصنف، ج ۵، ص ۴۷۲، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۳هـ؛

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای۳۱۰هـ)، تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۲۳۶، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت؛

الاسفرائنی، الإمام أبی عوانه یعقوب بن إسحاق (متوفای: ۳۱۶هـ)، مسند أبی عوانه، ج ۴، ص ۲۵۱، : ناشر: دار المعرفه – بیروت.

مگر آقای ابن حزم از عالمان بزرگ اهل سنت نمی گوید:

وَلَعْنَهُ اللَّهِ علی کل إجْمَاعٍ یَخْرُجُ عنه عَلِیُّ بن أبی طَالِبٍ وَمَنْ بِحَضْرَتِهِ من الصَّحَابَهِ

لعنت خداوند بر هر اجماعی که علی بن ابوطالب بیرون از آن باشدو صحابه ای که در خدمت او هستند، در آن اجماع نباشند.

إبن حزم الظاهری، علی بن أحمد بن سعید أبو محمد (متوفای۴۵۶هـ)، المحلی، ج ۹، ص ۳۴۵، تحقیق: لجنه إحیاء التراث العربی، ناشر: دار الآفاق الجدیده – بیروت.

نتیجه:

امیر مؤمنان علیه السلام نه معتقد به خلافت انتخابی و شورایی است و نه اجماع مهاجرین و انصار را دلیل رضایت خداوند می داند؛ بلکه با استفاده از قاعده الزام کسی را که معتقد به خلافت انتخابی بود و بیعت مهاجرین و انصار را دلیل مشروعیت خلافت می دانست محکوم می کند و به معاویه فهماند که حتی بر مبنای پذیرفته شده خودت بازهم حق نداری که از بیعت با من سر پیچی کنی.

نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

0 0 رای ها
شما هم امتیاز بدهید..
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
دکمه بازگشت به بالا
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx
()
x
بستن