مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

معرفی کتاب عقائد الثلاث و السبعین فرقه

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۲۷ (از صفحه ۱۹۱ تا ۲۰۶)
معرفی کتاب عقائد الثلاث و السبعین فرقه (۱۶ صفحه)
هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۲۷ (صفحه ۱۹۱)


‌ ‌‌‌اشـاره‌:

ابومحمد یمنی، یکی از علمای اهل سنت در قرن ششم است که در‌ یمن‌ اقامت‌ داشـته و در سـال ۵۴۰ هــ کتابی در باب فِرَق نگاشته که مخصوصاً درباره اسماعیلیه نکات‌ بدیعی دارد. در زمان وی، صلیحیون اسماعیلی مذهب بـر یمن حکومت می راند‌. همچنین کتاب های بسیاری‌ از‌ اسماعیلیان در نزد وی بوده که اکـنون فقط نامی از آنها بـاقی مـانده است.

معرفی و نقد این کتاب، که به تازگی کشف، و در عربستان چاپ شده است، بایسته و ضروری است. البته‌ این کتاب گاه به فِرَق دیگر نسبت هایی وارد کرده که قابل نقد است، بـا این همه در خصوص بازشناسی اسماعیلیه و افکار آنها کتاب بسیار مفیدی است. نویسنده حدود یک سوم‌ کتاب‌ خود را به اسماعیلیه اختصاص داده، در موارد متعدد از کتاب های اسماعیلیان، همراه با نام کتاب، نقل قـول مـی نماید.

تصحیح این کتاب موضوع رساله دکتری محمد بن عبدالله‌ زربان‌ غامدی در دانشگاه مدینه عربستان بوده که در سال۱۴۱۴ق در دوجلد و در نهصدصفحه به چاپ رسیده است.

مقدمه:

در طول تاریخ اسلام، علم مـلل و نـحل یا فرقه شناسی‌ به‌ معرفی و وصف عقاید و آرای مذاهب گوناگون پرداخته است; هرچند برخی از نویسندگان، تعصب مذهبی خود را کنار نگذاشته و در تقسیم بندی ها و ذکر اعتقادات مذاهبِ مخالف راه افراط را‌

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۲۷ (صفحه ۱۹۲)


در‌ پیش‌ گـرفته انـد. دانش فرقه شناسی‌ از‌ نیمه‌ دوم قرن دوم هجری بالیدن گرفت و در قرن سوم آثاری با عنوان «مقالات» به نگارش در آمد که از جمله می‌ توان‌ به‌ کتاب مقالات ابوعیسی ورّاق (م۲۴۷)، المقالات کرابیسی (م۲۴۵‌) و مقالات‌ ابـوالقاسم کـعبی بـلخی (م۳۱۹) مثال زد. نگارش آثار فرقه شـناسی در قـرنِ چـهارم تا ششم سیر صعودی داشته و بیشترین‌ منابع‌ موجود‌ از این قرون برای ما باقیمانده است. اوج نگارش ملل‌ و نحل نویسی مربوط به قـرن شـشم اسـت که با تألیف ملل و نحل شهرستانی به قـله شـکوفایی خود رسیده‌ است‌. پس‌ از این، دوره افول این علم آغاز شده است. یکی از‌ آثار‌ تألیفی درباره فرقه شناسی در قرن شـشم کـه بـه تازگی کشف و انتشار یافته است، کتاب عقائد‌ الثلاث‌ و السبعین‌ فـرقه، تألیف ابومحمد یمنی است. مصحح کتاب با این که تتبع فراوان‌ نموده‌، نتوانسته‌ از اسم کامل و نسب نویسنده آن مـطلبی بـیابد. شـاید دورافتادگی یمن از مرکز جهان‌ اسلام‌ باعث‌ عدم ذکر نام وی در کتب تـراجم بـاشد. با مطالعه این کتاب به این‌ نتیجه‌ می رسیم که نویسنده اطلاعات وسیعی در علوم مختلف داشـته و بـه مـدد آنها‌ به‌ نقد‌ و نقض اقوال و آرای مخالفان فکری خود پرداخته است. بنا بـه نـظر مـصحح، مؤلف از‌ پیروان‌ اصحاب حدیث است و فرقه ناجیه را همان اهل سنت و جماعت معرفی می کـند‌ کـه‌ بـنا‌ به نظر وی همان پیروان ابوحنیفه، مالک بن انس، شافعی و احمد بن حنبل می بـاشند‌ (ص۷۹۳‌).

مـصحح کتاب با نقل کلامی از نویسنده نتیجه می گیرد که وی‌ در‌ سال‌ ۵۴۰ هجری بـه تـألیف کـتاب مشغول بوده است; لذا مؤلف از عالمان اصحاب حدیثِ یمن‌ در‌ قرن‌ ششم است (ص۷ و ۲۳۳).

کشور یمن، در طـول تـاریخ، دولت یکپارچه مقتدری به‌ خود‌ ندیده است. زیدیه و اسماعیلیه از قرن سوم تاکنون در آنجا حـضور داشـته و در بـسیاری از موارد‌ با‌ هم جنگیده اند. دوران زندگی مؤلف کتاب با دولت اسماعیلی مذهب طیّبیان‌ صلیحی‌ (۴۲۹ ـ ۵۳۲) و دولت اسماعیلی مـذهب حـافظیانِ زریعی‌ (بنی‌ زریع‌) که با غلبه ایوبیان بر جنوب عربستان‌ در‌ سال ۵۶۹ از بـین رفـتند، مـعاصر است. در این دوران، اگرچه حاکمیت با‌ اسماعیلیان‌ است، اهل سنت، از جمله‌ حنفیان‌، مالکیان و شافعیان‌ نیز‌ در‌ آن حـضور دارنـد و گـویا نیمی از‌ جمعیت‌ یمن را پیروان اهل سنت تشکیل می داده اند.[۱]

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۲۷ (صفحه ۱۹۳)


بنا به نـقل‌ مـصحح‌، این کتاب اسم خاصی نداشته و احتمالا‌ نام آن، کتاب الفرق‌ بوده‌ است، (مقدمه، ص۱۹) ولی مصحح‌ بنابر‌ مطلبی در مـقدمه کـتاب، عنوان عقائد الثلاث و السبعین فرقه را بر آن نهاده‌ است‌. اما اگر مصحح دقـت بـیشتری‌ در‌ مقدمه‌ می کرد، می‌ توانست‌ بفهمد کـه هـمان کـتاب‌ الفرق‌ نام این کتاب است. زیرا مـؤلف در مـقدمه نوشته است: «و انا مبین عقیدتها فی‌ آخر‌ الکتاب الفرق».

نویسنده در مقدمه کتاب‌ مـی‌ نـویسد: «دوست‌ داشتم‌ مختصری‌ در باب عـقاید هـفتاد‌ و سه فـرقه ای کـه پیـامبر فرموده است بنویسم… پیامبر فرموده:… ایـن امـت به هفتاد و سه‌ فرقه‌ تقسیم می شوند که همه از‌ نجات‌ محرومند‌، مـگر‌ یـک‌ فرقه. از پیامبر‌ سؤال‌ شد که کـدام فرقه، اهل نجات است؟ فـرمود: مـا أنا علیه و أصحابی» (ص۳).

وی مهم تـرین فـِرَق بدعت‌ گذار‌ را‌ خوارج، مرجئه، معتزله قدریه و شیعه رافضی معرفی‌ کرده‌ که‌ از‌ این‌ چـهار‌ صـنف، هفتاد و دو فرقه بدعت گذار بـه وجـود آمـده است. فرقه هـفتاد و سـوم، فرقه ناجیه و همان اهـل سـنت و جماعت اند. نویسنده، کتاب خود را در پانزده فصل‌ سامان داده که اکثر ابواب آن ربط وثیقی بـه فـرقه شناسی ندارد.

فصل اول: خوارج

نویسنده، فـصل اول را بـه خوارج اخـتصاص داده و بـعد از ذکـر واقعه تحکیم و جداشدن خـوارج‌ از‌ لشکر حضرت امیر و مناظرات ابن عباس با آنها، (ص ۱۱ـ۱۷) کشته شدگان نبرد نهروان را دو هزار نفر ذکـر مـی کند (ص۱۶).

وی خوارج را به هجده فرقه تـقسیم‌ کـرده‌ و آنـها را «ازارقـه»، «ابـاضیه»، «صفریه»، «بیهسیه»، «عـجارده»، «فـضلیه»، «نجدات»، «غونیه»، «مطبخیه»، «اخنسیه»، «شمراخیه»، «بکاریّه»، «معلومیه»، «یزیدیه»، «بکریه»، «عبدلیه»، «مغالبیه» و «صلتیه» معرفی کرده، در‌ ادامه‌ مـی نـویسد: «امـروزه خوارج در‌ موصل‌، عمّان، حضرموت، مغرب، شام، صـنعای یـمن، کـبوان فـارس، بـلاد بـربر که در آن، صفریه غلبه دارند، و شهر باهرت زندگی می کنند…» (ص۱۹).

بنا به‌ نظر‌ مؤلف تمام خوارج خلافت‌ شیخین‌ و عثمان (تا زمان اختلاف) و حضرت امیر (تا واقعه تحکیم) را قـبول دارند و قائلند هر کس گناهانی را که در قرآن به آنها وعده عذاب داده شده، انجام دهد، کافر است‌ (ص۲۰‌). ابومحمد یمنی در ادامه به اختلافات

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۲۷ (صفحه ۱۹۴)


به وجود آمده در میان خوارج پرداخته، نامه نجده بـن عـامر و نافع بن ازرق را عیناً نقل می کند (ص۲۲).

در ادامه نویسنده کتاب‌ به‌ جزئیات تفکر‌ فرق خوارج پرداخته و بیشتر مسائل فقهی ـ کلامی آنها را مطرح کرده (ص۲۳ـ۴۲) درباره بکاریه می نویسد‌: «این فرقه دو سـرور جـوانان بهشت، حسن و حسین را سبّ می‌ کنند‌، سبّ‌ و لعنی که به آن عزیزان آسیبی نمی رساند…» (ص۳۶).

فصل دوم: امامت

مؤلف، باب دوم کتاب خود ‌‌را‌ به مسئله امـامت اخـتصاص داده، اولین امام را حضرت آدم معرفی مـی کـند‌ (ص۴۴‌ـ۴۶‌) و قصه هابیل و قابیل، شیث، اخنوخ یا ادریس، نوح، هود، لقمان، ابراهیم و پیامبر اسلام (ص۴۵ـ۵۳‌) را بیان کرده، درباره پیامبر می نویسد: «و ولد(ص) مختوناً مقطوع السُرّه…» (ص۵۳); و حضرت‌ در سـن ۴۱ سـالگی‌ به‌ رسالت مبعوث شـد و در ۴۶ سـالگی اش، حضرت فاطمه متولد گردید… و هنگام هجرت، علی ـ کرم الله وجهه ـ در بستر او خوابید و ابوبکر با وی همراه شد (ص۵۴ـ۵۵)… در سال اول‌ هجرت، ازدواج فاطمه با علی بن ابی طالب صورت گرفت (ص۵۸)… . در سال دوم روزه واجب شد و کعبه قـبله گـاه مسلمانان گردید… (ص۵۹)… در سال چهارم حسین بن علی به دنیا‌ آمد‌. وی در سال شصت و چهار هجری[۲] در روز عاشورا کشته شد… (ص۶۲)… و در سال هشتم زینب دختر رسول خدا از دنیا رفت (ص۶۶)… و در سال نهم دختر دیگر پیـامبر امـ‌ کلثوم‌ وفـات کرد (ص۶۷)…».

نویسنده به حجه الوداع اشاره کرده، ولی هیچ یادی از غدیرخم و وقایع آن نمی کند; اما به تفصیل به نـماز ابوبکر در زمان بیماری حضرت رسول‌ پرداخته‌ (ص۶۸ـ۶۹)، مطالبی را بیان می کند کـه مـورد پذیـرش شیعه نیست (ص۷۰). وی به واقعه سقیفه اشاره، و برخی وقایع را بیان کرده، اما در باب بیعت حضرت امیر‌، برخی‌ از‌ وقـایع ‌ ‌را ذکـر نکرده و بیعت‌ حضرت‌ امیر‌ با ابوبکر را قبل از دفن پیامبر دانسته است (ص۷۸ـ۷۹)، ولی پس از چند سـطر مـی نـویسد: «علی بن ابی‌ طالب‌ بعد‌ از دفن شبانه حضرت فاطمه با ابوبکر به‌ صورت‌ رسمی بـیعت کرد» (ص۸۰).

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۲۷ (صفحه ۱۹۵)


ابومحمد یمنی درباره امامت از دیدگاه معتزله می نویسد: «… معتزله عثمان بن عـفان و قاتلانِ وی‌ را‌ فاسق‌ مـی دانـند… عمرو بن عبید شهادت علی را نمی پذیرفت‌… منشوریه از شاخه های معتزله امامت مفضول را جایز می دانند…» (ص۸۳) و از برخی شیعیان نقل می کند‌ که‌ آیه‌ «یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یالیتنی اتـخذت مع الرسول سبیلا‌» درباره‌ شیخین نازل شده است (ص۸۴)».

وی امامان زیدیه را برشمرده، می نویسد: «امروزه زیدیه منتظر امامی‌ هستند‌ که‌ از خراسان ظهور می کند و قائلند که هم اکنون مخفی و پنهان است‌» (ص۸۸‌).

نـویسنده‌ در اشـتباهی آشکار امامان اثناعشریه، از امام کاظم تا امام حسن عسکری را از‌ ائمه‌ اسماعیلیه‌ معرفی کرده است، (ص۹۰) و البته این احتمال وجود دارد که در آن زمان، اسماعیلیان‌ یمن‌، آنها را به عنوان امامان مستودَع خود معرفی مـی کـرده اند، اگرچه احتمال‌ غریبی‌ است‌. مؤلف در ادامه به اختلاف حافظی ـ طیبی در اسماعیلیه اشاره کرده، از طیبیان نقل‌ می‌ کند که طیب در کوفه پنهان شده است (ص۹۳).

نویسنده در جایی دیگر‌ در‌ فصل‌ امـامت بـه دیدگاه های شیعه نسبت به صحابه پرداخته، از آنها نقل می کند که‌ ابوبکر‌ گفته: «ولیتکم و لست بخیرکم» و عمر گفته «کانت بیعه ابی بکر فلته» (ص۱۰۰‌ـ۱۰۱‌) و عمر‌ قصد آتش زدن خانه حـضرت فـاطمه را داشـته است (ص۱۰۳). وی به برخی مطاعن خـلفا‌ و عـایشه‌ از‌ نـظر شیعه اشاره می کند و در ادامه به ایراداتی که خوارج و مخالفان‌ حضرت‌ امیر به وی گرفته اند، می پردازد (ص۱۰۶ـ۱۱۱) و به تمام این ایرادات پاسـخ مـی گـوید‌ (ص۱۱۵‌). وی با نقل عباراتی درباره اقوال و افعال حضرت امـیر(ع) ـ شـامل روایات مجعول‌ ـ به‌ نقد دیدگاه شیعه در باب غصب خلافت‌ (ص۱۲۴‌و۱۲۷‌)، ظلم به حضرت فاطمه (۱۳۳ـ۱۳۳)، احراق‌ خانه‌ حضرت (ص۱۴۱ـ۱۴۳)، مسئله شورای عـمر (ص۱۴۴ـ۱۴۷) و مـطاعن عـثمان، همچون تبعید ابوذر‌ (ص۱۵۰‌ـ۱۵۳) و نیز نقد ایرادات خوارج‌ به‌ حضرت امـیر‌ پرداخته‌، به‌ آنها پاسخ می دهد، نکات بسیاری‌ در‌ لابلای این صفحات دیده می شود (ص۱۵۵ـ۱۶۶).

مؤلف به جنگ جـمل‌ نـیز‌ اشـاره کرده و به دفع ایرادات وارد‌ به عایشه، طلحه و زبیر‌ پرداخته‌ (ص۱۶۸ـ۱۹۰)، در پایان مـی‌ نـویسد‌: «بین صحابه مشاجراتی بوده است، مشاجراتی که آنها را از دین اسلام خارج‌ نمی‌ سازد… زیرا خداوند در قـرآن‌ از‌ آنـها‌ راضـی گشته… و پیامبر‌ فرموده‌: اصحاب مرا دشنام ندهید‌، زیرا‌ آنها از ترس خدا مـسلمان شـدند

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۲۷ (صفحه ۱۹۶)


و مـردم از ترس شمشیر آنها اسلام آوردند…» (ص۱۹۰‌ـ۱۹۲‌).

ابومحمد یمنی بعد از فراغ از‌ مشاجرات‌ فرقه ای‌، باز‌ بـه‌ خـلافت ابـوبکر بازگشته و به‌ شرح وقایع دوران خلفا پرداخته (ص۱۹۴ـ۲۱۴)، در پایان می نویسد: «خلافت بعد از خلفای‌ راشدین‌ بـه مـُلْک تبدیل شد و پادشاهی تا‌ به‌ امروز‌ ادامه‌ دارد‌، مگر در دوران‌ عمر‌ بن عبدالعزیز…» (ص۱۲۵).

وی از مـعاویه بـه نـیکی یادکرده، ولی درباره یزید می نویسد: «و فی النفس‌ من‌ هذا‌ شیء لِنَکْتِه لثنایا الحسین بـن عـلی ـ رضی‌ الله‌ عنهما‌ ـ بالقضیب[‌۳] یوم‌ وصل‌ رأسه الیه…» (ص۲۱ـ ۲۱۸) و در ادامه خلفای اموی و عباسی را نـام بـرده، مـی نویسد: «اکنون محمد المقتفی لأمر الله خلیفه وقت عباسیان است» (ص۲۳۲ـ۲۳۳). وی در‌ ادامه تمام قصیده بلند علی بـن جـهم را درباره پیامبر و خلفاء آورده است (ص۲۳۳ـ۲۶۶).

وی درباره شروط امامت از دیدگاه اهل سنت می نـویسد: «امـام بـاید بالغ، عاقل، شجاع‌، امین‌، متدین، پرهیزکار، دارای مروّت، آشنا به کتاب و سنت، و عامل به آنها بـاشد و نـیز بـاید از قریش باشد…» (ص۲۶۷) و در ادامه با نقل حدیث ثقلین (کتاب الله و عترتی) و پذیرش آن‌، بـه‌ نـقد دیدگاه شیعه می پردازد (ص۲۶۸ـ۲۶۹).

فصل سوم: مرجئه

نویسنده مرجئه را شامل هجده فرقه دانسته، از آنها با عناوین «جـهمیه»، «کـرّامیه‌»، «مریسیه‌»، «کُلابیه»، «غیلانیه»، «نجاریه»، «الهامیه»، «مقاتلیه‌»، «یونسیه‌»، «جعدیه»، «شبیبیه»، «صالحیه»، «ثوبانیه»، «حـشویه»، «مـهاجریه»، «لقطیه»، «سوفسطائیه» و «شمریّه» نام می برد و از اخـتلافات آنـها در بـاب تعریف ایمان پرده برمی دارد و در لابه‌ لای‌ این تـعاریف، مـطالب تاریخی‌ فراوانی‌ را نیز ذکر می کند; مثل مناظره بشر مریسی با اسکافی (ص۲۷۷); دیـدگاه ابـن کلاب در باب وحی، مبنی بـر ایـن که وحـی، از سـنخ الفـاظ نیست (ص۲۷۹); دیدگاه های‌ مقاتلیه‌ پیروان مـقاتل بـن سلیمان[۴] (ص۲۸۵); نزول خداوند در هر شب جمعه به بام مساجد در دیدگاه حشویه (ص۲۹۰); امـکان ارتـکاب

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۲۷ (صفحه ۱۹۷)


گناه کبیره به جز دروغ توسط پیـامبران بنابر نظر شمریه‌ و مـهاجریه‌ (ص۲۹۲و۲۹۵‌); عـدم واقعیت اشیاء نزد سوفسطائیه و حـسابیّه (ص۲۹۳).

نـویسنده اگرچه در ابتدای باب مرجئه از هجده فرقه نام‌ می برد، در مقام تفصیل، به هـفده فـرقه اشاره دارد و از‌ صالحیه‌ یادی‌ نمی کـند.

فـصل چـهارم: تعریف ایمان

وی دیـدگاه هـای متفاوت در تعریف ایمان را بـه هـفت گروه ‌‌تقسیم‌ کرده و تفکر اهل سنت و جماعت و مرجئه را صحیح دانسته، بقیه را ردّ می‌ کند‌. بـنا‌ بـه نقل ایشان، اباضیه ایمان را عمل بـه تـمام طاعات تـعریف کـرده انـد (ص۲۹۶). وی‌ از معتزله نقل مـی کند که ایمان به قلب و لسان است، همراه با‌ اجتناب از کبائر و همین‌ دیدگاه‌ را به رافـضه نـیز نسبت می دهد. اما در نگاه اهـل سـنت، ایـمان، گـفتار زبـانی، اعتقاد قلبی و عـمل جـوارحی است (ص۲۹۹).

نویسنده با ذکر تعریف مرجئیان از ایمان به معرفت و تصدیق‌ قلبی به نقد آن پرداخته و شواهدی از قـرآن را در رد آنـها ذکـر کرده، به حدیث «صنفان من امتی لیـس لهـم فـی الجـنه نـصیب: المـکذّب بالقدر و المفرّق بین الایمان و العمل»[۵] متوسل‌ می‌ شود، (ص۳۱۲) و آیه «قالت الاعراب آمنّا، قل لم تؤمنوا و لکن قولوا أسلمنا» را توجیه می کند (ص۳۱۸ـ۳۲۴)، زیرا این آیه صراحتاً با تعریف ایـمان در نگاه اهل سنت و جماعت‌ (اصحاب‌ حدیث) مخالف است.

فصل پنجم: معتزله

وی با نامیدن معتزله به «قدریه» آنها را نیز هجده فرقه می داند: «جبائیّه»، «بشریه»، «هُذیلیه»، «نظّامیه»، «عطاریه»، «بهشمیه»، «قرطیه»، «قـصبیه»، «هـابطیه»، «رعینیه‌»، «میسریه‌»، «یعجوریه»، «عبادیه»، «معمریه»، «اسکافیه» و «مبتوره».

نویسنده در بیان وجه تسمیه معتزله به اعتزال می نویسد: «چون از مجلس حق روگردان شدند به اعتزال نام یافتند» (ص۳۲۵). وی پایگاه معتزله‌ در‌ زمان‌ خـویش را

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۲۷ (صفحه ۱۹۸)


«عـسکر» معرفی می‌ کند‌ که‌ مصحح، آن را با منطقه رصافه بغداد منطبق دانسته است; اگرچه معجم البلدان از هفت محل دیگر به نام عسکر نام‌ مـی‌ بـرد‌.[۶]

وی تمام معتزله را به نفی صـفات مـتهم‌ کرده‌، حال آن که فقط برخی از قدمای معتزله به این دیدگاه معتقد بوده، اکثر متأخران دیدگاه عینیت صفات را‌ پذیرفته‌ اند‌. نویسنده به نظّام نسبت مـی دهـد که: «انسان روح است‌ و جـسم نـیست، بنابراین هر کس ادعا کند که پیامبر را دیده، دروغگو است» (ص۳۳۳).

وی در نقد دیدگاه‌ «احوال‌» ابوهاشم‌ می نویسد: «این نظر که معدوم، شئ است، محال است، زیرا‌ الشئ‌ هو الموجود و الموجود هـو الشـئ و کل موجود شئ و کل شئ موجود و کل معدوم لاشئ» (ص۳۳۶).

گفتنی‌ است‌ که‌ مؤلف بیش از نقل دقیق آراء و عقاید فرقه ها مخصوصاً معتزله، به‌ لوازم‌ اعتقادات‌ آنها اشاره کرده و سپس آنها را نـقد کـرده است. بـنابراین باید پذیرفت که مؤلف‌ بیشتر‌ تحت‌ تأثیر آراء فرقه نویسانی مثل بغدادی در الفرق بین الفرق است و به لوازمـی که‌ چه‌ بسا صاحبان افکار، آنها را قبول نداشته باشند، پرداخته اسـت. وی هـمچنین در‌ تـکثیر‌ فِرَق‌ معتزله به ابن حزم در الفصل نظر داشته، در برخی موارد از فِرَقی نام‌ می‌ برد که فقط در الفـصل ‌ ‌مـی توان نامی از آنها یافت. نویسنده در‌ میان‌ عقاید‌ ابی میسره (پیشوای فرقه میسریه) بـه ایـن دیـدگاه اشاره دارد که وی نبوت را اکتسابی‌ می‌ دانست و هر کس به منتهای صلاح و سداد برسد، نبوت را درک مـی‌ کند‌ (ص۳۴۵‌).

ابومحمد یمنی بیش از جلیل الکلام به دقیق الکلام (مباحث فلسفی مربوط بـه موضوعات کلامی‌ و مطرح‌ در‌ قـرون نـخستین) پرداخته، اقوال شاذّ معتزله در دقیق الکلام را نقل می‌ کند‌.

وی از فرقه بتریه با عنوان مبتوره یاد کرده و آن را از فرقه های معتزله دانسته‌ است‌، حال آن که همه ملل و نحل نویسان این فرقه را از زیدیه‌ دانـسته‌ اند، لذا دقیقاً مشخص نیست که وی‌ در‌ این‌ نظر به کدام کتاب یا رساله متکی‌ بوده‌ است.

فصل ششم: قضا و قدر

وی در مقدمه در توضیح مختصری به بحث‌ اطلاق‌ عنوان قدریّه به معتزله و نـسبت‌ دادنـ‌

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۲۷ (صفحه ۱۹۹)


این اصطلاح‌ به‌ اصحاب‌ حدیث از سوی معتزله; به عقیده‌ معتزله‌ در باب قضاء و قدر و اختیار انسان پرداخته، می نویسد: «معتزله منکر رؤیت‌ الهی‌، عذاب قبر، سؤال نکیر و منکر و نصب‌ میزان هـستند و دعـا برای‌ میّت‌ و صدقه دادن از طرف آنها‌ را‌ بی فایده می دانند… و برخی از آنها قائلند که خداوند قبل از خلق‌ اشیاء‌، علم به آنها ندارد…» (ص۳۵۵‌).

نویسنده‌ درباره‌ معنای قضا و قدر‌ می‌ نویسد: «لیـس مـعنی القضاء‌ و القدر‌ الاکراه و الاجبار و انّما معناه الإخبار عن تقدم علمه سبحانه فیما یکون من أفعال عباده‌ و اکتسابهم‌ لها و صدورها عن تقدیر منه و حلولها‌ خیرها‌ و شرها…» که‌ این‌ تعریف‌ بـا تـعریف رایـج قضا‌ و قدر نزد اصحاب حـدیث فـرق داشـته، به تعریف اشاعره نزدیک می شود. بحث اکتساب و کسب‌ از‌ عقاید معروف اشاعره است و نزد اصحاب‌ حدیث‌ محلّی‌ از‌ اعراب‌ ندارد (همچنین بـنگرید‌ ص۳۷۰‌ بـحث قـضاءخلق را که با طرح مسئله کسب همراه است).

وی قـضاء و قـدر را به نُه‌ معنا‌ تفسیر‌ کرده که مؤلف در پنج فرع با‌ معتزله‌ هم‌ رأی‌ بوده‌ و در‌ چهار تفسیر با آنها مـخالف هـستند. پنـج تفسیر مورد اتفاق عبارتند از قضاء حکم، قضاء موت، قضاء صـنع، قضاء فرض و قضاء فراغ; و اما تفاسیر اختلافی عبارتند از‌: قضاء علم، قضاء کتب، قضاء خلق و قضاء امر. نویسنده صـفحات بـعدی را بـه موارد اختلاف پرداخته و دیدگاه های معتزله را نقد کرده است (ص۳۵۷ـ۳۸۴).

بنابراین بـاید پذیـرفت که این‌ کتاب‌ مثل کتاب الفصل ابن حزم، بیشتر یک کتاب کلامی است تا یک کـتاب فـرقه شـناسی، اگرچه می توان از مطالب نقل شده در آن در این زمینه استفاده فراوان‌ برد‌.

ابـومحمد یـمنی در ردّ قـدریه به روایات و مناظرات، فراوان تمسک کرده و روایت «لاتجالسوا اهل القدر…» (ص۳۸۴) و «اعملوا فکلٌّ میسر لمـا خـلق له، فـمن‌ کان‌ منّا من اهل السعاده فیسیر‌ الی‌ عمل اهل السعاده…» (ص۳۸۶) و روایتی مفصّل از حضرت امـیر (ص۳۸۹) و نـامه حسن بصری به امام حسین(ع) در باب قدر (ص۳۹۱) و مناظره غیلان دمشقی با‌ اوزاعی‌ (ص۳۹۵ـ۳۹۷) را در‌ تـأیید‌ دیـدگاه خـویش و ردّ قدریه بیان می کند.

فصل هفتم: دیدگاه معتزله در باب قرآن

مؤلف کتاب از معتزله نـقل مـی کند که به نظر آنها قرآن مخلوق است و کلام خدا‌ نیست‌ و

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۲۷ (صفحه ۲۰۰)


سپس دیـدگاه آنـها را نـقد می نماید (ص۴۰۵). اما نقدی که بر خود نویسنده وارد است، این است که معتزله به خـلق قـرآن قائل هستند، ولی قائل به این که‌ کلام‌ خدا نمی‌ باشد، نیستند و ایـن اتـهامی اسـت که مخالفان معتزله، بر آنها وارد کرده اند تا بتوانند دیدگاه آنها‌ را غیر اسلامی جلوه دهـند. عـدم دقـت نویسنده یا به عمد‌ تهمت‌ زدن‌ در موضوعی که معتزله آن را نمی پذیرد، بـاعث از بـین رفتن اعتماد به نوشتار و قوت آن‌ ‌‌می‌ گردد.

وی در بیان دیدگاه خویش در باب خلق قرآن می نـویسد: «امـا‌ القرآن‌ عندنا‌ فغیر محدَث فیکونَ مخلوقاً، بل هو کلام الله تعالی منه بـدأ و الیـه یعود»، (ص۴۰۵) نویسنده‌ در ادامه به مناظرات معتزله و اصـحاب حـدیث اشـاره دارد (ص۴۰۶ـ۴۱۶).

وی در‌ نقد دیدگاه معتزله مبنی‌ بر‌ انکار عـذاب قـبر و سؤال نکیر و منکر گاه به روایات و گاه به قصه های عامیانه تمسک مـی کـند (ص۴۲۴).

نویسنده همچنین به بحث حـساب و دادن نـامه اعمال بـه دسـت افـراد (ص۴۲۶)، میزان‌ (ص۴۲۸)، نطق جوارح، رؤیت خداوند در قـیامت (ص۴۳۱)، ایـن که آیا غذای حرام، رزق است؟ (ص۴۳۴)، یا دعا برای میت نفع دارد؟ (ص۴۳۶) و نیز ردّ شفاعت از سـوی مـعتزله (ص۴۳۸) اشاراتی دارد.

فصل‌ هشتم‌: رافضه

نویسنده رافـضه را چنین تعریف می کـند: «أنـهم سُمّوا بهذا الاسم لرفضهم إمـامه ابـی بکر و عمر ـ رضی الله عنهما ـ و قیل: بل رفضهم لمقاله زید بن علی ـ رضی الله عـنهما‌ ـ حـیث‌ تولّی ابابکر و عمر…» (ص۴۴۶) وی در ادامه حـدیث غـریبی را نـقل می کند کـه رافـضه مشرکند و علامت شرک آنـها ایـن است که شیخین را سبّ می کنند و از شعبی‌ نقل‌ می کند که «… أحبب اهل البـیت و لاتـکن رافضیا و قل: الایمان قول و عمل و لاتـکن مـرجئیاً و قل: مـا شـاء الله کـان و لاتکن قدریاً». مؤلف کـتاب، روافض را به سه گروه تقسیم‌ کرده‌: زیدیه‌، غلات و باطنیه که هر فرقه‌، خود‌ به‌ شـش فـرقه تقسیم می شوند، و از همه آنها بـه بـدی یـاد کـرده، آنـها را بدتر از یهود و نـصاری مـی داند (ص۴۵۱‌).

وی‌ فِرَق‌ زیدیه را به جارودیه، مخترعه، طرفیه،[۷] صالحیّه، سلیمانیه‌ و یعقوبیه‌

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۲۷ (صفحه ۲۰۱)


تقسیم می کند (ص۴۵۲) و بیشتر بـه نـقل آرای فـقهی آنها پرداخته، سپس غلات را شامل خطابیه، بـیانیه، مـفوضه، مـغیریه‌، مـنصوریه‌ و سـبئیه‌ مـعرفی می کند. نویسنده مطالب عجیبی را درباره غلات نقل‌ می کند که در کتب دیگر از آنها یادی نشده است: «برخی قائل به الوهیّت اسماعیل بن جعفر‌ و برخی‌ به‌ الوهـیت ابوالخطاب قائلند و برخی حلاّج را اله می دانند و برخی به‌ الوهیت‌ محمد بن علی شلمغانی معتقدند» (ص۴۶۱ـ۴۶۲).

وی مفوضه را کسانی دانسته که قائلند تدبیر خلق‌ به‌ دست‌ ائمه بوده و خداوند این کار را به آنـها تـفویض کرده است، و خطبه‌ ای‌ را‌ به نقل از آنها، از حضرت امیر نقل می کند که معانی آن به‌ خطبه‌ کرات‌ و خطبه البیان نزدیک است (ص۴۶۵ـ۴۶۷; نیز ص۴۷۹ـ۴۸۰).

فصل نهم: فِرَق باطنیّه

نویسنده‌ در‌ جلد دوم کـتاب فـرقه های باطنیه را کیسانیه، نصیرانیه،[۸] جریریه، طریفیه، امامیه و اسماعیلیه‌ می‌ داند‌ (ص۴۷۷).

وی در ضمن بحث از کیسانیه از فرقه حسینیه زیدیه نیز یادی می‌ کند‌ و به کیسانیه نـسبت تـناسخ می دهد که در کتاب هـای دیـگر این نسبت‌ وجود‌ ندارد‌ (ص۴۸۳).

مؤلف کتاب در تعریف امامیه نسبت های ناروایی به امامیه داده، می نویسد: «به‌ آنها‌ قطعیه گویند، زیرا قائلند که از رحلت عـلی بـن محمد بن موسی‌ تـا‌ قـیام‌ محمد بن حسن بن علی، صاحب دور و قیامت، امامت قطع شده است و قائلند که مهدی‌ شریعت‌ جدید‌ می آورد…» (ص۴۸۷).

نویسنده در اینجا برخی از عقاید اسماعیلیه (بحث صاحب‌ دور‌ و قیامت و شریعت جدید) را به اثناعشریه نـسبت داده و در تـعریف قطعیه نیز اشتباه کرده است; به‌ اثناعشریه‌ قطعیه گفته اند، چون قطع به رحلت امام کاظم(ع) دارند و امامت امام‌ رضا‌ را پذیرفته، از واقفیه جدا شدند.

وی‌ سپس‌ به‌ اسماعیلیه پرداخته و یـک سـوم کتاب را (ص۴۸۹‌ـ۷۲۳‌) بـه اسماعیلیه اختصاص داده و در لابه لای آن مباحث متنوع و مختلفی را بیان‌ کرده‌ و به رساله ها و کتاب های‌ فراوانی‌ اشاره کرده‌ اسـت‌; مثل‌ نامه حضرت رسول به علاء بن‌ حضرمی‌

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۲۷ (صفحه ۲۰۲)


والی بحرین (ص۴۹۲ـ۴۹۸); آخرین وصـیت پیـامبر[۳۴] (ص۵۱۳ـ۵۱۴).

وی در‌ بـیان‌ خداشناسی اسماعیلیه، کتاب المسئله و الجواب را‌ (ص۵۲۵) به نسفی نسبت‌ می‌ دهد، ولی اکنون رساله ای‌ به‌ نام المسئله و الجـواب ‌ ‌در مـجموعه اربعه کتب اسماعیلیه به محمد بن علی صلیحی‌ نسبت‌ داده شده است. درباره ایـن‌ نـسبت‌ بـاید‌ بیشتر تحقیق کرد‌، اگرچه‌ دیدگاه ابومحمد یمنی، به‌ خاطر‌ دسترسی وی به کتب اسماعیلیه صائب تـر می نماید، اما خود نویسنده در جایی‌ دیگر‌ (ص۵۷۷) به کتابی که جواب های‌ عـلی‌ بن محمد‌ صلیحی‌ بـه‌ بـرخی سؤالات است، اشاره‌ کرده است.

فصل دهم: القاب اسماعیلیه

نویسنده در این فصل، برخلاف عنوان آن به اعتقادات‌ اسماعیلیه‌ درباره عقل و

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۲۷ (صفحه ۲۰۳)


نفس پرداخته و دیدگاه «خاص‌» سجستانی‌ را‌ به‌ تفصیل‌ می آورد. وی‌ به‌ تقدس عـدد «هفت» در اسماعیلیه اشاره کرده و ادله اسماعیلیه مبنی بر تقدس این عدد را می‌ آورد‌ (ص۵۳۵‌ و ۵۴ به بعد). بحث سابق و تالی، جدّ‌، فتح‌، خیال‌، ناطق‌ و اساس‌، و نقد‌ آنها به صورت تفصیلی در این کتاب آمده است (ص۵۵۴ـ۵۷۹).

فـصل یـازدهم: تأویلات اسماعیلیه درباره قرآن

نویسنده در این بخش به تفسیر قرآن اسماعیلیه پرداخته، دیدگاه‌ آنها را نسبت به تفسیر قرآن بیان می کند. وی از اسماعیلیه نقل می کند که آیه «مثل الذین حـملوا التـوراه» یعنی علی بن ابی طالب و عبارت «ثم لم یحملوها‌» یعنی‌ ابوبکر و عمر و عثمان (ص۵۸۴) و نیز سبع سموات، یعنی نطقاء سبعه (ص۵۹۴) و از نسفی نقل می کند که «هر آنچه در کتاب خدا درباره خـوبی هـاست، ناظر به ائمه و حجت‌ ها‌ و دعات است و هر آنچه در کتاب خدا درباره فرعون ها و شیاطین و بدیهاست، ناظر به ابوبکر و عمر و پیروانشان است» (ص۶۰۹).

فصل دوازدهم: تأویلات اسماعیلیه‌ در‌ باب ناسخ و مـنسوخ (ص۶۳۲ـ۶۵۱‌)

فـصل‌ سـیزدهم: تأویلات اسماعیلیه درباره احکام شـریعت

نـویسنده نـکات جالبی از تأویلات عجیب و غریب اسماعیلیه درباره احکام شریعت بیان کرده است که ذکر برخی از‌ آنها‌ خالی از لطف نیست‌: وضو‌ یعنی تـبری از ابـوبکر و عـمر (ص۶۵۳) و زکات ذهب و فضه، یعنی زکات عقل و نفس (ص۶۵۵) و هـفت شـوط، یعنی هفت امام، و تلبیه، یعنی اجابت داعی و… (ص۶۵۷).

فصل چهاردهم: اسماعیلیه و قیامت

نویسنده بیشتر‌ منقولات‌ را از ابویعقوب سجستانی در الافتخار، ابوحاتم رازی در الاصـلاح و نـسفی در المـسئله و الجواب نقل کرده، سپس به نقد آن می پردازد.

نویسنده در جایی، مـهدی را همان عیسی دانسته‌، احادیثی‌ را نقل‌ می کند که درباره حضرت عیسی است (ص۶۶۹ به بعد)، ولی این روایات مورد انـکار مـذاهب اسـلامی‌ است و حتی ابن تیمیه و وهابیت این روایات را ضعیف دانسته اند‌.

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۲۷ (صفحه ۲۰۴)


ویـ‌ بـه‌ اسماعیلیه نسبت می دهد که آنها منکر معاد جسمانی، حساب، میزان، بهشت و جهنم اند (ص۶۷ـ۶۸۹) اما ‌‌بـاید‌ پذیـرفت کـه آنها منکر جسمانی بودنِ معاد و متعلّقات آن هستند، نه منکر اصل‌ آنها‌.[۳۵‌]

مـؤلف در لابـه لای بـحث از بهشت، به قرامطه بحرین پرداخته، از علی بن فضل‌، اولین داعی اسماعیلیه در یمن صحبت بـه مـیان مـی آورد، (ص۷۰۲ـ۷۱۹) که‌ مصحح کتاب در پاورقی‌ متذکر‌ می شود که دکتر سهیل ذکار این قسمت را در اخـبار القـرامطه آورده و عنوان کتاب ابومحمد یمنی را الفرق و التواریخ قلمداد کرده است.

نویسنده در موارد متعددی از کـتابی بـه نـام‌ شجره الدین و برهان الیقین، تألیف ابوتمام، یکی از دعات اسماعیلیه نقل قول کرده (ص۷۲۰ به بـعد)، کـه ما اکنون هیچ اطلاعی از نویسنده و کتاب وی نداریم. بنابراین بر اساس این کتاب‌ نـیز‌ مـی تـوان قطعه هایی از کتاب ابوتمام را بازسازی کرد.

فصل پانزدهم: عقاید ادیان دیگر

وی در این فصل به صـورت مـختصر از یهود، نصارا، صابئان، سامریان، مجوس، مزدک، فلاسفه‌، بت‌ پرستان مکه، براهمه و دهـریّه مـطالبی را بـیان می کند (ص۷۳۳ـ۷۶۷) که باید با احتیاط با آنها برخورد کرد. به احتمال بسیار، اکثر مـطالب غـیراسماعیلیِ ایـن کتاب برگرفته از‌ کتاب‌ الفصل ابن حزم و گاهی از الفرق بین الفرق بغدادی اسـت. نـویسنده در پایان این فصل به اثبات نبوت پیامبر پرداخته، گاهی از تورات و انجیل مطالبی را در اثبات نبوت‌ پیامبر‌ اسـلام‌ بـه خدمت می گیرد (ص۷۶۸‌ـ۷۹۲‌).

آخرین‌ بخش از کتاب ابومحمد یمنی به عقاید اهل سـنت و بـه قول نویسنده «فرقه هادیّه مهدیّه» اختصاص دارد. وی پیـروان ابـوحنیفه، مـالک‌، شافعی‌، داود‌، احمد را فرقه هادیه دانسته که در اصـول‌، مـتحد‌ و در فروع، مختلفند (ص۷۹۳).

ارزیابی کتاب

این کتاب مثل دیگر کتاب های فرقه شناسیِ اهـلِ سـنت بر پایه حدیث‌ هفتاد‌ و سـه‌ فـرقه

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۲۷ (صفحه ۲۰۵)


تقسیم بـندی شـده و نـویسنده تمام انشعاب ها را به‌ مخالفان خـود نـسبت داده و از اختلافات ماتریدیه (اصحاب ابوحنیفه)، اشاعره (پیروان ابوالحسن اشعری و شافعی)، ظاهریّه (پیروان داوود ظـاهری‌) اصـحاب‌ حدیث‌ (با اختلافات داخلی فراوان) هـیچ سخنی به میان نـمی آورد.

ویـ‌ با‌ جانبداری از یک فرقه، تـهمت هـای ناروایی به فِرَق دیگر زده و از جاده انصاف و اعتدال خارج‌ شده‌ است‌. برخی نسبت هـا را فـقط می توان در این کتاب یـافت و بـرخی‌ دیـگر‌ جنبه‌ فقهی دارد کـه بـنا به نظر نویسنده، اخـتلاف در فـروع ایرادی ندارد (ص۷۹۳)، ولی‌ اگر‌ این‌ اختلاف در فروع در فِرَق مخالف باشد، حتی تا حدّ کـفر نـیز پیش می‌ رود‌. نکته دیگر این کـه در بـسیار از موارد، تـمام عـقاید یـا حداقل مهم‌ ترین‌ عـقاید‌ یک فرقه را بیان نکرده و گاه فقط چند فتوای فقهی یک فرقه را به‌ عنوان‌ عقاید آن فـرقه آورده اسـت، اما وقتی به نقد می رسـد، بـه تـفصیل‌ بـه‌ ردّ‌ آن عـقیده پرداخته و کتاب را بـه کـتاب کلامی شبیه کرده و از قالب کتاب فِرَق خارج‌ ساخته‌ است.

در مجموع نکات خوبی در این کتاب یافت مـی شـود کـه‌ در‌ صورت‌ تأیید به وسیله منابع دیگر قـابل اسـتفاده اسـت و گـرنه، بـه تـنهایی قابل نقل نیست. اشتباهات‌ وی‌ فراوان‌، حتی در نقل های تاریخی، مثل بیان سال ها نیز اشتباه کرده‌، مثلا‌ شهادت امام حسین را در سال ۶۴ هجری اعلام کرده که بـا مسلمات تاریخی در تعارض‌ است‌.

بنابراین، این کتاب در باب فِرَق، کتاب ضعیفی است، مگر در خصوص‌ اسماعیلیه‌ که نکات بدیع و نقل قول های وی‌ از‌ کتب‌ آنها، می تواند این کتاب را به‌ یـکی‌ از مـنابع شناخت اسماعیلیه تبدیل کند.

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۴ – شماره ۲۷ (صفحه ۲۰۶)


نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

هیچ نظری وجود ندارد

دکمه بازگشت به بالا
بستن