سیر قرآن و عهدین

حکمت، حکومت و خطای سلیمان درعهد عتیق با نگاهی به دیدگاه قرآن کریم(۱۴ص)

ضمیمه اندازه
۴٫pdf ۴۸۳٫۵ کیلو بایت

معرفت ادیان ،سال چهارم، شماره چهارم، پیاپی ۱۶، پاییز ۱۳۹۲، ص ۵۵ ـ ۷۶

    حسین حیدری / استادیار گروه ادیان و فلسفه دانشگاه کاشان                                         heydari@kashanu.ac.ir
خدیجه کاردوست فینی / کارشناس ارشد ادیان دانشگاه کاشان                                            Erfan407@gmail.com
دریافت: ۵/۸/۱۳۹۲ـ پذیرش: ۲۰/۱۲/۱۳۹۲

چکیده
سلیمان یکی از حکیمان و پادشاهان آرمانی یهود و یکی از پیامبران بزرگ در قرآن به‌شمار می‌رود. از نگاه متون عبری، سلیمان یکی از مقتدرترین و حکیم‌ترین پادشاه آرمانی منصوب از سوی خداوند بوده است. در طول حدود چهل سال حکومت (۹۶۱ تا ۹۲۲ق.م.) در قلمرو فرمانروایی وی آرامش و سلامت بی نظیری حاکم بود. از این‌رو، لقب وی ازیدیدیا (محبوب خدا) به شلومو یا سلیمان(پر از سلامتی) تغییر یافت. حتی حیوانات و نباتات نیز از این تنعم و عنایت سلیمان بهره‌مند بوده‌اند.
این جستار، عمدتاً با استناد به چند کتاب عهد قدیم و کتاب‌های قانونی ثانی، به تصویر سیمای سلیمان در نگاه یهودیان، با نگاهی به دیدگاه قرآن کریم می‌پردازد.
در مواردی، گزارش عهد قدیم درباره اوصاف و کارکرد سلیمان، با متون اسلامی سازگار نیست، برخی از مغایرت‌ها در این مقاله نشان داده شده است.

کلیدواژه‌ها: سلیمان، تاریخ یهود، عهد قدیم، قرآن کریم، آرمانشهر یهودی.

درآمد

تورات بیان کننده تاریخ است، اما نه تاریخ به معنای مرسوم آن، بلکه تاریخی تکرارشونده، اسطورهای و دارای زمانی دوّار و نه زمانی خطی. بسیاری از قصههای عهد قدیم را میتوان گونهای تذکار تاریخی نامید؛ یعنی این داستان ها بیتردید هستهای از داستان واقعی در خود دارند(نجفی، ۱۳۸۲)، ولی نمایانگر همه واقعیت نیستند و با تفسیر اسطوره ای می توان حقایق فراتر از واقعیت آنها را کشف کرد.

براساس یافته های باستان شناسی و روایات سنتی، تاریخ یهودیان پیش از دوران سلیمان چند مقطع و نقطه عطف داشته است: از ۱۹۰۰ تا ۱۶۰۰ ق.م، دوره آباء یهود (ابراهیم، اسحاق و یعقوب)؛ از ۱۲۷۵ تا ۱۲۵۰ ق.م، دوره خروج از مصر و از ۱۲۵۰ تا ۱۲۰۰ ق.م، دوره پیروزی بنی اسرائیل در کنعان و دوره داوران. دوره حکومت شائول(Saul)، نخستین پادشاه یهود از ۱۰۲۰ تا ۱۰۰۰ ق.م را فرامی گیرد. از ۱۰۰۰ تا ۹۶۱، دوره پادشاهی داوود بوده است. سلیمان در ۱۲ سالگی، بر اریکه سلطنت نشسته است و از ۹۶۱ تا ۹۲۲ دوره سلطنت وی بوده است (A.Ro, 1972, p. 105-106; Sherbok, 2003, p. 19,26,32,45).

از حدود سه هزار سالی که از زمان دو پادشاه آرمانی یهود یعنی داوود و سلیمان می گذرد، قوم یهود که به زعم خود قوم و سرزمین برگزیده اند، همواره در تبعید حسرت اعاده آن دوران طلایی، به رهبری یکی از اخلاف آنها به سر می برند و تحولات بسیاری را در جهان به وجود آورده اند تا ستاره های داوود و سلیمان دوباره بر این گیتی فروزان شوند. در سنت یهودی، شخصیت های برجسته کتاب مقدس در چند دسته اصلی قرار می گیرند. کارکرد هریک از اینها با یکدیگر متفاوت است. هرچند بعضی از آنان می توانند در چند گروه قرار گیرند:

۱٫ آبا: که به حضرت ابراهیم، حضرت اسحاق و حضرت یعقوب و گاه فرزندان یعقوب اطلاق می شود.

۲٫ کاهنان: معنی لغوی کاهن، سازنده پل است. پس از خروج قوم یهود از مصر، برای آنکه عبادت یهوه به گونه ای منظم صورت گیرد، خداوند هارون را به عنوان کاهن اعظم در طول مسافرت و هجرت برگزید. این مقام به نسل و سبط لاویان (یکی از دوازده قوم بنی اسرائیل) نیز انتقال یافت. البته قرن ها قبل، حضرت ابراهیم توسط کاهن یا پادشاه زمان خود، ملکیصدق برکت یافت و عشریه خود را به او پرداخته بود (محمدیان و دیگران، ۱۳۸۰، ص۸۹۷).

۳٫ داوران: پس از مرگ یوشع، جانشین موسی، زمانی طولانی بیش از سیصد سال، یعنی تا زمان شائول و داوود، دوازده قبیله بنی اسرائیل دولت مرکزی نداشتند و بر هریک از قبایل، داوری از خودشان به قضاوت اختلافات درونی قبیله می پرداخت (هلی، ۲۰۰۰، ص ۱۴۱ـ۱۴۲).

۴٫ انبیا: گرچه واژه نبی پیش از سموئیل، گاهی اوقات به چشم می خورد (پیدایش ۲۰: ۷؛ خروج ۷: ۱)، اما در ترتیب تاریخی و نه صرفاً با معیار دریافت وحی، در عهد عتیق انبیای اولیه در عهد داوران(قضات) بنی اسرائیل در حدود ۱۰۰۰ ق.م ظاهر شده اند و آنها را به زبان عبری نبییم لقب داده اند. به نظر می رسد، سموئیل بنیانگذار مراکز تربیتی انبیا بوده است. وی این مراکز را برای نظارت بر کاهنان و پادشاهان تأسیس کرد. در مدت ۳۰۰ سال، انبیای شفاهی فعالیت داشتند، مانند سموئیل، ایلیا و الیشع که مبارزه با بعل پرستی را رهبری می کردند. پس از اینان، انبیای صاحب کتاب آمدند؛ همان کسانی که ۱۷ کتاب آخر عهد عتیق را نگاشته اند مانند: اشعیا، ارمیا و مراثی تا حجی، زکریا، ملاکی (هلی، ۲۰۰۰، ص۱۵۳). این گروه مانند درویشان و عرفای مجذوب مشرق زمین، افرادی با جذبه و شور بودند که شراره ایمان مذهبی قلب آنها را مشتعل ساخته و روح یهوه بر سراسر وجود ایشان استیلا یافته بود. در عهد قدیم حضرت موسی و هارون نبی خوانده نشده اند، بلکه کاهن بوده اند. در کتاب سموئیل نبی (۵:۱۰) آمده است که وی پس از آنکه شائول را با روغن مسح کرد، او را به سلطانی آینده اسرائیل نوید داد(ناس، ۱۳۸۶، ص ۵۰۶) و شائول نخستین پادشاه بنی اسرائیل شد. سپس داوود و سلیمان پادشاه هان بعدی یهودیان بودند.

۵٫ پادشاهان: مانند حضرت داوود و حضرت سلیمان.

۶٫ حکیمان و…: کتاب مقدس (اعم از عهد عتیق و عهد جدید) دست کم ۱۲ نفر را حکیم خوانده و اعمال آنان را گزارش کرده است. از آنان، ۶ نفر به عنوان رهبر حکیم هستند: یوسف، موسی، یوشع، داوود، سلیمان، و استیفان (اعمال۱۰:۷؛ ۲۰ـ۲۲:۷؛ تثنیه۶:۳۲؛ دوم سموئیل ۲۰:۱۴؛ اول پادشاهان ۲۹ـ۳۴:۴؛ اعمال ۸ـ۱۰:۶) و دانیال به عنوان مشاوری حکیم (دانیال۱۲:۵ـ۱۱) و ابیچابل با وصف همسری حکیم (اول سموئیل۲۵: ۳۲ـ۳۳)، و پولس پیام آور حکیم (دوم پطرس۳: ۱۵ـ۱۶)، بصل ئیل با خصوصیت صنعتگر حکیم (خروج۳۱: ۱ـ۵)، مجوسیان فراگیرندگان حکیم (متی۲: ۱-۱۰). سرانجام، حضرت عیسی با وصف جوان، منجی و حکمت خدا (لوقا۲: ۵۲و۵۴، اول قرنتیان۱: ۲۰ـ۲۵) معرفی گردیده اند.

حکما یا خردمندان و دانشمندان، با جست وجوی مستمر خویش به دنبال دانش و معرفت، تأثیرگذار بوده اند. در کار ایشان، دو نقطه قوت و تأکید مختلف وجود داشته است: نخست اینکه، به دنبال حکمت عملی در قالب اوامر و نواهی و تنبیه و تنذیر زندگی روزمره می رفتند. دیگر اینکه، به دنبال مفاهیم و موضوعات نظری و نظریه پردازی درباره حیات بودند. بیشتر این قبیل حکما، نقش آموزگاران پیر نسل جوان را بر عهده داشته، آنان را آماده می کردند تا با دانشی روشن از حکمت، به جایگاه آرمانی دست یابند. نقطه تأکید آنان، نه بر علایق آداب و رسوم دینی کشیشان و کاهنان بود، و نه بر علایق اخلاقی و کلامی پیامبران، بلکه بر عکس، تمامی سفارش و تأکید آنان بر این نکته بود که چگونه افراد، در عمل و به طور کاملاً محسوس، تحت توجهات الهی زندگی موفقیت آمیزی را داشته باشند (ییتس، ۱۳۷۸، ص ۶۴۷ـ۶۴۸). البته نهضت منسجم و حاکم حکمت آمیزی که این گونه حکما و دانشمندان را به وجود آورد، به صورت گسترده، کمی پس از حرکت پیامبران عبرانی آغاز گردید. اما از آن دوام بیشتری پیدا کرد و چندین سده به موازات انذار انبیا در فعالیت بود. به نظر می رسد، حکما و دانشمندان بخشی از دربار سلطنتی داوود و سلیمان را تشکیل می دادند. در حقیقت، سلیمان، که از همان روزهای اول حکومت و سلطنت خویش به خردمندی و حکمت مشهور بود، بزرگ ترین حکیم و حامی این نهضت (دانشمندپروری) بوده، بخش اعظمی از موارد و مطالب لازم را زیر نام خود جمع آوری کرد(همان، ص ۶۴۸).

البته سلیمان بجز مقام حکمت، به مقام پادشاهی نیز مفتخر بوده است. سلیمان یا در عبری شلموح (Shelomohبه عبری پُر از سلامتی)، پسر داوود و سومین پادشاه کشور اسرائیل و یهود بوده است (Landman, 1969, V.9, p, 636; Seters, 1987, V.13, p. 408). او پادشاه شاعر، موسیقی دان، و رهبر نظامی بزرگی بود که دوازده قبیله اسرائیل را به یک حکومت تبدیل کرد و اورشلیم را پایتخت مذهبی و سیاسی خود قرار داد (Lucks, 2009, p. 59-60).

خاستگاه سلیمان

داوود سی ساله بود که پادشاه شد و به مدت چهل سال سلطنت کرد(دوم سموئیل، ۵: ۴). براساس کتاب مقدس، سلیمان، پیامد ازدواج غیراخلاقی داوود به دنیا آمده است. سلیمان فرزند چهارم او از بَتشِبَع(Bath-Sheba) بود که در اورشلیم متولّد شد(دوم سموئیل، ۵: ۱۳ـ۱۴؛ اول تواریخ ۱۴: ۴ و اول تواریخ ۳: ۵). دانشمندان یهودی، در نگاهی فرجام گرایانه، تولد او را چنان ارزشمند می دانند که در پرتو آن، گناه داوود در ازدواج با همسر سابق اوریا، که با نقشه داوود در جبهه جنگ کشته شد و زن او را به همسری گرفت و نیز گناهان خود سلیمان رنگ می بازد (Skolnik, 2007, V.18, p. 760). اساساً مقایسه زندگی داوود و سلیمان در عهد قدیم با گزارش قرآن کریم در این باره، نشان می دهد عهد قدیم چگونه ابزارانگارانه درجهت اقتدار دنیوی یهودیان به گناهان افراد حتی در سطح پادشاهان و حکیمان آرمانی خود می نگرند. هرچند خداوند، سلیمان را دوست داشت و پیامی به وسیله ناتان نبی برای داوود فرستاد تا سلیمان را یدیدیا یعنی محبوب خدا لقب دهد(دوم سموئیل، ۱۲: ۲۵ـ۲۴)، ولی نام سلیمان یا (Shelomoh) جایگزین یدیدیا شد؛ زیرا آرامش (shalom) درسراسر حکومتش مستولی شد (A.Ro, 1972, p. 105). در کتاب مقدس، علاوه بر لقب محبوب خدا، از عنوان پسر خدا نیز برای سلیمان یاد می شود (اول تواریخ، ۲۲: ۱۰ـ۷).

منصوب شدن حضرت سلیمان به پادشاهی، با تأیید از سوی خداوند بوده است (اول تواریخ، ۲۸: ۶ـ۵). بر پایه عهد عتیق، جلوس سلیمان بر تخت پدرش، بدون مخالفت صورت نگرفت. ادونیا چهارمین پسر داوود، می خواست وارث تخت سلطنت شود، ولی ناتان نبی این توطئه را خنثا کرد (اول پادشاهان، ۱: ۱۱ـ۱۳). در آن هنگام، داوود به صادوق کاهن، ناتان نبی و بنایاهوی دستور داد تا سلیمان را بر قاطر سوار کنند و او را به جیحون ببرند و در آنجا او را به پادشاهی اسرائیل مسح نمایند و آن گاه شیپور بنوازند و جار بزنند: جاوید باد سلیمان پادشاه! بنایاهو پاسخ داد: این انجام خواهد شد و باشد که خداوند خدای شما نیز آن را تأیید کند (همان: ۳۶ـ۳۲).

به هر حال، هنگامی که داوود درگذشت، سلیمان، جانشین پدر خود و پادشاه شد، و قدرت سلطنت او استوار گردید(اول پادشاهان، ۲: ۱۲-۱۰؛ اول تواریخ، ۲۳: ۱). با این حال، گفتنی است میلر، سلیمان تاریخی را از سلیمان کتاب مقدس متفاوت می داند. از نگاه او، داده های تاریخی و باستان شناختی درباره سازمان سیاسی خاورمیانه در آن روزگار، با گزارش های عهد قدیم از پادشاهی داوود، به ویژه سلیمان، سازگار نیستند ( Skolnik, 2007, v.18. p. 755).

اما عهد قدیم، در بیانی مجازی، سلیمان را پسر خدا می خواند. قرآن در راستای رویکرد کلی و همیشگی خود به پیوندهای خویشاوندی خدا ـ انسان، سلیمان را بخشش الهی به داوود می داند(ر.ک: ص: ۳۰)، و نزدیکی او به درگاه خدا را می ستاید (ص: ۴۰)، اما هرگز از پیوند مجازی پدر ـ پسر، میان خدا و سلیمان سخن نمی گوید.

قرآن، سلیمان را وارث داوود می داند (نمل: ۱۶)، و او را وارث پدرش داوود معرفی می کند. البته کلمه میراث معنایی فراتر از کاربرد امروزین ادبیات فارسی دارد. چنان که در مورد بهشت نیز به کار رفته است (سیوطی، بی تا، ج ۵، ص ۱۰۳؛ شوکانی، ۱۴۱۴ق، ج ۴، ص ۱۵۶). مفسران مسلمان، نگاه های متفاوتی به چیستی این وراثت دارند. شوکانی، این وراثت را تنها به پیامبری و دانش(شوکانی، ۱۴۱۴ق، ج ۴، ص ۱۴۹)؛ برخی دیگر (طباطبائی، ۱۴۱۷ق، ج ۱۵، ص ۳۴۹)، آن را تنها به پادشاهی منحصر می کنند. برخی دیگر (فیض کاشانی، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص ۹۰۳؛ فیض کاشانی، ۱۴۱۵ق، ج ۴، ص ۶۰)، آن را آمیزه ای از پادشاهی و پیامبری می دانند. گروهی دیگر (طوسی، بی تا، ج ۸، ص ۸۲؛ ابن شهر آشوب، ۱۴۱۰ق، ج ۱، ص ۲۵۰) بر این دو، دارایی را نیز می افزایند.

۳٫ حکمت سلیمان

در آگادا (Aggadah: Ginzberg, 1956)، کامل ترین اشارات در مورد حکمت و زندگانی سلیمان آمده است(Seters, 1987, .v.13. p. 409). سلیمان دانش و فرزانگی خدادادی شگفت انگیزی داشت (اول پادشاهان۳: ۱۰ـ۱۲، ۴: ۲۹ـ۳۴ ،۱۰: ۲۳؛ دوم تواریخ ایام، ۹: ۲۳،۱: ۱۱ـ۱۲)، حتی در قیاس با پدرش فرزانه تر می نمود (شفیعی، ۱۳۹۱، ص ۳۷۸؛ Comay, 2002, p. 319)؛ زیرا سلیمان در ابتدای حکومت خود، از خداوند حکمت می طلبد، تا بتواند با عدالت حکومت کند.

سلیمان خداوند را در خواب دید. خداوند به او گفت: چه می خواهی تا به تو بدهم؟ سلیمان پاسخ داد: پس به من حکمت بده تا بتوانم با قوم تو، به عدالت رفتار کنم و بتوانم فرق بین خوبی و بدی را تشخیص دهم. در غیر این صورت، من چگونه می توانم بر این قوم عظیم تو حکمرانی کنم. خداوند از این درخواست سلیمان خشنود گشت و به او فرمود: چون تو خواستار حکمت گشتی تا با عدالت حکومت کنی و نه عمر طولانی و ثروت برای خود یا مرگ دشمنانت، آنچه را که خواسته ای به تو خواهم داد. من به تو چنان اندیشه ای خردمند و بینشی روشن می دهم که هیچ کس مثل تو نداشته و نخواهد داشت (اول پادشاهان، ۳ :۱۵ـ۵).

نماد حکمت عهد قدیم و حکیمِ حکیمان تورات، سلیمان است. چنان که بیشتر کتاب های حکمت آمیز این مجموعه به او منسوب است. از نظر برخی نویسندگان یهودی، او در سنّت، مقیاس و معیار حکمت بوده است (Scott, p. 557؛ سلیمانی اردستانی، ۱۳۸۴الف، ص ۱۴۱). برخی او را خردمندترین فرد در تاریخ اسرائیل به شمار می آورند(Comay, 2002, p. 325; Singer, 1901, v.11. p. 436). ازاین رو، کتاب ها و آثار حاخامی فراوانی درباره قصه های حکمت سلیمان یافت می شود (Karesh and Hurvitz, 2006, p. 487). شمار فراوان حکمت ها و سروده های به جای مانده از او (اول پادشاهان، ۴: ۳۲)، یا منسوب به او، پاسخ های او به پرسش های دشوار ملکه سبا، و داوری های هوشمندانه او را می توان بازتاب همین ویژگی دانست (شفیعی، ۱۳۹۱، ص ۳۷۸؛ Landman, 1969, v.9, p. 636; Wigoder, 2002, p. 728).

در سنت یهودی، بیش از ۳۰۰۰ مَثل و ۱۰۰۵ سرود و چندین اثر علمی از سلیمان به جای مانده است. بنابر روایت کتاب مقدس،

خدا به سلیمان بینش و خردی شگفت انگیز و دانشی بی نهایت بخشید. سلیمان از خردمندان شرق و مصر خردمندتر بود. او خردمندترین مرد بود. همچنین او سه هزار مَثَل گفت و یک هزار و پنج سرود نوشت. او درباره درختان و گیاهان از درخت سرو لبنان گرفته تا زوفا، که در روی دیوار می رویند، سخن گفت. او همچنین درباره حیوانات، پرندگان، خزندگان و ماهیان سخن گفت. مردم از همه جا می آمدند تا حکمت سلیمان را بشنوند و نمایندگان پادشاهان روی زمین برای مشورت پیش او می آمدند (اول پادشاهان، ۴: ۳۴- ۲۹).

همچنین، همه پادشاهان جهان به حضور سلیمان می آمدند تا حکمتی را که خدا در دل او نهاده بود، بشنوند(دوم تواریخ، ۹: ۲۳؛ دوم تواریخ، ۹: ۲۲؛ و اول پادشاهان، ۱۰: ۲۳).

قرآن هفده بار از سلیمان نام می برد (بقره: ۱۰۲؛ نساء: ۱۶۳؛ انعام: ۸۴؛ انبیاء: ۷۸، ۷۹و ۸۱؛ نمل: ۱۵، ۱۶، ۱۷، ۱۸، ۳۰، ۳۶، ۴۴؛ سبأ: ۱۲؛ ص: ۳۰و۳۴)، و به هر دو کارکرد مسئولیتی(پادشاهی و داوری)(بقره: ۱۰۲؛ انبیاء: ۷۸ـ۷۹؛ سبأ: ۱۲ـ۱۳؛ ص: ۳۵ـ۴۰) و معرفتی (دانش و فرزانگی)(انبیاء: ۷۹؛ نمل: ۱۵، ۱۶، ۱۹ و ۲۲) او اشاره می کند، و پادشاهی اش را بی مانند می خواند. در این باره، از امام موسی علیه السلام نقل شده است که خداوند پیغمبری را بر نگزید مگر عاقل، و بعضی در عقل کامل تر از بعضی دیگر بودند. داوود و سلیمان را خلیفه نکرد تا عقلشان را آزمود و سلیمان در ابتدای خلافت سیزده ساله بود و چهل سال سلطنت کرد (مجلسی، بی تا، ج۱۱، ص ۵۵؛ جزائری، ۱۴۰۴ق، ص ۳۶۲).

قرآن در مورد حضرت داوود و سلیمان سخن را از علم و آگاهی این موهبت الهی آغاز کرده، میگوید: ما به داوود و سلیمان علم قابل ملاحظهای بخشیدیم(نمل: ۱۵). زیربنای تحول و دگرگونی در جامعه انسانی دانایی است. علم و دانشی که در اینجا مطرح میشود، همه علوم موردنیاز یک جامعه الهی را دربر میگیرد. قرآن از دانش وسیعی که خدا به داوود و سلیمان ارزانی داشته، یاد میکند و بیدرنگ میفرماید که آنان در برابر این بخشش الهی شاکر و سپاسگزار بودند(رسول زاده، ۱۳۸۹). ازاین رو، برخی مفسّران مسلمان (آلوسی، ۱۴۱۵ق، ج ۹، ص ۷۲)، دانش سلیمان را بالاتر از داوود می دانند، و این دانش سرشار را مایه گزینش او به جانشینی داوود می دانند. آنچه آشکار است اینکه، درباره حکمت سلیمان و دانشی که خداوند به او داده است، در کتب قرآن و عهد قدیم اختلافی نیست، یا اختلافات بسیار اندک است، امّا درباره زندگی و شخصیت او بین این کتاب ها اختلافات آشکاری وجود دارد.

آثار منسوب به سلیمان

یکی از کتاب های قانونی ثانی حکمت سلیمان و سه کتاب عهد عتیق: امثال، جامعه، و غزلِ غزل ها یا غزل سلیمان، به سلیمان منسوب است. انتساب این سه کتاب به سلیمان، وی را به عنوان انسان حکیم شاخص یهودیان معرفی می کند (Brown, 2005, v.14. p. 9763). کتاب غزل غزل ها، عشق و امید سلیمان جوان را نشان می دهد. امثال، حکمت و دانایی اش را در میانسالی نشان می دهد و کتاب جامعه، اندیشه های فیلسوفانه اش را در سال های آخر عمر به تصویر می کشد (Karesh and Hurvitz, 2006, p. 487).

امثال سلیمان: برترین نماد نوشته شده سلیمان این اثر است؛ کتابی که بیش از همه واژه حکمت در آن به کار رفته و تقریباً همه معانی به کاررفته در عهد قدیم را دربر می گیرد. این کتاب، به توصیف حکمت و ارزش آن پرداخته و آن را ارزشمندترین امور معرفی می کند (امثال سلیمان، ۱: ۱ـ۷). این کتاب، گلچین ادبی بسیار نفیسی از پند و اندرزهای حکیمانه است. بررسی نقادانه کتاب امثال سلیمان نشان میدهد که ترکیب کنونی آن، شامل چندین قرن است. هرچند بخش عمدهای از این مجموعه، مربوط به سلیمان باشد، قسمتهایی از آن در زمانهای دیرتری مانند ایام حزقیا (حدود ۷۷۰ ق.م.) و حتی دیرتر از آن اضافه شده است. در زبان عبری، به مثل، ماشال یا مشل میگویند. این کتاب در مجموع ۹۱۵ مثل را در خود جای میدهد (رسول زاده، ۱۳۸۹). از نکته های مهم در این کتاب، خودنمایی حکمت در مقابل حماقت است. مضامینی که در امثال سلیمان نهفته است، همه به نوعی با شریعت در ارتباط هستند. عدالت، شناخت، پرهیزگاری، عفت، تلاش، خودداری، توکل، عشریه ها، خصلت ثروتمندان، حمایت از فقیران، کنترل زبان، مهربانی با دشمنان، مضامین اصلی حکمت های سلیمان هستند. درواقع، سخنان حکمت آمیز سلیمان به صورت عقلی و اخلاقی، همان شریعت خداوندی است که به صورت تمثیل و حکایت بیان شده است (حیدری و پاشایی، ۱۳۸۹).

با این حال، لازم به یادآوری است که در این کتاب، تنها در یک فراز گویا از نبی سخن به میان آمده و آن هم به قرینه وحی است: فرمان پادشاه مانند وحی قاطع است، پس او نباید در قضاوت اشتباه کند (امثال، ۱۶: ۱۰). از سوی دیگر، به نظر می رسد یهودیان برای نبوت معنای ویژه ای قائلند که پیشگویی است و پیامبران بزرگی همچون اشعیا، ارمیا، حزقیال، و هوشع به عنوان نبی یعنی پیشگو شهرت دارند(توفیقی، ۱۳۸۳، ص ۸۸). ازاین رو، یهودیان، سلیمان را از پادشاهان خود می داند، نه نبی و پیشگو. درحالی که قرآن حضرت سلیمان را از بندگان صالح و در زمره انبیاء به شمار می آورد (ر.ک: نساء: ۱۶۳؛ انعام: ۸۴ـ۸۶).

کتاب جامعه: این کتاب را می توان یک فلسفه بدبینانه قلمداد کرد که تحت تأثیر برخی فلسفه های بدبینانه و لذت جویانه یونانی نوشته شده و ازاین رو، کتاب فلسفی قلمداد می شود. محتوای کتاب بین ایمان و تردید، امید و یأس ، لذت و رنج ، مفهوم زندگی و پوچی ، در نوسان است . نویسنده کتاب می داند که انسان خاکی مجبور است زمان حال را پشت سر گذاشته ، به سوی آینده در حرکت باشد. انسان تشنه امید است ، ولی از آینده آگاهی ندارد. پس بهتر است که از زمان حاضر لذت ببرد(۳: ۱۲ـ۱۱). این کتاب قصد دارد پاسخی فلسفی به چگونگی زندگی بهتر در دنیایی که همه چیز آن باطل است ، ارائه دهد. کتاب ، شامل نکات بسیاری از حکمت متعالی و برتر می باشد. واژه کلیدی این کتاب بطالت است که ۳۷ بار در این کتاب تکرار شده است. در این کتاب، لحن گفتار سلیمان با کتاب امثال بسیار متفاوت بوده، و حزن و اندوه بر آن حاکم بوده است. گویی نویسنده در این کتاب کاملاً از دنیا و امور آن دل بریده (۱: ۱۴) و حتی کسب حکمت را، که در کتاب امثال به آن بسیار تأکید می کند، نیز بیهوده برمی شمرد. با این حال، آن را بهتر از ثروت اندوزی دانسته و عامل قدرت بخشی آدمی می داند (۲: ۱۴ـ۱۵؛ ۷: ۱۱ و ۱۹). حتی پس از غور و بررسی زیاد درمی یابد که حکمت باارزش تر است و برتری حکمت بر حماقت، مثل برتری نور بر تاریکی است(جامعه، ۲: ۱۳). اینکه چرا وی تا این حد دنیا را بیهوده دانسته، شاید بتوان برآمده از شناخت عمیق وی نسبت به خدا و زندگی پس از مرگ، در مرحله بالاتری از زندگی و در اواخر عمر دانست.

در مجموع، در کتب حکمت آمیز منسوب به سلیمان، در باب ماهیت حکمت و خصوصیات آن، اقوال و سخنان فراوانی آمده است. ازجمله اینکه خداوند بخشنده حکمت است و عقل و دانایی از جانب اوست(امثال، ۲: ۶). ترس از خداوند، ابتدای حکمت است(امثال، ۱: ۷). خداترسی به انسان حکمت می آموزد (امثال، ۱۵: ۳۳). از این فقره، می توان دریافت که حکمت عهد قدیم از سنخ شناخت و معرفت و فهم است؛ شناخت و معرفتی که به زندگی جهت می دهد و انسان را به سوی سعادت رهنمون می شود. مهم ترین و اساسی ترین معرفتی که حکمت به انسان می دهد، خداشناسی است و با خداترسی و اطاعت از او و شناخت او حکمت حاصل می شود(سلیمانی اردستانی، ۱۳۸۴ الف).

افزون بر این، تحصیل حکمت از هر کاری ارزنده تر است(امثال، ۴: ۷). حکمت از جواهرات گران بهاتر و از هرچه آرزو کنی باارزش تر است (امثال، ۳: ۱۵). کسب حکمت بهتر است از اندوختن طلا و نقره(امثال، ۱۶: ۱۶). حکمت بهتر از هر سلاح جنگی است(جامعه، ۹: ۱۸). در این میان، در باب فواید و مزیت های حکمت چنین سخن رانده اند که حکمت عمر دراز و ثروت و احترام می بخشد (امثال، ۳: ۱۶). انسان را از زنا و سخنان فریبنده زنان بدکاره محافظت می کند (امثال، ۲: ۱۶). لب ها را خندان می کند و غم را از دل می زداید (جامعه، ۸: ۱). عمر انسان را طولانی می کند (امثال، ۹: ۱۱). انسان را بزرگ و محترم می سازد (امثال، ۴: ۸). در زندگی انسان را کامیاب کرده و به راه امنیت و شادمانی راهنمایی می کند (امثال، ۳: ۱۷). کسی که حکمت می آموزد، آینده خوبی در انتظار اوست و امیدهای او بر باد نمی رود (امثال، ۲۴: ۱۳). حکمت برای کسانی که از آن برخوردارند، چشمه حیات است(امثال، ۱۶: ۲۲). کسی که برای حکمت ارزش قایل شود، سعادتمند خواهد شد (امثال، ۱۹: ۸). با این همه، حکمت نصیب چه کسانی می شود؟ در کتاب جامعه آمده است: خدا به کسانی که او را خشنود می سازند، حکمت، دانش و خوشی می بخشد(جامعه، ج۲، ص ۲۶). حماقت نصیب نادانان می شود و حکمت نصیب عاقلان (امثال، ۱۴: ۱۸؛ ر.ک: امثال، ۱۴: ۳۳).

غزل غزل ها: قرارگرفتن غزل غزلها در مجموعه کتابهای عهد عتیق، به عنوان یک معما باقی مانده است. این کتاب، مجموعهای از ترانههای یهودی است که از زبان عاشق و معشوق و در وصف یکدیگر سروده شدهاند و یهودیان آنها را در عروسیها میخواندهاند. تفسیر لغوی این کتاب، از عشق انسانی سخن میگوید، ولی یهودیان این غزلها را به تصویری از رابطه بین خدا و قوم بنیاسرائیل تأویل میکنند. موارد دیگری نیز در کتاب مقدس وجود دارد که آن را به ازدواج روحانی تأویل کردهاند. در مجموعه کتابهای سودْاِپیگرافا(نوشتههای جعلی) نیز چند برگ به نام غزلهای سلیمان وجود دارد (رسول زاده، ۱۳۸۹). درواقع، این کتاب مجموعه ای از اشعار عاشقانه است که در آن گاهی سراینده، محبوبه خود را وصف می کند و گاهی بر عکس، محبوبه در وصف او سخن می گوید: خداوند در این کتاب مورد اشاره قرار نگرفته است و متن کتاب بیشتر شبیه شعر عاشقانه است تا متون مذهبی. سنت یهود این کتاب را به عنوان اثر سلیمان توصیف می کند، گرچه محققان کتاب مقدس معتقدند که پس از زمان سلیمان نوشته شده است (Karesh and Hurvitz ,2006, p. 488). ربی عقیوا بن یوسف معتقد است: این کتاب باید به عنوان یک تمثیل برای عشق بین خدا و مردم اسرائیل فهمیده شود. داستانی که با عشق شروع می شود، عشقی که بین خروج بنی اسرائیل از مصر و ازدواج در کوه سینا توسعه می یابد، و به وسیله عهد سمبولیک می شود (Ibid, p. 489).

کتاب حکمت سلیمان: پس از حمله اسکندر در قرن چهارم پیش از میلاد و گسترش فرهنگ هلنیزم در بخش های وسیعی از جهان، یهودیان دو کانون مهم فکری، فرهنگی و مذهبی داشتند: یکی در فلسطین بود که آثار مهمی به زبان عبری بر جای نهاد، و دیگری در اسکندریه مصر، که به شدت از هلنیزم متأثر بود و زبان نگارش کتب دینی آنان یونانی بود. حکمت سلیمان و شش کتاب دیگر ازجمله آثار مقدسی است که در واپسین سده های پیش از میلاد در اسکندریه به نگارش درآمده است. گرچه نگارش این آثار در این دوره ها صورت گرفته، اما مانند سایر کتب عهد قدیم، می توانند برآمده از اندیشه ها، سنت ها و تاریخ قرون کهن تر باشند. به هر حال، در دوره رسمیت بخشیدن نهایی، مجموعه کتاب مقدس در سال ۷۰ میلادی، یهودیان فلسطین فقط آثار عبری را پذیرفتند و از پذیرش آثار یونانی زبان سرباز زدند. مسیحیان نیز با وجود اینکه عهد جدید آنان به زبان یونانی بود، این هفت کتاب را در شمار سایر عهد قدیم نمی دانستند، ولی در سده های بعد، سرانجام کاتولیک ها در شورای ترنت این ۷ یا ۸ کتاب را به عنوان کتاب های قانونی(کانونی) ثانی و پروتستان ها در قرن شانزدهم، به عنوان کتب اپوکریفا ( کتب مخفی و سری) پذیرفتند (محمدیان و دیگران، ۱۳۸۰، ص ۲۴۳).

این کتاب در ترجمه سبعینیه، حکمت سلیمان و در ترجمه ولگاتا، حکمت نامیده شده است. پدران کلیسا بر این باورند که نویسنده ناشناس کتاب، از اشتهار سلیمان به حکمت استفاده کرده و نام او را بر کتاب خود نهاده است(رسول زاده، ۱۳۸۹). برخی معتقدند که این کتاب، نزدیک یک قرن پیش از میلاد در اسکندریه تدوین یافته است. در متن قانون موراتوری آمده است که کتاب حکمت را یاران سلیمان به افتخار او نوشتهاند(همان، ص ۱۶۶).

با این حال، حکمت سلیمان را می توان جدیدترین کتاب عهد قدیم دانست که در اسکندریه بین سال های ۳۰ تا ۸۰ پیش از میلاد به نگارش درآمده است (همان، ص ۲۵۳). به دلیل اینکه این اثر در دهه اخیر در ایران ترجمه شده، در میان مخاطبان فارسی زبان کاملاً ناشناخته و شایسته توجه خاص است.

حکمت سلیمان، که نویسنده به عنوان سخنان سلیمان معرفی می کند، در سه بخش تدوین شده است: بخش نخست(فصل های ۱تا ۶) به خوانندگان توصیه می کند که با دوری جستن از بدی ها، درپی دریافت حکمت برآیند؛ زیرا آدمی از بهر نامیرایی آفریده شده که در گرو حکمت است. در بخش دوم (از ۶/۲۵ به بعد)، از زبان سلیمان شرح می دهد که از چه روی و چگونه وی در جوانی مایل به کسب حکمت شد و چه محسّناتی به او رسید. بخش سوم (از فصل دهم به بعد)، در این باب است که چگونه حکمت، قهرمانان سفر پیدایش و خروج را نجات بخشید (کتاب هایی از عهد قدیم، ۱۳۸۰، ص۳۴۱ـ۳۴۲). نویسنده کتاب به شدت در برابر بت پرستی موضع می گیرد. همچنین زندگی پس از مرگ در این کتاب، برخلاف سایر بخش های عهد قدیم پررنگ تر شده است.

با این حال، آنچه قابل تأمل است، اینکه در قرآن کریم، سخن از هیچ اثر مکتوبی به حضرت سلیمان نیست.

حکومت سلیمان

چنانکه گفته شد، با وفات داوود، سلیمان مدعیان تاج و تخت را از بین برد و با اقتدار، بر تخت حکومت نشست. آن گاه همه بنی اسرائیل از او اطاعت کردند (اول تواریخ، ۲۹: ۲۳). خداوند خدای او، با وی بود و او را بسیار قوی ساخت (دوم تواریخ، ۱: ۱). سلیمان، دارای حکومتی بسیار با عظمت بود.

سال های اولیه حکومت سلیمان به عنوان عصر طلایی اسرائیل شناخته می شود. هرچند که وی قلمرو حکومت را فراتر از داوود گسترش نداد. با این همه، کشور را به لحاظ سیاسی مستحکم کرد و یک دوره پیشرفت و ترقی را آغاز کرد (Karesh and Hurvitz ,2006, p. 487).

در خصوص زمان دقیق حکومت سلیمان اختلاف وجود دارد، چنان که دایرهالمعارف جودائیکا سال های حکومت سلیمان را حدوداً از ۹۶۵ تا ۹۲۵ قبل از میلاد بیان کرده است(Ibid)، ولی دایرهالمعارف دین نیز سال های حکومت سلیمان را ۹۶۰ تا ۹۲۰ ق.م. عنوان می کند (Seters, 1987, v.13, p. 408). همچنین آمده است که سلیمان از ۹۷۱تا ۹۳۱ق.م. به مدت چهل سال پادشاهی کرد (رسول زاده، ۱۳۸۹). در عین حال، کتاب مقدس نیز بر آن است که حکومت سلیمان، به مدت چهل سال بوده است (ر.ک: دوم تواریخ، ۹: ۳۰؛ اول پادشاهان، ۱۱: ۴۲). با این همه، هرچند اختلاف عددی وجود دارد، اما در مجموع به نظر میرسد که ۴۰ سال یک عدد گِرد شده باشد که برای اشاره به یک نسل به کار میرفت. عدد چهل، بارها در کتاب مقدس به کار رفته است (همان).

در حقیقت، سلیمان با اداره حکیمانه امور داخلی و خارجی کشور، حکیم بودن خود را به نمایش گذاشت. سلیمان، سیاست مداری فرزانه، جنگاوری بزرگ و مدیری توانا بود. او با اندیشه مدارا، به این حقیقت رهنمون شده بود که تنها در صورتی خواهد زیست که با همسایگانش به تفاهم برسد. یکی از وسایل برای رسیدن به این تفاهم و نیز انتشار دعوت او، ایجاد رابطه خویشاوندی با پادشاهان و امیران همسایه بود. وی با فرعون مصر نیز چنین رابطه ای برقرار کرد. چنان که امیره مصری، بانوی نخست کشور او بود(اول پادشاهان، ۳: ۱). این ازدواج ها، به سلیمان کمک کرد که اقلیم جارز را نیز به کشور خویش ضمیمه کند. جارز از مهم ترین مراکز بازرگانی در خاور نزدیک کهن بود (منتظرالقائم و سلیمانی، ۱۳۸۸). سلیمان بجز دختر فرعون، از دختران هریک از امیران عمونی، موآبی، آرامی، و کنعانی، یکی را به زنی گرفته بود. با زنانی از موآب، عمونیان، اَدومیان، صیدونیان و حِتّیان ازدواج کرد؛ او هفتصد همسر، که همه از شاهزادگان بودند و سیصد صیغه برای خود گرفت (اول پادشاهان، ۱۱: ۳ـ۱).

عهد قدیم، ازدواج با زنان بیگانه را مایه گمراهی، گناه، دوری از خدا(اول پادشاهان، ۱۱: ۳-۴) و فروپاشی پادشاهی اش می داند (اول پادشاهان، ۹: ۶ـ۹؛ اول پادشاهان، ۱۱: ۳). می توان داستان همسران سلیمان، زنان بیگانه و بت پرستی، که دل پادشاه بی همتای یهود را از خدای آشنای آنان دور، و او را به ستایش خدایان بیگانه وادار می کند و نیز لزوم پرهیز از آمیزش، به ویژه ازدواج با غیریهودیان را، آمیزه ای از دو آموزه گمراهی آدم به دست حوا، و برتری نژادی یهود، برخاسته از پیوند خویشاوندی ویژه آنان با خدا دانست. از سوی دیگر، قرآن کافر شدن سلیمان را نمی پذیرد، بلکه آن را به الشیاطین نسبت می دهد (بقره: ۱۰۲). اختلاف زیاد مفسران مسلمان در تفسیر بخش های گوناگون این آیه، شگفت انگیز است. علّامه طباطبائی، دست کم چهارده نمونه از آنها را برمی شمارد (طباطبائی، ۱۴۱۷ق، ج ۱، ص ۲۳۳؛ ر.ک: شفیعی، ۱۳۹۱).

در حقیقت، قرآن کریم ساحت سلیمان را از آلودگی به سحر مبرا دانسته است. اما به گفته کافران، غلبه سلیمان به سبب سحر بود و مؤمنان برآنند که او بنده خدا بود و آنچه می کرد، به اعجاز پیامبری و به قدرت ربّانی بود، ولی شیاطین کافر شدند که جادو را به مردم تعلیم کردند (فیض کاشانی، ۱۴۱۵ق، ج ۴، ص ۱۷۰). با این حال، سلیمان هرگز سحر نکرد و به خدای خود کافر نشد و شیاطین سحر را به سلیمان نسبت می دادند. درحالی که آن حضرت از آن مبرا بود. همچنین آن را به هاروت و ماروت نسبت می دادند. درحالی که منزلت آنها حفظ شرع و دین و دعوت به سوی خیر بود و معتقد بودند که سحری که آنان تعلیم یافته بودند از جانب خدا آموخته بودند. درحالی که این سخن باطل است؛ چراکه سحر کفر است و شایسته خدا نیست و درست نیست که خداوند انبیاء را بفرستد تا به مردم جادوگری بیاموزد! (طباطبائی، ۱۴۱۷ق، ج ۱، ص ۳۵۱ـ۳۵۵). بر همین اساس، سلیمان مقامش بلندتر و ساحتش مقدس تر از آن است که سحر و کفر به وى نسبت داده شود. براى اینکه خداوند قدر او را عظیم شمرده و او را بنده اى صالح، و نبى مرسل خوانده است. چنین کسى ساحر نمی شود، بلکه داستان ساحرى او از خرافات کهنه ای است که شیطان ها از پیش خود تراشیده، و بر اولیاء انسى خود خواندند و با اضلال مردم و سحرآموزى به آنان کافر شدند.

مورخان یهودی، سلیمان را به لحاظ سیاسی به عنوان فردی محافظه کار معرفی می کنند. همچنین او با زنان بیگانه ازدواج کرد تا حکومت را که به لحاظ اجرایی به هویت های قبیله ای کهن تقسیم شده بود، به یک هویت ملی از نو سروسامان دهد(Karesh and Hurvitz, 2006, p. 487). در دوره سلطنت سلیمان، جنگ و نزاعی روی نداد و متصرفاتی تازه ضمیمه سرزمین یهودیان نشد، ولی سلیمان با بینش سیاسی بینظیر، اهمیت حکومت و موقعیت خود را به پایه امپراتوریهای زمان خود بالا برده، در زمره بزرگ ترین دولت های آن روز درآورد. سلیمان با دولت های بزرگ پیمان دوستی و مودّت بست (ابان، ۱۳۵۸، ص ۴۱).

به گفته کتاب مقدس، سلیمان دوازده نفر استاندار برای تمام قلمرو حکومت خود انتخاب کرد و آنها مسئول تهیه غذای دربار بودند (اول پادشاهان، ۴: ۷). البته بجز این دوازده نفر، مقام دیگری بود که مسئول تمام سرزمین بود(همان: ۱۹).

مورخان در این باره اتفاق نظر دارند که سلیمان به ضرورت تشکیل لشکری نیرومند برای دفاع از دولت پی برده بود. منابع تاریخی کاربرد نخستین بار ارابه های جنگی را در سپاه یهود به سلیمان نسبت می دهند. سلیمان ارابه های جنگی را در دستور کار خود قرار داد (منتظرالقائم و سلیمانی، ۱۳۸۸؛ ر.ک: دوم تواریخ، ۱: ۱۷-۱۴).

در خصوص گستره حکومتی سلیمان و صلح و آرامش و کامیابی حکومت او، براساس گزارش عهد قدیم:

جمعیت مردم اسرائیل و یهودا مانند ریگ دریا بی شمار بود؛ آنها می خوردند و می نوشیدند و شادمان بودند. قلمرو پادشاهی سلیمان شامل تمام ملت ها از رود فرات و فلسطین تا مرز مصر می بود که در تمام طول عمر او مطیع بودند و به او مالیات می پرداختند. قلمرو فرمانروایی او را تمام قسمت غربی رود فرات و از تِفسَح تا غزه و تمام سرزمین های پادشاهان ماورالنهر تشکیل می دادند. و در سراسر سرزمین های اطراف او صلح و آرامش حکمفرما بود (اول پادشاهان، ۴: ۲۴ـ۲۰؛ اول پادشاهان، ۵: ۴ و اول پادشاهان، ۱۰: ۲۷).

در خصوص گستره حکومتی سلیمان از امام باقر علیه السلام روایت شده است که ملک سلیمان مابین بلاد اصطخر بود تا بلاد شام (مجلسی، بی تا، ج ۱۴، ص ۷۰؛ فیض کاشانی، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۳۴۰). همچنین آمده است که به سلیمان، سلطنت شرق و غرب داده شد، او هفتصد و شش ماه بر همه اهل دنیا از جن، انس، جنبنده، پرنده و درنده حکومت کرد و دانش هر چیزی به او داده شده و از نطق پرندگان آگاهی داشت(مجلسی، بی تا، ج ۱۴، ص ۸۰؛ ابن عطیه اندلسی، ۱۴۲۲ق، ص ۵۰۱).

بنابر آیات قرآن (نمل: ۱۶)، خداوند به سلیمان زبان مرغان را آموخت. عده ای برآنند که سلیمان معنای صوت مرغان را می فهمید. ازاین رو، در مورد آنان مَجاز نطق به کار رفته است ( حائری تهرانی، ۱۳۷۷، ج ۸، ص ۸۳؛ طبرسی، ۱۳۶۰، ج ۷، ص ۳۳۵). همچنین کسانی معتقدند که برخی از مرغان مثل طوطی سخن می گویند، پس معنای این تکلّم، حقیقی است نه مجازی(طبرسی، ۱۳۶۰، ج ۷، ص ۳۶۹؛ ر.ک: چاووشی، ۱۳۹۰).

برخی دیگر از منابع یهودی، براساس آیه ای از عهد قدیم(اول پادشاهان، ۴:۳۳)، سلیمان را دارای توانایی سخن گفتن با جانوران و پرندگان می شناسند (landman, 1969, v.9, p. 637; singer, 1901, v.11, p. 437; skolnik, 2007, v.18, p. 759) و مطابق اسطوره های یهودی، او فقط بر انسان ها حکومت نمی کرد، بلکه بیشتر حیوانات، پرندگان هوا، اجنه، ارواح، و اشباح شب نیز تحت فرمانروایی او بودند. او زبان همه آنها را می شناخت و آنها نیز زبان او را می فهمیدند (Lucks, 2009, p. 61).

قضاوت و داوری سلیمان

سلیمان در بسیاری از رشته های علوم، همانند علوم خفیه و علوم غیبی تسلط داشت. بسیاری از داستان ها در آگادا درباره توانایی سلیمان در باب قضاوت عادلانه گفته شده است (Seters, 1987, v.13, p. 409). به گفته سلیمان، قاضی نباید در داوری از کسی طرفداری کند (امثال، ۲۴: ۲۳): دهان خود را بازکن و با عدالت داوری کن (امثال، ۳۱: ۹). کتاب مقدس، یکی از داوری های سلیمان حکیم را بیان می کند:

سلیمان برای داوری بین دو زنی که مدعی مادری یک فرزند بودند گفت: یک شمشیر برایم بیاورید. وقتی شمشیر را آوردند، او دستور داد: کودک زنده را نصف کنید و به هر کدام یک قسمت بدهید. مادر واقعی که قلبش لبریز از محبّت برای پسرش بود، به پادشاه گفت: ای پادشاه کودک را نکشید و او را به این زن بدهید. امّا زن دیگر گفت: به هیچ کدام از ما ندهید و او را دو پاره کنید. پس سلیمان گفت: این کودک را نکشید، او را به زن اولی بدهید. او مادر واقعی است (اول پادشاهان، ۳: ۲۸-۱۶).

از نگاه قرآن کریم (ص: ۲۰)، حضرت سلیمان دارای مقام داور نیز بوده است. نمونه داوری و قضاوت آن حضرت در قرآن آمده است(انبیا: ۷۸ـ۷۹). بر حسب آیات مذکور، روزی دو نفر به محکمه داوود آمدند. یکی دهقان بود که ایلیا نام داشت، و یکی گوسفند دار بود که او را یوحنّا می خواندند. ایلیا گفت: ای داوود نبی، همسایه من یوحنّا، شب هنگام گلّه خود را می چرانید و به کشت زار من وارد شد و تمام آن را خورد. داوود فرمود: حساب کنید بهای ذرع و گوسفندان چقدر است؟ سپس حکم کرد که گوسفندان را به ایلیا دهد تا صاحبی کند. عادت سلیمان بر این بود که برای محکمه می نشست و هر که نزد پدرش می آمد، حکم پدر را تفسیر می کرد و چون ایلیا و یوحنّا از محکمه خارج شدند و سلیمان از مضمون قضیه آن دو مطّلع شد، سلیمان وارد محکمه شد و به پدرش گفت: اگر حکمی غیر از این می کردی بهتر بود. داوود گفت: چه حکمی؟ سلیمان گفت: گوسفندان را به یوحنّا بده تا از شیر، روغن، پشم و مو (غرامت زرع) بهره گیرد و زرع را به یوحنّا بده تا غم آن خورده و به مرتبه ای که اوّل بود، برساند و آن را به ایلیا تسلیم کند و هیچ کدام بی بهره نمی مانند و این حکم نشانه حکمت او برای نائل شدن به پادشاهی بنی اسرائیل پس از پدرش بود (عروسی حویزی، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۴۴۲).

ملکه سبا و سلیمان

بر طبق تورات، ملکه قوم شبا یا سبا، پادشاه سرزمین باستانی سبا بوده است، که با سلیمان ملاقات کرده است. وقوع داستان های تورات در مورد قصه سلیمان و ملکه سبا، با توجه به نشانه های دینی و تاریخی آن، امکان دارد. البته از نظر منابع یهودی و مسیحی، ملکه سبا برای جست وجوی حکمت سلیمان با وی ملاقات کرده است، اما در منابع اسلامی گفته شده که وی مجبور به انجام چنین کاری شده است(Leeman, 2005, p. 1).

سرزمین سبأ یا شبا، مرکز بازرگانى مهمى بوده و بازرگانان آنها با عبرانیان داد و ستد داشتهاند و به ثروت و ذخایر طلا مشهور بوده است. برای نمونه، بازرگانان سبا و رعمه با تو داد و ستد می کردند و برای کالاهای تو بهترین ادویه و سنگ های گران بها و طلا می دادند (حزقیال، ۲۷: ۲۲). از نظر ایمانی و اعتقادی، سبائیان، تعداد زیادی از خدایان را می شناختند و می پرستیدند، ولی یهودیان تحت فرمان سلیمان موحد بودند، و به خدای (یهوه) باور داشتند(Lucks, 2009, p. 61).

درباره داستان دیدار و ملاقات ملکه سبا با سلیمان نقل شده است که ملکه با کاروانى بسیار باشکوه، به اورشلیم وارد شد:

ملکه سبا از شهرت سلیمان پادشاه باخبر شد و به اورشلیم سفر کرد تا با پرسش های دشوار، او را بیازماید. ملکه سبا با گروه بزرگی از همراهان و همچنین شترهایی با بار ادویه، جواهرات و مقدار زیادی طلا به اورشلیم آمد. هنگامی که به نزد سلیمان آمد، هر آنچه در اندیشه او بود، با وی در میان نهاد. سلیمان به همه پرسش های وی پاسخ داد. هیچ چیز از پادشاه پوشیده نبود که نتواند پاسخ دهد. ملکه سبا هنگامی که دانش سلیمان و کاخی را که ساخته بود دید، شگفت زده شد. او به سلیمان گفت: هرآنچه در سرزمین خود در مورد کارهای شما و دانش شما شنیده بودم، درست بود. اما تا من با چشم های خود ندیدم، گزارش ها را باور نداشتم. اما من حتی نیمی از آن را هم نشنیده بودم. دانش و ثروت شما بیش از آن است که به من گفته بودند. خداوند خدای شما را ستایش می کنم که از تو خشنود بود و تو را بر تخت سلطنت اسرائیل نشانید. ملکه سبا هدایای خود را به سلیمان پادشاه تقدیم کرد که شامل این موارد می شد: معادل پنج تُن طلا و سنگ های گرانبها و مقدار زیادی ادویه به اندازه ای که او هرگز دریافت نکرده بود. سلیمان پادشاه، هرآنچه ملکه سبا خواسته بود به او داد، به اضافه هدایای که سلیمان با سخاوتمندی به او بخشید. آن گاه ملکه سبا و همراهانش به سرزمین خود بازگشتند (اول پادشاهان، ۱۰: ۱۳ـ۱؛ دوم تواریخ، ۹: ۱۲ـ۱).

در قرآن، داستان هدهد و ملکه سبا در سوره نمل، آیات ۲۰ تا ۴۴ آمده است. البته در این آیات واژه سبا آمده است، نه ملکه سبا؛ و از سوی دیگر در عهد عتیق با لفظ ملکه سبا سخن رانده شده است. در عهد عتیق ملکه سبا پس از شنیدن آوازه حکمت سلیمان برای امتحان کردن او به دیدارش می رود، اما در قرآن بلقیس پس از دستور سلیمان مبنی بر تسلیم به نزدش می رود. آنچه که از مقایسه دو روایت بر می آید آنست که سخنی از خبر آوردن هدهد، فرستادن نامه، احضار تخت بلقیس، عبور بلقیس از آبگینه در عهد عتیق نیست.

معبد سلیمان

می توان گفت: ازجمله موفقیتها و دستاوردهای سلیمان، حتی شاهکار او، بنیان گذاری ساختمان نیایشگاه اورشلیم بوده است (اول پادشاهان، باب های ۵ تا ۸؛ Landman, 1969, v.9. p. 637; Skolnik, 2007, v. 18, p. 760; Seters, 1987, v.13, p. 409). ساختن این معبد یکی از آرزوهای حضرت داوود بود.

اما ازآنجاکه داوود مرتکب گناه شده بود، ساختن معبد مقدس اورشلیم به عهده سلیمان گذاشته شد (Karesh and Hurvitz, 2006, p. 487). بنابر کتاب مقدس، براساس وصیت پدر، سلیمان، سی هزار کارگر از سراسر اسرائیل به بیگاری گرفت و همچنین هفتاد هزار باربر و هشتاد هزار سنگ تراش در کوهستان داشت. او سه هزار و سیصد سرکارگر برای نظارت بر کارها گماشت (اول پادشاهان، ۵: ۱۶ـ۲؛ ر.ک: اول پادشاهان، فصل های ۹ـ۵).

طراحی معبد را معماری از اهالی صور انجام داد و صنعتگران آن نیز بیگانه بودند: نقشه و تزئینات معبد حاکی از آن است که هریک از فرهنگ ها و آیین های کنعانی، مصری و بین النهرینی در ساخت آن نقش داشته اند (اسمارت، ۱۳۸۳، ص ۱۵). اجرای این پروژه عظیم وقت و انرژی حضرت سلیمان از سال چهارم تا سال یازدهم حکومت وی را به خود اختصاص داد. بدین منظور، هرام، پادشاه قوم تیر، و کارگران ماهر فنیقی وی، حضرت سلیمان را یاری رساندند. کارگران مزبور مسئولیت قطع کردن و حمل الوارها، قطع و شکل دادن سنگ ها و ریختن اشیای برنزی را بر عهده داشتند(ییتس، ۱۳۷۸، ص ۵۸۸).

او معبد باشکوه را بنا کرد تا مأمن ثابتی برای صندوق عهد باشد که به مدت مدیدی نماد حضور یهوه در میان مردمش بود. به غیر از جنبه دینی و اساطیری ای که جایگاه خیمه عهد و تابوت عهد در کسب پیروزی قوم یهود داشت، معبد نیز به علت مهیا کردن یک مرکز اصلی مذهبی- سیاسی، اتحاد و پیوستگی اجتماعی و سیاسی بیشتری را برای حکومت سلیمان فراهم کرد (Karesh and Hurvitz, 2006, p. 487).

با این حال، این معبد بیشتر به صورت یک عبادتگاه خصوصی سلطنتی طراحی شده بود، تا اینکه محلی برای اجتماع تعداد زیادی از افراد باشد. تنها روحانیون بزرگ حق ورود به آنجا را داشتند. مردم عادی در بیرون معبد، در اطراف محراب هدایای سوزاندنی جمع می شدند. بدین ترتیب، معبد هیکل سلیمان برای نسل های متمادی کانون توجه دینی مردم بود (ییتس، ۱۳۷۸، ص ۵۹۱).

داوود بنای ساختمان مسجدالاقصی را شروع کرد، ولی پیش از اتمام آن درگذشت و سلیمان آن را به پایان رساند (بیضاوی، ۱۴۱۸ق، ج ۴، ص ۳۴۴؛ مظهری، ۱۴۱۲ق، ج ۸، ص ۱۵). اغلب مفسران در تبیین چگونگی بناء بیت المقدّس و یاری رساندن اجنّه به سلیمان سخن گفته اند:

چون داوود از دنیا رفت و سلیمان را جانشین خود قرار داد و او دوست داشت، بیت المقدّس را تمام کند، پس سلیمان جنیان و شیاطین را جمع کرد و کارهاى ساختمان را میان ایشان تقسیم نمود و هر دسته اى را به کارى گماشت و جمعى از جنیان و شیاطین را براى تهیه سنگ هاى مرمر و بلور به کندن معادن وادار کرد. دستور داد شهر بیت المقدس را از سنگ هاى مرمر سفید بنا کنند و براى آن دوازده قلعه ساخت. هریک از اسباط بنى اسرائیل را در محله ای نشانید. هنگامى که از بناى شهر فراغت یافت، شروع به ساختن مسجد کرد و شیاطین و دیوان را گروه گروه به استخراج معادن طلا و جوهرات فرستاد و دسته اى را هم براى حمل آنها به بیت المقدس گماشت. گروهى نیز مشک، عنبر و سایر عطرها را برایش مى آوردند. دسته اى هم مأمور تهیه مروارید از قعر دریاها و حمل آن به بیت المقدس گردیدند. آن گاه به وسیله آنها، سلیمان مسجد را با سنگ هاى سفید، و زرد و سبز بنا کرد و ستون هاى آن را از سنگ هاى مرمر بلورین قرار داد و سقف و دیوارهاى آن را به انواع جواهرات مزین ساخت و کف آن را با صفحه هایى از فیروزه فرش کرد (طبرسی، ۱۳۶۰، ج ۸، ص ۵۹۹؛ حائری تهرانی، ۱۳۷۷، ج ۹، ص ۸). سلیمان وقتی به بیت المقدّس رفت، ده هزار قاری زبور را که نیمی از آنها در روز و نیمی از آنها در شب تلاوت زبور می پرداختند در بیت المقدّس به کار گماشت و تمام شبانه روز در بیت المقدّس خدا عبادت می شد(همان، ۹).

فرجام سلیمان

در قرآن، حکمت سلیمان او را به بالاترین درجه از خداترسی و پرهیزگاری می رساند. همین حکمت موجب سعادت و جاودانگی او می شود (ر.ک: بقره: ۱۰۲؛ نساء: ۱۶۳؛ نمل: ۴۴؛ ص: ۳۰). از سوی دیگر، در تورات، ربیون برآنند که حکمت سلیمان برای وی احساس مصونیت و معصومیت به همراه نیاورد؛ چراکه وی سرانجام منحرف شد (Karesh and Hurvitz, 2006, p. 487).

در یشوع بن سیرا در مجموعه کتاب های قانونی ثانی، در توصیف سلیمان و فرجام وی آمده است:

… در جوان سالی چه عالم بودی، چون رود از خرد سرشار بودی، روح تو زمین را گرفته است، آن را از حکمت های دَر پَرده آکنده ای، آوازه تو تا جزایر دوردست رسید و در آرامش خویش محبوب گشتی. ترانه ها و مَثَل ها و حکمت های تو و پاسخ هایت، ستایش گیتی را بر انگیخت. به نام خداوند خدا، آنکه او را خدای اسرائیل می خوانیم، زر را چون قلع انباشتی و سیم را چون سرب اندوختی، پهلوهای خویش را تسلیم زنان کردی و ایشان را بر تن خود چیرگی بخشیدی. مجد خویش را لکه دار ساختی. نسل خود را بیالودی آنچنان که خشم را بر فرزندان خویش و محنت را به سبب نادانی خود نازل ساختی. سلطنت دو پاره شد. از افراییم مملکتی طغیان کرده سربرآورد… و سلیمان با پدران خویش آرمید و از پس خود مردی از نسل خویش را بر جای نهاد. مجنون ترین کس در قوم که از خرد بی بهره بود. رحبعام که قوم را به شورش کشاند. یربعام پسر نباط، اسرائیل را به گناه واداشت (یشوع بن سیر، ا۲۳-۱۴/۴۷).

بنابرعهد قدیم، در مدت زمانی که سلیمان مرتکب گناهان شد، فردی مطرود و رانده شده بود (Seters, 1987, v.13, p. 409). بدین سان، او اراده کرد که سلیمان معبد را بسازد، و این زمان های سعادت و پیشرفت پیامد درستکاری پادشاه صالحی بود که توانست رضایت خدا را به دست آورد. ولی حکومت واحد و متحد به خاطرِ گناهان سلیمان از بین رفت(Karesh and Hurvitz, 2006, p. 487).

بنابر عهد قدیم، هنگامی که سلیمان پیر شد، او به خداوند خدای خود وفادار نبود(اول پادشاهان، ۱۱: ۴).

آن گاه خداوند از سلیمان خشمگین شد؛ زیرا دل او از خداوند خدای اسرائیل، خدایی که دو بار بر او ظاهر گشته بود، منحرف شد. پس خداوند به سلیمان گفت: سلطنت را از تو خواهم گرفت و به یکی از خدمتگزارانت خواهم داد. ولی به خاطر پدرت داوود این کار را در زمان حیات تو نخواهم کرد، بلکه در زمان سلطنت پسرت این کار را عملی خواهم کرد (همان: ۱۲ـ۹).

نویسنده ای یهودی معتقد است:

گرچه سلیمان توانست اقتدار و اهمیت دولت اسرائیل را به مدارج عالی افزایش و سلطنت را به پایه بلند یک امپراتوری ارتقا دهد و در دوره او جنگ خونینی به وقوع نپیوست، ولی موفقیت او در پیشبرد سیاست و اقتصاد کشور او را از مسائل حیاتی دیگر غافل کرد. این غفلت موجب شد که جنبه های روحی و معنوی را فراموش کند. درست است که وصلت با شاهزادگان ممالک دیگر، موجب فراهم شدن متحدین پر قدرت برای کشورش گردید و واگذاری شهرهایی برای تأمین بودجه کافی جهت عمران و آبادی مفید بود، ولی این سیاست، موجب شد از وجهه و محبوبیتش در بین مردم کاسته و او را در انظار خوار و بی مقدار نماید (ابان، ۱۳۵۸، ص ۴۶).

برخی علاوه بر روگردانی سلیمان از دستورهای خدا، به دلیل دوست داشتن همسران بت پرست، ناخشنودی مردم از خراج های سنگین حکومتی (Landman, 1969, v.9, p. 636; Eliade, 1987, v.13, p. 409) و گسستِ طبقاتی افسارگسیخته (Metzger/coogan, 1993, p. 295) را نیز از عوامل فروپاشی پادشاهی سلیمان دانسته اند.

سلیمان در اواخر حکومت خود با شورش هایی روبه رو شد که نتوانست همه آنها را سرکوب کنند. هنگامی که درگذشت، او را در شهر پدرش داوود به خاک سپردند و فرزندش رحبعام جانشین او شد (اول پادشاهان، ۱۱: ۴۳). در زمان رحبعام، در میان بنی اسرائیل اختلاف افتاد و کشور به دو پادشاهی تقسیم شد: پادشاهی شمالی، که متشکل از ده قبیله بود و اسرائیل نام داشت و پادشاهی جنوبی که شامل دو قبیله یهودا و بنیامین بود و به عنوان یهودیه شناخته می شد (اول پادشاهان، فصل ۱۱؛ اسمارت، ۱۳۸۳، ص ۱۵).

ازآنجاکه اکثریت مردم در کشور اسرائیل باقی ماندند، کشور کوچک تر و ضعیف یهودا عملاً زیر سلطه و نفوذ کشور بزرگ تر قرار گرفت و امور خارجی هر دو قسمت به عهده کشور بزرگ تر واگذار گردید، ولی چون دولت اسرائیل از اسباط مختلف تشکیل شده بود، اختلاف و نفاق همیشه در داخل آن زیاد و آرامش آن را مختل میکرد. درنتیجه، کشور اسرائیل بیش از دویست سال دوام نیاورد و در ۷۲۲ ق م. منقرض و نابود گردید (Sherbok, 2003, p. 56). کشور کوچک تر یهودیه، کمتر مورد تهدید و تجاوز کشورهای هم جوار قرار میگرفت. علاوه بر این موقعیت معبد بیتالمقدّس در قسمت متصرفی دولت یهودیه، که خود نشان قومیت و ملیت یهود بود، رجحانی برای دولت یهودیه نسبت به کشور اسرائیل محسوب میگردید و نیز اوضاع جغرافیایی این منطقه کمتر آن را در معرض هجوم بیگانگان قرار میداد (ابان، ۱۳۵۸، ص ۴۷). دولت یهودیه در جریان اسارت بابلی به دست بخت النصر فروپاشید (Sherbok, 2003, p. 68).

نتیجه گیری

۱٫ این جستار نشان می دهد حکمت امری دینی و موهبتی خدایی است، ولی نگاهداشت آن به اعمال خود افراد بستگی دارد. رعایت احکام دینی عمدتاً پیامد این جهانی فردی، اجتماعی و حتی نسلی دارد و به عکس. از نگاهی دیگر، برخی سلیمان را به عنوان نمونه اولیه جنبش عقلانی شناخته اند و مدعی هستند که در نهایت وی به دلیل رویکرد عقلانی خود مرتکب گناه شد (A.Ro, 1972 ,p. 107).

۲٫ در بخش های متأخر عهد عتیق، ارتکاب گناهان حتی از بزرگان دینی و دنیوی بعید و قبیح نیست و از مقام افراد نمی کاهد. سلیمان با آنکه مولود ازدواج ناپسند داوود با اوریاست، ولی در ابتدای تولد نیز محبوب خداست. البته پیامدهای گناهان هم دامن خود فرد را می گیرد و هم جامعه یهود و حتی ممکن است نسل های آتی هم مجازات شوند. در این صورت، هم گویا تسویه حساب شده و مقام معنوی بزرگی چون سلیمان بر جای می ماند.

۳٫ روایت سلیمان در عهد عتیق نشان می دهد که در سلسله مراتب مقامات دینی، لزوماً انبیاء در بالاترین مقام ننشسته اند و آنان تنها مخاطبان وحی نیستند، بلکه کاهنان، پادشاهان، حکیمان و… نیز می توانند مورد خطاب و ارتباط دو سویه با خداوند قرار گیرند. البته، برخی واجد چند مقام با هم (پادشاهی و حکمت) هستند.

۴٫ در مقایسه درونمایه آثار بازمانده منسوب به سلیمان، می توان گفت: غزل غزل ها بیانگر احساسات جوانی فرد است. ولی به نظر می رسد، کتاب امثال، حکمت و دانایی سلیمان در میانسالی و کتاب جامعه، اندیشه های فیلسوفانه وی در سال های آخر عمر تدوین شده است. حکمت سلیمان در کتاب های قانونی ثانی، همسویی شگفتی با سه کتاب مذکور در عهد عتیق دارد.

۵٫ درباره حکمت سلیمان و دانشی که خداوند به او داده است، در کتب قرآن و عهد عتیق اختلافی نیست؛ هر دو متون، سلیمان را دارای توانایی سخن گفتن با جانوران و پرندگان می شناسند. قرآن مجید به نبی بودن سلیمان تصریح دارد و به علم و حکمت او اشاره کرده، گفته است که جن و انس و پرندگان سر بر فرمان او داشتند و به او منطق الطیر (فهم زبان مرغان و حشرات) داده شده است. خداوند سلیمان را از برگزیدگان خود قرار داده است و بر مؤمنان نیز او را فضیلت بخشیده است. همچنین، وی از داوود، علم و پیامبری را به ارث برده است.

سلیمان در قرآن کریم، به دلیل حاکمیت بر موجودات غیبی و مقام نبوت، موضع برتری نسبت به سلیمان تورات دارد. حکمت سلیمان او را به بالاترین درجه از خداترسی و پرهیزگاری می رساند و همین حکمت موجب سعادت و جاودانگی او می شود. همچنین سلیمان دارای شأن داوری و قضاوت است که نمونه آن قضاوت سلیمان بر ذرع و گوسفندان است.

۶٫ عهد عتیق سلیمان را در شمار پادشاهان آورده و برای وی، از لقب محبوب خدا و پسر خدا یاد می شود. بنابر عهد عتیق، حکمت سلیمان برای وی احساس مصونیت و معصومیت به همراه نیاورد؛ چراکه وی در پایان، منحرف شد و معابدی برای خدایان سایر اقوام بنا کرد و سرانجام، حکومت واحد و متحد سلیمان به دلیل گناهان سلیمان از بین رفت و پس از وی، تجزیه کشور به اسرائیل و یهودا آغاز گردید. در عهد عتیق، سه کتاب به او منسوب است. افزون بر اینها، کتب دیگری در کتب قانونی ثانی به نام اوست، اما در قرآن ذکری از آثار او نیست. سلیمان پادشاه، قضاوت و داوری هایی عادلانه انجام داده است که از آن جمله، قضاوت مادر و فرزندی است و از کارهای شاخص دوران حکومت وی، بنای مشهور معبد در اورشلیم می باشد که از این امور در قرآن نشانی نیست.

۷٫ سخن از ملکه سبا در عهد عتیق و قرآن آمده است. از نظر عهد عتیق، ملکه سبا برای جست وجوی حکمت سلیمان با وی ملاقات کرده است، اما در منابع اسلامی، گفته شده که مجبور به انجام چنین کاری شده است. در خصوص خبر آوردن هدهد، فرستادن نامه، احضار تخت بلقیس، عبور بلقیس از آبگینه در عهد عتیق مطالبی بیان نشده است.

http://marefateadyan.nashriyat.ir/node/159

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

یک نظر

  1. بازتاب: خطای فراوان 408 - شیپوور

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن