سیر مسیحیت

معرفی، دانلود متن کامل و گزارشی از کتاب اظهار الحق

 

 

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور
 
گزارشی از کتاب اظهار الحق (۱۶ صفحه)
معرف : فرمانیان،مهدی
منبع: هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۱۹)
دانلود متن کامل کتاب اظهار الحق:
در صورتی که در دانلود از لینک های فوق دچار مشکل بودید از لینک های زیر هم می توانید استفاده کنید:
لینک کمکی دانلود: جلد ۱ جلد ۲
 

 


‌ ‌‌‌مـقاله‌: گزارشی از کتاب اظهار الحق / مهدی فرمانیان

رحمت الله هندی، اظهار الحق،

تحقیق‌ دکتر‌ مـلکاوی‌، چـاپ دوم، دارالحـدیث، قاهره، ۱۴۱۳ ق.

مقدمه

در طول تاریخ اسلام، دفاع از اسلام و پاسخ به‌ شبهات مسیحیان یکی از دلمشغولی های عـالمان دینی بوده است. در قرن سیزدهم‌ هجری، مسلمانان هند بعد‌ از‌ ورود کمپانی هند شرقی و تـسلط انگلیس بر امور اداری هـندوستان بـا فوجی از مبلّغان و گروه های تبشیری رو به رو شدند که در پی اثبات حقانیت مسیحیت و نقد اسلام و پیامبر آن‌ بودند. در این مسیر عالمان دینی وظیفه خود را دفاع از کیان اسلام دیده، با همیاری و همکاری هم بـه نقد مسیحیت و پاسخ به ایرادات آنها پرداختند. یکی از مشهورترین این آثار‌، کتاب‌ اظهار الحق، تألیف شیخ رحمت الله هندی است که به زبان عربی در سال ۱۲۸۰ قمری به نگارش درآمد و در سال ۱۲۸۴ قمری بـه چـاپ رسید.

کتاب اظهار الحق یکی‌ از‌ مهم ترین ردّیه هایی است که در قرون اخیر علیه مسیحیت تصنیف گردیده و ردّیه نویسان پس از آن، از وی مطالبی نقل کرده اند.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۲۰)


مرحوم علامه محمدجواد بلاغی نیز‌ در‌ کتاب الهـُدی الی دیـن المصطفی به کرّات از اظهار الحق مطالبی نقل کرده[۱] که نشانه اهمیت و تأثیر کتاب اظهار الحق بر خلف خویش است.

این کتاب چاپ های متعددی‌ دارد‌ (فراتر‌ از ده چاپ) که بهترین‌ چـاپ‌ آنـ‌ به تحقیق دکتر محمداحمد خلیل ملکاوی در چهار جلد در مصر صورت گرفته است. دکتر ملکاوی در مقدمه مفصل خویش به‌ مباحثی‌ همچون‌ هند در قرن سیزده، زندگانی شیخ رحمت الله‌ هندی‌، دلیـل تـألیف اظـهار الحق، چاپ های کتاب، تـرجمه اظـهار الحـق به دیگر زبان ها، روش تصحیح کتاب و یافتن نسخه‌ دست‌ نوشت‌ مؤلف، می پردازد و می نویسد: «کتاب حاضر با نسخه دست‌ نوشتِ مـؤلف کـه در مـکه موجود است و چاپ اول آن که توسط مؤلف مقابله شـده، تـطبیق داده شده‌، و اکثر‌ آثاری‌ را که مؤلف در این کتاب مورد استناد قرار داده، بررسی‌ نموده‌ و تطبیق داده ایم».

زندگانی ملاّ رحمت الله هندی

رحـمت الله بـن خـلیل هندی که نسبش به‌ عثمان‌ خلیفه‌ سوم می رسد، در سـال ۱۲۳۳ ق/ ۱۸۱۸ م در دهلی در خانواده ای‌ علمی‌ به‌ دنیا آمد و نزد پدر خویش و دیگر اساتید تلمذ نمود و زبان فارسی، عربی و اردو را‌ آموخت‌. ویـ‌ در سـال ۱۲۷۰ ق بـه مناظره با مسیحیان پرداخت و با فاندر رئیس کشیشان و مبلّغان مسیحی‌ در‌ هـند و مـؤلف کتاب میزان الحق (در ردّ اسلام) در مجلس عمومی مناظره کرد‌. وی‌ در‌ این مناظره از فاندر اقرار گرفت که در هـشت مـوضع از کـتاب مقدس تحریف‌ صورت‌ گرفته و چهل مورد اختلاف اساسی در عبارات آن وجود دارد. فاندر مـناظره را‌ نـیمه‌ تـمام‌ رها کرد و گفت: «تثلیت به عقل ثابت نمی شود، بلکه به کتاب است و اگـر کـسی‌ حـقانیت‌ انجیل را نپذیرد، نمی توان با او درباره تثلیت بحث نمود» (ص۴۱‌ مقدمه‌). ملاّ‌ رحمت الله هندی ایـن مـناظرات را به صورت مکتوب درآورد و به زبان فارسی و اردو به‌ چاپ‌ رسانید‌. او در قیام مسلمانان علیه انـگلیس در سـال ۱۸۵۷م/ ۱۲۷۳ ق شـرکت کرد‌ و مورد‌ تعقیب قرار گرفت، لذا در سال ۱۲۷۸ ق مخفیانه به مکه عزیمت نمود و مدرسه صولتیه را در‌ مـکه‌

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۲۱)


تـأسیس کرد که هنوز باقی است.

وی در مکه به تألیف کتاب‌ اظهار‌ الحق پرداخت و آن را در سـال ۱۲۸۰‌ ق بـه‌ پایـان‌ برد و در سال ۱۲۸۴ق به چاپ رساند‌. رحمت‌ الله هندی در سال ۱۳۰۸ ق در مکه از دنیا رفت.

مقدمه مؤلف

رحمت‌ اللهـ‌ هـندی در مقدمه کتاب، به‌ نحوه‌ ورود خود‌ به‌ این‌ مباحث اشاره کرده، می نـویسد: «بـعد‌ از‌ ورود انـگلیس به هند، کشیشان به تبلیغ مسیحیت پرداختند و رسائلی در رد‌ اسلام‌ نوشتند و بین عوام پخش کردند. مـن‌ نـامه ای نـوشته، درخواست‌ مناظره‌ کردم. مناظره در سال ۱۲۷۰‌ ق در‌ اکبرآباد برپا شد و پیروزی در بحثِ تحریف و نـسخ بـا ما بود. سپس به‌ مکه‌ آمدم و شیخ احمد بن زینی‌ دحلان‌ از‌ من درخواست کرد‌ که‌ ایـن مـطالب را به‌ زبان‌ عربی بنویسم، لذا اسمش را اظهار الحق گذاشتم».

نویسنده متذکر می شـود کـه اکثر‌ مطالب‌ را از آثار پروتستان ها آورده‌; زیـرا‌ پروتـستان هـا‌ در‌ هند‌ مسلط بودند. وی به‌ غیر از ترجمه هـای عـهد عتیق و جدید، به چندین تفسیر کتاب مقدس مراجعه کرده، در‌ سراسر‌ کتاب از آنها نـقل قـول می‌ کند‌. وی‌ در‌ ادامه‌ بـه نـقد عبارات‌ مـیزان‌ الحـق پرداخـته، اشتباهات تاریخی و نقل قول های اشـتباه وی را مـتذکر می شود.

باب اول: در‌ بیان‌ کتاب‌ های عهد عتیق و عهد جدید

باب اول‌ خـود‌ دارایـ‌ چهار‌ فصل‌ است‌ که فصل اول پیـرامون نام و تعداد کتاب هـای عـهد عتیق و جدید است. نویسنده در ایـن فـصل به تفصیل به سی و هشت کتاب عهد عتیق پرداخته، بعد از‌ ذکر نام آنـها مـی گوید: این سی و هشت کـتاب نـزد جـمهور قدمای مسیحی مـعتبر بـوده است، ولی در نُه کتاب بـعدی عـهد عتیق اختلاف هست. اما از کتاب های عهد‌ جدید‌ بیست کتاب و رساله در نزد تمام مـسیحیان اعـتبار دارد، ولی در مورد هفت کتاب اختلاف وجود دارد. در سـال ۳۲۵ م تـمام کتب و رسـائل عـهد عـتیق ـ اعم از متقن و مشکوک‌ ـ پذیـرفته‌ شد و در سال ۳۶۴ م هفت کتاب مشکوک عهد جدید نیز قبول شد و در سال ۳۹۷ م شورایی برگزار شد کـه در تـاریخ با عنوان‌ شورای‌ کارتاژ از آن یاد مـی‌ شـود‌. در ایـن شـورا هـفت کتاب دیگر بـه عـهد جدید اضافه شد. شوراهای بعدی مثل شورای فلورانس و ترنت حکم شورای کارتاژ را تأیید کردند و عهد‌ جـدید‌ صـورت نـهایی خود را‌

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۲۲)


یافت‌ و هزار و دویست سال این کـتبِ مـشکوک، در نـزد مـسیحیان الهـام و وحـی تلقی شد تا این که پروتستان ها ظهور کردند و هفت کتاب مورد پذیرش شورای کارتاژ را رد کردند. بنابراین‌ بیست‌ و سه کتاب از مجموعه کتاب های عهد عتیق و عهد جـدید تا سیصد سال از کتاب های مشکوک بود و در الهامی بودن آنها شک، اما با چند شورا، وحیانی شد و هزار‌ و دویست‌ سال به‌ آن عمل گردید، ولی دوباره هفت کتاب از حیّز انتفاع خارج گـردید و از اعـتبار ساقط شد. وی‌ نتیجه می گیرد که دینی که در الهام و وحی بودن کتاب‌ هایش‌ شک‌ است، چگونه خود را حق می داند؟!

فصل دوم: عدم تواتر در اسناد کتاب های عهد عتیق و عـهد ‌‌جـدید‌; در این فصل نویسنده به نکته ای دقیق اشاره کرده، می گوید: «هنگامی‌ کتابی‌ آسمانی‌ و واجب التسلیم است که یقین داشته باشیم که این کـتاب از فـلان پیامبر و به سند‌ متصل بـدون تـغییر و تبدیل به دست ما رسیده است، اما هیچ یک از‌ کتاب های عهد عتیق‌ و عهد‌ جدید این شرط را ندارند، پس چگونه مسیحیان ما را به پذیرش آن فـرامی خوانند؟ تـوضیح آن که:

۱٫ عهد عتیق و بـالاخص تـورات سند متصل ندارد; زیرا تا زمان حضرت موسی(ع) سندش، منقطع‌ است. تورات در حمله بخت النصر از بین رفت و عَزرا آن را بازنویسی کرد. عزرا آنچه را به صورت شفاهی از احبار شنیده بود، از نو صـورت بـندی کرد و تورات را‌ بازسازی‌ نمود.

در تمام تورات به صیغه غایب از حضرت موسی(ع) یاد شده است; حال چگونه می توان دیدگاه یهودیان را پذیرفت که تورات از تصنیفات حضرت موسی(ع) است. این تورات‌ بـنا‌ بـه تصریح بـرخی از شارحان و مفسران کتاب مقدس، پانصد سال بعد از رحلت موسی(ع) نوشته شده است. از مطالعه تورات نیز به دسـت می آید که یهودیان در اورشلیم‌ اند‌ و حال آن که تورات در صحرای سـینا نـازل گـردیده است و نکته پایانی این که در سفر تثنیه آمده است که تورات را بر سنگ بنویس; چگونه می تـوان ‌ ‌مـطالب‌ پنج‌ سفر‌ کنونی را بر سنگ نوشت؟

مؤلف‌ در‌ ادامه‌ به اشتباهات عددی و تاریخی تورات پرداخـته، مـی پرسـد: چگونه امکان دارد وحی باشد و این همه اشتباه داشته باشد; بنابراین می توان‌ نتیجه‌ گرفت‌ کـه «دلیل قطعی ای بر نگارش تورات به‌ دست‌ حضرت موسی(ع) وجود ندارد» (ص۱۲۸). حالِ تـورات این بود; حال کـتاب هـای دیگر عهد عتیق از تورات بدتر است‌. تا‌ کنون‌ نه اسم

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۲۳)


مصنف اکثر کتاب های عهد عتیق مشخص است‌ و نه زمان تصنیفش. در مورد هر یک، اقوال مختلفی ذکر شده که گاه بـالغ بر بیست و چهار قول‌ می‌ شود‌. مؤلف کتابِ یوشع، کتاب داوران، کتاب ایوب، زبور داود، کتاب جامعه‌ و… مشخص‌ نیست و در مورد مصنّف های دیگر کتب اختلافات بسیاری وجود دارد (ص۱۲۹ـ۱۵۰).

۲٫ اناجیل سند متصل‌ ندارد‌: اکثر‌ مـسیحیان قـائلند که انجیل متّی به زبان عبری بوده، ولی نمی دانند‌ چه‌ کسی‌ آن را از زبان عبری به زبان یونانی ترجمه کرده و آیا ترجمه مثل اصل‌، اصالت‌ دارد؟ و وقتی‌ حال مترجم را ندانیم از کجا اعتماد کـنیم کـه عین عبارات را ترجمه کرده‌ و در‌ آن دخل و تصرف نکرده است؟

در برخی از ابواب و آیات انجیل مرقس و لوقا، بین‌ علمای‌ مسیحی‌ اختلاف وجود دارد و معلوم نیست مصنف انجیل یوحنا همان یوحنای معروف باشد; زیرا در‌ مـتن‌ انـجیل یوحنّا، از یوحنا به صیغه غایب یاد می شود و از نظر ادبی‌ با‌ رساله‌ یوحنّا اختلاف فاحشی دارد. همچنین هشت رساله از رسائل عهد جدید تا سال ۳۶۳ میلادی‌ مشکوک‌ بود و سپس پذیرفته شـد.

نـکته دیـگر این که تا قرن شـانزدهم مـیلادی‌ تـرجمه‌ یونانی‌ معتبر و ترجمه عبری محرّف شناخته می شد و از قرن شانزده (ظهور آیین پروتستان) به عکس‌ گردید‌ و عبری‌ معتبر، و یونانی محرّف شـناخته شـد. بـا این اوصاف، آیا می توان به‌ مطالب‌ انـاجیل و عـهدین اعتماد کرد و آن را وحی و بدون اشتباه و تحریف دانست؟

فصل سوم: عهدین پر از اغلاط‌ و دارای‌ اختلافات بسیار است: نویسنده نخست به اختلافات کـتاب عـهد عـتیق و عهد جدید‌ پرداخته‌ و با تطبیق آیات آنها با یکدیگر بـه‌ یکصد‌ و بیست‌ و پنج اختلاف اشاره کرده است. این اختلافات‌ در‌ احکام، اسباط بنی اسرائیل، تعداد اولاد آنها، تواریخ و امور جـاری یـهودیان اسـت که‌ به‌ خاطر جزئی بودن آنها از‌ ذکرشان‌ خودداری کرده‌، فقط‌ بـه‌ دو نـمونه بسنده می شود; مؤلف‌ کتاب‌ می نویسد: «فقط در نَسَب حضرت عیسی(ع) شش اختلاف در آیات عهد‌ جـدید‌ وجـود دارد و یـا بنابر انجیل متّی‌، از داود تا مسیح‌ ۲۶‌ نسل و بنابر انجیل لوقا ۴۱‌ نسل‌ وجود دارد». جـلد اول کـتاب بـا بیان این اختلافات به پایان می رسد‌.

مصحح‌ کتاب، دکتر ملکاوی، جلد دوم‌ کـتاب‌ را‌ بـا بـخش دوم‌ از‌ فصل سوم که در‌ بیان‌ اغلاط عهدین است شروع کرده. ملا رحمت الله هندی یـکصد و ده غـلط، را که‌ بیشتر‌ آنها

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۲۴)


از اناجیل است، بیان کرده‌، می‌ نویسد: «این‌ اغلاط‌ غیر‌ از اغـلاطی اسـت کـه‌ در بخش نخست یعنی در بخش اختلافات ذکر کردیم»; زیرا در بخش نخست با مقابله‌ کتب‌ عـهدین بـه این اختلافات و اغلاط رسیدیم‌ و در‌ این‌ بخش‌ به‌ اغلاطی که با‌ واقع‌، عقل، تـاریخ، عـرف یـا ریاضیات و علوم دیگر در تعارض است، اشاره می کنیم. برای مثال می‌ توان‌ به‌ این نـکته اشـاره کرد که بنابر تصریح‌ سفر‌ خروج‌، اقامت‌ بنی‌ اسرائیل‌ در مصر ۳۴۰ سال بـوده اسـت، حـال آن که در واقع ۲۱۵ سال بوده است; یا در سفر اعداد آمده که مردان بالای بیست سال بـنی اسـرائیل‌ غـیر از لاویان، ششصد هزار نفر بوده که با احتساب زنان، کودکان و لاویان بـاید بـالای چند میلیون نفر باشند، حال آن که این امر با واقع منطبق نیست.

فصل چهارم‌: ادعای‌ الهـام تـمام کتاب ها یا تمام مطالب مندرج در عهدین ادعایی است بدون دلیل: نـویسنده در ایـن فصل به هفده دلیل، الهامی بودن عـهدین را مـورد نـقد قرار داده‌:

اغلاط‌ معنایی زیاد که یـا از روی قـصد یا سهو کاتب صورت گرفته است; اغلاط تاریخی و ظاهری که ۱۱۰ عدد از آنها را بـیان‌ کـردیم‌; تحریفات عمدی که به یـکصد‌ مـورد‌ آن در باب دوم اشـاره خـواهیم کـرد; اختلاف کاتولیک ها و پروتستان ها در تـعداد کـتاب ها; اقرار برخی از بزرگان مسیحی مبنی بر عدم‌ وحی‌ و الهامی بودن بـرخی از‌ کـتب‌; وجود کتب آپوکریفایی یا ثانوی; اقـرار برخی از شارحان کتاب مـقدس بـر این که تمام کلمات و اقـوال مـندرج در کتب عهدین الهامی نیست; اقرار قدمای مسیحی بر عدم مصونیت حواریون‌; اختلاف‌ مـسیحیان در نـحوه برخورد روح القدس با حواریون و ایـن کـه آیـا او عین الفاظ را تـعلیم مـی داده یا معانی آنها را; اعـتقاد بـرخی به این که حضرت موسی(ع) قبل‌ از‌ نبوت، سِفر‌ تکوین را نوشت; و همه مواردی که در نـقد تـاریخی کتب عهدین نوشته شده به تـواتر مـعنوی این‌ نـکته را بـه اثـبات می رساند که انـجیلْ مقدس و الهامی نیست‌;

همچنین‌ وجود‌ انجیلی بنابه تصریح مسیحیان به نام انجیل مرجع که انـاجیل دیـگر را از آن گرفته اند، نشان ‌‌می‌ دهد کـه انـاجیل مـلهم نـبوده و آنـها را از روی متن دیگری نـوشته انـد‌ که‌ آن‌ متن از بین رفته است. به عبارت دیگر انجیلی که قرآن از آن یاد می‌ کند از بـین رفـته اسـت و اناجیلِ مکتوبِ انسان های غیر معصوم، بـاقی مـانده‌ اسـت;

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۲۵)


بـنابراین بـاید پذیـرفت‌ که‌: انجیل اصلی که او الهامی و مقدس بوده، مفقود شده است; در اناجیل کذب راه یافته است; در اناجیل تحریف صورت گرفته است; اناجیل اربعه قبل از قرن دوم مورد قبول نبوده‌ اسـت.

پس قرآن صادق است که فرموده: «ما انجیل و تورات را فرو فرستادیم» و این یهودیان و مسیحیان بودند که در آن تحریف نموده، عهدین را بازنویسی کردند و چون قرآن نسبت به تکذیب‌ یا‌ تصدیق مطالب تورات و انـجیل فـعلی ساکت است، ما هم سکوت کرده، تکذیب یا تصدیق نمی کنیم; اگر مطالبش مطابق قرآن بود، می پذیریم وگرنه ردّ می کنیم. مؤلف در ادامه‌ به‌ روایات و دیدگاه های علمای اسـلامی در زمـینه پذیرش یا عدم پذیرش مطالب عهدین پرداخته که از ذکر آنها خودداری می کنیم.

باب دوم: وقوع تحریف در عهدین

ملا رحمت‌ الله‌ هندی با تـقسیم تـحریف به معنوی و لفظی، می نـویسد: «مـا با مسیحیان در تحریف معنوی اختلافی نداریم; زیرا آنان نیز معتقدند که یهودیان در تفسیر عهد عتیق، مرتکب تحریف‌ معنوی‌ شدند‌. آنچه پروتستان ها منکرِ آنـ‌ هـستند‌، تحریف‌ لفظی در سه بـخش اسـت: تحریف لفظی به تبدیل; تحریف لفظی به زیاده و تحریف لفظی به نقصان.

نویسنده در بخش تحریف‌ لفظی‌ به‌ تبدیل، در ابتدا با توصیف نسخه های مشهور‌ عهد‌ عتیق نزد اهل کتاب مـی نـویسد: «سه نسخه از عهد عتیق نزد اهل کتاب مشهور است: نسخه عبری که‌ یهودیان‌ و پروتستان‌ ها آن را قبول دارند; نسخه یونانی که نزد کاتولیک‌ ها و ارتدوکس ها معتبر است; نسخه سامری کـه نـزد سامریان مـعتبر است که همان نسخه عبری، همراه با‌ هفت‌ کتاب‌ دیگر است».

وی در ادامه با مقایسه این سه نـسخه، به‌ تحریفات‌ لفظی از نوع تبدیل اشاره کرده است; فاصله زمانی مـیان خـلق آدم تـا طوفان نوح، در‌ نسخه‌ عبری‌ ۱۶۵۶ سال، در نسخه یونانی ۲۲۶۲ سال و در نسخه سامری ۱۳۰۷ سال‌ است‌; فاصله‌ زمانی میان طوفان نـوح ‌ ‌تـا ولادت حضرت ابراهیم(ع) در عبری ۲۹۲ سال، در یونانی‌ ۱۰۷۲‌ سال‌ و در سامری ۹۴۲ سال است.

مؤلف در لابه لای این شـواهد مـطالب ذی قـیمتی‌ را‌ نیز بیان کرده که به یکی از آنها اشاره می کنیم. وی در‌ صفحه‌ ۴۴۸‌ می نویسد: «جمهور اهـل کتاب معتقدند که سفر اول و

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۲۶)


دوم از اخبار ایام را‌ عزرا‌ به کمک حجّی و زکریا نوشته اسـت; زیرا کتب مقدس در حـمله بـخت النصر‌ از‌ بین‌ رفت. همچنین پروتستان ها معتقدند که انبیاء از گناه، خطا و نسیان مصون نیستند، اما در‌ تبلیغ‌ دین و تحریر آن از خطا مصونند و حال آن که ما در اینجا‌ ثابت‌ کردیم‌ که عزرا در موارد متعدد اشـتباه کرده است و گاهی اشتباهات، به خاطر طرح مسئله ای‌ در‌ دو‌ مکان مختلف است. پس چگونه پیامبری معصوم ـ حداقل در تبلیغ ـ این همه‌ خطا‌ کرده است؟».

ملا رحمت الله هندی در بخش تحریف لفظی به زیاده نیز بـه چـهل و پنج شاهد‌ اشاره‌ کرده و آنها را دلیل افزودن برخی مطالب به عهدین می داند که‌ به‌ برخی از آنها اشاره می کنیم. وی‌ اضافه‌ شدن‌ چندین کتاب بالاخص هشت کتاب در سال‌ ۳۲۵‌ مـیلادی بـه عهد عتیق و هفت کتاب به عهد جدید در سال های بعد‌ را‌ مهم ترین نشانه تحریف به‌ زیاده‌ دانسته، می‌ نویسد‌: «کدام‌ تحریف به زیاده، بیشتر از این‌ که‌ کتاب های مـشکوک المـؤلف و مشکوک المحتوا یک باره از کتب الهامی و وحیانی‌ شوند‌»؟

مؤلف در ادامه به شواهدی اشاره‌ می کند که نشان‌ می‌ دهد تورات نوشته حضرت موسی‌(ع) نیست‌ (ص۴۷۵ و ۴۷۹ و…) و می نویسد: «اکثر عباراتی کـه دلالت بـر زمـان دارند، مثل «تا‌ امروز‌، الحـال، در ایـن هـنگام» الحاقی‌ است‌ و نشانه‌ تحریف به زیاده‌ است‌; زیرا این عبارات حاکی‌ از‌ زمان حضرت موسی(ع) و داوران و پادشاهان نیست و حکایت از زمان نویسنده دارد.

نویسنده سـپس مـؤیداتی‌ بـر‌ سخن خود از محققان مسیحی نقل‌ کرده‌ است; از‌ جـمله‌:

لوتـر‌ در ترجمه آلمانی کتاب‌ مقدس برخی عبارات را حذف کرد و در ابتدای کتابش نوشت: «احدی حق ندارد در ترجمه‌ من‌ دست ببرد، امـا سـی سـال بعد‌ از‌ مرگش‌ تغییراتی‌ در‌ آن انجام دادند‌، زیرا‌ مرام اهل کتاب بـر تحریف و تبدیل است» (ص۵۰۲).

نویسنده در بخش سوم، در تحریف لفظی به‌ نقصان‌ به‌ بیست شاهد اشاره کرده، می نویسد: «در‌ نـسخه‌ عـبری‌ کـتاب‌ مقدس‌، عباراتی‌ هست که در نسخه یونانی و سامری نیست و بالعکس، که نـشان از نـقصان یا زیاده است. تطبیق این سه نسخه به خواننده این مطلب را القا می کند‌ که غـالباً عـبارات یـا کلمات کوتاه شده اند و این امر باعث از بین رفتن اعتماد و اطمینانِ لازم بـه عـهدین مـی گردد، مثلا در آیه ای: «ولادت هارون و موسی»، آمده و در‌ آیه‌ ای دیگر «موسی، هارون و خواهرشان» آمده است (ص۵۲۵). یـا در انـجیل

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۲۷)


مـتی آمده: «به ناصره رفت تا ناصری نامیده شود» ولی در جایی نداریم که حضرت عیسی(ع) را «عـیسای‌ نـاصری‌» بخوانند (ص۵۳۸). همچنان که سلسیوس در قرن دوم میلادی گفته است: «مسیحیان سه یا چهار بـار انـجیل شـان را تغییر دادند».

به غیر‌ از‌ شواهد موجود در کتاب مقدس‌، تصریح‌ افرادی همچون هورن، نشان از ایـن دارد کـه برخی مواقع تحریف عمداً صورت گرفته است. هورن می گوید: «اختلاف عبارات انـاجیل چـهار دلیـل دارد‌: ۱٫ سهو‌ و غفلت کاتب; ۲٫ نقصان نسخه‌ منقول‌ عنها; ۳٫ تصحیح خیالی کاتب; ۴٫ تحریف از روی عمد و قصد». شیخ رحـمت الله هـندی برای تک تک این ادله شواهدی ذکر کرده است.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۲۸)


نویسنده در ادامه به ایـن سـؤال پاسـخ می‌ دهد‌ که «چرا در کتاب مقدس تحریف راه یافته است؟» به باور وی، دلیل این امر چند چـیز اسـت: عـدم دقت نسل دوم به بعد اَحبار یهودی در حفظ تورات و کتب مقدس‌; حمله‌ بـخت النـصر‌ و سوزاندن تمام کتاب ها و تخریب معبد; حمله رومیان و قتل عام فجیع مسیحیان; مخالفت های درونی و عـدم اعـتبار‌ برخی از نوشته ها نزد اکثریت یا اقلیت یا گروه های‌ معارض‌.

بـنابراین‌، از تـمام مطالب گذشته به این نکته می رسـیم کـه کـتب عهد عتیق و عهد جدید قبل از ‌‌اسلام‌ بـدون سـند متصل و قطعی، به دوران اسلام رسید و قبل از آن، تحریفاتی در‌ آن‌ صورت‌ گرفته و برخی تحریفات بـعد از دوران اسـلام انجام گرفته است. لذا اختلاف شـدید نـسخه ها‌، نـشانه بـی اعـتباری و عدم الهام و بالتبع عدم حجیّت آنـها اسـت و اعتراف مسیحیان به‌ تحریف از نوع نقصان‌ و زیادت‌، نشانه تحریف در دین موسی و عـیسی اسـت. با اتمام بحث تحریف، جلد دوم کـتاب نیز به پایان مـی رسـد. این دو جلد در یک مجلد بـه چـاپ رسیده است.

باب سوم‌: در اثبات نسخ در عهدین

در جلد سوم کتاب، مؤلف با تـعریف نـسخ، بحث خود را شروع کرده، مـی نـویسد: نـسخ یعنی بیان سـپری شـدن زمان اجرای حکم. بـنابراین در قـصص‌، تاریخ‌، امور قطعی عقلی، امور حسی، ادعیه و احکام واجب الذات نسخ راه ندارد، بلکه نسخ در احـکام عـملی است که ظاهراً مطلق است و ایـن ظـهور به خـاطر عـدم عـلم ماست. بنابراین‌ می‌ پذیـریم که برخی از احکام تورات نسخ نشده است.

نویسنده در ادامه به برخی از احکامی که در شریعت آدم وجـود داشـته و در شریعت نوح نسخ شده یا در‌ شـرایع‌ سـابق بـوده و در شـریعت حـضرت موسی(ع) نسخ شـده اسـت، اشاره می کند.

شیخ رحمت الله هندی معتقد است که به دلیل نسخ شریعت موسوی به دسـت پولس، اصـل مـسئله‌ نسخ‌ مورد‌ پذیرش مسیحیان است، ولی سخن‌ بـر‌ سـر‌ ایـن اسـت کـه آیـا در خود مسیحیت نیز نسخ راه دارد یا خیر. مسیحیان مدعی اند که در مسیحیت چیزی نسخ‌ شدنی‌ نیست‌، اما با مراجعه به اناجیل موارد متعددی را‌ می‌ توان یافت که نـسخ شده و خود مسیحیان نیز آن را پذیرفته اند.

باب چهارم: در ابطال تثلیث

مؤلف محترم‌ این‌ بخش‌ را با ذکر مقدماتی شروع کرده، می نویسد: «۱٫ در عهد‌ عتیق خدا واحد است و هیچ چیز شبیه خـداوند نـیست; ۲٫ عبادت غیر خداوند حرام است; ۳٫ در عهد عتیق اگرچه‌ خدا‌ شبیه‌ مخلوقات نیست، ولی آیات زیادی در آن مشعر به جسمانیت خداوند‌ است‌ و آیات تنزیهی در عهد عتیق اندک است; ۴٫ رؤیت خداوند در دنیا امـکان نـدارد; ۵٫ مجاز در آیات‌ بسیاری‌ راه‌ یافته است; ۶٫ در کلمات منسوب به حضرت عیسی(ع) اجمال و ابهام زیاد یافت‌ می‌ شود‌ که باعث گنگی و نامفهومی عبارت شـده اسـت (ص۷۰۸); ۷٫ اگرچه عقل ماهیت برخی از اشـیاء‌ را‌ نـمی‌ فهمد، ولی حکم به وجود، امکان و دیگر لوازمش می کند. همچنین عقل برخی از‌ اشیاء‌ را نمی شناسد، با این حال حکم قطعی به عدم وجود آن مـی‌ کـند‌; ۸٫ اگر‌ دو قول تعارض داشـت ـ کـه از حضرت عیسی مثلا نقل شده است ـ یا باید‌ آنها‌ را تأویل کرد یا هر دو از حجیت می افتند. نکته این که‌ تأویل‌ نباید‌ به ضدین بینجامد; ۹٫ وحدت و کثرت از عوارض عام وجود اسـت کـه اجتماع آنها باعث اجتماع‌ ضدین‌ می شود; ۱۰٫ مسیحیان قائلند که تثلیت و توحید هر دو حقیقی است‌، نه‌ این‌ که یکی حقیقی و دیگری اعتباری باشد; ۱۱٫ تثلیت، مذهب و اعتقادِ هیچ یک از انبیای سـابق‌ نـبوده‌ است‌…» (ص۷۱۸).

فـصل اول: ابطال تثلیت به براهین عقلی: شیخ رحمت الله هندی‌ پس‌ از بیان مقدمات لازمه، به ابطال تثلیت پرداخته، هـفت برهان عقلی در ردّ تثلیت بیان می‌ کند‌ و می گوید: «۱٫ اگر تثلیت و تـوحید هـر دو امـر حقیقی است، اجتماع دو‌ ضد‌ حقیقی پیش می آید،

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۲۹)


لذا واجب الوجود‌ متعدد‌ می‌ شود و بنابراین باید پذیرفت کـه ‌ ‌مـسیحی، موحد‌ واقعی‌ نیست; ۲٫ اگر هر کدام از سه اقنوم مابه الامتیاز خاصی ندارد، پس سـه‌ تـا‌ مـعنا ندارد و یکی است و اگر‌ مابه‌ الامتیاز دارند‌، بنابراین‌ خداوند‌ مرکب از مابه الاشتراک و مابه الامتیاز‌ اسـت‌ و هر چیزی که مابه الامتیاز دارد، محدود است. بنابراین در نظر مسیحیان‌ خداوند‌ باید مـرکب و محدود باشد; ۳٫ اگر مـابه‌ الامـتیاز صفتِ کمال باشد‌، چون‌ مابه الامتیاز است پس هر‌ سه‌ اقنوم ندارند، بنابراین صفتی مشترک نیست و برخی از اقنوم ها صفت کمال را‌ ندارند‌ که نقص است، و اگر صفت‌ کمال‌ نیست‌، پس خداوند دارای‌ صـفت‌ نقص است; ۴٫ پسر که‌ متجسد‌ گردیده، محدود است و پدر نامحدود; چگونه امکان دارد محدود با نامحدود متحد شود; ۵٫ پدر‌ مجرد‌ است و قدیم، اما پسر مادی و حادث‌; چگونه‌ امکان دارد‌ قدیم‌ و حادث‌ و مجرد و ماده باهم مـتحد‌ شـوند. این انقلاب است و انقلاب محال; ۶٫ پسر ممکن الوجود است و پدر واجب الوجود; چگونه ممکن‌ است‌ که واجب در ممکن حلول کند؟; ۷٫ پروتستان‌ ها‌ به‌ کاتولیک‌ ها‌ ایراد گرفته اند‌ که‌ چگونه امکان دارد کـه در عـشای ربانی نان و شراب، گوشت و خونِ مسیح شود. حال از خود‌ پروتستان‌ ها‌ می پرسیم: اگر تبدیل شدن نان به‌ گوشت‌ و شراب‌ به‌ خون‌ محال‌ است، چگونه می پذیرید که تـوحید در عـین تثلیت و تثلیت در عین توحید محال نیست؟

فصل دوم: در ابطال تثلیت با تمسک به اقوال مسیح: نویسنده کتاب در‌ این فصل به نقد تثلیت مسیحیت با تأکید بر برخی از آیات عهد جدید پرداخـته، نـشان مـی دهد که برخی از اعمال و اقـوال حـضرت عـیسی(ع) نشان می دهد که وی‌ خدا‌ نیست، بلکه بشر و فرستاده خدا است. برای نمونه، در آیه ۳ از باب ۱۷ انجیل یوحنا آمده است کـه مـسیح رسـول خداست; در انجیل مرقس باب ۱۲ آمده است که‌ مـسیح‌ وصـیت کرد که خدا یکی است و معبودی غیر از او نیست; در انجیل مرقس آیه ۳۲ باب ۱۳ آمده آن ساعت ]قیامت [را‌ پسر‌ هم نمی دانـد مـگر خـدا‌ (که‌ لازمه آن بینونت بین خدا و پسر است); استغاثه های مـتعدد پسر به درگاه خدا نشان می دهد که او هیچ گاه برای خود ربوبیت‌ قائل‌ نبود، مثل: خدایا چـرا‌ مـرا‌ تـرک کردی; در رساله اول به تیموتائوس در باب اول، آیه ۱۷ آمده است که خدا فـانی و دیـده نمی شود، ولی در آیه دیگر آمده است که عیسی مُرد و بعد‌ از‌ موت، زنده شد و سپس داخل جـهنم شـد کـه این دو آیه باهم متعارض است; در آیه ۱۷ از باب ۲۰ انجیل یوحنا آمده است کـه مـن بـه سوی خدای خود‌ سفر‌ می کنم‌…

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۳۰)


یا در آیه دیگر آمده است که پدرم بزرگ تـر از مـن اسـت… یا در آیه دیگر‌ آمده است: این سخن من نیست، بلکه سخن پدری است که‌ مـرا‌ فـرستاده‌ است; و تمام آیاتی که مسیح خود را پسر انسان لقب داده، مشعر به این مـطلب اسـت کـه ‌‌او‌ خدا نیست.

فصل سوم کتاب، در ابطال ادله نقلیّه بر الوهیت مسیح است‌. شیخ‌ رحمت‌ الله در ایـن فـصل به نقد آیاتی می پردازد که از آنها الوهیت مسیح استنباط‌ می شود و در مقدمه مـی فـرماید: «کـلام یوحنا مملو از کنایه و مجاز است‌ و اکثر عبارات انجیل یوحنا‌ احتیاج‌ به تأویل دارد; همچنان که اکـثر عـبارات منقول از حضرت عیسی(ع) اجمال دارد. اما مسیحیان ـ با این که انجیل یوحنا مـملو از کـنایه و مـجاز است ـ توجه خاصی به آن داشته و آن‌ را مبنای تفکر خود قرار داده اند و مجاز را حقیقت گرفته و بـه اشـتباه افـتاده اند… ». این آیات عبارت است از: الف: آیاتی که لفظ پسر خدا بر مـسیح اطـلاق شده است‌ که‌ اولا معارض است با آیاتی که از مسیح با عنوان پسر انسان یاد شده اسـت. ثـانیاً: معنای پسر در این آیات مجازی است و خود انجیل نیز بر آن صحه گـذاشته‌ اسـت‌. ب: در انجیل مرقس، آیه ۳۹، باب ۱۵ آمده است: «بـه درسـتی کـه این انسان پسر خداست»; چنان که در آیـاتی لقـب پسر شیطان برای افراد طالح به کار رفته‌ است‌، این آیات بسیارند و نـشان مـی دهند که اضافه در این عـبارات بـه نحو مـجاز اسـت. ج: در انـجیل یوحنا، آیه ۲۳، باب ۸ آمده است: «شـما از پایـین و من از فوق‌ ام‌. من‌ از این عالَم نیستم». این‌ عبارت‌ نشان‌ می دهـد کـه مسیح انسان نیست; جواب: این عـبارات درباره شاگردان مسیح نـیز بـه کار رفته است. بنابراین بـاید بـپذیرید که‌ آنها‌ هم‌ خدایند و حال آن که هیچ یک از مسیحیان‌ به‌ این معتقد نـیستند. د: مـسیح فرموده است: «هر کس مـرا مـی بـیند، پدر را نظاره می کـند» کـه نشان می‌ دهد‌ او‌ هـمان پدر اسـت که متجسد شده است; جواب: دیدن خداوند‌ در دنیا نزد مسیحیان محال است. بنابراین در ایـنجا دیـدن به معنای دیدن با چشم نـیست، بـلکه به‌ مـعنای‌ مـعرفت‌ اسـت، یعنی هر کس مـرا بپذیرد و مرا بشناسد، خدا را شناخته‌ است‌. دیگر این که آیات بسیاری با این آیه مـتعارض اسـت».

مصنّف در پایان این باب می‌ نـویسد‌: «اگـر‌ تـمام ایـنها صـحیح هم باشد، بـاز اقـوال حواریون است نه خود مسیح‌. دیگر‌ این‌ که با اثبات تحریف در اناجیل، چگونه می توان اعـتماد کـرد کـه این اقوال‌ از‌ حواریون‌ است، زیرا ما مـعتقدیم مـسیح و حـواریون از ایـن اقـوال مـبرّا هستند و آن را کفر‌ می‌ دانند».

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۳۱)


باب پنجم: در اثبات این که قرآن کلام خداست و ردّ اقوال کشیشان‌ در‌ این‌ باب:

نویسنده کتاب در این بخش به بیان معجزه بودن قرآن پرداخته، از ایـن‌ طریق‌ اثبات می کند که قرآن کلام خداست. وی در این زمینه از بلاغت‌، فصاحت‌، تحدی‌ قرآن، اخبار به غیب، اخبار صحیح از اُمم سابق، کشف اسرار منافقان، وجود معارف جزئی‌، عدم‌ وجود اخـتلاف و غـلط در قرآن و الفاظ کم با معنای زیاد، به عنوان‌ ادله‌ اعجاز‌ قرآن و کلام خدابودن قرآن یاد کرده است.

فصل دوم: ردّ شبهات مسیحیان بر قرآن: در‌ این‌ جا‌، شیخ رحمت الله به پنج شـبهه مـهم اشاره کرده و به نقد و ردّ‌ آنها‌ پرداخته است. اولین شبهه این است که قرآن دارای بلاغت عالی نیست و اگر بپذیریم که عالی‌ است‌، دلیلی بـر اعـجاز قرآن نمی شود; زیرا در ایـن صـورت باید بپذیریم‌ که‌ تمام آثاری که دارای بلاغت عالی است‌، معجزه‌ است‌; جواب: تحدی قرآن نشان از آن دارد‌ که‌ بلاغت فوق تصور و توان بشر است. دیگر ایـن کـه مجموعه ادله، دلیل اعجاز‌ اسـت‌، نـه فقط بلاغت.

دومین شبهه‌ این‌ است که‌ چون‌ در‌ برخی مواضع، قرآن با کتاب مقدس‌ مخالف‌ است; لذا باید در کلام خدا بودن قرآن تردید کرد; جواب: ثابت‌ شد‌ که در کتاب مقدس تـحریف صـورت‌ گرفته و این اختلاف می‌ تواند‌ به خاطر تحریف در عهدین‌ باشد‌. دیگر این که نسخ در تمام ادیان پذیرفته شده و این اختلافات می تواند‌ از‌ نوع نسخ باشد.

سومین شبهه‌ خود‌ دارای‌ سـه شـبهه است‌ کـه‌ مهم ترین شبهات را‌ در‌ خود جای داده است: الف: بنابر تصریح قرآن هدایت و ضلالت در دست خداست. پس‌ انسان‌ ها اخـتیاری در این زمینه ندارند‌; ب: بهشت‌ دارای حور‌ و قصور‌ است‌; ج: جهاد با کفار واجـب‌ اسـت و چـون اینها قبیح است، پس کلام خدا نیست. نویسنده با اذعان به این که‌ این‌ شبهات، قوی ترین شـبهه ‌ ‌هـا بوده‌ و در‌ اکثر‌ کتاب‌ های‌ مسیحیان آمده است‌، در‌ جواب می نویسد: «در عهد عتیق و عـهد جـدید نـیز آمده است که هدایت و ضلالت در دست‌ خداست‌. دیگر‌ این که این به معنای جبر مـطلق‌ نیست‌ و یقیناً‌ در‌ خلقِ‌ شرّ‌ حکمتی نهفته است». لازم به ذکر است که در این جـا نویسنده کتاب، فقط بـه جـواب نقضی پرداخته و از جواب حلّی طفره رفته است و البته باید به‌ وی حق داد، زیرا معتقد به مبانی کلامی اهل سنت است و قائل به کسب یا جبر ناخالص است. اما طبق مبانی کلام شـیعی می توان به این پرسش، جواب حلی‌ داد‌: طبق نظر ما انسان دارای اختیار بوده و هدایت و ضلالت به

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۳۲)


معنای نشان دادن راه های ضلالت و هدایت است. نیز شرّ در عالَم یا بالعرض است یا بالقیاس و مـا شـرّ‌ ذاتی‌ نداریم.

شیخ رحمت الله در جواب ایراد دوم از شبهه سوم می نویسد: «عقل، قبیح نمی داند که بهشت دارای حور و قصور باشد‌; زیرا‌ همه انسان ها توان لذت‌ بردن‌ از لذایذ معنوی را ندارند. دیـگر ایـن که بهشت فقط دارای لذات جسمانی نیست و رضوان الله دارد که برای انسان های معنوی بوده که‌ از‌ لذات جسمانی لذت نمی‌ برند‌. پس بهشتی که دارای لذات جسمانی و معنوی است، بهتر از بهشتی است که دارای یک لذت است».

شبهه چـهارم: قـرآن دارای اموری که روح را جلا دهد، نیست. جواب نویسنده‌ این‌ است که روح به اخلاق، اعتقادات کامل و اعمال صالح جلا می یابد که تمام این امور در قرآن وجود دارد.

شبهه پنجم این اسـت کـه آیـات جهاد با آیه لا‌ اکراه‌ فـی الدیـن‌ در تـعارض است. جواب نویسنده این است که آیه لا اکراه به وسیله آیات جهاد نسخ شده‌ است. این پاسخ جای تأمل دارد; گویا نـویسنده جـهاد را بـه‌ معنا‌ یا‌ شامل جهاد ابتدایی و الزام به پذیرش عـقیده دانـسته است; حال آن که بنا به گفته محققان سیره ‌‌نویس‌ پیامبر اکرم هیچ گاه ابتدای به جنگ ننموده و الزام به عـقیده نـکرده اسـت‌. بنابراین‌ ادعای‌ نسخ آیه نفی اکراه غیرضروری و بلکه نابجاست.

شـیخ رحمت الله فصل سوم از باب پنجم‌ را به اثبات صحت احادیث نبوی، که در صحاح سته آمده، اختصاص داده‌ است کـه خـوانندگان را‌ بـه‌ اصل کتاب ارجاع می دهیم. وی همچنین فصل چهارم از باب پنجم را بـه دفـع شبهات مسیحیان نسبت به احادیث نبوی اختصاص داده است.

باب ششم: در اثبات نبوت پیامبر اسلام‌

جلد چـهارم کـتاب بـا باب ششم که در اثبات نبوت پیامبر(ص) و دفع مطاعن است، شروع می شـود. نـویسنده بـه تفصیل به این بحث پرداخته و پیرامون پنج دلیل عمده در اثبات پیامبر‌ اسلام‌ بحث کـرده اسـت کـه عبارت است از:

۱٫ ظهور معجزات زیاد از قبیل اخبار به مغیبات، افعال اعجازی مثل معراج، دو نـیم کـردن ماه (شقّ القمر);

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۳۳)


۲٫ اخلاق پیامبر که مهم ترین‌ عامل‌ در جذب عرب ها بـه وی بـود;

۳٫ شـریعت کامل که باعث کمال جسمی و روحی انسان می شود، بر خلاف مسیحیت که رهـبانیت را تـرویج می کند، ولی اسلام دنیا‌ و آخرت‌ را جمع کرده است;

۴٫ گسترش دین اسلام در زمانی انـدک بـا ایـن که در میان اقوامی بود که فرهنگی نداشتند;

۵٫ بشارت انبیای پیشین به آمدن وی که در کتب‌ عـهد‌ عـتیق‌ و عهد جدید به آن اشاره‌ شده‌ است‌، ولی مسیحیان نمی خواهند آن را بپذیرند و آن آیات را بـه نـحوی تـأویل کردند که به سود آنهاست.

نویسنده کتاب بعد‌ از‌ تفصیل‌ این مطلب، هیجده بشارت را بیان مـی کـند‌ کـه‌ به برخی از آنها اشاره می کنیم. در باب ۱۸ سفر تثنیه آمده است: «بـه زودی پیـامبری مثل تو‌ در‌ میان‌ برادرانت می فرستیم». این عبارت نه اشاره به یوشع است‌ ـ همچنان که یـهودیان گـویند ـ و نه به حضرت عیسی ـ همچنان که مسیحیان گویند اشاره دارد; زیرا یوشع مـثل حـضرت‌ موسی‌(ع) نبود‌ و حضرت عیسی «در میان برادرانت» نـبود. در بـاب ۳۲ سـفر تثنیه‌ و باب‌ ۲۱ سفر تکوین از «جبل فاران» یـاد شـده که با توجه به آیات دیگری که درباره‌ این‌ موضوع‌ آمده، این نـکته بـه دست می آید که اسـماعیل و مـادرش منظور ایـن‌ آیـات‌ اسـت‌ که از نسل آنها پیامبری خواهد آمـد. نـویسنده به تفصیل و با ردّ شبهات مسیحیان‌ به‌ این‌ بشارات پرداخته که این اشـاره تـاب نگارش همه آنها را ندارد.

فصل دوم، در‌ دفـع‌ مطاعن است: شیخ رحـمت الله در ابـتدا به دیدگاه مسیحیان پروتستان در بـاب‌ عـصمت‌ انبیاء‌ پرداخته و اثبات می کند که مسیحیان معتقدند که انبیاء گناه کبیره انـجام مـی دهند‌; بنابراین‌ برخی مطاعنی کـه دربـاره حـضرت محمد(ص) نقل کـرده انـد و نشان از عدم عصمت‌ ویـ‌ دارد‌، بـنابر اصول آنها هیچ قدحی نسبت به پیامبر اسلام محسوب نمی شود، اما با ایـن‌ حـال‌ ما به جواب از آن مطاعن پرداخته، آنـها را ردّ مـی نماییم‌.

پروتـستان‌ هـا‌ قـائلند که اسلام به شـمشیر رواج یافته است، ولی این ادعایی غیر صحیح است. مؤلف‌ در‌ اینجا‌ کمی از جواب طفره رفته و سریع بـه افـعال پروتستان ها پرداخته و می‌ نویسد‌: «ایـنها افـعالشان غـیر از اقـوالشان اسـت»، و در ادامه به افـعال غـیر اخلاقی کاتولیک ها و پروتستان ها‌ پرداخته‌ و تاریخ آنها را به تفصیل بیان کرده است; اما در ادامه بـا‌ اشـاره‌ بـه امان نامه عمر بن خطاب به‌ مـسیحیان‌ شـام‌، عـملکرد مـسلمانان را اخـلاقی دانـسته،

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۳۴)


می نویسد‌: «شریعت‌ محمدی بر آن است که کافران در ابتدا با موعظه حسنه به اسلام‌ فرا‌ خوانده می شوند. اگر قبول‌ نکردند‌ و اهل کتاب‌ بودند‌، به‌ صلح فـرا خوانده می شوند و باید‌ در‌ پناه حاکم مسلمان جزیه دهند و از حاکم مسلمان اطاعت کنند و با توافق‌ بر‌ صلح، خون و مال و ناموس و آبرویشان محفوظ‌ است. اما اگر صلح‌ را‌ نیز نپذیرند با شـروطی کـه‌ در‌ فقه اسلامی آمده است با آنها می جنگیم و این حکم شریعت موسوی نیز‌ بوده‌ است. رفتار حسنه مسلمانان نسبت‌ به‌ نصارای‌ شام در تواریخ‌ خود‌ مسیحیان نیز منعکس شده‌ اسـت‌. دیـگر این که خود مسیحیان که اکنون دم از قبیح بودن جهاد می زنند‌، جنگ‌ های صلیبی را به راه انداختند‌ و چقدر‌ انسان را‌ به‌ صورت‌ غیر اخلاقی از دمـ‌ تـیغ گذراندند» نویسنده در توجیه اصل جـهاد مـی نویسد: «اصلاح عقاید مهم تر از اصلاح‌ أعمال‌ است و تجربه تاریخی به ما آموخته‌ است‌ که‌ انسان‌ کمتر‌ حق را از‌ روی‌ اختیار می پذیرد و غالباً تـابع تـقلید آباء و اجداد خود اسـت. بـنابراین، اصل جهاد برای اصلاح عقاید‌ تشریع‌ شده‌ است».

طعن دیگری که به پیامبر اسلام‌ زده‌ شده‌ است‌، مسئله‌ تعدد‌ زوجات پیامبر است. مسیحیان گویند: پیامبر اسلام این همه همسر اخـتیار کـرد، ولی به مسلمانان فقط اجازه چهار همسر را داد و همسرانش را به پیروانش حرام کرد‌. نویسنده در جواب می نویسد: «۱٫ تزویج بیشتر از یک زن در تمام شرایع پیشین جایز بوده است; ۲٫ برخی از ازدواج های پیامبر به خاطر از بـین بـردن عادت زشـت جاهلی‌ بوده‌ است، مثل ازدواج حضرت با زینب، همسر زید و پسر خوانده پیامبر; ۳٫ ازدواج های متعدد پیامبر قبل از تـشریع چهار همسر بوده است; ۴٫ تحریم زنان پیامبر از سوی خدا بوده‌ و پیـامبر‌ در آن دخـالتی نـداشته است; ۵٫ ازدواج های متعدد پیامبر بعد از رحلت خدیجه و در زمان پیری بوده که بیشتر وجهه سیاسی داشته است‌. نـویسنده‌ ‌ ‌در ایـن فصل به جای‌ این‌ که به ردّ مطاعن بپردازد، بیشتر به امور جانبی پرداخـته و نـشان داده اسـت که مسیحیان و یهودیان نیز همین مشکلات را دارند.

وی در پایان‌ می‌ نویسد: «من از پیروان‌ ادیان‌ متعجبم کـه اعتقادی را در دین دیگر نمی پسندند، در حالی که عین آن یا شبیه آن در دین خودشان وجـود دارد». نویسنده با اشاره بـه مـطالبی دیگر در عصمت‌ پیامبر‌ اسلام، کتاب خود را به پایان می برد.

[۱]. ر.ک: الهدی الی دین المصطفی، ترجمه سیداحمد صفایی، ص۳۴، ۳۶، ۴۰۴، ۴۱۱، ۴۳۳، ۵۰۱، ۶۱۳ و… (به عبارتی می توان کتاب مرحوم بلاغی را‌ ردّ‌ ردّ اظهار‌ الحق دانست. زیرا مرحوم بلاغی در مقدمه کـتاب می نویسد: کتابی به نام الهدایه به ردّ اظهار‌ الحق پرداخته… که آن را بر خلاف آیین تحقیق… یافتم. لذا‌ به‌ نقدش‌ پرداختم)

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن