سیر مسیحیت

سیری در اندیشه های عبدالاحد داود در کتاب محمد در تورات و انجیل (و دانلود اصل کتاب)

سیری در اندیشه های عبدالاحد داود در کتاب محمد در تورات و انجیل (۳۸ صفحه)

 
نویسنده : بهروز حدادی
دانلود متن کتاب محمد در تورات و انجیل

دانلود متن با کیفیت کتاب محمد در تورات و انجیل

دانلود ترجمه فارسی کتاب محمد در تورات و انجیل

چکیده

کتاب محمد در تورات و انجیل از معدود آثار محققانه و علمی ای است که به بررسی موضوع بسیار مهمی پرداخته که قرآن کریم بارها در طی آیات مختلف بدان اشاره کرده است و آن پیشگویی آمدن خاتم پیامبران(ص) و پیش بینی حوادث و وقایع مربوط به رسالت آن حضرت است. اهمیت این کتاب در دو چیز است: یکی نویسنده آن پروفسور عبدالاحد داود که نام پیشین اش، عالی جناب داود بنیامین کلدانی یا رنه دیوید (Rena David) است. وی از چهره های طراز اول و برجسته کلیسای کاتولیک روم بود که تا مقام اسقفی ارتقا یافت. دوم، تسلط نویسنده بر زبان های باستانی عبری، آرامی (سریانی)، لاتینی، یونانی، ارمنی، عربی و قلم ادیبانه وی به زبان های فرانسه، انگلیسی، فارسی و ترکی و آرامی است. نوشته های برجای مانده از وی گواه این مدعاست. همین تسلط وی بر زبان های باستانی و اطلاعات عمیقش از سه دین بزرگ توحیدی موجب شد که سیر زندگی و تحقیقات وی به کلی متفاوت شود.
هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۳۹)


‌ ‌‌‌مـقاله‌: سیری در اندیشه های عبدالاحد داود در کتاب محمد در تورات و انجیل / بهروز‌ حدادی‌

به‌ هر تـقدیر، وی در نـوشته هـای خود پس از اسلام آوردن، کوشید تا نشان دهد‌ که به رغم همه حوادثی که کتاب مقدس یـهودی و مسیحی از سرگذرانده، اشاراتی‌ روشن و انکارناپذیر به رسالت‌ خاتم‌ پیامبران(ص) در آنها باقی مانده اسـت. او این مهم را با اسـتفاده از مـتون اصلی کتاب مقدس و با بهره گیری از دانش زبان شناسی و

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۴۰)


ریشه شناسی واژه های عبری، یونانی و لاتینی‌ مبرهن کرد. آنچه به نام Mohammad inthe Bible به زبان انگلیسی منتشر شده، حاوی ۲۱ مقاله است که در کنار هـمدیگر قرار گرفته است. نویسنده در ابتدا هدف از تحریر سلسله‌ مقالاتش‌ را اثبات حقانیت اسلام در زمینه الوهیت و رسالت آخرین پیامبر بزرگ بر اساس تعالیم کتاب مقدس ـ تورات و انجیل ـ می داند و ضمن یازده مقاله در پی اثـبات ایـن مطلب است که‌ محمد‌(ص) منظور و مقصودِ راستینِ میثاق خدا با ابراهیم خلیل است و تنها در وجود او تمامی پیشگویی ها و بشارت های کتاب مقدس واقعاً و دقیقاً به تحقق پیوسته است.

از دیگر مـباحث‌ مـهم‌ مطرح شده در کتاب، بحث خدا و صفات، تثلیث، پسر انسان، ملکوت آسمان ها، بشارت های یحیای معمدان، فارقلیط و پسر انسان است. بنا به نوشته مترجم فاضل و اندیشمند کتاب، جناب‌ فـضل‌ اللهـ‌ نیک آیین، در مقدمه کتاب‌، نسخه‌ انگلیسی‌ این کتاب پرارج در جریان بازدید آیت الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی از مالزی در کتابخانه نگاره ـ مسجد ملی کوالالامپور به‌ دست‌ آمد‌. کتاب گنجینه ای است لبریز از ایـمان و بـرهان‌ در‌ بـاب رسالت جهان شمول ختمی مـرتبت از زبـان یـک اسقف سابق کلیسای کاتولیک روم; این معرفی به توصیه استاد‌ مصطفی‌ ملکیان‌ فراهم آمده است.

مواجهه و رویارویی فکری اسلام و مسیحیت تاریخ درازیـ‌ دارد و بـه گـواهی تاریخ در نخستین دهه هجرت، نخستین مناقشه های دیـنی مـیان پیروان این دو دین درگرفت‌. از‌ اولین‌ نمونه های آن داستان مباهله پیامبر اکرم(ص) با مسیحیان نجران است‌. این‌ جریان تا بـه امـروز بـه شکلی نسبتاً طبیعی ادامه داشته است. تحولات سریع و عمیق در دورهـ‌ مدرن‌ باعث‌ شد که در سده نوزدهم و بیستم میلادی تهاجم چندسویه غرب به شرق‌ شکل‌ تازه‌ ای به خود بـگیرد. در هـمین زمـان، موج استعمار و تبشیر، جدا و توأمان، مناطق وسیعی‌ از‌ جهان‌ از جمله جهان اسـلام را درنـوردید. از مهم ترین جدال های دینی این دوره‌، نگارش‌ کتاب میزان الحق به دست نویسنده ای پروتستان بـه نـام کـارل گوتلیب فاندر‌ (۱۸۰۳‌ـ۱۸۶۵‌) است که در سال ۱۸۲۹ منتشر شد، این کتاب به زبان هـای مـختلفی از‌ جـمله‌ فارسی، آذری، عربی و اردو منتشر شد اما انتشار نسخه فارسی آن در هندوستان‌ غوغایی‌ به‌ پا کرد که نـتایج و پیـامدهای مـهمی برای اسلام و مسلمانان و این منطقه به دنبال داشت. در‌ واکنش‌ به انتشار این کتاب، یـکی از عـلمای هند به نام شیخ رحمه‌ الله‌ (۱۸۱۸‌ـ۱۸۹۱) کتاب ارزشمند اظهار الحق (۱۸۶۲) را نوشت. آنچه وی را از سـایر

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۴۱)


اقـرانش مـتمایز‌ می‌ ساخت‌ این بود که وی، بر خلاف بسیاری از ردیه نویسان مسلمان، مسیحیت‌ پروتستان‌ را خـوب مـی شناخت و آگاهانه و عالمانه می نوشت. انتشار این کتاب آغازی بود بر انتشار کـتاب‌ هـایی‌ کـه موضوع مشابهی داشت و تعداد آنها بالغ بر پنجاه اثر بود.

فاندر‌ در‌ اثر انتقادی اش اسلام را بـدعتی در‌ آیـین‌ مسیحی‌ دانست و به مسلمانان نصیحت کرد که از‌ سرزمینِ‌ به قول وی تاریک اسـلام خـارج شـوند. وی مسلمانان را به تأمل درباره‌ چهار‌ پرسش دعوت کرد تا آرام‌ آرام‌ از تاریکی‌ خارج‌ شوند‌: آیـا صـحیح اسـت که متن کتاب‌ مقدس‌ آن گونه که مسلمانان و مشایخ آنان می پندارند، تـحریف شـده است؟ آیا قرآن‌ وحی‌ از جانب خداست؟ آیا تثلیث شرک و گمراهی‌ است؟ آیا محمد(ص) پیامبر و فرستاده‌ خداست؟ شیخ‌ رحمه الله در پاسخ بـه‌ فـاندر‌ از نتایج تحقیقاتِ انتقادی در الهیات لیبرال و برخی از کتب جدلی کلام اسلامی‌ استفاده‌ کـرد و بـه اثبات انقطاع و گسستگی‌ اسانید‌ کتاب‌ مقدس پرداخـت و بـا‌ مـبنا‌ قراردادن اختلافات متنی و محتوایی‌ کتاب‌ مقدس، نـتیجه گـرفت که آنها دستخوش تحریف و تصحیف شده اند. وی با همین ابزارها‌، آموزه‌ های تـجسد، تـثلیث، فدیه و رستاخیز مسیح‌ را‌ به نـقد‌ مـی‌ کشد‌ و بـر ایـن بـاور است‌ که نظریه اقانیم ثلاثه غـیر از نـظریه صفات است که در کلام اسلامی مقبول است‌; زیرا‌ اقانیمْ ذوات قدیم و مستقل انـد.

در‌ جـهان‌ عرب‌ نیز‌ این‌ مواجهه شکلی جـدی‌ داشته‌ و وسعت و عمق آن قـابل مـقایسه با سایر جهان اسلام نـیست و دلیـل این امر تا حدی گستردگی‌ جهان‌ عرب‌ از یک سو و حضور جماعت های مـسیحی‌ و فـعالیت‌ گروه‌ های‌ تبشیری‌ از‌ سوی دیـگر اسـت. از پیـشگامان این منازعه، مـی تـوان از چهره های برجسته ای مـانند سـید جمال و شیخ محمد عبده نام برد که رویاروی کسانی چون ارنست‌ رنان، هانوتو و فـرح آنـطون بودند. با پایان جنگ دوم جهانی، و اعـزام هـیئت های تـبشیری و بـروز نـگرانی در جوامع اسلامی نسبت بـه فعالیت های آنان، موج تازه ای به راه افتاد‌ که‌ می کوشید تا نقاط قوت اسلام را هـر چـه بیشتر برجسته کند. از مهم ترین آثـار نـوشته شـده در ایـن فـضا یکی کتاب مـحاضرات فـی النصرانیه نوشته شیخ محمد‌ ابوزهره‌ و دیگری التبشیر و الاستعمار نوشته عمر فروخ و مصطفی خالدی است. ابوزهره در کـتاب مـحاضرات نـه در پی دفاع از قرآن و پیامبر اسلام بلکه بحث‌ از‌ مـسیحیتِ بـعد از مـسیح و مـنابع‌ مـسیحیت‌ بـعد از مسیح است. وی در بحث

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۴۲)


از اناجیل، نتیجه می گیرد که سند اناجیل فاقد پیوستگی است. وی بحث مفصلی درباره کسانی که‌ اناجیل‌ منسوب به آنان است‌ کرده‌، در صحت این انـتساب ها تشکیک می کند و در ضمن بحثی طولانی درباره انجیل برنابا، انتساب آن به گردآورنده و درستی مضامین آن را می پذیرد و در پایان کتاب، اصلاحات پروتستانی‌ در‌ مسیحیت را پدیده ای اسلامی می داند. کتاب کوچک شیخ ابـوزهره نـزدیک به سه دهه در محافل طلاب علوم دینی و عموم دانش پژوهان دین صدرنشین بود. از مهم ترین آثار‌ مربوط‌ به دهه‌ های هفتاد به بعد، این آثار را می توان نام بـرد: اضـواء علی المسیحیه نوشته یوسف شلبی‌ که در سال ۱۹۷۳ و با هدف «نشان دادن نوری به مسیحیان‌» منتشر‌ شد‌. وی در این کتاب، تنها به قرآن استناد کرده اسـت; زیـرا منابع کهن، مسیحیت را به سـبب ‌‌انـقطاع‌ اسانید و تحریف بعض اجزای آن قابل استناد نمی داند و طبیعی است که حاصل‌ این‌ کار‌، ارائه تصویری از مسیحیت باشد که برای مسیحیان شناخته شده نباشد. کـتاب دیـگر، مناظره بین‌ الاسلام و النـصرانیه اسـت که در سال ۱۹۸۸، مرکز مطالعات علمی و دعوت و ارشاد در‌ ریاض عربستان آن را‌ منتشر‌ کرد و حاوی مناظره ای است میان تعدادی از علمای مسیحی جبال النوبه با طرف مسلمان (دو مصری و دیگری سودانی و یک سعودی). شروع کـتاب هـم با این جمله علمای مسیحی است که‌ ایشان وارث معجونی از اسلام، مسیحیت و وثنیت بوده و خواهان کشف حقیقت اند. کتاب سوم، کتاب موقف الاسلام من الوثنیه و الیهودیه و النصرانیه، نوشته شیخ حسن خـالد، مـفتی سابق لبـنان است که در‌ سال‌ ۱۹۸۶ منتشر شده و جدیدترین کتب از این مجموعه است. اتکای اصلی وی به شیخ رحمه الله، ابوزهره و مـوریس بوکای است (بوکای پزشکی فرانسوی بود که در عربستان کار می کـرد‌ و هـمان‌ جـا مسلمان شد). نگاه شیخ خالد به مسیحیت، نگاهی نظام مند است. وی نظام والای اخلاقی مسیحیت را ستایش می کـند; ‌ ‌هـر چند آن را غیرمنطقی و غیرواقع بینانه می‌ داند‌. وی در پایان کتاب نتیجه گیری می کند کـه مـسیحیان و مـسلمانان هر کدام حق دارند بر دین خود باشند; هم چنان که اخلاقیات انعطاف ناپذیر هـر دو دین به‌ پیروان‌ آنها‌ اجازه می دهد که با‌ یکدیگر‌ همزیستی‌ داشته بـاشند. چهارمین اثر برجسته، کـتاب انـزعوا قناع بولس من وجه المسیح است که شیخ احمد زکی در سال ۱۹۹۵ منتشر‌ کرد‌. این‌ کتاب تحقیق و بررسی دقیقی از اناجیل اربعه و رسائل‌ پولس‌ است; با هدف اثبات این نکته که مبانی اصـل مسیحیت خوب بوده است، اما مشکل از آنجا شروع شد‌ که‌ پولس‌ قالب موردنظر

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۴۳)


خویش را به مسیحیت تحمیل کرد والبته نویسنده‌ توضیح نداده است که اگر تحریفات پولس را از مسیحیت بزداییم چه چیزی از مـسیحیت بـاقی می ماند‌ (نگاه‌ کنید‌ به رضوان السید، «نگاهی به مجادلات مسلمانان و مسیحیان» در از برخورد‌ تا‌ گفتوگو، صص۲۲۵ـ۲۵۳).

در این میان می توان از عالمان برجسته ای در جهان تشیع‌ نام‌ برد‌ مانند شیخ محمدجواد بـلاغی (مـؤلف تفسیر ارزشمند آلاء الرحمن) که از شاگردان‌ آخوند‌ خراسانی‌ و آقارضا همدانی بود. وی با آگاهی از زبان های مختلفی چون عربی، فارسی، عبری‌ و انگلیسی‌ آثاری‌ مانند کتاب الهدی الی دین المصطفی، الرحله المدرسیه و التـوحید و التـثلیث را نوشت. از دیگر‌ آثار‌ مهم می توان به کتاب انیس الاعلام نوشته فخرالاسلام اشاره کرد. این کتاب‌ در‌ هشت‌ جلد به زبان فارسی نوشته شده و در سال ۱۳۱۲ در تهران منتشر شد. این‌ کـتاب‌ تـقریباً حـاوی همه مباحث کتاب اظهار الحـق اسـت بـا ابتکاراتی از نویسنده آن‌: ترجمه‌ دقیق‌ متن اظهار الحق، جابه جاکردن فصول متن اصلی به سلیقه نویسنده، افزودن یا کاستن مطالبی‌ در‌ ضـمن مـباحث و فـصول مستقل، دادن صبغه شیعی به کتاب و سرانجام حذف و تـغییر‌ شـواهدِ‌ دال‌ بر مؤلف اصلی. استاد توفیقی در مقاله خواندنی اش، تردیدهایی جدی درباره هویت نویسنده و خود‌ کتاب‌ وارد‌ کرده است، از جمله این کـه مـقدمه نـویسنده درباره موقعیت خود و چگونگی‌ اسلام‌ آوردنش، ترجمه ای است از آنچه عـبدالله الترجمان المسیورقی (متوفای ۸۲۳) در مقدمه کتاب تحفه الادیب‌ آورده‌ است (توفیقی، حسین، «فخرالاسلام» مجله هفت آسمان، شماره ۱۹، ص۲۵).

در این‌ مـیان‌ و البـته از سـوی دیگر، با چهره هایی‌ مسیحی‌ مانند‌ یوسف الحداد و ابوموسی حریری مـواجهیم کـه خواسته‌ اند‌ تا در مجادلات خود علیه اسلام، اسلام را همان مسیحیت معرفی کنند و وجود‌ تباین‌ میان آمـوزه هـای دو دیـن‌ را‌ انکار کنند‌.[۱] برای‌ مثال‌ وی یکی از آثارش را چنین‌ نام‌ نهاده است: القرآن دعـوه نـصرانیه. (ر.ک: مـعرفی کتاب

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۴۴)


درآمدی بر گفتوگوی اسلام و مسیحیت‌; اثر‌ یوسف حدادی، هفت آسمان، ش۴و۳).

اما در‌ مجموع مـی تـوان گـفت‌ که‌ صبغه غالب در بیشتر آثار‌ هر‌ دو گروه، غلبه نوعی تعصب و سوءفهم عمیق و ریشه دار اسـت. هـر دو گروه‌ کوشیده‌ اند که سخن خود و باورهای‌ دینی‌ شان‌ را به کرسی‌ اثبات‌ بـنشانند و کـمتر در انـدیشه‌ فهم‌ دیگری بوده اند و همین آفت بوده که، چون گردِ برخاسته، مانع از نیل بـه‌ نـتایجی‌ قابل قبول بوده است.

کتاب محمد‌ در‌ تورات و انجیل‌ از‌ معدود‌ آثار محققانه و علمی ایـ[‌۲] اسـت کـه به بررسی موضوع بسیار مهمی پرداخته که قرآن کریم بارها در طی آیات‌ مختلف‌ بدان اشـاره کـرده و آن پیشگوییِ آمدنِ‌ خاتم‌ پیامبران‌(ص) و پیش‌ بینی‌ حوادث و وقایع مربوط‌ به‌ رسالت آن حـضرت اسـت. اهـمیت این کتاب در دو چیز است: یکی نویسنده آن پروفسور عبدالاحد‌ داود‌ که‌ نام پیشین اش، عالی جناب داود بنیامین‌ کـلدانی‌ یـا‌ رِنـه‌ دیوید‌ (Rena‌ David) است که از چهره های طراز اول و برجسته کلیسای کاتولیک روم بوده که تـا مـقام اسقفی ارتقا یافت. متأسفانه زندگی نامه کاملی از این چهره برجسته‌ علمی دینی در اختیار نیست; به گـونه ای کـه بسیاری از ابعاد و وقایع زندگی وی و حتی تاریخ مرگش در هاله ای از ابهام قرار دارد. با ایـن حـال، بر اساس‌ مجموع‌ اطلاعات موجود، ایشان در سـال ۱۸۶۷ مـیلادی (حـدود صد و چهل سال پیش) در خانواده ای مسیحی در ارومـیه دیـده به جهان گشود. عمده آموزش های علمی اش در خارج‌ از‌ ایران و در جوامع مسیحی از جمله رم بـود. در سـال ۱۸۹۵ به مقام کشیشی کلیسای کـاتولیک نـائل شد و در هـمان دوران جـوانی بـه‌ نگارش‌ مقالات علمی در نشریه های‌ عـلمی‌ مـسیحی پرداخت. در سال ۱۸۹۶ و پس از بازگشت به ایران، نشریه ای به زبان بومی سریانی منتشر کـرد. در سـال ۱۸۹۷ به نمایندگی از‌ کلیساهای‌ شرق برای شـرکت در‌ کنگره‌ عشای ربانی عـازم فـرانسه شد. از این زمان به بـعد، وی در نـقش «پدر بنیامین» منزلتی اجتماعی یافت و در نطق خود در همین کنگره پس از انتقاد شدید از نظام‌ آموزشی‌ کـاتولیک هـا در میان نسطوریان، پیش بینی کـرد کـه بـه زودی سر و کله کـشیش هـای کاتولیک رومی در ارومیه هـم پیـدا خواهد شد.

وی در سال ۱۸۹۸ مدرسه ای در‌ نزدیکی‌ ارومیه راه‌ اندازی کرد و سال بعد، به دنبال اخـتلافات شـدید میان اسقفِ کلدانیِ خدابخش و پدران فرانسوی لازاریـست، بـه حل‌ و فـصل اخـتلافات پرداخـت. آخرین موعظه به یـادماندنی وی در مقام یک‌ اسقف‌ اعظم‌، در

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۴۵)


سال ۱۹۰۰ در کلیسای اعظم سن ژرژ در سلماس بود که گروه زیادی از ارامنه غـیر ‌‌کـاتولیک‌ نیز حضور داشتند. وی در خطابه ای به یـادماندنی زیـر عـنوان «قـرن نـوین‌ و انسان‌ های‌ نـوین» یـادآور شد که میسیونرهای مسیحی قرن ها قبل از ظهور اسلام در سراسر آسیا‌ مبلغ انجیل بودند و تا پیـش از هـجوم مـیسیونرهای کاتولیک از واتیکان، فرانسه، انگلستان‌، آلمان و امریکا مـظهر خـدمات‌ مـهمی‌ بـه مـردمان ایـن مناطق بودند; اما این میسیونرهای اعزامی، جماعت کوچک آشوری کلدانیِ ایران، ترکیه و عراق را به گروه های بسیار متعددی تقسیم کردند. وی به هم کیشان خود هشدار داد‌ که بـاید مردانه بر روی پاهای خود بایستند و حیثیت و ایمان خود را در گرو میسیونرهای خارجی نگذارند. متأسفانه این موعظه سودی نبخشید و میسیونرهای روسی در سال ۱۹۱۵ آشوریان ایران و جماعتی از‌ کردان‌ را که به دشت های سلماس و ارومـیه مـهاجرت کرده بودند، به مرور زمان وادار کردند تا علیه دولت های خود اقدام به قیام مسلحانه کنند که در نتیجه آن، نیمی‌ از‌ مردم بی گناه در جنگ کشته شدند و بقیه از سرزمین های باستانی شـان اخـراج شدند.

نکته مهم دوم، تسلط وی بر زبان های باستانی عبری، آرامی (سریانی)، لاتینی، یونانی‌، ارمنی‌، عربی و قلم ادیبانه وی در زبان های فرانسه، انگلیسی، فارسی و تـرکی و آرامـی است که نوشته های بـرجای مـانده از وی گواه این مدعاست. همین تسلط وی بر زبان های‌ باستانی‌ و اطلاعات‌ عمیقش از سه دین بزرگ‌ توحیدی‌ موجب‌ شد که سیر زندگی و تحقیقات وی به کلی مـتفاوت شـود، به گونه ای که ضـمن بـحث درباره اصطلاحات «پسر داود» و «آخرین‌ رسول‌» مذکور‌ در عهد عتیق نتیجه می گیرد که:

حتی‌ اگر‌ امروزه پسر داود بر فراز کوه صهیون پیدا می شد و در کرنا می دمید و خود را مسیحا می نـامید‌، نـزد‌ او‌ می رفتم و محترمانه می گفتم: آقای عزیز آخرین رسول خدا‌ قبلا ظهور کرده است، شما کمی دیر تشریف آورده اید. لطفاً تعادل انسانی فلسطین را به هم نزنید‌ و در‌ این‌ سرزمین مقدس خـون بـیشتری نریزید (ص۲۸۴).

عـمیق ترین تحول روحی و فکری‌ وی‌ در تابستان سال ۱۹۰۰ میلادی رخ داد که پس از سپری کردن دورانی از تأمل و ژرف‌ اندیشی‌ در‌ کتاب هـای مقدس به زبان های اصلی، با نوشتن مکتوبی وزین و متین‌ کـه‌ سـخت‌ از دانـش و خرد او اشراب و سیراب شده بود،

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۴۶)


رهسپار اسقفیه ارومیه شد و از منصب‌ اسقفی‌ کلیسا‌ استعفا کرد و با روی آوردن به آیـین ‌ ‌اسـلام، همه هم کیشان خود را شگفت‌ زده‌ کرد و سپس نام عبدالاحد داود را بر خود نـهاد. وی در ایـن دورانـ‌ تا‌ هنگام‌ مرگ نامعلومش، که ـ بنا به قرائن موجود در مقالات همین مجموعه پس از جنگ‌ جهانی‌ دوم رخ داده ـ بـه نگارش مقالات علمی و تحقیقی پرداخت که کتاب وزین Mohammad‌ in‌ the‌ Bible(محمد در تورات و انجیل) از جمله آنـهاست. متأسفانه این دانشمند فـرهیخته سـال های پایانی‌ عمر‌ را در فقر و غربت و بی اعتنایی دیگران گذراند; به گونه ای که‌ برای‌ گذران‌ زندگی و به رغم مراحل عالیه علمی، به تدریس زبان انگلیسی به طور خصوصی برای دانش‌ آموزان‌ مـی‌ پرداخت.

به هر تقدیر، وی در نوشته های خود پس از اسلام‌ آوردن‌، کوشید تا نشان دهد که به رغم همه تحولات و تصحیف ها در کتاب مقدس یهودی و مسیحی‌، اشاراتی‌ روشن و انکارناپذیر به رسالت خاتم پیـامبران(ص) بـاقی مانده است و او این مهم‌ را‌ با استفاده از متون اصلی کتاب مقدس‌ و بهره‌ گیری‌ از دانش زبان شناسی و ریشه شناسی واژه‌ های‌ عبری، یونانی و لاتینی مبرهن کرد و این در حالی است که در آن روزگار‌، و نـیز‌ در عـصر ما، تنها تعداد‌ اندکی‌ از روحانیون‌ مسیحی‌ می‌ توانستند نسخه های لاتینی کتاب مقدس‌ معروف‌ به جروم را مطالعه کنند; چه رسد به مطالعه آن به زبان‌ های‌ عبری و آرامی. آنچه بـه نـام Mohammad‌ in the Bible به‌ زبان‌ انگلیسی منتشر شده، مجموعه ای‌ حاوی‌ ۲۱ مقاله است که در کنار همدیگر قرار گرفته است. راقم این سطور‌ هر‌ چند نتوانست به متن اصلی‌ کتاب‌ دست‌ یابد، امـا بـه‌ تـرجمه‌ ای از آن به‌ زبان‌ عربی به نـام مـحمد کـما ورد فی کتاب الیهود و النصاری (ترجمه محمد فاروق الزین‌، مکتبه‌ العبیکان، ریاض، ۱۴۱۷) دست یافت. مقایسه‌ این‌ ترجمه با‌ ترجمه‌ فارسی‌، تنها نـشان دهـنده فـضل‌ و میزان دقت و امانتداری مترجم فارسی جناب فضل الله نـیک آیـین است که کوشیده است با‌ وسواسی‌ خاص، متن را به درستی و شیوایی‌ ترجمه‌ کند‌ و با‌ آوردن‌ پاورقی های سودمند‌ و ذکـر‌ ارجـاعات بـه کتاب مقدس، خواننده را در فهم کتاب یاری کند که سعیش مـشکور باد. گفتنی‌ است‌ که‌ در این نوشته، در همه موارد نقل‌ قولِ‌ از‌ کتاب‌ مقدس‌، ترجمه‌ آیات ابتدا از ترجمه فارسی کـتاب مـقدس، نـسخه منتشرشده از سوی انتشارات ایلام در سال ۲۰۰۲ در انگلستان، نقل شده است. این تـرجمه اسـاساً همان نسخه اصلاح‌ شده ترجمه رابرت بروس در سال ۱۸۹۵ است که در محافل مسیحی از اعتبار خاصی برخوردار اسـت.

* * *

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۴۷)


نـویسنده در ابـتدا هدف از تحریر سلسله مقالاتش را اثبات حقانیت اسلام در‌ زمینه‌ الوهیت باری تعالی و رسـالت آخـرین پیـامبر بزرگ بر اساس تعالیم کتاب مقدس ـ تورات و انجیل ـ می داند و ضمن یازده مقاله در پی اثـبات ایـن مـطلب است که محمد(ص) منظور و مقصودِ‌ راستینِ‌ میثاق خدا با ابراهیم خلیل است و تنها در وجـود او تـمامی پیشگویی ها و بشارت های کتاب مقدس واقعاً و دقیقاً به تحقق پیوسته است‌. ویـ‌ در بـحث از «الله و صـفات‌ او‌» بیان می کند که با آن که اسلام و مسیحیت هر دو مدعی اند که از یک اصـل و مـنشأ سرچشمه گرفته اند و به وجود ذات‌ خداوند‌ و میثاقش با ابراهیم معترفند‌، در‌ دو مسئله اصـولی بـاید بـه توافقی نهایی دست یابند: آیا باید به خدایی واحد معتقد باشیم یا به جمعی از خدایان؟ دوم ایـن کـه میثاق خدا با عیسی مسیح است یا‌ با‌ محمد(ص)؟ وی در این مبحث تـأکید دارد کـه الهـیات مسیحی تلاش های بی حاصلی برای درک «ذات» الهی کرده است، زیرا ذات و شخصیت و ماهیت خدا در ورای فهم و درک انـسان‌ اسـت‌ و چـنین کوششی‌ نه تنها بی فایده، بلکه روح و ایمان آدمی را به مخاطره می افـکند و کـلیسای مسیحی نیز بیش‌ از هفت قرن فکر و ذهن همه قدیسان و فلاسفه خود مانند آتاناسیوس‌، آگوستین‌ و آکویناس‌ را خـسته کـرده و بدان جا رسیده است که سخت مورد عتاب قرآن قرار گرفته: لَقـَدْ کـَفَرَ الَّذِینَ ‌‌قالُوا‌ إِنَّ اللّهَ ثالِثُ ثَلاثَه وَمـا مـِنْ إِلـه إِلاّ إِلـهـٌ واحِدٌ وَانْ لَمْ یَنْتَهُوا‌ عَمّا‌ یَقُولُونَ‌ لََیـمَسَّـنَّ الَّذِیـنَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِـیمٌ أَفَلا یَتُوبُونَ إِلی اللّهِ وَیَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحِـیمٌ. خداوند‌ مـاهیت وجـود خود را نه در کتب مقدسه بـر مـا فاش سـاخته و نـه‌ در خـرد و شعور انسانی‌ ما‌. در باب صفات خـدا، خـداوند در ورای همه صفات قرار دارد و صفت الهی یک تجلی یا پرتوی از خداوند است و بـنابرین فـقط یک تجلی از تجلیات و صفات اوست، ولی هـیچ یک‌ از آنها «ذات» یا «وجـود» او نـیست. کلام الهی نیز یک مـوجود الهـی و ابدی نیست; در حالی که مسیحیان کلام او را فرزندی الهی می پندارند و نیز چون خـداوند در وجـود‌ موجودات‌ جان دمیده است او را بـه روح الهـی مـلقب می سازند; در حـالی کـه منطقاً خداوند نمی تـواند قـبل از خلقتْ پدر باشد و قبل از صحبت، فرزند و قبل از جان‌ دمیدنْ‌ روح القدس. پس صفات الهی را نمی توان مـوجودات الهـی یا شخصیت های الهی جداگانه و مـشخصی تـصور کرد; زیـرا در ایـن صـورت به ده ها تثلیث مـی توان معتقد‌ شد‌. تمام کسانی که به ازلیت و شخصیت مجزای بعضی از صفات خدا اعتقاد دارنـد، فـعل خدا یا

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۴۸)


کلام او را یک شخص مـعین و جـداگانه از الوهـیت دانـسته انـد، حال آن‌ کـه‌ کـلام‌ الهی یکی از انعکاسات دانش‌ و اراده‌ اوست‌. کمال بی دینی است که بگوییم کلمه خدا یک اقـنوم یـا شـخص معین است که دارای گوشت و خون و استخوان شـد و بـه‌ هـیئت‌ یـک‌ انـسان اهـل ناصره، یا یک کتاب پدیدار شد‌. نیز‌ در تمامی مباحثات و مجادلات بر سر کلمه یا کلام یا logosهمواره مسیحیان موحد متهم شدند که ازلیت و شخصیت‌ کلمه‌ را‌ از طریق تـحریف انجیل یوحنا انکار کردند. وی معتقد است‌ که نخستین آیه انجیل یوحنا را نویسندگان موحد رد کردند، زیرا مترجمان و مغرضان وجه مِلْکی کلمه یونانیِ theou‌ به‌ معنای‌ «از آنِ خدا، مال خدا» را به وجه اسـمیِ theos بـه‌ معنای‌ «خدا» تبدیل کردند. تثلیت مسیحی با اعتراف به تعدد اشخاص در ذات باری تعالی، خصال و اعراض‌ شخصی‌ معینی‌ را به هر شخص نسبت می دهد و از همان نام های خانوادگی‌ معمول‌ در‌ اسـطوره شـناسی بت پرستی قبائل بدوی استفاده می کند، در حالی که خدا نه‌ پدرِ‌ فرزند‌ است و نه فرزندِ پدری. اعتقاد به خدای پدر و پسر و روح القدس، انکار توحیدِ خـداوند‌ و اعـتراف‌ به موجوداتِ ناقصِ سه گـانه ای اسـت که نمی توانند در اتحاد با‌ دیگران‌ یا‌ جداگانه، خدای حقیقی باشند. به عبارتی، آنان که به خدا در تثلیثِ اشخاص معتقدند‌، در‌ واقع می گویند کـه هـر یک از اقانیم، یک خـدای قـادر متعال حاضر‌ در‌ هر‌ زمان و مکان، ازلی و کامل است، ولی در آنِ واحد سه خدای قادر، حاضر، ازلی و کامل‌ نمی‌ توان داشت. جالب این که هر یک از خدایان در آیین تثلیث‌، صفات‌ و خصلت‌ های ویژه ای دارد کـه دو تـای دیگر فاقد آن است. پدر همیشه در مقام‌ و ردیف‌ نخستین‌ است و بر پسر تقدم دارد. روح القدس نه تنها در مقام شمارش‌، بلکه‌ در مقام واقع از هر دو متأخرتر است. اگر خدایان سه گانه با یکدیگر مساوی و هـم‌ زمـان‌ و هم آغـاز باشند، احتیاجی به رعایت دقیق تقدم و تأخر میان آنها نیست‌. حاصل‌ کلام آن که اگر پدر، پسر و روح‌ القـدس‌ از‌ هر لحاظ مساوی باشند، لزوماً یک خدا‌ می‌ داشتیم، اما هـمین تـفاوت و رابـطه میان اشخاصِ سه گانه نشان می دهد که‌ آنها‌ با هم مساوی نیستند. پدر‌ فرزند‌ تولید می‌ کـند‌، ‌ ‌ولیـ‌ خود زاده نشده است. پسر زاده‌ شده‌ و پدر نیست و روح القدس از ناحیه دو شخص دیگر صادر شـده اسـت‌. نـخستین‌ شخص تثلیث، خالق و نابودکننده است و شخص‌ دوم منجی و رستگارکننده، و سومی‌ حیات‌ بخش است.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۴۹)


در فصل سوم‌ کـتاب‌ زیر عنوان «احمدِ همه ملل خواهد آمد» وی به پیش بینی تسکین بخشِ‌ یـکی‌ از پیامبران بنی اسرائیل بـه‌ نـام‌ حَگَّی‌ استناد می کند‌ که‌ به بنی اسرائیل که‌ دوران‌ بسیار سختِ ویرانی معبد و تبعید از میهن به دست کلدانی ها را پشت سر‌ گذاشته‌ و به دستور کورش به موطن خود‌ بازگشته‌ و مـعبد را‌ بازسازی‌ کردند‌، بشارت می دهد. مفسران‌ یهودی و مسیحی اهمیت بسیاری برای این بشارت قائلند. این پیش بینی در فصل دوم کتاب‌ حگی‌، آیه هفت ذکر شده است. در‌ این‌ جا‌ ابتدا‌ این‌ بخش را از‌ تـرجمه‌ کـتاب مقدس نقل می کنیم:

تمامی امت ها را متزلزل خواهم ساخت و فضیلتِ جمیع امت ها‌ خواهند‌ آمد‌ و یهوه صبایوت می گوید که این خانه‌ را‌ از‌ جلال‌ پر‌ خواهم‌ ساخت. یهوه صبایوت می گـوید نـقره از آن من و طلا از آن من است. یهوه صبایوت می گوید جلال آخر این خانه از جلال نخستین اش عظیم‌ تر خواهد بود و در این مکان سلامتی خواهم بخشید.

اما نویسنده کتاب، آیه های فـوق را بـر پایه نسخه آرامی کتاب مقدس چنین ترجمه کرده است:

خداوند لشگرها می فرماید‌ که‌ تمامی ملل (طوایف) را تکان خواهم داد و حِمَده همه ملت ها خواهد آمد و من این خانه را مـملوّ از جـلال خـواهم کرد. خداوند لشگرها می فـرماید کـه نـقره از‌ آن‌ من است و طلا از آن من است. خداوند لشگرها می فرماید که خانه آخرین من از خانه اولین من، جلال و عزت عظیم تـری‌ خـواهد‌ داشـت و خداوند لشگرها می فرماید‌ که‌ در این مکان بـه شـما شالوم خواهم بخشید.

جان کلام در این جا تفسیر دو واژه «حِمَده» و «شالوم» است که در ترجمه های موجود‌ به‌ «فضیلت» و «سلامتی» بـرگردانده شـده‌ اسـت‌. به باور وی، اگر در این پیشگویی، حمده و شالوم را به معانی تـجریدی آنها مانند آرزو و میل، و صلح و آشتی بگیریم، پیشگویی شگفت انگیز مذکور نوعی میل و آرزوی کلی نامفهوم خواهد‌ بود‌. لذا چاره ای نـیست جـز آن کـه حمده را به صورت اسم ذات یعنی یک شخص معین یا واقعیت مـشخص در نـظر آوریم و شالوم را نه فقط شرطی کلی، بلکه‌ نیرویی‌ واقعی و فعال‌ و یک دین مطلقاً

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۵۰)


مستقر بدانیم. وی سـپس اضـافه مـی کند که صرف نظر از آن که کدام‌ یک از دو معنا را بپذیریم، تردیدی نیست کـه احـمد شـکل‌ عربی‌ حمده‌ در زبان عبری است و به معنای «بس ستوده، برگزیده و متعالی» است. در مورد ریـشه شـناسی کـلمات شالوم‌ و ‌‌شَلامه‌ و شکل های عربی آن یعنی سلام و اسلام، همه زبان شناسان زبان های سـامی‌، کـلمه‌ شالوم‌ و اسلام را از ریشه واحدی می دانند و هر دو را به معنای صلح و تسلیم (peace‌) و رضایت مـندی (desire)مـی دانـند.

وی آنگاه در تکمیل مطلب و برای کمک به‌ درک بهتر و عمیق تر‌ مسئله‌، به آیه یک در فـصل سـوم کتاب ملاکی استناد می کند که:

به هوش باشید که رسول خدا را خـواهم فـرستاد و او راه را در بـرابرم آماده خواهد ساخت. او ناگهان‌ به هیکل (این معبد) خواهد آمد; سروری است که آرزویش را داریـد و رسـول میثاق است که از او شادمان خواهید شد. خداوند لشگرها می فرماید که بـدانید کـه او مـی آید‌.

در‌ این جا، منظور از شخصی که ناگهان به معبد خواهد آمد، تنها محمد(ص) می تـواند بـاشد نـه حضرت عیسی(ع) و از مجموعه آیات نتیجه می گیرد که اولا قرابت میان دو‌ واژه‌ چـهار حـرفی حِمَده و احمد و شناسایی ریشه hmd در زبان آرامی تردیدی باقی نمی گذارد که موضوع جمله «و حمده تمام مـلت هـا خواهد آمد» کسی جز احمد نیست. از سوی‌ دیگر‌، کوچک ترین رابطه ای مـیان حـمده و نام های مختلف عیسی، مسیح، نجات دهـنده و غـیره نـیست و حتی یک حرف از کلمه حمده در هیچ یـک از نـام های مذکور به‌ چشم‌ نمی‌ خورد. ثانیاً حتی اگر گفته‌ شود‌ که‌ حـمده عـبری اسم معنا به معنای آرزو و طـمع و سـتایش است، از هـر دو زاویـه ریـشه شناسی و معناشناسی، رابطه مطلق آن با‌ کـلمات‌ احـمد‌ و محمد ثابت می شود و فقدان ارتباط آن با‌ عیسی‌ مسیح.

ثالثاً طبق پیـش بـینی ملاکی، آن رسول باید ناگهان به ایـن معبد سفر کند و ایـن عـیناً با همان‌ چیزی‌ تطابق‌ دارد کـه قـرآن مجید در مورد سفر اعجازآمیز پیامبر تحت‌ عنوان اسراء و معراج (سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیـْلاً مـِنَ المَسْجِدِ الحَرامِ إِلی المَسْجِدِ الأَ قْصی الَّذِی بـارَکْنا حـَوْلَهُ‌ لِنـُرِیَهُ‌ مِنْ‌ آیاتِنا )یـاد کـرده است، زیرا هیچ گـونه عـامل «ناگهانی بودن» در‌ رفتوآمدهای‌ مکرر عیسی مسیح به این معبد وجود ندارد و به علاوه عـیسی نـه تنها نتوانست کسی را‌ در‌ سفرهایش‌ به مـعبد بـا خود هـمراه سـازد، کـه هر بار ورودش به مـعبد‌ با‌ جدال‌ و قیل و قال با

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۵۱)


کاهنان و فریسیان و کاتبان ختم شد و او نه تنها باعث استقرار صـلح‌ در‌ ایـن‌ مکان یا در جهان نشد (متی ۲۴، مـرقس ۱۳ و لوقـا ۲۱) بـلکه حـتی پیـشگویی‌ کرد‌ که ایـن مـعبد تخریب خواهد شد. وی در پایان می گوید: به عقیده‌ این‌ ذره‌ بی مقدار، فقط همین واقعیت کـه آمـنه بـیوه غیرمسلمان عبدالله، برای نخستین بار در‌ تاریخ‌ بـشریت، صـفت احـمد را بـه عـنوان اسـم خاص به کار می برد و فرزند‌ یتیم‌ خود‌ را احمد می نامد، بزرگ ترین پدیده اعجازآمیز در اسلام است (ص۲۴).

در فصل چهارم‌ با‌ عنوان «مسئله بُکوریّت ]=نخست زادگی[ و میثاق خداوند» بـه اختلاف نظر میان اسماعیلیان و اسرائیلیان‌ ـ فرزندان‌ ابراهیم‌ خلیل ـ بر سر مسئله میثاق خداوند و حق ارشدیت اشاره می کند. وی از داستان ابراهیم‌ و اسماعیل‌، چه‌ به روایت کتاب مقدس و چه قرآن کریم، سـه نـکته را استنباط می‌ کند‌. نخست آن که اسماعیل، فرزند نخست ابراهیم است و بنا بر این حق بکوریت او کاملا قانونی‌ و منصفانه‌ است. دوم آن که میثاق خداوند با ابراهیم و تنها فرزند او اسماعیل‌، قبل‌ از تـولد اسـحاق بسته شد و این وعده‌ خدا‌ که‌ «تمامی امت های سرزمین از ذریه تو‌ برکت‌ خواهند یافت» (پیدایش ۱۲: ۱۸) با تولد اسماعیل به تحقق پیوست. سـوم آنـ‌ که‌ اسحاق نیز تولد مـعجزه آسـایی‌ داشت‌ و خداوند به‌ او‌ و اعقابش‌ وعده سرزمین کنعان داد. پس اگر‌ منظور‌ از تبرک خداوند و حق بکوریت، صرفاً بعضی از تعلقات مادی و قدرت باشد‌، مسئله‌ به ضرب شمشیر نـیز قـابل حل‌ بود، اما اخـتلاف بـنیادی‌ دو‌ امت بر سر مسیحا و محمد‌ است‌. یهودیان تحقق وعده مسیحا را نه در عیسی می بینند نه در محمد‌ و همیشه‌ نسبت به اسماعیل حسادت میورزیدند‌، چون‌ به‌ خوبی می دانستند‌ که‌ میثاق خـداوند در او‌ مـعنا‌ پیدا می کرد و با ختنه کردن او بود که عهد خدا با ابراهیم بسته‌ شد‌ و به خون ممهور گردید. وی سپس‌ به‌ این نقل‌ قول‌ از‌ انجیل برنابا استناد می‌ کند که عـیسی بـه یهودیان بـه صراحت یادآور شد که آن مسیحا نه از اولاد‌ داود‌، بلکه از فرزندان اسماعیل است; زیرا‌ میثاق‌ خداوند‌ با‌ اسماعیل‌ بسته شـد، نه‌ با‌ اسحاق، و عبارت فرزند یگانه خود هم اشاره به اسـماعیل اسـت; زیـرا در آن موقع هنوز اسحاق‌ زاییده‌ نشده‌ بود. وی در پایان به این نکته‌ اشاره‌ می‌ کند‌ که‌ در‌ سنت رؤسای طـوایف ‌ ‌صـحراگرد و چادرنشین حتی در مثل کسانی مثل چنگیز، مرسوم آن است که جوان ترین فرزندِ ذکـور، چـادر و وسـایل آن را به ارث می برد‌ و بزرگ ترین فرزند، در مقام ریاست به جای پدر می نشیند.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۵۲)


در فصل ششم تـحت عنوان «محمد(ص) همان شیلوه است»، وی به یکی از «وصایای یعقوب» در آستانه مرگ توجه‌ مـی‌ کند که به سـبک عـبری روان و زیبایی نوشته شده و جنبه ای شاعرانه دارد. وی در ابتدا اشاره ای به تهمت ها و افتراهایی می کند که در کتبِ مقدس ملهم‌ از‌ روح القدس! به این پیامبر و پیامبران دیگری وارد شده و آنها را دور از شأن و کرامت پیامبران الهی می دانـد و سپس آیه دهم از‌ فصل‌ ۴۹ سفر پیدایش را نقل‌ می‌ کند که هسته مرکزی وصایای یعقوب نیز هست:

عصا از یهودا دور نخواهد شد و نه فرمانروایی از میان پاهای وی، تا شیلوه بیاید و او‌ را‌ اطاعت امت ها خـواهد‌ بـود‌.

عصای سلطنت از یهودا و از شریعت گذاری از میان پاهایش جدا نخواهد شد، تا وقتی که شیلوه بیاید که همه امت ها پیرو او خواهند شد.

کانون بحث در این‌ بخش‌ دو واژه شیلُوه و یِقَث است. صـرف نـظر از چگونگی تفسیر این آیه، یهودیان و عیسویان هر دو اعتقاد دارند که آیه مذکور از برجسته ترین پیشگویی های تورات درباره مسیح است‌، اما‌ این که‌ عیسای ناصری مصداق آن است، دچار اخـتلاف شـدند. یهودیان هیچ یک از علایم و خصایصی را که در‌ مسیحای موعود خود انتظار داشتند، در وجود عیسی نیافتند و بنابرین تصمیم‌ گرفتند‌ که‌ او را به صلیب بکشند. مسیحای یهودیان باید به شمشیر مسلح باشد و قـدرت ایـن جـهانی داشته باشد‌، ‌‌قلمرو‌ داود را مجدداً تـسخیر کـند و تـوسعه دهد و بنی اسرائیل پراکنده را به سرزمین‌ کنعان‌ بازآورد‌ و سایر امت ها را منقاد خود سازد. اما عیسای ناصری، که چون عده ای یـهودیان‌ او را پادشـاه یـهودیان خواندند، به گوشه ای گریخت، نمی تواند در این‌ سـمت قـرار گیرد.

وی‌ می‌ گوید تا آن جا که تحقیقاتش نشان می دهد، کلمه شیلوه در تمام نسخ تورات به همان صـورت اصـلی حـفظ شده و معادلی برای آن نیاورده اند. تنها در یک توراتِ سریانی‌ بـه نام پِشیطّه (به عربی اَلْبسّیطه) به صورت «آن کس که همه چیز بدو تعلق دارد» ترجمه شده است. از سوی دیـگر، بـه احـتمال قریب به یقین، این کلمه از واژه‌ شَلَح‌ مشتق شده که مـعنایش «صـلح و آرامش و آرام و متین» است و احتمال فراوان می رود که سهو قلم کاتب باعث شده که صامت حت (ح) بـه شـکل صـامت هی (ه) نوشته شده باشد که‌ این‌ اشتباه با توجه به تفاوت انـدکِ حـروف مـذکور در عبری[۳] کاملا امکان پذیر است. در این صورت،

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۵۳)


تردیدی نیست که کلمه شیلوخ مأخود از ریـشه شـَلَح بـه معنای «فرستادن‌ و ماموریت‌ دادن) است. نویسنده آنگاه استدلال خود را چنین تکمیل می کند که مـفسران و فـقها متحدالعقیده اند که معانی کلمات تمثیلی «عصای سلطنت» و «شریعت گذار» به ترتیب «حـکومت» و «رسـالت» اسـت‌. کلمه‌ یِقَث‌ یا به معنای اطاعت است‌ یا‌ انتظار‌. حال با توجه به نـخستین تـفسیر شیلوه در تورات البسیطه (کسی که به او تعلق دارد) و بازنویسی آن به شکل «صاحب‌ عصای‌ حـکومت‌ و شـریعتگذاری کـه همه امت ها باید از او‌ پیروی‌ کنند» این پرسش مطرح می شود که این رهبر و شـریعتگذار بـزرگ کیست؟ مسلماً موسی(ع) نمی تواند باشد، زیرا او خود‌ نخستین‌ سازمان‌ دهنده قبایل دوازده گـانه بـنی اسـرائیل است و پیش از او‌ در قبیله یهوداه پیغمبر یا پادشاهی وجود نداشته است و بدون تردید حضرت داود نیز نـیست زیـرا او خـود‌ نخستین‌ پادشاه‌ و پیغمبر از ذریه یهوداه است. مسیح(ع) نیز نمی تواند باشد، زیـرا‌ او‌ نـظر کسانی را که منتظر مسیحای بنی اسرائیل از ذریه داود بودند، رد کرده بود (متی‌ ۲۲‌:۴۴‌; مرقس ۱۲:۳۵ و لوقا ۲۰:۴۱) به علاوه، عـیسی هـیچ شریعت مکتوبی‌ از‌ خود‌ به جای نگذاشت و هرگز به فکر در دست گرفتن قـدرت و حـکومت نیفتاد و به یهودیان‌ گفت‌ که‌ به قـیصر روم وفـادار بـاشند و به او خراج دهند. از سوی دیگر، عیسی هـرگز‌ شـریعت‌ موسی را نسخ نکرد، بلکه آشکارا اعلام کرد که برای اجرا و تکمیل آمده‌ اسـت‌، و عـیسی‌ خاتم پیامبران هم نبود; زیـرا پولس، از پیـامبرانِ بسیاری پس از عـیسی صـحبت مـی‌ کند‌.

بر این اساس، وی نتیجه مـی گـیرد که محمد(ص) مجهز به قرآن و نیروی‌ نظامی‌ آمد‌ تا اسلام را جانشین عـصای سـلطنت کهنه و موریانه خورده یهودی سازد و مـقررات غیر عملی شریعت‌ مـوسی‌، قـربانی های غیرلازم و روحانیت فاسد آن را از مـیان بـردارد.

دومین تفسیر‌ کلمه‌ شیلوه‌ هم اهمیتی بسزا دارد، زیرا این کلمه می تواند بـه مـعنای «آرام، صلح آمیز و امین‌» باشد‌. در‌ زبـان آرامـی ایـن کلمه به صـورت شـیلیا نوشته می شود. حـال وقـتی‌ به‌ تاریخ مراجعه می کنیم، درمی یابیم که پیامبر عربستان قبل از بعثت به آرامـی و صـلح طلبی‌ و امانت‌ داری معروف بود و مردم مـکه بـه وی لقب «مـحمد امـین» دادنـد. مردمان‌ مکه‌ کوچک تـرین اطلاعی از موضوع شیلوه نداشتند‌ و بدین‌ ترتیب‌، خداوند از طریق جهل این اعرابِ بت‌ پرست‌، یهودیان نـامؤمنی را کـه کتب مقدسه را در اختیار داشتند، محکوم مـی کـند‌. کـلمه‌ عـربی اَمـَنَ مانند أمَن در‌ عـبری‌، بـه معنای‌ «استوار‌، محکم‌ و ثابت» و در نتیجه، «آرام، وفادار و قابل‌ اعتماد‌ است و عیناً و دقیقاً معادل کلمه عبری

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۵۴)


شیلوه اسـت و هـمان ابـعاد معنایی را‌ دارد‌.

سومین تفسیر شیلوه بر این پایـه‌ اسـتوار اسـت کـه اصـل‌ ایـن‌ کلمه شَلواح به معنای رسول‌ و فرستاده‌ است که در آن صورت، دقیقاً معادل لقب عربی رسول الله است.

حاصل‌ کلام‌ آن که از هر منظری‌ که‌ به‌ پیشگویی حضرت یعقوب‌ بنگریم‌، بـاز به رسالت محمد‌(ص) می‌ رسیم و به دلایل عقلانی اعتراف می کنیم که یهودیان بیهوده در انتظار شیلوه دیگر‌ هستند‌ و مسیحیان نابجا اصرار می کنند که‌ عیسی‌ مسیح همان‌ شیلوه‌ بوده‌ اسـت.

در فـصل هفتم‌ با عنوان «محمد و قسطنطینِ کبیر» پیشگویی شگفت انگیز دانیال نبی مورد توجه قرار گرفته است‌. دانیال‌ شاهزاده ای از یک خانواده سلطنتی‌ یهود‌ بود‌ که‌ پس‌ از لشکرکشی بابل‌ به‌ سـرزمین یـهودا، به همراه سه تن از دوستانش به بابل تبعید شد. وی در آن جا‌ با‌ استفاده‌ از دانش و حکمت خود، به تعبیر خواب‌ می‌ پرداخت‌ و به‌ این‌ دلیـل‌ کـه از عهده تعبیر خوابی برآمد کـه پادشـاه دیده بود، به مقام والایی در حکومت بابل دست یافت.

داستان رؤیای دانیال نبی در فصل هفتم کتاب دانیال‌ در عهد عتیق آمده است و بر اساس آن، رخـدادهای تـاریخی به صورت چهار هـیولای هـولناک و خطرناک ظاهر می شود و در همین هنگام، فرشته ای نیک محضر به روح دانیال خبر‌ می‌ دهد که هر یک از هیولاهای چهارگانه، یک پادشاه بزرگ یا امپراتور است.

طوفان هایی چهارگانه از عالم بـالا بـر دریای عظیم تازیانه می زدند و چهار جانور هیولامانند که‌ با‌ یکدیگر تفاوت فراوان داشتند، از اعماق دریا به بیرون شتافتند. نخستین آنها هیولایی شیرمانند بود که بال هایی چون عقاب داشـت…جـانور عجیب‌ ثـانوی‌ به خرسی عظیم الجثه شباهت‌ داشت‌ که سه استخوان دنده در میان دنده ها داشت…سومین هیولایی کـه از دریا برآمد، ببری چهارسر بود به چهار بال بزرگ مجهز بـود‌ و بـالاخره‌ هـیولای چهارم که از‌ همه‌ سهمگین تر و مهیب تر بود، هیولای خارق العاده ای بود که ده شاخ داشت، با دنـدان ‌ ‌هـای بزرگ آهنینش همه چیز را می درید و می خورد. در آن هنگام که‌ بر‌ این شـاخه هـا مـی نگریستم، از میان شاخ های دهگانه یک شاخ کوچک برخاست و چنان رویش کرد که سه تـا از شاخ ها را از جا کند و ناگهان بر روی‌ این‌ شاخ کوچک‌ یازدهم، دهان و چـشمانی انسانی پدیدار شد و سـخنان بـزرگی علیه

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۵۵)


خدای متعال گفت. و در همان لحظات در قعر‌ سماوات، رؤیایی از ابدیت دیدم که در میان نوری آتشگون، بر‌ کرسی‌ خود‌ جلوس کرده بود که چرخ هایی از آتش سفید سوزان داشت. نهری عظیم از نـور برابرش می ‌‌گذشت‌ و هزاران هزار از موجودات قدوسی در خدمتش شتافته بودند. دیوان قضا افتتاح شد‌ و کتاب‌ ها‌ گشوده شد و آنگاه تمام بدن جانور مهیب چهارم به آتش سوزان تسلیم شد ولی آن‌ شـاخ کـوچک کفرگو را نگاه داشتند تا آن که یک برناشا، پسر انسان‌ را از میان ابرها‌ به‌ حضور ازلی آوردند که خداوند به او قدرت و عزت و حکومت ابدی عطا کرد. روح آشفته من که دانیالم، به یکی از حـاضران تـقرب جسته، حقیقت این رؤیای شگفت انگیز را مورد‌ سئوال قرار داد و فرشته نیک محضر، این رؤیا را چنان برایم تعبیر کرد که معانی آنها روشن شد که این چهار جانور هولناک، چـهار پادشـاه در زمین هستند..(دانیال نبی ۷:۱ـ۱۷‌).

شیرِ‌ چهارسرِ بالدار، مظهر امپراتوری کلدانیان است که چون شیر، نیرومند بود. خرس نماینده امپراتوری ماد و پارس است که قلمروی فرمانروایی خود را به دریای آدریاتیک و حـبشه رسـاند و بـدین شکل، تکه‌ ای‌ از بدنه هـر یـک از قـاره های سه گانه آن زمان را در میان خود داشت. سومین هیولا که بسان ببر، جهش های سریع و خطرناک می کرد، نمودار تاخت‌ و تـازهای‌ پیـروزمندانه اسـکندر مقدونی است که امپراتوری کوتاه مدتش بلافاصله پس از مـرگش بـه چهار بخش تقسیم شد. هیولای چهارم که بسیار خطرناک و دیوی شریر و هولناک است، طبق توصیف این‌ فرشته‌، چیزی‌ جـز امـپراتوری روم نـیست. شاخه‌ های‌ دهگانه‌، امپراتوران دهگانه روم اند که مسیحیان موحد اولیـه را دسته دسته شکنجه و کشتار می کردند. این دوران را دوران «ده بار‌ آزار‌ و شکنجه‌» نامیده اند. این هیولای مهیب ـ امپراتوری های چهارگانه‌ ـ هـمه‌ بـه درجـات مختلف خلق خدا را قتل عام کردند، اما کیفیت و خصایص آن شاخِ کـوچک کـه در رأس هیولای‌ چهارم‌ رویید‌، چنان از هیولاهای دیگر متفاوت بود که خداوند خود در‌ آسمان ها به داوری پرداخت و هـیولای چـهارم را بـه مرگ و نیستی محکوم کرد و برناشا (پسر انسان) را به‌ حضور‌ خود‌ فراخواند و او را بـه فـرمانروایی بـشر گماشت.

اما این که مصداق‌ این‌ «شاخ کوچک» و «پسر انسان» کیست، مفسران دچار اخـتلاف شـده انـد. مفسران قدیمی مسیحی کوشیدند که این‌ شاخِ‌ کوچکِ‌ زشت را به صورت

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۵۶)


دجّال، پاپ رم (از سوی پروتـستان هـا) یا‌ نعوذ‌ بالله‌ بنیانگذار اسلام تعبیر کنند، ولی مفسران بعدی برای توجیه آن، سخت دچـار تـکلف شـدند‌. این‌ مفسران‌، پسرِ انسان را همان عیسی مسیح دانسته اند، ولی شواهد و نشانه ها خلاف ایـن‌ را‌ ثـابت می کند.

مدعای نویسنده در این بخش آن است که منظور از‌ «شاخِ‌ کوچکِ‌ کفرگوی کـه بـر سـر هیولای چهارم رویید»، قسطنطینِ کبیر است و تنها مصداق «پسر انسان‌» طبق‌ نشانه های داده شده، پیـامبر اسـلام(ص) است. توضیح آن که تنها قسطنطین بود‌ که‌ پس‌ از دوران های ده گانه آزار و شکنجه مـسیحیان، و غـلبه بـر رقبای سه گانه، ردای امپراتوری‌ به‌ تن کرد و یکی از بهترین اسناد تاریخی در این باره تاریخ مـعروف‌ افـول‌ و سـقوط‌ امپراتوری روم اثر گیبون[۴] است. اما این که دشمنی شاخ کوچک برخلافِ خـصومت هـیولاهای چهارگانه‌، هوشمندانه‌، شریرانه‌ و موذیانه بود، بدان سبب است که روش وی نه مقابله با حقیقت‌ ایمان‌، بلکه تـلاش بـرای انحراف آن بود. تا آن زمان، حملات و تهاجمات از زاویه بت پرستی و خدانشناسی‌ بود‌، امـا قـسطنطین خود را در جرگه مومنانِ به عیسی درآورد، ولی موجودات‌ دیـگری‌ را بـا خـدا شریک کرد و به دنبال‌ برگزاری‌ شورای‌ نـیقیه در سـال ۳۲۵ موضوع «وحدت در‌ تثلیث‌» را طی فرمانی به جهانیان تحمیل کرد و مسیحیانِ موحدِ طرفدار آریـوس را سـخت‌ تحت‌ تعقیب قرار داد. در این‌ شـورا‌، بـیش از‌ هزار‌ روحـانی‌ مـسیحی دعـوت شده بودند که فقط‌ ۳۱۸‌ تن بـه تـصمیمات شورا تن دادند و البته همین گروه نیز در توصیف‌ عیسی‌ مسیح به سـه گـروه تقسیم شدند‌. به هر روی، از‌ آن‌ جـا که این پادشاه یـازدهمین‌ قـیصر‌ پس از قیاصره دهگانه رم است، نمی تـواند کـسی جز قسطنطین باشد. نویسنده‌ تنها‌ کارِ عاقلانه کلیسای رم، بر‌ خلاف‌ کلیسای‌ یونان، را آنـ‌ مـی‌ داند که با خودداری‌ از‌ اعـطای لقـب قـدیس به قسطنطین، بـرای او طـلب تبرک و آمرزش نکرد. امـا اتـهام کفرگویی‌ وی‌ بدین علت می تواند باشد که‌ وی‌ دو فرمان‌ از‌ ده‌ فرمان حضرت مـوسی(ع) را‌ در مـورد توحیدِ خداوند (جز من خدایی نـخواهی داشـت) و عبادتِ اصـنام (هـیچ نـوع صورت تراشیده‌ و تمثال‌ و نـقش برای خود مساز) نقض کرد‌. از‌ میان‌ برداشتن‌ شنبه‌ و انتخاب یک شنبه‌ به‌ جای آن ـ با ایـن تـصور که عیسی مسیح در روز یک شنبه از قـبر بـرخاست ـ نـیز‌ در‌ تـضاد‌ بـا ده فرمان بود; زیـرا عـیسی، خود‌ همواره‌ حرمت‌ روز‌ شنبه‌ را‌

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۵۷)


رعایت می کرد و اعتراضش به رؤسای یهود آن بود که آنان انجام اعـمال خـیر را در آن روز نـیز منع می کردند.

وی سپس در تکمیل بحث‌، بـه تـحقیق دربـاره بـرناشا (پسـر انـسان) می پردازد که به افتخار و شرف استثنایی عرضه شدن به درگاه خداوند متعال بر فراز آسمان ها نائل شد و به وی «حکومت و عزت و ملکوت‌ جاوید‌» اعطا شد و مأمور نـابودکردن اثرات اقدام شاخ کوچک شد. وی مدعی است که هر که بکوشد که شخص دیگری غیر رسول اسلام(ص) را در مقام پسر انسان قرار دهد‌، در‌ گودال جهل و تعصب سقوط کرده است; زیرا عـیسی ـ آن گـونه که مسیحیان تصور می کنند ـ نمی تواند پسر انسان باشد. اگر او را‌ یک‌ پیامبر یا یک انسان بدانیم‌، از‌ لحاظ پیروزی یا شکست در انجام رسالت از محمد(ص) به مراتب پایین تر اسـت و اگـر او را یکی از اقانیم سه گانه بدانیم، دیگر‌ جایگاهی‌ در میان انسان ها‌ نخواهد‌ داشت و به علاوه، اگر رسالت عیسی آن بود که هیولای چهارم را نابود کـند، بـاید به جای آن که به قـیصر روم مـالیات دهد و حرمتش را حفظ کند و خود را‌ در‌ اختیار پیلاطس، فرماندار رومی، بگذارد که فلکش کند و شلاقش زند، باید در رأس مبارزان و جنگاوران قوم یهود قرار می گرفت و رومـی هـا را از فلسطین بیرون می رانـد و قـوم و کشور‌ خود‌ را نجات‌ می داد. از این گذشته، در طول تاریخ دو سه هزار ساله مذهب از زمان ابراهیم خلیل‌، هیچ پیامبری چون محمد(ص) نتوانست برای قوم خود و مردم سراسر جهان‌ منشأ‌ آن‌ همه خـدمات مـادی و اخلاقی باشد. افزون بر این، شگفت انگیزترین جنبه پیشگویی پیامبرانه مذکور آن است که ‌‌منظره‌ برناشا بر فراز ابرها و حضور او در پیشگاه خداوند کاملا با جزئیات معراج‌ محمد‌(ص) تطبیق‌ می کند و امـارات و شـواهدی چند در سـبک زبان دانیال نبی و حدیث مقدس نبوی انسان را‌ به این تطبیق معجزه آمیز رهنمون می شود.

در فصل نـهم، وی به‌ بحث درباره کسی پرداخته‌ که‌ داود نبی(ع) او را «سرور من» خطاب کـرد. ایـن شـخص نمی تواند کسی از نسل داود باشد، زیرا به شهادت کتاب مقدس، هنگامی که عیسی از فریسیان پرسید که عـقیده ‌ ‌شـما‌ درباره مسیح چیست و او فرزند کیست، جواب دادند که فرزند داود است. حضرت عیسی بـا اعـجاب بـه آنها پاسخ داد که چگونه فرزند وی می تواند سرور او باشد؟ (متی: ۲۳) بدین‌ ترتیب‌، حضرت عیسی جای تـردیدی باقی نگذاشت که «آدن» یا «سرور من» از فرزندان داود نیست و

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۵۸)


بدین سان، خود را نیز از ایـن دایره خارج کرد. بـا ایـن حساب، مصداق واقعی‌ آن‌، کسی جز محمد نمی تواند باشد که از نسل اسماعیل است. وی آنگاه می افزاید که بزرگ ترین پیامبر یا آدن در نظر خداوند و نیز در میان افراد بشر‌، یک‌ فاتح و سـردار بزرگ یا مخرب کبیر یا قدیس عزلت نشین که در فکر نجات خویش است، نیست بلکه کسی است که از طریق سوق دادن بشر به شناسایی خدا‌ و نابودکردن‌ قدرت‌ شیطان، بزرگترین خدمت را به‌ بـشر‌ انـجام‌ دهد. محمد بود که بر کله اژدها زخم زد و به همین دلیل شیطان در قرآن کریم، ابلیس یعنی «زخم خورده» نامیده‌ شد‌. وی‌ نه تنها آدنِ داود، که سرور همه پیامبران‌ است‌; زیـرا تـنها اوست که شرک و بت پرستی و یوغ حکومت بیگانگان را از سراسر سرزمین های عربستان و فلسطین برانداخت. خلاصه‌ کلام‌ آن‌ که حضرت عیسی اعلام کرده بود که او سرورِ داود‌ نیست و مسیحا از خاندان داود ظـهور نـخواهد کرد. در آن صورت، در میان پیامبران، هیچ کس جز محمد‌ باقی‌ نمی‌ ماند که بتواند در مقام سرور یا آدن قرار گیرد. دستاوردهای‌ عظیم‌ رسالت پیامبر نیز موید همین مطلب است.

موضوع بـحث در فـصل دهـم (الله و رسول میثاق) پیشگویی‌ معروف‌ مـندرج‌ در آیـه یـکم از فصل سوم کتاب ملاکی است که از پیشگویی‌ های‌ بسیار‌ معروف درباره «مسیحا»ست که در کلیسا همه، از پاپ و کشیش و قدیس و حتی کودکانی‌ کـه‌ یـکشنبه‌ هـا به کلیسا می روند، مراد از اولین رسول را یـحیای مـعمدان می دانند‌ و مراد‌ از رسول را در ادامه آیه (فرشته میثاق در زبان های فرنگی) عیسی‌ مسیح‌ می‌ دانند:

اینک من رسول خـود را خـواهم فـرستاد و او طریق را پیش روی من‌ مهیا‌ خواهد ساخت و خداوندی ]ادُنای، در ترجمه نـویسنده کتاب[ که شما طالب او می‌ باشید‌، ناگهان‌ به هیکل خود خواهد آمد، یعنی آن رسول عهدی که شما از او مـسرور مـی‌ بـاشید‌. هان او می آید. قول یهوه صبایوت این است.

اما همین مـطلب‌ در‌ مـتی‌ باب ۱۱ آیه ۱۰ به شکل دیگری نقل شده است:

بلی به شما می گویم‌ از‌ نبی‌ افضلی را، زیـرا هـمان اسـت آن که درباره او مکتوب است: اینک‌ من‌ رسول خود را پیش روی تو می فـرستم تـا راه تـو را پیش روی تو مهیا‌ سازد‌. هر آینه به شما می گویم که از اولاد زنان، بزرگ تـری‌ از‌ یـحیی تـعمیددهنده برنخاست، لیکن کوچک تر در‌ ملکوت‌ آسمان‌ از وی بزرگ تر است.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۵۹)


نویسنده کتاب‌ معتقد‌ است کـه از وجـوه مشخصه متی آن است که همواره می کوشد تا‌ برای‌ هر حرکت و حادثه ای در‌ زنـدگی‌ عـیسی عـبارت‌ یا‌ پیشگویی‌ پیامبرانه ای در کتب عهد عتیق‌ بیابد‌ و به هر زحمتی آن را به عیسی بچسباند، امـا اشـتباه بزرگ او‌ این‌ است که دقت نمی کند تا‌ ضدونقیض نگوید و از این‌ بدتر‌ ایـن کـه در نـقل و ترجمه‌ آیات‌ کتاب مقدس، بسیار بی تقوا و ناامین است و اصولا در ادبیات زبان خود تسلطی‌ نـدارد‌. از نـمونه شاهکارهای او ترجمه‌ اش‌ به‌ «خران دوگانه» است‌ که‌ عیسی بر آن سوار‌ شـد‌. جـالب ایـن که مرقس، همین پیشگویی مذکور در کتاب ملاکی را به اشعیای نبی‌ نسبت‌ داده است. با مقایسه مـتن مـذکور‌ در‌ عـهد عتیق‌، با‌ متن‌ نقل شده از آن‌ در متی، مشاهده می کنیم که در مـتن عـهد عتیق، یهوه صبایوت یا خداوندِ لشگرها‌ گوینده‌ است و جماعتِ مؤمنان شنونده او، و عبارتی‌ مانند‌ «که‌ شما‌ طـالبش‌ هـستید» و «شما از‌ او‌ شادمان می شوید» قرینه بر آن است. ولی نویسندگان اناجیل با تحریف مـتنِ «طـریق را پیش‌ روی‌ من‌» به «طریق تو را پیـش روی تـو‌» کـوشیده‌ اند‌ که‌ پیشگویی‌ ملاکی‌ را به یحیی و عـیسی ربـط دهند و از عیسی نقل قول کرده اند که «بدانید که کسی بزرگ تر از یـحیی بـه دنیا نیامده است; با وجـود ایـن‌، کوچک تـرین شـخص در پادشـاهی خدا از او بزرگ تر است» و چون عـیسی پادشـاه ملکوت خداوند است، از یحیی بزرگ تر و مهم تر است. به بیان دیـگر، طـبق تصور سنتی‌ آبای‌ کلیسا در این جـا دو شخص مجزا پیشگویی شـده کـه اولی مأمور صاف کردن جاده بـرای آمـدن آدُن است.

محور انتقادات جناب عبدالاحد داود بر این تلقی کلیسایی آن‌ است‌ که چـنین لحـن و بیان افراطی، شایسته عیسی مـسیح و حـواریون او نـیست و چنین جملاتی در سـتایش از خـود، ساخته و پرداخته کشیش یـا اسـقفی جاهل‌ یا‌ متعصب است. ثانیاً نمی توان‌ گفت‌ که یحیای معمدان همان رسول پیـشگویی شـده در ملاکی است; زیرا گذشته از مطالب ضـد و نـقیض درباره یـحیی، هـمه در یـک مطلب اتقاق نظر‌ دارنـد‌ و آن این که یحیی‌ هیچ‌ راه و طریقی را صاف نساخت، زیرا نه کتابی آورد و نه مذهبی بنیان نهاد و نـه مـذهب موجود را اصلاح کرد. او اصولا هیچ ادعـایی نـداشت. اگـر یـحیی مـی دانست که عـیسی‌ هـمان‌ مسیح موعود است، باید به محض دیدن او، به دنبالش راه می افتاد و لحظه ای از او جدا نمی شد; حـال آن کـه طـبق اناجیل او چنین نکرد و، بنا به‌ نقل‌ مـتی، هـنگامی‌ کـه بـه زنـدان افـتاد، دو تن از حواریون خود را نزد عیسی فرستاد تا از او بپرسند‌ که آیا تو همان شخصی

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۶۰)


هستی که قرار است بیاید یا‌ ما‌ در‌ انتظار شخص دیگری باشیم(متی ۱۱: ۳). باری اگـر رسالت یحیی، آماده کردن زمینه برای عیسی مسیح بود‌، ‌‌نباید‌ تمام عمرش را در بیابان های برهوت و خالی از سکنه در میان جانوران‌ بگذراند‌. یحیای‌ معمدان نه ذره ای از شریعت موسی را نقض کرد و نه کوچک تـرین چـیزی بدان‌ افزود.

نکته دیگر آن است که در پیشگویی ملاکی سخن از یک شخص‌ است که دارای سه‌ ویژگی‌ است: فرستاده دین آور، فرمانده بزرگ و رسول میثاق. سه شرط هم دارد: ناگهان به خانه خـدا خـواهد آمد، مردم طالب او و در جستوجویش هستند و همگان از او مسرور خواهند شد. وی‌ معتقد است که این خصوصیات و نشانه ها تنها در محمد مصطفی(ص) وجود دارد نه در عـیسی مـسیح یا یحیی که در دوران کوتاه نـبوت خـود نتوانستند حتی یک مشرک یا بت‌ پرست‌ را به دین خدا درآورند.

در فصل یازدهم با عنوان «رسولان راستین، آموزگاران اسلام» ضمن بیان بخش هایی از زنـدگی و حـالات ارمیای نبی و مکانت مـعنوی اش، از جـمله انتساب نگارش‌ سفر‌ تثنیه به وی، یکی از تعالیم ارزنده او را بیان می کند که از اوراق زرین و درخشنده ترین ستارگان آسمان عهد عتیق است.

انبیایی که از زمان قدیم قبل‌ از‌ من و قبل از تو بوده انـد، دربـاره سرزمین های بسیار و ممالک عظیم به جنگ و بلا نبوت کرده اند. اما آن نبی ای که به سلامتی نبوت کند، اگر کلام‌ آن‌ نبی‌ واقع گردد، آن گاه آن‌ نبی‌ معروف‌ خواهد شـد کـه خداوند فـی الحقیقه او را فرستاده است (ترجمه رسمی).

وی این بخش را چنین ترجمه کرده است:

انبیایی‌ که‌ از‌ قدیم الایام قبل از تـو و قبل از من‌ آمده‌ اند، به سرزمین های مختلف و ممالک عظیم دربـاره جـنگ و بـلا و وبا نبوت کرده اند اما پیامبری که درباره شالوم‌ ]اسلام[‌ نبوت‌ کند، هنگامی که کلامش تحقق یـافت، ‌ ‌آنـگاه شناخته خواهد شد‌ که آن پیامبر را فی الحقیقه خداوند فرستاده است.

نویسنده قاطعانه اعـلام مـی کـند که بر این ترجمه‌ دقیق‌ متن‌ اصلی، هیچ گونه ایرادی نمی توان وارد ساخت. در این جـا‌ نکته‌ مهم کلمه شالوم است که به گفته نویسنده هیچ چیز جز اسـلام نمی تواند باشد; زیـرا‌ شـالوم‌ و شکل‌ سریانی آن شْلاما و نیز سلام و اسلام در عربی، همگی از ریشه سامی‌ شالام‌ مشتق‌ شده است و در تمامی زبان ها، معنای

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۶۱)


واحد مشترک دارند و این مطلب مورد تأیید‌ همه‌ زبان‌ شناسان رشته زبان هـای سامی است. فعل شالام نیز به معنای «تسلیم شدن» تن‌ به‌ رضادادن و توکل کردن است و در مرحله بعد به معنای «صلح کردن» است و هیچ‌ نظام‌ دینی‌ دیگر در جهان نمی توان یافت کـه نـام جامع تر، جلیل تر و متعالی تری‌ از‌ اسلام داشته باشد. وی اضافه می کند که من از کلیه کسانی که‌ ممکن‌ است‌ به این تفسیر اعتراض کنند، استدعا می کنم که کلمه عـبری دیـگری غیر از اسلام‌ یا‌ سلام به عنوان مثال معادلِ شالوم پیدا کنند و البته این امر محالی‌ است‌.

در‌ فصل دوازدهم، موضوع «ملکوتِ خدا» مورد توجه قرار گرفته است. سعی نویسنده در ایـن جـا‌ ارائه‌ تصویر‌ صحیحی از ماهیت، کیفیت و ساختمان ملکوت خدا در زمین است. به گمان‌ وی‌، کسانی که تصور می کنند که دین راستین خدا فقط بر حضرت ابراهیم ظاهر شد و فـقط‌ بـنی‌ اسـرائیل در حفظ و تداوم کوشیدند، در حقیقت دانـش پژوهـانِ جـاهل رشته کتب‌ عهد‌ عتیق اند و نظرات نادرستی درباره ماهیت دین‌ خدا‌ خواهند‌ داشت. یهودیان در دوران مهاجرت و سرگردانی و بیابانگردی‌ دائماً‌ از نعمت معجزات گـوناگون خـداوند کـه در شب و روز بر آنها نازل می‌ شود‌ شاد و سـرخوش بـودند، اما هم‌ اینان‌ تا حضرت‌ موسی‌ چند‌ روزی در ارتفاعات مه آلود قله‌ سینا‌ ناپدید شد، گوساله ای زرین ساختند و به پرستش ایـن حـیوان خـودساخته مشغول‌ شدند‌. تاریخ این قومِ متلون المزاج و لجوج‌ از زمان مـرگ یوشع‌ بن‌ نون تا هنگام مسیح و تبرک‌ شدن‌ شائول، آکنده از چنین پسرفت های مفتضح به دامان بت پرسـتی و شـرک اسـت‌ و فقط‌ از حدود قرن سوم پیش‌ از‌ میلاد‌ بود که یهودیان‌ پس‌ از پایـان دوره وحـی‌ و الهام‌ و تنظیم قوانین شرعی و تدوین کتب مقدسه دیگر به پرستش اصنام بازنگشته و خداپرست باقی ماندند‌. نـکته‌ دیـگر آن کـه یهودیان به ویژه‌ توده‌ های یهودی‌ هرگز‌ در‌ باب خدا و دین به‌ مـفاهیم اسـتواری کـه مسلمانان از الله و اسلام دارند دست نیافتند. نداشتن اندیشه ای مشخص و معین‌ در‌ باب مسائلی مهم چون مـعاد از‌ ضـعف‌ جـهان‌ بینی‌ یهودی‌ خبر می دهد‌. نتیجه‌ آن که دین راستین خداوند در دوران قبل از محمد مراحل ابـتدایی خـود را می گذراند‌ و روی‌ هم‌ رفته در میان اقوام یهود به صورتی‌ خام‌ و تکمیل‌ نـشده‌ بـاقی‌ مـانده‌ بود ولی هرگز دین راستین به ملکوت خدا تبدیل نشد و خداوند از سر خرد و دانش بـی نـهایت خود چنین مقرر کرد که قبل از استقرار روشنایی ملکوت‌ خدا، چهار دوران بزرگ تـاریخی (تـمدن هـا و امپراتوری های باستانی عظیم آشور و کلده، ماد و پارس، یونان و روم) یکی

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۶۲)


پس از دیگری سپری شود. عیسی مسیح و حـواریون او، مـنادیان، مبشران و طلایه‌ داران‌ ملکوت خدا در زمین بودند. هسته مرکزی و روح رسالت و شیره انـجیلِ حـضرت عـیسی نیز از این دعای کوتاه و مشهور مسیحیان آشکارا استنباط می شود که «ملکوت تو بیاید.» نـویسنده‌ در‌ ایـن جـا اضافه می کند که بیست قرن است که مسیحیانِ جهان از هر فـرقه و گـروه و شعبه و کیش و آیین هر روز دست به‌ دعا‌ برداشته، اجابتِ این دعا را‌ از‌ خداوند التماس می کنند کـه مـلکوت تو بیاید، و خود خدا می داند که تا کی به این مـدعای بـی معنا و انتظار پوچ خود ادامه‌ خواهند‌ داد. این انـتظار بـیهوده‌ مـسیحیان‌ عیناً دارای همان خصلت و کیفیت انتظار پوچ یهودیان در بـاب ظـهور مسیحاست.

وی سپس به اختلافات و تأویلاتِ بعضاً مضحک مسیحیان درباره منظور از ملکوت اشاره مـی کـند که مثلا ملکوت‌ خدا‌ هـمان کـلیسای ایشان اسـت در لحـظه ای کـه بر تمام کلیساهای مرتد چیره شـد یـا این که مراد از آن، اجتماع نوزادان معصوم مسیحی است که با خونِ بـره شـسته‌ و تطهیر‌ شده اند‌، و اظهار می دارد کـه ملکوت خدا نه فـلان کـلیسای عیسوی پیروز و نه جامعه پدیـدآمده از نـوزادان معصوم‌ و نه رؤیای جاهلانه ای در باب یک دوران سلطنت هزار ساله‌ است‌. ملکوت‌ خداوند یـک دیـن راستین است، جامعه نیرومندی از مـؤمنان بـه خـداوند یکتاست که بـا ایـمان و شمشیر مسلح ‌‌شده‌ و بـرای تـداوم ملکوت خدا در زمین و حفظ استقلال مطلق آن در مقابل حکومت‌ تاریکی‌ پیگیرانه‌ مبارزه می کنند. در انـاجیل مـوجود به رغم تردیدها در اعتبار آن، حضرت عـیسی غـالباً‌ به مـلکوت خـدا و بـرناشا (پسر انسان) اشاره مـی کند ولی نویسندگان اناجیل چنین‌ وانمود کردند که منظورِ‌ عیسی‌ از ملکوت خدا، کلیسایی است که دیـگران بـعد از او اختراع کردند و پسر انسان کسی جـز خـودش نـیست. بـه بـاور نویسنده، عیسی مـسیح صـریحاً گفته است که اسلام ملکوت خداوند است‌ و منظور از پسر انسان، محمد مصطفاست که رسالت دارد که مـلکوت خـدا و حـکومت نیرومند مقدسان و مؤمنان به خداوند قادر مـتعال را در زمـین مـستقر مـی سـازد. دیـن راستین خدا تا زمان‌ حضرت‌ عیسی عمدتاً به قوم بنی اسرائیل محدود بود و جنبه های مادی و قومی بیشتری داشت. حضرت عیسی آن دین را اصلاح کرد و روح و جان تازه ای در آن دمـید. مسئله ابدیتِ‌ روح‌ و رستاخیزِ قیامت و حیات در جهان دیگر را مطرح کرد و در ملأ عام اعلام کرد که مسیحای مورد انتظار یهودیان، فرزند داود نیست و او اصلا یهودی نخواهد بود، بلکه از‌ اخلاف‌ اسماعیل است و بـدون

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۶۳)


ابـهام اعلام کرد که احمد رسول خدا، ملکوت خدا را در زمین با قدرت کلمه خدا و به ضرب شمشیر استقرار خواهد داد.

در فصل پانزدهم تحت‌ عنوان‌ «یحیای‌ معمدان و بشارت ظهور پیامبری نیرومند‌» بـه‌ بـررسی‌ این تلقی کلیسا پرداخته است که حضرت یحیی همواره منادی حضرت عیسی(ع) بوده است. در این جا، نویسنده در صدد اثبات‌ دو‌ امر‌ است: اول آن که مـنظور یـحیی در بشاراتش‌، عیسی‌ مسیح نبود و ثـانیاً بـنا به قرائن و شواهد، منظور او کسی جز محمد نمی تواند باشد. توضیح آن که طبق‌ روایات‌ اناجیل‌، یحیی پسر خاله عیسی بود و تنها شش ماه از او‌ بـزرگ تـر بود. قرآن کریم اشـاره کـوتاهی به ولادت او کرده و او را تصدیق کننده کلمه خداوند و بزرگوار‌ و خویشتن‌ دار‌ و پیامبری از شایستگان نامیده است (هُنالِکَ دَعا زَکَرِیّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ‌ هَبْ‌ لِـی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیـَّهً طَیِّـبَهً إِنَّکَ سَمِـیعُ الدُّعاءِ فَنادَتْهُ المَلائِکَهُ وَهُوَ قـائِمٌ یـُصَلّی فِی الِمحْرابِ أَنَّ‌ اللّهَ‌ یُبَشِّرُکَ‌ بِـیَحْیی مُصَدِّقاً بِکَلِمَه مِنَ اللّهِ وَسَیِّداً وَحَصُوراً وَنَبِـیّاً مِنَ الصّالِحِـینَ آل عمران‌ :۳۸‌) اما‌ اطلاعات دیگری از او ارائه نکرده است. در اناجیل و سایر منابع مسیحی نیز گزارش‌ اندکی‌ از‌ زندگانی او وجـود دارد. بـر این پایـه، وی زندگانی را به پاکی و پرهیزکاری و زهد‌ و فقر‌ و پرهیز از لذات جسمانی سپری کرد و در سی سالگی رسالت خود در باب‌ تعمید‌ تـوبه‌ کاران را آغاز کرد و یهودیان توبه کار گروه گروه نزد او رفتند و تـعمید گـرفتند‌. یـحیی‌ در ضمن تعمید به آنان گفت که پس از او پیامبری خواهد آمد‌ که‌ مردم‌ را به جای تعمید به آب، با روح قـدسی ‌ ‌و آتـش تعمید خواهد داد و او آنچنان‌ در‌ قدرت و جلال بر او برتری دارد که وی حتی قابل نیست که‌ بـند‌ نـعلین‌ او را بـاز کند (لوقا ۳:۱۵).

نکته مهم دیگر، نحوه مواجهه یحیی با عیساست. در‌ اناجیل‌ گزارش‌ های ضدونقیضی در ایـن باره ذکر شده است. در انجیل متی آمده‌ است‌ که یحیی به عیسی گـفت که من باید بـه دسـت تو تعمید شوم، اما تو نزد‌ من‌ آمده ای؟! عیسی پاسخ داد که پیروی از شریعت را تکمیل کنم و آنگاه‌ یحیی‌ عیسی را تعمید داد. در سه انجیل‌ همنوا‌ آمده‌ است که وقتی عیسی از آب بیرون‌ آمد‌، روحِ رسـالت در هیئت کبوتری بال و پر زنان بر سر او فرود آمد‌ و ندایی‌ شنیده شد که می گفت‌: این‌ پسر محبوب‌ من‌ است‌ که از او سخت رضایت دارم‌. اما‌ بر اساس انجیل یوحنا، گویا اصلا تـعمیدی در کـار نبوده است، به‌ گونه‌ ای که یحیی همین که عیسی‌ را دید، فریاد زد‌ که‌ نگاه کنید بره خدا را‌. نویسنده‌

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۶۴)


انجیل یوحنا می گوید که یحیی پس از عمل تعمید، عیسی را شناخت‌; زیرا‌ در آن لحظه، روحـی در‌ هـیئت‌ یک‌ کبوتر از آسمان‌ فرود‌ آمد و در او جای‌ گرفت‌ (یوحنا۱:۲); حال آن که نویسنده لوقا گوید که یحیی حتی از زمانی که در‌ رحم‌ مادرش بود، عیسی را می شناخت‌ و او‌ را که‌ جنین‌ جوان‌ تری در رحـم مـریم‌ بود، پرستش می کرد (لوقا ۱: ۴۴) اما متی می گوید که حضرت یحیی از همان‌ زندانی‌ که در آن سرش از تنش‌ جدا‌ شد‌، به‌ عیسی‌ پیام فرستاد که‌ تو‌ کیستی و کیفیت واقعی رسـالت تـو چـیست. اناجیل متی و لوقا می گـویند کـه عـیسی فرمود که یحیای‌ معمدان‌ همان‌ الیاس نبی است، ولی انجیل یوحنا گزارش‌ می‌ کند‌ که‌ وی‌ صریحاً‌ به نمایندگان یهود گفت کـه نـه الیـاس است و نه مسیحا و نه آن پیغمبر(یوحنا۱:۱۶).

اما اسـتدلال جـناب عبدالاحد داود برای اثبات این که منظور و مقصودِ شهادتِ‌ یحیی، عیسی نبوده بدین شرح است که آوردن قیدِ زمانیِ «بعد از مـن» در کـلام یـحیی (آن کسی که بعد از من می آید، از من بس نیرومندتر خـواهد بود‌) نشان‌ می دهد که مراد وی عیسی مسیح نبوده است; زیرا یحیی و عیسی معاصر هم بوده اند. یـحیی مـی گـفت که آن کس که بعد از من می آید، بس‌ نیرومندتر‌ از من خـواهد بـود. قید «بعد» نشان می دهد که آن پیامبر در زمان نامعینی در آینده خواهد آمد و در زبان انبیاء که‌ در‌ کـتب مـقدسه بـا آن آشناییم‌ معمولا‌ به معنای یک یا چند دوران است. ثانیاً، پیامبر مورد نـظر یـحیی اگـر عیسی(ع) بود، باید یحیی مانند شاگرد و مرید و حواری به دنبالش می‌ افتاد‌ که البـته یـحیی هـرگز‌ چنین‌ نکرد; بلکه به عکس، بدون آن که کوچک ترین توجهی به حضور پسرخاله اش در یـهودیه و جـلیلیه داشته باشد، به مواعظ خود ادامه داد و مردم را هم چنان تعمید داد‌، شاگرد‌ و حواری جـدید پذیـرفت، بـا هرودیس درافتاد و پیشگویی کرد که پس از او پیامبری خواهد آمد که بس نیرومندتر از اوست و البته در تـمام ایـن مدت، عیسی در آن حوالی سرگرم‌ فعالیت‌ هایی بود‌. ثالثاً اگر عیسی همان پیامبری بـود کـه یـحیی پیشگویی کرده و او را بس نیرومندتر از خود دانسته‌ و خود را حتی لایق باز کردن بند نعلینش نمی دانـست و بـه‌ گفته‌ او‌، مردم را با روح و آتش تعمید خواهد داد، چه ضرورتی داشت که به دسـت فـردی بـس ضعیف ‌‌تر‌ و کوچک تر از خود در آب رودخانه توبه کرده و تعمید پذیرد؟ از این گذشته‌، یحیی‌ هیچ‌ خصلت پیـامبری در عـیسی نـیافته بود و هنگامی که در زندان خبر معجزات عیسی را شنید‌، دو تن از حواریونش را به نـزد او فـرستاد تا از او بپرسند‌ که آیا تو همان‌

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۶۵)


پیغمبری‌ که قرار است بیاید یا به انتظار پیامبر دیـگری باشیم؟ (مـتی ۱۱:۳)

اما این که چرا اشاره یحیای معمدان به محمد مصطفاست و چه شـواهدی بـر این هست، نویسنده معتقد است که اولا‌ طـبق شـهادت عـیسی در انجیل ها، هیچ انسانی از مادرزاده ای بزرگ تـر از یـحیای معمدان نیست، ولی کوچک ترین فرد در ملکوت خداوند از او بزرگ تر است. به لحاظ‌ تـاریخی‌، آخـرین پیامبر، کوچک ترین و تازه تـرین و جـوان ترین آنـهاست. واژه زَعـیر در زبـان آرامی مانند صغیر ـ هم ریشه آن در زبـان عـربی ـ به معنای کوچک و نوجوان است. تمام مسیحیان اقرار‌ دارند‌ که عیسی(ع) آخـرین پیـامبر نیست و لذا نمی تواند کوچک ترین یـا جوان ترین آنها بـاشد. از آن جـا که نمی توان تشخیص داد کـه کـدام یک از انبیاء آخرین‌ پیامبر‌ است، بهترین و درخشنده ترین دلیل و نشانه، اقدامات و پیروزی هـای مـحمد(ص) است; زیرا بی تردید تـمام پیـامبران سـلف نتوانستند گوشه ای از مـوفقیت هـای عظیم پیامبر در دوره کوتاه ۲۳‌ سـاله‌ نـائل‌ شوند.

نویسنده سپس اضافه می‌ کند‌ که‌ در کتاب معروف ارنست رنان به نام زنـدگی مـسیح، فصلی به یحیای معمدان اختصاص یـافته اسـت. رنان در تـحقیقات خـود بـا‌ مشکلات‌ لاینحلی‌ روبرو شـد که کلید حل آنها وجود حضرت‌ محمد‌(ص) است و اگر این نویسنده دقیق و کنجکاو مسیحی در فـرهنگ کـلیسا غرق نبود، حتماً به رسالت مـحمد مـی پرداخـت و بـه‌ نـتایجی‌ متفاوت‌ و شورانگیز مـی رسـید و مانند دیگر منتقدان و ناراضیان و مخالفان کتب مقدس‌، با دین و مذهب در نمی افتاد. ثانیاً مصداق این سـخن عـیسی کـه او از من بس نیرومندتر است‌، پیامبر‌ اسلام‌ اسـت، زیـرا یـحیی کـسی بـود کـه در بیابان های یهودیه و در‌ سواحل‌ رود اردن برای توده های مؤمن یهودی که چند هزار سال سابقه خداپرستی و نبوت داشتند، به‌ فریاد‌ موعظه‌ می کرد و با این حال راه به جـایی نبرد، اما محمد آرام‌ و باوقار‌ آیات‌ آسمانی قرآن را به گوش اعراب بت پرست و جاهلِ دیرباور رساند و به موفقیت های‌ بزرگی‌ دست‌ یافت. آری هنگامی که به دستگیری و زندانی شدن آن تعمیدگر بـیگناه و ضـعیف می اندیشیم‌ که‌ به فرمان هرودیس بی رحمانه و ستمگرانه به خاطر رقاصه ای زناکار سر از‌ بدنش‌ جدا‌ کردند یا هنگامی که وقایع غم انگیز و درهم و مغشوش عیسی طبق روایات انـجیل نـویسان‌ را‌ پیش چشم خود مجسم می کنیم که به فرمان پیلاطس، استاندار چکمه پوش‌ اهل‌ رم‌، شلاق خورد، و تاجی از خار بر سرش نهادند، و آنـگاه ورود پیـروزمندانه آدُنِ بزرگ و سلطانِ پیامبران‌ بـه‌ مـکه و نابودی کامل همه

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۶۶)


بت ها و تماثیل باستانی، تطهیر خانه کعبه را‌ می‌ بینیم‌، مفهوم واقعی گفتار حضرت یحیی را درک می کنیم که او بس نیرومندتر از من‌ اسـت‌.

از‌ قـسمت های مهم اثر بـرجسته عـبدالاحد داود، دو مبحث «فارَقْلیط» و «پسر انسان‌» است‌. وی معتقد است که عیسی مانند یحیی، آمدن ملکوت خداوند را اعلام کرد واز مردم خواست‌ که‌ توبه کنند. وی بنیانگذار ملکوت خدا نبود، بلکه فقط آمدنش را بشارت‌ داد‌ و بـه هـمین دلیل هرگز چیزی ننوشت و هیچ‌ کس‌ را‌ مأمور نکرد تا انجیل مقدس را به‌ رشته‌ تحریر کشد. مدت ها بعد، سخنان و تعالیم آن استاد به رشته تحریر درآمد‌ و از‌ آن زمان به بعد، عیسی‌ دیـگر‌ یـک پیامبر‌ نـبود‌ بلکه‌ به کلمه تبدیل شد و البته کلمه‌ خدا‌ و خداوندِ فارقلیط نه منادی آن، و پدیده ای والاتر از او. نخست مدت‌ هـا‌ انتظار می کشیدند که وی هر‌ لحظه ـ حداکثر پیش از‌ مرگ‌ همه حـواریون ـ از فـراز کـوه‌ ها‌ با سوارانی چند از فرشتگان بر زمین فرود آید. با مرگ همه حواریون‌، ظهور‌ مجدد عیسی بـاز ‌ ‌بـه تأخیر‌ افتاد‌ و رفته‌ رفته شخصیت بزرگ‌ آن‌ حضرت و مکتبش دستخوش توجیهات‌ و تفاسیر‌ و تـعابیر مـذهبی و فـلسفی گوناگونی شد. اگر انجیلی در دوران حیات عیسی مسیح یا حتی‌ کتابی‌ به تأیید حواریون وی نوشته شـده‌ بود‌، سخنان و تعالیم‌ پیامبر‌ ناصره‌ برای مؤمنان تا هنگام‌ ظهور فریقلیط به هـمان صورت ناب و خالص بـاقی مـی ماند اما چنین نشد و هر نویسنده‌ ای‌ درباره استاد و مذهب او نظریه ای‌ متفاوت‌ مطرح‌ کرد‌ و در‌ کتاب خود به‌ تشریح‌ و توصیف عیسی و زندگانی او و کارهایش پرداخت. در انجیل یوحنا، رشته ای از معجزات، حوادث، گفتارها و تـماثیل‌ درج‌ شده‌ که در هیچ یک از اناجیل سه‌ گانه‌ دیگر‌ نیامده‌ است‌.

این‌ انجیل نیز به زبان یونانی نوشته شده و مانند دیگر کتاب های عهد جدید به زبان آرامی ـ زبان مادری حـضرت عـیسی ـ نبود و از این رو، معلوم نیست که‌ کلمه دقیقی که به جای paracleteدر انجیل یوحنا آمده و به «تسلی دهنده» ترجمه شده، چه بوده است.

درباره مؤلف انجیل یوحنا باید توجه داشت که هـویت مـؤلف و سندیت این‌ انجیل‌ در معرض سئولات فراوانی بوده است; ولی تردیدی نیست که این کتاب به شکل کنونی، متعلق به یوحنای حواری پسر زبدی نمی تواند باشد. مؤلف کتاب ـ هر کـه بـاشدـ‌ ظاهرا‌ با مکتب فلسفی فیلون، دانشمند معروف یهودی که به مکتب logos شهرت دارد، آشنایی نزدیک داشته است. به دنبال فتوحات اسکندر مقدونی به‌ ویژه‌ فتح فلسطین و بنای شهر

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۶۷)


اسکندریه‌، مـکتب‌ روحـانی کـتاب مقدس تحت تأثیر مادی گـرایی فـلسفه پاگـانیسم قرار گرفت. نفوذ افکار و ادبیات یونانی در مدارس یهود و حوزه های شریعت آنچنان بود که‌ کاهنان‌ و بسیاری از دانشمندان یهود‌ سخت‌ احساس خـطر کـردند. زبـان عبری چنان مورد کم لطفی قرار گرفته بـود کـه حتی در بسیاری از کنایس اسکندریه، کتب مقدسه عهد عتیق را از روی نسخه یونانی قرائت می‌ کردند‌. تهاجم زبانی و فلسفی خارجی، یهودیان را بـه جـنبش درآورد و آنـان را ناگزیر کرد که به روش تازه ای در تفسیر کتاب مقدس دست یـابند تا بتوانند حقایق نورانی را با‌ افکار‌ یونانی تلفیق‌ کنند. آنان به روشنی احساس کردند که روش قدیمی تفسیر صـوری و ظـاهر شـریعت، نتیجه بخش نیست و در‌ مصاف با روش استدلالِ موشکافانه افلاطون و ارسطو، تاب مـقاومت نـدارد. سرانجام‌ روش‌ نوینی‌ ابداع شد که روش تفسیر مجازی و کنایه ای نام گرفت که بر اساس آن، در هر دسـتور‌ و ‌‌قـانون‌ و حـکایت و روایت و حتی در اسامی شخصیت های بزرگ، هسته فکری و راز سربسته ای‌ نهفته‌ اسـت‌ کـه بـاید آن را از پوسته بیرون آورد. برجسته ترین نماینده این علم جدید، فیلون‌ بود که ۲۵ سال قبل از مـیلاد در خـانواده ای ثـروتمند و یهودی در‌ اسکندریه متولد شده بود‌. او‌ به پیروی از تئوری مُثُل افلاطون، یک سلسله ایده هـا و مـفاهیم میانی و میانجی اختراع کرد و آنها را تجلیات الوهیت یا تشعشعات خدا قلمداد کرد و گـفت کـه ایـنها فرشتگانی هستند که خدا‌ را با جهان مرتبط می سازند. وی اعلام کرد که بنیادی تـرین مـاده این ایده ها یا مثل همان کلمه است که برترین مخلوق و موجود در جـهان اسـت. بـنابراین، ریشه مکتب‌ کلمه‌ را باید در فلسفه فیلون جستجو کرد و یوحنای حواری ـ یا نویسنده انجیل چهارم، هـر کـه بودـ صرفاً تئوری مثل را که از مغز افلاطون تراویده بود، جزمیت بخشید. امـا کـلمه‌ الهـی‌ یا کلام الله صرفاً به معنای آن است که کلمه از جانب خداست نه آن که کلمه، خداست یـا خـدا، کـلمه است. اصولا اشتباه و خطای بزرگی است که برای‌ صفتی‌ موجودیت خارجی قـائل شـویم. اگر مجازیم بگوییم که «کلمه» خداست، چرا نتوانیم بگوییم که «عشق» خداست، «بخشایش» خداست و…هرگز نـمی تـوان فهمید که چگونه روح یا کلام یا رسالت‌ می‌ تواند‌ شخصیت های الهـی دارای کـیفیات‌ و ذوات‌ خدایی‌ و انسانی باشد. این مقدمه بـرای نـشان دادن خـطای سهوی یا عمدی کلیسا درباره واژه فارقلیط اسـت. نـویسنده معتقد است که

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۶۸)


فارقلیط‌ به‌ معنای‌ روح القدس نیست و اصولا معنایی معادل تسلی دهـنده‌ و شـفیع‌ و میانجی ندارد و در صدد اثبات ایـن اسـت که فـارقلیط را بـه جـای فریقلیط قرار داده اند زیرا واژه دوم‌ مـعادل‌ احـمد‌ به معنای ستوده ترین، برگزیده ترین و بلندآوازه ترین است.

وی‌ بر ایـن بـاور است که بررسی دقیق قطعاتی از عـهد جدید نشان می دهـد کـه روح القدس نه‌ تنها‌ یکی‌ از اشـخاص و اقـانیم ثلاثه نیست، که اصولا صحبتی درباره شخص بودنش‌ نشده‌ است، ولی اسمی که بـه صـورت فارقلیط از عیسی مسیح نقل شـده، بـر شـخص معینی دلالت‌ مـی‌ کـند‌. تمایز بنیادی میان ایـن دو مـوضوع، استدلال قاطعی در جهت بطلان فرضیه‌ این‌ همانی‌ روح القدس و فارقلیط است، زیرا اولا در انجیل لوقا بـاب ۱۱، آیـه ۱۳ اعلام‌ شده‌ که‌ روح القدس یک عـطیه، هـدیه یا بـخشش الهـی اسـت و همین مسئله، شخص بـودنِ روح‌ القدس‌ را منتفی می کند. چگونه می توان گفت که حضرت عیسی در موعظه‌ اش‌ گـفته‌ بـاشد که خدای پدر برای فرزندان زمینی اش، خـدای روح القـدس را چـون هـدیه‌ ایـ‌ می دهد؟ به عـبارتی، ایـن عطیه و هدیه، یک خدای قادر است که یک خدای‌ قادر‌ او‌ را به مخلوقات عطا می کند.

ثـانیاً بـنا بـه آنچه در رساله اول قرنتیان (۲: ۲۲‌) آمده‌، روح القدس خدا نـیست، بـلکه تـجلی یـا پرتـو و وسـیله ای است که‌ خدا‌ از‌ طریق آن به هر کس که مشیت الهی اقتضا کند، آموزش می دهد و الهام و وحی‌ می‌ رساند‌. پس این روح القدس صرفاً یک عملکرد خداوند بر فـکر و روح انسان‌ است‌. آموزگار، ملهم و آگاهی دهنده خداست نه روحی که واسطه انتقال این علم و الهام و آگاهی است. نیز‌ در‌ رساله اول قرنتیان (۶: ۱۹ و ۲: ۱۲) روح القدس به معنایی آمده که مطلوب‌ مسیحیت‌ نیست. حاصل کـلام آن کـه روح القدس‌ شخص‌ یا‌ شخصیت معینی نیست بلکه انرژی، نیرو و اعمالی‌ ناشی‌ از ذات خداوند است که به هر انسان مؤمنی انتقال می یابد.

در‌ پایان‌ این مقال، نویسنده دیدگاه تعدادی‌ از‌ آباء (هـرماس‌ و ژوسـتین‌) را‌ نقل می کند که روح القدس‌ را‌ شخص نمی دانستند. برجسته ترین کسی که مسئله شخص بودن را مطرح‌ کرد‌، اریگن در کتاب معروفش به نام‌ هـکساپلا )Hexapla (بـود، ولی‌ او‌ را مخلوقِ خدای پسر مـی‌ دانـست‌ که در نتیجه، او نمی توانست در ازل و به هنگام خلقتِ کلمه با‌ پسر‌ وجود داشته باشد. در سال‌ ۳۸۶‌ بود‌ که سومین شورای‌ جهانی‌ کلیسا در قسطنطنیه اعلام‌ کرد‌ کـه روح القـدس سومین شخصیت در میان خـدایان سـه گانه است و باید با پدر‌ و پسر‌ هم ذات و هم آغاز باشد.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۶۹)


نکته‌ بعدی‌ آن است‌ که‌ paraclete‌ اصولا به معنای شفیع‌ و تسلی دهنده نیست و هر کس که یونانی بداند، خواهد گفت که معادلِ تـسلی دهـنده و شفیع‌ در‌ یونانی، parakalon(پَرَکالون) است. در کتاب‌ مراثی‌ ارمیای‌ نبی‌ نیز‌ واژه عبری مِناخِم‌ (تسلی‌ دهنده) همه جا در یونانی به پرکالون ترجمه شده است.

مدعای نویسنده در این جا آن‌ است‌ که‌ دست هـایی نـامرئی، واژه پاراکلیت (paraclete)را‌ اخـتراع‌ کردند‌ تا‌ پریکلیت‌ به‌ معنای احمد را از انظار مخفی کنند. البته آقای ارنست رنان، دانشمند فرانسوی، در کتاب مـعروفش به نام زندگی عیسی واژه پاراکلیت (peraklit)مذکور در انجیل یوحنا‌ (۱۴:۱۶ و ۲۶; ۱۵:۷ و رساله یوحنای رسـول ۲:۱) را بـه مـعنای دیگری (مدافع یا حامی) ترجمه کرده که مقابل ktighraبه معنای اتهام زننده و مدعی است، ولی این حدس وی هـم‌ ‌ ‌بـر‌ خطاست; زیرا این مفهوم در آسوری با استفاده از کلمه مسعایه بیان می شود. وی سـپس اضـافه کـرده است که بسیاری از آشوریانی که با زبان یونانی آشنا نیستند‌، تصور‌ می کنند که کـلمه پَرَقلیتا که در نسخه البسیط کتاب مقدس به کار رفته، کلمه ای آرامی یا سـریانی است و مرکب از دو‌ جزء‌ پَرَق و لیـتا بـه معنای نجات‌ دادن‌ و ملعون و گناهکار است و به همین مناسبت، عیسی(ع)، نجات دهنده ما از لعنتِ شریعت و کفاره گناهان ما است و بنابراین خودش باید پَرَقلیتا باشد. وی بر‌ این‌ باور است که کلمه‌ پاراکـلیت‌ هرگز به معنای مدافع و وکیل و تسلی دهنده نیست و چندان تعجبی ندارد که راهب یا کاتبی مسیحی شکل واقعی کلمه پریکلیت را به صورت پاراکلیت درآورده باشد که کاملا بی معناست‌ و تنها‌ معنای مـمکن بـرای آن، این است که آن را مظهر شرمندگی کسانی بدانیم که چهارده قرن آن را تسلی دهنده و مدافع و شفیع معنا کردند و البته باید دانست که علاوه بر‌ قصد‌ و تعمد، جهالت‌ نیز غالباً باعث خطاها و اشـتباهات فـراوان است; مثلا قرن ها است که لاتین زبان ها و اروپایی ها‌ نام محمد(ص) را به شکل ماهومت و نام حضرت موسی را به‌ صورت‌ موزِز‌ تحریر کرده اند.

واپسین بحث مؤلف، بـحث از پسـر انسان است. نویسنده در این جا کوشیده است ‌‌تا‌ ریشه و تاریخچه عنوان «پسر انسان» را در عهد عتیق و عهد جدید معلوم کند‌ و بر‌ معنای‌ راستین آن پرتوی افکند. وی بر این باور است کـه لقـب «پسـر انسان» مذکور در‌ کتب مکاشفات، بـر حـضرت عـیسی و پسر مریم قابل انطباق نیست.[۵]

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۷۰)


عیسی مانند هر‌ یک از پیامبران و قدیسان‌ خدا‌ می تواند یک پسر انسان و یک مسیحا باشد، امـا هـرگز آن پسـر انسان و آن مسیحا که انبیای عبرانی و کاتبان مکاشفات پیـشگویی کـرده بودند نیست، زیرا:

۱٫ رسولان خدا مأموریت ندارند که درباره‌ خودشان در مقام شخصیت های ادوار آینده پیشگویی کنند یا بگویند کـه مـا دوبـاره زنده خواهیم شد. حضرت یعقوب درباره فرستاده خدا پیشگویی کـرد (پیدایش ۴۹:۱۰)، حضرت موسی فرمود که‌ بعد‌ از او پیامبری خواهد آمد که شریعت خواهد آورد (سفر اعداد ۱۸:۱۵) و نیز حجی نبی (حـجی ۲:۷) و مـلاکی نـبی (کتاب ملاکی ۳:۱ و ۴:۵). چیزی که در این جا در باب حضرت عیسی‌ غیرطبیعی‌ مـی نـماید، آن است که عده ای می خواهند او را با پسر انسان هم هویت کنند، در حالی که حضرت عیسی کـوچک تـرین وظـایف مقرر و پیشگویی شده در‌ مورد‌ پسر انسان را انجام نداده است. ادعا می شـود کـه بـه یهودیان اعلام شد که عیسی همان پسر انسان موعود است و پسر انسان موعود بـه یـهودیان گـفت که به‌ قیصر‌ باج‌ دهند و بعد اقرار کرد که‌ پسر‌ انسان‌ حتی جایی نـدارد کـه برای استراحت سر بر بالین گذارد و رهایی مردم از یوغ امپراتوری روم را به تاریخ مـعینی در‌ آیـنده‌ مـوکول‌ کرد. این ادعاهای پوچ چنان می نماید که‌ گویی‌ حضرت عیسی عملا با سرنوشت یـک قـوم شوخی کرده است.

۲٫ حضرت عیسی از هر کس دیگر در قوم بنی‌ اسرائیل‌ بهتر‌ مـی دانـست کـه پسر انسان کیست و رسالتش چیست. او می‌ بایست تاج و تخت امیران و سلاطین فاسد و نابکار را از آنها بـستاند و خـودشان را در آتش جهنم اندازد. در‌ کتب‌ مکاشفه‌ باروخ و مکاشفه عذرا سخن از ظهور پسر انـسانی اسـت کـه ملکوت‌ صلح‌ و سلامت را بر خرابه های امپراتوری رم بنا خواهد کرد. آیا می توان گفت کـه عـیسی‌ آنـ‌ پیامبر‌ و استاد بزرگ، با این ادبیات مذهبی و امیدها و انتظارهای حاد و سوزان قـوم خـود‌ آشنا‌ نبوده‌ است؟ عیسی خود را پسر انسان یا مسیحای موعود نمی دانست; زیرا هیچ برنامه سیاسی‌ و هـیچ‌ طـرح‌ اجتماعی و هیچ نقشه عملی نداشت. او به خوبی می دانست که تنها مـنادی و پیـشقراول‌ آن‌ پسر انسان و مسیحای موعود یعنی آدن، هـمان پیـامبر پیـروز و همان سلطان تدهین شده‌ و تاجگذاری‌ کرده‌ انـبیاء اسـت.

۳٫ بررسی دقیق عنوان پسر انسان که ۸۳ بار در اناجیل ضمن گفتارهای‌ منتسب‌ به عـیسی آمـده، فقط انسان را به یک نـتیجه رهـنمون می کـند و آنـ‌ ایـن‌ که‌ عیسی آن عنوان را

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۷۱)


هرگز به خـود نـچسباند. از باب نمونه:

الف. یکی از دبیران‌ و احبارِ‌ یهود، که مرد فاضلی است، به عـیسی گـفت: استادا، هر کجا که‌ بروی‌ دنـبالت‌ می آیم. حضرت عـیسی بـه او گفت: روبهان را سوراخ ها و پرنـدگان را آشـیان هاست‌ لیکن‌ پسر‌ انسان را جای آرامیدن سر نیست (متی ۸: ۲۰). آنچه در این جا‌ جـالب‌ اسـت، تفسیر مؤلف از این سخنان اسـت. بـه بـاور وی، حضرت در این جـا انـدیشه نادرست‌ کاتب‌ را که اهـل عـلم و متخصص در شریعت بود، حدس زد و به زبانی‌ بسیار‌ ساده گفت که کسی که یک وجـب‌ زمـین‌ در‌ اختیارش نیست که سرش را بگذارد و بـیارمد‌، چـگونه‌ می تـواند آن پسـرِ نـیرومندِ ظفرنمون باشد؟ در واقع، عیسی مـی گوید من آه‌ ندارم‌ که با ناله آن سودا‌ کنم‌ و تو که‌ کتب‌ مقدس‌ را خوانده ای، مـرا پسـر انسان‌ پنداشته‌ ای؟

ب. روایت کرده اند کـه عـیسی اعـلام کـرد کـه پسر انسان مـانند یـک‌ شبان‌ گوسفندها را از بزها جدا خواهد‌ کرد. منظور از گوسفندان‌، مؤمنان‌ بنی اسرائیل اند که وارد‌ ملکوت‌ خدا خـواهند شـد و مـنظور از بزها یهودیان نامؤمن اند (متی ۲۵: ۳۱). این‌ جـملات‌ عـیناً هـمان اسـت کـه در‌ کـتاب‌ مکاشفه‌ حنوخ نبی درباره‌ پسر‌ انسان ذکر شده است‌. اما‌ خود عیسی پسر انسان نبود و کوچک ترین تماسی با جهان سیاست و مبارزه و پیکار نداشت‌ و صفوف‌ گوسفندان و بـزان بنی اسرائیل را مشخص‌ نساخته‌ بود و هر‌ دو‌ گروه‌ عیسی را تحقیر و از‌ خود طرد کردند. تنها رسالت وی، موعظه بنی اسرائیل برای باقی ماندن به ایمان به‌ خدا‌ و انتظار پسر انسان بود(متی ۱۵‌: ۲۴‌).

ج. نـوشته‌ انـد‌ که‌ پسر انسان خداوندگار‌ روز‌ سبت است و به عبارت دیگر می تواند قانون روز شنبه را نقض کند. اما حضرت عیسی‌ حرمتگذار‌ دقیق‌ روز سبت بود و همواره در آن روز‌ در‌ مراسم‌ هیکل‌ و کنیسه‌ شرکت‌ می جـست. او بـه پیروان خود دستور داد که دعا کنند که فاجعه ملی انهدام اورشلیم در روز شنبه رخ ندهد. چنین کسی چگونه می تواند پسر‌ انسان باشد و خداوندگارِ روز سبت؟ اصـلا چـگونه می توان ادعای آن عنوان قـهرمانانه را داشـت و خرابی و انهدام معبد بزرگ و شهر اورشلیم را پیشگویی کرد؟

وی پس از این مباحث مقدماتی، به بحث‌ درباره‌ گفتار منتسب به عیسی در انجیل چهارم می پردازد. از ظاهر این عبارت چـنین بـرمی آید که گویی تـا کـنون چندین فریقلیط آمده و رفته اند و حال فریقلیط دیگری به‌ تقاضای‌ عیسی مسیح داده خواهد شد. نیز این که مخاطبان با کلمه آرامی که معادل فریقلیط یونانی است آشنا بوده اند. بـه عـلاوه،

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۷۲)


فرستادنِ‌ فریقلیط‌ به درخواست عیسی بوده و عبارت‌ به‌ گونه ای است که نوعی غرور و تکبر از آن استشمام می شود و اینها همگی مفید آن است که این عبارات توسط دست هایی نامرئی‌ دستکاری‌ شـده اسـت و لذا شاید‌ بـتوان‌ گفت که اصل عبارت چنین بوده است: «من نزد پدر خواهم رفت و او رسول دیگری را، که نامش فریقلیط اسـت، خواهد فرستاد و او تا ابد با شما خواهد بود». وی‌ آنگاه‌ اضـافه مـی کـند که فریقلیط نمی تواند تسلی دهنده یا واسطه و شفیع میان خداوند و بشر باشد، زیرا:

۱٫ در هیچ سندی کـوچک ‌ ‌تـرین اهمیتی برای مسئله تسلی و دلداری یا میانجیگری و شفاعت‌ مطرح‌ نشده و حضرت‌ عیسی نیز هـرگز مـعادل کـلمه یونانی پرکالون را به کار نبرده است.

۲٫ اعتقاد به مرگ عیسی که‌ مؤمنان را از مرگ و نفرین گـناه نخستین رهایی بخشید وایمان به‌ حضور‌ او‌ در مراسم عشای ربانی، جایی برای ضرورت تـسلی دادن باقی نمی گذارد.

۳٫ تـسلی هـرگز موجب جبران ضایعه ‌‌نمی‌ شود. وعده آوردن تسلی دهنده حاکی از فقدان هر گونه امید و ایمان به‌ پیروزی‌ ملکوت‌ خداوند است و باید حواریون را به یأس و نومیدی مطلق کشانده باشد، در حالی که در‌ عالم واقـع، آنان در مصیبت و غم و محنت خود به تسلی دهنده احتیاج نداشتند‌، بلکه پیکارگر ظفرنمونی می‌ خواستند‌ که شیطان و قدرت او را سرکوب کند.

۴٫ اندیشه میانجی میان خدا و انسان حتی از موضوع تسلی دهنده نیز سـخیف تـر است، زیرا میان خالق و مخلوق واسطه ای نیست و مگر نه این‌ است که عیسی به مستمعان خود توصیه کرد که نهانی به خدا دعا کنند; وارد اتاقکی شوند، در را از پشت سرشان ببندند و آنـگاه در بـرابر خدا دعا کنند و نماز بخوانند‌.

نویسنده‌ آنگاه مدعای اصلی خود را مطرح می کند. به باور وی، پراکلیتِ مذکور در انجیل یوحنا به معنای تسلی دهنده و مدافع نیست و اصولا معنایی ندارد و صـرفاً شـکل تحریف شده پریکلیت‌ یا‌ فریقلیط است که به معنای ستوده ترین، بزرگ ترین و ارجمندترین است، زیرا پیشوند Pri در یونانی کاربردی معادلِ «خیلی و بسیار» دارد و kloesبه معنای ستایش، حمد و شکوه و جلال اسـت‌. پسـ‌ ایـن کلمه هم دقیقاً معادل احـمد یـا مـحمد در عربی است. وی اظهار می دارد که در نسخه لاتینی جروم از همان

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۷۳)


تسلی دهنده استفاده شده است ولی در‌ نسخه‌ های‌ آرامی از کلمات محمده و حمده‌ اسـتفاده‌ شـده‌ کـه عیناً معادل محمد و احمد در عربی و پریکلیت در یونانی اسـت. خـود خبردادن قرآن، یکی از محکم ترین براهین حقانیت رسول‌ گرامی‌ اسلام‌(ص) است، زیرا برای پیامبر راهی وجود نداشت که‌ بـداند‌ کـه پریـکلیت به معنای احمد است، مگر از راه وحی. شگفت انگیز این کـه این واژه پیش تر هیچ‌ گاه‌ در‌ مقام اسم به کار نرفته بود و به نحو معجزه آسایی‌ برای نامگذاری سـتوده تـرین و ارجـمندترین پیامبران خدا ذخیره شده بود. هرگز در هیچ یک از آثار یونانی بـا‌ کـسی‌ که‌ اسمش پریکلیت باشد مواجه نمی شویم و در میان اعراب نیز تا‌ آن‌ زمان کسی احمد نـامیده نـشده بـود. تا این جا، کار مهمی که باقی می ماند آن‌ است‌ کـه‌ ثـابت شـود که تمام نشانه ها و شواهد مربوط به پریکلیت را تنها‌ در‌ وجود‌ احمد می توان جـستوجو کـرد:

۱٫ تـنها محمد حقیقت تام و مطلق درباره خدا و وحدانیت را‌ تصحیح‌ کرد‌. روایت شده است که عـیسی دربـاره پریکلیت فرمود او روح حقیقت است و درباره سیرت‌ و سرنوشت‌ عیسی و رسالت الهی او شهادت خواهد داد(یـوحنا ۱۵:۲۶ و ۱۴:۱۵). هـمین‌ روحـ‌ حق‌ و راستی بود که بعدها مسیحیان را به جرم تقسیم وحدانیت خدا به تثلیث و تـرفیع‌ عـیسی‌ به مقام خدایی و اختراع خرافات و بدعت های کفرآمیز سرزنش کرد و تحریفات و جعلیات کـتب‌ مـقدسه‌ بـه‌ دست عده ای از یهودیان و عیسویان نامؤمن و حقه باز را آشکار کرد و دسته اول را‌ به‌ جرم تهمت به تـقوی و عـصمت مریم و چگونگی ولادت فرزندش محکوم کرد و تقوای‌ انبیایی‌ چون‌ لوط و سلیمان و داود را اعلام کرد و دربـاره حـقیقت عـیسی که انسان و رسول و خدمتگذار بزرگ خدا‌ بود‌، شهادت‌ داد.

۲٫ از نشانه های پریکلیت یا روح حق یکی آن اسـت کـه‌ وقـتی‌ به عنوان پسر انسان یا احمد به جهان می آید، جهان را بـه خـاطر گناه تنبیه‌ خواهد‌ کرد. هیچ یک از خدمتگذاران خدا چه در نقش ملوک چون سلیمان‌ و داود‌ و چه در قبای پیـامبران مـانند ابراهیم و موسی‌ این‌ الزام‌ و بازخواست و تنبیه مربوط به گناه را با‌ قاطعیت‌ و شـجاعت مـحمد به پایان نیاوردند. هیچ کس چون مـحمد بـه جـهانیان درباره گناهانی‌ چون‌ کفر و بت پرستی و نـقض شـریعت‌ و حرمت‌ دیگران اخطار‌ نداد‌ و سفیرانی‌ به اقصی نقاط عالم مانند ایران‌، روم‌، حـبشه، مـصر و غیره نفرستاد و هنگامی که «نـیروی تـاریکی» و بت پرسـتی در بـرابرش‌ قـرار‌ گرفت، شمشیر از نیام بیرون نکشید‌ و دشـمن نـامؤمن را تنبیه‌ نکرد‌.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۷۴)


۳٫ خصلت دیگر اقدامات پریکلیت آن‌ است‌ که «جهان را به خـاطر تـقوا و عدالت تنبیه خواهد کرد» (یوحنا۱۶:۸)، «بـرای‌ این‌ که من عـازم بـازگشت به‌ سوی‌ پدر‌ هستم» چرا و چـه‌ کـسی‌ از این بابت جهانیان‌ را‌ تنبیه کرد؟ این محمد بود که یهودیان را به جرم بی اعـتقادی سـخت تنبیه کرد‌ (و قَولِهِم‌ اِنّا قـَتَلْنا المـَسیح) و نـیز مسیحیان را‌ به‌ ایـن دلیـل‌ که‌ عیسی‌ واقعاً بـه صـلیب کشیده‌ شد و هم این که او پسر خداست. آنگاه به این نکته تاریخی اشاره مـی کـند‌ که‌ عده ای از مؤمنینِ به یحیی‌، در‌ آغـاز‌ جـنبش‌ عیسویت‌ مـنکر مـصلوب شـدن‌ عیسی‌ بودند و می گـفتند یکی از حواریونش به نام یهودای اسخریوطی را، که شباهت بسیاری به عیسی‌ داشت‌، دستگیر‌ کردند و بـه جـای عیسی به صلیب کشیدند‌. پس‌ احـمد‌ بـود‌ کـه‌ بـا‌ نـامیدن او به روح الله و این کـه مـسیح مصلوب نشد و او یکی از پیامبران بزرگ الهی بود که به آسمان رفت، عدالت کامل را در مورد او‌ اجرا کـرد.

۴٫ ارجـمندترین کـار پریکلیت آن است که جهان را از بابت داوری، تنبیه و گـوشمالی خـواهد داد، امـا عـیسی نـمی تـواند چنان کسی باشد زیرا اصولا از دخالت در امور‌ سیاسی‌ امتناع میورزید، پرداخت خراج و مالیات به قیصر را تأیید می کرد و هنگامی که جماعت یهودی تصمیم گرفتند که او را پادشاه خـود سازند، فرار کرد و در گوشه ای پنهان‌ شد‌.

۵٫ آخرین نشانه مهم پریکلیت آن است که «از سوی خود تکلم نخواهد کرد، بلکه از آنچه بشنود سخن خواهد گفت و از امور آینده‌ خبر‌ خواهد داد». در سراسر قرآن‌ کـریم‌ یـک اظهارنظر و تفسیر و حتی یک کلمه از محمد(ص) یا یارانش دیده نمی شود و سراسر آن وحی و الهام خداست.

آخرین بخش کتاب زیر عنوان «محمد‌ یا‌ پسر انسان، برناشا» سامان‌ یافته‌ است. وی در ابـتدا ضـمن انتقاد از وجود تنافض در مفاهیم و عناوین، از اطلاق اسامی و لقب هایی چون پسر داود، پسر انسان، پسر خدا و مسیحا و بره، می گوید که چگونه‌ می‌ تـوان پذیـرفت که حضرت مریم هم بـاکره بـود هم مدخوله؟ یوسف نجار هم نامزد بود و هم شوهرِ آشنا به وظایف زناشویی؟ یعقوب و شمعون و یهودا هم پسر خاله عیسی بودند و هم برادرش؟ عیسی هم‌ خدای‌ کـاملی اسـت‌ و هم انسانی کامل و بـالاخره هـم پسر خدا و هم پسر انسان و پسر داود؟ و سپس اضافه می کند که گمان‌ نمی کنم که از میان هر ده میلیون مسیحی یکم نفر‌ اندیشه‌ درست‌ و اطلاع دقیقی از اصل و ریشه و معنای پسر انـسان داشـته باشد و تمام کلیساهای عیسوی و مفسران گوناگونشان خواهند گفت ‌‌که‌ پسر خدا

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۷۵)


در اثر فروتنی و تواضع بی نهایت، عنوان پسر انسان را بر‌ خود‌ پذیرفت‌ و اصولا آگاهی ندارند که در کتب مقدسه یهود، ظـهور پسـر انسان پیـشگویی شده که به‌ هیچ وجه چنان رام و نرم و افتاده و شکسته نفس نیست که شب هنگام جایی‌ نداشته بـاشد که سر‌ بر‌ بالین نهد و به آسانی در دام خبیثان و شیطان صفتان بـیفتد و او را بـگیرند و بـبرند و ذبحش کنند، بلکه پسر انسان جوانمردی بسی نیرومند و مقتدر و مسلح به ایمان و قدرت الهی است که لاشـخوران‌ ‌ ‌و کـرکسان خطرناک و جانوران و هیولاهای هولناکی را که سرگرم دریدن و پاره کردن و خوردن گوسفندان و بره های او هـستند، پراکـنده و نـابود خواهد کرد .عیسی نام برناشا را اختراع نکرد بلکه آن را از‌ کتب‌ مقدسه یهود چون مکاشفات، حنوخ نـبی، صحیفه معراج موسی و کتاب دانیال و غیره گرفته بود.

[۱]. صرف نظر از ملاحظات خاص در مـورد جناب عبدالاحد داود، متاسفانه و بـه طـور کلی این مشکل‌ در‌ مورد تحولات فکری اجتماعی و فرهنگی جامعه مسیحی و یهودی و سایر اقلیت های دینی وجود دارد که به دلیل فقدان شور و نشاط علمی در مدارس و حوزه های علمی مربوط به ادیان‌ یـادشده‌، تنها با اندک آثاری از پیروان ادیان مذکور در زمینه های خاص هر یک از این ادیان مواجهیم. بسیاری از آثار تألیفی یا ترجمه ای نیز حاصل کار کسانی‌ است‌ که‌ تنها به دلیل علقه هـای‌ عـلمی‌ به‌ موضوع خاصی اهتمام ورزیده اند. وجود تنها یک ترجمه از کتاب مقدس، اصلی ترین منبع دینی یهودی مسیحی، آن هم با‌ ادبیات‌ خاصش‌ تا همین اواخر شاهدی بر این امر اسـت‌.

[۲]. مـعرفی‌ این اثر و نیز کتاب اسلام از نظر ولتر به توصیه استاد مصطفی ملکیان صورت گرفت.

[۳]. zn و n هـ

[۴]. این کتاب‌ به‌ فارسی‌ با مشخصات زیر ترجمه شده است:

گیبون، ادوارد، انحطاط و سقوط‌ امـپراطوری، تـرجمه ابوالقاسم طاهری. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی،۱۳۷۰٫

[۵]. دیگر عناوین و القاب عیسی(ع) در انجیل عبارت اند از‌: پسریوسف‌، پسر‌ داود، پسر انسان، پسر خدا، پسر، مسیحا و برّه.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۲۷۶)
 
آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور:
هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲(از صفحه ۲۳۹ تا ۲۷۶)
URL : http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/328534
 

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن