سیر مسیحیت

الاهیات آزادی‏بخش امریکای لاتین؛ ریشه‏ ها و عوامل شکل‏ گیری

معرفت ادیان ، سال اول، شماره سوم، تابستان ۱۳۸۹، ص ۱۳۹ ـ ۱۶۸

 

الاهیات آزادی‏بخش امریکای لاتین؛ ریشه‏ها و عوامل شکل‏گیری

چکیده

گفت‌وگو با پیروان ادیان ابراهیمی و همفکران سیاسی در جهان امروز، از جمله مسائلی است که مورد توجه دولت و مراکز اسلامی کشور ماست. الاهیات آزادی‏بخش امریکای لاتین، از جریان‌های الاهیاتی انتقادی و جدید در دنیای مسیحیت است که بر حضور دین در عرصه‏های اجتماعی و سیاسی تأکید می‌کند و ریشه‏های فقر در کشورهای منطقه را حکومت‏های نظامی و وابسته، استعمارگران و شرکت‏های چند ملیتی می‏داند. این الاهیات، مبارزه، آموزش و آگاهی‏بخشی عمومی را راه رسیدن به ملکوت عنوان می‎کند.

هدف این پژوهش، شناسایی این الاهیات برای برقراری ارتباط و تعامل با جریان‌های عدالت‌خواه جهانی و تقویت جبهه مقاومت جهانی در برابر استکبار و امپریالیسم جهانی است. روش مطالعه، کتابخانه‏ای است. از نتایج مهم این تحقیق، شناخت دقیق عوامل مؤثر بر شکل‏گیری و سابقه تاریخی آنها، جهت برقراری تعامل با این جریان الاهیاتی است که رهبران این الاهیات خود را نیازمند آن می‏دانند و آینده مذهب این منطقه را منوط به تعامل و گفت‌وگو با اسلام می‏دانند

مقدمه

اصطلاح الاهیات آزادی‏بخش به لحاظ نظری، به هر الاهیاتی گفته می‏شود که شرایط ظالمانه را مورد خطاب قرار داده، یا با آن درافتد. به این معنا، در نظر برخی دین‏پژوهان، الاهیات فمینیستی و الاهیات سیاهان را هم می‏توان نوعی الاهیات آزادی‏بخش دانست. با این حال این اصطلاح برای رویکردی از الاهیات مسیحی به کار می‏رود که ریشه در اوضاع و شرایط امریکای لاتین در دهه‏های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰م. داشت. خاستگاه اولیه این الاهیات، امریکای لاتین بوده است؛ ولی در آفریقا و آسیای جنوب شرقی هم رواج روزافزونی پیدا کرده است. این نهضت الاهیاتی، مهم‌ترین ریشه‏های ناکامی و بدبختی جوامع فقیر منطقه امریکای لاتین را حکومت‏های خودکامه و نظامی و وابسته به ابرقدرت‌های بزرگ و استعمار کشورهای امریکای شمالی و اروپایی می‏داند. وظیفه کلیسا را حمایت از محرومان و مقابله با ظالمان می‏داند تا بدین صورت، همگان به رهایی و ملکوت آسمان برسند. این الاهیات، بر ضرورت فقرزدایی و استقلال از طریق مبارزه و آموزش و آگاهی‏بخشی توده مردم پافشاری می‎کند. در این الاهیات، کلیسا باید مشروعیت خود را با رهایی دادن فقرا از فقر بگیرد. باید کتاب مقدس از منظر فقرا خوانده شود و تجربه گردد.

سابقه طرح الاهیات آزادی‏بخش در کشور ما، به پس از پیروزی انقلاب اسلامی و کتاب «فیدل و مذهب» بر می‏گردد. این کتاب، مجموعه گفت‌وگوهای فیدل کاسترو، رهبر انقلاب کوبا، با فری بتو، کشیش برزیلی طرفدار الاهیات آزادی‏بخش است.۱ در این اثر، کاسترو از تأثیرات مهم این الاهیات و تأثیرپذیری از آن سخن به میان می‏آورد. در سال ۱۳۶۷، خانم لیلی مصطفوی کاشانی، اقدام به ترجمه چند مقاله درباره این الاهیات در قالب کتابی به نام کلیاتی درباره الاهیات رهایی‏بخش می‏کند. همچنین وی با شخصیت‌های مطرح این نهضت، مجموعه گفت‌وگوهایی را در سال ۱۳۷۴ش. تحت عنوان «پایان صد سال تنهایی؛ سیری در اعتقادات مذهبی مردم امریکای لاتین» منتشر کرد. البته کتاب‏های ترجمه‌شده در زمینه الاهیات مسیحی در بخش‌های کوتاهی به این الاهیات پرداخته‏اند؛ اما می‏توان گفت این پژوهش، نخستین پژوهش جامع درباره ریشه‏های شکل‏گیری این الاهیات در کشور است. امید است این پژوهش، آغازی برای پژوهش‌هایی درباره عقاید مذهبی و ادیان در مناطقی مانند آفریقا و آسیای مرکزی و… باشد که کمتر مورد توجه قرار می‏گیرند؛ چراکه مباحث الاهیاتی کنونی عمدتاً محدود به حوزه اروپا و امریکای شمالی است.

پیگیری تحقق عدالت اجتماعی، استکبارستیزی و تأکید بر حضور اجتماعی دین در عرصه اجتماع و سیاست، مهم‌ترین ویژگی‌های این الاهیات است که نظر بسیاری از محققان را به خود جلب کرده است. هر چند واکنش جدی واتیکان و کشورهای استعمارگر منطقه، به خصوص امریکا را به همراه داشته است.

سؤال اصلی این تحقیق این است که آیا مارکسیسم تنها عامل شکل‏گیری این الاهیات است؟ همچنین اینکه در شکل‏گیری و گسترش این الاهیات چه عواملی تأثیرگذار بوده‏اند؟

مبدأ اولین انعکاسات در حوزه الاهیات را، که سبب ظهور الاهیات آزادی‏بخش شد، می‏توان در متن گفت‌وگوی بین کلیسا و بحران‏های اجتماعی و نیز بین ایمان کلیسایی و رؤیاهای آن برای دگرگونی و آزادسازی انسان‌ها مشاهده کرد. فضای نسبتاً باز پس از شورای دوم واتیکان، ایدئولوژی مارکسیسم و الاهیات سیاسی اروپا، در مجموع به متألهان امریکای لاتین شهامت داد تا به صورت عمیق راجع به مسائلی که کشور و منطقه آنان را تحت تأثیر قرار می‏داد، فکر کنند. این نوشتار، به مهم‌ترین ریشه‏های شکل‏گیری و مبانی و عوامل گسترش الاهیات آزادی‏بخش امریکای لاتین می‌پردازد که عبارتند‌ از:

۱٫ فعالیت‏ها و آثار بارتولومه دلاس کاساس؛۲ (کشیش اسپانیایی مدافع حقوق بومیان و سرخ‌پوستان امریکای لاتین).

۲٫ الاهیات سیاسی در سال‌های ۱۹۶۰م. اروپا، به خصوص اندیشه‏های یورگن مولتمان،۳ دیتریش بونهافر۴ و یوهان بابتیست متز۵.

۳٫ شورای دوم واتیکان؛۶ (سال‌های ۱۹۶۵ ـ ۱۹۶۲م در رم).

۴٫ کنفرانس‌های هم‏اندیشی اسقفان امریکای لاتین، از جمله کنفرانس مدلین۷ و کنفرانس پوئبلا۸ که در وحدت رویه کشیشان انقلابی این منطقه در مبارزه با سرمایه‏داری و رهایی مردم فقیر مؤثر بودند.

۵٫ شرایط خاص اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مردم امریکای لاتین در اواخر دهه ۱۹۵۰٫ و دو دهه پس از آن؛ از جمله فقر و محرومیت، حاکمیت دیکتاتورها در منطقه و استعمار شرکت‌های چند ملیتی اروپایی ـ آمریکایی.۹

۶٫ ایدئولوژی مارکسیسم و رویش و گسترش انقلاب‌های مارکسیستی در منطقه.

۷٫ آثار و اندیشه‏های پائولو فریره۱۰ درباره آموزش و آگاهی فقرا و ستمدیدگان.

مهم‌ترین ویژگی‏ها و رویکردهای الاهیات آزادی‎بخش۱۱

پیش از بررسی ریشه‏ها و عوامل شکل‏گیری الاهیات آزادی‏بخش در امریکای لاتین، به صورت گذرا به مهم‌ترین ویژگی‏ها و رویکردهای این الاهیات، که سبب تمایز آن با دیگر الاهیات‏های رایج مسیحی شد، بیان می‌گردد.

۱٫ الاهیات زمینه‏مند۱۲

موضوع مشترک در همه آثار مربوط به الاهیات آزادی‏بخش، این است که الاهیات باید زمینه‏مند باشد؛ یعنی عمیقاً با شرایط اجتماعی و فرهنگی خاص آن منطقه مرتبط باشد. در نظر آنان، نظام‏های الاهیاتی اروپا و امریکای شمالی، برای شرایط امریکای لاتین مناسب نیستند؛ از این‌رو به دنبال الاهیاتی بومی و مختص امریکای لاتین هستند. ضمناً آنان ادعایی در خصوص «الاهیاتی جهان‏شمول» ندارند.۱۳

۲٫ رهایی و نجات همه‏جانبه

الاهیات آزادی‏بخش معتقد است که از نظر واتیکان، فقط رهایی درونی انسان‏ها مطرح است؛ ولی در نظر آنان، فقط جنبه معنوی رهایی انسان مطرح نیست. لازمه رهایی انسان‌ها، انقلابی است کامل در ساختارهای جهانی. در نظر رهبران این الاهیات، آنچه که عیسی(ع) انجام داد، یورشی بود به شالوده ظلم و بی‏عدالتی. به صلیب کشیده شدن عیسی(ع) را این‌گونه باید تفسیر کرد که عیسی(ع) با ظالمان درگیر شد و درگیری عیسی(ع) با گروه‌های حاکم، به معنای تضاد با صاحبان قدرت است. نتیجه این تضاد، مصلوب شدن اوست. آنها معتقدند: «رهایی و آزادی راستین مدیون رهایی از ستم و سلطه استعمارگران و همدستان حاکم آنهاست…»؛ از این‌رو در آثار و اندیشه‏های این الاهی‌دانان، مفهوم رستگاری صرفاً فردگرایانه و روحانی و آن‏جهانی نیست. رهایی همه‌جانبه فردی، معنوی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و این‌جهانی مدنظر است.۱۴

۳٫ عیسی(ع) الگویی برای مبارزه و حامی فقرا

الاهیات آزادی‌بخش، مسیحیتی تعلیم می‌دهد که محدود به باطن یا شخص نیست؛ بلکه علاوه بر فرد، شامل جامعه، علاوه بر زندگی دیگر، شامل این زندگی و علاوه بر معنویت شامل جسم هم می‌شود. اهمیت عیسی(ع) در نظر الاهیات آزادی‏بخش، به مبارزه الگووار وی در راه حمایت از فقرا و ستمدیدگان است. این الاهیات، مأموریت پیروان مسیح را عمل آزادی‏بخش می‏داند. از این منظر، مأموریت کلیسا نیز در امریکای لاتین، دگرگون ساختن جامعه در جهت برقراری ملکوت خدا محسوب می‏شود.۱۵ این الاهیات به مفاهیم سنتی مسیحی که به سمت خصوصی شدن می‏رود، ابعاد اجتماعی و سیاسی می‌بخشد.۱۶

۴٫ ترجیح فقرا؛ گزینش خدا در جانب‌داری از فقرا۱۷

الاهیات آزادی‏بخش به افراد تهی‌دست و ستم‌دیده توجه ویژه دارد. تهی‌دستان را منبع اصیل الاهیات در درک حقیقت مسیحیت و عمل به آن می‏داند. معتقد است که کلیسا باید هوادار تهی‌دستان باشد؛ چراکه خدا در نظر آنان، به روشنی و بدون هیچ تردیدی، جانب تهی‌دستان را گرفته است. در نظر ایشان، همه الاهیات و رسالت مسیحی باید با نگاه از پایین و با توجه به آلام و دردهای فقرا و محرومان آغاز شود.۱۸

۵٫ کلیساهای پایه۱۹

تصمیم بنیان‌گذاران این الاهیات در جهت «گزینش ترجیحی به نفع فقرا»، اولویت‌ها و قالب‏های تبلیغی را تغییر داد و سبب ابتکارهایی در عرصه تبلیغ مسیحیت شد. بدین ترتیب یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این الاهیات، تأسیس کلیساهای پایه به شمار می‏آید. هدف کلیساهای پایه، برقراری ارتباط بین کتاب مقدس و زندگی روزمره اعضای آنان بود. آنان چیزی «شبیه کلیسا» به شمار می‏آیند، فارغ از هر گونه سلسله‌مراتب کلیسایی.۲۰

۶٫ تقدم عمل بر اندیشه

الاهیات آزادی‏بخش امریکای لاتین، تأکید بسیاری بر عمل دارد. منظور از عمل، عمل آزادسازی طبقات استشمارشده است. از دیدگاه این الاهیات، الاهیات دارای دو قطب است: عمل و نظریه. این دو، در عین وابستگی به هم، در حال نوسان هستند که از دیدگاه آنان، اولویت و تقدم بر عمل است. الاهیات کلاسیک، عمل را نتیجه تأملات می‏داند؛ در حالی که، الاهیات آزادی‏بخش، ترتیب را به عکس می‌کند؛ یعنی نخست عمل آغاز می‏شود و در پی آن، تأملات انتقادی می‏آید.۲۱

۷٫ فقر؛ نتیجه ساختارهای گناه‏آلود جامعه

الاهی‌دانان آزادی‏بخش، مهم‌ترین ویژگی جامعه کنونی امریکای لاتین را فقر می‏دانند. فقر آنها را هم از نوع و سنخ فقر موجود در اروپا و امریکای شمالی نمی‏دانند. از نظر آنها، فقری که اکثر انسان‌های این منطقه را به خود مبتلا کرده است، نتیجه ساختارهای گناه‏آلود جامعه است. آنها وضعیت اجتماعی، فقر و محرومیت مردم منطقه امریکای لاتین را کفری گروهی به درگاه الاهی قلمداد می‏کنند. در نزد آنان، سکوت و عدم واکنش پذیرندگان این فقر و ستم، چیزی جز نفی وجود الاهی نیست.۲۲

۸٫ تعهد؛ غیر ممکن بودن بی‏طرفی برای کلیسا

آنان معتقدند بی‏طرفی سیاسی برای کلیسا ممکن نیست؛ چراکه از نظر سیاسی، بی‏طرف بودن به معنای حمایت از شرایط ستمگرانه موجود است. از نظر این الاهیات، در طی قرون، کلیسای کاتولیک در امریکای لاتین، حامی و متحد حکومت‌ها بوده است. اکنون باید به این رویه خاتمه داده شود و کلیسا باید خود را وقف محرومان و فقرا سازد.۲۳

۹٫ مارکسیسم؛ ابزاری برای تحلیل‏های اجتماعی

غالب متألهان آن، برای درک شرایط ویژه امریکای لاتین و فقر حاکم بر آن و نیز برای یافتن راه‏حل‌هایی برای مشکلات آن، از تحلیل‌های اجتماعی مارکسیستی استفاده می‌کنند، از تفکر مارکس هم به منزله «ابرازی برای تحلیل اجتماعی» و هم به منزله «برنامه‏ای برای تغییر اجتماع» سود می‌برند. برخی متألّهان این الاهیات مدعی هستند که تحلیل مارکس، علل بی‏عدالتی و فقر شدید امریکای لاتین را روشن می‏سازد.۲۴

ریشه‏ها و عوامل شکل‏گیری الاهیات آزادی‏بخش

۱٫ فعالیت‏های بارتولومه دلاس کاساس

بارتولومه دلاس کاساس، کشیش اسپانیایی(۱۵۶۶-۱۴۷۴م)، از مدافعان حقوق مردم بومی امریکای لاتین و اولین چهره بانفوذی است که به دفاع از حقوق سرخ‌پوستان برخاست. کاساس در ۱۴۷۴م. در سویل۲۵ متولد شد. در رشته حقوق تحصیل کرد. در پی ثروت به هیسپانیولا۲۶ رفت. در آنجا جامه کشیشی بر تن نمود و فعالیت‏های مذهبی ـ تبلیغی‏اش را آغاز کرد. احساسات و عواطفش با مشاهده بدرفتاری و بیدادگری اسپانیولی‌ها نسبت به سرخ‌پوستان، برانگیخته شد. از مواهب مادی خودش گذشت و خود را وقف خدمت به سرخ‌پوستان و دفاع از آنان کرد. از آنجایی که مقامات اسپانیایی در منطقه، توجهی به او نکردند، به نزد چارلز پنجم، پادشاه اسپانیا رفت. پادشاه از شنیدن گزارش او درباره بی‏رحمی و خشونت مأموران خود در قاره جدید و سوابق روشن کاساس، وی را به سمت نمایندگی دولت اسپانیا برای دفاع از حقوق سرخ‌پوستان به منطقه اعزام کرد. ‌کاساس، هنگامی که به منطقه بازگشت، با وجود اختیاراتی که به وی داده شده بود، با مخالفت شدید مقامات و فرماندهان اسپانیایی در منطقه روبه‌رو شد. لذا دوباره به اسپانیا رفت و با اختیارات بیشتری بازگشت و موفقیت‏های بسیاری در گسترش مسیحیت و دفاع از حقوق سرخ‌پوستان به دست آورد. وی در تدوین قانون حمایتی در دفاع از حقوق سرخ‌پوستان و آزادی آنها۲۷ در مستعمرات اسپانیا در سال ۱۵۴۲م. نقش بسیار مؤثری ایفا کرد و در ترویج این قوانین جدید در منطقه کوشید.

کاساس در نوشته‏های خود، خشونت مهاجران اروپایی سرزمین‏های تازه کشف‌شده را مورد نقد قرار می‏دهد. خشونت سفیدپوستان در قبال سرخ‌پوستان را تحت عنوان «افسانه سیاه»۲۸ یاد می‏کند.۲۹ کاساس تأکید می‏کند که رستگاری را هرگز نمی‏توان به افراد تحمیل کرد. هر فرد به شخصه باید به سعادت درک ایمان مسیحی نایل آید. وی رستگاری را از عدالت اجتماعی جدایی‏ناپذیر می‏دانست و خاطر نشان می‏ساخت که رفتار بسیار خشن و ناعادلانه اسپانیایی‏ها با سرخ‌پوستان، آنان را در معرض خطر از دست دادن رستگاری قرار می‏دهد.۳۰

کاساس همواره تأکید می‏کرد که تنها در سایه رفتار و کردار برادرانه، می‏توان سرخ‌پوستان را به دین مسیح درآورد. در واقع کاساس، رشته اتصال بین کلیسای دوران استعمار و عصر حاضر بود که قبل از دوران روشنگری و انقلاب فرانسه، حقوق بشر را مطرح کرده بود. وی با فعالیت‏های خود، مبشّر رهایی بومیان و سرخ‌پوستان از دست فاتحان شد. به همین دلیل، رهبران الاهیات آزادی‏بخش تا حد زیادی خود را مدیون وی می‏دانند.۳۱

۲٫ الاهیات سیاسی در دهه ۱۹۶۰م. اروپا

الاهیات سیاسی، نتیجه تلاش‌های متکلمان کاتولیک و پروتستان است که از سال ۱۹۶۰م. بر اثر رویارویی بنیادهای مسیحیت با بحران‏های فرهنگی و اجتماعی قرن بیستم مانند نیست‏انگاری، الحاد، مارکسیسم و… پدید آمده است. پس از جنگ جهانی اول، پروتستان‌ها تحت تأثیر سه شخصیت برجسته الاهیات مسیحی، یعنی کارل بارت۳۲ (۱۹۶۸ـ ۱۸۸۶م.)، ردولف بولتمان۳۳ (۱۹۷۶ ـ ۱۸۸۴م.) و پل تیلیخ۳۴ (۱۹۶۵ـ ۱۸۸۶م.) قرار گرفتند. کاتولیک‌ها برای حل تعارض میان مسیحیت و فرهنگ جدید، برگزاری دومین شورای واتیکان (۱۹۶۵ـ ۱۹۶۲م.) را راه‌حلی برای تطبیق شرایط جهانی با آموزه‏های کاتولیسیسم یافتند؛ زیرا کاملاً احساس می‏شد که نظام‌های الاهیاتی رایج واقعاً نمی‌توانند خود را با شرایط بحرانی فرهنگ جدید به گونه‌ای کاملاً مشخص و کارساز سازگار کنند.

آن زمان این پرسش مطرح بود که آیا الاهیات چیزی بیش از نوعی تاریخ عقلی یا نگرش دانشگاهی جا افتاده و بدون هیچ گونه جهت‌گیری و اهمیت عملی است یا خیر؟ این پرسش در دهه‏های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ م. پرسشی اساسی و اجتناب‌ناپذیر بود. در آن زمان، میان ملت‌های جهان سوم و در حال توسعه، نارضایتی عمیقی در سطح توده‌ها بر علیه وابستگی به جوامع استعمارگر صنعتی در حال گسترش بود. کوتاه سخن آنکه، الاهیات وارد مرحله تغییر جهت و استفاده از روش‌های هرمنوتیکی، برای مرتبط ساختن یا رویارویی مسیحیت با فرهنگ‌های معاصر شده بود که الاهیات سیاسی و سپس الاهیات آزادی‏بخش از جمله رویکردهای شناخته‌شده‌ آن هستند.

هر دو سبک الاهیات مذکور درصدد برقراری ارتباط به شیوه هرمنوتیک بودند و می‌خواستند از توصیه مارکس در مورد تغییر تاریخ، به جای تفسیر آن پیروی کنند؛ از این‌رو، برخی معتقدند الاهیات سیاسی اروپا و سپس الاهیات آزادی‏بخش امریکای لاتین، در مورد غلبه بر تعصبات خاص بوروژوایی و مقابله با سرمایه‏داری، سمت‏گیری مارکسیستی دارند.

در این زمینه، نمایندگان برجسته الاهیات سیاسی در اروپا، مانند متکلم پروتستان آلمانی «مولتمان»، «بونهافر» و متأله کاتولیک آلمانی «متز» را جزو الاهی‌دانانی به شمار آورد که بر این اندیشه تأکید می‌ورزند که تفسیر وجود خدا، یک مسئله عملی و سیاسی است، از این‌رو، در اینجا به معرفی کوتاه زندگی، آرا و اندیشه‏های ایشان می‏پردازیم و اشاره‏ای به تأثیرپذیری الاهیات آزادی‏بخش از آنها می‏کنیم:

۲-۱ یورگن مولتمان

نخستین و مهم‌ترین اثر مهم مولتمان، کتاب الاهیات امید است که تحت عنوان فرعی درباره دلیل و معانی رستاخیزشناسی مسیحی در سال ۱۹۶۴م. منتشر شد. مولتمان، وظیفه اصلی الاهیات را نخست نه ارائه تفسیری از جهان، بلکه تغییر دادن و دگرگون ساختن آن به وسیله خدا در پرتو تغییری غایی می‏داند. در میان آثار پرشمار مولتمان، امید به آینده، موضوع محوری است؛ امیدی که بر بنیان صلیب و رستاخیز عیسی مسیح(ع) و بر بنیان تاریخ و تجربه قرار دارد. به همین دلیل، در بحبوحه آشفتگی‌ها و تلاطمات دهه ۱۹۶۰م. الاهیات وی مخاطبان بسیاری یافت. وی در آثار خود، آموزه‏های اساسی مسیحی را در پرتو وعده‏های خدا برای آینده بازسازی می‏کند.

از نظر مولتمان، هدف مأموریت مسیحی، صرفاً نجات فردی، شخصی، و روحانی نیست؛ بلکه همچنین تحقق امید عدالت، اجتماعی ساختن انسان‌ها و تحقق صلح و آرامش برای همه بشریت است. وی بر این باور است که این جنبه از مصالحه با خدا، در کلیسای مسیحی نادیده گرفته شده است و کلیسا بر اساس امید به آینده، باید برای تغییر شرایط کنونی اجتماع فعالیت کند. به اعتقاد وی، از نظر عهد جدید انتظار نجات الاهی در آینده، نه به عنوان بهانه‏ای برای انفعال در زمان حاضر، بلکه در حکم تشویق و دل‌گرمی برای عمل است. از آنجا که عمل اجتماعی، ریشه در امید مسیحی دارد، الاهیات مولتمان «الاهیات امید» نامیده می‏شود.۳۵

کلیسا در قدرت روح‏القدس (۱۹۷۵م.) از دیگر کتاب‌های مهم مولتمان است. از نظر وی، کلیسا باید نسبت به خدا، نسبت به انسان‌ها و نسبت به آینده خدا و انسان گشوده باشد. این گشودگی، به این معناست که کلیسا در برابر جهانی که به سرعت در حال تغییر و دگرگونی است، تجدید حیات یابد. از دیدگاه وی، تجدید حیات درونی چهار بعد دارد که نمود و ظهور آن، در حرکت‌ها و جهت‏گیری متألّهان و هواداران الاهیات آزادی‏بخش، مشهود است:

۱٫ کلیسا باید کلیسایی باشد که در حال انجام دادن مأموریت الاهی است. جنبش مسیونری به کم رنگ شدن موانع جغرافیایی، نژادی، ملی و طبقاتی مساعدت کرده است. اما امروزه مأموریت کلیسا شامل همه فعالیت‌هایی است که به رهایی انسان از بردگی می‏انجامد؛ بردگی ناشی از ضرورت‌های اقتصادی و یا بردگی ناشی از فراموش کردن خدا. این رهایی در حضور خدا صورت می‏گیرد.

۲٫ کلیساها باید در مسیر وحدت جهانی با یکدیگر گام بر دارند. جنبش «اتحاد جهانی کلیساها» سبب شکستن موانعی می‌شود که در بین کلیساها وجود دارد.

۳٫ کلیسا باید کلیسای عیسی مسیح باشد. همان‌گونه که مسیح تنها خداوند کلیساست.

۴٫ کلیسا باید جهت‏گیری سیاسی داشته باشد. الاهیات آزادی‌بخش متأثر از این اندیشه هم به کلیسا تعلیم می‏دهد که به طرف‌دارای از ستم‌دیدگان و درماندگان برخیزد.۳۶

مولتمان با این نظرات خود بر متألّهان مسیحی امریکای لاتین تأثیر می‏گذارد و در تشکیل کلیساهای پایه۳۷ در مناطق گوناگون از جمله مناطق فقیرنشین، روستایی و دورافتاده، نقش‎آفرین می‌شود.۳۸

۲ـ۲٫ دیتریش بونهافر

مشهورترین آثار بونهافر، کتاب‌های بهای شاگردی۳۹ (۱۹۳۷م.)، مسیح، مرکز و محور، اخلاق و کتاب معروف نامه‏ها و مقالاتی از زندان۴۰ هستند. موضوع حضور مسیح در جهان عمیقاً فکر بونهافر را به خود مشغول می‏کرد. وی بر این اصل تأکید داشت که زندگی مسیحی، شراکت در رنج‌های مسیحایی است.۴۱ از نظر وی، تمام همت کلیسا نباید معطوف به علایق مذهبی خود باشد؛ بلکه باید به جهان خدمت کند. کلیسا باید از الگوی عیسی پیروی کند که «انسانی برای دیگران» بود.۴۲ «مسیحی بودن» به معنای شرکت داشتن در حیات جهان و خدمت کردن به خدا در جهان است. خدمت به خدا در انزوا یا محیط‌های امن، خدمت واقعی نیست و عاری از گناه و ناپاکی نیز به شمار نمی‌رود. زندگی ایده‏آل مسیحی نیز رهبانیت نیست. از نظر وی، زندگی مسیحی به این معنا نیست که از دنیا کناره‏گیری کنیم؛ بلکه باید در آن شرکت فعال داشته باشیم. به نظر بونهافر، «کلیسا باید در مرکز اجتماع قرار گیرد و زندگی مسیحی باید در جهان سپری شود».۴۳

وی این تعالیم را در زندگی خود به کار برد و وارد فعالیت سیاسی علیه حکومت نازی‏ها شد تا اینکه جان خود را در این فعالیت‏ها از دست داد. کشته شدن وی به دست حکومت دیکتاتوری هیتلر، برای وی و افکارش شهرت آورد؛ از این‌رو، زندگی هیچ متألهی در قرن بیستم به اندازه زندگی این قربانی جوان حکومت نازی، برای انقلابیون مذهبی مسیحی جذاب نبوده است. هیچ دهه‏ای در قرن بیستم، به اندازه دهه پرآشوب ۱۹۶۰م. زمینه‏ای چنین مناسب برای پذیرش و احیای اندیشه‏های بونهافر را پدید نیاورده است. بونهافر، با اندیشه آن‌جهانی بودن مسیحیت و کلیسا که همواره به شکلی سنتی بر آن تأکید می‏شد، به مخالفت پرداخت. وی ایمان واقعی به مسیح را در عرصه عمل، و نه فقط اعتقاد دانست و پیروی از مسیح را در زندگی معنا کرد. خود هم در این راه از جانش گذشت. بدین ترتیب رهبران و طرف‌داران الاهیات آزادی‏بخش، از اندیشه‏های وی به شدت استقبال کردند.۴۴

۲ـ۳٫ یوهانس باپتیست متز

از دیگر مدافعان اصلی نگرش «الاهیات سیاسی» در دهه ۱۹۶۰م. در اروپا، «یوهانس باپتیست متز» بود که در دانشگاه توبینگن، همکار مولتمان بود. متز معتقد بود که ایمان از یک بعد سیاسی برخوردار است. کلیسا هم باید نهادی برای نقد اجتماعی باشد. وی در آثار خود، «پراکسیس»۴۵ سیاسی یا حضور متعهدانه در امور سیاسی را نقطه شروع اندیشه‏ورزی الاهیاتی دانست. بدین‌سان برخی مبانی اولیه روش متمایز الاهیات آزادی‏بخش را ارائه کرد.۴۶

بنابراین برخی ریشه‏های فکری الاهیات آزادی‏بخش امریکای لاتین را می‏توان به روشنی در نوشته‏های این سه متأله اروپایی یافت. به طور خلاصه، باید گفت که مولتمان پیشنهاد کرد مقامات کلیسا به جای ارائه یک تصویر شخصی از دین مبتنی بر نجات روح، دین را به عنوان منشأ تحولات اجتماعی معرفی کنند. متز بر این نکته تأکید می‌کرد که ایمان از یک بعد سیاسی برخوردار است و کلیسا باید نهادی برای نقد اجتماعی باشد. الاهیات بونهافر هم بر مسئولیت انسان نسبت به دیگران تأکید دارد و به ارزش نگاه کردن به جهان از پایین به بالا اشاره می‏کند. وی بر عنصر این جهانی بودن مسیحیت و کلیسا تأکید کرد و ایمان واقعی به مسیح را در عرصه عمل، و نه فقط اعتقاد دانست.

طرف‌داران الاهیات آزادی‏بخش از این مکتب‌های خداشناسی الهام گرفته‏اند؛ اما به هر حال مکاتب اروپایی را به پرداختن به مفاهیم انتزاعی، مطلق‏گرایی و مجردگرایی نظری، بی‏خاصیتی سیاسی و نادیده گرفتن وضعیت غیرعادلانه موجود برای دستیابی به مسیحیت ایده‏آل آینده متهم می‏کنند.۴۷

۳٫ شورای دوم واتیکان

شورای واتیکان دوم که در فاصله سال‌های ۶۵ـ۱۹۶۲م. تشکیل شده است، نقطه عطفی در تحولات نهاد کاتولیسیسم به شمار می‏آید. این شورا مهم‌ترین و سرنوشت‏سازترین رویداد کلیسایی این قرن شمرده می‌شود.تشکیل این شورا باعث انطباق دوباره و اساسی کلیسا با شرایط تازه جهان شد و چندین برنامه اصلاحی در مورد سازمان روحانیت را به همراه داشت.۴۸ این شورا برای تجدید حیات کاتولیک‌ها، برای تقویت معنویات، تطبیق دادن مراسم کلیسایی با نیازهای عصر حاضر، ایجاد وحدت در میان مسیحیان دنیا و تحکیم ارکان کلیسا برای انجام رسالت تبشیری را مطرح کرد و خواهان آن شد که شورا، پاسخ‌گوی حضور خداوند در جهان باشد. از جمله در مبارزه مردم و مستعمرات برای تعیین سرنوشت خود، تلاش کارگران برای تأمین حقوق اجتماعی و اقتصادی خود و ضرورت نیل زنان به حقوق حقه خود در حیات خانوادگی و اجتماعی.۴۹

برخی از مهم‌ترین تصمیمات «شورای واتیکان دو»، که سبب تأثیرگذاری جدی بر مسیحیان برای فعالیت‏های اجتماعی و سیاسی شد، عبارتند از:

۱٫ «امروزی شدن»:۵۰ کلیسا به جای دشمنی با جهان مدرن و عدم اطمینان به آن، باید خود را مطابق روز سازد. به عبارت دیگر، باید با عصر معاصر خود را هماهنگ سازد.

۲٫ «اصلاح»:۵۱ کلیسا به جای آنکه خود را بدون نقص و قدسی بداند، باید به اشتباهات خود معترف بوده و به طور دائم درصدد اصلاحات آنها باشد.

۳٫ «کتاب مقدس»: کاتولیک‌ها نباید معنویت خود را صرفاً منحصر به رعایت شعائر دینی و انجام عبادات و مناسک و پیروی از شریعت بدانند؛ بلکه با ایمان باید به کتاب مقدس نزدیک شوند.

۴٫ کلیسا یک جامعه یکپارچه را مخاطب قرار نمی‏دهد؛ بلکه باید تنوع‏های منطقه‏ای و ناحیه‏ای و نقش کلیساهای منطقه‏ای را در نظر گرفته و خواهان وحدت کامل نوع کلیساها با کلیساهای جهانی باشند.

۵٫ «رسالت اجتماعی»: کلیسا به جای آنکه بیش از حد تأکید کند که رستگاری فردی در جهان دیگر مدنظر است، باید رسالت عیسی را در این دنیا مدنظر قرار دهد. به عبارت دیگر، مسائل خاکی نباید از حیات دینی جدا باشد. «شکاف بین ایمان آدمی و حیات روزمره وی از جمله بزرگ‌ترین خطاهای عصر حاضر ما می‏باشد».۵۲

بدین ترتیب اسقف‌ها در شورای دوم واتیکان اعلام می‏کنند که کلیسا در این جهان دارای رسالت بوده و افراد با ایمان باید خود را نسبت به مسائل اجتماعی متعهد بدانند. سند «شادی و امید»۵۳ شورای دوم واتیکان اعلام می‌کند که کلیسا در مقابل دنیا و تغییرات صورت گرفته، نمی‏تواند بی‏طرف باقی بماند، بلکه دارای وظایفی است که می‏تواند ساختار جامعه بشری را بنا بر قانون الاهی تحکیم بخشد.

از نتایج مهم دیگر این شورا، می‏توان تغییر جایگاه غیر روحانیون در کلیسا را نام برد. این شورا برای اولین بار بر نقش عمده خدمت‌گزاران غیر روحانی کلیسا در انجام تعهدات دینی و اجتماعی تأکید ورزید؛ از این‌رو، از زمان تشکیل این شورا، کلیسا خدمت‌گزاران غیر روحانی خویش را عهده‏دار مسئولیت‏های اجتماعی برای برقراری عدالت دانست. در واقع همین امر به شکل‏گیری و رشد کلیساهای پایه در کشورهای امریکای لاتین انجامید.۵۴

شورا تأکید کرد که ماهیت کلیسا، جامعه‌ای در حال تغییر، پیشرفت و رشد است به تعبیر آنان، کلیسای «زائر»۵۵ است نه نهادی بدون تغییر. در این شورا بر روشنی و قابل فهم بودن مراسم نماز و نیایش تأکید شد تا مشارکت عامی‌ترین افراد عادی را امکان‏پذیر سازند. این موضوع نه تنها نیازمند استفاده از زبان‌های بومی، به جای زبان لاتینی بود، بلکه مستلزم پذیرشی نو نسبت به تنوع شکل‌های عبادت و مکان آنها بود. از سوی دیگر، این شورا بر دسترسی آسان به کتاب مقدس اصرار داشت و خواندن کتاب مقدس را به همه سفارش می‏کرد.۵۶ نتیجه تصمیمات شورا این شد که مراسم‏های جدید عبادت با ویژگی‏های بومی پدید آمدند. خواندن و مطالعه کتاب مقدس به زبان بومی در همه جا متداول شد و آموزش کشیش‌ها، فارغ از شیوه‏های لاتینی و با در نظر گرفتن شرایط منطقه‏ای انجام شد.۵۷ این شورا روند جدیدی را در کلیسای کاتولیک ایجاد کرد. کنفرانس‌های منطقه‏ای اسقف‌ها، در مناطق مختلف جهان فعال شد و به دنبال آن، شوراهای مختلف منطقه‏ای صورت گرفت. از جمله مهم‌ترین تأثیرات شورای دوم واتیکان در منطقه امریکای لاتین، تشکیل «شورای اسقفی امریکای لاتین»۵۸ بود.۵۹

از دیگر دستاوردهای این شورا، مطرح کردن اصطلاح «خلق خدا» برای همه روحانیون و نیز خدمت‌گزاران غیر روحانی کلیسا بود؛ به طوری که روحانیون کلیسا و خدمت‌گزاران غیر روحانی به عنوان خلق خدا برابر اعلام شدند. این برابری سبب نزدیک شدن مقامات عالی‌رتبه کلیسا با مردم کوچه و بازار شد و اهمیت تازه‏ای به افراد عادی بخشید.۶۰

این رویکرد نوین شورای دوم، سبب شد که کلیساها با شادی، غم و مشکلات مردم هم‌آوا شده، به ویژه برای فقر مردم تلاش کنند و رسالت مسیح را به عنوان نیروی درهم شکننده قدرت‌های شیطانی به رسمیت بشناسند. چنین توصیه‏هایی نه تنها راه را برای فعالیت‏های الاهیات آزادی‏بخش در امریکای لاتین گشود، بلکه بسیاری از روحانیون و غیرروحانیون مسیحی را به سمت فقرا سوق داد و کشیشان را بر آن داشت که در کنار وظایف شبانی، در کنار فقرا زندگی کنند و با مشکلات مردم از نزدیک آشنا شوند.۶۱

۴٫ گردهمایی‏های منطقه‏ای اسقفان و کشیشان امریکای لاتین

نخستین گردهمایی اسقفان امریکای لاتین به سال ۱۸۸۹م. در زمان پاپ «لئو سیزدهم»۶۲ در شهر رم ایتالیا برمی‏گردد. پیش از آن، چنین جلسه‏ای برگزار نشده و اسقفان منطقه حق نداشتند با هم جلسات مشترک بگیرند؛ همه می‏بایست تحت نظر حکومت فعالیت می‏کردند. بیش از ۶۰ سال پس از این گردهمایی، اسقف‏های امریکای لاتین اجازه یافتند که خود مستقلاً گرد هم آیند. بدین ترتیب، در سال ۱۹۵۵م. اولین گردهمایی واقعی اسقفان امریکای لاتین در ریودوژانیرو برزیل برگزار شد.۶۳

شورای دوم واتیکان، آغازگر تحولی در کلیساهای امریکای لاتین شد و اسقفان امریکای لاتین درصدد گردهمایی بودند که تأثیرات شورای دوم واتیکان را در منطقه بررسی و تحلیل کنند؛ اما پاپ «جان بیست و سوم» در بخش‌نامه‏ای تحت عنوان «پیشرفت‏های مردمی»،۶۴ که در باب مشکلات توسعه و پیشرفت در جهان سوم بود، گردهمایی اسقفان این قاره را در خصوص تأثیرات تصمیمات شورای دوم واتیکان به مصلحت ندانست؛۶۵ چراکه واتیکان از تبعات گردهمایی و تعاملات کشیشان منطقه نگران بود؛ زیرا کلیساهای منطقه عموماً با رژیم‌های حاکم که عمدتاً دیکتاتوری‌های نظامی وحشتناکی را ایجاد کرده بودند، هماهنگ بودند. گزارشی که به وسیله نشریه سازمان کلیساهای کاتولیک در سال ۱۹۶۲م. منتشر شد، وضع کلیساهای نیکاراگوئه را چنین توصیف می‏کند. این وضعیت، بیانگر وضعیت مشابه کلیساهای دیگر کشورهای منطقه بود:

کشیشان در کلیساهای روستایی، تقریباً نفوذی ندارند. نکته اینجاست که نیمی از جمعیت کشور، روستایی هستند. اغلب کشیشان نیز از مردم غافل‌اند و از حکومت جانب‌داری می‌کنند و از واقعیت اجتماعی به دورند. اینان ضمن انتقاد آشکار از کاستروی انقلابی، هرگز راجع به رژیم منحط سوموزا بانگی برنمی‏آورند.۶۶

بنابراین کشیشان منطقه درصدد تغییر وضعیت کلیساها و نقش‎آفرینی اجتماعی و سیاسی برآمدند. اواخر سال ۱۹۶۷م. کشیش‌های مترقی در آرژانتین جنبشی را پی‌ریزی کردند که صدها روحانی کاتولیک را به سوی خود جلب کرده و در سراسر این قاره دست به فعالیت زدند. این جنبش به نام «کشیشان جهان سوم» معروف شد. روحانیون وابسته به این جنبش، به قول «هلدر کامارا»۶۷ (۱۹۹۹ـ۱۹۰۹م.) اسقف اعظم برزیلی و از حامیان و رهبران معنوی الاهیات آزادی‏بخش، می‏خواهند «صدای کسانی باشند که صدایی ندارند.» آنان نظام سرمایه‏داری حاکم را مردود، و نتایج آنِ یعنی (امپریالیسم اقتصادی و فرهنگی) را محکوم می‏کنند. حتی کشیش‌ها و راهبه‏های روحانی برزیل در سال ۱۹۶۸م. در تظاهرات عظیمی که بر علیه دیکتاتور نظامی این کشور بر پا شده بود، شرکت کردند. برخی از آنان معتقد بودند که «اگر نظام سیاسی موجود نتواند مسائل ما را حل کند، بایستی رژیمی سوسیالیستی بر پا داریم». در کشورهای دیگر منطقه، مانند شیلی، پرو، السالوادور، نیکارگوئه و… وضعیت به همین گونه بود. خلاصه اینکه چنین رویکردهایی سبب شد که گردهمایی اسقفان منطقه ضروری احساس شود و کشیشان برای برپایی این گردهمایی منطقه‏ای اقدام کنند.۶۸

۴-۱ گردهمایی مدلین

گردهمایی دوم کشیشان امریکای لاتین در سال ۱۹۶۸م. در مدلین کلمبیا، برگزار می‏شود. بدین ترتیب، مهم‌ترین علایم تغییر در وضع کلیساهای منطقه امریکای لاتین، پس از همین کنفرانس ظاهر می‏شود. شرکت‏کنندگان در این کنفرانس تصمیم گرفتند که به حمایت از فقرای جامعه بپردازند و کلیسا را به وظایف اجتماعی و سیاسی خود برانگیزانند. کلیسای واتیکان، علاوه بر تعیین ناظر در این کنفرانس، اعلام می‏کند که خود «پاپ پل ششم» نیز حضور می‏یابد. پل ششم، نخستین پاپی بود که قرار بود از این منطقه دیدن کند. هم‌زمان با طرح سفر پاپ به منطقه، برخی کشیشان و رسانه‏های منطقه از این سفر اظهار نارضایتی می‏کنند و سیاست محافظه‏کارانه و حتی همسویی واتیکان با حکومت‌های دیکتاتور و سرکوبگر منطقه مورد انتقاد شدید قرار می‏گیرد.۶۹

پاپ پل ششم در سخنرانی مراسم افتتاحیه کنفرانس مدلین گفت: کنفرانس باید مسیحیانی را که حامی فقرا و گرسنگان هستند، به رسمیت بشناسد.۷۰ از نکات برجسته این کنفرانس، طرح اصول کلیسای متعهد است. اینکه کلیسا باید در حوادث مهم پیش روی جامعه موضع‏گیری کند، آن‌هم به نفع فقرا و محرومان. این رویکرد «ترجیح فقرا از سوی خدا»۷۱ نامیده شد. در بخش دیگری از این بیانیه، شرایط بسیاری از مناطق امریکای لاتین، غیر عادلانه معرفی شد و آن را خشونت نهادینه‌شده دانستند؛ زیرا به نظر آنان ساختارهای موجود، حقوق اساسی انسان‌ها را در منطقه پایمال می‏کنند و بر تغییراتی گسترده، متهورانه، و عمیقاً مبتکرانه در چنین شرایطی تأکید کردند.۷۲ در بیانیه اسقفان، همچنین به وسوسه «توسل به خشونت» اشاره و تأکید شد که البته در برخی موارد نادر، چاره‏ای جز توسل به خشونت باقی نمانده است.۷۳

گردهمایی مدلین، بر تحلیلی که شرایط امریکای جنوبی را ناشی از ستم و استبداد می‏دانست و نیز بر نیاز به رهایی از این شرایط، صحه گذاشت. اسقفان با الهام از شورای دوم واتیکان اعلام کردند که کلیسا از تمام محرومان از هر طبقه و قشری به نام خلق خدا حمایت کرده و تلاش می‏کند تا آنان را با حقوق خویش آشنا کنند.۷۴

از نتایج مهم گردهمایی مدلین، شکل‏گیری «جوامع مسیحی پایه»(کلیساهای پایه) و «کمیته مبلغین کلام خدا» است. در این کنفرانس، به تشویق مردم در عضویت در کلیساهای پایه بسیار تأکید شد. جوامع مسیحی پایه هم با تعداد اعضای بین ۱۰ الی ۲۰ نفر در محله‏های فقیرنشین شهرها و در روستاها با شرکت دهقانان محروم شکل گرفت که سرپرستی هر کانون بر عهده کلیسای محل بوده است. از آنجا که در امریکای لاتین، مسئله کمبود کشیش مطرح است، چنین کانون‌هایی ـ به ویژه در برزیل ـ برای اکثریت فقیرنشین، پاسخ‌گویی نیازهای معنوی آنها شد و از درون این کانون‌ها «الاهیات آزادی‏بخش» گسترش پیدا کرد. مبلغان با الهام از این کنفرانس، بدون اجازه کشیش‌ها، به آموزش‌های سیاسی پرداختند و بدون اعتنا به تلقینات رژیم‏های حاکم مبنی بر مارکسیست بودن برخی نهضت‌های انقلابی منطقه، مانند ساندنیست‌های نیکاراگوئه و الحاد آنان، به آنها نزدیک شدند و در مخالفت با نظام‌های دیکتاتوری با آن گروه‌ها همکاری می‏کردند.۷۵

غالب محققان، این گردهمایی را نقطه شروع حقیقی «الاهیات آزادی‏بخش» می‏دانند. الاهیاتی که رهایی اجتماعی ـ سیاسی را هدف اصلی خود می‏دانست. آنها این گردهمایی را سبب ایجاد انقلابی در حیات کلیسای امریکای لاتین ارزیابی می‏کنند که در نهایت، به معنای انقلاب در تاریخ امریکای لاتین خواهد بود.۷۶

۴ـ۲٫ گردهمایی پوئبلا

با درهم آمیختن فعالیت‏های اجتماعی ـ مذهبی روحانیت و درگیری آنان با حکومت‌های استبدادی و پرداختن به مشکلات اجتماعی، فقر و محرومیت مردم،‌ نظام سنتی کلیسای منطقه نگران وضع موجود و آشفتگی‏های بی‏سابقه در کلیسا شد. علاوه بر کنفرانس مدلین، کنفرانس‌های دیگری مانند کنگره اول متألهان و اسقفان منطقه۷۷ در مکزیکوسیتی مکزیک در آگوست سال ۱۹۷۵م. کنگره «ایمان مسیحی و دگرگونی اجتماعی در امریکای لاتین»۷۸ در ژوئیه سال ۱۹۷۲م. اسپانیا، گفت‌وگوهای رسمی بین متألهان آزادی‏بخش و طرف‌داران آزادسازی سیاهان امریکا و حرکت‏های آزادسازی زنان و مانند آن۷۹ در سال ۱۹۷۵م. و آغاز وحدت کلیساهای جهان سوم۸۰ در سال ۱۹۷۶م. و… هم برگزار شد که در شکل‏گیری تعاملات و وحدت رویه کشیشان انقلابی این منطقه در مبارزه با سرمایه‏داری و تلاش برای رهایی فقرا مؤثر بودند.۸۱ روحانیون محافظه‏کار هر گونه گرایش به بینش جدید ـ ترجیح فقرا و الاهیات آزادی‏بخش ـ را محکوم می‏کردند. مردم را به روی‌گرداندن از انقلابیون فرامی‏خواندند. در نتیجه، طی دهه ۱۹۷۰م. اختلاف بین روحانیت محافظه‏کار و انقلابی بالا گرفت؛ به طوری‌که در سال ۱۹۷۷م. روحانیت مسیحی آماده تشکیل کنفرانس دیگری شد. اسقف‏های محافظه‏کار بسیار کوشیدند تا در این کنفرانس، که در شهر «پوئبلا» مکزیک برگزار شد، با حذف روحانیت انقلابی، آثار و نتایج کنفرانس مدلین را خنثا کنند. پاپ ژان پل دوم، برای افتتاح کنفرانس، به مکزیک سفر کرد و در سخنرانی‏های خود خط مشی کنفرانس را به صورت‌های مختلف تفسیر کرد. در یک خطبه از حقوق فقرا و هم‌دردی کلیسا با محرومان صحبت می‏کرد و در جایی دیگر، کلیسا را از درگیری در امور سیاسی برحذر می‏داشت. در بعضی دیگر از خطبه‏ها، تعهدات کلیسا را به انجام مطلق امور عبادی خلاصه می‏کرد و از خشونت بر حذر داشته و به صلح دعوت می‏کرد.۸۲

نتایج این کنفرانس در مقایسه با کنفرانس مدلین، بیشتر براساس مصالح کلیسا بود؛ اما پاپ و روحانیان امریکای لاتین، در فضایی که توسط روحانیون انقلابی و مترقی و هوادار الاهیات آزادی‎بخش ایجاد کرده بودند، تعهدات اجتماعی کلیسا به فقرا و عدالت اجتماعی را مطرح کردند. به رغم خواست محافظه‏کاران، کشیشان انقلابی به بررسی شرایط اجتماعی و اقتصادی امریکای لاتین و ابعاد تجدید نظر در نظرات و تعاملات گذشته با مردم و حاکمان منطقه پرداختند و این امر سبب تقویت مبانی نظری الاهیات آزادی‏بخش و هم‌گرایی اسقفان و کشیشان منطقه شد.

پس از تشکیل شورای واتیکان دوم و کنفرانس اسقفان در مدلین و پوئبلا، مطالعات دینی در امریکای لاتین به تدریج متحول شد. حتی در زمینه بازدیدهای کشیشان از روستاها و تعامل با مردم و حاکمان منطقه تغییراتی پدید آمد. اسقفان منطقه امریکای لاتین، ضمن شهامت یافتن حضور و نظریه‏پردازی در عرصه‏های جدید و پرداختن به معضلات و مسائل روز، برای بومی کردن مباحث این شوراها اقدام کردند. که شکل‏گیری «جوامع پایه» (کلیساهای پایه)، تحقق اصطلاح «خلق خدا» و طرح نظریه «ترجیح فقرا از سوی خدا» مهم‌ترین نتایج آنهاست.۸۳

۵٫ شرایط خاص سیاسی اجتماعی امریکای لاتین دهه‏های ۵۰ تا ۷۰ قرن بیستم

آمریکای جنوبی قاره‏ای است که از جهت منابع طبیعی غنی قلمداد می‏شود؛ اما اکثریت ساکنان آن در فقر و فلاکت زندگی می‏کنند. بسیاری از کشورهای این قاره، توسط گروهی از نخبگان ثروتمند اداره می‏شوند که به قیمت محرومیت اکثریت اعضای جامعه خود در صدر حکومت باقی مانده‏اند. در دهه‏های ۵۰ و ۶۰ قرن بیستم، این تحلیل در مورد کشورهای امریکای جنوبی مطرح شد که چون این کشورها توسعه‌نیافته هستند، پس باید اقدام‌هایی در جهت توسعه و پیشرفت این کشورها انجام گیرد. اما اقدام‌های انجام‌شده در این مورد، بر وضعیت اکثریت توده‏های محروم این کشورها تأثیری بر جای نگذاشت. براساس این تحلیل، ‌مسئله اصلی در ساختار ناعادلانه روابط بود؛ یعنی از یک سو، حکومت‌های استبدادی در هریک از کشورها حاکم بود و از سوی دیگر نیز، روابطی ناعادلانه بین کل این قاره و کشورهای توسعه‌یافته یا سرمایه‏داری سلطه‏گر وجود داشت.۸۴

مجله اشپیگل آلمان در سال ۱۹۷۰م. اوضاع امریکای لاتین را این‌گونه توصیف می‏کند:

این قاره بالقوه بزرگ‌ترین قدرت انقلابی جهان است. متوسط عمر در امریکای لاتین برای مردان حدود ۴۳ سال و برای زنان حدود ۴۹ سال می‏باشد. از هر ده کلبه در هندوراس، نه کلبه بدون کوچک‌ترین کف‏پوش می‏باشد. از هر ده خانه در پاراگوئه، هشت خانه فاقد سقف محکم و قابل اطمینان است. تنها ۵/۴ درصد کلیه منازل شیلی دارای آب لوله‏کشی بوده، فقط ۲/۴ درصد کلیه خانه‏های مردم دارای برق است. ۴۰ میلیون از ۱۴۰ میلیون مردم امریکای لاتین، که در سنین قادر به کار قرار دارند، فاقد شغل دائمی هستند. فقط ۱۶ درصد جمعیت امریکای لاتین تحصیلات مدرسه دارند… کسی که کاری دارد، اغلب نیز در اثر آن به برده مبدل می‏شود. برده‏فروشی هنوز رواج دارد… در سراسر این شبه‌قاره، به هر گونه کوششی در زمینه پیشرفت اجتماعی، دستمزد بیشتر یا شرایط کار انسانی، مارک کمونیستی یا اقدام علیه امنیت کشور می‏چسبانند… در هشت جمهوری از ۲۴ جمهوری امریکای لاتین، دیکتاتورهای نظامی حکومت می‏کنند. در پنج جمهوری، دیکتاتورهای غیر نظامی. مردم باید بار خرج ارتش‌ها را به دوش بکشند….۸۵

در زمینه تعلیم و تربیت، مهم‌ترین مشکل بسیاری از کشورهای منطقه، بی‏سوادی گسترده توده مردم است. در حکومت‌های غیر انقلابی و دیکتاتوری امریکای لاتین، برنامه مبارزه با بی‏سوادی هرگز اهمیتی درخور نداشته است. از سوی دیگر، ایالات متحده آمریکا، با اعلام دکترین مونروئه، بارها اعلام کرده است امریکای مرکزی و جنوبی را مناطق استراتژیکی برای امنیت ملی خود تلقی می‏کند. بدین ترتیب هرگونه تغییری که در نحوه اداره کشورهای این منطقه صورت می‏گیرد، باید به گونه‏ای باشد که منافع سرمایه‏داری ایالات متحد را حفظ کند.۸۶ نفوذ باند مافیایی مواد مخدر، از جمله مسائل و مشکلاتی است که در سراسر قاره وجود دارد. باندهای مافیایی، که همواره از سوی امریکا و اروپای غربی حمایت می‏شوند.۸۷

از این‌رو سیمای غالب در کشورهای امریکای لاتین را می‏توان به این‌گونه توصیف کرد: توزیع ناعادلانه درآمد، کمبود مواد غذایی، نبود تسهیلات اجتماعی، فقدان امکانات آموزشی برای نوجوانان، طبقات تنگ‌دست و سطح زندگی پایین اکثریت مردم.۸۸

یکی از سخنان معروف هلدر کامارا، اسقف اعظم برزیلی، این است که استثمار نه تنها از داخل کشور سرچشمه می‏گیرد، بلکه از خارج نیز اعمال می‏شود. اینکه کشورهای در حال توسعه، به وسیله سیاست تجاری کشورهای صنعتی استثمار می‏شوند. متعهد شدن کلیسا، ثمرات زیادی در جهان سوم به بار آورد. البته کشیشان خود به خوبی آگاه‌اند که تلاش‌های آنان به هیچ صورت نمی‏تواند جای خالی کارهای انجام‌نداده، دولت‌ها را به کلی پر کند؛ زیرا هیچ نوع تعهد و قبول مسئولیتی از جانب کلیسا نمی‏تواند پاسخ‌گوی بهره‏های گزاف، ارزانی بهای مواد اولیه و محدودیت‏های وارداتی سختی باشد که دولت‌های صنعتی بر جهان سوم تحمیل کرده‏اند.۸۹

الاهیات آزادی‏بخش، از شورای دوم واتیکان تأثیرهایی گرفته و برخی از اندیشه‏های متکلمان مسیحی غرب چون مولتمان، متز و بونهوفر را نیز به عاریت گرفته است؛ اما اساساً الاهیاتی است که از شرایط امریکای لاتین نشأت گرفته؛ امری که رهبرانش آن را بیان می‏کنند.

۶٫ مارکسیسم

مارکسیسم شاید یکی از مهم‌ترین جهان‏بینی‏هایی است که در دوره مدرن در اروپا سر برآورده و تأثیر بسیاری بر الاهیات مسیحی گذاشت. مارکسیسم به عنوان یک ایدئولوژی، در بحث‌های الاهیاتی نیمه دوم قرن بیستم به ویژه بر الاهیات آزادی‏بخش در امریکای لاتین و بعضی از «الاهیات‌های امید» ـ مانند آنچه که «یورگن مولتمان» در دهه ۱۹۶۰م. مطرح کرد ـ تأثیر فراوانی بر جای گذاشت. الاهیات آزادی‏بخش امریکای لاتین، به بینش‏های مارکسیستی تحسین‏آمیز نگریست و بدان توجه جدی نمود. گرچه این الاهیات را نمی‏توان به معنای واقعی کلمه، جنبشی «مارکسیستی» دانست.۹۰

الاهیات آزادی‏بخش، مارکسیسم را به منزله کمکی برای «پراکسیس مسیحی» معرفی می‏کند؛ از این‌رو غالب متألهان آن، از تحلیل‌های اجتماعی مارکسیستی استفاده کرده‏اند. از تفکر مارکس، هم به منزله «ابرازی برای تحلیل اجتماعی»۹۱ و هم به منزله برنامه‏ای برای تغییر اجتماع سود جستند؛ زیرا به نظر آنان، کسب بینش‏هایی در باب ماهیت کنونی جامعه امریکای لاتین و نیز شیوه‏های اصلاح اوضاع اسف‌بار فقرا را میسر می‏سازد. از سویی، برنامه‏ای ارائه می‏دهد که به واسطه آن نظام اجتماعی ناعادلانه موجود را می‏توان برچید و جامعه‏ای عادلانه پدید آورد.۹۲

لئوناردو بوف،۹۳ از رهبران برجسته این الاهیات، درباره شائبه تأثیرپذیری الاهیات آزادی‏بخش از مارکسیسم می‏گوید:

همواره این مدعا وجود داشته است که الاهیات آزادی‏بخش را نوعی مارکسیسم بنامند. البته در بخش‏هایی از تفکرات الاهیات آزادی‏بخش، نوعی پس‌زمینه‏های حقایق مارکسیستی وجود دارد؛ مانند ضد خودکامگی و ضد استعماری بودن این الاهیات، اولویت حق انتخاب و ترجیح فقرا، ایستادگی در برابر اقتصاد آزاد جوامع سرمایه‏داری و مخالفت با ظلم و تعدی آنها. با همه این اوصاف، مارکسیسم یک ایدئولوژی الحادی ضد مسیحی است که خواهان شدت عمل برای کسب اهدافش است…. به طور کلی این امکان وجود دارد که بین مارکسیسم و الاهیات آزادی‏بخش شباهت‏هایی در موضوعات باشد. اما از نظر هستی‏شناسی با هم فرق‏های اساسی دارند که نمی‏شود این دو را به هم تقلیل داد.۹۴

«سگوندو گالیله»،۹۵ از دیگر رهبران این الاهیات، مرحله اول از مراحل شکل‏گیری الاهیات آزادی‏بخش (آغاز دهه ۱۹۶۰ تا اوایل ۱۹۷۰م.) را متأثر از مارکسیسم بیان می‏کند؛ چرا که در نزد رهبران این الاهیات، عناصر مارکسیستی می‏توانست تغییرات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به وجود آورد؛ اما در مرحله دوم در سال‌های ۱۹۷۰ تا اواسط دهه ۱۹۸۰م. مسئله حقوق بشر از جمله مهم‌ترین محور مبارزات الاهیون آزادی‏بخش را تشکیل داد و نگرش اقتصادی ـ سیاسی توجه خود را به حقوق بشر معطوف کرد؛ چراکه در این دوران، مارکسیسم در حال سقوط بود و در مرحله در اواسط سال ۱۹۸۰م. مرحله جدیدی برای این الاهیات آغاز شد؛ به طوری که رژیم‏های نظامی و دیکتاتور کشورهای مختلف منطقه تضعیف شدند و دموکراسی نسبی در منطقه حاکم شد و رهبران این الاهیات وارد مرحله همکاری بیشتر با سیاست‌مداران برای تحقق عدالت شدند؛ عدالتی که حقوق بشر را هم دربرداشته باشد.۹۶

بدین ترتیب، متألهان و کشیشان انقلابی امریکای لاتین، با اقتباس از مکاتب الاهیات سیاسی اروپا و مارکسیسم، مکتب خاص خود را متأثر از شرایط منطقه به وجود آوردند که با تغییری بنیادی نسبت به الاهیات سنتی و کلاسیک اروپایی، کتاب مقدس را «به نفع فقرا» تفسیر می‏کنند.۹۷

۷٫ آثار و اندیشه‏های تربیتی و اجتماعی پائولو فریره

پائولو فریره (۱۹۹۷ـ۱۹۲۱م.) در رسیف ـ در شمال شرقی برزیل ـ در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد. دکترای خود را با نگارش رساله‌ای در زمینه فلسفه تعلیم و تربیت در سال ۱۹۵۹م. اخذ کرد. در سال ۱۹۶۴م. توسط دیکتاتوری نظامی دستگیر و به شیلی تبعید شد. در دوران تبعید، وی کار را در محدوده‌های جغرافیایی قابل توجهی آغاز کرد و در برنامه‌های آموزشی و سوادآموزی در «شیلی»،‌ «آنگولا»، «موزامبیک»، «کیپ ورد»، «گینه‌ی بیسائو»، «نیکاراگوئه» و… وارد شد. در سال ۱۹۶۸م. کتاب  تعلیم و تربیت ستم‌دیدگان را در اسپانیا و انگلیس چاپ کرد. ولی نتوانست آن را در کشورش ـ برزیل ـ منتشر کند. این کتاب، حاوی نظریات او درباره سوادآموزی و آموزش توده‌های فقیر در کشورهای استعمارشده است. از دیگر آثار مهم وی، آموزش شناخت انتقادی، هوشیارسازی فرهنگی، آموزش در جریان پیشرفت و آموزش در عمل، نامه‏هایی به گینه بیسائو است.۹۸

فریره برای گسترش سوادآموزی، تلاش‏های فراوانی در کشورهای امریکای لاتین و دیگر کشورهای جهان کرد. وی با جنبش‏های اجتماعی برای آموزش بزرگ‌سالان و توده‌های فقیر ـ به ویژه جنبش‏هایی که برای ارتقای فرهنگ توده مردم و فقرا در درون کلیساهای کاتولیک منطقه فعالیت کردند ـ همراه شد. حرکت‌هایی که بعدها به جنبش الاهیات آزادی‏بخش معروف شد.

در نظر فریره، نه تنها بی‌طرف بودن در امر آموزش کاری است غیر ممکن، بلکه هر شخص مجبور است بر این نکته تأکید کند که تمام خط مشی‌ها و ممارست‌های آموزشی، دارای دلالات و مفاهیم اجتماعی‌اند. این سیاست‌ها و ممارسات هم قادرند محرومیت‌ها و بی‌عدالتی‌ها را جاودانه سازند و هم برعکس، قادرند به ما در بنای شرایطی در جهت دگرسازی و تحول اجتماعی یاری رسانند.

فریره معتقد بود که مردم تحت سلطه و ستم‌دیده کنونی باید درباره انواع سلطه‏ها و ترفندهایی که گروه مسلط ممکن است به وسیله آن از سواد ایشان سوء‏استفاده کند، آگاه شوند؛ از این‌رو عقیده‌ داشت که آموزش همواره یک عملکرد سیاسی است. این باور برای او، تنها یک شعار نبود و این نظریه مورد استفاده کشیشان انقلابی امریکای لاتین قرار گرفت.

نظرات فریره در زمانی مطرح شد که کشیشان منطقه، بنا به شورای دوم واتیکان، اقداماتی را برای تقویت جایگاه کلیسا و مذهب و پویایی آنها و تغییر وضعیت موجود آغاز کرده بود. آنان به الگوبرداری از اروپای آن زمان، دوره برنامه‏های آموزشی را برای راهنمایی و آموزش افراد غیر روحانی برای پیاده کردن اهداف به کار گرفتند و تلاش زیادی برای درهم شکستن سلسله مراتب کلیسایی و ایجاد ارتباط با قشرهای مختلف جامعه ـ به ویژه جوانان و محرومان ـ را آغاز کردند. در این میان، آثار و نوشته‏های فریره، نقش عمده‏ای یافت. رهبران الاهیات آزادی‏بخش از نظرات و بحث‏های جامعه‏شناسی تربیتی او و همچنین ایوان ایلیچ (۲۰۰۲ـ۱۹۲۶م.)۹۹ متفکر برجسته و عضو مرکز بین فرهنگی اسناد در کورناواکای مکزیک، بسیار استقبال کردند۱۰۰ تا جایی که در اسناد و مدارک کنفرانس مدلین، آموزش رهایی به مردم براساس تکنیک‏های آموزشی پائولو فریره، که روش هوشیارسازی را برخلاف روش‌های تقلیدی امریکای لاتین مبنای کار قرار می‏دهد، مورد تأکید قرار گرفت. بنابراین می‏توان گفت که اندیشه‏های فریره در شکل‏گیری و گسترش الاهیات آزادی‏بخش موثر واقع شد.

وضعیت فعلی الاهیات آزادی‏بخش

این الاهیات در دهه‏های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰م. نقش برجسته‌ای در انقلاب‌های منطقه و حمایت از انقلابیون امریکای لاتین داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران هم سبب توجه دوباره مردم منطقه به دین و آموزه‏های عدالت‌خواهی ادیان شد. این نهضت، پس از طی دوران فترت یک دهه‏ای ـ دهه ۱۹۹۰م. ـ به علت سقوط نظام کمونیستی شوروی و شکست انقلابیون در منطقه و گرایش شدید دولت‏های برخاسته از مردم به لیبرالیسم آمریکایی و نظام سرمایه‏داری، با رویش موج جدید بیداری سیاسی و انتقادی و ضد آمریکایی در کشورهای منطقه، از جمله روی کار آمدن رؤسای جمهوری چون هوگو چاوز، دانیل اورتگا، ایوه مورالس، رافائل کوره‎آ و اخیراً فرناندو لوگو(کشیش این الاهیات) در کشورهای ونزوئلا، نیکاراگوئه، بولیوی، اکوادور و پاراگوئه دوباره فعال و احیا شده است. برخی رهبران این الاهیات، مانند لئوناردو بوف از لوئیز ایناسیو لولا داسیلوا، رئیس‌جمهور مردمی و محبوب (سابق) برزیل، در طی سال‌های اخیر حمایت می‌کردند. میگوئل دسکوتو، از رهبران برجسته و مشهور این الاهیات در نیکاراگوئه و وزیر اسبق امور خارجه این کشور، در دو سال گذشته، دبیری مجمع عمومی سازمان ملل را بر عهده داشت و در این جایگاه، انتقادات فراوانی به نظام سرمایه‏داری، سیاست‏های استعماری آمریکا، مظلومیت فلسطینی‏ها و محکومیت اقدامات خشونت‏آمیز و تجاوزگرانه رژیم صهیونیستی و حمایت از حق دستیابی به انرژی هسته‏ای ایران اتخاذ کرد.

به نظر نگارنده، راه‌های همکاری و گفت‌وگوی میان اندیشمندان و متکلمان مسلمان و متألهان این نهضت بسیار است. نزدیکی سیمای مسیح(ع) در نزد این الاهیات با اسلام، عدالت اجتماعی، رابطه دین و سیاست در نظر این الاهیات، با نظریات رایج کلیسای مسیحی و نزدیکی دیدگاه این الاهیات به دیدگاه اسلام، مقایسه ریشه‏های فقر و عدالت اجتماعی، ریشه‏کنی استبداد و استکبار و رفع وابستگی ملل در نظر این الاهیات و اسلام، نقش دین درانقلاب ایران و انقلاب‌های امریکای لاتین، مقایسه سیاست ایالات متحده امریکا در خصوص این الاهیات و اسلام سیاسی معاصر و… از جمله موضوعات مهمی هستند که می‏توان در تعامل با متفکران آنها مطرح کرد.

لئوناردو بوف، شخصیت برجسته این الاهیات در مورد آینده مذاهب در امریکای لاتین میگوید: مهمترین امر در حال حاضر، برقراری ارتباط با اسلام و یافتن مفاهیم مشترک در اسلام و مسیحیت است. میگوئل دسکوتو، از رهبران برجسته و مشهور این الاهیات در نیکاراگوئه نیز، خواستار تعامل با اندیشمندان مسلمان و حضور در ایران شده است.

با وجود علاقهمندی رهبران این نهضت الاهیاتی برای ارتباط و تعامل، تاکنون تلاشی برای برقراری ارتباط و تعامل با این نهضت صورت نگرفته است؛ ولی به نظر نگارنده، آینده این نهضت الاهیاتی تا حد زیادی به ارتباط این الاهیات با اندیشمندان مسلمان همبستگی دارد.

نتیجه‌گیری

رویکرد الاهیات آزادی‏بخش این است که کلیسا باید مشروعیت خود را با رهایی دادن فقرا از فقر بگیرد. کتاب مقدس باید از منظر فقرا خوانده شود و تجربه گردد. انتقاد از عملکرد استثمار و محافظه‏کاری کلیساها و واتیکان، وابستگی، استعمار جدید، توجیه مبارزه و حمایت از طبقات کارگر در مقابل سرمایه‌داری و… در رویکردهای این الاهیات و نوشته‌های رهبران آن، متأسفانه باعث به وجود آمدن این تصور شده که این الاهیات به طور کلی تحت تأثیر مارکسیسم و دنباله‏روی آنهاست. اما با بیان ریشه‏های شکل‏گیری این الاهیات، همچنین موضع‏گیری برخی رهبران برجسته آن درباره خاستگاه ضد دینی مارکسیسم نشان می‎دهد که این الاهیات، جنبشی صرفاً «مارکسیستی» نیست. از سوی دیگر، نگاه تحسین‏آمیز و استفاده برخی از رهبران آنها از برخی تحلیل‌های مارکسیستی، بدان معنا نیست که بگوییم آنها مارکسیسم را به عنوان یک برنامه جامع برای فعالیت سیاسی پذیرفته‏اند؛ بلکه باید از این منظر نگریست که اگر ایدئولوژی بدیل و جایگزینی ـ مانند اسلام ـ برای آنها در منطقه وجود داشت، قطعاً بدان گرایش و تمایل می‏یافتند.

http://marefateadyan.nashriyat.ir/node/28

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط گروه جهاد مجازی نصر انجام می شود. این گروه متشکل از تعدادی از اساتید برجسته حوزه و دانشگاه است که با مدیریت حجت الاسلام و المسلمین سید محمد رضا طباطبایی در موضوعات مربوط به ادیان و پاسخ به شبهات فعالیت می کند.

آیا این مقاله برای سیر مطالعاتی شما مفید بود؟ نظر خود را بنویسید:

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن