سیر امام حسین ع

گریه های رسول خدا (صل الله علیه و آله) در عزای امام حسین (علیه السلام)

گریه رسول خدا (ص) در عزای امام حسین (ع)

قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :

یَا فَاطِمَهُ کُلُّ عَیْنٍ بَاکِیَهٌ یَوْمَ الْقِیَامَهِ إِلَّا عَیْنٌ بَکَتْ عَلَی مُصَابِ الْحُسَیْنِ فَإِنَّهَا ضاحِکَهٌ مُسْتَبْشِرَهٌ بِنَعِیمِ الْجَنَّه .

بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج ۴۴، ص: ۲۹۳ .

ای فاطمه! هر چشمی فردای قیامت گریان است غیر از چشمی که در مصیبت حسین گریه کند ؛ صاحب آن چشم خندان است و مژده نعمت های بهشت به وی داده خواهد شد .

عزاداری وگریه از سنّتهای آفرینش :

یکی از سنن الهی در انسان که جنبه فطری و ذاتی هم دارد عکس العمل های روحی وروانی او در هنگام مواجهه وبرخورد با پیش آمدهای شادی آور ویا اندوهگین است . که هنگام شنیدن خبر ویا روبرو شدن با پدیده ای غیر منتظره احساسات درونی تحریک و عکس العمل متناسب از او دیده می شود.

این حالت در برابر حوادث تلخ به مصائب ورنجها تعبیر می شود و انسان عکس العمل خود را با اشک وگریه وافسوس ابراز می دارد .

همان گونه که در برابر حوادث و صحنه های خوش وخبرهای خوشحال کننده ، حالت درونی خود را باشادی وخوشی اظهار می کند .

مادری که فرزند ویا یکی از عزیزانش را از دست داده وقطرات اشکش حکایت از رنج درونی وروحی او دارد ، ودر مرگ عزیزش بی تابی می کند نمونه ای روشن از احساسات فطری مادرانه است که نه تنها مذمّت وسرزنش نمی شود ؛ بلکه تحسین برانگیز و غرورآفرین نیز می باشد .

بنابراین ، نوحه سرائی و عزاداری و مرثیه خوانی خواستگاه اصلی آن فطرت و نهاد انسان ها است ، ونفی آن به معنای نفی فطریّات خواهد بود .

هریک از معصومین علیهم السلام ویژگی های خاصی داشته اند که دیگران از آن بی بهره بوده اند . حضرت سید الشهداء علیه السلام نیز دارای ویژگی های است که در میان معصومان کسی به آن متصف نیست ؛ از جمله این که تمامی پیامبران و اوصیاء بر مصائب آن حضرت اشک ریخته اند ؛ هم قبل از تولد و هم بعد از آن ، و این اشک ها را مایه مباهات و فخر خود دانسته اند .

ما در این جا به چند مورد از گریه های پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اشاره می کنیم . روایت در این باب ، بیش از آن است که بتوان همه آن ها را در این مختصر جمع کرد ، ما از باب مشت نمونه خروار چند روایت از طریق شیعه و چند روایت دیگر از کتاب های معتبر اهل سنت نقل می کنیم .

گریه پیامبر اسلام در روایات شیعه :

روایات فراوانی از طریق شیعه در این باره نقل شده است که ما فقط به چند روایت اشاره می کنیم . مرحوم شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه در کتاب شریف عیون اخبار الرضاء علیه السلام می نویسد :

… فَلَمَّا کَانَ بَعْدَ حَوْلٍ وُلِدَ الْحُسَیْنُ (علیه السلام) وَ جَاءَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ یَا أَسْمَاءُ هَلُمِّی ابْنِی فَدَفَعْتُهُ إِلَیْهِ فِی خِرْقَهٍ بَیْضَاءَ فَأَذَّنَ فِی أُذُنِهِ الْیُمْنَی وَ أَقَامَ فِی الْیُسْرَی وَ وَضَعَهُ فِی حَجْرِهِ فَبَکَی فَقَالَتْ أَسْمَاءُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی مِمَّ بُکَاؤُکَ قَالَ عَلَی ابْنِی هَذَا قُلْتُ إِنَّهُ وُلِدَ السَّاعَهَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ تَقْتُلُهُ الْفِئَهُ الْبَاغِیَهُ مِنْ بَعْدِی لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِی ثُمَّ قَالَ یَا أَسْمَاءُ لَا تُخْبِرِی فَاطِمَهَ بِهَذَا فَإِنَّهَا قَرِیبَهُ عَهْدٍ بِوِلَادَتِه …

عیون أخبار الرضا علیه السلام ، ج ۲ ، ص ۲۶ .

اسماء گوید : در سال بعد حسین (علیه السّلام) متولّد شد ، رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) به سراغ او آمد و فرمود : ای اسماء فرزندم را بیاور ، اسماء حسین را در حالی که در پارچه سفیدی پیچیده شده بود به دست آن حضرت داد ، و ایشان (صلّی اللَّه علیه و آله) در گوش راست او (علیه السّلام) اذان و در گوش چپش اقامه خواند ، آنگاه او را در آغوش گرفت و گریست ، اسماء گفت : پدر و مادرم فدای تو باد ، گریه برای چیست و از چه رو میگریی ؟ حضرت فرمود : بر حال این فرزندم می گریم ، عرض کردم یا رسول اللَّه ! او هم اکنون به دنیا آمده است ! حضرت فرمود : ستمکاران او را پس از من شهید می کنند ، خدا شفاعت مرا نصیب آنان نگرداند ، آنگاه فرمود : ای اسماء این خبر را (که او را می کشند) به فاطمه نرسانید ، زیرا او تازه فارغ گشته است .

مرحوم شیخ مفید رحمت الله علیه در کتاب الإرشاد می نویسد :

عَنْ أُمِّ سَلَمَهَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا ذَاتَ لَیْلَهٍ فَغَابَ عَنَّا طَوِیلًا ثُمَّ جَاءَنَا وَ هُوَ أَشْعَثُ أَغْبَرُ وَیَدُهُ مَضْمُومَهٌ فَقُلْتُ لَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا لِی أَرَاکَ أَشْعَثَ مُغْبَرّاً فَقَالَ أُسْرِیَ بِی فِی هَذِهِ اللَّیْلَهِ إِلَی مَوْضِعٍ مِنَ الْعِرَاقِ یُقَالُ لَهُ کَرْبَلَاءُ فَرَأَیْتُ فِیهِ مَصْرَعَ الْحُسَیْنِ وَ جَمَاعَهٍ مِنْ وُلْدِی وَ أَهْلِ بَیْتِی فَلَمْ أَزَلْ أَلْتَقِطُ دِمَاءَهُمْ فِیهَا هِیَ فِی یَدِی وَ بَسَطَهَا فَقَالَ خُذِیهِ وَ احْتَفِظِی بِهِ فَأَخَذْتُهُ فَإِذَا هِیَ شِبْهُ تُرَابٍ أَحْمَرَ فَوَضَعْتُهُ فِی قَارُورَهٍ وَ شَدَدْتُ رَأْسَهَا وَ احْتَفَظْتُ بِهَا فَلَمَّا خَرَجَ الْحُسَیْنُ (علیه السلام) مُتَوَجِّهاً نَحْوَ أَهْلِ الْعِرَاقِ کُنْتُ أُخْرِجُ تِلْکَ الْقَارُورَهَ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَهٍ فَأَشَمُّهَا وَ أَنْظُرُ إِلَیْهَا ثُمَّ أَبْکِی لِمُصَابِهَا فَلَمَّا کَانَ یَوْمُ الْعَاشِرِ مِنَ الْمُحَرَّمِ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی قُتِلَ فِیهِ أَخْرَجْتُهَا فِی أَوَّلِ النَّهَارِ وَ هِیَ بِحَالِهَا ثُمَّ عُدْتُ إِلَیْهَا آخِرَ النَّهَارِ فَإِذَا هِیَ دَمٌ عَبِیطٌ فَضَجِجْتُ فِی بَیْتِی وَ کَظَمْتُ غَیْظِی مَخَافَهَ أَنْ یَسْمَعَ أَعْدَاؤُهُمْ بِالْمَدِینَهِ فَیُسْرِعُوا بِالشَّمَاتَهِ فَلَمْ أَزَلْ حَافِظَهً لِلْوَقْتِ وَ الْیَوْمِ حَتَّی جَاءَ النَّاعِی یَنْعَاهُ فَحُقِّقَ مَا رَأَیْتُ .

الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد ، ج ۲ ، ص۱۳۰ ، فصل فی فضائل الإمام الحسین و مناقبه . و إعلام الوری بأعلام الهدی ، ص ۲۱۹ ، الفصل الثالث فی ذکر بعض خصائصه و مناقبه و فضائله .

از ام سلمه روایت شده که وی گوید : در یکی از شب ها حضرت رسول از ما دور شدند و این غیبت مقداری بطول انجامید ، پس از مدتی آمدند در حالی که غبار آلود و گرفته به نظر میرسیدند ، و دست خود را هم بهم گذاشته بودند ، عرض کردم : یا رسول اللَّه ترا غبار آلود می بینم ، فرمودند : مرا در این شب به عراق بردند و در محلی بنام کربلا فرود آوردند ، و من در آن جا محل شهادت حسین را دیدم که با گروهی از فرزندان و اهل بیتم در آن جا شهید خواهند شد ، و من همواره خون آن ها را جمع می کردم و اینک مقداری از آن خون ها در دست من موجود است .

در این هنگام پیغمبر خون ها را به من دادند و فرمودند : این خون را نگهدارید من خون را از آن جناب گرفتم ؛ در حالی که مانند خاک سرخی بودند ، خون را در میان شیشه ای نگهداشتم ، هنگامی که حسین علیه السّلام به طرف عراق حرکت کردند من هر روز آن شیشه را نگاه میکردم و او را می بوئیدم ، و به مصیبت او میگریستم .

روز دهم محرم که فرا رسید اول روز به شیشه نگاه کردم او را به حال اول دیدم و در آخر روز بار دیگر در وی نگاه کردم مشاهده کردم تبدیل بخون غلیظی شده ، ناگهان فریادی کشیدم ، و لیکن از ترس دشمنان او مطلب را مخفی داشتم ، من همواره در انتظار بودم که ناگهان خبر قتل حسین بن علی علیهما السّلام را در مدینه اعلام کردند .

و نیز می نویسد :

وَ رَوَی السَّمَّاکُ عَنِ ابْنِ الْمُخَارِقِ عَنْ أُمِّ سَلَمَهَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ بَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) ذَاتَ یَوْمٍ جَالِسٌ وَ الْحُسَیْنُ (علیه السلام) فِی حَجْرِهِ إِذْ هَمَلَتْ عَیْنَاهُ بِالدُّمُوعِ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَرَاکَ تَبْکِی جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ جَاءَنِی جَبْرَئِیلُ (علیه السلام) فَعَزَّانِی بِابْنِیَ الْحُسَیْنِ وَ أَخْبَرَنِی أَنَّ طَائِفَهً مِنْ أُمَّتِی سَتَقْتُلُهُ لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِی .

الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد ، ج ۲ ، ص۱۳۰ ، فصل فی فضائل الإمام الحسین و مناقبه . و إعلام الوری بأعلام الهدی ، ص ۲۱۹ .

ام سلمه گوید : یکی از روزها حضرت رسول نشسته بودند و حسین علیه السّلام نیز در دامن او بودند ، در این هنگام ناگهان چشمانش پر اشگ شد ، عرض کردم :

یا رسول اللَّه تو را گریان مشاهده می کنم . فرمود : جبرئیل نزد من آمد و مرا نسبت به حسین تسلیت گفت ، و به من اطلاع داد که گروهی از امت من او را خواهند کشت ، خداوند آنان را از شفاعت من محروم می گرداند .

الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد ، ج ۲ ، ص۱۲۹ ، فصل فی فضائل الإمام الحسین و مناقبه .

گریه پیامبر اسلام در روایات اهل سنت :

شمس الدین ذهبی که از استوانه های علمی اهل سنت به حساب می آید در کتاب تاریخ الإسلام می نویسد:

وقال الإمام أحمد فی مسنده ثنا محمد بن عبید ثنا شرحبیل بن مدرک عن عبد الله بن نجی عن أبیه أنه سار مع علی وکان صاحب مطهرته فلما حاذی نینوی وهو سائر إلی صفین فنادی اصبر أبا عبد الله بشط الفرات قلت وما ذاک قال دخلت علی النبی صلی الله علیه وسلم وعیناه تفیضان فقال قام من عندی جبریل فحدثنی أن الحسین یقتل بشط الفرات وقال هل لک أن أشمک من تربته قلت نعم فقبض قبضه من تراب فأعطانیها فلم أملک عینی أن فاضتا وروی نحوه ابن سعد عن المدائنی عن یحیی بن زکریا عن رجل عن الشعبی أن علیاً قال وهو بشط الفرات صبراً أبا عبد الله وذکر الحدیث

وقال عماره بن زاذان ثنا ثابت عن أنس قال استأذن ملک القطر علی النبی صلی الله علیه وسلم فی یوم أم سلمه فقال یا أم سلمه احفظی علینا الباب لا یدخل علینا أحد فبینا هی علی الباب إذ جاء الحسین فاقتحم الباب ودخل فجعل یتوثب علی ظهر النبی صلی الله علیه وسلم فجعل النبی صلی الله علیه وسلم یلثمه فقال الملک أتحبه قال نعم قال فإن أمتک ستقتله إن شئت أریتک المکان الذی یقتل فیه قال نعم فجاءه بسهله أو تراب أحمرقال ثابت فکنا نقول إنها کربلاء

عماره صالح الحدیث رواه الناس عن شیبان عنه

وقال علی بن الحسین بن واقد حدثنی أبی ثنا أبو غالب عن أبی أمامه قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم لنسائه لا تبکوا هذا الصبی یعنی حسیناً فکان یوم أم سلمه فنزل جبریل فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم لأم سلمه لا تدعی أحداً یدخل فجاء حسین فبکی فخلته أم سلمه یدخل فدخل حتی جلس فی حجر رسول الله صلی الله علیه وسلم فقال جبریل إن أمتک ستقتله قال یقتلونه وهم مؤمنون قال نعم وأراه تربته رواه الطبرانی

وقال إبراهیم بن طهمان عن عباد بن إسحاق وقال خالد بن مخلد واللفظ له ثنا موسی بن یعقوب الزمعی کلاهما عن هاشم بن هاشم الزهری عن عبد الله بن زمعه قال أخبرتنی أم سلمه أن رسول الله صلی الله علیه وسلم اضطجع ذات یوم فاستیقظ وهو خاثر ثم اضطجع ثم استیقظ وهو خاثر دون المره الأولی ثم رقد ثم استیقظ وفی یده تربه حمراء وهو یقبلها فقلت ما هذه التربه قال أخبرنی جبریل أن الحسین یقتل بأرض العراق وهذه تربتها

وقال وکیع ثنا عبد الله بن سعید عن أبیه عن عائشه أو أم سلمه شک عبد الله أن النبی صلی الله علیه وسلم قال لها دخل علی البیت ملک لم یدخل علی قبلها فقال لی إن ابنک هذا حسیناً مقتول وإن شئت أریتک من تربه الأرض التی یقتل بها

رواه عبد الرزاق عن عبد الله بن سعید بن أبی هند مثله إلا أنه قال أم سلمه ولم یشک

وإسناده صحیح رواه أحمد والناس

وروی عن شهر بن حوشب وأبی وائل کلاهما عن أم سلمه نحوه

تاریخ الإسلام ذهبی ج۵/ص۱۰۲

احمد بن حنبل در مسندش گفته است که … همراه علی می رفت وظرف آب حضرت را همراه داشت . پس وقتی به نینوا رسید – در حالیکه به صفین می رفت – پس صدا زد که ای ابا عبد الله در شط فرات صبر کن . گفتم این چه معنی دارد ؟ فرمودند : به نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم رفتم وحال آنکه دو چشم ایشان (مانندچشمه) می جوشید . پس به من فرمودند که جیریل در کنار من ایستاد وگفت که حسین در کنار شط فرات کشته می شود . وگفت آیا می خواهی که بوی تربت وی را احساس کنی ؟ گفتم آری ، پس کفی از خاک وی را گرفته به من داد ، پس نتوانستم که جلوی اشک چشم خود را بگیرم …

… از انس نقل شده است که فرشته باران در روز ام سلمه( روزی که رسول خدا در خانه وی بودند) از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم اجازه حضور گرفت . پس حضرت فرمودند که ای ام سلمه ، مراقب در باش که کسی بر ما وارد نشود . در این هنگام حسین علیه السلام آمد پس با اصرار وارد اتاق شد و بر پشت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم پرید .ورسول خدا او را بوسیدند ؛ پس فرشته باران گفت: آیا او را دوست می دارید؟ حضرت فرمودند : آری ، گفت : بدرستیکه امت تو او را بعد از تو می کشند . اگر بخواهید مکان شهادت وی را به شما نشان خواهم داد . پس حضرت قبول فرمودند . پس وی حضرت را در کنار تپه ای یا خاک سرخی آورد .

ثابت گفت : ما آن را کربلا می گفتیم. روایتهای عماره روایات خوبی است .

…رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به همسرانشان فرمودند این کودک – حسین – را به گریه نیندازید . پس نوبت ام سلمه شده بود که جبریل نازل شد پس حضرت به ام سلمه فرمودند که نگذار کسی وارد اتاق شود . پس حسین آمد و شروع به گریه کرد . پس ام سلمه اجازه داد که ایشان وارد شود . پس وارد شده بر دامان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نشست . پس جبریل گفت که ام تو او را خواهند کشت . حضرت پرسیدند او را می کشند وحال آنکه مومنند!!!(ادعای ایمان دارند؟) گفت آری وتربتش را به حضرت نشان داد .

…ام سلمه به من خبر داد که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روزی خوابیده بودند ، پس در حالت ناراحتی بیدار شدند ، سپس دوباره استراحت فرموده ودوباره بیدار شدند و حال آنکه گرفتگی ایشان کمتر بود .دوباره خوابیدند وبیدار شدند و در دستشان خاک سرخی بود که آن را می بوسیدند . سوال کردم که این خاک چیست؟ فرمودند جبریل به من خبر داد که حسین در عراق کشته خواهد شد و این تربت وی است …

رسول خدا به وی فرمودند که فرشته ای به نزد من آمد که تا کنون نیامده بود .پس گفت که فرزندت حسین کشته خواهد شد و اگر بخواهی خاک زمینی را که در آن کشته می شود به تو نشان دهم ….. سندش صحیح است احمد و عده ای آن را نقل کرده اند .

حاکم نیشابوری از علمای اهل سنت در کتاب المستدرک علی الصحیحین می نویسد :

( أخبرنا ) أبو عبد الله محمد بن علی الجوهری ببغداد ثنا أبو الأحوص محمد بن الهیثم القاضی ثنا محمد بن مصعب ثنا الأوزاعی عن أبی عمار شداد بن عبد الله عَنْ أُمِّ الْفَضْلِ بِنْتِ الْحَارِثِ أَنَّهَا دَخَلَتْ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ رَأَیْتُ اللَّیْلَهَ حُلْماً مُنْکَراً قَالَ وَ مَا هُوَ قَالَتْ إِنَّهُ شَدِیدٌ قَالَ مَا هُوَ قَالَتْ رَأَیْتُ کَأَنَّ قِطْعَهً مِنْ جَسَدِکَ قُطِعَتْ وَ وُضِعَتْ فِی حَجْرِی فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) خَیْراً رَأَیْتِ تَلِدُ فَاطِمَهُ غُلَاماً فَیَکُونُ فِی حَجْرِکِ فَوَلَدَتْ فَاطِمَهُ الْحُسَیْنَ (علیه السلام) فَقَالَتْ وَ کَانَ فِی حَجْرِی کَمَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) فَدَخَلْتُ بِهِ یَوْماً عَلَی النَّبِیِّ ص فَوَضَعْتُهُ فِی حَجْرِهِ ثُمَّ حَانَتْ مِنِّی الْتِفَاتَهٌ فَإِذَا عَیْنَا رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) تُهْرَاقَانِ بِالدُّمُوعِ فَقُلْتُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا لَکَ قَالَ أَتَانِی جَبْرَئِیلُ (علیه السلام) فَأَخْبَرَنِی أَنَّ أُمَّتِی سَتَقْتُلُ ابْنِی هَذَا وَ أَتَانِی بِتُرْبَهٍ مِنْ تُرْبَتِهِ حَمْرَاء .

المستدرک ، الحاکم النیسابوری ، ج ۳ ، ص ۱۷۶ – ۱۷۷ و تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر ، ج ۱۴ ، ص ۱۹۶ – ۱۹۷ و البدایه والنهایه ، ابن کثیر ، ج ۶ ، ص ۲۵۸ و .

ام الفضل دختر حارث روزی حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شده عرضه داشت دیشب خواب وحشتناکی دیدم . آن حضرت فرمود : خواب خود را بگو . عرضه کرد خواب عجیبی است که از اظهار آن خودداری می کنم . فرمود : در عین حال باز هم خوابت را نقل کن . عرض کرد : در خواب دیدم مانند آن که قطعه از بدن شما جدا شد و در دامن من افتاد . رسول خدا فرمود : خواب بسیار خوبی دیدی . به زودی فاطمه (علیها السلام) فرزندی خواهد آورد و آن فرزند در دامن تو خواهد بود و چون حسین (علیه السلام) متولد شد آن حضرت در دامن من قرار گرفت .

روزی همچنان که حسین (علیه السلامم) در دامن من بود به ر رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) وارد شدم . حضرت نگاهی به حسین نمود و دیدگانش اشک آلود شد . عرضه داشتم پدر و مادرم فدای شما باد چرا گریستید ؟ فرمود : هم اکنون جبرئیل بر من نازل شد و خبر داد امت من به زودی همین فرزند مرا شهید می کنند و خاکی از خاک سرخ رنگ او برای من آورد .

حاکم نیشابوری بعد از نقل حدیث می گوید :

هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه .

و باز در جای دیگر ، می نویسد :

أخبرناه أبو الحسین علی بن عبد الرحمن الشیبانی بالکوفه ثنا أحمد بن حازم الغفاری ثنا خالد بن مخلد القطوانی قال حدثنی موسی بن یعقوب الزمعی أخبرنی هاشم بن هاشم بن عتبه بن أبی وقاص عن عبد الله بن وهب بن زمعه قال أخبرتنی أم سلمه رضی الله عنها ان رسول الله صلی الله علیه وآله اضطجع ذات لیله للنوم فاستیقظ وهو حائر ثم اضطجع فرقد ثم استیقظ وهو حائر دون ما رأیت به المره الأولی ثم اضطجع فاستیقظ وفی یده تربه حمراء یقبلها فقلت ما هذه التربه یا رسول الله قال أخبرنی جبریل (علیه الصلاه والسلام) ان هذا یقتل بأرض العراق للحسین فقلت لجبریل أرنی تربه الأرض التی یقتل بها فهذه تربتها هذ حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه .

المستدرک ، الحاکم النیسابوری ، ج ۴ ، ص ۳۹۸ .

عبد الله بن زمعه می گوید : امّ سلمه به من خبر داد که : در یکی از شب ها، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله خوابیده بودکه ناگهان با حالت اضطراب و نگرانی از خواب بیدار گشت . دوباره دراز کشید و خواب چشمهایش را ربود . طولی نکشید که باز بیدار شد ؛ در حالی که اضطرابش کمتر از بار اوّل به نظر می رسید . مجدداً دراز کشید و خوابش برد و بیدار گشت ؛ در حالی که مقداری خاک سرخ رنگ در دستش بود و آن را می بوئید و می بوسید ! عرض کردم : یا رسول الله ! این تربت چیست ؟ در پاسخ فرمود : جبرئیل به من اطلاع داد که حسین (علیه السلام) را در سرزمین عراق به شهادت می رسانند . از جبرئیل درخواست کردم تا از خاک سرزمینی که در آن به شهادت می رسد به من ارائه دهد . این تربت ، همان تربت است .

حاکم نیشابوری می گوید : این حدیث طبق نظر بخاری و مسلم ، از احادیث صحیح است ؛ اما آن ها روایت نکرده اند.

و نیز طبرانی در معجم کبیر و هیثمی در مجمع الزوائد و متقی هندی در کنز العمال می نویسند :

وعن أم سلمه قالت کان رسول الله صلی الله علیه وسلم جالسا ذات یوم فی بیتی قال لا یدخل علی أحد فانتظرت فدخل الحسین فسمعت نشیج رسول الله صلی الله علیه وسلم یبکی فأطلت فإذا حسین فی حجره والنبی صلی الله علیه وسلم یمسح جبینه وهو یبکی فقلت والله ما علمت حین دخل فقال إن جبریل علیه السلام کان معنا فی البیت قال أفتحبه قلت أما فی الدنیا فنعم قال إن أمتک ستقتل هذا بأرض یقال لها کربلاء فتناول جبریل من تربتها فأراها النبی صلی الله علیه وسلم فلما أحیط بحسین حین قتل قال ما اسم هذه الأرض قالوا کربلاء فقال صدق الله ورسوله کرب وبلاء ، وفی روایه صدق رسول الله صلی الله علیه وسلم أرض کرب وبلاء .

المعجم الکبیر ، الطبرانی ، ج ۲۳ ، ص ۲۸۹ – ۲۹۰ و مجمع الزوائد ، الهیثمی ، ج ۹ ، ص ۱۸۸ – ۱۸۹ و کنز العمال ، المتقی الهندی ، ج ۱۳ ، ص ۶۵۶ – ۶۵۷ و … .

از ام سلمه نقل شده است که گفت : در یکی از روزها که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در منزل من نشسته بود ، به من فرمود : مواظب باش احدی بر من وارد نشود . من همچنان مراقب بودم که ناگهان حسین علیه السلام وارد شد و صدای گریه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بگوشم رسید . دیدم حسین علیه السلام در دامان پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله ـ یا در کنار آن حضرت ـ قرار گرفته بود و حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله گریه کنان دست بر سر او می کشید . پوزش خواستم و گفتم : به خدا سوگند ! من متوجه ورود او به اتاق نشدم . رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود : (از این که گفتم مواظب باش تا کسی بر من وارد نشود به این دلیل بود که) جبرئیل در این جا حضور داشت و همین که حسین علیه السلام را مشاهده کرد پرسید : آیا او را دوست می داری ؟ در پاسخ گفتم : آری ! . جبرئیل گفت : امّتت او را در سرزمینی به نام کربلا شهید می کنند .

ام سلمه می گوید : آنگاه از خاک کربلا مشتی برداشت و به حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله نشان داد . هنگامی که لشکر دشمن ، حسین علیه السلام را محاصره کردند و خواستند او را به شهادت برسانند ، پرسید : این زمین چه نام دارد ؟ گفتند :کربلا . حسین علیه السلام فرمود : رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله راست فرمود که این زمین ، «کرب» و «بلا» است .

هیثمی بعد از نقل حدیث می گوید :

رواه الطبرانی بأسانید ورجال أحدها ثقات .

و همچنین ، هیثمی در مجمع الزوائد ، ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق ، مزّی در تهذیب الکمال و ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب می نویسند :

عن أم سلمه قالت کان الحسن والحسین یلعبان بین یدی رسول الله صلی الله علیه وسلم فی بیتی فنزل جبریل فقال یا محمد إن أمتک تقتل ابنک هذا من بعدک وأومأ بیده إلی الحسین فبکی رسول الله صلی الله علیه وسلم وضمه إلی صدره ثم قال رسول الله صلی الله علیه وسلم یا أم سلمه ودیعه عندک هذه التربه فشمها رسول الله صلی الله علیه وسلم وقال ویح وکرب وبلاء قالت وقال رسول الله صلی الله علیه وسلم یا أم سلمه إذا تحولت هذه التربه دما فاعلمی أن ابنی قد قتل قال فجعلتها أم سلمه فی قاروره ثم جعلت تنظر إلیها کل یوم وتقول إن یوما تحولین دما لیوم عظیم .

تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج ۲ ، ص ۳۰۰ – ۳۰۱ و تهذیب الکمال ، المزی ، ج ۶ ، ص ۴۰۸ – ۴۰۹ و تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر ، ج ۱۴ ، ص ۱۹۲ – ۱۹۳ و ترجمه الإمام الحسین (ع) ، ابن عساکر ، ص ۲۵۲ – ۲۵۳ و مجمع الزوائد ، الهیثمی ، ج ۹ ، ص ۱۸۹ و …

از ام سلمه روایت شده که گفت : حسن و حسین علیهما السّلام در خانه من و در برابر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به بازی مشغول بودند . در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت : ای محمد ! پس از رحلت تو ، امتت این فرزند را (و اشاره به حسین علیه السلام کرد) شهید می کنند . رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله گریست و حسین علیه السلام را به سینه چسبانید . سپس رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله تربتی را که جبرئیل از مرقد شریف حسین علیه السلام آورده بود در دست گرفت و بویید و فرمود : بوی کرب و بلا از آن به مشام می رسد . آنگاه آن خاک را به دست ام سلمه سپرد و فرمود : ای ام سلمه ! مواظب باش و بدان که هر گاه این تربت مبدل به خون گردید ، فرزندم ، حسین (علیه السلام) به شهادت رسیده است .

ام سلمه ، تربت را در شیشه ای ریخت و هر روز به آن تربت نگاه می کرد و می گفت : ای خاک ! روزی که به خون تبدیل گردی آن روز ، روز عظیمی خواهد بود .

ابن حجر عسقلانی بعد از نقل این حدیث می گوید :

و فی الباب عن عائشه و زینب بنت جحش و أم الفضل بنت الحارث و أبی أمامه و أنس بن الحارث و غیرهم .

در این باره روایاتی از عایشه ، زینب بنت جحش ، ام فضل دختر حارث ، ابو امامه ، انس بن حارث و دیگران ، نیز نقل شده است .

و همچنین هیثمی در روایت دیگری می نویسد :

عن أبی أمامه قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم لنسائه لا تبکوا هذا الصبی یعنی حسینا قال وکان یوم أم سلمه فنزل جبریل فدخل رسول الله صلی الله علیه وسلم الداخل وقال لام سلمه لا تدعی أحدا أن یدخل علی فجاء الحسین فلما نظر إلی النبی صلی الله علیه وسلم فی البیت أراد أن یدخل فأخذته أم سلمه فاحتضنته وجعلت تناغیه وتسکنه فلما اشتد فی البکاء خلت عنه فدخل حتی جلس فی حجر النبی صلی الله علیه وسلم فقال جبریل للنبی صلی الله علیه وسلم إن أمتک ستقتل ابنک هذا فقال النبی صلی الله علیه وسلم یقتلونه وهم مؤمنون بی قال نعم یقتلونه فتناول جبریل تربه فقال بمکان کذا وکذا فخرج رسول الله صلی الله علیه وسلم قد احتضن حسینا کاسف البال مغموما فظنت أم سلمه أنه غضب من دخول الصبی علیه فقالت یا نبی الله جعلت لک الفداء انک قلت لنا لا تبکوا هذا الصبی وأمرتنی ان لا أدع أحدا یدخل علیک فجاء فخلیت عنه فلم یرد علیها فخرج إلی أصحابه وهم جلوس فقال إن أمتی یقتلون هذا .

مجمع الزوائد ، الهیثمی ، ج ۹ ، ص ۱۸۹ و المعجم الکبیر ، الطبرانی ، ج ۸ ، ص ۲۸۵ – ۲۸۶ و تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر ، ج ۱۴ ، ص ۱۹۰ – ۱۹۱ و ترجمه الإمام الحسین (ع) ، ابن عساکر ، ص ۲۴۵ – ۲۴۶ و … .

از ابو امامه روایت شده است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به همسرانش فرمود : مواظب باشید کاری نکنید که حسین مرا به گریه درآورید ! آن روز که نوبت ام سلمه بود و پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله در خانه او تشریف داشت .

جبرئیل نازل شد . حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله به اتاق رفت و به امّ سلمه سپرد که : مواظب باش کسی وارد اتاق نشود . حسین علیه السلام آمد و همین که چشمش به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله افتاد ، می خواست داخل اتاقش شودکه ام سلمه او را گرفت و به سینه چسبانید . امام حسین علیه السلام گریست و وی سعی می کرد تا او را از گریه باز دارد ؛ ولی گریه حسین علیه السلام شدت یافت و ام سلمه او را رها کرد و به اتاق حضرت صلّی اللّه علیه و آله داخل گشت و روی دامان پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله نشست .

جبرئیل به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله خبر داد که در آینده نزدیک ، امت تو همین فرزندت را به شهادت می رسانند . رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله از سخن «جبرئیل» به شگفت آمد و فرمود : آن ها در حالی که به من ایمان دارند ، فرزندم را شهید می کنند ؟ ! جبرئیل گفت : آری ! آن ها وی را شهید می نمایند .

در حالی که جبرئیل مشتی خاک به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله می داد ، گفت : این خاک از همان سرزمینی است که در آن به شهادت می رسد .

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در حالیکه بسیار اندوهناک بود حسین علیه السلام را به بغل گرفت و از خانه بیرون رفت . ام سلمه گوید : پنداشتم از آن که حسین علیه السلام را اجازه داده ام تا وارد منزل شود ، ناراحت شده است ، برای همین عرض کردم : یا نبی الله ! جانم فدای شما ، خود شما به ما (همسران) توصیه کرده بودید که کاری نکنید حسین من بگرید و از سوی دیگر دستور داده بودید اجازه ندهم تا کسی بر شما وارد شود و بالاخره چاره نداشتم و به حسین علیه السلام اجازه ورود دادم . پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله چیزی نگفت تا اینکه نزد اصحاب خود رسید . آنان در مکانی نشسته بودند . حضرت فرمود : امت من ، این فرزندم را شهید می کنند … .

والسلام علی من اتبع الهدی

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن