سیر شیعه شناسی

استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت

استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت
 

بسم الله الرحمن الرحیم

استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت

دانلود فایل پی دی اف مقاله همراه با عکس ها

مقدمه:

بررسی اسناد روایت:

طریق اول (با دو سند): ابوسعید از عبد الله بن عمر

طریق دوم: الهیثم بن حنش

طریق سوم: عبد الرحمن بن سعد

طریق چهارم: عمن سمع ابن عمر

طریق پنجم: ابو عبید عن ابن عمر

طریق ششم: عبد الجبار بن سعید عن ابن عمر

نقل روایت به صورت مرسل و یا از کتاب های دیگر در منابع اهل سنت:

اشکالات سندی روایت:

خلاصه بحث سندی:

بررسی دلالی روایت:

ا. استدلال به عبارت «یا محمد»

ب. استدلال به عبارت «ادع»

اشکالات دلالی به روایت:

خلاصه بحث دلالی:

نتیجه:

**************

مقدمه:

تمام مسلمانان از صدر اسلام تا قرن هفتم، بر این مطلب اتفاق دارند که توسل و استغاثه به اولیاء الهی بعد از مرگ آن ها و تبرک به آثار آنان جایز است و عموم مسلمانان به این مسأله عمل می کرده اند؛ اما با ظهور ابن تیمیه حرانی، و با تبلیغات گسترده دشمنان اسلام، تشکیک در این مسأله آغاز شد.

علمای مسلمان با استناد به آیات قرآن، سنت صحیح رسول خدا صلی الله علیه و عملکرد صحابه و تابعین در برابر این فکر انحرافی مقاومت کردند و به صورت کامل این فکر از جامعه محو شد تا این که در قرن دوازدهم و سیزدهم شاخ شیطان از منطقه نجد سر برآورد و باردیگر فکر انحرافی ابن تیمیه و این بار با شدت بیشتر به سرکردگی محمد بن عبد الوهاب زنده شد.

بی تردید هدف ابن تیمیه و پیروان از تشکیک در جواز توسل و… پایین آوردن مقام و منزلت آن بزرگواران بوده است؛ از این رو دفاع از مقام و منزلت رسول الله و اهل بیت آن حضرت و سایر اولیای الهی، وظیفه هر مسلمانی است و ما تلاش می کنیم در این مقاله به وظیفه خود عمل نماییم.

برای اثبات باطل بودن فکر وهابیت، ادله متعددی در کتاب های شیعه و سنی یافت می شود که طرح و بررسی همه آن ها فرصت دیگری می طلبد، ما در این مقاله کوتاه تلاش می کنیم به یکی از مدارک بپردازیم.

عبد الله بن عمر بن خطاب، یکی از کسانی است که به استغاثه و توسل به رسول خدا صلی الله وآله اعتقاد داشته است.

طبق روایت صحیح السندی که در منابع اهل سنت به صورت گسترده نقل شده است، روزی پای عبد الله بن عمر دچار گرفتگی می شود، شخصی به او یاد داد که محبوب ترین فرد در نزد خود را فریاد بزن و استغاثه کن تا پایت شفا بگیرد. او نیز رسول خدا صلی الله علیه وآله را خواند و پایش فورا خوب شد.

این روایت به خوبی ثابت می کند که استغاثه به درگاه اولیاء و مقربان درگاه خداوند و ندای کسانی که پیش خداوند تبارک و تعالی آبرو دارند جایز است و فکر وهابیت فکری است باطل و مخالف سیره قطعی اصحاب رسول خدا صلی الله علیه واله.

بررسی اسناد روایت:

این روایت، در کتاب های اهل سنت حد اقل با شش طریق مختلف نقل شده است که در این میان چهار سند آن از دیدگاه اهل سنت و قواعد علم رجال آنان صحیح است.

طریق اول (با دو سند): ابوسعید از عبد الله بن عمر

باب ما یقول إذا خدرت رجله

۱۶۸ حدثنی محمد بن إبراهیم الأنماطی وعمرو بن الجنید بن عیسی قالا ثنا محمود بن خداش ثنا أبو بکر بن عیاش ثنا أبو إسحاق (عمرو بن عبد الله بن عبید) السبیعی عن أبی سعید قال کنت أمشی مع ابن عمر رضی الله عنهما فخدرت رجله فجلس فقال له رجل أذکر أحب الناس إلیک فقال یا محمداه فقام فمشی.

از ابو سعید نقل شده است که با عبد الله بن عمر از راهی می گذشتیم که پای او گرفت (فلج شد) و بر زمین نشست، شخصی به او گفت: محبوب ترین فرد در نزد خود را بخوان (تا به فریادت برسد). او نیز گفت: یا محمد! به فریادم برس. سپس ایستاد و به راهش ادامه داد.

الدینوری الشافعی المعروف بابن السنی، أحمد بن محمد بن إسحاق (متوفای۳۶۴هـ)، عمل الیوم واللیله، ج۱، ص۱۴۱، تحقیق: کوثر البرنی، ناشر: دار القبله للثقافه الإسلامیه ومؤسسه علوم القرآن – جده / بیروت.

بررسی سند:

۱٫ صاحب کتاب أحمد بن محمد بن إسحاق الدینوری مشهور بابن السنی:

ذهبی در مورد او می گوید:

ابن السنی الامام الحافظ الثقه الرحال أبو بکر أحمد بن محمد بن إسحاق بن إبراهیم بن اسباط الهاشمی الجعفری مولاهم الدینوری المشهور بابن السنی وجمع وصنف کتاب یوم ولیله وهو من المرویات الجیده

ابن سنی، پیشوا و حافظ (کسی که یک صد هزار حدیث حفظ است) و قابل اعتماد بود. او کتاب «یوم و لیله» را جمع و تصنیف کرد که از کتاب های روائی خوب به شمار می رود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج۱۶، ص۲۵۵، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.

ابو یعلی قزوینی در کتاب الإرشاد خود او را این چنین می ستاید:

وأبو بکر أحمد بن محمد بن إسحاق بن السنی الدینوری قاضی الری اتفقوا علی حفظه وإتقانه ویعتمد علی قوله فی الجرح والتعدیل وکتابه فی السنن مرضی.

تمام علما بر حافظه قوی و استوار بودن او اتفاق دارند و بر سخنان او در جرح و تعدیل اعتماد می کنند. کتاب او در سنن نیز مورد پسند علما است.

الخلیلی القزوینی، أبو یعلی الخلیل بن عبد الله بن أحمد (متوفای۴۴۶هـ)، الإرشاد فی معرفه علماء الحدیث، ج۱، ص۴۳۶، تحقیق: د. محمد سعید عمر إدریس، ناشر: مکتبه الرشد – الریاض، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۹هـ.

۲٫ محمد بن ابراهیم الانماطی:

ذهبی در مورد او می گوید:

ابن نیروز الشیخ المسند الصدوق أبو بکر محمد بن إبراهیم بن نیروز البغدادی الأنماطی.

سیر أعلام النبلاء، ج۱۵، ص۸٫

۱/۲٫ عمرو بن الجنید بن عیسی

احتمالا منظور از این شخص، همان عیسی بن عمرو بن الجنید است که در کتاب های اهل سنت توثیقی در باره او یافت نمی شود و در حقیقت مجهول است؛ ولی به خاطر اقرار ذهبی و ابو یعلی و همچنین امامت خودت ابن سنی در باب رجال، وی قابل توثیق است؛ ولی در هر صورت راوی دیگر در این طبقه ثقه است و مجهول بودن این راوی ضرری به صحت روایت نمی زند.

۳٫ محمود بن خداش:

ذهبی در مورد او می گوید:

محمود بن خداش الإمام الحافظ الثقه أبو محمد الطالقانی.

سیر أعلام النبلاء ج۱۲ ص۱۷۹٫

ابن حجر نیز در مورد او می گوید:

محمود بن خداش بکسر المعجمه ثم مهمله خفیفه وآخره معجمه الطالقانی نزیل بغداد صدوق من العاشره مات سنه خمسین وله تسعون سنه ت عس ق.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب ج۱ ص۵۲۲ ش ۶۵۱۱، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫

۴٫ ابو بکر بن عیاش

او از روات صحیح بخاری است؛ ذهبی در مورد او می گوید:

أبو بکر بن عیاش بن سالم الأسدی الحناط الکوفی، المقریء، العابد، أحد الأئمه الکبار

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج۱۳ ص۴۹۴، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.

ه. أبو إسحاق السبیعی

او از راویان صحیح بخاری و صحیح مسلم است؛ ابن حجر در مورد او می گوید:

السته عمرو بن عبد الله بن عبید ویقال علی ویقال بن أبی شعیره أبو إسحاق السبیعی ولد لسنتین من خلافه عثمان قاله شریک عنه روی عن علی بن أبی طالب والمغیره بن شعبه وقد رآهما… وقال بن معین والنسائی ثقه… وقال العجلی کوفی تابعی ثقه… وقال أبو حاتم ثقه وهو أحفظ من أبی إسحاق الشیبانی وشبه الزهری فی کثره الروایه واتساعه فی الرجال

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تهذیب التهذیب، ج۸، ص۵۶ ش ۱۰۰، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م.

ذهبی نیز در مورد او می گوید:

أبو إسحاق السبیعی. عمرو بن عبد الله بن ذی یحمد وقیل عمرو بن عبد الله بن علی الهمدانی الکوفی الحافظ شیخ الکوفه وعالمها ومحدثها… وکان رحمه الله من العلماء العاملین ومن جله التابعین… وهو ثقه حجه بلا نزاع…

سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۳۹۲ ـ ۳۹۴٫

۶٫ أبو سعید

در مشایخ ابو اسحاق سبیعی، دو شخص با کنیه ابوسعید وجود دارند که هر دو ثقه هستند؛ أبو سعید عبد الرحمن بن أبزی که صحابی است و نیازی به توثیق ندارد؛ و أبو سعید مهلب بن ظالم بن سارق؛ خواهر او عکناء بنت ابی صفره که از وی کوچکتر است نیز صحابیه است؛ و احتمال صحابی بودن او زیاد است.

الأصبهانی، ابو نعیم أحمد بن عبد الله (متوفای۴۳۰هـ)، معرفه الصحابه، ج۶، ص۳۴۰۴، طبق برنامه الجامع الکبیر.

ولی در هر صورت علمای اهل سنت، تصریح به وثاقت وی کرده اند:

۵۶۷۱ المهلب بن أبی صفره الأمیر أبو سعید الأزدی عن بن عمر وسمره وعنه سماک وأبو إسحاق صدوق دین شجاع.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته، ج۲، ص۳۰۰ ش ۵۶۷۱، تحقیق محمد عوامه، ناشر: دار القبله للثقافه الإسلامیه، مؤسسه علو – جده، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.

نتیجه:

این روایت با دو سند نقل شده است، که تمامی راویان سند اول آن، در نزد اهل سنت، مورد اعتماد هستند.

جدای از اینکه مجموع روایات کتابی که این روایت در آن آمده است، توسط دو نفر از بزرگان علمای اهل سنت، یعنی ابویعلی و ذهبی، مورد تایید سندی قرار گرفته است. و نیازی به تصحیح سندی روایات آن نیست.

طریق دوم: الهیثم بن حنش

این روایت از هیثم یکبار به صورت مسند و دیگری به صورت مرسل نقل شده است:

نقل اول:

۱۷۰ حدثنا محمد بن خالد بن محمد البردعی ثنا حاجب ابن سلیمان ثنا محمد بن مصعب ثنا إسرائیل عن أبی إسحاق عن الهیثم بن حنش قال کنا عند عبد الله بن عمر رضی الله عنهما فخدرت رجله فقال له رجل أذکر أحب الناس إلیک فقال یا محمد صلی الله علیه وسلم قال فقام فکأنما نشط من عقال.

از هیثم بن حنش نقل شده است که با عبد الله بن عمر از راهی می گذشتیم که پای او گرفت (فلج شد) و بر زمین نشست، شخصی به او گفت: محبوب ترین فرد در نزد خود را بخوان (تا به فریادت برسد). او نیز گفت: یا محمد! سپس ایستاد، انگار که از بند آزاد شده باشد.

الدینوری الشافعی المعروف بابن السنی، أحمد بن محمد بن إسحاق (متوفای۳۶۴هـ)، عمل الیوم واللیله، ج۱، ص۱۴۱، تحقیق: کوثر البرنی، ناشر: دار القبله للثقافه الإسلامیه ومؤسسه علوم القرآن – جده / بیروت.

بررسی سند:

۱٫ أحمد بن محمد بن إسحاق الدینوری ابن السنی:

در روایت پیشین صاحب کتاب، وثاقت صاحب کتاب ثابت شد و همچنین اقرار ذهبی و ابویعلی به اعتبار تمامی روایات این کتاب آوردیم؛ از این رو نیازی به تکرار نیست.

۲٫ محمد بن خالد بن محمد البردعی:

ابن حجر در مورد او می گوید:

محمد بن خالد بن یزید البردعی أبو جعفر نزیل مکه… وقال مسلمه بن قاسم کان شیخا ثقه کثیر الروایه وکان ینکر علیه حدیث تفرد به وسالت العقیلی عنه فقال شیخ صدوق لا بأس به ان شاء الله

لسان المیزان، ج۵، ص۱۵۳ش ۵۱۹، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاه: ۸۵۲، دار النشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶، الطبعه: الثالثه، تحقیق: دائره المعرف النظامیه – الهند –

البته در کتاب های رجالی اهل سنت، افراد دیگری نیز با این نام وجود دارند؛ ولی از آن جا که وی در کتاب عمل الیوم واللیله، این روایت را از حاجب بن سلیمان نقل کرده است، همین قرینه ثابت می کند که وی همان محمد بن خالد بن یزید بردعی است، که در دیگر کتب از حاجب بن سلیمان روایت می کند

فسمعت ثنیه العقاب ثنا محمد بن خالد بن یزید البردعی بمکه حدثنا حاجب بن سلیمان ثنا خالد بن عمرو.

الجرجانی، عبدالله بن عدی بن عبدالله بن محمد أبو أحمد (متوفای۳۶۵هـ)، الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۳، ص۳۱، تحقیق: یحیی مختار غزاوی، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۹هـ – ۱۹۸۸م

۳٫ حاجب بن سلیمان:

ذهبی در مورد او می گوید:

حاجب بن سلیمان ابن بسام الحافظ الرحال أبو سعید المنبجی… وعنه النسائی ووثقه

سیر أعلام النبلاء ج۱۲ ص۵۲۰٫

۴٫ محمد بن مصعب

در تهذیب الکمال نظر ابن حنبل در مورد او چنین آمده است:

قلت لأحمد: تحدث عنه، أعنی القرقسانی؟ قال: نعم. وَقَال عَبد الله بن أحمد بن حنبل: سمعت أبی، وذکر محمد بن مصعب، فقال: لا بأس به وحَدَّثَنَا عنه بأحادیث.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای۷۴۲هـ)، تهذیب الکمال، ج۲۶ ص۴۶۱، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۰هـ – ۱۹۸۰م.

ابن حجر در مورد او می گوید:

محمد بن مصعب بن صدقه القرقسائی… صدوق کثیر الغلط.

تقریب التهذیب ج۱ ص۵۰۷ ش ۶۳۰۲٫

و حتی البانی در مورد روایات او می گوید:

۷۹۲ – حدیث صحیح ورجاله ثقات رجال الشیخین غیر محمد بن مصعب وهو القرقسائی وهو صدوق کثیر الغلط کما فی التقریب وإنما صححت الحدیث لأن له شواهد کثیره سأذکر بعضها قریبا

ظلال الجنه للالبانی شماره ۷۹۲

. قلت: و هذا إسناد جید فی الشواهد، رجاله ثقات، رجال الشیخین، غیر محمد بن مصعب – و هو القرقسانی – قال الحافظ: ” صدوق کثیر الغلط “. قلت: و لحدیثه هذا شواهد کثیره تدل علی أنه قد حفظه.

السلسله الصحیحه ج۵، ص۶۳۰

قلت: و هذا إسناد رجاله ثقات رجال الشیخین غیر محمد بن مصعب و عبد الملک بن محمد، ففیهما ضعف من قبل حفظهما، لکن الحدیث جید بمتابعه أحدهما للآخر

السلسله الصحیحه ج۵، ص۱۰۱

بنا بر این، این سند به خاطر وجود محمد بن مصعب نباید مردود به حساب بیاید؛ چون این روایت از طرق دیگر نیز نقل شده است.

۵٫ اسرائیل بن موسی

او از راویان صحیح بخاری است و ابن حجر در مورد او می گوید:

إسرائیل بن موسی أبو موسی البصری… ثقه من السادسه خ

تقریب التهذیب ج۱، ص۱۰۴ ش ۴۰۰٫

۶٫ أبو اسحاق

وی همان عمرو بن عبد الله بن عبید السبیعی و راوی بخاری و مسلم است که در سند اول مورد بررسی قرار گرفت.

۷٫ الهیثم بن حنش

ابن حبان نام وی را در ثقات آورده است:

الهیثم بن حبیش النخعی یروی عن بن عمر روی عنه أبو إسحاق الهمدانی وسلمه بن کهیل

التمیمی البستی، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفای۳۵۴ هـ)، الثقات، ج۵، ص۵۹۶۵ ش ۵۹۶۷، تحقیق السید شرف الدین أحمد، ناشر: دار الفکر، الطبعه: الأولی، ۱۳۹۵هـ – ۱۹۷۵م.

نتیجه:

این روایت نیز به خاطر ذکر در کتاب عمل الیوم واللیله مورد تایید عمومی ذهبی و ابو یعلی است و سند آن نیز در سخت گیرانه ترین حالت حسن است.

نقل دوم:

ابن تیمیه این نقل را در کتاب خویش «الکلم الطیب» آورده است:

درست است که این روایت به صورت مرسل نقل شده است، ابن تیمیه (که به نظر وهابیون، تلاش فراوانی در باب از بین بردن بدعت ها داشته است) این روایت را در کتاب خود «الکلم الطیب» آورده است که مخصوص جمع آوری اذکاری است که در شرع مقدس آمده و مشروع است! بنا بر این، ابن تیمیه گفتن عبارت «یا محمد» را در هنگام گرفتگی پا، جایز می داند.

طریق سوم: عبد الرحمن بن سعد

دسته اول: عن زهیر عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن

نقل اول: فضل بن دکین عن زهیر عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن

أخبرنا الفضل (بن عمرو بن حماد بن زهیر بن درهم) بن دکین قال حدثنا زهیر بن معاویه عن أبی إسحاق (إبراهیم بن مهاجر بن جابر) عن عبد الرحمن بن سعد قال: کنت عند بن عمر فخدرت رجله فقلت: یا أبا عبد الرحمن ما لرجلک؟ قال: اجتمع عصبها من هاهنا هذا فی حدیث زهیر وحده قال قلت ادع أحب الناس إلیک قال یا محمد فبسطها.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفای۲۳۰هـ)، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۵۴، ناشر: دار صادر – بیروت.

بررسی سند:

۱٫ ابن سعد مولف الطبقات:

ابن حجر در مورد او می گوید:

محمد بن سعد بن منیع الهاشمی مولاهم البصری نزیل بغداد کاتب الواقدی صدوق فاضل من العاشره.

تقریب التهذیب ج۱ ص۴۸۰، ش ۵۹۰۳٫

۲٫ الفضل بن دکین (الفضل بن عمرو بن حماد بن زهیر بن درهم بن دکین)

ابن حجر در مورد او نیز می گوید:

الفضل بن دکین الکوفی واسم دکین عمرو بن حماد بن زهیر التیمی مولاهم الأحول أبو نعیم الملائی بضم المیم مشهور بکنیته ثقه ثبت من التاسعه مات سنه ثمانی عشره وقیل تسع عشره وکان مولده سنه ثلاثین وهو من کبار شیوخ البخاری ع

تقریب التهذیب ج۱ ص۴۴۶ ش ۵۴۰۱٫

۳٫ زهیر بن معاویه

وی از راویان بخاری و مسلم است؛ و در این دو کتاب از راوی بعد، یعنی «ابی اسحاق» چندین روایت دارد!

۴٫ أبو إسحاق

ابو اسحاق، در این سند، ظاهرا همان أبو اسحاق سبیعی است؛ زیرا زهیر بن معاویه یکی از راویان کثیر الروایه از أبی إسحاق سبیعی است؛ ولی امکان دارد که مقصود إبراهیم بن مهاجر بن جابر راوی صحیح مسلم باشد که ذهبی نیز او را توثیق کرده است و زهیر از وی روایت نیز زیاد دارد؛ ولی معمولا از وی با نام «ابراهیم بن مهاجر» یا «ابراهیم» نام می برد و نه «أبو إسحاق»

اگر مقصود، ابو اسحاق سبیعی باشد که توثیق وی قبلا آمد؛ و اگر «ابراهیم بن مهاجر بن جابر» باشد، وی یکی از راویان صحیح مسلم است و ذهبی نام وی را در «ذکر من تکلم فیه وهو موثق ش ۹ آورده است.

ابن حجر نیز در مورد او می گوید:

إبراهیم بن مهاجر بن جابر البجلی الکوفی صدوق لین الحفظ من الخامسه

تقریب التهذیب ج۱ ص۹۴ ش ۲۵۴، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، دار النشر: دار الرشید – سوریا – ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶، الطبعه: الأولی، تحقیق: محمد عوامه

و او نیز با یک واسطه از عبد الله بن عمر روایت دارد:

حدثنا أبو داود قال حدثنا زهیر بن معاویه عن إبراهیم بن المهاجر عن عبد الله بن باباه عن عبد الله بن عمرو قال حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم…

الطیالسی البصری، سلیمان بن داوود ابوداوود الفارسی (متوفای۲۰۴هـ)، مسند أبی داوود الطیالسی، ج۱، ص۳۰۱ ش ۲۲۸۳، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

بنا بر این احتمال اینکه وی ابراهیم بن مهاجر باشد نیز زیاد است.

۵٫ عبد الرحمن بن سعد

ذهبی در مورد او می گوید:

عبد الرحمن بن سعد رأی عمر وسمع أبا هریره وابن عمر وعنه هشام بن عروه وابن أبی ذئب ثقه.

الکاشف ج۱ ص۶۲۹ ش ۳۲۰۵٫

البته طبق برخی از روایات، وی غلام ابن عمر بوده است و در بسیاری از مواقع همراه او.

ابن حجر نیز می گوید:

عبد الرحمن بن سعد القرشی مولی بن عمر کوفی وثقه النسائی من الثالثه بخ.

تقریب التهذیب ج۱ ص۳۴۱، رقم: ۳۸۷۷

نتیجه:

اگر أبو إسحاق در این سند، أبواسحاق سبیعی باشد، در واقع ابو اسحاق این روایت را از چند سند، برای چند شخص مختلف نقل کرده است؛ و اگر أبو اسحاق إبراهیم بن مجاهد بن جابر باشد، یعنی کل روایات علاوه بر نقل از طریق ابو اسحاق سبیعی از طریق شخص دیگری نیز نقل شده است؛ جدای از اینکه این شخص ثقه و مورد اطمینان است.

در هر صورت، اشکالی در سند این روایت وجود ندارد و معتبر می باشد.

نقل دوم:علی بن الجعد عن زهیر عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن

۲۵۳۹ وبه (حدثنا علی أنا زهیر)عن أبی إسحاق عن عبد الرحمن بن سعد قال کنت عند عبد الله بن عمر فخدرت رجله فقلت له یا أبا عبد الرحمن ما لرجلک قال اجتمع عصبها من ها هنا قلت أدع أحب الناس إلیک قال یا محمد فانبسطت.

الجوهری البغدادی، علی بن الجعد بن عبید ابوالحسن (متوفای۲۳۰هـ) مسند ابن الجعد، ج۱، ص۳۶۹، تحقیق: عامر أحمد حیدر، ناشر: مؤسسه نادر – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۰هـ – ۱۹۹۰م.

بررسی سند

۱٫علی بن الجعد صاحب کتاب

ذهبی در مورد او می گوید:

علی بن الجعد خ د ابن عبید الإمام الحافظ الحجه مسند بغداد أبو الحسن البغداد

سیر أعلام النبلاء ج۱۰ ص۴۵۹٫

ب. زهیر

توثیق او در بررسی نقل اول این روایت گذشت

ج. ابو اسحاق

توثیق او و تشخیص اینکه چه کسی است در نقل اول این روایت گذشت

د. عبد الرحمن بن سعد

توثیق و معرفی وی نیز در نقل اول این روایت گذشت

نتیجه:

این روایت نیز مانند نقل قبل است و تمامی خصوصیات آن را دارد، با این اختلاف که سند آن اعلی از سند قبل است، و یک واسطه کمتر دارد.

نقل سوم و چهارم: علی بن الجعد عن زهیر عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن

أخبرنا أبو عبد الله محمد بن طلحه بن علی الرازی وأبو القاسم إسماعیل بن أحمد قالا أنا أبو محمد الصریفینی أنا أبو القاسم(عبید الله بن محمد بن اسحاق) بن حبابه نا أبو القاسم (عمر بن عبدالله) البغوی نا علی بن الجعد (الجوهری راوی بخاری) أنا زهیر (بن معاویه) عن ابن إسحاق (ابو اسحاق) عن عبد الرحمن بن سعد قال کنت عند عبد الله بن عمر فخدرت رجله فقلت له یا أبا عبد الرحمن ما لرجلک قال اجتمع عصبها من ها هنا قال قلت ادع أحب الناس إلیک فقال یا محمد فانبسطت

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله (متوفای۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج۳۱، ص۱۷۷، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵٫

بررسی سندی

این نقل به خاطر اینکه به خود علی بن الجعد می رسد و در نقل قبلی از کتاب خود وی روایت را بررسی کردیم، نیاز به بررسی سندی ندارد.

نقل پنجم:علی بن الجعد عن زهیر عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن:

۱۷۲ أخبرنی أحمد بن الحسین الصوفی حدثنا علی بن الجعد ثنا زهیر عن أبی إسحاق عن عبد الرحمن بن سعد قال کنت عند ابن عمر فخدرت رجله فقلت یا أبا عبد الرحمن ما لرجلک قال اجتمع عصبها من ههنا قلت أدع أحب الناس إلیک فقال یا محمد فانبسطت

عمل الیوم واللیله، ج۱، ص۱۴۲٫

بررسی سندی

این نقل به خاطر اینکه به خود علی بن الجعد می رسد و در نقل دوم از کتاب خود وی روایت را بررسی کردیم، نیاز به بررسی سندی ندارد.

نقل ششم: أحمد بن یونس عن زهیر عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن بن سعد

حدثنا أحمد بن یونس حدثنا زهیر عن أبی إسحاق عن عبد الرحمن بن سعد: جئت ابن عمر فخدرت رجله. فقلت: مالرجلک قال: اجتمع عصبها قلت: ادع أحب الناس إلیک قال: یا محمد فبسطها

الحربی، أبو إسحاق إبراهیم بن إسحاق (متوفای۲۸۵هـ)، غریب الحدیث، ج۲، ص۶۷۴، تحقیق: د. سلیمان إبراهیم محمد العاید، ناشر: جامعه أم القری ـ مکه المکرمه، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۵هـ.

بررسی سند روایت:

۱٫ إبراهیم بن إسحاق الحربی صاحب کتاب

ذهبی در مورد او و کتاب وی غریب الحدیث می گوید:

الحربی الامام الحافظ شیخ الإسلام أبو إسحاق إبراهیم بن إسحاق البغدادی أحد الاعلام… قال الخطیب کان إماما فی العلم رأسا فی الزهد عارفا بالفقه بصیرا بالأحکام حافظا للحدیث میزا لعلله قیما بالأدب جماعا للغه صنف غریب الحدیث وکتبا کثیره أصله من مرو قال القفطی غریب الحدیث له من أنفس الکتب واکبرها… قال السلمی سألت الدارقطنی عن إبراهیم الحربی فقال کان یقاس بأحمد بن حنبل فی زهده وعلمه وورعه.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، تذکره الحفاظ، ج۲ ص۵۸۴ س ۶۰۹، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی.

۲٫ أحمد بن یونس

ذهبی در مورد او می گوید:

أحمد بن عبد الله بن یونس الحافظ أبو عبد الله الیربوعی الکوفی عن بن أبی ذئب وعاصم بن محمد والثوری وعنه البخاری ومسلم وأبو داود وعبد وخلق قال أحمد بن حنبل لرجل أخرج إلی أحمد بن یونس فإنه شیخ الإسلام

الکاشف ج۱ ص۱۹۸ ش ۵۳٫

۳٫ زهیر

در نقل اول این طریق توثیق وی گذشت.

۴٫ أبو إسحاق

در نقل اول این طریق، توثیق وی و تعیین هویت وی بیان شد.

۵٫ عبد الرحمن بن سعد

در نقل اول این طریق توثیق و تعیین هویت وی بیان شد.

نتیجه:

این روایت نیز سومین روایتی است که از طریق زهیر بن معاویه این روایت را نقل کرده است و از جهت سندی نیز صحیح است.

دسته دوم: عن سفیان عن ابی اسحاق

نقل اول: ابن سعد عن الفضل بن دکین عن سفیان عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن

أخبرنا الفضل بن دکین قال حدثنا سفیان… عن أبی إسحاق عن عبد الرحمن بن سعد قال کنت عند بن عمر فخدرت رجله فقلت یا أبا عبد الرحمن ما لرجلک قال اجتمع عصبها من هاهنا هذا فی حدیث زهیر وحده قال قلت ادع أحب الناس إلیک قال یا محمد فبسطها.

الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۵۴، اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری الزهری الوفاه: ۲۳۰، دار النشر: دار صادر – بیروت

بررسی سند:

۱٫ ابن سعد مولف الطبقات:

در نقل اول طریق سوم توثیق وی گذشت.

۲٫ الفضل بن دکین (الفضل بن عمرو بن حماد بن زهیر بن درهم بن دکین)

در نقل اول طریق سوم توثیق وی گذشت.

۳٫ سفیان بن سعید الثوری

ذهبی در مورد او می گوید:

سفیان بن سعید الإمام أبو عبد الله الثوری أحد الأعلام علما وزهدا عن حبیب بن أبی ثابت وسلمه بن کهیل وابن المنکدر وعنه عبد الرحمن والقطان والفریابی وعلی بن الجعد قال بن المبارک ما کتبت عن أفضل منه وقال ورقاء لم یر سفیان مثل نفسه توفی فی شعبان ۱۶۱ عن أربع وستین سنه ع

الکاشف ج۱ ص۴۴۹ ش ۱۹۹۶٫

۴٫ ابو إسحاق

در دسته اول روایات، طریق سوم، نقل اول (یعنی طریق زهیر عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن فضل بن دکین عن زهیر عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن) توثیق وی گذشت

۵٫ عبد الرحمن بن سعد

در دسته اول روایات، طریق سوم، نقل اول (یعنی طریق زهیر عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن فضل بن دکین عن زهیر عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن) توثیق وی گذشت

نتیجه:

این روایت از جهت سندی معتبر و قابل احتجاج است.

نقل دوم: بخاری عن الفضل بن دکین عن سفیان عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن

نسخه اول: «یا محمد»:

(۹۵۹)- [۹۶۴ ] حَدَّثَنَا أَبُو نُعَیْمٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا سُفْیَانُ، عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَعْدٍ، قَالَ: خَدِرَتْ رِجْلُ ابْنِ عُمَرَ، فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: اذْکُرْ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَیْکَ، فَقَالَ ” یَا مُحَمَّدُ “

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای۲۵۶هـ)، الأدب المفرد، ج۱، ص۲۴۹، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، ناشر: دار البشائر الإسلامیه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۹هـ ـ ۱۹۸۹م.

اثبات صحت این نسخه

یکی از اشکالاتی که به نقل بخاری وارد شده است، این است که در نقل بخاری، عبارت «یا محمد» نیست و تنها «محمد» موجود است؛ البته همانطور که نقل کردیم، در برنامه جوامع الکلم این عبارت به صورت «یامحمد» از کتاب بخاری نقل شده است؛ و چند نسخه خطی نیز موید این مطلب موجود است:

نسخه خطی اول:

نسخه خطی دوم:

نقل از سخاوی از الادب المفرد بخاری:

نسخه دوم «محمد»:

باب ما یقول الرجل إذا خدرت رجله

۹۶۴ حدثنا أبو نعیم (الفضل بن دکین) قال حدثنا سفیان عن أبی إسحاق عن عبد الرحمن بن سعد قال خدرت رجل بن عمر فقال له رجل اذکر أحب الناس إلیک فقال محمد

الأدب المفرد، ج۱، ص۳۳۵، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار البشائر الإسلامیه – بیروت – ۱۴۰۹ – ۱۹۸۹، الطبعه: الثالثه، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی (طبق برنامه الجامع الکبیر)

حتی اگر آنچه در برنامه الجامع الکبیر آمده است، درست باشد، نشانگر تحریف در نسخه است! چون در نسخ خطی عبارت «یا محمد» آمده است.

بررسی سند روایت:

۱٫ محمد بن إسماعیل بخاری صاحب صحیح بخاری

وی نیازی به توثیق ندارد و ترجمه وی مشخص است.

۲٫ الفضل بن دکین (الفضل بن عمرو بن حماد بن زهیر بن درهم بن دکین)

در نقل اول طریق سوم توثیق وی گذشت.

۳٫ سفیان بن یزید الثوری

توثیق وی در طریق قبل یعنی طریق ابن سعد از الفضل بن دکین گذشت.

۴٫ ابو إسحاق

در دسته اول روایات، طریق سوم، نقل اول (یعنی طریق زهیر عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن فضل بن دکین عن زهیر عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن) توثیق وی گذشت

۵٫ عبد الرحمن بن سعد

در دسته اول روایات، طریق سوم، نقل اول (یعنی طریق زهیر عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن فضل بن دکین عن زهیر عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن) توثیق وی گذشت

نتیجه:

این روایت نیز مانند اسناد قبل معتبر است.

نقل سوم: ابو عبد الرحمن بن المبارک عن سفیان عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن

۳۱۴۰ -… حدثنا احمد بن عیسی بن السکین، قال: حدثنا إسحاق بن زریق، قال: حدثنا إبراهیم بن خالد، قال: حدثنا رباح بن زید، قال: حدثنا أبوعبد الرحمن الخراسانی – یعنی: ابن [ المبارک ] -، عن الثوری، عن أبی إسحاق، عن عبد الرحمن – مولی ابن الخطاب -، قال: خدرت رجل ابن عمر، فقال له إنسان: اذکر أحب الناس إلیک. فقال: یا محمد.

الدارقطنی البغدادی، ابوالحسن علی بن عمر (متوفای ۳۸۵هـ)، العلل الوارده فی الأحادیث النبویه، ج۱۳، ص۲۴۲،تحقیق: د. محفوظ الرحمن زین الله السلفی، ناشر: دار طیبه – الریاض، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۵ – ۱۹۸۵م

بررسی سند روایت:

۱٫ علی بن عمر بن أحمد الدارقطنی

مولف کتاب؛ ذهبی در مورد او می گوید:

۹۲۵ الدارقطنی الامام شیخ الإسلام حافظ الزمان أبو الحسن علی بن عمر بن أحمد بن مهدی البغدادی الحافظ الشهیر صاحب السنن

تذکره الحفاظ ج۳ ص۹۹۱ ش ۹۲۵٫

۲٫ أحمد بن عیسی بن السکین

ذهبی در مورد او می گوید:

أحمد بن عیسی بن السکین. أبو العباس الشیبانی البلدی…قال الخطیب: خرج إلی واسط فی حاجه، فمات بها. وکان ثقه رحمه الله

۳٫ إسحاق بن زریق

ابن حبان نام وی را در ثقات خود آورده است:

إسحاق بن رزیق الرسعنی من رأس العین یروی عن أبی نعیم وکان راویا لإبراهیم بن خالد حدثنا عنه أبو عروبه مات سنه تسع وخمسین ومائتین

الثقات، ج۸، ص۱۲۱ ش ۱۲۵۲۹

۴٫ إبراهیم بن خالد

وی یا ابراهیم بن خالد بن أبی الیمان الکلبی است که ذهبی در مورد وی می گوید:

ذهبی در مورد او می گوید:

إبراهیم بن خالد أبو ثور الکلبی البغدادی أحد المجتهدین… ثقه مأمون قال أحمد أعرفه بالسنه منذ خمسین سنه وهو عندی فی مسلاخ الثوری

الکاشف ج۱ ص۲۱۱ ش ۱۳۴٫

و یا ابراهیم بن خالد بن عبید القرشی است که ابن حجر در مورد وی می گوید:

د س أبی داود والنسائی إبراهیم بن خالد بن عبید القرشی الصنعانی المؤذن روی عن رباح بن زید الثوری… قال بن معین ثقه وقال أحمد کان ثقه وأثنی علیه خیرا وقال أبو حاتم بن حبان کان مؤذن مسجد صنعاء سبعین سنه قلت هکذا قال فی الثقات ووثقه البزار والدارقطنی

تهذیب التهذیب ج۱ ص۱۰۲ ش ۲۱۰٫

۵٫ رباح بن زید

ابن حجر در مورد وی می گوید:

رباح بن زید القرشی مولاهم الصنعانی ثقه فاضل من التاسعه مات سنه سبع وثمانین ومائه وهو بن إحدی وثمانین د س

تقریب التهذیب ج۱ ص۲۰۵ ش ۱۸۷۳٫

۶٫ ابو عبد الرحمن الخراسانی (ابن المبارک)

ابن حجر در مورد او می گوید:

عبد الله بن المبارک المروزی مولی بنی حنظله ثقه ثبت فقیه عالم جواد مجاهد جمعت فیه خصال الخیر من الثامنه مات سنه إحدی وثمانین وله ثلاث وستون ع

تقریب التهذیب ج۱ ص۳۲۰، رقم: ۳۵۷۰٫

۷٫ سفیان الثوری

توثیق وی در طریق ابن سعد از الفضل بن دکین گذشت.

۸٫ ابو اسحاق

در دسته اول روایات، طریق سوم، نقل اول (یعنی طریق زهیر عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن فضل بن دکین عن زهیر عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن) توثیق وی گذشت

۹٫ عبد الرحمن بن سعد

در دسته اول روایات، طریق سوم، نقل اول (یعنی طریق زهیر عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن فضل بن دکین عن زهیر عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن) توثیق وی گذشت

نتیجه:

این سند نیز مانند اسناد قبل معتبر و قابل احتجاج است.

طریق چهارم: عمن سمع ابن عمر

حدثنا عفان حدثنا شعبه عن أبی إسحاق عمن سمع ابن عمر قال خدرت رجله فقیل: اذکر أحب الناس. قال: یا محمد.

الحربی، أبو إسحاق إبراهیم بن إسحاق (متوفای۲۸۵هـ)، غریب الحدیث، ج۲، ص۶۷۳، تحقیق: د. سلیمان إبراهیم محمد العاید، ناشر: جامعه أم القری ـ مکه المکرمه، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۵هـ.

بررسی سند

۱٫ إبراهیم بن إسحاق الحربی

توثیق وی در طریق سوم (یعنی عبد الرحمن بن سعد) در دسته اول (عن زهیر عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن، نقل ششم (أحمد بن یونس عن زهیر) گذشت

۲٫ عفان (بن مسلم الباهلی)

وی راوی بخاری و مسلم است؛ ذهبی در مورد او می گوید:

عفان بن مسلم بن عبد الله… الحافظ، نزیل بغداد قال یحیی القطان: إذا وافقنی عفان لا أبالی من خالفنی… قال أحمد العجلی: عفان بصری ثقه، ثبت، صاحب سنه.

تاریخ الإسلام، ج۱۵، ص۲۹۷

۳٫ شعبه بن الحجاج

وی از بزرگان علمای اهل سنت است و کسی است که در بررسی آفات روایات طبق مبانی اهل سنت، سررشته فراوان دارد و روایاتی که وی نقل کرده است، از هر گونه تدلیسی خالی است.

ابن حجر در مورد او می گوید:

شعبه بن الحجاج بن الورد العتکی مولاهم أبو بسطام الواسطی ثم البصری ثقه حافظ متقن کان الثوری یقول هو أمیر المؤمنین فی الحدیث وهو أول من فتش بالعراق عن الرجال وذب عن السنه وکان عابدا من السابعه مات سنه ستین ع

تقریب التهذیب ج۱ ص۲۶۶ ش ۲۷۹۰٫

۴٫ أبو إسحاق السبیعی

وی از راویان بخاری و مسلم است و توثیق وی در طریق اول گذشت.

ه. من سمع ابن عمر

طبق این روایت، ابو اسحاق تایید کرده است که شیخ وی، روایت را از ابن عمر شنیده است، و در نزد وی این روایت اعتبار دارد. همچنین روایت، به خاطر اینکه ابو اسحاق سبیعی تابعی ثقه است (در ترجمه وی در اولین روایت این سخن ثابت شد) حجت است حتی اگر شیخ وی مشخص نباشد.

البته ممکن است این شیخ یکی از ۵ نفر دیگری باشد که نام آنها در نقل این روایت از ابن عمر آمده است؛ اما در هر صورت، این سخن ابو اسحاق توثیق وی در این روایت است و روایت وی مقبول است؛ و اگر شخصی غیر آنها باشد، در واقع ۶ طریق به ابن عمر خواهد شد.

نتیجه:

سند این روایت، هیچ گونه اشکالی ندارد و در نهایت اعتبار است؛ البته یا این طریق، طریق مستقلی است، و یا طریق مستقلی برای این روایت.

طریق پنجم: ابو عبید عن ابن عمر

۳۱۴۰ – وسئل عن حدیث أبی عبید، عن ابن عمر: أن رجله خدرت، فجلس، فقال له: اذکر أحب الناس. فقال: یا محمداه فانتشرت، فقام…

الدارقطنی البغدادی، ابوالحسن علی بن عمر (متوفای ۳۸۵هـ)، العلل الوارده فی الأحادیث النبویه، ج۱۳، ص۲۴۲، تحقیق: د. محفوظ الرحمن زین الله السلفی، ناشر: دار طیبه – الریاض، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۵ – ۱۹۸۵م

این طریق در کتاب العلل دارقطنی آمده است، توثیق دارقطنی در طریق سوم (عبد الرحمن بن سعد)، دسته دوم (سفیان عن ابی اسحاق)، نقل سوم (ابو عبد الرحمن بن المبارک عن سفیان عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن) گذشت.

در کتاب وی این روایت به صورت مرسل از ابو عبید از ابن عمر آمده است؛ ابو عبید راوی از عبد الله بن عمر، ابو عبید حی بن ابی عمرو المذحجی است که راوی بخاری و مسلم نیز هست؛ ابن حجر در مورد وی می گوید:

أبو عبیده المذحجی حاجب سلیمان قیل اسمه عبد الملک وقیل حی أو حییی أو حوی ثقه من الخامسه مات بعد المائه خت م د س

تقریب التهذیب، ج۱، ص۶۵۶ ش ۸۲۲۷، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاه: ۸۵۲، دار النشر: دار الرشید – سوریا – ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶، الطبعه: الأولی، تحقیق: محمد عوامه

نتیجه:

این روایت مرسل است، و تنها به عنوان شاهد می تواند به کار برود.

طریق ششم: عبد الجبار بن سعید عن ابن عمر

۳۱۴۰ – وسئل عن حدیث أبی عبید، عن ابن عمر: أن رجله خدرت، فجلس، فقال له: اذکر أحب الناس. فقال: یا محمداه فانتشرت، فقام.

فقال… وقال زهیر: عن أبی إسحاق، عن عبد الجبار بن سعید، عن ابن عمر.

العلل الوارده فی الأحادیث النبویه، ج۱۳، ص۲۴۲٫

بررسی سند روایت:

این طریق نیز در کتاب العلل دارقطنی آمده است، توثیق دارقطنی در طریق سوم (عبد الرحمن بن سعد)، دسته دوم (سفیان عن ابی اسحاق)، نقل سوم (ابو عبد الرحمن بن المبارک عن سفیان عن ابی اسحاق عن عبد الرحمن) گذشت.

در کتاب وی این روایت به صورت مرسل از زهیر از ابو اسحاق از ابن عمر آمده است.

زهیر شاگرد ابو اسحاق، زهیر بن معاویه است.

و زهیر بیش از ۳۰ روایت در صحیح بخاری از ابو اسحاق دارد:

حدثنا عَمْرُو بن خَالِدٍ حدثنا زُهَیْرُ بن مُعَاوِیَهَ حدثنا أبو إِسْحَاقَ

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج۴، ص۱۸۶۰ ش۴۶۲۰، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫

نتیجه:

این روایت مرسل است، و تنها به عنوان شاهد می تواند به کار برود.

نقل روایت به صورت مرسل و یا از کتاب های دیگر در منابع اهل سنت:

تا این جا تنها به مدارکی اشاره شد که روایت را به صورت مسند نقل کرده بودند، در این بخش به مدارکی اشاره می شود که این روایت را به صورت مرسل نقل و از کتاب های دیگر بدون ذکر سند روایت، آورده اند.

۱٫ قاضی عیاض در کتاب الشفا و ترتیب المدارک

وروی أن عبد الله بن عمر خدرت رجله تعالی فقیل له: اذکر أحب الناس إلیک یزل عنک. فصاح: یا محمداه فانتشرت

القاضی عیاض، ابوالفضل عیاض بن موسی بن عیاض الیحصبی السبتی (متوفای۵۴۴هـ)، کتاب الشفا، ج۲، ص۲۱، طبق برنامه الجامع الکبیر.

محمد بن عبد الله بن عبد الرحیم بن أبی زرعه البرقی. مولی بنی زهره. کان من أصحاب الحدیث… وأخوه عبد الرحیم… أخوهما أحمد ألف فی الصحابه، والتاریخ، والرجال. یروی عن عمرو بن أبی سلمه، والحمیدی. وقد روی عنه أیضاً. توفی سنه سبعین ومائتین. سمع منه أبو حفص بن غالب، وابن غالب الصفار، من الأندلسیین، والقاضی أسلم.

قال أبو جعفر العقیلی: محمد بن عبد الله البرقی، وإخوته کلهم ثقات. ما بهم من بأس. من بیت علم وخیر.

وقال غیره: ومحمد أکبرهم وأجلهم قال ابن وضاح: کتبت عنه بمصر حدیثاً واحداً، وکان لا یرضاه. والحدیث الذی روی عنه، أنه قال: کنت جالساً عند وراق بمصر، فلما أردت القیام خدرت رجلی، فجلست، فقال لی محمد بن البرقی، نادِ بأحبّ الناس إلیک، قلت له: تذکر فی هذا شیئاً؟ فحدث: وأن رجلاً خدرت رجله عند ابن عمر، فقال له ذلک. فقال: یا محمد، ذهب خدرها. فلما قام، قال لی الوراق: ما رأیت أکذب من هذا. ما حدث به أحد مما رواه الساعه عندی فی هذا الکتاب. قال: نص الحدیث یروی عن ابن عمر، وأنه هو خدرت رجله، وجرت له القصه.

القاضی عیاض، ابوالفضل عیاض بن موسی بن عیاض الیحصبی السبتی (متوفای۵۴۴هـ)، ترتیب المدارک وتقریب المسالک لمعرفه أعلام مذهب مالک، ج۱، ص۱۶۹، تحقیق: محمد سالم هاشم، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الاولی، ۱۴۱۸هـ ـ ۱۹۹۸م.

۲٫ النهایه ابن اثیر

ومنه حدیث ابن عمر أنه خدرت رجله فقیل له ما لرجلک قال اجتمع عصبها قیل له اذکر أحب الناس إلیک قال یا محمد فبسطها

ابن أثیر الجزری، ابوالسعادات المبارک بن محمد (متوفای۶۰۶هـ)، النهایه فی غریب الحدیث والأثر، ج۲، ص۱۳، تحقیق طاهر أحمد الزاوی – محمود محمد الطناحی، ناشر: المکتبه العلمیه – بیروت – ۱۳۹۹هـ – ۱۹۷۹م.

۳٫ لسان العرب ابن منظور

وفی حدیث ابن عمر، رضی الله عنهما: أنه خدرت رجله فقیل له: ما لرجلک قال: اجتمع عصبها، قیل: اذکر أحب الناس إلیک، قال: یا محمد، فبسطها

الأفریقی المصری، جمال الدین محمد بن مکرم بن منظور (متوفای۷۱۱هـ)، لسان العرب، ج۴، ص۲۳۳، ناشر: دار صادر – بیروت، الطبعه: الأولی.

۴٫ سبل الهادی والرشاد الصالحی الشامی به نقل از ابن سنی

وروی ابن السنی فی ‘ عمل یوم واللیله ‘ أن ابن عمر – رضی الله تعالی عنهما – خدرت رجله فقیل له: اذکر أحب الناس إلیک یزل عنک فصاح: یا محمداه، فانتشرت

الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفای۹۴۲هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیره خیر العباد، ج۱۱، ص۴۳۱، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۴هـ.

۵٫ تاج العروس زبیدی

وفی حَدِیث ابْن عُمَر « أَنَّه خَدِرَتْ رِجْلُه، فقِیلَ له: مالِرِجْلِک؟ قال: اجْتَمَعَ عَصَبُها، قِیل: اذْکُر أَحَبَّ النَّاسِ إِلَیْک، قال: یا مُحَمَّد. فبَسَطَها »

الحسینی الزبیدی الحنفی، محب الدین أبو فیض السید محمد مرتضی الحسینی الواسطی (متوفای۱۲۰۵هـ)، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۱۱، ص۱۴۱، تحقیق: مجموعه من المحققین، ناشر: دار الهدایه.

۶٫ نهایه الارب نویری

وقیل ذلک لابن عمر وقد خدرت رجله فقال: یا محمداه.

النویری، شهاب الدین أحمد بن عبد الوهاب (متوفای۷۳۳هـ)، نهایه الأرب فی فنون الأدب، ج۳، ص۱۱۹، تحقیق مفید قمحیه وجماعه، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۲۴هـ – ۲۰۰۴م.

۷٫ تحفه الذاکرین شوکانی به نقل از ابن سنی

هذا الأثر أخرجه ابن السنی موقوفا علی ابن عباس وعلی ابن عمر رضی الله عنهم کما قال المصنف رحمه الله فرواه عن ابن عباس من طریق جعفر بن عیسی أبو أحمد قال حدثنا عبد الله بن روح حدثنا سلام بن سلیم حدثنا غیاث بن إبراهیم عن عبد الله بن خیثم عن مجاهد عن ابن عباس ورواه عن ابن عمر من طریق محمد بن خالد البرذعی حدثنا حاجب بن سلیم حدثنا محمد بن مصعب حدثنا إسرائیل عن أبی إسحاق عن الهیثم بن حنش قال کنا عند ابن عمر فذکره… وأما أهل علم الطب فقد ذکروا أن سبب الخدر اختلاطات بلغمیه وریاحات غلیظه قال فی النهایه ومنه حدیث ابن عمر أنها خدرت رجله فقیل له مالرجلک فقال اجتمع عصبها قیل اذکر أحب الناس إلیک فقال یا محمد فبسطها انتهی.

این روایت را ابن سنی به صورت موقوف از ابن عباس و عبد الله بن عمر نقل کرده است؛ چنانچه مصنف آن از این عباس از طریق جعفر بن عیسی… نقل کرده است. همچنین از ابن عمر از طریق محمد بن خالد… آورده است.

اما آگاهان به علم طب گفته اند که سبب گرفتگی پای او به هم خوردن تنظیمات بلغم و بادهای غلیظ است. در کتاب النهایه حدیث ابن عمر آمده است که پایش گرفت و…

الشوکانی، محمد بن علی بن محمد (متوفای۱۲۵۵هـ)، تحفه الذاکرین بعده الحصن الحصین، ج۱، ص۳۱۲، ناشر: دار القلم – بیروت – لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۹۸۴م

۸٫ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید

وروی أن عبد الله بن عمر خدرت رجله، فقیل له: ادع أحب الناس إلیک، فقال: یا رسول الله.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج۱۹، ص۱۸۴، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.

۹٫ نووی در الاذکار به نقل از ابن سنی

باب ما یقوله إذا خدرت رجله

۹۱۶ روینا فی کتاب ابن السنی عن الهیثم بن حنش قال کنا عند عبد الله بن عمر رضی الله عنهما فخدرت رجله فقال له رجل اذکر أحب الناس إلیک فقال یا محمد صلی الله علیه وسلم فکأنما نشط من عقال

النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیی بن شرف بن مر بن جمعه بن حزام (متوفای۶۷۶ هـ)، الأذکار، ج۱، ص۲۴۰،ناشر: دار الکتب العربی – بیروت – ۱۴۰۴هـ – ۱۹۸۴م.

۱۰٫ تهذیب الکمال به نقل از بخاری

روی له البخاری فی کتاب”الأدب”، حدیثًا واحدًا موقوفا. وقد وقع لنا عالیا عنه.

أخبرنا به أبو الحسن بن البخاری، وزینب بنت مکی، قالا: أخبرنا أبو حفص بن طبرزذ، قال: أخبرنا الحافظ أبو البرکات الانماطی، قال: أخبرنا أبو محمد الصریفینی، قال: أخبرنا أبو القاسم بن حبابه، قال: أخبرنا عَبد الله بن محمد البغوی، قال: حَدَّثَنَا علی بن الجعد، قال: أخبرنا زهیر، عَن أبی إسحاق، عن عبد الرحمن بن سعد، قال: کنت عند عَبد الله بن عُمَر، فخدرت رجله، فقلت له: یا عبد الرحمن ما لرجلک؟ قال: اجتمع عصبها من هاهنا. قال: قلت: ادع أحب الناس إلیک، فقال: یا محمد، فانبسطت رواه عَن أبی نعیم، عن سفیان، عَن أبی إسحاق مختصرا.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای۷۴۲هـ)، تهذیب الکمال، ج۱۷، ص۲۴۰، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۰هـ – ۱۹۸۰م.

اشکالات سندی روایت:

۱٫ جهالت عبد الرحمن بن سعد

در مورد وی دو اشکال وجود دارد:

ا. یحیی بن معین وی را مجهول می داند

در کتاب تاریخ یحیی بن معین چنین آمده است:

۲۹۵۳ سمعت یحیی یقول الحدیث الذی یروونه خدرت رجل بن عمر وهو أبو إسحاق عن عبد الرحمن بن سعد قیل لیحی من عبد الرحمن بن سعد قال لا أدری شک العباس سعید أو سعد

تاریخ ابن معین (روایه الدوری)، ج۴، ص۲۴، اسم المؤلف: یحیی بن معین أبو زکریا الوفاه: ۲۳۳، دار النشر: مرکز البحث العلمی وإحیاء التراث الإسلامی – مکه المکرمه – ۱۳۹۹ – ۱۹۷۹، الطبعه: الأولی، تحقیق: د. أحمد محمد نور سیف

یحیی بن معین می گوید من عبد الرحمن بن سعد راوی این روایت را نمی شناسم؛ بنا بر این او مجهول است.

ب. ادعای توثیق وی توسط نسائی اشتباه است

نسائی عبد الرحمن بن سعد مولی الاسود بن سفیان را توثیق کرده است؛ و نه عبد الرحمن بن سعد مولی بن عمر، راوی این روایت طبق آنچه در تهذیب الکمال و دیگر کتب آمده است، عبد الرحمن مولی بن عمر است!

۳۸۳۲ – بخ: عبد الرحمن (۲) بن سعد القرشی العدوی، مولی ابن عُمَر، کوفی.

رَوَی عَن: أخیه عَبد الله بن سعد، ومولاه عَبد الله بن عُمَر (بخ).

رَوَی عَنه: حماد بن أَبی سُلَیْمان، وأبو شَیْبَه عبد الرحمن بن إسحاق الکوفی، ومنصور بن المعتمر، وأبو إسحاق السبیعی (بخ).

ذکره ابنُ حِبَّان فی کتاب”الثقات”

روی له البخاری فی کتاب”الأدب”، حدیثًا واحدًا موقوفا. وقد وقع لنا عالیا عنه.

أخبرنا به أبو الحسن بن البخاری، وزینب بنت مکی، قالا: أخبرنا أبو حفص بن طبرزذ، قال: أخبرنا الحافظ أبو البرکات الانماطی، قال: أخبرنا أبو محمد الصریفینی، قال: أخبرنا أبو القاسم بن حبابه، قال: أخبرنا عَبد الله بن محمد البغوی، قال: حَدَّثَنَا علی بن الجعد، قال: أخبرنا زهیر، عَن أبی إسحاق، عن عبد الرحمن بن سعد، قال: کنت عند عَبد الله بن عُمَر، فخدرت رجله، فقلت له: یا عبد الرحمن ما لرجلک؟ قال: اجتمع عصبها من هاهنا. قال: قلت: ادع أحب الناس إلیک، فقال: یا محمد، فانبسطت.

رواه عَن أبی نعیم، عن سفیان، عَن أبی إسحاق مختصرا.

تهذیب الکمال، ج۱۷، ص۱۴۳، اسم المؤلف: یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج المزی الوفاه: ۷۴۲، دار النشر: مؤسسه الرساله – بیروت – ۱۴۰۰ – ۱۹۸۰، الطبعه: الأولی، تحقیق: د. بشار عواد معروف

و تنها ابن حبان وی را توثیق کرده است و توثیق ابن حبان اعتبار ندارد!

پاسخ:

۱٫ این اشکال تنها یک سند را ضعیف می کند، اما سایر اسناد را خیر

این اشکال، بر فرض صحت تنها طریق سوم را از کار می اندازد، اما تعدد سند در این مورد که راویان جاعل نیستند، حد اقل دلالت بر حسن روایت می کند.

۲٫ جهالت در نزد یک شخص، دلالت بر جهالت در نزد دیگران نمی کند!

اینکه یکی از علما، یک راوی را نشناسد امری طبیعی است و بسیاری از روات هستند که مثلا احمد بن حنبل یا ابن معین یا برخی دیگر از علما وی را نمی شناسند و دیگران او را شناخته و توثیق کرده اند؛ آیا این دلالت بر جهالت آن راوی می کند؟!

۳٫ توثیق ابن حبان، معتبر است

افرادی مانند البانی، برای اینکه توثیقات ابن حبان را یکی از اسباب گسترش فضائل اهل بیت و همچنین عقاید مخالف عقیده وهابیت می دیدند وی را متساهل معرفی کرده و توثیقات وی را در بیشتر موارد قبول نکرده اند، اما دیگر علمای اهل سنت وی را متشدد دانسته و توثیقات وی را معتبر می دانند:

ا. شعیب ارنؤوط، محقق کتاب صحیح ابن حبان پس از نقل کلام ذهبی در اقسام عالمان رجال می نویسد :

من هنا برزت أهمیه توثیق ابن حبان، ولأهمیتها فقد اعتمد الحافظ المزی علی کتاب «الثقات» له، والتزم فی «تهذیب الکمال» إذا کان الراوی ممن له ذکر فی «الثقات» أن یقول: ذکره ابن حبان فی «الثقات.

وتابعه الحافظ ابن حجر فی «تهذیب التهذیب». ولکن بعضهم، مع هذا، نسب ابن حبان إلی التساهل، فقال: وهو واسع الخطو فی باب التوثیق، یوثّق کثیراً ممن یستحق الجرح.

به همین جهت توثیقات ابن حبان اهمیتش را نشان می دهد، حافظ مزی بر کتاب ثقات او اعتماد کرده است و بنای او در کتاب تهذیب الکمال این است که اگر یک راوی نامش در کتاب ثقات ابن حبان ذکر شده باشد، به همین خاطر او را توثیق می کند.

ابن حجر در تهذیب التهذیب از مزی پیروی کرده و همین اعتقاد را دارد؛ ولی برخی ابن حبان را به سهل انگاری نسبت داده و گفته اند: ابن حبان در توثیقاتش وسعت نظر دارد؛ زیرا افراد زیادی را توثیق کرده است که استحقاق جرح و ذم را دارند.

رک: مقدمه ابن الصلاح، ص۲۲، طبعه الدکتور نور الدین عتر.

ب: ذهبی، ابن حبان را سرچشمه شناخت ثقات می داند، وی در کتاب الموقظه می گوید:

ویَنْبُوعُ معرفه الثقات: تاریخُ البخاریِّ، وابنِ أبی حاتم، وابنِ حِبَّان، وکتابُ تهذیب الکمال.

کتاب های تاریخ بخاری، ابن أبی حاتم، ابن حبان و کتاب تهذیب الکمال، منبع و سر چشمه شناخت افراد مورد اطمینان می باشند.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، الموقظه فی علم مصطلح الحدیث، ج۱، ص۱۸، طبق برنامه المکتبه الشامله.

این سخن ذهبی نشان دهنده جایگاه رفیع ابن حبان است که در حقیقت می خواهد بگوید: اگر می خواهید افراد ضعیف را از ثقه تشخیص دهید، من شما را راهنمایی می کنم که به کسانی همچون ابن حبان مراجعه کنید؛ چرا که او منبع شناخت ثقات است.

ج: سیوطی تساهل ابن حبان را صحیح نمی داند؛ وی در تدریب الراوی به نقل از ابن حازم، در پاسخ این مطلب که ابن حبان از متساهلین است، می گوید:

وما ذکر من تساهل ابن حبان لیس بصحیح؛ فإن غایته أنه یسمی الحسن صحیحاً فإن کانت نسبته إلی التساهل باعتبار وجدان الحسن فی کتابه فهی مشاحه فی الاصطلاح وإن کانت باعتبار خفه شروطه فإنه یخرج فی الصحیح ما کان راویه ثقه غیر مدلس.

آنچه که در باره تساهل ابن حبان گفته شده است، درست نیست؛ زیرا نهایت چیزی که گفته شده آن است که وی روایت حسن را صحیح می داند؛ پس اگر مقصود از تساهل وی این باشد که در کتاب او روایات حسن وجود دارد، این تنها اشکال در اصطلاح ابن حبان است ( و نه به خود وی ) و اگر اشکال به جهت سبک گرفتن شرائط صحت روایت باشد؛ بازهم بر او ایرادی نیست؛ زیرا او در کتاب صحیح خویش از راویان مورد اطمینان غیر مدلس روایت کرده است.

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج۱، ص۱۰۸، تحقیق: عبد الوهاب عبد اللطیف، ناشر: مکتبه الریاض الحدیثه – الریاض.

د: سخاوی، نیز تساهل ابن حبان را رد می کند وی می نویسد :

مع أن شیخنا (ابن حجر) قد نازع فی نسبته (ابن حبان) إلی التساهل من هذه الحیثیه وعبارته إن کانت باعتبار وجدان الحسن فی کتابه فهی مشاحه فی الإصطلاح؛ لأنه یسمیه صحیحا.

استاد ما ابن حجر نسبت سهل انگاری در وثاقت راویان را به ابن حبان مردود می داند و می گوید: اگر در کتاب وی از وصف به «حَسَن» فراوان دیده می شود، این در حقیقت نوعی اختلاف در کاربرد اصطلاحات است که او آن را صحیح نامیده است.

السخاوی، شمس الدین محمد بن عبد الرحمن (متوفای۹۰۲هـ)، فتح المغیث شرح ألفیه الحدیث، ج۱، ص۳۶، ناشر: دار الکتب العلمیه – لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۳هـ.

همین مطلب را عبد الحی لکنوی در الرفع و التکمیل و محمد جمال الدین قاسمی در قواعد التحدیث نقل کرده اند.

اللکنوی الهندی، أبو الحسنات محمد عبد الحی (متوفای۱۳۰۴هـ)، الرفع والتکمیل فی الجرح والتعدیل، ج۱، ص۳۳۸، تحقیق: عبد الفتاح أبو غده، ناشر: مکتب المطبوعات الإسلامیه – حلب، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷هـ.

القاسمی، محمد جمال الدین (متوفای۱۳۳۲ هـ)، قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث، ج۱، ص۲۵۰، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۳۹۹هـ – ۱۹۷۹م.

هـ: علمای اهل سنت ابن حبان را از متشددین می شمارند از جمله ذهبی می گوید:

ابن حبان ربما قصب (جرح) الثقه حتی کأنه لا یدری ما یخرج من رأسه.

ابن حبان، فرد مورد اعتماد را آن چنان تضعیف می کند که انگار متوجه نیست که از کله اش چه چیزهایی خارج می شود، و نمی فهمد که چه می گوید.!!!

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ) میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج۱، ص۴۴۱، ترجمه افلج بن یزید، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۹۹۵م.

لکنوی الهندی نیز می گوید:

وقد نسب بعضهم التساهل إلی ابن حبان وقالوا هو واسع الخطو فی باب التوثیق، یوثّق کثیراً ممّن یستحق الجرح وهو قول ضعیف.

فإنّک قد عرفت سابقاً أنّ ابن حبان معدود ممن له تعنت وإسراف فی جرح الرجال ومن هذا حاله لا یمکن أن یکون متساهلاً فی تعدیل الرجال وإنّما یقع التعارض کثیراً بین توثیقه وبین جرح غیره لکفایه ما لا یکفی فی التوثیق عند غیره عنده.

بعضی ابن حبان را به سهل انگاری متهم نموده و گفته اند: وی در باب توثیق افراد وسعت نظر دارد؛ زیرا افراد زیادی را مدح و توثیق کرده است که مستحق ذم و جرح می باشند؛ ولی این سخن بی اساس و ضعیف است؛ زیرا پیش از این گفتیم که ابن حبان از افرادی است که در ذم و جرح افراد، زیاده روی کرده است؛ پس کسی که حالش این گونه باشد، امکان ندارد که در نسبت دادن عدالت به افراد، سهل انگاری کند. آری، بین توثیقات او و جرح دیگران تعارض وجود دارد؛ زیرا آن مقدار که در توثیق نزد وی کفایت می کند نزد دیگران مکفی نیست.

اللکنوی الهندی، أبو الحسنات محمد عبد الحی (متوفای۱۳۰۴هـ)، الرفع والتکمیل فی الجرح والتعدیل، ج۱، ص۳۳۵، تحقیق: عبد الفتاح أبو غده، ناشر: مکتب المطبوعات الإسلامیه – حلب، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷هـ.

شعیب الأرنؤوط نیز می گوید:

قد أشار الأئمه إلی تشدده وتعنته فی الجرح.

پیشوایان و بزرگان علم به این مطلب اعتراف دارند که وی در غیر موثق دانستن افراد زیاده روی می کند.

رک: صحیح ابن حبان، ج۱، ص۳۶، با تحقیق شعیب الأرنؤوط.

و سپس موارد متعددی از سخت گیری های ابن حبان را در توثیق رجال ذکر می کند.

و ابن حبان نیز وی را توثیق کرده است:

۴۰۲۶ عبد الرحمن بن سعد القرشی مولی بن عمر یروی عن بن عمر کان یکون بالکوفه روی عنه منصور وحماد بن أبی سلیمان

الثقات، ج۵، ص۹۷ ش ۴۰۲۶، اسم المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التمیمی البستی الوفاه: ۳۵۴، دار النشر: دار الفکر – ۱۳۹۵ – ۱۹۷۵، الطبعه: الأولی، تحقیق: السید شرف الدین أحمد

۴٫ ابن حجر، در نقل توثیق نسائی اشتباه نکرده است

ابن حجر قطعا با توجه، توثیق نسائی را نقل کرده است؛ زیرا وی هر دو ترجمه را پشت سر هم ذکر کرده و در هر دو توثیقات مختلف مربوطه را نقل می کند و نسائی در هر دو مشترک است؛ نه اینکه عبد الرحمن بن سعد مولی الاسود را با عبد الرحمن بن سعد مولی بن عمر اشتباه گرفته باشد!

۳۷۳ م د ق مسلم وأبی داود وابن ماجه عبد الرحمن بن سعد المدنی مولی الأسود بن سفیان ویقال مولی آل أبی سفیان رأی عمر وعثمان وروی عن أبیه وابن عمر وأبی هریره وأبی سعید الخدری وأبی بن کعب وعمر بن أبی سلمه المخزومی وعمرو بن خزیمه المزنی وعنه عبد الرحمن بن مهران وعمر بن حمزه بن عبد الله بن عمر وابن أبی ذئب وهشام بن عروه وأبو الأسود وکلثوم بن عمار قال النسائی ثقه وذکره بن حبان فی الثقات له عند أبی داود فی الرجل یفضی إلی امرأته ثم یفشی سرها وفی الأکل بثلاث أصابع وفی أجر اتعبد فی المسجد وعند مسلم إلا ولأن وعند بن ماجه الأخیر قلت وقال العجلی فی الثقات عبد الرحمن بن سعد مدنی تابعی ثقه فیحتمل أنه هذا ویحتمل أنه المقعد وفرق الخطیب فی المتفق والمفترق بین عبد الرحمن بن سعد الذی روی عن أبیه وأن عمر وروی عنه عبد الرحمن بن مهران وکذلک فعل البخاری فی التاریخ وأما الأزدی فقال فیه نظر…

۳۷۶ بخ البخاری فی الأدب المفرد عبد الرحمن بن سعد القرشی کوفی روی عن مولاه عبد الله بن عمر وعنه أبو إسحاق السبیعی ومنصور بن المعتمر وأبو شیبه عبد الرحمن بن إسحاق الکوفی وحماد بن أبی سلیمان ذکره بن حبان فی الثقات قلت وقال النسائی ثقه

تهذیب التهذیب ج۶ ص۱۶۶، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، دار النشر: دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴، الطبعه: الأولی

و در تقریب التهذیب نیز در مورد او می گوید:

عبد الرحمن بن سعد القرشی مولی بن عمر کوفی وثقه النسائی من الثالثه بخ

تقریب التهذیب، ج۱، ص۳۴۱ ش ۳۸۷۷، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاه: ۸۵۲، دار النشر: دار الرشید – سوریا – ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶، الطبعه: الأولی، تحقیق: محمد عوامه

حتی البانی نیز در تعلیقه بر این روایت در کتاب «الکلم الطیب» ابن تیمیه می نویسد:

بنا بر این، این ادعا که ابن حجر اشتباها وی را توثیق کرده است، تنها مغالطه برای پوشاندن صحت روایت است.

۲٫ اختلاط و تدلیس ابو اسحاق سبیعی:

البانی در تعلیقه بر الکلم الطیب بعد از نقل روایت «هیثم بن حنش» (طریق دوم) اینچنین می نویسد:

ضعیف أخرجه ابن السنی بإسناد ضعیف فیه علتان:

الأولی: أنه من روایه أبی إسحاق عنه وهو السبیعی وهو مدلس وقد عنعنه ثم إنه کان قد اختلط وهذا من تخالیطه فإنه اضطرب فی سنده فتاره رواه الهیثم هذا وتاره عن أبی شعبه _ وفی نسخه:أبی سعید _ رواه ابن السنی وتاره قال: عن عبد الرحمن بن سعد قال: کنت عند ابن عمر…فذکره

أخرجه البخاری فی (الأدب المفرد) وابن السنی وعبد الرحمن بن سعد هذا وثقه النسائی فالعله من أبی إسحاق من اختلاطه وتدلیسه وقد عنعنه فی کل الروایات عنه وقد سبق له مثال غریب من تدلیسه تبین فیه أنه أسقط واسطتین

ولا یقال ان الروایه الاخیره هی عند البخاری من طریق الثوری عن ابی اسحاق وقد سمع منه قبل الاختلاط لاننا نقول نعم ولکنها معنعنه ایضا فشبه التدلیس لا تزال قائمه فیه

این روایت را ابن سنی با سند ضعیف نقل کرده و در آن دو اشکال وجود دارد: اشکال اول: این روایت از ابواسحاق که همان سبیعی است نقل شده که او مدلس است و با حرف «عن» نقل کرده و سپس این شخص دچار اختلاط شده است و این روایت یکی از اختلاط (اشتباهات) او است؛ چرا در نقل سند دچار اضطراب شده؛ گاهی آن را از هیثم و گاهی از أبی شعه نقل کرده است. در یک نسخه که ابن سنی نقل کرده از ابو سعید نقل شده و در جای از عبد الرحمن بن سعد…

این روایت را بخاری در ادب المفر و ابن سنی نقل کرده است. عبد الرحمن بن سعدی که در سند این روایت وجود دارد، توسط نسائی توثیق شده است؛ پس اشکال اصلی از ابواسحاق است که گرفتار اختلاط و تدلیس بوده و این روایت را با حرف «عن» نقل کرده است. پیش از این مثال عجیبی از تدلیس او نقل کردیم که آشکار شد او دو واسطه را حذف کرده است.

گفته نشود که این روایت آخری را بخاری از طریق ثوری از ابو اسحاق نقل کرده و ثوری این روایت را قبل از اختلاط ابواسحاق شنیده که در جواب خواهیم گفت: این روایت نیز را با کلمه «عن» نقل شده؛ پس شبهه های تدلیس همواره در آن وجود دارد.

بنا بر این طبق نظر البانی، اشکال این سند، آن است که ابو اسحاق دچار اختلاط شده است، و درست است که در یکی از نقل ها سفیان از وی قبل از اختلاط نقل کرده است، اما آن سند نیز معنعن است و چون ابو اسحاق مدلس است، عنعنه وی به روایت ضرر می زند.

البته عده ای ادعا کرده اند که سفیان نیز از وی بعد از فراموشکار شدن وی روایت شنیده است که به این مطلب نیز پاسخ خواهیم داد.

پاسخ:

۱٫ بزرگان علمای اهل سنت، تهمت اختلاط به ابو اسحاق را قبول ندارند.

ذهبی در این باره می گوید:

۶۳۹۹ [ ۴۲۷۳ ت ] عمرو بن عبد الله ع أبو إسحاق السبیعی من أئمه التابعین بالکوفه وأثباتهم إلا أنه شاخ ونسی ولم یختلط

ابو اسحاق سبیعی از پیشوایان تابعی در کوفه و از افراد مورد اعتماد کوفیان بود؛ جز اینکه او پیر و دچار فراموشی شد؛ اما گرفتار اختلاط نشده است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج۵، ص۳۲۶ ش ۶۳۹۹، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۹۹۵م.

۲٫ اقرار البانی به ناتمام بودم اشکال اختلاط در سند سفیان

خود البانی اقرار می کند که سفیان ثوری، از ابو اسحاق قبل از اختلاط روایت شنیده است، و به همین سبب روایات وی اشکال اختلاط ندارد؛ و تنها ممکن است اشکال عنعنعه وارد باشد.

۳٫ بزرگان علمای اهل سنت، تهمت روایت شنیدن سفیان از ابو اسحاق بعد از فراموشی را رد کرده اند

زین الدین عراقی در این زمینه می گوید:

قوله إبو إسحاق السبیعی اختلط أیضا ویقال أن سماع سفیان بن عیینه منه بعد ما اختلط ذکر ذلک أبو یعلی الخلیلی انتهی

وفیه أمور أحدها أن صاحب المیزان أنکر اختلاطه فقال شاخ ونسی ولم یختلط قال وقد سمع منه سفیان بن عیینه وقد تغیر قلیلا

الأمر الثانی أن المصنف ذکر کون سماع بن عیینه منه بعد ما اختلط بصیغه التمریض وهو حسن فإن بعض أهل العلم أخذ ذلک من کلام لابن عیینه لیس صریحا فی ذلک قال یعقوب الفسوی قال ابن عیینه ثنا أبو إسحاق فی المسجد لیس معنا ثالث قال الفسوی فقال بعض أهل العلم کان قد اختلط وإنما ترکوه مع ابن عیینه لاختلاطه انتهی.

اما این سخن که ابواسحاق سبیعی گرفتار اختلاط شده و گفته شدکه سفیان بن عیینه نیز بعد از اختلاط از او روایت شنیده است. این مطلب را ابویعلی خلیلی ذکر کرده است.

در پاسخ به این مطلب به چند نکته باید توجه کرد: نکته اول این که صاحب میزان (ذهبی) اصل اختلاط او را انکار کرده و گفته است که او پیر و فراموشکار شده؛ اما گرفتار اختلاط نبوده است، و سفیان بن عیینه زمانی از او روایت شنیده که کمی تغییر کرده بوده.

نکته دوم: مصنف کتاب روایت شنیدن سفیان بن عیینه از ابو اسحاق بعد از اختلاط را به صورت ضعیف نقل کرده و این کار او نیکو است؛ چرا که بعضی از اهل علم این کلام را صریح در شنیدن ابن عیینه بعد از اختلاط ابواسحاق نپینداشته اند. یعقوب فسوی گفته: ابواسحاق در مسجد برای من روایت نقل می کرد و شخص سومی در کنار ما نبود. فسوی گفته: پس بعضی از اهل علم گفتند: او گرفتار اختلاط شده و همه به همراه ابن عیینه روایت شنیدن از او را ترک کردند.

التقیید والإیضاح شرح مقدمه ابن الصلاح ج۱، ص۴۴۵، اسم المؤلف: الحافظ زین الدین عبد الرحیم بن الحسین العراقی الوفاه: ۸۰۶هـ، دار النشر: دار الفکر للنشر والتوزیع – بیروت – لبنان – ۱۳۸۹هـ – ۱۹۷۰م، الطبعه: الأولی، تحقیق: عبد الرحمن محمد عثمان

این مطلب صریح در این است که ابن عیینه بعد از متوجه شدن اختلاط ابواسحاق دیگر برای شنیدن روایت پیش او نیامد؛ یعنی تمام شنیده های ابن عیینه از ابواسحاق قبل از اختلاط ابواسحاق بوده است.

۴٫ روایت سفیان و زهیر از ابو اسحاق معتبر است و در صحیحین آمده است:

ابواسحاق انباسی در کتاب الشذا الفیاح می نویسد که در صحیح بخاری و مسلم، روایاتی از زبان سفیان و زهیر بن معاویه، از ابو اسحاق نقل شده است:

وقد أخرج الشیخان فی الصحیحین لجماعه من روایتهم عن أبی إسحاق وهم إسرائیل بن یونس بن أبی إسحاق وزکریا بن أبی زائده وزهیر بن معاویه وسفیان الثوری وأبو الأحوص سلام بن سلیم وشعبه وعمر بن أبی زائده ویوسف بن إسحاق.

الأبناسی المصری الشافعی، أبو إسحاق برهان الدین إبراهیم بن موسی بن أیوب (متوفای۸۰۲هـ)، الشذا الفیاح من علوم ابن الصلاح، ج۲، ص۷۵۲، تحقیق: صلاح فتحی هلل، ناشر: مکتبه الرشد – الریاض، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۸هـ ـ ۱۹۹۸م.

و همانطور که در ابتدای مقاله آوردیم، ۵ نفر این روایت را از ابو اسحاق نقل کرده اند که عبارتند از:

ابو بکر بن عیاش، اسرائیل، زهیر بن معاویه، سفیان ثوری و شعبه؛ و از این ۵ نفر، روایت ۴ نفر آنها از ابو اسحاق در صحیحین آمده است!

در صحیح بخاری و صحیح مسلم، در هفت جا معنعن زهیر از ابو اسحاق آمده است که تنها به دو مورد آن اشاره می کنیم:

ا. حدثنا أبو نُعَیْمٍ قال حدثنا زُهَیْرٌ عن أبی إِسْحَاقَ قال لیس أبو عُبَیْدَهَ ذَکَرَهُ وَلَکِنْ عبد الرحمن بن الْأَسْوَدِ عن أبیه أَنَّهُ سمع عَبْدَ اللَّهِ یقول أتی النبی صلی الله علیه وسلم الْغَائِطَ فَأَمَرَنِی أَنْ آتِیَهُ بِثَلَاثَهِ أَحْجَارٍ فَوَجَدْتُ حَجَرَیْنِ وَالْتَمَسْتُ الثَّالِثَ فلم أَجِدْهُ فَأَخَذْتُ رَوْثَهً فَأَتَیْتُهُ بها فَأَخَذَ الْحَجَرَیْنِ وَأَلْقَی الرَّوْثَهَ وقال هذا رِکْسٌ

صحیح البخاری، ج۱، ص۷۰ ش ۱۵۵، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا

ب. حدثنا عَوْنُ بن سَلَّامٍ الْکُوفِیُّ حدثنا زُهَیْرُ بن مُعَاوِیَهَ الْجُعْفِیُّ عن أبی إسحاق عن عبد اللَّهِ بن مَعْقِلٍ عن عَدِیِّ بن حَاتِمٍ قال سمعت النبی صلی الله علیه وسلم یقول من اسْتَطَاعَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَتِرَ من النَّارِ وَلَوْ بِشِقِّ تَمْرَهٍ فَلْیَفْعَلْ

صحیح مسلم، ج۲، ص۷۰۳ ش ۱۰۱۶، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری الوفاه: ۲۶۱، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی

عنعنه سفیان از ابو اسحاق در ۱۳ جای بخاری و مسلم آمده است که تنها به دو مورد آن اشاره می کنیم:

ا. حدثنا عَمْرُو بن عَبَّاسٍ حدثنا عبد الرحمن عن سُفْیَانَ عن أبی إِسْحَاقَ عن عَمْرِو بن الْحَارِثِ قال ما تَرَکَ النبی صلی الله علیه وسلم إلا سِلَاحَهُ وَبَغْلَهً بَیْضَاءَ وَأَرْضًا جَعَلَهَا صَدَقَهً

صحیح البخاری، ج۳، ص۱۰۶۶ ش ۲۷۵۵ اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا

ب. حدثنا محمد بن الْمُثَنَّی قال حدثنا عبد الرحمن قال حدثنا سُفْیَانُ عن أبی إسحاق عن أبی الْأَحْوَصِ عن عبد اللَّهِ قال بِحَسْبِ الْمَرْءِ من الْکَذِبِ أَنْ یُحَدِّثَ بِکُلِّ ما سمع

صحیح مسلم، ج۱، ص۱۱، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری الوفاه: ۲۶۱، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی

عنعنه اسرائیل از ابو اسحاق در ۴۳ مورد در صحیح بخاری و مسلم آمده است که تنها به دو مورد آن اشاره می کنیم:

حدثنا عُبَیْدُ اللَّهِ بن مُوسَی عن إِسْرَائِیلَ عن أبی إِسْحَاقَ عن الْأَسْوَدِ قال قال لی بن الزُّبَیْرِ کانت عَائِشَهُ تُسِرُّ إِلَیْکَ کَثِیرًا فما حَدَّثَتْکَ فی الْکَعْبَهِ قلت قالت لی قال النبی صلی الله علیه وسلم یا عَائِشَهُ لَوْلَا قَوْمُکِ حَدِیثٌ عَهْدُهُمْ قال بن الزُّبَیْرِ بِکُفْرٍ لَنَقَضْتُ الْکَعْبَهَ فَجَعَلْتُ لها بَابَیْنِ بَابٌ یَدْخُلُ الناس وَبَابٌ یَخْرُجُونَ فَفَعَلَهُ بن الزُّبَیْرِ

صحیح البخاری، ج۱، ص۵۹ ش ۱۲۶ اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا

وحدثنیه زُهَیْرُ بن حَرْبٍ حدثنا عُثْمَانُ بن عُمَرَ ح وحدثناه إسحاق بن إبراهیم أخبرنا النَّضْرُ بن شُمَیْلٍ کلاهما عن إِسْرَائِیلَ عن أبی إسحاق عن الْبَرَاءِ قال اشْتَرَی أبو بَکْرٍ من أبی رَحْلًا بِثَلَاثَهَ عَشَرَ دِرْهَمًا وَسَاقَ الحدیث بِمَعْنَی حدیث زُهَیْرٍ عن أبی إسحاق وقال فی حَدِیثِهِ

صحیح مسلم، ج۴، ص۲۳۱۰ ش ۲۰۰۹ صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری الوفاه: ۲۶۱، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی

ترمذی نیز در مورد روایت معنعن ابوبکر بن عیاش از ابو اسحاق می گوید:

حدثنا وَاصِلُ بن عبد الأعلی حدثنا أبو بکْرِ بن عَیَّاشٍ عن أبی إسحاق عن الْبَرَاءِ قال کنا نَتَحَدَّثُ أَنَّ أَصْحَابَ بَدْرٍ یوم بَدْرٍ کَعِدَّهِ أَصْحَابِ طَالُوتَ ثلاثمائه وَثَلَاثَهَ عَشَرَ رَجُلًا قال وفی الْبَاب عن بن عَبَّاسٍ قال أبو عِیسَی هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ

سنن الترمذی، ج۴، ص۱۵۲ ش ۱۵۹۸ اسم المؤلف: محمد بن عیسی أبو عیسی الترمذی السلمی الوفاه: ۲۷۹، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت – -، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون

بنا بر این اشکال اختلاط ابو اسحاق و عنعنه او از نظر قواعد رجالی و حدیثی قابل اعتنا نیست؛ زیرا در غیر این صورت روایات بخاری و مسلم که با همین شرایط از ابواسحاق نقل شده، زیر سؤال خواهد رفت.

۵٫ مسلم بن حجاج ضعف بودن عنعنه مدلس، را قبول ندارد

از جمله مخالفین سرسخت عدم حجیت عنعنه مدلیس، مسلم بن حجاج نیشابوری صاحب صحیح است؛ و مبنای او چنین بود که اگر امکان ملاقات دو راوی وجود داشته باشد، و یکی از آن دو از دیگری روایتی نقل کند، و ثقه نیز باشد، روایت باید مورد قبول قرار گیرد، حتی اگر احتمال تدلیس در میان باشد، مگر آنکه ثابت شود این دو همدیگر را ندیده اند:

۶بَاب صِحَّهِ الِاحْتِجَاجِ بِالْحَدِیثِ الْمُعَنْعَنِ
وَهَذَا الْقَوْلُ یَرْحَمُکَ الله فی الطَّعْنِ فی الْأَسَانِیدِ قَوْلٌ مُخْتَرَعٌ مُسْتَحْدَثٌ غَیْرُ مَسْبُوقٍ صَاحِبُهُ إلیه ولا مُسَاعِدَ له من أَهْلِ الْعِلْمِ علیه وَذَلِکَ أَنَّ الْقَوْلَ الشَّائِعَ الْمُتَّفَقَ علیه بین أَهْلِ الْعِلْمِ بِالْأَخْبَارِ وَالرِّوَایَاتِ قَدِیمًا وَحَدِیثًا أَنَّ کُلَّ رَجُلٍ ثِقَهٍ رَوَی عن مِثْلِهِ حَدِیثًا وَجَائِزٌ مُمْکِنٌ له لِقَاؤُهُ وَالسَّمَاعُ منه لِکَوْنِهِمَا جمیعا کَانَا فی عَصْرٍ وَاحِدٍ وَإِنْ لم یَأْتِ فی خَبَرٍ قَطُّ أَنَّهُمَا اجْتَمَعَا ولا تَشَافَهَا بِکَلَامٍ فَالرِّوَایَهُ ثَابِتَهٌ وَالْحُجَّهُ بها لَازِمَهٌ إلا أَنْ یَکُونَ هُنَاکَ دَلَالَهٌ بَیِّنَهٌ أَنَّ هذا الرَّاوِیَ لم یَلْقَ من رَوَی عنه أو لم یَسْمَعْ منه شیئا فَأَمَّا وَالْأَمْرُ مُبْهَمٌ علی الْإِمْکَانِ الذی فَسَّرْنَا فَالرِّوَایَهُ علی السَّمَاعِ أَبَدًا حتی تَکُونَ الدَّلَالَهُ التی بَیَّنَّا

باب صحت احتجاج به روایتی که با حرف «عن» نقل شده است:

این گفتار در رد اسانید، بدعتی تازه و جدید است که پیش از این گوینده، هیچ کسی نگفته و هیچ یک از اهل علم نیز با او همراهی نکرده اند؛ زیرا سخن شایع و مورد اتفاق در میان دانشمندان علم روایت از قدیم و جدید این است که اگر شخص ثقه ای روایتی را نقل کند از فردی که مثل او ثقه است و امکان ملاقات هر دو و شنیدن روایت وجود دارد؛ چون هر دو در یک عصر هستند، این روایت پذیرفته می شود؛ اگر چه روایت دیگری وارد نشده باشد که این دو همدیگر را دیده اند و هم کلام شده اند؛ پس روایت ثابت و استدلال به آن لازم است؛ مگر این که دلیل آشکاری یافت شود که این راوی ملاقات نکرده آن شخصی را که از او روایت نقل کرده و از او روایت نشنیده است؛ اما اگر این مسأله بر طبق آن چه که ما بیان کردیم مبهم باشد، پس روایت دائما حمل بر شنیدن مستقیم می شود؛ تا این که دلیل واضحی بر خلاف پیدا شود.

صحیح مسلم، ج۱، ص۲۹، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری الوفاه: ۲۶۱، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی

عثمان بن عبد الرحمن کردی نیز در بیان همین نظر مسلم می گوید:

وکیف یسلم لمسلم ذلک وهو یری علی ما ذکره من بعد فی خطبه کتابه أن الحدیث المعنعن وهو الذی یقال فی إسناده فلان عن فلان ینسلک فی سلک الموصول الصحیح بمجرد کونهما فی عصر واحد مع إمکان تلاقیهما وإن لم یثبت تلاقیهما وسماع أحدهما من الآخر

صیانه صحیح مسلم من الإخلال والغلط وحمایته من الإسقاط والسقط ج۱، ص۶۹، اسم المؤلف: عثمان بن عبد الرحمن بن عثمان الکردی الشهرزوری أبو عمرو الوفاه: ۶۴۳، دار النشر: دار الغرب الإسلامی – بیروت – ۱۴۰۸، الطبعه: الثانیه، تحقیق: موفق عبدالله عبدالقادر

بنابر این، قول به ضعیف بودن عنعنه مدلس، یعنی زیر سوال بردن مبنای مسلم نیشابوری در صحیح و درنتیجه بطلان صحت روایات این کتاب.

۶٫ عنعنه زمانی اشکال دارد که سماع ثابت نشود؛ ولی در این روایت سماع ثابت است:

در یکی از سندهای این روایت شعبه بن الحجاج قرار دارد، و وی از کسانی است که تلاش فراوانی برای جلوگیری از تدلیس صورت می داد، و خود وی گفته است، روایاتی که من برای شما از ابو اسحاق نقل می کنم مشکل تدلیس ندارد؛ ابن حجر در مورد شعبه می گوید:

فالمعروف عنه أنه کان لا یحمل عن شیوخه المعروفین بالتدلیس إلا ما سمعوه فقد روینا من طریق یحیی القطان عنه أنه کان یقول: کنت أنظر إلی فم قتاده فإذا قال سمعت وحدثنا حفظته وإذا قال عن فلان ترکته رویناه فی المعرفه للبیهقی وفیها عن شعبه أنه قال کفیتکم تدلیس ثلاثه الأعمش وأبو إسحاق وقتاده وهی قاعده حسنه تقبل أحادیث هؤلاء إذا کان عن شعبه ولو عنعنوها

مشهور این است که شعبه بن حجاج روایتی را از استادانش که مشهور به تدلیس بودند، نقل نمی کرد؛ مگر اینکه مطمئن که استادش این روایت را از راوی بعدی شنیده است. به درستی که از طریق یحیی قطان از او نقل شده است که همیشه می گفت: من به دهان قتاده نگاه می کردم، اگر ترتیح می کرد که شنیدم و نقل می کنم، آن را حفظ می کردم؛ اما اگر می گفتم از فلانی، روایتش را ترک می کردم. همین مطلب را ما در کتاب المعرفه بیهقی دیدیم که از شعبه نقل شده بود که گفت: من شما را از تدلیس سه نفر نجات دادم: اعمش، ابو اسحاق و قتاده.

این قاعده نیکویی است که احادیث این افراد را قابل پذیرش می کند اگر از طریق اعمش نقل شده باشد؛ اگر چه با عنعنه باشد.

عبد الله بن بهادر، بدر الدین أبی عبد الله محمد بن جمال الدین (متوفای۷۹۴ هـ)، النکت علی مقدمه ابن الصلاح، ج۲، ص۶۳۰، تحقیق: د. زین العابدین بن محمد بلا فریج، ناشر: أضواء السلف – الریاض، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۹هـ ـ ۱۹۹۸م.

بنابر این، نه اشکال اختلاط ابو اسحاق، وارد است و نه اشکال عنعنه وی.

۳٫ محمد بن مصعب قرقسانی ضعیف است

ال الشیخ مفتی اعظم عربستان، در کتابی که در رد «مفاهیم یجب ان تصحح» شیخ محمد العلوی المالکی، اینچنین می نویسد:

و اشکال اول وی این است که محمد بن مصعب ضعیف است

پاسخ: حتی البانی روایات او را رد نکرده است؛ و او را صدوق و روایات وی را به شرط وجود شاهد صحیح می داند.

همانطور که در ترجمه وی آوردیم در تهذیب الکمال نظر ابن حنبل در مورد او چنین آمده است:

قلت لأحمد: تحدث عنه، أعنی القرقسانی؟ قال: نعم. وَقَال عَبد الله بن أحمد بن حنبل: سمعت أبی، وذکر محمد بن مصعب، فقال: لا بأس به وحَدَّثَنَا عنه بأحادیث.

تهذیب الکمال ج۲۶ ص۴۶۱٫

ابن حجر در مورد او می گوید:

محمد بن مصعب بن صدقه القرقسائی… صدوق کثیر الغلط

تقریب التهذیب ج۱ ص۵۰۷ ش ۶۳۰۲٫

و حتی البانی در مورد روایات او می گوید:

۷۹۲ – حدیث صحیح ورجاله ثقات رجال الشیخین غیر محمد بن مصعب وهو القرقسائی وهو صدوق کثیر الغلط کما فی التقریب وإنما صححت الحدیث لأن له شواهد کثیره سأذکر بعضها قریبا

ظلال الجنه للالبانی شماره ۷۹۲

. قلت: و هذا إسناد جید فی الشواهد، رجاله ثقات، رجال الشیخین، غیر محمد بن مصعب – و هو القرقسانی – قال الحافظ: ” صدوق کثیر الغلط “. قلت: و لحدیثه هذا شواهد کثیره تدل علی أنه قد حفظه

السلسله الصحیحه ج۵، ص۶۳۰

و فیه محمد بن مصعب القرقسانی، و هو ضعیف بغیر کذب “. فالحدیث بمجموع الطریقین حسن إن شاء الله تعالی

السلسله الصحیحه ج ۲، ص۶۷۳

قلت: و هذا إسناد رجاله ثقات رجال الشیخین غیر محمد بن مصعب و عبد الملک بن

محمد، ففیهما ضعف من قبل حفظهما، لکن الحدیث جید بمتابعه أحدهما للآخر

السلسله الصحیحه ج۵، ص۱۰۱

در نتیجه، این روایت با شواهدی که دارد، دستکم «حسن» است.

هیثم بن حنش مجهول العین است!

همانطور که قبلا تصویر متن کتاب آل شیخ آمد، وی چنین می گوید که:

ومنها: أن الهیثم بن حنش مجهول العین، قال الخطیب فی “الکفایه فی علوم الروایه”(ص۸۸):

(المجهول عند أصحاب الحدیث هو کل من لم یشتهر بطلب العلم فی نفسه، ولا عرفه العلماء به، ومن لم یعرف حدیثه إلا من جهه راوٍ واحد، مثل عمرو ذی مر، وجبار الطائی، وعبد الله بن أغر الهمدانی، والهیثم بن حنش… هؤلاء کلهم لم یرو عنهم غیر أبی اسحاق السبیعی) اهـ.

یکی از راویان این حدیث هیثم بن حنش، مجهول العین است. خطیب در کتاب الکفایه گفته: مجهول از دیدگاه علمای حدیث، هر کسی است که در طلب علم مشهور نباشد و در نزد علما با این عنوان مشهور نباشد. و همچنین است کسی که تنها یک شخص از او روایت نقل نکرده باشد؛ مثل عمرو بن ذی مر، جبار طائی، عبد الله بن أعز همدانی و هیثم بن حنش. همه این افراد از کسانی هستند که تنها ابو اسحاق سبیعی از آن ها روایت نقل کرده است.

پاسخ:

۱٫ علمای اهل سنت، صغرای کلام خطیب را قبول ندارند:

طبق تعریفی که علمای اهل سنت کرده اند، مجهول العین کسی است که تنها از یک طریق از وی روایت شده باشد یعنی در کبرا طبق مبانی اهل سنت اشکالی نیست؛ اما آیا صغرای کلام خطیب بغدادی صحیح است؟ وی ادعا کرده است که از هیثم تنها از یک طریق روایت شده است، اما دیگر علمای اهل سنت این سخن وی را قبول ندارند.

ابن ملقن در رد این کلام خطیب بغدادی می گوید:

وذکر الخطیب أیضا أنه لم یرو عن الهیثم بن حنش وعبد الله بن أعز ومالک بن أعز الهمذانی غیر أبی إسحاق هذا؛ ولیس کما قال أما الأول فروی عنه أیضا سلمه بن کهیل کما ذکره أبو حاتم الرازی.

خطیب بغدادی گفته که از هیثم بن حنش، عبد الله بن أعز و مالک بن أعز همدانی کسی غیر از ابو اسحاق روایت نقل نکرده است؛ در حالی که این چنین نیست؛ زیرا از هیثم بن حنش سلمه بن کهیل نیز روایت نقل کرده است؛ چنانچه ابوحاتم رازی نیز این مطلب را متذکر شده است.

الأنصاری الشافعی، سراج الدین أبی حفص عمر بن علی بن أحمد المعروف بابن الملقن(متوفای۸۰۴هـ)، المقنع فی علوم الحدیث ج۱، ص۲۶۲ ناشر: دار فواز للنشر الاحساء المملکه العربیه السعودیه.

ابراهیم بن موسی بن أیوب ابناسی نیز در مقام نقل اعتراضات صورت گرفته بر خطیب بغدادی اینچنین می نویسد:

وقد اعترض بأنه… وکذلک الهیثم بن حنش روی عنه أیضا سلمه بن کهیل قاله أبو حاتم الرازی.

الأبناسی المصری الشافعی، أبو إسحاق برهان الدین إبراهیم بن موسی بن أیوب (متوفای۸۰۲هـ)، الشذا الفیاح من علوم ابن الصلاح، ج۱، ص۲۵۰،تحقیق: صلاح فتحی هلل، ناشر: مکتبه الرشد – الریاض، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۸هـ ـ ۱۹۹۸م.

.

۲٫ روایت دو نفر از هشیم، و روایت هشیم از دو نفر!

وقتی به کتب اهل سنت مراجعه می کنیم، مشاهده می کنیم که با دو سند از وی روایت نقل شده و خود وی نیز از دو نفر روایت نقل کرده است؛ ابن ابی حاتم در مورد وی می گوید:

الهیثم بن حنش النخعی کوفی روی عن بن عمر روی عنه أبو إسحاق الهمدانی وسلمه بن کهیل سمعت أبی یقول ذلک.

ابن أبی حاتم الرازی التمیمی، ابومحمد عبد الرحمن بن أبی حاتم محمد بن إدریس (متوفای ۳۲۷هـ)، الجرح والتعدیل، ج۹، ص۷۹ ش ۳۲۰، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۲۷۱هـ ـ ۱۹۵۲م.

روایت سلمه از وی در دو کتاب المعجم الکبیر و معرفه الصحابه ابو نعیم آمده است:

حدثنا عَلِیُّ بن عبد الْعَزِیزِ حدثنا أبو حُذَیْفَهَ ثنا سُفْیَانُ عن سَلَمَهَ بن کُهَیْلٍ عَنِ الْهَیْثَمِ بن حَنَشٍ عن حَنْظَلَهَ الْکَاتِبِ قال کنا عِنْدَ رسول اللَّهِ صلی اللَّهُ علیه وسلم فذکر الْجَنَّهَ وَالنَّارَ فَکُنَّا رأی عَیْنٍ فَخَرَجْتُ فَأَتَیْتُ أَهْلِی فَضَحِکْتُ مَعَهُمْ فَوَقَعَ فی نَفْسِی شَیْءٌ فَلَقِیتُ أَبَا بَکْرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ فقلت إنی نَافَقْتُ قال وما ذلک فقلت کنا عِنْدَ رسول اللَّهِ صلی اللَّهُ علیه وسلم فذکر الْجَنَّهَ وَالنَّارَ وَکُنَّا کَأَنَّا رأی عَیْنٍ فَأَتَیْتُ أَهْلِی فَضَحِکْتُ مَعَهُمْ قال أبو بَکْرٍ إِنَّا لَنَفْعَلُ ذلک فَأَتَیْتُ النبی صلی اللَّهُ علیه وسلم فَذَکَرْتُ ذلک له قال یا حَنْظَلَهُ لو کُنْتُمْ عِنْدَ أَهْلِیکُمْ کما تَکُونُونَ عِنْدِی لَصَافَحَتْکُمُ الْمَلائِکَهُ علی فُرُشِکُمْ وفی الطَّرِیقِ یا حَنْظَلَهُ سَاعَهٌ وَسَاعَهٌ

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفای۳۶۰هـ)، المعجم الکبیر، ج۴، ص۱۱ ش ۳۴۹۰، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبه الزهراء – الموصل، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۴هـ – ۱۹۸۳م.

ورواه الثوری عن سلمه [ بن کهیل ] عن الهیثم بن حنش [ عن حنظله نحوه ].

۲۲۳۰ – حدثناه أبو الحسن أحمد بن القاسم بن الریان ثنا محمد بن غالب ثنا أبو حذیفه ثنا سفیان الثوری عن سلمه بن کهیل عن الهیثم بن حنش عن حنظله الکاتب أن النبی صلی الله علیه وسلم ذکر الجنه والنار فکنا کأنا رأی عین فخرجت یوما فأتیت أهلی فضحکت معهم فوقع فی نفسی شیء فلقیت أبا بکر فقلت: إنی قد نافقت قال: وما ذاک. فقلت: کنت عند النبی صلی الله علیه وسلم فذکر الجنه والنار فکنا کأنا رأی عین فأتیت أهلی فضحکت معهم فقال أبو بکر: إنا لنفعل ذلک فأتیت رسول الله صلی الله علیه وسلم فذکرت له ذلک فقال: یا حنظله لو کنتم عند أهلیکم کما تکونون عندی لصافحتکم الملائکه

الأصبهانی، ابو نعیم أحمد بن عبد الله (متوفای۴۳۰هـ)، معرفه الصحابه، ج۲، ص۸۵۵، طبق برنامه الجامع الکبیر.

و روایت ابو اسحاق از وی از عبد الله بن عمر نیز قبلا گذشت، بنا بر این چنین شخصی مجهول العین نیست.

۳٫ ابن حبان او را در ثقات خویش آورده است.

قبلا نیز گفته ایم که ابن حبان، وی را در ثقات خویش آورده و گفته است:

الهیثم بن حبیش النخعی یروی عن بن عمر روی عنه أبو إسحاق الهمدانی وسلمه بن کهیل

التمیمی البستی، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفای۳۵۴ هـ)، الثقات، ج۵، ص۵۹۶۵ ش ۵۹۶۷، تحقیق السید شرف الدین أحمد، ناشر: دار الفکر، الطبعه: الأولی، ۱۳۹۵هـ – ۱۹۷۵م.

و همانطور که ثابت کردیم، ابن حبان از متشددین است و توثیق وی نیز در نظر بسیاری از علمای اهل سنت معتبر، و حتی اگر توثیق وی موجب تصحیح روایت نشود، حد اقل موجب حسن می گردد.

۴٫ ابوبکر بن عیاش متکلم فیه است!

در بعضی از سایت ها برای اشکال به این روایت گفته شده بود که:

أبو بکر بن عیاش متکلمٌ فیه.. وکان کثیر الخطأ، وقد اختلط فی أخره، وإذا روی عنه الضعفاء والمجاهیل فلیس حدیثه بشیء

ابوبکر بن عیاش، در مورد او اشکال شده است و وی اشتباهات زیادی داشته است و در آخر عمر خویش فراموشکار شد، و اگر ضعفا و مجاهیل از او روایت کند روایت وی ارزشی ندارد!

پاسخ:

ما در مورد سند اول، به صورت کامل توضیح دادیم که وی از راویان صحیح بخاری است و ذهبی در مورد او گفته است:

أبو بکر بن عیاش بن سالم الأسدی الحناط الکوفی، المقریء، العابد، أحد الأئمه الکبار

تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام ج۱۳ ص۴۹۴٫

و روایت وی از ابو اسحاق در صحیح بخاری وجود دارد! بنابر این هیچ جای اشکال به وی وجود ندارد!

۵٫ محمود بن خداش مجهول است!

در ادامه اشکال قبل، در سایت مذکور آمده بود:

وهنا الراوی عنه هو «محمود بن خداش» مجهولٌ لا یعرف حاله ولا عینه

راوی از او در این روایت محمود بن خداش است که مجهول است!

و با ذکر این دو مقدمه می خواهد بگوید این روایت ارزشی ندارد!

پاسخ:

محمود بن خداش را هم ذهبی و هم ابن حجر توثیق کرده اند؛ ذهبی در مورد او می گوید:

محمود بن خداش الإمام الحافظ الثقه أبو محمد الطالقانی

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج۱۲ ص۱۷۹، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.

ابن حجر نیز در مورد او می گوید:

محمود بن خداش بکسر المعجمه ثم مهمله خفیفه وآخره معجمه الطالقانی نزیل بغداد صدوق من العاشره مات سنه خمسین وله تسعون سنه ت عس ق

تقریب التهذیب ج۱ ص۵۲۲ ش ۶۵۱۱٫

۶٫ در نقل روایت تعارض وجود دارد

یکی از اشکالات مطرح شده در مورد این روایت آن است که تمامی سند ها به ابو اسحاق می رسد؛ ولی ابو اسحاق این روایت را از چند شخص مختلف نقل می کند!

از جمله ابو سعید، هیثم بن حنش، و عبد الرحمن بن سعد القرشی مولی عبد الله.

و این موجب شبهه در نقل روایت می شود

پاسخ:

از این شبهه دو جواب می توان داد:

ا. اشخاص متعددی نزد ابن عمر بوده اند و همگی آنها را به صورت متعدد نقل کرده اند و ابو اسحاق در هنگام خواندن روایات، به صورت دسته بندی مثلا یکبار روایت را در هنگام نقل روایات عبد الرحمن بن سعد نقل کرده است؛ و یکبار در هنگام نقل روایات هیثم بن حنش و…

بنا بر این اشکال وارد نیست.

ب. برخی از این نقل ها اشتباه باشد؛ ولی در هر صورت یکی از آنها صحیح است؛ همانطور که وهابیون چنین گفته اند؛ از جمله آل شیخ می گوید:

«وأمثل ما روی فی هذا الباب وأصحه علی تدلیس أبی اسحاق فیه، ما رواه البخاری فی الادب المفرد…»

هذه مفاهیمنا، ص۴۹ اسم المولف: صالح بن عبد العزیز بن محمد آل الشیخ، طبعه رئاسه العامه لادارات البحوث العلمیه والافتاء

و بنا بر این باز اشکالی برای قبول روایت از جهت سندی باقی نمی ماند.

خلاصه بحث سندی:

این روایت با شش طریق نقل شده است؛ که سه طریق آن صحیح است؛ طریق چهارم آن به هیثم بن حنش می رسد که تنها ابن حبان وی را توثیق کرده است و بنابر اختلاف اقوال، سند روایت یا صحیح است و یا حسن؛ و دو طریق دیگر آن مرسل است، و تنها به عنوان شاهد می تواند به کار برود.

در مورد اشکالات مطرح شده در مورد این روایات نیز هیچ کدام صحیح نمی باشد!

بررسی دلالی روایت:

ا. استدلال به عبارت «یا محمد»

عبد الله بن عمر در این روایت، صریحا رسول خدا صلی الله علیه وآله را منادا قرار داده و حتی طبق برخی از نقل ها (طریق اول از کتاب عمل الیوم واللیلهکه سند آن نیز معتبر بود) رسول خدا را به صورت مستغاث، مخاطب قرار داده و گفته است «یا محمداه»؛ بنا بر این ندای غیر خدا جایز است و نمی توان این عمل را شرک دانست. البته این عمل، قطعا بعد از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله صورت گرفته است؛ زیرا تمام کسانی که روایت را از عبد الله بن عمر نقل کرده و گفته اند ما در کنار عبد الله بن عمر بودیم، از تابعین هستند و رسول خدا صلی الله علیه وآله را درک نکرده اند.

ب. استدلال به عبارت «ادع»

این روایت با دو مضمون نقل شده است؛ مضمون اول «اذکر احب الناس» و مضمون دوم «ادع احب الناس»؛ که در صورتی که مضمون «ادع» باشد، صریحا دستور به خواندن غیر خداست و عبد الله بن عمر نیز به این کلام اشکالی نگرفته است.

اشکالات دلالی به روایت:

۱٫ حرف یا در بعضی از چاپ ها موجود نیست!

به این علت که حرف ندا در بعضی از چاپ ها موجود نیست، عده ای اشکال کرده اند که شاید متن اصلی و صحیح، «محمد» بدون حرف ندا باشد!

پاسخ:

پاسخ به این اشکال واضح است:

الف: تمامی متون صحیح، و کتبی که این روایت را ذکر کرده اند آن را به صورت «یا محمد» ذکر کرده اند و تنها در یکی از چاپ های کتاب «الادب المفرد» بخاری، حرف ندا حذف شده است! که این نشانگر تحریف این نسخه است! و نه نبودن «یا» در روایت اصلی.

ب: همانطور که در اصل مقاله آورده شد، نسخ خطی «الادب المفرد» به صورت «یا محمد» است؛ و همچنین دیگر کتب این روایت را از بخاری به صورت «یا محمد» ذکر کرده اند؛ از جمله تهذیب الکمال، ج۱۷، ص۲۴۰ که این روایت را از بخاری با حرف ندا نقل می کند؛ و قبلا در باب «نقل به صورت مرسل و یا به نقل از کتب دیگر» بیان شد.

۲٫ فرق بین اذکر وادع

در بعضی از کتب گفته شده است که در متن روایت آمده است «اذکر» و نیامده است «ادع»؛ اذکر یعنی یاد کن، و ادع یعنی بخوان! و برای همین این روایت نمی تواند موید ندا و خواندن غیر الله باشد!

پاسخ:

الف: استدلال اول به فعل ابن عمر بود؛ بر فرض صحت این اشکال تنها استدلال دوم مورد تشکیک واقع می شود.

ب: ابن عمر از کلام سائل که دستور به «اذکر» ندای احب الناس را فهمیده است و نه مجرد یاد آوری را! و لذا می گوید «یا محمد»!

ج: در روایات طریق سوم عبارت «ادع» آمده است.

ج: حتی در نقل عبارت از الادب المفرد بخاری نیز اختلاف است و مزی روایت را به صورت ادع نقل می کند:

روی له البخاری فی کتاب”الأدب”، حدیثًا واحدًا موقوفا. وقد وقع لنا عالیا عنه.

أخبرنا به أبو الحسن بن البخاری، وزینب بنت مکی، قالا: أخبرنا أبو حفص بن طبرزذ، قال: أخبرنا الحافظ أبو البرکات الانماطی، قال: أخبرنا أبو محمد الصریفینی، قال: أخبرنا أبو القاسم بن حبابه، قال: أخبرنا عَبد الله بن محمد البغوی، قال: حَدَّثَنَا علی بن الجعد، قال: أخبرنا زهیر، عَن أبی إسحاق، عن عبد الرحمن بن سعد، قال: کنت عند عَبد الله بن عُمَر، فخدرت رجله، فقلت له: یا عبد الرحمن ما لرجلک؟ قال: اجتمع عصبها من هاهنا. قال: قلت: ادع أحب الناس إلیک، فقال: یا محمد، فانبسطت رواه عَن أبی نعیم، عن سفیان، عَن أبی إسحاق مختصرا.

تهذیب الکمال، ج۱۷، ص۲۴۰٫

و اشکالی نیز به مضمون نمی گیرد!

۳٫ ندای واقعی نیست برای زیاده شوق و به رسم جاهلیت است!

یکی دیگر از اشکالات خنده آور مطرح شده بر ضد این روایت، آن است که عبد الله بن عمر، می خواست رگ پایش باز شود و چون در بین عرب مرسوم بود که وقتی پای یکی از آنها می گرفت، یاد محبوب می کرد، به همین دلیل به عبد الله بن عمر نیز گفته شد یاد محبوب کن تا گرفتگی پایت برطرف شود! و او نیز به خاطر زیاده شوق به پیامبر و اینکه پیامبر را در حضور خویش تصور کند، لفظ «یا» را به کار برد! تا تأثیر تصور بیشتر شود! و برای این مطلب شواهدی را نیز از اشعار عرب ذکر کرده اند.

پاسخ: ذکر محبوب در هنگام تخدیر از اعمال جاهلیت است! آیا ابن عمر عمل جاهلی انجام داد؟

در کتب مختلفی بیان شده است که یکی جهالت های عرب که خداوند مسلمان ها را از آن حفظ کرد، تداوی به اسم معشوق بود؛ حال وهابیون یا باید بگویند ابن عمر، مبتلا به اعمال جاهلی بود که خداوند راضی به آن نبود، و یا بگویند این عمل ابن عمر با سیره جاهلیت فرق دارد و استغاثه به نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله است!

نویری در این باره می نویسد:

الباب الثانی من القسم الثانی من الفن الثانی فی أوابد العرب ومعنی الأوابد ها هنا: الدواهی، وهی مما حمی الله تعالی هذه المله الإسلامیه منها، وحذر المؤمنین عنه…

ومنها: ذهاب الخدر: یزعمون أن الرجل إذا خدرت رجله فذکر أحب الناس إلیه ذهب عنه.

باب دوم از قسم دوم از فن دوم، در اوابد عرب؛ و معنی اوابد، کارهای مصیبت بار عرب است که خداوند این ملت اسلامی را از آن حفظ کرده و مومنین را از آن برحذر داشت؛ یکی از آنها این است که گمان می کردند وقتی شخصی پایش بگیرد و محبوب ترین فرد را یاد کند، این مشکل وی برطرف می شود!

نهایه الأرب فی فنون الأدب، ج۳ ص۱۱۲ تا ۱۱۹٫

ابو حیان توحیدی نیز می گوید:

انظر إلی العرب مع فضلها وذکائها، ولسانها وبیانها، وسیفها وسنانها، وصبرها وعزائها، وسخائها وشجاعتها، ورأیها وبدیهتها، وفکرها وغوصها، ومعرفتها التی هی خالص الجوهر وزبده الطبیعه… فإذا فصلت أحوالهم ومیّزت أمورهم أصبت أشیاء هی فی جانبٍ من العقل وعلی بعدٍ من الحقّ، مثل کیّهم السّلیم من الإبل إذا أصابها العرّ لیذهب العرّ عن السّقیم؛ هذا زعمهم وعلمهم وعلیه بصیرتهم وعملهم… وکما زعموا أنّ الرجل إذا خدرت رجله فذکر أحبّ الناس إلیه ذهب عنه الخدر

نگاه کن به عرب با وجود فضل و زیرکی اش و زبان و بیانش، و شمشیر و نیزه اش و صبر و عزایش، و بخشش و شجاعتش و بینش و بدیه گویی اش، و فکر و عمقش، که از جوهره خالص و ریشه طبعش حاصل بود… اما وقتی که کارهای آنها را بررسی کنی و امور آنها را به دقت ببینی، کارهایی را می بینی که از عقل به دور و از حق دور بود! مثلا شتر سالم را داغ می کردند که شتر بیمار خوب شود!!!

این گمان آنها بود و روش و طریقه آنها چنین بود!… همچنین گمان می کردند که وقتی شخصی محبوبش را یاد کند، گرفتگی پایش برطرف می شود!

التوحیدی، أبو حیان علی بن محمد بن العباس (متوفای۴۱۴هـ) البصائر والذخائر، ج۷، ص۱۶۹، تحقیق: د.وداد القاضی، ناشر: دار صادر – بیروت، ۱۴۱۹هـ-۹۹۹م

همین مطلب در کتب دیگری از جمله التذکره الحمدونیه، ج۷، ص۳۳۷ (اسم المؤلف: ابن حمدون محمد بن الحسن بن محمد بن علی الوفاه: ۶۰۸هـ، دار النشر: دار صادر – بیروت/لبنان – ۱۹۹۶م، الطبعه: الأولی، تحقیق: إحسان عباس، بکر عباس) آمده است.

حال آیا وهابیون ابن عمر را متهم به رفتار جاهلی و خلاف عقل می کنند؟! یا می گویند وی به جای اینکه کار خلاف عقل انجام دهد، با گفتن عبارت «یا» فهماند که روش من با کفار فرق می کند و من استغاثه به پیامبر صلی الله علیه وآله دارم! نه عملی جاهلی؟!

۴٫ تنها ندای پیامبر (ص) در گرفتگی پا جایز است و نه در جای دیگر!

گروهی از وهابیون نیز چنین گفته اند:

وأیضا دل الأثر علی تخصیص الخدر فأین دلیلک علی إطلاقه.

این روایت تنها دلالت بر جواز این کار تنها در گرفتگی پا می کند و شامل موارد دیگر نمی شود!

پاسخ: اگر این کار شرک بود، در هیچ جا جایز نبود!

اگر این عمل شرک به حساب آید، نمی تواند در برخی موارد جایز باشد و در برخی دیگر حرام! و وقتی ثابت شد که شرک نیست، دیگر انجام آن در هیچ جا اشکال ندارد!

۵٫ ابن عمر اشتباه کرده است!

در بعضی از سایت ها در نهایت عجز گفته اند که بر فرض صحت ادعای شیعه، حد اکثر می گوییم این اشتباهی از ابن عمر بوده است و برای سایرین حجت نیست

پاسخ: این عمل به نظر وهابیون شرک است و نه یک اشتباه ساده!

چطور وقتی شیعیان چنین عملی انجام دهند شرک به حساب می آید؛ اما وقتی عبد الله بن عمر چنین کند می شود یک اشتباه؟!

اگر این عمل شرک باشد، در واقع از بین بردن مبنای اعتقادات کل اهل سنت در مورد عدالت صحابه است! چون حتی کسانی که گناه را برای صحابه ممکن می دانستند؛ ولی شرک را حتی برای یک لحظه بعد از مسلمان شدن، برای صحابه غیر ممکن می دانستند!

۶٫ توسل به خدا به محبت پیامبر بوده است!

بعضی دیگر گفته اند:

فإن صح الأثر فلعل المعنی فی ذلک: أنه توسل إلی الله بمحبه نبیه.

اگر روایت درست باشد، شاید معنی این باشد که وی توسل به خدا به محبت پیامبر صلی الله علیه وآله داشته است!

پاسخ:

متن روایت صریح است و هیچگونه تأویل و توجیهی نمی پذیرد؛ عبد الله بن عمر به صراحت خود رسول خدا صلی الله علیه وآله را منادا قرار داده است! ودر روایت ذکری از خدا نیست!

۷٫ آیا توسل به هر محبوبی جایز است؟! اگر بگویید روایت حجت است عمومیت جواز توسل به محبوب در خدر را ثابت می کند حتی اگر محبوب بد باشد

گروهی دیگر چنین گفته اند:

هذا الخبر عام بذکر أحب الناس لمن خدرت رجله، فهو عام فی الأشخاص، خاص بخدر الرِّجل.. وعلیه فقد یذکر الإنسان من یحبه ولو کان هذا المحبوب فاسقاً، أو کافراً، فهل من یقول بصحته وصحه الاستدلال به علی جواز أن یستغیث العبد بمن یحب؛ فهل ینزّل علی کل من یحب؟

این روایت برای ذکر محبوب در هنگام گرفتگی پا عمومیت دارد؛ در اشخاص عام است و مربوط به گرفتگی پا است؛ بنا بر این انسان می تواند محبوب را در هنگام گرفتگی پا یاد کند، حتی اگر محبوب فاسق یا کافر باشد! آیا کسی که این روایت و این استدلال را صحیح می داند، می گوید عبد می تواند به هر کسی که دوست داشت استغاثه کند؟!

پاسخ:

ا. سائل می دانست محبوب ترین فرد نزد عبد الله بن عمر کیست؛ و به همین دلیل از وی چنین خواست!

یکی از احتمالات در این روایت، آن است که سائل می دانست محبوب عبد الله بن عمر کیست، زیرا آنطور که در کتب اهل سنت آمده است، حب عبد الله بن عمر به پیامبر صلی الله علیه وآله آنقدر بود که مردم وی را دیوانه می پنداشتند!

ابن وهب عن مالک عمن حدثه أن ابن عمر کان یتبع أمر رسول الله صلی الله علیه وسلم وآثاره وحاله ویهتم به حتی کان قد خیف علی عقله من اهتمامه بذلک

خارجه بن مصعب عن موسی بن عقبه عن نافع قال لونظرت إلی ابن عمر إذا اتبع رسول الله صلی الله علیه وسلم لقلت هذا مجنون.

عبد الله بن عمر عن نافع أن ابن عمر کان یتبع آثار رسول الله صلی الله علیه وسلم کل مکان صلی فیه حتی إن النبی صلی الله علیه وسلم نزل تحت شجره فکان ابن عمر یتعاهد تلک الشجره فیصب فی أصلها الماء لکیلا تیبس

ابن وهب از مالک، از کسی که برای او حدیث نقل کرده، آورده است که ابن عمر از دستور، آثار و حالت رسول خدا صلی الله علیه واله پیروی می کرد، به گونه ای که مردم در عقل او شک می کردند؛ به خاطر اهتمام زیاد او.

از نافع نقل شده است که اگر ببینی که ابن عمر چگونه از رسول خدا تبیعت می کرد، می گفتی که او دیوانه است.

از نافع نقل شده است که ابن عمر آثار رسول خدا صلی الله علیه وآله را در هر مکانی که نماز خوانده بود، دنبال می کرد؛ حتی اگر رسول خدا در زیر درختی فرود آمده بود، ابن عمر از آن درخت مواظبت می کرد، آب را به ریشه آن می رساند تا نخشکد.

سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۲۱۳٫

بنا بر این روایت از جهت محبوب عمومیت ندارد، و تنها شامل پیامبر صلی الله علیه وآله یا افرادی مانند حضرت می شود که از جهت دینی اعتبار دارند؛ اما از جهت گرفتگی پا قبلا ثابت کردیم که روایت عام است.

ب. عبد الله بن عمر در پاسخ وی استغاثه به پیامبر (ص) کرد تا اعتقاد وی را باطل کند!

همانطور که قبلا گفته ایم، ممکن است عبد الله بن عمر، اعتقاد باطل سائل را می دانست و به همین سبب کلام خود را با «یا» و به صورت ندا گفت، تا به وی بفهماند استغاثه به هر کسی جایز نیست و تنها به پیامبر صلی الله علیه وآله و افرادی مانند حضرت جایز است.

خلاصه بحث دلالی:

این روایت، دلالت می کند که عبد الله بن عمر، صریحا رسول خدا صلی الله علیه وآله را مخاطب قرار داد تا مشکل وی برطرف شود.

حال علمای وهابی یا باید این عمل را شرک به حساب آورد که موجب بطلان اعتقاد به عدالت صحابه می شود؛ و یا باید این عمل را عملی جاهلی (از باب ذکر المحبوب عند الخدر) دانست که به گفته علمای اهل سنت، از اعمال خلاف عقل است و موجب می شود که عبد الله بن عمر مجنون و تابع اعمال و رسوم خلاف عقل جاهلیت به حساب آید!

نتیجه:

این روایت با چندین سند صحیح نقل شده است و دلالت می کند که عبد الله بن عمر بعد از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله استغاثه به آن حضرت داشته است!

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن