سیر شیعه شناسی

نخستین یار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

نخستین یار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
 

لینک دانلود مقاله در قالب PDF

 

پیشگفتار

فصل نخست : ابوبکر و پندار نخستین یار

قائلین به تقدّم اسلام ابوبکر
نصوص و روایات
بررسی روایات
نتیجه

فصل دوّم : زید و پندار نخستین یار

قائلین به تقدّم اسلام زید
نقد و بررسی
نتیجه

فصل سوّم : امام علی نخستین یار

قائلین به تقدّم اسلام امام علی
نصوص و روایات
بررسی نصوص
چکیده

خاتمه: بررسی چند شبهه

بسم اللّه الرحمن الرحیم

سالم بن ابی الجعد قال :

«قلت لابن الحنفیه ابوبکر کان اول القوم اسلاماً؟ ، قال لا»

المصنف ابن ابی الشیبه ج&7 ، ص ۲۷۲ 

*******

عن سالم بن ابی الجعد عن محمد بن سعد بن ابی وقاص قال : 


«قلت لابی أکان ابوبکر اولکم اسلاماً؟ فقال : لا و لقد اسلم قبله اکثر من خمسین…»

تاریخ الامم و الملوک ج۱ ، ص ۵۴۰

رجاله ثقات 

 

*******

پیشگفتار :

در آن روزگار ، زمینیان ، ملتهای پراکندهای بودند ، با گرایشهای ناهمسو و روشهای پراکنده ، در سویی ، کسانی میزیستند که برای شناخت خدا به قیاس آویخته بودند و در دیگر سو ، قومی زندگی میکردند که در نام خدا به دام الحاد فرو افتاده بودند و گروهی نیز بت پرستی را پیشه خود ساخته بودند… فرهنگ آفتاب ، ج۲ ، ص ۷۷۶٫» آری خداوند پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) را در چنین اوضاعی بر انگیخت ، امّا هدایت مردمانی که عمری در کفر و زبونی سپری کرده بودند ، کاری بس دشوار بود ، پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) با ارادهای پولادین از جانب حق آمده بود و میخواست این مردمان را از گمراهی به راه هدایت سوق دهد ، پس زمزمه حق را بر جزیره العرب جاری ساخت . اما در آن اوضاع که شعلههای فساد زبانه میکشید ، کسی آمادگی پذیرش چنین دعوتی را نداشت ، مگر کسی که دل و جانی صاف و بی آلایش داشته باشد و در این میان نخستین کسی که دارای چنین اوصافی بود ، کسی جز علی نبود .
آری علی زمزمه حق را شنید و با دل و جان به ندای پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) خدا لبیک گفت و چنین افتخاری را در طول تاریخ برای خویش ثبت کرد. . . . و نام زیبای «نخستین یار» را به خود آراست .
چند نکته :
۱ – آنچه که زمینه ساز نگارش این پژوهش بوده فراخوانی است که از طرف واحد تحقیقات مدرسه علمیه شهیدین در سال امیرالمؤمنین ۸۰ در همایشی با نام « علی ( علیه السلام ) امام قرنها» برگزار و در این همایش حایز رتبه ممتاز شد .
۲ – اصل نگارش این نوشتار بر اساس منابع و معیارهای اهل سنت صورت گرفته است .
۳ – در نقد و بررسی راویان حدیث تمام ناقدان بنام و معتبر اهل سنت میباشند و گاه نظرات علمای شیعه نیز ذکر شده است .

۴ – موضوع این پژوهش بررسی و شناخت نخستین یار پیامبر بوده و آنچه که در کتب اهل سنت به عنوان نخستین یار مطرح و مشهور بوده میباشد .
۵ – سیر این پژوهش به ترتیب بررسی تقدّم اسلام ابوبکر ، زید بن حارثه و اثبات تقدّم اسلام امام علی میباشد .
۶- این نوشتار از یک پیشگفتار ، سه فصل و خاتمه تشکیل شده است . در پایان بر خود لازم میدانم از حضرت آیت الله معرفت ، و حجج اسلام ، شیخ محمد علی انصاری ، غلامرضا کاردان و پدر گرامیم حاج شیخ نجم الدین طبسی ، که با نقطه نظرات خود این حقیر را یاری کرده تشکر و کمال امتنان را دارم . از خداوند متعال توفیقات روز افزون و آشنایی با سیره و فضایل اهل بیت راخواستاریم .

محمد محسن طبسی
مدرسه شهیدین ( ره ) حوزه علمیه قم

 

*******
 

فصل نخست : ابوبکر و پندار نخستین یار

قائلین به تقدّم اسلام ابوبکر :

نکته های که قابل ذکر است این است که آنچه که در کتب تاریخی به عنوان اقوال مشهور آمده از این قرار است :

۱- تقدّم اسلام ابوبکر

۲- تقدّم اسلام زید بن حارثه

۳- تقدّم اسلام امام علی

سه قول شاذ دیگر نیز در این باره وارد شده است :

۱- تقدّم اسلام ورقه بن نوفل دیّار بکری ، تاریخ الخُمَیْس ، ج۱ ، ص ۲۸۶ ، جلال الدین سیوطی ، تدریب الراوی ص ۳۸۷ . اشکال این قول این است که ورقه نصرانی بوده و طبق قول برخی از مورخین تا آخر عمر خویش نصرانی باقی ماند . ر . ک یوسفی غروی ، موسوعه التاریخ الاسلامی ج۱ ، ص ۲۱۸ و ۱۲۹ . ۲- تقدّم اسلام خباب بن الارت ۳- تقدّم اسلام بلال بن حمامه علی بن حسین مسعودی ، التنبیه و الاشراف ، ص ۱۹۹ . مسعودی نیز این دو قول را به عنوان دو قول شاذ و بی اعتبار مطرح میکند . در این نوشتار اقوال مشهور مبنای بررسی این پژوهش قرار گرفته است .

ابن عبد ربه اندلسی ( ۳۲۷هق ) قایل به تقدّم اسلام ابوبکر میباشد . عقد الفرید ، ج۳ ص۲۴۰ و ج۴ ص ۲۶۵ . با توجه به سخنان متعارض ابن جوزی و ابن حجر و غیره . . . اهل سنت برای رفع این تعارض قایل به جمع بین روایات شدهاند بدین صورت که نخستین زن مسلمان حضرت خدیجه و از بردگان نخستین مسلمان زید بن حارثه بوده و . . . که در خاتمه ( بررسی شبهات ) بدان اشاره خواهد شد . ابن جوزی ( ۵۹۷هق ) میگوید ، محمد بن منکدر ، ربیعه بن ابی عبدالرحمن و صالح بن کیسان ، سعد بن ابراهیم و عثمان بن محمد اخنسی ، هیچ شکی در تقدّم اسلام ابوبکر ندارند . صفه الصفوه ، ج ۱ ص ۱۰۱ . ! این عده تقدّم اسلام ابوبکر را به حسان بن ثابت و عبداللَّه بن عباس و امام علی ( علیه السلام ) نسبت میدهند !

ابن جوزی با اینکه امام علی را نخستین مسلمان معرفی کرده ، در جای دیگر میگوید : اول مسلمان ابوبکر است ! کشف المشکل من حدیث الصحیحین ، ج ۱ ص ۱۱؛ ابن جوزی در جای دیگر امام علی ( علیه السلام ) را پیشگام وحی میشمارد . . با اینکه ابن حجر عسقلانی ( ۸۵۲هق ) نیز نخستین مسلمان را حضرت علی معرفی کرده ولی در اینجا ادعای اجماع کرده و میگوید :

اجماع بر تقدّم اسلام ابوبکر ( در میان مردان ) میباشد ! فتح الباری ، ج ۷ ص ۲۰۷ . صفدی ( ۷۶۴هق ) میگوید :

اولین کسی که بعد از حضرت خدیجه ایمان آورده ابوبکر بود . . الوافی بالوفیات ، ج ۱ ص ۵۸ .

 

  بیان نصوص و روایات

۱ ) طبری میگوید : حدثنا سهل بن موسی الرازی قال : حدثنا عبدالله بن مغراء ، عن مجالد عن الشعبی ، قال :

قلت لابن عباس من اول الناس اسلاماً؟

قال : اما سمعت قول حسان بن ثابت :

اذا تذکّرت شجواً من اخی ثقه *** فاذکر اخاک ابابکر بما فعلا خیر البریه اتقاها و أعدلها *** بعد النبی و اوفاها بما حملا الثانی التالی المحمود مشهد *** و اول الناس منهم صدّق الرُّسلا . مستدرک حاکم نیشابوری ، ج۳ ، ص۶۴ و تاریخ الامم و الملوک ، ج۱ ، ص۵۳۹ ، صفه الصفوه ج۱ ، ص ۱۰۱ ، المنتظم ج۳ ، ص ۶۳۵ . ۲ ) طبری میگوید حدثنی سعید بن عنبسه الرازی قال :

«حدثنا الهیثم بن عدی عن مجالد عن الشعبی عن ابن عباس نحوه» ۳ ) طبری نقل میکند حدثنا ابن حُمَید قال : «حدثنا یحیی بن واضح قال حدثنا الهیثم بن عدی عن مجالد عن الشعبی عن ابن عباس نحوه» . تاریخ الامم و الملوک ، ج۱ ، ص۵۳۹ و ۵۴۰ . ۴ ) ابن عساکر میگوید :

«حدثنا اسحاق بن عبد الله الکوفی و ثنا الحسین بن منصور الدباغ ثنا بهلول بن عبید الله الکوفی ثنا ابو اسحاق السبیعی عن الحارث ، سمعت علیاً یقول : اول من اسلم من الرجال ابوبکر و اول من صلی القبله مع رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) ، علی ( علیه السلام ) » . تاریخ دمشق ، ابن عساکر ج۴۲ ، ص۳۳ ؛ همچنین ر . ک . الکامل فی ضعفاء الرجال ، ابن عدی ج۲ ، ص۶۵ ، البدایهوالنهایه ، ج۳ ، ص۲۶ . ۵ ) بخاری نقل میکند : «حدثنی هشام بن عمار ، حدثنا صدقه بن خالد حدثنا زیدبن واحد عن سبر بن عبید الله عن عائذ الله ابی ادریس عن ابی الدرداء ، قال کنت جالساً عند النبی اذ أقْبَلَ ابوبکر آخذاً بطرف ثوبه حتی ابدی عن رکبته . . . فقال النبی ( صلی الله علیه و آله و سلم ) : ان الله بعثنی الیکم فقلتم کذب و قال ابوبکر صدق و واسانی بنفسه و ماله فهل انتم تارکولی صاحبی مرتین فما اَوْذی بعدها ! » . صحیح بخاری ، ج۲ ، صص۲۸۹ و ۲۹۰ ؛ التاج الجامع للاصول ، ج۳ ، ص ۳۰۷ و جامع الاصول فی آثار الرسول ، ج۸ ، صص ۵۹۴ و ۵۹۳ ، حدیث ۶۴۱۴ . ۶ ) حاکم نیشابوری میگوید : حدثنی ابوبکر محمد بن عبد الحمید ثنا محمد بن زکریا ثنا ابن عائشه حدثنی ابی عن عمّه عن ربیعه بن ابی عبد الرحمن عن سعید بن المسیب قال :

«کان ابوبکرالصدیق من النبی ( صلی الله علیه و آله و سلم ) الوزیر فکان یشاوره فی جمیع اموره و کان ثانیه فی الاسلام و کان ثانیه فی الغار و کان ثانیه فی العریش یوم البدر و کان ثانیه فی القبر و لم یکن رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) یقدم علیه احداً . » . مستدرک حاکم نیشابوری ، ج۳ ، ص۶۳ . ۷ ) بخاری در کتاب مناقب صحابه نقل میکند :

«عن احمد ابن ابی الطیب عن عبد الله عن یحیی بن معین کلا هما عن اسماعیل بن مجالد عن بیان بن بشر عن بره بن عبد الرحمن عن همام عن عمار «رأیت رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و ما معه إلاَّ خمسه اعبدٍوامرأتان و ابوبکر . » . صحیح بخاری ، ج۲ ، ص ۲۸۹ ، ر . ک . دلایل النبوه ، ج۲ ، صص ۱۶۷ و ۱۶۸ . ۸ ) بیهقی میگوید : انبأنا اسماعیل بن احمد قال انبأنا اسماعیل بن مسعده قال انبأنا حمزه بن یوسف قال : حدثنا ابو احمد بن عدی قال حدثنا احمد بن حفص السعدی قال حدثنا اسحاق بن بشر بن مقاتل ، عن جعفر بن سعد ، عن لیث عن مجاهد ابن عباس قال :

«ذکر ابوبکر عند رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فقال رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) : و من مثل ابی بکر کذّبنی الناس و صدّقنی و آمنبی و . . . » . دلائل النبوه ، ج۲ ، ص۱۷۶ و همچنین الغدیر ، ج۵ ، ص ۳۲۷ ، چ قدیم ، ج۵ ، ص۵۲۳ ، چ جدید . ۹ ) طبری میگوید : حدثنی ابن عبد الرحیم الرقی قال : حدثنا عمرو بن ابی سلمه قال : حدثنا صدقه عن نصر بن علقمه عن اخیه ( محفوظ بن علقمه ) عن ابن عائذ عن جبیر بن نفیر قال :

کان ابوذر و ابن عنبسه کلاهما یقول : لقد رأیتنی ربع الاسلام و لم یسلم قبلی الاّ النبی و ابو بکر و بلال کلاهما لا یدری متی اسلم الاخر . » . تاریخ الامم و الملوک ، ج۱ ، صص۵۳۹ و ۵۴۰ و همچنین مستدرک الصحیحین ، ج۳ ، ص ۶۶ . ۱۰ ) طبری روایت میکند : حدثنا بحر بن نصر الخولانی عن عبدالله بن وهب عن معاویه بن صالح عن ابو یحیی عن ضمره بن حبیب و ابو طلحه عن ابو امامه الباهلی قال : حدثنی عمرو بن عبسه قال : اتیت رسول الله و هو نازل بعکاظ قلت یا رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) من تبعک علی هذا الامر؟ قال : اتبعنی علیه رجلان : حرّ و عبد ، ابوبکر و بلال قال فأسلمت عند ذلک ، قال : فلقد رأیتنی اذْ ذلک ربع الاسلام . » . تاریخ الامم و الملوک ، ج۱ ، ص ۵۴۰ و همچنین مستدرک الصحیحین ، ج۳ ، ص ۶۶ . ۱۱ ) طبری میگوید : حدثنا ابن حُمَیْد قال حدثنا جریر عن مغیره عن ابراهیم قال : اول من اسلم ابوبکر .

۱۲ ) طبری روایت میکند از ابوکُریب :

قال حدثنا وکیع قال حدثنا شعبه عن عمرو بن مره قال ابراهیم النخعی ابوبکر اول من اسلم» . تاریخ الامم و الملوک ، ج۱ ، ص ۵۴۰ و البدایه و النهایه ، ج۳ ، ص ۲۷ . ۱۳ ) طبری میگوید : حدثنا ابن المثنی قال : حدثنا محمد بن جعفر قال : حدثنا شعبه عن عمرو بن مره عن ابی حمزه عن زید بن ارقم قال : اول من اسلم مع رسول الله علی ابن ابیطالب ( علیه السلام ) ، قال فذکرته للنخعی فأنکره و قال ابوبکر اول من اسلم . » . تاریخ الامم و الملوک ، ج۱ ، ص ۵۳۷ . همچنین ر . ک . سنن ترمذی ، ج۵ ، ص ۶۴۲ ؛ مسند احمد بن حنبل ، ج۴ ، ص ۳۷۱ ؛ جامع الاصول ، ج۸ ، ص۶۴۸ ، حدیث ۶۴۸۶ ؛ مسند ابی الجعد ، ص ۲۹ ، حدیث ۸۴ ؛ التاج الجامعالاصول ، ج۳ ، ص ۳۳۳ ؛ جامع المسانید و السنن ، ابن کثیر ، ج۴ ، ص ۴۰۵ ، حدیث ۲۷۷۱ و ص ۴۰۵ حدیث ۲۷۷۳ و ص ۴۰۶ حدیث ۲۷۷۴ .

 

 نقد و بررسی

لازم به ذکر است که این نقد و بررسی از حیث سند میباشد و گاه از نظر دلالت نیز بررسی خواهد شد . بررسی سند حدیث اول کسانی که قایل به تقدّم اسلام ابوبکر میباشند بیشتر به حدیث ابن عباس و روایتی که به امام علی ( علیه السلام ) منسوب است ، تمسک میجویند . در سند روایتی که منسوب به ابن عباس میباشد ، دو شخصیت میباشد که نزد علمای عامه ضعیف میباشند : الف ) مجالد بن سعید بن عمیر ، ب ) عبد الرحمن بن مغراء . مجالد بن سعید بن عمیر . مجالد بن سعید بن همدانی که به ابو عمرو الکوفی معروف است و از صغار طبقه ششم رواه میباشد ، وفات ۴۴ هجری . تقریب التهذیب ، ج۲ ، ص۲۲۹ . احمد بن حنبل . ذهبی درباره وی میگوید : «هو الامام حقاً و شیخ الاسلام صدقاً . . . احد الاوعیه الاعلام . . . .» سیراعلام النبلاء ، ج۱۱ ، ص۱۷۹ . از علمای شیعه : علامه نمازی به نقل از مناقب ابن شهر اشوب میگوید : احمد ، یکی از علمای عامه میباشد و از اولاد ذوالثدیه ( رئیس خوارج ) میباشد که به دست امام علی کشته شد و همین امر باعث دشمنی احمد بن حنبل با امام علی میباشد . مستدرکات علم الرجال ، ج۱ ، ص۳۰۶ . میگوید :

مجالد بن سعید کسی است که هر چه را بشنود بدون تأمل و دقت آن را بازگو میکند ، پس حدیث وی ارزشی ندارد . . قال احمد : یرفع کثیراً مما لا یرفع الناس و لیس بشیء ، میزانالاعتدال ، ج۳ ، ص ۴۳۸ ؛ سیراعلامالنبلاء ، ج۶ ، ص۲۸۶ . کلام احمد بن حنبل درباره مجالد اشاره به بی مبالاتی وی در نقل حدیث دارد .

بخاری ابن خلّکان درباره وی میگوید : « . . . الامام فی علم الحدیث صاحب الجامع الصحیح و التاریخ» وفیات الاعیان ، ج۴ ، ص۱۸۸ . محقق تستری درباره وی میگوید : «بخاری یکی از صاحبان صحاح ستّه میباشد که همراه مسلم معروف است و این دو ناصبی هستند چرا که علاوه بر صحت روایت طیر ، از تواتر نیز برخوردار است ، این دو روایت را نقل نکردهاند و حال آنکه روایات جعلی ابو هریره و عمرو بن عاص در فضل معاویه در کتب این دو مشاهده میشود . قاموس الرجال ، ج۹ ، ص۱۱۰ . میگوید :

یحیی بن سعید . ذهبی درباره وی میگوید : «الامام الکبیر ، امیرالمؤمنین فی الحدیث . . . » سیر اعلامالنبلاء ، ج۹ ، ص۱۷۵ . مجالد را ضعیف میشمارد . . قال البخاری : کان یحیی بن سعید ضعفه . میزان الاعتدال ، ج۳ ، ص۴۳۸ . سیر اعلام النبلاء ، ج۶ ، ص۲۸۶ . نسائی نیز میگوید . ذهبی درباره او میگوید : «الامام الحافظ الثبت ، الشیخ الاسلام ، ناقد الحدیث . . . » سیر اعلامالنبلاء ، ج۱۴ ، ص۱۲۵ . ابن خلّکان درباره مذهب وی میگوید : «و کان یتشیع» وفیات الاعیان ، ج۱ ، ص۷۷ . : مجالد قوی نمیباشد . . قال النسائی : مجالد لیس بالقوی ، میزانالاعتدال ، ج۳ ، ص۴۳۸ ؛ سیراعلامالنبلاء ، ج۶ ، ص۲۸۶ ، الضعفاءوالمتروکین ، ص۴۸ . یحیی بن معین میگوید . ذهبی درباره وی میگوید : «الامام الحافظ الجهبذ . شیخ المحدثین . . . احدالاعلام . .» سیراعلامالنبلاء ، ج۱۱ ، صص۷۱ و ۷۲ ؛ ابن خلّکان نیز میگوید : «کان اماماً عالماً حافظاً متقناً . » وفیات الاعیان ، ج۶ ، ص۱۳۹ . : احادیث مجالد قابل احتجاج و استناد نیست . . قال ابن معین لا یحتج به ، میزان الاعتدال ، ج۳ ، ص۴۳۸ . ابن ندیم نیز میآورد . ذهبی و دیگران وی را توثیق کردهاند با اینکه شیعه بودن وی معروف بوده ! مقدمه فهرست ص۳ . : مجالد یکی از راویان اخبار است اما محدثین او را ضعیف میشمارند . . قال ابن ندیم : و کان راویه للاخبار و قد سمع الحدیث و کان ضعیفاً عند المحدثین ، الفهرست ، ص۱۳۳ . دار قطنی میگوید . ذهبی میگوید : «الامام الحافظ المجود ، شیخ الاسلام ، علم الجهابذه . . . » سیراعلامالنبلاء ، ج۱۶ ، ص۴۴۹ . : مجالد ضعیف است . . قال الدار قطنی : مجالد ضعیف ، میزان الاعتدال ، ج۳ ، ص۴۳۸ . سیر اعلام النبلاء ، ج۶ ، ص۲۸۶ ، حاشیه سنن دار القطنی ج۴ ، ص ۲۴۵ و ۱۴۶ . ابن حبّان . ذهبی در وصف وی میگوید : «الامام العلامه ، الحافظ المجود ، شیخ خراسان . . . صاحب الکتب المشهوده . . . » سیراعلامالنبلاء ، ج۱۶ ، ص۹۲ . ، درباره مجالد چنین میگوید :

در حفظ احادیث ضعیف است و سند روایات را جابهجا میکند و احادیث مرسل را نقل میکند بدین خاطر استدلال به احادیث وی صحیح نمیباشد . . و کان ردی الحفظ یقلب الاسانید و یرفع المراسیل لا یجوز الاحتجاج به ، کتاب المجروحین ، ج۳ ، ص۱۰ . ابن سعد میگوید . ابن خلّکان میگوید : «کان صدوقاً ثقه . » ابن حجر نیز میگوید : «احد الحفاظ الکبار الثقات المتبحرین . » طبقات ابن سعد ، ج۱ ، ص۷ . : «مجالد در حدیث ضعیف است . » . کان ضعیفاً فی الحدیث . طبقات ابن سعد ، ج۳ ، ص۲۴۳ و تهذیب التهذیب ، ج۱۰ ، ص۳۸ . ابن عدی نیز میگوید . درباره وی چنین گفتهاند : «کان ابو احمد بن عدی حافظاً متقناً لم یکن فی زمانه مثله . » الکامل فی ضعفاء الرجال ، ج۱ ، ص۸ . : «اکثر احادیث مجالد ، بویژه احادیثی که از شعبی نقل میکند منکَرو شاذ است . » . و اکثر روایاته عنه ( شعبی ) و عامه مایرویه غیر محفوظ . الکامل فی ضعفاء الرجال ، ج۶ ، ص۴۲۳ . حدیث مذکور و مورد بحث نیز از شعبی میباشد.

ابو حاتم رازی . همه علمای عامه ، ایشان را موثق میدانند ، مقدمه کتاب الجرح و التعدیل . او را تضعیف کرده و گفته در حدیث ، قوی نیست . . و لیس مجالد بقوی الحدیث . الجرح و التعدیل ، ج۸ ، ص ۳۶۲ . ابن حجر عسقلانی . درباره وی چنین گفتهاند : «کان شاعراً محدثاً فقیهاً . » مقدمه تقریب التهذیب ، ج۱ . نیز او را ضعیف شمرده و گفته است که در آخر عمر حافظهاش دگرگون شده و دچار اختلال شد . . لیس بالقوی و قد تغّیر فی آخر عمره . تقریب التهذیب ، ج۲ ، ص۲۲۹ . هیثمی . درباره او چنین میگویند : «کان اماماً عالماً حافظاً زاهداً متواضعاً متودداً الی الناس . »مجمع الزوائد ، ج۱ ، ص۵ . مجالد را ضعیف میشمارد . مجمع الزوائد ، ج۹ ، ص۲۲۴ . ، ابن قتیبه نیز وی را در زمره ضعیفان میشمارد . المعارف ۵۳۷ . دلایل مهم ضعف وی :

۱- بی مبالاتی و سهل انگاری در نقل حدیث
۲- نقل حدیث از ضعفا از جمله نقل از شعبی
۳- اختلال حواس در اواخر عمر وی

عبدالرحمن بن مغراء . از رواه طبقه نهم میباشد و در سال ۹۵ از دنیا رفته است . تقریب التهذیب ، ج۱ ، ص۴۹۹ . ابن عدی درباره او میگوید :

عبدالرحمن بن مغراء از جمله ضعفایی است که حدیثش نگاشته میشود و دیگر این که احادیث غریب و شاذی از غیر اعمش نقل میکند که ثقات بر آن اعتماد نمیکنند . . الکامل فی ضعفاء الرجال ، ج۴ ، ص۲۸۹ ؛ میزان الاعتدال ، ج۲ ، ص۵۹۲ و سیر اعلام النبلاء ، ج۹ ، ص۳۰۱ . حدیث مورد بحث نیز از غیر اعمش روایت شده و طبق گفتار ابن عدی ، از غرائب میباشد . ابن مدینی . ذهبی درباره او میگوید : «الشیخ الامام الحجه امیرالمؤمنین فی الحدیث . . . » سیراعلامالنبلاء ، ج۱۱ ، ص۴۱ . : عبدالرحمن بن مغراء هیچ ارزشی ندارد . لیس بشیء المغنیفی الضعفاء ، ج۲ ، ص۳۸۸ ، شماره ۳۶۴۱ . و از اعمش ششصد حدیث روایت میکند که همه آنها را ترک کردهایم . . کان یروی عن الاعمش ست مئه حدیث ترکناه لم یکن بذلک ، تحریر تقریب التهذیب ، ج۲ ، ص۳۴۹ ، شماره ۴۰۱۳ . برخی نیز گفتهاند که عبد الرحمن بن مغراء فقط در احادیثی که از اعمش نقل میکند ، ضعیف است ، تحریر تقریب التهذیب ، ج۲ ، ص۳۴۹ ، البته این قول مخالف بزرگان عامه است . ساجی میآورد . زکریا بن یحیی البحری شافعی . . . از ائمه حدیث است . ذهبی میگوید : برای ساجی کتابی است که نشانه تبحر ایشان است . ذهبی در جای دیگر میگوید : الساجی ، امام و حافظ مطمئن است ، محدث متبحّر و مفتی آنجا بوده است و در سال ۳۰۷ وفات کرده است . سیر اعلام النبلاء ، ج۱۴ ، صص۱۹۸ و ۱۹۹ . : در عبدالرحمن ضعف وجود دارد . . و فیه ضعف تهذیب التهذیب ، ج۶ ، صص۲۴۶ و ۲۴۷ . حاکم ابو احمد مینویسد . ذهبی درباره وی میگوید : «الامام الحافظ العلامه الثبت ، محدث خراسان . . . » سیراعلامالنبلاء ، ج۱۶ ، ص۳۷۰ . :

عبدالرحمن احادیثی نقل کرده است که کسی به آن احادیث توجهی نمیکند . . قال الحاکم ، ابو احمد : باحادیث لم اُتابع علیها . تهذیب التهذیب ، ج۶ ، صص۲۴۶ و ۲۴۷ . مزّی . ذهبی درباره او میگوید : «انه الامام الحافظ الناقد المحقق المعیذ . . . » تهذیب الکمال ، ج۱ ، ص۷ . نیز عبدالرحمن را تضعیف کرده است . . تهذیب الکمال ، ج۱۱ ، ص۳۸۱ . نزد شیعه نامی از وی به میان نیامده و به اصطلاح مهمل میباشد . . مستدرکات علم الرجال ، ج۴ ، ص۴۲۳ . دلیل مهم ضعف وی نقل احادیث شاذ و خلاف مشهور میباشد .

بررسی سند حدیث دوم حدیث دوم نیز از ابن عباس میباشد و متن این حدیث همانند حدیث اول است جز اینکه سلسله سند آن با حدیث اول متفاوت است ، در سند این روایت نیز «سعید بن عنبسه رازی» و «هیثم بن عدی» و «مجالد بن سعید» میباشد که فرد اخیر را در این نوشتار بررسی کردیم . سعید بن عنبسه رازی یحیی بن معین :

سعید بن عنبسه ، دروغگو است . . میزان الاعتدال ، ج۲ ، ص۱۵۴ . ابو حاتم رازی :

سعید راستگو نیست . . الجرح و التعدیل ، ج۴ ، صص۵۲ و ۵۳ . دلیل مهم ضعف وی دروغگو بودن وی میباشد .

هیثم بن عدی . وی کوفی و مورخ میباشد و در سال ۲۰۷ هجری وفات کرده است . سیراعلامالنبلاء ، ج۱۰ ، صص۱۰۳ù۱۰۴ . درباره دو حدیثی که هیثم بن عدی از مجالد پیرامون تقدّم اسلام ابوبکر نقل کرده است یحیی بن معین چنین گفته است : هیثم ثقه نیست و این احادیث را به دروغ از مجالد نقل کرده است تاریخ بغداد ج۱۴ ، ص ۵۱ . ، ابن معین و ابو داود میگویند . ذهبی درباره وی میگوید : «الامام ، شیخالسنه مقدم الحفاظ . . . » سیراعلامالنبلاء ، ج۱۳ ، ص۲۰۳ . : هیثم دروغگو است . . الانساب ج۱ ، ص ۲۹۰ ، سیراعلامالنبلاء ، ج۱۰ ، ص۱۰۳ ؛ الکاملفیضعفاءالرجال ، ج۷ ، ص۱۰۴ ؛ المغنیفیالضعفاء ، ج۲ ، ص۷۱۷ ، شماره ۶۸۰۷ . بخاری میگوید : علمای ما درباره هیثم سکوت کردهاند . سکتواعنه . تاریخ الکبیر ، ج۸ ، ص۲۱۸ . در تعلیقه کتاب ، در توضیح کلام بخاری آورده شدهاست ، بخاری این لفظ را ( سکتوا عنه ) در جایی به کار میبرد که راوی آن حدیث متروک و مطرود باشد .. . و این لفظ ( سکتوا عنه ) نشانه پستی و نهایت ضعف میباشد . سیر اعلام النبلاء ، ج۱۰ ، ص۱۰۴ . . بخاری در جای دیگر میگوید :

هیثم ثقه نیست و اکثراً دروغ میگوید . . هیثم کذابٌ ، لسان المیزان ، ج۶ ، ص۲۷۵ . نسائیآورده است :

هیثم کسی است که حدیثش متروک است . متروک الحدیث ، سیر اعلام النبلاء ، ج۱۰ ، ص۱۰۴ . . منکَرالحدیث است . . ( هیثم ) حدیثه منکر ، لسان المیزان ، ج۶ ، ص۲۷۵ . ابو حاتم رازی مینویسد : احادیث هیثم همانند واقدی متروک است . الجرح و التعدیل ، ج۹ ، ص۸۵ . .

ابو زرعه میگوید . ذهبی درباره او میگوید : «الشیخ الامام ، الصادق ، محدث الشام . . . » سیراعلام النبلاء ، ج۱۳ ، ص۳۱۱ . : هیثم ضعیف است . . لسان المیزان ، ج۶ ، ص۲۷۶ . عجلی میآورد . «الامام الحافظ الاوحد و الزاهد . . . » سیر اعلام النبلاء ، ج۱۲ ، ص۵۰۵ . : هیثم دروغگو است . . لسان المیزان ، ج۶ ، ص۲۷۶ . یکی از نزدیکان هیثم درباره وی میگوید :

هیثم در تاریکی شب به نماز میایستاد و هنگامیکه صبح میگردید شروع به دروغ گفتن میکرد . . الانساب ج۱ ، ص ۲۹۰ ، میزان الاعتدال ، ج۴ ، صص۳۲۴ و۳۲۵ و لسان المیزان ، ج۶ ، ص۲۷۵ . یعقوب بن شیبه میگوید . ذهبی درباره وی میگوید : «الحافظ الکبیر العلامه الثقه . . . » سیر اعلام النبلاء ، ج۱۲ ، ص۴۷۶ . : هیثم در حدیث قوی نمیباشد . . لسان المیزان ، ج۶ ، صص۲۷۵ و ۲۷۶ و الجرح و التعدیل ، ج۹ ، ص۸۵ . ساجی میآورد : هیثم ساکن مکه بوده و همیشه دروغ میگفت . همان . حاکم ونقاش میگویند . «الامام الحافظ ، البارع الثبت . . . » سیراعلامالنبلاء ، ج۱۷ ، ص۳۰۷ . : هیثم از بزرگان و ثقات ، احادیث غریب و شاذ نقل میکند . . لسان المیزان ، ج۶ ، صص۲۷۵ و ۲۷۶ و الجرح و التعدیل ، ج۹ ، ص۸۵ . ابن یونس . ذهبی درباره او میگوید : «الامام الحافظ المتقن . . . » سیر اعلامالنبلاء ، ج۱۵ ، ص۵۷۸ . در تاریخ مصر میگوید : هیثم موثق نیست . لسان المیزان ، ج۶ ، ص ۲۷۵ و الجرح و التعدیل ، ج۹ ، ص۸۵ . . ابو نعیم اصفهانی مینویسد : در احادیث هیثم منکرات و شذوذ به چشم میآید . . لسان المیزان ، ج۶ ، صص۲۷۵ و ۲۷۶ و الجرح و التعدیل ، ج۹ ، ص۸۵ . ابن حبان میگوید : هیثم از ثقات ، احادیثی نقل میکند که انگار آنها را جعل کرده و بدانها نسبت داده است . . . دوری از حدیث وی واجب و لازم است . کتاب المجروحین ، ج۳ ، ص۹۲ و ۹۳ ، الانساب ج۴ ، ص ۳۸ . . ذهبی . سبکی درباره وی میگوید : «محدث العصر ، خاتمه الحفّاظ . . . حامل رایه اهل السنه ، امام اهل العصر حفظاً و اتقاناً . » الکنی و الالقاب ، ج۲ ، ص۲۶۷ . نزد اهل تحقیق ، دشمنی و عداوت ذهبی با اهلبیت ( علیهم السلام ) و شیعیان ، نمایان است . نیز در پایان میگوید :

علما ، هیثم را ترک کردهاند . المغنیفی الضعفاء ، ج۲ ، ص۷۱۷ ، شماره ۶۸۰۷ . . دیدگاه شیعه درباره هیثم علامه نمازی میفرماید : نامی از وی در کتب شیعه به میان نیامده است ، فقط صاحب قاموس روایاتی را از اهل سنت نقل میکند که ذمّ او را میرساند . . لم یذکروه روی فی القاموس عن طریقالعامه جملات تفید ذمه ، مستدرکات علمالرجال ، ج۸ ، ص۱۷۸ . اما با مراجعه به کتب رجالی مییابیم که شیخ طوسی وی را تضعیف کرده است . الفهرست ص ۱۴۵ . متأخرین نیز از جمله محقق تفرشی نقد الرجال ج۵ ، ص ۱۵۶ . ، ابو علی حائری منتهی المقال ج۶ ، ص ۴۳۶ . ، علیاری بهجه الامال ج۷ ، ص ۲۱۱ . ، قهپایی مجمع الرجال ج۶ ، ص ۲۴۴ . ، مامقانی تنقیح المقال ج۳ ، ص ۳۰۷ . ، شوشتری قاموس الرجال ج۱۰ ، ص ۵۸۸ . ، محقق خویی معجم رجال الحدیث ج۱۹ ، ص ۳۲۳ . وی را به شدت تضعیف کردهاند .

دلیل عمده ضعف هیثم دروغگویی وی و نقل احادیث شاذ و نادر میباشد .

بررسی سند حدیث سوم حدیث سوم نیز همانند حدیث اول و دوم در سندش مجالد و هیثم بن عدی میباشد که ذکرشان گذشت .

شعبی از نگاه اهل سنت

نکتهای که در پایان بررسی سند این سه حدیث ، به چشم میآید ، وجود شعبی میباشد که این سه روایت را از ابن عباس نقل میکند ، با وجود اینکه شعبی نزد اکثر علمای اهل سنت مورد تأیید بوده ولی بعضی از مطالبی که بعضی از علمای اهل سنت آن را نقل کرده شخصیت شعبی را مورد تأمل قرار داده است . شعبی یکی از مخالفین امام علی ( علیه السلام ) میباشد .

ابو نعیم اصفهانی از عمرو بن ثابت از ابی اسحاق نقل میکند که : سه تن به علی ابن ابی طالب ( علیه السلام ) ایمان نداشتند : ۱- مسروق ، ۲- مرّه ، ۳- شریح و شعبی نیز چهارمین آنها است . . الامامالحسین فی مکهالمکرمه ، ج۲ ، ص۲۳۹ ؛ بهنقلاز شرح ابنابیالحدید ، ج۴ ، ص۹۸ . ر . ک بهجهالآمال ، ج۵ ، ص۹۰ . همچنین غزّالی درباره وی میگوید :

در نقلهای تاریخی چنین آمده : «روزی شعبی بر حجاج وارد شده و از امام علی بدگویی کرد در آن مجلس حسن بصری حاضر بوده و از این کار بسیار خشمگین شد و او را از این کار بازداشت احیاء علوم الدین ، ج۲ ، ص ۳۴۶ . ر . ک الوافی بالوفیات ج۲۱ ، ص ۲۷۱ . شعبی از نگاه اهل تشیع

نزد بزرگان شیعه نیز شعبی متروک است . شیخ مفید ( ره ) درباره شعبی میفرماید : دروغگو بودن وی به حدی رسیده است که شعبی به خداوند سوگند یاد میکرد و میگفت : علی در حالی وفات کرد که قرآن را حفظ نکرده بود ! ! ؟ از دیگر دروغ پردازی های وی ، تحتالشعاع قرار دادن و کم رنگ کردن جنگ جمل میباشد ، وی در این باره میگوید :

«در جنگ جمل فقط چهار تن از صحابه ، علی ( علیه السلام ) را همراهی کردند ، اگر توانستید پنجمی از صحابه رانام ببرید که علی ( علیه السلام ) را همراهی کرده بود ، من دروغگو هستم . شیخ مفید ( ره ) در ادامه میفرماید :

شعبی فردی شرابخوار و همیشه در حال مستی و قمار بازی بود .

ابو حنیفه میگوید :

شرابخواری و قمار بازی شعبی ، تمامی احادیثی را که شنیده بود تباه کرد . . انساب الاشراف ج۳ ، ص ۵۴۱ ، الامام الحسین فی مکه المکرمه ، ج۲ ، ص۲۳۹ ؛ به نقل از فصول المختاره ، ص۱۷۱و قاموس الرجال ، ج۵ ، ص۶۱۲ . محقق تستری ( ره ) به خاطر اینکه شعبی دشمن امام علی ( ره ) میباشد شرح حال وی را کوتاه ذکر میکند . . قال المحقق التستری ، لم اقف علیه فی نُسختی ، قاموس الرجال ، ج۵ ، ص۶۱۱ . علامه مامقانی ( ره ) نیز درباره شعبی میفرماید :

وی ناصبی است و روایات مردود از وی نقل شده است . شعبی ، حارث بن عبدالله اعور را به جرم اینکه محبّ و دوستدار امام علی ( علیه السلام ) میباشد ، دروغگو میانگارد ! » . تنقیح المقال ، ج۲ ، ص۱۱۵ . قاموسالرجال ، ج۵ ، ص۶۱۱ . مرحوم تفرشی ( ره ) نیز درباره شعبی میگوید :

نزد ما مذموم و نکوهش شده است . . نقد الرجال ، ج۳ ، ص ۱۰ . البته ناگفته نماند که متروک بودن شعبی نزد علمای اهل تشیع اجماعی است و فقط ابن داود ایشان را موثق دانسته که این سخن در بوته نقد ، مورد حمله و هجوم علامه مامقانی ، تستری و . . . قرار گرفته است . برای اطلاع بیشتر درباره دشمنی شعبی با امام علی ( علیه السلام ) ر . ک : الوافی بالوفیات ، ج۲۱ ، صص ۲۷۲ و ۲۷۱ ، بشارهالمصطفی ( صلی الله علیه و آله و سلم ) ، ص ۳۶۴ .

سایر علما نیز از جمله ابو علی حائری منتهی المقال ج۴ ، ص ۵۰ . ، علیاری بهجه الامال ج۵ ، ص ۸۹ . ، وی را تضعیف کرده به گونهای که محقق خوئی میفرماید : «هو الخبیث ، الفاجر ، الکذّاب ، المُعْلِن بعدائه لامیرالمؤمنین» معجم رجال الحدیث ، ج۹ ، ص ۱۹۴ . .

برخی از معاصرین سیر نزولی و ضعف شعبی را این گونه ترسیم کردهاند :

۱- شعبی در شش سال آخر خلافت عمر به دنیا آمد لذا احادیث وی از خلیفه و پیامبر مرسل است ؛

۲- یکی از قضات حکومت بنی مروان بود ؛ فح الطیب من غُصن الاندلس الرطیب ج۳ ، ص ۲۳۶ . ۳- از امام علی منحرف بود چنانچه نقل شده است : روزی بر حجاج وارد شد و از امام علی بدگویی کرد که در آن مجلس حسن بصری خشمگین شده و او را از این کار بازداشت ؛ احیاء علوم الدین ج۲ ، ص ۳۴۶ ، ر . ک الوافی بالوفیات ج۲۱ ، ص ۲۷۱و ۲۷۲ ، بشاره المصطفی ص ۳۶۴ . ۴- وی ناصبی است ، چرا که میگوید علی نه قرآن میخوانده و نه آن را از حفظ داشته است ؛ طبقات القراء ج۱ ، ص ۵۴۶ . ۵- وی دروغ گو و جاعل حدیث میباشد ، یکی از آن احادیث این است که ابوبکر بر جنازه فاطمه زهرا نماز خوانده است و همو همراه علی ، فاطمه زهرا را شبانه دفن کردهاند . ابن حجر در ذیل این حدیث مینویسد : «فیه ضعف و انقطاع . » الاصابه ج۴ ، ص ۳۷۹ ، تمامی این موارد از کتاب رجال مقارن ص ۸۲ و ۸۳اثر نجم الدین طبسی نقل شده است . با توجه به دشمنی شعبی با امام علی انگیزه نقل روایات تقدّم اسلام ابوبکر توسط شعبی بعید بنظر نمیرسد ! بررسی اسناد حدیث چهارم سند این روایت نیز مخدوش است زیرا در سلسله آن «بهلول بن عبیدالله الکندی» میباشد که نزد علمای عامه ، ضعیف است .

بهلول بن عبید الله الکوفی محمود بن غیلان میگوید . ذهبی درباره او میگوید : «الشیخ الامین المعتمر ، مسند الوقت ، ابن غیلان . . . » سیر اعلامالنبلاء ، ج۱۷ ، ص۵۹۸ . : احمد بن حنبل و ابن معین و ابو خیثمه . ذهبی درباره وی میگوید : «الحافظ الحجه ، احد الاعلام الحدیث . . . » سیر اعلام النبلاء ، ج۱۱ ، ص۴۸۹ . بهلول را ساقط کردهاند . لسان المیزان ، ج۲ ، صص۷۹ و ۷۸ . ابن عدی درباره او میگوید :

کسانی که بهلول از آنها روایت میکند ، جای تأمل و دقت دارد بویژه احادیثی که از ابی اسحاق نقل میکند که از همه احادیثش منکَر است . ثقات و بزرگان بر احادیث و خود بهلول اعتماد نمیکنند . . و احادیثه عمن روی عنه فیه نظر و حدیثه عن ابی اسحاق انکر منه عن غیره و انما ذکرته لِأبَینَ إنَّ احادیثه لیس مما یتابع الثقات علیها ، الکامل فی ضعفاء الرجال ، ج۲ ، ص۶۵ . جالب این است که بهلول روایت مورد بحث را از ابی اسحاق نقل کرده است ابو حاتم رازی نیز میگوید :

بهلول ضعیف است ، زیرا در احادیث تصرف کرده و آنها را زیاد و کم میکند . . بهلول ضعیف و یتصرف فی الاحادیث ، الجرح والتعدیل ، ج۲ ، ص ۴۲۹ و میزانالاعتدال ، ج۱ ، ص ۳۵۵ . ابن حبان او را چنین توصیف میکند :

بهلول از حدیث سرقت میکند [کنایه از تصرف وی در حدیث است] و جایز نیست بدان احتجاج شود . . یسرق الحدیث لا یجوز الاحتجاج به بحال . کتاب المجروحین ، ج۱ ، ص۲۰۲ . ابو زرعه درباره او میگوید : بهلول ارزشی ندارد و احادیث او نیز همین گونه است . . لیس بشیء ، میزان الاعتدال ، ج۱ ، ص۳۵۵ . ابن یونس در تاریخ غربا میگوید :

بهلول از فارس است و منکَرالحدیث است . لسان المیزان ، ج۲ ، صص۷۸ و ۷۹ . . این اصطلاح کنایه از شاذ بودن حدیث میباشد . ابو سعید بقال نیز چنین میآورد . ابن حجر عسقلانی از وی به بزرگی یاد میکند و ایشان را تقویت میکند . لسان المیزان ، ج۲ ، ص۷۹ . : بهلول احادیث جعلی را روایت میکند .

بزّار در وصف او میگوید . ذهبی درباره او میگوید : «الشیخ ، الامام ، الحافظ الکبیر . . . » سیراعلامالنبلاء ، ج۱۳ ، ص۵۵۴ . : بهلول قوی نمیباشد . . لسان المیزان ، ج۲ ، صص ۷۸ و ۷۹ . ذهبی میگوید :

علما ، بهلول را تضعیف کردهاند . المغنیفی الضعفاء ، ج۱ ، ص۱۱۶ ، شماره ۱۰۱۰ . نزد شیعه نیز قابل اعتماد نیست . . قاموس الرجال ، ج۲ ، ص۴۱۰ . دلایل ضعف بهلول :

۱- تصرف وی در متن حدیث به دیگر سخن امین نبودن وی در نقل حدیث ۲- نقل احادیث جعلی و شاذ بررسی حدیث پنجم این حدیث از دو جهت سند و متن قابل بررسی است : سند حدیث پنجم

«هشام بن عمار» . از رواه طبقه دهم میباشد و در سن ۹۸ سالگی وفات کرده است . تقریب التهذیب ، ج۲ ، ص۳۲۰ . که بخاری این حدیث را از وی نقل میکند ، در دیدگاه علمای رجالی و بزرگان اهل سنّت ضعیف است . ابو داود سجستانی در وصف او میآورد :

هشام بیش از چهارصد حدیث که اصل و ریشه ندارد ، روایت کرده است . . حدّث بأربعمأته حدیث لااصللها ، میزانالاعتدال ، ج۴ ، ص۳۰۲ ، المغنیفیالضعفاء ، ج۲ ، ص۷۱۱ . و تهذیبالتهذیب ، ج۱۱ ، ص۴۷ . ابن حجر عسقلانی میگوید : هشام بن عمار شخصیت مشهوری است ، اما از کسانی که ضعیف هستند روایت میکند . . معروف لیس بثقه . تقریب التهذیب ، ج۲ ، ص۳۲۱ و مقدمه فتح الباری ، ص۴۷۱ . مروزی . «الامام الکبیر الحافظ الحجه» سیر اعلام النبلاء ، ج۱۲ ، ص۶۰۹ . از احمد بن حنبل نقل میکند که هشام آدمی جلف و سبک بوده است . . هشام کان رجلاً طیاشا خفیفاً ، الجامع فی العلل و معرفه الرجال ج۲ ، ص ۳۵ ، تهذیب التهذیب ، ج۱۱ ، ص۴۷ . خود هشام میگوید :

من باکی از نقل حدیث اشتباه ندارم . . قال هشام : لا ابالی من حمل الخطاء ، تهذیب الکمال ، ج۱۹ ، ص۲۷۴ . محمد بن مسلم بن واره رازی . ذهبی درباره او میگوید : «الحافظ ، الامامالمجود ، ابو عبداللهبن وارهالرازی احدالاعلام» سیراعلامالنبلاء ، ج۱۳ ، ص۲۸ . میگوید :

برههای قصد کردم که دیگر احادیث هشام را ننگارم ، بدین خاطر که وی حدیث میفروخته . . عزمت زماناً ان امسک عن حدیث هشام بن عمار لانه کان یبیع الحدیث ، سیراعلام النبلاء ، ج۱۱ ، ص۴۲۶ . تهذیب التهذیب ج۱۱ ، ص۴۷ . تهذیب الکمال ، ج۱۹ ، ص۲۷۴ . ذهبی نیز میگوید :

هشام راستگو است امّا منکرات و شذوذ زیاد دارد ! ! . صدوق مکثر له ما ینکر ، میزانالاعتدال ، ج۴ ، ص۳۰۲ . در جای دیگر میگوید :

منکرات و شذوذ هشام بن عمار بسیار زیاد است . . مکثر له ما ینکر ، المغنیفی الضعفاء ، ج۲ ، ص۷۱۱ . علما ، هشام را ترک کردهاند و دیگر اینکه متهم به جعل نیز میباشد . . ترکوه و المتهم بجعل الحدیث ، المغنیفی الضعفاء ، ج۲ ، ص۷۱۱ . علامه امینی ( ره ) نیز میفرماید :

هشام بن عمار چهار صد حدیثی را که اصل ندارد روایت کرده است . . الغدیر ، ج۵ ، ص۲۷۰ ، چ قدیم ، ج۵ ، ص۴۳۶ ، چ جدید . نکتهای که در اینجا باید به آن اشاره شود این است که بخاری از ضعفاء نیز حدیث نقل کرده که بهترین گواه بر این مدّعا ، بررسی شخصیت هشامبن عمّار ( از راویان مورد استناد بخاری ) بوده که ضعف آن نمایان شد ، و این نکته ، خط بطلانی بر پندار خام کوتهفکرانی که کتاب بخاری را همسنگ قرآن بر میشمارند ، میباشد.
دلایل ضعف هشام بن عمار :

۱- نقل احادیث شاذ و بی اعتبار
۲- بی مبالاتی در نقل حدیث
۳- حدیث فروشی !
۴- جعل حدیث
بررسی متن روایت پنجم متن این حدیث با اجماع مسلمین مخالفت دارد ، چرا که اجماع مسلمین بر این است ، که اولین کسی که پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) را تصدیق کرده و به او ایمان آورده ، حضرت خدیجه ( علیها السلام ) میباشد و این در حالی است که هیچ مرد و زنی بر او مقدم نشده است . . تاریخ الاسلام ، ذهبی ، سیره النبویه ، ص۱۲۷ ، الکامل فی التاریخ ، ج۱ ، ص۴۸۴ ، اسدالغابه ، ج۵ ، ص۴۳۴ . روایات فراوانی دلالت بر این نکته دارد . به علاوه این سخن که ابوبکر کمک مالی به پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) میکرد نیز مردود است ، زیرا مشهور بین مورخین این است که در آن هنگام و در آغاز رسالت پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) به تصریح روایات حضرت خدیجه ( علیها السلام ) چنین فداکاری را انجام داده بود واین جان فشانی به اندازهای بود که ایشان هنگام وفات کفن برای دفن نداشت . مجله کوثر ، حضرت خدیجه مادر امت ، اثر نگارنده ، شماره ۳۴ ، سال سوم دی ماه ۷۸ ؛ قال النبی ( صلی الله علیه و آله و سلم ) « . . . و واستنی بمالها اذ حرّمنی الناس . . . » معجم الکبیر ج۳۲ ، ص۱۳ ؛ مسند احمد بن حنبل ، ج۶ ، صص۱۱۷ و ۱۱۸ . فتح الباری ، ج۷ ، ص۱۷۴ ؛ قال النبی : «و واستنی بمالها اذ حرمنی الناس» التوشیح علی الجامع الصحیح سیوطی ، ج۳ ، ص۴۶۵ . بررسی حدیث ششم ذهبی در تضعیف روایت ششم میگوید : «فی رواته مجهول» . مستدرک حاکم ، ج۳ ، ص۶۳ . یعنی در راویان حدیث افراد مجهولی نیز هستند که جهل راویان ، در محمد بن زکریا ، ابن عائشه و . . . میباشد . اشکال دیگر روایت این است که مرسل است ، زیرا سعید بن مسیب اصلاً پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) را ندیده ، پس

ونه میتواند روایت را مستقیماً از پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل کند .

بررسی حدیث هفتم در سند این حدیث «اسماعیل بن مجالد» و همچنین «احمد بن ابی طیب» ضعیف میباشند . اسماعیل بن مجالد نسائی در وصف او میآورد :

اسماعیل قوی نیست . حاکم از دارقطنی نقل میکند :

هیچ شکی نیست که اسماعیل بن مجالد ضعیف است .

سعدی میگوید . «الامام الحافظ ، الثقه» سیر اعلامالبنلاء ، ج۱۳ ، ص۴۴ . : اسماعیل آدم خوبی نیست ! . میزانالاعتدال ، ج۱ ، ص۲۴۶ . الکاملفی ضعفاءالرجال ، ج۱ ، ص۲۸۵ ؛ تهذیب الکمال ، ج۲ ، ص۲۲۱ ؛ تاریخ بغداد ، ج۶ ، ص۲۴۷ ؛ کتابالضعفاء والمتروکین ، نسائی ص۴۹ ؛ الضعفاء والمتروکین ، ابن جوزی ، ج۱ ، ص۱۱۹ ، شماره۴۰۵ . خطیب بغدادی . ذهبی درباره او میگوید : «الامامالاوحد ، العلامه ، المفتی ، الحافظ الناقد محدث الوقت . . . » سیراعلامالنبلاء ، ج۱۸ ، ص۲۷۰ . ، در تضعیف روایت مذکور میگوید : پدر بزرگم گفت :

در این حدیث هیچ علامتی که دلالت بر شنیدن آن از عمار باشد نمیبینم . قال جدّی ، ولم ارعلی هذاالحدیث علامه السماع . تاریخ بغداد ، ج۶ ، صص۲۴۵ و ۲۴۶ . . عُقَیلی میگوید . ذهبی درباره او میگوید : «الامام الحافظ الناقد ، . . . » سیراعلامالنبلاء ، ج۱۳ ، ص۲۳۶ . : از حدیث اسماعیل تبعیت نمیشود . . الضعفاء الکبیر ، ج۱ ، ص۹۴ . ابن عدی حدیث مذکور را نقل میکند و ضعف روایت را در اسماعیل بن مجالد میداند ، چنانکه میگوید :

میدانی که این حدیث را غیر از اسماعیل کسی دیگر نقل نکرده است ، البته اسماعیل از پدرش مجالد بهتر است . . الکامل فی ضعفاء الرجال ، ج۱ ، ص۳۱۹ . تهذیب التهذیب ، ج۱ ، ص۲۸۵ . جمله ابن عدی کنایه از منکَرو شاذ بودن روایت است . ابن حبان میآورد :

اسماعیل خطا و اشتباه میکند . . کتاب الثقات ج۶ ، ص۴۲ ؛ چاپ جدید ، تهذیب التهذیب ، ج۱ ، ص۲۸۵ . ابن حجر عسقلانی مینویسد :

اسماعیل راستگو است ، اما در نقل حدیث پر اشتباه است . . تقریب التهذیب ، ج۱ ، ص۷۳ . ابوالفتح ازدی میگوید . ذهبی درباره وی میگوید : «الحافظ البارع ، ابوالفتحالازدی صاحب کتاب الضعفاء . . . » سیراعلامالنبلاء ، ج۱۶ ، صص۳۴۷ù۳۴۸ . : اسماعیل معتبر نیست . . تهذیب التهذیب ، ج۱ ، ص۲۸۵ . عجلی نیز چنین میگوید : اسماعیل قوی نیست . . تهذیب التهذیب ، ج۱ ، ص۲۸۵ . برخی از متأخرین اسماعیل بن مجالد را فقط به خاطر اینکه درباره فضیلت ابوبکر روایت نقل کرده ، تقویت میکنند . تحریر تقریب التهذیب ، ج۱ ، ص۱۳۹ ، شماره ۴۷۶ . و از تمامی نقدهایی که بر اسماعیل بن مجالد است ، چشم پوشی میکنند اما نسائی را که از امامان و پیشوایان علم حدیث و رجال است و رأی او نزد بزرگان اهل سنت معتبر است ، به خاطر داشتن کتاب خصائص امام علی ( علیه السلام ) نکوهش میکنند ! !

دلایل مهم ضعف وی :

۱- پر اشتباه و خطا در نقل حدیث
۲- نقل احادیث مرسل

احمد بن سلیمان بن ابی الطیب ابو حاتم او را با این عبارت توصیف میکند : احمد بن سلیمان در حدیث ضعیف است .

و در جای دیگر میگوید : چیزی از وی ننگاشتهام . الجرح والتعدیل ، ج۲ ، ص۵۲ . میزانالاعتدال ، ج۱ ، ص۱۰۲ . مقدمه فتح الباری ، ص۴۰۵ . . بررسی حدیث هشتم در سند این حدیث «اسحاق بن بشر کاهلی» ضعیف است . نام کامل او اسحاق بن بشر بن مقاتل کاهلی است . ابن جذری میگوید . یکی از کسانی است که احادیث جعلی را جمع آوری کرده و نزد اهل عامه معتبر است . وفیاتالاعیان ، ج۴ ، ص۴۸ . : حدیث مذکور از ساختههای اسحاق بن بشر است و اسحاق بن بشر دروغگو است . . اسحاق بن بشر کذابٌ ، الموضوعات ، ج۱ ، ص ۳۱۷ . دار قطنی مینویسد :

اسحاق بن بشر دروغگو است . همان . . اسحاق از جمله کسانی است که حدیث جعل میکند . . میزانالاعتدال ، ج۱ ، ص۱۸۶ . هو الذی یضع الحدیث . فلاّس میگوید . ذهبی درباره او میگوید : «الحافظ الامام المجود الناقد . . . » سیر اعلامالنبلاء ، ج۱۱ ، ص۴۷۰ . : حدیث اسحاق متروک است . . میزان الاعتدال ، ج۱ ، ص۱۸۶ . عقیلی میآورد :

احادیث اسحاق منکَرو شاذ است . اسحاق بن بشر منکَرالحدیث ، الضعفاءالکبیر ، ج۱ ، ص۹۸ . . موسی بن هارون . ذهبی درباره او میگوید : «الامام الحافظ الکبیرالحجه الناقد . . . » سیراعلامالنبلاء ، ج۱۲ ، ص۱۱۶ . و ابو زرعه میگویند : اسحاق بن بشر دروغگو است . اسحاق بن بشر کذاب . میزان الاعتدال ، ج۱ ، ص۱۸۶ . . ابن حبّان در وصف او مینویسد :

اسحاق بن بشر کسی است که به بزرگان و ثقات ، حدیث میبندد و به آنها نسبت میدهد ، از این رو احادیثی که از بزرگان نقل میکند ، هیچ اصل و اعتباری ندارد و نگاشتن حدیث اسحاق درست نیست مگر برای برانگیختن خنده و تعجب ! . کان یضع الحدیث علی الثقات و یأتی بمالااصل له عن الاثبات ؛ لا یحل کتب حدیثه الا علی جهه التعجب فقط . . . کتاب المجروحین ، ج۱ ، ص۱۳۵ و الموضوعات ، ج۱ ، ص۳۱۷ . ابن عدی میآورد :

اسحاق از کسانی است که حدیث جعل میکند . . الکامل فی ضعفاء الرجال ج۱ ، ص۳۲۴ ، اسحاق یضع الحدیث . خطیب بغدادی نیز میگوید :

اسحاق احادیث منکَر و شاذ نقل میکند . . حدیثه منکر . تاریخ بغداد ، ج۶ ، ص۳۲۸ . ابو حاتم مینویسد :

اسحاق دروغگو است و احادیث جعلی و ساختگی نقل میکند . . اسحاق کذاب و یروی المجعولات . الجرح و التعدیل ، ج۲ ، ص۲۱۴ . سیوطی نیز چنین میگوید :

اسحاق یکی از سازندگان حدیث است ! . . اَلْلِئالی المصنوعه ، ج۱ ، ص۱۷۵ . ابن حجر عسقلانی درباره او میآورد : حدیث اسحاق منکَر و شاذ است . . حدیثه منکر ، لسان المیزان ، ج۱ ، ص۴۶۸ . ذهبی درباره او میگوید :

علما ، اسحاق را ترک کردهاند و او متهم به جعل حدیث میباشد . . المغنیفی الضعفاء ، ج۱ ، ص۷۰ ، شماره ۵۴۶ . علاّمه امینی ( ره ) نیز در وصف او مینویسد :

اسحاق بن بشر یکی از کسانی است که دروغگو و سازنده حدیث است و این در حالی است که همه علما بر دروغگو بودن و جعل احادیث وی اتفاق نظر دارند . . . . الغدیر ، ج۵ ، ص۲۱۸ ، چ قدیم ، ج۵ ، ص۳۲۱ ، چ جدید . که حدیث مذکور نیز یکی از ساختههای اسحاق میباشد . . الغدیر ، ج۵ ، ص۳۲۷ ، چ قدیم ، ج۵ ، ص۵۲۳ ، چ جدید . همچنین مقدس اردبیلی ( ره ) این حدیث را جعلی میداند و نقد سنگینی بر دلالت این حدیث وارد میسازد . ر . ک : حدیقه الشیعه ، ج۱ ، ص۲۹۰ . دلایل مهم ضعف اسحاق : ۱- دروغگو بودن و جعل حدیث ۲- نقل احادیث شاذ و نادر ۳- جعل حدیث و نسبت آن به بزرگان بررسی حدیث نهم در سند این حدیث «عمروبن ابی سلمه» و «صدقهبن عبدالله» ضعیف میباشند .

عمرو بن ابی سلمه یحیی بن معین میگوید : عمرو ، ضعیف است . میزان الاعتدال ، ج۳ ، ص۲۶۳ . سیر اعلام النبلاء ، ج۱۰ ، ص۲۱۴ . ذهبی ادّعاء کرده که عمرو را فقط یحیی بن معین تضعیف کرده اما در میزان الاعتدال بیش از سه نفر رانام میبرد که عمرو بن ابی سلمه را تضعیف کردهاند ! . ابو حاتم نیز مینویسد :

به احادیث وی احتجاج و استدلال نمیشود . . الجرح و التعدیل ، ج۶ ، ص۲۳۶ . تهذیب الکمال ، ج۱۴ ، ص۲۳۹ . مقدمهفتح الباری ، ص۴۵۳ و المغنیفی الضعفاء ، ج۲ ، ص۴۸۴ ، شماره ۴۶۶۱ . ابن حجر درباره او میگوید :

در حدیثهایش اوهام میباشد . . صدوق له اوهام ، تقریب التهذیب ، ج۲ ، ص۷۱ . عُقیلی نیز میگوید :

در حدیث عمرو وهم به چشم میآید . . فی حدیثه وهم ، الضعفاء الکبیر ، ج۳ ، ص۲۷۲ و تهذیب الکمال ، ج۴ ، ص۲۳۹ . احمد بن حنبل درباره او مینویسد :

عمرو بن ابی سلمه از زهیر احادیث باطلی نقل میکند ، گویا این احادیث باطل را از صدقه بن عبدالله شنیده و آن را به زُهَیر نسبت داده است . . تهذیب التهذیب ، ج۸ ، ص۳۹ و تهذیب الکمال ، ج۱۴ ، ص۲۳۹ . از کلام احمد بن حنبل بهدست میآید که روایت عمرو از صدقه باطل و بی ارزش است . حدیث مورد بحث نیز از احادیثی است که عمرو بن ابی سلمه از صدقه بن عبدالله نقل کرده است ( و همانطور که خواهد آمد ) صدقه بن عبدالله ضعیف میباشد . ساجی نیز میگوید :

عمرو ، ضعیف است . . میزان الاعتدال ، ج۳ ، ص۲۶۲ ؛ تهذیب الکمال ، ج۱۴ ، ص۲۳۹ . مقدمه فتح الباری ، ص۴۵۳ و المغنیفی الضعفاء ، ج۲ ، ص۴۸۴ ، شماره ۴۶۶۱ . برخی از متأخرین گفتهاند ، عمرو بن ابی سلمه ضعیف است و غیر از ابن یونس کسی او را تقویت نکرده است . . ضعیفٌ لا یعتبر به و ما وثقه سوی ابن یونس ، تحریر تقریب التهذیب ، ج۳ ، ص۹۴ ، شماره ۵۰۴۳ . دلیل مهم ضعف وی ابهام و اجمال در احادیثی که وی نقل کرده میباشد . صدقه بن عبدالله . از راویان حدیث طبقه هفتم میباشد و در سال ۶۶ هجری وفات کرده است . تقریب التهذیب ، ج۱ ، ص۳۶۶ . مسلم در وصف او میگوید . ذهبی میگوید : «هو الامام الکبیر الحافظ المجود الحجه الصادق . . . » سیر اعلام النبلاء ، ج۱۲ ، ص۵۵۷ . محقق تستری ( ره ) نیز درباره چنین شخصیتی میگوید : وی ناصبی است . قاموس الرجال ، ج۹ ، ص۱۱۰ . :

احادیث صدقه ، شاذ است . . سیر اعلام النبلاء ، ج۷ ، ص۳۱۶ ؛ تهذیب التهذیب ، ج۴ ، ص۳۶۵ و الکامل فی ضعفاء الرجال ، ج۴ ، ص۷۴ . بخاری نیز میگوید :

صدقه ضعیف است . . تاریخ الکبیر ، ج۴ ، ص۲۹۶ ( ۲۸۸۶ ) ؛ الکامل فی ضعفاء الرجال ، ج۴ ، ص۷۴ ؛ میزان الاعتدال ، ج۲ ، ص۳۱۰ و تهذیب التهذیب ، ج۴ ، ص۳۶۵ . نسائی . تهذیب التهذیب ، ج۴ ، ص۳۶۵ . الکامل فی ضعفاء الرجال ، ج۴ ، ص۷۴ . و یحیی بن معین . تهذیب الکمال ، ج۹ ؛ صص۸۰ و ۷۹ ؛ تهذیب التهذیب ، ج۴ ، ص۷۴ ؛ سیراعلامالنبلاء ، ج۷ ، ص۳۱۷ و الکامل فی ضعفاء الرجال ، ج۴ ، ص۷۴ . نیز وی را تضعیف کردهاند .

احمد بن حنبل در وصف او میآورد :

صدقه ضعیف است . میزان الاعتدال ، ج۲ ، ص۳۱۰ . . در جای دیگر احادیث صدقه را شاذ و منکَر میداند . . تهذیب الکمال ، ج۹ ، صص۸۰ و ۷۹ ؛ الضعفاءالکبیر ، ج۲ ، ص۲۰۷ و الجرح والتعدیل ، ج۴ ، ص۴۲۹ . ابن حبّان نیز درباره او میگوید :

صدقه از جمله کسانی است که به بزرگان ، احادیث جعلی و دروغ نسبت میدهد و از قول بزرگان احادیث جعلی نقل میکند ، هیچکس به روایتهای صدقه اعتنایی نمیکند ، مگر برای تعجب ! احادیثی که صدقه آنها را روایت میکند ، بهترین شاهد و گواه بر دروغ بودن و ساختگی بودن آن میباشد و این مطلب را کسی که تازه پای به عرصه علم رجال نهاده درمی یابد تا چه رسد به علما و بزرگان پر تجربه و متبحِّر ! . کان ممن یروی الموضوعات عن الاثبات لا یشتغل بروایته الا عند التعجب . . . و هو یروی عن محمد بن المنکدر عن جابر بنسخه موضوعه یشهد لها بالوضع من کان مبتدئاً فی هذه الصناعه فکیف المتبحِّر فیها ؛ کتابالمجروحین ، ج۱ ، ص۳۷۴ و سیراعلامالنبلاء ، ج۷ ، صص۳۱۶ و ۳۱۷ . ابن عدی مینویسد :

اکثر احادیثی که صدقه روایت میکند از احادیثی است که کسی از آنها پیروی نمیکند و صدقه به ضعیف بودن نزدیکتر از صحیح بودن میباشد . الکامل فی ضعفاء الرجال ، ج۴ ، ص۷۶ . لا یتابع حدیثه . . ابو حاتم نیز میگوید :

صدقه ضعیف است . الجرح و التعدیل ، ج۴ ، ص۴۲۹ . . دلایل ضعف صدقه :

۱- نقل احادیث شاذ
۲- جعل حدیث و نسبت آن به بزرگان

بررسی حدیث دهم در حدیث دهم «معاویه بن صالح» ضعیف است . معاویه بن صالح . از راویان طبقه یازدهم میباشد ، و در سال ۳۳ هجری وفات کرده است . تقریب التهذیب ، ج۲ ، ص۲۵۹ . ذهبی در تضعیف معاویه بن صالح میگوید : بخاری به حدیث معاویه بن صالح استناد نکرده است . لم یحتج به البخاری ، تذکره الحفاظ ، ج۱ ، ص۱۷۶ ، شماره ۱۷۳ . . و این نشانه ضعف وی میباشد . ابو حاتم نیز میگوید :

احادیث معاویه نگاشته میشود اما بدان احتجاج نمیشود . یکتب حدیثه و لا یحتج به ، الجرح و التعدیل ، ج۸ ، ص۳۸۲ ؛ تهذیب الکمال ، ج۱۸ ، ص۲۰۹ ؛ تهذیب التهذیب ، ج۱۰ ، ص۱۸۹ و المغنیفی الضعفاء ، ج۱ ، ص۶۶۶ ، شماره ۶۳۱۵ . . و در جای دیگر نیز گفته :

بخاری از وی حدیثی نقل نکرده است . لم ینقل البخاری عنه میزان الاعتدال ، ج۴ ، ص۱۳۵ . . ابن عدی مینویسد :

در احادیثش افرادات و شذوذ زیاد به چشم میآید . . له افرادات کثیر ، الکامل فی ضعفاء الرجال ، ج۶ ، ص۴۰۷ . از یحیی بن سعید درباره معاویه بن صالح سؤال می شود ، وی در پاسخ میگوید : حتی یک حرف هم از او نقل نکردهایم . و لم ننقل منه حرفاً الضعفاء الکبیر ، ج۴ ، ص۱۸۳ . تهذیب الکمال ، ج۱۸ ، ص۲۰۸ ؛ الکامل فی ضعفاء الرجال ، ج۶ ، ص۴۰۴ . در جای دیگر ابن معین میگوید :

یحیی بن سعید از معاویه بن صالح راضی نبود ! . لا یرضی عنه ، تهذیب التهذیب ، ج۱۰ ، ص۱۹۰ ؛ ضعفاء الکبیر ، ج۴ ، ص۱۸۳ و المغنیفی الضعفاء ، ج۲ ، ص۶۶۶ . ابو اسحاق در وصف او میآورد . «الامام الحافظ محدث الموثَّق» سیر اعلام النبلاء ، ج۱۱ ، ص۱۲۱ . : معاویه بن صالح صلاحیت ندارد که از او حدیث نقل شود . الضعفاء الکبیر ، ج۴ ، ص۱۸۳ . . عُقَیلی با چند واسطه از موسی بن سلمه نقل میکند که روزی نزد معاویه بن صالح رفتم تا از او حدیثی بنویسم در آن هنگام او را با آلات لهو و لعب مشاهده نمودم پس از این واقعه او را ترک گفتم و دیگر از وی حدیثی ننگاشتم . . . . . موسی بن سلمه . قال : اتیت معاویه بن صالح لَأَ کتب عنده فرأیت اداه الملاهی . . . قال ترکته و لم اکتب عنه ؛ الضعفاءالکبیر ، ج۴ ، ص۱۸۳ و تهذیب التهذیب ، ج۱۰ ، ص۱۹۰ . دلایل مهم ضعف معاویه بن صالح :

۱- نقل احادیث شاذ و خلاف مشهور
۲- فاسق بودن وی

بررسی حدیث یازدهم و دوازدهم و سیزدهم در سند این سه روایت «ابراهیم نخعی »میباشد که تضعیف شده است .

ابراهیم بن یزید نخعی احمد بن حنبل تمامی احادیثی را که ابراهیم نخعی درباره تقدّم اسلام ابوبکر نقل کرده ، بی پایه و اساس میداند . الجامع فی العلل و معرفه الرجال ج۲ ، ص ۲۵۴ . احمد بن حنبل در جای دیگر پیرامون این حدیث میگوید :

طریق زید بن ارقم حسن است ولی کلام ابراهیم مرسل میباشد . فضائل الصحابه ج۲ ، ص ۵۹۰ . ابن حجر عسقلانی این فرد را چنین وصف کرده :

ابراهیم ثقه است به جز این که مرسلات زیاد دارد ! . ثقه الا انه یرسل کثیراً . تقریب التهذیب ، ج۱ ، ص۴۶ . . ابو سعید العلائی نیز میگوید . «الامام الحافظ الحجه» سیر اعلامالنبلاء ، ج۱۲ ، ص۴۱۱ . : ابراهیم احادیث مرسل زیاد دارد . هو مکثر الارسال تهذیب التهذیب ، ج۱ ، ص۱۵۶ . ، و طبق مبانی درایه «مرسل» یکی از انواع ضعف میباشد . مجمع الزوائد ، ج۹ ، ص۱۴۵ . . ذهبی درباره وی میگوید :

ابراهیم ، عربی بلد نبوده و اشتباه میکرده است . برخی دیگر نیز در نکوهش ابراهیم میگویند : ابراهیم احادیث را از استاد و فرد خِبره نیاموخته او از هرکس که حدیث میشنیده آن را بدون فکر و تأمل نقل میکرد ! . سیراعلامالنبلاء ، ج۴ ، ص۵۲۱ و فهارس مختلف الشیعه ، ج۱۰ ، ص۲۱ . همچنین سیوطی وی را تضعیف کرده و درباره وی به نقل از اعمش چنین گفته : ابراهیم اهل فن و حدیث شناس نبوده . طبقات الحفاظ ص ۳۶ . احمد بن حنبل در تضعیف ابراهیم به نقل از پدرش از هشیم از خالد بن سلمه مخزومی نقل میکند : «لقد رأیت ابراهیم النخعی فرأیت رجلاً لحاناً» . الجامع فی العلل و معرفه الرجال ، ج۱ ، ص۱۳۷ . ابراهیم را ملاقات کردم در حالی که وی پراشتباه در گفتار و سخن بود . اما احمد بن حنبل در جای دیگر این سخن را مردود شمرده و میگوید : هشیم این جمله را از خالد بن سلمه نشنیده است ! . الجامع فی العلل و معرفه الرجال ، ج۱ ، ص۲۳۸ . بدین ترتیب پر اشتباه بودن ابراهیم را رد میکند ، اگر هشیم این جمله را از خالد بن سلمه نشنیده باشد ، این اشکال نیز بر ابراهیم وارد میشود ، زیرا اکثر احادیثی که نقل میکند ، مرسل میباشد .


علاوه بر این جایی برای توثیق و تقویت احادیث مرسل وی نیست . زیرا او اصلاً احدی از اصحاب و یاران پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) را ملاقات نکرده همان گونه که ابن مدینی گفته است . قال ابن المدینی لم یلق النخعی احدا من صحابه رسول الله . تهذیب التهذیب ، ج۱ ، ص۱۵۵ . . ذهبی در این باره میگوید : «ابراهیم هیچ روایتی از صحابه متأخرین نشنیده است . . و لم نجد سماعاً من الصحابه المتأخرین الذین کانوا معه بالکوفه . سیر اعلام النبلاء ، ج۴ ، ص۵۲۰ . ابن خلّکان نیز میگوید :

ابراهیم عایشه رادیده و نزد او رفته اما چیزی که از عایشه شنیده باشد ثابت نیست . وفیات الاعیان ، ج۱ ، ص۲۵ . احد الائمه المشاهیه تابعی رأی عائشه و دخل علیها و لم یثبت له منها سماع . . جالب این است ، که ابراهیم در طفولیت عایشه را ملاقات کرده است . . سیر اعلام النبلاء ، ج۴ ، ص۵۲۱ ، العبر ج۱ ، ص ۸۵ . پس نمیتوانسته حدیثی از عایشه نقل کند ، تا چه رسد به باقی صحابه که اصلاً آنها را ملاقات نکرده است . به هر حال اگر برخی از صحابه را نیز دیده باشد ، به تصریح ذهبی و شواهد تاریخی چیزی از آنها نشنیده است . ابن سعد میگوید : ابراهیم بر عایشه داخل شده و از زید بن ارقم و مغیره بن شعبه و انس بن مالک حدیث نقل کرده است لکن ذهبی این قول را مردود میشمارد و میگوید نقلی از صحابه توسط ابراهیم صورت نگرفته است . سیر اعلام النبلاء ، ج۴ ، صص۵۲۰ و ۵۲۱ . و دیگر اینکه سیوطی میگوید : ابراهیم از انس بن مالک نیز چیزی نشنیده است . اللئالی المصنوعه ، ج۱ ، ص۱۷۶ . . در نتیجه ، بی اعتبار بودن مراسیل ابراهیم ثابت میشود و جایی برای توجیه آن باقی نمیماند . با این حال جای بسی تأسف و تأمل است که برخی از اهل سنت از جمله ترمذی . الجامع الصحیح ، ج۵ ، ص۶۴۲ . وابن کثیر . البدایه و النهایه ، ج۳ ، ص۲۶ . و . . . روایتی را که زید بن ارقم که یکی از معتبرترین و مشهورترین صحابی پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) نزد آنان میباشد ؛ نقل کرده ، نادیده گرفته و قول کسی را که تابعی و پراشتباه است ترجیح میدهند ! ! علاوه بر نقدهای یاد شده ، ابراهیم نزد شیعه ، مورد بحث و گفتگو میباشد . علامه مامقانی ( ره ) میفرماید :

ابراهیم بد نیست و خوب است . تنقیح المقال ، ج۱ ، ص۴۳ . . اما محقق تستری ( ره ) میفرماید :

دشمنی و عداوت ابراهیم با اهل بیت معروف است . قاموس الرجال ، ج۱ ، ص۳۴۳ . . دلایل ضعف ابراهیم :

۱- نقل احادیث مرسل ۲- اشتباه در نقل حدیث ۳- بی مبالاتی در نقل حدیث ۴- دشمنی با اهل بیت

 

نتیجه :

با توجه به بررسیهای انجام شده و سست بودن روایات وارده در تقدم اسلام ابوبکر این پرسش مطرح میشود که وی چه زمانی اسلام آورده که در پاسخ باید گفت طبق روایات وارده آنچه که مسلم است وی نخستین مسلمان نبوده و هنگام بعثت پیامبر وی در یمن بوده اسد الغابه ج۳ ، ص ۲۰۷ . و طبق روایات دیگر وی پس از پنج نفر و یا پنجاه نفر به اسلام گرویده که در پایان این پژوهش به این روایات اشاره خواهد شد . ر . ک ص ۵۹ .

 *******

 

فصل دوم : زید و پندار نخستین یار

قائلین به تقدّم اسلام زید 


قائلین به تقدّم اسلام زید بلاذری روایاتی در همین زمینه نقل و آنها را قبول میکند . انساب الاشراف ، ج۱ و۲ . .

این قول را به زهری ( ۱۲۴هق ) و سلیمان بن یسار ( ۹۴ ) و دیگران نیز نسبت دادهاند . الوافی بالوفیات صفدی ، ج۱۵ ، ص۲۷ . . بیان نصوص و روایات

۱ ) طبری میگوید : حدثنی الحارث قال حدثنا محمد بن سعد قال الواقدی حدثنی ابن ابی ذئب قال : سألت الزهری من اول من اسلم؟ قال : من النساء خدیجه و من الرجال زید بن حارثه .

۲ ) طبری میگوید : حدثنی الحارث قال حدثنا محمد بن سعد قال اخبرنا محمد بن عمر ( واقدی ) قال حدثنا مصعب بن ثابت عن ابی الاسود عن سلیمان بن یسار ، قال : اوّل من اسلم زید بن حارثه .

۳ ) طبری به نقل از حارث میگوید : قال حدثنی محمد بن سعد قال اخبرنا محمد ( ابن عمر ) قال حدثنا ربیعه بن عثمان عن عمران بن ابی انس مثله تاریخ الامم و الملوک ، ج۱ ، ص۵۴۰ . . ۴ ) بلاذری روایت میکند : حدثنا محمد بن سعد عن الواقدی عن ربیعه بن عثمان عن عمران بن ابی انس و عن الواقدی عنابن ابیذئب عن الزهری : اول من اسلم من الرجال زید بن حارثه مولی رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) ، ثم اسلم الناس بعده . انساب الاشراف ، ج۱ ، ص۱۲۵ . . ۵ ) بلاذری از محمد بن ثابت نقل میکند : حدثنا الواقدی عن مصعب بن ثابت بن عبد الله بن زبیر عن ابی الاسود عن سلیمان بن یسار قال : اول من اسلم زید بن حارثه . انساب الاشراف ، ج۱ ، ص۱۲۵ ؛ الطبقات الکبری ، ج۳ ، ص۴۴ . . ۶ ) بلاذری از محمد بن سعد نقل میکند : حدثنا ابو عبدالله ( یعنی الواقدی ) ابنا ابن ابی ذئب عن الزهری قال : اول من اسلم زید بن حارثه . . انساب الاشراف ، ج۲ ، ص۱۱۱ ؛ الطبقات الکبری ، ج۳ ، ص۴۴ . ۷ ) ابن سعد از واقدی نقل میکند : عن محمد بن الحسن بن اسامه بن زید عن حسن المازنی عن یزید بن قسیط عن محمد بن اسامه ، قال : اول من اسلم زید بن حارثه . . الطبقات الکبری ، ج۳ ، ص۴۴ و انساب الاشراف ، ج۲ ، ص۱۱۱ و ۱۱۲ . ۸ ) طبری چنین روایت میکند : حدثنی عبد الرحمن بن عبد الله بن عبد الحکم قال : حدثنا عبد الملک بن مسلمه حدثنا ابن لهیعه عن ابی الاسود عن عروه قال : اول من اسلم زید بن حارثه . تاریخ الامم و الملوک ، ج۱ ، ص ۵۴۰ . . ۹ ) طبرانی نقل میکند : ابو شعیب حرانی حدثنا سعد بن ابی مریم حدثنا ابن لهیعه عن ابن شهاب ( زهری ) قال : اول من اسلم زید بن حارثه . . معجمالکبیر ، ج۵ ، ص۸۴ ، ح۱۴۶۵۳ . ۱۰ ) بلاذری میگوید : حدثنی هشام بن عمار حدثنا محمد بن عیسی بن سمیع عن ابن ابی ذئب عن الزهری عن ( ابن ) المسیب قال : اول النساء اسلاماً خدیجه و من الرجال زید بن حارثه . انسابالاشراف ، ج۱ ، ص۱۲۵ . . ۱۱ ) بلاذری میگوید : حدثنی هشام بن عمار محمد بن عیسی بن سمیع عن ابن ابی ذئب عن الزهری قال : اول من اسلم من النساء خدیجه و من الرجال زید بن حارثه . انسابالاشراف ، ج۲ ، ص۱۱۲ . . ۱۲ ) عبدالرزاق میگوید : عن معمر عن الزهری قال :

ما علمنا احداً اسلم قبل زید بن حارثه . المصنف عبدالرزاقصنعانی ، ج۵ ، ص۳۲۵ ، ح۹۷۱۸ و ج۱۱ ، ص۲۲۷ ، ح۲۰۳۹۳ ؛ الوافیبالوفیات ، ج۱۵ ، ص۲۷ . !

نقد و بررسی


الف ) حدیث اوّل تا هفتم

در سند این احادیث محمد بن عمر واقدی است که بیشترین احادیث مربوط به تقدّم اسلام زید بن حارثه را نقل کرده است و او در نزد اهل سنت و علمای شیعه تضعیف شده است .

بخاری : درباره واقدی میگوید :

«سکتوا عنه» . تاریخ الکبیر ، ج۱ ، ص۱۷۸ ، شماره ۵۴۳ ؛ سیر اعلام النبلاء ، ج۹ ، ص۴۵۷ . این اصطلاح در نزد علمای رجال در باره کسیبه کاربرده میشود که ضعیف باشد . میزانالاعتدال ، ج۱ ، ص۴ . بخاری در جاهای دیگر میگوید : به احادیث واقدی عمل نمی شود . از واقدی حتی یک حرف هم نقل نکردهایم . ماعندی له حرف ، میزان الاعتدال ، ج۳ ، ص۶۶۵ ؛ سیر اعلام النبلاء ، ج۹ ، ص۴۶۳ . . بخاری با این گونه عبارات از واقدی و احادیثش تبری میجوید .

مسلم نیز میگوید : به حدیث واقدی عمل نمیشود . . متروک الحدیث ، تاریخ بغداد ، ج۳ ، ص۱۴ ؛ سیراعلامالنبلاء ، ج۹ ، ص۴۶۲ ؛ الجرحوالتعدیل ، ج۸ ، ص۲۱ . نسائی نیز عبارات تندی دارد و میگوید : واقدی موثق نیست . لیس بثقه . تاریخ بغداد ، ج۳ ، ص۱۴ ؛ سیر اعلام النبلاء ، ج۹ ، ص۴۶۲ ؛ الجرح و التعدیل ، ج۸ ، ص۲۱ . . و به حدیثش عمل نمیشود . متروک الحدیث ، الکامل فی ضعفاء الرجال ، ج۶ ، ص۲۴۱ . . واقدی حدیث جعل میکند . یضع الحدیث ، المغنیفی ضعفاء الرجال ، ج۲ ، ص۶۱۹ . . همچنین در باره واقدی میگوید : یکی از چهار نفری که معروف به جعل حدیث بر پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) میباشند واقدی است که در بغداد چنین کاری میکرده است . سیر اعلام النبلاء ، ج۹ ، ص۴۶۳ . تدریب الراوی ، ص ۱۸۹ . . احمد بن حنبل نیز میگوید :

واقدی دروغگواست . واقدی کذاب ، سیر اعلام النبلاء ، ج۹ ، ص۴۶۲ ، الکامل فیضعفاء الرجال ، ج۶ ، ص۲۴۱ . تهذیب التهذیب ، ج۹ ، ص۳۲۶ ؛ تهذیب الکمال ، ج۱۷ ، ص۱۰۰ ؛ الجرح و التعدیل ، ج۸ ، ص۲۱ . . ابن حبان درباره او میگوید :

واقدی از افراد موثق ، احادیث مقلوب نقل میکند و این نقل به گونهای است که گویا در این کار ( قلب حدیث ) متعمِّد بوده است . کتاب المجروحین ، ج۲ ، ص۲۹۰ . . ابو داود به نقل از علی بن مدینی میگوید :

واقدی سی هزار حدیث شاذ روایت کرده است . میزان الاعتدال ، ج۳ ، ص۶۶۶ و سیر اعلام النبلاء ، ج۹ ، ص۴۶۲ . . ابو حاتم نیز مینویسد :

واقدی ضعیف است . الجرح و التعدیل ، ( واقدی ضعیفٌ ) ج۸ ، ص۲۱ . . یحیی بن معین نیز واقدی را تضعیف کرده و میگوید :

واقدی بیست هزار حدیث شاذ به پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) نسبت داده است . اَغَربَ الواقدی علی رسول الله عشرین الف حدیث . سیر اعلام النبلاء ، ج۹ ، ص۴۶۲ . . ابو زرعه نیز مینویسد :

مردم به حدیث واقدی عمل نمیکنند . ترک الناس حدیث الواقدی . سیر اعلام النبلاء ، ج۹ ، ص۴۶۳ . . ابن حجر عسقلانی نیز او را تضعیف میکند و میگوید : با اینکه واقدی عالم است اما متروک است و به احادیثش عمل نمیشود . متروکٌ مع سعه علمه . تقریب التهذیب ، ج۲ ، ص۱۹۴ . . شافعی نیز به تندی مینویسد :

نوشتههای واقدی دروغ است . کُتبُ الواقدی کذْبٌ ، تاریخ بغداد ، ج۳ ، ص۱۴ ؛ سیر اعلام النبلاء ، ج۹ ، ص۴۶۲ ؛ الجرح و التعدیل ، ج۸ ، ص۲۱ . . در مدینه کسانی بودند که سند حدیث جعل میکردند که یکی از آنها واقدی است . . کان بالمدینه سبع رجال یضعون الأسانید احدهم الواقدی ؛ تهذیب التهذیب ، ج۹ ، ص۳۲۶ . علی بن مدینی نیز او را رد کرده و میگوید :

واقدی حدیث جعل میکند . کتاب المجروحین ، ج۲ ، ص۲۹۰ . . عبد الله بن علی بن مدینی از پدرش نقل میکند که :

پدرم از واقدی حدیث نقل نمیکند و همچنین وی را تضعیف میکند . تاریخ بغداد ، ج۳ ، ص۱۲ و سیر اعلام النبلاء ، ج۹ ، ص۴۶۲ . . همچنین از قول پدرش میگوید :

نزد واقدی بیست هزار حدیث است که اصلاً آن رانشنیدهام .

سپس عبدالله میگوید :

پدرم از او روایتی نقل نمیکرد و همواره او را تضعیف میکرد . سیر اعلام النبلاء ، ج۹ ، ص۴۶۲ . . نَوَوی نیز درباره او مینویسد :

اصحاب ما گفتهاند هر چه را که واقدی روایت کرده مردود است زیرا وی نزد اهل حدیث و غیر اهل حدیث ضعیف است و دیگر اینکه به احادیث مسند و متصل واقدی استناد نمیکنند تا چه برسد به احادیثی که مرسل و یا اینکه آن را از خودش نقل میکند . المجموع فی شرح المهذّب ، ج۱ ، صص۱۶۴ و ۱۱۴ ، دارالفکر ؛ تهذیب التهذیب ، ج۹ ، ص۳۲۶ . . نووی در جای دیگر درباره محمد بن سعد ( صاحب کتاب الطبقات الکبری ) که کاتب و شاگرد واقدی میباشد اینگونه سخن میگوید : محمد بن سعد خودش ثقه است اما از ضعفاء بسیار نقل میکند ، یکی از آن ضعفا استاد وی ، واقدی میباشد . تدریب الراوی ، ص۴۹۵ . . بدین ترتیب واقدی را ضعیف دانسته و طبقات ابن سعد را نیز زیر سؤال میبرد . اسحاق بن راهویه . «هو الامام الکبیر ، شیخ المشرق سید الحافظ . . . .» سیراعلامالنبلاء ، ج۱۱ ، ص۳۵۸ ، لازم به ذکر است باوجود همه سانسورهإ؛۱۱ درباره صحیفه امام علی توسط علمای اهل سنت انجام میگیرد جالب این است که یکی از کسانی که صحیفه امام علی را دیده و بدان استناد کردهاسحاق بن راهویه میباشد ر . ک عمده القاری فی شرح صحیح بخاری ج۲ ، ص ۱۵۸ . نیز میگوید : واقدی نزد من از جمله کسانی است که جعل حدیث میکند . سیراعلامالنبلاء ، ج۹ ، ص۴۶۲ ؛ تهذیبالتهذیب ، ج۹ ، ص۳۲۶ ؛ تهذیبالکمال ، ج۱۷ ، ص۱۰۰ ؛ الجرحوالتعدیل ، ج۸ ، ص۲۱ . . ذهبی با عبارتهای گوناگون در کتابهای مختلف ، واقدی را مردود و ضعیف شمرده و میگوید :

جماعتی واقدی را تضعیف کردهاند . العبر ، ج۱ ، ص۲۲۷ . . همگان بر ترک واقدی اتفاق دارند . المغنیفی الضعفاء ، ج۲ ، ص۶۱۹ . . واقدی ضعیف است . سیر اعلام النبلاء ، ج۹ ، ص۴۶۹ . . و در تذکره الحفاظ میگوید :

در این کتاب شرح حال واقدی را بیان نمیکنیم . بدین خاطر که همگان بر ضعف و ترک وی اتفاق دارند . اگر چه واقدی از اهل علم میباشد ، لکن حدیثش متقن نیست . زیرا از هر جایی ( بدون تأمل ) نقل حدیث کردهاست . تذکره الحفاظ ، ج۱ ، ص۳۴۸ ، شماره ۳۳۴ . . در میزانالاعتدال نیز میگوید : اجماع بر موهون بودن احادیث واقدی میباشد . میزان الاعتدال ، ج۳ ، ص۶۶۶ . . ابن خلّکان نیز مینویسد :

واقدی را در حدیث تضعیف کرده و درباره وی چیزهایی گفتهاند . و ضعفوه فی الحدیث و تکلموافیه ، وفیاتالاعیان ، ج۴ ، ص۳۴۸ ، شماره ۶۴۴ . . صفدی نیز درباره وی میگوید :

واقدی سندهای روایت را عوض کرده و در یک متن آن را جای میداد ! و خلاصه اینکه همه بر ضعیف بودن واقدی اجماع دارند . وکان یقلب الاسانید و یأتی بمتن واحد . . . و حاصل الامر انه مجمع علی ضعفه ؛ الوافیبالوفیات ، ج۴ ، ص۲۳۸ . . حاکم ابو احمد :

واقدی در حدیث ضعیف است . تهذیب الکمال ، ج۱۷ ، ص۱۰۰ . . ابن عدی : متون اخباریکه واقدی روایت کرده ، صحیح و مسلّم نیست و این بارزترین ضعف است . متونالاخبار الواقدی غیر محفوظه و هو بَیِّنُ الضعف ، الکامل فی ضعفاء الرجال ، ج۶ ، ص۲۴۳ . . ابن ندیم نیز از سر عداوت و دشمنی و یا جهالت ، وقتی میخواهد این راوی جاعل و کذاب را رد کند ، او را به شیعی بودن منسوب کرده و میگوید : واقدی شیعه میباشد اما در آن زمان تقیّه میکرده . الفهرست ، ص۱۴۴ . ! ! محقق تستری ( ره ) در نقد کلام ابن ندیم میگوید :

بین گفتار ابن ندیم با دیگر علما چقدر فاصله است ، چرا که ابن ندیم میگوید «واقدی شیعه است» اما از کلام خطیب بغدادی چنین بر میآید که واقدی ضد شیعه میباشد . شاهد دیگر ، کلام شیخ مفید ( ره ) در کتاب جَمَل است که میفرماید :

مذهب واقدی عثمانی بوده و از امام علی ( علیه السلام ) نیز منحرف بوده است . قاموس الرجال ، ج۹ ، ص۴۹۲ . . همچنین محقق کتاب «المغازی» ادعای ابن ندیم را مردود و شواهدی نیز بر عدم تشیع وی اقامه میکند . مقدمه کتاب المغازی ، ج۱ ، ص۱۶ . . برخی از متأخرین نیز درباره رد تشیع وی چنین گفتهاند :

«سبب اینکه برخی واقدی را شیعه میدانند به خاطر برخی مطالبی است که در امامت ائمه در کتابهایش آورده و این نیز اقتضای تألیف کتاب بوده لذا دلیلی بر تشیع وی نمیباشد . » موسوعه التاریخ الاسلامی ج۱ ، ص ۲۹ .

نزد علما و بزرگان شیعه نامی از وی به میان نیامده است . مستدرکات علم الرجال ، ج۷ ، ص۲۶۶ ؛ البته قابل ذکر است که در برخی از کتب رجالی شرح حال وی مختصراً آمده . معجم رجال الحدیث ، ج۱۷ ، ص۷۲ ؛ شیخ الطائفه در نقد کتابالمغازی میفرماید : «بعضی از ثقات و معتمدین عامه بر این باورند که این کتاب برای واقدی نبوده بلکه برای ابراهیم بن محمد ابی یحیی میباشد که واقدی آن را به نام خویش ثبت کرده است . » الفهرست ص ۳ ، قاموس الرجال ج۹ ، ص ۴۹۲ ، منتهی المقال ج۱ ، ص ۱۸۹ ، معجم رجال الحدیث ، ج۱۷ ، ص۷۲ . ، علامه امینی ( ره ) با طرد واقدی درباره او میفرماید :

واقدی سی هزار حدیثی که اصل و پایه ندارد روایت کرده است . الغدیر ، ج۵ ، ص۲۹۰ ، قدیم . ج۵ ، ص۴۶۶ ، جدید . . با این وصف متأسفانه برخی از متأخرین با اغماض و چشم پوشی از نقدهای یاد شده کلام شیخ مفید را تحریف کرده و چنین ترجمه کردهاند : که واقدی عثمانی مذهب بوده اما از امام علی منحرف نبوده است ! ! ! ر . ک رسول جعفریان ، منابع تاریخ اسلام ص ۷۶ . و این تناقض است ، چرا که واقدی عثمانی مذهب نمیتواند از امام علی منحرف نباشد . بهترین گواه بر انحراف واقدی از امام علی نقل روایات تقدّم اسلام زید بن حارثه میباشد که بیشترین نقل تقدّم اسلام زید را واقدی نقل کرده است .

دلایل ضعف واقدی :
۱- جعل حدیث
۲- تدلیس در سند حدیث
۳- مخالف بودن وی با امام علی

ب ) بررسی اسناد حدیث هشتم و نهم

در سند این دو روایت «عبد الله بن لهیعه» و «عبد الملک بن مسلمه» که هر دو ضعیف هستند ، میباشند . ابتداء به نقل اقوال علمای اهل سنّت درباره عبدالله بن لهیعه میپردازیم : عبدالله بن لهیعه نسائی میآورد :

ابن لهیعه ضعیف است . الکامل فی ضعفاء الرجال ، ج۴ ، ص۱۴۵ و میزان الاعتدال ، ج۲ ، ص۴۷۵ . . یحیی بن معین میگوید :

ابن لهیعه ضعیف است و به احادیث وی احتجاج نمیشود . ضعیف و لایحتج بحدیثه ، میزان الاعتدال ، ج۲ ، ص۴۷۵ . . در جای دیگر میگوید : ابن لهیعه قوی نمیباشد . الکامل فی ضعفاء الرجال ، ج۴ ، ص۱۴۵ . ابن لهیعه لیس بقوی . . روزی به یحیی بن معین خبر سوختن کتب ابن لهیعه را رساندند ، در پاسخ گفت : ابن لهیعه قبل و بعد از سوختن کتابهایش ضعیف بوده است . الکامل فی ضعفاء الرجال ، ج۴ ، ص۱۴۴ . . جوزجانی . ذهبی درباره وی میگوید : «الشیخ المحدث الثقه القدوه . » سیر اعلام النبلاء ، ج۱۵ ، ص۲۴۸ . البته قابل ذکر است به تصریح علمای اهل سنت وی ناصبی و دشمن اهل بیت ( علیهم السلام ) میباشد ، ابن حجر عسقلانی مینویسد : « جوزجانی کان ناصبیاًمنحرفاً عن علی» ر . ک مقدمه فتح الباری ص ۴۰۹ و ۴۱۰ ، لسان المیزان ج۱ ، ص ۱۰۸ ، دار القطنی نیز میگوید : «کان من الحفاظ المصنفین الثقات لکن کان فیه انحراف عن علی بن ابیطالب . » معجم البلدان ج۲ ، ص ۱۸۳ . مینویسد : حدیث ابن لهیعه هیچ نوری ندارد و سزاوار نیست حدیثش مورد احتجاج قرار گیرد . میزان الاعتدال ، ج۲ ، صص ۴۷۵ و ۴۷۶ و ضعفاءالکبیر ، ج۲ ، ص۱۱ . . ابن حبّان درباره او میآورد :

ابن لهیعه یُدَلِّسُ عن الضعفاء . کتاب المجروحین ، ج۲ ، ص۱۱ . . مراد از کلام ابن حبّان این است که وقتی ابن لهیعه از کسی روایت نقل میکند و آن شخص ضعیف میباشد ، اسم شخص دیگری را به جای او میآورد تا ضعف آن شخص پنهان بماند .

دار قطنی نیز در مقاطع گوناگون وی را با عبارات «ضعیف الحدیث ، لیس بالقوی ، لا یحتج به و ضعیفٌ» تضعیف کرده است . سنن الدار قطنی ج۱ ، ص ۷۶ و ۳۵۱ ، ج۲ ، ص ۱۱۲ و ج۴ ، ص ۶۸ . حمیدی از یحیی بنسعید نقل میکند:

حدیث ابن لهیعه ارزشی ندارد . تاریخ الکبیر ، ج۵ ، ص۱۸۲ و تهذیب الکمال ، ج۱۰ ، ص۴۵۲ . . خطیب بغدادی میگوید :

به خاطر بی مبالاتی و سهل انگاری در نقل حدیث ، ناهنجاریهای زیادی در روایتش به چشم میآید . تهذیب التهذیب ، ج۵ ، ص۳۳۰ . . ابو حاتم نیز او را رد کرده و میگوید :

حدیث ابن لهیعه مبهم است . الجرح و التعدیل ، ج۵ ، ص۱۴۷ . . ابن حجر عسقلانی نیز آورده است :

بعد از سوختن کتابهایش ، اختلال ذهنی پیدا کرد . تقریب التهذیب ، ج۱ ، ص۴۴۴ . . محمد بن سعد نیز گفته است :

ابن لهیعه ضعیف است در حالیکه احادیث متعددی نزد وی میباشد . طبقات الکبری ، ج۷ ، ص۵۱۶ و تهذیب التهذیب ، ج۵ ، ص۳۳۰ . . هیثمی نیز وی را ضعیف میشمارد . مجمع الزوائد ، ج۹ ، ص۴۰ . . ابن مدینی از ابن مهدی نقل میکند که هیچ روایتی از ابن لهیعه نقل نمیکنم . میزان الاعتدال ، ج۲ ، ص۴۷۵ و ضعفاء الکبیر ، ج۲ ، ص۲۹۳ . . ذهبی نیز میگوید :

ابن لهیعه ضعیف است . المغنیفی الضعفاء ، ج۱ ، ص۳۵۲ ، شماره ۳۳۱۷ و میزان الاعتدال ، ج۱ ، ص۱۹۴ . . از روایات ابن لهیعه فقط در مؤیدات و شواهد استفاده میشود اما مستقیماً به حدیث وی احتجاج نمیشود . تذکره الحفاظ ، ج۱ ، ص۲۳۹ ، شماره ۳۲۴ . . برخی از متأخرین اهل سنت میگویند :

ابن لهیعه ضعیف است و در صورتی حدیث وی صحیح میباشد که عبادله ( عبدالله بن مبارک ، عبدالله بن وهب ، عبد الله بن یزیدمقری ، وعبدالله بن مسلمه القعنبی ) از وی روایت کنند . تحریر تقریب التهذیب ، ج۲ ، صص۲۵۸ و ۲۵۹ ، شماره ۳۵۶۳ و کتابالاحکام ، ج۶ ، ص۵۳۶ . . و حال آنکه در این دو روایت هیچ کدام از افراد یاد شده از ابن لهیعه نقل نکردهاند ، پس ضعیف است .

دیدگاه شیعه درباره ابن لهیعه نزد شیعه نیز نام وی در برخی از کتب آمده است . علامه مامقانی ( ره ) ضعف ابن لهیعه را به خاطر بی مبالاتی و سهل انگاری ، او در نقل حدیث میداند . مستدرکات مقباس الهدایه ، ج۶ ، ص۷۱ ؛ اقوال علمای شیعه درباره ابن لهیعه بدین شرح است : علامه امینی ( ره ) میفرماید : طریق احادیثی که ابن لهیعه از جابربن عبدالله انصاری نقل میکند ، صحیح و رجالش ثقه میباشد ( الغدیر ، ج۱ ، صص۷۷ و ۷۸ ، چ قدیم و ج۱ ، ص۱۷۶ ، چ جدید ) در جای دیگر علامهامینی ( ره ) وی را یکی از راویان صحیح شیعه بر میشمارد ( الغدیر ، ج۳ ، ص۹۴ ، چ قدیم و ج۳ ، ص۱۳۶ ، چ جدید ) علامه نمازی ( ره ) و محقق تستری ( ره ) بعضی از روایات ابن لهیعه را نیکو دانسته و به برخی از آنها اشکال کردهاند ( مستدرکات علم الرجال ، ج۵ ، صص۷۸ و ۷۹ ؛ قاموس الرجال ، ج۶ ، صص۵۶۶ و ۵۶۵ . ) زیرا او از هر کس که باشد بدون تأمل و دقت در راوی آن حدیث ، حدیث را نقل میکند.

دلایل مهم ضعف ابن لهیعه :

۱- تدلیس در سند حدیث
۲- بی مبالاتی و سهل انگاری در نقل حدیث
۳- اختلال حواس و حافظه در اواخر عمر وی

عبدالملک بن مسلمه حال به بررسی دیدگاه علمای اهل سنّت درباره راوی دیگرِ احادیثِ هشتم و نهم میپردازیم : ابن حبان درباره او میگوید : عبدالملک بن مسلمه احادیث شاذ و غیر قابل قبول زیادی از اهل مدینه نقل میکند . . کتاب المجروحین ، ج۲ ، ص۱۳۴ ؛ میزان الاعتدال ، ج۲ ، ص۶۶۴ ؛ لسان المیزان ، ج۴ ، ص۸۵ ؛ سیر اعلام النبلاء ، ج۱۰ ، ص۴۴۵ . ابو حاتم رازی میگوید :

در حدیث او ابهام است لذا قوی نمیباشد . الجرح و التعدیل ، ج۵ ، ص۳۷۱ . . ابو زرعه میگوید :

ابن مسلمه قوی نیست و احادیث او غیر قابل تحمل است . همان . . ابن یونس نیز او را تضعیف کرده و میگوید :

احادیث ابن مسلمه شاذ و غیر قابل تحمل است . کتاب المجروحین ، ج۲ ، ص۱۳۴ ؛ لسان المیزان ، ج۴ ، ص۸۲ ؛ سیر اعلام النبلاء ، ج۱۰ ، ص۴۴۵ . میزان الاعتدال ، ج۲ ، ص۶۶۴ ؛ المغنیفی الضعفاء ، ج۲ ، ص ۴۰۸ ، شماره ۳۸۴۳ . . دلیل عمده ضعف وی نقل احادیث شاذ و مبهم میباشد .

ج ) بررسی اسناد حدیث دهم و یازدهم

در سند این دو روایت «هشام بن عمار» و «محمد بن عیسی بن سمیع» میباشند . نخست به بررسی دیدگاه علمای رجالی و بزرگان اهل سنّت درباره محمدبن عیسی پرداخته و در ادامه نوشتار ، وضع هشام بن عمار را روشن خواهیم ساخت : محمد بن عیسی بن سمیع ابو حاتم رازی درباره او میگوید :

حدیثش نوشته میشود اما به آن استدلال نمیشود . الجرح و التعدیل ، ج۸ ، صص۳۷ و ۳۸ و میزان الاعتدال ، ج۳ ، صص۶۷۸ و ۶۷۷ . . عثمان دارمی . ذهبی میگوید : «الامام العلامه ، الحافظ الناقد . » سیر اعلام النبلاء ، ج۱۳ ، ص۳۱۹ . نقل میکند که محمد بن عیسی بن سمیع اصلاً اهل حدیث نیست و دیگر اینکه «قَدَری» است . تهذیب التهذیب ، ج۹ ، ص۳۴۶ . . ذهبی میآورد : میگویند راستگو است ، اما خطاکار و پر اشتباه است و مدلس نیز میباشد . صدوق مخطیء و مُدَلِّس ، المغنیفی الضعفاء ، ج۲ ، ص۶۲۲ . . ابن حجر میگوید :

محمد بن عیسی به تدلس متهم شده است ، زیرا او اصلاً از ابن ابی ذئب روایتی نشنیده است ، بلکه از اسماعیل بن یحیی شیبانی حدیث شنیده و چون اسماعیل بن یحیی ضعیف است ، ابن ابی ذئب را جایگزین وی کرده و حدیث را از وی نقل میکند . تهذیب التهذیب ، ج۹ ، ص۳۴۶ . . در بحث ما نیز همینگونه است زیرا محمد بن عیسی بن سمیع از ابن ذئب نقل کرده است ولی در واقع محمد بن عیسی روایت را از اسماعیل بن یحیی نقل کرده است که اسماعیل بن یحیی ضعیف میباشد . عُقَیلی درباره اسماعیل بن یحیی میگوید :

از احادیث وی تبعیت و پیروی نمیشود . الضعفاء الکبیر ، ج۱ ، ص۹۶ . . یزید بن هارون . ذهبی میگوید : «الامام القدوه ، شیخ الاسلام الحافظ . » سیراعلامالنبلاء ، ج۹ ، ص۳۵۸ . میگوید : اسماعیل دروغگو است . تهذیب الکمال ، ج۲ ، ص۲۳۸ . المغنیفی الضعفاء ، ج۱ ، ص۸۶ ، شماره ۷۳۳۰ . . اما از علمای شیعه علامه امینی ( ره ) میفرماید :

اسماعیل دروغگو است . الغدیر ، ج۵ ، ص۲۱۹ ، چ قدیم . ج۵ ، ص۳۲۵ ، چ جدید . . و بدین ترتیب نیرنگ محمد بن عیسی آشکار شده و اسماعیل نیز تضعیف میشود . دلایل ضعف محمد بن عیسی :

۱- پر خطا و اشتباه در نقل حدیث
۲- تدلیس در سند حدیث
۳- قدری مذهب بودن

د ) بررسی سند حدیث دوازدهم

این روایت نیز ضعیف است زیرا سلسله سند در دو مرحله مرسل است :
۱ ) معمر حدیث را از زهری نقل میکند در حالیکه چندین راوی مابین معمر و زهری قرار دارند ، از این رو حدیث مرسل است .
۲ ) زهری نیز روایت را مرسل ذکر میکند ، زیرا زید بن حارثه در جنگ موته به شهادت رسید در حالی که زهری در آخر خلافت خلیفه دوم به دنیا آمده ، پس او نمیتواند این حدیث را مستقلاً نقل کند؟ !

و دیگر اینکه زهری را ضعیف شمرده اند به خاطر اینکه تدلیس میکرده است ، یعنی از ضعفا حدیث نقل میکرده و آن را به شخصیتهای موثق نسبت میداده همچنین بعضی دیگر نیز به حدیث زهری اعتماد نمیکنند . به خاطر اینکه در دستگاه حکومت بنیامیه بوده و به اصطلاح ، عالم درباری بوده و برای مصالح حکومت حدیث نقل یا جعل میکرده . . . احمد بن المقری التلمسانی ، نفح الطیب من غُصْن الاندلس الرطیب ، ج۳ ، ص ۲۳۶ ، الامام الحسین فی مکه المکرمه نجمالدین طبسی ، ج۲ ، ص۲۳۹ ؛ به نقل از تهذیب الکمال ، ج۱۷ ، ص۲۲۶ ؛ میزان الاعتدال ، ج۴ ، ص ۴۰ ؛ تهذیب التهذیب ، ج۹ ، ص۳۹۵ و سیر اعلام النبلاء ، ج۵ ، ص۳۳۹ . عبدالرزاق نیز در تضعیف این روایت میگوید : فرد دیگری غیر از زهری را سراغ ندارم که چنین حرفی زده باشد . المصنف ، عبدالرزاق صنعانی ، ج۱۱ ، ص۲۲۷ ، ح۲۰۳۹۳ . ! این اشاره به اِفرادات و شذوذ زهری دارد .

از نظر شیعه نیز زهری ضعیف بوده چنانچه مجلسی اول و دوم درباره وی چنین گفتهاند : « ضعیفٌ هو من علماء المخالفین کان له رجوع الی سید الساجدین . » روضه المتقین ج۳ ، ص ۲۳۰ و ۲۳۵ ، مرأه العقول ج۱۶ ، ص ۲۴۶ ، قابل ذکر است وحید بهبهانی نسبت داده شده که قائل به تشیع زهری است و به این قول محقق تستری و خوئی تمایل دارند که این نظر توسط متأخرین نقد شده است . ر . ک صوم عاشورا بین السنه و البدعه ص ۵۲ . برخی از معاصرین ضعفهای زهری را اینگونه بیان کردهاند :

۱- وی از کسانی است که ظالمین را در ظلم و ستم یاری میکرده است ؛ آلوسی ، روح المعانی ج۳ ، ص ۱۸۹ . ۲- با پادشاهان بنی امیه ارتباط تنگاتنگی داشته به گونهای که استاد فرزندان آنها در تمامی کارهای آنان بوده است سیر اعلام النبلاء ج۵ ، ص ۳۳۷ .این در حالی است که ذهبی از امام صادق نقل میکند : «اذا رأیتم الفقهاء قد رکنوا الی السلاطین فاتهموهم . » سیر اعلام النبلاء ج۶ ، ص ۲۶۲ . ۳- وی از کسانی است که جوایز و هدایای سلاطین را قبول میکرده است ؛ سیر اعلام النبلاء ج۵ ، ص ۳۳۷ ، تاریخ الاسلام ( حوادث سال ۱۲۱ ) ص ۲۳۵ ، نفح الطیب ج۳ ، ص ۲۳۶ . ۴- از کسانی است که فضایل امام علی را کتمان میکرد چنانچه ابن عساکر به نقل از خواهر زهری مینویسد : «وی فضایل علی و آل محمد را کتمان میکرد . » تاریخ دمشق ج۴۲ ، ص ۲۲۷ . به این نکته ابن حبان نیز اشاره کرده است . کتاب المجروحین ج۱ ، ص ۲۵۸ . ۵- وی ناصبی میباشد ، چنانچه ابن ابی الحدید مینویسد : روزی امام سجاد شنید که زهری و عروه بن زبیر در مسجد پیامبر نشسته و نسبت به علی بد گویی میکنند ، علی بن الحسین به مسجد رفته و آنان را سخت توبیخ کرد . شرح نهج البلاغه ج۴ ، ص ۱۰۲ ، این موارد پنجگانه از رجال مقارن اثر نجم الدین طبسی برداشت شده است .

 

نتیجه 

پس از بررسی نصوص سست بودن ادعای کسانی که قائل به تقدّم اسلام زید بن حارثه بودهاند آشکار شد که حتی یک حدیث صحیح در این باره وارد نشده اما ذکر این نکته ضروری است که زید بن حارثه پس از حضرت خدیجه و امام علی اسلام آورد و چنین افتخاری را برای خویش در طول تاریخ ثبت کرد چنانچه ابن اسحاق در این باره میگوید : «زید بن حارثه پس از حضرت علی اسلام آورد و نخستین مسلمان پس از حضرت علی میباشد . » المعجم الکبیر ج۵ ، ص ۸۴ ، ح۴۶۵۲ ، السیره النبویه ج۱ ، ص ۲۶۴ ، کتاب البدء و التاریخ ج۲ ، ص ۵۲ . هیثمی در تثبیت این روایت میگوید : «اسناده حسنٌ . » مجمع الزوائد ج۹ ، ص ۲۷۴ .

 

*******

  
فصل سوّم : امام علی ( علیه السلام ) نخستین یار
 

قائلین به تقدّم اسلام امام علی 


قائلین به تقدّم اسلام امام علی ( علیه السلام ) بزرگان صحابه و تابعین و بسیاری از محدّثان و مورّخان اهل سنت بر این باورند که علیبن ابیطالب ( علیه السلام ) نخستین مسلمان میباشد . پیامبر اکرم و حضرت علی و امام حسن مجتبی نخستین مسلمان را حضرت علی میدانند .

از صحابه و تابعین : زید بن ارقم ، عبد الله بن عباس ، انس بن مالک ، سلمان فارسی ، ابو ایوب انصاری ، ابوذر غفاری ، جابر بن عبدالله انصاری ، مقداد ، خبّاب بن ارت ، محمد بن کعب انصاری ، ابو سعید خدری ، عفیف کندی ، خلیل بن احمد فراهیدی ، ابن ابی لیلی ، ابو اسحاق ، عمر بن خطاب ، سعد بن ابی وقاص ، عبد الرحمن بن عوف ، ابو موسی اشعری ، حسن بصری و . . . میباشند که به احادیث آنها اشاره خواهد شد . از محدثان و مورخان اهل سنت :

* ابن اسحاق ( ۱۵۱هق ) میگوید :

نخستین کسی که از پیامبر پیروی کرد و به او ایمان آورد ، علی بن ابیطالب و بعد از او زید بن حارثه . المعارف ص ۱۶۸ . تاریخ الامم و الملوک ج۱ ، ص ۵۴۰ . * مسعودی ( ۳۴۶هق ) میگوید :

طبق قول اهل بیت و پیروان آنان علی نخستین مسلمان و نمازگزار میباشد . التنبیه و الاشراف ص ۱۹۸ . * ابن حبّان ( ۳۵۴هق ) نیز قایل به تقدّم اسلام امام علی ( علیه السلام ) است . السیره النبویه و اخبار الخلفاء ، ج۱ ، ص ۶۷ و ۶۸ ، کتاب الثقات ج۱ ، ص ۵۲ . . * بیهقی ( ۴۵۸هق ) نیز علی را نخستین مسلمان میداند . سنن الکبری ج۹ ، ص ۹۴ و ۹۵ ، السنن الصغری ج۲ ، ص ۳۶۵ ، السنن الصغیر ج۱ ، ص ۵۷۰ . * خطیب بغدادی ( ۴۶۳هق ) :

علی ( علیه السلام ) اول کسی است که پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) را تصدیق کرده است . تاریخ بغداد ، ج۱ ، ص ۱۳۳ . . * ابن عبد البرّ قرطبی ( ۴۶۳هق ) میگوید :

علی بن ابیطالب ( علیه السلام ) اولین مردی است که به خدا و رسول خدا ایمان آورد و خدیجه نخستین زنی است که به خدا و رسول او ایمان آورد . . الاستیعاب ، ج۳ ، ص ۱۹۷ . * ابن جوزی ( ۵۹۷هق ) :

پیشگامان در اسلام حضرت خدیجه و حضرت علی ( علیه السلام ) هستند . الوفاء باحوال المصطفی ، صص ۱۶۳ و ۱۶۴ . . * عزّالدین ابن اثیر جزری ( ۶۳۰هق ) :

تقدّم در اسلام با امام علی ( علیه السلام ) میباشد . الکامل فی التاریخ ، ج۱ ، صص ۴۸۴ و ۴۸۵ . در جای دیگر میگوید طبق نظر بسیاری از علما و بزرگان امام علی نخستین مسلمان میباشد . اسد الغابه ج۴ ، ص ۱۶ . * سبط بن جوزی ( ۶۵۴هق ) نیز نخستین مسلمان و نمازگزار را علی میداند . تذکره الخواص ص ۲۶ . * ابن ابی الحدید ( ۶۵۶هق ) نیز قایل به تقدّم اسلام امام علی است و بحث مفصلی در این رابطه دارد . شرح نهج البلاغه ، ج۱ ، ص۳۲ ؛ ج۴ ، ص۳۱۹ ؛ ج۱۳ ، ص۱۴۸ . .

* صفدی ( ۷۶۴هق ) میگوید :

سلمان و ابوذر ، مقداد ، خبّاب و زید بن اسلم روایت کردهاند که امام علی نخستین مسلمان بوده و بر همگان برتری دارد . الوافی بالوفیات ج۲۱ ص ۲۷۰ و ۲۶۹ . * دِمْیَری ( ۸۰۸هق ) نیز بر این باور است که حضرت علی نخستین مسلمان و نمازگزار است . حیاه الحیوان الکبری ج۱ ، ص ۷۹ . * ابن حجر عسقلانی (۸۵۲هق) :

علی بن ابیطالب ( علیه السلام ) ، پسر عموی پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و داماد ایشان میباشد . . . و بهتر این است که ایشان اول مسلمان باشد . تقریب التهذیب ، ج۲ ، ص۳۹ . جالب این است ، در چاپ جدید تقریب التهذیب ، کلام ابن حجر عسقلانی را تحریف کردهاند و این گونه نوشتهاند : «جمعی میگویند : اولین نفر که به اسلام گروید علیبن ابیطالب ( علیه السلام ) است» تحریر تقریب التهذیب ، ج۳ ، ص ۲۳۱ . . در جای دیگر میگوید :

طبق قول اکثر اهل علم ایشان اول کسی است که اسلام آورده است . الاصابه ، ج۲ ، ص ۵۰۶ . . * گروهی از متأخرین نیز قایل به تقدّم اسلام حضرت علی بر همگان میباشند . موسوعه الفقه الاسلامی ، ج۱ ، ص ۲۶۹ ؛ شباب حول الرسول ، ص۲۱ .

  نصوص و روایات

 

شمارش و دسته بندی روایات بر اساس ترتیبی است که ابن عساکر . ذهبی درباره وی میگوید : «الامام العلامه الحافظ ، الکبیر ، المجوّد محدث الشام ثقه الدین . » سیر اعلام النبلاء ، ج۲۰ ، ص۵۵۴ . در تاریخ دمشق جمع آوری کرده ، زیرا اکثر روایات و نصوص که تصریح بر تقدّم ایمان و اسلام امام علی ( علیه السلام ) دارد ، در این کتاب جمع آوری شده است . علامهامینی ( ره ) در کتاب شریف الغدیر تمامی روایاتی را که از منابع اهل سنت میباشد به تفصیل نقل میکند ، ج۳ ، ص ۲۲۰ ، چ قدیم ، ج۳ ، ص ۳۱۰ ، چ جدید . . روایات پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) :

ابن عساکر چهارده حدیث از پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) که تصریح به تقدّم اسلام امام علی دارد ، نقل میکند که پنج تای آن رابه خاطر شیعی بودن راویان آن مردود میشمارد و بقیه را قبول میکند . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، صص ۳۹ – ۴۴ . . روایات امام علی ( علیه السلام ) : ابن عساکر پانزده حدیث از امام علی نقل میکند که خود امام علی در مقاطع گوناگون ، اول مسلمان بودن خویش را اعلام میداشتند . ابن عساکر یک روایت را باطل و بقیه را صحیح میداند . تاریخ دمشق ، ج ۴۲ ، صص ۳۰ و ۳۴ .

 روایات ابو ایوب انصاری :
ابن عساکر دو روایت از وی نقل میکند و هر دو را قبول میکند . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، صص۴۰ و ۳۹ . . روایات سلمان فارسی :
ابن عساکر از وی چهار روایت نقل میکند که دو روایت آن را قبول میکند . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، صص۴۰ و ۴۱ . . روایات ابوذر غفاری :
ابن عساکر چهار روایت از ایشان نقل میکند که سه روایت از آن را میپذیرد . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، صص۴۳ و ۴۱ . . روایات عبدالله بن عباس :
ابن عساکر ، نه روایت از وی نقل میکند و همه را تأیید میکند . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، صص ۲۷ و ۳۵ و ۳۶ و ۴۲ . . روایات زید بن ارقم :
ابن عساکر یازده روایت از وی نقل میکند و همه را قبول میکند . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، صص ۳۶ و ۳۸ . . روایات انس بن مالک :
ابن عساکر هشت روایت از انس نقل میکند و آنها را نیز قبول میکندپ . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، صص۲۸ و ۲۹ و ۳۹ . چ . روایات حسن بصری :
ابن عساکر چهار روایت از وی نقل میکند و آنها را میپذیرد . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، ص۲۷ . . روایات ابو رافع :
ابن عساکر دو روایت از وی نقل میکند و آنها را قبول میکند . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، صص۲۷ و ۲۸ . .

روایات عمر بن خطاب :
ابن عساکر دو روایت از وی نقل میکند و آنها را میپذیرد . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، صص ۵۸ و ۵۹ . کنزالعمّال ، ج۱۳ ، ص ۱۲۴ . . روایات مجاهد :
ابن عساکر یک روایت از ایشان نقل میکند و آن را نیز قبول میکند . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، ص۶۰ . . روایات مالک بن حویرث و عبد الرحمن بن عوف :
ابن عساکر از هر کدام یک روایت نقل میکند و آن را قبول میکند . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، صص۳۷ و ۴۳ و ۴۴ .

  بررسی روایات

 در اینجا چکیده روایات کسانیکه تقدّم اسلام امام علی ( علیه السلام ) را روایت کردهاند ، ذکر میشود و به دنبال هر روایت ، توثیق و تأیید آن ، که توسط علمای اهل سنت انجام گرفته ، آورده میشود .

* عن ابن عباس قال :
قال رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) «علیّ اول من آمن بی و صدّقنی»

* عن ابن عباس قال :

قال رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) «صلت الملائکه علیّ و علی بن ابی طالب سبع سنین ، قالوا و لم ذلک یا رسول الله؟ قال : لم یکن معی من الرجال غیره . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، ص۳۶ . . * ابو ایوب انصاری قال : قال رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) صلت الملائکه علیّ و علی ( ابن ابی طالب ) سبع سنین لِأ نَّا نصلی لیس معنا احد یصلی غیرنا . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، صص۴۳ و ۴۴ ؛ و به همین مضمون ، کنزالعمال ، ج۱۱ ، ص۶۱۶ ، ح ۳۲۹۸۹ . . ابن عساکر این سه روایت را قبول میکند .

از دو روایت اخیر به دست میآید که از ابتدای اسلام علی ( علیه السلام ) که در سن هفت یا هشت سالگی بوده تا زمانی که بر او «رجل» اطلاق شده ( یعنی پانزده سالگی ) احدی غیر از او مسلمان نشده بود . * عن سلمان قال : قال رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) «اولکم وروداً علّی الحوض اولکم اسلاماً علی بن ابیطالب . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، ص۴۰ ؛ لازم به ذکر است که ابن عدی سند این حدیث را تضعیف کرده ( الکامل فی ضعفاءالرجال ، ج۴ ، صص ۲۹۱ و ۲۹۲ ) اما ابن عساکر از طریق دیگر این حدیث را تقویت میکند . المطالب العالیه بزوائدالمسانید الثمانیه ، ابن حجر عسقلانی ، ج۴ ، ص ۵۷ . . » * عن سلمان قال : قال رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) «اولکم وارداً علّی الحوض و اولکم اسلاماً علی بن ابی طالب . . مستدرک حاکم نیشابوری ، ج۳ ، ص۱۳۶ ؛ تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، ص۴۰ ؛ جامعالاحادیث سیوطی ، ج۳ ، ص۳۱۲ ، ح۸۸۴۱ . کنزالعمال ، ج۱۱ ، ص۶۱۶ ، ح۳۲۹۹۱ . » ابن عساکر و حاکم نیشابوری و ذهبی این دو روایت را صحیح میدانند ، همچنین ذهبی برای تأیید این روایت طریق دیگری نیز ذکر میکند . مستدرک حاکم ، ج۳ ، ص۱۳۶ . . * عن عایشه قالت : «قال النبی : یا عایشه دعی لی اخی فانه اول الناس اسلاماً و آخر الناس بی عهداً و اول الناس لی لقیاً یوم القیامه . » الاصابه فی تمییز الصحابه ج۸ ، ص ۱۸۳ . * عن ابن ابی لیلی عن ابیه قال : قال رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) الصدّیقون ثلاثه : حبیب النجار ، مؤمن آل یاسین الذی قال «یا قوم اتبعوا المرسلین» و حزقیل مؤمن آل فرعون الذی قال : «اتقتلون رجلاً یقول ربی الله» و علی بن ابی طالب و هو افضلکم تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، ص۴۳ ؛ به همین مضمون کنزالعمال ، ج۱۱ ، ص۶۰۸ ، الصواعق المحرقه ج۲ ، ص ۳۶۵ ، شمس الدین ذهبی ، مختصر المنهاج ص ۳۰۹ . تذکره الخواص ص ۵۵ . . * عن ابی ذر قال : سمعت النبی ( صلی الله علیه و آله و سلم ) یقول لعلی بن ابی طالب : «انت اول من آمن بی و انت اول من یصافحنی یوم القیامه و انت الصدیق الاکبر وانت الفاروق الذی یفرق بین الحق و الباطل و انت یعسوب المؤمنین و المال یعسوب الکفار . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، صص ۴۳ و ۴۴ ؛ انسابالاشراف ، ج ۲ ، ص ۳۷۹ ، مجمع الزوائد ج۹ ، ص ۱۰۲ . . ابن جوزی این حدیث را به دلیل اینکه در سند آن «عبّاد بن یعقوب . در وثاقت عبّاد هیچ شکی نیست ، اما در مذهب ایشان اختلاف است ، شیخ طوسی ( ره ) در الفهرست ، ص ۱۱۹ ایشان را عامیالمذهب میداند و برخی از متأخرین نیز ایشان را سنی میدانند . ر . ک : جامعالرواه ، ج۱ ، ص ۴۳ ؛ نقدالرجال ، ج۳ ، ص ۱۸ . امّا ابوعلی حائری ( ره ) آیتالله خویی ( ره ) ، محقق تستری ( ره ) ، علامه نمازی ( ره ) ، علامه مامقانی ( ره ) قایل به تشیّع وی میباشند . و دلیل بر تشیّع وی را دو چیز میدانند : ۱- روایاتی که عبّاد در رابطه با اهل بیت ( علیهم السلام ) نقل کرده است . ۲ – گواهی اهل سنّت در تشیّع عبّاد ، ر . ک : منتهیالمقال ، ج۴ ، ص ۶۲ ، معجمالرجال الحدیث ، ج۹ ، ص ۲۱۹ ، قاموسالرجال ، ج۵ ، ص ۶۶۱ ، مستدرکات علمالرجال ، ج۴ ، ص ۳۳۸ . قابل ذکر است عبّاد حدیث پیامبر در ذمّ معاویه «قال النبی ( صلی الله علیه و آله و سلم ) : اذا رأیتم معاویه علی منبری فَقْتُلوه» را نیز روایت کرده است . ر . ک : تنقیحالمقال ، ج۲ ، ص ۱۲۳ . » است و او از شیعیان میباشد ، تضعیف میکند . الموضوعات ، ج۱ ، ص۳۴۴ ، جالب این است که علمای اهل سنت این کتاب را تأیید میکنند و درباره آن چنین گفتهاند : «غالب مافی کتاب ابن الجوزی موضوعٌ» تدریب الراوی ص ۱۸۳ . . اما سخن علمای اهل سنت درباره عبادبن یعقوب چیز دیگر است . آنان او را در حالی که شیعه است معتبر میدانند ، به گونهای که بزرگانی چون بخاری ، ترمذی ، ابو داود ، ابن خزیمه و ابن ماجه در کتابهایشان با احادیث وی احتجاج کردهاند . رجال الشیعه فیاسانید السنه ، محمدجعفر طبسی ، ص۲۱۸ ؛ رجال صحیح البخاری ، ج۲ ، ص۸۶۳ ؛ میزانالاعتدال ، ج ، ۲ ص ۳۷۹ ، المراجعات ص ۹۷ . . و این نشانه وثاقت واعتبار «عباد بن یعقوب» میباشد . ابن حجر عسقلانی میگوید : عبّاد راستگو است . تقریب التهذیب ، ج۱ ، صص ۳۹۴ و ۳۹۵ . . دار قطنی نیز میگوید : عباد بن یعقوب شیعه است اما راستگو است . میزانالاعتدال ، ج۲ ، صص ۳۷۹ و ۳۸۰ . . ابو حاتم میگوید :

عباد ، نسبتاً مورد اعتماد است . رجال الشیعه فی اسانید السنه ، ص۲۱۵ ؛ بهنقل از الجرح و التعدیل ، ج۶ ، ص۸۰ ، شماره ۴۴۷ ( شیخ ثقه ) . . ابن خزیمه وقتی از عباد بن یعقوب روایت نقل میکرد ، چنین میگفت : «حدثنا الثقه» . میزان الاعتدال ، ج۲ ، صص۳۴۰ و ۳۷۹ . . هیثمی نیز وی را از ثقات میداند . مجمع الزوائد ج۹ ، ص ۱۸۱ . ذهبی میگوید : عباد از افراطیهای شیعه است اما در حدیث راستگو است . میزان الاعتدال ، ج۲ ، ص۳۷۹ . . در جای دیگر میگوید :

عباد عالم راستگو و روایتگر شیعه است . رجال الشیعه فی اسانید السنه ، ص۲۱۵ ؛ به نقل از سیر اعلام النبلاء ، ج۱۱ ، ص۵۳۶ . . بدین ترتیب روایت تقویت شده و دیگر اعتباری برای گفتار ابن جوزی باقی نمیماند .

* عن ابی سعید الخدری قال : قال رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) لعلیّ . . . فضرب بین کتفیه : «یا علی لک سبع خصال لا یحاجک فیهن احد یوم القیامه : انت اول المؤمنین بالله ایماناً و اوفاههم بعهد الله و اقومهم بأمر الله وارأفهم بالرعیه و اقسمهم بالسّویه و اعلمهم بالقضیه و اعظمهم مزیه یوم القیامه . . حلیه الاولیاء ابونعیم اصفهانی ، ج۱ ، ص۶۶ . روایت مذکور را از طریق معاذ بن جبل نیز نقل کرده است . حلیه الاولیاء ، ج۱ ، صص۶۶ و ۶۵ ، کنز العمال ج۱۱ ، ص ۶۱۷ . * عن ابی اسحاق قال : قال النبی ( صلی الله علیه و آله و سلم ) : لقد زوجتک و انه لاول اصحابی سلما و اکثرهم عِلماً و اعظمهم حِلماً . جامعالاحادیث الکبیر ، سیوطی ، ج۵ ، ص۶۳ ، ح۱۷۲۰۹ ؛ المصنف ابن ابی شیبه ج۶ ، ص ۳۷۶ ، ح ۳۲۱۳۱ ، مجمع الزوائد ، ج۹ ، ص۱۰۲ . . این گفتار ، خطاب پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) به فاطمه زهرا ( علیها السلام ) هنگام ازدواج با امام علی ( علیه السلام ) میباشد .

هیثمی ذیل این روایت میگوید : اسناداین حدیث صحیح است . مجمع الزوائد ، ج۹ ، ص۱۰۲ . . * قال انس بن مالک :

«ان النبی قال لابنته فاطمه قد زوّجتکِ اعظمهم حلماً و اقدمهم سلماً و اکثرهم علماً» . سیر الخلفاء الراشدین ص ۲۳۰ ، المصنف عبد الرزاق ج۵ ، ص ۴۹۰ . ذهبی برای این حدیث سه طریق از انس بن مالک ، معقل بن یسار و جابر بن یزید جعفی نقل کرده و دو طریق آن را تقویت میکند . سیر الخلفاء الراشدین ص ۲۳۰ . * قال معقل بن یسار :

« . . . دخلنا علی فاطمه فقال النبی لها اما ترضین انّی زوّجتک اقدم امتی سلماً و اکثرهم علماً و اعظمهم حلماً . » مسند احمد بن حنبل ج۵ ، ص ۲۶ . هیثمی این حدیث را توثیق میکند . مجمع الزوائد ج۹ ، ص ۱۲۳ ، ر . ک سیر الخلفاء الراشدین ص ۲۳۰ . * عن ابن عباس قال :

«ان النبی قال : الصدیقون ثلاثه ، حزقیل مؤمن آل فرعون ، و حبیب النجار صاحب یس و علی بن ابیطالب . » تفسیر قرطبی ج۱۵ ، ص ۳۰۶ ، کنز العمال ج۱۱ ، ص ۶۰۱ ، الصواعق المحرقه ج۲ ، ص ۳۵۱ . * عن ابن عباس قال :

«قال رسول الله السُّبَّق ثلاثه السابق الی موسی یوشع بن نون و السابق الی عیسی صاحب یس و السابق الی محمد ، علی بن ابیطالب . » نز العمال ج۱۱ ، ص ۶۰۱ ، المعجم الکبیر ج۱۱ ، ص ۷۷ ، الصوائق المحرقه ج۲ ، ص ۳۶۴ ، مجمع الزوائد ج۹ ، ص ۱۰۲ . هیثمی این حدیث را تقویت میکند . مجمع الزوائد ج۹ ، ص ۱۰۲ . البانی نیز این حدیث از احادیث صحیح میداند . سلسله الاحادیث الصحیحه ج۱ ، ص ۳۶۱ . * عن عایشه قالت :

قال النبیالسُّبَّق ثلاثه السابق الی موسی یوشع بن نون و السابق الی عیسی صاحب یس و السابق الی محمد ، علی بن ابیطالب . » الصواعق المحرقه ج۲ ، ص ۳۶۴ . * عن عبد الرحمن بن عوف قال :

«لمّا حضر النبی الوفاه قالوا : یا رسول الله اوصینا ، قال : اوصیکم بالسابقین الاولین و بأبنائهم من بعدهم ، و بأبنائهم من بعدهم ، و بأبنائهم من بعدهم ، الاّ تفعلوا لا یقبل منکم صرف و لا عدل . » معجم الاوسط ح ۸۷۸ ، مختصر الزوائد ( مسند البزار ) ج۲ ، ص ۳۵۰ . هیثمی در توثیق این حدیث چنین میگوید :

«رجاله ثقات . » مجمع الزوائد ج۱۰ ، ص ۱۷ .
* عن علی :

«قال علی : بعث رسول الله یوم الاثنین و اسلمت یوم الثلاثاء . » مسند ابو یعلی ج۱ ، ص ۴۶۶ ، مختصر اتحاف الساده ج۵ ، ص ۱۹۰ ، الصواعق المحرقه ج۲ ، ص ۳۵۱ ، مجمع الزوائد ج۹ ، ص ۱۰۳ . * عن حبّه قال : «قال علی ( علیه السلام ) : اللهم لا اعترف عبداً من هذه الامه عبدک قبلی غیر نبیک ( ثلاث مرات ) لقد صلیت قبل ان یصلی الناس سبعاً . » اتحاف المهره باطراف العشره ج۱۱ ، ص ۵۴۰ ، طبرانی ، معجم الاوسط ج۸ ، ص ۲۰۶ ، کنز العمال ج۱۳ ، ص ۱۲۲ ، مختصر اتحاف الساده ج۵ ، ص ۱۹۰ ، حیاه الصحابه ج۱ ، ص ۴۸ . هیثمی این حدیث را تقویت کرده و میگوید : «اسناده حسنٌ» مجمع الزوائد ج۹ ، ص ۱۰۲ .

* عن حبه بن جوین قال :

«قال علی : عبدت الله مع رسول الله سبع سنین ، قبل ان یعبده احد من هذه الامه . » سنن الکبری ج۵ ، ص ۱۰۶ ، کنز العمال ج۱۳ ، ص ۱۲۲ ، الریاض النضره ج۲ ، ص۱۱۱ . * قال علی ( علیه السلام ) : انا عبد الله و اخو رسوله و انا الصدیق الاکبر لایقولها بعدی إلاّ کاذب مفترٍ صلّیتُ مع رسول الله قبل الناس بسبع سنین . جامعالمسانید والسنن ، ج۳۰ ، ص۵۷۳ ، ح۱۱۶۵ ؛ مصنّف ابنابی شیبه ، ج۷ ، ص۴۹۸ ؛ سننابنماجه ج۱ ، ص۴۴ ، احمد بن حنبل ، فضائل الصحابهج۲ ، ص ۵۸۶ و ۵۸۷ ، ابن حجر عسقلانی ، اتحاف المهره باطراف العشره ج۱۱ ، ص ۴۶۵ ، ابن حجر عسقلانی بعد از نقل این حدیث تأیید حاکم نیشابوری را نیز نقل میکند ، الریاض النضره ج۲ ، ص ۱۰۲ ، سنن الکبری ، نسائی ج۵ ، ص ۱۰۶ ، خصائص امیرالمؤمنین علی ، نسائی ص ۲۴ و ۲۵ ، الاوائل ، عسکری ، ج۱ ، ص ۲۰۳ ، تاریخ الامم و الملوک ج۲ ، ص ۳۱۰ . . حاکم نیشابوری میگوید : «هذا الحدیث صحیح الاسناد . » المستدرک علی الصحیحین ج۳ ، ص ۱۵۱ . ابن کثیر در تأیید روایت یاد شده میگوید : نسائی در کتاب خصایص امام علی ( علیه السلام ) ( از احمد بن سلیمان ) و ابن ماجه در سنن ، این حدیث را نقل میکند . جامع المسانید و السنن ، ج۳۰ ، ص۵۷۳ . . بوصیری نیز میگوید : «هذا اسنادٌ صحیح . » زوائد سنن ابن ماجه ص ۴۶ . هیثمی نیز در تأیید این روایت میگوید : سند حدیث صحیح است و راویان آن موثق هستند . مجمع الزوائد ، ج۹ ، ص۱۰۲ . لازم به ذکر است ذهبی درباره روایت مذکور میگوید : «هذا کذب علی علیّ» ( میزان الاعتدال ، ج۲ ، ص۳۶۸ ) ابن کثیر نیز همانند ذهبی در جای دیگر عصبیّت و بغض خود را نسبت به امام علی ( علیه السلام ) ابراز داشته و میگوید : «هذا الحدیث منکَر بکل حال و لایقوله علیٌ و کیف یمکن ان یصلی قبل الناس بسبع سنین هذا الامر لا یتصور اصلاً» ( البدایه و النهایه ، ج۳ ، صص۲۵ù۲۶ ) همچنین برخی از متأخرین این حدیث را باطل میدانند ( الالبانی ، ضعیف سنن ابن ماجه ص۱۴ ) این همه اقوال و تضعیف بهخاطر عباد بن عبدالله الاسدی است که چون شیعه است مورد تهاجم قرار گرفته اما با این حال بزرگان اهل سنت همانند ابن حبّان ایشان را در زمره ثقات و معتمدین برشمرده ، میگوید : «عباد من اهل الکوفه یروی عن علی ( علیه السلام ) ( کتاب الثقات ، ج۵ ، ص۱۴۱ ، چ قدیم ) . * عن حبَّه قال : سمعت علیاًیقول : انا اول من اسلم و صلی مع رسول الله . فضائل الصحابه ج۲ ، ص ۵۹۰ ، مسند احمد بن حنبل ج۱ ، ص ۱۴۱ ، تاریخ دمشق ج۱ ، ص ۵۷ ( چاپ محمودی ) ، جامع المسانید و السنن ، ج۱۹ ، ص۵۰ ، ح۱۱۶ ؛ تاریخ بغداد ، ج۴ ، ص۲۳۳ ؛ مناقب ابن مغازلی ، ص۱۵ ؛ فضایلالخمسه ج۱ ، ص۱۸۰ ، به نقل از مسند ابوحنیفه ، ص۲۴۷ . . خطیب بغدادی ، سند روایت را صحیح میداند . تاریخ بغداد ، ج۴ ، ص۳۳۳ ، شماره ۱۹۴۷ . . هیثمی نیز دو طریق برای روایت مذکور بیان میکند و یک طریق آن را تقویت میکند . مجمع الزوائد ، ج۹ ، ص۱۰۳ . . * عن معاذه العدویه قالت : سمعتُ علیاً علی منبر البصره یقول : انا الصدیق الاکبر آمنتُ قبل اَنْ یؤمن ابوبکر و اسلمت قبل اَنْ یسلم ابوبکر . انساب الاشراف ، ج۲ ، ص۳۷۹ ، المعارف ص ۱۶۹ ، کنز العمال ج۱۳ ، ص ۱۶۴ ، تاریخ دمشق ج۱ ، ص ۶۱ ( چاپ محمودی ) پ . . عُقَیلی که از متعصّبین اهل سنّت و دشمن امام علی ( علیه السلام ) و یاران او ، میباشد ، حدیث مذکور را تأیید میکند . الضعفاء الکبیر ، ج۲ ، ۱۳۱ . . * امام حسن مجتبی پس از شهادت امام علی خطاب به مردم چنین فرمودند : « ایها الناس انه قبض فیکم اللیله رجلٌ لَم یَسْبِقه الاولون و لم یُدْرکه الاخرون . » العقد الفرید ج۳ ، ص ۲۳۸ . * عن ابن عباس قال :

«اول من اسلم علی ابن ابی طالب . » الطبقات الکبری ج۳ ، ص ۲۱ . ذهبی در تأیید این حدیث میگوید این حدیث از ابن عباس ثابت میباشد . سیر الخلفاء الراشدین ص ۲۲۷ . * روی سعید بن جبیر عن ابن عباس :

«اول من صلی مع رسول الله علی و فیه نزلت الایه ( السابقون السابقون ) . » تذکره الخواص ص ۲۶ . * قال ابن عباس : و کان ( علی بن ابی طالب ) اول من اسلم بعد خدیجه من الناس . مسند احمد بن حنبل ، ج۱ ، صص۳۳۱ و۳۷۳ ؛ فضائل الصحابه ج۲ ، ص ۵۸۹ ، الجامع فی العلل و معرفه الرجال ج۳ ، ص ۴۲۵ ، معجم الکبیر ، ج۱۲ ، ص۷۷ ، ح۱۲۵۹۳ ، السنن الکبری ، نسائی ج۵ ، ص ۴۳ . . حاکم نیشابوری سلسله سند این حدیث را صحیح میداند . المستدرک علی الصحیحین ج۳ ، ص ۴۶۵ . هیثمی در تأیید روایت میگوید : راویانی که احمد بن حنبل این روایت را از آنها نقل کرده است ، مورد اعتماد میباشند . مجمع الزوائد ، ج۱ ، ص۱۰۲ . . سیوطی نیز میگوید : «طبرانی این حدیث را به سند صحیح نقل کرده است . تدریب الراوی ، ص۳۸۶ . » . قرطبی میگوید : «در اسناد این روایت هیچ شک و شبههای نیست ، بهخاطر اینکه سند ، صحیح و موثق میباشد . الاستیعاب ، ج۳ ، ص۱۹۸ ؛ همچنین تهذیب الکمال ، ج۱۳ ، ص۲۹۹ . . » در تعلیقه کتاب «معجم الکبیر» در ذیل این روایت آمده است :

«این روایت را نسائی در خصایص امام علی ( علیه السلام ) صص ۶۱ و ۶۴ آورده و حاکم نیشابوری نیز آن را ذکر کرده و گفته : اسنادش صحیح است . ذهبی نیز قول حاکم را پذیرفته است . معجم الکبیر ، ج۱۲ ، ص۷۷ . » . * قال سلمان : اول هذه الامه وروداً علی نبیّها اولها اسلاماً علی بن ابی طالب . . معجم الکبیر ، ج۶ ، ص۲۶۵ ، ح۶۱۷ ؛ مناقب ابن مغازلی ، ص۱۵ ، ح۲۰ و۲۱ ؛ اسدالغابه ، ج۴ ، ص۱۰۳ ، الوافی بالوفیات ج۲۱ ، ص ۲۷۰ ، المطالب العالیه بالزوائد المسانید الثمانیه ج۴ ، ص ۵۷ ، الصواعق المحرقه ج۲ ، ص ۳۵۱ ، المصنف ابن ابی شیبه ج۶ ، ص ۳۷۱ ، ح۳۲۱۱۲ . » سیوطی در تأیید روایت میگوید : این روایت از لحاظ سند قوی و مؤید خوبی برای روایات دیگر است . اللئالی المصنوعه ، ج۱ ، صص ۲۹۹ و۳۰۰ . . هیثمی نیز میگوید : راویان این حدیث موثق هستند . مجمع الزوائد ، ج۹ ، ص۱۰۲ و ۱۲۴ . . * عن عمر بن الخطاب قال : لن تنالوا علیّاً فأنی سمعت رسول الله یقول ثلاثه لأن یکون لی واحده منهن احبّ الی مما طلعت علیه الشمس کنتُ عند النبی ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و عنده ابوبکر و ابو عبیده ابن الجراح و جماعه من اصحاب النبی ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فضرب بیده علی مِنکب علیٍّ فقال : انت اول الناس اسلاماً و اول الناس ایماناً و انت منی بمنزله هارون من موسی . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، صص۵۹ و ۵۸ ؛ کنزالعمال ، ج۱۳ ، ص۱۲۴ ، ح ۳۶۳۹۵ . . این روایت را ابن عساکر قبول میکند .

* عن سعد بن ابی وقاص :

«قال قیس کنت بالمدینه فبینا انا اطوف فی السوق اذ بلغت احجار الزیت ، فرأیت قوماً مجتمعین علی فارسٍ قد رکب دابه و هو یشتم علی بن ابیطالب و الناس وقوفٌ حوالیه اذ اقبل سعد بن ابی وقاص فوقف علیهم فقال ما هذا؟ فقالوا رجلٌ یشتم علی بن ابیطالب فتقدم سعد فأرجفوا له حتی وقف علیه فقال : یا هذا علی ما تشتم علی بن ابیطالب الم یکن اول من اسلم؟ الم یکن اول من صلی مع رسول الله؟ . . . » المستدرک علی الصحیحین ج۳ ، ص ۴۹۹ ، تفسیر الحبری ص ۳۹۵ و ۴۰۷ . حاکم نیشابوری این حدیث را صحیح میداند . المستدرک علی الصحیحین ج۳ ، ص ۴۹۹ . * زید بن ارقم : قال «اول مَنْ اسلم مع رسول الله علی بن ابی طالب . انسابالاشراف ، ج۱ ، ص۱۲۵ ؛ مسند احمد بن حنبل ، ج۴ ، ص۳۶۸ ؛ مناقب ابن مغازلی ، ص۱۴ ، ح۱۸ ؛ تاریخ الامم و الملوک ، ج۱ ، ص۵۳۸ ، الصواعق المحرقه ج۲ ، ص ۳۵۱ . . حاکم نیشابوری و ذهبی این حدیث را صحیح میدانند و ذهبی برای تأیید ، طریق دیگری نیز ذکر میکند . مستدرک حاکم نیشابوری ، ج۳ ، ص۱۳۶ . . ابن کثیر نیز در تأیید این روایت میگوید : «این حدیث را ترمذی و نسائی روایت کردهاند و ترمذی در ذیل روایت گفته ؛ «حسنٌ صحیحٌ . جامع المسانید و السنن ، ج۱۴ ، ص۱۵ ، ح۲۷۷۱ .» * قال انس بن مالک : «استنبیء النبی ( صلی الله علیه و آله و سلم ) یوم الإثنین و اسلم علیُّ یوم الثلاثاء . المنتظم ج۳ ، ص ۳۱۹ ، الصواعق المحرقه ج۲ ، ۳۵۱ ، تاریخ بغداد ، ج۱ ، ص۱۳۴ ؛ الاستیعاب ، ج۳ ، ص۲۰۰ ؛ جامعالاصول فی احادیث الرسول ابن اثیر ، ج۸ ، ص۶۴۱ ، ح۶۴۸۴ . . » سیوطی میگوید : حاکم نیشابوری بعد از ذکر این مطلب ادعا میکند که اجماع اهل تاریخ بر این روایت است و مورد قبول همگان است . تدریب الراوی ، ص۳۸۶ . . ابن عساکر . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، صص۲۸ و ۲۹ . و خطیب بغدادی . تاریخ بغداد ، ج۱ ، ص ۱۳۴ . نیز این روایت را تقویت میکنند .

* قال عبد الرحمن بن عوف فی تفسیر الآیه الشریفه «و السابقون الاولون» هم عشره من قریش کان اولهم اسلاماً علی بن ابی طالب . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، صص ۴۴ و ۴۳ . . ابن عساکر این حدیث را قبول میکند . * قال ابو موسی الاشعری

«ان علیا اول من اسلم مع رسول الله . فضایل الخمسه ، ج۱ ، ص۱۷۸ ؛ به نقل از مستدرک حاکم نیشابوری ، ج۳ ، ص۴۶۵ . . حاکم نیشابوری میگوید : اسناد این روایت صحیح است . همان . . * قال عفیف الکندی ( فی حق امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) ) «و اسلم بعد ذلک فحسن اسلامه لو کان الله عز وجل رزقنی الاسلام یومئذ فأکون ثانیاً مع علی بن ابی طالب . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، صص۳۵ و۳۴ ؛ معجمالکبیر ، ج۱۸ ، ص۱۰۰ ، ح۱۸۱ ؛ الاستیعاب ، ج۳ ، ص۲۰۱ ؛ البدایه و النهایه ، ج۳ ، صص۲۴ و۲۵ ؛ دلایل النبوه ، ج۱ ، ص۱۶۵ ، مختصر اتحاف الساده ج۵ ، ص ۱۹۱ ، و ۲۲۷ ، السنن الکبری ، نسائی ، ج۵ ، ص ۱۰۵ . . » حاکم نیشابوری حدیث را تقویت میکند و میگوید سندش صحیح است همچنین از احمد بن حنبل نقل میکند که ، سند این روایت صحیح است . مستدرک حاکم ، ج۳ ، ص۱۸۳ ؛ معجم الکبیر ، ج۱۸ ، ص۱۰۰ . . هیثمی نیز رجال احمد بن حنبل را ثقات میداند و روایت را از طریق احمد بن حنبل تقویت میکند . مجمع الزوائد ، ج۹ ، ص۱۰۳ . ، عُقَیلی نیز این روایت را قبول میکند . الضعفاء الکبیر ، ج۱ ، صص۲۸ و ۸۰ . . * ابو رافع قال :

«اول من اسلم من الرجال علی و اول من اسلم من النساء خدیجه . » مختصر الزوائد ( مسند البزار ) ج۲ ، ص ۳۵۰ . هیثمی در مورد این حدیث میگوید : «رجاله رجال الصحیح» مجمع الزوائد ج۹ ، ص ۲۲۰ . * مالک بن حویرث قال :

«اول من اسلم من الرجال علی و من النساء خدیجه . » معجم الکبیر ج۱۹ ، ص ۲۹۱ . هیثمی میگوید : در سلسله سند این حدیث ضعف هایی وجود دارد ولی ابن حبّان آنها تقویت کرده است . مجمع الزوائد ج۹ ، ص ۲۲۰ . * عن ابی سخیله قال : حججتُ انا و سلمان فنزلنا بأبی ذر . . . فقال : انه ستکون فتنه فانْ ادرکتموها فعلیکم بکتاب الله و علی بن ابی طالب ( علیه السلام ) فأنی سمعتُ رسول الله یقول «علیٌّ اول مَنْ آمن بی و اول مَنْ یصافحنی یوم القیامه و هو یعسوب المؤمنین . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، ص۴۱ ؛ انسابالاشراف ، ج۲ ، صص ۳۶۲ù۳۶۱ ؛ الاستیعاب قرطبی ، ج۴ ، ص۳۰۷ ؛ فرائدالسمطین حموینی ، ج۱ ، ص۳۹ ؛ میزانالاعتدال ، ج۱ ، ص۱۸۸ ؛ مستدرکاتعلمالرجال ، ج۸ ، ص۴۴۵ ؛ الارشاد ، ج۱ ، صص۳۲ù۳۱ . . » ابن عساکر چهار روایت به همین مضمون نقل میکند و دو روایت آن را قبول میکند . تاریخ دمشق ، ج۴۲ ، ص۴۱ . . * عن حسن بصری قال : فکان اول مَنْ آمن ، علی بن ابی طالب . مصنف عبد الرزاق ، ج۱۱ ، ص۲۲۶ ، ح۲۰۳۹۱ و ج۵ ، ص۳۲۵ ، ح۹۷۱۸ ؛ معجم الکبیر ، ج۱ ، ص۹۵ ؛ الجامع فیالعلل و معرفه الرجال ، احمدبن حنبل ، ج۲ ، ص۷۰ و ج۳ ، ص ۴۲۵ ؛ سننالکبری ، بیهقی ، ج۹ ، صص۲۳۶ و۲۳۵ . . هیثمی میگوید : سند این حدیث صحیح است . مجمع الزوائد ، ج۹ ، ص ۱۰۲ . . * قثم بن عباس :

«قال ابو اسحاق سألت قثم بن عباس ، کیف ورّث علیرسول الله دونکم؟ قال : لأنه کان اوّلنا به لحوقاً و اشدّنا به لزوقاً . » المستدرک علی الصحیحین ج۳ ، ص ۱۲۵ . حاکم نیشابوری این حدیث را صحیح دانسته و ذهبی نیز آن را تأیید میکند . همان ، ر . ک الاصابه فی تمییز الصحابه ج۳ ، ص ۲۲۷ . * قال خلیل بن احمدالفراهیدی «ان علیاً تقدمهم اسلاماً و فاقَهُم علماً و بذهم شرفاً و رجحهم زهداً و طالهم جهاداً . . . . منتهیالمقال ابوعلی حائری ( ره ) ، ج۳ ، ص ۱۸۵ . . این گوشهای از احادیث و روایاتی است که دلالت آشکار بر تقدّم اسلام امام علی ( علیه السلام ) دارد . نتیجه

قابل ذکر است اختلاف مورخین در نخستین مسلمان ، بین امام علی و ابوبکر میباشد که پس از بررسی سندی نصوص واهی بودن ادعای کسانی که قائل به تقدّم اسلام ابوبکر بوده نمایان شد ، چنانکه محمد بن حنفیه این مطلب را تأیید میکند ، در روایتی سالم بن ابی الجعد از محمد بن حنفیه درباره تقدّم اسلام ابوبکر سؤال میکند که وی در پاسخ میگوید : خیر ، وی نخستین مسلمان نمیباشد . المصنف ابن ابی شیبه ج۷ ، ص ۲۷۲ . تنها اختلافی که مطرح است این است که آیا ابوبکر بعد از پنج نفر به اسلام گرویده و یا بعد از پنجاه نفر به اسلام گرویده است . ابن کثیر در تاریخ خود مینویسد : «محمد بن سعد بن ابی وقاص میگوید : از پدرم درباره تقدّم اسلام ابوبکر پرسیدم ، پدرم در پاسخ گفت : خیر ، چرا که قبل از اسلام وی بیش از پنج نفر به اسلام گرویده بودند . » البدایه و النهایه ج۳ ، ص ۲۷ . سیوطی روایت یاد شده را تقویت کرده و میگوید : ابن عساکر این روایت را با سلسله سند نیکو نقل کرده است . «اخرجه ابن عساکر بسندٍ جیّد» تاریخ الخلفاء ص ۴۷ . طبری در تاریخ خود مینویسد : «حدثنا ابن حمید قال حدثنا کنانه بن جبله عن ابراهیم بن طهمان عن الحجاج بن الحجاج عن قتاده بن دعامه عن سالم بن ابی الجعد عن محمد بن سعد قال قلت لابی أکان ابوبکر اولکم اسلاماً؟ فقال لا و لقد اسلم قبله اکثر من خمسین . . . » تاریخ الامم و الملوک ج۱ ، ص ۵۴۰ . محمد بن سعد میگوید از پدرم در مورد تقدّم اسلام ابوبکر پرسیدم در پاسخ به من گفت : خیر ، بیش از پنجاه نفر قبل از ابوبکر به اسلام روی آوردهاند . . . ! ابن کثیر دمشقی از این حدیث این گونه تعبیر میکند : «فانه حدیث منکر اسناداً و متناً . » البدایه و النهایه ج۳ ، ص ۲۸ . در حالی که علامه امینی این حدیث را صحیح میداند و از آن این گونه تعبیر میکند : «نقل الطبری باسنادٍ صحیح رجاله ثقات . » الغدیر ج۳ ، ص ۲۴۰ .

قبل از قضاوت میان این دو گفتار سند حدیث یاد شده را از دیدگاه اهل سنت بررسی کرده و قضاوت را بر عهده خوانندگان میسپاریم :

۱- محمد بن حمید بن حیان ، ابو عبد الله رازی ، این شخصیت نزد علمای اهل سنت از جایگاه بسیار رفیعی برخوردار است به گونهای که ذهبی درباره وی میگوید : «العلامه ، الحافظ ، الکبیر . . . حدث عنه : ابو داود ، ترمذی ، قزوینی ، احمد بن حنبل ، ابو زرعه ، ابوبکر بن ابی الدنیا ، صالح بن محمد جزره ، حسن بن علی معمری ، عبد الله بن احمد بن حنبل ، محمد جریر طبری ، ابو القاسم بغوی . . . و خلق کثیر . » سیر اعلام النبلاء ج۱۱ ، ص ۵۰۳ . با اینکه برخی وی را به خاطر تصرّف در ترکیب اسانید در متون حدیث تضعیف کردهاند میزان الاعتدال ج۳ ، ص ۵۳۱ ، الکاشف ج۳ ، ص ۲۱ ، تاریخ الکبیر ج۱ ، ص ۶۹ ، الضعفاء الکبیر ج۴ ، ص ۶۱ . ولی ذهبی در دفاع از وی میگوید : «با اینکه ابن حمید در اسانید تصرف میکرده ولی حدیث جعل نمیکرده است . » سیر اعلام النبلاء ج۱۱ ، ص۵۰۵ . ابو زرعه درباره وی میگوید : «هرکس محمد بن حمید را کنار گذارد بیش از ده هزار حدیث را از دست میدهد . » میزان الاعتدال ج۳ ، ص ۵۳۱ . ابو قریش میگوید : «نظر محمد بن یحیی را پیرامون ابن حمید جویا شدم ، وی در پاسخ گفت : مگر نمیبینی از وی حدیث نقل میکنم . ! » عبد الله بن احمد به نقل از پدرش میگوید : «مادامی که محمد بن حمید در ( شهر ) ری وجود دارد علم نیز وجود دارد . » میزان الاعتدال ج۳ ، ص ۵۳۱ . ابو حاتم از یحیی بن معین نقل میکند که ابن حمید فردی مطمئن و ثقه میباشد . الجرح و التعدیل ج۷ ، ص ۲۳۲ ، تهذیب الکمال ج۱۶ ، ص ۲۲۲ . در جای دیگر ابن ابی خیثمه از یحیی بن معین درباره محمد بن حمید سؤال میکند وی در پاسخ میگوید : «هیچ اشکالی بر وی وارد نیست . » تاریخ بغداد ج۲ ، ص ۲۶۰ ، تهذیب التهذیب ج۹ ، ص ۱۱۲ ، تهذیب الکمال ج۱۶ ، ص ۲۲۲ . جعفر بن ابی عثمان طیالسی نیز وی را توثیق میکند . تاریخ بغداد ج۲ ، ص ۲۶۰ ، تهذیب الکمال ج۱۶ ، ص ۲۲۳ ، تهذیب التهذیب ج۹ ، ص ۱۱۲ . خلیلی درباره وی میگوید : «کان حافظاً عالماً بهذا الشأن رضیه احمد و یحیی . » هذیب التهذیب ج۹ ، ص ۱۱۵ . حدیث مورد بحث را طبری از محمد بن حمید نقل کرده است ، ذهبی در توثیق احادیث طبری از ابن حمید چنین میگوید : «قد اکثر عنه ابن جریر فی کتبه و وقع لنا حدیثه عالیاً . » سیر اعلام النبلاء ج۱۱ ، ص ۵۰۵ . در جای دیگر میگوید : «فقد قال محمد بن جریر الطبری فی ما صح له عنه . » میزان الاعتدال ج۳ ، ص ۵۳۰ . ۲- کنانه ابن جبله وی نیز نزد اهل سنت معتبر میباشد ، چنانکه ابو حاتم درباره وی میگوید : «محلّه الصدق . » الجرح و التعدیل ج۷ ، ص ۱۶۹ ، میزان الاعتدال ج۳ ، ص ۴۱۵ . ۳- ابراهیم بن طهمان ، وی نیز نزد اهل سنت از جایگاه بلندی برخوردار است ، بخاری در مورد وی میگوید : «صحیح العلم والحدیث . » تاریخ الکبیر ج۱ ، ص ۱۹۴ ، تهذیب التهذیب ج۱ ، ص ۱۱۳ . اسحاق بن راهویه میگوید : «کان صحیح الحدیث کثیر السماع ماکان بخراسان اکثر حدیثاً منه و هو ثقه . » یحیی بن اکثم میگوید : «کان ابراهیم من انبل الناس بخراسان و العراق و الحجاز و اوثقهم و اوسعهم علماً . » تاریخ بغداد ج۶ ، ص ۱۰۶ ، تهذیب التهذیب ج۱ ، ص ۱۱۳ ، تهذیب الکمال ج۱ ، ص ۳۶۷ ، سیر اعلام النبلاء ج۷ ، ص ۳۸۰ . دارالقطنی ، احمد بن حنبل ، ابو داود ، صالح بن محمد جزره ، ابن مبارک ، ابو حاتم ، یحیی بن معین ، جوزجانی ، خطیب بغدادی ، عثمان بن سعید ، یوسف بن خراش ، ابن حبان ، ابن شاهین ، ابن ندیم ، ابن حجر عسقلانی ، ذهبی ، صفدی ، وی را فردی صدوق و مطمئن دانسته و به احادیث وی استناد کردهاند . رجال صحیح بخاری ج۱ ، ص ۵۳ ، رجال صحیح مسلم ج۱ ، ص ۴۰ ، سیر اعلام النبلاء ج۷ ، ص ۳۸۳ ، تاریخ بغداد ج۶ ، ص ۱۰۸ ، تهذیب الکمال ج۱ ، ص ۳۶۶ ، الفهرست ابن ندیم ص ۳۱۹ ، تهذیب التهذیب ج۱ ، ص ۱۱۳ ، کتاب الثقات ج۶ ، ص ۲۷ ، تاریخ اسماء الثقات ، ابن شاهین ص ۵۸ ، الجامع فی العلل و معرفه الرجال ج۲ ، ص ۴۸ ، الوافی بالوفیات ج۶ ، ص ۳۴ ، الجرح و التعدیل ج۳ ، ص ۱۵۸ ، تقریب التهذیب ج۱ ، ص ۳۶ ، العبر ج۱ ، ص ۱۸۵ ، الکاشف ج۱ ، ص ۴۰ ، تذکره الحفاظ ج۱ ، ص ۲۱۳ ، المغنی فی الضعفاء ج۱ ، ص ۱۷ ، تحریر تقریب التهذیب ج۱ ، ص ۸۹ . ۴- حجاج بن حجاج باهلی بصری ، وی نیز مورد وثوق و تأیید اهل سنت میباشد ، ابو حاتم رازی ، وی را توثیق کرده است الجرح و التعدیل ج۳ ، ص ۱۵۸ ، تاریخ الاسلام ( حوادث ۱۲۱ ) ص ۳۹۵ ، سیر اعلام النبلاء ج۶ ، ص ۱۵۲ ، تهذیب التهذیب ج۲ ، ص ۱۷۶ . ، احمد بن حنبل ، یحیی بن معین ، ابوبکر بن خزیمه ، ابو داود ، ابن حبان ، ابن حجر عسقلانی ، ذهبی وی را توثیق کرده و مورد اطمینان و راستگو میدانند . سیر اعلام النبلاء ج۶ ، ص ۱۵۲ ، میزان الاعتدال ج۱ ، ص ۴۶۱ ، کتاب الثقات ج۶ ، ص ۲۰۱ ، تهذیب التهذیب ج۲ ، ص ۱۷۶ ، تقریب التهذیب ج۱ ، ص ۱۵۲ ، الکاشف ج۱ ، ص ۱۶۱ ، تهذیب الکمال ج۴ ، ص ۱۵۳ ، الجامع فی العلل و معرفه الرجال ج۱ ، ص ۲۰۲ . ۵- قتاده بن دعامه ، وی نیز نزد اهل سنت از جایگاه بسیار بلندی برخوردار است به گونهای که ذهبی از وی به عنوان «حافظ العصر ، قدوه المفسرین و المحدثین» سیر اعلام النبلاء ج۵ ، ص ۲۶۹ . ، «کان من اوعیه العلم و ممن یضرب به المثل فی قوه الحفظ» المعارف ص ۴۶۲ ، سیر اعلام النبلاء ج۵ ، ص ۲۷۰ ، تاریخ الاسلام ( حوادث ۱۰۱ تا ۱۲۰ ) ص ۴۵۴ . ،

«و هو حجه بالاجماع» سیر اعلام النبلاء ج۵ ، ص ۲۷۱ . یاد میکند . سایر علما از جمله ابن سعد ، یحیی بن معین ، ابن خلکان ، ابو حاتم رازی ، احمد بن حنبل ، ابن سیرین ، ابو زرعه ، ابن حبان ، ابن شاهین ، یحیی بن معین ، ذهبی و ابن حجر عسقلانی از وی به بزرگی یاد کرده و او را فردی مطمئن میدانند . طبقات الکبری ج۷ ، ص ۲۲۹ ، الجرح و التعدیل ج۷ ، ص ۱۳۵ ، وفیات الاعیان ج۴ ، ص ۸۵ ، کتاب الثقات ج۵ ، ص ۳۲۳ ، تاریخ اسماء الثقات ص ۲۶۵ ، میزان الاعتدال ج۳ ، ص ۳۸۵ ، الکاشف ج۲ ، ص ۳۸۲ ، تاریخ الاسلام ( حوادث ۱۰۱ تا ۱۲۰ ) ص ۴۵۵ ، رجال صحیح مسلم ج۲ ، ص ۱۵۰ ، تهذیب التهذیب ج۸ ، ص ۳۱۸ ، تقریب التهذیب ج۲ ، ص ۱۲۳ ، مقدمه فتح الباری ص ۴۵۸ ، العبر ج۱ ، ص ۱۱۲ ، تهذیب الکمال ج۱۵ ، ص ۲۳۲ ، سیر اعلام النبلاء ج۵ ، ص ۲۷۱ ، المغنی ج۲ ، ص ۵۲۲ ، تذکره الحفاظ ج۱ ، ص ۱۰ . لازم به ذکر است وی یکی از دشمنان سرسخت حضرت علی میباشد . پسیر اعلام النبلاء ج۵ ، ص ۲۷۲ . چ ۶- سالم بن ابی الجعد ، ذهبی در مورد جایگاه وی نزد اهل سنت میگوید : «احد الثقات و کان من نبلاء الموالی و علمائهم . » سیر اعلام النبلاء ج۵ ، ص ۱۰۹ ، تاریخ یعقوبی ج۲ ، ص ۲۸۲ و ۲۹۲ و ۳۰۹ . «من ثقات التابعین» میزان اعتدال ص ۱۰۹ . ابراهیم حربی در مورد وی میگوید : «مُجمع علی ثقته . » تهذیب التهذیب ج۳ ، ص ۳۷۴ . بزرگان اهل سنت از جمله ابن سعد ، ابو نعیم اصفهانی ، یحیی بن معین ، ابو زرعه ، نسائی ، ابن حبان ، عجلی ، ابن قتیبه ، صفدی ، ذهبی و ابن حجر عسقلانی وی را از برترین و موثقترین تابعین بر میشمارند . طبقات الکبری ج۶ ، ص ۲۹۱ ، حلیه الاولیاء ج۷ ، ص ۱۵۰ ، تهذیب التهذیب ج۳ ، ص ۳۷۴ ، الجرح و التعدیل ج۴ ، ص ۱۸۱ ، تهذیب الکمال ج۷ ، ص ۷ ، کتاب الثقات ج۴ ، ص ۳۰۵ ، العبر ج۱ ، ص ۹۰ ، تقریب التهذیب ج۱ ، ص ۲۷۹ ، رجال صحیح بخاری ج۱ ، ص ۳۱۶ ، رجال صحیح مسلم ج۱ ، ص ۲۵۹ ، تاریخ الاسلام ( حوادث ۸۱ تا ۱۰۰ ) ص ۳۶۲ ، المعارف ص ۴۵۲ ، الوافی بالوفیات ج۱۵ ، ص ۹۵ ، المغنی ج۱ ، ص ۲۵۰ ، تحریر تقریب التهذیب ج۲ ، ص ۵ . ۷- محمد بن سعد بن ابی وقاص نیز نزد اهل سنت معتبر بوده و جای هیچ بحثی در آن نیست سیر اعلام النبلاء ج۴ ، ص ۳۴۸ . . ۸- سعد بن ابی وقاص از بزرگان صحابه نزد اهل سنت میباشد . با بیانات یاد شده واهی بودن ادعای ابن کثیر نمایان میشود .

نکته قابل تأمل ، جمله ابن کثیر میباشد که اساس و بنیان گفتار کسانی را که در تقدّم اسلام امام علی بر دیگران تشکیک میکنند را سست متزلزل میکند ، سیوطی به نقل از وی میگوید : «ظاهر این است که اهل بیت پیامبر قبل از همگان به پیامبر ایمان آوردهاند : خدیجه همسر پیامبر ، علی پسر عموی پیامبر ، زید بن حارثه عبد پیامبر ، ام ایمن و ورقه بن نوفل . » تاریخ الخلفاء ص۴۷ . اسلام حضرت علی به اندازهای مسلّم بوده که ابو جعفر منصور عباسی ( ۱۵۸هق ) در نامهای امام را این گونه توصیف میکند :

«ومن اصحابه ( ص ) اقدمهم اسلاماً و اوسعهم علماً و اکثرهم جهاداً علی بن ابی طالب . » قلقشندی ، صبح الاعشی ج۱ ، ص ۲۷۸ . در یک بازبینی قائلین به تقدّم اسلام امام علی کسانی چون پیامبر اکرم ، امام علی ، امام حسن مجتبی ، و بزرگان بنام صحابه و تابعین از جمله ، زید بن ارقم ، انس بن مالک ، عبدالله بن عباس ، سلمان فارسی ، ابو ایوب انصاری ، ابوذر غفاری ، ابو سعید خدری ، عفیف کندی ، خلیل بن احمد فراهیدی ، ابو اسحاق ، ابو لیلی ، عمر بن خطاب ، سعد بن ابی وقاص ، عبد الرحمن بن عوف ، ابو موسی اشعری ، حسن بصری ، عایشه و . . . میباشند و قائلین به تقدّم اسلام زید بن حارثه زهری که از تابعین بوده و اساساً دوران پیامبر و اسلام ابوبکر را درک نکرده به صورت مرسل اسلام زید را نقل کرده ، واقدی از سلیمان بن یسار و سعید بن مسیب نیز به صورت مرسل اسلام زید را گزارش کردهاند همچنین روایات تقدّم اسلام ابوبکر نیز طبق بررسیهای انجام شده از ضعیفترین روایات بوده ، چرا که اکثر آنان جعلی و دروغ میباشد با این حال جای تعجب و تأسف میباشد که اندکی از مورخین ابن جوزی ، صفه الصفوه ج۱ ، ص ۱۰۱ . کشف المشکل من حدیث الصحیحین ج۱ : ، ص ۱۱ . ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری ج۷ ، ص ۲۰۷ . نظر خود را در لباس اجماع مورخین مطرح کرده و مدّعی اجماع بر تقدّم اسلام ابوبکر میشوند . با این وصف بررسیهای انجام شده نظریه تقدّم اسلام ابوبکر را به فرضیه و حتی این فرضیه را نیز سست بنیان میکند . نکته پایانی : اگر ما قبول کنیم که ابوبکر نخستین مسلمان بوده است ، از لحاظ عرف و عقلا نخستین مسلمان بودن وی محال میباشد ، چرا که به اجماع اهل تاریخ و حدیث ابوبکر قبل از بعثت پیغمبر عمرش را در بت پرستی و نوشیدن شراب و . . . سپری میکرده لذا عرفاً بعید به نظر میرسد که سریعاً به درخواست پیغمبر جواب مثبت دهد و به اسلام گرایش پیدا کند ، چرا که اکثر پنجرههای عقل و فطرت خود را بوسیله نوشیدن شراب و . . . بسته بود و اقتضای سریع اسلام آوردن را نداشت . فرضاً اگر اسلام نیز بیاورد ، ایمان نمیتواند بیاورد ، چون اگر چه شاید به خاطر نوشیدن شراب و بت پرستی در دوران جاهلیت در قیامت عذاب نشوند ، ولی به هر حال این اعمال و رفتار بر عقل و فطرت آنها اثر وضعی خود را میگذارد و همین مانع از شناخت اسلام و قبول آن میشود . به خلاف امام علی که رشد و نمو ایشان در دوران قبل از اسلام در دامان پیامبر بوده و در بستری کاملاً آراسته و پیراسته از گناه رشد کرد ، پس اقتضای نخستین مسلمان بودن در ایشان وجود داشته است . البته رویکرد مطالب یاد شده از باب مماشات و همراهی با علمای اهل سنت بوده و الا شیعه بر این باور است که ایشان مسلمان به دنیا آمده و هیچ وقت دینی غیر از اسلام را قبول نکرده و بلکه هیچ گرایشی به غیر از دین اسلام نداشت . اساساً ایشان هیچ گاه دینی غیر از اسلام را برنگزید تا اینکه بحث از اسلام و تقدّم اسلام ایشان شود 


چکیده بحث   

 از فصلهای گذشته نتایج زیر به دست آمد : نظرات و اقوال کسانی که مدعی تقدّم اسلام ابوبکر بودند ذکر شد در مرحله بعد مستندات قائلین به تقدّم اسلام ابوبکر بیان شد که به سیزده روایت برای اثبات مدعای خود تمسک کرده بودند ، بعد از نقد و بررسی روایات و مستندات که طبق مبانی و کتب رجالی اهل سنت انجام گرفت ، به این نتیجه رسیدیم که همه مستندات قائلین به تقدّم اسلام ابوبکر ضعیف و نمیتوان به آنها استدلال نمود . در ادامه نیز بعد از ذکر اقوال و نظرات مدعیان تقدّم اسلام زید بن حارثه مستندات و روایاتی که به آنها استناد شده بود دوازده روایت بود که بعد از بحث و بررسی سندی روایات ، ضعف آنها نیز آشکار شد . با بیان گسترده و فراگیر روایاتی که به تقدّم ایمان علی ( علیه السلام ) پرداخته و نقل و بررسی روایات معارض با آن که تمامی آنها از حیث سند و بعضاً متن دچار اشکال بود ، به این نتیجه رسیدیم که بدونشک ایمان امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) مقدم بر ایمان همگان بوده و بلکه آن حضرت گوی سبقت را در تمام امور خیر از همگان ربوده و در همه زمینهها پیشتاز بوده است و مصداق کامل این فراز از دعای ندبه میباشد« لا یسبق بقرابه فی رحم و لا بسابقه فی دین و لا یلحق فی منقبه من مناقبه . . . » .

و چه زیبا سروده است اقبال لاهوری : مُسْلمِ اوّل ، شه مردان علی ( علیه السلام ) عشقْ را سرمایه ایمان علی ( علیه السلام ) . دیوان اقبال لاهوری ، ص ۱۱۴ .

*******
 


خاتمه :

بررسی چند شبهه 


شبهه اول :

برخی چنین اشکال میکنند که به اتفاق مسلمین حضرت علی ( علیه السلام ) هیچگاه بت نپرستیده و هرگز غیر از خدای یکتا را پرستش ننموده است . عن رسول الله سباق الامم ثلاثه لم یکفروا بالله طرفه عین ، علی بن ابی طالب ، و صاحب یاسین و مؤمن آل فرعون ، تاریخ الخُمَیس ج۱ ، ص ۲۸۶ ، فضائل الخمسه ج۱ ، ص ۱۸۵ ، به نقل از تاریخ بغداد ج۱۴ ، ص ۱۵۵ ، همچنین قال الحسن بن زید بن الحسن و لم یعبد ( علی بن ابیطالب ) الاوثان قطّ لصغره . تاریخ الخلفاء ص ۱۷۴ ، تاریخ دمشق ج۴۲ ، ص۲۶ . السیره الحلبیه ج۱ ، ص ۴۳۵ ، مروج الذهب ج۲ ، ص ۲۹۹ ، المنهج الاحمد ج۲ ، ص ۷۳ و ۷۴ ، المنتظم ج۳ ، ص ۳۱۹ ، المنتظم ج۳ ، ص ۳۱۹ . پس اسلام ایشان معنا و مفهومی ندارد چرا که اسلام آوردن در مورد کسی مطرح است که قبلاً بت پرستی میکرده و بعد بواسطه اسلام آوردن تسلیم خداوند و یکتا پرست میشود .

پاسخ :
مقدمه اول کسانیکه چنین اشکالی را مطرح میکنند درست است و هیچ شک و تردید متوجه آن نمیشود ، اما ادامه گفتار و اشکال ، مورد بحث است چرا که هیچ تلازمی وجود ندارد که هر کس اسلام آورد حتماً کافر یا بت پرست بوده ، بلکه ممکن است قبل از آمدن دین اسلام بر دین قبلی پیامبران خود بوده و بعد با آمدن دین خاتم به دین اسلام روی آورد . اسلام امام علی ( علیه السلام ) نیز همین گونه است چرا که قبلاً بر دین حنیف و یکتا پرستی بوده و بعد با ظهور اسلام و پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) خاتم به حقانیت دین اسلام اقرار کرده و اسلام آورده . به عبارت دیگر سیر طبیعی در طول تاریخ هم اینگونه میباشد ، بدین صورت که کسانی در یک برههای از زمان آیین یک پیامبری استوار میباشند و آن پیامبر پیروان خویش را هدایت مادی و معنوی میکند بعد از مدتی آن پیامبر از دنیا میرود و طبق سفارش پیامبر باید با جانشین بعد از وی همپیمان شوند و بر سخنان و رهنمودهای وی ، گردن نهند . در این مدت کسانیکه پیروان پیامبر قبلی بودند ، یا به سفارش پیامبر خویش عمل کرده و به پیشوای بعد از وی اقتدا میکند و یا اینکه طغیان کرده و از سفارش پیامبر خویش سرباز میزنند ، در اینجا کسانیکه به سفارش پیامبر قبلی خویش عمل میکنند و دوباره تجدید ایمان با پیامبر و پیشوای جدید خویش میکنند ، نه تنها اشکالی متوجه آنان نمیباشد بلکه امتثال امر پیشوای خویش را به جای آوردهاند . . . خلاصه ، اسلام آوردن منحصر به کسانی که کافر و بت پرست بوده نمیباشد .

 

شبهه دوم :
برخی به اصل اسلام صبی اشکال کرده و میگویند : اسلام صبی صحیح نیست السیره الحلبیه ج۱ ، ص ۴۳۴ ، قائل آن شافعی است . التهذیب فی فقه الامام الشافعی ج۴ ، ص ۵۷۴ ، المغنی ، ابن قدامه ج۸ ، ص ۱۳۳ ، الحاوی الکبیر ج۹ ، ص ۴۸۴ و ۴۸۵ . ، پس امام علی ( علیه السلام ) که در دوران کودکی بوده صحیح نمیباشد ! چرا که به سن بلوغ نرسیده بود ، همچنین برای اثبات مدعای خویش به این روایت استناد کرده اند :
قال رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) : رفع القلم عن ثلاثه عن المبتلی او قال المجنون حتی یبرأ و عن الصبی حتی یبلغ او یعقل و عن النائم حتی یستیقظ . .» مسند طیالسی ص ۱۵ ، ح۹۰ ، ( البته تردید در روایت ، از راوی است نه از پیامبر ) سنن ابی داود ج۳ ، ص ۱۴۰ ، مسند احمد بن حنبل ج۶ ، ص ۱۰۰ و ۱۰۱ .

پاسخ :
در مقام پاسخ به شبهه مذکور ، بیهقی درباره بیهقی چنین گفتهاند : «هو الحافظ ، العلامه الثبت الفقیه الشیخ الاسلام . » سیر اعلام ج۱۱ ، ص ۱۶۳ . «بیهقی فقیه الحافط ، الاصولی الدین الورع و احد زمانه فی الحفظ و فرد اقرانه فی الاتقان و الضبط . » الوافی بالوفیات ج۶ ، ص ۳۵۴ . کلام لطیف در عین حال محکمی دارد ، ایشان میگوید : «قبول گفتار صبی ممیز که به سن بلوغ نرسیده از زمان اسلام حضرت علی ( علیه السلام ) ( که بواسطه قبول اسلام حضرت علی ( علیه السلام ) توسط پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) صورت گرفت ) مشروعیت پیدا کرده است ، پس اسلام حضرت علی ( علیه السلام ) محکوم به صحت است . »
بیهقی جواب دیگری نیز میدهد و به اصطلاح کبرا قضیه را اثبات میکند و آن این است :
«دلیل دیگر بر صحیح بودن گفتار صبی که ممیز میباشد این است که پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) از میان صبیان و کودکان فقط حضرت علی ( علیه السلام ) را به اسلام فراخواند پس این نکته نمایان میشود که خصوصیتی منحصر به فرد در ایشان وجود داشته است ، . . . به هر حال اسلام ایشان صحیح است . » سنن الکبری ج۹ ، ص ۲۳۶ و ۲۳۷ . جالب این است که برای صحت اسلام صبی ممیز به روایات اسلام امام علی ( علیه السلام ) تمسک میکند . السنن الکبری ج۹ ، ص ۲۳۴ و ۲۳۶ ، السنن الصغری ج۲ ، ص ۳۶۵ ، السنن الصغیر ج۱ ، ص ۵۷۰ . ابو حنیفه نیز همانند بیهقی ، اسلام صبی را صحیح میداند و برای اثبات مدعای خویش به اسلام امام علی استدلال مینماید . موسوعه الفقهیه المیسره ج۳ ، ص ۲۶۳ ، المغنی ج۸ ، ص ۱۳۳ . ابن قدامه ، اسحاق ، ابن ابی شیبه و ابو ایوب نیز قائل به همین نظر هستند . المغنی ج۸ ، ص ۱۳۳ . ابن قدامه کبرای قضیه را ( صحت اسلام صبی ) این گونه اثبات میکند :
«بهترین دلیل بر صحت اسلام صبی عموم گفتههای پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) میباشد« من قال لااله الا الله دخل الجنه . » «کل مولود یولد علی الفطره فأبواه یهودانه او ینصرانه حتی یعرب عند لسانه اما شاکراً و اما کفوراً» . المغنی ج۸ ، ص ۱۳۳ ، جامع الاصول ج۱ ، ص ۱۷۸ ، نیل الاوطار ج۷ ، ص ۲۰۰ ، جامع الصغیر ج۲ ، ص۱۷۷و ص ۹۴ ، مجمع الزوائد ج۱۰ ، ص ۸۱ ، همچنین مجمع الفائده و البرهان ج۱۰ ، ص ۴۱۱ . ، «الاسلام ؛ ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله و . . . .» تفسیر النسائی ج۲ ، ص ۲۰۶ ، ح۴۵۱ ، تاریخ بغداد ج۱۳ ، ص ۱۷۱ ، موسوعه الفقهیه الکویتیه ج۴ ، ص ۲۶۶ ، موسوعه الاجماع فی الفقه الاسلامی ج۱ ، ص ۱۰۶ . لازم به ذکر است ، عموم گفتارهای پیامبر به صبیّ ممیّز مقیّد میشود که قید ممیز را از دلیل دیگر بدست میآوریم .
بخاری نیز در کتاب جنائز ، روایاتی نقل میکند که دلالت بر صحت اسلام صبی دارد بعنوان نمونه از «انس بن مالک نقل میکند که یک کودک یهودی نزد پیامبر خدمت میکرد ، روزی این کودک در بستر بیماری میافتد و بعد از چندی در حالت احتضار . . . پیامبر بر بالین وی حاضر شده و اسلام را بر وی عرضه داشتند ، کودک نگاهی به پدر خویش افکند ، پدر به او گفت از ابوالقاسم پیروی کن . کودک نیز به امر پدر جامه عمل پوشانید و اسلام آورد ، پیامبر در حال ترک محل میفرمود : شکر خدای را که این کودک را از آتش دوزخ رهانید . »پصحیح بخاری ج۱ ، ص ۲۳۸ . چ سِنْدی در حاشیه این روایت دو استفاده مبنی بر صحت اسلام صبی ، از روایت یاد شده را بیان میکند :

اول اینکه در این روایت پیامبر ،
اسلام را بر صبی و کودک عرضه داشتند و این عمل دلیل بر صحیح بودن اسلام صبی است ، زیرا اگر اسلام صبی صحیح نبود هیچگاه پیامبر اسلام را بر وی عرضه نمیداشت .

دوم اینکه پیامبر فرمود :
«خداوند به واسطه اسلام کودک ، وی را از آتش دوزخ رهانید . » این جمله دلالت بر صحیح بودن اسلام صبی دارد ، زیرا اگر بر همان حال کفر باقی میماند و از دنیا میرفت ، خداوند وی را از عذاب میکرد . صحیح بخاری ج۱ ، ص ۲۳۴ . لازم به ذکر است «عینی» یکی از شارحان صحیح بخاری میباشد که نزد علمای عامه از جایگاه والایی برخوردار است . مقدمه عمده القاری ص .نیز از روایت مذکور صحت اسلام صبی را استفاده میکند و اقوال علماء را که در همین رابطه است ذکر میکند . عمده القاری فی شرح صحیح البخاری ج۸ ، ص ۱۶۹ .

از متأخرین اهل سنت نیز درباره صحت اسلام صبی چنین گفته اند :

«اگر کسی اسلام را بر بچهای عرضه کند سپس آن بچه بالغ شود و بگوید الان اسلام را فهمیدم این جمله دلالت بر این معنا نمیکند که این بچه قبل از بلوغ تفصیلاً آن را یافته است . » الفتاوی الهندیه فی مذهب ابی حنیفد ، شیخ نظّام ج۶ ، ص ۳۱۶ . برخی دیگر در مقام پاسخ از اشکال و دفاع از اسلام امام علی

چنین گفته اند :
«شرط بلوغ در قبول کردن قول صبی ، بعد از هجرت و در سال خندق بوده اما قبل از آن قبول گفتار صبی منوط به تمییز بوده است . سیره الحلبیه ج۱ ، ص ۴۳۴ ، بهجه المحافل ج۱ ، ص ۷۴ و ۷۵ . پس اسلام امام علی که قبل از هجرت بوده صحیح بوده و هیچ اشکالی متوجه آن نخواهد شد .

البته ابن قدامه میگوید :
«اسلام صبی ، منوط به تمییز است ، و دیگر اینکه نمیتوان برای قبول اسلام صبی سن مشخص قرار داد ( چنانکه برخی سن مشخص کردهاند ) پس ملاک قبول اسلام صبی قدرت تمییز و تشخیص وی میباشد . » المغنی ج۸ ، ص ۱۳۴ ، اعلام الموقعین ج۴ ، ص ۲۵۷ ، موسوعه الاجماع فی الفقه الاسلامی ج۱ ، ص ۱۰۶و ج۲ ، ص ۶۲۸ ، همچنین مجمع الفائده و البرهان ج۱۰ ، ص ۴۱۱ . زحیلی نیز میگوید : نزد جمهور علما اسلام صبی ممیز صحیح میباشد ، اما شافعی اسلام صبی و ارتداد آن را قبول ندارد .

زحیلی در اظهار نظر خود ، نظر جمهور را میپذیرد و دلیل آن را نیز اسلام آوردن حضرت علی در دوران کودکی میداند . الفقه الاسلامی و ادلته ج۷ ، ص۵۵۷۹ . مقدس اردبیلی نیز میفرماید :
«مرجع اسلام ، به تصدق «ماجاء به النبی» است و این که او رسول خداست و این از تکالیف عقلیه است و موقوف بر کمال عقل است ، خواه پنج ساله باشد و خواه پنجاه ساله و دیگر اینکه ابن حجر در شرح بخاری گفته که او ( امام علی ) در حالت شیر خوردن مطالعه لوح محفوظ میکرد ، با وجود آنحال میشود که این نیز مخصوص او باشد که در صِغَر سن ، اسلام او صحیح میباشد . . . » حدیقه الشیعه ج۱ ، ص ۱۴۲ ، مجمع الفائده و البرهان ج۱۰ ، ص ۴۱۱ ، البته جوابهای دیگری نیز به این شبهه داده شده است از جمله اینکه : ایمان و اسلام امام علی در کوچکی دلیل بر وفور عقل و فضل او میباشد ( ر . ک شبهای پیشاور ص ۳۴۹ . با بیاناتی که گفته شد روایاتی که منتقدین بدان تمسک کردهاند واضح میشود . چرا که اگر ( طبق روایات ) مراد از رفع قلم از بچه تا حد «یعقل» باشد با بیاناتی که گذشت مطلوب ما حاصل میشود ، اما اگر مراد تا حد «یبلغ» باشد به تصریح اهل سنت مراد از رفع قلم برداشته شدن حکم تکلیفی میباشد یعنی صبی تا وقتی که به سن بلوغ نرسیده واجب نیست نماز بخواند حلیه العلماء ج۲ ، ص ۹ ، نزد فقهای شیعه نیز مراد از روایت ، معنای یاد شده میباشد اما با اندکی اختلاف چرا که طبق روایت رفع قلم ، رفع تکلیف به صورت مطلق نیست بلکه خصوص الزام و وجوب میباشد . ( القواعد الفقهیه ، آیت الله سید حسن موسوی بجنوردی ج۴ ، ص ۱۰۹ . و اگر نیز مثلاً نماز گزارد بفتوای اکثر فقهای اهل سنت نمازش صحیح است . حلیه العلماء ج۲ ، ص ۸ و ۹ ، البته ابو حنیفه در این باب نظر دیگری دارد .

احمد بن حنبل در این باره میگوید :
«بچهای که هنوز به سن بلوغ نرسیده نماز بر او واجب نیست و اگر نماز را اقامه کند نمازش صحیح نیست مگر این که آن بچه ممیّز باشد یعنی کسیکه به سن هفت سالگی رسیده باشد پس تمام شرائط صحت نماز را باید رعایت کند . . . مگر در پوشش و . . . الاقناع فی فقه الامام احمد بن حنبل ج۱ ، ص ۷۳ ، همان گونه که گفته شد ، ابن قدامه تعیین سن برای بچه ممیز را قبول نمیکند . پس هیچ اشکالی متوجه نماز خواندن حضرت علی در آن دوران نمیباشد . زید بن ارقم قال : «اول من صلی مع رسول الله علی» . مسند طیالسی ص ۹۳ ، ح ۶۷۸ ، تاریخ طبری ج۱ ، ص ۵۳۸ ، ابن عباس قال : «اول من صلی مع رسول الله بعد خدیجه علی» ، مسند طیالسی ص ۳۶۰ ، ح۲۷۳ . ماوردی نیز پیرامون صحیح بودن اسلام صبی و عبادت آن بحث مبسوطی دارد . الحاوی الکبیر ج۹ ، ص ۴۸۴ و ۴۸۵ . نزد شیعه نیز همگی بر صحت اسلام صبی اتفاق دارند و اما اختلاف فقهاء شیعه در آثار مترتّب بر اسلام صبی میباشد مثل ارتداد ، طهارت ، نجاست و . .. موسوعه الفقهیه المیَّسره ج۳ ، ص ۲۶۳ . نسبت به عبادت صبی نیز میگویند : «به دلیل روایت رفع قلم ، عبادت صبی فی الجمله صحیح و مشروعیت دارد . » القواعد الفقهیه ج۴ ، ص ۱۰۹ .

 

شبهه سوم :
برخی دیگر بامشاهده روایاتی که دلالت بر تقدّم اسلام امام علی وروایاتی که دلالت بر تقدّم اسلام حضرت خدیجه و روایاتیکه دال بر تقدّم اسلامزیدبن حارثه و روایاتی که دلالت بر تقدّم اسلام ابوبکر دارد این گونه پنداشتهاند که بهترین راه برای رفع تعارض ، جمع بین روایات است ، بدین صورت که : اول کسی که از زنان اسلام آورده است حضرت خدیجه و اول کسی که از کودکان به اسلام روی آورده است حضرت علی و زید بن حارثه از اول بندگان و غلامانی است که به اسلام گرویده است و ابوبکر نیز از اول مردانی است که اسلام آورد . این جمع به ابو حنیفه نسبت داده شده است . کتاب البدء و . التاریخ ج۲ ، ص ۵۲ ، البدایه و النهایه ج۳ ، ص ۲۶ ، تدریب الراوی ص ۳۸۶ و ۳۸۷ ، تتمه المختصر فی اخبار البشر ج۱ ، ص ۱۶۱ ، بهجه المحافل ج۱ ، ص ۷۳ و ۷۴ .

پاسخ :
بازگشت این اشکال به تعارض دو خبر یا بیشتر است که در اصول از آن بحث شده است ، قبل از پاسخ به اشکال ، مقدمهای ذکر میکنیم و بعد به اشکال نیز پاسخ میدهیم ، در اصول فقه چنین بحث شده که هر گاه چند خبر و روایت از حیث دلالت با یکدیگر تعارض کنند و هیچ مرجّحی در روایت نباشد روایت ساقط میشود ، اما اگر در یکی از آنها مرجحی باشد ، آن روایت مقدم میشود . در بحث ما نیز همین گونه میباشد روایاتی که دلالت بر تقدّم اسلام امام علی بر دیگران دارد بر بقیه روایات مقدم است ( البته اولین مسلمان از مردان ) چرا که مرجح آن در سند روایت است چون سند این روایت قوی میباشد ، بر خلاف روایات دیگر که از این مرجح برخوردار نبوده و بلکه مشکل سندی دارد در نتیجه این چنین جمعی که برخی از اهل سنت سازنده آن بودهاند ، صحیح نمیباشد چرا که جمع بین دو یا چند روایت با شرائط خاص خود قابل تحقق است مثل اینکه روایت از حیث سند در صحت و سقم مساوی باشند و مهمتر از آن ، باید شاهد و مؤیدی نیز برای جمع بدست آمده از روایات وجود داشته باشد . اصول السرخسی ج۲ ، ص ۲۱ . در حالی که در بحث ما روایات از لحاظ سند ( به جز روایات اسلام امام علی ) ضعیف میباشند ، و برای چنین جمعی نیز مؤیدی که صحیح و قال استناد باشد وجود ندارد و در نتیجه تقدّم اسلام امام علی بر مردان ثابت شده چون آن روایات بدون معارض بوده و تعارض بدوی نیز از بین میرود .

 

شبهه چهارم :
بعد از اینکه بیان شد نخستین پیش گام قبول وحی ، امام علی میباشد ، برخی در صدد کم رنگ کردن این فضیلت میگویند : درست است که اولین مسلمان حضرت علی میباشد اما اسلام ابوبکر برهمگان برتری دارد به خاطر اینکه امام علی در آن دوران صغیر و کوچک بوده و معلوم است اقدام ایشان بر تصدیق پیامبر باعث شوکت و برتری اسلام وی نمیباشد ، بر خلاف ابوبکر چرا که یک مرد کهن سال بوده و دارای منصب و مقام بوده پس از اسلام ایشان باعث شوکت و عظمت اسلام میشود ! ! التفسیر الکبیر ج۱۶ و ۲۵ ، ص ۲۷۹ .
چنان که برخی از تابعین نیز چنین سخن میگویند : «ابوبکر کان افضلهم اسلاماً حین اسلم حتی لَحِقَ بالله ! !» مصنف ابن ابی شیبه ج۷ ، ص ۲۷۲ .

پاسخ :
در پاسخ به استدلال فخر رازی باید گفت :
اولاً فرق نهادن فخر رازی بین اسلام صبی و اسلام بزرگان و سالخوردگان با کلام پیامبر منافات دارد چرا که ایشان میفرماید : «ان الله بعثنی بشیراً و نذیراً فحالفنی الشبان و خالفنی الشیوخ . » شباب القریش ص ۱ .
ثانیاً حدیث دیگری بر خلاف آن وارد شده ، پیامبر درمورد ایمان حضرت علی میفرماید : «لو وزن ایمان علی بایمان امتی لرجّح ایمان علی ، علی ایمان امتی الی یوم القیامه . » تفسیر ابو الفتوح ج۲ ، ص ۶۲۸ .
ثالثاً ملاک برتری که در کلام برخی تابعین میباشد اگر همان ملاک فخر رازی باشد ، این فضیلت باطل است همانگونه که بیان شد اما اگر ملاک برتری و فضیلت اسلام ابوبکر در گفتارابو حنیفه از نظراسلام و آنچه که پیامبر فرموده ، باز هم باطل است ، چراکه بخاری درباره ملاک برتری اسلام مسلمانان از ابو موسی اشعری نقل میکند :

«قالوا یا رسول الله ایُّ الاسلام افضل؟ قال من سَلِمَ المسلمون من لسانه و یده . » صحیح بخاری ج۱ ، ص ۱۱ ، همچنین کنز العمال ج۱ ، ص ۱ . همچنین بخاری کلام پیامبر درباره فاطمه زهرا را نقل میکند که «فاطمه بضعه منی فمن اغضبها اغضبنی» صحیح بخاری ج۲ ، ص ۳۰۸ ، همچنین تهذیب التهذیب ج۱۲ ، ص ۴۶۹ . فاطمه پاره تن من است هر کس او را خشمگین کند مرا خشمگین کرده است .

و نیز بخاری نقل میکند که فاطمه زهرا تا آخر عمر شریف خویش با ابوبکر صحبت نکرد . صحیح بخاری ج۴ ، ص ۱۶۴ . حال با اندکی تأمل در مییابیم که اسلام چنین شخصی برتری ندارد چرا که ،

ونه اسلام چنین شخصی بر همگان برتری دارد و حال آنکه فاطمه زهرا که جگر گوشه و پاره تن پیامبر بود با ابوبکر تا آخر عمر کوتاه و پر مشقت خویش سخن نمیگوید ، که این نشانه این مطلب است که فاطه زهرا از دست و زبان چنین فردی در امان نبوده لذا تا آخر عمر با وی سخن نمیگوید .

آیا اسلام چنین شخصی برتری دارد؟ !

در خاتمه از خداوند متعال سپاسگذاریم که به ما توان نوشتن و قلم فرسایی در راستای بیان حقیقت و دفاع از امام پیشوایان و مظلومان امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب را به ما ارزانی داشته و بدون تردید اگر عنایات و الطاف و امدادهای معنوی آن حضرت نبود این قلم هزاران بار میشکست و نمیتوانست گوشهای از غبارها و زنگارهای حسد و کینه را از روی آینه صاف فضایل حقیقی آن حضرت ، بزداید . به امید روزی که فرجام همه کسانی که این غبارها را به وجود آورده و مهمتر از آن کسانی که در حفظ این غبارها سعی کردهاند بوسیله مصلح حقیقی جهان رقم خورد . انشاءالله .

 

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن