سیر شیعه شناسی

بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه

بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه
 

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه:

 نظر «ابن تیمیه» درباره «تقیه»

 نکته اول: مشروعیت «تقیه» در قرآن کریم:

 نکته دوم: مشرو عیت «تقیه» در روایات:

 الف) روایات شیعه

ب) روایات اهل سنت:

۱٫ روایت «صحیح بخاری»:

۲٫ روایت «ابن ابی شیبه» در «المصنف»:

۳٫ روایت «سیوطی» در «جامع الأحادیث»:

۴٫ روایت «متقی هندی» در «کنزل العمال»:

۵٫ روایت «ابن ماجه» در «سنن»:

نکته سوم: مشروعیت «تقیه» در سیره صحابه:

تقیه «ابوهریره» از «عمر بن خطاب»:

تقیه جالب «عبدالله بن مسعود»:

نکته چهارم: «تقیه» از دیدگاه فقهای شیعه:

نکته پنجم: «تقیه» از دیدگاه فقهای اهل سنت:

نکته ششم: «تقیه» از دیدگاه علمای وهابیت:

 

 

مقدمه:

یکی از مباحث اصولی و اساسی در بین پیروان مذاهب اسلامی، مسئله «تقیه» است. علی رغم مشروعیت این مسئله در قرآن و روایات؛ فرقه وهابیت، به شدت به این مسئله، حمله نموده و مسئله «تقیه» را به «نفاق» تشبیه کرده است! در این مقاله، بر آن هستیم تا مسئله تقیه را، در قرآن، روایات نبی مکرم، سیره صحابه، و همچنین از منظر علمای شیعه و سنی بررسی نموده و مشروعیت آن را به اثبات برسانیم.

 

نظر «ابن تیمیه» درباره «تقیه»

«ابن تیمیه» وقتی به پیروان مکتب تشیع، که قائل به مشروعیت تقیه هستند می رسد، می گوید که شیعیان همانند «یهود» هستند. یهودی ها «تقیه» دارند، شیعیان هم تقیه دارند! همانطور که زندقه و ملحدین، عمداً دروغ می گویند، شیعیان هم عمداً دروغ می گویند:

«وَ أَمَّا الرَّافِضَهُ، فَأَصْلُ بِدْعَتِهِمْ عَنْ زَنْدَقَهٍ، وَ إِلْحَادٍ، وَ تَعَمُّدُ الْکَذِبِ کَثِیرٌ فِیهِمْ، وَ هُمْ یُقِرُّونَ بِذَلِکَ حَیْثُ یَقُولُونَ: دِینُنَا التَّقِیَّهُ، وَ هُوَ أَنْ یَقُولَ أَحَدُهُمْ بِلِسَانِهِ خِلَافَ مَا فِی قَلْبِهِ، وَ هَذَا هُوَ الْکَذِبُ وَ النِّفَاقُ»

اصل و ریشه بدعتهای شیعیان، زندقه و الحاد و کفر است. و عمداً دروغ گفتن در میان ایشان زیاد است و خودشان هم به این مسئله اقرار دارند چرا که می گویند دین ما تقیه است! تقیه یعنی کسی سخنی را بر خلاف آنچه در دل دارد بر زبان جاری کند. و این همان دروغ و نفاق است.

منهاج السنه، ج۱، ص ۶۸

در جای دیگر این کتاب، با این الفاظ به شیعه می تازد:

«وَ عَامَّهُ عَلَامَاتِ النِّفَاقِ وَ أَسْبَابِهِ لَیْسَتْ فِی أَحَدٍ مِنْ أَصْنَافِ الْأُمَّهِ أَظْهَرَ مِنْهَا فِی الرَّافِضَهِ، حَتَّى یُوجَدَ فِیهِمْ مِنَ النِّفَاقِ الْغَلِیظِ الظَّاهِرِ مَا لَا یُوجَدُ فِی غَیْرِهِمْ. وَ شِعَارُ دِینِهِمْ التَّقِیَّهُ الَّتِی هِیَ أَنْ یَقُولَ بِلِسَانِهِ مَا لَیْسَ فِی قَلْبِهِ، وَ هَذَا عَلَامَهُ النِّفَاقِ.»

نشانه ها و اسباب نفاق، در هیچ صنفی از اصناف امت اسلامی، به اندازه مذهب شیعه وجود ندارد. حتی نفاق شدید و آشکاری که در شیعه هست، در غیر شیعه وجود ندارد. و اساساً شعار دینشان تقیه است. تقیه یعنی سخنی را بر خلاف آنچه در دل داری بر زبان جاری کنی و این نشانه نفاق است.

 منهاج السنه، ج۷، ص ۱۵۱

و در جائی دیگر نیز می گوید:

«رَأْسُ مَالِ الرَّافِضَهِ التَّقِیَّهُ، وَ هِیَ أَنْ یُظْهِرَ خِلَافَ مَا یُبْطِنُ کَمَا یَفْعَلُ الْمُنَافِقُ»

اساس تمایلات شیعه، تقیه است. و تقیه این است که خلاف آنچه در دل پنهان داری، اظهار کنی. همانگونه که منافق انجام می دهد.

منهاج السنه، ج۶، ص ۴۲۱

حال می خواهیم با بررسی سخنان ابن تیمیه در مورد تقیه، از زوایای مختلف قرآنی، روائی و نیز سیره صحابه؛ دروغ بودن ادعاهای وی، بیشتر آشکار بکنیم:

نکته اول: مشروعیت «تقیه» در قرآن کریم:

نکته اول این است که، «تقیه» یک بحث قرآنی است. و هیچ ارتباطی به شیعه و سنی ندارد. و در سه آیه از آیات قرآن کریم، به این مسئله و مشروعیت آن اشاره شده است:

آیه اول: خدای متعال در سوره «آل عمران» به صراحت می فرماید:

[لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاه]

افراد با ایمان نباید به جاى مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند، و هر کس چنین کند، هیچ رابطه‏اى با خدا ندارد (و پیوند او بکلى از خدا گسسته مى‏شود)، مگر اینکه از آنها به پرهیزید (و به خاطر هدفهاى مهم ترى تقیه کنید.)

 سوره آل عمران(۳): آیه ۲۸

 

این آیه در حقیقت می فرماید که زیر بار حکومت کفر رفتن حرام است، مگر اینکه از روی تقیه باشد! اظهار محبت به کفار حرام است، مگر از روی تقیه! یک نفر از کفار می ترسد، به جانش، به مالش و به آبرویش از او می ترسد، لذا به او اظهار مودت می کند، یعنی «تقیه خوفی»؛ قرآن می گوید که اشکالی ندارد. یا نه، اظهار محبت می کند تا آنها را نرم کند برای جذب به اسلام، یعنی «تقیه مداراتی»؛ اطلاق این آیه، هر دو را شامل می شود.

آیه دوم: این آیه در رابطه با جناب «عمار» است. می فرماید:

[مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إیمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمان]

کسانی که بعد از ایمانشان به خدا کافر شوند (مجازات می شوند) بجز آنها که تحت فشار واقع شده اند در حالی که قلبشان با ایمان، آرام است.

سوره نحل(۱۶): آیه ۱۰۶ ‏

این آیه صراحت دارد در اظهار کفر انسان با ایمان از روی تقیه. شما می گوئید که شیعیان از روی تقیه پشت سر اهل سنت نماز می خوانند، و این درست نیست! خب شما آیه قرآن را ببینید که می گوید اگر کسی از روی تقیه، و برای حفظ جانش، کلمه کفر را بر زبان جاری کند، ایرادی ندارد.

این آیه مطلق هم هست.می فرماید: «مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمان»؛ فرقی نمی کند که از چه کسی مکره بشود، هم تقیه از کفار را می گیرد و هم از دیگر مسلمانان را. در حقیقت این آیه یک ملاکی را به ما می دهد. و آن خوف بر جان و مال و… است. از هر کس که باشد فرقی نمی کند. مثل این است که شارع مقدس می گوید که شراب نخورید چون مست کننده است. این مست کردن یک ملاک است. و تمام موارد را شامل می شود. خمر باشد، نبیذ باشد و یا عسیر باشد، فرقی نمی کند. وقتی مست کنندگی آن ثابت شد، حرمتش ثابت می شود.

آیه سوم: خداوند متعال در سوره «غافر» می فرماید:

[َوقالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إیمانَه..]

و مرد مؤمنی از فرعونیان که ایمان خود را پنهان می داشت گفت…

سوره غافر(۴۰): آیه ۲۸

این آیه نیز به صراحت، مسئله کتمان ایمان، یعنی همان تقیه از ترس دیگران را مطرح کرده و مهر مشروعیت بر آن زده است.

نکته دوم: مشرو عیت «تقیه» در روایات:

در کنار آیات قرآن کریم که به صراحت مسئله تقیه را مطرح کرده بود و به آن مشروعیت بخشیده بود، روایات فراوانی از شیعه و سنی نیز داریم که بر مشروعیت تقیه دلالت دارند. که به بخشی از این روایات اشاره می کنیم:

الف) روایات شیعه

 روایات بسیاری از طریق اهل بیت (علیهم السلام) درباره «تقیه» وارد شده است که اگر نگوییم به حد تواتر معنوی می‌رسد، قطعاً از حد استفاضه تجاوز می‌کند؛ تا جایی که مرحوم «شیخ حر عاملی» (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب وسائل الشیعه، ۱۲۸ روایت را در ضمن ۱۳ باب جمع آوری کرده است. از میان این همه روایت به طور اختصار فقط به چند روایت اشاره می‌کنیم:

۱- حضرت امام صادق (سلام الله علیه) می فرماید:

«إِنَّ تِسْعَهَ أَعْشَارِ الدِّینِ فِی التَّقِیَّهِ وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا تَقِیَّهَ لَه‏»

همانا نُه دهم (۹۰%) دین در تقیه است. و کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.

کافی، ج‏۲، ص۲۱۷، باب التقیه، ح۲

۲- حضرت امام باقر (سلام الله علیه) می فرماید:

«التَّقِیَّهُ مِنْ دِینِی وَ دِینِ آبَائِی وَ لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا تَقِیَّهَ لَه»

تقیه‏ جزء دین من، و دین پدران من است و کسی که تقیه ندارد، ایمان ندارد.

 کافی، ج‏۲، ص ۲۱۹، باب التقیه، ح۱۲

 

ب) روایات اهل سنت:

 در کنار روایات شیعه بر مشروعیت تقیه، ما چند نمونه هم از کتب اهل سنت انتخاب کرده ایم که «تقیه» را امری مجاز و مشروع معرفی نموده است.

۱٫ روایت «صحیح بخاری»:

 «عایشه» می گوید که از پیامبر پرسیدم که آیا حجر اسماعیل، جزء «بیت» است یا جزء «بیت» نیست؟ پیامبر در جواب من فرمود: بله جزء بیت است. گفتم: پس چرا دستور نمی دهید که آن را داخل در «بیت» بکنند؟ پیغمبر فرمود:

«یَا عَائِشَهُ، لَوْلاَ أَنَّ قَوْمَکِ حَدِیثُ عَهْدٍ بِجَاهِلِیَّهٍ لَأَمَرْتُ بِالْبَیْتِ، فَهُدِمَ، فَأَدْخَلْتُ فِیهِ مَا أُخْرِجَ مِنْهُ»

پیغمبر اکرم به عایشه فرمود: ای عایشه! اگر قوم تو تازه از جاهلیت به اسلام در نیامده بودند، دستور می دادم تا خانه خدا را خراب بکنند و حجر اسماعیل را که از خانه خارج شده را در بیت داخل می کردم.

 صحیح بخاری، ج۲، ص ۵۷۴، باب فضل مکه و بنیانها، ح ۱۵۰۹

 

پیغمبر اکرم از ترس قوم عایشه، دستور به تخریب حجر اسماعیل نمی دهد! آیا این عمل پیغمبر، تقیه نیست!؟ حضرت می فرماید که «حجر اسماعیل» جزء «بیت» است و باید هم داخل «بیت» بشود، ولی من از ترس اینکه قوم تو به جاهلیت برنگردند، به این تکلیف شرعی خودم، عمل نمی کنم!

لذا ما در تاریخ می بینیم که وقتی «عبدالله بن زبیر» بر مکه مسلط شد، اولین کاری که انجام داد این بود که خانه خدا را ویران کرد و «حجر اسماعیل» را داخل در «بیت» کرد. سپس گفت: مردم در زمان پیغمبر، تازه مسلمان بودند و احتمال داشت که از دین بیرون بروند؛ ولی الآن دیگر اینچنین موقعیتی نیست. بعدها وقتی «حجاج بن یوسف ثقفی» (علیه لعائن الله)، بر مکه مسلط شد، خانه خدا را ویران کرد و حجر اسماعیل را دوباره از خانه خدا جدا کرد. حکام بعدی که آمدند، دیگر به خانه خدا دست نزدند.

۲٫ روایت «ابن ابی شیبه» در «المصنف»:

«ابن ابی شیبه»، متوفای ۲۳۵ هجری، و استاد «بخاری» هم نقل کرده است:

«لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا تَقِیَّهَ لَهُ»

هر کس تقیه نداشته باشد، ایمان ندارد.

 المصنف، ج۶، ص ۴۷۴، ح ۳۳۰۴۵

 

۳٫ روایت «سیوطی» در «جامع الأحادیث»:

 «سیوطی» هم از نبی مکرم نقل کرده است که فرمود:

«لا دینَ لِمَن لا تَقیَّهَ لَه»

هر کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.

 جامع الاحادیث سیوطی، ج۸، ص ۲۸۱، ح ۲۶۰۵۰

 

۴٫ روایت «متقی هندی» در «کنزل العمال»:

 «متقی هندی» از وجود مقدس امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) نقل کرده است که فرمود:

«لا دینَ لِمَن لا تَقیّه لَه»

هر کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.

 کنزل العمال متقی هندی، ج۳، ص ۴۳، ح ۵۶۶۵

 

۵٫ روایت «ابن ماجه» در «سنن»:

 در «سنن ابن ماجه» از «ابوذر غفاری» روایت شده است که رسول خدا فرمود:

«إِنَّ اللَّهَ قَدْ تَجَاوَزَ عَنْ أُمَّتِی الْخَطَأَ، وَ النِّسْیَانَ، وَ مَا اسْتُکْرِهُوا عَلَیْهِ»

همانا خداوند خطا و فراموشی را از امت من برداشته است و نیز آنچه که برآن اجبار بشوند.

 سنن ابن ماجه، ج۱، ص ۶۵۹، باب طلاق المکره و الناسی، ح ۲۰۴۳

 

پس بنابراین: قرآن، «تقیه» را تثبیت می کند. «سنت» نیز «تقیه» را تثبیت می کند. و در این مسئله هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد.

نکته سوم: مشروعیت «تقیه» در سیره صحابه:

علاوه بر آیات قرآن کریم و روایات شریف نبوی، سیره صحابه نیز که در نزد اهل سنت از جایگاه ویژه ای برخوردار است، بر مشروعیت تقیه دلالت آشکاری دارد.

تقیه «ابوهریره» از «عمر بن خطاب»:

«ابوهریره» که گل سرسبد صحابه است، و بیش از ۵ هزار روایت در منابع اهل سنت دارد، یعنی یک سوم روایات اهل سنت، از ابوهریره است، می گوید:

«حفظت عن رسول الله وعاءین فأما أحدهما فبثثته و أما الآخر فلو بثثته قطع هذا البلعوم»

از رسول خدا دو ظرف پر از حدیث حفظ نموده‌ام که هر آنچه تاکنون روایت کرده‌ام یکی از این دو ظرف بوده است که اگر بنا باشد ظرف دیگر را نیز بگشایم گردنم زده خواهد شد!

 صحیح بخاری، ج۱، ص ۵۶، باب حفظ علم، ح ۱۲۰

 

«ابن عساکر» نیز از «ابوهریره» نقل کرده است که گفت:

«إنی لا حدث أَحَادِیثَ لَوْ تَکَلَّمْتُ بِهَا فِی زَمَانِ عُمَرَ أَوْ عِنْدَ عُمَرَ لَشَجَّ رَأْسِی»

‏من احادیثی در سینه دارم که اگر در زمان عمر و یا در حضور عمر به زبان می آوردم، سرم را می شکافت.

 تاریخ مدینه دمشق، ج۶۷، ص۳۴۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص ۶۰۱؛ البدایه و النهایه، ج۸، ص ۱۰۷

 

آیا این عمل «ابوهریره»، تقیه نیست!؟ کتمان احادیث، و عدم نقل آنها از ترس عمر، تقیه هست یا نیست؟

تقیه جالب «عبدالله بن مسعود»:

«ابن حزم آندلسی» از «عبدالله بن مسعود» نقل کرده است که گفت:

«مَا مِنْ ذِی سُلْطَانٍ یُرِیدُ أَنْ یُکَلِّفَنِی کَلاَمًا یَدْرَأُ عَنِّی سَوْطًا أَوْ سَوْطَیْنِ إِلاَّ کُنْت مُتَکَلِّمًا بِهِ»

اگر صاحب قدرتی مرا مجبور کند که حرفی را بزنم تا بدینوسیله از دست یک یا دو تازیانه او در امان بمانم، چنین حرفی را خواهم زد.

 المحلی ابن حزم، ج ۸، ص ۳۳۶

 

این فقط دو نمونه کوچک بود از جواز تقیه در سیره صحابه. و ما فراوان داریم از مصادیق تقیه صحابه، که چه از کفار و چه از مسلمان، تقیه نموده اند.

نکته چهارم: «تقیه» از دیدگاه فقهای شیعه:

وجوب و مشروعیت تقیه در شرائط خاص از دیدگاه پیروان اهل بیت (علیهم السلام) اجماعی است، که در این قسمت سخن شیخ صدوق (متوفای۳۸۱هـ)، شیخ طوسی (متوفای۴۶۰هـ) و محقق کرکی (متوفای۹۴۰هـ) را نقل می‌کنیم:

«شیخ صدوق» می‌نویسد:

«التقیه فریضه واجبه علینا فی دوله الظالمین، فمن ترکها فقد خالف دین الإمامیه وفارقه.»

 تقیه یکی از واجبات است که در زمان حکومت ظالمان وجوب آن حاصل می‌شود؛ بنابراین اگر کسی تقیه را ترک کند، با مذهب شیعه مخالفت کرده و از آن بیرون است.

 الهدایه، ص ۵۱

 

و در کتاب «الإعتقادات» می‌نویسد:

«اعتقادنا فی التقیه انّها واجبه، من ترکها کان بمنزله من ترک الصلاه.»

 نظر ما در مورد تقیه آن است که واجب است؛ کسی که آن را ترک نماید مانند کسی است که نماز را ترک کرده است.

 الاعتقادات فی دین الإمامیه، ص ۱۰۷

 

«شیخ طوسی» درباره «تقیه» می‌نویسد:

«والتقیه – عندنا – واجبه عند الخوف على النفس وقد روی رخصه فی جواز الافصاح بالحق عندها… و ظاهر أخبارنا یدل على أنّها واجبه، و خلافها خطأ.»

ما (شیعیان) تقیه را زمانی واجب می‌دانیم که شخص، احتمال خطر بر جان خویش را بدهد؛ روایت در مورد جواز تقیه نکردن نیز آمده است… اما روایات ما دلالت دارد که تقیه واجب است و مخالفت با آن اشتباه است.

التبیان، ج ۲، ص ۴۳۵

«محقق کرکی» نیز می‌نویسد:

«اعلم أن التقیه جائزه و ربما وجبت، و المراد بها: إظهار موافقه أهل الخلاف فی ما یدینون به خوفا. و الأصل فیه قبل الاجماع ما اشتهر من أقوال أهل البیت علیهم السلام و أفعالهم.»

بدان که تقیه جایز است و گاهی واجب می‌شود؛ و مقصود از تقیه این است که از روی ترس در ظاهر موافق با چیزی باشی که مخالفین به آن اعتقاد دارند. و علت وجوب آن جدای از اجماع، سخنان مشهور ائمه در این زمینه و کردار ایشان است.

 رسائل المحقق الکرکی، ج ۲، ص ۵۱

 

نکته پنجم: «تقیه» از دیدگاه فقهای اهل سنت:

علاوه بر فقهای امامیه، فقهای اهل سنت نیز قائل به جواز و مشروعیت تقیه هستند، که به چند نمونه اشاره می کنیم:

«فخر رازی» در ذیل آیه « إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاهً» می نویسد:

«ظاهر الآیه یدل أن التقیه إنما تحل مع الکفار الغالبین إلا أن مذهب الشافعی رضی الله عنه أن الحاله بین المسلمین إذا شاکلت الحاله بین المسلمین و المشرکین حلت التقیه محاماه على النفس.»

ظاهر آیه بر این دلالت دارد که تقیه تنها زمانی جایز است که کفار غلبه کرده و مسلط و پیروز باشند؛ مگر مذهب شافعی که می‌گوید: اگر دگرگونی بین مسلمانان همانند تغییر و دگرگونی بین مسلمانان و مشرکان باشد، تقیه برای حفظ جان لازم است

 

وی برای اثبات عدم انحصار مشروعیت تقیه به صدر اسلام و تداوم آن می‌گوید:

«الحکم السادس: قال مجاهد: هذا الحکم کان ثابتا فی أول الإسلام لأجل ضعف المؤمنین فأما بعد قوه دوله الإسلام فلا، و روى عوف عن الحسن: أنه قال التقیه جائزه للمؤمنین إلى یوم القیامه، و هذا القول أولى، لأن دفع الضرر عن النفس واجب بقدر الإمکان»

 حکم ششم: مجاهد گفته است: این حکم در اول اسلام بوده است؛ زیرا مسلمانان ضعیف بودند؛ اما بعد از نیرو پیدا کردن دولت اسلامی دیگر این حکم جایز نیست. و از حسن روایت شده است که گفته است: تقیه برای مؤمنین تا روز قیامت جایز است. و این نظر دوم قوی تر است؛ زیرا دفاع از ضرر بر جان تا حد امکان جایز است.

 تفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج ۸، ص ۱۲

 

آقای «نووی» متوفای ۶۷۶هجری، در این زمینه می گوید:

«وقد اتفق الفقهاء على انه لو جاء ظالم یطلب انسانا مختفیا لیقتله أو یطلب ودیعه لانسان لیأخذها غصبا و سأل عن ذلک وجب على من علم ذلک اخفاؤه و انکار العلم به و هذا کذب جائز بل واجب لکونه فی دفع الظالم.»

 علما اجماع دارند که اگر ظالمی نزد انسان آمد و از وی محل شخصی مخفی شده را به پرسد تا او را به قتل برساند، یا در مورد محل امانتی سؤال کند تا آن را غصب نماید، واجب است کسی که محل آن را می‌داند، آن را مخفی کرده و بگوید آن را نمی‌دانم؛ و این از مواردی است که دروغ در آن جایز و بلکه واجب است؛ زیرا با این کار شخص ظالمی را مانع شده است.

 شرح النووی على صحیح مسلم، ج ۱۵، ص ۱۲۴

 

و در جای دیگر می‌گوید:

«و لا خلاف أنه لو قصد ظالم قتل رجل هو عنده مختف وجب علیه الکذب فی انه لا یعلم أین هو.»

 خلافی نیست که اگر شخصی ظالم بخواهد کسی را که در نزد شخصی دیگر مخفی شده است بکشد، بر وی واجب است که دروغ بگوید که نمی‌داند وی کجا است.

 شرح النووی على صحیح مسلم، ج ۱۶، ص ۱۵۸ 

 

آقای آلوسی در ذیل آیه « إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاهً» می نویسد:

«وفى الآیه دلیل على مشروعیه التقیه و عرفوها بمحافظه النفس أو العرض أو المال من شر الاعداء و العدو قسمان: الاول من کانت عداوته مبنیه على اختلاف الدین کالکافر و المسلم و الثانى من کانت عداوته مبنیه على أغراض دنیویه کالمال و المتاع و الملک و الاماره.»

 این آیه دلالت بر جواز تقیه می‌کند؛ و در تعریف آن، چنین گفته‌اند: حفظ کردن جان و یا ناموس و یا مال از شر دشمنان؛ و دشمن دو گونه است: یکی آنکه دشمنی او به خاطر اختلاف دینی است؛ مانند اختلاف مسلمان و کافر؛ و دیگری آنکه دشمنی‌اش به خاطر اهداف دنیوی است؛ مانند مال و کالا و حکومت و فرماندهی.

 روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۳، ص ۱۲۱

 

نکته ششم: «تقیه» از دیدگاه علمای وهابیت:

جالب است که «اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه و الإفتاء»، که بالاترین مقام فتوای وهابیت است، و در رأس این لجنه هم، «مفتی اعظم» قرار دارد؛ در جواب فتوای شماره ۱۲۷۵، که در مورد تقیه سؤال شده است، می نویسد:

«إن اعترض علیه المصلون بالمسجد و خشی أن تحدث فتنه من وضع یده الیمنى على الیسرى فی الصلاه و أن ینشأ عن ذلک ضرر ترک القبض أرسل یدیه اتقاء للفتنه و الضرر، و لا یجوز له أن یتخلف عن الجماعه و یصلی فی بیته»

 فردی وارد مسجدی می شود و می ترسد که از قرار دادن دست راست بر روی دست چپ (تکتف) فتنه ای و مشکلی برای او ایجاد بشود، و ضرری متوجه او بشود، در اینجا باید دست باز نماز بخواند، تا ضرری متوجه او نشود. و جایز نیست که از جماعت تخلف کند و در خانه اش نماز بخواند.

 فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والإفتاء، ج۶، ص ۳۸۳

 

بنابر آنچه گذشت، جواز و مشروعیت «تقیه» اثبات، و بی اساس بودن سخنان «ابن تیمیه» و حمله شدید او به شیعه و تشبیه شیعه به یهود به خاطر قائل شدن به تقیه؛ کاملاً روشن و آشکار شد.

 

گروه تدوین مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

 

 

لینک دانلود مقاله در قالب PDF

 

 

 

 

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن