نماد هفت در قرآن و مکاشفه یوحنا(۱۰ص)

ضمیمه اندازه
۳٫pdf ۴۵۳٫۳ کیلو بایت

 

چکیده
در میان مفسران و متفکران مسلمان رویکرد پدیدار‌شناختی و نیز لیبرال به متن مقدس و دین، هرگز حضور نداشته است. به‌طور کلی، تحقیقات مفسران و اندیشمندان دینی در بستری درون‌دینی شکل گرفته است. ازاین‌رو، تفاسیر اسلامی کمتر به ریشه‌ها و معنای نمادین آیات قرآن پرداخته‌اند. مباحث اندک پیرامون معنای نمادین در قرآن می‌تواند دستمایه یک بررسی تطبیقی شود. در این مختصر، به بررسی معنای نمادین عدد هفت می‌پردازیم که بیشتر به‌معنای «کثرت» و «کمال» تفسیر شده بود.
درحالی‌که مفسران و دین‌پژوهان غربی از ریشه‌ها و علل ذکر «هفت» در مکاشفه مباحث مبسوطی ارائه کرده‌اند. مهم‌ترین رویکرد در میان مسیحیان و دین‌پژوهان، نمادین بودن عدد هفت در مکاشفه است که بیان آن یا به‌دلیل افاده کثرت است و یا از باب افاده تکامل.
این نوشتار درصدد بررسی وجود اصل نمادگرایی در قرآن و کتاب مقدس و بررسی تطبیقی معنای نمادین عدد هفت در قرآن و مکاشفه یوحنا برآمده است.

کلیدواژه‌ها: نمادگرایی، هفت، قرآن، مکاشفه یوحنا.

مقدمه

بحث از زبان دین و چالش های پیش روی آن، از مسائل مهمی است که در سال های اخیر اهمیت روزافزونی در میان محققان دین پژوه یافته است. این رویکرد به متون مقدس و دینی ازآنجاکه نگرش های جدید را درباره زبان دین طرح نموده و در مواردی دیدگاه سنتی را مورد نقد و بررسی قرار داده است، محل تضارب آراء اندیشمندان دوره مدرن شده است.

یکی از مباحث جنجالی بحث از زبان دین، نمادین بودن زبان دین است؛ زیرا دین به ماورا و متافیزیک تعلق دارد و در موارد بسیاری گزاره های دینی بیانگر اموری هستند که حسی نبوده و خارج از قلمروی جهان مادی قرار دارند. ازاین رو، زبان دین، زمانی که راوی این امور باشد، دشواری هایی در فهم متعلق آن ظهور می کند؛ نظیر اینکه آنچه در متن دینی قید شده، آیا همانی است که ما با عقول بشری خویش درک می کنیم، یا معنایی فراتر در آن نهفته و محدودیت های زبان بشری سبب ظهور این معنا شده است؟ آیا زدودن ویژگی های مادی از الفاظ دینی و جاری ساختن آنها در امور غیرمادی، انسان را به حقیقت رهنمون می کند یا نه؟

این موضوع زمانی پیچیده تر می شود که در برخی متون مقدس ادیان، مفاهیمی یافت می شود که انسان از فهم آن با همین الفاظ عاجز است و با هدف تدوین گر آسمانی این متون در تضاد است. برای نمونه، در عهد جدید در کتاب مکاشفه یوحنا، گاه مفاهیم و موضوعات مبهم و پیچیده ای به چشم می خورد که مفسران را به اجبار به سوی نمادین خواندن این الفاظ پیش می برد. آنچه در این مختصر مدنظر است، بررسی یکی از همین مفاهیم است. در مکاشفه یوحنا مفهوم هفت بارها و در اشاره به امور مختلفی به کار رفته است. در این مقال، سعی در بررسی و بازخوانی این مفهوم در این کتاب برآمده، و در یک نگاه تطبیقی به قرآن نیز نظری می افکند.

قرآن کریم نیز در موارد بسیاری در افاده معانی و مفاهیم خود از تماثیل و مجازات بهره برده و گاه از مفاهیم یا الفاظی استفاده کرده که در نگاه نخست، برای مفسران و عموم کاربران خود دشوار می نماید. یکی از این مفاهیم، عدد هفت است که در برخی آیات قرآن مورد استناد واقع شده است. در این مقاله، به نمادین یا غیرنمادین بودن این مفهوم و رویکرد مفسران و اندیشمندان مسلمان به آن اشاره شده است.

نمادگرایی

نماد از نظر یونگ عبارت است از: یک اصطلاح، یک نام، یا حتی تصویری که ممکن است نماینده چیز مأنوس در زندگی روزانه باشد و با این حال، علاوه بر معنی آشکار و معمول خود، معانی تلویحی بخصوص نیز داشته باشد. نماد معرِّف چیزی مبهم، ناشناخته یا پنهان از ماست (یونگ، ۱۳۸۹، ص ۲۳). زبان نمادین در دوران جدید، نخست در محافل ادبی و هنری مورد توجه قرار گرفت و از این منظر، بیش از دو سده از عمر آن نمی گذرد. این مکتب به روایت تاریخ از آلفرد دووینی آغاز و با آثار شارل بودلر، استفان مالارمه و پل ورلن تبدیل به مکتبی نیرومند به نام سیمبلیسم گشت (رادفر، ۱۳۶۸، ج ۱، ص ۶۴۸). گرچه این مکتب به گفته برخی از مورخان، به دنبال مخالفت با واقع گرایی و توصیف صرف پدیده ها بود (حسینی، ۱۳۷۶، ص ۲۸۱)، اما در ادبیات دینی به این منظور به کار گرفته نشد. منادی نمادگرایی دوران مدرن در ادبیات دینی پل تیلیش، متفکر پروتستان آلمانی و بنیانگذار الهیات سیستماتیک می باشد.

نمادگرایی در متون مقدس

بسیاری از طرفداران نمادگرایی در متون مقدس، معتقدند این نمادها در کتب مقدس هستند که از راه عادی و زمینی درک آن دشوار باشد. برای نمونه، تجربه شناخت خدا که امری متعال است، هرگاه در متون مقدس ادیان ذکر شوند، همراه با ابهام و رازورزی خواهند بود و با دیدن خدا در قرآن، عهد عتیق و نیز عهد جدید مورد توجه قرار گرفته است. قرآن کریم، ضمن نکوهش برخی درخواست های اهل کتاب زمان پیامبر صل الله علیه و آله، به این موضوع اشاره کرده است: یَسْئَلُک أَهْلُ الْکتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى أَکبَرَ مِنْ ذلِک فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَهً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَهُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ فَعَفَوْنا عَنْ ذلِک وَ آتَیْنا مُوسى سُلْطاناً مُبیناً (نساء: ۱۵۳). در این آیه، قرآن کریم ماجرای بنی اسرائیل و موسی علیه السلام را روایت می کند که از او خواستند خدا را به ایشان نشان دهد و این درخواست ایشان را نیز ظلم و جهالت ایشان می داند. در جای دیگر، دیدن خدا به گونه دیگری روایت شده است: وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمیقاتِنا وَ کلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنی أَنْظُرْ إِلَیْک قالَ لَنْ تَرانی وَ لکنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَک تُبْتُ إِلَیْک وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنینَ (اعراف: ۱۴۳).

درحالی که قرآن کریم در آیات فراوانی، به صراحت می فرماید: چشم انسان قادر به دیدن او نیست: لا تُدْرِکهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِک الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطیفُ الْخَبیرُ (انعام: ۱۰۳).

در عهد جدید نیز یوحنا در انجیل خود به صراحت بیان می کند که هیچ کس خدا را ندیده است(یوحنا، ۱: ۱۸). عهد قدیم نیز گرچه در مواردی از رؤیت خدا، چه توسط موسی و چه دیگران سخن گفته است(خروج، ۲۴)، اما مفسران برمبنای نصوصی از متن عهد قدیم، مانند باب ۳۳ سفر خروج، بر این باورند که خدا را نمی توان دید و هرکه او را ببیند زنده نخواهد ماند.

درنتیجه، این گونه آیات در متون مقدس ادیان زمینه بحث از نمادگرایی دینی را فراهم آورد. در میان اندیشمندان برجسته غربی، نخستین کسی که نظام مند و آگاهانه به بحث نمادگرایی در متون مقدس پرداخت، پل تیلیش بود.

پل تیلیش بر این باور بود که تمامی گزاره ها راجع به خدا نمادین هستند، جز این جمله که خدا خود وجود و هستی محض است (علیزمانی، ۱۳۷۵، ص ۱۱۵). درنتیجه، هرچه غیر از صرف وجود به خداوند نسبت داده شود، نمادین و استعاری قلمداد می شود (پترسون و دیگران، ۱۳۷۶، ص ۲۷۵). ویلیام آلستون در توضیح این نظریه می گوید: آنچه نتوان آن را در قالب واژه های حقیقی بیان کرد، مجاز تحویل ناپذیر یا نمادین است(آلستون، ۱۳۷۵).

البته همه اندیشمندان دینی، این نوع نمادگرایی را نمی پذیرند. چنان که توماس آکوئیناس، از بزرگ ترین نظریه پردازان کلیسای کاتولیک، در این مورد نظری متفاوت با تیلیش دارد. آکوئیناس می پذیرد که زبان ما از سخن گفتن درباره خداوند قاصر است، اما استدلال می کند که الفاظ بشری ما برای بیان مضمون خاص خود قاصر نیستند؛ یعنی ممکن است واقعیتی اصیل وجود داشته باشد که واژه های زبان ما ناظر به آن باشد… ممکن است بتوانیم مفاهیمی نظیر عشق، علم و قدرت را پالایش کنیم و آنها را از تمام ویژگی های مخلوقانه ای که متناسب با زمان بندی، جسمانیت و غیره است، بپیراییم و هسته ای از معنی را نگه داریم که قابل اطلاق بر خداوند باشد. چنین واژه های پیراسته ای را می توان به نحو حقیقی بر خداوند اطلاق کرد…(لگنهاوسن، ۱۳۷۵).

در جهان اسلام نیز مفسرانی هستند که همانند تیلیش، تقریباً تمامی متن مقدس را نمادین تلقی می کنند. از سوی دیگر، مفسران و اندیشمندانی مانند علّامه طباطبائی به شکل جزیی وجود زبان نمادین را در متن مقدس می پذیرد. بررسی ادله این دو گروه و گروه سومی که در ادیان گوناگون وجود زبان سیمبلیک و نمادین را به طور کلی انکار می کنند، مجالی دیگر می طلبد. در اینجا به بررسی نمادگرایی در مکاشفه یوحنا، با تأکید به عدد هفت می پردازیم.

نماد هفت

با نگاهی اجمالی به مفاهیمی که در زندگی امروزه انسان ها با عقائد متفاوتشان حضور دارد، به روشنی اهمیت عدد هفت در گونه های مختلف تاریخی، اسطوره ای و به ویژه دینی را مشاهده می کنیم. هفت فرشته یا امشاسبندان در آیین زرتشت، هفت گناه کبیره در مسیحیت، هفت طبقه بهشت در اسلام، قرائت های هفت گانه قرآن، هفت گاو لاغر و چاق و هفت سال قحطی در داستان یوسف، هفت سین سفره نوروز ایرانیان، ماه هفتم بارداری که به سن زنده ماندن شهرت دارد(نصیری دهقان، ۱۳۹۱، ص ۱۴) و… نمونه هایی از این عدد در تاریخ دینی و اسطوره ای اقوام و ادیان مختلف وجود دارد.

چینی ها از هفت روز خلقت سخن می گویند که نماد خلقت ماکیان، سگ، خوک، گوسفند، گاو، اسب و انسان است. ایرانیان باستان از هفت مرحله ای می گفتند که نماد هفت دوره پیروی به سمت آسمان بود. هندوها زمانی که هفت عمارت را به کار می بردند، می خواستند به خشت و گل هایی که روح بدان ساخته می شد، اشاره نمایند. رومیان هفت سیاره را باور داشتند که عبارت بود از: خورشید، ماه، بهرام، عطارد، زحل، مشتری و ناهید، همان ها که بعدها نماد خدایانشان شدند. ژاپنی ها نیز از خاندان هفت گانه خدایان سخن می گفتند. یهودیان، مسیحیان و گنوسی ها نیز از عدد هفت بهره ای نمادین و رمزآلود می بردند(Hall, 2005, p. 15-16). صرف نظر از خاور نزدیک و خاور دور، حتی در آمریکای لاتین نیز می توان این تقدس و راز آلودگی عدد هفت را مشاهده کرد. چنان که مایاها به آسمان هفت لایه اعتقاد داشتند و هفت را عدد جهت گیری در فضا می پنداشتند(شیمل، ۱۳۹۰، ص ۱۴۵). در مجموع، غالب اقوام خاور نزدیک نیز به از عدد هفت به شکل سمبولیک استفاده می کردند(محمدیان، ۱۳۸۱، ص ۸۵۴).

به روشنی خصلت کمال بخشی و تمام کنندگی عدد هفت در همه مصادیق آن جلوه گر است. عدد هفت و مجموعه های هفت گانه، هریک به نوعی بیانگر کمال و تمامیت هستند (Hopper, 2001, p. 10) و با رسیدن به این عدد، وصول به غایت مطلوب نیز فراهم می شود. در مجموعه های هفت گانه، معمولاً یک فرایند جالب دیگر نیز وجود دارد؛ یعنی تبدیل ناگهانی کمیت به کیفیت. مرور هفت گانه های موجود در تاریخ اسطوره ای و گاه دینی بیانگر این مسئله است که نگاه ویژه ای به عدد هفت وجود دارد و آن تغییر بنیادی و ماهوی نسبت به مراتب پیشین است(والی، ۱۳۸۹، ص ۴ـ۵).

سوزان لنگر (Susanne Langer) در کتاب خود با نام فلسفه در مسیری نوین، این ادعای جالب را طرح نموده که اساساً شخصیت انسان ها از وجودی ساخته شده که ضرورتاً به دنبال ساختن نمادهاست. لنگر برای توجیه این ادعای خود، به مفاهیمی که پیش از این ایمانوئل کانت طرح کرده بود، چنگ می زند. کانت معتقد است که فهم و درک انسان از واقعیت، واقعیت را شکل می دهد. بر همین مبنا، لنگر پیشنهاد داد که در حقیقت این سمبل ها هستند که واقعیت ما را شکل می دهند (Cooke, Macy, 2005, p. 7).

در روزگار باستان، اعداد اوضاع به مراتب بهتری نسبت به امروز داشتند. اعداد را گاهی برای احترام و تقدیس و گاهی برای دیگر استفاده ها به کار می بردند. چنان که فیثاغورث، ریاضی دان و فیلسوف بزرگ یونانی، بر این باور بود که اعداد سحرآمیزند(Swiatecka, 1980, p. 45). افلاطون نیز بر این باور بود که ریاضیات و اعداد نمادینش کشف منابع معرفتی و شناخت واقعی و مصون از خطا هستند. به همین قیاس ارسطو نیز درباره اعداد و علم ریاضی باوری مشابه داشت(Pither, 2002, p. 1).

در تبیین جایگاه این عدد و معانی موجود در آن، برخی نویسندگان سعی در کشف معنا و ظاهر ساختن وجود نهفته در این عدد در قرآن کریم و دیگر متون مقدس داشته اند. در این زمینه، علاوه بر یافته هایی از درون متن مقدس، از تحقیقات تاریخی نیز بهره جسته اند (الکحیل سوری و Bullinger, 1921). درنتیجه، این تحقیقات برخی حتی مدعی شده اند که نه تنها در کتاب مکاشفه نمادگرایی رخ داده است، بلکه شخص عیسی علیه السلام نیز اعدادی که به کار می برده از نمادگرایی بهره جسته و اعداد را به شکل سیمبلیک بیان کرده است (Lynn, 2001, v.6, p. 73). پس از عیسی علیه السلام نیز پدران کلیسایی از عدد هفت برای مقاصد نمادین بهره برده اند(محمدیان، ۱۳۸۱، ص ۸۵۴). به هر حال، سرّ این عدد و معانی نهفته در آن، در قرآن و کتاب مقدس و یا سایر متون، همچنان پابرجاست.

نمادگرایی در مکاشفه یوحنا

کتاب مکاشفه یوحنا از پیچیده ترین کتب موجود در کتاب مقدس و نیز مجموعه عهد جدید است. از نظر بسیاری از اندیشمندان، کتاب مکاشفه با زبانی نمادین چالش و نبرد بین خدا و شیطان و خیر و شر را به تصویر می کشد. از نظر این دسته از محققان، مکاشفه یوحنا در هر صورت رویکردهای گوناگونش، از زبانی نمادین و سیمبلیک بهره برده است (Zukeran, 2008). درنتیجه، با گرایش به رویکرد تفسیری صرف و نادیده گرفتن نگاه نمادگرایانه یوحنا در نگارش این کتاب، فهمیدن آن تقریباً ممکن نیست (Hamid-Khani, 2000, p. 65).

اکثر قسمت های کتاب مکاشفه به زبان سمبلیک و رمزی نوشته شده و دارای مفاهیم عمیقی است. درنتیجه، نمی توان آن را مانند دیگر کتب عهدجدید تحت اللفظی معنا کرد. این کتاب در زمانی نوشته شد که مسیحیان سخت تحت شکنجه و آزار بودند. از این رو، یوحنا مطالب خویش را به گونه ای رمزی بیان کرده تا دشمنان مسیحیت آن را نفهمند. یوحنا در این کتاب، از دنیای تازه ای سخن می گوید که در آن خداوند هر اشکی را از چشمان پاک خواهد کرد و به تمام غم ها خاتمه خواهد داد(مکاشفه، ۷: ۱۷).

یکی از نمادهایی که یوحنا در روایتگری خویش مکرر در این کتاب از آن استفاده کرده، نماد هفت است که در اشاره به هفت نامه به هفت کلیسا، هفت شیپور، هفت پیاله و… به کار رفته است (محمدیان، ۱۳۸۱، ص ۸۵۵). در اینجا، به اختصار به بررسی این نماد و ریشه ها و معنای آن خواهیم پرداخت.

هفت در مکاشفه یوحنا

عدد هفت در کتاب مقدس عدد خداست و نشانگر کمال است. این عدد در مکاشفه، ۵۴ بار استفاده شده است و در بیشتر موارد معنایی نمادین دارد. گرچه هنگامی که در اشاره به هفت کلیسا به کار رفته، معنای حقیقی از آن منظور بوده است. ۵۴ موردی که در مکاشفه این عدد برای اشاره به کار رفته است، در موارد زیر است:

هفت برکت، هفت رؤیا، هفت مهر، هفت شیپور، هفت جام، هفت شخص، هفت حکم، هفت تپه، هفت چیز جدید، هفت کلیسا، هفت بار نام عیسی، هفت بار نام عیسای مسیح، هفت شمعدان، هفت مرتبه خشم خدا، هفت فرشته و ارواح هفت گانه خدا و… (Cummings, 2007, p. 9-10). در اینجا، نخست به اجمال اهم این موارد را بررسی نموده و سپس، به نماد هفت می پردازیم.

در رؤیای نخست، یوحنا خطاب عیسی علیه السلام به هفت کلیسای افسس، ازمیر، پرغامه، طیاتیرا، سارد، فیلادلفیه و لائودیکیه است. مسیح در این پیام ها به یوحنا می گوید که از پنج کلیسا ناخرسند است و علت سقوط و افول آنها را نیز گوشزد می کند(Mayers, 2009, p. 36). پس از این، یوحنا به آسمان بالا برده می شود و می بیند که در برابر تخت عیسی علیه السلام هفت چراغ هستند که همان روح هفت گانه خدا هستند(مکاشفه، ۴: ۵). در باب پنجم، یوحنا از هفت مهری می گوید که بر طوماری نهاده شده و کسی جز بره نتوانست آن هفت مهر را از طومار بگشاید. از توضیحات بعدی روشن می شود که این بره، همان مسیح است. البته این بره نیز به نوبه خود، هفت شاخ و چشم دارد که به تفسیر یوحنا نشانه همان هفت روح الهی است(مکاشفه، ۵). با گشودن هر مهری از طومار اتفاقی ماورائی رخ داد و پس از آن، هفت فرشته نواختن هفت شیپور را آغاز نمودند و با دمیده شدن هر شیپوری، اتفاقی سمبلیک روی داد(مکاشفه، ۸ـ۱۲). پس از این، نوبت به هفت بلای آخر می رسد که به واسطه هفت فرشته، که هریک جامی از بلا در دست دارند و آن را به زمین می ریزند، تراژدی دیگری در مکاشفه رقم می خورد. یوحنا در باب شانزدهم، هریک از این بلاهای هفت گانه درون جام ها را شمرده است(مکاشفه، ۱۵ـ۱۶).

تبیین درون دینی با استفاده از کتاب مقدس و سنت دینی

برای رمزگشایی از عد هفت، که مکرر در مکاشفه یوحنا به کار رفته است، برخی محققان که عمدتاً در شمار مفسران و الهی دانان هستند، رویکرد کتاب مقدس را برگزیده اند. این رویکرد، که در مکاتب اسلامی و شیعی نیز برای تفسیر بخشی از کتاب مقدس با بخش دیگر به کار می رود، کاملاً درون دینی بوده و درصدد کشف معنای خداوند توسط دیگر بیانات اوست. برای نمونه، برخی مفسران در تبیین هفت مُهری که عیسی آنها را گشود و کسی جز او توان گشودن آن مُهرها را نداشت، به فقراتی از کتاب اشعیا تمسک جسته اند: ماه مثل آفتاب روشنایی خواهد داد و آفتاب هفت برابر روشن تر از همیشه خواهد تابید( اشعیا، ۳۰: ۲۶).

این دسته از محققان بر این باورند که برای رمزگشایی از این نماد و نمادها، نباید به گفته های مورخان و پدیدارشناسان توجه کرد و بهترین راه برای تفسیر متن مقدس، خود کتاب مقدس است. ایشان با پذیرش سمبلیک بودن این کتاب و نمادهای به کار رفته در آن، این دسته از آیات را با کتاب مقدس، به ویژه عهد قدیم تبیین می کنند (Bock, 2008, p. 10-16).

تبیین با تلفیق رویکردهای درون دینی و برون دینی

دسته دیگر از محققان، گرچه سعی در تفسیر و رمزگشایی الهیاتی و درون دینی این عدد و سایر نمادها دارند، اما گاهی به مفاهیم خارج از کتاب مقدس نیز اشاره می کنند. برای نمونه، چستر ویزی(Chester R. Veazey) درحالی که در رمزگشایی از نمادهای مکاشفه یوحنا گاهی به کتب موجود در عهد قدیم رجوع می کند، اما در ماجرای بره ای که هفت شاخ و هفت چشم داشته و هفت مُهر روی طومار را می گشاید، در تفسیر هفت شاخ و هفت چشم گفته است: شاخ ها نمایانگر قدرت هستند، به ویژه قدرت برای کسی که در موضع اقتدار و حکومت قرار دارد. عدد هفت نیز نمایانگر کمال یا قدرت اعلی است. (Veazey, 2004, p. 86) مفسرانی مانند ویزی در تأویل هایی از این دست، خواسته یا ناخواسته، از رویکرد پدیدارشناسانه بهره برده اند؛ زیرا بنا به سنتی که در میان اقوام باستانی وجود داشت، تا عدد شش را قابل شمارش می دانستند و پس از آن، یعنی از عدد هفت به بعد، عدد کثرت پنداشته می شد. این تلقی می تواند یکی از علل تعالی یافتن عدد هفت باشد. این تبیین، گرچه بسیار مورد استفاده عده ای از محققان بوده، اما عمدتاً از روشن نمودن ریشه این تبیین اجتناب کرده اند. بِکویث و برخی دیگر از محققان نیز همین رویه را برگزیده اند و سعی در تلفیق رویکردهای مختلف پژوهشی در رمزگشایی از عدد هفت در یوحنا دارند. چنان که بکویث در مواردی، هفت را غیرنمادین معرفی کرده، و در مواردی نیز آن را نماد کمال و… دانسته است(Beckwith, 1922, p. 253).

رابرت هنری چارلز، الهیدان و محقق کتاب مقدس انگلیسی، تحقیقات گسترده ای را درباره مفاهیم و موضوعات آخرالزمانی، به ویژه در کتاب مقدس انجام داد. وی در بررسی مکاشفه یوحنا، زمانی که به عدد هفت می رسد، چنین می گوید:

اینکه چرا فقط همین هفت کلیسا توسط نویسنده کتاب برگزیده شده اند، این را ما نمی توانیم توضیح داده و تبیین نماییم… اما اگر بنابه آوردن شاهدی باشد، می توان مدعی شد که در حقیقت اینکه فقط هفت کلیسا انتخاب شده، نه کمتر و نه بیشتر، بدین سبب است که عدد هفت در سنت آخرالزمانی یهودی عدد مقدسی است. ازاین رو، نویسنده کتاب مکاشفه نیز آن را مقدس می پنداشته و ازاین رو، آن را انتخاب نموده است… (Charles, 1920, v.1, p. 8-9)

چنانکه از جهت گیری او روشن است، چارلز درصدد تبیین نمادگرایی یوحنا و استفاده او از عدد هفت در زمینه سنت مقدس یهودی است و یوحنا را نیز ملهم از این سنت می داند.

تبیین با تأویل و نمادی جدید

برخی مفسران نیز در بازکاوی رمز این عدد به تأویلات دیگری پناه برده اند. برای نمونه، آستین فارِر نخست این سؤال را طرح می کندکه ما باید بپذیریم که این کتاب واقعاً نوشته یوحنای قدیس است یا خیر؟ و یا اینکه باید این گونه به این کتاب نگریست که یوحنای رسول آن را تصنیف نموده و فردی شیطانی با افزودن عباراتی وهم آمیز و خیالی آن را بی معنا کرده است؟ در ادامه، وی مدعی می شود که این هفت گانه ها که در رؤیای یوحنا محقق شده است، نماد یک هفته آخرالزمانی است؛ هفته ای که برگرفته از هفت جرم آسمانی بوده که در سیستم کلدانی آن روزگار به خوبی شناخته شده بود. در آن تقویم، برای هر روزی نام یکی از این اجرام آسمانی (که احتمالاً خداگونه بوده است) نهاده شده است. ساندِی از سان(Sunday from Son (of man)) گرفته شده و ماندِی از مون(Monday from Moon) و به همین ترتیب، با پنج سیاره دیگر پنج روز دیگر هفته نام نهاده شده است. در نهایت، از منظر فارِر این هفت گانه ها در رؤیای یوحنا، نماد دوره ای آخرالزمانی هستند که همان هفته آخرالزمانی است و شروع آن نیز با روز پسر خدا (لُرد) است (Farrer, 1949, p. 36-37).

تبیین پدیدارشناسانه

پدیدارشناسان با استناد به تحقیقات تاریخی، ریشه استفاده از عدد برای اشاره به عوامل پیرامونی را فهم گسترده دورانی از تاریخ می دانند که بازتاب آن را می توان در نوشته های یهودی و مسیحی، مانند فیلون و آریستوتولوس، قرون اولیه میلادی نیز مشاهده کرد. چنان که نمونه های دیگر آن را می توان در سنت یونانی، ستاره شناسی و نجوم و نیز دیگر ساحت های زندگی اقوام گذشته مشاهده کرد (Collins, 2000, p. 56).

پدیدارشناسان نیز عدد هفت را نماد کمال و فرجام می دانند و ریشه های آن را علاوه بر داستان خلقت کتاب مقدس، در اساطیر یونان می یابند. در داستان خلقت کتاب مقدس، چنین روایت نموده که کار آفرینش جهان شش روز به طور انجامید و در روز هفتم نیز خدا از کار خویش فارغ شد و به استراحت پرداخت. درنتیجه، مجموع این روزها به هفت روز می رسد که طی آن کار آفرینش به انجام رسید و کمال یافت(پیدایش، ۲: ۱-۳). نشان های فراوان دیگری نیز در سنن یهودی و متن مقدس عبری وجود دارد که زمینه خوبی برای یوحنا در به کارگیری این عدد فراهم کند. آلن باربر، در کتاب خود برخی از این استفاده های نمادین از هفت را شرح و تفسیر کرده است(Barber, 2006, p. 37-39). در اساطیر یونانی نیز هفت تقدس داشت؛ چراکه نشانه هفت سیاره بود که نماد خدایان هفت گانه نیز به شمار می رفت(Ashliman, 2004, p. 7). منجمان بابلی، پنج سیاره را دارای اهمیت می پنداشتند که در کنار ماه و خورشید، مجموعه هفت گانه ای ایجاد می کرد. یونانی ها این حقایق را از بابلی ها گرفتند و هر سیاره ای را نیز دارای خدایی به همان نام پنداشتند. این مجموعه هفت گانه خدایان نجومی دارای قدرت بیکرانی بودند که نشان آن در نوشته ها و باورهای یونانیان آن دوران به خوبی قابل مشاهده است(Barry, 1999, p. 35-47).

کمال نما بودن عدد هفت خود را به اشکال مختلفی نشان می دهد، برای نمونه، زمانی که یوحنا به هفت کلیسا نامه می نویسد، در رمزگشایی این تعداد نامه، باید به این نکته توجه کرد ازآنجاکه عدد هفت نشانه فراگیری و عمومیت است، پس کلیسا جهانی است و یوحنا در اینجا می خواسته این مفهوم را بیان کند که کلیسا جهانی است و او به تمام کلیساهای جهان نامه نوشته است(Hopper, 2001, p. 95-6). درحالی که در همان زمان دو کلیسای مهم و مادر کلوسیه و هیراپولیس نیز وجود داشتند و از مراکز مهم به شمار می رفتند. این تفسیر در دست نوشته های باقی مانده از قرن سوم میلادی نیز به روشنی دیده می شود(Doukhan, 2002, p. 27).

از دیگر معانی هفت، می توان به معنایی که فیثاغورثیان از آن درک می کردند، اشاره کرد. ازآنجاکه دایره را نمی توان با پرگار و قاعده و قانونی به هفت بخش مساوی تقسیم نمود، ایشان هفت را نماد باکرگی نیز می دانستند. در حقیقت، باکرگی معنایی بود که هفت نماد آن به حساب می آمد(Berloquin, 2008, p. 43). چنان که از منابع به دست می آید، نمادگرایی در اعداد، به ویژه عدد هفت تحت تأثیر فیثاغورثیان در دوره پنج سده پیش از میلاد تا قرون اولیه میلادی در میان مردم شایع بوده است(Doukhan, 2002, p. 27).

از نظر پدیدارشناسان، یوحنا به عنوان نویسنده مکاشفه در کاربری عدد هفت از خاصیت نمادین آن بهره جسته و در این کاربری، بیش از هر چیزی متأثر از سنت یهودی مسیحی، فیثاغورثیان و یونانی مآبی آن دوران بوده است.

نمادگرایی در قرآن

قرآن در برخورد با مسائل مختلف از زبان های گوناگونی بهره برده است. قرآن کریم کتاب هدایت است و از این رهگذر برای بیان مقاصد خویش، از تماثیل(حشر: ۲۱) و استعاره ها نیز در کنار عبارات روشن بهره برده است. درباره اینکه اساساً می توان درباره قرآن کریم از کاربری زبان نمادین سخن گفت یا نه، اختلافات زیادی رخ داده است. مخالفان به نصوص صریح قرآنی که دلالت بر روشن بودن آیات قرآن دارد، استناد می کنند(حجر: ۱؛ نحل: ۱۰۳). از سوی دیگر، کسانی که مدعی هستند که قرآن در میان آیاتش از زبان نمادین بهره گرفته و صرفاً معانی ظاهری را مدنظر قرار نداده، به آیات مشکلی که از پذیرش آنها امر متناقض یا محالی بوجود می آید، استناد می کنند (رضایی، ۱۳۸۷).

در اینجا به بررسی عدد هفت و کاربری آن در قرآن می پردازیم.

هفت در قرآن

قرآن کریم در موارد زیادی، عدد هفت را به کار برده است. گاهی در شمارش طبقات آسمان: هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ(بقره: ۲۹)، گاهی در بیان میزان ثواب و پاداش کسانی که دارایی های خویش را در راه خدا انفاق می کنند: مثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنبُلَهٍ مِّئَهُ حَبَّهٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (بقره: ۲۶۱). سوره یوسف از آیاتی است که در آن به کرات عدد هفت استفاده شده است، یک بار در بیان تعداد گاوهای چاق و لاغر و بار دیگر در تفسیر این گاوها به سال های پربار و بی برکت: وَقَالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یَابِسَاتٍ یَا أَیُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِی فِی رُؤْیَایَ إِن کُنتُمْ لِلرُّؤْیَا تَعْبُرُونَ (یوسف: ۴۳). درباره درهای دوزخ نیز در سوره حجر عدد هفت به کار رفته است (حجر: ۴۴). بنا به قول عده ای، اصحاب کهف نیز هفت نفر بودند که هشتمین سگشان بود (کهف: ۹-۲۲). هفت مثانی در سوره حجر بیان شده و کلمه سلام نیز هفت بار در قرآن به کار رفته است (شیمل، ۱۳۹۰، ص ۱۶۱).

بحث بر سر اینکه آیا عدد هفت به کار رفته در قرآن، نمادین است یا همان معنای تحت اللفظی از آن مدنظر است، گرچه به این شکل در میان متکلمان و مفسران اسلامی طرح نشده، اما توجیهاتی که بسیاری از ایشان از فریقین برای تطبیق آیات دال بر وجود هفت آسمان در قرآن با هیئت بطلمیوسی، که با نُه سازگار بود و نه با هفت، بیانگر مخالفت ایشان با معنای نمادین دارد. حتی بزرگانی از میان مفسران هم که سعی در اثبات حقانیت قرآن داشتند، از معنای لفظی قرآن گذر نموده، و به معنای مجازی و تاویلی پناه برده اند (رضایی، ۱۳۸۷).

باتوجه به اینکه در عالم اسلامی، رویکردهای نوین و مدرن به کتاب مقدس و علم مانند مغرب زمین توسعه نیافت، رویکردهای برخورد با این قبیل آیات از محدودیت بیشتری برخوردار بوده است. چنان که وقتی علّامه طباطبائی نیز به نمادین و به تعبیر خود علّامه تمثیلی بودن آیات خلقت آدم و حوا اعتقاد داشت (و بالجمله یشبه أن تکون هذه القصه التی قصها الله تعالى من إسکان آدم و زوجته الجنه، ثم إهباطهما لأکل الشجره کالمثل یمثل به ما کان الإنسان فیه قبل نزوله إلى الدنیا من السعاده و الکرامه بسکونه حظیره القدس، و منزل الرفعه و القرب، و دار نعمه و سرور، و أنس و نور، و رفقاء طاهرین، و أخلاء روحانیین، و جوار رب العالمین) (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج ۱، ص ۱۳۲)، با انتقاد و هجمه مخالفان مواجه شد(رضایی، همان).

به طور کلی، می توان دو رویکرد عمده را در میان مفسران و اندیشمندان اسلامی راجع به عدد هفت به کار رفته در تماثیل و روایت های قرآنی مدنظر قرار داد: رویکرد تفسیری لفظی و رویکرد تفسیری علمی.

رویکرد لفظی

اکثر مفسران مسلمان در تفاسیر خود با توجه به اینکه قرآن متن مقدسی فرستاده شده از سوی خدا به پیامبر اکرم صل الله علیه و آله است(یونس: ۱۵) و جبرئیل نیز در انتقال این وحی امانت داری را رعایت نموده است(تکویر: ۲۱)، درباره این مسئله به شرح و تفسیر نپرداخته اند. این دسته از مفسران، عمدتاً علی رغم گرایش به تفسیر لفظی عملاً دو نوع رویکرد را در تفاسیر خویش مبنا قرار داده اند. از یک سو، در مواردی اصلاً به موضوع عدد هفت و شرح و تفسیر آن نپرداخته اند. به عنوان نمونه، در تفسر آیه ۴۳ سوره یوسف، که از هفت گاو هفت خوشه و هفت سال سخن به میان آمده است، صاحبان تفاسیر احکام القرآن، ارشاد الاذهان، الاصفی، اطیب البیان، اعراب القرآن، انوار التنزیل، انوار العرفان، ایجاز البیان و بسیاری دیگر از مفسران، کوچک ترین اشاره ای به عدد هفت به کاررفته در این آیات ندارند و به شرح و تفسیر دیگر مفاهیم موجود در آیات می پردازند.

از سوی دیگر، در آیاتی که وجود عدد هفت به نوعی آیه را به آیه ای مشکل تبدیل کرده است، به شرح و تبیین این عدد پرداخته اند. برای نمونه، درباره آیاتی مانند (بقره: ۲۹؛ اسراء: ۴۴؛ مؤمنون: ۸۶؛ فصلت: ۱۲) و سایر آیاتی که از هفت آسمان در آنها یاد شده است، ایشان تمام اهتمام و سعی خود را بر توجیه معنای لفظی این آیات قرار دادند؛ زیرا این هیئت هفت گانه از آسمان ها، با علم هیئت قدیم و هیئت جدید سازگار نیست.

برای نمونه، نویسنده کتاب انوار درخشان در ذیل آیه ۲۹ سوره بقره می نویسد:

این آیه در بیان چگونگى خلقت اجرام و کرات سماویست، سبع عبارت از عدد هفت می باشد. سماوات جمع سماء و تمیز و ظاهر از عدد هفت، فقط کثرت عددی است بدون نظر بحدّ آن مانند آیه کریمه إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّهً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ(توبه: ۸۱) که خلاصه به واسطه عدم اقتضاء مغفرت براى منافقان گرچه زیاده بر هفتاد مرتبه طلب مغفرت براى آنان فرمایى، هرگز آفریدگار آنان را نخواهد آمرزید. و آیه کریمه لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَهٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ(بقره: ۹۶)؛ زیرا بدیهی است که آرزوى یک هزار سال زندگانى در دنیا از نظر مبالغه و نهایت علاقه یهودست به آن. بدین تناسب، مفاد کریمه آن باشد که کرات و اجرام سماوى بسیارى خلق فرموده و آفریده است (حسینى همدانى، ۱۴۰۴ق، ج ۱، ص ۹۴ـ۹۵).

بحرالمحیط نیز این عدد را با انتساب به استعمال بعضی از اعراب، نشانه مبالغه و مضاعفه دانسته است(اندلسى، ۱۴۲۰ق، ج ۱، ص ۲۱۹).

مؤلف پرتوی از قرآن، با توجه به عدد هفت، گرچه خود این هفت را تفسیر به هفت سیاره نموده، اما ریشه این عدد را در بیان عرفا شرح داده است: از نظر بعضى از عرفا و علما روحى مقصود تسویه باطنى و آسمان سرّ انسانى به هفت درجه و مرتبه است: نفس، قلب، عقل، روح، سر، خفى، اخفى، یا- عقل فطرى، بالقوه، بالاستعداد- تا، عقل فعال (طالقانى، ۱۳۶۲، ج ۱، ص ۱۱۱). ابن ابی حاتم نیز بدون توجه به ریشه هفت، فاصله بین هر آسمان را پانصد سال اعلام کرده است (ابن ابى حاتم، ۱۴۱۹ق، ج ۱، ص ۷۵).

حاصل اینکه، با هر توجیهی اندیشمندانی که رویکرد لفظی را برگزیده اند، سعی در تفسیر ساده و روشن از معنای عدد هفت در این دسته از آیات دارند و یا با طبقات آسمانی یا با تفسیری عرفانی و…، سعی در تبیین نشانه ای و نه نمادین معنای هفت دارند.

رویکرد علمی

منظور از رویکرد علمی در این تقسیم بندی، رویکردی است که برای پاسخ به سؤال فوق در خارج از متن قرآن و حدیث به کندوکاو می پردازد. در این رویکرد تفسیری، مفسران درصدد تبیین آیات و معنای هفت به کار رفته در آیات با مفهومی بیرون از قرآن هستند و به نوعی در تلاشند قرآن را با تحقیقات علمی وفق دهند. از این میان، برخی سعی دارند تا میان آنچه در آیه قرآن آمده و آنچه به لحاظ علمی ثابت شده، تطبیق دهند. گروه دیگری که در اقلیت قرار دارند، فراتر رفته و بدون اینکه تأویل و تفسیر این عدد با کشفیات علمی را ارائه کنند، در پی گذر از معنای ظاهری و دستیابی به معنای نهان این عدد برآمده اند.

در دسته نخست، مفسران متوجه ناسازگاری این عدد در قرآن، با آنچه کشفیات علمی هر دوره عیان ساخته، شده اند و تطبیق این دو را معیار کار خویش قرار داده اند. برای نمونه، پرتوی از قرآن در این باره این گونه آورده است:

تنظیم و ترتیب و تسویه آسمان ها و زمین و در آوردن آنها را به هفت صورت، مشعر بر این است که اینها وجود واقعى داشته ولى به این صورت و وضع منظم و کامل یا فواصل و نسبت ها نبوده… آخر آیه می رساند که اسرار تنظیم، ترتیب، تسویه، مقدار و اندازه آسمان ها را جز خداوندى که علمش محیط و جهان ظهورى از علم او است، کسى آگاه نیست. پس اگر هم عدد مفهوم داشته باشد و حصر را برساند در اینجا که احاطه به علم الهى شده، این حد و حصر را برمی دارد و جلو علم انسان را براى بررسى بیشتر به نظامات آسمان ها و ترتیب و نظم آنها باز می نماید… می توان باور نمود که مقصود از هفت آسمان، همان اختران منظومه شمسى جهان ما باشد؛ گو اینکه دو سیاره دیگر هم کشف شد، ولى آن دو به چشم و نظر نمىآید و کشف آن دو هم پس از آن بود که معلوم شد آفتاب مرکز و ماه تابع زمین است. پس با کشف این دو سیاره باز عدد هفت به جاى خود قرار دارد… (طالقانى، ۱۳۶۲، ج ۱، ص ۱۱۰ـ۱۱۵).

احسن الحدیث نیز مراد از هفت آسمان را هفت طبقه هوای محیط بر زمین می داند (قرشى، ۱۳۷۷، ج ۱، ۸۲). و درجایی دیگر، تبیینی علمی نیز از آن ارائه می دهد. از نظر وی، طبقات هفت گانه می توانند همان گازهایی باشند که از زمین خارج شده اند و به امر خدا طبقات هفت گانه را تشکیل داده اند. اما سخنی مبنی بر اینکه چرا عدد هفت به کار رفته در میان نیست (قرشی، ۱۳۷۷، ج ۹، ص ۴۱۳).

در دسته دوم، مفسران به ریشه بیان این عدد پرداخته و سعی در نمایاندن سرّ وجود این عدد در آیات دارند. نویسنده در تفسیر قرآن کریم علت اینکه در قرآن، عدد هفت را بیان کرده، وی این عدد را حقیقی نمی داند و بر این باور است که هفت به عنوان کنایه ذکر شده و منظور از آن کثرت و زیاده است. ایشان هفت را عدد واقعی نمی داند و اینکه هفت متضمن معنای کثرت است را علت اصلی ذکر آن در این مقام می داند (خمینى، ۱۴۱۸ق، ج ۵، ص ۱۹۷).

صدرالمتألهین نیز در تفسیر خود وارد حوزه عرفان شده و این عدد را در مراتب کمال و باطن انسان جست وجو کرده است. وی علت بیان هفت آسمان را برقراری تساوی میان طبقات آسمان و باطن انسان و آسمان عقلش می داند. این مراتب از این قرارند: … هی: النفس و القلب، و العقل، و الروح، و السرّ، و الخفی، و الأخفى(صدرالمتالهین، ۱۳۶۶، ج ۲، ص ۲۸۸).

مرحوم مغنیه، نیز علت بیان هفت را وجود شرایط و خصوصیاتی در این عدد می داند که در سایر اعداد نیست و معنای واقعی هفت قطعاً مراد نیست؛ زیرا از نظر او در علم اصول و لغت گفته شده که عدد مفهوم ندارد(مغنیه، ۱۴۲۴ق، ج ۱، ص ۷۸). در موسوعه القرآنیه نیز علت هفت نامیده شدن آسمان ها را به عنوان یک قول عدد تام بودن هفت بیان کرده است(آبیارى ۱۴۰۵ق، ج ۸، ص ۲۴۹).

مفسران و اندیشمندانی که سعی در تبیین علمی و تاریخی این دسته از آیات داشته اند، معمولاً یا درپی ایجاد سازگاری میان این قول قرآن و یافته های علمی بودند و یا از این عدد چشم پوشیده و به معنایی فراتر از ظاهر آن توجه نمودند. دسته دوم، خواسته یا ناخواسته، بر نمادین بودن این عدد در قرآن صحه گذارده و بر آنچه هفت نماد آن بوده تأکید داشتند(ر.ک: طالقانى، ۱۳۶۲، ج ۱، ص ۱۱۰ـ۱۱۵؛ قرشى، ۱۳۷۷، ج ۱، ص ۸۲).

نتیجه گیری

در خاتمه توجه به این امر ضروری است که میان رویکردهای مسیحی و غیردینی، با رویکرد اسلامی به نمادگرایی تفاوت فاحشی وجود دارد؛ زیرا در میان مفسران و متفکران مسلمان، رویکرد پدیدارشناختی و نیز رویکرد لیبرال به متن مقدس و دین هرگز حضور نداشته، عمدتاً رویکرد درون دینی به موضوع بوده است. درنتیجه، تفاسیر اسلامی کمتر به ریشه ها و معنای نمادین عدد هفت در قرآن کریم پرداخته اند و مراد از این عدد، معنای کثرت و کمال است.

به هرحال، با وجود گرایش های متفاوت تفسیری و تحقیقی در میان مفسران و دین پژوهان غربی، ایشان بیشتر از ریشه ها و علل بیان عدد هفت در مکاشفه بحث کرده اند. مهم ترین رویکرد در میان مسیحیان و دین پژوهان، نمادین بودن عدد هفت در مکاشفه است که آن، یا به دلیل افاده کثرت است و یا از باب افاده تکامل.

http://marefateadyan.nashriyat.ir/node/158

 

معرفت ادیان ،سال چهارم، شماره چهارم، پیاپی ۱۶، پاییز ۱۳۹۲، ص ۳۷ ـ ۵۳

محمدصادق احمدی / دانشجوی دکتری دین‌پژوهی دانشگاه ادیان و مذاهب                          ms.ahmady@yahoo.com
احمدرضا مفتاح / استادیار دانشگاه ادیان و مذاهب
   دریافت: ۲۵/۷/۱۳۹۲ـ پذیرش: ۲۵/۱۲/۱۳۹۲

مطالب مرتبط

Top