مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

ارزش و جایگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت

ارزش و جایگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت

 

شاید به ذهن بعضی خطور کند که طرح مسایل اختلافی بین شیعه و سنّی، و یا شیعه و وهّابیّت، با جریان وحدت میان مسلمانان منافات داشته باشد، و یا زمینه رنجش خاطر بعضی فراهم شود، و یا موجب تفرقه گردد، بدین منظور نا گزیریم نسبت به مفهوم وحدت و عوامل آن به صورت گذرا اشاره کنیم.

 

n شکی نیست که یکی از عوامل پیشرفت ملتها و رمز پیروزی آنان، پیوند و اتحاد بوده است، همانگونه ای که با اتحاد قطرات آب، مخزن بزرگ سد تشکیل و با پیوستن جویهای کوچک به همدیگر رودخانه های عظیم ایجاد می شود، با اتحاد انسانها نیز صفوف بزرگی تشکیل می شود که دشمن با نگاهش به وحشت افتاده و فکر تجاوز به آنان را برای همیشه از سر بیرون می کند (تُرْهِبُونَ بِهِی عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ)

 

(( انفال: ۶۰٫ )).

 

n قرآن مجید ملل اسلامی را به سوی یگانه عامل وحدت، «تمسک به حبل اللّه» دعوت می کند، و از هر گونه تفرقه برحذر می دارد: (وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ )

 

(( آل عمران: ۱۰۳٫ )).

 

بلکه اختلاف و پراکندگی و به جان هم افتادن را یکی از بدترین عذابها به شمار می آورد: (قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَی أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِکُمْ أَوْمِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعًا وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْض)

 

(( انعام: ۶۵٫ ))،

 

«بگو او تواناست که از بالای سرتان یا از زیر پاهایتان عذابی بر شما بفرستد، یا شما را گروه گروه به هم اندازد ]و دچار تفرقه سازد[ و عذاب بعضی از شما را به بعضی دیگر بچشاند».

 

ابن اثیر می گوید: مراد از «شِیَعاً» همان تفرقه میان امت اسلامی است

 

(( النهایه فی غریب الحدیث: ۲/۵۲۰٫ )).

 

n رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) می فرماید: «مثل المؤمنین فی توادّهم وتعاطفهم وتراحمهم بمنزله الجسد إذا اشتکی منه شی تداعی له سائر الجسد بالسهر والحمّی» ((مسند أحمد: ۴/۲۷۰٫ )).

 

(تمام مسلمانان عالم اعضاء یکدیگر هستند وهمه آنان بمنزله یک جسد می باشند، که اگر عضوی از آن به درد آید سایر اعضاء نیز متأثّر خواهد شد).

 

 

 

اهمّیّت وحدت در عصر حاضر

 

و شکّی نیست که ما در عصری زندگی می کنیم که تمامی دشمنان برای نابودی اسلام هم پیمان گشته و تمامی امکانات سیاسی و اقتصادی خود را در سقوط اسلام از صحنه بین الملل بکار گرفته اند.

 

که طرح نوین «هانتیگتون»، بزرگ نظریّه پرداز کاخ سفید و استراتژیست معروف یهودی در کتاب «برخورد تمدّنها» مؤیّد این مطلب است.

 

و همچنین نظریه دکتر مایکل برانت، یکی از معاونان سابق سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (سیا) که در کتاب A Plan to divis and desnoylte theology«نقشه ای برای جدایی مکاتب الهی» آمده، می گوید: افرادی که باشیعه اختلافات نظر دارند آنها را علیه شیعه منظم و مستحکم کرده، وکافر بودن شیعه گسترش داده شود و آن ها را از جامعه جدا نموده وعلیه آن ها مواد نفرت برانگیز نوشته شود

 

(( روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۵/۳/۱۳۸۳ هفته نامه افق حوزه ۲۸/۲/۱۳۸۳٫ )).

 

بنا بر این در چنین عصری بیش از هر عصر دیگر، مسلمانان نیاز به وحدت دارند، و شاید بیش از هر زمانی جامعه اسلامی به همکاری و مساعدت یکدیگر نیازمند است.

 

گِلادِستون

 

(( Gladstone سیاستمدار انگلیسی (۱۸۰۹ ـ ۱۸۹۸) رهبر لیبرالها بود و چهار بار به مقام نخست وزیری انگلستان رسید. ))

 

نخست وزیر اسبق بریتانیا می گوید: «مادام هذا القرآن موجوداً فی أیدی المسلمین، فلن تستطیع أروبا السیطره علی الشرق ولا أن تکون هی نفسها فی أمان». مادامی که قرآن در دست مسلمان هااست، اروپا نه می تواند بر شرق تسلط یابد و نه احساس امنیت کند

 

(( الإسلام علی مفترق الطرق ص ۳۹٫ )).

 

بِنْ گُورْیُون

 

(( بن گوریون Ben Gurion فردی که نام «اسرائیل» را بر رژیم صهیونیستی نهاد، نه بار به نخست وزیر رژیم صهیونیستی رسید.

 

او زندگی خود را وقف صهیونیسم کرد، جنگ اشغال فلسطین را در سال ۱۹۴۸ فرمانهدهی کرد از جمله رخدادهایی که در دوره نخست وزیری وی صورت گرفت می توان به موارد زیر اشاره نمود:

 

۱ ـ جنگ ۱۹۴۸ که باعث بوجود آمدن رژیم صهیونیستی شد.

 

۲ ـ موج های بی سابقه مهاجرت یهودیان.

 

۳ ـ افزایش شهرک های صهیونیست نشین.

 

۴ ـ حمله مشترک و سه گانه رژیم صهیونیستی، انگلیس و فرانسه علیه مصر در سال ۱۹۵۶٫ ))

 

نخست وزیر اسبق دولت غاصب صهیونیستی می گوید: «إنّ أخشی ما نخشاه أن یظهر فی العالم العربی، محمد جدید». آن چه که ما را به وحشت انداخته این است که می ترسیم در جهان عرب محمد تازه ای ظهور کند

 

(( روزنامه «الکفاح الإسلامی» سال ۱۹۵۵٫ م، هفته دوم، ماه نیسان. )).

 

بالاتر از همه این ها، با این که یکی از اصول مسلم مسیحیت، کشته شدن حضرت مسیح به دست یهود بوده و به همین خاطر، در طول ۲۰ قرن بغض و کینه وعداوت میان آنان حاکم بود، ولی برای ایجاد وحدت میان مسیحیت و یهود در برابر مسلمین، دولت واتیکان طی اطلاعیه رسمی از این اصل صرف نظر کرده و یهود را از این جنایت تبرئه می کند.

 

وجای شگفت این است که این اعلامیه در سال ۱۳۹۳ هجری مطابق با ۱۹۷۳ میلادی هم زمان با جنگ اسرائیل با مسلمانان صادر شد، تا بتواند تمام نیروهای یهود ونصاری را در برابر مسلمانان بسیج نماید

 

(( مع رجال الفکر ج ۱ ص ۱۶۲٫ )).

 

با توجه به نکات یاد شده، اهمّیّت سخن رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) که می فرماید: «من أصبح ولم یهتمّ بأمور المسلمین فلیس بمسلم» کسی که به فکر مشکلات برادران دینی خود نباشد مسلمان نیست، در این زمان بیش از هر زمان دیگر ملموس باشد.

 

بدیهی است در موقعیت فعلی، هر گونه حرکت مشکوک که موجب تفرقه میان صفوف مسلمانان باشد، به نفع اسلام نیست.

 

و هرگونه فحش و ناسزا قبل از آنکه به وحدت میان مسلمین و تقریب بین مذاهب ضربه بزند، چهره نورانی مکتب اسلام را در سطح بین الملل مخدوش می کند، و طبقه تحصیل کرده را به مکتب نورانی اسلام بدبین می سازد.

 

 

 

اهداف وحدت

 

هدف از وحدت، یکی کردن مذاهب و از بین بردن دیگر مذاهب نیست، و غرض مؤسّسان تقریب هم جایگزینی اشعری بجای معتزله و سنی را تبدیل به شیعه و حنفی را حنبلی ساختن و یا بعکس نبوده است زیرا این امر نه تنها کاری دشوار بلکه امری غیر ممکن می باشد.

 

بلکه همّت آنان نزدیک نمودن صاحبان مذاهب مختلف به همدیگر با تکیه بر مشترکات، و قرار دادن همه مسلمانان را در صف واحد در برابر دشمنان قسم خورده اسلام بوده است.

 

مرحوم شیخ محمّد تقی قمّی، مؤسّس «دار التقریب بین المذاهب الإسلامیّه» و نماینده حضرت آیت اللّه العظمی بروجردی در مدرسه فیضیّه می گفت: هدف از تأسیس این مرکز، تقریب میان مذاهب است نه توحید مذاهب، یعنی هدف این نیست که شیعه از اصول و معتقدات خودش فاصله بگیرد، و یا سنّی از مبانی اعتقادیش دست بر دارد.

 

علت فاصله میان مذاهب، عدم آشنایی صحیح از مبانی فکری یکدیگر است، و با تأسیس این مرکز، صاحبان اندیشه های هر یک از مذاهب، با حفظ مبانی اعتقادی خود و احترام به معتقدات همدیگر، مسائل اختلافی را در محیطی آرام مطرح نمایند. تا ضمن آشنائی با افکار همدیگر، و مشترکات میان مذاهب، تفاهم بیشتری داشته باشند. که این قضیّه در نهایت به نفع شیعه است.

 

n در تاریخ ۲۴ ژوئن ۲۰۰۱، برابر با سوم تیر ۱۳۸۰، شبکه تلویزیونی ANNدر لندن، میزگردی درباره تقریب بین مذاهب اسلامی، و وحدت مسلمانان، با شرکت جمعی از متفکران ایرانی و لبنانی و مصری و بریتانیایی تشکیل داده بود، آقای شیخ محمّد عاشور، معاون رئیس دانشگاه الأزهر و رئیس کمیته گفتوگو بین مذاهب اسلامی که به صورت تلفنی با برنامه در تماس بود، گفت:

 

«فکره التقریب بین المذاهب الإسلامیّه لاتعنی توحید المذاهب الإسلامیّه ولاصَرْف أیّ مسلم مذهبه وصرف المسلم عن مذهبه تحت التقریب تضلیل فکره التقریب … فإنّ الاجتماع علی فکره التقریب یجب أن یکون أساسه البحث والإقناع والاقتناع، حتّی یمکن لسلاح العلم والحجّه محاربه الأفکار الخرافیّه … وأن یلتقی علماء المذاهب ویتبادلون المعارف والدراسات لیعرف بعضهم بعضاً فی هدوء العالم المتثبّت الذی لاهمّ له إلاّ أن یدری ویعرف ویقول فینتج»

 

(( مطارحات فکریّه فی القنوات الفضائیّه، العدد الثالث، رجب ۱۴۲۲، صفحه ۱۹ نوشته «مرکز العقائد الإسلامیّه»، و باز خوانی اندیشه تقریب صفحه ۳۱٫ )).

 

یعنی: هدف از اندیشه تقریب بین مذاهب اسلامی، یکی کردن همه مذاهب و روی گردانی از مذهبی و روی آوردن به مذهبی دیگرنیست، که این به بیراهه کشاندن اندیشه تقریب است، تقریب باید بر پایه بحث وپذیرش علمی باشد تا بتوان با این اسلحه علمی به نبرد با خرافات پرداخت، و باید دانشمندان هر مذهبی در محیطی آرام در گفتگوهای علمی خود دانش خود را مبادله کنند، ونتیجه بگیرند.

 

 

 

استاد مرتضی مطهری و برداشت انحرافی از وحدت

 

شهید مطهری در زمینه ارائه برداشتِ غلط از وحدت اسلامی می نویسند: «ایراد دوم این است که با طرح و بحث این مسائل تکلیف اتّحاد اسلامی چه می شود؟ آن چه بر سر مسلمین آمد، شوکت آنها را گرفت و آن ها را زیر دست و تو سری خور ملل غیر مسلمان قرار داد، همین اختلافات فرقه ای است … آیا طرح اینگونه بحث ها کمک به هدف های استعماری نیست؟

 

جواب این است که بدون شک نیاز مسلمین به اتّحاد و اتّفاق از مبرمترین نیازهاست و درد اساسی جهان اسلام همین کینه های کهنه میان مردم مسلمان است. دشمن هم همواره از همینها استفاده می کند.

 

امّا به نظر می رسد که اعتراض کننده در مفهوم «اتّحاد اسلامی» دچار اشتباه شده است.

 

مفهوم اتّحاد اسلامی که در صد سال اخیر میان علماء و فضلاء مؤمن و روشنفکر اسلامی از اصول اعتقادی و یا غیر اعتقادی خود صرفنظر کنند و به اصطلاح مشترکات همه فرق را بگیرند و مختصّات همه را کنار بگذارند، چه این کار، نه منطقی است و نه عملی.

 

چگونه ممکن است از پیروان یک مذهب تقاضا کرد که به خاطر مصلحت حفظ وحدت اسلام و مسلمین از فلان اصل اعتقادی یا عملی خود که به هر حال به نظر خود آن را جزء متن اسلام می داند صرف نظر کند؟ در حکم این است که از او بخواهیم به نام اسلام از جزئی از اسلام چشم بپوشد … .

 

ما خود شیعه هستیم و افتخار پیروی اهل البیت(علیهم السلام) را داریم، کوچکترین چیزی حتّی یک مستحبّ و یا مکروه کوچک را قابل مصالحه نمی دانیم، نه توقّع کسی را در این زمینه می پذیریم و نه از دیگران انتظار داریم که به نام مصلحت و به خاطر اتّحاد اسلامی از یک اصل از اصول خود دست بردارند آنچه ما انتظار و آرزو داریم این است که محیط حسن تفاهم به وجود آید تا ما که از خود اصول وفروعی داریم، فقه، حدیث، کلام، فلسفه وادبیات داریم، بتوانیم کالای خود را به عنوان بهترین کالا عرضه بداریم تا شیعه بیش از این در حال انزوا به سر نبرد و بازارهای مهم جهان اسلامی به روی کالای نفیس معارف اسلامی شیعی بسته نباشد. اخذ مشترکات اسلامی و طرد مختصّات هر فرقه ای نوعی خرق اجماع مرکّب است، محصول آن چیزی است که قطعاً غیر از اسلام واقعی است زیرا بالاخره مختصّات یکی از فرق، جزء متن اسلام است و اسلام مجرّد از همه این مشخصّات و ممیّزات و مختصّات، وجود ندارد.

 

گذشته از همه این ها طراحان فکر عالی اتحاد اسلامی که در عصر ما مرحو آیه اللّه العظمی برجردی (قدس سره)در شیعه وعلامه شیخ عبد المجید سلیم وعلامه شیخ محمود شلتوت در اهل تسنن در رأس آن قرار داشتند چنان طرح را در نظر نداشتند.

 

آنچه که آن بزرگان در نظر داشتند این بود که فرقه های اسلامی در عین اختلافاتی که درکلام، فقه و غیره باهم دارند به واسطه مشترکات بیشتری که در میان آن ها هست می توانند در مقابل دشمنان خطرناک اسلام دست برادری بدهند وجبهه واحدی تشکیل دهند. این بزرگان هرگز در فکر طرح وحدت مذهبی تحت عنوان وحدت اسلامی که هیچگاه عملی نیست نبودند.

 

در اصطلاحات معمولی عرف، فرق است میان حزب واحد و جبهه واحد، وحدت حزبی ایجاب می کند که افراد از نظر فکر و ایدئولوژی و راه و روش و بالاخره همه خصوصیّات فکری به استثناء مسائل شخصی یک رنگ و یک جهت باشند.

 

امّا معنی وحدت جبهه اینست که احزاب و دسته جات مختلف در عین اختلاف در مسلک و ایدئولوژی و راه و روش، بهواسطه مشترکاتی که میان آن ها هست در مقابل دشمن مشترک، در یک صف، جبهه بندی کنند.

 

و بدیهی است که صف واحد در برابر دشمن تشکیل دادن با اصرار در دفاع از مسلک خود و انتقاد از مسلکهای برادر و دعوت سایر برادران هم جبهه به مسلک خود به هیچ وجه منافات ندارد.

 

آنچه مخصوصاً مرحوم آیت اللّه العظمی بروجردی بدان می اندیشید این بود که زمینه را برای پخش و انتشار معارف اهل البیت(علیهم السلام) در میان برادران اهل سنت فراهم کند و معتقد بود که این کار، جز با ایجاد حسن تفاهم، امکان پذیر نیست، توفیقی که آن مرحوم در طبع برخی کتب فقهی شیعه در مصر به دست خود مصریان در اثر حسن تفاهمی که به وجود آورده بود کسب کرد از مهمترین موفقیتهای علماء شیعه است. جزاه اللّه عن الإسلام والمسلمین خیر الجزاء.

 

به هر حال طرفداری از تز «اتّحاد اسلامی» ایجاب نمی کند که در گفتن حقایق کوتاهی شود، آن چه نباید صورت گیرد، کارهایی است که احساسات و تعصّبات و کینه های مخالف را بر می انگیزد، امّا بحث علمی سروکارش با عقل و منطق است، نه عواطف و احساسات.

 

سیره فراموش شده علی (علیه السلام)

 

سیره متروک و فراموش شده شخص مولای متقیان علی (علیه السلام) ، قولاً و عملاً ، که از تاریخ زندگی آن حضرت پیداست بهترین درس آموزنده در این زمینه است .

 

علی (علیه السلام) از اظهار و مطالبه حق خود و شکایت از ربایندگان آن خودداری نکرد ، با کمال صراحت ابراز داشت و علاقه به اتحاد اسلامی را مانع آن قرار نداد، خطبه های فراوانی در نهج البلاغه شاهد این مدعی است.

 

در عین حال این تظلمها موجب نشد که از صف جماعت مسلمین در مقابل بیگانگان خارج شود، در جمعه و جماعت شرکت می کرد ، سهم خویش را از غنائم جنگی آن زمان، دریافت می کرد ، از ارشاد خلفا دریغ نمی نمود ، طرف شور قرار می گرفت و ناصحانه نظر می داد.

 

در جنگ مسلمین با ایرانیان که خلیفه وقت مایل است خودش شخصاً شرکت نماید علی پاسخ می دهد: خیر! شرکت نکن زیرا تا تو در مدینه هستی دشمن فکر می کند: فرضاً سپاه میدان جنگ را از بین ببرد، از مرکز، مدد می رسد ولی اگر شخصاً به میدان نبرد بروی، خواهند گفت: «هذا اصل العرب» ریشه و بن عرب این است ، نیروهای خود را متمرکز می کنند تا تو را از بین ببرند و اگر تو را از بین ببرند با روحیه قویتر به نبرد مسلمانان خواهند پرداخت

 

(( نهج البلاغه ، خطبه . ۱۴۴٫ )).

 

پستی را از هیچیک از خلفا نمی پذیرد ، نه فرماندهی جنگ و نه حکومت یک استان و نه اماره الحاج و نه یک چیز دیگر از این قبیل را زیرا قبول یکی از این پست ها به معنی صرف نظر کردن او از حق مسلم خویش است.

 

و به عبارت دیگر کاری بیش از همکاری و همگامی و حفظ وحدت اسلامی است اما در عین حال که خود پستی نمی پذیرفت، مانع نزدیکان و خویشاوندان و یارانش در قبول آن پست ها نمی گشت زیرا قبول آن ها صرفاً همکاری و همگامی است و به هیچ وجه امضای خلافت تلقی نمی شود.

 

سیره علی (علیه السلام) در این زمینه خیلی دقیق است و نشانه متفانی بودن آن حضرت در راه هدفهای اسلامی است در حالی که دیگران می بریدند او وصل می کرد ، آن ها پاره می کردند و او می دوخت.

 

ابو سفیان فرصت را مغتنم شمرد، خواست از نارضائی او استفاده کند و انتقام خویش را به صورت خیر خواهی و احترام به وصیت پیغمبر، به وسیله وصی پیغمبر از پیغمبر بگیرد ، اما قلب علی آگاه تر از این بود که گول ابوسفیان ها را بخورد ، دست رد بر سینه اش زد و او را از خود راند . در هر زمانی ابوسفیانها و حیی بن اخطب ها در کارند، در عصر ما انگشت حیی بن اخطبها در بسیاری از جریانات نمایان است، بر مسلمین و بالاخص شیعیان و موالیان علی (علیه السلام) است که سیرت و سنت آن حضرت را در این زمینه نصب العین خویش قرار دهند و فریب ابو سفیان ها و حیی بن اخطبها را نخورند

 

(( امامت و رهبری، ص ۱۶ ـ ۲۱، انتشارات صدرا، چاپ سوم زمستان ۱۳۶۴٫ )).

 

 

 

نگرانی رسول گرامی (ص) از اختلاف امت

 

شکی نیست که وحدت امت اسلامی بالاترین آرزوی پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم)بود و هر گونه اختلاف میان آنان موجب نگرانی حضرت بود همانگونه که سیوطی و دیگران آورده اند:

 

مردی به نام «شاس بن قیس» که بزرگ شده دوران جاهلیت بود، کینه و حسد مسلمانان در سینه اش شعله می کشید، یک نفر جوان یهودی را تحریک کرد که میان دوقبیله بزرگ اسلامی اوس و خزرج، اختلاف ایجاد کند.

 

این یهودی میان این دو قبیله آمده جنگها و درگیری های زمان جاهلیت را برای آنان یاد آوری کرد و آتش فتنه را روشن ساخت به طوری افراد دو قبیله شمشیر به دست گرفته و در برابر هم صف آرایی کردند.

 

همین که رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) از این قضیه مطلع شد، به همراه تعدادی از مهاجرین و انصار در محل درگیری حاضر شد و فرمود: «یا معشر المسلمین اللّه اللّه، أبدعوی الجاهلیّه وأنا بین أظهرکم؟ بعد إذ هداکم اللّه إلی الإسلام وأکرمکم به، وقطع به عنکم أمر الجاهلیه، واستنقذکم به من الکفر، وألّف به بینکم، ترجعون إلی ما کنتم علیه کفّار».

 

ای مسلمانان! آیا خدا را فراموش کرده اید و شعار جاهلیت سر می دهید با این که هنوز در میان شما حضور دارم.

 

پس از آن که خداوند شما را به نور اسلام هدایت کرد و به شما ارزش داد و فتنه های دوران جاهلیت را ریشه کن ساخت و از کفر رهایی بخشید و میان شما الفت و برادری برقرار کرد، شما دو باره می خواهید به دوران کفر جاهلی برگردید.

 

در اثر سخنان رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم)، متوجه شدند که این فتنه، توطئه شیطانی است، از این کار خویش پشیمان شده و سلاح ها را به زمین گذاشتند و در حالی که اشک از دیدگانشان جاری بود، دست در گردن هم انداختند و همدیگر را غرق بوسه ساختند و در معیت رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم)به طرف منازل خود باز گشتند

 

(( فعرف القوم أنها نزغه من الشیطان وکید من عدوهم لهم فألقوا السلاح وبکوا وعانق الرجال بعضهم بعضاً ثمّ انصرفوا مع رسول الله صلی الله علیه وسلم سامعین مطیعین قد أطفأ الله عنهم کید عدو الله شاس. الدر المنثور: ۲/۵۷، جامع البیان: ۴/۳۲، فتح القدیر: ۱/۳۶۸، تفسیر الآلوسی: ۴/۱۴، أسد الغابه: ۱/۱۴۹، السیره النبویه: ۲/۳۹۷، عیون الأثر: ۱/۲۸۴، سبل الهدی والرشاد: ۳/۳۹۸، السیره الحلبیه: ۲/۳۲۰٫ )).

 

 

 

راهی که رسول اکرم (ص) برای وحدت ترسیم نمود

 

اکنون که این همه به فکر تقریب میان مذاهب و وحدت میان مسلمانان هستیم، آیا بهتر نیست که به تحقیق و بررسی پیرامون مسأله رهبری و جانشینی بعد از رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) به پردازیم؟ زیرا اختلافی ترین مسأله هم همین موضوع است، و قطعاً پیامبر گرامی هم می دانست که بعد از رحلت آن حضرت بین امّت اختلاف واقع خواهد شد، بنا بر این آیا راه حلّی برای رفع اختلاف ارائه داده اند یا خیر؟

 

و یا اینکه آن حضرت ـ العیاذ باللّه ـ در این جهت کوتاهی نموده است با اینکه آن حضرت فرموده است: «تفترق أمّتی علی بضع وسبعین فرقه»

 

(( المستدرک علی الصحیحین: ۳/۵۴۷ والمحلّی: ۱/۶۲٫ )).

 

(پس از من، امّت من بیش از هفتاد فرقه خواهد شد).

 

ولی با مراجعه به کتب فریقین (شیعه و سنّی) در می یابیم که رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم)برای رفع اختلاف و ایجاد وحدت، راه را نشان داده و تکلیف را نیز روشن نموده، و بهترین عامل وحدت را تمسّک به قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) معیّن فرموده است. سخن رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) پیرامون عامل وحدت، در منابع روایی فریقین با سندهای متعدّد و صحیح بلکه به صورت متواتر بیان شده است.

 

و می توان گفت: بهترین عامل بلکه منحصرترین راه برای تقریب میان مذاهب و وحدت میان مسلمانان عمل به توصیه رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) در تمسّک به قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) که ضامن هدایت و بیمه از هر گونه ضلالت و گمراهی است می باشد.

 

«إنّی تارک فیکم ما إن تمسّکتم به لن تضلّوا بعدی ، أحدهما أعظم من الآخر ، کتاب اللّه حبل ممدود من السماء إلی الأرض وعترتی أهل بیتی ولن یتفرّقا حتّی یردا علیّ الحوض، فانظروا کیف تخلفونی فیهما»

 

(( صحیح الترمذی: ۵/۳۲۹، ح ۳۸۷۶، ط. دار الفکر، الدرّ المنثور للسیوطی: ۶/۷، و ۳۰۶، الصواعق المحرقه: ۱۴۷ و ۲۲۶، ط. المحمّدیّه، أسد الغابه: ۲/۱۲، تفسیر ابن کثیر: ۴/۱۱۳٫ ))

 

(من دو چیز گرانبها در میان شما به یادگار می گذارم، اگر به آن چنگ زدید هیچگاه گمراه نخواهید شد، یکی از این دو بزرگتر و مهمتر از دیگری است، کتاب خدا «قرآن» این ریسمان الهی که از آسمان تا زمین کشیده شده است، و عترت و خاندان من، این دو از هم دیگر جدا نخواهند شد تا کنار حوض بر من وارد شوند، پس بیندیشید که چگونه حق مرا در باره این دو اداء می کنید).

 

در برخی از روایات بجای ثقلین تعبیر به دو خلیفه و جانشین شده است.

 

«إنّی تارک فیکم خلیفتین : کتاب اللّه … وعترتی أهل بیتی، وأنّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض»

 

(( مسند أحمد: ۵/۱۸۲ و۱۸۹، من حدیث زید بن ثابت بطریقین صحیحین. مجمع الزوائد: ۹/۱۶۲، الجامع الصغیر للسیوطی: ۱/۴۰۲، الدرّ المنثور: ۲/۶۰٫ )).

 

و در بعضی از روایات آمده است: «فلا تقدّموهما فتَهلِکوا، ولا تُقَصِّروا عنهما فتهلکوا، ولا تعلّموهم فإنّهم أعلم منکم»

 

(( المعجم الکبیر: ۵/۱۶۶ ح ۴۹۷۱، مجمع الزوائد: ۹/۱۶۳، الدرّ المنثور للسیوطی: ۲/۶۰٫ )).

 

(بر آنان پیشی نگیرید و فاصله نداشته باشید که موجب هلاکت است، و در مقام آموزش به آنان نباشید که آنان از همه شما داناتر هستند).

 

جالب اینجاست که برخی از مفسران بزرگ اهل سنّت مانند فخر رازی این حدیث را در ذیل آیه (وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا)

 

(( آل عمران: ۱۰۳٫ ))

 

(و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید) آورده اند

 

(( تفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب) : ۷/۱۷۳٫ )).

 

 

 

علی (ع) بزرگ منادی و عامل وحدت

 

علی (علیه السلام) پس از رحلت پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) با وجود این که خلافت و امامت را حق مسلم خویش می دانست و معتقد بود که ربایندگان خلافت، ظلم نا بخشودنی در حق او کرده اند: «ما زلت مظلوماً منذ قبض اللّه نبیّه(صلی الله علیه وآله وسلم)»

 

(( شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۲۰ ص ۲۸۳، الشافی فی الإمامه ج ۳ ص ۱۱۰٫ رجوع شود به: الامامه والسیاسه، تحقیق الشیری ج ۱ ص ۶۸، تحقیق الزینی ج ۱ص ۴۹، بحار الأنوار ج ۲۹ ص۶۲۸٫ )).

 

ولی همین که احساس نمود که زمینه برای احقاق حق خویش فراهم نیست و قیام او جز تفرقه میان امت اسلامی حاصل دیگری ندارد: «وأیم اللّه لولا مخافه الفرقه بین المسلمین … لکنّا علی غیر ما کنّا لهم علیه»

 

(( شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید ج ۱ ص ۳۰۷ ، الارشاد للمفید ج ۱ ص ۲۴۵٫ )).

 

اگر ترس تفرقه میان مردم نبود با هیئت حاکمه غیر طور دیگر برخورد می کردم.

 

روی همین جهت وقتی با دشوارترین ظلم ها مواجه گردید، سخت ترین مصیبت ها را تحمل نمود: «صبرت وفی العین قذی وفی الحلق شجی أری تراثی نهباً»

 

(( نهج البلاغه، خطبه ۳٫ )).

 

صبر پیشه کردم در حالی که خار در چشم و استخوان در گلویم بود و می نگریستم که چگونه حق و میراث مرا به غارت می برند

 

ولی حاضر نشد وحدت و انسجام جامعه اسلامی پاشیده شود.

 

علی (علیه السلام) با این که در باره خلیفه اول و دوم معتقد بود دروغگو، فریبکار و خائن هستند، طبق صریح کتاب صحیح مسلم عمر خطاب به علی (علیه السلام) و عباس می گوید: «فلمّا توفّی رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله، قال أبو بکر: أنا ولی رسول اللّه… فرأیتماه کاذباً آثماً غادراً خائناً … ثمّ توفّی أبو بکر فقلت: أنا ولیّ رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله، ولی أبی بکر، فرأیتمانی کاذباً آثماً غادراً خائناً»

 

(( صحیح مسلم ج ۵ ص ۱۵۲، کتاب الجهاد باب ۱۵ حکم الفئ حدیث ۴۹، فتح الباری ج ۶ ص ۱۴۴ وکنز العمال ج ۷ ص ۲۴۱٫ )).

 

پس از رحلت رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) ابوبکر گفت: من خلیفه پیامبرم ولی نظر شما دونفر این بود که وی دروغگو، گنهکار، فریبکار و خائن هست و همچنین پس او فوت ابوبکر من گفتم: خلیفه پیامبر و ابوبکر هستم، شما نیز مرا دروغگو، گنهکار، فریبکار و خائن دانستید.

 

ونکته جالب اینجاست که این قضیه در اواخر خلافت عمر صورت گرفته و هنگامی که عمر به علی(علیه السلام)و عباس می گوید: شما ابوبکر را دروغگو، گنهکار، فریبکار و خائن می دانستید «فرأیتماه کاذباً آثماً غادراً خائناً»، و آن دو این نظریه را انکار نمی کنند و این عدم انکار، نشانگر استمرار و اصرار بر این نظریه است.

 

ولی با تمام این حال، این نظریه باعث نشد که بدون داشتن نیروی کافی در برابر آنها بایستد و موجب ضعف و تباهی امت اسلامی شود بلکه در هر موردی که تشخیص می داد که رهنمودهای او به صلاح اسلام و جامعه اسلامی است از هر گونه مساعدت مضایقه نمی کرد.

 

آری! چون علی (علیه السلام) بر این باور بود «الخلاف یهدم الرأی»

 

(( نهج البلاغه: حکمت ۲۱۵٫ ))

 

انسان در محیط آرام می تواند نظریه درست ارائه دهد ولی در جو آکنده از برخورد و اختلاف ، دچار انحراف و کج فکری می شود.

 

ومعتقد بود که «ما اختلف دعوتان إلاّ کانت إحداهما ضلاله»

 

(( نهج البلاغه: حکمت ۱۸۳٫ ))،

 

اگر دو نظریه در برابر هم گرفت، قطعاً یکی از آن دو باطل است، یعنی همواره حق در برابر باطل است حق و باطل هر گز با هم جمع نمی شوند.

 

و روی همین بود وقتی یکی از یهودیان، بخاطر اختلاف مسلمانان در مسأله امامت در صدد مقام طعنه و عیب جویی به حضرت گفت:

 

«ما دفنتم نبیّکم حتی اختلفتم فیه». قبل از آنکه پیامبرتان را به خاک بسپارید درباره او اختلاف کردید!!

 

حضرت پاسخ داد: إنّما اختلفنا عنه لا فیه، و لکنّکم ما جَفت أرجلکم من البحر حتی قلتم لنبیّکم: اجعل لنا إلهاً کما لهم آلهه، فقال: إنّکم قوم تجهلون

 

(( نهج البلاغه صبحی صالح: حکمت ۳۱۷٫ )).

 

ما در باره خود رسول گرامی اختلافی نداشتیم بلکه اختلاف ما پیرامون سخنان آن حضرت بود، اما شما یهودیان هنوز پایتان از آب دریا خشک نشده بود که به حضرت موسی گفتید: همانند خدای بت پرستان برای ما خدایی قرار ده، آنگاه حضرت موسی گفت: شما چه ملت نادان و جاهلی هستید.

 

و فریاد علی (علیه السلام) است که در فضای تاریخ طنین افکنده: «وألزموا السواد الأعظم، فإنّ ید اللّه علی الجماعه، وإیّاکم والفرقه، فإنّ الشاذّ من الناس للشیطان، کما أنّ الشاذّ من الغنم للذئب … ».

 

(( نهج البلاغه لصبحی الصالح: ۱۸۴ رقم ۱۲۷٫ ))

 

ملازم جامعه اسلامی باشید، چون دست خدا همواره با جماعت است، و از تفرقه به پرهیزید، زیرا گروه اندک، طعمه شیطان می شود، همانطوری که گلّه اندک، نصیب گرگ می شود.

 

در نامه ۴۷ نهج البلاغه می خوانیم: «وعلیکم بالتواصل و التباذل وإیّاکم و التدابر و التقاطع». برای همبستگی تلاش کنید به همدیگر بذل و بخشش کنید و از پشت کردن به هم و قطع رابطه با یکدیگر به پرهیزید.

 

«وإیّاکم و التلّون فی دین اللّه، فإنّ جماعه فیما تکرهون من الحق، خیرٌ من فُرقه فیما تحبّون من الباطل»

 

(( نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶٫ )).

 

در دین خدا از تلون و هر روز به یک رنک درآمدن پرهیز کنید زیرا وحدت و همبستگی در مسیر حق که مورد علاقه شما نیست از تفرقه در راه باطل که دوست می دارید بهتر است.

 

 

 

وهّابیّت عامل تفرقه میان امتّها

 

ملّت مسلمان که با الهام از رهنمودهای حیاتبخش اسلام توانسته بود پیوند اخوت در میان خود ایجاد نماید و در پرتو کلمه توحید و توحید کلمه در برابر تهاجم سنگین صلیبیان و قساوتهای ثنویان (مغول) ثابت و استوار بماند، ولی با کمال تأسّف با ظهور مکتب وهّابیّت در قرن هفتم این وحدت در هم شکسته شد، و با اتهام نادرست بدعت و شرک به مسلمانان، ضربات جبران ناپذیری به صفوف به هم پیوسته آنان وارد ساخت، و با نابودی آثار بزرگان دین و کاستن از مقام انبیاء و اولیاء، در خدمت استعمار شوم غرب و دشمنان دیرینه اسلام در آمد.
برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

هیچ نظری وجود ندارد

دکمه بازگشت به بالا
بستن