مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

خالد بن ولید باعکس های بارگاهش (مرقدش) و مقایسه با حرمین عسکریین

بسم الله الرحمن الرحیم

همیشه در تاریخ دیده شده است که عده ای با سوء استفاده از قدرت و ابزارهای تبلیغی ، در موارد مختلف برخوردهای دوگانه ای اعمال می کنند ؛ یعنی اگر چیزی به نفع ایشان و یا در اختیار آنها باشد خوب بوده و اگر همان شیء در دست دیگران باشد آن را بد می شمارند :

 

به موارد ذیل توجه نمایید :

 

ساخت حرم و ضریح برای بزرگان :

 

حرم صحابی رسول خدا خالد بن ولید و یا به اصطلاح اهل سنت “سیف الله المسلول” در سوریه:

حرم امام حسن عسگری علیه السلام یازدهمین امام شیعیان :

 

داخل حرم صحابی رسول خدا خالد بن ولید و یا به اصطلاح اهل سنت “سیف الله المسلول”:

 

داخل حرم امام حسن عسکری امام یازدهم شیعیان :

سنگ قبر و عمامه صحابی رسول خدا خالد بن ولید و یا به اصطلاح اهل سنت “سیف الله المسلول”:

سنگ قبر و عمامه امام حسن عسگری علیه السلام امام یازدهم شیعیان :

 

متاسفانه دیگر قبر و ضریحی بر جای نمانده است تا بخواهیم تصویر آن را برای شما بگذاریم اما می توانیم تصویر عمامه حضرت را برای مشتاقان در این صفحه قرار دهیم :

 

تحریف در روایات :

در بسیاری از موارد شاهد هستیم که روایات به خاطر حفظ آبروی کسی تحریف می گردد ؛ یکی از این موارد در مثال ذیل است :

این تصویر ، تصویر سنگ ورودی حرم خالد بن ولید است که در آن تحریف صورت گرفته است ؛ به متن اصلی توجه فرمایید :

 

 

وعن خالد بن الولید رضی الله عنه انه قال عند موته مافی موضع شبر الا وفیه ضربه او طعنه وها أناذا اموت کما یموت العیر فلا نامت اعین الجبناء

 

 

الکشاف ج۱/ص۴۵۸

کتب ورسائل وفتاوی ابن تیمیه فی الفقه ج۲۸/ص۴۵۵

 

 

تفسیر ابن کثیر ج۱/ص۳۰۰

تهذیب الکمال ج۸/ص۱۸۹

الاستیعاب ج۲/ص۴۳۰

سیر أعلام النبلاء ج۱/ص۳۸۲

خالد می گوید : من مانند شتر می میرم ( دور از جنگ و جدال و بدون آن که کسی به او توجه داشته باشد ) اما ایشان نوشته اند : من در خانه خود و به مرگ طبیعی می میرم .

در این مورد ، اگر متن اصلی را باقی می گذاشتند سبب منقصتی برای خالد نمی شد زیرا وی فقط می خواسته حالت مردن خود را تشبیه کند اما شاید از جهت ادبی این کلام مناسب مقام نبود لذا تحریف شده است .

 

شمشیر خدا :

وقتی از اهل سنت می پرسیم که آیا تنها خالد شمشیر خدا بوده است که او را سیف الله می نامید ؛ مگر نه اینکه او در غزوات اصلی و ابتدایی رسول خدا با مشرکان مکه حاضر نبوده است و بالعکس در آن جنگ ها اسلام با شمشیر علی علیه السلام استوار شد و در حقیقت او صاحب لقب سیف الاسلام است ، در جنگ احد که منادی به خاطر دفاع امیر مومنان از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در آسمان و زمین ندا داد که :

لا فتی إلا علی لا سیف الا ذو الفقار

جوانمردی مانند علی نیست و نه شمشیری مانند ذوالفقار

می گویند :

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم خالد بن ولید را به لقب سیف الله ملقب ساخته اند .

جدای از اینکه در روایت ایشان آمده است : ” سیف من سیوف الله ” یعنی شمشیری از شمشیر های خدا

 

صحیح البخاری ج۳/ص۱۳۷۲شماره ۳۵۴۷ و صحیح البخاری ج۴/ص۱۵۵۴شماره ۴۰۱۴

، نه اینکه او تنها شمشیر باشد به مواردی از تاریخ مراجعه می کنیم که در آن شجاعت های خالد آمده است :

 

خالد در زمان رسول خدا :

خالد فرمانده دشمنان اسلام تا قبل از جنگ خیبر :

این نکته که خالد در تمامی جنگ ها قبل از مسلمان شدنش بر ضد اسلام تلاش می کرد و حتی در جنگ احد او بود که سبب شهادت تعداد زیادی از مسلمانان و حضرت حمزه و نیز شکسته شدن دندان رسول خدا و سایر مصایب گردید :

ثم إن بعض القوم لما أن رأوا انهزام الکفار بادر قوم من الرماه إلی الغنیمه وکان خالد بن الولید صاحب میمنه الکفار فلما رأی تفرق الرماه حمل علی المسلمین فهزمهم وفرق جمعهم وکثر القتل فی المسملین

التفسیر الکبیر ج۹/ص۱۸

مسلمانان وقتی شکست کفار را دیدند عده ای از تیر اندازان به جمع آوری غنیمت پرداختند ؛ خالد بن ولید فرمانده جناح راست لشکر کفار بود ؛ وقتی پراکنده شدن تیر اندازان را دید بر مسلمانان حمله کرده و ایشان را پراکنده ساخت و بین ایشان فاصله انداخت و به همین جهت کشتگان در بین مسلمانان زیاد شد .

و حتی بعد از این ماجرا قصد داشت که با حمله ای دوباره کار اسلام را یکسره کند ؛ اما به خاطر جانفشانی های عده اندکی از مسلمانان این نقشه ناکام ماند :

وأخرج ابن جریر وابن المنذر وابن ابی حاتم عن ابن جریج قال انهزم أصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم فی الشعب یوم أحد فسألوا ما فعل النبی صلی الله علیه وسلم وما فعل فلان فنعی بعضهم لبعض وتحدثوا أن النبی صلی الله علیه وسلم قتل فکانوا فی هم وحزن فبینما هم کذلک علا خالد بن الولید بخیل المشرکین فوقهم علی الجبل وکان علی أحد مجنبتی المشرکین وهم أسفل من الشعب فلما رأوا النبی صلی الله علیه وسلم فرحوا فقال النبی صلی الله علیه وسلم اللهم لا قوه لنا إلا بک ولیس أحد یعبدک بهذا البلد غیر هؤلاء النفر فلا تهلکهم وثاب نفر من المسلمین رماه فصعدوا فرموا خیل المشرکین حتی هزمهم الله وعلا المسلمون الجبل فذلک قوله “وأنتم الأعلون إن کنتم مؤمنین ”

الدر المنثور ج۲/ص۳۳۰

یاران رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در پای کوه در روز احد شکست خوردند ؛ پس از یکدیگر سوال می کردند که رسول خدا چه کرد ؟ فلانی چه کرد ؟ پس عده ای خبر شهادت عده ای دیگر را دادند و عده ای چنین گفتند که رسول خدا کشته شده است . پس در همین حالت ناراحتی و اندوه بودند که خالد بن ولید با سوارانی از مشرکین بر روی کوه و بالای سر ایشان رفته در حالیکه فرمانده یکی از دو جناح مشرکین بود در حالیکه مسلمانان از پای کوه پایین تر بودند ، وقتی که ایشان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را دیدند خشنود شدند ؛ پس رسول خدا فرمودند : خداوندا ما نیرویی جز از تو نداریم ؛ و کسی در این شهر غیر از این عده تو را نمی پرستد ؛ پس ایشان را هلاک مکن ؛ در همین هنگام عده ای از تیر اندازان مسلمانان به سرعت حرکت کرده از کوه بالا رفتند ؛ پس سواران مشرکین را هدف تیر قرار داده تا اینکه خداوند ایشان را شکست داده و مسلمانان بر کوه بالا رفتند ؛ و این همان کلام خداوند است که ” شما اگر ایمان داشته باشید بالاتر هستید “

او حتی تا زمان صلح حدیبیه از کفار دفاع می کرد و کسی بود که کفار او را برای جلوگیری از رسیدن رسول خدا به مکه فرستادند .

در این زمینه می توانید به آدرس ذیل مراجعه نمایید :

صحیح البخاری ج۲/ص۹۷۴ شماره ۲۵۸۱ کتاب الشروط باب الشروط فی الجهاد والمصالحه مع أهل الحرب وکتابه الشروط

ذهبی در سیر اعلام النبلاء می گوید وی در سال هشتم بعد از هجرت اسلام آورده است :

سیر أعلام النبلاء ج۱/ص۳۶۶

خالد بعد از مسلمان شدن نیز می خواست مسلمانان را بکشد :

در موارد مختلفی از کتب اهل سنت ماجرای زیر و شبیه این ماجرا نقل شده است که خالد می خواست عده ای تازه مسلمان را بکشد :

وأخرج ابن جریر وابن أبی حاتم عن السدی فی الآیه قال بعث رسول الله صلی الله علیه وسلم خالد بن الولید فی سریه وفیها عمار بن یاسر فساروا قبل القوم الذین یریدون…فأصبحوا قد هربوا غیر رجل أمر أهله فجمعوا متاعهم ثم أقبل یمشی فی ظلمه اللیل حتی أتی عسکر خالد یسأل عن عمار بن یاسر فأتاه فقال یا أبا الیقظان إنی قد أسلمت وشهدت أن لا إله إلا الله وأن محمدا عبده ورسوله وأن قومی لما سمعوا بکم هربوا وإنی بقیت فهل إسلامی نافعی غدا وإلا هربت فقال عمار بل هو ینفعک فأقم فأقام فلما أصبحوا أغار خالد فلم یجد أحدا غیر الرجل فأخذه وأخذ ماله فبلغ عمارا الخبر فأتی خالدا فقال خل عن الرجل فإنه قد أسلم وهو فی أمان منی

قال خالد وفیم أنت تجیر فاستبا وارتفعا إلی النبی صلی الله علیه وسلم فأجاز أمان عمار

رسول خدا خالد را به جنگی فرستادند که در آن عمار بن یاسر نیز حضور داشت ؛ پس به سوی دشمنان شتافتند ؛ همگی دشمنان فرار کرده غیر از مردی که به خانواده اش دستور داده بود تا لوازمش را جمع کنند سپس در تاریکی شب به سوی لشگرگاه خالد شتافت و از مردم نشانی عمار بن یاسر را سوال کرد ؛ وقتی به نزد عمار آمد گفت : ای عمار من اسلام آورده و شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست ؛ و محمد بنده و پیامبر خداست ؛ و نیز به تو می گویم که قوم من وقتی خبر آمدن شما را شنیدند همگی فرار کردند ؛ و تنها من برجا ماندم ؛ آیا اسلام من فردا به درد من خواهد خورد؟( که من را نکشند) وگرنه فرار کنم ؛ عمار پاسخ داد : ایمان تو برای تو سود خواهد داشت ؛ در همین جا بمان ؛ وقتی که صبح شد ، خالد دستور حمله را داد اما هیچ کس را غیر از آن مرد پیدا نکردند ؛ پس او را و اموالش را گرفتند ؛ خبر به عمار رسید پس به نزد خالد آمد و گفت : این مرد را رها کن ؛ زیرا او اسلام آورده و در امان من است ؛ خالد گفت : تو که هستی که بخواهی کسی را پناه دهی ؛ پس شروع به جسارت به هم کردند ؛ وبه نزد رسول خدا (ص) آمدند ؛ پس ایشان امان عمار را تایید کردند .

الدر المنثور ج۲/ص۵۷۳

قیاس خالد با امیر مومنان علی علیه السلام در شجاعت:

اهل سنت با اینکه خالد را سیف الله معرفی می کنند اما وقتی می خواهند او را با امیر مومنان قیاس کنند ، شجاعت او را در مقابل شجاعت و قدرت امیر مومنان علی علیه السلام اندک می دانند :

فتح خیبر وکان ذلک علی ید علی علیه السلام والقصه مشهوره روی أن استصحب خالد بن الولید وکان یسامیه فی الشجاعه فلما نصب السلم قال لخالد أتتقدم قال لا فلما تقدم علی علیه السلام سأله کم صعدت فقال لا أدری لشده الخوف وروی أنه قال لعلی علیه السلام ألا تصارعنی فقال ألست صرعتک فقال نعم لکن ذاک قبل إسلامی

التفسیر الکبیر ج۳۲/ص۱۴۳

فتح خیبر : و این پیروزی به دست علی علیه السلام بود و این ماجرا مشهور است ؛ و نقل شده است که حضرت خالد بن ولید را به همراه خود بردند در حالیکه او را در شجاعت همطراز علی می دانستند وقتی که نرده بان ( برای ورود به یکی از قلعه ها ) نصب شد حضرت به خالد فرمودند : آیا جلو نمی روی؟ پاسخ داد : خیر!!!

وقتی که امیر مومنان جلو افتادند از خالد پرسیدند که چه مقدار بالا آمده ای؟

باز از شدت ترس گفت : نمی دانم !!!

و نقل شده است که خالد به امیر مومنان علیه السلام گفت : آیا با من کشتی نمی گیری؟ حضرت فرمودند : مگر من نبودم که پشت تو را بر زمین زدم؟ عرض کرد : آری اما این ماجرا قبل از اسلام من بود!!!

با این همه عجیب است که اهل سنت تنها و تنها او را شمشیر اسلام و شمشیر کشی ده خدا می خوانند .

 

خالد کسی است که حتی بعد از مسلمان شدنش ، رسول خدا از کارهای او بیزاری می جویند :

 

در موارد مختلف در کتب اهل سنت و با اسناد صحیح این جمله را از رسول گرامی اسلام نقل کرده اند که حضرت فرمودند : خدایا ، من از آنچه خالد بن ولید انجام داد بیزارم!!!

اصل ماجرا چنین است که رسول خدا خالد را برای دعوت عده ای از مردم به اسلام و نه برای جنگ به سمت بنی جذیمه فرستادند ؛ وی کینه ای دیرینه با ایشان داشت ؛ وی وقتی به نزد ایشان رسید مشاهده کرد که ایشان اسلام آورده اند اما به خلاف دستور رسول خدا با ایشان جنگیده و عده زیادی از ایشان را کشت :

 

رسول خدا او را برای دعوت و نه برای جنگ فرستاده بودند :

این مضمون و یا مضامین شبیه این عبارت در کتاب های مختلف آمده است که رسول خدا خالد را تنها برای دعوت به اسلام و نه برای جنگ فرستادند :

بعث النبی صلی الله علیه وسلم إلیهم خالد بن الولید – فی ثلاثمائه وخمسین من المهاجرین والأنصار – داعیا إلی الإسلام لا مقاتلا . . قال ابن إسحاق : حدثنی . . قال : بعث رسول الله خالد بن الولید حین افتتح مکه إلی بنی جذیمه داعیا ولم یبعثه مقاتلا.

فتح الباری: ۸ / ۴۶٫ الطبقات الکبری ۲ / ۱۴۷ .تاریخ الطبری ۳ / ۶۶٫ السیره النبویه لابن هشام: ۴/۸۸۲، (۲/۴۲۸)، الکامل فی التاریخ ۲ / ۲۵۵، المنتظم ۳ / ۳۳۱، تاریخ الإسلام للذهبی: ۲/۵۶۷، المغازی، عیون الأثر لابن سیّد الناس: ۲/۱۸۵، زاد المعاد فی هدی خیر العباد: ۲ / ۱۶۷، تاریخ ابن خلیفه: ۵۳، الثقات لابن حبان: ۲/۶۱، البدایه والنهایه ۴ / ۳۱۲، .تاریخ ابن خلدون ۴ / ۸۱۰، السیره الحلبیه: ۳ / ۲۰۹٫

 

رسول خدا خالد بن ولید را با ۳۵۰ نفر از مهاجر وانصار برای دعوت به اسلام و نه برای جنگ فرستاده بودند ؛ ابن اسحاق گفته است : … رسول خدا خالد بن ولید را هنگامی که مکه را فتح کردند به سوی بنی جذیمه برای دعوت به اسلام و نه برای جنگ فرستادند .

 

بنی جذیمه قبل از رسیدن او اسلام آورده بودند :

فخرج فی ثلاثمائه وخمسین رجلا من المهاجرین والأنصار وبنی سلیم ، فانتهی إلیهم خالد فقال : ما أنتم ؟ قالوا : مسلمون ، قد صلینا وصدقنا بمحمد وبنینا المساجد فی ساحاتنا وأذنا فیها .

الطبقات الکبری ۲ / ۱۴۷، عیون الأثر لابن سید الناس: ۲/۲۰۹، سبل الهدی للصالحی الشامی: ۶/۲۰۰، معجم قبائل العرب لعمر رضا کحاله: ۱/۱۷۶، السیره الحلبیّه: ۳/۲۱۰٫

 

او با ۳۵۰ نفر از مهاجر و انصار و بنی سلیم به سوی ایشان رفت ؛ وقتی به ایشان رسید گفت : شما که هستید؟ گفتند مسلمانیم و نماز خواند و محمد را به راستگو می شماریم ؛ و در میدان ها مسجد ساخته و در آن اذان گفته ایم

خالد با این قوم نیرنگ می کند :

قال : فما بال السلاح علیکم ؟ فقالوا : إن بیننا وبین قوم من العرب عداوه فخفنا أن تکونوا هم فأخذنا السلاح ، قال : فضعوا السلاح . قال : فوضعوه . فقال لهم : استأسروا ، فاستأسر القوم ، فأمر بعضهم فکتف بعضا وفرقهم فی أصحابه.

همان

 

پرسید پس چرا سلاح همراه خود برداشته اید ؟ گفتند : بین ما و گروهی از عرب جنگ است و ترسیدیم که شما همان ها باشید ؛ گفت : پس سلاح را به زمین بگذارید ؛ وقتی سلاح را به زمین گذاشتند گفت ایشان را به اسارت بگیرید ؛ پس ایشان را به اسارت گرفته دستور داد دستهای بعضی را بسته و ایشان را بین یاران خویش تقسیم کرد ( تا نگهبان ایشان باشند)

 

مهاجرین و انصار با خالد مخالفت می کنند:

فلما کان فی السحر نادی خالد : من کان معه أسیر فلیدافه – والمدافه الاجهاز علیه بالسیف – فأما بنو سلیم فقتلوا من کان فی أیدیهم ، وأمّا المهاجرون والأنصار فأرسلوا أساراهم.

همان

وقتی صبح شد خالد دستور داد که هرکس که اسیری به همراه دارد کار او را با شمشیر تمام کند ؛ بنو سلیم اسرای خود را کشتند ولی مهاجرین و انصار اسیران خویش را آزاد ساختند .

 

علت این کشتار دشمنی خالد با بنی جذیمه بوده است :

کان بین خالد بن الولید وبین عبد الرحمن بن عوف فیما بلغنی کلام فی ذلک، فقال له: عملت بأمر الجاهلیه فی الإسلام ! فقال : إنّما ثأرت بأبیک.

فقال عبد الرحمن : کذبت، قد قتلت قاتل أبی ، ولکنک ثأرت بعمک الفاکه بن المغیره ، حتی کان بینهما شرّ .

الکامل فی التاریخ: ۲/۲۵۶ تاریخ الطبری: ۲/۳۴۲، البدایه والنهایه: ۴/۳۵۹، السیره النبویه لابن هشام: ۴/۸۸۴، الروض الآنف – شرح سیره ابن هشام ۷ / ۱۲۸ ، عیون الأثر فی المغازی والسیر ۲ / ۲۱۰ ، زاد المعاد ۲ / ۱۶۸ وغیرهما .

بین خالد بن ولید و عبد الرحمن بن عوف درگیری شد ؛ پس خالد به او گفت : مانند کارهایت در جاهلیت ، در اسلام نیز انجام دادی ! او پاسخ داد تو نیز انتقام پدرت را گرفته ای .

عبد الرحمن گفت : دروغ می گویی ؛ من قاتل پدرم را کشتم ( از روی قصاص و حکم شرع) اما تو انتقام خون عمویت فاکه بن مغیره را گرفته ای .

و همین سبب درگیری بین آن دو شد .

 

شاهد این مطلب در صحیح بخاری :

 

متاسفانه بخاری این ماجرا را که بر همه تاریخ نویسان واضح بوده است به صورتی مبهم می آورد که در آن می خواهد به نحوی خالد را از این جنایت مبرا کند :

عَنْ سَالِم، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ بَعَثَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وسلم خَالِدَ بْنَ الْوَلِیدِ إِلَی بَنِی جَذِیمَهَ، فَدَعَاهُمْ إِلَی الإِسْلاَمِ فَلَمْ یُحْسِنُوا أَنْ یَقُولُوا أَسْلَمْنَا. فَجَعَلُوا یَقُولُونَ صَبَأْنَا، صَبَأْنَا. فَجَعَلَ خَالِدٌ یَقْتُلُ مِنْهُمْ وَیَأْسِرُ، وَدَفَعَ إِلَی کُلِّ رَجُل مِنَّا أَسِیرَهُ، حَتَّی إِذَا کَانَ یَوْمٌ أَمَرَ خَالِدٌ أَنْ یَقْتُلَ کُلُّ رَجُل مِنَّا أَسِیرَهُ فَقُلْتُ وَاللَّهِ لاَ أَقْتُلُ أَسِیرِی، وَلاَ یَقْتُلُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِی أَسِیرَهُ، حَتَّی قَدِمْنَا عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه وسلم فَذَکَرْنَاهُ، فَرَفَعَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وسلم یَدَهُ فَقَالَ «اللَّهُمَّ إِنِّی أَبْرَأُ إِلَیْکَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ». مَرَّتَیْنِ.

 

صحیح البخاری، ج ۵، ص ۱۰۷، ۴۳۸۳ باب ۶۰، باب بَعْثِ النَّبِیِّ صلی الله علیه وسلم خَالِدَ بْنَ الْوَلِیدِ إِلَی بَنِی جَذِیمَهَ، صحیح البخاری، ج ۴، ص ۶۷٫

صحیح البخاری، ج ۷، ص ۱۵۳ – ۱۵۴٫ باب ۲۳، باب رَفْعِ الأَیْدِی فِی الدُّعَاءِ

صحیح البخاری، ج ۸، ص ۱۱۷ – ۱۱۸٫ باب ۳۵، باب إِذَا قَضَی الْحَاکِمُ بِجَوْر أَوْ خِلاَفِ أَهْلِ الْعِلْمِ فَهْوَ رَدٌّ

رسول خدا خالد بن ولید را به بنی جذیمه فرستاد ؛ پس او ایشان را به اسلام دعوت کرد اما ایشان نمی دانستند چگونه بگویند که ما اسلام آورده ایم ؛ لذا گفتند : ما از دین سابق خود دست برداشتیم ؛ با این همه خالد از ایشان عده ای را کشته و عده ای را اسیر گرفت ؛ و به هرکسی از ما که می رسید یک اسیر می داد ؛ روز دیگر خالد به ما دستور داد که هر کدام از ما اسیرش را بکشد ؛ من گفتم : قسم به خدا اسیرم را نخواهم کشت ؛ و هیچ کس از همراهان من نیز اسیرش را نخواهد کشت ؛ تا اینکه به نزد رسول خدا آمده و ماجرا را عرض کردیم ؛ پس رسول خدا دست خود را بالا برده و دو بار فرمودند :

” خدایا من به سوی تو از آنچه خالد بن ولید انجام داد بیزاری می جویم”

اما همین عبارت آخر ، یعنی بیزاری جستن رسول خدا از عمل خالد بیانگر آن است که این مضمون تمام حقیقت نیست و آنچه که در سایر کتب آمده است ، صحیح است ؛ زیرا اگر این عمل خالد ، خلاف شرع نبود و تنها یک اشتباه بود دیگر برائت از آن معنی نداشت و حد اکثر آن را یک اشتباه می دانستند ؛ نه اینکه از آن بیزاری بجویند .

و به همین جهت حلبی می گوید :

ولا یخفی أنه یبعد أن خالد بن الولید – رضی الله تعالی عنه – إنما قتلهم لقولهم : صبأنا ولم یقولوا أسلمنا .

السیره الحلبیه ۳ / ۲۱۱ .

و مخفی نیست که بعید است خالد تنها ایشان را به این خاطر کشته است که گفته اند: “ما از دین گذشته خود دست برداشته ایم ” به جای آنکه بگویند : ” اسلام آوردیم”!!!

خالد بعد از رحلت رسول خدا :

 

خالد مجری طرح ترور امیر مومنان (علیه السلام) :

 

سمعانی از مورخین و روات مشهور اهل سنت و صاحب کتاب الانساب ، ماجرایی را به صورت سربسته نقل می کند که نشان می دهد خالد بن ولید به دستور ابو بکر قصد ترور امیر مومنان علی علیه السلام را داشته است :

ماجرا به روایت سمعانی :

 

قال السمعانی:

وروی عنه (یعقوب الرواجنی شیخ البخاری) حدیث أبی بکر رضی اللّه عنه : أنّه قال : «لا یفعل خالد ما أمر به». سألت الشریف عمر ابن إبراهیم الحسینی بالکوفه عن معنی هذا الاثر فقال : کان أمر خالد بن الولید أن یقتل علیّاً ، ثم ندم بعد ذلک ، فنهی عن ذلک.

الانساب للسمعانی:۳/۹۵، ط. دار الجنان ـ بیروت و۶/۱۷۰، نشر محمد أمین دمج – بیروت – ۱۴۰۰ هـ

سمعانی گفته است :

از او ( یعقوب رواجنی استاد بخاری) کلام ابو بکر روایت شده است که گفت :

“خالد آنچه را به او دستور داده شده است انجام ندهد”

از سید عمر بن ابراهیم حسینی در کوفه پرسیدم که معنی این روایت چیست؟

 

او گفت : به خالد دستور داده بود که علی را بکشد ؛ اما از این کار پشیمان شده و از آن نهی کرد .

سمعانی سپس در مضمون این روایت و سند آن اشکال نمی گیرد و این بدان معنی است که وی مضمون این روایت را قبول کرده است .

نقل این ماجرا به طور کامل در کتب شیعه :

تفصیل این ماجرا در کتب شیعه چنین آمده است که :

فرجع أبو بکر إلی منزله وبعث إلی عمر فدعاه ثم قال : أما رأیت مجلس علی منا الیوم ، والله لان قعد مقعدا مثله لیفسدن أمرنا فما الرأی ؟ قال عمر الرأی أن تأمر بقتله ، قال فمن یقتله ؟ قال خالد بن الولید فبعثا إلی خالد فأتاهما فقالا نرید أن نحملک علی أمر عظیم ، قال حملانی ما شئتما ولو قتل علی بن أبی طالب ، قالا فهو ذاک ، فقال خالد متی أقتله ؟ قال أبو بکر إذا حضر المسجد فقم بجنبه فی الصلاه فإذا أنا سلمت فقم إلیه فاضرب عنقه ، قال نعم .

فسمعت أسماء بنت عمیس ذلک وکانت تحت أبی بکر فقالت لجاریتها اذهبی إلی منزل علی وفاطمه فاقرئیهما السلام وقولی لعلی :

 

 

(إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنْ النَّاصِحِینَ) القصص: ۲۸/۲۰

فجاءت الجاریه الیهما فقالت لعلی علیه السلام ان أسماء بنت عمیس تقرأ علیکما السلام وتقول: ان الملا یأتمرون بک لیقتلوک فأخرج أنی لک من الناصحین ، فقال علی ( ع ) قولی لها ان الله یحیل بینهم وبین ما یریدون . ثم قام وتهیأ للصلاه وحضر المسجد ووقف خلف أبی بکر وصلی لنفسه وخالد بن الولید إلی جنبه ومعه السیف فلما جلس أبو بکر فی التشهد ندم علی ما قال وخاف الفتنه وشده علی وبأسه فلم یزل متفکرا لا یجسر ان یسلم حتی ظن الناس انه قد سها ، ثم التفت إلی خالد فقال یا خالد لا تفعل ما أمرتک به السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته ، فقال أمیر المؤمنین علیه السلام : یا خالد ما الذی أمرک به ؟ قال امرنی بضرب عنقک ، قال وکنت تفعل ؟ قال إی والله لولا أنه قال لی لا تفعل لقتلتک بعد التسلیم ، قال فأخذه علی ( ع ) فضرب به الأرض واجتمع الناس علیه فقال عمر یقتله ورب الکعبه فقال الناس یا أبا الحسن الله الله بحق صاحب هذا القبر فخلی عنه ، قال فالتفت إلی عمر وأخذ بتلابیبه وقال یا بن الصهاک لولا عهد من رسول الله صلی الله علیه وآله وکتاب من الله سبق لعلمت أینا أضعف ناصرا وأقل عددا ثم دخل منزله.

ابو بکر به منزل خویش بازگشته و کسی را به دنبال عمر فرستاد و او را خوانده و گفت : آیا جلسه امروز علی را در مورد ما ندیدی؟ قسم به خدا اگر دوباره چنین بنشیند کار ما را خراب خواهد کرد ؛ نظر تو چیست؟ گفت : من چنین نظر دارم که دستور به کشتن او بدهی ؛ گفت : چه کسی او را بکشد؟ پاسخ داد : خالد بن ولید .

پس به نزد خالد فرستاده ، به نزد ایشان آمد ؛ پس گفتند : می خواهیم تو را به کاری بزرگ مامور کنیم ؛ پاسخ داد : من را به به هر کاری می خواهید مامور کنید ؛ حتی اگر کشتن علی بن ابی طالب باشد ؛ گفتند : کار همین است ؛ پس خالد گفت : چه زمانی او را بکشم ؟

ابو بکر پاسخ داد : وقتی که به مسجد آمد ؛ در هنگام نماز در کنار او بایست ؛ وقتی که من سلام نماز را دادم بایست و گردن او را بزن ؛ گفت : باشد .

أسماء بنت عمیس که همسر ابو بکر بود ، این را شنیده و به کنیزش گفت : به منزل علی و فاطمه برو و به ایشان سلام کرده و به علی بگو :

 

به درستیکه سران در مورد تو مشورت کرده اند که تو را به قتل برسانند ؛ پس بیرون برو ؛ بدرستیکه من از خیر خواهان توام .(آیه ۲۰ سوره قصص)
پس کنیز به نزد حضرت آمده و به علی علیه السلام گفت : أسماء بنت عمیس به شما سلام می رساند و می گوید :”
به درستیکه سران در مورد تو مشورت کرده اند که تو را به قتل برسانند ؛ پس بیرون برو ؛ بدرستیکه من از خیر خواهان توام“.

پس حضرت به او گفتند به او بگو : خداوند بین ایشان و آنچه می خواهند مانع خواهد شد ؛ سپس ایستاده و آماده نماز شدند و در مسجد حاضر شده و در پشت ابو بکر ایستادند اما نماز فرادا خواندند و خالد بن ولید نیز در کنار ایشان بوده و شمشیر به همراه داشت ؛ وقتی که ابوبکر برای تشهد نشست از آنچه گفته بود پشیمان شده و از آشوب و نیز از قدرت علی و جنگاوری ایشان ترسید ؛ پس حیران ماند و راهی برای پایان بردن نماز پیدا نمی کرد ؛ به حدی که مردم گمان کردند به او فراموشی دست داده است ؛ پس رو به خالد کرده و گفت : ای خالد ؛ آنچه را به تو دستور دادم انجام نده ؛ “السلام علیکم ورحمه الله” ( و نماز را به پایان رساند )

پس امیر مومنان به خالد فرمودند : ای خالد ؛ تو را به چه چیزی امر کرده بود؟ گفت : به من دستور داده بود که گردن تو را بزنم ؛ حضرت فرمودند : وآیا چنین کاری را می کردی؟ پاسخ داد : آری قسم به خدا که اگر به من نگفته بود چنین نکن ، تو را بعد از سلام به قتل می رساندم ؛ پس حضرت او را گرفته و به زمین زدند ؛ مردم نیز دور او جمع شدند ؛ عمر گفت : قسم به پروردگار کعبه که او را می کشد!!! ؛ مردم گفتند : ای اباالحسن ، تو را به خدا ، تو را به خدا ، به حق صاحب این قبر ؛ پس حضرت او را رها کردند ؛ پس حضرت رو به عمر کرده و یقه او را گرفته و فرمودند : ای فرزند صهاک ؛ اگر نبود پیمانی که رسول خدا صلی الله علیه وآله از من گرفتند ، و نیز اگر نبود دستورات خداوند که از قبل آمده است ، می دانستی که کدامیک از ما یاوران ناتوان تری دارد و نیروی کمتری دارد ؛ و سپس به منزل خود وارد شدند .

تفسیر القمی: ۲/ ۱۵۸، ۱۵۹، تفسیر نور الثقلین: ۴/۱۸۸، الاحتجاج: ۱/۱۱۸ و۱۲۶ وعنه فی بحار الأنوار ۲۹/۱۲۷ ح ۲۷، مدینه المعاجز: ۳/۱۵۲٫الاصول الستّه عشر، أصل أبی سعید عباد الصفری، ص ۱۸، باختصار. علل الشرایع: ۱۹۲، باب ۱۵۱، العلّه التی من أجلها أمر خالد بن الولید بقتل أمیر المؤمنین. وحضر المسجد وصلی خلف أبی بکر. الاحتجاج: ۱/۱۲۶٫

خالد ۱۲۰۰ نفر از مسلمانان را می کشد و از قوم ایشان در خواست دختری برای ازدواج می کند!

بعد از رحلت رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) عده ای از سران قبایل از به رسمیت شناختن ابوبکر امتناع کردند ؛ لذا ابوبکر خالد را به نزد ایشان فرستاد یکی از ایشان مجاعه بن مراره از روسای بنی حنیفه است ؛ او در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم اسلام آورده و با گروهی به نزد حضرت آمدند ؛ رسول خدا به عنوان هدیه زمینی را در یمامه به وی هدیه دادند .

خالد به سرزمین ایشان هجوم برد و ۱۲۰۰ نفر از ایشان را کشت ؛ و سپس در همان شب در حالیکه مجاعه در اسارت او بود دختر مجاعه را از او خواستگاری کرد !!!

حدثنا ابن حمید قال حدثنا سلمه عن محمد بن إسحاق قال ثم إن خالدا قال لمجاعه زوجنی ابنتک فقال له مجاعه مهلا إنک قاطع ظهری وظهرک معی عند صاحبک قال أیها الرجل زوجنی فزوجه فبلغ ذلک أبا بکر فکتب إلیه کتابا یقطر الدم لعمری یابن أم خالد إنک لفارغ تنکح النساء وبفناء بیتک دم ألف ومائتی رجل من المسلمین لم یجفف بعد قال فلما نظر خالد فی الکتاب جعل یقول هذا عمل الأعیسر یعنی عمر بن الخطاب

تاریخ الطبری ج۲/ص۲۸۴ و الإکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله ج۳/ص و۶۹ تاریخ الخمیس ۳ – ۳۴۳

 

 

خالد به مجاعه گفت : دخترت را به ازدواج من در بیاور ؛ پس مجاعه به او گفت : کمی صبر داشته باش ؛ تو کمر من را شکسته ای و به همین سبب پشت خودت را نیز در نزد صاحبت ( ابو بکر ) شکستی ( آبروی خود را بردی) ؛ گفت ای مرد دخترت را به ازدواج من در بیاور!!!پس او نیز قبول کرد .

این خبر به ابو بکر رسید پس به او نامه ای نوشت که از آن خون می چکید ( بسیار تند بود) :

 

به جان خودم قسم ای خالد که تو بیکاری و فرصت برای ازدواج با زن ها داری !!! درحالی که در کنار تو خون هزار و دویست مرد از مسلمانان ریخته شده است که هنوز خشک نشده است !

وقتی خالد به این نامه نگاه کرد ، گفت : این کار شخص بدخوی کوچک است !! و مقصودش عمر بود .

 

 

شبیه همین مطلب در کتب ذیل آمده است :
تاریخ مدینه دمشق، ج ۲، ص ۸۷ و الثقات، ج ۲، ص ۱۸۵٫

 

مخفی نیست که توجیه عده ای از اهل سنت برای این ماجرا به این مضمون که ایشان مسلمان نبوده اند منافات با متن نامه ابو بکر دارد ؛ و شبیه همین مطلب در موارد بعد یعنی هدیه دادن یک دختر به یکی از دوستانش و نیز زنا با همسر مالک می آید ؛ زیرا در هر دو مورد ، عمر او را خطا کار می داند .

 

خالد دختری از مسلمانان را مانند کنیز به دوستش هدیه می دهد!

 

یکی از همراهان خالد ضرار بن الأزور نام داشت ؛ در حمله خالد به گروهی از بنی اسد در زمان ابوبکر ایشان دختری زیبا روی از بنی اسد را به اسارت گرفتند و یکی از سربازان این کنیز را به ضرار تقدیم کرد!!!وی با این دختر نزدیکی کرده و سپس متوجه اشتباه خوی شده به نزد خالد آمد و گفت من چنین کاری کرده ام .

خالد نیز گفت : اشکالی ندارد ، من این کار را برای تو جایز می کنم و دختر را به تو هدیه می دهم!!!

 

با این همه او راضی نشده و گفت باید عمر در این باره نظر دهد ؛ نامه ای به عمر نوشتند و او دستور سنگسار ضرار را داد ، اما ضرار قبل از رسیدن دستور از دنیا رفت !!!

تاریخ ابن عساکر ۷ ص ۳۱ ، وخزانه الأدب ۲ ص ۸ ، والإصابه ۲ ص ۹

خالد مالک بن نویره از شیعیان امیر مومنان را می کشد و همان شب با همسر او زنا می کند!!!

یکی دیگر از فجایعی که خالد مرتکب آن شده است کشتن مالک بن نویره و قوم وی است ؛ وی به بهانه اینکه ایشان مرتد شده اند به جنگ ایشان رفته مالک را که از سران شیعیان امیر مومنان بود به شهادت رساند و سر او را به عنوان پایه دیگ در کنار اجاقی نهاده و همان شب با همسر او همبستر شد!!!

وقتی خبر این ماجرا به مدینه رسید عمر از ابوبکر خواست که خالد را سنگسار کند زیرا زنا کرده است ؛ اما او نپذیرفت . گفت او را قصاص کن ؛ اما او نپذیرفت ؛ و پاسخ داد : او اجتهاد کرده و اشتباه کرده است!!!( لذا برای این کار ثواب نیز می برد)

عمر گفت : لا اقل او را از کار بر کنار کن!!! اما ابوبکر پاسخ داد :

“من شمشیری را که خداوند بر علیه ایشان کشیده است در نیام نخواهم گذاشت.”

 

کشتن مالک بن نویره در حال اسلام به خاطر زیبایی همسرش:

وکان عبد الله بن عمر وأبو قتاده الانصاری حاضرین فکلما خالدا فی أمره فکره کلامهما . فقال مالک : یا خالد : ابعثنا إلی أبی بکر فیکون هو الذی یحکم فینا فإنک بعثت إلیه غیرنا ممن جرمه أکبر من جرمنا . فقال خالد : لا أقالنی الله إن أقلتک . وتقدم إلی ضرار بن الازور بضرب عنقه .

فالتفت مالک إلی زوجته وقال لخالد : هذه التی قتلتنی . وکانت فی غایه الجمال . فقال خالد : بل الله قتلک برجوعک عن الاسلام . فقال مالک : أنا علی الاسلام . فقال خالد : یا ضرار اضرب عنقه ، فضرب عنقه.

تاریخ أبی الفداء ص ۱۵۸ ، وفیات الاعیان ۵ / ۶۶ درترجمه وثیمه تاریخ ابن شحنه ص۱۱۴در حاشیه الکامل فی التاریخ ج۱۱ و فوات الوفیات ج۲ ص ۶۲۷

عبد الله بن عمر و ابو قتاده انصاری حاضر بودند ؛ پس با خالد در مورد مالک سخن گفتند اما او از کلام ایشان ناخشنود گشت ؛ پس مالک گفت : ای خالد ، ما را به نزد ابو بکر بفرست ؛ تا او باشد که در مورد ما حکم می کند ؛ بدرستیکه تو غیر از ما ، افرادی را که جرمشان از ما سنگین تر بوده است را نیز به نزد او فرستاده ای ؛ اما خالد گفت : خدا نبخشد مرا اگر تو را ببخشم ، پس او را به نزد ضرار بن الازور انداخته و دستور به زدن گردن وی داد .

پس مالک به همسرش نگاهی انداخته و به خالد گفت : قسم به خدا که این زن من را به کشتن داد – همسر مالک در نهایت زیبایی بود – پس خالد گفت : نه ، و بلکه کشتن تو به سبب بازگشت تو از اسلام است ؛ پس مالک گفت : من بر اسلام هستم ؛ خالد گفت : ای ضرار گردن او را بزن ، پس گردن او را زد .

 

ابن حجر نیز گفته است :

أن ثابت بن قاسم روی فی الدلائل : أن خالدا رأی امرأه مالک وکانت فائقه فی الجمال ، فقال مالک بعد ذلک لامرأته : قتلتینی یعنی سأقتل من أجلک .

… عن الزبیر بن بکار عن ابن شهاب : إن مالک بن نویره کان کثیر شعر الرأس فلما قتل ، أمر خالد برأسه فنصب أثفیه فنضج ما فیها قبل أن یخلص النار إلی شئون رأسه.

الاصابه ۳ / ۳۳۷

 

خالد همسر مالک را دید – در حالیکه در نهایت زیبایی بود – پس مالک بعد از آن به همسرش گفت : تو من را کشتی ؛ یعنی کشته شدن من به خاطر توست .

… مالک بن نویره در سرش مو زیاد داشت ؛ وقتی که کشته شد خالد دستور داد که سر وی را به عنوان پایه دیگ قرار دهند ( تا بسوزد) ؛ اما غذای داخل دیگ قبل از رسیدن آتش به پوست سر وی پخته شد ( و تازه موهای سر او سوخته بود)

 

شبیه این مطلب در آدرس های ذیل نیز موجود است :

تاریخ الطبری ۲ / ۵۰۳ و ابن الاثیر در ذیل عنوان حرب البطاح وابن کثیر ۶ / ۳۲۲ وأبو الفداء ۱۵۸ ، وابن أبی الحدید ج ۱۷ ونیز در ترجمه وثیمه در وفیات الاعیان و در فوات الوفیات ۲ / ۶۲۷ .

خالد همان شب با همسر مالک ازدواج ( زنا ) کرد:

 

وتزوج خالد بامرأه مالک – أم تمیم بنت المنهال – فی تلک اللیله

تاریخ الیعقوبی ۲ / ۱۱۰ .

خالد در همان شب با همسر مالک ازدواج کرد!!!

فأتاه مالک بن نویره یناظره واتبعته امرأته فلما رآها أعجبته فقال : والله ما نلت ما فی مثابتک حتی أقتلک

تاریخ الیعقوبی: ۲/۱۱۰٫

مالک بن نویره به نزد خالد آمد که با وی سخن بگوید و همسرش نیز به دنبال او بود ؛ وقتی خالد همسر او را دیده از زیبایی او به شگفت آمد و گفت : قسم به خدا به آنچه در دست توست نمی رسم مگر آنکه تو را بکشم!!!

عمر بر این کار ناپسند خالد اعتراض می کند:

 

فلما بلغ قتلهم عمر بن الخطاب تکلم فیه عند أبی بکر فأکثر . وقال : عدو الله عدا علی امرئ مسلم فقتله ، ثم نزا علی امرأته .

وأقبل خالد بن الولید قافلا حتی دخل المسجد وعلیه قباء له علیه صدأ الحدید ، معتجرا بعمامه له قد غرز فی عمامته أسهما ، فلمّا أن دخل المسجد قام إلیه عمر فانتزع الاسهم من رأسه فحطمها ، ثم قال : أرئاء ؟ قتلت أمرءاً مسلما ثم نزوت علی امرأته ! والله لارجمنک بأحجارک .

ولا یکلمه خالد بن الولید ولا یظن إلا أن رأی أبی بکر علی مثل رأی عمر فیه ، حتی دخل علی أبی بکر ، فلما أن دخل علیه أخبره الخبر وأعتذر إلیه فعذره أبو بکر وتجاوز عما کان فی حربه تلک .

قال : فخرج حین رضی عنه أبو بکر وعمر جالس فی المسجد . فقال : هلم إلی یا ابن أم شمله ، قال : فعرف عمر أن أبا بکر قد رضی عنه فلم یکلمه ودخل بیته.

تاریخ الطبری ۲/۵۰۴ حوادث سنه ۱۱ هـ

وقتی که خبر کشته شدن ایشان به ابو بکر رسید ، عمر در این زمینه با ابو بکر بسیار سخن گفت ؛ و گفت دشمن خدا بر یکی از مسلمانان تعدی کرده و او را کشته است ، سپس با همسرش نزدیکی کرده است !

خالد نیز باز گشته تا به مسجد رسید در حالیکه قبایی بر تن داشت که اثر آهن ( برخورد شمشیر) بر روی آن بود ؛ عمامه خود را بر سر گذاشته و چند تیر در آن قرار داده بود ( تا حالت بازگشت از جنگی سخت داشته باشد ) وقتی که به مسجد وارد شد ، عمر به سوی او رفته و تیرها را از عمامه او بیرون آورده شکست و گفت : آیا می خواهی ظاهر سازی کنی؟ مردی مسلمان را کشته و با همسر او نزدیکی کرده ای ؟ قسم به خدا که تو را سنگسار خواهم کرد .

خالد با او سخن نمی گفت و چنین گمان داشت که نظر ابو بکر نیز همان نظر عمر است ؛ تا اینکه به نزد ابو بکر رسید ؛ وقتی که به نزد او رسید ماجرا را برای او نقل کرد ؛ ابو بکر نیز او را معذور دانسته و از گناهانی که در این جنگ مرتکب شده بود گذشت !!!

وقتی که ابوبکر از او راضی شد از نزد او بیرون آمد در حالیکه عمر در مسجد نشسته بود ؛ پس به او گفت : ای فرزند ام شمله به نزد من بیا ؛ پس عمر دانست که ابو بکر از او گذشته است ؛ پس با او سخن نگفت و به خانه خویش رفت .

شبیه این مطلب در آدرس های ذیل آمده است :

الکامل فی التاریخ: ۲/۳۵۹، إمتاع الأسماع للمقریزی: ۱۴/۲۴۰٫

ابن خلکان گفته است :

ولما بلغ ذلک أبا بکر وعمر . قال عمر لابی بکر : إن خالدا قد زنی فارجمه . قال : ما کنت أرجمه فإنه تأول فأخطأ . قال : فإنه قتل مسلما فاقتله . قال : ما کنت أقتله فإنه تأول فأخطأ . قال : فاعزله . قال : ما کنت أغمد سیفا سله الله علیهم .

وقتی که خبر این ماجرا به ابو بکر و عمر رسید ، عمر به ابو بکر گفت : بدرستیکه خالد زنا کرده است ؛ او را سنگسار کن ؛ ابو بکر گفت : من او را سنگسار نخواهم کرد ؛ زیرا او اجتهاد کرده و اشتباه کرده است !!! عمر گفت : او یک مسلمان را کشته است ؛ او را قصاص کن !!! ابو بکر گفت : من او را نخواهم کشت ، زیرا اجتهاد کرده و اشتباه کرده است !!! گفت لا اقل او را از کار بر کنار کن ؛ پاسخ داد : من شمشیری را که خدا بر ایشان کشیده است در غلاف نخواهم گذاشت!!!

وفیات الأعیان: ۶/۱۵، کنز العمال: ۵/۶۱۹، حیاه الصحابه للکاندهولی ۲/۴۱۳٫

اگر شخصی این قضایا و مخصوصا این ماجرا و نیز آخرین عبارت را کنار هم بگذارد ، متوجه می شود که چرا اهل سنت او را سیف الاسلام نامیده و روایتی جعل کرده اند که رسول خدا او را شمشیری از شمشیر های اسلام نامید ؛ زیرا او شمشیری بود که از مذهب خلفا دفاع می کرد و اگر کسی با ایشان به مخالفت می پرداخت ، خالد اولین کسی بود که برای دفع وی ابراز آمادگی می کرد ؛ لذا ابو بکر نیز می گوید : من شمشیری را که خدا !!! بر ایشان کشیده در نیام نخواهم گذاشت !!!

عزاداری برای مردگان :

همگان می دانند که اهل سنت به پیروی از خلیفه دوم عمر بن الخطاب گریه و عزاداری بر مردگان را امری نا پسند می دانند و حتی این را بر شیعیان عیب می شمرند که چرا در عزای حسین بن علی پسر رسول خدا صلی الله علیه وآله گریه و عزاداری می کنند .

اما از طرف مقابل آنچه در مورد خود خالد بن ولید نقل شده است قابل توجه است :

۵۲۸۹ أخبرنا محمد بن علی الصنعانی ثنا إسحاق بن إبراهیم أنا عبد الرزاق أنا معمر عن الأعمش عن أبی وائل قال قیل لعمر بن الخطاب رضی الله عنه أن نسوه من بنی المغیره قد اجتمعن فی دار خالد بن الولید یبکین وإنا نکره أن یؤذینک فلو نهیتهن فقال عمر ما علیهن أن یهرقن من دموعهن سجلا أو سجلین ما لم یکن لقع ولا لقلقه یعنی باللقع اللطم وباللقلقه الصراخ

المستدرک علی الصحیحین ج۳/ص۳۳۶

به عمر گفته شد که زنان بنی مغیره در خانه خالد جمع شده و مشغول گریه هستند و ما می ترسیم که گریه ایشان سبب ناراحتی تو شود ؛ اگر می خواهی ایشان را منع کن ؛ عمر گفت : مانعی ندارد که ایشان اشک های خود را مقداری بر او بریزند ما دامیکه بر صورت نزنند و فریاد نکشند .

عمر بن الخطاب یبکی مع نساء بنی مخزوم خالد بن الولید :

أخبرنا عیسی بن الحسین قال حدثنا أحمد بن الحارث الخزاعی عن المدائنی عن أبی بکر الهذلی قال سمع عمر بن الخطاب نساء بنی مخزوم یبکین علی خالد بن الولید فبکی وقال لیقل نساء بنی مخزوم فی أبی سلیمان ما شئن فإنهن لا یکذبن وعلی مثل أبی سلیمان تبکی البواکی

الأغانی ج۲۲/ص۹۸

عمر بن خطاب همراه با زنان بنی مغیره بر خالد گریه می کند :

عمر شنید که زنان بنی مخزوم بر خالد گریه می کنند ، پس گریه کرد و گفت : زنان بنی مخزوم در مورد ابی سلیمان (خالد) هرچه می خواهند بگویند ؛ زیرا ایشان دروغ نمی گویند ؛ و برای مثل خالد سزاوار است که گریه کنندگان گریه کنند .

قال الزبیر وحدثنی محمد بن سلام عن أبان بن عثمان قال لما مات خالد بن الولید لم تبق امرأه من بنی المغیره إلا وضعت لمتها علی قبره یعنی حلقت رأسها ووضعت شعرها علی قبره

الأغانی ج۱۶/ص۲۰۸

وقتی که خالد بن ولید از دنیا رفت ، هیچ زنی از بنی مغیره باقی نماند مگر اینکه موهای سر خود را تراشیده و بر قبر خالد گذاشت .

 

 

 

برخورد با صحابه :

اگر کسی اهانتی به یکی از صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بکند و یا یکی از ایشان را جهنمی بداند ، اهل سنت او را کافر و اقل حکم او را شلاق خوردن می دانند ؛ و همچنین اگر یکی از صحابه را سب کند و مورد لعن قرار دهد همین حکم را در مورد او جاری می کنند .

آیا سب صحابه رسول خدا تنها و تنها به این جهت نام ایشان در لیست کسانی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم را مشاهده کرده اند سبب کافر شدن است ؟ و یا تنها و تنها شیعه است که به سبب لعن عده ای از صحابه که بعد از رحلت رسول مکرم اسلام به دشمنی با جانشین حقیقی ایشان پرداخته و سبب شهادت دخت پیغمبر ما شدند ، کافر به حساب می آید؟

عمر : خالد و خاندان او خوراک آتش جهنم :

در یکی از نامه های عمر به خالد ، عمر در آن تصریح می کند که من شما خاندان مغیره را اهل آتش می دانم !!! آیا عمر بدین سبب که یکی از صحابه رسول خدا و سیف الله المسلول را اهل جهنم می داند جهنمی است ؟ و یا نظر عمر درست بوده و خالد از اهل جهنم است ؟ و جهنمی دانستن یکی از صحابه منافاتی با عدالت ندارد؟

به متن ذیل توجه نمایید:

ومنه کتاب عمر رضی الله عنه إلی خالد بن الولید بلغنی أن أهل الشام اتخذوا لک دَلُوکاً عجن بخمر وإنی لأظنکم آل المغیره ذرء النار

الکشاف ج۲/ص۱۶۹ و تخریج الأحادیث والآثار للزیلعی ج۱/ص۴۷۳ رقم ۴۷۶

نامه عمر به خالد که در آن آمده است : به من خبر رسیده است که اهل شام برای دلاکی تو در حمام ، خمیری آورده اند که با شراب درست شده است ؛ و بدرستیکه من شما خاندان مغیره را خوراک آتش می دانم .

خالد عمار یاسر را و عمار خالد را سب و لعن می کند :

چرا وقتی یکی از غیر صحابه یکی از صحابه را لعن کند کافر می شود ویا حد اقل از عدالت ساقط ، اما وقتی دو نفر از صحابه همدیگر را لعن می کنند هر دو را عادل می دانید؟

قال فاستبّ عمار وخالد أمام النبی صلی الله علیه وسلم فأغلظ عمار لخالد وغضب خالد وقال یا رسول الله اتدع هذا العبد یسبنی فوالله لولا أنت ما سبّنی عمار وکان عمار مولی لهاشم بن المغیره فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم یا خالد کف عن عمار فإنه من یسبّ عماراً یسبّه الله ومن یبغض عماراً یبغضه الله

تفسیر الثعلبی ج۳/ص۳۳۵

عمار و خالد در نزد رسول خدا یکدیگر را مورد سب قرار دادند ؛ عمار برای خالد درشتی کرده و خالد عصبانی شد و گفت : ای رسول خدا آیا این بنده من را سب کند ؟ قسم به خدا که اگر شما نبودی او من را سب نمی کرد – و عمار قبل از اسلام از غلامان یکی از بستگان خالد بود – پس رسول خدا فرمودند : ای خالد دست از عمار بردار ؛ قسم به خدا هر کس او را سب کند خدا را سب کرده است و هرکس او را به خشم آورد خدا از او خشمگین خواهد شد .

همین روایت را حاکم در کتاب خویش آورده و سند آن را صحیح می شمارد :

المستدرک علی الصحیحین ج۳/ص۴۳۹ ش ۵۶۶۷

آیا عماری که به گفته رسول خدا همیشه با حق – و به تفسیر شیعه از این روایت همیشه با امیر مومنان – است به سبب این دشنام ها از عدالت ساقط شده و یا خالد بن ولید؟

خودتان قضاوت کنید .

خالد بدریین را اذیت می کند :

 

این مورد نیز مانند مورد بالا ، از مواردی است که در آن بین صحابه در گیری شده در آن خالد یکی از اهل بدر را مورد اذیت و آزار قرار داده است ، حکم و قضاوت با خوانندگان

أخبرنا أحمد بن علی بن المثنی حدثنا عبد الله بن عون الخرار حدثنا أبو إسماعیل المؤدب حدثنا إسماعیل بن أبی خالد عن الشعبی عن عبد الله بن أبی أوفی قال شکی عبد الرحمن بن عوف خالد بن الولید إلی رسول الله صلی الله علیه وسلم فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم یا خالد لم تؤذی رجلا من أهل بدر…

صحیح ابن حبان ج۱۵/ص۵۶۵ شماره ۷۰۹۱

عبد الرحمن بن عوف شکایت خالد بن ولید را به رسول خدا کرد ؛ پس حضرت فرمودند : ای خالد چرا شخصی از اهل بدر را اذیت می کنی ؟

این مطالب جزیی از برخوردهای دوگانه اهل سنت است که اگر چیزی به نفع ایشان بود ، سعی در توجیه و حفظ وی می کنند اما اگر به ضرر ایشان بود ، مرتکب آن را کافر و رافضی می خوانند .

موفق باشید

 

 

نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن