مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

معرفی کتا ب:از ژرفاى نماز

از ژرفاى نماز


۱

بسم الله الرحمن الرحیم


۲

از همین نویسنده منتشر شده است :

هنر از دیدگاه سید على خامنه اى

آینده در قلمرو اسلام ( ترجمه )

چهار کتاب اصلى علم رجال

طرح کلى اندیشه اسلامى در قرآن


۳

از ژرفاى نماز

سید على حسینى خامنه اى


۴

این کتاب باز نویس چند سخنرانى کوتاه است که در سال ۱۳۵۱ , شبها بعد از نماز , در مسجد کرامت مشهد ایراد مى شد و چندى بعد در تهران به چاپ رسید .

چاپ ششم : ۱۳۶۹ , ۱۰ هزار جلد

چاپ هفتم : ۱۳۶۹ , ۲۰ هزار جلد

چاپ هشتم : ۱۳۶۹ , ۲۰ هزار جلد

چاپ نهم : ۱۳۷۰ , ۲۰ هزار جلد

چاپ دهم : ۱۳۷۰ , ۲۰ هزار جلد

چاپ یازدهم : ۱۳۷۲ , ۵ هزار جلد

نام کتاب : از ژرفاى نماز دفتر فرهنگ اسلامى

تالیف : سید على حسینى خامنه اى

چاپ دوازدهم : ۱۳۷۲

تعداد : ۱۰ هزار جلد

چاپ و نشر : دفتر نشر فرهنگ اسلامى

تهران خیابان فردوسى , رو به روى فروشگاه شهر و روستا

مرکز پخش : ۳۱۱۲۱۰۰


۵

او الذین یمسکون بالکتاب و اقاموا الصلوه انا لا نضیع اجر المصلحین

کسانى که به کتاب ( و آیین خدا ) تمسک جویند و نماز را به پا دارند همانا پاداش اصلاحگران را به هدر نخواهیم داد .

قرآن کریم


۶
گفت پیغمبر , رکوع است و سجود
بر در حق کوفتن , حلقه ء وجود
حلقه ء آن در , هر آن کو مى زند
بهر او دولت , سرى بیرون کند

مولوى


۷

نماز و نیایش , ارتباط صمیمانه اى است . میان انسان و خدا , آفریده و آفریدگار . نماز , تسلابخش و آرامشگر دلهاى مضطرب و خسته و بستوه آمده , و مایه صفاى باطن و روشنى روان است . پیمان و انگیزه تحرک و بسیج و آمادگى است در حالتى صمیمانه و دور از رنگ و فریب , براى نفى هر بدى و زشتى است و تدارک هر نیکویى و زیبایى .

برنامه اى است براى باز یافتن و آن گاه ساختن خویش , و کوته سخن , رابطه اى و استفاضه اى مداوم است با سرچشمه و پدید آورنده همه نیکیها , یعنى خدا .

چرا نماز را برترین و مهمترین واجبات دانسته اند ؟ چرا نماز را پایه و اساس دین خوانده اند ؟ چرا بدون نماز هیچ عملى پذیرفته نیست ؟ مگر در نماز چه چیز فوق العاده اى نهفته است ؟

نماز را از ابعاد و جهات گوناگون مى توان بررسى و ارزیابى کرد . در ابتدا لازم است اندکى به هدف خلقت انسان که در جهان بینى اسلام یکى از خطوط اصلى محسوب مى شود , اشاره گردد .

[ ( آفریده] ( بودن انسان و اعتقاد به اینکه دست قدرتمند و با حکمتى او را پدید آورده , لزوما بدین معنى است که از آفرینش او


۸

و براى[ ( بودن] ( او هدف و مقصدى وجود داشته است . این هدف را مى توان[ ( پیمودن راهى براى رسیدن به سرمنزلى] ( دانست . پیمودن راهى بر طبق نقشه اى دقیق و با وسیله هایى معین , و در نهایت رسیدن به آن سرمنزل مقصود . در این صورت ناگزیر باید راهى را که بدان مقصد مى رسد شناخت و مسیر را تشخیص داد و هدف را همواره در نظر داشت تا بدان نتیجه موعود رسید . کسى که قدم در راه مى گذارد باید مستقیم حرکت کند و همواره متوجه هدف باشد و راههاى انحرافى و حرکتهاى بیهوده او را به خود مشغول نسازد و براى تداوم حرکت و حفظ جهت گیرى صحیح از دستورات راهبر و راهنمایى که براى او تعیین کرده اند ( پیامبر ) سرپیچى نکند .

آن هدف , تعالى و تکامل بى پایان انسان و بازگشت به خدا و بروز خصلتهاى نیک و انرژیها و استعدادهاى نهانى انسان و به کار افتادن این همه در راه نیکى و نیکسازى خود و جهان و انسانهاست .

پس باید[ ( الله] ( را بشناسد و راهى را که او براى تعالى آدمى به وى ارائه داده است در پیش گیرد و بى تامل و سستى حرکت کند .

انجام دادن کارهایى که انسان را به هدفش نزدیک مى کند و ترک کارهاى بیهوده یا مضر است , که به زندگى آدمى معنى مى دهد و او را در راهى که پیمودن آن فلسفه زندگى اوست پیش مى برد و در غیر این صورت زندگى بى حاصل و بى مضمون است .


۹

به دیگر زبان , زندگى کلاسى و آزمایشگاهى است که در آن باید بر طبق قانونها و فورمولهایى که خداى جهان آفرین و زندگى بخش پدید آورده است عمل کرد تا به نتیجه عالى و دلخواه رسید ۰ این قانونها را که همان سنتهاى الهى و قوانین آفرینش اند باید شناخت و زندگى خود را با آن تطبیق داد . پس خود را نیز باید شناخت و ذخیره ها و نیازهاى خود را مشخص کرد . و این مسئولیت و تکلیف بزرگ انسان است تکلیفى است که فقط با انجام دادن آن انسان قادر به حرکت آگاهانه و موفق خواهد بود و بدون آن یا بى حرکت است یا ناآگاه , و قهرا , ناموفق ۰

دین ضمن آنکه هدف و جهت و راه و وسیله را مشخص و تبیین مى کند , توش و توان لازم براى پیمودن راه را نیز به انسان مى بخشد و مهمترین توشه اى که راهیان این راه در کوله بار خود دارند همانا[ ( یاد خدا] ( است ۰

روحیه[ ( طلب] ( و[ ( امید] ( و[ ( اطمینان] ( که بالهاى نیرومند این پروازند , فرآورده و زاییده یاد خدا مى باشند .

یاد خدا از طرفى هدف را که همانا پیوستن به او – یعنى به بى نهایت خوبى و کمال – است همواره در مد نظر قرار مى دهد و مانع از گم کردن جهت گیرى مى شود و رهرورا درباره راه و وسیله , حساس و هوشیار مى دارد و از طرفى بدو قوت قلب و نشاط و اطمینان مى بخشد و او را از سرخوردگى و فریفته پدیده هاى مشغول کننده شدن یا بیمناک شدن از ناهنجاریها و ناهمواریها محافظت مى کند .


۱۰

جامعه اسلامى و هر گروه یا فرد مسلمان در صورتى مى تواند در راهى که اسلام ارائه داده و همه پیامبران بدان دعوت کرده اند به استوارى و بى توقف و برگشت , قدم بردارد که خدا را فراموش نکند . و از این روست که دین مى کوشد از راهها و به وسیله هاى گوناگون یاد خدا را در دل دینداران همواره زنده نگاه دارد .

یکى از عملهایى که سرشار از انگیزه یاد خداست و مى تواند انسان را یکسره غرق در یاد خدا کند , و مى تواند بیدارباش و به خویش آورنده باشد , و مى تواند همچون شاخص و علامتى , رهروان راه خدا را بر روى خط مستقیم بدارد و از گیجى و گمى حفظ کند و مى تواند از لحظه اى غفلت در زندگى آدمى مانع شود , نماز است .

انسان از لابلاى مشغولیتهاى فکرى یى که او را احاطه کرده است به ندرت مى تواند به خود و هدف زندگى و گذشت لحظات و ساعات و روزها بیندیشد . چه بسا روزها که شب مى گردد و روزهاى دیگرى که آغاز مى شود و هفته ها و ماهها که مى گذرد و انسان به آغاز و پایان آن توجه نمى یابد و گذشت زندگى و معنا یا بطالت آن را احساس نمى کند .

نماز یک زنگ بیدارى و یک هشدار در ساعات مختلف شبانه روز است . به انسان برنامه مى دهد و از او تعهد مى خواهد , به روز و شبش معنا مى دهد و از گذشت لحظه ها حساب مى کشد . در آن هنگام که انسان مشغول و بى خبر از طى زمان و انقضاى عمر


۱۱

است او را مى خواند و به او مى فهماند که روزى گذشت و روزى آغاز شد . باید فعالیت کنى . مسئولیت بزرگترى بر عهده بگیرى و کار مهمترى انجام دهى . به دلیل آنکه بخشى از عمر , از فرصت عمل , به سر آمد باید بیشتر تلاش کرد و پیشتر رفت زیرا هدف بزرگ است , مگر تا فرصت از کف نرفته به آن دست یافت .

از جانبى دیگر :

فراموش کردن هدف و جهت در زیر فشار گرفتاریهاى مادى امرى واضح و طبیعى است . از طرفى امکان مرور کردن همه تعهدهایى که در راه رسیدن به هدف بر عهده آدمى است در هر روز تقریبا ناممکن و محال است و شنیدن از کسى که حرفه اش این است محالتر . به علاوه , زمان کافى براى بررسى تمام خواسته ها و ایده آلهاى این مکتب مکتب زندگى ساز و سعادت بخش اسلام در شبانه روز هیچ گاه وجود ندارد و چنین فرصتى هرگز به دست نمى آید . نماز چکیده و خلاصه اصول این مکتب را در خود دارد و با گفتنى ها و حرکتهاى حساب شده و منظمى که در آن هست نمودار اسلام است . مى توانیم نماز را به سرود ملى کشورها تشبیه کنیم , با تفاوتى در معنا و در جهت بخشیها .

یک کشور براى پایدار کردن اصول و ایده آلهایش در ذهن مردمش و استوار داشتن آنان بر این طرز فکر , تکرار و بازگو کردن سرود ملى خود را که خلاصه اى از شکل مورد قبول زندگى و ایده آلها و هدفهاى آن است – واجب مى شمرد . تکرار آن سبب


۱۲

مى شود که افراد بر این طرز فکر باقى بمانند و بدانند پیرو این کشورند و جویاى آن هدفها . زیرا فراموش کردن اصول و هدفهاى کشورشان به معناى تغییر مسیر دادن و پیرو نبودن آنان است . این تکرار آنها را براى کار و خدمت در این جبهه , آماده و ساخته و پرداخته مى کند , نقشه ها و راهها را به آنان مى آموزد , مسئولیتها و تکلیفها را مى شناساند , اصول را در ذهن آنان زنده نگه مى دارد , و وظیفه را معین مى سازد و آن گاه به آنان شجاعت و جرئت اقدام مى بخشد و آنان را آماده عمل مى کند .

نماز , خلاصه اصول مکتب اسلام و روشنفکر راه مسلمانى و نشان دهنده مسئولیتها , تکلیفها , راهها , و نتیجه هاست .

در آغاز روز , در نیمروز , در هنگام شب , مسلمان را طلبیدن و اصول و راه و هدف و نتیجه را به زبان خودش به او فهمانیدن و او را با نیرویى معنوى وادار به عمل کردن . این است نماز , و این است که مومن را قدم به قدم و پله پله به قله ایمان و عمل کامل نزدیک مى سازد و از او عنصرى ذیقیمت و مسلمانى درست مى سازد . آرى [ , ( نماز , نردبان مومن است] ( . ( ۱ )

بشر راهى دراز و دشوار در پیش دارد , راهى که او را به رستگارى و سعادت واقعى مى رساند و پیمودن و رسیدن به آن , هدف پدید آمدن و بودن اوست . ولى آنچه در پیش پاى بشر نهاده شده , فقط این راه نیست . کوره راهها و راههاى انحرافى و جاده هاى

۱ . الصلوه معراج المومن . حدیث نبوى .


۱۳

خطرناک به وفور در مسیر اصلى او قرار مى گیرند و گاه آن قدر فریبنده و دل انگیز هستند که مسافر راه اصلى را دچار تردید و اشتباه مى کنند .

لازمه رهایى از چنین تردیدهایى , همانا حفظ جهت صحیح و جهت گیرى مداوم به سوى هدف و مقصود نهایى , یعنى به سوى خداست و داشتن نقشه ترسیم شده اى از راه و مسیر , نماز چیزى جز یک توجه مداوم به خدا و نیز طرح و نقشه اى اجمالى از راه اصلى نیست . زیرا نماز تامین کننده ارتباط دائمى و تماس همیشگى مومن است با خدا و با مجملى از تفکر اسلامى که در ضمن گفتنى هاى نماز , مندرج شده است .

و بدین گونه آشکار مى شود که تقسیم نماز به وقتهاى پنجگانه , به چه علت است و داراى چه اندازه اهمیت مى باشد , همچنان که تقسیم غذاى جسم به اوقات مختلف شب و روز .

گذشته از آنکه نماز خلاصه اى از غایات و هدفهاى اسلام را در خود دارد و تلاوت قرآن نیز , که در نماز یک عمل واجب است , نمازگزار را با مضامین بخشى از قرآن آشنا مى کند و او را به اندیشیدن در مفاهیم قرآن و ارتباط فکرى با قرآن عادت مى دهد , ( ۲ ) اساسا با مجموع حرکتهایى که در آن هست نمودار و نمایشگرى است از اسلام در مقیاسى کوچک .

۲ . انما امرالناس بالقرائه فى الصلوه لئلایکون القرآن مهجورا مصیعا و تکون مدروسا فلایضمحل و لایجهل حدیث فضل بن شاذان از امام على بن موسى علیه السلام


۱۴

اسلام در متن جامعه به کار گیرنده تن و اندیشه و روان انسانهاست و از این هر سه براى خوشبختى آنان کار مى کشد . نماز نیز در عمل یک فرد , عینا چنین است . زیرا در حال نماز , تن و اندیشه و روان , هر سه به کار و فعالیت اند .

تن : با حرکات دست و پا و زبان , با خم شدن , نشستن , و به خاک افتادن ,

اندیشه : با اندیشیدن به مضامین و الفاظ نماز که عموما اشاره به هدفها و وسیله هاست , و مرور کردن یک دوره طرز تفکر و بینش اسلامى به اجمال ,

روان : با یاد خدا و پرواز در صفاى معنوى و روحانى و باز داشتن دل از هرزه گردى و بیدر کجایى و پرورانیدن بذر خشوع و خشیت خدا در جان .

گفته اند که نماز در هر آیینى , خلاصه آن آیین است . نماز اسلام نیز کاملا چنین است . جمع کردن میان روح و جسم , ماده و معنا , دنیا و آخرت , در لفظ و در محتوا و در حرکات , از ویژگیهاى نماز اسلامى است .

چنین است که مسلمان با گزاردن نمازى کامل همه انرژى خویش را در راه تعالى خود به کار مى گیرد یعنى در آن واحد از امکانات جسمى و فکرى و روحى خویش در این راه بهره مى کشد .

گزارنده نماز درست به این دلیل که با تمام قوا پوینده راه خداست , همه انگیزه هاى شر و فساد و انحطاط را در خود و در پیرامون خود بى اثر مى سازد . در چند آیه قرآن[ ( اقامه نماز] ( ( نماز


۱۵

را برپا داشتن ) یکى از نشانه هاى دیندارى به شمار رفته و در آیات بیشترى , بر روى اقامه نماز تکیه اى خاص شده است .

به نظر مى رسد که اقامه نماز , چیزى فراتر از[ ( گزاردن نماز] ( است . یعنى فقط همین نیست که کسى خود به عمل نماز قیام کند . بل این نیز هست که در جهت و سمت نماز , جهت و سمتى که نماز بدان فرا مى خواند , به راه افتد و دیگران را نیز به راه اندازد . گویا بر پا داشتن نماز آن است که انسان , با کوششى بایسته , جو و فضاى زندگى خود و دیگران را جوى نمازگزارانه یعنى خداجویانه و خداپرستانه بسازد و همه را در خط و جهت نماز به راه افکند .

پس مومن یا جامعه مومن , با اقامه نماز ریشه تباهى و گناه و فساد را در خود و در محیط خود مى سوزاند و روحیه گناه و انگیزه هاى درونى و برونى , یعنى عوامل نفسانى و اجتماعى آن را خنثى و بى رنگ مى سازد . محققا نماز فرد و جامعه را از کارهاى زشت و ناپسند , باز مى دارد . ( ۳ )

در صحنه کشمکش ها و مبارزات زندگى , آنجا که نیروهاى اهریمنى با جهاز و ساز و برگ تمام برآنند که انگیزه نیکى و نیکاورى را در هر جا و هر کس معدوم کنند , نخستین دژى که دچار هجوم و ویرانگرى مى شود , نیروى عزم و قدرت نفس انسانهاست . زیرا با برداشتن این حفاظ متین , تسخیر و تاراج قلعه شخصیت

۳ ان الصلوه تنهى عن الفحشاء و المنکر سوره عنکبوت , آیه ۴۵


۱۶

انسان که گنجینه اصالتهاى ذاتى و اندوخته هاى ذیقیمت معارف و دانش است میسر مى شود . و آنان که براى زمان و تاریخ پیامى تازه و طرحى بدیع دارند بیش از همه مورد این هجوم قرار مى گیرند و بیش از همه نیازمند حفاظت این حصار پولادین حصار عزم و اراده خلل ناپذیر مى باشند .

نماز اسلام که با تلقین و تکرار یاد خدا , بشر محدود و آسیب پذیر را با خداى نامحدود و مسیطر , مرتبط مى سازد و بدو متکى مى کند و با پیوند زدن انسان به مدبر جهان قدرتى نامحدود و بى زوال به او مى بخشد , باید نیکوترین درمان ضعف انسان و موثرترین داروى عزم و اراده به حساب آید .

رسول گرامى که در آستانه رستاخیز عظیم اسلام و در برابر جاهلیت همه گیر , کوههاى گران تکلیف و مسئولیت را بر دوش خود حس مى کرد , به ذکر و نماز نیمه شب فرمان داده شد .

یا ایها المزمل , قم اللیل الا قلیلا , نصفه اوانقض منه قلیلا او زد علیه و رتل القرآن ترتیلا , انا سنلقى علیک قولا ثقیلا ( ۴ ) .

اى در پوشش خواب آرمیده . شب را به نماز و یاد خدا برخیز مگر نیمه اى از آن را یا اندکى کمتر یا اندکى افزونتر , و قرآن را شمرده[ و از روى دقت] برخوان . چرا که به زودى سخنى گرانبار بر تو فرود خواهیم آورد .

اکنون مى پردازیم به بررسى محتواى نماز و در این بررسى بى آنکه از

۴ . سوره مزمل , آیات ۱ تا ۵


۱۷

محدوده ترجمه اى گسترده فراتر رویم , مى کوشیم تا به هدف نماز از نگاه[ ( تعلیم ] ( گامى نزدیک شویم .

شروع نماز با نام خداست و با یادآورى عظمت و سعه ذات او و برترى آن از اوجگاه اندیشه انسان .

الله اکبر خدا بزرگتر است .

با این جمله نمازگزار , نیایش خود را آغاز مى کند و براى عملى شکوهمند سرفصلى لبریز از شکوه مى سازد .

الله اکبر خدا بزرگتر است . بزرگتر از آنکه به وصف درآید , بزرگتر از آنکه با[ ( خدایگونه] ( هاى تاریخ مقایسه شود , بزرگتر از همه قدرتها و همه نمودهایى که ممکن است آدمى از آن بیم برد یا بدان طمع ورزد و بزرگتر از آنکه کسى بتواند سنت ها و قانونهاى تکوینى او را نقض کند .

بنده خدا اگر این سنتها را شناخته باشد و با توجه بدانها راه و جهت تلاش خود را انتخاب کرده باشد , از یادآورى اینکه[ ( خدا بزرگتر است] ( نیرویى عظیم مى گیرد و امیدى سرشار مى یابد . او کاملا حس مى کند که تلاشش موفق و فرجام کارش نیکوست و به آینده خود و راهش با خوش بینى و امیدوارى نظر مى افکند .

پس از گفتن این جمله , نمازگزار عملا در حال نماز است . باید سوره حمد و پس از آن یک سوره کامل از قرآن را در حال ایستاده بخواند .


۱۸


۱۹
سوره حمد

بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداى رحمان و رحیم .

به نام خداوندى که دارنده رحمتى همگانى و بخشنده رحمتى همیشگى است .

این جمله , سرآغاز همه سوره هاى قرآن , سرآغاز نماز , سرآغاز همه کارها و فعالیتهاى یک مسلمان است . یعنى شروع همه کارها فقط به نام خداست , همه چیز انسان , آغاز زندگى اش و تمامى جلوه هاى زنده بودنش به نام خداست . مسلمان به نام خدا روزش را شروع مى کند و به نام او بر تلاش روزانه خود نقطه پایان مى گذارد . با یاد او به بستر مى رود و با استعانت او سر از بستر برمى دارد و فعالیت روزانه خود را از سر مى گیرد و سرانجام با نام او و یاد او چشم از این جهان برمى گیرد و رهسپار سراى جاویدان مى شود .

الحمد الله رب العالمین ستایش و سپاس مخصوص خداست که مدبر جهانیان و جهانهاست .

همه ستایشها و سپاسها مخصوص اوست , چون همه عظمتها از آن او و همه رحمتها از سوى اوست . او مجمع همه


۲۰

خصلتهاى ستوده است و همه نیکیها و نیکوکاریها از سرچشمه وجود اوست . پس ستایش او ستایش نیکى و نیکوکارى است و جهت دهنده به همه کوششهایى که به هواى نیکى و نیکوکارى انجام مى گیرد .

هر کس در خود چیزى از خصلتها و رفتارهاى قابل ستایش مى بیند باید آن را از فیض رحمت و لطف خدا بداند , زیرا خداست که در انسان , مایه هاى نیکى را به کار برده و ذات و سرشت او را آماده و جویا و پذیراى نیکى و فضیلت ساخته و به او قدرت تصمیم که ابزار دیگرى است در راه نیکو شدن و نیکویى کردن بخشیده است .

این بینش راه خودبینى و خود شگفتى را بر انسان مى بندد همچنان که از بى مصرف گذاردن یا بیهوده مصرف کردن خصلتهاى نیک و توانهاى نیکى آفرین در وجود آدمى جلوگیرى مى کند .

در عبارت رب العالمین ( پروردگار و مدبر جهانیان و جهانها ) هم وجود عوالم و جهانهاى دیگر و هم خویشاوندى و پیوستگى این همه با هم احساس مى شود . نمازگزار در مى یابد که بجز این عالم و در ماوراى نظرگاه تنگ و محدود او و پشت این حصارى که او براى زندگى خود فرض کرده , گیتیها و گردونها و عالمها و جهانهاى دیگر هست و خداى او خداوندگار سراسر این پهنه عظیم است . این احساس , تنگ نظریها و کوته بینیها را در او از بین مى برد , به او جرئت و حس تکاپو مى بخشد , از عبودیت خدا احساس غرورى در او پدید مى آورد و در بندگى خدا عظمت و شکوهى عجیب بدو


۲۱

مى نمایاند .

از سوى دیگر مى بیند که همه موجودات , انسانها و حیوانات و گیاهان و جمادات و آسمانها و عوالم بیشمار هستى , بندگان خدایند و رب و مدبر و پروردگار این همه , اوست . مى فهمد که خداى او تنها خداى نژاد او یا ملت او یا خداى انسانها نیست , خداى آن مورچه خرد و آن گیاه ضعیف نیز هست , خداى آسمانها و کهکشانها و اخترها نیز هست . با درک این حقیقت احساس مى کند که تنها نیست , مى فهمد که با تمام ذرات عالم و با تمام موجودات ریز و درشت خویشاوند است , با همه انسانها پیوسته و مرتبط است . همگان برادران و همسفران اویند و این کاروان عظیم یکسره راهى یک هدف و در حرکت به سوى یک جهت است .

این رابطه و پیوستگى او را نسبت به همه موجودات مکلف و متعهد مى سازد . نسبت به انسانها تعهد هدایت و کمک , و نسبت به دیگر موجودات تعهد شناختن و در راه درست و مناسب با هدف آفرینششان به کار افکندن .

الرحمن الرحیم خداى رحمان و رحیم .

رحمت عام او به صورت نیروهاى پدید آورنده و قوانین حیاتبخش و انرژیهاى ادامه دهنده بر سر همه موجودات گسترده است و همه چیز و همه کس تا دم مرگ و نابودى از این رحمت برخوردار است ( رحمان ) . و از سویى , رحمت اختصاصى اش , رحمت هدایت و اعانتش , و رحمت پاداش و عطوفتش بندگان


۲۲

شایسته و انسانهاى صالح را شامل مى شود . این رحمت از همین نشاه , مانند خط روشنى در مد وجود این موجودات ارزنده و شریف تا مرگ و از پس مرگ تا رستاخیز و تا سرمنزل نهایى وجود انسان با آنها هست ( رحیم ) . پس خدا بخشنده رحمتى همگانى و موقت , و رحمتى همیشگى و اختصاصى است .

یاد کردن از صفت رحمت پروردگار در دیباچه قرآن و در آغاز نماز و در آغاز هر سوره نشانه آن است که مهر و رافت پروردگار , نمایانترین صفت او در عرصه آفرینش و وجود است و برخلاف قهر و نقمت او که مخصوص است به معاندان و لجوجان و مفسدان و تبهکاران , رحمت او شامل و همه گستر و همه گیر مى باشد . ( ۵ )

مالک یوم الدین خدایى که مالک و صاحب اختیار روز جزاست .

روز جزا , روز پایان و فرجام و عاقبت است . همه تلاش براى عاقبت مى کنند . مادى بى خدا و خدا پرست در این شریکند که هر دو در راه فرجام و عاقبت به تکاپویند . تفاوت در این است که هر یک عاقبت را به نوعى فهمیده اند .

مادى , عاقبتش ساعتى دیگر , روزى و سالى و چند سالى دیگر , پیرى و فرسودگى و سالخوردگى است , اما خدا پرست دیدش

۵ و رحمتى وسعت کل شى . سوره اعراف , آیه۱۵۶ .

یا من سبقت رحمته غضبه ( دعاى ماثور ) .


۲۳

وسیع و مد نگاهش بسى از این دورتر است . از نظر او دنیا بسته و محدود و حصاردار نیست . جهان او وسیع و آینده اى نامحدود است و این مستلزم امیدى بى پایان و تلاشى خستگى ناپذیر است . کسى که مرگ را موجب قطع امید نداند و انتظار پاداش و نتیجه کار را با مردن از دست ندهد , مى تواند تا آخرین لحظه زندگى نیز با همان شور و تحرک آغاز کار به عمل و تلاش خداپسند خود ادامه دهد .

یادآورى اینکه در هنگامه رستاخیز و جزا مالک و صاحب اختیار خداست به نمازگزار توان جهت گیرى درست مى بخشد , به اعمال و تلاشهاى او جهت و سمت خدایى مى دهد . زندگى و همه جلوه هاى زنده بودنش براى خدا و در راه خدا مى شود , همه چیز و همه کار او در راه تکامل و تعالى بشریت که تنها راه خداپسند است به کار مى افتد . از سوى دیگر تکیه بر پندارهاى بیهوده و امیدهاى بى اساس را از او باز مى گیرد و امید راستین به عمل را در او تقویت مى کند . اگر در این نشاه , رویه ها و نظامهاى غلط و منحرف کننده به سست عنصران و فرصت طلبان اجازه داده است که با لاف و ریا و دروغ و فن و فریب , سامانى براى خود فراهم آورند و بى عمل و بى تلاش , پاداش عمل و تلاش را غاصبانه تصرف کنند , در آن نشاه و آن عالم که همه کاره و سر رشته دار همه امور , خداى دانا و عادل است و دغلکارى و فریب ممکن نیست و کس را بى عمل مجال بهره و پاداش دست نخواهد داد .

در اینجا نیمه اول از سوره حمد که متضمن ستایش پروردگار جهانها


۲۴

و جهانیان , و ذکر برخى از مهمترین صفات خدا بود سپرى شد . نیمه دوم که مشتمل بر اظهار عبودیت و طلب هدایت است به برخى از مهمترین خطوط اصلى ایدئولوژى اسلام اشاراتى رسا مى کند .

ایاک نعبد فقط تو را عبودیت مى کنیم .

یعنى همه وجود ما و تمامى مقدورات جسمى و روانى و فکرى ما در اختیار خداو در جهت فرمان او و براى اوست .

نمازگزار با این جمله , بند عبودیت غیر خدا را از دست و پا و گردن خود مى گسلد , و داعیه هاى خداوندگارى را رد مى کند , مدعیان ربوبیت را که در طول تاریخ همواره عامل طبقه بندى جامعه ها بوده و اکثریت بشر را در زنجیر عبودیت و استضعاف , اسیر و مقید مى داشته اند نفى مى کند . خود را و همه مومنان به خدا را از مرز اطاعت و فرمانبرى هر کس جز خدا و هر نظامى جز نظام الهى فراتر مى برد . خلاصه با پذیرش بندگى خدا , بندگى بندگان را به دور مى ریزد و از این طریق خود را در سلک موحدان واقعى قرار مى دهد .

اعتراف و قبول اینکه عبودیت منحصرا باید در برابر خدا و براى خدا باشد یکى از مهمترین اصول فکرى و عملى اسلام و همه آیین هاى الهى است که از آن تعبیر مى شود به[ ( الوهیت انحصارى خدا] ( . یعنى اینکه فقط خداست که مى باید اله ( معبود ) باشد و هیچکس جز خدا عبادت و عبودیت نشود .


۲۵

همیشه کسانى بوده اند که این حقیقت را درست نفهمیده اند و از آن برداشتهاى غلط و محدودى کرده اند و از این رو ناآگاهانه به عبودیت غیر خدا دچار شده اند . آنان گمان برده اند که[ ( عبادت خدا] ( تنها به معناى تقدیس و نیایش اوست و چون فقط درگاه خدا را نماز و نیایش مى برده اند مطمئن مى شده اند که جز خدا را[ ( عبادت] ( نمى کنند .

آگاهى از معناى گسترده عبادت در اصطلاح قرآن و حدیث بى پایگى این پندار را روشن مى کند . عبادت در اصطلاح قرآن و حدیث تعبیرى است از : اطاعت و تسلیم و انقیاد مطلق در برابر فرمان و قانون و نظامى که از سوى هر مقام و قدرتى به انسان ارائه و بر او تحمیل شود , خواه این انقیاد و اطاعت با حس تقدیس و نیایش همراه باشد و خواه نباشد .

بنابر این , همه کسانى که نظامها و قانونها و فرمانهاى هر قدرت غیر الهى را از سر طوع و تسلیم پذیرا مى شوند عابدان و بندگان آن نظامهاى و پدید آورندگان آن مى باشند . اگر با این حال جایى براى مقررات الهى نیز باز گذارده و در بخشى و منطقه اى از زندگى فردى و اجتماعى به قانون و فرمان خدا عمل کنند[ ( مشترک] ( ( کسى که با خدا کس دیگر را نیز عبادت مى کند ) خواهند بود و اگر همین بخش و منطقه را نیز به خدا ندهند[ ( کافر] ( ( کسى که حقیقت نمایان و درخشان وجود خدا را ندیده مى گیرد و اعتقادا یا عملا آن را انکار مى کند ) مى باشند .

با اطلاع از این شناخت اسلامى به آسانى مى توان دریافت


۲۶

که ادیان الهى که نخستین شعار دعوت خود را کلمه [ ( لااله الاالله] ( ( ۶ ) ( هیچ معبودى جز خدا نیست ) قرار مى داده اند , چه مى گفته و چه مى خواسته و با چه و که طرف مى شده اند .

این حقیقت حقیقت معناى عبادت در مدارک اسلامى , در قرآن و حدیث , چندان متواتر و روشن است که براى تدبر کنندگان و هوشمندان جاى کمترین تردیدى باقى نمى گذارد . براى نمونه به ارائه دو آیه از قرآن و یک حدیث از قول امام صادق علیه السلام , بسنده مى کنیم .

اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و المسیح بن مریم و ما امروا الا لیعبدوا الها واحدا لااله الاهو . ( ۷ ) .

عالمان و زاهدان کیش خود را و نه الله را به خداوندگارى و صاحب اختیارى پذیرفتند با آنکه موظف بودند فقط خداى یگانه را عبودیت کنند .

والذین اجتنبوا الطاغوت ان یعبدوها و انابوا الى الله لهم البشرى . ( ۸ )

و کسانى که از عبودیت طاغوت ( سلطه هاى غیر الهى ) اجتناب ورزیده به خدا بازگشتند , بشارت باد ایشان را .

۶ رجوع شود به سوره اعراف , آیات ۵۹ تا ۱۵۸ و سوره هود , آیات ۵۰ تا ۸۴ که از زبان چند تن از پیامبران بزرگ در طلیعه دعوتشان این شعار نقل شده است .

۷ سوره برائت , آیه ۳۱ .

۸ سوره زمر , آیه ۱۸ .


۲۷

روى ابوبصیر عن ابى عبدالله علیه السلام انه قال . انتم هم , و من اطاع جبارا فقد عبده . ( ۹ )

ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت ( خطاب به شیعیان راستین زمان خود ) فرمود : شما هستید آنان که از عبادت طاغوت سر باز زده اند , و هر آن کس که ستمگرى را فرمان برد , او را عبادت کرده است .

و ایاک نستعین و فقط از تو مدد مى خواهیم .

از رقیبان تو و از مدعیان الوهیت , توقع هیچ گونه یارى و کمک نداریم . آنان به همان علت که زیر بار الوهیت خدا نرفته اند , به بندگان و پویندگان راه خدا نیز کمکى نخواهند کرد . راه خدا راه پیامبران خداست , پویشى است در جهت حق و عدل و برادرى و همبستگى و همزیستى میان همه افراد بشر و ارزش دادن به انسان و نفى تبعیضها و ستمها و نابرابریها . رقیبان خدا و مدعیان خداوندگارى که شالوده حیات ننگین و برخوردارى هاى غاصبانه خود را بر نابود کردن همه این ارزشهاى اصیل نهاده اند , چگونه ممکن است بندگان خدا را یارى و مدد دهند ؟ آنان با بندگان خدا جنگى آشتى ناپذیر و قهرى بى امان دارند . پس فقط از خدا مدد مى جوییم , از نیروى هوشمندى و اراده اى که در ما نهاده , از ابزارها و اسبابى که براى زنده بودن و زندگى کردن به ما داده , از

۹ تفسیر نورالثقلین , ج ۵ , ص ۴۸۱ , ذیل آیه ۱۸ , سوره زمر


۲۸

سنتها و قانونهاى طبیعى و تاریخى اش که چون شناخته شوند راهگشاى اندیشه و عمل مى توانند شد , و از همه فرآورده هاى قدرتش که سپاهیان مقتدر او هستند و در خدمت بشرند .

اهدنا الصراط المستقیم ما را به راه راست هدایت کن .

اگر آدمى نیازى برتر و حیاتى تر از[ ( هدایت] ( مى داشت , بى شک آن نیاز در سوره حمد که دیباچه قرآن و بخش مهم نماز است به زبان دعا , ذکر مى شد و از خدا درخواست مى شد .

از طریق هدایت الهى است که عقل و تجربه در جریان درست و سودمند و راهگشا قرار مى گیرد و بدون آن است که همین عقل و تجربه به چراغى در دست راهزنى یا تیغى در کف دیوانه اى بدل مى گردد .

راه راست همان برنامه فطرى است , برنامه اى که بر اساس برآوردى صحیح ازنیازها و کمبودها و امکانات و مقدورات طبیعى انسان براى او در نظر گرفته شده است . راهى است که پیامبران خدا به روى مردم گشوده اند و خود اولین پویندگان و پیشاهنگان آنند .

راهى است که چون بشر در آن قرار گیرد , همچون آبى که در بسترى هموار و مستقیم جارى باشد , خود به خود و بى دخالت هیچ قدرت نمایى و زور به سوى سرمنزل خویش که همان دریاى بى کران تعالى انسانى است پیش مى رود . برنامه اى است که اگر در قالب یک[ ( نظام اجتماعى] ( در زندگى انسانها پیاده شود و عینیت یابد براى آنان رفاه و امن و آزادى و تعاون و تکافل و محبت


۲۹

و برادرى به ارمغان مى آورد و به همه شوربختیهاى دیرین بشریت پایان مى دهد .

لیکن این راه و این برنامه چیست ؟ همه کس در این بازار آشفته مدعى است و هر گروهى , گروههاى دیگر را بر خطا مى داند . باید به اشاره اى فراخور این دیباچه کوتاه , راه راست از نگاه قرآن , مشخص شود .

صراط الذین انعمت علیهم راه آنان که مورد انعام خود قرارشان دادى .

چه کسانى مورد انعام خدا قرار گرفته اند و نعمت خدا به ایشان داده شده است ؟ تردید نمى توان داشت که منظور نعمت مال و مقام و عشرت مادى نیست که برجسته ترین دارندگانش همواره درنده ترین دشمنان خدا و خلق بوده اند . بلکه منظور نعمتى فراتر از این بازیچه هاست . نعمت , لطف و عنایت و هدایت خداست . نعمت بازشناختن ارزش واقعى خویشتن و باز یافتن خویشتن است .

در جاى دیگرى از قرآن , برخورداران از این نعمت معرفى شده اند .

و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم لله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین . . . ( ۱۰ )

کسانى که از خدا و پیامبر فرمان مى برند در کنار کسانى

۱ سوره نساء , آیه ۶۹


۳۰

مى باشند که خدا به آنان نعمت ارزانى داشته است , یعنى پیامبران , صدیقان ( ۱۱ ) , شهیدان و شایستگان . . .

پس نمازگزار در این جمله از خدا درخواست مى کند که او را به راه پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحان هدایت کند و این خطى روشن است در تاریخ . راهى است نمایان , با هدفى معین , و با پویندگانى معروف و معلوم .

در برابر آن خط دیگرى هست که آن نیز مشخص و داراى رهروانى شناخته شده است . با یادآورى آن راه و پویندگانش نمازگزار به خود نهیب مى زند که در آن گام ننهد و به آن سمت کشانیده نشود و این را در ادامه دعاى پیشین چنین بیان مى کند .

غیر المغضوب علیهم نه راه کسانى که مورد خشم[ تو] واقع شده اند .

چه کسانى مورد خشم خدایند ؟ آنان که در جهت مقابل راه خدا , به راهى دیگر گام نهاده اند و انبوه خلق بى خبر و بى اراده و سست عنصر یا با خبر و با اراده ولى دست بسته و اسیر را نیز با خود بدان سو کشانیده اند . کسانى که در طول تاریخ سر رشته کار و بار انسانها را به قهر و جبروت یا به رنگ و فریب در دست گرفته اند و

۱۱ . کسانى که در عمل ادعاى ایمان خود را به اثبات رسانیده و خدا و پیامبر را عملا تصدیق کرده اند .


۳۱

از آنان موجوداتى بى اختیار و آلت فعل و دنباله رو ( مستضعف ) ساخته اند . کسانى که از راه تحمیق انسانها و تحمیل بر آنها , مجال عشرتهاى پلید و رذیلانه خود را فراهم آورده اند . به بیان دیگر آن کسانى مورد خشم خدایند که راه باطل را , نه از سر جهالت و بى خبرى , بل از روى عناد و خودپرستى و خودکامگى پیموده اند .

در واقعیت تاریخ , این گروه را طبقات عالیه و قدرتمندان دنیوى که همواره هدفهاى دینى بر فلسفه وجود آنان خط بطلان مى کشیده و اولین قدم متعرضانه را به سوى ایشان برمى داشته است تشکیل مى داده اند . بجز این دو گروه گروه هدایت یافتگان و گروه غضب شدگان دسته سومى نیز هست که راه آن نیز در نهایت به همان نقطه اى مى رسد که راه مغضوبان ختم مى شود . ( ۱۲ ) جمله بعد به این دسته از مردم اشاره مى کند :

ولا الضالین و نه راه گمشدگان و گمراهان .

آنان که از سر بى خبرى و ناآگاهى , و به تبعیت از پیشوایان گمراه ساز , در راهى غیر از راه خدا و حقیقت روانه شده اند و حال آنکه گمان مى کردند در راه درست و راست گام مى زنند , اما به درستى که در بیراهه اى خطرناک و به سوى عاقبتى تلخ قدم

۱۲ این موضوع در چندین آیه از قرآن , با لحنى بس پر معنا به مناسبتهاى گوناگون ذکر شده است . از جمله :

سوره شعراء , آیات ۲۹۱ – ۱۰

سوره ابراهیم , آیات ۲۱ – ۲۲

سوره ص , آیات ۵۸ – ۶۱

سوره غافر , آیات ۴۷ – ۴۸


۳۲

بر مى داشته اند .

این گروه را نیز در تاریخ به وضوح مى توان دید : همه کسانى که در نظامهاى جاهلى , چشم بسته و سر بزیر , دنباله رو خواست و اراده آن پیشوایان بوده اند و به سود آنان منادیان حق و عدل و پیام آوران آیین خدا را تخطئه کرده اند و حتى گاه رو در روى آنان ایستاده اند , و حتى یک لحظه نیز به خود اجازه نداده اند که در این موضوع نابخردانه تجدید نظرى کنند .

این موضع را از این نظر نابخردانه مى نامیم که یکسر به سود طبقات بالا و به زیان خود این گمرهان است . و به عکس , دعوت پیامبران که ریشه کن ساز حیثیت و هستى گروه مغضوبان مى باشد طبعا به سود طبقات محروم و مستضعف و از جمله همین تحمیق شدگان گمراه است .

نمازگزار با یادآورى و تذکر این دو روش و منش ( روش مغضوبان و گمراهان ) در خود , حالت حساسیت و دقت و مراقبتى نسبت به راهى که باید پیمود و موضعى که در برابر صلاى نجاتبخش پیامبران باید گرفت پدید مى آورد . و آن گاه اگر در سلوک زندگى خود نشانه اى از رشد و راهیابى دید بار دیگر به شکرانه نعمت بزرگ , زبان به شکر و ستایش خدا مى گشاید و مى گوید : الحمد الله رب العالمین ( ۱۳ )

و بدین گونه بخش مهمى از نماز را به پایان مى برد .

۱۳ گفتن این جمله در پایان سوره حمد مستحب است .


۳۳

این سرآغاز قرآن بود که خوانده شد ( فاتحه الکتاب ) .

دیباچه قرآن مانند دیباچه هر کتابى نشاندهنده طرحى کلى از مجموعه معارف این کتاب است . همان طور که نماز , خلاصه اى و تصویر کوچکى است از اسلام و بسیارى از جوانب و نقاط برجسته ایدئولوژى اسلام , که به اشاره اى در آن بازگو شده است . فاتحه الکتاب نیز فهرست گونه اى است از نقاط برجسته و خطوط اصلى معارف قرآن و مشتمل است بر خلاصه اى از راهنماییهاى مهم آن . بدین قرار :

جهانیان و جهانها , واحدى پیوسته اند و یکسره از آن خدا : رب العالمین ,

همه چیز و همه کس مورد مهر و عطوفت خداست و مومنان مورد رحمت و لطف ویژه اویند : الرحمن الرحیم ,

زندگى انسان پس از این جهان همچنان متداوم و مستمر است و حاکمیت مطلق در آن نشاه از آن خداست : مالک یوم الدین ,

انسان باید از بنده عبودیت غیر خدا برهد و در سایه تدبیر خدا , با ویژگیهاى انسانى و در راه انسانیت , آزادانه و با اختیار زیست کند : ایاک نعبدو ,

باید برنامه سعادت آفرین راه راست زندگى را از خدا بخواهد و بستاند : اهدنا الصراط المستقیم ,

باید جبهه دشمنان و دوستان و موضع هر کدام و انگیزه هایشان را بشناسد و در برابر هر جبهه موضع فراخور ایمان خویش انتخاب کند : صراط الذین .


۳۴


۳۵
سوره

پس از پایان این نیایش آموزنده و پر محتوا , نمازگزار باید یک سوره کامل از قرآن را تلاوت کند .

این کار , بخشى از قرآن را که وى آزادانه و به دلخواه انتخاب کرده , در یاد او زنده مى کند , یعنى فصل دیگرى از معارف اسلامى را پیش روى او مى گشاید .

فریضه تلاوت قرآن در نماز چنانکه امام على بن موسى علیه السلام در حدیثى به فضل بن شاذان فرموده است قرآن را از متروک شدن و نافهمیده ماندن به در مى آورد در خاطره ها و ذهنها حاضر مى سازد . ( ۱۴ )

در این گفتار , ما به ترجمه سوره توحید که به طور معمول در نمازها تلاوت مى شود بسنده مى کنیم .

بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداى رحمان و رحیم .

قل . بگو . ( اى پیامبر )

۱۴ متن حدیث در دومین پانوشت همین کتاب ذکر شده است .


۳۶

خود بدان و به دیگران نیز , همچون پیامى بایسته , برسان که :

هو الله احد اوست خداى یکتا . ( ۱۵ )

مانند خدایانى که عقاید تحریف شده ادیان معرفى مى کنند شریک و رقیب و هماورد ندارد . پس صحنه آفرینش میدان تنازع و پیکار خدایان نیست . بلکه همه سنتها و قوانین عالم ناشى از یک اراده و یک قدرت است و به همین دلیل است که در جهان آفرینش نظم و هماهنگى و یکنواختى برقرار است و قوانین و تحولات و حرکات طبیعى عالم همه به یک سو و در یک جهت در عمل و حرکت اند . و در این میان فقط انسان است که چون از[ ( اراده] ( و[ ( اختیار] ( و قدرت تصمیمگیرى بر خوردارش ساخته اند , مى تواند از این نظم کلى سرپیچى نماید و چون سازى ناهماهنگ , نغمه اى جدا بنوازد . و نیز مى تواند یکسره بر طبق این قوانین , زندگى خود را بسازد .

الله الصمد خدا از همه رو بى نیاز است ( از همه چیز و همه کس ) .

یعنى خدایى که من در برابر او به کرنش و تعظیم و ستایش برخاسته ام , همچون خدایان پندارى نیست که پدید آمدنش , ادامه حیاتش , و توان بودن و زیستنش به کمک و مراقبت و رعایت کسى نیازمند باشد . آن چنان خدایى شایسته تکریم و تعظیم انسان

۱۵ یا[ ( خدا یکتاست] ( . بنابر اینکه ضمیر هو براى شان و حدیث باشد .


۳۷

نیست , زیرا که خود موجودى است در طراز انسان یا فروتر از آن . انسان , این موجود عظیم و ژرف , تعظیم و ستایش و عبودیتش فقط در برابر قدرتى مى سزد که به هیچ وجودى و هیچ عنصرى کمترین نیازى نداشته باشد و بودنش و قدرتمند بودن و همیشه بودنش از ذات او مایه گرفته باشد .

لم یلد – نزاده و فرزند نیاورده است .

آن نیست که در پندارها و خرافه هاى ادیان تحریف شده و عقاید شرک آمیز , معرفى مى کنند . خداى پندارى مسیحیان و مشرکان نیست که فرزند یا فرزندانى داشته باشد . او آفریننده و پدیدآورنده همه چیز و همه کس است و نه پدر آنان . و همه آنان که در آسمانها و در زمین زندگى مى کنند , بندگان اویند و نه فرزندان او ۰

و همین نسبت[ ( بندگى و ربوبیت] ( میان انسان و خداست که بندگان واقعى خدا را از بندگى هر چیز و هرکس بجز خدا باز مى دارد , زیرا بنده دو ارباب نمى توان بود ۰

آنان که خدا را پدر مهربان خلایق و انسانها را فرزندان او پنداشته اند و نسبت[ ( بندگى و ربوبیت] ( میان خدا و خلق را شایسته انسان و مقام او و کرامت او ندانسته اند در حقیقت راه را براى بندگى غیر خدا گشوده اند و خود در عمل , بنده بسیارى از اربابان بى مروت دنیا و آلت دست برده گیریها و برده پروریها شدند ۰


۳۸

و لم یولد و خود زاییده نشده است ۰

او پدیده اى نیست که روزى نبوده و روز دیگرى قدم به جهان هستى نهاده باشد . نه زاییده کسى است و نه زاییده اندیشه اى یا پندارى و نه زاییده نظامى و طبقه اى و شکلى از شکلهاى زندگى بشر . او ارجمندترین و والاترین واقعیتهاست . واقعیتى لایزال است . همواره بوده و همواره خواهد بود .

و لم یکن له کفوا احمد و او را انباز و همتا و هماوردى نبوده و نیست .

به کسى نمى توان همانندش کرد , و کسى را نمى توان در طراز و همپایه او دانست . نمى توان منطقه نفوذ و قلمرو فرمان او را که سراسر جهان هستى است میان او و کس دیگرى تقسیم کرد . بخشى از جهان یا از صحنه زندگى انسان را از او دانست و بخشى را به کسان دیگر , به خداوندگاران جاندار و بیجان یا به مدعیان الوهیت و قدرت , واگذار نمود .

این سوره , چنانکه از نامگذارى آن پیداست , به راستى سوره توحید است . ایده توحید که در سراسر قرآن و در صدها آیه به لحنها و بیانهاى گوناگون بازگو شده , در این سوره به صورتى فشرده و با عباراتى ناظر به عقاید خرافى و شرک آمیز رایج آن روزگار و با صراحتى که نفى کننده هر داعیه الوهیتى مى تواند بود , براى آخرین بار ایراد شده است .

این سوره از سویى به مسلمانان و به همه جهانیان خدایى


۳۹

را که از نظر اسلام , شایسته پرستش و ستایش است معرفى مى کند : خدایى که یکتا نباشد ۰ خدایى که شبیه او را صدها و هزارها در میان خلق عالم بتوان یافت شایسته ربوبیت و الوهیت نیست ۰ قدرتمندى و قدرتى که براى بودن و ادامه یافتن خود به کمک موجود دیگرى نیازمند باشد , نمى تواند و نمى باید بر بشر تحمیل شود ۰ آن کس که در برابر خدایان پوشالى و نیازمند و پدید آمده و قابل زوال به کرنش و تعظیم برمى خیزد پا بر سر کرامت انسانى خویش مى گذارد و خود را و انسانیت را به قهقرا مى کشاند ۰ این جنبه مثبت سوره توحید است که نشانه ها و ممیزات معبود و خداوندگار انسان را ارائه مى دهد و پوشالى بودن خداوندگاران تاریخ را به اثبات مى رساند ۰

و از سوى دیگر به خداپرستان و پذیرندگان اسلام هشدار مى دهد که درباره ذات و صفات خدا خود را به کنجکاویهاى عقلى که شبهه خیز و وسوسه انگیز است آلوده نسازند ۰ خدا را به کوته سخنى که مدعیان یاوه را از مقام مقدس ربوبیت بتواند راند بخوانند و یاد کنند و به جاى غرق شدن در فلسفه بافیها و ذهنیتها , به تعهدهایى که از عقیده به توحید برمى خیزد بیندیشند ۰

بنابر حدیثى که از امام على بن الحسین علیه السلام رسیده است , خداى متعال مى دانست که در آینده تاریخ , مردمى کنجکاو خواهند آمد و بدین علت سوره توحید و آیاتى از سوره حدید – تا آیه علیم بذات الصدور – را نازل ساخت تا حدود مجاز براى بررسى در ذات و صفات خدا را مشخص کند ۰ پس هر که به ماوراى


۴۰

این حدود بپردازد خود را به هلاکت افکنده است . ( ۱۶ )

گویا سوره قل هو الله . . . به نمازگزار مى گوید : خدا قدرتى است یکتا و والا و برترین , ذاتا مستغنى و بى نیاز , نزاییده و زاده نشده , بى همانند و بى همال و , همین و بس . دانایى و بینایى و حکمت و دیگر صفات خداوند تا آنجا که دانستن و شناختن آن براى مسلمانان لازم است و در شکل بندى زندگى و عروج روح او موثر تواند بود در آیات دیگرى از قرآن باز گفته شده است . بیش از این در ذات خدا و چگونگى صفات او غور مکن , معرفت بیشتر را در عمل به دست خواهى آورد . در پى آن مباش که با بحث و تعمق ذهنى به معرفت بیشتر دست یابى . در پى آن باش که معرفت را از راه ایجاد صفا و روحانیت در باطن روح و از راه عمل کردن به لوازم توحید کسب کنى .

. . . و چنین بودند پیامبران و صدیقان , بندگان راستین خدا و موحدان صادق و عارف .

۱۶ – ان الله عز و جل علم انه یکون فى آخر الزمان اقوام متعمقون , فانزل الله تعالى : قل هو الله احد و الایات من سوره الحدید الى قوله : علیم بذات الصدور من رام وراء ذلک فقد هلک ۰ نور الثقلین , ج ۵ , ص ۷۰۶ , به نقل از اصول کافى .


۴۱
تسبیحات اربعه

پیش از آنکه به ترجمه ذکر رکوع و سجود بپردازیم , جملاتى را که در رکعتهاى سوم و چهارم نماز , در حال ایستاده باید تکرار کرد توضیح مى دهیم . این جملات , چهار[ ( ذکر] ( اند و گویاى چهار حقیقت درباره خداوند :

سبحان الله پاک و منزه است خدا ,

و الحمدالله و ستایش و سپاس مخصوص خداست ,

و لااله الاالله و معبودى بجز خدا نیست ,

و الله اکبر و خدا بزرگترین است .

دانستن این چهار خصوصیت در شکل گرفتن یک تلقى درست و کامل از توحید داراى تاثیرى عمیق است . زیرا هر یک از این چهار خصوصیت یک بدنه و یک نما از عقیده توحید را نشان مى دهد .

تکرار این جملات فقط بدان خاطر نیست که بر معرفت ذهنى انسان و آگاهى و اطلاع او افزوده شود بلکه دانستن صفات و خصوصیات خدا و تکرار ذکر خدا , بزرگترین فایده اش باید این باشد که در انسان حرکتى و مسئولیتى پدید آورد و وظیفه و تکلیفى فراخور آن حقیقتى که بدان معرفت یافته بر دوش او بگذارد .


۴۲

به طور کلى عقاید اسلامى باید در خارج از ذهن و در صحنه زندگى منشا عمل و حرکت باشند , زیرا این عقاید صرفا از جنبه ذهنى و مجردشان نیست که داراى اعتبارند بلکه بیشتر به این دلیل که ناظر به زندگى انسانها و نقشبند زندگى و عمل فرد و جامعه اند , در اسلام معتبر شناخته مى شوند . درست است که هر عقیده اسلامى در معنا شناخت یک واقعیت است ولى تنها آن عقایدى در اسلام حتمى و لازم الاعتقاد شمرده شده اند که در صورت قبول و گرویدن بدان تعهدى براى انسان به وجود آید و وظیفه و تکلیفى جدید بر دوش او نهاده شود .

عقیده به وجود خدا از این گونه است . اعتقاد به بودن و نبودن خدا , هر کدام , شکلى مخصوص براى زندگى و عمل به وجود مى آورد . فرد یا جامعه اى که به راستى معتقد به وجود خداست به نوعى و شکلى زندگى مى کند و فرد و جامعه اى که این حقیقت را منکر است به نوع و شکل دیگرى . اگر انسان معتقد شده که او و جهان را قدرتى با اراده و از روى شعور و حکمت آفریده است , ناگزیر معتقد مى شود که این آفرینش براى مقصودى و داراى[ ( جهت] ( و[ ( غایتى] ( است و مى پذیرد که او در رسیدن به این مقصد و غایت داراى نقشى و متحمل مسئولیتى است ۰ و همین احساس تعهد و مسئولیت است که او را به کار و تلاش و پویش و تحمل بارهاى سنگین وادار مى کند و , او از همه احساس رضایت و خرسندى مى کند .

همچنین است عقیده به معاد , نبوت , امامت و . . . که هر


۴۳

کدام مسئولیتها و تکالیفى را بر دوش معتقد مى نهد و مجموعا راه و برنامه و خط مشى کلى زندگى او را مشخص و ممتاز مى سازد .

اگر مشاهده مى شود که در واقعیت خارجى , آنان که خود را معتقد به این اصول فکرى مى دانند با آنان که از آنها بى اطلاع و بدانها بى اعتقادند , یکسان و یکرنگ زندگى مى کنند , این بر اثر نداشتن آگاهى درست یا ریشه دار نبودن ایمان و قبول آنان است . در مواقع حساس و در نقطه عطفهاى زندگى است که صف معتقدان واقعى از مقلدان ناآگاه و فرصت طلب جدا مى شود .

اکنون با این نگرش , برمى گردیم به مفاد و محتواى این چهار ذکر :

سبحان الله

خدا پیراسته و پاک است . از داشتن شریک , از ظلم , از مخلوق بودن , از انجام کارى بر خلاف حکمت و مصلحت , از همه نقایص و کمبودها و پلیدیهایى که در موجودات هست و از همه صفاتى که لازمه مخلوق بودن و[ ( ممکن] ( بودن است .

با گفتن این جمله و یادآورى این خصوصیت براى خدا نمازگزار مى فهمد و به یاد مى آورد که در مقابل چه موجودى و چه ذات قابل ستایشى به کرنش و تعظیم برخاسته است . احساس مى کند تعظیم و تواضع او در برابر نیکى و کمال مطلق است . آیا کسى از اینکه به پاکى و نیکى و زیبایى مطلق احترام بگذارد احساس حقارت مى کند ؟ نماز اسلام چنین چیزى است . تواضع و


۴۴

تعظیمى است در برابر اقیانوس بیکرانه اى از خوبیها و کمالها و جمالها , تعظیمى نیست که انسان را سرشکسته کند و از کرامت و عزت انسانى او بکاهد , ستایشى نیست که آدمى را حقیر و خوار سازد . مگر انسان چیزى جز[ ( درک کننده زیبایى و کمال و جوینده آن] ( است ؟ پس طبیعى است که در برابر کمال مطلق به خاک افتد و ذاتى را که دارنده آن است با تمام وجود خود پرستش و ستایش کند . این پرستیدن و ستودن او را به راه کمال و نیکى و زیبایى مى کشاند و حرکت زندگى او را در این جهت و در این سو قرار مى دهد .

آنان که نماز و عبادت اسلام را مایه خوارى و سرشکستگى انسان دانسته و آن را با ستایش قدرتهاى مادى مقایسه کرده اند این نکته ظریف را ندیده و ندانسته اند که : ستایش و بزرگداشت نیکى و پاکى , خود از نیرومندترین انگیزه هاى نیکى و پاکى است .

و این نکته اى است که ذکر سبحان الله , یادآورى پاکى و نزاهت خدا , به ما مى آموزد .

و الحمدلله

بشر در سراسر تاریخ پر ملال زندگى اش همواره به خاطر برخورداریهاى گوناگون , به خاطر گرفتن امتیازهاى کوچک و بزرگ , به خاطر چند روزى بیشتر زیستن و حتى در موارد بسیار , به خاطر نان بخورد و نمیرش در برابر کسانى که در خلقت با او برابر بوده و هیچ مایه اصیلى را از او بیشتر و سرشارتر نداشته اند زبان به


۴۵

ستایش و سپاس مى گشوده و تن و جان خود را تسلیم صاحب نعمتان مى کرده است . چون نعمت را متعلق به نعمت خوارگان مى دانسته , در طلب نعمت بردگى صاحب نعمت را پذیرا مى شده است , بردگى تن یا بردگى روح و فکر را .

به یادآوردن اینکه[ ( همه سپاسها و ستایشها از آن خداست] ( مى فهماند که نعمتها نیز همه از آن خداست . پس هیچ کس به حقیقت مالک چیزى نیست تا از آن راه بتواند , و حق داشته باشد , کسى را اسیر و مطیع و بنده خویش سازد . به روحهاى ضعیف و دلهاى محسور و چشمهاى فریفته نعمت نیز مى آموزد که رحمت و بخشش ناچیز صاحبدولتان و اربابان عالم را به چیزى نگیرند , از آنان ندانند , در برابر آن تن به بردگى ندهند , محرومیت از آن را تحمل نکنند و دارنده و محتکر آن را غاصب و متجاوز بدانند .

و لااله الاالله

این , شعار اسلام است که یکسره نمودارى است از جهان بینى و ایدئولوژى این مکتب . در این شعار یک[ ( نفى] ( وجود دارد و یک[ ( اثبات] ( .

نخست , همه قدرتهاى طاغوتى و غیر خدایى را نفى مى کند . خود را از یوغ بردگى هر نیروى اهریمنى نجات مى دهد . هر دست و بازویى را که به شکلى او را به راهى مى کشاند قطع مى کند . هر قدرتمندى جز خدا و هر نظامى جز نظام الهى و هر انگیزه اى جز


۴۶

انگیزه هاى خداپسند را به دور مى ریزد و با این نفى پرشکوه خود را از همه زبونیها و ذلتها و اسارتها و بندها و بندگیها مى رهاند . و آن گاه فرمان و اراده خدا را که فقط در قالب یک[ ( نظام الهى] ( یعنى یک جامعه اسلامى به معناى واقعى قابل لمس و قابل پیاده شدن است بر وجود خویش فرمانروا مى سازد و بندگى خدا را که با هیچ بندگى دیگرى سازگار نیست مى پذیرد .

بندگى خدا یعنى سامان زندگى را طبق فرمان حکیمانه خدا تدارک دیدن و در نظام الهى که خطوط اصلى آن طبق دستور خدا ترسیم شده باشد , زیستن . یا با همه قدرت و تلاش ممکن در جهت ایجاد چنین نظامى و چنان سامانى حرکت کردن .

نظامهاى دیگر , نظامهایى که بر شالوده یک تفکر بشرى بنا شده است , به این دلیل که از جهالت و بى اطلاعى و کج اندیشى و احیانا غرض ورزى خالى نیست , نمى تواند بشر را کامیاب سازد و او را به کمال مطلوب انسانى اش برساند .

فقط جامعه و نظام الهى است که چون از حکمت و رحمت خدا سرچشمه گرفته و با آگاهى از نیازهاى انسان و از آنچه مى تواند برآورنده این نیازها باشد طرح ریزى شده مى تواند محیط مساعد و مناسبى باشد براى رشد این نهالى که نامش[ ( انسان ) ] است .

دشمن نظامهاى دیگر نیستیم , دلسوز آنهاییم . این سخن انبیا است و انبیاى خدا , پدران دلسوز بشرند . به سازندگان و طراحان خانه هایى که بشر مى باید در آن زیست کند , یعنى به


۴۷

پدید آورندگان و بانیان نظامهاى اجتماعى , مى آموزند و پند مى دهند که : بشر جز در نظام الهى و توحیدى کامروا نبوده و نخواهد بود . تاریخ ثابت کرده است و دیده ایم و مى بینیم که در نظامهاى غیر خدایى انسانیت چه مى کشد و انسانها چگونه مسخ شده و به چه روزى دچار گشته اند .

و الله اکبر

پس از آن نفى ها , یک انسان عادى که هنوز با واقعیتهاى جاهلى دست به گریبان است , احساس غربت و وحشت مى کند و خود را تنها مى یابد . او از طرفى در مد نگاه خود همه بنیانهایى را که تا این لحظه استوار به نظر مى رسید در حال فروریختن مشاهده مى کند ولى از طرفى جاهلیت , به سطبرى یک کوه , خود را به او نشان مى دهد و به رخ او مى کشد . همان چیزهایى که او آنها را نفى کرده است , بودن خود را به چشم او و در معرض تماشاى او در مى آورند و او را به هراس مى افکنند . درست در همین لحظه است که او مى گوید : الله اکبر خدا بزرگتر است : از همه چیز , از همه کس , از همه قدرتها و قدرتمندیهایشان و , از آنکه بتوان او را به وصف آورد . طراح سنتها و قانونهاى تکوینى جهان , چه در طبیعت و چه در تاریخ , اوست ۰ پس پیروزى نهایى که در گرو سازگارى با این قوانین و سنتهاست , تنها در پایبندى به فرمان او میسر است و بندگان و فرمانبران او تنها جبهه پیروزمند در کشمکش تاریخى بشریت اند .


۴۸

و محمد صلى الله علیه و آله این حقیقت را خوب مى دانست و با همه وجودش به آن ایمان داشت و آن را لمس مى کرد . از آن رو یک تنه در برابر همه گمراهان مکه , بله در برابر همه جهان , ایستاد . و چنانکه از انسان برجسته اى در حد او گمان مى رود چندان پایدارى کرد که کاروان گمراه بشر را از دنباله روى ذلتبار قدرتهاى طاغوتى رها ساخت و در مسیر فطرى که مسیر تکامل است , به راه انداخت .

کسى که در برابر قدرتگونه هاى بشرى خود را کوچک و ضعیف و بى اراده مى یابد , اگر بفهمد و بداند که برترین قدرتها خداست دلش اطمینان و آرامش مى یابد و در باطنش نیرویى بیسابقه شعله مى کشد , و همین است که او را برترین و نیرومندترین مى سازد .

این بود خلاصه اى از مفاد و محتواى چهار جمله اى که در رکعتهاى سوم و چهارم نماز در حال ایستاده تکرار مى شود .


۴۹
رکوع

نمازگزار پس از قرائت ۱۷ به رکوع مى رود . یعنى در برابر خدا موجودى که ماوراى نقطه اوج اندیشه انسان در آفاق خصلتهاى نیک و عظمت آفرین است از سر تعظیم خم مى شود .

رکوع نمایشگر و نمودار خضوع انسان است در برابر قدرتى که آن را فراتر از خود مى داند , و مسلمان چون خدا را برترین قدرتها مى داند در برابر او رکوع مى کند . و چون هیچ موجودى جز خدا را برتر و فراتر از انسانیت خود نمى داند در برابر هیچکس و هیچ چیز دیگر سر خم نمى کند . در همان حال که تن خود را در برابر خدا به حالتى خاضعانه درآورده است , زبان را نیز به حمد و ستایش و بیان عظمت او مى گشاید .

سبحان ربى العظیم و بحمده ( ۱۸ ) پاک و پیراسته است خداوندگار بزرگ من و من او را ستایش مى کنم .

این حرکت که با گفتارى هماهنگ انجام مى گیرد به

۱۷ منظور خواندنیها و گفتنى هایى است که در حال ایستاده گفته مى شود . حمد و سوره در رکعت اول و دوم , و تسبیحات اربعه یا فقط سوره حمد در رکعت سوم و چهارم .

۱۸ به جاى این ذکر مى توان گفت : سبحان الله سبحان الله سبحان الله


۵۰

نمازگزار و هم به دیگران که این حالت را از او مى بینند , بندگى او را در برابر خدا باز مى نماید و چون بنده خدا , بنده غیر خدا نیست آشکارا سرافرازى و آزادى او را از بردگى غیر خدا اعلام مى کند .


۵۱
سجود

پس از سر برداشتن از رکوع , در حالى که آماده تعظیم و کرنشى متواضعانه تر است , به خاک مى افتد .

جبهه بر خاک نهادن , نشانه بالاترین حد خضوع انسان است , و نمازگزار این حد نصاب تواضع را شایسته خدا مى داند , زیرا کرنش در برابر خدا , کرنش در برابر نیکى و زیبایى مطلق است و آن را در برابر هر کس یا هر چیز غیر خدا حرام و ناروا مى شمارد , زیرا گوهر انسانیت که ارزنده ترین متاع بازار هستى است با این کار فرو مى شکند و انسان خوار و پست مى شود .

در همان حال که سر بر خاک نهاده و خود را غرق در عظمت خدا مى بیند , زبانش نیز با این حالت هماهنگى مى کند و با ذکرى که مى گوید در حقیقت عمل خویش را تفسیر مى کند .

سبحان ربى الاعلى و بحمده ( ۱۹ ) پاک و پیراسته است خداوندگار من که برترین است و من ستایشگر اویم .

خداوندگار برترین , خداوندگار پیراسته و پاک , و تنها در

۱۹ به جاى این ذکر مى توان گفت : سبحان الله سبحان الله سبحان الله .


۵۲

برابر چنین موجودى است که سزاوار است انسان زبان به ستایش بگشاید و جبهه به خاک بساید .

پس سجده نماز , به خاک افتادن در برابر یک موجود ناقص و ضعیف و بى مقدار نیست , همچون به خاک افتادن در برابر بتهاى پوشالى و قدرتهاى پوک . به خاک افتادن در برابر برترین و پاکترین و گرامى ترین است .

نمازگزار با این حرکت عملا فرمانبرى و اطاعت خود را از خداى حکیم و بصیر اعلام مى دارد و پیش از همه این تسلیم و فرمان پذیرى را به خود تلقین و یادآورى مى کند . و چنانکه دانسته ایم , پذیرش همین[ ( عبودیت مطلق در برابر خدا] ( است که قید و بند عبودیت هر کس و هر چیز دیگر را از آدمى بر مى دارد و او را از اسارتها و زبونیهایى که بر او تحمیل شده است رها مى کند .

مهمترین اثرى که باید از این دو ذکر , ذکر رکوع و سجود , انتظار داشت آن است که به نمازگزار بیاموزد که در برابر کدام موجود باید تسلیم و خاضع و ستایشگر بود و این به معناى نفى این همه در برابر هر چه و هر که جز اوست . و شاید به همین موضوع اشاره مى کند حدیثى که از قول امام علیه السلام مى گوید[ : ( نزدیکترین حالات آدمى به خدا , حالت سجود است] ( . ( ۲۰ )

۲۰ ۰ اقرب ما یکون العبد الى الله و هو ساجد . سفینه البحار , ج ۱ , ماده سجد .


۵۳
تشهد

در رکعت دوم و هم در رکعت آخر همه نمازها , پس از سر برداشتن از دو سجده , نمازگزار همچنان که نشسته است سه جمله که هر یک بازگو کننده حقایقى از دین است , بر زبان مى راند . این عمل را که با آن گفتارها همراه است[ ( تشهد] ( مى نامند ۰

در جمله اول , گواهى مى دهد به یگانگى خداوندگار جهان :

اشهد ان لااله الاالله گواهى مى دهم که معبودى جز الله نیست . و سپس این حقیقت را بدین گونه تاکید مى کند ۰

وحده فقط او ( خداوندگار جهانیان است ) . و آنگاه آن را به زبانى دیگر تکرار مى نماید ۰

لا شریک له او را شریکى در الوهیت نیست .

هر آنکس و هر آن چیزى که بشر را به زیر یوغ عبودیت خود کشیده و او را فرمانبر خود ساخته باشد[ ( اله] ( اوست . هوسها و تمایلات حیوانى , شهوات و آزمندیهاى بشرى , نظامات و


۵۴

قرار دادهاى اجتماعى , پدید آورندگان و سردمداران آنها هر یک به نوعى انسان را به خدمت مى گیرند و هر یک به شکلى بر او الوهیت مى کنند . ( ۲۱ )

لااله الاالله نفى همه این فرمانرواییهاست  . و تشهد , گواهى دادن نماز گزار است بر این نفى . یعنى نماز گزار مى پذیرد و به گردن مى گیرد که تنها خداى یگانه است که بر او حق فرمانروایى و الوهیت دارد و آن همه حق هیچ تحکمى را بر او ندارند .

همین که کسى این را پذیرفت , خود او نیز حق نخواهد داشت که هیچ موجود دیگرى ( انسانى یا حیوانى یا فرشته اى و جمادى یا هواها و شهوات نفس خود ) را به الوهیت بپذیرد و تن به طاعت و عبودیت او دهد . این سخن بدان معنى نیست که موحد تن به هیچ تعهد اجتماعى نمى دهد و هیچ قانون یا حاکمى را نمى پذیرد . چه , بسى روشن است که زندگى اجتماعى بنابر ماهیت خود ناگزیر از تعهدها و فرمانبریهاست . بل بدین معنى است که هیچ تحکمى و هیچ نظامى را که از فرمان خدا نشات نگرفته باشد نمى پذیرد و تحمل نمى کند . در زندگى فردى و اجتماعى خود گوش

۲۱ – توجه شود به آیاتى از قبیل : افرایت من اتخذ الهه هویه . . .

سوره جاثیه , آیه ۲۳ و . . . ما امروا الا لیعبدوا الها واحدا . . . , پس از این جمله : اتخذوا اخبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله سوره توبه , آیه ۳۱

و قال فرعون یا ایها الملاما علمت لکم من اله غیرى . . . سوره قصص , آیه ۳۸ و روایاتى از قبیل : الهتم بطونهم


۵۵

به فرمان خداست و اى بسا که بنا به فرمان خدا و به مقتضاى شکلى که خدا براى اداره زندگى انسانها تعیین کرده , لازم باشد که از کسانى اطاعت کند و به تعهداتى پایبند باشد . پس فرمانبرى و تعهد , بنابر خصلت ذاتى زندگى جمعى , از زندگى انسان موحد نیز تفکیک ناپذیر است , منتها این فرمانبرى , فرمانبرى از هوسهاى نفس سرکش خود یا از خودکامگیها و خود خواهیهاى آدمیانى چون خود او نیست , فرمانبرى از اراده و فرمان خداى بصیر و حکیم است . زیرا اوست که مقررات لازم الاجرا و زمامداران واجب الاطاعه را معین مى کند و آنان نیز فقط در چهار چوب فرمان او بر بندگان او فرمان مى رانند . ( ۲۲ )

این دستور قرآنى ناظر به همین حقیقت است :

اطیعوالله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم ( ۲۳ )

از خدا و پیامبر و کسانى که در میان شما ( به گزینش و تعیین خدایى ) صاحبان فرمان اند , فرمان برید .

و شاید به ملاحظه همین حقیقت و به دنبال آن است که در

۲۲ دقت در آیات و روایاتى از قبیل :

من یطع الرسول فقد اطلاع الله سوره نساء , آیه ۸۰

انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون ۰ سوره مائده , آیه ۵۵

انظروا الى من کان منکم قد روى حدیثنا و نظر . . .

العلماء امناء الله فى خلقه . . .

مى تواند نمایشگر حدود تقریبى این حقیقت باشد .

۲۳ سوره نساء , آیه ۵۹


۵۶

جمله دوم تشهد , نمازگزار چنین مى گوید :

و اشهد ان محمدا عبده و رسوله و شهادت مى دهم که محمد بن بنده و پیام آور اوست .

پذیرش محمد ( ص ) به عنوان پیام آور خدا , در معنا پذیرش نمایندگى و خلافت الهى اوست . یعنى راه خدا را در راه محمد جستن و فرمان او را از بنده برگزیده او گرفتن .

بسیارند خداپرستانى که در شناخت راه خداپسند به خطا رفته اند . معرفى و پذیرش محمد صلى الله علیه و آله به عنوان پیامبر خدا مشخص کننده و جهت دهنده تلاش و حرکتى است که انسان خدا پرست باید در زندگى از خود بروز دهد تا خدا پرستى او ادعایى راست باشد .

در این جمله با تکیه بر روى عبودیت محمد , صلى الله علیه و آله , و پیشتر آوردن کلمه[ ( عبده] ( از کلمه[ ( رسوله] ( گویا خواسته اند مهمترین ارزش اسلامى را معرفى کنند و به راستى چنین است . همه فضیلتهاى انسانى خلاصه مى شود در بنده واقعى و مخلص خدا بودن و آن کس که در این میدان از همه پیشتر است در کفه انسانیت از همه سنگینتر است .

براى کسى که به مفهوم بندگى خدا آشنا باشد این سخن بى نیاز از استدلال است . اگر بندگى خدا به معناى خضوع در برابر حکمت و بصیرت و رحمت و نیکویى و زیبایى بى پایان و ملازم با آزادى از بندگى نفس و بردگى غیر است , کدام ارزش برتر از آن


۵۷

مى توان یافت ؟ مگر نه اینکه همه بدیها و پستیها و شقاوتها و رذالتها و نامردمیها و همه سیاهیها و تاریکیها از بردگى انسان در برابر سرکشى هاى نفس یا سرکشى و طغیان انسانهاى مدعى زاییده مى شود ؟ و مگر نه اینکه بندگى خدا ریشه هر بندگى دیگر را مى سوزاند و نابود مى سازد ؟

نکته ظریف و دقیقى که در این دو جمله اول تشهد هست , این است که : یادآورى توحید و نبوت ضمن یک گواهى از سوى نمازگزار انجام مى شود و او به یگانگى خدا و عبودیت و رسالت محمد صلى الله علیه و آله [ , ( شهادت] ( مى دهد . این شهادت دادن در حقیقت به معناى قبول همه تعهداتى است که بر پذیرش این دو عقیده مترتب است . گویا نمازگزار با این گواهى مى خواهد بگوید که من همه تکالیفى را که از این دو عقیده ( توحید و نبوت ) مى زاید , به گردن مى گیرم . دانستن خشک و خالى , دانستنى که تعهدى به دنبال نداشته باشد , باورى که عملى به بار نیاورد , از نظر اسلام داراى ارزش نیست . گواهى دادن به یک حقیقت , به منزله ایستادن بر سر آن و قبول همه تعهدها و عملهایى است که دانستن آن حقیقت به بار مى آورد . قبول و پذیرشى که از اعتقادى خالص و ایمانى فعال و مثبت و زاینده پدید مى آید . پس تشهد نماز , در حقیقت , تجدید بیعتى است که نمازگزار با خدا و رسول او مى کند .

جمله سوم تشهد یک در خواست و دعاست .


۵۸

اللهم صل على محمد و آل محمد بار خدایا , درود و رحمت فرست بر محمد و خاندان محمد .

محمد و خاندان پاک او ( صلوات الله علیهم ) نمودارهاى کامل و تمام عیار این مکتب اند . نمازگزار به زبان دعا , این نمودارها را در یاد خود زنده مى کند و با درود بر آنان پیوند روحى خود را با ایشان استوار مى سازد .

پیروان هر مکتبى اگر نمودارهاى عینى آن مکتب را در برابر خود نبینند قویا ممکن است راه را عوضى بپیمایند و گمراه شوند . همین ارائه دادن نمودارهاى عینى است که پایدارى مکتبهاى انبیاء را در مسیر زمان تامین کرده است . تاریخ اندیشمندان بسیارى را به یاد دارد که براى تامین زندگى والا و سعادتمندانه انسان طرحها و نقشه ها پدید آورده , مدینه هاى فاضله ترسیم کرده , و کتابها و نوشته ها از خود به جا نهاده اند . ولى پیامبران بى آنکه به بحث و جدالهاى فیلسوف مابانه بپردازند , طرح خود را در عمل نشان دادند , از خود و از نخستین گرویدگان به خود , انسانهاى طراز نوین ساختند و بر دوش آنان پایه هاى نظام مطلوب خود را استوار کردند . و چنین بود که مکتب پیامبران زنده ماند و از طرح نقشه آن اندیشمندان و فیلسوفان جز نقشى بر صفحه کتاب باقى نماند .

نمازگزار براى محمد و آل محمد که زبده ترین نمودارها و تبلورهاى این مکتب اند , صمیمانه دعا مى کند ۰ بر آنان که یک عمر به شکل این مکتب زندگى کرده و انسان طراز اسلام را به تاریخ نشان داده اند , درود مى فرستد و از خدا براى آنان درخواست


۵۹

درود و رحمت مى کند و پیوند روحى خود را با آنان که مى تواند همچون جاذبه اى نیرومند او را به راه خود و به هدفى که در تکاپوى آن بوده اند بکشاند مستحکمتر و عمیقتر مى سازد .

صلوات بر محمد و آل محمد , مجسم کننده چهره افراد زبده و دستچین اسلام است و با مجسم کردن و در منظرآوردن این چهره ها مسلمان مى تواند همیشه راهى را که باید بپیماید بشناسد و آماده حرکت در آن شود .


۶۰


۶۱
سلام

بدرود نماز , مشتمل بر سه درود ( سلام ) است . و البته باز همراه یاد خدا و نام او . ( ۲۴ ) پس نماز با نام خدا شروع مى شود و با نام خدا پایان مى گیرد و میان این سرآغاز و پایان نیز یکسره نام خدا و یاد اوست . اگر در جمله و ذکرى از پیامبر یا خاندان او نام برده مى شود آن نیز همراه یاد خدا و به صورت استمداد از لطف و رحمت اوست .

جمله اول , درودى است از نمازگزار بر پیامبر خدا و طلب رحمتى از خدا بر آن بنده برگزیده :

السلام علیک ایها النبى و رحمه الله و برکاته درود بر تو اى پیامبر , و رحمت خدا و برکات او بر تو باد .

پیامبر , بنیانگذار اسلام یعنى سلسله جنبان تلاش و حرکتى است که اکنون نمازگزار خویشتن را دست به کار آن مى بیند . غریو توحید را او برکشید که با طنین آن جهانى را زیر و رو کرد و شالوده زندگى شایسته انسان را براى همیشه زمان ریخت . او بود که خطوط اصلى چهره انسان طراز اسلامى را و جامعه اى را که مى تواند

۲۴ از این سه مى توان فقط سومین را گفت . آن دوى دیگر , مستحب است .


۶۲

پرورشگاه چنین انسانى باشد , ترسیم کرد . و اکنون نمازگزار همان شعار را با نماز خود و با درسها و رهنمودهاى ضمنى آن در زندگى و در فضاى زمان خود منعکس مى کند و گامى به سوى آن جامعه برین و تکوین آن انسان و الا بر مى دارد . پس بى مورد نیست اگر در پایان این عمل , پیامبر و پیشواى خود را که وى را بدین راه افکنده و در آن راهبرش بوده است , به سلامى یاد کند و با این زبان حضور خود را در کنار او و در راه او اعلام نماید .

در جمله دوم , نمازگزار برخود , بر همسنگرانش و بر همه بندگان شایسته خدا درود مى فرستد .

السلام علینا و على عباد الله الصالحین درود بر ما و بر بندگان شایسته خدا .

و بدین گونه , یاد بندگان شایسته خدا را در ذهن خود بیدار مى سازد و وجود و حضور آنان را مایه دلگرمى خود مى دارد .

در دنیایى که مظاهر گناه : پستیها و زشتیها , دنائتها و ددمنشیها , ستمها و ستم پذیریها , آلودگیها و ناپاکیها همه جا را فرا گرفته و همه کس را در خود فرو برده است , در محیطى که به چشم انسان هوشمند و هوشیار همه چیز خبر از افلاس و ورشکستگى انسانیت مى دهد و زرق و برقها در نظرش رنگ و جلایى ساختگى بر روى ابتذالها و فرسودگیها مى نماید . در جهانى که داعیه هاى حق طلبى و دادگرى نمى تواند فضاحت خود خواهیها و جاه طلبیها را بپوشاند و جاى خالى على و حسین و صادق ( علیهم السلام ) را با


۶۳

هیاهوى عوام فریب معاویه و یزید و منصور پنهان بدارد , و مختصر , در روزگارى که اخلاف شایسته شیطان جاى مردان صالح خدا را گرفته اند , آیا مى توان به نیکى و صلاح , به چشم یک واقعیت نگریست و بودن آن را انتظار داشت ؟ آیا مى توان جز گناه و آلودگى , جز ناکامى و حق کشى انتظار دیگرى از آدمیزادگان داشت ؟ باید اعتراف کرد که اگر هم بتوان , به آسانى نمى توان .

سلام بر بندگان شایسته خدا , در چنین شرایطى , به مدد دل افسرده و نومید مى شتابد . گویى سروشى است که در دل تاریکیها , خبر از حضور روشنى و سپیدى مى دهد . نمازگزار را به وجود یاران و همسنگرانى نوید مى بخشد . به او مى گوید : تنها نیستى . در دل این کویر خشک , جوانه اى ثمر بخش و دیرپاى مى توان یافت . همچنان که در همیشه تاریخ , اجتماعات منحرف و تباه , زادگان اراده هاى نیرومند و انسانهاى برجسته اى بوده است که در نهایت بانیان جهان نو و شالوده ریزان زندگى نوینى گشته اند . اکنون نیز طبق سنت خدا در تاریخ , همان نیروهاى نور و نیکى آفرین در بطن این جهان تاریک و پلید به تلاش و کوشش اند . آرى صالحان , آنان که به گونه اى شایسته و سزاوار خدا را عبودیت مى کنند و فرمان مى برند , در صف رویاروى طاغوتیان ایستاده اند .

که هستند این بندگان شایسته و کجایند ؟ و آیا نباید از آنان درس آموخت و با آنان گام برداشت ؟ چرا . هنگامى که نمازگزار خود را در کنار این شایستگان قرار مى دهد و بر خود و بر آنان در یک جمله درود مى فرستد ( سلام بر ما و بر بندگان شایسته


۶۴

خدا ) , پرتویى از غرور و سربلندى و اطمینان بر دل او فرو مى تابد . مى کوشد به راستى در ردیف و در کنار آنان قرار گیرد و از اینکه نتواند پا به پاى آنان گام بردارد احساس شرم مى کند و این به او تعهد و تکلیفى تازه مى بخشد .

بندگان شایسته چگونه اند و شایستگى به چیست ؟ شایستگى تنها به نماز خواندن نیست , شایسته آن است که از عهده تکالیف سنگین الهى برآید و چنان عمل کند که نام بنده خدا بر او ناساز و نامتناسب نباشد , درست مثل دانش آموز شایسته در یک کلاس درس .

و سرانجام در سومین جمله , نمازگزار خطاب به همین بندگان شایسته ( خطاب به فرشتگان ( ۲۵ ) یا خطاب به نمازگزاران ) مى گوید :

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته – سلام بر شما و رحمت و برکات خدا بر شما .

و بدین گونه بار دیگر , صلاح و شایستگى ( یا فرشته خویى یا پیوند با دیگر نمازگزاران ) را به یاد مى آورد و مخاطبان گرامى خود را به دعاى خیر یاد مى کند و نماز را به پایان مى برد .

۲۵ . و گویا به عنوان درسى در جهت فرشته خویى .

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

هیچ نظری وجود ندارد

دکمه بازگشت به بالا
بستن