مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

معرفی کتاب، رمز پیروزی مردان بزرگ

   


رمز پیروزی مردان بزرگ

به کوشش :

آیه الله جعفر سبحانی

فهرست مطالب

فهرست عناوین
مقدمه ۲
عوامل حقیقى کامیابى :۱- کار در خور ذوق و استعداد ۳
عوامل حقیقى کامیابى :۲- کار و کوشش و فعالیت ۶
عوامل حقیقى کامیابى :۳- ایمان به هدف ۹
عوامل حقیقى کامیابى :۴- استقامت و پشکار ۱۱
عوامل حقیقى کامیابى :۵- تمرکز فکر ۱۴
عوامل حقیقى کامیابى :۶- نظم و انضباط ۱۶
عوامل حقیقى کامیابى :۷- کار را از جاى کوچک شروع کنیم ۱۷
عوامل حقیقى کامیابى :۸- از پیرویهاى نسنجیده بپرهیزیم ۱۹
عوامل حقیقى کامیابى :۹- شور و مشورت ۲۳
عوامل حقیقى کامیابى :۱۰- تاریخ یا آزمایشگاه بزرگ زندگى ۲۵
عوامل حقیقى کامیابى :۱۱- استفاده از فرصت ۲۷
عوامل حقیقى کامیابى :۱۲- قاطعیت و تصمیم ۲۹
عوامل حقیقى کامیابى :۱۳- آشنائى به اوضاع زمان ۳۱
عوامل حقیقى کامیابى :۱۴- تجربه اندوزى از شکستها ۳۴
عوامل حقیقى کامیابى :۱۵- شهامت و شجاعت ۳۶
عوامل حقیقى کامیابى :۱۶- فداکارى و از خود گذشتگى ۳۹
عوامل حقیقى کامیابى :۱۷- مشکلات و مصائب ۴۰
عوامل حقیقى کامیابى :۱۸- واقعیات را آنچنان که هست بشناسیم ۴۳
عوامل حقیقى کامیابى :۱۹- انعطاف پذیرى در برابر حوادث ۴۵
عوامل حقیقى کامیابى :۲۰- اتقاق در کار و عمل ۴۷
عوامل موهوم پیروزى : مقدمه ۴۸
عوامل موهوم پیروزى :۱- بخت و اقبال ۴۹
عوامل موهوم پیروزى :۲- در انتظار تصادفها ۵۲
عوامل موهوم پیروزى :۳- سرنوشت به معناى غلط ۵۴
عوامل موهوم پیروزى :۴- بزرگ زادگى و ثروت موروثى ۵۷
 


۲
مقدمه

دوران جوانى دوران امید و آرزوست . دوران نشاط و طراوت است . در این حلقه از حیات ، دورنماى آینده زندگى براى هر جوانى مانند رؤ یاهاى شیرین در برابر دیدگان پرفروغش مجسم مى گردد. فکرها مى کند، نقشه ها مى ریزد و آرزوهاى بلند در مغز خود ترسیم مى کند.

ولى چه بسا دوران جوانى فردى سپرى مى گردد و پیرى او فرا مى رسد اما او هنوز به کوچکترین آرزوى خود نرسیده است . گاهى برخلاف انتظار، بعضى ها به بیش از آنچه آرزو مى کنند نائل مى گردند و تمام رؤ یاهاى شیرین آنها صورت خارجى پیدا مى کند.

به طور مسلم شکست آن یکى و پیروزى آن دیگرى بى علت نیست و علت هر دو را باید در درون زندگى آنها جستجو کرد.

مطمئن باشید آن فرد موفق و پیروز از طریقى وارد صحنه زندگى شده که آن طریق ، پیروزى او را تضمین کرده ولى آن دیگرى که شکست خورده غالبا بر اثر اشتباهات و راههاى غلطى بوده که با پاى خود پیموده است .

هدف ما در این کتاب بیان گوشه اى از علل پیروزى مردان موفق جهان و راز خوشبختى آنهاست تا نسل جوان از برنامه سودمند و تجربیات آنها حداکثر استفاده را بنمایند. در جاده اى قدم بگذارند که قبلا همواره است و از راههاى پر پیچ و خم و سنگلاخها و بیراهه هاى زندگى بپرهیزند.

راز موفقیت مردان بزرگ و سر کامیابى آنها یکى دوتا نیست . البته قسمتى از کامیابى آنها مرهون استعدادهاى باطنى و نبوغ فکرى است که به طور و راثت یا به علل دیگر به آنان رسیده است و ناگفته پیداست که این گونه عوامل قابل تحصیل نیست ؛ بلکه موهبتهائى است که خداوند براى نظام آفرینش در اختیار آنها گذارده است .

صفحات آینده این کتاب اثبات خواهد کرد با اینکه این گونه عوامل در پیشروى جوانان مؤ ثر است ، اما اثر آنها زیاد نیست و عوامل مؤ ثر ترقى ، امور دیگرى است که هر فرد علاقمند به آینده خود به آسانى مى تواند آنها را بکار بندد و از آنها استفاده کند. و اگر هم بحد نوابغ جهان نرسد، مى تواند یک فرد ممتاز و مبدء آثارى براى اجتماع خود باشد. این موفقیت خود در خور تحسین است و بیشتر جوانان بر اثر گم کردن راه ترقى از این موفقیت محروم مى شوند.

ترقیات انسان اکثرا در گروتربیتها، فعالیتها، کوششها و اجراء برنامه هاى مخصوصى است که در نخستین بخش این کتاب از نظر خوانندگان مى گذرد و تاءثیر. راثت در ترقى و انحطاط، نسبت به این عوامل بسیار کم است .

اکنون ما عوامل و رموز کامیابى مردان بزرگ جهان را به طور اجمال با ذکر شواهد و نمونه هاى زنده از نظر خوانندگان گرامى مى گذارنیم .


۳
عوامل حقیقى کامیابى :۱- کار در خور ذوق و استعداد

در هر سرى شورى است ، خوشبخت کسى است که ذوقش را دریابد!

یکى از رموز کامیابى این است که جوان رشته اى را تعقیب کند که مطابق ذوق و سلیقه و توانائى روحى و فکرى او باشد.

دستگاه آفرینش همه را یکنواخت نیافریده و در همه افراد بشر توانائى همه کار به ودیعت ننهاده است . بلکه براى گردش چرخهاى اجتماع ، افراد را با ذوق و استعدادهاى مخصوصى آفریده است تا هر یک رشته اى را دنبال کند که ذوق آن را دارد و کارى را انجام دهد که از عشق باطن و نیروى فطرى او سر چشمه مى گیرد.

پاره اى از شکستها و ناکامیهاى جوانان معلول انحراف ازى این اصل مسلم است که گاهى ؛ بر اثر تبلیغات غلط و تربیتهاى نادرست دنبال کارى مى روند که ذوق و استعداد آن را ندارند و از کارى که شایستگى و برازندگى آن را دارند سرباز مى زنند.

آنها این اصل مسلم را فراموش کرده اند که : در هر سرى شورى است ، خوشبخت کسى است که ذوقش را دریابد!

بخاطر دارم در سالهاى ۳۰،۳۱،۳۲ که مساءله نفت سرزبانها افتاده بود و هر زن و مرد ایرانى یک ((تفکر نفتى )) پیدا کرده بود و کارمندان و مهندسان صنعت نفت ارزش و قیمت قابل توجهى در میان اجتماع پیدا کرده بودند، طرز تفکر بیشتر دانشجویان به حکم تبعیت از محیط فرق کرده بود و همه و یا بیشتر دانشجویان خواستار شرکت در رشته مخصوص ((نفت )) شده بودند ولو اینکه بیشتر آنها ذوق آن را نداشتند.

سخت ترین ضربه بر پیشرفت و کامیابى یک فرد دانشجو این است که بدون این که استعداد خود را بسنجد، بدون مطالعه دقیق ، رشته اى را تعقیب کند که ذوق آن را ندارد.

جوانى که ذوق ادبى دارد از گفتار و قلم او ادب و شعر مى بارد و فکر ریاضى او بسیار ناچیز است و کامیابى او به طور مسلم در غیر رشته ادبى رضایت بخش نخواهد بود.

از دفتر خاطرات یک نقاش هنرمند سرگذشت کوتاهى را نقل مى کنم : وى در محیط دبیرستان دانش آموز تنبلى بود. نه درس مى خواند و نه مى گذاشت همکلاسانش درس بخوانند. خار راهى براى خود و دیگران بود ولى چشم و ابرو و پیشانى او از استعداد مخصوصى حکایت مى کرد. یک دبیر روان شناس او را به حضور طلبید، مقدارى او را پند داد، و از عواقب این طرز زندگى ترسانید و گفت : ((همواره سایه پدر بالاى سر انسان نیست ، مشکلات زندگى فراوان است و این وضع باعث عقب افتادگى توست .)) در این لحظه که او سخن مى گفت ، ناگهان متوجه شد که دانش آموز در حالى که سخنان او را گوش مى دهد، با قطعه ذغالى که از روى زمین برداشته ، عکس ‍ مرغى را که روى شاخه هاى پر برگ نشسته است ، روى زمین مى کشد.

دبیر هوشمند دریافت که این عنصر براى نقاشى آفریده شده ، نه براى حل معالات جبرى . او هر چه در این راه رنج ببرد، کمتر سودى خواهد برد. وظیفه وجدانى خود دانست که به ولى او جریان و تشخیص خود را گزارش ‍ دهد.

او هنگامى که با پدر وى روبرو گردید چنین گفت : ((فرزند شما ذوق سرشارى در هنر نقاشى دارد. اگر او را وادار کنید که تغییر رشته دهد شاید در این رشته سرآمد روزگار گردد)). گذشت زمان صحت گفتار دبیر آزموده را اثبات کرد و چیزى نگذشت که وى نقاش چیره دست و هنرمندى گردید.

از ادیسون پرسیدند چرا اغلب جوانان موفق نمى شوند؟ گفت : ((براى اینکه راه خود را نمى شناسد و در جاده دیگرى گام برمیدارند)).

یک چنین افراد دو نوع ضرر بر جامعه مى زنند: ۱- کارى که شایستگى آن را دارند و اگر آن را تعقیب کنند کامیاب مى شوند، انجام نمى دهند. ۲- کارى را که عهددار آن شده اند بخوبى انجام نداده و از عهده آن بر نمى آیند.


۴

عقربک استعداد هر فردى از هنگام تولد به سوى کارى که براى آن آفریده شده متوجه است .

سعادتمند کسى است که مربیان او سمت تمایل این عقربه را بدست بیاورند.

امروز در کشورهاى توسعه یافته با آزمایشهاى مخصوص استعداد افراد را به دست مى آورند و آنها را وادار مى نمایند که در رشته اى که استعداد آن را دارند وارد شوند.

ایکاش دانشمندان به موازات دستگاههاى حرارت سنج و زلزله سنج ، دستگاهى به نام ((استعداد سنج )) اختراع مى کردند تا در تمام آموزشگاهها نصب مى شد و میلیونها استعداد بشرى براثر بدى محیط و ناآشنائى مربیان و پدران و مادران به هدر نمى رفت .

گالیله در بچگى علاقه به ساختن ماشین آلات بچگانه داشت . پدر او بر خلاف میل فرزند، او را وادار کرد که طب بخواند. او در این راه ترقى نکرد. سپس به آموختن ریاضیات و فیزیک پرداخت بالنتیجه نبوغ خود را در نجوم و چیزهائى که عقربک استعداد او نشان مى داد، ابزار نمود.

گالیله نخستین کسى بود که اثبات کرد زمین به دور خورشید مى گردد و نخستین کسى بود که ((پاندول )) ساعت را ساخت .

تولستوى هنوز بچه بود که علاقه زیاد به مطالعه کتاب پیدا کرد و کتابهاى فلسفى را زیاد مى خواند و در این دوران سعى مى کرد مسائل مهم زندگى را مطرح سازد و تا پایان عمر این مسائل در قلمرو و فکر او بود.

جرج مورلند نقاش حیوانات – از شش سالگى هنر نقاشى خود را ابزار مى کرد. او با این که در سن ۴۱ سالگى بدرود زندگى گفت ، آثار گرانبهائى در نقاشى از خود به یادگار گذارد.

زراه کولبرن از طفولیت استعداد ریاضى اش نمودار بود. گاهى از او مى پرسیدند: ((در یک سال یا بیشتر چند ثانیه وجود دارد؟)) پس از تاءمل مختصرى پاسخ صحیح آن را مى داد.

جیمز وات ، مخترع چندین آلت مکانیکى و کاشف نیروى بخار، از آغاز کودکى به آزمایش علاقه زیادى داشت و از این طریق کامیابى هائى در علوم طبیعى بدست آورد.

داروین در دوران کودکى کلکسیون جانوران داشت . و این کشش طبیعى او را به مطالعه درباره ثبات و یا تحول انواع واداشت و نظریه اشتفاق و تحول انواع را پس از یک سفر طولانى به وسیله کتاب ((بنیاد انواع )) انتشار داد.

از پیشوایان مذهبى ما دستور اکید رسیده است که خود را بشناسیم و بسان غواضان در دریاى وجود خود فرو رویم و با نورافکنهاى قوى خود، به شناسائى درون خود بپردازیم تا راز درون مت بر ما روشن گردد.

تمایلات باطنى ما بسان مغیاطیسى است که شبیه و هم سنخ خود را مى کشد و در مخزنى به نام ((حافظه )) انبار مى نماید و در مواقع لزوم از آنها بهره بردارى مى کند. اگر آنچه را مى آموزیم مطابق ذوق و تمایلات باطنى ما باشد، به آسانى وارد مخزن شده تا مدتى ثبات و قرار خود را حفظ مى کند. ولى اگر کارى را تعقیب نمائیم که شایستگى طبیعى آن را نداریم ، در اندک زمانى از مغز و مراکز حفظ ما فرار مى کند و در نتیجه موفقیت ما خیلى کم مى شود. یک چنین فرد منحرف از تمایلات استعداد خود بسان کسى است که بر خلاف جریان آب شنا کند. یا دستخوش امواج کوه پیکر آب مى گردد و یا با کامیابى ناچیزى روبرو مى شود.

وقتى انسان خود و شایستگى خود را شناخت و کار مطابق استعداد خود را پذیرفت ، چون عشق و کشش باطنى آن را دارد، در هدف خود کامیاب مى گردد.

یک سلسله استعدادهائى هست که در شرائط مخصوصى بروز و نمو مى کند. روان شناس زبر دستى لازم دارد که این نوع استعدادها را تشخیص ‍ دهد.

چه بسا نوآموزانى در آغاز تحصیل کودن و نفهم به نظر مى رسند ولى بعدا در سنین مخصوصى نابغه مى شوند. پیداست ، به حکم قوانین طبیعى ، شکفتن ایت ، گونه شایستگى شرائط دیگرى لازم داشت است . مى گویند اینشتین ، دانشمند بزرگ و ریاضى دان عصر حاضر، در کلاسهاى ابتدائى رفوزه مى شد، ولى او در محیطهاى مخصوصى قدرت دورنى خود را ابزار نمود.


۵

چه بسا افسرانى که یک مدت به زبونى و ترس و بیعرضگى معروف بودند، ولى در موقع کار، دلاوریهائى از خود نشان دادند که دهانها از تعجب باز ماند.

به ملکشاه سلجوقى خبر رسید که قیصر روم در صدد تسخیر بغداد است . با ارتش منظم به سمت مرز ایران حرکت کرد. خواجه نظام الملک روزى از ارتش سان دید، ناگاه قیافه سرباز کوتاه قدى توجه او را جلب کرد. دستور داد که او را از صف بیرون کنند. تصور کرد که از این سرباز کارى ساخته نیست . ملکشاه گفت : ((چه مى دانى ؟ شاید همین سرباز قیصر را اسیر کند)) اتفاقا فتح و پیروزى با مسلمانان شد و قیصر روم به دست همین سرباز اسیر گردید!


۶
عوامل حقیقى کامیابى :۲- کار و کوشش و فعالیت

لیس للانسان الا ما سعى سعادت هر کس در گرو عملش مى باشد.

صفحات گیتى و نظام جهان آفرینش گواه روشنى است که کامیابى هر موجودى وابسته به فعالیت و کوشش اوست . تا صدها فعل وانفعال شیمیائى در یک نهال به وجود نیاید، هرگز یک درخت برومند نخواهد شد. هر موجود ذیر وحى ار روى غریزه و یا فطرت به این حقیقت رسیده که بقاء ناموس حیات در گرو کار و کوشش است .

عدم پیروزى عده اى از جوانان ما عللى دارد. یکى از آن علل این است که روح کار کردن و فعالیت در بعضى از آنها کشته شده است .

هجوم جوانان به سوى ادارات و اشغال کرسیها و میزهاى مؤ سسات دولتى گواه روشنى است که عشق به کارهاى سنگین کمتر شده است .

بجاى اینکه این جوانان مولد ثروت باشند مصرف کننده ثروت هستند.

زندگى مردان موفق شهادت مى دهد که همگى مرد کار و زحمت بودند و به قول الکساندر هامیلتن نابغه عصر خود: ((مردم مى گویند تو نابغه هستى . من از نبوغ خود خبر ندارم فقط مى دانم شخص زحمتکشنى هستم .)) و به قول یکى دیگر از دانشمندان : ((آنچه شده ام نتیجه کار است . من در سراسر عمرم لقمه اى بدون کار و زحمت نخورده ام .))

این صنایع شگفت انگیز مولود کوششهاى خستگى ناپذیر دانشمندان است . مخترع رادیو گاهى تا سحر در حالى که همه اهل خانه در خواب فرو رفته بودند، کار مى کرد.

ادیسون براى تکمیل پاره اى از اختراعات خود شبها و روزها در آزمایشگاه مى ماند و براى آن که نیروى برق را طورى تسخیر کند که استفاده از آن ارزن و آسان باشد، بارها اتفاق مى افتاد که دو روز و یا سه روز از آزمایشگاه بیرون نمى آمد و چه بسا غذا خوردن را فراموش مى کرد و به چند پاره نان خشکیده اکتفا مى نمود.

در زندگانى پاستور دانشمند بزرگ فرانسه مى خوانیم که شعار او در طول زندگى ((کار)) بود. گاهى چنان سرگرم کار مى شد که سروصدا و غوغاى بیرون آزمایشگاه را نمى شنید. حتى هنگامى که قواى مهاجم آلمان شهر پاریس را محاصره کردند و غریو توپهاى دشمن در آن شهر محشر بپا کرد، او به هیچ وجه این غوغا را که بیرون آزمایشگاه بپاخاسته بود، متوجه نشد.

ناپلئون شبانه روز پنج ساعت مى خوابید و بقیه ساعات را مشغول کار بود.

نابغه شرق ، ابن سینا، مردى پرکار و پرمطالعه بود. کتابهاى متنوع او یادگار و نشانه فعالیتهاى خستگى ناپذیر اوست . کتاب ((شفا)) در فلسفه و ((قانون )) در طب دو اثر بزرگ او شهرت جهانى دارد و کتاب اخیر وى به زبانهاى زنده جهان ترجمه شده است .

ابن رشد، دانشمند اسلامى ، از موقعى که با کتاب آشنا شده بود حتى یک روز از عمر خود را بدون مطالعه و تفکر نگذارنده بود.

کتاب ((جواهر الکلام )) یکى از کتابهاى نفیس و از مدارک فقه اسلامى است و تاکنون کتابى به این جامعى در فقه نوشته نشده است . چاپ اخیر کتاب در حدود چهل جلد نسبتا قطور مى باشد.

دانشمند گرامى آقاى محمدتقى قمى که از شخصیتهاى ایرانى ساکن مصر بود، نقل مى کرد که روزى تمام مجلدات این کتاب را به نظر اساتید دانشگاه مصر رسانیدم و گفتم همه این مجلدات را با این دقت ، یک نفر نوشته است . آنان از شنیدن این سخن فوق العاده تعجب کردند.

یکى از اساتید بزرگ و عالیقدر ما از فقید علم و فلسفه و عرفان آقاى شاه آبادى نقل مى کرد که :

پدرم یکى از شاگردان مرحوم نویسنده کتاب ((جواهر الکلام )) بود. روزى که آن دانشمند بزرگ با مرگ و فقدان فرزند ارشد و دانشمند خود روبرو گردید، موقعى مراسم غسل او به پایان رسید که هوا روبه تاریکى بود. لذا قرار شد بدن او را در یکى از بقعه هاى صحن مطهر امیرالمؤ منان بگذارند و فرداى آن روز مراسم تشییع در میان انبوه جمعیت به عمل آید.


۷

با اینکه مرحوم صاحب ((جواهر)) داغدار بود – مع الوصف – همان شب برنامه مطالعه و نوشتن خود را تعطیل نکرد. با کمال صبر و استقامت ، پس از خواندن مقدارى از کلام اللّه مجید در کنار بدن فرزند عزیز خود به مطالعه و نوشتن صفحاتى از کتاب ((جواهر)) پرداخت .

مرجع عالیقدر اسلام مرحوم آقاى بروجردى مى گفتند: ((یک شب که درباره یکى از مسائل علم اصول (ترتب ) فکر مى کردم و مى نوشتم چنان سرگرم مطالعه و فکر و نوشتن بودم که رنج بى خوابى را ملتفت نبودم . یک مرتبه صداى مؤ ذن به گوشم رسید، متوجه شدم که هوا دارد روشن مى شود و من از آغاز تا پایان شب سرگرم کار بوده ام .))

در افسانه هاى پیشینیان آمده است که در نقاط گوناگون زمین گنجهائى است و روى هر گنجى اژوهائى است و تا بر آن پیروز نشویم . گنج میسر نخواهد شد.

بسیارى از مردم این مطلب را افسانه پنداشته و گروهى نیز به ظاهر آن اکتفا کرده اند . یعنى تصور نموده اند که واقعا در زیر زمین گنجها و دفینه هائى است و حقیقتا روى هر گنجى مارى خوابیده است .

در صورتى که جمله فوق حقیقتى را در بر دارد و آن گنجها همان ذخائر فکرى یا طبیعى است که در اختیار بشر گذارنده شده ، و موهبتهائى است که خداوند بزرگ به ما داده است . آن مارها کنایه از مشکلات و مشقتهائى است که باید بشر در راه تحصیل آن متحمل گردد.

ادیسون مى گوید: ((هیچ یک از اختراعات من محلول تصادف نیست . وقتى که معتقد شدم فلان کار نتیجه بخش است خودم را به آن کار مى بندم و تجربه روى تجربه مى کنم تا کامیاب شوم .))

نیوتن مى گوید: ((اگر من به جائى رسیده ام براثر کار و کوشش ‍ است .))

میکلانژ مى گوید: ((اگر مردم مى دانستند که براى احراز مقام استادى چه رنجها برده ام از دیدن شگفتیهاى هنرم متعجب نمى شدند.))

و به قول بزرگمهر باید لب فروبست و بازو گشود و کار کرد و دم نزد و یقین نمود که کلید طلائى کامیابى کار و کوشش است .

براستى برخى از مردان روان عظیمى دارند و روح آنها بسان دریا بى قرار است . حرارت و عشق و علاقه آنها به کار و هدف ، آنها را به جنبش و حرکت در مى آورد. حتى در لحظات سخت زندگى نیز دست از کار و کوشش بر نمى دارند.

مورخ بزرگ اسلامى ، ابن خلدون ، شاهکار نفیس خود به نام ((مقدمه بر تاریخ )) را در تبعید گاه نوشته است .

فیلسوف شرق ، خواجه نصیر الدین طوسى ، که مدتها در قلعه ((الموت )) از طرف فرقه اسماعیلیه باز داشت بود کتاب بزرگ و ذیقیمت خود به نام ((شرح اشارات )) را در آن زندان نوشته است .

دانشمند بزرگ ما، مرحوم شهید اول ، اثر ارجدارى به نام ((لمعه )) را که متن قوانین اسلامى است در زندان دمشق نوشته است .

سروالترراله ((تاریخ دنیا)) را در زندان نوشته است .

رابن کرمو شاهکار ادبیات انگلستان را در زندان به وجود آورده است . ما در این قسمت به همین اندازه اکتفا کرده و سخنانى از بزرگان براى خوانندگان گرامى نقل مى نمائیم .

رسول گرامى کارگرى را دید که دستش آماس کرده بود. دست او را بلند کرد و فرمود: ((آتش دوزخ هیچ گاه این دست را نمى سوزاند. این دستى است که خدا و پیامبر او آن را دوست مى دارند. هر کس از دسترنج خود زندگى کند خدا با نظر رحمت به او مى گردد.))(۱)

عابدى خدمت پیامبر رسید. به عرض حضرتش رساندند که او تمام سال را با عبادت مى گذراند و مخارج عائله او را برادرش مى دهد. پیامبر فرمود: ((برادر او که متکفل مخارج عائله اوست از وى در نزد خدا مقربتر و از او عابدتر است .))


۸

امیرمؤ منان در مسجد کوفه به دسته اس برخورد کرد که در گوشه اى نشسته بودند. از خصوصیات آنها پرسید. عرض کردند: ((رجال الحق )) هستند و اگر کسى چیزى به آنها بدهد مى خورند والا صبر مى نمایند. فرمود: ((سگان بازار کوفه نیز چنین هستند. اگر استخوانى برسد مى خورند و گرنه صبر مى کنند.)) سپس دستور داد که حلقه ((رجال الحق )) پراکنده شود و هر کدام دنبال کارى بروند.

سعادت و خوشبختى در خانه کسى را مى زند که ساعى و کوشا باشد.

کسانى که جهان را تکان داده اند، از نظر مواهب عقلى و فکرى ، زیاد فوق العاده نبوده اند؛ بلکه شالوده موفقیت آن ها را کار و کوشش و بعدا ثبات و استقامت تشکیل مى داده است .

بزرگان جهان براى تامین زندگى از تصدى کارهاى کوچک پروائى نداشتند. بسیارى از شاگردان حضرت امام صادق علیه السلام روغن فروش ، کفش دوز، شتردار، و… بودند.

افلاطون هنگام سیاحت در مصر مخارج سفر خود را از روغن فروشى در مى آورد.

لینه گیاه شناس معروف کفش دوز بود.

بدبختانه یکى از فحشهاى رجال ما این است که در مقام مذمت افراد مى گویند: حمال ! در صورتى که باربرى شغل شریفى است و اگر یکى روز باربران اسکله دست به اعتصاب بزنند، یا باربران یک شهر دست از کار بکشند، زندگى فلج مى شود.

پیشواى بزرگ جهان انسانیت حضرت امیر مومنان علیه السلام با دست خود باغهاى زیادى احداث میکرد و بعدا به بینویان واگذار مى نمود. با قدرت بازوان خود قناتهاى متعددى در گوشه و کنار مدینه بوجود آورد و از عرق ریزى در راه کار هرگز واهمه نداشت .

پیامبر اسلام کسى را که سرباز اجتماع باشد لعن نموده و او را از رحمت خدا دور دانسته است .(۲)

پشواى پنجم ما حضرت امام باقر علیه السلام در هواى گرم به مزرعه و باغ خود مى رفت و در حالى که عرق از پیشانى او مى ریخت ، دستورات لازم به متصدیان کار مى داد و شخصا کارها را روبه راه مى ساخت . وقتى مورد اعتراض یکى از دوستان خود محمد منکدر قرار گرفت و او تصور کرد که کار کردن براى شخصیتى مانند امام باقر شایسته نیست ، امام در پاسخ وى گفت : ((کار و کسب یک نوع عبادت است . من بدین وسیله مى خواهم خود و خانواده ام را از تو و دیگران بى نیاز سازم .)) (۳)


۹
عوامل حقیقى کامیابى :۳- ایمان به هدف

نشان مرد مومن با تو گویم : اگر مرگش رسد خندان بمیرد

ایمان به هدف محرک باطنى و درونى است که خواه ناخواه انسان را به سوى هدف مى کشاند. از آنجا که حب ذات در انسان ریشه عمیقى دارد و ریشه آن هرگز گسستنى نیست ، هر گاه انسان مطمئن باشد که سعادت و کامیابى او در گرو فلان کار است ، خواه ناخواه به سوى آن مى رود.

فردى که به صحت و تندرستى خود علاقه دارد، روزى که بیمار مى وشد داروى تلخ را به آسانى مى خورد و خود را زیر چاقوى جراحان قرار مى دهد. چرا؟! زیرا مى داند بهداشت و عافیت او در گرو دارو خوردن ، جراحى و بریده شدن عضوهاى فاسد است .

غواصى که یقین دارد در دریا جواهرات گرانبهائى وجود دارد با عشق خاصى خود را در کام امواج آن قرار مى دهد، ولى اگر اعتقاد و ایمان از بیمار و غواص سلب شود، دست روى دست گذارده ، نه دارو مى خورد، و نه در امواج دریا فرو مى رود.

در پرتو این ایمان ، انسان که کمیابى و نیل به هدف را در سر مى پروراند سختیها و مرارتها را آسان مى شمارد و با خار و تیر همبستر مى گردد و نمى نالد. گاهى براى عشق به هدف مى کند. با چهره باز به استقبال مرگ مى رود و با نشاط فراوان در راه هدف جان مى سپارد.

نشان مرد مومن با تو گویم

اگر مرگش رسد خندان بمیرد

این همان عشق و علاقه و اعتقاد و ایمان به هدف است که فضانوردان را تا آستانه مرگ مى کشاند و براى گشودن طلسم آسمانها و تسخیر کرات سماوى آنان را به تلاش همه جانبها وادار مى کند.

چهارده قرن پیش در بیابان بدر، مسلمانان که شماره آنها از ۳۱۳ نفر تجاوز نمى کرد، و از نظر ابزار جنگى و دفاعى تجهیز کافى نداشتند. با ارتش مجهز و نیرومند قریش روبرو شدند.

احتمال پیروزى مسلمانان از نظر محاسبه یک کارشناس نظامى بسیار ناچیز بود و هرگز تصور نمى شد که این گروه ناچیز سزازمان یک ارتش نیرومند را درهم کوبند. ولى برخلاف پندارهاى مردم مادى و کارشناسان ماده پرست ، یک اقلیت داریا نیروى ایمان به هدف ، در ظرف چند ساعت بر یک ارتش ‍ مجهز پیروز گردید.

علت کامیابى و پیروزى این اقلیت همان ایمان به هدف بود که مرگ و شهادت را براى آنها آسان کرد.

این حقیقتى است که خود دشمن به آن اعتراف کرد زیرا پیش از نبرد قهرمانى از سپاه دشمن مامور شد که قدرت مادى و روحى سپاه مسلمانان را ارزیابى کند و گزارش صحیحى در این باره به فرماندهى کل قوا تسلیم نماید. او پس از یک بررسى صحیح چنین گزارش داد:

مسلمانان اگر چه از نظر شماره در اقلیت هستند ولى از نظر توانائى روحى و استقامت در راه عقیده خود بسیار ممتازند. آنان جمعیتى هستند که جز شمشیرهاى خود پناهگاهى ندارند. تا هر نفر از آنها یک نفر از شما را نکشد کشته نخواهد شد. هر گاه به تعداد خودشان از شما کشتند دیگر زندگى چه سودى خواهد داشت .

سرباز مومن به هدف از هیچگونه جانبازى و فداکارى مضایقه نمى کند و میدان نبرد با حجله عروسى براى او فرق ندارد. چنین نمونه هاى بارزى در تاریخ اسلام و سایر ادیان وجود دارد.

گردانى از ارتش اسلام اسیر روم مسیحى گردید و در دادگاه نظامى دشمن همه به اعدام محکوم شدند. به فرمانده گردان پیشنهاد شد که اگر به آئین مسیح بگرود، دادگاه راءى خود را پس خواهد گرفت . فرمانده مسلمان که هدف را بالاتر از جان خویش مى پنداشت و مى دانست که اگر حتى به ظاهر دست از اسلام بردارد، و به آئین مسیح بگرود، علاوه بر اینکه به آئین خود که آن را بالاتر از جان خویش مى داند اهانت کرده ، سبب خواهد شد که سائر سربازان اسلام که در همان زمان در جبهه هاى جنگ با کمال مردانگى مى جنگیدند، شهامت خود را از دست بدهند و روح تسلیم بر آنها حکومت نماید.


۱۰

لذا با صراحت پیشنهاد دادگاه را رد کرد. دادگاه به فرمانده که نامش حذافه بود وعده داد که اگر آئین مسیح علیه السلام را انتخاب کند، با دختر قیصر ازدواج خواهد کرد و به پست هاى عالى گمارده خواهد شد. وى بازپیشنهاد دادگاه را رد کرد. قیصر که خود در دادگاه حاضر بود دستور داد یکى از سربازان اسلام را در دیک داغ پر از روغن زیتون بیندازند تا حذافه ببیند که حکم دادگاه قطعى است و شوخى بردار نیست . او با دیدگان خود دید که گوشتهاى سرباز از استخوانهایش جدا شده و جسدش در میان دیگ روغن بالا و پائین مى رود. در این لحظه حذافه سخت گریست و آنان تصور کردند که وى از ترس به گریه افتاده است . وى فورا رو به آنها کرد و چنین گفت :

من هرگز از این سرنوشتى که در انتظارم است گریان نیستم . من از این جهت گریه مى کنم که یک جان بیش در اختیار ندارم تا آنرا فداى اسلام سازم . ایکاش به شماره موهایم جان داشتم و آن را فداى عقیده خود مى ساختم .

حضار از این ایمان راسخ انگشت تعجب به دندان گرفتند و به بهانه خاصى او را با هشتاد سرباز ازاد ساختند.(۴)

تا چند پیش در جهان سیاست مساله اى به نام ویتنام وجود داشت . یک ملت پابرهنه و مسلح به نیروى تیر و کمان ، در پرتو ایمان و اعتقاد به هدف ، اقتصاد و ارتش امریکا را به زانو در آورد و در حقیقت یک ویت کنگ براى آمریکا یک میلیون دلار خرج تراشید.

در سال ۱۹۶۵، امریکا ۸۰۰۰۰ تن بمب برفراز ویتنام جنوبى (مناطق تحت اختیار ویت کنگها) و ویتنام شمالى ریخته است ، و بیش از ۱۵ میلیارد و ۸۰۰ ملیون دلار در سال ۱۹۶۶ خرج کرده است .(۵)

کشیشان بودائى در میدان هاى سایگون خود را آتش مى زنند و بدون آنکه کمترین لرزش در سیمایشان مشاهده شود، مانند مشعل مى سوزند و بودائیان در اطرافشان سرود مذهبى مى خوانند. این معلوم ایمان راسخى است که سرزمین آنها را میدان مبارزه شرق و غرب کرده است .

ولى براى تقویت اراده افسران و سربازان امریکائى لازم است هر ماه دسته اى از هنر پیشه ها با مخارج گزاف براه افتند و به زندگى تیره آنها با تشکیل محافل و مجالس رقص صفاى مادى بخشند.

سربازان ویتنامى براى هدف مشخص مى جنگند و هدف آنها خاتمه دادن به دوران استعمار و آزاد زیستن است . ولى سرباز امریکائى نمى داند براى چه مى جنگد. زیرا سرزمین وى با سرزمین ویتنام هزاران فرسنگ فاصله دارد.

ایمان به هدف آثار فراوانى دارد. بزرگترین آثار ایمان همان جانبازى و فداکارى است و در کتاب آسمانى مسلمانان تصریحات زیادى نسبت به این موضوع شده است .


۱۱
عوامل حقیقى کامیابى :۴- استقامت و پشکار
پافشارى و استقامت میخ

سزد،از عبرت بشر گردد

برسرش هر چه بیشتر کوبى

پافشاریش بیشتر گردد

صبر و شکیبائى و استقامت بردبارى از شیوه مردان بزرگ و کامیاب جهان است . صبر شکیبائى که یک فضیلت عالى انسانى است گاهى با یک رذیله اخلاقى به نام سستى و تنبلى و دست روى دست گذاردن و تن به تقدیر و قضا دادن و زیر بار هر گونه تعدى و ستم رفتن اشتباه مى شود. در صورتى که شکیبائى بردبارى و استقامت و پشتکار، ضامن سعادت و کامیابى است ، و بیحالى و بیعارى و سستى و تنبلى موجب تیره روزى و بدفرجامى . اکنون ما این دو حالت متضاد را با نقل مثالهاى گوناگون از هم جدا مى سازیم :

۱- باغبانى مى خواهد در داخل باغ چمن و گلستانى داشته باشد که بوى گلها شامه واردین را معطر کند و الوان مختلف گلها چشمها را خیره سازد و به محیط باغ صفاى مخصوصى بخشد. باغبانى که چنین آرزوئى را در سر مى پروراند باید در طریق آرزوى خود تن به کار داده ، سوز گرما و سرما را بر خود هموار سازد. با نیش خار همدم گردد و وقت و بیوقت به باغ سرکشى کند. ما این گونه تحمل رنج را براى هدف عالى صبر و شکیبائى مى نامیم .

۲- بازرگانى که در طلب سود و بالا بردن سطح ثروت خویش است باید رنج سفر دریائى و زمینى و هوائى را تحمل کند. دانشجوئى که مى خواهد بهترین نمره را بیاورد و سیاستمدارى که مى خواهد قلوب ملت را متوجه خویش سازد، باید با استقامت زائدالوصفى مقدمات کار و عقیده خود را انجام دهد. اینجاست که حافظ شیرازى مى گوید:

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند

بر اثر صبر نوبت ظفر آید

ممکن است تصور شود که این عامل پیروزى به نام استقامت پشکار باید در دومین رمز موفقیت که به نام کار و کوشش گذشت ادغام گردد. در صورتى که چنین نیست . چه بسا افرادى در آغاز کار روح کار و کوشش دارند ولى موقعى که به شدائد و سختیها بر مى خورند فوق العاده ناتوان مى شوند. لذا باید بردبارى را پشتوانه کار و کوشش شمرد و انگیزه اى براى ادامه کار دانست .

موفقیتها یکنواخت نیست ، دیر و زود دارد، هرگز نبایست انتظار داشت در همه کارها یکنواخت و یکزمان موفق گردیم . وضع کارها با هم فرق دارد، چه بسا کارهاى آسانى در شرائط پیچیده اى قرار مى گیرند. وانگهى استعداد و شایستگى یکسان باشند، ولى هوش و درک آنها از نظر درجه و شدت و ضعف با هم فرق داشته باشد. چه بسا ممکن است یک نفر کارى را در ظرف یک سال بیاموزد و مشکلات آن را در همان مدت برطرف سازد.این دلیل آن نیست که همه بایست آن را در همان مدت بیاموزند.

مى گویند: جرج استفن ، مهندسى که معروف به ((پدر راه آهنها)) گردید، در کسب دانش بکندى پیش مى رفت ولى اولین لکوموتیو جهان به دست او ساخته شد و نخستین قطار مسافربرى را او در سال ۱۸۲۵ میلادى به راه انداخت .

دانشمندان مى گویند دو نوع نبوغ وجود دارد: نبوغ دیررس و نبوغ زودرس . و صفحات زندگانى نوابغ جهان گواه قطعى بر این تقسیم است .

ما نیز مى گوئیم کامیابى دو جور است :

کامیابى نزدیک ، و کامیابى دور. به علت دیر شدن کامیابى نباید دست از کار کشید و موفقیت را محال و ممتنع دانست .

ابوجعرانه ، دانشمند و عالم بزرگ اسلامى ، به ثبات و استقامت معروف است . وى که درس استقامت را از یک حشره به نام جعرانه فرا گرفته است مى گوید:

در مسجد جامع دمشق کنار ستون صافى نشسته بودم که دیدم این حشره قصد دارد روى آن سنگ صاف بالا برود و بالاى ستون کنار چراغى بنشیند. من از اول شب تا نزدیکیهاى صبح در کنار آن ستون نشسته بودم و در بالا رفتن این جانور دقت مى کردم . دیدم ۷۰۰ بار از روى زمین تا میانه ستون بالا رفت و در اثنا شکست خورده ، به روى زمین افتاد؛ زیرا آن ستون صاف بود و پاى او را روى آن قرار نمى گرفت و در وسط مى لغزید.


۱۲

از تصمیم و اراده آهنین این حشره فوق العاده در تعجب فرو ماندم . برخاستم وضو ساختم و نماز خواندم . بعد نگاهى به آن حشره کردم و دیدم بر اثر استقامت شاهد مقصود را در آغوش کشیده و کنار آن چراغ نشسته است .

پافشارى و استقامت میخ

سزد ار عبرت بشر گردد

بر سرش هر چه بیشتر کوبى

پافشاریش بیشتر گردد

دموستن از سخنوران بزرگ امریکاست . او در فن خطابه پى در پى با شکست روبرو مى شد و زبانش مى گرفت . و براى تکمیل فن خطابه ، در زیر زمین ، به تمرین مى پرداخت .

گاهى با تراشیدن نصف سرو صورت ، قیافه خنده آورى پیدا مى کرد، و بدین وسیله مجبور مى شد، ماهها در خانه بماند، و مشغول تمرین خطابه گردد.

سرگذشت سکاکى دانشمند قرن هفتم هجرى بسیار جالب است . وى در سى سالگى تحصیل را آغاز نمود. با اینکه آموزگار او از موفقیت وى ماءیوس ‍ بود، او با شور و پشتکار عجیبى مشغول تحصیل شد.

آموزگار براى درک هوش و زمینه فهم وى مساءله ساده اى را طرح کرد و آن یک مساءله از فقه شافعى بود که پوست سگ با دباغى پاک مى شود. و استاد آن را چنین مطرح ساخت : ((پوست سگ با دباغى پاک مى شود.)) سکاکى آن را زیاد تکرار کرد و با شور و شوق آماده درس پس دادن بود.

فرداى آن روز معلم در میان انبوهى از شاگردان از سکاکى پرسید که مسئله دیروز چه بود؟ سکاکى ناگهان گفت : ((سگ گفت پوست استاد با دباغى پاک مى شود.)) در این لحظه شلیک خنده شاگردان و معلم بلند شد. ولى روح آن نوآموز سالمند به اندازه اى توانا بود که از این عدم موفقیت در امتحان شکست نخورد و ده سال تمام در این راه گام زد. ولى به علت بالا بودن سن ، تحصیل او رضایتبخش نبود.

روزى براى حفظ درس به صحرا رفته و اثر ریزش باران را روى صخره اى مشاهده کرد. او از دیدن این منظره پند گرفت و گفت : ((هرگز دل و روح من سختتر از این سنگ نیست . اگر قطرات دانش بسان آب باران در دل من ریزش کند، به طور مسلم اثر نیکوئى در روان من خواهد گذارد)).

او به شهر بازگشت و با شور زائدالوصفى مشغول تحصیل شد و بر اثر استقامت و پشتکار، یکى از نوابغ ادبیات عرب گردید. وى کتابى در علوم عربى انتشار داد که مدتها محور تدریس در دانشکده هاى اسلامى بود.(۶)

چشمه سارى از کوهساران سرازیر مى شود و در مسیر راه به صخره ها و موانع زیادى برمى خورد که چه بسا ساعاتى از پیشروى آب جلوگیرى کرده ، و در برابر آن مقاومت سرسختانه نشان مى دهند. آب با کند و کاو ریز ریز و پى گیر خود هر لحظه از نیروى موانع مى کاهد و با باز کردن منافذ و دریچه هاى ریز راهى براى خود باز مى کند. این مثل را که حقیقتى است قابل توجه ، مرحوم ملک الشعراء بهار بنظم در آورده است :

جدا شد یکى چشمه از کوهسار

بره گشت ناگه بسنگى دچار

به نرمى چنین گفت با سنگ سخت

کرم کرده راهى ده اى نیکبخت

ولى سنگ چون خو گران بود سر

زدش سیلى و گفت دور اى پسر

نجنبیدم از سیل دریا گراى

که اى تو، که پیش تو جنبم زجاى

نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد

به کندن در ایستاد و ابرام کرد

بسى کند و کارید و کوشش نمود

کزین سنگ خارا رهى برگشود

ز کوشش به هر چیز خواهى رسى

به هر چیز خواهى کماهى رسى

کسانى که مشغول کارهاى اجتماعى هستند بیش از دیگران به صبر و حوصله و ثبات و استقامت نیازمندند و بدون بردبارى هرگز گامى به پیش ‍ نخواهند برد.

یکى از فلاسفه انگلستان عقیده داشت که هیچ کس در انجام کارى ناتوان نیست . وى روزى با یک اسب سوار ماهر همسفر شد. در اثناء راه به دیوار کوتاهى رسیدند. سوارکار ماهر با یک ضربه بر اسب از بالاى دیوار پرید. فیلسوف مزبور خواست همان کار را انجام دهد ولى موفق نشد و از اسب به زمین افتاد. از زمین برخاست و دومرتبه اسب را زد تا از روى دیوار به آن سوبپرد لکن باز از روى اسب افتاد. بار سوم بر اثر سعى و ثبات موفقیت به دست آورد.


۱۳

اودوبون ، حیوان شناس معروف امریکا، دویست تصویر از پرندگان گوناگون را روى کاغذ ترسیم کرده و هنگام مسافرت همه را در صندوقى گذارده بود.در غیاب وى تمام اوراق طعمه موشها شده بود. وى موقعى که در صندوق را باز کرد، زحمات خود را بردباد دید. بسیار متاءثر شد ولى در پرتو سعى و استقامت همه تصاویر را از نو ترسیم کرد.

یکى از دوستان کارلایل جلد اول تاریخ فرانسه را از وى عاریت گرفت و این نسخه منحصر بفرد در خانه . دوست وى براثر اشتباه خدمتگزار خانه طعمه آتش گردید. ولى او با صبر و استقامت کامل تمام کتاب را از نو نوشت .

هاروى ، کاشف گردش خون در بدن ، هشت سال مشغول آزمایش بود تا به نظریه خود یقین و اطمینان پیدا کرد. سپس آن را با دلائل ساده ابزار نمود. صداى مخالفت از هر طرف بلند شد. گروهى او را مجنون و دیوانه خواندند و دوستانش وى را ترک کردند. او با کمال ثبات و استوارى به دفاع از عقیده خود پرداخت و اکنون کشف وى یکى از مسلمات علوم طبیعى است .


۱۴
عوامل حقیقى کامیابى :۵- تمرکز فکر

قطرات باران اگر در نقطه اى گرد آید، دریاچه اى را تشکیل مى دهد و اگر پراکنده شود، در دل زمین فرو مى رود. همچنین است فعالیتهاى فکرى و بدنى ما.

تمرکز فکر یکى از عوامل کامیابى است . تمرکز دادن فکر در یک نقطه باعث مى شود که فشار فکر به یک نقطه متوجه گردد و هرگونه مانع سرسخت از جلوى پا برداشته شود. نقش تمرکز فکر در کار، همان نقش اهرم در فیزیک است . کار اهرم این است که نیروها را در نقطه اى متمرکز مى سازد و با یک فشار متناسب ، جسم سنگینى را بلند مى کند. لذا با تمرکز فکر در یک نقطه ، بسیارى از مشکلات از پیش پاى انسان برداشته مى شود.

فعالیتهاى بدنى و فکرى ما بسان قطرات باران است که اگر در نقطه اى گرد آید، دریاچه اى را تشکیل مى دهد، ولى اگر پراکنده شود، در دل زمین فرو مى رود و نتیجه اى به دست نمى آید.

شما آوازه نابغه شرق ، شیخ بهائى ، را شنیده اید. وى در بسیارى از علوم طبیعى و ریاضى و اسلامى دست توانائى داشت و به عنوان یکى از چهره هاى درخشان خاور زمین در بسیارى از رشته هاى علمى آثار ارزنده اى از خود به یادگار گذارده است . وى مى گوید:

من با دانشمندان نامدار که ذى فنون بودند و در رشته هاى گوناگون کار کرده ، و در هر علمى اطلاعات وسیعى به دست آورده بودند، وارد بحث و مذاکره شدم و بر همه آنها پیروز گشتم . ولى هر موقع با متخصص یک فن یعنى کسى که تمام نیروى خود را در یک رشته به کار برده بود، به بحث پرداختم سخت مغلوب شدم ؛ زیرا بر اثر متناهى بودن نیروى فکرى ، زوایائى از هر علم براى من مخفى مانده بود.

قواى عقلى در حل مشکلات بسان اشعه خورشید است که اگر به وسیله ذره بین در نقطه اى متمرکز نشود، چیزى را که در مقابل آن قرار گرفته است نمى سوزاند. و اشعه فکر انسانى تا به نقطه واحدى نتابد موانع را ریشه کن نمى سازد و جوانب موضوع را روشن نمى کند.

معلمان مجرب هواره شاگردان را تشویق مى کنند که در هر موضوعى دقت خود را به کار اندازند. دقت جز متمرکز ساختن قوا در نقطه اى ، چیز دیرگى نیست و همه اکتشافات معلول و اثر مستقیم دقت کاشفین در یک موضوع است .

عده اى هستند که اصلا در زندگى نقشه و هدف ندارند وبسان یک کشتى و یا هواپیماى بدون قطب نما، سرگردانند. یک چنین کشتى براثر تصادم با کوههاى مخفى دریائى خرد مى شود و چنین هواپیمائى به هنگام عبور از روى چاههاى هوایى در آن سقوط مى نماید.

افراد بى نقشه نیز براثر تصادم با کوه حوادث از پاى در آمده و یا در دره نابودى سقوط مى کنند.

عده دیگرى هستند که نقشه دارند ولى پیش ار رسیدن به هدف از نیمه راه عقب نشینى مى کنند و راه دیگرى پیش مى گیرند. مرد موفق کسى است که تا به هدف نرسد دست از آن برندارد و به کاردیگر اشتغال نورزد. زیرا راه هرقدر دور باشد با پیمودن متوالى با پایان مى رسد.

اصولا یکى از وسائل عقب ماندگى گروهى از افراد مستعد و آماده این است که بنا به عواملى گرفتار ((تلون مزاج )) مى شوند و از این شاخه به آن شاخه مى پرند. اینان در قلمروهاى مختلف گام مى نهند؛ کارى را انجام نداده ، دست به کار دیگر مى زنند و مى خواهند همه کاره شوند ولى سرانجام هیچ کاره اند.

طبیعت جهان آفرینش به ما خوب درس مى آموزد: اگر نهالى را چندبار جابه جا کنند، سرانجام پژمرده مى شود. ولى نهالهاى ثابت و پابرجا همواره خرم و شاداب جلوه مى کنند. جابه جا کردن نهال و اصول فکر موجب پریشانى مى شود و فکر را از رشد و نمو باز مى دارد. یکى از علائم نوابغ این است که مى توانند افکار خود را در نقطه اى متمرکز سازند.


۱۵

همه کاره بودن علاوه بر ضررهاى فردى ، لطمه اجتماعى شدیدى دارد. چه بسا اقتصاد و فرهنگ یک کشور را فلج مى سازد و هرج و مرج عجیبى به وجود مى آورد که اصلاح آن بسختى صورت مى پذیرد.

بوفون مى گفت : قریحه و موهبت فقط عبارت از این است که انسان هوش ‍ خود را به یک نقطه متوجه سازد.

از نیوتن پرسیدند: ((چطور موفق به این اکتشافات زیاد شدید؟)) وى جواب داد: ((با تاءمل مستمر در آنها.)) او درباره یک موضوع آنقدر فکر و تاءمل مى کرد تا برایش مانند روز روشن مى گردید.

یکى از مزایاى تمدن کنونى پرورش دادن استادان متخصص است ؛ تنوع و کثرت رشته هاى علوم موضوع تخصص را به صورت یک امر اجتناب ناپذیر در آورده است و اگر این کار از میان برود، کاروان ترقى در حد معینى توقف مى کند.


۱۶
عوامل حقیقى کامیابى :۶- نظم و انضباط

((من شما فرزندانم را به پیروى از دستورات خدا و نظم و انضباط در زندگى توصیه

مى کنم .)) امام على علیه السلام

نظم و انضباط نه تنها از رازهاى پیروزى مردان بزرگ مى باشد، بلکه کاخ بلند آفریش روى آن استوار شده است . اگر منظومه شمسى برقرار است و سیارات دور آن مى گردند و کوچکترین خللى در طى قرون در آن رخ نداده است ؛ از این نظر است که بنیاد آفرینش آن را نظم و محاسبه تشکیل داده است .

در تمام مظاهر هستى ، از بزرگترین موجودات تا کوچکترین آنها یعنى اتم ، نظم و دقت به کار رفته است . نظمى که بر بزرگترین منظومه هاى جهان حکومت مى کند، بر اتم نیز حکمفرماست .

هر اتم داراى هسته مرکزى به نام پروتون است و الکترونها مانند اقمار و سیارات با ترتیب دور هسته مرکزى خود مى گردند.

دل هر ذره را که بشکافى

آفتابیش در میان بینى

جهان آفرینش براى ما بهترین راهنماست . نقشه زندگى ، دوام ، ثبات حیات و رمز پیروزى را باید از آن آموخت . آن به ما مى گوید: رمز بقاء و استوارى من نظمى است که آفریدگارم در من نهاده است .

اگر در مراکز علمى هرج و مرج حکمفرما گردید، اگر از دستگاه بازرگانى کشور نظم و حساب رخت بربست و توازن عرضه و تقاضا از بین رفت و اگر در دستگاه انتظامى مملکت انضباط سربازى جاى خود را به خود سرى داد، باید فاتحه زندگى را در آن کشور خواند.

امیرمؤ منان وقتى در بستر بیمارى افتاد، نخستین توصیه و سفارش وى به فرزندان گرامى خود این بود: (( اوصیکم بتقوى اللّه و نظم امرکم )) ؛ یعنى : شما را به پرهیز از نافرمانى خدا و نظم و انضباط در زندگى توصیه مى نمایم .(۷)

یکى از نشانه هاى نظم این است که اوقات شبانه روزى را بر نیازمندیهاى خود تقسیم کنیم و زیر بناى زندگى را که نظم است ، محکمتر سازیم و از بى نظمى که کشنده شایستگى و برباد دهنده هرگونه استعداد است ، بپرهیزیم .

پیشواى پرهیزگاران مى فرماید: ((یک فرد مسلمان باید اوقات شبانه روزى خود را سه بخش کند: قسمتى براى پرستش خدا، مقدارى براى به دست آوردن معاش و پاره اى براى نیازهاى نفسانى که در زندگى مادى از آن چاره اى نیست .))

اگر در بخشى از عمر نظم و انضباط حکمفرما نگردید آیا مى توان در باقیمانده عمر از آن استفاده کرد؟ به طور مسلم بلى ! زیرا دورانهاى سه گانه زندگى (کودکى ، جوانى ، پیرى ) مانند طبقات مختلف کشتى است که با فشار دادن دگمه اى یک قسمت دیگر جدا مى شود، و اگر بر یکى از طبقات آن لطمه اى وارد شد، مى توان آن قسمت را از کشتى جدا ساخت ، مرد موفق کسى است که با نیروى اندیشه و خرد قطعات مختلف زندگى را از هم جدا سازد و براى هر کدام حساب جداگانه باز کند. بسیار مایه بدبختى است که بجاى استفاده از امکانات موجود، وقت خود را در تاءسف بر گذشته تلف کند و از به کار بردن نظم در قسمت دیگر زندگى غفلت ورزد.

از وزیر لایق و شایسته اى که به همکارهاى خود به طور دقیق رسیدگى مى کرد پرسیدند: ((چطور به این همه کار مى رسى ؟)) گفت : ((آنچه را امروز مى توانم بکنم به فردا نمى اندازم و هیچ وقت تاءخیر در کارى را روا نمى دانم .))

من از تابلوهائى که در آژانسها و کارگاه ها نصب مى کنند و در آن چنین مى نویسند: ((وقت طلاست )) بسیار در شگفت هستم ، زیرا ارزش وقت بمراتب بالاتر از طلاست ، ولى این موجود گرانبها در صورتى از طلا بالاتر مى گردد که نظم و انضباط در اوقات انسان برقرار باشد و هر کارى در موقع خود انجام گیرد.


۱۷
عوامل حقیقى کامیابى :۷- کار را از جاى کوچک شروع کنیم

باید با همت و نقشه بزرگ وارد کار شد، ولى کار را از جاى کوچک آغاز نمود.

مقصود این نیست که کار را از جاى کوچک آغاز کنیم و همانجا درجا زنیم . و یا با همت کوچک وارد کار شویم . هدف این است که با نقشه وسیع و همت عالى کار را طراحى کنیم ، اما همه نقشه را یکجا پیاده ننمائیم . بلکه خرده خرده به مقصود بزرگ خود جامه عمل بپوشانیم .

کسانى که افکار بلند و مغز بزرگ دارند، نمى توانند همت خود را در دائره کوچکى محصور سازند و همواره پس از نیل به مقصود، خود را در آستانه مقصد دیگر مى دانند .بنابراین باید از آغاز کار، نقشه را بزرگ گرفت .

از نظر روانى هم مطلب چنین است . تا انسان خود را براى هدف بزرگ آماده نسازد، گاهى به نیمى از هدف نمى رسد. کوته نظران همواره به وضع فعلى خود راضى شده ، و خواهان دوام وضع موجود مى گردند. ولى افراد بلند نظر با دید وسیعى وارد کار مى شوند و همواره در فکر بهتر کردن وضع مى باشند.

سعدالدین تفتازانى از پایه گذاران فن بلاغت در اسلام است . روزى خواست از اندازه همت فرزند خود آگاه شود. به او گفت : ((پسرم ! هدف تو از تحصیل چیست ؟)) پسر گفت : ((تمام همت من این است که از نظر معلومات به پایه شما برسم .)) پدر از کوتاهى فکر فرزند متاءثر شد و با لحن تاءسف آور گفت : ((اگر همت تو همین است هرگز به نیمى از مراتب علمى من نخواهى رسید؛ زیرا افق فکر تو فوق العاده کوتاه است . من که پدر تو هستم آوازه علمى امام صادق را شنیده و از مراتب دانشش به وسیله آثارى که از او به یادگار مانده بود آگاه مانده بود آگاه بودم و در آغاز تحصیل ، تمام همت من این بود که به پایه علمى این شخصیت بزرگ جهان انسانى برسم . من با این همه همت بلند به این درجه از علم رسیده ام که مشاهده مى کنى و هرگز قابل قیاس با مقام علمى ان پیشواى بزرگ نیستم . تو که اکنون چنین همت کوتاهى دارى ، پیمانه شوق و شورت در نازلترین درجات علمى لبریز خواهد گردید و دست از تحصیل خواهى کشید.)) لذا باید کوشش کنیم تا در خود همتهاى عالى بوجود آوریم .

همت بلند دار که مردان روزگار

از همت بلند بجائى رسیده اند

مولوى مى گوید:

آب کم جو تشنگى آور بدست

تا که جوشد آب از بالا و پست

آغاز کار مرحله آزمایشى است . هنوز سود و زیان کار معلوم و روشن نیست . شاید موانعى در سر راه مقصد باشد که مانع از وصول به مقصود گردد و زمان لازم دارد که از سر راه برداشته شود. چه بسا ممکن است راهى را که انتخاب نمودیم بیراهه باشد و در نقشه بردارى و طرح کار اشتباهات فراوانى داشته باشیم . لذا اگر کار را به صورت بزرگ آغاز کنیم ، بازگشت از بیراهه به راه ، بسیار مشکل خواهد بود.

یکى از معایب همین است که کار را با سر و صدا و از جاى بزرگ آغاز مى کنیم . چه بسا با موفقیت روبرو نمى شویم و راه بازگشت را به روى خود مى بندیم و پس از اتلاف عمر و سرمایه ، با سر شکستى و شکست روحى سرجاى اول خود باز مى گردیم .

در یادداشتهاى ناصرالدین شاه مى خوانیم که وى در مسافرتى که به اروپا کرد، در بازدید خود از لندن ، با ملکه انگلستان تماس گرفت و علت موفقیت بانک انگلیس را در ایران از او چنین پرسید: ((روزى که این بانک در پایتخت ایران شعبه باز کرد، یک رئیس ، یک حسابدار و یک پیشخدمت بیش ‍ نداشت و با سرمایه کوچک مشغول کار شد. چطور در اندک زمانى موفقیتى شایان به دست آورد و سود زیادى نشان داد؟))


۱۸

ملکه پاسخ داد: ((ملت انگلستان هرگز اسرار و رازهاى موفقیت خود را به ملل بیگانه نمى گویند، ولى من به پاس احترام شما در اینجا نکته اى را متذکر مى شوم .

ما مردم مغرب زمین ، خصوصا مردم انگلستان ، همواره کار را از جاى کوچک شروع مى کنیم تا اگر سودى نبردیم راه بازگشت برایمان باز باشد و با دادن ضرر ناچیز نقشه را دگرگون کنیم ؛ و اگر سود بردیم ، فورا وضع موجود را توسعه دهیم . ما در این خصیصه با شما شرقیان در نقطه مخالف قرار گرفته ایم .))

بعضى جمعیتها بر اثر عدم مراعات همین اصل حیاتى در تمام شئون ، دچار و ورشکستگیها شده و در بحرانها و بن بست اقتصادى قرار گرفتند.

نظرى به پیروزى بى سابقه یک مرد آسمانى بیندازیم که اکنون یک میلیارد مسلمان افتخار پیروى او را دارند. در صورتى که در روزهاى نخست دعوى وى ، جز چند نفر انگشت شمار به وى نگرویده بودند.

برنامه او آنچنان وسیع است که در تمام شئون زندگانى بشر از سیاسى و اقتصادى و اخلاقى و غیره نظر قاطع داده ، و او را از هر گونه تشریع بى نیاز ساخته است .

او روز نخست از مردم جز شهادتین (شهادت به یگانگى خدا و رسالت وى ) چیز دیگرى نمى خواست و برنامه بزرگ او از جاى کوچک آغاز شد. ولى کم کم با آماده کردن محیط، تمام برنامه خود را در تمام شئون انسانى پیاده کرد و مردم جهان را زیر بار یک برنامه سنگین انسانى برد و مسیر زندگى آنها را دگرگون ساخت .


۱۹
عوامل حقیقى کامیابى :۸- از پیرویهاى نسنجیده بپرهیزیم
خلق را تقلید شان بر باد داد

اى دو صد لعنت بر این تقلید باد

چون زتلى بر جهد یک گوسفند

گله گله گوسفندان مى جهند

یکى از عوامل پیروزى این است که از پیرویهاى نسنجیده بپرهیزیم و با سازمان آفرینش خویش اعلان جنگ ندهیم . در قلمرو کار دیگران که شایستگى آن را نداریم وارد نشویم . این را بدانیم که میل به همرنگى به طور مطلق باعث شکست در زندگى است . کسانى که کمبود شخصیت دارند در این راه با شکست و محرومیت روبرو مى شوند؛ زیرا بدون سنجیده استعداد خود در این راه گام بر مى دارند. در صورتى که باید فقدان و کمبود شخصیت خویش را از راه دیگر تکمیل نمایند.

غرور و حسد بر دیگران و یا کم درایتى انسان را وادار مى کند که از کارهاى دیگران تقلید کند، بدون آن که در آغاز و سرانجام کار به تفکر بپردازد.

مولاى متقیان مردم را به سه دسته تقسیم مى کند: دانشمندان ، دانشجویان و کسانى که به دنبال هر ندائى مى روند. این گروه سوم بسان پشه هاى هوا از هر سو باد آید به آنسو مى چرخند(۸).

این دسته به جاى این که کوشش کنند تا غنچه هاى استعداد آنها شکوفا شود و بوى خوش آن همه جا را فرا گیرد، سرپوشى روى آن گذارده و آن را به پژمردگى وادار مى سازند. چشم چرانى مى کنند تا در این پرتگاه زندگى با بالهاى دیگران بپرند.

آنان غافلند که در جهان آفرینش هرگز دو نفر که از هر نظر مساوى باشند آفریده نشده اند و هیچ فردى علاوه بر چهره و روحیه ، حتى از نظر خطوط کف دست با دیگران یکسان و برابر نیست . چرا خود را اسیر فکر دیگران سازیم و از منابع سرشار استعداد نهفته خود بهره مند نشویم .

مردان بزرگ همواره گامزن راه نو بودند و از جاده اى مى رفتند که کسى گامى در آن نگذاشته بود. آنان ارمغانهاى تازه به جامعه بشریت عرضه مى داشتند و در طول زندگى آفریننده فکر، علوم و صنایع بودند.

راز کامیابى دکارت در صحنه هاى علمى این است که او روزى تمام معلومات و معتقدات خویش را در علوم و فلسفه به دور ریخت و تمام مسائل یقینى را به صورت شک در آورد. او در همه چیز شک کرد حتى در این که آیا خودش نیز واقعیت دارد یا نه ؟ روى این اساس ، موفق شد تحولى در تمام شئون علمى و فلسفى به وجود آورد. اگر او نیز مانند دیگران به دنبال فلسفه اسکولاستیک مى رفت ، هرگز این کامیابى نصیب وى نمى گشت .(۹)

مردان بزرگ آزادانه فکر مى کنند، رهائى از بند و قید دیگران را کلید طلائى موفقیت خود مى شمارند و مى گویند تقلید در امور فردى و اجتماعى انتحار و خودکشى است .

در گذشته گرمابه هاى ایران با شیپور و بوق مجهز بود. گرمابه داران براى آگاه ساختن مردم از باز شدن گرمابه ، یک ساعت پیش از طلوع صبح شیپور مى زدند. اتفاقا روزى در یکى از شهرها شیپور حمام گم و یا خراب شد. گرمابه دار با زحمت زیادى بوقى را با قیمت گرانى تهیه کرد و کار خود را انجام داد.

مرد غریبى که تازه وارد آن شهر شده بود از دیدن این وضع خوشحال شد، زیرا دید که در آنجا جنس یک ریالى را مى توان ده ریال فروخت . فورا تصمیم گرفت که تعداد زیادى شیپور بخرد و به این نقطه حمل کند تا ده برابر سود کند. مال التجاره خویش را وارد میدان بزرگ آن شهر کرد و انتظار داشت در نخستین لحظه مردم براى خریدن شیپورها سر و دست بشکنند. ولى او هر چه توقف کرد کسى از او احوالى نپرسید.

بازرگان ثروتمندى که عصا به دست از آن میدان عبور مى کرد علت نقل این همه بوق را از آن مرد غریب پرسید. وى سرگذشت خود را به او بازگو کرد. بازرگان خردمند از حماقت و ابلهى او در شگفت فروماند و گفت : ((تو آخرفکر نکردى این شهر دو حمام بیش ندارد و این همه شیپور در اینجا بفروش نمى رسد؟! مرد غریب پرسید: ((چه کار مى توانى انجام بدهى ؟!)) بازرگان جواب داد: ((دیگر این کار به تو مربوط نیست . همین اندازه بدان مردم اینجا مقلد و بى فکرند و من از این نقطه ضعف آنها به نفع تو استفاده خواهم کرد)). سپس یک دانه بوق به امانت از او گرفت و به دست نوکرش سپرد تا به خانه او برساند.


۲۰

بامدادان این مرد سرشناس و ثروتمند به جاى عصا بوق را به دست گرفت و تکیه زنان بر بوق ، راه تجارتخانه را پیمود. شیوه این بازرگان توجه مردم را جلب کرد و با خود گفتند لابد رمز موفقیت این مرد در زندگى و بازرگانى همین نوع کارهاى اوست . دسته اى نیز این نظر را تایید کردند و غلغله اى در شهر ((مقلدها)) راه افتاد. مردم مشغول خریدن بوق شدند و چیزى نگذشت که تمام بوقها بفروش رسید. بازرگان پیر، براى رسیدگى به وضع نقشه خود، تماس مجددى با آن مرد غریب گرفت و مطلع شد که همه شیپورها بفروش رفته است . سپس پیغام داد که هر چه زودتر از این شهر بیرون رود؛ زیرا نقشه دگرگون خواهد شد.

فرداى آن روز بازرگان قد خمیده ، بار دیگر بجاى بوق ، عصا به دست گرفت و به حجره رفت . مردم از کار و کرده خود پشیمان شدند و فهمیدند که فریب تقلید کورکورانه خویش را خورده اند. نه عصا رمز موفقیت بود، و نه بوق ، بقول مولوى :

خلق را تقلیدشان بر باد داد

اى دو صد لعنت بر این تقلید باد

همچنان که فرد باید خلاق و نقشه کش باشد و جوهر شخصیت خود را بیرون بریزد، اجتماع نیز تا روح خلاقیت و پیشروى در خود احراز نکند و دنباله روى را کنار نگذارد، هرگز کامیابیهاى اجتماعى و دسته جمعى نصیت آن نخواهد گردید.

عده اى از جوانان سرخورده اجتماع ما از روى تصورهاى غلط و تبلیغات فریبنده و مکارانه غریبان تصور مى کنند که راز کامیابى صنعتى غرب ، در گسستن علایق مذهبى و پیوند اخلاقى میباشد و علت تفوق آنها بر مشوق زمین داشتن مجالس رقص و عریان بودن زنان آنهاست . دسته اى از این مردم براثر حقارتى که در خود احساس مى کنند، براى جبران این حقارت فورا از روح همرنگى استمداد گرفته ، به شکل کلاه و لباس و حرکات و آرایش غربى پناه مى برند. غافل از اینکه اینها رویه تمدن یک ملت صنعتى است . پایه تفوق آنها علم و فکر آنهاست . اساس تمدن آنها این است که زنجیر استعمار را از هم گسسته و بسان یک ملت مستقل روى پاى ایستاده و به تحقیقات و بررسى هاى علمى مشغول هستند.

اینجاست که به یاد افکار بلند و بزرگ دانشمند پاکستان محمد اقبال افتاده و به پاس تقدیر از خدمات ارزنده وى ، اشعار او را در این جا نقل مى نمائیم .

شرق را از خود برد تقلید غرب

باید این اقوام را تنقید غرب

قوت مغرب نه از چنگ و رباب

نى ز رقص دختران بى حجاب

نى ز سحر دختران لاله رو

نى ز عریان ساق و، نى از قطع مو

محکمى او را نه از ((لادینى )) است

نى فروغش از خط ((لادینى )) است

قوت از طرز کلاه و جامه نیست

مانع از علم و ادب عمامه نیست

قوت افرنگ از علم و فن است

از همین آتش چراغش روشن است

علم و فن را اى جوان شوخ و شنگ

علم میباید نه ملبوس فرنگ

اندر این ره جزنگه مطلوب نیست

این کله یا آن کله مطلوب نیست

فکر چالاکى اگر دارى بس است

طبع ادراکى ، اگر دارى بس است

ملت غرب زده ایران ، بجاى این که مغزها را تکان دهند، ایادى استعمار را قطع کنند و مسیر زندگى را با چراغ دانش و خرد روشن سازند، به پوست و کلاه غرب پناه مى برند.

تا یک ملت سازمان فرهنگى و اقتصادى مستقل پیدا نکند، نقشى در زندگى نخواهد داشت .

ما از سال ۱۲۶۸ هجرى قمرى دارالفنون داریم ، و این مؤ سسه علمى و تحقیقاتى در سایه همت بلند یک رادمرد بزرگ ایرانى ، مرحوم میرزا تقى خان امیرکبیر، به وجود آمد. و استعمار احساس کرد که ایرانى گامزن راه نو شده و مى خواهد جاده هاى نکوبیده را زیر پا بگذارد؛ چیزى نگذشت دژخیمان استبداد مقدمات مرگ وى را در حمام فین کاشان فراهم آوردند.


۲۱

بیجا نیست که شهریار شاعر زبردست زمان ، شعله هاى دل خود را درباره فرهنگ دوره خود، در قالب اشعار ریخته و چنین مى گوید:

فرهنگ ما براى جهالت فرزودن است

ماءمور زشت بودن ، و زیبا نمودن است

یک درس زندگى به جوانان نمیدهد

طوطى مثال ، قصه مهمل سرودن است

در بسته باد، مدرسه اى را که قصد آن

بر روى ملتى در ذلت گشودن است

بیدار شو که نغمه طنبور اجنبى

لالائى است ، از پى سنگین غنودن است

دارالفنون که سر گل عمرت دهد بباد

شش سال تازه از پى ذوق آزمودن است (۱۰)

بى جهت نیست که رئیس دانشگاه وقت مى گوید: ((دیپلمه هاى ما فارسى نمى دانند البته وقتى که فارسى نمى دانند هیچ چیز نمى دانند.))(۱۱)

ملت دنباله رو که از تفکر استقلالى بیزار است و همواره دنبال تفکر اتکالى مى رود، بسان گله گوسفند است که بزى آن را هدایت مى کند. اگر در برابر آن بز چوب قرار بدهى که از روى آن بپرد، این عمل در تمام گوسفندان دنباله رو، اثر بارز دارد؛ به طورى که اگر چوب را بردارى ، همه این زبان بسته ها وقتى به آنجا رسیدند، همگى کارى را که بز انجام داده ، انجام مى دهند.

مى گویند رئیس اهالى ((فچى )) از یک جاده کوهستانى عبور مى کرد و پشت سرش عده اى از مردم آنجا راه مى رفتند. اتفاقا رئیس بزمین خورد و تمام افرادى که پشت سر او بودند فورا همان عمل را انجام دادند، جز یک نفر که از این پیروى غلط ناراحت شد؛ ولى دیگران او را به باد انتقاد گرفتند که : ((مگر تو از رئیس بیشتر و بهتر میدانى ؟))

چون ز تلى بر جهد یک گوسفند

گله گله گوسفندان مى جهند

در کتاب آسمانى ما از پیرویها و دنباله رویها که سرچشمه اى جز فکر اتکالى ندارد، زیاد انتقاد شده است . فرزندان ابراهیم ، پایه گذار توحید و قهرمان مبارزه با بت پرستى پس از آن که مدتها پر چمدار توحید بودند، بر اثر یک ئنباله روى غلط، صدها سال گرفتار بتهاى چوبى و فلزى شدند؛ و خانه توحید را خانه بت لات و عزى کردند. یکى از فرزندان وى در دوران ریاست خود سفرى به خارج از حجاز کرد و وضع اقوام بت پرست مورد اعجاب وى قرار گرفت . بتى را همراه خود آورد و یک ملت موحد را بر اثر یک تقلید کور کورانه آلوده به شرک ساخت .

البته منظور از تقلید بد همان پیرویهاى نسنجیده است والا تقلید به آن معنى که نادان به دانا، و غیره وارد به افراد خبره و دانشمند رجوع کند، هرگز مذموم و بد نیست . بلکه اساس زندگى در جامعه هاى متمدن بشمار مى رود و همواره بیمار به پزشک و کارفرما به مهندس مراجعه نموده و نظر آنها را بدون چون و چرا محترم مى شمارند.

در خانقاهى دهها درویش تهى دست زندگى مى کردند. از قضا درویشى از مسافرت بازگشت ، یکسره به خانقاه رفت و الاغ خود را به فراش خانقاه سپرد تا یک شب در مراسم بزم درویشان شرکت جوید. درویشان گرسنه مقدم او را گرامى شمرده و سران خانقاه با هم خلوت کرده ، به هم چنین گفتند: ((درویشان این خانقاه با گرسنگى دست به گریبانند. جائى که در آئین اسلام خوردن میته براى افراد گرسنه جایز شمرده شده ، پس فروختن خرک رفیق خانقاه مباح و جایز خواهد بود.))

به تصویب هیئت رئیسه ، خرک درویش از همه جا بى خبر به فروش رفت و عموم صوفیان خانقاه به برکت خرک شکم از عزا در آورده و غذاى سیرى خوردند. پس ار پایان غذا، مراسم ((سماع )) و پایکوبى دسته جمعى درویشان که درویش صاحب الاغ نیز جزء آنها بود آغاز گردید و مطرب آن شب را با جمله ((خربرفت …)) آغاز کرد:


۲۲
چون سماع آمد ز اول تا کران

مطرب آغازید یک ضرب گران

خر برفت و، خر برفت آغاز کرد

زین حرارت جمله را انبار کرد

زین حرارت پایکوبان تا سحر

کف زنان ، خر رفت ، خر رفت اى پسر

از ره تقلید آن صوفى همین

خر برفت آغاز کرد، اندر چنین

ذکر ورد ((خر برفت …)) تا آغاز طلیعه فجر ادامه داشت و درویش صاحب الاغ از همه جا بى خبر با آنها دم گرفته و همان ورد را با صد شوق به زبان جارى مى ساخت .

بامدادان ، درویشان ، خانقاه را خلوت کردند و هر کسى راه خانه خود را پیش گرفت . درویش صاحب الاغ بیرون آمد و الاغ خود را از فراش خانقاه طلبید. او گفت : ((صوفیان گرسنه دوش الاغ شما را فروخته ، سفره دیشب را به راه انداختند و خود شما نیز در مراسم ضیافت شرکت داشتند.))

گفت من مغلوب بودم صوفیان

حمله آوردند و بودم بیم جان

تو جگر بندى میان گربگان

اندر، اندازى و جوئى زان نشان

در میان صد گرسنه گربه اى

پیش صد سگ گربه پژمرده اى

درویش بینوا گفت : ((چرا مرا از این کار آگاه نساختى من الان گریبان چه کسى را بگیرم ؟! و کى را پیش قاضى ببرم ؟!))

فراش گفت : (( به خدا سوگند من خواستم بیایم تا ترا آگاه سازم ، حتى وارد خانقاه شدم ، ولى دیدم تو نیز مانند دیگران بلکه با شوقى بیشتر، این جمله را به زبان جارى مى سازى و مى گوئى ((خربرفت ، خربرفت …)) من گفتم لابد خود این مرد از اوضاع خر آگاه است و مى داند چه بلائى به سر خر آمده است ؛ و گرنه معنى ندارد یک مرد عارف جمله اى را نسنجیده بگوید و نفهمد که چه مى گوید و براى چه مى گوید.))

گفت والله آمدم من بارها

تا ترا واقف کنم زین کارها

تو همى گفتى که خر رفت اى پسر

از همه گویندگان با ذوق تر

باز مى گفتم که او خود واقف است

زین قضا راضى است مرد عارف است

درویش بینوا گفت : ((من دیدم دیگران این جمله را مى گویند؛ من نیز خوشم آمد و گفتم و این بلا که متوجه من گردید زائیده کار و تقلید بیجاى من از حلقه درویشان بود.))

گفت آن را جمله مى گفتند خوش

مر، مرا هم ذوق آمد گفتنش

خلق را تقلیدشان بر باد داد

اى دو صد لعنت بر این تقلید باد

خاصه تقلید چنین بیحاصلان

کآبرو را ریختند از بهر نان

قبل از انقلاب اسلامى ، ملت غرب زده ایران که فریفته زرق و برق صنایع غرب شده بودند آنچنان اصالت و شخصیت خود را از دست دادند که گوئى آنان وارث آن همه آثار و سنن ، و آن همه علوم و تمدن نبودند.

در تقلید از شیوه هاى بى مزه غربى ، آن هم در لباس و مراسم پیش پا افتاده ، آن چنان سرو و دست مس شکستند که گوئى تمام شخصیت آنها به آن بسته بود

شاروان میرهادى مولوى در این باره گوید:

علم و عقل و دانش و دین ، در درون جامه نیست

در کلاه مولوى و فینه و عمامه نیست

در حقیقت آدم از علم و عمل علامه است

ورنه شخص از رخت کوتاه و بلند علامه نیست


۲۳
عوامل حقیقى کامیابى :۹- شور و مشورت

از اصطکاک دو سیم مثبت و منفى برق مى جهد؛ تقابل دو اندیشه نیز فروغ مى بخشد.

از اصطکاک دو سیم مثبت و منفى برق مى جهد؛ تقابل و مشاوره دو اندیشه نیز فروغ مى بخشد. این گاهى پیش پاى انسان را روشن مى کند و احیانا افق وسیعى را منور مى سازد.

البته معناى مشورت این نیست که انسان خود را دربست در اختیار دیگران بگذارد؛ بلکه مقصود این است که در مشکلات از دیگران چاره جوئى کند،و راهنمائیهاى آنان را پس از تدبر و دقت کافى بکار گمارد.

در جنگ احزاب ، سپاه عرب بسان مور و ملخ به قصد تسخیر مدینه به سوى آن شهر هجوم آوردند. پیامبر شوراى نظامى تشکیل داد. یک افسر آزموده ایرانى ، سلمان فارسى ، پیشنهاد کرد که در نقاط آسیب پذیر شهر به پهناى سه قدم و به عمق دو قدم خندق بکنیم ، و در داخل خندق ، هر صد قدمى سنگر و پاسگاه و برجهاى مراقبت به وجود آوریم ، و سربازان نیرومند را واداریم که حفاظت خندق را به عهده بگیرند و از عبور و نزدیک شدن سپاه عرب جلوگیرى به عمل آورند، و متجاوزان را با پرتاب سنگ و تیر عقب برانند.

نظر این افسر ایرانى مورد پسند پیامبر و اعضاء شورا قرار گرفت و پس از ۲۵ روز تلاش ، کار خندق پایان پذیرفت . سپاه عرب در برابر این فن نظامى انگشت تعجب به دندان گرفتند و پس از یک ماه معطلى ، با دادن چند کشته باز گشتند.(۱۲)

در ممالک توسعه یافته ، حکومتها براساس تشکیل مجلسین شورا و سنا استوار است . ذلیلترین ملت کسانى هستند که زیر یوغ استبداد بسر مى برند و سرنوشت کشور را به دست یک فرد مى سپارند.

مشاوره یکى از تعالیم عالى اسلام است . خداى بزرگ به پیامبر دستور مى دهد که اى محمد (ص ) ((شاورهم فى الامر)) در امور اجتماعى و سیاسى با یاران و دوستان خود مشاوره بنما.

پیامبر در بیابان سوزان بدر که دشمن با نفرات چند برابر و سلاح کوبنده خود، هستى اسلام را تهدید به فنا مى کرد، شوراى جنگى با شکوهى تشکیل داد و رو به مردم کرد و فرمود: ((نظر و راى خود را درباره نبرد با قریش در این بیابان ابراز کنید. آیا صلاح این است که پیشروى کنیم و با دشمن روبرو شویم ، یا از این نقطه به مدینه باز گردیم ؟)) افسرى بنام مقداد برخاست و گفت : ((قلوب ما با توست . ما هرگز سخن بنى اسرائیل را دعوت به جهاد کرد، چنین جوابش دادند: ((اى موسى ! تو و خدایت بروید. نبرد کنید ما در اینجا نشسته ایم .)) ولى ما مى گوییم این محمد تو و خدایت بروید و جهاد کنید ما نیز با شما همراهیم . افسر دیگرى از افسران انصار به نام سعد معاذ برخاست و اشاره به بحر احمر کرد و گفت : (( اى قائد اعظم ، هرگاه تو وارد این دریا شوى ، ما نیز پشت سر شما وارد مى شویم و یک نفر از ما از پیروى شما سرباز نمى زند. ما هرگز از رو به رو شدن با دشمن نمى ترسیم . شاید در این راه خدماتى انجام دهیم که چشم شما را روشن گرداند.))

سخنان این دو افسر مورد تایید سر کرده هاى دیگر نیز قرار گرفت . شور و شعف عجیبى در انجمن افسران و سربازان به وجود آمد. تصمیم پیامبر را به پیشروى ، قطعى ساخت . او به وسیله شورا روحیه افسران و قدرت روحى سربازان خود را به دست آورد و فورا دستور حرکت صادر نمود.

او نه در این مورد، بلکه در موارد دیگر مانند جنگ احد، و خیبر به مشورت پرداخت حرکت صادر نمود.(۱۳)

او نه تنها در این مورد، بلکه در موارد دیگر مانند جنگ احد، و خیبر به مشورت پرداخت ، و نتایج بزرگى عائد او گردید.


۲۴

جوانان کم تجربه باید از تجربیات مردان مجرب که سردى و گرمى روزگار را چشیده بهره مند گردند. ممکن است بر اثر کمى اطلاع ، ما روى کار را ببنیم و از درون آن آگاه نباشیم .

فتوحات بزرگى که در دوره خلیفه دوم نصیب مسلمانان گردید روى اصل مشاوره بود. خلیفه وقت مشکلات خود را با امیر مومنان در میان مى گذارد و رموز پیروزى و فتح در جنگها را از او مى آموخت .

وقتى خلیفه درباره نبرد با دولت ساسان با على (ع ) مشورت کرد و گفت ((اگر اصلاح باشد، خودم نیز در این جنگ شرکت کنم .)) امیر مومنان در پاسخ وى گفت : ((اگر مسلمانان در این نبرد شکست بخورند وشما نیز در میان آنها باشید در این صورت براى آنها پناهگاهى نخواهد بود، و آنان با شکست روبرو شوند، شما مى توانید براى آنان کمک بفرستید و آنان نیز مى توانند از این نقطه به عنوان یک پناهگاه استفاده کنند.))(۱۴)


۲۵
عوامل حقیقى کامیابى :۱۰- تاریخ یا آزمایشگاه بزرگ زندگى

تاریخ آئینه تمام نماى ملل گذشته است . در آن علل بدبختى نافرجامى ، و یا پیروزى و کامرانى ملتها منعکس مى باشد.

یکى از خوشبختى هاى ما همین است که نخستین نفراتى نیستیم که قدم به صفحه زمین گذارده ایم . چشمهاى بیدار ستارگان شاهد زندگى میلیونها مردمى بوده است که پیش از ما روى این زمین زندگى داشته اند و داراى نشاطها و غمها، روشنیهاو تیرگیها، عشقها و کینه ها، جنگها و صلح ها، هزاران صحنه مختلف زندگى بوده اند.

گرچه آنان بسیارى از اسرار زندگى خود را براى همیشه با خود به خاک برده اند و همراه وجودشان به دریاى فراموشى ریخته شده است ، ولى قسمتهاى قابل توجه زندگى آنها را نویسندگان یا طبقه هاى زمین و یا ویرانه هاى به ظاهر ساکت ، براى ما حفظ کرده ، و آزمایشگاهى بزرگ و پر قیمت از آن براى ما ساخته اند.

مطالعه صفحات تاریخ پیشینیان ، بررسى در لابه لاى طبقات زمین و دقت در آثار پرشکوه و عبرت انگیز آنها بسیار آموزنده است و عمر ما را به مقیاس ‍ قابل ملاحظه اى زیاد مى کند.

مگر نه این است که حاصل عمر جز یک مشت تجربه چیزى نیست ؟! آیا تاریخ عالیترین تجربیات را در اختیار ما نمى گذارد؟! مگر نه تاریخ آئینه تمام نماى زندگى ملل گذشته است و در آن علل بدبختى و نافرجامى و یا پیروزى و کامرانى ملتها منعکس مى گردد؟!

کتاب آسمانى ما دستور مى دهد که زندگى اقوام گذشته را بخوانیم و از خصوصیات زندگى آنها درس عبرت بگیریم .(۱۵)

امیرمؤ منان على (ع ) مى فرماید: ((فرزندم اگر چه من باملل گذشته همزمان نبودم ، اما تاریخ آنها را با دقت خوانده ام و به پستیها و بلندیها روزگار و قوانین ملل واقف شده ام . من آنچنان تاریخ آنها را خوانده و بر آن مسلطم که گوئى با آنها زندگى کرده ام و در حوادث زندگى با آنها همقدم بوده ام .))

تاریخ بهترین راهنماى نسل حاضر است و تدریس آن بمراتب از تدریس ‍ فیزیک و شیمى فیزیک و شیمى مشکلتر مى باشد. مسائل فیزیک و شیمى فرمول دارد. اگر استاد بر فرمولها مسلط باشد به خوبى مى تواند از عهده تدریس بر آید، اما تاریخ غور و بررسى و با اصطلاح اجتهاد و قضاوت لازم دارد. معلمان تاریخ تا این قوه را در خود احساس نکنند نمى توانند از عهده نتایج عالى تاریخ بر آیند. بنابراین هر شخص تاریخ ‌دان را نمى توان مورخ نامید.

هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست

نه هر که سر نتراشد قلندرى داند

کوشش کنیم رموز تاریخ را بفهمیم ، والا سرودن تاریخ سودى ندارد. رموز تاریخ همان داروهاى تلخ تاریخ است که انسان پس از دقت کامل به دست مى آورد و مى تواند بیماریهاى فردى و اجتماعى را معالجه کند.

خوب است هر فرد بینا خصوصا افرادى که زماندار مردم و مصدر کار مى باشند تاریخ انگلستان ، تاریخ انقلاب کبیر فرانسه ، بالاخص تاریخ اسلام و سرگذشت سقوط بنى امیه و انقلاب بنى عباس را بدقت بررسى کنند و علل سقوط آنهائى را که سالیان دراز بر مردم حکومت مى کردند به دست بیاورند.

اصولا باید کوشش کنیم روح مطالعه و خواندن کتاب را در خود ایجاد کنیم ؛ زیرا مطالعه سطح فکر را بالا مى برد و قواى دماغى را تقویت مى کند.

امروزه مقدار مصرف کاغذ در هر کشور، مقیاس تمدن و ترقى آن است و مى گویند سویس که مهد تمدن است ، از تمام ممالک جهان نسبت به جمعیت خود بیشتر کاغذ مصرف مى کند.

آمارهاى دقیقى از تعداد و تیراژ کتابهائى که در یک کشور چاپ مى شود برمى دارند و آمار مراجعه کنندگان به کتابخانه هاى عمومى را ضبط مى کنند تا از این راه مقیاس برترى فکرى را در هر سال نسبت به سنوات قبل و یا کشورهاى دیگر بسنجند.


۲۶

اسرار مؤ لفان و رازهاى نهفته آنان در لابه لاى کتاب پنهان است . روزى که ارسطو خواست کتاب خود را منتشر کند، اسکندر مقدونى جلوگیرى کرد تا دیگران به افکار بلند استاد وى دست نیابند.

پاپها و کشیشان در قرون تاریک وسطى با پدید آوردن ((شرکت اعضاى علم )) در میان گروهى خاص ، دیگران را از خواندن کتاب ممنوع ساختند تا از نادانى و جهالت مردم بیشتر استفاده کنند و بهتر بر آنها حکومت نمایند.

کتاب خوب ، سازنده اخلاق و تکمیل کننده شخصیت است . کتاب رموز زندگى را مى آموزد، ولى باید از خواندن کتابهاى پوچ و بى مغز گریخت ؛ زیرا این قبیل کتابها از فعالیتها دماغ مى کاهد. به قول دانشمندى : ((بگو ببینم چه مى خوانى تا بگویم تو چیستى ؟!))

و به قول شو پنهاور: ((عمر گرانبهاتر از این است که انسان آنرا در خواندن کتابهاى پوچ بکار ببرد.))

همواره باید بکوشیم که در هر شبانه روز، وقتى را براى مطالعه کتابهاى سودمند و آموزنده اختصاص دهیم و کتاب را بهترین دوست تلقى کنیم .

خوشتر از کتاب در جهان یارى نیست

در غمکده زمانه غمخوارى نیست

هر لحظه از او بگوشه تنهائى

صد راحتى است هرگز آزادى نیست


۲۷
عوامل حقیقى کامیابى :۱۱- استفاده از فرصت
سعدیا دى رفت ، فردا همچنان موجود نیست

در میان این و آن فرصت شمار امروز را

فرصتهاى زیادى به دست افراد مى افتد، اما از آن جا که دسته اى روح ((کار امروز به فردا انداختن )) را دارند، این فرصتها را که کلیدهاى طلائى راز کامیابى است از دست مى دهند. در صورتى که نه تنها کار امروز را نباید به فردا انداخت بلکه اگر امکان دارد، باید کار فردا را هم امروز انجام داد.

از ابومسلم خراسانى پرسیدند راز کامیابى شما چه بوده است ؟! گفت : ((هرگز کار امروز را به فردا نیفکندم .)) چه بسا نیروئى که براى تاءخیر انداختن کار مصرف مى شود، براى انجام خود آن کار کافى باشد.

برخى از دانش آموزانى که در امتحان خرداد ماه قبول نمى شوند و باید در شهریور ماه امتحان بدهند، از فرصت حداکثر استفاده را مى کنند و بعضى گرفتار اوهام و افسوس خوردن مى شوند و وقت را با آه کشیدن به پایان مى رسانند.

عده اى از مردم هستند که غالبا عارف منش و درویش مآبند؛ کارشان اشگ فشانى بر گذشته است و مرتبا مى گویند: ((اگر ما فلان باغ را خریده بودیم سود کلانى نصیب ما مى گشت و اگر در فلان دانشگاه ثبت نام کرده و ادامه تحصیل داده بودیم ، اکنون از شخصیتهاى بزرگ کشور بودیم .)) تمام وقت خود را با افسوس خوردن و روى ((قبر دیروز)) گریه کردن تلف مى کنند. در حالى که اگر از این پس بکوشند ممکن است به همه و یا به قسمتى از آرزوهاى خود برسند.

وقت گدشته را نتوانى خرید باز

مفروش خیره کاین گهر پاک بى بهاست

گروهى در نقطه مقابل آنها هستند. اضطراب آینده آنها را از کار در آن لحظه اى که در دست دارند، باز مى دارد. دانش آموزانى را دیده ایم که مرتبا دم از رفوزه شدن مى زنند؛ مرتبا مى گویند: ((مبادا تجدیدى شویم ، مبادا قبول نشویم .)) این اضطراب آنان را از مطالعه و کار باز مى دارد و فرصت را از دست مى دهند. چه زیبا سروده آن سراینده تازى زبان :

(( مافات مضى و ما سیاءتیک فاین

قم فاغتنم الفرصه بین العدمین ))

یعنى : آنچه را از دست دادى ، گذشته است و آینده هنوز نرسیده (بیجا غصه آنرا مخور) هم اکنون برخیز و این لحظه را که از هر دو طرف به نیستى مى رسد، غنیمت بشمار.

و سعدى شیرین زبان نیز در این باره گوید:

سعدیا دى رفت و فردا همچنان موجود نیست

در میان این و آن فرصت شمار امروز را

بهترین فرصت براى کار کردن ، دانش آموختن و ثروت اندوختن جوانى است و بلندترین نقطه زندگى نیز دوران جوانى است . عشق و امید و نشاط جوان و نیروهاى فعاله و خلاقه او سرشار است ، ولى پس از مدتى ، قدرتهاى معنوى و مادى وى رو به کاهش مى گذارد و اعصاب قدرت و استحکام خود را از دست مى دهد. چشم کم نور مى شود و نیروهاى خلاقه ناتوان مى گردد.

مولاى متقیان مى فرماید: ((انسان هنگامى پى به ارزش جوانى و تندرستى مى برد که آنها را از دست داده باشد.))

از سفارشهاى پیامبر اسلام به یکى از شاگردان بزرگ خود ((ابى ذر)) این است : ((پیش از آنکه پیرى تو فرا رسد، ارزش جوانى را بدان .))

زینت باغ است درخت جوان

پیر شود بر کندش باغبان

شاخ جوان به هر گلى نوبر است

شاخه پیر، از پى خاکستر است

مردان بزرگ و کامیاب همواره بر گذشته افسوس نمى خوردند و اضطراب آینده آنها را از کار در فرصتهاى مناسب باز نمى داشت .

دستگاه آفرینش در انسان یک عقل طبیعى آفریده است که در تمام افراد با بالا رفتن سن ، رشد مى کند. در کنار این عقل طبیعى مى توانیم یک عقل اکتسابى در پرتو علم و تجارب نیز به دست بیاوریم و این دومى در حقیقت مکمل و پرورش دهنده آن عقل طبیعى است .


۲۸

مردان کامیاب کسانى بودند که از فرصتهاى دوران کودکى و جوانى و مراحل بالاتر خوب استفاده کردند و عقل فطرى را با عقل اکتسابى پرورش دادند. و بهترین فرصت براى این کار دوران جوانى است .

پیامبر اسلام فرمود: ((فرصت بسان ابر بهارى مى گذرد و کامیابى از آن کشاورزى است که از آن بهره بردارى کند.))

کسانى که به ارزش وقت و عمر خود پى برده اند، اوقات گرانبهاى خود را بیهوده مصرف نمى کنند. گروهى از دانشمندان برخى از آثار خود را در مواقعى نوشته اند که اکثر مردم به اتلاف آن اهمیت نمى دهند.

مثلا دکتر ((ماردن کود)) یکى از آثار خود را در ضمن رفتن از خانه بیمارى به خانه بیمار دیگر نوشته است .

((دکتر بورنى )) زبان فرانسوى و ایتالیائى را در طى رفتن به اداره و بازگشت از آن یاد گرفت .

فقید علم و ادب مرحوم مدرس خیابانى یکى از آثار گرانبهاى خود را که در پیرامون مترادفات زبان فارسى مى باشد موقع صرف صبحانه نوشته است .(۱۶)

ناپلئون در واقعه ((ارکولا)) با ۲۵ سوار بر دشمن غلبه کرد؛ زیرا دشمن خسته بود و او فرصت را مغتنم شمرد و با این عده کم بر دشمن چیره گردید.

گروهى آنچنان عمر خود را تلف مى کنند که گوئى دشمن وقت و عمر خود هستند. امروز بسیارى از سرگرمیها بیش از آنچه جنبه تفریحى داشته باشند، قاتل و کشنده وقت مى باشند.

البته اعصاب خسته احتیاج به تفریح و سرگرمى دارد و هرگز نباید آنچه را که جنبه تفریحى دارد به حساب اتلاف وقت نهاد؛ زیرا گردش و تنفس ، ملاحظه مناظر زیبا و شرکت در مجالس انس و نشاط، اعصاب ما را از فرسودگى نجات بخشیده ، و چرخ حیات را روغن کارى مى نماید.

البته نباید هرگونه کار بیهوده و کشنده وقت و تلف کننده عمر گرانبها را به حساب تفریح و تفرج گذارد.

جوانان امروز براى استراحت ، به فیلمهاى سینما و تلویزیون و مطالعه مجلات و روزنامه و کتابهاى هفته و سال پناه مى برند، ولى باید بدانند هر فیلمى قابل دیدن نیست و هر کتابى آموزنده نشاط بخش و مفید نخواهد بود.

ضررهاى سهمگین فیلمهاى جنائى و پلیسى ورمانهاى عشقى و سکسى قابل توصیف نیست و غنچه جوانى را قبل از آنکه شکوفان شود پژمرده مى سازد.


۲۹
عوامل حقیقى کامیابى :۱۲- قاطعیت و تصمیم

خطوط صورت و قیافه مردان بزرگ حاکى از اراده و قاطعیت آنهاست و برندگى از قیافه و رفتار آنها مى بارد.

انسان بسان حیوانات دیگر داراى نیروى اراده است . لگام اراده حیوانى به دست غریزه حیوانى است ، اما اراده انسان باید به دست عقل و خرد باشد.

اگر ما در این فصل درباره قاطعیت و تصمیم سخن مى گوئیم نه باین معنى است که لگام اراده را به دست هوى و هوس بدهیم ، و هر کارى را که مطابق غرائز حیوانى بود انجام دهیم ؛ زیرا در این صورت حیوانى بیش ، نخواهیم بود، و در لب پرتگاه سقوط قرار خواهیم گرفت .

بلکه مقصود این است که پس از دقت و تشخیص ، بعد از آنکه سود و زیان کار را سنجیدیم و عقل و خرد آن را پسندید، باید با قاطعیت و تصمیم هر چه محکمتر هدف را تعقیب کنیم و بدانیم هر کارى به اندازه مشکلات و سختیهایش ، اراده راسخ ‌تر و تواناتر لازم دارد. رمز موفقیت ، داشتن اراده تواناست که مشکلات را از میان بردارد.

خطوط و قیافه مردان بزرگ حاکى از اراده و قاطعیت آنهاست و برندگى از قیافه و رفتار آنها مى بارد.

افراد قوى الاراده همواره مورد احترام مردم هستند و از تعرض دیگران مصونند، ولى اشخاص ضعیف الاراده مورد تعرض سوء استفاده کنندگان واقع مى شوند.

تردید بلاى کامیابى و نشانه بارز ضعف اخلاق است و ضربه محکمى بر هوش و نبوغ مى زند. اسکندر میگفت یکى از رموز کامیابى من ، قاطعیت و اجراء تصمیم بود و از دودلى پس از تصمیم بیزار بودم .

تیمور لنگ ، ناپلئون و نادر که از نوابغ نظامى جهانند دیر تصمیم مى گرفتند، لکن از تصمیم خود بر نمى گشتند.

مرد مصمم مانند سرباز آماده به خدمت است که به او دستور آماده باش ‍ داده شده ؛ به پیشباز حوادث مى رود. مشکلات او را از هدف باز نمى دارد و تلخیهاى راه هدف ، ممکنات را در نظر او به صورت محال جلوه نمى دهد.

گوته مى گوید: ((مرد با اراده ، جهان را مطابق میل خود عوض مى کند.))

رستم فرخ ‌زاد، فرمانده کل نیروهاى ایران در قادسیه ، از فرمانده کل نیروهاى اسلام نماینده اى خواست . سعدو قاص فرمانده کل قوا ((ربعى بن عامر)) را فرستاد.

او وقتى وارد بارگاه رستم گردید، دید رستم روى تخت زرین نشسته است و دربارگاه او فرشهاى عالى گسترده شده و متکاهاى زربافت نهاده اند.

این مظاهر فریینده ذره اى از استحکام اراده او نکاست . وقتى به بساط رستم نزدیک شد، اسب خود را نهیب زد و با اسب وارد خرگاه رستم گردید. ماءمورین خواستند از ورود او با این حالت جلوگیرى کنند. او گفت : ((شما از ما نماینده خواسته اید و من به عنوان نماینده مسلمانان آمده ام ؛ اگر نمى خواهید، برمى گردم .))

او با کمال وقار و طماءنینه در حالى که قدمهاى خود را کوچک برمى داشت ، تا نزدیک تخت رستم آمد، فرشها را عقب زد، روى خاک نشست و گفت : ((ما با این زیورها عادت نکرده ایم .))

مترجم رستم از نماینده مسلمانان از علت یورش آنها و سپاه اسلام پرسید او در پاسخ گفت :

خدا ما را مبعوث کرده تا بندگان خدا را از ظلم و فشار برهانیم و آنها را به اسلام رهبرى کنیم . اگر آنها سخن ما را پذیرفتند، با آنها کارى نداریم ؛ والا با آنها نبرد مى کنیم . اگر بکشیم و یا کشته شویم ، به بهشت مى رویم .

صلابت و رسوخ اراده این مرد بیابانى رستم را مبهوت ساخت و گفت : ((به ما مهلت بدهید تا با بزرگان خود مکاتبه کنیم و مشورت نمائیم .))نماینده اسلام گفت : ((ما مى توانیم تا سه روز مهلت بدهیم و تاءخیر بیش از آن درست نیست .)) رستم گفت : ((معلوم مى شود تو فرمانده کل قوا هستى که مى توانى با ما قرار بگذارى .)) گفت : ((نه ، فردى از مسلمانان هستم . همه مسلمانان یک پیکر و اعضاء یک بدنند و اگر یکى از آنها امان داد، بر دیگران لازم است امان او را بپذیرند.))(۱۷) در جنگ جمل که میان على (ع ) و پیمانشکنان در گرفت ، امیر مؤ منان پرچم حمله را به دست فرزند عزیز خود، محمد حنفیه ، داد و براى تقویت اراده فرزندش جمله هائى گفت . او چنین فرمود:


۳۰

اگر کوههاى اطراف بصره از جاى خود کنده شوند، تو هرگز از جاى خود تکان نخور و پا به فرار و عقب نشینى مگذار. دندانهاى خود را روى هم بگذار و فشار ده ، تا نیروى اراده و تصمیم از داخل وجود تو سخت بجوشد. کاسه سر را در راه خدا عاریت ده . با دیدگان تیز بین سربازیت ، حرکات دشمن را در تمام میدان در نظر بگیر. و چشم خود را از هرگونه ناگوارى بپوشان و با قدرت اراده و قاطعیت مخصوص ، همه را نادیده بگیر. بدان ! پیروزى نهائى از ناحیه خداست و ما موظفیم از طریقى که نشان داده است وارد شویم .(۱۸)

امیرمؤ منان یکى از سرداران خود را در نامه اى که به مردم مصر، محل ماءموریت آن سردار، نوشت چنین توصیف مى کند:

اى مردم مصر یکى از بندگان خدا را به سوى شما فرستادم که در روزهاى ترس به خواب نمى رود و از دشمنان در اوقات ترس و هراس نمى ترسد. بر بدکاران از آتش سوزان سختتر است … او شمشیرى است از شمشیرهاى خدا که تیزى آن کند نمى شود و ضربت آن بى اثر نمى گردد.(۱۹)

خود مولاى متقیان از مظاهر بزرگ قاطعیت و قوت اراده بود. او در نامه اى که به یکى از فرمانداران نوشته مى گوید: ((به خدا سوگند، اگر همه عرب برضد من بسیج شوند، من هرگز به آنها پشت نمى کنم .))(۲۰)

ما در صورتى از تمام مواهب طبیعى و از هوش و ذکاوت و منابع تحت الارضى برخوردار مى شویم که از یک اراده مغلوب نشدنى بهره مند باشیم ؛ زیرا انسان در پرتو اراده آهنین مى تواند از آنها بهره کافى بگیرد.

اعتماد به نفس جز این نیست که انسان به رهبرى عقل و خرد در پرتو قدرت اراده و با یک تصمیم و جزم و قاطعیت ، کار را تعقیب کند و خود را بر انجام آن عمل توانا و قادر بشمرد و از تلقینات سست کننده اراده جدا بپرهیزد. جهانگردان و مردان مثبت و پایه گذاران علوم و صنایع کسانى بودند که واژه هاى ((نمى شود)) و ((نمى توانیم )) را از قاموس زندگى حذف کرده بودند و به همه چیز به رهبرى عقل از دریچه ((مى شود)) و مى توانیم مى نگریستند. مرد منفى باف و ضعیف الاراده نه تنها نمى تواند از موقعیتهاى مفید استفاده کند، بلکه همیشه مزاحم دیگران بوده و نیروى باطنى خود را در جلوگیرى از کار و پیشرفت و ایجاد مانع به کار مى برد. یکى از عوامل تشدید و تقویت اراده ، عشق و شوق به کار و هدف است . نخست انسان باید بکوشد تا به هدف اشتیاق پیدا کند. در خواب و بیدارى جز صورت و رؤ یاى هدف چیزى نبیند؛ بطورى که فکر او بدون توجه ، به سوى مقصد کشیده شود.

اهرام مصر، کاخ کسرى ، ابنیه باشکوه و کتابهاى ده یا صد جلدى از آثار اراده هاى مغلوب نشدنى است .

اشخاص بى اراده مانند کاغذى هستند که در روى شط عظیمى قرار گیرند و کوچکترین اراده اى از خود نداشته باشند، ولى مردان مصمم بسان شناوران ماهرى هستند که در پرتو اراده و فعالیت بدنى ، به هر سو بخواهند، آب را مى شکافند و مى روند.

ناپلئون مى گفت باید کلمه نمى شود از قاموس زندگى و از لغت محو گردد. او از شنیدن واژه هاى نمى شود، نمى توانم و نمى دانم بسیار دلتنگ مى شد و مى گفت : ((بخواه مى شود)).

امروز بسیارى از بیماریها را از طریق تقویت اراده و تصمیم معالجه مى کنند و حل بسیارى از مشکلات در پرتو قدرت اراده گشوده مى شود. به قول حافظ:

در ره منزل لیلى که خطرهاست بسى

شرط اول قدم آنست که مجنون باشى


۳۱
عوامل حقیقى کامیابى :۱۳- آشنائى به اوضاع زمان

کسى که به اوضاع و شرائط زمان خود آشنا گردد، مورد هجوم امور ناگهان واقع نمى شود.

باید قبل از هر کار اوضاع زمان و مقتضیات روزگار را بدقت بررسى کرد؛ سپس مطابق شرائط زمان نقشه ریخت و با نادیده گرفتن این شرط بسیارى از رنجها و کارها به ثمر نمى رسد.

گفتارى در این باره از امام ششم داریم . امام صادق (ع ) فرمود: (( العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس (۲۱) )) ، یعنى : کسى که به اوضاع زمان و روزگار خود آشنا باشد، هرگز مورد هجوم امور ناگهانى واقع نمى شود.

این سخن یک جهان ارزش دارد؛ و اگر مسلمانان یا ملل عقب مانده جهان در سیاست و کشوردارى به این اصل حیاتى توجه مى کردند، هرگز مغلوب ملل فاتح نمى گشتند. بیشتر خیره سریها و بدبختى ها به علت غفلت از اوضاع و تبدلات شگرف و عمیقى است که در ملل فاتح به وجود مى آید و ملتهاى ضعیف از آن غافلند.

تمدن اسلامى ، قدرت نمائى ارتش یکتاپرستى و نبوغ پیشروى آنها در علوم و صنایع و فنون نظامى و سربازى ، کوچکترین تحولى در روم غربى به وجود نیاورد. آنها بقدرى از تحولات جهان بى خبر بودند که وقتى سربازان اسلام قسطنطنیه را محاصره کرده بودند، دانشمندان آنها در یک مساءله خرافى بحث مى کردند و آن این که آیا بر سر یک سوزن چند فرشته مى تواند جاى بگیرد.

تاریخ تکرار مى شود. همین رکود و خمود درباره مسلمانان پس از آنکه به اوج ترقى رسیدند رخ داد. رهبران کشورهاى شرق و بالاخص ممالک اسلامى از تحولات عمیق و ریشه دارى که در کلیه زندگى مردم باختر زمین رخ مى داد، به کلى غافل بودند. آنها موقعى بیدار شدند که اروپا علوم و صنایع را تسخیر کرده بود.

شکستهاى پیاپى دولت عثمانى از ملل اروپا، آنى دولت عثمانى را بیدار نکرد. سران حکومت در حالت غفلت به سر مى بردند. وقتى چشم آنها به هواپیماى دشمن که فضا را مى شکافت افتاد، گروهى خیره خیره مى نگریستند و گمان نمى کردند که این کار، کار بشر باشد؛ بلکه تصور مى نمودند که این عملیات مربوط به فرشته و پریهاست .

قرن نوزده میلادى قرن طلائى صنایع و اختراعات بود، ولى ایران عزیز در آن دوران گرفتار کشمشهاى داخلى و زد و خوردهاى ملوک الطوایفى بود. زمانداران بقدرى در خواب خرگوشى فرو رفته بودند که از آن صفحه گیتى بکلى بى خبر بودند. بد نیست به عنوان نمونه این خبر را بشنوید:

در دوران زماندارى فتحعلیشاه ، ناپلئون که در صدد تسخیر هند بود و مى خواست آن کشور زرخیز را از چنگال کمپانى انگلیس بیرون کشد، نامه اى براى جلب قلوب دولت و ملت ایران به شاه قاجار نوشت . در تمام دربار شاه ، یک نفر پیدا نشد نامه ناپلئون را ترجمه کند و از دادن نامه به کنسولگرى و اعضاء بیگانه روى مصالحى خوددارى کردند و نامه را به کنسولگرى ایران در بغداد فرستادند تا برخى از اعضاء آن که به زبان فرانسه آشنائى داشتند، آنرا ترجمه کنند.(۲۲)

یک چنین ملت خواب آلود نمى تواند استقلال سیاسى ، اقتصادى و فرهنگى خود را حفظ کند و همواره باید وابسته به ملل بیگانه زندگى کند.

اینجاست که شاعر توانا و سخن ساز ایرانى شعله هاى غم و اندوه خود را در قالب شعر ریخته چنین مى گوید:

مائیم که از پادشهان باج گرفتیم

ز آن پس که از ایشان کمر و تاج گرفتیم

دیهیم و سریر از گهر و عاج گرفتیم

اموال و ذخایرشان تاراج گرفتیم

و اندیشه نکردیم ز طوفان و زتیار

در چین و ختن و لوله از هیبت ما بود

در مصر و عدن غلغله از شوکت ما بود

در اندلس و روم عیان قدرت ما بود

غرناطه و اشبیلیه در طاعت ما بود

صقلیه نهان در کنف رایت ما بود


۳۲

فرمان همایون قضا آیت ما بود

جارى به زمین و فلک و ثابت و سیار

مضون اشعار مربوط به دوره اى است که مسلمان و ایرانیان ، بیدار و فعال بودند و به عبارت صحیح تر مربوط به گذشته پرافتخار جهان شرق اسلامى است . اکنون وضع چگونه است ؟ از زبان همان سراینده بشنوید:

افسوس که این مرزعه را آب گرفته

دهقان مصیبت زده را خواب گرفته

خون دل ما رنگ مى ناب گرفته

وز سوزش تب پیکر ما تاب گرفته

رخسار هنر، گونه مهتاب گرفته

چشمان خرد، پرده ز خوناب گرفته

ثروت شده بیمایه و صحت شده بیمار

دستگاه بزرگ پاپ پس از یک حکومت ظالمانه طولانى درهم کوبیده شد؛ زیرا او با تشکیل دادن دائره ((انگیزیسیون )) خواست قدرت جهانى خود را حفظ کند، اما سخت در اشتباه بود. او از تحولات عمیق و اصیلى که در دل توده هاى مردم به وجود آمده بود و هر لحظه مى خواست افکار پوشالى پاپها را به صورت توده خاکستر درآورد غافل بود و آنها را نادیده مى گرفت .

او تصور مى کرد که زجر و کشتن و جبر و عنف مى تواند جلو این سیل را بگیرد، ولى این اندیشه از بى اطلاعى وى به دگرگونیهاى روزگار بود و اگر در آخرین لحظات حیات خود، نقشه نوى نمى ریخت و خود را با وضع زمان تطبیق نمى نمود، اکنون از آئین مسیح در جهان اثرى باقى نمى ماند.

او چشمهاى خواب آلود خود را پاک کرد و با تغییر مسیر، با تاسیس دبستان و دبیرستان و دانشگاه ، با خدمات اجتماعى و علمى توانست موقعیت خود را باردیگر بازیابد.

در قرن نوزده میلادى ، امیر کبیر متوجه تحولات غرب شد و شرائط زمان را درک کرده و فهمید دیگر دوران جنگ با شمشیر و تیر و کمان سپرى شده ، و صنایع نحوه تولید را دگرگون ساخته است .

وى با آشنائى به اوضاع جهان و بررسى دقیق دریافت که یکى از علل بدبختى کشورهاى عقب افتاده این است که اقتصاد وابسته به غرب ، این کشورها را به صورت بازار کالاهاى غرب درآورده و اروپا تولید کننده و این کشورها مصرف کننده کالاهاى آنان شده اند. او نیز دریافت که این وابستگى و یا به عبارت بهتر این بیچارگى و دریوزگى سبب شده است صنایع و استعداد ایرانى بکلى از بین برود.

لذا در اوایل سال ۱۲۶۶ هجرى قمرى مطابق با ۱۸۴۹ میلادى بناى دارالفنون را آغاز کرد و ساختمان شرقى آن را در اواخر ۱۲۶۷ بپایان رسانید.

وى افراد مورد اطمینان خود را به وین فرستاد تا یک نفر معلم پیاده نظام ، یک نفر معلم توپخانه ، یک نفر معلم سواره نظام ، یک نفر معلم هندسه ، یک استاد معدن شناس ، دو نفر معدتچى ، یک معلم طب و جراحى و یک نفر داروساز از کشور اتریش با حقوق سالى چهار هزار تومان براى مدت پنج یا شش سال استخدام نمایند.

امیر به منظور بسط صنایع ، سرمایه هاى کافى در اختیار اهل فن گذاشت و در سارى کارخانه شکر ریزى ، در تهران کارخانه ریسمان ریسى و چلوار بافى ، در کاشان کارخانه حریر بافى و در اصفهان و تهران کارخانه سماور سازى و کالسکه سازى تاءسیس کرد. و به نساجان اصفهان و کاشان کمکهاى فراوان نمود و استاد کاران را در ایجاد منسوجات و مصنوعات جدید و اختراع در زمینه هاى مختلف ، تشویق کرد و نمایشگاهى از محصولات صنعتى ملى ایران در ارک تهران ترتیب داد.

متاءسفانه براى خاموش کردن این مشعل فروزان ملت ، دسته هاى خائن به راه افتادند و در اوائل افتتاح دارالفنون در سال ۱۲۶۸ دژخیمان قاجار او را کشتند.

روزى که راه شوسه و خودرو در ایران رواج یافت ، بازار رانندگى اسب و الاغ و کجاوه رونق خود را از دست داد و کجاوه داران و ناله و زارى پرداخته و از حکومت وقت خواستند که براى رانندگان خودروها پروانه کسب صادر نکند.


۳۳

این افکار، محصول بى خبرى از تحولات جهانى بود.

چه بسا بازرگانان ما دست به کارهائى مى زنند که جهان امروز آن را نمى پسندد؛ و حقیقت عمل آنها مبازره با تحول و تکامل است و بالنتیجه با شکست قطعى روبرو مى شوند.

اینجاست که ما به ارزش گفتار یکى از پیشوایان بزرگ خود پى مى بریم که فرمود: (( لا تعادوا الایام فتعادیکم ، )) یعنى ، با زمانه ستیزه نکنید و گرنه با شما ستیزه خواهد نمود.

مرد موفق کامیاب کسى است که روح زمان را درک کند و وجود رقیب و دشمن را مایه ترقى بداند.

دانشمندان ، دشمن را وسیله کامیابى انسان مى شمارند؛ زیرا دشمن بهترین آئینه اى است که مى تواند معایب ما را در بیان و قلم خود منعکس سازد و ما را از نخوت و غرور پائین آورده و گاهى به بروز استعدادهاى نهفته کمک کند.

ترقیات شرق و غرب معلول رقابتهاست . اگر رقابت از میان برود، استعدادها، مثل گل شکفته نمى شود.


۳۴
عوامل حقیقى کامیابى :۱۴- تجربه اندوزى از شکستها

آنقدر شکست خوردم که راه شکست دادن را یاد گرفتم .

یکى ار رموز کامیابى این است که از شکست نهراسیم . شکست آئینه اى است که نواقص و اشباهات را بى کم و زیاد بخوبى نشان مى دهد. مردان بزرگ شکست را پل پیروزى مى دانند و کوشش مى کنند در آینده علل و موجبات آن تکرار نشود. در حقیقت شکست خوردن را شکست نمى دانند؛ بلکه مى ترسند از شکست ، شکست روحى بخورند.

صفحات تاریخ نشان مى دهد که بسیارى از پیروزیها پس از شکست به دست آمده است ؛ زیرا شکست خورده ها با روحى زنده و اراده اى قاطع بار دیگر وارد میدان فعالیت شده ، و خود را بدین وسیله در آستانه قرار داده اند.

شکست خوردگان امیدوار خود را در هنگام شکست نمى بازند و افتان و خیزان به راه پیمائى خود ادامه مى دهند و بالاخره به مقصد مى رسند.

در جنگ احد بر اثر یک نافرمانى شکست سختى به مجاهدان اسلام وارد گردید. ولى این شکست بقدرى آموزنده بود که آن همه فتوحات را بدنبال آورد.

ناپلئون مى گوید: ((آنقدر شکست خوردم که راه شکست دادن را یاد گرفتم .)) و به قول برخى : شکست براى ناتوانها زهر کشنده ، و براى روانهاى توانا پلکان پیروزى است .

در آئین مقدس اسلام ، نومیدى که اثر بارز شکست است ، گناه بزرگ شمرده شده ، و از قدیم الایام گفته اند: ((پایان شب سیه سفید است )) و نیز گفته اند: ((در نامرادیها بسى مراد است )) و ((در نومیدى بسى امید است .))

نابغه نظامى ایران ، نائب السطنه ، نادر پس از آن که باختران را از دست ترکان عثمانى گرفت ، متوجه فتح بغداد گردید و شهرهاى سامرا، کربلا، نجف و چند شهر دیگر عراق را اشغال نمود. سپس بغداد را محاصره کرد، ولى بزودى توپال پاشا با هشتاد هزار تن از برگزیده ترین سربازان ترک به کمک محاصره شدگان شتافت . نیروهاى عثمانى با توپهاى سنگین مجهز بود و از لحاظ تعداد نیز بر نیروهاى ایرانى فزونى داشت . در اثناء جنگ ، اسب نادر تیرى خورد و در غلطید و سربازان به خیال این که نادر کشته شده ، دچار بى نظمى شدند. نادر در چنین وضعى فرمان عقب نشینى داد. در این جنگ ۳۰۰۰۰ ایرانى و ۲۰۰۰۰ ترک عثمانى نابود شدند و کله توپخانه و تمام ساز و برگ نادر به دست عثمانیها افتاد. نادر در حالى که سربازان او کفش بپا نداشتند با قواى باقیمانده روبه مندلى آورد.

این شکست در افراد عادى نقطه پایان کار محسوب مى شود؛ ولى کارى که نادر را نجات داد این بود که این شکست را برخود نپذیرفت و از شکست ، شکست روحى نخورد و پس از بازگشت به همدان ، توده هاى انقلابى سراسر کشور را فرا خواند و در ظرف دو ماه ارتش منظمى که شماره آنها از دویست هزار نفر کمتر نبود و ترکان عثمانى را سخت شکست داد. او بغداد را بار دیگر محاصره کرد و نیروهاى عثمانى را بزانو در آورد و در نتیجه دولت عثمانى متعهد شد کلیه اراضى ایرانى را که در ظرف ده سال به تصرف در آورده بود به ملت ایران بار گرداند.

بهرام ، سردار ایرانى ، علاقه زیادى به شکار داشت و از اوضاع ملتى که بر آنها حکومت مى کرد بى خبر بود. او فقط رژه هاى منظم ارتش و خضوع و تملق گروهى از درباریان را مى دید و از اوضاع ملت و زندانیان بیگناه اطلاع نداشت . در این شرائط ن در مرزهاى کشور جنگى زخ داد و او مجبور شد از مردم استمداد بطلبد تا با او همکارى کنند، ولى مردم دعوت وى را با سردى تلقى کردند و مساعدت لازم را انجام ندادند. او از این جریان فوق العاده متاءثر گشت و در فکر چاره بر آمد تا علت شکست خود را به دست آورد. وى مى دانست که اشکالاتى در دستگاههاى مملکت وجود دارد که از چشم او پنهان است و موجب بدبینى و دلسردى مردم نسبت به حکومت وقت گردیده است .


۳۵

روزى با لباسى مبدل از شهر بیرون رفت و دید مردى پوست سگى را در برابر خیمه خود آویزان کرده است . سردار جلو رفت و سلام کرد و علت آویزان کردن پوست سگ را پرسید. پس از اصرار زیاد، آن مرد چنین پاسخ داد:((وسیله معاش من گوسفندانى بود که در این مراتع مى چریدند؛ و این سگ حراست و حفاظت گوسفندان را به عهده داشت . من و چوپان گله ، با فکرى آسوده ، در اندیشه توسعه کار بودیم . تا این که روزى چوپان گفت امروز یک راءس از گوسفندان طعمه گرگ شده . فردا نیز این جریان تکرار شد و پس فردا نیز همچنین … من به سگ بد گمان شدم و به همراه چوپان مسیر سگ را تحت مراقبت قرار دادیم . دیدیم که سگ نر با چند گرگ ماده دوست شده و آنها را در ربودن و کشتن گوسفندان آزاد گذارده است و نتیجه گرفتیم که اعتماد ما به سگ موجب ضرر ما شده بود. لذا من سگ را سربریده ، و به این صورت در آوردم تا مردم بدانند هر کسى که امین مقامى باشد ولى در کار خود خیانت ورزد، سزاى او همین است .))

این داستان زماندار را بفکر انداخت و با خود گفت : ((شاید شکست من معلول اعتماد فزونتر از حد من به حواشى و اطرافیان است .)) از این پس ‍ بدون اطلاع اطرافیان ، با طبقات مختلف مردم تماس گرفت و دید ناله هاى مردم در سینه ها حبس گردیده و افراد بى گناه ، به جرم نپرداختن مالیاتهاى نامشروع روانه زندانها شده اند. بنابراین اولیاء امور را تغییر داد، متجاوزان را مجازات کزد و موجبات رضایت ملت را فراهم ساخت . و چیزى نگذشت که موجى از عواطف مردم متوجه او گردید.


۳۶
عوامل حقیقى کامیابى :۱۵- شهامت و شجاعت

در هر نقطه عطفى از زندگى ، آلام و ناراحتى وجود دارد. هرگونه اصلاح و تحول با رنج و زحمت تواءم است ، ولى در پرتو شهامت و شجاعت مى توان برتمام این مشکلات پیروز آمد.

شهامت و شجاعت نشانه مردانگى است و در بسیارى از کارها پل پیروزى بشمار مى رود اصطلاحات و انقلابات اجتماعى و فکرى نیز بدون شهامت و شجاعت صورت نمى گیرد. افراد زبون و ترسو که بسان مرغان کز کرده در گوشه اى خزیده اند و از ترس مردم ، ملت و یا دشمن دست به سفید سیاه نمى زنند، هرگز مبداء آثار و تحولات نمى شوند. اگر خیلى هنر کنند، مى کوشند وضع موجود را حفظ کنند.

افراد با شهامت و شجاعت با در نظر گرفتن ارزش هدف ، پس از طرح نقشه و بررسى جوانب کار و زیان و سود اقدام ، بدون پروا دست به کار مى شوند. اینجاست که تهور و کارهاى جنون آمیز از شهامت و شجاعت فاصله مى گیرند. افراد متهور نسنجیده وارد کار مى شوند و زیان و سود اقدام را در نظر نمى گیرند و اگر نقشه اى داشته باشند، نقشه آنها مورد پسند خردمندان نمى باشد. آنها فریب زور بازو را خورده و مغرور قدرت خود مى شوند.

اکنون تعریف فوق را با بیان این قطعه تاریخى روشنتر مى سازیم .

پس از رحلت پیامبر اسلام ، مردى به نام مسیلمه در یمن ادعاى نبوت نمود. سربازان اسلام از مدینه براى سرکوبى وى عازم یمن گردیدند. سپاه مسیلمه تار و مار شد ولى او با گروهى از یارانش در باغ بزرگى که در میان قطعه اى قرار گرفته بود پناهنده شد. در این قلعه ، وسائل زندگى از هر نظر تا چند ماه فراهم بود؛ مسلمانان چند روز در اطراف قطعه ماندند لکن نتوانستند کارى از پیش ببرند. شوراى جنگى به ریاست ابودجانه که افسر نامور اسلام بود تشکیل گردید؛ در مرحله نخست ، اهمیت هدف مورد بررسى قرار گرفت : اگر مسیلمه دستگیر نشود، پس از رفع محاصره ، باز با نقشه هاى فریبنده گروهى را گرد آورده به گمراهى مردم خواهد پرداخت و زبانهاى بیشمارى ببار خواهد آورد؛ پس اگر در راه دستگیرى وى چند نفر کشته شوند، ارزش ‍ خواهد داشت .

سپس نقشه دستگیرى وى مورد گفتگو قرار گرفت و ابودجانه گفت :((ده نفر از خود گذشته مى خواهم که جان خود را در راه این هدف از دست بدهند))؛ بلافاصله ده نفر آمادگى خود را اعلام کردند. بعدا گفت : ((هر یک از این ده نفر که من خود نیز با آنها هستم جدا جدا روى سپرى مى نشینند و سربازان با نیزه هاى خود سپر را بلند مى کنند تا دست او به لب دیوار برسد؛ وقتى همه ده نفر به این طریق روى بام قرار گرفتند، یک یک طناب مى اندازند و وارد باغ مى شوند. نخست من طناب مى اندازم ، وارد باغ مى شوم و قدرى پیش مى روم . اگر دیدند که من کشته شدم ، دومى وارد شود. او نیز قدرى جلوتر رود؛ اگر او نیز به سرنوشت من دچار شد، سومى وارد باغ شود؛ بالاخره بر اثر جانبازى نفرات ، آخرین نفر خود را به درب باغ رسانیده و خواهد توانست درب را به روى سربازان اسلام باز نماید.))

اتفاقا ابودجانه به تنهائى این نقشه را پیاده کرد و شخصا طناب انداخت و وارد باغ شد و پس از نبرد مختصرى موفق شد درب باغ را به روى سربازان اسلام باز کند و آخرین لانه فساد را با دستگیرى و کشتن مسیلمه از بین ببرد.

اگر این افسر داراى شهامت نبود هرگز امکان نداشت که این سنگر گرفته شود.

در تخسیر اسپانیا، موسى بن نصیر، فرمانده کل قواى جبهه افریقائى اسلام ، به فکر فتح و تسخیر اروپا افتاد و غلام خود، طارق بن زیاد، را به عنوان نیروى اکتشافى روانه سمت اسپانیا کرد. وقتى طارق به محل ماموریت رسید و روحیه دشمن را از هر نظر مورد بررسى قرار داد، زمینه را براى حمله آماده دید و با خود اندیشید که اگر بخواهد گزارشها را براى فرمانده کل بفرستد و منتظر دستور شود جه بسا ممکن است دشمن متوجه گردد؛ لذا دستور داد تمام کشتیها را که به وسیله آنها از دریا عبور کرده بودند آتش ‍ بزنند. وقتى شعله هاى آتش از کشتیها برخاست جمعى به او اعتراض کردند و گفتند ((توبا سوزاندن کشتیها، ما را بیچاره کردى و دستمان را از خانه و منزلمان کوتاه نمودى .)) طارق گفت :


۳۷

((مرد مسلمان مانند مرغ نیست که آشیانه مخصوصى داشته باشد.))

سپس در دامنه کوهى که امروز آن را جبل الطارق مى خوانند، در برابر امواج خووشان و خشمگین دریا، خطابه آتشینى خواند که غوغاى امواج دریا را در گوشها بى اثر ساخت . او چنین گفت :

اى مردم اینک دریاى متلاطم در پشت سر، و سپاه دشمن در پیش روى شماست . دشمنان شما انبارهاى پر از آذوقه و اسلحه دارند، ولى در دسترس شما قوتى جز آتچه با پنجه هاى نیرومند خود از دست دشمن در آورید نیست و سلاحى جز آن شمشیرها که بر کمر بسته اید ندارید.

این گفتار پرشور آنچنان خون غیرت سربازان اسلام را در عروق آنها به گردش در آورد، که بى اختیار با شهامت کامل و در مدت کمى ، دشمن را به زانو درآوردند و اسپانیا را فتح کردند.

اینک به شهامت مارتین لوتر در اصلاح مذهب مسیح توجه کنید:

رعب و هراس اربابان کلیسا نفسها را در سینه ها حبس کرده بود و کسى جرات نداشت که از روش پاپ و اطرافیان وى کوچکترین انتقاد علنى کند. مارتین لوتر در سال ۱۵۱۰ به روم رفت و در آنجا دید که مقامات عالى روحانى در انجام شعائر و وظائف روحانى ، لاقید و بى اعتنا هستند. این کار عزم او را براى اصلاحات مذهبى را سختر نمود. سرانجام در سال ۱۵۱۷ اعلانى بر در کلیسا چسبانید و به عموم اطلاع داد که نکته هائى دارد و مى خواهد آنها را با مردم صاحبنظر در میان بگذارد. لوتر در تمام نکته هاى خود به روش کشیشها که با اخذ احترامات از مردم ، مدعى هستند گناهان آنها را بخشوده اند سخت حمله برد و آن را یک نوع سوء استفاده از روحانیت دانست . انتقاد وى خصومت بزرگان کلیسا را سخت برانگیخت و به او اخطار کردند که از گفتار ناهنجار خود دست بردارد. او به اخطار آنها اعتنا نکرد و در محافل و مجالس به احتجاج و استدلال خویش پرداخت . واتیکان ناچار شد حکم تکفیر او را صادر کند و وى در ملاء عام فرمان پاپ را آتش زد و نزد ((فردریک )) سوم گریخت و به کار خود ادامه داد. او توانست با شهامت خود برخى از پیرایه هاى مذهب مسیح را که مایه ننگ و رسوائى بود، جدا سازد و فرقه پروتستان ، اولین شاخه منشعب ازدیانت ، را به وجود آورد.(۲۳)

نمونه هاى بالا مربوط به شهامت در امور اجتماعى است ، ولى شما مى توانید مثالهاى زیادى از شهامت در امور فردى را در صفحات تاریخ بخوانید.

شخصى که اندیشه پیروزى را در دماغ خود مى پروراند باید به حکم ضرورت به این مطلب اذعان داشته باشد که هر نوع پیروزى در کارهاى بازرگانى ، کشاورزى ، سیاسى و علمى بدون شهامت صورت نمى گیرد.

و اگر امروز در جامعه ما اصلاحات بکندى صورت مى پذیرد، از این نظر است که شالوده زندگى ما را محافظه کارى تشکیل داده و افراد شجاع و با شهامت در میان ما انگشت شمارند.

افراد بى شهامت همواره براى نگهدارى وضع موجود خود، دست و پا مى زنند و هرگز در کار و کسب و زندگى خود اصلاحى در نظر نمى گیرند. و اگر در زندگى آنها نقطه عطفى پیدا شد، هرگز درصدد استفاده از آن برنمى آیند.

هنگامى که در زندگى افراد با شهامت امکان تحول رخ داد، فورا از آن امکانات با تحمل مشتقات و شدائد استفاده کرده و مصائب تحول را متحمل مى گردند.

این را باید دانست که در هر اصلاح و تحولى رنج و زحمت وجود دارد و در هر نقطه عطفى از زندگى آلام و ناراحتیهائى نهفته است . کودکى که مى خواهد از جهان بینى به جهان دیگر گام بگذارد و نقطه عطفى در زندگى خود پدید آورد، باید از یک گذرگاه تنگ بسختى بگذرد با در یک افق وسیعتر بساط زندگى را پهن کند.


۳۸

مردان با شهامت هرگونه مصائب را با چهره باز تحمل مى نمایند. دیده شده است بسیارى از افراد که از وضع کسب و کار خود ناراضى هستند، ولى در اثر نبودن شهامت ، سختیهاى تحول و اصلاح آنان را از هرگونه تغییر روش ‍ باز مى دارد و عمرى را با کمال دلتنگى مى گذرانند.


۳۹
عوامل حقیقى کامیابى :۱۶- فداکارى و از خود گذشتگى

در اهداف و آرمانهاى معنوى که ارزش آن بالاتر از تن و جان است ، رمز پیروزى از آن کسى است که در راه آن فداکارى و از جان گذشتگى نشان دهد.

پیروزى و موفقیت در اهداف و آرمانهاى معنوى که ارزش آن در نظر خردمندان بیش از تن و جان و مناصب و مقامات مادى است ، از آن کسى است که در راه هدف ، از زندگى و موقعیتهاى موهوم مادى بگذرد تا به هدف خود جامه عمل بپوشاند. یعنى اگر هدف را براى جان و جسم و یا براى ارتقاء به مناصب و مقامات مادى مى خواهد، فداکارى به معناى دست از زندگى شستن و پا زدن بر موقعیتهاى اجماعى ، کارى جنون آمیز خواهد بود؛ ولى اگر بقدرى به هدف عشق مى ورزد که آن را بیش از تن و زندگى مادى خود مى خواهد، در این صورت فداکارى و از دست دادن جان و مال ، اولاد و عشیره و حیثیت و اعتبار مادى ، رمز موفقیت خواهد بود.

کسانى که با عینک مادیگرى به صحنه پهناور زندگى مى نگرند و همه چیز را براى ماده و مادیات مى خواهند، نمى توانند فداکارى پیامبران و پیشوایان الهى و رادمردان بزرگ و سیاستمداران دلسوز و دارندگان آرمانهاى معنوى و مکتبهاى فلسفى روحى روانى را درست تفسیر نمایند. چه بسا آنها را افسانه پندارند و اگر با دیدگان مادیگرى بنگرند، چنین جانبازان را به جنون و صرع متهم سازند.

کسى که ارزش هدف و آرمان خود را بالاتر از ماده و مادیات تشخیص ‍ مى دهد، آرامش و لذت خود را در تحقق پذیرفتن آرمان خود مى بیند. او با چهره باز و علاقه فراوان ، خود را در کام حوادث خطرناک مى اندازد.

اگر حضرت مسیح (ع ) با آن همه شدائد روبرو گردید و مورد تکفیر و لعن یهودان واقع شد، روى هدف مقدسى بود که آن را بالاتر از تن و جسم خود مى دانست .

اگر شبى که تروریستهاى قریش خواستند پیامبر را در خوابگاهش به قتل برسانند، امیرمؤ منان در همان شب در رختخواب پیامبر با روحى آرام خوابید تا پیامبر زنده بماند ولو او کشته شود، روى ایمان و علاقه او به حیات پیامبر و پیشرفت آئین توحید بود.

اگر سالار شهیدان و سرور آزاد مردان با خون خود و یاران باوفایش سرزمین کربلا را رنگین کرد، روى عشق و علاقه به هدف بود؛ زیرا مرگ با افتخار و شرافتمندانه در نظر وى بالاتر از زندگى ننگین بود و منطق او این بود: ((که مرگ سرخ به از زندگى ننگین است .))

اگر در نبرد نهروان جوانى با کمال اختیار قرآن را از امیر مؤ منان گرفت و به سوى دشمن برد و آنان را به کتاب خدا دعوت کرد در حالى که مى دانست با تیرهاى پیاپى دشمن از پاى خواهد افتاد، روى علاقه شدید به معنویات و پیروزى حق بر باطل بود.

اگر کلمبوس امریکا را کشف کرد، روى فداکارى بود در او وجود داشت . او دریانورد ماهر و پرطاقتى بود و در ۱۴ سالگى چندین بار در دریاى مدیترانه به مسافرت پرداخته بود. کلمبوس در سوم اوت ۱۹۴۲ با سه کشتى به نام ((سانتا)) و ((ماریا)) و ((نینا)) راه دریا را پیش گرفت و پس از تحمل شدائد و مشقات فراوان با وجود طوفهانهاى دریائى هولناک و بیمارى و نارضایتى کارکنان کشتیها، سرانجام در ۱۲ اکتبر در سرزمین نجات دهنده فرود آمد.(۲۴)

اگر در تاریخ ششم آوریل ۱۹۰۹ ناخدا ((پیرى )) به قطب شمال رفت ، در پرتو فداکارى بود که از خود نشان داد. این دریانورد امریکائى به اتفاق پنج نفر از همراهان خود پس از تحمل رنج و مشقت طاقت فرسا، به مقصد رسیدند. ناخدا ((پیرى )) پس از آنکه به محاسبه پرداخت و محل دقیق قطب را تعیین نمود، یک روز و نیم استراحت کرد. انگشتان پاى او را سرما برده بود و در این مدت استراحت ، چهار انگشت از یکى از پاهاى وى را قطع کردند. هر پنج انگشت پاى دیگر او هم در موقع مراجعت از بین رفت .(۲۵)


۴۰
عوامل حقیقى کامیابى :۱۷- مشکلات و مصائب

آلام و شدائد هوش انسان را تیزتر مى کند. طوفانهاى حوادث روحیات انسان را تقویت مى نماید.

دریاى خروشان زندگى با طوفانها و موجهاى کوه آسا همراه است . امواج سهمگین حوادث از پیشرفت مردان بزرگ ، در مسیر زندگى ، جلوگیرى میکند. پیروزى از آن کسانى است که با کشتى تدبیر و عقل سینه حوادث را بشکافند و با کمک دانش و بینش با مشکلات مبارزه نمایند. و این همان استقامت است که در پیش درباره آن گفتگو کردیم .

نکته قابل توجه اینجاست که وجود مشکلات از عوامل پیروزى است و این مطلب تا حدى براى گروهى قابل هضم نیست . ولى اگر آنان توجه نمایند، خواهند دید که همانطورى که آتش آهن را قویتر مى سازد، مشکلات و مصائب هم فکر انسان را در مسیر زندگى پخته تر کرده و به او درس زندگى مى آموزد.

افراد قوى و نیرومند کسانى هستند که در گهواره رنج پرورش یافته اند. آنها مى توانند در برابر طوفانهاى مصائب مقاومت نمایند. ولى کسانى که در مهد عزت و نعمت ، پرورش یافته اند با یک نسیم سرد، پژمرده مى شوند و با یک باد شدید از جاى کنده مى گردند.

مولاى متقیان على علیه السلام که به قوت بازو و عظمت روح و ثبات در برابر حوادث معروف است مى فرماید:

اگر از من بپرسند که این شجاعت جسمى و قدرت روحى شما معلول چیست ؟! در صورتى که غذاى روزانه شما نان جو و نمک و سرکه است ، من در پاسخ این دسته چنین مى گویم : درختان بیابانى که در سنگلاخها و زیر آفتاب سوزان و با صد عوامل تلخ دست بگریبانند، از درختان و گیاهانى که در لب جویبار پرورش یافته اند، محکمتر و با دوامترند.

درختان لب جویبار که در مهد نعمت و در آغوش نوازش باغبان پرورش ‍ یافته اند، با مشکلات و مصائب خوى نگرفته اند. ولى درختان بیابانى در آغوش مشکلات بزرگ شده اند؛ فرزند مصائب اند و مربى آنها بادهاى سوزان ، آفتاب داغ ، کم آبى و بى بارانى است (۲۶)

مللى که در دامنه کوهها پرورش مى یابند، از مللى که در میان دشت و دمن و یا شهر و بخش زندگى مى کنند، قویتر و نیرومندتر هستند. دسته نخست با اینکه فاقد وسائل زندگى مى باشند بیش از دسته دوم در برابر سرما و گرما و گرفتارى مقاومت مى کنند.

انسان در پرتو مصائب قواى دماغى خود را به کار مى اندازد و نقشه ابتکار را به دست مى گیرد. در حقیقت ، مشکلات مشوق و محرک براى چاره جوئى است و تشویق و تحریک نردبان ترقى مى باشد و شخصیتهاى بزرگ علمى و صنعتى همیشه در طول زندگى با سختیها و محرومیت ها دست بگریبان بوده اند.

بدین لحاظ ناپلئون مى گفت : ((شدائد و آلام ، هوش انسان را تیزتر و محصول خیزتر مى سازد.))

گوته مى گوید:((طوفانهاى حوادث ، اخلاق و روحیات را تقویت مى کند.))

پدر و مادرانى که مراقبند آنها در کشمکش حوادث و مصائب واقع نشوند، و آنها را ((لوس )) و ((ننر)) بار مى آورند، سخت در اشتباهند. این بچه ها در طوفان حوادث بسان درخت بید در لب جویبار به هر بادى مى لرزند و در گردباد حوادث مانند پر کاهى از این سو به سو پرتاب مى شوند.

افراد بلادیده و زجر کشیده مانند صخره ها و کوههاى محکمى هستند که هیچ عاملى قدرت انفجار آن را ندارد. سیل همیشه در سرزمینهاى نرم اثر مى کند و در دل آن جاى مى گیرد. ولى در سرزمینهاى سخت و سنگلاخ ، اثر شومى از خود نمى گذارد. سیل حوادث روزگار نیز درباره افراد خشن و سخت و قوى بى اثر است ، ولى افراد ناتوان را از پاى در مى آورد.

مصائب براى انسان یک اندوخته عملى زندگى است . و در آینده وسیله ترقى و پایه تعالى او مى گردد و بر اثر تجارب زیادى که از مشکلات به دست مى آورد، همواره سختیها را به نفع خویش تمام مى کند و از آنجا که کوه مصائب را زیر پا گذارده ، در مسیر زندگى مشکلات مانع پیشرفت او نمى شود و هرگاه مصائب مانند تگرگ ببارد، آنها را با آغوش باز استقبال نموده و بر چهره آنها مى خندد.


۴۱

نیچه مى گوید: ((ترا به قدرى دوست مى دارم که رنج و آشفتگى و سرشکستگى برایت آرزو مى کنم ، به تو رحم نمى کنم چون ترا دوست مى دارم میدانى چرا؟! زیرا آرزو دارم که نیروهاى خفته تو بیدار گردد تا در شدائد روزگار با روحى مسلح پایدار باشى .))

به قول ناصر خسرو:

تا نبیند رنج و سختى مرد، کى گردد تمام

تا نیاید باد و باران ، گل کجا بویا شود

اگر بگوئیم کامیابى فرزند رنج و مشقت است ، سخن به گزاف نگفته ایم . و یا اگر بگوئیم پولاد در پرتو آتش سختتر مى شود و چاقو در سایه سوهان تیزتر مى گردد، حقیقتى را بااین مثال ترسیم کرده ایم .

قهرمان ملى ایران ، نادر که در ردیف نوابغ نظامى جهان بود، رشادت و کاردانى و حماسه اش در صفحات تاریخ مضبوط است . او در سختترین شرائط، زمام کار را به دست گرفت و موقعى روى کار آمد که افغانها ملت کهن ایران را از پا در آورده و ترکان عثمانى قسمتى از خاک ایران را در شمال غربى جزء متصرفات خود قرار بودند و هلندیها و انگلیسها در جنوب ایران و خلیج فارس سلطه مطلقه پیدا کرده ، مى خواستند جنوب کشور را هند ثانى قرار دهند.

در چنین زمانى که زمامدار سابق بر اثر خوگیرى به زندگانى تواءم با ناز و نعمت و عیش و طرب ، لیاقت اداره کشور را از دست داده بود، نادر که در زیر آفتاب سوزان و روى ریگهاى گداخته بیابانها پرورش یافته و با طوفانهاى زندگى و با رزم و شمشیر زنى خو گرفته بود و جسمى پولادین و روحى آتشین داشت ، برخاست . شرائط سخت زندگى و اوضاع و احوال تحقیرآمیز آن روز ایران ، جسم و روح او را همانند جسم و روح یک ملت خمشمناک گداخته و آبدیده ساخته بود.

او بر اثر داشتن روح آتشین و اراده آهنین خود، کشور ایران را از لوث دشمن پاک ساخت و نام خود را در دفتر بزرگترین نظامیان جهان ثبت نمود.

سختیها و مشکلات شخصیت پرور است ؛ زیرا باعث مى شود که قواى دماغى انسان براى رفع موانع فعالیت نماید. دانشمندان معتقدند که بازبایها براى کودکان یک نوع تقویت دماغى است ؛ زیرا کودک در بازى به مشکلاتى برمى خورد که با نیروى فکر آنها را برطرف مى سازد لذا تا مشکلات پیش ‍ نیاید، بسیارى از قدرتها و استعدادها شکفته نمى شود. سختیها و مصائب معلمى است سختگیر، ولى میوه هاى شیرین دارد.

ماتریالیستها مى پرسند چرا خداوند رؤ وف و مهربان بشر را در آغوش بلا آفریده است ؟! و فلسفه اینهمه بلاها چیست ؟! مى پرسند چگونه این بلاها و مصائب و گرفتاریها با عدل و رحمت و راءفت خدائى ، که خداپرستان بدان معتقدند، سازگار است ؟

مادیها از یک نقطه غافلند و آن این که اینگونه بلاها و حوادث علاوه بر یک سلسله اسرار تکوینى و جهانى که علماء با سر پنجه دانش ، پرده از روى آن برداشته اند، یک فایده روانى دارند. و آن فایده در درجه اول این است که انسان تا با ناملایمات روبرو نشود، ارزش راحتى و تندرستى را نخواهد دانست ؛ و در درجه دوم براى جلوگیرى از ستم ، که بدبختانه در جامعه انسانى فراوان است ، وجود این گونه بلاها ضرورى است . بشر در زندگى توسعه طلبى خود به یک زنگ خطر و بیدار باش نیاز مبرم دارد تا از پاره اى تندرویها و ستمها دست نگهدارد وگرنه بشر خودخواه و مغرور اگر تمام مقتضیات را مطابق میل خود دید، براى کسى حق حیات قائل نمى شود لذا این آفات و بلاها زنگ قلوب را شسته و بر دلها صفا و محبت مى بخشد.

ما هیچگاه نباید چنین فکر کنیم که بدون مشکلات به بزرگترین هدف نائل مى آئیم .


۴۲

گروهى از پایه گذاران علوم با مشکلات و نبودن وسائل موفقیتهائى بزرگ به دست آورده اند.

مثلا ((فرگوسن )) با یک کارد کوچک یک ساعت چوبى درست کرد. ((نیوتن )) به وسیله یک ذره بین و یک قطعه کاغذ، نور را تجزبه کرد و به اصول الوان رسید.

وقتى کارگاه ((وستون ))، عالم طبیعى ، را بررسى کردند دیدند فقط چند عدد شیشه و ساعت و چند ورق کاغذ و گرماسنج کوچکى در آنجا وجود داشت .

((فرگوسن )) شبها از شهر بیرون مى رفت و بر پشت مى خوابید و فواصل ستارگان را با یک تسبیه اندازه مى گرفت .

((وتنهوس ))، ستاره شناس معروف ، خسوف و کسوف را روى دسته خیش ‍ زراعى حساب مى نمود.

سختیها انسان را به صفات مردانگى آراسته مى سازد. در جهان زندگى ، تمام مناصب و مقامات مادى و معنوى در گرو یک سلسله مشکلاتى است که باید بر آنها پیروز گردید.

صائب تبریزى که در تک بیت سرودن ید طولائى دارد مى گوید:

مالش صیقل نشد آئینه را نقص جمال

پشت پا هرکس خورد، در کار خود بینا شود

راستى چنین است . کسانى که از آغاز زندگى همواره پیروز بوده و با مصائب روزگار دست و پنجه نرم نکرده اند، امید به بقاى پیروزى آنان است . جوانى که زندگى خود را با شکست و پیروزى آغاز کند، امید کامیابى او بیشتر است ؛ زیرا از آغاز زندگى راه مبارزه با مشکلات را آموخته است .


۴۳
عوامل حقیقى کامیابى :۱۸- واقعیات را آنچنان که هست بشناسیم

واقعیات را آنچنان که هست باید بشناسیم نه آنطورى که به نفع ما تمام مى شود تفسیر کنیم .

هر کس باید بکوشد تا به حقایق اشیاء آنچنان که هست پى ببرد، و درخور توانائى خود عینک واقع بینى بچشم بزند و حوادث و اوضاع را بى کم و کاست نظاره کند.

تبهکاران اجتماع همواره براى ارضاء وجدان خود، وقایع را به نفع خویش ‍ تفسیر مى کنند و آن چنان خود را فریب مى دهند که واقعا باور مى نمایند که آنچه را درک کرده اند عین حقیقت است . این نوع درک ، یک نوع فریب دادن وجدان و کور ساختن دل است .

روز ششم اوت ۱۹۴۵، نخستین بمب اتمى در جهان ، روى شهر هیروشیما در ژاپن انداخته شد. این واقعه باعث شد که نام این شهر کوچک ژاپن در تاریخ جاودان بماند. در آن روز بر اثر این واقعه ، یکصد و پنجاه هزار نفر از ساکنین آن کشور کشته شدند، سپس به فاصله سه روز بمب دیگرى روى ناکازاکى انداخته شد. ژاپنیها پس از یک هفته سکوت ، تسلیم شدند. کشتن هزاران کودک معصوم زنان و مردان بى گناه ، موجى از تنفر در سراسر جهان نسبت به این عمل وحشیانه که در تاریخ بشریت بى سابقه است ، به وجود آورد. دستور بمباران کردن این دو شهر بى پناه به فرمان رئیس جمهور امریکا به نام ((ترومن )) بود.

او پس از این عمل در کشمکش وجدان و سرزنش عموم صلحدوستان و بشر خواهان قرار گرفت و تنفر عمومى موقعیت و حیثیت سیاسى او را متزلزل ساخت و در میان ملتها به عنوان یک فرد آدمکش معرفى شد.

اکنون ببینیم آقاى ((ترومن )) چگونه این حادثه را ارزیابى مى کند؟! چگونه وجدان خود را فریب مى دهد و وقایع تلخ را که از زهر افعى در کام جهانیان تلختر است ، به سود خود و سود جهانیان تفسیر مى کند؟ مى گوید:

من این فرمان تاریخى را براى نجات صدها هزار نفر سرباز و ملوان و خلبان امریکائى صادر نمودم . اگر این بمبها به کار نمى رفت . نیروهاى امریکا که بایست به سواحل ژاپن که داراى استحکامات قوى بود و سرسختانه از آنها دفاع مى شد، حمله ببرند، و مى بایست تلفات سنگینى تحمل کنند.(۲۷)

هر انسانى با ذکاوت و باهوش طبیعى خود درک مى کند که آقاى ترومن با این سفسطه جز این که خود را فریب دهد، کارى انجام نداده و نخواسته است واقعیات را آنچنان که هست درک کند. او به دنبال این اشتباه تصور کرده محبوبیت او همچنان در دل جامعه هاى زنده ، باقى است ، ولى چیزى نگذشت که ضرر این بى خبرى را دید. عکس العمل مردم آزادى خواه جهان او را از صحنه سیاست عقب زد و این لکه به طور جاویدان بردامن او نشست .

بازرگانان سیاستمداران و اصناف دیگر موقعى مى توانند در صحنه هاى گوناگون زندگى پیروز شوند که در اوضاع و حوادث مربوط به خود، نظر واقع بینانه داشته باشند. یک بازرگان باید به اعتراضى که مشترى به طرز کار و معامله ، و یا بدى و نامرغوبى جنس او دارد. گوش فرا دهد و با تدابیر صحیح وضع خود را عوض کند. یک سیاستمدار باید اعتراضات و جنب وجوشهاى مردم را پیش از بررسى دقیق ، تحریکات مغرضانه نخواند و به عناوین گوناگون مانند عناصر اخلالگر، آنها را سرکوب نسازد و اذعان داشته باشد که واقع بینى شرط پایدارى ملک و سیاست است .

دانشجوى ترقیخواه از سرزنش استاد استقبال مى کند و کمى نمره را گواه بر مغرض بودن او نمى گیرد؛ خود، و نحوه تحصیل خود را وارسى مى کند. چه بسا درک یک واقعیت و این که کوتاهى از ناحیه خود اوست ، پلکان پیروزى او در آینده شود.

پیامبر بزرگ اسلام در نبردهاى خود با مشرکان و بت پرستان ، قبلا نیروى دشمن را ارزیابى مى کرد و قدرت و توانائى او را دقیقا مورد بررسى قرار مى داد. پیش از جنگ ، اطلاعاتى از دشمن به دست مى آورد و قدرت و عظمت دشمن را هیچ نمى شمرد. هرگز خود و یا افسران اسلام را فریب نمى داد و نمى گفت که با یک حمله ، دشمن را تار و مار مى نمائیم .


۴۴

در جنگ بدر، گروه اکتشافى اسلام بر سر چاه بدر یک نفر از سربازان قریش ‍ را دستگیر کرده به خدمت پیامبر آوردند؛ از آنجا که تعداد دشمن معلوم نبود، پیامبر از او پرسید: ((قریش روزى چند شتر نحر میکنند؟)) او گفت : ((گاهى ۹، گاهى ۱۰شتر.)) پیامبر فرمود: ((تعداد دشمن میان نهصد و هزار است و یک شتر معمولا غذاى صد نفر است .))

نبرد اعراب و اسرائیل در ۶ ژوئن ۱۹۶۷ به شکست اعراب انجامید. یکى از علل شکست که متاءسفانه براثر تلخ بودن کمتر به آن اعتراف شد، این بود که رهبران کشورهاى عربى نیروهاى دشمن و نیروهاى دیگر را که در مصاف و یا پشت سر آنها قرار گرفته بودند، درست ارزیابى نکرده و به جاى واقع بینى به حماسه و سرود پرداخته بودند. اگر آنها با واقع بینى وارد کار شده بودند، دچار شکست فاحشى که در تاریخ بشریت کم نظیر است و با حیثیت یک میلیارد مسلمان ارتباط مستقیم دارد نمى شدند.

براستى شک پله یقین است . اگر انسان تردید پیدا نکند و درباره موضوعى دو دل نشود، هرگز دنبال تحقیق نمى رود.

اعتراض و انتقاد نیز مقدمه تکامل است ؛ مرد کامیاب کسى است که به انتقاد مردم گوش فرا دهد و انتقاد غیر مغرضانه ناظران را مورد بررسى قرار دهد؛ زیرا در آئینه افکار آنان ، معایب و نواقص کار به طور دقیق منعکس ‍ مى گردد.

جمشید ساخت جام جهان بین از آن سبب

کاگه نبود از این که جهان ، جام خودنماست

نباید فراموش کنیم که امام صادق (ع ) فرموده است :(( احب اخوانى من اهدى الى عیوبى . )) یعنى ، میان برادرانم آن کس را بیشتر دوست دارم که عیب و نقص مرا به عنوان هدیه به من بگوید. امروز در جهان آزاد انتقاد اساس زندگى است و در بعضى کشورها از افراد مطلع دعوت مى کنند و سازمانهاى دولتى و ملى را در اختیار آنان مى گذارند تا اوضاع را ببینند و از آنها انتقاد کنند.

کسى که از شنیدن انتقاد ناراحت مى شود و نمى خواهد واقعیات را آنچنان که هست ببیند و از دیدن آئینه تمام نماى اوضاع خود که افکار مردم است سخت ناراحت مى شود، باید به او گفت :

خود شکن آئینه شکستن خطاست .


۴۵
عوامل حقیقى کامیابى :۱۹- انعطاف پذیرى در برابر حوادث

گیاهان و درختان سرسبز در برابر طوفان و بادهاى سهمگین ، با انعطاف خاص ، وجود و بقاء خود را حفظ مى نمایند، ولى درختان خشک بر اثر عدم انعطاف از جاى کنده مى شوند.

انعطاف با تملق و چاپلوسى و ابن الوقت بودن و از این شاخه به آن شاخه پریدن ، فرق روشن دارد. ابن الوقت و متملق هدف مشخصى ندارد و به اصول صحیحى پایبند نیست ؛ به هر صورتى در مى آید و با ماسکهاى گوناگون در صحنه زندگى ظاهر مى شود و براى سود جوئى و ارضاء شهوات خود، همه اصول را زیر پا مى گذارد.

ولى فرد انعطاف پذیر تا آنجا که به اصول و هدف وى زیان وارد نشود، با مردم حتى دشمن کنار مى آید و براى حفظ اصول و مبانى فکرى و علمى و پایه هاى واقعى زندگى ، از یک سلسله منافع مى گذرد و به خواسته هاى مردم جواب مثبت مى گوید.

حوادث جهان مانند طوفان ، سهمگین و ریشه کن است . طوفان از نقطه اى برمى خیزد و به اشجار و مزارع و گلها و درختان سرسبز با خم شدن و انعطاف خاص ، طوفان را رد مى کنند و پس از دقیقه اى سرجاى اول خود باز مى گردند و قامت خمیده خود را راست مى کنند؛ ولى درختان خشک و سرسخت در برابر بادهاى شدید سینه سپر کرده و از جهت انعطاف ناپذیرى که معلول صلابت و خشکى آنهاست ، از پاى در آمده و از بیخ و بن کنده مى شوند.

پیشواى بزرگ ما، پیامبر اسلام ، در بیان انعطاف پذیرى بیان شیوائى دارد که در اینجا مى آوریم :

(( مثل المؤ من مثل السنبله تحرکها الریح فتقوم مره و تقع اخرى ، و مثل الکافر مثل الازره لا تزال قائمه حتى تنقلع .)) (۲۸)

یعنى : مؤ من مانند سنبل است که هنگام طوفان انعطاف مى پذیرد و در برابر باد مقاومت نمى کند، ولى کافر بسان درخت خشک مقاومت مى کند و از جاى کنده مى شود.

سختگیرى و ابزار خشونت در کارهاى جزئى موجب عقب ماندگى و بدنامى است و انسان را از نیل به مقامات بزرگ و اهداف کلى باز مى دارد لذا یک شخص در صورتى مى تواند یک فرد اجتماعى باشد که به طور صحیح انعطاف داشته باشد.

اگر متن پیمانى را که پیامبر اسلام در سال هشتم هجرت با ملت بت پرست قریش بست ملاحظه کنید، از انعطاف پذیرى پیامبر سخت تعجب خواهید کرد. این انعطاف آن روز مورد اعتراض گروهى از بى خبران واقع شد، ولى گذشت زمان ثابت کرد که این انعطاف دهلیز پیروزى در آینده بود.

مانع مهم براى پیشرفت اسلام ملت قریش بود؛ زیرا آنان با حملات پیاپى خود همه گونه آزادى را از پیامبر سلب کرده بودند. وگرنه منطق پیامبر آنچنان قوى و نیرومند بود که در مدت کوتاهى مى توانست با اعزام مبلغ و انتشار قرآن ، شبه جزیره عربستان را زیر لواى آئین یکتاپرستى در آورد، ولى این گروه لجوج با تحریکات مستقیم و غیره مستقیم ، وقت فرصت را از پیامبر گرفته بودند. پیامبر مى خواست به ابلاغ رسالت خود بپزدازد و براى به دست آوردن این هدف پیمانى با قریش بست و در آن انعطاف عجیبى از خود نشان داد. اینک به نمونه اى از آن اشاره مى کنیم :

دبیر پیامبر، امیرالمؤ نان على (ع )، در آغاز صفحه نوشت : بسم الله الرحمن الرحیم . نماینده قریش گفت : ((ما عربهاى بت پرست با لفظ رحمان و رحیم آشنائى نداریم . باید به رسم عرب نوشته شود، بسمک اللهم .)) پیامبر پذیرفت و دبیر پیامبر جمله بسمک اللهم را نوشت .

سپس دبیر به دستور پیامبر نوشت : ((این پیمان صلحى است که محمد، رسول خدا، با نماینده قریش برقرار نمود.)) فورا نماینده قریش گفت : ((هرگز ما محمد را پیامبر خدا نمى دانیم و اگر مى دانستیم هرگز با او از در جنگ وارد نمى شدیم .)) پیامبر دستور داد که على (ع ) لفظ ((رسول خدا)) را پاک کند.


۴۶

یکى از مواد پیمان این بود که اگر مردى از زیر لواى شرک محیط مکه به مدینه ، مرکز اسلام ، بگریزد، باید دولت اسلام او را به مقامات قریش تحویل دهد، ولى اگر مسلمانى از مدینه به مکه پناهنده شود قریش خود را ملزم به تحویل دادن فرارى نمى داند.(۲۹)

پیامبر این ماده را نیز براى این که فکر او و پیروانش از ناحیه قریش آسوده شود تا به کارهاى اساسى و اصلى خود برسد، پذیرفت .


۴۷
عوامل حقیقى کامیابى :۲۰- اتقاق در کار و عمل

((خدا رحمت کند کسى را که در موقع عمل ، محکم کارى نماید.))

یکى از کارشناسان امور اقتصادى جهان مى گوید: مؤ سسات اقتصادى وتولیدى که راندمان کار و آمد آنها در سال قبل و بعد یکسان باشد، براثر در جا زدن عقب گرد کرده و در آستانه ور شکستى قرار گرفته اند.

به عقیده دانشمندان ، در جازدن و توقف در یک وضع و حالت یک نوع عقب گرد است . آیا این قانون مربوط به مؤ سسات تولیدى است ، یا اینکه قانون عمومى است و تمام طبقات را در هر صنف و شغلى شامل مى گردد؟ پیشوایان بزرگ اسلام مى گویند: ((کسانى که دو روز آنها از نظر شئون مادى و معنوى یکسان باشد، در زندگى مغبون و بیچاره اند.))

بزرگترن سرمایه ، عمر است و این سرمایه پر ارزش بتدریج مصرف مى شود. اگر از آن خوب استفاده نکنیم ، بسان بازرگانى هستیم که سرمایه را از دست داده ایم و متاعى نخریده ایم .

اصولا نوخواهى و تجددطلبى یکى از فطریات انسان است . انسان از کارهاى یکنواخت خسته مى شود. لذیذترین غذاها اگر به طور مداوم مصرف شود، لذت خود را از دست مى دهد. مغازه داران و صاحبان فروشگاهها و مهانخانه هاى بزرگ براى از بین بردن یکنواختى ، هر سال مى کوشند وضع مغازه و فروشگاه و مهمانخانه را تغییر دهند.

ولى ایا هر نوع نوخواهى و تغییر نشانه ترقى و تکامل است ؟! هر چند به این باشد که از صورت کامل به صورت ناقصتر تنزل کند؟ به طور مسلم نه .

جائى که کارشناسان اقتصادى درجا زدن را یک نوع عقب گرد مى دانند تحول از صورت کاملتر به صورت ناقصتر، قطعا انتحار و سقوط خواهد بود.

لذا باید هر نوع تحول و تبدل با اتقان و تکامل در کار و عمل تواءم باشد و اگر تغییرى به وجود مى آوریم ، باید تنها به دگرگونى ظاهر اکتفا نکنیم ؛ بلکه به حقیقت و مغز کار نیز برسیم .

عیب بزرگ بسیارى از مؤ سسات تولیدى شرق این است که تا مردم از اجناس آنها استقبال به عمل آوردند، دیگر دست به دگرگونى صورت و ماده آنها نمى زنند. و اگر روزى بخواهند چنین کارى را انجام دهند، از خوبى و اتقان کار مى کاهند.

پیامبر اسلام از نظم و اتقان و خوب انجام دادن کار بسیار خوشوقت مى شد.روزى که جنازه سعد معاذ را با گروهى از اصحاب تشییع نمود، هنگام خاکریزى ملاحظه کرد که یاران وى خاکها را به طور نامنظم در قبر ریخته ، آنرا پرکردند. پیامبر از این کار که فاقد اتقان بود ناراحت شد و در کنار قبر آن افسر نشسته ، خاکها را با دست خود صاف و مرتب نمود. سپس به یاران خود گفت : ((من مى دانم این قبر بزودى کهنه و فرسوده مى شود، ولى خدا بنده اى را دوست دارد که وقتى دست به کارى مى زند، آنرا صحیح و کامل انجام دهد.))(۳۰)

پیامبر مى داند این بى نظمى به سایر مراحل زندگى نیز سرایت مى کند. لذا راضى نمى شود چنین کار کوچکى که پس از چند روزى اثرش از بین خواهد رفت به وضع غیر متقنى انجام بگیرد.

هر جوانى که مى خواهد کار و کوشش او در امور کوچک و بزرگ ، از شاگردى مغازه و پیشخدمتى ادارات تا مناصب عالى و شغلهاى مهم ، مورد رغبت قرار گیرد و پیروزى او دائمى باشد، باید اتقان و خوبى کار بهتر از دیروز کار کردن را وجهه نظر خود قرار


۴۸
عوامل موهوم پیروزى : مقدمه

بعضى از جوانان به جاى استفاده از عوامل صحیح ترقى که در بخش ‍ نخست این کتاب درباره آنها گفتگو شد، به دنبال عوامل موهوم مى گردند. لذا در این بخش به این عوامل موهوم مى پردازیم .


۴۹
عوامل موهوم پیروزى :۱- بخت و اقبال
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یارب از مادر گیتى به چه طالع زادم

تو خود گر کنى اختر خویش را بد

مدار از فلک چشم نیک اخترى را

کاخ عظیم جهان آفرینش براساس قانون علت و معلول استوار شده و هیچ حادثه اى بى جهت و بى علت نیست . چین و شکن دریاها، ریزش برگها، فرو ریختن برف و باران ، اختلاف خطوط دست و صورت ، ترقى و انحطاط ملل و اقوام ، خوشبختى و بدبختى جامعه ها و خلاصه آنچه در جهان سهمى از هستى دارد، همه و همه علتى دارند که گاهى براى ما روشن و گاهى از ما پنهان است .

لذا بخت یک مفهوم بى واقعیت است که با فلسفه عمومى جهان هستى قابل تطبیق نیست . تکیه بر این مفهوم ، اعتماد به یک عامل موهوم و دور از حقیقت است . افراد نادان سعادت و یا شقاوت خود را به یک چنین عامل خرافى وابسته مى دانند.

بخت و اتفاق و اقبال در حقیت عنواین موهومى هستند که از مغز کسانى تراوش مى کنند که علل حوادث را نمى توانند به دست آورند. لذا ناچار مى شوند براى راضى ساختن وجدان سرزنش کننده خود، آنها را به دست یک سلسله عوامل نامرئى و خرافى بسپارند.

اگر بناست به بخت معتقد شویم باید بگوئیم : کار و کوشش ، جد و جهد، سعى و فعالیت اساس بخت را تشکیل مى دهند و عامل نامرئى بخت در دل اینها نهفته است .

براى رکود و تنبلى و خراب کردن ذهن و مغز، اعتقاد به بخت واقبال بهترین وسیله است و براى شکست خوردگان داروئى براى تسکین وجدان مى باشد. به عبارت صحیح تر، بهترین سر پوشى است که بزهکاران و مقصران روى وجدان سرزنش کننده خود مى گذارند.

قهرمانى که در مسابقات شکست مى خورد و به رفقاء دوستانش مى گوید: ((شانس و اقبال حریف ، بلند بود، که پیروزى نصیب او گردید، و من تیره بخت و بداقبال بودم که با شکست روبرو شدم )) متاءسفانه او به جاى این که علت حقیقى شکست را کشف کند، دست به سوى عوامل موهومى دراز مى کند که با فلسفه و روش علمى سازش ندارد. او مى خواهد خود را بدین وسیله از مسؤ ولیت شکست خویش تبرئه کند.

اصولا یک روش غلط در تربیت اجتماعى ما هست و آن اینکه در محیط خانواده و کسب و کار، واقعیت زندگى را براساس بخت استوار مى دانیم و پدر و مادر، و یا بازرگانان صحنه هائى بوجود مى آورند که مردم پیروزى و شکست خود را معلول بخت بدانند.

کتاب بزرگ آسمانى ما، قرآن ، با یک آیه کوتاه و پرمغز بر این افکار مرهوم خط قرمز کشیده و مى فرماید:(( و ان لیس للانسان الاماسعى )) یعنى ، انسان در گرو کار و کوشش خود مى باشد.

بزرگترین عیب و ضرر قمار و انواع بخت آزمائیها این است که جوانان را به یک سلسله عوامل موهوم معتقد مى سازد. روح کار و کوشش را در آنها تضعیف مى کند و جوانان توانا و مستعد را که باید از طریق به کار انداختن نیروهاى فکرى و جسمى ، صاحب مقام و شخصیت و ثروت شوند در راههاى موهومى سیر مى دهد.

مردان و زنان موفق همیشه از قاموس زندگى خود واژه هاى : طالع ، فال ، ستاره ، کف بینى و بخت را حذف مى کنند؛ زیرا اعتقاد به اینها بسان زنجیرهاى آهنینى است که به دست و پاى آنها مى پیچد.

جوانى که در آستانه ترقى و تکامل است و مى خواهد نیروهاى خود را براى پیشرفت در زندگى بسیج نماید، باید بداند پیروزى یک دانشجو، موفقیت یک مخترع و تفوق نظامى و سیاسى یک ملت معلول این است که حقیقت زندگى را لمس کرده و از طریق علل واقعى که در راءس آن کار و کوشش و استقامت و نظم است ، وارد شده اند. هیچ ستاره اى ، طلمسى و یا بختى در پیشرفت آنها مؤ ثر نبوده است .


۵۰

یکى از دوستان ما که اخیرا از کشور آلمان آمده بود، درباره نحوه پیشرفت ملت آلمان چنین مى گفت : ((این ملت در اندک زمانى آثار جنگ را محو نموده اند. جز چند نقطه که آن را به عنوان نمونه نگاهداشته اند. انگار اینجا آن مملکتى نیست که سالیان دراز بمبهاى متفقین آن را کوبیده است …))

روح زنده و مغز با نشاط و نیرومند این ملت موجب پیروزى آنان گردیده و تکیه گاه آنان اقبال نبوده است . آنها بر نیروى دماغى و جسمى تکیه کرده و مى دانستند که اگر بخت وجود داشته باشد، در دل آنهاست .

دانشمندى گفت : ملتى که دستش به حقائق نمى رسد، به موهومات و خرافات پناه مى برد.

بازرگانان ورشکسته خود را با خوابهاى شیرین که حاکى از بهبودى وضع آنهاست ، خوشحال مى سازند. زنان نازا به جاى اینکه به پزشک حاذق مراجعه کنند، به طلسم ها مى پردازند.

مردان نادان و زنان افسانه پرست مغز فرزندان خود را با مهملات و خرافات پر مى کنند و مراسم چهارشنبه سورى و مراسم سیزده عید نوروز را پل پیروزى مى خوانند. روز سیزده دست فرزندان خود را گرفته به صحرا مى برند و به آنها مى گویند: ((علفها را گره زنید تا حوائج شما برآورده شود و بخت شما باز گردد.))

پیامبر بزرگ ما در تمام ادوار زندگى با هرگونه مظاهر خرافات سخت نبرد کرد. روزى دایه وى او را همراه فرزندانش براى گردش به صحرا فرستاد و براى حفاظت او مهره سبز یمانى را با نخى به گردن او آویخت . او در برابر دیدگان دایه خود، مهره را از گردن خود در آورده و گفت : ((مادر! این موهومات چیست ، من نگهبان دیگرى دارم .))

در چهارشنبه سورى ، بعضى نوجوانان روى آتش مى پرند و گاهى طبق سنت آتش پرستان در برابر آن نیایش نموده و در حالت پریدن مى گویند: ((زردى من از تو، سرخى تو از من .))

این افراد نمى دانند که زردى رنگ چهره ، یک پدیده مادى است و عاملى در خون دارد که به صورت بیمارى مالاریا و مانند آن جلوه مى کند.

گاهى یک راننده به جاى این که در ترمز و لاستیک و… ماشین دقت نماید و ابزار فرسوده را به ابزار نو و محکم تبدیل کند، به عامل موهومى پناه مى برد و نعل اسب به عقب ماشین مى کوبد تا شاید حافظ او باشد.

دزد مسلحى که به ده سال زندان محکوم شده وقتى گام در آستانه ((زندان )) مى گذارد، در و دیوار زندان را با شعر زیر و امثال آن سیاه مى کند:

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یارب از مادر گیتى به چه طالع زادم

او بقدرى غافل و به تعبیر خود تیره بخت است که هنوز حاضر نیست حقیقت را درست بفهمد و براى راضى ساختن وجدان سرزنش کننده خود، گناه را به گردن کوکب و طالع مى افکند.

اى کاش به جاى این شعر، اشعار ناصر خسرو، شاعر سخن ساز ایران ، را مى نوشت :

نکوهش مکن چرخ نیلوفرى را

برون کن زسر باد خیره سرى را

تو خود چون کنى اختر خویش را بد

مدارا از فلک چشم نیک اخترى را

بسوزند چوب درختان بى بر

سزا خود همین است مربى برى را

درخت تو گر بار دانش بگیرد

بزیر آورد چرخ نیلوفرى را

مردى که مى خواهد گام در راه هدف هاى بلند بگذارد باید از هرگونه افسانه گوئى و خیال بافى بپرهیزد.

پیامبر(ص ) مخصوصا کوشش مى کرد مردم را از خیالبافى و موهوم پرستى برهاند.

روزى که فرزند پیامبر، ابراهیم ، فوت کرد، آفتاب گرفت . افراد افسانه پرست آن زمان ، به حضور پیامبر رسیدند و گفتند: ((مصیبت شما بقدرى بزرگ است که آفتاب هم گریان است و براى مرگ فرزند شما گرفته شده است .))

او در پاسخ ، این جمله تاریخى را فرمود: ((مردم ! آفتاب و ماه بر مرگ و زندگى کسى نمى گیرد، بلکه خسوف ماه و کسوف خورشید از آیات خداوند است . و نباید آن را به مرگ فرزند من وابسته کرد.))


۵۱

دسته اى از غرب زدگان بقدرى موهوم پرستند که از اطاقى که شماره پلاک آن ۱۳ است ، مى ترسند و لذا صاحبان مهمانخانه ها ناچارند روى پلاک اطاق سیزده بنویسند ۱+۱۲ و یا عدد سیزده را حذف کنند. مى گویند در سازمان ملل متحد آسانسور از طبقه ۱۲ به طبقه ۱۴ منتقل مى شود و طبقه ۱۳ اصلا وجود ندارد. در حقیقت طبقه سیزده واقعى همان طبقه چهارده زبانى است .

اینها توجه و یا نمى خواهند توجه کنند که اگر طبقه ۱۳ خطرناک است و نحوست دارد، با عوض کردن اسم ، حقیقت آن دگرگون نمى شود.

سعدى سخنور مى گوید:

یکى روستائى سقط شد خرش

علم کرد بر تاک بستان سرش

جهان دیده پیرى بر او بر گذشت

همى گفت خندان به ناطور دشت

مپندار جان پدر، کین حمار

کند دفع چشم بد از کشتزار

که این دفع چوب از سرو گوش خویش

نتاست تا بینوا مرد ریش !

کنون دفع چشم بد از کشتزار

چگونه تواند، توقع مدار!

رسوخ این گونه عوامل موهوم را در روح یک جوان و یا یک ملت باید از عوامل سقوط ملتها شمرد. شخصى که به طالع معتقد بود مى گفت : ((من با طالع نحس به دنیا آمده ام و بقدرى طالع من نحس است که اگر کلاه دوز بودم مردم بى سر به دنیا مى آمدند.))

معمولا برخى از مردم از چرخ و فلک شکایت کرده ، و قسمتى از حوادث بد را به گردن چرخ دون مى گذارند. حتى بعضى از دانشمندان در دیباچه کتابهاى خود، از جور فلک ناله کرده و به نثر و نظم در این موضوع سخنانى دارند.

ولى چرخ و فلکى به آن معنى وجود ندارد. آنچه هست یک سلسله موجودات آسمانى و زمینى است که خدمتگزار بشر، و به فرمان آفریدگار جهان براى بشر، تسخیر و مهار شده اند. خورشید با اشعه زرین خود جانداران را پرورش مى دهد و ماه به فضا نور و صفا مى بخشد و… بنابراین نباید خدمتگزاران صدیق بشر را جائر و ستمگر خواند. دلیل این که هرگز در آنها نحوست و ستم نیست ، این است که خداوند بزرگ در کتاب آسمانى ما به آنها سوگند خورده و ما را به عظمت آنها متوجه ساخته است .

باید به این نکته توجه کرد که اگر در سخنان دانشمندان از چرخ و روزگار گله اى شده است ، قطعا منظور گله و شکایت از مردم روزگار و افرادى است که در زیر سایه این اجرام آسمانى بسر مى برند والا کواکب و آسمان و زمین تقصیرى ندارند.


۵۲
عوامل موهوم پیروزى :۲- در انتظار تصادفها

سقوط ناگهانى و تصادفى سیب ، نیوتن را متوجه جاذبه زمین کرد. چرا دیگران که بارها این حادثه را دیده بودند متوجه این قانون نشدند؟

گاهى تصادفهاى غیر مترقب ، گره از کار انسان مى گشایند. در صفحات تاریخ نمونه هاى زیادى از این تصادفها وجود دارد، که در ذیل به برخى از آنها اشاره مى شود:

عمادالدوله دیلمى اصفهان و فارس را متصرف شد و حاکم شهر را که نماینده خلیفه بود از شهر راند، ولى چیزى نگذشت که هزینه وى و سربازانش به آخر رسید و بیم آن داشت که سربازان وى دست به مال مردم دراز کنند. در این گیر و دار چشم عمادالدوله به سقف افتاد و دید مارى سر از سوراخ بیرون آورد و دوباره فرو برد. و این عمل چند دفعه تکرار شد. او دستور داد سقف عمارت را بردارند و مسیر مار را تعقیب کنند. کارگران در انتهاى سوراخ ، به خمهاى مملو از اشرفى برخوردند که حاکم سابق آنها را براى روز مبادا ذخیره کرده بود.

شاه اسماعیل سامانى پس از سرکوبى عمرو لیث دچار کمبود هزینه زندگى گردید. براى این که اموال مردم از دستبرد احتمالى لشکریان مصون بماند، سپاهیان را بدون در نظر گرفتن مقصدى به خارج شهر کوچ داد. در این اثناء زاغى را دیدند که بالاى سر آنها در حرکت است و گردن بندى در منقار دارد. آنان به تعقیب زاغ پرداختند و زاغ گردن بند را در چاه افکند. چند تن به دستور شاه وارد چاه شدند و ناگهان به یک صندوق زر و جواهر دست یافتند که غلامان عمرولیث هنگام گرفتارى وى آنها را در همان چاه پنهان کرده و بعدا موفق به در آوردن آنها نشده بودند.

شیخ مصلح الدین سعدى شیرازى در باب قناعت ، حکایتى دارد که مضمون آن این است : شاهزاده اى حلقه انگشترى را در نقطه مرتفعى گذارده بود تا هر تیراندازى بتواند وسط آن را هدف تیر خود قرار دهد، مشمول جایزه شود. تیراندازان ماهر از هدف گیرى عاجز گشتند و یکى پس ‍ از دیگرى با شکست روبرو شدند. در این اثناء پسر بچه اى که در تیراندازى مهارت نداشت و بدون هدف به هر سو تیر پرتاب مى کرد، ناگهان تیرى از سوراخ حلقه عبور داد و برنده جایزه گردید.

آیا انسان مى تواند زمام زندگى را به دست تصادفها بسپارد؟ این پیروزیها که در سایه یک پیش آمد غیر مترقبه به وجود مى آید، در برابر آنهمه پیروزیها که در پرتو دانائى و کاردانى و کار و کوشش و نقشه و سایر عوامل اختیارى تحقق پیدا مى کند، بسیار کم است .

از این گذشته گاهى برخى از تصادفها میوه هاى تلخ دارند؛ افراد خردمند و شخصیتهاى لایق هرگز در انتظار پیش آمدها و تصادفهاى غیر مترقب نمى نشینند و با بودن اسباب ظاهرى و عوامل عقلانى ، دنبال عامل موهوم نمى روند.

فرض کنید شهرى یک میلیون نفر جمعیت دارد؛ هواپیمائى در آسمان آن شهر به پرواز در مى آید و مى خواهد دو سکه بهار آزادى بر سر مردم این شهر نثار کند؛ آیا مى توان به امید دریافت این دو سکه نشست و دست از کار کشید؟! و اگر چنین کنیم و قبلا نیز اندوخته اى نداشته باشیم ، جز این که باید براى نان شب خود معطل بمانیم ، چاره اى نداریم ؟!

ملتى که به قدرت و فعالیت خود متکى نباشد و به انتظار حوادث بین المللى بنشیند تا شاید چرخ حوادث به سود او بچرخد و مورد ترحم دولتهاى بزرگ جهان واقع گردد، محکوم به فنا است .

دانشجوئى که به جاى کار کردن و رنج بردن در انتظار تصادفهاى غیر مترقب بنشیند تا شاید در اثر آن ، نمره خوبى بیاورد، در پایان سال از این پندار نتیجه اى نخواهد گرفت .

یکى از پیشوایان اسلام جمله اى فرموده که در نظر ارباب دانش یک جهان ارزش دارد و آن این است : ((من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فابعده الله )). (۳۱) یعنى کسى که از زمین و آب برخوردار باشد ولى از این نعمتهاى بزرگ خدادادى بهره مند نگردد، از رحمت خداوند دور خواهد بود.


۵۳

هیچ ملتى در جهان پر غوغاى مادیت قد علم نکرد و هیچ شخصیتى در صحنه حوادث پیروز نگردید، جز این که به اسباب ظاهرى و عوامل طبیعى تکیه نمود و با ایمانى راسخ قدم در راه هدف گذارد و در گرد این فکر که اگر فلانى چنین کند یا چنین حادثه اى رخ دهد، ما چنین مى شویم ، نگشت .

و به قول شاعر:

مرد بزرگ باید و عزمى بزرگتر

تا حل مشکلات به نیروى او کنند

آزادگى به قبضه شمشیر بسته است

مردان ، همیشه تکیه خود را بدو کنند

قانون خلقت است که باید شود ضعیف

هر ملتى که به راحتى و عیش خو کنند

ممکن است کسى و یا ملتى بر اثر تصادف به سعادتى برسند، ولى پیشرفتهائى که مولود تصادف است مانند درآمدى است که از طریق قمار به دست مى آید، و کاملا بى اساس مى باشد.

و به قول یکى از دانمشندان : ((سخت ترین راه ها و خطرناکترین آنها، راه نزدیک است . راه دور اگر وقت بیشتر تلف مى کند ولى مطمئن تر است .)) چه بسا انسان در پرتو تصادف از نزدیکترین راه به مقصد برسد، ولى ملتى که در انتظار پیدا شدن این راه نزدیک باشد، پیش از وصول به مقصد، راه مرگ و فنا را پیش مى گیرد.

هر ملتى که بخواهد پیشانى او در راه ترقى و تعالى عرق نکند و فقط از پلکان موهوم و سست تصادف بالا رود، قبل از نیل به مقصد، به زمین خواهد خورد.

سقوط ناگهانى و تصادفى سیب ، نیوتن را متوجه جاذبه زمین کرد. چرا دیگران که بارها این حادثه را دیده بودند متوجه این قانون نشدند؟ آیا جز این است که تمام شرایط و مقتضیات کشف چنین قانونى در آن لحظه براى نیوتن وجود داشت ؟ و این حادثه به عنوان تکمیل کننده آن شرایط به وجود آمد؟ آن مرد متفکر همواره غرق مطالعه و بحث و بررسى درباره علل و معالیل طبیعى بود و تمام نیروهاى خود را به کار انداخته ، در هر حادثه جزئى دقت مى کرد و هر فردى غیر او نیز در این صورت قطعا براى کشف چنین قانونى موفق مى شد.

اگر حبابهاى صابون دانشمندى را به کشف و تحلیل نور هدایت کرد، نه از طریق تصادف بود؛ زیرا همین حبابها در برابر رختشویان هر روز مجسم است و چیزى از آن درک نمى کنند. او تمام شرایط کشف این قانون را به وجود آورده بود و براثر تدبر در حوادث موفق به چنین کشفى گردید.


۵۴
عوامل موهوم پیروزى :۳- سرنوشت به معناى غلط
دیوانگى است ، قصه تقدیر و بخت نیست

از بام سرنگون شدن و گفتن این قضا ست

ما سرنوشت را از عوامل موهوم کامیابى و از عوامل انحطاط و شقاوت مى شماریم و این به آن معنائى که ادیان آسمانى و قرآن مجید آن را تحکیم و تثبیت مى نماید، نیست ، بلکه به آن معنائى است که بسیارى از ساده دلان مى اندیشید: ((ما اسیر سرنوشت خود هستیم و سازنده سرنوشت ما کسى دیگر است .))

ما خواه خداپرست باشیم ، خواه مادى ، خواه معتقد باشیم که سازمان جهان هستى زیر نظر یک اندیشه بزرگ و عقل محیط اداره میشود و یا این که بگوئیم تصادف ، اتمهاى بیشمار این نقش و نگار را در صحنه گیتى به وجود آورده است ، بالاخره نمى توانیم این حقیقت را انکار کنیم که از نخستین روزى که جوانى دست به میخوارگى مى زند، اساس سرنوشت بد خود را با دست خود پى ریزى مى کند؛ این جوان پس از مدتى یا با کبد متورم در گوشه بیمارستان خواهد افتاد و یا با سکته قلبى و یا با پاره شدن شریانهاى مغزى بدرود زندگى گفت .

ما یقین داریم شخصى که بادم شیر و پلنگ بازى مى کند، آن هم بدون کوچکترین مهارت در رام کردن حیوانات ، پس از لحظاتى طعمه درندگان خواهد شد.

به طور مسلم جوان بیکار و بى عار و قمار باز خود را به سرنوشت بدى دچار مى سازد. او خود سازنده سرنوشت خویش است نه شخص دیگر.

و به گفته پروین اعتصامى :

دیوانگى است ، قصه تقدیر و بخت نیست

از بام سرنگون شدن و گفتن این قضاست

در آسمان علم ، عمل بهترین پر است

در کشور وجود، هنر بهترین غناست

میکوش گرچه عزم تو ز اندیشه برتر است

میپوى گرچه راه تو در کام اژدهاست

دانشجوئى که شب و روز خود را یکى کرده و با علاقه شدید به فرا گرفتن علم مشغول مى شود، از همان لحظه اى که پا به درب دانشگاه مى گذارد، سرنوشت خود را مى سازد.

خلاصه ، اعمال امروز ما سازنده آینده ماست ؛ و حوداث جهان هستى مانند حلقه هاى زنجیر آنچنان به هم پیوسته است که اگر یک حلقه از وسط آن گسسته شود، تمام نظام هستى از هم پاشیده مى شود.

هر حلقه اى از این حلقات علت حلقه بعدى است . نظام حوادث در این جهان یک سلسله دستگاههاى منظمى از علتها و معلولهاست . مثلا حوادث امروز علت حوادث فرداست . رویدادهاى آینده با قلم تکوین بر پیشانى حوادث امروز نوشته شده است و شرائط و اوضاع و علل و مقتضیات قبلى با زبان تکوینى خود مى گویند: جریانهاى امروز آبستن حوادثى است که فردا و یا در جاى خود انجام مى گیرد و روابط میان این دو رشته از حوادث آن چنان منظم و تخلف ناپذیر است ، که اگر کسى به رموز و خصوصیات علل خلاقه و آفریننده پى برد، مى تواند خصوصیات پدیده هاى آینده را به طور واضع پیش بینى کند.

در کتابهاى مذهبى مى خوانیم که انسان در چهار چوبه سرنوشت خویش ‍ است و کتاب آسمانى ما مى گوید: ((هر کارى که شما انجام مى دهید، قبلا در کتابى مضبوط مى باشد.))(۳۲) منظور از آن این نیست که ما اسیر سرنوشتى هستیم که قبلا آن را به طور جبر نوشته اند، بلکه مقصود این است که خداى بزرگ و دانا که بر تمام حوادث گذشته و آینده احاطه ، و از تمام آنها اطلاع کامل دارد، مى داند که چه کسانى از روى اختیار چه کارهائى را انجام خواهند داد و در اثر آنها به سعادت و یا به شقاوت خواهند رسید.

او از خط سیر فردى که خود آن شخص آن را ترسیم کرده است آگاهى کامل دارد و تمام این خطوط در جهان بالا منعکس است ، ولى تمامى افراد در تنظیم نقشه زندگى خود کاملا آزادند.و هرگونه که بخواهند سرنوشت خود را خواهند ساخت .


۵۵

دسته اى وجدان خود را بازى مى دهند و آزادى انسان را که عقل و وجدان بر آن گواه است نادیده مى گیرد. به قول مولوى :

این که گوئى این کنم یا آن کنم

این دلیل اختیار است اى صنم

موضوع جبر حوادث و جبر اعمال را پیش مى کشند و تصور مى کنند که در گردونه حوادث ، کوچکترین اختیارى از خود ندارند و مانند سنگى هستند که از بالا رها گردد و تحت عوامل طبیعى ، یک راه بیش ندارد؛ و یا گیاهى مى باشند که باید یکنواخت تحت شرایطى رشد و نمو کنند. در صورتى که این عقیده کاملا مخالف با وجدان و سرشت پاک انسانى است و هر فرد مى داند که او در تمام کارهاى خود آزاد مختار مى باشد. اوست که خود را نیک فرجام و یا بد فرجام مى سازد.

اگر در گذشته افراد مجرم و یا عقب مانده و شکست خورده ، گناهان و اثرات شوم اعمال خود را بر گردن قضا و قدر مى انداختند و خود را از هر نوع تقصیر و گناهى تبرئه مى کردند، اکنون هم گروهى از مردم به جاى عامل مزبور، عبارت جبر تاریخ را به کار مى برند و اعمال خود را اثر مستقیم جبر تاریخ مى دانند. این عامل در میان آنان همان ارزشى را دارد که قضا قدر (به تفسیر نادرست آن ) در گذشته داشت .

این نوع نتیجه گیرى از موضوع جبر تاریخ ، یک نوع خود فریبى و در حقیقت عذرى است براى تقصیرها و سرپوشى است براى جرایم .

اکنون ببینیم از جبر تاریخ که در کتابهاى فلسفى و اجتماعى امروز زیاد به کار مى رود چیست .

تکامل و بهبود زندگى بشر از نظر اقتصاد و فرهنگ ایجاب مى کندکه انسان طبق مقتضیات زمان ، زندگى کند و زندگى خود را در دل یک اجتماع متکامل براساس زندگى نوین و تکامل یافته اى استوار سازد.

مثلا امروز بهره بردارى از صنایع و مسافرت با هواپیما استراحت در سایه برق و پیروى از روشهاى نوین آموزش و پرورش همه نتیجه جبر تاریخ زندگى بشر مى باشد. از آنجا که زندگى انسان در پرتو کوششهاى توان فرساى دانشمندان در مسیر تکامل قرار گرفته است ، زندگى در دل این جامعه انسان را مجبور مى کند که خود را همگام جامعه سازد و بسان دیگران از این عوامل استفاده کند. و این مطلبى است بسیار صحیح و اساسى ؛ و این است معنى صحیح جبر تاریخ .

ولى کسانى که از این اصل سوء استفاده مى کنند، مى خواهند همه نوع لجام گسیختگى و تمرد و عصیان خود را با این اصل توجیه کنند. مثلا هر موقع با آنان درباره سقوط نسل جوان در منجلاب فساد سخن مى گوئیم ، در پاسخ مى گویند: جوانان تقصیر ندارند. همگى مربوط به جبر تاریخ و نتیجه مستقیم آن است . از دریچه فکر چنین شخصى این جوان نیرومند مانند آلت بدون اراده اى است که جبر تاریخ او را به هر طرف بخواهد مى برد.

در صورتى که این نوع تفسیر یک نوع بازى کردن با اصول علمى و فلسفى است و این اصل هرگز نمى تواند اعمال بد ما را توجیه کند. اعمالى که ما همه آنها را با کمال آزادى بشر در تعیین سرنوشت خود، نه به آن معنى است که او در زندگى خویش اصلا به هیچ مقامى نیاز ندارد و مى تواند بدون استمداد از قدرت پرورگار، این راه پرپیچ و خم را طى کند.

این نظر را نه ادیان آسمانى مى پذیرد، و نه با اصول فلسفى و علمى سازگار است . بشر هر اندازه قوى و نیرومند باشد، چون مصنوع آفریدگار جهان است و در زندگى به هزاران عامل نیاز دارد، همواره باید از قدرت و نیروى نامتناهى خداوند استمداد کند تا او را در مسیر زندگى کمک نماید.


۵۶

او مانند نور افکنهائى است که به مبداء مولد برق ارتباط دارد و هر لحظه باید از آن منبع ، کسب نیرو کند، ولى در چگونگى صرف این نیرو کاملا آزاد است .

احساس چنین نیازى و این که او باید هر لحظه از نیروى نامتناهى پرودگار کمک بگیرد ، نه تنها او را افسرده و سست نخواهد ساخت ، بلکه نشاط او را براى کار و فعالیت ، بیشتر خواهد نمود؛ زیرا مى داند که نیروى مرموز و فوق العاده اى در پشت سر او هست و مى تواند او را در مسیر زندگى کمک کند و در صحنه زندگى تنها نیست .

سربازانى که در مقابل دشمن و صف مقدم جبهه قرار مى گیرند، در صورتى مى توانند با شور و هیجان بجنگند که مطمئن باشند از پشت سر، نیروهاى دیگرى آنها را کمک خواهند کرد و در غیر این صورت روحیه خود را باخته و دست از کار مى کشند.

پیشواى بزرگ اسلام امیرمؤ منان على (ع ) در یکى از میدانهاى نبرد پس از آنکه به فرزند خود یک سلسله دستورات دقیق جنگى را که ضامن پیروزى در صحنه نبرد مى باشد، تعلیم مى کند، در پایان گفتار خود چنین مى فرماید: (( و اعلم ان النصر من عنداللّه .)) یعنى ، فرزندم ! بدان پیروزى نهائى از ناحیه خداست .


۵۷
عوامل موهوم پیروزى :۴- بزرگ زادگى و ثروت موروثى

پیامبران الهى از خانواده هاى ثروتمند نبوده اند و اکثر مردان بزرگ از کلبه هاى محقر پا به اجتماع گذارده اند.

یکى از دوستان دانشمندم درباره بزرگ زادگانى که در مهد نعمت و عزت ، چشم به جهان مى گشایند و در سایه آبرو و حیثت خانوداگى به مقاماتى مى رسند، مى گفت : ((گروهى از مردم سعید و خوشبخت از مادر متولد مى شوند و فلانى نیز خوشبخت بدنیا آمده است .))

او سعادت و خوشبختى را در پناه ثروت پدر و حیثت فامیل مى دانست ثروتى که مى تواند کودک را مدتى در انظار، گرامى سازد و از اضطراب و کار و کوشش بى نیاز نماید.

ما این اندیشه را از آن دوست گرامى به طور وکلى و دربست نمى پذیرفتیم ؛ زیرا درست است که شرافت و نجابت پدر و مادر و ثروت و مکنت خانواده مى تواند شرایط ترقى و تکامل انسان را آسانتر سازد و در این راه به انسان کمک شایانى نماید، ولى از یک نکته نباید غفلت کرد، و آن این که اگر احساسات و عواطف و تمایلات جوانى که در مهد عزت همچون خانواده اى پرورش یافته است ، درست رهبرى نشود، به مراتب از کسانى که در کلبه هاى فقر و بیچارگى چشم به جهان مى گشایند، ذلیلتر و بیچاره تر مى شود.

ثروت پدر و حیثت خانوادگى زمانى مى تواند انسان را به سعادت ابدى هم آغوش سازد که عوامل نخوت و تنبلى و عیاشى و انحراف اخلاقى و روحى نشود. متاءسفانه کمتر اتفاق مى افتد که این مواهب خدادادى در این مسیر به کار افتد و غالبا این عوامل براثر عدم رهبرى صحیح ، نتیجه نامطلوب مى دهد.

تاریخ گواهى مى دهد که پیامبران الهى از خانواده هاى ثرومند نبوده اند و اکثر مردان بزرگ از کلبه هاى محقر پا به اجتماع گذارده اند.

حتى گفته اند: ((فقر در شرایط خاص گاهواره نبوغ است .)) و آزمایش و تجربه آن را تاءیید کرده است .

ابوتمام ، خاتم الشعراء مؤ لف کتاب ((حماسه )) و کتابهاى نغز دیگر، در خانواده اى فقیر چشم به دنیا گشود و مدتها براى گذارن زندگى ، سقائى مى کرد.

یاقوت حموى نویسنده کتاب ((معجم البلدان )) بزرگترین کتاب جغرافیائى اسلام که در قرن ششم هجرى نگاشته شده و در ده جلد بزرگ به چاپ رسیده و هم اکنون بزرگترین منبع براى شناختن اوضاع شهرها در ادوار گذشته مى باشد، برده اى بیش نبود. ابراهیم حموى او را براى کسب و تجارت به شهرها مى فرستاد. او در مسافرتهاى خود یادداشتهائى از اوضاع جغرافیائى و طبیعى شهرها برمى داشت ، و در آخر، همه آنها را تدوین نموده به صورت کتابى در آورد.

امیرکبیر آشپززداه بود. او از میان توده هائى برخاسته بود که رنج و محنت و فشار استبداد حکام زمان خود را بخوبى چشیده بود. این تجارب و مشاهدات تلخ بود که او را یک مرد نیرومند متکى به نفس تربیت کرد.

((سرتوماس لارنس )) پسر یک مرد بیکاره بود. او هوش و استعداد سرشارى داشت و در پنج سالگى به آسانى شعر حفظ مى کرد و در ۱۶ سالگى تابلوى عید تجلى را نقاشى کرد و برنده جایزه انجمن هنرهاى زیبا گردید.

ناپلئون مى گوید: ((ثروت در دست جوان مانند سلاح و حربه اى است که با آن نفس و اهل خود را هلاک مى کند.))

اینجاست که شاعر عربى زبان مى گوید:

(( ان الشباب و الفراغ والجده

مفسده للمرء اى مفسده ))

یعنى ، جوانى و بیکارى و ثروت ، مایه تباهى مرد است و چه مایه تباهى ! همانطورى که گفته شد این مواهب طبیعى تا درست رهبرى نشود به ضرر انسان تمام مى شود. آنچه ضرورى است ، رهبرى صحیح مى باشد.

سعدى مى گوید:

وقتى افتاد فتنه اى در شام

هر یک از گوشه اى فرا رفتند

پسران وزیر ناقص عقل

به گدائى به روستا رفتند


۵۸
روستا زادگان دانشمند

به وزیرى پادشا رفتند

مى گویند: ((فقر، ما در صنایع است .)) تا روزى که کالاهاى باختر زمین به کشور ژاپن سرازیر بود، این ملت فاقد همه گونه صنایع بودند. از روزى که دروازه هاى خارج را به روى کشور خود بستند و نخست وزیر آنها گفت : ((تا ملت ژاپن به دست خود کفش ندوزند همه باید پابرهنه بگردند.)) هوش و فکر و کار و کوشش در سیاست فرهنگ ملت ژاپن به کار افتاد و از بى طرفى مثبت حداکثر استفاده را کردند و از زندان اقتصاد وابسته و تولید محصول واحد و تهیه مواد اولیه براى بیگانگان ، بیرون آمدند.

اصل و نسب ((شکسپیر)) بدرستى معلوم نیست ، اما مى گویند پدرش ‍ قصاب بوده و در طفولیت پشم شانه مى زده است و در یکى از مدارس ‍ مستخدم بوده و بعد منشى شده است . در این نابغه تجربیات بشر جمع شده بود؛ گوئى تمام حرفه ها را داشته و مدتها در هر یک از آنها کار کرده است . هوش و قریحه سرشار و سرعت انتقال و مطالعه و تجربیات ، او را به نوشتن قطعاتى موفق ساخت که جزء شاهکارى عالم ادب محسوب مى شود.(۳۳)

((آندروجکسن )) رئیس جمهور سابق امریکا به عقل و تدبیر معروف است .

وى طى نطق مفصلى که در واشنگتن ایراد کرد، مراحلى را که از خیاطى تا ریاست جمهورى طى کرده بیان نمود و همه را به تعجب آورد. او گفت : ((گروهى مرا تحقیر مى کنند که خیاط بوده ام ؛ ولى من در خیاطى هیچ ننگ و عار نمى بینم . وقتى خیاط بودم ، در امانت و مهارت ضرب المثل بودم . لباسهاى مشتریان را سروقت مى دادم و همه آنها در برش و دوخت ، از من راضى بودند.))

ما در خلال زندگى خود، بزرگ زادگانى را دیده ایم که براثر عدم رهبرى صحیح ، از این سرمایه نامرئى کوچکترین استفاده اى نکرده و به روزگار سیاه دچار شده اند.

ولى برعکس جوانانى را دیده ایم که روى عوامل و شرایط خاصى که بسیارى از آنها به دست خودشان درست شده ، از نردبان ترقى بالا رفته و به مناصبى نائل آمده اند.

مردان خود ساخته تاریخ در معارف ، اخلاق سیاست و صنعت کسانى بودند که در پرتو کاردانى و لیاقت فطرى و زحمات فراوان ، به جائى رسیده اند که مرد تاریخ و شخصیت خود ساخته شده اند. و هیچ عامل خارجى در کسب شخصیت و مقام آنان مؤ ثر نبوده و جز از باطن خود از جائى استمداد نکرده اند.

۱- امالى طوسى ۱، ص ۲۶٫

۲- فروع کافى ۱، ص ۳۴۷٫

۳- وسائل الشیعه ۲، ص ۵۲۱٫

۴- اسد الغابه ۳، ص ۱۴۳٫

۵- روزنامه اطلاعات ، شماره ۱۱۹۴۷٫

۶- روضات الجنات ، ص ۷۴۷، نقل از زینه المجالس .

۷- نهج البلاغه ، نامه ۴۷٫

۸- نهج البلاغه ، باب حکم ، شماره ۱۴۷٫

۹- دائره المعارف فرید و جدى ، ج ۱، ماده اله .

۱۰- دیوان شهریار، ص ۳۳۵٫

۱۱- روزنامه اطلاعات ، شماره ۹۷۰۳٫

۱۲- تاریخ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۲۲ – ۱۲۳٫

۱۳- ۱- ابن هشام ، ج ۲، ص ۲۵۳٫

۱۴- نهج البلاغه ، خطبه ۱۳۰٫

۱۵- سوره روم ، آیه ۹٫

۱۶- مرحوم مدرس خیابانى از چهرهاى درخشنده علم و ادب در عصر حاضر بود، وى آثار گرانبهائى در پیرامون علوم اسلامى و ادبى به یادگار گذارده است ، و حقوق زیادى بر ذمه نگارنده دارد.

۱۷- کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۲۲۰٫

۱۸- نهج البلاغه ، خطبه ۱۰٫

۱۹- نهج البلاغه ، نامه ۳۸٫

۲۰- نهج البلاغه ، نامه ۴۵٫

۲۱- تحف العقول ، ص ۳۶۵، چاپ حیدرى .

۲۲- گوشه و کنار تاریخ .

۲۳- حوادث بزرگ تاریخ ، ص ۸۲٫

۲۴- حوادث بزرگ تاریخ ، ص ۷۸٫

۲۵- حوادث بزرگ تاریخ ، ص ۲۳۸٫

۲۶- نهج البلاغه ، نامه ۴۵٫

۲۷- حوادث بزرگ تاریخ ، ص ۲۴۹٫

۲۸- تفسیر روح البیان ، تفسیر سوره منافقون


۵۹

۲۹- سیره ابن هشام ، ج ۲٫

۳۰- سفینه البحار، ج ۲، ص ۲۷۸٫

۳۱- بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۹٫

۳۲- سوره حدید، آیه ۲۲٫

۳۳- اعتماد بنفس ، ص ۲۱٫

فهرست اشعار
نشان مرد مومن با تو گویم   =    اگر مرگش رسد خندان بمیرد ۹
پافشارى و استقامت میخ   =    سزد،از عبرت بشر گردد ۱۱
برسرش هر چه بیشتر کوبى   =    پافشاریش بیشتر گردد ۱۱
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند   =    بر اثر صبر نوبت ظفر آید ۱۱
پافشارى و استقامت میخ   =    سزد ار عبرت بشر گردد ۱۲
بر سرش هر چه بیشتر کوبى   =    پافشاریش بیشتر گردد ۱۲
جدا شد یکى چشمه از کوهسار   =    بره گشت ناگه بسنگى دچار ۱۲
به نرمى چنین گفت با سنگ سخت   =    کرم کرده راهى ده اى نیکبخت ۱۲
ولى سنگ چون خو گران بود سر   =    زدش سیلى و گفت دور اى پسر ۱۲
نجنبیدم از سیل دریا گراى   =    که اى تو، که پیش تو جنبم زجاى ۱۲
نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد   =    به کندن در ایستاد و ابرام کرد ۱۲
بسى کند و کارید و کوشش نمود   =    کزین سنگ خارا رهى برگشود ۱۲
ز کوشش به هر چیز خواهى رسى   =    به هر چیز خواهى کماهى رسى ۱۲
دل هر ذره را که بشکافى   =    آفتابیش در میان بینى ۱۶
همت بلند دار که مردان روزگار   =    از همت بلند بجائى رسیده اند ۱۷
آب کم جو تشنگى آور بدست   =    تا که جوشد آب از بالا و پست ۱۷
خلق را تقلید شان بر باد داد   =    اى دو صد لعنت بر این تقلید باد ۱۹
چون زتلى بر جهد یک گوسفند   =    گله گله گوسفندان مى جهند ۱۹
خلق را تقلیدشان بر باد داد   =    اى دو صد لعنت بر این تقلید باد ۲۰
شرق را از خود برد تقلید غرب   =    باید این اقوام را تنقید غرب ۲۰
قوت مغرب نه از چنگ و رباب   =    نى ز رقص دختران بى حجاب ۲۰
نى ز سحر دختران لاله رو   =    نى ز عریان ساق و، نى از قطع مو ۲۰
محکمى او را نه از ((لادینى )) است   =    نى فروغش از خط ((لادینى )) است ۲۰
قوت از طرز کلاه و جامه نیست   =    مانع از علم و ادب عمامه نیست ۲۰
قوت افرنگ از علم و فن است   =    از همین آتش چراغش روشن است ۲۰
علم و فن را اى جوان شوخ و شنگ   =    علم میباید نه ملبوس فرنگ ۲۰
اندر این ره جزنگه مطلوب نیست   =    این کله یا آن کله مطلوب نیست ۲۰
فکر چالاکى اگر دارى بس است   =    طبع ادراکى ، اگر دارى بس است ۲۰
فرهنگ ما براى جهالت فرزودن است   =    ماءمور زشت بودن ، و زیبا نمودن است ۲۱
یک درس زندگى به جوانان نمیدهد   =    طوطى مثال ، قصه مهمل سرودن است ۲۱
در بسته باد، مدرسه اى را که قصد آن   =    بر روى ملتى در ذلت گشودن است ۲۱
بیدار شو که نغمه طنبور اجنبى   =    لالائى است ، از پى سنگین غنودن است ۲۱
دارالفنون که سر گل عمرت دهد بباد   =    شش سال تازه از پى ذوق آزمودن است (۱۰) ۲۱
چون ز تلى بر جهد یک گوسفند   =    گله گله گوسفندان مى جهند ۲۱
چون سماع آمد ز اول تا کران   =    مطرب آغازید یک ضرب گران ۲۲
خر برفت و، خر برفت آغاز کرد   =    زین حرارت جمله را انبار کرد ۲۲
زین حرارت پایکوبان تا سحر   =    کف زنان ، خر رفت ، خر رفت اى پسر ۲۲
از ره تقلید آن صوفى همین   =    خر برفت آغاز کرد، اندر چنین ۲۲
گفت من مغلوب بودم صوفیان   =    حمله آوردند و بودم بیم جان ۲۲
تو جگر بندى میان گربگان   =    اندر، اندازى و جوئى زان نشان ۲۲
در میان صد گرسنه گربه اى   =    پیش صد سگ گربه پژمرده اى ۲۲
گفت والله آمدم من بارها   =    تا ترا واقف کنم زین کارها ۲۲
تو همى گفتى که خر رفت اى پسر   =    از همه گویندگان با ذوق تر ۲۲
باز مى گفتم که او خود واقف است   =    زین قضا راضى است مرد عارف است ۲۲
گفت آن را جمله مى گفتند خوش   =    مر، مرا هم ذوق آمد گفتنش ۲۲
خلق را تقلیدشان بر باد داد   =    اى دو صد لعنت بر این تقلید باد ۲۲
خاصه تقلید چنین بیحاصلان   =    کآبرو را ریختند از بهر نان ۲۲
علم و عقل و دانش و دین ، در درون جامه نیست   =    در کلاه مولوى و فینه و عمامه نیست ۲۲
در حقیقت آدم از علم و عمل علامه است   =    ورنه شخص از رخت کوتاه و بلند علامه نیست ۲۲
هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست   =    نه هر که سر نتراشد قلندرى داند ۲۵
خوشتر از کتاب در جهان یارى نیست   =    در غمکده زمانه غمخوارى نیست ۲۶
هر لحظه از او بگوشه تنهائى   =    صد راحتى است هرگز آزادى نیست ۲۶
سعدیا دى رفت ، فردا همچنان موجود نیست   =    در میان این و آن فرصت شمار امروز را ۲۷
وقت گدشته را نتوانى خرید باز   =    مفروش خیره کاین گهر پاک بى بهاست ۲۷
مافات مضى و ما سیاءتیک فاین   =    قم فاغتنم الفرصه بین العدمین ۲۷
سعدیا دى رفت و فردا همچنان موجود نیست   =    در میان این و آن فرصت شمار امروز را ۲۷
زینت باغ است درخت جوان   =    پیر شود بر کندش باغبان ۲۷
شاخ جوان به هر گلى نوبر است   =    شاخه پیر، از پى خاکستر است ۲۷
در ره منزل لیلى که خطرهاست بسى   =    شرط اول قدم آنست که مجنون باشى ۳۰
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم   =    ز آن پس که از ایشان کمر و تاج گرفتیم ۳۱
دیهیم و سریر از گهر و عاج گرفتیم   =    اموال و ذخایرشان تاراج گرفتیم ۳۱
در چین و ختن و لوله از هیبت ما بود   =    در مصر و عدن غلغله از شوکت ما بود ۳۱
در اندلس و روم عیان قدرت ما بود   =    غرناطه و اشبیلیه در طاعت ما بود ۳۱
صقلیه نهان در کنف رایت ما بود   =    فرمان همایون قضا آیت ما بود ۳۱
افسوس که این مرزعه را آب گرفته   =    دهقان مصیبت زده را خواب گرفته ۳۲
خون دل ما رنگ مى ناب گرفته   =    وز سوزش تب پیکر ما تاب گرفته ۳۲
رخسار هنر، گونه مهتاب گرفته   =    چشمان خرد، پرده ز خوناب گرفته ۳۲
تا نبیند رنج و سختى مرد، کى گردد تمام   =    تا نیاید باد و باران ، گل کجا بویا شود ۴۱
مالش صیقل نشد آئینه را نقص جمال   =    پشت پا هرکس خورد، در کار خود بینا شود ۴۲
جمشید ساخت جام جهان بین از آن سبب   =    کاگه نبود از این که جهان ، جام خودنماست ۴۴
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت   =    یارب از مادر گیتى به چه طالع زادم ۴۹
تو خود گر کنى اختر خویش را بد   =    مدار از فلک چشم نیک اخترى را ۴۹
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت   =    یارب از مادر گیتى به چه طالع زادم ۵۰
نکوهش مکن چرخ نیلوفرى را   =    برون کن زسر باد خیره سرى را ۵۰
تو خود چون کنى اختر خویش را بد   =    مدارا از فلک چشم نیک اخترى را ۵۰
بسوزند چوب درختان بى بر   =    سزا خود همین است مربى برى را ۵۰
درخت تو گر بار دانش بگیرد   =    بزیر آورد چرخ نیلوفرى را ۵۰
یکى روستائى سقط شد خرش   =    علم کرد بر تاک بستان سرش ۵۱
جهان دیده پیرى بر او بر گذشت   =    همى گفت خندان به ناطور دشت ۵۱
مپندار جان پدر، کین حمار   =    کند دفع چشم بد از کشتزار ۵۱
که این دفع چوب از سرو گوش خویش   =    نتاست تا بینوا مرد ریش ۵۱
کنون دفع چشم بد از کشتزار   =    چگونه تواند، توقع مدار! ۵۱
مرد بزرگ باید و عزمى بزرگتر   =    تا حل مشکلات به نیروى او کنند ۵۳
آزادگى به قبضه شمشیر بسته است   =    مردان ، همیشه تکیه خود را بدو کنند ۵۳
قانون خلقت است که باید شود ضعیف   =    هر ملتى که به راحتى و عیش خو کنند ۵۳
دیوانگى است ، قصه تقدیر و بخت نیست   =    از بام سرنگون شدن و گفتن این قضا ست ۵۴
دیوانگى است ، قصه تقدیر و بخت نیست   =    از بام سرنگون شدن و گفتن این قضاست ۵۴
در آسمان علم ، عمل بهترین پر است   =    در کشور وجود، هنر بهترین غناست ۵۴
میکوش گرچه عزم تو ز اندیشه برتر است   =    میپوى گرچه راه تو در کام اژدهاست ۵۴
این که گوئى این کنم یا آن کنم   =    این دلیل اختیار است اى صنم ۵۵
ان الشباب و الفراغ والجده   =    مفسده للمرء اى مفسده ۵۷
وقتى افتاد فتنه اى در شام   =    هر یک از گوشه اى فرا رفتند ۵۷
پسران وزیر ناقص عقل   =    به گدائى به روستا رفتند ۵۷
روستا زادگان دانشمند   =    به وزیرى پادشا رفتند ۵۸
 
برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

هیچ نظری وجود ندارد