مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

اعتراف نظّام معتزلی به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)

طرح شبهه:

عبد الرحمن دمشقیه، نویسنده معاصر وهّابی، در مقاله اش با عنوان « قصه حرق عمر رضی الله عنه لبیت فاطمه رضی الله عنها» که در سایت «فیصل نور» آمده، در باره روایت نظام معتزلی و اعتراف او به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه می نویسد:

ونقل أبو الفتح الشهرستانی فی کتابه الملل والنحل ۱/۵۷: وقال النظّام: إن عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعه حتی ألقت الجنین من بطنها. وکان یصیح [عمر] احرقوا دارها بمن فیها، وما کان فی الدار غیر علی وفاطمه والحسن والحسین. انتهی کلام الشهرستانی.

قال الصفدی فی کتاب الوافی بالوفیات ۶/۷۶ فی حرف الألف، عند ذکر إبراهیم بن سیار، المعروف بالنظّام، ونقل کلماته وعقائده، یقول: إن عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعه حتی ألقت المحسن من بطنها!

یا لک من مفلس: فإن الشهرستانی یعدد هنا مخازی وضلالات النظام المعتزلی وذکر من بلایاه أنه زعم أن عمر ضرب فاطمه حتی ألقت جنینها. قال الشهرستانی « ثم زاد علی خزیه بأن عاب علیا وابن مسعودی وقال: أقول فیهما برأیی ». أرأیتم معشر المسلمین منهج الرافضه فی النقل.

کذلک فعل الصفدی فی تعداد مخازی عقائد المعتزله باعترافک.

اصل کلام شهرستانی و صفدی در نقد شخصیت نظام:

محمد بن عبدالکریم شهرستانی (متوفای۵۴۸هـ) در الملل و النحل می گوید:

النظامیه، اصحاب إبراهیم بن یسار بن هانیء النظام وقد طالع کثیرا من کتب الفلاسفه وخلط کلامهم بکلام المعتزله وانفرد عن اصحابه بمسائل…

الحادیه عشره میله إلی الرفض ووقیعته فی کبار الصحابه قال اولاً لا امامه الا بالنص والتعیین ظاهراً مکشوفاً وقد نص النبی صلی الله علیه وسلم علی علی رضی الله عنه فی مواضع واظهر اظهاراً لم یشتبه علی الجماعه الا ان عمر کتم ذلک وهو الذی تولی بیعه أبی بکر یوم السقیفه ونسبه إلی الشک یوم الحدیبیه فی سؤاله الرسول علیه الصلاه والسلام حین قال أ لسنا علی حق أ لیسوا علی الباطل؟ قال: نعم، قال عمر: فلَمِ َنعطی الدنیه فی دیننا قال هذا شک وتردد فی الدین ووجدان حرج فی النفس مما قضی وحکم وزاد فی الفریه فقال: إن عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعه حتی القت الجنین من بطنها وکان یصیح احرقوا دارها بمن فیها وما کان فی الدار غیر علی وفاطمه والحسن والحسین. وقال: تغریبه نصر بن الحجاج من المدینه إلی البصره وابداعه التراویح ونهیه عن متعه الحج… »

ابراهیم بن یسار بن هانی، نظام، بسیاری از کتب فلاسفه را مورد مطالعه قرار داد. و سخن آنان را با سخنان معتزله در آمیخت و در برخی از مسایل تفرد داشت؛ از آن جمله: یازدهمین مورد از تفردات وی گرایش به مذهب تشیع و توهین به بزرگان صحابه بود؛ وی می گفت: پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بر امامت علی تصریح کرده و او را جانشین خویش تعیین نموده است، و صحابه ی پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نیز به این مطلب آگاه بودند؛ اما عمر به نفع ابوبکر این مساله را پنهان داشت و او بود که برای ابوبکر بیعت گرفت.

در داستان حدیبیه، عمر در مقابل رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و فرمان وی دچار شک و تردید می شود و با حالتی اعتراض گونه می گوید: مگر ما بر حق و آنان بر باطل نیستند؟ رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: بلی، روش ما بر حق است و آنان به بیراهه می روند، عمر گفت: پس چرا باید با افرادی که همسنگ ما نیستند، پیمان ببندیم؟

این سخن عمر نشانه ای است از شک و تردید او در درستی راه و فرمانی که پیامبر صادر کرده بود.

وی داستانی دروغین جعل کرده و گفته: عمر در روز بیعت، شکم حضرت فاطمه (رضی الله عنها) را زد و او سقط جنین کرد؛ در حالیکه فریاد می زد، «خانه فاطمه را با ساکنان آن بسوزانید» و حال آنکه جز علی، فاطمه، حسن و حسین کسی دیگر در خانه نبود.

همچنین عمر بود که نصر بن حجاج را از مدینه به بصره تبعید کرد، نماز تراویح را ابداع کرد، از متعه حج بازداشت و…

الشهرستانی، محمد بن عبد الکریم بن أبی بکر أحمد (متوفای۵۴۸هـ)، الملل والنحل، ج ۱، ص ۵۷، تحقیق: محمد سید کیلانی، ناشر: دار المعرفه – بیروت – ۱۴۰۴هـ.

صفدی، نیز پس از نقل کلام شهرستانی در باره نظام می نویسد:

ومنها میله إلی الرفض ووقوعه فی أکابر الصحابه رضی الله عنهم وقال نص النبی (ص) علی أن الإمام علی وعینه وعرفت الصحابه ذلک ولکن کتمه عمر لأجل أبی بکر رضی الله عنهما وقال إن عمر ضرب بطن فاطمه یوم لبیعه حتی ألقت المحسن من بطنها…

وقد ذهب جماعه من العلماء إلی أن النظام کان فی الباطن علی مذهب البراهمه الذین ینکرون النبوه وأنه لم یظهر ذلک خوفا من السیف فکفره معظم العلماء وکفره جماعه من المعتزله حتی أبو الهذیل والإسکافی وجعفر ابن حرب کل منهم صنف کتابا فی تکفیره….

… در برخی از مسائل با معتزله همنظر بود و در برخی دیگر تفرد داشت از آن جمله: گرایش وی به رفض و توهین به بزرگان صحابه پیامبر (ص) بود؛ وی می گفت: پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بر امامت علی تصریح کرده و او را جانشین خویش تعیین نموده است، و صحابه ی پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نیز به این مطلب آگاه بودند؛ اما عمر به نفع ابوبکر این مساله را پنهان داشت و می گفت: عمر در روز بیعت با ابوبکر شکم حضرت فاطمه ی حضرت زهرا را زد چنانکه وی محسن را سقط کرد.

برخی از علما معتقدند که نظام در حقیقت مذهب برهمائی داشت یعنی: کسانی که منکر نبوت اند؛ و او به خاطر بیم از شمشیر، عقیده اش را پنهان نمود. اکثر علما وی را کافر می دانند و گروهی از پیشوایان معتزله همچون ابوهذیل، اسکافی و جعفر بن حرب نیز او را کافر دانسته اند و در این باره کتاب هایی نوشته اند.

الصفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبک (متوفای۷۶۴هـ)، الوافی بالوفیات، ج ۶، ص ۱۵، تحقیق أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفی، ناشر: دار إحیاء التراث – بیروت – ۱۴۲۰هـ- ۲۰۰۰م.

نقد و بررسی:

ابراهیم بن سیار بن هانی، مشهور به نظّام (متوفای ۲۳۰هـ) فیلسوف و متکلم مشهور اهل سنت، مؤسس فرقه نظامیه و از برزگان معتزله، از کسانی است که به هتک حرمت صدیقه شهیده سلام الله علیها توسط خلیفه دوم و نیز برخی دیگر از حقائق و وقایعی که در صدر اسلام اتفاق افتاده، اعتراف کرده است؛ اما متأسفانه دانشمندان اهل سنت بدون تدبّر در سخنان او و فقط به خاطر اعتراف او به حقایقی از این دست، او را مورد بی مهری شدید قرار داده و بدون این که مدرکی ارائه دهند، تهمت های ناروائی متوجه او کرده و حتی گفته اند که او «برهمائی» بوده نه مسلمان!!!.

آیا نظام مذهب برهمائی داشت؟

صلاح الدین صفدی، بدون این که مدرکی ارائه دهد، نظام را دارای مذهب «برهمائی» معرفی کرده و می گوید:

وقال ابن أبی الدم قاضی حماه وغیره فی کتب الملل والنحل إن النظام…

در جواب صفدی می گوییم :

اولا: صفدی مشخص نکرده که این قضیه در کدامیک از کتاب های ملل و نحل آمده است که این خود نشان دهنده تردید او در صحت مطلب است؛ ثانیا: ادعای برهمائی بودن نظام، با اعتقاد وی به نصب امام علیه السلام توسط رسول خدا به عنوان امام، با یکدیگر سازگاری ندارد و تناقضی آشکار در کلام صفدی است؛ زیرا چگونه ممکن است کسی منکر نبوت نبی اکرم صلی الله علیه وآله باشد؛ ولی در عین حال بحث خلافت او را پیش کشیده و اعتقادش این باشد که رسول صلی الله علیه وآله، علی علیه السلام را به جانشینی خود برگزیده است؟

آیا ممکن است کسی منکر نبوت فردی باشد؛ ولی برای فعل او ( انتصاب علی علیه السلام به جانشینی خودش ) ارزش قائل باشد و این حقیقت را بازگو کند و بعضی از صحابه را به خاطر کتمان این مطلب به منفعت طلبی وصف کند؟!!!

بنابراین، اتهام برهمائی بودن وی، سخنی است به گزاف که به نظر می رسد تنها به خاطر پرده برداری از برخی حقایق، به او نسبت داده شده است.

بررسی اشکالات شهرستانی بر نظام:

مهمترین اشکالاتی که شهرستانی به نظام می گیرد و به همین دلیل روایت وی را رد می کند، چهار مطلب (به علاوه تصریح به شهادت حضرت زهرا توسط عمر) است که آن را نقل و نقد آن را نیز ذکر خواهیم کرد:

۱٫ تصریح به امامت امیرالمؤمنین، توسط رسول خدا (علیهما السلام):

نخستین اشکال شهرستانی بر نظام این است که وی معتقد به منصوص بودن امامت پس از پیامبر بوده وگفته است: رسول خدا صلی الله علیه وآله، امیرمؤمنان علیه السلام را به عنوان امام پس از خودش نصب کرده است؛ ولی عمر آن را انکار کرده است:

اولا لا امامه الا بالنص والتعیین ظاهراً مکشوفاً وقد نص النبی صلی الله علیه وسلم علی علی رضی الله عنه فی مواضع واظهر اظهاراً لم یشتبه علی الجماعه الا ان عمر کتم ذلک وهو الذی تولی بیعه أبی بکر یوم السقیفه.

وی می گفت: پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بر امامت علی تصریح کرده و او را جانشین خویش تعیین نموده است، و صحابه ی پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نیز به این مطلب آگاه بودند؛ اما عمر به نفع ابوبکر این مسأله را پنهان داشت و او بود که برای ابوبکر بیعت گرفت.

پاسخ:

این عبارت اختصاص به نظام ندارد؛ بلکه برخی دیگر از بزرگان اهل سنت؛ از جمله امام الحرمین غزالی نیز به آن تصریح کرده است.

… واجمع الجماهیر علی متن الحدیث من خطبته فی یوم عید یزحم باتفاق الجمیع وهو یقول: « من کنت مولاه فعلی مولاه » فقال عمر بخ بخ یا أبا الحسن لقد أصبحت مولای ومولی کل مولی فهذا تسلیم ورضی وتحکیم ثم بعد هذا غلب الهوی تحب الریاسه وحمل عمود الخلافه وعقود النبوه وخفقان الهوی فی قعقعه الرایات واشتباک ازدحام الخیول وفتح الأمصار وسقاهم کأس الهوی فعادوا إلی الخلاف الأول: « فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا ».

ولما مات رسول الله صلی الله علیه وسلم قال قبل وفاته ائتوا بدواه وبیضاء لأزیل لکم إشکال الأمر واذکر لکم من المستحق لها بعدی.

قال عمر رضی الله عنه دعوا الرجل فإنه لیهجر…

از خطبه های رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) خطبه آن حضرت به اتفاق همه مسلمانان در روز عید غدیر خم است که در آن فرمود: هر کس من مولا و سرپرست او هستم، علی مولا و سرپرست او است. عمر پس از این فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به علی (علیه السلام) این گونه تبریک گفت:

افتخار، افتخار ای ابوالحسن، تو اکنون مولا و رهبر من و هر مولای دیگری هستی.

این سخن عمر حکایت از تسلیم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبری علی (علیه السلام) و نشانه رضایتش از انتخاب علی (علیه السلام) به رهبری امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز ها، عمر تحت تأثیر هوای نفس و علاقه به ریاست و رهبری خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مکان اصلی تغییر داد و با لشکر کشی ها، برافراشتن پرچم ها و گشودن سرزمین های دیگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلی هموار کرد و [مصداق این آیه قرآن شد:]

پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن، بهایی ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله ای کردند.

و زمانی که رسول خدا از دنیا رفت، پیش از رحلت ، فرمود: کاغذ و دواتی برای من بیاورید تا مشکل شما را در امر خلافت پس از خودم حل و کسی را که مستحق آن است، برای شما ذکر نمایم. عمر گفت: به سخنان این مرد توجه نکنید، او هذیان می گوید.

الغزالی، أبو حامد محمد بن محمد، سر العالمین وکشف ما فی الدارین، ج ۱، ص ۱۸، باب فی ترتیب الخلافه والمملکه، تحقیق: محمد حسن محمد حسن إسماعیل وأحمد فرید المزیدی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۲۴هـ ۲۰۰۳م.

حال پرسش ما از اهل سنت این است که: آیا شما می توانید به خاطر این سخن، امام الحرمین غزالی، این شخصیت برجسته اهل تسنن را تضعیف کنید؟

۲٫ شک عمر در نبوت رسول خدا (ص):

اشکال دوم شهرستانی به نظام این است که وی معتقد بوده عمر بن الخطاب در صلح حدیبیه در نبوت رسول خدا شک کرده است:

ونسبه إلی الشک یوم الحدیبیه فی سؤاله الرسول علیه الصلاه والسلام حین قال أ لسنا علی حق ألیسوا علی الباطل؟ قال: نعم ، قال عمر: فَلِمَ نعطی الدنیه فی دیننا؟ قال: هذا شک وتردد فی الدین ووجدان حرج فی النفس مما قضی.

در داستان حدیبیه، عمر در مقابل رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و فرمان وی دچار شک و تردید می شود و با حالتی اعتراض گونه می گوید: مگر ما بر حق و آنان بر باطل نیستند؟ رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: بلی، روش ما بر حق است و آنان به بیراهه می روند، عمر گفت: پس چرا باید با افرادی که همسنگ ما نیستند، پیمان ببندیم؟

این سخن عمر نشانه ای است از شک و تردید او در درستی راه و فرمانی که پیامبر صادر کرده بود.

پاسخ:

اعتراض عمر به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در حدیبیه، قضیه ای است که در صحیح بخاری و مسلم آمده و از قول سَهْلُ بْنُ حُنَیْف نقل شده و آن را با اعتراض خوارج به حضرت علی علیه السلام را در صفین مقایسه کرده است:

عن أَبی وَائِل، قَالَ کُنَّا بِصِفِّینَ فَقَامَ سَهْلُ بْنُ حُنَیْف فَقَالَ: أَیُّهَا النَّاسُ اتَّهِمُوا أَنْفُسَکُمْ فَإِنَّا کُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یَوْمَ الْحُدَیْبِیَهِ، وَلَوْ نَرَی قِتَالاً لَقَاتَلْنَا، فَجَاءَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ، أَلَسْنَا عَلَی الْحَقِّ وَهُمْ عَلَی الْبَاطِلِ فَقَالَ: بَلَی. فَقَالَ أَلَیْسَ قَتْلاَنَا فِی الْجَنَّهِ وَقَتْلاَهُمْ فِی النَّارِ قَالَ: بَلَی. قَالَ فَعَلَی مَا نُعْطِی الدَّنِیَّهَ فِی دِینِنَا؟…

أبی وائل می گوید: در صفین بودیم که سهل بن حنیف برخواست و گفت: ای مردم! مواظب خودتان باشید، ما در حدیبیه با رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بودیم، اگر جنگی پیش می آمد، می جنگیدیم، عمر بن خطاب نزد پیامبر آمد و گفت: ای رسول خدا! مگر نه این است که ما بر حقیم و آنان بر باطل؟ فرمود: آری، چنین است. گفت: مگر نه این است که کشته های ما بهشتی هستند و کشته های آنان جهنمی؟ فرمود: آری چنین است، گفت: پس چرا باید با ذلّت بازگردیم، و نباید خدا بین ما و آنان حکم نماید؟ رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: ای پسر خطاب! من فرستاده خدا هستم ، پس خداوند هرگز مرا خوار و کوچک نمی کند.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۱۶۲، ح ۳۰۱۱، کِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّیَرِ، بَاب إِثْمِ من عَاهَدَ ثُمَّ غَدَرَ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ .

شک عمر در نبوت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم از مسلمات نزد اهل سنت می باشد که، احمد بن حنبل، عبد الرزاق صنعانی، شمس الدین ذهبی، ابن حبان، جلال الدین سیوطی و دیگران این قضیه را مفصل نقل کرده و حتی تصریح کرده اند که عمر بن خطاب به خاطر شک خود و جسارت به پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله بارها صدقه و کارهای نیکی انجام داد تا کفاره عمل او باشد.

البته این مطلب را در بخش مستقلی تحت عنوان استدلال به آیه بیعت رضوان بررسی کرده ایم که علاقه مندان می توانند تفصیل بحث را در آن جا بخوانند.

بنابراین، نقل این مطلب، اختصاص به نظام ندارد؛ بلکه بسیاری از بزرگان اهل تسنن آن را نقل کرده اند. حال با توجه به این نکته آیا می توان افرادی همچون بخاری ، مسلم ، ذهبی، ابن حبان، عبد الرزاق صنعانی، طبرانی، سیوطی و… را به خاطر نقل این مطلب تضعیف کرد؟

۳٫ نماز تراویح از بدعت های عمر:

سومین اشکال شهرستانی بر نظام این است که وی گفته نماز تراویح از بدعت های عمر است!

پاسخ:

وابداعه (عمر) التراویح:

نقل این مطلب نیز اختصاص به نظام ندارد؛ بلکه این مطلب از قطعیات تاریخ است که حتی محمد بن اسماعیل بخاری در صحیح ترین کتاب اهل سنت، آن را نقل کرده است. بخاری می نویسد:

عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَبْدٍ الْقَارِیِّ… فَقَالَ عُمَرُ إِنِّی أَرَی لَوْ جَمَعْتُ هَؤُلاَءِ عَلَی قَارِئٍ وَاحِدٍ لَکَانَ أَمْثَلَ. ثُمَّ عَزَمَ فَجَمَعَهُمْ عَلَی أُبَیِّ بْنِ کَعْبٍ، ثُمَّ خَرَجْتُ مَعَهُ لَیْلَهً أُخْرَی، وَالنَّاسُ یُصَلُّونَ بِصَلاَهِ قَارِئِهِمْ، قَالَ عُمَرُ نِعْمَ الْبِدْعَهُ هَذِهِ…

عمر گفت: نظر من این است که اگر برای این نماز گزاران امام جماعتی قرار دهم بهتر است؛ سپس تصمیمش را عملی کرد و ابی بن کعب را مأمور اقامه جماعت کرد.

راوی می گوید: شبی همراه عمر بیرون آمدم مردم را دیدم که پشت سر یک شخص نماز می خوانند. عمر گفت: این کار عجب بدعت خوبی است.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۲، ص ۷۰۷، ح۱۹۰۶، کتاب صلاه التراویح، باب فَضْلِ مَنْ قَامَ رَمَضَانَ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ .

آیا می توان محمد بن اسماعیل بخاری را به خاطر نقل این روایت تضعیف و کتاب او را از اعتبار انداخت؟

۴٫ نهی عمر از متعه حج:

چهارمین اشکالی که شهرستانی به نظام دارد، این است که وی معتقد بوده که عمر بر خلاف سنت رسول خدا، حکم به تحریم متعه حج کرده است.

ونهیه عن متعه الحج ومصادرته العمال کل ذلک احدث.

پاسخ:

اتفاقاً این مطلب نیز از قطعیات تاریخ است و تنها نظّام آن را نقل نکرده است؛ بلکه بسیاری از بزرگان اهل تسنن؛ از جمله محمد بن اسماعیلی بخاری و مسلم نیشابوری در صحیحش بر این مطلب تصریح کرده اند.

محمد بن اسماعیل بخاری در صحیحش نقل می کند که:

حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ حَدَّثَنَا یَحْیَی عَنْ عِمْرَانَ أَبِی بَکْرٍ حَدَّثَنَا أَبُو رَجَاءٍ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ حُصَیْنٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ أُنْزِلَتْ آیَهُ الْمُتْعَهِ فِی کِتَابِ اللَّهِ فَفَعَلْنَاهَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَلَمْ یُنْزَلْ قُرْآنٌ یُحَرِّمُهُ وَلَمْ یَنْهَ عَنْهَا حَتَّی مَاتَ قَالَ رَجُلٌ بِرَأْیِهِ مَا شَاءَ قَالَ مُحَمَّدٌ یُقَالُ إنَّهُ عُمًر .

آیه متعه در زمان رسول خدا نازل شد و ما در زمان رسول خدا به آن عمل می کردیم و آیه ای هم بر حرمت آن نازل نگردید و رسول خدا هم تا دم مرگ ما را از آن منع نکرد، مردی با رأی و میل خودش هر چه که دلش خواست گفت. محمد (بخاری) گفته: این شخص عمر بن الخطاب بود.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۴، ص ۱۳۳، ح۴۲۴۶، کِتَاب التفسیر، بَاب فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَهِ إلی الْحَجِّ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ .

و محمد بن مسلم نیشابوری می نویسد:

حَدَّثَنَا حَامِدُ بْنُ عُمَرَ الْبَکْرَاوِیُّ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ یَعْنِی ابْنَ زِیَادٍ عَنْ عَاصِمٍ عَنْ أَبِی نَضْرَهَ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ فَأَتَاهُ آتٍ فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ وَابْنُ الزُّبَیْرِ اخْتَلَفَا فِی الْمُتْعَتَیْنِ فَقَالَ جَابِرٌ فَعَلْنَاهُمَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ثُمَّ نَهَانَا عَنْهُمَا عُمَرُ فَلَمْ نَعُدْ لَهُمَا.

ابونضره می گوید: در خدمت جابر بن عبد الله انصاری بودیم، شخصی آمد و گفت: ابن عباس و ابن زبیر در باره ازدواج موقت (متعه) و متعه حج اختلاف نظر دارند، جابر گفت: هر دو متعه را در زمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) انجام دادیم، سپس عمر ما را از آن نهی کرد و به آن عمل نکردیم.

النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج ۲، ص ۹۱۴، ح ۱۲۴۹،کِتَاب الْحَجِّ، بَاب التَّقْصِیرِ فی الْعُمْرَهِ، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

و سرخسی فقیه مشهور حنفی، در کتاب المبسوط تصریح کرده و می نویسد:

وقد صحّ أنّ عمر رضی اللّه عنه نهی الناس عن المتعه فقال: متعتان کانتا علی عهد رسول اللّه صلی اللّه علیه وسلم وأنا أنهی الناس عنهما؛متعه النساء، ومتعه الحج.

در خبر صحیح از عمر وارد شده است که از ازدواج موقت مردم را منع کرد و گفت: دو متعه در زمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) جایز بود و به آن عمل می کردند؛ ولی من از آن نهی می کنم، یکی ازدواج موقت و دوم متعه حج.

السرخسی، شمس الدین (متوفای۴۸۳هـ)، المبسوط، ج ۴، ص ۲۷، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

علاقعه مندان می توانند برای اطلاع بیشتر در این باره به مقاله مشروعیت متعه در کتاب های اهل سنت مراجعه فرمایند

با این حال ، آیا می توان محمد بن اسماعیل بخاری را به خاطر اعتراف به این حقیقت که خلیفه دوم متعه را تحریم کرده، تضعیف کرد؟

در نتیجه تمام اشکالات شهرستانی بر نظام مردود و غیر قابل قبول است.

ستایش های نظام:

از همه این ها که بگذریم، نظام فرد ضعیفی نیست؛ بلکه برخی از عالمان اهل سنت ستایش هایی از وی نموده اند؛ از جمله خود صفدی در ابتدای شرح حال وترجمه نظام می گوید:

وکان إبراهیم هذا شدید الذکاء.

ابراهیم بن سیار از هوش بسیار بالایی برخوردار بود.

الصفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبک (متوفای۷۶۴هـ)، الوافی بالوفیات، ج ۶، ص ۱۲، تحقیق أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفی، ناشر: دار إحیاء التراث – بیروت – ۱۴۲۰هـ- ۲۰۰۰م.

خطیب بغدادی از عالمان بزرگ اهل سنت در باره او می گوید:

إبراهیم بن سیار، أبو إسحاق النظام: ورد بغداد وکان أحد فرسان أهل النظر والکلام علی مذهب المعتزله، وله فی ذلک تصانیف عده، وکان أیضا متأدبا، وله شعر دقیق المعانی علی طریقه المتکلمین، وأبو عثمان الجاحظ کثیر الحکایات عنه.

إبراهیم بن سیار از جمله کسانی بود که وارد بغداد شد. او از یکه تازان و صاحب نظران در علم کلام بر طبق مذهب معتزله بود، و در علم کلام (بر طبق آرای مذهب معتزله ) کتاب های زیادی به رشته تحریر در آورده است، او فردی ادیب بود، و اشعار بسیار دقیق و پرمعنایی در زمینه علم کلام سروده است. ابوعثمان جاحظ ( شاگرد او ) مطالب بسیاری از او نقل کرده است.

البغدادی، أحمد بن علی أبو بکر الخطیب (متوفای۴۶۳هـ)، تاریخ بغداد، ج ۶، ص ۹۷، رقم ۳۱۳۱، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت.

ابن ماکولا در باره او می گوید:

وأما نظام بتشدید الظاء فهو إبراهیم بن سیار أبو إسحاق النظام مولی بنی الحارث بن عباد من بنی قیس بن ثعلبه وکان أحد فرسان المتکلمین وله شعر ملیح رقیق.

منظور از نظام إبراهیم بن سیار ابوإسحاق النظام است… او ( در زمان خودش) از یکه تازان و صاحب نظران در علم کلام بود، وی اشعار زیبا و روانی سروده است.

إبن ماکولا، علی بن هبه الله بن أبی نصر (متوفای۴۷۵هـ)، الإکمال فی رفع الارتیاب عن المؤتلف والمختلف فی الأسماء والکن، ج ۷، ص ۲۷۴، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی ۱۴۱۱هـ.

نتیجه:

نظام معتزلی، از بزرگان اهل سنت است و تضعیفات که برای او نقل کرده اند، فقط و فقط به خاطر اعتراف به حقایقی است که برملا شدن آن ها، اصل مشروعیت خلافت خلفا را زیر سؤال می برد؛ بنابراین اشکالات برخی از عالمان اهل سنت؛ همچون شهرستانی و صفدی بر او وارد نیست و اعتقادات خاص او سبب تضعیف او نخواهد شد؛ زیرا بسیاری از بزرگان اهل سنت نیز همان اعتقادات را داشته اند.

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن