مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

تأثیر غالیان بر روایات تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قمی

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: حدیث پژوهی » پاییز و زمستان ۱۳۹۱ – شماره ۸ (از صفحه ۲۳۳ تا ۲۵۰)
تأثیر غالیان بر روایات تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قمی (۱۸ صفحه)

چکیده

ابوالحسن علی بن ابراهیم قمی(زنده در ۳۰۷ ق) از برجسته ترین محدثانی است که عموم بزرگان شیعه، وثاقت او را تایید کرده اند. تفسیر منسوب به او که امروزه در دسترس همگان است، دربردارنده مطالبی است که با مقام علمی او چندان سازگار نیست. به نظر نگارندگان این مقاله، برخی روایات مجعول که با افکار غالیان تناسب دارد، در این تفسیر راه یافته است. این امر با توجه به حضور تعدادی از راویان غالی و متهم به جعل حدیث در سلسله اسناد برخی از روایات این اثر تقویت می شود. به ظن قوی، دانشمند نامداری نظیر شیخ طوسی(م ۴۶۰ ق)، مطالب این تفسیر را قبول نداشته و از این رو، در تفسیر خود به تفسیر قمی چندان استناد و اتکا نکرده است. در مقاله حاضر هم درباره صحت انتساب و وثاقت کتاب بحث شده و هم نقش و تاثیر غالیان بازنمایی و بررسی شده است.

کلمات کلیدی

علی بن ابراهیم، تفسیر منسوب به قمی، غلو، غالیان، احادیث مجعول
حدیث پژوهی » پاییز و زمستان ۱۳۹۱ – شماره ۸ (صفحه ۲۳۳)


حدیث پژوهی » پاییز و زمستان ۱۳۹۱ – شماره ۸ (صفحه ۲۳۴)


‌ ‌۱٫ ‌‌طـرح‌ مسئله

تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قمی(زنده در ۳۰۷ ق)، از جمله‌ تفاسیر‌ روایی‌ شـیعه اسـت کـه در آن، روایات تفسیری و مطالبی تردیدبرانگیز و قابل تأمل دیده می‌شود. نگارندگان در‌ این پژوهش میکوشند به بررسی اجـمالی این اثر و تحقیق در انتساب این تفسیر‌ به علی بن ابراهیم‌ بپردازند‌ و بخشی از مـحتوای تفسیر را مورد ارزیابی قـرار دهـند. همچنین با نظر در برخی منابع رجالی شیعه و شناسایی راویان غالی و متهم به جعل حدیث، حضور این راویان در سلسله اسناد تفسیر‌ منسوب به علی بن ابراهیم و چگونگی روایات آنان را مورد ارزیابی قـرار دهند. البته با تتبع در روایات این تفسیر، روایاتی مشاهده میشود که صرفنظر از راویان، مجعول بودن آن‌ها بر‌ اثر‌ مخالفت با شریعت اسلام و عقل به راحتی قابل تشخیص است. مسئله قابل تـأمل دیـگر، استفاده بسیار اندک شیخ طوسیـ از مفسّران برجسته نزدیک به عصر مفسّرـ از مطالب این تفسیر‌ است‌؛ بنابراین لازم است علّت این مسئله با تأملی اجمالی در تفسیر تبیان و افکار شیخ طوسی و مقایسه آن بـا بـرخی مطالب تفسیر قمی، مورد بررسی قرار گیرد.

۲٫ علی بن ابراهیم‌ و تفسیر‌ منسوب به وی

ابوالحسن علی بن ابراهیم بن هاشم قمی از بزرگان و مفسّران مورد وثوق شیعه، که در اواخر سده سـوم و اوایـل سده چهارم هجری قمری می‌زیسته است.۱ وی‌ که‌ به‌ کثرت تألیف و فزونی دانش شهرت‌ دارد‌، مورد‌ اعتماد بزرگان حدیث مانند شیخ حر عاملی(۱۴۱۴ق، ج۳۰، ص۴۲۲) و آیتالله خویی(۱۴۱۳ق، ج۱، ص۵۰) و از اساتید شیخ کلینی(م ۳۲۹ ق) است. رجـالیان‌ شـیعه‌ نـیز‌ وثاقت او را یادآور شده‌اند(نجاشی، ۱۴۱۶ق، ش۶۸۰‌) و بـرخی‌ از رجـالشناسان اهـل سنت از او در کتب رجالی خویش یاد کرده‌اند.(ابن ندیم، بیتا، ص۲۷۷/ بغدادی، بیتا، ج۱، ص۶۷۸‌) او‌ را‌ از اصحاب امام حسن عسکری( به شمار آورده‌اند(تهرانی، ۱۴۰۳‌ق، ج۴، ص۳۰۳) و بهترین دلیـل بـر عـظمت مقام او نقل فراوان حدیث و روایات در کتاب کافی، مـشهورترین کـتاب حدیثی شیعه‌ است‌. پدرش‌، ابراهیم بن هاشم قمی، از علما و مشایخ بزرگ، شاگرد یونس بن‌ عبدالرحمن‌ و اولین کسی است کـه احـادیث کـوفیان را در قم منتشر کرد. درباره پدر او گفته شده‌ که‌ حضرت‌ رضا( را مـلاقات کرده است.(شیخ طوسی، ۱۴۱۷ق، ص۳۵) همچنین گفته شده‌ علی‌ بن‌ ابراهیم در

حدیث پژوهی » پاییز و زمستان ۱۳۹۱ – شماره ۸ (صفحه ۲۳۵)


اواسط عمر نابینا شد. آثار علمی متعددی بـه او نـسبت دادهـ‌اند که‌ تعداد‌ آن‌ به بیش از پانزده جلد می‌رسد. از میان تألیفات او، تـفسیر وی بـه طور‌ کامل‌ به دست آمده است.(نجاشی، ۱۴۱۶ق، ش۶۸۰)

تفسیر منسوب به قمی به شیوه‌ روایی‌ است‌ کـه مـأخذ و اسـاس بسیاری از تفاسیر روایی شیعه به شمار می‌آید. روایات علی بن‌ ابراهیم‌ در ایـن تـفسیر، اکـثراً از طریق پدرش، با واسطه‌های کمی از امام صادق‌( و امام‌ باقر‌( روایت شده است. مؤلف در آغاز ایـن تـفسیر بـا عبارت «نحن ذاکرون و مخبرون بما ینتهی‌ الینا‌ و رواه مشایخنا و ثقاتنا عن الذین فرض الله طاعتهم و اوجـب ولایـتهم و لا یقبل‌ عمل‌ الا‌ بهم»(قمی، ۱۴۰۴ق، ص۴)، وثاقت تمامی افراد سلسله اسناد روایات، به شرط اتـصال بـه مـعصوم( را‌ متذکّر‌ می‌گردد‌، اما گوینده این عبارت و اینکه گواهی نقل شده، ناظر به تمام افـراد‌ سـلسله‌ اسناد کتاب است یا بخشی از آن، مشخص نیست. با وجود این، برخی از محققان مـعاصر‌، وثـاقت‌ تـمامی افراد مذکور در اسناد روایی این تفسیر را پذیرفته‌اند.(حر عاملی‌، ۱۴۱۴‌ق، ج۳۰، ص۲۰۲/ موسوی خویی، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۵۰)

مؤلف‌ نیز‌ پس‌ از حـکم بـه وثاقت اسناد روایی کتاب‌ خود‌، پنجاه نوع از انواع علوم قرآنی را بیان مـی‌کند و سـپس بـا عبارت «حدثنی‌ ابوالفضل‌ العباس بن محمد بن قاسم‌ بن‌ حمزه بن‌ موسی‌ بن‌ جعفر(۲، قـال حـدثنا ابـوالحسن علی ابن‌ ابراهیم‌ بن هاشم قال حدثنی ابی…»، کتاب خود را آغاز مـی‌کند.(قـمی، ۱۴۰۴‌ق، ج۱، ص۲۸‌) برخی معتقدند این اثر به کلی‌ منتسب به علی بن‌ ابراهیم‌ قمی نبوده بلکه شاگرد اوـ‌ ابـوالفضل‌ العـباسـ که نامش در آغاز این تفسیر آمده، روایات ابوالجارود از امام باقر‌( و دیگر‌ مـشایخ خـود را از آیه‌ ۴۹‌ آل‌ عمران در این‌ تفسیر‌ وارد کرده است.(آقـا‌ بـزرگ‌ تـهرانی، ۱۴۰۳ق، ج۴، ص۳۰۳) آنچه این نظریه را قوّت می‌بخشد، وجود اخـتلاف اسـناد روایات این‌ تفسیر‌ با اسناد روایات تفسیری نقل شده‌ از‌ علی بن‌ ابراهیم‌ در‌ کـتاب کـافی است که‌ انتساب این تـفسیر بـه علی بـن ابـراهیم را بـه طور جدی مورد تردید قرار مـی‌دهد‌.(مـعرفت‌، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۳۲۶)

همچنین وجود تفاوت میان‌ روایات‌ علی‌ بن‌ ابراهیم‌ که در کتب‌۳ معتبر‌ شـیعه مـذکور است، با مطالب کتاب تفسیر او مـوجب شده که برخی نـتوانند بـه صحّت کتاب‌ تفسیری‌ که‌ بـه عـلی بن ابراهیم نسبت داده شده‌، اعتماد‌ ورزند‌(حسینی‌ استرآبادی‌، ۱۴۰۹‌ق، ص۳۳ و ۴۶/ قمی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۳۰ و ۳۴) در عین حال، برخی هـم مـؤلف این تفسیر را علی بن

حدیث پژوهی » پاییز و زمستان ۱۳۹۱ – شماره ۸ (صفحه ۲۳۶)


حـاتم قـزوینی(زنـده در ۳۵۳) می‌دانند، زیرا صـرف نـظر از‌ روایات علی بن ابـراهیم و ابـوالجارود، سایر راویان یادشده در کتاب او از مشایخ علی بن حاتم قزوینی می‌باشند. (شبیری، ۱۳۷۶، شماره ۴۸، ص۵۰) آنچه ایـن نـظریه را تقویت می‌کند، وجود‌ روایات‌ زیادی از مـشایخی نـظیر محمد بـن جـعفر رزاز(م ۳۱۶ ق)، احـمد بن ادریس(م ۳۰۶ ق)، حسین بـن محمد بن عامر اشعری، محمد بن ابی بکر همام اسکافی(م ۳۳۶ ق)، محمد بن عبدالله‌ جعفر‌ حـمیری، حـسن بن علی بن مهزیار، ابن عـقده۴(م ۳۳۲ ق) در ایـن تـفسیر اسـت. بـا وجود اینکه ایـن اشـخاص معاصر علی بن ابراهیم هستند‌، اما‌ وی از آنان در کتاب‌ خود‌ یا در کتاب کافی، هیچ روایتی نقل نـکرده اسـت.(قـمی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۱۰۲، ۲۲۴، ۳۱۳؛ ج۲/ ۱۰۶، ۱۱۱، ۲۳۸، ۲۵۸ و…) صرف نظر از روایات مذکور در‌ تفسیر‌ منسوب بـه قـمی، گـاه‌ عـباراتی‌ در ایـن کـتاب دیده می‌شود که برخی با عبارت «قال علی بن ابراهیم» و برخی با عبارت «قال» است که گوینده آن مشخص نیست و در برخی موارد، بدون هیچ یک از‌ این‌ عبارات بـه تفسیر آیات پرداخته میشود.(قمی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۱۳۰؛ ج۲، ص۵۰ و…) قبل از شناسایی راویان غالی در سلسله اسناد تفسیر قمی، لازم است افکار، اقدامات و اهداف غالیان به طور اجمال مورد‌ تحقیق‌ قرار گیرد‌.

۳٫ غلو و غالیان

غلو در لغت بـه مـعنای تجاوز از حدّ است و عرب به شیء گران، غالی می‌گوید‌. (فراهیدی، ۱۴۰۹ق، ص۴۴۷) غلو در معنای اصطلاحی، در حوزههای اعتقادی و نیز‌ سیره‌ عملی‌ بهویژه سیره عملی راویان نیز به کار رفته است.(ر.ک: قاسمپور، ۱۳۹۰، شـماره ۵، ص۷۵) غـالیان از تظاهرکنندگان به ‌‌اسلام‌ هستند که به حضرت علی( و امامان معصوم( نسبت خدایی دادند و آنان را به‌ چنان‌ فضیلتی‌ در دین و دنیا ستودند که از حدّ و انـدازه خـارج شد و حضرت علی( به کـشتن و سـوزانده‌ شدن آن‌ها و ائمه( به کفر و خروج آن‌ها از اسلام حکم کرده‌اند.(شیخ مفید‌، ۱۴۱۴ق، ص۱۳۱)

کشی در‌ رجال‌ خود، روایاتی را از امام چهارم تا ششم ذکر کرده که مـؤسس غـلو را عبدالله بن سبأ مـعرفی مـی‌کند(طوسی، ۱۴۱۴ق، ش۱۷۰ـ۱۷۴)، سپس می‌نویسد: برخی مورّخان ذکر کرده‌اند که او‌ یهودی بوده و سپس به اسلام گراییده و از دوستداران علی( بوده است.(همان، ش۱۷۴)

حدیث پژوهی » پاییز و زمستان ۱۳۹۱ – شماره ۸ (صفحه ۲۳۷)


۴٫ نهی از غلو در شریعت اسلامی

خداوند در قرآن، انسان‌ها را از غلو کردن نهی مـی‌کند: «یـَأَهْلَ الْکِتَابِ‌ لَا‌ تَغْلُواْ فیِ دِینِکُمْ وَ لَا تَقُولُواْ عَلیَ اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ».(نساء: ۱۷۱) در همین باره از امام رضا( حدیثی نقل شده که در اکثر کتب حدیثی شیعه وجود دارد(مجلسی‌، ۱۴۰۳‌ق، ج۲۶، ص۲۳۹/ طبری، ۱۴۱۳ق، ص۲۴) حضرت فرمود: مخالفان ما احادیثی را در فـضایل مـا وضع کـردند که سه گونه است: غلو، تقصیر در کار ما و تصریح به مثالب دشمنانمان‌. اگر‌ کسی غلو در حق مـا را بشنود، شیعیان ما را تکفیر می‌کند و آن‌ها را قائل به ربوبیّت ما مـی‌شمارد و اگـر تـقصیر را بشنود، آن را باور می‌کند و اگر مثالب‌ را‌ به‌ نام‌هایشان بشنود، به ما دشنام‌ می‌د‌هد‌، در‌ حالی که خدا می‌فرماید: «وَ لَا تـَسُبُّواْ ‌ ‌الَّذِیـنَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّواْ اللَّهَ عَدْوَا بِغَیرِْ عِلْمٍ».(انعام: ۱۰۸)

در برخی‌ کتب‌ اهـل‌ سـنت نـیز، روایاتی به این مضمون آمده است‌؛ برای‌ مثال، پیامبر( فرمود: از غلو در دینتان بر حذر بـاشید که پیشینیان شما را غلوِ در دین نابود ساخت‌.(ابن‌ حنبل‌، بیتا، ج۱، ص۲۱۵) همچنین در نهج البـلاغه از قول امام علی‌( آمـده اسـت: دو کس به خاطر من به هلاکت رسیدند: دوستدار غالی و دشمن خشمگین.(حکمت ۱۱۷)

۵٫ نقش غالیان‌ در‌ جعل‌ روایات

به دلیل آنکه غالیان، هیچ مستندی از دین و هیچ برهانی‌ از‌ عقل نداشتند، برای توجیه عقاید خـود و رسیدن به اهدافشان دو روش در پیش گرفتند: ۱٫ تحریف معنوی‌ و تأویل‌ قرآن‌ و تعالیم دینی۵، مانند تطبیق برخی آیات قرآن بر ائمه( به قصد ذکر‌ مناقب‌ آن‌ها‌ و برخی اصحاب پیامبر( به قصد ذکر مثالب آنـان، کـه این شیوه با بلاغت و اهداف‌ قرآن‌ ناسازگار‌ است.(معروف حسنی، ۱۴۰۷ق، ص۱۷۸ـ۲۵۳) ۲٫ جعل حدیث و نسبت دادن آن به ائمه( و داخل‌ کردن‌ آن‌ها در احادیث صحیح. از جمله این افراد، مغیره بن سعید بود که‌ ادعا‌ مـی‌کرد‌ دوازده هـزار حدیث جعلی در احادیث امام صادق( وارد کرده است. (همان، ص۱۴۸ـ۱۵۰‌) مردم‌ سادهدل هم با دیدن انتساب این احادیث به ائمه( آن‌ها را به راحتی‌ می‌پذیرفتند‌. روایتی‌ که هشام بن حکم نقل کـرده، مـؤید این مطلب است که در آن به نقل‌ از‌ امام صادق( گفته شده: مغیره بن سعید به طور عمد در دفاتر‌ حدیثی‌ شاگردان‌ پدرم، مطالب کفرآمیز وارد کرده و سپس به آنان تحویل ‌داده است.(طوسی، ۱۴۱۴ق، ش۴۰۲)

حدیث پژوهی » پاییز و زمستان ۱۳۹۱ – شماره ۸ (صفحه ۲۳۸)


۶٫ آثـار‌ زیـانبار‌ ورود‌ روایـات غلوآمیز در کتب شیعه

برخی از اهـل سـنت نـیز تفاوت چندانی‌ میان‌ فرقه‌های شیعه نگذاشته و مردم را از پذیرفتن احادیث آنان برحذر می‌دارند. به نظر می‌رسد یکی از‌ دلایل‌ این بدبینی، رسوخ انـدیشه‌های غـالیان در مـیان شیعیان بوده که علی‌رغم تلاش‌ امامان‌( و در پی آن علمای شـیعه، آثـار آن‌ هنوز‌ برجای‌ مانده است. نمونه آن، روایاتی است که‌ در‌ باب تحریف قرآن در برخی کتب تفسیری و حدیثی شیعه موجود اسـت.(جـعفریان، ۱۳۸۳‌ق، ص۳۳۷‌)

۷٫ شـناسایی راویان غالی و متهم به‌ جعل‌ حدیث در‌ روایات‌ تفسیر‌ منسوب بـه قمی

نجاشی(۳۷۲ـ۴۵۰‌ ق) و شیخ‌ طوسی در رجال خود، شماری راویان غالی یا متهم به جعل حدیث‌ را‌ نام برده‌اند.۶ در این مـیان، هـاشم‌ مـعروف حسنیـ از دانشمندان‌ معاصرـ‌ نیز با تتبّع در سلسله‌ اسناد‌ روایات تفسیر قـمی، بـرخی از این راویان را شناسایی کرده است؛ بنابراین، نگارندگان‌ با‌ بررسی تفسیر منسوب به قمی‌، به‌ نقد‌ و بـررسی روایـاتِ بـرخی‌ از‌ این راویان پرداخته‌اند؛ مهمترین‌ این‌ راویان عبارتاند از:

۱٫ احمد بن هلال عبرتائی(م ۲۶۷ ق): ایـن فـرد از دیـدگاه معروف حسنی‌(۱۹۷۹‌م، ص۱۹۶) و شیخ طوسی(۳۸۵ـ۴۶۰ ق)(۱۴۱۷‌ق، ص۸۳‌) جزو غالیان‌ به‌ شمار‌ می‌آید. نجاشی نیز در‌ مورد او می‌گوید: «فـرد مـشهوری اسـت اما برخی احادیثش مورد پذیرش نیست و از سوی امام‌ حسن‌ عسکری( مورد مذمت واقع شـده اسـت‌.»(نجاشی‌، ۱۴۱۶‌ق، ش۱۹۹‌) ذیل‌ آیه «بَلْ کَذَّبُواْ‌ بِالسَّاعَهِ‌ وَ أَعْتَدْنَا لِمَن کَذَّبَ بِالسَّاعَهِ سَعِیرًا»(فرقان: ۱۱) از قـول امـام صـادق( آمده: منظور از «الساعه‌» در‌ این‌ آیه، علی( است(قمی، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۲۱۲)؛ این‌ در‌ حالی‌ است‌ که‌ سیاق‌ آیـات و قـول مشهور مفسّران حاکی از ارتباط صریح معنای این آیه با موضوع قیامت است. از ایـن فـرد در تـفسیر قمی فقط دو روایت نقل شده که‌ در روایت دیگر او، مطلب غیر قابل قبولی وجود ندارد.

عـمرو بـن شمر: معروف حسنی، این فرد را جزو غالیان به شمار می‌آورد.(۱۹۷۹م، ص۱۹۶) نجاشی نـیز او را بـه‌ شـدّت‌ تضعیف می‌کند.(نجاشی، ۱۴۱۶ق، ش۷۶۵) در روایتی که این فرد در آن قرار دارد، از قول امام باقر( گفته شده: پیامبر( جـبرئیل را بـه شـکل وحشتناکی مشاهده کرد، در‌ حالی‌ که تا آن موقع وحشتناکتر از او چیزی ندیده بود.

حدیث پژوهی » پاییز و زمستان ۱۳۹۱ – شماره ۸ (صفحه ۲۳۹)


جـبرئیل در ایـن ملاقات، اسرافیل را به پیامبر( معرفی می‌کند و هنگام بازگشت به‌ آسمان‌، پای راستش را بلند می‌کند‌ و در‌ آسمان می‌گذارد و سـپس پای دیـگر را در آسمان دوم میگذارد تا به آسمان هفتم برسد.(قمی، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۲۸) از این فرد در تفسیر قـمی‌، حـدود‌ شش روایت نقل شده‌ که‌ روایات دیـگر او قـابل قـبول است.

سعد بن طریف: معروف حسنی، ایـن فـرد را از غالیان به شمار می‌آورد.(۱۹۷۹م، ص۱۹۶) نجاشی نیز درباره او می‌گوید: فرد مشهوری است اما‌ بـرخی‌ احـادیش مورد پذیرش نیست.(نجاشی، ۱۴۱۶ق، ش۴۶۸) در روایـتی کـه به امـام عـلی( نـسبت داده شده، در ذیل آیه «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السـَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض»(بـقره: ۲۵۵) گفته شده که آسمان‌ و زمین‌ درون کرسی‌ قرار دارند و چهار فرشته که بـه شـکل انسان، گاو، کرکس و شیر، آن را حمل مـی‌کنند و هر یک‌ شفاعت و رزق را بـرای گـروه خود درخواست می‌کند و در بین ایـن‌ها‌ گـاو‌، مهم‌ترین‌ منصب را داشت، تا اینکه بنی اسرائیل، گوساله را به عنوان خداوند(تعالی) بـرگزیدند. در ایـن موقع‌، ‌‌گاو‌ در مقابل خداوند(تـعالی) احـساس شـرمساری کرد.(قمی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۸۵) از ایـن فـرد‌ در‌ تفسیر‌ قمی فقط سـه روایـت نقل شده که روایات دیگر او قابل قبول است.

یکی از‌ مهمترین ملاک‌ها در پذیرش روایات عـقل اسـت. در احادیث نبوی و سخنان اهل بیت‌( مـکرراً از اهـمیّت و حجیّت‌ عـقل‌ سـخن بـه میان آمده است. ابـن سکّیت از امام هادی( سؤال کرد: امروز حجت بر مردم چیست؟ امام( فرمود: «عقل است که بـه وسـیله آن، هر کس بر خدا راست گـوید، شـناخته‌ شـود و تـصدیق خـواهد شد و هر کـس بـر خدا دروغ بندد، نیز شناسایی و تکذیب می‌گردد.»(کلینی، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۲۵) پیامبر( و امامان هدایتگر در هیچ زمانی حاضر نشده‌اند تا بـا مـردم از آنـچه عقلشان‌ درنمی‌یابد‌ و حتی در اوهامشان نمی‌گنجد، سخن بـگویند. آنـان حـتی پس از آنـکه حـجم عـظیمی از احادیثی را که به دروغ به ایشان نسبت داده می‌شد، مشاهده کردند، به شیعیان دستور دادند‌ هیچ‌ روایتی را نپذیرند مگر پس از عرضه بر قرآن و عدم مخالفت با نص و ظاهر آن. (معروف حـسنی، ۱۴۰۷ق، ص۲۱۶)

۲٫ علی بن حسان: نجاشی و معروف حسنی، او را از غالیان‌ شمرده‌اند‌.(نجاشی، ۱۴۱۶ق، ش۶۶۰/ معروف حسنی، ۱۹۷۹م، ص۱۹۷) در ذیل آیه «وَ لَکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْایمَانَ وَ زَیَّنَهُ فیِ قُلُوبِکمُ‌ْ»(حجرات: ۷)، از قول امام صادق( آمده: ایمان یعنی علی‌( و ادامـه‌ آیـه‌

حدیث پژوهی » پاییز و زمستان ۱۳۹۱ – شماره ۸ (صفحه ۲۴۰)


«وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ‌ الْفُسُوقَ‌ وَ‌ الْعِصْیَانَ»، یعنی فلان و فلان و فلان.(قمی، ج۲، ص۳۱۹) البته در سند این روایت، عبدالرحمن بن کثیر نیز وجود دارد که در کتب‌ رجال‌، متهم‌ به جعل حدیث است.(نجاشی، ۱۴۱۶ق، ش۶۲۱) از‌ ایـن‌ فـرد در تفسیر قمی در حدود یازده روایت نقل شده که در بین روایات دیگر او نیز مطالبی متناسب‌ با‌ افکار‌ غالیانه دیده می‌شود.

۳٫ محمد بن الحسین الصـائغ: نـجاشی و معروف حسنی‌، او را از غالیان شمرده‌اند. (نـجاشی، ۱۴۱۶ق، ش۹۰۰/ مـعروف حسنی، ۱۹۷۹م، ص۱۹۸) از قول امام صادق( در ذیل‌ آیه‌ ۴۰‌ نور آمده: «أَوْ کَظُلُمَات‌» یعنی فلان و فلان «فیِ بحَْرٍ لُّجِّیٍ‌ّ یَغْشَئهُ‌ مَوْجٌ‌» یعنی نعثل۷ «مِن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِن فـَوْقِهِ سـحََابٌ» یعنی طلحه و زبیر «ظـُلُمَاتُ بـَعْضُهَا فَوْقَ بَعْض» معاویه‌ و یزید‌ و فتنههای‌ بنیامیّه است(قمی، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۱۰۶) از این فرد در تفسیر قمی فقط‌ دو‌ روایت‌ نقل شده که روایت دیگر او قابل قبول است.

زمامداران عباسی و اموی، با کمک‌ گروهی‌ از‌ محدثان، روایـات زیـادی را در مذمّت مخالفان سیاسی خود جعل کردند؛ آنان احادیثی را‌ در‌ نکوهش خلفا، صحابه و غلو در فضایل و افعال حضرت علی( و فرزندانش جعل کردند تا‌ اهل‌ بیت‌( و شیعیان را به گونه‌ای دیگر جلوه دهند و میان آنـان و تـوده مسلمانانـ کـه به مشروعیت‌ خلافت‌ و قداست اکثر صحابه عقیده داشتندـ شکاف ایجاد کنند.(معروف حسنی، ۱۴۰۷ق، ص۱۷۷) همچنین‌ منزلت‌ ائمه‌( بـرتر از این است که از طریق دشنام‌گویی به کسی، تسلای دل خود و یارانشان را‌ فـراهم‌ آورنـد؛ بـرای مثال، امام علی( وقتی شنید که گروهی از اصحاب وی‌، معاویه‌ را‌ دشنام می‌گویند، اعتراض کرد و فرمود: «من دوسـت ‌ ‌نـدارم که مردمی دشنامدهنده باشید؛ اگر از او‌ و یارانش‌ یاد‌ کردید، به جای این دشنام‌ها بـگویید: پروردگـارا مـا و آنان را بر حق‌ و هدایت‌ گرد هم آر و آنان را به راه راست هدایت فرما.»(نهج البلاغه، خطبه ۲۰۶)

۴٫ عـبدالله بن‌ قاسم‌(حضرمی یا حارثی): نجاشی و معروف حسنی، او را از غالیان شمرده‌اند.(نجاشی‌، ۱۴۱۶‌ق، ش۵۹۴، معروف حـسنی، ۱۹۷۹م، ص۱۹۸) در ذیل‌ آیه‌ «قالَ‌ لَوْ أَنـَّ لِی بـِکُمْ قُوَّهً أَوْ آوِی‌ إِلی‌ رُکْنٍ شَدِید»(هود/۸۰) آمده، در روایتی آمده است: قوه یعنی قائم و رکن‌ شدید‌ ۳۱۳ نفرند.(قمی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۳۳۶‌) در‌ ردّ این‌ روایت‌ باید‌ گفت: آیه مورد نظر درباره حضرت‌ لوط‌ است که آرزو می‌کرد مـی‌توانست با قوم بدکار خود مبارزه کند، اما‌ در‌ روایت معنایی خلاف ظاهر و حقیقت آیه‌ گفته شده است. از‌ این‌ فرد در تفسیر قمی فقط‌ سه‌ روایت نقل شده که روایات دیگر او قابل قبول اسـت.

حدیث پژوهی » پاییز و زمستان ۱۳۹۱ – شماره ۸ (صفحه ۲۴۱)


۵٫ الحـسن بن راشد‌ طفاوی‌: معروف حسنی، این فرد را‌ جزو‌ غالیان‌ به شمار آورده‌ است‌.(۱۹۷۹م، ص۱۹۷) نجاشی نیز‌ او‌ را ضعیف شمرده است.(نجاشی، ۱۴۱۶ق، ش۷۶) از قول امام صادق( آمده: خدا وقتی‌ بخواهد‌ امامی را خلق کند، شـربتی را‌ از‌ زیـر عرش‌ از‌ آب‌ باران می‌گیرد، به فرشته‌ای‌ می‌دهد تا بنوشد و از آن امام را خلق می‌کند؛ هر گاه متولّد شد خدا آن‌ فرشته‌ را مبعوث می‌کند تا بین چشمان‌ امام‌ آیه‌ «وَ‌ تَمَّتْ‌ کَلِمَهُ رَبـِّکَ صـِدْقاً‌ وَ‌ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِه‌»(انعام: ۱۱۵) را بنویسد. هر گاه امام قبلی فوت کرد، برای او‌ مکانی‌ نورانی‌ برپا می‌شود که به وسیله آن، اعمال‌ بندگان‌ را‌ مشاهده‌ می‌کند‌. خدا‌ اینچنین بر خلقت امامـ در مـقابل بـندگانـ احـتجاج می‌کند.(قمی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۲۱۵) خلقت امام نـیز مـانند خـلقت سایر انسان‌هاست و اینکه فرشته‌ای نطفه‌ای را در رحم مادر امامـ‌ آن هم از آب زیر عرشـ قرار دهد، جای تأمل است. از این فرد در تفسیر قمی فـقط دو روایـت نـقل شده که روایت دیگر او قابل قبول است.

۶٫ مـحمد‌ بـن‌ فضیل صیرفی: شیخ طوسی و معروف حسنی، او را از غالیان می‌دانند. (طوسی، ۱۴۰۴ق، ص۳۶۵/ معروف حسنی، ۱۹۷۹م، ص۱۹۹) از قول امام باقر( آمده: جبرئیل آیه «ذَلِکَ بـِأَنَّهُمْ کـَرِهُواْ مـَا‌ أَنزَلَ‌ اللَّهُ‌»(محمد: ۹) را اینگونه نازل کرده است: ذلک بأنهم کرهوا مـا أنزل الله فی علی(، جز این نیست که نام علی( را پاک‌ کردند‌ پس «فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُم».(قمی، ۱۴۰۴‌ق، ج۲، ص۳۰۲‌) بی‌تردید اعتقاد به تـحریف قـرآن از بـارزترین اندیشه‌های غالیان است. آنان با بهانه جانبداری از امام شیعه، سعی در طـعن و بـیاعتباری قرآن کرده‌اند. شیخ‌ طوسی‌ در مقدمه تبیان می‌گوید‌: «روایات‌ زیادی در مورد نقصان بسیاری از آیات و یا جابهجا شـدن پارهـ‌ای از آنـ‌ها توسط علمای شیعی و سنی نقل شده که خبر واحد است، نه یـقینآور اسـت و نـه قابل عمل؛ بنابراین‌ صرف‌ نظر کردن از آن‌ها بهتر است، زیرا این روایات قابل تـأویل اسـت و اگـر هم صحت داشته باشد، موجب انتقادی بر قرآن نخواهد بود، زیرا هر آنچه درسـتی‌اش آشـکار باشد، هیچ‌ مسلمانی‌ بر آن‌ خرده نتواند گرفت.»(۱۴۰۹ق، ج۱، ص۳) از این فرد در تفسیر قمی، روایـات فـراوانی نـقل شده که که در‌ بین روایات دیگر او نیز، مطالبی متناسب با افکار غالیانه دیده‌ مـی‌شود‌.

۷٫ مـفضل‌ بن عمر الجعفی: معروف حسنی، او را از غالیان(۱۴۰۷ق، ص۱۸۶) و نجاشی، او را فاسد المذهب و مضطرب ‌‌الروایت‌ به شـمار آورده اسـت.(نـجاشی، ۱۴۱۶ق، ش۱۱۱۲) در ذیل آیه «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ‌ بِنُورِ‌ رَبهَِّا‌»(زمر: ۶۹) از قول امام صادق( آمده:

حدیث پژوهی » پاییز و زمستان ۱۳۹۱ – شماره ۸ (صفحه ۲۴۲)


ربّ الارض، امام( است.(قـمی، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۲۵۳) بـه‌ اعتقاد علامه طباطبایی، اشراق زمین به نور پروردگارش، از ویژگی‌های روز قیامت است‌، از قـبیل کـنار رفـتن‌ پرده‌ها‌، و ظهور حقیقت اشیا و واقعیت اعمال، به طوری که ناظران، حقیقت هر عملی را ببینند. ایـن اشـراق هـر چند عمومی است و شامل تمامی موجودات می‌شود و اختصاصی به زمین ندارد، از آنـجا کـه‌ غرض، بیان حالت آن روز زمین و اهل زمین است، تنها از اشراق زمین سخن گفته شده است.(طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج۱۷، ص۲۹۵) از ایـن فـرد در تفسیر قمی در حدود چهار روایت‌ نقل‌ شده که روایات دیگر او قابل قـبول اسـت.

۸٫ یونس بن ظبیان: معروف حسنی، او را جزو غـالیان مـی‌داند(۱۴۰۷ق، ص۱۸۵) نـجاشی نیز او را به شدّت تضعیف می‌کند.(نجاشی، ۱۴۱۶‌ق، ش۱۲۱۰‌) از قـول امـام صادق( در مورد آیه «وَ یَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمَاءُ بِالْغَمَامِ»(فرقان: ۲۵) آمده: غمام(ابر) یعنی عـلی((قـمی، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۱۱۳)؛ اما سیاق آیات به صـراحت در مـورد‌ احوال‌ قـیامت اسـت. از ایـن فرد در تفسیر قمی، فقط دو روایت نـقل شـده که روایت دیگر او قابل قبول است.

۹٫ المفضل بن صالح: معروف حسنی، او را جـزو غـالیان‌ می‌داند‌.(۱۴۰۷‌ق، ص۲۳۰) نجاشی، او را جزو‌ جماعتی‌ دانسته‌ کـه اصحاب بر او عیب گـرفته و او را تـضعیف کرد‌ه‌اند. (نجاشی، ۱۴۱۶ق، ش۳۳۲) در ذیل آیه «وَ لَقـَدْ عـَهِدْنَا إِلیَ ءَادَمَ‌ مِن‌ قَبْلُ‌ فَنَسیِ‌َ وَ لَمْ نجَِدْ لَهُ عَزْمًا»(طه: ۱۱۵‌) از‌ قول امام بـاقر( آمـده که خدا درباره حضرت مـحمد( و اهـل بـیتش(، از آدم( عهد گرفت، ولی آدم( بـه ایـن‌ عهد‌ عمل‌ نکرد.(قـمی، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۶۵) آدم از پیـامبران الهی است که‌ خدا او را برای رسالت خویش برگزیده است، با وجود این، چگونه مـی‌توان بـه وی چنین نسبت داد‌ که‌ با‌ پیمان الهـی مـخالفت ورزد. از این فـرد در تـفسیر قـمی در‌ حدود‌ چهار روایت نـقل شده که روایات دیگر او قابل قبول است.

البته تعداد دیگری از این‌ دسته‌ راویان‌ در سلسله اسـناد تـفسیر منسوب به قمی وجود دارند، امـا در روایـات‌ نـقلشده‌ از‌ آنـان، مـطالبی مخالف با شـرع و عـقل دیده نشد. طبق بررسی انجامشده، به طور کلی‌ در‌ اسناد‌ این تفسیر حدود ۳۶ راوی غالی، ضعیف و متهم بـه جـعل حـدیث، حدود ۲۶ راوی‌ غیر‌ امامی و حدود ۱۰۰ راوی مجهول وجـود دارد کـه بـا تـوجه بـه کـل راویان‌ این‌ تفسیرـ‌ حدود ۴۰۰ راویـ این مقدار قابل توجه است و تا حدّ زیادی اسناد این روایات‌ را‌ دچار تزلزل می‌کند.

حدیث پژوهی » پاییز و زمستان ۱۳۹۱ – شماره ۸ (صفحه ۲۴۳)


شایان ذکر است که در تفسیر منسوب به قـمی، روایات‌ دیگری‌ نیز‌ وجود دارد که صرف نظر از سند آن‌ها، محتوای ناروا و غیر قابل قبول این روایات‌، به‌ صراحت حاکی از مجعول بودن آن‌هاست و با افکار و افعال غالیان تناسب دارد‌. در‌ اینجا‌ نمونه‌ای از ایـن روایـات، مورد بررسی قرار می‌گیرد:

۱٫ ذیل آیه «إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِ أَن‌ یَضْرِبَ‌ مَثَلًا‌ مَّا بَعُوضَهً فَمَا فَوْقَهَا»(بقره: ۲۶) از قول امام صادق( آمده: «بعوضه‌»(پشه‌) یعنی علی( و «ما فوقها»، پیامبر( اسـت.(قـمی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۳۴) نادرست بودن این معنا از نظر شرع‌ و عقل‌ واضح است. همچنین در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری( آمده که‌ به‌ امام باقر( گفته شـد: بـرخی کسانی که‌ دوستی‌ شما‌ را بـرگزیده‌اند، گـمان می‌کنند «بعوضه» علی( و «ما‌ فوقها‌»ـ که مگس استـ پیامبر( است. حضرت فرمود: «اینان چیزی شنیده‌اند، اما در جای‌ خود‌ به کار نبرده‌اند. پیامبر( فرمود‌: هـیچگاه‌ خـواست محمد‌( و علی‌( را‌ در کنار مـشیت خـدا قرار ندهید‌؛ اراده‌ خدا قاهر است که هیچ برابری ندارد؛ محمد( در پیشگاه قدرت الهی‌ جز‌ به مانند مگسی بیش نیست که‌ در پهنای ملکوت الهی‌ به‌ پرواز درآید و علی( در این‌ پیشگاه‌ پهناور جـز بـه مانند پشه‌ای بیش نیست.»(۱۴۰۹ق، ص۲۰۹)

۲٫ ذیل آیه «وَ هُوَ‌ الَّذِی‌ خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ‌ نَسَباً‌ وَ‌ صِهْرا»(فرقان: ۵۴‌) در‌ روایتی آمده: خداوند آدم‌( را‌ از آب شیرین خلق کرد و همسرش را از سنخ او و از پایین‌ترین استخوان‌های آدم‌ آفرید‌ و بـا آن اسـتخوان بین آن دو‌ خـویشاوندی‌ برقرار کرد‌، سپس‌ او‌ را به زوجیت آدم‌ درآورد… .(قمی، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۱۱۴) در علل الشرایع(صدوق، ۱۳۸۶ق، ج۱، ص۱۷) و من لا یحضر الفقیه(صدوق‌، ۱۴۰۴‌ق، ج۳، ص۳۷۹) آمده که در ایـن مورد‌ از‌ امام‌ صادق‌( سؤال‌ شد، حضرت فرمود‌: «سُبْحَانَ‌ اللَّهِ وَ تَعَالَی عـَنْ ذَلِکـَ عـُلُوّاً کَبِیراً»(اشاره به آیه «سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا‌ کَبِیراً‌(اسراء‌: ۴۳)» است)، تعجب است از کسی که‌ ایـن‌ ‌ ‌سـخن‌ را‌ می‌گوید‌، آیا‌ خداوند تعالی قدرت نداشت که حوا را از غیر پایین‌ترین استخوان آدم خلق کند؟!

۳٫ ذیـل آیـه «وَ ظـَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راکِعاً وَ أَناب‌»(ص: ۲۴) در روایتی آمده که داود( شیفته همسر فردی به نـام اوریا شد و برای اینکه بتواند با او ازدواج کند، دستور کشته شدن اوریا را که در جـنگ بود، صادر‌ کرد‌، امـا پس از اجـرا شدن امرش

حدیث پژوهی » پاییز و زمستان ۱۳۹۱ – شماره ۸ (صفحه ۲۴۴)


متوجه گناه خود شد و توبه کرد.(قمی، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۲۲۹) در روایت آمده است که هنگامی که امام رضا( این داستان را شنید، بر‌ پیشانی‌اش‌ زد و فرمود: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‌»(بقره: ۱۵۶)، آیا بـه پیامبری از انبیای الهی چنین نسبت‌هایی می‌دهید؛ آیا نشنیده‌اید که خداوند‌ تعالی‌ می‌فرماید: «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ‌ خَلِیفَهً‌ فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَق‌»(ص: ۲۶)، سپس از حضرت سؤال شد، گناه داود( چه بود؟ حضرت فرمود: داود( گـمان کـرد خدا داناتر از او‌ نیافریده‌ است. دو فرشته به‌ سمت‌ او روانه کرد و آنان مسئله‌ای را مطرح کردند تا داود( در مورد آن حکم کند؛ داود( از مدعی، شاهدی نخواست و به مدعیعلیه گفت تو ظالمی!(صدوق، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۱۹۳) شیخ طوسی‌ در‌ این بـاره مـی‌گوید: «آنچه برخی داستانسرایان جاهل در مورد عشق داود( به همسر اوریا نقل کرده‌اند، همگی داستان‌هایی ساختگی و باطل است؛ به علاوه، این اخبار از جمله خبرهای واحدی است‌ که‌ ریشه و اساسی‌ ندارد و جـایز نـیست آن‌ها را در مورد مردم بپذیریم، چه رسد به انبیای الهی، زیرا خداوند تعالی‌، انبیا( را از این آلودگی‌ها منزه داشته و در منزلت و مقام آنان‌ می‌فرماید‌: «اللَّهُ‌ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلائِکَهِ رُسُلًا وَ مِنَ النَّاس‌»(حـج: ۷۵).(۱۴۱۷ق، ج۸، ص۵۵۴)

۴٫ ذیـل آیـه «إِذا دُعِیَ اللَّهُ وَحْدَهُ ‌‌کَفَرْتُمْ‌ وَ إِنـْ یـُشْرَکْ بـِهِ تُؤْمِنُوا»(مؤمن: ۱۲) در روایت آمده است: هنگامی که‌ خدا‌ به‌ ولایت علی امر فرمود، کفر ورزیدید و برای وی شریکی که ولایت حقش نـبود، قـرار دادیـد‌.(قمی، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۲۵۶) در ردّ اینگونه روایات می‌توان سخن امام صادق( را مـورد‌ اسـتناد قرار داد؛ وقتی‌ به‌ ایشان گفته شد: ابوالخطاب۸ در مورد آیه «وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ وَ إِذا ذُکِرَ الَّذیـنَ مـِنْ دُونـِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ»(زمر: ۴۵) می‌گوید: منظور‌ از ذکر یگانگی خدا، علی( و «مـن دونه» یعنی فلان و فلان هستند؛ امام( فرمود: هر کس این را بگوید، مشرک است و من از او بیزاری می‌جویم.(صفار، ۱۴۰۴ق، ص۵۵۶)۹

۸٫ بـهره‌گیری شـیخ طـوسی‌ از‌ تفسیر منسوب به قمی

مفسّران شیعی، پس از علی بن ابراهیم، به طـور مـتفاوتی از تفسیر منسوب به قمی بهره برده‌اند. برخی از این تفسیر فراوان نقل کرده و برخی بسیار‌ اندک‌ از آن اسـتفاده کـرده‌اند. یـکی از مفسّران مشهور شیعه، شیخ طوسی(۳۸۵ـ۴۶۰ ق) معروف به شیخ الطائفه است که

حدیث پژوهی » پاییز و زمستان ۱۳۹۱ – شماره ۸ (صفحه ۲۴۵)


از مـحضر بـزرگانی چـون شیخ مفید(م ۴۱۳ ق)، سید مرتضی علم‌ الهدی‌(م ۴۳۶ ق)، ابن غضائری(م ۴۱۱ ق) و… بهره گرفته است. تألیفات او را حدود پنـجاه تـألیف گـفته‌اند. (موسوی خویی، ۱۴۱۳ق، ج۱۶، ص۲۵۷) یکی از تألیفات او، تفسیر التبیان است که از مهمترین‌ تفاسیر‌ شیعه‌ است که بـه گـفته خود‌ شیخ‌ طوسی‌ کتابی بی‌نظیر در تفسیر است. (طوسی، ۱۴۱۷ق، پاورقی ص۲۴۱) همچنین در مقدمه تفسیر خـود مـی‌گوید: «هـیچ یک از عالمان شیعی را‌ ندیده‌ام‌ که‌ کتابی در تفسیر تمام آیات قرآن و مشتمل بر‌ همه‌ انـواع عـلوم قرآن نوشته باشد، تنها برخی از ایشان به ذکر روایات موجود در کتب حدیثی پرداخـته‌اند، بـی‌آنکه اسـتقصاء‌ کنند‌ یا‌ در تفسیر مبهمات آن بکوشند.»(همان، ص۱)

در این تفسیر، در‌ کنار نقل گسترده از ائمه(، آرای دیگر مفسّران نـخستین از صـحابه و تابعین همچون ابن عباس، قتاده و… فراوان آمده‌ است‌. همچنین‌ شیخ طوسی از تـفاسیر اهـل سـنت نیز استفاده کرده و مهمترین تفسیری‌ که‌ بیش از سایر تفاسیر اهل سنت و به نحو قابل تـوجهی از آن نـقل کـرده، تفسیر ابن‌ جریر‌ طبری‌(م ۳۱۰ ق) است. از دیگر منابع شیخ، آثار کلامی معتزله اسـت کـه در‌ این‌ میان‌ تفسیر ابوعلی جبایی(م ۳۰۳ ق) سهم عمده‌ای را به خود اختصاص داده است، اما استفاده‌ شیخ‌ از‌ تفاسیر شـیعی قـبل از خود بسیار اندک است و نام علی بن ابراهیم فقط دو‌ بار‌، ابوالجارود سـیزده و جـابر بن یزید جعفی(م ۱۲۸ ق) شش بار در این تـفسیر دیـده‌ مـی‌شود‌ و از‌ مفسّرانی نظیر عیاشی(م۳۲۰ ق) و فرات کوفی(م ۳۵۲ ق) و تفاسیر آنـان، نـامی دیده نمی‌شود.(همان، ج۲، ص۱۴۲‌، ۱۶۸‌؛ ج۳، ص۵۳، ؛ ج۶، ص۳۸۴، ۴۸۳ و…). حال این سؤال مطرح است که چرا شیخ طوسی(م ۴۶۰‌ ق) از‌ تـفاسیر‌ شـیعی قبل خود بسیار اندک بـهره گـرفته، در حالی کـه یـک قـرن بعد از وی‌، طبرسی‌(م۵۶۰ ق) و همچنین فیض کـاشانی(م ۱۰۹۱ ق) بـه وفور از این تفاسیر استفاده می‌کنند؟

شیخ‌ طوسی‌ در‌ طبقهبندی مفسّران به متقدم(ابن عـباس، قـتاده، سدّی و…) و متأخر، گروه متأخر را کسانی مـی‌داند که‌ برای‌ توجیه‌ مـذهب خـود از قرآن بهره گرفتند و آیات را بـه گـونه‌ای تأویل کردند‌ که‌ مطابق با اصلش نیست؛ بنابراین، تقلید از آنان جایز نیست و شـایسته اسـت مفسّر به ادله صحیح‌ عقلی‌ و شـرعی کـه مـورد تأیید اجماع یـا از افـراد مورد اعتماد به تـواتر‌ نـقل‌ شده باشد، مراجعه کند و خبر واحد را‌ به‌ خصوص‌، اگر از راه علم به دست آمده‌ بـاشد‌، نـپذیرد.(همان، ج۱، ص۶)

حدیث پژوهی » پاییز و زمستان ۱۳۹۱ – شماره ۸ (صفحه ۲۴۶)


گرچه شیخ طوسی(م ۴۶۰ ق) از مفسّران شـیعی قـبل از خود چـندان‌ نـامی‌ بـه میان نمی‌آورد، اما از‌ اقـوال‌ تفسیری آنان‌، در‌ کنار‌ نقل از دیگر تفاسیر بهره گرفته‌ است‌. این مطلب را می‌توان از تعبیر «اصحابنا» فـهمید کـه مکرّر در این‌ تفسیر‌ دیده می‌شود. مـنظور از ایـن عـبارت‌، مـفسّران و مـحدثان شیعی قبل‌ از‌ شـیخ طـوسیاند؛ برای مثال، در‌ ذیل‌ آیه «أُوْلَئکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ أُوْلَئکَ هُمُ الْمُتَّقُون‌»(بقره: ۱۷۷) شیخ طوسی می‌گوید‌: «استدل‌ أصـحابنا بـهذه الآیـه علی أن‌ المعنی‌ بها‌ أمیرالمؤمنین( لأنه لا‌ خـلاف‌ بـین الأمـه أن جـمیع‌ هـذه‌ الخـصال کانت جامعه فیه و لم تجتمع غیره قطعاً فهو مراد بالآیه بالإجماع.»(همان، ج۲، ص۹۹‌) چنین‌ معنایی که آیه در ارتباط با‌ علی‌( است، در‌ هیچ‌ یک‌ از تفاسیر اهل سنت‌ دیده نمی‌شود۱۰؛ البـته استفاده اندک از روایات تفسیری این تفاسیر، شامل تأویلات بعید و مطالب‌ ناروا‌ در آن تفاسیر نمی‌شود.

شیخ طوسی‌ در‌ عین‌ دفاع‌ از‌ آموزه‌های فقهی، کلامی‌ و تفسیری‌ شیعه، هیچ روایت یا جمله‌ای در مذمّت خلفا، صحابه و عـموم اهـل سنت در تفسیر خود نقل‌ نمی‌کند‌؛ مثلاً‌ در مورد آیه «وَ مِنَ النَّاسِ مَن‌ یَشْرِی‌ نَفْسَهُ‌ ابْتِغَاءَ‌ مَرْضَاتِ‌ الله‌»(بقره: ۲۰۷)، قول قتاده و عکرمه را می‌آورد که سبب نزول آیه را در مورد مهاجرین و انصار یـا ابـوذر غفاری میدانند. سپس از امام باقر( نقل می‌کند که‌ فرمود: این آیه در شأن حضرت علی( نازل شد؛ اما در قسمت بیان آیات منظور از این آیـه را امـر به معروف و نهی از منکر مـی‌داند و بـدون هیچ تعصّب بیاساسی‌، معنای‌ آیه را تعمیم می‌دهد.(همان، ج۲، ص۱۸۳) شیخ طوسی در مقدمه تفسیر خود(همان، ج۱، ص۵)، روایتی از پیامبر( نقل می‌کند که حضرت فرمودند: هنگامی که از جـانب مـن بر شما حدیثی‌ آمـد‌، آن را بـر قرآن عرضه کنید، هر آنچه را موافق آن بود، بپذیرید و هر آنچه مخالف آن بود، بر دیوار بکوبید. این حدیث‌ و امثال‌ آن۱۱، گویای این است‌ که‌ برخی احادیث از معصوم( صادر نشده، بلکه جعل یـا گـفته غیر معصوم بوده، لذا متن و محتوای روایات مهمتر از صحت سند یا وثاقت راویان‌ است‌. شاید بتوان گفت به‌ همین‌ خاطر شیخ طوسی در اکثر موارد برای تأیید اقوال تفسیری، روایات ائمه( را بـدون ذکـر سند مـی‌آورد؛ این امر حاکی از این است که در استفاده از روایات، محتوای آن‌ها‌ مدّ‌ نظر ایشان بوده، محتوایی که بـا مبانی اعتقادی و عقلی کاملاً سازگار باشد و این مسئله می‌تواند در تشخیص قـطعی بـودن صـدور روایات از معصوم( معیار مهمی باشد.

حدیث پژوهی » پاییز و زمستان ۱۳۹۱ – شماره ۸ (صفحه ۲۴۷)


بنابراین با توجه به‌ روایات‌ جعلی و دور‌ از عقلی که پیش از این از تفسیر مـنسوب ‌ ‌بـه قمی نقل کردیم، آیا با این وجود‌، شیخ طوسی بر خود جایز مـی‌دانسته کـه از ایـن تفسیر به‌ صراحت‌ استفاده‌ کند؟ تفسیری که در آن روایات زیادیـ برخلاف بلاغت و اعجاز قرآنـ بر ائمه( حـمل شده و تأویل‌های ناروا و به ‌‌دور‌ از شأن ائمه( و حمل آیاتی بر مذمت خلفا در آن دیده مـی‌شود.

نتیجهگیری‌

غالیان‌ با‌ وارد کـردن روایـات جعلی بسیاری در بین احادیث شیعه و نسبت دادن آن به امامان( و یا‌ دست بردن در اسناد روایات، سعی در تخریب مکتب تشیع داشته‌اند. تفسیر منسوب‌ به قمی که امروزه‌ موجود‌ است، نمونه‌ای از این روایات را در خود جـای داده است؛ بنابراین علاوه بر اینکه نمی‌توان مؤلف این تفسیر را علی بن ابراهیم قمی دانست، از طرفی در اعتبار این تفسیر‌ نیز خدشه وارد شده و دانشمند نامداری نظیر شیخ طوسی، نه تنها چنین مطالب نـاروا و تـأویل‌های دور از ذهنی را در تفسیر خود نیاورده، بلکه بنا بر احتیاط از مطالب دیگر این‌ تفسیر‌ نیز بهره چندانی نبرده است.

پینوشتها:

. تاریخ تولد و وفات وی مشخص نیست؛ فقط در حدیثی که در عیون اخبار الرضا(صـدوق، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۲۲۶) از قـول حمزه بن محمد بن احمد‌ آمده‌، حاکی از این است که او در سال ۳۰۷ ق از علی بن ابراهیم حدیث شنیده است.

۲٫ نام این شخص در کتب رجال دیده نمی‌شود. تنها پدرش(محمد اعرابی) را‌ از‌ اصحاب امـام هـادی( و با عنوان محمد بن القاسم بن حمزه بن موسی العلوی یاد کرده‌اند.(طوسی، ۱۳۸۱ق، ص۳۹۲)

۳٫ ر.ک: ابن شهرآشوب، ۱۳۷۶ق، ج۳، ص۳۳/ قمی، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۱۵۴ و ۲۳۲/ کلینی، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۱۴۸‌.

۴٫ احمد‌ بن‌ محمد بن سعید الهمدانی السبیعی‌ کوفی‌ معروف‌ به ابن عـقده.

۵٫ یـکی از اقـدامات تأویلگرایانه غالیان، نمادین کردن مـفاهیم دیـنی بـود، به طوری که آن مفاهیم از معانی اصلی‌ خود‌ جدا‌ میشد و در حول یک معنی دیگر اصالت خود‌ را‌ از دست می‌داد.(جعفریان، ۱۳۸۳ش، ص۳۴۲)

۶٫ نجاشی در معرفی افـراد غـالی از واژهـ‌هایی مانند مذهبه ارتفاع، رمی یا طعن‌ بالغلو‌، غـلاً‌ فـی آخر عمره، هو غالٍ، فیه غلو و ترفع، کان غالیاً‌، الغلاه تروی عنه، یشهد علیه بالغلو، غال المذهب، مرتفعاً فـی القـول و… اسـتفاده می‌کند.

حدیث پژوهی » پاییز و زمستان ۱۳۹۱ – شماره ۸ (صفحه ۲۴۸)


۷٫ نعثل یعنی شیخ احمق و برخی‌ آن‌ را‌ در مورد عثمان بـه کار بردهاند.(فراهیدی، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۲۴۳)

۸٫ محمد بن‌ مقلاس‌ الأسدی الکوفی أبو الخطاب ملعون، غال و یکنی مقلاص أبا زینب البزاز البـراد. (طـوسی، ۱۳۸۱ق، ص۲۹۶)

۹٫ گـرچه‌ این‌ مقاله‌، گنجایش نقد و بررسی چنین روایات غیر قابل قبولی را نـداشت، امـا خوانندگان‌ محترم‌ می‌توانند‌ به پایاننامه‌ای تحت عنوان «بررسی انتقادی تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قـمی» کـه‌ در‌ دانـشگاه‌ یزد(تابستان ۱۳۸۹)، توسط نگارندگان به نگارش درآمده، مراجعه کنند.

۱۰٫ همچنین ر.ک: طوسی، ۱۴۰۹‌ق، ج۲، ص۱۸۵‌/ قـمی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۷۱/ سـلمی سـمرقندی، بیتا، ج۱، ص۱۰۳/ فرات کوفی، ۱۴۱۰ق، ص۶۶٫

۱۱٫ امام‌ صادق‌( فرمود‌: هر حدیثی که موافق قرآن نباشد، ظاهرفریب اسـت.(مـوسوی خـویی، ۱۴۱۳ق، ج۱۸، ص۱۱۰)

منابع‌

۱٫ نهج‌ البلاغه؛ تحقیق شیخ محمد عبده، بیروت: دار المعرفه، بیتا.

۲٫ آقا بزرگ تهرانی؛ الذریـعه‌؛ الطـبعه‌ الثالثه‌، بیروت: دار الاضواء، ۱۴۰۳ق.

۳٫ ابن حنبل، احمد؛ المسند؛ بیروت: دار صادر، بیتا.

۴٫ ابن شهر آشـوب‌؛ مـناقب‌ آل ابـیطالب؛ تحقیق لجنه اساتذه النجف الاشرف، نجف: مطبعه الحیدریه، ۱۳۷۶ق.

۵٫ بغدادی‌، اسماعیل‌ پاشا‌؛ هدیه العارفین اسـماء المـؤلفین و آثار المصنفین؛ بیروت: دار احیاء التراث العربی، بیتا.

۶٫ جعفریان، رسول؛ حیات‌ فکری‌ و سیاسی‌ امـامان شـیعه؛ قـم: انصاریان، ۱۳۸۳ش

۷٫ حر عاملی؛ وسائل الشیعه؛ تحقیق مؤسسه آل‌ اهل‌ البیت( لإحیاء التراث، الطبعه الثانیه، قم: مـهر، ۱۴۱۴ق.

۸٫ حـسینی استرآبادی، شرفالدین علی؛ تأویل الآیات الظاهره؛ قم‌: دفتر‌ انتشارات حوزه علمیه، ۱۴۰۹ق.

۹٫ سـلمی سـمرقندی، نـضر بن محمد بن مسعود بن‌ عیاش‌؛ تفسیر عیاشی؛ تحقیق هاشم رسولی محلاتی، تهران‌: مکتبه‌ العـلمیه‌ الاسـلامیه، بـیتا.

۱۰٫ شبیری، سید محمد جواد‌؛ «درحاشیه‌ دو مقاله»؛ مجله آیینه پژوهش، سال هشتم، شـماره ۴۸، ۱۳۷۶٫

۱۱٫ صـدوق؛ عیون‌ اخبار‌ الرضا؛ تحقیق حسین الأعلمی، الطبعه‌ الاولی‌، بیروت: مؤسسه‌ الأعلمی‌ للمطبوعات‌، ۱۴۰۴ق.

۱۲٫ ــــــــــــ ؛ من لا یحضره‌ الفقیه‌؛ چ۲، قـم: جـامعه مدرسین، ۱۴۰۴ق.

۱۳٫ ـــــــــــ ؛ علل الشرایع؛ بیجا: المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۶‌ق.

حدیث پژوهی » پاییز و زمستان ۱۳۹۱ – شماره ۸ (صفحه ۲۴۹)


۱۴‌. صفار، محمد بن الحسن؛ بصائر الدرجـات‌؛ تـحقیق میرزا محسن کوچهباغی‌، تهران‌: مؤسسه الأعلمی، ۱۴۰۴ق.

۱۵٫ طـباطبایی‌، مـحمد‌ حـسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ قم: دفتر انـتشارات اسـلامی حوزه علمیه‌، ۱۴۱۷ق.

۱۶‌. طبری‌، ابی جعفر محمد بن جریر‌ بن‌ رستم‌؛ دلائل الإمامه؛ تحقیق‌ قـسم‌ الدراسـات الاسلامیه، الطبعه الاولی‌، قم‌: مـؤسسه البـعثه، ۱۴۱۳ق.

۱۷٫ طوسی، مـحمد بـن حـسن؛ الفهرست؛ تحقیق جواد قیومی، الطبعه الاولیـ‌، بـیجا‌، مؤسسه النشر الاسلامیه، ۱۴۱۷ق.

۱۸٫ ــــــــ‌ ؛ اختیار‌ معرفه الرجال‌؛ تحقیق‌ میرداماد‌، محمد باقرحسینی و مهدی رجـایی‌، قـم: بعثت، ۱۴۰۴ق.

۱۹٫ ـــــــــــ ؛ التبیان؛ تحقیق احمد حبیب قـصیر عاملی، الطبعه الاولی، بیجا: مـکتب‌ الأعـلام‌ الاسلامی، ۱۴۰۹ق.

۲۰٫ ـــــــــــ ؛ رجال؛ نجف‌: انتشارات‌ حـیدریه‌، ۱۳۸۱‌ق.

۲۱‌. عـسکری، حسن بن‌ علی‌؛ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(، چ۱، قم: مدرسه امام مـهدی(، ۱۴۰۹ق.

۲۲٫ فـرات کوفی، ابوالقاسم فرات‌ بن‌ ابـراهیم‌ بـن فـرات کوفی؛ تفسیر فـرات کـوفی؛ تحقیق‌ محمد‌ کاظم‌، الطـبعه‌ الاولیـ‌، بیجا‌: التابعه لوزاره الثقافه و الارشاد الاسلامی، ۱۴۱۰ق

۲۳٫ فراهیدی، ابی عبد الرحمن الخلیل بن احمد؛ العین؛ تـحقیق دکـتر مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، الطبعه الثـانیه، بـیجا: دار الهجره، ۱۴۰۹‌ق.

۲۴٫ قـاسمپور، مـحسن؛ «بـررسی تحلیلی تعابیر ناظر بـر غلو و تفویض راویان در منابع رجالی شیعه»؛ دوفصلنامه حدیثپژوهی، سال سوم، شماره ۵، بهار و تابستان ۱۳۹۰٫

۲۵٫ قمی، عـلی بـن ابراهیم؛ تفسیر القمی‌؛ تحقیق‌ سید طـیب الجـزائری، الطـبعه الثـانیه، قـم: دارالکتاب، ۱۴۰۴ق.

۲۶٫ کلینی، مـحمد بـن یعقوب؛ الکافی؛ تحقیق علیاکبر غفاری، الطبعه الثانیه، قم: مؤسسه آل البیت( لإحیاء التراث، ۱۴۱۴ق.

۲۷٫ مجلسی، محمدباقر‌؛ بحار‌ الانـوار؛ الطـبعه الثـانیه، بیروت: مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.

۲۸٫ معرفت، محمد هادی،؛ التـفسیر و المـفسرون فـی ثـوبه القـشیب؛ مـشهد: الجامعه الرضویه للعلوم الاسلامیه، ۱۳۷۷ش.

۲۹‌. معروف‌ حسنی، هاشم؛ بین التصوف والتشیع‌؛ الطبعه‌ الاولی، بیروت: دارالقلم، ۱۹۷۹م.

حدیث پژوهی » پاییز و زمستان ۱۳۹۱ – شماره ۸ (صفحه ۲۵۰)


۳۰٫ ـــــــــــ ؛ الموضوعات فی الآثار و الاخبار؛ بیروت: دار التعارف للمطبوعات، ۱۴۰۷ق.

۳۱٫ مفید، محمد بن محمد النعمان بن المـعلم ابی‌ عبدالله‌ العکبری؛ تصحیح الاعتقادات الامامیه‌؛ تحقیق‌ حسین درگاهی، الطبعه الثانیه، بیروت: دار المفید، ۱۴۱۴ق.

۳۲٫ موسوی خویی، سید ابوالقاسم؛ معجم رجال الحدیث؛ تحقیق لجنه التحقیق، الطبعه الخامسه، بیجا: بینا، ۱۴۱۳ق.

۳۳٫ نجاشی، ابی العـباس احـمد بن‌ علی‌؛ رجال نجاشی؛ الطبعه الخامسه، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۶ق.

۳۴٫ ندیم، محمد بن اسحاق؛ الفهرست؛ تحقیق رضا تجدد، بیجا: بینا، بیتا.

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن