مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

دانش نامه دین

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (از صفحه ۲۰۹ تا ۲۳۰)
دانش نامه دین (۲۲ صفحه)
هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۰۹)


‌ ‌‌‌دانـش‌ نامه دین

دانش نامه دین

همه خداگرایی (پانته ایسم)[۱]

در این آموزه اعتقاد‌ بـر‌ ایـن‌ اسـت که جهان، آنگاه که به مثابه یک کل ادراک شود، خداست; و به عبارت دیگر‌ این کـه خدایی نیست جز آمیزه ای از ماده، انرژی ها و قوانین به‌ هم پیوسته که در‌ جـهان‌ حاضر تجلی می یـابد. مـکتب مشابه همه خداگرایی، یعنی همه درخداباوری (پاننته ایسم)[۲] بر این باور است که خدا تنها بخشی از جهان است نه همه آن.

صفتِ همه خداگرا (pantheist‌) را جان تولند[۵] در سال ۱۸۲۸ واژه پاننته ایسم را در مورد فلسفه خـود به کار برد. از آن هنگام، این دو واژه ]همه خداگرایی، همه درخداباوری[ در مورد جنبه های‌ متعدد‌ سنت های فلسفی شرقی و غربی به کار گرفته شده است.

پانته ایسم دارای انواع متفاوتی است که محدوده آن از نـسبت دادن شـعور و آگاهی به طبیعت به عنوان یک کل‌ (همه‌ روان گرایی)[۸]

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۱۰)


تا گرایش شهودی، عرفانی گسترش دارد. پانته ایسم، از هر نوع آن، عمیقاً در وداها، اوپانیشادها و بگهودگیتا ریشه دارد. بسیاری از فیلسوفان یونانی به ویژه زنونی هـا‌، هـراکلیتوس‌، آناکساگروس، افلاطون، پلاطینوس و حامیان فلسفه رواقی در ایجاد و شکل گیری پانته ایسم غربی سهیم بودند. این سنت در قرون وسطا و دوره های رسانس در قالب نوافلاطون گرایی و عرفان یهودی‌ ـ مسیحی‌ به‌ دست جـان اسـکاتوس اِریگنا، مایستر‌ اکهارت‌، نیکولاس‌ اهل غزه، گیاردانو برونو و یاکوب بوهم حفظ شد.

بندیکت اسپینوزا (۱۶۳۲ـ۱۶۷۷)، از یهودیان عقلگرا، کامل ترین نظام همه خداگرا (pantheistic‌) را‌ طرح‌ ریزی کرد که در آن بر این امر‌ تـأکید‌ داشـت کـه به معنای دقیق کلمه، تـنها یـک جـوهر غایی وجود دارد که دارای صفات نامحدودی است. از این‌ رو‌، خدا‌ و طبیعت دو نام متفاوت برای حقیقتی یکسان است. در غیر‌ این صورت، خدا و جهان ]خـداـ جـهان [کـل بزرگ تری در مقایسه با خدا به تنهایی خـواهد بـود. در‌ نتیجه‌، لزوم‌ وجود خدا مستلزم وجود جهان است.

از دیرزمان، الهیدانان راست آیین‌ مسیحی‌، پانته ایسم را طرد کرده اند چـون بـسط و تـفسیر آن موجب از بین رفتن تفاوت میان‌ خالق‌ و مخلوق‌ می شود، مـاهیتی غیرشخصی به خدا می دهد، و جلوه ای مطلقاً درونی‌ و نه‌ متعالی‌، از ربوبیت به دست می دهد و ماهیت بشر و آزادی الهـی را از بـین مـی‌ برد‌.

پاننته‌ ایسم در میان دو دیدگاه نفی آزادی و خلاقیت فرد که معرف گـونه هـای متعددی‌ از‌ پانته ایسم است، و انزوای عالمان روحانی که از ویژگی های خداپرستی (Theism) کلاسیک‌ است‌، راه‌ میانه ای ایـجاد مـی کـند. گرچه سابقه عناصر مکتب شبه پاننته ایسم[۱۳] به‌ طور‌ نظام مند گـسترش یـافت.

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۱۱)


یـکی از پیروان وایتهد به نام چارلز هارتشورن تحلیل‌ دقیقی‌ از‌ پانته ایسم ارائه داد که مبنای آن، قیاس تـمثیلی مـوجود زنـده (خدا) متشکل از سلول‌ های‌ فردی و نیمه مستقل بود (تمام مؤلفه های شناخته شده و نـاشناخته واقـعیت).

Pantheism‌ Merriam‌-Webster‌’s Encyclopedia of World Religions, p. 839.

مهدی عیوضی

دئیسم (خداگرایی طبیعی) Deism

دئیست به معنای مشهورش‌ کسی‌ است‌ که اعـتقاد دارد کـه خـدا جهان را آفریده، ولی از آن پس‌، به‌ آنچه در جهان می گذرد عنایتی نداشته و آن را ضبط و مهار عمل کـند. دئیـست به معنای‌ اصیلش‌ کسی است که آفریدگاری الهی را تصدیق می کند، ولی منکر هـرگونه‌ وحـی‌ الهـی است و اعتقاد دارد که عقل بشری‌ می‌ تواند‌ به تنهایی هر آنچه را که در‌ زندگیِ‌ اخلاقی و دیـنیِ صـحیح به دانستنش نیازمندیم، در اختیار ما بگذارد. بنا به این‌ معنا‌ از «دئیسم»، بـرخی دئیـست هـا‌ معتقد‌ بودند که‌ که‌ خدا‌ جهان را از روی عنایت ضبط‌ و مهار‌ می کند و آخرش از بهر کیفر و پاداش در نـظر مـی گـیرد حال‌ آن‌ که دئیست های دیگر منکر این‌ امر بودند. همه دئیـست‌ هـا‌ همداستان بودند که عقل انسان‌ یگانه‌ مبنایی است که مسائل دینی ناچارند به روی آن بنا شوند، و جـملگی ایـن‌ ادعای‌ متعارف مبنی بر وجود وحی‌ الهی‌ خاصی‌ که حاوی حقایقی‌ فـراتر‌ از عـقل انسان است‌، را‌ رد می کردند. دئیسم در سده هـای هـفدهم و هـجدهم، و عمدتاً در انگلستان و فرانسه و آمریکا‌ شکوفا‌ شد.

۱٫ مـعنای «دئیـسم»

۲٫ چهار نوع دئیست‌

۳٫ دوران‌ نفوذ دئیسم‌

۴٫ اهمیت‌ دئیسم‌

۱٫ معنای دئیسم

دئیسم به‌ مـعنای مـشهورش، تأکید می کند که مـوجودی مـتعال جهان را آفـرید ولی پس از آنـ‌ هـمچون‌ مالکی غایب، آن را رها کرد‌ تا‌ بـه‌ تـنهایی‌ تداوم‌ یابد. دئیسم به‌ معنای‌ اصلیش، آفریدگار الهی جهان را تصدیق، ولی هرگونه وحـی الهـی را رد می کند; با این‌ اعتقاد‌ کـه‌ عقل انسان کافیست تـا بـه تنهایی هر‌ آنچه‌ را‌ که‌ دانـستنش‌ بـرای‌ یک زندگی دینی و اخلاقیِ صحیح لازم است، در اختیار ما بگذارد. (واژه نامه انگلیسی آکسفورد «دئیـست» را چـنین تعریف می کند: کسی کـه بـنا بـه گواهی عقل‌ بـه وجـود خدا اذعان می کـند، ولی دیـن وحیانی را انکار می کند.) ارتباط میان معنای مشهور و

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۱۲)


معنای اصلی دئیسم چیست؟ آن کس که اعـتقاد داشـته باشد که خدا جهان را‌ آفرید‌ ولی آن را و سـاکنانش را رهـا کرد تـا روی پای خـود بـایستد، بی گمان منکر ایـن خواهد شد که خدا در جهان دست به کار شود تا یک وحی‌ به‌ خصوص را در اخـتیار مـا بگذارد. از این روی کسی که دئیست بـه مـعنای مـشهور بـاشد، دئیـست به معنای اصـلی هـم خواهد بود‌; لکن‌ تواند بود که کسی به‌ معنای‌ اصلی کلمه دئیست باشد، بی آن که دئیـست بـه مـعنای مشهور باشد. کسی که ضمن اعتقاد بـه خـدا، وحـی الهـی را انـکار کـند، ممکن‌ است‌ با این حال اعتقاد‌ داشته‌ باشد که عقل انسان کافیست تا به اثبات رساند که خدا از روی عنایت، آفریده های خویش را ضبط و مهار می کند. در حـقیقت، کسی که دئیست به معنای اصلی‌ کلمه‌ باشد، ممکن است تأکید کند که وجود متعال جهان آفرین، به ضبط و مهارکردن عنایت آمیز آفریده های خویش اکتفا نمی کند; بلکه عـقل بـه ما نشان می دهد که او‌ سراپا‌ نیک و عادل‌ است و برای انسان ها پاداش و کیفر اخروی در نظر گرفته است. بدین ترتیب، نکته اساسی و مشترکی که‌ دئیست ها را از معتقدان سنتی به خـدای ادیـان جدا می‌ کند‌، مسئله‌ صدور وحی الهی است. دئیست منکر این امر می شود که خدا حقایقی را بر ما فروفرستاده ‌‌که‌ با وجـود اهـمیت اعتقادمان بدانها، عقل انسان نـمی تـواند به تنهایی آنها را‌ کشف‌ کند‌. (برخی دئیست ها حاضر بودند که وجود نوعی وحی را بپذیرند، مشروط به این که‌ محتویاتش به هیچ روی نزد عـقل رازآلود نـباشد. آنها مدعی بودند کـه خـدا‌ علاقه ای ندارد به‌ این‌ که چیزهایی را بر ما نازل کند که ما نمی توانیم دریابیم.) این دئیسم بنیادی است. می توان چیزهای بیشتری بر این افزود تا دئیست های تـندرو را از مـعتقدان سنتی‌ خدای ادیان تمایز بیشتری بخشد. معتقدان سنتی به خدای ادیان، اعتقاد دارند که خدا به وسیله یک وحی به خصوص، حقایقی را تدارک دیده که اعتقادداشتن بدانها مهم است، ولی عـقل‌ مـا‌ به تـنهایی کافی نیست تا آن حقایق را دریابد یا به اثبات رساند. دئیست تندرو نیز همچون دئیست مبناگرا، خدا را جـهان آفرینی می شمرد که به آینده جهان و سعادت‌ انسان‌ های سـاکن در آن بـی عـلاقه است; با این تفاوت که دئیست تندرو، مفاهیم دیگری را هم که در اعتقاد سنتی به خدای ادیان مـهم ‌ ‌اسـت، انکار می کند‌.

۲٫ چهار‌ نوع دئیست

ساموئل کلارک، فیلسوف و الاهیدان، در

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۱۳)


دومین سلسله از «سـخنرانی هـای بـویل» خویش که به سال ۱۷۰۵ ایراد شد، چهار نوع دئیست را از یکدیگر تفکیک کرد. از‌ نظر‌ کلارک‌ مـهمترین نوع دئیست، به وجود‌ خدا‌، به‌ معنای موجودی متعال که همه توان، هـمه دان، سراپا نیک و جهان آفـرین اسـت، اعتقاد دارد. به علاوه، این دئیست معتقد است‌ که‌ خدا‌ از روی عنایت جهان را ضبط و مهار می‌ کند‌ و آدمیان را که تکالیف اخلاقی و دینی به گردن دارند آفریده است و نوعی زندگی اخروی برای آنها تـدارک دیده است‌ که‌ در‌ آن به اراده نیک پاداش داده خواهد شد و شر کیفر‌ خواهد دید. لکن این دئیست مفهوم وحی الهی را رد می کند و فقط آنچه را که به وسیله‌ عقل‌ طبیعی‌ بتوان کشف کرد، می پذیـرد. نـوع دیگر دئیست، پیرامون صفات خدا‌ و ضبط‌ و مهار عنایت آمیز عالم همین دیدگاه را می پذیرد، لکن افزون بر انکار وحی الهی، جاودانگی‌ انسان‌ و هرگونه‌ سرای اخروی، پاداش و کیفر را هم انکار می کـند. نـوع بعدی دئیست‌ معتقد‌ است‌ که جهان آفرینِ متعال، امور طبیعی جهان را ضبط و مهار می کند، ولی فاقد‌ اوصاف‌ اخلاقی‌ خیر و عدالت است و به سعادت انسان وقعی نمی نهد. از این جـا فـهمیده می‌ شود‌ که این دئیست، وحی الهی و سرای اخروی پاداش و کیفر را هم رد می‌ کند‌، تندروترین‌ نوع دئیست نه تنها اوصاف اخلاقی موجود متعال و هرگونه دغدغه عنایت آمیز وی نسبت‌ به‌ سـعادت انـسان را انـکار می کند، بلکه این را هـم مـنکر مـی شود‌ که‌ موجود‌ متعال، امور طبیعی جهان را ضبط و مهار می کند. نزد این دئیست، موجود متعال با‌ آن‌ که بی نـهایت قـدرتمند و عـاقل است، صرفاً ماده را آفریده و به حرکت‌ انداخته‌ اسـت‌; ولی وی عـلت هیچ رویداد طبیعی جداگانه ای در جهان نیست، یا حتی قوانینی طبیعی‌ را‌ بنیاد‌ ننهاده است که این رویدادها بر طبق آنـها اتـفاق بـیفتند.

از سخنان‌ کلارک‌ پیداست که انکار وحی الهی در بین هر چـهار نوع دئیست مشترک است. به نظر وی‌، موجّه‌ ترین نوع دئیسم تأکید دارد که خدا از نظر اخلاق کامل اسـت‌ و آخـرتی‌ بـرای پاداش و کیفر در نظر گرفته است‌. کلارک‌ علیه‌ این نوع دئیست استدلال مـی کـند که‌ اعتقاد‌ به این که خدا وحیی را تدارک دیده، بس خردپذیر است; وحیی که‌ جزئیات‌ تـکالیف مـا را نـسبت به‌ او‌ و نسبت به‌ دیگران‌، به‌ ویژه نیاز ما به توبه کردن‌ از‌ گـناه و بـرقرارکردن رابـطه ای صحیح با وی را، به تفصیل بیان می‌ کند‌. کلارک همچنین مدعی است که پیشگویی‌ هـای تـحقق یـافته و شواهد‌

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۱۴)


ثابت‌ کننده معجزات، این اعتقاد ما‌ را‌ که کتاب مقدس در بردارنده این وحی الهـی اسـت، خردپذیر و مستدل می کند‌. نوع‌ بعدی دئیست همچنان به خدا‌ کمال‌ اخلاقی‌ را نـسبت مـی‌ دهـد‌، ولی گرفتار این مشکل‌ می‌ شود که توضیح دهد چرا چنین موجودی، آخرتی برای پاداش و کـیفر در نـظر نگرفته‌ است‌. دو نوع آخر دئیست آفریدگار را‌ عاری‌ از هرگونه‌ صفات‌ اخلاقی‌ می داند. کـلارک عـلیه‌ هـر دو گروه استدلال می کند که پاره ای از حقایق اخلاقی آفاقی هست که‌ از‌ هرگونه اراده الهی مستقل است و از‌ ایـن‌ رو‌، مـوجودی‌ بی‌ نهایت عاقل و همه‌ توان‌، ضرورتاً دارای اوصاف اخلاقی خیر و عدالت و حقیقت اسـت; زیـرا آن گـونه که کلارک استدلال می کند‌، دانستن‌ این‌ که انجام دادن چه کاری بهترین است‌، خود‌ انـگیزه‌ ایـ‌ اسـت‌ برای‌ انجام دادن آن و از آن جا که خدا نیک از بن مایه های تکلیف آگاه اسـت و احـتیاجاتی ندارد که احیاناً با عمل بر طبق تکلیف در تعارض‌ افتد، همواره آنچه را بهترین است می کـند، و از ایـن روی سراپا نیک است.

۳٫ دوران نفوذ دئیسم

دئیسم تنها در دوره ای می توانست ظهور یابد و جـنبشی مـهم گردد که‌ اعتقاد‌ به آفریدگاری الهی، هـم کـما بـیش مسلم و بی گفتوگو باشد، و هم به وسـیله عـقل انسان قابل اثبات تلقی شود. همچنین دئیسم فضایی می طلبد که در آن به قـدرت‌ عـقل‌ انسان در پرده برداشتن از حقایق بنیادینی راجـع بـه خدا، جـهان و جـاودانگی و سـرنوشت انسان، اعتمادی عظیم وجود داشته بـاشد و بـالاخره دئیسم تنها آن‌ هنگام‌ می تواند به بهترین وجه‌ شکوفا‌ شود (اگـر اصـولا چنین چیزی امکان داشته باشد)، کـه اولا همگی همداستان باشند کـه تـقالید و مرجعیت دین رسمی باید بـه آزمـون خرد تن دهد‌، و ثانیاً‌ با دیدگاه های مختلفی‌ که‌ درباره مسائل دینی وجـود دارد، تـا اندازه ای مدارا شود. این شـرایط در نـیمه دوم سـده هفدهم در انگلستان چـیرگی یـافت. در نتیجه دئیسم در آن جا ریـشه گـرفت و سپس‌ به‌ اروپا و آمریکا کشیده شد. ولی از اواخر سده هجدهم از نفوذ آن در انگلستان و دیگر جاها کاسته شـد.

سـرسلسله دئیسم در انگلستان، لرد هربت چربری (۱۵۸۳ـ۱۶۴۸) بود. وی اسـتدلال‌ مـی‌ کرد کـه‌ خـدا از آغـاز پیدایش نوع انسان، گـرایشی در اذهان ما ننهاده است تا به هستی یک موجود‌ متعال، و به تکلیف به پرستش ایـن مـوجود به وسیله زیستنی توأم‌ با‌ پرهـیزکاری‌ و فـضیلت، و بـه وجـود

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۱۵)


یـک زندگی اخروی کـه در آن خـوب و بد به پاداش و کیفر خود خواهند رسید‌، ‌‌اعتقاد‌ ورزیم. او معتقد بود که این مفاهیم اولیه، در کُنه هـمه سـنت هـای‌ دینی‌ وجود‌ دارد و یک دین جهان شمول و فـطری را تـشکیل مـی دهـند کـه تـنها به وسیله عقل‌ انسان دریافت شده است. نویسندگان بعدی دئیست، در این امر به هربرت اقتدا‌ کردند. آنان عقل انسان‌ را‌ یگانه خاستگاه دین فطری اولیه تلقی کردند و مـعتقد شدند که عقل با نگاهی شکاک ـ هر چند نه بی اعتقاد ـ خواستار تجدیدنظر در مرجعیت کتاب مقدس، مرجعیت کلیسا و سنت هایش، و گواهی نور‌ باطنی می شود. برخی از این نویسندگان دئیست در انـگلستان عـبارت بودند از: جان تولند (۱۶۷۰ـ۱۷۲۲)، آنتونی کالینز (۱۶۷۶ـ ۱۷۲۹)، توماس وولستن (۱۶۶۰ـ۱۷۲۴) و ماتیوتیندال (۱۶۵۷ـ۱۷۳۰). تولند که اهل‌ ایرلند‌ بود و مسیحیت نیالوده به راز را به سال ۱۶۹۶ منتشر کرد و در آن استدلال کرد که هر آنچه در مسیحیت راست است، نـه خـلاف عقل است و نه فراتر از عقل‌. تولند‌ رازهای موجود در مسیحیت را به عقاید بیدینان و علایق کشیشان نسبت داد. او در سندیت بخش هایی از کتاب مقدس نیز تردید کـرد. کـتاب وی چنان توفانی به پا‌ کرد‌ کـه مـجلس ایرلند آن را محکوم کرد، و او برای این که به زندان نیفتد به انگلستان گریخت. او اعتراف کرد که مرید لاک است، و از این روی مقایسه دیدگاه‌ های‌ این‌ دو آموزنده اسـت. لاک بـنا‌ به‌ مخالفتی‌ که بـا شـور و شیدایی داشت، از به کارگیری خرد در دین جانبداری کرده بود و آماده بود تا هر آنچه را در‌ متون‌ مقدس‌ به خلاف عقل است، رد کند. لکن او‌ هم‌ چنان که حقایقی را روا می دانست که عـقل پشـتیبان آنهاست، نزول الهی حقایقی را هم که از عقل‌ فراتر‌ است‌، روا می دانست. بدین سان، او رازهای زایش از باکره‌، برخاستن از گور و الوهیت مسیح را می پذیرفت. تولند و همه دئیست ها هر چه را در متون مـقدس‌ راز‌ آلود‌ یـا فراتر از عـقل بود، رد می کردند و از این حیث‌ با‌ لاک جدایی داشتند.

امر در باب مسیحیت تا حد زیادی بسته به دو ادعـا بود: این‌ که‌ پیشگویی‌ های عهد عتیق راجع به مسیحا، در عـیسی مـسیح تـحقق یافته است‌، و این‌ که‌ معجزات نقل شده در عهد جدید ـ به ویژه برخاستن مسیح از گور ـ، کاملا محرز‌ اسـت‌. ‌ ‌اگـر‌ این دو ادعا نمی توانست در برابر داوری عقل تاب بیاورد، آنگاه به نظر‌ می‌ رسـید کـه دئیـسم عقلا از مسیحیت سنتی برتر است. باری نظر دئیست ها‌ چنین‌ بود‌. از این روی

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۱۶)


آنان حملاتشان را مـتوجه پیشگویی های عهد عتیق و معجزات عهد جدید‌ کردند‌. کالینز در گفتاری در دلایل و منطق دیـن مسیحی (۱۷۲۴)، که سی و پنـج ردیـه‌ بر‌ آن‌ نوشته شد، با ذکر جزئیات استدلال کرد که متن پیشگویی ها را هر طور که‌ تفسیر‌ کنیم، کاملا نامعقول است که به تحقق آنها در عهد جدید قائل‌ باشیم‌. وولستن‌ در سـخنانی در باب معجزات منجی ما (۱۷۲۷ـ۱۷۲۹) به استدلالی که بر معجزات عهد‌ جدید‌ استوار‌ بود، تاخت. وولستن استدلال کرد که داستان های معجزات اگر به معنایی‌ حقیقی‌ گرفته شوند، آکنده از یاوه هایند. او ادعـا کـرد که حتی آبای کلیسا پی برده بودند‌ که‌ این داستان ها را تنها به صورت مجازی می توان به شمار‌ آورد‌. کتاب وی در گستره وسیعی به فروش‌ رسید‌، و ردیه‌ های فراوان بر آن نوشته شـد. وولسـتن‌ به‌ جهت اقداماتش جریمه شد و به زندان افتاد.

تیندال در اثر تأثیرگذار خویش به‌ نام‌ مسیحیت به قدمت آفرینش (۱۷۳۰‌) ادعای‌ دئیست ها‌ را‌ از‌ نو اعلام کرد و بسط داد. ادعا‌ این‌ بود کـه خـدا در نهاد همه ما انسان ها دلیل کافی نهاده‌ است‌ تا حقایق ساده ای را که‌ مبیّن تکالیف ما نسبت‌ به‌ او و نسبت به همنوعانمان است‌، کشف‌ کنیم. تیندال استدلال کرد که تـعالیم بـنیادی مـسیحیت بیانگر این تکالیف است و ایـن‌ چـنین‌ اسـت که مسیحیت را به‌ قدمت‌ آفرینش‌ در می آورد‌. او‌ در ادامه استدلال کرد‌ که‌ این دین فطری که خدا، از بامداد آفرینش در دل های ما نقش بـسته‌، نـتیجه‌ ای اسـت که تعالیم همه ادیان‌ را‌ باید بدان‌ محک‌ زد‌. عـقل بـاید هر وحی‌ جدیدی را که ادعا شود، با نظر به دین فطری اولیه داوری کند.

ولتر، برجسته‌ ترین‌ دئیست فرانسه، بـه هـنگام اقـامت دراز‌ مدتش‌ در‌ لندن‌ (۱۷۲۶‌ـ۱۷۲۹) با دئیسم‌ انگلیسی‌ ارتباط پیدا کرد. او پس از بازگشت بـه فرانسه از یک سو به خرافات و نیرنگ هایی‌ که‌ آنها‌ را در کلیسای کاتولیک فراوان می یافت‌ یورش‌ برد‌، و از‌ سوی‌ دیـگر‌ بـه مـادیگری و بی خدایی فیلسوفان جوان تر حمله کرد. دئیسم ویژه وی مستلزم اعـتقاد بـه خدا، ارزش های اخلاقی مطلق و جاودانگی شخصی بود. روسو از مذهب کالون‌ به مذهب کاتولیک روی آورد، و سرانجام به دئیـسم رسـید. دئیـسم وی از جهت تأکید بر اعتقاد به خدا و یک زندگی اخروی، شبیه دئیسم ولتـر بـود. تـفاوت کار در این جا‌ بود‌ که روسو بر نقش وجدان در پیْ افکندنِ رابطه ای شخصی بـا خـدا، تـأکیدی ویژه می کرد.

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۱۷)


در آمریکای سده هجدهم، آثار اندیشمندان دینیِ انگلیسی که دئیست ها را‌ هـم‌ شـامل می شد، شناخته شده بود. در نیمه دوم این سده آثار ولتر و روسو را می خـواندند. فـرانکلین، جـفرسون، واشنگتن و توماس پین همگی‌ دئیست‌ بودند، گرچه در این میان‌ پین‌ به مراتب صریح اللهـجه تـر بود. پین به وجود خدا و انجام فضایل، اعتقادی عمیق داشت. وی با آن که کـمتر دغـدغه جـاودانگی انسان را‌ داشت‌، مفهوم زندگی اخروی را‌ می‌ پذیرفت. او دئیسم را جایگزین عقلانی دین وحیانی می دانست و ظـهور بـی خدایی را واکنشی به خردستیزی، تعصب، و محافظه کاری سیاسی دین وحیانی می شـمرد. او بـرای تـرویج دئیسم، به‌ نابودکردن‌ اقتدار مسیحیت سنتی کمر بست. بدین وسیله که به بنیادهای آن در کتاب مـقدس، بـه مـنزله کلام منزل خدا، حمله برد. وی در عصر خرد (۱۷۹۴) از استدلال های کهنی‌ که‌ عـلیه مـفهوم‌ کلیِ یک وحیِ فراطبیعی آورده می شد، فراتر رفت، و به بیان ادعاهایی در باب کتاب مقدس پرداخت‌. وی اسـتدلال کـرد که موسی نویسنده پنج کتاب اول عهد عتیق‌ نیست‌ و نیز‌ اناجیل را رسولان نـنوشته انـد. او الوهیت عیسی را انکار کرد و ادعا کرد کـه زنـدگی مـسیح آن ‌‌گونه‌ که در اناجیل به تصویر کشیده شـده، سـاختگی است. اهمیت والای کتاب پین‌ در‌ این‌ است که نظرات دئیسم را با خود به مـیان مـردم عادی آورد.

۴٫ اهمیت دئیسم

در‌ عصر خـرد، دئیـسم مزایایی چـند بـر راسـت کیشی داشت. این که خدایی هـست‌ و ایـن که ما تکالیفی‌ نسبت‌ به او و همنوعانمان داریم و این که در آینده سرای پاداش و کـیفری وجـود دارد، در نظر بسیاری حقایقی بودند که عـقل پشتوانه قاطع آنهاست. در واقـع بـسیاری از راست کیشان معتقد بودند‌ کـه ایـن نکات سه گانه را عقل به خوبی تأیید می کند. ولی در نزاع بر سر لزوم وجـود وحـیی به خصوص، راست کیشی وضـعیت تـدافعی بـه خود گرفت; زیـرا بـرای‌ دئیست‌ ها چندان دشـوار نـبود که ضعف های فاحش دلایلی را که به سود وحی خاصی اقامه می شد، مـتذکر شـوند (وحیی که بر پیشگویی های عـهد عـتیق و معجزات عـهد جـدید‌ اسـتوار‌ بود). بدینسان تا وقـتی که عقل تنها مبنای آزمون بود، به نظر می رسید که دئیسم برتری دارد. لکن دئیـسم خـود نیز از اشکالات و زیاده روی ها عاری نـبود‌. نـخست‌ ایـن کـه دئیـست ها هیچگاه نـتوانستند در ایـن که کدام اعتقادات ضروری است، همداستان شوند. برخی از

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۱۸)


آنها منکر جاودانگی شدند، حال آن که دیگران آن را در مـرکز‌ دیـن‌ فـطری‌ قلمداد کردند. ثانیاً این نظر‌ که‌ یـک‌ دیـن فـطری اولیـه و جـهانشمول وجـود دارد که نزد همه انسان ها از آغاز آفرینش مشترک بوده، افسانه از کار درآمد و در‌ بررسی‌ های‌ تاریخی کاملا بدون پشتوانه ماند. و بالاخره، از آن‌ جا‌ که توانایی عقل در حلّ و فـصل کردن چنین مسائل بنیادی با حمله سختی مواجه شد، دئیسم خود مورد تردید‌ قرار‌ گرفت‌، چرا که دئیسم به خلاف راست کیشی، هرگونه مدعای دینی‌ ای را که نمی توانست با عـقل بـه اثبات رسد، رد می کرد. بدین ترتیب، اگرچه بخشی از‌ اعتقادات‌ دئیستی‌ (همچون اعتقاد به واقعیتی الهی، اعتقاد به تکالیف اخلاقی در قبال‌ دیگران‌، و از این قبیل) زنده و پابرجا ماند، اعتقاد دئیسم بـه ایـن که نیروی عقل یک دین فطری‌ جهان‌ شمول‌ را بر ما آشکار می سازد، تا حد زیادی کهنه شده است‌.

محمدباقر‌ سعیدی‌

فرَوَشی Fravas§i

زرتـشتیان هـمواره به ارواح یا روان هایی حامی و قـدرتمند بـه نام «فروشی‌» اعتقاد‌ داشته‌ اند که هم در متون دینی آنان آمده و هم در تقویم و مراسم دینی آنان‌ جایگاه‌ ویژه ای دارد. به نظر محققان، ستایش فروشی هـا از آمـوزه های اصیل‌ خود‌ زرتـشت‌ نـیست و این اعتقاد ریشه در عصر پهلوانی ایران باستان و عقاید هندو ایرانی در دوره‌ پیش‌ زرتشتی دارد. نام فروشی در هفت هاتِ منسوب به زرتشت افزودگی است و اصالت‌ ندارد‌.

به‌ این ترتیب، یشت ۱۳ اوستای مـتأخر کـه در مورد فروشی ها است، محتوایی کهن دارد‌. تصویر‌ خورنه در کتیبه های هخامنشی که نماد فروشی پادشاه بوده، حاکی از‌ ادامه‌ حضور‌ و اهمیت این اندیشه در ایران باستان و جشن همسپث مئدیه در فروردین حاکی از تـداوم آنـ‌ در‌ سنت‌ زرتـشتی تا به امروز است. آنچه در ذیل می آید بررسی سیر‌ تطور‌ معنایی فروشی و شرح پیوند آن با دیـگر مفاهیم مرتبط با آن به ویژه روان یا «اوروان‌» است‌.

فروشی

فارسی بـاستان: فـرَوَرتی (fravarti); پهـلوی: فرَوَرد (fraward)، فرَوَهْر (frawahr)، فرُوهر (fro‌¦har‌)، فرَوَش (frawas§)، فرَوَخْش (frawaxs§)، واژه ای اوستایی‌ برای‌ موجودات‌ قدرتمند فوق طبیعی است که مفهوم آن‌ در‌ مرحله آغـازین ‌ ‌آئیـن زرتشت با مفهوم روان (ئوروان (urvan)) در هم آمیخت. روان‌

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۱۹)


همان‌ روح آدمی است که در‌ دوره‌ پیش زرتـشتی‌ عـقیده‌ داشـتند‌ که زندگی سایهواری را در زیر‌ زمین‌ می گذراند و هر سال یک بار در جشن هَمَسپَثْ مَئِدَیَه (Hamaspath mae‌¦daya‌)، بـه خانه قبلیِ خود سر می‌ زند. سپس دعاها و پیشکش‌ های‌ بازماندگانش را دریافت کـرده، مشمول‌ برکت‌ و نعمت مـی شـود. شباهت نزدیکی که این عقیده با پیتاره(Pitara)های هندی‌ دارد‌ ثابت می کند که این‌ عقیده‌ و مراسم‌، ریشه در دوران‌ هند‌ و ایرانیان نخستین دارد. در‌ مقابل‌، روشن است که مفهوم فروشی ها ویژه ایرانیان اسـت. منبع اصلی شناخت ما درباره‌ فروشی‌ ها، یشت سیزدهم ]فروردین یشت [است‌.

در‌ این یشت‌، آنها‌ به‌ عنوان موجوداتی که در‌ آسمان سکونت دارند نمایان می شوند و توان کمک و حمایت از کسانی را دارند کـه آنـها‌ را‌ پرستش می کنند. با این حال‌، آنها‌ با‌ مراسم‌ مربوط‌ به مردگان نیز‌ در‌ ارتباطند و بعضی وقت ها دقیقاً همان روان تلقی می شوند.

در متن یسنه و کتاب های پهلوی‌ از‌ فروشی‌ ها یـاد شـده است. ابوریحان بیرونی پرستش‌ سالانه‌ فروشی‌ ها‌ را‌ توصیف‌ می کند (آثار الباقیه، ص۲۲۴) و در میان زرتشتیانِ موجود، موضوعات فراوانی در تکریم فروشی ها به چشم می خورد. فروشی ها در تعداد زیادِ «چـند صـد، چند‌ هزار و ده ها هزار» تصویر می شوند (یشت ۱۳٫ ۶۵). فروردین یشت، فروشی ها را چنین معرفی می کند که در آغاز جهان، در نظم دادن به آن به اهورا‌ مزدا‌ کمک کردند و اکنون نیز در نـگهداری از جـهان تـوانمندند، به ویژه در نگهداری آب و پرورش گیاهان و نـگهداری پسـران در زهـدان ها. هر سال وقتی که باران می آید، آنها‌ در‌ میان خود تلاش می کنند تا برای خانواده، آبادی، قبیله و سرزمین خـود، آب تـهیه کـنند.

اگرچه برخی از فرازهای فروردین یشت مهارت و قدرت‌ فـروشی‌ هـا را در یاری رساندن‌ به‌ نبرد می ستاید، ولی در دو قسمت یشت (فراز ۴۹ تا ۵۲ و ۹۶ تا ۱۴۴)، آنها کاملا با روانِ کمابیش ناتوان، یکسان انـگاشته مـی‌ شـوند‌. با این وجود، اصطلاح‌ فروشی‌ در همه جای یشت مورد اسـتفاده قرار گرفته است. در دانشگاه های غربی تلاش شده تا نظراتی در توضیح این بی قاعدگی های غامض ارائه و مفهوم اصـلی فـروشی یـافت شود‌. ریشه‌ های فعلیِ هندو اروپایی و هندو ایرانیِ زیادی وجود دارنـد کـه ممکن است نام فروشی ها از آنها گرفته شود; و محققان در گزینش از میان این

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۲۰)


ریشه ها دو گروه شـده‌ انـد‌: کـسانی که‌ گمان می کنند مفهوم فروشی، پیش ـ زرتشتی است و در کیش زرتشت جـذب شـده اسـت، و کسانی که فکر‌ می کنند این مفهوم از کیش زرتشت برخاسته و بعداً عناصر مهجور‌ بـیشتری‌ را‌ بـه خـود جذب کرده است. در گروه نخست، ناتان سودربلوم (NathanSo¦derblom) فروشی ها را چنین تعریف ‌‌کرد‌ که در اصـل روان هـای مردگان بودند.

او «فروشی» را از ریشه «وَرت‌» (vart‌)، به‌ معنای «برگشتن» با پیشوندِ «فِرَ» (fra-)و پسوندِ اسـم مـعناسازِ (-i) گـرفت; به معنای «روگرداندن»، «جداشدن» و «مرگ‌». اما این توجیه تفاوت اندکی میان فروشیِ اصلی و روان قـائل مـی شد و نمی‌ توانست به سادگی با‌ عملکردهای‌ کیهانی که برای فروشی ها در یـشت شـان تـعیین شده بود، سازگار باشد. جیمز مولتون (JamesMoulton) «فروشی» را از ریشه «وَر» (var)به معنای «بارداربودن / ساختن» با پسوند اسـم مـعناسازِ (-ti‌) گرفت. به گمان او، فروشی ها روان های نیاکان بودند که دغدغه اصلی شـان ایـن بـود که مادران به فرزندِ پسر (یشت ۱۳٫ ۱۱و۱۵) باردار شوند و از این طریق راهشان‌ ادامه‌ پیدا کند. دغـدغه ای کـه بـه نظر او به باروری و حاصل خیزیِ تمام جهانِ طبیعی، و از این رو به باروری فـعالیت هـای کیهانی گسترش می یافت. بنابراین، او نام فروشی‌ ها‌ را به چیزهایی مثلِ «پشتیبان تولد»، «حامی تولد» و «روان تـولد» تـرجمه کرد. هارولد بیلی (Harold Bailey) عنصر اساسی در مفهوم فروشی بودن را در فعالیت های مربوط بـه جـنگ‌ افروزی‌ دید، و اظهار داشت که این اصـطلاح، اصـالتاً در نـوعی قهرمان پرستی (hero-cult) استفاده می شده است، «فـروشی» بـه معنای «محافظ دلاوری» (وِرِتی)، از ریشه «وَر» (var)به معنای‌ «پوشاندن‌، حفاظت‌ کردن» است، با پیشوند (fra‌-) بـه‌ مـعنای‌ «دفع کردن». بنابراین، فروشی مـی تـواند روح جنگجوی شـجاع بـاشد کـه بزرگ تر از روان معمولی بوده و سرنوشتِ پس از مـرگش‌ نـیز‌ با‌ آن متفاوت است و به جهت کمک و یاری، مورد‌ استغاثه‌ خانواده و عشیره خـود قـرار می گرفت.

این تفسیر مورد حـمایت زیادی قرار گرفت. جـورج دو مـزیل (Georges Dume¨zil‌)که‌ تئوری‌ فروشی هایش بـدیل ایـرانیِ ماروت(Ma¦ru¦t)های هندی شد‌، این تفسیر را بسط داد; حال آن که جراردو نولی (Gherardo Gnoli) بر ریـشه دوگـانه فروشی، یکی در‌ قهرمان‌ پرستی‌ و دیـگری در نـیاپرستی اسـتدلال کرد. برنفرید اشـلراث (Bernfried Schlerath) ]ریـشه [قهرمان‌

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۲۱)


پرستی‌ را به عـنوان اسـاس پذیرفت، اما پیشنهاد کرد که فروشی از ریشه «وَر» (var)به معنای‌ «انتخاب‌» باشد‌ و «فرورتی» (fravarti) یعنی «انـتخابگرِ آیـنده»، عنوانِ تحسین آمیز رایجی در زندگی کـنونیِ‌ جـنگجویی‌ برجسته‌ بـوده کـه روانـش از آن پس مورد احترام واقع مـی شد. عصر پهلوانی ایران‌ احتمالا‌ از‌ حدود ۱۵۰۰ پیش از میلاد گسترش یافت. پس اگر فروشی ها اصالتاً مـوضوعاتی بـرای‌ قهرمان‌ پرستی بوده باشند، می تـوان تـوضیح داد کـه چـرا مـفهومشان نمی تواند بـه‌ ازمـنه‌ هندو‌ ایرانیان نخستین برسد. این واقعیت، برای محققان گروه دوم، که ریشه این مفهوم را‌ در‌ خود کیش زرتـشت مـی دانـند، مشکلی ایجاد نمی کند.

در آغاز قرن حـاضر‌، عـقیده‌ غـالب‌، هـمانند عـقیده اشـلراث (Scherath) این بود که اصطلاح «فَرَوشی» از ریشه «وَر» (var)به معنای‌ انتخاب‌ است. اما در آن تأکید بر این واقعیت است که در زبان‌ اوستایی‌، «فرَوَر‌» به معنای «گزیدن یا ابراز ایمان» اسـت. از این رو، فروشی را می توان روانِ‌ معترف‌ به‌ ایمان و آیین دانست. این تفسیر، چند دهه بعد توسط کارل هوفمان (Karl‌ Hoffmann‌)دوباره مطرح شد. در اثنای آن، هرمان لومل (Herman Lommel)از همان اشتقاق سود جُست و معنای‌ «انـتخاب‌ قـاطع» را به دست آورد. او روانِ انتخاب قاطع را نمونه ای‌ از‌ «تجرید» گاهانی دانسته و از این رو آن‌ را‌ بخشی‌ از نظام عقیدتی خود زرتشت قلمداد کرد‌. شباهت‌ های مسلمی میان دَئنا (dae¦na¦)و فروشی توسط دانشمندان پیشین تـبیین شـده بود‌ که‌ لومل (Lommel)پیشنهاد کرد که‌ هر‌ دو یک‌ چیزند‌، و این‌ که پیامبر، در گاهان اصطلاح دوم‌ را‌ ترجیح داده بوده است. بعدها ثابت شد که ایـن بـخش از تحلیل‌ او‌ غیرقابل قبول بوده اسـت. ولی تـفسیر‌ او به جهاتی دیگر‌، مورد‌ قبول تعدادی از دانشمندان قرار‌ گرفت‌. با وجود این، جوانا نارتن (Johanna Narten)فروشیِ اوستای متقدم را در مقایسه‌ با‌ «پرَوَر» (pravara)یِ ودایی، به‌ طور‌ سـاده‌، «انـتخاب» ترجمه کرد‌ (بسان‌ آنـچه کـه اشلراث انجام‌ داده‌ بود). مطالعه او بر تنها مورد این کلمه در یسنه ی هپتن هایتی که یک‌ متن‌ نیایشی است متمرکز بود. خود نارتن‌ دلایل‌ محکمی بر‌ انتساب‌ این‌ متن به زرتـشت اقـامه‌ نمود. این یسنه با چنین کلماتی به پایان می رسد: «تو را (ای اهورا مزدا‌) می‌ پرستیم، فروشی های نیک را از‌ زن‌ و مرد‌» (t ¦m as‌§a¦unam‌ fravas§â¦s§ naramca‌¦na‌¦irinamca¦ yazamaide¦).

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۲۲)


در این جا دو مشکل وجود دارد: یکی این که فرازهای ۱ تا ۳ بـه گـونه‌ ای‌ اخـتصاص‌ به مزدا دارد. در نتیجه، نام بردن‌ از‌ فروشی‌ ها‌ در‌ این‌ جا به نظر، به جا نمی آید. دیگر ایـن که «مشکل صعوبت دستوری» وجود دارد که فعل یَز (yaz) دو مفعول گرفته کـه ظـاهراً هـر دو، مفعولِ‌ بیواسطه آن است بدون این که حرف ربطی در میانشان باشد. تا پیش از آن، محققان در ترجمه، به سادگی، یـک «‌ ‌واو» در مـیان آن دو مفروض گرفته بودند، اما‌ نارتن‌ در مواجهه با این دو مشکل چنین استدلال کرد کـه در ایـن جـا «فروشی ها» یک نمونه نادر از مفعول بیواسطه است که در معنای مفعول به استفاده شده‌ و لذا‌ مـی توان چنین ترجمه کرد: «او را می پرستیم از طریق انتخاب های نیک» جین کِلنز (JeanKellens) ایـن سخن را قویاً تأیید کـرد‌.

حـال‌، نه تنها استدلال زبانی نیازمند‌ دفاع‌ خاصی بود، بلکه تفسیر فروشیِ اوستای متقدم به عنوان اسم عام به معنای «انتخاب»، به نظر بسیار تردیدآمیز می رسید، به این دلیل که‌ فـاصله‌ زیادی میان چنین ترجمه‌ ای‌ با کاربردِ کاملا ثابت شده آن کلمه در اوستای متأخر وجود داشت. هیچ محققی از ترجمه استادانه لومل حمایت نکرد که توانسته بود توضیح دهد چرا بعدها فروشی هـا بـا‌ روان‌ پیوند خورده و جذب مناسک مربوط به مردگان شده بودند. به نظر می رسد که در این پیوند بسیار مهم، تفسیر فروشی ها به عنوان موجوداتی که در اصل ارواح پهلوانان‌ در‌ گذشته بـودند‌، راه حـل قانع کننده ای باشد.

مناسک مردگان اهمیت زیادی نزد هندو ایرانیان داشت و تصور این که‌ چرا در طول عصر مخاطره آمیز پهلوانی در ایران، مناسک ویژه‌ برای‌ پهلوانانِ‌ گذشته که می تـوانستند بـه طور نامرئی در کنار زندگان بجنگند، شایع شده، مشکلی ایجاد نمی کند‌.

‌‌هیچ‌ دلیلی در دست نیست که گمان شود که زرتشت، که در بعضی مواقع‌ محافظه‌ کار‌ هم بود، انجام پیـشکش در احـترام بـه ارواح درگذشتگان را رد کرده باشد; اگرچه انـدیشه‌ هـای او بـه عنوان یک پیامبر متوجه زندگان و آینده بود و مناسک واقعی روان‌ ها با پیشکش کردن‌ هدایا‌ جهت تسکینشان، به وضوح جایی در نـظامِ تـعلیماتی او نـداشت. به همین دلیل او چنین آموخت که سرنوشت ارواح، چـه در سـعادت باشند یا عذاب، به صورت تغییرناپذیری، طبق اعمال فردی‌ آن شخص در زمین، با مرگ قطعی شده است. از آن به بعد، وسـاطت هـیچ انـسانی نمی تواند چیزی بر کسی بیفزاید یا بکاهد. به عـلاوه، محتمل

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۲۳)


است که اگر این‌ موجودات‌ در واقع ارواح جنگجویانی باشند که با ویرانگری جنگ در ارتباطند، زرتشت با سردی بـیشتری بـا مـناسک فروشی ها برخورد کرده باشد. از این رو، به احتمال زیاد، او از‌ نخستین‌ پیـروان خـویش خواسته تا هر دو مناسک را ترک کنند، اما همچنان که نسل ها گذشته و آئین گسترش یافته اسـت، نـوکیشان بـیشتر و بیشتری به انجام چنین کارهایی بی میل‌ شدند‌، و لذا مشاجره بر سر ایـن مـوضوع تـشدید یافته است.

تحقیقات نشان می دهد کسانی که می خواستند آن عقاید ]پیشین[ در آیین زرتـشت حـفظ شـود، به رغمِ مشکلات آموزه‌ ای‌ آن‌، پیروز شدند; اما به دلیل‌ همین‌ مشکلات‌ بـود کـه نمی شد در مجادله به راحتی فائق شد. این مطلب توضیح تقریباً مسلمی دربـاره ذکـر نـامناسب فروشی ها در‌ یسنه‌ ۳۷‌.۳ به دست می دهد که به احتمال زیاد‌، الحاقی‌ نامتناسب و بـه دور از احـتیاط بوده تا از این طریق جواز نهاییِ تأیید را از خود پیامبر، جهت ستایشِ‌ بحث‌ انـگیز‌ فـروشی هـا به دست آورند. جدیت تلاش های حامیانِ ستایش‌ فروشی ها، برای جذب آن در آیین زرتشت، در یـشت ۱۳ کـه حاوی آموزه های زرتشتی بیشتری نسبت‌ به‌ یشت‌ های دیگر است، بـه اثـبات رسـیده است، اما با چنین تغییر‌ آموزه‌ ای که گهگاه چشمگیر است، می خواستند به این هـدف مـهم خـدمت کنند. علاوه بر آن‌، از‌ آن‌ جا که احتمالا مناسک مربوط به روان نـیز در ابـتدا نهی شده‌ بود‌، عملا‌ مناسک آنها با مناسک مربوط به فروشی ها یکی شده و هر دو یـک چـیز‌ واحد‌ شدند‌، و احتمالا این امر کمک خوبی به انگیزه مربوط به مـناسک فـروشی ها کرده است‌; زیرا‌ عقیده به روان در هـمه خـانه هـا باقی ماند و حتی احتمال دارد که‌ طرفداران‌ بـیشتری‌ نـیز داشته و کم تر جنجالی بوده است. قاعدتاً الحاق هَمسپث مئدیه به فروشی هـا‌ بـه‌ همین دلیل بوده است. نـیز اظـهارات مکرر، هـمانند آنـچه در پی مـی آید‌، از‌ این‌ رو است که فروشی هـا و روان (اُوروان) یـکی هستند: «جایگاه تابناک اشه را می ستاییم‌ که‌ در آن ارواحِ ]روان[ مردگان جای دارنـد، کـه فروشی های اَشونان اند‌» (X§anuuait‌â¦‌s§ as§ahe v r zo¦ yazamaide, ya¦hu iristina¤m urva¤no¦ s§a¦yente ya­ as§aona¤mfravas§ayo‌¦).

(یسنه‌ ۱۶‌.۷). ویـژگی متعارف فروشی ها بـا عـنوان «اشون» لابد بخشی از سازگاری آنـ‌ بـا‌ آیین زرتشت است; و اشون بودنِ فروشی ها، آنها را با روانِ اشون، که هـر دو یـک‌ چیز‌ تلقی می شوند، از مـکانی کـه در

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۲۴)


انـدیشه پیش زرتشتی سـاکن آنـ‌ بودند‌ یعنی یکی در زیـر زمـین و دیگری در‌ بالا‌ رها‌ کرد و به عنوان موجوداتی والا که در‌ بهشت‌ خجسته اند متصور شد. بـا ایـن همه، روان، برخی از پیوندهای خود را‌ با‌ مـوجودات یـا عالَمِ زیـرزمین (Chthonic‌)حـفظ‌ کـرد و شاید‌ دلیل‌ این‌ کـه فروشی ها در یشت شان‌ با‌ رشد گیاهان و جاری شدن چشمه ها ارتباط بسیاری دارند، هـمین بـاشد (یشت‌ ۱۳‌.۱۰، ۱۴، ۲۹). علاوه بر آن‌، ارواح مردگان بـی شـمارند‌، و شـاید‌ هـمین مـوضوع دلیل تصور فـروشی‌ هـا‌ در تعدادهای انبوه بوده است. اگر مفهوم اصلی فروشی، در واقع همان روح‌ جنگجوی‌ مشهور باشد، پس توجیه پذیـر‌ اسـت‌ اگـر‌ بگوییم که فروشی‌ و روان‌ یکی هستند، و احـتمالا بـرخی‌ از‌ قـهرمانان بـاستانی کـه روحـشان در یشت ۱۳ (۳۸ـ۱۳۱) ستایش شده، پیش تر در‌ مناسک‌ فروشیِ دوران پیش زرتشتی مورد احترام‌ بوده‌ اند. اما‌ آمیختن‌ مناسک‌ فروشی ها و مناسک روان‌، در عین حال افزودن بر تعداد فروشی هـا و ساختن اسطوره های آئینی از اعتقاد به‌ آن‌، به تناقض هایی منتهی شده که‌ قابل‌ حل‌ نیست‌. به‌ هر حال، در‌ این‌ مورد احتمال زیادی وجود دارد که الهیدانان و عالمان مدرسی، بیش از تـوده مـؤمنان به زحمت افتاده‌ باشند‌; به‌ دلیل این که، به نظر می رسد‌ اغلب‌ می‌ توان‌ در‌ متون‌، میان فروشی هایی که به عنوان روان مطرحند و فروشی هایی که حامیان قهرمانند، تـفکیک قـائل شد. بنابراین، در داستان تولد معجزه آمیز زرتشت (دینکرد، ۷٫۲٫۱۵ـ۴۷)، فروهر‌ پیامبر، یعنی روان، از بهشت در داخل یک گیاه هومِ بی نظیر فرو فرستاده می شود تـا در زمـین با ماده جسمانیِ (tan-go¦hr)او و خورّه (xwarrah) اتـحاد یـابد‌; و در‌ اثری مربوط به آفرینش (بندهشن ۳٫۲۳ـ۲۴) گروه فروشی ها، عمیقاً وارد افسانه زرتشتی می شود; با این داستان که در آغاز اهورامزدا به فروشی قدرت انتخاب مـی دهـد‌ که‌ یا در حضور او مـحفوظ بـمانند و یا به دنیا نزول کنند و با انسان ها زاده شوند تا به سختی افتاده و در شکست انگره‌ مینیو‌ کمک کنند. اما در اثر‌ دیگری‌ مربوط به آفرینش (زادْسْپْرَم، ۳٫۲ـ۳) فروشی ها در نقش جنگجویانِ الهـی ظـاهر می شوند، زیرا در این کتاب آمده که پس از این که انگره‌ مینیو‌ به جهان یورش بُرد‌، فروشی‌ ها در صف های به هم فشرده، دور تا دور آسمان گرد آمدند، در حالی که مراقب بـوده و نـیزه ای در دست داشـتند تا انگره مینیو را دستگیر کنند. نقش‌ دادن‌ به فروشی ها در داستان آفرینش (مثل آنچه در این جا و

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۲۵)


فـروشی یشت آمده) به این معنا است که برای آنها وجودی پیـش از آفـرینش جـهان مادی فرض شده است‌. این‌ سخن درباره‌ ایزدان (yazatas)کوچکتر نیز صادق است. اما درباره ایزدان کوچکتر گـفته ‌ ‌شـده است که اهورامزدا آنها را‌ آفرید تا به او در نبرد علیه شر یاری رسانند، در‌ صـورتی‌ کـه‌ چـنین بیان الاهیاتی ای درباره فروشی ها گفته نشده است.

تا آن جا که متون موجود پیش ‌‌مـی‌ روند، فروشی ها به سادگی به عنوان ارواح مفید جذب نظام دوگانه انگار‌ زرتـشتی‌ می‌ شوند اما بـه نـظر می رسد که از اساس بخشی از آن نبوده اند. دشواری‌ بیشتر موضوع از آنجاست که پیشتر در یشت ۱۳ (۱۴۹، ۱۵۵) روان و فروشی‌ به عنوان اجزایی جداگانه‌ (در‌ کنار اهو(ahu) ، دئنه (dae¦na)و بئوده (baodah)) مشخص شده اند; و تحلیلی مشابه آن در متون پهلوی وجـود دارد. در آن تحلیل، درباره ارتباط روان با فروشی در این حد توضیح‌ داده شده که در طول زندگیِ کنونی، روان در بدن اقامت دارد و فروشی در حضور اُهرمزداست (این سخن با داستان تولد زرتشت جور در نمی آید)، اما به هنگام مـرگ، آنـ‌ دو‌ با یکدیگر اتحاد پیدا می کنند (بندهش ۳٫۱۳). در جای دیگری آمده است که فروشی فقط با روح سعادتمند اتحاد پیدا می کند و نمی تواند به جهنم برود (دینکرد، ویرایشِ‌ مَدَن‌ (Madan)، صفحه ۱۲۳، فـصل دوم ۱۰ـ۱۳). امـا عقیده رایجی که محفوظ مانده (و به نظر می رسد که عامل اصلی تداوم مناسک مربوط به روان ـ فروشی باشد) این است‌ که‌ همه فروشی ها به هنگام همسَپث مَئدیه بـه مـنزل های پیشین خود باز می گردند، چه آنها که در لذت های بهشتند و چه آنها که در عذاب جهنمند (بیرونی‌، آثار‌ الباقیه‌، صفحه۲۲۴). کاربردهای این اصطلاح‌ توسط‌ مانویان‌ و مسیحیان نوکیشِ عصر سـاسانی، دوام ایـده هـای ناسازگار را درباره فروشی نشان مـی دهـد. مـانویان فراوهرِ (fra¦wahar)فارسی میانه را‌ و پارتیان‌ ارداوْ‌ فروَردین (arda¦w frawardâ¦n)را به عنوان اصطلاحی‌ برای‌ هوا یا اِثیر (ether)(خالص ترین پنج روشنیِ مانوی)، به کار می بـردند. دلیـل آن هـم روشن بود، زیرا‌ زرتشتیانِ‌ مدرسی‌، فروهر (frawahr) را به عـنوان والاتـرینِ پنج جزء غیرمادیِ (در‌ اندیشه مانوی عناصر نوری) عالم صغیر، یعنی انسان قلمداد می کردند.

اما مبلغان مسیحی در سُغد، کـه شـاید‌ در‌ مـیان‌ گروه های دون پایه ای از زرتشتیان کار می کرده اند‌، فرورت‌ (frwrt) را بـه معنای

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۲۶)


«جسد» و فرْورتْقتی (frwrtqty) را به معنای «جسد ـ خانه» یا «قبر» پذیرفتند; و به‌ نظر‌ می‌ رسد چنین استعمالی بیانگر اسـتعمالی مـحلی بـوده باشد; شبیه سخن زرتشتیِ عادی‌ امروزی‌، که‌ از تشییع جنازه به «روان» (rova¦n) تـعبیر مـی کند، که تعبیر خوبی است اگرچه‌ ناخوشایند‌، اما‌ چنین تعبیری را تا حدودی این عقیده توجیه مـی کـند کـه روح، که روی‌ زمین‌ باقی است، بدن را تا مکان انهدام جسد، همراهی مـی کـند. تـلاش های‌ آشکاری‌ که‌ در دوره اوستای متأخر در قبولاندن مناسک فروشی ـ روان در جریان بود، به رغم‌ آشفتگی‌ هـایی کـه بـه وجود آورد، به طور چشمگیری موفق بود. هر متن نیایشی‌، تکریم‌ خود‌ را از فروشی ها بـا کـلمات سی روزه (Sâ¦ro¦za)اول و دوم بیان می‌ کند‌ و این موجودات به طور مرتب در تقویم نامه های اعـمال دیـنی بـه‌ زبان‌ فارسی‌ میانه که در آنها اشائونَم فروَشَیو (as§a¦onamfravas§ayo¦)ی اوستایی توسط ارتا (از فارسی باستان‌arta‌¦vanam‌ ) فروهر یـا فـروش (arta¦ frawahr or frawas§)اجرا می شد، مورد استغاثه‌ قرار‌ گرفته است.

بنابراین، هیچ عمل عبادی بـدون تـوسل بـه آنها که ارواح در گذشتگان تلقی می‌ شوند‌، اتفاق نمی افتد. علاوه بر آن، آنها عقیده دارند کـه چـهارمین گاه‌ از‌ بیست و چهار ساعت، از غروب خورشید تا‌ نیمه‌ شب‌، تحت محافظت آنـهاست و در تـقویم زرتـشتی یک‌ روز‌ و یک ماه به آنها اختصاص دارد. این بدین معناست که زرتشتیان یک جشن‌ سالانه‌ در روز فـروردین (بـرای فـروشی‌ ها‌)، در ماه‌ فروردین‌ دارند‌; و حتی امروزه در جشن فروردین، مؤمنان‌ و به‌ ویژه آنـها کـه در طول سال عزیزی از دست داده اند، به‌ دخمه‌ ها می روند و برای ارواح اعضای‌ درگذشته خانواده مراسم دیـنی‌ بـجا‌ می آورند. با این حال‌، به‌ رغم این که پیوند غالبِ فـروشی هـا در زندگیِ زرتشتی با مردگان است‌، هنوز‌ مـفهومی از قـدرت در آنـها‌ به‌ عنوان‌ ارواح حامی وجود‌ دارد‌ که موجب مـی شـود‌ که‌ در کنار ایزدان مورد استغاثه واقع شوند. هیچ چارچوب و قالب مشخصی برای فـروشی هـا‌ وجود‌ ندارد. این اصطلاح اوسـتایی از نـظر‌ گرامری‌، جـدا از‌ سـاختار‌ جـمله‌، مونث است; اما هیچ‌ دلیلی وجـود نـدارد که خود فروشی ها را نیز موجوداتی همانند والکری[۱۴]ها مؤنث‌ تصور‌ کـنیم. در یـشت ۱۳ گفته شده‌ است‌ که‌ فروشی‌ «بـسان‌ عقاب

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۲۷)


فرود می‌ آیـد‌» و هـنوز به طور عامیانه بال هـایی را بـه آنها نسبت می دهند، لااقل به طور محلی‌ در‌ میان‌ زرتشتیان چنین است. از ایـن رو، مـولتن‌ (Moulton‌) تفسیر‌ رایج‌ غربی‌ را‌ که سـمبل بـالدار هـخامنشی را اهورا مزدا مـی دانـست انکار کرد و آن را فروشیِ پادشـاه دانـست و اکنون عموماً زرتشتیان آن را سمبل فروشی می انگارند. به هر‌ حال، هنوز محققان غربی مـشاجراتِ شـدیدی بر سر نماد فروشی یعنی خـوَرنه دارنـد.

Boyce, Mary, "Fravas§i" Encyclopedia of Iranica, vol x.

ابوالقاسم جـعفری

جـین جـا JINJA

در‌ شین‌ توْ SHINTO¦ محلی کـه روح یک خدا جای دارد و یا به آن جا فراخوانده می شود. از نظر تاریخی، جین جاها در نقاطی بـا طـبیعتی زیبا قرار داشتند; اما‌ در‌ دوران جدید ایـزدکده هـای شـهری رایـج شـده اند. اگرچه مـمکن اسـت جین جاها از مجموعه های ساختمان ها گرفته تا محل های کوچک‌ دعای‌ کنار خیابان متغیر بـاشند، امـا‌ عـموماً‌ از سه واحد تشکیل می شوند: ۱) هون دِن honden(کـه شـین دِن Shinden نـیز خـوانده مـی شـود)، خدا خانه اصلی است که روح خدا‌ در‌ آن جای دارد، و معمولا‌ فقط‌ پریستاران به آن نزدیک می شوند; این جا دعاهایی خوانده می شوند که کامی KAMI را «به پایین فرا می خـواند» و سپس آن را باز می فرستند; ۲) هِی دِن heiden‌(تالار‌ پیشکش ها)، یا نوریتو ـ دِن norito-den (تالار ذکر دعاها) که پریستاران آیین های دینی را در آن اجرا می کنند; و ۳) های دِن haiden (تالار پرستش) که مؤمنان در آن‌ عبادت‌ و دعا مـی‌ کـنند. ایزدکده های بزرگ می توانند سازه های اضافی داشته باشند، مانند کاگوُراـ دِن Kagura-den(صحنه‌ برای رقص آیینی)، شاموُشو Shamusho(دفتر ایزدکده)، ته میزوـ یا temizu‌-ya‌ (حوضچه‌ غسل ABLUTION برای شستن دست ها و دهـان پیـش از عبادت)، و نیز کومااینوُ Komainu(پیکره های حیوانات نگهبان‌) و ‌‌توْروْ‌ To¦ro¦ (فانوس های سنگی یا مفرغی که آنها را پیشکش می آورند‌). حدِّ‌ مجموعه‌ مقدس با یـک ورودی یـا توری یی TORIIکه دروازه مانندی اسـت مـشخص می شود‌.

از بازگشت مِی جی Meiji در ۱۸۶۸ تا پایان جنگ جهانی دوم، ایزدکده‌ های شین توْ را‌ وزارت‌ کشور اداره می کرد و از بودجه حکومت به آنها کمک مالی مـی شـد. پس از آن که شین توْی دولتـی STATE

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۲۸)


SHINTO¦ حـمایت و تأیید رسمی حکومت را از دست داد و با‌ منع قانونی یارانه های مالی به آن، بقای ایزدکده ها به پیشکش های اهالی بخشِ وابسته شان و دیگر پرستندگان و به درآمد حاصل از گردشگری و خدمات محلی مـانند کـودکستان ها وابسته شد‌، بسیاری‌ از پریستاران برای حفظ خود و خانواده هایشان شغل پیشه کردند.

کامی دانا KAMIDANA

(ژاپنی: «طبقه خدا»)، در شین توْ SHINTO¦، یک ایزدکده مدل کوچک (مینیاتوری)، مرکز عبادت روزانه در منزل‌ یـا‌ مـغازه. معمولا کـامی دانا از یک قفسه یا طبقه کوچک تشکیل می شود که پرسته ها و پیشکش های روزانه را روی آن به تـماشا می گذارند. در مرکز این‌ دایره‌ تای ما Taimaقرار دارد که تخته یـی کـتیبه دار از ایـزدکده اصلی، ایزدکده بزرگ ایسه GRANDSHRINE OF ISE است که نماینده یک کامی KAMI جهانی است. در هر‌ دو‌ طرف‌ آن تعویذهای کاغذی گوناگونی هـست‌ ‌ ‌کـه‌ با‌ خدایان نگهبان محلی (اوُجی ـ گامی uji-gami) و ارواح نیاکان در پیوند است. ممکن است کامی دانـا یـک شـیمه ناوا Shimenawa هم‌ داشته‌ باشد‌، که ریسمان مقدسی از کاه و کلش برنج تابیده‌ شده‌ است که بـه طور سنتی برای تعیین مرز یک منطقه مقدس به کار می رود. پیشکش هـای آب، ساکه‌، غذا‌ و سرشاخه‌ هـای سـبز را روزانه در مقابل این ایزدکده قرار می‌ دهند و برای برکات اهل خانه دعا می کنند.

هاچی مان HACHIMAN

یکی از محبوب ترین خدایان شین توْ‌ SHINTO‌¦. او‌ خدای حامی دودمان میناموتو Minamoto و به طور کلی حامی جـنگ آوران‌ است‌ و اغلب به عنوان خدای جنگ به او اشاره می شود. هاچی مان را

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۲۹)


معمولا خدا شده‌ ئوْجین‌ O¦jin‌، پانزدهمین امپراتور ژاپن، می دانند. ایزدکده های هاچی مان غالباً وقفِ سه‌ خدا‌ است‌: هـاچی مـان به مثابه ئوْجین، مادرش امپراتریس جین گوْ Jingo¦، و بانو خدا هیمه گامی‌ Hime‌-gami‌.

اولین ایزدکده هاچی مان، یعنی اوُسا هاچی مان ـ گـ«و Usa Hachiman-gu¦ در استان‌ ئوْایتا‌ O¦ita، در ۷۲۵ میلادی بنا شد. این خدا در سراسر ژاپن بسیار مـحبوب‌ اسـت‌، و نیمی‌ از ایزدکده های ثبت شده شین توْ وقفِ او است. در طولِ دوره نارا‌ Nara‌(۷۱۰ـ۷۸۴) هاچی مان به مثابه یک خدای بودایی پذیرفته شد و به عنوان‌ هاچی‌ مان‌ دای بو ساتسوُ Daibosatsu(بوداسف بزرگ: بـودای بـزرگ آینده) شناخته شد. پیش از ساختن پیکره‌ عظیم‌ بودا در معبد توْدای TO¦DAI TEMPLE به عنوان ایزد پیش گو‌ با‌ او‌ مشورت کردند و او به عنوان خدای نگهبان معبد، ایزدکده خاص خود را در درون مجموعه‌ معبد‌ دارد‌.

ایـسه، ایـزدکده بـزرگ

ISE, GRAND SHRINE OF

یا ایسه دای جین گـ‌«و Ise‌-daijingu¦ یـا ایـزدکده ایـسه، مهم ترین معبد شین توْ SHINTO¦در ژاپن، که در ایسه در‌ هونشوُی‌ Honshuجنوبی واقع است. این ایزدکده مرکز اصلی پرستش آماته راسوُ AMATERASU‌ بانو‌ خدای خـورشید و نـیای سـنتی دودمان امپراتوری ژاپن‌ است‌. بنابر‌ سنت، هیمی کـو Himiko اولیـن فرمانروای شناخته‌ شده‌ ژاپن، آن را در ۴ قم بنیاد نهاد.

ایزدکده بزرگ از یک ایزدکده درونی‌ و یک‌ ایزدکده بیرونی تشکیل شده است‌ که‌ حـدود ۴ مـایل‌ بـا‌ هم‌ فاصله دارند. آینه مقدس، یکی از‌ سه‌ گنج مقدس ژاپن (سـانشوُ نو جینگی Sanshu no Jingi) در ایزدکده درونی‌ نگهداری‌ می شود. ایزدکده بیرونی (گِکـ«و Geku‌¦) که در اواخر قرن‌ پنجم‌ بنا شد، وقف تـویوکه Toyuke‌(تـویو‌ اوُکـه Toyouke) ئـ«وکامی O¦kamiخدای خوراک، پوشاک و سکونت گاه است. بانو پریستار‌، سایشوُ‌ Saishu («رئیـس مـراسم دینی») در‌ مقامی‌ بالاتر‌ از پریستار اعظم‌، دای‌ ـ گوُجی dai-guji قرار‌ می‌ گیرد; در گذشته این منصب از آنِ شاهزاده خـانم مـجردی از دودمـان امپراتوری بود‌. در‌ هر دوی این ایزدکده ها ساختمان‌ اصلی‌ یک کلبه‌ گاله‌ پوشـ‌ اسـت کـه از سرو‌ ژاپنی (هینوکی hinoki) رنگ نخورده ساخته شده است. از قرن هفتم تا اوایل قرن هـفدهم‌ ایـن‌ سـاختمان ها هر بیست سال

هفت آسمان » تابستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۰ (صفحه ۲۳۰)


از‌ نو‌ ساخته‌ می‌ شدند‌; از آن به‌ بعد‌ هر ۲۱ سال از نو سـاخته شـده اند. زیارت این ایزدکده ها رواج دارد.

ایناری INARI‌

در‌ اساطیر‌ ژاپنی، خدایی که از کشت برنج حـفاظت‌ مـی‌ کـند‌ و به‌ رونق‌ آن‌ کمک می کند. ایناری را که خدای حامی شمشیرسازان است خصوصاً بـازرگانان و پیـشهوران می پرستند و نیز با روسپی خانه ها و بازیگران پیوند دارد.

در افسانه های شین‌ تـوْ ایـناری را بـا اوُگا نو میتاما نو کامی Uka no Mitama no Kami («روح خجسته غذا») پسر توفان خدا، سوُسانوئو SUSANOO یکی می دانند، امـا در بـرخی ایزدکده های‌ شین‌ توْ با بانو خدای غذا، اوُکه موچی نو کـامی UKEMOCHI NOKAMI پیـوند دارد. تـرسیمات ایناری از مرد ریشوی سوار بر روباهی سفید گرفته تا زنی با موهای بلند که‌ دسـته‌ هـای بـرنج را حمل می کند، متفاوت است.

گاهی روباه را پیام آور ایناری می دانند، و تـعداد فـراوانی از پیکره های روباه هم‌ در‌ درون و هم بیرون ایزدکده های‌ وقفِ‌ خدای برنج دیده می شود. ویژگی هـای دیـگر ایزدکده های ایناری ساختمان های سرخ سیر، ردیف های طولانی توری یـی TORII(دروازه مـانندهای) نذری‌ و هوْشوُ‌ ـ نو تاما shu-no‌-tama‌¦ ho(یک نشان گـلابی شـکل کـه روی آن نمادهای شعله مانند قرار دارد.) است.

نسترن پاشـایی

[۱]. Pantheism

[۲]. Panentheism

[۳]. John Toland

[۴]. Socinianism Truly Stated

[۵]. K. C. F Kraus

[۶]. Panpsychism

[۷]. Acosmic Pantheism

[۸]. Emanationistic

[۹]. Qusi-Panentheism‌

[۱۰‌]. Johann Qottible Fichte

[۱۱]. Friedrich Wilhelm Joseph Von Schelling

[۱۲]. G. W. F. Hegel

[۱۳]. Alfred North Whitehead

[۱۴]. والکـری ها (walkyrie) مستخدمه های اودین (odin) خدای خرد در نزد اسکاندیناوی های باستان‌ بودند‌ که ارواحـ‌ کـشته شده قهرمانان را به تالار والهـالا (walhala) بـه حضور اودیـن هـدایت مـی کردند. ـ م.

نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

0 0 رای ها
شما هم امتیاز بدهید..
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظر
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
دکمه بازگشت به بالا
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx
()
x
بستن