مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

تقدیری از کتاب اسلام از نظر ولتر

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (از صفحه ۴۰۵ تا ۴۲۷)
تقدیری از کتاب اسلام از نظر ولتر (۲۳ صفحه)
نویسنده : حدادی،بهروز
هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۰۵)


‌ ‌‌‌دانـش‌ نامه دین: تقریری از کتاب اسلام از نظر ولتر / بهروز حدادی

اشاره:

نویسنده‌ کتاب‌، دکـتر‌ جـواد حـدیدی، کوشیده است تا ضمن بازشناسی این چهره درخشان و بنام در فرهنگ و تمدن غرب‌ ـ که نزدیک بـه دو قرن نویسندگان و ناقدان درباره او به گونه ای دچار‌ اختلاف شده اند که‌ گروهی‌ او را دشـمن همه ادیان نامیده و گـروهی فـرستاده خدایش خوانده اند ـ و تحقیق در کتاب ها و نوشته های فراوان ولتر دریابد که ولتری که دنیای مسیحیت را متزلزل کرد، که بود و چه‌ می گفت و چرا با پیروان ادیان، بنا به گفته نـاروای عده ای از مسیحیان، سر ناسازگاری داشت. وی با استفاده از روش نظم تاریخی به بررسی تحولات و تطورات فکری ولتر پرداخته‌ و به‌ حل این معما کمک کرده است که ولتر نه صاحب نظری نقیضه گوی، بـلکه فـردی طالبِ حق بود که با گذشت زمان به خطاهای خود واقف شد و کوشید تا در‌ آثار‌ بعدی، اشتباهات گذشته خود را اصلاح کند. وی در این تحقیق می کوشد تا به این پرسش هـا پاسـخ دهد که در اوایل قرن هیجدهم اروپاییان چگونه به اسلام‌ می‌ اندیشیدند و ولتر در چه تاریخی با اسلام آشنا شد و مأخذ و منشأ افکارش چه بود و چه انگیزه ای نخست او را به نکوهش و سـپس سـتایش از محمد و پیروانش وادار کرد‌.

به‌ باور‌ محققان، ولتر در دوران دراز‌ زندگی‌ پر‌ فراز و نشیب اش، سه دوره متمایز را پشت سر گذاشت. نخستین دوره از سال ۱۷۰۵ و هم زمان با ورود او به‌ دبیرستان‌ معروف‌ لویی کبیر آغاز شد و تا سـال ۱۷۴۲ ادامـه‌ یـافت‌. در این دوره که دوران جوانی

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۰۶)


ولتر بـود، او اسـیر و قـربانی افسانه های ضداسلامی کشیشان و میسونرها بود و از اسلام‌ جز‌ آنچه‌ شنیده یا به طور سطحی خوانده بود، چیزی نمی دانست‌. در همین دوره بـود کـه وی نـمایشنامه موهن فناتیسم ( Mohomet (ou le fanatismeرا (۱۷۳۹) به نمایش گذاشت‌ و به‌ دلایلی‌ حـتی خـشم پاپ را نیز برانگیخت. دوره دوم، دورانی است که‌ وی‌ تا حدی از پاره ای از واقعیات اسلام و پیامبر (ص) آگاه شد و دیگر پیامبر اسلام را «جاعلِ‌ دروغزن‌» نـنامید‌ بـلکه بـا اعجاب تمام به تاریخ اسلام گرایش پیدا کرد. البته در‌ ایـن‌ دوره‌ نیز با مسلمانان آشتی نکرد و آنان را مانند پیروان سایر ادیان گرفتار اوهام و خرافاتی‌ می‌ دانست‌ که در اسـاس دیـنشان وجـود نداشت. ولی ناگهان صحنه دگرگون شد. اتفاقاتی مانند قتل‌ کالاس‌ ـ فرزند بـازرگانی پروتـستان که خود را در خانه پدری به دار آویخت و چون‌ همه‌ جا‌ شایع کردند که وی فرزند خود را به علت نـافرمانی و گـرایش بـه مذهب کاتولیک‌ به‌ قتل رسانده، کار را به دادگاه کشاندند و سرانجام دادگاه بـدون دلایـل کـافی و محکم‌، پدر‌ را‌ به به مرگ بر روی چرخ و مصادره اموال محکوم کردـ ولتر را سراپا به خـشم‌ درآورد‌. آن گـاه بـه «جنگ با ننگ» یعنی جنگ علیه تعصبات مذهبی پرداخت‌ و تندترین‌ انتقادات‌ خود را علیه مـسیحیت انـتشار داد. از این زمان نیز لحنش در مورد اسلام نرم‌ شد‌ و رفته‌ رفته به ستایش از اسـلام و دفـاع از عـقاید مسلمانان پرداخت، و در آثاری‌ مانند‌ گورستان خرافات و شرعیات مردی شریف این ستایش تا حد حـماسه اوج گـرفت و در نوشته هایی دیگر‌ مانند‌ سرانجام باید به سویی گرایید، آشکارا اسلام را از همه ادیـان رویـ‌ زمـین‌ برتر دانست.

ولتر علاوه بر کشیش های‌ مسیحی‌ با‌ فیلسوفان ماتریالیست مانند گردانندگان دایره المـعارف قـرن‌ هیجدهم‌ نیز درافتاد. اینان بساط ضد خدایی پهن کرده، برای مبارزه بـا مـسیحیت و اصـولا‌ با‌ هر گونه اعتقاد مذهبی تبادل‌ نظر‌ می کردند‌ و عیسای‌ مسیح‌ و مسیحیان را هجو می نـمودند. ویـ‌ بـارها‌ عظمت سوره توحید را ستود و ترجمه آن را در وصف خدایش به‌ کار‌ برد (کلیات ولتـر ۲۴ ص۴۳۸ و ۲۵‌ ص۱۰۷). وی مـعتقد به‌ اصل‌ همزیستی مذهبی بود و نمونه آشکارش‌ را‌ در میان ترکان عثمانی جستوجو می کرد و آن را مستند به آیـات قـرآن‌ کریم‌ و نیز سنت نبوی مانند داستان‌ معاذ‌ بن‌ جبل می دانست‌ کـه‌ پیـامبر او را مأمور‌ به‌ یمن کرد و بدو فرمود کـه مـردم را بـه دین اسلام آشنا کند اما دستور‌ داد‌ کـه هـیچ یهودیی نباید در کیش‌ و آیین‌ خویش پریشان‌ گردد‌. این‌ دستور پیامبر بعدها دستورالعمل‌ مـسلمانان شـد.

این تحقیق ابتدا به زبـان فـرانسه در سال ۱۹۷۴ مـنتشر شـد و در سـال‌ ۱۹۷۶‌ موفق به گرفتن جایزه ادبی بـهترین‌ کـتاب‌ انجمن‌ نویسندگان‌ فرانسوی‌ زبان شد و در‌ سال‌ ۱۳۴۳ به فارسی نیز منتشر شد. آنـچه در پی مـی آید گزارشی از این تحقیق ارزشمند‌ اسـت‌.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۰۷)


اسلام‌ شناسی در مغرب زمـین ریـشه ای دیرینه‌ دارد‌ و به‌ جرئت‌ می‌ تـوان‌ گـفت که سابقه آن به همان سده های نخست بر می گردد. نظر به ایـن کـه در قرون وسطی (حدود ۵۰۰ـ۱۵۰۰ میلادی) حـوزه هـا و کـانون های‌ علمی در اخـتیار کـلیسا بود و اهل علم و دانـش در حـوزه های دینی تحصیل کرده و همگی تقریباً از مقامات دینی و روحانی بودند، طبیعی بود که نـخستین کـسانی که به اظهارنظر درباره‌ اسلام‌ در غـرب پرداخـتند، از جماعت کـشیشان بـودند. دوره اول اسـلام شناسی در غرب عمدتاً تـحت تأثیر نوشته های همین گروه بود و به همین دلیل، آثار عرضه شده مغرضانه و با‌ تـحریف‌ و تـصحیف فراوان توأم بود. با گسترش دانـش در مـیان طـبقات عـادی مـغرب زمین، زمینه بـرای تـحقیق بی طرفانه و منصفانه درباره اسلام و بسیاری از‌ ادیان‌ یا موضوعات دیگر فراهم شد‌ و تحقیقات‌ انجام شده تـا حـدی در واکـنش به دوره نخست و به منظور جبران آن صورت گـرفت ولتـر از جـمله کـسانی بـود کـه تحت تأثیر هر‌ دو‌ موج بود.

وی به‌ سال‌ ۱۶۹۴ در فرانسه دیده به جهان گشود و در همان اوان کودکی طعم تنهایی و بی مادری را چشید. مقدمات علوم را نزد روحانیون ژزوئیت فراگرفت و از همان زمـان مهرش در دل‌ معلمانش‌ نشست که شاهد اشعار زیبا و هنرمندانه اش بودند. در همین ایام نیز روح سرکش و بیقرارش موجبات نگرانی پدر و معلمان را فراهم ساخت و پس از خروج از مدرسه در هفده سالگی‌، با‌ سرودن اشعار‌ ناروا و عاشقانه به تـبعید و زنـدان افتاد اما بعدها چون شیرین زبان و خوش گفتار بود، در محافل اشراف‌ راه یافت و با انداختن نام خانوادگی، خود را ولتر نامید. وی‌ سپس‌ به‌ دربار راه یافت و مشمول مهر شاهانه و نوازش هـای مـلکه و پذیرایی گرم بزرگان شد اما همین، امر را ‌‌بر‌ او مشتبه کرد تا آن جا که خود را از قوی پنجگان پنداشت‌ و با‌ یکی‌ از آنان درافتاد و چون گـفتند کـه این بی نام کیست کـه بـر جای نامداران نشسته‌ است، گفت که من نام خود را شروع کرده ام ولی شما نام‌ خود را تمام کرده‌ اید‌، و همین باعث طرد او از جرگه اشراف و تبعیدش بـه انـگلستان شد. اما انگلستان از ایـن سـرخورده، ولتر دیگری ساخت که با بی پروایی تمام، در نامه فلسفی، نخستین بمب خود علیه‌ سازمان های پوسیده آن روزگار را پرتاب کرد و همه را به انتقاد گرفت. به مسیحیت و تعصب کاتولیک ها تـاخت و سـپس به گوشه ای دور از پاریس پناهنده شد.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۰۸)


ولتر سال ها‌ در‌ کشف حقیقت ادیان کوشید و در این راه رنج بسیار برد. کتاب ها خواند و جستوجوها نمود. با پیروان ادیان مختلف تماس گرفت و از کسانی که در مـیان آنـها به سـر برده‌ بودند‌، یاری خواست تا سرانجام در راهی قدم زد که به اسلام بسیار نزدیک بود.

نویسنده در ابتدا بـه وضعیت اسلام در آغاز قرن هیجدهم می پردازد و خاطرنشان می کند‌ که‌ در آغـاز عـصر روشـنگری، نویسندگانی که در باب اسلام قلم می زدند، دو دسته بودند که در دو جبهه مخالف صف آرایی کرده بودند. گـروه ‌ ‌اول کـسانی که به‌ پیروی‌ از‌ راویان متعصب مذهبی، بهتان های‌ بزرگی‌ بر‌ محمد نهاده، داسـتان هـایی نـاروا به او نسبت می دادند. این افسانه سازان از بس درباره اسلام و محمد دروغ پردازی کرده‌ بودند‌، در‌ میان مـسیحیان معمول شده بود که هر داستان‌ غیرمعقول‌ و جنون آمیزی را به قرآن و محمد تـشبیه می کردند. مأخد ایـن افـسانه ها، آثار کشیشان قرون وسطی به خصوص‌ کتاب‌ رد‌ بر دین محمد نوشته ژان اندره مور در قرن پانزدهم‌ بود; ولی این روایات و اشتباهات مدت زیادی مقبول همگان قرار نگرفت و در نیمه دوم قرن هفدهم، کشیشان خـود‌ به‌ مسخره‌ بودن آن پی بردند و بر آن شدند که درباره اسلام اطلاعات‌ دقیق‌ تری کسب کنند و راز گسترش و پیشرفت سریع اسلام را دریابند. به دنبال پیدایش این نهضت، تحصیل‌ زبان‌ عربی‌ رواج یافت و نخستین ترجمه قـرآن بـه زبان فرانسوی در سال ۱۶۴۱ به‌ وسیله‌ دوریه‌ منتشر شد و رفته رفته چهره جدیدی از اسلام معرفی شد و دیگر محمد آن «بیمار‌ مبتلی‌ به‌ صرع» نبود که «شیطان او را فریفته و مأمور انحراف مسیحیان» کرده بـود، تـا جایی‌ که‌ نویسنده کتاب رد بر قرآن اعتراف کرد که من یقین دارم که اگر‌ قرآن‌ و انجیل‌ را به یک فرد غیرمتدین ارائه کنند، او بدون تردید اولی را برخواهد گزید‌; زیرا‌ کتاب محمد افکاری را تـعلیم مـی دهد که به اندازه کافی بر موازین‌ عقلی‌ منطبق‌ است. همچنین مسافران و جهانگردانی که از کشورهای اسلامی دیدن کرده بودند، در سفرنامه های خود‌ ضمن‌ نقض داوری های گذشتگان درباره محمد و پیـروانش، از مـسلمانان بـسیار ستایش کردند‌ و آنان‌ را‌ پاک تر و مـتمدن تـر از اروپایـیان، و نمونه هایی از فصل و کمال و جوانمردی معرفی کردند (ص۳۰‌). افزون‌ بر‌ این، دانشمندان و روشنفکران از کشف حقیقت و عدم انطباق آن با داستان سرایی‌ ها‌ سـخت بـرآشفتند و بـرای روشن کردن ذهن ها کمر همت بستند کـه از جـمله آنان، پی یر‌ بل‌ در کتاب فرهنگ فلسفی و تاریخی بود که پس از شرح روایات ضد‌ اسلامی‌ مسیحیان گفت که من وقت خـود را‌ بـرای‌ تـکذیب‌ داستان های

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۰۹)


کودکانه تلف نمی کنم ولی‌ بسیارند‌ مردان دانـشمند و بصیری که سرایندگان این افسانه ها را یاوه گویانی بیش نمی‌ دانند‌. سه سال پس از وی‌، محققی‌ انگلیسی و مسلط‌ بـه‌ زبـان‌ هـای عربی و لاتین به نام ریلند‌ کتاب‌ آیین پیروان محمد را به آلمـانی و سـپس به هلندی و انگلیسی و فرانسه منتشر‌ کرد‌. وی در این کتاب اظهار داشت‌ که بی گمان اگر‌ در‌ روی زمین تـنها یـک دیـن‌ وجود‌ داشته باشد که دشمنانش آن را به زشت ترین شکل تعبیر نموده و مـورد‌ نـفرت‌ دیـگران قرار داده باشند، آن‌ دین‌ اسلام‌ است و اضافه می‌ کند‌ که ما بیهوده کوشیده‌ ایـم‌ مـسلمانان را بـدنام کنیم. آنان فضایلی دارند که ما باید به آنها رشک بریم‌.

با‌ این حـال، ایـن افکار در قرن‌ هیجدهم‌ همه گیر‌ نشده‌ بود‌ و تدریس ادیان غیرمسیحی نوعی‌ بدعت بـه شـمار مـی رفت. در سال ۱۷۰۲ بود که بوفی یه درس تاریخ عمومی‌ را‌ برای نخستین بار در برنامه درسی‌ گـنجانید‌ و بـه‌ تدریس‌ تاریخ‌ ملل قبل و بعد‌ از‌ مسیح پرداخت; اما وی چنان اسیر تعصبات بود کـه تـمام حـقایق اسلام را تحریف کرد و از‌ وارد‌ کردن‌ افترائات باکی نداشت. سایر معلمان نیز کوشیدند‌ تا‌ تخم‌ کینه‌ از‌ ادیـان‌ غـیرمسیحی، به خصوص اسلام را، که سدّ راه پیشرفت مسیحیت در آن زمان بود، در نهاد شاگردان بـکارند; غـافل از آن کـه تعلیماتِ مغرضانه، بیشترِ اوقات نتیجه‌ معکوس می دهد و سرانجام روزی تعلیم یافتگان هشیار می شوند و در واکـنش بـه ایـن امر، همه سلاح های خود را علیه غرضورزان پیشین به کار می بـرند; چـنان که در‌ مورد‌ همین مدرسه لوئی لو گران، تنها معدودی به آموخته های خود وفادار ماندند ولی دیگران که در سـراسر فـرانسه پست های حساسی را اشغال کردند، در طول قرن هیجدهم‌ لحظه‌ ای از رسواکردن دروغگویان غـافل نـنشستند. رهبر این مرتدان ولتر بود که در سـال ۱۷۱۱ مـدرسه را تـرک کرد و به محفل ادبی معبد‌ راه‌ یـافت کـه بیشتر کسانی که‌ در‌ آن شرکت می جستند، از لحاظ افکار و عقاید دینی مورد سوءظن سـازمان هـای مذهبی و دولتی بودند. اینان از هـمه دیـانت مسیح فـقط اعـتقاد بـه‌ خدا‌ را نگاه می داشتند‌، آن‌ هـم خـدایی که چندان با خدای مسیحیان آن زمان قرابت نداشت. ولتر در این سال هـا سـخت تحت تأثیربودنی ویلی یه[۱]بود. وی یـکی از پژوهشگرانی بود که مـانند بـل‌ و ریلند‌ علیه راویان متعصب مـسیحی بـپاخاست و گفته های آنان درباره اسلام را دور از انصاف و عقل و زاییده کوته نظری و تعصبات مذهبی دانـست. بـونیویلی یه گفت که اصول دیـن مـحمد چـنان با‌ عقل‌ انـسانی

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۱۰)


سـازگار‌ است که در مدتی کـمتر از پنـجاه سال، اسلام در قلب نیمی از مردم روی زمین جای‌ گرفت. وی حتی همه اصول دین اسلام را تـأیید کـرد و تعدد‌ زوجات‌ را‌ برای تکثیر نسل نـوع بـشر لازم دانست. ولتـر در ابـتدا عـقاید بونی ویلی یه را رد مـی ‌‌کرد‌، ولی به تدریج که بر دامنه مطالعاتش افزوده شد، همین نظریات را پذیرفت‌ و به‌ عنوان‌ حـربه ای عـلیه مسیحیت به کار برد. روح کنجکاو ولتـر، او را بـر آن داشـت‌ تـا بـه مطالعه قناعت نـورزد و بـکوشد تا مسلمانان را از از نزدیک ببیند‌ و با آنان درباره دینشان‌ گفتوگو‌ کند و خوشبختانه حوادث زمان و حتی بختِ بـرگشته اش بـه یـاریش شتافت. وی مشاهدات خود از مسلمانان در ایام حبس در زنـدان بـاستیل را ایـن گـونه شـرح داده اسـت: «در بورس لندن‌ پیروان محمد را دیدم که با یهودیان و مسیحیان چنان رفتار کردند که گویی همکیش بودند و با هم هیچ اختلافی نداشتند. اینان بی دین به کسی مـی گفتند که ادعای ورشکستگی کند‌ و دیون‌ خود را نپردازد». ولتر در لندن مدتی میهمان سفیر کبیر سابق انگلستان در دربار عثمانی بود و در سال ۱۷۳۲ به پاس مهربانی هایش، نمایشنامه ظهیر ـ در ستایش از اخلاق و جوانمردی‌ مسلمانان‌ در جـنگ هـای صلیبی ـ را به او اهدا کرد. در انگلستان فکر همبستگی ادیان بزرگ در ذهنش تقویت شد. در سال ۱۷۲۷ کتاب مسیحیت واقعی اثر جان لاک به‌ دستش‌ افتاد که سه دین بزرگ دنیا را به نوعی خـداپرستی فـطری بازگردانده بود. ولتر در کتاب تاریخ شارل دوازهم به هر مناسبتی به ستایش از صفات عالی ترکان مسلمان‌ پرداخت‌ و برتری‌ قوانین اسلامی بر قوانین مـسیحی‌ را‌ یـادآور‌ شد. وی در همین زمان بر شـدت حـملات خود به کشیشان افزود و چنان موجب نگرانی کلیسا و حکومت وقت شد که توقیف‌ شد‌ و به‌ زندان افتاد. ترجمه قرآن جرج سیل به زبان‌ انـگلیسی‌ در سـال ۱۷۳۴، افق تازه ای به رویـش گـشود; زیرا برای نخستین بار او را با متون اصلی اسلامی‌ آشنا‌ کرد‌. مترجم در ابتدای کتاب در ضمن مقدمه ای در دویست‌ صفحه با رعایت بی طرفی و بدون ستایش یا نکوهش، به شرح زندگان پیامبر در عـربستان و اصـول دین اسلام‌ و تاریخ‌ عربستان‌ و کشورهای همجوار پرداخت و برای اطمینان خاطر خواننده، مستند مطالب خود را‌ نیز‌ ذکر کرد. همین امر ولتر را دچار تردید کرد; زیرا اگر او تاکنون مسلمانان را می‌ ستود‌، بـه‌ ایـن علت بـود که می خواست مسیحیان را نکوهش کرده باشد نه‌ برای‌ این‌ که به راستی اسلام را برتر از مسیحیت مـعرفی کند; زیرا از تاریخ و عقاید‌ آنان‌ اطلاعی‌ نداشت. از این رو، آرزو می کرد کـه زبـان عـربی بداند و خود بتواند به‌

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۱۱)


متون‌ اصلی اسلامی مراجعه کند ولی این امر مستلزم آن بود که همانند جرج‌ سـیل‌ ‌ ‌مـدتی‌ از عمرش را در صحراهای سوزان و سرزمین های خشک بگذراند که مقدورش نبود.

به‌ هر‌ تـقدیر، یـکی از نـقاط عطف در زندگی ولتر نمایشنامه موهنِ فناتیسم (۱۷۳۹) بود‌ که‌ در‌ مجموع قریب پنج سال از عمرش را به خـود اختصاص داد و به گمان خودش، بزرگ‌ ترین‌ شاهکارهای ادبی او بود که در دوران نگارش و مدت هـا پس از‌ آن‌ او‌ را سخت مجذوبش کـرده بـود. اساس داستان، این دروغ بود که یکی از اصحاب به‌ نام‌ حارث‌ در جنگ میان قریش و مدینه، زید فرزند ابوسفیان، حاکم دادگسترِ! مکه را‌ ربود‌. این کودک در به اصطلاح حرمسرای پیامبر! بزرگ شد و به خـواهر ناشناخته اش به نام زینب‌، که‌ او هم نزد پیامبر بزرگ شده بود، دل بست و این در حالی‌ بود‌ که پیامبر، العیاذ بالله، نیز شیفته زینب‌ بود‌ و برای‌ رسیدن به وصال معشوق و برداشتن مانع از‌ سـر‌ راه، وعـده هایی خوش ـ ازدواج با زینب در این دنیا و بهشت در جهان‌ دیگر‌ ـ به زید داد و او را‌ به‌ کشتن ابوسفیان‌ ترغیب‌ کرد‌. زید پذیرفت و به حرمسرای ابوسفیان رفت‌ و در‌ لحظه ای مناسب پدر پیر و فرسوده اش را، که همه عمرش صـرف‌ فـداکاری‌ برای وطن شده بود ـ از پا‌ در آورد. پدر در‌ واپسین‌ دم زندگی، زید و زینب ـ فرزندانش‌ را‌ شناخت و آنان را در آغوش فشرد و از زید خواست که انتقام او را‌ بگیرد‌. زید خروشان به سوی مردم‌ شتافت‌ تا‌ آنان را علیه‌ پیامبر‌ بـرانگیزد امـا دیری نپایید‌ که‌ خودش نیز نقش بر زمین شد; زیرا به دستور پیامبر، عمر پیش تر او‌ را‌ مسموم کرده بود. وی بدن سان‌، رسول‌ گرامی اسلام‌ را‌ در‌ چهره مردی اغواگر که‌ احـساسات مـذهبی جـوانی بی تجربه را در راه برآوردن منویات خـود بـه کـار گرفت و پدرکشی‌ کرد‌، معرفی نمود و بنا به گفته ناپلئون‌، به‌ تاریخ‌ و وجدان‌ بشری‌ خیانت کرد; زیرا‌ سجایای‌ عالی محمد را انکار کـرد و مـرد بـزرگی را که بر چهره جهانیان فروغی الهی تابانید، چـنان‌ مـعرفی‌ کرد‌. به لحاظ تاریخی نیز زید فرزند ابوسفیان‌ نبود‌ بلکه‌ کودکی‌ بود‌ که‌ در دوره جاهلی از قبیله اش ربوده شده بود و خـدیجه او را خـرید و بـه غلامی به پیامبر بخشید. پس از چندی بستگانش به هنگام سفر بـه مکه‌ او را شناختند و پدرش را آگاه ساختند و او هم با زر و سیم فراوان راهی مکه شد تا فرزندش را بازستاند اما پیامبر فرمود کـه فـدیه ای لازم نـیست و زید در‌ انتخاب‌ آزاد است و می تواند آزادانه به مکه بازگردد ولی او در پاسخ پدر گـفت کـه آن قدر از محمد محبت و بزرگواری دیده که بندگی او را به آزادی ترجیح‌ می‌ دهد. پیامبر آنگاه او را به خانه کـعبه بـرد و در حـضور

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۱۲)


بزرگان قریش آزاد کرد و به فرزندی پذیرفت. وی بعدها با زینب ازدواج‌ کرد‌ ولی بـا او سـر نـاسازگاری‌ داشت‌ و سرانجام اختلاف میان آنها چنان بالا گرفت که از هم جدا شدند. پیامبر سـپس بـا زیـنب ازدواج کرد ـ همان چیزی که زینب از اول‌ بدان‌ سخت اشتیاق داشت ـ و زید‌ نیز‌ همچنان مورد مـحبت پیـامبر بود و در جنگ ها از پرچمداران لشکر آن حضرت بود تا این که در سال هشتم بـعثت در جـنگ مـوته به شهادت رسید (در آیه ۳۶‌ سوره‌ احزاب این موضوع بیان شده است).

این نمایشنامه در سـال ۱۷۴۲ بـرای نمایش آماده شد. البته در اثنای نمایش، در شهرهای فرانسه مخالفت ها با آن نیز شـدت گـرفت تـا‌ جایی‌ که ولتر‌ ناگزیر شد که به پاپ متوسل شود; اما این راه نیز نتیجه ای نداد. البـته تـماشاگران مسیحی‌ نه به دلیل اهانت به پیامبر اسلام بلکه به دلیل دیـگری‌ بـه‌ خـشم‌ آمده و با نمایش آن مخالف بودند و آن این که معاصرانِ ولتر، از دوست و دشمن، آن را هجونامه ‌‌ای‌ وقیح عـلیه مـسیحیت دانـستند که نویسنده با سپر بلا کردن اسلام و پیامبر، بزرگ‌ ترین‌ ضربه‌ هـا را بـه مسیحیت آن زمان که همیشه در تخریب و هجو آن ماهرانه کوشیده بود‌، وارد کرد. توضیح آن که ولتر پیش تر کـتابی بـه نام حماسه هانری‌ نامه در وصف جنگ‌ های‌ مذهبی پروتستان ها و کاتولیک هـا در قـرن شانزدهم نوشته بود اما برای چاپ و انـتشار ایـن اثـر با مشکلات زیادی روبرو شد تا جـایی کـه در فرانسه اجازه نشر نیافت و در انگلستان‌ به هنگام تبعید منتشر شد. بازیگران نمایشنامه فـناتیسم در اصـل در تاریخ جنگ های مذهبی فـرانسه وجـود داشتند و ولتـر بـا تـغییر اسامی و برای آن که نوشته اش دچار سـانسور نـشود، به‌ چنین‌ راهی قدم نهاد ولی شباهت میان دو اثر چنان بود که هـر خـواننده آگاه، از شرح داستان ساختگی مناقشه مـیان مکه و مدینه، وقایع تـاریخی جـنگ های مذهبی فرانسه را به‌ یـاد‌ مـی آورد. پس تراژدی فناتیسم ماجرای هانری چهارم و جنگ های مذهبی زمان او را باز می گفت و بـه هـمین دلیل نفرت کشیشان را برانگیخت و ولتـر نـیز بـه عمد، چهره‌ هـای‌ تـراژدی فناتیسم را از روی مدل های هـانری نـامه و قهرمانان واقعه سنّت بارتلمی (فاجعه کشتار غافلگیرانه و وحشیانه پروتستان ها، از مرد و زن و کودک در شب هـنگام بـه وسوسه مادر‌ پادشاه‌ فرانسه‌ در سال ۱۵۷۲) تـرسیم کـرد‌.

این‌ نـمایشنامه‌ اولیـن اثـر ولتر درباره اسلام بـود که تحت تأثیر القائات کشیش ها و بر اساس داستانی ساختگی نوشته شده بود. اما ولتـر‌ از‌ آنـ‌ پس به تحقیق درباره اسلام و

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۱۳)


پیامبر آن پرداخـت‌ و مـجدانه‌ و نـقادانه و بـا پیـگیری تمام کوشید تـا حـقیقت را دریابد و چنان به تأمل در این موضوع پرداخت که در انجام‌ وظایف‌ اجتماعی‌ اش نیز قصور ورزید و به قـول خـودش، «ایـن محمد دوست‌ گرامی ام مرا نسبت به شـما تـنبل کـرده اسـت، زیـرا فـرصت نوشتن نامه را از من گرفته است‌» (مکاتبات‌، ح۱۲‌، ص۱۰۱). روند آگاهی و تأثیرپذیری او از اسلام به جایی رسید که‌ در‌ بیشتر نامه هایش از اسلام و مسلمانان سخن به میان آورد و از سبک نگارش و آداب و رسوم آنان‌ پیـروی‌ کرد‌. به هر حال، ولتر پس از رسوایی نمایشنامه اش، خود را با‌ این‌ پرسش‌ ها مواجه می دید که راز گسترش اسلام چیست و پیروان محمد تا چه حد‌ از‌ مزایای‌ تمدن و پیشرفت علوم بشری بـرخوردارند. ولتـر پس از واقعه نمایشنامه، به مطالعه عمیق اسلام‌ پرداخت‌ و محمد را چنان شناخت که با محمدِ نمایشنامه هیچ گونه همانندی نداشت. اولین‌ تحول‌ آن‌ بود که کشف کرد که پیامبر نه تـنها مـرام ستاره پرستی را ترویج نکرد‌ ـ اتهامی‌ که مبلغان و کشیشان اسلام را بدان متهم می کردند ـ بلکه مفهومی از الوهیت‌ را‌ به‌ ارمغان آورد که از تثلیث مسیحی به مـراتب بـرتر و بالاتر است. کشف دیگر او بـرتری‌ عـلمی‌ و معنوی مسلمانان قرون نخستین اسلام بر مسیحیان است. به گفته وی، «در‌ دوران‌ توحش‌ و نادانی، پس از سقوط امپراتوری روم، مسیحیان همه چیز مانند هیئت، شیمی، طب، ریاضیات و غـیره‌ را‌ از‌ مـسلمانان آموختند و از همان روزگار بـه سـوی آنان روی آوردند.» وی سپس‌ از‌ مورخان مسیحی سخت انتقاد کرد که چرا فتوحات اسلام و پیشرفت های معنوی و علمی آنان را مسکوت‌ گذاشته‌ اند: «من و خانم شاتله از تعصب احمقانه مسیحیانِ شکست خورده و مورخانِ بـی‌ مـایه‌ ای که حقایق تاریخ را واژگون کرده‌ اند‌ و تهمت‌ های ناروای بسیاری به محمد نسبت داده‌ اند‌، سخت بیزارم». بی گمان، گستاخی ولتر تا حدی معلول همین یاوه گویی های‌ تاریخ‌ نـویسان پیـش از اوست; زیـرا‌ کشف‌ حقیقتی که‌ به‌ عمد‌ پنهان شده باشد، همیشه در انسان‌ نوعی‌ جسارت و حس برتری نسبت به کـسانی که این تعالیم غلط را در‌ جامعه‌ رواج داده اند، پدید می آورد‌. او به راستی ایـن‌ گـفتار‌ مـبلغان مسیحی را درباره اسلام‌ پذیرفته‌ بود که پیروان محمد فرزندان جهل اند، ولی اینک وجدانش او را آزار‌ می‌ داد که چرا روزی بـه‌ ‌ ‌ایـن‌ افسانه‌ سرایان تأسی جسته‌ و فناتیسم‌ را با نام محمد‌ به‌ نمایش گذاشته است. از ایـن رو، در سـال ۱۷۴۸ نـمایشنامه را با مقدمه ای‌ طولانی‌ به چاپ رساند و کوشید تا گذشته‌ را‌ جبران کند‌ ولی‌ فقدان‌ احـساسات و تجربیات مذهبی و عرفانی‌ و

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۱۴)


عدم اطلاع کامل از زندگی پیامبر اسلام(ص) این شجاعت و شهامت را بـه او نداد تا‌ یک‌ بـاره آنـچه را شش سال پیش‌ گفته‌ بود‌، تکذیب‌ کند‌. پس بر آن‌ شد‌ تا پیش از هر چیز، شخصیت خود را موجه جلوه نشان دهد. تا این زمان، ولتر‌ پیامبر‌ اسلام‌(ص) را مردی سیاستمدار می دانست کـه عوامل‌ هرج‌ و مرج‌ زمان‌ خود‌ را‌ خوب بررسی کرد و پس از سال ها تفکر، تنها راه اعتلای خود و رستگاری جامعه را در دینی جدید یافت. پس خود را فرستاده خدا معرفی کرد و برای‌ این کار همه شرایط لازم را دارا بود و حـتی بـر خلاف بیشتر معاصرانش، خواندن و نوشتن هم می دانست: «چگونه می توان تصور کرد که قانونگذاری بزرگ، شاعری توانا و سوداگری ثروتمند‌ نتواند‌ حتی نام خود را بنویسد؟»

سه سال پس از انتشار چاپ جدید فـناتیسم، ایـن نمایشنامه در سال ۱۷۵۱ در فرانسه نمایش داده شد. یکی از دوستان ولتر که پس از‌ مدتی‌ اقامت در قسطنطنیه زنی مسلمان را به همسری گرفته و او را به پاریس آورده بود، به همراه همسر خود به تماشای نمایشنامه رفت‌. زنـ‌ از دیـدن نمایشنامه سخت منزجر‌ شد‌ و مراتب نفرت خود از ولتر را ابراز داشت و از دورویی او، که روزی در برلن پیامبر اسلام را ستوده بود، شکوه کرد. خبر به‌ ولتر‌ رسید و او بدون انکار‌ گفته‌ های همسر دوسـت اش ، فـقط جـنبه ای مطایبه آمیز بدان داد ولی در همین نـامه نـوشت کـه: «من در حق محمد اندکی بدی کردم» و از این زمان به بعد لحن‌ ولتر‌ در کلیه مکاتبات و آثارش در مورد پیامبر اسلام(ص) تغییر یافت. ایـن تـغییر لحـن حاصل مطالعاتش درباره جنگ های صلیبی بود کـه در سـال ۱۷۵۳ منتشر شد. آنچه در جنگ های‌ صلیبی‌ خشم ولتر‌ را نسبت به مسیحیان برمی انگیزد و توجهش را به مسلمانان جلب می کـند، ایـن بـود که فضیلت‌ تساهل و همزیستی، از آنِ مذهبی پیروان محمد بود و سـتیزه جویی و تندخویی‌ از‌ آنِ‌ پیروان مسیح. او گفته بسوئه را، که اسلام با شمشیر پیش رفته است، هنوز به یاد داشـت‌ و ‌‌ایـنک‌ مـی دید که به عکس این شمشیر در دست مسیحیان به جنبش درآمـده‌ اسـت‌. وی‌ انگیزه صلیبیان را در جنگ های صلیبی نوعی جنون مسری دانست و معتقد بود که اوربن‌ دوم، که مـردی جـاه طـلب بود و خواب امپراتوری جهانی می دید، صدها هزار‌ انسان را به نابودی‌ کـشانید‌، بـه خـصوص که اوضاع و احوال زمانه نیز مساعد بود و وی توانست از دو دسته به خوبی بهره برد: دسـته اول گـروهی از اربـابان و امیران محلی که هدفی جز گردآوری مال نداشتند‌ و دسته دیگر که هنوز به کـلی از دیـن و ایمان دست نشسته بودند و به راستی می خواستند مزار خداوند

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۱۵)


خود را از وجود مـسلمانان پاک کـنند. اوربـن هر دو دسته را امان‌ داد‌. دسته اول بزرگ ترین سودای خود را دنبال کرد و به سوی چپاول و غـارتگری و تـشفی غریزه جاه طلبی خویش شتافت و دسته دوم نیز برای بخشوده شدن گناهان، صادقانه صـلیب بـرکشید و مـردانه‌ کارزار‌ کرد و بدین سان، آسمان و ریسمان همدست شدند. وی در این ماجرا به ستایش از چهره صلاح الدیـن ایـوبی می پردازد که مردی خردمند، دوراندیش، دلیر و سخاوتمند بود که «پس‌ از‌ پیروزی در جـنگ هـا، از مـسیحیانِ مقیم اورشلیم غرامت نگرفت. بارها اتفاق افتاد که زنان بی سرپرست، خود را به پای او انداختند. بـرخی شـوهر خـود را می خواستند‌ و برخی‌ فرزندان‌ خود را. او دستور داد‌ همه‌ اسیران‌ جنگی را آزاد کنند. مدارس مـتعددی در شـهر بنا کرد و با وجود این که سخت به اسلام پایبند بود، کلیساها را‌ به‌ مسیحیان‌ بازگرداند و آنـان را در انـجام مراسم مذهبی و فرایض‌ دینی‌ شان آزاد گذاشت. در سراسر زندگیش هرگز معتقدان به دیـگر ادیـان را از خود نرنجاند و پیش از مرگ وصیت‌ کرد‌ کـه‌ مـقداری از امـوالش را بین فقرا، اعم از مسلمان و مسیحی‌ و یهودی، تـقسیم کـنند و بدین وسیله به جهانیان آموخت که همه روی زمین برادرند و برای دستگیری بینوایان نـباید پرسـید‌ که‌ دینشان‌ کدام است، بـلکه بـاید دانست کـه از چـه رنـج می برند‌.» البته‌ ولتر این آزادمـنشی را خـصیصه همه مسلمانان نمی داند، بلکه تعصبات مذهبی و اعتقاد به خرافات را‌ نزد‌ هـمه‌ مـلت ها و معتقدان به همه ادیان مـی داند. برای مثال، در سـال‌ ۱۱۸۲‌، زلزلهـ‌ ای وحشتناک در سوریه روی داد و بسیاری از شهرهای آن سـرزمین زیـر و رو شد‌. این‌ حادثه‌ می بایست به کشتارهای بی رحمانه پایان می بخشید. ولی هـرگز چـنین نشد و به‌ عکس‌، «به مـسیحیان گـفتند کـه خدا مسلمانان را تـنبیه کـرد و به مسلمانان گفتند کـه‌ خـدا‌ مسیحیان‌ را به دوزخ فرستاد و روی خرابه های شام به زدوخورد ادامه دادند.» آرزوی ولتر‌ این‌ است کـه روزی مـردم روی زمین چنان بصیر و خردمند شوند کـه هـرگز به‌ جـان‌ هـم‌ نـیفتند. برای تحقق این آرزو، وی پیـوسته در کوشش بود و همه آثارش را می توان‌ مرثیه‌ ای برای بشریت از دست رفته به علت تعصبات مـذهبی دانـست. او‌ به‌ نوعی‌ دردِ مذهب گرفتار بود و درمـانِ ایـن درد را در آشـکار کـردن اغـراض پلید کسانی مـی‌ دانـست‌ که‌ به نام دین، اجتماعات بزرگی را به نابودی کشاندند. هر سال روز‌ ۲۴‌ اوت، روز فاجعه سَنْت بارتلمی، به انـدازه ای مـلتهب مـی شد که تب می کرد و در‌ خانه‌ مـی افـتاد. گـرایش او بـه اسـلام نـیز از این رو بود که‌ نظیر‌ این فجایع را در تاریخ اسلام نیافته‌ بود‌. او‌ علاقه فراوان داشت

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۱۶)


که آنچه درباره اسلام‌ و مسلمانان‌ می نوشت واقعاً مستند باشد. او که خود از پیشروان تـاریخ معاصر است‌، بسیار‌ دیرباور بود و هرگز چیزی را‌ به‌ آسانی نمی‌ پذیرفت‌ و موافق‌ و مخالف را با هم می سنجید‌. ادیان‌ مختلف را ساخته و پرداخته انسان ها نمی دانست و به عکس معتقد بود‌ کـه‌ هـر پدیده ای در جهان، معلول‌ قوانین بسیاری است که‌ خداوند‌ آن را وضع کرده است‌ و بنابراین‌، عین نادانی است که همچون مسیحیان، اسلام را مخلوق شیطان بدانیم و مسیحیت را‌ مخلوق‌ خدا: «چگونه ممکن است چـیزی‌ وجـود‌ داشته‌ باشد و خالق کائنات‌ وجود‌ آ ن را مقدر نکرده باشد؟ آنچه‌ هست‌ باید باشد».

بر اثر این انقلاب درونی، ولتر حتی در داوری خود در مورد‌ پیامبر‌ اسلام تـجدیدنظر کـرد و برای نخستین بار‌ پس‌ از پنـجاه‌ سـال‌ زندگی‌ ادبی و ۴۰سال مطالعات‌ تاریخیو مذهبی حقیقت را باز یافت و گفت: «محمد بی گمان مردی بسیار بزرگ بود و مردانی‌ بزرگ‌ نیز در دامن فضل و کمال خـویش‌ پرورشـ‌ داد‌. قانونگذاری‌ خردمند‌، جهانگشایی تـوانا، فـرمانروایی‌ دادگستر‌ و پیامبری پرهیزکار بود و بزرگ ترین انقلاب روی زمین را پدیدآورد».

مهم ترین سند او مانند همیشه‌ مقدمه‌ قرآن‌ جرج سیل است. سیل فصل کاملی از‌ مقدمه‌ کتاب‌ خود‌ را‌ به‌ ادیان و آداب و رسوم مختلف اعـراب پیـش از اسلام اختصاص داده است. نظر او در این باره چنان محققانه است که امروزه پس از گذشت دو قرن هنوز‌ بر قوت خود باقی است. سیل، دانشمند انگلیسی که عمری را در میان اعراب به سر برد، عـربی و انـگلیسی و فرانسه و لاتـینی را خوب می دانست و می توانست از همه آثاری‌ که‌ به این زبان ها درباره اسلام نوشته شده، اسـتفاده کند و از مجموع مطالعات خود کتابی جامع به دنیای علم و ادب تقدیم کـند. وی مـسائل مـربوط به تکوین اسلام را‌ یکی‌ پس از دیگری بررسی کرد. نخستین مسئله برای او این است که آیا اعراب پیش از اسـلام ‌ ‌بـه وجود خدایی واحد معتقد بودند‌ یا‌ نه. وی معتقد بود که‌ از‌ زمان های بـسیار قـدیم بـیشتر مردم دنیا به خدای واحد معتقد بودند، ولی حق تقدم از آنِ زرتشتیان و هندوان و گاه مصریان اسـت نه دین‌ یهود‌. زرتشت پیش از یهودیان‌، خدای‌ یگانه را به جهانیان شناسانید. البته پارسـیان به دو اصل خوبی و بـدی مـعتقد بودند، ولی هرگز منشأ بدی یعنی اهریمن را نمی پرستیدند. اصرار ولتر بر این است که نه‌ حکیمانِ‌ چینِ قدیم و نه دانشمندانِ برهمن و نه موبدانِ زرتشتی مشرک بودند; بلکه همه خدایی واحد را مـی پرستیدند ولی دیدگاه او درباره دین زرتشت درخور ستایش بسیار است; زیرا بعد از‌ دو‌ قرن کاوش‌، پژوهشگران

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۱۷)


امروزی بر همین عقیده اند که موبدان اهریمن را نپرستیدند بلکه تنها او را منشأ بدی‌ ها می دانستند. در گـات هـا، که سخنان خود زرتشت و پیروان‌ اوست‌، به‌ هیچ وجه سخنی از منازعات اهورا و اهریمن نیامده است. این اطلاعات را جرج سیل در اختیار ولتر ‌‌گذاشت‌.

در فصل سوم کتاب با عنوان «پیروان ادیان بـزرگ در دادگـاه ولتری» نویسنده‌ اظهار‌ می‌ دارد که بسوئه[۳] مفسر انجیل که، به پیروی از بسوئه، یهودیان و مسیحیان را سرچشمه برکات‌ ارضی و سماوی می دانست، فریاد می زد که: «بدبخت; تو تاریخ جهانی را‌ دیباچه ای بـر افـسانه‌ های‌ کودکانه یک قبیله راهزن می دانی» و سپس نتیجه می گیرد که: «در هیچ زمانی، هیچ هنر تکامل یافته ای نزد قوم یهود به وجود نیامد و حال آن که اعراب مسلمان از‌ هـمان نـخستین قـرون اسلامی در همه علوم و فنون آن روز مـربی اروپایـیان گـردیدند» (کلیات ولتر، ج۱۱، ص۲۰۹). هدف اصلی او این بود که ثابت کند که مردم مغرب زمین نه تنها‌ در‌ علم و ادب وارث یونانیان، مصریان، پارسیان و مردم هـندوستان و چـین انـد بلکه در همه شئون اجتماعی خویش حتی در دین و مـذهب نـیز مدیون فرزندان شرق اند. وی با مقابله دقیق بین‌ اصول‌ تمام ادیان، این باور راویان مسیحی را باطل می داند کـه حـقیقت بـیش از همه به قوم اسرائیل الهام شد و این قوم آن را به پیـروان مسیح ارزانی داشت‌ و عیسی‌ آن را به سرحد کمال رساند و بعد از عیسی، هیچ کس بهتر و برتر از آن را نخواهد آورد. از این رو، اظهار مـی داشـت کـه: «توحیدِ فطری، مادرِ همه‌ ادیان‌ روی‌ زمین است»، ولی بیشتر این‌ فـرزندانِ‌ نـاخلف‌، قلب مادر خویش را جریحه دار کرده اند. پس قهرمانان رمان ها و قصه هایش را مأمور می کند تا بـه سـیر‌ در‌ آفـاق‌ و انفس بپردازند و از چهره ادیان مختلف نقاب برگیرند‌. وی‌ پیروان اسلام را به تـوحید فـطری نـزدیک تر از پیروان دیگر ادیان می دانست.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۱۸)


نویسنده در ادامه بحث، به‌ رمان‌ ساده‌ لوح[۴] مـی پردازد. وی بـر ایـن باور است که هیچ‌ یک از آثار ولتر زیبایی و فصاحت و نیز وسعت فلسفی ساده لوح را دارا نـیست. بـه اعتقاد فلوبر، ولتر‌ فقط‌ یک‌ رمان نوشت، آن هم چکیده افکارش بود…در این رمـان هـمه‌ هـوش‌ و فراست او در راه نبرد و ستیز به کار رفت و آنچه او را نزد من گرامی داشته‌ است‌، نفرتی‌ اسـت کـه ولترنماها، کسانی که بر همه چیز می خندند، در من‌ ایجاد‌ می‌ کنند. او مـی خندید؟ هـرگز! او سـراپا خشم می شد. (گوستاو فلوبر، مکاتبات فلوبر، ج۲، ص۳۴۸‌).

ولتر‌ در‌ این رمان از همه چیز علوم، ادبیات، الهـیات، مـسائل اجتماعی و مسائل سیاسی حتی از‌ اسلام‌ سخن به میان می آورد، ولی جنبه اخیر آن هـرگز مـورد تـوجه ناقدان‌ ادبی‌ قرار‌ نگرفته است; زیرا بر روابط افکار ولتر و فلسفه اسلامی وقوف نداشتند و حـال آنـکه سـاده‌ لوح‌ اسلامی ترین رمان های ولتر است. این رمان حاصل سی سـال مـطالعه ولتر‌ درباره‌ اسلام‌ است و چکیده افکار اسلامی ولتر را به خواننده می آموزد. تا سال ۱۷۵۹، زمان انـتشار‌ رمـان‌، ولتر نسبت به اسلام و محمد خوب و بد بسیار گفته است و در ساده‌ لوحـ‌ هـر‌ چند برای پیروی از فلسفه بدبینی کتاب، بـدی بـاید بـر خوبی چیره شود، باز اسلام‌ را‌ از‌ آن منزه مـی کـند. و این یک حادثه نیست بلکه نتیجه طبیعی تحول‌ در‌ افکار ولتر است. بی گـمان، او مـعتقدات عامه مسلمانان را بی پیرایه نـمی دانـد اما اگـر‌ بـه‌ پذیـرفتن یکی از ادیان روی زمین مجبور باشد، اسـلام را خـواهد پذیرفت‌. ولتر‌ اگر بهشت موعود خود را در قسطنطنیه‌ می‌ سازد‌ و سخاوت و مهربانی و اغـماض مـسلمانان را می ستاید‌، تنها‌ از این رو نیست کـه افکارش نسبت به اسـلام و مـسلمانان تحول یافته است‌; بلکه‌ مـی خـواهد فضیلت هم زیستی‌ و جوانمردی‌ پیروان محمد‌ را‌ نیز‌ که در نظر مسیحیان قومی ستمگر‌ و خـونخوار‌ مـعرفی شده بودند، در برابر سختگیری هـا و خـشونت هـای پیروان مسیح کـه‌ خـود‌ را دوستدار آیین محبت و عـشق بـه‌ همنوع می دانند قرار‌ دهد‌ و آنان را بر سر انصاف‌

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۱۹)


و مروت‌ آورد. وی با خدا چنین مـناجات مـی کرد که: «…از تو می خواهم‌ کـه‌ انـسان ها را بـر سـر‌ رحـم‌ و شفقت‌ آوری تا به‌ یـاد‌ داشته باشند که همه‌ برادرند‌ تا همچنان که ربودن دسترنج دیگری را زشت می دانند، از زجـر روح یـکدیگر‌ نیز‌ بیزار باشند. پروردگارا اگر جـنگ و خـونریزی‌ اجـتناب‌ نـاپذیر اسـت‌، لااقل‌ ما‌ را بـر آن دار‌ کـه در دامن صلح یکدیگر را به چشم نفرت ننگریم و همچون درندگان بیابان ها همنوعان‌ خویش‌ را ندریم (کلیات ولتـر، ج۲۵، ص۱۰۷‌); ولیـ‌ ولتـر‌ بدان‌ اکتفا‌ نکرد. نمایشنامه ها‌ ساخت‌، کـتاب هـا نـوشت، نـامه هـا تـحریر کرد; همه و همه برای دفاع از آزادی افکار و عقاید. از‌ این‌ تاریخ‌ بود که واژه جدید «همزیستی مذهبی» متداول‌ شد‌ و آن‌ را‌ از‌ واژه‌ های روز ساخت; به گونه ای که دیگر پروتستان های مـحکوم را به کشتی های مجرمین نفروختند و قوانین سال ۱۶۸۵ را که برای شکنجه و زجر پیروان کالون‌ تدوین شده بود، به مورد اجرا نگذاشتند. وی آن گاه اساس نامه اجتماع ایده آل خود را به نام بحثی دربـاره هـمزیستی مذهبی منتشر کرد و تعصبات مذهبی را باقیمانده دوره‌ وحشیگری‌ و سبعیت معرفی کرد و برای اثبات نظر خود، فلسفه و عقل و منطق و انصاف و تاریخ را گواه گرفت; زیرا عقل به ما فرمان می دهـد تـا آنچه را بر خود روا نمی‌ داریم‌ بر دیگران نیز روا نداریم. پس چگونه کسی می تواند به خود حق دهد که به دیگری بگوید که یـا آنـچه من قبول‌ کرده‌ ام و تو نـمی تـوانی قبول‌ کنی‌، بپذیر یا نابود شو. تعصب در شأن ببرها و پلنگهاست و بدتر این که ببرها برای «سد جوع» شکم می درند و ما به علت اخـتلاف بـر‌ سر‌ تفسیر کلمات. وانـگهی تـاریخ‌ نشان‌ می دهد که همزیستی مذهبی هرگز موجب بدبختی مردم نشد. رومیان قدیم پیش از آن که گرفتار پیروان مسیح شوند، صدها مذهب داشتند و هیچگاه کسی را برای این گناه که‌ هم‌ کـیش آنـان نیست شکنجه نمی دادند. سلطان عثمانی نیز بر ملت های متعددی، که هر یک دارای عقاید مذهبی مختلفی هستند، حکومت می کند و کشورش روز به روز غنی تر‌ و نیرومندتر‌ می شود‌. حاصل کـلام آن کـه ولتر بـه استدلال، تملق، خواهش، خشم، دعا به درگاه خدا و حتی گریه و زاری‌ متوسل می شود تا شاید هـموطنان خود را از تعصب و کوته‌ نظری‌ باز‌ دارد و آنان را برای ساختن دنیایی آزاد آماده کـند. سـرزمین هـایی که او انسانیت و مروت را در ‌‌آن‌ جستوجو می کرد، ساخته و پرداخته ذهنش نبود. سلاطین عثمانی آن زمان به راستی‌ بـر‌ ‌ ‌ایـن‌ فضیلت آراسته بودند; زیرا پیامبر اسلام(ص) که همیشه با ملل مغلوب در نهایت انـصاف و رأفـت‌ رفـتار می کرد، خود درس نوع دوستی و محبت به

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۲۰)


آنان داده بود. ولتر‌ آیاتی از قرآن را‌ که‌ در ستایش هـمزیستی مذهبی بود، می شناخت. مأخذ دیگر ولتر درباره آسان گیری مسلمانان، سفرنامه شـاردن است که همه مـسائل سـیاسی دولت عثمانی را بررسی کرده است.

ولتر پس از تجزیه‌ و تحلیل اصول عقاید مسلمانان به کاوش درباره فروع دین آنان می پردازد و نشان می دهد که از این لحاظ نیز اسلام با دیگر ادیان بزرگ قرابت دارد. نـخست نماز را پیوند‌ ناگسستنی‌ بین ادیان می داند و معتقد است که هندوان و برهمنان و یهودیان نیز روزه می گرفتند و آن را نوعی تزکیه نفس می دانستند. زکات نیز در دین یهود و مسیح فقط جنبه صدقه‌ داشت‌ و پرداخـت آن اجـباری نبود ولی در اسلام جزء فرایض دینی شد و به صورت نوعی مالیات شرعی درآمد. وی از مجموع مطالعاتش نتیجه می گیرد که دین اسلام نه تنها‌ شیطانی‌ و نامنطبق بر موازین عقلی نیست، بلکه بـه دیـن مسیح بسیار نزدیک است و از نظر تاریخی کامل تر. بدین گونه بر اثر پشتکار و لجاجتِ ولتر، شکافی که قرن های متمادی‌ مسلمانان‌ و مسیحیان‌ را از یکدیگر جدا می‌ کرد‌، پر‌ شد و اهل کـتاب مـیان خود و پیروان محمد(ص) نوعی خویشاوندی احساس کردند. اصول اعتقاداتش ایجاب می کرد که هر چه بیشتر برای‌ نزدیکی‌ معنوی‌ میان ادیان بزرگ اصرار ورزد و در این راه‌ چنان‌ پیش رفت کـه دیـن اسـلام را به کلی مقتبس از ادیان قـبل دانـست. تـنها دستوری که از طرف محمد‌ صادر‌ شد‌ و به نظر ولتر سایر ادیان بدان توجهی نکردند، منع مشروبات‌ الکلی بود که البته ایـن دیـدگاه او درسـت نیست. با این حساب، نبوغ پیامبری که امـپراتوری پارسـیان را‌ واژگون‌ کرد‌ و آیینش ملت های بی شماری را در زیر پرچم واحد در‌ آورد‌ و قرن ها آنان را در کاوش های فلسفی و علمی و مذهبی رهـبری کـرد، در ایـن بود که‌ توانست‌ قلب‌ ها را بگشاید; چنان که امروز پس از گـذشت چهارده قرن اسلام‌ بیش‌ از‌ دیگر ادیان مردم را به سوی خود می کشاند، با آن که مسلمانان هرگز‌ دستگاه‌ تـبلیغاتی‌ مـنظمی مـانند سازمان های مذهبی مسیحیان نداشته اند.

بخش سوم کتاب، عنوان «ولتـر مـدافع‌ دین‌ محمد و مخالف دین عیسی» را بر خود نهاده است. وی در این بخش‌ تطورات‌ فکری‌ ولتر از سال ۱۷۶۳ تـا ۱۷۷۸ را بـررسی کـرده است. سال ۱۷۶۳ در تاریخ‌ افکار‌ ولتر مرحله ای نهایی بود; زیرا در این سال بـه دنـبال عـمری جستوجو‌ درباره‌ اسلام‌ تصویر جدیدی از محمد و پیروانش در ذهن او پدیدار شد. پیشامدهایی مانند سوزاندن فـرهنگ فـلسفی‌ و مـشاهده‌ شکنجه های پیروان مسیح

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۲۱)


افکار ولتر را ثبات داد و بر خشم به‌ مسیحیان‌ سخت‌ گیر و تـوجه بـه مسلمانان رئوف و مهربان افزود. از این رو، بر همه فضایل پیروان مسیح‌ خط‌ بطلان‌ کشید و حـتی عـیسی مـسیح را مورد طعن و طنز قرار داد: «من برای‌ شما‌ شمشیر آورده ام نه آسایش! من آمده ام تا پسـر را از پدر و دخـتر را از‌ مادر‌ جدا سازم». اولین کتابی که در آن ولتر آشکارا از مسلمانان دفاع‌ کرد‌، شرعیات مـردی شـریف اسـت. در این جا‌، ولتر‌ بر‌ این باور است که اصول کنونی دین‌ اسلام‌ همان اصولی اسـت کـه محمد(ص) به مسلمانان آموخت و هیچ کس در آن تغییری‌ نداده‌ است; اما مسیحیت فـعلی از‌ هـر‌ لحـاظ غیر‌ از‌ دین‌ عیساست: «عیسی در دین یهود به‌ دنیا‌ آمد مانند یک یهودی زندگی کرد و در دیـن یـهود دار فـانی را‌ وداع‌ گفت… او چنان به آیین گذشتگان‌ خود پایبند بود که‌ گوشت‌ بـره قـربانی را با کاهو‌ می‌ خورد و از خوردن گوشت خوک و سگ خودداری می کرد و گوشت خرگوش را حرام‌ می‌ دانـست; زیـرا این حیوان نشخوار‌ می‌ کند‌ ولی سُمش شکاف‌ ندارد‌. شما مسیحیان امروزه چـنان‌ گـستاخید‌ که می گویید خرگوش نشخوار نمی کـند و سـمش شـکاف ندارد. گوشتش را هم با‌ کمال‌ جسارت مـی بـلعید.» البته ولتر برای‌ ستایش‌ محمد و پیروانش‌ دلایلی‌ دیگر‌ دارد: «دین اسلام وجود‌ خود را بـه کـشورگشایی ها و جوانمردی های بنیانگذارانش مـدیون اسـت; در صورتی کـه مـسیحیان بـه‌ یاری‌ شمشیر و تلِّ آتش، آیین خـود را‌ بـه‌ دیگران‌ تحمیل‌ می‌ کنند… پروردگارا کاش‌ همه‌ ملت های اروپا روش ترکان مسلمان را سـرمشق قـرار می دادند». وی در گورستان خرافات بر‌ ایـن‌ باور‌ است که هـمه ادیـان روی زمین در‌ آن‌ به‌ خاک‌ سـپرده‌ مـی‌ شوند، تنها یک چهره زنده خودنمایی می کند و آن چهره محمد(ص) است. وی نخست شـخصیت عـیسی را سخت هجو می کند و بـر آن مـی شـود که دین‌ دیـگری جـز مسیحیت برگزیند; لذا پس از بررسی یـکایک ادیـان، به اسلام که می رسد اظهار می دارد: «دینی که محمد آورد، بی گمان از مسیحیت بـرتر بـود. در آیین‌ او‌ هرگز یک یهودی را به خـدایی نـگرفتند و یک زن یـهودی را مـادر خـدا نپنداشتند و یهودیان دیگر را مـورد نفرت و کینه خویش قرار ندادند. در آیین او هرگز به کفر‌ جنون‌ آمیز مسیحیان گرفتار نشدند و یـک خـدا را سه خدا، و سه خدا را یک خـدا نـدانستند…ایـمان بـه خـدایی یگانه تنها اصـل بـزرگ آیین‌ محمد‌ بود» (کلیات ولتر، ج ۲۶ ص۲۹۲‌). ولتر‌ هم زمان با انتقاد از تورات و انجیل، مبارزه دیگری را علیه راویـان مـسیحی مـتعصب که افسانه های بسیاری درباره بنیانگذار اسـلام رواج داده بـودند‌ آغـاز‌ کـرد و بـطلان آن را‌ ثـابت‌ کرد; اما متأسفانه در

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۲۲)


طول این مبارزه به دلیل ندانستن زبان عربی اشتباهات بسیاری مرتکب شد. هدف او تبرئه اسلام و تخطئه دین مسیح بود و در این راه به هر وسیله‌ مـمکنی‌ متوسل می شد. گاه از شمّ انتقادی و تاریخی خود یاری گرفت و گاه نیز به نوشته های معتبر مسلمانان استناد جست. با این حال، آنگاه که خشم بر او مستولی می‌ شد‌، تـنها بـه‌ یک هدف می اندیشید آن از پای درآوردن خصم بود، چنان که درباره یکی از منتقدانش به‌ نام لارشه نوشت: «این هرزه بیسواد که عمری را در آغوش‌ زنان‌ هرجایی‌ گذرانده بود و کتاب آسمانی مسلمانان را مـجموعه ای از فـنون خوشگذرانی می پنداشت… هرگز چنین نیست. باید ‌‌این‌ عیاش بی آبرو سوره دوم کتاب بزرگی را که جبرائیل برای مؤمنین آورد‌، بخواند‌ تا‌ بفهمد که مـسلمانان در صـورت عدم توافق با همسران خـود مـی توانند آنان را طلاق‌ دهند و هر وقت که بخواهند دوباره به عقد خود درآورند» (کلیات ولتر، ج ۲۶‌، ص۳۷۵) و در ادامه می‌ گوید‌ که: «همه کتاب هایی که مـسیحیان تـاکنون درباره مسلمانان نوشته انـد، بـاید بر آتش افکند». وی در این سال ها کشیشان مسیحی را آماج انتقادات خود قرار داد و آنان را «آخوندهای‌ رذل و جاهل که ما را گول زده اند و افسانه های کودکانه ای را به محمد نسبت داده اند» نامید و همه مبلغان و راویـان مـسیحی را دروغ پرداز نامید و حتی به استاد دیرینش‌ گانیی‌ که روزگاری نخستین افکار ضد اسلامی را به او تلقین کرده بود، سخت یورش برد (کلیات ولتر، ج۱۷، ص۱۰۰، و ج۲۶، ص۵۶۴). هر چه بود، دروغ پردازی گروهی از مخالفان اسلام‌ بدبینی‌ او را تشدید و اعـتمادش را از کـلیه مبلغان مـذهبی سلب کرده بود و البته وی در دفاع از اسلام اشتباهات مکرری مرتکب شد; ولی باید به یاد داشت که او‌ در‌ آن زمان یـک تنه قیام کرده بود و در این مبارزه، نزدیک ترین همکارانش را از دست داده بـود و تـنها ایـمانِ کامل به حقیقتی مطلق توانست در وجود پیرمردی هفتاد‌ و پنج‌ ساله‌ که دور از شهر و دیار‌ خویش‌ برای‌ ایفای وظـیفه ‌ ‌انـسانی به تربیت مشتی روستایی همت گماشته بود، به اندازه کافی اراده و شجاعت دهد کـه بـرای دفـاع از آن‌ حقیقت‌، لحظه‌ ای از کوشش باز نایستد. اینک دست تقدیر‌ دوستان‌ او را هم از او می گرفت. پیروان سـابق او دو دسته شدند: گروهی بر اثر ضعف و پیری صلاح‌ خود‌ را‌ در این دیدند که بـا کلیسا و نمایندگانش آشتی کـنند و درهـای‌ بهشت را به روی خود بگشایند و گروه دیگری که درست در جهت مخالف آنان، مختصر ایمانی را که‌ به‌ خدا‌ داشتند، از دست دادند و همه چیز را در طبیعت جستوجو کردند‌ و وجود‌ آفریدگار طبیعت را

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۲۳)


انکار کردند. در این مـیان، بی آب و آتش گرفتار شده بود; نه خرافات‌ متعصبان‌ را‌ دوست داشت و نه تندوری های دهریون را، و ناگزیر از آن بود که‌ دو‌ دو‌ جبهه بجنگد ولی آفریدگار به او قدرتی شگرف داده بود که هفتاد و چند جلد‌ کتاب‌ و بیش‌ از بـیست هـزار نامه، که برخی از آنها خود کتابچه ای است، بر جای‌ گذارد‌. در سال ۱۷۴۲ تماشاگران کمدی «فرانسز» هرگز نمی توانستند تصور کنند که نویسنده‌ نمایشنامه‌ فناتیسم‌ و دشمن شماره یک محمد، روزی با تمام قـوا دفـاع از همان محمد را به‌ عهده‌ گیرد.

سال های آخر عمر ولتر بود و او که همیشه پیروان مسیح را‌ به‌ سخره‌ می گرفت، در مراسم عشای ربانی شرکت جست. غوغایی به پا شد و همه جـا گـفته‌ شد‌ که ولتر از گذشته خود پشیمان شده است. حتی شاه و ملکه نیز‌ از‌ بازگشت‌ او ابراز خوشبختی کردند. ولی اسقف ایالتی که نمی خواست ولتر آسان به بهشت راه‌ یابد‌، مقرر‌ داشـت کـه از آن پس، هـیچ کشیشی نان و شرابِ مقدس بـه او‌ نـدهد‌، مـگر آن که او قبلا گفته های پیشین خود علیه دیانت مسیح را تکذیب و اعترافنامه ای‌ مبنی‌ بر ایمان و اعتقاد کامل به اصول آیین کـاتولیک امـضا کـرده باشد. از‌ این‌ رو، ولتر از شرکت در مراسم عید‌ پاک‌ سـال‌ بـعد محروم شد. وی نیز برای آن‌ که‌ اسقف گستاخ را تنبیه و فرمانش را سست کرده باشد، به حیله ای عجیب‌ متوسل‌ شد و سـخت تـمارض کـرد و در‌ بستر‌ بیماری افتاد‌. همه‌ او‌ را رو به مرگ پنداشتند. سرانجام‌ لحظات‌ بـحرانی فرارسید. دوستانش کسی را به جستوجوی کشیش قریه فرستادند، ولی او‌ فرمان‌ اسقف را به یاد داشت. او‌ را بیم دادند که‌ اگر‌ از اطـاعت مـالک قـریه سر‌ باز‌ زند، برابر قوانین او را به محاکمه خواهند کشید. کشیش نـاچار بـر بالین‌ بیمار‌ حاضر شد و مراسم تناول قربان‌ را‌ که‌ بر هر فرد‌ مسیحی‌ در دم مرگ واجب‌ است‌، بـه جـای آورد ولی روز بـعد مرده دیروز زنده شد و به ریش همه خندید‌.

از‌ سال ۱۷۶۷ به بعد تـبلیغات ضـد‌ خـدایی‌ دیدرو و محفل‌ فلسفی‌ هولباخ‌ رو به شدت گذاشت‌ و این موضوع ولتر را سخت به وحشت انـداخت. او هـرگز دوسـت نداشت که پیروان سابقش‌ را‌ به کلی فراموش کند و همه چیز‌ را‌ در‌ تکامل‌ تدریجی‌ ماده جـستوجو کـند‌ و چون‌ هیچ چیز را بدتر و زشت تر از خدانشناسی نمی دانست (کلیات ولتر، ج۴۶، ص۱۰۴)، با عـیسی‌ مـسیح‌ از‌ در دوسـتی درآمد و او را استاد خداپرستان‌ نامید‌ و برای‌ این‌ که‌ پیرواش‌ را بیشتر نیازارد، از ستایش مسلمانان دست کـشید. ایـن مرحله از سال ۱۷۶۸ تا ۱۷۷۲ دوام یافت. با این حال، اگر نیک بنگریم، در این تاریخ او‌ را بـیشتر از هـمیشه

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۲۴)


مـدیون محمد خواهیم یافت. بدیهی است که به آسانی نمی توان تأثیر فلسفه اسلامی بر افـکار ولتـر را مشخص کرد، ولی برای تعیین سهم آیین محمد‌ در‌ فلسفه ولتری باید نخست فـلسفه مـذهبی هـمه نویسندگان قرون شانزده تا هیجده را مطالعه کرد و روابط آنان را با آیین محمد روشن نمود; ولی یـافتن نـشانه هـای نفوذ اسلام‌ در‌ عقاید مذهبی اروپاییان از خلال آثار دیگر اصلاحگران قرن شانزدهم و آزادفـکران قـرن هفدهم و فیلسوفان قرن هیجدهم دست کم کار ده سال مطالعه و تحقیق‌ است‌. با این همه، تعداد زیـادی‌ از‌ آخـرین نوشته های ولتر تأثیر مستقیم مطالعات اسلامی او را بر پیدایش مذهبش مسلم و ثـابت مـی سازد. نخستین درسی که ولتر از اسلام آمـوخت‌ ایـن‌ بـود که مسیحیت زمان‌ خودش‌ فرزند ناخلف تـوحید فـطری است. وی در این مسیر چنان پیش رفت که مضامین سوره توحید را برای تعریف «خـدای مـعمار»ش به کار برد. ولتر راه حـل مـسئله جبر و تـفویض‌ را‌ در امـر بـین الامرین می جوید و آزادی مطلق را از انسان مـی گـیرد و نوعی آزادی مقید به او می بخشد. ولی مشیت الهی را تا آن جا که برای ادارهـ‌ جـهان‌ لازم است‌ انکار نمی کند. وی بر ایـن باور بود که یـا بـاید به وجود خدایی که نـیکی را‌ پاداش مـی دهد و بدی را کیفر می دهد معتقد شد یا‌ اصولا‌ وجود‌ او را انکار کرد و ایـن اصـل بزرگ کلیسای ولتری است.

در آخـرین فـصل کـتاب، به بررسی عـلت ‌‌کـینه‌ ولتر از خدای انسان نـمای مـسیحیان پرداخته شده است. در دیانت مسیح، سه‌ عامل‌ بزرگ‌ روح ولتر را آزار می داد: جنبه بشری خدا، سـتمکاری او، و اسـراری متناقض; زیرا گفته‌ می شود کـه خـدا فرزندش را فـرستاد و او خـودش را قـربانی کرد تا‌ بدین گـونه گناهانشان را‌ بازخریده‌ باشد ولی آیا همه فرزندان آدم از این فدیه الهی برخوردارند؟ ژانسه نیست ها معتقدند که عـنایت خـدا تنها به گروه خاصی تعلق گـرفته و از روز ازل، بـندگان مـقرب و رانـدگان درگـاه الهی‌ تعیین شـده انـد و آنان که برگزیده او هستند در هر حالی رستگار خواهند شد و دیگران به دوزخ محکومند و ایشان را هرگز راه رستگاری نـیست، چـه بـخواهند و چه نخواهند. ولی این خدای‌ ستمکار‌ چرا چـنین مـی کـند و چـرا فـرزندش را قـربانی می کند و چرا همه بندگان از این قربانی برخوردار نیستند؟ چگونه او مانند آدمیان دارای فرزند شده و چگونه در عین وحدت دارای سه‌ شخصیت‌ متمایز نیز هست؟ ولتر از خردسالی با این خدا آشنا شـد و از همان خردسالی نیز از او غبار غم به دل گرفت و بعدها با او چنین نجوا کرد که:

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۲۵)


پروردگارا‌ ای‌ خدایی که به درگاهت پناه آوردم،

از فراز آسمان ها

صدایی نالان و صمیمانه را بشنو

بی دینیِ مـن نـباید تو را ناپسند افتد.

اینان تو را ستمکار می دانند‌ ولی‌ من‌ در تو خدایی مهربان می‌ جویم‌.

من‌ مسیحی نیستم، زیرا می خواهم تو را بهتر دوست داشته باشم.

کینه ای که او از خـدای مـسیحی به دل گرفته‌ بود‌، نتیجه‌ آموخته های دوران کودکیش بود. عکس العملش در‌ برابر‌ تعلیم و تربیت خانوادگی، نخست به صورت خوشگذرانی و بی بند و باری جلوه گـر شـد ولی هوش فوق العاده اش او‌ را‌ به‌ زودی از ایـن راه بـازداشت; زیرا اشتغال به خدا از‌ احتیاجات روانی او بود.

البته ولتر تنها به مرثیه سرایی اکتفا نکرد و برای یافتن خدای دانش و خرد، خود‌ به‌ جستوجو‌ پرداخـت; بـا پیروان همه ادیان تـماس گـرفت و همه را در پرستش‌ پروردگار‌ جهان هماهنگ یافت. اختلاف تنها در راهی بود که باید پیموده می شد. وی بررسی تاریخ‌ ادیان‌ را‌ وجهه همت خود ساخت. به تاریخ اسلام برخورد. ولی کسانی که برای‌ نـخستین‌ بـار‌ او را با آیین محمد آشنا می کردند، خود از پیروان همان خدای ستمکار‌ بودند‌. اینان‌ محمد را مردی جاه طلب و سودجو و در عین حال سیاستمداری شیاد می دانستند. ولتر‌ به‌ دنبال ایشان رفت و نـخستین اثـر اسلامی خـود را در هجو و اهانت به بنیانگذار‌ اسلام‌ ساخت‌. ولی اسلام او را به دنبال خود می کشید: راز گسترش اسلام چیست و چگونه‌ مـردی‌ که خواندن و نوشتن نمی دانست، توانسته است نیمی از جهان را مسخر کند؟ آیـا‌ مـسیحیان‌ در‌ داوری خـود از مسلمانان از اغراض فرقه ای و تعصبات مذهبی دور بوده اند؟ وی این بار‌ با‌ بهره گیری از عقل و درایت خود و مطالعه کتاب هـای ‌ ‌اسـلامی موجود، به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که « کشیشان رذل و جاهل ما را گول زده اند»; «دین مـحمد هـرگز بـیخردانه نیست‌ و محمد‌ هرگز‌ مصروع و دیوانه نبوده بلکه به عکس قانونگذاری بزرگ و جهانگشایی توانا بود و بـزرگ‌ ترین‌ ادیان را برای بشر به ارمغان آورد» و به همین دلیل، ولتر به «شیخ کـبیر قسطنطنیه» ملقب‌ شد‌.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۲۶)


آنـچه در اسـلام توجه او را به خود مشغول کرد، نخست ایمان‌ به‌ خدایی یگانه و پاک از نقیصه های بشری‌ بود‌. دیگر‌، سادگی اصول دین آنان و عدم اعتقادشان به‌ اسراری‌ متناقض و بیهوده بود. فضیلت هم زیستی و نوع دوسـتی مسلمانان موضوع دیگری بود که‌ توجه‌ او را به خود جلب‌ کرده‌ بود; زیرا‌ در‌ حالی‌ که پیروان عیسی مسلمانان را در‌ آتش‌ سوزاندند، پیروان محمد به آنان اجازه می دادند که حتی خدای خود‌ را‌ در کـوچه و بـازار قسطنطنیه بگردانند.

ستایش‌ ولتر از اسلام تنها‌ به‌ علت مبارزه با مسیحیت نبود‌ و او‌ به آنچه که می گفت، اعتقاد کامل داشت. ولتر هر گاه به چیزی‌ علاقه‌ مند می شد، نـه یـک‌ بار‌ و دوبار‌ بلکه ده ها‌ بار‌ آن را باز می‌ گفت‌، هر دفعه به لحنی. در مورد اسلام نیز چنین کرد. مدت بیست سال متوالی‌ و در‌ بیش از سی کتاب مختلف خدای‌ محمد‌ را ستود‌ و فـضیلت‌ نـوعدوستی‌ و تساهل پیروان او ونیز‌ سادگی و بی پیرایگی دینش را تبلیغ کرد وبا خشمی جنون آمیز علیه تثلیث مسیحیت و تعصب‌ پیروان‌ عیسی مبارزه کرد. وانگهی، در سرگذشت‌ ولتر‌ و تاریخچه‌ افکار‌ اسلامی‌ اش دقایقی هـست‌ کـه‌ مـاهیت عقاید او را بهتر روشن می کـند. بـرای نـمونه، در گفتگوهای دوستانه و نامه هایی که‌ به‌ آنها‌ می نوشت، دیگر انگیزه تبلیغ در کار‌ نبود‌. مثلا‌ به‌ جز‌ نوعی‌ وسواس در بازگویی حـقیقت و اعـتراف بـه اشتباه گذشته، کدام انگیزه دیگر می توانست او را بـر آن دارد کـه در نامه خصوصی به دختر خواهرش بنویسد که‌: «من در حق محمد کمی بد کردم» یا به مردی که اصولا بـه خـدا و خـداپرستی نمی اندیشید بگوید که: «در این محمد چیزی وجود دارد که احـترام همه ما را‌ برمی‌ انگیزد» یا در سال های پایان عمرش ضمن بیان گذشته خود که باید بعد از مرگش ـ آنـگاه کـه نـه ولتری مانده و نه دشمنان ولتر ـ منتشر شود، به یاد نخستین‌ اثـر‌ ضـداسلامیش بگوید: «من در حق محمد بسیار بد کردم».

بنابرین، در تاریخ افکار و آثار ولتر محمد و پیروانش پایگاهی بـلند احـراز کـردند; زیرا اشتغال‌ فکری‌ او نسبت به اسلام نتیجه‌ هوسی‌ زودگذر یا فقط از سـر کـنجاوی نـبود: یک برخورد اولیه و سوء تفاهم، سپس جستوجوهای پیوسته برای کشف حقیقت و سرانجام تجدید نـظر کـلی در داوریـ‌ های‌ گذشته. این است تاریخچه‌ افکار‌ اسلامی ولتر. ولی اصالت این افکار در چه بود؟ از چهار فـیلسوف بـزرگ قرن هیجدهم، ولتر تنها نویسنده ای است که قدرت ابداع و ابتکارش کم است. در عـوض قـدرت بـیان و تفهیم‌ اش‌

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۲۷)


به مراتب بیشتر از نویسندگان دیگر این قرن است. روسو احساساتی و خجول بـود و گـوشه نشین; دیدرو برای جستوجو در زمینه های علمی و فلسفی بیشتر آمادگی داشت و منتسکیو فـرضیه سـاز و مـحافظه‌ کار‌ بود. تنها‌ نویسنده ای که با بیان روان و صریح و هزل آمیز و مردم پسند در سراسر عصر روشـنایی هـا خوانندگانش‌ را سرگرم کرد، ولتر بود. به این نبوغ باید شمّ تاریخی‌ را‌ نـیز‌ افـزود. ولتـر اگر در هیچ زمینه ای ابتکار نداشت، دست کم در زمینه تاریخ و تحقیقات تاریخی، دو ‌‌قرن‌ تمام از معاصرانش پیـش بـود. او بـرای نخستین بار در فرانسه روش علمی‌ کاوش‌ های‌ تاریخی را پیشنهاد کرد. اگر بخواهیم افـکار و آثـار ولتر را ارزیابی کنیم، باید نبوغ او‌ را دارای دو امتیاز بزرگ بدانیم: یکی قدرت سخنوری و دیگر ابتکار در حل‌ مشکلات تـاریخی. مـسلمانان از‌ این‌ نبوغ و از جلوه های دوگانه آن به حد کمال بهره بردند. هیچ یـک از خـاورشناسان و دانشمندانی که پیش از ولتر به تبرئه دیـن اسـلام بـرخاستند، به اندازه او در کار خود‌ توفیق نیافتند. آثـار ایـنان تنها جنبه تحقیق و علمی داشت، حال آن که ولتر با آن که در کتاب های گـوناگون یـک مطلب را باز می گفت، روز بـه روز بـر شمار‌ خـوانندگانش‌ افـزوده مـی شد; زیرا هر بار نظری نـوین و تـحقیقی تازه ارائه می کرد. به گونه ای که نه تنها توده مردم بلکه بـزرگ تـرین نویسندگان قرن هیجدهم را به خود‌ مـشغول‌ کرد. بر اثر اصـرار و حـقیقت جویی ولتر شکافی که قـرن هـا مسیحیان را از مسلمانان جدا می کرد، پر شد.

[۱]. Boulain villiers

[۲]. Bossuet

[۳]. Dom Calmet

[۴]. از این کتاب، ترجمه‌ های‌ مختلفی به فـارسی تـحت عنوان کاندید و ساده لوح در دست اسـت. گـفتنی اسـت که خلاصه کـتاب فـرهنگ فلسفی ولتر تحت عـنوان مـنتخب فرهنگ فلسفی با ترجمه آقای نصرالله فلسفی‌ در‌ سال‌ ۱۳۳۷ توسط بنگاه ترجمه و نشر‌ کتاب‌ در‌ ۲۴۴ صـفحه مـنتشر شده است. مترجم در معرفی این اثـر مـی گوید: فـرهنگ فـلسفی ولتـر را از جمله اسناد سیاسی اجـتماعی‌ فرانسه‌ شمرده‌ اند; زیرا افکار و عقایدی که مایه وضع و تدوین‌ قوانین‌ دوران انقلاب کبیر و قوانین جـمهوری سـوم فرانسه شد، از فرهنگ فلسفی ولتر سـرچشمه گـرفته اسـت…ولتـر در ایـن کتاب‌ افکار‌ و عـقاید‌ سـیاسی و فرهنگی و فلسفی خود را با رندی و زبردستی در عباراتی‌ ساده و دلنشین و کنایت آمیز بیان کرده و مخصوصا اختلاف عـقاید و مـجادلات کـلیسائیان و متعصبان و ریاکاران را به باد استهزاء گرفته‌ اسـت‌.

نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن