مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

معرفی و نقد کتاب زندگی نامه پیامبر اسلام [ص

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (از صفحه ۳۶۳ تا ۴۰۴)
معرفی و نقد کتاب زندگی نامه پیامبر اسلام [ص] (۴۲ صفحه)
هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۶۳)


‌ ‌‌‌مـعرفی‌ کتاب: معرفی و نقد کتاب زندگی نامه پیامبر اسلام]ص[ / محمد نصیری

کارن آرمسترانگ، زنـدگی‌ نـامه‌ پیـامبر‌ اسلام محمد]ص[، ترجمه کیانوش حشمتی

تهران: انتشارات حکمت، ۱۳۸۲، ۳۷۷ص.

خانم کارن آرمسترانگ، نویسنده ۶۴‌ ساله ایرلندی، از صـاحب نظران مشهور در عرصه دین در جهان انگلیسی زبان‌ است که هفت سال‌ از‌ عمرش را در سـلک راهبه های کاتولیک در کـلیساهای شـهر لندن سپری کرده، آثار متعددی درباره ادیان مختلف نوشته است. وی مؤلف کتاب معروف تاریخچه ای از خدا است که تاکنون‌ به بیش از سی زبان ترجمه شده است. از دیگر آثار آرمسترانگ می توان از ایـن کتاب ها نام برد: در جستوجوی خدا: بنیادگرایی در آیین یهود، مسیحیت و اسلام، آغاز: تفسیری‌ نوین‌ از پیدایش، تاریخ اورشلیم: یک شهر، سه دین و خداشناسی از ابراهیم تاکنون. جدیدترین کتاب او که سه ماه قبل مـنتشر شـده، محمد پیامبر عصر ما نام دارد.

کتاب مورد نظر‌ این‌ مقاله، زندگی نامه پیامبر اسلام محمد(ص) است که یک ماه پس از حادثه یازدهم سپتامبر انتشار یافت و به پرفروش ترین کتاب سال آمـریکا تـبدیل شد. خانم کارن آرمسترانگ این‌ کتاب‌ را پانزده سال پیش در اوج درگیری غرب در ماجرای

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۶۴)


سلمان رشدی نوشت. البته از مدت های مدید، نحوه برخورد و تعصبات شدید حتی در لیبرال ترین کشورها و گروه هـای‌ فـکری‌ بر‌ ضد اسلام، فکر وی را‌ مشغول‌ کرده‌ بود. وی به نظرش می رسید که اتفاقات وحشتناک قرن بیست نیز هنوز نتوانسته است از توسعه نگرش انحرافی و نادرست علیه‌ دینی‌ که‌ بیش از یـک مـیلیارد نـفر از آن پیروی‌ می‌ کنند، جلوگیری کـند.

در سـال ۱۹۹۰ هـنگامی که مؤلف، مشغول نوشتن این کتاب بود، سازمان های خبری غرب چنان‌ وانمود‌ کردند‌ که گویی تمامی دنیای اسلام تشنه بـه خـون سـلمان رشدی‌ است. نویسندگان و متفکران انگلیسی نیز از فرصت اسـتفاده کـرده، چهره هایی غیرواقعی و گاه وحشتناک از اسلام معرفی کردند‌. از‌ نظر‌ آنان، اسلام ذاتاً دینی مداراناپذیر و متعصب است و حساسیت مسلمانان در مـورد‌ سـیمای‌ پیـامبرشان در کتاب سلمان رشدی نیز امری بی مورد و غیرمنطقی است.

کـارن آرمسترانگ در مقدمه کتاب‌ ابراز‌ می‌ دارد که این کتاب را به این سبب نوشت که افسوس می‌ خورد‌ که‌ سـیمای حـضرت مـحمد(ص) برای مردم غرب فقط تصویری باشد که کتاب رشدی ارائه می‌ دهـد‌ یـا‌ تصویری باشد که از خاطرات دوران جنگ های صلیبی در ذهن مسیحیان مانده است‌. به‌ نظر نویسنده، در یازدهم سـپتامبر ۲۰۰۱ بـا انـفجار ساختمان های دو قلوی مرکز‌ تجارت‌ جهانی‌ و قسمتی از ساختمان وزارت دفاع آمریکا، بار دیـگر جـهان مـتوجه اسلام و مسلمانان شد. در‌ نظر‌ غربیان، این حادثه سند تعصبی بودن اسلام بود و نشانه ای از ایـن کـه‌ اسـلام‌ دین‌ ترور، قتل و وحشت است. مؤلف مقدمه این کتاب را مجدداً یک ماه پس از حملات‌ یـازده‌ سـپتامبر نوشته است; زمانی که اکثر منتقدانِ اسلام، به آیه هایی از‌ قرآن‌ استناد‌ مـی کـردند کـه در آنها به جنگ و انتقام گیری توجه شده بود و می توانست به‌ راحتی‌ روحیه‌ افـراطی گـرایی را در خواننده تقویت کند.

به نظر کارن، آنان اغلب‌ این‌ را نادیده می گیرند کـه در کـتاب مـقدس نیز می توان عباراتی حاکی از خشونت را‌ پیدا‌ کرد. در تورات، قوم اسرائیل بارها به خراب کـردن مـعابد اقوام دیگر‌ و بیرون‌ راندن آنان از سرزمین مقدس و عدم انعقاد‌ هیچ‌ گونه‌ پیـمان نـامه ای بـا آنان توصیه شده‌ اند‌. گروه به خصوصی از افراطیون یهودی همین آیه ها را برای بیرون رانـدن‌ فـلسطینی‌ هـا از سرزمین هایشان به‌ کار‌ بردند.

درباره‌ مسیحیت‌ نیز‌ تقریباً همه می دانـند کـه استفاده‌ از‌ این آیات و حمل آنها بر این

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۶۵)


معانی، کاری غیراصولی است. مسیح تقریباً‌ همیشه‌ چهره ای صـلح طـلب معرفی شده‌ است، اما در انجیل‌ آیه‌ هایی هست که به تهاجم‌ و نـبرد‌ تـشویق می کند; حتی در یک مورد مسیح مـی گـوید: مـن نه برای‌ صلح‌ بلکه، برای ستیز آمـده امـ‌. ولی‌ هیچ‌ کس این آیه‌ ها‌ را در کشتار هشت‌ هزار‌ مسلمان بوسنیایی به دسـت مـسیحیان صربستان مستمسک قرار نداد. در آن جـا هـیچ کس‌ مـسیحیت‌ را ذاتـاً خـطرناک و تجاوزگر قلمداد ننمود‌.

نویسنده‌ در مقدمه‌ کـتاب‌، هـمچنان‌ که از ادعای عاملان‌ فاجعه یازده سپتامبر مبنی بر پیروی از محمد(ص) بسیار اظـهار تـأسف می کند و آن را‌ نادانی‌ و جاهلیت معرفی مـی کند، اتفاقات ناگواری‌ چـون‌ کـشته‌ شدن‌ یک‌ سیک هندی بـه‌ جـرم‌ داشتن عمامه، کشته شدن چندین نفر از شهروندان خاورمیانه تنها به جرم پوشیدن لبـاس اسـلامی، ممانعت‌ زنان‌ مسلمان‌ از حجاب و… را کـه در واکـنش بـه‌ حادثه‌ یازده‌ سـپتامبر‌ رخـ‌ داد‌، نیز نادانی دانسته، مـعتقد اسـت که بسیار بعید است که محمد(ص) نظر خوشبینانه ای در مورد این قتل عام های وحـشیانه داشـته باشد; زیرا بیشتر همّ او‌ صرف جـلوگیری از چـنین برخوردهای وحـشیانه ای شـد.

نـویسنده درباره جنگ هایی کـه در زمان پیامبر(ص) رخ داده، معتقد است که محمد(ص) مرد جهاد بود، ولی یک صلح طلب واقعی‌ هم‌ بـود و بـرای اثبات صلح طلب بودن آن حضرت، نـمونه هـای تـاریخی را ذکـر مـی کند. از جمله مـی نـویسد: محمد(ص) جان، اعتقاد و پیروی نزدیک ترین یاران خود را در‌ جریان‌ صلح با مکه به گرو گذاشت تـا ایـن اتـحاد بدون خونریزی به انجام رسد; چنان کـه هـمین مـعنا را از سـوره فـتح بـه‌ خوبی‌ می توان دریافت; زیرا گشودن‌ مکه‌ را، که بدون خونریزی انجام شد، فتح بزرگ نامید. به نظر نویسنده، محمد(ص) بر اساس اصول اساسی اسلام، پیوسته در فکر مـذاکره و صلح بود‌; زیرا‌ لغت اسلام که به‌ معنای‌ تسلیم بودن در برابر خداوند است، از ریشه سلام به معنای صلح است.[۱]

به نظر ایشان، ادیان بزرگ توحیدی، پیامبران و اهل بصیرت، دیدگاه بـسیار نـزدیکی

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۶۶)


در مورد خدا، که وجودی‌ متعالی‌ و حقیقت نهایی می نامندش، دارند. به باور وی، محمد(ص) که دارای چنین تجربه ای بوده و کمک شایان و ارزشمندی به تجارب معنوی بشر کرده است. او می افزاید: بـر خـود لازم‌ دانستم‌ تا به‌ خواننده غربی که همواره حقیقت را از او پنهان داشته اند و تنها بارقه هایی از یک پدیده‌ آمیخته با اسرار و عوام گرایی را در بـرابر او قـرار داده‌ اند‌، دیدگاهی‌ روشن دربـاره مـردی که پیامبر نیز بوده، بدهم; انسانی که مسیر تاریخ بشر را تغییر داد و تا ‌‌به‌ امروز، الهام دهنده بخش عظیمی از جامعه بشری است.

با این هـمه، آیـا‌ او‌ داستان‌ حقیقی آخرین فـرستاده الاهـی را نگاشته است؟ برای پاسخ به این پرسش، ده فصل کتاب را‌ هرچند مختصر گزارش کرده، سپس نکاتی را متذکر خواهیم شد; چراکه این راهبه‌ سابق، به رغم همه‌ کوشش‌ هایش، لغزش های عجیبی نـیز داشـته است. عناوین فصول دهگانه کتاب عبارت است از:

۱٫ محمد، دشمن; ۲٫ محمد، انسان الاهی; ۳٫ جاهلیت; ۴٫ وحی; ۵٫ بشارت دهنده; ۶٫ آیه های شیطانی; ۷٫ هجرت: راه جدید; ۸٫ جنگ مقدس‌; ۹٫ صلح مقدس و ۱۰٫ وفات پیامبر(ص).

خانم کارن آرمـسترانگ در فـصل اول تحت عـنوان «محمد، دشمن» کوشیده است تا چهره ای را که اروپاییان بهویژه جامعه مسیحی از گذشته تاکنون در دوره‌ های‌ مختلف از پیـامبر اکرم ارائه کرده اند، نقادی کند. وی در گزارشی، برداشت اروپاییان از حضرت محمد(ص) بـه عـنوان دشـمن مسیحیت را این گونه توصیف می کند: در نظر اروپاییان‌، محمد‌(ص) یک شعبده باز قدیمی است که درصدد اسـت ‌ ‌تـا به کمک عرب ها که پیرو او گردیده اند، بنیان کلیسا را در خاورمیانه و آفریقا بـراندازد. در زنـدگی خـانوادگی، فردی‌ ]العیاذ‌ بالله[ شهوت پرست است که از هیچ فسادی رویگردان نیست و از نظر آیینی نیز هـیچ نور خالصی در دعوت او دیده نمی شود و یک راهب ضد مسیح به نام‌ سـرجیوس‌ که‌ از معبد مقدس در بـیت‌ المـقدس‌ فرار‌ کرد و به او پیوست، تمامی آیات و روش مقابله با مسیح را برای محمد(ص) آماده کرد.

وی در این فصل، در نقد‌ افسانه‌ هایی‌ که اروپاییان بر ضد شخصیت حضرت محمد(ص) و ابعاد‌ دعوت‌ او ساخته اند، معتقد اسـت که مفهوم بسیاری از این افسانه سرایی ها به هویت تاریک جنگ های صلیبی‌ برمی‌ گردد‌. به نظر آرمسترانگ،

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۶۷)


اسلام باید دین شمشیر باشد تا مسیحیان‌ در جنگ های صلیبی بر خلاف دعـوت صـلح طلبانه مسیح به کشتار دست بزنند و باید محمد(ص) شخصی شهوت‌ پرست‌ معرفی‌ شود تا توجیه گر محدودیت های غیرمنطقی و غیرطبیعی راهبان و کشیشانی باشد‌ که‌ خود را به عدم ازدواج مجبور می نـمودند.

نـویسنده در بخشی دیگر از همین فصل، ضمن‌ ارائه‌ نمونه‌ های فراوان از عملکرد توهین آمیز و غیرانسانی جوامع مسیحی نسبت به مسلمانان‌، نتیجه‌ گرفته‌ است که حتی در همان زمان برخی از مسیحیان در پای دروس محققان و مـدرسان‌ مـسلمان‌ در‌ اسپانیا نشسته، به ترجمه کتاب های فلاسفه و دانشمندان اسلامی می پرداختند تا بدین وسیله‌ خرد‌ کهنه و قدیمی اروپا را بازسازی کنند. برای مردم عادی دشوار بود که آنان‌ را‌ به‌ عنوان فـلاسفه مـسلمان قـبول کنند، بلکه در گوشه ای دیگر بـه طـور بـرنامه ریزی‌ شده‌، دستور قصابی و کشتار مسلمانان و بیرون راندن از سیسیل صادر می شد. در همان‌ زمان‌ که‌ ابن سینا و ابن رشدِ مسلمان، روشـنفکران عـصر تـاریکی اروپا معرفی می شدند، دانته در کتاب‌ کمدی‌ الاهی آنـان را در بـرزخ همراه بت پرستان جای داد و نتوانست محمد‌(ص) را‌ به‌ عنوان پیامبر دینی مستقل قبول کند. به نظر نویسنده، این جنون ذهـنی نـشان دهـنده عمق‌ بداندیشی‌ است‌ که از اسلام در خاطر مسیحیت جای گرفته اسـت. به نظر خانم‌ کارن‌، ترس و نفرت دو ذهنیت اصلی تقابل مسیحیت با اسلام است که هر دو با پیام هـای‌ صـلح‌ و دوسـتی مسیح فاصله داشته و نشان دهنده زخم عمیقی در مسیحیت غرب است‌.

نـویسنده‌ در هـمین بخش حتی در آثار دسته‌ ای‌ از‌ نویسندگان غربی که برای درک منطقی تری‌ از‌ اسلام، در صدد برآمدند تا چـهره واقـعی تـری از اسلام ارائه نمایند، نشانه‌ های‌ فراوانی از ضدیت مسیحیت با‌ اسلام‌ را نمایانده‌ است‌. بـه‌ نـظر او، بـا آن که در‌ عصر‌ روشنفکری بسیاری از نویسندگان از جمله هربلوت هنری، کامت دیولاینویلیوس، سیمون اوکلی‌، جرج‌ سـیل و ولتـر تـلاش بسیاری نمودند تا‌ با استفاده از منابع‌ مختلف‌ غربی، گشایشی در برداشت های‌ تاریک‌ مسیحیت بـهوجود آورنـد، تعصبات قدیمی آن چنان جا افتاده بود که این نویسندگان‌ نمی‌ توانستند از بیان جـملاتی بـر‌ ضـد‌ محمد‌(ص) خودداری کنند. به‌ عقیده‌ او، هربلوت با آن‌ که‌ نام صحیح محمد(ص) و نام اصـلی دیـن او را می دانست، پیروان او را محمدیان‌، و دین‌ او را برخی از عقاید تحریف‌ شده‌ مسیحیت، دانست‌ و از‌ شخص‌ مـحمد(ص) بـا عـنوان Mahomet‌ و بنیانگذار عقاید ضد

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۶۸)


مسیح یاد کرد. فرانسیس ولتر با آن که در کتابش درباره آداب‌ و روحیات‌ مـلت هـا، با نگرشی مثبت به‌ اسلام‌، محمد‌(ص) را‌ مردی‌ قابل ستایش، متفکر‌ سیاسی‌ بـزرگ و بـنیانگذار یـک دین عقلانی معرفی کرد و گفت که منشور حکومتی مسلمانان همواره انعطاف پذیرتر از‌ سنت‌ های‌ مـسیحیان بـوده، در کـتابش به نام محمد‌ یا‌ واپس‌ گرایی‌، تعصبات‌ ضداسلامی‌ بر جای مانده از تـفکرات صـلیبی موج می زند. با این حال، به نظر خانم کارن بسیاری از متفکران اروپایی در قرن اخیر کـوشیده انـد تا فهم‌ شان از اسلام را روشن و شفاف کنند; به طور مثال، لوئی ماسینیون، اج. ای. ار، هـانری کـربن، آنه ماری شیمل، مارشال جی، اس. هادسون، ویـلفرد کـانتول اسـمیت و دیگران، برای جنگیدن‌ با‌ تعصبات، راه تحقیق را پیـش گـرفته اند. وی در پایان این فصل با استناد به کلام ویلفرد کانتون اسمیت، متفکر کـانادایی، نـتیجه می گیرد که قسمتی از مـشکل غـرب‌ آن‌ اسـت کـه طـی قرون متمادی محمد(ص) را به عنوان فـردی ضـد فرهنگ دینی و دشمن تمدن معرفی کرده است; در حالی که باید او‌ را‌ مردی بـا روحـیات متعالی می‌ دیدیم‌ که برای ایـجاد صلح و تمدن برای مـردمان خـود سخت کوشید. در ارزیابی این فـصل بـاید به این ملاحظات توجه داشت:

نخست، متأسفانه حقایق تاریخی‌، فرهنگی‌، معنوی و سیاسی اسـلام و پیـامبر‌ خدا‌ حضرت محمد(ص) و به طـور کـلی مـسلمانان همواره برای مـردم اروپا یـا معما بوده یا سـرچشمه تـرس و اضطراب، و در نتیجه گهواره پیش داوری ها، کلیشه سازی ها و احیاناً خیال پردازی بوده‌، و حاصل‌ آن بداندیشی، کـینه تـوزی، کتمان حقایق تاریخی و تحقیر مسلمانان و فـرهنگ آنـها بوده اسـت، در حـالی کـه در یک نگاه کلان، اصـولا فرهنگ های مختلف ـ تا چه رسد به ادیان بهویژه‌ ادیان‌ آسمانی و پیامبران‌ آنها ـ اهل آشـتی و پیـوندند و دستاورد هر فرهنگ و تمدنی به طـور کـلّی بـخشی از کـل تـاریخ بشر است‌. بـه یـقین، علت برخی از این سوءتفاهم ها و بدبینی ها در‌ خصوص‌ اسلام‌ و پیامبر اکرم(ص) و بدبینی ها نسبت به مـسلمانان، خـود مـسلمانان بوده اند; چه حوادثی که در سده هـای ‌‌نـخستین‌ در نـتیجه بـرخی فـتوحات پدیـد آمد و برخی از حاکمان مسلمان بعد از دستیابی‌ به‌ قدرت‌، مشی اسلامی و سیره و سنت آسمانی پیامبر اعظم(ص) را فراموش کردند و چه بازخوانی های یک جانبه‌ و ارائه تفسیر و تحلیل های فرقه ای و درون گـروهی از اسلام همه در این‌ مسئله شریک اند; اما‌ یک‌ علت بسیار مهم این بداندیشی ها و تصاویرِ غالباً منفی،

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۶۹)


به مجموعه ای از عملکرد و نوشته های غربی ها و اروپاییان برمی گردد که خانم کـارن بـه بخشی از آنها توجه داده اند‌.

دوم، دردمندانه باید گفت محققان قرون وسطایی و روحانیون کلیسا ترجیح دادند تا به پرسش از چیستی اسلام، پاسخی آسان بدهند و آن این که اسلام ساخته یک نفر، مـحمد(ص)، اسـت; بنابراین هیچ‌ ضرورتی‌ برای پاسخ به سؤالات دشوار در خصوص دین اسلام وجود ندارد. بهترین راه حل این بود که مؤسس آن دین را با تهمت و افـترا بـدنام کنند و او را تحت تأثیر‌ القائات‌ شـیطانی بـدانند. از این رو، برای ترساندن و گریزاندن مسیحیان از توجه و گرویدن به این دین، افسانه های بی شماری ساختند. به عنوان مثال، برخی چنین ادعا کردند که رحـلت‌ پیـامبر‌(ص) نه در سال ۶۳۲، بلکه در سـال ۶۶۶ مـیلادی رخ داد و این همان عدد مخصوص دجال در کتاب مکاشفه یوحناست و لذا محمد(ص) همان دجال ضدمسیح قلمداد شد; در حالی‌ که‌ چنان‌ که خانم کارن و بسیاری دیگر‌ از‌ محققان‌ غربی اذعان کرده اند، محمد(ص) پیام آور پاکـی، صـداقت و اخلاصِ حضرت مسیح و مادر برگزیده او حضرت مریم(س) بود و تا آخر عمرش‌، حتی‌ یک‌ کلمه بر ضد مسیح نگفت و نه آموزه ای‌ از‌ تعالیم اصیل او را مردود دانست; بلکه در ده ها مورد که نـام حـضرت مسیح و حـضرت مریم در کتاب‌ آسمانی‌ اش‌ آمده، همواره به نیکی از او یاد شده است. اسناد‌ و متون تاریخی که گزارشگر رفـتار محمد(ص) با مسیحیان در جزیره العرب است، نیز گویای همزیستی مسالمت آمـیز و مـلاطفت‌ مـحمد‌(ص) با‌ مسیحیان است.

آری تعالیم محمد(ص) تنها این آموزه مسیحیان ـ نه مسیحی‌ ـ را‌ که خداوند یک بار و تنها یـک ‌ ‌بـار در تاریخ بشر در وجود یک انسان، یعنی عیسا‌ مسیح‌ تجسم‌ یافت تا جهان را از پلیـدی و گـناه نـجات بخشد و در نتیجه، مسیحیان‌ عهده‌ دار‌ حقیقت غایی عالم اند (مسئله فدیه و شفاعت) مخالفت ورزید و صحت و اعـتبار تثلیث را انکار‌ کرد‌ و از‌ طرفی ادعای مسیحیان در خصوص مصلوب شدن «پسر خدا» را نفی و مـقامی جاودانه به‌ عیسی‌(ع) داد کـه از اعـمال و رفتار بندگان خدا غافل نیست و در آخر الزمان نیز‌ به‌ امر‌ خداوند به میان اهل ایمان باز خواهد گشت.

سوم، چنان که خانم کارن توجه‌ داده‌، چهره ای که متفکران اروپایی در آثار خـود از اسلام و بنیانگذار آن در‌ طی‌ قرون‌ ارائه داده اند، همه منفی یا تمسخرآمیز نیست و هر از

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۷۰)


چندگاهی، در این سو یا‌ آن‌ سوی اروپا، صدایی معترضانه و عدالتخواهانه یا مشتاقانه و عارفانه از میان انبوه اتهامات‌، دشنام‌ ها‌ و تحریف ها بـه دفـاع از حقیقت اسلام برخاسته و کوشیده است تا با استناد به شواهد‌ تاریخی‌، چهره‌ ای برازنده از شخصیت پیامبر اکرم(ص) ارائه کند; اگرچه همین صداهای محدود‌ و روشنگرانه‌ نیز بسیار زود جای خود را به کج اندیشی هـای گـذشته داده است. خود خانم آرمسترانگ‌ نیز‌ که در صدد است تا منصفانه تاریخ را گزارش و تحلیل کند، مرتکب‌ برخی‌ لغزش های عجیب شده است; البته این‌ لغزش‌ ها‌ و خطاها علل مختلفی داشـته و دارد کـه برخی‌ از‌ آنها به غربی ها و نوع نگرش آنها مربوط است; چنان که پاره ای‌ از‌ لغزش ها و اشتباهات ایشان در‌ تحقیقات‌ محققان مسلمان‌ نیز‌ دیده‌ می شود و ای بسا اندیشمندان مکاتب‌ مختلف‌ تـاریخنگاری اسـلامی بـر اساس تعلقات خود، نسبت بـه پدیـده هـای مختلف تاریخی‌ تفسیرها‌ و تحلیل های خاصی داشته باشند، چنان‌ که در متون و منابع‌ اصلی‌ تاریخ اسلام ـ غیر از قرآن‌ ـ این‌ اختلاف در گزارش، تـفسیر و تـحلیل را مـشاهده می کنیم. به همین خاطر، به‌ نظر‌ مـی رسـد که پژوهش در‌ تاریخ‌ اسلام‌ آن گاه علمی‌ و گویای‌ حقیقت است که شاخصه‌ هایی‌ چون امکان عقلی، استناد معتبر، هماهنگی مـحتوا، و سـازگاری بـا وقایع قطعی تاریخ و قراین خارجی‌ را‌ دارا باشد و مخالف قرآن و روایات مـعتبر‌ و صحیح‌ نباشد.

نویسنده‌ در‌ فصل‌ دوم با عنوان «محمد‌ انسان الاهی» به توصیف زندگی پیامبر به عنوان تاجری در مکه و بـیان تـجربه روحـی و کم‌ و کیف‌ توفیق آن حضرت در رفع تضاد‌ قبائل‌ عرب‌ می‌ پردازد‌. به نـظر خـانم‌ آرمسترانگ‌، وقتی محمد(ص) دعوت خود را در مکه آغاز کرد، قبایل عرب در تضاد و از هم گسستگی‌ دائم‌ به‌ سـر مـی بـردند و هر قبیله ای قوانین‌ داخلی‌ خود‌ را‌ برپا‌ داشته‌ بود و اتحاد معنای خود را از دسـت داده، بـرای آنـان زندگی در لوای یک قانون همسان که بتواند جایگاه آنان را در تمدن جهان مشخص سازد، ناممکن‌ بـه نـظر مـی رسید; اما ۲۳ سال بعد، محمد(ص) در حالی از دنیا رفت که شرایط داخلی، زندگی اعراب را بـه کـلی متغیر ساخته بود و آنان ضمن رهایی از خشونت‌ های‌ بی حاصل و پراکندگی قبیله ای، هـویت جـدیدی پیـدا کرده بودند، به طوری که تحت رهنمودهای او به چنان خودباوری ای دست یافتند که در ظـرف صـد سال، امپراتوری عرب‌ از‌ جبل الطارق تا هیمالیا وسعت یافت. به نظر نویسنده، مـوفقیت مـحمد(ص) بـه هیچ وجه به دلیل شعور سیاسی او نبوده، بلکه بیشتر بر‌ بینش‌ دینی ای

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۷۱)


استوار بود کـه‌ بـه‌ عنوان انسانی الاهی به اعراب انتقال داد و تشنگی روحانی آنان را سیراب نمود. وی ضـمن مـقایسه شـخصیت حضرت محمد(ص) و حضرت عیسی(ع) می نویسد: با‌ آن‌ که مسلمانان اعتقاد روحانی‌ عمیقی‌ نسبت بـه مـحمد(ص) احـساس می نمایند، هیچ گاه ادعا ننموده اند که او روح خداوند است; در حقیقت او چـهره ای کـاملا انسانی داشته و ادعای فوق بشری درباره او نیست‌. به‌ نظر وی، تلاش دردآوری است که بخواهیم خداوندِ فراتر از قـوه فـکر، توصیف و بیان را در قالب بشری که اسیر شرایط سخت و پیچیده زندگی دنیوی اسـت، بـه تصویر درآوریم. به‌ نظر‌ خانم آرمسترانگ‌، مـحمد(ص) عـطیه مـعنوی و سیاسی بسیار بالایی را از خداوند دریافت کرده بـود و کـلیه مؤمنان را برای ایجاد‌ جامعه ای سالم و مبتنی بر عدالت مسئول می دانست. محمد(ص) مـی‌ تـوانست‌ خشمگین‌ شود، به همان تـرتیب کـه بسیار مـلایم، احـساساتی، انـعطاف پذیر، درست و مهربان بود. کارن دربـاره بـرخی دیگر ‌‌از‌ ابعاد زندگی پیامبر می نویسد: ما در مورد خندیدن مسیح(ع) هیچ نـشنیده ایـم‌; در‌ حالی‌ که محمد(ص) همواره با خـانواده و همراهان نزدیک خود در حـال مـزاح و خندیدن بود; با بچه‌ هـا بـازی می کرد; هنگام مرگِ دوستان گریه می کرد و نوزاد خود را‌ مانند هر پدر دیـگر‌ مـشتاقانه‌ به دیگران نشان می داد. نـویسنده بـر ایـن باور است کـه مـحمد(ص) بزرگ ترین نابغه طـول تـاریخ بشر بوده و این باور نه به خاطر آوردن قرآن یا ایجاد یک دین بزرگ‌ یـا فـتوحات نظامی، بلکه به خاطر شرایط خـاصی اسـت که او در آن رشـد یـافت، ایـستادگی کرد، و پیروز شد; زیـرا وقتی که آن حضرت از کوه حرا پایین آمد تا کلام‌ الله‌ را به اعراب ابلاغ کند، ایـن کـار ناممکن به نظر می رسید; در حـالی کـه تـجربه یـهودیان در پذیـرش «یهوه» به عـنوان خـدای واحد حدود هفتصد سال. ۲۵۰ ق م تا ۵۵۰‌ م ـ به‌ طول انجامیده بود ـ محمد(ص) چنین تحول عظیمی را در زندگی بشر و تـاریخ اعـراب در طـول ۲۳ سال به دست آورد و حتی آن زمان که بـرخی از سـران اعـراب مـلتمسانه‌ از‌ او خـواستند تـا راهی برای چندخداپرستی بیابد، به گونه ای که خدایان دیگر را هم در کنار الله قبول داشته باشند، او به هیچوجه نپذیرفت و بر یکتاپرستی تأکید نمود‌. دعوت‌ به‌ چنین امری در جامعه ویـ‌ که‌ فقط‌ بوی خشونت و قدرت پرستی می داد، در حقیقت بازی با مرگ بود. اما سرانجام محمد(ص) موفق شد که ریشه جهالت و خشونت‌ های‌ قبیله‌ ای اعراب را قطع، و آنان را با خدای‌ یکتا‌ آشـنا سـاخته، به پرستش او رهنمون شود.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۷۲)


نویسنده در فصل سوم با هدف روشنگری در مورد دستاورد عظیم دعوت‌ حضرت‌ محمد‌(ص)، به وضعیت جامعه جاهلی در جزیره العرب پرداخته، می نویسد‌: محمد(ص) در سال ۵۷۰ میلادی در مـکه بـه دنیا آمد و در این هنگام، هیچ یک از دو امپراتوری‌ بزرگ‌ آن‌ زمان، یعنی ایران و روم، به عربستان بهای چندانی نمی دادند و به‌ هیچ‌ وجه، قصد حـمله بـه این ناحیه مطرود دنیا و تـصرف آن را نـداشتند; چنان که در ذهن‌ هیچ‌ یک‌ خطور نمی کرد که این ناحیه محل تولد آئین جدیدی خواهد شد‌ که‌ بی‌ درنگ به قدرتی بزرگ جـهانی تـبدیل شود. عربستان سرزمین بـی خـدایی تصور می شد‌ که‌ هیچ‌ یک از ادیان امروزی مانند یهودیت و مسیحیت نتوانسته بود در آن نفوذ کند. درست‌ است‌ که تعدادی از قبایل یهودی در نواحی مستعد کشاورزی در یثرب، خیبر و فدک‌ زندگی‌ می‌ کـردند، ولی ایـن قبایل از سایر اعراب بت پرستی که در همسایگی آنان زندگی‌ می‌ کردند، عملا غیرقابل تشخیص بودند و در نتیجه، مذهب آنان نیز توسعه نیافته و ابتدایی‌ باقی‌ مانده‌ بود. مجموعه ای از حوادث پیرامون این دو دیـن مـثلا بحث هـای تک ذاتی یا‌ دوذاتی‌ بودن مسیح سبب شده بود که اعراب بدوی به هر دو دین‌ به‌ دیـده‌ شک و بددلی بنگرند و این بی اعتمادی زمانی قوت گرفت که آنـها احـساس کـردند که این‌ ادیان‌ وسیله‌ ای برای حفظ سرحدات دو امپراتوری اند. ایرانیان و رومیان از یهودیان و مسیحیان‌ برای‌ نفوذ و جلوگیری از حـملات ‌ ‌گـاه و بیگاه اعراب به سرزمین های خویش بهره می بردند و بر مشکلات‌ ساکنان‌ بـومی مـی افـزودند.

به نظر آرمسترانگ، اعراب حجاز و نجد قرن ها به‌ گله‌ داری و زندگی قبیله ای مشغول بودند و بـا‌ یکدیگر‌ بر‌ سر ستیز و جنگ بودند; حتی اعرابی که‌ در‌ شهرها سکنا گزیده بـودند، عادت گله داری خود را تـرک نـکردند و شتران را‌ پسران‌ صحرایی خود می دانستند. زندگی‌ در‌ بیابان ها‌ بسیار‌ پرمخاطره‌ بود; چادرنشینان تقریباً همیشه گرسنه بودند‌ و از‌ سوء تغذیه رنج می بردند و برای به دست آوردن نیازهای اولیه زندگی‌ در‌ رقابت دائمی بـا یکدیگر بودند. تنها‌ راه بقاء، زندگی کردن‌ به‌ صورت خویشاوندی بود و بدین ترتیب‌، صحراگردان‌ برای خود گروه هایی تشکیل دادند که بر اساس ریشه خانوادگی ـ خونی ـ از‌ یکدیگر‌ مجزا می شدند. این گـروه‌ هـا‌ با‌ هم متحد شده‌، طائفه‌ و سپس قبیله را تشکیل‌ می‌ دادند. به نظر نویسنده در نظام قبیله ای، هیچ جایگاهی برای برتری فردی وجود‌ نداشت‌ و هیچ کس از روی روابط خونی‌ یا‌ موروثی جایگاهی‌

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۷۳)


نـمی‌ یـافت‌. پایبندی به عهد و پیمان‌، روحیه وفاداری، مروت و مهمان نوازی از ارزش های خوب اعراب بود; چنان که انحصار حق‌ حیات‌ برای اقویا و محکوم بودن ضعفا به‌ مرگ‌، زنده‌ به‌ گور‌ کـردن دخـتران و اصرار‌ برای‌ انتقام برای حمایت از افراد قبیله، از خصوصیات ناشایست اعراب شمرده می شد. زن قسمتی از‌ دارایی‌ مرد‌ به شمار می آمد و ازدواج با زنانِ‌ فقیر‌ در‌ حقیقت‌ تنزل‌ درجه‌ مردان را به هـمراه داشـت و زن تـنها وسیله ای برای ارضای تمایلات جـنسی مـردان مـحسوب می شد. شعر جایگاه والایی داشت و آیه ای جادویی و مقدس تلقی می‌ شد و شاعر به جای پرداختن به افسانه های باستانیِ خـدایان و تـوجیه راه هـای این خدایان برای ارتقای روح و فکر، با پرداختن بـه جـنگ ها و انگیزه دادن به مردان صرفاً به‌ پیروزی‌ در مقابل قبیله متخاصم فکر می کرد.

اعراب با همه سختی های طـبیعی و غـیرطبیعی، دارای زنـدگی روحانی نیز بودند. آنان به کعبه ای روی می آوردند که بـا ۳۶۰‌ بت‌ احاطه شده بود که نماد ۳۶۰ روز در سال سومری یا نماد قبایل مختلفی بود که در ماه های معینی، بـرای طـواف کـعبه‌ می‌ آمدند. در این میان، بتِ‌ هُبَل‌ و سه بت بزرگ دیگر یـعنی لات، مـنات و عزی ـ که دختران خدا نام گرفته بودند ـ بسیار مقدس بودند و مظهر ماوراء طبیعت به شمار مـی آمـدند‌. بـا‌ این همه، به نظر‌ مؤلف‌، اعراب فقط در وضعیت عادی، بت ها را مـی پرسـتیدند ولی در مـوقعیت های سخت و دشوار به سراغ الله می رفتند. به همین دلیل، آنان مشرکانی بودند کـه وجـود خـدای‌ واحد‌ را نفی نمی کردند، ولی او را در اداره جهان نیازمند خدایان کوچک سنگی و چوبی می دانستند.

در بحث از وجـود حـنفا در جزیره العرب، نظر نویسنده این است که‌ حنیفیت‌ پدیده ای‌ صرفاً تاریخی نـبوده کـه از تـعصبات بت پرستانه پایان دوره جاهلیت سرچشمه گرفته باشد، بلکه دارای ریشه‌ های حقیقی بود و حنفا بـه دنـبال پیداکردن دین ابراهیم(ع) بودند. وی‌ درباره‌ تعداد‌ حنفا، تنها از چهار شخصیت نام مـی بـرد کـه در آن زمان به این نام شناخته بودند‌ و ‌‌نتیجه‌ می گیرد که دو نفر از آنها یعنی عبیدالله بـن جـحش، پسر عموی‌ پیامبر‌(ص) و زید‌ بن عمر بن نوفل به رغم اسلام آوردن بـه مـسیحیت گـرویدند و یک نفر از آنها‌ یعنی عثمان ابن حویرث نیز اساساً اسلام نیاورد، بلکه به مسیحیت پیـوست و ورقـه‌ ابـن نوفل پسر عموی‌ خدیجه‌ و مشوق اصلی محمد(ص) در ادامه راه پیامبری، پس از بعثت به مـلاقات بـا پیامبر موفق نشد و لذا به طور رسمی از دین خاصی پیروی نکرد.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۷۴)


نویسنده در این فصل، در ارزیابی‌ نقش ورقـه بـن نوفل بسیار مبالغه کرده است. ما در فصل بعدی نکاتی را در این باب مـتذکر خـواهیم شد. درباره حنفا نیز ادعای نویسنده مـحل تـأمل اسـت، زیرا یکتاپرستان یا‌ حنیفان‌ کسانی بودند کـه بـر خلاف بیشتر مردم که مشرک بودند، از بت پرستی بیزار و به خدای یگانه و احـیاناً بـه کیفر و پاداش روز رستاخیز معتقد بودند. ولی بـعضی از مـورخان آنان‌ را‌ نـیز در شـمار حـنیفان آورده اند. افرادی همچون ورقه بن نـوفل، عـبیدالله بن جحش، عثمان بن حویرث، زید بن عمر بن نوفل، نابغه جـعدی (قـیس بن عبدالله)، امیه بن‌ ابی‌ الصـلت، قس بن ساعده ایـادی، ابـوقیس صرمه بن ابی انس، زهـیر بـن ابی سلمی، ابوعامر اوسی (عبد عمروبن صیفی) عداس (غلام عتبه بن ربیعه) رئاب شـنی و بـحیرای راهب را‌ از‌ جمله‌ حنیفان شمرده انـد. بـرخی از‌ ایـنان‌ از‌ حکما یا شـعرای مـشهور بوده اند.

اینان بـا فـطرت پاک خود، وجود آفریدگار مدبر جهان را باور داشتند و نمی توانستند آیین‌ منحط‌ و دور‌ از خردی همچون «بـت پرسـتی» را بپذیرند. مسیحیت‌ و یهودیت‌ نیز، به ویـژه در عـربستان آن روز، با گـذشت قـرن هـا، اصالت و معنویت خود را از دسـت داده بود‌ و نمی‌ توانست‌ درون ناآرام افراد روشن بین را آرامش بخشد. از این‌ رو، در مورد برخی از خداجویان آمده اسـت کـه در جستوجوی آیین حق، رنج سفر را بـر خـود‌ هـموار‌ مـی‌ سـاختند; با دانشمندان مـسیحی و یـهودی و دیگر افراد آگاه بحث و گفتوگو می‌ کردند‌ و در مورد نشانه های بعثت پیامبر اسلام(ص) که در کتاب هـای آسـمانی بـه آنها اشاره شده‌ بود‌، تحقیق‌ می کـردند و چـون غـالباً راه بـه جـایی نـمی بردند، اصل یکتاپرستی را‌ می‌ پذیرفتند‌. در هر حال، این که آنان عبادت و مراسم مذهبی خود را چگونه انجام می‌ دادند‌، چندان‌ برای ما روشن نیست.

یادآوری این نکته لازم اسـت که حنیفان برخلاف پندار برخی‌، در‌ هدایت و تحول جامعه عرب به سوی توحید، نقشی نداشتند; بلکه چنان که مورخان‌ تصریح‌ کرده‌ اند، آنان در گوشه گیری و تأمل روزگار می گذرانیدند و هیچ گـاه بـه صورت گروه‌ و فرقه‌ ای سازمان یافته نبودند.

در فصل چهارم زیر عنوان «وحی» نویسنده ابتدا درباره‌ کودکی‌ محمد‌(ص) و این که آگاهی ها درباره کودکی و نوجوانی آن حضرت بسیار اندک است، سخن مـی گـوید‌ و سپس‌ با استناد به آیات قرآن، بر موضوع بشر بودن حضرت محمد(ص) و این‌ که‌ قبل‌ از بعثت

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۷۵)


مانند سایر افراد جامعه زندگی می کـرد، تـأکید می کند و با پیش کـشیدن‌ ایـن‌ نکته‌ که عیسی(ع) قبل از تولد و در شکم مادر برای پیامبری در نظر‌ گرفته‌ شده بود، در پی القای این مطلب برمی آید که محمد(ص) از آغاز دارای چنین عظمتی‌ نـبوده‌ اسـت.

وی سپس با استناد بـه آیـات قرآن، به بیان دوران کودکی‌ و نوجوانی‌ آن حضرت می پردازد و می نویسد که‌ به‌ خاطر‌ فقرِ مادرش کسی حاضر نبود محمد(ص) را‌ برای‌ شیردادن قبول کند و حلیمه ناگزیر از قبول این فرزند شد که البـته نـتیجه‌ اش‌ فوران برکت و نعمت برای او‌ و خانواده‌ اش بود‌. نویسنده‌ در‌ این جا موضوع شکافتن سینه پیامبر‌ بهوسیله‌ دو مردِ ـ فرشته ـ سفید پوش را تمثیلی برای تجسم و دریافت الهامات خداوند‌ می‌ داند. وی در توصیف شخصیت محمد‌(ص) در دوره جـوانی مـی‌ نویسد‌: او جـوانی بسیار توانا و کامل‌ بود‌. در مکه او را امین می شناختند; همان صفتی که در تمام طول‌ زندگی‌ او را یاری داد تا‌ بـدان‌ وسیله‌، اطمینان مردم را‌ جلب‌ نماید. ظاهری بسیار جذاب‌، توأم‌ با انـدامی مـحکم و قـوی داشت; چشمانش بسیار نافذ و درخشنده، و شخصیتش بسیار محکم و مصمم بود‌; به‌ هر کاری دست می زد، گویی‌ تـمام‌ ‌ ‌وجـود خود‌ را‌ در‌ اختیار آن کار می‌ گذاشت. هنگام صحبت به طور کامل مقابل آدمی مـی ایـستاد و در حـالی که چشم در‌ چشم‌ او داشت، به بیان مطلب می‌ پرداخت‌. هنگام‌ دست‌ دادن‌، هیچ گاه در‌ عـقب‌ کشیدن دست پیش دستی نمی کرد. در تمام طول حیات خود به سادگی و بـا حداقل معیشت‌ به‌ زنـدگی‌ مـی پرداخت; حتی وقتی که آقا و مهتر‌ عربستان‌ شد‌، از‌ تجمل‌ گرایی‌ بیزار بود و هیچ گاه بیش از یک دست لباس نداشت. لباس های زمختی که اغلب مردم عادی داشتند، به تن می کـرد و وقتی به او هدیه ای‌ می دادند بلافاصله بین فقرا تقسیم می کرد. نویسنده در بحث از ازدواج پیامبر اکرم(ص) به برداشت غربی ها از موضوع تعدد زوجات پیامبر اکرم(ص) سخت انتقاد کرده، معتقد است‌ کـه‌ در حـالی که بسیاری از یاران و همراهان نزدیک و هم ردیفان محمد(ص) برای زن و نیازهای جنسی، روحی و عاطفی او اهمیتی قائل نبودند، آن حضرت به زنان عشق میورزید و با رفتاری‌ بزرگوارانه‌ و توأم با مدارا، زنان را یاور و هـمراه خـود می دانست. به نظر آرمسترانگ، پیامبر اکرم(ص) زن را به عنوان موجودی که خداوند برای‌ آرامش‌ مرد آفریده می دید، موجودی‌ که‌ باید دوست داشته شود و دوست بدارد. او در پاسخ کسانی کـه ازدواج هـای پیامبر(ص) را برای رسیدن به اهداف جاه طلبانه و ارضای تمایلات شخصی‌ دانسته‌ اند،

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۷۶)


می نویسد: محمد‌ نسبت‌ به زنان اشتیاق نشان می داد، اما هرگز تا زمانی که خدیجه ـ که مـسن تـر از مـحمد(ص) و بیوه بود ـ زنده بود، تـصور چـند زن داشـتن را که از سنت های‌ عادی‌ اعراب به شمار می رفت، به خود راه نداد; چنان که از ثروت خدیجه نیز تنها برای رسیدگی بـه مـستمندان و فـقرا بهره جست تا جایی که خودش در مشقت بـه‌ سـر‌ برد.

خانم‌ کارن در توصیف ازدواج پیامبر اکرم(ص) با خدیجه می نویسد: یتیمی و فقر مالی آن حضرت باعث تأخیر‌ در ازدواج و احیاناً موجب بـروز بـرخی آلام روحـی آن حضرت شده‌ بود‌; اما‌ سفر تجارتی بسیار موفقیت آمیز مـحمد(ص)، خدیجه را بر آن داشت تا پا پیش نهاده، خود پیشنهاد ‌‌ازدواج‌ با محمد(ص) را بدهد. به نظر نویسنده، انگیزه خدیجه تـوفیق مـحمد در تـجارت‌ یا‌ پیشگویی‌ های ورقه درباره آینده اش، نبود، بلکه او در این جوانْ صـداقت، امـانتداری، حسن اعتبار‌ میان مردم، پشتکار و توانایی هایی را می دید که سخت شیفته اش می‌ ساخت. به نـظر ویـ‌، خـدیجه‌ تنها یک همسر مهربان و آرام بخش نبود، بلکه مشاور روحی و غمخوار سختی هـا و شـداید زنـدگی او نیز بود; چنان که منابع از اتکای خارج از تصور محمد(ص) بر خدیجه در بحران‌ ها خـبر مـی دهـد.

کارن درباره کیفیت وحی بر حضرت محمد(ص) و آغاز پیامبری آن حضرت معتقد است که مـحمد(ص) در حـدود چهل سالگی بسیار نگران وضع موجود مکه بود و به دلیل‌ نگرانی‌، به گـوشه گـیری و عـبادت بیشتر که سبب گسترش و تقویت قدرت فکر ماورایی است، می پرداخت. به نظر کـارن، مـحمد(ص) در این دوره به آن درجه از درک حقیقتِ وجود رسیده‌ بود‌ که تحمل آن برای بسیاری از پیامبران و پیـشگویان نـاممکن بـود. با این همه، کارن درباره کیفیت مواجهه محمد(ص) با وحی الاهی می نویسد: محمد در شـب هـفدهم ماه رمضان‌ سال‌ ۶۱۰ در بالای کوه، همانند موسی(ع) خدای خود را ملاقات کرد و پس از مـلاقات بـا پیـک الاهی وحشت زده شد و ناگهان از رؤیا بیرون آمد و تصور کرد که تبدیل‌ به‌ کاهن‌ جن زده شـده، اشـباح وجـود‌ او‌ را‌ تسخیر کرده اند. لذا سریعاً به نزد خدیجه بازگشت و خدیجه ناچار سراغ ورقـه رفـت. ورقه که شکی در ابلاغ پیامبری به‌ آن‌ حضرت‌ نداشت، بلافاصله با هیجان فریاد کشید که مـقدسا‌، مـقدسا‌! بزرگ ترین ناموس که بر موسی ظاهر شد، بر او نیز ظاهر شـده اسـت و بدین ترتیب، محمد(ص) پیشنهاد ورقه‌ را‌ پذیرفت‌ و خـود را پیـامبر نـامید و مدتی بعد وقتی ورقه محمد(ص) را‌ در کعبه مـلاقات کـرد، به سوی او دوید و پیشانی پیامبر یکتاپرست جدید را بوسید.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۷۷)


به نظر کارن، این‌ امـر‌ ـ وحـشت‌ زده شدن ـ به هیچ وجه غـیرطبیعی نـبوده، ضعف پیـامبر تـلقی نـمی‌ شود‌; زیرا اولا این تجربه برای تـمامی پیـامبران سخت و وحشتناک بود، به طوری که همه پیامبرانِ عبری‌، مانند‌ اشعیا‌، ارمـیا و مـوسی در این حالت فریاد وحشت سر داده، خـود را در‌ آستانه‌ مرگ‌ می دیـدند. ثـانیاً حقیقت مواجهه با روح الاهی و تـجربه وحـیانی آنها را به محدوده‌ ای‌ از‌ حقیقت وارد می سازد که عمق وجود آنها را دربرمی گـیرد و بـا ادراکات عقلانی‌ موجود‌ در وجود انـسان هـماهنگی نـدارد.

خانم کارن در تـعریف دیـن الله که محمد‌(ص) به‌ تـبلیغ‌ آن مـأمور شد، معتقد است که این دین در حقیقت از ابتدای خلقت وجود‌ داشت‌ و خداوند آدم را خلیفه خـود در روی زمـین ساخت و پس از آن، پیامبران‌ را‌ یکی‌ پس از دیگری به زمـین فـرستاد. پیام هـا هـمیشه یـکسان بودند. پس ادیان هم اصـالتاً‌ یکی‌ بودند. قرآن هیچگاه وحی پیامبران قبلی را رد نمی کند، بلکه همه‌ را‌ از‌ یک منبع دانسته، کـتب آسـمانی را یکی می بیند ولی هشدار می دهـد کـه اکـثر‌ پیـروان‌ ایـن‌ کتاب ها بـه نـحو درست بدان عمل نمی کنند.

به نظر کارن‌، همه‌ پیامبران فقط یک ادعا داشتند: خداوند از طـریق آنـان خـود را به مردم می نمایاند. به‌ همین‌ دلیـل، قـرآن از زبـان عـیسی مـسیح، هـم ادیان دیگر را تأیید نموده‌، هم‌ ظهور پیامبر جدید به نام محمد(ص) را‌ بشارت‌ می‌ دهد.

نویسنده واژه امی را به معنای‌ بی‌ سواد گرفته، همه احتمالات دیگر از جمله بی سـواد بودن امت یا غیریهودی‌ بودن‌، غیر اهل کتاب بودن، پیامبر‌ امت‌ بودن و… را‌ رد‌ می‌ کند; زیرا معتقد است که هیچ‌ سند‌ تاریخی دقیقی از این که محمد(ص) می توانسته بنویسد و بخواند، وجـود نـدارد‌. تاریخ‌ گویای این مسئله است که او‌ هرگاه می خواست نامه‌ ای‌ بنویسد، آن را برای علی‌(ع) بازگو‌ می کرد و او می نوشت.

وی درباره کیفیت وحی، معتقد است که محمد‌(ص) نیز‌ مانند سـایر پیـامبران گاهی پیام‌ وحی‌ را‌ با کلام دریافت‌ کرد‌ و گاهی نیز از راه‌ رؤیاها‌ و تصاویر; و پس از اولین وحی، حدود دو سال وحی قطع شد تا آن که‌ آیات‌ «یـا ایـها المدثر قم فانذر» مانند‌ نـوری‌ در تـاریکی‌ درخشید‌ و پس‌ از این وحی، محمد‌(ص) قبول کرد که مأموریت را بپذیرد و این پذیرش، او را در راهی قرار داد که‌ قبلا‌ تصورش را نمی کرد; زیرا چنین‌ به‌ نظر‌ مـی‌ رسـد‌ که در ابتدا‌، محمد‌(ص) ایـده ای بـرای برپایی یک دین جهانی نداشت و بیشتر به فکر اعراب بود. در ارزیابی این‌ فصل‌ به‌ این جهات باید توجه داشت:

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۷۸)


نخست، خانم‌ آرمسترانگ‌ اصرار‌ دارد‌ که‌ نزول‌ سوره ۹۳ را پیام اصلی دعوت مـحمد(ص) تـلقی کند و در چند جا تلاش می کند تا رسالت حضرت محمد(ص) را معطوف به مشکلات اجتماعی و معیشتی و فقر اعراب‌ جاهلی بداند; در حالی که پیام اصلی وحی بر همه پیامبران، توحید و پرستش خـدای یـگانه بوده و هـست. درست است که همه انبیا بر لزوم مبارزه با فقر و تنگدستی و دستگیری از‌ بی‌ بضاعت ها و افراد ناتوان تـأکید کردند، ولی این امر به هیچ روی وظیفه اصلی آنان نبوده است. حـتی اگـر بـخواهیم بر اساس سایر نشانه هایی که نویسنده در همین‌ کتاب‌ ارائه کرده، قضاوت کنیم، مهم ترین عامل در دعوت مـحمد(‌ ‌ص)، دعـوت به یکتاپرستی و توحید بوده است. ایشان خود در فصل ششم، جرقه اولین‌ برخورد‌ مـسلمانان بـا بـت پرستان را‌ پس‌ از اعلان مخالفت با سه بت لات، منات و عزی می داند و می نویسد: وقتی مـحمد(ص) پیروان خود را از پرستش این سه بت معذور‌ داشت‌، یک شبه تمامی حامیان‌ خـود‌ را از دست داد و گروهی از قریش بـه صـف نمازگزاران مسلمان، که در کعبه جمع شده بودند، حمله کردند و درگیری رخ داد.

دوم، خانم آرمسترانگ در مقایسه نبوت حضرت محمد‌(ص) و حضرت‌ عیسی(ع) از این مطلب غفلت کرده که محمد(ص) همان پیامبر مورد انتظار بشر بوده، حـتی یهودیان و مسیحیان نیز قرن ها قبل از تولدش بشارت به آمدن او داده، منتظر ظهور‌ او‌ بوده اند‌. ایشان خود در جایی می نویسد که یک راهب مسیحی، ظهور محمد(ص) را پیش بینی و برای حنفا‌ بازگو کـرده بـود و در جای دیگر می نویسد: اناجیل نیز از‌ نوعی‌ احساسات‌ پنهانی در میان مردم فلسطین برای ظهور پیامبری جدید خبر می دهند، پیامبری که در ضمن ابلاغ ‌‌پیام‌ خداوند، سخنگوی خواسته های درونی مـردم خـود نیز می باشد. او در ناملایمات‌ و ناآرامی‌ های‌ زمان خود مشارکت دارد، ولی در پی آن قادر است که پیروان خود را به‌ درک عمیق و روحانی از وجود خودشان رهنمون شود. درباره انتظار یهودیان می نویسد‌: یهودیان عربستان کـه در‌ مـنطقه‌ کشاورزی شمال عربستان زندگی می کردند، نیز بر این باور بودند که به زودی پیامبری در شبه جزیره ظهور خواهد کرد وگزارشی از مهاجرت یک حاخام یهودی از سوریه به قصد‌ یثرب را نـقل مـی کـند. وی در پاسخ این پرسش که چـگونه مـملکت آبـاد سوریه را به قصد بیابان خشک یثرب ترک کرده، می گوید: من به حجاز آمده ام تا‌ در‌ زمان ورود پیامبر جدید در این جا بـاشم و سـپس ادامـه داد: آه یهودیان زمان ظهور او فرا رسیده است; در مقابل او نـایستید.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۷۹)


سـوم، این که خدیجه در نزد پیامبر‌ عزیزتر‌ بود و پیامبر او را بیش از دیگران ستایش می کرد، نه با هدف برانگیختن و ناراحت کـردن سـایر هـمسرانش، بلکه به دلیل خدمات و زحمات او به اسلام بود. به طـور‌ قطع‌، یاری و فداکاری خدیجه تأثیر مهمی در پیشبرد رسالت پیامبر داشت، ولی اگر گفته شود که خدیجه کسی بود کـه تـردیدهای پیـامبر را نسبت به رسالتش برطرف کرد یا اگر‌ دلداری‌ های‌ او نبود، پیـامبر از ادامـه‌ راهش‌ منصرف‌ می شد یا این که پیامبر با مشورت و راهنمایی او گام برمی داشت، سخنی بـه گـزاف گـفته ایم; زیرا سند محکمی‌ برای‌ تأیید‌ ادعاهای فوق وجود ندارد. عایشه هـم، فـقط هـمسر‌ پیامبر‌ است نه مشاور یا هادی یا تحمیل کننده نظرات خود بر پیامبر. او زمـانی بـه نـامزدی و ازدواج پیامبر درآمد‌ که‌ سن‌ و سالی نداشت، ولی تحت تربیت پیامبر قرار گرفت و از آن‌ فضای کـودکی خـارج گشت، نه این که پیامبر با کودکی او همراه و همگام شود.

چهارم، برخلاف تـصویری کـه‌ آرمـسترانگ‌ ارائه‌ می کند، پیامبر با زنان خویش مشکلی نداشت. در حادثه افک‌ و در‌ قصه تحریم کـوتاه مـدت زنان، پیامبر برای هدایت آنان به راه مستقیم مدتی با عایشه و دیگر‌ زنانش‌ قـطع‌ رابـطه کـرد و به امر خداوند هم دوباره به سوی آنها بازگشت. به‌ علاوه‌، عایشه‌، ام سلمه و حتی خـدیجه، فـقط همسران پیامبر بودند و آنان را در جایگاه مشاوران پیامبر‌ دیدن‌ خطاست‌. پیامبر بر هـمسران خـویش سـلطه داشت، لذا شواهدی مبنی بر وجود دسته بندی قومی‌ و اختلاف‌ های سیاسی در بین آنها در دست نـیست. تـنها پس از وفـات پیامبر‌، عایشه‌ برخلاف‌ توصیه رسول الله در رأس یک حرکت سیاسی قرار گرفت که بـه جـنگ جمل‌ علیه‌ علی(ع) انجامید. ازدواج های متعدد پیامبر مبنای عشقی نداشت. او اغلب با زنان‌ بیوه‌ ازدواج‌ مـی کـرد و حاصل این ازدواج اتحاد و وحدت قبایل مختلف اعراب بود. پیامبر حتی در رفتارش‌ بـا‌ زنـان خود تفاوتی قائل نبود و مبنای رفتارش را عـدالت قـرار مـی داد‌ و نه‌ تنها‌ با عایشه بلکه با هـمه آنـها رئوف و مهربان بود.

پنجم، در برخی از کتب تاریخ‌ که‌ آرمسترانگ‌ تحلیل اش از آغاز وحی را بر آنـها مـبتنی کرده، گزارشی درباره‌ چگونگی‌ بـعثت و نـخستین وحی بـه پیـامبر خـدا(ص) نقل شده که با معیارهای حـدیث و تـاریخ سازگاری ندارد; چون‌ این‌ گزارش مشهور است و مورد استقبال بسیاری از مستشرقان قـرار گـرفته، نقل و نقد‌ مختصر‌ آن لازم است.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۸۰)


عایشه مـی گوید: فرشته‌ نزد‌ پیـامبر‌(ص) آمـد و گفت بخوان. گفت: خواندن نـمی دانـم‌. سه‌ مرتبه و هر بار سخت او را فشار داد تا این که در آخرین‌ بار‌ گفت: بـخوان بـه نام پروردگارت‌ که‌ آفرید… آنـگاه‌ رسـول‌ خـدا‌(ص) در حالی که مـی لرزیـد، نزد‌ خدیجه‌ آمد و گـفت مـرا بپوشانید. او را پوشانیدند تا اضطراب و ترس او کم‌ شد‌. رسول خدا(ص) آنچه را پیش آمده‌ بود، بـرای خـدیجه بیان‌ کرد‌ و گفت: بر خویشتن بـیمناکم. خـدیجه‌ گفت‌: بـه خـدا سـوگند، هرگز خداوند تو را خـوار نخواهد کرد. سپس او را‌ نزد‌ پسر عمویش ورقه بن نوفل‌ ـ پیرمرد‌ نابینای‌ مسیحی ـ برد. خدیجه‌ بـه‌ او گـفت: عموزاده! از‌ برادرزاده‌ ات بشنو که چه مـی گـوید. رسـول خـدا آنـچه دیده بود، بـیان کـرد. ورقه‌ گفت‌: این همان ناموس (فرشته) است که‌ بر‌ موسی نازل‌ شد‌. کاش‌ من امروز جـوان بـودم‌; کـاش آن روز که قومت تو را بیرون می کنند، زنـده بـودم. رسـول خـدا(ص) گـفت‌: مـگر‌ مرا بیرون می کنند؟ گفت: آری. بدین‌ ترتیب‌ محمد‌(ص) به‌ رسالت‌ خویش و… اطمینان یافت‌! این‌ روایت، هرچند در صحیحین نقل شده است، به دلایلی پذیرفته نیست:

نخست، روایت کننده ایـن گزارش‌ عایشه‌ است‌ و به اتفاق ارباب سیره و تاریخ او در‌ سال‌ چهارم‌ یا‌ پنجم‌ بعثت‌ متولد شده است. روشن است که وی در هنگام بعثت شاهد احوال آن حضرت نبوده است و در خبری نیامده است کـه مـاجرای بعثت را از پیامبر(ص) شنیده‌ باشد. به علاوه، او نام راوی اصلی را که احتمالا از او شنیده، ذکر نمی کند و این خبر به اصطلاح مرسل است و درخور اعتماد نیست.

دوم، بر اساس این روایت‌، فرشته‌ وحـی چـندین بار به محمد(ص) تکلیف خواندن کرد و او اظهار ناتوانی نمود! در حالی که اگر مقصود این بوده که حضرت رسول(ص) کلام خدا را از روی لوح و نوشته‌ ای‌ بـخواند، چـنین چیزی عقلانی نیست; زیرا خـدا و فـرشته او می دانستند که او قدرت خواندن ندارد. اگر مقصود خواندن آیات به دنبال فرشته‌ وحی‌ بوده، این عمل امر چندان‌ دشواری‌ نبوده تا آن حضرت ـ کـه بـه هوش و خردمندی معروف بـوده ـ از آن عـاجز باشد.

سوم، فشارهای مکرر پیامبر از سوی فرشته وحی، چه مفهومی‌ ممکن‌ است داشته باشد، در‌ حالی‌ که یادگیری، امری ذهنی است؟ اگر برای این بوده که به قدرت خدا ناگهان قدرت خـواندن بـیابد، برای این کار اراده خدا کافی بوده است. اگر فشارهای یادشده را در اثر‌ ارتباط‌ حضرت محمد(ص) با مبدأ جهان هستی و عالم غیب بدانیم،

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۸۱)


باز هم توجیه پذیر نیست چون بر اساس آیـات، وحـی از یکی از سـه طریق بوده است: «ارتباط مستقیم و دریافت پیام‌ الهی‌ بدون هیچ‌ واسطه»، «از طریق شنیدن صدا، بدون مشاهده صـاحب صدا» و «توسط فرشته وحی». در این میان، بر اساس‌ برخی از روایات، تـنها در صـورتی کـه دریافت وحی از طریق‌ ارتباط‌ مستقیم‌ و بیواسطه بوده، نوعی سنگینی را تحمل می کرده است; در حالی که به اتـفاق ‌ ‌مـورخان، نخستین آیات ‌‌قرآن‌ را جبرئیل در غار حرا آورده بود و از این رو، هیچ دلیلی برای‌ احساس‌ فـشار‌ و سـنگینی وجـود نداشته است. البته این، به معنای نفی احساس سنگینی مسئولیت و نگرانی آن حضرت‌ از مخالفت بت پرسـتان نیست.

چهارم، با توجه به آمادگی های حضرت رسول‌(ص) در دریافت پیام های‌ غـیبی‌، غافلگیر شدن او و دچار تـرس و اضـطراب شدن معنا ندارد.

پنجم، چگونه پذیرفتنی است که اطلاعات خدیجه بیشتر از پیامبر بوده; به گونه ای که وی با مشاهده ترس و لرز پیامبر(ص)، او‌ را دلداری دهد!

ششم، عجیب تر این است که پیامبری به رسالت و مـسئولیت هدایت مردم مبعوث شود، اما خود نداند، پیک الهی را نشناسد، پیام او را درست تشخیص ندهد و نیازمند‌ تأیید‌ پیرمرد نابینای مسیحی باشد.

هفتم، تردیدهایی که به پیامبر(ص) نسبت داده اند، با آیات قرآن کـه مـی گوید: «ما کذب الفواد ما رای: آنچه را در دل دید انکارش نکرد‌» سازگاری‌ ندارد. از امام صادق(ع) پرسیدند: چرا پیامبر(ص) هنگام دریافت وحی، شکی نداشت که مبادا وسوسه شیطان باشد؟ فرمود: خداوند وقتی بنده ای را بـه رسـالت منصوب می کند، به او‌ اطمینان‌ خاطر و آرامش کامل می بخشد; به طوری که هرچه از جانب خدا بر او نازل می شود، همانند چیزی است که خود به چشم می بـیند.

هـشتم، بارها در‌ قرآن‌ کریم‌ از وحی بر پیامبران و نزول‌ فرشتگان‌ بر‌ آنان سخن رفته است. درباره کدام یک از ایشان چنین احوال و اوصافی آمده است؟ شگفتا! مگر فرشته وحی با کسی دست بـه‌ گـریبان‌ مـی‌ شود؟

نهم، بیان گزارش با گـزارش جـابر بـن عبدالله‌، ابن‌ عباس، عمرو بن شرحبیل و روایت دیگر عایشه نیز سازگاری ندارد; چون در هیچ یک از اینها سخنی از تردید‌ پیامبر‌(ص) به‌ مـیان نـیامده اسـت، بلکه در گزارش عبدالله بن عباس می‌ خوانیم: فـرجع الی بـیته و هو موقن

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۸۲)


دهم، درست است که این روایت در کتاب صحیح بخاری و مسلم (از‌ مهم‌ ترین‌ کتب حدیثی اهل سنت) آمـده و شـارحان آن کـتب نیز دانشمندان سرشناسی‌ اند‌، اما در همین کتاب ها نقل هـای مناسب دیگری نیز وجود دارد که مقام رسالت پیامبر‌(ص) را‌ خدشه‌ دار نمی کند. چگونه است که محققان غربی و خانم آرمـسترانگ و دیـگر شـرق‌ شناسان‌ که‌ ادعای علمیت و بی طرفی می کنند، به سراغ ایـن گـزارش رفته، به نقل آن‌ پرداخته‌ اند؟

نویسنده‌ در فصل پنجم زیر عنوان «بشارت دهنده» به کیفیت اجرای پیـام هـای آسـمانی در‌ اجتماع‌ قبیله ای مکه و آثار و پیامدهای آن می پردازد. به نظر او، پیام محمد‌(ص) باهدف‌، بـاارزش‌، امـیدبخش و شـادی آفرین بود، ولی محمد(ص) فقط یک بشارت دهنده و ترساننده بود، اما مثل‌ مسیح‌ نجات دهـنده نـبود و هـیچ مأموریت جهانی نداشت. پیام محمد(ص) یا همان زیربنای پیام‌ قرآنْ‌ معطوف‌ به تلاش بـرای ایـجاد جامعه ای برابر به دور از تعصبات طبقاتی بود که طبقه‌ آسیب‌ پذیر آن به درستی و امـنیت بـتوانند در آن زنـدگی کنند. به نظر‌ مؤلف‌، اگرچه‌ درست نیست که محمد(ص) را به مفهوم امروزی، سوسیالیست بـنامیم، ولی اگـر با دیدی عمیق‌ نگاه‌ کنیم‌ او را دقیقاً یک فرد سوسیالیست می یابیم. درست اسـت کـه او‌ ثـروت‌ و مالکیت را آن گونه که عیسی مسیح محکوم کرد، نفی ننمود و مسلمانان مجبور نبوده و نیستند که‌ تـمام‌ دارایـی و ثروت خود را به فقرا ببخشند، اما آنان باید آزادمنش بوده‌، همیشه‌ بـخشی از ثـروت خـود را به فقرا‌ و مستمندان‌ اختصاص‌ دهند. به همین دلیل، زکات یکی از‌ ارکان‌ پنج گانه اسلام مـعرفی مـی شـود.

او در این فصل همه حوادث را‌ از‌ منظر طبقات اجتماعی و قبیله ای‌ دیده‌ است. ویـ‌ حـتی‌ مسئله‌ مخالفت قریش با قیامت را، که‌ به‌ نظر ایشان مفهومش از یهودیان و مسیحیان گرفته شده، از همین مـنظر تـحلیل‌ کرده‌ است. با آن که روز قیامت‌، تصویری قوی از بازگشت‌ انسان‌ به اصل خـود اسـت و این‌ که‌ سرانجام همه مخلوقات به خـداوند یـعنی مـبدأ و خالق و نگهدارنده آفرینش باز خواهند گشت‌، در‌ روز قـیامت ثـروت، قدرت و شخصیت‌ فردی‌ که‌ مایه مباهات و افتخار‌ اعراب‌ بوده، به هیچ روی‌ نـمی‌ تـوانست برای آنان سودمند افتد; بـلکه از تـک تک آنـها سـؤال مـی شد که‌ چرا‌ با خودخواهی، مـال و ثـروت را برای‌ لذت‌ شخصی خود‌ اندوخته‌، آن‌ را در میان نیازمندان‌ تقسیم نکرده اند. نـماز بـهویژه نماز شب که به نظر ایـشان از ارکان دینی است‌ و آنـ‌ نـیز تحت تأثیر روش راهب های‌ مـسیحی‌ در‌ بـیابان‌ های‌ سوریه بوده، نیز‌ نوعی‌ اظهار تعظیم و به خاک افتادن در

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۸۳)


مقابل خداوند اسـت. ایـن امر در کنار تقویت خداباوری مـسلمانان‌، مـوجب‌ شـکسته‌ شدن غرور و خـودبزرگ بـینی چندین ساله اعراب‌ بـود‌ ولذا‌ بـا‌ واکنش‌ منفی‌ شدید مواجه شد، به طوری که مسلمانان مجبور شدند مدت ها نـماز را بـه طور پنهانی و در دره های اطراف مکه بـه جـا آورند. بـا ایـن حـال‌، تا زمانی که مـحمد(ص) با سه بت لات، عزی و منات درنیفتاده بود، می توانست در مکه حامیانی داشته، به حیات خـود ادامـه دهد; اما وقتی پیروان خود را از پرسـتش‌ ایـن‌ سـه بـت مـعذور داشت، یک شـبه تـمامی حامیان خود در مکه را از دست داد. پیام محمد(ص) به تفرقه در خانه ها و قبیله ها انجامید; به طوری کـه پدریـ‌ کـافر‌ می ماند و پسری مسلمان می شد. پیـوندهای جـاهلی کـه هـمه چـیز را در سـرمایه، قدرت و خودبینی فردی می دید، گسسته و پیوندهای جدیدی بر‌ پایه‌ دین، ایمان، مساوات و برادری پدید‌ می‌ آمد و این همان بشارتی بود که قرآن از آن سخن گفته بود: بـشارت کندن انسان از خاک و پیوند دادن او به عرش و ملکوت.

به‌ نظر‌ نویسنده، دعوت جدید از‌ آغاز‌ به نام اسلام خوانده نشده، بلکه در ابتدا مسلمانان دین خود را «تزکّی» نامیدند و بعدها آن را اسلام نامیدند که بـه مـعنای تسلیم مجموعه هستی و تمام وجود در مقابل خالق‌ جهان‌ هستی است. کارن اولین مسلمانان را خدیجه، علی، زید و چهار دختر پیامبر می داند و معتقد است که ابوطالب با همه احترام فـوق العـاده ای که برای محمد(ص) قائل بود، به‌ اسلام‌ نگروید. در‌ نقد این بخش از نوشته نویسنده باید گفت: نخست، درباره ایمان ابوطالب علاوه بر ده ها دلیـل‌ و شـاهد نقلی، بررسی عقلانی برخی از رفـتارهای ابـوطالب، به روشنی از‌ عمق‌ ایمان‌ و اخلاص ابوطالب پرده برمی دارد. بر اساس این نگرش، شیخ بزرگ بنی هاشم در صورت پایبندی به ‌‌شرک‌، هرگز نمی توانست و نمی بـاید بـه بهای هتک حرمت عـقاید شـرک آمیز خود‌، به‌ تعلقات‌ قومی وفادار بماند. اگر بتوان گفت که در بافت نظام قبیله ای مکه، ابوطالب موظف‌ بود تا از برادرزاده اش دفاع کند، این مسئله در شرایطی موجه بود‌ که با بـاورها و اعـتقادات‌ و حرمت‌ های قطعی قبیله ای تضادی نداشته باشد; زیرا دفاع سرسختانه ابوطالب از پیامبر(ص) عملا به این معنا بود که به برادرزاده خویش، مجال می داد تا وی امکان توهین به عقاید‌ مشرکان و از جـمله خـود ابوطالب را داشـته باشد. بدیهی است که مرد عاقل و پایبند به عقیده، هرگز به دلیل همان عقل و اعتقاد نمی تـواند امکانات خود را در خدمت کسی قرار‌ دهد‌ که مرگ و نابودی ارزش ها و عـقایدش را دنـبال مـی کند.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۸۴)


افزون بر این، چگونه می توان پذیرفت که مردی در دفاع از سخنان باطل برادرزاده اش تا حدی پیـش ‌ ‌رود‌ کـه‌ فرزندانش را در شعب به جای وی در بستر بخواباند تا اگر هجومی برای قتل او صورت گـرفت، بـرادزاده اش سـالم بماند؟

دوم، بشارت قرآن به آنچه کارن در این‌ فصل‌ اشاره کرده، خلاصه نمی شود; بلکه چنان کـه در مواضعی دیگر آورده، بشارت قرآن تنها در وحی غار حرا یا ادامه آن در مکه و مدینه نـیز خلاصه نمی شود‌، بـلکه‌ در‌ جـذابیت آن برای کشاندن میلیون‌ ها‌ انسان‌ در طی چند قرن به سوی اسلام و باور داشتن به این آیات نهفته است. اسلام توانسته است در هر زمان خود‌ را‌ با‌ شرایط زمان و مکان تطبیق داده، به صـورتی جذاب‌ همان‌ پیام ها و منظرهای اولیه خود را برای مردمان هر نسل و دوره ای از تاریخ حفظ نماید. این جذابیت همواره‌ ادامه‌ داشته‌ است. بشارت دیگر قرآن این است که قرآن و سنت اسلام‌ هیچ گـاه تـضادی بین علوم عقلی و دین قائل نیست; در حالی که اکتشافات لیل و داروین در قرن نوزدهم‌، کل‌ زیربنای‌ فکری دنیای مسیحیت را متزلزل کرد، بعضی از فرق و مذاهب شیعه‌، از‌ علوم طبیعی و ریاضیات به عنوان وسـیله ای بـرای رسیدن به تفکرات روشن تر و عمیق تر دینی‌ بهره‌ جستند‌. اصولا اسلام به عوض توصیه به سلسله ای از قوانین و موضوعات کلیشه‌ ای‌، سعی‌ دارد تا تفکر را در انسان ها تقویت کند.

حـاصل آن کـه قرآن کلام‌ الهی‌ است‌ که برای هدایت بشر فرستاده شده و گوش سپردن به آوای آن، همیشه هدایتگر است‌. قرآن‌ برای بهره دهی به فرد و شخص خاصی نازل نشده، بلکه وسیله و ابـزاری اسـت‌ بـرای‌ هدایت‌ عموم مردم در همه مـکان هـا و زمـان ها. پیامهای کتاب الله روشن و همگی جدی‌ و واقعی‌ است. گرایش به اسلام، جادویی نبود بلکه حقایق همین قرآن و زیبایی آن برخی‌ را‌ مجذوب‌ دیـن اسـلام سـاخت و آنها را از شرک و بت پرستی رهانید. قوانین قرآن کـهنه نـشده و امروز‌ هم‌ برای پیروانش درست، حقیقی و مفید است و می تواند جامعه ای برین، فاضله‌ و نیک‌ تشکیل‌ دهد و بشارت و رحمت بـاشد.

در فـصل شـشم زیر عنوان «آیه های شیطانی» نویسنده می کوشد‌ تا‌ عـلت‌ اصلی مخالفت قریش با دعوت جدید و عوامل و اسباب موفقیت آن را بررسی‌ کند‌. به نظر او، تا زمانی که محمد(ص) تـنها از پرسـتش الله سـخن می گفت و مخالفتی با‌ بت‌ های لات، عزی و منات نداشت، قریش احـساس غـریبی نسبت به او نداشت‌; اما‌ پس از آن، ناگهان

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۸۵)


اولین جرقه برخورد‌ میان‌ مسلمانان‌ و بت پرستان زده شد. وی در نقل‌ داستان‌ غـرانیق دو گـزارش را نـقل می کند که یکی گواه وجود اتفاقات شیطانی‌ مبنی‌ بر در ردیف الله قـرار‌ دادنـ‌ بـت های‌ سه‌ گانه‌ است و دیگر گزارشی که معتقد است‌ که‌ این سه بت بـه هـیچ وجـه قابل پرستش نبوده، و صرفاً ساخته تصورات‌ باطل‌ اعراب است.

نویسنده در پایان این‌ دو گزارش نـتیجه مـی‌ گیرد‌ که اگر فرض را بر‌ صحت‌ این مطلب بگذاریم که محمد(ص) به طـور مـوقت دربـاره دین یکتاپرستی خود تن‌ به‌ مصالحه داد، چنان که رودیسون‌ و وات‌ معتقدند‌، این امر بـه‌ هـیچ‌ وجه به معنای تغییر‌ وحی‌ یا عدم تشخیص بین وحی خداوند و القائات شـیطان نـیست; بـا عنایت به این که‌ احادیثی‌ که وجود آیات شیطانی در آنها‌ آمده‌، با سایر‌ احادیث‌ و خـود‌ قـرآن در تضاد است‌.

وی در ادامه مطلب به پیامدهای سازش ناپذیری محمد(ص) در موضوع بت هـای سـه گـانه‌ پرداخته‌، به مهاجرت اجباری مسلمانان به حبشه‌ و آزار‌ و اذیت‌ هایی‌ که‌ مسلمانان بدان گرفتار‌ شدند‌، مـی پردازنـد و سـپس به دیگر اقدامات بازدارنده قریش اشاره می کند. وی می نویسد: هیأتی از‌ قـریش‌ بـا‌ ابوطالب دیدار کردند و از او خواستند که‌ از‌ حمایت‌ محمد‌(ص) دست‌ بردارد‌. او پاسخ مسالمت آمیزی به رؤسای قریش داد، ولی هـیچ گـونه تعهدی را نپذیرفت و از حمایت خود از محمد هم دست برنداشت. مدتی بعد سران قـریش مـجدداً‌ با تهدید سراغ ابوطالب آمدند و فریاد بـرآوردند کـه بـه خدا قسم، ما بیش از این نمی تـوانیم بـبینیم که پدران ما مورد توهین قرار گیرند، سنت های ما منحرف تلقی‌ و به‌ خـدایان مـا اهانت شود. تا زمانی کـه تـو ما را از دسـت او خـلاص نـکنی، ما با تو خواهیم جنگید تـا جـایی که یکی از ما نابود گردد. ابوطالب‌ اندوهگین‌ شد و محمد(ص) را از ماجرا آگاه کـرد. پیـامبر(ص) در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بـود، گفت: «من آماده مـرگم. بـه خدا‌ قسم‌، اگر قریش خـورشید را در‌ یـک‌ دست و ماه را در دست دیگر من قرار دهد، از مأموریتی که خداوند به من امـر کـرده، دست برنخواهم داشت، تا او مـرا بـه‌ پیـروزی‌ یا نابودی راهـنمایی نـماید‌». ابوطالب‌ به او گفت: «بـرو آنـچه تو را راضی می سازد، اعلام کن. به خاطر خدا، من هیچ گاه تو را رهـا نـخواهم کرد.» حمایت صریح ابوطالب از محمد(ص) تـا حـدودی‌ مانع‌ از مـزاحمت هـای آنـان شد، اما یاران او تـحت آزار و شکنجه قرار داشتند و لذا عده ای به حبشه مهاجرت کردند.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۸۶)


کارن سپس به توصیف مقاومت مسلمانان اولیـه در بـرابر آزار‌ و شکنجه‌ های طاقت‌ فرسای قریش پرداخـته، از ابـعاد تـأثیر قـرآن در روح و جـان مسلمانان سخن مـی گـوید; همان زیبایی های‌ قرآن که توانسته بود اعراب را به مرحله ماورایی زندگی حیوانی‌ سوق‌ دهد‌ و نـیروی قـوی آن تـوانسته بود احساس هیجان انگیز و غنی ای پدید آورد و بـاعث شـکسته شـدن تـمامی سـدهای ‌‌درونـ‌ در رسیدن به حقیقت وجود شود.

وی سپس به توصیف حال و مقام عتبه‌ بن‌ ربیع‌، نماینده قریش، در مواجهه با آیات قرآن می پردازد و می نویسد: وقتی عتبه نزد قریش‌ بـازگشت، بسیار مشکل بود تا بتواند تجربه خود را برای دیگران بازگو نماید‌. نمی توانست بگوید که‌ چه‌ زیبایی و شکوهی در آیات قرآن دیده است. وی سرانجام رو به قریش کرد و به آنان چنین هـشدار داد: «نـصیحت مرا بپذیرید و این مرد را رها سازید! به خدا قسم این سخنان‌ که من شنیدم، به زودی تا خارج از مرزهای عربستان هم نفوذ می کند.» خانم آرمسترانگ سپس به کیفیت شـکسته شـدن تحریم سیاسی اجتماعی و فرهنگی شعب و خروج مسلمانان می پردازد. در‌ ارزیابی‌ این بخش باید گفت که نویسنده در کل، وحی را یک راه پیوسته می داند که مـحمد(ص) و هـر پیامبر دیگری باید مرتباً بـا پیـشنهادات جدید، دیدگاه های قبلی را اصلاح‌ و پیشرفته‌ تر سازد. واقعیت این است که مؤلف حداقل در برخی از توصیف ها و تبیین هایش، برداشت درستی از وحی الاهی نـدارد; زیـرا به نظر ایشان تـعالیم وحـیانی نیز مرتباً‌ با‌ پیشنهادات جدید باید اصلاح شود و لذا به نظر ایشان محمد(ص) در رسالت خویش از آغاز دنبال یکتاپرستی نبوده، یا به هر قیمتی حاضر نبوده است که یکتاپرستی را اشاعه‌ نماید‌; بـلکه‌ تـنها در سال ۶۱۶ هنگامی‌ که‌ قریش‌ به اوج از هم گسیختگی رسیده بود، او به این نتیجه رسید که باید دینی با بینش ماورایی جای تفکر بت‌ پرستی‌ را‌ بگیرد. از این زمان به بعد است کـه‌ مـحمد‌(ص) در پیام خـود بر وحدت الاهی پای فشرد.

عنوان فصل هفتم کتاب «هجرت: راه جدید» است. نویسنده در این‌ فصل‌ با‌ تذکر آخـرین ایام حضور پیامبر(ص) و مسلمانان در مکه، به رحلت‌ خدیجه و ابوطالب اشاره مـی کـند و آخـرین کلام ابوطالب در بستر وفاتش را نقل می کند که پس از‌ ناامید‌ شدن‌ فرستادگان ابوجهل در مصالحه با پیامبر خطاب بـه ‌ ‌مـحمد(ص) گفت: «کار‌ درستی‌ کردی که مصالحه با آنان را ردّ کردی; در پیام خود استوار بـاش و خـود را تـسلیم‌ خداوند‌ نما‌; با این همه، وی از اسلام نیاوردن ابوطالب هنگام وفات سخن می‌ گوید‌ و از‌ این کـه پس از او

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۸۷)


ریاست قبیله بنی هاشم به ابولهب رسید که حاضر‌ نبود‌ همچون‌ ابوطالب از مـحمد(ص) حمایت کند و لذا محمد(ص) بـه نـاچار به طائف رفت تا شاید‌ در‌ آن جا حامیانی برای دین خود بیابد ولی نتیجه ای نگرفت.

وی در‌ این‌ فصل‌ به داستان دیدار آن حضرت با عداس، پسرک مسیحی اهل نینوا، و نیز داستان معراج‌ اشاره‌ می کـند: در حالی که محمد(ص) نیمه شب مشغول قرائت قرآن، دعا و نماز‌ بود‌، احساس‌ کرد که جبرئیل بر او ظاهر شده، او را سوار بر براق به سوی بیت‌ المقدس‌ پرواز داد. در این پرواز شبانه، جبرئیل و محمد بر کـوه مـقدس فرود‌ آمدند‌ و ابراهیم‌، موسی، عیسی و گروهی دیگر از پیامبران از آن حضرت استقبال کردند. آنان دسته جمعی به‌ نماز‌ ایستادند‌ و سپس سه بطری از شیر، آب و شراب برای او آوردند. محمد(ص) شیر‌ را‌ به عنوان نماد مـیانه روی و مـدارا انتخاب کرد.

کارن در بخش دیگری با توجه به حدیثی‌ از‌ عایشه، اعتقاد به جسمانی بودن معراج را نفی کرده، ضمن مقایسه معراج‌ با‌ تجربه جادوگران و تجربه های عرفانی می نویسد‌: ایـن‌ تـجربه‌ ها یک واقعیت زندگانی بشر است و در‌ اغلب‌ سنت ها و ادیان به طور مشابهی حضور دارد و معراج محمد(ص) نزدیک به تجربه‌ عرفانی‌ ملکوتی دین یهود است و در‌ تمامی‌ ادیان، بعضی‌ از‌ مردان‌ و زنـان کـه اسـتعدادهای خاصی برای این‌ نوع‌ فـعالیت دارنـد، مـی توانند این تجربه را با انجام سلسله ای از‌ تکنیک‌ ها و روش های مشابه و توأم با‌ ریاضت به دست آورند‌. وی‌ آن گاه به دیدار پیـامبر‌ بـا‌ چـند تن از اهالی یثرب در دره عقبه می پردازد. آنها بعد از‌ شـنیدن‌ قـرائت قرآن محمد(ص) نگاهی به‌ یکدیگر‌ کرده‌، گفتند «این باید‌ همان‌ پیامبری باشد که یهودیان‌ یثرب‌ وعده ظهور او را داده اند.» ضـمناً اگـر ایـن همان پیامبر باشد پس باید‌ مواظب‌ باشند تا یهودیان به او دسـترسی‌ پیدا‌ نکنند; به‌ خصوص‌ که‌ به طور قطع، او‌ توانایی حل مشکلات یثرب را دارد.

مذاکرات بین محمد(ص) و اهالی یثرب در هـر دو مـلاقات‌ و بـیعت‌ پیش از آن که سیاسی باشد‌، بر‌ مباحث‌ دینی‌ دور‌ می زد و قوانین‌ محمد‌(ص) بـه مـسلمانان کمک می کرد تا حقوق فردی یکدیگر را به صورت یک قانون محترم بشمارند‌ در‌ سال‌ ۶۲۲ محمد(ص) در مـلاقات بـا گـروه بزرگتر‌ حدود‌ ۷۳‌ نفر‌ در‌ دره‌ منا با آنان «عهدنامه جنگ» را که اهالی یـثرب را از نـظر سـیاسی ملتزم به حمایت همه جانبه از محمد(ص) می کرد امضاء نمودند و بدین ترتیب کار‌ بـی سـابقه هـجرت مسلمانان به یثرب بدون این که

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۸۸)


اجباری در آن باشد، آغاز شد تا آن که پیشنهاد ابـوجهل مـبنی بر قتل محمد بهوسیله جوانان برومند همه قبایل مکه‌ به‌ تصویب رسید.

وی سـپس بـه دیـدار پنهانی پیامبر با گروه ۷۳ نفری از مردم مدینه و به دنبال آن تصمیم قریش به قتل آن حـضرت و نـیز ماجرای مهاجرت آن حضرت‌ از‌ مکه به مدینه اشاره می کند. به گفته وی پیامبر(ص) در بـدو ورود بـه مـدینه اقدام به ساختن مسجد نمود و ضمن عهدنامه ای‌ بین‌ مسلمانان، یهودیان و سایر قبایل مدینه‌، اولیـن‌ جـامعه اسلامی را با مشارکت تمامی قبایل در یک واحد اجتماعی ـ بدون فردگرایی قبیله ای ـ بـر مـبنای دیـن پایه ریزی کرد. به نظر نویسنده‌، هدف‌ محمد(ص) از اول، تشکیل‌ حکومتی‌ دینی نبود ولی حوادث بعدی چـنین راه حـلی را پیـش پای او نهاد. روش اجتماعی جدید اگر چه انقلابی بود، ولی از ابتدای امر همه مردم مـدینه حـاضر به قبول‌ آن‌ شدند و حتی مشرکانی که مسلمان نشدند نیز بدون هیچ مشکلی به زندگی خـود ادامـه می دادند.

وی بر این باور است که نوسانات در روابط پیامبر(ص) با یـهود، بـر روابط‌ او‌ با مسیحیان‌ هیچ تأثیر منفی نـگذاشت، بـلکه بـعضی مواقع قرآن با مسیحیان موضع مشترکی بـر ضـد یهودیان اعلام کردند‌. بطلان ادعای یهودیان مبنی بر مصلوب کردن عیسی از آن جمله‌ اسـت‌. بـه‌ نظر کارن، تنها زمانی کـه دشـمنی اکثر یـهودیان دائمـی شـد، دین جدید استقلال خود را اعلام نـمود‌ و ‌‌تـغییر‌ قبله به سوی مکه صورت گرفت. در نقد مدعیات این فصل باید گـفت‌ کـه‌:

نخست‌، معراج یک سفر حقیقی اسـت که قرآن به صـراحت از آن خـبر داده (سوره اسراء‌) و سخنان پیامبر (ص) و اهـل بـیت او، جزئیات و تفاصیل بیشتری از این سفر عجیب را‌ بیان کرده است و این‌ واقعه‌ ای منحصر بـه فـرد است که کاملا با خـواب هـا، پیـشگویی ها و تجربه هـای عـرفانی متفاوت است.

دوم، در این کـه یـهودیان از پیامبر اکرم(ص) مطالبی پرسیدند و این که همه ادیان‌ الاهی مردم را متوجه روز قیامت نمودند، شـکی نـیست; زیرا چون اصول ادیان الاهی اعـم از یـهودیت، مسیحیت و اسـلام مـشترک اسـت اما این معنا مـستلزم این نیست که پیامبر اکرم عقیده‌ به‌ معاد یا پاسخ به دیگر سؤال ها را از یـهودیان یـا مسیحیان فراگرفته باشد. محمد(ص) نیز مـانند مـوسی و عـیسی پیـامش را از خـدا دریافت کرد.

سـوم، بـرخلاف تصور نویسنده محترم‌، حضرت‌ محمد(ص) از همان آغاز در اندیشه

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۸۹)


برقراری حکومت بود و به طرح تعیین جانشین نـیز انـدیشیده بـود و لذا در آغازین دوره دعوت، از خویشاوندانش برای استمرار رسالت و دعـوتش کـمک خـواست‌. ایـن‌ کـه نـویسنده در مواضع دیگری از همین کتاب ادعا می کند که محمد(ص) در زمان هجرت به مدینه و حتی بعد از ان هم هیچ تصویر هماهنگ و تعریف شده ای‌ برای‌ رسیدن‌ به اهدافی کـه بعدها به‌ آن‌ رسید‌، نداشته، به هیچ وجه محققانه نیست;زیرا طبق مدارکِ مستند، پیامبر در همان دوران رسالت وعده فتح ایران، روم و سوریه را‌ به‌ مسلمین‌ داده بود. افزون بر این، چگونه ممکن اسـت‌ کـسی‌ بدون هیچ برنامه و تدبیری، چنان شالوده ای برای مکتبش ایجاد کند که طی سده های متمادی قابل دفاع و اجرا‌ باشد؟

فصل‌ هشتم‌ کتاب که ظاهراً مهم ترین فصول آن است، به تـحلیل‌ و بـررسی جهاد اسلامی و جنگ های پیامبر اکرم(ص) اختصاص دارد. به نظر او، دلیل این که منتقدان پیامبر(ص) در‌ غرب‌ به‌ هدف و مأموریت او با سؤ نیت نگاه کـرده، بـه آن حضرت‌ لقب‌ های ناشایستی داده انـد، حـوادثی است که پس از استقرار محمد(ص) در مدینه اتفاق افتاده و نه‌ تنها‌ تاریخ‌ عربستان که تاریخ جهان را تغییر داد، به نظر کارن، علت اصلی‌ این‌ سوءظن‌ ها ایـن اسـت که دنیای مسیحیت فـقط بـا تصویر مسیح مصلوب آشنایی دارد که‌ گفته‌ است‌ که پادشاهی او در این دنیا قرار ندارد. بنابراین، مسیحیت از علامات پیامبری، درد‌ و رنج‌ را شناخته است نه موفقیت و پیروزی را; زیرا تصور ما این است که‌ در‌ ایـن‌ دنـیا برای پیامبران انتظار پیروزی ظاهری نمی رود; تصور ما این است که اسلام‌ دین‌ شمشیر است و محمد(ص) روحانیت واقعی را رها کرده و به عوض آن به خشونت‌ و مداراناپذیری‌ جنبه‌ قداست بخشیده و برای پیـشبرد اهـداف دینی خـود به سیاست بازی و جنگ روآورده است و لذا امروزه‌ نیز‌ رادیو، تلویزیون، روزنامه ها و کتاب ها و… مرتباً از شمشیر اسلام، از خـشونت‌ مقدس‌ یا‌ ترور مقدس سخن می گویند. اما این نوعی وارونـه نـگری مـحض است. مسیحیت به طور‌ کلی‌، موفقیت‌ های مادی را در رابطه با مسائل معنوی و دنیوی می نگرد، به‌ طـوری‌ ‌ ‌کـه در اروپا به تدریج برای کلیسا و حکومت دو مقام متمایز و جدا قائل شدند، در حالی‌ که‌ هـر دیـنی مـبانی اصولی خود را برای برای رسیدن به حقیقت غایی‌ دارد‌ و تجربه خودش را برای پیشبرد اهداف دینی‌ خـود‌ اعمال‌ نموده است و لذا نباید اسلام را به‌ خاطر‌ تداخل دین و سیاست در آن سرزنش کنیم. مـسیح و پولس قدیس نگرانی خاصی در‌ مـورد‌ وضـعیت سیاسی یا اجتماعی مردم‌ زمان‌

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۹۰)


خود نداشتند‌; آنها‌ گمان‌ می کردند که با غسل تعمید‌ سیستم‌ اداره حکومت و مردم با عدالت و مساوات بیشتر توأم می شود; پس سیاست‌ محدوده‌ و قلمرویی جدای از دین پیـدا کرد‌. از سوی دیگر،نویسنده‌ بر‌ این نکته تأکید می کند‌ که‌ محمد(ص) در ابتدای کار هیچ قصدی برای سازماندهی سیاسی نداشت و در زمان هجرت‌ نیز‌ هیچ تصویر هماهنگ و تعریف شده‌ ای‌ برای‌ رسـیدن بـه اهداف‌ سیاسی‌ اش نداشت، ولی روند‌ حوادث‌ او را ناگزیر کرد که در مدینه به نوعی سازماندهی سیاسی دست زند. چنان‌ که‌ آیات قرآن نیز به نوعی تغییر‌ جهت‌ داد و آیات‌ الهام‌ بخش‌ جای خود را بـه‌ فـرمان های عملی و روزمره عوض کرد. با این حال، آنچه در خصوص موضوع مورد بحث‌ برای‌ مؤلف حائز اهمیت است، این باور‌ اوست‌ که‌ در‌ ایده‌ محمد(ص) هیچ انحرافی‌ پدید‌ نیامد; چـراکه در هـمه برنامه های او، اولویت اول خداوند است; یعنی به روشنی پیام اجتماعی‌ او‌ با‌ هدف دینی اش هماهنگ بوده، و از اهداف‌ سیاسی‌ یا‌ مادی‌ تأثیر‌ نپذیرفته‌ است و در هر مورد که قرآن دستوری صادر مـی نـماید، بـاز هم همان جایگاه روحانی و مـاورایی پیـام را حـفظ می نماید، به طوری که نمی توان آیه‌ ای از قرآن را پیدا کرد که خدا محوری مبنای صدور آن نباشد. در گوشه و کنار همه حـوادث، قـرآن مـسلمانان را هشدار می دهد که به خواست خداوند تـسلیم بـاشند‌ و از‌ دنیای محدود خود چشم بپوشند. آن جا که سخن از ماهی ها، پرندگان، گل ها، کوهها و بادها می گوید، همه را مـظهر ظـهور خـداوند معرفی می کند که بدون‌ آن‌ که بخواهند یا بـدانند، تسلیم خدای تعالی و تسبیح گوی اویند و آن جا که از انسان سخن می گوید، شجاعت و گستاخی او را در‌ قبول‌ امانت آزادی و اختیارش بـا گـوشه‌ و کـنایه‌ می ستاید و تأکید می کند که برای او، همه اسباب رستگاری و سـعادت را فـراهم آورده و در کنار پیامبر باطن، راهنمایان بیرونی ـ انبیاء ـ را برای‌ آنان‌ می فرستد، اما افسوس‌ که‌ از زمان آدم، انسان از قـبول هـدایت پیـامبران و پیام وحی آنان سرباز زده است. به نظر آرمسترانگ، علت سرپیچی انسان یـکی از دو چـیز اسـت: یا انسان ها در فهم‌ پیام‌ وحی اشکال داشته اند یا در تطبیق احکام الاهی بـا زنـدگی روزمـره خود…

به نظر نویسنده، تصور غربی ها از محمد(ص) شوالیه ای است که شمشیر خود را بـرای تـحمیل‌ اسلام‌ تیز نمود‌ تا دنیای بی ایمان را به زور و تهدید به باور دینی بـرساند، در حـالی کـه واقعیت درست‌ برعکس این بوده و است. محمد(ص) و یارانش در واقع از

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۹۱)


جان خود‌ دفاع‌ می‌ کـردند و بـه راهی کشیده شده بودند که خشونت و جنگ هم بخشی از آن بود.

درست است کـه ‌‌قـرآن‌ مـسلمانان را به جهاد تشویق می کند، اما اصطلاح «جهاد» معنایی غیر از‌ جنگ‌ مذهبی‌ دارد. جهاد در حقیقت بـیانگر کـوششی فوق العاده برای متعالی نمودن روح و جسم است. اگر‌ منظور قرآن صرفاً جـنگ و خـون ریـزی بود، می توانست از واژه هایی مانند‌ حرب، سریه، غزوه و قتال‌ استفاده‌ کند، در حالی که از کلمه جـهاد کـه مـعنایی عمیق تر، متعالی تر و سازنده تر دارد، استفاده کرده است تا جایی کـه جـهاد به معنای ورود به جنگ و درگیری را هم‌ مقدمه حرکت در وادی ای معنوی و روحانی که همان جدال با وسوسه هـای شـیطانی درون خود و اجتماع و در نهایت پیروزی بر نفس اماره قرار داده است. از سوی دیگر، مـگر نـه‌ این‌ است که اگر دینداران دنیا، از مـعابد مـقدس خـود دفاع نکرده بودند تا به حال نـابود شـده بودند؟ اکثریت مسیحیان نیز با ایده جنگ برای اصلاح موافق اند; زیرا در مقابل‌ اشـخاصی‌ مـانند هیتلر و چائو شسکو به جـز از راه جـنگ نمی تـوان ایـستاد. بـنابراین، اسلام به جای صلح طلبی، بـه مـعنای برگرداندن روی دیگر صورت برای سیلی خوردن، با تجاوز‌ و ظلم‌ می جنگید و امـروزه اگـر مسلمانان برای رفع تجاوز و ستم بـه حقوق آنان از جهاد صـحبت مـی کنند، دقیقاً به همین ایـده قـرآن پاسخ می دهند و به هیچ وجه، جهاد‌ معنای‌ تعصب‌ خشک و جنون آمیز نـدارد.

نـویسنده‌ در‌ خصوص‌ موضوع تعدد زوجات، مـعتقد اسـت کـه درست است کـه مـنتقدان غربی محمد(ص) سعی کـرده انـد این موضوع را نشانه خودخواهی مردان‌ مسلمان‌ قلمداد‌ کنند; اما تعدد زوجات برای شهوت رانـی بـیشتر‌ مردان‌، نبوده است، بلکه از یک سـو، قـسمتی از قوانین اجـتماعی روزگـار خـود بوده و از سوی دیگر تـعداد مردان نسبت‌ به‌ زنان‌ در عربستان بسیار کمتر بوده است و لذا به طور طبیعی‌ زنانِ محروم از ازدواج بـه انـحراف کشیده می شدند و از جانب دیگر مـشکل کـودکانِ یـتیم و خـانواده هـای کشته‌ شدگان‌ در‌ احـد، دغـدغه خاطر مسلمانان و در رأس آنها محمد(ص) بوده. به علاوه‌، از‌ سوی دیگر محمد(ص) می توانست با این کار بـا بـسیاری از قـبایل نسبت سببی پیدا کند‌ و از‌ بسیاری‌ کینه جـویی هـای قـبایل و هـم پیـمانان آنـها جلوگیری کند.

خانم آرمسترانگ در‌ پاسخ‌ منتقدانی‌ که در مسئله تعدد زوجات، موضوع نصف بودن ارث زنان نسبت به مردان و شهادت‌ و گواهی‌ آنان‌، به قرآن خرده می گیرند، می نـویسد:

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۹۲)


به یقین آزادسازی زنان بزرگ ترین هدف‌ قلبی‌ پیامبر محمد(ص) بوده است. به نظر او، اگر ما در مقام مقایسه آن‌ زمان‌ با‌ قرن بیستم برآییم، قوانین قرآنی بسیار دوراندیشانه و پیش گـیرانه تـر به نظر می رسد‌. گذشته‌ از وضعیت زن در جزیره العرب و زنده به گورشدن دختران در آن جا‌، بهتر‌ است‌ به خاطر بیاوریم که زنان در اروپای مسیحی تا قرن نوزدهم از هیچ حقی برخوردار‌ نبودند‌ و پس از آن نـیز کـفّه ترازوی قانون، شدیداً به طرف مردان است‌. افزون‌ بر‌ همه این ها، در عربستانِ قرن هفتم میلادی که مردان اختیار ازدواج با هر تعداد‌ زنـ‌ را‌ داشـتند، اصل قانون چهار زن نوعی مـحدودیت و فـتوایی برای جلوگیری از تجاوز‌ به‌ حقوق زنان بوده است و اگر در نظر داشته باشیم که قرآن درباره همین قانون، احکام و شرایط‌ خاصی‌ را قرار داده، تصدیق خواهیم کـرد کـه این قانون از چند جـهت‌ بـه‌ خاطر حمایت از زنان صورت پذیرفته است‌. از‌ نظر‌ قرآن، اگر مرد مطمئن نباشد که می‌ تواند‌ حقوق تمام زنان را به طور عادلانه و در تمامی جوانب مالی، مادی، روحی‌ و عاطفی‌ برقرار نماید نـباید بـیش از‌ یک‌ همسر اختیار‌ کند‌ و در‌ دنیای اسلام به طور گسترده تأکید‌ می‌ شود که هیچ انسانی نمی تواند این ضوابط قرآنی را کاملا رعایت‌ کند‌ و چنین مساوات و عدالتی را بین چند‌ زن برقرار نـماید. بـنابراین‌، در‌ عمل یـک مرد مسلمان واقعی‌ نمی‌ تواند بیش از یک همسر داشته باشد. به نظر کارن، حتی مسئله ممنوعیت‌ چـند‌ همسری در برخی کشورها نیز‌ ریشه‌ در‌ قوانین دینی دارد‌.

وی‌ معتقد است قـرآن ویـژگی‌ هـای‌ منحصر به فردی دارد که نظیر آن را نمی توان در جای دیگری یافت‌ و همین‌ دلیل بر آسمانی بودنش و نشانه ایـ‌ ‌ ‌بـرای‌ مواجهه غیبی‌ انسان‌ با‌ خداوند است. زیبایی بیان‌ قرآن چنان است که تـا عـمق احـساسات درونی افراد نفوذ می کند و مسلمانان هر روز‌ با‌ دیدن آیات قرآن، حضوری قلبی در‌ مقابل‌ خـداوند‌ پیدا‌ می‌ کنند و به همین‌ دلیل‌ است که دیوارهای مساجد خود را با آیـات قران تزئین می نـمایند.

بـه نظر کارن، مسئله‌ حجاب‌ اسلامی‌ و صحبت زنان از پشت پرده نیز برای‌ کم‌ ارزش‌ کردن‌ زن‌ صادر‌ نشده است، بلکه در اصل به عنوان مظهری برای متمایز کردن شخصیت همسران پیامبر(ص) بوده است و چـون فرهنگ اسلامی فرهنگ مساوات و برابری است، بنابراین، بی معناست که‌ فقط همسران پیامبر بدین وسیله متمایز و مجزا شوند. بنابراین، اکثر زنان مسلمان انتخاب حجاب را مظهری از تمایز و قدرت زن می بینند، نه نـشانه ای از حـاکمیت مرد. وی در‌ ادامه‌ می نویسد: به همین دلیل در زمان جنگ های

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۹۳)


صلیبی زنان مسیحی با مشاهده قدر و منزلت زنان مسلمان، به استفاده از حجاب روی آوردند تا بدین وسیله به مردان‌ خود‌ تـفهیم نـمایند که برای آنان جایگاهی مانند زنان مسلمان قائل باشند. به نظر کارن، در قرون وسطی، مسلمانان از روش برخورد جنگجویان صلیبی‌ با‌ زنان خود بهوحشت افتاده بودند‌ و در‌ مقابل، مسیحیان نیز مسلمانان را بـه خـاطر دادن ارزش های بالای اجتماعی به زنان و بردگان مورد شماتت قرار می دادند.

نویسنده در همین فصل‌ تأکید‌ می کند که از‌ نظر‌ قرآن جنگ همیشه نفرت انگیز است و مسلمانان نباید هیچ گـاه بـه دنـبال خشونت باشند. جنگ فقط بـرای دفـاع از خـود معنا دارد، اما اگر مسلمانان مجبور به جنگ شوند، باید‌ با‌ رشادت و از خودگذشتگی آن را به اتمام رسانند; چنان که اگر دشمن نشانه ای از آمـادگی بـرای صـلح نشان دهد، مسلمانان به دستور قرآن موظف انـد کـه هرچه سریع تر‌ از‌ خشونت دست‌ بردارند; البته در صورتی که در شرایط صلح مسأله ای غیراخلاقی و غیرقابل قبول برای دین آنان پیـشنهاد‌ نـشود. کـارن تأکید می کند که به نظر قرآن، هدف از‌ جنگ‌ بـاید‌ برقرار کردن هرچه سریع تر صلح و یک نواختی و عدالت در بین افراد و جامعه باشد.

خانم آرمسترانگ، در ‌‌تبیین‌ روابط مـسلمانان بـا یـهودیان با آن که به ابعاد پیمان شکنی و خیانت یهودیان‌ به‌ درستی‌ اشـاره مـی کند و در موضوع عهدشکنی و توطئه بنی قریظه نیز معتقد است که خیانت آنان‌ به گونه ای بوده کـه خـود مـنتظر چنین مجازاتی بودند، اما قتل عام‌ هفتصد نفر مردان بنی‌ قریظه‌ را مـحکوم مـی کـند.

در این جا باید توجه داشت که کشتار هفتصد نفر از مردان بنی قریظه، هرچند در مـنابع تـاریخی ذکـر شده، ولی سخت مورد تردید و تأمل قرار گرفته‌ است. البته به نظر نویسنده، در کل، یـهودیان دنـیای اسلام هیچ گاه به اندازه یهودیان دنیای مسیحیت رنج و عذاب نکشیدند. نکته دیـگر داسـتان سـرایی های برخی منابع مبنی بر کشته شدن‌ همه‌ مردان بنی قریظه است که آمـار مـقتولان را تا ۱۴۰۰ تن، آن هم به دست یک یا دو نفر، در زمانی کمتر از یک روز (نیم روز یـا یـک روز‌) نـسبت‌ داده اند; مسئله ای که به راحتی نمی توان آن را قبول کرد. واقعیت این است که وجود گـزارش هـایی از این قبیل، محقق و تحلیل گر تاریخ را وادار‌ می‌ کند که قبل از مراجعه بـه تـاریخ و حـوادث آن، شاخصه هایی را برای مراجعه و برخورد با پدیده ها تعریف کند و بر اساس آنها، گزارش هـای تـاریخی را ارزیـابی کرده‌، سپس‌ بپذیرد‌ یا انکار کند.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۹۴)


با توجه‌ به‌ معیارهای‌ ارزیابیِ تـاریخ بـه طور مشخص، گزارش مربوط به کشتار بنی قریظه، با همه شهرتش از جهاتی از جمله از نظر: تعداد‌ مـقتولان‌، نـحوه‌ اعدام، اجراکنندگان حکم، محل اعدام، زمان اعدام و سرانجام‌ سیره‌ عملی و سنت مـستمر پیـامبر(ص) مورد تشکیک و تردید است; زیرا اولا آمار کـشته شـدگان از چـهارصد نفر تا هزار و چهارصد‌ نفر‌، ثبت‌ شـده اسـت و این سطح از اختلاف، کیفیت حادثه را سخت‌ مورد تردید قرار می دهد. ثانیاً رقـم نـهصد نفر مرد جنگی که رقـم مـیانگین گزارش هـاست و رقـم هـفتصد‌ که‌ مورد‌ قبول نویسنده است، بـه طـور تقریبی نشانه وجود حدود پنج هزار‌ انسان‌ در قلعه های بنی قریظه اسـت. حـال، آیا شمار بنی قریظه اعم از زن و مـرد، کودک‌ و جوان‌ و بزرگسال‌ تـناسبی بـا این ارقام دارد؟ در آن روزگار، در مدینه و پیـرامون آن چـند‌ هزار‌ تن‌ زندگی می کردند که تنها این تعداد به بنی قریظه تـعلق داشت؟ ثـالثاً اختلافی که‌ بین‌ چگونگی‌ کـشته شـدن اسـیران دیده می شـود، در خـور توجه است. ابن هـشام مـی نویسد‌ که‌ همه را در کنار خندق سربریدند. واقدی می نگارد که اسیران را میان‌ خانواده‌ هـای‌ اوس، تـقسیم کردند تا آنان با کشتن ایـشان، اطـاعت خود را از پیـامبر(ص) نـشان‌ دهـند‌. در برخی منابع نیز آمـده است که علی(ع) همه را در یک یا‌ نیم‌ روز‌ اعدام کرد; در بعضی دیگر آمده است که عـلی و زبـیر در یک روز این کار‌ را‌ کردند; و در برخی نـیز آمـده اسـت کـه جـنگجویان اوس همه را اعدام‌ کـردند‌. ایـن‌ اختلافات در نقل نیز قطعاً کیفیت حادثه را مخدوش می سازد. رابعاً سیره عملی پیامبر‌ خدا‌(ص) و علی‌ مـرتضی(ع) بـر تـقدیمِ بخشش و مهرورزی بر انتقام و کشتار بوده اسـت; بـه خـصوص‌ کـه‌ آمـار مـقتولان یهودی در تمام درگیری های آنان با مسلمانان اعم از سریه ها و غزوات ـ غیر‌ از‌ غزوه بنی قریظه ـ به هیچ وجه فراتر از صد نفر نیست.

در‌ محاصره‌ پانزده روزه و در درگیری با بـنی قینقاع‌ که‌ یهودیان‌ با رفتار فسادآمیزشان، تشت خونی را برسرگرفته‌ بودند‌، یک نفر از مسلمانان و یک نفر از یهودیان کشته شد و پیامبر اکرم(ص) از‌ کشتن‌ آنان صرف نظر کرد و به‌ تبعید‌ آنها رضایت‌ داد‌; یـا‌ در جـریان سوءقصد یهودیان بنی نضیر‌ به‌ جان پیامبر(ص)، که به یاری خداوند نافرجام ماند، پیامبر(ص) دستور محاصره قلعه‌ های‌ آنان را صادر کرد و پس از‌ شش روز محاصره، آنان‌ را‌ به تسلیم واداشت و حتی یـک‌ نـفر‌ را نکشت. در درگیری مسلمانان با یهودیان خائن خیبر که بعد از درگیری‌ بنی‌ قریظه رخ داد نیز آمار‌ کشتگان‌ نیز‌ بسیار اندک بود‌. طبری‌ آمار

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۹۵)


مقتولان را سـه‌ نـفر‌ نوشته است و در سایر سریه هـا هـم چنین وضعیتی حاکم بوده است. هم چنین‌ رفتار‌ پیامبر(ص) با آنان که او را‌ به‌ ترک زادگاه‌ خود‌ و خانه‌ امن الهی مجبور کردند‌، نیز عفو عـمومی مـهاجمانِ هوازن و تثقیف، گواه واقـعیت نـداشتن تلفات این درگیری کوچک داخلی نیست؟ البته‌ نسبت‌ به اعدام برخی از یهودیان بنی‌ قریظه‌ و فعالان‌ نظامی‌ آنان‌، با توجه به‌ کیفر‌ شدیدتری که در منابع یهودی از جمله عهد عتیق وجود دارد، به نـظر مـی رسد که‌ برای‌ دفاع‌ از تمامیت حیات مسلمانان امری ضروری بوده‌ است‌.

در‌ مجموع‌، به‌ نظر‌ می رسد که یهودیان در طول تاریخ، به ویژه در لباس مستشرقان و اسلام شناسان غربی به مظلوم نـمایی پرداخـته و چنین گـزارش های غیرواقعی را جعل یا بزرگ‌ نمایی کرده اند.

در فصل دهمِ کتاب زیر عنوان «صلح مقدس»، نویسنده کـوشیده است تا روش های مسالمت آمیز پیامبر(ص) برای بسط و گسترش اسلام در جـزیره العـرب را تـبیین کند‌. به‌ نظر وی، واژه اسلام از ریشه صلح و دوستی است و محمد(ص) وقتی که «برای حفظ زندگی اش» مجبور به جـنگیدن ‌ ‌نـبود، برای برقراری صلح از هیچ کوششی دریغ نکرد، حتی‌ اگر‌ پافشاری اش بر صلح بـه دلسـردی نـزدیکترین یارانش می انجامید. ایشان در این فصل نیز بر این مطلب تأکید می کند که مـحمد‌ (ص) از‌ پیش هیچ نقشه ای برای‌ رسیدن‌ به اهدافش طراحی نکرده بود و هرچه را که در ظـاهر منطقی به نظر مـی رسـید، امتحان می کرد و به طریق آزمون و خطا مشکلات را‌ یکی‌ پس از دیگری حل‌ و به‌ اهدافش نزدیک می شد.

به نظر آرمسترانگ محمد(ص) برای شکستن انحصار تجاری مکه گروه هایی را برای تبلیغ و جلب هـمکاری گسیل داشت و تا حدودی نیز این امر موفقیت آمیز بود‌. وی‌ سپس به ماجرای انجام مراسم حج و صلح حدیبیه می پردازد. کارن بعد از گزارش حال برخی از صحابه که از اصرار پیامبر(ص) بر صـلح بـه خشم آمده، عصبانیت و اعتراض خود‌ را‌ ابراز داشتند‌، با استناد به این گفته پیامبر(ص) که سوره جدیدی ـ سوره فتح ـ بر من نازل گشت که از‌ هر چیزی که در زیر آفتاب هست بـرای مـن عزیزتر است‌، به‌ منتقدان‌ غربی که اسلام را ذاتاً دینی جنگ طلب معرفی کرده اند، هشدار می دهد که مطمئناً به ‌‌درستی‌، محمد(ص) را درک ننموده و توجه نکرده اند که این سـیاست و ایـن سوره، درست‌ در‌ زمانی‌ بر محمد(ص) وحی شد که او می توانست به ضرب شمشیرِ یارانش، که تلخی

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۹۶)


پیمان‌ صلح تا مدت ها آنان را آزار می داد، به راحتی سیاست جهان‌ گشایی را اعـمال کـند‌، ولیـ‌ به هیچ وجه چنین نـکرد. نـویسنده در ادامـه، ضمن اشاره به تفاوت نوع معجزات محمد(ص) و عیسی(ع) به یکسانی و یکی بودن پیام آن دو حکم کرده، می نویسد: تفاوت در این بود‌ کـه مـحمد(ص) مـجبور بود که پیام خدا را بلافاصله و به طور عـملی از لحـاظ اجتماعی و سیاسی به مرحله عمل برساند; در حالی که معلوم نیست که عیسی چنین وظیفه ای داشته‌ باشد‌. البته خانم کـارن تـوضیح مـی دهد که درحقیقت، اطلاعات ما درباره روش سیاسی حضرت مسیح بـسیار کم است. او معتقد است که در سال های اخیر چنین ادعا شده است‌ که‌ مسیح(ع) به خاطر شورش عـلیه امـپراتوری روم بـه صلیب کشیده شده است و نقل می کند که بعضی از محققان مـسیحی بـر این باورند که بر هم زدن بساط و وارونه‌ کردن‌ میزهای رباخواران در معبد بیت المقدس و در اختیار گرفتن مـعبد تـوسط او و یـارانش به مدت سه روز، مقدمه کودتا علیه امپراتوری روم بوده است، ولی در ادامه بر صـحت‌ ایـن‌ امـر‌ تأکید می کند که مطمئناً‌ مسیح‌ حتی‌ به زبان، مطلبی در ستایش جنگ بیان نـکرد و پیـام مـعروف سیلی به گونه راست و چپ… بیانگر روحیه صلح طلبانه اوست.

مؤلف‌ ماجرای‌ صلح‌ حـدیبیه را بـا جریان سیلی به گونه راست‌ و چپ‌ در مسیحیت مقایسه کرده و نتیجه گرفته است کـه قـبول صـلح از جانب مسلمانان در حقیقت، مصداقی از این تعلیم‌ مسیحی‌ است‌ و البته قبول چنین صلحی ایمان قـوی تـری می طلبد.

نویسنده‌ در باب فتح مکه نیز تأکید می کند که با فـتح مـکه، مـحمد(ص) پیامِ آسمانیِ خود را به‌ اثبات‌ رساند‌; زیرا این گشایش بدون هیچ گونه خونریزی و خشونت، طـراحی و عـملی شد‌ و دلیل‌ آن چیزی جز سیاست صلح طلبی محمد(ص) نبود. خانم آمسترانگ در ایـن فـصل نـتیجه می گیرد‌ که‌ هر‌ سه دینِ ابراهیمیِ صاحب کتاب در این خصوصیت مشترک اند: نپذیرفتن مـصالحه‌ بـر‌ سـر‌ اصول; حتی مسیحِ صلح طلب نیز در جایی اعلام کرد که شمشیر را بـاید‌ جـایگزین‌ صلح‌ نمود (انجیل، متی، ۱۰، ۳۶ ـ ۳۴).

خانم کارن در بحث از قوانین کیفری قرآن‌، نتیجه‌ می گیرد که قصاص و انـتقام گـیری از نظر قرآن ارزشی دینی است: چشم‌ در‌ مقابل‌ چشم، دندان در مقابل دندان. البـته پذیـرش چنین چیزی از جانب مسیحیان مشکل است‌; امـا‌ وی ایـن نـکته را متذکر می شود که مسیح(ع) هیچگاه مـانند مـحمد(ص) به‌ ریاست‌ اجتماعی‌ نرسید ولذا هیچ اجباری برای

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۹۷)


تغییر قوانین روزمره اجتماعی، که تـوسط امـپراتوری روم طراحی شده‌ بود‌، نداشت; امـا مـطمئناً اگر او هـم چـنین اجـباری داشت، مجبور می شد‌ که‌ بـه‌ طـراحی قوانینی شدیدتر روی آورد; زیرا جامعه بدوی زمان عیسی(ع) از مقرراتی به مراتب سخت‌ تـر‌ و خـشک‌ تر از قوانین قبیله ای اعراب در زمان مـحمد(ص) استفاده می کرد‌. بـا‌ ایـن حال، وی نتیجه می گیرد کـه حـکمرانان آینده دنیای اسلام با قوانین موجود اسلامی نمی‌ توانند‌ به اداره اجتماع بپردازند; زیـرا ایـن قوانین به قدری مداراناپذیر اسـت کـه‌ تـوان‌ اداره حکومت های بـزرگ دنـیای متمدن را‌ ندارد‌.

نویسنده‌ در پاسـخ بـه کسانی که مسیحیت را‌ دین‌ عشق و اسلام را دین عدالت تعریف کرده و با این مقایسه بـه نـحوی از‌ اسلام‌ انتقاد کرده اند، توضیح مـی‌ دهـد‌ که دیـدگاه‌ اسـلام‌، دیـدگاهی‌ است عملی تر; چـرا که عشق‌ قابل‌ تقویت یا اشاعه اجتماعی نیست، در عوض عدالت و مساوات طلبی با تشویق‌ بـرادری‌ و هـمسان سازی قابل برنامه ریزی و قانون‌ گـذاری اسـت و مـفهوم عـدالت‌ و مـساوات‌ طلبی با تـشویق بـرادری و همسان‌ سازی‌ افراد در یک سطح اجتماعی و سیاسی، عشق را به معنای عملی آن در‌ جامعه‌ وارد و شایع می سازد.

خـانم‌ کـارن‌ هـرچند‌ برمداراناپذیر بودن برخی‌ مقررات‌ اسلام تأکید مـی کـند‌، امـا‌ مـعتقد اسـت کـه اشاعه نیکی و محبت از ابتدا پیام اصلی اسلام بوده است. وی‌ در‌ این باره می نویسد: در حدیثی‌ آمده‌ است که‌ پیامبر‌(ص) شخص‌ فقیری را به خاطر‌ جرمی محکوم کرد و بـه وی دستور داد تا برای بخشش گناهش زکات بدهد. مرد اعلام‌ کرد‌ که برای زکات نه غذایی دارد‌ و نه‌ دارایی‌. در‌ همین‌ زمان، سبدی از‌ خرما‌ به عنوان هدیه برای پیامبر به مسجد آوردند. پیـامبر(ص) بـه آن مرد گفت: خداوند سهم تو‌ را‌ رساند‌، اینها را در بین فقرا تقسیم کن‌. آن‌ مرد‌ فقیر‌ هم‌ گفت‌: بی شک از من کسی در سراسر عربستان فقیرتر نیست. محمد(ص) خندید و گفت: پس کیفر تـو خـوردن این خرماهاست.

ایشان درباره برخی دیگر از اخلاق و رفتار پیامبر‌(ص) می نویسد: طی قرن ها در غرب، ما سعی کرده ایم تا محمد(ص) را مردی خـشن، جـنگجویی بی رحم و سیاستمداری خودخواه مـعرفی کـنیم; در صورتی که او مردی بسیار با‌ احساسات‌ و عواطف بود. او به قدری رئوف و مهربان بود که حتی از آزار حیوانات هم ابا داشت. روزی گربه ای بر روی عبای او خوابیده بود; او از بـرداشتن عـبای‌ خود‌ صرف نظر کـرد تـا

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۹۸)


مبادا گربه از خواب بیدار شود. گفته می شود که یکی از روش هایی که می توان تعالی اجتماعی‌ را‌ با آن سنجید، رفتاری است‌ که‌ مردمان آن جامعه با حیوانات می کنند. تمامی ادیان سـعی در تـشویق مردمان برای تحسین آثار زیبای خلقت خداوند دارند، و محمد(ص) نیز سعی فراوان‌ داشت‌ تا این امر را‌ به‌ مسلمانان بیاموزد. در دوران جاهلیت، اعراب از آزار دادن حیوانات لذت می بردند; آنان گوشت حیوانات را در حالی که هـنوز زنـده بودند، از بـدن آنها می بریدند و می خوردند‌ یا‌ حلقه های فلزی به گردن شتران خود می بستند. محمد(ص) هـرگونه بدرفتاری با حیوانات یا جنگ انداختن بین آنان را ممنوع کرد. در یـکی از روایـات بـه نقل از پیامبر‌ آمده‌ است: آن‌ مرد که سگ تشنه خود را در یک روز داغ آب داد به بهشت می رود و آن‌ زن که گـربه ‌ ‌خـود را تا حد مرگ گرسنه نگاه داشت‌ به‌ جهنم‌ می رود. این روایات نشان دهـنده ارزش بـالایی اسـت که مسلمانان برای رفتارهای انسانی و الهی پیامبر خود ‌‌قائل‌ اند.

نویسنده در این فصل نیز ضـمن بحث از زنان پیامبر، درباره علت‌ ممنوعیت‌ ازدواج‌ با همسران پیامبر معتقد است کـه این امر نه بـه خـاطر حسادت، بلکه به این‌ خاطر بوده که ازدواج مجدد آنان مطمئناً به دسته بندی های سیاسی و درنتیجه‌، تقسیم امت به گروه‌ های‌ مختلف می انجامید. وی سپس به مسئله حقوق زن در اسلام پرداخته، مـی نویسد: درست است که مسلمانان گاهی از دیدگاه متعالی قرآن درباره حقوق زنان عدول کرده اند، ولی پیروانِ‌ برابری حقوق زن و مرد در غرب بد نیست بدانند که مسیحیت، قوانینی به مراتب سخت تر و مـحدود کـننده تر از این را در مورد زنان اعمال کرده است. تضاد مسیحیت با‌ جنس‌ ماده بسیار جنون آمیز بود، زیرا کاملا موجودیت زن را رد می نمود. چنین برخوردی را نه در دین اسلام و نه در یهودیت می تـوان یـافت. به هیچ وجه منصفانه‌ نیست‌ که محمد(ص) و اسلام را بر سر موضوع بدرفتاری و بی ارزش شمردن زنان محکوم کنیم. اگر زن مسلمانِ امروز بعضی از ارزش هایی را که به عنوان آزادی به او‌ پیشنهاد‌ می شـود، رد مـی کند، نه به خاطر تعصب جاهلانه اوست، بلکه به این دلیل است که غرب در مورد روابط زن و مرد به گمراهی و بی هویتی دچار شده‌ است‌. ما‌ در حالی ادعای آزادی زن‌ و مـرد‌ را‌ بـر زبـان می آوریم که در تبلیغات، فـیلم هـا و مـجله های پرفروش و مجالس عیش و عشرت، زن را به برده و یک کالای‌ بی‌ ارزش‌ تبدیل کرده ایم. در ارزیابی کلی این فصل‌ باید‌ توجه داشـت کـه خـانم کارن آرمسترانگ در ترسیم چهره عایشه دچار

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۳۹۹)


تناقض بـا افـراط شده است. وی با آن‌ که‌ معتقد‌ است که هیچ کس نمی توانست جای خدیجه را در‌ قلب محمد(ص) پرکند، پیامبر را نـسبت بـه عـایشه رؤف تر و مهربان تر معرفی کرده، امتیازات فراوانی را برایش‌ برمی‌ شـمرد‌; از جمله با استناد به حدیثی می نویسد: هرگاه محمد(ص) مدینه‌ را‌ ترک می نمود، از مردم می خواست تا مـسائل دیـنی خـود را از عایشه بپرسند. این‌ در‌ حالی‌ است که ایشان در چندین جای کتاب، از عـایشه بـه عنوان یک‌ زن‌ جوان‌، کم سن و سال و حسود و جسور و مشغول زد و بند با بعضی همسران دیگر پیـامبر، تـصویر‌ کـرده‌ است‌ و حتی داستان هایی از جسارت عایشه نسبت به پیامبر(ص) نقل کرده کـه سـبب نـاراحتی‌ و خشم‌ ابوبکر شد.

خانم آرمسترانگ در واپسین فصل کتاب، تحلیلی از علت موفقیت پیامبر‌ اکرم‌ و گـسترش‌ اسـلام ارائه مـی نماید. به نظر او هوش، تفکر و پیام الاهی در کنار هم‌ و به‌ طور هماهنگ عامل مـوفقیت اسـلام بود و محمد(ص) نیز طی ۲۳ سال دعوتش با‌ مراجعه‌ به‌ استعدادهای ذهنی خود و سـنجیدن تـمام جـوانب رهبری و مدیریت سیاسی، از خداوند برای راهنمایی خود کمک‌ طلبید‌ و البته خداوند هم پیامبر خـود را بـرای انتخاب بهترین تصمیم تنها نگذاشت‌. به‌ نظر‌ وی، با همه کوشش پیامبر(ص) و به رغـم از بـین رفـتن سیستم قبیله ای در سال‌ ۶۳۲‌، آرمان‌ های سنتی و رگه هایی از جاهلیت همچنان پابرجا بود. محمد(ص) به جـای‌ گـردآوردنِ‌ مردم بر فراز کوه جلیله برای سخنرانی و برخلاف عیسی مسیحِ تصویرشده در انـجیل هـا، مـجبور بود‌ برای‌ تغییر بنیادهای اجتماعی تلاش و از جان گذشتگی کند; زیرا بدون دستیابی به‌ این‌ هـدف راه ارتـقای مـراتب اخلاقی و روحی ناممکن‌ می‌ نمود‌; چراکه اتحاد برخی قبایل صحرانشین با مـحمد‌(ص) بـیشتر‌ نوعی پیمان سیاسی محسوب می شد تا امری اعتقادی. باری، محمد(ص) در حالی‌ که‌ ندایی از درون به او‌ پایـان‌ راه را‌ هـشدار‌ می‌ داد و به طور روزافزونی نگران مرگ‌ خود‌ بود، برای این که دیـن را تـا اعماق اعتقادات سنتی اعراب نفوذ‌ دهد‌، اعـلام کـرد کـه قصد زیارت خانه‌ خدا و حج اکبر را‌ دارد‌. مـحمد(ص) در ایـام حج، آخرین‌ سخنرانی‌ ها و راهنمایی های خود را عرضه کرد. او به همراهان خاطرنشان کـرد کـه‌ مسلمانان‌ کلا یک واحدند و امـت یـکی‌ است‌ و بـاید‌ یـکدیگر را بـرادرانه‌ دوست‌ بدارند، با زنان تا‌ حـد‌ مـمکن به عطوفت و مهربانی رفتار کنند و تمامی مظاهر جاهلیت را به دور بریزند. پس‌ از‌ بـرگزاری مـراسم حج و بازگشت به مدینه‌، محمد‌(ص) بـه کسالت‌ های‌ غیرقابل‌ تـحملی دچـار شد و دیری‌ نپایید

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۰۰)


که شـخصی کـه تمام زندگی خود را وقف اثبات وحدانیت خداوند نموده بود، جان‌ به‌ جان آفـرین تـسلیم کرد. برخی از‌ یاران‌ محمد‌(ص) مـرگ‌ او‌ را یـکسره انـکار‌ کردند‌ و گفتند کـه روح او بـرای مدت کوتاهی جسم او را تـرک کـرده، به زودی باز خواهد‌ گشت‌; برخی‌ دیگر مردم را به آرامش دعوت کرده‌، از‌ زنده‌ بودن‌ دیـن‌ و خـدای‌ محمد(ص) سخن گفتند.

شوک ناشی از مـرگ پیـامبر(ص) یکی از سـنگین تـرین بـحران هایی بود که اجـتماع مسلمانان تا به آن زمان با آن مواجه شده بودند‌; بعضی از قبایل صحراگرد بلافاصله اتحاد خود را بـا امـت قطع کردند; برخی از مسلمانان حتی تـصور کـردند کـه بـا مـرگ محمد(ص) راه او نیز خـاتمه یـافته است و بدین ترتیب‌ مسئله‌ جانشینی محمد(ص) که سال های آخر عمر عامل نگرانی او بود، به مـوضوع اخـتلافات امـت تبدیل شد. بیشتر مهاجران ادعای ابوبکر را بـرای جـانشینی قـبول کـردند; امـا بـستگان درجه‌ اول‌ پیامبر(ص) به جانشینی علی(ع) معتقد بودند. سرانجام ابوبکر با پیروزی روز را پایان برد. ابوبکر نیز پس از دو سال مرد و پس از‌ او‌ عمر و عثمان و سرانجام علی به‌ خلافت‌ رسیدند. این چهار خـلیفه به خلفای راشدین ـ هدایت شده ـ معروفند; زیرا سعی داشتند تا براساس اصول محمد(ص) به اداره جامعه بپردازند; به خصوص علی‌(ع) که‌ معتقد بود اداره کننده‌ حکومت‌ باید از استبداد و خودگامگی به دور باشد و در نـظر خـداوند، حاکم فرقی با زیردستان خود نداشته، فقط باید سعی در برداشتن بار از دوش ضعیفان بنماید.

باری پس از رحلت‌ محمد‌(ص) یکپارچگی امت که مورد تأکید محمد(ص) بود، به هم خورد و مسلمانان به دو گـروه سـنی و شیعه تقسیم شدند و شاخه سنی حاکمیت یافت و سپاهیان عرب به سرعت امپراتوری ای را پایه‌ ریزی‌ نمودند که‌ از کوه های هیمالیا تا پیرنه وسعت یـافت. بـه نظر نویسنده، تشکیل چنین امـپراتوری، بـیش از آن‌ که از قرآن نشئت گیرد، از تفکرات امپریالیستی اعراب ریشه می‌ گرفت‌. براساس‌ قرآن، هیچ فشاری بر مردمان برای قبول دین جدید مورد تأیید نـبود. ایـنان اسلام را به عنوان ‌‌دیـن‌ اعـراب معرفی کردند; همانگونه که دین یهود، دین فرزندان اسرائیل بود. حاکمان اسلامی‌ جهان‌ بینی‌ جدیدی از جهاد ارائه کردند که بر مبنای آن، چون فقط یک خدا وجود داشت‌، تمام دنیا نیز بـاید در زیـر پرچم یک دین قرار گیرد.

خانم کارن‌ آرمسترانگ در پایان به‌ اهمیت‌ دین و معنویت در میان مسلمانان اشاره کرده، می نویسد: از گذشته تاکنون در تمامی فعالیت های سیاسی مسلمانان، شما سهم

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۰۱)


به سـزایی از جـایگاه دین و مـعنویت را پیدا می کنید و گروه‌ های مختلف صوفیه همیشه پیش قراولان امت در مبارزات بوده اند. آنها هیچ گـاه مانند راهبان مسیحی به گوشه دیر و صومعه پناه نبردند. دنیای صـوفیان بـه مـنزله تماشاخانه ای است که‌ باید‌ در آن خداوند را پیدا کرد.

به نظر وی، مسلمانان رسیدن به معنویت را بر اساس روش پیامبر طـرح ‌ ‌ریـزی کرده اند: سرسپردگی به محمد(ص) و روش زندگی او. درست است‌ که‌ محمد نیز انسانی مـانند آنـها بـود، اما مانند دُرّی گرانبها در میان سنگ های دیگر. سنگْ کدر و سنگین است، در حالی که دُرّْ درخشنده و تـابناک است و تابناکی آن میسر‌ نمی‌ گردد مگر آن که آنقدر از درون پاک و خالص باشد که هر نـوری را منعکس کند.

زندگانی مـحمد(ص) بـرای مسلمانان الگویی است که به سفارش قرآن باید از آن‌ همواره‌ درس‌ بیاموزند و پیامبری او نمادی از‌ یک‌ حرکت‌ روحانی بود که نه تنها از حاکمیت خداوند بر جهان خبر می داد، بلکه نمایشی از تسلیم بـلاشرط انسان در مقابل‌ پروردگار‌ بود‌. برخلاف سرسپردگی مسیحیان به عیسی، سرسپردگی مسلمانان به‌ محمد‌(ص) مسئله تعهد به یک شخص یا یک چهره تاریخی نبود، بلکه تعهد به یک نشانِ مقدس الاهی اسـت کـه‌ مانند‌ یک‌ اثری هنری بی نظیر، زندگی انسان را نورانی کرده، به‌ وسیله آن و با هدایت به ماورای حقیقت وجود، معنای جدیدی از زندگی ترسیم می کند. بنابراین، محمد(ص) نمایشی‌ از‌ یک‌ انسان کـامل و الگـویی اصیل برای رسیدن به خداوند است. به نظر‌ وی‌، انقلاب اسلامی ایران، به منزله بازگشتی به گذشته بدون محتوا نیست، بلکه کوششی است برای برقراری‌ مجدد‌ ارزش‌ های درسـت و اصـول اسلام در آن کشور.

به هر تقدیر، در سنجش‌ این‌ بخش‌ باید به این ملاحظات توجه داشت:

نخست، مؤلف در مجموع آشنایی چندانی با اهل‌ بیت‌ پیامبر‌(ص) و حتی شخص امام علی(ع) ندارد; بـه طـوری کـه از همین کتاب برمی آید، آگـاهی‌ ایـشان‌ از شـخصیت امام علی(ع) بسیار کمتر از آگاهی او از دیگر خلفای راشدین‌ است‌. چنان‌ که در نقل جریان افک، امام علی را بسیار سخت گیر و مغرور مـعرفی مـی‌ کـند‌. وی نه در جنگ احد و نه در جنگ خندق و نه در بـسیاری از‌ حـوادث‌ بسیار‌ مهم دیگر تاریخ اسلام به نقش مثبت امام علی(ع) اشاره نمی کند. در جریان لیله‌ المبیت‌ نیز با اشـاره از کـنار آن مـی گذرد. البته در

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۰۲)


فصل آخر‌ نکات‌ بیشتری‌ از ابعاد شخصیت امام عـلی را مورد اشاره قرار می دهد، اما از مهم ترین‌ موضوع‌ یعنی‌ مسئله غدیر به آسانی می گذرد.

دوم، تاریخ نـگاری اسـلامی فـقط با‌ استناد‌ به اندکی از آیات قرآن و چهار کتاب تاریخ طبری، واقـدی، ابـن اسحاق و ابن سعد تصویر صحیحی‌ از‌ تاریخ زندگی پیامبر ارائه نمی کند. اولین منبع معتبر در بازیابی و بازخوانی‌ حـوادث‌ صـدر اسـلام قرآن است; البته در مراجعه‌ به‌ قرآن‌ باید به دشواری های فهم و تـفسیر درسـت‌ آنـ‌ واقف بود و ابزارهای لازم را برای درک صحیح آن فراهم آورد، قرآن کسی‌ را‌ که قصد تاریخ نویسی اسلامی‌ دارد‌، از روایـت‌ هـای‌ نـقل‌ شده از عایشه که بسیاری از‌ آنها‌ بی نقص نیست، بی نیاز می کند و حتی دروغ پردازی بـرخی از‌ داسـتان‌ هایی را که به دوره کودکی‌ پیامبر نسبت داده اند‌، مشخص‌ می سازد; زیرا قرآن نـه‌ بـه‌ انـتقادات یا پرسش های پیامبر، بلکه به انتقادات و سؤالات مخالفان وی پاسخ داده‌ و در‌ آن، تحریفی صورت نـگرفته و از‌ ایـن‌ رو‌ مستند است و معیاری‌ برای‌ درستی و نادرستی حوادث دوره‌ رسالت‌ پیامبر به شمار مـی رود.

سـوم، تـردیدی نیست که پیامبر(ص) ترور را به مفهومی‌ که‌ هم اینک در غرب وجود دارد‌، هم‌ در آشکار‌ و هم‌ در‌ نـهان نـفی کرده است‌. یکی از ده ها دلیل مؤید مطرود بودن ترور در آیین پیامبر آن اسـت کـه‌ رسـول‌ الله(ص) از همان آغاز رسالت و مأموریت‌ الاهی‌ اش‌ ـ برخلاف‌ تصور‌ خانم کارن ـ برنامه‌ ای‌ مدون (قرآن) در اخـتیار داشـت کـه اجازه نمی داد حوادث، خود را بر وی و برنامه هایش‌ تحمیل‌ کند‌، تا نیازمند بـه تـرور باشد. غیرمنطقی به‌ نظر‌ می‌ رسد‌ که‌ نویسنده‌ با مشاهده چند دستور پیامبر برای کشتن یـا مـواردی از اجرای حکم اسلامی، چنان هیجانی در جانش پدید آید که بگوید در اسلام خـشونت وجـود دارد.

چهارم‌، چنان که خانم کارن نیز تـأکید مـی کـند، اسلام یک دین الهی است و در آن دین، مـسلمانان اجـازه ندارند که مانند مسیحیان، پیامبر خویش را بپرستند یا مقامی در حد‌ خدایی‌ برایش قـائل شـوند. از این رو، این دین و مقرراتش بـه هـیچ روی ناپخته و نـاخالص نـیست کـه حرف و سخنش به هرج و مرج بـینجامد. عـدم توفیق مسلمان امروز در برخی امور‌ را‌ باید در ناتوانی های کنونی آنان دید، بـه دلیـل آن که مسلمانان در دوره پیامبر در پرتو عمل بـه اسلام، توانایی خود را‌ بـرای‌ سـاختن یک جامعه ایده آل‌ نشان‌ دادنـد.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۰۳)


پنـجم، مسیح و محمد قهرمانان تاریخ با دو هدف مجزا نبودند; آن دو، پیامبرانی الهی بودند که تـنها بـرای انجام کاری که خداوند از‌ آنـان‌ خـواسته بـود، به میدان‌ آمـدند‌. آن دو هـدفی جز نجات بشر نـداشتند و از هـمان آغاز رسالت، پیامشان برای همه جهانیان یکسان بود. از این رو، هیچ تفاوتی بین خدای قـرآن و خـدای انجیلِ نازل شده وجود‌ ندارد‌. در واقـع، آیـین پیامبر بـا آیـین تـورات و انجیل اختلافات ریشه ای نـداشت.

ششم، پیامبر در مدینه از شعر ناصواب بیزاری می جست و شکست و پیروزی در جنگ او را سرخورده، غمگین‌ و ناراحت‌ نـمی کـرد‌. انگیزه اش در جنگ ها نه کسب مـنافع تـجاری و مـادی، بـلکه اجـرای تکلیف الهی بـود. او حـتی‌ دشمن را تحقیر نکرد و به هیچ کس چنین اجازه ای نداد‌. محمد‌(ص) نظام‌ اخلاقی خود را فراتر و عمیق تـر از مـروت هـای عربی پایه گذاری کرد. او فقط به انـتقال ‌‌وحـی‌ دسـت زد نـه تـرجمه و تـفسیر آن، و هر کاری انجام داد بر پایه خواست‌، مشیت‌ و دستور‌ خداوند بود.

نگارنده در این جا لازم می داند که از کوشش صمیمانه خانم کارن‌ آرمسترانگ در معرفی چهره واقعی اسلام و پیامبر بـزرگ آن و نیز سعی و تلاش و مترجم‌ محترم تقدیر کند. البته‌ باید‌ اذعان کنم که در معرفی کتاب بیشتر بر جهات قوت کتاب تکیه کرده ام.

[۱]. این کتاب با آن که کتابی عمومی است، از این جـهت کـه نمایانگر تفکر این محقق و مؤلف‌ برجسته غربی است، و هم از جهاتی می تواند جهت گیری تفکر معاصر غربی را نسبت به مقام و منزلت و زندگی پیامبر اکرم نمایان سازد، یک منبع مـطالعاتی قـابل توصیه برای مطالعه و تحلیل‌ برای‌ محققان به خصوص نسل جوان به شمار می رود; نسلی که احساس می شود که نیاز به مطالعه و تـحلیل تـاریخ دینی و سیاسی به گونه ای روزافـزون در او شـدت گرفته‌ است‌.

هفت آسمان » زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۳۲ (صفحه ۴۰۴)


نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن