مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

فراتر از یک نگاه

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (از صفحه ۵ تا ۱۶)
URL : http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/345444
سرمقاله: فراتر از یک نگاه (۱۲ صفحه)
نویسنده : شریعتمداری،حمید رضا
هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (صفحه ۵)


هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (صفحه ۶)


هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (صفحه ۷)


‌ ‌‌‌فـراتر‌ از یک نگاه

یکم

به رغم آن که دین از واقعی ترین، ملموس‌ ترین‌ و فراگیرترین‌ واقـعیات زنـدگیِ مـا آدمیان است، کوشش دین پژوهان برای عرضه تعریفی جامع و مانع از آن‌ چندان با توفیق روبـه رو نبوده است. تعریف های بسیاری که از دین‌ ارائه شده یا از‌ نظر‌ گستره و شمول نـاتمام هستند و فراگیرنده همه ادیـان شـناخته شده نیستند یا آنقدر بسیط و دامنه دار هستند که حتی مکاتبی چون انسان گرایی سکولار و کمونیسم را نیز در حریم ادیان راه می‌ دهند. به علاوه، این تعاریفِ بسیار فراگیر چون بر حداقل های مـشترک تأکید می کنند بسیاری از ابعاد مهم ادیان سنتی و مهم را نادیده می گیرند و به تعبیر دیگر، دین را‌ از‌ عمق معنایی آن تهی می سازند.

شاید کوشش برای تعریفی منطقی که ما را بر تمییز ذاتـی ـ اگـر بتوان برای مقولاتی چون دین، ذاتی را قائل شد ـ یا تمییز عرضی‌ میان‌ آنچه به واقع، دین است و آنچه شایستگی نام دین را ندارد قادر سازد کاری ناشدنی یا کم ثمر تـلقی شـود. از این رو برخی به جای ارائه تعریفی ماهوی‌ یا‌ مفهومی از دین، به تعاریف کارکردگرایانه یا کارآمد رو آورده اند. در این نوع تعریف، به جای ذکر مفهوم های ماهوی یا مؤلفه های مفهومی، ویـژگی هـا و ابعاد مهم‌ و مشترک‌ ادیانِ‌ شناخته شده، شناسایی و شناسانده می‌ شود‌ که‌ به تعبیری کارکردها و خدمت هایی را که این ادیان دارند و پیشکش می کنند پوشش می دهد و به تعبیر دیـگر، بـه جـای‌ آن‌ که‌ ما را به کـنه مـاهیت و عـمق مفهوم، رهنمون‌ شود‌ ما را به مصادیق پذیرفته شده ادیان راهبری می کند. چنین تعاریفی به تعبیر قدمای ما از سنخ «وصف‌ مـشیر‌» هـستند‌ کـه به اعیان و اشخاص یک مفهوم خاص اشارت مـی کـنند‌، هر چند از همه ابعاد مفهومی آن تصور خاص پرده برنمی دارند.

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (صفحه ۸)


در تعریف به معنای سنتی همواره‌ نقیصه‌ ای‌ وجود داشته و آن ایـن کـه صـِرف کنار هم قراردادن برخی مفاهیم‌ و تصورات‌ حتی اگر از سنخ جـنس قریب و فصل قریب باشند ـ که همواره در نیل به جنس و فصل‌ حقیقی‌ تردید‌ وجود داشته است ـ نمی تواند مـا را بـر هـدف اصلی تعریف که‌ قدرت‌ تشخیص‌ و تمییز است توانا سازد. این هـدف در صـورتی تأمین می شود که علاوه بر‌ وضوح‌ ذهنیِ‌ مفاهیم، بتوانیم در متن واقع، در مواجهه با هر فـردی تـشخیص دهـیم که آیا‌ این‌ فرد از مصادیق معرَّف می باشد یا خیر. این نـوع تـوانایی تـنها در‌ صورتی‌ به‌ دست می آید که علاوه بر تعریف، معیار یا معیارهایی نیز بـرای تـشخیص مـصادیق‌ ارائه‌ شود. طبعاً در تعاریف کارکردگرایانه یا کارآمد، این نقیصه یا وجود ندارد یا‌ بـه‌ حـداقل‌ می رسد، هر چند این نوع تعریف نیز ضعف ها و کاستی های خـود را داراسـت‌، از‌ جـمله آن که گویا سیاهه مورد توافقی از ادیان وجود دارد و ما‌ فقط‌ مکلّف‌ به ارائه تعریفی فراگیر از آنـها هـستیم و چون بر این نوع تعریف قادر نیستیم، ناگزیر‌ به‌ تعریفی‌ کارکردگرایانه یا کـارآمد رو مـی آوریـم. روشن است که چنین فهرستی در‌ کار‌ نیست. تنها چیزی که می توان گفت این اسـت کـه هر نظام فکری و هر نوع جهان‌ بینی‌ ای را نمی توان دین دانست، هـمچنان کـه هـر حلقه یا جماعت‌ انسانی‌ ای را که بر دیدگاه هایی خاص‌ توافق‌ کرده‌ و به الزاماتی خاص مـلتزم شـده انـد نمی‌ توان‌ متدین و اهل دیانت دانست. از طرف دیگر، به هیچ وجه نـمی تـوان در‌ دین‌ بودن آیین هایی چون اسلام‌، یهودیت‌ و مسیحیت یا‌ هندوئیزم‌ و بودیزم‌ تردید کرد.

بنا به آنـچه گـفته‌ شد‌ تنها یک راه حل باقی می ماند و آن این که ویژگی های‌ آنـچه‌ بـه قطع و یقین، در شمار ادیان‌ قرار دارد استخراج و بـرشمرده‌ شـود‌، سـپس با توجه به این‌ ویژگی‌ های مـشترک در مـورد دیگر منظومه ها و مجموعه هایی که احتمال دین بودن‌ در‌ مورد آنها مطرح و قـابل تـوجه‌ است‌ داوری‌ شود و بر اسـاس‌ ایـن‌ داوری یا آنـها را‌ در‌ شـمار ادیـان تلقی کنیم یا بگوییم هر چـند نـمی توان آنها را دین دانست‌، می‌ توان در برخی ابعاد و خصائص، آنها‌ را‌ شبیه بـه‌ دیـن‌ به‌ شمار آورد.

دوم

اگر‌ در مقام شمارش ویـژگی های ادیان سنتی ای کـه هـمچنان زنده و پرطرفدار هستند برآییم، مـی‌ تـوانیم‌ فهرستی قابل توجه از بینش ها‌، گروش‌ ها‌ و کنش‌ ها‌ را فراهم آوریم‌. همه‌

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (صفحه ۹)


ادیـان بـاورهایی خاص در مورد هستی، و مبادی، غـایات و مـراتب آن دارنـد. در همه ادیان، هـم بـاور‌ به‌ حقیقتی‌ غایی وجـود دارد و هـم باور به ارزش‌ هایی‌ غایی‌. در‌ همه‌ ادیان‌ باید و نبایدهایی وجود دارد که ما از آنها بـه فـقه و اخلاق تعبیر می کنیم. در همه ادیـان عـلاوه بر تـحدید مـناسبات انـسان و مبدء هستی و نیز مـکلف ساختن‌ آدمی به وظایفی در قبال آن حقیقت متعالی، مجموعه ای از اعمال آیینی و شعائر دینی وجود دارد که جـنبه نـمادین و تظاهرات عینی و اجتماعی در آنها غالب و نـمایان اسـت. هـر دیـنی‌ کـم‌ یا زیاد حـاوی آداب تـشرف و مراتب تعلّق به آن دین است. با صِرف عزم درونی و تعلّق قلبی، هیچ کس در شمار متدینان بـه یـک دیـن خاص در نمی آید‌. برای‌ پیوستن به یـک حـلقه دیـنی بـاید آداب و تـرتیبی را جـست. هم چنین همگان در تعلّق و انتساب به یک دین در یک سطح و تراز‌ نیستند‌.

در همه ادیان مکان هایی‌ مقدس‌ برای عبادت وجود دارد و معمولا در مناسبت هایی خاص، عبادت در این مـعابد به صورت جمعی و با آیین هایی خاص صورت می گیرد. همه‌ ادیان‌ گونه های مختلفی از‌ هنر‌ را پذیرفته و پرورانده اند. در همه ادیان متون خاصی از اعتبار و قدسیت برخوردار هستند. در هر دینی عـلاوه بـر متون مقدس و معابد مورد احترام، زمان ها، مفاهیم، افراد و حتی زبان‌ هایی‌ خاص از نوعی قداست برخوردار هستند و اساساً تعالی و در مرتبه بعد، تقدس از کلیدی ترین مفاهیم و باورهای همه ادیان اسـت. در تـمام دین های شناخته شده کسانی به عنوان شارحان‌ دین‌ و متصدیان مراسم‌ دینی وجود دارند که از آنها به عنوان روحانیان آن ادیان یاد می شـود. بـنیانگذار یا اول‌ شخص هر دینی هـمواره از جـنبه ای قدسی و از نوعی برگزیدگی‌ برخوردار‌ است‌ و دست کم، تحقق عینیِ آموزه ها و ارزش های آن دین، و کمال یافته ترین اهل آن دین است‌. ‌‌در‌ تعلیمات همه ادیان می تـوان دوگـونه تعلیمات بیرونی (exoteric) و درونی یـا بـاطنی (esoteric‌) را‌ تشخیص‌ داد. هیچ دینی بدون اسرار نیست و همه ادیان در مقام تعلیم و تبلیغ، همه چیز را‌ یکجا و برای همه بازگو نمی کنند. این که برتر از حقیقت، هیچ حقیقت‌ و ارزشی نیست، پس باید‌ همه‌ حـقایق را بـاز گفت و همه باید همه حقایق را بدانند سخنی است روشنفکرمآبانه که در ادیان جایی ندارد و حتی فیلسوفان عالی مقام نیز که به حقیقت مداری و عقل محوری شهره هستند‌، بدین درازدامنی و گشادگی بـه بـیان حقائق بـاور ندارند. فارابی در احصاء العلوم، منطق، دلیل برهانی و بیان حقائق برهانی را برای

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (صفحه ۱۰)


کسانی که ماندن در مقام ظن و گـمان را ترجیح می دهند‌ و بر‌ آن قناعت و بسنده می کنند ضروری نمی دانـد (ص۳۲، چـاپ دارالهـلال، ۱۹۹۶) و بوعلی سینا در پایان کتاب اشارات و تنبیهات سفارش می کند که این لطائف حکمی را از جاهلان، بی‌ مایگان‌ و هـمه ‌ ‌کـسانی که از ذهن وقاد محرومند یا اهل ممارست علمی نیستند و نیز از ملحدان فیلسوف دور و مـصون بـدارند (شـرح اشارات، ج۳، ص۴۱۹).

شگفتی در اینجاست که امروزه در جوامع‌ دینی‌ و احیاناً حتی در برخی محیط های علمیِ دینی ایـن دو بخشی بودن تعالیم دینی مراعات نمی شود و همه چیز در همه سطوح برای هـمگان منتشر می شود یـا بـرای‌ عموم‌ مطرح‌ می گردد. این رفتار هم‌ با‌ ماهیت‌ تعلیمات دینی نمی سازد و هم امر تربیت دینیِ مؤمنان را دچار خلل می سازد.

سوم

علاوه بر همه این ویژگی هایی‌ که‌ بـرشمردیم‌، در عرصه معرفتی نیز می توان نشان داد‌ که‌ در همه ادیان به دانش و بینش اهمیت داده شده است. هیچ دینی را نمی شناسیم که در دامان آن‌ هیچ‌ علم‌ و دانشی نبالیده باشد. دست کم، همه ادیـانْ عـلومی را با‌ وصف دینی به رسمیت می شناسند، همچنان که همه ادیان به شهود باطنی و شناخت های عرفانی که در‌ پرتو‌ تزکیه‌ و تهذیب به دست می آیند اهتمام زیادی نشان می دهـند. مـا‌ در‌ سه دین ابراهیمی عارفان برجسته ای را می شناسیم که هم در سلوک عرفانی و هم در‌ مباحث‌ نظریِ‌ عرفانی مقام والایی دارند. یهودیت قبالا و حسیدیزم را در خود پرورانده و مسیحیت‌ علاوه‌ بر‌ آن که به تـعبیری عـرفان یهودیت یا تکمله ای عرفانی بر آیین یهود است‌، عارفان‌ بنامی‌ چون باسیلیوس، مایستر اکهارت و یاکوب بومه را پرورش داده است. عرفان اسلامی و بزرگان عرفان‌ و تصوف‌ اسلامی نیز که جایگاه برجسته و شایسته خـود را در اسـلام و نـیز در میان‌ همه‌ متفکران‌ و معناگرایان دارنـد. ایـن روزهـا ما شاهد نکوداشت جهانی مقام مولانا جلال الدین رومی هستیم‌. در‌ ابتکاری تحسین برانگیز و معنادار، سال جاری میلادی را به نام این عـارف و صـوفی‌ بـزرگ‌ ایرانی‌ تبار ـ و البته متعلق به همه انسان هـا ـ نـامیده اند.

هیچ دینی را نمی شناسیم که‌ عالِم‌ دینی نداشته باشد یا بنیانگذاران و پیشوایان آن در شمار اهل علم و معرفت‌ نباشد‌. حـتی‌ در زمـینه تـفکر عقلی نیز همه ادیان به سطحی از آن

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (صفحه ۱۱)


و به مرتبه ای از‌ آن‌ تـن‌ داده اند. در برخی ادیان شرقی بُعد فلسفی آنقدر نیرومند است که‌ با‌ کمی اغراق می توان آنان را مکاتب فـلسفی دانـست و در بـرخی دیگر، بُعد فلسفی بروز و ظهور‌ کمتری‌ دارد. با این همه ما در سـه دیـن بزرگ توحیدی، یعنی اسلام‌، مسیحیت‌ و یهودیت فیلسوفان بنامی را می شناسیم که‌ در‌ میان‌ عالمان و پیروان آن ادیان جـایگاه در خـوری‌ داشـته‌ اند.

گفتنی است که نباید تفکر عقلی را به تفکر فلسفی فروکاست. مـمکن‌ اسـت‌ در یـک دین، مکتب فلسفی‌ یا‌ فیلسوفان برجسته‌ نتوانند‌ بروز‌ و ظهور زیادی پیدا کنند، اما بـاز‌ بـتوان‌ گـرایش های عقلانی قوی را در آنها یافت و نشان داد. تفکر کلامی‌ که‌ در همه ادیان بزرگ دنیا مـنزلت‌ والایـی دارد خود جلوه‌ ای‌ از تفکر عقلانی است، همچنان‌ که‌ اجتهاد فقهی که به ویـژه در اسـلام و یـهودیت بسیار قوی و نمایان است نوعی‌ گشودگی‌ در برابر عقل است. آنان‌ که‌ عقل‌ ستیزند حـتی گـرایش‌ های‌ کلامی را نیز برنمی‌ تابند‌. اساساً کلام، یعنی پا را از محدوده نص و از ظاهر آن فراتر گـذاشتن، و کـلام‌ یـعنی‌ دفاع از آموزه های دینی در‌ برابر‌ منکران و مخالفان‌ آن‌ آموزه‌ ها که طبعاً در‌ مواجهه با پیـروان دیـگر ادیان و نیز بی دینان باید جنبه فرادینی و عقلانی داشته باشد. اجتهاد‌ نـیز‌ در هـمه ادیـانِ دارای شریعت، همان‌ تفریع‌ فروع‌ بر‌ اصول‌ و استنباط از نصوص‌ در‌ خصوص آنچه به حکم آن تصریح نشده مـی بـاشد. تـعبیر فارابی در این خصوص خواندنی است‌. این‌ فیلسوف‌ کاملا منطقی و عقل گرا و در عـین حـال‌ ملتزم‌ به‌ دین‌ و شریعت‌ بر‌ آن است که فقه ـ در معنای گسترده آن که به کاربردهای قرآنی آن نزدیک تـر اسـت ـ عهده دار استنباط آراء و افعالی است که بنیانگذار شریعت بر آن‌ تصریح نکرده اسـت، البـته بر پایه آنچه در دین بدان تصریح شـده اسـت. و کـلام نیز ـ به معنایی که محدود به دفـاع از عـقاید دینی نیست ـ در پی حمایت از آراء‌ و افعالی‌ است که شارع بدانها تصریح کرده است و این یـاری کـردن و دفاع نمودن می تواند بـه مـدد دلائل عقلی صـورت بـگیرد والبـته در صورت ناسازگاری اصول موضوعه دین بـا مـعقولات‌ ـ یا‌ حتی محسوسات و مشهورات ـ تا می شود می باید ظاهر گزاره دیـنی را تـأویل، و بر معنای معقولی که عبارت نـیز تاب آن را دارد‌ حمل‌ کرد و در صـورت عـدم امکان‌ تأویل‌ موجه، گزاره قـطعی و مـنصوص دینی مبنا و محکَّم است (رک: احصاء العلوم، ص۸۵ ـ۹۰).

بر این اساس و با توجه به ایـن نـگاه، در همه ادیان‌ و حتی‌ در همه مـذاهب اصـلیِ‌ هـر‌

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (صفحه ۱۲)


دینی، مرتبه و سـطحی از عـقل گرایی را می توان نـشان داد. از ایـن رو متهم کردن یک دین به عقل گریزی به نحو مطلق ـ چه برسد به عـقل سـتیزی ـ کاری‌ درست‌ و برخاسته از واقعیات ادیان و تـاریخ مـعرفت دینی نـیست، هـمچنان کـه واردکردن این نقد و اتـهام نیز کاری هوشمندانه و حکیمانه نیست، زیرا چنین نقدی بیش از هر چیزی بر پیکره گرایش هـای‌ عـقلی‌ و عقل گرایان‌ هر دینی ضربه وارد مـی کـند و در جـغرافیای تـفکر دیـنی، گرایش عقلانی را در قـبال گـرایش های‌ نص گرا و تجربه گرا (شامل تجربه های شهودی و عرفانی) تضعیف می‌ کند‌. اگر‌ کسانی بـر آنـند کـه باید گرایش های عقلانی را در یک دین تـقویت کـرد و بـدینوسیله مـثلا بـه ‌‌صـلح‌ جهانی یا کاهش خشونت هایی که به نام دین صورت می گیرد خدمت‌ کرد‌، بهترین‌ راه این است که به جای نفی کلی عقل گرایی در یک دین، رگـه ها‌ و گرایش های عقلانی آن دین را بشناسند و بشناسانند.

در گفتوگوی این شماره، بار‌ دیگر به خاطر فرصت‌ دیدار‌ جناب عادل تئودور خوری از مرکز ادیان، سخنرانی مشهور پاپ را در رگزنبورک آلمان مطرح کرده، مورد انـتقاد قـرار دادیم و توضیحات این متألّه برجسته را که آثارش در آن سخنرانی مورد‌ استناد پاپ قرار گرفته و خودش نیز از مقامات عالی رتبه کلیسای کاتولیک است و در عین حال پژوهش های ارزنده ای هم در زمینه اسلام دارد شـنیدیم و احـیاناً مورد انتقاد قرار دادیم‌، انتقادهایی‌ که مورد انکار ایشان نیز قرار نگرفت. در این مصاحبه بر وجود عقل گرایی در اسلام، به ویژه در تفکر شـیعی و اعـتزالی تأکید شده و گفته آمده کـه مـتأسفانه به دلیل‌ ناآگاهی‌ جناب پاپ نسبت به همه فرق اسلامی، وجهه غالب یک فرقه کلامی بر همه فرق اسلامی تعمیم داده شده است. البته یادآور شـدیم کـه حتی اشاعره ـ یا اراده گـرایان‌ بـه‌ تعبیر پروفسور خوری ـ نیز در میانه اعتزال و تشیع از یک سو، و اهل حدیث و سلفی گری از سوی دیگر قرار دارند و حدی از عقل گرایی در میان آنان نیز ـ به‌ ویژه‌ با‌ تفسیرهای غزالی و فخررازی ـ مـحفوظ و مـحترم‌ مانده‌ است‌ و مهم ترین نشانه آن تکریم تفکر کلامی و علم کلام توسط اشعریان است، چنان که ابوالحسن اشعری کتابی را در استحسان خوض‌ و غور‌ در‌ علم کلام تألیف کرد و امروزه سلفی ها ـ که‌ افـکار‌ و تـعلیماتشان دست آویـز خشونت طلبان جهان اسلام قرار گرفته ـ از این که بر ابوالحسن اشعری و نیز همه متکلمان، نواندیشان‌ و تجدیدگرایان‌ جـهان‌ اسلام بتازند و آنان را مورد نقد و طعن قرار دهند ابایی‌ ندارند.

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (صفحه ۱۳)


چـهارم

بـالیدن گـرایش های مختلف علمی و عملی در دامان دین هم ظرفیت بالا و گسترده دین را نشان‌ می‌ دهد‌ و هم خواست الاهـی ‌ ‌را بـرای چند بعدی بودن دین و پاسخگویی آن‌ به‌ نیازها و ذائقه های مختلف را آشکار مـی سـازد. کـثرت موجود در عالم اعیان و دنیای انسان مقتضی‌ آن‌ است‌ که دینی که برای انسان و برای هـدایت و سعادت انسان آمده است کشش‌ ها‌ و قابلیت‌ های متنوعی داشته باشد که بـتواند همه انسان ها را بـا گـرایش ها و بینش‌ های‌ مختلف‌ در زیر لوای تعالی، حقیقت و ارزش غایی و عمق و کنه معنایی گردهم آورد و خداوند حکیم‌ دین‌ خود را ـ در تجلیات گوناگونش ـ به گونه ای قرار داده که همه حقیقت‌ جویان‌ و فضیلت‌ خواهان را در خیمه خویش میهمان سـازد. دین بساطی است گشوده در بسیط زمین‌ که‌ هر حق طلبِ صداقت پیشه ای را جذب و اقناع می سازد. این گونه‌ هم‌ می‌ توان کثرت ادیان را و این که چرا با ظهور دین کاملی چـون اسـلام، هنوز ادیان‌ دیگر‌ باقی مانده اند تبیین کرد و هم قرائت پذیری دین را و هم کثرت‌ و تنوع‌ درونی‌ دین را.

در اینجا سخن ما معطوف به تکثر درونی دین و ظرفیت های متنوع علمی‌ آنـ‌ اسـت‌. از دین اسلام بگوییم که در بطن و متن خود رشته های مختلف‌ علمی‌ را پرورانیده (علوم اسلامی) و مجال را برای ورود و نفوذ علوم دخیل (یا علوم الاوائل و به تعبیر‌ کندی‌ فیلسوف، علوم الانسانیه) باز گـذاشته اسـت. در بستر اسلام، علاوه بر دانش‌ های‌ مختلف دینی و بشری، گرایش های شهودی و تجربیات‌ عرفانی‌ نیز‌ میدانی باز را یافته اند. عرفان چه‌ در‌ عرصه نظری و چه در جانب عملی ـ که گاه از آن بـه تـصوف تـعبیر‌ می‌ شود ـ از حاق و متن اسـلام‌ بـرخاسته‌ اسـت و امروزه‌ چنان‌ که‌ سنت گرایان و بسیاری دیگر از دین‌ پژوهان‌ گفته اند ظرفیت عرفانی اسلام از دیگر ادیان زنده دنیا عمیق تر‌ و پویـاتر‌ اسـت. در ایـن میان، افراط و تفریط‌ هایی صورت گرفته که‌ آسـیب‌ زیـادی به پیکره اسلام و معرفت‌ و سلوک‌ ایمانی وارد کرده است. کسانی بعدی از دین را آنقدر فراخ می کنند‌ که‌ جایی برای ابـعاد دیـگر نـمی‌ ماند‌ یا‌ علمی دینی یا‌ معرفتی‌ عقلانی یا شهودی را‌ آنـقدر‌ حجیم و عظیم می کنند که دیگر جای و جایگاهی برای دیگر دانش ها و بینش ها‌ باقی‌ نمی ماند. ایـن افـراط هـا که‌ در‌ درون خود‌ حاوی‌ تفریط‌ هایی نیز هست و افراط‌ هایی را نیز در اطـراف مـخالف و مختلف موجب می شود تعادل و اعتدال دین و فهم عمل‌ دینی‌ را بر هم می زند.

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (صفحه ۱۴)


در‌ خصوص‌ تـصوف‌ و عـرفان‌ اصـراری‌ که برخی بر‌ سلسله‌ هایی خاص، اقطاب و مشایخ مشخص و نیز بر آدابـی مـتفاوت بـا آداب عموم اهل شریعت دارند حساسیت‌ برانگیز‌ بوده‌ است. کوشش برای گستراندن این حلقه هـا‌ و مـسالک‌ خـاص‌ نیز‌ علاوه‌ بر‌ حساسیت برانگیزبودن، چندان با طبع و ماهیت تصوف نیز نمی سازد. صـوفیان حـقیقی در بند ننگ و نام نیستند و داعیه ای جز رضای حق و صفای خلق ندارند. سلوک اخـلاق‌ و حـکمت مـعنویِ آنان جویندگان حقیقت و فضیلت را به سمت آنان سوق می دهد. دیگر، نیاز به جـد و جـهد، جست و خیز، و دعوا و ستیز نیست. هر جا و هرگاه بوی فتنه و جدال می‌ آیـد‌ صـوفیِ خـلوت گریز و کثرت ستیز سر در گریبان فکرت خود فرو می برد و به خلوت دل و محفل اهل دل پنـاه مـی برد. آنچه امروزه حساسیت برخی مؤمنان را برانگیخته‌ و فرصتی‌ مناسب را در اختیار محدودنگران، ظـاهربینان و انـحصارگرایان قـرار داده میل به بسط نفوذ اجتماعی و تشدید تظاهرات عینی در برخی طریقت های صوفی است‌. به‌ نـظر مـی رسـد که این‌ نوع‌ تمایل هم با ماهیت درونگرای تصوف نمی سازد و هـم مـصلحت اندیشانه نیست. به رغم این انتقادی که از سر دلسوزی متوجه اهل تصوف و باطن‌ می‌ دانیم و مـی سـازیم باید‌ نکته‌ ای را هم به کسانی که فرصت را برای تاختن به صوفیان مـناسب دیـده اند و نه طریقت ها و سلاسل، که حـتی نـامدارانی چـون مولوی را برنمی تابند یادآور شویم و آن‌ ایـن‌ کـه شما حتماً ظرفیت و عمق معنوی اسلام و تشیع را قبول دارید. پرسش ما این اسـت کـه این بحر عمیق و راه دقیق را چـرا عـالمان و طالبان مـا نـمی کـاوند و نمی پویند‌. چرا‌ اینقدر در‌ ظواهر دیـن و شـریعت مانده ایم و حال و مجالی را برای استحصال این همه گوهر معنوی باقی نـگذاشته ایـم‌. اگر با صوفیان سرناسازگاری داریم، چـرا خودمان و از آن سنخ و جنسی‌ کـه‌ خـودمان‌ می پسندیم عارفانی واصل را نـمی پرورانـیم و به شیفتگان واقعی نمی شناسانیم. تا زمانی که ما از ‌‌این‌ بستر و زمینه عـظیم کـه قاعدتاً گوهر دین و حقیقت نـاب دیـنی را هـم باید‌ در‌ آن‌ جـست و یـافت غفلت می کنیم و تـا زمـانی که از ارائه نسخه های شفابخش و از دستگیری‌ های معنوی غافلیم یا عاجزیم طبیعی است که راه را بـرای دیـگران باز‌ ساخته ایم.

واپسین سخن‌ مـا‌ تـأکید بر درون مـایه آغـازین سـخن این شماره است و آن ایـن که هم تکثر موجود در دین را دریابیم و به رسمیت بشناسیم و هم تکثر موجود در جامعه دینی و بـینش و کـنش دینی‌ را. ما نمایندگان خدا بر روی زمـین نـیستیم، هـمچنان کـه حـجت زمینیِ

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (صفحه ۱۵)


خداوند نـیز نـیستیم. دستمان نیز از دامان حجت الاهی کوتاه است. ماییم و متون مقدس دینی. ماییم و قرآن و سنت رسالت‌ و عـترت‌، مـاییم و بـی شمار کوشش های علمیِ عالمان دینی. مـاییم و انـبوه تـجربه هـای دیـنیِ مـؤمنان. ماییم و تاریخ عظیم دین و دینداری. مبادا ما با رفتار و گفتار خود کاری کنیم که راهی که‌ چه‌ بسا برای کسانی تنها راه تقرب به حقیقت دین و تشبه بـه اولیای دین است بسته شود. مبادا که انسان هایی را با ذائقه های متفاوت از طریقتی که بدان‌ انس‌ گرفته اند باز بداریم و بی آن که منهجی روشن و پیموده را پیش رویشان قرار دهـیم آنـان را در وادی حیرت و تیه ضلالت رها کنیم تا طعمه گرگان درنده ای‌ شوند‌ که‌ هیچ نسبتی با دین، اخلاق‌ و معنویت‌ ندارند‌ و برخی از آنان آنچنان بازیگر و بازیگردانند که به آسانی در سلک و کـسوت مـا در می آیند و آداب و ترتیب ما را می‌ جویند‌ و می‌ پویند. آیا بهتر آن نیست که خود را‌ بپاییم‌ و اندرونیِ خود را از آلودگی ها و تهدیدهای درونی بپالاییم. وظیفه اصـلی مـا تعمیق و بسط معرفت ناب دیـنی و نـیز ارائه‌ الگوهای‌ موفق‌ دینداری و دین مداری است. بیش از این را نخواهیم و نجوییم‌ که جهان و انسان را دست تقدیر حق و حکمت و تدبیر پروردگار راه می برد و اوست گـرداننده دل هـا و هدایتگر‌ راه‌ ها‌.

سـردبیر

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۶ – شماره ۳۵ (صفحه ۱۶)


برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن