مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

مفهوم «فرزندان خدا» در کتاب مقدس و قرآن مجید

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله هفت آسمان » تابستان ۱۳۹۰ ، سال سیزدهم – شماره ۵۰ (از صفحه ۷۳ تا ۹۸)
عنوان مقاله: مفهوم «فرزندان خدا» در کتاب مقدس و قرآن مجید (۲۶ صفحه)
نویسنده : توفیقی،فاطمه
چکیده :
در نزاعهای الاهیاتی میان پیروان ادیان گوناگون و نیز بحثهای دروندینی مفهوم «فرزند خدا» اهمیت داشته است. این موضوع هنگامی پررنگتر میشود که میبینیم در ادیان توحیدی با رجوع به کتابهای مقدس تصاویر مختلفی از فرزند خدا ترسیم می‌شود. در این پژوهش خواهیم دید که در کتاب مقدس یهودیان معنای واحدی برای فرزند خدا وجود ندارد. در این نوشتهها عنوان «فرزند خدا» برای موجودات ماورایی، بنی‌اسرائیل، پارسایان و پادشاه خاندان داوود به کار رفته است. در عهد جدید نیز فرزند خدا در یک معنای واحد به کار نرفته است. محیط ظهور عهد جدید متفاوت بود؛ به علاوه، معنای فرزندی خاص خدا برای عیسی در بخشهای گوناگون این کتاب مانند اناجیل همنوا، نوشتههای پولسی و یوحنایی یکسان نیست. در قرآن مجید به عبارات دختران خدا در مورد موجودات ماورایی مانند فرشتگان یا جن یا خدایان مشرکان، پسر خدا در مورد عزیر و عیسی، و فرزندان خدا در مورد یهودیان اشاره شده است. به‌طور کلی در قرآن با استفاده از عنوان «فرزند خدا» مخالفت و عنوان عبد جایگزین آن شده است تا هیچ تخلفی از اعتقادات توحیدی صورت نگیرد.
کلمات کلیدی :
فرزند خدا، پسر خدا، دختر خدا، بندۀ خدا، پسر انسان

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۷۳)


‌ ‌‌‌مـفهوم‌ «فرزندان خدا» در کتاب مقدس و قرآن مجید

فاطمه توفیقی۱*

  1. پژوهشگر مرکز مطالعات و تحقیقات‌ ادیانـ‌ و مـذاهب‌ وابـسته به دانشگاه ادیان و مذاهب.

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۷۴)


مقدمه

مسلمانان در مواجهه با یهودیان و مسیحیان، معمولاً بر انسانانگاری‌ خدا به‌عنوان یـکی از اشکالات مهم کتاب مقدس تأکید می‌کنند. گرچه این موضوع‌ در بحثهای کلامی بین‌ خـود‌ مسلمانان نیز جایگاه خـاص خـودش را داشته، در جدلهای میان مسلمانان و اهل کتاب این مفهوم بسیار پررنگ‌تر بوده است. یکی از دلایل این امر، تصریحات قرآنی در انتساب این دست عقاید‌ به یهودیان، مسیحیان و مشرکان و تأکید قرآن بر محکومیت این عقاید اسـت. به همین دلیل در آثار تفسیری، کلامی یا جدلی نیز این موضوع گسترش یافته است. نظر به اهمیت این موضوع‌ در‌ مباحث بین ادیانی و ادبیات جدلی، در این پژوهش طی یک بررسی متنی، مفهوم فرزند خـدا بـا ذکر موارد و معانی گوناگون آن در کتاب مقدس و قرآن مجید بررسی خواهد شد.

۱٫ کتاب‌ مقدس‌ یهودیان

در کتاب مقدس یهودیان موارد فراوانی از نسبت دادن فرزند به خدا دیده میشود. این عبارات در دورههای گوناگون تـاریخی گـاه با فاصلۀ صدها سال نوشته شدهاند و حتی‌ اگر‌ مسئله زمان در نظر گرفته نشود، این عبارات بسته به جایگاهشان در متن، معانی گوناگونی دارند. به علاوه، چنان‌که خواهیم دید ترجمههای کتاب مـقدس تـا زمان ما این عبارات‌ را‌ به‌ اشکال گوناگونی منتقل کردهاند که‌ نشاندهندۀ‌ برداشتهای‌ متنوع خوانندگان متن واحد کتاب مقدس است.۳۱ این موارد به سه دسته تقسیم می‌شوند: (۱) مواردی که در آنـها «فـرزندان خـدا‌» عنوانی‌ برای‌ موجودات ماورایی اسـت؛ (۲) مـواردی کـه به محبت خدا‌ به‌ بنیاسرائیل یا افرادی پارسا اشاره دارد؛ (۳) مواردی که به پادشاه بنی‌اسرائیل (داوود یا فردی از خاندان وی) اشاره می‌شود‌.

۱-۱٫ فرزند‌ خـدا‌ بـه مـعنای موجودات ماورایی

عنوان پسران الوهیم (בְנֵי־הָאֱלֹהִים) نخستین بار‌ در سـفر پیـدایش دیده میشود: «پسران خدا دختران آدمیان را دیدند که نیکومنظرند…. و پسران خدا به دختران آدمیان‌ درآمدند‌» (۶: ۲ و۴). این‌ بخش از کتاب مـقدس بـه مـنبع J یعنی قدیم‌ترین نوشتار کتاب مقدس‌

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۷۵)


(قرن‌ دهم قبل از میلاد) مـربوط میشود. گفته میشود که این اصطلاح در ادبیات کنعانی قدیم نیز‌ برای‌ موجودات‌ الاهی به کار رفته است (Brown et al, 1990: 2:11). در تـرگوم‌ انـقلوس‌ و تـرگوم‌ یوناتان این عبارت به صورت בְּנֵי רַבְרְבַיָא (پسران بزرگان) ترجمه شده است. امـا در‌ تـرجمۀ‌ سبعینیه‌ به صورت υιοι του θεου (پسران ثئوس) و در نسخه اسکندریه این ترجمه αγγελοι του‌ θεου‌ (فرستادگان ثئوس) آمده است.

نمونۀ دیگر این جـمله اسـت: «ای فـرزندان خدا [=پسران الیم]‌، خداوند‌ را‌ توصیف کنید. جلال و قوت را برای خداوند توصیف نمایید» (مـزامیر ۱:۲۹).۳۲ در ایـن‌ جـمله‌ «پسران الیم» به معنای پسران خدای اِل است. این مورد نیز احتمالاً به‌ دورههای‌ بـسیار‌ قـدیمی مـربوط میشود که عبرانیان هنوز قومی موحِد نشده بودند و به همین جهت است که‌ بـه‌ خـدایانی جز خدای واحد اشاره میشود (Brown et al, 1990: 34:47‌). این‌ عبارت‌ در ترگوم انقلوس به این شکل آمـده اسـت: הבון קדם יי תושבחתא בתי מלאכיא בני‌ אלים‌ (خـداوند‌ را تسبیح کنید ای دختران فرشتگان و پسران الیم). در ترجمۀ سبعینیه نیز‌ می‌خوانیم‌: «ای پسران خدا برای خـداوند بـیاورید، برای خداوند بره بیاورید؛ برای خداوند جلال و احترام بیاورید».۳۳‌

در‌ کتابی متأخرتر، یعنی کـتاب ایـوب، عـبارت پسران الوهیم (בְנֵי־הָאֱלֹהִים) دیده می‌شود (۶:۱، ۱:۲ و ۷:۳۸‌). ترگوم‌ انقلوس این بخش را به صورت מַלְאֲכַיָא‌ (فرستادگان‌/فرشتگان‌) آورده است و در ترجمۀ سـبعینیه نـیز به‌ همین‌ شکل οι αγγελοι του θεου (فرستادگان/فرشتگان خدا) آمده است. در این متون‌ «پسران‌ خـدا» صـرفاً عـنوانی برای موجودات‌ ماورایی‌ و آسمانی است‌. در‌ نوشتۀ‌ متأخر دیگری میخوانیم: «او در جواب‌ گفت‌: اینک من چهار مـرد مـیبینم کـه گشاده در میان آتش می‌خرامند و ضرری‌ به‌ ایشان نرسیده است و منظر چهارمین شـبیه‌ پسـر خداست» (دانیال ۳: ۲۵‌). عنوان‌ آرامیِ בר אלָהין در ترجمۀ‌ سبعینیه‌ (دانیال ۹۲:۳) به صورت ομοιωμα αγγελου θεου (صورت فرستادۀ/فرشتۀ خدا) و در ترجمۀ‌ تئودوتیون‌ بـه صـورت ομοια υιω θεου‌ (مشابه‌ پسر‌ خدا) آمده است‌.۳۴‌

۱-۲٫ فرزندان خدا به معنای‌ بنیاسرائیل‌

عبارت «فـرزند(ان) خـدا» گاهی برای اشاره به بنیاسرائیل به کـار رفـته اسـت؛ مانند‌ «به‌

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۷۶)


فرعون بگو خداوند چنین مـی‌گوید: اسـرائیل‌ پسر‌ و نخستزادۀ من‌ است‌» (خروج‌ ۲۲:۴)؛ «شما پسران یهوه‌ خدای خود هستید» (تثنیه ۱:۱۴)؛ و تـثنیه ۴۳:۳۲ در تـرجمۀ سبعینیه.۳۵ کاربرد «فرزند(ان‌) خـدا‌» بـرای بنی‌اسرائیل، کـه در بـخشهای گـوناگون‌ کتاب‌ مقدس‌ دیده‌ میشود‌، نسبت بـه سـایر‌ کاربردها‌، معنایی عامتر را دربردارد و بازتاب آن در عهد جدید و حتی قرآن۳۶ نیز دیده مـیشود. گـرچه‌ این‌ آیات‌ در بیشتر ترجمه‌های آرامی و یـونانی نیز به‌ شکل‌ لفـظی‌ تـرجمه‌ شده‌اند‌، مواردی‌ هم وجود دارد کـه یـا به دلیل وجود متن اصلی متفاوت و یا به دلایل دیگر، ترجمهها متفاوت‌اند؛ بـرای مـثال در کتاب هوشع ــ که نبوتی سـرشار از تـصاویر‌ خـانوادگی و محبتآمیز است ــ در مـوارد فـراوانی فرزندی خدا به بـنی‌اسرائیل نـسبت داده شده است: «در مکانی که به ایشان گفته میشد شما قوم من نیستید، در آنجا گـفته خـواهد‌ شد‌ پسران خدای حی میباشید» (هـوشع ۱۰:۱). گـرچه ترجمۀ سـبعینیه دقـیقاً عـنوان «پسران خدای حی» را بـرگردانده، در ترجمۀ آرامی انقلوس آمده است: כַּד עֲבָרוּ עַל אורַיְתָא וְאִתְאַמַר לְהוֹן לָא‌ עַמִי‌ אַתּוּן יְתוּבוּן וְיִתְרַבּוּן וְיִתְאֲמַר לְהוֹן עַמַיהּ דֶאֱלָהָה קְיָמָא. (زیرا از تورات عبور کردند و به آنان گفته خواهد شد کـه شـما قوم من نیستید‌؛ برگردید‌ و زیاد شـوید و بـه آنـان گـفته‌ خـواهد‌ شد قوم خـدای حـی). همچنین در هوشع ۱:۱۱ آمده است: «هنگامی که اسرائیل طفل بود، او را دوست داشتم و پسر خود را از مصر‌ خواندم‌». در سـبعینیه بـه جـای‌ «پسر‌ خود»، آمده است که «فرزندان او» (τα τεκνα αυτου) را خـواندم. در انـقلوس نـیز مـیخوانیم קריתי להון בנין یـعنی «بـرای آنان پسران را خواندم». چنان‌که در موارد یاد شده از‌ کتاب‌ هوشع دیدیم، در برخی اوقات مقصود از کاربرد این عناوین خانوادگی بیان لطف بسیار زیاد خدا به بنی‌اسرائیل و در پی آن ناسپاسی و خیانت ایـشان است که بیشتر به خیانت خانوادگی‌ شباهت‌ دارد. این‌ امر در اشعیا ۲:۱۳۷ و ارمیا ۲۲:۳۳۸ نیز دیده میشود.

۱-۳٫ فرزند خدا به معنای پادشاه خاندان داوود‌

کاربرد سوم عنوان «فرزند خدا» برای اشاره به پادشاهی اسـت از‌ خـاندان‌ داوود‌ یا هر کسی که بناست بر تخت او بنشیند. برای نمونه در کتاب دوم‌سموئیل خدا به داوود ‌‌وعده‌ میدهد که پادشاهی از خاندان وی ظهور خواهد کرد. در نسخۀ عبری و سبعینیه‌

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۷۷)


میخوانیم‌: «من‌ برای او مـانند پدر خـواهم بود و او برای من مانند پسر خواهد بود» (۱۴:۷). همچنین‌ پادشاه بنیاسرائیل در مزامیر اعلام میکند: «خداوند گفت تو پسر من هستی؛ امروز‌ تو را تولید کـردم‌» (۷:۲).۳۹‌ ایـن جمله در ترگوم انقلوس به ایـن شـکل آمده است: דיי אמר חביב כבר לאבא אנת זכאה כאלו יומא דין בריתך (زیرا خداوند گفت تو عزیز هستی، مانند پسری برای پدرش‌؛ پاک مانند روزی که تو را تولید کردم). در مزامیر ۸۲: ۵-۷۴۰ و ۲۶:۸۹۴۱ نیز مقام والای پادشاه و داوران بنیاسرائیل۴۲ با اصـطلاحات مـشابه فرزندی ذکر شده اسـت.

بـدیهی است‌ که‌ حتی اگر بگوییم این آیات در زمانی نگارش یافتهاند که اعتقادات توحیدی در میان بنیاسرائیل چندان استوار نشده بودند، در دورههای بعدی و تا عصر حاضر یهودیان احساس نمیکنند که این‌ آیـات‌ بـه باورهای توحیدی آنان خللی وارد میکند. تفسیر رسمی کتاب مقدس ــ که تفاسیر «انحرافی» را که متضمن معانی شرک‌آمیز بودند به حاشیه رانده است ــ به‌طور کلی مشکلی‌ با‌ این آیات نداشته است و ندارد. از سویی، طـبق نـظر آنان حـتی تفسیر لفظی و ظاهری نیز ضرورتاً متضمن خویشاوندی «خونی» بین خدا و انسان نیست و بیشتر نشاندهندۀ جایگاه ویژه و بـرگزیدۀ افراد‌ است‌، خواه‌ این افراد موجوداتی ماورایی باشند‌ یا‌ قوم‌ بـنیاسرائیل یـا افـراد برجستۀ آن قوم، مانند پادشاهان و داوران. از سوی دیگر تفسیر مجازی آیات (مشابه رفتاری که معتزله با آیات‌ تشبیهی‌ داشـتند‌) ‌ ‌هـر گونه شبههای را در این زمینه برطرف‌ میکند‌.

۲٫ عهد جدید و مسیحیت

مسیحیت از درون یهودیت سر بـرآورد؛ یـهودیتی که در مـحل تلاقی ادیان گوناگون ــ از آیینهای‌ بتپرستی‌ یونانیان‌ و مصریان تا میترائیسم، کیش امپراتور و غیره ــ زیست می‌کرد. بـهترین‌ راه برای درک مفهوم «فرزند خدا» در عهد جدید بررسی معنای آن در میان مخاطبان نخستین آن است‌؛ بـه‌ویژه‌ از‌ آن جهت که مخاطبان بـعدی آن را بـه اَشکال مختلف دریافت‌ کرده‌ و توضیح دادهاند. در این بخش ابتدا معنای «فرزند خدا» را شرح خواهیم داد. سپس به بررسی‌ کاربرد‌ آن‌ در اناجیل همنوا و متون پولسی و یوحنایی خواهیم پرداخت.

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۷۸)


۲-۱٫ کاربرد اصطلاح «پسر خدا‌» در‌ زمـان‌ ظهور عهد جدید

عناوینی که بعداً در مسیحیت برای عیسی، رسولان و روحانیان دینی استفاده‌ شد‌ با‌ عناوین احترامآمیز محیطِ ظهور پیوند نزدیکی داشت. عنوان «پسر خدا» در روم برای امپراتور‌ و حتی‌ حاکمان به کـار مـیرفت. پیش از آن نیز در آشور، بابل و مصر، این‌ عنوان‌ را‌ به حاکمان اطلاق می‌کردند. در محیط یونانی و رومی، قهرمانان اساطیری و جادوگران را نیز «پسر‌ خدا‌» میخواندند (Brown, 1990: 82:49). امروزه دانشمندان مطمئن نیستند که یهودیان برای اشاره‌ به‌ مـسیحا‌ از ایـن اصطلاح استفاده میکردند یا نه؛ زیرا تنها متن یهودی‌ای که پیش از مسیحیت‌ این‌ عنوان را ظاهراً با معانی مسیحایی همراه کرده، طومارهای بحرالمیت است («پسر‌ خدا‌» «و پسر‌ [خدای] متعال»۴۳ در ۴Q 246 2:1 و احتمالاً ۴Q 174)، گرچه کـامل نـبودن این متون باز‌ هم‌ مانع‌ از آن میشود که دانشمندان به قطعیت برسند (Ibid: 82:50). در‌ میان‌ یهودیان، چنان‌که دیدیم، معنای اصلی فرزندی/پسری خدا برگزیدگی از سوی خدا برای مأموریتی ویژه بوده‌ است‌ و ظـاهراً مـتون یـهودیتبارِ عهد جدید مانند انجیل مـتی و رسـاله‌های پطـرس به این‌ کاربرد‌ وفادار ماندهاند.۴۴

در اناجیل، عیسی هیچگاه‌ خود‌ را‌ «پسر خدا» نخوانده است (در بعضی نسخه‌های‌ یوحنا‌ ۳۵:۹، عیسی از این عنوان برای خـود اسـتفاده مـیکند، گرچه در نسخه‌های دیگر‌ «پسر‌ انسان» آمده است)؛ البـته در‌ جـایی‌ که انسانهای‌ دیگر‌ این‌ عنوان را به وی می‌دهند، در‌ برابر‌ این کاربرد واکنش نشان نمیدهد (برای نمونه در متی ۳۳:۱۴ و لوقا‌ ۴۱‌:۴). عیسی هـمواره خـود را «پسـر انسان‌» میخواند و دیگران این عنوان‌ را‌ برای عیسی استفاده نکردهاند، جـز‌ یک‌ مورد که استفان هنگام مرگ این عنوان را برای عیسی به کار برده‌ است‌ (اعمال ۵۶:۷).۴۵ در بررسی‌ عنوان‌ خاص‌ «پسر خـدا» نـخست‌ بـه‌ واژههای یونانی مربوط به‌ این‌ مفهوم خواهیم پرداخت و سپس خواهیم دیـد مـوارد استفاده از این عنوان در عهد جدید‌ چیست‌. دانشمندان و الاهیدانان هنوز دربارۀ معنای عنوان‌ «پسر‌ خدا» به‌ تـوافق‌ نـرسیدهاند‌.

۲-۲٫ «فـرزند» در عهد جدید‌

در عهد جدید برای فرزند از سه کلمه استفاده میشود: τεκνον،υιος و παις. واژۀ نخست‌

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۷۹)


τεκνον‌ (فـرزند) در مـعنایی بـسیار عام به‌ کار‌ میرود‌. اولاً‌ این‌ واژه هم از‌ نظر‌ زبانشناسی و هم از نظر معنایی خنثا است، گـرچه هـنگام اسـتعمال گاه معنای «پسر» از آن فهمیده‌ میشود‌. ثانیاً‌ واژۀ مذکور هم در مورد روابط انسانی‌ و هم‌ در‌ مورد‌ رابـطۀ‌ انـسان‌ با خدا به کار میرود. معانی این واژه در متون گوناگون از این قرارند: پسر خـونی انـسان (مـانند متی ۲۱:۱۰؛ ۲۸:۲۱)، فرزندان طبیعی یا معنوی‌ نیای بزرگ (مانند لوقا ۸:۳ در رابطه با ابراهیم)، فرزندان خـدا (مـانند یوحنا ۱۲:۱ و رومیان ۱۲:۸) و فرزند معنوی (مانند اول‌قرنتیان ۱۴:۴ و اول‌تیموتاؤس ۱۸:۱). در عهد جدید هیچ‌گاه این واژه برای اشـاره‌ بـه‌ رابـطۀ عیسی با خدا نیامده است، بلکه در مواردی مجازی، رابطۀ مؤمنان با خدا را می‌رساند.

عنوان παις در عـهد جـدید هم به معنای غلام است و هم به معنای‌ پسر‌؛ گرچه در اکثر مـوارد مـعنای غـلام یا بنده ترجیح دارد. لغتشناسان در مورد عیسی معنای «پسر» را برگزیدهاند، به‌ویژه از آن رو که‌ در‌ سایر متون یونانی هـنگام سـخن‌ گـفتن‌ از موجودات الاهی این واژه به معنای «پسر» است. در مواردی از عهد جدید نیز هـر دو مـعنا پذیرفته شده‌اند (اعمال رسولان ۳: ۱۳و ۲۶‌؛ ۴: ۲۷‌ و ۳۰).

عنوان υιος نیز‌ استفادههای‌ گوناگونی دارد. دربارۀ این واژه باید توجه داشت که اولاً فقط فـرزندان ذکـور را دربردارد، ثانیاً معنای نخست آن «پسر» خونی است («پسر مریم» در مرقس ۳:۶؛ «پسر زکـریا» در لوقـا‌ ۲:۳)؛ اما‌ این بدان معنا نیست که ایـن عـنوان دربـارۀ پسران غیرخونی به کار نمیرود (دوم‌تیموتاؤس ۱:۲و فـلیمون ۱۰:۱).۴۶ ایـن واژه در معنای مجازی نیز به کار میرود، مانند «پسر صلح» (لوقا‌ ۶:۱۰‌) و «پسر قیامت‌» (لوقـا ۳۶:۲۰).

عـنوان «پسر خدا» (υιος του θεου) برای عیسی مـسیح در عـهد جدید دیـده مـیشود‌. امـا معنای دقیق این اصطلاح، از آغاز تاکنون، مـحل مـناقشه الاهیدانان‌ مسیحی‌ بوده‌ است. به نظر میرسد آنچه مسیحیان به‌عنوان مسیحیت راسـتینْ اسـتوار ساختند، اعتقاد به این است کـه فرزندی ‌‌عیسی‌ مجازی نـیست، بـلکه رابطهای ویژه را میرساند. از نگاه آنـان این فـرزندی حتی‌ از‌ سنخ‌ پسرخواندگی نیست، بلکه عیسی پسر حقیقی خداست؛ پسری که در الوهیت با خـدای پدر شـریک‌ است. مسیحیان بین این دیـدگاه و اعـتقادات تـوحیدی تضادی نمی‌بینند و روشـن اسـت که قبول‌ این امـر بـرای مسلمانان‌ و یهودیان‌ بسیار دشوار است.

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۸۰)


۲-۳٫ کاربرد «پسر خدا» برای عیسی

در بررسی اصطلاحات عهد جـدید مـعمولاً به این نکته توجه میشود کـه یـک اصطلاح چـه زمـانی و در کـجا به وجود آمده اسـت. به‌ عبارت دیگر به این توجه میشود که کدام طبقه از رسولان و آبا از آن اصطلاح استفاده کـردهاند و آن را از کـجا وام گرفتهاند؛ از خود عیسی یا از محیط اطـراف یـا‌ از‌ گـرایشهای درون جـامعۀ مـسیحیان. اصطلاح «پسر خـدا» نـیز چنین است. پیش از این، معنای «پسر خدا» را در جامعۀ رومی‌ـ‌فلسطینی قرن اول میلادی بررسی کردیم. اکنون متون اصلی عهد جدید‌ را‌ مـورد بـررسی قـرار می‌دهیم. نتایج حاصل از پژوهشهای عیسای تاریخی بـه مـا کـمک خـواهد کـرد کـه درک دقیق‌تری از معنای این اصطلاح و سیاقی که در آن به کار رفته‌ است‌ به دست آوریم.

۲-۳-۱٫ اناجیل همنوا

در اناجیل همنوا عیسی هیچگاه از عنوان «پسر خدا» برای خود استفاده نمی‌کند و همواره خود را «پسر انسان» مـی‌نامد؛ اما دیگران هیچ گاه او‌ را‌ «پسر‌ انسان» نمی‌خوانند، بلکه او را‌ «پسر‌ خدا‌» می‌نامند. اما دیگران در چه موقعیتهایی از عنوان «پسر خدا» استفاده کردهاند؟ گویا آنان «پسر خدا» را برای کسی به کار می‌بردند‌ که‌ توانایی‌ انـجام کارهـای خارق‌العاده را داشته باشد. موارد این‌ کاربرد‌ در اناجیل همنوا به شرح زیر است: ابلیس / وسوسه‌گر هنگام وسوسه عیسی ادعا می‌کند که او اگر پسر خداست‌، باید‌ از‌ عهده انجام کارهایی فوق عادی برآید (مـتی ۴: ۳و۶؛ لوقـا ۴: ۳و۹). دیوها و ارواح‌ پلید هنگامی که عیسی ایشان را خارج می‌کند، معترف می‌شوند که او پسر خداست (متی ۲۹:۸؛ مرقس ۷:۵؛ ۱۱‌:۳؛ لوقا‌ ۴۱‌:۴؛ ۲۸:۸). شاگردان عیسی پس از دیدن معجزه راه رفتن وی روی‌ آب‌ چنین عنوانی را برای وی بـه کار مـی‌برند (متی ۳۳:۱۴). رهگذرانی که عیسی را بر‌ صـلیب‌ مـی‌دیدند‌ و ادعا می‌کردند که پسر خدا باید به گونه‌ای فرابشری توانایی نجات خود‌ را‌ داشته‌ باشد (متی ۴۰:۲۷). یوزباشی با دیدن ظهور تغییرات طبیعی پس از مرگ عیسی‌ بر‌ صلیب‌ او را «پسـر خـدا» خواند (متی ۵۴:۲۷؛ مرقس ۳۹:۱۵).

غـیر از مـوارد‌ فوق‌ در اناجیل همنوا فقط یک مورد با معنایی متفاوت دیده می‌شود: شهادت پطرس‌ در‌ مورد‌ عیسی (متی ۱۶:۱۶). در انجیل مرقس در عین اینکه این شهادت ضبط شده‌ است‌ (۸: ۲۹) عبارت «پسر خدا» نیامده است. گویا مؤلف انـجیل مـتی

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۸۱)


(یهودیترین انجیل) این‌ عبارت‌ را‌ به سخنان رهبر بزرگ مسیحیت یهودی‌‌تبار افزوده است تا تلفیقی بدیع از دو تصویر را‌ ارائه‌ دهد: تصویر مسیح (پادشان یهودیان) و تصویر پادشاه رومیان که «پسر خدا» خوانده‌ می‌شد‌.

در‌ مـواردی نـیز پیامی آسـمانی عیسی را «پسر خدا» میخواند: بشارت به مریم (لوقا ۳۵:۱)، صدای‌ آسمانی‌ پس‌ از تعمید عیسی (متی ۱۷:۳؛ مرقس ۱۱:۱؛ لوقا ۲۲:۳) و صـدای آسمانی هنگام‌ تبدیل‌ هیئت (متی ۵:۱۷؛ مرقس ۷:۹؛ لوقا ۳۵:۹) (در دو مورد اخیر گویا هـر سـه انـجیل توافق دارند‌ و این‌ امر نشاندهندۀ حضور قوی آن در سنت انجیلی و منابع مورد استفادۀ انجیل‌نگاران‌ است‌). همۀ این مـوارد ‌ ‌نـیز صفت پادشاه خاندان‌ داوود‌ (پسر‌ خدا) را به یاد میآورند و چنان‌که دیدیم‌، این‌ مفهوم مـیراثی از مـتون کـتاب مقدس یهودیان است.

سه مورد دیگر از اناجیل‌ همنوا‌ باقی میماند که در آنها‌ از‌ عنوان «پسر‌» اسـتفاده‌ شده‌ است، بدون اینکه به واژۀ دیگری‌ اضافه‌ شود (در اصل یونانی در این موارد υιος ــ بـه معنای فرزند‌ مذکر‌ ــ آمـده اسـت): متی ۲۷:۱۱‌؛ ۱۹:۲۸و مرقس ۳۲‌:۱۳‌. اولاً نمیتوان گفت که این‌ موارد‌ حتماً به «پسر خدا» اشاره دارند، و ممکن است مقصود «پسر انسان» باشد. حتی‌ اگر‌ به دلیل وجود واژۀ پسر‌ در‌ مقابل‌ «پدر» آن را‌ «پسر‌ خدا» بدانیم، بسیاری از‌ دانـشمندان‌ در نسبت دادن این عبارات به عیسای تاریخی تردید دارند و ترجیح می‌دهند آنها را‌ حاصل‌ سنت پس از رستاخیز مسیح بدانند‌ (Brown‌, ۱۹۹۰: ۷۸‌:۳۷‌).

در‌ مواردی نیز بدون ذکر‌ عنوان پسر، به رابطۀ خاص پدر و پسری اشاره شده است؛ مانند «ولی از آن روز‌ و سـاعت‌ غـیر از پدر هیچ کس اطلاع‌ ندارد‌، نه‌ فرشتگان‌ در‌ آسمان و نه پسر‌ هم‌» (مرقس ۳۲:۱۳؛ همچنین: متی ۳۶:۲۴). این آیه مشکلات فراوانی را ایجاد کرده است. دانشمندان‌ با‌ بررسی‌ این جمله میگویند از یک سو چندان‌ مـحتمل‌ نـیست‌ که‌ کلیسای‌ پس‌ از رستاخیز به عیسی جهالتی را نسبت دهد و در نتیجه ادعا کنیم که عیسی این جمله را نگفته است. از سوی دیگر اگر خود عیسی کل جمله‌ را گفته باشد، دشوار اسـت که ادعـا کنیم کلیسا عنوان پسر را به جملهای اصیل اضافه کرده باشد؛ البته میتوان گفت که این افزودن احتمالی راهکاری برای ایجاد توازن با‌ نقص‌ جهالت است. اما در این صورت بـاز هـم ایـن سؤال پیش میآید که چـرا ایـن سـخن به حاشیه نرفت و حذف نشد، بلکه در آن تصرف شد؟ (Brown, 1990: 78:35‌) به‌ عبارت دیگر، این فقره معماهایی

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۸۲)


حل‌ناشدنی را ایجاد میکند که نمیتوان برای آنها پاسـخی قـطعی یـافت.

مورد بعدی مَثَل باغبانهای ظالم (مرقس ۱۲‌: ۱-۱۲‌؛ متی ۲۱: ۳۳-۴۶؛ لوقـا‌ ۲۰‌: ۹-۱۹) اسـت. در این مثل عیسی بیشتر شبیه انبیای شهید مذکور در کتاب مقدس یهودیان است تا پسر پس از رستاخیز کلیسا (Brown, 1990‌: ۷۸‌:۳۶). در میدراشها نیز‌ مـثل‌های‌ فـراوانی یـافت میشود که به شکلی مشابه از تعبیر «پسر» بهره گرفتهاند (Hirsch, n.d. (b): 461). شـاید بتوان گفت در اناجیل همنوا «پسر خدا» رنگ و بوی یهودی برجستهای دارد.

اما غیر از‌ اناجیل‌ همنوا، ما با سه نـوع مـسیحیت دیگـر نیز سر و کار داریم: مسیحیت یهودیتبار یعقوب، مسیحیت پولسی که پیـامی فـراگیرتر دارد و مسیحیت یوحنایی که جنبههایی بسیار گنوسی پیدا میکند. عنوان «پسر‌ خدا‌» در دو‌ نوع اخیر دیده میشود.

۲-۳-۲٫ مـسیحیت پولسـی و مـتون مربوط

پولس اندکی آزادانهتر از عنوان «پسر خدا» استفاده کرده‌ است. او در رسالۀ اول به تـسالونیکیان (قـدیمترین مـتن مسیحیت) از‌ عنوان‌ «پسر‌ خدا» استفاده میکند (۱۰:۱) که نشاندهندۀ حضور این مفهوم در میان مسیحیان پیـش از نـگارش انـاجیل همنواست‌. ‌‌در‌ رساله به افسسیان ۴: ۱۳ نیز این عنوان به کار رفته است، اما از‌ آنجا‌ که‌ مشخص نـیست این رسـاله به دست خود پولس نگارش یافته باشد، به این مورد نمی‌پردازیم‌. عنوان «پسر خدا» در رسـاله بـه رومـیان و رساله به غلاطیان نیز آمده است‌. یک مورد در رساله‌ به‌ رومیان ۱: ۳-۴۴۷ دیده میشود که شـهادتی بـسیار قدیمی در میان مسیحیان بوده و پولس آن را اقتباس کرده است. به‌طور کلی در رساله به رومیان فرزندی خـدا بـیشتر دو مـعنا را می‌رساند‌: نخست، رسالت: «خدا پسر خود را در شبیه جسم گناه و برای گناه فرستاد» (رومیان ۳:۸)؛ دوم، رستاخیز: «زیـرا اگـر در حالتی که دشمن بودیم، به وساطت مرگ پسرش با خدا صلح دادهـ‌ شـدیم‌، پس چـه قدر بیشتر بعد از صلح یافتن به وساطت حیات او نجات خواهیم یافت» (رومیان ۱۰:۵). همچنین دیده مـیشود کـه بـرتری عیسی بر دیگران مانند برتری نخستزاده بر سایر‌ برادران‌ است (۲۹:۸)۴۸ بدون ایـنکه بـرتری به معنای تفاوت در ماهیت باشد. به عبارت دیگر، همان‌طور که نخست‌زاده و برادرانش از یک سنخ‌اند، عیسی و انسان‌های دیگر نـیز از یک نـوع‌ انسانی‌اند‌ و این آیه نمی‌تواند متضمن ماهیت الوهی و یا فرزندی خاص‌تر عیسی باشد.

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۸۳)


در رساله به غـلاطیان پسـر خدا به نوعی متضمن حضور خدا در انـسان اسـت: «[او] رضـا بدین داد‌ که‌ پسر‌ خود را در من آشکار‌ سـازد‌» (۱۶‌:۱). امـا رساله به غلاطیان (۴: ۱-۷) نکاتی تازه پیرامون فرزندی خدا دربردارد. در این رساله، پولس بیان می‌کند کـه انـسانها (به‌ویژه بنیاسرائیل) گرچه‌ وارث‌ عـهد‌ بـودند، هیچ سـودی از ایـن مـوقعیت نمیبردند؛ زیرا‌ صغیر‌ بودند و از این جـهت گـرچه اسماً وارث بودند، مانند غلامان (سایر اقوام) از ارث بهرهای نداشتند. اما پس از‌ آنکه‌ «خدا‌ پسـر خـود را فرستاد» (۴:۴)، وارثان صغیر فدیه میشوند و بـه مقام‌ «پسرخواندگی» (υιοσθεσια) میرسند (۵:۴). در ادامـه آمـده است: «اما چون که پسـر (υιοι) هـستید، خدا روح پسر خود (τον‌ υιον‌ αυτου‌) را در دلهای شما فرستاد که ندا میکند: یا ابا یعنی‌ ایـ‌ پدر. لهـذا دیگر غلام (δουλος) نیستی، بلکه پسـر (υιος)؛ و چـون پسـر هستی، وارث خدا نـیز بـه‌ وسیلۀ‌ مسیح‌» (۴: ۶-۷). در نتیجه گـرچه هـم مؤمنان و هم عیسی پسر و در نتیجه وارث هستند‌، فرزندی‌ انسانها‌ به نوعی ثانوی است، در حالی کـه عـیسی موقعیتی ویژه دارد. مفهومی مشابه در‌ رساله‌ بـه‌ رومـیان دیده مـیشود: «زیـرا هـمۀ کسانی که از روح خدا هـدایت میشوند، ایشان پسران‌ خدایند‌ (υιοι θεου). از آن رو که روح بندگی را نیافتهاید تا باز ترسان‌ شوید‌، بلکه‌ روح پسرخواندگی (υιοσθεσια) را یافتهاید کـه بـه آن ابا یعنی ای پدر ندا میکنیم‌. همان‌ روح بـر روحـهای مـا شـهادت مـی‌دهد که فرزندان خـدا (τεκνα θεου) هـستیم. و هرگاه‌ فرزندانیم‌، وارثان‌ هم هستیم یعنی ورثۀ خدا و همارث با مسیح، اگر شریک مصیبتهای او هستیم تـا در‌ جـلال‌ وی نـیز شریک باشیم» (۸: ۱۴-۱۷).

اینکه عهد جدید و مشخصاً پولس انـدیشۀ‌ فـرزندیِ‌ الاهـی‌ عـیسی را از بـتپرستان اقـتباس کرده باشند، قابل رد است؛ زیرا اکثر مواردی که پولس‌ عیسی‌ را‌ فرزند خدا می‌خواند در رساله به غلاطیان و رساله به رومیان آمده است‌ که‌ هر دو جامعهای عمدتاً یهودیتبار۴۹ و یـهودیگرا بودند (Hurtado, 2003: 191). پولس هیچگاه فرزندی عیسی را‌ در‌ بسترِ عبادات مسیحیان یا پرستش خدایان و … مطرح نکرده است؛ بلکه «اشاره‌های پولس‌ به‌ فرزندی الاهی عیسی در متونی است که‌ بر‌ رابطۀ‌ بینظیر و صمیمانۀ عیسی با خـدا، درگـیری مستقیم‌ خدا‌ در نجاتبخشی عیسی و نقش بنیادین و اساسی عیسی برای نجاتیافتگان تأکید میکنند» (Ibid). بیشتر‌ این‌ اشارهها به مفهوم یهودی پادشاه‌ خاندان‌ داوود بازمی‌گردد‌ و چنین‌ تصویری‌ را برای مخاطبان مجسم

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۸۴)


می‌سازد (Ibid‌: ۱۹۲‌). البته بـاید تـوجه داشت که تداعی این مفهوم در مسیحیت با تلقی‌ یهودیان‌ از آن متفاوت است؛ در دیدگاه‌ یهودیان در همین جهان‌ سلطنتی‌ مقتدر برپا خواهد کرد؛ اما‌ مسیحیان‌ با تـوجه بـه این واقعیت که عیسی نتوانست آرزوی یهودیان بـرای پادشـاهی مسیحا‌ در‌ این جهان را محقق سازد‌، پادشاهی‌ وی‌ را بیشتر به‌ صورت‌ آسمانی و فرجامشناختی تعبیر میکنند‌. به‌ هر حال این مفهوم اقتباسی از مفهوم یهودی است.

۲-۳-۳٫ مـسیحیت یـوحنایی و متون مربوط

مسیحیت‌ یـوحنایی‌ نـخست در میان مسیحیان یهودی‌تبار فلسطین‌ شکل‌ گرفت؛ اما‌ پیروان‌ آن‌ در نتیجۀ نزاعهای یهودیان‌ رسمی با معتقدان به عیسی مسیح در قرن اول میلادی به نقاط دیگر (احتمالاً افسس‌) مهاجرت‌ کردند و رنگ یونانیتری گـرفتند. مـتون به‌ جا‌ مانده‌ از‌ این‌ گرایش، و شاید تنها‌ راه‌ ما برای شناخت آنان، انجیل یوحنا و رساله‌های یوحناست.

مسیحشناسی متون یوحنایی با متون دیگر ــ یعنی‌ اناجیل‌ همنوا‌، مسیحیت پولسی و مسیحیت یهودیتبار ــ تـفاوت دارد‌؛ زیـرا‌ این‌ گـرایش‌ از‌ یک‌ سو خاستگاهی یهودی دارد و از سوی دیگر به‌شدت با یهودیت رسمی مخالفت میکند و تفسیر تازهای ارائه میدهد (برای نـمونه عنوان لوگوس یعنی کلمه برای عیسی تنها در‌ این متون دیده مـی‌شود).۵۰

گـرچه اصـطلاح «پسر خدا» در متون یوحنایی به وفور دیده می‌شود، معنای آن با آنچه بعداً به‌ویژه پس از شورای نیقیه در مسیحیت رایـج ‌ ‌شـد‌، کاملاً‌ متفاوت است. هنگامی که در این متون از «پسر خدا» سخن به میان مـیآید، مـوضوع سـخن بیش از آنکه عیسی باشد، خدا و رابطۀ وی با بشریت است: «زیرا خدا‌ جهان‌ را آن قدر محبت نـمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد، هلاک نگردد بلکه حـیات جاودانی‌ یابد‌» (یوحنا ۱۶:۳). پس اگـر در‌ انـجیل‌ یوحنا میبینیم که عیسی ادعا میکند پسر خداست، این بدان معناست که خدا به او اختیار، قدرت و رسالتی داده است تا بشریت را نجات‌ دهد‌ و آنچه را که در‌ حضور‌ خدا کشف کرده است، به آنـان اعلام کند (Brown, 1990: 83:36-37).51

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۸۵)


۲-۴٫ اهمیت فرزندی خدا در اعتقادات مسیحیان نخستین

بررسی دانشمندان نشان داده است که عبارت «عیسی پسر‌ خداست‌» بخشی بنیادین از شهادت مسیحیان اولیه بوده است. این شهادت قابلیت آن را داشت که در میان اقوام و مـلیتها و عـقاید گوناگون جا باز کند و به‌راحتی پذیرفته شود (Dunn, 1977: 48‌). البته‌ هرگاه این‌ نگرانی پیش میآمد که تفاسیر ناخواستهای از این عبارت صورت بگیرد، نویسندگان مختلف کتاب مقدس توصیفهای دیگری‌ را می‌افزودند تا عیسای مـورد ادعـای خود را در محدودهای خاص‌ مقید‌ سازند‌ (Ibid: 49).

همچنین دریافت واحدی از چگونگی فرزندی عیسی وجود نداشته است. گرایشی در مسیحیت آغازین وجود ‌‌داشته‌ است به نام اعتقاد به فرزندخواندگی (Adoptionism). بر این اساس عـیسی مـانند سایر‌ انسانها‌ از‌ پدر و مادری حقیقی به نام یوسف و مریم زاده شد و سپس خدا او را هنگام رستاخیز‌ یا هنگام تعمید یا هنگام تولد به فرزندی پذیرفت. گفته میشود که این‌ دیدگاه در میان مـسیحیان‌ یـهودیتبار‌ شـیوع بیشتری داشته است. در دورههای گـوناگون، ایـن گـرایش به‌عنوان بدعت مردود اعلام شده است، به‌ویژه در قرن هشتم که برخی از مسیحیان به این عقیده رجوع کرده بودند. رجوع به‌ این اعتقاد تـا دوران جـدید ادامـه داشته است. بارت اِرمان بر این باور اسـت کـه تنها قسمتی از عهد جدید که صریحاً با این دیدگاه مخالف است، دو فصل نخست از‌ انجیل‌ متی و انجیل لوقاست (Ehrman, 1993: 54). در این مـتون سـخن از تـولد عیسی از باکره آمده است. به گفتۀ او گرایشهای مبتنی بر فـرزندخواندگی عیسی در جاهایی از متن دیده‌ میشود‌ که از دخالتهای راست‌کیشان (orthodoxy) در امان ماندهاند، مانند لوقا ۲۲:۳ و عبرانیان ۵:۵ (Ehrman, 1993: 47-99).52

۲-۵٫ پسر انسان

در بحثهای مربوط بـه فـرزندی خـدا، عنوان «پسر انسان» نیز‌ بسیار‌ مورد توجه قرار می‌گیرد. چنان‌که در بـالا اشـاره شد، «پسر انسان» عنوانی است که عیسی برای خود به کار میبرد و بر زبان هیچ کـس جـز او جـاری نمیشود. خاستگاه‌ این‌ واژه‌ مشخص نیست. از یک سو‌ مطمئن‌ هستیم‌ که در عـهد عـتیق (عـبری و آرامی) این واژه به معنای انسان به‌طور کلی است (و به‌ویژه در متون ادبی و شاعرانه به چـشم‌ مـیخورد‌). امـا‌

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۸۶)


مهم‌ترین کاربرد این واژه دانیال ۱۳:۷ است: «و در‌ رؤیای‌ شب نگریستم و اینک مثل پسر انسان با ابـرهای آسـمان آمد….». این کاربرد بسیار آخرتشناسانه است. «پسر انسان» یا «انسان‌» نماد‌ حکومت‌ خـدا و یـا مـشخصاً حاکم است. همچنین اگر مسیحا را شخصیتی‌ زمینی بدانیم (چنان‌که تصور غالب یهودیان نیز چـنین بـوده است)، شخصیت مذکور که آسمانی است، به مسیحای یهودیان‌ اشارهای‌ ندارد‌. البته بـرخی دانـشمندان ایـن دریافت از «پسر انسان» را بدیع و تازه‌ نمیدانند‌؛ بلکه آن را به کهنالگوی انسان در فرهنگهای دیگر ارتباط دادهاند؛ هـمانند دریافـت گنوسی، کلدانی یا‌ ایرانی‌ از‌ مفهوم گیومرت. این دیدگاه به اثبات نرسیده اسـت؛ بـه‌ویژه از آن جـهت‌ که‌ متن‌ کتاب دانیال سرشار از صور مربوط به فرهنگ بنیاسرائیل است.

میزان رواج این اصطلاح‌ در‌ سـده‌ نـخست مـیلادی مشخص نیست. گفته میشود که ظاهراً عیسی از این اصطلاح استفاده میکرد‌ تـا‌ خـود را صریحاً «مسیحا» نخواند؛ زیرا واژۀ مسیحا قومگرایانه به نظر میرسید و خطر‌ سیاسی‌ برای‌ عیسی ایجاد میکرد. پرهـیز عـیسی از عنوان «مسیحا» و استفادۀ فراوان وی از «پسر انسان‌» برای‌ اثبات این فرض ذکر مـیشود. هـمچنین میتوان فرض کرد که عیسی این واژهـ‌ را‌ بـرای‌ اشـاره به خود به‌عنوان عضوی از جامعۀ انسانی بـه کـار میبرده؛ اما کلیسا بعداً آن‌ را‌ به معنای عیسای پس از رستاخیز در نظر گرفته است (Jensen, 2003‌: ۳۱۶‌-۱۷‌). بـاید بـه خاطر داشت که عیسای تـاریخی بـه زبان آرامـی سـخن مـیگفت و نمیتوان به‌سادگی پذیرفت‌ که‌ «پسر‌ انـسان» در آرامـی معنایی جز «انسان عادی»/من (نوعی) داشته است. اما‌ اناجیل‌ به زبـان یـونانی نوشته شدند و تحت تأثیر یونانیمآبی مـعنایی جدید به این اصـطلاح دادنـد (Hirsch, n.d.(a): 462‌).

از‌ مجموع موارد بالا به نـظر مـیرسد آنچه پذیرفتن رابطۀ پدر و پسری میان‌ خدا‌ و عیسی را برای مسلمانان مشکل میسازد، تعبیر‌ «حـقیقی‌» از‌ آن و سـپس سخن گفتن از الوهیت عیسی‌ اسـت‌. خـدای مـسلمانان بسیار عالیتر از آن اسـت کـه پسری حقیقی داشته بـاشد و آنـ‌ پسر‌ را در الوهیت خود شریک‌ سازد‌. البته در‌ مسیحیت‌ نیز‌ خدا گرچه پسری حقیقی دارد و تجسد‌ هـم‌ یـافته است، بسیار عالی و فراتر از تصور انـسان اسـت؛ اما در اسـلام‌ (حـتی‌ در گـرایشهای قائل به تشبیه) وجـود‌ پسر به معنای خدشه‌ وارد‌ کردن به تعالی خداست.

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۸۷)


۳٫ قرآن‌ مجید‌

در مورد اعتقاداتی که قرآن بـه سـایر ادیان شبه‌جزیرۀ عربستان نسبت میدهد، مـتأسفانه‌ اطـلاعات‌ مـستقلی در دسـت نـیست. اطلاعات‌ ما‌ از‌ آن دوران در‌ مـنابعی‌ یـافت میشود که از‌ قرن‌ دوم به بعد توسط مسلمانان برای نشان دادن برتری اسلام نگارش یافتهاند. بنابراین نمیتوان‌ کـیفیت‌ و جـزئیات ایـن عقاید را با دقت‌ مشخص‌ کرد. مسیحیان‌ و یـهودیان‌ در‌ طـی قـرون بـرخی عـقایدی‌ را کـه قرآن به آنان نسبت داده است، انکار کردهاند. با بررسی قرآن میتوان آیاتی‌ را‌ که به موضوع «فرزندان خدا» میپردازند‌، به‌ سه‌ دسته‌ تقسیم‌ کرد: (۱) آیات مربوط‌ به‌ اعـتقاد مشرکان به وجود دخترانی برای خدا؛ (۲) آیات مربوط به اعتقاد یهودیان و مسیحیان به فرزندی خودشان‌ برای‌ خدا‌؛ (۳) آیات مربوط به اعتقاد به فرزندی برخی‌ اشخاص‌ برای‌ خدا‌.

۳-۱٫ مشرکان‌ و آیات‌ مـکی

یـکی از مهمترین مسائل مطرح‌شده در آیات مکی این است که مشرکان دخترانی را به خدا نسبت میدادند، در حالی که خودشان پسران را دوست داشتند‌. به همین دلیل، خدایان مکه مانند لات و عزی و منات مؤنث بـودند: «افـرأیتم اللات و العزی. و منات الثالثه الاخری. ألکم الذکر و له الأنثی. تلک اذا قسمه ضیزی» (نجم: ۱۹-۲۲). در آیه‌ ۲۷‌ سوره نجم نیز میخوانیم: «ان الذین لایؤمنون بالآخره لیسمون الملائکه تسمیه الانـثی». هـمچنین آیۀ دیگری همین سؤال را بـا کـنایه می‌پرسد: «ام له البنات و لکم البنون» (طور: ۳۹). بر‌ خلاف‌ آیات سورۀ نجم، آیات سورۀ طور مشخص نمیکنند که مقصود از دخترانی که به خدا نسبت داده میشدند چـیست؛ امـا در آیه دیگری‌ نیز‌ بیان شـده اسـت که منظور‌ از‌ این دختران، ملائکه هستند. آیاتی از سوره صافات نیز به همین موضوع می‌پردازند: «فاستفتهم الربک البنات و لهم البنون. ام خلقنا الملائکه اناثا و هم شاهدون‌. الا‌ انهم من افکهم لیقولون‌. ولد‌ الله و انهم لکاذبون. اصطفی البـنات عـلی البنین.۵۳ ما لکم کیف تحکمون. افلا تذکرون. ام لکم سلطان مبین. فأتوا بکتابکم ان کنتم صادقین. و جعلوا بینه و بین الجنه نسباً و لقد علمت‌ الجنه‌ انهم لمحضرون. سبحان الله عما یصفون. الا عباد الله المخلصین» (صـافات: ۱۴۹-۱۶۰). در ایـن آیات چـند موضوع جداگانه مطرح میشود: (۱) رفتار مشرکان که دختران را به خدا نسبت میدادند‌ و خودشان‌ پسران را‌

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۸۸)


ارزشمندتر میدانستند، مـحکوم شده است (آیات ۱۴۹و ۱۵۳). در این آیات (مانند آیات سورههای نجم و طور که‌ در بـالا ذکـر شـد) ارزشهای جنسیتی جامعه (برتری پسران بر دختران‌) نیز‌ بازتاب‌ یافته است؛ زیرا مشرکان قسمت «برتر» را برای خـود ‌ ‌بـرگزیده بودند. (۲) مؤنث بودن فرشتگان پذیرفته نمیشود (آیه ‌‌۱۵۰‌)؛ اما مشخص نیست که آیا فرشتگان را بـاید مـذکر دانـست یا فاقد جنسیت‌. (۳) وجود‌ خویشاوندی‌ میان جن و خدا (آیه ۱۵۸) انکار میشود.۵۴ در این موارد (مانند بسیاری از پرسـشهای‌ «مقایسهای» قرآن) یک رابطه دوطرفه به چشم می‌خورد، به این معنا که بـر‌ اساس قرآن در دوگانۀ‌ اللهـ‌ ــ انـسان یا الله ــ ربالنوع، الله فراتر و قدرتمندتر و شایستۀ پرستش است.۵۵

نسبت دادن فرزندیِ خدا به موجودات ماورایی از سوی مشرکان در آیۀ دیگری نیز دیده میشود: «و قالوا اتخذ الرحمن‌ ولداً سبحانه بل عباد مکرمون. لایسبقونه بالقول و هم بـأمره یعملون. یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم و لایشفعون الا لمن ارتضی و هم من خشیته مشفقون. و من یقل منهم انی اله من دونه‌ فذلک‌ نجزیه جهنم کذلک نجزی الظالمین» (انبیاء: ۲۶-۲۹). چند نکته در مورد ایـن آیـات تازگی دارد. نخست آنکه عنوان «رحمن» که بیشتر با ادیان توحیدی مرتبط بوده است،۵۶ در‌ متنی‌ که با مشرکان به جدل میپردازد، آمده است (آیه ۲۶). دوم «عبد» را در مقابل «ولد» قرار داده و در واقع آن را به‌عنوان جایگزین ارائه کرده اسـت (آیه ۲۶‌). سـوم‌ آنکه از یک سو الوهیتِ بندگان نفی شده و از سوی دیگر قدرت محدود شفاعت به ایشان نسبت داده شده است (آیه ۲۸).۵۷ به عبارت دیگر، طبق این آیات‌، این‌ بندگان‌ هر قدرتی هم کـه داشـته‌ باشند‌، از‌ خدا فروتر و تحت ارادۀ او هستند.

نسبت دادن «ولد» به «رحمن» در موارد دیگری نیز دیده میشود: «ام اتخذ مما یخلق‌ بنات‌ و اصفاکم‌ بالبنین، و اذا بشر احدهم بما ضرب للرحمن مثلا‌ ظل‌ وجهه مسودا و هـو کـظیم» (زخـرف: ۱۶-۱۷)؛ «و جعلوا الملائکه الذین هم عـباد الرحـمن انـاثا» (زخرف: ۱۹) و «قل ان کان‌ للرحمن‌ ولد‌ فانا اول العابدین» (زخرف: ۸۱). در این آیه نمیتوان مشخصاً‌ گفت که مخاطب بتپرستان هستند. این امر در مورد دیگری نـیز دیـده مـیشود: «و جعلوا لله شرکاء الجن و خلقهم‌ و خرقوا‌ له‌ بنین و بـنات بـغیر علم سبحانه و تعالی عما یصفون. بدیع السموات و الارض‌ انی‌ یکون له ولد و لم تکن له صاحبه و خلق کل شیء و هو بکل شیء عـلیم» (انـعام: ۱۰۰‌ و ۱۰۱‌). مـوضوع‌ تازه در این آیات آن است که

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۸۹)


وجود «ولد» به وجود «صاحبه‌» (هـمسر‌) مربوط‌ شده است، یعنی فرزند خدا کاملاً جسمانی است. در نتیجه، طبق این آیات از‌ آنجا‌ که‌ وجود همسر جـسمانی و در نـتیجه فـرزند جسمانی برای خدا امکان ندارد، نسبت دادن فرزند‌ به‌ خدا غلط اسـت. ایـن آیه نیز میتواند به هر یک از دو گروه‌ مشرکان‌ و اهل‌ کتاب یا هر دوی آنان اشاره کند. شـاید در ایـن مـوارد نوعی گستردهتر شدن‌ جدل‌ و جهت‌دهی پیام قرآن به سوی اهل کتاب در اواخـر دوران مـکه نـیز دیده‌ میشود‌. بدین‌ ترتیب به آیات مدنی میرسیم که مشخصاً دربارۀ اهل کتاب و بـاورهای آنـان سـخن میگویند.

۳-۲٫ قرآن‌ و فرزندی‌ عام

در آیات مدنی نیز فرزند داشتن خدا با جایگاه والای وی‌ نـاسازگار‌ اعـلام‌ شده است: «و قالوا اتخذ الله ولداً سبحانه» (بقره: ۱۱۶) و «انما الله اله واحد سبحانه ان‌ یکون‌ له‌ ولد» (نـساء: ۱۷۱). در آیـات مـدنی علاوه بر رد ادعای فرزندی خاص‌ خدا‌، سخن گفتن از «فرزندان خدا» به معنای عام نـیز انـکار شده است: «و قالت الیهود و النصاری نحن‌ ابناء‌ الله و احباءه قل فلم یعذبکم بذنوبکم بـل انـتم بـشر ممن خلق یغفر‌ لمن‌ یشاء و یعذب من یشاء» (مائده: ۱۸). میتوان‌ این‌ فقره‌ را به چهار بـخش تـقسیم کرد: در‌ بخش‌ نخست ادعای یهودیان و مسیحیان بیان میشود؛ در بخش دوم استفهام انکاری در پاسـخ‌ بـه‌ آنـان ذکر میشود؛ بخش سوم‌ ادعای‌ قرآن را‌ مطرح‌ میکند‌ و بخش چهارم نیز توضیحی اضافه بر‌ بـخش‌ سـوم اسـت. اولاً گفته شده است که یهودیان و مسیحیان خود را «ابناء‌» و «احباء‌» خدا میدانستند. مـیتوان گـفت بر مبنای‌ این آیه، پسران و دوستان‌ هم‌تراز‌ هستند. در سنت اسلامی احباء‌ استعمال‌ فراوانی یافت؛ زیرا مـسلمانان بـر مبنای آیۀ «یا أیها الذین آمنوا من یرتد منکم‌ عن‌ دینه فسوف یـأتی الله بـقوم‌ یحبهم‌ و یحبونه‌» (مائده: ۵۴) بر‌ محبت‌ خدا بـه انـسان تـأکید‌ کرده‌ و اصطلاح «احباء» را مجاز دانستهاند. اما اصـطلاح ابـناء در تمام موارد قرآنی رد شده‌ است‌ و در نتیجه به هیچ وجه پذیرفتنی‌ نیست‌. همچنین تـصور‌ مـیشود‌ که‌ اصطلاح «ابناء» بر خـلاف‌ اصـطلاح «احباء» مـتضمن جـسمانیت خـداست.

نخستین پاسخ قرآن به ادعای فـرزندی و دوسـتی خدا این است‌ که‌ اگر پسران و دوستان خدا باشید، او‌ شما‌ را‌ به‌ خـاطر‌ گـناهانتان عذاب نمیکند‌. از‌ این جمله فقط

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۹۰)


مـی‌توان فهمید که خدا جـانبداری نـمیکند یا اگر بنا باشد جـانبداری کـند، از‌ یهودیان‌ و مسیحیان‌ جانبداری نخواهد کرد. برداشت دیگر از این‌ آیه‌ (هرچند‌ غیرمحتملتر‌) می‌تواند‌ ایـن‌ بـاشد که پسران و دوستان خدا گـرفتار گـناه نـخواهند شد. این بـرداشتها بـا آنچه در بخش سوم یـعنی «بـل انتم بشر ممن خلق» آمده است، ناسازگار خواهد بود‌. به عبارت دیگر در این بـخش قـرآن میگوید که یهودیان و مسیحیان پسران و دوسـتان خـدا نیستند، بـلکه انـسانهای آفـریدۀ ویاند. پسر و دوست بـودن در مقابل بشر بودن قرار گرفته است. جالب‌ آن‌ است که بسیاری از مسلمانان از اصطلاح دوستان خـدا بـارها استفاده کردهاند، بدون اینکه چنین بـاوری را مـخالف تـنزیه بـدانند. در بـخش پایانی آیه دوبـاره بـه موضوع عدم‌جانبداری خدا‌ بازمیگردیم‌: خدا هر کس را بخواهد عذاب می‌کند یا میآمرزد.

از مجموع نکات بالا مـشخص مـیشود کـه قرآن اعتقاد به وجود دختران و پسران بـرای‌ خـدا‌ را مـخالف بـا تـعالی او‌ و حـتی‌ شرکآمیز میداند.۵۸‌به علاوه ممکن است این باور متضمن وجود «صاحبه» باشد یعنی متضمن این معنا باشد که این فرزندی حقیقی و جسمانی باشد‌ (انعام‌:۱۰۶؛ جن:۳). علاوه بر‌ این‌، چنان‌که از آیـات مکی می‌فهمیم، سرزنش مشرکان را نیز شامل میشود که جنس «بهتر» (یعنی پسران) را برای خود گذاشته و جنس دیگر (یعنی دختران) را به خدا نسبت دادهاند. در‌ توحید‌ مطلق قرآن هیچ جایی برای هـیچ نـوع نسبتی میان خدا و موجودات ــ چه دنیایی چه ماورایی ــ باقی نمی‌ماند.

۳-۳٫ نفی فرزندی خاص

در آیات مدنی، غیر از یک مورد (مائده‌: ۱۸‌) که در‌ بالا به تفصیل بررسی شد، به فرزندان خاصی کـه یـهودیان و مسیحیان به خدا نسبت میدادند (عزیر و عیسی‌) توجه شده است. در صریحترین این آیات آمده است: «و قالت الیهود‌ عزیر‌ ابن‌ الله و قالت النصاری المسیح ابـن الله ذلک قـولهم بأفواههم یضاهئون قول الذین کـفروا مـن قبل قاتلهم الله ‌‌انی‌ یؤفکون» (توبه: ۳۰). با فرض اینکه عزیر همان عزرای کتاب مقدس یهودیان باشد‌،۵۹‌ یهودیان‌ هیچ‌گاه نپذیرفتهاند که کسی از آنان وی را پسر خدا دانـسته بـاشد. در عین حال‌ قرآن مـیگوید کـه سخن یهودیان و مسیحیان مانند سخن کافرانی است که پیش از‌ آنان بودند. مشخص نیست‌ این‌ کافران پیشین چه کسانی هستند. به هر حال

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۹۱)


لحن شدید آیه این باور را به‌شدت محکوم مـی‌کند.

قـرآن مشخصاً با عنوان «پسر خدا» برای عیسی مخالفت کرده است: «ما کان لله‌ ان یتخذ من ولد سبحانه» (مریم: ۳۵). همچنین استفادۀ مکرر از عنوان «عیسی بن‌مریم» به نوعی متضمن این است که عـیسی پسـر خدا نـیست. به علاوه قرآن در موارد گوناگونی از‌ عنوان‌ عبد برای عیسی استفاده کرده است که از یک سو برای رد کـردن عنوان «پسر» و از سوی دیگر برای مقابله با اعتقاد به الوهیت اوسـت (گـرچه در مـسیحیت عملاً الوهیت‌ عیسی‌ با فرزندی او همراه شده است، این دو عقیده مفهوماً از هم جدا هستند). در عین حال، بـه ‌ ‌نـظر میرسد آنچه قرآن بیشتر بر رد آن تأکید کرده الوهیت‌ عیسی‌ است (مائده: ۱۷، ۷۲؛ توبه: ۳۱).

۳-۴٫ بـنده، نـه فـرزند

به نظر میرسد قرآن به‌طور کلی با عناوین پدر و فرزند برای تشریح رابطۀ خدا با انـسان مخالف است و حتی عنوان‌ عبد‌ را‌ جایگزین آن میکند: «و قالوااتخذ الرحمن‌ ولداً‌. لقد‌ جئتم شیئاً ادا. تـکاد السماوات یتفطرن منه و تـنشق الارض و تـخر الجبال هدا. ان دعوا للرحمن ولدا. و ما ینبغی للرحمن ان یتخذ‌ ولداً‌. ان‌ کل من فی السماوات و الارض الا آتی الرحمن‌ عبدا‌» (مریم: ۸۸-۹۳). قرآن عنوان «عبد» را برای عیسی پیشنهاد میکند (نساء: ۱۷۲، مریم: ۳۰، زخرف: ۵۹). در جاهای‌ دیگری‌ این‌ عـنوان را برای موجوداتی که شریک خدا دانسته میشوند نیز‌ پیشنهاد میکند (اعراف: ۱۹۴، انبیاء: ۲۶، زخرف: ۱۹). این تقابل میان مفهوم عبد و فرزند در عهد جدید نیز‌ وجود‌ دارد‌.۶۰

باید توجه داشت که گرچه بنده از فرزند در سـطح‌ پایـینتری‌ قرار دارد، از نسبت دادن امور انسانی به خدا نمیکاهد؛ زیرا همان‌طور که فرزندی متضمن پدری‌ خداست‌، بندگی‌ نیز به معنای وجود یک سرور و ارباب است که باز هم رابطهای‌ انسانی‌ را‌ تصویر مـی‌کند. البـته این تنها موردی نیست که زبان انسانی برای توصیف امور الاهی‌ به‌ کار‌ میرود. به عبارت دیگر، همانطور که عرش و کرسی و ید و… از زبان دنیای انسانی به‌ زبان‌ الاهیات سـرایت کردهـ‌اند، ابن و عبد نیز با اینکه به امور انسانی متعلقاند، برای‌ توصیف‌ رابطه‌ با خدا به کار رفته‌اند. البته قرآن و سنت اسلامی استفاده از «ابن» و «اب» را‌ برای‌ توصیف رابطۀ انسان با خـدا نـکوهش کـرده است.

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۹۲)


۴٫ نمونههایی از تحلیل فرزندی خـدا‌ بـا‌ نـگاه‌ تاریخی و فمینیستی

نزاع دربارۀ فرزندی خدا درون هر دینی و در میان پیروان ادیان گوناگون بیشتر‌ رنگ‌ الاهیاتی داشته است؛ اما برخی از محققان بـا رویـکردهای تـاریخی و فمینیستی به‌ بررسی‌ مفهوم‌ فرزند خدا پرداخته‌اند که در ادامـه تـنها به دو نمونه از این تحلیل‌ها اشاره می‌کنیم‌.

رابرتسون‌ اسمیت‌ (خاورشناس) در بررسی تاریخی خود بر این باور است که ادیان سامی‌ ابـتدا‌ بـر اسـاس پرستش خدایان قومی ایجاد شدند، اما پس از تبدیل شدن روابط خـویشاوندی به روابط‌ سیاسی‌ پرستش خدای پدر جای خود را به پرستش خدای پادشاه داد (Smith‌, ۱۸۹۴‌: ۴۴). همچنین هنگامی که قوانین اجتماعی به‌ نـقش‌ پدر‌ بـیش از نـقش مادر اهمیت بخشیدند، رابطۀ‌ فرزند‌ و خدای مادر جای خود را به رابـطۀ فـرزند و خدای پدر داد. خدای مادر‌ صرفاً‌ به شریک فروتر خدای پدر‌ تبدیل‌ شد (Smith‌, ۱۸۹۴‌: ۵۸‌).

الاهیدانان فمینیست نیز از منظر خویش‌ بـه‌ تـحلیل رابـطه فرزندی خدا و انسان پرداخته‌اند. آنان مدعی‌اند کاربرد الفاظ مردانه (پدر‌) برای‌ خدا نـشانی از شـکل‌گیری زبـان الاهیات‌ در جوامع پدرسالار است‌؛ اما‌ فمینیستها باور دارند در ادیان‌ توحیدی‌، به‌ویژه مسیحیت، از آنجا کـه خـدای تـوحیدی جنسیتی ندارد، کاربرد الفاظ زنانه مانند‌ الفاظ‌ مردانه برای وی رواست. طبق‌ اعتقاد‌ آنان‌ اگـر از فـضای‌ پدرسالار‌ دور شویم می‌توان الفاظ‌ مؤنثی‌ را برای خدا به کار برد؛ برای نمونه دیده شـده اسـت در جـایی که‌ زنان‌ مجال یافتهاند از تجربههای ویژۀ خود‌ سخن‌ بگویند، خدا‌ را‌ به‌گونهای‌ متفاوت توصیف کـرده‌اند، مـانند‌ نوشتار عرفانی جولیان اهل نورویچ (م. حدود ۱۴۱۶) که خدا را مادر خوانده است. از این‌ رو‌، در مـسیحیت و یـهودیت امـروزی زنان گاهی‌ الفاظ‌ مؤنث‌ برای‌ خدا‌ به کار میبرند‌.

سالی‌ مکفاگ به گونهای نظریتر بـه ایـن موضوع پرداخته است. او به این نکته توجه میکند که‌ زبان‌ الاهیات‌ بـه سـوی شـرک و عدم‌تناسب (idolatry, irrelevance) رفته‌ است‌؛ به‌ این‌ معنا‌ که‌ اولاً نمادها و استعارههایی که برای سخن گفتن از امور الاهـیاتی بـه کـار میبریم، چنان جدیت و ارزش پیدا کردهاند که شرکآمیز شدهاند، و ثانیاً این نمادها و اسـتعارهها نـامتناسباند و قابلیت‌ توضیح همۀ جوانب امور الاهیاتی (مشخصاً خدا) را از دست دادهاند. مکفاگ همچنین معتقد است استعارهها را نـمیتوان فـروکاهید، یعنی نمیتوان معادل غیرمجازی آنها را جانشین آنها کرد. آنچه با‌ استعاره‌

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۹۳)


بیان مـی‌شود، بـا «ترجمۀ» آن به زبان حقیقت متفاوت است. بـنابراین، بـاید بـا استفاده از تفاسیر جدید دینی از استعارههایی تازه بـهره جـست که هم قابل فروکاهیدن به زبان‌ حقیقت‌ نیستند، هم از خطر شرک و عدم‌تناسب دوری مـیکنند. او اسـتعاره‌هایی مانند مادر و دوست را معرفی مـیکند. مـادر استعارهای مـؤنث و دوسـت اسـتعارهای بدون جنسیت‌ است‌. هنگامی که خـدا را در‌ قـالب‌ این استعارهها ببینیم، جنبههای تازهای از وجود او بر ما آشکار خواهد شد (McFague, 1982: 1-4; Wildman 1988).

بـاید تـوجه کرد که در بسیاری از‌ متون‌ کتاب مقدس مـشخص نشده‌ است‌ که گـویندۀ عـبارت «پسرم» مرد است یا زن. ایـن سـخن میتواند بر زبان یک پدر یا یک مادر جاری شود. اما ما گویندۀ آن را پدر میدانیم؛ زیرا اولاً در‌ جـامعۀ‌ پدرسـالار گویندهای جز «پدر» به ذهن نـمیرسد؛ ثـانیاً از نـظر تاریخی نام خـدای یـهودیت از خدایی مذکر در خاور مـیانۀ بـاستان یعنی اِل یا بعل گرفته شده است.

۵٫ جمعبندی و نتیجهگیری‌

بررسی‌ متن کتاب‌ مقدس و قرآن مـجید نـشان می‌دهد که این متون دریافت یکسانی از مـفهوم «فـرزند خدا» نـداشتهاند و در نـتیجه‌ بـه‌طور یکسان در برابر آن موضعگیری نـکردهاند. در کتاب مقدس یهودیان‌ «فرزند‌ خدا‌» به موجودات ماورایی، بنیاسرائیل و پادشاه خاندان داوود اطلاق میشد. از این رو هـنگام اسـتعمال این اصطلاح به ‌‌معنای‌ عام مـشکلی پیـش نـمیآمد و تـصور نـمیشد که این اصطلاح بـه اعـتقادات توحیدی خدشه‌ وارد‌ میکند‌. در عهد جدید استفاده از این مفهوم به معنای عام ادامه یافت، و علاوه بر آنـ‌، مـعنای خـاص «عیسی پسر خدا» نیز به متون و ذهـنیتها افـزوده شـد. البـته مـشخص‌ نـیست که خاستگاه این‌ اصطلاح‌ و معنای آن چه بوده است؛ اما نهایتاً میدانیم که هم در کلیسای قرن نخست میلادی و هم امروزه «پسری خدا» متضمن رابطهای ویژه با خداست. البـته مسیحیان این اعتقاد را مغایر با‌ توحید نمی‌دانند. اما مسلمانان نمیتوانند این عناوین را برای کسی بپذیرند؛ زیرا قرآن صریحاً با هر نوع نسبت دادن فرزند به خدا مخالفت میکند. قرآن عنوان «دخـتران خـدا» از سوی مشرکان‌ مکه‌ برای اشاره به موجودات ماورایی مانند خدایان و فرشتگان و جن را محکوم میداند و اعلام میکند

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۹۴)


که یهودیان و مسیحیان حق ندارند خود را «ابناء الله» بخوانند یا ادعا کنند که عـزیر و عـیسی‌ پسران‌ خدا هستند.

یافته‌های فوق نشان می‌دهند که محیط ظهور و محیط دریافت یک متن، مؤلفههایی اساسی در شکلگیری معنای آن هستند. همچنین یک اصطلاح در بافت کـل یـک متن معنای‌ خاص‌ خود را مـییابد. بـنابراین در صورت جدا کردن یک اصطلاح یا یک فقره از کل متن یا محیط متن یا محیط دریافت آن، میان خوانندگان مختلف در بسترهای گوناگون‌، اختلاف‌ بروز‌ مـیکند.

 

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۹۵)


پی‌نـوشت

 

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۹۶)


هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۹۷)


کتاب‌نامه

Brown, Raymond‌, et‌ al‌, (eds.) (1990), The New Jerome Biblical Commentary, New Jersey: Prentice Hall Inc.

Dunn, James (1977), Unity and Diversity in the New‌ Testament‌: An‌ Inquiry into the Character of Earliest Christianity, London‌: SCM‌ Press Ltd.

Ehrman, Bart D (1993), The Orthodox Corruption of Scripture: The Effect of Early Christological Controversies on the Text‌ of‌ the‌ New Testament, New York and Oxford: Oxford University Press.

Hirsch‌, Emil G. (n. d. (a)) "Son of Man", The Jewish Encyclopedia, vol 11, NY: Ktav Publishing House, pp‌. ۴۶۱‌-۴۶۳‌.

___________ , (n. d. (b)) "Son of God", The Jewish Encyclopedia, vol‌ ۱۱‌, NY: Ktav Publishing House, pp. 460-61.

Hurtado, L. W. (2003), "Paul’s Christology", Cambridge‌ Companion‌ to‌ Paul, James Dunn (ed.), Cambridge: pp. 185-198.

Jensen, J. (2003), &quot‌;Son‌ of‌ Man", New Catholic Encyclopedia, 2nd ed., Detroit: Thomson Gale: 2003. vol 13‌, pp‌. ۳۱۶‌-۳۱۸٫

___________ , (۲۰۰۳), "Sons of God", New Catholic Encyclopedia, 2nd ed‌., Detroit‌: Thomson Gale, vol 13, pp. 321-23.

McFague, Sallie (1982), Metaphorical Theology: Models‌ of‌ God‌ in Religious Language, Philadelphia: Fortress.

Montague, G. T. (2003), "Son of God&quot‌;, New‌ Catholic Encyclopedia, 2nd ed., Detroit: Thomson Gale, vol 13, pp. 310-15.

Smith‌, William‌ Robertson‌ (۱۸۹۴), Lectures on the Religion of the Semites, 2nd ed., London: A & C Black.

Wildman‌, Welsey‌ (۱۹۸۸), "The Theology of Sallie McFague", The Boston‌ Collaborative‌ Encyclopedia‌ of Modern Western Theology, 1 November 2010, <http://people.bu.edu/wwildman/WeirdWildWeb/courses‌/mwt‌/dictionary‌/mwt_themes_909_mcfague.htm>.

 

هفت آسمان » شماره ۵۰ (صفحه ۹۸)


 

  1. البته دربارۀ مـتن کـهنی مانند‌ کتاب‌ مقدس این احتمال نیز وجود دارد که مترجمان از متنی «واحد» استفاده نکرده باشند؛ برای نمونه‌، نسخههایی‌ از کتاب مقدس یهودیان در میان طومارهای بحرالمیت یافت شده است که‌ با‌ متن مـاسورایی (Masoretic Text) تـفاوت دارد و گاه‌ شبیه‌ ترجمههای‌ یونانی است.
  2. הבו ליהוה בני אלים.
  3. در‌ ترجمههای‌ جدیدِ عبارت «فرزندان خدا» گوناگونی دیده میشود. برای نمونه کینگ جیمز آن را‌ O ye‌ mighty (ای قدرتمندان) و ترجمۀ لوتر‌ آن‌ را به‌ صورت‌ ihr‌ Himmlischen (ای افراد آسمانی) آورده است‌.
  4. این‌ عنوان در ترجمهها بـه صـورتهای گوناگون آمـده است: کینگ جیمز به شکل‌ the‌ Son of God، ان ار اس‌ وی (NRSV) به صورت‌ a god‌؛ ولگاتا filius Dei (پسر خدا‌)؛ لوتر‌ Sohn der Goetter (پسر خدایان).
  5. در ترجمۀ سبعینیه، بـعد از «آواز شادمانی دهید‌» افزوده‌ شده است: «و به خاک بیفتید‌ ای‌ همۀ‌ پسـران خـدا». نـسخهای‌ عبری‌ از تثنیه در طومارهای‌ بحرالمیت‌ این عبارت را حفظ کرده است.
  6. رک: بخش مربوط به قرآن در همین پژوهش‌.
  7. «پسران‌ پروردم و بـرافراشتم؛ ‌ ‌امـا ایشان بر من‌ عصیان‌ ورزیدند».
  8. «ای‌ فرزندان‌ مرتد‌، بازگشت نمایید و من ارتدادهای‌ شـما را شـفا خـواهم داد».
  9. אמר אלי בני אתה אני היום ילדתיך.
  10. «خدایانید و جمیع شما‌ فرزندان‌ حضرت اعلی».
  11. «او مرا خواهد خواند‌ که‌ تو‌ پدر‌ من‌ هستی».
  12. داورانْ رهـبران‌ بنیاسرائیل‌ پس از یوشع تا زمان پادشاهان بودند.
  13. پسر خدای متعال مشخصاً برای عیسی در مـرقس ۷:۵ دیده‌ میشود‌.
  14. همچنین‌ کاربـرد دیگـر فرزندی خدا در ادبیات یهودی‌ قرن‌ اول‌ در‌ آثار‌ فیلون‌ اسکندرانی دیده می‌شود. او لوگوس را نخست‌زاده خدا خوانده است.
  15. غیر از این مورد، اصطلاح «پسر انسان» سه بار دیگر در عهد جدید آمده است: رساله به‌ عبرانیان ۶:۲؛ مـکاشفۀ یوحنا ۱۳:۱؛ ۱۴:۱۴٫ البته این سه مورد ابهام دارند و لزوماً به عیسی اشاره نمیکنند.
  16. انتساب «رساله به فلیمون» به پولس مسلم است. حتی اگر در انتساب «رسالۀ‌ دوم‌ به تیموتاؤس» به پولس شک داشته باشیم، بـه نـظر نمیرسد که مخاطبِ رساله پسرِ خونی مؤلف باشد.
  17. «دربارۀ پسر خود که به حسب جسم از نسل داوود متولد شد‌ و به‌ حسب روح قدوسیت پسر خدا به قوت معروف گردید از قیامت مردگان یـعنی خـداوند ما عیسی مسیح».
  18. «زیرا آنانی را که از قبل‌ شناخت‌، ایشان را نیز از پیش‌ معین‌ فرمود تا به صورت پسرش متشکل شوند تا او نخستزاده از برادران بسیار باشد».
  19. گروهی از دانشمندان به دلیل وجـود اشـارههای فراوان به کتاب‌ مقدس‌ یهودیان در رساله به‌ رومیان‌، مخاطبان آن را مسیحیان یهودیتبار میدانند. اما گروهی دیگر با رجوع به ۱: ۵-۷، ۱۲-۱۴؛ ۱۱: ۱۱-۱۳؛ ۱۶:۱۵، میگویند که مخاطبان پولس مسیحیان برخاسته از امتها بودهاند (Brown, 1990‌: ۵۱‌:۸).
  20. فیلون اسکندرانی لوگوس را «پسـر خـدا» نـامیده بود. مشخص نیست که آیـا مـتون یـوحنایی این اصطلاح را از او وام گرفتهاند یا مستقلاً از منبعی دیگر مانند ادبیات حکمتآمیز یهودی‌ برداشتهاند‌ (Brown, 1990‌: ۶۷:۱۲۶).
  21. سزاوار است که به دو مورد «پسر خدا» در اعمال رسـولان اشـاره کـنیم. اعمال ۳۷‌:۸ شهادتی را ذکر میکند («ایمان آوردم که عیسی مـسیح پسـر خداست‌») که‌ در‌ برخی نسخ وجود ندارد. در اعمال ۲۰:۹ نیز میخوانیم: «و بیدرنگ [پولس] در کنایس به عیسی موعظه مینمود ‌‌که‌ او پسر خـداست». مـؤلف در ایـن مورد نخستین شهادت پولس در کنایس را‌ ذکر‌ میکند‌، بدون اینکه بتوانیم از صـحت انتساب آن اطمینان داشته باشیم.
  22. جالب آنکه در قرآن هم‌ به تولد از مریم باکره تصریح شده و هم فرزندی خدا بـرای عـیسی نـفی‌ شده است.
  23. این آیه‌ بدون‌ همزۀ استفهام نیز قرائت شده اسـت کـه در آن صورت به آیۀ قبل یعنی گفتۀ مشرکان عطف میشود.
  24. برخی مفسران جن در آیه ۱۵۸ را با فرشتگان در آیـات قـبل یـکسان‌ دانستهاند.
  25. در بسیاری از فرهنگهای شرکآمیز عهد باستان پس از ورود اعتقادات توحیدی، خدایان ادیان پیشین بـه دسـته شـیاطین و دیوهای دین جدید پیوستند. گرچه دلایل کافی نداریم که بگوییم خدایان پیشین‌ حجاز‌ بـه جـنهای مـسلمانان تبدیل شدند، این فرض را میتوان در نظر داشت.
  26. «و اذا قیل لهم اسجدوا للرحمن قالوا و ماالرحمن» (فـرقان: ۶۰). مـیتوان این پرسش را به معنای غریب بودن «رحمن‌» برای‌ مشرکان دانست.
  27. در جای دیگری شـفاعت بـه فـرشتگان نسبت داده شده که با توجه به آیۀ بعد به نظر میرسد به عقیدۀ نـسبت دادن شـفاعت به فرزند خدا اشاره‌ شده‌ است (رک: نجم: ۲۶-۲۷).
  28. رک: اسراء: ۱۱۱، مؤمنون: ۹۱٫
  29. البته با وجود تـوافق نـسبی بـر اینکه عزیر همان عزرای یهودیان است، این فرض نیز مطرح شده است که‌ این‌ دو‌ شخصیت تـفاوت دارنـد. رک: سلیمانی‌، عبدالرحیم‌، «نگاهی‌ به خداشناسی یهود در قرآن مجید»، هفت آسمان ۴۰ (زمستان ۸۷)، صـص۴۱ـ۷۲٫
  30. عـنوان δουλος (بـنده) در مقابل عنوان υιος‌ (پسر‌) قرار‌ میگیرد، اما عنوان پسر بر عبد ترجیح داده‌ می‌شود‌. نخست هـنگامی کـه در مـثل باغبانهای ظالم (متی ۲۱: ۳۳-۴۶؛ مرقس ۱۲: ۱-۱۲؛ لوقا ۲۰: ۹-۱۹) صاحبخانه پس‌ از‌ فرستادن‌ بندگان و کشته شدن آنـان، پسـر خود را به سوی باغبانان‌ می‌فرستد. دوم در رسالۀ پولس به غلاطیان میخوانیم: «لهذا دیگر غلام نیستی، بلکه پسر، و چـون پسـر هستی، وارث‌ خدا‌ نیز‌ به وسیلۀ مسیح» (۷:۴) در اینجا پسرخواندگی (۵:۴) رابطهای بسیار نـزدیکتر از بـندگی‌ است‌ که شاید پیشتر مردم به آن مـعتقد بـودهاند.

پایان مقاله

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

هیچ نظری وجود ندارد

دکمه بازگشت به بالا
بستن