مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

اندیشه هندو و بودایی تناسخ در اهل حق (یارسان)(۱۰ص)

   
   

چکیده

در سده هشتم هجری، فرقه‌ای موسوم به «اهل حق» توسط سلطان اسحاق (سُحاک) در کردستان تأسیس شد. وی سنگ‌بنای ایدئولوژی خود را دُن به دُن (تناسخ) قرار داد. وی این نظریه را از ادیان هندو و بودایی اخذ کرده بود. سلطان اسحاق از این طریق توانست مشهورترین داستان‌ها، اساطیر ادیان کهن ایرانی و غیرایرانی و تا حدودی مناسک ایشان را در فرقه تازه تأسیس خود جذب کند. هدف این مقاله، نشان دادن شباهت‌های ساختاری تناسخ و تا حد ممکن، تعیینِ تأثیرپذیری اهل حق از ادیان هندو و بودایی از طریق کشفِ مضامینِ پنهان در متون اهل حق است. روش پژوهش، رویکرد اسنادی و تاریخی است.

کلیدواژه‌ها: اهل حق، دن به دن، بودایی گری، تناسخ، یارسان.

مقدمه

شاید در بررسی تاریخ ادیان در ایران، کمتر فرقه مذهبی، به تنوع و وسعتِ جذبِ اندیشه های کهن به مرتبه اهل حق (= یارسان) برسد. فرقه اهل حق، آمیزه ای از اندوخته های ادیان ایران باستان، به انضمام اندیشه های متصوفه مسلمان است. در مورد منشأ مسلک مزبور، بین محققان اتفاق نظری وجود ندارد؛ مینورسکی، ایشان را منشعب از مذهب شیعه می داند (سلطانی، ۱۳۷۱، ص۴۸)، اما بیشتر پژوهشگران براین باورند که عناصر ادیانِ آریایی و زرتشتی، بیش از هر دین دیگری در اهل حق به چشم می خورد (صفی زاده، ۱۳۶۱الف، ص۳۶و۲۳).

بزرگان یارسان، براساس اسطوره های موجود در متون مذهبی خود، تمایل دارند تاریخ پیدایش این فرقه را به قرن دوم هجری برگردانند و با ایجاد نظمی تاریخی، آن را وارث نهضت های علوی منطقه زاگرس در قرون نخستین اسلامی معرفی کنند (سلطانی، ۱۳۷۱، ص۶۰و۵۶و۴۷و۳۰و۲۷-۲۶و۲۰؛ بی نام، ۱۳۷۵، ص۸۶). برخی محققان معاصر نیز فرضیه مذکور را پذیرفته اند (طبیبی، ۱۳۵۱، ص ۵۴). بی تردید، گرچه در کردستان و اورامانات، خاندان علوی ابودلف و حسنویه، به همراه جنبش های مذهبی شیعی همچون مبارکشاه علوی، مشهور به شاه خوشین حضور داشته اند و اهل حق، بعدها از ایشان متأثر شدند، اما نمی توان گفت: اهل حق، دقیقاً همان علویان قرون اولیه اسلامی اند، چنان که برخی ادعا می کنند که مسلک یارسان در قرن دوم هجری توسط بهلول ماهی، شاگرد امام ششم شیعیان اثنا عشری پدید آمده است (صفی زاده، ۱۳۵۷، ص۱۳۲). درحالی که منابع ملل و نحلی در قرون پنجم و ششم هجری، هیچ گونه اشاره ای به یارسان نمی کنند. از سوی دیگر، با نگاهی به مجموعه رسائل دینی اهل حق، آشکار می شود که آثار مزبور از قرن هشتم به بعد نگارش یافته اند. این امر بیانگر تأسیس نظام مندِ فرقه ای است که از سنن دیرپای مذهبی در منطقه کردستان و اورامانات، که زمانی مأمن افکار دینی رانده شده بود، بهره برداری گسترده ای کرده است (بی نام، ۱۳۷۵، ص۳۱؛ صفی زاده، ۱۳۶۰، ص۵۹).

در سده هشتم هجری، سلطان اسحاق از مردم برزنجه کردستان با تشکیل فرقه یارسان، آداب و رسوم خاصی را برای پیروان پایه ریزی و نهادینه کرد (صفی زاده، ۱۳۶۰، ص۵۵-۵۴). اگرچه زندگی وی، آمیخته با افسانه و اغراق است، اما در تأسیس اهل حق توسط وی و شیخوخیت او در میان یارسان تردیدی وجود ندارد. (ایوانف، ۱۳۲۹، ص۶۷؛ بی نام، ۱۳۷۵، ص۲۹۵؛ جیحون آبادی، ۱۳۶۱، ص۲۹). با ظهور اهل حق، برخی شهرها و اماکن در کردستان تقدسی ویژه یافت (بی نام، ۱۳۷۵، ص۳۳؛ صفی زاده، ۱۳۸۷، ص۳۱). حتی پردیور، محل زندگی سلطان اسحاق، قبله یارسان شد (همان، ص۲۸۱و۱۱۱). به تدریج، پایگاه جغرافیایی مشاهیر اهل حق به طوایف کرد و لر محدود نماند، بلکه مشایخ صوفی شرقِ ایران را نیز دربرگرفت (صفی زاده، ۱۳۸۷، ص۴۲۱و۳۲۴-۳۲۳و۲۱۴و۲۰۶و۱۸۸و۱۸۰).

روشن است که تا به امروز پژوهش اساسی در مورد اصل بنیادین ایدئولوژی اهل حق، یعنی تناسخ، که به نظر می رسد از ادیان هندی- بودایی اخذ شده، انجام نشده است. منابع تحقیقی موجود در بیشتر موارد، آشکارا به تخریب و یا به تحسینِ کورکورانه اندیشه های موجود در اهل حق پرداخته و حتی عده ای مانند نورعلی الهی، به تحریف برخی مفاهیم اهل حقی دست زده اند که در ادامه به آن اشاره خواهد شد. البته در این میان، بوده اند کسانی همچون محمد مُکری و صدیق صفی زاده که بی طرفانه و با تلاشی گسترده، دست به چاپ نسخ خطی اهل حق زده و راه را برای پژوهشگران گشوده اند. هرچند پیگیری اینکه اندیشه تناسخ چگونه و به چه میزان در یارسان تأثیر گذاشته، کاری است دشوار، اما هدف این مقاله این است که تاحدممکن میزان و چگونگی تأثیرگذاری این اندیشه هندی ـ بودایی، از لابه لای متون یارسان، با رویکرد تحلیلی ـ تاریخی و مطالعه اسنادی نشان داده شود.

اهل حق و ادیان باستانی

اساطیر و اندیشه های موجود در متون اهل حق، تا حدود زیادی متأثر از ادیان باستانی است. کمتر داستانی در منابع موجود یارسان، دارای تمِ مستقلی است، به عبارت دیگر، داستانی مشهور از کتاب مقدس، یا از متون زرتشتی نقل و سپس فردی از شیوخ اهل حق در آن گنجانیده می شود. وجود بدوی ترین عقاید توتم پرستی در رسائل یارسان نیز قابل توجه است (صفی زاده، ۱۳۶۱ب، ص۴۲). برخی محققان به این موضوع اشاره کرده اند (افشاری، ۱۳۷۰). آیین زرتشت نیز مفهوم امشاسپندان را در قالبی نو به نام هفتوانه به فرقه مزبور وام داده است (بی نام، ۱۳۷۵، ص۲۹۱و۲۷۵؛ خدابنده، ۱۳۸۲، ص۴۲-۴۰؛ صفی زاده، ۱۳۶۱الف، ص۱۰۲). یارسان نیز از زرتشتِ پیامبر با احترام خاصی یاد می کنند (صفی زاده، ۱۳۶۰، ص۱۰۳). همچنین یهودیت ازجمله ادیانی است که اهل حق تا اندازه ای از ایشان متأثرند. نفوذ داستان های کتاب مقدس در متون مزبور کاملاً محسوس است (ایوانف، ۱۳۲۹، ص۵۲، ۱۷، ۸؛ جیحون آبادی، ۱۳۶۱، ص۱۳-۱۰؛ صفی زاده، ۱۳۶۰، ص۱۲۵، ۱۲۲-۱۲۱، ۱۱۷-۱۱۶). برای نمونه، حضور پررنگ اندیشه حلول (Incarnation) در متون اهل حق، که یارسان از مسیحیت اقتباس کرده و برخی محققان آن را با تناسخ (Reincarnation) یکی گرفته اند، از اندیشه های بنیادی فرقه مزبور شمرده می شود (سوری، ۱۳۴۴، ص۳۴-۳۳؛ جیحون آبادی، ۱۳۶۱، ص۴۹۳ و۶۴؛ ایوانف، ۱۳۲۹، ص۲۹). دیدگاه های غالیانه شیعی، ازجمله موارد دیگری است که به ایدئولوژی اهل حق ضمیمه شده تا امام علی علیه السلام، نخستین امام شیعیان اثنا عشری را به مقام انسان ـ خدایی برساند (جیحون آبادی، ۱۳۶۱، ص۲۰۵و۱۸۹و۵۰-۴۹؛ ایوانف، ۱۳۲۹، ص۲۴-۲۱). لازم به یادآوری است، به رغم اقتباسات گسترده در حوزه اندیشه و مناسک از ادیان مختلف، یارسان نگاه برتری طلبانه خود را در حوزه های مزبور نسبت به جنبش های شیعی در قرون هشتم و نهم معاصرِ خود مانند، حروفیه و بکتاشیه حفظ کرده است (سوری، ۱۳۴۴، ص۴۷؛ صفی زاده، ۱۳۶۰، ص۹۶؛ جیحون آبادی، ۱۳۶۱، ص۴۷۸-۴۷۷) و گاه در داستان های طایفه مزبور، برخی مشایخ یارسان، جایگاهی بالاتر از ائمه اثنا عشری یافتند (جیحون آبادی، ۱۳۶۱، ص۲۲۴). در تنها موردی که اهل حق، آشکارا به ستیز با گروهی مذهبی برخاستند، اهل سنت در اسلام بودند که اهل حق همواره از ایشان با صفات بدی در آثارشان یاد کرده اند (جیحون آبادی، ۱۳۶۱، ص۲۱۰و۲۰۷؛ ایوانف، ۱۳۲۹، ص۱۱۸).

دیدگاه اسلام درباره تناسخ

کاملاً روشن است که تناسخ چه از نظر عقلی و چه در اندیشه اصیل اسلامی- شیعی مردود شناخته شده است (ر.ک: مشکانیِ سبزواری، ۱۳۹۱). دیدگاه هایی در قرآن وجود دارد که برعقیده تناسخ خط بطلان می کشد و به طور آشکار نشان می دهد که عقیده بازگشتِ مکرر انسان به دنیا، ناسازگار با آموزه های دینی اسلام و آیات نورانی قرآن است. به عنوان نمونه، آیاتی از سوره مؤمنون به چگونگی آفرینش انسان، مرگ و رستاخیزِ دوباره وی اشاره دارد (مؤمنون: ۱۶-۱۴). مضمون این آیات به نحوی دیگر در سوره روم تکرار می شود (روم: ۴۰). در جایی دیگر، آمده است: تا آن گاه که مرگ یکی از ایشان فرا رسد، می گوید: پروردگارا، مرا بازگردانید. شاید من در آنچه وانهاده ام کار نیکی انجام دهم. نه چنین است، این سخنی است که او گوینده آن است و پیشاپیش آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته خواهند شد (مؤمنون: ۱۰۰-۹۹). در این آیات، کاملاً روشن است که عده ای از مردم تقاضای بازگشت به دنیا می کنند، ولی پاسخ مثبت دریافت نمی کنند. مفسران بسیاری در راستای ردّ مقوله تناسخ به این آیه استناد کرده اند که از آن جمله می توان به علّامه طباطبائی و مرحوم طبرسی اشاره کرد (طباطبائی، ۱۳۹۳، ج۱۵، ص۶۸؛ طبرسی، ۱۴۰۷ق، ج۷، ص۱۸۷). در جایی دیگر از قرآن، به این مطلب اشاره شده که انسان در مجموع دو حیات و مرگ دنیوی و اخروی را تجربه می کند (بقره: ۲۸؛ غافر: ۱۱) و در آیه ای دیگر، عقیده بازگشت و تناسخ، آشکارا نفی شده است (اعراف: ۵۳؛ ر.ک: ناصح، ۱۳۸۵؛ اسدی،۱۳۹۰) امامان شیعه دوازده امامی نیز با تشریح مرگ و رستاخیز به نفی مفهومِ تناسخ پرداخته اند. امام علی علیه السلام می فرماید: آنها (مردگان) نه می توانند کارهای بد خود را جبران کنند و نه توانایی دارند چیزی بر حسنات خود بیفزایند (نهج البلاغه، خطبه ۱۸۸).

در این بین، امام رضا علیه السلام به طور شفاف موضع خود را نسبت به تناسخ با گفتن این جمله اعلام کرد: هرکس قائل به تناسخ باشد کافر است (صدوق، ۱۳۹۰، ص۲۰۳-۲۰۲). در کتب حدیثی شیعه نیز در مخالفت با اندیشه مزبور مطالبی بیان شده است. امام رضا علیه السلام می فرماید: هرکس قائل به تناسخ باشد هر آینه به خدای بزرگ جهان، کفر ورزیده و بهشت و دوزخ را تکذیب کرده است (مجلسی، ۱۳۵۷، ج۴، ص۳۲۱). در کنار آیات قرآنی و احادیث ائمه شیعه اثنا عشری، فلاسفه مسلمان مشایی نیز بر امتناع عقلی تناسخ تأکید کرده و گام های جدی در این راستا برداشته اند (ر.ک: یوسفی، ۱۳۸۸). دلایل فلسفی آنها شامل برهان افزایش، برهان لزوم کثرت واحد و وحدت کثیر، برهان تعادل و همچنین موارد دیگری است که در مقالات و کتب متعددی راجع به آن بحث شده است (ر.ک: طوسی، ۱۴۰۷ق). در این میان، صدرالمتألهین به طور مفصل این مسئله را از زوایای مختلف بررسی نمود(ر.ک: رضا اکبر و حسین شمس، ۱۳۸۶) و هم زمان علاوه بر پذیرش دلایل فلاسفه پیش از خود، برهان دیگری به نام برهان قوه و فعل که مبتنی بر حرکت جوهری است، مطرح کرد (ر.ک: رجبی، ۱۳۸۹).

حال این پرسش در ذهن شکل می گیرد که اندیشه تناسخ از کجا و چگونه به برخی از فرقه های اسلامی مانند: اهل حق و دروزیه راه یافته است؟ نگاه های متعصبانه موافقان و مخالفان تا به امروز راه به جایی نبرده است. به عنوان نمونه، در دوره معاصر یکی از پیشوایان اهل حق به نام نورعلی الهی، به جای پاسخ به این سؤالات، با انتشار آثاری دست به تلاشی ناموفق جهت اسلامیزه کردن مفهوم تناسخ در بین اهل حق زده است و اندیشه مزبور را به جای تناسخی، تکاملی نامیده، اما حدود و مرزهای دو اصطلاح را مشخص نکرده و هزارتویی دیگر آفریده است (نورعلی الهی، ۱۳۷۱، ص۵۰و۸۳ و۶۶-۵۷). برخی از نویسندگان و مصححان دیگرِ آثار یارسان نیز تاحدودی به همان راه رفته اند و در تطبیق الگوی اصلی ایدئولوژی اهل حق با اندیشه های شیعه دوازده امامی گام برداشته اند و برخی از واقیعت های موجود در متون مانند مفهوم تناسخ را تشبیهِ ساده انگاشته (بی نام، ۱۳۷۵، ۱۶۲) و یا اینکه دست به جایگزینی و تحریف مقوله وحدت وجود با مفهوم حلول و تناسخ کرده اند (همان، ص۳۱).

دیدگاه ادیان هندی درباره تناسخ

نظریه تناسخ شاملِ تولد مجددِ روح یا نفس، در زنجیره ای فیزیکی است که به طور عادی شامل انسان و حیوانات می شود. به این طریق، همه انسان ها نتایج خوبی یا بدی اعمالشان را می بینند و کردار و پندار و گفتارشان در زندگی گذشته، تعیین کننده شرایط تولد مجددشان خواهد شد (بی نام، ۱۹۹۸، ص ۶۳۵). نظریه مزبور در ادیان هندی به کارما شهرت دارد. این تولدهای مکرر در چرخه باززایی (سمساره) (Samsara) اتفاق می افتد که از جهل، شهوت و نفرت سرچشمه می گیرد. اعمال نیک به تولدهای مفید و سالم و آثار کردار زشت، به تولد مضر و بیمارگونه و ناخوشایند منجر می شود. زایشِ مجددِ خوب در سه قلمرو خدایان، نیمه خدایان و بشر انجام می شود و باززایی بد در قلمرو حیوانات، اشباح و موجودات جهنمی (باسْوِل، ۲۰۰۴، ص ۷۱۲-۷۲۳).

با وجود اینکه عقیده به تناسخ در بین بسیاری از ملل و فرهنگ ها، مانند بومیان مرکزی استرالیا، غرب آفریقا، هند باستان، یونان و مصر وجود داشته، اما مهم ترین و پیچیده ترین تفکرات در این حوزه، توسط هندوئیسم، بودیسم و به طورکلی، ادیان آسیایی عرضه شده است (بی نام، ۲۰۰۹، ص ۸۸۸). محققان بحث های زیادی درباره منشأ نظریه تناسخ در میان ادیان هندی بیان کرده اند. برخی از نشانه های عقیده به تشریفات مذهبی، که در ادبیات باستانی وداها ثبت شده، به گونه ای استوار به تأثیر تشریفات قربانی برای دستیابی به جایگاهی در بهشت اشاره دارد. برخی پژوهشگران، به این نتیجه رسیده اند که نیروی مناسک قربانی ودایی، باید به مثابه منادی بعدی تئوری کارما، سمساره و تناسخ شناخته شود (باسْوِل، ۲۰۰۴، ص ۷۱۲). نیروی نذر، قدرتِ ذکر و قربانی دادن، می تواند به رستگاری و رهایی از چرخه تناسخ در ادیان هندی منتهی شود (بی نام، ۱۹۹۸، ص ۶۳۵). در میان اهل حق نیز این سه رفتارِ مذهبی، در کنار هم جزو فرایض دینی محسوب شده که برای متوقف کردن چرخه باززایی ضروری می باشد. برخلاف نظر نورعلی الهی، یکی از رهبران اهل حق، که معتقد است: تناسخیون برای انتقالات روح، آغاز و انجام، بدایت و نهایتی قائل نیستند (الهی، ۱۳۷۱، ص۸۳)، باید اذعان کرد: در ادیان هندی همه ابناء بشر می توانند از چرخه سمساره رها شوند (جونز، ۲۰۰۵، ۷۶۷۹). تفاوت هایی در نظام تناسخ بودایی، با ادیان هندوئیسم و جینیسم وجود دارد. بااین حال، تمام ادیان مزبور تهذیب افکار و ایفای کردار پرهیزکارانه را تا زمان مرگ سفارش می کنند که ضامن یک تولدِ مجددِ مطلوب است. در مجموع، می توان گفت: کل نظام اخلاق ادیان هندی مبتنی بر فرضیه بقای روح پس از مرگ و تجدید آن در زندگی بعدی است.

دیدگاه اهل حق درباره تناسخ

در میان فرقه های منتسب به تشیع در جهان اسلام نیز گاهی عقیده به تناسخ در کانون عقاید دینی قرار گرفته است. ازجمله دروزیان لبنان و سوریه، براین باورند که برای دستیابی به تکامل باید تناسخ را تحمل کنند. در دنیا بالاترین درصد به یاد آوردن زندگی گذشته در میان همین گروه رخ داده است. برخی محققان به نوشتن این گونه تجربیات پرداخته اند (ایان، ۱۹۹۷، ص ۴ـ۵، ۱۲، ۳۸، ۷۰، ۷۹، ۸۹، ۱۲۹، ۱۳۱).

فرقه دیگری که موضوع این بحث است، فرقه یارسان است که به تناسخ، حلولِ روحِ خدا و تولد انسان- خدایانِ کوچک و بزرگ معتقدند که ممکن است نشئت گرفته از اندیشه های هندی باشد.

اساس آیین اهل حق، بر مفهوم دُن به دُن یا همان تناسخ بناشده است. واژه دُن، لفظی ترکی به معنای جامه می باشد. بنابر اعتقادات یارسان، آدمی هزارویک دُن عوض می کند و با عبور از جامه های گوناگون، جزای کردار گذشته خود را می بیند. اگر کردار وی نیک باشد، به جامه متمولین و اگر مرتکب اعمال زشت شود، به جامه فقرا درآمده و دچار ناملایمات خواهد شد (جیحون آبادی، ۱۳۶۱، ص۷۰). هر انسانی پس از تعویض هزار و یک جامه و لزوماً انجام اعمال نیک، به ابدیت می پیوندد (صفی زاده، ۱۳۸۷، ص۲۲). بااین حال، ممکن است بر اثر خطا و گناهکاری در بیش از یک میلیون بدن ظاهر شود (خواجه الدین، ۱۳۵۸، ص۱۰۴ـ۱۰۳). بنابراین، اگر عده ای تفاوتِ تناسخ هندی را با نمونه اهل حقی اش در این دانسته اند که تناسخ در ادیان مزبور محدودیت ندارد و در یارسان محدود به هزارویک دُن به دُن شده است، به خطا رفته اند (محمدی، ۱۳۸۴، ص۹۱). قاعده دُن به دُن در این طایفه، معمولاً این گونه است که ارواح نیک اندیش در تنِ انسان های خوب و ارواح زشت خو در جسم انسان های بد ظاهر می شوند. برای نمونه، روح هر پیامبر در تن پیامبران بعدی (جیحون آبادی، ۱۳۶۱، ص۱۶۳، ۱۶۰، ۱۵۹، ۱۵۴، ۱۲۲-۱۲۱) و یا ائمه شیعه اثنا عشری (همان، ص۲۳۱) و یا شیوخ اهل حق جای می گیرد (همان، ص۱۷۳، ۱۷۱، ۱۷۰، ۱۶۸، ۱۲۹). بزرگان یارسان، در مواردی باززایی بهتری را به پیروان پارسای خود نوید داده اند (همان، ص۴۳۵). نویسندگان متون مقدس یارسان، تمایل دارند این اندیشه را به خوانندگانشان بقبولانند که برخی بزرگان اهل حق، در ادواری از تاریخ، دُن پادشاهان کیانی ایران (صفی زاده، ۱۳۶۰، ص۱۲۰-۱۱۹، ۸۶، ۵۵، ۴۸-۴۷) و زمانی دیگر از پهلوانان شاهنامه بوده اند (همان، ص۱۱۴-۱۱۳). این نگاه، البته به شاهان باستانی محدود نمی ماند. در روایتی مربوط به دوره اسلامی، شاه عباس اول دُن بابایادگار یکی از مشاهیر اهل حق معرفی می شود (جیحون آبادی، ۱۳۶۱، ص۵۲۸). اهل حق در چرایی اعتقاد به تناسخ، دقیقاً همان نظام اندیشه هندو و بودایی را پذیرا شدند که در اینجا به آن اشاره خواهد شد.

لازم به یادآوری است که در شرایطی خاص، انسان های خوب پس از مرگ در حیوانات تناسخ می یابند. دلیل آن هم دستیابی زودتر به رستگاری و رهایی از چرخه تناسخ و یا قربانی شدن در راه پیروان اهل حق عنوان شده است (همان، ص۳۷۷، ۳۷۵، ۱۳۴). داستان های مربوط به قربانی روحی پاک در بدن حیوانات، تا حدودی رنگ و لعاب ساختار داستان های هندی جاته که (به معنی تجسد و اصطلاحاً حکایات مربوط به تولدهای متوالی بودا در چرخه زندگی است) را در ذهن تداعی می کند که سابقه ای در گفتمان ایرانی- اسلامی ندارد (الدنبرگ، ۱۳۴۰، ص۲۹۱؛ اسماعیلی، ۱۳۸۴، ص۲۰۶-۲۰۵، ۱۷۴). مثال های متعدد دیگری نیز از تجسد پیروان یارسان در موجودات دیگر می توان نام برد (ایوانف، ۱۳۲۹، ص۱۳۷، ۵۹، ۴۰). بااین حال، غالب تجسدهای حیوانی به دلیل پاک شدن از کردار زندگی های گذشته صورت می پذیرد، چنانچه در روایتی بهلول، علت تجسد هارون الرشید را در بدن ناقه ای این گونه شرح می دهد:

برو حال شاکر بشو زین جفا
چو بشنید اشتر ز شَه این سخن
هر آن کاشتی حاصل او بچید
  که تا پاک گردی ز جرم و گناه
به یاد آمدش روزگار کهن
به کردار و اعمال خود در رسید
 

(جیحون آبادی، ۱۳۶۱، ۲۲۸-۲۲۶)

معمول این است که اگر گناه فردی بیش از اندازه باشد، در قالب حیوانات متولد می شود، اگر نه در دُن های بعدی تنها در انسان های بد تناسخ می یابد. نمونه هایی از آن را جیحون آبادی نقل کرده است (همان، ص۲۱۴، ۲۱۰، ۱۹۵). به طور خلاصه، می توان گفت: تعریف، تشریح و علل وجود تناسخ در نزد اهل حق، به گونه ای نظام مند از ادیان هندو و بودایی به وام گرفته شده است.

در اندیشه دُن به دُن، تمامی مخلوقات حضور دارند و حتی خداوند نیز از آن مستثنا نیست (مکری، ۱۳۸۱). با این حال، افراد معدودی تأثیر اندیشه هندی مزبور را ممکن دانسته اند (خواجه الدین، ۱۳۵۸، ص۱۲). درواقع، در بسیاری از آثار اهل حق، ترکیبی همزمان از تناسخ و حلول به وقوع می پیوندد (جیحون آبادی، ۱۳۶۱، ص۱۱۰). موارد متعددی در این متون وجود دارد که فردی از پیامبران یا مشاهیر یارسان، دو حالت را دریک زمان تجربه می کند (صفی زاده، ۱۳۶۱ب، ص۱۲۵-۱۲۲؛ القاضی، ۱۳۵۹، ص۴۵؛ جیحون آبادی، ۱۳۶۱، ص۱۶۰، ۱۲۰). با این توضیحات، می توان این فرضیه را مطرح کرد که تناسخ و حلول با این شکل، نه در مسیحیت بلکه تنها در اندیشه های هندی با عنوان أوَتار(Avatara) قابل ردیابی است. این واژه منشعب از واژه سانسکریت اواتارا است (جونز، ریان، ۲۰۰۷، ص ۵۷). در لغت، به معنای هبوط و نزول و در اصطلاح به معنای حلول خداوند در قالب انسانی و تجسم عامل الهی است. اواتارها، اساساً به دنیا نمی آیند و حقیقتاً نمی میرند (کلسترمایر، ۱۹۹۸، ص ۳۳). نمونه ای از این آمیختگی حلول و تناسخ در آیین هندو را در زندگی بودا می توان دید. وی، نهمین مظهر خدای ویشنو بود که در عین حال، تناسخ های حیوانی و انسانی بی شماری را از سر گذراند (همان، ص ۴۴). بر این اساس، در زندگی مؤسس اهل حق نیز این ویژگی مشاهده می شود. سلطان اسحاق، در همان حال که کمال ظهور ذات حق در لباس بشری بوده، تناسخ های زیادی را تجربه کرده است (بی نام، ۱۳۷۵، ص۲۹۵؛ جیحون آبادی، ۱۳۶۱، ص۲۹؛ ایوانف، ۱۳۲۹، ص۶۷). در روایتی دیگر آمده است: بابانجوم که می سراید: زروان بودم/ در دوران باستان زروان بودم/ اهریمن و اورمزد و یاران را دیدم (صفی زاده، ۱۳۶۳، ص۶۳). به نظر می رسد، اهل حق همان الگوی اواتارا در دین هندو را برای مؤسسانِ مذهبِ خود برگزیدند. به عبارت دیگر، بزرگان فرقه مذکور در عین تناسخ های متعدد، حلول خداوند را نیز به طور همزمان تجربه کردند.

نویسندگان متون اهل حق، معمولاً اندیشه تناسخ را در همان ابتدای آثارشان شرح می دهند. تقریباً تمامی داستان هایی که به دنبال هم روایت می شوند، بر همین تفکر پایه ریزی شده اند. نمونه مشخص و آشکار آن، اثر حق الحقایق (شاهنامه حقیقت) می باشد. در آغاز این شاهنامه، بسط معنای تناسخ یا دُن به دُن در همان بخش های نخستین کتاب صورت می گیرد. نویسنده در این قسمت، تئوری تناسخ را تأیید و آن را شرط دیدار حق بیان می کند. سپس، به نقل روایتی می پردازد که هفتنان از ذات حق، آفرینشِ آدم و حوا را طلب کردند. خداوند بار ِدیگر پیمانِ خود را با ایشان یادآور و سختی هایی که در دنیا به هنگام دُن به دُن شدن به آنان روی خواهد آورد، بیان می فرماید. جیحون آبادی سپس، به تشریح عقیده تناسخ در تمامی موجودات می پردازد (همان، ص۴۸، ۴۵ـ۴۳). وی تناسخ را لازمه عدل الهی می داند و خط بطلان بر عقیده اسلامی- قرآنی رستاخیز کشیده، معتقد است: احکام خداوند در اسلام واژگونه فهم شده اند و از خوانندگانش می پرسد: آیا اگر فردی از این دنیا، گناهکار درگذشت، منصفانه است که تا ابد در آتش جهنم بسوزد؟ او در این جهت گیری، به دلایل وجودی اندیشه تناسخ در ادیان هندی تکیه کرده و خود پاسخ می دهد:

سزاوار نبود کسی در زمین
خداوندبه عقبی و از آسمـان
کجا عادل است و کجا دادگـر
  به دنیا نموده گناه این چنین
محاسب شود برهمه عاصیان
که یک مشت صدمشت کوبد به سر
 

(همان، ص۱۷۹)

یا در جایی دیگر می سراید:

اگر دُن به دُن در زمان نیست راست
گر آن کسی هست نیکو عمل
همیشه تهی دست و محزون بود
که در دُن پیشین گناه کرده است
  خداوند کجا و عدل او در کجاست
گرفتار باشد به دست اجل
یقین از امکانات آن دُن بود
هرآن کاشته حال او برده اســـت
 

(همان، ص ۱۸۱).

درنهایت نویسنده اهل حقی، دین اسلام را به نفع ایده تناسخ رد کرده، می سراید:

حقیقت روا کرد اندر جهان
که چون دانه حق زشرع مبین
شدی شرع پوست و حقیقت به مغز
ندارد دگر ناسخ اندر جهان
  شدی ناسخ دین اسلامیان
تولد شدی گشت ناسخ بدین
حقیقت شد آیین باقی به نغز
ابد پایدار است تا جاودان
 

(همان، ص ۶۵).

عقیده به تناسخ در بین مشایخ یارسان، در همان دایره نظام اندیشه هندی-بودایی و نه دین اسلام، تا اواخر دوره قاجار ادامه می یابد (ایوانف، ۱۳۲۹، ص۱۳۱، ۱۲۰-۱۱۹). بااین حال، در دهه ۱۳۴۰ شمسی، همزمان با تحولات فکری گسترده مذهبِ شیعه در ایران، نورعلی الهی تفسیر جدیدی از مفهوم تناسخ ارائه داد. وی اعلام کرد: موضوع تناسخ از سیر تکامل جداست و عموم حکماء اهل حق، تناسخ را با آن کیفیتی که تناسخیون معتقدند، باطل می دانند. وی ادله ای که بیان می کند، این است که تناسخیون به سیر تکامل اعتقاد ندارند و تناسخ را بدون نتیجه نهایی و هدف معین می دانند (الهی، ۱۳۷۳، ص۶۲۱-۶۲۰). تأویلات نورعلی الهی از اندیشه تناسخیون هندی، که با هدف اسلامیزه کردن مفهوم تناسخ صورت گرفت، ظاهراً با کامیابی همراه نبود. وی با تفسیرِ اصطلاح دُن به دُن، آن را از معنای حقیقی اش دور و تناسخ را به شباهت ذاتی دو تَن در دو دوره متفاوت تقلیل داد (همان، ص۶۲۵). شگفت اینکه، وی خود در اثر دیگرش روحِ خود را منتسب به فردی به نام سید نورعلی می داند که در هندوستان می زیسته است (الهی، ۱۳۷۰، ص۱۲۸).

مضامینِ پنهانِ هندی ـ بودایی در متون یارسان

معمولاً نویسندگان اهل حق، برای بیان تأثیرپذیری خود از اندیشه های هندو و بودایی، زبان پیچیده ای به کار می گیرند. حضور افکار و مناسک مزبور، مانند زرتشتی گری و اندیشه های غالیانه شیعی ملموس نیست. گرچه کشف پیام پنهان متون کاری است دشوار، اما به نظر می رسد، پیام های ارتباطی در متون را از طریق تکرارپذیری داده های مشابه بتوان آشکار کرد. در این مقوله، به مواردی از این دست اشاره می شود:

تبار هندی برخی از بزرگان اهل حق: ارتباط معنوی مشاهیر اهل حق با هندوستان، شایسته توجه است. برای نمونه، شاه خوشین مصداق بارزِ این همسویی است. نویسندگان اهل حقی درباره زندگی او نوشته اند: وی از مادری باکره متولد شد و درباره زندگی قبلی او می سرایند:

نهان گشت در هند چون کبریا
چو بشکفته شد درآن بوستان
  زپس در لرستان بزد بارگاه
بچینم گلی بهرِ آن دوستان
 

(جیحون آبادی، ۱۳۶۱، ص۱۷۹).

این متن اشاره به این مطلب دارد که شاه خوشین، پیش از تولد در لرستان و در زندگی قبلی اش هندی بوده است. ارتباط وی با هندوان، محدود به این ابیات نمی شود. وی در ادامه، شاه از زبان نویسندگان متون یارسان، ]سالک[ هندو را در طریقت مذهبی مقدم تر از هرکسی قرار می دهد:

به هر دو سرا هندوست رستگار
ز پس شاه گفتا به هندوی یار
  همیشه بود پیش در هر قطار
ببر پس خبر بهر آن دیوسار
 

(همان، ص۲۹۶).

در اثری دیگر، وی سیاهان هندو را به عقاب تشبیه می کند که هرجا بلندتر باشد، آنجا لانه می سازند، بابا خوشین نیز این را می پسندد (ایوانف، ۱۳۲۹، ص۴۳). در روایتی دیگر از وی آمده است: ای یاران به سوی کوه بسو بیایید، تیزی شمشیر و باریکی مو به هندو نمی رسد و می دانم که هندو جلوتر از همه قباله راز مگو را می یابد (صفی زاده، ۱۳۶۰، ص۳۵). جالب تر اینکه، مریدان خاصه وی هم بعضاً در زندگی گذشته خود هندی بوده اند. در این ارتباط، قاضی به شاه خوشین می گوید:

ز هندوستان درزمان رضا
کنون قاضیم اندرین جایگاه
  بدم جام حقانی در آن سرا
که هستم چو پروانه عاشق به شاه
 

و در جایی دیگر، خداداد به شاه خوشین می گوید:

به هندوستان دوره شاه رضا   بُدی میرویس نام من از وفا
 

(جیحون آبادی، ۱۳۶۱، ص ۲۸۶-۲۸۵، ۲۷۳)

متصل کردن تبارِ بزرگان اهل حق، به هندوستان به این چند نمونه محدود نمی شود. از سوی دیگر، برخی سرایندگان متون اولیه یارسان، در ادامه نام هایشان دارای پسوندهای شرقی اند که می تواند نشان از محل تولد یا زندگی شان باشد. مانند پیرقابیل سمرقندی، پیرسلیمان سیستانی و پیر رحمت بمبئی (بی نام، ۱۳۷۵، ص۱۳۰، ۹۲). پیرفیروز هندی، از دیگر مشاهیر اهل حق، که اصلاً هندی بوده و به خدمت سلطان اسحاق رسیده است (صفی زاده، ۱۳۶۰، ص۹۸). بااین حال، برخی محققان عمداً یا سهواً، در جهت حذف حضور و نفوذ هندوها کوشیده اند. نویسنده اثر مشاهیر اهل حق، باباهندو، یکی از بزرگان یارسان را جنید می خواند و اصلش را از اورامان بیان می کند. درحالی که در متون از قول وی آمده که می گوید: من از روز نخست نامم هندو بوده، و اکنون در زابل به سر می برم و با خوبان برای یافتن همدست می کوشم (صفی زاده، ۱۳۸۷، ص۱۰۳-۱۰۲). در این میان، می توان به مسافرت های برخی مشاهیر اهل حق نیز اشاره کرد. بابایادگار، یکی از مشاهیر یارسان بود که به اشاره سلطان اسحاق به هند رفت و در افسانه ها آمده که فرقه ذکری را پایه گذاری کرد (ایوانف، ۱۳۲۹، ص۲۰۰؛ صفی زاده، ۱۳۵۷، ص۱۳۷-۱۳۶).

ایشان احترام به مسالک هندو و مربیان آغازین خود را کاملاً به طور غیرمحسوس و ظاهر تصادفی در متون خود نشان داده اند. در کلام خزانه آمده است: اگر کسی در لباس انسانی گمراه باشد، خداوند او را به کشور هند می برد، جامه به جامه می گردد تا پاک شود (بی نام، ۱۳۷۵، ص۴۸۹-۴۸۸). بنابراین، توجه بزرگان اهل حق به فرهنگ و سرزمین هند کاملاً تاریخی و ریشه دار است. پیر ارشاد در پایان جلسات مذهبی اهل حق، با پیروان مطالبی را با صدای بلند گفته و مخاطبان آمین می گویند: حمد می کنم پیران هند را خاک نشینان سند را غریبان کشمیر را ابدالان دیار را مشایخان لاهور را (مدرسی چهاردهی، ۱۳۶۸، ص۱۳۸). شاید بتوان این گونه گفت که این اشارات در منابع اهل حق تصادفی نیست، می توان از آنها به عنوان حلقه ارتباط اندیشه های هندی با فرقه اهل حق استفاده کرد.

ارتباط با قلندران

ارتباط اهل حق با فرقه قلندریه، به عنوان فرقه ای متعارض با شریعت، این احتمال را قوت می بخشد که قلندران، واسطه انتقالِ اندیشهِ تناسخ به یارسان می باشند. قلندران، بسیاری از مناسک و عقاید خود را از بوداییان و برهمنان به وام گرفته اند (زرین کوب، ۱۳۸۵، ص۳۶۱-۳۶۰؛ مرتضوی، ۱۳۶۵، ص۱۴۵؛ ابوالبشری و حسن زاده، ۱۳۹۱) از سوی دیگر، ارتباط ایشان با بوداییانِ منطقه تورفان غیرقابل انکار است (اسکات، ۱۹۹۵، ص ۱۴۶). آنچه کاملاً ملموس می باشد اینکه اهل حق، آداب جوزشکستن، دعای تیغ و چاقو و استفاده از چادر قلندری و کاربرد اصطلاحاتی چون دیگ جوش را از قلندران آموختند (خدابنده، ۱۳۸۲، ص۲۰۵، ۱۹۷-۱۹۶، ۱۹۳، ۱۹۱؛ مالامیری کجوری، ۱۳۷۶، ص۱۲۳؛ بی نام، ۱۳۷۵، ص۵۵۵، ایوانف، ۱۳۲۹، ص۱۸۲، ۱۵۳، ۱۳۶؛ جیحون آبادی، ۱۳۶۱، ص ۴۱۴). بنابراین، دلیلی ندارد که اندیشه تناسخ را به یارسان منتقل نکرده باشند؟ ناگفته نماند، در تعدادی از روایات، بزرگان اهل حق، راه خود را همان طریقت قلندران عنوان کرده اند. شاه خوشین می فرماید: اول قلندر مابودیم آخر هم ماییم / بلی راهِ قلندران به کس ننماییم (ایوانف، ۱۳۲۹، ص۴۴). در این سروده، واژه قلندر در معنای خاص و به معنی فرقه ای مستقل به کار رفته، که حاکی از نفوذ این گروه در اهل حق است. در جایی دیگر، از همین منبع، واژه قلندر در معنای راهنما و رهبر استفاده شده است (ایوانف، ۱۳۲۹، ص۹۷، ۹۵-۹۴). از سوی دیگر، از میان یازده خاندان اهل حق، دو خاندان هستند که نام قلندری را یدک می کشند: خاندان زنوری منسوب به ذوالنور قلندر، که زن و اولاد نداشت و خوردن گوشت را در خاندانش نهی کرده آشکار دستورات اخلاقی اش از اندیشه های هندو بودایی پیروی می کند؛ همچنین خاندان عالی قلندری که دوبیتی هایی مشهور درباره تناسخ دارد (جیحون آبادی، ۱۳۶۱، ص۳۹۷-۳۹۶؛ سوری، ۱۳۴۴، ص۱۰۲-۸۸؛ صفی زاده، ۱۳۶۰، ص۵۶). علاوه بر اینها، به ارتباط مداوم سلطان اسحاق با قلندران می توان اشاره کرد (صفی زاده، ۱۳۸۷، ص۵۱۳، ۴۳۱، ۳۲۳).

اشارات پراکنده به شرق دور

در متون یارسان، موجوداتی نورانی به نام چهلتنان وجود دارند که برای رستگاری بشر به زمین آمده اند و دقیقاً همان نقش امشاسپندان زرتشتی و بودیساتوای بودایی را ایفا می کنند. چهلتنان، همگی سراینده قدیم ترین متون مذهبی اهل حق می باشند. دَمام یکی از ایشان درباره تبار خود اینچنین می سراید: دمام می فرماید: هر چهلمان از چین آمدیم و رهبری آنان را برعهده داشتیم/ به اشاره مولای عزیزم/ هر چهل تن ما با کام و خوشی زیستیم / اکنون در پردیور نامم دمام است (بی نام، ۱۳۷۵، ص ۴۴۴). قاموس، یکی دیگر از اعضای چهلتنان می گوید: از چین آمدیم در زیر یک کرباس/ همه با یک دسته از چین آمدیم/ و اکنون در این راه و طریق و مجمع عرفانی پدید آورده ایم (همان، ص۴۶۵).

اندیشه قربانی و نذر در یارسان

گذشت که در ادیان هندو، مناسک نذر و قربانی در راستای تناسخ بهترِ بعدی، از واجبات شمرده شده است. در میان اهل حق نیز نذر دادن و قربانی کردن، جزو فرایض به حساب آمده است. فردی که به قربانی اعتقاد نداشته باشد، بت پرست و بی دین خوانده می شود (بی نام، ۱۳۷۵، ص۵۴۴). در اسطوره های یارسان، مفهوم قربانی از همان آغاز آفرینش پررنگ ظاهر می شود (ایوانف، ۱۳۲۹، ص۶-۵). در متون مقدس هفتوانه آمده است که هفتوانه موجودات نورانی در اساطیر اهل حق، باید خود را در راه خدا قربانی و گوشت ایشان در پیشگاه الهی برای رسیدن به حقیقت تناول شود تا بتوانند در زمین هبوط کنند (صفی زاده، ۱۳۶۱الف، ص ۱۰۲-۱۰۱، ۹۵-۹۴، ۹۱-۹۰). ارتباط بین مفهوم قربانی و تناسخ در ادیان هندی و اهل حق، زمانی روشن می شود که به تم های داستانی مشترک ایشان توجه شود. در بسیاری از داستان های هر دو فرهنگ، به این موضوع اشاره شده است که برخی حیوانات مانند گوزن و گاو کوهی به صورت داوطلبانه خود را در راه انسان ها قربانی کرده اند (ایوانف، ۱۳۲۹، ص۱۰۴-۹۳). درواقع، این موجودات با این عمل، سعادتِ قربانی نصیبشان می شود و شخصیت معنوی حاصل خواهند کرد، همچون سالکی که برای سیر کمال دست بیعت داده و سرسپرده است (الهی، ۱۳۷۱، ص۱۱۲). تنها علتِ رفتار مزبور از زبان این موجودات، آرزوی رهایی از چرخه تناسخ عنوان شده است (جیحون آبادی، ۱۳۶۱، ص۳۵۳-۳۵۱). نزدیکی دو مقوله تناسخ و قربانی در ایدئولوژی اهل حق، تأثیرپذیری آن را از اندیشه های هندی روشن تر می کند؛ زیرا این نوع داستان های مربوط به قربانی داوطلبانه حیوانات در راه انسان، در ادیان هندی با همان ادله فراوان به چشم می خورد (اسماعیلی، ۱۳۸۴، ص۵۷، ۲۰۵، ۲۱۹). این امر حاکی از نفوذ اندیشه هندی تناسخ در فرقه اهل حق است.

در بین اهل حق، اغلب به جای نماز خواندن، نیاز می دهند؛ نیاز نوعی نذر است که در مجالس مذهبی اهل حق صرف می شود (خواجه الدین، ۱۳۵۸، ص۶۱). مناسک مربوط به نذر دادن تا حدودی پیچیده است، ولی مهم این است که بخشی از آن باید به فقرا داده شود وگرنه در طومار الهی ثبت نشده و به این معناست که در تناسخ بعدی مثمرثمر نخواهد بود. وجود دو آیتم نذر و قربانی، در کنار هم برای تناسخ بهتر، نظام تناسخ هندی و تشریفات آن را به ذهن متبادر می کند. این امر به احتمال زیاد، حاکی از تأثیرپذیری این اندیشه در میان اهل حق تلقی می شود.

نتیجه گیری

اهل حق تاریخ پیدایش آیین خود را به قرن دوم هجری باز می گردانند و آن را وارث نهضت های علوی منطقۀ زاگرس در قرون اولیه اسلامی معرفی می کنند. گرچه در پذیرش این مسئله تردید وجود دارد، اما این مسئله تنها موضوع مبهم در تاریخ فرقه مزبور نیست؛ یکی از مسائل پیچیده، تأثیر اندیشه های ادیان هندو و بودایی در آیین اهل حق می باشد. قاعدۀ دون به دون شدن ـ که اصطلاحی ترکی به معنی از لباسی به لباس دیگر رفتن است ـ آموزه و باوری است که تطابق و شباهت عجیبی با مفهوم تناسخ دارد.

براساس این آموزه، که هیچ سابقه ای در متون و آموزه های اسلامی ندارد، آدمی هزار و یک دون (لباس) عوض می کند و با عبور از جامه های گوناگون، جزای کردار گذشته خود را می بیند. اگر کردار وی نیک باشد، به جامه متمولین و اگر مرتکب اعمال زشت شود، به جامه فقرا درآمده و دچار ناملایمات خواهد شد. براساس این آموزه، هر انسانی پس از تعویض هزار و یک جامه و لزوماً انجام اعمال نیک به ابدیت می پیوندد. بااین حال، ممکن است در اثر خطا و گناهکاری در بیش از یک میلیون بدن ظاهر شود. دلایل چندی برای این تأثیرپذیری از اندیشه های هندو و بودایی وجود دارد: جدای از وجود متن هایی که به صراحت از تناسخ سخن می گویند، می توان به موارد دیگری چون ارتباط اهل حق با قلندران، تبار هندی برخی از بزرگان اهل حق و… نیز اشاره کرد.

http://marefateadyan.nashriyat.ir/node/189

 

ضمیمه اندازه
۴٫pdf ۴۲۱٫۲۵ کیلو بایت

معرفت اسلامی ،سال پنجم، شماره سوم، پیاپی ۱۹، تابستان ۱۳۹۳

      پیمان ابوالبشری / دانشجوی دکتری تاریخ ایران دوره اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد                    peiman.ab@gmail.com

‌هادی وکیلی / دانشیار گروه تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد                                                         Vakili355@yahoo.com

دریافت: ۲۲/۱۲/۱۳۹۲ ـ پذیرش: ۸/۶/۱۳۹۳

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

هیچ نظری وجود ندارد

دکمه بازگشت به بالا
بستن