مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

شمایل‌نگاری در الهیات ارتدوکس: نمادها و نشانه‌های آن در کتاب مقدس

ضمیمه اندازه
۵٫pdf ۴۰۷٫۶ کیلو بایت

سال پنجم، شماره دوم، پیاپی ۱۸، بهار ۱۳۹۳

ریحانه غلامیان / کارشناسی ارشد ادیان و عرفان تطبیقی دانشگاه الزهراƒ                 adyan.reyhaneh@gmail.com

لیلا هوشنگی / استادیار دانشگاه الزهراƒ                                                     Lhoosh@alzahra.ac.ir

دریافت: ۱۰/۱۱/۱۳۹۲ ـ پذیرش: ۱۴/۴/۱۳۹۳

چکیده

مناقشات تمثال‌شکنی، در سده هشتم میلادی میان کلیسای کاتولیک رم و کلیسای قسطنطنیه، موجب ایجاد شکاف میان آنها شد. کلیسای ارتدوکس به‌صورت رسمی در قرن یازدهم میلادی، اعلام جدایی کرد که شمایل‌نگاری از مشخصه‌های آن است. این مقاله با بررسی ارتباط مبانی نظری شمایل‌نگاری با کتاب مقدس، چگونگی پیوستگی آن دو را تبیین می‌کند.
بنابر الهیات ارتدوکس، بسیاری از آموزه‌های مسیحی موجود در کتاب مقدس به نحوی در شمایل‌ها تجلی یافته است. ازاین‌رو، شمایل‌نگاری را به نوعی «تفسیر بصری» کتاب مقدس دانسته‌اند. در مقابل، کتاب مقدس را به‌منزله «شمایل مکتوب» مسیح انگاشته، در نتیجه، احترام برابری را برای شمایل و کتاب مقدس قائل شده‌اند. علاوه بر مسائل الهیاتی، به جنبه‌های هنری شمایل‌ها در مقام هنر دینی یا هنر مقدس نیز توجه شده است. وجوه زیبایی‌شناختی شمایل‌ها، با استناد به تصویرسازی‌های موجود در کتاب مقدس، تصاویر روایی و غیرروایی ازجمله تصویر خداوند، عیسی مسیح و انسان و نشانه‌‌شناسی برخی از شمایل‌ها طرح شده است. این شمایل‌ها در مقام نمادهایی از متون مکتوب و سنت شفاهی‌اند و صرفاً کاربردی تزئینی ندارند.

کلیدواژه‌ها: شمایل، شمایل‌نگاری، کتاب مقدس، عیسی مسیح، الهیات ارتدوکس، نمادها، نشانه‌ها.

مقدمه

بخش وسیعی از تاریخ مسیحیت، حاکی از ترسیم تصاویری با سبک های مختلف و متعلّق به زمان ها و مکان های متفاوت و مبتنی بر کتاب مقدس و مناجات نامه ها است که برای آموزش نوایمانان و جلسات موعظهِ عالمان و پدران کلیسایی به خدمت گرفته شده است (Cook, 2005, vol.7, p. 344). اما از نظر کلیسای کاتولیک، این تصاویر مقدس، صرفاً وسیله ای برای آموزش دینی به شمار می آید و آن را امری اختیاری و صرفاً تزئینی در ساخت و گسترش کلیسای ارتدوکس می دانند. از نظر الهیات ارتدوکس، شمایل ها جزئی انفکاک ناپذیر از الهیات و بازنمایی روشن و صریح از عبارات، داستان ها و روایات کتاب مقدس اند و فضایی ملکوتی و آسمانی خلق کرده اند که تداعی کننده حضور حاضران در بهشت است (Prokurat, 1996, p. 165). به طورکلی، تفاوت دیدگاه این دو کلیسا را می توان در شرح و بسطی دانست که کلیسای ارتدوکس درباره شمایل ها به کار بسته است.

همچنان که کلام کتاب مقدس گونه ای تصویر به شمار می آید، تصویر را هم نوعی کلام دانسته اند. قدیس باسیلیوس کبیر (۳۷۹ـ۳۳۰میلادی)، در این باره گفته است: آنچه را کلام به واسطه گوش انتقال می دهد، نقاشی در سکوت و در خلال تصویر انتقال می دهد و به وسیله این دو، که دائم در کنار یکدیگرند، می توان به آگاهی از امری واحد رسید (لئونید و لوسکی، ۱۳۸۸، ص ۴۱). بنابراین، زیبایی تصویر در کلام ظاهر می شود و زیبایی کلام، صورتی محسوس و تجسمی پیدا می کند (نوروزی طلب، ۱۳۸۴). در حقیقت، شمایل ها به واسطه قابلیت تصویری خود، مناجات های الهی را ترسیم می کنند و مؤمنان را در تفکر، تأمّل و درک عمیق تری از متون مقدس یاری می دهند. این مفهوم، بر نقش کلامی و آموزشی شمایل ها تأکید دارد. در اصل، آنچه که در شمایل نگاری مسیحی عرضه می شود، گویای داستان ها و معانی نهفته در کتاب مقدس است. بر این اساس، شمایل های مسیحی را در مقام رساله ای الهیاتی دانسته اند. در طول تاریخ نیز شمایل ها همواره با قدرت و نفوذ و در کمال زیبایی نقش آفرینی کرده اند، همچنان که قدیس باسیلیوس کبیر در این باره تأکید کرده است: هنرمندان همان قدر با نقاشی هایشان در خدمت مذهب بوده اند که خطیب ها با فصاحت و نفوذ کلامشان (McGuckin, 2011, V.1, p. 335 ).

از دیدگاه الهیاتی، شمایل های مقدس، تجلّی اساسی اتحاد ماهیت الهی و ماهیت انسانی در مسیح هستند، به دست انسان ساخته نمی شوند. آنچنانکه در انجیل یوحنّا (۱:۱۴) آمده است: کلمه جسم شد و در میان ما مسکن گزید خدا در مسیح قابل رؤیت شد (ویور، ۱۳۸۱، ص ۱۴۲). بنابراین، احترامی که بر حسب سنّت نسبت به این تصاویر مقدس ادا می شود و حرکات حاکی از احترام و محبت مثل سجده کردن، بوسیدن، روشن کردن شمع و سوزاندن بخور، به هیچ وجه این اعمال حمل بر بت پرستی نمی شود. به اعتقاد ایشان، در همین احترام و علاقه نسبت به شمایل، تمام ایمان کلیسا نهفته است و به واسطه آنها، ایمان اعلام و از آنها تغذیه می شود. این گونه است که در شورای کلیسایی در سال ۷۸۷ میلادی، تفاوت و تمایز میان تقدیس و تکریم و پرستش شمایل ها را به نحو روشنی بیان کرده اند. تقدیس و تکریم (Litreia) مسیحیان، به افراد مقدس و شمایل کسانی همچون مسیح، مریم مقدس و قدیسان متعلق است و پرستش (Prokynesis) تنها سزاوار خداست و به او تقدیم می شود. شناخت تمایزات و پیچیدگی های معناشناختی این دو واژه، در شناخت مؤمنان نسبت به نیایش و تکریم شمایل های مقدس مؤثر است. این شناخت در تعالیم قدیس باسیلیوس کبیر و نیز یوحنّای دمشقی منعکس شده است (McGuckin, 2011, p. 332). تشخیص و تمایز میان ستایش و پرستش و یا تکریم و بزرگداشت شمایل ها، خطر تبدیل شدن شمایل ها را به فتیش از بین می برد، خطری که می توانست بنیان عبادات مسیحی را تهدید کند.

فتیش Fetish در اصطلاح ادیان ابتدایی عبارت است از اشیاء مادی که غالباً قابل حمل بوده و دارای قوه سحرانگیز نهانی اند و فتیشیسم (Fetishism) عبارت است از آئین احترام، تقدس و استمداد از قوای مخفی و مستور در اشیای بی جان طبیعی.

بدین ترتیب، مسیحیان ارتدوکس، میان پرستش و ستایش، با تکریم و احترام تمایز قائل اند و نسبت به مسیح، تثلیث مقدس و البته خدا قائل به پرستش و ستایش اند (McGuckin, 2008, p. 356؛ دمشقی، ۱۹۹۷، ص ۳۰ـ۲۳ـ۲۲). بنابر اعتقاد ایشان، احترام و تقدیس نسبت به مریم باکره و قدیسان شکل دیگری از پرستش و ستایش است. مسیحیان نسبت به مریم مقدس و قدیسان، قائل به احترام و تکریم هستند؛ چراکه ایشان مقرّبان درگاه الهی هستند و به همین دلیل، به واسطه آنها می توان به شکوه و جلال مسیح دست یافت (McGuckin, 2008, p. 357).

مسیحیان ارتدوکس برای توصیف و شرح روند عباداتشان سه واژه یونانی دولئیا (douleia)، هایرولیا (hyerouleia) و لاتریا (lateria) را به کار می برند که معادل پرستش و ستایش در زبان انگلیسی است و برای نیایش و عشق آمیخته با احترام high reverence و برای تکریم و احترام reverence در انگلیسی به کار می رود. پرستش تنها سزاوار و متعلق به خداست. در غیر این صورت، کفر و بت پرستی به شمار می آید. بنابر اعتقاد مسیحیان، مسیح نیز به عنوان پسر در کنار خدای پدر و روح القدس و در تثلیث مقدس مورد پرستش و ستایش قرار می گیرد. اما بنابه نظر عیسی مسیح، این خدای متعال است که هدف اصلی پرستش و عبادات است (McGuckin, 2008, p 356; See: Giakalis, 2005, p. 118-119). بدین سان، نمی توان آن گونه ستایش و نیایشی را که از آن خداست، برای شمایل ها ابراز داشت. پرستش شمایل ها، امری نابجاست و این واسطه های فیض، تنها باید مورد تقدیس و تکریم قرار گیرند. بنابراین، مجموعه اعمالی که فرد مؤمن و معتقد مسیحی در مقابل شمایل ها انجام می دهد، در حقیقت احترام و تکریم نسبت به این شمایل ها است؛ اما اعمال فیزیکی همچون تعظیم کردن، بوسیدن، بخور دادن و کارهایی از این دست، در مقام اشکال ظاهری پرستش و نیایش، درواقع نقطه اوج شکوه و جلال پرستش الهی مسیح است (McGuckin , 2008, p. 356).

یوحنّای دمشقی، بزرگ ترین مدافع شمایل ها (۶۷۵ـ۷۵۴م)، آخرین پدر یونانی کلیسا و از آباء بزرگ کلیساهای شرقی، در مقام دفاع از شمایل ها می نویسد: سجده و تعظیم مسیحیان ارتدوکس، نشان دهنده خضوع و احترام و تقدیر است. او بر آن است که نوعی تعظیم فقط از آن خداست. در مقابل، این تعظیم و ستایش خاص خدا، تعظیمی است که به خاطر خدا به خادمان خدا و قدیسان و نیز مریم مقدس ادا می شود. او تقدیس شمایل های مقدس را مشمول چنین تعظیمی می داند. یوحنّا در اثبات آموزه شمایل نگاری به مواردی از عهد قدیم استناد می کند. وی سجده و تعظیم یوشع بن نون، در برابر یکی از فرشتگان آسمانی، کرنش و تعظیم داوود نبی در مقابل مقام و جای پای یکی از ملائکه و نیز سجده بنی اسرائیل در برابر خیمه مقدس و هیکل اورشلیم را از این مقوله برمی شمارد (دمشقی، ۱۹۹۷، ص ۳۰ـ۲۳ـ۲۲؛ هوشنگی، ۱۳۸۹، ص ۵۵ـ۵۶).

اما درباره وجوه هنری و زیبایی شناسی شمایل ها، باید گفت: شمایل ها تجلیات صورت های مثالی آسمانی تلقی می شوند. در شمایل نگاری، مقصود تزئین، رنگ و لعاب دادن نیست. اغلب شمایل های مقدس، برای سبک های هنری جدید موضوعیتی نمی یابند. شمایل ها، تصاویری متبرک و مقدس اند و نه اشیاء هنری (ویور، ۱۳۸۱، ص ۱۴۲). توجه نقاشان اولیه بیش از آنکه به ابعاد زیباشناسانه این تصاویر معطوف باشد، به جنبه های عبادی و نیایشی در ترسیم شمایل ها توجه داشته اند. ازاین رو، کمال یک شکل در این است که نمایش قابل قبولی از آموزه های دینی به دست دهد (Cook, 2005, p. 4353). بنابراین، این تصاویر و بسیاری از تصاویری که بعدها به مفهومی ساده، مشمول واژه شمایل می شوند، هیچ کدام در نتیجه گرایش به جنبه تزئینی و هنری شمایل ها شکل نگرفته است، بلکه محصول الهیاتی منحصر به فرد در دنیای مسیحیت است (Prokurat, 1996, p. 163).

فریتیهوف شوان (Frithjof Schuon)، اهمیت هنر مقدس یا هنر دینی را معطوف به محتویات اثر هنری دانسته، می نویسد: در هنر مقدس آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، محتوای اثر هنری و نحوه به کار بستن آن است. درحالی که در هنر عرفی و غیردینی، این عوامل فقط نمودی برای شادی و شعف فعل خلاقیت است(نصری، ۱۳۸۹ب). ازاین رو، شمایل نگارى مسیحی را رویکردی دانسته اند که به تحلیل محتوای اثر می پردازد.

به نظر هلن گاردنر (Helen Gardner)، شمایل نگاری این گونه است که نیروی مابعدالطبیعه، به وسیله دیدنی ها مجسم می شود و عظمت الهی در صورتی جسمانی نشان داده می شود و این خود هنر بزرگی است، به شرطی که نقاش بتواند در معیار کوچک و محدود شمایل، عظمت لایتناهی را بگنجاند (وزیری، ۱۳۷۳، ص ۲۵۸ـ۲۵۹).

کتاب مقدس، منبع الهام شمایل ها

حدود دو هزار سال، کتاب مقدس الهام بخش هنرمندان مسیحی بوده است. مسیحیان از نخستین سده های میلادی، به بازنویسی و تصویرسازی قسمت هایی از کتاب مقدس پرداخته اند، اما مصوّرسازی و تذهیب نسخه های کامل کتاب مقدس از حدود قرن نه میلادی رایج شده است. پیش از آنکه هنر دینی مسیحی در اروپا دچار دگرگونی و افول شود، شخصیت ها و رویدادهای کتاب مقدس، مهم ترین منبع الهام هنرمندان به شمار می رفت (پاکباز، ۱۳۷۸، ص ۹۹۳). بر همین اساس، فلسفه هنری که آگوستینوس بیان کرده، راهنمایش کتاب مقدس است و نه فلسفه. آگوستینوس، برآن است که پدیدآوردن باید در خور اعتنای کلیسا باشد. به نظر وی، بهترین آموزگار هنر کتاب مقدس است. کتاب مقدس، چون به نحو شایسته تفسیر شود، مستقیم ترین شناخت را درباره هدف و نظم الهی فراهم می کند (اسپور، ۱۳۸۳، ص ۱۸۹).

در تصاویر روایی اولیه، صحنه هایی از کتاب مقدس، همچون داستان آدم و حوّا، نوح نبی، ابراهیم، اسحاق، دانیال و یونس نبی، و نیز غسل تعمید مسیحی و عیسی مسیح، درحالی که به معجزاتی چون شفابخشی و یا زنده کردن مردگان پرداخته، ترسیم شده است (Mcfarland, 2011, p. 232). هنر تدفینی نیز در برخی موارد بیانگر الگوهای اولیه و کهنی است که در هنر قرون بعد قابل شناسایی و تشخیص اند. برای نمونه، موضوع سه جوان پارسا و دیندار در کوره آتشین، (نمادی از شهادت) حرکت حضرت مریم به سوی قبر مسیح، تصویر فرشته نگهبان قبر خالی مسیح، تصاویری از نیایش انسان و دست های برافراشته در حال دعا را می توان بیان کرد. در قرن سوم میلادی نیز مجموعه ای از تصاویر مسیح در شکوه و عظمت، شام آخر، تصاویری از رسولان و حواریون و چندین منظره از معجزات مربوط به عهد عتیق ترسیم شده است (McGuckin, 2008, p. 361).

از قرون اولیه مسیحی تا قرن نهم میلادی، موضوع نجات و رستاخیز از موضوعات غالب در شمایل نگاری مسیحی بوده است (Cook, 2005, p. 4345). در میان داستان های تورات، بیشتر از داستان یونس استفاده می شد: گرفتار شدن یونس در دریا و سپس نجات او تمثیلی روشن از رستگاری بود و استفاده عیسی مسیح از این داستان، برای اشاره به رستاخیز خود نیز آن را تأیید می کرد (براندون، ۱۳۸۵). همچنین قربانی اسحاق (اسماعیل) توسط ابراهیم را همچون ماجرای مصلوب شدن عیسی، بر اساس مشیت الهی، لحاظ می کردند و یا مطابق عهد جدید، ماجرای نوح در رساله اول پطرس (۲۱ـ۲۰ :۳) و گذر قوم اسرائیل از دریای احمر (رساله اول قرنتیان ۱۰:۲) را همچون تعمید تفسیر می کردند (نصری، ۱۳۸۹الف). موضوعات برگرفته از انجیل، اغلب شامل غسل تعمید مسیح، معجزه در قانا، معجزه نان، شفا دادن مرد فلج و زنده کردن ایلعازر بوده است. در این نقاشی ها، مسیح همچون یهودیان فلسطینی قرن اول تصویر نشده است، بلکه او معمولاً به صورت مرد جوانی بدون ریش، که ردایی بلند شبیه توگا (لباس مرسوم روم باستان) به تن داشت، نمایان است (براندون، ۱۳۸۵).

بنا به نظر برخی محققان، می توان کتاب مقدس را متعلق به عصر و تاریخ خاصی دانست، اما جوهره رسالت کتب مقدس غیرتاریخی و جهانشمول است؛ حقیقتی که همواره حضور دارد و عالم را به معنی بسیط کلمه از خفا به ظهور رسانده است. درون مایه غیرتاریخی ای است که در هر دورانی به صورت خاصی ظاهر می شود (نوروزی طلب، ۱۳۸۴). کلیسای ارتدوکس، کتاب مقدس را شمایل مکتوب مسیح می داند که هفتمین شورای کلیسایی نیز بر آن صحه گذاشت و به صراحت اعلام کرد که شمایل های مقدس و کتاب مقدس را باید به طور یکسان محترم شمرد (نصری، ۱۳۸۷، ص ۱۱۹).

شمایل نگاری، تفسیر بصری کتاب مقدس

کتاب مقدس، مهم ترین منبع شمایل نگاری مسیحی به شمار می رود. شمایل نگاری نیز به نوبه خود، تفسیر بصری کتاب مقدس است، بنابراین، توجه به رابطه میان شمایل نگاری مسیحی و تفسیر کتاب مقدس، ضروری به نظر می رسد. بسیاری از وقایع، موضوعات و صحنه های موجود در این کتاب را هنر مسیحی اخذ کرده است. با این حال، رویکرد هنر مسیحی در زمینه اقتباس از کتاب مقدس، همواره رویکرد واحدی نبوده است و در طول تاریخ، با توجه به گرایش های غالب تفسیری زمانه اش، به بازنمایی موضوعات این کتاب پرداخته است. ازاین رو، می توان اذعان کرد که خود شمایل نگاری مسیحی نیز به نوعی تفسیر کتاب مقدس محسوب می شود، همچنان که نمونه های تاریخی نیز گواه این مطلب اند. این نمونه های تاریخی، گرایش های تفسیری کتاب مقدس را هم نشان می د هند (نصری، ۱۳۸۹الف).

ازآنجاکه بسیاری از روایات و مضامین کتاب مقدس کاملاً روشن نبوده و به گونه ای اشاراتی نمادین و گونه شناسانه به معانی عمیق این داستان ها دارد، شمایل های مقدس، نقشی تفسیری را برای شفاف سازی بیشتر این متون مقدس داراست. به موازات این تصاویر تفسیری، تفاسیر و خطابه هایی نیز شکل گرفته است. برای نمونه، تصویر یونس نبی در بسیاری از جنبه های روایی کتاب مقدس، به رستاخیز و مرگ عیسی مسیح اشاره دارد و نمادی از انتظار مسیح به شمار می رود که از طریق غسل تعمید، انسان را برای حیات اخروی آماده می سازد. همچنین تصویری قهرمانانه از بدن عریان دانیال نبی که خود نمادی از رهایی از مرگ و نوید رستاخیز است (Mcfarland, 2011, p. 233). بنابراین، شمایل هایی که موضوعشان جشن های مسیحی و رویدادهای تاریخی است، به مراتب نسبت به کتاب مقدس بیان روشن تری نسبت به مسائل داراست. شمایل نگاری، یک واقعه یا رویداد، عمدتاً به منظور تأکید بر جنبه های خاصی از آن رویداد است، نمونه بارز آن شمایلی است که در جشن پنطیکاست یا پنجاهه استفاده می شود. در آن سه فرستاده، که به دیدار ابراهیم نبی آمده اند، ترسیم شده که خود نماد و بازنمای تثلیث است (متی ۴: ۱۶ـ۳۹ :۱۲؛ لوقا ۲۹: ۱۱؛ ۴-۳ : ۶ رساله به رومیان).

افزون بر این، در شمایل نگاری آرامشی پر شکوه و جلال حاکم است و این امر، با ناآرامی ها و تلاطم هایی که در کتاب اعمال رسولان (۵ـ۱: ۲) تصویر شده است. برای نمونه، به طور مثال به جای انبوه جمعیت، که در کتاب مقدس (اعمال رسولان) ترسیم شده است، در شمایل های کلیسا، تنها ۱۲ نفر در یک نیم دایره در حالت نشسته ترسیم شده اند و فضای مرکزی این تصویر متعلق به مسیح به عنوان پیشوا و رهبر کلیسا است؛ او که در عین ناپیدایی در میان مؤمنان در کلیسا حضور دارد (Fortountt & Cunnincham, 2009, p. 45-46).

کتاب مقدس و تصویرسازی های آن

در نزد مسیحیان ارتدوکس، تفسیر بصری کتاب مقدس در کنار تفسیر مکتوب آن اهمیت بسزایی دارد. ایشان ضمن توجه خاص به این تصاویر مقدس، قائل به تفکیک میان آنها شده اند و آنها را به دو دسته تقسیم کرده اند:

۱٫ تصاویر روایی؛ ۲٫ تصاویر غیرروایی.

در تصاویر روایی، تصویر واقعه یا مجموعه ای از وقایع را جایگزین متون مکتوب می سازند. به همین دلیل، این تصاویر، از اهمیت و ارزش تعلیمی بیشتری برخوردارند. اهمیت اخلاقی ـ تعلیمی این تصاویر در کنار سایر کارکردها، ازجمله کارکرد تفسیری آنها مطرح شده است. درباره تفسیر اخلاقی ـ تعلیمی تصاویر، مشهورترین سخن فتوای پاپ گریگوری کبیر (۵۹۹ م) است. وی تصویر را به منزله کتابی برای مردم امّی مسیحی معرفی می کند:

آنچه نوشته می شود به مردمان باسواد اختصاص دارد و تصویر برای مردمان امّی ای است که بدان می نگرند. بدین خاطر، فرد امّی در تصویر آنچه را باید انجام دهد، مشاهده می کند. بنابراین، شباهت موجود در نقاشی سبب تعلیم فرد بی سواد می شود، او داستان ها را درمی یابد و آنچه را رخ داده است، می آموزد (نصری، ۱۳۸۹الف).

تصویر خدا و عیسی مسیح

تصویر خدا، یک آموزه دینی مشترک بین یهودیان، مسیحیان و مسلمانان است که بیانگر رابطه انسان با خدا و ارتباط تمام موجودات با خالق است. براین اساس، متکلمان و اندیشمندانی همچون لانگدو (Langdon Gilkey) و گریگوری پترسون(Gregory Peterson) استدلال کرده اند که همه طبیعت باید به عنوان تصویری از خدا، درک شود. اما برطبق سنت، فقط انسان ها بر تصویر خدا هستند و به دلیل این فضیلت و برتری، انسان ها، موجوداتی اخلاقی و معنوی به شمار می روند (Wentzel & van, 2003, p. 449-450).

اصطلاح تصویر خدا، در اصل برای اولین بار در کتاب تورات و در سفر پیدایش (۱:۲۷) مطرح شده است. این اصطلاح، سه بار در این باب تکرار شده است. معنای این اصطلاح در متون عبری، بسیار مورد بحث قرار گرفته است. اگرچه در نزد دانشمندان معاصر، اصطلاح تصویر خدا به صورت حاکمیت خداوند تعریف شده است، به نظر می رسد درک و دریافت از این اصطلاح به طور معناداری در عهد جدید، تغییر یافته است. این اصطلاح، اولین بار توسط پولس رسول به کار گرفته شده است. او مسیح را به عنوان صورتی از خدا معرفی می کند و انسان ها را نوعاً بر تصویر مسیح می داند (Ibid, p. 449).

بنابر فقرات مختلفی از عهد جدید، ازآنجاکه خدای پدر، ورای هرگونه توصیف و تصویر است، تنها از طریق شناخت پسر یا صورت وی می توان به شناخت وی نائل آمد. در عهد جدید آمده است:

مسیح چهره خدای نادیدنی است، او فرزند خداست و بر تمام موجودات برتری دارد. در واقع تمام هستی به وسیله عیسی مسیح به وجود آمد؛ یعنی هر آنچه که در آسمان و زمین است، دیدنی و نادیدنی، عالم روحانی با فرمانروایی و تاج و تخت ایشان و فرماندهان و بزرگانشان، همه به وسیله مسیح و برای جلال او آفریده شدند (کولسیان: ۱۷ـ۱۵: ۱).

وی در خلوت به شاگردان خود التفات نمود و گفت: خوشا به حال چشمانی که آنچه شما می بینید، می بینند (لوقا ۱۰:۲۳). این عقیده که فرد مؤمن به واسطه لطف و موهبت عیسی علیه السلام، نائل به دیدار خدای پدر خواهد شد، در کتاب مقدس مورد اشاره قرار گرفته است. عیسی مسیح، خطاب به فیلیپس می گوید: من راه و راستی و حیات هستم، هیچ کس جز به واسطه من نزد پدر نمی آید. اگر مرا می شناختید، پدر مرا نیز می شناختید، اما پس از این او را می شناسید و او را دیده اید. فیلیپس به او گفت: سرور ما پدر را به ما بنما، که همین ما را کافی است. عیسی به او گفت: فیلیپس، دیری است که با شما هستم و هنوز مرا نشناخته ای؟ کسی که مرا دیده، خدای پدر را دیده است، پس چگونه است که می گویی پدر را به ما بنما (یوحنّا ۹: ۱۴).

سرانجام، عیسی سعادت واقعی و آمرزش را وعده داده، و می گوید: خوشا به حال پاک دلان؛ زیرا خداوند را خواهند دید (متّی ۸: ۵).

در کتاب مقدس آمده است: عیسی ندا کرده، گفت: آنکه به من ایمان آورد، نه به من بلکه به آنکه مرا فرستاده است، ایمان آورده است و کسی که مرا دید، فرستاده مرا دیده است (یوحنّا ۱۲:۴۴). در نامه دوم پولس به مسیحیان قرنتس نیز آمده است: شیطان که حاکم این دنیای پر از گناه است، چشمان این اشخاص بی ایمان را بسته است تا نتوانند نور پر از جلال انجیل را ببیند و معنی پیام ما را درباره جلال مسیح، که چهره قابل رؤیت خدای نادیده است، درک کنند. همان خدایی که فرمود: نور از میان تاریکی بدرخشد، نور خود را در دل های ما نیز تابانید تا درک کنیم که این نور پر جلال اوست که از چهره عیسی مسیح می درخشد (۶ـ۴ :۴). در نامه به عبرانیان می خوانیم: فرزند خدا آشکارکننده و بازنمای جلال خدا و مظهر دقیق وجود اوست. او با کلام نیرومند خود تمام عالم هستی را اداره می کند (۱:۳).

در رساله پولس به فیلیپیان اشاره می گردد: چون در صورت خدا بود، با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد، لیکن خود را خالی کرده و صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد و چون در شکل انسان یافت شد، خویشتن را فروتن ساخت و تا به موت، بلکه تا به موت صلیب مطیع گردید (۹ـ۶ : ۲). در عهد عتیق می خوانیم: بعد از اینکه این پوست من تلف شود، بدون جسدم نیز خدا را خواهم دید و من او را برای خود خواهم دید و چشمان من بر او خواهد نگریست و نه چشم دیگر (ایوب ۲۷-۲۶: ۱۹). و خداوند با موسی رو به رو سخن می گفت، مثل شخصی که با دوست خود سخن می گوید (سفر خروج ۳۳:۱۱ و تثنیه ۱۰: ۳۴).

این وعده حیرت انگیز در تضاد با امتناع خداوند در عهد قدیم است، تا جایی که ما در سفر خروج می خوانیم: من نخواهم گذاشت چهره مرا ببینی، چون انسان نمی تواند مرا ببیند و زنده بماند (سفر خروج ۳۳:۲۰).

درباره منع تصاویر، خداوند در سفر خروج، اینگونه با موسی علیه السلام صحبت می کند: صورتی تراشیده و هیچ تمثالی از آنچه بالا در آسمان است و از آنچه در زمین است و از آنچه در آب زیر زمین است، برای خود مساز. نزد آنها سجده مکن و آنها را عبادت منما؛ زیرا که من یهوه خدای تو باشم (۵ـ۴: ۲۰). تو نباید تصویری بسازی که همچون فرم های بهشتی باشد یا جنبه زمینی داشته باشد و یا حتی به آب های زیرزمینی تعلق داشته باشد و در ادامه می گوید: تو نباید در برابر آنان سر تعظیم فرود بیاوری و یا آنان را به نحوی به کارگیری.

ـ پس خویشتن را بسیار متوجه باشید؛ زیرا در روزی که خدا با شما در حوریب از میان آتش تکلم می نمود، هیچ صورتی ندیدند (سفر تثنیه ۱۵: ۴).

ـ هوشیار باشید؛ مباد عهد یهوه، خدای خود را که با شما بسته است، فراموش نمایید و صورت تراشیده یا شبیه هر چیزی که یهوه خدایت به تو نهی کرده است، برای خود بسازی (سفرتثنیه ۴:۲۳).

ـ برای خود بت ها مسازید و تمثال تراشیده و ستونی به جهت خود برپا منمایید و سنگی مصور در زمین خود مگذارید تا به آن سجده کنید؛ زیرا که من یهوه خدای شما هستم (سفر لاویان ۱: ۲۶).

از سوی دیگر، در عهد عتیق سنتی وجود دارد مبنی بر اینکه نور الهی خدا برای بشر دست یافتنی است. در مزامیر آمده است: خوشا به حال مردمی که می دانند چگونه تو را تحسین و تمجید کنند؛ زیرا آنها در نور حضورت راه خواهند یافت (۱۵: ۸۹).

بنابر عهد عتیق، خداوند به موسی گفت که به هارون و پسرانش بیاموزد که به عبادت خداوندی که روی خود را بر شما درخشان ساخت، بپردازند. در سفر اعداد آمده است: خداوند شما را برکت دهد و از شما محافظت فرماید، خداوند روی خود را بر شما تابان سازد و بر شما رحمت فرماید. خداوند لطف خود را بر شما نشان دهد و شما را سلامتی بخشد. هارون و پسرانش باید به این طریق برای قوم اسرائیل برکات مرا بطلبند و من ایشان را برکت خواهم داد (۲۵: ۶؛ Fortountt, Cunnincham, 2009).

بنابر استدلالات یوحنّای دمشقی، کتاب مقدس احترام و تکریم بر اشیای مادی (شمایل ها) را، که در خدمت آیین نیایش و پرستش خدای حقیقی هستند، منع نکرده است. برای نمونه، کتاب لاویان سرشار از فرامین و احکام الهی راجع به این امر است که چگونه قدس الاقداس (در کنیسه یهود در اورشلیم) را با شمایل های کرّوبی و آسمانی نقش می زنند و یا تابوت عهد چگونه با تصاویر آسمانی و روحانی مزین شده است (McGuckin, 2008, p. 359). با این حال، می توان اذعان کرد که در کتاب مقدس، رویکرد واحد و یکسانی نسبت به تصویر وجود ندارد. آیاتی از کتاب مقدس، که به تصاویر یا امور تجسمی اشاره دارند، بر حسب زمانه مفسران مورد تأویل و تفسیر قرار گرفته اند (نصری، ۱۳۸۷، ص ۱۰۵).

تصویر انسان در کتاب مقدس

اندیشه مسیحیان ارتدوکس در مورد پیدایش هستی انسان، مبتنی بر کتاب مقدس (سفر پیدایش ۲۷ـ۲۶: ۱) است که سرانجام خدا فرمود: انسان را شبیه خود بسازیم، تا بر حیوانات زمین و ماهیان دریا و پرندگان آسمان فرمانروایی کند. پس خدا، انسان را شبیه خود آفرید. او انسان را زن و مرد خلق کرد.

با توجه به سفر پیدایش، خدا بشر را بر طبق تصویر خود ساخت. طبق روایت سفر پیدایش، در شامگاه خلقت خدای متعال به کار خود نگاهی کرد و آن را بسیار خوب یافت. اما چیزی که او در خلقت بیش از همه زیبا یافت، نوع بشر با انواع مذکر و مؤنث آن بود؛ زیرا شبیه و به صورت او خلق شده بود. اگر گفته شود که چرا خدا عالم و انسان را به صورت خویش آفرید، پاسخ این است: زیرا او بسیار خوب است. همان گونه که توماس آکوئیناس می گوید:

ما وجود داریم چون خدا خوب است. ازآنجاکه خدا نه تنها فوق العاده خوب، بلکه فوق العاده زیبا است. پس در خلقت عالم نیز این گونه شایسته خدا بود که نه تنها آن را تا حد امکان خوب، بلکه تا حد امکان زیبا نیز خلق کند. با نگاه از این منظر، زیبایی مخلوقات چیزی جز شباهت آنها با زیبایی الهی نیست که در اشیاء موجود است. خدا زیبایی بسیار عظیم است و اوست که به هر چیز با توجه به ماهیت آن، زیبایی می بخشد (ربیعی، ۱۳۸۹).

کلمنت اسکندرانی می گوید: خدا انسان را دوست دارد؛ چراکه بر صورت خویش است و ازآنجاکه خدای خالق، خوب است، تصویر او نیز خوب است (Nonna verna, 2009, p. 79).

مسئله اصلی در این بحث، این است که آیا می توان بین دو عبارت تصویر و شباهت تفاوتی قائل بود؟ اکثر کشیشان و نیز الهی دانان مسیحی، سعی کرده اند بین این دو عبارت تمایز قائل شوند. برخی تصویر را به صورت و بعد جسمانی انسان و شباهت را به بعد روحانی او نسبت داده اند. دیگران، به ویژه پدران اسکندرانی بر این باورند که تصویر منوط به ابعاد روحانی و اخلاقی آدمی است و شباهت، کمال الهی است که انسان به تدریج و با مشارکت و مجاهدت می تواند آن را کسب کند (Miall, 1915, p. 1450). در قرن دوم میلادی ایرنایوس (Irenaeus)، نیز میان تشابه به خدا و تصویر خداوند، که در سفر پیدایش به کار برده شده است، تمایز قائل شد. متکلمان بعدی، درباره این مسئله که آیا انسان پس از سقوط حضرت آدم هنوز بر تصویر خداوند است یا نه، تصویر خدا را از دست داده است و صرفاً بر شباهت خداوند است، بحث و گفت وگو کرده. آنان به این باور رسیده اند که هبوط، ذات انسان را برای همیشه تنزل داده و اینچنین مرتکب گناه ازلی شد، ولی با آمدن مسیح به عنوان منجی، انسان از گناه ازلی رسته و نیکو خصلت شد و تصویر به واسطه منجی دوباره اعاده شد (Wentzel&van, 2003, p. 449).

بنابراین، اگرچه آدم کامل و در صورت الهی خلق شد، اما این بدان معنا نبود که از لحظه خلقتش به خداوند شباهت داشت، بلکه او باید این شباهت الهی را کسب می کرد که پیروی از شیطان و انجام گناه نخستین، این امر را دشوار نمود. اما گناه نخستین طرح خداگونگی را از بین نبرد؛ زیرا هیچ گناهی بر عشق خدا بر بشریت چیرگی ندارد. پس به رغم گناه بشر، عشق خداوند بر انسان ها کاملاً پا بر جا باقی ماند. طبیعت بشر نیز کاملاً زایل نشد، بلکه تنها ضعیف و تاریک شد؛ زیرا صورت خدا در انسان خراب ناشدنی است. این آدم بود که وظیفه خود را در رسیدن به خداگونگی انجام نداد. ازاین رو، از هبوط تا عید پنجاهه خداگونه شدن ناممکن شد. انسان نیز از اجرای آن عاجز بود تا اینکه وظیفه آدم را مسیح به دوش کشید (محمدزاده، ۱۳۸۸). با این حال، شباهت جستن وظیفه انسان است تا با فیض روح القدس و مشارکت داوطلبانه خود، تکمیل شود (اوسپنسکی و لئونید، ۱۳۸۸، ص۴۶). مسیحیان ارتدوکس معتقدند: انسان می تواند از طریق مشارکت، همدلی و حضور در کلیسا و بخصوص در مراسم عشای ربّانی آمرزیده شود. در حقیقت، انسان به واسطه لطف و موهبت خداوند به فطرت خداجوی خود متوجه می شود. این خداگونگی یا خداوارگی، وعده نهایی رستگاری مسیح است؛ زیرا بر طبق اعتقاد مسیحیان ارتدوکس، مردم با خداگونگی همانند و شبیه خدا خواهند شد (Salamone, 2004, p. 305). درواقع، خداگونگی، رسیدن به شباهت الهی و دریافت موهبت تشبّه به خدا و اتحّاد الهی و البته نقطه محوری الهیات و عرفان کلیسای ارتدوکس شرقی و وجه افتراق این کلیسا از سایر کلیساهای مسیحی محسوب می شود. اوریجن (Origen) نیز در اولین موعظه اش در باب آفرینش انسان می گوید: انسان درون ما نادیدنی، غیرمادی، فسادناپذیر و فناناپذیر است و به صورت خدا آفریده شده است. در ادامه می گوید: ما باید ببینیم تصویر خدا چیست؟ و شباهت آدم را به صورتی که مطابق آن آفریده شده است، به دقت جست وجو کنیم؛ زیرا در کتاب مقدس نیامده است که خدا آدم را مطابق تصویر یا شبیه تصویر آفرید بلکه می گوید: به صورت خدا او را آفریده. بنابراین، چه صورت دیگری از خداوند وجود دارد که به شکل آن آدم خلق شده باشد، بجز صورت ناجی (برطبق اعتقاد مسیحیان). عیسی مسیح، که نخستین است در میان تمام موجودات و در وصف اش نوشته اند، او روشنی نور ابدی است و صورت آشکار ذات خدا است. اوریجن به همین ترتیب تصویر شگفت آور دیگری را مطرح می کند. او می گوید: حضرت عیسی علیه السلام صورتگر این صورت است. او نقاش بسیار تردستی است، تصویرش ممکن است با غفلت و کوتاهی تیره شود، اما با بدخواهی از میان نمی رود (وینچنزو، ۱۳۸۵).

مسیحیان در تفسیر این آیه که خداوند آنان را به صورت خود آفرید (سفر پیدایش۱:۲۶)، اذعان می کنند که در اینجا تصویر به معنای صورتی است که الوهیت در آن تجلی یافت و شباهت به معنای لغوی کلمه مدنظر نیست. ازاین رو، هرگونه نمود فیزیکی را نفی می کنند (نصری، ۱۳۸۷، ص ۱۱۱). به گفته تئودور استودیو نیز این حقیقت که خدا انسان را پس از صورت خویش خلق کرده، نشان می دهد که نقاش شمایل ها خود خداوند است (Cook, 2005, p. 4354).

این موضوع در سخنان پولس نیز مورد بحث قرار گرفته است. هرچند در کتاب مقدس به این مطلب اشاره شده است که نوع انسان بر شباهت خداوند خلق شده است (سفر پیدایش ۲۷ـ۲۶: ۱)، اما پولس بر این اعتقاد است که تنها مردان بر تصویر الهی هستند و نوع انسان (زن و مرد) را مشمول تصویر خدا نمی داند. بر این اساس، معتقد است که زنان نیز باید مطیع مردان باشند. رویکرد افراطی او در این مباحث روشن است. این امر می تواند به جهت تفسیر به ظاهر از متن کتاب مقدس باشد، تا آنجا که او در سخنانش در خطاب به آتنی ها از مردان به عنوان فرزندان خدا یاد کرده، گفته است که نباید مرد را نفرین کرد؛ چراکه شبیه خدا آفریده شده است (Miall, 1915, p. 1451).

در این میان، برخی نیز به دنبال یافتن نقصان هایی بر مسیحیان ارتدوکس در باب تقدیس شمایل مسیح به عنوان نجات دهنده و مریم مقدس و سایر قدیسان و خادمان کلیسا هستند. اما باید گفت: کتاب مقدس گویای این مطلب است که در آغاز خدا انسان را پس از آفرینش و خلق شمایل ها آفرید (ابتدا شمایل ها خلق شده اند). انسان، پس از شمایل پروردگار خلق شده است و خود به نوعی بر صورت و شمایل خداوند است. الهیات شمایل ها، مبتنی بر این است که مسیحیان نسبت به هر تصویری قائل به احترام و تقدیس نیستند. بنابراین، علت تقدیس شمایل ها این است که تصویر انسان به عنوان شمایلی از خداوند، پس از تصویر خدا و بر طبق صورت باری تعالی است (McGuckin, 2008, p. 358).

البته باید گفت: بین تصویر مسیح و سایر انسان ها تفاوت وجود دارد. شمایل حضرت عیسی یک تصویر کامل است؛ چراکه پدر و پسر هم گوهر و همسان اند، بجز در ویژگی هایی همچون مولد بودن. بنابراین، مسیح برابر تصویری از خدا است. در مقابل، سایر انسان ها به روشنی شباهت کمتری با تصویر خدا دارند، تا جایی که تصویر انسان چیزی جز تصویری ناقص از خدا نیست؛ زیرا با خداوند برابری نمی کند. مسیح تصویری از خدا است، درحالی که انسان ها نیز بر اساس تصویر (خدا) ساخته شده اند، تفاوت بین مسیح و سایر انسان های دیگر، کیفی است و نه صرفاً کمّی (Nonna verna, 2009, p. 79). برابری بی نقص با خداوند و تصویر بی نقص او، تنها در کلمه الهی، یعنی دومین فرد تثلیث، یافت می شود (ربیعی، ۱۳۸۹).

زیبایی شناسی شمایل ها در کتاب مقدس

بنابر اشارات عهد جدید، زیبایی، امری الوهی است و زیبایی مخلوقات را می توان مساهمت آنان در زیبایی الوهی دانست؛ زیرا از آغاز آفرینش جهان، صفات نادیدنی خدا، یعنی قوت سرمدی و الوهیت او را می توان با ادراک از امور جهان مخلوق، به روشنی دید (نامه به رومیان۲۰ـ۱۹: ۱). همچنین بنابراین دیدگاه، زیبایی صرفاً به جنبه های ظاهری و فیزیکی تعلق ندارد: لیکن ای برادران این را می گویم که جسم و خون نمی تواند وارث ملکوت خدا شود و وارث بی فسادی نیز نمی شود (نامه اول به قرنتیان،۵۰ـ۴۹: ۱۵). مسیحیان شرقی با استناد به آیه فوق، بر این اعتقادند که شمایل مسیح و قدیسان، همان تمثال مادی آنان نیست و از گونه های مختلف هنرهای بصری آن دوران نیز مجزا است (نصری، ۱۳۸۷، ص ۱۱۲).

در این رابطه، فیلسوفان مسیحی نیز همواره در دیدگاه های زیباشناختی خود، تحت عبارات زیباشناختی متون مقدس بوده اند. بنابراین، بررسی زیبایی شناسی بدون در نظر داشتن عقاید زیبایی شناختی مندرج در کتاب مقدس کامل نخواهد بود. بخش هایی از متون مقدس، که بیشترین تأثیرات را بر تفکر زیباشناختی اندیشمندان مسیحی، به ویژه توماس آکوئیناس گذاشته، عبارتند از: پیدایش و کتاب های شاعرانه و حکمت. به ویژه کتاب های امثال سلیمان، غزل غزل های سلیمان، حکمت سلیمان و مزامیر. به عنوان نمونه داوود در مزامیر(۲-۱ : ۱۰۴) در وصف خداوند می گوید: تو خود را با عزت و جلال آراسته و خویشتن را با نور پوشانده ای و در وصف مسیح می گوید: تو از همه انسان ها زیباتری (۲: ۴۵). تأکید توماس آکوئیناس بر برتری زیبایی الهی و صورت بخشی او به سایر موجودات، تفسیر وی از زیبایی جهان و نیز زیبایی انسان در پرتو کتاب مقدس به ویژه در سفر پیدایش، همچنین برقراری پیوند میان زیبایی حسی و فراحسی و ساری دانستن زیبایی در کل جهان هستی، مهم ترین شاخصه های تأثیرپذیری زیبایی شناسی آکوئیناس از کتاب مقدس است. بر این اساس آکوئیناس نیز کوشیده تا دیدگاه خود را در خصوص زیبایی شخص دوم تثلیث، خدای پسر، مبتنی بر آموزه های کتاب مقدس و آباء کلیسا بیان کند (ربیعی، ۱۳۸۹).

در بیانات پاپ هیلاریوس، سرمدیت به پدر، زیبایی به پسر و کارایی به روح القدس نسبت داده شده است. بر این اساس، زیبایی شخص دوم تثلیث، صرفاً زیبایی قابل رؤیت پسر، آنچنانکه در شخصیت تاریخی عیسای ناصری دیده می شود، نیست. این زیبایی، به زیبایی شخصیت دوم تثلیث، آنگونه که در ازل و پیش از شکل گیری گوشت و پوستش در زهدان مریم مقدس و آنگونه که به سوی پدر در آسمان ها صعود کرده نیز اشاره دارد. بنابراین، خدای پسر، زیبایی الهی فراطبیعی را دربردارد و به عنوان عیسای ناصری، دربردارنده زیبایی جسمانی نیز هست (ربیعی، ۱۳۸۹). اما از منظر مسیحیان شرقی، در این شمایل ها زیبایی فیزیکی مسیح و قدیسان مورد توجه قرار نمی گیرد، بلکه زیبایی آنان نوعی مساهمت در زیبایی الوهی و غیرمادی است. بنابراین، مهم ترین ملاک برای مومنان مسیحی تقدم امر معنوی بر مادی و یا زیبایی اخلاقی بر زیبایی هنری است (نصری، ۱۳۸۷، ص۱۱۲).

نشانه شناسی عیسی مسیح در کتاب مقدس

یکی از وجوه هنری موجود در کتاب مقدس، نمادپردازی است. نماد اغلب تصویر، کلمه یا چیزی است که معنا یا معانی خاصی را برای یک فرد یا گروهی از افراد به همراه دارد. یک پرچم، یک صلیب، تصویر یک ماهی و یک کلمه ممکن است یک نماد باشد. چنان که ارنست کالسیدر فیلسوف (۱۹۴۵ـ۱۸۷۴)، خاطرنشان می کند، چون انسان مخلوقی است که ذات او معانی متعددی را افاده می کند، می توان او را به عنوان یک حیوان نمادساز به شمار آورد (هاروی، ۱۳۹۰، ص ۲۴۲). در قرن ۱۵ میلادی ژان کراسون می گوید: بر ماست که یاد بگیریم ذهنمان را از چیزهای پیدا به ناپیدا و از مادی به معنوی فرا ببریم؛ زیرا هدف از شمایل همین است (بیالوستوکی، ۱۳۸۵، ج ۲، ص ۱۶۹۵).

هنر مسیحی نیز از همان آغاز عمیقاً نمادین بود و این نمادگرایی، فقط ویژگی منحصر به فرد این دوره از حیات مسیحی نبود. نمادگرایی جزء لاینفک هنر مسیحی است؛ زیرا واقعیت روحانی را که این هنر به تصویر می کشد، نمی توان جز از طریق نمادها، از راهی دیگر انتقال داد. با این حال، در سده های اولیه مسیحیت این نمادگرایی اغلب شمایل نگارانه است. اسلوب نمادپردازی کتاب مقدس، عمیقاً انضمامی است. برای نمونه، در بخش های مختلف آن، بخصوص در مزامیر داوود، غزل غزل های سلیمان و مکاشفات یوحنّا شاهد بهره گیری وسیع از نمادها هستیم (نصری،۱۳۸۷، ص ۷۴). به طور مثال در مزامیر داوود به توصیف گونه ای از رقص مقدس می پردازد که در آن کوه ها همچون قوچ ها به جستن درآمدند و تپه ها همانند بره های گله (۴:۱۴).

شخصیت های مقدس تاریخ نیز به صورت نمادهایی بازنمایی شده اند. مسیح هنگامی که تاج بر سر دارد و به سبک یک امپراتور روم شرقی بر تخت نشسته است، بی درنگ به عنوان فرمانروای بلامعارض و بلندمرتبه آسمان قابل تشخیص است. با وجود این، هنگامی که جامه روستایی بر تن دارد و کمربندی بر میان بسته است و بره ای را بر دوش می کشد، به صورت چوپان خوب مورد نظر انجیل های چهارگانه درمی آید (هال، ۱۳۸۰، ص ۱۵). با این حال، هیچ گونه تصویر مستند و معتبری از عیسای ناصری در دست نیست. در هنر صدر مسیحیت، اغلب با نمادهایی چون برّه، لنگر چلیپاگونه و علامت مقدس به عیسی مسیح اشاره می شد. از لنگر، ماهی، کبوتر، به عنوان نماد ثبات، پایداری و وفاداری و نیز از غسل تعمید و آموزه نجات در نمادپردازی بهره می گرفتند. یهودیان نیز شمعدان هفت شاخه منورا (برگ های شاخه های نخل باز نشده) و صور اسرافیل را در نقاشی های دیواری در محل تدفین خود در شهر رم و در آیین و مناسک مذهبی خود، که گویای هویت دینی ایشان است، به کار گرفته اند (Kessler and Neil, 2005, p. 201). از نمادهای مهم عیسی مسیح در کتاب مقدس، باید به شبان نیکو، صلیب برّه خدا، کبوتر، ماهی و تاک اشاره کرد.

در انجیل یوحنّا (۱۴: ۱۰) آمده است من شبان نیکو هستم و خاصان خود را می شناسم و جان خود را در راه گوسفندان خود می دهم. در انجیل متّی (۱۵:۲۴)، از عیسی مسیح نقل شده است: فرستاده نشده ام مگر به جهت گوسفندان گمشده خاندان اسرائیل، در این سنخ بازنمایی، که در قدیمی ترین گور دخمه های مسیحی نیز قابل مشاهده است، مسیح همچون جوان آراسته ای با صورتی بدون ریش و موهای کوتاه یا بلندی ترسیم می شود که گاه طوماری از کتاب مقدس و گاه عصای چوپانان را در دست دارد. مسیح در این تصویر، با گوسفندان احاطه شده و یا گوسفندها را بر شانه حمل می کند (نصری، ۱۳۸۷، ص ۷۵).

نماد شناخته شده دیگر، صلیب است. یک صلیب ساده، به تنهایی نماد مسیح و تمام رنج ها و مصائب او به شمار می رود (نوروزی طلب، ۱۳۸۴). نخستین صلیب عیسوی، طغرای چی ـ رهو (Chi-rho) بود. این علامت، تلفیقی است از حروف یونانی چی (chi) و رهو (Rho) که مختصر شده عنوان مسیح است (Costello, 1965-1966, p. 228). این حروف، اولین بار توسط قسطنطین بر روی یک علامت نظامی به نام لاباروم (labarum) به کار رفته است. این علامت، به عنوان صورت اختصاری نام مسیح، در سده چهارم یا احتمالاً پیش از آن، هنگامی که به عیسویان برای نخستین بار اجازه داده شد که در امپراتوری روم، به آزادی مراسم دینی خود را به پا دارند، به تدریج بر روی قبرها و سایر مصنوعات به منزله نماد دین مسیحی و نیز خود مسیح به کار گرفته شد (هال، ۱۳۸۰، ص ۱۵).

یکی از معانی رمزی صلیب در سنت های مختلف، به نام درخت میانی خوانده شده است. این درخت، یکی از چندین رمز محور عالم است. بنابراین، در اینجا بیشتر خط عمودی صلیب که نمودار این محور است، باید موردنظر باشد. این درخت، در مرکز عالم ایستاده است. صلیب عیسی علیه السلام تمثیلاً با درخت زندگانی یکی دانسته شده است (گنون، ۱۳۷۴، ص ۹۸ـ۹۷ـ۶۴). به عنوان نماد عیسوی، درخت و صلیب از طریق یک افسانه قرون وسطایی به هم مربوط اند؛ زیرا چوب درخت دانش برای ساختن صلیب به کار رفت و عیسی بدان وسیله گناه نخستین را بخشید (هال، ۱۳۸۰، ص ۲۸۷). علاوه بر این، تاج خار (Crown Of Thorns) مسیح، که به اجبار روی سر او گذاشته شد، نماد مصلوب شدن مسیح است (بروس میت فورد، ۱۳۸۸، ص ۲۲)، نمادهای چهارگانه مبشرین انجیل نیز که از کتاب حزقیال نبی گرفته شده است، این گونه توصیف شده اند: متی: مرد جوان بالدار، مرقس: شیر، لوقا: گاو نر، یوحنّا: عقاب (Carter, 2006, p. 152).

برّه مربوط به عید فصح، که در آغاز یک هدیه قربانی یهودی بود، بعدها برای نمادین ساختن عیسی به کار رفت. برّه تجسم فیض و رحمت است و اشاره به مسیح دارد (Hussey, 1986, p. 33). در هنر اولیه مسیحی، حواریون را به صورت دوازده گوسفند نشان می دهند که در پیرامون برّه خداوند حلقه زده اند. بعدها، هریک از آن افراد، بشر دارای نشان ویژه به صورت گوسفندی شدند. منظره پرستش برّه از کتاب مکاشفات یوحنّا گرفته شده است (۱:۲۹). برّه غالباً با هاله صلیبی شکل نشان داده می شود و علامت یحیای تعمیددهنده است. عیسی علیه السلام در تمثیلات دوره رنسانس، همراه با بی گناهی، شکیبایی، فروتنی و سایر فضایل تجسم یافته است (هال، ۱۳۸۰، ص۳۴).

عیسی مسیح در نقش کبوتر، از دیگر نمادهای صدر مسیحیت بود که به مراسم تعمید اشاره داشت. این نماد، به آیه ای از انجیل متّی(۳:۱۶) اشاره دارد: اما عیسی چون تعمید یافت، فوراً از آب برآمد که در آن هنگام آسمان بر وی گشوده شد و روح خدا را دید که مثل کبوتری نزول کرده بر وی می آید. کبوتر نماد اسرائیل نیز بود و ازآنجاکه در میان آن قوم، کبوتر سفید به عنوان مظهر پاکی تلقی می شد، آن را به معابد هدیه می دادند. کبوتر در جهان یونانی ـ رومی نیز از نشانه های زئوس بود (کوپر، ۱۳۸۰، ص۲۷۸). همچنین کبوتر سفید، نماینده روح آزادشده از زندان حیات این جهانی است که از میان خاکسترهای مرگ برمی خیزد (دورانت، ۱۳۶۶، ص۷۰۴).

نماد قدیمی ماهی نیز در مورد مسیح به کار برده می شود. بر روی نقاشی های گوری عیسویان، مسیح به صورت ماهی نمودار شده است. همچنین ماهی، یک نماد کهن برای غسل تعمید بود. سه ماهی نماد تثلیث به شمار می رود. در سنت عبری، ماهی نمادی از مؤمنین بنی اسرائیل بود. مطابق روایت عهد جدید عیسی ایشان را گفت: از عقب من آیید که شما را صیاد گردانم (مرقس۱:۱۷؛ متی۴:۱۹).

عیسی مسیح در انجیل یوحنّا (۲ـ۱: ۱۵)، خود را در نماد تاک معرفی می کند: من تاک حقیقی هستم و شما شاخ ها. آنکه در من می ماند و من در او، میوه بسیار می آورد؛ زیرا که جدا از من هیچ نمی توانید کرد. اگر کسی در من نماند، مثل شاخه بیرون انداخته می شود و می خشکد و آنها را جمع کرده و در آتش می اندازند و سوخته می شود. در شمایل نگاری، اغلب تاک به شکل درخت زندگی تصویر می شود.

ساختمان کلیسا را نیز نمادی از پیکر مسیح دانسته اند. با استناد به این گزارش کتاب مقدس عیسی مسیح گفت: این معبد را ویران کنید و من آن را در سه روز بر پا خواهم کرد. یهودیان گفتند ساختن این معبد ۴۶ سال به درازا کشیده است، تو چگونه آن را در سه روز بنا می توانی کرد؟ اما معبدی که عیسی از آن سخن می گفت، پیکر خودش بود (یوحنّا ۲۰ـ۱۹: ۲).

محققان در آیین های کلیسایی نقشه کلیسای جامع را با تصویر مسیح مصلوب قیاس می کنند. سر مصلوب با محل خروج پشت کلیسا، که جهتش رو به قبله یا شرق است، مطابقت دارد. دو بازویش در امتداد بازوی کلیسا دراز شده اند و بالا تنه و ساقه اش در شبستان یا ناو کلیسا آرمیده اند. قلبش در جایگاه محراب اعظم قرار گرفته است. اینجا انسان ـ خدا، که در بنای قدسی حلول کرده، قربانی ای است که آسمان را با زمین آشتی می دهد (بورکهارت، ۱۳۸۱، ص ۶۵ـ۶۷). چهار بخش درونی کلیسا، نماد چهار جهت اصلی هستند. درون کلیسا عالم است. محراب، که در طرف شرق قرار دارد، بهشت است. در باشکوهی که به محراب باز می شود، همچون در بهشت تلقی شده است. در هفته عید پاک در بزرگی که به محراب گشوده می شود، در خلال عبادت نماز کامل باز می ماند؛ معنای این رسم در قوانین شرعی عید پاک به روشنی بیان شده مسیح از قبر برخاست و درهای بهشت را به روی ما گشود (الیاده، ۱۳۷۵، ص ۴۶).

نتیجه گیری

در الهیات ارتدوکس، شمایل ها جزئی انفکاک ناپذیر از الهیات و بازنمایی روشن و صریح از عبارات، داستان ها و روایات کتاب مقدس به شمار می آید. در این باره آسپنسکی بیان می دارد که تصویر در جهان مسیحی، دارای بیانی ارگانیک و ازلی است و بدون وجود تصویر، مسیحیت یکی از پایه های خود را از دست می دهد. به عبارت دیگر، شمایل نگاری مسیحی، الهیات بصری خوانده می شود. با این همه، بنابر دیدگاه مسیحیان ارتدوکس، شمایل هدف نیست، بلکه همواره وسیله ای است برای دستیابی معرفت به معبود. ازاین رو، در سخنان یوحنای دمشقی و سایر مدافعان شمایل ها تأکید شده است که شمایل ها صرفاً واسطه فیض اند و نباید با خود مقصود خلط شود. به روایتی شمایل پنجره گشوده میان زمین و آسمان است؛ پنجره ای که از دو طرف باز می شود. اگر شمایل به خودش منتهی شود، تبدیل به بت می شود. تصویر در شمایل با حقیقت الهی همسان می شود و به منظور القای حقیقت الهی کشیده شده است. از سوی دیگر، شمایل ها اگرچه با محدودیت امکانات ذاتی مواجه اند، تا اینکه برگردانی متناسب از تصویر خداوند ارائه دهند، با این حال معرّف حقیقت برتر و پشتوانه ای برای مراقبه بر ذات حق هستند. ازاین رو، روح با نظر به صورت، یعنی به وسیله صورت خداوند که شمایل نماد اوست، تعریف می شود و موجب تمرکز روح بر خداوند می شود. بنا به گفته کوماراسوامی، از متفکران بزرگ سنت گرایان، هنر اساساً نمادین است و فقط بر حسب اتفاق به تصویرگری و تاریخ نگاری می پردازد و هنر حتی والاترین نوع آن فقط وسیله ای است برای نیل به مقصود. حتی هنرهای مرتبط با کتاب های مقدس، همچون شمایل نگاری تنها تصویری از ورای شیشه ای تاریک می نمایاند. گرچه تصویری تار به مراتب بهتر از نادیدن است و شمایل نگاری در این زمینه راهگشاست، ولی شمایل نگاری نیز باید پایان یابد، هنگامی که مواجهه رو در روی میسر می شود.

http://marefateadyan.nashriyat.ir/node/180

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن