مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

تحلیل نقش دین در جامعه

ضمیمه اندازه
۱٫pdf ۲۷۱٫۸۵ کیلو بایت

معرفت ادیان، سال چهارم، شماره سوم، پیاپی ۱۵، تابستان ۱۳۹۲، ص ۵ ـ ۱۶

همایون همتی / دانشیار ادیان و عرفان تطبیقی دانشکده روابط بین الملل                  drhemati@yahoo.com

دریافت: ۵/ ۸/ ۱۳۹۲ـ پذیرش: ۲۰/ ۱۲/ ۱۳۹۲

چکیده

ارائه تعریفی روشن و دقیق از دین، در بحث از ماهیت و کارکرد دین ضروری است. دین‌پژوهان معاصر پس از سپری شدن دورانی که تعریف‌های تک‌بعدی از دین رواج داشت، امروز به تعاریف چندبعدی از دین رو آورده‌اند. از آن میان، تعریف هفت بُعدی اسمارت مقبولیت بیشتری یافته است. جامعه‌شناسان دین نیز امروز به ورشکستگی و نارسایی نظریه‌های عرفی‌شدن دین اعتراف می‌کنند و در بیان کارکردهای متنوع دین، بر کارکردهای اجتماعی و سیاسی آن به صراحت تأکید دارند. دین، علاوه بر معنابخشی، دارای کارکرد هویت‌بخشی و مشروعیت‌بخشی است و می‌تواند در نظم و انضباط جامعه و حتی بهداشت روانی، تعلیم و تربیت و روابط بین‌الملل نقش ایفا کند. قابلیت ادیان در ایفای هریک از این نقش‌ها یکسان نیست و آشکارا میان آنها تفاوت‌هایی وجود دارد. این مقاله، انواع این کارکردها را با نگاه فلسفی ـ جامعه‌شناسی مورد بحث و تحلیل قرار می‌دهد.

کلیدواژه‌ها: دین، تعاریف دین، کارکردهای دین، هویت، معنا، مشروعیت، جامعه.

مقدمه

ساحت های زندگی آدمی به یکدیگر مرتبط و درهم تنیده اند. چنان که جدایی و تفکیک آنها عملاً ممکن نیست. نه در عمل و نه حتی در تحلیل نظری نمی توان ابعاد گوناگون زندگی را از هم جدا کرد. به همین سبب، نمی توان دین را به قلمرو خاصی از زندگی فردی یا اجتماعی محدود ساخت. امروز نگرشی که می کوشید تا دین را امری شخصی معرفی کند و ابعاد اجتماعی آن را نادیده انگارد، از سوی دین پژوهان، فیلسوفان دین و برخی جامعه شناسان دین مردود و غیرقابل دفاع اعلام شده و دیگر اعتبار علمی گذشته را ندارد. امروزه دین شناسان بزرگ بر ابعاد گوناگون، متنوع و متعدد دین تأکید می ورزند و ما را از یک سویه نگری و تک بعدی انگاشتن دین برحذر می دارند. ازاین رو، در دین شناسی معاصر، به جای تعریف تک بعدی دین، مثل تعریف شلایرماخر، تیلور، مارکس و حتی تیلیخ، بر تعاریف چندبعدی دین، مثل تعریف نینیان اسمارت (Ninian Smart)، تأکید می شود و معمولاً آن را محور بحث و درس قرار می دهند. در این مقاله، برای توضیح و تبیین نقش دین، بلکه نقش های دین در جامعه، با تعریف چندبعدی اسمارت از دین آغاز می کنیم. اسمارت معتقد است: دین امر واحد یا تک ساحتی نیست، بلکه دارای ابعاد گوناگون است. ازاین رو، کارکردها و نقش های متفاوتی هم در زندگی فرد و حیات اجتماعی ایفا می کند.

ابعاد دین از نظر اسمارت هفت تا است (اسمارت، ۱۹۹۶، ص ۱۰ـ۱۱) بدین قرار است:

بعد مناسکی یا عملی دین؛ بعد آموزه ای یا فلسفی دین؛ بعد اسطوره ای یا داستانی دین؛ بعد تجربی یا عاطفی دین؛ بعد اخلاقی یا حقوقی دین؛ بعد تشکیلاتی یا اجتماعی دین؛ بعد مادی یا هنری دین.

بدین ترتیب هر دینی، به ویژه ادیان بزرگ و توحیدی مثل اسلام، یهود و مسیحیت هم دارای مناسک و اعمال دینی هستند. همچون انواع عبادات، زیارت ها، مراسم نذر و قربانی، نیایش های دسته جمعی، اعیاد مذهبی و بخشی که با انجام شعائر دینی سروکار دارد. هر دین دارای مجموعه ای از باورها، اعتقادات و به اصطلاح، نوعی جهان بینی است که نگرش خاصی نسبت به هستی، خدا، انسان، مبدأ و معاد و جایگاه و تقدیر آدمی ارائه می دهد که این مسایل بی شک ماهیتی فلسفی دارند. هر دین دارای تاریخ و سرگذشت و داستان زندگی آورنده یا بنیانگذار آن است. مثل زندگی پیامبر اکرمˆ، عیسی مسیح یا بودا، که شرح وقایع و رویدادهای خاص زندگی آن قهرمانان ایمان است. در همه ادیان نظام ارزش ها، هنجارهای رفتاری، خصایل نفسانی و مجموعه ای از بایدها و نبایدهای اخلاقی هم وجود دارد. در کنار آن، البته احکام حقوقی و شرعی کیفرها، ممنوعیت ها، محدودیت ها و شریعت هم حضور دارند که بعد اخلاقی ـ حقوقی آن دین را تشکیل می دهند. هریک از ادیان، بخصوص ادیان بزرگ یک جامعه دینی یا امت مؤمنان را پدید می آورند که دارای نظام سازمانی، سلسله مراتب و تشکیلات خاص است. رهبران دینی، روحانیان، واعظان، مربیان دینی، قدّیسان و اولیاء، خاخام ها و کشیش ها با آداب و تشریفات خاص در این جامعه پدیدار می گردند و دارای جایگاه و کارکردهای خاص خود می باشند. این پدیده نیز همان بعد اجتماعی و تشکیلاتی دین است. بالاخره، ادیان دارای بعد مادی- هنری هم هستند. مثل آثار هنری و معماری خاص همچون مساجد، کلیساها و معبدها، پوشش ها، کتاب ها، آثار هنری دینی که تجلی بخش جهان بینی، باورها و ارزش های یک دین خاص هستند.

هرچند نمی توان گفت: این تعریف هفت شاخه ای یا بعدمحورانه اسمارت کامل و بی عیب است، یا نیاز به تکمیل و تعدیل ندارد، اما به هرروی مدعا این است که امروز دیگر دوره تعریف های یک بعدی محدود و تنگ نظرانه از دین، که به عمد یا به سهو ابعادی از دین، بخصوص بعد و نقش اجتماعی دین را نادیده می گیرند یا به صراحت انکار می کنند، به سر آمده و تعاریف مقبول، تعریف های چندبعدی و مجموعه ای می باشند.

جامعه شناسان پرآوازه نیز مانند امیل دورکیم کاملاً بر کارکردهای متنوع و متعدد دین، به ویژه نقش های اجتماعی آن تصریح و اعتراف دارند. تعریف رسمی دورکیم از دین چنین است: دین عبارت است از نظامی همبسته از باورها و اعمال مربوط به امور لاهوتی و ماورایی، این باورها و اعمال همه کسانی را که پیرو آنها هستند در یک اجتماع اخلاقی واحد به نام کلیسا یا امت متحد می کنند (دورکیم، ۱۳۸۳، ص ۶۳).

این تعریف و نگرش صریح دورکیم، از دین و کارکردهای آن است که در کتاب صور ابتدایی حیات دینی بیان شده است. چنان که پیداست برای دورکیم اساساً دین بدون جامعه دینی یا امت و تشکیلات دینی و نیز بدون کارکردهای اجتماعی وجود ندارد. خصلت و خاصیت اصلی دین از نظر او، ایجاد وفاق یا همبستگی اجتماعی از راه باورهای دینی مشترک و نیز اعمال دینی مشترک است. دین، کاملاً خصلتی جمعی و اجتماعی دارد و یک امر صرفاً فردی یا شخصی نیست. البته چنان که خواهیم گفت: از نظر ما کارکردهای اجتماعی دین، بیش از وفاق اجتماعی و اتحاد مؤمنان یا تشکیل امت است و نظریه دورکیم نیاز به تکمیل و تتمیم دارد، ولی به هر حال، او متوجه نکته مهمی شده است.

ماکس وبر نیز به جدّ معتقد بود که دین می تواند در سطح وسیعی از جامعه، در سیاست و اقتصاد نیز نقش آفرینی کند. کتاب معروف او اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری(ر.ک: وبر، ۱۳۷۳) کلاً به این بحث اختصاص دارد. او در این کتاب به خوبی نشان می دهد که چگونه نفوذ و رسوخ باورهای دینی در یک جامعه می تواند منجر به کار و تلاش و شکوفایی اقتصادی و حتی شکل گیری و رشد سرمایه داری شوند. البته عکس این سخن نیز می تواند صحیح باشد؛ یعنی اگر دینی به فرض به جمود و خمودگی و بی تحرکی، آخرت گرایی و زهد منفی و ریاضت کشی افراطی دعوت کند و پیروانش را از کار و تلاش باز دارد، می تواند موجب فقر و عقب ماندگی و تباهی شود.

دورکیم و وبر را معمولاً پدران و بنیان گذاران دانش جامعه شناسی، بخصوص رشته جامعه شناسی دین می دانند. اهمیت وبر در ارائه رویکرد تفسیرگرا یا تفهمی (هرمنوتیکی) به جامعه شناسی و نیز عرضه نوعی سنخ شناسی یا گونه شناسی ادیان است که با طبقه بندی ادیان به مطالعه آنها و کارکردها و تأثیرات شان می پردازد. اصطلاحاتی مثل دین پیامبرانه، دین عرفانی، دین دنیاگرا، دین آخرت گرا، دین مناسکی، دین وحیانی از برساخته های اوست.

اما دورکیم در پی فهم علل حضور ماندگار و همواره دین در جوامع است و به دنبال آن به بررسی نقش ها و کارکردهای دین در جامعه می پردازد. وی تلاش می کند تا جایگاه متمایز دین را در میان سایر واقعیت های اجتماعی مشخص سازد. او بحث خود را با بررسی جوامع ابتدایی و نوع خاصی از دین و حیات دینی (توتمیسم) آغاز کرد و به این نتیجه رسید که دین دارای دو بخش اصلی است: مناسک و عقاید. عقاید و باورهای دینی دارای مشخصه بارزی هستند که همه جهان را به دو دسته امور مقدس و نامقدس تقسیم می کنند که هر کدام خصم دیگری است و بدون گذار از یکی، نمی توان به دیگری وارد شد. بدین ترتیب، دین مربوط به امور مقدس است و گوهر دین نیز همین تقسیم امور به دو دسته مقدس و غیر مقدس است (ریمون، ۱۳۶۳، ج ۲، ص ۶۱ـ۴۳).

در نظر دورکیم، دین در درجه اول، از طریق تحمیل انضباط بر نفس و خویشتنداری، انسان ها را برای زندگی اجتماعی آماده می سازد. این امر معرف نقش انضباط بخش بودن دین است. تشریفات مذهبی، که از مظاهر دین است، مردم را گرد هم می آورد و بدین سان، پیوندهای مشترک آنها را دوباره تصدیق و تأیید می کند. درنتیجه، همبستگی اجتماعی را تحکیم می بخشد. این امر نشانگر نقش انسجام دین بخش دین است. مردم با اجرای مراسم دینی، میراث اجتماعی گروه را ایفا و احیا می کنند و ارزش های پایدار آن را به نسل های آینده منتقل می سازند که این نیز از نقش حیات بخش بودن دین حکایت می کند. دین با برانگیختن احساس خوشبختی در مؤمنان و احساس اطمینان به حقانیت ضروری جهان اخلاقی، که خود جزئی از آن هستند، با احساس ناکامی و فقدان ایمان در آنها مقابله می کند و این امر نیز بیانگر نقش خوشبختی بخش بودن دین است (همان).

این دو نمونه از دورکیم و ماکس وبر، تقریباً و فارغ از تبیین آنها از ماهیت دین، حکایت از نقش مثبت دین در جامعه داشت، اما در میان جامعه شناسان، متفکران و فیلسوفان نیز کسانی هستند که نگرشی کاملاً منفی از نقش دین در جامعه داشته اند. برای مثال، کارل مارکس، که یک فیلسوف ـ جامعه شناس معروف و مؤسس ایدئولوژی مارکسیسم است، نقش دین را نقش افیون تخدیرگر می داند که به جای بیدارسازی جامعه و آگاه سازی توده ها، آنان را به خواب غفلت می کشاند و آنها را جاده صاف کن استثمارگران برای غارت دارایی و اموال انسان ها می داند. طبق نظر مارکس، نقش اجتماعی و کارکرد انحصاری دین، تخدیر و خواب کردن و غافل ساختن انسان هاست تا متوجه یغمای اموال و حقوقشان نشوند و سرمایه داران به راحتی و بی دردسر آنان را استثمار کنند و کشیشان نیز با موعظه دینی و دعوت به صبر، توکل، تسلیم و وعده اجر اخروی، مانع طغیان و اعتراض آنها شوند. بدین سان، دین مانع انقلاب، حرکت و قیام توده ها است و جاده صاف کن سرمایه داران جنایتکار و یغماگران ددمنش است. این کارکرد منفی ضدانسانی تخدیرگرانه، بیداری کش و غفلت آور، تنها کارکرد و هنر دین است. دین ابزار دست قدرتمندان است برای به بند کشیدن و رام ساختن و خواب کردن توده ها و هموار ساختن راه برای بهره کشی و چپاول آنها توسط کاپیتالیست ها. پیداست که این تلقی از دین و نقش و کارکرد آن در جامعه، سراپا منفی و آن قدر نفرت انگیز است که دیگر نیازی به استدلال برای نفی و حذف دین نیست؛ چراکه خود این تصویر از نقش و خاصیت دین، به قدر کافی تنفرانگیز و طردکننده هست. نظر مارکس نیاز به نقد جدی دارد و باید کاستی های آن به خوبی آشکار شود تا خامان و نوخاستگان را نفریبد. در ادامه اشاراتی به این کاستی ها خواهیم افکند:

بعضی از جامعه شناسان مثل توماس اُدی نیز با نگرشی مثبت به کارکردهای دین و نقش آن در جامعه پرداخته اند. از آن میان به کارکردهای معنابخشی، حمایتگری و تسلی بخشی، کارکرد هویت بخشی، کارکرد هنجاری و مشروعیت بخشی، تغییر وضع موجود و نیز کارکرد رشددهی اشاره کرده اند.

نظریه های سکولاریزاسیون دین نیز که در پی به حاشیه راندن دین و حذف آن از حیات اجتماعی و قلمرو عمومی بودند، اکنون در سایه تحقیقات و ژرف اندیشی های جامعه شناسان بزرگی همچون دیوید مارتین، رابرت ووثنو، رودنی استارک، بین بریج و پیتر برگر، چنان ضربه ای خورده اند که خود به حاشیه رانده شده و در خطر حذف یکسره، قرار گرفته اند. به طوری که امروز دیگر کمتر جامعه شناس ژرف نگری را می توان سراغ گرفت که با آن شور و هیجان نسل پیشین، نظریه پردازان مسئله سکولاریزاسیون دین از این نظریه دفاع کند. عقب نشینی آشکاری در این صف به چشم می خورد. پس حتی انکار خام اندیشانه ابعاد اجتماعی دین و نقش آفرینی دین در حیات اجتماعی، که توسط برخی جامعه شناسان صورت پذیرفته بود نیز نتوانسته است نقش مهم و حیاتی دین در جامعه را مردود جلوه دهد.

اکنون پس از نکات یادشده و توضیح برخی دیدگاه های جامعه شناختی درباره نقش دین در جامعه، به تحلیل فلسفی ـ الهیاتی نقش ها و کارکردهای اجتماعی دین می پردازیم و ضمن اشاره به آرای برخی فیلسوفان دین و الهی دان ها، به برخی نظرات منفی که در این مقاله بدان ها اشاره کردیم، نیز پاسخ خواهیم داد.

اگر ماهیت و ابعاد دین را به خوبی در نظر آوریم و ذهن را از شبهات بی اساس و نگاه های منفی دین ستیزان بپیراییم، آن گاه به روشنی به نقش مهم دین در جامعه اعتراف خواهیم کرد. حضور و نقش عمیق و ریشه دار دین در نهادهای اجتماعی، رفتار اجتماعی گروه ها، موضع گیری ها و روابط اجتماعی، سیاست و روابط بین الملل، فرهنگ و تعلیم و تربیت امری انکارناپذیر است. اگر دین را شیوه زندگی و دارای نظام ارزشی، حقوقی، تربیتی و جهان بینی معرفت بخش بدانیم، آن گاه هرگز جایی برای انکار نقش دین در جامعه وجود نخواهد داشت. دین دارای کارکردهای متنوع و متعدد معرفتی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و تربیتی خواهد بود، در جنگ و صلح، تعلیم و تربیت، اخلاق و فرهنگ جامعه کاملاً حضور و رسوخ خواهد داشت.

البته باید تأکید کرد که سهم و نقش ادیان در امور اجتماعی و حیات جامعه، هرگز یکسان و همسان نبوده و نیست. میان ادیان پیچیده و بزرگ توحیدی جهان مثل اسلام و مسیحیت، با برخی ادیان بومی، محلی و قومی همچون کنفوسیوس، شینتو و تائوئیسم، قطعاً تفاوت هایی وجود دارد. تأثیر این دین ها بر حیات اجتماعی به هیچ وجه مساوی و همگون نیست. چنان که نقش آفرینی هریک از ادیان یادشده نیز در طول تاریخ و نیز در جوامع گوناگون یکسان نبوده است. در برخی مقاطع تاریخی، برخی از قرائت های ادیان در پاره ای جوامع خاص، به دلایل گوناگون نقش آفرینی های بارزتری داشته اند. در برخی دیگر مواقع و موارد چنان عمل نکرده اند. ازاین رو، در خود کارنامه ادیان نیز از حیث تأثیر بر جامعه و زندگی اجتماعی تفاوت های چشمگیری وجود دارد. به همین دلیل، می توان گفت: برخی ادیان اجتماعی ترند و دستورات و آموزش های سیاسی ـ اجتماعی غنی تر، قوی تر و گسترده تری دارند و برخی دیگر از ادیان، در این زمینه دچار فقر آموزش ها و ضعف ابعاد اجتماعی و سیاسی هستند، ازاین رو، نقش آفرینی آنها در این زمینه بسیار محدودتر، ضعیف تر و کم رمق تر است. این تفاوت های ساختاری در آموزش های ادیان و کارکردهای آنها را هیچ گاه نباید از نظر دور داشت. نکته دیگری که حائز اهمیت است اینکه، در مورد نقش دین در جامعه نباید مبالغه و گزافه گویی کرد. نمی توان ادعا کرد که همه ادیان در همه جوامع و در همه شرایط در طول تاریخ همواره و پیوسته نقش مثبتی ایفا کرده اند و کارنامه آنها از هرگونه عیب و نقص و نقد و کاستی و خطایی بکلی عاری و تهی است. این ادعا، بسیار مبالغه آمیز و غیرقابل اثبات است. به علاوه، با واقعیت های مسلـم تاریخی نیز سازگاری ندارد. باید هر دو سویه خدمات و خطاها را با هم دید و با نگاهی جامع به ارزیابی پرداخت و از یک سونگری و محدودبینی کاملاً پرهیز کرد. البته گاه خطاها از سوی ارباب ادیان و متولیان رسمی دین بوده است و گاه نیز در متن تعالیم خود ادیان کاستی هایی راه یافته و موجب کارکردهای نادرست در جامعه شده است. بین این دو موضوع نیز باید تفاوت گذاشت.

مقصود و محور اصلی این مقاله، بررسی کارکردها و نقش های ادیان ابراهیمی و توحیدی، به ویژه دین مبین اسلام در جامعه است. دین اسلام با توجه به آموزش های عمیق و گسترده و ابعاد متنوع و ساختار وسیع و پیچیده ای که دارد، به همه نیازهای انسان در ابعاد فردی و اجتماعی توجه کرده است. نقش عظیم این دین در تمدن سازی بسیار چشمگیر است. این دین در طول تاریخ خود با تشویق و ترغیب شگفتی، که جداً در همه ادیان جهان همتا ندارد، به طلب علم، آموزش، پژوهش، تفکر و عبادت خواندن کار علمی و دانش اندوزی و آموختن به دیگران، که آن را در ردیف برترین عبادت ها می داند و گاه بالاتر و ارزشمندتر از عبادت های مرسوم خوانده است ـ موجب پیدایش یکی از مهم ترین و ارزشمندترین تمدن های بشری شده است (ر.ک: حلبی، ۱۳۶۵). آثار تاریخی فراوان به علاوه رشد علمی حیرت انگیز مسلمانان در مدتی اندک و صدها و هزارها کتابخانه، مسجد، بیمارستان، مدرسه و دانشگاه، دانشمند در کنار پیشرفت بارز علوم و پدید آمدن هزاران کتاب و رساله علمی در قلمرو اسلام حاصل این تشویق و ترغیب اسلام به علم است و امروز نیز در قلمرو اسلامی شاهد دعوت به تولید علم و راه اندازی جنبش نظریه پردازی و نرم افزاری و فراخواندن مسلمانان به رشد دانش و معرفتیم.

قدرت عظیم اسلام در بسیج توده های مردم و دعوت به قیام و تحرک اجتماعی و انقلاب سیاسی نیز امری است انکارناپذیر که نه تنها در گذشته های دور قابل پیگیری است، بلکه امروز نیز پیش روی ما است و پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، یک مصداق بارز و تردیدناپذیر آن است که مردم مسلمان این دیار با الهام از آموزه های حیات بخش و رهایی بخش اسلام و تحت رهبری دینی، یک نظام استبدادی فاسد را قهرمانانه سرنگون ساختند و بر ویرانه های آن نظمی نوین و دینی بنا کرده اند.

همچنین نقش عظیم و بی بدیل دین را در هویت بخشی به یک قوم هرگز نمی توان انکار کرد. دین از طرق مختلف با هویت، فرهنگ، زبان، رفتار، تربیت و جهان بینی یک قوم گره می خورد و تا بُن در آن نفوذ می کند و به اشکال گوناگون به آنها تأثیر می گذارد و حتی آنها را شکل می دهد، کارکردشان را تغییر می دهد و از اساس متحول می سازد. دین و از آن جمله اسلام، با همه ابعاد زندگی سروکار دارد. جداسازی یا جداانگاری دین از سیاست و یا تلاش برای بیرون راندن آن از صحنه زندگی، تلاش عبثی است که تاریخ بارها عقیم بودن آن را تجربه کرده است. نمی توان دین را به قلمروی خاص محدود ساخت، بخصوص ادیان بزرگ توحیدی، که داعیه دار سعادت دنیا و آخرت و هدایت و رستگاری انسان ها در همه زمینه ها هستند. مگر می توان هدایت و رستگاری را به یک بُعد از زندگی محدود و محصور کرد و سایر ابعاد و زمینه ها را به حال خود رها کرد و آن گاه از سعادت کامل و جامع بشر سخن گفت؟ آموزش ها و دستورات فراوان این ادیان، بخصوص دین اسلام، جایی برای چنین تصوری باقی نمی گذارد. در این دین، از ازدواج و طلاق گرفته تا قضاوت و امور اقتصادی و سیاست خارجی و روابط با دیگران، در سطوح فردی، اجتماعی و بین المللی، تا امور نظامی و جنگ و صلح، آداب عمیق و گسترده وجود دارد. پس چگونه می توان دین را منحصر به امور فردی و شخصی کرد و منکر نقش آن در جامعه گشت؟!

از دیگر نقش های دین در جامعه، که می توان بدانها اشاره کرد، نقش دین در خانواده و روابط بین اعضای آن است. مسلماً دین با دستورات مهم و جامعی که درباره خانواده و نقش والدین و نحوه ارتباط آنها با فرزندان دارد، در این خصوص نقشی اساسی و پایدار دارد که قابل انکار نیست.

نقش دین در ایجاد وحدت و وفاق اجتماعی از طریق آموزش هایی که در مورد انجام امور خیر، صدقات، تعاون و همکاری اقشار مختلف جامعه دارد، نباید مورد غفلت واقع شود. دین با این گونه دستورات می تواند منشأ و موجب ایجاد نهادهای خاص در جامعه و یک سلسله برنامه ها و فعالیت های چشمگیر و ارزنده اجتماعی شود.

همچنین دین با دستوراتی که در مورد برپایی اجتماعات دینی و انجام مناسک جمعی و مراسم دینی مثل حج، نماز جماعت، اعیاد مذهبی، نیایش های دسته جمعی، سفرهای زیارتی، صله ارحام و دید و بازدیدهای دینی، تظاهرات و کنگره های دینی دارد، بر بخش مهمی از حیات اجتماعی تأثیر می گذارد و موجب یک رشته تحرکات اجتماعی و بسیج همگانی می شود که از اهمیت زیادی برخوردارند.

بعضی ادیان، که حاوی آموزش های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بیشتری هستند می توانند بر روند توسعه و شتاب بخشی به آن تأثیر بگذارند. نقش مهم ادیان در مبارزه علیه فقر، جهل و بی سوادی را از طریق تشویق به کسب علم و تلاش در امور خیریه نباید از یاد برد. در اسلام و مسیحیت، مصادیق فراوانی برای این موضوع می توان یافت. وجود صدها و هزارها یتیم خانه، مدرسه، مؤسسه، بیمارستان، پرورشگاه، شیرخوارگاه و توجه به افراد ناتوان، بی سرپرست، عائله مند و محتاج در کشورهای اسلامی و مسیحی، دلیل آشکاری برای تأیید این مدعاست. حتی در روزگار ما مشاهده می کنیم یک زن باهمّت و خیراندیش مثل مادر ترزا خود به تنهایی منشأ چه خدمات عظیم اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و تربیتی شده است. مصادیق این امر در جهان اسلام نیز اندک نیست. این هم گویای نقش مهم دین در جامعه است (Mother Teresa, Williams, 2002).

حتماً باید به نقش دین در استقرار و تحقق عدالت اجتماعی، رفاه زندگی، صلح جهانی و زندگی مسالمت آمیز اقوام و اقلیت های دینی گوناگون در کنار یکدیگر اشاره نمود. به راستی غیر از دین، با آن تعالیم عمیق و بشردوستانه اش، چه چیز دیگری می تواند با ترویج اخلاق و فضیلت های اخلاقی انسان ها را به صلح و آشتی و کنار نهادن ستم، تبعیض و بی عدالتی فرا بخواند؟ و از طریق آموزش های اعتقادی و اخلاقی اش و حتی نقش مهم آن در تنظیم مناسبات اجتماعی و رعایت الزامات شهروندی، نظارت و کنترل اجتماعی، حفظ مصالح عمومی و قانون گرایی موجب کاهش انحرافات و آسیب های اجتماعی و بزهکاری مثل رشوه خواری، فساد، اعتیاد، قمار و فحشا بشود؟

نقش دین و آموزه های آن در بازپروری زندانیان، معتادان و تبه کاران واقعیتی ملموس و انکارناپذیر است و صدها گزارش مستند و آمارهای دقیق در مورد این ادعا وجود دارد.

دین به زندگی معنا می بخشد و جهت می دهد. ارائه جهان بینی و نگرش کلی هستی شناسانه و ارزشی به جامعه و افراد از کارکردهای بی بدیل دین است. دین امید را در افراد و جوامع زنده نگاه می دارد و میزان رضایتمندی از زندگی را افزایش می دهد. حتی توجه دین به امور بهداشتی و رعایت پاکیزگی در همه امور در سراسر زندگی، از کارکردهای مهمی است که تأثیر مهمی بر جامعه باقی می گذارد و بسیاری از امور زندگی را سر و سامان می دهد.

البته واقع نگری حکم می کند که بعضی نقش های منفی دین را هم متذکر شویم. این یک واقعیت است که متأسفانه دین و متولیان دین گاه موجب تفرقه، خشونت انگیزی، خرافه گستری، فرقه سازی، تعصب گرایی، محافظه کاری های زیان خش، ایجاد مشروعیت یا سلب مشروعیت نابجا، افراطی گری، مبارزه با علم و دانشمندان، تفتیش عقاید و ستیزه با آزاداندیشی و خلاصه ریاکاری، حقیقت ستیزی، فریب کاری و حتی سوءاستفاده از خود دین نیز شده اند. بعضی ادیان با آموزش های نادرست و یک سویه، به آخرت گرایی محض پرداخته و آدمیان را از کار و تلاش و توجه به رفاه دنیوی و پیشرفت بازداشته اند. بعضی ادیان با آموزش های ناقص و محدود خود عملاً موجب کند کردن چرخ های توسعه در جامعه شده یا به ایجاد فضای ارعاب، ترور و ناامنی، دامن زده اند.

بعضی ادیان نیز با عدم توجه به شرایط اجتماعی و جهانی و تهدیدها و خطرهایی که از سوی نظام های سلطه گر متوجه بشریت می شود، سکوت کرده و یا به گونه ای با این نظام های فاسد و جریان های ناسالم همسویی می کنند و پیروان خود را به بی اقدامی و تسلیم دعوت کرده و یا از آگاهی بخشی و بیدارسازی آنان به خطا حذر می کنند و تن می زنند. اینجاست که نگرش منفی و سراپا بدبینانه مارکس به نقش افیونی دین در جامعه، قابل فهم می شود که او عملکرد تسلیم آمیز برخی متولیان دین را در برابر ظلم و تبعیض، بخصوص نسبت به کارگران، زنان و کودکان دیده بود که در مقابل آن همه ستم نه تنها دم برنمی آورند، بلکه با فریب کاری و به نام دین مانع اعتراض و انقلاب توده ها می شوند. خطای مارکس در تعمیم نابه جای آن حکم بود. او به لحاظ روش شناختی، حق نداشت که یک مدل رفتار نادرست پیشوایان دینی در یک جامعه خاص را به همه ادیان تعمیم دهد. او از عنصر انقلابی و حرکت آفرین ادیانی مثل اسلام بکلی غفلت کرده بود. در مورد مسیحیت نیز او حق نداشت عملکرد یک کلیسای خاص را در یک مقطع زمانی مشخص، به کل تاریخ مسیحیت تعمیم دهد و مرتکب مغالطه ای شود که در علم منطق به آن مغالطه سوء تعمیم، یا تعمیم نابه جا گفته می شود. برای داوری در مورد عملکرد ادیان و نقش اجتماعی آنها تنها توجه به رفتار مؤمنان و عملکرد متولیان رسمی کافی نیست، بلکه مراجعه مستقیم به متون اصلی دین و مطالعه دقیق آموزه های آنها نیز لازم است. این خطا و کاستی چشمگیر در قضاوت و ارزیابی مارکس و نقص متدولوژی او در ارزشگذاری نقش ادیان است. به علاوه، مارکس از اختلاف قرائت ها و تفسیرهای دین کاملاً غفلت کرده است. او حق نداشت که یک تفسیر و قرائت خاص از یک دین خاص، در یک جامعه خاص را در یک مقطع تاریخی معین، به کل ادیان در کل طول تاریخ تسرّی و تعمیم دهد. غفلت او از متون دینی و آموزه های اصیل ادیان و اخلاق رهایی بخش دین بخشودنی نیست.

نتیجه گیری

پایان سخن آنکه ادیان الهی، بخصوص دین اسلام اجتماع را زنده، پویا و مسئولیت پذیر می داند. سعادت افراد را با یکدیگر مرتبط می شمارد و بین افراد به صورت حقیقی مساوات و عدالت برقرار می کند. بُعد اجتماعی دین و رابطه احکام فردی با احکام اجتماعی یکی از مسائل مهم اجتماع موردنظر اسلام است. در اجتماع اسلامی افراد عضو یک کلّ اند و سرنوشت، تحرک، فساد، حقوق، سعادت، حاکمیت، عدالت و آزادی و… آنها با همه اعضای این کلّ گره خورده است.

در جامعه سالمی که موردنظر اسلام است، عدالت، احترام به حقوق شهروندان، اخوّت اسلامی، رفاه عمومی، عفـت، همدلی و وحدت نمایان است.

نظام سیاسی ـ اجتماعی اسلام بیانگر قلمرو دین است. یکی از تجلیات اصلی نظام سیاسی ـ اجتماعی اسلام، مسئولیت پذیری انسان است. انسان موجودی مسئول است و مسئولیت پذیری انسان برگرفته از جهان بینی اوست و این جهان بینی توحیدی است که انسان را مسئول می سازد. مسئولیت منهای خدا و دین معنا ندارد، همچنان که اخلاق بدون خدا و دین کامل نبوده و پشتوانه کافی ندارد.

اصل آزادی یکی دیگر از تجلیات و مشخصات نظام سیاسی ـ اجتماعی اسلام است. عدالت اجتماعی نیز یکی دیگر از نمادهای نظام سیاسی ـ اجتماعی اسلام است. امت اسلامی هم یکی دیگر از نمادهای قلمرو سیاسی ـ اجتماعی اسلام است. امت اسلامی براساس عقاید خاصی شکل گرفته است، نه براساس نسل، نژاد و جغرافیا، بلکه ایمان و آرمان عامل مشترک امت اسلامی است. حکومت نیز تجلی عملی اندیشه سیاسی ـ اجتماعی اسلام است. حکومت اسلامی نوعی دموکراسی یا مردم سالاری است که مشروعیت آن از سوی خداست؛ یعنی جنبه دینی دارد. از سوی دیگر، مقبولیت آن از سوی مردم است؛ یعنی جنبه مردمی دارد. این دموکراسی اسلامی که اقبال آن را دموکراسی معنوی (ر.ک: اقبال لاهوری، بی تا، ص ۱۴۷) و شهید مطهری آن را جمهوری اسلامی تعبیر می کند، تفاوت های اساسی با نظام لیبرال ـ دموکراسی غربی دارد، که بیان آن مجال دیگر می طلبد.

اجمالاً کارکردهای عمده دین و نقش های آن در جامعه عبارتند از: معرفت بخشی، هویت بخشی، تمدن سازی، هنجارسازی، مشروعیت بخشی، حرکت آفرین، فرهنگ سازی، نظم بخشی، سلامت روانی، تربیتی و اخلاقی.

http://marefateadyan.nashriyat.ir/node/147

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن