مطالعات متفرقه (خارج از سیر مطالعاتی)

مروری بر دو دیدگاه در مورد ذبیح ابراهیم(ع) در سنّت اسلامی

معرفت ادیان ، سال اول، شماره دوم، بهار ۱۳۸۹، ص ۵ ـ ۲۱

 

مروری بر دو دیدگاه در مورد ذبیح ابراهیم(ع) در سنّت اسلامی

چکیده

امتحان الاهی حضرت ابراهیم(ع) در قربانی کردن فرزند خویش، که از فرازهای بلند زندگی این پیامبر بزرگ الاهی است، در قرآن کریم مورد اشاره قرار گرفته است. به دلیل اجمال موجود در آیات مربوط به داستان ذبح و عدم بیان فرزند قربانی و محلّ ذبح، از صدر اوّلیه ی اسلام در تعیین نام ذبیح در بین مفسّران اسلامی اختلاف نظر وجود داشته است، اما این اختلافات از قرن هفتم هجری به بعد فروکاسته و نام اسماعیل(ع) به‌عنوان نامزد قربانی در سنّت اسلامی به ثبت رسیده است. امروزه برخی مستشرقان مدّعی‌اند که منابع اوّلیه ی اسلام و شخص پیامبر(ص)، حضرت اسحاق(ع) را به‌عنوان ذبیح الله معرّفی کرده‌اند و ذبیح الله خواندن اسماعیل(ع)، قرن‌ها بعد به دلایلی از جمله رقابت با یهودیت در متون و تفاسیر اسلامی وارد شده است. این تحقیق بر آن است تا با مرور این مسئله در سنّت اسلامی و با استناد به کلام معصومان(ع)، به بررسی مصداق ذبیح‌الله در قرآن کریم بپردازد

طرح مسئله

از جمله فرازهای زندگی حضرت ابراهیم(ع)، که در قرآن مورد اشاره قرار گرفته، جریان امر الاهی به وی مبنی بر ذبح فرزند خویش است. بنا بر آنچه در سوره ی صافات بیان شده، خداوند در عالم رؤیا به پیامبر خویش دستور داد تا فرزند خود را به نشانه ی تبعیت از خواست و مشیت الاهی قربانی کند. ابراهیم(ع) نیز این مسئله را با فرزند خویش در میان گذاشت. او با رضایت خاطر تمام، خود را تسلیم امر الاهی کرد. با این حال، در آیات مربوط به جریان این داستان، ذکری از نام فرزند قربانی و نیز محل ذبح به میان نیامده و اجمال بدوی موجود در این آیات، موجب شد تا گروهی از مفسّرین قرون اولیه با استناد به شواهد و احتمالاً رجوع به پیشینه ی این جریان در یهودیت، به این نتیجه برسند که نامزد قربانی، حضرت اسحاق(ع) بوده است. امّا با گذر زمان و تعمّق بیشتر در شواهد درون متنی و تاریخی، شاهد تغییر برداشتی در بین مفسّران اسلامی هستیم.

این تغییر نگرش و به تعبیر دقیق‌تر، قوّت یافتن قول به ذبیح خواندن اسماعیل(ع) موجب شد تا برخی مستشرقان ادّعا کنند که ذبیح خواندن حضرت اسماعیل(ع)، از پیرایه‌های دین اسلام و در نتیجه ی عمل مفسّران قرون بعدی است و دیدگاه قرآن و شخص پیامبراکرم(ص) چیزی غیر از آن بوده و ذبیح دانستن اسماعیل، قرن‌ها بعد در سنّت اسلامی وارد شده است. به طور مثال، در کتابی با عنوان قربانی کردن اسحاق پس از بررسی دیدگاه مفسّران اسلامی در این زمینه، به نقل از دو پژوهشگر آمده است:

گلدزیهر به این نتیجه رسید که محمد(ص) خود احتمالاً اسحاق(ع) را به عنوان نامزد قربانی قلمداد می‌کرد و مفسّرین اوّلیه نیز در این مورد شکی نداشتند… فایرستون نیز بر اساس بررسی فراوان مفاد آثار اسلامی، به این نتیجه رسید که منابع اوّلیه، که مورد استناد آنها قرار می‌گرفت، تمایل داشتند که اسحاق(ع) را به عنوان نامزد قربانی به حساب آورند.۱

همچنین مؤلّف کتاب مقدّس؛ الاهیات و ایمان پس از مقایسه ی نقل داستان در قرآن و تورات و برشمردن سه مؤلفه ۱ـ الاهی بودن عمل قربانی؛ ۲ـ تسلیم تمام و کمال حضرت ابراهیم(ع) در مقابل مشیت الاهی و ۳ـ برکت یافتن نسل ابراهیم(ع)، به عنوان نقاط مشترک این دو گزارش و سکوت قرآن در مورد نام قربانی و محل ذبح، می‌نویسد:

با اینکه در سنّت اوّلیه اسلامی، هویت فرزند، مورد نزاع بود. در طی دوره­ای توافق عمومی حاصل شد که اسماعیل(ع) به جای اسحاق(ع) فرزند مورد بحث است. همچنین در حالی‌که در قرآن مکانی برای وقوع این داستان نقل نشده، سرانجام سنّت اسلامی آن‌ را در مکه قرارداد. این نمونه، خود به اندازه ی تلاش برای یافتن براهین آشکار برای اثبات این مسئله می‌تواند مفید باشد که سمبل­های محوری مختّص یک دین چگونه هویت خود را توسعه و تعمیق می­بخشند.۲

در این نوشتار سعی بر آن است که با نگاهی به پیشینه ی این بحث در آثار و تفاسیر اسلامی و بررسی دیدگاه­های مختلف مفسّران و دانشمندان اسلامی در این زمینه، ادلّه و شواهدی، که برای تعیین مصداق حضرت ابراهیم وجود دارد، مورد ارزیابی و نقد قرار گیرد.

جریان قربانی در قرآن کریم

جریان قربانی حضرت ابراهیم(ع) در قرآن کریم ضمن آیات ۹۹ـ۱۱۱ سوره ی صافات بدین صورت مورد اشاره گرفته است، گفت:

من به سوی پروردگارم می‏روم، او مرا راهنمایی خواهد کرد ای پروردگار من، مرا فرزندی صالح عطا کن. پس او را به پسری بردبار مژده دادیم. چون با پدر به جایی رسید که باید به کار بپردازند، گفت: ای پسرکم، در خواب دیده‏ام که تو را ذبح می‏کنم. بنگر که چه می‏اندیشی. گفت: ای پدر، به هر چه مأمور شده‏ای عمل کن، که اگر خدا بخواهد مرا از صابران خواهی یافت. چون هر دو تسلیم شدند و او را به پیشانی افکند، ما ندایش دادیم: ای ابراهیم، خوابت را به حقیقت پیوستی. و ما نیکوکاران را چنین پاداش می‏دهیم. این آزمایشی آشکارا بود. و او را به ذبحی بزرگ بازخریدیم. و نام نیک او را در نسل‌های بعد باقی گذاشتیم. سلام بر ابراهیم. ما نیکوکاران را این چنین پاداش می‏دهیم. او از بندگان مؤمن ما بود.

همان‌گونه که در این آیات مشاهده می‌شود، تنها به کلیت جریان اشاره شده و به نحوِ مستقیم، نامی از فرزندی، که نامزد این امتحان بزرگ الاهی بوده به میان نیامده است. همچنین به محل وقوع این جریان و محل ذبح نیز اشاره‌ای نشده است. تنها این نکته قابل برداشت است که فرزند قربانی، همان فرزندی است که بشارت تولّد او به ابراهیم(ع) داده شده بود.

پیشینه ی بحث در سنّت اسلامی

از آنجاکه قرآن کریم از بیان نام فرزند قربانی خودداری کرده، مفسّران سده ی اوّل برای فهم جزئیات این جریان، بر آن شدند تا با کنجکاوی فراوان و با رجوع به شواهد درون متنی و نیز برخی روایات موجود در این زمینه، نام فرزند ذبیح را کشف کنند. در نهایت، نتیجه ی برخی از این تلاش‌ها معرّفی حضرت اسحاق(ع) بود. اینکه دلائل این ادّعا چه بوده و آنان با استناد به چه قرائن و شواهدی به این قول رسیده‌‌اند، احتیاج به پژوهش جداگانه‌ای دارد،۳ امّا به هر حال، نباید از نفوذ اسرائیلیات و مرجعیت یافتن یهودیان تازه‌مسلمانی، که سعی در وارد کردن باورها و اسطوره‌های یهودی در سنّت اسلامی داشتند، چشم پوشید. همچنان‌که ابن کثیر در این زمینه می‌نویسد:

جمع زیادی از گذشتگان قائل بودند که ذبیح اسحاق(ع) است و آن را از کعب الأحبار یا از صحف اهل کتاب اخذ کرده بودند. این کار در حالی صورت گرفت که خدا بهتر می­داند در آنها حدیث صحیحی از معصوم وجود ندارد تا به واسطه ی آن، از ظاهر قرآن کریم دست بکشیم و این معنا از قرآن کریم فهمیده نمی‌شود، بلکه مفهوم یا منطوق بلکه نص قرآن حاکی از آن است که ذبیح اسماعیل بوده است.۴

در بین مفسّران و مورّخان اسلامی، محمد بن جریر طبری از جمله افرادی است که به صراحت دیدگاه خود را در مورد ذبیح بودن اسحاق ابراز کرد. وی پس از اینکه به وجود روایاتی در مورد ذبیح‌بودن هر یک از اسحاق و اسماعیل اشاره کرده و همه ی آنان را صحیح می­داند، اینگونه نتیجه می­گیرد: «دلیل قرآنی که صحّت روایات وارده از ناحیه ی پیامبر اکرم(ص) در مورد ذبیح بودن اسحاق را ثابت می­کند، واضح­تر و مبین­تر است»۵ علاوه بر طبری، که با صراحت به ذبیح بودن اسحاق فتوا می­دهد، برخی دانشمندان دیگر با لحن ملایم­تری در این باره اظهار نظر کرده­اند. به طور مثال، ابن ‌خلدون در ابتدا با ذکر احتمال هر دو طرف، به شواهدی که قائلان به اسماعیل به آن معتقدند اشاره کرده و آنگاه آنان را نقد می­کند و سپس، با بیان اسامی صحابی و مفسّرینی که قائل به ذبیح‌بودن اسحاق هستند، بدون اینکه نظر خود را بیان کند، به نقل کلام طبری می‌پردازد که قائل است «اسحاق ذبیح‌الله» است.۶ و سرانجام، گروه دیگری نیز با رعایت جانب احتیاط، از اظهار نظر و اتّخاذ موضع امتناع ورزیده و متوقّف شده­اند. همانند جلال‌الدین سیوطی که در مورد او چنین گفته شده است: «از جمله ی علماء کسانی بودند که ادله ی هر دو طرف را قوی می‌دیدند و یکی را بر دیگری ترجیح نمی‌دادند. لذا توقّف کردند همانند جلال‌الدین سیوطی که می‌گوید: «من قبلاً به این قول، که ذبیح اسحاق است، تمایل داشتم. امّا اکنون در قبال آن متوقّفم.»۷

با گذر زمان و دستیابی به شواهد بیشتری در این زمینه و انجام تأملات بیشتر در قرآن کریم و مرور شواهد تاریخی، دانشمندان اسلامی به این نتیجه رهنمون شدند که مصداق آیات سوره ی صافّات و بشارت به «غلام حلیم» باید اسماعیل باشد و نه اسحاق. شاید بتوان از جمله پیشگامان خرق فضای حاکم و اصلاح اندیشه ی کتاب مقدّس، ذبیح بودن اسحاق(ع) در بین اهل سنّت را ابوالفداء، اسماعیل بن عمر معروف به ابن کثیر(م۷۷۴) دانست. وی با اختصاص فصلی از تفسیر خود به بررسی آرای علمای سلف در مورد تعیین نام ذبیح، به ذکر نام مفسّران و برخی احادیثی که از آنان وارد شده پرداخته و در نهایت، قول به ذبیح بودن اسماعیل(ع) را قول صحیح و یقینی می‌داند. وی پس از نقل روایاتی، که اسحاق را ذبیح‌الله دانسته‌اند، می‌نویسد:

این اقوال همگی از کعب الأحبار گرفته شده است. او زمانی‌که در دولت عمر اسلام آورد، عمر از کتب گذشته ی او نقل روایت کرد، پس گاهی اوقات خود به گفته او گوش فرا می­داد و مردم را نیز به استماع سخنان او رخصت می­داد و از او روایات ضعیف و قوی را با هم نقل می­کرد. در حالی‌که خدا بهتر می­داند، این امّت حتّی به یک حرف از آنچه نزد وی بود، نیازی ندارد.۸

اینکه چه عاملی موجب این تغییر نگرش و یا به تعبیر صحیح­تر، قوّت یافتن دیدگاه طرفی که اسماعیل(ع) را ذبیح می­دانست شده، مسئله­ای است که برای مستشرقان جذابیت کافی برای پرسش و پژوهش را داشته است. هرچند استنتاجات عجولانه و بعضاً مغرضانه آنان تا حدّ زیادی از ارزش علمی این پژوهش­ها کاسته است. هم‌چنان‌که بعضاً ادّعا شده «برخورد و رقابت با یهودیت، یکی از دلائلی است که مفسّران مسلمان اصرار داشتند که فرزند قربانی در جریان امتحان حضرت ابراهیم(ع)، اسماعیل(ع) بوده است.»۹ آنگاه برای اثبات این ادّعا، به روایتی استناد شده است که شخص یهودی تازه­مسلمانی ادّعا کرده یهودیان خود از حقیقت امر ذبح آگاهند، ولی برای رقابت با اعراب و مسلمانان و انتساب این فخر به فرزندان اسحاق و بنی اسرائیل، از پذیرش آن سرباز می­زنند.۱۰

توصیف دیگری از این طیف پژوهش‌ها را، که به منظور کشف انگیزه ی گرایش مسلمانان به تفّحص در مورد مصداق آیات مربوط به قربانی حضرت ابراهیم صورت گرفته، می‌توان در گزارش زیر مشاهده کرد:

قرآن در قرن هفتم میلادی در سپهر ادیان نمایان گشت؛ زمانی که اسلام، یهودیت و مسیحیت در حال شروع نزاعی درباره ی ستایش و تمجید از فرزندان ابراهیم با یکدیگر بودند. در نتیجه مفسّران اسلامی احساس نیاز کردند که ابهامات موجود در حکایت قرآن از این جریان را روشن کنند. بحث­ها به سرعت شروع شد. اکثر مفسّران متن قرآن را مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که، فرزند قربانی باید اسحاق باشد. آنان به این حقیقت استناد کردند که جریان قربانی در زندگی حضرت ابراهیم، قبل از مهاجرت وی به مکه به همراه اسماعیل واقع شده است. همچنین هرگاه خداوند ابراهیم را به فرزندی بشارت می‌دهد، او اسحاق نام می­گیرد. از این رو، زمانی که ابراهیم در آغاز قصه از خداوند طلب فرزند می­کند، او در حال دعا برای اسحاق بوده است.۱۱

اینکه تا چه اندازه تعصّبات فرقه‌ای و رقابت­های مذهبی زمینه‌ساز و پیش­برنده ی تلاش­های پژوهشی و تأملات تفسیری پیرامون این آیه و سایر آیات قرآن بوده، خود احتیاج به تحقیق و پژوهش مستقل و عمیق‌تری دارد، امّا آنچه در این مجال مقدور است، بازبینی ادلّه و شواهدی است که دو طرف این نزاع به آن استناد کرده و یا از اظهار نظر صریح درباره آن سرباز زده‌اند.

در ادبیات مربوط به بحث و کتبی که مستقلاً و یا در خلال بحث­های تفسیری به این مسئله پرداخته­اند، فخر رازی گزارشی را از اسامی مفسّران در هر دو گروه و نیز ادلّه و براهین هر یک ارائه کرده و تلاش او مبنای نقد و بررسی برخی کتب دیگر قرار گرفته است.۱۲ وی افرادی مانند عمر، عباس بن عبدالمطلب، علی(ع)، ابن مسعود، کعب الأحبار، قتاده، سعید بن جبیر، مسروق، عکرمه، الزهری، السدی و مقاتل را در گروه اوّل، که قائل به ذبیح بودن اسحاق بودند، جای می­دهد و افرادی مانند ابن عباس(دو نقل از ابن عباس وجود دارد)، ابن عمر، سعید بن المسیب، الحسن، الشعبی، مجاهد و الکلبی را در شمار کسانی که قائل به ذبیح بودن اسماعیل بودند، بر می‌شمرد. ۱۳ اگرچه این استقراء وی قابل نقد و خدشه است۱۴ و قرار دادن اسامی مفسّران و شخصیت­ها در گروه فوق از دقّت کافی برخوردار نیست، امّا به منظور ارائه ی گزارشی از ادلّه ی دو طرف، در این قسمت با مبنا قرار دادن قول رازی، به بیان ادله ی کسانی که به ذبیح بودن اسماعیل(ع) قائلند، اشاره کرده و با نقد آنها با استناد به ادله ی طرف مقابل، تصویری از نزاع جاری پیرامون تعیین نام ذبیح ارائه می­کنیم.

ادلّه ی قائلان به ذبیح بودن اسماعیل و نقد مخالفان

دلیل اوّل: در روایتی از رسول خدا(ص) وارد شده است که «أنا ابن الذبیحین» (من فرزند دو قربانی شده‌ام: یکی عبدالله و دیگری اسماعیل). آنگاه ایشان توضیح دادند زمانی که عبدالمطلّب چاه زمزم را حفر کرد، نذر نمود که اگر خداوند کار او را آسان سازد، یکی از فرزندانش را ذبح کند. قرعه انداختند و به نام عبدالله درآمد. امّا دایی­های او عبدالمطلب را از این کار بازداشتند و از وی خواستند که به جای عبدالله، ۱۰۰ شتر قربانی کند. او نیز چنین کرد و ذبیح دوّم نیز اسماعیل(ع) است.

این روایت، که در کتب روایی معتبری نیز آمده است،۱۵ در اثبات مطلوب و مدعا زمانی مفید خواهد بود که ادله ی دیگر تمام شود و تنها به عنوان مؤید می­توان از آن بهره جست. در غیر این صورت، به تنهایی امکان خدشه در آن وجود دارد. همان‌طورکه ابن‌خلدون در مورد این استدلال گفته است: «این شاهد مکفی به مدّعا نیست؛ چراکه گاهی اوقات شخص، عموی خود را از باب تجویز، پدر محسوب می­کند، به خصوص وقتی پای چنین فخری در میان باشد.»۱۶

دلیل دوّم: اصمعی نقل می‌کند که از ابا عمرو بن علاء از ذبیح ابراهیم(ع) سؤال کردم. وی پاسخ داد: عقلت کجاست! اسحاق(ع) که هیچ‌گاه در مکه نبوده، بلکه اسماعیل(ع) در مکه بوده و اوست که به همراه پدر، خانه کعبه را بنا کرد و نحر در مکه واقع شده است.۱۷

در مورد این دلیل نیز باید گفت: که از یک قرینه ی برون متنی برای فهم مدلول آیه استفاده شده و در خود آیات صحبتی از محل ذبح به میان نیامده است. علاوه بر اینکه، پیش فرض این دلیل آن است که حضرت اسحاق(ع) هیچ‌گاه در مکه نبوده است؛ در حالی که، این مسئله به اثبات نرسیده، بلکه بر خلاف آن نیز شواهدی وجود دارد. به طور مثال، مرحوم کلینی در فروع کافی روایتی را نقل می­کند به این مضمون که وقتی ابراهیم(ع) مأمور شد تا مردم را برای انجام حج فرا خواند، خود اوّلین کسی بود که از اهل یمن به این ندا پاسخ داد و همراه همسر و فرزندش به حج رفت. ایشان پس از ذکر این روایت، نتیجه می­گیرد که بنابراین، هرکس بر این باور است که اسحاق(ع) ذبیح الله است، ممکن است در همین سفر ذبح شده­ باشد.۱۸

دلیل سوّم: زمانی که حضرت ابراهیم(ع) امر الاهی مبنی بر ذبح را با فرزند خویش در میان می­گذارد، وی با قبول این مسئله خود را برای امتثال امر الاهی مهیا و صبور می­داند و خطاب به پدر خویش می­فرماید: «قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرینَ »(صافات:۱۰۲) از سوی دیگر، خداوند در قرآن، اسماعیل(ع) را به صبر توصیف، آنجا که می‌گوید: «وَ إِسْمَعِیلَ وَ إِدْرِیسَ وَ ذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِّنَ الصَّابرین »(انبیاء: ۸۵) از این‌رو، می‌توان نتیجه گرفت که این صبر، همان شکیبایی او در مقابل ذبح شدن است.

این کلام، که معنای صبر در این آیه، صبر بر قربانی شدن بوده، ادّعایی بیش نیست که نیاز به ادلّه و شواهد قوی دارد. اما در حدّ یک استحسان و دلیل ذوقی باقی خواهند ماند. می­توان چنین دلیلی برای ذبیح بودن اسحاق(ع) نیز اقامه کرد. همان‌طورکه یکی از ادلّه ی کسانی که قائل به ذبیح بودن وی هستند آن است که بشارت به نبوّت اسحاق(ع) در سوره ی صافات «وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِیًّا مِنَ الصَّالِحینَ»(صافات:۱۱۲) به جهت صبر و تحمّل شدائدی است که در جریان ذبح متحمّل شده است.۱۹

دلیل چهارم: خداوند در قرآن کریم فرمود «وَ امْرَأَتُهُ قائِمَهٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوب»(هود:۷۱). تقریر استدلال به این آیه برای اثبات مدّعا چنین است: در این آیه خداوند ابتدا بشارت تولّد اسحاق(ع) را به حضرت ابراهیم(ع) داده و پس از آن، به تولّد یعقوب بشارت داده شده است. حال، ذبح اسحاق یا قبل از ظهور یعقوب بوده است و یا بعد آن. قبل از ظهور یعقوب نمی­تواند باشد؛ چراکه خداوند زمانی که به اسحاق بشارت داد، همزمان به ظهور یعقوب از وی نیز بشارت داد، از این‌رو، اگر قبل از به دنیا آمدن یعقوب، دستور ذبح او را صادر کند، باطل است. بعد از ظهور یعقوب نیز نمی­تواند باشد؛ چراکه نص قرآن حاکی از آن است که فرزند ابراهیم پیش از امر به ذبح، توان بر سعی و عمل نداشت و لازمه ی آن این است که هنوز در سنین کودکی بوده است و تولد یعقوب از وی بعید به نظر می‌رسد.

در میان کسانی که قائل به ذبیح بودن اسحاق(ع) هستند، طبری در تاریخ خود احتمال دوّم را برگزیده و بیان کرده که هیچ استبعادی ندارد که یعقوب(ع) قبل از امر به قربانی کردن اسحاق(ع)، به دنیا آمده باشد؛ چراکه خود قرآن نیز تصریح دارد که فرزند هنگام امر به ذبح، به سنّ «سعی» رسیده بود. البته به نظر می­رسد، در این مسئله لازم است با مراجعه به اهل لغت و نیز عرف مردمان آن زمان، سنّ «سعی» مشّخص شود. ابن منظور «سعی» در این آیه را زمانی می­داند که طفل قادر باشد تا پدر خویش را در کاری کمک و مساعدت کند.۲۰ زمخشری نیز رسیدن به حدّ «سعی» را زمانی می­داند که فرزند قادر شود پدر را در رفع حوائج و انجام کارها همراهی کند.۲۱ صاحب مجمع‌البحرین نیز سیزده­سال را سنّ سعی معرّفی کرده است.۲۲ اگر این تقدیر از سنّ سعی را بپذیریم، آنگاه قول طبری در تضعیف دلیل فوق خالی از وجه نخواهد بود. هرچند این نکته نیز قابل تأمل است که برخی اهل لغت مانند ابن منظور در لسان العرب، بعد از مشخّص کردن سنّ «سعی»، به سنّ اسماعیل، که سیزده سال بود، استناد کرده­اند. این خود می­توان دلیل آن باشد که آنها از مشخّصات مصداق، سعی در پی بردن به مفهوم لفظ داشته­اند که در این‌صورت برای قضاوت ما در این نزاع ثمری نخواهد داشت. همچنین ابن خلدون حتّی احتمال اوّل را منتفی نمی­داند و بشارت به یعقوب(ع)، پس از امر به ذبح پدرش را از این جهت می­داند که «خداوند در علم خویش می­دانست اسحاق ذبح نمی­شود لذا بشارت او را به ابراهیم داد.»۲۳

دلیل پنجم: در قرآن کریم در آیه ی قبل از جریان ذبح، از قول ابراهیم(ع) چنین نقل شده است که «من به سوی پروردگارم می‏روم، او مرا راهنمایی خواهد کرد»(صافات:۲۷) پس از این کلام، وی از خداوند تقاضای فرزندی می‌کند تا در دیار غربت مونس او باشد، لذا می­فرماید: «رَبِّ هَبْ لی‏ مِنَ الصَّالِحین»(صافات:۱۰۰) این زمانی معنا پیدا می‌کند که ابراهیم در آنجا فرزندی نداشته باشد و برای خارج شدن از تنهایی، فرزندی را از خداوند طلب کند. همه موّرخان اتّفاق نظر دارند که اسماعیل، بزرگ‌تر از اسحاق بوده است. از این‌رو، این طلبِ فرزند مربوط به اسماعیل است، نه اسحاق. پس از این دعاست که خداوند جریان ذبح را نقل می­کند.

در نقد این استدلال گفته شده است که آیات قبل از جریان ذبح، اتّفاقاً خود قرینه­ای است بر اینکه ذبیح اسحاق بوده است؛ چراکه همه متّفق‌اند که منظور ابراهیم(ع)، از ذهاب به سمت پروردگار، سفر او به شام همراه همسرش ساره بوده است و در آن زمان، هنوز هاجر را نمی‌شناخته تا ازخداوند طلب فرزندی از او را بنماید. ۲۴ در نتیجه، دعای وی به جهت طلب فرزندی از ساره بوده و بشارت خداوند مبنی بر اینکه «فبشرناه بغلام حلیم» نیز باید ناظر به تولّد اسحاق(ع)، که فرزند ساره است، باشد. توالی آیات به اثبات می­رساند که فرزند مبشّربه همان ذبیح است.۲۵

دلیل ششم: برخی روایات حاکی از آن است که دو شاخ قوچی که به جای ذبح فرزند ابراهیم جایگزین شد، در کعبه برای مدّت­ها آویزان بود و در جریان حمله به بیت الله الحرام، در زمان پسر زبیر از بین رفت. قریش آنها را نسل به نسل به ارث می­بردند.۲۶ از این‌رو، می­توان نتیجه گرفت که ذبح در مکه واقع شده و از آنجاکه تنها اسماعیل در مکه بوده، لذا ذبیح نیز باید او باشد.

نقدی که درباره دلیل دوّم بیان شد، عیناً در مورد این دلیل نیز جاری است و امکان آمدن اسحاق به همراه پدر به مکه محتمل است. این نکته نیز قابل ذکر است که این روایت در مجامع روایی و کتب تفسیری اهل سنّت موجود است و از ناحیه ی معصومان(ع) روایتی با این مضمون وارد نشده است.

پس از مرور اجمالی بر نزاع جاری در این مسئله و اختلاف نظری که در تعیین نام ذبیح در سنّت اسلامی وجود داشته است، در ادامه مناسب است تا به دیدگاه اهل‌بیت(ع) در این زمینه اشاره کنیم. آنگاه به دو شاهدِ، درون متنی و برونی متنی برای تقویت این دیدگاه اشاره کنیم.

ذبیح حضرت ابراهیم(ع) از دیدگاه اهل‌بیت(ع)

برخی از مفسّران بر این باورند که اختلاف در مورد نامزد قربانی مربوط به روایاتی است که از طریق اهل سنّت وارد شده است. امّا روایاتی که از طریق شیعه، از ناحیه ی معصومان وارده شده همگی حاکی از آن است که ذبیح، اسماعیل(ع) است.۲۷ این در حالی است که، به نظر می­رسد در بین مجامع روایی شیعه نیز روایاتی مبنی بر ذبیح الله بودن اسحاق(ع) وجود داشته است. همچنان‌که شیخ صدوق ادّعا می­کند که روایات در مورد تعیین نام ذبیح ابراهیم، با یکدیگر اختلاف دارند و آنگاه خود طریقه ی جمعی را برای آن ارائه می­کند.۲۸ همچنین مرحوم طبرسی در مجمع البیان، با نقل ادله ی دو طرف می­نویسد: «هر دو قول را اصحاب ما از ائمه ی اطهار نقل کرده­اند، هرچند اظهر در روایات قول به اسماعیل است.»۲۹ شاهد دیگر در این زمینه را می­توان در تفسیر قمی مشاهده کرد. صاحب این کتاب در ذیل آیه ی ۸۷ سوره ی یوسف، به نامه‌ای اشاره می‌کند که حضرت یعقوب(ع) در پاسخ نامه ی عزیز مصر نوشته بود. در ابتدای این نامه آمده است:

نوشته ی تو را خواندم. نوشته بودی که فرزند مرا خریدی و آن را عبد خود ساختی، همانا خداوند بلاء را موکل بنی آدم قرار داده است. همانا نمرود جدم ابراهیم(ع) را در آتش انداخت امّا نسوخت و آتش بر او بَرد و سلام شد. همانا خداوند به جدّم ابراهیم(ع) امر کرد تا پدرم اسحاق(ع) را ذبح کند، امّا زمانی که خواست او را ذبح کند، خداوند او را با کبش عظیم جایگزین کرد.۳۰

علامه ی مجلسی نیز روایتی را به همین مضمون از امام صادق(ع) و به نقل از تفسیر عیاشی آورده است.۳۱ در کتاب شریف کافی نیز شواهدی بر وجود روایات در این زمینه قابل بررسی است و با استناد به همین شواهد است که مرحوم مجلسی احتمال داده­اند که شیخ کلینی از متوقّفین در این مسئله باشد.۳۲

با این حال، در میان علمای شیعه، شخصی را نمی­توان یافت که به صراحت قائل به ذبیح بودن اسحاق باشد. همان‌گونه که سید جزایری در قصص الأنبیاء می­گوید: «علمای اسلام در تعیین اینکه ذبیح، اسماعیل یا اسحاق بوده با یکدیگر اختلاف دارند. در این میان، علمای شیعه و گروهی از علمای اهل سنّت قائل به اسماعیل­اند و اخبار صحیح و آیات قرآنی و عقل نیز آنها را همراهی می­کند و گروه دیگر از اهل سنّت قائل به اسحاق‌اند.»۳۳

از عدم التزام علمای شیعه به مضمون برخی روایاتی که به ذبیح بودن اسحاق(ع) اشاره دارند، می­توان نتیجه گرفت که روایات جانب اسحاق، یا دچار ضعف سندی هستند و یا در مقام تعارض با روایات جانب اسماعیل تاب مقاومت نداشته و در مقام تعارض با آن کنار نهاده شده‌اند. در حقیقت، روایات موجود در این زمینه حکم روایات متعارضی را دارد که علما با روش‌های گوناگون از آنها رفع تعارض کرده و یا سعی در جمع کردن بین مضمون آنها می‌کنند. به طور مثال، شیخ صدوق با تصرّف در ظاهر روایاتی که اسحاق را ذبیح‌الله می‌دانند، ذبیح‌الله بودن اسحاق را اینگونه توضیح می‌دهد:

ذبیح اسماعیل بود. امّا اسحاق که چند سال بعد به دنیا آمد آرزو کرد ای کاش او کسی بود که خداوند ابراهیم را به ذبحش امر کرد. با این حال، او همانند برادرش در مقابل امر الاهی صبر کرد و تسلیم شد و به خاطر همین به مقام و مرتبه ی اسماعیل نائل شد. خداوند از قلب او آگاه شد و او را به جهت تمنای ذبح، بین ملائکه ذبیح نامید و روایت این جریان در کتاب نبوّت مستنداً آمده است.۳۴

علاوه بر این، در فهم روایات مربوط به جریان، شرایط صدور این روایات را نیز نباید مغفول گذاشت. به نظر می‌رسد، در قرون اوّلیه هجری اندیشه ی کتاب مقدّسی ذبیح بودن اسحاق(ع) بر فضای دل و اندیشه ی مسلمانان سایه افکنده بود و اجمال موجود در آیات سوره ی صافّات نیز خود بر این امر دامن می‌زد تا برخی مفسّران با این ذهنیت خاص، به سراغ آیات مربوط رفته و از آنها آنچه ذبیح بودن اسحاق را تأیید می‌کند، برداشت کنند. در چنین فضایی، قول به ذبیح بودن اسحاق(ع) اندیشه ی حاکم و قول به ذبیح بودن اسماعیل(ع) در اقلیت قرار می‌گرفت. از آنجاکه امامان معصوم(ع) نیز اسماعیل را ذبیح الله می‌دانستند، هرگونه اعتقادی به این مسئله نشانگر انتساب به ایشان و قولی مخالف جماعت مسلمانان به شمار می‌رفت. از این رو، انجام تقیه در صدور روایاتی که به نام اسحاق(ع) به عنوان «ذبیح الله» اشاره دارد، امر بسیار محتملی است و به عنوان یکی از راه­های جمع بین روایات متعارض در این زمینه پیشنهاد شده است. همچنان‌که مرحوم مجلسی پس از اشاره به وجود روایات متعارض حول این موضوع می‌نویسد:

در مورد جمع بین این روایات، این امکان وجود دارد تا روایاتی که اسحاق را ذبیح الله می­داند را حمل بر تقیه کنیم؛ چراکه زمان صدور این روایات، قول به ذبیح بودن اسحاق قول مشهور بین مخالفین و اهل سنّت بوده است.۳۵

به هر حال، چه شیوه ی جمع شیخ صدوق را بپذیریم و چه روایات جانب اسحاق(ع) را حمل بر تقیه کنیم، روایاتی که قربانی را اسماعیل(ع) معرّفی کرده‌اند، مؤید به قرائن و مرجّحاتی است که نمی‌توان به سادگی از کنار آنها گذشت. در ادامه، به دو مورد از این شواهد نظری خواهیم افکند.

شواهدی بر ذبیح‌بودن حضرت اسماعیل(ع)

أ‌. قرائن لفظی موجود در آیات قربانی

حقیقت آن است که تأمّلی دقیق و موشکافانه و مراجعه‌ای بدون پیش‌فرضِ قرار دادن باورهای ذهنی در آیات سوره ی صافات، این نکته را روشن خواهد ساخت که فرزندی که خداوند بشارت او را قبل از بشارت به اسحاق(ع)، به ابراهیم(ع) داده وآنگاه دستور ذبح او را صادر کرد، کسی جز اسماعیل(ع) نیست. در این قسمت، مناسب است به روایتی از امام رضا(ع)، که با استناد به خود آیات و شواهد درون متنی، ذبیح بودن اسماعیل(ع) را اثبات می­کند، اشاره­ کنیم.

شیخ صدوق در معانی الأخبار این‌گونه روایت می­کند که داود بن کثیر از وجود مقدّس امّام صادق(ع) سؤال می‌کند که از بین اسماعیل(ع) و اسحاق(ع)، کدام یک بزرگ‌تر بوده و کدام یک ذبیح می‌باشد. حضرت در پاسخ می­فرمایند:

اسماعیل پنج سال از اسحاق بزرگ‌تر بود و ذبیح نیز اسماعیل بود و منزل وی در مکه بود. همانا ابراهیم خواست تا اسماعیل را در مِنیٰ در موسم حج قربانی کند… بین بشارت به اسماعیل و بشارت به اسحاق پنج سال فاصله بود. آیا کلام ابراهیم در قرآن را ملاحظه نکردی که فرمود: «پروردگارا فرزندی از صالحان به من عطا کن»(صافات: ۱۰۰) و آنگاه خداوند با این کلام «فبشرناه بغلام حلیم»، مژده ی تولّد اسماعیل از هاجر را به او داد و آنگاه در جریان ذبح کبشی را جایگزین او کرد. پس از اینها بود که خداوند فرمود: «و بشارت اسحاق را که پیامبری از صالحین است به او داده و نسل او و اسحاق را برکت دادیم».۳۶

منظور خداوند از «او» بشارت به اسماعیل قبل از بشارت به برکت یافتن نسل اسحاق است. پس، هر کس گمان کند که اسحاق بزرگ‌تر از اسماعیل بوده و ذبیح اوست، آنچه را که خداوند در قرآن کریم نازل کرده، تکذیب کرده است.۳۷

همان‌گونه که مشاهده می­شود، استناد حضرت به توالی آیات و ضمایری است که به صورت متوالی در آیات سوره ی صافات آمده و ظاهر کلام فصیح اقتضا می­کند که مرجع واحدی داشته باشند. در آیه ی پایانی مربوط به بحث، خداوند می­فرماید: «وَ بارَکْنا عَلَیْهِ وَ عَلی‏ إِسْحاقَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبین»(صافات:۱۱۳) در این آیه، حرف عطف اقتضا می­کند که مرجع ضمیر در «علیه»، کسی غیر اسحاق یعنی اسماعیل باشد. از این‌رو، در آیات قبل نیز که صحبت از بشارت به یک فرزند و امر به ذبح او و جایگزین کردن او به جای کبش است، باید مرجع ضمیر اسماعیل باشد. در حقیقت، بشارتی که در آیات ابتدایی به ابراهیم داده شده، غیر از بشارت به اسحاق است که در آیات پایانی بیان شده و این کلام که «ما در قرآن جایی را سراغ نداریم که به ابراهیم به کسی غیر از اسحاق بشارت داده شده باشد»،۳۸ نمی­تواند دلیل بر آن باشد که بشارت به «غلام حلیم» نیز اسحاق بوده است؛ چراکه:

اوّلاً، این قیاسی است که دلیلی ندارد، بلکه دلیل بر خلاف آن وجود دارد و خود این آیات دلیل بر خلاف است؛ چراکه بشارت مجدّد به ابراهیم(ع) بعد از آنکه او را به غلام حلیم بشارت داد، حاکی از بشارت به یک فرزند در حالی است که، فرزندی دیگر وجود داشته است و همه ی اتّفاق نظر دارند که آن فرزند اسماعیل(ع) است.۳۹

ب) فرزند قربانی تنها فرزند ابراهیم(ع)

شواهد حاکی از آن است که فرزند قربانی در هنگام ذبح، تنها فرزند ابراهیم(ع) بوده و از آنجاکه به اتّفاق ادیان ابراهیمی، اسماعیل(ع) فرزند ارشد بوده، از این‌رو، فرزند قربانی نیز باید همو باشد. از جمله ی این شواهد عبارتی از تورات است که در نقل جریان قربانی در سفر پیدایش آن موجود می­باشد. مرور فقراتی از تورات، که به ذکر داستان قربانی حضرت ابراهیم(ع) پرداخته، این حقیقت را آشکار می­سازد که حتّی در کتب مقدّس پیش از اسلام نیز نامزد شدن برای قربانی به نام اسماعیل(ع) ثبت شده و ذبیح خواندن اسحاق ناشی از تحریفاتی است که در متون اصلی تورات رخ داده است. بنابراین، از این گزارش تاریخی، می­توان به عنوان شاهدی برای پی بردن به مدلول حقیقی آیات سوره ی صافات کمک جست.

در باب ۲۲ از سفر پیدایش تورات می­خوانیم:

و واقع شد بعد از این وقایع که خدا ابراهیم را امتحان کرده بدو گفت: «ای ابراهیم!» عرض کرد: «لبیک» گفت اکنون پسر خود را که یگانه ی توست و او را دوست می­داری، یعنی اسحاق را بردار و به زمین موریا برو و او را در آنجا بر یکی از کوه­هایی که به تو نشان می‌‌دهم، برای قربانی سوختنی۴۰ بگذران»… و هر دو باهم رفتند. چون بدان مکانی که خدا بدو فرموده بود رسیدند، ابراهیم در آنجا مذبح را بنا نمود و هیزم را بر هم نهاد و پسر خود اسحاق را بسته بالای هیزم بر مذبح گذاشت و ابراهیم دست خود را دراز کرد، کارد را گرفت تا پسر خویش را ذبح نماید. در حال، فرشته ی خدا از آسمان وی را ندا داده و گفت: ای ابراهیم! ابراهیم عرض کرد لبیک گفت: دست خود را بر پسر دراز مکن و بدو هیچ مکن؛ زیرا الان دانستم تو از خدا می­ترسی؛ چونکه پسر یگانه ی خود را از من دریغ نداشتی. آنگاه ابراهیم چشمان خود را بلند کرده دید که قوچی در عقب وی در بیشه­ای به شاخ‌‌‌‌هایش گرفتارشده، پس ابراهیم رفت و قوچ را گرفته آن را عوض پسر خود برای قربانی سوختنی گذرانید… بار دیگر فرشته ی خداوند به ابراهیم از آسمان ندا داد و گفت: «خداوند می­گوید به ذات خودم قسم می­خورم، چون‌که این کار را کردی و پسر یگانه ی خود را دریغ نداشتی، هر آینه تو را برکت دهم و ذریت تو را کثیر سازم».۴۱

با نظر به فقرات فوق مشخّص می­شود که این داستان شباهتی زیادی به نقل آن در قرآن کریم دارد. در عناصری مانند نحوه ی ذبح، جایگزین شدن یک قوچ برای عمل قربانی، بشارت به برکت یافتن نسل حضرت ابراهیم(ع)، دو گزارش با یکدیگر همنوا هستند. با این حال، نقل کتاب مقدّس برخلاف قرآن کریم، در دو مطلب صراحت دارد: یکی نام فرزند و دیگر محل ذبح. در مورد اوّل، عهد قدیم به نام «اسحاق» تصریح کرده و آن را یگانه فرزند ابراهیم(ع) معرّفی می­کند. از سوی دیگر، به نام محل قربانی اشاره کرده و انجام عمل قربانی را در زمین «موریا» قرار می‌دهد. «موریا» نام کوهی در شهر اورشلیم است که سلیمان معبد و خانه ی خداوند را بر ورای آن بنا کرد.۴۲ با این حال، ذکر نام اسحاق(ع) به عنوان یگانه فرزند ابراهیم(ع) و نامزد قربانی جای تأمّلی جدّی دارد.

همان‌گونه که در فقرات فوق ملاحظه می­شود، نام اسحاق(ع) به عنوان یگانه فرزند ابراهیم(ع) در قالب جمله­ای معترضه ذکر شده است: «اکنون پسر خود را که یگانه ی توست و او را دوست می­داری -یعنی اسحاق- را بردار و به زمین موریا برو و او را در آنجا بر یکی از کوه­هایی که به تو نشان می­دهم، برای قربانی سوختنی بگذران» در این فقرات، پسر قربانی به «یگانه فرزند» توصیف شده و جمیع اهالی ادیان بر این مسئله اتّفاق نظر دارند که اسماعیل(ع) چندین سال از اسحاق بزرگ‌تر بوده است. از این‌رو، تک فرزند بودن، تنها در مورد اسماعیل(ع) صادق است و نه اسحاق. و لذا می­توان ادّعا کرد که تورات نیز اسماعیل را به عنوان نامزد قربانی می­دانسته و عبارت «یعنی اسحاق» در متن اصلی نبوده و ویراستاران بعدی تورات در ضمن کتابت و یا مراحل بعدی به آن افزوده­اند.

احمد شلبی با توجّه دادن به این مطلب و بیان وقوع تحریف در این فقرات می­نویسد:

در مورد تورات اگر شخص محقّق با دیده ی دقّت بنگرد می­بیند که مشخّص کردن نام ذبیح به اسحاق دستبرد و صناعتی است که به خوبی انجام نشده است. در فقرات ۱-۳ باب ۲۲ از سفر تکوین، کلمه «اسحاق» با کلمه ی «تنها فرزند تو» در کنار هم آورده شده و این تناقض آمیز است؛ چراکه اسحاق هیچ وقت تنها فرزند ابراهیم نبوده است. او زمانی که سنّ اسماعیل ۱۴ سال بود، به دنیا آمد. همان‌گونه که خود تورات تأکید می­کند، و هردو باقی بودند تا ابراهیم از دنیا رفت و آنگاه هر دو او را در شهر الخلیل دفن کردند.۴۳

برخی یهودیان در مقام پاسخ از این اشکال که چرا خداوند اسحاق را تنها فرزند معّرفی کرده است، در حالی که اسماعیل از او بزرگ‌تر بوده، گفته‌اند: این مسئله یا به این جهت است که در زمان امر به ذبح، اسماعیل(ع) در مکه بوده است و یا از این باب است که اسحاق(ع) تنها فرزند برای مادرش بوده و ساره جز او فرزندی را نداشته است.۴۴ امّا گذشته از این دو دلیل، که ضعف آنها به وضوح برای انسان محقّق آشکار است،۴۵ دیدگاه رایج یهودیت و برخی مسیحیان متأخر آن است که اساساً صدق عنوان پسر بر اسماعیل مجازی است؛ چراکه مادر وی کنیز بوده است و عنوان «پسر» حقیقتاً بر فرزندی اطلاق می­شود که تولد یافته از همسر شرعی و قانونی انسان باشد. در مورد ابراهیم نیز همه قبول دارند که ساره تنها همسر شرعی و قانونی او بوده است. ار این‌رو، اسحاق را به معنای درست کلمه باید تنها پسر او به حساب آورد.

به هر حال، تمامی این توجیهات زمانی کارگر خواهد بود که احتمال محرّف بودن این فقرات و دستبرد در این قسمت از تورات دفع شود. احتمالی که از سوی برخی قرائن و شواهد تقویت می­شود. به عنوان مثال، می­توان به پژوهشی که در همین زمینه صورت گرفته اشاره کرد. در کتابی با عنوان «تنها پیشکش برای قربانی؛ اسماعیل یا اسحاق» تحقیق مفصّلی در مورد فقرات اوّلیه باب ۲۲ از سفر پیدایش، که به جریان ذبح فرزند ابراهیم(ع) پرداخته، صورت گرفته و مؤلّفان در پایان با تأکید بر ایجاد تغییر در این داستان و ارائه ی شواهدی در این زمینه، بیان می­کنند که نویسنده ی این فقرات «که یک نویسنده ی متعهّد و یک معلّم برجسته بوده، از آنجا که می­بیند هیچ یک از داستان­های قدیمی به نحو کافی رسا نیستند، با آزدای کامل همّت خود را برای تغییر داستان به کار بسته و در عین حال، این کار خود را در عالی­ترین مفهوم، کاری دینی تلقّی می­کرده است.»۴۶

همچنین در باب ۴۴ انجیل برنابا، که علی­رغم تولّد از بطن و متن مسیحیت اوّلیه و انتساب به یکی از معاصران عیسی(ع) مورد نفی مسیحیت کنونی قرار دارد، آمده است: وقتی شاگردان از عیسی(ع) در مورد گزارش تورات از عهد خداوند با اسحاق(ع) سؤال کردند، در حالی که عهد با اسماعیل(ع) برقرار شده بود، ایشان پاسخ می­دهد که «آنچه نوشته شده همین است، لیکن نه موسی نوشته و نه یشوع، بلکه أحبار ما نوشته­اند. آنان که نمی­ترسند از خدا». آنگاه به عنوان شاهدی برای تحریف در تورات به مسئله ی قربانی ابراهیم(ع) اشاره کرده، می­فرمایند: «پس خدا با ابراهیم(ع) به سخن درآمد و فرمود: بگیر اوّلین زاده ی خود را و بر کوه بر شو تا پیش کنی او را به قربانی. پس چگونه اسحاق اوّلین زاده می­شود؟ و حال آنکه وقتی او زاده شد، اسماعیل هفت ساله بود» پس آنگاه شاگردان گفتند: به درستی که خدعه ی فقها هر آیینه آشکار است.»۴۷

با لحاظ این فقرات از تورات می­توان نتیجه گرفت که، فرزند قربانی تنها فرزند ابراهیم(ع) در زمان ذبح بوده است. از این‌رو، با نام اسماعیل(ع) تطابق دارد و این گزارش تاریخی خود می­تواند شاهدی برای پی بردن به نام ذبیح ابراهیم(ع) در جریان ذبح باشد.

نتیجه‌گیری

اگرچه امروزه نام اسماعیل(ع) به عنوان ذبیح حضرت ابراهیم(ع) در حافظه ی جمع بسیاری از مسلمانان تثبت شده، امّا تعیین نام ذبیح در سنّت اسلامی دیدگاه­های مختلفی را به سوی خود جلب کرده و از همان صدر اسلام به جهت اجمال موجود در آیات سوره ی صافات برخی از مفسّران همنوا با تورات، اسحاق(ع) را ذبیح الله دانسته­اند. این در حالی است که، امامان معصوم(ع) در همه ی شرایط ـ به جز در مواردی که به سبب تقیه یا امور دیگر قادر به بیان حقیقت نبودند ـ همواره بر ذبیح بودن اسماعیل(ع) تأکید ورزیده‌ و با استناد به قرائن موجود در آیات مربوط به این جریان، پرده از اجمال آیات کنار زده‌اند. علاوه بر اینکه وجود شواهدی مانند یگانه بودن فرزند قربانی در زمان ذبح، که در منابعی همچون تورات به آن تصریح شده، خود می‌تواند شاهدی بر ذبیح بودن حضرت اسماعیل(ع) باشد.

http://marefateadyan.nashriyat.ir/node/11

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن