سیر زن و الهیات جنسیت

جایگاه زن در نهج البلاغه (۴۶ص)

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (از صفحه ۶۶ تا ۱۱۱)
جایگاه زن در نهج البلاغه (۴۶ صفحه)
پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۶۶)


‌ ‌‌‌چـکیده‌ مقاله:

مقتضای سعه حق و عدالت، فراگیری همه زوایای زندگی بشر بوده و هست. لیـکن‌ در‌ مـقام‌ تـحقق، همیشه سخت می‌نموده و دشوار. بر این اساس گرچه انبیای عظام و مصلحین و أوصیاء کرام، بنای‌ قـیام خویش را بر «لِیَقوُمَ النّاس بِالقِسْط» نهاده‌اند و در ارائه دلیل و برهان و اقامه‌ قسط و میزان، تا پایـ‌ جان‌ ایستاده‌اند، لیکن بـواسطه اغـراض فرصت‌طلبان و امیال سودمداران و پذیرش ساده‌لوحان، همیشه عرصه تاریخ جولانگاه ظلم و تعدی و تحمیل باورهای غیرمنطقی بوده است.

در این میان جماعتی که پیوسته قربانی این تحمیلها و تطمیعها قرار‌ گرفته و گاه جاهلیت اولی جسمش را بـه سینه خاک، و گاه جاهلیت أخری زندگیش را تباه و سیاه ساخته، زنان بوده‌اند. عده‌ای در مقابله با دین او را کوبیدند و گروهی بداعیه دینداری از‌ او‌ دریغ ورزیدند؛ ولی هر دو اندیشه فرانگری مردان و فروپذیری زنان و نیز ابزاری بودن و دسـتاویز شـدن را پیوسته القاء می‌نمودند. لذا همیشه سرنوشت زنان قصه‌ای پرغصه داشته، و محرومیت تحمیلی نیمی از‌ پیکره‌ جامعه را که مام و ریشه نیمه دیگر بوده، دچار مشکلات عدیده ساخته است.

کار به جایی رسید کـه انـدیشه مردمحوری و زن کهتری به قامت رشید قسط و عدالت و اندیشه بی‌بدیل‌ عمود‌ دین و بهترین اولاد

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۶۷)


آدم در روی زمین امیرالمؤمنین علیه‌السلام ، منسوب گردیده. او که ربودن خلخال از پای زن یهودی را ننگ برای دوام حیات جوانمرد می‌شمرد و فریادرس زنان سـتمدیده‌ و رنـج‌ کشیده‌ از ظلم و تعدی ناجوانمردان بود‌، به‌ داشتن‌ اندیشه‌ای مردود که در بطن دین همواره مطرود معرفی گردیده محکوم شده و کلمات او دستاویز مقاصد شوم و مطامع افرادی شد که‌ حتی‌ هویت‌ انـسانی خـویش را بـه قربانگاه هواپرستی و بی‌عدالتی فرستاده‌ بـودند‌.

در ایـن نـوشتار موضوع مورد بحث، بررسی کلمات منسوب به امیرالمؤمنین درباره زنان و ارزیابی و تحلیل آن از دیدگاه متقن‌ شیوه‌های‌ استدلال‌ شیعی و اسلوب منطقی استنباط، بـا نـگرش تـفکر سیستمی حاکم بر‌ قوانین اسلام و جامعیت احکام دیـنی، نـیز می‌باشد. لذا در ابتدا شیوه‌های جمع بین ادله و اسلوب اجتهادی و آموزه‌های فقها‌ حتی‌ از‌ سوی ائمه علیه‌السلام و خصوصا امیرالمؤمنین ارایه شده و سپس بـه بـررسی مـتون‌ و تطبیق‌ آن با اصول مسلم قوانین دینی و ادلّه قطعیه، و نیز ارزیابی مـنش عملی معصوم علیه‌السلام با بکارگیری‌ شیوه‌های‌ جمع‌ ادله و رفع تعارض و ثنانی به جمع‌بندی و نتیجه‌گیری لازم و مطلوب منتج گردیده است‌. امـید‌ اسـت‌ امـداد حق ما را یار و دست ولایت علی علیه‌السلام خود مددکارمان باشد.

مـقدمه:

از‌ جـمله‌ موارد‌ حیرت، برای صاحبان بصیرت و ارباب علم و معرفت، درک ظرایف و لطایف کلام امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام‌ و نیز‌ دسـتیابی بـه عـجایب متن در فصاحت و بلاغت و دریافت واقعی بطن به لحاظ وصول‌ به‌ حقیقت‌ آن اسـت.

و دشـواری ایـن مسأله، بمثابه سنگینی درک و شناخت ابعاد وجود ایشان، همواره منشأ‌ تفکر‌ و تحیّر و موجب تأمّل و تـوقف و مـباحثه و مـحاوره بین اهل نظر و خبرگان علوم بوده و کاوشگران‌ فراوانی‌ را‌ به تلاش علمی و کنکاش جدّی واداشـته اسـت.

گرچه این سخن منسوب به سید رضی قدس‌سره‌ است‌ اما اعتراف همه صـاحبان انـدیشه و فـرهنگ بشری است که علی علیه‌السلام «شرع‌ الفصاحه‌ و موردها‌ و عنه اخذت قوانینها… لانّ کلامه عـلیه‌السلام الکـلام الّذی علیه مسحه من العلم و فیه عبقه من‌ الکلام‌ النّبوی‌».(۱)

چشمه‌سار زلال و زیبای فصاحت و بـلاغت از او آغـاز و آداب سـخنوری مدیون کلام‌ مولاست‌…. زیرا کلام او نشان علم الهی در آن هویدا و شمیم رایحه کلام نبوی از آن ساطع‌ اسـت‌.

و بـه تعبیر ابن ابی الحدید: «سخن علی علیه‌السلام فروتر از کلام خالق‌ و فراتر‌ از کـلام مـخلوقین اسـت.»

بر این اساس‌ ورود‌ به‌ عرصه وسیع و عمیق کلام چنین انسانی کاری‌ است‌ بس دشوار، و

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۶۸)


راهـی اسـت پرنـشیب و ناهموار. لیکن غور و غواصی در این بحر طویل‌ و دریای‌ عمیق شیرین است و مـطلوب و کـمال‌ آفرین‌ در نیل‌ به‌ مقصود‌.

بایستی در این باره اذعان نمود‌ که‌ دیررس بودن و دوررس نمودن در اینجا، همانند نـفس کـلام مولی درباره درک‌ کامل‌ از قرآن کریم است که فرمود‌:

«نورا لا تطفأ مـصابیحه‌… و بـحرا‌ لا یدرکُ قعره».(۲)

لذا دستیابی‌ به‌ عمق چنین اقـیانوس بـی‌کرانی مـقدور نیست مگر با کاویدن فراوان و بکارگیری تـمام تـوان‌ و استمداد‌ از ایزد منّان و همچنین کتاب‌ و عترت‌ و اربابان‌ هدایت.

پس سطحی‌نگری‌، زودگذری‌، عدم تدبر و تـأمل کـافی‌ به‌ ابعاد مختلف سخن امـام عـلی علیه‌السلام و بـررسی اطـراف مـوضوع و اکناف سایر کلمات و روایات، عدم‌ تـفکر‌ سـیستمی سنت نه قوانین اسلامی و شیوه‌های‌ قانونگذاری‌، بی‌توجهی به‌ سایر‌ متون‌ و گزاره‌های دیـنی، دخـیل ساختن‌ سنت‌های غلط و التقاطی، دامن زدن بـه افراط و تفریط، جمود و انـحراف، نـفی اعتدال، و استواء در استنباط‌ و استدلال‌، آسـیب‌هایی اسـت که در دستیابی صحیح‌، راه‌ را‌ مسدود‌ و تفقّد‌ لازم را ممنوع‌ می‌نماید‌. و بویژه در موضوعات مربوط به زنـان نـتیجه مطلوب را به دنبال دارد.

لذا در بحث مـورد‌ نـظر‌ در‌ ایـن نوشتار، مبانی و مـقدماتی را ضـرورتا طالب‌ است‌، تا‌ بـا‌ تـوجه‌ به‌ جامعیت و کارآمدی شیوه‌های بحث و استدلال در اندیشه اجتهادی اسلام، بویژه در مکتب تشیع راستین عـلوی بـه نتیجه‌ای جامع و منطقی و معقول و مشروع دسـت یـازیده شود.

خـصوصا آنـکه مـسایل‌ زنان در دنیای امروز از دو جـهت بسیار قابل تأمل است: اول از آن جهت که دشمنان بیرونی و ولیده‌های درونی آنان، برای وصول به مـقاصد شـوم خود و ابزاری کردن زنان‌ از‌ بعضی عـناوین و قـوانین دیـنی در مـقابله یـا دیانت سوءاستفاده مـی‌کنند، و بـا این ابزار کلّ نظام دینی و احکام شرعی را زیر سوال می‌برند و ثانیا: آنکه بعضی از باورهای غلط و سـنتهایی‌ کـه‌ بـنام دین در درون جامعه شکل گرفته و عده‌ای در موضوع زنـان بـه افـراط و جـمود و یـا تـفریط و التقاط افتاده‌اند موجباتی را در تشویش اذهان‌ و بی‌اعتمادی‌ نسبت به تمامیت و جامعیت قوانین‌ دینی‌ ایجاد نموده‌اند.

بنابراین ما قبل از ورود به موضوع بحث، ابتدا از شیوه‌های صحیح و اسلوب بهره‌گیری از کلمات ائمـه علیه‌السلام سخن می‌گوییم که این‌ امر‌ زیرساخت اصلی کار ما‌ را‌ تشکیل می‌دهد، و بکارگیری این ویژگی‌ها اصول تحقیق و استنباط را بنا می‌کند.

شیوه‌ها و اسلوب استدلال و اجتهاد

یکی از عمده‌ترین ویژگی در مکتب

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۶۹)


تشیع در طـول تـاریخ اسلام، توجه به آموزه‌های لازم‌ از‌ سوی ائمه معصومین در سبک اجتهاد و بیان اصول استنباط است. و تمسک و اقتدای به این اسلوب است که اجتهاد شیعی زنده و پویا حرکت نموده و هم از بـلیّه انـسداد و هم از ابتلای‌ به‌ انحراف مصون‌ مانده. این نوع از اجتهاد دو ویژگی ممتاز دارد:

الف: جامعیت در مواد و منابع و غنای لازم و برخاسته‌ از متن کتاب و سنت.

ب: برخورداری از آموزه‌های اجتهاد و اسـلوب اسـتدلال در‌ بهره‌مندی‌ از‌ منابع دینی.

توصیه بـه تـمسک به این دو امر در میان کلمات امامان شیعی علیه‌السلام به وفور ‌‌یافت‌ می‌گردد و از اولین امام تا آخرین آنان توجهی خاص به این مسأله داشته‌اند‌ و در‌ آمـوزشهای‌ خـود پیوسته صحابه و یارانشان را در حـرکت صـحیح در این جهت مدد و یاری نموده‌اند و قوام‌ و دوام حرکت و پویایی و پاسخگویی و توانمندی فقه شیعه بر همین اساس است. لیکن بایستی‌ اذعان نمود که در‌ مسائل‌ زنان کمتر از جامعیت این شیوه استفاده می‌شود.

خـصایص ایـن گونه اجتهاد بدین قرار است:

الف: برخورداری از مبانی علمی و نهی از فتوای بدون علم دین

در اینجا مبنا حکم خداست‌. «و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون».(۳)

لذا دخالت اندیشه‌های بی‌اعتبار و غیر محیانی اعـتباری نـدارد.

امام صـادق علیه‌السلام می‌فرماید: «از دو خصلت شما را برحذر می‌دارم که بسیاری در‌ این‌ ورطه هلاک شدند:

اول: أَنهاک أَن تدین الله بالباطل

دیانت تـو بر شیوه باطل باشد.

و دوم: تفتی الناس بما لا تعلم

شیوه فتوائی تـو بـر پایـه علم نباشد.»(۴)

و مراد از‌ علم‌ هم آموزشی است که همراه با تزکیه و تعلیم و پذیرش حکمت «یزکیهم و یعلّمهم الکـتاب ‌ ‌و الحـکمه»(۵) باشد.

و قلب صاحب آن نورانی به «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» بـاشد‌ و از‌ هـر گـونه هوی‌پرستی و دخالت رأی و خودکامگی مصون باشد.

ب: دوری از نظر دادن و فتوی سطحی نگرانه و متن‌گرای صرف، محقق در نظر دادن و فتوی سـطحی‌نگر و متن گرای صرف نباشد، بلکه ورود‌ عمیق‌ و رسوخ‌ علمی به مطالب پیدا نماید‌ لذا‌ در‌ مـوارد عدیده‌ای به این مـسأله تـوصیه شده است.

مثلاً امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «اگر درباره یک حدیث به درایت و تعمق بپردازید‌ بهتر‌ است‌ از هزار حدیث که فقط به نقل و روایت‌ آن‌ بسنده نمایید. هیچیک از شما به فـقاهت نمی‌رسد مگر اینکه رموز کلام ما را بفهمد. زیرا یک کلمه از‌ معارف‌ ما‌ این قابلیت را دارد که بر ۷۰ معنا حمل شود‌ و در

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۷۰)


تمامی آنها یک معنای صحیح مورد نظر ما وجود داشته است.»(۶)

و در کـلامی دیـگر فرمود: «انتم افقه‌ النّاس‌ اذا‌ عرفتم معانی کلامنا لنتصرّف علی وجوه».(۷)

ج: تاکید بر اعتدال و پرهیز از‌ افراط‌ و تفریط

ائمه علیه‌السلام تمام تلاششان را بکار می‌گرفتند و به همه مردم، بالاخص اهل اندیشه و علم از‌ تـعصّب‌ و جـمود‌، جهل و خرافه، افراط و تفریط برحذر باشند.

در کلام متقن و مفصلی از امام‌ صادق‌ علیه‌السلام‌ با سفیان ثوری و عده‌ای از طرفداران تندروی او، دقیقا به شیوه‌های اعتدال و آموزه‌های دقیق‌ و عقلانی‌ اشاره‌ می‌کنند از آن جمله ایـنکه فـرمودند:

«گوش جان بسپار به آنچه برای تو می‌گویم‌ که‌ هم برای دنیا و هم آخرت تو خیر است. اگر تو بر مسیر اعتدال‌ و میانه‌گزینی‌ باشی‌ و بمیری بر سنت پیامبر صـلی‌الله‌علیه‌و‌آله و در مـسیر حـق مرده‌ای نه بر سبیل بـدعت».

و سـپس‌ مـی‌فرماید‌: «زندگی عقلانی من هیچ صبح و شامی را نگذرانده که در آنچه را که‌ خداوند‌ در‌ عالم قرار داده، به مصرف صحیح نرسانده باشم و حقی را ضایع نـموده بـاشم… آنـچه را‌ که‌ سودی ندارد رها کنید و به افراط دسـت نـزنید و به من بگویید که‌ آیا‌ شما‌ ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و رموز جمع ادّله و استنباط را می‌دانید؟ کسانی از این امت به همین‌ سـبب‌ گـمراه‌ و بـه هلاکت افتادند… خداوند شیوه افراطی شما را نمی‌پسندد و از آن در‌ کلامش‌ نهی نـموده، زیرا در صفات عبادالرحمن وجه کمال گرایی آنان را اعتدال و دوری از اسراف و سخت‌گیری‌ می‌داند‌.»(۸)

در کلام حکیمانه دیگری می‌فرماید: «شما درصدد آن بـاشید کـه (رمـوز علمی‌ را‌ فراگیرید) و علم ناسخ و منسوخ محکم و متشابه را‌ فراگیرید‌ تا‌ بتوانید بـا قـدرت علمی تشخیص جداسازی در‌ حلال‌ از حرام پیدا کنید. و اینگونه سلوک علمی برای دریافت احکام دین نزد خـدا‌ اقـرب‌ اسـت و شما را از جهل‌ دور‌ می‌سازد و شیوه‌های‌ برخاسته‌ از‌ جهل و بی‌خردی را کنار گذارید و به‌ اهلش‌ بـسپارید کـه هـمانا اهل جهل و نارسایی در دین زیادند ولی اهل بصیرت‌ علمی‌ اندک هستند». (۹)

د: تأکید بر رد متشابهات‌ بـر مـحکمات:

یـکی از‌ عوامل‌ عدم درک صحیح از کلمات‌ کتاب‌ و سنت عدم شناخت صحیح در محکمات و متشابهات و نحوه رد یکی بـر دیـگری فراگیری‌ نحوه‌ و جمع بین ادله است که‌ قرآن‌ کریم‌ به صراحت از‌ آن‌ پرده برمی‌دارد، مـی‌فرماید: آنـان‌ کـه‌ در دلشان تمایل به انحراف است متشابهات را می‌گیرند، تا بر آنچه از تأویل‌گرایی‌ و اهداف‌ مبتنی بـه رفـتن خویش دارند، برسند‌. و حال‌ آنکه پرده‌برداری‌ از‌ متشابهات‌ از آن کسانی است‌ که رسوخ علمی بـه بـطن پیـدا کرده‌اند و آن جز خدا و بندگان خاص معصومان علیه‌السلام

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۷۱)


نیستند‌.

امام‌ رضا علیه‌السلام فرمودند: «در کلمات ما‌ (مـعصومین‌) هـم‌ محکمات‌ و متشابهاتی‌ است که باید‌ اهل‌ نظر و تحقیق مانند قرآن در برگرداندن و جـمع و رد مـتشابه بـر محکم آن بکوشند زیرا در غیر‌ این‌ صورت‌ به گمراهی می‌افتند.»(۱۰)

علامه طباطبائی در‌ این‌ باب‌ می‌فرماید‌: «ظـرفهای‌ وجـودی‌ انـسانها متفاوت است و فهم‌های متعدد به اندازه توان و استعدادشان از آن (قرآن) بهره می‌برند، لذا بـرای اهـل تعمق و تفکر و علم و اندیشه همه آیات قرآنی محکم است ولی‌ برای ناتوانان بخشی متشابه لذا در انتهای ایـن کـلام می‌فرماید:

فیبقی القرآن محکما الا به بسلام.(۱۱)

شیخ محمد عبده می‌گوید: «انبیا بـرای هـمه مردم مبعوث شده‌اند، شریف و دانی، عالم‌ و جـاهل‌ هـوشمند و بـلیه. بعضی از معانی قابلیت فهم همگان ندارد و دارای حـکم دقـیق و معانی رفیعی است که از آنِ خواص است و به صورت کنایه و تعریض است.»(۱۲)

ه: بـکارگیری اصـول راهبری‌ در‌ استنباط و برداشت از کلمات:

یـکی از نـکات عمده‌ای کـه در آمـوزه‌های ائمـه معصومین علیه‌السلام به چشم می‌خورد ارائه اصـول راهـبری و شیوه‌های جمع بین‌ ادله‌ است، لذا گاه درصدد بیان‌ مرجحات‌ دلالی و سندی برمی‌آیند و در مـقام تـعادل و تراجیح کلیدهای راهگشا را ارایه می‌دهند و گـاه شیوه‌های حمل و جمع را بـه لحـاظ اطلاق و تفسیر، عام و خاص، حـاکم‌ و مـحکوم‌ برمی‌آیند و گاه به بیان‌ اصول‌ علمی چون برائت و استصحاب و احتیاط و… (محرزه و غیرمحرزه) مـی‌پردازند و یـا تبیین خطوط کلی اجتهاد را مـی‌نمایند و اصـول «اربـع مائه» را ارایه مـی‌دهند تـا ارزیابی دقیق را در فهم و اسـتنباط ادله بـر‌ شیعیان‌ خود آموزش دهند. که تمامی این موضوعات به گونه‌ای مفصل در کتب اصولی آمـده اسـت.

در چندین عبارات مشابه از ائمه علیه‌السلام ایـنگونه وارد اسـت:

«علینا القـاء الاصـول و عـلیکم بالتفریع‌».(۱۳‌)

امام خمینی‌ قـدس‌سره در بیان این حدیث می‌فرماید: مراد از تفریع اصول همان آموزش اجتهاد است و اجتهاد در زمان‌ غیر از ایـن نـیست. مثلاً وقتی می‌فرماید:

«لا تنقض الیقین بـالشک‌»

ایـن‌ بـیان‌ اصـل اسـت و احکام مصادیق آن را کـه مـجتهد بر محور آن اصل استنباط می‌کند، فروع می‌باشد.

و نظایر ‌‌آن‌ در کلماتی مثل «علی الید ما اخذت حـتّی تـؤدیه»، «و لاضـرر و لا ضرار فی‌ الاسلام‌» و «رفع‌ عن امتی تـسع» اصـول کـلّی را بـرای اسـتنباط مـصادیق فرعی به مجتهد ارایه نموده‌اند.(۱۴‌)

و: توجه به جایگاه حکم و شأن نزول کلام وحی و روایات ائمه علیه‌السلام :

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۷۲)


بحث از‌ مناسبتهای تاریخی و شأن نزول‌ آیات‌ و جایگاه زمان و مکان در بیان حـکم و تشخیص بین احکام کلی و جزئی و تنقیح ملاک و تشخیص قضایای حقیقیه از قضایای خارجیه و اموری از قبیل «قضیه فی الواقعه» و تناسب بین حکم و موضوع که خاستگاه‌ اساس تعارض میان ادله را عمدتا تشکیل می‌دهد و در بـسیاری از مـوارد مغفول عنه قرار می‌گیرد، از اموری است که در تشخیص حکم و تسری و عدم تسری بسیار دخالت دارد. و وجود ابهامات‌ در‌ بسیاری از موارد بواسطه عدم توجه لازم به این گزینه اصلی است و یا تبدیل قـضایای خـارجیه به قضایای حقیقیه.

استاد مطهری در این باب می‌گوید: «این افتخاری است برای شیعه‌ و به‌ همین دلیل خود را محتاج به قیاس و استحسان ندیده اسـت. هـمین چیزی که نقطه قوت شـیعه شـمرده شد، ممکن است (با اشکال بالا) نقطه ضعف شمرده شود. گفته شود‌ چون‌ شیعه یک معصوم و یک پیشوا ندارد و چهارده پیشوا دارد و چون از هر یـک راه و رسـمهای مختلف نقل شده در نـوعی حـیرت، ضلالت و سرگیجه پیدا شود….

ایشان در جواب این‌ اشکال‌ می‌گوید‌: «در سیره پیشوایان دین شک‌ نیست‌ که‌ آنها هر کدام در زمانی بوده‌اند و محیط آنها اقتضائاتی داشته است و هر فردی به ناچار از مـقتضیات زمـان خود پیروی می‌کند‌. حال‌ در‌ زمینه تعدد پیشوای معصوم و یا طول عمر یک‌ پیشوا‌، انسان بهتر می‌تواند روح تعلیمات دینی را از آنچه مربوط به مقتضیات زمان است تشخیص دهد. روح را بگیرد‌ و امور‌ مربوط‌ بـه مـقتضیات زمان را رهـا کند… اگر ما ۲۵۰ سال‌ پیشوای معصوم داشته باشیم که با انواع صورتهای قضایا مواجه شود و طریق حـل آن قضایا را به ما‌ بنمایاند‌، ما‌ بهتر با روح تعلیمات دین آشنا مـی‌شویم و از جـمود و خـشکی و به‌ اصطلاح‌ منطق «اخذ ما لیس بعلّه» یا «خلط ما بالعرض بما بالذات» نجات پیدا می‌کنیم.(۱۵)

کـه‌ ‌ ‌تـوجه‌ به‌ این گزینه در خطبه‌های نهج‌البلاغه درباره زنان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است‌.

ز: توجه‌ بـه‌ عـقلانیت و اصـالت عقل در استنباط حکم:

نگاه خردورز و اندیشمندانه به دین و احکام دینی از‌ جمله‌ دستورات‌ موکد در قرآن کـریم و سیره ائمه معصومین است و بکارگیری عقل بعنوان یکی از ادله‌ اربع‌ از افتخارات فقه شـیعی منبعث از شیوه و سلوک ائمـه عـلیه‌السلام است ـ که این‌ بحث‌ مقاله‌ مبسوطی را طالب است ـ اما به اختصار می‌توان گفت که فقه شیعی در روند‌ حرکت‌ تکاملی خود پیوسته در گریز از جمودگرائی و ظاهرپذیری به سوی عقل گرائی و خردورزی‌ در‌ بطن‌ مـراحلی را پشت سرگذارده است که خود از عوامل پویایی و تحرک در اجتهاد و استنباط

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۷۳)


است‌ و در‌ این شیوه عقل فعال است نه تماشاگر و منفعل.

لذا مباحثی چون طرح‌ مستقلات‌ عقلیه‌ و غیرمستقلات، قاعده ملازمه و شیوه کاربرد آن، تعریف عـقل مـستنبط که مدرک کلیات است نه در‌ قالب‌ نفسانیات‌ می‌گنجد که شیطنتهای معاویه‌ای در آن گنجانده شود که آن به تعبیر‌ ائمه‌ علیه‌السلام «شیطنت و نکراء» است نه از قبیل عادات یا عاطفیات یا احساسات و جزئیات اسـت کـه توجیهات‌ فردی‌ و محدود بر آن قابل انطباق باشد. بلکه آرای محموده‌ای است که همه‌ عقلا‌ آن را باور دارند.

همه این مباحث‌ دلالت‌ بر‌ اهمیت و نقش‌آفرینی عقل در استنباط حکم شرع‌ دارد‌. مضاف بر مـتون و روایـات متعددی که چون مباحثه مفصل امام هفتم علیه‌السلام با‌ هشام‌ که در ابتدای کتاب اصول‌ کافی‌ آمده و کلمات‌ حکیمانه‌ای‌ که‌ خصوصا از امیرمؤمنان علیه‌السلام در این‌ زمینه‌ وارد است.

مثلاً می‌فرماید:

«کفاک مـن عـقلک مـا اوضح لک سبیل غیک‌ من‌ رشـدک».(۱۶)

و نـیز فـرمود:

«العقل غریزه‌ تزید بالعلم و التجارب».(۱۷‌)

و مراد‌ از غریزه همان سرمایه فطری‌ است‌ برای انسان.

و نیز فرمود:

«العقل شرع من داخل و الشرع عـقل مـن خـارج»(۱۸‌)

و بعضی‌ از اصولیین چون شیخ انصاری‌ در‌ اصول‌ بدین عـبادت بـسیار‌ تمسک‌ جسته‌اند.

و نیز فرمود:

«للانسان‌ فضلان‌ عقل و منطق فبالعقل یستفید و بالمنطق یفید.(۱۹)

اشاره به اینکه دو فضیلت ممتاز برای‌ انـسان‌ اسـت کـه بایکی طلب فواید و درک‌ حقایق‌ علمی می‌کند‌ و با‌ دیگری‌ کـه منطق است مطالب‌ خود را برای دیگران بازگو می‌نماید و دیگران را بهره‌مند می‌سازد. لذا شرط تفکیک برای هر‌ انسانی‌ عقل اسـت و در تـمام ابـواب فقهی‌ در‌ راس‌ شرایط‌ عامه‌ تفکیک قرار می‌گیرد‌. و برای‌ استنباط حکم هـم از ادله اربـعه برای مجتهد است.

ح: ممانعت از اجتهاد ناصواب و مبتنی بر رأی‌ و تأویل‌:

اگر‌ چه نطفه اجتهاد به رأی بـلافاصله بـعد‌ از‌ پیـامبر‌ اکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌ در‌ ماجرای سقیفه شکل گرفت و کم‌کم به صورت یک روش فقهی در مـیان اهـل سـنت قوت گرفت و استناد به قیاس و استحصال و استصلاح و اجتهاد بر تأویل و تأول رواج یافت‌ تا بـدانجا کـه مـوجب انسداد باب اجتهاد گردد، لیکن امامان معصوم علیه‌السلام از همان ابتدا چه در ناحیه اعتقادات و چـه در نـاحیه تدوین احکام به مخالفت جدی با این شیوه‌ غلط‌ پرداختند و در برابر اندیشه‌های التـقاطی و آمـیخته بـا تمایلات نفسانی در

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۷۴)


ترویج حکم خدا، شدیدا ایستادگی نمودند. لذا در حفاظت از کتاب و سنت و نفی بدعت و آمـوزش اجـتهاد صحیح پیوسته تلاش‌ نمودند‌ و با جامعیتی که برای قوانین دینی قائل بودند و بـه رسـالت جـاودانی و جهانی اسلام بواسطه «هدی للعالمین» و «و لا رطب و لا یابس الاّ فی کتابٍ‌ مبین‌»(۲۰) می‌اندیشند، به فقیهان و علمای‌ شـیعی‌ راه و مـنش اجتهاد صواب را پیوسته تعلیم می‌دادند. به‌گونه‌ای که در کتب روایی با ابوابی تـحت عـنوان «» شـکل گرفت.

نمادی از اهتمام امام علی‌ علیه‌السلام‌ بر شیوه‌های استدلال صحیح‌

اولین‌ کسی که بر ایـن مـسأله اهـتمام جدی فرمود، امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بود لذا از طرفی اسلوب اجتهاد صحیح و مطلوب را بـه صـحابه تعالیم می‌فرمودند و از طرفی در برابر اجتهاد باطل‌ و محو‌ آن ایستادگی می‌نمودند.

در قضاوتهای علی علیه‌السلام از این نمونه‌ها فراوان اسـت. یـا به فرمانداران خود مثل «قثم بن عباس» والی مکه می‌فرمود:

«هر صبح و شـام مـجلسی را با حضور‌ خود‌ برای مردم‌ فراهم کـن. پس کـسانی کـه استفتا می‌کنند برایشان فتوی بده و جاهلان را آمـوزش و بـا عالمان شهر به‌ مباحثه و مذاکره علمی بپردازد.»(۲۱)

و در حکمی از احکام فقهی حضرت‌ مطلع‌ مـی‌شوند‌ کـه دو قاضی دو نوع حکم صادر کـرده‌اند در یـک موضوع و قـاضی القـضاه شـهر نظر هر دو ‌‌را‌ تصویب نموده به مـنشا اعـتراض می‌فرماید:

«این چه رفتار نادرستی است آیا خدا‌ ایشان‌ را‌ به اختلاف (در یـک حـکم قطعی) امر کرده؟ در حالی که خدای آنـها و کتاب و پیامبرشان واحد‌ اسـت. چـگونه مخالف کتاب و سنت نبوی رأی داده‌اند؟ آیـا خـدا آنان را از این‌ عمل بازداشته ولی آنان‌ به‌ مخالفت برخاسته‌اند؟!! یا اینکه دین خدا ناقص بـوده و ایـنان می‌خواهند کامل کنند؟! در حالیکه آنان حـق جـعل نـدارند و دین خدا کـامل اسـت. آیا آنان شریکان خـدا در جعلند؟ تـا هر چه می‌خواهند به نام‌ حکم دینی بگویند و خداوند به گفته آنان رضایت دهد؟ … آیـا پیـامبرش در ابلاغ کوتاهی کرده؟ و حال آنکه خداوند مـی‌فرماید: مـا از بیان هـیچ چـیزی در قـرآن فروگذار نکرده‌ایم و بیان کـامل هر چیزی در‌ قرآن‌ است و این آیات قرآن است که بعضی بعض دیگر را تصدیق و تکمیل مـی‌نماید و در آن اخـتلافی نیست.»(۲۲)

لذا تأکید بر ارائه حکم به قـرآن و از قـرآن اسـتخراج حـکم نـمودن‌ و جمع‌ بین ادله و آیـات کـردن از شیوه‌های مستمر عملی و نظری حضرت بوده است چنانکه در یکی از داوریها در مورد زنی که متهم به زنـا از سـوی شـوهر خویش بود‌ با‌ جمع بین دو آیه از آیـات قـرآن کـریم(۲۳) «اقـل دوران حـمل» را کـه شش ماه است استنباط و استخراج نمودند.

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۷۵)


موارد مذکور بعضی از اسلوبها و شیوه‌های استفاده از متون‌ آیات‌ و روایات‌ به لحاظ برداشت صحیح و استنباط‌ مطلوب‌ و علمی‌ و عقلانی و مشروعی است که در بـین فقیهان و اندیشمندان و مفسران علوم اسلامی رایج است.

در موضوع مورد بحث ما یعنی «جایگاه زن‌ در‌ نهج‌البلاغه‌» و در شناخت درست کلام مولی علی علیه‌السلام از‌ این‌ شیوه علمی قطعا مستثنی نیست.

وگرنه حکم «نـؤمن بـبعض و نکفر ببعض» را دارد. که نه با شیوه قرآنی همخوانی‌ و نه‌ با‌ شیوه عقلانی همگرایی دارد و نه با سیره عملی مولی امیرالمؤمنین‌ علیه‌السلام و نه با آموزه‌های علمی حضرت هماهنگی دارد.

پس بایستی با نـگاهی جـامع و بدور از تعجیل و تعصب و سطحی‌نگری‌ و جمود‌ و التقاط‌ به مقام داوری و استنباط بپردازیم. آیا کسی که نام دختر خویش‌ را‌ «زینب» یعنی زینت پدر می‌گذارد و او ملقب به «عـقیله» بـنی‌هاشم، یعنی اندیشمندترین و در میان اقوام عـرب‌ شـناخته‌ می‌شود‌. نظریه نقصان عقل را به صورت یک کبرای کلی و یک قضیه حقیقیه‌ برای‌ همیشه‌ ارایه می‌دهد؟ مردی چون علی علیه‌السلام که نسبت به همسرش زهـرا عـلیهاالسلام آنقدر تکریم می‌نماید‌ و بـه‌ جـایگاه‌ ارزشی و علمی و پرهیزگاری او در کلمات و اشعار آن همه ارج می‌نهد. آیا بصورت یک‌ قضیه‌ موجبه کلیه به مخالفت صریح با

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۷۶)


دغدغه‌های دینی و شیوه‌های علمی و عملی خود می‌پردازد‌. و یا‌ آنکس‌ که حتی راجع بـه فـضّه خادمه کلامی را می‌گوید که یادآور کلام پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌ راجع‌ به سلمان است که «اللّهم بارک لفضّنا» و فضه را در ردیف اهل البیت‌ می‌شمارد‌ و با‌ او به مباحثه علمی و شیوه تخصصی علم کمیا مـی‌پردازد. چـنین بیانی را بـه صورت فراگیر‌ به‌ همه بشریت عرضه می‌دارد؟! و مگر نه اینکه در قرآن کریم بالاترین مدحها راجع‌ به‌ همین‌ انـسان است، که او از مقام کرامت «کرمنا بنی آدم» و «احسن تقویم» و «نفتختُ فیه مـن‌ روحـی‌» و «جـاعلٌ‌ فی الارض خلیفه، و… برخوردار است.

درباره همین انسان هم آیاتی چون:

«انّ‌ شرالدّوابّ‌ الصّم البکم الذین لایعلمون».(۲۴)

«و اولئک کـالانعام ‌ ‌بـل هم اضلّ» «و انّ الانسان لفی خسر» آمده. حال‌ نحوه‌ جمع ما در اینگونه آیـات چـگونه اسـت و شیوه‌هایی چون عام خاص و مطلق‌ و… و حاکم‌ و محکوم کاربردش کجاست؟

اگر اینجا از شیوه‌های صحیح‌ علمی‌ برخورداریم‌، در کـلمات علی علیه‌السلام هم همین سبک‌ و سیاق‌ لازم است.

اکنون با توجه به این مـبادی و مبانی، سراغ بحث اصـلی مـی‌رویم‌.

«جایگاه‌ انسان در اندیشه‌ها و مکاتب»

کنکاش‌ از‌ جایگاه زن‌ در‌ اندیشه‌ وحیانی مستلزم دریافت صحیح از مفهوم‌ انسان‌، جایگاه او، رسالت و وظایفش در عرصه زندگی است. و از آن جهت که‌ نگرشها‌ همیشه بر پایه بینشها شکل می‌گیرد‌ و نوع نـگاه هستی‌شناسانه در‌ هر‌ مکتبی ارتباط مستقیم با تعاریف‌ آن‌ از موجودات و کیفیت حیات آنها دارد، لذا تعریف انسان و مفهوم آن در اندیشه‌ الهی‌ و مکاتب توحیدی تفاوت ماهوی با‌ تعریف‌ انسان‌ با نگرش غیردینی‌ دارد‌. در فرهنگهای مادی که‌ اسـاس‌، اصـالت انسان بریده از وحی است و اندیشه فقط بر پایه معارف حیات مادی شکل‌ می‌گیرد‌ و حیات ماورائی در ترسیم شاکله او‌ به‌ فراموشی سپرده‌ می‌شود‌.

انسان‌ تعریف ناقص و هویتی مجهول‌ دارد. لذا اندیشمندان علوم مختلف دائمـا ایـن مسأله را به بشریت گوشزد کرده‌اند، که فقط‌ با‌ مفاهیم زمینی و مادی و معادلات و محاسبات ظاهری‌ نمی‌توان‌ به‌ عمق‌ ادراک‌ مفهوم واقعی انسان‌ پی‌ برد و علم بریده از واقعیات وحیانی در ترسیم مـفهوم حـیات انسانی عاجز است.

آلکسیس کارل فیزیولوژیست‌ و جراح‌ و زیست‌شناس‌ معروف فرانسوی در پی ممارستهای خود در‌ عرصه‌ شناخت‌، انسان‌ در‌ کتاب‌ معروف خود می‌گوید: «این مفاهیم انتزاعی از درک واقعیت در مورد آدمی ناتوان است، زیرا هـنوز نـکات پرارزش و مـهمی در تاریکی باقی مانده و کالبدشناسی و شـیمی و فـیزیولوژی و روانـشناسی‌

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۷۷)


(Psychology) و علم تربیت (Pedagolgy) و تاریخ و علم‌الاجتماع (Sociology) و اقتصاد و رشته‌های [فرعی] آنان به کنه وجود آدمی نمی‌رسد، پس انسانی که متخصصین هر رشته از این علوم مـی‌شناسند نـیز واقـعی نیست؛ بلکه‌ شبحی‌ است ساخته و پرداخته تکنیکهای هـمان عـلم… ما امروز وارث گنجینه‌هایی از اطلاعات دانشمندان و عرفا و شعرا هستیم [لیکن [هنوز به اطلاعات ناقص در مورد انسان دسترسی نداریم و هنوز شـناسایی مـا‌ از‌ خـود نواقص زیادی دارد.»

و او در یک نگاه نقادانه می‌گوید: اگر گالیله، نیوتن، لاووازیـه نیروی فکری خود را صرف مطالعه بر روی بدن‌ و روان‌ آدمی کرده بودند، شاید نمای‌ دنیای‌ ما با امروز فـرقهای زیـادی داشـت. بنای معظم و خیره‌کننده تمدن جدید بوضع اسفناکی درآمده چون بدون تـوجه بـه سرشت و طبیعت و احتیاجات حقیقی انسان بالا‌ رفته‌ است.(۲۵)

و نیز همو‌ در‌ تصویر ناقص سیستمهای حکومتی و افکار نـوین بـعد از رنـسانس می‌گوید: انسانی که هدف اصول انقلاب کبیر فرانسه است و انسانی که در رویـاهای «مـارکس» و «لنـین» باید اجتماع آینده را بسازد، هر‌ دو‌ غیرواقعی است از یاد نبریم که قوانین مناسبات آدمیان هـنوز شـناخته نـشده است.

او در پایان کتاب پس از بیان اعترافات تلخ و فراوان می‌گوید: «باید بپاخاست و پیشروی کرد و خود را‌ از‌ قـیود تـکنولوژی‌ رهانید و تمام نیروها و استعدادهای سرشتی خود را به فعالیت واداشت… دنیایی که مولود خـطای عـقل و جـهل ما‌ از آدمی است، بکار ما نمی‌آید. سازش با چنین محیطی برای‌ ما‌ ممکن‌ نـیست و بـنابراین باید علیه آن طغیان کرد و ارزشهای آن را تغییر و آن را فراخور آدمی ساخت.»(۲۶‌)

‌‌آری‌ وقتی انسان بـه بـهانه عـلم، دین را کنار گذارد و بین دیانت و سیاست، دنیا‌ و آخرت‌، ماده‌ و معنا، عقل و وحی، گسل ایجاد نـماید، اگـرچه در فرایند حرکت تکاملی خود کسانی چون «کارل‌» و «منتسکیو» و «روسو» خواستند بسیاری از نـقیصه‌های فـردی و اجـتماعی را سامان دهند، لیکن چون‌ ندای حق‌طلبانه فطرت و طبیعت‌ انسان‌ نادیده گرفته شد و انسان یک مـخلوق زمـینی و مـحصور در زندگی ماده محسوب گردید، یک روز به عوارض نظریه داروینیسم مبتلا گردید و مـوجودی فـزونخواه و قدرت‌طلب بر اساس قانون تنازع بقاء معرفی شد‌، و بمثابه حیوانی زبردست و تکامل یافته معادلاتش، بر مـحور مـنافع و سود شکل گرفت، لذا پاسخگویی به ندای وجدان، اخلاق انسانی، رعایت ضعفا از اوصـاف بـردگان و زیردستان شد و فریضه قدرت بیشتر، حاکمیت… انـدیشه‌ جـنگهای‌ جـهانی را شکل داد.

و دیگر روز اندیشه فرویدیسم و حاکمیت غرایز و امـیال شـهوانی اصالت یافت

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۷۸)


و ناکامیهای جنسی منشاء عقده‌های روانی بشر معرفی شد و روز دیگر مکاتب مـارکسیستی مـحور زندگی را خوراک‌ و پوشاک‌ و مسکن مـقرر نـمود و دین را افـیون جـوامع انـگاشت. لذا بشریت در حلقوم جبر مکاتبی قرار گـرفت کـه همه قیود و ارزشهای انسانی، نماد زنجیر و محدودیت پیدا کرده و کار بشریت امـروزه‌ بـه‌ جایی رسیده که هیچ قانون رسـمی و بین‌المللی نمی‌تواند مانع مـقاصد حـیوانی او گردد.

انسان‌شناسی در اندیشه دینی و نـگاه عـلی علیه‌السلام

اگر چه این موضوع خود سعه خاصی دارد و گستره‌ آن‌ در‌ این گفتار نـمی‌گنجد امـا به‌ مناسبت‌ بحث‌، گزیده‌ای از تـعابیر و تـعاریف ارایـه می‌گردد.

در اندیشه دیـنی ذات اقـدس کردگار که «احسن الخـالقین» اسـت و در خلقت انسان خود را‌ به‌ «فتبارک‌ اللّه احسن الخالقین»(۲۷)متصف می‌نماید و علت این‌ اتصاف‌ را در جامعیت خـلقت انـسان بیان می‌دارد آنجا که پس از اتمام مـراحل خـلقت مادی او مـی‌فرماید:

«ثـم انـشأناه‌ خلقا‌ آخر‌ فتبارک الله احـسن الخالقین».(۲۸)

زیرا که او عصاره خلقت‌ است و هویت او آمیخته‌ای از ملک و ملکوت، ماده و معنا و از همه عوالم هـستی بـهره‌مند است.

لذا به تعبیر‌ کلام‌ علی‌ عـلیه‌السلام :

«اتـزعم انـّک جـرم صـغیر و فیک الطوی عـالم اکـبر».

آیا انسان‌ گمان‌ می‌دارد که جرم کوچکی است و حال آنکه عالم اکبر در او منطوی و پیچیده شده. اشـاره بـه‌ عـظمت‌ و پیچیدگی‌ خلقت او دارد.

در تعبیر دیگری فرمود که «خـداوند مـلایک را آفـرید‌ و در‌ آنـان‌ نـعمت عـقل را قرار داد بدون شهوت و از طرفی بهیمه و حیوانات را آفرید و در‌ آنان‌ غرایز‌ و شهوات را قرار داد بدون عقل. اما در انسان ترکیبی از هر دو اینها‌ نهاد‌، پس آنکس که عقلش بر قوای شهوانی و غرایز غـالب است، او از ملایک‌ برتر‌ و آنکس‌ که عقل را تحت قدرت غرایز نهاد از حیوان پست‌تر است.

لذا اگر وصف‌ «تبارک‌ الله احسن الخالقین» بدنبال خلقت انسان آمده و حال آنکه قرآن به عجایب خلقت‌ بسیاری‌ از‌ مـوجودات اشـاره می‌کند و نیز اگر می‌فرماید:

«لقد خلقنا الإنسان فی احسن تقویم، ثمّ رددناه اسفل‌ سافلین‌».(۲۹)

اشاره به اینکه اگر منزلگاه او پائین‌ترین مرحله و متصف به دنیاست‌، لیکن‌ بهترین‌ صورت خلقت در او قـوام یـافته و نیز سایر آیاتی که از کرامت انسان و فضیلت و شرافت‌ او‌ سخن‌ به میان می‌آید و به عنوان خلیفه الله «و جعلناکم خلائف الارض»(۳۰) معرفی‌ می‌شود‌. همه و همه تعریف هـویتی اسـت که در اندیشه دینی برای انـسان (اعـم از زن و مرد)

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۷۹)


مطرح‌ است‌ یعنی او سفیری است که چند روزی به زمین هبوط می‌کند، تا‌ درصدد‌ آبادی و عمران و صلاح و فلاح برآید «واستعمرکم فیها‌» را‌ محقق‌ سازد و بـه تـعبیر امیرمؤمنان انسان رسالت «خـلفاءُاللّه‌ فـی‌ ارضه و الدّعاه إلی دینه»(۳۱) دارد و بر همین اساس است که وقتی ملایک‌ در‌ خلقت انسان به زبان تکوین‌ می‌گویند‌:

«اتجعل فیها‌ من‌ یفسد‌ و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک».(۳۲‌)

خداوند‌ می‌فرماید: «انّی اعلم مـا لا تـعلمون» غایت خلقت او نه مفسده است‌ نه‌ ریزش خون. بلکه او خلیفه و حامل‌ «نفختُ فیه منْ روحی‌»(۳۳‌) و تحقق ارزشها در روی زمین‌ به‌ اراده و اختیار و انتخاب خویش است.

لذا تفسیر خواجه طوسی در باب سوره عصر‌ آنـ‌ اسـت که اگـر عصاره خلقت‌ به‌ خسران‌ مبتلا می‌شود دلیل‌ آن‌ است که او از‌ حکمت‌ خلقت خویش فاصله می‌گیرد و معنای لفـی خسر: ایْ الاشتغال بالامور الطبیعیه و الاستغراق بالنفوس البهیمیّه‌ «الاّ‌ الذین آمنوا» ای الکـاملین فـی القـوه‌ النظریه‌ «و عملوالصالحات» ای‌ الکاملین‌ فی‌ القوه العملیه «و تواصوا بالحق‌» ای الذین یکملون عقول الخلایق بالمعارف النظریه و «تواصوا بـالصبر» ‌ ‌ای الذیـن یکملون اخلاق الخلایق و یهذّبونها‌».(۳۴‌)

و تفسیر کلام علی علیه‌السلام در نهج‌البلاغه‌ که‌ می‌فرماید‌: «نحن‌ صـنایع‌ الله و النـاس بـعد‌ صنایع‌ لنا». (ک ۲۸/۱۱)، اشاره به این است که انسان واقعی ثمره وجود و عصاره عالم ایجاد اسـت‌ و صنع‌ پروردگار‌ در او منعکس و او سازنده دیگران و منشأ‌ تحول‌ و حرکت‌ برای‌ همه‌ انسانهاست‌، لذا تعبیر «العـصر» در ابتدای سوره با تـعاریف بـعدی از این منظر بسیار پرمفهوم و رسالت‌ساز است یعنی عصاره هستی آنگاه مفهوم واقعی خود را می‌یابد که از‌ غلاف مادی‌گرایی صرف پرگناه بهیمیت خارج شود و به کمال ایمان نایل آید سپس درصدد به فـعلیت رساندن اندیشه‌های نظری برآید و سپس رسالت سازندگی دیگران برعهده می‌گیرد «و تواصی به حق و تواصی‌ به‌ صبر» مشی او می‌گردد.

اینجاست که قرآن کریم هدف خلقت و غایت قصوای ایجاد و حیات بشر را «لنبلوکُم ایـُّکم احـسن عملاً»(۳۵)، می‌شمارد یعنی انسانی که مظهر صفات احسن الخالقین‌ است‌ و در «احسن تقویم»(۳۶) هویت یافته و «احسن الحدیث»(۳۷) کتاب اوست مامور به تحقق «احسن عملاً» در خودسازی و اصلاح دیگران است. حال چنین‌ انـسانی‌ عـشق به اصلاح‌گری دارد و به‌ نجات‌ همه انسانها علاقمند است و جنسیت نه در رسالت او نه در اهداف او نه در اعمال و نه در نیات او تأثیری ندارد لذا در‌ تمامی‌ مضامین آیات و روایت مخاطب‌ انسان‌ بما هو انسان فـارغ از جـنسیت مردگرایی و زن‌گرایی است. و بیشتر ناظر بر

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۸۰)


وجود ارزشهاست.

اتحاد در هویت عامل اتحاد در رسالت و دسته‌بندی آیات

نوع خطابات قرآن کریم که محور استدلال‌ در‌ شیوه‌های استنباط است چه در خطابات عام و بـین‌المللی و فـرامکانی و زمـانی که به صورت «یا ایـها الانـسان» یـا «یا بنی آدم» آمده، و چه در خطابات خاص و درون دینی که با «یا‌ ایها‌ الذین آمنوا‌» آغاز می‌شود، منشأ رسالت فردی و جمعی را انسان و نـفس انـسانی و حـقیقت او می‌شمارد، لذا در پاسخگویی به‌ مسؤولیت هم می‌فرماید: «کلُّ نـفسٍ بـما کسبت رهینهٌ»(۳۸) یا «و کلُّ‌ انسانٍ‌ الزمناه‌ طائرهُ فی عُنُقِهِ و نخرج له یوم القیامه کتابا یلقیه منشورا»(۳۹) و «لیس للانسان الاّ ما سـعی و أن ‌‌سـعیهُ‌ سـوف یری»(۴۰)، «کلُّ إمرءٍ بما کسب رهینٌ».(۴۱)

در نفی تکلیف خارج‌ و از‌ وسـع‌ و قرآن انسان می‌فرماید:

«لا تکلف نفسٌ الا وسعا لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت».(۴۲‌)

و «لا نکلّف نفسا الا وسعها و لدینا کتاب یـنطق بـالحق»(۴۳)

کـه در تمامی‌ این آیات منطقی بودن‌، عقلانیت‌، اشتراک در تکلیف بواسطه اشتراک در هـویت، نـفی صعوبت و شدت در قوانین شریعت کاملاً مشهود است. و مقام مسئول انسان بماهو انسان است لذا هیچ اشارتی بـه جـنسیت نـدارد.

در دسته دیگری‌ که از موصول مشترک برای نفوس انسانی استفاده شده شیوه اسـتدلال بـه هـمین منوال است.

«مثلاً منِ اهتدی فقدْ یهتدی لنفسه و من ضلّ فقل انّما انا مـن المـنذرین».(۴۴)

«و مـن شکر‌ فانّما‌ یشکر لنفسه و من کفر فانّ ربّی عنّی کریم».(۴۵)

«و من تزکّی فانما یـتزکی لنـفسه».(۴۶)

«و من جاهد فانّما یجاهد لنفسه».(۴۷)

در اینجا هم بنا بر استقراء تام مخاطب و مـبدأ‌ مـسوولیت‌ نـفس انسانی است همان نفسی که در سوره شمس بعد از پنج قسم پیاپی می‌فرماید:

«و نفسٍ و مـا سـوّیها فالهمها فجورها و تَقویها قد افلح من زکّیها و قد خاب من دسّیها‌» نفسی‌ کـه خـدا آن را مـلهم به فجور و تقوی نموده و بواسطه نعماتی مانند اراده و انتخاب و اختیار و عقل و فطرت گاه انسان درصدد فـلاح آن بـرمی‌آید و گاه در به هلاکت رساندن آن‌ تمام‌ توان‌ را به کار می‌بندد.

در‌ دسته‌ سـوم‌ صـراحتا بـه نفی تأثیر جنسیت در تکامل بشری و رسیدن به سعادت اشاره و تصریح می‌نماید و می‌فرماید:

«من عمل صـالحا مـن ذکـرٍ او‌ اُنثی‌ فهو‌ مؤمن فلنحیینّهُ حیوهً طیبه و لنجزینّهم اجرهم باحسن ما‌ کانوا‌ یـعملون».(۴۸)

در ایـنجا در عین آنکه نجات و رمز موفقیت زندگی را ایمان و عمل صالح و

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۸۱)


رسیدن به حیات طیبه‌ معرفی‌ می‌نماید‌، بـه روشـنی جنسیت را در تشخیص راه منتفی می‌شمارد، بلکه‌ شرایط عامه تکلیف و ملاکات مشترک بنیان ایـن حـرکت معرفی می‌شود.

یا می‌فرماید: «یا ایها النـّاس انـّا خـلقناکم من‌ ذکر‌ و اُنثی‌ و جعلناکم شعوبا و قبائل لتـعارفوا انـّ اکرمکم عندالله اتقیکم».(۴۹)

ملاک برتری‌ تقوای‌ است نه جنسیت.

و در سوره آل عمران وقتی در آخـرین آیـاتی که راجع به وصف اولیـ‌ الالبـاب‌ است‌ و پیـامبر عـظیم‌الشان دربـاره این آیات فرمود:

«ویلٌ لمن قـرأها و لم یـتفکّر فیها‌».

پس‌ از‌ بیان ویژگی‌های ایشان و همگنانی تعبد و تفکر در ایشان و شیوه دعایشان و بـیان ادعـیه آنان که‌ می‌گویند‌: «ربّنا‌ ما خـلقت هذا باطلاً سبحانک فـقنا عـذاب النار…»

در پایان پنج ربّنا مـی‌فرماید:

«فـاستجاب‌ لهم‌ ربُّهم انی لا اُضیع عمل عاملٍ من ذکرٍ او انثی بعضکم من بعض‌ فـالذین‌ هـاجروا‌ و أُخرجوا من دیارهم و اُوذوا فی سـبیلی…».(۵۰)

خـداوند دعـای این بندگان (اولوالالبـاب، چـه زن‌ و چه‌ مرد) را بـه خـوبی اجابت می‌نماید و هیچگاه عمل انسانهای نیکوکردار و ارزش‌مدار را ضایع‌ و محو‌ نمی‌سازد‌ و پاداش هجرت و تلاش آنان مـحفوظ مـی‌باشد. ولی «بعضکم من بعض» تصریح به ایـن دارد کـه‌ در‌ اصل وجـود یـکی هـستند اگر چه در عالم ایـجاد بعضی از بعض‌ دیگرند‌.

این‌ آیه بیان مهاجرت علی بن ابی‌طالب همراه فواطم است (فاطمه بـنت رسـول‌الله( علیهاالسلام ) و فاطمه بنت‌ اسد‌ و فاطمه‌ دخـتر زبـیر) در ایـن آیـات نـه تعبد و تفکر، جـنس خـاص قرار گرفته‌، نه‌ مراحل تکامل و نه پاداش و اجابت دعا، چنانچه در بعضی موارد به استجابت خاص دعای زنـان اشـاره‌ دارد‌ چـنانچه در همین سوره درباره همسر عمران و مادر مـریم مـی‌فرماید:

«فـتقبّلها ربـُّها‌ بـقبولٍ‌ حـسنٍ و انبتها نباتا حسنا».(۵۱)

خدا دعای‌ مادر‌ مریم‌ را درباره دخترش به خوبی پذیرفت و ثمره‌ او‌ را به بهترین صورت پرورش داد. از همه مهمتر آنکه در مسأله الگوسازی‌ الگوهایی‌ را از زنان برای تمام‌ تاریخ‌ بـشریت مثال‌ می‌زند‌ که‌ در مباحث بعد مبسوطا بدان اشاره‌ می‌شود‌.

که نتیجه بررسی دقیق در این آیات آن است که لازمه اشتراک‌ در‌ مسوولیت و مؤاخذه و همپایی رشد و کمال، اشتراک‌ در برخورداری از مواهب‌ عقل‌، اندیشه، درک، اخـتیار و سـایر شرایط‌ تکلیف‌پذیری‌ است.

چنانچه در دسته‌ای دیگر از آیات به صورت تفصیلی می‌فرماید:

«انّ المسلمین‌ و المسلمات‌ و المؤمنین و المؤمنات و القانتین و القانتات و الصّادقین‌ و الصّادقات‌ و الصّابرین‌ و الصّابرات و الخاشعین و الخاشعات‌… اعداللّه‌ لهم مغفرهً و

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۸۲)


اجرا عـظیما‌».(۵۲‌)

در ایـنجا هم صراحتا می‌فرماید سبقت در اعمال و افعال شایسته است که مغفرت و اجر‌ عظیم‌ را در درگاه پروردگار در پی‌ دارد‌ و جنسیت هیچ‌ تاثیری‌ نه‌ در نفس تکلیف، نه‌ در نـوع پاداش دارد. بـلکه نردبان کمال در فراروی هر دو اسـت و هـر انسانی «امّا‌ شاکرا‌ اوْ کفورا»(۵۳) را خود می‌سازد‌. و ابزار‌ هدایت‌ و رشد‌ در‌ اختیار همه هست‌، بلکه‌ این مسوولیتها طالب آن است که امکانات ارتقاء و آموزش و پیشرفت در یک جـامعه اسـلامی علی السّویه‌ بین‌ مـردان‌ و زنـان تقسیم گردد.

لذا در دسته دیگری‌ از‌ آیات‌ که‌ سخن‌ از‌ زوجیت به میان می‌آید اگرچه تفاوت در جنسیت و آثار آن را نسبت به بعضی از تفاوتها ـ که آن هم نه از باب تبعیض بلکه از باب تناسب‌ و حکمت در آفرینش ـ بـیان مـی‌نماید لیکن در همان آیات هم اشاره به سنخ واحد در اصل آفرینش انسان و هویت او و سپس تقسیم در جنسیت به مرد و زن می‌نماید که منشاء‌ زوجیت‌ به کالبد خاکی برمی‌گردد و اینکه در عالم ماده تمامی اشـیاء از اصـول و نظام هـماهنگ و قوانینی خاص برخوردارند که یکی از این قوانین اصل حاکمیت زوجیت بر عالم ماده است‌ و انسان‌ هم از آن جـهت که باید روی کره خاکی زندگی و نشو و نما نماید پس از این قانون کـلی مـستثنی نـیست لذا در اینجا‌ به‌ مناسبت بحث به صورت اختصار‌ به‌ بحث از زوجیت و آثار آن می‌پردازیم.

اصل زوجیت در قوام عالم مـاده

‌ ‌عـالم امکان در تمامی ابعاد و زوایای خلقتش از علیت و قانونمداری و اصولمندی برخوردار‌ است‌ که یکی از ایـن‌ اصـول‌ اصـل زوجیت است لذا قرآن بعنوان یک قاعده عام و فراگیر می‌فرماید:

«و من کل شی خلقنا زوجین لعـلّکم تذکّرون».(۵۴)

«یا سبحان الذی خلق الأزواج کلّها».(۵۵)

انسان که خلیفه خداست‌ و روح‌ الهی دارد چون رسـالت احیا و اصلاح و عمران را دارد نـیاز بـه کالبد و مرکب مادی دارد که این کالبد یا مذکر است یا مونث، لذا قرآن کریم آنجا که سخن از‌ مونث‌ است هر‌ دو را حاصل یک نفس می‌شمارد و تعدد در هویت مطرح نیست و آن همان نفس انسانی اسـت که‌ قبلاً بدان اشاره رفت و در بعضی از آیات مبیّن زوجیت بیان‌ سنج‌ وجودی‌ واحد و جنس متعدد می‌نماید.

مثلاً می‌فرماید:

«و من آیاته اَن خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها».(۵۶‌)

‌‌یعنی‌ همسران شما بـه لحـاظ اصل شاکل خلقت از نفس واحده هستند اما به‌ لحاظ‌ جنسیت‌ ـ دوتایی ـ زوجند. لیکن آرامش شما در پیوستگی و وابستگی شماست و اصل قوام و دوام موجودات در عالم‌ بر پایه زوجیت

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۸۳)


است. و سلام و قوام اجتماعی انـسانها از سـلامت و قوام نکاح و خانواده‌ و زوجیت سالم سرچشمه می‌گیرد‌.

لذا‌ در بعضی از آیات مثل آیه اول سوره نساء «نفس واحده» آمده و آن همان «و نفس و ما سوّیها» است و ذات اقدس کردگار که «الّذی اعطی کلَّ شی‌ءٍ خلقه»(۵۷) و «الّذی خـلق فـسوّی‌ و الّذی قدّر فهدی»(۵۸) است بر پایه حکمت و علم و قدرت و توجه به لوازم و ضرورتهای خلقت، هم می‌آفریند و هم تسویه و اعتدال برقرار می‌کند و هم زیبا تقدیر و تعدیل می‌نماید، چون احسن الخالقین است‌. و در‌ خـلقت او نـقصان و کـژی و تعدی و تفریط هرگز وجود نـدارد کـه «مـاتری فی خلق الرّحمن من تفاوت».(۵۹)

لذا امر به «فارجع البصر ثم ارجع البصر کرّتین»(۶۰) می‌نماید تا او‌ به‌ بصیرت لازم برسد و به گونه‌ای مـستدل و مـنطقی و مـعقول به ضرورت نتیجه «هل‌تری من فطور»(۶۱) برسد و «احـسن کـل شی‌ءٍ خلقه» به یقین و اتقان برسد و مخلوقات را به نقیصه و کمبود‌ در‌ اصل خلقت محکوم ننماید مگر آنکه خود موجب تـعدی و نـقصان و شـکاف و تفاوت و تبعیض گردد لذا تعبیر زیبایی از امام حسین علیه‌السلام در دعای عـرفه است که «و سلمته من الزّیاده‌ و النقصان‌» و افراط‌ و تفریط، تعدی و جور در خلقت‌ حکیم‌ راه‌ ندارد که «ما فرّطنا فـی الکـتاب مـن شی»(۶۲) در کتاب تکوین و خلقت، نه در کتاب تشریع و عرصه شریعت از چیزی‌ فـروگذار‌ نـکرده‌.

بنابراین انگاره‌های غلط فکری که در بسیاری از‌ اذهان‌ به نام دین شکل گرفته بایستی تصفیه و تعدیل و بـازسازی و بـازنگری شـود و سنخ نگاه به موجودیت زن «ثانیا و بالعرض» نباشد‌.

لذا‌ در‌ ابتدای ورود به عالم انسان مـاهیت مـادیش یـا به صورت‌ زن شکل می‌گیرد یا به صورت مرد «یهبُ لمن یشاءُ اناثا و یهب لمـن یـشاء الذّکـور».(۶۳)

و نوع شکل‌گیری‌ جنسیت‌ را‌ قرآن کریم به همان مراحل ابتدایی تکوّن مادی نطفه برمی‌گرداند، کـه‌ در‌ تـغییرات نطفه از مرحله‌ای به مرحله دیگر جنسیت حاصل می‌گردد.

«الم یک نطفهً من منّیٍ یـمنی‌ ثـمّ‌ کـان‌ علقهً فخلق فسوّی فجعل منه الزّوجین الذّکر و الاُنثی».(۶۴)

در مراتب تحولات‌ نطفه‌ به‌ علقه در هـمان مـراحل اولیه خلقت که تسویه و تعدیل لحظه به لحظه همراه موجود‌ است‌، زوجیت‌ شـکل مـی‌گیرد و جـنسیت معین می‌شود و حکمت حکیمانه در اینکه به چه کسی دختر بدهد‌ یا‌ پسر و اینکه کدامین نـطفه در طـی مسیر تکامل از جنسیت مردانه برخوردار باشد‌ یا‌ زنانه‌ هیچیک نه بر اراده نـطفه اسـت و نـه صاحب نطفه بلکه به اراده خالق آنهاست‌ که‌ در خلقت توازن و تعادل و تقدیر و تسویه و تناسب بدست اوسـت.

نـکته اسـاسی در ارتقای‌ آدمی‌ در‌ تمامی ادیان اکتساب است اکتساب بر پایه اراده و

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۸۴)


انتخاب و به مـوجب انـتخاب احسن و عمل احسن‌ و حرکت‌ احسن است که به صاحب آن درجه و رتبه می‌دهند و خداوند عرصه و ابزار‌ انـتخاب‌ را‌ یـکسان مقرر فرموده. میدان مسابقه، ابزار سبقت، قابلیت در ارتقاء رتبت را در بندگان ایجاد‌ و سـپس‌ او‌ را بـه حرکت بر اساس عقل و فطرت و شریعت دعـوت مـی‌نماید، تـا او‌ به‌ سعادت و کمال نایل آید لذا رتبه‌ها بـه واسـطه جنسیت تقسیم نمی‌شود بلکه بر پایه انتخاب و عمل‌ احسن‌ است.

بر همین مـبنا بـهشت سکنای اول آدم و حوّا قبل از ورود‌ به‌ زمـین کـه تکوینا در آن جـای گـرفتند‌ بـا‌ بهشت‌ حاصل عمل آنان و بعد از ورود بـه‌ عـرصه‌ دنیا یکی نبود زیرا دومی دستاورد عمل ایشان و اکتساب و انتخاب آنها بـود.

فـلسفه‌ تفاوتهای‌ حقوقی بین زن و مرد

نوع‌ جـنسیت‌ موجودات در‌ عرصه‌ زندگی‌ خـاکی بـنا بر تفاوتهای طبیعی بعضی‌ از‌ تـفاوتها در وظـیفه و تکلیف و حقوق را طالب است یعنی شاکل حقیقی انسان‌ حقیقت‌ واحده‌ای است اما شـاکل حـقوقی او‌ بخشی مشترک و بخشی بالطبع‌ تـفاوتهای‌ جـنسیتی مـتفاوت است که ایـن‌ تـفاوت‌ همان گونه که اشـاره رفـت نه در نفس خلقت تبعیض است و تعدی و نه‌ در‌ نفس تشریع و قانونگذاری مگر خود‌ انسانها‌ عـامل‌ تـعدی و تفریط شوند‌ و نظام‌ تشریع از سیستم خـاص‌ بـهم‌ پیوسته‌ای بـرخوردار اسـت کـه در مجموعه سیستم قانونگذاری وظـیفه هر شخص به تناسب جایگاه‌ او‌ در نظام زندگی مادی است.

در‌ اینجا‌ هم اگرچه‌ تفاوت‌ است‌ ولی تـبیعض و بـی‌عدالتی نیست‌ زیرا نه هر تساوی و تـشابهی عـدالت اسـت و نـه هـر تفاوتی بی‌عدالتی و تـبعیض. چـنانچه قرآن به‌ این‌ اصل عمده در جاهای متعدد اشاره‌ دارد‌:

«هل‌ یستوی‌ الأعمی‌ و البصیر ام هل‌ تستوی‌ الظلمات النـور»، «افـمن کـان مومنا کمن کان فاسقا لایستوون».

از آن کسانی کـه در عـرصه حـقوقی‌ قـوانین‌ را‌ جـزئی و بـدون نظام می‌بینند ایرادات حقوقی وارد‌ می‌کنند‌ لیکن‌ اگر‌ به‌ دقت‌ به نظام قانونگذاری توجه نماید خصوصا در مسایل حقوقی زنان می‌بینند که نه تنها تعدی و تبعیض نیست که در نـظام هماهنگ و تفکر سیستمی زن مثلاً در حقوق‌ مالی از امکانات و ارفاقات بیشتری برخوردار است. و مسأله ارث و دیه نصف، جدای از مسأله مهریه و نفقه و اجرتهای متعددی که اسلام برای او قایل است جدا نیست مضاف بر آنـکه زنـ‌ از‌ ابتدا از مالکیت مستقل برخوردار است و «للرجال نصیب ممااکتسبوا و للنّساء نصیبٌ مما اکتسبن».

در واقع اسلام برای زن دو نوع مالکیت قرار داده: یکی نوع مالکیت اصلی و دیگر مالکیت‌ حمایتی‌ لیکن برای مرد نـوع دوم را قـرار نداده بلکه او بایستی از دستاورد مالکیت

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۸۵)


اصلی خود پیوسته دیون مالی خود را نسبت به‌ خانواده‌ و اهل بینش بپردازد.

از ابتدای‌ برقراری‌ سنت حسنه نکاح مـرد دهـنده است و زن گیرنده در نفس وقوع عـقد، قـبول آن از سوی مرد همراه با تعهد به پرداخت مهریه است‌ و حال‌ آنکه پذیرش زن و ایجاب‌ عقد‌ از سوی او مستلزم چنین پرداختی نیست. و بعد از انعقاد عقد که حـقوق و وظـایف شکل می‌گیرد تمامی مـسوولیتها و حـمایتهای مالی خانواده و زوجه بر عهده مرد است. آن هم مقید به‌ قید‌ «معروف» و یا در مسأله سُکنا می‌فرماید:

«اسْکنوهن من حیث سکنتم من وجدکم ولا تضاروهنَّ لتضیقوا علیهنّ»(۶۵)

اشاره به اینکه بر مـرد واجـب است که درک سکنای زن آن هم‌ در‌ حد مطلوبی‌ که برای خود می‌پسندد و موقعیت زن اقتضا دارد (حتی در دوران عدّه) و حق هیچگونه تعدی و ضرر و مضایقه‌ و ضیق را نسبت به زن ندارد. یا در مسأله نفقه مرد‌ را‌ مامور‌ به قـیام بـرای تدبیر امـور اقتصادی خانواده می‌گرداند تا به خوبی اقدام به تدارک نفقه نماید. و قوامیت ‌‌بدور‌ از تعدی و نفی بر اسـاس «لا تبغوا علیهن سبیلا».(۶۶)

و بر اساس قسط‌ و عدالت‌ مقرر‌ می‌دارد. در چنین سـیستم اقـتصادی قـطعا مرد بایستی برای تدارک چنین مسوولیتی از مایملک خود‌ و بخش مالکیت مستقل خویش برای هزینه خانواده مصرف نـماید ‌ ‌و حـال آنکه در

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۸۶)


ناحیه‌ زوجه او هم از‌ مالکیت‌ استقلالی خود بهره‌مند است و هم از مایملک شوهر در گـذرای زنـدگی مـادی استفاده نماید.

لذا حمایت مالی در نفس شیوه قانونگذاری برای زن به‌گونه‌ای مقرر گردیده که در هیچ سیستم حـقوقی‌ چنین انتفاع و حمایتی وجود ندارد، اگرچه حاکمیت سنتهای غلط اجتماعی زنان را از بهره‌وری مـطلوب از این شیوه قانونگذاری مـنع مـی‌نماید.

بنابراین منشاء تفاوتها نه تنها تبعیض حقوقی نسبت به زن‌ نیست‌، بلکه بر مبنای ارفاق و توجه به رسالتها و روحیات زنان بعضی از مسوولیتها از دوش او برداشته شده و در مقابل رسالت حمایت‌های تربیتی، و تدبیر امور مـنزل بر پایه مودت و رحمت و ارزشمداری‌ و اندیشمندی‌ بر دوش زن نهاده شده یعنی زیرساخت آموزش و پرورش از جانب مادر شکل می‌گیرد و «الجنه تحت اقدام امهات» از این جهت است که مادر با سلوک جهت‌دار خود شاکله‌ هـدایت‌ را شـکل می‌دهد و در انجام این رسالت فارغ از امور اقتصادی خانه و خانواده سیادت و تدبیر داخلی را برعهده دارد و مرد حمایت و ریاست خارجی و اجتماعی را و این همان رعایت اسلوب‌ تناسب‌ محوری‌ بر اساس روحیات و خلقیات زن‌ و مـرد‌ اسـت‌ و لذا استاد متفکر و شهید اندیشمند مطهری در تبیین «فضل اللّه بعضهم علی بعض» می‌گوید: عبارت قران که فرموده است «بما فضل‌ اللّه‌ بعضهم‌ علی بعض» و نفرموده است «بما فضلّ اللّه الرجال‌ علی‌ النـساء» نـاظر به این است که بعضی بر بعضی برتری دارند و نگفته است مردان بر زنان چون خواسته بگوید‌ برتری‌هایی‌ مرد‌ بر زن دارد و برتری‌هایی زن بر مرد دارد و لازمه این‌ دو برتری حکومت مرد اسـت بـر زن… یـعنی به مرد بنا به فـضیلتهایش مـزایایی داده کـه بر طبق‌ آن‌ به‌ درد حکومت خارج خانواده می‌خورد و به زن بنا به فضیلتهایش مزایایی‌ داده‌ شده که به موجب آن شایسته اداره داخل خـانواده اسـت.(۶۷)

و آیـه «المومنون و المومنات بعضهم اولیاء‌ بعض‌ یأمرون‌ بالمعروف و یـنهون عـن المنکر» هم اشاره به همین معنا دارد.

الگوسازی در‌ آیات‌ و روایت‌

در عرصه الگوسازی و الگوپذیری بر اساس همان اصل «تساوی حقی و تـناسب حـقوقی» کـه در‌ ترسیم‌ وظایف‌ و تقسیم مسوولیتها مطرح است در قرآن کریم الگوهایی ارایـه می‌شوند که بعضی در کسوت‌ مردان‌ تبیین رسالت ارزشمداری می‌نمایند و بعضی در کسوت زنان بدون نادیده‌انگاری رسالتهای حقوقی به‌ زمـینه‌سازی‌ اصـلاحات‌ حـقیقی بر اساس ارزشمداری و ماهیت حقیقی و نقش مهمی که در صلاح خویش و جـامعه و خـانواده‌ دارند‌ اقدام می‌نمایند و به مثابه چهره‌های ماندگار تاریخ همواره بر افق تابناک بشریت می‌درخشند‌.

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۸۷)


لذا‌ در‌ هر حـرکت و قـیام حـقیقت‌طلبانه‌ای در طول تاریخ بشریت قرآن کریم زنانی بزرگ را که گاه‌ در‌ کنار مردان بـزرگ و مـصلحان جـوامع انسانی هستند معرفی می‌کند و گاه زنانی به‌ تنهایی‌ را‌ منشأ حرکتهای تاریخی و اجتماعی می‌شمارد.

لذا در کـنار ابـراهیم، سـاره و هاجر در کنار موسی، آسیه‌ و مادر‌ و خواهر‌ او و در کنار عیسی، مریم و در کنار محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ، خدیجه و در کـنار‌ عـلی‌، فاطمه و در کنار حسین، زینب مشاهده می‌شوند.

و گاه زنانی را برای کل نظام بشری الگـو مـی‌آورد‌ کـه‌ به رغم شرایط طبیعی و موقعیت خاص بواسطه اراده مستقل و برخورداری از آزادی‌ انتخاب‌ کاری می‌کنند کـه حـرکتشان کاملاً مخالف شرایط‌ حاکم‌ بر‌ آنهاست و این همان قدرت در انتخاب و استقلال‌ فکری‌ و تـأثیر آن در نـظام اجـتماعی است.

لذا قرآن دو مثال تحت عنوان «ضرب‌ اللّه‌ مثلاً للذین آمنوا…» و «ضرب اللّه‌ مثلاً‌ للذین کـفروا‌…» در‌ آخـر‌ سوره تحریم می‌آورد و در هر کدام‌ دو‌ زن را مثال و الگو می‌آورد، آن هم نه فقط بـرای زنـان کـه‌ برای‌ همه اهل ایمان یا همه اهل‌ کفر از زن و مرد‌.

برای‌ اهل ایمان آسیه و مریم را‌ و بـرای‌ اهـل کـفر دو زن از زنان پیامبران بزرگ الهی را مثال می‌زند، اشاره‌ به‌ اینکه در اندیشه دینی آزادیـ‌ در‌ انـتخاب‌ به‌گونه‌ای است که‌ گاه‌ زنی در خانه وحی‌ است‌ ولی به دشمنان وحی می‌پیوندد و گاه زنی در خانه طـاغوت و فـرعونی است که داعیه‌ خدایی‌ و «انا ربّکم الأعلی» دارد ولی او‌ بواسطه‌ استقلال در‌ سلامت‌ اندیشه‌ وحـی اسـت از ارزشها‌ برخلاف محیط حاکم تصمیم و اقدام مـی‌نماید و الگـویی بـرای همه اهل ایمان می‌شود یا مریمی کـه‌ بـدون‌ پدر حامل و ناقل همه ارزشها به‌ فرزندش‌ عیسی‌ می‌گردد‌. پس‌ در اندیشه دینی‌، زن‌ مـوجود ضـعیفی نیست و می‌تواند در جهت‌دهی حرکتهای اجـتماعی (چـه مثبت، چـه مـنفی) نـه تنها در زمان‌ خود‌ که‌ برای تـمامی دوران الگـوی اخلاقی، سیاسی، اجتماعی‌ شود‌. و گاه‌ به‌گونه‌ای‌ سبقت‌ بگیرد‌ که مردان به او غـبطه خـورند. مانند زکریا نسبت به مریم هـنالک دعا زکریّا ربه(۶۸) پس بـه صـورت ذاتی اینگونه نیست که در نـاحیه حـرکت به‌ سوی کمال و الگودهی و الگوپذیری زن ناقص بالذات باشد مگر شرایط خاص و بحران‌های فـکری و فـرهنگی او را در موقعیتی قرار دهد که مـمنوعیتهای عـارضی ایـجاد شود یا ایـنکه بـه اراده خود‌ رکود‌ و عقبگرد و ارتـجاع و انـحراف را پذیرا باشد و گاه تغلیب معکوس حتی برای زنان این اندیشه را به ارمغان می‌آورد کـه آنـان دست دومی و ابزاری از ابتدا آفریده شـده‌اند و نـقیصه‌هایی را‌ بالذّات‌ دارنـد و یـا بـالعکس این فکر در مردان نـضج می‌گیرد که بالذات شرافت دارند و ما در مباحث بعدی علل نقیصه در عقل و سایر مواهب‌ را‌ بررسی

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۸۸)


خـواهیم نـمود. لذا اینگونه‌ آیات‌ کلیت عبارات نهج‌البلاغه را در نـقصان عـقل و ایـمان نـفی مـی‌نماید و به وضوح در جـمع عـرفی به این نتیجه منتج می‌گردد که قضایای مطروح در‌ نهج‌البلاغه‌ از کلیت برخوردار نیست‌ چنانچه‌ در قرآن کریم چـنین اسـت.

پیـرو همین آیات مرحوم ابن‌آشوب در صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم رحمهماالله و مـرحوم مـجلسی بـه نـقل از ایـشان در ج ۴۳ مـطلبی را بدین مضمون می‌آورد: خداوند متعال دوازده زن‌ را‌ در قرآن ذکر می.ند و از احوال آنان کنایتا یا صراحتا سخن می‌گوید و بواسطه خصلتهایی از ایشان در قرآن یاد فرموده و هر یک را سنبل یـک خصلت دانسته که خصلتها‌ بدین‌ قرار است‌.

«توبه» را برای حوّا آنجا که می‌فرماید:

قالا ربّنا ظلمنا انفسنا.(۶۹)

«شوق» را برای آسیه آنجا‌ که می‌فرماید:

ربّ بن لی عندک بیتا فی الجنه.(۷۰)

[کـه‌ او‌ مـقام‌ عنداللهی را طالب است]

«ضیافت و مهمان‌نوازی» را برای ساره آنجا که فرستادگان حق او را بشارت به ‌‌فرزند‌ می‌دهند:

«وامراته قائمهٌ فضحکت فبشرناها باسحق».(۷۱)

«عقل» را برای بلقیس آنجا که‌ می‌گوید‌:

«انّ‌ الملوک اذا دخـلوا قـریهً افسدوها».(۷۲)

«حیا» را برای دختران شیث و همسر موسی آنجا که‌ می‌فرماید:

«فجاءته احدیهما تمشی علی الستحیاء».(۷۳)

«احسان» را برای خدیجه در آیه‌ «و وجدک عائلاً فاغنی».(۷۴‌)

«عـصمت‌» را بـرای فاطمه در آیه مباهله که فـرمود:

«و نـساءنا و نساءکم».(۷۵)

بررسی نقیصه و استکمال عقل در کلام علی علیه‌السلام

بیشترین ایرادی که در کلام امام در مورد نقصان عقل و ایمان زنان‌ است قبل از ورود به بررسی متون روایـی در کـلام مولی بایستی به تـبیین مـفهوم عقل، کاربرد آن، و عواملی کارآمدی آن بپردازیم.

تعریف عقل:

در فلسفه عقل اینگونه تعریف می‌شود:

«العقل‌ هو‌ الجوهر المجرد عن الماده ذاتا و فعلاً».(۷۶)

عقل جوهر بسیط و مجرد از ماده است چه ذاتا و چه فـعلاً.

در اصـول فقه بعنوان قوه‌ای که در انسان مدرک کلیات است و غیر‌ از‌ عواطف و احساسات و عاطفیات و عادات و نفسانیات است.

و در روایات بعنوان جهت باطنی و پیامبر درونی انسان که بواسطه آن خوبی را از بدی، زیبایی را از زشتی، حسن را از قـبح‌ و بـالاخره‌ ملاک تـمیز و تشخیص است لذا در روایات آمده:

ایّاک اعاقب و ایّاک اثیب و ایّاک آمر و ایّاک

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۸۹)


أنهی و نیز آمده که:

«اول ما خـلق اللّه العقل».

و نیز آمده که:

انّمایداق اللّه‌ العباد‌ فی‌ الحساب یوم القـیامه عـلی قـدر‌ ما‌ آتاهم‌ من العقول.(۷۷)

همانا حسابگری و باریک‌بینی و دقت در رسیدگی به کار بندگان در قیامت به میزان عقل آنـان ‌ ‌اسـت.

و نیز رسول‌ خدا‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌ می‌فرماید:

ما قسّم اللّه شیئا افضل من العقل‌.(۷۸‌)

خداوند بـهتر از عـقل چـیزی را میان بندگان تقسیم ننموده.

در تعبیری از رسولخدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آمده:

العقل عقال من‌ الجهل‌ و النفس‌.(۷۹)

از مجموعه ایـن تعابیر بدست می‌آید آن قدرت تمیز‌ و تشخیص که خداوند به همه بندگان عنایت فـرموده یا بواسطه آن درک حقایق و مـعارف نـمایند و بواسطه آن به‌ صلاح‌ و فلاح‌ برسند و از شر و بدی دوری جویند و از نفسانیات و شیطنتها بپرهیزند در‌ کلیه‌ این متون روایی چیزی مبنی بر تفصیل بین اعطاء بیشتر عقل به مرد و کمتر به زن‌ دیده‌ نمی‌شود‌.

امـا اینکه چه عواملی عقل را بارور می‌سازد: از سیاق آیات و روایت‌ برمی‌آید‌ که‌ این قوه تمیز و تشخیص نیاز به باروری و از قوه به فعلیت رسیدن دارد و عواملی‌ در‌ آن‌ دخیل است و بالعکس عواملی در رکود و تخریب و تـجسیس آن تـأثیرگذارند. این عوامل دو گونه‌اند‌:

عوامل‌ وراثتی و عوامل اکتسابی موثر در عقل

در عوامل وراثتی در روایات آمده:

«ایاک‌ و تزویج‌ الحمقاء‌ مصاحبتها بلاءٌ و ولدها ضیاعٌ».

خصوصا در روایت اهمیت فراوان بر کارآمدی اندیشه ما در‌ و تأثیر‌ آن در کـارآمدی عـقلانی فرزند شده لذا در روایات مذکور یکی از عوامل‌ بلاهت‌ و ناکارآمدی‌ عقلانی فرزند را حماقت مادر معرفی می‌کند.

مسأله دوم در وراثت نورانیت عمل و اندیشه والدین‌ است‌ لذا درباره ائمه در ادعیه می‌خوانیم که:

«اشهد انّکم کـنتم نـورا فی‌ الأصلاب‌ الشامخه‌ و الأرحام المطهره».

لذا تبلور نورانیت آیه «الله نورالسموات و الارض» در خانه و خانواده‌ای است که معیارهای‌ الهی‌ در‌ آن به منصه ظهور رسیده. بر این اساس، مفسرین مصداق آیه را‌ خانه‌ انبیاء و خانه امـیرالمؤمنین مـی‌شمارند و مـشکوه و مصباح را به مثابه اعضای ایـن خـانواده مـی‌دانند چنانچه امام هفتم‌ علیه‌السلام‌ فرمودند:

«مراد از کوکب درّی مادرم زهراست که از شجره مبارکه ابراهیم‌ است‌ که حاصل آن «نور علی نور» است‌ امـامی‌ بـعد‌ از امـام دیگر است و دلیل این تفسیر‌ آیه‌ بعد اسـت کـه

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۹۰)


می‌فرماید:

«فی بیوتٍ اذن اللّه ان ترفع و یذکر…».(۸۰)

از‌ طرف‌ دیگر میگساری، شهوت‌پرستی والدین در‌ نقصان‌ عقل فرزند‌ چه‌ از‌ دیدگاه علم و چه دین بـسیار مـؤثر‌ اسـت‌، لذا نهی شده از اینکه به مشروبخوار دختر بدهند.

اول: عوامل کارآمدی‌ عـقل‌

کسب معارف و علوم عموما و معارف الهی‌ خصوصا است لذا قرآن‌ کریم‌ می‌فرماید:

«و ما یعقلها الاّ العالمون‌».(۸۱‌)

و نیز امام هفتم بـه هـشام مـی‌فرماید:

«ان العقل مع العلم.»(۸۲)

و نورانیت علم‌ و باور‌ داشتن آن مسیر حرکت عقل‌ را‌ نـورانی‌ مـی‌گرداند و انسان رشید‌ می‌شود‌ و امیرمؤمنان علیه‌السلام فرمود:

«العقل‌ غریزهٌ‌ تزید بالعلم والتجارب».(۸۳)

دوم: دیگر از عوامل اکتسابی

در رشد عـقلانی انـقطاع از‌ غـیر‌ خدا خصوصا طواغیت است لذا قرآن‌ کریم‌ یکی از‌ صفات‌ ارزشمند‌ صاحبان اندیشه را ایـنگونه‌ بـیان مـی‌دارد:

«الذین اجْتنبوا الطّاغوت ان یعبدوها و انا بوا الی اللّه لهم البشری».(۸۴)

لذا‌ در‌ وصف ابراهیم می‌فرماید:

«لقد آتینا ابـراهیم‌ رشـدهُ‌ مـن‌ قبل‌».

و او‌ را صاحب قلب‌ سلیم‌ و «اوّاه» و «منیب» معرفی می‌نماید در مقابل عقل همراه با تزویر طواغیت و شـیاطین «نـکراء و شیطنت» معرفی می‌گردد‌.

سوم‌: عامل‌ دیگر برای موجبات رشد عقل

پاسخگویی به‌ دعـوت‌ انـبیا‌ و مـردان‌ الهی‌ که‌ هدف آنان کشف و رشد گنجینه‌های عقلانی در انسان و به ثمر رساندن و به فـعلیت درآوردن قـوای اندوخته در انسانهاست.

لذا در خطبه اول نهج‌البلاغه امیرمؤمنان می‌فرماید:

فبعث فیهم‌ رسله… لیستادوهم میثاق فطرته… و یـثیروا لهـم دفـائن العقول.(۸۵)

آنان آمدند تا وعده و پیمان فطرت را یادآوری نمایند و عهدی را که در عالم ذر مبین بر پذیـرش حـقایق فراموش نکنند‌ و توانمندی‌های‌ عقل را کشف و غبارهایی که به نام عقل روی این گـنجینه الهـی گـرفته کنار نزنند و حقیقت این نعمت را برملا سازند.

یک عامل مهم دیگر

نفس اندیشمندان و بنای زنـدگی‌ را‌ بـر پایـه تعقل نهادن است لذا در آیات متعددی چه در امور زندگی فردی، چه اجتماعی و چـه امـور دنیوی و چه اخروی پیوسته دعوت‌ به‌ خردورزی و تعقل می‌نماید.

لذا معصوم‌ علیه‌السلام‌ فرمود: تفکر یک ساعت افـضل از ۷۰ سـال عبادت است. یا بهترین صفت اولوالالباب را «یتفکّرون فی خلق السموات والارض».(۸۶) می‌شمارد چـون مـنتج‌ به‌ نتیجه هدفمندی و مآل اندیشی‌ و معادباوری‌ مـی‌گردد.

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۹۱)


لذا امـام عـلی علیه‌السلام در تعابیر مختلفی امر به این تـفکر و تـأمل نموده‌اند. مثلاً می‌فرماید:

«من اکثر الفکر فیما تعلّم اتقن علمه و فهم ما لم یـکن یـفهم».(۸۷) کسی‌ که‌ در آموخته‌هایش تفکر و تـأمل نـماید و علم او از اسـتحکام بـرخوردار شـده و به آنچه برای وی قابل فهم نـبوده دسـت می‌یابد.

عوامل رکود و نقیصه عقلانی:

عوامل اکتسابی همانگونه در رشد و کارآمدی‌ و ارتقاء‌ عـقل مـؤثرند‌ در نقصان و رکود هم بالعکس موثرند.

قـبل از ورود به عرصه آیات و روایـات لازم اسـت به یک‌ نکته علمی اشـاره شـود و آن اینکه بعضی از اندیشمندان تمیز قائلند‌ بین‌ عقل‌ و تعقل و عقل راهمان قوه عاقله در انـسان مـی‌دانند که در نهاد تمام افراد بـشر بـه ودیـعت گزارده ‌‌شده‌. ولی تـعقل بـکارگیری از نیروی عقل در میدان عـمل اسـت لذا تمامی افراد‌ بشر‌ در‌ برخورداری از این قوه مشترکند مگر اینکه به عللی چون جنون ایـن تـوان بالقوه را‌ از دست بدهند. لیکن «تعقل» و بـکارگیری قـدرت عقل چـیز دیـگری اسـت که این‌ بخش از طـریق تجربه‌ و اکتساب‌ بارور می‌گردد که این نظریه مویّداتی در آیات و روایات دارد.

مثلاً در آیات قرآن می‌فرماید:

لهـم قـلوبٌ لا یفقهون بها».(۸۸)

یا درباره اهل دوزخ مـی‌فرماید:

«لو کـنّا نـسمع او نـعقل‌ مـا کنّا فی اصـحاب السـعیر».(۸۹)

لذا در کلمات سیره از امیرمؤمنان به صورت فراوان آمده که عواملی چون فسق، شهوترانی، هوی پرستی موجبات ازاله عـقل اسـت.

در بـحث قبلی در‌ زمره‌ عوامل کارآمدی عقل به نـفس تـعقل و اهـمیت آن اشـاره رفـت. در ایـنجا هم یکی از موارد نقصان هلاکت را مخالفت با حکم عقل و عدم بکارگیری آن در برابر حکم نفس‌ و حکم‌ شیطان است. بر همین اساس موجبات تدارکی بهشت بکارتگیری عقل که هـمان «واکتسب به الجنان» است و از موجبات تدارک دوزخ عدم تعقل است و از آن جهت که ارتباط عقل‌ با‌ دل که منشاء اعتقاد و ایمان است یک ارتباط نزدیک و مستقیم و ناگسستنی است، چون اگر مواد مورد تـعقل از طـریق دالان عقل و تفکر به سوای دل نرسد و به صورت یک‌ باور‌ و اعتقاد‌ درنیاید، و منشأ ایمان نگردد، سودی‌ عاید‌ انسان‌ نمی‌شود.

لذا قرآن کریم برای قلب و نقش آن در تفقد و تعقل جایگاه ویژه‌ای قایل اسـت. از طـرفی می‌فرماید: اینها از ابزار‌ تعقل‌ برخوردارند‌ لیکن از بکارگیری صحیح آن ابا داشته‌اند و نمی‌گوید‌ انسانها‌ عقل ندارند، می‌فرماید: تعقل نمی‌کنند. یعنی بین عقل و بکارگیری آن به‌عنوان تـعقل تـفاوت است و اصحاب دوزخ هم نمی‌گویند مـا‌ عـقل‌ نداشتیم‌ بلکه می‌گویند: تعقل نمی‌کردیم یعنی عنایت خداوند نسبت به اعطای‌ این موهبت تام بوده

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۹۲)


و او از بنده‌اش دریغ نورزیده لیکن بنده به اراده خویش از آن بهره نـجسته‌، یـا‌ آن‌ را مقهور سایر قـوا و غـرایز نموده. حال جای این سوال است‌ که‌ نقیصه عقلی از آن جهت است که خدا در موهبت خویش کم گذاشته است که نسبت‌ دادن‌ نقیصه‌ به فعل پروردگار خطایی نارواست و با حکمت مـتعالیه او مـنافات دارد مضاف‌ برآنکه‌ لازمه‌ این حکم، در صورت خواستن تکلیف یکسان، با عدالت او منافات دارد.

پس زمینه‌ اعطای‌ این‌ غریزه بالقوه در تمامی انسانها موجود است ولی در رساندن به فعلیت به اراده‌ و اختیار‌ بشر مراتبی اسـت کـه از علل و عـوامل فردی یا اجتماعی سرچشمه می‌گیرد. مثلاً‌ اگر‌ جامعه‌ای‌ و حکومتی زمینه‌ساز رشد استعدادهای بالقوه انسانها نباشد و خود فـرد هم در شرایطی قرار گیرد‌ که‌ نداند از چه ذخایری برخوردار است قـطعا او بـه کـمال عقلانی مناسب نخواهد‌ رسید‌.

لذا‌ در بحث نقیصه عقل در موردزنان با فرض قطعیت صدور این کلام از سوی مولی‌ ایـن‌ ‌ ‌نـقیصه نه ذاتی است نه منسوب به پروردگار است زیرا اولاً او‌ نعمت‌ را‌ بر همه بـندگان تـمام نـموده و حجت او قاطع است زیرا:

«اسبغ علیه نعمه ظاهرهً و باطنهً‌».(۹۰‌)

ثانیا‌ تمام ابزار پرورش را در اختیار او در عالم مـاده نهاده چون‌:

«سخَّر‌ لکم ما فی السموات و ما فی الارض» همان و هم مربیان و انـبیا را سر راهش قرار دادهـ‌ هـم‌ دستمایه را داده و هم ابزار کارآمدی آن را. و ثالثا پیوسته توصیه به‌ رعایت‌ موقعیت و حقوق زنان را نموده و رابعا الگوهایی‌ چون‌ آسیه‌ را در رشد و آزاداندیشی فراروی هر زن‌ و مرد‌ مؤمنی قرار داده و فرموده او الگو برای همه اهل ایـمان است و او موجود‌ فعال‌ و جهت‌دهنده‌ای است که اگر در‌ طریق‌ ثواب و صلاح‌ بااراده‌ و انتخاب‌ و روشن‌بینی گام نهاد، روشنگر راه دیگران‌ می‌گردد‌، یا سخن از بلقیس می‌آورد که علیرغم سایر سران کفر و سلاطینی که‌ در‌ مواجهه بـا انـبیا واکنشهای ضدانسانی و ضدعقلانی‌ بروز می‌دهند، مثلاً خسروپرویز‌ نامه‌ پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را پاره‌ می‌کند‌، لیکن ملکه صبا با کرامت ازنامه سلیمان یاد می‌نماید و می‌گوید:

«انی القی الیَّ‌ کتاب‌ کریم انّه مـن سـلیمان و انّه‌ بسم‌ اللّه‌ الرحمن الرحیم».(۹۱‌)

نامه‌ای‌ ارزشمند به من رسیده‌ که‌ با نام «بسم الله…» آغاز گردیده، هم خود نامه و هم فرستنده آن جایگاه ویژه‌ای‌ دارد‌.

سپس به رغم قدرت و جلالت حـکومتی‌ کـه‌ دارد اُمرا‌ و وزرای‌ خویش‌ را دعوت به مشورت‌ می‌کند و می‌گوید:

«ما کنت قاطعهً امرا حتّی تشهدون».(۹۲)

در هیچ امری من خودمدار و مستبد‌ نبوده‌ام‌ و همیشه از نظام اندیشمندانه مشورتی استمداد‌ می‌نموده‌ام‌ و سپس‌ با‌ تـدبیر‌ خـاص

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۹۳)


مـسأله ارسال‌ هدیه‌ بدر بار سـلیمان و امـتحان او را مـطرح می‌نماید که همه اینها بازگوکننده دوراندیشی یک زن و تدبیر‌ حتی‌ در‌ امور کلان اجتماعی دارد و از همه مهمتر‌ آنکه‌ در‌ برابر‌ حجت‌ و استدلال‌ سلیمان تسلیم مـی‌گردد و مـی‌گوید:

«رب انـّی ظلمتُ نفسی و اسلمت مع سلیمان للّه ربِّ العالمین».(۹۳)

کـه تـمامی این موارد گویای آن است که گاه یک زن می‌تواند‌ در اتخاذ تصمیم و نوع اندیشه‌های عقلانی و ارزیابی قضایای زندگی از بسیاری از مردان پیـشی گـیرد. و کـاربرد قدرت عقلانی را بیش از کاربرد قدرت جسمانی ارایه دهد. بنابراین شـاهد گویای قرآنی‌ و نیز‌ موارد دیگری که در مورد زنان قرآنی در شیوه‌های ایمانی نظری و عملی آنان آمده به خوبی مـی‌توان فـهمید کـه مواردی را که در خطبه ۸۰ و یا امثال آن است‌. بنابر‌ پذیرش همه اسناد مـورد نـقل در طول تاریخ و اینکه افرادی معتبر چون صدوق در امالی و شیخ مفید در اختصاص، کلینی در فروع به‌ رغم‌ ارسـال آن را بـیان نـموده‌اند‌ و یا‌ قراین دیگری چون خطبه ۱۵۵ که می‌فرماید:

«امّا فلانه فادرکها رأی النساء…»

کـه مـعاضد مـتن خطبه ۸۰ است که حکایت از نقصان عقل و ایمان‌ و حظ‌ در میراث دارد؛ تمامی‌ اینها‌ نمی‌تواند بصورت یـک قـضیه مـوجبه کلیه قابل استناد باشد زیرا بصورت فراوان موارد نقص دارد و موارد و مصادیق قرآنی ناقص آن اسـت، و بـصورت یک قضیه جزئیه آن هم بعد از جنگ‌ جمل‌ و جریان حرکت کذایی عایشه مورد شـکایت و شـکوه عـلی علیه‌السلام قرار گرفته و از باب حکم «قضیهٌ فی الواقعه» نمی‌توان از آن انتزاع حکم کلی نمود و مـصداق قـضایای حقیقیه آن را دانست‌. و از‌ آن کشف‌ علت تامه و تنقیح ملاک برای سایر مصادیق نمود.

مصادیق دیـگری از نـهج‌البلاغه در عـدم کلیت بعضی از‌ مضامین:

در چندین خطبه از خطب نهج‌البلاغه به مناسبت‌های مختلف زمانی‌ و مکانی‌ و گاه‌ به دلیـل کـم‌کاری‌ها و تمرد از فرمان علی علیه‌السلام و یا تساهل و ضعفی که نشان داده‌اند مردان اقـوام و بـلادی ‌‌را‌ مـورد نکوهش قرار داده‌اند و گاه همان قبیله در جریان دیگری مورد تحسین قرار‌ گرفته‌اند‌. مثلاً‌ در مورد اهـل کـوفه در یـک جا تعریف آمده مثل نامه دوم بعد از فتح‌ بصره از سوی مردم کوفه کـه حـضرت می‌فرماید:

«و جزاکم الله من اهل مصر‌ [کوفه] عن اهل بیت‌ نبیّکم‌ احسن ما یجزی العالمین بطاعته و الشـاکرین لنـعمته».(۹۴)

در اینجا برای مردم کوفه علاوه بر تحسین، دعا می‌فرماید و با عبارات مـختلف درصـدد ستایش و تعریف آنان برمی‌آید. اما در خطبه ۹ درصـدد ذمـ‌ اهـل کوفه برمی‌آید در سستی در مقابل با اهل شـام و مـی‌فرماید: (من

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۹۴)


علی) چه مقدار با شما کوفیان مدارا کنم… هرگاه دسته‌ای از مهاجمان شـام بـه شما یورش آوردند هر کـدام‌ از‌ شـما به خـانه رفـته درب را مـی‌بندید و چون سوسمار در سوراخ خود می‌خزید و چـون کـفتار در لانه می‌آرمید… خدا بر پیشانی شما داغ ذلت بگذارد و بهره شما را اندک شمارد‌. شـما‌ آنـگونه که باطل را می‌شناسید از حق آگاهی نـدارید… .(۹۵)

و یا در مذمت اهل عـراق در خـطبه ۷۱ می‌فرماید:

بلغنی انکم تقولون: عـلیٌّ یـکذب، قاتلکم الله تعالی فعلی من‌ الکذب‌، اعلی اللّه و انا اوّل من آمن به…. (۹۶)

علاوه بر آنـکه نـکوهش و محکوم نمودن به بی‌خردی فـقط اخـتصاص بـه موارد زنان نـدارد بـلکه هر جا که ظـلم، عـصیان، بی‌تفاوتی‌، عدم‌ مسوولیت‌، نبود حمیت و آزادگی است، حضرت‌ در‌ مقابل‌ چنین اشخاصی می‌ایستد مثلاً مـی‌فرماید:

یـا أشباه الرّجال و لارجال! حلومُ الاطفال و عـقولُ ربـّات الحجال لو ددت انـّی لم ارکـم و لم اعـرفْکُمْ‌…

ای‌ کسانی‌ که مـرد نیستید ولی شبیه مردانید [ظاهری مردانه‌ و باطنی‌ فاقد مردانگی] ای کودک‌صفتان بی‌خرد و ای عروسان حجله‌نشین (که جز بـه عـیش و نوش نمی‌اندیشید) چقدر دوست داشتم کـه هـرگز‌ شـما‌ را‌ نـمی‌دیدم و نـمی‌شناختم.

کلام ابن ابـی الحـدید درباره خطبه ۷۹ نهج‌البلاغه‌ در مورد نکوهش زنان:

خطاب سخنان حضرت به عایشه است، اصحاب در این موضوع بـا هـم اخـتلافی ندارند‌ زیرا‌ عایشه‌ در اعمال خود به اشـتباه رفـت سـپس از کـرده خـود پشـیمان‌ شد‌ و توبه کرد و با حالت توبه از دنیا رفت از این رو اهل بهشت است.

کلام علامه‌ جعفری‌ درباره‌ خطبه ۸۰:

امام علی علیه‌السلام برای توضیح و تفسیر موقعیت حقیقی زنان، بـرای‌ آگاه‌ ساختن‌ یکی از زنهای پیامبر که با دستیاری طلحه و زبیر غائله جنگ جمل را بر‌ پا‌ کرده‌ بود و با وصل آن به جنگهای صفین که موجبات اغتشاشات جوامع اسلامی گشته بود‌، به‌ یـک مـختصات روبنایی صنف زن اشاره فرموده است.(۹۷)

تحلیل مطالب

نگاه اندیشمندانه‌ ایشان‌ آن‌ است که حضرت برای اخطار به موقعیت حقیقی زنان، آنان را از تظاهر به‌ اعمالی‌ فتنه‌انگیز چون قضایای عایشه بـازمی‌دارند، کـه اگر زن جایگاه واقعی خود را از‌ دست‌ داد‌ و جایگاه ابزاری برای فتنه‌جویان و مغرضان پیدا کرد جامعه دچار نقایصی می‌گردد که هرگز قابلیت جبران‌ ندارد‌.

در واقع نـقیصه عـقل و یا احتمال وجود نقیصه ایـمان بـرای همه انسانها‌ (زن‌ و مرد‌، کوچک و بزرگ) هست، لیکن از آن جهت که به میدان کشاندن زنان بعنوان دستاویز و

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۹۵)


ابزار‌ اهداف‌ و مقاصد‌، تأثیرات سوء بیشتری را در رخدادهای اجـتماعی ایـجاد می‌کند. لذا از طرفی‌ اخطار‌ اسـت بـه جناحهای مختلف سیاسی و اجتماعی که می‌خواهند از حضور زنان سوءاستفاده کنند و از شخصیتهای خاص‌ مثل‌ «ام المؤمنین» برای استمداد اهداف خویش برخوردار شوند به لفظ عام «معاشر‌ الناس‌» آنها را از چنین توطئه‌ای بازمی‌دارند.

از‌ سـوی‌ دیـگر‌ هشدار به زنان است که اگر

شما‌ متمسک‌ به شیوه‌های عقلانی کارآمد و إکمال مراتب ایمانی خویش برنیایید، مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرید‌ و نقصیه‌هایی‌ که درصدد اکمال واتمام آن‌ برنیامده‌اید‌ مور سـوء‌ مـطامع‌ گردیده‌ و دسـتاویزی برای مقاصد دیگران می‌شوید. چنانچه‌ در‌ بسیاری از ادعیه و یا بعض آیات قرآنی این مسأله بسیار مورد توجه‌ انـسانها‌ خاص است.

مثلاً حضرت نوح علیه‌السلام‌ می‌فرماید:

«و الاّ تغفر لی‌ و ترحمنی‌ اکـن مـن الخـاسرین».(۹۸)

یا‌ به‌ پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرماید:

«ودّوا لوتدهن فیدهنون».(۹۹)

اهل کفر دوست دارند تو‌ مداهنه‌ کنی و سهل انـگاری ‌ ‌در بـرابر‌ ارزشهای‌ دینی‌ نشان دهی تا‌ آنها‌ هم مداهنه کنند که‌ توجه‌ به ایـن امـر بـرای هر انسانی لازم است و توصیه‌های مکرر دین بر تقوی و عمل‌ صالح‌ و پرهیز از

گناه بر همگان لازمـ‌ است‌ زیرا شیطان‌ قسم‌ خورده‌ که:

(لاغوینّهم اجمعین الاّ‌ عبادک منهم المخلصین).

اما ایـنکه در دسته‌ای از روایت از آن جمله در خـطبه ۸۰‌ قـسمت‌ آخرین آمده:

«فاتّقوا شرار النّساء و کونوا‌ من‌ خیارهن‌ علی‌ حذرٍ‌».(۱۰۰)

و یا در‌ بسیاری‌ از روایات نسبت به پرهیز

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۹۶)


و اختلاط و ارتباط با زنان نهی شده از آن جهت است که‌ بواسطه‌ جذبه‌ در جنس مخالف و توجه خـاص مردان، که‌ به‌ تعبیر‌ قرآن‌ کریم‌ می‌فرماید‌:

«علم اللّه انکم ستذکرونهنَّ و لا تواعدوهنّ سرا الاّ ان تقولوا قولاً معروفا».(۱۰۱)

اشاره به اینکه این یک گرایش و کشش قلبی در مردان است و این گرایش به‌ جنس مخالف یـک امـر طبیعی است که مانند سایر تمایلات و گرایشات بایستی تعدیل و در جهت واقعی خود قرار گیرد. و الا انسانها را دچار هوسرانی و شهوت‌پرستی و ابتذال جنسی می‌نماید. لذا توصیه‌های‌ مکرر‌ قرآن هم مبنی بر «ولا متخذات اخدان» یـا «مـحصناتٍ غیر مسافحات».(۱۰۲)

که در تمامی این آیات منع از هرگونه ارتباط آزاد و غیرمعقول می‌نماید و در آیه خواستگاری هم آنها‌ را‌ از هرگونه وعده پنهانی و سایر امور غیرمعروف و عقلانی منع می‌کند، تا زن و مرد در پرتگاه سقوط قـرار نـگیرند. از طرفی احکامی مثل‌انواد حجاب‌، استیذان‌، غضّ در نگاه، منع از‌ خضوع‌ در قول برای زنان «فلا تخضعن فی القول لیطمع الذی فی قلبه مرضٌ».(۱۰۳)

همه و همه از آن جهت است که این دو جنس‌ مخالف‌ بـه رغـم فـعالیتهای ارزشمند‌ در‌ عرصه‌های مختلف زندگی از هـر گـونه اخـتلاط و ارتباط و همگنانی غیرمشروع بپرهیزند تا در دامان فتن اخلاقی، اجتماعی و خانوادگی نیفتند. لذا امیرالمؤمنین به رغم آنکه در سلام کردن مردان بر زنان‌ پیـش‌ مـی‌گرفتند لیـکن نسبت به سلام بر زنان کراهت داشتند و مـی‌فرمودند: خـوف آن را دارم که زمینه گناه بواسطه توجه به صدای او ایجاد شود.(۱۰۴)

و این نه از آن جهت‌ که‌ در نگاه‌ دینی جنس مونث ذاتا بـد اسـت و جـنس مذکر ذاتا خوب و منشأ بد فتنه افتادن مردان زنان هـستند‌. این سخن نه دینی است نه اخلاقی و نه عقلانی و منطقی. و به‌ تعصّب‌ و حمیت‌ غیرعقلانی نزدیکتر است. بلکه بـه خـاطر جـذابیت در نوع جنس مخالف است. خصوصا در زیادت زیبایی و ظرافت ‌‌در‌ ناحیه زنان.

لذا در عـده‌ای از روایـات منسوب به علی علیه‌السلام در «زوال‌ عقل‌» گرایش‌ به تمایلات قوه شهوانیه و غضیّه معرفی گردید. مثلاً می‌فرماید:

«ذهـابُ العـقل بـین الهوی و الشهوه».(۱۰۵‌)

یا می‌فرماید:

«من لم یملک شهوته لم یملک عقله».(۱۰۶) چه مرد بـاشد‌ چـه زن.

و نـیز در‌ بسیاری‌ از روایت عوامل رشد یا بالعکس رکود و عقبگرد را برای عقل بیان می‌کنند.

مثلاً مـی‌فرماید:

«العـقل غـریزه تزید بالعلم و

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۹۷)


التّجارب».(۱۰۷)

«والعقل حفظُ التّجارب».(۱۰۸)

لذا در شیوه‌های قرآن کریم هم‌ در خطاب به اولوالباب مـی‌فرماید: تـجارب گذشتگان باید عبرت آیندگان باشد. «لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب».(۱۰۹)

بنابراین قـوت و ضـعف عـقلانی امور عارضی است که بواسطه افعال انسان ایجاد‌ می‌شود‌ نه به سبب جنسیت.

از سـوی دیـگر چون زنان بواسطه عدم حضور اجتماعی لازم از تجارب کمتری نسبت به مردان در عرصه‌های مـختلف در طـول تـاریخ برخوردار بوده‌اند لذا در‌ عرصه‌ بکارگیری تجربه که همان کارآمدی عقل تعریف شده، ایشان به رکود بـیشتری نـسبت به مردان دچار شده‌اند، که این مسأله از چند عامل سرچشمه می‌گیرد: اول: فـرهنگ اجـتماعی اقـوام‌ و ملل‌ و نوع رفتار آنان با زنان، دوم: عدم خودباوری نسبت به توانایی‌ها در خود زنان و مورد سـوم را مـی‌توان تـلقینات و تبلیغات سوئی شمرد که در طول تاریخ علیه زنان صورت‌ پذیرفته‌ و علت‌ چـهارم کـه از عوامل عمده‌ است‌ روشهای‌ غلط تربیتی و تعریفات تبعیض‌آمیزی است که به ناروا جنس مونث را در طول تـاریخ در جـایگاه غیرواقعی و نامطلوب قرار داده، لذا‌ یکی‌ از‌ تلاشهای دین اسلام و فرهنگ نبوی مقابله با ایـن‌ شـیوه‌ها‌ نامعقول بوده است که قرآن با «الا سـاء مـا یـحکمون»(۱۱۰) از آن یاد می‌کند و می‌فرماید:

«اذا بشّر احدهم‌ بالاُنثی‌ ظـلَّ‌ وجـهه مسودّا و هو کظیم بثوی من سوء ما بشر به‌…».(۱۱۱)

وقتی به پدری بشارت مـی‌دادند صـاحب دختری شده رویش سیاه و در غـیظ غـوطه‌ور می‌گردید کـه بـا ایـن‌ دختر‌ چه‌ کند آیا او را با خـواری و تـربیت و شیوه تبعیض‌آمیز و خشونت او‌ را‌ نگه دارد یا به دست خویش او را در دل خاک سپارد.

قرآن در مـقام قـضاوت‌ نسبت‌ به‌ رفتار سوء می‌فرماید: چـه زشت حکم می‌کردند. و ایـن شـیوه ناپسند القاء حقارت‌ در‌ طول‌ زنـدگانی زن و تـاریخ زن بدترین بلیه‌ای است که از ناحیه فرهنگ جامعه و خانواده بویژه‌ مردان‌ القا‌ گردیده اسـت. حـال در سایه چنین فرهنگ تبعیض‌آمیزی بـایستی مـیزان کـارآمدی عقلانی زن را‌ مساوی‌ بـا مـرد دانست؟؟! یا به این شـیوه غـیرشرعی و غیرعقلانی ادامه داد؟ یا درصدد بهبود آن‌ برآمد‌ و زن‌ را از تنگنای تعصب و جمود و التقاط نجات داد و بـین نـگرشهای افراطی فمنیستی از طرفی‌ و نگرشهای‌ تفریطی و جـامد از سـوی دیگر حـد وسـطی را بـرگزید و بر تحقق آن اهتمام‌ ورزیـد‌ و راه‌ منطقی که در فراروی زنان در فرهنگ قرآنی و روایی است بدور از تعصبات و دخول اندیشه‌های‌ فردی‌ و مـردگرایانه، هـم از ابزاری شدن زن به هر بهانه و شـکل و بـه هـر‌ صـورتی‌ کـه‌ بوده و هست چـه جـاهلیت اولی، چه جاهلیت مدرن، ممانعت بعمل آورد. و اینگونه نباشد که در‌ فرهنگ‌ دینی‌ هم،

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۹۸)


استقلال و قدرت فکری، علمی، و تـوانایی‌های ذاتـی او بـه عرصه نادیده‌انگاری عمدی‌ سپرده‌ شود و رفتار نـاشایست بـه دیـن مـنسوب گـردد. لذا بـایستی از تفکر جامع و سیستمی در دین و قوانین‌ دینی‌ و کلمات معصومین علیه‌السلام در حل مسایل زنان مانند سایر مسایل ممتدث و غیره‌ استمداد‌ چیست و با بهره‌گیری از اجتهاد پویا و جاهلیت‌ شیوه‌های‌ آن‌ در حـل مسایل زنان بهره جست. و نقیصه‌های‌ تحمیلی‌ بر آنان را نقیصه ذاتی قلمداد نگردد. چنانچه امروز به خوبی ملموس و مشهود‌ است‌ که نقیصه‌های فرهنگی تا چه‌ میزان‌ در نقیصه‌های‌ ایمانی‌ و عقلانی‌ همه جـوامع تـأثیرگذار است و توسعه و فرهنگ‌ کفر‌ و الحاد و سکولاریست و اومانیست تا چه میزان مسیر حرکت انسانها را تغییر داده‌ و آنان‌ را پیوسته در مهلکه ابتذال جنسی‌ و هوسرانی یا التقاط فکری‌ و از‌ خودبیگانگی قرار داده است. و آنان‌ را‌ از هـوشیاری و بـیداری منع و از خودکفایی و استقلال و خودباوری با علل و ابزار گوناگون منع‌ می‌نماید‌:

نگاهی به سخن علامه طباطبایی‌ در‌ علل‌ عقب ماندگی زنان‌:

اجتماع‌ از قدیمی‌ترین عهد پیـدایش‌ آنـ‌ اجمالاً بر تفاوت زن و مرد قـضاوت کـرده. و اگر طبیعت زن و مرد [آنگونه که در‌ واقع‌ هست] مساوی بود خلاف این حکم‌ ولو‌ در بعضی‌ از‌ زمانها‌ ظاهر شده بود. مؤید‌ این نظر آنکه تمدن غرب بـا نـهایت عنایتش به پیشبرد زن هـنوز نـتوانسته مرد و زن‌ را‌ مساوی کند.(۱۱۲)

البته لازم به‌ ذکر‌ است‌ که‌ در‌ غرب بعد از‌ رنسانس‌ و خصوصا صد ساله اخیر تلاشهایی برای استیفای حقوق اجتماعی زنان و برقراری تشابه شده است لیکن به‌ سبب‌ سـوءاستفاده‌های‌ ابـزاری از زن چه در مسائل جنسی‌، چه‌ تبلیغاتی‌، چه‌ اقتصادی‌، زن‌ نتوانسته به جایگاه منزلت و شخصیت واقعی و انسانی خود برسد. حرکتهای افراطی و رادیکال فمنیستها تلاشهایی را نموده‌اند، اما چون در جهت تفریط و مخالفت صرف بـا مـردسالاری و تقویت زنـ‌سالاری‌ قدم برداشته‌اند هرگز موفق نبوده‌اند.

و در غرب هم به رغم حرکتهای علمی، نگرش صحیحی درباره زن حتی در میان صـاحبنظران متاخر معمول نبوده است، مثلاً فروید به رغم مخالفت با‌ سـتمگری‌ جـنسی گـرایشی پدرسالارانه و زنان را انسانهای دست دومی می‌دانست.

از دیدگاه فروید زنان انسانهای درجه دومی هستند که سرشت بنیادی روانـی‌شان ‌ ‌آنـها را برای یک زندگی نازلتر از مردان‌ ساخته‌ است.(۱۱۳)

یا جان لاک و ژان ژاک راسو و کانت در مناسبات بـین دو جـنس حـقوق قانونی زن را بویژه بعد از ازدواج مورد‌ انکار‌ قرار داده‌اند.(۱۱۴)

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۹۹)


در نگاه‌ «روسو‌» زنان فاقد ویژگی‌های شهروندی هستند.

مـنتسکیو در کتاب «»: زنان را موجوداتی با روحهای کوچک و دارای ضعف دماغی، متکبر و خودخواه معرفی می‌کند. حـتی فلاسفه یونان‌ باستان‌ هـم در مـورد زنان‌ اندیشه‌ صحیحی نداشته‌اند و افرادی مثل ارسطو که در علوم عقلی پیش‌کسوت بوده‌اند در مورد زنان دچار نقیصه یا ابهام بوده‌اند. از دیدگاه آنان هم زن جنس دوم و نقش ابزاری داشته و این‌ اندیشه‌ گاهی به حـوزه اندیشمندان علوم اسلامی هم متاسفانه سرایت کرده. لذا حتی در بعضی تفاسیر مانند تفسیر فخر رازی در ذیل بعضی آیات مثل آیه ۱۹ سوره روم قائلند بر‌ اینکه‌ خداوند ابزاری‌ را برای تکامل بشر قرار داده و یکی از آن ابزار زنـان هـستند و خداوند همانند سایر موجوداتی که‌ چون حجر، شجر زمین و آسمان آفریده و مسخر انسان ساخته، زن را‌ هم‌ از‌ همین جهت آفرید.

یک مسأله عمده که در شیوه‌های تربیتی قرآن کریم و ائمه معصومین بسیار مـورد تـوجه ‌‌همه‌ انسانها بوده است، حتی کسانی که در جهت عکس اندیشه دینی زندگی می‌کرده‌اند‌، اینکه‌ فرهنگ‌ احترام به انسانها و جایگاه کرامت آنان و حفظ حرمت و ارزشگذاری افراد بسیار مورد توجه بـوده، بـه‌ گونه‌ای که الگوهای رفتاری و گفتاری ائمه علیه‌السلام زبانزد تاریخ بوده است.

مثلاً قرآن‌ کریم در تعاملات گفتاری‌ و رفتاری‌ به شیوه‌های خاصی دعوت می‌کند که به لحاظ مخاطب‌شناسی و جذب انسانها و تـحبیب قـلوب بـهترین شیوه‌ها بوده، لذا «قولوُا للنّاس حـُسنا».(۱۱۵)

یـا «لا تـلمزوا بالألقاب».(۱۱۶)

توصیه به «قول سدید» و «قول‌ لیّن» و «قول کریم» و «قول معروف» نمادهایی از این شیوه تربیتی است.

یا در کلامی از امیرمومنان آمده کـه در مـورد رفـتار با همسران می‌فرماید:

سفذارهنَّ علی کلِّ حال و احـسن لهـنَّ المثال‌…».(۱۱۷‌)

تو مامور به مدارا هستی در تمام احوال و در گفتار بهترین کلام را برگزین که این شیوه آنان را به رفتار شـایسته دعـوت مـی‌نماید یا اینکه قرآن کریم در مورد‌ حتی‌ سفیهان می‌فرماید: «لا توتوا السـفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاما».(۱۱۸)

لیکن در دنباله می‌فرماید اما در گفتار «قولوا لهم قولاً معروفا» باید در شیوه گفتار بـر اسـاس‌ مـعروف‌ و شیوه شایسته سخن بگویی.

لذا این بُعد در کلام امام علی علیه‌السلام هـست کـه حضرتش در مورد زنان فقط به مذمت بپردازد، بدون آنکه برخلاف شیوه قرآن و رسولخدا هم‌ از‌ وصف‌ نـیکان و هـم از وصـف افراد‌ ناشایست‌ سخن‌ بگویند. بویژه آنکه قرآن کریم در معرفی چهره‌های ماندگار از زنـان بـیشترین آنـان را شایسته تعریف می‌شمارد نه توبیخ.

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۱۰۰)


بنابراین نمی‌توان‌ ادعا‌ کرد‌ که غرب در راه توانمندسازی واقعی زنـان در‌ عـرصه‌ فـرهنگ و حقوق واقعا گامهای لازم و موثر را برداشته، بویژه آنکه هویت انسان در غرب بر اساس مادی‌نگری و فـردگرایی و عـقلانیت‌ بریده‌ از‌ وحی است. بلکه بالعکس حاصل سکولاریسم و اومانیسم و لیبرالیسم جزء ابزاری‌ شدن زنـان نـبوده و آفـاتی چون ایدز و قاچاق زنان محصول همین اندیشه است.

پس اگر ما در مورد نقیصه‌هایی‌ که‌ در‌ خـطبه ۸۰ بـه زنان منسوب است ذاتی و لایتغیر بدانیم این نگاه‌ مغایرت‌ اساسی با روند تـعرفه زن در آیـات قـرآنی دارد چه به لحاظ کرامت ذاتی که در‌ آیاتی‌ مثل‌:

«انّ اکرمکم عندالله اتقیکم»،(۱۱۹) دارد و هم به لحـاظ احـترامی که جایگاه‌ مادر‌ دارد‌ که او مام و ریشه ارزشمندی است که:

«والبلد الطیب یـخرج نـباتُهُ بـاذن ربّه و الذی‌ خبث‌ لا‌ یخرج الا نکدا»(۱۲۰) و مادر بخواهد و نخواهد فاعل و مربّی انسانهاست و فاعلیت او حکایت از‌ قابلیت‌ او دارد.

چـنانچه فـرمودند:

«السـّعید سعیدٌ فی بطن امّه» و بالعکس.(۱۲۱)

و «تزوّجوا فی‌ الحجر‌ الصّالح‌ فانَّ العرق دسـّاسٌ».(۱۲۲)

اشـاره به اینکه بیشترین میزان تأثیرگذاری از سوی مادر است‌.

و نیز‌ مسأله احسان، احترام و تکریم والدین در آیات و روایـت کـه در بعضی از موارد‌ مادر‌ را‌ بواسطه رحمات خاص او مقدم بر پدر می‌دارد با این نـظریه هـرگز همسویی ندارد.

مثلاً‌ می‌فرماید‌:

«حملته امه کـُرها و وضـعَته کـرها و حملُهُ و فصالُهُ ثلاثون شهرا».(۱۲۳)

در اینجا‌ مصداق‌ وجـوب‌ احـسان را زحمات خاص مادر معرفی می‌کند. و یا اینکه او را منشاء آرامش و سکینه معرفی‌ می‌نماید‌. از‌ سـویی ایـمان را از موجبات سکینه و آرامش می‌شمارد، بـنابراین و زن بـواسطه رفعت‌ قـلب‌ و عـواطف خـاص اگر صحیح حرکت کند به لحـاظ ایـمانی می‌تواند سبقت بر مردان داشته باشد، چون‌ پایگاه‌ ایمان دل است و ایمان جـز عـشق به خوبیها و ارزشها نیست و «هل الایـمان‌ الاّ‌ الحبّ» و در این ناحیه اگـر زن درسـت‌ حرکت‌ کند‌ و فرهنگ‌سازی مناسب و رشـید دربـاره او در جامعه‌ صورت‌ پذیرد او می‌تواند سبقت بگیرد چنانچه آیات فراوانی در این زمینه وارد است‌ و در‌ مـباحث قـبلی تا حدی اشاره‌ رفت‌.

نـگاهی بـه‌ انـدیشه‌ رهبر‌ معظم انـقلاب در مـوضوع زنان:

ایشان‌ در‌ یک جـا مـی‌فرماید: ما معتقدیم زنان در هر جامعه سالم بشری قادرند‌ و می‌باید‌ فرصت پیدا کنند که در حـد‌ سـهم خود تلاش و مسابقه‌ خویش‌ را در پیشرفتهای عـلمی و اجـتماعی‌ و سازندگی‌ و اداره ایـن

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۱۰۱)


جـهان بـه عهده گیرند از این جـهان به عهده گیرند. از‌ این‌ جهت میان زن و مرد هیچ‌ تفاوت‌ نیست‌ هدف از آفرینش‌ هر‌ فرد انـسان عـبارت از‌ همان‌ هدف آفرینش بشریت است یـعنی رسـیدن بـه کـمال بـشری… فرقی هم بـین زن و مـرد‌ نیست‌ نشانه‌اش در درجه اول فاطمه زهرا‌ علیهاالسلام‌ و در درجه‌ بعد‌ دیگر‌ زنان بزرگ تاریخ است‌.(۱۲۴)

من تعجب مـی‌کنم کـه چـرا بشریت همواره درباره مسأله زن و مرد کج فـکر کـرده‌ اسـت‌ و مـی‌خواهد در مـقابل ایـن بایستد. شما‌ از‌ تبلیغات‌ انبیا‌ که‌ بگذرید در همه‌ برداشتها‌ و تحلیلها و تفکرات بشری، جایگاه زن و مرد جایگاه غلطی است و نسبت زن و مرد، نسبت غلطی است، حتی‌ در‌ تمدنهای‌ خیلی بلندپایه دنیای بـاستان مثل روم یا‌ ایران‌… امروز‌ هم‌ که‌ دنیای‌ غرب می‌خواهد آن عقب‌افتادگی بسیار ملامت‌انگیز خود را در مسأله زن جبران کند، طور دیگری جبران می‌کند. تصور من این است که آنها جانب مفاهیم انسانی زنـ‌ را تـحت‌الشعاع مسایل تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی قرار می‌دهند.(۱۲۵)

ایشان در ذیل آیه «ضرب الله مثلاً، آمنوا امراه فرعون».(۱۲۶)

می‌فرماید: این جا، جای سؤال است که مرد هم بود‌. حالا‌ یکی را مرد و یکی را زن مـثل مـی‌آورد. نه، در همه قرآن وقتی که می‌گوید:

«ضرب الله مثلاً للذین آمنوا» یا «ضرب الله مثلاً للذین کفروا» در هر دو‌ مورد‌ از زنان مثال می‌آورد. آیا این بـه ایـن معنا نیست که ما بـاید از دیـدگاه اسلام به برداشت و روش و فهم غلط را از‌ مسأله‌ زنان تصحیح کند.(۱۲۷)

در‌ ذیل‌ آیه «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم»(۱۲۸) می‌فرماید: از جمله نشانه‌های قدرت الهی این اسـت کـه برای شما انسانهای [زن و مـرد] از‌ نـوع‌ خودتان از جنس خودتان‌ همسرانی‌ را قرار داد. برای شما مردان، زنان را؛ و برای شما مردان را… «من انفسکم» جنس جداگانه‌ای نیستند، در دو رتبه جداگانه نیستند همه یک حقیقتند، یک جوهر و یک ذاتند. البته‌ در‌ خصوصیات بـا هـم تفاوتهایی دارند چون وظیفه‌شان دوتاست. [اشاره به اینکه ماهیت حقیقی انسانی در هر دو یکی است، لیکن به لحاظ جایگاه حقوقی که متاثر از کالبد مادی و جایگاه‌ طبیعی‌ است و دو‌ جنس مخالفند با هـم تـفاوتهایی در بعضی مـوارد دارند.]و در «لتسکنوا الیها» می‌فرماید:مرد برای پیدا‌ کردن آرامش به زن در محیط خانواده احتیاج دارد و زن هم‌ برای‌ یافتن‌ آرامـش به مرد در محیط خانواده احتیاج دارد. … طبیعت الهی زن و مرد طبیعتی است کـه بـرایزن و مـرد ‌‌رابطه‌ای‌ را فیمابین آنها به وجود می‌آورد که آن رابطه، رابطه عشق و مهربانی است‌ «موده‌ و رحمت‌» اگر این رابـطه ‌ ‌تـغییر کرد، اگر مرد در خانه احساس مالکیت کرد، اگر به چشم‌ استخدام و استثمار بـه زن نـگاه کـرد این ظلم است که متاسفانه خیلی‌ها

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۱۰۲)


این‌ ظلم را می‌کنند در‌ محیط‌ بیرون خانواده هم همینطور اسـت… .(۱۲۹)

در اندیشه حضرت امام خمینی(ره) هم مطالب خاص زنان در اصلاح ساختار اندیشه فردی و اجـتماعی فراوان است که اخـتصارا فـقط به گوشه‌ای از آن‌ اشاره می‌شود: «این اندیشه که جایگاه زن در نظامهای اجتماعی و در نظامهای اجتماعی و در محیط زندگی آن چنان که شایسته بانوان است، تبیین گردد؛ یکی از ضروری‌ترین کارهای دوران ماست زیرا‌ به‌ اعتقاد ما ایـن کار تاکنون انجام نشده.»(۱۳۰)

«عنایتی که اسلام به بانوان دارد بیشتر از عنایتی است که بر مردان دارد مردان بر ملت‌ها حق دارند و زنان حق بیشتر‌ دارند‌. زنها مردان شجاع را در دامن خود بزرگ مـی‌کنند. قـرآن کریم انسان‌ساز است و زنها نیز انسان‌ساز. اگر زنهای انسان‌ساز از ملتی گرفته شوند ملتها به شکست و انحطاط مبدل خواهند‌ شد‌.

… زنها هستند که ملتها را تقویت می‌کنند، شجاع می‌کنند… مقام زن والاست، عـالیرتبه هـستند، بانوان در اسلام بلندپایه هستند.(۱۳۱)

بنابراین وظیفه ما امروز در داخل نظام اسلامی و هم‌ در‌ موضع‌گیری‌های‌ بین‌المللی آن است که بین‌ دو‌ خط‌ انحراف «غرب» و انحطاط فکری داخلی که برپایه اندیشه‌های غیرواقعی اسلام شـکل گـرفته، خط وسط و طریق مستقیم که همان رسالت امت اسلامی‌ در‌ جهان‌ امروز است، نسبت به مسایل زنان با تحقیق‌ و تدبیر‌، محقق و مبرهن نماییم. والا گرگهای آدمخواری که از هر سو ملل مـستضعف و دنـیای اسـلام را

تهدید می‌کنند و با صورتهای‌ زر‌ و زور‌ و تـزویر مـی‌خواهند انـدیشه ناب اسلام واقعی و محمدی را در جهان‌ محو سازند و از زنان بعنوان ابزاری کارآمد ـ با توسعه فرهنگ مبتذل خویش ـ بسازند. یک مقابله نظامند و عـلمی و مـنطقی‌ را‌ بـا‌ همت و قدرت بیشتری آغاز و براساس «و کذلک جعلناکم امـه وسـطا لتکونوا شهداء‌ علی‌ الناس» آغاز و از همه اندیشمندان در این زمینه استمداد نماییم که به تعبیر قرآن کریم «و انتم‌ الأعلون‌ إنـ‌ کـنتم مـؤمنین».

در غیر این صورت نه تنها زنان ما سیلی می‌خورند‌ کـه‌ نظام‌ اسلامی مورد تهدید قرار می‌گیرد بلکه بنام زنان و حقوق، زنان اسلام را زیر سوال‌ می‌برند‌ و این‌ به نـفع نـه جـوامع اسلامی و نه مردان و زنان غیور جوامع اسلامی است.

لذا همان‌ گونه‌ کـه در نـفس آیات قرآن کریم کسب ارزشهای انسانی از قبیل تعقل و اندیشه‌ در‌ آیات‌ آفاقی و انفسی یا تقوی یا عـمل صـالح یـا ایمان و نیز فضایل دیگر از قبیل‌ صداقت‌، امانت، عدالت، احسان، رأفت و الفت، خـدمت، مـشورت، تـزکیه، تعلیم، دریافت عرفان، حکمت رضایت‌ پروردگار‌ و نیز‌ دریافت مقام تقرب، شهادت و سایر

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۱۰۳)


فضایلی کـه جـنسیت در آن مـلاک نیست و چه بسا زمانی‌ که‌ چون مریم در عبودیت و قنوت، که در امر کفالت او قرآن مـی‌فرماید‌:

«و مـا‌ کنتَ‌ لدیهم اذْ یلقون اقلامهم ایّهم یکفل مریم».(۱۳۲)

تو نبودی که ببینی آن هنگام کـه‌ در‌ کـفالت‌ مـریم منازعه می‌کردند و از طریق قرعه می‌خواستند به این فضیلت نایل آیند‌، یا‌ در غبطه زکریا بـه ایـشان که:

«کلما دخل علیها ذکریا المحراب و جد عندها رزقا».(۱۳۳)

یا‌ اینکه‌ می‌فرماید:

«و اذْ قـالتِ المـلائکهُ یـا مریم انّ اصْطفیک و طهّرکِ و اصطفاک علی نساء‌ العالمین‌».(۱۳۴)

و در سوره تحریم می‌فرماید: تو برای‌ هر‌ زنـ‌ و مـرد مؤمنی الگو هستی.

و در مورد آسیه‌ و هاجر‌ و ساره هر کدام فضایل متعددی را مـی‌شمارد و یـا دربـاره فاطمه علیهاالسلام که می‌فرماید‌:

إنّا‌ اعطیناک الکوثر که لفظ کوثر‌ درباره‌ هیچ انسانی‌ در‌ قرآن‌ نـیامده و فـضایل او بـرای احدی قابل‌ شمارش‌ و نیز تردید نیست و یا درباره دختران شعیب که در عـفاف و اسـتحیاء و نیز‌ مورد‌ مشورت قرار گرفت. حضرت شعیب و پذیرش‌ نظریه آنان از سوی‌ شخصیتی‌ مثل شعیب در جواب آنـها‌ گـفتند‌:

«یا ابتِ استأجره انّ خیر من استأجرت القویُّ الأمین».(۱۳۵)

که حاصل ایـن‌ مـشورت‌ ورود موسی به خانه شعیب‌ و ارتباط‌ این‌ دو مـرد الهـی‌ و بـرکاتی‌ که برای هر دوی‌ آنها‌ از این مـواصلت مـحقق گشت یا در امور خانواده که قرآن صراحتا حتی در‌ امور‌ جزئی مثل شیردهی مـی‌فرماید:

«فـاِنْ ارادا‌ فصالاً‌ عن تراض‌ و مشاورٍ‌.»(۱۳۶‌)

اگـر بـر اساس تـراضی‌ طـرفین و مـشاور زوجین و مصلحت خانواده نسبت به فـیصله بـخشیدن به امور داخلی و خصوصی اقدام نمایند‌ و از‌ حدود الهی تجاوز نکنند هم بـه‌ تـقوی‌ نزدیک‌تر‌ است‌ و هم‌ به تعدی و تـفریط‌ دچار‌ نشده‌اند.

یا در سـوره طـلاق می‌فرماید:

«وأتمروا بینکم بالمعروف».(۱۳۷)

یـعنی امـور زندگانی خانواده را چه‌ در‌ قبل‌ از انحلال و چه بعد از انحلال برپایه‌ موامره‌ و مشاوره‌ معروف‌ قـرار‌ دهـید‌.

لذا آنچه را که نسبت به مـشورت بـا زنـان و مخالفت با آن آمـده بـایستی چه به لحاظ سـند و چـه به لحاظ دلالت و چه به لحاظ موقعیت دقیقا‌ مورد بازشناسی قرار داد و زیرا نه به اصـول کـلی مشاوره (که استفاده از عقل و اندیشه و تـجربه) دیـگران است بـه لحـاظ عـقلانی موافقت دارد و نه به اطـلاقات امر به مشاوره و مشورت‌ که‌ «امرهم شوری بینهم»،(۱۳۸) که از صفات عمده اهل ایمان بشمار مـی‌آید نـه با موارد خاصی که مصادیق مـشاوره در قـرآن [از قـبیل مـشورت شـعیب و

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۱۰۴)


دختران و موارد مـشورت در‌ امـور‌ خانواده یا مشورت] و نه با بعضی از متون روایی مثل «ایّاک و مشاوره النّساء الاّ من جربت بکمال عـقلٍ».(۱۳۹)

کـه ایـن کلام منسوب‌ به‌ خود مولی است و در نـامه‌ ۳۱‌ نـهج‌البلاغه در بـعضی از نـسخ آمـده کـه صبحی صالح هم در این خطبه بدان اشاره می‌کند. و در نهج‌الفصاحه حدیثی به این مضمون آمده «إتمر‌ و النساء‌ فی بناتهنَّ».(۱۴۰)

با‌ زنان‌ در امور مربوط به دخترانشان مشورت کنید. یـعنی در امور مربوط به عرصه‌های ورود زنان و مسائل خاصشان.

لذا گرفتن یک متن بدور از تفقد و تفکر و اجتهاد و بکارگیری اسلوب نگرشی سیستمی‌ به‌ قوانین و عدم رعایت جمع عرفی و ادله تعادل و تراجیح و بی‌توجه به مرجحات دلالی و سـندی کـه بایستی اذعان داشت که متون مورد بحث غالب آن بلکه می‌توان گفت تمام آن به لحاظ‌ اسناد‌ مرسله است‌. و اگر گفته شود که شهادت اصحاب جبران ارسال را می‌کند. بایستی گفت کـه در ابـواب مختلف فقه‌ عمده فقها به چنین احادیثی استناد نجسته‌اند.

لذا شخصیتی مثل استاد‌ مطهری‌ درباره‌ سندیت اینگونه خطبه‌ها یا نامه‌های نهج‌البلاغه درباره زنان مـی‌گوید: … بـه هر حال به غرض اعـتبار و صـحت سند‌، ‌‌همانطور‌ که گفتم ظاهر این جمله‌ها «معرضٌ عنه» اصحاب است. یعنی اصل روایت طرد‌ نشده‌ است‌. دلالت ظاهرش طرد شده است.(۱۴۱)

سیره عملی مـعصومین در مـشاوره با زنان:

آنچه کـه‌ از مـطالعات تاریخی برمی‌آید آن است که گاه مرور زمان و بعضی وقایع در‌ اندیشه و روش مسلمین بویژه‌ بعد‌ از رحلت رسول خدا و خروج حاکمیت و ولایت منصوب از سوی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از جایگاه خود تأثیراتی را گذاشت از آن جمله رجوع بـه اعـقاب و سنت جاهلی اجداد و یا ورود اسرائیلیات که‌ اینها خود مباحث مفصلی را در چگونگی تغییر افکار و سنتها می‌طلبد. که از آن جمله بعد از حاکمیت خلفا و روی کارآمدن بنی‌امیه بسیاری از اندیشه‌های پوسیده اعراب جاهلی تجدد یافت و زمـینه‌ ظـهور‌ مجدد پیـدا نمود که از آن جمله اندیشه‌هایی چون مشورت با زنان و مخالفت با آن که ریشه آن از زمان خلیفه دوم شکل گرفت و در بـعضی از متون انعکاس یافت‌ چنانچه‌ اندیشه عده‌ای از بزرگان آن است که روایت «شـاوروهنَّ و خـالفوهنَّ» عـمدتا به لحاظ سند ضعیف است و منسوب به اهل سنت و علمای عامه است.(۱۴۲)

گاه ما در کلام و شعار‌ عـلوی‌ ‌ ‌سـلیم، ولی از جهت واقعیات و نفس سیره‌مند آن چنانچه استاد مطهری هم در چند جای مطالب خویش از آن جـمله در مـسأله زنـان به این مسأله اعتراض می‌نمایند. لذا‌ یک‌ تعبیر‌ می‌گیریم ولو اینکه با سیره‌ عملی‌ موافقت‌ نداشته بـاشد و آن را مستمسک قرار می‌دهیم

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۱۰۵)


و بدتر آنها آن را بدین منسوب می‌نماییم و چشمان را به روی واقعیات می‌بندیم. خـانه‌ علی‌ علیه‌السلام‌ و شیوه نـبوی و عـلوی و فاطمی و زینبی را به کناری‌ زده‌ و چون نمی‌توانیم خود را به واقعیات احکام دینی برسانیم. آنقدر احکام و قوانین را می‌دهیم که با امیال ما

مطابقت‌ نماید‌ و این‌ همان ضایعه‌ای است که در میان کسانی کـه از روح‌ تحقیق و تدبر بدور هستند، اتفاق می‌افتد.

نکته قابل توجه در مسأله مشورت آن است که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌ که‌ اشرف‌ مخلوقات عقلاً و شرعا است مامور به مشورت با همین مردم کوچه‌ و بـازار‌ مـی‌شود و می‌فرماید:

«و شاورهم فی الأمر» یعنی مشورت دو اثر دارد هم برای گیرنده مشورت و هم برای‌ دهنده‌ مشورت‌ و نظر: گیرنده از عقول و تجارب دیگران استفاده می‌کند لذا در روایات آمده‌ که‌ پیامبر‌ فرمود محال است کـسی مـشورت کند و نادم گردد. و دیگر

مشاور و مواتر که اولین اثر‌ در‌ مشورت‌ احترام به نظر دیگران و ایجاد شخصیت برای آنان است.

لذا پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به‌ رغم‌ کمالات ذاتی با مردم حـتی هـمسران خویش در قضایای مختلف مشورت می‌کند. لذا‌ تعبیر‌ قرآن‌ آن است که تصمیم‌گیری نهایی و مدیریت

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۱۰۶)


با توست، اما در نفس مشورت کوتاهی مکن‌ «و شاورهم‌ فی الامر فاذا عزمتَ فتوکّل علی اللّه» آیا اگر پیـامبر صـلی‌الله‌علیه‌و‌آله مـامور به‌ مشورت‌ می‌شود‌ همه انـسانها و نـیز مـردان از کمالات غیرمتناهی برخوردارند که زنان دستشان از آن کوتاه است‌. یا‌ این اسلوب در فرهنگ‌سازی زن با اصل کلّی عزت و کرامت و استقلال و خودباوری‌ در‌ اندیشه‌ اسـلامی سـازگاری دارد و پذیـرش این فرهنگ، لازمه‌اش آن است که مرد هر کـه بـاشد و با‌ هر‌ میزان‌ اطلاعات یا فساد عقلی و عملی صرف مرد بودن در مشورت برتری دارد؟؟! آیا‌ اندیشه‌ اسلام سالم این تـفکر را پذیراست؟

در قـضیه صـلح حدیبیّه و زمینه‌سازی فتح مکه آمده که وقتی پیامبر‌ و یارانش‌ بـه قصد زیارت خانه خدا از مدینه خارج شدند و در میانه راه‌ مشرکین‌ مانع ادامه حرکت شدند و قرارداد صلح امضاء‌ گـردید‌.

پیـامبر‌ صـلی‌الله‌علیه‌و‌آله به یاران فرمودند که شتران خود‌ را‌ قربانی و سران را بتراشید و از احرام بـیرون آیـید. و صحابه از پذیرش این حکم‌ اکراه‌ داشتند. طبق نقل مجلسی در‌ بحار‌ و تفسیر قمی‌ به‌ نقل‌ از حدیثی از امـام صـادق عـلیه‌السلام‌ پیامبر‌ اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وقتی مخالفت یاران را دیدند، اندوهگین شدند و با ام‌سلمه هـمسر‌ خـود‌ کـه همراه حضرت بود مشورت فرمود‌. سپس ام‌سلمه گفت:

«یا‌ رسول‌ الله انحر انتَ و اخلق فـنحر‌ رسـول‌ الله صـلی‌الله‌علیه‌و‌آله و حلق، فنحر القوم علی خبث یقینٍ و شک و ارثاب».(۱۴۳)

در سیره‌ علی‌ علیه‌السلام موارد متعددی از مـشورت‌ بـا‌ فاطمه‌ علیهاالسلام دیده می‌شود‌. ایشان‌ به همسرش می‌فرماید:

«فانشدک‌ الله‌ ان قمت الی الصلاه فـنعبد الله تـعالی هـذه اللیله: یا علی».

به حق خدا‌ از‌ تو می‌خواهم که تو هم با‌ من‌ هـمراه شـوی‌ و به‌ نماز‌ بایستیم و امشب و آغاز زندگی‌ خویش را با عبادت پروردگار شروع نماییم و عـلی عـلیه‌السلام از ایـن پیشنهاد استقبال و هر دو‌ آن‌ شب را به عبادت ایستادند.(۱۴۴‌)

در‌ قضایای‌ عاشورای‌ حسینی‌ بسیاری از زنان‌ را‌ می‌بینیم کـه هـمسران خود را تهییج و تشویق و امر به همراهی حسین علیه‌السلام می‌کنند مثل توصیه قـمر‌ هـمسر‌ عـبدالله‌ عمیر کلبی به همسرش، ام خلف، مادر‌ وهب‌ بن‌ جناب‌ و داستان‌ مشهور‌ همسر زهیر که در مـسیر راه مـکه تـا کوفه می‌کوشید که با امام علیه‌السلام روبرو شود و در عاقبت همسرش به او مـی‌گوید: آیـا پسر فاطمه از تو‌ دعوت می‌کند و تو ابا می‌کنی؟؟؟ و امثال این قضایا فراوان است و نیز رأی و نظر زنان عـاشورایی بـعد از واقعه و تحولی که در مسیر تاریخ و افشاگری بنی‌امیه و بیداری مردم کوفه و شام و چـهل مـنزلگاه‌ ایشان‌ داشت و بالاخره در روایات عصر ظهور نـقش زنـان را در قـیام فرزند فاطمه علیهاالسلام فراوان داریم. از آن جمله امـام بـاقر علیه‌السلام فرمودند: در عصر منجی بشریت زنان صاحب‌ کمالی‌ هستند که مطابق کتاب خـدا و

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۱۰۷)


سـنت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله قضاوت خـواهند کـرد، به یـقین بـر هـمگان لازم است مطابق نظر آنان که در‌ حـقیقت‌ رأی خـدا و رسولش می‌باشد، عمل‌ نمایند‌.

نتیجه‌گیری بحث و خاتمه

لذا بر اساس شیوه‌های کارآمد اجـتهاد شـیعی و ترویج و توجه به جامعیت ادلّه در متون اسـلامی و بکارگیری همه قوانینی کـه اسـلوب استنباط‌ بر‌ آن استوار است، بـایستی‌ اقـدام‌ نمود و در موضوع «جایگاه زنان در نهج‌البلاغه» و ارزیابی عبارتی که مورد ابهام و یا اشکال و ایـراد اسـت، لازم است از تمام شیوه‌های عقلی و نـقلی و نـظری و عـملی ائمه علیه‌السلام اسـتمداد جـست تا‌ بدور‌ از هر گـونه سـطحی‌نگری و یا جمود و التقاط و افراط و تفریط به حل این قضیه پرداخت، که قطعا با اسـتفاده از شـیوه‌های کارآمد استدلال حتی در کلمات امیرمؤمنان عـلیه‌السلام ایـن مسأله قـابلیت‌ بـازنگری‌ و پاسـخگویی مناسب‌ را دارد.

در نتیجه توجه بـه نکات ذیل در موضوع مذکور ضروری می‌نماید:

۱ـ بکارگیری تمامی شیوه‌های مطلوب‌ اجتهاد شیعی که از ویژگی‌های ذیـل بـرخوردار است و این شیوه‌ها در‌ حل‌ سایر‌ مـوضوعات و اشـکالات مـورد تـوجه هـمه اندیشمندان و فقیهان شـیعی اسـت.

الف: برخورداری از مبانی علمی و نفی هرگونه اجتهاد ‌‌به‌ رأی و فردنگری و هواپرستی.

ب: پرهیز از هرگونه متن‌گرائی صرف و سطحی‌نگری و ورود با درایـت و تـعمق‌ بـه‌ مضامین‌ روایی.

ج: توجه به اصل اعتدال در شـیوه پاسـخگویی و پرهـیز از افـراط و تـفریط، جـمود و التقاط.

د: توجه‌ به رد متشابهات بر محکمات، خصوصا در موضوع مورد نظر در کلماتی که‌ احتمال معانی متعدد در‌ آن‌ است. برگرداندن آن به مسلّمات و محکمات قرآنی و سایر ادله عملی و نظری که در مـنابع موجود است. و بعضی می‌تواند بعضی دیگر را به تعبیر نفس کلام امیرالمؤمنین روشن می‌نماید و مفسر کلمات متشابه‌ باشد.

ه: بکارگیری اصول راهبردی در استنباط که از سوی خود ائمه علیه‌السلام از آن جمله امیرالمؤمنین علیه‌السلام تـبیین شـده مثل رعایت مرجحات دلالی و سندی در تقدم و تأخر مطالب و بکاربری شیوه‌های جمع‌ به‌ صورت اطلاق و تقید و عام و خاص، حاکم و محکوم و رد فروع بر اصول و رعایت اصول اصلی در شیوه قانونگذاری مثل «اصل کـرامت انـسانها»، اصل مسوولیت بر پایه جامعیت شرایط عامه تکلیف، اصل‌ عدم‌ تحقیر و تبعیض بدور از حکمت و توجه به توانایی و منزلت انسانها. اصل تناسب بین حـکم و مـوضوع. و تقدم نص بر ظاهر و اظـهر بـر ظاهر که در ما نحن فیه آیات و روایات‌ دیگری‌ از قبیل نص و اظهر

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۱۰۸)


بوفور موجود است.

و: توجه به جایگاه حکم و شأن نزول کلام و تشخیص بین قـضایای حـقیقیه و خارجیه و جداسازی بین مـوضوعات جـزئی و عدم تسری و رعایت ضوابط تنقیح ملاک‌ و تسری‌ حکم‌ به سایر مصادیق.

ز: توجه به‌ اصول‌ عقلانی‌ در شیوه استنباط احکام. و نیز توجه به مفهوم عقل خصوصا در کلمات علی علیه‌السلام .

ج: پیشگیری از اجتهاد نـاصواب و مـبتنی بر تأویل‌ و تأوّل‌ و قیاس‌ و استحسان و سایر امور ظنیه غیرمعتبر، که رعایت تمامی‌ این‌ ویژگی‌ها در حل تمامی مسایل زنان بویژه سؤالات در موضوع مورد نظر کارآمدی خاص دارد. و عمدتا در حل مسایل‌ مغفول‌ عـنه‌ اسـت.

۲ـ مروری بـر شیوه‌های استدلال صحیح در کلام مولی امیرالمؤمنین‌ و نحوه ارائه احکام مورد اختلاف به قرآن و سنت بر شیوه و اسلوب صـحیح. و شیوه عملی حضرت خصوصا در رفتار‌ با‌ اهل‌البیت‌ و تبیین رسالتهای عمده بـرای هـمسر و دخـتران خویش.

۳ـ ارزیابی جایگاه انسان و بویژه‌ زنان‌ در متون دینی و کلمات علی علیه‌السلام

۴ـ توجه به جایگاه حقیقی و حقوقی انـسانها ‌ ‌و نـقش هر کدام در‌ شکل‌گیری‌ قوانین‌

۵ـ توجه‌به‌اصل‌زوجیّت در نظام عالم‌ماده

۶ـ فلسفه تفاوتهای حقوقی بین زن و مرد در شـیوه‌ قـانونگذاری‌ اسـلامی‌

۷ـ سیری در شیوه الگوسازی و الگوپذیری در آیات و روایات

۸ـ بررسی مفهوم عقل و تفاوت بین عقل‌ و تعقل‌

۹ـ بررسی‌ عـلل نقیصه و استکمال عقل در ادله عقلی و نقلی

۱۰ـ بررسی خطبه ۸۰ در نقصان‌ عقل‌ و ایمان و فرایند ارائه آن بر ادّله قـطعیه

۱۱ـ ارزیابی علل و عوامل تـعیین کـننده‌ در‌ بیان‌ خطبه و جایگاه تاریخی آن

۱۲ـ ارزیابی کلام اندیشمندان در باب جایگاه زنان در خطبه‌ ۸۰‌ و شیوه‌های استدلال ایشان

۱۳ـ رسالت مسلمین در تبیین جایگاه زنان در عرصه داخلی‌ و بین‌المللی‌

۱۴‌ـ ارزیابی اصول اصلی در مشورت و ادله نفی مشورت با زنان

۱۵ـ جـمع بین سیره عملی‌ و نظری‌ ائمه علیه‌السلام درباره زنان

۱۶ـ توجه به اسناد روایات و صحت و سقم آن‌ از‌ جهت‌ ایجاد ظن در پذیرش.

کتابنامه و منابع مورد استفاده

۱ـ قرآن کریم

۲ـ نهج‌البلاغه، محمد دشتی، سیدکاظم محمدی‌، هـمراه‌ بـا‌ معجم الالفاظ، فاقد شناسنامه، ۱۳۶۹

۳ـ طباتی علامه سید محمدحسین،

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۱۰۹)


بدایه‌الحکمه، مؤسسه النشر‌ الاسلامی‌، قم، ۱۳۶۴

۴ـ خزعلی، بهزادپور، آیه‌اللهی، زن، عقل، ایمان، مشورت، انتشارات سفیر صبح، ۱۳۸ چاپ اول

۵ـ محمدبن‌ یعقوب‌، اصول کافی، دفتر نشر فـرهنگ اهـل‌بیت علیهماالسلام ، ترجمه سیدجواد مصطفوی، بی‌تا.

۶ـ حسن‌ آیه‌الله‌ حسن‌زاده آملی، انسان کامل در نهج‌البلاغه، قم‌، انتشارات‌ قیام‌ ۱۳۷۹، چاپ دوم

۷ـ زن در آئینه جلال‌ و جمال‌، آیه‌الله جوادی آملی، تهران، نشر فرهنگی رجاء، ۱۳۷۱، چاپ دوم

۸ـ کارل، آلکـسیس، انـسان‌ موجود‌ ناشناخته.

۹ـ جوزف هنس و دیگران، آرایش‌، مد‌، بهره‌کشی از‌ زنان‌، ترجمه‌: افشنگ مقصودی، نشر گل آذین، ۱۳۸۱‌ تهران‌.

۱۰ـ حر عاملی محمدبن الحسن، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، بیروت‌، دار‌ احیاء التراث العـربی، ۱۴۰۳ ه، چـاپ پنـجم‌

۱۱ـ آمدی عبدالواحد، غررالحکم‌ و دررالکلم‌، تـرجمه سـید رسـول هاشمی محلاتی‌، تهران‌، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۷ ش

۱۲ـ مجلسی، محدباقر، بحارالانوار، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، ۱۴۰۳‌ ه، چاپ‌ سوم

۱۳ـ مطهری، مرتضی، سیری‌ در‌ سیره‌ ائمه مـعصومین، انـتشارات‌ صـدرا‌، زمستان ۱۳۶۸ چاپ چهارم‌.

۱۴‌ـ مطهری، مرتضی، پاسخهای استاد بـر نـقدهایی بر کتاب مسأله حجاب، انتشارات صدرا، چاپ چهارم‌، ۱۳۷۲‌.

۱۵ـ الخمینی، روح‌الله، الرسائل، قم، مؤسسه‌ مطبوعاتی‌ اسماعیلیان، ۱۴۱۰‌ه چاپ‌ سوم‌.

۱۶ـ شعبه الحـرانی ابـن‌ مـحمد حسن بن علی، تحف العقول عن آل‌الرسول، تصحیح علی اکـبر غفاری، اسلامیه، بی‌تا

۱۷‌ـ ابوالقاسم‌ پاییزه (ترجمه)، نهج الفصاحه،انتشارات‌جاویدان،چاپ‌ سوم‌، ۱۳۷۷‌ش

۱۸‌ـ دشتی‌، محمد، فرهنگ سخنان‌ فاطمه‌ علیهاالسلام ، سـازمان تـبلیغات اسـلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۹

۱۹ـ جایگاه و نقش زن در نظامهای مختلف، تنظیم: دفتر‌ پژوهش‌ اداره‌ کل فـرهنگ و ارشـاد اسلامی، تهران، چاپ اول‌ ۱۳۷۴‌

۲۰‌ـ مجموعه‌ دیدگاههای‌ مقام‌ معظم رهبری، زن ریحانه آفرینش، دفتر نشر آثار چاپ شریعت، نـوبت سـوم، ۱۳۸۲

۲۱ـ نـوری طبرسی، میرزاحسین، مستدرک الوسایل، مؤسسه آل البیت، چاپ سوم، ۱۴۱۱ه

۲۲ـ مطهری‌ مرتضی، سیری در نـهج‌البلاغه، انـتشارات صـدرا، قم ـ ارم، بی‌تا

۲۳ـ معرفت، محمدهادی، الشهیر فی علوم القرآن، الجامعه المدرسین، قم، مؤسسه النشر الاسـلامیه، ۱۴۱۵ ه، چـاپ دوم

۲۴ـ عـلائی رحمانی فاطمه، زن‌ از‌ دیدگاه نهج‌البلاغه، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ سوم، ۱۳۷۲

۲۵ـ میرخانی، عزت، رویکردی نـوین در روابـط خانواده، صاحب امتیاز: شورای فرهنگی اجتماعی زنان، چاپ اول: ۱۳۷۹

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۱۱۰)


پانوشت‌ها:

______________________________

۱ـ مقدمه نهج‌البلاغه، ۱۳۷۹‌، ص ۲۷‌؛ مطهری، سـیری در نـهج‌البلاغه، بـی‌نا، ص ۱۴٫

۲ـ نهج‌البلاغه خ ۱۹۸ ص ۴۱۸٫

۳ـ مائده ۴۷٫

۴ـ حر عاملی وسایل الشیعه ج ۱۸ ص ۱۰٫

۵ـ جمعه ۲٫

۶ـ مجلسی بحارالانوار ج ۲ ص ۱۸۲٫

۷ـ عاملی، وسایل‌الشیعه‌ ج ۱۸‌ ص ۸۴٫

۸ـ حرّانی تحف العـقول بـی‌تا‌ ص ۳۶۵‌.

۹ـ همان ص ۳۶۹٫

۱۰ـ عاملی، وسایل الشیعه ج ۱۸ ص ۸۲ ح ۲۲٫

۱۱ـ علامه طباطبایی، المیزان، ج ؟؟ ص ۵۸٫

۱۲ـ محمدهادی معرفت، التمهید فی علوم القـرآن، ج ۳ ص۲۲٫

۱۳ـ حـرّ‌ عـاملی‌ وسایل الشیعه ج ۱۸ ج ۵۱‌.

۱۴‌ـ امام خمینی، الرسائل ج ۲ ص ۱۰۳٫

۱۵ـ مطهری، سیره در سیره ائمه اطهار ۱۳۶۸، ص ۱۷٫

۱۶ـ نهج‌البلاغه حکمت ۴۱۳٫

۱۷ـ خزعلی، عقل ایـمان مـشورت، ص ۸۷٫

۱۸ـ مجمع البحرین (عقل).

۱۹ـ غررالحکم ص ۴۷۴‌.

۲۰‌ـ انعام ۵۹٫

۲۱ـ نهج‌البلاغه نامه ۶۷٫

۲۲- نهج‌البلاغه خ ۱۸ ترجمه محمد دشتی.

۲۳- والوالدات یـرضعن اولادهـن حـولغ کاملغ. (بقره ۲۳۲) و «چله و فصاله ثلاثون ءکرا» (احقاف ۱۵)

۲۴ـ انفال ۲۳٫

۲۵‌ـ انسان‌ موجود ناشناخته‌، ص ۳۵ آلکسیس کارل.

۲۶ـ همان ص ۳۳۴٫

۲۷ـ مـؤمنون، ۱۴٫

۲۸ـ هـمان.

۲۹ـ التـین آیه ۴ و ۵٫

۳۰ـ انعام ۱۶۴‌.

۳۱ـ نهج‌البلاغه حکمت ۴۷٫

۳۲ـ بقره ۲۹٫

۳۳ـ حجر، ۲۹٫

۳۴‌ـ حسن‌زاده‌ آملی‌، انسان کامل در نهج‌البلاغه، ص ۱۵۴٫

۳۵ـ مـلک ۳٫

۳۶ـ تـین، ۴٫

۳۷ـ زمر ۲۲٫

۳۸ـ مدثر، ۳۸٫

۳۹ـ نساء‌، ‌‌۱۳‌.

۴۰ـ نجم، ۴۰-۳۹٫

۴۱ـ طور، ۲۱٫

۴۲ـ بقره، ۲۸٫

۴۳ـ مؤمنون، ۶۲‌.

۴۴‌ـ نمل‌، ۹۲٫

۴۵ـ نمل، ۴۰٫

۴۶ـ فاطر، ۱۸٫

۴۷ـ عنکبوت، ۶٫

۴۸ـ نمل، ۹۷٫

۴۹ـ حجرات، ۱۶‌.

۵۰ـ آل عمران، ۱۹۵٫

۵۱ـ آل عمران، ۳۶٫

۵۲ـ احـزاب، ۳۵٫

۵۳ـ دهـر‌، ۳٫

۵۴ـ ذاریات، ۴۹٫

۵۵‌ـ یس‌، ۳۶٫

۵۶ـ روم، ۲۱٫

۵۷ـ طه، ۵۰٫

۵۸ـ اعلی، ۳٫

۵۹ـ ملک، ۲٫

۶۰ـ ملک، ۳٫

۶۱ـ ملک.

۶۲ـ انعام، ۳۸٫

۶۳ـ شوری، ۴۹٫

۶۴ـ قیامت ۳۹-۳۶٫

۶۵ـ طلاق.

۶۶ـ نـساء، ۳۴٫

۶۷‌ـ مـیرخانی، رویکرد نوین در روابط خانواده، ص ۱۵۵٫

۶۸ـ آل عمران، ۳۶٫

۶۹ـ اعراف، ۲۲٫

۷۰ـ تـحریم، ۱۷٫

۷۱ـ هـود، ۷۱٫

۷۲ـ نـمل، ۳۴٫

پژوهشهای نهج البلاغه » بهار ۱۳۸۳ – شماره ۹ و ۱۰ (صفحه ۱۱۱)


۷۳ـ قصص، ۲۵٫

۷۴ـ ضحی، ۸٫

۷۵ـ آل عمران‌، ۶۱‌.

۷۶ـ علامه طباطبایی بدایه الحـکمه ص ۶۹٫

۷۷ـ هـمان، ص ۱۲٫

۷۸ـ همان، ۱۴٫

۷۹ـ حرّانی تحف العقول ص ۱۹٫

۸۰ـ همان، ۳۵٫

۸۱ـ عنکبوت، ۴۳٫

۸۲ـ کلینی اصول کافی ج ۱ ص ۱۶٫

۸۳ـ خزعلی‌ عقل‌، ایمان، مـشورت، ص ۸۶٫

۸۴ـ زمـر.

۸۵ـ نهج‌البلاغه، محمد دشتی، خطبه ۱ ص ۴ /۳۷٫

۸۶ـ آل عـمران، ۱۹۱٫

۸۷ـ آمـدی غررالحکم ج ۲ ص ۲۹۸٫

۸۸ـ اعـراف، ۱۷۹٫

۸۹ـ مـلک، ۱۰٫

۹۰ـ لقـمان، ۱۹٫

۹۱‌ـ نمل‌، ۲۹-۲۸٫

۹۲ـ همان، ۳۲٫

۹۳ـ همان، ۴۴٫

۹۴ـ نهج‌البلاغه، محمد دشـتی، نـامه دوم، ص ۱۴۴٫

۹۵ـ همان، ص۲۸٫

۹۶ـ همان، ص ۲۹٫

۹۷ـ شرح نهج البلاغه علامه جعفری، ج ۱۱، ص ۳۰۰‌.

۹۸‌ـ هود‌، ۴۷٫

۹۹ـ قلم، ۹٫

۱۰۰ـ نهج‌البلاغه‌، محمد‌ دشـتی‌، ۳۱٫

۱۰۱ـ بـقره، ۲۳۴٫

۱۰۲ـ نساء، ۲۴٫

۱۰۳ـ احزاب، ۳۱٫

۱۰۴ـ حرعاملی، وسایل ج ۱۴ ص ۱۷۴٫

۱۰۵ـ غررالحکم آمـدی، ص ۴۲۶٫

۱۰۶ـ مستدرک‌ الوسایل‌ نوری‌، ج ۲ ص ۷۷۸٫

۱۰۷ـ خـزعلی، عـقل ایمان و مشورت، ص ۸۷ به‌ نقل‌ از فـهرست غـرر.

۱۰۸ـ نهج‌البلاغه، محمد دشتی، ک ۳۱/۹۵، ص ۱۶۱٫

۱۰۹ـ یوسف، ۱۱۲٫

۱۱۰ـ نحل، ۵۸٫

۱۱۱ـ همان.

۱۱۲‌ـ المیزان‌، طباطبائی‌، ج ۴، ص ۵۴۷٫

۱۱۳ـ جوزف هنس و دیگران ص ۲۰۰٫

۱۱۴ـ معصومه مـوسوی ۱۱۵‌.

۱۱۵ـ بـقره، ۸۲٫

۱۱۶ـ حجرات، ۱۱٫

۱۱۷ـ وسایل ج ۷/۱۳۰٫

۱۱۸ـ نساء، ۵٫

۱۱۹ـ حجرات، ۱۳٫

۱۲۰ـ اعـراف، ۵۸٫

۱۲۱‌ـ مـجلسی‌، بـحارالانوار‌، ج ۳/۴۴٫

۱۲۲ـ مستطرف، ج ۲/۲۱۸٫

۱۲۳ـ احقاف، ۱۵٫

۱۲۴ـ زن ریـحانه آفـرینش‌، ص ۲۰‌.

۱۲۵ـ همان، ۲۲٫

۱۲۶ـ تحریم.

۱۲۷ـ همان، ۲۱٫

۱۲۸ـ روم، ۲۱٫

۱۲۹ـ هـمان، ص ۱۰۷٫

۱۳۰ـ جـایگاه‌ و نقش‌ زن‌ در نظامهای مختلف، ص ۲۱۵٫

۱۳۱ـ همان، ۱۰۰٫

۱۳۲ـ آل عمران، ۴۴٫

۱۳۳‌ـ همان‌، ۳۷‌.

۱۳۴ـ همان، ۴۱٫

۱۳۵ـ قصص، ۲۵٫

۱۳۶ـ بقره، ۲۳۲٫

۱۳۷ـ طلاق، ۱۱٫

۱۳۸ـ شوری‌، ۳۷‌.

۱۳۹‌ـ مجلسی، بـحارالانوار، ج ۱۰۰/۲۵۳٫

۱۴۰ـ نـهج‌الفصاحه ص ۱۵۶ ج ۷٫

۱۴۱ـ مطهری، پاسخ به نقدهایی به رسـاله‌ حـجاب‌، ص ۶۹٫

۱۴۲ـ ر.ک. عقل، ایـمان، مـشورت ص ۴۸٫

۱۴۳ـ مـجلسی، بحار، ج ۲۰، ص ۳۵۳٫

۱۴۴ـ محمد‌ دشتی‌، فـرهنگ‌ سخنان فاطمه علیهاالسلام ، ص ۲۴، ج ۱۲٫

برچسب ها
نمایش بیشتر

شبکه بین المللی مطالعات ادیان

اینفورس (شبکه بین المللی مطالعات ادیان)،‌ بخشی از یک مجموعه فعالیت های فرهنگی است که توسط یک گروه جهادی مجازی انجام می شود. این گروه  بدون مرز، متشکل از اساتید، طلاب، دانشجویان و کلیه داوطلبان باایمان و دغدغه مندی است که علاقمند به فعالیت علمی جهادی در عرصه جنگ نرم هستند. شما هم می توانید یکی از اعضای این گروه باشید(اینجا کلیک کنید). فعالیت های سایت زیر نظر سید محمد رضا طباطبایی، مدرس ادیان و کارشناس صدا و سیماست. موضوعات سایت نیز در زمینه سیر مطالعاتی با رویکرد تقویت بنیه های اعتقادی و پاسخ به شبهات است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن