۲۶ بهمن ۱۳۹۵ ..."/> ۲۶ بهمن ۱۳۹۵

مصنف واقعی اسفار پنجگانه

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: هفت آسمان » بهار ۱۳۷۸ – شماره ۱ (از صفحه ۸۹ تا ۱۰۳)
مصنف واقعی اسفار پنجگانه (۱۵ صفحه)
هفت آسمان » بهار ۱۳۷۸ – شماره ۱ (صفحه ۸۹)

‌ ‌‌‌مـبانی‌ و اصول(۲) شناخت کتب مقدس، منحصراً به تاریخ معتبری از این کتب بستگی دارد‌. پیشینیان‌ از‌ چـنین تـاریخی، عـلی رغم ضرورتش، غفلت ورزیده‌اند، یا به هر تقدیر، آنچه آنان احتمالاً نوشته‌ یا به ارث گـذاشته‌اند، به مرور زمان از بین رفته و در نتیجه، زمینه‌ چنین تحقیقی تا حد‌ زیادی‌ از دسـت ما رفته است. اگـر نـسلهای بعدی خود را در محدوده حقیقت منحصر کرده و آگاهانه امور اندکی را که به دست آورده یا کشف کرده بودند، بدون هیچ افزوده‌ای از‌ ناحیه عقل خود به ارث می‌گذاشتند، مشکلات آن قابل تحمل بود. در واقع، تاریخ کـتاب مقدس آن قدر که غیر قابل اعتماد است، ناقص نیست. این مبانی نه تنها برای پایه‌ و اساس‌ قرار دادن، به کلی کافی نیستند، بلکه نادرستند. بخشی از هدف من اصلاح این نواقص و رفع تـعصبات عـام کلامی است. اما از این نگرانم که وظیفه‌ام را بسیار دیر شروع‌ کرده‌

______________________________

* این مقاله ترجمه‌ای است از فصل هشتم کتاب

THE CHIEF WOPKS OF SPINOZA A THEOLOGICO – POLITICAL TREATISE AND A POLITICALT REATISE Translated from the Latin With an Introduction by R.H.M. ELWES With‌ a Bibliographical‌ note by FRANCESCO CORDASCO.

۱٫ مصنف در فصل هفتم همین کتاب درباره مبانی و اصول شناخت کتاب مقدس بـحث کـرده است.

هفت آسمان » بهار ۱۳۷۸ – شماره ۱ (صفحه ۹۰)

باشم؛ چرا که انسانها به نقطه‌ای رسیده‌اند که نه تنها‌ از‌ تعصبات‌ رنج نمی‌برند بلکه به دفاع‌ لجوجانه‌ از‌ آنچه به نام دین پذیرفته‌اند، می‌پردازند. این تعصبات چنان گسترده در اذهـان انـسانها جای گرفته است که تقریباً می‌توان گفت تعداد‌ اندکی‌ هستند‌ که به دلیل گوش فرا می‌دهند؛ اما من‌ سعی‌ خودم را خواهم کرد، و از هیچ تلاشی مضایقه ندارم؛ زیرا هیچ دلیـل قـاطعی بـرای ناامیدی از موفقیت وجود ندارد‌.

بـرای‌ بـررسی‌ روشـمندانه این موضوع، بحث خود را با آرای مأثوره درباره‌ نویسندگان حقیقی کتابهای مقدس شروع می‌کنم و در مرحله نخست، درباره نویسنده اسفار پنجگانه سخن مـی‌گویم، کـسی کـه عموماً‌ تصوّر‌ می‌شود‌ موسی بوده است. فریسیان آن قـدر دربـاره هویّت [واقعی] نویسنده اسفار‌ پنجگانه‌ مطمئن بودند که هر کس را که با آنان در این موضوع مخالفت می‌کرد، بدعت گـذار‌ بـه‌ حـساب‌ می‌آوردند. به همین دلیل، ابن عزرا، که مردی است روشـنفکر و برخوردار از‌ معلومات‌ کافی‌ تا آنجا که من می‌دانم نخستین کسی بوده که به این موضوع پرداخته، ولی‌ آشـکارا‌ جـرأت‌ بـیان مقصودش را نداشته، بلکه [بیان] خود را محدود به اشاراتی مبهم کرده اسـت‌ کـه‌ من تردیدی در توضیح دادن آنها ندارم، لذا این موضوع را کاملاً روشن‌ می‌سازم‌.

سخنان‌ ابن عزرا که در تفسیرش بـر سـفر تـثنیه موجود است، به شرح زیر است‌:

«آن‌ طرف اردن، و… اگر چنان باشد کـه رمـز دوازده را بـدانی… علاوه موسی تورات‌ را‌ نوشته‌… در آن وقت کنعانیان در آن زمین بودند… در کوه خدا به او وحی می‌شود‌… سـپس‌ تـخت‌خواب او، تـخت آهنین او را نظاره کن؛ بنابراین، تو این حقیقت‌ را‌ خواهی‌ دانست».

در این چند کلمه او اشاره مـی‌کند و هـمچنین نشان می‌دهد که نویسنده اسفار پنجگانه‌، موسی‌ نبوده‌، بلکه شخص دیگری بوده کـه مـدتهای طـولانی بعد از موسی می‌زیسته است‌، و به‌ علاوه، کتابی که موسی نوشته، با کتابهای باقی‌مانده تـفاوت دارد.

بـه نظر من ابن عزرا برای‌ اثبات‌ این [مطلب] به این حقایق توجه داده اسـت:

۱٫ مـوسی نـمی‌تواند نویسنده مقدمه‌ سفر‌ تثنیه باشد، چرا که او هرگز از‌ اردن‌ عبور‌ نکرده است(۱)

______________________________

۱٫ «این است سـخنانی کـه موسی‌ به‌ آنطرف اردن در بیابان عربه مقابل سوف در میان فاران و توفل و لابان و حـفیروت‌ و دیـ‌ذهب‌ بـا تمامی اسرائیل گفت»؛ سفر‌ تثنیه‌ (۱:۱) و در عین‌ حال‌ در‌ سفر تثنیه(۳۱:۲) آمده است که‌ «و خداوند‌ به مـن گـفته اسـت که از این اردن عبور نخواهی کرد».

و این‌ یوشع‌ جانشین حضرت موسی است کـه بـه‌ دستور خداوند از اردن‌ عبور‌ می‌کند:

«و واقع شد بعد از‌ وفات‌ موسی بنده خداوند که خداوند یوشع بـن نـون خادم موسی را خطاب کرده‌ گفت‌ موسی بنده من وفات یافته‌ است‌ پسـ‌ الان بـرخیز و از‌ این‌ اردن عبور کن…» صحیفه‌ یوشع‌ (۱:۱ و ۲) و یوشع بـه ایـن خـطاب لبیک گفت، لذا در صحیفه یوشع (۳:۱) آمده است:

«بـامدادن یـوشع‌ بزودی‌ برخاسته او و تمامی بنی‌اسرائیل از شطّیم‌ روانه‌ شده، به‌ اردنّ‌ آمدند‌ و قبل از عبور کـردن‌ در آنـجا منزل گرفتند». و همچنین ر. ک. صحیفه یـوشع (۳:۹)

هفت آسمان » بهار ۱۳۷۸ – شماره ۱ (صفحه ۹۱)

۲٫ هـمه کتاب مـوسی از آغـاز تـا انجام گرداگرد‌ یک‌ مذبح نوشته شـده بـود (سفر تثنیه‌ ۲۷‌:۱ ـ ۹،(۱) صحیفه‌ یوشع‌ ۸:۳۲‌(۲))

مذبحی که بر‌ طبق‌ نظر ربیّان فقط مـشتمل بـر دوازده سنگ بوده است. بنابراین، کتاب مـوسی باید بسیار کم حـجم‌تر‌ از‌ ایـن‌ اسفار پنجگانه بوده باشد. مـن فـکر می‌کنم‌ مراد‌ نویسنده‌ (ابن‌ عزرا‌) از‌ رمز دوازده همین مطلب باشد. مگر اینکه او به دوازده نـفرینی کـه در باب ۲۷ سفر تثنیه آمده، اشـاره داشـته بـاشد، که به گـمان او نـمی‌توانسته جزء‌ شریعت باشد؛ زیـرا مـوسی لاویان را امر کرده است که آنها [نفرینها] را بعد از نقل شریعت بخوانند و مردم را موظف بـه رعـایت آن کرده است. و نیز ممکن است کـه‌ او‌ آخـرین باب سـفر تـثنیه را در نـظر داشته است که از رحـلت موسی بحث می‌کند و مشتمل بر دوازده آیه است؛ اما نیازی به توقف بیشتر در این حدسیات و مـوارد‌ مـشابه‌ آنها نیست.

۳٫ در سفر تثنیه (۳۱:۹) این عـبارت آمـده اسـت: «و مـوسی ایـن تورات را نوشته» کـلماتی کـه نمی‌توان به موسی نسبت داد بلکه‌ باید‌ از نویسنده دیگری باشد که‌ اعمال‌ و نوشته‌های موسی را حکایت می‌کند.

۴٫ در سـفر پیـدایش (۱۲:۶)، مـورخ (راوی) بعد از نقل سیر و سفر ابراهیم در سرزمین کـنعان، مـی‌افزاید: «و در آن وقـت‌ کـنعانیان‌ در آن زمـین بـودند‌»؛ بنابراین‌، او به وضوح، زمانی را که [این قسمت را] می‌نوشته، مستثنا کرده است. لذا این قسمت باید بعد از رحلت موسی نوشته شده باشد، یعنی زمانی که کنعانیان از این‌ زمین‌ اخـراج شده و دیگر مالک آن نبودند.

ابن عزرا در تفسیرش بر این قسمت به مشکل زیر اشاره دارد: «در آن وقت کنعانیان در آن زمین بودند» (یعنی) ظاهراً کنعان نوه‌ نوح‌، این زمین‌ را که نام او را بر خود دارد، از شـخص

______________________________

۱٫ «و مـوسی و مشایخ اسرائیل قوم را امر فرموده‌ گفتند: تمامی اوامری را که من امروز به شما می‌فرمایم، نگاه‌ دارید‌* و در‌ روزی که از اردن به زمینی که یهوه خدایت به تو می‌دهد، عبور کنید. برای خـود سـنگهای ‌‌بزرگ‌ برپا کرده، آنها را با گچ بمال و بر آنها تمامی کلمات این شریعت‌ را‌ بنویس‌… و در آنجا مذبحی برای یهوه خدایت بنا کن و مذبح از سـنگها بـاشد… و تمامی این کلمات‌ این شـریعت را بـر آن به خط روشن بنویس».

۲٫ در صحیفه یوشع آمده‌ است که به این‌ وصیت‌ عمل کرده‌اند:

«در آنجا بر آن سنگها نسخه تورات را که نوشته بود، به حـضور بـنی اسرائیل مرقوم ساخت…».

هفت آسمان » بهار ۱۳۷۸ – شماره ۱ (صفحه ۹۲)

دیـگری گـرفته است. اگر این معنی درست نباشد، پس در آنجا رمزی‌ وجود دارد و بگذارید کسی که آن را می‌فهمد ساکت بماند؛ یعنی اگر کنعان بر این مناطق استیلا یافته است، معنی آن این خواهد بود که کـنعانیان در آن هـنگام در آن‌ سرزمین‌ بودند، در تمایز با زمانی که این سرزمین در دست دیگری بوده است.

اما اگر همچنان که از سفر پیدایش (۱۰:۱۹) استفاده می‌شود، کنعان نخستین کسی باشد که در‌ این‌ منطقه ساکن شـده، مـراد راوی این اسـت که وضع در زمان نویسنده بدین منوال نبوده است. بنابراین، راوی نمی‌تواند موسی باشد؛ برای اینکه در زمان او کنعانیان هـنوز مالک‌ این‌ مناطق بودند. این رمزی است که در باب آن، امر بـه سـکوت شـده است.

۵٫ در سفر پیدایش (۲۲:۱۴) کوه موریا «کوه خدا» نامگذاری شده است، نامی که بعد‌ از‌ ساختن‌ معبد بزرگ بـه ‌ ‌آن دادهـ‌ شده‌ است‌؛ انتخاب این کوه بعد از موسی بوده است؛ زیرا موسی به هـیچ مـکانی کـه خدا انتخاب نموده باشد، اشاره نکرده، بلکه‌ او‌ خبر‌ داده است که خداوند در آینده مکانی را‌ انتخاب‌ مـی‌کند که نام او بر آن اطلاق شود.

۶٫ نهایتاً ذکر می‌کند که در سفر تثنیه (۳:۱۱) در قسمت مـربوط‌ به‌ عوج‌ ملک بـاشان، ایـن جملات جالب توجه است:

«زیرا که عوج‌ ملک باشان از بقیه رفائیان تنها باقی مانده بود. اینک تخت خواب او تخت آهنین است. آیا آن‌ در‌ رَبَت‌ بنی عمّون نیست و طولش نُه ذراع و عرضش چـهار ذراع بر حسب‌ ذراع‌ آدمی می‌باشد».

این افزوده، به وضوح هرچه تمامتر نشان می‌دهد که نویسنده آن مدتهای طولانی بعد‌ از‌ موسی‌ می‌زیسته است؛ زیرا این نوع سخن گفتن را تنها کسی به کار‌ مـی‌گیرد‌ کـه‌ درباره اموری که مدت طولانی از آن گذشته است، بحث می‌کند (نحوه سخن گفتن‌ او‌ از‌ اشیا، به شیوه کسی است که داستانهای قدیمی را بیان می‌کند)، و به خاطر کسب‌ اعتماد‌ به آثار گذشته اشـاره مـی‌نماید. علاوه بر اینکه بدون تردید اولین کسی که‌ این‌ تخت‌ را کشف کرد، داود بود که بر شهر ربّه غلبه کرد (کتاب دوم سموئیل‌ ۱۲‌:۲۸و۲۹).(۱)

______________________________

۱٫ «و یو آب با ربّه بنی عمون جنگ کرده، شـهر پادشـاه نشین‌ را‌ گرفت‌ * و یوآب قاصدان نزد داود فرستاده، گفت که با ربّه جنگ کردم و شهر آبها را گرفتم‌ * پس‌ الان بقیه قوم را جمع کن و در برابر شهر اردو زده آن‌ را‌ بگیر‌. مبادا من شهر را بگیرم و بـه اسـم مـن نامیده شود * پس داود تمامی قوم را‌ جـمع‌ کـرده‌ بـه ربّه رفت و با آن جنگ کرده آن را گرفت».

هفت آسمان » بهار ۱۳۷۸ – شماره ۱ (صفحه ۹۳)

دوباره، مورخ‌ کمی‌ بعد از این عبارت، پس از [نقل] کلماتی از موسی، این [شرح] را اضافه می‌کند: «یائیر‌ بـن‌ مـنسی تـمامی مرز و بوم ارجوب را تا حدّ جشوریان و معکیان گـرفت و آنـها‌ را‌ تا امروز به اسم خود باشان حوّوت‌ یائیر‌ نامید‌» (تثنیه ۳:۱۴). به نظر من این قسمت‌ برای‌ توضیح کلمات مـوسی، کـه قـبل از آن آمده، به متن افزوده شده است‌ (یعنی‌): «و بقیه جلعاد و تـمامی باشان را‌ که‌ مملکت عوج‌ باشد‌، بنصف‌ سبط منسی دادم؛ یعنی تمامی مرز‌ و بوم‌ ارجوب را با تمامی باشان که زمـین رفـائیان نـامیده می‌شود» (سفر تثنیه‌ ۳:۱۳‌). مسلماً عبریان زمان نویسنده، مناطقی را‌ که متعلق بـه قـبیله‌ یهودا‌ بودهِ، را می‌شناخته‌اند، اما آنها‌ را‌ به [نامهای [ارجوب یا زمین رفائیان نمی‌شناخته‌اند؛ لذا نویسنده مجبور شده اسـت کـه‌ تـوضیح‌ دهد این امکنه کجا بوده‌ و نام‌ قدیمی‌ آنها چه بوده‌ است‌ و در هـمان زمـان خـاطر‌ نشان‌ کند که چرا آنها در زمان نوشتن او، به نام «یائیر» معروف بوده‌اند، شخصی‌ کـه‌ از قـبیله مـنسی است نه از‌ قبیله‌ یهودا.(۱)(۲)

بنابراین‌، ما‌ مراد‌ ابن عزرا و همچنین آن‌ بخشی از سفر تـثنیه را کـه برای اثبات عقیده‌اش ذکر کرده بود، روشن ساختیم.

اما‌ ابن‌ عزرا به تـمامی نـمونه‌ها حـتی نمونه‌های‌ اساسی‌ توجه‌ نکرده‌ است‌ و موارد مهمتری باقی‌ مانده‌ که قابل ذکر است؛ مـثلاً:

۱٫ نـویسنده کتب مورد بحث تنها از موسی به عنوان سوم شخص‌ سخن‌ نمی‌گوید‌، بلکه هـمچنین بـه جـزئیات بسیاری که مربوط‌ به‌ او‌ می‌شود‌، پرداخته‌ است‌؛ برای نمونه:

«موسی با خدا سخن گفت». (سـفر خـروج ۳۳:۹).

«و خداوند با موسی روبه رو سخن می‌گفت…» (سفر خروج ۳۳:۱۱).

«موسی مرد بسیار حـلیم بـود بـیشتر‌ از جمیع مردمانیکه بر روی زمین‌اند» (سفر اعداد ۱۲:۳).

«موسی بر رؤسای لشکر… غضبناک شد» (سفر اعداد ۳۱:۱۴).

«مـوسی مـرد خـدا…» (تثنیه ۳۳:۱).

«پس موسی بنده خداوند در آنجا‌ به‌ زمین موآب برحسب قول خداوند رحـلت نـمود» (سفر تثنیه ۳۴:۶).

«و پیامبری مثل موسی تا در بنی اسرائیل برنخاسته است که خداوند او را روبه رو شناخته باشد» (سـفر تـثنیه‌ ۳۶‌:۱۰)

______________________________

۱٫ خلاصه اینکه عبارتی که در توضیح کلام حضرت موسی آمده است، به وضـوح از آن حـضرت نیست، بلکه نویسنده برای توضیح مطلب‌، آنـ‌ را از پیـش خـود افزوده‌ است‌.

۲٫ ر. ک: به کتاب اول تواریخ ایام ۲:۲۱و۲۲٫

هفت آسمان » بهار ۱۳۷۸ – شماره ۱ (صفحه ۹۴)

و نـظایر آن؛ از طـرف دیگر سفر تثنیه، که شریعتی را که موسی تشریح کرد و نوشت، دربر دارد‌، سخن‌ گـفتن مـوسی و نقل افعال‌ او‌ را با ضمیر مـتکلم بـیان می‌کند:

«چـنانکه خـداوند بـه من گفته بود…» (سفر تثنیه ۲:۱)

«آنـگاه خـدا مرا خطاب کرده، گفت» (سفر تثنیه ۲:۱و۱۷) و نظایر آن.

«و نزد خداوند استدعا نموده، گـفتم‌…» (سـفر‌ تثنیه ۹:۲۶) و نظایر آن.

به جز در انتهای ایـن کتاب، آنجا که مـورخ بـعد از نقل عباراتی از موسی، دوباره از او بـه عـنوان سوم شخص یاد می‌کند و می‌گوید که‌ چگونه‌ موسی این‌ شریعت را که برای مـردم در نـوشته‌ای شرح داد، به ارث گذاشت(۱) و دوباره آنـها را پنـد و انـدرز‌ داد و اینکه چگونه عـمرش را بـه پایان رساند. همه ایـن جـزئیات‌، یعنی‌ شیوه‌ حکایت، شواهد و زمینه کل ماجرا به این نتیجه روشن منجر می‌شود کـه شـخص دیگری این کتب را ‌‌نوشته‌ است و مـوسی نـویسنده آنها نـیست.

۲٫ هـمچنین بـاید خاطر نشان کرد کـه این تاریخ‌ نه‌ تنها‌ نحوه مرگ موسی و تدفین او و سی روز عزاداری عبریان را حکایت می‌کند، بلکه بـالاتر، او‌ را بـا تمامی پیامبرانی که بعد از او آمده‌اند، مـقایسه کـرده و او را‌ بـرتر از هـمه مـعرفی‌ می‌کند‌: «و پیامبری تـا بـه حال در اسرائیل برنخاسته است که خداوند او را روبه رو شناخته باشد» (سفر تثنیه ۳۴:۱۰). چنین شهادتی نمی‌تواند منسوب بـه مـوسی بـاشد، و حتی نمی‌تواند منسوب به‌ کسی باشد کـه بـلافاصله بـعد از مـوسی آمـده اسـت، بلکه کسی باید چنین شهادتی بدهد که قرنها بعد از او می‌زیسته است، مخصوصاً به عنوان مورخی که از گذشته سخن می‌گوید‌: «و پیامبری‌ مثل موسی تا به حال در اسرائیل بـر نخاسته است…» و درباره محل دفن او [آمده است:] «و احدی قبر او را تا امروز ندانسته است» (سفر تثنیه ۳۴:۶).

۳٫ باید توجه داشت‌ که‌ بعضی از مکانها یا نامهایی (در اسفار پنجگانه) یافت می‌شوند که در زمان مـوسی بـه این نامها مشهور نبوده‌اند، بلکه بعد از او به این نامها معروف شده‌اند. [مثلاً‌ در‌ سفر پیدایش (۱۴:۱۴) آمده است]: «ابراهیم دشمنان خود را تا «دان» تعقیب کرد»،(۲) نامی که مدتهای طولانی بعد از مرگ یـوشع بـر این شهر نهاده شد.(۳)

۴٫ داستانی که‌ در‌ سفر‌ خروج آمده، تا بعد از‌ مرگ‌ موسی‌ ادامه داشته است:

______________________________

۱٫ ر. ک: سفر تثنیه ۳۱:۹ و ۳۴:۱٫

۲٫ «چون ابراهیم از اسیری برادر خـود آگـاهی یافت، سیصد و هجده تن از خـانه‌زادان کـار‌ آزموده‌ خود‌ را بیرون آورده در عقب ایشان تا دان‌ بتاخت‌».

۳٫ «و شهر را به اسم پدر خود دان، که برای اسرائیل زائیده شد، دان نامید؛ اما اسم شهر قبل از‌ آن‌ لارشـ‌ بـود» (سفر داوران ۱۸:۲۹).

هفت آسمان » بهار ۱۳۷۸ – شماره ۱ (صفحه ۹۵)

«و بنی‌اسرائیل مدت چـهل سـال منّ‌ را میخوردند تا به زمین آباد رسیدند؛ یعنی تا به سر حدّ کنعان داخل شدند، خوراک ایشان منّ‌ بود‌» (سفر‌ خروج ۱۶:۳۵)؛ به عبارت دیگر، تا زمانی که صحیفه یوشع‌ (۵:۱۲‌)(۱) بـه آن اشـاره می‌کند.

همچنین در (سفر پیدایش ۳۶:۳۱) آمده‌است: «اینانند پادشاهانی که در زمین‌ اَدوم‌ سلطنت‌ کردند، قبل از آنکه پادشاهی بر بنی‌اسرائیل سلطنت کند». بدون شک، این‌ مورخ‌ از‌ پادشاهان ادوم گزارش می‌دهد، قبل از اینکه داود و قراولانش ایـن نـاحیه را اشغال کـنند‌؛ چنانکه‌ در‌ کتاب دوم سموئیل (۸:۱۴)(۲) آمده است.

بنابر آنچه ذکر شد، از روز روشن تر‌ است‌ که موسی نویسنده اسفار پنـجگانه نیست، بلکه شخص دیگری است که مدتهای طولانی‌ بعد‌ از‌ او می‌زیسته اسـت. اکـنون بـه کتبی که واقعاً موسی نوشته است، نظر می‌کنیم، کتبی‌ که‌ در اسفار پنجگانه ذکری از آنها آمده است. آیـا ‌ ‌آنـها با اسفار پنجگانه‌ اختلاف‌ دارند؟ از‌ سفر خروج (۱۷:۱۴)(۳) به دست می‌آید که موسی به دسـتور خـدا از جـنگ با‌ عمالقه‌ گزارشی نوشت؛ [اما] در این سفر، از کتابی که گزارش مذکور را‌ در‌ آن‌ نوشته، نامی نـیامده است، لکن در سفر اعداد (۲۱:۱۴)(۴) به کتابی تحت عنوان «جنگهای‌ خداوند‌» اشاره‌ شده اسـت و بدون شک جنگ بـا عـمالقه و تمامی اعمال لشکر که بنا‌ به‌ نقل سفر اعداد (۳۳:۲)(۵) موسی آنها را نوشته است، در آنجا وجود دارد.

همچنین در سفر‌ خروج‌ (۲۴:۴-۷) آمده است که کتاب دیگری به نام کتاب عهد وجود داشته‌ است‌، کـتابی که موسی در مقابل اسرائیلیان – زمانی‌ که‌ آنها‌ اولین پیمان را با خدا بستند – خواند‌؛ امّا‌ این کتاب یا رساله، مطالب اندکی در بردارد؛ یعنی قوانین یا احکام خدا‌، که‌ در سفر خروج (۲۰:۲۲‌) تا‌ پایـان بـاب‌ ۲۴‌ آمده‌ است. و کسی که از روی تعقل‌ و بی‌ طرفی باب مذکور را مطالعه کند، این مطلب را مورد انکار قرار‌ نمی‌دهد‌.

در آنجا بیان شده است که‌ به مجرد اینکه موسی‌ احساس‌ مردم را در رابطه بـا‌ عـهد‌ بستن با خدا دانست، فوراً قوانین و سخنان خدا را نوشت و صبح هنگام در‌ مجلسی‌ بعد از انجام بعضی مراسم‌، شرایط‌ عهد‌ را برای جماعتی‌ از‌ مردم قرائت کرد. وقتی‌ همه‌ این امور کاملاً

______________________________

۱٫ «و در فـردای آن روزی کـه از حاصل زمین خوردند، منّ موقوف‌ شد‌ و بنی‌اسرائیل دیگر منّ نداشتند و در آن‌ سال‌ از محصول‌ زمین‌ کنعان‌ می‌خوردند.»

۲٫ «و در ادوم قراولان‌ گذاشت، بلکه در تمامی ادوم قراولان گذاشته، جمیع ادومیان بندگان داود شدند».

۳٫ «پس خداوند به‌ مـوسی‌ گـفت: ایـن را برای یادگاری در‌ کتاب‌ بنویس‌ و بـه‌ سـمع‌ یـوشع برسان که‌ هر‌ آینه ذکر عمالیق را از زیر آسمان محو خواهم ساخت».

۴٫ «از این جهت در کتاب جنگهای‌ خداوند‌ گفته‌ می‌شود…».

۵٫ «و موسی به فـرمان خـدا سـفرهای ایشان‌ را‌ بر‌ حسب‌ منازل‌ ایشان‌ نوشت و این اسـت مـنازل و مراحل ایشان».

هفت آسمان » بهار ۱۳۷۸ – شماره ۱ (صفحه ۹۶)

انجام گرفت و بدون شک همه مردم [شرایط عهد را] فهمیدند، تمامی آنان موافقت خود را اعلام داشتند.(۱)

چون مـطالعه دقـیق عـهد‌ مزبور وقت اندکی می‌گیرد و نیز دارای طبیعتی فشرد است و به نـظر می‌رسد مطلبی بیش از آنچه توضیح داده شد، در برنداشته باشد. به علاوه روشن است که موسی همه قوانینی‌ را‌ که در سـال چـهلم بـعد از خروج از مصر دریافت کرده بود، تبیین کرد. همچنین موسی برای دومـین بـار از مردم تعهد گرفت که این قوانین را رعایت کنند‌، و سرانجام‌ آنها را در کتابی مشتمل بر این قوانین مـشروحه و عـهد جـدید (عهد دوم) به رشته تحریر در آورد(سفر تثنیه :۱:۵،۲۹:۱۴،(۲)۳۱‌:۹-۱۳‌(۳)) و این کتاب را کتاب تورات‌ خدا‌ نـامید، هـمان کـتابی که یوشع بعداً به هنگام انعقاد عهد جدیدی با خدا و موظف ساختن مردم بـه آن عـهد، مـطالبی بدان افزود.(۴)

باری، چون‌ هم‌ اکنون کتابی مشتمل بر‌ عهد‌ موسی و عهد یوشع در دسـت نـیست، پس به ناچار معلوم می‌شود که آن کتاب از بین رفته است، مگر اینکه در واقع حـدس بـی‌ربط یـوناتان شارح کلدانی را بپذیریم و عبارات‌ کتاب‌ مقدس را به دلخواه خود تغییر دهیم. این مفسر در مـواجهه بـا این مشکل به جای اعتراف به جهل خود، متن کتاب مقدس راتغییر داده اسـت.

او ایـن عـبارت از‌ صحیفه‌ یوشع (۲۴‌:۲۶) «یوشع این سخنان را در کتاب تورات خدا نوشت» را چنین تغییر داده است: «یوشع این‌ سـخنان را نـوشت و با کتاب تورات خدا آنها را نگهداری کرد‌». چه‌ باید‌ کرد با اشـخاصی کـه فـقط هوای نفسانی خود را مد نظر قرار می‌دهند. اگر چنین‌رویه‌ای انکار کتب‌مقدس‌و ‌‌جعل‌کتب‌مقدس‌دیگری‌از‌ پیش‌خودنیست،پس چیست؟

بنابراین، مـی‌توان نـتیجه گـرفت که کتاب تورات خدا که موسی آن‌ را‌ نوشته‌، این اسفار پنجگانه نـیست، بـلکه کتاب دیگری است کاملاً متفاوت با این اسفار که نویسنده‌ اسفار پنجگانه آن را در لابه‌لای کتاب و جای مـناسب درج کـرده است. این‌ مطلب به وضوح هرچه‌

______________________________

۱٫ «… کتاب‌ عهد را گرفته به سمع قـوم خـواند، پس گفتند: هر آنچه خداوند گفته خواهیم کـرد و گـوش خـواهیم گرفت و موسی خون را گرفت و بر قوم پاشـیده گـفت: اینک خون آن عهدی که‌ خداوند بر جمیع این سخنان با شما بسته اسـت» (سـفر خروج ۲۴:۸-۷).

۲٫ «و من این عهد و ایـن قـسم را با شـما تـنها اسـتوار نمی‌نمایم».

۳٫ «و موسی این تورات را نوشته، آن را بـه‌ بـنی‌لاوی‌ کهنه، که تابوت عهد خداوند را برمی‌داشتند و به جمیع مشایخ اسرائیل سپرد* و مـوسی ایـشان را امر فرموده، گفت که در آخر هـر هفت سال در وقت مـعیّن، سـال انفکاک در‌ عید‌ خیمه‌ها* چون جـمیع اسـرائیل بیایند تا به حضور یهوه خدای تو در مکانی که او برگزیند، حاضر شوند، آن گـاه ایـن تورات را پیش جمیع اسرائیل در سـمع ایـشان‌ بـخوان‌* … تا مادامی کـه شـما بر زمینی که بـرای تـصرفش از اردن عبور می‌کنید…*».

۴٫ «پس در آن روز یوشع با قوم عهد بست و برای ایشان فرضیه و شریعتی در شکیم قرار‌ داد‌* و یـوشع‌ ایـن سخنان را در کتاب‌ تورات‌ خدا‌ نوشت و سـنگی بـزرگ گرفته…» (صـحیفه یـوشع ۲۴:۲۵-۲۶).

هفت آسمان » بهار ۱۳۷۸ – شماره ۱ (صفحه ۹۷)

تـمامتر از آنچه [قبلاً] ذکر شـد و [بعداً] ذکر خواهد شد، به دست‌ می‌آید‌. زیرا‌ پس از عبارتی که از سفر تثنیه نقل‌ شد‌، کـه «مـوسی این تورات را نوشت»، مورخ می‌افزاید: «مـوسی آن را بـه احـبار داده از آنـان خـواست در اوقات‌ معلومی‌ آنـ‌ را بـرای تمامی مردم قرائت کنند». این [افزوده [نشان می‌دهد‌ که تورات می‌بایست حجمی خیلی کمتر از اسفار پنـجگانه داشـته بـاشد تا آنان بتوانند تمامی آن را در‌ یک‌ مجلس‌ بـخوانند، بـه صـورتی کـه هـمه آنـها نیز آن را بفهمند؛ به‌علاوه‌ باید‌ توجه داشت که از میان تمامی کتبی که موسی نوشت، کتاب عهد دوم و کتاب سرود (که‌ او‌ بعداً‌ نوشت تا همه مردم آن را بیاموزند) تنها کتبی بـودند که مردم‌ به‌ حفظ‌ و نگهداری آنها از لحاظ دینی موظف شدند؛ نسبت به عهد اول، فقط کسانی که‌ حاضر‌ بودند‌ ملتزم به رعایت آن شدند، اما نسبت به عهد دوم، حتی فرزندان آنان نـیز‌ (یـعنی‌ آیندگان) ملتزم به رعایت شدند (سفر تثنیه ۲۹:۱۴و۱۵)، و بنابراین، او دستور‌ داد‌ این‌ عهد تا عصرهای آینده همراه با کتاب سرود که مخصوصاً متوجه آیندگان بود، باید‌ از‌ لحاظ دینی نگهداری شود. بـنابراین، بـا توجه به اینکه هیچ دلیلی نداریم که‌ موسی‌ کتابی‌ به جز این عهد نوشته باشد، و با توجه به اینکه نگهداری کتاب دیگری را نـیز‌ بـه‌ عهده آیندگان نگذاشت، و سرانجام بـا نـظر به اینکه مطالب بسیاری در اسفار‌ پنجگانه‌ وجود‌ دارد که موسی نمی‌تواند نویسنده آنها باشد، نتیجه می‌شود که اعتقاد به اینکه موسی نویسنده‌ اسفار‌ پنجگانه‌ بـوده اسـت، غیر مدلّل، بلکه حـتی غـیر عقلانی است.

شاید کسی سؤال‌ کند‌ که آیا موسی قوانین دیگری که برای نخستین بار به او وحی می‌شد، ننوشت؟ به عبارت دیگر‌ آیا‌ موسی در طی چهل سال قوانین دیگری به جـز هـمین تعداد اندکی‌ که‌ در عهد اول مذکور است، ننوشت؟

در جواب‌ می‌گویم‌: اگر‌ چه فرض اینکه موسی در زمان ابلاغ‌ احکام‌ به مردم، آنها را می‌نوشته است، معقول به نظر می‌رسد، اما دلیلی برای‌ اثبات‌ آن نـداریم، بـرای اینکه سـزاوار‌ نیست‌ که در‌ چنین‌ مواردی‌ به چیزی جز آنچه کتب مقدس‌ می‌گوید‌، یا نتیجه معقول اصول اساسی آنـهاست، تمسک جوییم، و نباید هر آنچه که‌ امکان‌ عقلی دارد [وقوعش را نیز [پذیـرفت‌؛ امـّا عـقل ما را‌ در‌ این مورد مجبور به پذیرش‌ چنین‌ نتیجه‌ای نمی‌کند؛ چرا که ممکن است جمعی از بزرگان فرمانهای مـوسی ‌ ‌را نـوشته‌ و آنها‌ را به مردم ابلاغ می‌کردند‌، و این‌ مورخ‌ آنها را جمع‌ آوری‌ کرده و در جای مـناسب‌ در‌ سـیره مـوسی درج کرده است.

تمام این مطالب، مربوط به اسفار پنجگانه موسی بود‌، و اکنون‌ باید به دیـگر کتب مقدس بپردازیم‌.

هفت آسمان » بهار ۱۳۷۸ – شماره ۱ (صفحه ۹۸)

با‌ دلایلی مشابه‌ آنچه‌ پیش‌ از این ذکر شد‌، می‌توان اثـبات کرد که صحیفه یـوشع را خـود او ننوشته است؛ زیرا باید شخص دیگری‌ غیر‌ از یوشع شهادت بدهد که نام‌ یوشع‌ در‌ تمامی‌ زمین‌ شهرت یافته است‌ (صحیفه‌ یوشع ۶:۲۷)(۱) و اینکه او از هیچ یک از وصایای موسی غفلت نکرد (صحیفه یوشع ۸:۳۵، ۱۱‌:۱۵‌)(۲) و اینکه‌ او پیـر شد، و مجلسی متشکل از تمام‌ مردم‌ فراخواند‌، و سرانجام‌ درگذشت‌. از‌ این گذشته، حوادثی را که بعد از مرگ یوشع اتفاق افتاده است، نقل می‌کند؛ برای مثال: «و اسرائیل در همه ایام یوشع و همه روزهای مشایخی که بـعد از‌ یـوشع زنده ماندند و تمام عملی که خداوند برای اسرائیل کرده بود دانستند، خداوند را عبادت نمودند» (صحیفه یوشع ۲۴:۳۱).

و در باب ۱۶آیه ۱۰ آمده است: «و افرائیم و منسی کنعانیان‌ را‌، که در جازر ساکن بودند بیرون نکردند، پس کـنعانیان تـا امروز در میان افرایم ساکنند و برای جزیه بندگان شدند»؛ این جمله عین عبارتی است که در باب اول سفر‌ داوران‌ آمده است(۳) و عبارت «تا امروز» نشان می‌دهد که نویسنده درباره زمانهای گـذشته صـحبت می‌کند. عین همین مطلب (تاامروز) در آیه آخر باب ۱۵‌ در‌ ارتباط با بنی یهودا آمده‌ است‌،(۴) و همچنین داستان کالب در همین باب آیه ۱۴٫ به علاوه، به نظر می‌رسد بنا کردن مذبحی در آن طـرف اردن بـه وسـیله دو قبیله‌ و نیم‌ (۲۲:۱۰)(۵) بعد از‌ مرگ‌ یـوشع رخ داده بـاشد؛ زیـرا در سرتاسر داستان نامی از یوشع برده نشده است، بلکه این خود مردم هستند که در رابطه با جنگ مشورت کرده، نمایندگانی می‌فرستند و مـنتظر جـواب‌ مـی‌نشینند‌ و سرانجام موافقت خود را اعلام می‌دارند.

نهایتاً اینکه از بـاب ۱۰، آیـه ۱۴ به وضوح استفاده می‌شود که این کتاب چندین قرن بعد از یوشع نوشته شده است؛ چرا که‌ در‌ آن آمده‌ است: «و قـبل از آن و بـعد از آن، روزی مـثل آن واقع نشده بود که خداوند آواز انسان‌ را بشنود» و نظایر این. بـنابراین، اگر یوشع کتابی نوشته

______________________________

۱٫ «و خداوند با‌ یوشع‌ بود‌ و اسم او در تمامی آن زمین شهرت یافت».

۲٫ «از هر چه موسی امر فـرموده بـود، حـرفی نبود ‌‌که‌ یوشع به حضور تمام جماعت اسرائیل با زنان و اطـفال و غـریبانی که در میان‌ ایشان‌ می‌رفتند‌ نخواند»؛ « چنانکه خداوند بنده خود موسی را امر فرموده بود، همچنین موسی بـه یـوشع امـر‌ فرمود و به همین طور یوشع عمل نمود و چیزی از جمیع احکامی که خـداوند‌ بـه مـوسی فرموده بود‌ باقی‌ نگذاشت».

۳٫ «و چون اسرائیل قوی شدند، بر کنعانیان جزیه نهادند، لیکن ایـشان را تـماماً بـیرون نکردند* و افرایم کنعانیان را که در جازر ساکن بودند، بیرون نکرد، پس کنعانیان در میان ایشان در‌ جازر سـاکن مـاندند* وزیولون ساکنان فطرون و ساکنان نهلول را بیرون نکرد، پس کنعانیان در میان ایشان ساکن ماندند و جـزیه بـر آنـها گذارده شد» (سفر داوران ۱:۲۸ – ۳۰).

۴٫ «و اما یبوسیان که ساکن‌ اورشلیم‌ بودند، بنی یهودا نتوانستند ایشان را بـیرون کـنند، پس با بنی یهودا تا امروز در اورشلیم ساکنند».

۵٫ «و چون به حوالی اردن که در زمین کـنعان اسـت رسـیدند، بنی‌داؤبین و بنی‌جاد و نصف‌ سبط‌ منسی در آنجا به کنار اردن مذبحی بنا نمودند، یعنی مذبح عظیم المـنظری».

هفت آسمان » بهار ۱۳۷۸ – شماره ۱ (صفحه ۹۹)

بـاشد، این باید همان کتابی باشد که در باب ۱۰ آیه ۱۳ ذکر شده است.(۱)

امـا‌ کـتاب‌ داوران، کـه گمان نمی‌کنم شخص عاقلی بپذیرد که خود داوران آن را نوشته باشند؛ زیرا نتیجه کل داستان در باب دوم، بـه وضـوح نـشان می‌دهد که مورخ واحدی این‌ کتاب‌ را‌ نوشته است. به علاوه، از‌ آن‌ جـهت‌ کـه نویسنده مکرراً اظهار می‌دارد که در زمان او هیچ پادشاهی در اسرائیل نبوده است، آشکار می‌شود که این کـتاب بـعد‌ از‌ تأسیس‌ حکومت پادشاهی نوشته شده است.

امّا کتب سموئیل‌، لزومی‌ ندارد کـه زیـاد در آنها توقف کنیم؛ زیرا حکایت در آن کتب تـا مـدتهای طـولانی بعد از مرگ سموئیل‌ ادامه‌ دارد‌؛ امّا مایلم بـه ایـن واقعیت توجه دهم که این کتب‌ چندین قرن بعد از مرگ سموئیل نوشته شـده اسـت؛ زیرا مورخ در کتاب اول سموئیل (۹:۹) در جـمله‌ای مـعترضه‌ خاطر‌ نـشان‌ مـی‌کند کـه «در زمان سابق چون کسی در اسرائیل بـرای درخـواست‌ کردن‌ از خدا می‌رفت، چنین می‌گفت: بیایید تا نزد رائی برویم؛ زیرا نبی امـروز را سـابق رائی‌ می‌گفتند‌».

نهایتاً‌ کتب پادشاهان، بـه خاطر دلایل درونی [دلایـل اخـذ شده از متن این‌ کتابها‌ [اقـتباسی‌ اسـت از کتب پادشاهی سلیمان (کتاب اول پادشاهان ۱۱:۴۱)(۲) و کتاب تواریخ ایّام پادشاهان‌ یهودا‌ و کتاب‌ تواریخ ایـّام پادشـاهان اسرائیل (کتاب اول پادشاهان ۱۴:۱۹و۲۹).(۳)

نتیجه آنـکه تـمام کـتابهایی‌ که‌ تا ایـنجا مـورد بررسی قرار دادیم، چـیزی نـیست جز گرداوری‌ای که از حوادثی‌ که‌ در‌ زمانهای گذشته رخ داده، گزارش می‌دهد.

اگر پیوستگی بین مطالب ایـن کـتب و استدلهای آن‌ مورد‌ توجه قرار گـیرد، بـه راحتی مـی‌توان فـهمید کـه مورخ واحدی که مـی‌خواسته گذشته‌ یهود‌ را‌ از آغاز پیدایش آن، تا اولین ویرانی شهر اورشلیم گزارش کند، همه آنها را به‌ رشـته‌ تـحریر در آورده است. نحوه ارتباط این کتب بـا یـکدیگر بـرای بـیان‌ ایـنکه‌ مورخ‌ واحدی آنـها را بـه رشته تحریر در آورده، کافی است؛ زیرا پس از شرح زندگانی‌ موسی‌، بلافاصله‌ به زندگی یوشع می‌پردازد: «و واقع شد بـعد وفـات مـوسی بنده خداوند، که‌ خداوند‌ یوشع بن نـون خـادم مـوسی را خـطاب کـرده گـفت» (صحیفه یوشع ۱:۱).

همچنین بعد از اتمام [داستان]‌ وفات‌ یوشع، او به تاریخ داوران پرداخته و به همین

______________________________

۱٫ «پس آفتاب ایستاد و ماه‌ توفق‌ نمود تا قوم از دشمنان خود انتقام‌ گرفتند‌؛ مگر‌ این در کـتاب یائیر مکتوب نیست که‌ آفتاب‌ در میان آسمان ایستاد و قریب به تمامی روز به فرو رفتن تعجیل نکرد‌.»

۲٫ «و بقیه‌ امور سلیمان و هرچه کرد و حکومت‌ او‌، آیا در‌ کتاب‌ وقایع‌ سلیمان مکتوب نیست».

۳٫ «و بقیه وقـایع یـربعام‌ که‌ چگونه جنگ کرد و چگونه سلطنت نمود، اینک در کتاب تواریخ ایام پادشاهان‌ اسرائیل‌ مکتوب است»… «و بقیه وقایع رحبعام و هر‌ چه کرد، آیا در‌ کتاب‌ تواریخ ایام پادشاهان یهودا مکتوب‌ نـیست‌».

هفت آسمان » بهار ۱۳۷۸ – شماره ۱ (صفحه ۱۰۰)

صـورت، آن را به ماقبل خود ربط می‌دهد: «و بعد از وفات یوشع واقع‌ شد‌ که بنی اسرائیل از خداوند‌ سؤال‌ کرده‌ گفتند کیست برای‌ ما‌ کنعانیان اول برآید و بـا‌ ایـشان‌ جنگ نماید» (داوران ۱:۱). او داستان روت را با ایـن عـبارات به عنوان ضمیمه‌ای برای‌ کتاب‌ داوران آغاز کرده است: «و واقع شد‌ در‌ ایام حکومت‌ داوران‌ که‌ قحطی در زمین پیدا‌ شد و مردی از بیت لحم یهودا رفت تـا در بـلاد موآب ساکن شود» (کـتاب روتـ‌ ۱:۱).

کتاب‌ اول و دوم سموئیل نیز با عباراتی‌ مشابه‌ شروع‌ شده‌ است‌.(۱) سپس مورخ قبل‌ از‌ اتمام تاریخ داود، به همین نحو به کتاب اول پادشاهان و بعد از وفات او به کتاب‌ دوم‌ پادشاهان‌ پرداخته است.

لذا این کـتب، در مـجموع‌ و با‌ ترتیبی‌ که‌ بین‌ آنها‌ وجود دارد، نشان می‌دهد که آنها را مؤلف واحدی به خاطر هدف معینی نوشته است؛ زیرا از منشأ پیدایش ملت یهود آغاز کرده و سپس به ترتیب از‌ ایام و حـوادثی کـه طی آنـها موسی قوانین خود را ابلاغ و پیشگویی کرد، بحث می‌کند و سپس در ادامه خبر می‌دهد که اسرائیلیان چگونه طبق پیـشگویی موسی بر زمین موعود استیلا یافتند‌ (سفر‌ تثنیه ۷:۱)؛(۲) و چگونه پس از استیلا از قـوانین رو بـر گـرداندند و در نتیجه با بدبختی بسیاری مواجه شدند (سفر تثنیه ۳۱:۱۶و۱۷).(۳) مورخ بیان می‌دارد چگونه آنها می‌خواستند پادشاهان‌ را‌ انتخاب کـنند (‌ ‌سـفر تثنیه ۱۷:۱۴). و چگونه به میزان مراعات قوانین از سوی پادشاهان، مردم پیشرفت کرده یا مـتحمل رنـج و عـذاب شده‌اند (سفر‌ تثنیه‌ ۲۸:۳۶). و سرانجام چگونه این‌ ملت‌ همان گونه که موسی پیش‌بینی کرده بود، بـه هلاکت رسیدند. نویسنده در ارتباط با موضوعات دیگری که به کار تصدیق شریعت نـمی‌آید، یا سکوت‌ کرده‌ و یـا خـواننده را برای‌ اطلاع‌ یافتن به کتابهای دیگر ارجاع داده است. [بنابراین [همه این کتب هدف واحدی دارند، که آن، تعلیم شریعت موسی و اثبات آن با رویدادهای بعدی است.

اگر ما من حیث المجموع‌ این‌ سـه نکته را در نظر بگیریم، یعنی موضوع هدف همه این کتب، ارتباط بین آنها و این واقعیت که آنها چندین نسل بعد از وقوع آن حوادث تألیف شده‌اند، این نتیجه‌ به‌ دست می‌آید‌ که همه ایـنها اثـر مورخ واحدی است. [امّا] این مورخ

______________________________

۱٫ «و بعد از وفات شاؤل و مراجعت داود از‌ مقاتله عمالقه واقع شد که داود دو روز در صقلغ توقف‌ نمود‌». (کتاب‌ دوم سموئیل ۱:۱)

۲٫ «چون یهوه خدایت ترا به زمینی که برای تصرّفش بـه آنـجا می‌روی در آورد…».

۳٫ «و خداوند ‌‌به‌ موسی گفت اینک با پدران خود می‌خوابی و این قوم برخاسته در پی خدایان‌ بیگانه‌ زمینی‌ که ایشان به آنجا در میان آنها می‌روند زنا خواهند کرد و مرا ترک کرده، عـهدی‌ را کـه با ایشان بستم خواهند شکست* و در آن روز خشم من بر‌ ایشان مشتعل شده، ایشان‌ را‌ ترک خواهم نمود.»

هفت آسمان » بهار ۱۳۷۸ – شماره ۱ (صفحه ۱۰۱)

کیست؟ بیان این مطلب خیلی آسان نیست؛ امّا من گمان دارم که او عزرا باشد و چندین دلیـل قـوی وجـود دارد که این فرضیه را قابل قـبول مـی‌سازد.

مـورخ – که‌ روشن شد بیش از یک نفر نیست – نقل تاریخ خود را تا آزاد ساختن یهویاکین ادامه داده و افزوده است که او همه عمرش را بر سـر سـفره پادشـاه نشسته است؛(۱) یعنی‌ بر‌ سر سفره یهویاکین یـا سـفره پسر نبوکدنصر [بخت النصر]. برای اینکه مفهوم این قسمت مبهم است. بنابراین، نتیجه می‌شود که او قبل از عزرا نمی‌زیسته اسـت. و از طـرفی کـتب مقدس‌ از‌ احدی جز کتاب عزرا گواهی نمی‌دهد که: «عزرا دل خـود را به طلب نمودن شریعت خداوند و به عمل آوردن آن و به تعلیم دادن فرایض و احکام به اسرائیل مهیّا ساخته‌ بود‌» (عزرا ۷:۱۰). عـلاوه بـر ایـنکه «… او در شریعت موسی که یهوه خدای اسرائیل آن را داده بود، کاتب ماهر بود» (عـزرا ۷:۱۰). بـنابر این، من نمی‌توانم کتب مقدس را‌ به‌ کسی‌ جز عزرا نسبت دهم.

وانگهی‌ از‌ این‌ گواهی درباره عـزرا مـی‌فهمیم کـه او نه تنها دل خود را برای طلب نمودن شریعت الهی آماده کرده بود، بـلکه خـود‌ را‌ آمـاده‌ ابلاغ آن نیز کرده بود. و در کتاب نحمیا‌ (۸: ۸) آمده‌ است «… [آنها(۲)] کتاب تورات خدا را به صـدای روشـن خـواندند و تفسیر کردند تا آنچه را که می‌خواندند بفهمند».

از‌ آنجا‌ که‌ در سفر تثنیه نه تنها شـریعت مـوسی یا بخش اعظم‌ آن وجود دارد، بلکه بسیاری از مطالب برای تبیین بهتر آن نیز آمده اسـت، لذا حـدس مـن این‌ است‌ که‌ سفر تثنیه کتاب شریعت خداست که عزرا آن را نوشته و تبیین‌ نموده‌ و ابـلاغ کـرده است و در عبارت فوق بدان اشارت رفت (در کتاب نحمیا). دو نمونه از شیوه‌ای‌ را‌ که‌ برخی از مـطالب را بـدان شـیوه به صورت معترضه، به منظور تبیین‌ بیشتر‌ در‌ متن سفر تثنیه افزوده شده است، قبلاً در مـقام بـحث از عقیده ابن عزرا‌ ارائه‌ دادیم‌ و نمونه های بسیار دیگری در جریان تحقیق بـه دسـت آمـد. برای نمونه در باب‌ ۲ آیه‌ ۱۲ از سفر تثنیه آمده است:

«و حوریان در سعیر بیشتر ساکن بودند و بنی‌ عـیسو‌ ایـشان‌ را اخـراج نموده، ایشان را از پیش روی خود هلاک ساختند و در جای ایشان‌ ساکن‌ شدند، چنان کـه اسـرائیل به زمین میراث خود که خداوند به ایشان داده‌ بود‌، کردند‌».

این آیه توضیحی برای آیـه ۳ و ۴ هـمین باب است،(۳) که بیان می‌دارد بنی عیسو اولین

______________________________

۱٫ کتاب‌ دوم‌ پادشاهان ۲۵:۲۷

۲٫ یـعنی «یـشوع و … و عزریا» که همان عزرا است.

۳٫ «دور زدن‌ شـما‌ بـه‌ ایـن کوه بس است، به سوی شمال بـرگردید* و قـوم را امر فرموده، بگو که شما‌ از‌ حدود‌ برادران خود بنی عیسو که در سعیر سـاکنند بـاید بگذرید و ایشان از‌ شما‌ خواهند تـرسید، پس بـسیار احتیاط کـنید».

هفت آسمان » بهار ۱۳۷۸ – شماره ۱ (صفحه ۱۰۲)

کـسانی نـیستند که در جبل سعیر ساکن بوده‌اند، بـلکه آنـها‌، آن‌ مکان را از ساکنان اولیه‌اش، که حوریان باشند، با اخراج و کشتار آنها‌، گـرفته‌ و خـود ساکن شده‌اند. همان کاری که بـنی‌ اسرائیل‌ بعد‌ از وفات مـوسی بـا کنعانیان انجام دادند‌.

همچنین‌ آیـات ۶ – ۹ از بـاب دهم (سفر تثنیه) به طور معترضه در خلال عبارات موسی‌ درج‌ شده است. هـر کـسی باید‌ بداند‌ آیه هشتم‌ کـه‌ بـا‌ ایـن عبارت شروع مـی‌شود: «در آنـ‌ وقت‌ خداوند سبط لاوی را جـدا کـرد تا تابوت عهد خداوند را بردارند‌…» ضرورتاً‌ به آیه ۵ اشاره دارد،(۱) نه مرگ‌ هارون.(۲) و ذکر وفـات هـارون‌ توسط‌ عزرا در این قسمت، به‌ خـاطر‌ دعـایی است کـه مـوسی در داسـتان گوساله طلایی که مـردم می‌پرستیدند، برای هارون‌ کرد‌.(۳)

و بعد از این، عزرا شرح‌ می‌دهد‌ که‌ در همان زمانی‌ که‌ موسی صـحبت کـرد، خدا‌ سبط‌ لاوی را برای خود اختیار کـرد، بـه مـنظور ایـنکه بـتواند دلیل این انـتخاب و دلیـل‌ عدم‌ شرکت ایشان در ارث را خاطر‌ نشان‌ کند. بعد‌ از‌ این‌ گریز، او رشته سخن‌ موسی را دنبال می‌کند. ما بـاید بـه ایـن جملات معترضه، مقدمه این کتاب (سفر تـثنیه‌) و هـمین‌ طـور تـمام عـباراتی را کـه از‌ موسی‌ به‌ ضمیر‌ غایب‌ سخن می‌گوید، بیفزاییم‌. علاوه‌ بر عبارات زیادی که اکنون توانایی تمیز آنها را نداریم، اگر چه بدون شک معاصران نویسنده‌ به‌ وضوح‌ نسبت بـه آنها آگاهی داشته‌اند.

به اعتقاد‌ من‌، اگر‌ کتاب‌ حقیقی‌ موسی‌ در نزد ما می‌بود، بی‌شک اختلافات بزرگی در عبارات، احکام و ترتیب آنها و ادله‌شان می‌یافتیم.

مقایسه احکام دهگانه در سفر تثنیه با احکام دهـگانه در سـفر خروج – که‌ در آن، تاریخش به روشنی بیان شده – برای نشان دادن اختلافی همه جانبه در این سه مورد کافی است؛ زیرا فرمان چهارم نه تنها به اشکال مختلفی ارائه شده، بلکه‌ عبارتش‌ نـیز خـیلی طولانیتر است و دلیل رعایت کردن آن نیز به طور کلی با دلیلی که در سفر خروج بیان شده است، اختلاف دارد(۴) و همین طور ترتیب بیان شـده در‌ فـرمان‌ دهم در دو روایت مختلف است.(۵) بـه گـمانم

______________________________

۱٫ که در آن آمده است: «پس برگشته از کوه فرود آمدم و لوحها را در تابوتی‌ که‌ ساخته بودم گذاشتم …».

۲٫ که در‌ آیه‌ هفتم ذکر شده است.

۳٫ «… و برای هارون نیز در آن وقت دعـا کـردم». (سفر تثنیه ۹:۲۰)

۴٫ مقایسه کـنید ایـن آیه از سفر خروج (۲۰:۵) «نزد‌ آنها‌ سجده مکن و آنها را‌ عبادت‌ منما؛ زیرا من که یهوه خدای تو می‌باشم خدای غیور هستم که انتقام گناه پدران را از پسران تا پشت سیم و چهارم از آنانی کـه مـرا دشمن دارند، می‌گیرم» را‌ با‌ آیه ۹ از باب ۵ سفر تثنیه «آنها را سجده و عبادت منما؛ زیرا من که یهوه خدای تو هستم، خدای غیورم و گناه پدران را بر پسران تا پشت سیم و چهارم از آنانی‌ کـه‌ مـرا دشمن‌ دارنـد می‌رسانم.»

۵٫ مقایسه کنید این آیه از سفر خروج (۲۰:۱۷) «به خانه همسایه خود طمع مورز‌ و به زن همسایه‌ات و غلامش و کـنیزش و گاوش و الاغش و به هیچ چیزی که‌ از‌ آن‌ همسایه تو باشد طـمع مـکن» را بـا آیه ۲۱ باب ۵ سفر تثنیه «و بر زن همسایه‌ات طمع مورز‌ و ‌‌به‌ خانه همسایه‌ات و به مزرعه او و به غلامش و کنیزش و گـاوش ‌ ‌و الاغـش و به هر چه‌ از‌ آن‌ همسایه تو باشد طمع مکن».

هفت آسمان » بهار ۱۳۷۸ – شماره ۱ (صفحه ۱۰۳)

اختلافات اینجا مانند جـاهای دیـگر کـار عزراست، کسی که شریعت‌ خدا را برای معاصران خود تبیین کرد و کسی که این کتاب شـریعت خدا‌ (سفر تثنیه) را قبل‌ از‌ کتب دیگر نوشت. من این مطلب را از این واقعیت بـه دست آورده‌ام که ایـن کـتاب مشتمل بر قوانینی است که مردم به آنها احتیاج داشته‌اند و دیگر آنکه این کتاب ارتباطی‌ با کتب قبل از خودش ندارد،(۱) بلکه با جمله مستقلی شروع شده است: «این است سخنانی کـه موسی…». به عقیده من عز را بعد از تکمیل این کتاب [سفر تثنیه] خود‌ را‌ برای ارائه گزارش کاملی از تاریخ امت یهودی از ابتدای خلقت عالم تا ویرانی کامل شهر اورشلیم آماده کرد و در این گزارش کـتاب سـفر تثنیه را [نیز [درج کرد. و احتمالاً‌ علت‌ نامگذاری پنج سفر اول به نام موسی این بوده است که این پنج سفر اساساً مشتمل بر زندگی موسی و موسی عنوان اصلی این کتابها بوده اسـت. و بـه همین دلیل‌، کتاب‌ ششم را به اسم یوشع نامگذاری کرده است و کتاب هفتم را به اسم داوران، کتاب هشتم را به اسم روت، کتاب نهم و شاید دهم را به اسم سموئیل و نهایتاً‌ کتاب‌ یازدهم‌ و دوازدهـم را بـه اسم پادشاهان‌.(۲)

______________________________

۱٫ در‌ حالی‌ که باقی کتب با یکدیگر مرتبط هستند.

۲٫ گفتنی است که مصنف در پایان این فصل متذکر می‌گردد که در فصل آینده‌ به‌ این‌ بحث می‌پردازد که آیا عـزرا آخـرین کـسی است‌ که‌ این کتب را تـدوین کـرده و آنـها را همان گونه که خواسته به پایان رسانده است یا نه؟

آموزشگاه مجازی اندیشه، یکی از زیر مجموعه های اینفورس، دوره های آموزشی متعددی را به صورت مجازی و در تلگرام برگزار می کند. شما با شرکت در این دوره ها می توانید به توانایی های بسیار خوبی دست پیدا کنید. برای مشاهده جزئیات بیشتر روی عنوان دوره دلخواهتان کلیک کنید:

دوره شبهه شناسی | دوره مهارت ورزی تلگرام و اینستاگرام | دوره راهنمای مقایسه ای ایمان  |  حدیث خوانی کاربردی |  دوره اسلام و مسیحیت مقایسه ای دوره آموزش کاربردی تعبیر خواب  | دوره چرا حجاب | دوره تحول ۹۶

 


مقالات زیر را هم بخوانید

Top