سُمنیه، فرقه ای بودایی در جهان اسلام(۷ص)

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور:
هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (از صفحه ۱۳۹ تا ۱۴۸)
 
 
سمنیه، فرقه ای بودایی در جهان اسلام (۱۰ صفحه)

چکیده

آیین بودایی در منابع اسلامی به نام های گوناگونی خوانده شده است، اما ظاهرا این آیین بیش از همه به چهار عنوان نزد مسلمانان نامبردار بوده است; مذهب صابئین، مذهب حنفا، شکمانیون و سمنیه یا شمنیه. در مقاله پیش رو، نگارنده پس از ذکر نمونه هایی چند در رابطه با مدعای فوق، مستقلا به بررسی فرقه سمنیه یا شمنیه، که ظاهرا معروف ترین عنوان برای بودایی ها در جهان اسلام بوده است، می پردازد.
هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۱۳۹)


‌ ‌‌‌مـقاله‌: سُمنیه، فرقه ای بودایی در جهان اسلام / مسعود فریامنش

۱٫ مذهب صابئین

طبق گزارش‌ مسعودی‌،[۲] اسـت‌. بـوداسف در هـند ظهور کرد و به سند آمد و سپس، به سیستان و زابلستان و کرمان سفر کرد‌. آنگاه دعوی پیـغمبری کرد و چنان پنداشت که واسطه میان خالق و مخلوق است. سپس‌ به سرزمین فـارس آمد‌ و این‌ سفر در اوائل مـلکداری تـهمورث و به قولی در پادشاهی جم بود…». مسعودی، افزودن بر این اطلاع که آن را در جزء دوم مروج الذهب ضمن گزارش معابد، بتخانه ها و آتشکده ها‌ آورده است، در جزء اول ضمن گزارش پادشاهان ایران ذیل

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۱۴۰)


پادشاهی تهمورث بـه نام بوداسف و مذهب صابئین اشاره می کند و تذکر می دهد که عقاید صابی، که توسط او منتشر شد‌، با‌ عقاید صابئین حران که جایگاهشان، به گفته او، بین واسط و بصره در سرزمین عراق اسـت، مـباین است.

۲٫ مذهب حنفا

از گزارش قاضی صاعد اندلسی[۳] چنین بر می آید که مذهب‌ حنفا‌ نام دیگری بوده است که برخی نویسندگان مسلمان به آیین بودا می دادند. بر اساس ایـن گـزارش، مردم ایران زمین در آغاز کار پیرو نوح بودند و یکتاپرست تا آن‌ که‌ بوداسف مشرقی، مذهب حنفا را به تهمورث معرفی کرد. تهمورث این مذهب را از بوداسف پذیرفت و ایرانیان را وادار به پذیرش آن کـرد. هـمچنین بر طبق این گزارش، حنفا‌ همان‌ صابئین‌ اند.

۳٫ شکمانیون

در باب این‌ که‌ کلمه‌ «شکمانیون»، عنوانی بوده است که برخی نویسندگان مسلمان به آیین بودایی می دادند، می توان بـه سـخنان عـلاء الدوله سمنانی استناد‌ کرد‌. او‌ در نامه ای کـه در پاسـخ عـبدالرزاق کاشانی‌ در‌ تکفیر قائلان به وحدت وجود از تابعان ابن عربی نگاشته است، از بودائیان به عبارت «شکمانیون» در زمره دهریون‌، طبیعیون‌ و یونانیون‌ به شـرح زیـر یـاد کرده است: «بک الی الله… من‌ هذه الورطه الورعه التـی یـستنکف منها الدهریون و الطبیعیون و الیونانیون و الشکمانیون».[۴]

افزوده بر این: علاء الدوله در سرگذشتنامه خود‌، در‌ مقام‌ مناظره با یکی از بخشیان (روحانی بودایی) بـه ارغـون مـی گوید‌: «من‌ ثابت می کنم که این هندو را که چـنین عزیز می دارد هیچ نیست و دین شاکمونی‌ که‌ به‌ آن می نازد نمی داند و پیرو آن نیست…».[۵]

در عبارات فوق، دو‌ کلمه‌ «شـکمانیون‌» و «شـاکمونی» بـی گمان اشاره دارد به همان «شاکمین» که شهرستانی[۷]

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۱۴۱)


۴٫ سُمنیه یا شُمنیه

پسـ‌ از‌ ذکـر‌ مطالب پیش گفته، به عنوان مقدمه بحث، در اینجا به فرقه سمنیه یا شمنیه‌ می‌ پردازیم. لازم بـه ذکـر اسـت که اطلاع ما درباره سمنیه بیشتر از متون‌ کلامی‌ مسلمانان‌ به دست مـی آیـد. گـویی متکلمان مسلمان، بودائیان را در جهان اسلام بیشتر از‌ همه‌ با عنوان سمنیه می شناخته اند. در ابـتدا، بـه ریـشه شناسی واژه می‌ پردازیم‌ و سپس‌ به تصور نویسندگان مسلمان، خاصه متکلمان، از این فرقه.

برخی مـنابع[۱۵]

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۱۴۲)


هـمچنین واژه های‌ دخیل‌ مرادف با این واژه در خطوط حکاکی شده کعبه زرتشت یا کعبه‌ زروانـی‌ هـا‌، آنـجا که زندیق ها نام برده می شوند، به چشم می خورد.[۱۶]

در دوران‌ هلنی‌، یـونانی‌ هـا با این واژه آشنا شدند. مکاسیتیس که از سال ۲۹۱ تا‌ ۳۰۲‌ ق.م به عنوان فرستاده نخستین پادشـاه سـلوکی در دربـار مائوریا در پاتالیپوترا اقامت داشت، درباره â¦oâavSama‌ سخن‌ می گوید و منظورش از آن، «زاهد»ها در معنای وسیع این کـلمه‌ اسـت‌، همچون پزشک های سیار، غیب گوها و غیره‌. پانصد‌ سال‌ پس از آن، کلمنتس اسکندرانی ایـن واژهـ‌ را‌ بـه شکل â¦oâavSama کامل کرد، اما بدون حرف و با پسوندی متأثر از‌ زبان‌ آرامی. مراد او از این‌ واژه‌، راهـب هـای‌ بـودایی‌ اهل‌ باکترا بود.[۱۷]

اما سخن از‌ این‌ که سمنیه چه کسانی بودند، کـار دشـواری است و به نظر می رسد‌ که‌ متکلمان و نویسندگان مسلمان، خود تصویر واضح‌ و متمایزی از آنها نداشته‌ انـد‌. بـا وجود این در منابع‌ اسلامی‌ ـ که اطلاعاتی اندک و مختصر از سمنیه به دست داده انـد، دسـت کم، دو‌ تصویر‌ عمده از سمنیه به چشم‌ مـی‌ خـورد‌. در تـصویر نخست‌، سمنیه‌ یا شمنیه نامی بود‌ کـه‌ مـسلمانان به بودائیان فرارود می دادند. در همین رابطه، ابن ندیم[۲۱] نیز پیروان‌ بودا‌ را در خـراسان شـمنیه می خوانند‌ و به‌ مجسمه هـایشان‌ بـهار‌ می‌ گـویند و مـعابدشان بـه نام‌ فرخار بین خراسان و هند بـرجاست.

امـا تصویر دوم، نمایانگر صحنه نزاع متکلمان مسلمان، خاصه جهمیه‌ و معتزله‌ است با فـرقه سـمنیه. در این‌ میان‌، مشهورترین‌ مناظره‌ هم‌، مـناظره جهم بن‌ صفوان‌ بـا یـک سمنی

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۱۴۳)


در خراسان است.[۲۳]

جایی کـه جـهم با سمنیه مناظره می کرد، خراسان‌ بود‌ ـ حوزه‌ اصلی فعالیت آنها. با وجـود ایـن، در‌ برخی‌ منابع‌ سعی‌ شده‌ تـا‌ دامـنه نـفوذ سمنیه را به حـوزه عـراق ـ به ویژه بصره ـ نـیز سـرایت دهند، چنانچه یحیی بن منجم[۲۵] این تطبیق از سوی یحیی بن منجم روی در‌ صواب ندارد، چـرا کـه جریر بن حازم در ۸۵ق / ۷۰۴م متولد شده و در سـال ۱۷۰ق / ۷۸۶م در گـذشته است و هـم از ایـن رو، در آغـاز دهه دوم قرن دوم هجری‌ هـنوز‌ بسیار جوان بوده و قاعدتاً نمی توانسته مکتبی را پایه گذاری کند.

در واقع سخن گفتن از حضور سـمنیه در بـصره و عراق ادعایی بدون مدرک تاریخی اسـت.[۲۸]

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۱۴۴)


نـویسندگان مـسلمان‌، بـه‌ شـکلی مختصر و پرابهام عـقایدی چـند را به سمنیه نسبت داده اند. نکته قابل توجه در این رابطه این است که عنوان سمنیه از‌ سوی‌ مـتکلمان مـسلمان بـر چسبی بوده‌ برای‌ هرگونه عقیده ای که دیـن وحـیانی را مـورد نـفی و انـکار قـرار می داد; عقیده عدم قطعیت و یقین در برابر عوالم روحانی و تکذیب وحی و نبوت‌.[۳۰‌] و بسا که می توانست‌ دستاویزی‌ باشد برای فروکوفتن هرگونه عقیده مخالف.

از جمله عقایدی که به سـمنیه نسبت داده اند یکی این قول است که آنها بت پرست بوده اند و گروهی از آنها معتقد به‌ تجسد‌ بودا در صورت انسان.[۳۲]

درباره آنچه مربوط به نبوت است نیز گزارش های مـنابع مـتفاوت و گاه شگفت آور است. به گفته مقدسی،[۳۷]ممکن است نوعی تحریف ماهرانه حقایق‌ تاریخی‌ باشد. شاید‌ همین فضای فکری قرن هشتم بوده که موجب شده تا ابن تیمیه از «البراهمه السـمنیه» سـخن بگوید‌، بدون این که میان آنها تفکیکی قائل شود.

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۱۴۵)


از دیگر عقاید‌ سمنیه‌، قول‌ به تناسخ و انکار معاد و بعث پس از موت بوده است.[۴۰]

در مباحث مـربوط بـه علم نیز‌، ‌‌سمنیه‌ به طـور کـلی جز ادراک حسی را پذیر نبودند. در این باب، ابن‌ مرتضی‌،[۴۵‌]

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۱۴۶)


منابع

ابراهیم پورداود، گزارش یشت ها، تهران

مسعودی، ابوالحسن، مروج الذهب، یوسف اسعد دائم، قم‌، ۱۴۰۹

اصفهانی، ابوالفرج، الاغـانی، قـاهره

الاسفراینی، ابوالمظفر، التبصیر فـی الدیـن، تصحیح کمال یوسف‌ الحوت، بیروت، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳‌م

ابوعمران‌، مسئله اختیار در تفکر اسلامیو پاسخ معتزله به آن، ترجمه اسماعیل سعادت، تهران، ۱۳۸۲

بن حنبل، احمد، الرد علی الزنادقه و الجهمیه در کتاب عقائد السلف، تصحیح علی سامی النـشار و عـمار جملی‌ الطالبی

ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، بیان تلبیس الجهمیه، تصحیح محمد بن عبدالرحمن بن قاسم، مکه

ابن المرتضی، احمد بن یحیی، کتاب القلائد فی تصحیح العقائد، تصحیح نصری نـادر، بـیروت، ۱۹۸۵‌

الجوهری‌، اسـماعیل بن حماد، الصحاح، احمد عبدالغفور عطار، بیروت

امین، حسن، بازتاب بودا در ایران و اسلام، تهران، ۱۳۷۸

راه آئین (دمه پده)، تـرجمه و تألیف ع. پاشایی، تهران، ۱۳۸۰

جامی، عبدالرحمن، نفحات الانس‌، محمود‌ عابدی، تهران، ۱۳۷۱ش

بـغدادی، عـبدالقاهر، الفـرق بین الفرق، عزت العطار الحسین، ۱۳۶۷ق / ۱۹۳۸م

شهرستانی، عبدالکریم، الملل و النحل، قاهره، چاپ افست، قم، ۱۳۶۷ش

سمنانی، علاء الدوله، مصنفات فـارسی، ‌ ‌تـصحیح نجیب‌ مایل‌ هروی، تهران، ۱۳۶۹ش

الهروی المکی الحنفی، علی بن سلطان محمد، الرد علی القـائلین بـوحده الوجـود، تصحیح علی رضا بن عبدالله بن علی رضا، دمشق، ۱۹۹۵م.

الجاحظ عمرو، الحیوان، تصحیح‌ عبدالسلام‌ مـحمد‌ هارون، بیروت، ۱۳۸۸ق / ۱۹۷۸م

رازی‌، فخر‌، محصل‌ افکار، سمیح دغیم، بیروت، ۱۹۹۲م

اندلسی، قاضی صاعد، التـعریف بطبقات الامم، تصحیح غـلامرضا جـمشیدی نژاد، تهران، ۱۳۷۶ش

البخاری الجعفی، محمد بن‌ ابراهیم‌ بن‌ اسماعیل، خلق افعال العباد، تصحیح عبدالرحمن عمره، ریاض‌، ۱۳۹۷‌ق / ۱۹۷۸م

الخوارزمی، محمد بن احمد بن یوسف، مفاتیح العلوم، لیدن، ۱۹۸۵م

الملطی الشافعی، محمد بن احمد، التـنبیه و الرد، عزت‌ العطار‌ الحسین‌، ۱۳۶۸ق / ۱۹۴۹ م

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۱۴۷)


ابن ندیم، محمد بن اسحاق، کتاب الفهرست، ترجمه‌ و تحقیق محمدرضا تجدد، تهران، ۱۳۶۶ش

محمد بن عبدالرؤف المنادی، التوقیف علی مهمات التعاریف، محمد رضوان الدایه، بیروت، دمشق‌، ۱۴۱۰‌ ق

البزدوی‌، محمد بـن مـحمد بن عبدالکریم، اصول الدین، هانز پیتر لیس، قاهره‌، ۱۳۸۳‌ق / ۱۹۶۳م.

الماتریدی، محمد بن محمد بن محمود، کتاب التوحید، به کوشش فتح الله خلیف، بیروت، ۱۹۷۰‌م.

الخوارزمی‌، مسعود‌ بن محمد الملاحمی، کتاب المعتمد فی اصـول الدیـن، مارتین مکورست و ویلفرد مادیلونغ‌، لندن‌.

ابن‌ مرتضی، المنیه و الامل، محمد جواد مشکور، ۱۹۸۸

همو، فرق و طبقات المعتزله، تصحیح علی سامی‌ النشار‌ و عصام‌ الدین محمدعلی، ۱۹۷۲

[۱]. مروج الذهب، ج۲، صص۲۲۶ـ۲۲۷٫

[۲]. به نظر مـی رسـد که در‌ اینجا‌ کلمه بوداسف اشاره دارد به گئوتمه بودا، نه مطلق بوداسف های بودایی، چنانکه‌ در‌ متن‌ های بودایی پرگیاپارَمیتا و مهایانه به چشم می خورد.

[۳]. قاضی ساعد اندلسی، التعریف بطبقات الامـم‌، ص۱۶۱‌.

[۴]. جـامی، نـفحات الانس، ص۴۹۰

[۵]. علاء الدوله سمنانی، مصنفات فـارسی، ص۱۶

[۶]. ج۲، ص۲۵۸و۲۵۹

[۷]. بـر‌ خـواننده‌ پوشیده‌ نیست که، بنابر سنت بودایی، بودای تاریخی یا همان بنیانگذار آیین بودا، سیدارته گئوتمه نام‌ داشت‌. او اولین پسر شودودنه شـاه از دودمـان شـاکیه بود و در نپال کنونی‌ چشم‌ به‌ جهان گشود. تـاریخ زنـدگی او به درستی دانسته نیست. برای مدت مدیدی بیشتر پژوهندگان بر‌ آن‌ بودند‌ که زمان اصلی فعالیت او در اواخر سده شـشم پیـش از مـیلاد‌ بوده‌ است، اما برخی دیگر از ایشان، بر این باورند کـه به احتمال بسیار، او در اواخر‌ سده‌ پنجم پیش از میلاد از دنیا رفته است، و این امر موجب شده‌ است‌ که او را مـعاصر نـزدیک سـقراط در‌ شمار‌ آورند‌ او را شاکْیَه مونی لقب کرده اند‌، یعنی‌ دانای خاموش یـا مـقدس دودمان شاکیه. درباره مطالب فوق رک: Cousins, L.S. 51

[۸]. احمد‌ بن‌ حنبل، ص۶۶; ملطی شافعی، ص۹۶‌; جوهری‌، ج۴، ص۲۱۳۸٫

[۹]. بیرونی‌، ص۱۹‌; بکری‌، ج۱، ص۳۷۷; بزدوی، ص۹۰٫

[۱۱]. در این‌ بـاره‌، رک: جـعفی، ج۱، ص۳۱; ابـن ندیم، ص۶۱۶; بغدادی، ص۱۶۲; ماتریدی، ص۱۵۲; خوارزمی، ص۳۶‌; ملاحمی‌، ص۲۹٫

[۱۳]. مناوی، ج۱، ص۴۱۵٫

[۱۴]. پورداود‌، ص۳۷; و نیز رک: Van‌ Ess‌, Ibid

[۱۵]. امین، ص۱۴۴; پاشایی‌، ص۱۸۱‌; نیز رک: Monnot, G. 870

[۲۰]. ابن نـدیم: «بـه خـط یکی از مردم خراسان‌، که‌ اخبار خراسان فی القدیم و ما‌ آلت‌ الیه‌ فی الحدیث را‌ تـألیف‌ کـرده و آن جـزوه مانند‌ دستوریست‌، خواندم، که پیامبر سمنیه بوداسف است و بیشتر مردمان ماوراء النهر در دوران گذشته پیـش‌ از‌ اسـلام این کیش را داشتند، سمنیه‌ منسوبان‌ به سمنی‌ بود‌…» همانطور‌ که برخی محققان از‌ جـمله مـونوت مـتذکر شده اند، ابن ندیم بوداسف و بودا را با هم خلط کرده است‌.

[۲۱‌]. بیرونی، تحقیق مـاللهند، ص۲۰۶

[۲۲]. در‌ حـقیقت‌، آنچه‌ می‌ توان‌ اساساً از کوشش‌ جهم‌ دریافت این است که او می خواهد، بـا تـکیه بـر نص قرآن، اندیشه های بیگانه از‌ اسلام‌، از‌ جمله آرای بودایی که منکر وجود خدا‌ و قائل‌ به‌ نـبوت‌ نـیست‌ را‌ رد کند، رک: ابوعمران، ص۲۸٫

[۲۳]. رک: احمد بن حنبل، ص۶۵ـ۶۶; جعفی، همان; عبدالجبار، فرق و طبقات المعتزله، ص۴۶ـ۴۷٫ در ایـن مـناظره سـمنی می پرسد: تو‌ ادعا می کنی که خدایت یکتاست؟ جهم می گوید: آری. ـ او را دیده ای؟ ـ نه. سخن او را شـنیده ای؟ ـ نـه. بـوی او را شنیده ای؟ ـ نه… پس از کجا می دانی که او‌ خداست؟» جهم‌ به نوبه خود از او می پرسـد: «تـو ادعا می کنی که نفس داری؟ سمنی می گوید: آری. ـ او را دیده ای؟ ـ نه. ـ سخن او را شنیده ای؟ ـ نه…» جهم نتیجه مـی‌ گـیرد‌: «خدا را نیز مانند نفس نمی توان با حس دریافت». (ترجمه متن بـه نـقل از بوعمران، مسئله اختیار در تفکر اسلامی و پاسخ مـعتزله‌ بـه‌ آن، تـرجمه اسماعیل سعادت، ص۲۸‌و۲۹‌).

[۲۴]. ابوالفرج اصفهانی، ج۳، ص۱۴۶ـ۱۴۷٫

[۲۷]. الحیوان، ج۴، ص۴۵۶و۴۵۷٫

[۳۱]. خوارزمی، هـمان; مـقدسی، ج۴، ص۱۹; جوهری، همان; مناوی، همان

[۳۲]. ابن تیمیه، ج۱، ص۱۴۰; عبدالجبار، فرق‌ و طبقات‌ المعتزله، ص۴۹; بغدادی، همان‌; اسـفراینی‌، ص۱۴۹; مـاتریدی، همان; مکی حنفی، ج۱، ص۵۵٫

[۳۳]. همان

[۳۴]. هـمان

[۳۵]. هـمان

[۳۶]. البزودی، اصـول الدیـن، ص۹۱٫

[۳۸]. عـبدالجبار، فرق و طبقات المعتزله، همان; بغدادی، هـمان; خـوارزمی، همان

[۳۹]. همان

[۴۰‌]. ماتریدی‌، ص۱۵۲و۱۵۳٫

[۴۱]. القلائد، ص۴۲

[۴۲]. عبدالجبار در المغنی، ج۱۵، ص۳۴۲; در نقد این قول سمنیه معتقد اسـت کـه لازمه قول آنها در نفی خبر، نـفی حجیت خبر متواتر نـیز‌ اسـت‌. همچنین به‌ گفته جوهری(هـمان)، سـمنیه وقوع علم به خبر را به طور کلی منکرند.

[۴۳]. ملاحمی خوارزمی، ص۲۹‌و۴۴; و نیز رک: عبدالجبار (المـغنی، هـمان) بر آن است که این‌ نـکته‌ کـه‌ خـبر مفید علم نـیست را سـمنیه از سوفسطائیه گرفته اند.

[۴۴]. القـلائد، هـمانجا

[۴۵]. بغدادی، همان; فخر ‌‌رازی‌، ص۳۸; اسفراینی، همان; ابن مرتضی، المنیه و الامل، ص۱۴۳

هفت آسمان » پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۳۱ (صفحه ۱۴۸)


نکات ویژه و دیدگاه های خود درباره این مقاله را از بخش نظرات برای ما ارسال کنید تا به نام خودتان در این قسمت درج گردد.

مشخصات کتاب شناختی مقاله:
رفرنس:

:APA



Chicago:



Harvard:



Vancouver:
ارتباط با شبکه بین المللی مطالعات ادیان:
islamicdialogs@gmail.com

مطالب مرتبط

Top