تشیّع و مسئله سبّ و لعن صحابه

بسم اللّه الرحمن الرحیم

مقدمه

یکی از اتّهاماتی که همواره از طرف اهل سنّت به شیعه نسبت داده شده ، داستان سبّ ولعن بعضی از اصحاب و یاران پیامبر اکرم ( ص ) است ، که این امر در طول تاریخ باعث رنجهای فراوان و گرفتاریهای بی شماری برای شیعه گردیده است ، و ما برای توضیح و پاسخ از این تهمت ناروا ناگزیریم مطالبی هر چند مختصر جهت روشن شدن افکار و اندیشه هاتقدیم نماییم ، امیدواریم اهل انصاف قضاوتی خداپسندانه از مجموع مطالب مطرح شده داشته باشند .

۱ – سبّ خلفا ابزاری برای فتوا به قتل شیعه

الف : به شهادت تاریخ وسیره نویسان ، سلاطین وخلفاء مستبدّ همیشه از این موضوع برای قتل عام ونابودی شیعه استفاده کرده اند همانگونه که صاحب کتاب «المنتظم » به این نکته اشاره کرده و می گوید : حکّام وسردمداران قدرت هر وقت که می خواستند فردی شیعی مذهب را تعقیب و دستگیر وسپس او را مجازات کنند به جرم فحش وناسزا به أبو بکر وعمر بود ، نه اینکه چون پیرو علی ( ع ) است ، ویا از آن حضرت دفاع کرده است المنتظم : ۲ / ( ص )۳۶ ، وضوء النبی ( ص ) . .

ب : ابن اثیر در حوادث سال ۴۰۷ ه” می نویسد : در این سال در تمام شهرهای آفریقا شیعیان را به جرم سبّ ولعن شیخین ( أبو بکر و عمر ) از بین بردند الکامل : ۹ / ۱۱۰ . .

ج : سرخسی از فقهاء بزرگ اهل سنّت این چنین فتوا داده است : هر کس در باره خلفا سخنی بگوید که در آن طعن و اعتراض باشد ، ملحد و بی دین است و از مسلمانی خارج شده است ، و دوای درد چنین شخصی اگر توبه نکند ، شمشیر است اصول السرخسی : ۲ / ۱۳۴ . .

د : فاریابی از دانشمندان اهل سنت می گوید : کسی که أبو بکر را سبّ و شتم کند کافر است ومن بر جنازه او نماز نمی خوانم . سؤال کردند : چنین شخصی گوینده «لا إله إلّا اللّه » است ، پس با جنازه او چه کنیم؟

گفت : دست به بدنش نزنید ، بلکه به وسیله چوب او را بردارید و در میان خاک پنهان کنید المغنی : ۲ / ۴۱۹ ، الشرح الکبیر : ۱۰ / ۶۴ – الصارم المسلول از ابن تیمیّه : ۵۷۵ . .

أخرج الخطیب عن أبی هریره قال : سمعت رسول اللّه ( ص ) یقول : إنّ للّه تعالی فی السماء سبعین ألف ملک یلعنون من شتم أبا بکر وعمر تاریخ بغداد : ۵ / ۲۸۰ . .

أبو هریره می گوید : از پیامبر ( ص ) شنیدم که فرمود : هر کس أبو بکر و عمر را سبّ و لعن کند ، هفتاد هزار فرشته در آسمان او را لعنت می کنند.

زمینه صدور فتواهایی خشن بر ضدّ شیعه ، احادیثی است که با استفاده از نام پیامبر اکرم ( ص ) ساخته شده است ، و جالب است که شما بار دیگر سخن سرخسی را مرور کنید که گفت : کسی که أبو بکر و عمر را لعنت کند اگر توبه نکند دوای او شمشیر است ، و سپس به این فتوای خشن تر بنگرید که می گوید : «وأنّه إذا تاب لا تقبل توبته بل یجب قتله » رسائل ابن عابدین : ۱ / ۳۶۴ . .

اگر توبه هم کرد پذیرفته نمی شود ، بلکه باید کشته شود .

نتیجه این سخنان اعمّ از احادیث دروغینی که در فضائل ساختگی اشخاص در لابلای کتابهای حدیثی و تفسیری و تاریخی نوشته شده و یا فتواهایی که به قلم مدّعیان فقاهت صادر شده ، جز قتل و خون ریزی انسانهای بی گناه نبوده است .

به یک نمونه از جنایات تاریخی که محصول این اندیشه های دروغین است اشاره می کنیم و قضاوت را به شما خواننده محترم واگذار می کنیم .

سلطان مراد چهارمین پادشاه عثمانی در صدد جنگ افروزی علیه ایران بود ، و لذا به بعضی از دانشمندان اهل سنّت متوسّل شد تا جهت شعله ور کردن فتنه جنگ داخلی بین مسلمانان فتوایی از آنان بگیرد ، ولی هیچ یک از علماء و دانشمندان جرأت این کار را نداشت و به خود اجازه نداد تا مسبّب قتل و خون ریزی شود ، امّا یک جوان دین فروش به نام «نوح افندی » که بویی از فقه و انسانیّت به مشامش نرسیده بود ، در کمال وقاحت و بی شرمی فتوایی صادر کرد که در آن ابتدا کفر شیعه را ثابت و سپس قتل او را واجب می کرد ، متن فتوای او چنین است : «من قتل رافضیّاً واحداً وجبت له الجنّه » .

هر کس یک نفر از شیعیان را بکشد بهشت بر او واجب می شود .

با صدور این فتوا دهها هزار نفر به قتل رسیدند ، و تنها در حادثه خونین «حلب » چهل هزار نفر از شیعیان این شهر کشته شدند رجوع کنید به مجلّه تراثنا ج ۶ ، ص ۳۲ ، ( موقف الشیعه من هجمات الحضومی ) . .

۲ – دو حکم متفاوت در سبّ و لعن

در ادامه این بحث به نقل دو حدیث ساختگی از منابع اهل سنّت در فضیلت تراشی نسبت به خلیفه اوّل و دوم ( أبو بکر و عمر ) می پردازیم و قضاوت را به اهل انصاف می سپاریم .

حدیث اوّل به نقل از أنس بن مالک از رسول خدا ( ص ) است که فرمود :

«من سبّ أبا بکر قتل ولا یستتاب » کسی که به أبو بکر فحش و ناسزا به دهد بدون اینکه وادار به توبه شود باید کشته شود . «ومن سبّ عمر قتل ولا یستتاب » فحش دهنده به عمر نیز بدون مجال توبه ، باید کشته شود ، «ومن سبّ عثمان أو علیّاً جلد الحدّ » ولی اگر کسی به عثمان و یا علی ناسزا بگوید ، فقط حدّ که تازیانه است بر او جاری می شود .

این اختلاف فاحش از کجاست ، و چرا؟ حتماً باید خوشحال و راضی هم باشیم که لااقل حضرات اسم علی را در کنار عثمان آورده و او را در این حکم شریک عثمان قرار داده اند .

به فلسفه و علّت اختلاف ، و تفاوت دو حکم دقّت کنید .

قیل : یا رسول اللّه! ولم ذاک ؟ قال : لأنّ اللّه خلقنی وخلق أبا بکر وعمر من تربه واحده ، وفیها ندفن تاریخ مدینه دمشق : ۱۴ / ۱۲۲ . .

کسی سؤال کرد ، ای رسول خدا! چرا گوینده ناسزا به أبو بکر وعمر باید کشته شود ، امّا به عثمان و علی نه؟ پیامبر فرمود : خداوند ، من و أبو بکر و عمر را از خاک خاصّی آفریده است ، و آن دو از این امتیاز بهره مند هستند و در همان خاک هم با من دفن خواهند شد .

برای ساختگی بودن این حدیث ، نیازی به بحث نیست ، بلکه جمله پایانی حدیث گواهی صادق بر بی هنری سازندگان است .

علاوه بر این که رجال شناسان اهل سنت به ساختگی بودن این حدیث تصریح نموده اند .

ذهبی از استوانه های علمی اهل سنت می گوید : این حدیث ساختگی است و ابن عَدی گفته : این مصیبت از ناحیه یعقوب بن جهم است که دست به جعل این حدیث زده است قال الذهبی : هذا الحدیث موضوع فقال ابن عدی : البلاء فیه من یعقوب بن الجهم الحمصی . میزان الاعتدال : ۴ / ۴۵۰ رقم ۹۸۰۹ ، ترجمه یعقوب بن الجهم ، الکامل فی ضعفاء الرجال : ۷ / ۱۵۰ ، وهکذا عن ابن الجوزی فی الموضوعات : ۱ / ۳۲۸ ، وعن ابن حجر فی لسان المیزان : ۶ / ۳۰۶ رقم ۱۰۹۶ . .

حدیث دوم : خطیب بغدادی از أنس بن مالک و او از پیامبر اکرم ( ص ) نقل می کند که فرمود : پل صراط که در قیامت همه از آن عبور خواهند کرد ، گردنه و گذرگاه سختی دارد که هیچ کس به دون اجاز و اذن علی از آن نخواهد گذشت تا آنجا که از قول علی بن ابی طالب می نویسد : «سمعته من رسول اللّه ( ص ) ، قال لی : یا علیّ لا تکتب جوازاً لمن سبّ أبا بکر وعمر ، فإنّهما سیّدا کهول أهل الجنّه بعد النبیّین » .

از پیامبر ( ص ) شنیدم که به من فرمود : ای علی برای کسانی که أبو بکر و عمر را سبّ کرده اند اجازه عبور از این گردنه هولناک را ننویس چرا که این دو نفر بعد از پیامبر الهی آقا و سرور پیران بهشت می باشند تاریخ بغداد : ۱۰ / ۳۵۷ . .

خطیب بغدادی بعد از نقل حدیث ، می گوید : «هذا الحدیث موضوع من عمل القصّاص ، وضعه عمر بن واصل او وضع علیه واللّه أعلم » .

این حدیث ساختگی است ، وسازنده آن عمر بن واصل و یا کسی است که از زبان او ساخته است تاریخ بغداد : ۱۰ / ۳۵۸ . .

۳ – دو نظریّه متناقض در باره قاتلین علی ( ع ) و عثمان

از حوادث مهمّ تاریخ اسلام خصوصاً آنچه که مربوط به دوران خلافت خلفای ثلاثه و مولا امیر المؤمنین ( ع ) می باشد داستان قتل عثمان و شهادت مولای متقیان حضرت علی ( ع ) است که روش نقد و بررسی مورخان و نویسندگان اهل سنّت با عامل یا عاملان این حوادث خواندنی و شنیدنی است .

ابتدا سخنان بزرگان اهل سنّت را در باره قاتلین عثمان بخوانید و سپس آنچه که در باره ابن ملجم مرادی لعنه اللّه قاتل علیّ بن أبی طالب ( ع ) سروده اند ملاحظه نمایید :

ابن حزم آندلسی می گوید : قاتلان عثمان ، انسانهایی فاسق ، ملعون و محارب با خدا و رسول بودند و آگانه دامن خود را به خون کسی آغشته کردند که ریختن آن حرام بود فسّاق ، ملعونون ، محاربون ، سافکون دماً حراماً عمداً . الفِصَل : ۴ / ۱۶۱ . .

ابن تیمیه می گوید : قوم خوارج ، مفسدون فی الأرض ، لم یقتله إلّا طائفه قلیله باغیه ، ظالمه ، وأمّا الساعون فی قتله فکلّهم مخطئون ؛ بل ظالمون باغون معتدون منهاج السنّه : ۶ / ۲۴۵ ، ۲۹۶ ، ۲۹۷ . .

کسانی که عثمان را کشتند ، گروهی از دین خارج شده و مفسد فی الأرض بودند ، آنان گروهی اندکی که طغیان گر و ظالم بودند ، و کسانی که آنان را در قتل عثمان نیز کمک کردند همه آنان خطاکار بلکه ستمگر و متجاوز بودند .

ابن کثیر می گوید : شکّی نیست که قاتلان عثمان مفسد فی الأرض بوده و از انسانهای نادان و خیانت پیشه و ستمگرانی که بر امام خویش قیام کرده بودند ، می باشند هؤلاء الذین خرجوا علی أمیر المؤمنین عثمان رضی اللّه عنه من جمله المفسدین فی الأرض . . . البغاه الخارجین علی الإمام . . . الجهله ، المتعنتون ، خونه ، ظلمه ، مفترون . البدایه والنهایه : ۷ / ۲۰۸ ، حوادث سنه ۳۵ ه” . .

بنابراین و با توجه به نقل سخنان سه نفر از مشهورترین تحلیل گران حوادث و مسائل تاریخی ، نتیجه این می شود که شورشیان علیه عثمان و قاتلین او انسانهایی از دین خارج شده و ظالم و ستمگر و خون ریز معرّفی می شوند ، و امّا متقابلاً بخوانید و ببینید کلمات و سخنانی از همین افراد در باره قاتل مجسّمه ایمان و خداپرستی ، مظهر عدل و انصاف ، استوره انساندوستی حضرت مولی الموحّدین علیّ بن أبی طالب ( ع ) .

ابن حزم آندلسی در باره عبد الرحمان بن ملجم مرادی قاتل علیّ بن أبی طالب ( ع ) می گوید : «لا خلاف بین أحد من الأمّه فی أنّ عبد الرحمان بن ملجم ، لم یقتل علیّاً۲ إلّا متأوّلاً مجتهداً مقدّراً أنّه علی صواب ، وفی ذلک یقول : . . . . » .

اختلافی بین امت اسلام نیست که عبد الرحمان بن ملجم ، علی را از روی اجتهاد و تفسیر کشت و معتقد بود که عملش صحیح و مورد رضایت خداوند است ، و سپس شعر عمران حطّان را آورده که خطاب به ابن ملجم می گوید :

یا ضربه من تقیّ ما أراد بها * إلا لیبلغ من ذی العرش رضواناً

إنّی لأذکره حیناً فأحسبه * أوفی البریّه عند اللّه میزاناً

المحلی لابن حزم : ۱۰ / ۴۸۴ ، مختصر المزنی : ۲۵۶ ، المجموع للنوری : ۱۹ / ۱۹۷ ، الجوهر النقی : ۸ / ۵۸ ، مغنی المحتاج : ۴ / ۱۲۴ .

آفرین بر ضربتی که از دست مرد پرهیزکاری فرود آمد ومقصد آن ، رسیدن به خشنودی خداوند صاحب عرش بود .

من هر گاه از او یاد می کنم پندارم که میزان عمل او در نزد خدا از همه آفریدگان سنگین تر است .

ابن تیمیه می گوید : «والذی قتل علیّاً کان یصلّی ویصوم ، ویقرأ القرآن ، وقتله معتقداً أنّ اللّه ورسوله یحبّ قتل علیّ ، وفعل ذلک محبّه للّه ورسوله فی زعمه ، وإن کان فی ذلک ضالاً مبتدعاً » منهاج السنّه : ۱ / ۱۵۳ . .

قاتل علی اهل نماز و روزه بود و قرآن می خواند ، علی را کشت در حالی که می دانست خدا و رسول ، کشتن علی را دوست دارند ، و این کار را نکرد مگر به جهت حبّ و دوستی خدا و رسول ، اگر چه آدمی گمراه و بدعتگذار بود .

و در جای دیگری از کتابش می گوید : «قتله واحد منهم وهو عبد الرحمان بن ملجم المرادی مع کونه من أعبد الناس وأهل العلم » منهاج السنّه : ۵ / ۴۷ . .

علی را یکی از خوارج به نام عبد الرحمن که از عابدترین انسانها بود به قتل رساند و او مردی دانشمند بود .

این است نمونه ای از تعریفها و تمجیدها نسبت به قاتل اوّلین وصیّ و جانشین پیامبر اکرم ( ص ) علیّ بن أبی طالب ( ع ) ، و ما در این مختصر در صدد بحث و مناقشه طولانی نیستیم ، فقط نظر شما خواننده محترم را به یک حدیث آن هم به نقل از کتب حدیثی اهل سنّت که آن را حدیث صحیح نیز می دانند جلب می کنیم :

احمد حنبل در مسندش از عبد اللّه بن نُمَیر از عمّار یاسر نقل می کند که در غزوه ذات العشیره در کنار علی بودم ، پیامبر اکرم ( ص ) به ما فرمود : «ألا أحدّثکما بأشقی الناس رجلین؟ قلنا : بلی یا رسول اللّه! قال : أحیمر ثمود الذی عقر الناقه ، والذی یضربک یا علیّ! علی هذه ، یعنی قرنه ، . . . » مسند أحمد : ۴ / ۲۶۳ ، طبع دار الصادر – بیروت . .

آیا دوست دارید که دو تن از شقی ترین انسانها را به شما معرفی نمایم؟ عرض کردیم : آری ، فرمود : اوّلی ، کسی است که ناقه صالح پیامبر را پی نمود ، و – خطاب به علی بن ابی طالب فرمود : – دومی ، کسی است که با شمشیر ، فرقت را می شکافد ، و این محاسن را با خون سرت رنگین می سازد .

۴ – لعن و سبّ أمیر المؤمنین علیه السلام

یکی از ظلمهای بزرگی که در حق مولا أمیر مؤمنان حضرت علی ( ع ) روا داشته اند ، دشنامها وبدگوئیهای فراوان در باره آن حضرت است . و بنیانگذار این روش زشت و ضدّ دینی و اخلاقی کسی نیست جز معاویه بن أبی سفیان که مفتخر به خال المؤمنین است که عده ای جاهل و یا معاند ، از اعمال و کردار او با عظمت یاد می کنند .

او کسی است که در پایان نمازهایش چه جمعه و غیر جمعه و بر بالای منبر هنگام سخنرانی از علی ( ع ) به زشتی یاد می کند و حتّی فرمانی هم برای دیگر سخنرانان در دور افتاده ترین شهرها صادر می کند تا به شایسته ترین بنده خدا فحش و ناسزا بگویند .

حَمَوی از دانشمندان اهل سنّت می گوید : علیّ بن أبی طالب در منابر شرق و غرب کشور اسلامی سبّ و لعن می شد حتّی در دو شهر مقدّس ، یکی محلّ ولادت او ، و دیگری محلّ هجرت و همراهی او با پیامبر یعنی شهر مدینه ، در منبرها بر او نفرین و به بدی یاد می کردند معجم البلدان : ۳ / ۱۹۱ ، و۵ / ۳۸ . .

زمخشری و سیوطی دو تن از بزرگان و دانشمندان سنّی مذهب می گویند : در دوران بنو امیّه بر بالای بیش از هزار منبر علی را لعنت می کردند ، و پایه گذار این سنّت ، شخص معاویه بود ربیع الأبرار زمخشری : ۲ / ۱۸۶ ، النصاع الکافیه لمحمد بن عقیل : ۷۹ ، عن السیوطی ، النص والاجتهاد : ۴۹۶ . .

چرا این همه نا سزا؟!

و اکنون این سؤال که ریشه در اعماق دردهای روحی و روانی هر مسلمان با غیرت دارد مطرح می شود که :

مگر علیّ بن أبی طالب ( ع ) از أصحاب و یاران رسول خد ( ص ) نبود؟

مگر آن حضرت از خلفا و جانشینان پیامبر خدا شمرده نمی شد؟

مگر داماد پیامبر گرامی ( ص ) و همسر پاره تن آن حضرت نبود؟

مگر او – نستجیر باللّه – مسلمان نبود؟ مگر نه این است که رسول گرامی فرمود : هر گونه ناسزا گفتن به مسلمان موجب فسق است : «سباب المسلم فسوق » صحیح بخاری : ۱۷۱ ح ۴۸ ، کتاب الایمان – باب خوف المؤمن من أن یحبط عمله . صحیح مسلم : ۱ / ۵۸ ، باب قول النبی ( ص ) : «سباب المسلم فسوق » . .

پس چرا سبّ و لعن علی ( ع ) جنبه شرعی و قانونی به خود می گیرد؟

معاویه چگونه حکومتی تشکیل داده که پایه های آن باید با سبّ علی ( ع ) استوار می گردد که بنا به نقل ابن عساکر ، مروان به امام زین العابدین ( ع ) گفت : هنگام محاصره عثمان ، کسی همانند علی ( ع ) از وی دفاع ننمود . حضرت فرمود : پس چرا این همه او را در بالای منابر ناسزا می گویید؟

مروان پاسخ داد : اساس حکومت ما ، استوار نمی گردد مگر با این ناسزاها .

«ما کان فی القوم أحد أدفع عن صاحبنا من صاحبکم یعنی علیا عن عثمان قال قلت فما لکم تسبونه علی المنبر قال لا یستقیم الأمر إلا بذلک تاریخ مدینه دمشق لابن عساکر : ۴۲ / ۴۳۸ ، الصواعق المحرقه ص ۳۳ ، النصائح الکافیه ص ۱۱۴ عن الدار قطنی ، شرح نهج البلاغه : ۱۳ / ۲۲۰ . .

چه اتفاقی در تاریخ اسلام می افتد که وقتی عمر بن عبد العزیز تصمیم می گیرد از لعن علی ( ع ) جلوگیری کند ، مردم از گوشه و کنار مسجد فریاد بر می آورند «ترکت السنّه ، ترکت السنّه » هان ، سنت پیامبرا را ترک کردی!! قال ابن عقیل : إنّ عمر بن عبد العزیز لما ترک تلک البدعه المنکره ، وهی التطاول علی مقام أمیر المؤمنین علی علیه السلام فی خطبه الجمعه أرتج المسجد بصیاح من فیه بعمر بن عبد العزیز ترکت السنه ترکت السنه . العتب الجمیل ص ۷۴ – ۷۵ ، النصایح الکافیه : ۱۱۶ تهنئه الصدیق المحبوب لحسن بن علی السقاف : ۵۹ ، ط . دار الإمام النووی – عمان – الأردن ، شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید : ۱۳ / ۲۲۲ .

شکنجه خود داری کنندگان از ناسزا به حضرت

از آنجایی که دانستن حق مردم است ، چه بهتر خوانندگان گرامی بدانند که وقتی عطیه فرزند سعد وی از راویان صحیح بخاری و صحیح ترمذی و سنن ابوداود می باشد . از ناسزا گفتن به علی ( ع ) خود داری کرد ، حجاج بن یوسف دستور داد وی را ۴۰۰ ضربه شلاق زده و سر و ریش او را تراشیدند فکتب الحجاج إلی محمد بن القاسم الثقفی أن أدع عطیّه فإن لعن علی بن أبی طالب وإلّا فاضربه أربعمائه سوط واحلق رأسه ولحیته ، فدعاه فأقرأه کتاب الحجاج فأبی عطیّه أن یفعل فضربه أربعمائه سوط وحلق رأسه ولحیته – إلی أن قال : – توفی سنه إحدی عشره وماأه وکان ثقه إن شاء اللّه . الطبقات : ۶ / ۳۰۴ ، ترجمه عطیّه بن سعد بن جناده العوفی ، باب الطبقه الثانیه ممن روی عن عبد اللّه بن عمر . تهذیب التهذیب ۷ / ۲۲۶ ( ۷ / ۲۰۱ ) ط . .

همچنین ابو یحیی اعرج که از روات صحاح سته می باشد بخاطر امتناع از سبّ علی ( ع ) به دستور حجاج ، پاشنه پای او را قطع کردند و پس از آن به معرقب ( پاشنه بریده ) شهرت یافت قال ابن حجر : إنّما قیل له المعرقب لأنّ الحجاج أوبشر بن مروان عرض علیه سبّ علی ( ( ع ) ) فأبی ، فقطع عرقوبه ، قال ابن المدینی : قلت لسفیان : فی أی شئ عرقب ؟ قال : فی التشیّع . تهذیب التهذیب : ۱۰ / ۱۳۴ ترجمه أبو یحیی الأعرج المعرقب . .

انتقام از علی چرا؟

کسی نیست سؤال کند که مگر علی ( ع ) چه گناهی مرتکب شده بود که مستحق این چنین روشهای خشن غیر انسانی و ضدّ اسلامی در حق او روا می دارید؟

مگر در رکاب پیامبر اکرم ( ص ) جنگیدن گناه است؟

مگر برای اعتلای کلمه اسلام تلاش کردن جرم است؟

مگر در جهت نابودی دشمنان اسلام وقرآن مبارزه کردن معصیت است؟

آیا نه این است که اینان کینه ای را که از شخص رسول اکر ( ص ) داشتند بر علی ( ع ) وارد ساختند که که علی ( ع ) می فرماید :

کلّ حقد حقدته قریش علی رسول اللّه ( ص ) أظهرته فیّ ، وستظهره فی ولدی من بعدی ، مالی ولقریش ؟! إنّما وترتهم بأمر اللّه ورسوله ، أ فهذا جزاء من أطاع اللّه ورسوله إن کانوا مسلمین » شرح نهج البلاغه : ۲۰ / ۳۲۸ . .

تمام کینه هایی که قریش از پیامبر گرامی ( ص ) داشتند بر من روا داشتند و پس از من نیز ، در حق فرزندان من روا خواهند داشت ، آخر مرا با قریش چه کار؟!

اگر من با آنان جنگیدم ، به دستور خدا و رسول او بود ، آیا همین است پاداش کسی که از خدا و رسولش اطاعت کند؟!!

فاطمه زهرا ( س ) در خطبه آتشین خود فرمود : «وما الذی نقموا من أبی حسن ! نقموا واللّه نکیر سیفه!! » بلاغات النساء لابن طیفور : ۲۰ ، السقیفه وفدک للجوهری : ۱۲۰ ، شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید : ۱۶ / ۲۳۳ ، معانی الأخبار للصدوق : ۳۵۵ ، الأمالی للشیخ الطوسی : ۳۷۵ ، .

این چه انتقامی است از علی می گیرند؟! به خدا سوگند این انتقام شمشیر او است که بر ضد مشرکان و کفار به کار بست!!!

گیریم علی در حق دودمان بنوامیه کوتاهی کرده بود و آنان را که ۲۰ سال کمر همت به نابودی اسلام و قتل پیامبر بسته بودند ، به سزای اعمال خود نرسانده بود و همگی آنان را که قرآن شجره ملعونه نامیده به درک نفرستاده بود ، پس همنامان علی چه جرمی مرتکب شده بودند که مستحق وحشیانه ترین برخورد این دودمان شده بودند .

کشتن مولود همنام علی چرا؟

آری! یکی از بالاترین ننگی که بر پیشانی بنوامیه تا ابد نقش بسته همین است که رجال شناسان در شرح حال «علی بن رَباح » می نویسند:

«کانت بنو أمیّه إذا سمعوا بمولود إسمه علی ، قتلوه فبلغ ذلک رباحاً فغیّر إسم بنیه » سیر أعلام النبلاء : ۵ / ۱۰۲ ، ۷ / ۴۱۳ ، تهذیب الکمال : ۲۰ / ۴۲۹ ، تهذیب التهذیب : ۷ / ۲۸۱ ، ترجمه علی بن رباح . . بنو امیه وقتی می شنیدند خانواده ای اسم نوزاد خود را به نام علی نهاده وی را بدون هیچ جرم و گناهی به قتل می رساندند!!! وقتی این خبر به گوش «رَباح » رسید نام فرزندش را تغییر داد .

نسل کشی شیعه به چه جرمی؟

آری یکی دیگر از لکه های ننگ تاریخ بنو امیه این است که بنا به نقل ابن ابی الحدید سنی معتزلی ، به دستور معاویه ، دوستان و شیعیان علی را از زیر هر سنگ و کلوخی بیرون کشیدند و دست و پاهای آنان را بریده و با آهن گداخته به چشمان آنان سرمه کشیدند و بر بالای شاخه ها خرما به دار آویختند :

«فقتلهم تحت کلّ حجر ومدر ، وأخافهم ، وقطع الأیدی والأرجل ، وسمل العیون ، وصلبهم علی جذوع النخل وطرفهم وشرّدهم عن العراق ، فلم یبق بها معروف منهم » شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید : ۱۱ / ۴۴ ، النصایح الکافیه : ۷۲ . .

و بنا به نقل همو از امام باقر ( ع ) که فرمود : «فقتلت شیعتنا بکلّ بلده ، وقطعت الأیدی والأرجل علی الظنّه ، وکان من یذکر بحبّنا والانقطاع إلینا ، سجن ، أو نهب ماله ، أو هدمت داره » .

شیعیان ما را در هر دهی و دهکده ای یافتند به قتل رساندند و دست و پای آنان را مثله کردند و هر کس که به ما اظهار محبت می کرد ، زندانی کردند ، اموال او را مصادره نمودند و خانه او را ویران ساختند .

و کار را به جایی رساندند که اگر به یک نفر زندیق و ملحد و یا کافر می گفتند بهتر از این بود که او را شیعه بنامند .

«حتی إنّ الرجل لیقال له : زندیق ، أو کافر ، أحبّ إلیه من أن یقال شیعه علی » شرح نهج البلاغه : ۱۱ / ۴۳ . .

علی مظلوم تاریخ

اگر در این قسمت سخن به درازا کشید ، از خوانندگان گرامی پوزش می طلبم چون رشته کلام بدینجا که رسید نتوانستم عنان قلم را کنترل کنم و بدون اختیار قطره ای از مظلومیت بی پایان همه مظلوم تاریخ را بیان کردم و ذره ای از شعله های آتش سوزان درونی خود را اظهار کردم .

آخر چگونه می شود که این ناله جانسوز علی را که در طول تاریخ طنین افکنده ، شنید و فریاد بر نیاورد :

«ما زلت مظلوماً منذ قبض اللّه نبیه صلی اللّه علیه واله والی یوم الناس هذا » الشافی فی الإمامه ج ۳ ص ۱۱۰ ، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۲۰ ص ۲۸۳ ، ورجوع شود به : الامامه والسیاسه ، تحقیق الشیری ج ۱ ص ۶۸ ، تحقیق الزینی ج ۱ص ۴۹ ، بحار الأنوار ج ۲۹ ص ۶۲۸ . . پس از رحلت رسول اکرم ( ص ) ، مظلومیت همواره با من قرین بوده و لحظه ای از من جدا نگشته است .

آخر مگر علی ( ع ) نیست که به هنگام خطبه خواندن ، صدای مظلومی را می شنود که ناله «وا مظلمتاه » سر می دهد ، حضرت او را به نزد خود می خواند و می فرماید : اگر به تو یک مورد ظلم روا شده ، در حق من به تعداد تمام ذرّات عالم ستم روا گردیده . بیا باهم فریاد «وا مظلوماه » سر دهیم و نفرین خود را ، نثار ستم پیشگان خود نماییم .

«بینا علی – علیه السلام – یخطب إذ قام أعرابی ، فصاح وامظلمتاه ! فاستدناه علی – علیه السلام – ، فلمّا دنا ، قال له : إنّما لک مظلمه واحده ، وأنا قد ظلمت عدد المدر والوبر ، قال : وفی روایه عباد بن یعقوب ، أنّه دعاه ، فقال له : ویحک ! وأنا واللّه مظلوم أیضا ، هات فلندع علی من ظلمنا » شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ ص ۱۰۶ . الغارات ج ۲ ص ۷۶۸ ، کتاب الأربعین محمد طاهر القمی الشیرازی ص ۱۹۱ . .

آخر مگر می شود این ناله جگر سوز علی ( ع ) را از خاطره ها برد که فرمود : در برابر آن همه ظلم ها و بیدادها ، صبر پیشه کردم در حالی که خار در چشم و استخوان در گلویم بود و می نگریستم که چگونه حق و میراث مرا به غارت می برند : «صبرت وفی العین قذی وفی الحلق شجی أری تراثی نهباً » نهج البلاغه ، خطبه ۳ . .

۵ – روایات و احادیث شیعه و نهی از سبّ و لعن

در این بخش از نوشتار بعد از پرداختن به موضوع تهمتی که اهل سنّت در سبّ و لعن همه أصحاب پیامبر به شیعه نسبت داده اند ، بدون هیچ توضیح و تفسیری به بحث از روایات و سخنان ائمّه اهل بیت ( ع ) می پردازیم و به نمونه های مختلف و متنوع اشاره می کنیم .

الف – در بین احادیث و روایات ثبت شده از زبان أئمّه معصومین ( ع ) بخشی از آن به نهی و دوری از سبّ و لعن و یا فحش و نفرین به افراد مسلمان است ، مانند این حدیث که علّامه بزرگوار شیخ طوسی در کتاب ارزشمندش أمالی از پیامبر خدا نقل کرده است که آن حضرت در توصیه هایی که به ابوذر داشتند ، فرمود : «یا أباذر! سباب المسلم فسوق ، وقتاله کفر » أمالی طوسی : ۵۳۷ ، وسائل الشیعه : ۱۲ / ۲۸۱ . .

ای ابوذر! دشنام دادن و لعن مسلمان باعث فسق و جنگ با او سبب کفر می شود .

ب – در بعضی دیگر از احادیث اهل بیت ( ع ) سبّ مؤمن حرام شمرده شده است ، همانگونه که شیخ انصاری ( ره ) با استناد به آن فتوای به حرمت داده است و می گوید : «سبّ المؤمن حرام فی الجمله بالأدلّه الأربعه ، لأنّه ظلم وإیذاء وإذلال » فحش دادن و ناسزا گفتن به مؤمن حرام است فی الجمله ، چون ظلم و اذیّت و آزار و کوچک و حقیر ساختن او است ، ابو بصیر از امام باقر ( ع ) و آن حضرت از جدّش رسول خدا ( ص ) نقل می کند که فرمود : «سباب المؤمن فسوق وقتاله کفر ، وأکل لحمه معصیه ، وحرمه ماله کحرمه دمه » سبّ مؤمن فسق و جنگ با او کفر است ، خوردن گوشت او گناه ، و مالش مانند خون او حرام است کافی : ۲ / ۳۶ ح ۲ ، ومن لا یحضره الفقیه : ۳ / ۵۶۹ ، و۴ / ۳۷۷ . .

ج – و در روایاتی دیگر از فحش دادن مذمت شده است مانند این حدیث از حضرت باقر ( ع ) که فرمود : «إنّ اللّه یبغض الفاحش المتفحّش » کافی : ۲ / ۳۲۴ . .

خداوند دشمن انسانهای بدزبان و فحّاش است .

د – روایاتی که در آن ائمّه معصومین ( ع ) شیعیان و پیروانشان را منزّه از بدزبانی و فحش می دانند ، مانند این حدیث از امام سجّاد و باقر ( ع ) و به نقل از مولا علی بن ابی طالب ( ع ) که آن حضرت در وصیتی فرموده است : «ولا تتکلّموا بالفحش فإنّه لا یلیق بنا ولا بشیعتنا ، وإنّ الفاحش لإ؛ یکون صدیقاً » مستدرک الوسائل : ۱۲ / ۸۲ ح ۱۳۵۷۵ ، دعائم الاسلام : ۲ / ۳۵۲ . .

به ناسزا سخن نگویید ، چون سزاوار شأن و مقام ما و شیعیان ما نیست ، و همانا فحش دهنده راستگو نمی باشد .

و امام صادق ( ع ) به دوستان و یارانش سفارش می کند و دستور می دهد : به کسی ناسزا نگوئید و از بدگوئی و فحش دادن به دیگران دوری کنید ، تا هنگام ملاقات با دیگران بگویند : «رحم اللّه جعفراً ، قد أدّب أصحابه ، فأحسن تأدیبهم » مأساه الزهراء ( س ) : ۱ / ۳۶۸ . .

خدا جعفر را بیامرزد ، چه نیکو یارانش را تربیت کرده است .

ه” – حضرت امام علی بن ابی طالب ( ع ) پیروانش را از دشنام دادن به دشمنی مانند معاویه و لشکریانش برحذر می دارد و می فرماید : «إنّی أکره لکم أن تکونوا سبّابین » من دوست ندارم که شما فحش و ناسزا به آنان بگوئید ، و اگر بجای فحش أعمال ناشایست آنان را با منطق و برهان بیان کنید زیباتر و به عدالت نزدیکتر خواهد بود نهج البلاغه : خ ۲۰۶ ، شرح ابن ابی الحدید : ۱۱ / ۲۱ . .

و فرزند آن امام بزرگوار امام صادق ( ع ) وقتی که می شنود یکی از یاران آن حضرت در مسجد با صدای بلند از دشمنان اهل بیت بدگوئی می کند می فرماید : «ما له لعنه اللّه! تعرّض بنا ، قال اللّه سبحانه وتعالی : (وَلَاتَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ ) . . . . » بحار الانوار : ۷۱ / ۲۱۷ . .

چه شده است او را ، خدا لعنتش کند ، چرا زبان دشمنان ما را علیه ما باز می کند؟ مگر سخن وحی را در کتاب حق قرآن مجید نشنیده است که خداوند می فرماید : به افرادی که غیر از خدا را می خوانند ناسزا نگوئید ، زیرا آنها متقابلاً بدون علم و آگاهی به خدا ناسزا خواهند گفت .

۶ – نهی از سبّ در احادیث اهل سنّت

الف – عبد اللّه بن مسعود از پیامبر اکرم ( ص ) نقل می کند که آن حضرت فرمود : «سباب المسلم فسوق » صحیح بخاری : ۱۷۱ ح ۴۸ ، کتاب الایمان – باب خوف المؤمن من أن یحبط عمله . صحیح مسلم : ۱ / ۵۸ ، باب قول النبی ( ص ) : «سباب المسلم فسوق » . .

سبّ و لعن مسلمان موجب فسق است .

ب – ابو هریره از رسول خدا ( ص ) نقل می کند که فرمود : «إیّاکم والفحش فإنّ اللّه یبغض الفاحش المتفحّش » مسند الحمیدی : ۲ / ۴۹۰ ، صحیح ابن حبّان : ۱۲ / ۵۰۷ ، الجامع الصغیر للسیوطی : ۱ / ۲۸۳ ح ۱۸۵۳ ، کنز العمال : ۳ / ۵۹۸ ح ۸۰۸۸ .

از فحش و ناسزا گوئی دوری کنید ، زیرا خداوند دشمن انسانهای فحّاش و بد زبان است .

ج – عن رسول اللّه ( ص ) قال : یا عائشه! إنّ اللّه لا یحبّ الفاحش المتفحّش » سنن أبی داود : ۲ / ۴۳۵ ، المستدرک : ۱ / ۱۲ ، سنن نسائی : ۶ / ۴۸۲ . .

پیامبر خدا ( ص ) به عایشه فرمود : خداوند فحش دهنده بدزبان را دوست ندارد .

۷ – لعن و نفرین به صاحبش برمی گردد

/ الف – ابو حمزه ثمالی می گوید : از حضرت باقر العلوم ( ع ) شنیدم که فرمود : «إنّ اللعنه إذا خرجت من فیّ صاحبها تردّدت بینهما ، فإن وجدت سماغاً ، وإلّا رجعت علی صاحبها » کافی : ۲ / ۳۶۰ ، وسائل الشیعه : ۱۲ / ۳۰۱ . .

لعن و نفرین وقتی که از دهان شخص خارج می شود اگر اهلش را نیافت به صاحبش برمی گردد .

ب – ابن حجر عسقلانی از ابو داود و او از ابو الدرداء با سندی خوب نقل می کند که : لعنت و سبّ افراد به طرف آسمان بالا می رود ، درهای آسمان به رویش بسته می شود ، پس برمی گردد به زمین و به چپ و راست می رود ، اگر اهلش را پیدا نکرد ، به شخص لعنت کننده برمی گردد فتح الباری : ۱۰ / ۳۸۹ ، مسند احمد : ۱ / ۴۰۸ ، کنز العمّال : ۳ / ۶۱۷ ح ۸۱۹۳ . .

۸ – سبّ و لعن در قرآن

قبل از پرداختن به بحث و گفتگو در آیات قرآن لازم می دانیم تا از جهت لغت به موضوع بحث که لعن و سبّ است نیز به پردازیم .

«السبّ فی اللغه هو الشتم أو قبیح الکلام » .

معنی سبّ در لغت تعرّض به دیگران با سخن زشت و ناپسند است .

راغب می گوید : «أنّ السبّ : الشتم الوجیع » ، سبّ به معنای سخن زشت دردآور است . «وأمّا اللعن : فهو إن کان من اللّه سبحانه فمعناه الطرد من الرحمه ، وإن کان من الناس فمعناه الدعاء بالطرد » رجوع کنید به المفردات : ۴۷۱ ، مجمع البحرین : ۶ / ۳۰۹ ، الصحاح : ۴ / ۲۱۹۶ ، النهایه : ۴ / ۳۳۰ ، لسان العرب : ۱ / ۴۵۵ ، و۱۲ / ۳۱۸ . .

و امّا لعن اگر در سخن خدا باشد به معنای دور کردن از رحمت است ، و اگر از طرف مردم بود به معنای دور شدن است .

همانگونه که در لغت بین لعن و سبّ فرق گذاشته شده است ، با تتبّع در آیات قرآن هم این فرق دیده می شود ، در حالیکه کلمه «لعن » ۳۷ مرتبه با نسبت دادن آن به خدا ، و یک مرتبه به مردم آمده است . ولی کلمه ( سبّ ) یک مرتبه و در آیه ۱۰۸ سوره أنعام آمده است ( وَلَاتَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوَا ) به کسانی که غیر از خدا را می خوانند دشنام ندهید ، زیرا آنان متقابلاً به خدا ناسزا خواهند گفت .

بنابراین در بررسی آیات قرآن به چند دسته و طائفه از آیاتی که در موضوع سبّ و لعن است برخرد می کنیم .

الف – گروه اوّل آیاتی است که لعن را به شیطان یا ابلیس متوجه می سازد مانند این آیه : ( وَإِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَی یَوْمِ الدِّینِ ) ص / ۷۸ . و مسلّماً لعنت من تا روز داوری و قیامت بر تو خواهد بود .

ب – گروه دوم آیاتی که لعن و سبّ خداوند را متوجه دشمنان اسلام و کفّار نموده است مانند : ( إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْکَفِرِینَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِیرًا ) ص / ۷۸ . أحزاب / ۶۴ . خداوند کافران را لعن کرده و برای آنان آتش سوزاننده ای آماده نموده است .

و به اهل کتاب و خصوصاً یهود مانند : ( لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن بَنِی إِسْرَءِیلَ عَلَی لِسَانِ دَاوُدَ وَعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ) مائده / ۷۸ . کافران بنی اسرائیل ، بر زبان داود و عیسی بن مریم ، لعن و نفرین شدند .

و به دشمنان اسلام کسانی که به عنوان منافق لباس دین پوشیده اند مانند : ( وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَفِقِینَ وَالْمُنَفِقَتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَلِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِیمٌ ) توبه / ۶۸ . خداوند به مردان و زنان منافق و کفّار ، وعده آتش دوزخ داده ، جاودانه در آن خواهند ماند ، و خدا آنها را از رحمت خود دور ساخته است ، و عذاب همیشگی برای آنهاست .

و به کسانی که با اعمال و کارهای ناپسندشان وسیله آزار و اذیّت خدا و رسول را فراهم می آورند مانند : ( إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْأَخِرَهِ ) أحزاب / ۵۷ . .

آنها که خدا و پیامبرش را آزار می دهند ، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته است .

و به کسانی که با اخلاق و اعمال فاسدشان نظم جامعه اسلامی را مختل و برهم زده و حقوق مسلّم دیگران را پایمال می کنند ، مانند :

الف – آنهایی که قطع رحم کرده و پیوند مهر و محبّت را با اعضاء خانواده و فامیل از بین می برند ( فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِن تَوَلَّیْتُمْ أَن تُفْسِدُواْ فِی الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُواْ أَرْحَامَکُمْ* أُوْلَل-ِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَی أَبْصَرَهُمْ ) محمّد / ۲۳ و ۲۲ . .

اگر از دستورات الهی رویگردان شوید انتظار می رود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندی کنید ، آنها کسانی هستند که خداوند از رحمت خویش دورشان ساخته است .

ب – کسانی که ستمگری و ظلم را حرفه خویش ساخته و از تجاوز به دیگران و زورگویی دست بردار نیستند . ( أَلَا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَی الظَّلِمِینَ ) هود / ۱۸ . ، ای لعنت خدا بر ظالمان باد .

ج – کسانی که به زنان صالح و مؤمن تهمت بی عفّتی زده ، و آبرویشان را ریخته و دامن پاک آنان را با نیش بدزبانی آلوده می کنند ( إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَتِ الْغَفِلَتِ الْمُؤْمِنَتِ لُعِنُواْ فِی الدُّنْیَا وَالْأَخِرَهِ ) نور / ۲۳ . .

کسانی که زنان پاکدامن و بی خبر از هر گونه آلودگی و مؤمن را متهم می سازند ، در دنیا و آخرت از رحمت الهی بدورند .

د – و کسانی که جان انسانهای مؤمن را می گیرند و دستشان به خون آنان آلوده می گردد ، ( وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ و جَهَنَّمُ خَلِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ و وَأَعَدَّ لَهُ و عَذَابًا عَظِیمًا ) نساء / ۹۳ . .

و هر کس فرد با ایمانی را از روی عمد به قتل برساند ، مجازات او دوزخ است ، در حالیکه جاودانه در آن می ماند ، و خداوند بر او غضب می کند ، و او را از رحمتش دور می سازد ، و عذاب عظیمی برای او آماده ساخته است .

ه” – شجره ملعونه در قرآن

در تفسیر این آیه از کتاب خدا ( وَمَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتِی أَرَیْنَکَ إِلَّا فِتْنَهً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِی الْقُرْءَانِ ) إسراء / ۶۰ . .

و ما آن رؤیایی را که به تو نشان دادیم ، فقط برای آزمایش مردم بود ، همچنین شجره ملعونه ( درخت نفرین شده ) را که در قرآن ذکر کرده ایم.

مفسّرین در تفسیر این آیه نوشته اند که شجره ملعونه حکم بن ابی العاص است ، و رؤیایی که پیامبر در عالم خواب دید بالا رفتن فرزندان مردان حکم یکی پس از دیگری بر منبر آن حضرت بود تفسیر کبیر : ۲۰ / ۲۳۷ ، الجامع لأحکام القرآن : ۱۰ / ۲۸۱ و ۲۸۶ ، روح المعانی : ۵ / ۱۰۵ و ۱۰۷ ، و تفسیر قرطبی : ۱۰ / ۲۸۶ . .

۹ – لعن در سنّت نبوی

پژوهشگران حدیث نبوی که تحقیقات و تفحّص ارزشمندی پیرامون سخنان و فرمایشات پیامبر اکرم ( ص ) داشته اند ، تقریباً تعداد سیصد عنوان در موضوع لعن که فقط از این کلمه استفاده شده است استخراج نموده و در معرض مطالعه و دید دیگران قرار داده اند ، که این نکته دلیلی روشن بر اهمیّت موضوع در سیره نبوی است موسوعه أطراف الحدیث النبویّ ( ص ) : ۶ / ۵۹۴ ، مادّه «لعن » . .

به چند نمونه توجّه کنید :

الف – لعن و نفرین پیامبر ( ص ) نسبت به بنو امیّه

در بین فرمایشات و سخنان پیامبر اکرم ( ص ) علاوه بر نهی از سبّ و لعن انسانها خصوصاً افراد با ایمان ، مواردی دیده می شود که آن حضرت اشخاص و یا گروههایی را مورد لعن و نفرین قرار داده است . از جمله حکم بن العاص ، که جبیر بن مطعم می گوید : با رسول خد ( ص ) کنار حجر نشسته بودم ، حکم بن ابی العاص در حال گذر از نزدیک ما بود ، پیامبر فرمود : وای بر امّت من از فرزندان و آنچه در صلب این مرد است المعجم الأوسط للطبرانی : ۲ / ۱۴۴ . .

و زمانی که معاویه برای فرزندش یزید از مردم بیعت می گرفت ، مروان گفت : این روش ابو بکر و عمر بود ، عبد الرحمن بن ابو بکر در جوابش گفت : سنّت و روش هرقل و قیصر است .

مروان متقابلاً گفت : این آیه را خداوند در باره تو نازل فرمود : ( وَالَّذِی قَالَ لِوَلِدَیْهِ أُفٍّ لَّکُمَآ ) أحقاف / ۱۷ . ، و کسی که به پدر و مادرش می گوید : أفّ بر شما .

سخنان این دو نفر بگوش عائشه رسید ، گفت : مروان دروغ می گوید ، رسول خدا پدرش را لعنت کرد ، در حالیکه او در صلب پدرش بود أحقاف / ۱۷ . در المنثور سیوطی : ۶ / ۴۱ ، أسد الغابه : ۲ / ۳۴ ، سنن الکبری نسائی : ۶ / ۴۵۹ ، تفسیر ابن کثیر : ۴ / ۱۷۲ ، المستدرک علی الصحیحین للحاکم : ۴ / ۴۸۱ . .

فخر رازی این حدیث را دلیل صحیح بودن تفسیر شجره ملعونه در باره حکم و فرزندانش می داند ، و می گوید : «وممّا یؤکّد هذا التأویل قول عائشه لمروان : لعن اللّه أباک وأنت فی صلبه » ، آنچه که این تفسیر را تقویت می کند ، سخن عائشه است به مروان ، که گفت : خداوند پدرت را لعنت کرد ، در حالیکه تو در صلب او بودی التفسیر الکبیر : ۲۰ / ۲۳۷ . .

صاحب کتاب تفسیر الدرّ المنثور نقل می کند که عائشه به مروان گفت : شنیدم که رسول خدا ( ص ) به پدرت و جدّت ابو العاص بن أمیّه می گفت : «إنّکم الشجره الملعونه فی القرآن » ، شما درخت نفرین شده در قرآن هستید الدرّ المنثور : ۴ / ۱۹۱ . .

امام حسن مجتبی ( ع ) به مروان فرمود : «لقد لعن اللّه أباک الحکم وأنت فی صلبه علی لسان نبیّه ، فقال : لعن اللّه الحکم وما ولد » خداوند بر زبان پیامبرش پدرت حکم را لعنت کرد و تو در صلب او بودی ، فرمود : خدا لعنت کند حکم را و آنچه از او به دنیا آید البدایه والنهایه : ۸ / ۲۸۴ ، کنز العمال : ۱۱ / ۲۵۷ ، تاریخ مدینه دمشق : ۵۷ / ۲۴۴ ، سیر أعلام النبلاء : ۳ / ۴۷۸ . .

و عبد الرحمان بن ابو بکر به مروان گفت : خداوند پدرت را لعنت کرد و تو در صلب او بودی تفسیر قرطبی : ۱۶ / ۱۹۷ . .

ب – لعنت کردن پیامبر اکرم ( ص ) ابو سفیان و معاویه را

اظهار ناراحتی و عدم رضایت پیامبر از بعضی چهره های سرشناس صدر اسلام دلیلی قاطع بر انحراف آنان از سیره و روش آن حضرت است ، مخصوصاً اگر این عدم رضایت به شکل لعن و نفرین باشد ، از جمله این افراد ابو سفیان و معاویه است ، پدر و پسری که منشأ بسیاری از فتنه ها و آشوب بوده و حوادث دردناکی برای اسلام و امّت اسلام آفریدند .

عبد اللّه بن عمر می گوید : پیامبر از مکانی در حال عبور بود ، چشمش به ابو سفیان افتاد که سوار بر شتر بود و معاویه و برادرش یکی پیشاپیش و دیگری پشت سر در حرکت بودند فرمود : «اللّهمّ العن القائد والسائق والراکب » .

بار خدایا آنکه سواره است و آن دو که همراه او و پیاده هستند را لعنت کن ، افرادی که این حدیث را از عبد الله بن عمر شنیدند ، سؤال کردند : آیا خودت از پیامبر شنیدی یا کسی دیگر برایت تعریف کرده است؟ گفت : آری خودم شنیدم ، و اگر دروغ بگویم ، گوشهایم کر شوند همانگونه که دو چشمم کور شده است تاریخ الامم والملوک : ۱۰ / ۵۸ ، حوادث سال ۲۸۴ ه” ، کتاب صفین : ۲۴۷ ، چاپ مصر . .

مشابه این حدیث با نقلهای متفاوت در کتب روائی و تاریخی آمده است که خواننده محترم با مراجعه به این کتابها می تواند آن را ملاحظه نماید وتعه صیفی : ۲۱۷ ، معانی الاخبار : ۳۴۵ ، الغدیر : ۳ / ۲۵۲ ، عن تاریخ الطبری : ۱۱ / ۳۵۷ . .

پس از شایع شدن اینگونه احادیث ، دستهای پیدا و پنهان حدیث سازان از باند بنو امیّه فعّالیتی عجیب را شروع کرد ، و برای جلوگیری از آثار مخرّب این سخنان و جلوگیری از آبروریزی این باند ، سخنانی در توجیه و تأویل این حدیث مشهور سرِ زبانها انداخت از جمله اینکه : پیامبر همچون دیگران دچار خطا و اشتباه می شود و گاه به جهت غلبه غضب ، سخنانی می گوید که مخالف و در تضاد با سخنان دیگر او است ، مانند این حدیث که فرموده است : «إنّی لم أبعث لعّاناً » من مبعوث نشده ام تا لعّان باشم و به کسی نفرین کنم ، و یا این حدیث : «سباب المسلم فسق » سبّ کننده مسلمان فاسق است ، و لذا از آن حضرت حدیث نقل کردند که فرمود : خداوندا هر مؤمنی را که من سبّ و لعنش کرده ام آن را وسیله تقرّب به خودت در قیامت قرار ده صحیح مسلم : ۷ / ۱۵۷ . .

و در احادیث دیگری نفرین خودش را به افراد مؤمن وسیله کفّاره گناهان او ، و پاکی و طهارت از آلودگیهای گناه قرار داده است صحیح مسلم : ۷ / ۱۵۷ ، و۸ / ۲۶ ، وتذکره الحفّاظ : ۲ / ۶۹۹ . .

در حالیکه این توجیهات ناشیانه با منطق قرآن که می فرماید : ( وَمَا یَنْطِقُ عَنْ الْهَوی ) رسول ما سخن باطل و از روی هوای نفس نمی گوید ، سازگاری ندارد ، و نیز با این حدیث از عبد اللّه بن عمرو عاص که می گوید : آنچه پیامبر می گفت می نوشتم تا در ذهنم باقی بماند و آن را فراموش نکنم ، قریش از این کار مرا نهی کرد ، گفتند : هر چه می شنوی می نویسی! و حال آنکه رسول خدا بشری است که در هنگام خشم و غضب نیز سخن می گوید .

بعد از آن چیزی ننوشتم و موضوع را به پیامبر گفتم .

فرمود : «اکتب ، فو الذی نفسی بیده ما خرج منه إلاّ حقّ » ، وأشار بیده إلی فیه .

بنویس ، سوگند به آن کسی که جانم در دست او است از دهان من جز سخن حق خارج نمی شود مسند احمد : ۲ / ۱۶۲ ، المستدرک علی الصحیحین : ۱ / ۱۰۵ ، تفسیر ابن کثیر : ۴ / ۲۶۴ ، تاریخ مدینه دمشق : ۳۱ / ۲۶۰ . .

ج – لعنت کردن بعضی از صحابه به بعضی دیگر

۱ – ابو بکر در محضر پیامبر لعنت می شود .

ابو هریره می گوید : مردی در حضور پیامبر ابو بکر را سبّ و لعن می کرد و آن حضرت متعجّبانه می خندید تفسیر ابن کثیر : ۴ / ۱۲۹ ، مسند احمد : ۲ / ۴۳۶ ، الدر المنثور : ۶ / ۱۱ . .

و در نقلی دیگر آمده است : ( أنّ رجلاً سبّ أبا بکر عند النبی ( ص ) والنبیّ لا یقول شیئاً ) . شخصی در حضور رسول خدا ( ص ) ابو بکر را لعنت می کرد و آن حضرت هیچ سخنی نمی گفت .

ابن حجر نیز می گوید : در حضور پیامبر شخصی ابو بکر را سبّ می گفت تاریخ النمازی : ۲ / ۱۰۲ ، سبل السلام : ۴ / ۱۹۷ . .

از ابو برزه نقل شده است که : مردی ابو بکر را سبّ کرد ، به ابو بکر گفتم : آیا اجازه می دهی گرنش را بزنم؟ گفت : بعد از پیامبر خدا هیچ کس حق ندارد به جهت سبّ و لعن کسی را بکشد ، و این حکم فقط مخصوص رسول خدا بود سنن نسائی : ۷ / ۱۱۰ . .

۲ – سبّ و شتم عمار یاسر و خالد بن ولید

عمّار و خالد بن ولید در محضر پیامبر به یکدیگر ناسزا و فحش می دادند ، عمّار تندروی کرد ، خالد ناراحت شد و گفت : ای رسول خدإ؛ آیا اجازه می دهی تا این عبد و غلام به من ناسزا بگوید؟ به خدا سوگند اگر تو نبودی او جرأت جسارت به من را نداشت .

پیامبر فرمود : خالد! دست از عمّار بردار ، هر کس به عمّار ناسزا بگوید ، خدا به او ناسزا خواهد گفت ، و هر کس او را ناراحت کند ، خدا را ناراحت کرده است أسباب النزول : ۱۱۸ . .

۳ – عیاض بن حمّار

عیاض بن حمّار را شخصی سبّ و لعن کرد ، به پیامبر عرض کرد : دیدی این مرد مرا سرزنش کرد ، در حالیکه او از جهت نسب و شرافت از من پائین تر است؟ رسول خدا ( ص ) فرمود : «المستبان شیطانان یتهاتران ویتکاذبان » مسند احمد : ۴ / ۱۶۲ ، السنن الکبری : ۱۰ / ۲۳۵ . .

دو نفر که به همدیگر ناسزا می گویند هر دو شیطان هستند ، دشنام می دهند و دروغ می گویند .

در حضور عائشه از بعضی صحابه پیامبر که از دنیا رفته بودند بدگوئی شد ، گفت : به شما دستور داده شده است تا برای گذشته گان طلب مغفرت و آمرزش کنید ، و شما اکنون از آنان بدگوئی می کنید المعجم الأوسط للطبرانی : ۵ / ۲۵۴ . .

سبّ و لعن بعضی از اصحاب رسول خدا ( ص ) نسبت به بعضی دیگر گویا امری رائج و معمول بوده است که گاه در حضور پیامبر نیز این عمل انجام شد ، و عکس العمل آن حضرت نیز متفاوت گزارش شده است . مانند رفتار عمر با عبد اللّه بن أبی ، منافق مشهور که با همه شهرتش از نفاق بازی و تظاهر به مسلمانی ، وقتی که عمر به پیامبر می گوید : اجازه بده تا گردن این منافق را بزنم ، فرمود : دست از این کار بردار تا نگویند محمد یارانش را به قتل می رساند صحیح بخاری : ۶ / ۶۶ ، و۶۷ ، صحیح مسلم : ۸ / ۱۹ ، باب نصر الأخ ظالماً أو مظلوماً ، سنن الترمذی : ۵ / ۹۰ ، ومسند احمد : ۳ / ۳۹۳ . .

و همچنین در قضیّه ذو الخویصره که پیامبر فرمود : او و یارانش قرآن می خوانند ، اگر چه از حنجره آنان تجاوز نمی کند چونان خارج شدن تیر از کمان صحیح مسلم : ۳ / ۱۰۹ ، باب ذکر الخوارج . .

و در داستان «حاطب » که عمر به پیامبر گفت : اجازه بده تا گردن این منافق را بزنم مسند ابو یعلی : ۱ / ۳۲۱ ، سبل السلام : ۴ / ۱۸۸ ، تاریخ ابن خلدون : ۲ / ۴۲ .

و سخن عمر نیز به ابو هریره که گفت : «یا عدوّ اللّه وعدوّ کتابه ، سرقت مال اللّه » ؛ . ای دشمن خدا و دشمن کتاب خدا ، تو اموال خدا را دزدیدی طبقات ابن سعد : ۴ / ۳۳۵ ، معجم البلدان : ۱ / ۳۴۸ . با اینکه فقیهان . اهل سنّت فتوا داده اند که هر کس به شخص دیگری بگوید : ای منافق ، و ای دشمن خدا ، باید تازیانه بر او بزنند کشف القناع للبهوتی : ۶ / ۱۴۳ . .

ابن ابی الحدید گفته است : عمر بن خطاب وقتی که خالد بن ولید مالک بن نویره را به قتل رساند به او گفت : ای دشمن خدا به حریم زندگی فردی مسلمان تجاوز کردی ، خودش را کشتی و با زنش همبستر شدی ، به خدا سوگند اگر بر تو دست یابم سنگسارت می کنم شرح ابن ابی الحدید : ۱ / ۱۷۸ . .

حسّان بن ثابت ، هند همسر ابو سفیان را لعنت کرده است شرح ابن ابی الحدید : ۱ / ۱۷۸ . و علی بن .

ابو طالب ( ع ) روزی که عثمان به قتل رسید عبد اللّه بن زبیر را به جرم اینکه از عثمان دفاع نکرد لعنت کرد مروج الذهب : ۲ / ۵۴ . .

۱۰ – آثار نوشته شده در بدیهای شیخین

یکی از روشهای دیگر در یادآوری نقصهای گفتاری و رفتاری افراد استفاده از نوشتن و ضبط آن است که در طول تاریخ در این زمینه آثاری مکتوب از اهل قلم و تصنیف به رشته تحریر در آمده است ، از آن جمله راجع به مسلمانان صدر اسلام و یاران پیامبر اکرم و چهره های سرشناس که به فصلهایی کوتاه از رفتار و کردار آنان پرداخته اند ، مانند ابن خراش که دو جلد در باره زشتکاریهای خلیفه اول و دوم نوشت ، و چون مورد اعتماد و اطمینان بود و به دروغگویی از نقل حوادث و گزارشات تاریخی متّهم نبود ، او را به طرفداری از اهل بیت پیامبر ( ص ) متّهم نمودند ، و اشخاصی از قبیل او را که به نقل زشتکاریها پرداخته اند به همین اتّهام مورد حمله و هجوم قرار داده اند الکامل فی ضعفاء الرجال : ۵ / ۵۱۹ ، تهذیب التهذیب : ۲ / ۸۳ . .

و گاهی آثاری از این قبیل در میان شعله های آتش به خاکستر تبدیل می شد ، مانند کتاب «ابو عوانه » – وضّاح بن خالد – احمد بن حنبل در باره او می نویسد : «ابو عوانه » کتابی در معایب اصحاب پیامبر نوشت ، سلام بن ابی مطیع کتاب را از او گرفت و در آتش سوزاند العلل و معرفه الرجال لأحمد بن حنبل : ۱ / ۲۵۴ . .

ابو العبّاس بن عقده نیز از کسانی است که کتاب در باره زشتکاریهای صحابه می نوشت ، و با اینکه از دروغگوئی تبرئه شده است به نوشته هایش اعتماد نکرده اند لسان المیزان : ۱ / ۲۶۳ ، و۲۶۴ ، و۲۶۵ ، میزان الاعتدال : ۱ / ۱۳۸ . .

۱۱ – نام کسانی که صحابه را شتم کرده اند

ذهبی در ترجمه و شرح حال ابو صلت هروی بعد از اینکه از او تجلیل و تعریف کرده است می نویسد : «إلّا أنّ ثمّ أحادیث یرویها فی المثالب » آدم خوبی است ولی در سخنانش از شیخین بدگویی می کند سیر أعلام النبلاء : ۱۱ / ۴۴۷ – ۴۴۸ . .

و در شرح حال «رواجنی » بعد از اعتراف به وثاقت و مورد اطمینان و اعتماد بودنش می نویسد : او از مسلمانان صدر اسلام بدگوئی و شماتت می کرد ، اگر چه تعمّدی در دروغگوئی نداشت سیر أعلام النبلاء : ۱۱ / ۵۳۷ – ۵۳۸ . .

ابن حجر در شرح حال جعفر بن سلیمان به نقل از ابن حبّان می نویسد : جعفر از چهره های موثّق و مورد اعتماد در نقل حدیث است ، فقط یک عیب دارد و آن هم تمایل او به اهل بیت ( ع ) است . و ازدی گفته است : جعفر انسان دروغگوئی نیست ولی نسبت به گذشتگان بی مهری کرده ، و گوشه هایی از اعمال ناشایست آنان را بازگو نموده است تهذیب التهذیب : ۲ / ۸۳ . .

عمرو بن ثابت ، و اسماعیل بن عبد الرحمن اسدی ، و تلید بن سلیمان ، و عمرو بن شمر ، و محمّد بن عبد اللّه شیبانی ، و زیاد بن منذر ، و سالم بن ابی حفصه ، و علی بن بذیمه ، و عمرو بن حمّاد قنّاد ، و افرادی دیگر نیز در موضوع سبّ و شتم بعضی از صحابه سخنان و مطالبی دارند که در کتابهای معتبر اهل سنّت از آنها یاد شده است صحیح مسلم : ۱ / ۱۲ ، تهذیب التهذیب : ۱ / ۲۷۳ – ۲۷۴ ، سیر أعلام النبلاء : ۱۸ / ۱۲ ، لسان المیزان : ۴ / ۳۶۶ ، ۵ / ۲۳۱ ، تهذیب الکمال : ۱۰ / ۱۳۶ ، ۲۱ / ۵۹۴ ، الکامل فی ضعفاء الرجال : ۶ / ۵۴۵ . .

 

Top