۲۸ خرداد ۱۳۹۵ ..."/> ۲۸ خرداد ۱۳۹۵

رهبانیت بندیکت، بررسی تحلیلی مبانی و منابع

رهبانیت بندیکتی
ضمیمه اندازه
۳٫pdf ۴۷۴٫۴۲ کیلو بایت

معرفت ادیان ،سال سوم، شماره اول، زمستان ۱۳۹۰، ص ۴۳ ـ ۷۰

Ma’rifat-i Adyān, Vol.3. No.1, Winter 2012

سیدمحمدرضا موسوی فراز*

چکیده

یکی از شخصیت های مهم رهبانی در مسیحیت کاتولیک است. او را پدر مسیحی دانسته اند. امروزه بندیکتی ها یک فرقه رهبانی مهم هستند و تحت تعالیم تربیت می شوند. در این مقاله، زندگی او بیان شده، سپس به شرایط فرهنگی و اجتماعی زمان پرداخته شده است. در کتابش از کتب قواعد پیش از خود تأثیر پذیرفته است. تعالیم ، بر پیشرفت تمدن غربی و حیات عرفانی مسیحیان تأثیر قطعی داشته است. وی در کتاب قواعد، خلاصه اصول الهیات رهبانی و دستورهایی برای پیشرفت معنوی و نیز فرمان هایی برای اداره دیر را بیان کرده است. در تحلیل های انجام شده به این نکته رهنمون می شدیم که مبانی رهبانی به مبانی معرفت شناختی، وجودشناختی و الهیاتی، انسان شناختی و نجات شناختی تقسیم می شود. همچنین به اعتقاد ما منابع ، کتاب مقدس، سنت پیشینیان و تجربه سلوکی اوست و تأثیر این منابع، به ویژه کتاب و سنت، بر مشهود است.

کلیدواژه ها: ، ، ، .


* دانشجوی دکتری ادیان و عرفان مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی                                  rfaraz49@yahoo.com

دریافت: ۱۲/۵/۱۳۹۱ ـ پذیرش: ۲۰/۹/۱۳۹۱


قدیس

اهل نورسیا در سال ۴۸۰ میلادی در امبریان«Umbrian» ایالت نورسیا، شمالی ترین نقطه رم، در خانواده ای که دارای بهترین موقعیت توصیف شده  است، به دنیا آمد. وی در اوایل جوانی برای مطالعه هنرهای لیبرال و علوم رسمی آن زمان، مانند دستور زبان، علم بدیع و حقوق به رم رفت. شرارت ها و هرزگی های شهر، او را متنفر کرد و تحت تأثیر مراکز رهبانی بیزانتی۱ قرار گرفت و حدود سال ۵۰۰، در انفاید Enfide (modern day: Affide) (شصت کیلومتری شرق رم) خلوت نشینی را اختیار کرد؛ و سپس در غاری(Sacro Speco) نزدیک سابیاکو(Subiaco) (75 کیلومتری شرق رم)، در دامنه تپه ای نزدیک دریاچه مصنوعی ویلای باستانی نِرون۲(دهخدا۱۳۷۷، ج ۱۴، ص ۲۲۴۲۶) زندگی راهبانه را به صورت تنها ادامه داد. برنامه او، به طور کلی شامل جدایی از دنیا، پرهیزکاری و نماز فراوان بود. او در حالی که توسط یک راهب همسایه به نام رومانوس که برایش نان و لباس می آورد، خدمت می شد، سه سال را گذراند. سپس با بی میلی درخواستِ راهبانِ یک دیر نزدیک را برای ریاست دیرشان پذیرفت؛ اما آنان تحمل ریاضت ها و سخت گیری های شدید او را نداشتند و به سابیاکو بازگشت، جایی که شاگردان و پیروان بسیاری داشت. او در اطراف غار خود، دوازده دیر کوچک تأسیس کرد که از میان آنها آثار دیرهای کوسماس و دامیان،(ss. Cosmas & Damian) اخیراً از زیر خاک کشف شده  است.
به علت مخالفت حسودانه یک روحانی محلی، در حدود سال ۵۲۵ به کاسینوم(Casinum) در
هشتاد مایلی جنوب رم رفت و همراه با گروهی کوچک از راهبان، دیر مشهور و باشکوه مونت کاسینو(Monte Cassino) را ساخت. در آنجا یک جنگل مقدس و دو بیشه وجود داشت که در حفاری های اخیر پایین دیر کشف شده  است. ، بیشه ها را به نمازخانه تبدیل کرد و آنها را وقف قدیس یحیای معمدان۳(متی ۳: ۱) و مارتین (یکی از راهبان) نمود. سالی یک بار با خواهرش اسکولاستیکا(Scholastica) دیدار می کرد. او در نزدیکی مونت کاسینو با جماعتی از راهبه ها زندگی می کرد. بقیه عمر را در مونت کاسینو گذراند و کتاب قواعد را در آنجا نوشت. او با دیرهای دیگری نیز در ارتباط بود و سرانجام در ۲۱ مارس سال ۵۴۷ از دنیا رفت۴ و در کنار خواهرش در نمازخانه قدیس یحیای معمدان در کاسینو به خاک سپرده  شد. او سرسلسله و پیشوای طریقت بندیکتی در کاتولیک مسیحی است. روزهای بزرگداشت بندیکت ۲۱ مارس و ۱۱ جولای است. در ۲۴ اکتبر ۱۹۶۴، پاپ پل ششم، بندیکت را «فرشته نگهبان»(Patron Saint) اروپا اعلام کرد.(Rippinger J, 2003, v. 2, p. 236-238)

شرایط اجتماعی در زمان بندیکت

بندیکت در سال های عمرش شاهد ضعف و انحطاط امپراطوری روم و سقوط امپراطوری روم غربی بود. بخش زیادی از زندگی بندیکت، هم زمان با آشوب و اغتشاش مهیب، قحطی، طاعون و جنگ در ایتالیا بود؛ در زمانی که ایتالیا به وسیله لُمباردهای بربر و نیروهای بیزانتی که می خواستند روم غربی را به قسطنطنیه (روم شرقی) ملحق کنند، مورد حمله واقع شده  بود.

زندگی بندیکت، پایان جهان کلاسیک و آغاز یک دوره جدید (فئودالیسم و قرون وسطی) بود؛ دوره ای که در آن نقشی حیاتی و مؤثر داشت.(Green O.S.B, 2000, v.1, p. 129-130.) بعید است که این شرایط دشوار اجتماعی، بر تعالیم بندیکت بی تأثیر بوده باشد.

شرایط کلیساها

کلیسا هم در آن زمان با بحث های داخلی، تکه تکه شده بود؛ به ویژه بحث بدعت آریوس۵(ناس، ۱۳۵۴، ص ۴۲۴- ۴۲۵) که الوهیت مسیح را انکار می کرد، و مسئله پلاگیوس۶(مک گراث، ۱۳۸۴، ص ۶۳) و بحث درباره طبیعت و فیض. در این شرایطِ عدم تعادل اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی، درون نگری و توجه به باطن و وابستگی به واقعیت، جذابیت یافت.(Esther De Waal, p. xvii)

نابسامانی اوضاع دیرها

به نظر می رسد یکی از مسائل و مشکلات در زمان بندیکت – که او در کتاب قواعد در صدد حل آن بوده است- افراد به ظاهر راهبی بوده اند که در دیر ثابت نمی ماندند و به اصطلاح دوره گرد بوده اند. آنها زیر نظر یک رئیس دیر و تحت برنامه یک «قواعد» نبوده اند و به میل خود عمل می کردند. در قانون چهارم شورای کالسدون (در سال ۴۵۱ میلادی) تلاش شد که با قرار دادن راهبان و دیرها زیر نظر اسقفان محلی، به وضع آنان سروسامان داده شود. بندیکت در کتاب قواعد، چهار نوع راهب را توضیح داده است و راهبان دوره گرد را نکوهش می کند:

۱٫ راهبانی که طبق یک قاعده و یک رئیس زندگی می کنند (سنوبیان«Cenobites »).

۲٫ معتکف ها؛(Anchorites) یعنی زاهدانی که تازه کار نیستند، بلکه به وسیله تمرین رهبانی طولانی، خود را آزمایش کرده اند و آموخته اند که با شیطان بجنگند.

۳٫ سرابیان؛(Sarabaites) بدترین راهبان، هستند که با هیچ قاعده ای و زیر نظر هیچ مسئولی، مانند طلا در بوته آزموده نشده اند (مقایسه کنید با امثال سلیمان ۲۷: ۲۱)؛ آ نها با کارهایشان ایمان را با دنیا جمع می کنند؛ آن ها با سرتراشی به خدا دروغ می گویند….

۴٫ دوره گرد ها؛(Landloper) این راهبان در تمام عمرشان هر بار سه یا چهار روز در حجره های دیرهای مختلف مهمان هستند. آنان همیشه جابه جا می شوند و هرگز ثابت نمی مانند. آنها در خدمت احساسات و تسلیم امیال و شهواتشان هستند و از هر جهت، بدتر از سرابیان هستند.» (فصل ۱)

تأکید بندیکت در فصل های بعدی بر اطاعت کامل و احترام و فروتنی نسبت به رئیس دیر، می تواند در این راستا توجیه شود. تعالیم دیگر بندیکت، مانند قرار دادن رئیس دیر در جایگاه مسیح، قطع رابطه راهب با بیرون دیر، دشواری پذیرش راهب در دیر و ممنوعیت کلی خروج راهب از دیر مگر به اجازه رئیس، همه برای حل این معضل می تواند  باشد. همچنین تأکید مکرر بندیکت بر مجازات راهبان خطا کار (فصل ۲۳-۳۰ و ۴۲-۴۶) و ممنوعیت بی توجهی رئیس دیر به گناه راهبان (فصل ۲) نیز دلیل بر این است که عمل به قوانین رهبانی در آن زمان، عملی آسان یا رایج نبوده است.

احوال

ظاهراً نخستین اثری که به زندگی نامه و احوال بندیکت پرداخته است، «دومین کتاب گفت و گو»، نوشته پاپ گریگوری کبیر۷(Green O.S.B, 200 p.540-604) (540-604م) است که حدود سال ۵۹۳م نوشته شده  است. هدف اصلی این کتاب، تهذیب و تربیت عمومی است و به نقل معجزات قدیس های ایتالیا می پردازد. (Rush A. C., 2003, v.6, p. 483) (Dial 1.12; Green O.S.B, 2000, v.1, p. 550) با وجود تردیدهایی که درباره این کتاب وجود دارد، توافق همگانی، اعتبار آن را تأیید می کند و معمولاً خطوط اصلی داستان های آن، قابل اعتماد تلقی می شود.

گریگوری گزارش می دهد که بندیکت وقتی توسط یک وسوسه به طور خاص خشن و سخت مورد حمله قرار گرفته بود، در پاسخ به لطف خدا برای رهایی از وسوسه، بدن عریانش را در قطعه ای گزنه۸(دهخدا، ۱۳۷۷، ج ۱۲، ص ۱۹۱۴۷) پیچید. سوزش و دردِ گزنه برای اینکه وسوسه را به طور کامل بیرون کند، کافی بود. بندیکت، پس از پاک شدن و آزاد شدن از وسوسه بود که می توانست دیگران را در عمل فضیلت راهنمایی کند. دستورالعمل های او ابتدا به صورت شفاهی بود. (Benedict, 1975, p. 26)

گریگوری در بیان معجزات بندیکت آورده  است که وقتی او به درخواست راهبانِ یک دیر نزدیک سابیاکو، با بی میلی ریاست آنان را پذیرفت، آنها از دستورات رهبانی و سخت گیری های او ناراحت و از او متنفر شدند. و سرانجام تصمیم گرفتند او را مسموم کنند؛ اما وقتی او جام زهرآلود را در دست گرفت، در حالی که آن را برکت می داد، ناگهان جام شکست؛ مانند اینکه سنگی به آن خورده باشد. با بازگشت او به سابیاکو، شاگردانی گرد او جمع شدند که دو تن از آنها به  نام ماروس و پلاسید، از پسران حاکم رومی و از شناخته شده ترین شاگردان بودند. معجزه مشهور دیگر، به ماروس مربوط می شود که تحت حفاظت بندیکت توانست روی دریاچه راه برود. کار ماروس در اینجا مانند کار پطرس در راه رفتن روی دریای جلیل بود و بندیکت مانند مسیح بود.(متی ۱۴: ۲۸-۲۹)

معجزه دیگر بندیکت، وقتی ظاهر شد که یک روحانی محلی، به علت حسادت خواست او را با یک تکه نان مسموم کند که ناگهان کلاغی آمد و آن نان را با منقارش دور کرد. همچنین بندیکت به نقل گریگوری، از آنجا که از هر نوع گناه بیزار بود، می توانست آن را در گناهکار کشف کند. گناهانی که این گونه کشف می شدند، عمدتاً گناهان عدم اطاعت و سرقت اموال دیر بود.

همچنین او مبتلا شدن مردم رم به بیماری عمومی و قحطی و نیز ویرانی دیرهایش در سابیاکو را پیشگویی کرده بود. سرانجام او پس از آنکه مرگش را پیشگویی کرده  بود، در حال نماز در کلیسا جان داد.(Green O.S.B, 2000, 128-129; p. 26-27)

تأثیر پذیری

اگر تأثیرپذیری را به صورت گسترده معنا کنیم، چون بندیکت نخستین راهب، و کتاب قواعد
او نخستین قواعد نبوده، تأثیرپذیری او از سنت رهبانی پیشین بدیهی است. نوع ادبیات
کتاب قواعد، به ادبیات عهد عتیق بسیار نزدیک است.(Pfeifer, v.1, p. 686) در قرن های چهارم و پنجم، بیشتر متون بنیادی مصری قدیمی در ترجمه لاتینی شان در دسترس بوده است.(Columba Stewart OSB, ibid, p.6.) دانشمندان درباره اینکه او چقدر از باسیل (۳۳۰-۳۷۹) و
چقدر از آگوستین (۳۵۴-۴۳۰) و چقدر از کاسین (۳۶۰- پس از ۴۳۰) تأثیر پذیرفته است، با هم
توافق ندارند. بندیکت مطالبی را از جروم(Jerome) آورده است. او همچنین آثار سیپریان(Cyprian) و لئو(Leo) را خوانده بود.(Reverend Dom, 1921, p.xi)

بندیکت درباره مسئولیت رئیس دیر نسبت به آنچه در دیر انجام می شود، با آگوستین موافق است.
او بر آن است که رئیس دیر متناسب با این مسئولیت، باید در عمل به پرهیزکاری و فضیلت، نمونه،
و از دیگران برتر باشد. در عین حال، او نباید مغرور شود، بلکه باید بیشتر تواضع کند. تفاوتی که
در دیدگاه بندیکت و آگوستین دیده می شود، این است که آگوستین اطاعت را به عنوان یک فضیلت
در میان فضیلت های بسیار می دید؛ اما بندیکت اطاعت را به مثابه واقعیتی یگانه قرار داده
بود. (Benedict, Introduction, 1975, p. 30)

کاسین، گوشه نشینی فردی را ترجیح می داد؛ اما راهبانش را به علت خطرهای این راه، از ورود به آن منع می کرد. به نظر او، تنهایی بیابان، برای مردِ کامل است، نه برای گناهکار؛ و چه کسی جرئت می کند خود را کامل بداند. زندگی جمعی، راهب را از خودبینی که علت گناهکاری او ست، حفظ می کند؛ زیرا او را در معرض اراده مافوق قرار می دهد.(ibid, p. 22-24) او همچنین بر کار تأکید می کرد و آن را برای راهب بسیار مفید می دانست.(اف. ئی. پیترز، ۱۳۸۴، ص ۲۲۵)

بندیکت، زندگی رهبانی اجتماعی را کامل ترین وسیله نجات و قداست می دانست؛ زیرا پشتیبانی متقابل برادرانی که دارای هدف مشترک – اتحاد با خدا – هستند، و نیز محبت و تواضع، در زندگی اجتماعی امکان پذیر است. بندیکت بر آن است که زندگی اجتماعی، فرد را قادر می سازد که تمام استعدادهایش را محقق کند و با کمک دیگر برادران، ضعف هایش را جبران کند. بندیکت مانند کاسین، عمل رهبانی و الگوی روزانه و قاعده مند کار و نماز را به طور عملی برنامه ریزی کرد. او همچنین برای تعدیل و تنظیم های صحیح، بر حس مشترک رئیس دیر تکیه می کند. به همین دلیل است که بندیکت بر صفات خاصی برای رئیس دیر تأکید کرده است.(Benedict, Introduction, 1975, p. 29)

 انتساب کتاب قواعد به بندیکت تا ۱۹۸۳ مورد تأیید عموم بود؛ اما در این سال، راهبی به نام دام آگوستین ژنستو(Dom Augustine Genestout) اظهار داشت که این کتاب کاملاً بر مبنای کتاب دیگری به نام کتاب قواعد مستر(The Rule of the Master) نوشته شده که نویسنده اش ناشناخته است. نویسنده قواعد مستر، احتمالاً ایتالیایی است. بسیاری از متن بندیکت، تلخیص و اقتباسی از کتاب قواعد مستر است. مقدمه و هفت فصل اول که خطوط کلی الهیات رهبانی و زیربنای کتاب قواعد را رسم می کند، به صورت زیادی از مقدمه و ده فصل اول قواعد مستر گرفته شده است.(Bernard Green O.S.B., 2000, p. 130) در فصول دیگر هم شباهت های چشمگیری دیده می شود؛ اما طرح کلی کتاب درباره آئین ها و حیات معنوی و دینی، مطمئناً از خود بندیکت بوده است. کتاب بندیکت بود که اروپا را نظام بخشید و مورد احترامِ نسل های متمادی راهب ها و راهبه ها واقع شد، نه کتاب مستر.(Knowles M. D., 1981, v. 2, p. 283-284) نظر بندیکت درباره رئیس دیر و مرجعیت در دیر، تفاوت قابل ملاحظه ای را با دیدگاه مستر نشان می دهد. نخستین گزارش او درباره رئیس دیر در فصل ۲، بصورت بسیار نزدیکی از مستر و سپس از کاسین اقتباس شده است: رئیس دیر، آقایی است که شاگردان اطرافش هستند. اما این دیدگاه به یکباره در فصل ۳، درباره صحبت کردن جامعه با هم برای مشورت، تعدیل شد. بنا بر نظر بندیکت، رئیس دیر منبع انحصاری حکمت نیست و او باید به نظر دیگران، حتی جوان ترین راهب گوش بدهد.

ویژگی مهم رئیس دیر بندیکت این است که او به صورت طبیعی به وسیله جامعه انتخاب می شود؛ اما بنا بر نظر مستر، رئیس به وسیله رئیس قبلی برگزیده می شود. بدین ترتیب، بندیکت جامعه را منبع حکمت، و حتی به یک معنا، منبع مرجعیت قلمداد می کند.

بندیکت، یک صورت اصلی و کاملِ نماز(Divine Office) ارائه می کند که حدود چهار ساعت طول می کشد. و هشت آئین عبادی در شبانه روز انجام می شود؛ اما مستر یک برنامه روزانه دارد که راهب ها در آن عشاء ربانی را دریافت می کنند. بندیکت پیش بینی خاصی برای عشاء ربانی ندارد و برخلاف مستر به روحانیون اجازه می دهد که به دیر بپیوندند و رئیس دیر می تواند راهبی داشته باشد که برای خدمت به جامعه، به کشیشی نصب شده باشد.(Bernard Green O.S.B., , 2000, p. 130-131)

تنظیم و ترتیب های بندیکت برای پذیرش اعضای جدید، پیشرفتی فراتر از روش های رهبانی قبلی، از جمله کاسین و مستر است. بندیکت برخلاف مستر، به والدین اجازه می دهد که فرزندان خود را به عنوان راهب به دیر تقدیم کنند (فصل ۵۹)؛. اما نظر مستر این است که پذیرش مسئولیت و تعهد رهبانی باید فقط توسط کسی انجام شود که به قدر کافی سن داشته باشد انتخابی عقلانی و آگاهانه کند.

تأثیرگذاری

قواعد بندیکت که برای راهبانش نوشته شده، تأثیر زیادی بر پیشرفت تمدن غربی داشته است. حس مشترک آن، آگاهی دلسوزانه از حدود تحمل انسان و انسجام آن به عنوان برنامه ای زاهدانه، آن را مناسب و شایسته کرده و باعث ماندگاری آن در تاریخ مسیحی شده است.

پس تأثیر کتاب قواعد باید از دو جنبه ملاحظه شود: ۱٫ تأثیر آن بر تمدن غرب؛ ۲٫ تأثیر آن بر آموزه طلب و جست و جوی روح برای اتحاد با خدا. این تأثیر دوگانه، در طول قرن ها ادامه داشته است. عالمان، افرادی که در برگزاری مراسم دینی فعال بودند، موسیقی دان ها، هنرمندان، نویسندگان، معماران و متفکران بسیاری در خانه های بندیکتی اسکان داشتند و راهب بندیکتی بودند. (Benedict, Introduction, 1975, P. 39) در قرن های متمادی که غرب دچار آشفتگی و ناامنی بود، دیرهای راهبان، محل امنی برای رشد و پرورش متفکران و هنرمندان بود. پایه ها و پله های اولیه تمدن غرب، در دیرها – که مدت ها در انحصار بندیکتن ها بود- ساخته شد. در واقع، در آن زمان دیرهای راهبان نقش دانشگاه ها و مراکز علمی ـ هنری امروز را انجام می دادند.

بندیکتن ها

بندیکتن ها، راهبانی هستند که از پیروی می کنند؛ مردان و زنان راهبی
که بندیکت را پدر روحانی خود می دانند. درسال ۵۹۶ پاپ گریگوری کبیر، چهل تن از راهبان بندیکتی را برای تبلیغ مسیحیت نزد آنگلوساکسون ها فرستاد که سردسته آنها فردی به نام
آگوستین بود. این گروه با وجود مخالفت ها توانستند کلیساها و دیرهایی در آن منطقه تأسیس کنند. (Biggs A. G.,Seasoltz R. K., 1981, v. 2, p. 267) این گروه و گروه های مشابه، عملاً در کنار مسیحیت، بندیکتی را نیز گسترش می دادند. قانون آخن درسال های ۸۱۶-۸۱۹، قواعد بندیکت را برای همه دیرها اجباری کرد. بنابراین، در زمان های طولانی، «راهب» با «بندیکتی» مساوی بود.

چندین بار بندیکتی دچار انحراف و انحطاط شد و حرکت های اصلاحی برای رفع انحراف به وجود آمدند. معروف ترین این حرکت ها، اصلاحات بندیکت اهل آنیان، اصلاح کلونی، گورز، بروگن، و ماکسیمین در ترییر بود. جمعیت بسیار بندیکتن ها و گرایش های رهبانی مختلف، به انشعاب در میان آن ها انجامید؛ مثلاً کامالدولس با گرایش به سبک زندگی عزلت گزینی، و وَلومبروسان با گرایش به زندگی رهبانی جمعی، از شاخه های بندیکتی شمرده می شوند. پاپ بندیکت دوازدهم حکم کرد که دیرهای بندیکتی باید در سی قلمروی سراسقفی متحد شوند و هر سه سال با هم گردهمایی (تجمع) داشته باشند.

از سال ۱۸۹۳، بندیکتی ها یک دانشگاه بین المللی با سه دانشکده در سنت آنسلمِ رم را پشتیبانی کرده اند.

امروزه بندیکتی ها ائتلافی را که به ۲۱ تجمع برای مردان و ۴۱ تجمع برای زنان تقسیم می شود، شکل داده اند. تعداد کمی از دیرها نیز به هیچ تجمعی تعلق ندارند. گستره جهانی بندیکتی ها (در سال ۱۹۹۶)، ۲۶۹۰۷ نفر بوده است: ۸۶۹۴ راهب مرد در ۳۲۵ دیر و ۱۸۲۱۳ خواهر و راهبه در ۳۴۵ دیر. وظایف بندیکتی ها، افزون بر انجام مراسم نماز، شامل فعالیت های تبلیغی، مدارس، مراقبت کشیشی، بیمارستانی و دانش پژوهی است.(Gahbauer, v.1, p.686-687)

بندیکت بر ضرورت وجود قواعد و رئیس دیر برای راهب تأکید دارد. راهب راهی دشوار را آغاز کرده است که پیمودن آن بدون نقشه دقیق و راهنما ممکن نیست و امکان انحراف وجود دارد و کتاب قواعد، همان نقشه و رئیس دیر راهنما ست. بندیکت، راهبانی را که بدون قواعد و رئیس عمل می کنند، شدیداً نکوهش می کند و آنها را تابع شیطان و گمراه می خواند (فصل اول). از نظر بندیکت، رئیس دیر، مرجع معتبر و جانشین مسیح و سرمشق و الگوی راهبان است. او نه تنها در فکر و نگرش بلکه در عمل، از راهبان  دیگر برتر است و می تواند در مسائل سلوکی پاسخ گوی راهبان باشد و باید بر طبق کتاب قواعد، برادران را راهنمایی کند (فصل ۲).

بندیکت متن کتاب کوتاه قواعد را به زبان لاتینی محلی قرن ششم نوشت و تا امروز صدها نسخه خطی از آن به جای مانده است. نخستین انتشار چاپی آن در سال ۱۴۸۹ بود. به جز کتاب مقدس، احتمالاً متن قدیمی دیگری نیست که در قرون وسطی به این اندازه نسخه برداری شده باشد.(Conrad, 2000, p. 262-263) گریگوری می گوید: که بندیکت یک کتاب قواعد نوشت که بصیرت و تیزبینی آن و نیز روشنی و وضوح کلامش قابل توجه است. این متن کوتاه لاتینی (حدود ۱۵۰۰۰ کلمه) به یک مقدمه و ۷۳ فصل تقسیم شده  است. بندیکت در آخر کتاب خود، آن را قواعد کوچکی برای نوراهب ها خوانده  است؛ اما همین متن کوتاه، بیش از ۱۵۰۰ سال جامعه های دینی مردان و زنان را راهنمایی کرده است.

یافتن یک ساختار کلی و جامع برای مطالب و فصل های کتاب بندیکت دشوار است. مقدمه و هفت فصل اول، اصول الهیات رهبانی مورد قبول او را بیان می کند. فصول ۸ تا ۲۰ درباره نماز، فصول ۲۳ تا ۳۰ و ۴۲ تا ۴۶ درباره مجازات ها، فصل های ۳۱ تا ۴۱ درباره خدمتکار، اموال، خدمت متقابل در جامعه، و بیماران است. فصول ۵۷ تا ۶۵ نیز درباره کارگران ماهر در جامعه، پذیرش نوراهب ها، روحانیون، راهبان مسافر یا زائر، نظم جامعه، رئیس دیر و معاون است. ارتباط میان این فصل ها کمتر آشکار است. محل تعدادی از فصل ها کاملاً دلخواه و بدون حساب به نظر می رسد.(Green O.S.B., 2000, p. 130) عناوین فصول اول تا هفتم بدین قرار است: ۱٫ انواع راهبان ۲٫ ویژگی های رئیس دیر ۳٫ مشورت ۴٫ فهرست کارهای خوب ۵٫ اطاعت ۶٫ سکوت ۷٫ فروتنی.

همچنین می توان دو عامل را از هم تفکیک کرد: عامل تشکیل دهنده جامعه دیر و عامل قانون گذاری. هفت فصل اول، عامل تشکیل دهنده جامعه دیر را بیان می کند و فصول بعدی به جنبه قانون گذاری مربوط است. سه فصل اول، به طور خلاصه ساختار ارگانیک جامعه رهبانی را توضیح می دهد؛ ازجمله اساس جامعه و تعهد و الزام آن، مرجعیت رئیس دیر، سپس اعضای آن و نقش آنها در اداره جامعه. فصل ۴ تا ۷ به دنبال شکل روحانی زندگی اعضای دیر و ریاضت معنوی هر عضو است.(Dom, 1921, p. 24)

طولانی ترین فصل کتاب، فصل فروتنی (فصل ۷) است.

بندیکت، راهب را به یک سالک طریق، یک دانش آموز و متعلم، و یک جنگجوی مسلح تشبیه می کند. راهب، از این نظر که راهی طولانی و دارای مراحل متعدد و سخت در پیش دارد، سالک است؛ از این حیث که باید مطالب بسیاری را از پیش قراولان باید فرابگیرد، متعلم است؛ و از این لحاظ که با خطرات و دشمن های فراوانی روبه رو ست و به سلاح های متنوعی مجهز شود، جنگجو ست. بندیکت، مکتبی را تأسیس کرده است که معلم و مربی اصلی اش خود مسیح است و بندیکت و رئیس دیرها به نیابت از مسیح، حرکت در مسیر خدمت به خداوند را آموزش می دهند. یکی از رهبران انجیلی معاصر به نام دیوید واتسون،(David Watson) احترام عمیق خود به کتاب بندیکت را چنین ابراز می کند: «اگر کتاب بسیار حکیمانه بندیکت عمیق تر شناخته می شد و به آن عمل می گشت، بسیاری از مشکلاتی که امروزه در اجتماع های کلیسایی مطرح است، به وجود نمی آمد.»(لین، ۱۳۸۰، ص ۱۶۴)

احتمالاً بیشترین قدرت ، در حس مشترک و عشق آشکار آن و نگرانی برای سعادت افرادی است که آن را به مثابه راه زندگی برگزیده اند. مخاطب بندیکت در کتاب قواعد، مردم عادی اند، نه گوشه نشین ها یا روحانی ها.(Benedict, 1975, p. 28)

لحن ، توصیه ای و خطاب به شاگردان است.

آثاری درباره قواعد

بارها توسط نویسندگان مختلف شرح و تفسیر شده است. احتمالاً قدیمی ترین شرح آن، شرح پل دیکون(Paul the Deacon) است. همچنین فرانک هیلدمار() و اسمارادوس، (Smaragdus abbot of St. Mihiel) رئیس دیر میهیل نیز بر قواعد شرح نوشتند. کامل ترین شرح و تفسیرها، شرح دِ مِگ(D. Mege) و دِ مارتن(D. Martene) در قرن هفدهم بود. شرح دِ کالمت(D. Calmet) در قرن بعدی فوق همه شروح بود و او یک فهرست الفبایی از نویسندگانی که درباره قواعد بندیکت نوشته بودند، ارائه کرد.(Dom, 1921, p. xii)

همچنین آثار ذیل نمونه ای از آثار نوشته شده درباره قواعد بندیکت است:

Esther De Waal, Contemporary Christian Insights, A Life-Giving Way, A Commentary on the Rule of St. Benedict, London and New York, Mowbray, Reprinted 2000.

Terrence G. Kardong, Benedict’s Rule A Translation and Commentary, U.S.A., The Liturgical Press, Collegeville, Minnesota, 1996.

Joan Chittister OSB, The Rule of Benedict: Insights for the Ages, New York, Crossroad, 1992.

Terrence Kardong OSB, Together Unto Life Everlasting: An Introduction to the Rule of Benedict, Richardton, North Dacota: Assumption Abbey Press, 1984.

رهبانیت بندیکت

مبانی رهبانیت بندیکت

منظور از مبانی رهبانیت بندیکت این است که وی دستورها و قوانین رهبانی خود را بر چه پایه هایی بنا نهاده است. در مبانی، پیش فرض های بندیکت در قواعد جست و جو می شود. این مبانی را می توان در چهار دسته معرفت شناختی، هستی شناختی و الهیاتی، انسان شناختی و نجات شناختی قرار داد. البته برخی از مبانی، این قابلیت را دارند که از منظرهای مختلف، در بیش از یک دسته قرار گیرند. البته با توجه به سبک و سیاق قواعد بندیکت، بعضی از مبانی مکتب بندیکت، به دشواری از کتاب او قابل کشف است.

الف. مبانی معرفت شناختی

راهبِ بندیکتی، هم موظف به مطالعه و تفکر است و هم باید در اطاعت و عبادت الهی کوشا باشد. حاصل مطالعه و تفکر، معرفت حصولی، و نتیجه سلوک معنوی، معرفت حضوری است. هدف بندیکت، معرفت شهودی و حضوری به خدا ست. بنابراین، به نظر می رسد معرفت اصلی که هدف بندیکت از دستورهای سلوکی او  ست، معرفت شهودی است و مطالعه و تفکر، مقدمه و زمینه ساز معرفت شهودی مورد نظر است. مبانی معرفت شناختی رهبانیت بندیکت، ویژگی های علم حضوری است:

مواجهه با حقیقت

شخص در معرفت شهودی با خودِ حقیقت روبه رو می شود، نه با تصور و صورتی از آن. به همین علت، آنچه به علم حضوری دریافت شده، همان گونه که هست، قابل انتقال و بیان برای دیگران نیست. اگر معلوم به علم حضوری در قالب کلمات قرار گیرد، دیگر خودِ حقیقت نیست؛ بلکه تعبیری است که آن شخص از آن حقیقت ارائه می کند.

دارای مراتب بودن معرفت حضوری

از آنجا که معرفت حضوری به خدا،  همراه با قرب معنوی به اوست، و قرب الهی دارای مراتب و درجاتی است، معرفت حضوری به خدا نیز مراتب متعددی دارد. قاعدتاً در دیر بندیکتی، معرفت حضوری رئیس دیر به خدا، بیش از دیگران است و او از نظر معنوی و عرفانی بر افراد دیگر تسلط دارد و باید دیگران را در این سیر کمک کند. بنا بر تعلیم بندیکت، رئیس دیر در جایگاه مسیح است (فصل ۲). افراد دیگر، به تناسب اطاعت و بندگی شان، در مراتب بعدی قرار می گیرند.

ناتوانی علم و عقل از درک کامل حقیقت

از اینکه بندیکت برای راهبان، برنامه مطالعه و تفکر قرار داده است، استفاده می شود که در نظام معرفتی او علم و عقل دارای اعتبار است؛ اما تأکید اصلی او بر کارهایی است که نتیجه آن معرفت شهودی است. تأکید بر رسیدن به معرفت شهودی به این علت است که معرفت حصولی که نتیجه کار علم و عقل است، نمی تواند حقیقت را به طور کامل درک کند. مراحل و جنبه هایی از حقیقت، قابل تصور و درک عقلی و توصیف نیست؛ زیرا در قالب الفاظ و کلمات نمی گنجد. البته حقیقت الهی، از آن نظر که بی نهایت است، حتی با علم حضوری نیز برای انسان به طور کامل قابل درک نیست؛ زیرا درک کامل به معنای احاطه عالم بر معلوم است و انسان وجودی محدود دارد و احاطه محدود بر نامحدود، نا ممکن است؛ اما با علم حضوری، به مراتب بسیار بالاتری نسبت به علم حصولی می توان دست یافت.

ب. مبانی وجود شناختی و الهیاتی

تعالیم مکتب بندیکت از نظر وجودی و الهیاتی دارای مبانی و پایه های زیر است:

جنبه وجود شناختی معرفت حضوری

یکی از تفاوت های معرفت حضوری با معرفت حصولی این است که معرفت حضوری همراه با قرب وجودی به خدا ست. به همین علت است که برای تحقق معرفت یا علم حضوری، به پاکی دل و خلوص نیت و عمل سفارش می شود. آفت علم حضوری به حقیقت، فراموشی یا ضعف استعداد و امثال آن نیست؛ بلکه گناه، وسوسه و ناخالصی است؛ یعنی آنچه موجب تاریکی دل و روح می شود، مانع نور علم حضوری است. بنابراین، علم حضوری به حقیقت، از جنبه وجود شناختی برخوردار است. بر همین مبنا ست که بندیکت در قواعد، بر مبارزه با موانع شهود تکیه کرده عوامل آن را تقویت می نماید.

خدا و ایمان به او

تعالیم بندیکت، راهی برای رسیدن به خدا ست. خدایی که بندیکت به آن معتقد است، خدای کتاب مقدس است نه خدای فیلسوفان. این خدا نسبت به بندگان بسیار مهربان و دل سوز است و هدفش هدایت و پیشرفت معنوی آنها ست. این خدا، متعالی و در عین حال بسیار نزدیک و بی فاصله است. کسی که خدا را بشناسد و عظمت او را درک کند، حقارت خود در برابر آن وجود عظیم را می یابد و از غرور و تکبر که ریشه گناهان و عامل سقوط معنوی است، دور می شود. خدا به همه چیز عالم است:

او [راهب] باید بداند که خدا همیشه او را می بیند. مهم نیست که چه جایی باشد. هر چیزی که او انجام می دهد، فرشتگان گزارش آن را به خدا می دهند. پیامبر این را ثابت می کند؛ وقتی می گوید که خدا همیشه در اندیشه های ما حاضر است: «خدا قلب ها و ذهن را جست و جو می کند» (مزامیر ۷: ۹)؛ «خداوند فکرهای انسان را می داند که محض بطالت است» (مزامیر ۹۴: ۱۱)؛ همچنین «تو فکرهای من را از دور فهمیده ای» (مزامیر ۱۳۹: ۲) (فصل ۷ و ۱۹).

به همین دلیل، راهب باید پیوسته در حال مراقبه و تذکر باشد. خدا چون مهربان است، محبوب است و در عین حال، چون گناهکاران را به جهنم می برد، ترسناک است. (فصل ۶۴ و ۷۲)؛ پس راهب باید عاشق خدا باشد و از گناه فرار کند. روح القدس، واسطه بین خدا و بندگان است. (فصل ۷)

اگر به فهرست کارهای خوب در فصل ۴ توجه کنیم، موارد بسیاری را بر مبنای ایمان به خدا می بینیم: «در مرحله نخست، خدای متعال را با تمام قلب، تمام روح و تمام توان دوست داشته باشد.» (فقره ۱)؛۹ «اعتماد و اطمینانش به خدا باشد.» (فقره ۴۱)؛ «هرچیز خوبی را که در خودش می بیند، نه از خودش بلکه از خدا بداند.» (فقره ۴۲)؛ «به طور حتم و یقین، اعتقاد داشته باشد که خدا ما را در هر جایی می بیند.» (فقره ۴۹)؛ «اغلب در نماز شرکت کند.» (فقره ۵۷)؛ «هر روز در نماز با حسرت و آه به گناهان گذشته اش در برابر خدا اعتراف کند؛ و آنها را برای آینده اصلاح کند.» (فقره ۵۸)؛ «دستورات رئیس دیر را در هر مورد اطاعت کند، حتی اگر خود او طور دیگر عمل کند (که خدا ممنوع کرده است)، و پند خداوند را در خاطر داشته باشد: «پس آنچه به شما گویند، نگاه دارید و به جا آورید؛ لکن مثل اعمال ایشان مکنید؛ زیرا می گویند و نمی کنند.» (متی ۲۳: ۳)» (فقره ۶۱)؛ «دستورات خدا را به صورت روزانه به وسیله کارهایش انجام دهد.» (فقره ۶۳)؛ «هرگز از بخشایش خدا ناامید نشود.» (فقره ۷۳)؛ و در پایان می گوید: «نگاه کن، اینها اسباب هنر معنوی هستند که اگر بدون توقف روز و شب انجام شوند و در روز داوری تأیید شوند، ما را از جانب خداوند سزاوار خواهد کرد که پاداشی را که قول داده است، بدهد: «بلکه چنانچه مکتوب است، چیزهایی را که چشمی ندید و گوشی نشنید و به خاطر انسانی خطور نکرد، یعنی آنچه خدا برای دوستداران خود مهیا کرده است.» (اول قرنتیان ۲: ۹)».

به نظر بندیکت، در واقع یک زندگی راهبانه، بی حاصل خواهد بود، مگر اینکه در تمام اوقات
نگاه ثابت راهب به خدا باشد و این بازتابِ اطمینانی است که بندیکت در غار سابیاکو به خدا داشت.(Waal, 2000, p. 35) انسان به طور مطلق وابسته به خدا ست (فصل ۳، ۵۸، ۶۸ و ۷۲) و خدا نیازهای او را تأمین می کند. انسان به علت همین وابستگی و نیاز به خدا، باید شرط بندگی را رعایت کند و عبادت کننده او و مطیع محض او باشد. «فروتنی» در برابر خدا و «اطاعت» از او و کسانی که از طرف اویند – که دو فصل مهم کتاب قواعد را تشکیل می دهد (فصل ۷ و ۵) – مبتنی بر همین تصور از خدا استوار است. راهب بندیکتی در همه کارها، حتی کوچک ترین کار، از خدا کمک می خواهد. (کمک از خدا برای خواندن دعای پیش از غذا: فصل ۳۸؛ کمک از خدا برای خدمت هفتگی در آشپزخانه: فصل ۳۵).

البته در خداشناسی بندیکت، مطابق با الهیات مسیحی، تجسد برای خدا ممکن است. در این الهیات، عیسی خدای متجسد است. بنابر این خداشناسی، خدا دارای سه اقنومِ پدر، پسر و روح القدس است (تثلیث) و خدای پسر (عیسی)، هم یک انسان و هم یک خدا ست و با دو خدای دیگر، یکی است.

ارتباط با خدا

خدا بندگان را به ارتباط نزدیک با خودش فرامی خواند. انسان می تواند به وسیله دعا و ذکر با خدا ارتباط برقرار کند (فصل ۲۸، ۳۵، ۳۸ و…). کاسین می گوید: ماهیت حیات رهبانی، در اعمال زاهدانه نیست؛ بلکه در نفی هر روز و هر ساعت خود است؛ در کشاندن روح به حالتی از ارتباط پایدار و بی انقطاع با خدا ست که اساساً با طریق وحدت بخش عرفان یکی است.(اندرهیل، ۱۳۸۴، ص ۷۶-۷۷)

این ارتباط، یک مسئله صرفاً ظاهری و تشریفاتی نیست. بندیکت کوشیده است که راهبانش به وسیله نماز و دعا، همراه با توجه و تأمل، به معرفت به خدای متعال برسند. ممکن است کسی سال ها نماز بخواند، اما صدای خدا را نشنود. «امروز کاش آواز او (خدا) را می شنیدید، [اگر شنیدید] دل خود را سخت مسازید.» این عبارت مزمور ۹۵، به این معنا است که صدای خدا بر قلب وارد می شود و اگر کسی قلبش به واسطه گناهان ناپاک شده باشد، نمی تواند این صدا را دریافت کند. صدای خدا صدای عشق است و از کسی صادر می شود که مرا دوست دارد و این صدا بر قلب، یعنی خودِ درونی و واقعی من، وارد می شود (معرفت شهودی)، نه بر گوش و ظاهر من.(Waal, 2000, p. 3-4) اندرهیل می نویسد: هر روح انسانی یک توانایی معین بالقوه برای درک حضور خدا دارد.(اندرهیل، ۱۳۸۴، ص ۱۳) اوج این رابطه و درک آگاهانه از خدا، اتحاد با اوست.(اسمیت، ۱۳۹۰، ص ۲۰- ۲۲) رهبانیت بندیکت، طریق ارتباط با خدا و رسیدن انسان به اوج این ارتباط است. راه ارتباط با خدا در مکتب بندیکت، نماز، دعا و ذکر همراه با توجه و تأمل است. (۲۸، ۳۵، ۳۸ و…). آداب و قوانین رهبانی در قواعد بندیکت، شرایط را برای این ارتباط فراهم می سازد و موانع آن را برطرف می کند.

از این لحاظ که وظیفه بسیار مهم راهب، اطاعت از خدا ست، راهب به صورت اصلی در مکتب خدمت خداوند، یک «شنونده» است و نخستین کلمه کتاب بندیکت در ابتدای مقدمه،
«بشنو» است. ریشه اطاعت از ماده، «ob-audire» به معنای «گوش کردن» است. راهب درباره دستورهای رئیس دیر و فرامین کتاب قواعد، نیازهای برادران و نیز درباره کتاب مقدس به خدا گوش می دهد. از این رو، راهب باید حدود سه یا چهار ساعت در روز به خواندن نماز اختصاص  دهد. از آنجا که سکوت لازمه شنیدن است، در زندگی رهبانی، سکوت (فصل ۶) دارای اهمیت اصلی است.(Green O.S.B., “Benedict of Nursia, St.”, 2000, p. 130)

ارتباط روزانه و مرتب راهب با خدا، به صورت نماز است. نماز در مکتب بندیکت که کار اصلی راهبان است، مجموعه ای است شامل خواندن قسمتی از مزامیر، سرودهای روحانی و درس هایی از عهد جدید، همراه با تسبیحات و دعا و مناجات خاص که گاه به صورت جمعی و با آواز مخصوص خوانده می شود. در قسمت هایی خاص، راهبان باید عباراتی را به عنوان جواب، همخوانی کنند. مزامیر در همه نمازها خوانده می شود و بندیکت به گونه ای برنامه ریزی کرده است که کل مزامیر (۱۵۰ مزمور) در نمازهای یک هفته خوانده شود (فصل ۱۸). بندیکت، دستور کامل نمازها را در دوازده فصل بیان کرده است. به علاوه، در هشت فصل دیگر احکامی مربوط به نماز آورده شده است؛ از جمله ممنوعیت صحبت پس از آخرین نماز روز (فصل ۴۲)؛ ممنوعیت تأخیر در نماز (فصل ۴۳)؛ حکم اشتباه در نماز (فصل ۴۵)؛ علامت برای اعلان وقت نماز (فصل ۴۷) و نماز در سفر (فصل ۵۰).

مزمورهایی که در نمازهای روزانه زیاد تکرار می شود، بارها و بارها بر موضوعات اساسی نماز رهبانی تأکید می کند. این موضوعات، نیاز اضطراری به کمک خدا، وظیفه پشیمانی به خاطر گناه، و ستایش برای کارهای شگفت خدا ست.(Columba Stewart OSB, ibid, p.3)

نماز در واقع مانند کلاس درسی است که در آن شاگردان به سخنان پیشوا و معلم خود گوش می کنند و «کلمه» را می شنوند یا با خدای خود راز و نیاز می کنند یا به تسبیح، تحمید و شکر خدا می پردازند. نماز باعث یادآوری خدا و نعمت های او برای راهب می شود. وقتی روح راهب متوجه خدا باشد، شیطان کمتر می تواند در او نفوذ کند و توقع این است که راهب در حال نماز بیشترین توجه را به خدا داشته باشد. تکرار نماز در هرچند ساعت، برای این است که این حال توجه در راهب نهادینه و دائمی شود و زمینه برای پیشرفت معنوی و دوری از شیطان فراهم گردد. راهب در حال توجه به خدا در نماز، از غفلت های خود پشیمان است و اشک ندامت می ریزد (فصل ۲۰ و ۴۹ و ۵۲). بنابراین، نمازی که صرف گفتن کلمات بدون توجه باشد، خاصیتی ندارد. (فصل ۲۰)
(واطسون و سعید، بی تا، ص ۵۲۲- ۵۲۵)

بندیکت، به وسیله نماز در ما یک احساس انرژی القا می کند؛ انرژی از وجودی که کاملاً زنده و قوی است. ما در حال پیروی از یک خداوند بی نهایت قوی و یک پادشاه هستیم. ما بخشی از اهل خانه کسی هستیم که جانشین خدا ست. نماز به من یادآوری می کند که هرچه من می کنم، لطف خدا ست. پشتکار هم لطف خاص او ست و ما برای دریافت آن باید پیوسته دعا کنیم.(Waal, 2000, P.7,) نماز عشق به خداوند را در انسان تقویت می کند.

ج. مبانی انسان شناختی

گناه ذاتی انسان

بنابر الهیات مسیحی، انسان ها به علت نافرمانی آدم و حوا در باغ عدن، گناهکار و آلوده متولد می شوند. ایمان به عیسی مسیح و غسل تعمید، باعث پاک شدن آنها می گردد. با وجود این، در دیدگاه مسیحی، انسان موجودی است که پیوسته در معرض گناه و هلاکت است. تأکید بندیکت بر توبه و اعتراف، می تواند بر این مبنا باشد.

امکان کمال انسان با وجود گناه ذاتی

اعتقاد به گناه ذاتی انسان در مسیحیت باعث نمی شود که انسان کمال نداشته باشد. همین که ظرفیت معرفت به خدا در انسان وجود دارد و او می تواند در مسیر کمال، تا درجه اتحاد با خدا پیش رود، دلیل بر کمال بالقوه انسان است. در محدوده دیر بندیکتی، رئیس دیر نمونه انسان کامل است؛ زیرا او در جایگاه مسیح قرار گرفته است و گناهان اعتراف شده را می بخشد. راهبان دیگر نیز او را سرمشق خود می دانند و تلاش می کنند به کمال معنوی او دست یابند (فصل ۲).

امکان عشق انسان به خدا

یکی از کمالات بالقوه انسان، امکان عشق انسان به خدا ست. انسان از وجودی برخوردار است که چون می تواند خدا را بشناسد، می تواند عاشق خدا شود. البته بندیکت به اقتضای الهیات مسیحی که مسیح را خدا می داند، عشق به مسیح را هم مطرح کرده است (فصل ۴ فقره ۲۱ و فصل ۷۱ و ۶۳). اطاعت، فروتنی و تسلیم، از جمله اموری هستند که بر مبنای عشق به خدایند.

د. مبانی نجات شناختی

اصول و مبانی بندیکت در ارائه راه نجات و رستگاری، تحت عنوان مبانی نجات شناختی مطرح می شود:

وحدت وجود نجات شناختی

وحدت وجودِ نجات شناختی، همان اتحاد راهب با خدا پس از طی مراحل سلوک است که اگر هیچ دوگانگی بین او و خدا نباشد، اتحاد حقیقی، و اگر فردیت آنها محفوظ بماند، اتحاد مجازی است.(موحدیان، ۱۳۸۸، ص ۱۲۹- ۱۳۱) دستورهای سلوکی بندیکت، سالک را در راه رسیدن به این وحدت، راهنمایی می کند.

لزوم فیض و جذبه حقیقت

سالک باید برای رسیدن به غایت معرفت تلاش کند؛ اما بدون فیض الهی و جذبه حقیقت، نجات و معرفت امکان پذیر نیست. می توان از جذبه حقیقت الهی، به عشق خدا به انسان تعبیر کرد. عشق میان انسان و خدا رابطه ای دوسویه است؛ هم انسان عشق به خدا را در قلب خود احساس می کند (فصل ۷ و ۶۸) و هم خداوند عاشق بنده اش است (مقدمه، فصل ۲۷ و لوقا ۱۵).

لزوم عشق به خدا

عشق راهب به خدا، مسیح و بندگان خدا، در تعالیم بندیکت بسیار برجسته و مهم است. در کتاب مقدس نیز بر عشق و محبت بسیار تأکید شده است و می توان گفت: یکی از پایه های دین مسیحی و رهبانیت بندیکت، عشق است. عشق بر تمام کلمات و دستورهای قواعد بندیکت سایه انداخته و ارتباط میان خدا و راهب، در همه مراتبش، همواره عاشقانه بوده است. راهنما و الهام بخش روح در صعود به سوی خداوند، عشق است.(اسمیت، ۱۳۹۰، ص ۲۳) عشق به خدا مبنای خلوص عمل سلوکی و موتور محرکه راهب در تحمل ریاضت ها و دشواری های طریق است. بندیکت هم عشق مسیح را نقطه مرکزی قرار می دهد و سه بار می گوید: «[راهب] هیچ چیز را بر عشق به مسیح ترجیح ندهد.» (از جمله در فصل ۴). این عبارت، خلاصه تمام راه زندگی بندیکت است.(Waal, 2000, p. 34- 35) این عشق، زیربنا و انگیزه اعمال سلوکی است. او پنج بار می گوید که محرک اصلی زندگی، عمل در عشق به مسیح است.(Bernard Green O.S.B., “Benedict of Nursia, St.”, 2000, p. 130)

بندیکت در فصل چهارم که کارهای خوب را می شمارد، با الهام از کتاب مقدس، نخستین و مهم ترین کار خوب را محبت دانسته است: «در مرحله نخست، خدای متعال را با تمام قلب، تمام روح و تمام توان دوست داشته باشد. آن گاه همسایه اش را مانند خودش دوست داشته باشد.» (مقایسه کنید با متی ۲۲: ۳۷-۳۹؛ مرقس ۱۲: ۳۰-۳۱؛ لوقا ۱۰: ۲۷) (فصل ۴). این محبت، ریشه و پایه بسیاری از دستورهای سلوکی است.

محبت و عشق انسان به خدا، در معرفت به او ریشه دارد و هرچه شناخت انسان به خدا بیشتر باشد، محبت انسان به او بیشتر می شود. شناخت خدا و محبت به او، مبنای فروتنی در برابر خدا ست، و «اولین درجه فروتنی، اطاعت بدون درنگ است» (فصل ۵). همچنین محبت به خدا، مبنای تشکر از خدا، تسلیم بودن در برابر او و نیز مبنای اطاعت و فروتنی در برابر بندگانش (فصل ۷) خواهد شد. محبت و فروتنی در برابر رئیس و مافوق های دیر و دیگران، مبنای خدمت، مهربانی و اطاعت از آنان می شود (فصل ۳۵ و ۶۳ و ۷۱). بندگان و مخلوقات خدا نشانه و پرتوی از وجود اویند و محبت به آنان، محبت به خدا ست. در کتاب مقدس، بر محبت تأکید شده و این تنها یک نمونه است که پولس، محبت را شرط ارزشمندی چیزهای ارزشمند قرار داده است:

اگر به زبان های مردم و فرشتگان سخن گویم و محبت نداشته باشم، مثل نحاس صدادهنده و سنج فغان کننده شده ام؛ و اگر نبو ت(فی، بی تا، ص ۱۳۴) داشته باشم و جمیع اسرار و همۀ علم را بدانم و ایمان کامل داشته باشم، به حد ی که کوه ها را نقل کنم و محبت نداشته باشم، هیچ هستم؛ و اگر جمیع اموال خود را صدقه دهم و بدن خود را بسپارم تا سوخته شود و محبت نداشته باشم، هیچ سود نمی برم. محبت حلیم و مهربان است. محبت حسد نمی برد. محبت کبر و غرور ندارد. اطوار ناپسندیده ندارد و نفع خود را طالب نمی شود. خشم نمی گیرد و سوءظن  ندارد. از ناراستی خوشوقت نمی گردد؛ ولی با راستی شادی می کند. در همه چیز صبر می کند و همه را باور می نماید. در همه حال امیدوار می باشد و هر چیز را متحمل می باشد. محبت هرگز ساقط نمی شود و اما اگر نبوت ها باشد، نیست خواهد شد و اگر زبان ها، انتها خواهد پذیرفت و اگر علم، زایل خواهد گردید؛ زیرا جزئی علمی داریم و جزئی نبو ت می نماییم، لکن هنگامی که کامل آید، جزئی نیست خواهد گردید… و الحال، این سه چیز باقی است: یعنی ایمان و امید و محبت؛ اما بزرگ تر از اینها، محبت است. (اول قرنتیان ۱۳: ۱- ۱۳)

پولس در این جملات، محبت را با عطایای روح القدس به مؤمنان مقایسه کرده و محبت را برتر قرار داده است. یکی از دلایل این برتری این است که تمام عطایا با ظهور مسیح تمام می شود اما محبت هرگز تمام نمی شود.(فی، بی تا، ص ۱۲۴)

محبت باعث استقامت و پایداری برای رسیدن به محبوب می شود. برای کسی که واقعاً عاشق خدا باشد و وصال معشوق را ممکن بداند، تمام مشقت ها و دشواری ها در راه او آسان می شود. عشق دارای قدرتی بی همتا ست.(آکمپیس، ۱۳۸۴، ص ۱۴۸-۱۴۹)

لزوم راهنما

اعمال سلوکی مکتب بندیکت که نجات بخش راهبان است، مبتنی بر دستور رئیس دیر است. راهب نباید بدون دستور رئیس، کاری انجام دهد (فصل ۱).

رابطه عمل و نتیجه عمل

اینکه بندیکت شاگردان خود را برای رسیدن به اهداف معنوی، به اعمال سلوکی توصیه می کند، مبتنی بر این است که این اعمال در حصول نتیجه تأثیر دارد. بنا بر آنچه گذشت، به نتیجه رسیدنِ راهبان، هم معلول اعمال آنها و هم معلول عنایت روح القدس و جذبه الهی است.

نظر منفی به دنیا۱۰

روح برای رسیدن به مقام معرفت الهی باید آمادگی هایی داشته باشد. این آمادگی ها در سایه تزکیه نفس و پاکی روح قابل تحقق است. راهب برای این منظور باید از دنیا کناره بگیرد؛ زیرا دنیاگرایی نمی تواند با خداگرایی همراه باشد (فصل ۱). بنابراین، راهب باید به تزکیه، زهد، ریاضت و عزلت دست یابد.

دیدگاه کلی مسیحیت درباره دنیا، دیدگاهی منفی است. بنا بر آموزه گناه نخستین، انسان ها گناهکار به دنیا وارد می شوند و وجود انسان ها با آن گناه، آلوده شده و به شیطان و تباهی متمایل گشته است. دنیا تحت تسلط شیطان است و هرکس باایمان تر است، باید فاصله بیشتری از دنیا داشته باشد.

در همین راستا، در مسیحیت به پرهیز از دنیا سفارش شده است. عیسی(ع) در انجیل به ساده زیستی و زهد و توکل دعوت می کند (متی ۶: ۳۱-۳۳، متی ۱۰: ۸-۱۰، لوقا ۱۲: ۲۲- ۲۷ و لوقا ۲۲: ۳۵). عیسی، گذشتن شتر از سوراخ سوزن را از دخول شخص دولتمند در ملکوت خدا آسان تر می داند. (متی ۱۹: ۱۶- ۲۴)

راهب بندیکتی در دیر در مورد مسائل دنیایی، باید به کمترین چیزی که برای زنده ماندن ضروری است اکتفا کند و این مطلب را با رضایت و خضوع و تسلیم مطلق بپذیرد. اصل دیرنشینی یا گوشه نشینی یا عزلت و انزوا گزینی، برای دوری راهب از دنیا  ست. نخستین کاری که راهب در سلوک معنوی انجام می دهد، ورود به دیر، یعنی جدا شدن از دنیا ست. دوری از دنیا به معنای فاصله گرفتن یا جداسازی نیست؛ بلکه عمل پیوند با مسیح و جماعت مقدس است. راهب با ورود به دیر و دادن تعهدِ ثبات و پایداری، تقریباً به طور کامل از دنیا جدا می شود. بنا بر قانون رهبانیت بندیکت، پس از پذیرش راهب در دیر، هرگونه ارتباط او با دنیای بیرون دیر قطع می شود. او از خانواده اش جدا و مالکیت خصوصی مطلقاً بر او ممنوع می گردد (فصل ۳۳، ۵۵ و ۵۸). راهب حق ندارد خود را حتی مالک لباس یا قلمی بداند. مجرد بودن را نیز می توان در راستای دوری از دنیا فهمید. راهب باید مجرد باشد و مجرد بودن را دوست داشته باشد (فصل ۴، فقره ۶۴). او نمی تواند هیچ نوع رابطه ای با بیرون از دیر داشته باشد (فصل ۶۶)؛ حتی بدون اجازه رئیس دیر نمی تواند نامه یا هدیه ای دریافت کند (فصل ۵۴). او اجازه ندارد با مهمانان دیر صحبت کند (فصل ۵۳) و راهبانی که به دستور رئیس برای انجام کاری بیرون دیر رفته اند، پس از بازگشت، حق ندارند درباره مسائل بیرون دیر با راهبان صحبت کنند (فصل ۶۷). راهب پس از پذیرش در دیر، حتی بر بدن خود هیچ قدرتی ندارد (فصل ۵۸). سکوت هم یکی از موارد دوری از دنیا ست که بندیکت بر آن تأکید دارد (فصل ۶). روزه نیز یکی دیگر از موارد دوری راهب از دنیا ست (فصل ۴۹). هر چیزی که به نوعی باعث لذت یا آسایش دنیایی شود، مانند خنده، از نظر بندیکت مطلوب نیست (فصل ۷). همچنین ممنوعیت گوشت حیوانات چهارپا (فصل ۳۹)، محدودیت مقدار مشروب برای کسانی که نمی توانند آن را ترک کنند (فصل ۴۰) و ممنوعیت شکایت از فقر و تنگ دستی (فصل ۴۰)، در راستای دوری راهب از دنیا قابل تفسیر است.

منابع رهبانیت بندیکت

منظور از منابع رهبانیت بندیکت، سرچشمه های معرفتی تعالیم اوست.

الف. کتاب مقدس

رهبانیت بندیکت، جست و جوی خدا تحت راهنمایی انجیل است. قواعد بندیکت، مانند هر قاعده رهبانی قدیمی، بر اساس کتاب مقدس و سنت رهبانی اثبات شده، نوشته شده است. بندیکت در این کتاب چیزی متمایز از کتاب مقدس و مسیحیت نیاورده، بلکه این کتاب را برای تعلیم دین مسیحی و شرح کتاب مقدس نوشته است.

 بندیکت سعی داشته است تمام دستورها و قواعد کتاب خود را با آیه ای از آیات کتاب مقدس مستدل کند. الگوی راهبان بندیکتی، کسانی هستند که بیشتر به کتاب مقدس عمل کرده اند. این خودِ «کلمه» است که ما را بیدار و تحریک می کند و این کلام بندیکت است که می گوید: «بشنو». شنیدنِ آن «کلمه» است که باعث نجات و پیشرفت معنوی ما می شود. بندیکت فصل های ۸ تا ۲۰ را به برنامه گوش کردن روزانه به کلمات کتاب مقدس –یعنی نماز- اختصاص داده است. گوش کردن به «کلمه»، گوش کردن به روح القدس است.۱۱ روح القدس عامل رشد معنوی راهبان و تطهیر نیت ها و پاک سازی از گناهان و فسادها ست.(Waal, 2000, p.8) (فصل ۷) بندیکت در قواعد می نویسد: «چه صفحه یا چه سخنی از کتاب های از جانب خدا الهام شدۀ عهد عتیق یا عهد جدید، کامل ترین قاعده زندگی بشر نیست؟» (فصل ۷۳) و سفارش می کند، راهبان به قواعد اکتفا نکنند و کتاب مقدس و کتاب پدران کلیسا (روحانیان) و تفسیرهای کتاب مقدس (فصل ۹) را بخوانند و بکار بندند.

بخش های مختلف کتاب مقدس، مبنای دستورهای سلوکی بندیکت و الهام بخش راهبان است:

۱٫ یکی از مؤلفه های برجسته عهد قدیم، ارتباط سطح بالای عرفانی پیامبران و شخصیت های دیگر آن با خدا در قالب رؤیا یا مکاشفه است. این ارتباط شهودی در داستان انبیایی مانند سموئیل و ایلیا دیده می شود. همچنین این ارتباط در نوشته های عاموس و کتاب اشعیا و حزقیال نبی و ارمیا وجود دارد. همچنین در مزامیر که بندیکت بر قرائت منظم آن تأکید دارد، بیانات خوبی از حضور خدا وجود دارد؛ از جمله مزمورهای ۲۳، ۶۳، ۷۳ و ۱۳۹٫٫

۲- راهب مسیحی معجزات، مکاشفات و بصیرت های عیسی(ع) را که در عهد جدید نقل شده است،(متی ۹: ۲۲ ؛ مرقس ۵: ۳۴ ؛ لوقا ۸: ۴۸ ؛ لوقا ۸: ۴۹ -۵۰) پاداشِ زهد و اطاعت خدا تلقی می کند. روح القدس که عامل رشد معنوی راهبان است، همان است که بنا بر نقل کتاب مقدس، طی مکاشفه ای به عیسی (ع) موهبت شد و وی را مسح کرد (لوقا ۴: ۱۴ و ۱۸). بعضی از این معجزات به یاران خاص عیسی(ع) نیز نسبت داده شد و آنها نیز تحت عنایت روح القدس قرار گرفتند. چنانچه عیسی(ع) به آنها گفت: «زیرا که یحیی به آب تعمید می داد؛ لیکن شما بعد از اندک ایامی به روح القدس تعمید خواهید یافت.» (اعمال رسولان ۱: ۵) و «و همه از روح القدس پُر گشته، به زبان های مختلف، به نوعی که روح بدیشان قدرت تلفظ بخشید، به سخن گفتن شروع کردند.» (اعمال رسولان ۲: ۴؛ محمدیان، ۱۳۸۱، ص ۵۶۹-۵۷۰) و نیز پولس تعدادی از عطایای روح القدس را به مؤمنان در رساله به قرنتیان آورده است. (اول قرنتیان ۱۲: ۷- ۱۱؛). رئیس دیر، در جایگاه عیسی(ع) است و راهبان در حکم شاگردان عیسی هستند.

۳- همان گونه که بندیکت در کتاب قواعد آورده است، تمام تعالیم و سخنان حضرت عیسی(ع) دارای هدف اخلاقی و روحانی، و به گونه ای، منبع رهبانیت مسیحی است؛ از جمله، عیسی(ع) در موعظه بالای کوه، پیروانش را آگاه می کند که دستورهای دینی دستورهایی جامد و غیر قابل انعطاف نیست؛ بلکه رو به پیشرفت است و نباید در ابتدای آن متوقف شوند؛ بلکه باید به باطن و اصل آن برسند:

شنیده اید که به اولین گفته شده است: قتل مکن و هر که قتل کند، سزاوار حکم شود؛ لیکن من به شما می گویم: هرکه به برادر خود بی سبب خشم گیرد مستوجب حکم باشد… و هر که برادر خود را احمق گوید مستحق آتش جهنم بو د….

شنیده اید که به اولین گفته شده است: زنا مکن؛ لیکن من به شما می گویم: هرکس به زنی نظر شهوت اندازد، همان دم در دل خود با او زنا کرده است. پس اگر چشم راستت تو را بلغزاند، قلعش کن و از خود دور انداز؛ زیرا تو را بهتر آن است که عضوی از اعضایت تباه گردد از آنکه تمام بدنت در جهنم افکنده شود….

و گفته شده است: هر که از زن خود مفارقت جوید، طلاق نامه ای بدو بدهد: لیکن من به شما می گویم: هر کس به غیر علت زنا زن خود را از خود جدا کند، باعث زنا کردن او می باشد و هر که زن مطَلَّقه را نکاح کند، زنا کرده باشد. باز شنیده اید که به اولین گفته شده است که قسم دروغ مخور، بلکه قسم های خود را به یهُوَه وفا کن؛ لیکن من به شما می گویم: هرگز قسم مخورید؛ نه به آسمان، زیرا که عرش خداست؛ و نه به زمین، زیرا که پای انداز او ست؛ و نه اورشلیم، زیرا که شهر پادشاه عظیم است؛ و نه به سر خود قسم یاد کن، زیرا که مویی را سفید یا سیاه نمی توانی کرد؛ بلکه سخن شما بلی بلی و نی نی باشد؛ زیرا که زیاده بر این، از شریر است. شنیده اید که گفته شده است: چشمی به چشمی و دندانی، به دندانی. لیکن من به شما می گویم: با شریر مقاومت مکنید؛ بلکه هرکه به رخساره راست تو طپانچه زند، دیگری را نیز به سوی او بگردان؛ و اگر کسی خواهد با تو دعوا کند و قبای تو را بگیرد، عبای خود را نیز بدو واگذار؛ و هرگاه کسی تو را برای یک میل مجبور سازد، دو میل همراه او برو. هرکس از تو سؤال کند، بدو ببخش و از کسی که قرض از تو خواهد، روی خود را مگردان.

شنیده اید که گفته شده است: همسایه خود را محبت نما و با دشمن خود عداوت کن؛ اما من به شما می گویم که دشمنان خود را محبت نمایید و برای لعن کنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند، احسان کنید و به هر که به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیر کنید تا پدر خود را که در آسمان است، پسران شوید. (متی ۵: ۲۱-۲۲ و ۲۷-۲۹ و ۳۱-۴۵)

از این سخنان و سخنان دیگر عیسی(ع) استفاده می شود که ایشان در پی ترسیم دو نوع برنامه بوده است: یکی برای آنکه تنها در پی نجات است و دوم آنکه به دنبال کمال است.(پیترز، ۱۳۸۴، ص ۲۰۴) اولی به حداقل ها بسنده می کند و دومی در راهی قرار می گیرد که انتها ندارد. هدف اولی، رسیدن به بهشت است و هدف دومی، اتحاد با خداست. مؤلفه هایی مانند زهد، تجرد، فقر، گوشه نشینی، تزکیه، تهذیب و بی توجهی به دنیا – که در فرازهای بسیاری از اناجیل دیده می شود – نوع دوم حیات مسیحی را دربرمی گیرد که این حیات روحانی، در راستای پیروی کامل از انجیل شکل گرفته است و اساساً این سنت را شیوه انجیلی می نامند.(میشل، ۱۳۷۷، ص ۱۴۱) برنامه اول، برنامه ای ساده و همگانی است؛ اما برنامه دوم مستلزم تلاش و ریاضت است. این قسمت از سخنان عیسی(ع) نیز دو نوع برنامه را بیان می کند: «شاگردانش بدو گفتند: اگر حکم شوهر با زن چنین باشد، نکاح نکردن بهتر است! ایشان را گفت: تمامی خلق این کلام را نمی پذیرند، مگر به کسانی که عطا شده است؛ زیرا که خََصی ها می باشند که از شکم مادر چنین متولد شدند و خَصی ها هستند که از مردم خَصی شده اند و خصی ها می باشند که به جهت ملکوت خدا خود را خَصی نمود ه اند. آنکه توانایی قبول دارد بپذیرد.» (متی ۱۹: ۱۰-۱۲). از کلام پولس نیز همین مطلب استفاده می شود. (اول قرنتیان ۷: ۷-۹)

۴٫ سخنان پولس که یکی از الگوهای برنامه دوم شمرده می شود، بخش سوم کتاب مقدس را به عنوان منبع تشکیل می دهد:

آیا نمی دانید آنانی که در میدان می دوند، همه می دوند؛ لکن یک نفر انعام را می برد. به این طور شما بدوید تا به کمال ببرید. و هرکه ورزش کند، در هر چیز ریاضت می کشد؛ اما ایشان تا تاج فانی را بیابند، لکن ما تاج غیرفانی را. پس من چنین می دوم، نه چون کسی که شک دارد؛ و مشت می زنم، نه آنکه هوا را بزنم؛ بلکه تن خود را زبون می سازم و آن را در بندگی می دارم؛ مبادا چون دیگران را وعظ نمودم، خود محروم شوم. (اول قرنتیان ۹: ۲۴- ۲۷)

هیلدمَر،(hildemar of Corbie (d. 850))که مفسر بزرگ است، می گوید آثار: اگوستین، امبروز و جروم، منابع معتبر و غیرقابل تردید برای فهم کتاب مقدس است که در اختیار بندیکت بوده است.(Columba Stewart OSB, ibid, p.6)

مطابق با روش تفسیری آگوستین،(گراث، ۱۳۸۴، ص ۳۳۱-۳۳۲) بندیکت بعضی از آیات کتاب مقدس را به صورت ظاهری جسمانی تاریخی(literal- fleshly- historical) معنا کرده و بعضی را به معنای تمثیلی عرفانی معنوی(allegorical- mystical- spiritual) تفسیر کرده است؛ مثلاً درباره تواضع می نویسد:

کتاب مقدس به ما برادران اعلام می کند: «هرکس خود را بزرگ سازد، ذلیل گردد و هرکه خویشتن را فرود آرد، سرافراز گردد» (لوقا ۱۴: ۱۱). این به ما می گوید که تمام خود بزرگ  بینی ها نوعی غرور است. پیامبر اعلام کرد که او علیه این بزرگ بینی، از خودش محافظت می کند، با گفتن این جمله: «ای خداوند! دل من متکبر نیست و نه چشمانم برافراشته و خویشتن را به کارهای بزرگ مشغول نساختم و نه به کارهایی که از عقل من بعید است» (مزامیر ۱۳۰[۱۳۱]: ۱) (فصل ۷)

بندیکت معنای ظاهری این آیات را در نظر گرفته و مستقیماً از آنها استفاده کرده است؛ اما معنای تمثیلی؛ مانند آیات مربوط به رؤیای یعقوب(ع) که نردبانی را به سوی آسمان دید که فرشتگان از آن بالا و پایین می رفتند (پیدایش ۲۸: ۱۲)، که بندیکت آن را به نردبان فروتنی و عزت و ذلت تأویل کرده است:

بنابراین، برادران، اگر ما می خواهیم که به بالاترین قله فروتنی برسیم و به سرعت به رفعت آسمانی دست یابیم، باید با کارهای خوبمان، نردبانی مانند نردبانی که برای یعقوب(ع) در خواب ظاهر شد و فرشتگان روی آن بالا و پایین می رفتند، برپا کنیم. بدون شک ما باید بفهمیم که بالا رفتن به ما نشان می دهد که ما با متواضع کردن خود، بالا می رویم و با ستایش و تعریف و تمجید از خود، پایین می آییم. این نردبان، زندگی این جهانی ما را معرفی می کند. خداوند این نردبان را برای کسانی که دارای تواضع و فروتنی هستند، افراشته است. می توان دو طرف نردبان را به عنوان جسم و روحمان بدانیم و پله ها را به عنوان قدم های فروتنی و انضباطی که ما باید در رسالت دینی مان رعایت کنیم و بالا برویم.

به اولین پله فروتنی وقتی می توان رسید که شخص تمام دستورات خدا را اطاعت کند… (فصل ۷)

به این صورت، بندیکت پله های آن نردبان رؤیایی را به دوازده مرحله فروتنی تأویل کرده است.(کریشنان، ۱۳۶۷، ج ۲، ص ۱۹۰)

ب) سنت پیشینیان

یکی از پایه های کتاب قواعد، آثار و سنت پیشینیان است. کتاب قواعد در میانه قرن ششم، به مثابه میوه رسیده یک گذشته رهبانیِ قابل ملاحظه و تعالیم پدران است. بندیکت بیش از هر چیز دیگر، مرد سنت است. او یک شکل کاملاً جدید از زندگی دینی به وجود نیاورده است.(Dom, 1921, p. ix) بندیکت در قواعد، شاگردان را به مطالعه آثار پدران (روحانی) کاتولیک نیز سفارش می کند (فصل ۷۳). در صفحات گذشته، برخی از موارد تأثیرپذیری بندیکت از سنت پیشینیان ذکر شد. کتاب قواعد بندیکت، یک خلاصه و برنامه کاربردی از سنت رهبانی، و یک اصلاح و تکمیلِ قابل ملاحظه از کتاب قواعد مستر است. اثر بندیکت، افزون بر ابتکارات خود او، ترکیب و تلفیق موفق تعلیم زاهدانۀ گرفته شده از کاسین، با عمل راهبانه جمعی گرفته شده از آگوستین و باسیل است.(Green O.S.B., “Benedict of Nursia, St.”, ibid, p. 130-131) او مؤثرترین ترکیب سنت های زهدگرایی شرقی و غربی را انجام داد و آنها را در یک شکل جدید بازآفرینی کرد. به قول کلاود پفیفر،(Claude Pfeifer) کار بندیکت مانند زنبور عسل است که عصاره ای از گل های متعدد را جمع و آن ها را ترکیب می کند و عسلی می سازد که شامل همه رایحه های متنوع است؛ اما در خوبی، خودش از آنها سبقت گرفته است.(Waal, 2000, p. xvii)

همچنین بندیکت در تدوین قواعد، از شهودها و تجارب سلوکی خود بهره برده است و آنچه به شاگردانش توصیه می کند، مسائلی است که خود تجربه کرده و به نتایج آن رسیده است.

نتیجه گیری

بندیکت راهب قرن ششم است در اوضاع و احوال نابسامان اجتماعی و دینی آن زمان، با استفاده از میراث رهبانی راهبان پیشین مسیحیت، و نیز تجارب و یافته­های خودش، دستورات و رهنمودهای معنوی مهمی را برای تربیت راهبان تنظیم کرد. او در کتاب قواعد توانست با تدوین مقررات سازمانی در دیرها، فرقه رهبانی بندیکتی را تأسیس کند. تعالیم او بر تاریخ رهبانیت و تمدن مسیحی تأثیر داشته است.

این رهبانیت، یک رهبانیت سامانمند بوده و بر مبانی و اصول خاصی بنا گردیده است. این نوشتار در تلاش است تا مبانی مذکور را از متون اصلی بندیکت استخراج کند.

از بررسی تحلیلی کتاب قواعد نتیجه می گیریم که رهبانیت بندیکت مبتنی بر مبانی ای است که می توان آنها را در چهار دسته مبانی معرفت شناختی، مبانی هستی شناختی و الهیاتی، مبانی انسان شناختی و مبانی نجات شناختی قرار داد. مبانی معرفت شناختی رهبانیت بندیکت، همان ویژگی­های معرفت حضوری است.

مبانی هستی شناختی و الهیاتی، که بیشتر به خدا و معرفت و ارتباط با او مربوط می شود، از دستورات بندیکت درباره رابطه راهب با خدا نتیجه گرفته شده است. از اعتقادات مسیحی بندیکت و نیز دستورات قواعد، مبانی انسان شناختی به دست می آید. این مبانی مربوط به گناه ذاتی و کمال انسانی است. همچنین از راهکارهایی که بندیکت برای سیر رهبانی ارائه کرده است، مبانی نجات شناختی مانند لزوم فیض و عشق استفاده می شود.

منابع معرفتی رهبانیت بندیکت، کتاب مقدس و سنت پیشینیان است.

http://marefateadyan.nashriyat.ir/node/93

آموزشگاه مجازی اندیشه، یکی از زیر مجموعه های اینفورس، دوره های آموزشی متعددی را به صورت مجازی و در تلگرام برگزار می کند. شما با شرکت در این دوره ها می توانید به توانایی های بسیار خوبی دست پیدا کنید. برای مشاهده جزئیات بیشتر روی عنوان دوره دلخواهتان کلیک کنید:

دوره شبهه شناسی | دوره مهارت ورزی تلگرام و اینستاگرام | دوره راهنمای مقایسه ای ایمان  |  حدیث خوانی کاربردی |  دوره اسلام و مسیحیت مقایسه ای دوره آموزش کاربردی تعبیر خواب  | دوره چرا حجاب | دوره تحول ۹۶

 


مقالات زیر را هم بخوانید

نکات ویژه و دیدگاه های خود درباره این مقاله را از بخش نظرات برای ما ارسال کنید تا به نام خودتان در این قسمت درج گردد.

مشخصات کتاب شناختی مقاله:
رفرنس:

:APA



Chicago:



Harvard:



Vancouver:
ارتباط با شبکه بین المللی مطالعات ادیان:
islamicdialogs@gmail.com

مطالب مرتبط

Top