واکاوی تأثیرپذیری یهودیت از دین زرتشت (۲۰ص)

   
   

چکیده

تأثیرپذیری ادیان از یکدیگر، همواره موضوعی مورد اختلاف محققان حوزه مطالعات ادیان بوده است. یکی از حوزه های ادیانی که مورد توجه دانشمندان قرار گرفته است، مسئله تأثیرپذیری یهودیت در دوره اسارت بابلی، از باورهای زرتشتی گری است. بیشتر اندیشمندان معتقدند تأثیرپذیری یهودیت از آموزه های دین زرتشت می باشد. درحالی که برخی محققان، این نظریه را نپذیرفته اند، دسته ای نیز قائل به عدم قطعیت شده اند. دسته اول، آموزه هایی مانند رستاخیز مردگان، منجی و موعود، فرشته شناسی، و داوری نهایی عمومی را برمی شمارند که به اعتقاد ایشان این آموزه ها از دین زرتشت اقتباس شده است. این مقاله، پس از بررسی دیدگاه های موجود، این دیدگاه را مطرح کرده که این نوع تأثیرپذیری طبیعی بوده و به دلیل ریشه های خدامحور هر دو دین، و وجود انبیای بنی اسرائیل، نمی توان این موارد را تأثیرپذیری یهودیت از دین زرتشت دانست.

کلیدواژه ها: یهودیت، دین زرتشت، جلای بابل، تأثیر ادیان، رستاخیز، منجی گرایی.

 


مقدمه

بحث از تأثیر آموزه هاى آیین زرتشت بر فرهنگ و باورهای بنی اسرائیل، از نظر اندیشمندان اسلامی و غربی در مطالعات ایران شناسی و زرتشت شناسی، در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به اوج خود رسید(آژیر، ۱۳۹۲، ص۷۷). تأثیر دین ایرانیان بر یهودیت پس از دوران جلای بابلی، هم توسط ایران شناسانی مانند میلز و هم توسط سامی شناسانی مانند استاو و بوکلن مورد بحث قرار گرفته است(دوشن گیمن، ۱۳۶۳، ص۱۴۳-۱۴۴). دیدگاه های مختلفی در زمینه این تأثیرپذیری وجود دارد: برخی یهودیت را پس از اسارت بابلی، به شدت متأثر از آموزه های زرتشت می دیدند. در مقابل، برخی اندیشمندان منکر تأثیرپذیری می باشند و برخی نیز در این مسئله تشکیک کرده اند. این مقاله، در پی جمع بندی میان آنان است. گرچه تاکنون مباحث زیادی پیرامون این دیدگاه ها در میان آثار می توان مشاهده کرد، اما در این زمینه نگاه تطبیقی کمتر صورت گرفته است.

زرتشت و زرتشتی گری

زرتشت نام پیامبر ایران باستان است. اسامی دیگری نیز برای او بیان شده است که برخی تا چهارده نام برایش ذکر کرده اند(دهخدا، ۱۳۳۹، ج۲۷، ص۳۳۷). زرتشت در اوستا به صورت زَرَثَ اشتر به معنای دارنده شتر زرد یا شتر فرتوت آمده است. نام پدرش، پوروشَسب و نام مادرش دغدو بوده است(عفیفی، ۱۳۷۴، ص۵۳۵). زرتشت در سی سالگی به پیامبری مبعوث شد و نخستین وحی را دریافت کرد(گروه نویسندگان، ۱۳۸۹، ص۳۱۹؛ ناس، ۱۳۹۰، ص۴۵۳). وی در سن ۷۷ سالگی، در آتشکده ای در بلخ به دست تورانیان کشته شد(ناس، ۱۳۹۰، ص۴۵۶).

زادگاه زرتشت

در کتاب مقدس زرتشتیان، چیزی در مورد زادگاه زرتشت یافت نمی شود(دوستخواه، ۱۳۷۴، ص۱۲). ازاین رو، محققان آرای متفاوتی ارائه داده اند (ر.ک: شاپور شهبازی و منتظری، ۱۳۹۱؛ سن، ۱۳۸۲)؛ برخی زادگاه او را شرق ایران باستان دانسته اند(ستگاست، ۱۳۹۰، ص۸۷). ولی بیشتر مورخان مانند خود زرتشتیان، زادگاه او را غرب ایران و محل بعثت او را کوهی نزدیک دریاچه ارومیه در شمال غرب ایران دانسته اند(توفیقی، ۱۳۸۹، ص۶۱). البته می توان این دو نظر را با هم جمع کرد؛ بدین صورت که زرتشت در غرب ایران متولد شده، اما در شرق ایران به تبلیغ و دعوت آیین خود می پرداخت(ناس، ۱۳۸۸، ص۴۵۳).

زمان زرتشت

تعیین تاریخ دقیق زرتشت دشوار است و آرای گوناگونی در این زمینه مطرح شده است(آموزگار و تفضلی، ۱۳۸۲، ص ۱۵ـ۲۲؛ رضی، ۱۳۷۱، ص۱۳۰؛ دوشن گیمن، ۱۳۷۵، ص ۱۷۹). روایت سنتی زرتشتیان، زمان زندگی وی را در حدود سیصد سال پیش از اسکندر، یعنی از حدود نیمه دوم سده هفتم تا اوایل سده ششم پیش از میلاد(سال های ۶۶۰ تا ۵۸۳ق.م) می داند(دوستخواه، ۱۳۷۴، ص ۱). ازاین رو، بیشتر پژوهشگران جدید، زمان تولد زرتشت را ۶۶۰ قبل از میلاد می دانند(ناس، ۱۳۸۸، ص۴۵۳).

کتاب آسمانی

کتاب مقدس زرتشتیان اوستا نام دارد که به زبان اوستایی، که از زبان های کهن ایرانی بوده، نوشته شده است. اوستا در عصر ساسانیان، شامل ۳۴۵۷۰۰ واژه بوده که قسمت عمده آن، یعنی حدود سه چهارم آن از بین رفته است. اوستای فعلی۸۳۰۰۰ واژه دارد و شامل شش بخش زیر است:

۱٫گات ها(گاهان=سرود)، گات های پنج گانه زرتشت، قدیمی ترین بخش اوستاست. این بخش، با اینکه خود جزئی از یسنه است، اما به سبب انتساب آن به زرتشت و منظوم بودنش، جداگانه از آن یاد می شود؛

۲٫ یسنه(یسنا = جشن و پرستش)؛

۳٫ ویسپرد(= همه سروران) مشتمل بر نیایش؛

۴٫ وندیداد(= قانون ضد دیو) درباره حلال و حرام و نجس و پاک ها؛

۵٫ یشتها(= نیایش سرود و تسبیح)؛

۶٫ خرده اوستا(= اوستای کوچک): در واقع این بخش، بخش جداگانه ای نیست، بلکه گزیده ای از سراسر نامه دینی زرتشتیان است که در نمازها، جشن ها و مراسم گوناگون دیگر خوانده می شود(دوستخواه، ۱۳۷۴، ص۱۵ـ۳۳؛ توفیقی، ۱۳۸۹، ص۶۴).

بجز گات ها، که سروده خود زرتشت است، بخش های دیگر نوشته اشخاص دیگری بوده است(دوستخواه، ۱۳۶۶، ص۴). اوستا دارای شرح و تفسیری است که زند نام دارد که در زمان ساسانیان به زبان پهلوی نوشته شده است و به شرحی که بر زند نوشته شده، پازند می گویند(مشکور، ۱۳۷۷، ص۱۰۳).

تعالیم زرتشت

دین زرتشت مانند سایر ادیان و مذاهب دارای عقاید، آداب دینی، احکام شرعی و جشن ها و مراسم های گوناگون است. به اختصار برخی از باورهای اعتقادی زرتشتیان عبارت است از (ر.ک: افتخارزاده، ۱۳۷۷، ص۲۵۶- ۲۹۸):

اهورامزدا: این واژه به معنای(سرور و دانا) است. زرتشت معتقد است: تنها یک خدای بزرگ ازلی و ابدی وجود دارد که خالق آسمان و زمین و از همه چیز آگاه است که اهورامزدا خوانده می شود(بهار، ۱۳۸۴، ص۴۰؛ اوشیدری، ۱۳۷۱، ص۲۰ـ۲۱). روشن نیست که گرایش زرتشتیان به خدایان دوگانه(خدای خیر و شر) از چه زمانی آغاز شده است (توفیقی، ۱۳۸۹، ص۶۴؛ ر.ک: حسینی قلعه بهمن، ۱۳۸۹).

انگره مئینو: این واژه به معنای روح نابودکننده یا خرد خبیث است. بعدها این واژه، به مضان اهریمن، که معادل شیطان است، درآمده است. اهریمن مظهر شرور و بدی هاست. در آیین زرتشت، انگره مئینو در مقابل سپنتامینو(قوه نیکی) بیان گردیده است. این دو قوه همیشه باهم در ستیزند و در نهایت، پیروزی با قوه نیکی خواهد بود(اوشیدری، ۱۳۷۱، ص۱۳۴).

امشاسپند: این واژه از دو جزء امشه، به معنای جاودانی و سپنته، به معنای مقدس و پاک تشکیل شده است. بنابر تعالیم زرتشت، جهان سرشار از نیروهای معنوی بوده که امشاسپند، ملائکه و ایزد(فرشته) خوانده می شوند. این نیروها، به دو قسم کلی و جزئی تقسیم می شوند: ۱٫ نیروهای کلی، که شش امشاسپند بوده و مأمور حفظ و انتظام امور عالم وجود و موجب قوام و دوام اشیای مادی می شوند. ۲٫ نیروهای جزئی، که نیروهای هریک از مخلوقات عالم به طور جداگانه است. مثلاً، آفتاب، ماه و سایر اجزاء هریک نیروی بخصوصی دارند که حافظ آنهاست. این نیروهای جزئی از نیروهای کلی منشعب شده اند(همان، ص ۱۲۳ـ۱۲۷).

سوشیانت: واژه سوشیانت به معنای نجات دهنده، به هریک از منجی های موعود زرتشتی اطلاق می شود. بنابر سنت زرتشتی، سه هزار سال باقی مانده از عمر جهان، عهد سلطنت روحانی زرتشت و سه پسر آینده اوست. هریک به فاصله هزار سال از یکدیگر، قدم به عالم هستی می گذارند. در میان موعودهای زرتشتی، توجه بیشتر به آخرین سوشیانت است که به آن سوشیانس هم گفته می شود. پس از ظهور سوشیانس، جهان پر از عدل و حکمت می شود. سعادت و خوشبختی فراگیر شده و اندیشه، گفتار و کردار نیک، ظفر می یابد و جهان از دروغ پاک می شود(همان، ص ۳۳۴).

دوگانه انگاری کیهان شناختی: دوگانه انگاری در کیش زرتشتی، به معنای تقابل دو نیروی شخصی متضاد در عالم است: خدای خیر، و رقیب شرّ. بنابراین باور، همه جهان هستی، در نزاع میان خیر و شر درگیرند. اهورامزدا، تشخص همه خیرها و اهریمن، مجسمه همه شرور است(موحدیان عطار و رستمیان، ۱۳۸۶، ص۲۱۵).

جاودانگی روح و رستاخیز: بنابر تعالیم زرتشتی، روح پس از مرگ جسمانی، سه روز با بدن می ماند. در روز چهارم، به دنبال پاداش و کیفر، به سرای جاودانی در بهشت یا دوزخ جای می گیرد و کسانی که اعمال خوب و بدشان یکسان باشد به مکانی به نام هَمَستگان منتقل می شوند. رستاخیز و قیام مردگان پس از ظهور آخرین سوشیانت خواهد بود(اوشیدری، ۱۳۷۱ ص۳۸۴ و ۴۹۶؛ کای و دیگران، ۱۳۸۴، ص۱۷۴ـ۱۷۵). در روز داوری نهایی، روح انسان ها با بدن هایشان متحد گردیده، افراد نیکوکار از گنهکار جدا گشته و به مدت سه روز به بهشت یا جهنم فرستاده می شوند. سه روز بعد، هم انسان های خوب و هم افراد شرور، با عبور از انبوه آهن گداخته پاک خواهند شد. ولی به خوبان، آسیبی نخواهد رسید و سپس همه آنان به جاودانگی می رسند(موحدیان عطار و رستمیان، ۱۳۸۶، ص۲۱۹).

لازم به یادآوری است که امروزه شمار زرتشتیان کمتر از دویست هزار نفر می باشد. نزدیک به صد هزار نفر از این جمعیت، فعال و دین مدارند. حدود سی هزار تن از زرتشتیان مهاجر، در کانادا، ایالت متحده، انگلستان و سایر کشورها مقیم هستند. از شاخه های عمده زرتشتی، پارسیان و گبرها می باشند که تعداد پیروان پارسیان ۱۱۰هزار نفر و گبرها ۲۰هزار نفر است(ملتون، ۱۳۹۳، ص۳۰۸).

دوره های یهودیت

خداوند پس از دوره آباء و مشایخ، حضرت موسی علیه السلام را برای هدایت قوم بنی اسرائیل فرستاد. حضرت موسی علیه السلام در بیابان حوریب(صحرای سینا) به رسالت مبعوث شد و مأموریت یافت تا به همراه برادرش هارون، به مبارزه با فرعون پرداخته و بنی اسرائیل را نجات دهد. حضرت موسی، در صدوبیست سالگی در موآب از دنیا رفت و وصی او حضرت یوشع بن نون، رهبری دینی مردم را بر عهده گرفت(طاهری آکردی، ۱۳۹۰، ص۴۰؛ ر.ک: خروج؛ اعداد). قوم یهود، پس از وفات حضرت موسی علیه السلام، تاریخ پرفراز و نشیبی را پشت سر گذاشته است؛ از دوران طلایی حکومت سلیمان تا دوران اسارت و تبعید در بابل. برخی از موارد مهم این دوران عبارت است از (ر.ک: شولتز، بی تا، ص ۱۴۱ـ۲۱۱):

۱٫ عصر داوران (قضات): عهد عتیق از هنگام تسخیر سرزمین کنعان تا به قدرت رسیدن شائول(طالوت)، نخستین پادشاه بنی اسرائیل، که حدود دو قرن طول کشیده است(۱۲۳۰ تا ۱۰۲۳ق)، عصر داوران خوانده است(ابا ابان، ۱۹۷۹م، ص۲۶). داوران افرادی بودند که پادشاهی نداشتند، اما وظیفه آنان، حل و فصل نزاع های داخلی بنی اسرائیل بود. آخرین داور سموئیل بود(طاهری آکردی، ۱۳۹۰، ص۴۴؛ ر.ک: داوران: ۳؛ اول سموئیل: ۷؛ آقالرپور، ۲۰۰۵، ص۶۱).

۲٫ عصر پادشاهان: این عصر شامل چندین حکومت می شود: حکومت شائول(طالوت)(اول سموئیل۸: ۱ به بعد)، حکومت داوود(دوم سموئیل، باب ۲ـ۵)، و حکومت سلیمان(اول پادشاهان، باب۱ـ۳). از اقدامات مهم سلیمان، ساختن معبد بیت المقدس(هیکل سلیمان) است که این معبد قبله گاه یهودیان شد(همان، باب ۵ـ۷).

۳٫ دوران پس از سلیمان تا جلای بابل: بنابر آنچه در عهد عتیق آمده است، پس از حضرت سلیمان، پسرش رحبعام بر تخت سلطنت نشست. از اسباط دوازده گانه بنی اسرائیل، تنها دو سبط یهودا و بنیامین از او حمایت کردند. ده سبط باقی مانده، دست از حمایت او برداشته و از فرمان او سرباز زدند و حکومت مستقل بنی اسرائیل، به رهبری یربعام بن ناباط را تشکیل دادند. ازاین رو، دو حکومت تشکیل شد. حکومت یهودا با فرمانروایی رحبعام در جنوب و حکومت اسرائیل، به رهبری یربعام در شمال. پادشاهان بعدی نیز از نسل این دو بودند. فساد پادشاهان و اصرار مردم بر شرک و بت پرستی و تجزیه سرزمین بنی اسرائیل، موجب ضعف و بدبختی بنی اسرائیل شد. در سال ۷۲۰ ق، آشوریان به حکومت اسرائیل حمله کردند و تعداد بی شماری را کشته یا به اسارت بردند. بدین ترتیب، حکومت اسرائیل نابود شد(اول پادشاهان، باب ۱۲به بعد؛ دوم پادشاهان، باب۱۷؛ دوم تواریخ ۹: ۳۰ـ۳۱؛ ابا ابان، ۱۹۷۹، ص۵۳ـ۵۸؛ لوی، ۱۳۳۴، ج۱، ص۷۵ـ۷۷و۱۳۵؛ آقالرپور، ۲۰۰۵م، ص۷۴ـ۷۶). پس از سقوط دولت اسرائیل، بار دیگر پادشاهان و مردم دست از گناه و ستمکاری برنداشته، و به نصایح انبیای خود گوش فرا ندادند. سرانجام به دلیل عصیان و نافرمانی آنان وعده الهی محقق شد. در سال ۵۸۶ق بختنصّر به اورشلیم حمله کرد. در این حمله، همه خانه ها و نیز بیت المقدس سوزانده و ویران گردید و بنی اسرائیل را به بابل کوچ داد. بنابر مکتوب عهد عتیق، جمیع ساکنان اورشلیم و جمیع سرداران و جمیع مردان جنگی را که ده هزار نفر بودند، اسیر ساخته، برد و جمیع صنعتگران و آهنگران را نیز، چنان که سوای مسکینان اهل زمین کسی باقی نماند(دوم پادشاهان: باب ۲۴ـ۲۵؛ اپستاین، ۱۳۸۵، ص۵۹؛ ماری پت فیشر، ۱۳۸۹، ص۳۵۴). بختنصّر افرادی نظیر فقیران، سالخوردگان و بیماران را باقی گذارد تا از شهر ویران شده اورشلیم نگهداری کنند. در تخریب و سوزانیدن بیت المقدس، بخشی از دیوار غربی بیت المقدس باقی ماند(کلاپرمن، ۱۳۴۷، ج ۱، ص۱۸۵). این حادثه در تاریخ بنی اسرائیل، به جلای بابل یا اسارت بابلی شهرت دارد (ر.ک: عبدالملک، ۱۹۹۵، ذیل واژه سبی، ص۴۵۷ـ۴۵۸؛ افندی ابکاریوس، ۱۳۸۵، ص۶۳ـ۷۳).

عصر اسارت بابلی

سرزمین بابل، مکان جدید زندگی بنی اسرائیل شد. یهودیان تا زمانی که حاکمان بابل بر آنجا سلطه داشتند، در تبعید بودند. در دوران اسارت یهودیان، بختنصّر اجازه عبادت را به اسیران داده بود. ازاین رو، یهودیان شنبه ها دور هم جمع شده به عبادت یهوه و آموختن تعالیم موسی و پیامبران می پرداختند(کلاپرمن، ۱۳۴۹، ج۲، ص۱۵؛ شولتز، بی تا، ص۲۱۰).

یهودیان ده ها سال در حال تبعید و اسارت به سر می بردند. سرانجام، کوروش در سال ۵۳۹ق.م به بابل لشگر فرستاد و آنجا را تسخیر کرد. کوروش نسبت به بنی اسرائیل، با رأفت و مهربانی خاصی برخورد کرد. بدین سبب، یهودیان برای کوروش احترام بسیار قائل بوده اند(پیرنیا و اقبال، ۱۳۷۰، ص۶۸ـ۷۰؛ بیات، ۱۳۶۹، ص۴۷ـ۵۰؛ گیرشمن، ۱۳۷۲، ص۱۴۰ـ۱۴۱؛ قرنی، ۱۳۷۱، ص۴۵، زرین کوب، ۱۳۷۵، ص۵۶ـ۵۸). وی به یهودیان اجازه داد تا به سرزمین خود بازگردند و معابد ویران شده خود را بازسازی کنند(هوار، ۱۳۶۳، ص۴۲).

بنابر نوشته ویل دورانت ساعتی که کوروش همچون مرد جهانگشایی، به بابل درآمد و یهودیان اسیر را آزاد گذاشت تابه سرزمین خود بازگردند، یکی از باشکوه ترین ساعات تاریخ بنی اسرائیل به شمار می رود(ویل دورانت، ۱۳۷۰، ج۱، ص۳۸۰). کوروش بنیان گذار سلسله هخامنشی و فرمانروای بابل شد. برخی مورخان و اوستاشناسان، با استناد به مدارک و شواهدی، آئین هخامنشیان را زرتشتی گری دانسته اند. از شواهدی که بر این نظر اقامه شده، این است که پادشاهان هخامنشی همه جا از اهورامزدا با تعظیم و احترام یادکرده اند. ایرانیان دوره هخامنشی نیز معتقد به اهورامزدا بودند. این نام ویژه آئین زرتشت بوده و پیش از زرتشت در میان اقوام آریایی و هندویی دیده نشده است(رضی، ۱۳۵۲، ص۷۳؛ پیرنیا و اقبال، ۱۳۷۰، ص ۱۲۲؛ بیات، ۱۳۶۹، ص ۸۲ـ۸۴؛ گیرشمن، ۱۳۷۲، ص۱۷۱ـ۱۸۱؛ هوار، ۱۳۶۳، ص۷۷ـ۸۲).

تأثیرپذیری یهودیت از دین زرتشت

در زمان سلطنت کوروش هخامنشی در بابل، رابطه بسیار نزدیک بین ایرانیان زرتشتی و یهودیان برقرار بوده است(دوشن گیمن، ۱۳۷۸، ص ۸۱). یهودیان به دلیل همین رابطه تنگاتنگ با زرتشتیان، همواره در برابر این سؤال قرار دارند که دین ایرانیان، تأثیری بر یهودیت گذاشته است یا نه؟ به نظر بسیاری از دانشمندان، دگرگونی های بسیاری پس از تبعید بابلی در دین یهود و کتاب مقدس یهودیان رخ داده است. این امر، به شدت متأثر از باورهای کیش زرتشتی بوده است. آموزه هایی در دین یهود پدیدار گشت که پیش از جلای بابل و مواجهه با ایرانیان وجود نداشته است. یهودیان با معتقداتی تازه و آیینی نو روبه رو شدند(Kriwaczek، ۲۰۰۴، ص ۱۹۷؛ دوشن گیمن، ۱۳۷۸، ص۹۴؛ آشتیانی، ۱۳۷۱، ص۲۸۶؛ ناس، ۱۳۹۰، ص۵۴۶؛ رضی، ۱۳۴۴، ص ۴۰۶، عطایی، ۱۳۸۴، ص۲۷۰ـ۲۹۷).

آموزه های مربوط به شیطان، فرشتگان، باورهای اخروی نظیر داوری نهایی، رستاخیز مردگان، آخرالزمان، بهشت و جهنم و…، که در بحث تعالیم زرتشت بیان شد، باورهایی است که اد عا می شود یهودیان از دین زرتشت اقتباس کرده اند(یامااوچی، ۱۳۹۰، ص۵۱۴ـ۵۱۵). بنابر ادعای برخی نویسندگان، فهم و استنباط این آموزه ها از عهد عتیق نزدیک به محال است(آژیر، ۱۳۹۲، ص۲۳۲)، به عنوان نمونه، با اینکه دعوت پیامبران و کتاب های آسمانی بر دو اصل مبدأ و معاد تأکید می کند، ولی در اسفار پنج گانه یهودیان، هیچ اشاره ای به معاد و عالم پس از مرگ نشده است. در مواردی، که در اسفار پنج گانه سخن از جزای اعمال به میان آمده است، تنها پاداش و کیفرهای دنیوی مورد توجه قرار گرفته است(بلاغی، ۱۴۳۱ق، ج۴، ص۷۶۲؛ رسول زاده، ۱۳۸۹؛ قرنی، ۱۳۷۱، ص۶۲ـ۶۵). ازاین رو، همواره میان دیدگاه های عقلی و کلامی یهودی و مبانی تلمودی درباره رستاخیز اختلاف وجود داشته است. به گونه ای که اغلب فیلسوفان یهودی اعتقاد به رستاخیز مردگان را از اصول اساسی یهودیت نمی دانند. امروزه نیز بخش مهمی از جمعیت یهودیان ـ یعنی یهودیت سکولار ـ اعتقاد به معاد و رستاخیز مردگان ندارند(کلباسی، ۱۳۸۴، ص ۲۵۸و۴۴۱).

دیدگاه های گوناگون در مسئله تأثیرپذیری یهودیت از آیین زرتشت را می توان در سه دیدگاه جای داد: موافقان تأثیرپذیری، مخالفان تأثیرپذیری، و قائلان به عدم قطعیت تأثیرگذاری.

البته برخی نیز مدعی تأثیرگذاری یهودیت بر کیش زرتشتی هستند(نیگوسیان، ۱۹۹۳، ص ۹۵) این دیدگاه را به دلیل عدم مقبولیت در جامعه علمی، از بیان آن خودداری می کنیم.

موافقان تأثیرپذیری یهودیت از زرتشتی گری

بنابر نوشته یامااوچی ازسال۱۷۹۱م که کنت کنستانتین پیشنهاد اولیه خود را اعلام کرد، بسیاری از محققان تأثیر دین زرتشتی را بر یهودیت مسلم انگاشته اند. افرادی همچون بوست، برتولت، زودربلوم، نیولی، هینلز ، هولتگارد، کیتاگاوا، وینستون، معتقد به تأثیرپذیری یهودیت از دین زرتشت بودند(یامااوچی، ۱۳۹۰، ص۵۱۴؛ ر.ک: آشتیانی، ۱۳۶۸، ص۲۶۱ـ۲۶۴).

از جمله اموری که بیشتر موافقان تأثیرپذیری بر آن تأکید می ورزند، امور مربوط به جهان اخروی است. قرن های طولانی در میان بنی اسرائیل بحثی از معاد مطرح نبوده است و سرنوشت انسان ها پس از مرگ روشن نبود. تنها پاداش نیکوکاران، عمر طولانی در روی زمین بوده است. برخی یهودیان، که از باور ایرانیان درباره حیات پس از مرگ و جاودانگی روح و روز رستاخیز و داوری، آگاهی یافتند، آن را پذیرفتند(شاله، ۱۳۵۵، ص۳۱۹ـ۳۲۰).

مری بویس جزو مدافعان سرسخت دیدگاه تأثیرپذیری یهودیت از دین زرتشت بوده است.
او می گوید:

زرتشت نخستین کسی بود که باورهایی چون داوری و قضاوت درباره افراد، وجود بهشت و دوزخ، و رستاخیز آینده بدن ها، داوری نهایی همگانی، و زندگی جاوید برای روان و تن دوباره بهم پیوسته(نو پیوسته) را به بشریت تعلیم داد. این آموزه ها از طریق وام گیری آنها توسط یهودیت، مسیحیت و اسلام، اصول اعتقادی و ایمانی بیشتر مردمان جهان شد(بویس، ۱۹۸۵، ص ۲۹).

مکاتب مختلف یهودی پس از دوران تبعید همه این آموزه ها را از زرتشت اقتباس کرده اند؛ زیرا یهودیان اولین مردمانی بودند که بیشترین تأثیرات را از دین زرتشتی گرفتند(همان، ص ۷۷).

بویس در کتاب تاریخ کیش زرتشت، به سبب این امر اشاره کرده، می نویسد:

از میان همه رعایای هخامنشیان و مقدونی ها، یهودیان کسانی بودند که بیش از همه موادی را از آیین زرتشت جذب کرده بودند که احتمالاً سبب این امر یکی همسایگی طولانی آنها در نواحی گوناگون بوده و سبب دیگر این بود که علی رغم تفاوت های فراوان، آنان چند رابطه نزدیک با دین ایرانی ها داشتند (ازجمله آن، اعتقاد مشترک آنان به عدالت قطعی خداوند است)(بویس، ۱۹۹۱، ص ۳۶۷).

بسیاری از پژوهشگران، هم رأی با بویس بوده، و نوشته اند که ادیان ابراهیمی(یهودیت، مسیحیت، اسلام)، برخی از آموزه های اساسی همچون رستاخیز و معاد را از دین زرتشت اقتباس کرده اند(بویس، ۱۹۹۲، ص ۷۷؛ الیاده، ۲۰۰۵، ص ۱۲۴ـ۱۲۵؛ بوکر، ۱۹۹۷، ص ۱۳؛ هینلز، ۱۳۷۱، ص۹۷؛ شاله، ۱۳۵۵، ص۲۱۴؛ گروه نویسندگان، ۱۳۸۹، ص۳۱۸).

در کیش یهود، بهشت و دوزخِ نمایان و آشکاری وجود ندارد، اما هرچه به موسویت متأخر نزدیک گردیم، این موضوع رنگ برداشته و نمایان می شوند. بی شک این مسئله در آیین یهودیت برکنار از نفوذ دین زرتشتی و فلسفه ایران نمی باشد که خود مبنای بهشت و دوزخ مسیحی و سرانجام اسلامی شده است(فروید، ۲۵۳۷شاهنشاهی، ص۲۰۷). حتی برخی معتقدند: قابل تصور نیست برخی از نظریه ها و اعمال مشخص که وارد دین یهودیت، مسیحیت و اسلام شده اند، بدون تأثیر دین زرتشت بوده باشد(نیگوسین، ۱۹۹۳، ص ۹۷).

از دیگر آموزه هایی که گفته شده به سبب تأثیر دین زرتشت بر یهودیان بوده، عبارتند از: باور به منجی موعود، اهریمن یا شیطان، وجود بهشت و جهنم، هفت فرشته مقرب مانند اعتقاد زرتشتیان به امشاسپندان، آخرالزمان، و همچنین، عقیده به وجود هاویه شئول که آنجا را سرزمینی ظلمانی و محل اقامت اموات دانسته اند(فولتس، ۱۳۸۵، ص۴۱ـ۴۲؛ همو، ۲۰۰۴، ص ۴۹؛ دوشن گیمن، ۱۳۶۳، ص۱۴۳؛ ناس، ۱۳۹۰، ص۵۴۶؛ مشکور، ۱۳۷۷، ص۱۳۴؛ حکمت، ۱۳۴۵، ص۱۱۹۴ـ۹۵؛ الصمادی، ۲۰۰۵، ص۵۳، رضایی، بی تا، ج ۱، ص ۴۶۳).

جورج مینوا اظهار می کند: با کمال تعجب در این کتاب ها(عهد عتیق)، ذکری از جهنم به عنوان محلی برای عقاب در جهان آخرت به میان نیامده است(مینوا، ۱۳۷۹، ص۷۵ـ۷۶). از دیگر موضوعاتی که یهودیت به سبب آشنایی با جهان بینی و اندیشه های دینی زرتشت به آن اعتقاد پیدا کرده، باور به اینکه یهوه خدای مردم، دارای زمان و مکانی خاص نیست. به عبارت دیگر، یهوه خدای چند قبیله معین، و خدای فلسطین و خدای سرزمین داوود نیست، بلکه آفریدگار جهان و خدای یگانه و فرمانروای همه گیتی بوده و سرنوشت همه ملت ها در اختیار اوست(گئر، ۱۳۸۷، ص۲۰۳؛ صالحی مقدم، ۱۳۸۹، ص ۴۰۹).

بنابراین، می توان گفت: بسیاری از محققان قاطعانه از تأثیرگذاری دین زرتشت بر یهودیت سخن گفته اند. از دیدگاه این محققان، وجود ریشه های تاریخی برخی از عقاید یهودیت در آیین زرتشت و همجواری یهودیان با زرتشتیان در جلای بابل، خود بهترین دلیل بر تأثیرگذاری دین زرتشت بر یهودیت است.

مخالفان تأثیرپذیری یهودیت از زرتشتی گری

برخی اندیشمندان نیز منکر تأثیرپذیری یهودیت از زرتشتی گری بوده و بر این باورند که آموزه های مذکور خود ریشه در یهودیت دارد. از جمله افرادی که سرسختانه معتقد است این آموزه ها ریشه در یهودیت دارد و هرگونه تأثیرپذیری را انکار می کند، شفتلویتس است(دوشن گیمن، ۱۳۶۳، ص۱۴۵).

از نظر جولیوس اندیشمند یهودی، شکل عالی آموزه معاد و رستاخیز مردگان در اذهان حکیمان و دانشمندان یهودی، محصول الهام بخشی یهودیت بوده است و با اعتقاد پست و فرومایه ایران زمین شباهتی ندارد و نیز اعتقاد به جاودانگی روح از دیرباز میان بنی اسرائیل وجود داشته و در موارد متعددی از کتاب مقدس بدان اشاره شده است(گرینستون، ۱۹۷۳، ص ۵۷ـ۵۸)

ستزر، دانشمند عصر حاضر، کتیبه ها و سنگ نوشته های یهودیان در قرون نخستین را از مدارک و شواهدی برمی شمارد که حاکی از باور یهودیان نخستین به رستاخیز است. وی معتقد است: تعدادی از این سنگ نوشته ها به صورت مشخص، حکایت از باور یهودیان نخستین به رستاخیز می کند(ستزر، ۲۰۰۴، ص ۱۱۰ـ۱۱۴).

همچنین ربی ها، که پس از تخریب معبد اورشلیم در سال ۷۰میلادی، به بازسازی سنت یهود پرداختند و میشنا و تلمود را تدوین نمودند. آموزه رستاخیز مردگان را جزء جدانشدنی از شریعت مکتوب می دانند. به نظر اینان، در تورات که می گوید: کسانی که از اوامر الهی سرپیچند به قتل می رسند و مسئولیت گناهانشان به گردن خودشان خواهد بود(اعداد ۳۱:۱۵)، اشاره به جهان آخرت و کیفر اعمال دارد(چاید ستر، ۱۳۸۰، ص۳۱۰). افزون بر اینکه، عدم بیان صریح امور مربوط به معاد و کیفر و پاداش در اسفار پنج گانه، دلالت ندارد که یهودیان به این امور باور نداشتند؛ زیرا یهودیان علاوه بر اسفار پنج گانه، آموزه های دینی و اعتقادی خود را از تعالیم شفاهی مانند تلمود و کتاب های انبیا متأخر نیز اخذ می کردند و در این کتاب ها بحث معاد مطرح شده است(فرج الله، ۱۴۱۲ق، ص ۱۴۶). در کتاب گنجینه ای از تلمود اینچنین آمده است: باور به قیام مردگان و معاد یکی از اصول دین و ایمان یهود است و انکار آن، گناهی بزرگ محسوب می شود. علمای یهود اعتقاد به رستاخیز را موضوع یکی از دعاهای “برکات هجده گانه”، که بخش مهمی از نمازهای روزانه است، قرار دادند(کهن، ۱۳۸۲، ص۳۶۲). همین امر بیانگر بحث معاد در یهودیت اولیه است. نباید آن را به زرتشتیان نسبت داد. اما اینکه چرا در اسفار پنج گانه، سخن صریح و روشنی از معاد و احوال آن به چشم نمی خورد، دانشمندان دلایلی را بیان کرده اند. از جمله:

ابن کمونه دانشمند یهودی، یهودیان را معتقد به پاداش و کیفر، بهشت و جهنم، جاودانگی روح و رستاخیز دانسته و به سبب عدم ذکر روشن و صریح از قیامت در تورات پرداخته، می نویسد:

انبیا به راهنمایی خداوند، پزشکان و طبیب دل ها هستند. همان گونه که طبیب بدن دردی که در جسم مریض هست، مداوا می کند، پیامبران نیز که طبیب جان هستند، دردی که در جان مردم آن زمان هست، مداوا می کنند. مردم زمان موسی از منکرین ثواب و عقاب آخرت نبودند، بلکه مرضشان پرستش بت ها و ستارگان و… بود و معتقد بودند که پرستش غیر خدا، موجب آبادانی زمین و افزایش میوه ها است… خداوند می خواست این افکار غلط را از اذهان آنان محو کند و اعمال سخت و سنگین بی فایده را از دوش آنان بردارد. به وسیله موسی، به آنها خبر داد که اگر ستارگان و بت ها را پرستش کنند، باران قطع می شود و زمین خراب می گردد و میوه ها و محصولات از بین می رود و امراض روی می آورند و عمرها کوتاه می گردد. اگر به عبادت خدا روی آورند، حاصلخیزی زمین، صحت، سلامتی و طول عمر خواهند داشت. به همین دلیل، وعده و وعیدهایی در همین مورد، در جای جای تورات تکرار شده است تا این اعتقاد فاسد از بین برود و اثرش از جان آنها محو شود و مردم از این اعتقاد بیمار و مفاسدی که این باور باطل به دنبال خود دارد، پاک و مداوا شوند. اگر مرض آنان انکار جاودانگی نفس بعد از مرگ و ثواب و عقاب اخروی بود، به طور مکرر در تورات برای تأکید و تقریر ذکر می شد، اما ازآنجاکه امر این گونه نبوده، اکتفا کرده به شهرتش(معاد) در بین مردم و اشار ه کردن به آن (ابن کمونه، ۱۳۸۳، ص ۱۵۸ـ۱۶۰).

وی همچنین نقل می کند که اساساً سؤال کردن از اینکه چرا در تورات ذکری از معاد به میان نیامده است، صحیح نیست؛ زیرا امور الهی و افعال خداوند سؤال بردار نیستند. شاید عدم ذکر آن در تورات، به سبب حکمتی بوده که ما نمی دانیم(همان، ص ۱۵۸).

به عقیده برخی دیگر از اندیشمندان، افکار و تصورات مربوط به آخرالزمان در کتاب های عهد عتیق، به تدریج رشد و بسط یافته است. روز یهوه در کتاب های هوشع، عاموس، ناحوم، میکاه، ارمیا، که به دوران قبل از اسارت بابلی تعلق دارند، در اصل روز انتقام خداوند از مجرمان و پیمان شکنان و کافران و زمان استقرار سلطنت یهوه بر قوم برگزیده خود در همین دنیا بوده است، و سخنی از معاد و پاداش و کیفر جهان آخرت به میان نیامده است. اما در دوره های پس از اسارت بابلی و پس از آنکه یهودیان متحمل آزار و اذیت هایی از سایر اقوام شدند، روز یهوه معنایی وسیع تر به خود گرفته و به یک تحول بزرگ آخرالزمانی به معنای فرجام شناسی آن مبدل شده است. به عنوان نمونه، در کتاب دانیال نبی، اشاره قطعی به حوادث آخرالزمان و رستاخیز مردگان و ثواب و عقاب، شده است(دانیال۱:۱۲ـ۴). این کتاب در دوران سلطنت آنتیوخوس اپیفانس، فرمانروای سوریه و فلسطین(۱۶۴ق.م ـ۱۷۵)، که یهودیان گرفتار آزار و اذیت عمال دولتی شده بودند، نوشته شده است(مجتبایی، ۱۳۶۹، ص ۱۳۸). پیترز نیز به همین امر اشاره کرده و سپس می نویسد: دست کم در سنت یهودی اعتقاد به جاودانگی انسان از میل به عدل الهی متولد شده است(پیترز، ۱۹۹۰، ج ۳، ص ۳۳۱). براین اساس، باور به معاد نه به سبب تأثیرپذیری از دین زرتشت، بلکه به سبب ظلم و شکنجه هایی بوده است که بر یهودیان تحمیل شد. آنان منتظر دادگاه عدل الهی در جهان دیگر بودند.

دیگر اینکه، جهان بینی یهودی پس از دوران اسارت بابلی نیز توحیدی باقی مانده بوده و مانند جهان بینی دین زرتشت دوگانه انگاره نبوده است. شیطان در یهودیت، مخلوق یهوه شمرده شده و وجود مستقلی که مانند اهریمن زرتشتی فاعل همه شرور باشد، نیست(جمعی از نویسندگان، ۱۳۸۸، ص۱۸۲ـ۱۸۳).

پیرامون اقتباس آموزه منجی یهودیت از دین زرتشت نیز می توان گفت: بشر از ابتدای آفرینش تاکنون همواره منتظر منجی بوده است، این منجی به عناوین گوناگون در ادیان خوانده شده است. اندیشه منجی موعود، نه تنها مختص ادیان، بلکه در همه اقوام و ملل و حتی قبایل بدوی وجود داشته است(حسینی، ۱۳۷۸). بنابراین، اساس منجی در یهودیت موجود بوده و نیازی به اخذ آن از زرتشت گری نبوده است. افزون بر اینکه، منجی موعود یهودیت با سوشیانت کیش زرتشت این تفاوت را دارد که سوشیانت زرتشتیان، قرار است با ظهورش جهان را از چنگال اهریمن و نیروهایش نجات بدهد، اما منجی قوم یهود ظهور می کند تا قوم یهود را به شوکت پیشین بازگرداند(گئر، ۱۳۸۷، ص ۲۰۴).

بنابراین، بسیاری از اندیشمندان معتقدند با وجود این تعالیم در دین یهودیت و وجود تفاوت میان برخی آموزه ها در دین زرتشت با یهودیت، نمی توان پذیرفت که یهودیت در این آموزه ها متأثر از زرتشتی گری بوده است، بلکه خود مستقلاً چنین اعتقاداتی را داشته اند.

قائلان به عدم قطعیت تأثیرپذیری یهودیت از زرتشتی گری

زینر معتقد است: ما نمی توانیم با اطمینان و یقین بگوییم که آیا یهودیان از زرتشتیان متأثر شده اند یا زرتشتیان از یهودیا ن و یا اصلاً اینکه یکی از دیگری تأثیر گرفته باشد (زینر، ۱۹۶۱، ص ۵۷ـ۵۸).

برخی نیز به صراحت بیان می کنند که تأثیرپذیری یهودیت از دین زرتشت، قابل دفاع قاطعانه نیست و می گویند:

میزان تأثیر آیین زرتشت در یهود را به آسانی نمی توان ارزیابی کرد… اینکه مفاهیم یهود در این باره چه میزان با روح کلی افکار زمانه بستگی دارد و تا چه میزان مستقیماً از آیین زرتشت،گرچه ناآگاهانه و غیرعمد گرفته شده باشد، امری است که ارزیابی آن ممکن نیست. در بعضی امور جزیی، مانند اعتقاد به فرشتگان، گویا بتوان بی تردید گفت که تأثیر آیین زرتشت آشکار است(مک نیل، ۱۳۸۸، ص۱۹۰).

برخی نویسندگان نیز اصل وجود برخی عقاید را در یهودیت قبول دارند، اما آن را پس از جلای بابل متفاوت از قبل می دانند. ازاین رو، داوری درباره تأثیرپذیری یهودیت از زرتشتی گری را قطعی نمی دانند. برای نمونه، المسیری می نویسد:

فرشتگان در قسمت های اول عهد عتیق در صورت بشری آشکار شده اند و عهده دار وظایف گوناگونی همچون حمایت از عبری ها هنگام خروج از مصر و عبور از بیابان، تعبیر خواب های زکریا و دانیال نبی هستند. همچنین کشتی گرفتن یعقوب با یک فرشته در عهد عتیق آمده است.[این موارد قبل از جلای بابل است]. بعد از بازگشت از بابل مفهوم فرشتگان در اعتقادات یهودی رسوخ یافت و دارای نام ها و طبقات مختلف شده، و تعدادشان افزایش یافت(المسیری، ۱۳۸۳، ج۵، ص۳۱۵-۳۱۶).

بنابراین، می توان گفت: صرف وجود شباهت در آموزه های دو دین دلیلی بر تأثیر نیست. ازاین رو، محققانی مانند زینر و مک نیل این موضوع را نمی پذیرند و آن را قطعی نمی دانند و معتقدند گرچه شواهدی بر این امر وجود دارد، اما این شواهد نمی تواند دلیل قطعی باشد.

تحلیل و بررسی دیدگاه ها

گرچه بررسی نظریه های مزبور نشان می دهد که به ظاهر، نظریه موافقان تأثیرپذیری با شواهد تاریخی بیشتری می سازد؛ زیرا این ادبیات قبلاً در یهودیت نبوده و پس از جلای بابل و از دین زرتشتی وارد یهودیت شده است، اما شاید بتوان گفت: دیدگاه دوم، که منکر تأثیرپذیری است و یا دیدگاه سوم، که معتقد به عدم قطعیت تأثیرپذیری یهودیت از کیش زرتشت است، در جای خود قابل تأمل است؛ زیرا یهودیت خود یک دین توحیدی است و دارای مؤلفه اصلی توحید، نبوت و معاد است فرض اینکه این مواردی که برخی آن را برمی شمارند، ریشه در عقاید یهودیت و تعالیم انبیای بنی اسرائیل داشته باشد، قابل قبول می باشد.

بنابراین، شاید بتوان به نظر چهارمی رسید که مشتمل بر هر سه نظریه باشد و با یک نگاه جدید هر سه دیدگاه را در خود جمع کرده باشد. آن نگاه جدید، این است که زرتشتی گری یک دین توحیدی بوده و از سوی خدا بر مردم فرستاده شده بود و در طول تاریخ درگیر ثنویت و تغییراتی شده، اما سه اصل توحید، نبوت و معاد در آن بارز است. یهودیت نیز دین توحیدی، ابراهیمی و خدامحور است و همان سه اصل را داراست.

گرچه در اسفار پنج گانه و اسفار یوشع و داوران و دیگر صحف دینی بنی اسرائیل در قرون نخستین، هیچ نشانه ای مشخص از مفاهیم اخروی نیست، اما اندیشه معادشناسانه در افکار یهودیت، قبل از رانده شدن و جلای بابل، وجود داشته است. بسیاری از اصول معادشناسی یهودی توسط پیامبران تبیین شد. در سفر دانیال نبی، اصول معادشناسی یهود کامل گردید و پس از آن کتاب هایی با محوریت آخرالزمان و بعث و نشور تدوین شد(المسیری، ۱۳۸۳، ج۵، ص۳۰۰ـ۳۰۱). بنابراین، وجود انبیای یهودی مانند دانیال نبی، اِستِر، مُردخای، عزرای نبی، حبقوق، و مانند آنها، گواه بر این امر است که خدا برای یهودیان نبی فرستاده است. این حقایق از سوی انبیا آمده است. به گفته برخی نویسندگان، یهودیان تنها قومی هستند که بیشترین پیامبران را در میان خود دیده اند(صالحی مقدم، ۱۳۸۹، ص۴۰۴).

عدم ذکر معاد در کتب عهد قدیم فعلی، شاید به سبب بازنویسی سوفریم از کتاب مقدس بوده؛ یعنی ممکن است در بازنویسی کتاب مقدس، که در عصر کاهنان و توسط عزرا و سوفریم انجام شده است، معاد بیان نشده باشد، به عبارت دیگر، بر اساس قواعد الهی باید در کلام حضرت موسی بحث معاد بیان شده باشد؛ زیرا حضرت موسی علیه السلام دینی الهی آورده است، اما اینکه در اسفار موجود، از معاد ذکری به میان نیامده است، شاید به سبب عدم اهتمام سوفریم به بحث معاد بوده است؛ چون بر اساس سخن ابن کمونه، که بیانش گذشت، در آن زمان این بحث در اولویت اعتقادی مردم نبوده است و آنان آن را در بازنویسی نیاورده اند. البته، این مطلب مورد تصریح نویسندگان و محققان درباره یهودیت نیست، اما می توان بر اساس تحلیل تاریخی این احتمال را پذیرفت.

بنابراین، نکته اساسی این است که وجود یک اندیشه در یک دین، گرچه از نظر تاریخی پس از دین دیگری آمده باشد، لاجرم دلیل بر تأثیرپذیری از دین قبلی نیست. بهتر است گفته شود اقتضای دین یهودیت، همانی بود که اقتضای دین زرتشت بود. هر دو دین، بر مبنای توحید، نبوت و معاد شکل گرفته اند. بنابراین، همین بحث را در مسیحیت و اسلام می بینیم. شاید هم این تأثیرپذیری مسیحیت و اسلام از یهودیت است. اما این نوع تأثیرپذیری، منافاتی با جوهره اسلام و مسیحیت ندارد؛ زیرا همه این ادیان، ادیان الهی هستند و بر سه اصل توحید، نبوت و معاد استوارند. به نظر می رسد، بیشتر طرف داران قائل به تأثیرپذیری یهودیت از زرتشتی گری در ایران، ملی گرایان ایرانی و بیشتر مخالفان تأثیرپذیری، یهودیان متعصب هستند. اما انصاف علمی حکم می کند که این نوع تأثیر و تأثر در میان ادیان همنوا، امری طبیعی است؛ زیرا منشأ دین در همه این ادیان یکی است و ارسال رسول و انزال کتاب و شریعت در همه وجود دارد. البته به اقتضای زمان، هر دینی رو به کمال رفته است و اسلام، کمال و نهایت ادیان الهی است. ازاین رو، قرآن که معجزه جاوید است و اعجاز آن با عقل اثبات شده است(ر.ک: خوئی، ۱۳۹۴ق، ج۱، ص۱۱۷-۱۳۲؛ طباطبائی، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص ۶۰-۶۴؛ معرفت، ۱۴۱۶ق، ج۴، ص۱۶)، اسلام را دین خاتم می داند. پس باید تمام ویژگی های گذشته در اسلام باشد. این نوع تأثیرپذیری اشکالی به همراه ندارد. به عبارت دیگر، می توان گفت: یهودیت این اصول را از انبیا و به اقتضای تاریخ خود دریافت کرده است. ابتدا، تأکید حضرت ابراهیم علیه السلام تا حضرت موسی علیه السلام و جانشینانش بر توحید بوده، و همزمان بحث شریعت پررنگ شد. در ادامه توسط انبیای بنی اسرائیل بحث معاد تکمیل گشت. البته حضور در بابل و هم نشینی با زرتشتیان، که به معاد معتقد بودند، به یهودیان کمک کرد بهتر و راحت تر این اعتقاد را پذیرفته باشند. توجه به ذات و گوهر شریعت موسوی، که ادامه دین توحیدی حضرت ابراهیم خلیل بود، اقتضای معاد داشته و نباید این را تحت تأثیر دین دیگر دانسته و یهودیت پیش از جلای بابل را متفاوت از یهودیت پس از جلای بابل بدانیم.

باید توجه داشت که این نوع تحول و کمال در هر دینی وجود دارد؛ تمام ادیان به مرور تکمیل شده و کامل گشتند و یهودیت از این امر مستثنا نیست، به ویژه اینکه برخی از همین اعتقادات میان یهودیان و زرتشتیان مختلف است. نمی توان گفت این اعتقاد از زرتشتی گری است.

به نظر می رسد، دیدگاه چهارم شواهد قرآنی نیز دارد. اعتقاد به روز قیامت، از اصول اعتقادی است که در رسالت جمیع انبیا پیش از حضرت موسی و بعد از ایشان بوده است. آیات فراوانی از قرآن دال بر وجود قیامت و پاداش و کیفر در دین حضرت موسی است(نجم ۳۶ـ۴۲؛ اعلی: ۱۶ـ۱۹؛ طه: ۱۴ـ۱۵، ۴۸، ۷۲ـ۷۶).

بنابراین، ازآنجاکه ادیان آسمانی همه منشأ و خاستگاه واحد و الهی داشته و در ذات و جوهره خود یک هدف را دنبال می کنند، وجود مشابهت ها در میان ادیان، امر بدیهی است. باید توجه داشت اختلافى که در میان شرایع وجود دارد، از نظر کمال و نقص است، نه اینکه اختلاف ذاتى و تضاد و تنافى اساسى بین آنها باشد. معنای جامع در میان همه ادیان عبارت است از: تسلیم شدن به خدا در انجام شرایع الهی، و اطاعت خداوند در آنچه در هر عصرى با زبان پیامبرش از بندگانش مى‏خواهد. بنابراین، اگر زرتشتی گری را دین وحیانی و الهی بدانیم، منشأ آن با ادیان ابراهیمی یکی است. وجود تشابه در آموزه های یهودیت و زرتشتی گری، دلیل بر تأثیرپذیری از یکدیگر یا ورود آموزه های یک دین در دین دیگر نیست. به ویژه آنکه یهودیت دارای بیشترین ارسال رسول بوده و تعداد بسیاری از انبیای بنی اسرائیل برای بیان توحید، نبوت و معاد آمده اند.

نکته مهم دیگری که درباره تأثیرپذیری یهودیت از زرتشتی گری باید بدان توجه داشت، وجود تفاوت در نحوه اعتقاد به خدا و دیگر آموزه ها در میان یهودیان و زرتشتیان است. این تفاوت ها، بیانگر یکی نبودن این عقاید است؛ یعنی هر عقیده ای متناسب با اقتضای زمان و مکان خود در عده ای طرفدار پیدا کرده، پس نمی توان به صرف وجود تاریخی برخی عقاید در دین زرتشت، آن را عامل اصلی اعتقاد یهودیان به این آموزه ها دانست، بلکه باید وجود انبیا و جوهره اصلی یهودیت را نیز در نظر گرفت. البته همنشینی و همسایگی با زرتشتیان را می توان یکی از عوامل مؤثر در پذیرش این اعتقادات از طرف یهودیان دانست.

http://marefateadyan.nashriyat.ir/node/211

 

 

ضمیمه اندازه
۵٫pdf ۲۹۳٫۳۸ کیلو بایت

معرفت ادیان ،سال ششم، شماره اول، پیاپی ۲۱، زمستان ۱۳۹۳

سیدمحمد حاجتی شورکی / دانش پژوه کارشناسی ارشد دین شناسی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره  hajaty65@chmail.ir

محمدحسین طاهری آکردی / استادیار گروه ادیان مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره         taheri-akerdi@iki.ac.ir

دریافت: ۱۵/۹/۱۳۹۳ ـ پذیرش: ۲/۲/۱۳۹۴

 

نکات ویژه و دیدگاه های خود درباره این مقاله را از بخش نظرات برای ما ارسال کنید تا به نام خودتان در این قسمت درج گردد.

مشخصات کتاب شناختی مقاله:
رفرنس:

:APA



Chicago:



Harvard:



Vancouver:
ارتباط با شبکه بین المللی مطالعات ادیان:
islamicdialogs@gmail.com

مطالب مرتبط

Top